نگرشى به زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)
نویسندگان: محسن رفیعى و معصومه شریفى
زیارت، واژه اى است مقدّس و نام آشنا در قاموس فرهنگ اسلامی؛ كه از جمله ابزار اداى احترام و ارادت به اولیاى الهى، و از عوامل تقرّب انسان به خداوند متعال محسوب مى شود. بدیهى است هر عملى كه به قصد قربت و با نهایت خلوصِ نیّت انجام پذیرد، به اندازه درصد خلوصى كه دارد، مورد قبول درگاه الهى واقع مى گردد.
زیارت پیامبراكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم ، سایر معصومینعلیهمالسلام و بزرگان دین، منافعى بسیار در دنیا و آخرت در پى دارد. بخشى از این منافع، در سخن آن حضرت هویدا مى شود؛ آنجا كه مى فرماید:
«زوروا القبور، فانها تذكركم الموت » (۱)
به زیارت قبور بروید، زیرا شما را به یاد مرگ مى اندازد.
و در جاى دیگر مى فرماید:
«مَنْ زارَنیِ أَوْزَارَ أَحَداً مِنْ ذُرِّیَّتیِ، زُرْتُهُ یَومَ القِیامَةِ فَأَنْقَذْتُهُ مِنْ أَهْوَالِها » (۲)
كسى كه من یا یكى از فرزندانم را زیارت كند، روز قیامت به زیارت او مى آیم و او را از هول و هراس آن روز رهایى مى دهم.
زیارت، سیره مستمره همه یكتاپرستان است:
«احترامصلىاللهعلیهوآلهوسلم به بزرگان و رهبران دین، درنهاد و سرشت هر شخص متدیّن و آزاده اى وجود دارد. به این جهت، پیش از اسلام و پس از آن، همیشه قبور صالحان و اولیاى الهى مورد توجّه خاصّ و زیارت مردم بوده است و تا قرن یازدهم هجرى در این مسأله هیچ اختلافى بین شیعه و اهل سنّت وجود نداشته است. و هردو، كتابها و رساله هایى در این موضوع نگاشته اند.» (۳)
«در قرن یازدهم هجرى محمد بن عبدالوهّاب پدید آمد؛ و در شك و تردید، گوى سبقت را از فخر رازى ربوده و این مسأله را مورد انكار قرار داد، و تصوّر نمود كه زیارت قبور از اختصاصات شیعیان است.» (۴)
زیارت، بدیهى تر از آن است كه مورد تردید یا تكذیب واقع گردد؛ چون جواز زیارت قبور - بلكه ضرورتش - هم به لحاظ عقلى، و هم به لحاظ نقلى (قرآن و سنّت معصومینعلیهمالسلام ) به راحتى قابل اثبات است.
با اندكى تأمّل در روایات وارد شده در زمینه اهمیّت و آداب «زیارت»، چنین تحریفى مى توان از آن به دست داد:
«زیارت» یعنی: حضور در پیشگاه با شرافت انبیاى الهى و معصومینعلیهمالسلام و اولیاى الهى - چه زنده باشند و چه مرده - از سر تكریم و محبّت و اخلاص، به جهت ایجاد پیوند قلبى، و قراردادن خویش در حوزه استعاذه و استفاضه آنان، و تجدید میثاق و تحكیم بیعت با آنان؛ به نحوى كه موجب تقرّب و خشنودى خداوند متعال گردد.
ناگفته پیداست كه زیارت فرزندان معصومینعلیهمالسلام و اصحاب و خواصّ آنان، در جهت بزرگداشت همان انوار پاك و مطهّر محسوب مى شود. این را نیز باید در نظر داشت كه در زیارت امامزادگان و صالحان، توجّه به چند نكته ضرورى مى نماید:
الف) اثبات و وثاقت در وجود قبر، نخستین گام را تشكیل مى دهد. وجود امامزاده در یك مكان، از طریق تصریح معصومینعلیهمالسلام و افراد مورد وثوق، شواهد مستند تاریخى و شهرت به دست مى آید. در وثاقت و شهرت امامزادگانى همچون حضرت فاطمه معصومه و عبدالعظیم حسینىعلیهماالسلام تردیدى وجود ندارد؛ اما در قبور برخى از امامزادگان جاى تردید وجود دارد كه شایسته است در این زمینه پژوهش به عمل آید. (۵)
ب) در زیارت و تكریم امامزادگان و اصحاب معصومینعلیهمالسلام ، اصل بر ایمان، تدیّن، تقوا، و قرار گرفتن آنان در مسیر اهداف معصومینعلیهمالسلام است؛ مگر این كه خلاف آن ثابت گردد، همچون جعفر كذّاب و افرادى مانند او كه شناخته شده اند. (۶)
ج) از وظایف مهم زائر این است كه شناخت كافى از آداب زیارت داشته باشد، درباره آداب زیارت، سخن ها بسیار است؛ اما آنچه مى توان به اختصار بیان نمود، این است كه:
۱. غسل زیارت پیش از زیارت قبور مؤمنین؛ خصوصاً معصومینعلیهمالسلام .
۲. قرائت دعا - ترجیحاً دعاى مأثور - هنگام غسل.
۳. پوشیدن لباس پاكیزه پس از غسل زیارت.
۴. طهارت از ناپاكى ها و پرهیز از ورود با بدن و لباس نجس در مشاهد مشرّفه.
۵. گام برداشتن به آرامى و ایستادن در عتبات، و قرائت اذن دخول.
۶. بوسیدن قبر مقّدس، و نهادن صورت صورت بر آن.
۷. رعایت ادب و احترام.
۸. پابرهنه شدن هنگام ورود به روضه مباركه.
۹. ایستادنِ مقابل ضریح، در بالاى سر و رو به قبله بودن در هنگام زیارت.
۱۰. قرائت زیارت مأثور از معصومینعلیهمالسلام .
۱۱. قرائت نماز پس از زیارت؛ از نزدیك یا دور.
۱۲. قرائت دعا پس از نماز زیارت.
۱۳. عدم اشتغال به امور دنیایی.
۱۴. وداع، هنگام خروج از روضه مباركه.
۱۵. حركت به پشت، و خروج به اندازه چند قدم رو به قبر شریف.
۱۶. تكریم زائران و خادمان بقعه شریفه، جهت تكریم صاحب قبر شریف. (۷)
شایان ذكر است «به آن اندازه كه در فضیلت زیارت حضرت فاطمه معصومه و حضرت عبدالعظیم حسنىعلیهماالسلام روایت وارد شده، تصریحى بر فضیلت زیارت سایر امامزادگان نشده است.» (۸) آن بانوى بزرگوار، از آن چنان مقامى نزد ائمهعلیهمالسلام برخوردار است كه زیارتش را برابر با بهشت، و پاداش زائرش را بهشت دانسته اند. نیز به بركت وجود مقدسش، شهر قم «حرم اهل بیت» و «عشّ آل محمدعلیهمالسلام » شده است.
قم هماره به خود مى بالد كه گوهرى گرانبها همچون: حضرت ستّى فاطمهعلیهاالسلام را در خویش نهفته دارد.
آن حضرت را القاب و صفاتى والاست كه در یكى از زیارت نامه هایش مى تان بدان دست یافت؛ بدین شرح:
«معصومة، كریمة اهل البیت، محدّثة، عابدة، فاطمه الكبرى، طاهرة، حمیدة، رشیده، تقیّة، مرضیّة، سیّدة، رضیّة، بَرّة، اُخت الرضا، صدّیقة، سیّدةنساء العالمین ». (۹)
مقاله حاضر، ابراز ادب و احترامى است خالصانه به آستان مقدّس حضرت ستّى فاطمهعلیهاالسلام . به ناچار، اعتراف مى كنیم كه با تلاشى كه داشته ایم، تنها توانسته ایم جرعه اى از اقیانوس بیكران وجودش را بنوشیم؛ و برگى از هزاران دفتر زرّین حضرتش را ورق بزنیم و شاخه اى از بوستان معرفتش را برگیریم.
در پایان، وظیفه خود مى دانیم كه از بزگزار كنندگان محترم «كنگره بزرگداشت شخصیّت حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام و مكانت فرهنگى قم» - خصوصاً دانشمند محترم حضرت حجةالاسلام و المسلمین جناب دكتر عابدى «زیدعزّه» - تشكر و قدردانى نماییم. امید آن داریم كه پژوهشگران تیز بین و محققّان اهل قلم، كاستى هاى این مقاله را به سبب بضاعت اندك، و بلنداى نظر خویش ببخشایند؛ و راهنمایى هایشان را هدیه مان نمایند.
خداوند متعال را براى توفیق این خاك سپارى - هر چند اندك - شاكریم؛ و مشتاقانه، شفاعت حضرت ستّى فاطمهعلیهاالسلام و اجداد پاك و مطهّرش را چشم امید داریم.
محسن رفیعى و معصومه شریفى
۱.حسن بن محمد بن حسن قمى در كتاب «تاریخ قم» مى نویسد:
روى عدّة من أهل الریّ، أنّهم دخلوا على أبى عبداللهعلیهالسلام و قالوا: نحن من أهل الریّ، فقالعلیهالسلام : «مَرْحباً بِاِخْوانِنا مِنْ أَهْلِ قُمَّ »؛ فقالوا: نحن من أهل الریّ؛ فأعادعلیهالسلام الكلامَ. قالوا ذلك مراراً؛ و أجابهم بمثل ما أجاب به أوّلاً؛ فقال: «إنَّ لله حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةَ، وَ اِنَّ لِلّرَسُولِ صلىاللهعلیهوآلهوسلم حَرَماً و هُوَ المَدیِنَةَ، وَ اِنَّ لِأَمِیرِالمُؤمنینَ علیهالسلام حَرَماً وَ هُوَ الكُوفَةِ، و اِنَّ لَنا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ؛ وَ سِتُدفَنُ فیها امرَأَةٌ مِنْ أَولادى تُسَمّیَ فاطِمَةَ؛ فَمَنْ زَارَها وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ ». قال الراویّ: وكان هذا الكلام منهعلیهالسلام قبل أن یولد الكاظمعلیهالسلام . (۱۰)
عدّه اى از اهل روى روایت كرده اند كه خدمت امام صادقعلیهالسلام گفتند: ما از اهالى رى هستیم؛ آن حضرت «مرحبا به برادران ما از اهل قم». آنان گفتند: ما از مردم رى هستیم؛ امام صادقعلیهالسلام دگرباره كلامش را تكرار نمود، و آنان نیز همان پاسخ را دادند؛ و امامعلیهالسلام نیز همان سخن خویش را تكرار كرده، فرمود:
«همانا خداوند را حَرَمى است و آن مكّه است؛ و رسول خداصلىاللهعلیهوآلهوسلم را حرمى است و آن مدینه است؛ و امیرالمؤمنینعلیهالسلام را حرمى است و آن كوفه است؛ و ما را نیز حرمى است و آن شهر قم است. به زودى، زنى از فرزندان من كه فاطمه نامیده مى شود در آنجا دفن مى شود؛ هركس او را زیارت كند، بهشت بر او واجب مى شود.» راوى مى گوید: این روایت از آن حضرت هنگامى صادر شده است كه هنوز (امام) كاظمعلیهالسلام متولد نشده بود.
۲.حسن بن محمد بن حسن قمى در كتاب تاریخ قم، از امام صادقعلیهالسلام روایت مى كند كه فرمود:
«إنَّ زِیارَتَها تَعْدِلُ الجَنَّةَ » (۱۱)
۳. نیز وى از امام صادقعلیهالسلام روایت كرده اند كه فرمود:
«تُقْبَضُ فیِها امْرَأَةٌ هِیَ مِنْ وُلْدی؛ وَاسْمُها فاطِمَةُ بِنْتِ مُوسى، تَدْخُلُ بِشِفاعَتِها شِیعَتُنا الجَنَّةُ بِأَجْمَعِهِمْ .» (۱۲)
در قم، بانویى از فرزندان من كه نامش فاطمه دخت موسى است، رحلت مى كند؛ با شفاعت او همه شیعیان ما وارد بهشت مى شوند.
بررسى
با عنایت به بررسى هاى به عمل آمده در مى یابیم كه هرسه روایت یاد شده «مرسل» هستند؛ و راویانشان مشخص نیست. به جهت این كه روایت اول و دوم را «حسن بن محمد بن حسن قمی» نقل نموده، مختصرى از شرح حال وى، و ارزش كتابش را ارائه مى كنیم.
درباره حسن بن محمد بن حسن قمى گفته اند:
«حسن بن محمد بن حسن قمى از اكابر قدما و علماى اصحاب، و از معاصران شیخ صدوق بوده و از شیخ حسین بن على بن بابویه - برادر شیخ صدوق - بلكه از وى نیز روایت نموده است.» (۱۳)
وى این كتاب را - كه نخستین و معتبرترین كتاب درباره تاریخ و جغرافیاى قم است - در سال ۳۷۸ ه.ق.، در ۲۰ باب، به سفارش «صاحب بن عبّاد» نگاشته است. متأسّفانه متن عربى این كتاب از بین رفته؛ و از ترجمه فارسى اش فقط ۵ باب باقى مانده است. این كتاب را حسن بن على بن حسن بن عبدالملك قمى، در سال ۸۶۵ ه.ق. به فارسى ترجمه كرده است.
در «مستدركات علم رجال الحدیث» آمده است:
«لم یذكروه و هو مؤلف كتاب تاریخ قم. روى عن سعد بن عبدالله و غیره... و بالجملة أثبت اعتباره و صحّةالاعتماد علیه. روى عن الصدوق و أخیه ». (۱۴)
نیز در «خاتمة مستدرك الوسائل» به نقل از «ریاض العلماء» آمده است:
«واعلم أنى رأیت نسخة من هذا التأتاریخ بالفارسیّة فى بلدة قم، و هو كتاب كبیر جیّد، كثیر الفوائد، فى مجلّدات، محتو على عشرین باباً، و یظهر منه أنّ مؤلّفه بالعربیّة انّما هو الشیخ حسن بن محمّد المذكور و سمّاه كتاب قم، و قدكان فى عهد الصاحب بن عبّاد، و ألّف هذ التأریخ له، و قد ذكر فى كثیراً من أحواله و فضائله، ثمّ ترجمه الحسن بن علیّ بن الحسن بن عبدالملك القمیّ بالفارسیّة، بأمر الخواجه فخرالدین ابراهیم بن الوزیر الكبیر الخواجه عماد الدین محمود بن الصاحب الخواجه شمس الدین محمد بن على الصفى، فى سنة ثمانمائة و خمسة و ستّین.»
قلتُ: و یظهر من كتاب فضائل السادات، المسّمى بمنهاج الصفوى، تألیف السیّد العالم المتبحّر، الأمیر سیّد أحمد الحسینى، سبط المحققّ الكركى، و ابن خاله المحققّ الداماد و صهره على بنته، صاحب مصتصل الصفا فى الردّ على النصارى و غیره، أنّ لهذا الكتاب ترجمةً اُخرى ینقل عنها. كما أنّه یظهره منه أنّ النسخة العربیژة كانت عنده.
و هذا الكتاب مشتمل على عشیرین باباً، والذى وصل الینا منه ثمانیة أبواب، و یظهر من فهرست أبوابه انّ فیه فوائد جمیلة، خصوصاً: الباب الحادى عشر منه، والذى ذكر أنّه یذكر فیه واحداً و مأتین من اخبار قمّ، والباب الثانى عشرمنه، الّذى ذكر أنّه یذكر فیه أسامى علماء قمّ، و مصنّفاتهم و روایاتهم و هم مأتان و ستّة و ستّون؛ الى تأریخ التصنیف الذى كان فى سنة ثمان و سبعین و ثلاثمائة.
و قد نقل عن أصل الكتاب ایضاً العالم الجلیل، الآغا محمّد على، ابن الأستاذ الأكبر البهبهانى فى حواشى نقد الرجال كما وجدنا بخطّه الشریف.»(۱۵)
علامه مجلسى قدس سره درباره او مى نویسد:
«و تأریخ بلدة قم معتبر لكن لم یتیسّر لنا اصل الكتاب و انّما وصل الینا ترجمته، و قد أخرجنا بعض أخباره فى كتاب السماء و العالم .»(۱۶)
در كتابهاى رجالى، نامى از حسن بن محمد بن حسن قمى وجود ندارد؛ به همین جهت، وى را اصطلاحاً «مجهول» مى دانند.
درباره متن روایات، باید بیان كنیم كه نویسنده «تاریخ قم»، روایت نخست را با جمله «رَوَى عِدَّةٌ مِنْ أَهلِ رِیَّ»، نقل نموده است. هرچند علامه مجلسى مى نویسد كه حسن بن محمد بن حسن قمى این دو روایت را با اسناد خودش بیان كرده، و نویسنده كتاب «تاریخ قم» را مورد وثوق بدانیم؛ اما به جهت این كه سلسله سند روایت بیان نشده، این روایت و دو روایت دیگر، مرسل - از نوع «مرفوع» - هستند.
نكته قابل ذكر این است كه عدّه اى از اهل رى به محضر امام صادقعلیهالسلام شرفیاب مى شوند، و به معرّفى خود مى پردازند؛ اما امامعلیهالسلام آنان را به سبب این كه اهل قم هستند مورد تشویق و تكریم قرار مى دهد، پس از تكرار سخنشان، در تكریم قم و حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام سخن مى گویند.
معلوم نیست چرا به وجود شریف عبدالعظیم حسنىعلیهالسلام اشاره نكرده اند و چرا میان سؤال و پاسخ، هماهنگى وجود ندارد. شاید آن حضرت خواسته اند اهمیّت قم و گوهر نهفته در صدفش را بیان نمایند و شاید درباره رى نیز سخن گفته اند و در این روایت نیامده است.
در مقام علمى حضرت ستى فاطمهعلیهاالسلام نقل مى كنند:
هنگامى كه پدر بزرگوارشان در زندان حاكمان ستم پیشه به سر مى برده، و مردم از وجود ایشان بى بهره بودند، استفتاءاتى را به محضر مبارك حضرت معصومهعلیهاالسلام تقدیم مى دارند؛ و ایشان پاسخ مى دهند. وقتى پاسخ ها را به محضر امام كاظمعلیهالسلام ارائه مى دارند، آن حضرت مى فرمایند: تمام پاسخ صحیح است و دخترش را به مدال «فداها أبوها» (پدرش فدایش باد)، مفتخر مى سازند. (۱۷)
با كاوشى كه در كتب اربعه حدیث وشروح آنها (۱۸) به عمل آمد، این روایت یافت نشد. از جمله القاب آن حضرت، «محدّثه» (۱۹) است كه حكایت از آگاهى اش از روایات اهل بیتعلیهمالسلام دارد. روایاتى را از آن حضرت نقل كرده اند كه به حدیث «فاطمیّات» معروف هستند. دلیل این نامگذارى این است كه همه سلسله سند آنها از بنى هاشم هستند و نامشان «فاطمه» است. این گونه روایات را «مسلسل» نیز مى نامند.
۱. محمد بن على بن الحسین بن بابویه قمى، معروف به «شیخ صدوق» از پدرش، و محمد بن موسى بن المتوكّل نقل مى كند كه گفتند: علیّ بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، براى ما روایت نمودند كه سعد بن سعد گفت:
از امام رضاعلیهالسلام درباره زیارت فاطمه - دختر حضرت موسى بن جعفرعلیهماالسلام - پرسیدم؛ آن حضرت فرمود: «هركه او را زیارت كند، بهشت پاداش اوست».
اصل روایت از این قرار است:
حدّثنا أبى و محمد بن موسى بن المتوكّل رضى الله عنه، قالا: حدّثنا علیّ بن ابراهیم بن هاشم، عن ابیه، عن سعد بن سعد، قال: سألتُ أباالحسن الرضاعلیهالسلام عن زیارة فاطمة بنت موسى بن جعفرعلیهماالسلام ، فقال: «مَنْ زارَها فَلَهُ الجَنَّةُ » (۲۰)
همین روایت را «جعفر بن محمد بن قولویه قمی»، معروف به «ابن قولویه»، به نقل از شیخ صدوق، از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از سعد بن سعد، از امام رضاعلیهالسلام نقل كرده است.
اصل روایت این گونه است:
«حدّثنى علیّ بن الحسین بن موسى بن بابویه، عن على بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن سعد بن سعد، عن ابى الحسن الرضاعلیهالسلام قال سألته عن زیارة فاطمة بنت موسىعلیهماالسلام ، قال: «مَنْ زارَها فَلَهُ الجَنَّةُ ». (۲۱)
۲. علامه مجلسى در «بحارالانوار » و «تحفةالزائر » مى نویسد: در برخى از كتب «زیارات» دیدم كه على بن ابراهیم، از پدرش، از سعد، از على بن موسى الرضاعلیهماالسلام روایت كرده است كه آن حضرت فرمود:
«سعد، قبرى از ما نزد شما هست»؛ عرض كردم: فدایت شوم، قبر فاطمه دخت (امام) موسىعلیهماالسلام را مى فرمایید؟ فرمود: «بله. هركس او را با شناخت كافى زیارت كند، بهشت پاداش اوست؛ هرگاه به قبرش نزدیك شدى، بالاى سرش و رو به قبله بایست، و سى و چهار مرتبه تكبیر، و سى و سه مرتبه تسبیح، و سى و سه مرتبه تحمید بگو؛ سپس بگو: السّلام على آدم صفوة الله... و سلّم تسلیماً یا ارحم الراحمین.»
اصل روایت از این قرار است:
«رأیت فى بعض كتب الزیارات، حدّث علیّ بن ابراهیم، عن أبیه، عن سعد، عن على بن موسى الرضاعلیهماالسلام قال، قال:یا سَعْدُ! عِندَكُمْ لَنا قَبْرٌ؛ قلتُ جعلت فداك، قبر فاطمة بنت موسى علیهماالسلام ؛ قال؛ نَعَمْ، مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الجَنَّةُ؛ فَاِذا أَتَیْتَ القَبْرَ فَقُمْ عِنْدَ رَأسِها مُستَقْبِلَ القِبْلَةِ وَ كَبِّرْ أَرْبَعاً وَ ثَلاثینَ تَكْبِیرَةً، وَ سَبَّحْ ثَلاثاً وَ ثَلاثینَ تَسْبِیحَةً، وَ أَحْمِدِاللهَ ثَلاثاً و ثَلاثینَ تَحْمِیدَةً؛ ثُمَّ قُلْ: السَّلامُ عَلَى آدَمَ صَفْوَةِاللهِ... وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ » (۲۲)
۳. از امام رضاعلیهالسلام نقل شده است كه فرمود:
«مَنْ زارَها المعصُومَةَ بِقُمَّ كَمَنْ زارَنى » (۲۳)
هركس معصومه را در قم زیارت كند، مانند كسى است كه مرا زیارت كرده است.
۴. در كتاب «زبدة التصانیف » به نقل از امام رضاعلیهالسلام روایت شده كه فرمود:
«هركس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى، یا خواهرم را در قم زیارت كند كه همان ثواب زیارت مرا در مى یابد.» (۲۴)
بررسى
همچنان كه مشاهده گردید، چهار روایت از امام رضاعلیهالسلام در شأن حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام وارد شده است. روایت نخست را شیخ صدوق با دو طریق از پدرش و محمد بن موسى بن المتوكل، از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از سعد بن سعد، از امام رضاعلیهالسلام روایت نموده است. علامه مجلسى در «تحفةالزائر»، ص ۳۷۸، سند این روایت را «حسن» مى داند.
روایت سوم و چهارم در كتب اربعه شیعه، و شروح آنها یافت نگردیدند. هردو روایت یاد شده، «مرسل» هستند. درباره روایت سوم باید اظهار نمود كه واژه «معصومه» از برجسته ترین صفات حضرت ستّى فاطمهعلیهاالسلام است كه رفته رفته، جانشین نام مباركش گردیده؛ و در بسیارى از موارد، به جاى فاطمه معصوم به واژه «معصومه» - به تنهایى - بسنده مى شود. در صورت صحت سند این روایت، تصریح چنین صفتى از سوى امام معصومعلیهالسلام ، حكایت از مرابت والاى معنوى و ملكوتى آن حضرت دارد.
درباره روایت دوم - كه موضوع اصلى مقاله است - چند سؤال مطرح است: كتابهاى زیاراتى كه مجلسى از آنها روایت نموده كدامند؟ «سعد» كه روایت را از امامعلیهالسلام روایت نموده، كیست؟ آیا متن زیارت نیز از امامعلیهالسلام است؟ و سؤالاتى دیگر كه به یارى خداوند متعال در ادامه همین بخش، و بخش دوم به آنها خواهیم پرداخت.
به جهت اینكه روایت نخست، تا حدودى همسنگ با روایت دوم است؛ و برخى از راویانشان در هردو روایت وجود دارند، شایسته دیدیم به طور اجمال، به شرح حال سلسله سند این روایات بپردازیم؛ با این توضیح كه شرح حال علیّ بن ابراهیم، ابراهیم بن هاشم و سعد بن سعد را در فصل سوم - به تفصیل - خواهیم آورد.
۱. ابوجعفر، محمد بن على بن الحسین بن موسى بن بابویه قمى، معروف به «شیخ صدوق» (۳۰۵ - ۳۸۱ ه.ق.)
