تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهماالسلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.
لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است
آيينه اسرار
نويسنده : حسين كريمى قمى
پيشگفتار
(يا صاحب الزمان ادركن)
چندى قبل بعضى از براداران واحد فرهنگى مسجد جمكران به اينجانب پيشنهاد نمودند كه درباره حديث تأسيس مسجد جمكران و دفع شبهات آن، اطلاعات خود را مرقوم دارم و نيز آنچه را كه از استاد عظيم الشأن خود مرحوم آيةاللَّه آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى (اعلىاللَّه مقامه) كتبا و يا شفاها مىدانم در اختيار آنان قرار دهم. پس از ملاحظه بعضى كتابهايى كه درباره مسجد جمكران نوشته شده است تصميم گرفتم به پيشنهاد فوق پاسخ مثبت دهم و كتابى مختصر و در عين حال به صورت يك تحقيق عميق و پژوهشى دقيق بنويسم، و از ذكر مطالب تكرارى به غير از بعضى موارد ضرورى خوددارى كنم. بحمداللَّه موفق شدم و موضوع را به گونهاى بررسى كردم كه اكثر شبهات، خود به خود منتفى مىگردد؛ زيرا به بركت اين مسجد و توسّل به ساحت مقدّس حضرت بقيةاللَّه و مُجرِى و مَجراى فيوضات الهيّه (ارواحنا فداه) درباره مؤلف كتاب مونسالحزين به گزارشى از كتاب مناقب ابن شهر آشوب مازندرانى اعلىاللَّه مقامه الشريف برخورد كردم كه ديگران به آن توجه نداشتهاند و آن گزارش راه گشاى مشكلات و حلاّل معضلات مىباشد.
اين اثر را در سه فصل تنظيم نمودم. فصل اول درباره حديث مسجد جمكران و آنچه مربوط به آن مكان مقدّس است. فصل دوم درباره ملاقات با امام زمانعليهالسلام ارواحنا فداه در زمان غيبت كبرى و آنچه مناسب آن[١] مىباشد. در فصل سوم اشارهاى به رفتار و پندار شيعه مىشود و نام آن را آينه اسرار قرار دادم. در هر حال از محضر آن خاتم اوصيا و اميد اوليا، يوسف فاطمه زهرا، مهدى موعود حجة بن الحسن العسكرى (ارواحنا فداه) تقاضاى دستگيرى و از علاقهمندانى كه موفق به خواندن اين كتاب مىشوند اميد عذر پذيرى را دارم
در خاتمه از برادران واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران كه در مراحل تحقيق و ويرايش، اينجانب را يارى نمودهاند قدر دانى مىنمايم و توفيقات روز افزون آنان را از خداى بزرگوار خواستارم
قم - حسين كريمى قمى
تابستان ١٣٧٩
فصل اول: مسجد مقدّس جمكران
نماز امام زمانعليهالسلام
چون نماز بهترين عبادات و كليد حل مشكلات است، بر آن شدم كه سرآغاز تحقيقاتم را نماز امام زمانعليهالسلام قرار دهم. اين نماز را علماى بزرگ شيعه در كتابهاى خود روايت كردهاند كه ما در اينجا به چهار طريق آن را نقل مىكنيم :
الف - سيدبن طاووس مىنويسد :
صلوة الحجّة القائمعليهالسلام ركعتان، تقرء فى كلّ ركعة الفاتحة الى اِيّاكَ نعبد وايّاك نستعين، ثمّ تقول مأة مرّة: ايّاك نَعبد و ايّاك نستعينُ، ثمّ تتمّ قرائة الفاتحة و تقرء بعدها الاخلاص مرّة واحدة، وتدعو عقيبها فتقول:
اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، و بَرِحَ الْخِفاءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماءُ، و اِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكى، وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فى الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَلَّذينَ أَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فَرَجَهُمْ بِقائِمِهِمْ، وَاَظْهِرْ إعْزازَهُ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِيانِى فَإِنَّكُما كافِيايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ أُنْصُرانى فَإِنَّكُما ناصِرايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، اِحْفَظانى فَإِنَّكُما حافِظايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ - ثلاث مرّات - اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوْثَ، أَدْرِكْنى أَدْرِكْنى أَدْرِكْنى، ألْأَمانَ ألْأَمانَ[٢]
نماز حضرت قائمعليهالسلام دو ركعت است. در هر ركعت فاتحة الكتاب را تا آيه( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعينُ ) مىخوانى، سپس اين آيه را صد مرتبه تكرار كرده، آنگاه سوره را تمام مىكنى و بعد سوره توحيد را مىخوانى و بعد از نماز دعاى اللهم عظم البلاء... را قرائت مىنمايى.
ب - شيخ طبرسى صاحب تفسير مجمع البيان در كتاب كنوز النجاح ه[٣] (روايت كرده است از احمدبن الدربى از خدّامه ابى عبداللَّه حسينبن محمد بزوفرى كه او گفته است: از ناحيه مقدّسه حضرت صاحب الزمان عليه الصلوة والسلام توقيعى بيرون آمد كه اگر كسى را به سوى حق تعالى حاجتى باشد، بايد بعد از نصف شب جمعه غسل كند و به مكان نماز خود برود و دو ركعت نماز گزارد: در ركعت اول سوره حمد را بخواند و چون به( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين ) مىرسد، صد مرتبه آن را تكرار نمايد و بعد از آنكه صد مرتبه تمام شود، بقيه سوره حمد را بخواند؛ پس از تمام شدن سوره حمد سوره( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ ) را يك مرتبه بخواند و ركوع و دو سجده به جا آورد و سبحان ربّى العظيم وبحمده را هفت مرتبه در ركوع بگويد و سبحان ربى الاعلى و بحمده رادر هر يك از دو سجده هفت مرتبه بگويد و بعد از آن ركعت دوم را نيز مانند ركعت اول به جاى آورد و بعد از تمام شدن نماز اين دعا را بخواند؛ پس خداوند حاجت او را هر چه كه باشد برآورده سازد مگر آنكه حاجت او در قطع كردن صله رحم باشد؛ دعا اين است:
أَللّهُمَّ اِنْ اَطَعْتُكَ فَالْ مَحْمِدَةُ لَكَ وَاِنْ عَصَيْتُكَ فَالْحُجَّةُ لَكَ، مِنْكَ الرَّوْحُ وَمِنْكَ الْفَرَجُ، سُبْحانَ مَنْ أَنْعَمَ وَشَكَرَ، سُبْحانَ مَنْ قَدَرَ وَغَفَرَ، اَللّهُمَّ اِنْ كُنْتُ عَصَيْتُكَ فَاِنّى قَدْ اَطَعْتُكَ فى أَحَبِّ الْاَشْياءِ اِلَيْكَ وَهُوَ الْايمانُ بِكَ لَمْ أَتَّخِذْ لَكَ وَلَدا وَلَمْ أَدْعُ لَكَ شَريكا مَنّا مِنْكَ بِهِ عَلَىَّ لامَنّا مِنّى بِهِ عَلَيْكَ وَقَدْ عَصَيْتُكَ يا اِلهى عَلى غَيْرِ وَجْهِ الْ مُكابَرَةِ، وَ الْخُرُوجِ عَنْ عُبُودِيَّتِكَ، وَلَا الْجُحُودِ لِرُبُوبِيَّتِكَ وَلكِنْ اَطَعْتُ هَواىَ وَاَزَلَّنِى الشَّيْطانُ فَلَكَ الْحُجَّةُ عَلىَّ وَالْبَيانُ، فَاِنْ تُعَذِّبْنى فَبِذُنُوبى، وَاِنْ تَغْفِرْ لى وَتَرْحَمْنى فَاِنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ) و بعد از آن تا نفس او وفا كند يا كَريمُ يا كَريمُ را مكرّر بگويد، بعد از آن بگويد: يا امِنا مِنْ كُلِّ شَيءٍ وَكُلُّ شَىْغءٍ مِنْكَ خائِفٌ حَذَرٌ اَسْئَلُكَ بِاَمْنِكَ مِنْ كُلِّ شَىْغءٍ وَخَوْفِ كُلِّ شَيْءٍ مِنْكَ، اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُعْطِيَنى اَمانا لِنَفْسى وَاَهْلى وَوَلَدى وَسايِرِ ما اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ حَتّى لا أَخافَ وَلا اَحْذَرَ مِنْ شَيْءٍ اَبَدَا اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ، وَحَسْبُنا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ يا كافِيَ اِبْراهيمَ نَمْرُودَ وَيا كافِيَ مُوسى فِرْعَوْنَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَكْفِيَنى شَرَّ فُلانِ بْنِ فُلانٍ و به جاى فلانبن فلان، نام شخصى را كه از ضرر او مىترسد و نام پدر او را بگويد، و از خداوند طلب كند كه ضرر او را دفع نمايد و كفايت كند. بعد از آن به سجده رود و حاجت خود را مسئلت نمايد وبه درگاه خداوند تضرع و زارى كند.
هر مرد مؤمن و زن مؤمنهاى كه اين نماز را به جا آورد و اين دعا را از روى اخلاص بخواند، درهاى آسمان براى برآمدن حاجات او گشوده مىشود و دعاى او مستجاب مىگردد، و اين به سبب فضل و انعام[٤] خداوند تعالى بر ما و بر مردمان است.
ج - قطب راوندىرحمهالله در كتاب دعوات در ضمن نمازهاى معصومينعليهمالسلام مىگويد :
نماز مهدى صلواتاللَّه و سلامه عليه دو ركعت است: در هر ركعتى حمد يك مرتبه و صد مرتبه[٥] ( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين ) ، و بعد از نماز، صد مرتبه صلوات بر پيغمبر و آل او (صلوات اللَّه عليهم).
د - صاحب كتاب مونسالحزين در ضمن بيان داستان مسجد مقدّس جمكران قم، از قول حسن بن مثله جمكرانى چنين مىنويسد :
امام زمانعليهالسلام فرمود :
دو ركعت نماز تحيّت مسجد بگزارند، در هر ركعتى يك بار الحمد و هفت بار( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدْ ) بخواند و تسبيح ركوع و سجود را هفت بار بگويند؛ و دو ركعت نماز امام صاحب الزمانعليهالسلام بگذارند بر اين نسق: چون فاتحه خواند به( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين ) رسيد، صد بار آن را بگويد، و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند؛ و ركعت دوم را نيز به همين طريق بگذارد و در ركوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد، و چون نماز را تمام كرد، تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام را، و چون از تسبيح فارغ شد سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلشصلىاللهعليهوآلهوسلم بفرستد، و اين نقل از لفظ مبارك امامعليهالسلام است كه فَمَن صلّيهما فكأنّما صلّى فى البيت العتيق ؛ يعنى هر كه اين دو ركعت نماز را بگذارد، گويى دو ركعت نماز در كعبه گذارده است.
نماز مسجد جمكران را مرحوم حاجى نورى كه از بزرگترين محدّثان قرون اخير است[٦]
[٧] «- در كتابهاى نجم الثاقب ، كلمه طيبه و جنة المأوى در ضمن حديث تأسيس مسجد جمكران نقل نموده است، و قبل از ايشان هم جمعى از بزرگان آن را با اختلاف اندك روايت كردهاند كه عبارتند از :
١ - خبير مرحوم محمد تقى ارباب قمى ، از دانشمندان دوره ناصرى (پدر مرحوم آيت اللَّه حاج ميرزا محمد ارباب قمى)؛ ايشان حديث مسجد جمكران را در كتاب تاريخ دارالايمان قم كه در سال (١٢٩٥)[٨] قمرى بنا به خواسته حاكم دارالايمان قم تحرير يافته است بدون ذكر سند مرقوم داشته است.
در نقل ايشان، اين مسجد به نام مسجد قدمگاه صاحب الزمانعليهالسلام مطرح است
٢ - محدّث و مورخ عظيم الشأن، مرحوم صفى الدين محمدبن محمد هاشم حسينى قمى ، حديث تأسيس مسجد جمكران را در كتاب خلاصة البلدان كه در سال (١١٧٩) قمرى از تدوين آن فارغ گرديده، روايت[٩] نموده است؛
گرچه در نسخه چاپى، اين حديث نيامده، ولى طبق نقل الذريعه نام كتاب خلاصة البلدان فى اخبار قم و شرفها و ذكر بناء مسجد جمكران است، و صاحب كتاب انوار المشعشعين آن را از خلاصة البلدان نقل كرده است
٣ - مرحوم سيد نعمتاللَّه جزائرى متوفاى (١١١٢) قمرى بنا به نقل مرحوم حاجى نورى، آن را در مجموعهاى كه در دست مرحوم نورى بوده، مرقوم داشته است.[١٠]
نقل ديگران چون مرحوم نهاوندى، محدث قمى و صاحب كتاب انوارالمشعشعين به اين بزرگواران منتهى مىگردد
اين تذكر لازم است كه گزارش اين سه شخصيّت به كتاب ترجمه تاريخ قديمى قم، كه اصل آن تأليف حسنبن محمدبن حسن قمى معاصر شيخ صدوق است، منتهى مىگردد. اين كتاب در سال (١٣٧٨) قمرى تدوين و در سال (٨٠٦ - ٨٠٥) توسط بهاءالدين حسنبن علىبن حسنبن عبدالملك قمى، در بيست باب، به فارسى ترجمه شده است.[١١]
متأسّفانه در حال حاضر تنها پنج باب از بيست باب ترجمه موجود است، و اصلِ عربى و مابقى ترجمه به كلّى مفقود مىباشد
بزرگانى كه حديث مسجد جمكران را از تاريخ قم نقل كردهاند به صراحت گفتهاند كه صاحب تاريخ قم، آن را از كتاب مونسالحزين شيخ بزرگوار صدوق روايت نموده است
حديث بناى مسجد جمكران
مرحوم محدث نورى در كتاب نجم الثاقب چنين آورده است :
شيخ فاضل حسنبن محمدبن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق در تاريخ قم نقل كرده از كتاب مونسالحزين فى معرفة الحق واليقين از مصنفات شيخ ابى جعفر محمدبن بابويه قمى به اين عبارت: باب بناى مسجد جمكران از قول حضرت امام محمد مهدى عليه صلواتاللَّه الرحمن؛ سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امامعليهالسلام اين بوده است كه شيخ عفيف صالح حسنبن مثله[١٢] جمكرانىرحمهالله مىگويد كه: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعين
در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به درِ سراى من آمدند. نصفى از شب گذشته مرا بيدار كردند و گفتند: برخيز و طلب امام محمد مهدى صاحب الزمان صلوات اللَّه عليه را اجابت كن كه ترا مىخواند
حسن گفت: من برخواستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذاريد تا پيراهن بپوشم
آواز آمد كه هو ما كان قميصك؛ پيراهن ببر مكن كه از تو نيست دست فرا كردم و سراويل خود را برگرفتم
آواز آمد كه ليس ذلك منك، فخد سراويلك يعنى آن سراويل كه بر گرفتى از تو نيست، از آن خود برگير. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشيدم و طلب كليد درِ سراى كردم
آواز آمد كه الباب مفتوح ، چون به در سراى آمدم، جماعتى از بزرگان را ديدم، سلام كردم و جواب دادند و ترحيب كردند. (يعنى مرحبا گفتند) مرا بياوردند تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است. چون نيك بنگريدم تختى ديدم نهاده، و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده، و بالشهاى نيكو نهاده، و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده، و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مىخواند، و فزون از شصت مرد، بر اين زمين بر گِرد او نماز مىكنند كه بعضى جامههاى سفيد و بعضى جامههاى سبز داشتند و آن پير، حضرت خضر بود. پس آن پير مرا نشاند.
حضرت امامعليهالسلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو كه تو چند سال است كه عمارت اين زمين مىكنى و مىكارى و ما خراب مىكنيم و پنج سال است كه زراعت مىكنى و امسال ديگر باره باز گرفتى و عمارتش مىكنى، رخصت نيست كه تو در اين زمين ديگر باره زراعت كنى، بايد هر انتفاع كه از اين زمين برگرفتهاى رد كنى تابدين موضع مسجد بنا كنند؛[١٣] و بگو حسن مسلم را كه: اين زمين شريفى است و حق تعالى اين زمين را از زمينهاى ديگر برگزيده است و شريف كرده و تو آن را زمين خود گرفتى. و دو پسر جوان خداى عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبيه نشدى و اگر نه چنين كنى، آزار وى به تو رسد آنچه كه تو از آن آگاه نباشى
حسن مثله گفت: يا سيدى و مولاى! مرا در اين نشانى بايد كه جماعت سخن بى نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند
گفت: انا سنعلم هناك ما در اينجا علامتى بگذاريم تا تصديق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزديك سيد ابوالحسن رو و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را حاضر كند و انتفاع چند ساله كه گرفته است، از او طلب كند و بستاند و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند، و باقى وجوه از رهق به ناحيه اردهال كه ملك ماست بيارد و مسجد را تمام كند. و يك نيمه رهق را وقف كرديم بر اين مسجد كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد بكنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بكنند بدين موضع، و آن را عزيز دارند، و چهار ركعت نماز اينجا بگذارند: دو ركعت تحيت مسجد، در هر ركعتى يك بار الحمد و هفت بار( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ) و تسبيح ركوع و سجود هفت بار بگويند و دو ركعت نماز امام صاحب الزمانعليهالسلام بگذارند بر اين نسق، چون فاتحه خوانَد و به( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين ) رسد، صد بار آن را بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند[١٤] و ركعت دوم را نيز، به همين طريق بگذارد و در ركوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد و چون نمازش را تمام كرد تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام ، و چون از تسبيح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش صلوات اللَّه عليهم بفرستد. و اين نقل از لفظ مبارك امامعليهالسلام است كه فمن صلّيهما فكأنّما صلّى فى البيت العتيق يعنى هر كه اين دو ركعت نماز را بگذارد، چنان باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گذارده است
حسن مثله جمكرانى گفت كه: من چون اين سخن بشنيدم با خويشتن گفتم كه: گويا اين موضع است كه تو مىپندارى إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان و اشارت بدان جوان كردم كه در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت كرد كه برو. من بيامدم و چون پارهاى راه را بيامدم، ديگر باره مرا باز خواندند و گفتند:
بزى در گله جعفر كاشانى راعى است، بايد آن بز را بخرى، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بياور و بدين موضع بكش. و روز هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و كسى كه علتى داشته باشد سخت، انفاق كن كه حق تعالى همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهاى بسيار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى (كذو الدرهم[١٥] سياه و سفيد همچون درمها)
پس رفتم، مرا ديگر باره باز گردانيد و گفت: هفتاد روز يا هفت روز ما اينجائيم، اگر بر هفت روز حمل كنى دليل كند بر شب قدر كه بيست و سيم است و اگر بر هفتاد حمل كنى شب بيست و پنجم ذى القعدة الحرام بُود كه روزى بزرگوار است
پس حسن مثله گفت: من بيامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن انديشه بودم تا صبح اثر كرد. فرض بگذاردم و نزديك على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم. او با من بيامد و رفتيم بدان جايگاه كه مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتى كه امامعليهالسلام مرا گفت يكى اين است كه زنجيرها و ميخها اينجا ظاهر است.
پس به نزديك سيد ابوالحسن الرضا شديم، چون به در سراى وى برسيديم، خَدَم و حَشَم وى را ديديم كه مرا گفتند: از سحرگاه سيد ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمكرانى؟ گفتم: بلى
من در حال به درون رفتم و سلام كردم و خدمت كردم، جواب نيكو داد و اعزاز كرد و مرا به تمكين نشاند و پيش از آنكه من حديث كنم مرا گفت: اى حسن مثله! من خفته بودم كه در خواب شخصى مرا گفت: مردى حسن مثله نام، از جمكران پيش تو آيد بامداد، بايد آنچه گويد سخن او را مصدّق دارى و بر قول او اعتماد كنى كه سخن او سخن ماست و بايد كه قول او را رد نگردانى. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت منتظر تو بودم.
حسن مثله احوال را به شرح با وى بگفت، در حال بفرمود تا زين بر اسبها نهادند و سوار شدند. چون به نزديك ده رسيدند، جعفر راعى، گله بر كنار راه داشت. حسن مثله در ميان گله رفت و آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، پيش حسن مثله دويد و او آن بز را گرفت و چون خواست كه بهاى آن بدهد و بز را بياورد، جعفر راعى سوگند ياد كرد كه من هرگز اين بز را نديدهام و هرگز در گله من نبوده است و امروز است كه او را مىبينم و هر چند مىخواهم كه اين بز را بگيرم ميسر نمىشود و اكنون كه پيش[١٦] آمد
پس بز را همچنان كه سيد فرموده بود در آن جايگاه آوردند، و بكشتند و سيد ابوالحسن الرضا بدين موضع آمدند، و حسن مسلم را حاضر كردند، و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بياوردند و مسجد جمكران را به چوب بپوشانيدند و سيد ابوالحسن الرضا زنجيرها و ميخها را به قم برد و در سراى خود گذاشت، و همه بيماران و صاحب علّتان مىرفتند و خود را در زنجير مىماليدند و خداى تعالى شفاى عاجل مىداد و خوش مىشدند.
و ابوالحسن محمدبن حيدر گويد كه: به استفاضه شنيدم كه سيد ابوالحسن الرضا مدفون است در موسويان به شهر قم، و بعد از آن، فرزندى از آنِ وى را، بيمارى نازل شد و وى در خانه شد، و سر صندوق را برداشتند، زنجيرها و ميخها را نيافتند
اين است مختصرى از احوال آن موضع شريف كه شرح داده شد
بيان حاجى نورى در توجيه حديث
مرحوم نورى مىفرمايد: مؤلف گويد: در نسخه فارسى تاريخ قم و در نسخه عربى آن، كه عالم جليل آقا محمد على كرمانشاهى، مختصر اين قصه را از آن نقل كرده در حواشى رجال مير مصطفى در باب حسن، تاريخ قصه را در ثلث و تسعين يعنى نود و سه بعد از دويست[١٧] نقل كرده است، و ظاهرا بر ناسخ مشتبه شده، و اصل سبعين بوده كه به معنى هفتاد است، زيرا كه وفات شيخ صدوق پيش از نود است
نگارنده گويد: بر اين حديث اشكالاتى وارد شده كه مهمترين آنها از اين قرار است :
١ - در تاريخ قم اين خبر يافت نمىشود
پاسخ اين ايراد واضح است، زيرا چنانچه گفته شد، اصل عربى تاريخ و پانزده باب از ترجمه آن به كلّى مفقود شده است. بنابراين، اين مطلب را به طور كلّى نفى نمودن، صحيح نيست. در نهايت آنچه مىتوان گفت اين است كه اين خبر، در آن قسمت از كتاب كه موجود است، مشهود نمىباشد.
٢ - اساسا صدوق كتابى به نام مونسالحزين نداشته است، بنابراين، اين خبر واهى و از مجعولات دروغ پردازان است
جواب اين اشكال بعدا مذكور مىگردد
٣ - تاريخ وقوع حكايت حسنبن مثله جمكرانى مطابق با سال (٣٩٣) قمرى است، در حالى كه راوى خبر (شيخ صدوق) در سال (٣٨١) وفات يافته است. بر اين اساس شيخ صدوق بعد از دوازده سال از مرگش ناقل خبر و راوى اثر گرديده است
حاجى نورى از اين اشكال اين طور پاسخ مىدهد كه: در نسخه عربى، سبعين (هفتاد) به تسعين (نود) تحريف گرديده است (و اين گونه تحريفات در كتابها بسيار است)
حل عقده و پاسخ اساسى
نگارنده گويد: در كتاب مناقب ابن شهر آشوب مازندرانى كه مورد نقل و تأييد علامه مجلسى در بحار الانوار، و محمدبن ابى طالب حسينى در كتاب تسلية المجالس قرار گرفته است، كتاب مونسالحزين از مؤلفات محدث خبير، محمد فتّال نيشابورى است كه در قرن ششم مىزيسته است[١٨] و نسبت آن به شيخ صدوق اشتباه است
و أما وجه نقل آن از كتاب تاريخ قم: چنين به نظر مىرسد كه جريان مسجد جمكران از كتاب مونسالحزين فتّال در حاشيه بعضى نسخ تاريخ قم مرقوم بوده است و به مرور زمان به اشتباه در متن كتاب داخل و به ناچار به محمدبن بابويه تبديل گرديده است؛ و ممكن است مؤلف كتاب مونسالحزين آن را از مرحوم صدوق نقل كرده باشد، بنابراين در لفظ محمدبن بابويه تحريفى واقع نشده است.[١٩]
بر اين اساس، اكثر ايرادها خود به خود منتفى مىگردد و حديث مسجد جمكران، مانند ساير اخبار مرسله محتمل الصدق، مصداق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن بوده و انجام اعمال آن به قصد رجاء بلا اشكال[٢٠] است.
لذا به طورى كه شنيدهايم و خود نيز مشاهده كردهايم، اين مسجد مورد توجه بزرگان و فقها و متشرعين صالح بوده است كه براى نمونه نام بعضى از آنان را مىآوريم
توجّه مراجع عصر به مسجد جمكران
١ - مرحوم آيةاللَّه بروجردى، مرجع على الاطلاق تشيع، به فرموده مرحوم آيةاللَّه حائرى با كمال دقتى كه در رجال و فقه احاديث داشته، حديث مسجد جمكران را پذيرفته و آن را تصحيح نموده است
٢ - مرحوم آيةاللَّه حجت كوه كمرهاى
٣ - مرحوم آيةاللَّه حاج سيد محمد رضا گلپايگانى، مرجع تقليد معروف كه نگارنده سالها افتخار شاگردى ايشان را داشته است.
٤ -[٢١] مرحوم آيةاللَّه نجفى مرعشى
٥ - مرحوم آيةاللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى، فرزند مؤسس حوزه علميه و استاد محقق و متفكر حوزه، كه اين جانب حدود پانزده سال از محضرشان در فقه و اصول استفاده مىبردم؛ ايشان مسجد جمكران را از آيات باهرات دانسته و با ادلّه متعدد، خبر حسنبن مثله را تصحيح كردهاند و فرمودهاند من به صحت اين مسجد مبارك قطع دارم. تفصيل بعضى از ادلّه ايشان در داستانى كه از معظمله نقل مىشود، خواهد آمد.
٦ - مرحوم حاج شيخ محمد تقى بافقى، كه از اوتاد زمان خود به حساب مىآمد
٧ - مرحوم حاج شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى، كه در سير و سلوك معروف، و به حقايق جهان فىالجمله وقوف داشته است.
٨ - جمعى از مراجع كه هنوز در قيد حيات هستند (اطال اللَّه بقائهم)، و خود همراه آنان در مسجد جمكران بودهام
شگفت اينكه، اشكال تراشان نظر هر يك از مراجع فوق را در مهمترين فرائض بدون دغدغه مىپذيرند، ولى مسجد جمكران را با اينكه مورد توجه مراجع و مشايخ بوده و هست، و به قول مرحوم آية اللَّه حائرى تمام اعمالش موافق با ادله ديگر است، هدف ايراد و اشكال قرار مىدهند
مرحوم آيةاللَّه حائرى، در ضمن بيان مطالبى در رابطه با تصحيح خبر حسنبن مثله، دو جريان مهم از مسجد مقدس جمكران نقل مىكنند كه در اينجا به آنها اشاره مىشود.
