احكام كودكان از تولد تا بلوغ
نويسنده : محمد حسين فلاح زاده
بسم الله الرحمن الرحيم
دين اسلام، دينى است كامل، كمال بخش و در بردارنده بهترين دستورات زندگى. تعاليم حيات بخش اسلام، بر سرتاسر حيات فردى و اجتماعى انسان سايه افكنده و همه مقاطع زندگى او را در بر مىگيرد. وتئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تا گور(١) را عينيت مىبخشد.
احكام فقهى كه بخشى از معارف دينى انسان است، حاوى مسائل سازنده و تربيتى بس ژرف و سرنوشت سازى است، اما دستيابى به تمام آن مسائل و بهرهمندى بهينه از آن، براى عموم مردم، آسان نيست، از اين رو سزاست در ابواب اين فقه مبين سير و كاوش شود و شرح وظايف پدر و مادر در رابطه با فرزند استخراج گردد.
در اين راستا خانه كودك) - كه تلاش خود را در زمينه تعليم و تربيت كودكان جهت بخشيده - به كاوش در رسالههاى عمليه مراجع عظام و استخراج فتاوا در حوزه كودك پرداخته و نتيجه تلاشهايش را در كتابى با نام احكام ما و كودكان) گرد آورده و نشر داده است.
پس از اين گام، كه مخاطب آن، محققان و طلاب حوزههاى علميه و مدرسان و معلمان بودند، از سوى آن موسسه فرهنگى پيشنهاد شد تا گامى ديگر به پيش نهيم و اين بار عموم مردم، به ويژ٠ پدران و مادران جوانى را كه در آغاز زندگى نسبت به فرزندانشان حساسيت ويژهاى دارند، مخاطب خويش سازيم.
بر اين اساس اقدام به انتخاب برخى از مسائل آن كتاب و بازنويسى و تبيين وظيفه پدر و مادر نسبت به كودكان از تولد تا دوران بلوغ كرديم.
اينك آنچه فرا روى شماست، تلاشى است در اين مسير.
در پايان، يادآورى اين نكته لازم است كه هر فردى براى انجام وظايف خود بايد در هر مسأله به فتواى مرجع تقليد خويش عمل كند، و هر چند مسائل اين نوشته از منابع مختلف آورده شده ولى اكثر آنها مورد اتفاق فتواى فقهاء است و مىتوان به آنها عمل كرد.
منابع تمام مسائل در پاورقى هر صفحه آورده شده كه تفصيل آنها و رمز هر يك در پايان كتاب خواهد آمد.
ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم
تابستان ١٣٧٩ هجرى شمسى.
محمد حسين فلاح زاده.
١- غسل دادن نوازد، مستحب است(٢).
٢- اگر غسل دادن براى نوزاد ضرر داشته باشد، مستحب نيست(٣) .
٣- اگر غسل دادن نوزاد و يا سه روز تأخير بيفتد مانعى ندارد، ولى اگر به حدى تأخير بيفتد كه به او نوازد نگويند. بهتر است، رجاء(٤) غسل دهند(٥) .
مستحب است - حتى پيش از خوردن شير مادر - با آب فرات و تربت سيدالشهداء( عليهالسلام ) كام طفل را بردارند (٦).
مستحب است در روز اول و تولد نوزاد، يا پيش از افتادن بند ناف او، در گوش راستش اذان، و در گوش چپش اقامه بگويند(٧).
١- پس از تولد نوزاد، مستحب است نام نيكويى برايش بر گزينند(٨).
٢- برگزيدن نام نيكو يكى از حقوق فرزند بر پدر خويش است(٩).
٣- بهترين نامها براى فرزند نامهايى است كه بندگى خداوند را در بر
داشته باشد؛ مانند عبدالله، عبدالرحمن، عبدالرحيم؛ و در مرتبه دوم نامهاى پيامبران و امامان( عليهالسلام ) (١٠).
٤- از ميان نامهاى پيامبران و امامان( عليهالسلام ) نام محمد) بهترين نامهاست(١١).
٥- كسى كه چهار فرزند پسر دارد، مكروه است، نام يكى از آنان را محمد) نگذارد(١٢).
١- در روز هفتم تولد نوزاد - دختر يا پسر - مستحب است موى سر او را تراشيده و به اندازه وزن موها طلا يا نقره، صدقه دهند(١٣).
٢- مكروه است قسمتى از موى سر نوزاد را تراشيده و قمستى را باقى گذارند(١٤).
در روز هفتم تولد نوزاد - دختر يا پسر - مستحب است گوش او را سوراخ كنند(١٥).
١- واجب است فرزند پسر ختنه شود(١٦).
٢- مستحب است ختنه نوزاد را در روز هفتم انجام دهند(١٧).
٣- نوزادى كه به طور مادرزاد ختنه شده باشد، اگر ختنهاش كامل باشد، لازم نيست او را ختنه كنند(١٨).
٤- نوزادى كه به طور مادر زاد ختنه شده، مستحب است براى عمل كردن به سنت پيامبر بر محل ختنه او تيغ بگذارند(١٩).
٥- كسى كه كودك - مسلمان - را ختنه مىكند لازم نيست مسلمان باشد؛ زيرا كافر هم مىتواند كودك مسلمان را ختنه كند(٢٠).
٦- مستحب است دختر را نيز ختنه كنند هر چند بالغ شود(٢١).
٧- بهتر است دختر را در سن هفت سالگى ختنه كنند(٢٢).
١- عقيقه، گوسفند يا حيوان ديگرى است كه براى شخصى كشته مىشود.
٢- گوسفند، گاو و يا شتر در عقيقه كافى است ولى قوچ از همه اينها بهتر است(٢٣).
٣- مستحب است عقيقه سالم و چاق باشد(٢٤).
٤- مستحب است عقيقه پسر، حيوان نر و عقيقه دختر، حيوان ماده باشد(٢٥).
٥- مستحب است عقيقه را روز هفتم تولد كودك بدهند و اگر از روز هفتم تأخير افتاد. همچنان مستحب است، حتى اگر فرزند بالغ شد، و برايش عقيقه نداشته باشند، مستحب است خودش عقيقه را بدهد(٢٦).
٦- در عقيقه مىتوانند گوشت خادم يا پخته شده را تقسيم كنند، يا بپزند و گروهى از مومنين - حداقل ده نفر - را دعوت كنند و به آنها غذا بدهند(٢٧).
٧- مستحب است پا و ران عقيقه را به قابله (ماما) بدهند(٢٨).
٨- صدقه دادن قميمت عقيقه به جاى عقيقه كافى نيست(٢٩).
٩- مكروه است كه پدر نوزاد يا يكى از عائله نخورد به احتياط نزديكتر است(٣٠).
١٠- در مورد آنچه در بعضى از روستاها رسم است كه استخوان عقيقه را در پارچه سفيدى پيچيده و دفن مىكنند مدركى نيافتيم(٣١).
وليمه (٣٢)
١- وليمه دادن در تولد فرزند مستحب است(٣٣).
٢- لازم نيست وليمه تولد فرزند در روز تولد وى باشد، بلكه اگر چند روزى هم بگذرد مانعى ندارد(٣٤).
٣- وليمه دادن براى ختنه فرزند، نيز مستحب است(٣٥)
١- مستحب است نوزاد از شير ماد تغذيه كند، چون شير مادر بهترين شير است(٣٦).
٢- براى شير دادن كودك، مادر او از هر دايهاى بهتر است(٣٧) .
٣- رواياتى كه از پيشوايان معصوم( عليهالسلام ) رسيده و نيز تجربيات و آزمايشها، گوياى اين حقيقتند كه شير، تأثير كامل در نوزاد شيرخوار دارد(٣٨) .
٤- در موارد زير شير دادن كودك، بر مادرش واجب است:
* آغوز شير(٣٩).
* زمانى كه نگهدارى نوازد با غذايى غير از شير ممكن نبود يا غذاى ديگر برايش زيان داشته باشد(٤٠).
* زمانى كه شير دهندهاى غير از مادر موجود نباشد(٤١).
٥- در غير مواردى كه در مسأله قبل گفته شد. بر مادر واجب نيست فرزند خود را رايگان يا با گرفتن دستمزد شير دهد(٤٢).
١- شير دهى كامل كودك، دو سال تمام است(٤٣).
٢- در صورتى كه ممكن باشد، مستحب است كودك را دو سال تمام شير دهند(٤٤).
٣- كودك را مىتوانند بيش از دو سال شير دهند(٤٥).
٤- هر چند به اندازه دو يا سه ماه كمتر از دو سال هم جايز است به كودك شير دهند ولى نسبت به او ستم كردهاند(٤٦).
٥- در صورتى كه ممكن باشد و ضرورتى در ميان نباشد، جايز نيست كمتر از بيست و يك ماه كودك را شير دهند(٤٧).
١- مستحب است كه مرد، همسرش را از شير دادن به نوزادان متعدد باز دارد، چون ممكن است با گذشت زمان، فراموش شود كه به چه كسانى شير داده و در نتيجه افرادى كه با شير خوردن محرم شدهاند با هم ازدواج كنند(٤٨).
٢- زنى كه براى شير دان كودك انتخاب مىشود، مستحب است خصوصيات زير را دارا باشد:
*مسلمان، عاقل، عفيف و زيبا باشد(٤٩).
*شيعه دوازده امامى باشد(٥٠).
*داراى خصوصيات نيكو باشد(٥١).
٣- اجير كردن زن براى شير دادن كودك در مدت معين جايز است(٥٢).
٤- اگر اجير كردن دايه براى شير دادن. منافاتى با حق شوهرش نداشته باشد، لازم نيست از شوهر او اجازه بگيرند. ولى اگر با حق او منافات داشته باشد، جايز نيست. مگر با اذن شوهرش(٥٣).
*زن كم عقل و زشت.
*غير مسلمان.
*غير دوازده امامى.
*بد اخلاق.
*زنازاده.
*زنى كه شيرش از تولد نوزاد نامشروع به وجود آمده باشد.
*زنى كه داراى خصوصيات نيكو نيست(٥٤).
٦- استفاده از شير زنان كافر بسيار كراهت دارد(٥٥).
١- شوهر، مالك شير زن نيست، به همين جهت است كه زن مىتواند بابت شير دادن كودك خود مزد بخواهد(٥٦).
٢- سزاوار است مادر كودك، براى شير دادن فرزند خود مزدى نخواهد؛ و خوب است كه پدر كودك به او مزد بدهد(٥٧).
٣- اگر مادر كودك براى شير دادن فرزندش، مزد بخواهد بايد به او پرداخت شود(٥٨).
٤- در موارد زير مىتوان كودك را از مادرش گرفته و براى شير دادن به دايه سپرد:
دايه، بدون گرفتن دستمزد، او را شير دهد ولى مادر، دستمزد بخواهد(٥٩).
مادر كودك، دستمزدى بيش از دستمزد دايه بخواهد(٦٠).
٥ - در مواردى كه شير دادن بر مادر واجب است؛ مانند وقتى كه شير دهندهاى جز او نباشد، لازم نيست رايگان شير دهد. بلكه مىتواند براى شير دادن فرزند خود دستمزد بخواهد(٦١).
٦ - اگر كودك مال و ثروتى داشته باشد مزد شير دهى، از مال خودش پرداخت مىشود(٦٢).
٧ - در صورتى كودك مال و ثروتى نداشته باشد، اجرت شير دهى بر عهده پدر است(٦٣).
٨ - اگر پدر هم نداشته باشد اجرت شير دهى بر عهده كسى است كه مخارج كودك بر او واجب است، مثلا جد پدرى(٦٤).
١ - اگر ضرورت داشته باشد، مادر كودك مىتواند فرزندش را در حال نماز در آغوش گرفته و شير دهد(٦٥).
٢ - زنى كه كودكى را نگهدارى مىكند، با شرايطى مىتواند در لباس نجس نماز بخواند، كه تفصيل مساله در بحث طهارت، ص ١٢٥ خواهد آمد(٦٦).
٣ - زن شير دهى كه شير او كم است و روزه براى خودش يا كودكى كه شير مىدهد زيان دارد، روزه گرفتن بر او واجب نيست، خواه زن شيرده مادر كودك شيرخوار باشد يا دايه او(٦٧).
٤ - در واجب نبودن روزه فرقى ندارد كه زن مزد بگيرد يا رايگان شير دهد(٦٨).
٥ - اگر كسى پيدا شود كه كودك را شير دهد بايد كودك را به او سپرده و خودش روزه بگيرد(٦٩).
٦ - زن شير دهى كه به خاطر زيان روزه براى كودك شير خوارش روزه نگرفته:
قضاى روزه بر او واجب است(٧٠).
علاوه بر قضاى روزه واجب است براى هر روز يك مدّ طعام به فقير بدهد واحتياط مستحب آن است كه دو مد طعام بدهد(٧١).
٧ - زن شير دهى كه به خاطر زيان روزه براى خودش روزه نگرفته:
قضاى روزه بر او واجب است(٧٢).
علاوه بر قضاى روزه بايد براى هر يك مد طعام بابت كفاره به فقير بدهد(٧٣).
با چند شرط اگر كودكى از زنى شير بخورد موجب محرميت برخى افراد مىشود:
شرايط شيرى كه سبب محرميت است:
كودك شير زن زنده را بخورد(٧٤).
شير آن زن از نطفه حرام نباشد (شير مادرى كه از زنا حامله شده باشد تاثيرى در محرميت ندارد)(٧٥).
كودك شير را از پستان بمكد.(اگر شير را بدوشند و به او بدهند سبب محرميت نمىشود)(٧٦).
شير خالص باشد (با چيزى مخلوط نكرده باشند)(٧٧).
دو سال كودك تمام نشده باشد (يعنى ٢٤ ماه قمرى)(٧٨).
شير از آميزش يك شوهر و از يك زن پديد آمده باشد - نه از يك شوهر و دو زن -(٧٩).
شير از يك شوهر باشد (زنى كه از شير خود كودكى را چند مرتبه شير دهد، بعد شوهر ديگرى اختيار كند و از آن شوهر نيز شيردار شود و شير دادن را تكميل كند، اينگونه شير دادن سبب محرميت نمىشود)(٨٠).
يك شبانه روز شير بخورد تا سير شود و در بين آن غذا يا شير زن ديگرى را نخورد: يا ١٥ مرتبه شير بخورد و در بين ١٥ مرتبه شير زن ديگرى را نخورد. يا مقدارى شير بخورد كه باعث رويش گوشت و محكم شدن استخوان كودك شود(٨١).
كودكى كه با همه شرايط گفته شده از دايه شير خورده باشد:
دايه مادر او و شوهر دايه كه صاحب شير است پدر او مىشود(٨٢).
پدر و مادر دايه، و پدر و مادر شوهرش، و نيز پدر بزرگ و مادر بزرگشان، پدر بزرگها و مادر بزرگهاى آن شير خوار مىشوند(٨٣).
برادران دايه و شوهرش، دايى و عموى شير خوار بوده، و خواهران آندو، عمه و خاله او مىشوند(٨٤).
نوههاى دايه و شوهرش برادر زاده و خواهر زادههاى شير خوار مىشوند(٨٥).
نوههاى شير خوار نوههاى دايه و شوهرش به شمار مىآيند(٨٦).
افردى كه نام برده شد تنها با كودكى كه شير خورده است و فرزندان او در آينده محرم مىشوند نه با خويشاوندان او.
١. خوراندن هر چيز مست كننده به كودك حرام است(٨٧).
٢. خوراندن عين نجاسات به كودك حرام است(٨٨).
٣. احتياط واجب است كه آب نجس را به كودك ننوشانند و بقيه چيزهاى نجس نيز حكمشان مثل حكم آب نجس است(٨٩).
٤. خوراندن غذايى كه براى كودك ضرر دارد جايز نيست(٩٠).
حضانت به معناى پرورش دادن كودك و پرستارى اوست، كه در احكام دينى داراى مراتب و شرايط خاصى است.
١. حضانت پسر در مدت دو سالى كه شير مىخورد با مادر اوست(٩١).
٢. پس از آنكه دو سال پسر تمام شد حق حضانتش تا زمان بلوغ با پدر اوست(٩٢).
١. حضانت دختر تا هفت سالگى با مادر اوست(٩٣).
٢. پس از آنكه دختر هفت ساله شد حضانتش با پدر اوست(٩٤).
٣. دخترى كه پدر ندارد حق حضانتش تا زمان بلوغ با مادر اوست(٩٥).
١. مادر در صورتى مىتواند حضانت فرزند را بر عهده بگيرد كه داراى اين شرط باشد:
آزاد، مسلمان، عاقل، مورد اعتماد(٩٦)
٢. بهتر است كودك را تا هفت سالگى در حضانت مادر باقى گذراند، هر چند پسر باشد(٩٧).
٣. در حضانت مادر نسبت به كودكى كه دو سالش تمام نشده، فرقى نيست كه مادر خودش كودك را شير دهد يا ديگرى او را شير دهد(٩٨).
٤. مادر كودك مجاز است كه حضانت او را بپذيرد يا نپذيرد(٩٩).
١. پس از مرگ پدر و مادر، حضانت كودك به ترتيب اولويت بر عهده افراد زير است:
جد پدرى كودك(١٠٠)
وصى پدر يا وصى جد پدرى(١٠١)
نزديكترين خويشان كودك بر مبناى مراتب ارث(١٠٢)
٢. افرادى كه حضانت كودك به آنها مىرسد اگر در مرتبه ارث با هم يكسان باشند و بر سر حضانت ميان آنها مشاجره شود، بايد به قيد قرعه يكى از ايشان انتخاب شود(١٠٣).
١. حضانت كننده مىتواند حق حضانت متعلق به خود را روز به روز ساقط كند(١٠٤).
٢. اگر مادر براى شير دادن فرزندش مزدى بيش از مزد دايه بخواهد و پدر كودك او را به دايه بسپارد، حق حضانت مادر نسبت به كودك ساقط نمىشود(١٠٥).
٣. در موارد زير حق حضانت مادر ساقط شده به پدر مىرسد:
مادر كودك از حضانت فرزندش خود دارى كند، كه در اين صورت حاكم شرع پدر را براى حضانت او مجبور مىكند(١٠٦).
مادر شيعه نبوده و پدر شيعه باشد(١٠٧)
مادر كودك ديوانه شود(١٠٨)
مادر حق حضانت خود را ساقط كند(١٠٩)
مادر كه حق حضانت بر عهده اوست پس از طلاق با ديگرى ازدواج كند(١١٠)
مادر كودك در مدت حضانت بميرد(١١١).
٤. حضانتى كه به پدر تعلق دارد پس از مرگ وى، به مادر مىرسد(١١٢).
١. تكفل مخارج و تربيت صحيح اسلامى كودكان بىسرپرست بسيار خوب است ولى اگر خطرى آنها را تهديد نكند واجب نيست(١١٣).
٢. كودكى كه پيدا مىشود:
اگر در معرض تلف بوده و نجاتش وابسته به گرفتن او باشد، بر يابنده واجب كفايى است كه او را گرفته و نگه دارد(١١٤).
در گرفتن و نگه داشتن او فرقى نيست كه نوزاد باشد يا مميز(١١٥).
در صورتى كه نجاتش وابسته به نگه داشتن او توسط شخص يابنده نباشد گرفتن كودك بر يابنده مستحب است.
٣. پس از آنكه يابنده كودك را در اختيار خود گرفت:
واجب است يا خودش او را نگه دارى و تربيت كرده و به امورش رسيدگى كند، و يا شخص ديگرى را به اين كار بگمارد(١١٦).
تا زمانى كه اولياى كودك پيدا نشدهاند يابنده او براى حضانت و تربيتش از هر كسى سزاوارتر است(١١٧).
تا زمانى كه كودك تحت حضانت و سرپرستى يابنده است هيچ كس حق ندارد بچه را از او بگيرد(١١٨).
٤. اگر همراه كودك پيدا شده اموالى باشد كه بيش از حد نياز اوست، يابنده مىتواند آن اموال را با اذن حاكم شرع يا وكيل او براى مخارج كودك هزينه كند(١١٩).
اگر در هزينه كردن اموالى كه همراه كودك بوده اذن گرفتن از حاكم شرع يا وكيلش ممكن نباشد بايد از مؤمنان عادل اجازه بگيرد و در صورتى كه به ايشان نيز دسترسى نداشته باشد مىتواند اموال كودك را براى مخارج او هزينه كند و ضامن نيست(١٢٠).
در صورتى كه كودك مالى همراه نداشته باشد، يابنده مىتواند از اموال خود، يا با زكات يا كمك گرفتن از ديگران مخارج او را بدهد(١٢١).
٥. اگر همراه كودك مالى نباشد و كسى هم يافت نشود كه مخارج او را بدهد يابنده بايد مخارج او رابپردازد و در اين صورت اگر قصد پس گرفتن مخارج او را داشته باشد، مىتواند پس از بلوغ كودك آنها را پس بگيرد ولى اگر قصد پس گرفتن مخارج او را نداشته است نمىتواند پس بگيرد(١٢٢).
٦. اگر راههايى براى فراهم كردن هزينه كودك وجود داشته باشد، و يابنده خودش نفقه او را بدهد، پس از بلوغ كودك نمىتواند آن هزينهها را از او بخواهد هر چند از اول قصد گرفتن هزينهها را داشته باشد(١٢٣).
٧. اگر ولى كودك پيدا شود، حضانت او به وليش منتقل مىشود و در صورتى كه ولى كودك را از يابنده در خواست كند، بر يابنده واجب است كه كودك را به او تحويل دهد(١٢٤).
٨. افرادى كه حضانت كودك، شرعا بر عهده آنان بوده، مثل پدر و مادر و جد اگر كودك را نزد يابنده ببينند، مىتوانند او را از يابنده بگيرند و خودشان حضانت كنند(١٢٥).
٩. چنانچه يابنده كودك را به اولياى حضانت كنندهاش تحويل دهد و ايشان از تحويل گرفتن و حضانتش سرباز زنند، بايد آنها را به تحويل گرفتن كودك و حضانت او وادار كنند(١٢٦).
١٠. نگهدارى (كودك) زنازاده واجب كفايى است و بايد هزينه او از بيت المال فراهم آيد(١٢٧).
١. در دوران شير خوارگى، كه مادر، حضانت كودك را بر عهده دارد براى پدر جايز نيست كودك را از او بگيرد(١٢٨).
٢. بنابر احتياط واجب، اگر مادر، پيش از تمام شدن دو سال كودك را از شير بگيرد پدر حق ندارد بچه را از حضانت او خارج كند(١٢٩).
٣.كودكى كه مادر ندارد جدا كردن او از پدر يا جد يا برادر و خواهرش مكروه است(١٣٠).
٤. تا هفت سال دختر تمام نشده پدر نمىتواند او را از مادرش جدا كند(١٣١).
كودك - دختر باشد يا پسر - پس از بلوغ و رشد، مدت حضانتش پايان يافته و كسى بر او حق حضانت ندارد، بلكه اختيارش به دست خود اوست(١٣٢).
(٤) ولايت
١. ولايت بر كودك و نظارت بر مصالح او به تربيت اوليت بر عهده افراد زير است و در صورت نبودن يكى ولايت به ديگرى منتقل مىشود:
- پدر و جد پدرى.
- وصى پدر يا وصى جد پدرى كه به عنوان قيم كودك تعيين شده است.
- حاكم شرع.
- مؤمنان عادل(١٣٣).
٢. افرادى مانند مادر، مادر بزرگ مادرى يا پدرى، پدر بزرگ مادرى، برادر، عمو و دايى و فرزندان آنان و نيز نامادرى، در زمان حيات اولياى شرعى - كسانى كه در مساله قبل گفته شد - يا پس از مرگ آنها، بر هيچ امرى از امور كودك از قبيل ازدواج و به كارگيرى و غير اينها، ولايت ندارند(١٣٤).
١. ولى كودك بايد داراى شرايط زير باشد:
- بالغ و عاقل و آزاد(١٣٥).
- اگركودك، مسلمان است ولى او بايد مسلمان باشد(١٣٦).