وى را «صدوق الطائفه» نیز مى نامند. همو صاحب كتاب پرارج «من لایحضره الفقیه» - یكى از كتب اربعه حدیث -، و بیش از ۳۰۰ كتاب ارزشمند دیگر است. همه رجالیون وى را ستوده اند. نجّاشى درباره اش مى نویسد:
«محمد بن على بن الحسین بن موسى بن بابویه القمیّ، ابوجعفر، نزیل الرّى، شیخنا و وجه الطائفة بخراسان، و كان ورد بغداد سنة خمس و خمسین و ثلاثمائة و سمع منه شیوخ الطائفة و هو حدث السنّ، و له كتب كثیرة ...» (۲۵)
علاّمه حلّى درباره اش مى نویسد:
«محمد بن على بن الحسین بن موسى بن بابویه القمیّ، ابوجعفر، نزیل الرّى، شیخنا و فقیهنا و وجه الطائفة بخراسان، ورد بغداد سنة خمس و خمسین و ثلاثمائة، و سمع منه شیوخ الطائفة و هود حدث السنّ، كان جلیلاً حافظاً الاحادیث، بصیراً بالرجال، ناقلاً للاخبار، لم یرفى القمیین مثله فى حفظه و كره علمه، له ثلاثمائة مصنف ذكرناها فى كتابنا الكبیر، مات رضى الله عنه فى الریّ سنة احدى و ثمانین و ثلاثمائة .» (۲۶)
وى به طور مرسل از امام صادقعلیهالسلام ، و پدرش و محمد بن حسن بن ولید و عبدالله و عبدالواحد بن محمد بن محمد بن عبدوس نیشابورى روایت كرده است. شیخ طوسى با یك طریق، و شیخ مفید از او روایت نموده اند. (۲۷)
۲. ابوالحسن على بن الحسین بن موسى بن بابویه قمى، معروف به: «ابن بابویه» و «صدوق اوّل » (... ۳۲۹ ه.ق.) وى پدر «شیخ صدوق» است. او را فقیهى بزرگوار و محدّثى جلیل القدر دانسته اند كه عصر امام حسن عسكرعلیهالسلام را درك كرده و نامه اى ارجمند از آن حضرت دریافت كرده است. (۲۸)
«علیّ بن الحسین بن موسى بن بابویه القمیّ، شیخ القمیین فى عصره و متقدّمهم، و فقیههم؛ كان قدم العراق و اجتمع مع أبى القاسم الحسین بن روح «رحمةالله» و سأله مسائل ثمّ كاتبه بعد ذلك على ید على بن جعفر بن الأسود یسأله أن یوصل له رقعة الى الصاحب (عجّ) و یسأله فیها الولد فكتب الیه قد دعونا الله لك بذلك و سترزق ولدین ذكرین خیّرین فولد له ابوجعفر و ابوعبدالله من أمّ ولد، و كان ابوعبدالله الحسین بن عبیدالله یقول سمعت أباجعفر یقول أنا ولدت بدعوة صاحب الأمرعلیهالسلام و یفتخر بذلك، له كتب، منها: كتاب التوحید و...»( ۲۹ )
علامه حلّى نیز ضمن بیان آنچه نجاشى آورده، در ادامه مى نویسد:
«و مات علیّ قدّس الله روحه سنة تسع و عشرین و ثلاثمائة، و هى السّنة التى تناثرت فیها النجوم. و قال جماعة من أصحابنا سمعنا أصحابنایقولون كنا عند أبى الحسن علیّ بن محمد السّمیرى و كیل الصاحب علیهالسلام رحمةالله فقال رحم الله علیّ بن بابویه، فقیل له هو حیّ فقال أنّه رحمه الله مات فى یومنا هذا، فكتب الیوم فجاء الخبر بأنّه مات فیه »( ۳۰ )
۳. محمد بن موسى بن متوكّل
علامه حلّى وى را توثیق نموده است. (۳۱) شیخ طوسى او را جزو كسانى كه از ائمهعلیهمالسلام روایت نكرده، برشمرده است. (۳۲)
آیةالله العظمى خویى درباره اش مى نویسد:
«أقول: فد اكثر الصدوق الروایة عنه، و ذكره المشیخة فى طرقة الى الكتب فى ثمانین و اربعین مورداً فقد روى عن سعد بن عبدالله و عبدالله بن جعفر بن جامع الحمیرى، و عبدالله بن جعفرالحمیرى و على بن ابراهیم و على بن الحسین السعدآبادى، محمد بن أبى عبدالله الاسدى الكوفى، و محمد بن یحیى العطّار، و الظّاهر أنّه كان یعتمد علیه .»
سپس این گونه ادامه مى دهد:
«و ادّعى ابن طاووس فى فلاح السائل: الفصل (۳۳)فى فضل صلاة الظهر و صفتها عند ذكر الروایة الواردة عن الصادق علیهالسلام ، أنّه ما أحبّ الله من عصاه: الاتقان على وثاقته و قدمرّ ذلك فى ابراهیم بن هاشم، فالنتیجة أنّ الرجل لاینبغى التوقّف فى وثاقته .» (۳۴)
۴. أبوالقاسم، جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولویه قمیّ، معروف به:«ابن قولویه» (... ۳۶۹ ه.ق.)
وى نویسنده كتاب «كامل الزیارات» است و كاظمین كنار قبر شیخ مفید دفن گردیده است. ابن قولویه كه در قم دفن است و مقبره اى معروف در نزدیكى مقبره بزرگ شیخان دارد، پدر این شیخ جلیل القدر و از برگزیدگان سعد بن عبدالله اشعرى قمى است. (۳۵)
نجّاشى درباره اش مى نویسد:
«جعفر بن محمد بن موسى بن قولویه، أبوالقاسم و كان یلقّب مَسْلَمَة من خیار أصحاب سعد، و كان أبوالقاسم من ثقات أصحابنا و أجلاّئهم فى الحدیث والفقه، و روى عن أبیه و أخیه عن سعد، و قال سمعت من سعد الاّ أربعة أحادیث، و علیه قرأشیخنا أبوعبدالله الفقه و منه حمل، و كل مایوصف به الناس من جمیل و ثقة فهو فوقه، (و) له كتب حسان، كتاب مداواة الجسد، و... قرأت أكثر هذه الكتب على شیخنا أبى عبدالله رحمةالله و على الحسین بن عبیدالله رحمه الله .» (۳۶)
علامه حلّى ضمن بیان آنچه در بالا گفته شد، وفات ابن قولویه را به سال ۳۶۹ ه.ق. نوشته است. (۳۷)
ابن قولویه در «كامل الزیارات» به نقل از پدرش و برادرش و گروهى دیگر، از أحمد بن ادریس و دیگران، از العمركى بن على البوفكى، از یك نفر دیگر، از حضرت امام جوادعلیهالسلام روایت كرده كه فرمود: «كسى قبر عمّه ام را در قم زیارت كند، بهشت پاداش اوست»
اصل روایت از این قرار است:
حَدَّثَنى أبى و أخى والجماعةُ، أحمدبن ادریس و غیره، عم الحمركى بن على البوفكى، عمّن ذكره، عن ابن الرضاعلیهالسلام ، قال: «مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمَّ فَلَهُ الجَنَّةُ .» (۳۸)
بررسى
ابن قولویه این روایت را - حدّاقل - با سه طریق از پدرش و برادرش و گروهى دیگر؛ - حدأقلّ - با دو طریق از احمد بن ادریس و دیگران، از عمركى بن على بوفكى، از كسى كه عمركى از او نقل نموده، از حضرت امام جوادعلیهالسلام نقل نموده است. بدیهى است مراد از «گروهى دیگر» و «دیگران»، بیش از یك نفر است.
این روایت با سخن شیخ طوسى كه «عمركی» را از اصحاب امام حسن عسكرىعلیهالسلام برشمرده منافات دارد. (۳۹) و به سبب معلوم نبودن راوى متّصل به امامعلیهالسلام ، «مرفوع» است؛ به همین جهت، برخى آن را «ضعیف» دانسته اند. (۴۰) اما علاّمه مجلسى ضمن بیان این روایت، سندش را «معتبر» دانسته است. (۴۱) پیش از این، درباره ابن قولویه سخن رفت؛ اكنون ببینیم شرح حال سایر رجال این روایت چگونه است:
۱. محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولویه قمّی.
وى پدر جعفر بن محمد معروف به ابن قولویه و على بن محمد است. شیخ طوسى او را جزو كسانى آورده كه از ائمهعلیهمالسلام روایت نكرده است. در شرح حال فرزندش - جعفر - گذشت كه وى از برگزیدگان اصحاب سعدبن عبدالله بوده و از او روایت نموده است. همو ملتزم شده است كه به جز از «ثقه» در كتابش روایت نكند. (۴۲)
۲. على بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولویه قمی.
وى برادر جعفر بن محمد و فرزند محمد بن جعفر است. آیةالله العظمى خویى در «معجم رجال الحدیث »، درباره اش مى نویسد:
«ثقة، أخو جعفر بن محمد بن قولویه، و من مشایخه، روى عنه فى عدّة موارد من كامل الزیارات، منها، الحدیث ۱۰، من الباب ۸، فى فضل الصلاة فى مسجد الكوفة، و مسجد السهلة .» (۴۳)
۳. احمد بن ادریس بن احمد، أبوعلى الاشعرى القمّى (... - ۳۰۶ ق.)
نجّاشى درباره اش مى نویسد:
«احمد بن ادریس بن احمد أبوعلى الاشعرى القمی: كان ثقة فقیها فى أصحابنا، كثیرالحدیث، صحیح الروایة، له كتاب نوادر، أخبرنى عدّة من أصحابنا اجازة، عن أحمد بن جعفر بن (سفین) سفیان عنه، وفات أحمد بن ادریس بالقرعاء سنة ۳۰۶ من طریق مكّة على طریق الكوفة .» (۴۴)
علامه حلّى درباره اش مى نویسد:
«احمد بن ادریس أبوعلى الاشعرى القمّى، كان ثقة فى اصحابنا فقیهاً كثرالحدیث، صحیح الروایة، مات بالفرعاء فى طریق المكّة، على طریق الكوفة سنة ستّ و ثلاثمائة رحمةالله، اعتمد على روایته » (۴۵)
شیخ طوسى نیز مى نگارد:
«كان ثقة فى أصحابنا، فقیهاً، كثیرالحدیث صحیحه، و له كتاب النوادر، كتاب كبیر كثیرالفائدة »
همو وى را از اصحاب امام حسن عسكرىعلیهالسلام بر شمرده چنین مى نویسد:
«ألحقه علیهالسلام و لم یروعنه »
آیةالله العظمى خوى، وى را از كسانى مى داند كه از عمركى بن على روایت كرده است:
«أحمد بن ادریس القمّى الاشعرى، یكنّى أباعلى، و كان من القواد .» (۴۶)
۴. عمركى بن على بن محمد البوفكى النشابورى (۴۷):
نجّاشى درباره اش مى نویسد:
«شیخ من أصحابنا، ثقة، روى عن شیوخ أصجابنا، منهم: عبدالله بن جعفر الحمیرى، له كتاب الملاحم، أخبرنا أبوعبدالله القزوینى قال: حدّثنا أحمد بن محمد بن یحیى، قال: حدّثنا أحمد بن ادریس، قال: حدّثنا محمد احمد بن اسماعیل الطوى، عن العمركى، و له كتاب نوادر .»( ۴۸ )
شیخ طوسى در رجالش، وى را از أصحاب امام حسن عسكرىعلیهالسلام برشمرده است. (۴۹)
در یك تقسیم بندى، براى حضرت فاطمه معصومهعلیهالسلام دو نمونه زیارت نامه مى توان در نظر گرفت:
الف) زیارت نامه خاصّ.
ب) زیارت نامه عامّ.
زیارت نامه خاصّ به «مشهور» و «غیرمشهور» تقسیم مى شود. زیارت نامه عام نیز با دو متن وجود دارد. مجموعه زیارت نامه هاى عامّ به یقین مأثور از امام معصومعلیهالسلام نیستند؛ و توسط علما نگاشته شده است. بحث و بررسى درباره محتوا، فصاحت و بلاغت متن، تطابق آن با قرآن مجید و سنّت شریف، و صادر كننده - یا صادركنندگان -، مجالى دیگر مى طلبد.
قال المجلسى فى «بحارالانوار» و «تحفةالزائر» :
«رأیت فى بعض كتب الزیارات حدّث على بن ابراهیم، عن أبیه، عن سعد، عن على بن موسى الرضاعلیهالسلام ، قال: قال: یا سعد! عندكم لنا قبر. قلت: جعلت فداك، قرفاطمة بنت موسىعلیهماالسلام ؟! قال: نعم؛ من زارها عارفاً بحقّها فله الجنّة، فاذا رأیت القبر فقم عند رأسها مستقبل القبلة، فكبّر أربعاً و ثلاثین تكبیرة، و سبّح ثلاثلاً و ثلاثین تسبیحته، و أحمد الله ثلاثاً و ثلاثین تحمیدة، ثمّ قل:»
«السلام على آدم صَفوةالله، السلام على نوح نبى الله، السلام على ابراهیم خلیل الله، السلام عل موسى كلیم الله، السلام على عیسى روحِ الله؛ السلام علیك یا رسولَ الله، السلام علیك یا خیرخلقِ الله، السلام علیك یا صفیّ الله، السلام علیك یا محمد بن عبدالله خاتم النبیین؛ السلام علیك یا أمیرالمؤمنین علیّ بن أبى طالبٍ وصیَّ رسول الله؛ السلام علیكِ یا فاطمةُ سیّدةَ نساءالعالمین؛ السلام علیكما یا سبطَیْ نبِیِّ الرحمةِ و سیِّدَیْ شبابِ أهل الجنّةِ؛ السلام علیك یا علیّ بن الحسین سیدِالعابدین و قُرَّة عَینِ النّاظرین؛ السلام علیك یا محمد بن علیٍ باقرَالعلم بعدالنبیِّ؛ السلام علیك یا جعفر بن محمدٍ الصادقَ البارَّ الأمین؛ السلام علیك یا موسى بن جعفرٍ الطاهرَالطُهْرَ؛ السلام علیك یا علیَّ بن موسى الرضاالمرتضی؛ السلام علیك یا محمّد بن علیٍّ التقیَّ، السلام علیك یا علیَّ بن محمدٍ النقیَّ الناصحَ الأمینَ؛ السلام علیك یا حسین بن علیٍّ؛ السلام على الوصیِّ من بعده؛ اللهمّ صل على نورك و سراجك و ولیِّ ولیِّكَ و وصیِّ وصیك و حجتك على خلقك.
السلام علیكِ یا بنتَ رسول الله؛ السلام علیكِ یا بنتَ فاطمةَ و خدیجةَ؛ السلام علیكِ یا بنتَ أمیرالمؤمنین؛ السلام علیكِ یا بنت الحسن و الحسینِ؛ السلام علیكِ یا بنتَ ولیِّ اللهِ؛ السلام علیكِ یا أختَ ولیِّ اللهِ؛ السلام علیك یا عَمَّةَ ولیِّ اللهِ؛ السلام علیك یا بنتَ موسى بن جعفرٍ؛ و رحمةُ اللهِ و بركاته.
السلام علیكِ عَرَّفَ اللهُ بیننا و بینكم فى الجنّةِ؛ و حَشَرنا فى زمرتكم؛ و أَوْرَدَنا حَوضَ نبیكم؛ و سقانا بكأسِ جَدِّكُم من ید علیِّ بن أبى طالبٍ؛ صلواتُ اللهِ علیكم.
أسئل اللهَ أن یُرِیَنا فیكُمُ السُّرور و الفرج؛ و أن یجمعنا و أیاكم فى زمرة جدّكم محمدٍ صلى اللهُ علیه و آله؛ و أن لایسلبنا معرفتكم إنه ولیٌّ قدیرٌ.
أَتَقَرَّبُ ألى اللهِ بحبكم، والبرائةِ مِن أَعْدائِكُمْ، والتسلیمِ إلى الله، راضیاً به غَیْرَ مُنْكَرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ، وَ عَلَى یقینِ ما أتى به محمدٌ و به راضٍ؛ نطلب وجهك یا سیدى و رضاك والدارالآخرة، یا فاطمةُ اشْفعى لى فى الجنَّةِ؛ فإن لكِ عنداللهِ شأناً مِنَ الشّأنِ.
اللهمّ إنّى أسئلُكَ أَنْ تختمَ لى بالسعادة، فلا تَسْلُبْ مِنِّى ما أَنَا فیه، ولاحول و لا قوّةَ إلاَّ بالله العلیِّ العظیمِ.
اللهمّ اسْتَجِبْ لنا، و تَقَبَّلْهُ بكرمكَ و عزّتكَ، و برحمتك و عافیتك؛ و صلى اللهُ على محمدٍ و آله أجمعین، و سَلَّمَ تسلیماً یا أَرْحَمَ الرَّاحمین.»(۵۱)
(علامه مجلسى در بحارالانوار و تحفةالزائر گفته است: در برخى از كتابهاى «زیارات» دیدم كه) على بن ابراهیم، از پدرش، از سعد (۵۲) از امام على بن موسى الرضاعلیهماالسلام نقل مى كند كه فرمود: سعد! ما نزد شما قبر داریم! عرض كردم: فدایت شوم، قبر فاطمه دختر امام موسىعلیهماالسلام را مى فرمایی؟
فرمود: آری؛ هركه او را با شناخت كافى زیارت كند بهشت سزاوار اوست. هرگاه نزدیك قبرش شدى، بالاى سرش و رو به قبله بایست و سى و چهار مرتبه «تكبیر»، سى و سه مرتبه «تسبیح»، سى و سه مرتبه «تحمید» بگو؛ سپس بگو.
سلام برآدم، برگزیده خدا؛ سلام برنوح، پیامبرخدا؛ سلام بر ابراهیم، دوست خدا؛ سلام برموسى، هم صحبت خدا؛ سلام برعیسى، روح خدا؛
سلام بر تو اى رسول خدا؛ سلام بر تو اى بهترین مخلوق خدا؛ سلام بر تو اى برگزیده خدا؛ سلام برتو اى محمد بن عبدالله، پایان دهنده پیامبران؛ سلام بر تو اى امیرمؤمنان، على بن ابى طالب، وصیّ رسول خدا؛ سلام بر تو اى فاطمه، سرور زنان جهان؛ سلام بر شما اى نوادگان پیغمبر رحمت، و شما اى سروران بهشتیان؛ سلام بر تو اى على بن الحسین، اى سرور عبادت كنندگان، و اى روشنیِ چشم اهل بصیرت؛ سلام برتو اى محمد بن على، اى شكافنده دانش پس از پیامبر؛ سلام بر تو اى جعفر بن محمّد، اى راستگو و نیكوكار و امانتدار؛ سلام بر تو اى موسى بن جعفر، اى روح پاك و مطهّر؛ سلام بر تو اى على بن موسى، اى ملقّب به «رضا» و پسندیده (از سوى خدا)؛ سلام بر تو اى محمد بنعلى، اى پرهیزگار؛ سلام بر تو اى على بن محمد، اى پاكیزه سرشتِ خیرخواه و امانتدار؛ سلام بر تو اى حسن بن علی؛ سلام بر جانشین پس از او؛ خداوندا! درود بفرست برنور و چراغ (فروزان راهها)یت، و بر ولیّ ولیّ ات، و وصیّ و صیّ ات، و حجّتت بربندگانت.
سلام برتو اى دختر رسول خدا، سلام بر تو اى دختر فاطمه و خدیجه، سلام برتو اى دختر امیرمؤمنان، سلام بر تو اى دختر حسن و حسین؛ سلام برتو اى دختر ولیّ خدا؛ سلام بر تو اى خواه ولیّ خدا؛ سلام بر تو اى عمّه ولیّ خدا؛ سلام و رحمت و بركات خدا برتو اى دختر موسى بن جعفر.
سلام برتو، خداوند ما و شما را در بهشت به یكدیگر بشناساند؛ و ما را به همراه شما محشور گرداند؛ و بر حوض جدّتان وارد نماید؛ و از جام جدّتان به دست على بن ابى طالب بنوشاند؛ درود خدا برشماباد.
از خدا مى خواهم شادى و گشایش شما اهل بیت را (با ظهور حضرت حجّت (عجّ)) به ما بنمایاند؛ و ما و شما را در زمره جدّتان محمدصلىاللهعلیهوآلهوسلم گردآورد؛ و شناخت شما را از ما نگیرد؛ كه او صاحب اختیار است و به هركارى قدرتمند.
من با محبّت شما و دورى از دشمنانتان، و با تسلیم شدن و رضایت در برابر خدا، بدون انكار چیزى و بدون تكبّر، و با یقین و رضایت نسبت به آنچه حضرت محمّدصلىاللهعلیهوآلهوسلم آورده، به خداوند نزدیكى مى جویم؛ اى سرور من و اى خداى من! با آنچه گفته شد، «وجه» و رضایت تو و آخرت را مى طلبم.
اى فاطمه! بهشت را براى من نزد خدا شفاعت كن؛ چرا كه تو را نزد خدا شأن و منزلتى است والا.
خداوندا! از تو مى خواهم عاقبت مرا به سعادت بینجامی؛ و آنچه من در اویم (ولایت اهل بیتعلیهمالسلام ) از من نگیرى، كه هیچ قوّت و قدرتى جز به واسطه خداوند بلندمرتبه و بزرگ نخواهد بود.
خداوندا! دعاى ما را اجابت كن؛ و به كرم و عزّت، و رحمت و عافیت خویش از ما قبول فرمای.
درود و سلامى بى پایان از خداوند بر محمّد و همه اهل بیت او، اى مهربان ترین مهربانان!
«السّلامُ عَلَى خاتَمِ النَّبِیّین، السلام على سیّدِ المرسلین، السلام على حبیب ربّ العالمین، و رحمةالله و بركاته؛ السلام على أمیرالمؤمنین، السلام على سیّد الوصیین، السلام على حجةِ ربِّ العالمین، و رحمةالله و بركاته؛ السلام على البتول العَذْراءِ، وَالإِنْسِیَّةِ الحوراء، بنتِ خِیَرَةِ سَیِّدِ الأنبیاء، وَ أُمِّ الائمّةِ النُّجباء، و حَلِیلَةِ سَیِّدِ الاوصیاء، فاطمةالزّهراء سیّدةِ نساءالعالمین، و رحمةالله و بركاته؛ السلام على الإمامینِ النُّورَینِ النَیِّرَینِ الطّاهرینِ الشَّهیدینِ المظلُومینِ، الحسن والحسین، سیّدى شباب أهلِ الجنَّةِ، و التسعة المعصومینَ مِنْ ذُرِّیَّةالحسینعلیهمالسلام و رحمةالله و بركاته.
السلام علیكِ یا فاطمةُ یا بنتَ موسى بن جعفرٍ و حُجّتِهِ و أَمِینِهِ، و رَحمةُ اللهِ و بركاتُهُ؛ السلام علیكِ یا فاطمةُ یا أَخْتَ الرضا المرتضى المجتبى و رحمةالله و بركاته؛ السلام علیك أَیَّتُهَاالطَّاهرةُ الحمیدةُ البَرَّةُ الرَّشِیدَةُ التقیَّةُ النّقیَّةُ الرضیَّةُ المرضیَّةُ و رحمةاللهِ و بركاتُهُ؛ أَشْهَدُ أَنَّهُمُ الأئمَّةُ الرّاشدون المَهْدِیُّونَ المعصومینَ الْمُكَرَّمُونَ المُقَرَّبُونَ المُتَّقُونَ الصّادقُونَ، و أنَّ الحقَّ معهم و فیهم و إلیهم، و أَنَّ مَنْ وَالاهُم فَقَدْ وَالَى اللهَ، و من عاداهم فقد عادَى اللهَ، أَتَیْتُكَ یا سیِّدَتى یا فاطمةُ زائراً لَكِ عارفاً بِحَقِّكَ و بِحَقِّ أَخیكِ و آباءِكِ الاطهارِ طالباً فِكاك رَقَبَتِى مِنَ النّارِ و مُلْتَمِساً مِنْكِ الشَّفاعَةَ إِذا امْتَازَ الأَخیارُ مِنَ الأشْرارِ، فَاشْفَعِى لِى عِنْدَ رَبَّكِ وَ عِنْدَ آباءكِ الأبرارِ فَاِنَّكِ مِنْ أَهْلِ بَیْتٍ لا یَخْسِرُ مَنْ تَوَلاَّهُم و لا یَخِیبُ مَنْ أَتَیهُم.
اللهمَّ اِنَّهُ قَدجائنِیَ الخَبَرُ عَنِ الصّادِقَیْنِ مِنْ أهل بیتِ نَبِیِّك علیهم أفضَلُ الصلاةِ والسلامِ أَنَّ مَنْ زار فاطمة بقم فله الجنّةُ، فَها أَنَاذَا یا الهى قَدْ جِئْتُها زائراً لَهَا عارفاً بِحَقِّها، فَصَلِّ على محمّدٍ و آل محمّدٍ، وَانْفَعْنِى بزیارتها، ولاتحرمنى شَفاعَتَها، وَارْزُقْنى الجنّةَ كما وَعَدْتَها، اِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ؛ برحمتك یا ارحمَ الرّاحمین.»(۵۳)
براى زیارت قبور اولاد ائمّهعلیهمالسلام ، دو زیارت نامه وجود دارد. در این باره، بیان چند نكته ضرورى است:
۱. سند این دو زیارت نامه، همچون زیارت نامه غیر مشهور حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام قابل انتساب به ائمّهعلیهمالسلام نیست؛ و به نظر مى رسد سراسر توسّط علما نگاشته شده باشد.
۲. با تغییر ضمایر در این زیارت نامه ها، مى توان آنها را براى حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام نیز خواند.
۳. بر فرض كه خبرى هم در زیارت امامزادگان نرسیده باشد، شایسته است فضایل آنان بیان شود؛ و به آنان توسّل جست، و شفاعت به آنان و پدران پاك و مطهّرشان را از خداوند متعال خواستار شد.
«السلام علیكَ أَیُّهَا السیّدُ الزّكیُّى الطاهرُ الولیُّى، وَالَّداعِیُّ الحَفِیُّ، أَشْهَدُ أَنَّك قُلْتَ حَقّاً و نَطَقْتَ حَقّاً (۵۴) و صدقاً، و دعوتَ ألَى مولایَ و مولاكَ عَلانِیَةً و سِرّاً، فَازَ مِسْعِدُكَ، و نَجَى مُصَدِّقُكَ وطاعتكَ، و تصدیقك وَاتِّبَاعِكَ .
والسلام علیك یا سَیِّدى وابنَ سَیِّدى، أَنتَ بابُ اللهِ المُوتَى (۵۵) مِنْهُ والمأخُوذُ عَنْهُ، أتَیْتُكَ زائراً، و حاجاتِى لَكَ مُسْتَوْدِعاً، وَهَا أَنَاذَا أَسْتَوْدِعُكَ دِینى و أَمَانَتِى، و خواتیمَ عملى، و جوامعَ أَمَلى ألى مُنْتَهَى أَجَلِی؛ والسّلامُ علیك و رحمةُ الله و بركاتُهُ .»
«السلام عَلَى جَدِّكَ المصطفَى، السلام على أبیك المرتضى الرضا(۵۶) ، السلام على السّیّدینِ الحسنِ والحسینِ، السلام على خدیجةَ سیّدةِ نساء العالمین، السلام على فاطمةَ أُمِّ الأئمّةِ الطاهرین.