١ - حاج شيخ حسنعلى نخودكى (اصفهانى) و توسّل در مسجد جمكران
مرحوم آيةاللَّه حائرى مرقوم داشتهاند: جناب آقاى حاج شيخ عبداللَّه مهرجردى، از وعاظ مشهور خراسان بوده و متجاوز از چهل سال است كه ايشان را به خوبى مىشناسم و آدم فاضل و درست و با محبتى است؛ ايشان در اواخر سلطنت رضا پهلوى كه بر اهل علم خيلى سخت گرفته بود به مرحوم حاج شيخ حسنعلى مراجعه مىكند تا از راهنمايىهاى معنوى او بهرهمند گردد و راه حلى براى مشكلى كه داشته بيابد مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى، معروف به دستگيرى معنوى بود حاج شيخ حسنعلى ظاهرا پس از إعمال قدرت خاصى مىگويند: حل مشكل شما براى اينكه به نظام وظيفه نروى و معاف شوى، مشروط به اين است كه به قم بروى و در مسجد جمكران قم، به حضرت صاحب الامر (عليه آلاف التحيه و الثناء) متوسّل شوى.
ايشان به قم مىآيند و به مسجد جمكران مىروند و به حضرت متوسّل مىشوند. در نتيجه، خواب مىبينند كه در مسجد يا حياط آن هستند و ظاهرا خادمهاى به ايشان مىگويد: حضرت حجتعليهماالسلام در مجاورت مسجد تشريف دارند؛ و حاج شيخ را خدمت امامعليهالسلام راهنمايى مىكند
آقاى مهرجردى مىگفت: يادم نيست كه خود آقا يا من، صحبت معافيت از نظام وظيفه را پيش كشيدم، فرمود: ما آن را درست كرديم از خواب بيدار شدم و از سابق يك معافيت يك ساله، به عنوان مرض يا عذر ديگر يادم نيست داشتم. هر موقع كه نياز به نشان دادن مىشد، همان برگ موقت را كه مدتها بود وقت آن تمام شده بود نشان مىدادم و رفع گرفتارى مىشد؛ تا چند سال به اين گونه بود تا آنكه مشمول بخشودگى گرديدم[٢٢]
٢ - مرحوم آيةاللَّه حائرى و استشمام عطرى خاصّ در مسجد مقدّس جمكران
مرحوم آيت اللَّه حائرى مرقوم داشتهاند: در چند سال قبل يك روز عصر با مرحوم آقاى آقا سيد حسين قاضى (پسر عموى علّامه طباطبائى) به مسجد جمكران مشرف شديم. در مسجد بوى عطر مخصوصى به مشامم خورد. مثل آنكه كسى سابقا در اين محل بوده و رفته و بوى عطر آن هنوز باقى است. آن نوع عطر هنوز ياد ندارم كه حس كرده باشم.
موقعى كه به قم برگشتم، براى نماز مغرب و عشاء به مسجد امام رفتم. هنگام مراجعت به خانه، همان بوى را در دكانى كه دواهاى قديمى فروخته مىشد حس كردم .
فرداى آن روز، به آن دكان مراجعه كردم و جريان يك سنخ بودن جا خالى جمكران و جا خالى اين دكان را براى صاحب دكان گفتم، و گفتم: معلوم مىشود ما بيگانه نيستيم مطلب را بگو.
گفت: إن شاء اللَّه خير است
گفتم: آقا اينجا تشريف مىآورند؟
گفت: ممكن است بعضى از اصحاب ايشان اينجا تشريف بياورند
نگارنده مىگويد: چند سال قبل، اين جانب براى يكى از دوستان هم بحث خود (جناب آقاى سيد حسن آل طه) در مسجد جمكران اين جريان را از مرحوم آيت اللَّه حائرى استاد عظيم الشأن و متفكر خودمان بازگو مىكردم و در ذهن خود به ديد ساده لوحى به آن مىنگريستم. در آن اثنا چنان بوى خوشى فضا را عطر آگين كرد كه سابقه آن را نداشتم، و اين بوى خوش براى هر دو نفر ما تا مدّتها محسوس بود، و هرچه به اطراف نگاه كرديم كسى در حال عطر زدن نبود.
نظر مرحوم آيةاللَّه حائرى درباره مسجد جمكران
مرحوم آيتاللَّه حائرى نسبت به مسجد جمكران عقيده خاصى داشت و خيلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مىرفت؛ حتى به ياد دارم كه روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمكران را قدم كردم، و جمع آن قدمها را بيان فرمود كه الان به خاطر ندارم
در هر حال ايشان مىنويسد: مسجد جمكران از آيات باهرات عنايت آن حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى افراد از آنها غافل باشند - ذكر مىگردد :
١ - داستان آنكه در بيدارى اتفاق افتاده است از كتاب تاريخ قم كه معتبر است از صدوقرحمهالله نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملّايى بود مىفرمود: اين داستان در زمان صدوقرحمهالله واقع شده است، و نقل او دلالت بر كمال صحّت آن دارد
٢ - داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست؛ زيرا صبح كه مردم بيدار مىشوند مىبينند كه زمين با زنجير علامت گذاشته شده است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد كشيده شده بود تا مردم باور كنند، اين زنجيرها تا مدتى در منزل سيّد محترمى - كه ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مىنمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مىشود.
ايشان بعد از ذكر سه دليل ديگر مرقوم داشته است :
٦ - متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم نماز صد بار إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين و هم تهليل و هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است
٧ - اين دو داستان[٢٣] كه مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.
٨ - با آنكه در آن موقع زمين بى ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكى مورد دستور قرار گرفته است كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است
نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم و خيلى خوش بين به نقليات مردم نمىباشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارك دارم. و الحمدللَّه على ذلك وعلى غيره من النعم التى لاتحصى[٢٤]
تحليل حقوقى در كلام استاد
نگارنده مرقوم مىدارد: دليل هشتم ايشان مبتنى بر امرى است كه حقوقدانان و جرم شناسان در كشف جرايم به آن تكيه مىكنند. و آن اين است كه ارتكاب خلاف (جعل، خيانت، قتل و غيره) علاوه بر عنصر مادى (نفس واقعه) و عنصر قانونى، نياز به عنصر معنوى (سوء نيّت) هم دارد. اگر در بررسىها مشخص شد كه انگيزهاى وجود ندارد، احتمال تعمّد در ارتكاب خلاف، مردود مىگردد.
مثلا قتلى توسط شخصى واقع شده، قاتل مىگويد: قتل در اثر خطا و اشتباه به وقوع پيوسته است، امّا اولياء دم ادعاى عمد دارند. در اينجا دادرسان تحقيق و كارشناسان جرايم، سوابق قاتل و مقتول را از ابتداى آشنايى قاتل و مقتول به طور دقيق بررسى مىكنند؛ هرگاه ثابت شد كه غير از دوستى رابطه ديگرى در كار نبوده و هيچ كس از نفوذ حقد و حسد و مشاجره و تنازع و مخاصمه مادى و معنوى آنان خبر ندهد، عنصر معنوى جرم كه سوء نيت مىباشد منفى اعلام مىگردد. در نتيجه، حادثه قتل از چهره عمدى بودن خارج مىگردد.
درباره حديث جمكران، انگيزه جعل، جز گرفتن حدود صد متر زمين از حسنبن مسلم جمكرانى، توسّط شخص صالحى به نام حسنبن مثله، چيز ديگرى به نظر نمىرسد. احتمال اين انگيزه به قدرى موهوم است كه قابل اعتنا نيست، زيرا در متجاوز از هزار سال قبل و در محدوده يك روستا، صد متر زمين ارزشى نداشته است تا كاروانى متشكّل از حسنبن مثله در جمكران، و عالمى به نام سيد ابوالحسن الرضا در قم، و صاحب كتاب مونسالحزين، و جمعى از بيماران و حاجتمندان قم و فرزندان سيد ابوالحسن، دست به دست هم بدهند و با جار و جنجال براى گرفتن صدمتر زمين به نفع يك مسجد غوغا به پا كنند
بنابراين؛ أصالة الصحة در نقل جارى مىشود، و به احتمال واهىِ جعل و تزوير اعتنا نمىگردد
چكيده بحث راجع به سير تاريخى و قداست مسجد جمكران
از آنچه مرقوم شد اين نتايج به دست مىآيد :
١ - نام مسجد جمكران در زمان سابق مسجد قدمگاه صاحب الزمانعليهالسلام بوده، چنان كه مرحوم ارباب به آن تصريح نموده است.
٢ - اين مسجد علاوه بر قداست ذاتى (مسجد بودن) داراى معنويت فوق العاده، و محل استجابت دعا و بروز كرامات، و تشرّف بعضى از اولياءاللَّه به محضر مقدّس مولاى عالم حضرت مهدى ارواحنا فداه و رفع اضطرار و پريشانى بعضى از مضطرين است، ولى هيچ تضمينى بر اين امور در روايات و دستورات دينى وجود ندارد. بنابراين نبايد مردم را به طور جزم به اين امور اميدوار كرد
٣ - حديث تأسيس مسجد جمكران به شرحى كه مرحوم حاجى نورى و ديگران مرقوم داشتهاند، منقول از كتاب مونسالحزين ابو على شهيد سعيد محمّدبن حسن فتّال نيشابورى است. بنابراين، بعضى از شبهات خود به خود بر طرف مىشود.
٤ - حديث مذكور از نظر محتوا موافق عقل و نقل است و با قواعد ثابت نيز سازگارى دارد و نماز تحيّت و نماز امام زمانعليهالسلام نيز از مصاديق بارز قاعده تسامح در ادلّه سنن مىباشند
٥ - اين حديث از جهات تاريخى خبرى است واحد، و حجّيت آن مبتنى بر مبانى اصولى است. هرگاه كسى خبر واحد را در اُمور تاريخى نيز حجّت بداند و طريق حديث را هم معتبر بشناسد، مىتواند آن را به معصوم نسبت دهد.
٦ - اين مسجد از قديم مورد توجه علماى بزرگ و مراجع عالي مقام بوده و هست
٧ - بايد توجه داشت كه اين مكان مسجد است نه زيارتگاه، و براى شبهاى چهارشنبه از نظر ادله امتيازى وجود ندارد
٨ - نسبت دادن اين حديث به ترجمه تاريخ قم از كتاب مونسالحزين بنا به ظنّ قوى ناشى از اشتباه بعضى از نويسندگان نسخه خطى است. آنها مطلبى را كه در حاشيه بوده به خيال اينكه از مؤلف متن است در متن كتاب مرقوم داشتهاند و اين امر به تدريج به ساير نسخهها نيز سرايت نموده است
٩ - گرچه از تاريخ قم فقط ترجمه پنج باب آن مانده است، ولى هشت باب از ترجمه آن ، نزد صاحب انوار المشعشعين و بعضى ديگر وجود داشته است.[٢٥]
١٠ - گرچه از كتاب نجم الثاقب حاجى نورى استفاده مىشود كه ايشان حديث را بدون واسطه از تاريخ قم نقل كرده است، ولى در كتاب جنّة المأوى[٢٦] و كلمه طيبه[٢٧] مرقوم داشته است كه آن را از مجموعهاى كه به قلم مرحوم سيد نعمتاللَّه جزايرى نگارش يافته، روايت كرده است
١١ - نقل مرحوم محمد تقى بيك ارباب، قبل از تأليف كتابهاى حاجى نورى است؛ بنابراين، مأخذِ نقل ايشان، كتابهاى قبل از حاجى نورى است، و اين امر بر اعتبار حديث و تعدد منابع آن مىافزايد
موقعيّت مسجد مقدّس جمكران در زمان صفويّه و قاجاريّه
در كتاب انوار المشعشعين چنين آمده است: از سنگ تاريخى كه در آنجا مىباشد، چنين برمىآيد كه شخصى به نام اكبر شاه در سال (١١١٦) آن را تعمير كرده است. اكبر شاه در ميان قلعه جمكران منزل داشته است، و اين شعر به عنوان تاريخ تعمير اكبر شاه بر آن سنگ نوشته شده بود:
بود كامل، از پى تاريخ پير عقل گفت |
قائم آل محمّد را قدمگاه است اين |
تا آنكه در اين ازمنه كه مخروبه شده بود، حاج عليقلى جمكرانى به مقدار سيصد تومان خرج نموده و يك طرف مسجد را تعمير كرد و باقى مسجد مخروبه بود، تا آن زمان كه در اوايل سلطنت مظفر الدين شاه قاجار، جناب مستطاب ميرزا على اصغر خان از صدارت معزول شد و به قم آمد؛ ايشان مدتى در قم ماند و در آن ايام مسجد شريف را تعمير نمود و عمارات و حجرات چندى در آنجا ساخت
سيد عبد الرحيم، خادم مسجد گويد: در حال حاضر دو سه خروار تخم افشان زمين كه در اطراف مسجد جمكران است وقف آن مسجد مىباشد، و فعلاً در تصرف ايشان (آقا سيّد عبد الرحيم) است.[٢٨]
[٢٩] نگارنده گويد: مرحوم ناصر الشريعه ماده تاريخ فوق را ١١٥٨دانسته است.
موقعيت مسجد مقدّس جمكران در سى سال پيش (١٣٩٠قمرى)
نگارنده به خاطر دارد كه حدود سى سال قبل مسجد جمكران در محوطهاى كوچك قرار داشت، و اطراف آن حجرات معدودى به صورت اطاقهاى مدارس دينى براى سكونت واردين ساخته شده بود و معمولاً فقط در شب و روزهاى جمعه و شبهاى خاص، عدّه اندكى از صالحان و عابدان و افراد مضطر و پريشان به آنجا مىرفتند و در غير اين ايام كسى در آنجا ديده نمىشد.
در يكى از ليالى متبركه ماه رجب، نگارنده با چند تن از دوستان، پياده به مسجد مشرّف شديم و شب را به احياء گذرانديم و به قصد روزه فرداى آن، سحرى آماده نموديم. آن شب جز ما چند نفر، شخص ديگرى آنجا نبود
آب انبار كوچكى در كنار مسجد بود كه آبش چندان تعريف نداشت، حفرهاى به نام چاه صاحب الزمانعليهالسلام بود كه روى آن را با پنجرهاى آهنى گرفته بودند و از شكافهاى آن عريضه به داخل چاه مىانداختند. جاده آن خاكى و نوعا افرادى كه عازم آنجا مىشدند پياده مىرفتند.
كوتاه سخن، اين مسجد با آن سابقه كهن و گزارشات تاريخى و روايى، رونق چندانى نداشت و جز افراد خاص، كسى به آنجا نمىرفت (و اين امرى است كه انگيزه جعل را منتفى مىسازد، زيرا تا پول و مقام و منصب در كار نباشد، انگيزه جعل به وجود نمىآيد) در عين حال افراد معدودى در گرما و سرما مقيد بودند كه رابطه خود را با اين مكان مقدّس حفظ نمايند
مرحوم حاج شيخ مرتضى انصارى قمى كه واعظى زبردست بود، در منبر مسجد امام حسنعليهالسلام قم فرمود: من مقيد بودم شبهاى جمعه را جمكران باشم، در يكى از شبهاى زمستانى در مسجد بيتوته كرده بودم. برف هم مىباريد. خوابيدم و نياز به غسل پيدا كردم. به تنهايى در دل شب در جاده پر از برف پياده آن هم با نعلين به قم آمدم و بعد از انجام غسل مجددا به مسجد برگشتم و به عهد خود وفا كردم.
از حرفهاى ايشان استفاده مىشد كه جاذبه منبر او در اثر آن پايدارى بوده است
اين گستردگى فعلى و توجه توده مردم به طورى كه از سراسر كشور در شبهاى چهارشنبه و جمعه به آنجا هجوم مىآورند، مربوط به سى سال اخير است. سبب آن كسادى و علت اين رواج بى سابقه چيست؟ هر كسى چيزى را معرفى مىكند، ولى مجموع امور ذيل مىتواند در رواج وتوجه مردم دخيل باشد.
١ - وجود وسائل حمل و نقل
٢ - آسفالت جاده و امكانات رفاهى
٣ - گرفتارى و پريشانى مردم عصر حاضر كه هر شخص دهها گرفتارى طاقت فرسا دارد، و چون گرفتاران از راههاى مادى و اسباب عادى مأيوسند، به اماكن مقدّسه مخصوصا به اين مكان شريف رو مىآورند
در هر حال وظيفه روحانيت و هيئت محترم امناى مسجد است كه از اين گرايش بى سابقه به طور صحيح استفاده كنند، و با امر به معروف و نهى از منكر و تصحيح عقايد و ترويج اخلاق حسنه از اين جمعيت انبوه، عاشقان و دلباختگانى عارف براى حضرت مهدى ارواحنا فداه تربيت نمايند.
أللهُمَّ اجْعَلنا مِنْ أَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ
چند ديدگاه از صاحب كتاب انوار المشعشعين
الف: درباره تاريخ قم
مرحوم حاج شيخ محمّد على قمى، صاحب كتاب انوار المشعشعين كه در سال (١٣٠٢) قمرى به تأليف آن كتاب اشتغال ورزيده است، تصريح كرده كه وى به هشت باب از ترجمه تاريخ قم دست يافته است. آن چنان كه مرحوم حاجى نورى از رياض العلماء نقل كرده است، وى فرموده است: صاحب رياض[٣٠] العلماء نيز به هشت باب از ترجمه تاريخ قم دست يافته است.
در حالى كه علامه مجلسىرحمهالله ، با آن همه امكانات تنها به پنج باب از ترجمه كتاب دست يافته است و در حال حاضر نيز، بيش از همان پنج باب موجود نيست
ب: درباره كتاب خلاصة البلدان
وى در مقدمه كتابش مىنويسد: كتاب خلاصة البلدان از تأليفات صفى الدين محمّدبن محمّدبن هاشم حسينى رضوى قمى است كه خود در اول كتاب مىنويسد: از سال ١١٧٩به خواهش ملّا محمّد صالح[٣١] معلم قمى آن را تأليف نمودم.
ايشان در بخش ديگرى از كلام خود مىنويسد: صفى الدين رسالهاى مىنويسد كه مشتمل بر مقدارى از اخبار قم، و حديث خبر دادن امير المؤمنينعليهالسلام به پسر يمانى از شرافت زمين قم و كيفيّت بناء مسجد جمكران و اسم آن را خلاصة البلدان گذارده است
ج: درباره مسجد جمكران
وى مىنويسد: مخفى نماند كه يكى از مواضع مشرفه و مساجد مقدّسه قم، مسجد جمكران است كه حضرت حجّتعليهالسلام را در آن مقام ديدهاند، و حضرت امر به بناء مسجد نموده است، و چه مقدار از آيات[٣٢] الهى و معجزات و نوادر كرامات در آن مكان مقدّس ديده شده كه باعث حيرت است.
د: درباره حديث فرزند يمانى
وى حديثى را ازكتاب خلاصةالبلدان بهنقل از كتاب مونسالحزين نقل كرده است كه خلاصه حديث چنين است :
امير مؤمنان علىعليهالسلام به پسر يمانى فرمود :
قائم آل محمّدعليهالسلام از شهر قم ظهور مىكند و مردم را دعوت به حق مىكند، و همه خلايق از شرق و غرب به سوى آن شهر حركت مىكنند، و اسلام تازه گردد و رايت (پرچم) در اين كوه سفيد بزنند به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و آن را جمكران خوانند.[٣٣]
وى در اين كتاب پنج كرامت از سيّد عبدالرحيم، خادم مسجد جمكران نقل نموده و چون او را توثيق نكرده است از درج آن خوددارى مىشود
نگارنده گويد: كتاب خلاصة البلدان به سعى فاضل معاصر جناب آقاى سيد حسين مدرسى طباطبائى از دوستان قديمى نگارنده در سال ١٣٩٦قمرى به چاپ رسيده است، وى به دو نسخه خطى ناقص از اين كتاب دست يافته است كه فاقد خبر مسجد و خبر پسر يمانى است؛ از ايشان اميد بود كه با تتبّع بيشتر به نسخه كامل دست مىيافت و در نتيجه، خدمت بيشترى را ارائه مىداد.
وضع فعلى مسجد جمكران و برنامه ريزى براى آينده
در حال حاضر فضاى مسجد و اطراف آن صدها هزار متر مربع را است
در گزارشى آمده است كه طبق طرح تصويبى سال ١٣٧٦شمسى، طرح جامع مسجد شامل چهار صد هكتار اراضى منطقه است كه حدود چهل هكتار (چهارصد هزار متر) محدوده داخلى مسجد پيش بينى شده است. در بخش ديگر اين گزارش آمده است كه سالانه حدود پانزده ميليون نفر به مسجد جمكران[٣٤] مىآيند.
مشاهدات عينى نگارنده در شهريور ١٣٧٨
چون نوبت به بيان وضع مسجد در حال حاضر رسيد، براى اينكه چيزى را بدون تحقيق ننويسم، عصر روز سه شنبه نهم شهريور (١٣٧٨) شمسى، مطابق با پانزدهم جمادى الثانى (١٤٢٠) قمرى، ابتدا با بعضى از دوستان از كوه خضر ديدن نمودم. اين كوه حدّ فاصل بين قم و جمكران است و حدود سه كيلومتر با جمكران فاصله دارد. راه اين كوه در حال حاضر منحصر به جادهاى است كه از شهرك امام خمينى به آن كوه منتهى مىشود. از پايين كه نگاه شود، چندان مرتفع نيست، ولى از بالاى آن بسيار مَهيب و مرتفع به نظر مىرسد، وقتى از بالا به پايين نگاه شود گويا از هواپيما به زمين نگاه مىشود. آن چنان حيرت آور و وحشتانگيز است كه پايين آمدن را بر انسان دشوار مىسازد.
افضلالملك كه در سال (١٣١٠) قمرى از اين كوه ديدن كرده است مىنويسد: وجه تسميه اين كوه به خضر اين است كه مىگويند: در اينجا حضرت خضر ديده شده است. وى مىنويسد: از قديم اوتاد و[٣٥] اقطاب در آن كوه به اعتزال به سر مىبردند.
در بالاى كوه مسجد كوچكى است، داراى محراب و جالب توجّه. نگارنده نماز مغرب را در آنجا خواندم. صاحب كتاب انوار المشعشعين كه در سال (١٣٠٢) قمرى به تدوين آن كتاب اشتغال داشته است مىگويد: شخصى نذر كرد كه هرگاه حاجتش روا شود براى بالا رفتن به آن كوه پلّه بسازد، چون حاجت روا شد،[٣٦] سيصد پلّه براى آن كوه درست كرد.
ولى در حال حاضر، جاده را به صورت مارپيچ درست كردهاند و انسان به آسانى مىتواند بالا رود. قلّه كوه را هم تسطيح نمودهاند، به طورى كه جمع زيادى مىتوانند در بالاى كوه اجتماع كنند. از قرار مسموع در سال گذشته، بعضى از ارگانهاى دولتى در آنجا؛ مراسم خواندن دعاى عرفه را بپا داشتند. در هر حال اين كوه حيرت افزا و ديدنى است. كسى كه مكّه را ديده و به جبل النور رفته باشد در بالاى اين كوه به ياد غار حرا مىافتد.
در بالاى كوه احساس معنويّت مىشود و تمام شهر و اطراف آن به خوبى ديده مىشود. خصوصيات آن كوه قابل توصيف نيست. امكانات عيّاشى در آنجا وجود ندارد، لذا هر نوع شايعه مركزيت آن كوه براى گناه تكذيب مىشود
بعد از اداى فريضه مغرب، راهى مسجد جمكران شديم. حدود نيم ساعت از شب گذشته بود كه وارد شبستان مسجد شدم. به سختى توانستم جايى براى نماز عشا پيدا كنم. بعد از فريضه عشاء براى بررسى اوضاع از شبستان خارج شدم. تمام فضاى رو باز اطراف مسجد كه چندين هزار متر مربع مىباشد، زير پوشش جمعيت بود.اكثر مردم به نماز و دعا مشغول بودند و هر دقيقه به عدد آنان اضافه مىشد
از آنجا، راهى درمانگاه مجلّل و مجهّز مسجد جمكران شدم. آمارى از دكترهاى متديّن كه رايگان براى معاينه و نسخه نويسى به آن درمانگاه مىآيند در تابلوى بزرگى نوشته شده بود. داروخانهاش داير و فضايش مملوّ از مسافر بود
بعد از مدّتى كوتاه به طرف مسجد آمدم. صدها دستگاه وسيله نقليه از كوچك و بزرگ در بيابانهاى اطراف به چشم مىخورد. سيل خروشان جمعيت رو به افزايش بود و از بلندگوهاى مسجد صداى قرآن طنين انداز بود.
بعد از ديدار با بعضى از اعضاى هيئت مديره و صرف شام، مجدّدا از فضاى روباز مسجد مسير خروجى را طى كردم. با دقت وضع مردم را زير نظر گرفتم. اكثر آنان مشغول دعا و نماز و عبادت بودند. مجموع اين وضعيت در داخل فضاى روباز، منظره مسجد الحرام و منظره منى و عرفات را در ذهن انسان تداعى مىنمود. در اين هنگام، مدح امام زمان از بلندگوى مسجد پخش مىشد. اوضاع سمعى و بصرى آن چنان جذّاب بود كه قابل توصيف نيست. از داخل تاكسى مشاهده كردم كه يك روحانى محاسن سفيد، از ديدن اين منظره و شنيدن مدح امام زمانعليهالسلام آن چنان به وجد آمده كه گويى به طرف مسجد پرواز مىكند و با ريختن اشك چشم و تكان دادن دستها گويا امام را مىبيند. خلاصه چنان از خود بيخود بود كه اين بنده سنگدل را به گريه انداخت
از بعضى در مقام انتقاد شنيده مىشود كه به بهانه جمكران، بعضى از مردم راهى صحنه گناه مىشوند. پاسخ ايشان مثل مشهور است: براى يك بى نماز، درِ مسجد بسته نمىشود از يك اجتماع چند هزار نفرى نبايد توقّع عصمت داشت. انجام چند جرم يك امر طبيعى هر اجتماع است
اشكال تراشان بيايند اشكال را برطرف كنند و از اين جمعيت كه با هزينه خود از اطراف كشور به اين مكان مىآيند با امر به معروف و نهى از منكر و تبليغات صحيح بهره بردارى كنند. اين اجتماع عبادى در هر مكانى باشد آن مكان، مقدّس مىشود و در هر بيابانى كه فرياد و ضجّه بلند نمايند، جاى استجابت دعا مىگردد. همه بايد جمع شويم از افراط و تفريطها و اسراف كاريها، تجملات و خود سريها بكاهيم و آن چنان را آن چنانتر بنمائيم.