٢. ولايت كودكى كه پدرش مسلمان نيست به جد پدرى او اختصاص پيدا مىكند و اگر او نيز مسلمان نباشد، ولايت كودك با حاكم شرع است(١٣٧).
ولى، بر جان و مال كودك ولايت دارد، و با شرايطى در هر دو مورد مىتواند نسبت به كودك اعمال ولايت كند. موارد هر يك به تفصيل خواهد آمد.
١. و لايت بر نفس ممكن است به شكلهاى مختلفى باشد، برخى از آنها عبارتند از:
- تعليم و تربيت و تأديت
- ازدواج
- اجير كردن و به كارگرى فرستادن
- حقوقى از قبيل: قصاص
- توليت وقف
- طلاق
- ختنه
- عبادت
- اذان و اطاعت
- نذر و عهد و قسم
١. ولايت بر مال نيز ممكن است به شكلهاى مختلفى باشد، برخى از آنها عبارتند از:
- خريد و فروش اموال كودك
- اجاره
- مضاربه
- پرداخت خمس و زكات
- بخشش به ديگران
- قرض
- صلح
يعنى ولى مىتواند اموال كودك را بفروشد تا چيزى براى او بخرد يا اموال او را به اجاره دهد يا چيزى را براى او اجاره كند، يا به مضاربه دهد و مقدارى از آن را به ديگران ببخشد يا هديه بر كودك را قبول كند و يا اموالش را به قرض دهد.
٢. اگر كسى در امور مالى و جسمى و يا ساير امور كودكى تصرف كند، تصرفش صحيح نيست، مگر ولى كودك، آن تصرف را بپذيرد(١٣٨).
١. ولايت پدر و جد پدرى (پدر پدر) هر يك به طور مستقل و در عرض هم مىباشد، پس اگر هر يك از ايشان به طور مستقيم در امرى از امور كودك تصرف كنند - مثلا هر يك از آنان ملك كودك را به كسى اجاره دهد - آنكه زودتر اقدام كرده تصرفش صحيح بوده و تصرف ديگرى لغو مىشود(١٣٩).
٢ - اگر هر يك از پدر و جد پدرى، در يك زمان در امرى از امور كودك خود تصرف كنند، تصرف جد نافذ است(١٤٠).
٣. در يكسان بودن ولايت جد، فرقى ميان جد نزديك و جد دور نيست، بنابراين پدر و جد و پدر جد همه به طور يكسان و مستقل بر كودك ولايت دارند(١٤١).
٤. براى تصرف پدر و جد پدرى در اموال كودك عدالت شرط نيست(١٤٢).
٥. پدر و جد پدرى مىتوانند براى اجراى امورى كه ولايت دارند وكيل بگيرند(١٤٣).
٦. پدر و جد پدرى مىتوانند كسى را وصى خويش كنند كه پس از مرگشان بر فرزندان نابالغ و قاصر آنها ولايت داشته باشد(١٤٤).
٧. پدر و جد پدرى مىتوانند در وصيت خود، نسبت به ولايت وصى بر فرزندانشان تجديد نظر كرده و يا وصيت را پس بگيرند(١٤٥).
٨. اگر پدر مخارج فرزند كوچكش را ندهد، ولايت او بر فرزندش از بين نمىرود(١٤٦).
٩. زمانى كه فرزند بالغ شده و به رشد عقلى برسد، پدر و مادر بر او ولايت ندارند و با اختيار خود مىتواند با هر كس بخواهد، زندگى كند(١٤٧).
١. كودكى كه پدر يا جد پدرى و قيمى كه از طرف آنها مشخص شده باشد را ندارد ولى شرعى او مجتهد جامع الشرايط است، يا كسى كه مجتهد او را قيم قرار داده است(١٤٨).
٢. اگر پدر يا جد پدرى براى كودك قيم تعيين كند، حاكم شرع ولايتى بر كودك ندارد(١٤٩).
٣. بر حاكم شرع واجب نيست در چگونگى ولايت پدر و جد پدرى تجسس كند(١٥٠).
٤. اگر خيانت پدر و جد پدرى براى حاكم شرع ظاهر شود، بايد آنها را عزل كرده و از تصرفشان در اموال كودك جلوگيرى كند(١٥١).
٥. اگر وصيت كننده شخصى را در جهت خاصى قيم كودكان قرار دهد - مثلا در امور تحصيلى آنان - بقيه امور كودكان بايد به دست حاكم شرع انجام گيرد(١٥٢).
٦. اگر ميت داراى كودكان يتيمى باشد چنانچه براى اداى دين و تقسيم اموال باقيمانده او ولى شرعى موجود نباشد، بايد به حاكم شرع رجوع شود(١٥٣).
٧. اگر كسى بخواهد كودكى را كه ولى ندارد براى كارى اجير كند بايد از حاكم شرع اجازه بگيرد(١٥٤).
٨. پرداخت زكات غلات كودكى كه ولى ندارد بر عهده حاكم شرع است(١٥٥).
٩. جايز نيست حاكم شرع براى پس از مرگ خود جهت ولايت بر يتيمان وصى تعيين كند(١٥٦).
١٠. پس از مرگ حاكم شرع ولايت كودك به حاكم شرع پس از او مىرسد(١٥٧).
١١. كسى كه از طرف مجتهد اذن تصرف در اموال و كارهاى كودكان را دارد يا به عنوان ولى و قيم آنان منصوب شده و يا از ناحيه او وكيل شده است با مرگ مجتهد تمام اختياراتش نسبت به كودك از او سلب مىشود(١٥٨).
١. بنابر احتياط واجب مؤمنانى كه پس از حاكم شرع بر كودك ولايت دارند، بايد عادل باشند(١٥٩).
٢. در صورتى كه مؤمن عادلى - كه بايد ولايت كودك را بر عهده بگيرد - وجود نداشته باشد، ولايت كودك بر عهده مؤمنان مورد اعتماد خواهدبود(١٦٠).
٣. مؤمنان عادل مىتوانند در اموال كودك تصرفى كنند كه به صلاح و سود او باشد(١٦١).
٤. بنابر بر احتياط واجب در صورتى مىتوانند در اموال كودك تصرف كنند كه تصرف نكردنشان باعث مفسدهاى براى كودك شود(١٦٢).
٥. اگر به حاكم شرع دسترسى نباشد كودك را مىتوان با اجازه چند نفر مؤمن عادل براى كارى اجير كرد(١٦٣).
قيم كسى است كه از طرف پدر يا جد پدرى يا حاكم شرع به عنوان سرپرست و عهده دار امور كودك مشخص شده است(١٦٤).
وصى كسى است كه از طرف شخصى براى انجام برخى كارها پس از مرگ وى مشخص شده است.
١. كسى كه نشانههاى مرگ را در خود مىبيند، اگر بدون قيم اموال فرزندش از بين مىرود يا خودش ضايع مىشود، بايد براى او قيم امينى تعيين كند(١٦٥).
٢. وصى پدر و جد پدرى كودك، كه به عنوان قيم او تعيين شده به عنوان ولى او بوده و تصرفشان - در مواردى كه مجاز است - صحيح و نافذ مىباشد(١٦٦).
٣. قيم در صورتى مىتواند در اموال يتيم تصرف كند كه تصرفش نه تنها مفسده نداشته باشد، بلكه داراى مصلحت نيز باشد(١٦٧).
٤. قيم نمىتواند اموال كودك را بفروشد مگر آنكه حفظ اموال او در گرو فروش آن باشد، يا فروختن آن مال، به مصلحت يتيم باشد(١٦٨).
٥. مالى كه به يتيم بخشيده مىشود، اگر قيم يتيم آن را قبول كند، هبه تحقق مىپذيرد(١٦٩).
٦. اگر وصيت كننده بگويد: فلان شخص قيم كودك من باشد) در اين صورت تمام اختياراتى كه وصيت كننده داشته قيم نيز بر كودكش دارد(١٧٠).
٧. اگر وصيت كننده بگويد تو وصى من هستى) ولى موردش را تعيين نكند سرپرستى كودك ميت بر عهده وصى نيست ولى در صورتى مىتواند سرپرستى كودك ميت را عهده دار شود كه از حاكم شرع اجازه بگيرد(١٧١).
٨. حاكم شرع يا كسى كه از طرف او اجازه دارد، چنانچه براى يتيم قيم تعيين كند، اگر اموال يتيم در معرض حيف و ميل باشد، لازم است آنها را در چند نسخه صورت بردارى كرده و نزد اشخاص مورد اعتماد بگذارد تا از حيف و ميل شدن محفوظ بماند(١٧٢).
٩. وصى پدر جد پدرى اگر باغ يا زمين يتيم را با رعايت مصلحت بفروشد بنابر احتياط، در صورتى حاكم شرع مىتواند اين معامله را قطعى نموده و تاييد كند كه مصلحت بودن آن برايش ثابت شود، اما اگر پدر يا جد پدرى اين كار را انجام دهند، هر چند مصلحت بودنش براى حاكم شرع ثابت نشده باشد مىتواند آن را قطعى نموده و تاييد كند(١٧٣).
١٠. شخصى كه در وصيت خود مالى را به ماكيت كودكى در مىآورد، نمىتواند توليتش را به كسى غير از پدر و جد پدرى او بدهد؛ و اگر پدر و جد پدرى كودك موجود نباشد، بايد توليتش را به حاكم شرع واگذار نمايد(١٧٤).
١١. كسى كه از طرف مجتهد، اذن تصرف در اموال و كارهاى كودك را دارد و يا به عنوان ولى و قيم كودك منصوب شده، يا از ناحيه او وكيل شده است، با مرگ مجتهد تمام اختياراتش نسبت به كودك از او سلب مىشود(١٧٥).
قيم بايد داراى شرايط زير باشد:
- بالغ باشد(١٧٦).
- عاقل و رشيد باشد(١٧٧).
- امانتدار و مورد اعتماد باشد(١٧٨).
- و بنابر احتياط عادل باشد(١٧٩).
وصى انسان بايد داراى شرايط زير باشد:
- مسلمان باشد.
- بالغ و عاقل باشد.
- مورد اطمينان باشد(١٨٠).
١. ازدواج كودك نابالغ - توسط اوليايش - مكروه است(١٨١).
٢. ايجاد محروميت با عقد كردن دختر شير خوار در مدت يك يا دو ساعت محل اشكال است: و بايد احتياط مراعات شود(١٨٢).
٣. بنابر احتياط در صورتى عقد موقت دختر باعث محروميت است كه دختر به حدى رسيده باشد كه قابليت بهره بردن هر چند غير از آميزش را داشته باشد، مثلا شش ساله باشد، يا مدت عقد را تا زمان شش سالگى او تعيين كرده باشند(١٨٣).
٤. در صورتى مىتوان دختر نابالغ را براى محرم شدن با مادرش به عقد خويش در آورد كه اولا پدر يا جد پدرى او اذن بدهند و ثانيا براى دختر مصلحت داشته باشد(١٨٤).
٥. پسر بچهاى كه نمىتواند از زن بهرهاى ببرد، اگر وليش براى او زنى را عقد كند، بنابر احتياط واجب چنين عقدى صحيح نيست(١٨٥).
(٥) تعليم و تربيت
١. تا آن جا كه ممكن است بايد تربيتى داده شود كه از تمام طبقات هر كس داراى استعداد بيشترى است بتواند به تحصيل ادامه دهد(١٨٦).
٢. دانشآموز و دانشجو در هر رشتهاى از علوم مباح كه تحصيل مىكنند اگر هدف از تحصيل، خدمت به جامعه و زياد شدن عظمت اسلام و رفع نياز مسلمانان به بيگانگان باشد اجر و ثواب بسيار دارند(١٨٧).
١. خواندن، درس دادن، نوشتن، نگهدارى و حتى خريد و فروش كتابهاى گمراه كننده حرام است، مگر زمانى كه براى هدفى صحيح باشد؛ مثلا براى پاسخ دادن به اشكالهاى آن(١٨٨).
٢. ولى كودك مىتواند او را براى آموزش قرآن، به شخص امينى بسپارد(١٨٩).
٣. دادن قرآن به كودك براى آموزش جايز است، هر چند معلوم باشد كه بىوضو قرآن را مس مىكند(١٩٠).
٤. ساختن داستانهايى كه واقعيت ندارد هر چند براى آموزش مثبت باشد، ولى چون دروغ است بايد از آن خوددارى شود(١٩١).
١. مسلمان در اين زمان بايد كاملا مراقب فرزند خود باشد و تا زمانى كه از وضع كودكستان و دبستان و دبيرستانها از هر جهت مطمئن نشده است، از فرستادن فرزند معصوم خود به اينگونه مراكز خوددارى كند، و وزر و وبال فساد عقيده فرزند، بلكه اولاد فرزند خود را تا روز قيامت به گردن نگيرد(١٩٢).
٢. فرستادن فرزند به كودكستان، دبستان و دبيرستانى كه اسلاميت و امانت و علاقهمندى موسسان و معلمان آن به سنتهاى اسلامى معلوم نيست و در معرض خطر انحراف عقيده و فساد اخلاق قرار مىگيرد جايز نيست(١٩٣).
٣. بر ولى دانشآموز حرام است فرزند خود را تحت تعليم معلمان فاسق و بىايمانى كه باعث فساد عقيده و اخلاق او مىشوند قرار دهد(١٩٤).
٤. حاضر شدن در كلاس درسى كه استاد آن فساد عقيده داشته و در ضمن درس عليه اسلام تبليغ مىكند، جايز نيست(١٩٥).
٥. فرستادن كودك به مدرسهاى كه بانى آنها بهايى يا يكى از فرقههاى گمراه است، چنانچه باعث تقويت آنان شود، حرام است(١٩٦).
٦. اگر مدارس و دانشگاهها و دانشكدههاى علوم و صنايع مورد نياز مردم طبق آداب و سنتهاى اسلامى و رعايت احكام اسلام به تعداد كافى نباشد بر مسلمانان واجب است، كه خودشان مستقيما به تاسيس اينگونه مدارس و دانشگاهها بر اساس تعاليم مقدسه اسلام و اجراى برنامههاى دينى اقدام نمايند(١٩٧).
٧. كفار حق ندارند در كشورهاى اسلامى مدرسه داير كرده و تعليم و تربيت كودكان مسلمان را عهده دار شود، و بر مسلمانان جايز نيست فرزندان خود را به مراكز آموزش آنها بفرستند(١٩٨).
٨. تاسيس مدارس مختلط ابتدايى و بالاتر از آن جايز نيست(١٩٩).
٩. دانشجويان پسر مىتوانند در دانشگاههاى مختلط تحصيل كنند ولى اگر رفتن به اين دانشگاهها باعث ارتكاب كار حرام و يا سبب تحريك شهوتشان شود، جايز نيست(٢٠٠).
١. كتاب و نوار درسى جزو نفقه واجب فرزند بر پدر نيست(٢٠١).
٢. اگر پسر به كتابهاى علمى و دينى احتياج داشته باشد، پدرش مىتواند آنها را از زكات - سهم سبيل الله - خريده و در اختيارش قرار دهد، يا به او زكات بدهد تا خودش تهيه كند(٢٠٢).
٣. كسى كه توانايى كسب و كار دارد، اگر تحصيل علم او را از كار باز دارد:
- اگر تحصيل آن علم بر او واجب عينى يا كفايى باشد مىتواند زكات بگيرد.
- چنانچه تحصيل آن علم مستحب باشد گرفتن زكات جايز است.
- اگر نه مستحب باشد، نه واجب، بلكه مباح باشد، گرفتن زكات جايزنيست(٢٠٣).
٤. اگر كسى يك نفر را براى آموزش قرآن به كودكان شيعه اجير كند، مىتواند دستمزد او را از زكات - سهم سبيل الله - بپردازد(٢٠٤).
٥. اگر پدر بخواهد براى تامين كتب مورد نياز و نوار درسى فرزند خود به او سهم امام( عليهالسلام ) بپردازد بايد از حاكم شرع - فقيه جامع الشرايط - اذن بگيرد(٢٠٥).
٦. پدر مىتواند براى خريد كتب مورد نياز فرزند سيدش به او سهم سادات بپردازد(٢٠٦).
از مهمترين مسائل اسلامى توجه به وضع تعليم و تربيت فرزندان و مراقبت در حسن ترقى و تكامل آنهاست(٢٠٧).
١. برترى دادن فرزندى بر فرزند ديگر، در هديه دادن، كراهت دارد(٢٠٨).
٢. اگر يكى از فرزندان داراى خصوصيتى باشد كه سزاوار برترى است چنانچه باعث فساد نشود برترى دادن او در هديه خوب است(٢٠٩).
٣. اگر هديه دادن به فرزندى به جهت برترى او بر فرزندان ديگر، باعث تحريك حسادت و كينه سايرين شده و فتنه بر انگيزد حرام است(٢١٠).
٤. فرزند نبايد بىاجازه وارد اتاقى شود كه پدرش با همسر خود در آن خلوت گزيدهاند(٢١١).
١. پاسورهايى كه با شكلهاى مختلف چاپ شده و در اختيار كودكان قرار مىگيرد اگر برد و باخت در آن باشد حرام است(٢١٢).
٢. پاسورهاى ياد شده اگر معلوم نشود كه جزء ابزار قمار است، چنانچه برد و باخت در آن نباشد مانعى ندارد؛ ولى احتياط خوب است(٢١٣).
٣. فوتبال دستى كه كودكان بازى مىكنند و براى آن مثلا نوشابه يا بستنى قرار مىدهند قمار محسوب مىشود و حرام است(٢١٤).
٤. بنابر احتياط سازهاى كوچك كه بازيچه كودكان است نيز حكم ابزار لهو را دارد و خريد و فروش آن حرام است(٢١٥).
١. احتياط واجب آن است كه مرد نامحرم دختر بچه شش ساله را در دامن نگيرد(٢١٦).
٢. مرد مىتواند دختر بچه نامحرمى كه شش سالش تمام نشده را بر دامن خود بنشاند ولى از روى شهوت جايز نيست(٢١٧).
٣. بنابر احتياط واجب بوسيدن دختر بچه شش ساله بر مرد جايز نيست(٢١٨).
٤. بستر كودكان ده ساله بايد از يكديگر جدا شود(٢١٩).
٥. لمس كردن پسر بچه و دختر بچه غير مميز، توسط زن يا مرد، اگر تحريك شهوت را در پى نداشته باشد جايز است؛ و گرنه جايز نيست(٢٢٠).
٦. پوشاندن عورت از پسر بچهها و دختر بچههاى مميز، به ويژه آنهايى كه در آستانه بلوغند بر مردان و زنان واجب است(٢٢١).
٧. نگاه كردن به عورت كودكان مميز جايز نيست، خواه نگاه كننده زن باشد يا مرد به پسر بچه نگاه كند يا به دختر بچه (٢٢٢).
٨. زنان نامحرم در مقابل پسر بچه مميز اگر باعث تحريك شهوت پسر شود بايد خودش را از او بپوشاند و اگر باعث تحريك او نشود، پوشاندن واجب نيست(٢٢٣).
٩. اگر عادتا امكان داشته باشد كه شهوت پسر در اثر نگاه كردن تحريك شود، احتياط واجب آن است كه زن بدن و موى خود را از او بپوشاند(٢٢٤).
١٠. زن مىتواند - بجز عورت - به ساير اعضاى بدن پسر بچه غير مميز نگاه كند البته به اين شرط كه كودك به حدى نباشد كه نگاه كردن به او باعث تحريك شهوت زن شده و يا امكان تحريك شهوت داشته باشد(٢٢٥).
١١. نگاه كردن به بدن دختر بچه نابالغ: با قصد لذت حرام است(٢٢٦) و بدون قصد اگر باعث تحريك شهوت نشود جايز است(٢٢٧).
١٢. نگاه كردن به بدن دختر بچه نابالغ مميزى كه ديدن او معمولا باعث تحريك شهوت، مىشود چه با قصد لذت باشد چه بدن آن حرام است(٢٢٨).
١٣. مرد نامحرم بدون قصد لذت و وجود شهوت بنابر احتياط واجب فقط به جاهايى از بدن دختر نابالغ مىتواند نگاه كند كه رسم بر پوشاندن آن نيست. ولى جاهايى كه معمولا آن را مىپوشانند؛ مثل ران و باسن و پشت و سينه، احتياط واجب آن است كه نگاه نكند(٢٢٩).
١٤. بر ولى كودك لازم است او را از آنچه موجب فساد اخلاقش مىشود و به عقايدش ضرر مىزند حفظ كند(٢٣٠).
١٥. پدر و مادر مىتوانند براى تربيت فرزندان خود آنها را به انجام كارهاى خانه از قبيل جارو كردن و لباس شستن و خريد نان و... امر كرده و بدون مزد آن را به اين كارها وادار كنند(٢٣١).
١٦. مهاجرت به كشورهاى غير اسلامى در صورتى كه عمل به وظايف دينى ممكن باشد مانعى ندارد، هر چند انسان ظن قوى داشته باشد كه فرزندانش تحت تاثير جو آن كشورها قرار مىگيرند(٢٣٢).
١. سزاوار است انسان، فرزند خود را پيش از تكليف و پس از آن براى نماز از خواب بيدار كند مگر به جهت بيمارى يا عذر ديگرى، بيدار كردنش باعث آزار يا زيان او شود(٢٣٣).
٢. تمرين دادن كودك مميز به گرفتن روزه و ساير عبادات مستحب است(٢٣٤).
٣. براى تمرين كودك هفت ساله - دختر يا پسر - به روزه و ساير عبادات مستحب است بر آنها سختگيرى كنند(٢٣٥).
١. غيبت كودك مميز براى مكلفان جايز نيست(٢٣٦).
٢. دشنام دادن به كودك موجب تعزير است(٢٣٧).
٣. اگر كودك مميزى بر كسى سلام كند، بنابر احتياط بايد جواب سلامش را بدهد(٢٣٨).
٤. جواب سلام، واجب كفايى است، پس اگر كسى به گروهى سلام كند و يكى از آنان جواب دهد كافى است، و اگر آن يك نفر كودك مميز باشد، جوابش كافى است(٢٣٩).
١. در صورت امكان بر هر فردى واجب است كه براى فراهم كردن نيازمنديهاى خود و كسانى كه هزينه زندگى آنها بر عهده اوست - مانند فرزند - كسب و كار مىكند(٢٤٠).
٢. كسى كه تأمين هزينههايى مانند: مخارج زن و فرزند بر او واجب است و مالى ندارد، بايد براى فراهم كردن آن هزينهها كسب و كار بپردازد(٢٤١).
٣. كسب و كار براى توسعه بخشيدن بر خانواده و دستگيرى از مستمندان و نيازمندان مستحب است(٢٤٢).
١. مشهور آن است كه هزينه زندگى فرزند - در صورتى كه از خودش درآمدى ندارد و فقير است - دختر باشد يا پسر، به ترتيب اولويت بر عهده افراد زير است:
-پدر
- جد پدرى
-مادر
- والدين مادر - كه بايد هر يك نيمى از آن را بپردازند - و اگر مادر پدر هم داشته باشد بايد به اتفاق والدين مادرش نفقه او را بدهند، و اين قول مشهور موافق با احتياط است(٢٤٣).
٢. واجب است انسان - در صورتى كه بتواند - هزينه زندگى فرزندان و نوهها و نتيجههاى خود، و فرزندان آنها را كه فقير بوده و توانايى كسب و كار ندارند بدهد؛ خواه كوچك باشد يا برزگ، مسلمان باشند يا كافر(٢٤٤).
٣. بر پدر و مادر واجب است كه هزينه زندگى فرزند فقير خود را بدهند و به صرف اينكه فرزند بتواند از وجوهات استفاده كند، وجوب نفقهاش از عهده پدر و مادر برداشته نمىشود، چه گرفتن وجوهات برايش اهانت باشد يا اهانت نباشد ولى اگر كسى هزينه زندگى او را بدهد، وجوب نفقه از والدينش ساقط مىشود(٢٤٥).