السلام على النفوس الفاخرةِ، بُحُورِ العُلُومِ الزَّاخِرِةِ، شُفَعَائِى فى الآخِرَةِ، و أولیائى عندَ عَوْدِ الرّوحِ الیَ العظام النَّخِرَةِ، أئمةِ الخلقِ، وَ وُلاةِ الحَقِّ.
السلام علیك أیُّهَا الشخصُ الشریفُ الطاهرُ الكریمُ، أَشْهَدُ أَنْ لا اِلَهَ الاّ اللهُ، وَ أَنَّ محمّداً عبدُهُ و رسولُه و مصطفاهُ، وَ أَنَّ عَلِیَّا وَلیِیُّهُ و مُجْتَباهُ، وَ أَنَّ الاِمَةَ فى وُلدِهِ الَى یَومِ الدّینِ، نَعْلَمُ ذلك.(۵۷)
عِلْمَ الیقینِ و نحنُ لذلك مُعتَقُدُونَ، وَ فى نَصْرِهِمْ مُجْتَهِدُونَ .»(۵۸)
درباره ولادت و وفاتش اطلاع دقیقى در دست نیست؛ ولى به یقین، او در دوران امام حسن عسكرىعلیهالسلام مى زیسته؛ و گفته اند تا سال ۳۰۷ ه.ق. زنده بوده است. (۵۹) محمد بن یعقوب كلینى در «كافی» از او بسیار روایت كرده است. (۶۰) نیز احمد بن زیاد بن جعفر همدانى، حسن بن حمزة العلوى و محمد بن موسى بن المتوكّل از على بن ابراهیم روایت كرده اند. (۶۱)
وى در اسناد بسیارى از روایات - كه تعدادشان به ۷۱۴۰ مورد مى رسد - واقع شده است. از او در این روایات، با این عنوان ها یاد مى شود: در بیشتر موارد با عنوان «على بن ابراهیم عن ابیه»، و در برخى موارد با عنوان «علیّ عن أبیه»، و «علیّ بن ابراهیم بن هاشم عن أبیه». روایاتش از پدرش به ۶۲۱۴ مورد مى رسد. (۶۲)
نجّاشى، و پس از او شیخ طوسى، ابن داود حلّى، مطهر حلّى و دیگران درباره اش نوشته اند:
«ثقة فى الحدیث، ثبت، معتمَد، صحیح المذهب، سمع فأكثر، و صنّف كتباً، و أضرَّ فى وسط عمره.» (۶۳)
علاّمه حّلى در «خلاصةالاقوال» مى نویسد:
«فطریق الشیخ الطوسى رحم ة الله فى التهذیب الى محمد بن یعقوب الكلینى صحیح، و كذا الى علیّ بن ابراهیم بن هاشم ». (۶۴)
همو مى نویسد:
«وطریق الشیخ أبى جعفر الطوسى رحمة الله فى كتاب الاستبصار الى محمّد بن یعقوب صحیح، و كذا علّى بن ابراهیم بن هاشم .» (۶۵)
و در جاى دیگر مى نویسد:
«وعن ابراهیم بن هاشم صحیح » (۶۶)
از جمله مواردى كه بر شأن والاى على بن ابراهیم دلالت مى كند، این است كه ادعیه و اعمال شایع در مسجد سهله - كه در «المزار الكبیر» و سایر مزارات آمده، و مورد قبول همگان است - سندش فقط به او منتهى مى شود. (۶۷)
وى كتاب هاى فراوانى تألیف كرده است؛ از جمله كتاب التفسیر (معروف به تفسیر قمی)، الناسخ و المنسوخ، قرب الاسناد، الشرایع، الحیض، التوحید و الشرك، فضائل امیرالمؤمنینعلیهالسلام ، المفازى، الانبیاء، المشذّر، رساله اى در مضاى هشام و یونس، پاسخ سؤال هایى كه محمد بن بلال از او پرسیده است. (۶۸) ابن ندیم كتاب هاى المناقب و اختیارالقرآن و روایاته را بر تألیفاتش افزوده است. (۶۹)
(متولد ۱۸۳ یا ۱۸۶ یا ۱۸۹ ق.) (۷۰)
ابراهیم بن هاشم كوفى نخستین كسى است كه حدیث كوفیان را در قم انتشار داد. مى گویند وى امام رضاعلیهالسلام را ملاقات كرده است. كتاب هاى «النوادر» و «قضایا امیرالمؤمنینعلیهالسلام » از اوست كه توسط شیخ ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان (معروف به مفید) و احمد بن عبدون و حسین بن عبیدالله، به نقل از حمزة بن على بن عبیدالله العلوى، از على بن ابراهیم بن هاشم از پدرش، از آنها خبر داده شده است. (۷۱)
نجاشى مى نویسد:
«كشى مى گوید: ابراهیم بن هاشم شاگرد یونس بن عبدالرحمن، و از اصحاب امام رضاعلیهالسلام بوده است؛ این نظر كشى است، و قابل تأمّل است.» (۷۲)
نخستین كسى كه وى را شاگرد یونس بن عبدالرحمن دانسته، كشى است كه در رجالش از آن یاد كرده و شیخ طوسى از وى پیروى كرده است. نجاشى این نظر را قابل تأمل دانسته است. علامه حلّى نیز با نجاشى هم عقیده است و ابراهیم را شاگرد یونس نمى داند:
«ابراهیم بن هاشم - با توجه به كثرت روایاتش - بدون واسطه از امام رضاعلیهالسلام و یونس روایت نكرده است.» وى در ادامه مى نویسد: «و منافاتى ندارد آن گونه كه اصحاب گفته اند، وى امام رضاعلیهالسلام را دیده باشد.» (۷۳)
از آنچه در «تهذیب المقال» آمده، به دست مى آید كه ابراهیم بن هاشم از گروهى از اصحاب امام حسن عسكرى، امام هادى، امام جواد، امام رضا، امام كاظمعلیهمالسلام وگروهى از اصحاب امام صادقعلیهالسلام - كه تا آن زمان امام رضاعلیهالسلام زنده بوده اند - روایت كرده است. (۷۴) با این سخن، یونس بن عبدالرحمن نیز مى تواند یكى از مشایخ او باشد.
شیخ طوسى درباره یونس بن عبدالرحمن مى نویسد:
«من أصحاب أبى الحسن موسى، مولى على بن یقطین، طعن علیه القمیون و هو عندى ثقة » (۷۵)
به نظر مى رسد برگزیده ترین نظر این باشد كه ابراهیم از یونس كسب حدیث نموده است؛ زیرا هردو هم عصر و ساكن قم بوده اند. شاید آنان كه تأكید بر عدم شاگردذ ابراهیم نزد یونس دارند، به دلیل طعن قمى ها از یونس باشد.
ابراهیم بن هاشم را از كسانى مى دانند كه در عصر غیبت، به محضر امام زمانعلیهالسلام رسیده است. (۷۶) او در میان راویان، داراى بیشترین و متنوّع ترین روایات است؛ به گونه اى كه در بسیارى از ابواب فقهى و اخلاقى، احادیثى از او موجود است و كمتر بابى است كه از روایات او تهى باشد. (۷۷)
برخى برآنند كه به سبب اینكه هیچ گونه تنصیصى درباره ابراهیم بن هاشم نشد، روایاتش «مقبول» است؛ و حدیثى را كه وى در سلسله سندش قرارداشته باشد، «حسن» مى شمارند. سید محمدباقر داماد در «الرّواشح السماویة» مى نویسد:
«الاشهر - الذین علیه الأكثر عدّ الحدیث من جهة ابراهیم بن هاشم أبى اسحاق القمیّ فى الطریق حسناً، و لكن فى أعلى درجات الحسن، الثانیة لدرجة الصحة لعدم التنصیص علیه بالتوثیق » (۷۸)
نویسنده كتاب «الفوائد الرجالیّة» ضمن یادآورى سخن سید محمدباقر داماد، این چنین به نقدش مى نشیند:
«والصحیح الصریح عندی: أنّ الطریق من جهته صحیح، فأمره أجلّ و حاله أعظم من أن یعدل بمعدل أو یوثق بموثق. كیف و أعاظم أشیا فنا الفخام كرئیس المحدّثین، والصدوق، و المفید، و شیخ الطائفة، و نظراتهم و من طبقتهم و درجتهم و رتبتهم و مرتبتهم من الاقدمیین و الاحدثین، شأنهم أجلّ و خطبهم أكبر من أن یظنّ بأحد منهم أنه احتاج الى تنصیص ناص و توثیق مؤثق، و هو شیخ الشیوخ، و قطب الاشیاخ و وتدالاوتاد، و سند الاسناد، فهو أحقّ و أجدر بأن یستغنى عن ذلك .»
آنگاه بحثى دراز دامن را در وثاقت ابراهیم بن هاشم و صحّت روایاتى كه وى در طرقش قرار دارد، پهن مى كند. (۷۹)
برخى نیز روایت ابراهیم بن هاشم را «حسن كالصحیح» مى دانند. (۸۰) از جمله دلایل دیگر بر وثاقت ابراهیم و صحّت روایاتش، سخن آیةالله العظمى خویى است. وى در بیان چگونگى اثبات وثاقت یا حُسن راویان، افزون بر تصریح معصومعلیهالسلام ، «تصریح یكى از بزرگان متقدّم»، و «تصریح یكى از بزرگان متأخّر» به «ادّعاى اجماع از سوى أقدمیین» اشاره مى كند؛ و ذیل مورد اخیر مى نویسد:
«یكى دیگر از راههایى كه موجب اثبات وثاقت یا حُسن راویان است، ادّعاى اجماع یكى از بزرگان پیشین در زمینه وثاقت یك راوى است. این اجماع هرچند از نوع اجماع منقول است؛ اما دست كم گویاى توثیق دانشمندى است كه ادّعاى اجماع كرده است؛ توأم با ادعاى توثیق از طرف دیگران. ادّعاى اجماع بر وثاقت یك راوى، حتّى اگر از جانب متأخّران نیز باشد، مقبول است؛ و برآن اعتماد مى شود. این حالت در خصوص ابراهیم بن هاشم رخ داده است؛ زیرا ابن طاووس ادّعا كرده كه راجع به وثاقت او، اتفاق نظر هست. چنین ادّعایى، خواه ناخواه از توثیق دسته اى از قدما پرده بر مى گیرد؛ و این خود در اثبات وثاقت راویان كافى است.» (۸۱)
«سعد بن سعد» از اصحاب امام رضا و امام جوادعلیهماالسلام است؛ و همه علماى رجال بروثاقتش اتّفاق دارند. وى بدون واسطه از امام رضاعلیهالسلام روایت نموده است. «شیخ طوسی» وى را موثق، امامى مذهب، و از كسانى كه از امام رضاعلیهالسلام روایت نموده، (۸۲) و «برقی» او را در شمار اصحاب امام موسى كاظمعلیهالسلام برشمرده است. (۸۳) «نجاشی» درباره اش مى نویسد:
«سعد بن سعد بن الاحوص بن سعد بن مالك الاشعرى القمیّ، ثقة، روى عن الرضا أبى جعفر، كتابه المبّوب روایة عباد بن سلیمان أخبرناه على بن احمد بن محمد بن طاهر. قال حدّثنا محمد بن الحسن بن الولید قال حدّثنا الحسن بن متیل عن عباد بن سلیمان عن سعد به. كتاب غیر المبّوب روایة محمد بن خالد البرقى، آخبرناالحسین و غیره عن أبى حمزة، عن ابن بطّة، عن الصّفّار، عن أحمد بن محمد عن محمد بن خالد، عنه. مسائله للرضا۷، اخبرنا الحسین بن عبیدالله عن أحمد بن جعفر، عن أحمد بن ادریس، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن محمد بن خالد البرقى، عنه .» (۸۴)
«علامه حلّی» درباره اش مى نویسد:
«سعد بن سعد بن الاحوص بن سعد بن مالك الاشعرى القمیّ، ثقة، روى عن الرضا أبى جعفر علیهماالسلام و روى الكشى من أصحابنا عن أبى طالب عبدالله بن الصّلت القمیّ أنّ أبا جعفر علیهالسلام سأل اللهَ أن یجزیه خیراً .» (۸۵)
آنچه در بررسى رجال سند روایت حضرت امام رضاعلیهالسلام درباره اهمیّت زیارت نامه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام گذشت، ما را به این نتیجه رهنمون مى كند كه همه رجال این حدیث، «موثق» و «امامى مذهب» هستند؛ و روایتشان «صحیح» شمرده مى شود.
اكنون سه پرسش درباره این روایت را طرح مى كنیم:
۱. مراد از «سعد» كه از امام رضاعلیهالسلام روایت نموده، كیست؛ «سعد بن سعد» یا «سعد بن عبدالله»؟ اگر مراد، «سعد بن سعد» است، تفاوت ها یا شباهت هاى این روایت با روایتى كه همان «سعد بن سعد» از امام رضاعلیهالسلام درباره زیارت حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام مى پرسد، چیست؟
۲. آیا متن زیارت نامه نیز از امام رضاعلیهالسلام است یا توسط دیگران نگاشته شده است؟
۳. مراد از «كتب زیارات» در سخن علامه مجلسی: «رأیت فى بعض كتب الزیارات»، چیست؟
پیش از این بیان شد كه دو روایت، یكى از «سعد بن سعد» و دیگرى از سعد أشعرى به نقل از امام رضاعلیهالسلام در شأن حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام وارد شده است. در این دو روایت، شباهت ها و تفاوت هایى مشاهده مى شود.
۱. رجال سند هردو روایت، یكى هستند.
۲. در هردو روایت، جمله «من زارَها فلهُ الجنّة» وجود دارد.
۱. در یك روایت، سعد بن سعد از امامعلیهالسلام در شأن حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام جویا شده؛ ولى در روایتى كه منتهى به آداب و متن زیارت نامه مى شود، امامعلیهالسلام از سعد مى پرسد.
۲. در یكى، تصریح به سعد بن سعد شده و در دیگرى، به نام سعد یا سعد اشعرى بسنده شده؛ با این توضیح كه سعد، مشترك میان چندین راوى با طبقه هاى مختلف است.
۳. روایتى كه منتهى به زیارت نامه مى شود، واژه «عارفاً بحقّها» را در دل خود جاى داده است.
ممكن است كسى بگوید اگر این روایت ها یكى بوده باشند، ولى با دو متن نقل شده باشند، یا آنچه در یكى از این روایت ها از سوى راوى، به اضافه آمده باشد؛ مى توان آنها را «مضطرب» و «مدرّج» نامید؛ اما این گونه نیست، زیرا:
۱. این امكان وجود دارد كه امامعلیهالسلام در یكى از سخنانشان واژه اى را از روى قصد و هدفى كه دارند، افزوده باشند.
۲. همه رجال سند این روایت ها «ثقة» هستند و روایتشان «صحیح» شمرده مى شود.
۳. دلیلى بر این ادّعا وجود ندارد.
حال باید دید مرا از «سعد» در این روایت كیست؟ شاید آن گونه كه برخى گمان كرده اند «تعیین دقیق شخصیت و وثاقت سعد مذكور در سند زیارت نامه مشكل است» (۸۶)، چندان هم مشكل نباشد؛ بلكه با بررسى هاى بیشتر و دقیق تر، دست یافتنى باشد. آیةالله العظمى خویى ذیل واژه «سعد» مى نویسد:
«وقع بهذاالعنوان فى اسناد كثیر من الروایات تبلغ ثلاثمائة و ثمانین مورداً، فقد روى عن أبى جعفر، و أبى عبدالله، و أبى الحسن الرضا علیهمالسلام و...»
سپس بسیارى از كسانى را كه «سعد» از آنان روایت نموده، نام مى برد و مى نویسد:
«أقول: سعد فى اسناد هذه الروایات هو سعد بن عبدالله الاّ فى موارد قلیلة، یعلم ذلك بقرینة الراوى و المروى عنه .» (۸۷)
نیز در «رجال المجلسی»، سعد بن عبدالله بن أبى خلف را «ثقة» و «امامی» دانسته، و اسناد سایر كسانى كه سعد بن عبدالله هستند را مجهول دانسته است. (۸۸)
با بررسى هایى كه به عمل آمده، مى توان گفت: مراد از «سعد» در روایت مورد بحث، سعد بن عبدالله - كه معاصر با امام صادقعلیهالسلام است - نمى باشد؛ و به یقین، سعد بن سعد اشعرى قمى است. برفرض، اگر مراد، سعد بن عبدالله بن أبى خلف هم باشد - آن گونه كه برخى گمان كرده اند (۸۹) - بازهم به جهت اینكه مورد وثوق است، خللى در روایت به وجود نمى آید؛ جز اینكه سعد بن عبدالله بن أبى خلف از هم عصران امام هم عصران امام حسن عسكرىعلیهالسلام است و از آن حضرت روایت نكرده است؛ چه رسد به اینكه از امام رضاعلیهالسلام روایت نموده باشد!
برخى برآنند كه سعد بن عبدالله از هم عصران امام حسن عسكرىعلیهالسلام بوده و آن حضرت را درك كرده، ولى از آن حضرت روایت نكرده است. با این توضیح كه وفات او را در سال ۲۹۹ یا ۳۰۱ ه.ق. دانسته اند؛ (۹۰) اما شهادت امام حسن عسكرىعلیهالسلام در سال ۲۶۰، شهادت امام هادىعلیهالسلام را در سال ۲۵۴ ه.ق.، شهادت امام جوادعلیهالسلام را در سال ۲۲۰ ه.ق. و شهادت امام رضاعلیهالسلام را ۲۰۳ ه.ق. دانسته اند. (۹۱)
نویسنده «تهذیب المقال» در این باره مى نویسد:
«سعد بن عبدالله از مشایخ ابن الولید و ابن قولویه و نظایر آنهاست؛ و امام عسكرىعلیهالسلام را درك كرده ولى در روایتش از آن حضرتعلیهالسلام سخن هست. پس روایتش از اصحاب رضا و كاظم، بلكه صادقعلیهمالسلام بعید است؛ هرچند برخلافش دلیلى نیست.» (۹۲)
نجاشى درباره اش مى نویسد:
«سعد بن عبدالله بن أبى خلف الاشعرى القمیّ، أبوالقاسم، شیخ هذه الطائفة و فقیهها. كان سمع من أحادیث العامّة شیئاً كثیراً،... و لقى مولانا أبا محمد علیهالسلام .و رأیت بعض أصحابنا یضعفون لقائه لأبى محمد علیهالسلام و یقولون هذه حكایة موضوعة علیه، والله أعلم... توفّى سعد بن عبدالله سنة احدى و ثلاثمائة، و قیل سنة تسع و تسعین و مائتین .» (۹۳)
و شیخ طوسى درباره اش مى نویسد:
«جلیل القدر، واسع الاخبار، كثیرالتصانیف، ثقة، فمن كُتبه ...» (۹۴)
از جمله قرائن و امارات بر روایت سعد بن سعد از امام رضاعلیهالسلام ، این است كه شرح حال نویسان، وى را راوى امام رضاعلیهالسلام و هم عصر آن حضرت دانسته اند. او ده ها روایت به طور مستقیم از امام رضاعلیهالسلام ، یا بایكى دو طریق از دو امام پیشینعلیهماالسلام روایت كرده است. (۹۵)
از همه مهمتر این است كه بى تردید، سعد بن سعد - حد اقل یك روایت - از امام رضاعلیهالسلام در شأن حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام نقل نموده است. روایت مورد بحث نیز كه از نظر موضوع، قرابت با آن روایت دارد، مى تواند قرینه اى باشد بر اینكه راوى هردو روایت، سعد بن سعد است.
در شرح حال سعد بن سعد گذشت كه رجالیون اتفاق نظر دارند وى از اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جوادعلیهمالسلام است. در كتاب «مسند فاطمه معصومهعلیهاالسلام »، ص ۵۵ - ۵۶، نام برخى از اصحاب امام كاظمعلیهالسلام را كه به قم هجرت كرده اند، این گونه برمى شمارد:
«ابراهیم بن محمد اشعرى، ابراهیم بن هاشم، ابوجریر قمى (زكریا بن ادریس)، احمد بن اسحاق بن عبدالله اشعرى (أبوعلى قمی)، حسین بن سعید اهوازى، حسین بن مالك قمى، ریان بن شبیب، ریان بن صلت، زكریا بن آدم، سعد بن سعد أشعرى قمى، سهل بن یسع، عبدالعزیز بن مهتدى، عبدالله بن صلت، على بن ریان بن صلت، محمد بن حسن أشعرى، محمد بن سهل قمى، محمد بن على بن عیسى أشعرى قمى، مرزبان بن عمران بن عبدالله بن سعد اشعری.»
در «مسند الامام الرضاعلیهالسلام »، سعد بن سعد أشعرى جزو راویان راویان حضرت امام رضاعلیهالسلام آمده است؛ و ضمن اینكه راویان آن حضرت را ۳۱۳ نفر برشمرده، آمده است:
«شیخ طوسى ۳۱۵ نفر را دررجالش جزو اصحاب امام رضاعلیهالسلام نام برده، و نام برخى از این افراد كه ما را در این مسند آورده ایم چه بسادر رجال شیخ دیده نشود، و در مصادر پیش روى ما نامى از آنان برده نشده باشد.» (۹۶)
جالب توجه اینكه نامى از سعد بن عبدالله در میان اصحاب امام رضاعلیهالسلام وجود دارد. نیز در كتاب هاى رجالى، سعد بن سعد را از جمله كسانى برشمرده اند كه ابراهیم بن هاشم از آنان روایت نموده است؛ (۹۷) ولى عكس آن مطرح نشده است؛ اما مواردى وجود دارد كه سعد بن عبدالله از ابراهیم بن هاشم روایت نموده است. از جمله در كتاب «اختیار معرفةالرجال» آمده است:
«حدّثنى محمدبن قولویه، قال: حدثنى سعد بن عبدالله بن أبى خلف، عن ابراهیم بن هاشم، عن بكر بن صالح، عن...» (۹۸)
نیز در «فهرست» طوسى، در شرح حال على بن أحمد بن على خزار آمده است:
«له كتاب، رواه جماعة عن أبى جعفر محمد بن على بن الحسین بن بابویه، عن أبیه، عن سعد بن عبدالله، عن ابراهیم بن هاشم.» (۹۹)
نیز در «ألفوائد الرجالیّة»، در شرح حال ابراهیم بن هاشم آمده است:
«ابراهیم بن هاشم أبواسحاق الكوفى، ثم القمیّ، من اصحاب الرضا و الجواد و الجواد علیهماالسلام ،كثیرالراویة، واسع الطریق، سدید النقل، مقبول الحدیث، له كتب، روى عنه أجلاّة الطائفة و ثقاتها، كأحمد بن ادریس القمى، و سعد بن عبدالله الاشعرى، و ...» (۱۰۰)
نیز در «معجم رجال الحدیث» آمده است:
«كلینى به سند خودش از سعد بن عبدالله از ابراهیم بن هاشم روایت نموده است.» (۱۰۱)
پس سعد بن سعد در طبقه ششم راویان و هم عصر امام رضاعلیهالسلام ، و از آن حضرت روایت نموده است. ابراهیم بن هاشم - كه از سعد بن سعد روایت نموده - در طبقه هفتم، و على بن ابراهیم - كه از پدرش روایت نموده - در طبقه هشتم قرار دارند. با این توصیف، هیچ گونه ضعف و خللى در روایت سعد بن سعد از امام رضاعلیهالسلام به وجود نمى آید.
نكته قابل بررسى دیگر در زمینه زیارت نامه این است كه متن روایتى كه مرحوم مجلسى آورده، «معلّق» است؛ زیرا وى در «بحارالانوار» مى نویسد: «رأیت فى بعض كتب الزایارات» (۱۰۲) نیز وى در «تحفةالزائر» - كه به فارسى نگاشته (۱۰۳) - مى نویسد: «در بعضى از كتب زیارات به سند حَسَن روایت كرده اند» (۱۰۴)؛ و در این كتاب تصریح به «سعد اشعری» مى نماید، سپس به سؤال امام رضاعلیهالسلام در باره قبر حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام نزد قمیان، و بیان آداب زیارت حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام مى پردازد؛ و پس از پایان یافتن متن زیارت نامه، مى نویسد:
«محتمل است كه زیارت از تتمّه حدیث نباشد و از تألیف علما بوده باشد.» (۱۰۵)
در وثاقت و جلالت شأن علامه مجلسى تردیدى نیست. وى را این گونه ستوده اند:
«أستاذنا و شیخنا و شیخ الاسلام والمسلمین، خاتم المجتهدین، الامام العلامه، المحقّق المدّقق، جلیل القدر، عظیم الشأن، رفیع المنزلة، وحید عصره، فرید دهره، ثقة، ثبت، عین، كثیرالعلم، جیّد التصانیف، فقیه متكلّم، محدّث، عالم، فاضل، و ...» (۱۰۶)
علامه سید حیدر كاظمى نیز همچون علامه مجلسى، سند این روایت را «حَسَن» دانسته است. (۱۰۷) آقا جمال خوانسارى نیز مى نویسد:
«و زیارتى متعلّقه به حضرت معصومه قم كه احتمال دارد منقول باشد و اكثر عبارات آن زیارت در همه روضات خوانده مى تواند شد.»
سپس دو روایت از امام رضاعلیهالسلام و یك روایت از امام محمدتقىعلیهالسلام بیان نموده، آنها را «معتبر» مى داند. (۱۰۸)
با بررسى كه در كتب خطّى «مزار» شیخ مفید (۱۰۹)، شهید اوّل، ابن مشهدى، طباطبایى و شیروانى به عمل آمد، متن زیارت نامه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام در آنها یافت نشد. در نسخه خطّى و چاپى كتاب «تاریخ قم» نیز اثرى از این زیارت نامه نیست. شاید در قسمت هایى از این كتاب كه مفقود گردیده باشد.
زیارت نامه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام ، سراسر آكنده است از مضامین معنوى و الهى، با قرآن كریم، سنّت شریف معصومینعلیهمالسلام و روایات وارد شده در شأن و منزلت آن حضرتعلیهاالسلام ، هماهنگى كامل دارد. زیارت نامه مورد بحث، در یك نگاه گذرا حاوى مطالب زیر است:
۱. آغاز زیارت نامه با سخن گهربار حضرت امام رضاعلیهالسلام در شأن حضرت ستّى فاطمه، بر ارزش آن افزوده است.