اى به كشور ايمان، شهريار بى همت ! |
وى به عرصه امكان، گنج علم سبحانى ! |
|
آيت خدايى تو، جان مصطفايى تو |
قلب مرتضايى تو، هفت سرّ قرآنى |
|
هم نهانى و هم پيد ، در مَثَل چو خورشيدى |
گر چه از نظر چندى است زير ابر پنهانى |
|
اى عجب به پنهانى، مىزند ره دله |
نرگست به شهلايى زلفت از پريشانى ! |
|
از رخت نقاب افكن، راز عالمى بگش |
تا عيان شود بر خلق، سرّ اوّل و ثانى |
|
حال ما مسلمانان، در هم است و بى سامان |
درد ما شود درمان، از لبت به آسانى |
|
خاطرِ الهى را از رخت چون ماه افروز |
كز غمت شب هجران، در هم است و ظلمانى |
ذكر چند كرامت
توكّل و اطمينان به استجابت دعا در مسجد جمكران
جناب مستطاب آقاى حاج حبيب اللَّه بيگدلى (از اخيار قم و والد محترم صديق مكرّم جناب آقاى حاج شيخ مهدى بيگدلى) فرمود: مرحوم آقاى حاج شيخ عباس قمى محدّث معروف برادرى داشت به نام حاج مرتضى، اين مرد كاسب بود و چندان سوادى نداشت، امّا بسيار متديّن و خوش عقيده بود. روزى همسرش مىگويد: براى دخترمان رفته رفته بايد جهيزيه فراهم كرد. وى در جواب مىگويد: فعلاً وقت شوهر كردن او نيست. هر زمان به سنّ مقتضى رسيد، به مسجد جمكران مىروم و ترتيب كار را مىدهم. بعد از چند سال همسرش مىگويد: حالا وقت تهيه جهيزيه است، زيرا دختر به سن شوهردارى رسيده است
حاجى مىگويد: رفتم مسجد جمكران تا ترتيب كار داده شود. مسجد مىرود و شب را بيتوته كرده، دعا و توسّل لازم را به عمل مىآورد. فرداى آن شب پياده برمىگردد. در اثناى راه، از درخت توتى كه هنگام بهره برداريش رسيده بود استفاده مىكند و سپس، زير آن درخت مىخوابد. بعد از استراحت راهى منزل مىشود. وقتى وارد مىشود مشاهده مىكند كه مرحوم آيت اللَّه سيد صدر الدين صدر موسوى، از علماى بزرگ قم، با طلبه جوانى در اتاق نشستهاند. مرحوم آقاى صدر مىفرمايد: كجا بودى؟ نزديك يك ساعت است به انتظار تو هستم. ايشان جريان را گزارش مىدهد.
مرحوم آقاى صدر مىفرمايد: من آمدهام تا دخترت را براى اين روحانى جوان خواستگارى كنم؛ تمام مخارج عقد و عروسى و جهيزيه با خودم مىباشد. از دخترت اذن بگير؛ در صورتى كه موافقت نمايد عقد ازدواج را جارى كنم. ايشان مطلب را با همسر و دخترش در ميان گذاشته موافقت آنان را جلب مىكند و در همان مجلس، عقد نكاح جارى مىشود و تمام هزينه را مرحوم صدر مىپردازد و پس از يك[٣٧] هفته، مجلس عروسى برگزار مىگردد.
( وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ )
داستان حاج سيد مرتضى حسينى
صديق مكرّم آقاى حاج سيد عباس حسينى (واعظ) كه چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سيد مرتضى حسينى كه از تربيت شدگان مرحوم حاج شيخ محمّد تقى بافقى است، جريانى را نقل كرد؛ از ايشان خواستم آن را بنويسد، قبول فرمود. چكيده آن نوشته كه نزدم موجود است اين چنين است:
مرحوم سيّد مرتضى، منزل مسكونى خود را به يكصد و هشتاد تومان به طور اقساط پنج ماهه، خريدارى كرده و در سر رسيد اوّلين قسط با تهى دستى روبرو مىشود. به مسجد جمكران رفته و به امام زمانعليهالسلام متوسّل مىشود
مرحوم حاج اسداللَّه خرّاز قمى كه از دوستان متديّن مرحوم سيّد مرتضى بوده و حدود چهل سال سيّد براى او روضه هفتگى مىخوانده ، او را ديدار كرده و مىگويد كه در خواب از طرف حضرت ولى عصرعليهالسلام مأمور شدم اقساط خانهات را بپردازم (ظاهرا حاج اسداللَّه از اصل خريد خانه هم بى خبر بوده) سيّد قبول مىكند و تمام اقساط منزل به بركت توسّل به حضرت بقية اللَّه توسط حاج اسداللَّه پرداخت مىگردد
مرحوم حاج سيد عبّاس مىگفت: آقاى حاج اسداللَّه، پدرم را وصىّ خود قرار داد. بعد از فوت حاجى، پدرم تمام مراسم واجب و مستحب را براى او انجام داد. آن شب بر اثر خستگى، بعد از نماز مغرب و عشا خوابش گرفت. نيمه شب از جا برخواست. خيال كردم ناخوش است. گفتم: چه شده؟ گفت: الآن حاج اسداللَّه را خواب ديدم. به من گفت: همه كارها را انجام داديد، مگر نماز ليلة الدفن را، تا دير نشده برخيز آن را هم به جا آور. حال مىخواهم آن نماز را بخوانم. پدرم به من گفت: سيّد عباس، ببين حاجى در شب اوّل قبرش چقدر فراغ خاطر دارد.
يك داستان آموزنده
در سال (١٣٤٠) شمسى كه در مشهد مقدّس تحصيل مىكردم، در يكى از شبهاى جمعه به منزل آقاى حاج آقا حسن قمى، فرزند مرحوم حاج آقا حسين قمى (مجتهد معروف) براى استماع موعظه كه خود متصدّى آن بود رفتم. ايشان در ضمن نصايحى كه داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت رضاعليهالسلام سفارش مىكرد كه خودشان را اصلاح كنند و از معصيت اجتناب نمايند، آنگاه فرمود: دوستى دارم از تجّار تهران كه محلّ وثوق مىباشد. وى برايم گفت: شريكى دارم كه چندى قبل براى زيارت به مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده كردم كه من هم براى زيارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتى وارد روضه مقدّسه شدم، ديدم كه حضرت رضاعليهالسلام در يك بلندى نشسته و وضع زائران خود را مشاهده مىكند و به آنان احترام مىگذارد
در اين بين ديدم كه شريك من هم داخل جمعيّت است و دارد اطراف ضريح طواف مىكند. ولى وقتى مقابل امام رسيد دستش را براى زدن سيلى به امام، دراز كرد! امام با عقب كشيدن چهره خود آن سيلى را رد نمود. طولى نكشيد كه آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد و دستش را به طرف امام دراز كرد! اين بار هم سيلى به چهره امام اصابت نكرد. بعد از مدت كوتاهى براى بار سوم دستش را دراز كرد و يك سيلى به چهره نورانى آن حضرت زد! اين بار سيلى به صورت امام اصابت نمود، به طورى كه رنگ چهره تابناك امام نيلگون گرديد! از خواب بيدار شدم و در فكر فرو رفتم.
بعد از چند روز كه شريكم از سفر برگشت، به ديدار او رفتم و در خلوت، خواب را برايش بازگو نمودم. ديدم رنگ صورتش عوض شد و گفت: اين خواب حقيقت دارد! من مشغول طواف بودم و به يكى از شبكههاى ضريح دست انداختم، در كنارم زنى بود جوان، شيطان وسوسهام كرد و او را به گناه دعوت كردم. آن زن اعتنا نكرد. يك دور ديگر زدم و باز كنار او قرار گرفتم و او را به گناه فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نكرد. براى بار سوم، در اثر وعدههايى كه دادم، او را رام كردم و از همانجا براى انجام گناه و[٣٨] بى عفّتى همراه خود بيرون آوردم و سر انجام آلوده گناه منافى با عفت شديم.
نگارنده مىگويد: اختلاط مرد و زن نامحرم در معرض گناه است. گرچه اين اختلاط در حرم مطهر امام رضاعليهالسلام باشد. از عيسىبن مريم روايت شده است :
[٣٩] ايّاكم والنظرة فإنّها تزرع فى قلب الشهوة و كفى بها لصاحبها فتنه
از نگاه به نامحرم پرهيز كنيد زيرا در دل نگاه كننده تخم شهوات را؛ كشت مىكند و همان براى گرفتارى انسان كافى است
كرامتى از حضرت معصومهعليهاالسلام
چون تمام نعمتهاى مادّى و معنوى اهل قم، به بركت حضرت فاطمه معصومهعليهاالسلام است و ما همگى از بركت قبر مطهرش متنعّم هستيم، از انصاف به دور است كه در اين كتاب از فضائلش نشود؛ بر اين اساس چكيده كرامتى را كه صاحب انوار المشعشعين در كتابش به عنوان يك امر متواتر درج نموده، در اين نوشتار مىآوريم. ايشان مىنويسد: يكى از خدّام آستانه مقدّسه حضرت معصومه به نام ميرزا اسد اللَّه، از ناحيه پاگرفتار بيمارى شقاقلوس (بى حسّى و فاسد شدن عضوى از اندام) گشته، جراحان بالاتفاق نظر به قطع پاى ايشان دادند، تا بيمارى به ديگر اعضا سرايت نكند
ايشان مىگويد: حال كه بناست فردا پايم را قطع كنند، امشب مرا به حرم مطهر حضرت معصومه ببريد. او را به دوش مىكشند و به حرم مىآورند. خدّام در را بسته و او را به حال خود وا مىگذارند، وى از فشار درد تا صبح صادق فرياد مىزند. هنگام صبح خوابش مىبرد و در عالم خواب خانم مجلّلهاى را مشاهده مىكند كه به او مىگويد: ترا چه مىشود؟ جواب مىدهد: پايم فاسد شده و از خدا مىخواهم كه يا مرا مرگ دهد و يا شفا بخشد
آن خانم گوشه مقنعه خود را چندين دفعه به پاى او ماليده مىفرمايد: تو را شفا داديم. عرض مىكند: شما كى باشيد؟ مىفرمايد: فاطمه دختر موسىبن جعفر.
او از خواب بيدار مىشود و خود را سالم مىيابد. فريادش بلند مىشود كه در را باز كنيد، شفا گرفتم. خدّام در را باز كرده، وى را خندان و سالم مىبينند
شگفت اينكه مقدارى پنبه نزد او يافت مىشود كه هر مريضى آن را به موضع درد خود مىماليد شفا[٤٠] مىيافت، ولى در خرابى سيل قم آن پنبه مفقود گرديد.
حضرت معصومه در سال (٢٠١) قمرى در شهر قم، بعد از هفده روز بيمارى وفات يافت و در مقبرهاى در محلّ فعلى مدفون گرديد، و بعدها چهار زن ديگر از خواتين اهل بيتعليهمالسلام در كنار او دفن شدند.
ابتدا زينب دختر حضرت جوادعليهالسلام سقفى از بوريا بر قبر بنا كرد. در سال ( ٥٢٩) قمرى شاد بيگم ، از زنان خاندان امير تيمور گوركانى، گنبد منور را ساخت، و در سال (٩٢٥) قمرى به دستور شاه[٤١] اسماعيل صفوى تجديد بنا شد و بعدا فتحعلى شاه قاجار، گنبد را طلا نمود.
طبق روايتى كه در كتاب كامل الزيارات مذكور است، امام جوادعليهالسلام فرمود :
[٤٢] وَمن زار عمّتى بقم فله الجنّة
يا رب چه قشنگ است و چه زيبا حرم قم |
چون جنّت اعلا، حرم محترم قم |
|
بانوى جنان، اخت رضا، دختر موسى |
دُردانه زهرا و ملائك، خدم قم |
|
اين مژده بس او را كه بهشت است جزايش |
هر كس كه زيارت كندش در حرم قم |
فصل دوم : ديدار با امام زمانعليهالسلام
افراطها و تفريطها
در اين بخش از نوشتار بر خود لازم دانستم كه بعضى از خرافات و كج انديشىها را به ياد آورم تا گرفتار ترك نهى از منكر نشوم
اين بحث را با مقدمهاى شروع مىنمايم
علماى اخلاق گفتهاند: عمده قواى انسانى چهار قوّه است: عاقله ، واهمه، شهويه و غضبيه؛ از تعديل قوه عاقله و حكمت؛ و از تعديل قوّه واهمه (نيروى تصميم گيرى) عدالت؛ و از تعديل شهويه، عفت؛ و از تعديل غضبيه، شجاعت؛ به وجود مىآيد
اين چهار اصل (حكمت، عدالت، عفت و شجاعت) ريشه تمامى اخلاق حسنه مىباشد
آنچه در علم اخلاق مورد توجه است، تعديل قوا و جلوگيرى از افراط و تفريط مىباشد. مقصود نگارنده در اين نوشتار، بررسى بعضى از افراطها و تفريطهاى قوه عاقله است كه از افراط آن، به كج انديشى و ناباورى، و از تفريط آن، به ساده لوحى مىتوان تعبير نمود
آنچه مطلوب شرع و مورد توجه عقلا است، همان خوش فكرى و حكمت است، اما زود باورى و ناباورى هر دو مذموم و ناپسندند، نبايد هر چه مىخوانيم و مىشنويم بدون دليل بپذيريم، و نبايد بدون دليل آن را به باد ايراد و انكار بگيريم؛ ابن سينا گفته است: آنچه را كه امكان وجود دارد به مجرّد شنيدن نه باور كن و نه انكار، بلكه در بوته احتمال قرار ده و به دنبال برهان بر نفى و اثباتش برو.
متأسفانه از زمانهاى پيشين تا به امروز، جامعه گرفتار هر دو قشر افراطى و تفريطى بوده است، و انبياء در طول تاريخ با هر دو طائفه به مبارزه بر خواستهاند
مشركان، راهِ تفريط، و ملحدان ، طريقِ افراط را پيمودهاند. امروز هم ما گرفتار هر دو طائفه هستيم، بعضى به محكمات و بديهيّات عقيده ندارند، و بعضى به هر خواب و خيالى به قيمت جان پايبند مىشوند
در زمان گذشته طرفداران خرافه، روستائيان وافراد بيسواد بودند، ولى امروز خرافه پذيرى به افراد تحصيل كرده نيز سرايت نموده است
شاهدى بر گفتار
چندى پيش در تهران، منزل يكى از دوستان كه پزشكى محترم مىباشد مهمان بودم. اهل مجلس نوعاً پزشك و افراد تحصيل كرده بودند. يكى از حاضرين كه اهل فضل و دانش بود اظهار كرد كه فلان شخص يكى از معروفين در خواب خدمت امام زمانعليهالسلام رسيده و براى شيعيان و دوستان آقا هديه خواسته است. آقا فرمودهاند: سوره بقره را از قرآنى كه مىخوانيد ورق بزنيد، در يكى از اوراق آن تار مويى از اندام و يا مژهاى از چشمان من مىيابيد، آن هديه محبان من خواهد بود.
براى آزمايشِ خواب، فوراً قرآنى را آوردند، مقدارى ورق زدند، مويى مشكى از مژه، در يكى از اوراق قرآن ديده شد، فرياد صلوات بلند شد، خواستند آن را با دست بردارند، در اين ميان گفته شد: بى وضو نمىشود، يك برگ چسب نوارى آوردند و آن را با چسب برداشتند. نزد يك يك افراد آوردند كه از روى چسب آن را ببوسد.
من كه اين مطلب را از اصل دروغ و خرافه مىدانستم، جوّ مجلس را بررسى كردم، ديدم مخالفت نتيجه معكوس دارد، ناچار ساكت شدم
فقط به بعضى از افراد كه با آنان سابقه داشتم گفتم: اين يك جريان خرافى است باور نكنيد، زيرا هر كتابى كه مورد استفاده باشد، در ضمن ده يا بيست ورق آن تار مويى ديده مىشود، چون هنگام استفاده در مدت طولانى خواه ناخواه تار مويى از بدن جدا شده در ميان اوراق جا مىگيرد، و اساساً خواب هم حجيّت ندارد. از سوى ديگر، اندام يك نفر چه قدر مو دارد كه در ميليونها قرآن پخش شود؟
در هر حال ، از اين روح خرافه پذيرى نتيجه گرفتم كه اگر ساكت بنشينم، طولى نمىكشد كه جريان باب و بها دوباره تكرار مىگردد، لذا بر آن شدم كه پيرامون چند موضوع وارد بحث شوم :
ملاقات با امام زمانعليهالسلام
نگارنده قبول دارد كه در غيبت كبرا بعضى از نفوس قدسيّه چون سيّدبن طاووس وعلامه بحرالعلوم و شيخ محمد كوفى، موفق به ديدار يوسف فاطمه، حضرت مهدى موعود روحى فداه گرديدهاند، اما اين لياقت نصيب هر شخص نمىشود، و تا كسى خود را مهذّب ننمايد و سنخيّت با آن نيّر وجود پيدا نكند، چنين نعمتى نصيب او نمىشود. (مقصود، ملاقات اختيارى توأم با شناسايى است).
ديدگاه علامه بحرالعلوم
علامه سيّد مهدى بحرالعلومرحمهالله كه از اعاظم علماى اماميّه و داراى كرامات باهره بوده است در بحث اجماع، راه جديدى را ابداع فرموده است كه از آن در گفتارِ علماىِ اصولِ قرنِ حاضر، به اجماع تشرّفى تعبير مىشود
چكيده نظر ايشان اين است: در زمان غيبت كبرا براى بعضى از حاملين اسرار و علماى ابرار، توفيق تشرف حاصل و به ديدار امام نايل مىشوند، ولى چون مأمور به كتمان ديدارند، حكم خدا را در پوشش[٤٣] اجماع ابراز مىدارند.
اين ديدگاه، مورد قبول محققان از علماى اصول واقع شده است، شيخ انصارى در كتاب فرائد آن را[٤٤] پذيرفته، ولى در غايت ندرت دانسته است.
[٤٥] صاحب كفاية الاصول نيز حصول آن را براى اوحدى از علما قبول نموده است.
مرحوم ملا احمد نراقى و ملا اسداللَّه شوشترى كه هر دو از اكابر فقها مىباشند فرمودهاند: بسيارى از دعاها، استخارات، آداب و اعمال استحبابى كه مدرك روايى ندارند، بر اين اساس تدوين و تنظيم[٤٦] گرديدهاند.
تشرف علامه بحرالعلوم خدمت امام زمانعليهالسلام
همان گونه كه درباره علامه بحرالعلوم (١٢١٢ - ١١٥٥) مرقوم شد، فيض شرفيابى او به حضور امام[٤٧] عصر و ناموس دهر عجلاللَّه تعالى فرجه الشريف متواتر است.
محدث قمى در كتاب فوائد رضويه چند داستان براى ايشان نقل كرده است كه به چكيده بعضى از آنها در اين نوشتار اكتفا مىشود :
١ - بزرگان، از ملّا زينالعابدين سلماسى كه از محارم اسرار سيد بوده است نقل كردهاند كه روزى ميرزاى قمى به ديدار سيّد آمد، وقتى مجلس خلوت شد ميرزا به سيّد گفت: از نعمتهاى غيرمتناهى كه به شما براىتان روزى شده، ما را به فيض برسانيد
سيد فرمود: دو شب قبل (شب گذشته) در مسجد سهله فيض ملاقات برايم حاصل شد و مناجات امام زمانعليهالسلام را با الفاظى جالب كه دل را منقلب و چشم را گريان مىكرد استماع نمودم؛ بعد از پايان مناجات، من را به نام فراخواندند، نزديك رفتم تا جايى كه دست من به آن جناب مىرسيد
مرحوم سلماسى گويد: چون كلام به اينجا رسيد، سيّد وارد مطلب ديگرى شد. بعد از آن ميرزاى قمى خواستار ادامه داستان شد، ولى سيد به او فهماند كه اين از اسرار مكتوم است.
٢ - باز از مرحوم سلماسى نقل شده است كه شخصى از سيّد پرسيد: آيا در زمان غيبت كبرا ديدار امام حاصل مىشود؟
سيّد در حالى كه مشغول كشيدن قليان بود، سر به زير انداخت و آهسته فرمود: چه بگويم در جواب او و حال آنكه آن حضرت من را در بغل كشيده و به سينه خود چسبانيدهاند، و از طرفى تكذيب مدّعى ديدار آن بزرگوار وارد شده است
سپس به آن سائل فرمود: از اهل بيت عصمتعليهمالسلام تكذيب مدّعى ديدار رسيده است و ديگر براى او[٤٨] چيزى نقل نكرد.
داستانى از ميرزاى شيرازى
مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى فرمود: در جريان تحريم تنباكو، ميرزاى شيرازى با صلاحديد اصحاب خود، مانند مرحوم سيد محمد فشاركى، مصممّ شد استعمال تنباكو را كتباً تحريم كند، ولى حدود يك هفته اين كار به تاخير افتاد. اصحاب ميرزا ناراحت بودند، سرانجام مرحوم فشاركى كه از اعاظم شاگردان ايشان محسوب مىشده است به حضور ميرزا رفت و با كسب اجازه از ايشان، معروض داشت: چرا در صدور اعلاميه تحريم تنباكو، مسامحه مىكنيد؟
ميرزا فرمود: منتظر بودم مطلب توسّط دست ديگرى نوشته شود (امام زمان سلام اللَّه عليه)، امروز در سرداب مطهر اين حالت برايم حاصل شد و نوشتم وفرستادم: اليوم شرب التوتون در حكم محاربه با امام[٤٩] زمانعليهالسلام است
ديدگاه مرحوم آيت اللَّه حائرى
مرحوم آيت اللَّه حائرى در ملحقات شرح زندگانى والد محترمشان (مرحوم آيةاللَّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى) فهرستى را درباره فيض يافتگان ديدار، تنظيم نموده است، در آنجا مىنويسد: اين فهرست كه نزديك به پانصد نفر مىرسد دلالت دارد بر نشانههايى از حضرت خليفة اللَّه فى ارضه
نگارنده گويد: ولى آنچه نزد اين جانب است بيشتر از سى داستان نيست، ظاهراً موفق به اتمام آن نشدهاند
در ميان اين آمار، داستان شيخ محمد كوفى كه نامه براى مرحوم آيت اللَّه سيّد ابوالحسن اصفهانى آورد و داستان مسجد حاج يداللَّه رجبيان در قم، و داستان ختم آيه نور كه براى خودشان اتفاق افتاده است و داستان شيخ عبداللَّه مهرجردى، وداستان منقول از ميرزا محمدباقر اصطبهاناتى در رابطه با طلبهاى كه از مقام خود صرف نظر كرده و به تهران براى تحصيل رفته است، به چشم مىخورد
وظيفه مدعيان انتظار
حكايتى را شنيده بودم و در بعضى كتابها هم نوشتهاند، چكيدهاش اين است كه مردى طالب ديدار بود و در اين راه رياضتها كشيدهاند. شبى به او نويد مىدهند كه در فلان شهر (يكى از بلاد را نام مىبرند) اين فيض نصيب تو مىشود. او خود را به آن شهر مىرساند. به او نويد داده مىشود كه امام درب دكان فلان كاسب قفل و كليد ساز نشستهاند. وى خود را به آن دكان رساند و به فيض ديدار نائل شد؛ اما در اثنا ملاحظه كرد كه پير زنى فرتوت قفلى را به بازار آورده و از بيچارگى آن را در معرض فروش قرار داده است. اهل بازار هر كدام آن قفل را به قيمت ناچيز ارزيابى نمودند، جز كاسبى كه امام در كنار دكّان او جلوس نموده بود؛ اين كاسب ارزش واقعى قفل را اعلام داشت و گفت: با اندك تنزّلى حاضرم آن را بخرم و به همان مقدار كمى كه تنزّل دادم در سود خود بسنده مىكنم.
پيرزن خرسند شد و قفل را به ارزش مذكور به او فروخت و رفت
آن هنگام امام رو به آن مهمان طالب ديدار كرد و فرمود: اين طور باشيد تا ما خودمان شما را ديدار كنيم، و به زحمتِ رياضت، خودتان را گرفتار نكنيد
امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: من سرّ أن يكون من أصحاب القائمعليهالسلام فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الأخلاق، وهو منتظر، فإن مات و قام القائم بعده كان له من الأجر مثل أجر من أدركه، فجدّوا [٥٠] وانتظروا، هنيئاً لكم أيّتها العصابة المرحومة
كسى كه دوست دارد يار امام زمانعليهالسلام باشد، بايد انتظارش توأم با پارسايى و اخلاق حسنه باشد. اگر اين افراد قبل از قيام امامعليهالسلام بميرند، اجرشان همانند كسانى است كه موفق به ياريش شدهاند. بكوشيد و منتظر باشيد، گوارا باد شما را اى گروه بخشوده شده !
داستانى از مرحوم آيت اللَّه مرعشى نجفى
.مرحوم آيت اللَّه سيد شهابالدين مرعشى يكى از مراجع تقليد شيعه كه با تكميل كتاب احقاق الحق و تاسيس كتابخانه كم نظير خود، يكى از نيرومندترين نگهبانان فرهنگ شيعه محسوب مىشود، در يكى از ملاقاتهايى كه با ايشان داشتم فرمود :
در نجف نزد عالمى بزرگوار (اين جانب براى حفظ بعضى از جهات از ذكرنام آن عالم معذورم) به طور خصوصى درس مىخواندم. آن عالم بسيار مهذّب و مورد احترام همگان بود، و از كثرت علاقه به امام زمان(عج) در افواه اهل نجف از منتظران ظهور محسوب مىشد
روزى براى فراگيرى درس به محضرشان رفتم، ديدم گريه مىكند و بسيار پريشان است. علت آن را پرسيدم، فرمود: شب گذشته در عالم رؤيا امتحان شدم، ولى از امتحان بيرون نيامدم، در خواب به من گفته شد كه آقا ظهور كردهاند و در وادى السلام مكان خاصى است كه گورستان نجف را در بردارد مردم با او بيعت مىنمايند، به مجرّد شنيدن اين موضوع از جا حركت كردم و به عجله وارد خيابان شدم. ديدم غوغايى از جمعيت است و همه با سرعت هر چه بيشتر به سوى وادى السلام مىروند، هر كس به فكر اين است كه زودتر خود را به امام برساند و با جنابش بيعت كند.
ديدم عشق ديدار امام، مردم را چنان خود باخته ساخته كه كسى را با كسى كارى نيست و تمام علقهها را به فراموشى سپردهاند؛ آنها كه تا ديروز به من عشق مىورزيدند ديگر به من اعتنا نمىكنند، بلكه با لحنى تند مىگويند: آقا كنار رو و مانع راه ما نباش
كوتاه سخن آنكه احساس كردم ظهور امام بازارم را كساد كرده است، از همانجا نقشه كشيدم كه در ملاقات با امام ايشان را محترمانه از ظهورش منصرف سازم. بعد از آنكه با هزار سختى به خدمتش رسيدم، عرض كردم: فدايت شوم! خودتان را به زحمت انداختيد، ما كارها را ساماندهى مىكرديم، نيازى نبود كه خود را گرفتار سازيد و زحمات طاقت فرساى رهبرى را به عهده بگيريد. با اين قبيل سخنها مىخواستم امام را از ظهورش منصرف كنم، بعد از چند جمله از اين نوع گفتارها، يك مرتبه از خواب بيدار شدم و فهميدم كه هنوز لياقت حضرتش را ندارم.
نگارنده گويد: از اين حكايت، من و امثال من بايد حساب كار خود را بكنند؛ بدانيم كه تا اصلاح نشويم وحتى المقدور از آلودگى گناه و ظلمت هوا و هوس بيرون نياييم، انتظار همنشينى و ديدار آن عزيزِ ابرار و قدوه أخيار را نداشته باشيم
آيينه شو، جمال پرى طلعتان طلب |
جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب |
ديدگاه آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى در امر ملاقات
مرجع عظيمالشان و استاد محترم حضرت آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى كه علاوه بر مقامات عاليه فقه و اصول، در اين گونه اُمور هم كارشناس و خبرهاند، بارها در جلسات خصوصى و عمومى فرمودهاند: ملاقات در غيبت كبرى به دو صورت واقع شده و مىشود :
١ - ملاقات در حال اختيار
٢ - ملاقات در ظرف اضطرار
ملاقات در حال اختيار فقط منحصر به افرادى نظير سيدبن طاووس است كه احياناً امامعليهالسلام را ديده و شناخته و از او كسب فيض كردهاند
و امّا ملاقات در حال اضطرار مربوط به افرادى است كه در حال گرفتارى شديد به ذيل عنايت امام متوسّل مىشوند، و امامعليهالسلام خود و يا توسط افرادى كه دارند از او دستگيرى مىنمايد.