٤. فقط هزينه زندگى فرزند و اولاد فرزند، بر پدر واجب است ولى هزينه زندگى همسر فرزندش بر او واجب نيست(٢٤٦).
٥. پرداخت هزينه فرزندى كه فقيرى است و توانايى كسب ندارد بر پدر و مادر او واجب است. اما هزينه ازدواج او بر والدينش واجب نيست(٢٤٧).
٦. پدرى كه هزينه زندگى فرزند فقير خود را نپرداخته ولايت او بر فرزند نابالغش از بين نمىرود(٢٤٨).
٧. پدرى كه هزينه زندگى فرزند فقير خود را نپرداخته بدهكار نيست ولى چنانچه شخصى به در خواست پدر مبلغى را هزينه كرده است، پدر ضامن است اما اگر؛ درخواست او نبوده ضامن نيست(٢٤٩).
٨. توسعه بخشيدن در پرداخت هزينه زندگى همسر و فرزند، ثوابش از صدقه دادن به ديگران برتر است(٢٥٠).
١. چون مخارج فرزند بر عهده ولى اوست، بنابر احتياط واجب دادن زكات به فرزند براى توسعه در زندگى جايز نيست(٢٥١).
٢. بنابر احتياط واجب ولى كودك نمىتواند خمس مال خود را به فرزند خود براى مخارجى كه بر عهده اوست بدهد(٢٥٢).
١. قيم بايد مسائل زير را در رابطه با هزينه زندگى يتيمان مراعات كند:
بايد هزينه زندگى يتيمان را به طور معمول از اموال آنها بدهد و بر آنها سخت نگيرد(٢٥٣).
بايد عادت يتيم و كودكى همچون او را ملاحظه كند و خوراك و پوشاك را مطابق شان او تهيه نمايد(٢٥٤).
در دادن نفقه به يتيم نبايد اسراف كند(٢٥٥) و چنانچه اسراف كند، ضامن است(٢٥٦).
مىتواند در خوردنى و نوشيدنى يتيم را يكى از عائله خود حساب كرده و آنچه را كه به مصروف آنها رسانده بين تعداد نفرات تقسيم كند و سپس يتيم را از مال او بر دارد(٢٥٧).
نمىتواند يتيم را در لباس با عائله خود يك جا حساب كند بلكه اگر مىخواهد هزينه يتيم را از اموال او بپردازد بايد لباس او را جداگانه حساب كند(٢٥٨).
١. جهيزيهاى را كه پدر از درآمد ساليانه خود براى دخترش مىخرد،
- اگر به واسطه صلح يا بخشش به ملكيت دخترش در آورده باشد نمىتواند آن را پس بگيرد و اگر ملك او نكرده باشد، پس گرفتن آن اشكال ندارد(٢٥٩).
- ظاهرش اين است كه به عنوان بخشش به دختر داده مىشود، در نتيجه مال دختر بوده و پس از مرگ دختر به وارثانش مىرسد(٢٦٠).
- اگر معلوم باشد كه پدر، جهيزيه را به دختر نبخشيده، جهيزيه متعلق به پدر است(٢٦١).
١. بنابر احتياط واجب بايد پسر بچهها را از زينت كردن به طلا باز دارند(٢٦٢).
٢. احتياط واجب است كه مكلفين امكان پوشيدن طلا را در اختيار پسر بچههاى مميز قرار ندهند(٢٦٣).
٣. قرار دادن امكانات زينت كردن به طلا در اختيار پسر بچههاى غير مميزى كه در نوع لباس تشخيصى ندارند جايز است(٢٦٤).
٤. بنابر احتياط واجب بايد پسر بچهها را از پوشيدن لباس حرير باز دارند(٢٦٥)
(٧) مالكيت و تصرفات اقتصادى
١. اگر كودك، چيز مباحى را به نيت مالك شدن، به دست آورد، مثلا حيوانى را شكار كند يا از دريا ماهى بگيرد از جنگل آزاد ميوه بچيند، مالك آن مىشود(٢٦٦).
٢. در مالك شدن چيز مباحى كه كودك بدست آورده، اذن وليش شرط نيست: پس از آنكه به دست آورد از آن خودش مىباشد، هر چند از ولى خود اجازه نگيرد(٢٦٧).
١. كودك اگر چه مميز و رشيد ومالك چيزى باشد، ولى شرعا نمىتواند در مال خود تصرف كرده يا عقد و قرار دادى را در ملكش جارى سازد، مثلا آن را بفروشد يا اجاره دهد، هرچند در نهايت به سود و مصلحت او باشد(٢٦٨).
٢. همان طور كه كودك نمىتواند در مال خود تصرف كند در ذمه خود نيز نمىتواند تصرف كند، مثلا و خريد و فروش نسيهاى يا قرض گرفتن و... از ناحيه او صحيح نيست(٢٦٩).
٣. در صحيح نبودن قرض و نسيه از ناحيه كودك فرقى نيست كه زمان مقرر براى اداى قرضش پيش از بلوغ پايان پذيرد يا در زمان بلوغ واقع شود(٢٧٠).
٤. در تصرفاتى كه براى كودك ممنوع است، فرقى نيست كه وليش پيش از تصرف به او اذن داده باشد يا پس از تصرف آن را مجاز بداند(٢٧١).
٥. در تصرفاتى كه براى كودك ممنوع است مواردى استثناء شده كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
- خريد و فروش چيزهاى كم ارزش(٢٧٢).
- وصيت پسر ده ساله در كارهاى خير؛ مثل: ساختن مسجد و پل و...(٢٧٣).
- وكيل گرفتن در تصرفاتى كه برايش مجاز است؛ يعنى همان گونه كه مثلا چيزهاى كم ارزش را خريد و فروش مىكند در همان كارها وكيل نيز مىتواند بگيرد(٢٧٤).
- دريافت كرايه ماشين از كودك، در صورتى جايز است كه اجازه ولى او معلوم شده، و يا با وجود قرينههايى، رضايت ولى آشكار شود(٢٧٥).
٦. در صورتى ولى كودك مىتواند اموال او را در اختيارش بگذارد كه كودك بالغ شده و به رشد عقلى رسيده باشد(٢٧٦).
٧. اگر ولى كودك احتمال دهد كه كودكش پيش از بلوغ به رشد عقلى رسيده است بايد او را آزمايش كند تا به محض بلوغ در صورت رشيد بودن اموال او را در اختيارش قرار دهد(٢٧٧).
٨. غير از ولى اگر شخص ديگرى پيش از بلوغ كودك ادعاى رشد او را داشته باشد - مثلا معلم يا استاد كار او - چنانچه وليش نيز اين احتمال را بدهد بايد او را آزمايش كند(٢٧٨).
١. داد و ستد كودك اگر به طور مستقل - نه از سوى ولى - باشد باطل است، خواه هر دو طرف معامله كودك باشند يا يك طرف آن(٢٧٩).
٢. داد و ستد كودك مميز در چيزهاى كمارزشى كه رسم مردم در آنها بر معامله با كودكان است، باطل نيست(٢٨٠).
٣. در باطل بودن داد و ستد فرقى نيست كه پدر يا جد پدرى كودك به او اذن داده باشد يا بدون اذن آنها داد و ستد كند(٢٨١).
٤. در صورتى كه انسان از طرف ولى كودك وكيل باشد كه جنس را به دست بچه داده و پول را از او بگيرد، چون معامله در واقع بين دو نفر بالغ صورت گرفته و كودك فقط وسيلهاى براى رساندن پول يا جنس بوده، معامله صحيح است(٢٨٢).
٥. داد و ستدى كه به وسيله كودك، پول و جنس آن رد و بدل مىشود، در صورتى درست است كه دو طرف معامله براى گرفتن پول و جنس، به كودك اجازه داده و يقين داشته باشند كه كودك جنس و پول را به طرف مقابل مىرساند(٢٨٣).
٦. در مواردى كه داد و ستد با كودك صحيح نيست اگر كسى با او معامله كند: در صورتى كه كودك مميز باشد، اگر جنس يا پولى كه به او داده از بين برود مىتواند از وليش درخواست كند، و يا پس از آنكه كودك بالغ شد از خود او بخواهد(٢٨٤).
اگر كودك مميز نباشد و با او معامله كند، حق درخواست ندارد(٢٨٥).
چنانچه پول يا جنسى كه از كودك گرفته متعلق به خود بچه بوده:
بايد به ولى او پس داده يا از او اجازه بگيرد(٢٨٦).
اگر به ولى او دسترسى ندارد بايد به حاكم شرع تحويل دهد(٢٨٧).
اگر پس از بلوغ كودك از او اجازه بگيرد همان اجازه براى تصرفش در آن اموال كافى است(٢٨٨).
چنانچه جنس يا پولى كه از كودك گرفته متعلق به شخص ديگرى باشد:
بايد آن را به صاحبش رسانده يا از او رضايت بگيرد(٢٨٩).
در صورتى كه به صاحب آن پول يا جنس دسترسى ندارد، بايد آن را از طرف صاحبش بابت مظالم بپردازد(٢٩٠).
اگر بخواهد بابت مظالم بپردازد احتياط آن است كه از حاكم شرع نيز اجازه بگيرد(٢٩١).
٧. كودك مميز در آسيبى كه بر اموال كسى وارد كند ضامن است(٢٩٢).
١. پدر و جد پدرى و يا قيم مىتوانند اموال كودك را اجاره دهند(٢٩٣).
٢. در صحيح بودن اجاره اموال كودك توسط پدر يا جد پدرى، لازم نيست آن اجاره مصلحتى براى كودك داشته باشد بلكه همين كه مفسدهاى نداشته باشد كافى است(٢٩٤).
٣. اگر ولى كودك اموال او را براى مدتى اجاره دهد كه مقدارى از آن مدت در زمان بلوغ كودك واقع شود اجاره صحيح است اما كودك مىتواند پس از بلوغ بقيه مدت اجاره را به هم بزند(٢٩٥).
٤. پدر و جد پدرى و يا قيم مىتوانند كودك را براى كارى اجير كسى كنند يعنى به كارگرى بفرستند(٢٩٦).
٥. اگر ولى كودك او را براى مدتى اجير كسى كند حتى اگر ضرورت هم داشته باشد و بخشى از اين مدت در زمان بلوغ كودك واقع شود مشكل است كه اجاره صحيح باشد(٢٩٧).
٦. اجير كردن كودك مميز از ولى او براى قرائت قرآن و عزادارى و زيارت جايز است(٢٩٨).
٧. فرزندان بابت كارهايى كه در خانه و براى امرار معاش بدون دستور پدر يا به طور رايگان انجام مىدهند چه در زمان بلوغ باشد يا پيش از بلوغ استحقاق دستمزد ندارند(٢٩٩).
١. كودك نمىتواند اموال خود را وقف كند، هر چند پسر بچهاى ده ساله باشد مگر آن كه با اذن ولى و داراى مصلحتى باشد(٣٠٠).
٢. چيزى را كه ولى كودك براى او وقف مىكند:
اگر در دست ديگرى است بايد آن مال را از او بگيرد تا تحويل گرفتن مال وقفى از طرف ولى كودك تحقق پذيرد(٣٠١).
چنانچه مال وقفى در اختيار خودش باشد نيازى به تحويل گرفتن مجدد نيست. ولى بهتر است كه از ناحيه كودك، قصد تحويل گرفتن نيز بنمايد(٣٠٢).
٣. براى وقف كننده جايز نيست كودكى هر چند مميز را متولى كند كه خودش مستقيما كارهاى مربوط به موقوفه از قبيل اجاره و امثال آن را انجام دهد(٣٠٣).
٤. اگر وقف كننده كودكى را متولى موقوفه كند اما نظرش اين باشد كه قيم كودك كارهاى مربوطه به موقوفه را انجام دهد - نه خود كودك - ظاهر اين است كه اين توليت جايز است، هر چند كودك مميز نباشد(٣٠٤).
٥. كودك نمىتواند مالى را ببخشد و يا مالى را به او مىبخشند قبول كند(٣٠٥).
٦. غير از ولى كودك اگر كسى ديگر چيزى را به كودك ببخشد، براى صحيح بودن هبه بايد وليش از طرف او، هبه را قبول كرده و مال را تحويل بگيرد(٣٠٦).
٧. اگر ولى كودك چيزى را كه در دست خودش مىباشد به كودك ببخشد، احتياط مستحب است كه قصد تحويل گرفتن از طرف كودك نيز داشته باشد(٣٠٧).
٨. اگر قيم يتيم، مالى به يتيم ببخشيده مىشود تحويل بگيرد، هبه صحيح است(٣٠٨).
٩. مالى را كه انسان به فرزندش مىبخشيد در صورتى كه فرزند، آن مال را تحويل گرفته باشد، پدر نمىتواند آن را از او پس بگيرد(٣٠٩).
١. كودك نمىتواند چيزى را مال خود را به كسى قرض دهد. زيرا تصرف او در مالش جايز نيست(٣١٠).
٢. قرض گرفتن كودك، صحيح نيست، حتى اگر مدت باز پرداخت قرضش با زمان بلوغ او مصادف شود(٣١١).
٣. اگر دو شاهد عادل بر بدهكارى كودكى گواهى دهند، نيازى به قسم دادن طلبكار نيست(٣١٢).
٤. كودك نمىتواند چيزى را به كسى عاريه دهد(٣١٣).
٥. كودك مىتواند با اجازه وليش مال خود را عاريه دهد(٣١٤).
٦. اگر ولى كودك مصلحت بداند مىتواند مال او را عاريه دهد(٣١٥).
٧. امانت دادن به كودك صحيح نيست(٣١٦).
٨. كودك مميزى كه صلاحيت گرفتن را دارد، اگر امانتى بگيرد و آن را از بين ببرد، ضامن است؛ و در صورتى كه خودش آن را از بين نبرد بلكه در حفظ آن كوتاهى كرده و از دست برود، بعيد نيست كه باز هم ضامن باشد(٣١٧).
٩. اگر كودك غير مميز امانتى را كه به او سپردهاند از بين ببرد ضامن نيست(٣١٨).
١٠. كودك مميز مىتواند با اذن ولى خود، مالش را نزد كسى امانت بگذارد(٣١٩).
١١. امانت گرفتن از كودك صحيح نيست(٣٢٠).
١٢. شخص مكلف نبايد مالى را كه كودك به او امانت مىدهد قبول كند(٣٢١).
١٣. چنانچه بيم آن مىرود كه اگر مال از كودك نگيرد از دست برود نمىتواند به نيت حفظ و نگهدارى مال، آن را از كودك بگيرد(٣٢٢).
١٤. اگر كسى چيزى را از كودك به امانت بگيرد ضامن آن بوده و:
- بايد آن را به ولى كودك برگرداند و با بازگرداندن به خود كودك، ضامن بودنش بر طرف نمىشود(٣٢٣).
- اگر آن چيز، متعلق به كسى ديگر است، بايد به صاحبش برساند(٣٢٤).
- اگر در رساندن مال به صاحبش كوتاهى كند بايد عوض آن را بپردازد(٣٢٥).
١٥. اموالى كه به جهت ترس از تلف شدن از دست كودك گرفته مىشود. امانت شرعى است و بر گيرنده آن واجب است كه از آن محافظت ک ند و در اولين فرصت ممكن به صاحبش برساند، هر چند صاحبش آن را طلب نكرده باشد و يا بايد اعلام كند كه آن مال نزد اوست در اين صورت اگر مال از بين برود ضامن نيست، مگر آنكه در نگهدارى آن كوتاهى كرده باشد(٣٢٦).
١٦. اگر شخصى مكلفى مالى را به عنوان امانت به وسيله كودكى نزد مكلف ديگرى بفرستد و او نيز مال را از كودك تحويل بگيرد امانت صحيح است چون بين دو نفر مكلف صورت گرفته است(٣٢٧).
١٧. اگر كسى چيزى را متعلق به كودك است غضب كند، بايد آن را به ولى او بدهد و اگر از بين رفته بايد عوض آن را بدهد(٣٢٨).
١. كودك نمىتواند به عنوان قرار دهنده جعاله، با كسى قرار جعاله ببندد(٣٢٩).
٢. كودك مىتواند به عنوان عامل در جعاله كارى را انجام دهد و دستمزد آن را بگيرد و فرقى در اين مساله بين كودك مميز و غير مميز نيست(٣٣٠).
٣. كودك مىتواند در خريدن يا فروختن كالا از طرف شخصى وكيل شود(٣٣١).
٤. ضامن شدن كودك صحيح نيست هر چند بلوغش نزديك بوده و وليش نيز به او اجاره داده باشد(٣٣٢).
٥. اگر كسى ضامن شود كه بدهى كودك را بپردازد، ضامنتش صحيح است(٣٣٣).
٦. اگر انسان ضامن پرداخت بدهى كودك شود، نمىتواند آنچه را كه پرداخته از كودك بخواهد و اذن كودك نيز در اين ضمانت، تاثيرى در مطالبه آنچه را كه ضامن پرداخته نخواهد داشت(٣٣٤).
٧. بستن قرار داد بيمه يا قبول آن از ناحيه كودك معتبر نيست(٣٣٥).
١. اگر كودك ملكى را با كسى شريك باشد و شريك سهم خود را بفروشد كودك، حق شفعه دارد و ولى او بايد آن حق را بگيرد(٣٣٦).
٢. اگر كودك با اجازه وليش حق شفعه خود را بگيرد بنابر احتمال قوى صحيح است(٣٣٧).
٣. اگر ولى كودك در ملكى كه مشمول حق شفعه مىشود با او شريك باشد چنانچه ولى سهم خود را به ديگرى بفروشد حق شفعه براى كودك وجود ندارد(٣٣٨).
١. اگر كودك مالى را پيدا كند، وليش نمىتواند او را وادار كند كه آن را به جاى خود بر گرداند بلكه وظيفه او به شرح زير است:
* چنانچه آن مال، كمتر از يك درهم باشد ، ارزش داشته ولى كودك مىتواند آن را براى كودك بردارد(٣٣٩).
* اگر ارزش آن كمتر از يك درهم باشد، و ولى او قصد كند كه آن چيز را براى كودك بردارد، كودك مالك آن مىشود. اما اگر ولى او اين قصد را نكند، قصد تملك توسط كودك معتبر نيست(٣٤٠).
* اگر ارزش آن مال، يك درهم يا بيشتر باشد، ولى او بايد آن را به مدت يك سال اعلان كند، و پس از يك سال مىتواند يكى از كارهاى زير را از انجام دهد:
- براى كودك تملك كند.
- از طرف صاحبش صدقه دهد.
- به عنوان امانت نزد خود نگه دارد تا صاحبش پيدا شود(٣٤١).
٢. چيزى را كه دانشآموزان در مدرسه پيدا مىكنند، نمىتوان از آنها گرفته و استفاده كرد بلكه بايد صاحبش را پيدا كرده و به او بدهند، و اگر از شناسايى صاحبش نااميد شدند بايد از طرف او به فقير صدقه بدهند(٣٤٢).
١. ولى كودك مىتواند در اموال كودك خود، تصرفاتى از قبيل خريد و فروش و مضاربه و... داشته باشد به شرط آنكه براى كودك مفسده نداشته باشد(٣٤٣).
٢. ولى كودك مىتواند بااموال او مضاربه كند، به شرط اين كه عامل مضاربه فردى مورد اعتماد باشد. پس اگر مال كودك را به فرد غير امين بدهد ضامن است(٣٤٤).
٣. ولى كودك مىتواند در صورت نياز و مصلحت ملك كودك را بفروشد، در اين صورت حاكم شرع نيز بايد معامله را امضاء كند، هر چند مصلحت بودن معامله براى او ثابت نشود(٣٤٥).
٤. تجارت ولى كودك با آنچه كه كودك به دست آورده مكروه است(٣٤٦).
٥. ولى كودك مىتواند، با مراعات مصلحت كودك براى او چيزى را گرو (رهن) بگيرد(٣٤٧).
٦. ولى مىتواند با رعايت مصلحت كودك، مال او را به جهت قرضى كه با توجه به مصلحت او گرفته گرو دهد(٣٤٨).
٧. مستحب است كه قاضى بر اموال كودكان نظارت داشته باشد، تا هر كودكى بالغ و رشيد شد، اموالش را به او تحويل دهد و ملاحظه كند كه اگر ولى ايشان صلاحيت ولايت ندارد، ولايتش را ساقط نمايد(٣٤٩).
٨. اگر كودك از كسى طلب داشته باشد، ولى او در صورتى كه مصلحت بداند مىتواند با بدهكار مصالحه كرده و مقدارى از آن طلب را بگيرد. ولى براى شخص بدهكار آن مقدار مالى كه مصالحه شده حلال نيست، و ولى كودك هم نمىتواند آن را از گردن بدهكار ساقط كند(٣٥٠).
٩. قيم حق ندارد ديهاى را كه سهم كودك است ببخشد(٣٥١).
١. يكى از گناهان كبيره، خوردن ظالمانه مال يتيم است(٣٥٢).
٢. جايز نيست كه هزينه عزادارى ميت را از سهم كودك يتيم او بر دارند(٣٥٣).
٣. تصرف در ملك ميتى كه وارثش كودك است، بودن اجازه ولى كودك حرام بوده و نماز در آن باطل است(٣٥٤).
٤. نشستن و خوابيدن و كارهايى مانند اينها در زمين وسيعى كه متعلق به كودك است جايز مىباشد(٣٥٥).
٥. نماز خواندن در زمينهايى كه اجتناب از آن براى مردم مشكل يا غير ممكن است جايز مىباشد هر چند مالكين اين زمينها كودك باشند(٣٥٦).
٦. وضو گرفتن يا استفادههاى ديگر مثل نوشيدن آب از نهرهاى بزرگ كه مالك آنها كودك است، در صورتى كه رسم و عادت مردم استفاده از آنها باشد جايز است(٣٥٧).
١. وقف كردن چيزى بر فرزند، هر چند كودك خرد سالى باشد، صحيح است ولى وقف بر فرزند كه هنوز به دنيا نيامده به تنهايى صحيح نيست(٣٥٨).
٢. وقف كردن چيزى بر جنين، (بچه در شكم مادر) همراه كسانى كه موجودند؛ به طور مشترك صحيح است، مثلا سه فرزند به دنيا آمده دارد. و يكى در شكم مادر، و خانه خود را وقف چهار فرزندش مىكند(٣٥٩).
٣. كتاب قرآن يا دعايى را كه انسان از زكات خريده است مىتواند بر فرزندان و يا بر هر كسى كه نفقهاش بر او واجب است وقف كند(٣٦٠).
٤. وقف كردن مغازه يا شبانى كه شخص از راه زكات خريده است، بر افراد واجب النفقه خود بدين منظور كه در آمدش به مصرف آنها برسد، جايز نيست.
٥. ملكى را كه پدر وقف بر فرزندان نابالغش مىكند، اگر در دست خودش باشد نيازى به تحويل گرفتن جديدى ندارد. و همين كه در دست او - كه ولى كودك است - مىباشد كافى است(٣٦١)
٦. اگر در صيغه وقف گفته باشداين ملك را بر اولادم وقف كردم).
همه فرزندان اعم از دختر و پسر را به طور مشترك در بر مىگيرد(٣٦٢).
(٨) احكام كيفرى
حدود جمع حد است و حد كيفرى است كه از سوى خداوند براى برخى از جرايم مقرر شده است كه توسط حاكم شرع اجرا مىشود و اين مربوط به افراد بالغ و عاقل است و هيچ حدى بر كودك جارى نمىشود(٣٦٣).
١. اگر پدرى فرزندش را قذف كند؛ يعنى نسبت زنا يا لواط به او بدهد حد بر او جارى نمىشود؛ ولى حاكم شرع او را تعزيرش مىكند اين مربوط به افراد بالغ و عاقل است و هيچ حدى بر كودك جارى نمىشود(٣٦٤).
٢. جد به منزله پدر است بنابراين اگر پدر بزرگى نوهاش را قذف كند حدى بر او جارى نمىشود، بلكه تعزير مىشود(٣٦٥).
٣. اگر مادرى فرزند خود را قذف كند، حد قذف بر او جارى مىشود(٣٦٦).