۲. آموزش آداب زیارت: ایستادن بالاى سر مبارك و رو به قبله؛ و قرائت تسبیحات حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام .
۳. سلام بر آدم و انبیاى اولوالعزمعلیهمالسلام .
۴. سلام بر چهارده معصومعلیهمالسلام ، در ادامه انبیاى الهىعلیهمالسلام .
۵. سلام بر حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام ، و انتساب آن حضرت به شجره طیبه معصومین و انبیاى سلفعلیهمالسلام .
۶. در خواست هایى از خداوند متعال، با تكیّه براینكه همه معصومینعلیهمالسلام مجراى فیض الهى و سبب پذیرش این در خواست ها هستند.
۷. به پایان رسانیدن دعا با درود برپیامبر بزرگوار اسلام و خاندان گرامى اشعلیهمالسلام .
امام رضاعلیهالسلام درباره خواهر گرامى اش فرمود: «مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الْجَنَّةُ ». واژه «عارفاً بحقّها»، بیانگر مقام والاى حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام است. از جمله شرایط تكمیل و پذیرش زیارت، شناخت حقیقى و واقعى نسبت به صاحب قبر است؛ زیرا ارزشى كه عرض ادب و احترام با شناخت كامل نسبت به كسى یا چیزى دارد، ادب و احترام از روى گمان و تخیّل نخواهد داشت. به این سخن خداوند بنگرید كه مى فرماید: «وَ اِنَّ الظَّنِّ لا یُغْنى مِنَ الحَقِّ شَیْئاً » (۱۱۰) و ظنّ و گمان، در فهم حقّ و حقیقت هیچ سودى ندارد.
شناخت كامل و محبّت نسبت به پیامبر اكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم و اهل بیت پاك و مطهّرشعلیهمالسلام هم سنگ و هم طراز با قرآن مجید هستند، شفاعت آنان و عاقبت به خیرى را در پى دارد. پیامبربزرگوار اسلامصلىاللهعلیهوآلهوسلم مى فرماید:
«اِلْزِمُوا مَوَّدَتَنا أَهْلَ البیتِ، فَاِنَّهُ مَنْ مَنْ لَقِیَ اللهَ وَ هُوَ یَوَدُّنا أَهْلَ البیتِ، دَخَلَ الجَنَّةَ بِشِفاعَتِنا؛ وَالّذِى نَفْسى بِیَدِهِ، لایَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعِلْمِهِ الاّ بِمَعْرِفَةِ حَقَّنَا .» (۱۱۱)
دوستى و محبّت ما اهل بیت را پیشه كنید، زیرا كسى كه خدا را با محبّت ما اهل بیت ملاقات كند، با شفاعت ما وارد بهشت خواهد شد؛ سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، هیچ كس از عملش سودى نمى برد مگر با شناخت كامل نسبت به حقوق ما.
با اندكى تأمّل در كتاب هاى روایى، در مى یابیم كه واژه «عارفاً بحقّها» و «عارفاً بحقّه» در سخنان گهربار معصومینعلیهمالسلام موج مى زند. (۱۱۲)
امام صادقعلیهالسلام درباره زیارت قبر حضرت اباعبدالله الحسینعلیهالسلام مى فرماید:
«مَنْ أَتَى قَبْرَالحُسینِ عارفاً بِحَقِّه، كانَ كَمَنْ حَجَّ مِأَتَهَ حَجَّةٍ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلىاللهعلیهوآلهوسلم ؛ (۱۱۳) كسى كه با شناخت كامل، قبر امام حسینعلیهالسلام را زیارت كند، مانند كسى است كه صد حجّ به همراه رسول خداصلىاللهعلیهوآلهوسلم انجام داده باشد.»
نیز مى فرماید:
«مَنْ أَتَى قَبْرَ أَبِى عَبْداللهِ علیهالسلام عارفاً بِحَقِّه غَفَرَاللهُ مَاتَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِه وَ مَا تَأَخَّرَ . (۱۱۴)
كسى كه با شناخت كامل قبر امام حسینعلیهالسلام را زیارت كند، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را مى بخشاید.»
امام باقر و صادقعلیهماالسلام درباره زیارت مؤمن فرمودند:
«أَیُّما مُؤمِنٍ خَرَجَ اِلَى أَخِیهِ یَزُورُهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ، كَتَبَ اللهُ بُكُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً، و مُحِیَتْ عَنْهُ سَیِّئَةٌ، وَ رُفِعَتْ لَهُ دَرَجَةٌ ؛ (۱۱۵) هر مؤمنى كه با شناخت كامل به قصد دیدار برادرش (از منزل) خارج شود، خداوند در برابر هرگام، یك كار نیك برایش مى نویسد؛ و یك گناه از او پاك مى شود؛ و یك درجه به او افزوده مى گردد.»
ده ها روایت درباره موضوعات یاد شده وجود دارد. براى چنین زیارت هایى - به شرط آنكه با شناخت كامل نسبت به زیارت شونده باشد - پاداش هایى در روایت معصومینعلیهمالسلام براى «زائر» در نظر گرفته شده است؛ بدین شرح:
۱. «كتب الله له بكّل له بكّل خطوةٍ حسنةً و مُحیتْ عنه سیئةً، و رُفعت له درجةً .» (۱۱۶)
۲. «كتب الله عشرین حَجَّةً و عشرین عُمْرَةً مبروراتٍ مقبولاتٍ، و عشرین حجّةٌ و عمرةٌ مع نبیٍّ مرسلٍ أو امامٍ عدل (فى غیر یوم عید).» (۱۱۷)
۳. «كتب الله له مائة حَجَّةٍ و مائة عمرةٍ و مائة غزوةٍ مع نبیٍّ مرسلٍ او امام عدلٍ (فى یوم عید)» (۱۱۸)
۴. «كتب الله عزّوجلّ له بكلّ خطوةٍ حجةً بمناسكها و لا أعلمه الاّ قال و عمرةً (یوم عرفة)» (۱۱۹)
۵. «كتب الله له ألف حجّةٍ و ألف عمرةٍ مبرورات مقبولاتٍ و ألف غزوةٍ مع نبیّ مرسلٍ أو امام عدلٍ (یوم عرفة)» (۱۲۰)
۶. «كتب الله له ألف حجةٍ مقبولةٍ و ألف عمرةٍ مبرورةٍ (یوم عرفة)» (۱۲۱)
۷. «كتب اللهُ له أجر مَنْ أعتق ألف نَسَمَةٍ و كمن حَمَل على ألفِ فَرَسٍ. مُسْرَحَةٍ مُلْجَمَةٍ فى سبیل اللهِ .» (۱۲۲)
۸. «شَیَّعوه ( الملائكةُ ) حتّى یُبْلغوه مَأمنه و ان مرض عادوه غُدوةً و خشیَّةً و ان مات شهدوا جنازته و استغفروا له الى یوم القیامة .» (۱۲۳)
۹. «غفراللهُ ما تقدَّم من ذنبه و ما تأخّرَ .» (۱۲۴)
۱۰. «كتب الله له فى أعلى علّییّن .» (۱۲۵)
۱۱. «كتب الله له ثواب ألف حَجّةٍ مقبولةٍ .» (۱۲۶)
۱۲. «الف ألف حَجَّةٍ .» (۱۲۷)
۱۳. «أعطاه اللهُ عزّوجل ( أجرَ مَنْ أنفقَ مِنْ قَبلَ الفَتْحِ وَ قاتَلَ ) » (۱۲۸)
۱۴. «حتمت لمن زار أبى علیهالسلام بطوس عارفاً بحقّه الجنّة على الله تعالی .» (۱۲۹)
۱۵. «ضمنت و له الجنّة على الله عزّوجلّ .» (۱۳۰)
۱۶. «أخذتُه بیدى یوم القیامة و أدخلتُه الجنة و ان كان من أهل الكبائر .» (۱۳۱)
۱۷. «أعطاه الله عزّوجلّ اجرَ سبعین شهیداً ممّن استُشهدَ بین یدى رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم عَلَى حقیقةٍ .» (۱۳۲)
۱۸. «كتب الله له بكل خطوة حجةً مقبولةً و عمرةً مبرورةً .» (۱۳۳)
۱۹. «كان كمن زار الله تعالى فى عرشه .» (۱۳۴)
۲۰. «كان مثل الذى یخرج من الذنوب (كان كمثل الذى خرج من الذنوب ).» (۱۳۵)
۲۱. «كتب الله له عشر صفات و محاعنه عشر سیّئات .» (۱۳۶)
۲۲. «كتبالله له أجر مائة ألف شهید و غفر الله ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر و بُعث من الآمنین و هُوِّنَ علیه الحسابُ و استقبلته الملائكةُ فاذا انصرَفَ شَیَّعَتْةُ الى منزله فان مَرِضَ عادوه و ان مات شَیَّعُوهُ بالاستغفار الى قبره ....» (۱۳۷)
۲۳. «كان كمن حج مائة حجّةٍ مع رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم .» (۱۳۸)
۲۴. «كان كمن حجّ ثلاث حَجَجٍ مع رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم .» (۱۳۹)
۲۵. «كتب الله له ثواب الف حجة و الف عمرة ألا و من زاره فقد زارنى و من زارنى فكأنّما زار الله و حق على الله أن لا یعذّبه به بالنار ألا و ان الاجابة تحتَ قُبَّتِهِ والشّفاء فى تربته و الائمّةَ من ولده ...» (۱۴۰)
۲۶. «یُكتب له ألفُ حَجَّةٍ مقبولةٍ و ألفُ عمرةٍ مقبولةٍ و ان كان شقیّاً كُتب سعیداً و لم یزل یخوض فى رحمةالله .» (۱۴۱)
۲۷. «كتب الله له الف حجةٍ مقبولةٍ و الف عمرةٍ مبرورةٍ .» (۱۴۲)
۲۸. «صَحِبَةُ ألفُ مَلَكٍ عن یمینه و ألفُ مَلَكٍ عن یساره و كتُب له ألفُ حجّةٍ و ألفُ عمرةٍ مع نبیٍّ أو وصیٍّ نبیٍّ .» (۱۴۳)
۲۹. «كتب الله له ثوابَ ألفِ حجَّةٍ و ألفِ عمرةٍ و ألفِ غزوةٍ مع نبیٍّ مرسلٍ .» (۱۴۴)
۳۰. «غفرالله له البتّةً .» (۱۴۵)
۳۱. «كتب له حجةً و لم یزل محفوظاً حتى یرجعَ الى أهله .» (۱۴۶)
۳۲. «كان من محدّثى اللهِ تعالى فوق عرشه .» (۱۴۷)
۳۳. «كان عند الله عزّوجلّ كشهداء بدرٍ .» (۱۴۸)
۳۴. «كتب الله عشرة آلاف حسنةٌ و رفع له عشرة الاف درجةً .» (۱۴۹)
۳۵. «لم یكن له عوض غیر الجنة و رزق رزقاً واسطاً و أتاه الله بفرج عاجل ان الله و كلَّ بقبرالحسین أربعة آلاف ملك كلّهم یبكونه و یشیّعون مَن زاره الى أهله فان مرض عادوه و ان مات حضروا جنازته بالاستغفار له و الترحم علیه .» (۱۵۰)
۳۶. «مائة حجّة مقبولة و مائة عمرة مبرورة و مائة عزوة مع نبیّ مرسلٍ الى أعدى عدوّله .» (۱۵۱)
۳۷. «كتب الله له بكل خطوة حجّة و عمرة مبرورات متقّبلات و غزوة مع نبیٍّ أو امام عادل .» (۱۵۲)
۳۸. «أعطاه الله عزّوجلّ أجر من قبل الفتح فتح مكّة .» (۱۵۳)
۳۹. «سبعمائة حجّة و سبعمائة عمرة مبرورات متقبّلات .» (۱۵۴)
۴۰. «غفرالله له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر و كتب له حجّةً و لم یزل محفوظاً حتى یرجع الى أهله .» (۱۵۵)
۴۱. «من نظر الى الكعبة عارفاً بحقّها غفرالله ذنوبه و كفى ما أهمّه .» (۱۵۶)
۴۲. «هذه الفریضة من صلاّها لوقتها عارفاً بحقّه لایؤثر علیها غیرَها كتب الله له براءةً لایعذبُه .» (۱۵۷)
۴۳. «من أتى الصلاة عارفاً بحقّها غُفِرَله .» (۱۵۸)
شایان ذكر است در صدر و ذیل روایاتى كه واژه هاى «عارفاً بحقّه» و «عارفاً بحقّها» وجود دارد، جملاتى به عنوان تفسیر براى این «شناخت كامل» آمده است؛ بدین شرح:
«فى یوم عید» (۱۵۹)، «فى غیر یوم عید» (۱۶۰)، «یوم عرفة» (۱۶۱)، «اوّل یومٍ من رجب» (۱۶۲)، «یوم عاشورا» (۱۶۳)، «اذا مشى الى الحَیْرِ» (۱۶۴)، «غیر جاحد» (۱۶۵)، «غیر مستكبر» (۱۶۶)، «واغتسل» (۱۶۷)، «یرید به وجه الله والدارالآخرة» (۱۶۸)، «غیرمتجبّر ولامتكبّر» (۱۶۹)، «غیر مستنكف و لامستكبر» (۱۷۰)، «مسلّماً لأمره» (۱۷۱)، «فطاف به اسبوعاً و صلّى ركعتین فى مقام ابراهیمعلیهالسلام » (۱۷۲)، «...ثمّ أتى المدینة فسلّم على النبیّ ...و یَعلمُ أنّه حُجَّةُ الله على خلقه و بابُه الذى یُؤتى منه فسلّم علیه ثمّ أتى أباعبدالله .» (۱۷۳)
در بخشى از سخن امام رضاعلیهالسلام به عنوان آداب زیارت حضرت فاطمه معصومهصلىاللهعلیهوآلهوسلم آمده است:
«فَإِذَا أَتَیْتَ الْقَبْرَ فَقُمْ عِنْدَ رَأْسِهَا مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَهِ وَ کَبِّرْ أَرْبَعاً وَ ثَلاثِینَ تَکْبِیرَه ً وَ سَبِّحْ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ تَسْبِیحَهً وَ احْمَدِ اللَّهَ ثَلَاثاً وَ ثَلاثِینَ تَحْمِیدَهً ...»
«چون نزد قبر رسیدى، بالاى سرش رو به قبله بایست و سى و چهار مرتبه الله اكبر، سى و سى مرتبه سبحان الله، و سى و سه مرتبه الحمدالله بگو ...»
درباره تعداد و ترتبى تسبیحات حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام ، میان فرقه هاى اسلامى اختلاف وجود دارد، اما همگى بر استحباب آن - بلكه فضیلتش بر سایر اذكار - اتفاق دارند. (۱۷۴)
برخى از برادران اهل سنّت، تعداد تسبیحات را ۹۹ عدد، یعنى هركدام از تكبیر، تسبیح و تحمید را ۳۳ مرتبه مى دانند؛ و تسبیح را مقدّم بر تحمید، و سپس تكبیر را مى گویند. برخى از آنان تسبیحات را به تعداد ۱۰۰ عدد و به همین ترتیب مى دانند. اما در میان شیعه، اختلافى در اینكه تعداد تسبیحات ۱۰۰ عدد است، وجود ندارد؛ فقط اختلاف در تقدیم یا تأخیر تحمید و تسبیح است. (۱۷۵) در كتاب هاى روایى و فقهى، بحثى درازدامن در این زمینه شده است. شیعه با تأسّى بر روایات وارد شده از امام صادقعلیهالسلام ، تسبیحات حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام را با «تكبیر» و به تعداد ۳۴ مرتبه آغاز مى كند. (۱۷۶)
برخى برآنند كه تسبیحات حضرت زهراعلیهاالسلام در دو وقت - پس از نماز و هنگام خواب - متفاوت است؛ با این توضیح كه ظاهر روایات وارد شده اقتضاى تقدیم تسبیح بر تحمید را هنگام خواب دارد؛ و ظاهر روایات وارد شده به طور مطلق، اقتضاى تقدیم تحمید بر تسبیح را دارد. نیز برخى در مقام پاسخ مى گویند كه هیچ یك از این روایات، تصریح در تقدیم تحمید بر تسبیح یا بالعكس را ندارد.
۱. علاوه بر استحباب تسبیحات حضرت زهراعلیهاالسلام پس از نماز و هنگام خواب، مورد سومى نیز وجود دارد و آن قرائت تسبیحات پیش از زیارت نامه مورد بحث است.
۲. علامه مجلسى مى نویسد: «مشهور در آنچه در تعقیبات به آن عمل مى شود، تقدیمتسبیح بر تحمید است. اما رئیس المحدّثین و پدرش و ابن جنید اعتقاد به تأخیر تحمید بر تسبیح هستند. روایات وارد شده از ائمهعلیهمالسلام به حسب ظاهر، خالى از اختلاف نیست.
روایت معتبرى كه ظهور در تقدیم تحمید بر تسبیح دارد، مطلق است و شامل بیان تسبیحات پس از نماز و هنگام خواب مى شود. این روایت را شیخ طوسى در «تهذیب الاحكام»، با سند صحیح از محمد بن عذافر، به نقل از برقى در «المحاسن» آورده است. روایتى كه ظهور در تقدیم تسبیح بر تحمید دارد، اختصاص به هنگام خواب دارد.»
علامه مجلسى در ادامه مى نویسد: «... پس تنافى میان دو روایت به حسب ظاهر است؛ و شایسته است كه دومى به اوّلى حمل شود؛ به جهت صحّت سندش.» (۱۷۷)
جالب توجّه این است كه در بحارالانوار یك بار به نقل از أبوبصیر آمده است: «عن أبى بصیر قال:... ثم تكبّر اربعاً و ثلاثین مرّةً و تسبّح ثلاثاً و ثلاثین مرّةً و تحمّد ثلاثاً و ثلاثین مرّة و هو تسبیح الزهراء فاطمه علیهاالسلام الذى علّمها رسول الله صلىاللهعلیهوآلهوسلم .» (۱۷۸) و باردیگر از ابوبصیر به نقل از امام صادقعلیهالسلام آمده كه فرمود: «تُبْدَأ بِالتَكِبیرِ أرْبَعاً وَ ثَلاثِینَ، ثُمَّ التَحْمِیدِ ثَلاثاً وَ ثَلاثِینَ، ثُمَّ التَسبِیحِ ثَلَاثاً وَ ثَلاثِین .» (۱۷۹)
روایات در این زمینه تعارض دارند. ترجیح تحمید بر تسبیح از سوى راویان و فقها، نظر شخصى آنان، و تحمیل استنباطشان بر روایات است؛ و دلیلى بر حمل یكى از روایات بر دیگرى نیست.
سیدعبدالرزاق موسوى مقرّم معتقد است: «روایتى كه بر خلاف این است (برخلاف تقدیم تحمید بر تسبیح)، حمل بر تقیّه مى شود؛ زیرا موافق با عامّه است.» سپس ادامه مى دهد: «با تمام آنچه گفته شد اگر كسى بگوید: بین تقدیم تسبیح بر تحمید یا بالعكس تخییر است، خالى از وجه نیست؛ همان گونه كه در كتاب وافى آمده است.» (۱۸۰)
به نظر مى رسد تثبّت در عمل بر خلاف عامّه - آن هم با توجه به تعارض روایات، و بدون بیان مرجّح - شایسته نباشد؛ زیرا در باره تقدیم یا تأخیر تسبیح و تحمید، روایات متعارض وجود دارد.
۳. ذكرهایى وجود دارد كه حتى تسبیح، بر تحمید و تكبیر نیز مقدّم شده است. مثلاً شیخ عباس قمى به نقل از سیدبن طاوس در اعمال ماه جمادى الآخر مى نویسد كه چهار ركعت نماز دارد؛ و پس از سلام، هفتاد مرتبه گفته شود: «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر». (۱۸۱)
۴. در مقابل این گونه روایات متعارض، به دو گونه مى توان عمل نمود: یا تعبّداً آنها را بپذیریم و نسبت به آنچه درباره كیفیت تسبیحات در اوقات مختلف بیان شده عمل كنیم، و یا اینكه راه «تخییر» را در پیش گرفته، به دنبال مرجّحاتِ مستند بگرایم.
۵. به نظر مى رسد حكم «به تخییر» در تقدیم یا تأخیر تسبیح و تحمید، شایسته تر باشد. به همین جهت، تقدیم تسبیح بر تحمید را به چند دلیل مى توان ترجیح داد:
با عنایت به یك قیاس مضمر، مبنى بر اینكه ضرورت دارد انسان ابتدا صفات سلبى را در مورد خداوند بدان و تنزیه نماید و سپس او را به صفات مدح بستاید؛ مى توان نتیجه گرفت كه تسبیح، مقدم بر تحمید است. عقل حكم مى كند كه تا ظرف وجودى انسان از تاریكى ها و آلودگى ها پاك نشود، وارد شده مظروفِ نور و پاكى بى معناست. شاید این مثل نیز ناظر به همین معنا باشد: «دیو چو بیرون رود، فرشته در آید.»
در این قسمت، به دلیل قرآنى و روایى مى توان استناد نمود؛ با این توضیح كه: سوره هاى قرآن به ده گونه آغاز گردیده اند؛ وى یكى از آنها حمد و ثناى الهى (نفى و تنزیه صفات نقص = تسبیح، و اثبات صفات مدح = تحمید) است. (۱۸۲) تسبیح و تحمید به دو گونه در قرآن به كار رفته است: یا به طور جداگانه در ابتداى سوره ها آمده اند: و یا اگر در ابتداى قرآن یا جاهاى دیگرش در كنارهم قرار گرفته ا ند، تسبیح مقدّم بر تحمید مى باشد. به این نمونه ها بنگرید: «فَسبّح بحمد ربّك» (۱۸۳) «و سبّح بحمد ربّك» (۱۸۴) «و سبِّح بحمده» (۱۸۵).
نیز در قرآن از ریشه «حمد»، مجموعاً ۱۰ اشتقاق با ۶۸ كاربرد وجود دارد؛ در حالى كه از ریشه «سبح» مجموعاً ۲۵ اشتقاق با ۹۲ كاربرد وجوددارد (۱۸۶)؛ كه كثرت استعمال یك ففظ و تكرار آن، مى تواند یكى از دلایل اهمیّت آن باشد.
علاوه بر روایاتى كه تصریح در تقدیم تسبیح بر تحمید دارد، تصریح حضرت امام رضاعلیهالسلام بر تقدیم تسبیح، دلیلى دیگر است بر نظریه تقدیم تسبیح بر تحمید. نیز امام حسن عسكرىعلیهالسلام در بیان آداب نزد «رأس الحسین»علیهالسلام ، تسبیح را مقدّم بر تحمید مى داند. (۱۸۷)
از دلایل دیگر این است كه در «قیام»، «ركوع» و «سجود»، هماره ذكر تسبیح مقدم بر تحمید است؛ بنگرید: «سبحان الله و الحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر»، «سبحان ربّى العظیم و بحمده»، «سبحان ربّى الأعلى و بحمده». هرچند مى توان تسبیحات أربعه را پنج یا سه مرتبه در قنوت گفت (۱۸۸)؛ و یا ذكر ركوع را به سه مرتبه «سبحان الله» بسنده نمود. (۱۸۹) كه این خود، دلیلى دیگر است بر اهمیّت و فضیلت تسبیح بر تحمید.
نخستین «سلام» در زیارت نامه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام بر آدمعلیهالسلام ، و سپس پیامبران اولواالعزم، یعنى حضرت نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمدعلیهمالسلام مى باشد. درس هایى كه از این سیره مى توان آموخت، به اختصار عبارتند از:
۱. تقدّم آدمعلیهالسلام بر سایر أنبیاى الهىعلیهمالسلام ، تقدّم رتبى نیست، بلكه تقدّم زمانى است؛ از آن جهت كه آدمعلیهالسلام نخستین مخلوق و نخستین پیامبر بر روى زمین است. به همین جهت، فضیلتش برسایر انبیاء، به سبب تقدّم زمانى است؛ و گرنه پیامبر خاتمصلىاللهعلیهوآلهوسلم برترین انبیاى الهى مى باشد. (۱۹۰)
۲. از آدم تا عیسىعلیهالسلام را با ضمیر غایب، سلام داده؛ اما پیامبر بزرگوار اسلام را با ضمیر مخاطب، سلام داده است. یعنى آن حضرت اكنون نیز حاضر و ناظر است؛ و حكایت از مقام و مرتبه بالاى آن حضرت دارد.
۳. پیامبران بزرگوار را به شرح زیر، با ألقاب مشهورشان سلام داده است: آدم صفوة الله، نوح نبیّ الله، ابراهیم خلیل الله، عیسى روح الله. اما پیامبراكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم را با نام، چهار لقب مورد خطاب قرار داده است؛ بدین شرح: محمد بن عبدالله، رسول الله، خیرخلق الله، صفیّ الله، خاتم النبیّین.
«واژه اوالواالعزم، تنها یك مرتبه در قرآن مجید، در سوره احقاف، آیه ۳۵، به كار رفته است:( فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُلُواالعزمِ مِنَ الرُّسُل ) ؛ (اى پیامبر!) توهم مانند پیامبران اولواالعزم صبورش باش...»