و نيز فرمودند: آنها كه در اثر لياقت و شايستگى به فيض ديدار موفق شوند، به كسى نمىگويند؛ ايشان در دنبال كلامشان اين شعر را مىخواندند
:اين مدعيان در طلبش بىخبرانند |
[٥١] آن را كه خبر شد، خبرى باز نيامد |
پيام نگارنده به توده مردم
اين جانب در مسئله فيض ديدار حضرت مهدى عجلاللَّه تعالى فرجه در زمان غيبت كبرا، پيرو نظر فقهاى شامخين و محدّثان واقع بين مىباشم، نه طرفدار تفريط هستم و نه گرفتار افراط؛ آنچه مورد نظر اشخاص برجسته و شناخته شده باشد قبول دارم و به انظار و افكار استوانههاى علم و دين، از مرحوم كلينى و مفيد گرفته تا بزرگان عصر حاضر، احترام مىگذارم؛ همانگونه كه علامه بحرالعلوم وامثال او فرمودهاند اين فيض را در حال اختيار، تابع سنخيّت روحى با ولىّ امر حضرت حجة بن الحسن العسكرى مىدانم، آن هم در چتر استتار و حفظ اسرار.
اين چنين نيست كه باب اين نعمت بر همه كس مسدود و اين طور هم نيست كه بر همه كس مفتوح باشد، تا كار به جايى رسد كه هر بيمار روانى يا درويش بيابانى و دكاندار خيابانى به خود اجازه دهد با ساختن يك خواب و يا تخيّل يك مكاشفه دروغين ، خود را مدّعى ديدار و وابسته به آن شهريار معرّفى كند
پيام من به توده مردم اين است كه طبق حديث علوى كه در هر حركتى شناخت لازم است[٥٢] در بدو امر مرجع تقليد خودشان را از طريق خبرگان عادل مشخّص كنند و بعد از آن، بدون تأييد آن مرجع در امر دين به گفته هيچ سخنران و به كتاب هيچ نويسندهاى اعتماد نكنند، حتى همين كتاب مرا بدون تأييد نخرند و نخوانند
پيام من به همه آنهايى كه از اقصى نقاط كشور، شبهاى چهارشنبه به اين اميد (ديدار امام) راهى جمكران مىشوند، اين است كه ما مكلّف به تحصيل مقدّمات ملاقات نيستيم، تكليف ما پيروى از مكتب آن بزرگوار، يعنى انجام واجبات و ترك محرمات است، امام را هم كه ببينيم غير از اين از ما انتظار ندارد.
پس بياييم خود را اصلاح و از لوث گناه پاك سازيم، چه موفق به ديدار بشويم يا نشويم. با خود انديشه كنيم كه آيا امام راضى است هر هفته هزاران زن، بدون اجازه شوهر و يا بدون همراهى با محارم خود، آن هم با حجاب ناقص و اجتماع مختلط به عنوان ديدن، به مسجد جمكران سفر نمايند؟ !
آيا امامعليهالسلام راضى است به نماز اهميّت داده نشود و محكمات دينى متروك و به فراموشى سپرده شود و به جاى آنها وقت خود را صرف شنيدن نوارهاى مبتذل و داستانهاى بى اساس بنماييم.
پيام من به اهل ديانت اين است كه از امر به معروف ونهى از منكر فاصله نگيرند، با عبادات ساختگى و مجعول پير زنان و يا صوفيّه و قلندران ستيز كنند، با اسراف و تجمل هر چند در چتر مسجد و محراب باشد مبارزه كنند، زنان را از اختلاط با نامحرمان نهى كنند، با مدّاحان دروغين و واعظان غير راستين مبارزه نمايند و صحنه هدايت را به دست با كفايت عالمان دل سوز و فقيهان متفكّر بسپارند
ديدگاه مرحوم آيت اللَّه بروجردى در امر تبليغ
از مرحوم آيت اللَّه بروجردى نقل مىشود كه به طلاب مىفرمود: هر كه مىتواند تبليغ خداپسندانه كند، براى تبليغ برود و اگر نمىتواند و از عهده آن بر نمىآيد در قم بماند، و آنچه را كه ديگران درست كردهاند خراب نكند.
ديدگاه مرحوم آيت اللَّه حائرى در امر تبليغ
مرحوم آيت اللَّه حائرى صريحاً مىفرمود: كسى كه مجتهد و يا قريب الاجتهاد نباشد نبايد به منبر رود، مگر آنكه كتاب تأييد شدهاى را همراه ببرد و از رو بخواند، ومىفرمود: تعارض احاديث و تزاحم حكايات و اخبار، نيروى تفكر لازم دارد
_____________________________________________
پى نوشت ها :
[١] موضوعات مناسب عبارتند از: خواب، مكاشفه و كرامات؛ در اين كتاب سعى شده با افراطها و تفريطها در موضوعات فوق مبارزه شود و راه اعتدال معرفى گردد. [٢] ألْأَمانَ جمال الاسبوع، ص ١٨١ الانوار ج ٨٨ص.١٩١ [٣] از كتاب (الذريعة ···) استفاده مى شود كه كتاب كنوز النجاح نزد حاجى نورى بوده است، ولى در حال حاضر از وجود ان اثرى نيست· [٤] (نجم الثاقب،).٢١٥ [٥] دعوات قطب راوندى٨٩، ص. [٦] حاج ميرزا حسينبن محمد تقى نورى طبرسى از اكابر علماى اماميه است. وى در سال ١٣٢٠قمرى در سن ٦٦سالگى [٦] در نجف اشرف وفات نمود.
[٧] « كتاب نجم الثاقب از كتابهاى معروف مرحوم نورى است. وى آن را به دستور ميرزاى بزرگ شيرازى تأليف كرده و در سال ١٣٠٢قمرى آن را به اتمام رسانده است
[٨] رجوع شود به كتاب تاريخ دارالايمان قم، چاپ حكمت، قم، مهرماه ١٣٥٣ش، به كوشش مدرسى طباطبائى. [٩] رجوع شود به كتاب الذريعه، ج ٧ص ٢١٦و خلاصة البلدان چاپ حكمت قم، به كوشش مدرسى طباطبائى، سال ١٣٩٦ق. [١٠] جنة المأوى، حاجى نورى، ص ٢٣٠ بحار الانوار، و ص ٤٦١كلمه طيّبه
[١١] مقدمه كتاب تاريخ قم، مترجم، ص ٣. [١٢] از عبارت لفظ بعد الماتين سقط گرديده است. [١٣] از عبارات فوق استفاده مىشود كه اين محل قبلاً مسجد بوده است، بنابراين مراد از بناى مسجد، تجديد بنا است، چنانكه در انوار المشعشعين به اين امر اشاره شده است. [١٤] در نقل مرحوم ارباب و هر سوره ديگر كه خواهد بخواند [١٥] ما بين قوسين در نقل مرحوم ارباب موجود نيست. [١٦] در كلمه طيبه : و اكنون كه پيش شما آمد. [١٧] در نسخه چاپى انتشارات اسلاميّه و نسخهاى كه مرحوم نهاوندى در كتاب العبقرى الحسان از آن استفاده كرده است، تاريخ قصه ٢٩٣است، در اين نسخه براى پيشگيرى از تحريف لفظ دويست به حروف نوشته شده است. ولى در كتابهاى ديگرِ مؤلف سال ٣٩٣مذكور است و اين تاريخ با سال فوت صدوق سازگار نيست و محتاج به توجيه است و امّا تاريخ ٢٩٣مربوط مىشود به قبل از تولد صدوق و اخبار ايشان از زمان گذشته ايرادى ندارد. [١٨] مناقب ابن شهر آشوب، ج ٤ ص .٨بحار الانوار، ج ٤٣ ص ٣٢٧و تسلية المجالس، ج ٢ ص .١٣ [١٩] زيرا در اين تقدير: مرحوم فتّال در كتاب مونسالحزين با سندى كه در اختيار داشته است، آن را از محمّد بن علىبن بابويه (صدوق) روايت كرده است و اين بهترين توجيه در اين مقام است. ولى اين توجيه با تاريخ ٢٩٣سازگار است و بنابر تاريخ ٣٩٣بايد آنرا به ٣٧٣برگردانيم. [٢٠] دستيابى به اينكه كتاب مونسالحزين از تأليفات فتال نشابورى است، با اينكه بزرگان فن چون صاحب الذريعه به آن برخورد نكردهاند، از بركات مسجد جمكران است كه در اثر توسل به حضرت صاحب الامرعليهالسلام نصيبم شد.
در زمان تصحيح اين اوراق، به پاورقى ص ٤٦٩ ج ٢فوائد رضويه برخورد كردم، در آنجا محدث قمى به اين امر تنبّه داده است
[٢١] ايشان مىفرمود: اين مسجد از زمان غيبت صغرى تا به امروز مورد احترام همه شيعيان بوده است
بناى اول اين مسجد در زمان حسنبن مثله و بناى دوم آن در زمان صدوق بوده است... حقير خودم مكرّر كراماتى را از آن مشاهده كردهام، و چهل شب چهارشنبه مكرر موفق شدم كه در آن بيتوته كنم
نگارنده گويد: از نقل ايشان به خوبى استفاده مىشود كه داستان حسنبن مثله مربوط به قرن سوم است نه چهارم
(به نقل از خبرنامه مسجد جمكران، شماره اول، فروردين ماه ١٣٧٨شمسى، ص (١٢ [٢٢] سرّ دلبران، ص ٢٤٤با اندكى تصرف در عبارات. [٢٣] منظور دو داستانى است كه در صفحات قبل گذشت
[٢٤] به نقل از كتاب خاطرات كه به خط ايشان نوشته شده است
[٢٥] ناگفته نماند كه ظاهر كلام مرحوم علامه مجلسى در جلد اول بحار الانوار، ص ٤٢و نيز ظاهر كلام صاحب رياض العلماء در ج ١ص ٣١٨اين است كه ترجمه تمام كتاب نزد آنان بوده است. [٢٦] ) جنة المأوى، حكايت هشتم (اين كتاب ضميمه جلد ٥٣ بحار چاپ گرديده است [٢٧] كلمه طيّبه حاجى نورى ص ٤٦١ انتشارات كتابفروشى اسلاميه.
[٢٨] انوار المشعشعين، ج ١ ص .٢٠١
[٢٩] كتاب تاريخ قم از ناصر الشريعه، ص ١٤٨
[٣٠] انوار المشعشعين ج ١ص .٣
[٣١] همان، صفحه .٤
[٣٢] همان، صفحه .١٨٨
[٣٣] همان، صفحه .١٨٨نگارنده گويد: ظهور از شهر قم محمول بر ظهور بعد از مكه است.
[٣٤] خبرنامه مسجد مقدّس جمكران، شماره اول، فروردين ١٣٧٨ ص ٢٨و .٢٩
[٣٥] تاريخ و جغرافياى قم، نوشته افضلالملك، ص .٦٤
[٣٦] انوار المشعشعين، ص .١٩١
[٣٧] سوره طلاق، آيه .٣
[٣٨] اين جريان مربوط به ٣٨سال قبل است و چون يادداشت نكردم، آنچه مرقوم شد مضمون كلام ايشان است نه عين عباراتى كه فرمود. در عين حال جديت كردم آنچه را به ضرس قاطع به ياد دارم بنويسم و از امور مشكوك صرف نظر كنم.
[٣٩] سفينة البحار، ج ٢ ص .٢٩٦
[٤٠] انوار المشعشعين ص .٢١٧
[٤١] تاريخ دار الايمان قم از محمّد تقى بيك ارباب، ص ٣٥ و تاريخ قم از ناصر الشريعه، ص .٨٠ - ٧٥
[٤٢] كامل الزيارات، باب ١٠٦ص .٣٣٨
[٤٣] عوائد الايام مرحوم نراقى ، دفتر تبليغات اسلامى، ١٣٧٥ ص ٧٠٠ كشف القناع، ص .٢٣٠
[٤٤] فرائد الاصول، ص ٦١ قطع رحلى يك جلدى [٤٥] كفاية الاصول، ج ٢ ص .٧٠
[٤٦] عوائد الايام، ص ٧٠٠ كشف القناع، ص .٢٣٠
[٤٧] ريحانة الادب، ج ١ ص .٢٣٤
[٤٨] فوائد رضويه جلد دوم، ص .٦٨٠ - ٦٧٨
[٤٩] اين داستان را شخصاً از ايشان شنيدم، و در شرح حال مخطوط ايشان نيز مرقوم است
[٥٠] بحار الانوار ج ٥٢ص .١٤٠
[٥١] سعدى
[٥٢] تحف العقول، ص .١١٩
خواب و مكاشفه
از امورى كه امروز شايع شده است: سرگرم كردن افراد به يك سلسله خوابها و مكاشفات است. بايد توجه داشت كه خواب از نظر علمى براى خود بيننده خواب حجّت نيست تا چه رسد به ديگران، و از خواب بدتر مكاشفاتى است كه بعضىها مدعى آن هستند. امروز در اثر پخش بعضى از مكاشفات كه صحت و سقم آنها معلوم نيست، بعضى از جوانان حوزوى به جاى سعى و تلاش در تحصيل به دنبال بعضى از رياضتهاى واهى رفتهاند به خيال اينكه مىشود از اين طريق راه صد ساله را يك شبه طى نمود؛ اينجا است كه بايد عرض كنم: مرز حق و باطل را بايد مشخص كرد تا فريبكاران و دغلبازان صحنه را اشغال نكنند
راه صحيح، همان راه تقليد از مجتهدان جامع شرايط است. هر كس و هر شخص حقيقى و حقوقى كه بخواهد توده مردم را از اين مسير منحرف كند باطل است، و هر جريانى كه افراد را دعوت به ترك ظواهر شرع نمايد، جريانى شيطانى و ابليسى است، گرچه صد كشف و كرامت را در خود جاى دهد. اين حلال و حرامهاى شرعى، ميراث انبيا و اجتهاد علماى ابرار است، اين ظواهر شرعى تنها راه براى نيل به سعادت و كمال است، اگر در خواب يا بيدارى ديديد كه نيروهاى مرئى و يا نامرئى، ما را دعوت به خلاف شرع مىكنند، آن نيرو شيطانى و آن دعوت، دعوت به گمراهى و ضلال است. مرحوم ملّا هاشم خراسانى داستانى را در كتاب منتخب التواريخ آورده است كه چكيده آن اين است: ملّا صادق يزدى گفته است: زمانى كه در يزد مشغول تحصيل بودم، مزاجم به هم خورد، طورى كه از اجتماع منزوى شدم؛ سرانجام به قريهاى رفته و در گورستان آن قريه ساكن گشتم. روزى ندائى آمد كه ملك الموتم و مأمور به قبض روحت هستم
از استماع اين صدا به حال احتضار خوابيدم و گفتم: چرا قبض روح نمىكنى؟
گفت: مرگت به تأخير افتاد و بايد به مقامات عاليه برسى، چند روزى با هم صحبت داشتيم تا اينكه شبى از شبها دستور داد كه نيمه شب بر بالاى بام روم و اذان بگويم. اين كار را كردم، او نام افرادى را برد و گفت كه اينها اكنون مىآيند و به تو اعتراض مىكنند، به آنها اعتنا نكن. همان اشخاص آمدند و اعتراض نمودند كه اين اذان بر خلاف شرع است.
آن نديم نامرئى به من گفت: به يكى از آنان (كه در اعتراض اصرار مىورزيد) بگو: در خلوت مرتكب فلان خلاف شرع مىشوى، حالا من را از عبادت وا مىدارى؟
وقتى به او گفتم خجل شد و ديگر حرفى نزد
چند روز به اين منوال گذشت، آن نيروى غير مرئى مرتّب اخبار غيبى مىداد و به دنبال آن مرا امر و نهى مىكرد، تا اينكه روزى گفت :
امام زمان در مكّه ظهور كرده است و تو بايد به حضور ايشان بروى، اگر مايل باشى تو را بر ابر سوار كنم و به مكّه ببرم
گفتم: هرچه را بهتر مىدانى انجام ده
گفت: برو بالاى بام و صلوات بفرست و به هوا راه برو
رفتم بالاى بام؛ وقتى نزديك پرتگاه آمدم، ترسيدم كه خود را به هوا بسپارم، ايستادم هرچه اصرار كرد برو نپذيرفتم، وقتى از من مأيوس شد گفت: در اثر مخالفت با من، خود را از وصول به مقامات انداختى، مىروم نزد ميرزا على محمّد شيرازى كه او قابليّت دارد. ديگر او را نديدم و صدايش را نشنيدم. از اهل منزل خواستم قدرى كباب برايم تهيه كنند، مقدارى كباب را بو كردم و مقدارى را خوردم، رفته رفته در اثر تقويت سالم شدم، آن وقت ملتفت شدم كه آن نيرو كه من را بر خلاف دستورات شرعى مىخواند، نيروى شيطانى بود و از اين راه در صدد اضلال و فريب من بود. بعد از چند روز، خبر ميرزا على[١] محمّد شيرازى منتشر شد، دانستم كه او باطل است در حالى كه هنوز اسم او را نشنيده بودم.
كوتاه سخن اينكه اين جهان پر از اسرار پنهانى است، امّا هر جريان نامرئى، جريان رحمانى نيست، بلكه بسيارى از آنها شيطانى است. مدّعيان كشف و شهود در بسيارى از موارد گرفتار تخيّلات و مكاشفات شيطانى مىگردند و آنها را به حساب ملاقات با ابرار مىگذارند و خود و ديگران را به گمراهى مىكشند. با توجّه به اين آيات( وَإِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِم ) [٢] ( قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَناَ آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ)[٣] و امثال آن حكايت، نبايد به هر رازى دلخوش و به هر آوازى پايبند شويم. بلكه سعادت دنيا و آخرت در پيروى از اين آيه قرآن است
[٤] ( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصّادِقينَ ) .
يعنى با پيروى از معصومين (محمّد و آل محمّدعليهمالسلام ) بايد مسير تقوا را طى كنيم
سفارش مرحوم آيت اللَّه محقق داماد
مرحوم آيت اللَّه سيّد محمّد محقّق داماد كه از علماى طراز اول حوزه قم بود، به مناسبتى فرمود: بعضى از افراد تنبل كه به حوزه مىآيند وقتى با سختيهاى تحصيل و گستردگى علم اصول مواجه مىشوند، مىگويند: اصول از علوم مستحدث و از ساختههاى اهل سنّت است، بايد سراغ اخبار اهل بيتعليهمالسلام رفت؛ بعد از چندى با مشكلات تعارض اخبار و مبهمات بعضى از روايات برخورد مىكنند، مىبينند اين روش هم به طول مىانجامد، خود را به مقدّسى مىزنند و مىگويند: بايد از راه سير و سلوك و عرفان وارد شد. غافل از اينكه تا زحمت كشيده نشود انسان به جايى نمىرسد.
بايد حالات بزرگان را خواند تا معلوم شود كه(لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلّا ما سَعى ) .[٥]
اصلاح حال براى حصول موفقيت
نگارنده قبول دارد كه ترك گناه و انجام فرائض و نوافل، صفاى باطن ايجاد مىكند و در موفقيت، تأثيرى بسزا دارد. در حديث هم آمده است: من اخلص للّه أربعين يوما فجّر اللّه ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه؛ [٦] هر كسى چهل روز خود را براى پروردگار خالص كند، ابواب حكمت برايش باز مىشود ، ولى اين امر علّت تامّ براى ترقيات علمى نيست، بلكه جزء علت است و اجزاى ديگر علت تامه، زحمت كشيدن و ادامه درس وبحث است
يك نمونه از اشتباهات
در سال (١٣٤٠) شمسى در مشهد مقدس به تحصيل اشتغال داشتم، گرچه بخشى از كتاب مطوّل را در قم خوانده بودم، در عين حال همان درس را نزد مرحوم آقاى اديب نيشابورى فرا مىگرفتم
چون آقاى اديب ماهى ٣٥٠ريال از افرادى كه در درس مطوّل شركت مىكردند دريافت مىنمود، چند نفر با اين جانب قرار گذاشتند كه به عذر نداشتن شهريه، در درس آقاى اديب شركت نكنند و به جاى آن، اين جانب درس هر روز را روز بعد براى ايشان تقرير كنم. يكى از آنان تا مدتى در آن جلسه شركت نكرد، بعدا با چهرهاى فرسوده واندامى كوبيده پيدايش شد؛ از او سؤال كردم: كجا بودى؟ گفت: من ديدم با اين شيوه درس خواندن، دير به مقصد مىرسم، از طرفى شنيده بودم كه بابا طاهر عريان از روستا به شهر آمد و از طلّاب پرسيد چه كار كنم كه من هم عالم شوم؟ آنها به شوخى گفتند: بايد در دلِ شبِ زمستان لخت شد و رفت در حوض مدرسه، تا به علم لدنّى رسيد
من هم يك شب كه همه در خواب بودند، مقدارى از يخ حوض را شكسته و با اندام لخت به قصد ملا شدن داخل حوض رفتم. وقتى خواستم بيرون بيايم دريچه حوض را گم كردم و نزديك بود خفه شوم، بالاخره با تلاش زياد دريچه را پيدا كردم و بيرون آمدم؛ از آن روز گرفتار بيمارى واستخوان درد شدهام و چيزى هم بر علمم اضافه نشده است.
عدم حجيّت رؤيا و مكاشفه
مرحوم ملا احمد نراقى كه از اساتيد شيخ انصارى است، در كتاب مناهج الاحكام مىفرمايد: بعضى از علماى اماميه، قول و فعل معصوم را كه در خواب صادر شود حجت دانستهاند، امّا اكثريت قريب به اتفاق علما بر خلاف اين قول مشى نمودهاند. آنچه بر عدم حجّيت آن دلالت دارد يكى اصل است و ديگرى اخبار. در روايت حسنه ابراهيمبن هاشم وارد شده كه امام صادقعليهالسلام در جواب سائلى كه از افسانه خوابِ ابىّبن كعب سئوال نموده فرمود :
ان دين اللَّه أَعزّ أن يرى فى النوم
امر دين عزيزتر و والاتر از اين است كه بخواهيم با خواب آن را سامان دهيم و در حديث ديگر وارد شده است كه رؤيا بر سه بخش است: بخشى بشارت از خدا است براى مؤمن؛ و بخش ديگر به وحشت افكندن مؤمن توسط شياطين است؛ و بخش سوم تجسّم خيالات نفسانى است (اضغاث احلام).
اخبار زيادى به اين مضمون وارد شده و قرآن به آن ناطق است، سپس مىفرمايد: وقتى امر خواب بر اين مبنا استوار است، چگونه خواب رحمانى را از روياى شيطانى مىتوان جدا كرد؟
امّا طرفداران حجّيت خواب، به روايتى استدلال كردهاند كه از پيامبرعليهالسلام به ما رسيده است :
من رآنى فى المنام فقد رانى فإنّ الشيطان لايتمثّل بى[٧]
هر كسى پيامبرعليهمالسلام را در خواب ديد آن رؤيا حقيقت دارد، زيرا شياطين به صورت آن حضرت مجسّم نمىشوند
آنگاه مرحوم نراقى چنين جواب مىدهد : ديدار معصوم در خواب فرع آن است كه او را در بيدارى ديده باشيم، و گر نه چگونه مىتوان گفت: آنكه را در خواب ديده معصوم است
و سرانجام مىفرمايد: آنچه مسلّم است حجّيت كلام معصوم است در بيدارى و وضع عادى، نه در خواب و رؤيا[٨] . و روايات ديگر را هم توجيه كرده و سرانجام، قول مشهور (عدم حجيت) را پذيرفته است.[٩] مرحوم ميرزاى قمى نيز در كتاب قوانين مسئله را طرح و حجيت آن را مردود دانسته است.
علامه حلّى در جواب سائل سيّد مهنّا دستورات رؤيايى معصوم را به دو دسته تقسيم كرده است: ١ - دستوراتى كه خلاف ظواهر كتاب و سنّت است
٢ - دستوراتى كه موافق كتاب و سنت است
گروه اوّل را مردود دانسته، و گروه دوم را جائز العمل گرفته است نه واجب، وصاحب حدائق نيز قول علامه را قبول كرده است.[١٠] در هر حال مسئله گستردهتر از آن است كه دراين نوشتار جوانب آن مورد بررسى قرار گيرد، امّا پويندگان بحث مىتوانند به بحارالانوار و مصابيح الانوار و دار السلام حاجى نورى مراجعه كنند
اختلاف در جايى است كه رؤيا و مكاشفه بر خلاف عقل و كتاب و سنّت نباشد، و از طرفى هم انسان قطع و يا اطمينان به صحّت آن پيدا نكند.
داستانى از محقق حلّى
معروف است كه مرحوم محقق حلى از اكابر فقهاى شيعه چند شب پشت سرهم در خواب مىديد كه به او گفته مىشود: فردا ديوانهاى وارد مسجد مىشود، او را از مسجد اخراج نكن
مرحوم محقق بر خلاف آنچه در خواب مىديد، وقتى آن ديوانه وارد مسجد مىشد، طبق دستورات دينى عمل مىكرد و او را از مسجد اخراج مىنمود و به خواب خود اعتنا نمىكرد و مىگفت: اگر پنجاه مرتبه هم اين خواب تكرار شود، چون خواب حجّت شرعى نيست به آن اعتنا نمىكنم و طبق حجّت شرعى كه در دست هست (روايات معتبره) ديوانه را از مسجد بيرون خواهم كرد. از آن زمان به او لقب محقق داده شد. اين داستان صحّت داشته باشد يا نداشته باشد، در هر حال مضمون آن از محكمات است؛ زيرا راه اساسى و وظيفه شرعى ما اين است كه نبايد به واسطه خواب و خيال و گفتار اين و آن و يا ساختههاى درويشان و قلندران، از محكمات دينى و حجّتهاى شرعى دست بر داريم، گرچه اين امور توأم با بعضى قضاياى شگفت و جريانات فوق العاده باشد؛ زيرا ممكن است شياطين و ارواح خبيثه براى اضلال وفريب دادن افراد اقداماتى داشته باشند
همان گونه كه گفته شد: اين جهان پر از اسرار و اطوار مرموز است و حق و باطل در پيدا و ناپيداى آن جريان دارد. شياطين حسابى دارند و فرشتگان حساب ديگر، ارواح خبيثه دخالتى و ارواح طيّبه بركاتى[١١] دارند، جنّ وپرى اقتداراتى، و اوتاد وابدال تصرفاتى دارند. نمىشود هر كشف و خوابى را حق دانست و به حساب ارواح طيّبه گذاشت. آنچه مسلّم است اين است كه هر نيروى پيدا و ناپيدا كه دستورشان خلاف دستورات شرع و يا مشتمل بر تناقض باشد، داخل در سلسله باطل و جريان شيطانى و تخيّلات نفسانى است
كوتاه سخن اينكه: خوابها ومكاشفات يكسان و يكنواخت نيست، بسيارى از آنها باطل و شيطانى است و بعضى از آنها حقّ و رحمانى است و در هر صورت، تشخيص حق از باطل آنها مشكل است. بر اين اساس، حجيّت آن در شرع مقدس حتّى براى خود شخص ثابت نيست تا چه رسد به ديگران؛ و اين هم از معجزات اين دين مبين است كه ديانت و امانت الهى را به خواب و خيال محوّل نكرده است و گرنه هر روزه به بهانه خواب و خيال و مكاشفات دروغين، مواجه با گرايشهاى انحرافى و روشهاى ابليسى مىشديم.