٤. چنانچه، كودك به كسى زنا يا لواط بدهد، حد بر او جارى نمىشود(٣٦٧).
٥. اگر تاديب در كودك مميزى كه ديگرى را قذف كرده اثر كرده، حاكم شرع هر اندازه كه صلاح بداند او را تاديب مىكند(٣٦٨).
٦. اگر كسى دختر يا پسر نابالغى را قذف كند، تعزير مىشود(٣٦٩).
١. اگر كودكى دزدى كند حد سرقت بر او جارى نمىشود(٣٧٠).
٢. اعتراف كودك به دزدى موجب حد نيست و دستش بريده نمىشود، هر چند قائل باشيم كه دزدى كودك نيز موجب قطع دست اوست(٣٧١).
٣. اگر كودكى دزدى كند، حاكم شرع هر قدر مصلحت بداند او را تاديب مىكند هر چند تا پنج بار يا بيشتر دزدى را تكرار كرده باشد(٣٧٢).
٤. اگر پدرى از مال فرزند بدزد دستش قطع نمىشود(٣٧٣).
٥. مادرى كه، از مال فرزند بدزد، در صورت وجود ساير شرايط حد سرقت بر او جارى مىشود(٣٧٤).
١. اگر پسر نابالغى با زن بالغى زنا كند مجازات پسر كمتر از صد ضربه شلاق است(٣٧٥) و مجازات زن، سنگسار نيست، ولى بايد صد ضربه شلاق بخورد(٣٧٦).
اگر كسى دختر بچه يا پسر بچهاى را از روى شهوت ببوسد، بايد به مقدارى كه حاكم مىداند تعزير شود، ولى احتياط آن است كه در تعزيرش ٩٩ ضربه شلاق به او بزنند(٣٧٧).
١. شخص عاقل و بالغ اگر كودكى را عمدا بكشد:
* مجازاتش قصاص است، هر چند احتياط اين است كه ولى كودك قصاص را انتخاب نكند، بلكه با گرفتن ديه با او مصالحه نمايد(٣٧٨).
* ولى كودك مىتواند قاتل را ببخشد و يا قصاص كند(٣٧٩).
٢. اگر مردى دختر بچهاى را بكشد ولى دختر اگر بخواهد قاتل را قصاص كند بايد نصف ديه قاتل را به وليش پرداخته و سپس قصاص كند(٣٨٠).
٣. اگر پدرى فرزند خود را بكشد:
قصاص نمىشود، بلكه بايد ديه فرزندش را به وارث او بپردازد و خودش از ديه ارث نمىبرد(٣٨١).
علاوه بر ديه، حاكم شرع هر اندازه صلاح بداند بايد پدر را بزند(٣٨٢).
٤. مادر و مادر بزرگ هر چه بالا روند، همچنين پدر بزرگهاى مادرى و مادران آنها اگر فرزنده و نوه و نتيجه و نبيره خود را بكشد، قصاص مىشوند(٣٨٣).
٥. اگر ولى كودك - پدر، جد و قيم - ونيز معلم و امثال اينها به قصد تاديب او را بزنند به طورى كه منجر به مرگ كودك مىشود، قصاص نمىشود، بلكه بايد ديه را به وارثان كودك بپردازد(٣٨٤).
١. اگر كودكى مرتكب قتل شود، قصاص نمىگردد، خواه كودكى را بكشد يا بالغى را، بلكه عاقله او بايد ديه مقتول را بپردازند(٣٨٥).
٠٢ اگر شخص بالغى با همدستى كودكى، فردى را بكشد، كودك قصاص نمىشود، بلكه اگر اولياى مقتول بخواهند، شخص بالغ را قصاص كنند؛ بايد نيمى از ديه قاتل را از عاقله كودك گرفته و به اولياى بالغ بدهند و سپس او را قصاص كنند؛ و اگر بخواهند از قاتل ديه بگيرند، عاقله كودك بايد نصف ديه مقتول را بپردازند(٣٨٦).
٣. همچنان كه كودك به خاطر قتل كسى قصاص نمىگردد، اگر جنايتى بر اعضاى شخصى وارد كند قصاص نمىشود(٣٨٧).
جناياتى كه كودك بر كسى وارد مىكند، يا بر خودش وارد مىشود، اگر تشخيص داده شود كه وليش يا شخص ديگرى سبب آن است، سبب جنايت، ضامن است(٣٨٨).
٠٥ اگركسى توسط كودك، مورد جنايت قرار بگيرد، و مدعى شود كه ولى طفل از جنايت با خبر بوده است، و ولى كودك انكار كند، آن شخص مىتواند ولى طفل را بر بىاطلاعى او از جنايت قسم دهد(٣٨٩).
٠١ همانگونه كه كودك به خاطر كشتن كسى قصاص نمىشود، با بريدن عضو بدن كسى نيز قصاص نمىگردد(٣٩٠).
٠٢ همانگونه كه پدر به خاطر كشتن فرزندش قصاص نمىشود، اگر جنايتى بر اعضاى فرزندش وارد كند نيز قصاص نمىشود(٣٩١).
ديه كودك با افراد بالغ تفاوتى ندارد، چه در ديه قتل چه در ديه اعضاء يا جراحات و در اينجا به برخى احكام مورد نياز بسنده مىكنيم.
٠١ اگر كسى، كارى كند كه تمام موى سر پسرى بريزد و ديگر نرويد، چه كم پشت باشد و چه پر پشت، بايد ديه كامل بپردازد؛ و اگر موى سر او دوباره برويد، بايد ارش آن را بپردازد(٣٩٢).
٠٢ اگر كسى كارى كند كه موى سر دختر بچهاى بريزد و ديگر نرويد، بايد ديه كامل او را بپردازد؛ و اگر دوباره برويد بايد مهريهاى مانند مهريه زنان همتراز او را بدهد(٣٩٣).
٠١ اگركسى دندان كودكى را بكند و يا بشكند، بايد تا مدتى كه معمولا دوباره دندان مىرويد، صبر كنند، اگر روييد بابت هر دندان، يك شتر ديه بپردازد و اگر دندان نروييد بايد قصاص شود(٣٩٤).
٠١ كسى كه با جنايتى مانند زدن سيلى، صورت دختر بچه يا پسر بچهاى را سياه كند، بىآنكه شكستگى يا جراحتى در آن پديد آورد، بايد شش دينار به او بپردازد؛ و اگر كبود شود ولى سياه نگردد، سه دينار؛ و اگر سرخ شود بايد يك و نيم دينار بپردازد(٣٩٥).
٠٢ همين ضربات را اگر به جاهاى ديگر بدن كودك وارد كند، نصف آنچه را كه گفته شد بايد بپردازد(٣٩٦).
٠٣ در حكم بالا تفاوتى نيست كه محدوده تغيير رنگ، زياد باشد يا كم، اثرش تا مدتى بماند يا اين كه زود برطرف شود(٣٩٧).
٠٤ اگر ختنه كننده كودك، بيش از حد معمول بريده باشد، ضامن است(٣٩٨).
٠٥ اگر بيشتر از حد معمول نبريده باشد، احتياط واجب آن است كه مصالحه كنند(٣٩٩).
٠١ در قتل خطايى، والدين حق ندارند ديهاى را كه به كودك مىرسد ببخشند، و در قتل عمدى بايد از قاتل كفيل مطمئن بگيرند و صبر كنند تا كودك بالغ شده و هرگونه بخواهد تصميم بگيرد(٤٠٠).
٠٢ چنانچه قاتل نتواند در مدتى كه براى پرداخت ديه تعيين شده، سهم كودك را بپردازد بايد مدت آن را به نحوى تمديد كنند كه سهم كودك ضايع نشده و قاتل هم در تنگنا قرار نگيرد(٤٠١).
٠٣ براى قيم جايز نيسست ديهاى را كه سهم كودك است ببخشد(٤٠٢).
٠٤ در جايز نبودن بخشش ديه، فرقى نيست كه كودك فقير باشد يا غنى(٤٠٣).
(٩) بلوغ و اعمال عبادى
١. بلوغ پسران و دختران با يكى از علامتهاى زير معلوم مىشود:
* روييدن موى زبر بر عانه - زير شكم، بالاى عورت -.
* بيرون آمدن منى.
* تمام شدن پانزده سال قمرى در پسران و نه سال قمرى در دختران(٤٠٤).
٢. به جز سن، ساير علايم كه در بلوغ گفته شد در پسر و دختر يكسان است(٤٠٥).
٣. روييدن موى درشت در صورت و پشت لب و روى سينه و زير بغل و نيز درشت شدن صدا و امثال اينها نشانه بلوغ نيست، ولى اگر انسان از اين علايم، به بلوغ يقين كند، به بلوغ ثابت مىشود(٤٠٦).
٤. در خارج شدن منى، فرقى نيست كه شخص در خواب باشد يا بيدارى با جماع باشد يا احتلام يا غير آن(٤٠٧).
٥. چنانچه پسر پيش از رسيدن به پانزده سال محتلم شود، يا موى زبر بر عانهاش برويد بالغ مىشود(٤٠٨).
١. يكى از علائم بلوغ دختران، ديدن خون حيض است(٤٠٩).
٢. دخترى كه يقين داريم نه سالش تمام نشده، اگر خونى ببيند كه خصوصيات حيض را دارا باشد، حكم به حيض بودنش نمىشود(٤١٠).
٣. خونى كه دختر پيش از نه سالگى مىبيند:
* اگر خون زخم يا چيز ديگرى نباشد، بعيد نيست كه محكوم به استحاضه باشد(٤١١).
* چنانچه خون زخم و امثال آن نباشد، استحاضه باشد ولى اين كه هميشه محكوم به استحاضه باشد محل اشكال است(٤١٢).
* چنانچه معلوم نباشد كه خون زخم و دمل و امثال آن است، و دختر نيز داراى دمل و زخمى نباشد، بنابر احتياط خون استحاضه است(٤١٣).
٤. دخترى كه نمىداند نه سالش تمام شده يا نه، اگر خونى از او خارج شود كه خصوصيات حيض را داشته باشد، آن خون، حيض است و به عنوان علامت بلوغش محسوب مىشود(٤١٤).
١. اگر نوجوانى ادعاى احتلام كند، هر چند در حدى باشد كه احتلامش ممكن باشد، بنابر احتياط واجب، حتى با سوگند دادن او ادعايش ثابت نمىشود(٤١٥).
٢. اگر ولى كودك احتمال بده كودك، پيش از بلوغ به رشد عقلى رسيده، بايد او را آزمايش كند، تا پس از اطمينان از رشدش به محض بلوغ، اموال وى را در اختيارش قرار دهد(٤١٦).
٣. اگر غير از ولى كودك، شخص ديگرى پيش از بلوغ كودك، ادعاى رشيد شدن او را بكند در صورتى كه وليش نيز اين احتمال را بدهد، بايد او را آزمايش كند(٤١٧).
١. در تقليد تبعيت نيست، يعنى افراد خانواده، واجب نيست در تقليد از مجتهد، تابع سرپرست خانواده باشند(٤١٨).
٢. تقليد كردن كودك مميز صحيح است(٤١٩).
٣. مجتهدى كه كودكى از او تقليد مىكند اگر پيش از بلوغ كودك بميرد، كودك مىتواند بر تقليد خودش باقى بماند(٤٢٠).
١. زنى كه كودكى را نگهدارى مىكند، مىتواند با شرايط زير در لباس نجس نماز بخواند:
* فقط يك دست لباس داشته باشد، يا اگر لباس ديگرى دارد، ناچار باشد كه همه را بپوشد(٤٢١).
* شستن پى در پى لباس و نماز خواندن در لباس پاك، او را در تنگنا و مشقت قرار دهد(٤٢٢).
* در هر شبانه روز يك بار لباس را آب بكشد(٤٢٣).
٢. اگر لباسش را روزى يك مرتبه آب نكشد، نمازهايى كه در حال نجاست آن لباس خوانده باطل است(٤٢٤).
٣. اين حكم مخصوص نجاست لباس است و در نجاست بدن جارى نيست بنابر اين چنانچه بدنش نجس باشد بايد تطهير كند(٤٢٥).
٤. زنى كه از كودك نگهدارى مىكند چون مىخواهد روزى يكبار لباسش را آب بكشد بهتر است نماز ظهر و عصر را به تاخير اندازد تا لباس خود را شسته و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با لباس پاك و يا با نجاست كمترى بجا آورد(٤٢٦).
٥. چيزى كه با بول كودك شير خوارى نجس شده باشد، با شرايطى كه خواهد آمد با يك بار آب ريختن روى آن پاك مىشود، و نيازى به فشردن ندارد؛ ولى احتياط مستحب آن است كه دوباره آب بريزند؛
شرائط ديگر:
*كودك پسر باشد، نه دختر(٤٢٧).
*غذا خور نشده باشد(٤٢٨).
*بيش از دو سال نداشته باشد(٤٢٩).
*شير زن مسلمان را خورده باشد نه شير خوك و يا زن كافر ر(٤٣٠).
٦. تفاوتى نيست كه كودك شير خوار شير مادر بخورد يا شير خشك يا شير گاو(٤٣١).
٧. اگر بين دو سالى كه بايد شير بخورد غذا خور باشد احكام بالا شاملش نمىشود(٤٣٢).
٨. كودكى كه در آستانه بلوغ است، اگر به پاك كردن يا نجس بودن چيزى كه در دست اوست خبر دهد، در صورتى كه مورد اطمينان باشد، حرفش پذيرفته مىشود(٤٣٣).
١. كودك مميزى كه بر اثر آميزش جنب شده، اگر غسل جنابت كند، جنابت از او بر طرف شده و پاك مىگردد(٤٣٤).
٢. كسى كه در كودكى آميزش كرده پس از بلوغ واجب است غسل كند(٤٣٥).
١. كودك، داراى حدث اصغر است، ولى آنچه كه بر بالغ حرام است بر او حرام نيست، اما آنچه كه بر بالغ شرط است مثل داشتن طهارت براى نماز، براى او نيز شرط است و مانعى ندارد كه امكان مس كردن خط قرآن براى او فراهم آيد، مگر در صورتى كه مس كتاب قرآن بىاحترامى به قرآن محسوب شود(٤٣٦).
٢. كودك تكليف ندارد و در صورتى كه ميتى را مس كند مىتواند پيش از غسل خط قرآن و اسم خدا را مس نمايد(٤٣٧).
٣. احتياط آن است كه افراد مكلف سبب مس كلمات قرآن توسط كودك نشوند، مثلا دست كودك را گرفته و بر خط قرآن بگذراند(٤٣٨).
٤. امر كردن كودك بىوضو به مس كلمات قرآن بنابر احتياط جايز نيست.
٥. گذاشتن دست كودك بىوضو بر خط قرآن بنابر احتياط واجب جايز نيست(٤٣٩).
٦. دادن قرآن به كودك براى آموزش يا غير آن جايز مىباشد حتى اگر بدانيم كه دست بىوضو بر آن مىگذارد(٤٤٠).
٧. كودك مميز مىتواند با داشتن وضو خط قرآن را مس كند(٤٤١).
٨. جلوگيرى كودك بىوضو از مس كلمات قرآن واجب نيست، مگر آنكه بىاحترامى به قرآن محسوب شود(٤٤٢).
١. احتياط واجب آن است كه كودك را هنگام تخلى رو به قبله يا پشت به قبله ننشاند(٤٤٤).
٢. اگر كودك خودش هنگام تخلى رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند جلوگيرى از او واجب نيست(٤٤٥).
٣. كودكانى كه هنگام تخلى رو به قبله مىنشيند، اولياء آنها براى تمرين، آنان را از اين كار باز دارند(٤٤٦).
١. عبادتهاى كودك مميز - در صورتى كه درست انجام شود - مورد قبول شرع بوده و صحيح است(٤٤٧).
٢. تمرين دادن كودك مميز بر تمام عبادتها مستحب است(٤٤٨).
٣. تمرين دادن كودك مميز به قضاى عبادتهاى فوت شده، مستحب است(٤٤٩).
٤. براى تمرين دادن كودك به عبادات مستحب است از هفت سالگى بر او سخت بگيرند صحيح است(٤٥٠).
٥.در تمرين دادن و سختگيرى در عبادات فرقى ميان دختر و پسر نيست(٤٥١).
٦. پسنديده است كه انسان فرزند خود را پيش از تكليف يا پس از آن براى نماز از خواب بيدار كند، مگر آنكه به خاطر بيمارى يا عذر ديگرى باعث آزار يا زيان فرزند شود(٤٥٢).
٧. اگر بيدار نكردن افراد از خانواده براى نماز باعث سهل انگارى و سبك شمردن نماز باشد، بايد آنها را بيدار كنند(٤٥٣).
٨. نماز پسر بچه مثل مرد و نماز دختر بچه مثل نماز زن است مثلا همانگونه كه مردان بايد حمد و سوره نمازهاى صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند پسر بچه نيز بايد بلند بخواند(٤٥٤).
١. براى زن مكروه است كه هنگام نماز بدون وجود حائل يا ده ذراع(٤٥٥) فاصله جلوتر از مرد باشد، خواه هر دو نابالغ باشند با يكى بالغ و ديگرى نابالغ(٤٥٦).
١. اگر پسر بچه در حال نماز لباس حرير بر تن داشته باشد، نمازش باطل است(٤٥٧).
٢. اگر پسر بچه در حال نماز طلا بر تن داشته باشد بنابر احتياط واجب نمازش باطل است(٤٥٨).
٣. پوشش دختر بچه در حال نماز مانند پوشش زنان بالغ است؛ پوشاندن سر و گردن بر او لازم نيست(٤٥٩).
٤. مستحب است كه موهاى دختر بچه را در حال نماز بپوشانند(٤٦٠).
١. هر چند گفتن اذان و اقامه براى كودك نيز مستحب است؛ ولى براى نماز جماعت افراد بالغ كفايت مىكند(٤٦١).
١. بر پاى نماز جماعت توسط كودكان براى تمرين آنان مانعى ندارد(٤٦٢).
٢. امامت جماعت كودك براى افراد بالغ صحيح نيست(٤٦٣).
٣. با اقتداى كودك مميز به مرد بالغى كه واجد شرايط امامت جماعت است جماعت بر قرار شده و صحيح است(٤٦٤).
٤. نماز جمعه كودك شرعا پذيرفته است(٤٦٥).
٥. كودك نابالغ مىتواند امام جمعه باشد(٤٦٦).
٦. ايستادن كودك مميز در صف جماعت اگر طورى باشد كه اتصال افراد فقط با او باشد، تا زمانى كه باطل بودن نمازش معلوم نيست، جماعت اشكالى ندارد(٤٦٧).
٧. قرار دادن كودك در صف اول نماز جماعت مكروه است هر چند كودك مميز باشد(٤٦٨).
٨. فاصلهاى كه از ايستادن يك طفل در صف جماعت ايجاد مىشود به حدى نيست كه اتصال ديگران را به هم بزند(٤٦٩).
١. كودك نابالغ اگر بخواهد در سفرى قصد ماندن ده روز را نكرده نماز بخواند بايد نمازش را شكسته بخواند(٤٧٠).
٢. وطن فرزند همان پدر و مادر اوست؛ مگر آنكه پس از بلوغ از وطن پدر و مادرش اعراض كرده و وطن ديگرى را براى خود برگزيند.
در اين حكم تفاوتى نيست كه آن وطن، وطن اصلى والدين و محل تولد فرزند باشد، يا اينكه پدر و مادر، پيش از بلوغ فرزند، وطن جديدى را برگزيده و سپس فرزند بالغ شود(٤٧١).
٣. پس از بلوغ فرزند، اگر پدر و مادرش از وطن اصلى خود اعراض كرده و وطن جديدى را بر گزينند، فرزند تابع آنان نيست مگر اين كه خودش قصد كند كه آنجا را وطن قرار دهد(٤٧٢).
٤. كسى كه در زندگى قدرت تصميمگيرى ندارد، در قرار دادن وطن تابع كسى است كه در زندگى او تصميم مىگيرد، و در اين جهت، ميان كودك و بزرگ سالان فرقى نيست، چه بسا كودكى كه تابع نيست و بسا بالغى كه تابع است(٤٧٣).
٥. ملاك تبعيت فرزند پدر و مادر در وطن جديد، اين است كه فرزند، از خود استقلالى در انتخاب محل زندگى نداشته و عرفا تابع پدر و مادر حساب شود خواه بالغ باشد يا نباشد(٤٧٤).
٦. اگر كودك در شهرى متولد شده و بزرگ شده آنجا باشد، آن شهر وطن او حساب مىشود(٤٧٥).
٧. اگر به جهت انتقال پدر از شهرى به شهرى كودك نيز از محل تولد به شهر ديگرى برود، هيچ يك از اين شهرها وطن او نيست تا خودش پس از بلوغ جايى را به عنوان وطن انتخاب نمايد(٤٧٦).
كودك و مسجد(٤٧٧)
١. راه دادن كودك به مسجد مكروه است(٤٧٨).
٢. فراهم كردن زمينه ورود كودكان به مسجد مكروه است(٤٧٩).
١. در صورتى كه آيه سجده از كودكى شنيده شود كه قصد تلاوت قرآن داشته بر شنونده واجب است سجده كند(٤٨٠).
١. روزه گرفتن كودك نيز مانند ديگر عبادتهاى او صحيح است(٤٨١).
٢. مستحب است كودك مميز را به روزه گرفتن تمرين داده، بلكه در سن هفت سالگى بر او سختگيرى كنند، در اين حكم دختر و پسر يكسانند(٤٨٢).
٣. سختگيرى در روزه كودك زمانى مستحب است كه كودك بتواند سه روز پى در پى روزه بگيرد(٤٨٣).
كودكى كه در ماه رمضان بالغ مىشود:
اگر پيش از طلوع فجر يا همزمان با آن بالغ شود، بايد روزه بگيرد(٤٨٤).
اگر نمىداند كه پيش از طلوع فجر بالغ شده، يا پس از آن، در صورتى كه زمان هيچكدام را نمىداند، قضا واجب است و اگر فقط ساعت بلوغ را نمىداند قضا واجب نيست و اگر ساعت طلوع فجر را نمىداند اينگونه كه مىداند در فلان ساعت بالغ شده ولى نمىداند آيا فجر طلوع كرده بوده، يا نه. احتياط واجب است كه اگر روزه آن روز را نگرفته قضا كند(٤٨٥).
اگر در بين روز بالغ شود هر چند كارى كه روزه را باطل مىكند، انجام نداده باشد روزه بر او واجب نيست(٤٨٦).
ولى براى رعايت ادب، مستحب است از كارى كه روزه را باطل مىكند خوددارى كند(٤٨٧).
١. اگر روزه براى دختر نه ساله مشقت و حرج داشته باشد، مىتواند افطار كند، ولى چنانچه بعدا برايش ممكن شد، احتياط لازم آن است كه قضا نمايد(٤٨٨).
٢. دخترى كه به حد بلوغ رسيده ولى به خاطر ضعف بنيه نمىتواند روزه بگيرد و پس از ماه رمضان هم نمىتواند قضا كند:
بايد هر وقت توانست روزه را قضا كند.
اگر قضاى آن را تا رمضان بعد به تاخير اندازد، بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد، مگر آنكه به خاطر عذرى تاخير كرده باشد، و پس از آن اگر تاخير شد، كفاره بر عهده او نيست(٤٨٩).
٣. اگر دختر نه ساله به حساب اين كه نمىتواند روزه بگيرد، روزهاش را افطار كند، در صورتى كه تعداد روزههاى فوت شدهاش را فراموش كرده باشد، هر مقدارى را كه يقين دارد، پس از بلوغ روزه نگرفته است، بايد قضا نمايد و در اين فرض كفاره بر او واجب نيست(٤٩٠).
١. نوجوانى كه نمىدانسته ميزان بلوغ، سال قمرى است و سال شمسى را ميزان بلوغ خود قرار داده و به حساب اين كه بالغ نيست روزه نگرفته، پس از آنكه برايش معلوم شده كه به حساب سال قمرى، بالغ بوده، كفاره براو واجب نيست، ولى روزههايى كه نگرفته بايد بگيرد(٤٩١).