در تعریف، تعداد و مصادیق پیامبران اولوالعزم، اختلاف و سخن ها هست. برخى حرف «مِنْ» در این آیه را «بیانیه» پنداشته اند، و به همین جهت، همه انبیاى الهى را در این دایره قرار مى دهند. آنان را كه حرف «مِنْ» را «تبعیضیه» مى دانند، دایره شمول انبیاى اولوالعزم را تنگ گرفته اند. با توجه به شرط اختصار، بهتر دیدیم كه از طرح مناقشات در این زمینه پرهیز نموده، سخن امام صادقعلیهالسلام را درباره پیامبران اولوالعزم بشنویم؛ آنجا كه مى فرماید:
«بزرگِ پیامبران و رسولان، پنج نفرند؛ و آنان پیامبران اولواالعزم هستند كه آسیاى نبوّت و رسالت بر محور وجودشان دور مى زند. آنان عبارتند از: نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمدعلیهمالسلام » (۱۹۱)
آن حضرت ضصمن بر شمردن نام پیامبران اولواالعزمعلیهمالسلام ، در تفسیر آیه یاد شده و وجه تسمیه شان مى فرماید:
«زیرا نوحعلیهالسلام با كتابى و شریعتى مبعوث شد و همه پیامبران پس از او كتاب و شریعتشان را از كتاب او گرفتند؛ تا اینكه ابراهیمعلیهالسلام با صُحُف و عزم برترك كتاب نوح آمد، نه از روى كفر به آن. پس همه پیامبران پس از ابراهیم، شریعت و روش او را گرفتند؛ تا اینكه موسىعلیهالسلام با تورات و شریعت و روشش آمد، و عزم برترك صُحُف نمود؛ و هر آنكه از پیامبران پس از او آمدند، از تورات و شریعت و روش او دریافت نمودند؛ تا این مسیحعلیهالسلام ، انجیل و عزم برترك شریعت موسى و روشش را آورد. پس همه پیامبران پس از مسیحعلیهالسلام از شریعت و روش او دریافت نمودند؛ تا اینكه محمدصلىاللهعلیهوآلهوسلم ، قرآن و شریعت و روشش را آورد. پس حلال آن حضرت تا به قیامت، حلال؛ و حرامش نیز تا به قیامت، حرام است. اینان هستند پیامبران اولواالعزم.» (۱۹۲)
پس از سلام برآدم، نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمدعلیهمالسلام ، سلام بر اهل بیت پیامبر خاتمصلىاللهعلیهوآلهوسلم را پى گرفته است. از این سیره، درس هاى زیر را مى توان آموخت:
۱. پیامبراكرمعلیهالسلام و اهل بیت پاك و مطهّرش، همان «شجره طیّبه» هستند كه در امتداد سلسله پاك انبیاى الهى هستند. ذرّیه آنان نیز كه ضعف و قدحى درباره شان نرسیده، و بر اساس منوّیات معصومینعلیهمالسلام حركت كرده اند، لیاقت دریافت چنین سلامى را دارند.
۲. سلام بر حضرت امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا و سایر ائمهعلیهمالسلام را نیز همچون پیامبر خاتمصلىاللهعلیهوآلهوسلم با ضمیر مخاطب آورده است.
۳. القاب و كنیه هایى كه براى معصومینعلیهمالسلام استفاده شده، مبتنى بر مستندات روایى و تاریخى است. مثلاً لقب «امیرالمؤمنین» براى حضرت علىعلیهالسلام - كه اختصاص به آن حضرت دارد -، و لقب «سیدة نساء العالمین»، براى حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام ، همین گونه است.
۴. نكته قابل تأمّل این است كه براى امام چهارم و دهمعلیهماالسلام دو صفت آمده؛ ولى براى امام یازدهمعلیهالسلام ، لقب و صفتى بیان نشده است. نیز حضرت حجّتعلیهالسلام را به صورت غایب سلام داده؛ و با شش ضمیر خطاب، به ذات باریتعالى، تكریمش نموده است.
در این زیارت نامه، آن حضرت منتسب به «رسول الله»، حضرت فاطمه و حضرت خدیجه، امیرالمؤمنین، و امام حسن و امام حسینعلیهمالسلام شده است. یعنى فاطمه معصومهعلیهاالسلام به «پنج تن آل عبا» و «اهل كساء» نسبت داده شده است. (۱۹۳) شاید نام خدیجهعلیهاالسلام در كنار آنان، از جهت تكریم و تعظیم باشد؛ چون وى را مقامى والا نزد پیامبر اكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم بوده، و جدّ مادرى معصومین و امامزادگانعلیهمالسلام محسوب مى شود.
ممكن است این سؤال مطرح شود كه چرا در سلامى كه در ابتداى زیارت نامه و پس از انبیا داده شده، نامى از «خدیجهعلیهاالسلام » برده نشده، ولى در این بخش از زیارت نامه از آن حضرت یاد شده است. چرا در ابتداى زیارت نامه، یادى از حضرت خدیجهعلیهاالسلام نشده؟ چرا در آنجا نام حضرت علىعلیهالسلام پیش از حضرت زهراعلیهاالسلام آمده ولى در اینجا نام حضرت فاطمه و خدیجهعلیهماالسلام مقدّم بر حضرت علىعلیهالسلام شده است؟
گام نخست این است كه دریابیم مراد كلام در اینجا چیست؟ آیا گوینده این سخن در مقام بیان مرتبه وجایگاه بوده یا اینكه به دنبال بیان تقدّم زمانى بوده است؟ پاسخ این است كه در هیچ یك از این فرازهاى، مراد، تقدّم رتبى نیست؛ بلكه تقدّم زمانى و نَسَبى مطرح است. در سلامى كه به آدم و پیامبران اوا العزمعلیهمالسلام داده شده، تقدّم زمانى در نظر گرفته شده؛ و گرنه همه مى دانند كه پیامبر خاتمصلىاللهعلیهوآلهوسلم برتر از همه انبیاى الهى است. نیز در سلامى كه به چهارده معصومعلیهمالسلام داده شده، نامى از حضرت خدیجهعلیهاالسلام برده نشده؛ زیرا در اینجا بحث از مقام و منصب نبوت و وصایت و عصمت و امامت، همراه تقدّم زمانى مطرح است. بخشى كه سلام بر حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام داده شده وب حث از نَسَب است، از حضرت خدیجهعلیهاالسلام نیز یاد شده است.
راز اینكه فاطمهعلیهاالسلام مقدّم بر خدیجهعلیهاالسلام شده، شاید به خاطر مقام و مرتبه اى است كه در میان زنان عالم دارد؛ به همین جهت است كه آن حضرت را «سیّدة نساء العالمین» نامیده اند. (۱۹۴) شاید به جهت رعایت وزن كلام باشد؛ زیرا تلفظ خدیجه و فاطمه ثقیل است و تلفظ فاطمه و خدیجه روان. تقدّم نام «فاطمه» بر «خدیجه» در ادعیه و زیارات پیشینه دارد. مثلاً در زیارت بالاى سر حضرت أباعبداللهعلیهالسلام مى خوانیم:
«السلام علیك یا ابن محمد المصطفى، السلام علیك یا بن علیّ المرتضى، السلام علیك یا بن فاطمة الزهراء، السلام علیك یا ابن خدیجة الكبری ...» (۱۹۵)
مواردى نیز وجود دارد كه نام «خدیجه» پیش از «فاطمه» آمده است:
«این ابن النبیّ المصطفى و ابن على المرتضى، و ابن خدیجةالغرّاء، و ابن فاطمة الزهراء الكبری » (۱۹۶)
نكته قابل توجه این است كه هر جا بحث از «وراثت» - كه در برگیرنده «امامت»، و «ولایت» و «عصمت» است - به میان آمده، صرفاً سخن از چهارده مصعومعلیهمالسلام مى باشد؛ اما آنجا كه بحث از حَسَب و نسب است، نام خدیجه و زهرا به تقدیم یا تأخیر آمده است.
نكته دیگر این استكه فاطمه معصومهعلیهاالسلام در این زیارت نامه با عنوان هاى «دختر»، «خواهر» و «عمّه» و «ولیّ الله» مورد خطاب قرار گرفته است. مراد از «اسلام علیك یا بنت ولیّ الله» انتساب آن حضرت به پدر بزرگوارش امام موسى كاظمعلیهالسلام ، اجداد پاك و مطهّرش تا پیامبراكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم - خصوصاً - و همه انبیاى الهى - عموماً - مى باشد. دلیل بر این ادّعا، جمله «السلام علیكِ یا نبت موسى بن جعفر» است كه به عنوان تفسیرى براى جمله یاد شده آمده است.
مراد از «السلام علیكِ یا اخت ولیّ الله »، برادر بزرگوارش حضرت امام رضاعلیهالسلام است. مراد از «السلام علیكِ یا عمّة ولیّ الله »، برادرزاده بزرگوارش حضرت امام جوادعلیهالسلام است. این جملات، بیانگر مقام و منزلت آن حضرت مى باشد كه از چند جهت منتسب به سه امام معصوم و ولیّ خدا است. گفتنى است واژه ولیّ الله در زیارت هاى دیگر نیز پیشینه دارد. (۱۹۷)
در بخشى از زیارت نامه، پس از سلام مجدّد به حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام آمده است:
«السَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ وَ حَشَرَنَا فِي زُمْرَتِكُمْ وَ أَوْرَدَنَا حَوْضَ نَبِيِّكُمْ وَ سَقَانَا بِكَأْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ. أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُرِيَنَا فِيكُمُ السُّرُورَ وَ الْفَرَجَ وَ أَنْ يَجْمَعَنَا وَ إِيَّاكُمْ فِي زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْ لا يَسْلُبَنَا مَعْرِفَتَكُمْ إِنَّهُ وَلِيٌّ قَدِيرٌ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ منْ أَعْدَائِكُمْ وَ التَّسْلِيمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِيا بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لا مُسْتَكْبِرٍ وَ عَلَى يَقِينِ مَا أَتَى بِهِ مُحَمَّدٌ وَ بِهِ رَاضٍ نَطْلُبُ بِذَلِكَ وَجْهَكَ يَا سَيِّدِي. اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ .»
درس هایى كه از جملات بالا مى توان آموخت عبارت است از:
۱. تعداد ۱۱ مرتبه از ضمیر «جمع مذّكر مخاطب» (كم) استفاده شده؛ و مراد این است كه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام از سلاله پاك معصومینعلیهمالسلام مى باشد.
۲. نیز تعداد ۸ مرتبه از فعل و ضمیر «متكلم مع الغیر» (نا) بهره گیرى شده؛ و از ضمیر «متكلم وحدة» استفاده نشده است. شاید بتوان این گونه سخنگ فتن را در تأسّى به كلام خداوند متعال در قرآن مجید قلمداد نمود؛ آنجا كه مى فرماید:( إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ * اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ) (۱۹۸). مراد این است كه دعا و راز و نیاز همراه با جمع، ارزشى والاتر از دعاى فردى دارد.
۳. در همه این دعاها، صرفاً درخواست از خداوند متعال شده است؛ و پیامبراكرم و خاندان بزرگوارشعلیهمالسلام به عنوان واسطه لطف، و مجراى فیض الهى هستند. دلیل بر مدّعا این است كه در پایان مى فرماید: «نطلب بذلك وجهك یا سیّدى، اللهمّ و رضاك و الدارالآخرة ». مراد این است كه اى سرور من! و اى خداى من! با مواردى كه بیان شد (یعنى دستورهاى پیامبر اكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم و دوستى آن حضرت و اهل بیتش، و دورى جستن از دشمنانشان)، نظر عنایت و رضایت تو، و آخرتى خوش را مى طلبم.
در بخشى دیگر از زیارت نامه آمده است: «یا فاطمة اشفعى لى فى الجنّة، فانّ لك عند الله شأناً من الشّأن » در این جمله، به سبب این كه شأن و منزلتى والا نزد خداوند متعال دارد، درخواست شفاعت شده است. این فراز از زیارت نامه مى تواند ناظر بر این سخن امام صادقعلیهالسلام باشد كه فرموده است:
«تُقْبَضُ فیها امرَأَةٌ مِنْ وُلدى، وَاسْمُها فاطمةُ بنتِ موسى، تَدْخُلُ بِشِفاعَتِها شیعتُنا الجنّةَ بأجمعهم » (۱۹۹)
«در قم، بانویى از فرزندان من كه نامش فاطمه دختر موسى است، رحلت مى كند؛ با شفاعت او همه شیعیان ما به بهشت مى شوند.»
«شفاعت»، مقامى والاست كه:
اوّلاً: بدون اجازه خداوند متعال، معنایى نخواهد داشت. (۲۰۰)
ثانیاً: شامل همگان نمى شود؛ بلكه گروهى خاصّ، و با شرایطى خاصّى را در بر مى گیرد. (۲۰۱) نیز با نیم نگاهى در روایات وارد شده از معصومینعلیهمالسلام در مى یابیم كه مقام شفاعت، منصبى است از جانب خداوند متعال كه به افراد و موجودات لایق داده مى شود. اینان عبارتند از: حضرت محمدصلىاللهعلیهوآلهوسلم (۲۰۲)، اهل بیت پیامبر اكرم و ائمهعلیهمالسلام (۲۰۳)، سایر انبیاى الهى (۲۰۴)، هر مؤمن (۲۰۵)، پیروان برگزیده پیامبران و جانشینانشان (محبّان اهل بیتعلیهمالسلام ) (۲۰۶)، ملائكه (۲۰۷)، ماه رمضان (۲۰۸)، عید فطر (۲۰۹) و قرآن (۲۱۰).
براى آشنایى بیشتر با عظمت شفاعت و درجه شفیع، شایسته است مختصرى درباره «شفاعت» بحث نماییم. شفاعت، از ماده «شفع»، به معناى «قرین شدن دو چیز در كنار هم» است. «شفع» = (جفت) را خلاف «وتر»= (تنها) دانسته اند. (۲۱۱)
در «معجم مقاییس اللغة» و «التحقیق» آمده است: «اصلٌ صحیحٌ یدلُّ على مقارنة الشیئی ن» (۲۱۲)، نیز صاحب «التحقیق» در معناى شفاعت مى نویسند: «فهو تأییدٌ و تقویةٌ بالحاق قوّته و ضمّ نفوذه الى مالآخر ». (۲۱۳)
ماده «شفع» ۳۱ مرتبه و با ۱۱ اشتقاق در قرآن به كار رفته است. (۲۱۴)
در بخشى از زیارت نامه آمده است:
«اللهمّ انى أسألك أن تختم لى بالسعادة فلا تسلب منّى ما أنا فیه »
«خداوندا! از تو مى خواهم عاقبت مرا به سعادت ختم كنی؛ و آنچه را كه من در اویم از من نگیری»
مراد از «ما انافیه» و حالت خوشى كه گوینده این متن و زائر در آن قرار دارد، ولایت اهل بیتعلیهمالسلام باشد؛ كه به طبع، كامل ترین مصداق براى «ما»ى موصول خواهد بود.
نیز در این زیارت نامه، درخواست هاى دنیایى و آخرتیِ بسیار از خداوند متعال شده است، نكته جالب توجه در این دعاها، این است كه با درهم آمیختن درخواست هاى دنیا و آخرت، عقل معاش را در طول عقل معاد قرار داده است. با این اوصاف، دنیا براى یك انسان ارزشمدار، به عنوان «منظورٌ به» (وسیله براى رسیدن به هدف) خواهد بود؛ نه به عنوان «منظورٌ الیه»، (هدف). (۲۱۵)
دیگر نكته حائز اهمیت در زیارت نامه این است كه آغاز و انجام آن، با یاد خداوند متعال و معصومینعلیهمالسلام ، در راستاى عبودیت و بندگى خداوند مى باشد. آغازش با تسبیحات حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام (الله اكبر، سبحان الله و الحمدالله)، و به دنبالش سلام و درود بر انبیاى الهى و معصومینعلیهمالسلام است؛ نیز انجامش متبرّك است به سلام و درود بر پیامبر خاتمصلىاللهعلیهوآلهوسلم و خاندان مطهّرش و یاد و استمداد از خداوند متعال.
باتوجه به آنچه در تعریف زیارت و آدابش در این مقاله بیان گردید، در مى یابیم كه «زیارت واقعی» زیارتى است كه با شناخت كامل از حقوق زیارت شوند، تسلیم بودن در برابر اوامر معصومینعلیهمالسلام ، و سایر آداب زیارت باشد؛ و در نهایت، منجر به خشنودى خداوند متعال شود.
در این صورت، قائل قائل شدن به شفاعت، و زیارت قبور نه تنها در عرض ربوبیّت الهى نیست و شرك محسوب نمى شود؛ بلكه در طول عبودیّت و رضایت خداوند سبحان خواهد بود. و این زیارت نامه - چه مأثور از معصوم باشد و چه نباشد - هدف را حاصل نموده؛ چون آغاز و انجامش با یاد خداوند متعال و معصومینعلیهمالسلام است.
در این زیارت نامه، برخى از انواع «التفات» وجود دارد كه هرچه بیشتر با تنوّع و لطافت كلام، و پرهیز از یكنواختى در متن، به زیبایى آن افزوده است. در تعریف، فواید، و ملاك ادراك «التفات» گفته اند:
«و هو الانتقال مِن كلٍّ مِن التكلّم - أوالخطاب، أو الغیبة - الى صاحبه، لمتفضیات و مناسبات تظهر بالتّأمّل فى مواقع الالتفات؛ تفنّناً فى الحدیث، و تلویناً للخطاب، حتى لا یملّ السامع من التزام حالة واحدة، و تنشیطاً و حملاً له على زیادة الاصغاء؛ فانّ لكلّ جدید لذّةً، و لبعض مواقعه لطائف؛ ملاك اداركها الذوق السلیم .» (۲۱۶)
برخى چنین التفات هایى را نشانه «اضطراب در متن» بر مى شمارند:
«در پایان زیارت نامه، عدولهاى خطابى كوتاه و سریعى دیده مى شود، براى مثال، از خطاب به حضرت معصومهعلیهاالسلام به پیامبر اكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم خطاب شده؛ آن هم تنها به یك جمله: «نطلب بذلك وجهك یا سیّدی ». بعد، بلافاصله عدول یك جمله اى به ذات ربوبى دیده مى شود: «اللهم و رضاك و الدار الآخرة »، و دیگر بار در خواستى از حضرت معصومهعلیهاالسلام و سپس درخواست هاى خطابى ارزشمندى از ذات اقدس ربوبی. شاید بتوان عدولهایى چنین كوتاه و سریع را نوعى اضطراب در متن به شمار آورد.»
«با توجه به تمامى این موارد سندى و متنى، شاید احتمال مرحوم علامه مجلسى در كتاب «تحفةالزائر» قوى و پسندیده باشد. او مى فرماید: ممكن است، بر فرض صحّت سند و صدور صدر روایت، ذیل آن كه متن زیارت نامه است، دنباله حدیث نبوده، به وسیله علما و بزرگان تألیف شده باشد.» (۲۱۷)
سخنان یاد شده، از چند جهت قابل تأمّل است:
۱. چنین التفات هایى در كلام عرب و قرآن مجید (۲۱۸) و ادعیه (۲۱۹) سابقه دارد، به همین جهت، نشانه اضطراب در متن نخواهد بود.
۲. اضطراب - باتوجه به تعریفى كه از آن در شرح مصطلحات ارائه نموده ایم - مربوط به نقل با اختلاف یك حدیث به لحاظ متن یا سند است؛ و ربطب به موضوع مورد بحث ندارد.
۳. آن گونه كه گمان شده، جمله «نطلب بذلك وجهك یا سیّدی » خطاب به پیامبر اكرمصلىاللهعلیهوآلهوسلم نیست؛ بلكه متّصل به جمله «اللهم و رضاك و الدارالآخرة » است؛ و خطاب به خداوند متعال مى باشد؛ یعنى پس از این كه مى گوید: «من با محبّت شما (اهل بیتعلیهمالسلام ) و دورى از دشمنانتان و با تسلیم شدن در برابر خداوند و رضایت او، بدون انكار چیزى و تكبّر در موردى، و بر یقین و رضایت به آنچه حضرت محمدصلىاللهعلیهوآلهوسلم آورده، به خداوند تقرّب مى جویم»، در ادامه مى گوید: «اى سرور من! و اى خداى من! با آنچه گفته شد (محبت اهل بیت و دورى از دشمنانشان و...)، وجه و رضایت تو و آخرت را مى طلبم.»
۴. سخن علامه مجلسى در «تحفةالزائر» - بلافاصله پس از پایان زیارت نامه - این است: «مؤلف گوید كه محتمل است كه زیارت از تتمّه حدیث نباشد و از تألیف علما بوده باشد». (۲۲۰) با این توضیح كه همو با تصریح بر «سعد أشعری»، روایتش از امام رضاعلیهالسلام را «حسن» بر مى شمرد. (۲۲۱)
با توجّه به آنچه در بررسى سند و متن زیارت نامه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام گذشت؛ در مى یابیم:
۱. روایاتى از امام صادقعلیهالسلام ، امام كاظم، امام رضا و امام جوادعلیهمالسلام در شأن و منزلت حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام نقل شده است.
۲. برخى از این روایات، مرسل - از سنخ معلّق و مرفوع - هستند.
۳. روایت امام رضاعلیهالسلام كه منتهى به زیارت نامه مى شود، - به یقین - به نقل از «سعد بن سعد اشعرى قمی» است؛ و سندش متصل و مسند است؛ و همه رجالش، مورد وثوق هستند.
۴. به نظر مى رسد بخش هاى انتهایى زیارت نامه - و نه همه اش - توسط علما نگاشته شده باشد؛ اما به قلم چه كسى و در كدام زمان، قابل بررسى است.
۵. متن زیارت نامه، معناى معینى بالا و منطبق با روایات وارد شده در شأن آن حضرت است. نیز سیره مستمر از قرن هاى مبتنى بر پذیرش این زیارت نامه بوده است. به همین جهت، سزاوار است با دیده احترام بدان نگریسته، با قصد قربت خوانده شود.
۶. گذشته از همه اینها، با توجه به اهمیّت مطلق زیارت - خصوصاً امام زاده اى با این مقام و منزلت - نیز با عنایت به احادیث «من بلغ» (۲۲۲) و قاعده «تسامح در أدلّه سنن»؛ مناقشه در اسناد چنین موضوعاتى، خالى از وجه است. (۲۲۳)
نتیجه بحث
ترجیح در این است كه زیارت نامه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام از باب «تسامح در ادلّه سنن» به عنوان «مطلق ذكر» به قصد رجاء «نه به قصد ورود» خوانده شود.
الف) كتابهاى چاپ شده:
۱. قرآن مجید.
۲. الاتقان فى علوم القرآن، جلال الدین عبدالرحمن سیوطى (۸۴۹ - ۹۱۱ ه.ق.) ترجمه سید مهدى حائرى قزوینى، تهران، مؤسّسه انتشارات امیركبیر، چاپ دوم؛ ۱۳۷۶، (دوره دو جلدی).
۳. اختیار معرفةالرجال، ابوجعفر محمد بن الحسن بن على طوسى (۳۸۵ - ۴۶۰ ه.ق.)، تحقیق: میرداماد، محمدباقر الحسینى، سیدمهدى رجائى، مؤسسه آل البیتعلیهمالسلام ، ۱۴۰۴ ه.ق.
۴. ارشاد القلوب؛ حسن بن ابى الحسن دیلمى، (... - ۸۴۱ ه.ق.)، انتشارات شریف رضى، قم، ۱۴۱۲ ه.ق. (دو دوجلد در یك مجلّد).
۵. استفتائات قرآنی؛ غلامرضا نیشابورى، انتشارات سید جمال الدین اسدآبادى، چاپ دوم، ۱۳۷۵ ش.
۶. اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، میرزا على مشكینى (معاصر)، دفتر نشر الهادى، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۳ ق (یك جلد).
۷. أعلام النساء المؤمنات، محمد حسّون، ام على مشكور، انتشارات اسوه، اپ اول، ۱۴۱۱ ه.ق.
۸. أعیان الشیعه، سید محسن امین، حقّقه و أخرجه و استدرك علیه: حسن الامین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۶ ه.ق./ ۱۹۸۶ م.
۹. أقرب الموارد فى فُصَح العربیّة و الشوارد، سعید خورى شرتونى لبنانى، مكتبة لبنان، چاپ سوم، ۱۹۹۲ م.
۱۰. اقبال الاعمال، رضى الدین ابوالقاسم على بن موسى بن جعفر بن طاووس (... - ۶۶۸)، دارالكتب الاسلامیّة، تهران، ۱۳۶۷ (یك جلد).
۱۱. الامالى، ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى (۳۸۵ - ۴۶۰)، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة، مؤسّسة البعثة، انتشارات دارالثقافة، قم، ۱۴۱۴ ه.ق. (یك جلد).
۱۲. الامالى، ابوجعفر الصدوق محمد بن على بن الحسین بن بابویه قمى (۳۰۵ - ۳۸۱)، مؤسّسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، لبنان.
۱۳. امامزادگان معتبر ایران (و رجال مدفونین كاشان)، حاج سید عزّت امامتِ كاشانى، كتابخانه گلزار، چاپ دوم، ۱۳۴۴.
۱۴. انوارالمشعشعین، آقا شیخ محمد على بن حسین بن على بن بهاءالدین (نگارش در سال ۱۳۰۲ ه.ق.) قم، ۱۳۲۷ ه.ق.
۱۵. بارگاه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام تجلیگاه حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام ، سید جعفر میرعظیمى، واحد فرهنگى كتابخانه عمومى حضرت ابوالفضلعلیهالسلام ، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۶.
۱۶. بشارةالمصطفى، ابوجعفر محمد بن ابى القاسم محمد بن على الطبرى (... - ۵۵۳)، منشورات المكتبة الحیدریة، النجف، چاپ دوم، ۱۳۸۳ ه.ق./ ۱۹۶۳ م. (یك جلد).
۱۷. بحارالانوار الجامعة لدُرَر اخبارالائمّة الاطهار، محمد باقر مجلسى (... - ۱۱۱۱)، دار احیاء التراث العربى، بیروت، لبنان، الطبقة الثالثة المصّححة، ۱۴۰۳ ه.ق. / ۱۹۸۳ م.
۱۸. تاج العروس من جواهر القاموس، محمد مرتضى زبیدى (... - ۱۲۰۵)، المكتبة الحیاة، بیروت، (۱۰ جلد).
۱۹. تاریخ آل زرارة، ابوغالب زرارى (... - ۳۶۸)، ربانى، ۱۳۹۹ (دو جلد).
۲۰. تاریخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى، ترجمه حسن بن على بن حسن عبدالملك قمى، تصحیح و تحشیه، سید جلالالدین تهرانى، انتشارات توس، تهران، ۱۳۶۱.
۲۱. تحفةالزائر، محمدباقر مجلسى (... - ۱۱۱۱). چاپ سنگى، ۱۲۶۱ ه.ق. (به شماره مسلسل ۳۶۳ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى - مجموعه نفیس).
۲۲. التحقیق فى كلمات القرآن الكریم، حسن مصطفوى (معاصر)، مؤسسه چاپ و نشر وزارت ارشاد فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه.ق.
۲۳. تحف العقول عن آل الرسول؛ ابومحمد حسن بن على بن الحسین بن شُعبة حرّانى، قرن چهارم هجرى، صحّحه و علّق علیه: على اكبر الغفّارى، مؤسّسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۴ ه.ق. (یك جلد).