اشكال بسيارى از داستانها
در كتابهايى كه اخيراًچاپ مىشود داستانهاى زيادى نوشتهاند، اما از نظر فنّى نوعاً قابل اعتماد نيستند؛ چون آنها منتهى مىشود به اشخاصى كه مجهولالهويهاند و از وضع آنان اطلاعى در دست نيست
بناى نگارنده اين است كه آنچه انتخاب مىكند، افراد در تمام سلسله سند شناخته شده باشند، و قهرمان ميدان ديدار هم از افراد نخبه و اهل دقت و نظر باشد.
بررسى چند خواب و مكاشفه
منظور نگارنده اين نيست كه همه خوابها باطل و يا همه مكاشفات توهم وخيال است، بلكه مقصود ارائه راه اعتدال و جلوگيرى از افراط و تفريط است؛ نه چنان است كه همه را تأييد توان كرد و نه چنان است كه همه را تكذيب نماييم
در هر حال، در شرع مقدس حجّيت آنها مردود است، مگر آنجا كه براى انسان از ضميمه قرائن خارجى و اوضاع و احوال وشواهد داخلى، قطع به صحّت و يا لااقل اطمينان به آن حاصل شود. زيرا بسيارى از خوابها و مكاشفات، شيطانى و بخش ديگرى الطاف رحمانى است ، نظير اين داستانها.[١٢]
١ - خواب شهيد ثانى
شيخ بهائى از پدرش مرحوم شيخ حسين كه از شاگردان برجسته شهيد بوده است نقل مىكند: صبحگاهى به نزد استاد رفتم. در فكر فرو رفته بود. از سبب آن پرسيدم، فرمود: شب در خواب ديدم كه سيّد مرتضى علم الهدى تمام علماى اماميه را دعوت كرده است، همين كه من وارد شدم به پا ايستاد و فرمود: نزد شهيد اول (محمدبن مكى) بنشين
من هم حسب الامر ايشان، نزد شهيد نشستم، امّا بعد از حضور ميهمانها بيدار شدم و اينك به اين خواب فكر مىكنم؛ تصوّر مىكنم مرگم در شهادت باشد. عاقبت، آن رؤياى رحمانى تحقق يافت و در عهد سلطان سليم عثمانى در سال (٩٦٦) هجرى قمرى، در اثر سعايت بعضى از اهل سنت، دستگير شد و در راه اسلامبول سر از بدن او جدا كردند و براى سلطان[١٣] آوردند.
٢ - رؤياى حاج شيخ جعفر شوشترىرحمهالله
مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى، از اعاظم فقيهان اماميه و از شاگردان صاحب فصول و صاحب جواهر و شيخ انصارى است. او بيانى نافذ و منبرى جالب داشته، در حدّى كه بسيارى از اهل معصيت به بركت مواعظ او تائب شده، از راه خويش برگشتند. او مىگويد: در ابتداى امر، حافظهام نارسا و بيانم غير شيوا بود، ناچار در منبر از روى كتاب مىخواندم، شبى در واقعه ديدم كه در كربلا هستم و ايام، همان ايّامى است كه موكب حسينىعليهالسلام در آن زمين، نزول اجلال فرمودهاند
من در خيمه امامعليهالسلام وارد شدم و سلام كردم. آن حضرت مرا نزد خود نشانيد و به حبيببن مظاهر فرمود: حاج شيخ جعفر ميهمان ما است. آب نداريم به او بدهيم، ولى آرد و روغن هست، براى او طعامى تهيه كن
حبيب برخواست طعامى پخته نزدم آورد، چند لقمه خوردم. از خواب بيدار شدم. از بركت آن غذا به مقام كنونى رسيدهام و از اخبار و آثار اهل بيت، لطائفى را استخراج مىكنم كه به ذهن ديگران نرسيده است. وى سرانجام در سال (١٣٠٣) هجرى كه از ايران عازم عتبات عاليات بود، دارفانى را وداع گفت و جنازهاش به نجف اشرف منتقل گرديد.[١٤]
٣ - رؤياى مرحوم آيت اللَّه بروجردى
جناب مستطاب آيت اللَّه آقاى سيد حسين بدلا كه از ائمه جماعت قم و از اساتيد دروس سطح نگارنده، و در زمان مرحوم آيت اللَّه بروجردى از اصحاب ايشان بودند فرمود :
در يكى از سفرهاى تابستانىِ مرحوم آقاى بروجردى به قريه وشنوه از مناطق ييلاقى قم اولِ روز، از منزلى كه در همسايگى ايشان برايم تهيه شده بود بيرون آمدم، ديدم كه مرحوم آقا، بر خلاف روش همه روزه كه معمولاً بعد از نماز صبح و انجام تعقيبات استراحت مىكردند، داخل كوچه قدم مىزند و در فكر فرو رفته است. نزديك آمدم و علت را پرسيدم
فرمود: در خواب ديدم كه سيد مرتضى همان عالم متفكر قرن پنجم هجرى از دنيا رفتهاند و من با جمع زيادى او را تشييع مىكنم و به جنازهاش در صحن حضرت معصومهعليهاالسلام نماز خواندم، از اين رؤيا نگرانم
با ايشان به بيرونى رفتم و براى منحرف كردن فكرشان مسئلهاى را عنوان نمودم تا از محضرشان استفاده شود ايشان به قدرى علاقه به بحثهاى علمى داشت كه وقتى وارد مذاكره مىشد، همه چيز را فراموش مىكرد.
بعد از مدتى، مأمور پست آمد و يك محموله پستى را كه در روى آن نامهاى جدا بود تحويل داد. وقتى نامه را باز كرديم، خبر مرگ مرحوم آيت اللَّه حاج سيد محمد تقى خوانسارى يكى از علماى بزرگ قم در آن نوشته و زمان تشييع هم معلوم شده بود و به ايشان تسليت داده بودند
آقا به مجرد خواندن نامه عازم قم شد. همراه ايشان به قم آمديم. موفّق به تشييع جنازه شديم، و بعد آقا به جنازه ايشان نماز خواند و براى استراحت به يكى از حجرههاى صحن مطهر آمدند، بعد از مقدارى جلوس فرمود: اين همان جمعيّتى است كه در خواب مشاهده كردم.[١٥]
٤ - مكاشفهاى از مرحوم آيت اللَّه بروجردى
مرحوم شهيد قدوسى و ديگران نوشتهاند: مرحوم آقاى بروجردى فرمود: وقتى كه در بروجرد بودم، بنا گذاشتم كه هر روز مقدارى كتاب مثنوى مولوى را مطالعه كنم؛ چند روز به اين برنامه ادامه دادم تا اينكه يك روز در كتابخانه كه احدى نبود صدايى به گوشم رسيد، مضمونش اين بود كه بى راهه مىروى از آن زمان مطالعه آن كتاب را ترك كردم. مرحوم قدوسى اضافه مىكند كه آقا فرمود: در زمانى كه بروجرد بودم اين حالت مكرر به من دست مىداد.[١٦]
٥ - رؤياى حاج شيخ محمدرضا كرمانى و حاكميت برزخى حضرت فاطمهعليهاالسلام
از مرحوم پدرم بدون واسطه، و از مرحوم آيت اللَّه حائرى با واسطه شنيدم :
مرحوم حاج سيد يحيى يزدى كه در منبر يد طولايى داشتهاند نقل مىكند كه مرحوم حاج شيخ محمدرضا كرمانى از علماى طراز اول كرمان حاج سيد يحيى را براى دفع شبهات شيخيه (يا بابيّه) به كرمان دعوت مىكند. مرحوم حاج سيد يحيى در مدت چند شب آن چنان آن فرقه را دچار ضربه علمى و خطابى مىكند كه آنان توطئه قتل ايشان را طراحى مىنمايند. به همين منظور ايشان را به يكى از باغهاى اطراف شهر دعوت مىكنند. ايشان در معيّت يك نفر از منافق صفتان به آن باغ رفته، بعد از ورود به سالن پذيرايى، افرادى را مشاهده مىكند كه از وضع قيافه آنان، به آن توطئه پى مىبرد. لباسش را در آورده به بهانه تجديد وضو از سالن خارج مىشود. وقتى به ميان باغ مىآيد، متوجه مىشود كه درب باغ را قفل كردهاند و در ورطهاى گرفتار است كه غير از خداوند كسى قادر به نجات او نيست. او به حضرت زهراعليهاالسلام متوسّل مىشود و نجات خود را مىخواهد و خود را مشغولِ شستن سر و صورت مىكند و كارش را طول مىدهد. نيم ساعتى تقريباً فاصله مىشود كه فرياد و غوغا به گوشش مىرسد. آنگاه جمع زيادى باغ را محاصره كرده در را شكسته وارد مىشوند ومرحوم سيد را نجات مىدهند
اين جمعيت در معيّت همان عالم كرمانى بودهاند، از ايشان سئوال مىشود از كجا متوجه قضايا شدى ؟ مىگويد: عادتم اين است كه نزديك ظهر مقدارى مىخوابم. امروز در خواب بودم كه حضرت زهراعليهاالسلام به خوابم آمد و فرمود: تو مىخوابى و حاج سيد يحيى را در فلان باغ مىخواهند بكشند؟! زود مردم را ببر و او را نجات بده[١٧]
از خواب پريدم و به دستور آن حضرتعليهاالسلام عمل كردم و مردم را به سرعت به باغ رساندم.
٦ - مكاشفه مرحوم فشاركى
مرحوم آيت اللَّه اراكى مرجع تقليد زمان ما (متوفاى ١٤١٥قمرى) فرمود: مرحوم آيت اللَّه سيد محمّد فشاركى كه از اكابر تلامذه مرحوم حاج ميرزا محمد حسن شيرازى بودهاند، بعد از فوت مرحوم ميرزا هر چه اصرار مىشود كه رساله عمليه بنويسد و مرجعيت شيعه را بپذيرد قبول نمىكند، سرانجام كه او را خسته مىكنند قسم مىخورد و مىگويد: واللَّه خود را اعلم مىدانم، اما زير بار اين مسئوليت نمىروم آنگاه او را رها مىكنند و طبعا منزوى مىشود. روزى در فكر فرو رفته و وساوسى بر او چيره مىگردد كه اين شد كار، كه خود را به دست خود منزوى كردم! آنگاه لطف الهى شامل حالش مىشود و در عالم مكاشفه مشاهده مىكند كه بعضى از كسانى كه به دنبال مرجعيّت رفتهاند در اثر عدم صلاحيت و كثرت مسئوليت به ميخ آتشين كشيده شدهاند. وقتى به خود مىآيد خدا را شكر مىكند كه زيربار اين پُست خطرناك نرفته است.[١٨] نگارنده گويد، از مرحوم آقاى بروجردى نقل شده كه روزى در درس گريه كرد و فرمود: هر كس درس بخواند به اميد اينكه مثل من مرجع شود سفيه است[١٩]
٧ - مكاشفه ديگرى از مرحوم فشاركى
مرحوم استاد به نقل از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم فرمود: مرحوم آيت اللَّه فشاركى در يك بحث علمى گرفتار بنبست مىشود، روزى تنها به خارج شهر سامرا مىرود و در كنار شط در يك گودال مىنشيند و در آن بحث فكر مىكند. ناگاه مىبيند شخصى كنار گودال ايستاده، بعد از سلام مىپرسد چه مىكنى؟ ايشان به خيال آنكه يكى از اعراب بىسواد است پاسخ مىدهد: در يك بحث علمى فكر مىكنم
مىگويد: كدام مسئله؟ او مسئله را بيان نمىكند، آن شخص اصرار مىكند
مىگويد: شما كه از اين مطالب اطلاعى نداريد (قريب به اين مضمون .) آن شخص اصرار مىكند كه بگو در كدام مسئله ماندهاى؟ سيّد سرانجام مسئله را مىگويد. آن شخص مىفرمايد: اگر اين كلمه را به فلان مقدمه بحث اضافه نمايى به نتيجه مىرسى. سيّد با توجّه به آن كلمه مىبيند از بنبست خارج شد و مسئله حلّ شد. نگاه مىكند به بالا تا با آن شخص تماس بيشترى بگيرد، كسى ديده نمىشود؛ به سرعت از گودال بالا مىآيد، اما هر چه بيابان را ملاحظه مىكند احدى به چشم نمىخورد، مىفهمد كه لطف الهى او را دستگيرى كرده است.[٢٠]
٨ - داستانى ديگر از مرحوم فشاركى
مرحوم آيت اللَّه حائرى در خاطرات مرحوم پدرشان مىنويسد: مرحوم آقاى نائينى، استاد خود مرحوم سيد فشاركى را بعد از مرگش در خواب مىبيند، از او مىپرسد: بعد از مردن برتو چه گذشت؟ مىگويد: وقتى مُردم از هيچ چيز نگران نبودم، مگر از دو امر: يكى بچههايم و ديگر دِيْنى كه به قصاب محله داشتم، ولى در همان حال به من اطمينان داده شد كه نسبت به بدهى نگران نباشم كه قصّاب به تشييع جنازهام آمد و بعد از مقدارى مشايعت، مرا حلال كرد و از طلب خود صرف نظر نمود. مرحوم آقاى نائينى فرموده: از خواب بيدار شدم، رفتم به دكان آن قصّاب و گفتم: شما از مرحوم سيد فشاركى طلبكار هستى؟ گفت: فلان مبلغ مىخواستم، ولى در حال تشييع جنازهاش، او را حلال كردم.[٢١]
٩ - رؤياى مرحوم آيت اللَّه سيد عبدالهادى شيرازى
يكى از كسانى كه در عصر ما به مقام شامخ مرجعيت شيعه نائل شد، مرحوم آيت اللَّه آقاى حاج سيد عبدالهادى شيرازى است كه وى مورد توجه اهل نظر بود، اما عمر مرجعيت او كوتاه بود، زيرا ايشان پس از آن بيش از چند ماه زنده نماند (خدا او را غريق رحمت فرمايد. )جناب مستطاب آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى كه از مراجع بزرگ تقليد عصر حاضر، و از جمله كسانى است كه داراى بزرگترين كرسى تدريس در حوزه علميه قم مىباشند، و اين جانب از محضرشان استفاده مىنمايم فرمود: مرحوم آقاى حاج سيد عبدالهادى به من گفتند: شبى در خواب ديدم كه حضرت سيدالشهدا، ابى عبداللَّه الحسينعليهالسلام به بيرونى منزل تشريف آورد و فرمود: دفتر روضه خوانها را بياور، آوردم فرمود: نام آنها را بخوان! چند نفر را كه خواندم به يكى از آنها كه رسيدم فرمود: او را خط بزن، و آقاى سيّد جعفر شيرازى را كه براى ايشان كتاب مىخواند به جاى او بنويس. از خواب بيدار شدم، وقتى سيّد جعفر آمد از او پرسيدم در اين ايام كار فوق العادهاى انجام دادهاى؟ گفت: چون ايام محرم فرا رسيد، شبى از حرم اميرالمؤمنينعليهالسلام بيرون مىآمدم كه چشمم به در و ديوار سياه پوش افتاد، به خاطرم رسيد كه روضه زياد شنيده و گريه بسيار كردهام، خوب است يك كتاب جلاء العيون بخرم و به منزل ببرم و براى اهل منزل از روى آن كتاب بخوانم تا ثواب روضه خواندن نصيبم شود؛ اين كار را انجام دادم و اهل منزل را به فيض رساندم.[٢٢] آقا جريان خوابش را براى آية اللَّه وحيد مىگويد، امّا نام فردى را كه از ليست خارج گشته نمىبرد.
١٠ - خوابى از نگارنده
سى و پنج سال پيش، عمّهاى داشتم كه در اثر بيمارى قلبى فوت شد، فرزند ارشدش كه وصىّ او بود مبالغى را براى انجام نماز و روزه و ردّ مظالم و وجوهات طبق وصيت او در اختيارم گذاشت كه به مصرف برسانم، همه را انجام دادم، ولى نسبت به نماز، شخصى به من مراجعه كرد و گفت: اگر پول نماز و روزه نزدت هست، نمازش را من قبول مىكنم، من هم آنچه كه آن مرحوم براى نماز وصيت كرده بود به او دادم
شايد يك ماه از قضيه نگذشته بود، در خواب مشاهده كردم كه مرحومه عمهام از بيمارستان به منزل ما آمده كنار اطاق خوابيد، و اظهار كرد كه از سرما ناراحتم و لحافى خواست كه روى او بيندازم؛ من هم يكى از لحافهاى موجود را روى او انداختم، اما ديدم حدود يك وجب كوتاه است هر چه سعى كردم آن لحاف به قامت او موزون شود نشد. از خواب بيدار شدم، فهميدم يك مقدارى از كارها انجام نشده است، بعد از چند سال آن كسى كه نماز را قبول كرده بود، آمد و گفت: من آن زمان بيچاره بودم، آن پول را گرفتم، امّا نماز را نخواندم. حالا پولى كه گرفته بودم آوردهام. من مجدداً از وصىّ او اجازه گرفتم و فرد ديگرى را براى انجام نماز انتخاب كردم و پول را به او دادم.
چند داستان از مرحوم آيت اللَّه حائرى
١١ - مرحوم آيت اللَّه آقاى حاج شيخ مرتضى حائرى كه از اساتيد متفكر ما و در جامعيّت علمى و عملى كم نظير بود، در سال (١٣٥٧) شمسى كه ملت ايران عليه حكومت پهلوى قيام عمومى نموده بودند و بازار و مغازهها در قم و تهران و شهرهاى ديگر نوعاً در حال اعتصاب بود و هر روز جمعى كشته، زخمى و يا زندانى مىشدند، در منزل يكى از دوستان كه مهمان بوديم، فرمود: به من گفته شد كه چهل شب زيارت امام حسينعليهالسلام را انجام بده، انقلاب به پيروزى مىرسد. شما هم اين كار را بكنيد. پرسيدم: شما چه زيارتى مىخوانيد؟ فرمود: مىآيم زير آسمان و اشاره به طرف كربلا مىكنم و مىگويم: السلام عليك يا اباعبداللَّهعليهالسلام و بعد مىروم در اطاق، دو ركعت نماز زيارت مىخوانم
اين جانب هم به دستور ايشان تا حدى عمل كردم، بعد از آن روز، دو ماه نكشيد كه شاه رفت و انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد
١٢ - ايشان براى معالجه بيمارى قلبى كه داشتند به اصرار بعضى از افراد و صلاحديد بزرگان به اروپا رفتند. بعد كه برگشتند مدتى در تهران ماندند. اين جانب با بعضى از دوستان براى ديدارشان به تهران رفتم، آن روز فرمودند: بين خواب و بيدارى به من گفته شد: بين ذيحجه و ذيقعده خواهى مرد، و بهشت عنبر سرشت مهياى توست. زمانى كه اين وعده به او داده شد، به گمانم ماه ذيحجه بود. تفسير ما اين بود كه به ذيقعده ديگر نمىرسند، و همان طور هم شد. ايشان در ١٥اسفند سال ١٣٦٤ برابر با ٢٤جمادى الثانيه ١٤٠٦قمرى، رحلت نمودند (تغمّده اللَّه بغفرانه .) ١٣ - آقاى حاج قاسم دخيلى كه از اخيار تجّار قم مىباشد و از دوستان حضر و سفر جناب استاد بود، از قول ايشان نقل كرد كه شبى مهمان بودم، مجلس به طول انجاميد؛ بعد از نيمه شب تنها از آنجا بيرون آمدم در طول راه نياز شديد به دستشويى پيدا كردم، گفتم: خدايا! در اين دل شب، در خانه كه را بزنم؟ يك وقت چشمم به چند توالت عمومى افتاد، رفع نياز شد. فردا با خود گفتم: بروم ببينم بانى و مؤسس اين توالتها كه بوده، تا از او تشكر كنم. وقتى به آن محل آمدم، هر چه تفحص كردم خبرى از وجود توالت نبود؛ فهميدم خداوند به قدرت قاهره خود براى من آنها را ايجاد كرده است. ١٤ داستان بوى عطر كه در همين كتاب بيان شد
١٥ - مكاشفه آيت اللَّه محسنى
يكى از علمايى كه محضر او را درك كردم، مرحوم آيت اللَّه آقاىحاج شيخ محمدباقر محسنى ملايرى بود كه چند سال قبل در قم وفات يافت. او از اصحاب مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى بود و از ايشان قضاياى متعدد، در خاطر داشت. آن مرحوم در استخاره با قرآن در عصر خود بى نظير بود و مردم حتى از آمريكا و اروپا به وسيله تلفن و يا نامه از ايشان استخاره مىخواستند اين امتياز براى ايشان، در اثر ادبى بود كه در باره مرقد مطهر حضرت رضاعليهالسلام اِعمال نموده بود. جريان را در شبى از شبهاى ماه رمضان كه به ديدار ايشان رفته بودم، چنين شرح داد :
حدود دو سال در مدرسه بالا سر مشهد مقدّس كه فعلاًتخريب و جزء يكى از رواقهاى حرم رضوى است حجرهاى داشتم مشرِف به بالا سر قبر مطهر، و معروف بود كه حاجى سبزوارى سالها در آن سكونت داشته است. در مدتى كه اقامت داشتم به احترام قبر مطهر پايم را دراز نمىكردم. خوابم به صورت نشسته بود. بعد از دو سال كه طبق معمول سحرها به حرم مىرفتم، از طرف پشت سر قبر مطهر وارد حرم شدم، مكاشفهاى رخ داد: مشاهده كردم كه وجود مقدس امامعليهالسلام به استقبالم آمد و يك بشقاب خوراكى، شبيه نقلهاى برنجى شكل در دست دارند؛ به من تعارف نمودند، مقدارى برداشتم و خوردم. از آن تاريخ علم استخاره به من داده شد. ايشان فرمود: اين قسمت مكاشفه را براى كسى جز شما نگفتهام (اين چنين يادم هست).