٢. اگر پسرى به حساب اينكه، پانزده سال شمسى ميزان بلوغ است روزه نگرفته باشد و بعد بفهمد كه سال قمرى ملاك است، چنانچه سهل انگارى در سوال و تحقيق كرده باشد، قضا و كفاره روزههايى را كه نگرفته بر او واجب است(٤٩٢).
١.نماز و روزههاى قضا شده ميت بر عهده پسر بزرگ است(٤٩٣).
٢. منظور از پسر بزرگ ميت، پسرى است كه هنگام مرگ او از همه بزرگتر است، هر چند بالغ نباشد(٤٩٤).
٣.قضاى نماز و روزههايى بر پسر بزرگ واجب است كه ميت مىتوانسته آنها را قضا كند و قضا نكرده است(٤٩٥).
٤.احتياط واجب آن است كه پسر بزرگ، قضاى عبادتهايى را كه پدر يا مادرش عمدا ترك كردهاند بجا آورد(٤٩٦).
٥. تفاوتى نيست كه عبادتهاى پدر و مادر پيش از تولد پسر بزرگش فوت شده باشد يا پس از آن(٤٩٧).
٦.اگر پسر بزرگتر نداند كه چه مقدار از نماز و روزههاى پدرش يا مادرش قضا شده، هر اندازه كه يقين دارد بايد انجام دهد(٤٩٨).
٧.هر چند كه پدر قدرت تشخيص اوقات نماز را نداشته و نجس و پاكى را از هم تميز نمىداده ولى اگر به حد ديوانگى نرسيده بوده، قضاى نمازهاى فوت شدهاش از گردن پسر بزرگش برداشته نمىشود(٤٩٩).
١.اعتكاف كودك مميز صحيح است(٥٠٠).
١. معدنى را كه كودك استخراج كند، خمس دارد، و ولى او بايد خمسش را بپردازد(٥٠١).
٢.مال حلال مخلوط به حرامى كه متعلق به كودك است، مشمول خمس بوده و ولى او بايد خمس آن را بپردازد(٥٠٢).
٣.گنجى را كه كودك پيدا مىكند و جواهرى را كه كودك با فرو رفتن در دريا بيرون مىآورد مشمول خمس بوده و ولى او بايد خمس آن را بدهد(٥٠٣).
٤.سود به دست آمده از كسب كودك نيز مشمول خمس بوده و ولى او بايد خمس آن را بپردازد(٥٠٤).
٥.اگركودك سرمايهاى داشته باشد و از آن منافعى به دست آيد ولى او بايد خمس آن را بدهد(٥٠٥).
٦.پولى را كه پدر و مادر به فرزند مىدهند و فرزند آن را پس انداز مىكند، خمس دارد(٥٠٦).
٧.پدر كودك بايد پس از يك سال، خمس پولى را كه كودك در قلك نگهدارى مىكند از همان پول بپردازد(٥٠٧).
٨.اگر پدر بخواهد خمس پول پس انداز كودك خرد سالش را از جيب خود بدهد، بايد ابتدا از مال خودش به او ببخشد و سپس آن را عوض خمس بدهد. البته بايد خمس آن مال را نيز پرداخته باشد و يا مشمول خمس نباشد(٥٠٨).
٩.گهواره و اثاثيه نوزاد كه در سال اول خريد مورد استفاده قرار گرفته ولى فعلا مورد نياز نيست، خمس ندارد(٥٠٩).
١٠.هنگام پرداخت خمس اموال كودك، قصد قربت از سوى ولى او كه مىخواهد خمس اموالش را بدهد كافى است(٥١٠).
١.جهيزيهاى را كه پدر از درآمد سالينه خود براى دخترش مىخرد، جزء هزينه سالينه پدر است. و خمس ندارد(٥١١).
٢.پولى را كه پدر براى اين منظور پس انداز مىكند، جزء هزينه زندگى نيست و خمس دارد(٥١٢).
١. نيمى از خمس مربوط به سادات بنى هاشم است كه به مصرف يتيمان مستمند ديگر مستمندان و در راه ماندگان شيعه سيد مىرسد(٥١٣).
٢. پرداختن سهم سادات به كودك سيد با اذن ولى شرعى او اشكال ندارد(٥١٤).
٣. سهم ساداتى كه به كودك سيد فقير داده مىشود مادر غير سيد او مىتواند بابت دستمزد خود با اجازه حاكم شرع در مصرف آن با فرزندش شريك شود(٥١٥).
٤. شخصى كه كودك سيدى را به فرزندى قبول كرده است مىتواند هزينه او را بابت سهم سادات حساب كند(٥١٦).
٥. سيدى كه سهم سادات بدهكار است اگر داراى فرزند فقيرى باشد كه بدهكار است و توان پرداخت بدهى خود را ندارد، پدرش مىتواند سهم سادات را به فرزند سيد خود بدهد كه بدهىاش را بپردازد(٥١٧).
هزينههايى را كه انسان به تناسب شانش به طور معمول براى نفقه خود و عائلهاش نياز دارد، از قبيل: خوراك، پوشاك، مسكن ونيز صدقات، هرينه زيارت هدايا، جوايز و مخارج ميهمانى، و حقوقى كه به واسطه نذر، كفاره، اداى قرض، غرامت و جنايت بر او لازم مىشود و مركب سوارى، كنيز و غلام وسايل منزل، ظرف، فرش، كتاب و هزينه ترويج و ختنه فرزندان و آنچه را كه براى مخارج بيمارى و مرگ فرزندان و عائله خويش نياز دارد، همه و همه جزء مدؤنه زندگى بوده و هزينه سال او محسوب مىشود(٥١٨).
١. براى ولى كودك مستحب است زكات غلات او را بپردازد خواه كودك يتيم باشد يا غير يتيم دختر باشد يا پسر(٥١٩).
٢. ولى كودك اگر با اموال او تجارت كند، مستحب است زكات اموالش را بپردازد(٥٢٠).
٣. در مواردى كه پرداخت زكات اموال كودك بر ولى او مستحب است اگر ولى كودك زكات را نپردازد، مستحب است كه كودك، خودش پس از بلوغ زكات را بپردازد(٥٢١).
١. پرداخت زكات به افراد واجب النفقه، مانند پدر و مادر و همسر و فرزند براى مخارجى كه بر خود فرد واجب است جايز نيست(٥٢٢).
٢. اگر انسان از پرداخت تمام نفقه واجب عاجز باشد بعيد نيست كه بتواند تتمه آن را از زكات بپردازد(٥٢٣).
٣. دادن زكات به افراد واجب النفقه براى غير نفقه واجب، جايز است؛ مثلا: پدر مىتواند زكات مال خود را به فرزندش بپردازد تا كتابهاى علمى و دينى مورد نيازش را بخرد؛ يا خودش از زكات براى او كتابهاى مورد نيازش را خريده و در اختيارش قرار دهد(٥٢٤).
٤. يكى از موارد مصرف زكات از سهم مستمندان كودك فقير شيعه مىباشد، خواه پسر باشد يا دختر مميز باشد يا غير مميز(٥٢٥).
٥. اگر كودك شيعهاى فقير باشد انسان مىتواند به ولى او زكات بدهد به اين نيت كه آنچه مىپردازد ملك كودك باشد(٥٢٦).
٦. كودكى كه يكى از والدينش شيعه باشند، در حكم شيعه بوده و زكات به او پرداخته مىشود به ويژه اگر پدرش شيعه باشد(٥٢٧).
٧. در صورتى كه بخواند زكات را براى كودك اختصاص دهند؛ بايد آن را به ولى او بدهند و يا زكات دهنده خودش يا توسط شخص مطمئن به مصرف كودك برساند(٥٢٨).
٨. در صورتى كه زكات دهنده به ولى كودك دسترسى ندارد مىتواند خودش يا به واسطه شخص امينى زكات رابه مصرف كودك برساند(٥٢٩).
٩. شخصى را كه انسان تحت سرپرستى خود قرار داده است اما واجب النفقه او نيست مىتواند حتى به نيت نفقه به او زكات بدهد خواه با او فاميل باشد يا بيگانه(٥٣٠).
١. پرداختن زكات فطره بر كودك واجب نيست(٥٣١).
٢. كسى كه شرايط واجب شدن زكات فطره را داشته باشد، بايد براى كودك تحت تكفل خود نيز زكات فطره بپردازد(٥٣٢).
٣. فطره كودك كه از مادر يا دايه شير مىخورد بر عهده كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد(٥٣٣).
٤. كودكى كه پس از غروب روزه آخر ماه رمضان متولد شود، زكات فطرهاش واجب نيست؛ ولى پرداخت فطره او مستحب است(٥٣٤).
٥. موارد مصرف زكات فطره مثل موارد مصرف زكات اموال است ولى احتياط مستحب است كه فقط آن را به شيعيان فقير و كودكان آنها بدهند(٥٣٥).
٦. زكات فطره را مىتوانند ولى كودك فقير شيعه تحويل دهند كه به مصرف او برسانند(٥٣٦).
١. بر كودك حج واجب نيست، هر چند بلوغش نزديك باشد(٥٣٧).
٢. براى كودك مميز مستحب است حج انجام دهد(٥٣٨).
٣. حج مستحبى كودك هر چند صحيح و مشروع بوده و همه شرايط را داشته باشد ولى كفايت از حجى كه با مستطيع شدن پس از بلوغ بر او واجب مىشود نمىكند:
يعنى اگر پس از بلوغ مستطيع شود بايد حج بجا آورد(٥٣٩).
٤. كودكى كه براى انجام حج مستحبى به مكه رفته اگر پيش از رفتن به مشعر الحرام بالغ شود، حجى كه انجام مىدهند، كفايت حج واجب مىكند، ولى احتياط مستحب است كه پس از استطاعت حج را اعاده مىكند(٥٤٠).
١. نيابت كودك از حج واجب صحيح نيست؛ هر چند مميز باشد. ولى نيابت او از حج مستحبى با اذن ولى او صحيح است(٥٤١).
٢. انجام دادن به نيابت از طرف كودك مميز جايز است(٥٤٢).
٣. كودكى كه ختنه نكرده و محرم شده، وليش نمىتواند به نيابت از او اعمال حج را انجام دهد پس از ختنه نيز تا زمانى كه خودش يا نايبش طواف را به جا نياورد از احرام خارج نمىشود(٥٤٣).
١. در حج بردن كودك، آن مقدار از هزينه كه بيشتر از هزينه ماندن در وطن است، بر عهده ولى كودك است نه از اموال كودك(٥٤٤).
٢. در صورتى كه محافظت از كودك وابسته به مسافرت بردن او باشد، و يا مسافرت بردن به مصلحت او باشد، هزينه زايد بر ماندن در وطن را مىتوان از اموال كودك برداشت بنابراين هزينه اصل مسافرت از اموال كودك برداشته شده و هزينه حج اگر بيش از هزينه سفر است، بايد ولى او بپردازد(٥٤٥).
١. ولى كودك مميز يا غير مميز مىتواند او را براى حج يا عمره محرم كند(٥٤٦).
٢. اگر كودك را از راهى به مكه ببرند كه به ميقات فخ مىرسد، مىتوانند احرام او را تا رسيدن به فخ تاخير انداخته و از آنجا او را محرم كنند(٥٤٧)
٣.منظور از ولى كودك كه عهدهدار اعمال حج اوست، هر فردى است كه متولى امور كودك است خواه پدر باشد يا جد يا حاكم يا وصى يا شخصى ديگر(٥٤٨).
٤. براى محرم كردن كودك لازم نيست ولى او نيز محرم باشد و بدون احرام نيز مىتواند كودك خود را محرم كند(٥٤٩).
٥. براى ولى كودك غير مميز مستحب است او را لباس احرام بپوشاند در نتيجه لازم است اعمال مترتب بر آن را به نحوى كه در مسائل آينده مىآيد عمل كند(٥٥٠).
از طرف او نيت احرام است(٥٥١).
اگر ممكن است لبيكها را به كودك تلقين كند تا تكرار نمايد و اگر ممكن نباشد خودش از طرف او تلبيه بگويد(٥٥٢).
اگر كودك محرم غير مميز است بايد برايش تلبيه گفته شود(٥٥٣).
كودك را به تمام افعال حج دستور دهد، و اگر كودك نتواند آن كارها را انجام دهد خودش از ناحيه وى انجام دهد(٥٥٤).
او را طواف وسعى داده و در عرفات و مشعر و منى براى وقوف نگه دارد(٥٥٥).
كودك را به رمى جمره امر كند.
اگر كودك نتواند رمى جمره كند، خودش از طرف او انجام دهد(٥٥٦).
در صورت امكان بهتر است كه كودك را با خود حمل كرده و رمى كند و اگر ممكن باشد سنگ را در دست كودك قرار داده و آن را را پرتاب كند(٥٥٧).
كودك را بر وضو نماز طواف امر كند و اگر قدرت بر نماز طواف ندارد خودش از طرف او بخواند(٥٥٨).
احتياط آن است كه كودك نيز صورتى از وضو و نماز طواف بر نماز طواف ندارد خودش از طرف او بخواند(٥٥٩).
احتياط آن است كه كودك نيز صورتى از وضو و نماز طواف را انجام دهد و اگر صورت وضو را نتواند انجام دهد، وليش او را وضو دهد(٥٦٠).
٦. ولى كودك در حالى كه محرم است و مىخواهد اعمال خود و كودك را انجام دهد، اول بايد طواف و سعى خود را به جا آورد، سپس به نيابت از كودك اعمال او را انجام دهد(٥٦١).
٧. قربانى حج كودك، بر عهده ولى اوست(٥٦٢).
٨. اگر كودك در حج، كارى را كه كفاره دارد انجام دهد، كفاره واجب مىشود(٥٦٣).
٩. اگر كودك - مميز يا غير مميز - در حج مرتكب صيد شود، كفارهاش بر عهده ولى اوست(٥٦٤).
١٠. كفارات ديگر كودك - بجز كفاره صيد - بنابر احتياط بر عهده ولى اوست(٥٦٥).
١١. كودك مىتواند در حال احرام زير سايه برود(٥٦٦).
١٢. طواف نساء اختصاص به مرد ندارد، زن و كودك مميز نيز اگر طواف نساء را ترك كنند، از احرام بيرون نمىآيند(٥٦٧).
١. امر به معروف و نهى از منكر بر كودك واجب نيست، گرچه مميز بوده و در آستانه بلوغ باشد(٥٦٨).
٠٢ بر مكلف واجب نيست كودك را امر به معروف و نهى از منكر كند ولى اگر منكر به گونهاى است كه شارع مقدس وجود آن را به طور كلى در جامعه ممنوع دانسته، بر مكلف واجب است از ايجاد آن منكر در جامعه، حتى اگر از ناحيه كودك باشد جلوگيرى كند(٥٦٩).
٣. تمرين و عادت دادن كودك مميز به اخلاق و رفتار پسنديده و نيكو، مستحب است(٥٧٠).
٤. جلوگيرى كودك از انجام كارهاى زير بر ولى او واجب است:
سخن چينى و مانند آن(٥٧١).
خوردن مواد مست كننده(٥٧٢).
كارهايى كه باعث زيان خودش يا زيان ديگران است(٥٧٣).
كارهايى كه از نظر دين مقدس اسلام، وجود آنها در جامعه ممنوع است؛ مانند: زنا، لواط، غيبت و غن(٥٧٤).
٥.كودكى كه در كوچهها بازى كرده و براى مردم ايجاد مزاحمت مىكند، افراد بالغ مىتوانند، به طورى كه خودشان مرتكب گناه نشوند از او جلوگيرى كنند(٥٧٥).
٦. زدن كودك براى امر به معروف و نهى از منكر به مقدارى كه ديه واجب نشود، جايز است(٥٧٦).
٧. بر اولياء واجب نيست كودك را از پوشيدن لباس حرير و طلا و امثال آن كه بر بالغين است باز دارند؛ ولى بهتر است از او جلوگيرى كنند(٥٧٧).
٨. باز داشتن كودك از خوردن و نوشيدن چيزهايى كه نجس شدهاند بر اولياء واجب نيست(٥٧٨).
٩. پدر تا زمانى كه احتمال تاثير مىدهد بايد فرزندش را به انجام واجبات و ترك محرمات هر گونه كه صلاح بداند عمل كند، خواه با موعظه و نصيحت يا به گونهاى ديگر(٥٧٩).
١٠. در صورتى كه پدر وظيفه شرعى خود را در امر به معروف و نهى از منكر نسبت به فرزندانش انجام دهد و در آنان تاثير نكند، پدر گناهكار نيست.
١١. پدر و پدر بزرگ كه شرعا موظف به تربيت اولاد و تمرين آنها به عبادات مىباشند، لازم است آنها را براى نماز از خواب بيدار كنند(٥٨٠).
١. رفتن به جبهه جهاد بر كودك واجب نيست، هر چند با اجازه ولى شرعى باشد، اگر چه جبهه نياز به نيرو داشته باشد(٥٨١).
٢. در صورتى كه رفتن به جبهه واجب نباشد، و رفتن انسان موجب آزار پدر و مادرش شود بايد رضايتايشان را جلب كند(٥٨٢).
٣. تا زمانى كه جبههها به نيرو نياز دارند، رفتن به جبهه بر بالغين واجب است و رضايت پدر و مادر شرط نيست(٥٨٣).
١. مستحب است انسان در مرگ خويشان به ويژه فرزند صبر كند(٥٨٤).
٢. مستحب است انسان در مصيبتها به ويژه مرگ فرزند پيامبران و امامان( عليهالسلام ) و صالحان را الگوى خود قرار داده و صبر كند و از خداوند اجر و مزد بخواهد(٥٨٥).
٣. مردى كه در مرگ فرزندش گريبان چاك زند بايد كفارهاى معادل كفاره قسم بپردازد(٥٨٦).
٤. در وجوب كفاره فرقى ميان فرزند پسر و دختر نيست(٥٨٧).
٥. چنانچه مردى كه در مرگ نوه خود گريبان چاك زند اگر نوه پسرى او باشد بنابر احتياط واجب بايد كفاره بدهد، ولى اگر نوه دخترى وى باشد، واجب نيست هر چند احتياط مستحب است كفاره بدهد(٥٨٨).
٦. بر مادرى كه در مرگ فرزند خود گريبان چاك زند كفارهاى نيست(٥٨٩).
٧. بر پدرى كه در مرگ فرزندش صورت خود را چنگ بزند و زخم كند، يا موى خود را بكشد و يا بر غير فرزند و همسرش جامه چاك زند كفارهاى نيست(٥٩٠).
٨. چنانچه زنى در مرگ نوه خود صورتش را چنگ بزند و زخم كند، اگر نوه پسرى او باشد، بنابر احتياط واجب بايد كفاره بدهد، ولى اگر نوه دخترى او باشد، كفاره واجب نيست هر چند احتياط مستحب است كه كفاره بدهد(٥٩١).
١. اگر كودك مسلمانى از دنيا برود، غسل دادن جسدش واجب است(٥٩٣).
٢.زمانى كه جهاد بر مسلمانان واجب باشد، كودكى كه در معركه جنگ شهيد مىشود، بىغسل و كفن و با لباس خويش دفن مىگردد، هرچند شير خواره باشد(٥٩٤).
٣. اگر كودك مرده، كمتر از چهار ماه داشته باشد، واجب نيست او را غسل دهند، بلكه بايد او را در پارچهاى پيچيده و دفن كنند(٥٩٥).
٤. مرد مىتواند جنازه دختر بچهاى را كه بيش از سه سال سن ندارد غسل دهد(٥٩٦).
٥. زن مىتواند جنازه پسر بچهاى را كه بيش از سه سال سن ندارد غسل دهد(٥٩٧).
١. جسد كودك مسلمان را نيز مانند افراد بالغ بايد حنوط و كفن و دفن كرد(٥٩٨).
٢. مكروه است كه پدر هنگام دفن فرزندش در قبر او وارد شود، چون ممكن است بىتابى كرده و اجرش ضايع شود(٥٩٩).
١. نماز خواندن بر پيكر كودك ميت مسلمان و يا محكوم به اسلام كه شش سال تمام دارد، واجب است(٦٠٠).
٢. خواندن نماز ميت بر جنازه كودك كمتر از شش سال واجب نيست(٦٠١).
٣. خواندن نماز ميت بر جنازه كودكى كه شش سالش تمام نشده، رجاءاً مانعى ندارد(٦٠٢).
٤. نماز گزارى كه بر پيكر كودك نماز مىخواند پس از تكبير چهارم بگويد:
الهم اجعله لا بويه و لنا سلفا و فرطا و اجرا.
بار خدايا او را براى پدر و مادرش و براى ما، پيشرو و به بهشت و بهره و پاداش قرار بده(٦٠٣)).
١. تسلى دادن مصيبت زدگان، يكى از مستحباتى است كه بر آن تاكيد شده است مخصوصا تسلى دادن به كسى كه فرزندش مرده(٦٠٤).
٢. چگونگى تسليت بستگى مىدهند.فرزند براى پدر و مادر خود شفيعى است كه شفاعتش در پيشگاه خداوند پذيرفته است؛ حتى فرزندى كه سقط شده، همچون افراد خشمگين بر در بهشت مىايستد و مىگويد: به بهشت وارد نمىشوم، مگر پدر و مادرم نيز وارد شوند؛ پس خداوند والدين او را به بهشت مىبرد(٦٠٥).
شكافتن قبر كودك نيز حرام است (٦٠٦).
ميراث
١. پس از مرگ انسان لباسها و انگشتر، و قرآن او به طور رايگان به پسر ارشدش - هر چند كودك باشد - ميرسد(٦٠٧).
٢. اگر ميت داراى لباسهاى متعددى باشد، تمام آن به پسر بزرگ وى مىرسد(٦٠٨).
٣. منظور از پسر، پسر تنى است، بنابراين اشيائى كه گفته شد، به پسرِ پسر نمىرسد(٦٠٩).
٤. اگر ميت يك پسر و يك دختر داشته باشد اشيائى كه گفته شد به پسر مىرسد، هر چند سن دختر بيشتر از سن پسر باشد(٦١٠).
٥. در صورتى كه بزرگترين پسر ميت دو نفر هم سن باشند اين اشياء بين آنها بطور يكسان تقسيم مىشود، همچنين است اگر بيش از دو نفر باشند(٦١١).
٦. فرزندان ميت هر چند غير بالغ باشند، جزو طبقه اول ارث برى هستند(٦١٢).
٧. سهم كودك با بزرگترها در ارث چنانچه هم جنس و هم رتبه باشند تفاوتى ندارد، بنابراين اگر ميت دو دختر، يكى بالغ و يكى غير بالغ داشته باشد، سهم آنها از ارث مساوى است(٦١٣).
١. اگر كسى بميرد و داراى فرزند بالغ باشد جايز نيست از سهم كودك يتيمش براى عزادارى ميت هزينه كنند(٦١٤).
٢. توقف براى عزادارى و نماز و... در منزل آنها را صورتى جايز است ولى كه ولى شرعى يتيمان با در نظر گرفتن مصلحت به افراد اذن دهد(٦١٥).
٣. در صورتى كه مصلحت باشد وارثان بالغ يا ديگران مىتوانند با اجازه ولى شرعى يتيمان، سهم آنها بر براى عزادارى اجاره كنند(٦١٦).
٤. اگر ميت وارث نابالغ دارد، از بين بردن لباسهاى او و بخشيدن آنها به ديگران جايز نيست مگر در صورتى كه نگهدارى آنها خطر داشته باشد(٦١٧).