۲۴. تفسیر قمى، ابوالحسن على بن ابراهیم قمى، قرن سوم و چهارم، صحّحه و علّق علیه و قدّم له: سید طیّب موسوى جزائرى، دارالسرور، بیروت، لبنان، چاپ اول، ۱۴۱۱ ه.ق./ ۱۹۹۱ م.
۲۵. تهذیب الاحكام فى شرح المقنعة للشیخ المفید، ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى (۳۸۵ - ۴۶۰)، دارالكتب الاسلامیة، تهران، حقّقه و علّق علیه: سیدحسن موسوى خراسان، ۱۳۶۵.
۲۶. تهذیب المقال فى تنقیح كتاب الرجال، سیدمحمد على موحدى ابطحى، (معاصر، الناشر: سید محمد موحد ابطحى، چاپ سیدالشهداء، قم، چاپ اول، ۱۴۱۲ ه.ق.
۲۷. تكملة رسالة الزرازى، الغضائرى (... - ۴۱۱)، چاپ ربّانى، ۱۳۹۹ ه.ق.
۲۸. تذكرة الفقهاء، معروف به علامه حسنبن یوسف بن على بن مطهّر حلى (... ۷۲۶)، تحقیق: مؤسسه آل البیتعلیهمالسلام الاحیاء التراث، قم، مؤسسه آل بیت لاحیاء التراث، قم، چاپ منقّحه، اول، ۱۴۱۶ ه.ق.
۲۹. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ابوجعفر الصدوق محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى (۳۰۵ - ۳۸۱)، انتشارات شریف رضى، قم، ۱۳۶۴.
۳۰. جامع الاخبار، تاج الدین محمد بن محمد شعیرى، قرن ششم هجرى، المطبعة الحیدریه، نجف، انتشارات شریف رضى، قم، ۱۳۶۳، (یك جلد).
۳۱. جواهر البلاغة فى المعانى و البیان و البدیع، سید احمد هاشمى، چاپ دوازدهم، داراحیاء التراث العربى، بیروت، لبنان.
۳۲. جامع الشتات (فارسی)، میرزا ابوالقاسم قمى (... - ۱۳۲۱)، تحقیق: مرتضوى رضوى، چاپ اول،۱۴۱۳ ه.ق. مؤسسه كیهان، (۴ جلد).
۳۳. جواهر الكلام، شیخ محمد حسن نجفى (... - ۱۲۶۶)، تحقیق: شیخ محمود القوچانى، درالكتب الاسلامیة، چاپ سوم، ۱۳۶۷ ش.
۳۴. حاشیة مجمع الفائدة و البرهان، محمد باقر وحید بهبهانى (... - ۱۲۰۵)، تحقیق: مؤسسه العلامة المجدّد الوحید البهبهانى، مؤسسه العلامة المجدّد الوحید البهبهانى، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه.ق.
۳۵. الحدائق الناضرة، محقق البحرانى (... - ۱۱۸۶)، تحقیق: محمدتقى ایروانى، جامعه مدرسین، قم، حوزه علمیه قم، (۲۵ جلد).
۳۶. خلاصةالاقوال، حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلى، علامه (۶۴۸ - ۷۲۶)، چاپ سوم، ۱۳۸۱، المطبعة الحیدریّه، نجف.
۳۷. الخصال (كتاب الخصال)، ابوجعفر الصدوق محمد بن على بن حسین بن بابویه قمى (۳۰۵ - ۳۸۱)، صحّحة و علّق علیه، على اكبر الغفّارى، مؤسّسة نشر اسلامى، ۱۴۰۳ ه.ق. (دو جلد در یك جلد).
۳۸. خاتمه مستدرك الوسائل، میرزا شیخ حسین نورى طبرسى (... - ۱۳۲۰)، تحقیق: موسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، چاپ اول، ۱۴۱۵ ه.ق.
۳۹. دعائم الاسلام و ذكر الحلال و الحرام، و القضایا و الاحكام، قاضى ابوحنیفة النعمان بن محمد تمیمى مغربى (۲۵۹ - ۳۶۳)، دارالتعارف، مصر ۱۳۸۵ ه.ق. (دو جلد).
۴۰. درایة الحدیث،
۴۱. الذریعة الى تصانیف الشیعه، شیخ آقابزرگ تهرانى، (۱۲۹۳ - ۱۳۸۹)، چاپ اول، كتابخانه اسلامیه، تهران.
۴۲. الرائد (فرهنگ الفبایى عربى - فارسی) جبران مسعود، ترجمه رضا انزابى نژاد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ دوم، ۱۳۷۶ ش.
۴۳. رجال، محمدباقر بن محمدتقى مجلسى (... - ۱۱۱۱). ترتیب: عبدالله السبزآلى الحاج، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت، لبنان، چاپ اول، ۱۴۱۵ ه.ق. / ۱۹۹۴ م.
۴۴. رجال (الفوائد الرجالیة) سید محمد مهدى بحرالعلوم (... - ۱۲۱۲)، تحقیق: محمدصادق بحرالعلوم، الناشر: مكتبة الصادق، طهران، الطبقة الاولى، ۱۳۶۲ ه.ق.
۴۵. رجال، شیخ على الخاقانى (... - ۱۳۳۴)، تحقیق: السید محمد صادق بحرالعلوم، مركز النشر، مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ دوم، ۱۴۰۴ ه.ق.
۴۶. رجال، تقى الدین ابومحمد حسن بن على بن داود حلى (۶۴۷ - ۷۰۷)، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ ق.
۴۷. رجال تقى الدین ابو محمد بن داود حلى (۶۴۷ - ۷۰۷) المطبعة الحیدریة، النجف، ۱۳۹۲ ه.ق.
۴۸. رجال، ابوجعفر احمدبن أبى عبدالله بن خالد برقى (... - ۲۷۴ یا ۲۸۰)، انتشارات دانشگاه تهران.
۴۹. رجال، ابوجعفر محمد بن الحسن بن على طوسى (۳۸۵ - ۴۸۰)، تحقیق: جواد القیومى الاصفهانى، مؤسسه نشر اسلامی.
۵۰. رجال، جمال الدین حسن بن یوسف بن على بن مطهّر حلّى معروف به علاّمه، (۶۴۸ - ۷۲۶)، مصّححة على نسخة علاّمة سید محمدصادق بحرالعلوم، چاپ سوم، (و فیهازیارات مهمّة على الاولی)، ۱۳۸۱ ق./ ۱۹۶۱ م. نجف.
۵۱. رجال، (اختیار الرجال) یا (اختیار معرفة الرجال)، ابى جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى، محمد بن عمر بن عبدالعزیز الكشى، صحّحة و علّق علیه و قدّم له و وضع فهارسه: حسن مصطفوی.
۵۲. رجال، (فهرست اسماء مصنفى الشیعة)، ابوالحسن ابوالعباس احمد بن على بن احمد نجاشى الكوفى اسدى، (۳۷۲-۴۵۰)، تحقیق: محمد جواد النائینى، دارالاضواء، بیروت.
۵۳. رسائل فقهّیة، الشیخ مرتضى الانصارى، (... - ۱۲۸۱). تحقیق لجنة التحقیق، الطبعة الاولى، ۱۴۱۴ ق. المطبعة باقرى، قم.
۵۴. روضة الواعظین، زین المحدّثین محمد بن الفتال نیشابورى (الشهید در سال ۵۰۸ ه.ق.) منشورات الرضى، قم.
۵۵. ریاحین الشریعه، شیخ ذبیح الله محلاتى، دارالكتب العلمیّة، تهران، چاپ ششم: ۱۳۷۳ ش.
۵۶. الرواشح السماویّة فى شرح أحادیث الامامیّة، سید محمدباقر داماد، (... - ۱۰۴۱)، چاپ ایران، ۱۳۱۱ ق.
۵۷. الروضةالبهیّة، (شرح اللمعة) شهید ثانى، (... - ۹۶۶)، انتشارات داورى، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ (۱۰ جلدی).
۵۸. زندگانى حضرت معصومهعلیهاالسلام و تاریخ قم، سید مهدى صحفى، (با استفاده از تألیفات مرحوم حاج شیخ عباس قمی)، چاپخانه مهر استوار، ۱۳۴۷ ش./ ۱۳۷۸ ق.
۵۹. زندگى و كرامات حضرت معصومهعلیهاالسلام ، احمد بانور، نشر ألف، چاپ اول، ۱۳۷۴.
۶۰. زبدة التصانیف، موى حیدر خوانسارى، (قرن ۱۱)، چاپ ۱۴۱۵ ه.ق. قم.
۶۱. سنن ابن ماجه، حافظ ابوعبدالله محمد بن یزید قزوینى (۲۰۹ - ۲۷۳)، حقّقه و خرّج أحادیثه و علّق علیه، بشّار عوّاد معروف، دارالجیل، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۸ ه.ق./ ۱۹۹۸ م. (۶ جلدی).
۶۲. سنن النسائى، (بشرح الامامین السیوطى و السّندی)، ابوعبدالرحمن أحمد بن شعیب بن على بن سنان بن بحر بن دینار خراسانى نسائى (۲۱۵ - ۳۰۳)، تحقیق: سید محمد سیّد على محمدعلیو سید عمران، دارالحدیث، قاهرة، چاپ اول، ۱۴۲۰ ه.ق./ ۱۹۹۹ م. (۵ جلدی).
۶۳. سیّدة عشّ آل محمد، سیدابوالحسن هاشم هاشمى، چاپ اول، ۱۴۱۶ ه.ق. قم.
۶۴. شرائع الاسلام فى مسائل الحلال والحرام، محقق حلّى، (... - ۶۷۶)، تحقیق: السیّد صادق الشیرازى، انتشارات استقلال، تهران، چاپ دوم، ۱۴۰۹ ه.ق. (۴ جلدی).
۶۵. شرح نهج البلاغه، عبدالحمید بن أبى الحدید معتزلى (۵۸۶ - ۶۵۶)، كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى، قم، ۱۴۰۴ ه.ق.
۶۶. صحیفة الرضا (ع)، شیخ جواد القیّومى (معاصر)، دفتر انتشارات اسلام، قم، چاپ اول: ۱۳۷۳ ش.
۶۷. الصّحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، ابونصر اسماعیل بن حماد الجوهرى (... - ۳۹۳)، تحقیق: أحمد بن عبدالغفور عطّار، الطبعة الرابعة، ۱۴۰۷ ق. دارالعلم للملایین، بیروت، (۶ جلدی).
۶۸. صحیح مسلم، ابوالحسین مسلم بن الحجّاج القُشیریّ نیشابورى، (۲۰۶ - ۲۶۱)، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى، داراحیاء التراث العربى، بیروت - لبنان، (۵ جلدی).
۶۹. الصراط المستقیم الى مستحقّى التقدیم، شیخ زین الدین أبو محمد على بن یونس عاملى نباطى بیاضى (۸۰۴ - ۸۷۷)، المكتبة الحیدریّة، نجف، ۱۳۸۴ ق. (۳ جلد در یك مجلّد).
۷۰. طرائف المقال، سید على اصغر جابلقى، (... - ۱۳۱۳)، تحقیق: سید مهدى رجائى، كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ ه.ق.
۷۱. عوائد الایّام، محقق نراقى، (... - ۱۲۴۵)، مكتبة بصیرتى، قم، چاپ سنگر، ۱۴۰۸، ه.ق.، مطبعة الغدیر، قم، (یك جلدی).
۷۲. العروة الوثقى، سید كاظم طباطبایى یزدى (... - ۱۳۳۷)، تحقیق و نشر: مؤسسه نشر اسلامى، قم، چاپ اول، ۱۴۲۰ ه.ق.، (۵ جلدی).
۷۳. عمدة الزائر فى الادعیة و الزیارات)، سیدحیدر حسینى كاظمى، (... - ۱۲۶۵)، دارالتعارف، بیروت - لبنان، چاپ سوم، ۱۳۹۹ ه.ق. / ۱۹۷۹ م.
۷۴. عوالى اللّئالى، محمد بن على بن ابراهیم احسائى معروف به ابن ابى جمهور، (۸۴۰ ه.ق. - اوائل قرن دهم)، انتشارات سیدالشهداء (ع)، قم، ۱۴۰۵ ه.ق.
۷۵. عیون اخبار الرضا (ع)، ابوجعفر الصدوق، محمد بن على بن الحسین بن بابویه قمى، (۳۰۵ - ۳۸۱)، صحّحة و قدّم له و علّق علیه: الاعلمى، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، لبنان، چاپ اول، ۱۴۰۴ ه.ق./ ۱۹۸۴ م.
۷۶. علم الحدیث و درایة الحدیث، كاظم مدیرشانه چى، دفتر انتشارات اسلامى (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)، چاپ یازدهم، ۱۳۷۵.
۷۷. غریب الحدیث، قاسم بن سلاّم هروى ابوعبید (... - ۲۲۴). التحقیق: محمد عبدالمعیدخان، درالكتاب العربى، بیروت - لبنان، چاپ اول، ۱۳۹۶ ه.ق.
۷۸. غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد بن محمد التمیمى الآمدى، (۵۱۰ - ۵۵۰)، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ (یك جلد).
۷۹. فوائد الاصول، شیخ مرتضى نصارى (... - ۱۲۸۱)، تحقیق: لجنة تحقیق تراث الشیخ الاعظم، چاپ اول، ۱۴۱۹ ه.ق.، مجمع الفكر الاسلامى، قم.
۸۰. فروغى از كوثر، (زندگى نامه حضرت فاطم ء معصومه، الیاس محمدبیگى، انتشارات زائر، قم، چاپ اول، ۱۳۷۴.
۸۱. فرهنگ فارسى - عربى، محمد تونجّى، انتشارات هیرمند، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۷.
۸۲. فلاح السائل و نجاح السائل، سید رضى الدین على بن موسى بن طاووس حلّى، (... - ۶۶۴ ه.ق.).
۸۳. الفهرست، ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى، (۳۸۵ - ۴۶۰)، المكتبة المرتضویّة، نجف.
۸۴. الفهرست، ابوجعفر، محمد بن حسن بن على طوسى (۳۸۵ - ۴۶۰) تحقیق: مؤسسه نشر الفقاهة، جواد القیّومى، مؤسسه نشر فقاهة، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه.ق.
۸۵. الفائق فى رواة و اصحاب الامام الصادق، عبدالحسین شبسترى (معاصر)، چاپ اول، ۱۴۱۸ ق.، مؤسسه نشر اسلامى، قم.
۸۶. قاموس الرجال، شیخ محمدتقى تسترى، نشر و تحقیق: موسسه نشر اسلامى، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ه.ق. (۹ جلدی).
۸۷. قاموس قرآن، سیدعلى اكبر قرشى، دارالكتب الاسلامیة، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۶۷.
۸۸. القاموس المحول، نصرالهوزینى فیروزآبادى، (... - ۸۱۷)، (۴ جلدی).
۸۹. القواعد الفقهیّة، میرزاحسن الموسوى البجنوردى، مطبعة الآداب، نجف، ۱۳۸۹ ه.ق./ ۱۹۶۹ م. (۶ جلدی).
۹۰. قواعد التّحدیثمن فنون مصطلح الحدیث، محمد جمال الدین قاسمى دمشقى (۱۲۸۳ - ۱۳۳۲)، دارالكتب العلمیة، بیروت، لبنان.
۹۱. كشف الغمّة، ابوالحسن على بن عیسى بن ابى الفتح الاربیلى، (... - ۶۹۳)، علّق علیه: سیدهاشم رسولى، مكتبة بنى هاشمى، تبریز، ۱۳۸۱ ه.ق. (۲ جلدی).
۹۲. كفایة الأثر، فى النّص على الائّمةالاثنى عشر، ابوالقاسم على بن محمد بن على خزّاز قمى الرّازى، (قرن چهارم هجری)، تحقیق: سید عبدالطلیف حسنى كوه كمرى خویى، انتشارات بیدار، قم، ۱۴۰۱ ه.ق.، (یك جلدی).
۹۳. كتاب الطهّارة، مرتضى انصارى (... - ۱۲۸۱)، تحقیق: لجنة التحقیق، موسسة الهادى، قم، چاپ اول، ۱۴۱۸ ه.ق.، (۲ جلدی).
۹۴. كامل الزیارات، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمى (... - ۳۶۸)، تحقیق: شیخ جواد قیّومى، لجنة التحقیق، مؤسسه نشر الفقاهة، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه.ق.
۹۵. كامل الزیارات، الشیخ الجلیل ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولویه القمى (... - ۳۶۸)، انتشارات مرتضویّة، رضوى، نجف، ۱۳۵۶ ق.
۹۶. الكنى و الألقاب، عباس قمى، (... - ۱۳۵۹)، (۳ جلدی).
۹۷. كشف الرموز فى شرح المختصر المنافع، فاضل آبى (... - ۶۹۰)، تحقیق: اشتهاردى و یزدى، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۸ ه.ق. (دو جلد).
۹۸. الكافى، محمد بن یعقوب كلینى رازى (... - ۳۲۹) تحقیق: على اكبر غفارى، دارالكتب الاسلامیة، آخوندى، چاپ سوم، ۱۳۶۷، (۸ جلدی).
۹۹. كتاب العین، ابوعبدالرحمن خلیل بن احمد فراهیدى (... - ۱۷۵)، مهدى مخزومى و ابراهیم سامراتى، مؤسسة دارالهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹ ه.ق. (۸ جلد).
۱۰۰. كتاب المزار، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان حارثى، ملقّب به شیخ مفید، قرن چهارم و پنجم هجرى، تحقیق و نشر: مدرسة الامام المهدىعلیهالسلام ، چاپ اول، ۱۴۰۹ ه.ق.
۱۰۱. كتاب المزار (مناسك المزار)، محمد بن محمد بن نعمانمعروف به شیخ مفید (۳۳۶ - ۴۱۳)، تحقیق: سید محمدباقر ابطحى، المؤتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ه.ق.
۱۰۲. لسان العرب، ابن منظور (... - ۷۱۱) چاپ اول، ۱۴۰۵، نشر أدب الحوزة، داراحیاء التراث العربى، (۱۵ جلد).
۱۰۳. مجمع البحرین، شیخ فخرالدین طُرّیحى (... - ۱۰۸۵)، تحقیق: سید احمد حسینى، مكتب نشر الثقافة الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۴۰۸ ه.ق.، (۴ جلد).
۱۰۴. المفردات فى غریب القرآن، راغب اصفهانى (... - ۵۰۲)، چاپ اول، ۱۴۰۴ ه.ق.، دفتر نشرالكتاب، (یك جلد).
۱۰۵. منتهى المطلب، حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلّى، (... - ۷۲۶)، تحقیق: قسم الفقه فى مجمع البحوث الاسلامیة، مجمع البحوث الاسلامیة، مشهد، چاپ اول، ۱۴۱۲ ه.ق.
۱۰۶. مدارك الاحكام، سید محمد عاملى (... - ۱۰۰۹) تحقیق و نشر: موسّسة آل البیتعلیهمالسلام ، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ ه.ق. (۸ جلد).
۱۰۷. مشارق الشموس، محقق خوانسارى (... - ۱۰۹۹)، مؤسسه آل البیتعلیهمالسلام ، قم، (۲ جلد).
۱۰۸. مستند الشیعة، محقق نراقى (... - ۱۲۴۵)، موسسه آل البیتعلیهمالسلام لاحیاء التراث، مشهد، چاپ اول، ۱۴۱۶ ق. (۱۹ جلد).
۱۰۹. مختار الصحاح، محمد بن أبى بكر بن عبدالقادر رازى (... - ۷۲۱)، تحقیق: احمد شمس الدین، دارالكتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۵ ه.ق. / ۱۹۹۴ م. (یك جلد).
۱۱۰. المعتبر فى شرح المختصر، محقق حلّى (... - ۶۷۶) تحقیق: لجنة التحقیق باشراف شیخ ناصر مكارم، مؤسسه سیدالشهداءعلیهالسلام ، چاپ مدرسة الامام امیرالمؤمنینعلیهالسلام ، ۱۳۶۴، (۲ جلد).
۱۱۱. مختلف الشیعة، حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلى، معروف به علامه (... - ۷۲۶)، تحقیق: لجنة التحقیق مؤسسة نشر الاسلامى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، چاپ اول، ۱۴۱۵ ه.ق. (۹ جلد).
۱۱۲. منتهى المطلب، حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلّى (... - ۷۲۶)، تحقیق: قسم الفقه فى مجمع البحوث الاسلامیة، مجمع البحوث الاسلامیة، مشهد، چاپ اول، ۱۴۱۵ ه.ق.، (۴ جلد).
۱۱۳. معجم الفروق اللغویّة، أبوهلال عسكرى، تحقیق: مؤسسه نشر اسلامى، جامعه مدرسین قم، چاپ اول، ۱۴۱۲ ق.
۱۱۴. مسند الامام الرضاعلیهالسلام ، عزیز الله عطاردى خبوشانى (معاصر)، كنگره جهانى امام رضاعلیهالسلام ، ۱۴۰۶ه.ق.، مؤسسه طبع و نشر آستان قدس رضوی.
۱۱۵. معجم مقاییس اللغة، ابوالحسین احمد بن فارس بن زكریّا (... - ۳۹۵)، تحقیق و ضبط: عبدالسلام محمد هارون، دارالكتب العلمیه، اسماعیلیان نجفى، قم. (۶ جلد).
۱۱۶. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، قرن ششم هجرى، تصحیح و تحقیق و تعلیق: سیدهاشم رسولى محلاتى و سیدفضل الله یزیدى طباطبایى، دارالعرفة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۰۶ ه.ق. / ۱۹۸۶ م.
۱۱۷. المعجم المؤحّد، الاعلام الاصول الرجالیّة و الخلاصة للعلامة) محمود دریاب نجفى، مجمع الفكر الاسلامى، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه.ق.
۱۱۸. معجم رجال الحدیث و تفضیل طبقات الرواة، سیدابوالقاسم موسوى خویى، منشورات مدینة العلم، ایران، قم.
۱۱۹. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، میرزاحسین نورى طبرسى (۱۲۵۴ - ۱۳۲۰)، موسسه آل البیتعلیهمالسلام لاحیاءالتراث، قم، چاپ اول، ۱۴۰۸ ه.ق.
۱۲۰. میزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ چهارم، ۱۳۷۲.
۱۲۱. مفاتیح الجنان، (كلیات)، شیخ عباس قمى، چاپ و نشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، ۱۳۷۰.
۱۲۲. مفاتیج الجنان (كلیات)، جاج شیخ عباس قمى، ترجمه مهدى الهى قمشه اى، دفتر نشر نوید اسلام، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۱.
۱۲۳. منتهى الآمال، حاج شیخ عباس قمى، كتابفروشى علمیه اسلامیه، تهران، ۱۳۳۱.
۱۲۴. معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، تحقیق: ندیم مرعَشلى، دارالكتب العربى، ۱۳۹۲ ه.ق./ ۱۹۷۲ م.
۱۲۵. مصباح الزائر، رضى الدین سید على بن موسى بن طاووس (... - ۶۶۴) تحقیق: مؤسسه آل البیتعلیهمالسلام لاحیاء التراث، قم، چاپ اول، ۱۴۱۷ ق.
۱۲۶. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكریم، محمد فؤاد عبدالباقى، انتشارات اسلامى، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۴.
۱۲۷. مسند فاطمه معصومهعلیهاالسلام ، سیدعلى رضا سیدكبارى، انتشارات زائر، قم، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۱۲۸. مستدرك علم رجال الحدیث، شیخ على نمازى شاهرودى، تهران، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه.ق.
۱۲۹. مجالس المؤمنین، قاضى نورالله شوشترى، (شهادت ۱۰۱۹ ه ق.)، چاپ تهران.
۱۳۰. معجم مصطلحات الرجال والدرایة، محمد رضا جدیدى نژاد، اشراف: محمد كاظم رحمان ستایش، مؤسسه دارالحدیث، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰.
۱۳۱. مقباس الهدایة فى علم الدرایة، عبدالله مامقانى (۱۲۹۰ - ۱۳۵۱)، تحقیق: محمدرضا مامقانى، مؤسسه آل البیتعلیهمالسلام لاحیاء التراث، ثم، چاپ اول، ۱۴۱۱ ه.ق. (۷ جلد).
۱۳۲. المزار، محمد بن مكى عاملى جزنیّى، مشهور به شهید اول، (۷۳۴ - ۷۸۶)، موسسة المعارف الاسلامیة، قم، تحقیق: محمود البدری.
۱۳۳. المزار، محمد بن مكى عاملى جزنیّى، مشهور به شهید اول (۷۳۴ -۷۸۶)، تحقیق و نشر: مدرسة الامام المهدىعلیهالسلام ، قم، باشراف مرتضى موحد ابطحى اصفهانى، چاپ اول، ۱۴۱۰ ق.
۱۳۴. مصباح الفلاح فى علم الیوم واللیلة من الواجبات والمستحبّات، بهاءالدین محمد بن حسین حارثى، معروف به شیخ بهائى (۹۵۳ - ۱۰۳۰)، دارالكتب الاسلامى و دارالاضواء، بیروت، ۱۴۰۵ ه.ق.
۱۳۵. مصباح الكفعمى (جُنَّة الامان الواقیة و جَنّة الایمان الباقیة)، تقیّ الدین ابراهیم بن على عاملى كفعمى (۸۴۰ - ۹۰۵)، منشورات الرضى و منشوردات زاهدی.
۱۳۶. المقنعة، محمد بن النعمان البغدادى، معروف به مفید (۳۳۶ - ۴۱۳)، مؤسسه نشر اسلامی.
۱۳۷. مكارم الاخلاق، رضى الدین حسن بن فضل طبرسى، انتشارات الشریف الرضى، قم، ایران.
۱۳۸. المحاسن، ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد برقى (... - ۲۷۴ یا ۲۸۰)، دارالكتب الاسلامیة، قم، ایران.
۱۳۹. من لایحضره الفقیه، ابوجعفر الصدوق محمد بن على بن الحسین بن بابویه قمى (۳۰۵ - ۳۸۱)، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۱۴ ه.ق.، (۴ جلد).
۱۴۰. مصباح المتهجّد، أبوجعفر محمد بن الحسن بن على طوسى (۳۸۵ - ۴۶۰)، مؤسسة فقه الشیعه، بیروت، ۱۴۱۱ ه.ق. (یك جلد).