١٦ - عنايت امام رضا عليهالسلام به مرحوم شيخ حبيب اللَّه گلپايگانى
يكى از علماى زاهد مشهد مقدّس، مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ حبيب اللَّه گلپايگانى بود. نگارنده او را ديده و به منزلش هم رفته و در مسجد گوهرشاد كه امامت داشت به او اقتدا كرده بودم
آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى سلمه اللَّه فرمود: شيخ حبيب اللَّه از كسانى است كه در تربيت من دخالت داشته است. و از ايشان نقل فرمود: زمانى بيمار گشته و در بيمارستان امام رضاى مشهد بسترى شدم. در سحرگاهى كه حالم وخيم بود، رو به حرم مطهر كردم و توسّل به حضرت رضا نمودم و گفتم: چهل سال جزء اولين افرادى بودم كه در سحرگاهان به زيارت قبرت مىآمدم، اكنون به اين روز افتادهام، برايم چه مىكنى؟ ناگاه متوجه شدم كه وجود مقدّسش كنار تخت بيمارستان است، ايشان شاخه گلى به دستم داد؛ اوضاع عادى شد و بيماريم بر طرف گرديد و از آن زمان، به هر بيمارى دست مىكشيدم شفا مىيافت. رفته رفته در اثر تماس با اندام اهل معصيت كه براى علاجشان دست مىكشيدم، اثر دستم كاهش يافته و فعلاً بايد زمانى را صرف ادعيه و اوراد نمايم تا تاثير كند
١٧ - عنايت امام زمان عليهالسلام به مرحوم حاج شيخ اسماعيل جاپلقى
مرحوم آيت اللَّه حائرى نوشتهاند: آيت اللَّه حاج شيخ اسماعيل جاپلقى كه از شاگردان درجه اول مرحوم پدرم بودند، دو بار برايم نقل كرد كه در سال (١٣٤٢) قمرى، با پدرم راهى مشهد شدم. ده روز طول كشيد تا از جاپلق به تهران رسيديم. از تهران تا مشهد در آن زمان يك ماه راه بود. وقتى به شاهرود رسيديم، قرار بر اين شد كه قافله دو روز توقف كند. روز اول لباسهاى پدرم را شستم و ايشان به حمام رفتند، و روز دوم لباسهاى خودم را شستم و حمام رفتم. از حمام كه بيرون آمدم، اول شب بود. در حال خستگى مجبور به حركت شدم. سوار بر مركب شده و حركت كرديم. مقدارى كه راه پيموديم با خود انديشه كردم كه ساعتى كنار جاده بخوابم تا رفع خستگى شود و سپس خود را به قافله برسانم. به محض اينكه پياده شدم و دراز كشيدم خوابم برد، آنگاه كه بيدار شدم ديدم كه آفتاب رويم را گرفته و خستگى بر طرف شده است؛ در همين حال دو نفر كه به طرف شاهرود مىرفتند پيدا شدند، يكى از آنها به من گفت: راه از اين طرف است، و يك جهت را نشان داد
چند دقيقه كه از آن راه رفتم، استخر آبى پيدا شد كه در جنب آن قهوه خانهاى بود و درختان با صفايى در آن وجود داشت. داخل قهوهخانه رفتم و يك چايى خوردم؛ چون دو چاى سه شاهى بود و من فقط دو شاهى داشتم، چاى ديگر را كه آورد گفتم: بيش از دو شاهى ندارم. قهوهچى گفت: باشد به همان دو شاهى دو چاى بخور از قهوهخانه خارج شدم. چند دقيقه ديگر راه آمدم و به منزل بعد رسيدم؛ ديدم قافله تازه به آنجا رسيده است، پدرم از الاغ پياده شده و خود را به ديوار تكيه داده بود و هنوز داخل منزلى كه براى قافله ترتيب داده بودند نشده بود. آنها تمام شب راه آمده بودند و حال آنكه منبه چند دقيقه به آنها رسيدم وقتى داستان را براى پدرم نقل كردم او گفت: آن شخص امام زمانعليهالسلام بوده است
مرحوم آقاى حائرى نوشته از آقاى جاپلقى پرسيدم: آيا كسى از وجود قهوهخانه واستخر آب در آن منطقه اطلاع داشت؟ گفت: ابدا[٢٣]
١٨ - عنايت امام حسينعليهالسلام
به مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسس حوزه علميه قم مرحوم آيت اللَّه حائرى نوشتهاند: از پدرم نقل شده كه ايشان مىفرمود: زمانى كه در كربلا اشتغال به تحصيل داشتم، در عالم خواب كسى مرا به اسم صدا زد و گفت: شب جمعه خواهى مرد. من خوابى را كه ديده بودم فراموش كردم، تا آنكه روز پنجشنبه نهار را در يكى از باغات كربلا با رفقا خورديم؛ در آنجا تب كردم وغش نمودم به نظر مىرسيد همان مالارياى شديد توام با غشوه بوده است رفقا مرا در همان حال به منزل مىآورند و تحويل مىدهند. من كه در حال غشوه بودم، متوجه شدم كه براى گرفتن جانم يك يا دو نفر كنارم قرار دارند. در دلم متوسّل به حضرت ابى عبداللَّه الحسين عليه و على آبائه و ابنائه الطاهرين السلام و الصلاة شدم و عرض كردم كه از مردن حرفى ندارم و بالاخره بايد بروم، ولى الآن دستم خالى است. شما از خدا بخواهيد كه عمرى به من بدهد تا عملى انجام دهم پس از اين توسّل شخصى از طرف حضرت آمد و گفت: امامعليهالسلام مىفرمايند: من براى تأخير مرگش دعا كردم و مستجاب شد؛ مأمور قبض روح برگشت و من از حالت غشوه به هوش آمدم[٢٤] اين جريان را مرحوم آيةاللَّه اراكى نيز به سند صحيح از مرحوم حاج آقا مصطفى فريد اراكى نقل كرده، و در مجله حوزه به چاپ رسيده است. در نقل مرحوم اراكى چنين آمده است :
حال احتضار دست مىدهد، مىبيند كه سقف شكافته شد و دو نفر ازسقف فرود آمدند. مىفهمد كه اينان اعوان ملك الموت هستند و براى قبض روح او آمدهاند، پائين پا مىنشينند تا از پا قبض روح كنند، تا آنجا كه بعد از توسل مىبيند باز سقف شكافته شد و يك نفر آمد و به آنان گفت: آقا فرمودند: تمديد شد، دست برداريد. بعد از رفتن آنها حالش يك قدرى بهتر مىشود. پارچهاى را كه رويش انداخته بودند كنار مىزنند، عيالش بالاى سرش گريه مىكرده، ناگهان صدايش بلند مىشود كه زنده شد، زنده شد . مرحوم آقاى اراكى بعداً فرمود: بقاى او مثل حدوث او خارق العاده بوده است؛ من گمان مىكنم اين حوزه علميه با توجه حضرت ابا عبداللّهعليهالسلام است، زيرا ايشان گفته بود دستم خالى است، ذخيره آخرت ندارم، اميدوارم شما تمديد نمائيد تا ذخيرهاى تهيه كنم؛ ذخيرهاش همين اقامه حوزه علميه قم بوده است. من گمان مىكنم اين حوزه علميه از بركت نظر اباعبداللَّهعليهالسلام است و كسى نمىتواند آن را منحل كند[٢٥] مرحوم آقاى حائرى چنين نتيجه گرفته است كه اينها به حسب ظاهر صحنه سازى خداوند متعال است كه يك مؤمنى را براى خدمت آماده نمايد، آن هم با توجه به اوليا واستشفاع به آنها كه انسان را از خود خواهى دور مىكند. و ممكن است كه ايشان را براى تاسيس حوزه علميه قم آماده كردند كه متجاوز از هزار سال قبل حضرت ابى عبداللَّه الصادقعليهالسلام خبر داده است والان بهترين حوزه علميه جهان تشيع است و متجاوز از ده هزار نفر دارد[٢٦]
١٩ - توقيع امام زمان عليهالسلام به مرحوم آية اللَّه سيد ابو الحسن اصفهانى
مرحوم آيت اللَّه حائرى به واسطه يكى از مراجع قم، و همچنين حضرت آية اللَّه وحيد خراسانى بدون واسطه، از شيخ محمّد كوفى كه نژاد او از شوشتر است نقل كردهاند كه براى مرحوم آيت اللَّه سيد ابوالحسن اصفهانى، توسط او (شيخ محمّد كوفى) توقيعى از حضرت ولى عصر سلام اللَّه عليه صادر مىشود، مبنى بر اينكه: أَرْخِصْ نَفْسَكَ، وَاجْعَلْ مَجْلِسَكَ فِى الدِّهْليزِ، وَاقْضِ حَوائِجَ النَّاسِ، نَحْنُ نَنْصُرُكَ
٢٠ - دستگيرى امام زمان عليهالسلام از مرحوم شيخ محمّد كوفى
مرحوم آيت اللَّه شيخ مرتضى حائرى نوشته است: در سفرى كه به عتبات رفته بودم، در مدرسه صدر، شيخ محمد كوفى را ديدم. داستان تشرّف ايشان را از خود او به اين شرح شنيدم: با پدرم به مكه معظمه مشرّف شدم. فقط يك شتر داشتيم كه پدرم سوار بود و من پياده ملازم و مواظب او بودم. در مراجعت به سماوه رسيديم. قاطرى را از شخصى سنّى مذهب، از اشخاصى كه شغلشان جنازه كشى بين سماوه و نجف بود، كرايه كردم در اثر بارندگى شديد، جادّه باتلاقى گشته بود. شتر به كندى راه مىرفت و گاهى مىخوابيد، به زحمت او را بلند مىكرديم. پدرم سوار قاطر و من سوار شتر بودم. در اثر گِل و باتلاق شتر هميشه عقب مىافتاد. در اين ميان با خشونت و درشتگويى مكارى سنّى هم مبتلا بوديم؛ تا اينكه رسيديم به جايى كه گِل زياد بود؛ شتر خوابيد و ديگر هر چه كرديم برنخواست. در اثر بلند كردن شتر لباسهايم گِل آلود شده بود. ناچار مكارى توقف كرد تا لباسهايم را درآورم و بشويم. براى برهنه شدن و شستن لباس، من كمى فاصله گرفتم، فوق العاده مضطرب و حيران بودم كه عاقبت كار به كجا مىرسد و آن وادى از حيث قطاع الطريق هم خطرناك بود. ناچار به ولى عصر ارواحنا فداه متوسّل شدم، ناگاه شخصى نزديك آمد كه به سيّد مهدى پسر سيد حسين كربلائى شباهت داشت، عرض كردم: اسم تو چيست؟ فرمود: سيّد مهدى
عرض كردم: ابن سيد حسين؟ فرمود: لا، ابن سيّد حسن
عرض كردم: از كجا مىآيى؟ فرمود: از خُضَيّر (چون مقامى در اين بيابان به نام مقام خضرعليهالسلام بود) من خيال كردم از آنجا آمده است
فرمود: چرا اينجا توقف كردهاى؟ شرح حال را دادم
ايشان نزد شتر تشريف برد، ديدم با شتر صحبت مىكند و دست روى سر او گذارد. شتر برخواست، آن حضرت با انگشت سبابه به پيشانى شتر به طرف راست و چپ (مارپيچ) ترسيم نمود. بعد نزد من تشريف آورد و فرمود: ديگر چه كار دارى؟ عرض كردم: كار دارم، ولى فعلاً من با اين اضطراب نمىتوانم بيان كنم، جايى رامعيّن بفرمائيد تا با حواسى جمع مشرف شده عرض كنم فرمود: مسجد سهله، و يك دفعه از نظرم غائب شد
نزد پدرم آمدم گفتم: اين شخص كه با من صحبت مىكرد كدام طرف رفت؟ گفت: احدى اينجا نيامد
ملاحظه كردم، تا چشم كار مىكرد بيابان پيدا بود و احدى نبود، گفتم: سوار شويد برويم
گفتند: شتر را چه مىكنى؟ گفتم: شتر با من است، آنها سوار شدند. من هم سوار شدم. شتر جلو افتاد و قضيه بر عكس شد
ناگهان به نهر بزرگى رسيديم، شتر به آب زد و به طرف چپ و راست همان طورى كه هدايت شده بود مىرفت؛ مكارى هم جرئت كرد آمد تا از نهر خارج شديم. مردمِ آن طرف آب هم تعجب كردند كه ما چطور از اين نهر عبور كرديم. با همان شتر آمديم تا اينكه در چند فرسخى نجف باز شتر خوابيد؛ سرم را نزديك گوش شتر بردم و گفتم: تو مأمور هستى ما را به كوفه برسانى. شتر برخواست و راه را ادامه داد تا در كوفه زانو به زمين زد. من نه او را فروختم و نه كشتم، بلكه به حال خود گذاشتم، روزها براى چرا به بيابان كوفه مىرفت و شبها در خانه مىخوابيد، و پس از چندى مُرد سپس از ايشان سئوال كردم آيا در مسجد سهله خدمت آن بزرگوار رسيدى؟ فرمود: بلى ولى به گفتن آن مجاز نيستم.[٢٧] نگارنده گويد: نسبت به داستان شيخ محمّد كوفى، به خاطر كثرت ناقلين آن چون مرحوم آيت اللَّه حائرى و آيت اللَّه وحيد خراسانى كه بدون واسطه و نقل بعضى ديگر از علما و صالحان با واسطه يقين پيدا كردهام و براى حفظ تواتر، اين داستان و بعضى از قضاياى ديگر را كه متواتر است، در اين نوشتار درج كردم
٢١ - عنايت امام صادق عليهالسلام به مرحوم حاج آقا محسن عراقى
مرحوم آيت اللَّه زنجانى نوشته است: آقاى حاج شيخ اسماعيل جاپلقى از علماى بزرگ تهران و از اكابر تلامذه مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى از ملا محمد صابونى نقل كرد كه در محضر مرحوم حاج آقا محسن عراقى بوديم. يكى از تجار اراك وارد شد و گفت: در خواب ديدم كه با يكى از آشنايان به مكّه مشرّف شديم. بعد به مدينه آمديم. رفيق ما گفت: بيا برويم حضرت صادقعليهالسلام را زيارت كنيم. پس حضور حضرت مشرّف شديم، آنگاه كه از حضرت اذن مراجعت گرفتيم فرمود: به عراق كه رفتى به حاج آقا محسن بگو: آن روايتى كه در سند آن شبهه داشتى از ما است. حاج آقا محسن فرمود: من ديشب مطالعه مىكردم، برخوردم به اين روايت: من مات فى طلب العلم كان بينه و بين الانبياء درجة ؛ يعنى هر كس در راه طلب علم بميرد يك درجه بين او و بين انبياء فاصله مىشود.[٢٨] چون اين روايت مربوط به اهل علم بود، خواستم به سند آن نگاه كنم، در اين اثنا خوابم برد.
نگارنده گويد: در كتاب منية المريد از شهيد ثانى اين حديث به اين صورت از پيامبر نقل شده است :[٢٩]
من جائه الموتُ وهو يطلبُ العلم ليحيى به الاسلام كان بينه و بين الانبياء درجة واحدة فى الجنّة
٢٢ - خواب حاج شيخ حسن وكيل (عراقى)
مرحوم حاج شيخ اسماعيل جاپلقى، خواب ديگرى را از مرحوم شيخ حسن وكيل چنين نقل مىكند :
شيخ حسن وكيل گفت: شبى در خواب ديدم كه يك نفر در حال احتضار است. ما به عيادت او رفتيم و در آنجا عدّهاى از علماى عراق مانند آقاى آقا نورالدين و آقاى حاج محمد على و آقاى سيّد احمد، تشريف داشتند. ديدم دو نفر زير پاى محتضر نشستهاند و به او مىگويند: تو يا يهودى بمير يا نصرانى !
آنها اصرار مىكردند تا اينكه گفت: يهودى مىميرم، آنگاه مُرد و من از خواب بيدار شدم
صبح يكى از دوستان به من گفت: فلانى بيمار است همان شخصى كه در خواب بيمار بود برويم و از وى عيادت كنيم پس هر دو به عيادت او رفتيم، وقتى كه وارد شدم، ديدم صورت مجلس همان است كه ديشب در خواب ديدم؛ آن سه عالم هم حضور دارند، فقط آن دو نفر را كه زير پاى او بودند نديدم، ولى بقيه همه بودند و آن شخص همان روز از دنيا رفت
تحقيق كردم كه ببينم آيا وى تارك حج بوده يا تارك زكات؟ معلوم شد زكات نمىداده است. در خبر هست كه اگر كسى يك قيراط زكات ندهد به او گفته مىشود يهودى بمير يا نصرانى.[٣٠]
٢٣ - مرحوم محدث قمى در قبرستان وادى السلام
مرحوم آيت اللَّه اراكى در سال (١٣٩٩) قمرى در خطبه نماز جمعه فرمود: خودم از مرحوم حاج شيخ عباس قمى شنيدم كه فرمود: ايّامى كه در نجف اشرف بودم با بعضى از دوستان براى زيارت اهل قبور به قبرستان وادى السلام نجف رفتم، ناگهان صداى ناله دلخراشى نظير ناله شتر در هنگامى كه او را براى معالجه جَرَب داغ كنند به گوشم رسيد. هر چه به مركز قبرستان نزديكتر مىشديم، ناله بلندتر شنيده مىشد، تا رسيديم به جايى كه يكى را دفن مىكردند. اين ناله از آن شخص بود. به دوستان گفتم: شما چيزى مىشنويد؟ گفتند: نه. معلوم شد آنها از اين مكاشفه محرومند.
٢٤ - داستانى از مرحوم والد
مرحوم پدرم كه اهل فضل بود و منبر مىرفت، سعى داشت از محدوده بحار الانوار و ساير كتابهاى علامه مجلسى خارج نشود و با صوفيّه ودرويشها خيلى مخالف بود، بارها اين قضيه را برايم نقل كرد، ايشان مىفرمود :
در طول دوران تحصيل، با يكى از علماى زاهد و اهل رياضت رابطه پيدا كردم و از اصحاب او گرديدم. اين مرد از غذاى بازار و نان نانوايى استفاده نمىكرد و در حد امكان هم غذاى پختنى نمىخورد، در اول هر ماه مبلغى را به من مىداد تا از پدرم كه از ملاكين روستا بود، براى او گندم بخرم و با مراقبت خود، آن را آرد و نان بپزند و براى ايشان بياورم. در اثر مراقبت در خوردن نان حلال و اجتناب از شبهات و ساير رياضات مشروعى كه داشت، به جايى رسيده بود كه شياطين را مىديد. هميشه سفارش مىكرد هر غذايى را كه در طاقچه و يا جاى ديگر مىگذاريد بسم اللَّه الرحمن الرحيم بگوييد تا شياطين در آن تصرّف نكنند و در نتيجه روح عبادت از شما سلب نشود
بارها اتفاق افتاد كه اين دستور فراموش مىشد، وقتى ايشان براى تدريس وارد حجره ما مىشد، قبل از نشستن، آن غذايى را كه يادمان رفته بود بر او بسم اللَّه بگوييم برمىداشت و بايك بسم اللَّه الرحمن الرحيم مجدّداً به جاى اول مىگذاشت، خلاصه با ملكوت عالم و اسرار جهان تا اين اندازه آشنا بود مرحوم پدرم قضاياى ديگرى را هم نقل كرده كه از ذكر آن در اين نوشتار خوددارى مىشود
مرحوم نهاوندى در كتاب عبقرى الحسان دو حكايت عجيب نقل كرده است، چون سند آن به علماى بزرگ منتهى مىشود، چكيده آن را با حذف سند نقل مىنمايم
٢٥ - داستانى از صاحب روضات الجنات
داستان اول را صاحب روضات الجنّات نقل مىكند. او جايى از دورترين نقاط گورستان تخت فولاد را نشان مىدهد و مىگويد :
سرانجام، من را اينجا دفن نماييد، زيرا در كنار يك نفر از اولياى خداست. در توضيح مىفرمايد: دوستى دارم از تجّار محترم و صادق، او گفت: در سفرى كه بنا بود از راه نجف به مكّه بروم، حوالهاى نزد صرّافى داشتم كه روز حركت از نجف به سوى مكّه، براى اخذ آن نزد آن صرّاف رفتم، گرفتن حواله طول كشيد به گونهاى كه وقتى به دروزاه نجف رسيدم، دروازه بسته و قافله رفته بود؛ ناچار شب را در كنار دروازه خوابيدم. صبحگاه از نجف به دنبال قافله تا عصر رفتم، ولى به آنان نرسيدم. دچار وحشت شدم و برگشتم. وقتى به دروازه نجف رسيدم آن را بسته بودند. ناچار همان جا ماندم و از فكر خوابم نمىبرد. در دل شب، نمدپوشى به شكل خدمتكاران اصفهانى نزدم آمد و گفت: از سر شب تا به حال اينجا بودى، مىخواستى نماز شب بخوانى! بلند شو دنبال من بيا
من دنبالش راه افتادم، مرا نزد آقايى برد. آن بزرگوار به او فرمود: او را به مكّه برسان و ناپديد شد
آن نمدپوش جايى را معيّن كرد كه در ساعت معيّن آنجا باشم تا مرا به مكّه برساند؛ به دستور او عمل كردم. فرمود: پاى خود را جاى پاى من بگذار، طولى نكشيد كه به مكّه رسيديم
عرض كردم: در برگشت هم مرا دستگيرى كن، قبول كرد و مكانى را معيّن كرد كه بعد از اعمال حجّ آنجا باشم. به گفته او عمل كردم و به همان روش قبل به نجف برگشتم. آنگاه به من گفت: به تو كارى دارم كه در اصفهان آن را مىگويم وقتى به اصفهان برگشتم به ديدنم آمد و گفت: آن كار وقتش رسيده است؛ به تو مىگويم كه من در فلان روز و فلان ساعت مىميرم، تو مرا در اين سرزمين دفن كن
در همان زمان از دنيا رفت و من او را در همان مكان كه گفته بود به خاك سپردم[٣١]
صاحب روضات مىفرمود: آن مكان همان جا هست كه من مىخواهم آنجا دفن شوم.
٢٦ - داستانى از امام جماعت مسجد شيخ لطف اللَّه
داستان دوم به مرحوم حاج شيخ محمّد باقر، امام جماعت مسجد شيخ لطفاللَّه، منتهى مىشود. آن هم مربوط به نمد پوش ديگرى است. توضيح اين كه عالم مذكور دوستى داشته كه از تجار محترم اصفهان بوده است. روزى او را در تشييع جنازهاى كه چند باربر او را مىبردند مىبيند كه به دنبال آنها گريه كنان مىرفته است. عالم مذكور به آن تاجر نزديك شده مىپرسد: جنازه كيست كه برايش گريه مىكنى؟ مىگويد: تو هم بيا، اين ميّت از اولياى خداست. بعد از مراسم تشييع مىگويد: در سفرى كه به حج مىرفتم، به كربلا كه نزديك شدم، تمام اموالم را دزد برد. وارد كربلا شدم، پريشان وافسرده حال كه چه بايد كرد؟ سرانجام خود را به مسجد كوفه رساندم. آقاى بزرگوارى كه علامات حضرت صاحب الامر در قيافهاش بود نزدم آمد و فرمود: چرا اين قدر افسرده هستى؟ داستان را گفتم. ايشان صدا زد: هالو بيا (هالو يكى از باربرهاى اصفهان بود). ديدم همان آمد. به او فرمود: اسباب و اجناس وى را به او برسان و سپس او را به مكه ببر و برگردان و خود ناپديد شد. هالو اموال مرا آورد و من را به طىّ الارض به مكه برد و بعد از اعمال برگردانيد و گفت: داستان را به رفقاى خودت نگو
بعد از مراجعت به اصفهان به ديدنم آمد، وقتى مجلس خلوت شد فرمود: دو ساعت به ظهر فلان روز مرگم مىرسد، مبلغ هشت تومان با كفنى كه تهيه كردهام در صندوق دارم. با آن مبلغ من را به خاك بسپار. اين جنازه آن ولىّ خدا بود كه به خاك سپرديم. آيا مرگ اين انسان گريه ندارد؟.[٣٢]
٢٧ - مرحوم حاج شيخ عبدالكريم و يكى از اولياى خدا
نظير اين دو داستانى كه گذشت، قصهاى است كه مرحوم آيةاللَّه اراكى از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم (مؤسس حوزه قم) نقل فرمود. چكيدهاش اين است كه مرحوم حاج شيخ از امام حسينعليهالسلام خواست كه به او از علوم لدنّى افاضه كند. به او گفته مىشود: با نابينايى كه كنار قبر جناب حبيب مىنشيند در ميان بگذار. حاج شيخ آن كور را در آنجا ديدار و قصه را با او در ميان مىگذارد. شخص نابينا به او مىگويد: بيا برويم منزل. او را مىبرد در محله فقير نشين آخر شهر كربلا و منزل خود را به او نشان مىدهد و مىگويد: فردا بيا اينجا. مرحوم حاج شيخ فردا كه به سراغ او مىرود همسايگان مىگويند: مات الاعمى يعنى كور مرده است
حاج شيخ دستش بند مىشود وطبق وظيفه شرعى، كارهاى مربوط به خاكسپارى او را نظارت مىكند
نگارنده مىگويد: گرفتارى آن دو تاجر و حركاتى كه از مرحوم حاج شيخ بروز كرده است، مقدمه انجام كارهاى ابدان اين اولياء خدا بوده است؛ گرچه در هر كدام درسهاى تربيتى و آشنايى با اسرار جهان است.
٢٨ - داستان شيخ ابراهيم شيرازى
مرحوم آيت اللَّه اراكى از مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى اعلىاللَّه مقامه نقل فرمود كه در سامرا، متولى مدرسه علميه، سيد جوانى را در حجره شخصى به نام شيخ ابراهيم شيرازى، اسكان مىدهد. شيخ ابراهيم به آن آقا سيد مىگويد: كارهاى حجره را با هم تقسيم مىكنيم، يك هفته از من و يك هفته از تو، و هفته اول را سهم خود قرار مىدهد. هفته دوم كه آن سيد جوان مهياى انجام امور حجره مىشود، شيخ ابراهيم مىگويد: من مىخواهم افتخار خدمتگزارى تو را داشته باشم تا نزد اجدادت رو سفيد باشم. آقا سيد جوان ابتدا قبول نمىكند، ولى سرانجام در اثر اصرار شيخ ابراهيم مىپذيرد. بعد از شش ماه خدمتگزارى به يكى از ذرارى حضرت زهراعليهاالسلام ابواب اسرار بر او گشوده مىگردد به طورى كه تسبيح نباتات را مىشنيده و غذاى حرام واقعى كه در ظاهر محكوم به حليّت بوده، در دهان او به خباثت مبدل مىشده و پايين نمىرفته است. در مكاشفهاى خدمت حضرت ولىّ عصر ارواحنا فداه- مشرّف مىشود و مىبيند كه در محضر آقا سه شخص بزرگ حضور دارند: ١ - مرحوم حاج ميرزا محمد حسن شيرازى (مرجع تقليد معروف )٢ - مرحوم ملافتحعلى سلطان آبادى (عارف و سالك مشهور )٣ - مرحوم حاج ميرزا حسين نورى صاحب مستدرك الوسائل (محدّث خبير ) و در آن جمع، سخنران مرحوم نورى بوده و آن دو بزرگوار ديگر، به احترام ايشان به خود اجازه سخن گفتن نمىدادند.[٣٣]
گر ترا از غيب چشمى باز شد |
با تو ذرات جهان همراز شد |
|
نطق خاك و نطق آب و نطق گل |
هست محسوس حواس اهل دل |
|
جمله ذرات در عالم نهان |
با تو مىگويند روزان وشبان |
|
ما سميعيم و بصيريم و هشيم |
با شما نامحرمان ما خامشيم |
|
از جمادى سوى ملك جان شويد |
غلغل اجزاى عالم بشنويد |
|
فاش تسبيح جمادات آيدت |
وسوسه تأويلها بزدايدت |
٢٩ - داستانى از سيد مهدى كشفى
مرحوم آيت اللَّه اراكى داستان ذيل را هم به طور خصوصى و هم در خطبه نماز جمعه براى عموم نقل فرمودند و آن را در مصاحبه مجله حوزه نيز بيان داشتهاند
چكيده داستان اين است كه مرحوم سيد مهدى كشفى، پسر سيد ريحان اللَّه كشفى بروجردى، نزد من مكاسب مىخواند. او گفت: شبى از شبها در منزل خوابيده بودم كه از صداى ناله كسى از خواب بيدار شدم. آمدم ببينم صدا از كيست، ديدم كه يك كاروانسراى بزرگ در داخل منزل كوچك ما جا گرفته و اطراف آن حجرههايى مىباشد، مشاهده كردم ناله از داخل يكى از حجرهها مىآيد. آمدم ببينم چيست؟ ديدم در را از داخل حجره بستهاند. از روزنه در نگاه كردم، ديدم يكى از دوستان من كه در تهران است خوابيده و بر روى اندام او سنگهاى آسيا گذاشتهاند و يك شخص بد هيبت، سيخ سرخ شدهاى را به گلوى او فرو مىبرد. التماس كردم درب را باز كند تا به داد او برسم، اعتنا نشد. اين قدر ماندم تا خسته شدم و دچار وحشت گشتم. آن شب ديگر خوابم نبرد. فرداى آن شب به منزل عارف معروف آقاى حاج ميرزا جواد آقا تبريزى رفتم و جريان را براى ايشان گفتم. فرمود: مقامى پيدا كردى. اين حالت جان دادن آن شخص است كه براى تو مجسم شده است. تاريخ گذاشتم. بعد از چند روز خبر آمد كه رفيق تاجر تو فوت[٣٤] كرده است. تاريخ فوت او دقيقاً موافق با آن مكاشفه بود.
نگارنده گويد: در حديث است پيامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به اميرالمؤمنينعليهالسلام فرمود: در امت من، حاكم جائر و خورنده مال يتيم از روى ظلم، و شاهد كاذب، با سيخهاى آتشينى كه به درون آنها فرو مىبرند جان مىدهند[٣٥]
٣٠ - مسجد جمكران از كلام آيت اللَّه اراكى
در مصاحبهاى كه مجله حوزه با مرحوم آيةاللَّه اراكى داشته، از ايشان نقل كردند كه مرحوم حاج شيخ محمدتقى بافقى كه مقسّم شهريه مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى بود، به مسجد جمكران خيلى عقيده داشت. وى اول هر ماه از مرحوم حاج شيخ پول مىگرفت و بين طلاب قسمت مىكرد. اما در يكى از ماهها كه مىآيد پول بگيرد مرحوم حاج شيخ مىفرمايد: اين ماه چيزى ندارم بدهم. مرحوم بافقى از همان جا بر مىگردد و به مسجد جمكران مىرود، نمىدانم آنجا با حضرت چه صحبتى مىكند كه طولى نمىكشد شهريه آماده مىشود. بارها اتفاق افتاده بود كه شهريه از اين طريق درست شده بود.[٣٦] نگارنده گويد: جريانات مرحوم بافقى در رابطه با مسجد جمكران و در رابطه با ملاقات حضرت مهدى ارواحنا فداه متعدد است، و چون ديگران نوشتهاند از ذكر آنها خوددارى مىشود
فصل سوم : شناخت شيعه
شيعه در پندار و رفتار
در اين بخش، بخشى از رفتار و عقيده شيعه مذكور مىگردد تا پيروان ائمّه طاهرينعليهمالسلام و شيفتگان حضرت مهدىعليهالسلام خود را با آن منطبق و ارزيابى نمايند.