١. يكى از روابط خويشى كه سبب ارث بردن است رابطه پدرى مادرى و فرزندى است، پدر و مادر و فرزند و نوهها هر چند پايين روند، از حيث خويشى در رتبه اول ارث قرار دارند، و پدر بزرگها و مادر بزرگها هر چند بالا روند و نيز برادران و خواهران و اولاد اينها هر چند پائين روند از جهت خويشى نسبى در رتبه دوم ارث قرار دارند. بنابراين اگر كودكى از دنيا برود و از خودش مالى داشته باشد، اموال او به پدر و مادرش مىرسد، و در صورتى كه پدر و مادر نداشته باشد، پدر بزرگ و مادر بزرگ و برادران و خواهران وى از او ارث مىبرند(٦١٨).
٢. اگر پدرى مخارج زندگى فرزند خود را نپرداخته باشد، باز هم از او ارث مىبرد، يعنى پرداختن هزينه زندگى فرزند، شرط ارث برى نيست و نپرداختن هزينه زندگى مانع ارث برى نمىباشد(٦١٩).
١. اگر شخصى براى فرزندش وصيتى كند، بايد وصيتش نسبت به همه فرزندان به طور يكسان اجرا شود، مگر قرينهاى در ميان باشد كه برترى بعضى بر بعضى ديگر برساند(٦٢٠).
٢. انسان مىتواند در بخشش مال، برخى از فرزندان را بر بعضى ديگر برترى دهد ولى اين كار كراهت دارد(٦٢١).
٣. اگر برترى دادن در بخشش به بعضى از فرزندان باعث تحريك حسادت و كينه ساير فرزندان شده و فتنه بر انگيزد و حرام است(٦٢٢).
٤. شخصى كه وصيت كرده مقدارى از اموالش را به نوههاى نابالغ پسريش بدهند، اگر قيد نكرده باشد كه دختر دو برابر پسر ببرد، بايد اموال را بين آنها به طور يكسان تقسيم كنند(٦٢٣).
٥. اگر يكى از فرزندان خصوصيتى داشته باشد كه سزاوار برترى باشد، چنانچه باعث فساد نشود، برترى دادن او در بخشش خوب است(٦٢٤).
١. وصيت كودك صحيح نيست(٦٢٥).
٢. وصيت پسر ده ساله در امور خيريه مانند ساختن پل، مدرسه، مسجد جايز و صحيح است(٦٢٦).
١. كودك را به تنهايى نمىتوان وصى خود قرار داد ولى او را به همراه فرد بالغى مىتوان وصى قرار داد(٦٢٧).
٢. تا زمانى كه كودك بالغ نشده، وصى بالغ مىتواند به طور مستقل به وصيتهاى ميت عمل كند، و كودك پس از بلوغش حق ندارد نسبت به كارهايى كه شخص بالغ انجام داده اعتراض كند، مگر در جايى كه خلاف وصيت ميت عمل كرده باشد(٦٢٨).
١. نذر و عهد كودك منعقد نمىشود، هر چند پسرى ده ساله باشد(٦٢٩).
٢. حجى كه با نذر و عهد و سوگند بر انسان واجب مىشود؛ بر كودك واجب نمىشود، چون نذر و عهد و سوگند او منعقد نمىشود(٦٣٠).
١. جهيزيهاى كه به دختر داده مىشود ظاهرش اين است كه به عنوان بخشش به او داده مىشود در نتيجه متعلق به دختر است و پس از مرگش به وارثان او مىرسد(٦٣١).
٢. كودكى كه در مملكت اسلامى پيدا مىشود در حكم شخص آزاد بوده و بنده نيست و اگر وارثى نداشته باشد امام( عليهالسلام ) وارث اوست(٦٣٢).
٣. اگر كودك كه در مملكت كفر پيدا شود، چنانچه در آن مملكت مسلمان يا كافر زمى پيدا شود كه احتمال داده شود بچه متعلق به آنان باشد، آن كودك در حكم شخص آزاد بوده و بنده نيست و اگر وارثى نداشته باشد وارثش امام( عليهالسلام ) است(٦٣٣).
١. اگر كافرى مسلمان شود فرزند يا نوه نابالغش نيز به تبعيت از او حكم مسلمان را داشته و پاك است(٦٣٤).
٢. اگر يكى از پدر، مادر، پدر بزرگ يا مادر بزرگ كودكى مسلمان باشد، بچه نيز حكم مسلمان را داشته و پاك است(٦٣٥).
٣. اگر هيچ يك از پدر، مادر، پدر بزرگ و يا مادر بزرگ كودكى مسلمان نباشند، كودك نيز تابع آنان است و حكم مسلمان را ندارد(٦٣٦).
٤. زنازادهاى كه يكى از پدر و مادرش مسلمان باشد، تابع پدر يا مادرى است كه مسلمان است(٦٣٧).
٥. كافرى كه مسلمان مىشود، فرزندش با چند شرط در مسلمانى و طهارت تابع اوست:
كودك تحت تكفل او باشد(٦٣٨).
مميز نباشد(٦٣٩).
اگر مميز است اظهار كفر نكند(٦٤٠).
در غير اين موارد تابع پدرش نيست(٦٤١).
در تبعيت فرزند از كافرى كه مسلمان شده، فرقى نيست كه كافر پدر آن كودك باشد يا جد و يا مادر او(٦٤٢).
٦. كودكى كه در حكم كافر است - يعنى والدين و اجداد او كافرند - اگر اظهار اسلام كند، اگر مميز و عاقل بوده و با آگاهى، اسلام را پذيرفته، مسلمان و پاك است(٦٤٣).
٧. اگر كودك مرتد شود احكام مرتد بر او بار نمىشود، هرچند در آستانه بلوغ باشد(٦٤٤).
٨. چنانچه كودك حرفى بزند كه موجب كفر باشد، نمىتوان او را مرتد و كافر دانست(٦٤٥).
٩. در صورتى كه كودك مرتد شود بايد تعزيرش كنند(٦٤٦).
و الحمدلله اولا و آخرا
پى نوشت ها
( 1) - امام خمينى: فقه واقعى و كامل انسان و جامعه از گهواره تا گور است. (صحيفه نور، ج 21 ، ص 98).
( 2) - ت، خ، ص 114. م 651 - عروه ج 1 ، ص 465 ، الثالث - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1382 - ت. گ، ص 144 ، 651.
( 3) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، 2.
( 4) - رجاءاً: به اميد مطلوب بودن و ثواب داشتن.
( 5) - عروه، ج 1 ، ص 465. م الثالث.
( 6) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 2 ، منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1382.
( 7) - ت. گ، ص 162 ، م 926 - ت. خ، ص 164. م 926 - عروه، ج 1 ، ص 601 ، س 7.
( 8) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 2.
( 9) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 2.
( 10) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 2.
( 11) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 2.
( 12) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 2.
( 13) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 2 - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1382.
( 14) - تحرير، ج 2 ، ص 310. م 2.
( 15) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 5 - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 4.
( 16) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 5 - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 4.
( 17) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 5 - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 4.
( 18) - تحرير، ج 2 ، ص 174 ، م 487- تحرير، ج 2 ، ص 311 ، م 8.
( 19) - تحرير، ج 2 ، ص 311. م 8.
( 20) - تحرير، ج 2 ، ص 311. م 7.
( 21) - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1382.
( 22) - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1382.
( 23) - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1382.
( 24) - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1382.
( 25) - تحرير، ج 2 ، ص 311 ، مم - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1383.
( 26) - تحرير، ج 2 ، ص 311 ، م 9.
( 27) - تحرير، ج 2 ، ص 311 ، م 10.
( 28) - تحرير، ج 2 ، ص 311 ، م 9.
( 29) - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1385 - تحرير، ج 2 ، ص 311. م 9.
( 30) - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1383.
( 31) - منهاج، ج 2 ، ص 309 ، م 1383.
( 32) - طعامى كه در جشن و شادى به افراد داده مىشود.
( 33) - تحرير، ج 2 ، ص 310. م 3.
( 34) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 3.
( 35) - تحرير، ج 2 ، ص 310 ، م 3.
( 36) - جامع عباسى، ص 304 ، س آخر، ج 2 ، ص 312 ، م 14.
( 37) - ت، ص 421 ، م 2496 - ت. خ، ص 426 ، م 2496 - مهناج، ج 2 ، ص 310 ، م 1386.
( 38) - تحرير، ج 2 ، ص 276 ، م 8.
( 39) - جامع عباسى، ص 304 ، س 20.
( 40) - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 11.
( 41) - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 11.
( 42) - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 11.
( 43) - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 15 - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1387.
( 44) - ت، گ، ص 422 ، م 2500 - ت. خ ص 427 ، م 2500
( 45) - جامع عباسى، ص 304 ، س آخر - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، مم 1387.
( 46) - جامع عباسى، ص 304 ، س آخر.
( 47) - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 15.
( 48) - ت. گ، ص 422 ، و 2498 - ت. خ، ص 427 ، م 2498.
( 49) - منهاج، ج 2 ، ص 293 ، م 1284 - ت، خ، ص 427 ، م 2497.
( 50) - ت. خ، ص 427 ، و م 2497.
( 51) - تحرير، ج 2 ، ص 276 ، م 8.
( 52) - تحرير، ج 1 ، ص 581 ، م 32 - منهاج، ج 2 ، ص 110 ، م 457.
( 53) - عروه، ج 2 ، ص 619 ، مم 8
( 54) - تحرير، ج 2 ، ص 276 ، م 8 - ت. ج، ص 427 ، م 2497 - ت. گ. ص 421 ، م 2497.
( 55) - تحرير، ج 2 ، ص 276 ، م 8.
( 56) - عروه، ج 2 ، ص 619 ، 8.
( 57) - ت. گ، ص 421 ، م 2496 - ت. خ، ص 426 ، م 2496 - ت. خ، ص 426 ، م 2496.
( 58) - جامع عباسى، ص 304 ، س آخر - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1386.
( 59) - جامع عباسى، ص 304 ، س آخر -تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 12.
( 60) - جامع عباسى، ص 304 ، س آخر-ت - گ، ص 421. م 2496 - ت، خ، ص 426 ، م 2496 - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 12.
( 61) - تحرير، ج 2 ، ص 312. م 11.
( 62) - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1386 - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 11 - جامع عباسى، ص 304 ، س 22.
( 63) - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1386 - جامع عباسى، ص 304 ، 22.
( 64) - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1386.
( 65) - عروره، ج 1 ، ص 722 ، م 2.
( 66) - منهاج، ج 1 ، ص 125 ، الرابع - عروه، ج 1 ، ص 105 ، الخامس.
( 67) - ت. گ. ص 294 ، م 1738 ، ت. خ. ص 295. م 1738 - عروه، ج 2 ، ص 222 ، فصل 11 - تحرير، ج 1 ، ص 295 ، م 8 و ص 296 ، م 9 و 10 - منهاج، ج 1 ، ص 293 ، ترخيص الافطار.
( 68) - ت. گ ص 294 ، م 1738 ، ت. خ. ص 295 ، م 1738 - عروه، ج 2 ، ص 222 ، فصل 11 - تحرير، ج 1 ، ص 295 ، م 8 ، ص 296. م 9 و 10.
( 69) - ت. گ. ص 294. م 1738 - ت. خ. ص 295 ، م 1738.
( 70) - ت. گ. ص 294 ، م 1737 ، 1738 - ت. خ ص 295 ، م 1737 - ت. خ. ص 295 ، م 1738 - عروه، ج 2 ، ص 222 ، فصل 11 - تحرير، ج 1 ، ص 295 ، م 8 و ص 296 م 9 و 10 - منهاج ج 1 ، ص 293 ، ترخيص.
( 71) - تحرير، ج 1 ، ص 295 ، م 8 و ص 296 ، م 9 و 10.
( 72) - ت. گ. ص 294 ، م 1737 و 1738 - ت. خ. ص 295 ، م 1737 و 1738 ، ص 295 ، م 1738 - عروه، ج 2 ، ص 222 ، فصل 11 - تحرير، ج 1 ، ص 295 ، م 8 ص 296 م 9 و 10 - منهاج، ج 1 ، ص 293 ، ترخيص الافطار.
( 73) - ت. گ. ص 294 ، م 1738 - عروه، ج 2 ، ص 222 ، فصل 11.
( 74) - تحرير، ج 2 ، ص 265 ، م 1.
( 75) - تحرير ج 2 ، ص 265 ، القول...
( 76) - منهاج، ج 2 ، ص 290 ، م 1271 - تحرير، ج 2 ، ص 265 ، م 1.
( 77) - منهاج، ج 2 ، ص 291 دتم 1273 - تحرير، ج 2 ، ص 276 ، م 4.
( 78) - تحرير، ج 2 ص 266. م 2.
( 79) - منهاج، ج 2 ، ص 291. م 1275.
( 80) - منهاج، ج 2 ، ص 291 ، م 1275.
( 81) - منهاج، ج 2 ، ص 290 ، م 1271 - تحرير، ج 2 ، ص 266 ، الشرط الخامس.
( 82) - منهاج، ج 2 ، ص 291 - م 1277 ، تحرير، ج 2 ، ص 268 ، م 7.
( 83) - تحرير، ج 2 ، ص 268 ، م 7.
( 84) - منهاج، ج 2 ، ص 291 - م 1277 - تحرير، ج 2 ، ص 268 ، م 7.
( 85) - تحرير، ج 2 ، ص 268 ، م 7.
( 86) - منهاج، ج 2 ، ص 291 ، م 1277 - تحرير، ج 2 ، ص 268 ، م 7.
( 87) - عروه، ج 1 ، ص 93 ، م 33.
( 88) - ت، گ، ص 25 ، م 142 - عروه، ج 1 ، ص 93 ، م 33.
( 89) - عروه، ج 1 ، ص 46 ، م 10.
( 90) - ت. گ. ص 25 ، م 142.
( 91) - جامع عباسى، ص 305 ، س 16 - منهاج، ج 2 ص 310 ، م 1388 - تحرير ج 2 ، ص 312.
( 92) - جامع غباسى، ص 305 ، س 16 - تحرير ج 2 ، ص 312 ، م 16.
( 93) - جامع عباسى، س 305 ، ص 16 - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 16.
( 94) - تحرير، ج 2 ، ص 312. م 16.
( 95) - جامع عباسى، ص 305 ، س 16.
( 96) - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1388 - تحرير، ج 2 ، ص 312. م 16.
( 97) - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1388.
( 98) - تحرير، ج 2 ، ص 312 م 16.
( 99) - منهاج ج 2 ، ص 319 ، م 1388 - تحرير، ج 2 ص 312 م 16.
( 100) - منهاج، ج 2 ، ص 311 ، م 1390 - تحرير، ج 2 ، ص 313 ، م 17 - جامع عباسى، ص 305.
( 101) - منهاج، ج 2 ، ص 311 ، م 1390 - تحرير، ج 2 ، ص 313 ، م 17.
( 102) - تحرير، ج 2 ، ص 313 ، م 17.
( 103) - تحرير، ج 2 ، ص 313 ، م 17.
( 104) - منهاج، ج 2 ، ص 311 ، م 1397.
( 105) - تحرير، ج 2 ، ص 311 ، م 12.
( 106) - جامع عباسى، ص 306 ، س 2.
( 107) - جامع عباسى، ص 306 ، س 2.
( 108) - جامع عباسى، ص 306 ، س 2.
( 109) - منهاج، ج 2 ، ص 311 ، م 1394.
( 110) - جامع عباسى، ص 306 ، س 2 - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1388 - تحرير، ج 2 ، ص 312.
( 111) - منهاج، ج 2 ، ص 311 ، م 1390 - تحرير، ج 2 ، ص 313 ، م 17 - جامع عباسى، ص 305.
( 112) - مجمع، ج 2 ، ص 178 ، م 502 و 503 - منهاج، ج 2 ، ص 310 ، م 1389 - تحرير، ج 2 ، ص 313. م 17 - جامع عباسى، ص 305 ، س 16.
( 113) - مجمع، ج 2 ، ص 177 ، م 500.
( 114) - منهاج، ج 2 ، ص 150 ، م 631 - تحرير، ج 2 ، ص 233 ، خاتمه.
( 115) - تحرير، ج 2 ، ص 233 ، خاتمه.
( 116) - تحرير، ج 2 ، ص 233 ، خاتمه.
( 117) - منهاج، ج 2 ، ص 150 ، م 631 - تحرير، ج 2 ، ص 233 ، خاتمه.
( 118) - تحرير، ج 2 ، ص 233 ، خاتمه.
( 119) - تحرير، ج 2 ، ص 234 ، م 1.
( 120) - تحرير، ج 2 ، ص 234 ، م 1.
( 121) - تحرير، ج 2 ، ص 234 ، م 1.
( 122) - تحرير، ج 2 ، ص 234 ، م 1.
( 123) - تحرير، ج 1 ، ص 234 ، م 1.
( 124) - منهاج، ج 2 ، ص 150 ، م 631.
( 125) - تحرير، ج 2 ، ص 233 ، م 631.
( 126) - تحرير، ج 2 ، ص 233 ، خاتمه.
( 127) - مجمع، ج 3 ، ص 233. خاتمه.
( 128) - تحرير، ج 2 ، ص 312. م 16 - ت. خ. ص 421 ، م 2467 م
( 129) - تحرير، ج 2 ، ص 312 ، م 16.
( 130) - جامع عباسى، ص 202 س آخر.
( 131) - ت. گ. ص 416 ، م 2467.
( 132) - تحرير، ج 2 ، ص 313 ، م 18.
( 133) - منهاج، ج 2 ، ص 25 ، م 84 و ص 199 ، م 874- مجمع، ج 2 ، ص 23 ، م 6 - 7 - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 5 و ج 1 ، ص 514 ، م 20.
( 134) - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، ص 254 ، م 1 - عروه ج 2 ، ص 864 ، فصل 12 ، م 1 - مجمع ج 3 ، ص 23 ، م 7 ، ج 2 - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 5 و ص 105 ، - منهاج، ج 2 ، ص 25 ، م 83 و ص 152 ، 419 ، و ج 1 ، ص 115 ، م 126.
( 135) - تحرير، ج 2 ، ص 256 ، ص 115 ، م 126.
( 136) - تكمله، ص 56 ، م 277 - تحرير، ج 2 ، ص 256 ، م 12 - عروه، ج 2 ، ص 569 ، م 16.
( 137) - عروه، ج 2 ، ص 869 ، م 16.
( 138) - منهاج، ج 2 ، ص 25 ، م 83.
( 139) - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 7 - مجمع، ج 3 ، ص 24 ، م 9 و ج 2 ، ص 150 ، م 411.
( 140) - مجمع، ج 3 ، ص 24 ، م - 9 مجمع، ج 2 ، ص 150 ، م 411.
( 141) - تحرير، ج 2 ، ص 14 ، م 8 - مجمع، ج 3 ، ص 24 ، م 9.
( 142) - مجمع، ج 3 ، ص 23 ، م 8 - تحرير، ج 1 ، ص 514 ، م 18.
( 143) - مجمع، ج 3 ، ص 51 ، م 17 - تحرير، ج 2 ، ص 44 ، م 18.
( 144) - تحرير، ج 2 ، ص 105 ، م 54.
( 145) - تحرير، ج 2 ، ص 107 ، م 60.
( 146) - مجمع، ج 1 ، ص 557 ، م 71.
( 147) - منهاج، ج 2 ، ص 311 ، م 1391.
( 148) - منهاج، ج 2 ، ص 25 ، م 84 - مجمع، ج 3 ، ص 23 ، م 6 و 7 و ج 2 ، ص 150 ، م 410 - منهاج ج 2 ، ص 199 ، م 847 - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 5 - عروه، ج 2 ، ص 888 ، م 11.
( 149) - تحرير، ج 2 ، ص 105 ، م 54.
( 150) - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 6.
( 151) - مجمع، ج 3 ، ص 23 ، م 8 - تحرير، ج 2 ، ص 514 ، م 18.
( 152) - تحرير، ج 2 ، ص 106 ، م 56.
( 153) - مجمع، ج 1 ، ص 115 ، م 126.
( 154) - ت. خ.، ص 373 ، م 2184 - ت. گ.، ص 372 ، م 2174.
( 155) - عروه، ج 2 ، ص 265 ، م 1.
( 156) - عروه، ج 2 ، ص 888 ، م 11 - منهاج، ج 2 ، ص 229 ، م 996.
( 157) - عروه، ج 2 ، ص 888 ، م 11 - منهاج، ج 2 ، ص 229 ، م 996.
( 158) - منهاج ج 1 ، ص 11 ، م 25.
( 159) - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 5 - تحرير، ج 1 ، ص 514 ، م 20.
( 160) - مجمع، ج 3 ، ص 23 ، م 7.
( 161) - تحرير، ج 1 تص 514 ، م 20.
( 162) - منهاج، ج 2 ، ص 25 ، م 84 - تحرير، ج 1 ، ص 514 ، م 20.
( 163) - ت. خ. ص 373 ، م 2184 - ت. گ. ص 372 ، م 2184.
( 164) - منهاج، ج 1 ، ص 11 ، م 25.
( 165) - ت. گ. ص 461 ، م 2712 - ت. خ. ص 469 ، م 2712 - عروه، ج 1 ، ص 371 ، م 4 - تحرير، ج 1 ، ص 64 ، م 1.
( 166) - منهاج، ج 2 ، ص 24 ، م 82.
( 167) - استفتائات، ج 2 ، ص 449 ، م 88 وم 89 - تحرير، ج 1 ، ص 511 ، م 19.
( 168) - استفتائات، ج 2 ، ص 449 ، م 89.
( 169) - مجمع، ج 2 ، ص 130 ، م 337.
( 170) - تحرير، ج 2 ، ص 106 ، م 56.
( 171) - تحرير، ج 2 ، ص 104 ، م 49.
( 172) - مجمع، ج 1 ، ص 569 ، م 115.
( 173) - تحرير، ج 2 ، ص 14 ، م 9.
( 174) - منهاج، ج 2 ، ص 229 ، م 997.
( 175) - منهاج، ج 1 ، ص 11 ، م 25.
( 176) - تحرير، ج 2 ، ص 106 ، م 55.
( 177) - منهاج، ج 2 ، ص 24 ، م 82.
( 178) - تحرير، ج 1 ، ص 514 ، م 19 - تحرير، ج 2 ، ص 106 ، م 55.
( 179) - تحرير، ج 1 ، ص 514 ، م 19 - تحرير، ج 2 ، ص 106 ، م 55.
( 180) - ت. 1: م 2713.
( 181) - عروه، ج 2 ، ص 801 ، م 16.
( 182) - تحرير، ج 2 ، ص 277 ، م 2 م
( 183) - تحرير، ج 2 ، ص 277 ، م 2.
( 184) - مجمع، ج 2 ، ص 143 ، م 387.
( 185) - ت. خ. ص 417 ، م 2438 - منهاج، ج 2 ، ص 298 ، م 1316.
( 186) - ت. گ. ص 493 ، م 2877.
( 187) - ت. گ. ص 493 ، م 2878.
( 188) - تحرير، كتاب المكاسب، م 22.
( 189) - مجمع، ج 3 ، ص 24 ، م 11.
( 190) - عروه، ج 2 ، ص 191 ، م 15.
( 191) - استفتائات، ج 2 ، ص 616 ، م 3.
( 192) - ت. گ. ص 243 ، م 1398.
( 193) - ت. گ. ص 493 ، م 2874.
( 194) - ت. گ، ص 243 ، م 1398.
( 195) - ت. گ. ص 493 ، م 2879.
( 196) - مجمع، ج 1 ، ص 530 ، م 67.
( 197) - ت. گ. ص 493 ، م 2877.
( 198) - ت. گ. ص 493 ، م 2875.
( 199) - ت. گ. ص 493 ، م 2876.
( 200) - مسائل وردود، ص 118 ، م 333.
( 201) - مجمع، ج 1 ، ص 399 ، م 382 - مجمع ج 1 ، ص 399 ، م 384.
( 202) - ت. خ. ص 333 تم 1958 - ت. گ. ص 332 ، م 1958 - تحرير، ج 1 ، ص 340 ، م 1 - عروه ج 2 ، ص 321 ، م 18.
( 203) - عروه، ج 2 ، ص 308 ، م 8.
( 204) - مجمع، ج 1 ، ص 417 ، م 35.