۱۴۱. مناقب آل أبى طالبعلیهالسلام ، ابوجعفر رشید الدین محمد بن على بن شهرآشوب السّرَوریّ المازندرانى (۴۸۹ - ۵۸۸)، عنى بتصحیحه والتعلیق علیه: سیدهاشم رسولى محلاتى، مؤسسه انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ (۴ جلد).
۱۴۲. ناسخ التواریخ، میرزا محمدتقى خان سپهر (... - ۱۲۹۷)، چاپ سنگی.
۱۴۳. النهایة فى غریب الحدیث، ابن الأثیر (... - ۶۰۶)، تحقیق: طاهر احمد زاوى و محمود محمد طناحى، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، ۱۳۶۴، (۵ جلد).
۱۴۴. نقد الرجال، سید مصطفى تفرشى (قرن یازدهم هجری)، تحقیق و نشر: موسسه آل البیتعلیهمالسلام لاحیاء التراث، قم، چاپ اول، ۱۴۱۸ ه.ق. (۵ جلد).
۱۴۵. ودیعه آل محمدعلیهمالسلام فاطمه معصومهعلیهاالسلام ، محمد صادق انصارى زنجانى، چاپ اول، ۱۳۷۲.
۱۴۶. وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، محمد بن حسن حر عاملى (... - ۱۱۰۴)، تحقیق: عبدالرحیم ربانى شیرازى، داراحیاء التراث العربى، بیروت، چاپ ششم، ۱۴۱۲ ه.ق./ ۱۹۹۱ م.
۱۴۷. وفات حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام ، سیدعبدالرزاق موسوى مقرّم، ترجمه عباس حاجیانى دشتى، چاپ خیام، قم، چاپ اول، ۱۳۶۱.
ب) كتاب هاى خطّى
۱۴۸. تاریخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى، ترجمه حسن بن على بن حسن عبدالملك قمى، ۱۷۰ برگ. كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، به شماره مسلسل ۷۲۱۶.
۱۴۹. المزار، آقا جمال الدین محمد بن حسین خوانسارى (... - ۱۱۲۵)، شماره ۱۳۹۳، فهرست نسخه هاى عكس: ج ۴، مركز احیاء التراث الاسلامى، قم، (اصل كاب در كتابخانه سید محمدعلى روضاتى - اصفهانى موجود است.)
۱۵۰. المزار، به زبان عربى در ۱۸۱ برگ به شماره مسلسل ۴۶۲ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم.
۱۵۱. المزار شیروانى، مولى حیدر على بن ملا محمد بن حسن مشهور به ملا میرزا شیروانى، ۱۱۴ برگ، به شماره مسلسل ۱۲۹ كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم.
۱۵۲. المزار، سید محمد حسنى حسینى طباطبایى (... - ۱۱۴۰) ۱۳۵۱ هجرى، در ۳۰۲ صفحه كتابت شده و به شماره مسلسل ۳۳۳۱ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، موجود است.
۱۵۳. المزار الكبیر، محمد ابن مشهدى، به شماره مسلسل ۴۹۰۳ با ۴۸۸ برگ در ردیف ۴ قفسه ۱ كتاب ۱۹ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، موجود است.
۱۵۴. المزار (قدیم)، به شماره مسلسل ۴۶۲ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، موجود است.
۱۵۵. المزار (شیخ مفید)، محمد بن محمد بن نعمان (۳۳۶ - ۴۱۳)، به شماره مسلسل ۷۸۱۱ با ۱۵۶ برگ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، موجود است.
۱۵۶. المزار (شیخ مفید)، محمد بن محمد بن نعمان (۳۳۶ - ۴۱۳)، به شماره مسلسل ۴۹۰ با ۱۲۸ برگ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، موجود است.
۱۵۷. المزار (شهید اول) محمد بن مكى العاملى الجزرینى، مشهور به شهید اول (۷۳۴ - ۷۸۶)، به شماره هاى مسلسل ۹۵۰، ۴۹۰، ۳۳۱۴، ۳۳۴۲، ۴۶۴۲، ۴۶۷۵، ۴۹۳۸، ۱۰۷۱۳، ۱۰۸۸۵، ۴۰۶۲ و ۷۸۱۱ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، قم، موجود است. (گفتنى است در فهرست نگارى به اشتباه به نام شیخ مفید نگاشته شده است.)
ج) مقالات
۱۵۸. فرهنگ كوثر (ماهنامه)، سال سوم، شماره ۲۵، فروردین ۱۳۷۸، صاحب امتیاز: مؤسسه زائر، متعلق به آستانه مقدسه حضرت معصومهعلیهاالسلام )، مقاله پژوهشى در زیارت نامه فاطمه معصومهعلیهاالسلام ، حسین مقیسه.
۱۵۹. فرهنگ كوثر (ماهنامه)، سال سوم، شماره ۳۵، بهمن ۱۳۷۸، صاحب امتیاز مؤسسه زائر، وابسته به آستانه مقدسه حضرت معصومهعلیهاالسلام ، مقاله سفارشات زیارت حضرت معصومهعلیهاالسلام ، هادى دانشور، و نظرى بر اسامى و القاب حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام ، محمد اصغرى نژاد.
۱۶۰. نامه قم، (فصلنامه فرهنگى - پژوهشی)، سال چهارم، شماره ۱۴، تابستان ۱۳۸۰، صاحب امتیاز: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى، مقاله زندگى نامه علمى ابراهیم بن هاشم كوفى قمى، على آقاجانى قناد.
۱۶۱. نامه قم، (فصلنامه فرهنگى - پژوهشی)، سال چهارم، شماره ۱۵ - ۱۶، پاییز و زمستان ۱۳۸۰، صاحب امتیاز: اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى، گفت و گو با استاد على اصغر فقیهى، گفت و گو از علیرضا فولادی.
۱) سوره نجم، آیه ۲۸.
۲) المحاسن، برقى، ج ۱، ص ۶۱، الأمالى، طوسى، ص ۶۸۶؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۹۰، و ج ۲۷، ص ۱۷۰ و ج ۶۵، ص ۱۰۱، ب ۱۸۷ و مستدرك الوسائل، ج ۱، ص ۱۵۱.
۳) در كتاب هاى روایى كافى، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحكام، وسائل الشیعه، مستدرك الوسائل، بحارالانوار ارشاد القلوب، اعلام الدین، تحف العقول، الخصال و دعائم الاسلام، ۲۳۵ مرتبه واژه «عارفاً بحقّه» و ۱۶ مرتبه «عارفاً بحقّها» درباره زیارت پیامبراكرم، معصومین و امامزادگانعلیهمالسلام مؤمن، كعبه، و قرائت نماز به كار رفته است.
۴) كافى، ج ۴، ص ۵۸۰-۵۸۲؛ من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۸۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۴۵ و بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۶ و ۳۳.
۵) كافى، ج ۴، ص ۵۸۱ - ۵۸۲.
۶) كافى، ج ۲، ص ۱۸۳؛ وسایل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۱؛ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۴.
۷) كافى، ج ۲، ص ۱۸۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳۱؛ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۴.
۸) كافى، ج ۴، ص ۵۸۰ و ۵۸۲؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۰؛ التهذیب، ج ۶، ص ۴۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۹؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۶۸ و ۲۸۱؛ بحارالانوار: ج ۹۸، ص ۳۴ و ۸۵؛ الأمالى، صدوق، ص ۱۴۳؛ الامالى طوسى، ص ۲۰۱؛ ثواب الاعمال، ص ۸۹؛ جامع الاخبار، ص ۲۵؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۱۹۴؛ كامل الزیارات، ص ۱۶۹، ۱۸۳ و ۱۸۴.
۹) كافى، ج ۴، ص ۵۸۰ و ۵۸۲؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۰؛ التهذیب، ج ۶، ص ۴۶؛ وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۹ و ۴۸۶؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۸۱ و ۲۹۶و ۲۹۸؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۸۵ و ۸۹؛ الامالى (صدوق)، ص ۱۴۳؛ الامالى طوسى، ص ۲۰۱؛ ثواب الاعمال، ص ۸۹؛ جامع الاخبار، ص ۲۵؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۱۹۴؛ كامل الزایارات، ص ۱۶۹.
۱۰) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۱؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۴۷ و ج ۹۷، ص ۲۶۰ و ج ۹۸، ص ۸۵؛ ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۴۴۳؛ الاقبال، ص ۳۳۲؛ الامالى، طوسى، ص ۲۱۴؛ ثواب الاعمال، ص ۸۹؛ جامع الاخبار، ص ۲۵؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۱۹۴؛ كامل الزیارات، ص ۱۶۹ و ۱۸۲.
۱۱) مصباح المتهجّد، ص ۷۱۵.
۱۲) همان.
۱۳) كافى، ج ۴، ص ۵۸۱؛ التهذیب، ج ۶، ص ۴۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۴۵؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۷۷؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۴۳؛ ثواب الاعمال، ص ۸۷؛ جامع الاخبار، ص ۲۶؛ روضةالواعظیت، ج ۱، ص ۱۹۴ و كامل الزیارات، ص ۱۶۴.
۱۴) كافى، ج ۴، ص ۵۸۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۰۹؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۴۵؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۶۳؛ الامالى (صدوق)، ص ۱۴ و ۱۴۲؛ ثواب الاعمال، ص ۸۸؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۱۹۴؛ كامل الزیارات، ص ۱۸۹ و ۱۹۱؛ المناقب، ج ۴، ص ۱۲۸.
۱۵) كافى، ج ۴، ص ۵۸۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۷۵ و ۴۱۰-۴۱۱ و ۴۱۸ -۴۱۹ و ۴۴۵ و ۴۹۸؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۳۳-۲۳۶ و ۲۴۹؛ بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۵۷ و ج ۹۸، ص ۶۹ و ۲۱-۲۳ و ۲۵-۲۶ و ۶۸؛ الامالى (صدوق)، ص ۱۴۲ و ۲۳۷؛ بشارة المصطفى، ص ۱۰۸؛ ثواب الاعمال، ص ۵۸ و ۸۶؛ جامع الاخبار، ص ۲۴؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۱۹۴؛ كامل الزیارات، ص ۱۳۸ - ۱۴۰ و ۱۴۴؛ المناقب، ج ۴، ص ۱۲۸.
۱۶) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۱۱ و ۴۱۷ و ۴۱۸ و ۴۲۲ و ۴۲۴؛ مستدرك الوسائل، ج ۱، ص ۲۵۰؛ صحیفةالرّضا، ص ۸۱؛ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۴۴.
۱۷) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۴۵؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۶۹-۷۰؛ ثواب الاعمال، ص ۸۵؛ جامع الاخبار، ص ۲۳.
۱۸) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۲؛ التهذیب، ج ۶، ص ۸۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۶۶؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۵۸؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۳۳؛ الامالى، صدوق، ص ۶۴ و ۱۱۹؛ بشارةالمصطفى، ص ۲۲؛ ثواب الاعمال، ص ۹۸؛ جامع الاخبار، ص ۲۹ و ۳۲؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۲۳۵؛ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۲۵۵.
۱۹) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۵۳؛ بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۲۸۶ و ج ۹۹، ص ۳۳؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۲۳۵؛ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۲۵۵.
۲۰) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۳۷؛ الامالى صدوق، ص ۱۱۸؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۲۳۴.
۲۱) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۵۳ و ۵۵۶؛ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۲۵۶.
۲۲) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۳؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۵۴؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۳۵؛ الامالى، صدوق، ص ۱۲۱؛ جامع الاخبار، ص ۳۱؛ روضةالواعظین، ج ۱، ص ۲۳۵؛ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۹۵.
۲۳) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۵۴؛ بحارالانوار،ج ۹۹، ص ۳۵؛ الامالى، صدوق، ص ۱۲۱؛ جامع الاخبار، ص ۳۱؛ عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۲۵۹.
۲۴) التهذیب، ج ۶، ص ۲۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۷۶؛ فرحة العزّى، ص ۷۵.
۲۵) التهذیب، ج ۶، ص ۵۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۷۶؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۹۲؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۷۶ و ۱۰۵؛ الاقبال، ص ۵۶۷؛ كامل الزیارات، ص ۱۴۹ و ۱۷۴؛ كتاب المزار، ص ۵۱؛ مصباح المتهجّد، ص ۷۷۱.
۲۶) التهذیب، ج ۶، ص ۵۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۸۴؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۹۷؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۴۶؛ كامل الزیارات، ص ۱۸۷.
۲۷) التهذیب، ج ۶، ص ۵۲؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۸۴؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۹۷؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۴۶.
۲۸) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۷۵؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۱۷۶ و ج ۹۷، ص ۲۵۷؛ بشارةالمصطفى، ص ۱۰۸؛ كشف الغمّة، ج ۱، ص ۳۹۵.
۲۹) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۴۹؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۷۴؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۳ و ۴۲؛ ثواب الاعمال، ص ۹۲، جامع الاخبار، ص ۲۶.
۳۰) وسائل الشعه، ج ۱۴، ص ۴۵۲؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۶؛ كامل الزیارات، ص ۱۴۰.
۳۱) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۲؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۷۶؛ بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۸۵ و ج ۹۷، ص ۲۵۷؛ الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۱۴۵؛ كفایةالاثر، ص ۱۶.
۳۲) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۴؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۰؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۰ و ۴۳؛ كامل الزیارات، ص ۱۴۴ و ۱۶۴.
۳۳) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۶۳؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۹۱؛ بشارة المصطفى، ص ۱۰۸.
۳۴) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۶۳؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۹۱؛ مصباح المتهجّد، ص ۷۱۶.
۳۵) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۶۷؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۸۶.
۳۶) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۶۷؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۸۹.
۳۷) مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۴۹ و ۲۷۱؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۹ و ۶۸؛ كامل الزایارات، ص ۱۶۰.
۳۸) مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۵۱؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۷۳ و ۷۸؛ كامل الزیارات، ص ۱۴۱.
۳۹) همان، ص ۳۵۶؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۴۱؛ كامل الزیارات، ص ۳۰۴.
۴۰) بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۹؛ اعلام الدین، ص ۴۴۳؛ عدّة الداعى، ص ۱۹۲.
۴۱) بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲ و ۴۷؛ كامل الزیارات، ص ۸۵ و ۱۸۱.
۴۲) همان، ص ۸۷؛ كامل الزیارات، ص ۱۸۵ و ۱۷۱.
۴۳) همان، ص ۱۴۳؛ الامالى، صدوق، ص ۱۴۳؛ كامل الزیارات، ص ۱۸۴.
۴۴) جامع الاخبار، ص ۲۹.
۴۵) عوالى اللآلى، ج ۴، ص ۸۲.
۴۶) كامل الزیارات، ص ۱۹۲.
۴۷) من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۰۴؛ بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۶۵.
۴۸) وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۵؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۱۳۵.
۴۹) وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۲۲۸؛ مستدرك الوسائل، ج ۳، ص ۸۰؛ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۰۶؛ و ج ۷۹، ص ۲۰۷؛ تحف العقول، ص ۱۱۷.
۵۰) كافى، ج ۴، ص ۵۸۰.
۵۱) همان.
۵۲) همان؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۶۷.
۵۳) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۶۷؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۸۹.
۵۴) مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۹۲.
۵۵) همان، ص ۲۹۷.
۵۶) بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲ و ۴۷ و ۶۳؛ التهذیب، ج ۶، ص ۵۱؛ كامل الزیارات، ص ۸۵ و ۱۵۱.
۵۷) كافى، ج ۴، ص ۵۸۰؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۰؛ التهذیب، ج ۶، ص ۵۱؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۹۱؛ مصباح المتهجّد، ص ۷۱۶.
۵۸) التهذیب، ج ۶، ص ۵۲ و ۵۸؛ كامل الزیارات، ص ۱۸۴ و ۱۸۷؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۴۶؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۹۲ و ۲۹۶-۲۹۷.
۵۹) وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۹۸؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۹؛ كامل الزیارات، ص ۱۴۴.
۶۰) مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۱۷۶ و ج ۹۷، ص ۲۵۷؛ بشارةالمصطفى، ص ۱۰۸؛ كشف الغمّة، ج ۱، ص ۳۹۵.
۶۱) كامل الزیارات، ص ۱۴۴ و ۱۴۶؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۰؛ بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۱ و ۴۳.
۶۲) مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۵۶.
۶۳) بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۱۹؛ اعلام الدین، ص ۴۴۳؛ عدّةالداعى، ص ۱۹۲.
۶۴) مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۵۹؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۳۷؛ مصباح المتهجّد، ص ۸۲۰؛ عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۲۵۸.
۶۵) بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۳۳۶.
۶۶) كافى، ج ۳، ص ۳۴۳؛ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۳۳۶.
۶۷) المقنعة، ص ۱۱۴ و ۱۶۸؛ تهذیب الاحكام، ج ۲، ص ۱۰۵؛ مكارم الاخلاق، ص ۳۰۱؛ مصباح الفلاح، ص ۶۵؛ مستدرك الوسائل، ج ۵، ص ۶۴؛ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۳۳۶ - ۳۳۸ و ج ۸۳، ص ۶.
۶۸) بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۳۳۶ - ۳۳۹.
۶۹) بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۰۶.
۷۰) همان، ج ۸۲، ص ۳۳۹.
۷۱) وفات حضرت فاطمهعلیهاالسلام ، ص ۷۳ - ۷۴.
۷۲) كلیات مفاتیح الجنان، ص ۵۹۵ - ۵۹۶.
۷۳) ر.ك: الاتقان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۳۳۳ - ۳۳۶؛ تاریخ قرآن، حجّتى، ص ۱۱۱ - ۱۱۵.
۷۴) سوره حجرات، آیه ۹۸؛ سوره نصر، آیه ۳.
۷۵) سوره طه، آیه ۱۳۰؛ سوره غافر، آیه ۵۵؛ سوره ق، آیه ۳۹، سوره طور، آیه ۴۸.
۷۶) سوره فرقان، آیه ۵۸.
۷۷) ر.ك: المعجم المفهرس للالفاظ القرآن الكریم، ص ۲۶۷ - ۲۷۷ و ۴۳۰ - ۴۳۱.
۷۸) من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۲۰.
۷۹) بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۰۷.
۸۰) المقنعة، ص ۱۴۶.
۸۱) ابن فارض مصرى، در این خصوص مى سراید:
و انّى وان كنتُ ابنَ آدمَ صورةًفلى فیه مَضَى شاهدٌ بأبوتى
و كلّهم عن سبقِ مضایَ دائربدائرتى أو و لردٍ عن شریعتى
وما منهم الاّ و قدكان داعیاًبه قومُه للحقّ عن تبعیّتى
و قبلَ فِصالى دون تكلیفٍ ظاهریّفتمّتْ بشرعى الموضحى كلُّ شرعةٍ
هرچند من به حسب صورت و جریانات مادى این جهان، فرزند آدم أبوالبشر هستم؛ اما در من معنا و حقیقتى هست كه گواه بر پدریِ من نسبت به آدم است.
همه پیامبران به واسطه تقدم معنویت و حقیقت من، برگرد مركز من مى چرخند، و از ورودگاه و سرچشمه من آب برمى دارند.
هیچ پیامبرى نیامده است مگر اینكه خویش را به خاطر حقیقت به پیروى از من خوانده است.
و پیش از تمام شدن دوران شیرخوارگى، و به سن تكلیف ظاهرى نرسیده، با شریعت روشنگر خود، به همه شرایع پایان دادم.
۸۲) كافى، ج ۱، ص ۱۷۵. این روایت به نقل از امام محمدباقرعلیهالسلام ، ابن عباس و قتاده نیز وارد شده است. نیز ر.ك: مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، ج ۹، ص ۱۴۳؛ تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۳۷۷- ۳۸۰، ذیل آیه ۳۵ سوره احقاف.
۸۳) كافى، ج ۲، ص ۱۷ و بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۴. به نقل از امام صادق و امام رضاعلیهماالسلام .
۸۴) درباره اهل كساء، و پنج تن آل عبا، ر.ك: كافى، ج ۱، ص ۲۸۶؛ بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۲۱۰-۲۲۸ و ج ۳۷، ص ۳۵ و ۹۰.
۸۵) ر.ك: بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۴۴، و ج ۴۵، ص ۱۳۲ و ۱۳۷، ج ۵۱، ص ۱۰۵، ج ۸۸، ص ۳۷۵،ج ۸۹، ص ۱۱۳، ج ۹۱، ص ۳۱ و ۳۴۶، ج ۹۸، ص ۳۵۹ و ج ۹۹، ص ۹۷.
۸۶) بحارانوار، ج ۹۸، ص ۱۹۹ و ۲۳۵. نیز ر.ك: بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۲۶۵ و ج ۹۷، ص ۱۷۳ و ۳۴۵ و ج ۹۹، ص ۸۵؛ البلادالامین، ص ۲۸۹ و ۳۶۵؛ مصباح الكفعمى، ص ۵۰۱؛ مصباح المتهجّد، ص ۷۱۹؛ المناقب، ج ۴، ص ۱۶۸؛ مهج الدعوات، ص ۱۶ و ۲۳۲.
۸۷) الاقبال، ص ۲۹۷ و ۲۹۹ و نیز ر.ك: كامل الزیارات، ص ۲۰۰؛ كشف الغمّه، ج ۲، ص ۶.
۸۸) ر.ك: مفاتیح الجنان، ص ۸۸۳ (زیارت نامه كاظمینعلیهماالسلام )، و ص ۹۱۰ و ۹۱۳ (زیارت نامه امام رضاعلیهالسلام ).
۸۹) سوره حمد، آیه ۴-۵.
۹۰) مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۸۳..
۹۱) ر.ك: سوره بقره، آیه ۲۵۵؛ سوره سبأ، آیه ۲۳؛ سوره زمر، آیه ۴۴؛ سوره زخرف، آیه ۸۲ و سوره نجم، آیه ۲۶.
۹۲) ر.ك: سوره انعام، آیه ۵۱؛ سوره زمر، آیه ۴۳؛ سوره غافر، آیه ۱۸؛ سوره مدّثّر، آیه ۴۸، سوره طه، آیه ۱۰۹، سوره مریم، آیه ۸۷؛ سوره انبیاء، آیه ۲۸.
۹۳) ر.ك: كافى، ج ۲، ص ۶۵۴، ج ۳، ص ۲۰۴، ج ۸، ص ۱۳۸ و ۱۷۵؛ من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۷۴، ج ۴، ص ۳۹؛ التهذیب، ج ۱، ص ۴۶۸؛ وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۱۷، ج ۱۲، ص ۹۴ و ۱۶۳؛ مستدرك الوسائل، ج ۸، ص ۴۴۲ و ۴۵۴، ج ۱۰، ص ۲۸ و ۲۳۷؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵، ۳۸، ۴۰، و ۴۸، ج ۱۶، ص ۶۳، ج ۱۸، ص ۲۶۷، ج ۲۱، ص ۳۵۰، ج ۲۴، ص ۴۰ و ۲۵۷؛ الاختصاص، ص ۳۷؛ اعلام الدین، ص ۱۷۱ و ۲۶۹ و ۲۹۹.
۹۴) ر.ك: كافى، ج ۴، ص ۵۶۹ و ۵۷۰؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۸۶؛ التهذیب، ج ۳، ص ۱۴۲، ج ۵، ص ۲۶۷؛ ج ۶، ص ۲۸، ۲۹،و ۱۱۶؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۹۴؛ مستدرك الواسائل، ج ۱۰، ص ۲۸، و ۴۱۵، ج ۱۱، ص ۲۵۵؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۳۶۲، ج ۲۴، ص ۳۴۷؛ الاقبال، ص ۴۱۵.
۹۵) من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۹۸؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۶؛ مستدرك الوسائل، ج ۶، ص ۸۲ و ۱۵۱، ج ۱۱، ص ۳۶۵؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۲۷۳، ج ۴۵، ص ۳۰۱، ج ۷۰، ص ۳۷۰؛ ارشادالقلوب، ج ۱، ص ۱۶۴ و ۱۶۶.
۹۶) وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۷ و ۲۳۳، ج ۱۳، ص ۲۷۵، ج ۱۶، ص ۳۳۹، ج ۲۸، ص ۲۰۵؛ مستدرك الوسائل، ج ۵، ص ۳۲۲؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰، ۴۸، ۵۲، ۵۶ و ۵۸، ج ۲۵، ص ۱۶۹.
۹۷) بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۸۸، ج ۸، ص ۱۹ و ۳۴ و ج ۱۰، ص ۱۰۲.
۹۸) همان، ج ۸، ص ۶۱ و ۲۷۳.
۹۹) همان، ج ۹۲، ص ۳۴۹.
۱۰۰) همان، ج ۹۳، ص ۳۸۱ و اعلام الدین، ص ۳۵۵.
۱۰۱) شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۱۹؛ غررالحكم، ص ۱۱۱.
۱۰۲) ر.ك: العین، ج ۸، ص ۱۸۱؛ لسان العرب، ج ۸، ص ۱۸۲؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۳۵۳ و أقرب الموارد، ج ۱، ص ۵۹۹.
۱۰۳) معجم مقاییس اللغة، ج ۳، ص ۲۰۱ و التحقیق، ج ۶، ص ۸۲ - ۸۳ (شفع).
۱۰۴) التحقیق، ج ۶، ص ۸۳ (شفع).
۱۰۵) ر.ك: المعجم المفهرس الالفاظ القرآن الكریم، ص ۴۸۷ - ۴۸۸.
۱۰۶) در این باره ر.ك: بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۶ - ۳۷ سخن امام محمد باقرعلیهالسلام درباره دوست داشتن دنیا و نكوهشى كه از آن شده است.
۱۰۷) جواهر البلاغه فى المعانى و البیان و البدیع، ص ۲۳۹. نیز ر.ك: الاتقان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۲۶۹.
۱۰۸) ماهنامه كوثر، شماره ۲۵، ص ۵۶.
۱۰۹) براى پژوهش درباره مصادیق «التفات» در قرآن، ر.ك: جواهرالبلاغة فى المعانى و البیان و البدیع، ص ۲۳۹ - ۲۴۰ و الاتقان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۲۶۹ - ۲۷۵.