شعار شيعه
اَلْحَقُّ مَا رَضيْتُمُوهُ وَالْباطِلُ مَا اَسْتَخْطُمُوهُ وَالْمَعْرُوفُ مَا اَمَرْتُمْ بِهِ والْمُنْكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ[٣٧]
حق چيزى است كه شما (خاندان پيامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ) آن را پسنديده باشيد، و باطل چيزى است كه شما آن را نپسنديد. آنچه را فرمان دهيد خوب و معروف، و آنچه را منع كنيد منكر و ناپسند خواهد بود
محدوده مأموريت شيعه
امام ششم، جعفربن محمّد الصادقعليهالسلام مىفرمايد: مَعَاشِرَ الشّيعة! كُونُوا لَنا زينا وَلا تَكُونُوا عَلَيْنا شينا، قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنا واحْفظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَكُفُّوها عَنِ الفُضُولِ وَقُبْحِ الْقَولِ[٣٨]
اى گروه شيعه! براى ما زينت باشيد نه ننگ و عار، با مردم خوش گفتار بوده و از سخنان بيهوده و زشت برحذر باشيد
اميرالمؤمنينعليهالسلام در پيامى كه در بستر شهادت به فرزندان و پيروان خود دادهاند، مىفرمايد :
وَعَلَيْكُم بِالتَّواصُلِ وَالتَّباذُلِ وَإِيّاكُم وَالتّدابُر والتَّقاطُع، لا تَتْركُوا الأمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْى عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلّى عَلَيْكُم شِرارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا يُسْتَجاب لَكُمْ[٣٩]
روابط خانوادگى و انسانى را حفظ كنيد، در راه خدا بخشش نماييد و از قطع روابط مشروع و بى اعتنايى به يكديگر اجتناب كنيد، امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنيد، زيرا در آن هنگام، ستمگران بر شما غالب مىشوند و دعاىتان مستجاب نخواهد شد
امام باقرعليهالسلام ضمن حديثى به شخصى به نام خثيمه فرمود :
[٤٠] أَبْلِغْ شيعَتَنا أَنَّهُ لا يُنال ما عِنْد اللَّه إِلّا بالْعَمَلِ
به شيعيان ما برسان كه تنها عمل، موجب قرب به پروردگار است
راه و روش شيعيان
حضرت رسول اكرمصلىاللَّه عليه و آله مىفرمايد :
[٤١] لا قَوْلَ إِلّا بِعَمَلِ وَلا قَوْلَ وَلا عَمَلَ إِلّا بِنيَّة وَلا قَوْلَ وَلاعَمَلَ وَلا نيَّةَ إِلّا بِاصابَةِ السُّنَّةِ
ارزش گفتار به رفتار، و ارزش گفتار و كردار به نيت پاك، و ارزش هر سه به پيروى از قانون خدا است
حضرت موسىبن جعفرعليهالسلام فرمودهاند :
[٤٢] إِنَّما شيعَتُنا مَن شَيَّعَنا وَاتَّبَعَ آثارَنا وَاقْتَدى بِأَعْمالِنا
همانا شيعه ما كسى است كه از ما پيروى كند و راه ما را دنبال نمايد و اعمال ما را سرلوحه زندگى قرار دهد
بعضى از نشانههاى شيعه
امام صادقعليهالسلام فرمودند :
إِمْتَحِنُوا شِيعَتَنا عِنْدَ:
مَواقيتِ الصَّلَواتِ كَيْفَ مُحافَظَتُهم عَلَيْها
وإلى أَسْرارِنا كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عند عَدوِّنا
[٤٣] وَإلى أَمْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتهم لإِخْوانِهِمْ فيها
شيعيان ما را به چگونه رعايت نمودن اوقات نماز؛ و به حفظ اسرارِ ما نزد دشمنان؛ و به كمكهاى مالى و ايثار به يكديگر، آزمايش و شناسايى كنيد.
الْمُؤْمِنُ بِشرُه فى وَجْهِهِ؛ مؤمن صورتش خندان
وَحُزْنُهُ فى قَلْبِه؛ قلبش اندوهناك
أوسَعُ شَيء صدرا؛ حوصلهاش فراوان
وَأَذَلُّ شَيء نَفْسَا؛ بر نفس خود مسلط
يَكْرَهُ الرّفْعَةَ؛ سركشى را ناپسند
وَيَشْنَأُ السُّمْعَة؛ و ريا را دشمن مىدارد
طَويلٌ غَمُّهُ؛ اندوهش طولانى
بَعيدٌ هَمُّهُ؛ همّتش عالى
كَثيرٌ صَمْتُهُ؛ حرفش كم
مَشْغُولٌ وَقْتُهُ؛ كارش زياد است
شَكُورٌ صَبُور؛ سپاسگزار و شكيباست
مَغْمُور بِفِكْرَتهُ؛ در فكر خود فرور رفته
ضَنين بخَلَّتِهِ؛ از بيان حاجت بخل مىورزد
سَهلُ الخَليقة؛ برخوردش خوب
لَيِّن العَريكَةِ؛ و نرم خوست
نَفسُهُ أَصلَب مِن الصَّلْد؛ روحش محكم و سختتر از سنگ
[٤٤] وَهوَ اَذَلُّ من العَبْد و در پذيرش حق پذيراتر از عبد است در روايتى از امام سجّادعليهالسلام چنين آمده است :
عَلامةُ المُؤْمِن خَمس، الوَرَعُ عِنْدَ الْخَلْوَةِ وَالصَّدَقَةُ عِنْدَ القِلَّةِ والصَّبْرُ عِنْدَ المُصيبَةِ والحِلمُ عِنْدَ الْغَضَبِ[٤٥] وَالصِّدْقُ عِنْدَ الخَوْفِ
نشانههاى مؤمن واقعى پنج چيز است: پرهيز از گناه در خلوت، انفاق در راه خدا هنگام تنگدستى، شكيبايى در حوادث ناگوار، بردبارى هنگام غضب و راستگويى در شرايط نامطلوب
از امام صادقعليهالسلام روايت شده است :
المُؤْمن إِذا غَضِبَ لَمْ يخْرجهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقّ وَإِذا رَضِىَ لَمْ يدْخلهُ رِضاهُ فى باطِلٍ وَالَّذى إذا قَدَرَ لَمْ يَأْخُذ[٤٦] أَكْثَر مِمّا لَهُ
مؤمن واقعى كسى است كه در هنگام خشم، از محور حق خارج نگردد و در ميدان خشنودى، به طرف باطل نگرايد و در زمان قدرت (پا از گليم خويش دراز نسازد) در نتيجه بيش از استحقاق خود استيفاء[٤٧] نكند. مرحوم صدوق در كتاب صفات الشيعه هفتاد و يك حديث را كه بيانگر اوصاف شيعيان است درج نموده است. حديث اوّل آن كتاب چنين است :
امام صادقعليهالسلام به ابو بصير فرمود :
شيعتُنا أَهْلُ الوَرَعِ وَالإجْتِهاد، وَأَهْلُ الْوَفَاءِ وَالأَمانَة، وَأَهْلُ الزُّهْدِ وَالْعِبادَةِ، أَصْحَابُ إِحْدى وَخَمْسينَ رَكْعَةً فى الْيَوْمِ وَاللَّيْلَة، الصّائِمُونَ بِالنَّهار، الْقائِمُونَ بِالّليْل، يُزَكُّونَ أَمْوالَهُم، وَيَجْتَنِبونَ السُحت، وَيَجْتَنِبُونَ كُلَّ[٤٨] محرّم
پيروان ما مردمى پرهيزگار، كوشا، با وفا، امانتدار، اهل زهد و عبادت هستند. آنان در شبانه روز ٥١ ركعت نماز (١٧ركعت واجب و ٣٤ركعت نماز مستحب) مىخوانند، شبها براى عبادت بيدار و روزها را به روزه به پايان مىرسانند، زكات مالشان را پرداخته و از هر كار حرامى اجتناب مىورزند. همچنين در ضمن حديث ديگرى از آن كتاب آمده است :
[٤٩] ولا تنال ولايتنا إلّا بالعمل والورع
دوستى ما جز با پرهيز از محرّمات و عمل به واجبات سامان نمىيابد
نگارنده مىگويد: اينها و امثال آن، اوصاف محبّان امام زمانعليهالسلام و منتظران فرج آن بزرگوار است. بنابر اين، بايد خود را به كمال مطلوب آراسته و با دو شهپر علم و عمل مجهّز سازيم و با اين روش، پذيراى ظهور و آماده براى ديدار ماه جمالش و بهشت وصالش باشيم: اللهم عجِّل فرجه واجعلنا من انصاره وأعوانه
ارزش و سرانجام شيعه
در تفسير آيه شريفه( إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ،[٥٠] ابن حجر هيثمى (٩٧٣ق) در الصواعق المُحرقة كه آن را در ردّ شيعه نوشته است رواياتى را از طريق ابن عبّاس و[٥١] ديگران نقل كرده كه پيامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمودند: خَيْرُ البَرِيَّةِ، علىبن ابى طالب و شيعيان اوست.
عقيده اماميه در امر امامت
عقيده شيعيان اثنى عشرى اين است كه امامت از اصول اعتقادى است نه از فروع؛ و تعيين امام با خداوند است نه با انتخاب مردم، و نيز عقيده دارند كه بعد از رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم دوازده نفر به نصّ پيامبر گرامى به عنوان امام معصوم معرفى شدهاند. اولين امام شيعه علىابى طالب (اميرالمؤمنينعليهالسلام ) و بعد از او امام حسنعليهالسلام و بعد از او امام حسينعليهالسلام و بعد از او نه نفر از نسل آن حضرت امام مىباشند كه به ترتيب چنين نام برده مىشوند: علىبن الحسين، محمدبن على، جعفربن محمد، موسىجعفر، علىبن موسى، محمدبن على، علىبن محمد، حسنبن على، و محمدبن حسنعليهمالسلام . دليل اين عقيده، روايات متواتره و ادله قطعيه عقلى و نقلى است. از جمله اين دلائل حديث الائمة بعدى اثنى عشر است كه جز با مذهب اثنى عشرى قابل انطباق نيست، زيرا خلفاى راشدين چهار نفرند و خلفاى بنىاميه چهارده و بنىعباس سى و هفت نفرند، گذشته از اينكه اكثر آنها فاسق و فاجر و ننگ تاريخ اسلام هستند و به هيچ وجه نمىتوان آنان را جزء آمار به حساب آورد. اين حديث در موارد عديده از پيامبر صادر شده و علماى فريقين آن را نقل كردهاند
در كتاب غاية المرام سيد هاشم بحرانى رواياتى كه بيانگر دوازده امام مىباشد چه به عنوان امام و چه به عنوان خليفه، حجت و وصى، اعم از بيان اجمالى و تفصيلى، از شيعه و سنى بيش از (١٣٠٠) حديث است. رواياتى كه نام دوازده امام به تفصيل در آنها آمده، طبق تتبع مرجع بزرگوار حضرت آية اللَّه صافى در كتاب قيّم منتخب الاثر، حدود پنجاه حديث است
ابراهيمبن محمد جوينى شافعى در كتاب فرائد السمطين، حدود ده روايت كه بيانگر نامهاى ائمه اثنى عشر است نقل كرده كه يكى از آنها حديث نعثل يهودى است، او از پيامبر اسامى اوصيايش را خواست، پيامبر فرمود :
وصى و خليفه بعد از من علىبن ابى طالب است و بعد از او به ترتيب حسنبن على و حسينبن على و علىبن الحسين و محمدبن على و جعفربن محمد و موسىبن جعفر و علىموسى و محمدبن على و علىبن محمد و حسنبن على و حجةبن الحسن ابوالقاسم محمدبن حسن عسكرى است. سپس فرمود: خليفه دوازدهم، از انظار غايب مىشود و بر امت من روزى خواهد آمد كه لايبقى من الاسلام الاّ اسمه و من القرآن الاّ رسمه؛ از اسلام جز نام و نشانى و از قرآن جز نوشته آن باقى نماند در اين هنگام خداوند دستور ظهور به امام عصر مىدهد فيظهر الاسلام و يجدّد الدين ثم قالصلىاللهعليهوآلهوسلم : طوبى لمن احبّهم و الويل لمن ابغضهم و طوبى لمن تمسك بهم؛ پس اسلام آشكار مىشود و دين تجديد مىگردد، سپس مىفرمايد: خوشا به حال كسى كه آنان را دوست بدارد؛ و واى بر كسى كه آنان را دشمن بدارد. و خوشا به حال كسى كه به ريسمان امامت و ولايت آنان چنگ بزند نعثل يهودى تصديق كرد كه اسامى اين اشخاص در كتابهاى پيشينيان نيز آمده است. او از اين اخبار غيبى به شگفت آمد و اسلام را انتخاب كرد و اين اشعار را سرود :
صلى العلى ذو العلى عليك يا خير البشر |
انت النبى المصطفى و الهاشمى المفتخر |
|
بكم هدانا ربّن و فيك نرجو ما أمر |
و معشر سمّيتهم ائمة اثنى عشر |
|
قد فاز من والاهم و خاب من عادى الزهر |
آخر هم يشفى الظم[٥٢] و هو الامام المنتظر |
عقيده شيعه درباره امام زمانعليهالسلام
نام مبارك امام زمانعليهالسلام محمدبن حسن عسكرى است، القاب مشهور حضرت عبارت است از: مهدى موعود و قائم و صاحب الزمانعليهالسلام و
ايشان بنا بر مشهور در سال (٢٥٥) هجرى قمرى[٥٣] در شهر سامرا متولد شد و در سال(٢٦٠) يعنى در سن پنج سالگى به مقام خلافت عظمى و امامت كبرى نائل گرديد. از آغاز تولد از ديدگاه اغيار مخفى است و تا سال (٣٢٩) افرادى به عنوان سفير يا نائب خاص بين ايشان و مردم وساطت داشتهاند كه معروفين آنها در بغداد چهار نفر بودند: عثمانبن سعيد ، محمدبن عثمان ، حسينبن روح و علىمحمد سمرى اين فاصله زمانى را غيبت صغرا مىنامند و از سال(٣٢٩) تا به امروز باب سفارت و نيابت خاص حضرت مسدود شده و تا بحال ادامه دارد و زمان ظهور ايشان نامعلوم است
دليل اين عقيده روايات متواتر و ادله قطعى عقلى و نقلى است، مرحوم آية اللَّه حائرىرحمةاللَّه مىفرمود: من ده هزار دليل بر اين عقيده دارم؛ و در نوشتههاى ايشان به خط خودشان آمار اجمالى پانصد حكايتِ [٥٤] ديدار، در خواب و بيدارى بيان شده، كه در كتابهاى ديگر نقل نشده است.
بسيارى از علماى خاصه و عامه در رابطه با امام زمانعليهالسلام كتابهاى مستقلى نوشتهاند. حاج ميرزا حسين نورىرحمهالله آمار اين كتابها را در نجم الثاقب به تفصيل آورده است كه به چهل كتاب مىرسد و بيست شخصيت اهل سنت را كه عقيده آنان درباره امام زمانعليهالسلام با ما يكى است به تفصيل معرفى نموده و گفتار آنان را در آن كتاب نقل كرده است. علامه مجلسىرحمهالله جلد سيزده بحار الانوار را به معرفى حضرت امام زمانعليهالسلام اختصاص داده كه توسط جناب آقاى دوانى ترجمه و به چاپ رسيده است و نام اين ترجمه مهدى موعود است
سيد محمد صادق خاتون آبادى در اينباره كتابى به نام كشف الحق نوشته كه معروف به اربعين خاتون آبادى است، در اين كتاب چهل حديث مستند درباره حضرت مهدىعليهالسلام را ترجمه و شرح كرده است
مرحوم سيد هاشم بحرانى در خاتمه كتاب غاية المرام درباره حضرت مهدىعليهالسلام به (١٢٠) آيه قرآن و (١٩٢) حديث از عامه و خاصه استدلال نموده است در اين مقام شايسته است بخشى از آنچه را كه استاد معظم حضرت آية اللَّه العظمى شيخ حسين وحيد خراسانى، در مقدمه توضيح المسائل خود ذكر نمودهاند بياورم
شيخ صدوق (اعلى اللَّه مقامه) به دو واسطه از احمدبن اسحاقبن سعد الاشعرى كه از اكابر ثقات است نقل مىكند، كه گفت: داخل شدم بر حسنبن علىعليهماالسلام و اراده داشتم كه از او سؤال كنم از جانشين بعد از خودش
ابتداء آن حضرت فرمود: يا احمدبن اسحاق! خداوند تبارك و تعالى از زمانى كه آدم را آفريد زمين را از حجتى براى خدا بر خلق خودش خالى نگذاشته و خالى نخواهد گذاشت تا قيامت، به او بلا را از اهل زمين دفع مىكند، و به او باران را نازل مىكند، و به او بركات زمين را بيرون مىآورد گفت: پس گفتم: يابن رسول اللّه! بعد از تو امام و خليفه كيست؟ پس آن حضرت بر خواست شتابان داخل خانه شد، بعد بيرون آمد و بر شانه آن حضرت پسرى سه ساله بود كه گويا صورت او ماه شب بدر بود، پس فرمود :
يا احمدبن اسحاق! اگر بزرگوارى تو بر خداى عزوجلّ و بر حجج او نبود پسرم را به تو نشان نمىدادم، اين پسر همنام و هم كنيه پيغمبر خداست، كسى است كه زمين را پر از قسط و عدل مىكند همچنان كه از جور و ظلم پر شده است يا احمدبن اسحاق! مَثَل او در اين امت مَثَل خضر و مَثَل ذىالقرنين است، و اللّه! هر آينه غيبتى خواهد كرد كه از هلاكت نجات پيدا نمىكند مگر كسى كه خدا او را بر قول به امامت اين پسر ثابت كرده، و به او توفيق دعاى به تعجيل فرج او را داده است
پس احمدبن اسحاق گفت: گفتم: اى مولاى من! آيا علامتى هست كه قلب من به آن مطمئن شود؟ آن پسر به عربى فصيح فرمود: انا بقيّة اللّه فى ارضه و المنتقم من اعدائه؛ من بقية اللّه هستم در زمين خدا و انتقام گيرندهام از دشمنان خدا اى احمدبن اسحاق! بعد از ديدن، طلب اثر مكن. پس احمدبن اسحاق گفت: بيرون آمدم مسرور و شادمان، فرداى آن روز برگشتم نزد آن حضرت گفتم: يابن رسول اللّه، خشنودى من به منّتى كه بر من نهادى بزرگ شد، پس چيست سنّتى كه در اين پسر از خضر و ذىالقرنين جريان دارد؟ فرمود: طولانى شدن غيبت، يا احمد
گفتم: يابن رسول اللَّه! هر آينه غيبت اين پسر طولانى مىشود؟ فرمود: بلى به پروردگارم قسم! تا زمانى كه بيشتر قائلين به اين امر، از اين امر برگردند، و باقى نماند مگر كسى كه خداوند عزّوجلّ از او عهد گرفته براى ولايت ما، و ايمان را در دل او نوشته، و او را به روحى از جانب خودش مؤيد كرده است. يا احمدبن اسحاق! اين امرى است از امر خدا، و سرّى است از سرّ خدا، و غيبى است از غيب خدا، پس[٥٥] بگير آنچه دادم به تو و آن را كتمان كن و از شاكرين باش كه فردا در علّيين با ما خواهى بود
ظهور آن حضرت به روايتى كه عامّه و خاصّه نقل كردهاند از كنار خانه خداست، و جبرائيل از يمين او و ميكائيل از يسار اوست، و چون ملكى كه واسطه افاضه علوم و معارف الهيه كه حوايج معنوى انسان است جبرائيل است، و ملكى كه واسطه افاضه ارزاق و حوايج مادى آدمى است ميكائيل است، كليد خزينه علوم و ارزاق در اختيار آن حضرت است،[٥٦] و با صورتى ظهور مىكند كه در روايات عامه و خاصه، آن رخساره به كوكب درّى[٥٧] تشبيه شده است، و له هيبة موسى و بهاء عيسى و حكم داود و صبر ايوب[٥٨] و با پوششى كه به تعبير امام هشتمعليهالسلام عليه جيوب النور تتوقّد من شعاع ضياء القدس[٥٩]
ظهور آن حضرت به روايتى كه شيخ طوسى در الغيبة و صاحب عقد الدرر ذكر كردهاند روز عاشورا است،[٦٠] تا تفسير( يُريِدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِاَفْوَهِهِمْ وَ اللّهُ مُتِمُّ نُورِه وَ لَوْكَرِهَ الْكافِرُونَ ) [٦١] ظاهر شود، و شجره طيبه اسلام كه به آن خون پاك آبيارى شده، به دست آن حضرت به ثمر رسد، و آيه كريمه( وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوما فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطانا ) [٦٢] بر مصداق اعلاى خود تطبيق شود
آنچه ممكن است موجب شبهه در ذهن ساده انديشان شود طول عمر آن حضرت است، ولى بايد دانست كه طول عمر يك انسان حتى تا چندين هزار سال نه محال عقلى است و نه محال عادى، زيرا محال عقلى آن است كه به اجتماع يا ارتفاع دو نقيض منتهى شود، مثل آن كه مىگوييم: هر چيزى يا هست يا نيست، يا هر عددى يا زوج است يا فرد، كه اجتماع و ارتفاع هر دو عقلا محال است، و محال عادى آن است كه به نظر عقل ممكن است ولى مخالف قوانين طبيعت است، مانند آن كه انسانى در آتش بيفتد و نسوزد. و طول عمر انسان قرنها و بقاى سلولهاى بدن به حال نشاط جوانى نه از قسم اول است و نه از قسم دوم، بنابر اين اگر حيات انسانى مانند نوح (على نبيّنا و عليه السلام) نهصد و پنجاه سال واقع شد، زياده بر آن هم ممكن است، به اين جهت دانشمندان در جستجوى يافتن راز بقاى حيات و نشاط جوانى بوده و هستند، همچنان كه با قواعد علمى به وسيله اختلاف تركيب اتم هاى فلزات مىتوان آنها را در مقابل آفت مرگ و زوال بيمه كرد، و آهنى كه زنگار مىگيرد و تيزاب آن را مىخورد به طلاى نابى آفت ناپذير تبديل كرد بنابر اين طول عمر يك انسان از نظر عقلى و علمى ممكن است، هر چند راز آن براى بشر كشف نشده باشد
گذشته از اين كه اعتقاد به امام زمانعليهالسلام در مرتبه بعد از اعتقاد به قدرت مطلقه خداوند متعال، و اعتقاد به نبوت انبياء و تحقق معجزات است، به اين جهت قدرتى كه آتش را بر ابراهيم سرد و سلامت مىكند و سحر ساحران را در كام عصاى موسى نابود مىنمايد، و مرده را به دم عيسى زنده مىكند، و اصحاب كهف را قرنها در خواب بدون مدد غذا نگه مىدارد، براى او نگه داشتن انسانى هزاران سال با نشاط جوانى، به جهت حكمت بقاى حجت در زمين و نفوذ مشيّت به غلبه حق بر باطل، سهل و آسان است( إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرادَ شَيْئا أَنْ يَقُولَ لَهُ، كُنْ فَيَكُونُ ) .[٦٣] دير زمانى نيست كه قبر شيخ صدوق در رى باز شد و بدن تازه او نمايان گشت، و روشن شد كه قانون طبيعت در مورد پيكر او استثنا خورده، و عوامل فساد از تأثير در اندراس بدن او عقيم گشته است. اگر عموم قانون طبيعت در مورد شخصى كه به دعاى امام زمانعليهالسلام به دنيا آمده و كتابى با عنوان كمال الدين و تمام النعمة به نام آن حضرت نوشته تخصيص بخورد، تخصيص آن در مورد خليفه خدا و وارث جميع انبياء و اوصياء تعجب ندارد. شيخ الطايفه در كتاب الغيبة مىگويد: و اما ظهور معجزاتى كه دلالت بر صحت امامت او در زمان غيبت دارد بيشتر از آن است كه احصا شود ،[٦٤] اگر عدد معجزات تا زمان شيخ كه در سنه (٤٦٠) هجرى وفات نموده است بيش از حد احصا باشد، تا زمان ما چه اندازه خواهد بود؟ ولى در اين مختصر به دو آيت كه از مشهورات است اكتفا مىشود، و خلاصه آن به نقل علىبن عيسى إربلى[٦٥] كه عندالفريقين ثقه مىباشد اين است كه مردمان براى امام مهدى قصص و اخبارى را در خوارق عادات نقل مىكنند كه شرح آنها طولانى است و من دو قصّه كه قريب به عهد زمان خودم اتفاق افتاده و جماعتى از ثقات اخوانم نقل كردهاند ذكر مىكنم :
١ - در شهر حله بين فرات و دجله مردى به نام اسماعيلبن حسن بود كه بر ران چپ او جراحتى به مقدار قبضه انسانى بيرون آمده بود كه اطباى حله و بغداد او را ديدند و گفتند علاج و چاره ندارد، پس به سامرا رفت، و دو امام على الهادى و حسن عسكرىعليهماالسلام را زيارت كرد و به سرداب رفت، و دعا و تضرع به درگاه خدا، و استغاثه به امام مهدى كرد، پس به دجله رفت و غسل كرد، و جامه خود را پوشيد، ديد چهار اسب سوار از دروازه شهر بيرون آمدند، يكى پيرمردى بود نيزه به دست، و جوان ديگرى كه بر او قباى رنگين بود، و پيرمرد طرف راست راه، و دو جوان طرف چپ راه، و جوانى كه با قباى رنگين بود بر راه بود. صاحب قباى رنگين گفت: تو فردا روانه اهلت مىشوى؟ گفت: بلى، گفت: جلو بيا، تا ببينم درد تو چيست؟ پس جلو رفت و جوان، آن زخم و جراحت را با دستش فشرد و بر زين سوار شد، پير مرد گفت: رستگار شدى اى اسماعيل، اين امام بود. آنها روانه شدند و اسماعيل هم با آنها مىرفت، امام فرمود: برگرد !
اسماعيل گفت: هرگز از تو جدا نخواهم شد. امام فرمود: مصلحت در برگشتن تو است. باز گفت: از تو هرگز جدا نمىشوم. پير مرد گفت: اسماعيل حيا نمىكنى؟! امام دو مرتبه به تو فرمود برگرد، مخالفت مىكنى؟ !
ايستاد و امام چند قدم جلو رفت، بعد به جانب او التفات كرد و فرمود: اى اسماعيل، وقتى به بغداد رسيدى، ابو جعفر يعنى خليفه مستنصر باللّه تو را طلب مىكند، وقتى نزد او رفتى و چيزى به تو داد، عطاى او را نگير، و بگو به فرزند ما رضى نامهاى به علىبن عوض بنويسد، من به او مىرسانم كه آنچه مىخواهى به تو عطا كند. بعد با اصحابش به راه افتاد، و اسماعيل ايستاده، نظاره گر آنان بود تا غايب شدند، ساعتى بر زمين نشست متأسف و محزون، و از مفارقت آنها گريه مىكرد، بعد به سامرا آمد، مردم دور او را گرفتند، گفتند: چرا چهرهات متغير است؟ گفت: شما سوارههايى را كه از شهر خارج شدند شناختيد كه بودند؟ گفتند: آنان افراد شريفى هستند كه گوسفند دارند، گفت: آنها امام و اصحاب او بودند، و امام دست بر مرض من كشيد. چون جاى زخم را ديدند كه اثرى از آن نمانده، جامه هايش را پاره كردند، خبر به خليفه رسيد، ناظرى فرستاد كه از حال او تحقيق كند
اسماعيل شب را در خزانه گذراند، و بعد از نماز صبح با مردم از سامرا بيرون رفت، مردم با او وداع كردند و او حركت كرد تا رسيد به قنطره عتيقه، ديد مردم ازدحام كردند و از هر كس كه وارد مىشود، اسم و نسبش را مىپرسند، و چون او را شناختند به نشانههايى كه داشتند، جامههايش را پاره كردند و به تبرك بردند
ناظر به بغداد قضيه را نوشت، وزير يكى از رفقاى اسماعيل را به نام رضىالدين طلب كرد تا از صحت خبر تحقيق كند، چون آن شخص به اسماعيل رسيد و پاى او را ديد و اثرى از آن زخم نديد غش كرد، چون به خود آمد اسماعيل را نزد وزير برد، وزير اطبايى را كه معالج او بودند خواست، و چون او را معاينه كردند و اثرى نديدند گفتند، اين كار مسيح است، وزير گفت: ما مىدانيم كار كيست. وزير او را نزد خليفه برد، خليفه از او قصه را سؤال كرد، وقتى ماجرا را حكايت كرد، خليفه هزار دينار به او داد، اسماعيل گفت: من جسارت آن را ندارم كه يك ذره از آن بگيرم، خليفه گفت: از كه مىترسى؟ گفت از آن كه اين رفتار را با من كرد، او به من گفت: از ابى جعفر چيزى نگير. پس خليفه گريه كرد. علىبن عيسى گفت كه: من اين قصه را براى جماعتى نقل مىكردم، و شمس الدين پسر اسماعيل در مجلس حاضر بود و من او را نمىشناختم، گفت: من پسر او هستم، پس از او پرسيدم كه ران پدرت را در حالى كه مجروح بود ديدى؟ گفت: من در آن وقت بچه بودم، ولكن قصه را از پدر و مادرم و خويشاوندان و همسايگان شنيدم، و ديدم ران پدرم را كه در موضع آن جراحت، موى روييده بود
و علىبن عيسى مىگويد: پسر اسماعيل حكايت كرد كه پدرم بعد از صحت،چهل مرتبه به سامرا رفت به اميد اينكه شايد دوباره او را ببيند.