( 205) - مجمع، ج 1 ، ص 399 ، م 382 - مجمع، ج 1 ، ص 399 ، م 384.
( 206) - مجمع، ج 1 ، ص 399 ، م 382 - مجمع، ج 1 ، ص 399 ، م 384.
( 207) - ت، گ، ص 493 ، م 2873.
( 208) - تحرير، ج 2 ، ص 61 ، م 22.
( 209) - تحرير، ج 2 ، ص 61 ، م 22.
( 210) - عروه، ج 2 ، ص 805 ، م 43.
( 211) - عروه، ج 2 ، ص 805 ، م 43.
( 212) - استفتائات، ج 2 ، ص 10 ، م 22.
( 213) - استفتائات، ج 2 ، ص 10 ، م 22.
( 214) - استفتائات، ج 2 ، ص 9 ، م 16.
( 215) - ت. خ. ص 351 ، م 2075.
( 216) - تحرير، ج 2 ، ص 244 ، م 25.
( 217) - عروه، ج 2 ، ص 804 ، م 36.
( 218) - تحرير، ج 2 ، ص 244 ، م 25.
( 219) - عروه، ج 2 ، ص 805 ، م 44.
( 220) - تحرير، ج 2 ، ص 244 ، م 24 - عروه، ج 2 ، ص 803 ، م 35 - منهاج، ج 2 ، ص 283 ، م 1232.
( 221) - ت. گ. ص 13 ، م 57 - عروه، ج 1 ، ص 164 ، م 1 ، 2 ، 3 ، ص 550 ، س 1 - تحرير، ج 1 ، ص 17 ، م 1 - منهاج، ج 1 ، ص 25 ، الفصل الاول -ت. خ، ص 11 ، م 57.
( 222) - عروه، ج 1 ، ص 164 ، م 1 ، 2 ، 3 - تحرير، ج 1 ، ص 17 ، م 1 - ت. خ. ص 418 ، 2445 - ت. گ. ص 413 ، م 26.
( 223) - تحرير، ج 1 ، ص 244 ، م 26.
( 224) - تحرير، ج 3 ، ص 244 ، م 26 - ت. گ. ص 413 ، م 2444.
( 225) - تحرير، ج 2 ، ص 244 ، م 26.
( 226) - منهاج، ج 2 ، ص 382 ، م 1232.
( 227) - تحرير، ج 2 ، ص 244 ، م 25 - عروه، ج 2 ، ص 803 ، م 35 - منهاج، ج 2 ، ص 283 ، م 1232.
( 228) - ت. گ. ص 412 ، م 2442.
( 229) - تحرير، ج 2 ، ص 244 ، م 25.
( 230) - مجمع، ج 3 ، ص 24 ، م 11.
( 231) - مجمع، ج 1 ، ص 24 ، م 11.
( 232) - مسائل و ورود، ص 139 ، م 399.
( 233) - مجمع، ج 2 ، ص 527 ، م 51.
( 234) - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2.
( 235) - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2.
( 236) - استفتائات، ج 2 ، ص 620 ، م 14.
( 237) - جامع عباسى، ص 428 ، س 4.
( 238) - مسائل و ردود، ص 121 ، م 340.
( 239) - عروه، ج 1 ، ص 715 ، م 30.
( 240) - ت، گ، ص 489 ، م 2857.
( 241) - ت، خ، ص 348 ، م- 261 ت. گ، ص، 347 ، م 261.
( 242) - ت. خ. ص 348 ، م 261 - ت. گ. ص 347 ، م 261.
( 243) - مناهج، ج 2 ، ص 313 ، م 1403.
( 244) - تحرير، ج 2 ، ص 319 ، م 1.
( 245) - منهاج، ج 2 ، ص 313 ، م 1401.
( 246) - تحرير، ج 2 ، ص 321 ، م 10.
( 247) - مجمع، ج 2 ، ص 184 ، م 524.
( 248) - مجمع، ج 1 ، ص 557 ، م 71.
( 249) - استفتائات، ج 2 ، ص 546 ، م 64.
( 250) - عروه، ج 2 ، ص 319 ، م 1227.
( 251) - عروه، ج 2 ، ص 319 ، م 9 ، الثالث.
( 252) - ت. ا، م 1835 و 11841.
( 253) - تحرير، ج 2 ، ص 15 ، م 15 و ص 106 ، م 58 - مجمع، ج 2 ، ص 287 ، م 814.
( 254) - تحرير، ج 2 ، ص 15 ، م 15 و ص 58 - مجمع، ج 2 ، ص 287 ، م 814.
( 255) - مجمع، ج 2 ، ص 287 ، م 814 - تحرير، ج 2 ، ص 15 ، م 15.
( 256) - تحرير، ج 2 ، ص 106 ، م 58- مجمع، ج 2 ، ص 287 ، م 814.
( 257) - تحرير، ج 2 ، ص 14 ، م 12.
( 258) - تحرير، ج 2 ، ص 14 ، م 12.
( 259) - ت. گ. ص 484 ، م 2844 - ت. خ. ص 493 ، م 2822.
( 260) - مجمع، ج 2 ، ص 134 ، م 351.
( 261) - مجمع، ج 2 ، ص 134 ، م 351.
( 262) - عروه، ج 1 ، ص 742 ، م 36.
( 263) - عروه، ج 1 ، ص 563 ، م 20.
( 264) - عروه، ج 1 ، ص 563 ، 20.
( 265) - عروه، ج 1 ، ص 742 ، م 36.
( 266) - مجمع، ج 3 ، ث 23 ، م 5 - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 2.
( 267) - مجمع، ج 3 ، ص 23 ، م 5 - تحرير، ج 1 ، ص 587 ، م 4 ، ص 588 ، م 10 و ج 2 ، ص 12 ، م 2.
( 268) - ت.گ، ص 386 ، 2260 ، ت. خ، ص 388 ، 2260 - منهاج، ج 2 ، ص 197 ، كتاب الحجر و ج 2 ، ص 18 ، م 58 - تحرير ج 2 ، ص 12 ، م 1 - مجمع، ج 3 ، ص 22 ، م 2.
( 269) - جامع عباسى، ص 143 ، س 8 - منهاج، ج 2 ، ص 197 - كتاب الحجر و ج 3 ، ص 22 ، م 2 و 3 - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 1 و 2.
( 270) - جامع عباسى، ص 143 ، س 8 - منهاج، ج 2 ، ص 197 ، كتاب الحجر - مجمع، ج 3 ، ص 22 ، م 2 و 3 - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 1 و 2.
( 271) - منهاج، ج 2 ، ص 18 ، م 58 - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 1 - مجمع، ج 3 ، ص 22 ، م 2.
( 272) - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 1.
( 273) - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 1 - مجمع، ج 3 ، ص 22 ، م 2.
( 274) - تحرير، ج 2 ، ص 40 ، م 5.
( 275) - استفتائات، ج 2 ، ص 105 ، م 84.
( 276) - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 14 و ص 17 ، م 11.
( 277) - تحرير، ج 2 ، ص 17 ، م 11.
( 278) - تحرير، ج 2 ، ص 17 ، م 11.
( 279) - ت. گ. ص 353 ، م 2090 - ت.خ، ص 354 ، م 2090 - تحرير، ج 1 ، ص 507. شرايط. منهاج، ج 2 ، ص 18 ، م 58 ، مجمع، ج 1 ، ص 563 ، م 94 و ج 2 ، ص 29 ، م 61 و 63.
( 280) - تحرير، ج 1 ، ص 507 ، شرايط.
( 281) - ت. گ. ص، 353 ، م 2090 - تحرير، ج 1 ، ص 507- منهاج، ج 2 ، ص 18 ، م 58.
( 282) - ت. گ، ص 353 ، م 2090 - ت. خ، ص 354 ، م 2090 - تحرير، ج 1 ، ص 507 - مجمع، ج 1 ، ص 563 ، م 94 - و ج 2 ، ص 29 ، م 61.
( 283) - ت. گ، ص 353 ، م 2090 - ت. خ، ص 354 ، م 2090.
( 284) - ت، خ، ص 354 ، م 2092.
( 285) - ت، خ، ص 354 ، م 2092.
( 286) - ت، گ، ص 353 ، م 2091 - ت، خ، ص 354 ، م 2091.
( 287) - ت، خ، ص 353 ، م 2091.
( 288) - مجمع، ج 2 ، ص 29 ، م 62.
( 289) - ت، گ، ص 353 ، م 2091 - ت، خ، ص 354 ، م 2091.
( 290) - ت، گ، ص 353 ، م 2091 - ت، خ، ص 354 ، م 2091.
( 291) - ت، گ، ص 353 ، م 2091.
( 292) - مجمع، ج 3 ، ص 270 ، م 252 و ج 2 ، ص 112 تم 281.
( 293) - ت، خ، ص 373 ، م 2183 - ت، گ، ص 371 ، م 2183.
( 294) - ت، گ، ص 371 ، م 2183 - منهاج، ج 2 ، ص 23 ، م 80 - تحرير، ج 1 ، ص 514 ، م 18.
( 295) - ت، خ، ص 373 ، م 2183 - ت، گ، ص 371 ، م 2183 - عروه، ج 2 ، ص 585 ، م 4.
( 296) - ت، خ، ص 373 ، م 2183 - ت، گ، ص 371 ، م 2183 - منهاج، ج 2 ، ص 24 ، م 81.
( 297) - منهاج، ج 2 ، ص 94 ، م 394.
( 298) - عروه، ج 2 ، ص 629 ، خاتمه الثالثه.
( 299) - استفتائات، ج 2 ، ص 258 ، م 113.
( 300) - منهاج، ج 2 ، ص 258 ، م 113.
( 301) - منهاج، ج 2 ، ص 253 ، م 1016 تحرير، ج 2 تا ص 65 ، م 10.
( 302) - منهاج، ج 2 ص 253 ، م 1108.
( 303) - تحرير، ج 2 ، ص 82 ، م 80.
( 304) - تحرير، ج 2 ، ص 82 ، م 80.
( 305) - تحرير، ج 2 ، ص 56 ، م 1 - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 1 - مجمع، ج 3 ، ص 22 ، م 2.
( 306) - تحرير، ج 2 ، ص 57 ، م 3 و ص 56 ، م 1 - منهاج، ج 2 ، ص 223 ، م 972 ، مجمع، ج 2 ، ص 131 ، م 339 و 340.
( 307) - تحرير، ج 2 ، ص 57 ، م 3 - مجمع، ج 2 ، ص 131 ، م 339.
( 308) - مجمع، ج 2 ، ص 130 ، م 337.
( 309) - تحرير، ج 2 ، ص 58 ، ص 331 ، م 13 - استفتائات، ج 2 ، ص 330 ، م 12 - مجمع، ج 2 ، ص 34 ، م 49.
( 310) - جامع عباسى، ص 143 ، س 8 - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م - مجمع، ج 3 ، ص 22 ، م 2.
( 311) - منهاج، ج 2 ، ص 197 ، كتاب الحجر - تحرير، ج 2 ، ص 12 ، م 2.
( 312) - تكمله، ص 6 ، م 19.
( 313) - تحرير، ج 1 ، ص 591 ، م 1 - ت، خ، ص 403 ، م 2357 - ت، گ، ص 400 ، م 2357 - تحرير، ج ، ص ، م - مجمع، ج ، ص 22 ، م 2.
( 314) - تحرير، ج 2 ، ص 591 ، م 1 - ت، خ، ص 403 ، م 2357.
( 315) - ت، خ، ص 403 ، م 2357 - ت، گ، ص 400 ، م 2357.
( 316) - ت، گ، ص 397 ، م 2337 - مجمع، ج 3 ، ص 4 ، م 6 ، ص 22 ، م 2 - منهاج، ج 2 ، ص 148 ، م 620 - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 4 و ص 12 ، م 1.
( 317) - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 6.
( 318) - منهاج، ج 2 ، ص 148 ، م 620 - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 6 - مجمع، ج 3 ، ص 4 ، م 7.
( 319) - ت، خ، ص 400 ، م 2337.
( 320) - ت، گ، ص 397 ، م 2337 - مجمع، ج 3 ، ص 4 ، م 6 و ص 5 ، م 8 - مناهج، ج 2 ، ص 148 ، م 620 - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 4 - ت، خ، ص 400 ، م 2338.
( 321) - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 4.
( 322) - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 4.
( 323) - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 4.
( 324) - ت، گ، ص 397 ، م 2338 - مجمع، ج 3 ، ص 3 ، م 5 ، 8.
( 325) - ت، خ، ص 400 ، م 2338.
( 326) - تحرير، ج 1. ص 606 و اماالثانى - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 4.
( 327) - مجمع، ج 3 ، ص 5 ، م 9 - تحرير، ج 1 ، ص 597 ، م 5.
( 328) - ت، خ، ص 438 ، م 2559 - ت، گ، ص 432 ، م 2559 - مجمع، ج 2 ، ص 126 ، م 319.
( 329) - تحرير، ج 1 ، 587 ، م 4 ، ص 588 ، م 10.
( 330) - مجمع، ج 3 ، ص 23 ، م 5 - تحرير، ج 1 ، ص 587 ، م 4 و ص 588 ، م 10 و ج 2 ، ص 12 ، م 2.
( 331) - ت، خ، ص 354 ، م 2090.
( 332) - عروه، ج 2 ، ص 760 ت الثالت.
( 333) - عروه، ج 2 ، ص 760 ، الثالث -ت، خ، ص 397 ، م 2320 - ت، گ، ص 395 ، م 2320.
( 334) - عروه، ج 2 ، ص 760 ، الثالث.
( 335) - تحرير، ج 2 ، ص 608 ، م 3.
( 336) - منهاج، ج 2 ، ص 83 ، م 335.
( 337) - منهاج، ج 2 ، ص 83 ، م 335.
( 338) - تحرير، ج 1 ، ص 557 ، م 12.
( 339) - منهاج، ج 2 ، ص 157 ، م 666 - تحرير، ج 2 ، ص 230 ، م 24.
( 340) - تحرير، ج 2 ، ص 230 ، م 24.
( 341) - تحرير، ج 2 ، ص 230 ، م 24.
( 342) - استفتائات، ج 2 ، ص 693 ، م التاسعه -ت. گ، ص 354 ، م 2095 - تحرير، ج 1 ، ص 621 ، م 49.
( 343) - عروه، ج 2 ، ص 693 ، التاسعه، -ت، گ، ص 354 ، م 2095 - تحرير، ج 1 ، ص 621 ، م 49.
( 344) - مجمع، ج 3 ، ص 24 ، م 10.
( 345) - تحرير، ج 2 ، ص 14 ، م 9.
( 346) - جامع عباسى، ص 202 ، س 11.
( 347) - جامع عباسى، ص 217 ، س 10- تحرير، ج 2 ، ص 3 ، م 1.
( 348) - جامع عباسى، ص 217 ، س 10 - منهاج، ج 2 ، ص 194 ، م 822 - تحرير، ج 2 ، ص 3 ، م 1.
( 349) - جامع عباسى، ص 355 ، س 24.
( 350) - تحرير، ج 2 ، ص 14 ، م 13 - مجمع، ج 3 ، ص 24 ، م 12.
( 351) - مجمع، ج 3 ، ص 371 ، م 156.
( 352) - منهاج، ج 1 ، ص 12 ، م 29.
( 353) - ت. گ، ص 484 ، م 2825 - ت، خ، ص 493 ، م 2823.
( 354) - ت، خ، ص 157 ، م 886 - ت، گ، ص 155 ، م 886.
( 355) - منهاج، ج 1 ، ص 41 ، م 103.
( 356) - عروه، ج 1 ، ص 582 ، م 17 - منهاج، ج 1 ، ص 152 ، م 47.
( 357) - تحرير، ج 1 ، ص 26 ، م 7 - ت، ، ، ص 45 ، م 277.
( 358) - مجمع، ج 2 ، ص 351 ، م 1007 - تحرير، ج 2 ، ص 70 ، م 35 - ت، گ، ص 458 ، 2692.
( 359) - تحرير، ج 2 ، ص 70 ، م 35 - ت، خ، ص 465 ، م 2692 - ت، گ، ص 458 ، م 2692.
( 360) - عروه، ج 2 ، ص 346 ، العشرون.
( 361) - منهاج، ج 2 ، ص 253 ، م 1108 - ت، خ، ص 465 ، م 2689 - ت، گ، ص 457 ، م 2689.
( 362) - منهاج، ج 2 ، ص 264 ، م 1160 - تحرير، ج 2 ، ص 72 ، م 46 نم
( 363) - تكمله، ص 32 ، م 135.
( 364) - تكمله، ص 32 ، م 135.
( 365) - تحرير، ج 2 ، ص 475 ، م 5.
( 366) - تحرير، ج 2 ، ص 475 ، م 5.
( 367) - تحرير، ج 2 ، ص 474 ، م 1 - تكمله، ص 43 ، م 201.
( 368) - تحرير، ج 2 ، ص 474 ، م 1.
( 369) - تحرير، ج 2 ، ص 474 ، م 3.
( 370) - تكمله، ص 47 - تحرير، ج 2 ، ص 482 ، م 1.
( 371) - تكمله، ص 50 ، م 238 - تحرير، ج 2 ، ص 488 ، م 2.
( 372) - تحرير، ج 2 ، ص 482 ، م 1.
( 373) - تحرير، ج 23 ، ص 282 ، م 1 - تكمله، ص 49 ، م 232.
( 374) - تحرير، ج 2 ، ص 482 ، م 1.
( 375) - تكمله، ص 36 ، م 156.
( 376) - تكمله، ص 36 ، م 156 - تحرير، ج 2 ، ص 463 ، م الثالث.
( 377) - تحرير، ج 2 ، ص 470 ، م 7.
( 378) - تحرير، ج 2 ، ص 523 ، م 5.
( 379) - ت، خ، ص 488 ، م 2806.
( 380) - ت، خ، ص 488 ، م 2806.
( 381) - ت، خ، ص 493 ، م 2820 - تحرير، ج 2 ، ص 521 ، الشرط الثالث وم 1 وم 2 و ص 600 تم 12 - ت، خ، ص 487 ، م 2799 - تكمله، ص 77 ، الشراط الثالث.
( 382) - ت، خ، ص 487 ، م 2799 - ت، گ، ص 478 ، م 2800 - تكمله، ص 77 ، الشرط الثالث.
( 383) - تحرير، ج 2 ، ص 521 ، م 3.
( 384) - تحرير، ج 2 ، ص 521 ، م 1 و ص 560 ، م 3 - تكمله، ص 103- ت، گ، ص 483 ، م 2821 - تكمله، ص 103 ، م 226.
( 385) - تحرير، ج 2 ، ص 521 ، م 1 و ص 560 ، م 3 - تكمله، ص 103 ، م 223 - ت.گ، ص 483 ، م 2821 - تكمله، ص 103 ، م 226.
( 386) - تكمله، ص 69 ، م 37.
( 387) - تكمله، ص 69 ، م 157.
( 388) - مجمع، ج 3 ، ص 269 ، م 147.
( 389) - مجمع، ج 3 ، ص 270 ، م 150.
( 390) - تحرير، ج 2 ، ص 540 ، م 2.
( 391) - تحرير، ج 2 ، ص 540 ، م 2- تكمله، ص 91 ، م 157.
( 392) - تحرير، ج 2 ، ص 570 ، م 1.
( 393) - تحرير، ج 2 ، ص 570 ، م 1.
( 394) - تحرير، ج 2 ، ص 548 ، م 37.
( 395) - تحرير، ج 2 ، ص 595 ، م 4.
( 396) - تحرير، ج 2 ، ص 595 ، م 4.
( 397) - تحرير، ج 2 ، ص 595 ، م 4.
( 398) - منهاج، ج 2 ، ص 101 ، م 425 - تحرير، ج 1 ، ص 548. م 40 ، ج 2 ، ص 561 ، م 5 - ت، خ، ص 378 ، م 21 - تا، گ، ص 377 ، م 2212.
( 399) - ت، خد، ص 378 ، م 2212.
( 400) - مجمع، ج 3 ، ص 272 ، م 160.
( 401) - مجمع، ج 3 ، ص 271 ، م 156.
( 402) - مجمع، ج 3 ، ص 271 ، م 156.
( 403) - مجمع، ج 3 ، ص 271 ، م 156.
( 404) - عروه، ج 1 ، ص 315 ، فصل - استفتائات، ج 1 ، ص 126 ، م 1 - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 1. ت. گ، 386 ، م 2260 - ت، خ، ص 388 ، م 2260 - منهاج، ج 2 ، ص 197 كتاب الحجر.
( 405) - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 3.
( 406) - ت، گ، ص 386 تم 2261 - ت، خ، ص 388 ، م 2261.
( 407) - تحرير، ج 2 ، ص 13 ، م 3.
( 408) - استفتائات، ج 1 ، ص 126 كتاب الحجرم
( 409) - منهاج، ج 2 ، ص 197 ، كتاب الحجر.
( 410) - عروه، ج 1 ، ص 315 ، فصل و ج 1 ، ص 316 ، م 1 ، ت. گ، ص 73 ، م 442 - ت. خ، ص 73 ، م 442 - تحرير، ج 1 ، ص 44 - منهاج، ج 1 ، ص 62 ، الفصل الثانى.
( 411) - تحرير، ج 1 ، ص 44.
( 412) - تحرير، ج 1 ، ص 56.
( 413) - تحرير، ج 1 ، ص 56.
( 414) - خ، ص 74 ، م 444 - ت. گ، ص 73 ، م 444.
( 415) - تحرير، ج 2 ، ص 52 ، م 11.
( 416) - تحرير، ج 2 ، ص 17 ، م 11.
( 417) - تحرير، ج 2 ، ص 17 ، م 11.
( 418) - استفتائات، ج 1 ، ص 13 ، م 24.
( 419) - منهاج، ج 1 ، ص 7 ، م 5.
( 420) - منهاج، ج 1 ، ص 7 ، م 5.
( 421) - منهاج، ج 1 ، ص 125 ؛ الرابع - عروه، ج 1 ، ص 105 ، الخامس.
( 422) - عرو -، ج 1 ، ص 105 ، الخامس.
( 423) - منهاج، ج 1 ، ص 125 ، الرابع - عروه، ج 1 ، ص 105 ، الخامس.
( 424) - عروه، ج 1 ، ص 105 ، الخامس.
( 425) - عروه، ج 1 ، ص 105 ، الخامس.
( 426) - ت، خ، ص 29 ، م 162 - ت، گ، ص 29 ، م 162.
( 427) - ت، خ، ص 29 ، م 162 - ت، گ، ص 29 ، م 162.
( 428) - ت، خ، ص 29 ، م 162 - ت، گ، ص 29 ، م 162.
( 429) - عروه، ج 1 ، م 114 ، م 17.
( 430) - ت، گ، ص 29 ، م 162 - عروه، ج 1 ، ص 7114 ، م 17.
( 431) - عروه، ج 1 ، ص 30 ، م 14.
( 432) - مجمع، ج 1 ، ص 114 ، م 17.
( 433) - عروه، ج 1 ، ص 77 ، م 13 - ت، خ، ص 25 م 148 - ت، گ، ص 26 ، م 148.
( 434) - تحرير، ج 1 ، ص 37 ، ثانيهما.
( 435) - تحرير، ج 1 ، ص 37 ، ثانيهما.
( 436) - مسائل و ردود، ص 12 ، م 27.
( 437) - استفتائات، ج 1 ، ص 78 ، م 188.
( 438) - عروه، ج 2 ، ص 191 ، 15.
( 439) - عروه، ج 1 ، ص 191 ، م 15.
( 440) - عروه، ج 1 ، ص 191 ، م 15.
( 441) - عروه، ج 1 ، ص 191 ، م 15.
( 442) - عروه، ج 1 ، ص 191 ، م 15 - ت، خ، ص 54 ، م 324 - ت، گ، ص 55 ، م 324.
( 443) - تخلى: دفع بول و غايط، قضاء حاجت.
( 444) - ت، خ، ص 12 ، م 63 - ت، گ، ص 14 ، م 63 - عروه، ج 1 ، ص 168 ، م 15.