۱۱۰) براى پژوهش درباره مصادیق «التفات»در ادعیه، ر.ك: مفاتیح الجنان، ص ۶۱۷ - ۶۵۸، زیارت مطلقه امیرالمؤمنین، و زیارت امیرالمؤمنینعلیهالسلام در روز غدیر و ۵۹۵ - ۵۹۷، زیارت ابراهیم بن رسول اللهصلىاللهعلیهوآلهوسلم ، و ۵۹۸ - ۵۹۹، زیارت فاطمه بنت اسد، و ۸۷۹ - ۸۸۱، زیارت حضرت امام محمدتقىعلیهالسلام ، و ۹۰۹ - ۹۱۵، زیارت حضرت امام رضاعلیهالسلام ، و ۹۳۲ - ۹۴۶، زیارت ائمّه سرّمن رأى، و ۹۴۶ - ۹۶۷، زیارت والده حضرت فائمعلیهالسلام .
۱۱۱) تحفةالزائر، ص ۳۷۹.
۱۱۲) تحفةالزائر، ص ۳۷۸.
۱۱۳) كلینى در كافى، ج ۲، ص ۸۷ با ذكر سند به نقل از امام باقرعلیهالسلام نقل مى كند كه فرمود: «من بلغه ثوابٌ من الله على عمل، فعمل ذلك العمل التماس ذلك الثّواب، أُوتِیهِ؛ و ان لم یكُن الحدیث كما بلغهُ». همین روایت با ألفاظ دیگر و به نقل از امام جعفر صادقعلیهالسلام وارد شده است. در این باره ر.ك: وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۶۳ و ۸۰ - ۸۲؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۵۶ و ج ۹۵، ص ۳۳۷؛ اعلام الدین، ص ۳۸۹ و ۵۵۶؛ الاقبال، ص ۶۲۷؛ ثواب الاعمال، ص ۱۳۲؛ عدّة الدّاعى، ص ۱۲ - ۱۳؛ فلاح السائل، ص ۱۱ - ۱۲ و المحاسن، ج ۱، ص ۲۵.
۱۱۴) اشاره به سخن میرزاجواد آقا ملكى تبریزى، در المراقبات (اعمال السَّنَةِ)؛ ص ۵۷ - ۵۸: «ولایناقش فى عدم صحّةالانبیاء لوجهین: أحدهما أن الأمر اذا صار بهذا الخطر و العظمة، انّما یكفى فیه الاحتمال عند العقول، و الحال أنّ هذه الاخبار مظنون الصدور. و الثانى ماوردت فى اخبار كثیرة موثّقة أنّ من سمع شیئاً من الثواب عملى عمل فعلیه التماس ذلك الثواب، اعطاه الله ذلك و ان لم یكن كما سمعه، فهذه الاخبار المعتبرةُ قَطَعَ الأعذارَ من جهة اسناد الاخبار.»
۱۱۵) صحیح مسلم، ج ۲، ص ۲۷۱، ح ۱۰۵؛ سنن ابن ماجه، ج ۳، ص ۹۴، ح ۱۵۷۲ و سنن نسائى، ج ۲، ص ۵۳۷ - ۵۳۸، ح ۲۰۳۳. در سنن ابن ماجه، ج ۳، ص ۹۳-۹۴، ح ۱۵۶۹، به نقل از حضرت محمدعلیهالسلام آمده است: «زُورُوا القُبُورَ، فَاِنَّها تُذَكَّرُكُمُ الآخِرَةَ».
۲) كامل الزّیارات، ص ۸ - ۹.
۱۱۶) فلسفه زیارت، ص ۱۱.
۱۱۷) فلسفه زیارت، ص ۱۲.
۱۱۸) تحفةالزائر، ص ۳۷۹ - ۳۸۱ و عمدةالزائر، ص ۴۰۰.
۱۱۹) تحفةالزائر، ص ۳۷۹ - ۳۸۱؛ عمدةالزائر، ص ۴۰۰ - ۴۰۱ و المزار، طباطبایى، ص ۲۸۹ - ۲۹۱.
۱۲۰) براى پژوهش بیشتر، ر.ك: عمدةالزائر، ص ۲۷ - ۳۳ و المزار، ص ۸ - ۳۱.
۱۲۱) المزار، ص ۲۸۹ - ۲۹۱.
۱۲۲) اعلام النساء المؤمنات، ص ۵۷۶ - ۵۷۷؛ زبدةالتصانیف، ج ۶، ص ۱۵۹؛ ریاحین الشریعه، ج ۵، ص ۳۵ و انوارالمشعشعین، ص ۲۱۱.
۱۲۳) تاریخ قم، ص ۲۱۴ - ۲۱۵؛ بحارالانوار الجامعة لدور أخبار الائمّة الاطهار، ج ۹۹، ص ۲۶۵ - ۲۶۷. (علامه مجلسى این روایت را به نقل از «تاریخ قم» نوشته و نام نویسنده كتاب را به اشتباه، «حسین بن محمد قمی» نگاشته است كه به نظر مى رسد«تصحیف» باشد)؛ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۱۶ - ۳۱۷ (پایان روایت، این گونه نوشته شده است: «قالعلیهالسلام ذلك و لم تحمل بموسىعلیهالسلام أمّه». در این جلد، نام نویسنده كتاب تاریخ قم به درستى نگاشته شده است). نیز. ر.ك: وسائل الشیعة الى تحصیل مسائل الشریعة، ج ۱، ص ۴۵۱، ب ۹۴؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۰، ص ۳۶۸ - ۳۶۹؛ میزان الحكمة، ج ۵، ص ۲۲۹۰ و انوارالمشعشعین، ص ۲۰۹ - ۲۱۰.
۱۲۴) تاریخ قم، ص ۲۱۵؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۶۷ و ج ۴۸، ص ۳۱۶ - ۳۱۷؛ تحفةالزائر، ص ۳۷۸؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۶۹ و انوارالمشعشعین، ص ۲۱۰.
در برخى از نسخه هاى چاپى بحارالانوار، به جاى «تُعادِلُ»، تَعْدِلُ آمده و در دیگر منابع، «تُعادِلُ» آمده است. به نظر مى رسد «تصحیف» باشد.
۱۲۵) مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۸۳.
۱۲۶) ریاض العلماء، ج ۱، ص ۳۱۸؛ بحارالانوار، ج ۱، ص ۴۲؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج ۱، ص ۳۶۵ و اعیان الشیعه، ج ۵، ص ۲۴۶ - ۲۴۷.
۱۲۷) مستدركات علم رجال الحدیث، ج ۳، ص ۳۸ - ۳۹.
۱۲۸) خاتمة مستدرك الوسائل، ج ۱، ص ۳۶۵ - ۳۶۶.
۱۲۹) بحارالانوار، ج ۱، ص ۴۲.
۱۳۰) ر.ك: بارگاه حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام تجلیگاه حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام ، ص ۲۲.
۱۳۱) اعلام النساء المؤمنات، ص ۵۷۶ - ۵۷۷.
۱۳۲) كتب اربعه حدیث شیعه عبارتند از: «كافى، من لا یحضره الفقیه، التهذیب، و الاستبصار» و شرح هایى كه برآنها نوشته شده عبارت استاز: «مرآت العقول» (شرح مجلسى دوم بركافی)، «صافی» و «شافی» (شرح فارسى و عربى ملا خلیل قزوینى بركافی)، «لوامع صاحبقرانى (شرح مجلسى اوّل بر من لایحضره الفقیه). و سه كتاب «وافی»، «وسائل الشیعه» و «بحارالانوار» نیز معروف به «جوامع ثلاثة» هستند كه از «محمدون ثلاث دوم» مى باشند. (ر.ك: علم الحدیث، ص ۷۵ - ۹۲).
۱۳۳) ثواب الاعمال، ص ۸۹؛ عیون اخبارالرضاعلیهالسلام ، ج ۲، ص ۲۶۷؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۶۵ - ۲۶۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۴۵۱ - ۴۵۲؛ انوارالمشعشعین، ص ۲۱۰.
۱۳۴) كامل الزیارات، ص ۳۲۴ - ۳۲۵، ب ۱۰۶؛ ثواب الاعمال، ص ۱۲۴؛ عیون اخبارالرضاعلیهالسلام ، ج،۲ ص ۲۶۷؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۶۵؛ تحفةالزائر، ص ۳۷۸؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۵۱ - ۴۵۲؛ انوار المشعشعین، ص ۲۱۰.
۱۳۵) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۶۵ - ۲۶۷ و ج ۴۸، ص ۳۱۶ (در این جلد از بحارالانوار تا «من زارها عارفاً بحقّها فله الجنّة» آمده و آداب و متن زیارتنامه نیامده است.) تحفة الزائر، ص ۳۷۸ - ۳۷۹؛ عیون اخبارالرضاعلیهالسلام ، ج ۲، ص ۲۶۷ (نیز بدون ذكر زیارتنامه)؛ سفینةالبحار، ج ۲، ص ۳۷۶-۳۷۷؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۶۸ - ۳۶۹؛ انوارالمشعشعین، ص ۲۱۰ - ۲۱۱؛ عمدةالزائر، ص ۳۹۸ - ۴۰۰ و المزار (خوانساری) ص ۱۰۸ - ۱۱۵.
۱۳۶) ریاحین الشریعه، ج ۵، ص ۳۵؛ ناسخ التواریخ، ج ۳، ص ۶۸؛ امامزادگان معتبر ایران، ص ۱۰، زندگانى حضرت معصومه، ص ۲۰ و دیعه آل محمد فاطمه معصومه، ص ۹.
۱۳۷) زبدة التصانیف، ج ۶، ص ۱۵۹.
۱۳۸) رجال نجاشى، ص ۳۸۹ - ۳۹۳.
۱۳۹) رجال، علامه حلّى، ص ۱۴۸.
۱۴۰) معجم رجال الحدیث، ج ۱۶، ص ۳۱۵ - ۳۲۶.
۱۴۱) مناقب آل ابى طالب، (ابن شهرآشوب)، ج ۴، ص ۴۲۵ و مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۴۵۳.
۱۴۲) رجال نجاشى، ص ۲۶۲ - ۲۶۳؛ نیز. ر.ك: معجم رجال الحدیث، ج ۱۱، ص ۳۶۸ - ۳۶۹.
۱۴۳) رجال علامه حلّى، ص ۹۴.
۱۴۴) همان، ص ۱۹۴.
۱۴۵) رجال طوسى، ص ۴۳۷.
۱۴۶) معجم رجال الحدیث، ج ۱۷، ص ۲۸۴ - ۲۸۵.
۱۴۷) الكنى والألقاب، ج ۱، ص ۳۹۲ - ۳۹۳.
۱۴۸) رجال نجاشى، ص ۱۲۴ - ۱۲۵.
۱۴۹) رجال علامه حلى، ص ۳۱، تاریخ وفات «ابن قولویه» را سال ۳۶۷ و ۳۶۸ ه.ق. نیز نوشته اند.
۱۵۰) كامل الزیارات، ص ۳۲۴ - ۳۲۵؛ وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۵۱؛ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۶۵ و ج ۴۸، ص ۳۱۶؛ تحفةالزائر، ص ۳۷۸؛ میزان الحكمة، ج ۵، ص ۲۲۹۰؛ سفینةالبحار، ج ۲، ص ۳۷۴.
۱۵۱) رجال طوسى، ص ۴۰۱؛ نیز ر.ك: كامل الزیارات، (پاورقی)، ص ۵۳۸؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۱۵۵.
۱۵۲) كامل الزیارات، (پاورقی) ص ۵۳۸.
۱۵۳) تحفةالزائر، ص ۳۷۸.
۱۵۴) معجم رجال الحدیث، ج ۱۷، ص ۱۶۷ - ۱۶۸.
۱۵۵) معجم رجال الحدیث، ج ۱۲،ص ۱۶۱.
۱۵۶) همان، ج ۲، ص ۴۱.
۱۵۷) رجال علامه حلى، ص ۱۵.
۱۵۸) معجم رجال الحدیث، ج ۲، ص ۴۱ - ۴۲.
۱۵۹) بوفك» از روستاهاى نیشابور است.
۱۶۰) معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۱۵۵.
۱۶۱) رجال طوسى، ص ۴۰۱. نیز. ر.ك: معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۱۵۵.
۱۶۲) در بسیارى از منابع كهن از حضرت معصومه به «ستّى فاطمهعلیهاالسلام » یاد شده است. مثلاً در «تاریخ قم» و نیز «انوارالمشعشعین» چاپ سنگى، ص ۲۰۸ و «منتهى الآمال» ج ۲، ص ۱۶۱ و ۱۶۲ لقب «ستّی» آمده است. گویا این كلمه مخفّف «سیدتی» و به معنى خانم و بى بى است.
۱۶۳) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۶۵ - ۲۶۷؛ و ج ۴۸، ص ۳۱۶ (در این جلد از «بحارالانوار» صرفاً تا «.. من زارَها عارفاً بحقّها فله الجنّة» آمده، و آداب و متن زیارتنامه نیامده است)؛ تحفةالزائر، ص ۳۷۸ - ۳۷۹؛ عیون اخبارالرضاعلیهالسلام ، ج ۲، ص ۲۶۷ (نیز بدون ذكر آداب و متن زیارت نامه)؛ سفینةالبحار، ج ۲، ص ۳۷۶ - ۳۷۷؛ مستدرك الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۶۸-۳۶۹؛ انوارالمشعشعین، ص ۲۱۰ - ۲۱۱؛ عمةالزائر، ص ۳۹۸ - ۴۰۰؛ المزار (خوانساری)، ص ۱۰۸ - ۱۱۵.
۱۶۴) در تحفةالزائر - كه به فارسى است - آمده است: «در بعضى از كتب زیارات به سند حسن روایت كرده اند كه حضرت امام رضاعلیهالسلام به سعد اشعرى فرمود...». (ر.ك: تحفةالزائر، ص ۳۷۸). نیز در انوارالمشعشعین از واژه «سعد اشعری» استفاده شده است. (ر.ك: انوارالمشعشعین، ص ۲۱۰).
۱۶۵) انوارالمشعشعین، ص ۲۱۱. نویسنده انوارالمشعشعین در صدر این زیارت نامه مى نویسد: «و ایضاً نوع دیگر در زیارت حضرت معصومه در كتب معتبره و سند صحیح یافت شده»؛ ولى منبع آن را ارائه نداده است.
۱۶۶) در عمدةالزائر، واژه «حَقّاً» نیست.
۱۶۷) در عمدةزائر، واژه «المأتِیُّ» آمده است.
۱۶۸) در عمدةالزائر، واژه «الرّضا» نیست.
۱۶۹) در عمدةالزائر، واژه «على علمٍ» نیز آمده است.
۱۷۰) مصباح الزائر، ص ۵۰۳ - ۵۰۴؛ عمدةالزائر، ص ۳۷۹ - ۳۹۸؛ المزار (شهید اول) ص ۱۵۲ ب - ۱۵۴ الف. (این نسخه خطى از شهید اوّل، در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى، به شماره مسلسل ۹۵۰، به اشتباه به نام شیخ مفید، فهرست نگارى شده است. نیز زیارت نامه هاى نخست و دوم، متصل به هم و بدون تفكیك آمده است)؛ بحارالانوار، (كتاب المزار)، ج ۹۹، ص ۲۷۲ - ۲۷۳.
۱۷۱) پ تفسیر قمى، ج ۱، ص ۸ و المعجم الموحّد، ج ۲، ص ۱۰۶.
۱۷۲) همان و طرائف المقال، ج ۱، ص ۲۰۸.
۱۷۳) معجم رجال الحدیث، ج ۱۱، ص ۱۹۵.
۱۷۴) همان، ص ۱۹۳ - ۱۹۵.
۱۷۵) رجال نجاشى، ص ۲۶۰؛ الفهرست، طوسى، ص ۸۹؛ رجال ابن داود، ص ۲۳۸؛ رجال علامه حلّى، ج ۱، ص ۱۰۰؛ خلاصةالاقوال، ص ۱۸۷؛ طرائف المقال، ج ۱، ص ۲۰۸؛ قاموس الرجال، تسترى، ج ۷، ص ۲۶۴ - ۲۶۵؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۱۹۳؛ ریاض المحدّثین، ص ۴۰۹ - ۴۱۰.
۱۷۶) خلاصةالاقوال، ص ۴۳۵.
۱۷۷) همان، ص ۴۳۶.
۱۷۸) همان، ص ۴۴۳.
۱۷۹) تفسیرالقمى، ج ۱، ص ۸.
۱۸۰) رجال نجاشى، ص ۲۶۰.
۱۸۱) الفهرست، طوسى، ص ۸۹.
۱۸۲) تهذیب المقال، ج ۱، ص ۲۷۵؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۱۷۷ -۱۸۰.
۱۸۳) رجال نجاشى، ص ۱۶؛ الفهرست، طوسى، ص ۴؛ رجال طوسى، ص ۳۵۳.
۱۸۴) رجال نجاشى، ص ۱۶، نیز ر.ك: رجال علامه حلى، ج ۱، ص ۴ - ۵؛ رجال طوسى، ص ۳۵۴.
۱۸۵) خلاصةالاقوال، ص ۴۹.
۱۸۶) تهذیب المقال، ج ۱، ص ۲۷۷ و ۲۷۹ - ۲۸۱.
۱۸۷) رجال طوسى، ص ۳۶۹.
۱۸۸) تهذیب المقال، ج ۳، ص ۴۴۶.
۱۸۹) همان، ج ۱، ص ۲۸۰ - ۲۸۱.
۱۹۰) الرواشح السماویة فى شرح احادیث الامامیّة، ص ۴۸.
۱۹۱) الفوائد الرجالیّة، ج ۱، ص ۴۵۰ - ۴۶۵.
۱۹۲) رجال المجلسى، ص ۱۴۶.
۱۹۳) معجم رجال الحدیث (المدخل)، ج ۱، ص ۶۰.
درباره ابراهیم بن هاشم، ر.ك: قاموس الرجال، (تستری)، ج ۱، ص ۳۳۲-۳۳۷؛ اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۲۳۳؛ معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۱۷۴ و ۳۱۶، ج ۲۱، ص ۱۵ و ج ۲۲، ص ۹۳؛ رجال (خاقانی)، ص ۱۸۴-۱۸۶؛ اصحاب الامام الصادقعلیهالسلام ، ج ۱، ص ۱۷۲، ج ۲، ص ۲۶۵ و ج ۳، ص ۴۶۳؛ ریاض المحدّثین، ص ۱۷-۲۲؛ مجلّه «نامه قم»، سال چهارم، شماره ۱۴، تابستان ۱۳۸۰، ص ۱۲۷ - ۱۴۲ و نقدالرجال، ج ۱، ص ۹۰-۹۵.
۱۹۴) رجال طوسى، ص ۳۵۹.
۱۹۵) رجال برقى، ص ۵۱. نیز.ر.ك: معجم رجال الحدیث، ج ۸، ص ۵۳ - ۵۹.
۱۹۶) رجال نجاشى، ص ۱۷۹.
۱۹۷) رجال علامه حلّى، ص ۷۸. نیز ر.ك: معجم رجال الحدیث، ج ۸، ص ۵۳ و ۵۹ و ۶۶؛ جامع الرواة، ج ۱، ص ۳۵۴ و ریاض المحدّثین، ص ۲۹۸ - ۳۰۰.
۱۹۸) مجله فرهنگ كوثر، شماره ۲۵، ص ۵۶.
۱۹۹) معجم رجال الحدیث، ج ۸، ص ۳۴.
۲۰۰) رجال المجلسى، ص ۲۱۸.
۲۰۱) مجله فرهنگ كوثر، شماره ۲۵، ص ۵۵.
۲۰۲) رجال نجاشى، ص ۱۷۹.
۲۰۳) بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۲-۳، ج ۵۰، ص ۱-۲ و ج ۵۰، ص ۱۱۴-۱۱۵ و ۲۳۳.
۲۰۴) تهذیب المقال، ج ۲، ص ۴۳۳. نیز.ر.ك: الكنى والألقاب، ج ۱، ص ۲۷۵.
۲۰۵) رجال نجاشى، ص ۱۷۸ - ۱۷۹.
۲۰۶) الفهرست، طوسى، ص ۷۶-۷۷.
درباره سعد بن عبدالله، ر.ك: رجال طوسى، ص ۴۹۴؛ رجال علامه حلّى، ص ۷۸؛ رجال ابن داود، ص ۱۰۲ و ۲۴۷؛ جامع الرواة، ج ۱، ص ۳۵۵-۳۵۶؛ أعیان الشیعه، ج ۷، ص ۲۲۵-۲۲۶؛ قاموس الرجال، (تستری)، ج ۵، ص ۵۶-۶۱؛ الكنى و الألقاب، ج ۱، ص ۲۹۳؛ تهذیب المقال، ج ۲، ص ۴۳۳ و ج ۳، ص ۳۱۱ و ۴۴۳- ۴۴۶؛ تاریخ آل زرارة و الزرازى، ج ۲، ص ۸۳؛ رجال المجلسى، ص ۲۱۸ و ریاض المحدّثین، ص ۳۰۰-۳۱۸.
۲۰۷) در این باره، ز.ك: المتبر، ج ۲، ص ۱۵، ۸۵، ۲۷۱ و ۶۶۶؛ كشف الرموز، ج ۲، ص ۸۸؛ مختلف الشیعه، ج ۲، ص ۷۷، ۲۹۹ و ۴۲۲، ج ۳، ص ۱۱ و ج ۴، ص ۱۷۰ و ۲۹۷؛ منتهى المطلب، ج ۱، ص ۱۹۵، ۲۲۷، ۲۹۸، ۲۹۹، ۳۳۷ و ۴۱۹ و ج ۲، ص ۹۹۵ و ج ۴، ص ۲۲ و ۲۱۸؛ تذكرةالفقهاء، ج ۱، ص ۹۵، ۳۳۷ و ۳۴۳ و ج ۲، ص ۴۹۷ و ۴۶۹ و ج ۷، ص ۳۴۲ و ۳۹۰؛ و جاى جاى مجلّدات ۳، ۴، ۵، ۶ و ۷ كافی.
۲۰۸) مسند الامام الرضاعلیهالسلام ، ج ۲، ص ۵۱۱.
۲۰۹) تهذیب المقال، ج ۱، ص ۲۷۸.
۲۱۰) اختیارمعرفةالرجال، ج ۲، ص ۶۱.
۲۱۱) الفهرست، ص ۱۶۶.
۲۱۲) الفوائد الرجالیّة، ج ۱، ص ۴۳۹.
۲۱۳) معجم الرجال الحدیث، ج ۱، ص ۱۷۷ - ۱۸۰.
۲۱۴) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۲۶۵-۲۶۷. در بحارالانوار، ح ۴۸، ص ۳۱۶، فقط متن روایت آمده و آداب و متن زیارت نیامده است.
۲۱۵) علامه مجلسى، دلیل نگارش این كتاب را چنین مى نویسد: «تا اكثر شیعیان این دیار از این رساله وافیه بهرمند گردند.» ر.ك: تحفةالزائر، مقدمه، ص ۱-۲.
۲۱۶) تحفةالزائر، ص ۳۷۸.
۲۱۷) همان، ص ۳۷۹.
۲۱۸) رجال المجلسى، (ترجمة العلامة للمجلسی)، ص ۴ - ۵.
۲۱۹) عمدةالزائر، ص ۳۹۸.
۲۲۰) المزار، خوانسارى، ص ۱۰۶ - ۱۰۸.
۲۲۱) كتب خطّى مزار به شماره مسلسل ۴۸۰، ۹۵۰، ۳۳۴۲، ۴۶۴۲، ۴۶۷۵، ۴۹۳۸، ۱۰۷۱۳ و ۱۰۸۸۵، ۹۵۰ در كتابخانه آیةالله العظمى مرعشى نجفى، به اشتباه به نام شیخ مفید فهرست نگارى شده اند؛ در صورتى كه اثر شهید اول محمد بن مكّى عاملى هستند. دلیل بر مدّعا این است كه خود مرحوم آیةالله العظمى مرعشى نجفى در ابتداى برخى از آنها مرقوم نموده كه اثر شهید اول مى باشند.
فهرست مطالب
مقدّمه ۳
فصل اوّل: روایات واردشده در شأن حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ۷
الف) روایات حضرت امام صادق علیهالسلام : ۸
ب) روایت امام كاظم علیهالسلام ۱۲
ج) روایات حضرت امام رضا علیهالسلام ۱۳
د) روایت حضرت امام جواد علیهالسلام : ۱۸
فصل دوّم: زیارت نامه هاى حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ۲۱
زیارت نامه مشهور حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام :(۵۰) ۲۳
زیارت نامه غیر مشهور حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ۲۷
زیارت نامه عامّ قبور اولاد ائمّه علیهمالسلام ۲۸
الف) زیارت نامه نخست ۲۹
ب) زیارت نامه دوم ۳۰
فصل سوّم: شرح حال رجال سند زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ۳۱
۱. ابوالحسن، على بن ابراهیم بن هاشم قمّى ۳۲
۲. ابواسحاق، ابراهیم بن هاشم القمى ۳۴
۳. سعد بن سعد الاحوص بن سعد بن مالك الاشعرى القمیّ ۳۷
فصل چهارم: بررسى سند زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ۳۸
الف) شباهت ها: ۴۰
ب) تفاوت ها: ۴۰
دلایلى مبنى بر روایت «سعد بن سعد» از امام رضا علیهالسلام ۴۳
بخش دوم: بررسى و شرح زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ۴۶
۱. مراد از «عارفاً بِحَقِّهَا» در كلام امام رضا علیهالسلام ۴۷
۲. آغاز زیارت حضرت فاطمه معصومه با تسبیحات حضرت فاطمه زهرا علیهماالسلام ۵۲
تحلیل و بررسى ۵۳
الف) دلیل عقلى: ۵۵
ب) دلیل نقلى: ۵۶
۳. سلام بر «آدم»، همراه پیامبران أولوا العزم» علیهمالسلام ۵۷
۴. سلام بر اهل بیت پیامبراكرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم ، در پى سلام بر آدم و پیامبران اولواالعزم علیهمالسلام ۵۹
۵. سلام بر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، در پس سلسله پاك معصومین علیهمالسلام ۶۰
۶. پیامبر اكرم و خاندان پاك و مطهّرش علیهمالسلام ، نورى یگانه هستند ۶۳
۷. مقام شفاعت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ۶۴
۸. سعادت واقعى در گرو محبّت اهل بیت علیهمالسلام است ۶۶
۹. آغاز و انجام زیارت نامه به یاد خداوند متعال و معصومین علیهمالسلام ۶۷
۱۰. «التفات»هاى لطیف و موافق با ذوق سلیم ۶۸
بررسى ۶۹
خاتمه ۷۰
فهرست منابع ۷۱
پى نوشت ها: ۸۴