٢ - علىبن عيسى مىگويد: سيد باقىبن عطوه علوى حسنى حكايت كرد براى من كه: پدرش عطوه به وجود امام مهدىعليهالسلام ايمان نداشت و مىگفت: اگر بيايد و مرا از اين مرض خوب كند، من تصديق مىكنم، و مكرر اين مطلب را مىگفت. هنگامى كه وقت نماز عشا جمع بوديم، صيحه پدر را شنيديم، با سرعت نزد او رفتيم، گفت: امام را دريابيد، كه همين ساعت از نزد من بيرون رفت
بيرون آمديم كسى را نديديم، برگشتيم نزد پدر، گفت: شخصى بر من وارد شد و گفت: يا عطوه! گفتم: لبيك. گفت: منم مهدى، آمدهام تورا از مرضت شفا بدهم. بعد دست مباركش را كشيد و ران مرا فشرد و رفت و از آن وقت به بعد عطوه مانند غزال راه مىرفت
راه بهرهمند شدن از آن حضرت در زمان غيبت
هر چند امام زمانعليهالسلام غايب از انظار است، و اين غيبت موجب محروم شدن امت از قسمتى از بركات وجود آن حضرت است كه متوقف بر ظهور است، ولى قسمتى از فيوضات، وابسته به ظهور نيست
او همچون آفتابى است كه ابر غيبت نمىتواند مانع تأثير اشعه وجود او در قلوب پاكيزه شود، مانند اشعه خورشيد كه در اعماق زمين جواهر نفيسه را مىپروراند، و حجاب ضخيم سنگ و خاك مانع استفاده آن گوهر از آفتاب نمىشود. و چنان كه بهرهمند شدن از الطاف خاصه خداوند به دو طريق ميسر است :
اول: جهاد فى اللّه به تصفيه نفس از كدورتهايى كه مانع از انعكاس نور عنايت اوست
دوم: اضطرار كه رافع حجاب بين فطرت و مبدأ فيض است( أَمَّن يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوء َ) [٦٦] همچنين استفاده از واسطه فيض خدا كه اسم اعظم و مَثَل اعلاى اوست به دو طريق است :
[٦٧] اول: به تزكيه فكرى و خلقى و عملى كه اما تعلم أن أمرنا هذا لا ينال إلّا بالورع دوم: به انقطاع از اسباب مادى و اضطرار، و از اين طريق، بسيار كسانى كه بيچاره شدند، و كارد به استخوان آنها رسيد، و به آن حضرت استغاثه كردند نتيجه گرفتند
در خاتمه به قصور و تقصير نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف مىكنيم، او كسى است كه خدا به او نور خود را، و به وجود او كلمه خود را تمام كرده است، و او كسى است كه كمال دين به امامت و كمال امامت به اوست، و دعاى وارد در شب ميلاد او اين است: اللهم بحق ليلتنا هذه و مولودها و حجتك و موعودها التى قرنت الى فضلها فضلك، فتمت كلمتك صدقا و عدلا، لا مبدّل لكلماتك و لا معقّب لآياتك، نورك المتالّق و ضياؤُك المشرق و العلم النور فى طخياء الديجور الغائب المستور جلّ مولده و كرم محتده، و الملائكة شهّده و اللَّه ناصره و مؤيّده اذا آن ميعاده، و الملائكة امداده، سيف اللَّه الذى لا ينبو، و نوره الذى لا يخبو، و ذو الحلم الذى لا يصبو .[٦٨]
كتابنامه
- اعلام الدين در صفات مؤمنين، ديلمى، حسنبن ابى حسن، مؤسسه آل البيت، قم ، ١٤٠٨ ق
- انوار المشعشعين، كاتوزيان، شيخ محمّد علىبن حسين تهرانى، ساكن قم، چاپ سنگى، ١٣٢٧ق، قطع وزيرى
- بحار الانوار، علّامه مجلسى، محمّد باقر، موسسه وفاء، بيروت، چاپ دوم، ١٤٠٣ق
- ترجمه تاريخ قم، عبد الملك قمى، حسنبن علىبن حسن، تصحيح و تحقيق سيّد جلالالدين تهرانى، انتشارات توس
- تاريخ قم، ناصر الشريعة، با مقدمه آقاى على دوانى، انتشارات دار الفكر، قم، ١٣٥٠ش
- تاريخ و جغرافياى قم، افضل الملك، انتشارات وحيد، ١٣٩٤ق، بى نا
- تاريخ دار الايمان قم (ارباب)، محمّد تقى بيك، چاپ حكمت، ١٣٥٣ش، بى نا.
- تحف العقول، حسنبن علىبن شعبه حرّانى، دار الكتب الاسلاميّة
- تسلية المجالس، حائرى كركى، محمّدبن ابى طالب حسينى، مؤسسه معارف، قم، چاپ اوّل، ١٤١٨ق
- جمال الاسبوع، رضى الدين علىبن موسىبن طاووس، مؤسسه آفاق، ١٤١٠ق
- جنة المأوى، محدّث نورى، حاج ميرزا حسين، ضميمه مجلّد ٥٣بحار الانوار، موسسه وفاء، بيروت، ١٤٠٣ق
- جنّات الخلود، ميرزا محمّد رضابن محمّد موسى امامى، كتابفروشى اسلاميّه
- خزينة الجواهر، نهاوندى، ملّا على اكبر، كتابفروشى اسلاميّه، ١٣٦٤ش
- خلاصة البلدان، صفى الدين، محمّدبن محمّدبن هاشم حسينى، چاپ حكمت قم، بى تا.
- خيمه عفاف، نگارنده، بهار سال (١٣٧٨بى ن).
- دار السلام، عراقى، شيخ محمود، كتابفروشى اسلاميه، تهران، ١٣٥٢ش
- دار السلام، نورى، حاج ميرزا حسين
- الدرّة الباهرة، شهيد اوّل، محمّدبن مكّى، انتشارات آستان قدس رضوى، ١٣٦٥ش
- الدعوات، قطبالدين راوندى، مدرسه امام مهدى، قم، ١٤٠٧ق
- الذريعة الى تصانيف الشيعة، آقا بزرگ تهرانى، دار الاضواء، ١٣٨٩ق
- راهنماى جغرافياى تاريخى قم، مجموعه متون و اسناد، به كوشش سيد حسين مدرسى طباطبائى، چاپخانه حكمت، قم، ١٣٩٦ق، بى نا
- ريحانة الادب، مدرس، ميرزا محمّد على، كتابفروشى خيّام
- روضات الجنّات، خوانسارى، محمّد باقر، قطع رحلى، سعيد طباطبائى
- سيماى فرزانگان، مختارى، رضا، دفتر تبليغات اسلامى، حوزه علميه قم، چاپ چهارم، ١٣٧١ش
- سرّ دلبران، حائرى، آيت اللَّه حاج شيخ مرتضى، به كوشش آقاى استادى، چاپ اوّل، ١٣٧٧ش
- سفينة البحار، محدّث قمى، حاج شيخ عبّاس، مطبعه علميه نجف
- صواعق محرقه، ابن حجر هيثمى (هيتمى).
- صفات الشيعة، صدوق، محمّدبن علىبن موسىبن بابويه قمى، (بى تا، بى ن).
- عبقرى الحسان، نهاوندى، ملّا على اكبر، كتابفروشى دبستانى، تهران، ١٣٦٥ش.
- عدّة الداعى، ابن فهد حلّى، كتابفروشى وجدانى، قم، بى تا
- غاية المرام، سيد هاشم بحرانى، مؤسسه اعلمى، بيروت قطع رحلى يك جلدى
- عوالى اللئالى، ابن ابى جمهور احسائى، مطبعة سيد الشهداء، قم
- فرائد الاصول، محقق انصارى، مرتضى، قطع رحلى
- فوائد رضويه، محدّث قمى، حاج شيخ عباس، كتابخانه مركزى
- قوانين الاصول، ميرزا ابو القاسم قمى، قطع رحلى، (بى تا و بى ن).
- كامل الزيارات، ابن قولويه، جعفربن محمّد، مطبعة صدوق ١٣٧٥ق
- كريمه اهل بيت، مهدى پور، على اكبر، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق ، ١٤١٥ ق
- كشف القناع، محقق كاظمى، ملا اسد اللَّه، موسسه آل البيت، (بى ت).
- كفاية الاصول، ملا محمّد كاظم خراسانى، كتابفروشى اسلاميه
- الكلام يجر الكلام، آيت اللَّه سيد احمد زنجانى
- كلمه طيّبه، محدّث نورى، حاج ميرزا حسين
- كرامات المهدى، انتشارات مسجد جمكران
- مستدرك الوسائل، محدث نورى، حاج ميرزا حسين، دار الكتب اسلاميه ١٣٨٢ق
- منتخب التواريخ، حاج ملا هاشم خراسانى، كتابفروشى اسلاميه، چاپ سوم، ١٣٤٧ش
- مصابيح الانوار، علّامه شبّر، سيّد عبد اللَّه
- مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، شيخ طوسى، محمّدبن حسن، با تصحيح اسماعيل انصارى زنجانى، بى نا، بى تا، بى جا.
- معصومه فاطمه دوم، محمّد محمدى اشتهاردى، انتشارات علّامه، قم، (بى ت).
- مناهج الاحكام، ملا احمد نراقى، قطع رحلى، (بى ن).
- منتقم حقيقى، عماد زاده
- منية المريد، زين الدين، شهيد ثانى، دفتر تبليغات اسلامى
- نجمالثاقب، محدث نورى، حاج ميرزا حسين، انشارات علميه اسلاميه
- نسيم ولايت، مؤلف، تابستان .١٣٧٧
- نهج البلاغه، سيد رضى، ترجمه مصطفى زمانى
- نهج الحق، علّامه حلّى، حسنبن يوسف، مؤسسه دار الهجرة، ١٤١١ق
- هدية الاحباب، محدث قمى ، حاج شيخ عبّاس، كتابخانه صدوق، ١٣٦٢ش
- وسائل الشيعه، الحر العاملى، محمّدبن حسن، مكتبة اسلاميه
- مجله حوزه ويژه نامه مرحوم آيت اللَّه بروجردى، شماره .٤٣
- يادنامه شهيد قدّوسى، انتشارات شفق، ١٣٦٣ش
- يادداشتهاى مولّف رسول اكرمصلىاللَّه عليه و آله مىفرمايد :
(يُفَرِّجُ اللَّهُ بِالْمَهْدِىِّ عَنِ الْاُمَّةِ، يَمْلَأُ قُلُوبَ الْعِبادِ عِبادَةً وَ يَسَعهُمْ عَدْلُهُ، بِهِ يَمْحَقُ اللَّهُ الْكَذِبَ وَ يُذْهِبُ الزَّمانَ الْكَلِب، وَيُخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْناقِكُمْ)
خداوند به وسيله مهدىعليهالسلام از امت رفع گرفتارى مىكند، دلهاى بندگان را با عبادت و اطاعت پر مىسازد و عدالتش همه را فرا مىگيرد. خداوند به وسيله او دروغ و دروغگويى را نابود مىنمايد، روح درندگى و ستيزه جويى را از بين مىبرد و ذلّت بردگى را از گردن آنها بر مىدارد .غيبت شيخ طوسى ص .١١٤ امام صادقعليهالسلام مىفرمايد :
(...ألاتعلم أن من انتظر أمرنا و صبر على ما يرى من الأذى و الخوف، هو غدا فى زمرتنا)
آيا نمىدانى كه هر كس چشم به راه دولت ما باشد و بر ترسها و اذّيتها كه مىبيند، صبر پيشه كند، فردا در جمع ما خواهد بود
كافى، ج ٨ ص ٣٦ ح ٧ اميرمؤمنان علىعليهالسلام مىفرمايد :
(إنتظروا الفرج و لا تيأسوا من رَوْح اللّه فإنّ احبّ الأعمال الى اللّه عزّوجلّ انتظار الفرج) منتظر فرج باشيد و از رحمت خداوند نوميد مباشيد كه بهترين اعمال نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج است
بحار الانوار، ج ٥٢ ص ١٢٣
__________________________________________
پى نوشت ها :
[١] منتخب التواريخ، ص .٨٤٣ [٢] انعام، آيه .١٢١ [٣] نمل، آيه .٣٩ [٤] توبه، آيه .١١٩ [٥] نجم، آيه .٣٩ [٦] سفينة البحار ، ج ٢ ص ٦٦٨ چاپ اسوه [٧] بحار الانوار، ج ٦١ ص .٢٣٥ [٨] مناهج الاحكام، آخرِ بحث خبر واحد [٩] قوانين، آخرِ جلد اول، قطع رحلى [١٠] مصابيح الانوار ج ٢ ص .١٤ [١١] سيّدبن طاووس در كتاب الامان من أخطار الاسفار مىنويسد: امام سجّادعليهالسلام با جمعى از ياران خود همسفر بود، در سرزمين عسفان ياران امام در محل خاصى خيمههاى خود را پرپا نمودند، وقتى امام از كار آنان آگاه شد فرمود: اين مكان جايگاه گروهى از جنّ مىباشد، ممكن است به شما آسيب رسانند، به مكان ديگر منتقل شويد. فرياد هاتفى بلند شد كه شخص او ديده نمىشد: اى پسر پيامبر! ما مزاحمت ياران تو را تحمل مىكنيم، امشب افتخار ميزبانى شما را به عهده گرفتهايم. به دنبال آن طبقهاى مملوّ از ميوه و غذا به زمين نهاده شد، در حالى كه كسى ديده نمىشد. امام و يارانش از آنها تناول نمودند. كتاب الأمان، ص .-١٢٤ اين يك نمونه از رابطه با موجودات نامرئى است كه از آنان به جنّ تعبير شده است. شايد بسيارى از تسخير ارواح و مكاشفات مرتاضها از اين قبيل باشد، در نتيجه حق و باطل با هم آميخته مىگردد و قهرا از اعتبار ساقط مىشود. [١٢] داستانهايى كه ذكر مىشود از جمله امورى است كه صدق آنها به قرائن داخلى و خارجى ثابت گرديده است [١٣] ريحانة الادب، ج ٣ ص٢٨٦ رضويه، ج ١ ص .١٨٩ [١٤] ريحانة الادب، ج ٣ ص .٢٦٠ [١٥] نقل بدون واسطه از آقاى بدلا (سلمه اللَّه تبارك و تعالى). [١٦] مجله حوزه، ويژه نامه مرحوم آيت اللَّه بروجردى، مصاحبه با آيت اللَّه آقاى صافى، ص ١٣٥ و مصاحبه با آيت اللَّه آقاى فاضل (زيد عزّهما) ص ١٤٣ سيماى فرزانگان ص .١٤٣ [١٧] يادداشتهاى خطى نگارنده [١٨] از مسموعات بدون واسطه كه يادداشت كرده بودم. [١٩] مجله حوزه، ويژه نامه مرحوم آيت اللَّه بروجردى، مصاحبه با آقاى اشتهاردى، ص.٩١ [٢٠] از مسموعات بدون واسطه از مرحوم آقاى اراكى [٢١] خاطرات مخطوط و كتاب سر دلبران، ص .٣٨ [٢٢] از مسموعات بدون واسطه از آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى مدظله ودامت بركاته. [٢٣] تلخيص از نسخه خطى خاطرات و كتاب سرّ دلبران، ص .١٥١ [٢٤] خاطرات خطى و سر دلبران ص .١٢٤ [٢٥] مجله حوزه، شماره ١٢دى ماه ١٣٦٤ص .٣٣ [٢٦] خاطرات خطى و سرّ دلبران، ص - ١٢٥آمار مربوط به سال تاليف بوده، يعنى ١٣٩٧قمرى والان كه سال ١٤٢٠است، متجاوز از سى هزار جمعيّت دارد. [٢٧] نقل از خاطرات و سرّ دلبران، ص ٢٧٢با تلخيص وتغيير بعضى عبارات [٢٨] الكلام يجرالكلام، ج ٢ ص ٢٥٢ با تلخيص و تغيير بعضى عبارات [٢٩] منية المريد، با تحقيق رضا مختارى، ص .١٠١ [٣٠] الكلام يجر الكلام، ص .٢٥٢ [٣١] عبقرى الحسان، ج ٢ ص .١٠٢ [٣٢] عبقرى الحسان، ج ٢ص .١٠٥ [٣٣] از مسموعات بدون واسطه نگارنده [٣٤] مجله حوزه، شماره ١٢ص .٤١ [٣٥] بحارالانوار، ج ٦ص ١٧٠موسسه وفا، بيروت. [٣٦] مجله حوزه ، شماره ١٢، ص ٣٣، با كمى تغيير در عبارت· [٣٧] بخشى از زيارت معروف به آل ياسين [٣٨] سفينة البحار، ج ١ ص .٧٣٠ [٣٩] نهج البلاغه، ترجمه مصطفى زمانى، ص .٧٥٠ [٤٠] سفينة البحار، ج ١ص .٧٣٣ [٤١] اصول كافى، ج ١ ص ٧٠ باب الاخذ بالسنة و شواهد الكتاب [٤٢] سفينة البحار، ج ١ص ٧٣٣و .٧٣٤ [٤٣] همان، ص .٧٣٠ [٤٤] نهج البلاغه، حكمت ٣٣٩ ص ٩٨٧ از نهج البلاغة، ترجمه مصطفى زمانى [٤٥] الدرّة الباهرة، ص .٢٧ [٤٦] بحار الانوار، ج ٧٥ ص .٣٠٩ [٤٧] ترجمه دقيق حديث: هر گاه خشمگين شود، خشم او را از محور حق خارج نگرداند و هرگاه خشنود گردد، اين حالت او را به باطل نكشاند و در گاه قدرت بر حريف، بيش از حق خود نستاند. [٤٨] صفات الشيعة، ص (.٤٤اين كتاب به ضميمه كتاب فضائل الشيعة چاپ شده است) [٤٩] [٥٠] سوره بيّنه: آيه .٧ [٥١] الصواعق المحرقة، ص .٩٦ [٥٢] فرائد السمطين، ج ٢ ص ١٣٣به اختصار [٥٣] مرآت العقول، ج ٦ ص .١٧٠ [٥٤] رجوع شود به ص ٧٢ [٥٥] كمال الدين و تمام النعمة، ص ٣٨٤ ينابيع المودة، ص .٤٥٨ [٥٦] عقد الدرر، الباب الخامس و فصل اول، الباب الرابع، ص .٦٥ [٥٧] بحار الانوار، ج ٣٦ ص ٢٢٢ ٢١٧ و ج ٥١ ص ٨٠ و موارد ديگر [٥٨] بحار الانوار، ج ٣٦ ص .٣٠٣ [٥٩] بحار الانوار، ج ٥١ ص (١٥٢بر اوست جامههاى نور كه روشن مىشود به ضياى قدس). [٦٠] الغيبة، ص ٤٥٢و ٤٥٣ عقد الدرر الباب الرابع، فصل اول، ص .٦٥ [٦١] سوره صف، آيه (٨اراده مىكنند كه خاموش كنند نور خدا را به دهانهايشان، و خداوند تمام كننده نور خود است، اگر چه كراهت داشته باشند كافران). [٦٢] سوره اسراء، آيه (٣٣كسى كه مظلوم كشته شد پس به تحقيق براى ولىّ او سلطنت قرار داديم). [٦٣] سوره يس، آيه (٨٢اين است و جز اين نيست امر او هر گاه اراده كند چيزى را، كه بگويد براى او باش پس مىباشد). [٦٤] الغيبة، شيخ طوسى، ص .٢٨١ [٦٥] كشف الغمه، ج ٣صفحه .٢٨٧ - ٢٨٣ [٦٦] سوره نمل، آيه (٦٢آيا كيست كه اجابت مىكند مضطر را زمانى كه او را بخواند، و بر طرف مىكند سوء ر). [٦٧] بحار الانوار، ج ٤٧ص (٧١آيا نمىدانى كه هر آينه امر ما نيل نمىشود مگر به ورع). [٦٨] مصباح المتهجد، ص .٧٧٣
فهرست مطالب
پيشگفتار ۲
فصل اول: مسجد مقدّس جمكران ۴
نماز امام زمان عليهالسلام ۴
حديث بناى مسجد جمكران ۹
بيان حاجى نورى در توجيه حديث ۱۴
حل عقده و پاسخ اساسى ۱۵
توجّه مراجع عصر به مسجد جمكران ۱۶
١ - حاج شيخ حسنعلى نخودكى (اصفهانى) و توسّل در مسجد جمكران ۱۸
٢ - مرحوم آيةاللَّه حائرى و استشمام عطرى خاصّ در مسجد مقدّس جمكران ۱۹
نظر مرحوم آيةاللَّه حائرى درباره مسجد جمكران ۲۱
تحليل حقوقى در كلام استاد ۲۳
چكيده بحث راجع به سير تاريخى و قداست مسجد جمكران ۲۵
موقعيّت مسجد مقدّس جمكران در زمان صفويّه و قاجاريّه ۲۷
چند ديدگاه از صاحب كتاب انوار المشعشعين ۳۰
ج: درباره مسجد جمكران ۳۱
وضع فعلى مسجد جمكران و برنامه ريزى براى آينده ۳۲
مشاهدات عينى نگارنده در شهريور ١٣٧٨ ۳۳
ذكر چند كرامت ۳۷
توكّل و اطمينان به استجابت دعا در مسجد جمكران ۳۷
داستان حاج سيد مرتضى حسينى ۳۹
يك داستان آموزنده ۴۰
كرامتى از حضرت معصومه عليهاالسلام ۴۲
فصل دوم : ديدار با امام زمان عليهالسلام ۴۴
افراطها و تفريطها ۴۴
ملاقات با امام زمان عليهالسلام ۴۷
ديدگاه علامه بحرالعلوم ۴۸
تشرف علامه بحرالعلوم خدمت امام زمان عليهالسلام ۴۹
داستانى از ميرزاى شيرازى ۵۱
ديدگاه مرحوم آيت اللَّه حائرى ۵۲
وظيفه مدعيان انتظار ۵۳
داستانى از مرحوم آيت اللَّه مرعشى نجفى ۵۴
ديدگاه آيت اللَّه آقاى وحيد خراسانى در امر ملاقات ۵۶
پيام نگارنده به توده مردم ۵۷
ديدگاه مرحوم آيت اللَّه بروجردى در امر تبليغ ۵۹
ديدگاه مرحوم آيت اللَّه حائرى در امر تبليغ ۶۰
خواب و مكاشفه ۶۳
سفارش مرحوم آيت اللَّه محقق داماد ۶۶
اصلاح حال براى حصول موفقيت ۶۷
عدم حجيّت رؤيا و مكاشفه ۶۹
داستانى از محقق حلّى ۷۱
اشكال بسيارى از داستانها ۷۳
بررسى چند خواب و مكاشفه ۷۴
١ - خواب شهيد ثانى ۷۵
٢ - رؤياى حاج شيخ جعفر شوشترى رحمهالله ۷۶
٣ - رؤياى مرحوم آيت اللَّه بروجردى ۷۷
٤ - مكاشفهاى از مرحوم آيت اللَّه بروجردى ۷۹
٥ - رؤياى حاج شيخ محمدرضا كرمانى و حاكميت برزخى حضرت فاطمه عليهاالسلام ۸۰
٦ - مكاشفه مرحوم فشاركى ۸۱
٧ - مكاشفه ديگرى از مرحوم فشاركى ۸۲
٨ - داستانى ديگر از مرحوم فشاركى ۸۳
٩ - رؤياى مرحوم آيت اللَّه سيد عبدالهادى شيرازى ۸۴
١٠ - خوابى از نگارنده ۸۵
چند داستان از مرحوم آيت اللَّه حائرى ۸۶
١٥ - مكاشفه آيت اللَّه محسنى ۸۸
١٦ - عنايت امام رضا عليهالسلام به مرحوم شيخ حبيب اللَّه گلپايگانى ۸۹
١٧ - عنايت امام زمان عليهالسلام به مرحوم حاج شيخ اسماعيل جاپلقى ۹۰
١٨ - عنايت امام حسين عليهالسلام ۹۲
١٩ - توقيع امام زمان عليهالسلام به مرحوم آية اللَّه سيد ابو الحسن اصفهانى ۹۴
٢٠ - دستگيرى امام زمان عليهالسلام از مرحوم شيخ محمّد كوفى ۹۵
٢١ - عنايت امام صادق عليهالسلام به مرحوم حاج آقا محسن عراقى ۹۸
٢٢ - خواب حاج شيخ حسن وكيل (عراقى) ۹۹
٢٣ - مرحوم محدث قمى در قبرستان وادى السلام ۱۰۰
٢٤ - داستانى از مرحوم والد ۱۰۱
٢٥ - داستانى از صاحب روضات الجنات ۱۰۳
٢٦ - داستانى از امام جماعت مسجد شيخ لطف اللَّه ۱۰۵
٢٧ - مرحوم حاج شيخ عبدالكريم و يكى از اولياى خدا ۱۰۶
٢٨ - داستان شيخ ابراهيم شيرازى ۱۰۷
٢٩ - داستانى از سيد مهدى كشفى ۱۰۹
٣٠ - مسجد جمكران از كلام آيت اللَّه اراكى ۱۱۱
فصل سوم : شناخت شيعه ۱۱۲
شيعه در پندار و رفتار ۱۱۲
شعار شيعه ۱۱۲
محدوده مأموريت شيعه ۱۱۳
بعضى از نشانههاى شيعه ۱۱۵
ارزش و سرانجام شيعه ۱۱۸
عقيده اماميه در امر امامت ۱۱۸
عقيده شيعه درباره امام زمان عليهالسلام ۱۲۱
راه بهرهمند شدن از آن حضرت در زمان غيبت ۱۲۹
كتابنامه ۱۳۱
فهرست مطالب ۱۳۸