( 445) - ت، خ، ص 12 ، م 63 - ت، گ، ص 14 ، م 63 - عروه، ج 1 ، ص 168 ، م 15.
( 446) - مجمع، ج 1 ، ص 528 ، م 57.
( 447) - عروه، ج 1 ، ص 191 ، م 15 و ص 714 ، م 35 - مجمع، ج 1 ، ص 191 ، م 266 و ج 2 ، ص 53 ، م 127 - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2 - منهاج، ج 1 ، ص 212 ، م 238.
( 448) - عروه، ج 1 ، ص 714 ، م 35 - ت، گ، ص 243 ، م 1398 - ت، خ، ص 246 ، م 1398 - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2.
( 449) - عروه، ج 1 ، ص 714 ، م 35 - ت، گ، ص 243 ، م 1398 - ت، خ، ص 246 ، م 1398.
( 450) - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2.
( 451) - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 51.
( 452) - مجمع، ج 1 ، ص 527 ، م 51.
( 453) - استفتائات، ج 1 ، ص 133 ، م 25
( 454) - عروه، ج 1 ، ص 702 ، م 17.
( 455) - ذراع = از آرنج تا نوك انگشتان دست انسان ده ذراع تقريبا پنج متر است
( 456) - تحرير، ج 1 ، ص 148 ، م 8.
( 457) - عروه، ج 1 ، ص 567 ، م 40 - منهاج، ج 1 ، ص 149 ، م 35.
( 458) - عروه، ج 1 ، ص 563 ، م 2 - عروه، ج 1 ، ص 742 ، م 36.
( 459) - تحرير، ج 1 ، ص 142 ، م 5 - منهاج، ج 1 ، ص 146 ، م 22 - عروه، ج 1 ، ص 552 ، م 8.
( 460) - عروه، ج 1 ، ص 574.
( 461) - عروه، ج 1 ، ص 608 ، م 17.
( 462) - منهاج، ج 1 ، ص 228 ، الفصل الثالث - عروه، ج 1 ، ص 799 ، م 10.
( 463) - تحرير، ج 1 ، ص 274.
( 464) - مسائل و ردود، ص 36 ، م 112 - عروه، ج 1 ، ص 766 ، م 8.
( 465) - تحرير، ج 1 ، ص 237 ، م 2.
( 466) - تحرير، ج 1 ، ص 239 ، م فروع الاول.
( 467) - عروه، ج 1 ، ص 782 ، م 22.
( 468) - عروه، ج 1 ، ص 809 ، م 18.
( 469) - ت، گ، ص 247 ، م 1426.
( 470) - عروه، ج 2 ، ص 114 ، م 11 - عروه، ج 2 ، ص 148 ، م 17.
( 471) - عروه، ج 2 ، ص 142 ، م 3.
( 472) - عروه، ج 2 ، ص 142 ، م 3.
( 473) - تحرير، ج 1 ، ص 258 ، م 3.
( 474) - عروه، ج 2 ، ص 142 ، م 3.
( 475) - استفتائات، ج 1 ، ص 265 ، م 431 و 432.
( 476) - استفتائات، ج 1 ، ص 265 ، م 431 و 432.
( 477) - اين حكم مربوط به كودكانى است كه احترام مسجد را نگه نمىدارند يا مزاحم نمازگزارن هستند يا ممكن است سبب نجس شدن مسجد شوند ولى كودكان كه براى نماز خواندن مىآيند مكروه نيست.
( 478) - ت، خ، ص 163 ، م 924 - ت، گ، ص 162 ، م 924.
( 479) - عروه، ج 1 ، ص 600 ، م 15.
( 480) - عروه، ج 1 ، ص 685 ، م 9.
( 481) - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2 - منهاج، ج 1 ، ص 292 ، م 65.
( 482) - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2.
( 483) - عروه، ج 2 ، ص 217 ، م 2.
( 484) - استفتائات، ج 1 ، ص 329 ، م 78 - ت، خ، ص 270 تم 1571 - عروه، ج 2. ص 218 - تحرير، ج 1 ، ص 294 ، م 3.
( 485) - عروه، ج 2 ، ص 228.
( 486) - عروه، ج 2 ، ص 228.
( 487) - عروه، ج 2 ، ص 245 ، الخامس.
( 488) - مجمع، ج 1 ، ص 270 ، م 33.
( 489) - استفتائات، ج 1 ، ص 333 ، م 88.
( 490) - استفتائات، ج 1 ، ص 328 ، م 76.
( 491) - مجمع، ج 1 ، ص 270 ، م 34.
( 492) - استفتائات، ج 1 ، ص 315 ، م 36.
( 493) - استفتائات، ج 1 ، ص 190 ، م 228 - ت.گ، ص 292 ، م 1721 - منهاج، ج 1 ، ص 139 ، الفصل الاول - تحرير، ج 1 ، ص 229 ، م 1 - عروه، ج 1 ، ص 514.
( 494) - عروه، ج 1 ، ص 755 ، فصل 44.
( 495) - ت.خ، ص 246 ، م 1399.
( 496) - منهاج، ج 1 ، ص 213 ، م 245.
( 497) - استفتائات، ج 1 ، ص 187. م 219.
( 498) - استفتائات، ج 1 ، ص 189 ، م 225.
( 499) - استفتائات، ج 1 ، ص 187 ، م 219.
( 500) - عروه، ج 2 ، ص 254 ، م 27 - تحرير، ج 1 ، ص 306 ، م 1.
( 501) - عرو، ج 2 ص 369 ، س آخر-، ت.گ، ص 310 ، م 1836.
( 502) - ت.خ، ص 312 ، م 1836 - ت. گ، ص 310 ، م 1836.
( 503) - ت، گ، ص 310 ، م 1836.
( 504) - عروه، ج 2 ، ص 402 ، م 84 - مجمع، ج 1 ، ص 386 ، م 289.
( 505) - ت، گ، ص 305 ، م 1803.
( 506) - مجمع، ج 1 ، ص 341 ، م 192.
( 507) - مجمع، ج 1 ، ص 368 ، م 290.
( 508) - مجمع، ج 1 ص 368 ، م 291.
( 509) - مجمع، ج 1 ، ص 338 ، م 175.
( 510) - مجمع، ج 1 ، ص 368 ، م 291.
( 511) - تحرير، ج 1 ص 359 ، م 17.
( 512) - تحرير، ج 1 ، ص 359 ، م 17- استفتائات، ج 1 ، ص 353 ، م 28.
( 513) - منهاج، ج 1 ، ص 371 ، م 72 و 74.
( 514) - مجمع، ج 1 ، ص 386 ، م 353.
( 515) - مجمع، ج 1 ، ص 386 ، م 353.
( 516) - مجمع، ج 1 ، ص 399 ، م 383.
( 517) - عروه، ج 2 ، ص 394 ، م 61.
( 518) - عروه، ج 2 ، ص 394 ، م 61.
( 519) - عروه: ج 2 ، ص 265 ، م 1 - تحرير، ج 1 ، ص 312 ، م 1.
( 520) - عروه، ج 2 ، ص 265 ، م 1 - تحرير، ج 1 ، ص 312 ، م 1- منهاج، ج 1 ، ص 317 ، م 8.
( 521) - عروه، ج 2 ، ص 265 ، م 1.
( 522) - عروه، ج 2 ، ص 319 ، م 9 - الثالث - تحرير، ج 1 ، ص 339 - الثالث - عروه، ج 2 ، ص 321 ، م 19 - منهاج، ج 1 ، ص 335 - الثالث -ت، خ ص 333 ، م 1956 - ت، گ، ص 332 ، م 1956 - مجمع، ج 1 ، ص 321 ، م 45.
( 523) - عروه، ج 2 ، ص 321 ، م 19.
( 524) - ت، خ، ص 333 ، م 1958 - ت، گ، ص 332 ، م 1958.
( 525) - تحرير، ج 1 ، ص 339 - الاول - عروه، ج 2 ، ص 317 ، م 1 - منهاج، ج 1 ، ص 335 - المبحث الثانى.
( 526) - ت، خ، ص 332 ، م 1951 - ت، گ، ص 332 ، م 1951.
( 527) - عروه، ج 2 ، ص 318 ، م 3.
( 528) - تحرير، ج 1 ، ص 3339 - الاول - عروه، ج 2 ، ص 317 ، م 1 - منهاج، ج 1 ، ص 335 - المبحث الثانى
( 529) - ت، خ، ص 332 ، م 1952 - ت، گ، ص 332 ، م 1952.
( 530) - تحرير، ج 1 ، ص 339 ، الثالث.
( 531) - تحرير، ج 1 ، ص 345 ، م 1 - منهاج، ج 1 ، ص 340 - زكاه الفطر - عروه، ج 2 ، ص 353 ، فصل 11.
( 532) - منهاج، ج 1 ، ص 341 ، م 88.
( 533) - ت، گ، ص 340 ، م 2018 - ت، خ، ص 341 ، م 2018 - عروه، ج 2 ، ص 359 ، م 12.
( 534) - عروه، ج 2 ، ص 356 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 359 ، م 12.
( 535) - تحرير، ج 1 ، ص 349.
( 536) - ت، خ، ص 342 ، م 2023 - ت، گ، ص 341 ، م 2023 - عروه، ج 2 ، ص 364 ، مصرفها.
( 537) - عروه، ج 2 ، ص 421 ، فصل 2 - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، احدها.
( 538) - عروه، ج 2 ، ص 421 ، م 1 ، فصل 2.
( 539) - عروه، ج 2 ، ص 421 ، م 2 - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، احدها - عروه، ج 2 ، ص 421 ، م 1 ، فصل 2.
( 540) - تحرير، ج 1 ، ص 372 ، م 6.
( 541) - عروه، ج 2 ، ص 503 ، م 1.
( 542) - عروه، ج 2 ، ص 506 ، م 1.
( 543) - مجمع، ج 1 ، ص 472 ، م 23.
( 544) - عروه، ج 2 ، ص 423 ، م 5 - ت، خ، ص 438 ، م 2559.
( 545) - عروه، ج 2 ، ص 423 ، م 5 - ت، خ، ص 438 ، م 2559.
( 546) - مجمع، ج 1 ، ص 461 ، م 21.
( 547) - عروه، ج 2 ، ص 553.
( 548) - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 4.
( 549) - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 3 - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 2.
( 550) - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 551) - تحرير، ج 2 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 552) - عروه، ج 2 ، ص 568 ، م 14.
( 553) - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2- مجمع، ج 1 ، ص 461 ، م 24.
( 554) - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 555) - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 556) - تحرير، ج 1 ، ص 445 ، م 5 و ج 1 ، ص 457 ، م 9 و ج 1 ، ص 371 ، 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 557) - تحرير، ج 1 ، ص 457 ، م 9.
( 558) - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 559) - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 560) - تحرير، ج 1 ، ص 371 ، م 1 - عروه، ج 2 ، ص 422 ، م 2.
( 561) - مجمع، ج 1 ، ص 446 ، م 28.
( 562) - عروه، ج 2 ، ص 423 ، م 6 - تحرير، ج 1 ، ص 372 ، م 5.
( 563) - مجمع، ج 1 ، ص 461 ، م 24.
( 564) - عروه، ج 2 ، ص 423 ، م - 6 مجمع، ص 461 ، م 24.
( 565) - عروه، ج 2 ، ص 423 ، م 6 - مجمع، ج 1 ، ص 461 ، م 24.
( 566) - تحرير، ج 1 ، ص 426 ، التاسع عشر.
( 567) - تحرير، ج 1 ، ص 453 ، م 7.
( 568) - تحرير، ج 1 ، ص 457 ، م 21.
( 569) - تحرير، ج 1 ، ص 457 ، م 21.
( 570) - ت، گ، ص 243 ، م 1398.
( 571) - منهاج، ج 1 ، ص 213 ، م 239.
( 572) - منهاج، ج 1 ، ص 213 ، م 239- عروه، ج 1 ، ص 93 ، م 33.
( 573) - منهاج، ج 1 ، ص 213 ، م 239- عروه، ج 1 ، ص 742 ، م 36- ت.گ، ص 243 ، م 1398.
( 574) - منهاج، ج 1 ، ص 213 ، م 239- عروه، ج 1 ، ص 742 ، م 36- ت.گ، ص 243 ، م 1398.
( 575) - مجمع، ج 1 ، ص 529 ، م 61.
( 576) - مجمع، ج 3 ، ص 266 ، م 138.
( 577) - عروه، ج 1 ، ص 742 ، م 36.
( 578) - مجمع، ج 1 ، ص 519 ، م 20.
( 579) - مجمع، ج 1 ، ص 526 ، م 49
( 580) - مجمع، ج 1 ، ص 526 ، م 49.
( 581) - استفتائات، ج 1 ، ص 494 ، م 10.
( 582) - استفتائات، ج 1 ، ص 498 ، م 23.
( 583) - استفتائات، ج 1 ، ص 494 ، م 10
( 584) - ت، گ، ص 11 ، م 640 - ت، خ، ص 108 ، م 640.
( 585) - عروه، ج 1 ، ص 443 ، الثالث و الثلائون.
( 586) - عروه، ج 1 ، ص 448 ، م 5 و ج 2 ، ص 237 ، س 3- تحرير، ج 1 تص 301 و منها.
( 587) - تحرير، ج 2 ، ص 126 ، م 2.
( 588) - تحرير، ج 2 ، ص 126 ، م 2.
( 589) - تحرير، ج 2 ، ص 126 ، م 2 مك
( 590) - تحرير، ج 2 ت ص 126 ، م 2.
( 591) - تحرير، ج 2 ، ص 126 ، م
( 592) - عروه، ج 1 ، ص 373 ، فصل فيما - تحرير، ج 1 ، ص 64 ، م 2.
( 593) - ت، خ، ص 96 ، م 563 - ت، گ، ص 98 ، م 563.
( 594) - عروه، ج 1 ، ص 386.
( 595) - عروه، ج 1 ، ص 381 ، تغسيل الميت- تحرير، ج 1 ص 65- منهاج، ج 1 ، ص 98 ، م 298- ت.خ، ص 96 ، م 564.
( 596) - منهاج، ج 1 ، ص 82 ، م 243- ت.گ، ص 98 ، م 566 - ت.خ، ص 97 ، م 566 - عروه، ج 1 ، ص 383 - تحرير، ج 1 ص 68 ، م 7.
( 597) - منهاج، ج 1 ، ص 82 ، م 243 - ت.گ، :ص 98 ، م 566 - ت.خ، ص 97 ، م 566 - عروه، ج 1 ، ص 383 - تحرير، ج 1 ، ص 68 ، م 7.
( 598) - مجمع، ج 1 ، ص 113 ، م 117 - عروه، ج 1 ، ص 414 ، م 1 - ج 1 ، ص 76 - منهاج، ج 1 ، ص 95 ، م 286.
( 599) - عروه، ج 1 ، ص 445 ، الثالث - منهاج ج 1 ، ص 95 ، م 290.
( 600) - ت.خ، ص 101 ، م 600- ت.گ، ص 102 ، م 600 - منهاج، ج 1 ، ص 90- الفصل السادس.
( 601) - عروه، ج 1 ، ص 419- منهاج، ج 1 ، ص 90- الفصل السادس.
( 602) - ت، خ، ص 101 ، م 601.
( 603) - عروه، ج 1 ، ص 427 ، س 13 - تحرير، ج 1 ، ص 82 - القول فى كيفية صلاه الميت.
( 604) - تحرير، ج 1 ، ص 95.
( 605) - تحرير، ج 1 ، ص 95 ، م ختام.
( 606) - منهاج، ج 1 ، ص 96 ، م 293 - عروه، ج 1 ، ص 449 ، م 6.
( 607) - منهاج، ج 2 ، ص 393 ، م 1743 - تحرير، ج 2 ، ص 381 ، م الخامس و 1.
( 608) - منهاج، ج 2 ، ص 393 ، م 1743.
( 609) - منهاج، ج 2 ، ص 395 ، م 1749.
( 610) - تحرير، ج 2 ، ص 381 ، م الخامس و 1.
( 611) - منهاج، ج 2 ، ص 395 ، م 1748 - تحرير، ج 2 ، ص 381 ، م الخامس و 1.
( 612) - منهاج، ج 2 ، ص 395 ، م 1748 - تحرير، ج 2 ، ص 381 ، م الخامس و 1.
( 613) - تحرير، ج 2 ، ص 363 ، م موجبات الارث.
( 614) - ت، گ، ص 484 ، م 2825 - ت، خ، ص 493 ، م 2823.
( 615) - مجمع، ج 1 ، ص 112 ، م 114.
( 616) - مجمع، ج 1 ، ص 112 ، م 114.
( 617) - مجمع، ج 1 ، ص 115 ، م 127.
( 618) - تحرير، ج 2 ، ص 363 ، موجبات الارث.
( 619) - مجمع، ج 1 ، ص 557 ، م 71.
( 620) - منهاج، ج 2 ، ص 414 ، م 1820.
( 621) - تحرير، ج 2 ، ص 61 ، م 22.
( 622) - تحرير، ج 2 ، ص 61 ، م 22.
( 623) - مجمع، ج 2 ، ص 300 ، م 875.
( 624) - تحرير، ج 2 ، ص 61 ، م 22.
( 625) - تحرير، ج 2 ، ص 95 ، م 12 - منهاج، ج 2 ، ص 228 ، الاول - عروه، ج 2 ، ص 887 ، م 10.
( 626) - تحرير، ج 2 ، ص 95 ، م 12 - مجمع، ج 3 ، ص 22 ، م 2.
( 627) - تحرير، ج 2 ، ص 102 ، م 39.
( 628) - تحرير، ج 2 ، ص 102 ، م 39.
( 629) - عروه، ج 2 ، ص 482 ، فصل 3 - تحرير، ج 1 ، ص 388 ، م 1.
( 630) - عروه، ج 2 ، ص 482 ، فصل 3.
( 631) - مجمع، ج 2 ، ص 134 ، م 351.
( 632) - مجمع، ج 2 ، ص 134 ، م 351.
( 633) - منهاج، ج 2 ، ص 105 ، م 629.
( 634) - عروه، ج 1 ، ص 142 ، م 4 ، الثانى.
( 635) - ت، خت ص 19 ، م 109 - ت، گ، ص 21 ، م 109.
( 636) - ت، خ، ص 19 ، م 109 - ت، گ، ص 21 ، م 109.
( 637) - عروه، ج 1 ، ص 67 ، م 9.
( 638) - عروه، ج 1 ، ص 142 ، م 4 الثانى.
( 639) - عروه، ج 1 ، ص 142 ، م 4 الثانى.
( 640) - منهاج، ج 1 ، ص 133 ، التاسع - عروه، ج 1 ، ص 142 ، م 4 الثانى -ت، خ، ص 35 ، م 217.
( 641) - عروه، ج 1 ، ص 142 ، م 4 الثانى.
( 642) - منهاج، ج 1 ، ص 133 ، التاسع - تحرير، ج 1 ، ص 131 ، ثامنها - عروه، ج 1 ، ص 142 ، م 4 ، الثانى -ت، خ، ص 135 ، م 217.
( 643) - عروه، ج 1 ، ص 67 ، س 9 - عروه، ج 1 ، ص 142 ، م 3.
( 644) - تحرير، ج 2 ص 495 ، م 2.
( 645) - تكمله، ص 5 ، م 268.
( 646) - جامع عباسى، ص 424 ، س 11.
فهرست مطالب
پيشگفتار 2
(١) تولد 4
شستشوى بدن (غسل دادن) 4
نخستين غذا (كام برداشتن) 4
نخستين سخن (اذان و اقامه) 4
نامگذارى 5
تراشيدن سر 5
سوارخ كردن گوش 6
ختنه 6
عقيقه 7
وليمه 8
(٢) تغذيه 9
شير مادر و تأثير آن 9
مدت شير دهى 10
شير دايه 10
٥- انتخاب چنين زنانى براى شير دهى كودك مكروه است: 12
اجرت شير دهى 12
نماز و روزه زن شيرده 14
شير دهى و خويشاوندى 15
خوردنى و نوشيدنى 17
(٣) حضانت 18
تعريف حضانت 18
مراتب حضانت 18
پسر 18
دختر 18
حضانت مادر 19
حضانت ديگران 20
اسقاط حق حضانت 21
حضانت كودك بىسرپرست 22
جداكردن فرزند از پدر و مادر 24
پايان حضانت كودك 25
(٤) ولايت 26
صاحب ولايت 26
شرايط ولى 27
حدود ولايت ولى 27
ولايت بر جان (نفس) 28
ولايت بر مال 29
ولايت پدر و جد پدرى 30
ولايت حاكم 31
ولايت مؤمنان 32
قيم و وصى 33
شرايط قيم 35
شرايطى وصى 35
ولايت بر ازدواج خردسالان 35
(٥) تعليم و تربيت 37
تحصيل 37
مواد آموزشى 37
فضاى آموزشى 38
هزينه تحصيلى 39
تربيت 40
ارتباط پدر و مادر با فرزند 40
بازى و سرگرمى 41
مراقبتهاى تربيتى 41
تمرين عبادات 44
حفظ شخصيت و احترام كودكان 45
(٦) هزينه زندگى 46
كسب و كارى براى تامين هزينه زندگى 46
هزينه فرزندان و نوهها 47
پرداخت خمس و زكات به فرزند 49
هزينه يتيمان 49
جهيزيه دختر 50
لباس و زيور 50
(٧) مالكيت و تصرفات اقتصادى 51
مالكيت كودك 51
تصرفات و اختيارات مالى 51
قراردادهاى اقتصادى خريد و فروش 53
اجاره و استخدام 55
وقف و بخشش 56
قرض، عاريه و امانت 58
جعاله، وكالت، ضمانت و بيمه 60
شفعه 61
اشیا پیداشده 62
اولياء امور مالى كودك 63
تصرف در مال يتيمان 65
وقف بر اولاد 66
(٨) احكام كيفرى 68
حدود 68
حد قذف (ناسزاگويى) 69
سرقت 70
زنا و لواط 71
بوسيدن پسر و دختر نابالغ 72
قصاص نفس 73
جنايات كودك 74
قصاص عضو 75
ديات 76
مو 77
دندان 78
آسيب و زخم 79
ملكيت كودك نسبت به ديه 80
(٩) بلوغ و اعمال عبادى 81
نشانههاى بلوغ 81
عادت ماهانه دختران 82
ادعاى نوجوانان بر بلوغ 83
تقليد 84
طهارت 85
غسل 87
تماس با خط قرآن كريم 88
تخلى(٤٤٣) 89
واداشتن به نماز 90
مكان نماز گزار 91
لباس نماز گزار 92
اذان و اقامه 93
نماز جماعت و جمعه 94
نماز مسافر 95
كودك و مسجد 97
تلاوت آيه سجده 97
روزه 98
واداشتن به روزه 98
بلوغ در ماه رمضان 99
روزه دختران در آغاز بلوغ 100
قضاى روزه 101
قضاى عبادت پدر و مادر 102
اعتكاف 103
خمس 104
كودك و خمس 104
جهيزيه 106
مصرف خمس 107
هزینه زندگی 108
زكات 109
زكات اموال كودك 109
مصرف زكات 110
زكات فطره 112
حج 113
نيابت در حج 114
هزينه حج 115
اعمال حج 116
امر به معروف و نهى از منكر 118
جهاد 120
(١٠) مرگ و ميراث و 121
مرگ فرزند 121
تشريفات 122
كودك مسلمانى كه در حال جان دادن (مرگ) است. بايد او را به طرف قبله بخوابانند به طورى كه اگر بنشيند رو به قبله باشد(٥٩٢). 122
غسل 122
كفن و دفن 123
نماز 123
تسلى دادن فرزند مرده 124
نبش قبر كودك 125
ميراث 126
ارث براى كودك 126
تصرف در سهم يتيم 127
ارث برى از كودك 128
وصيت 129
وصيت كودك 130
كودك وصى 130
نذر و عهد و سوگند 131
چند مساله: 132
اسلام و كفر 133
فهرست مطالب 161