احکام خانواده و آداب ازدواج
نویسنده: محمد تقی مدرسی
پيشگفتار
الحمد للَّه رب العالمين وصلى اللَّه على محمد وآله الميامين وبعد..
برادر وخواهر با ايمان، خدايى را سپاس مىگذارم كه به من وشماتوفيق داد تا آموزشهاى اين دين حنيف وفقه احكام درخشان شريعترا بكاويم، به ويژه در نزديكترين مسائل زندگى شخصى خود يعنىازدواج. آيا هدف از ازدواج ساختن خانه صلح، آرامش وتقوىنيست؟ خانه نور كه همان خانه ايدهآل اسلام است با آنچه كه در آننهفته است از احكام الهى كه ما را از كارهاى پليد وزشت حفظ مىكندواز لغزشگاههاى هوس وشهوت باز مىدارد وما را تا آنجا بالا مى بردكه پاكى است، وبا رحمت ما را در انجام مسؤليتهايمان در زندگى يارىمىرساند.
برادر وخواهر با ايمان، از عوامل نيك بختى در دنيا ورستگارى درروز رستاخيز، ژرف انديشى در دين ماست پيش از آنكه به هر كارىبپردازيم به ويژه تأمل ودقت در احكام ازدواج وشالوده ريزى خانه والاىاسلامىاست، بر اين جهت واز خداوند سبحان خواستم كه مرا درپژوهش اين بخش از فقه سرشار اسلامى كامياب گرداند، وخداوندزمانى خواست مرا بر آورد كه توانستم به همراه گروهى از دانشمنداننزديك به دو سال، مسائل مربوط به ازدواج را بر پايه ادله تفصيلى آنبكاهم وخداوند توفيق آن را عنايت فرمود كه با يارى برخى از برادرانبه گونهاى فشرده اين پژوهش را بنگارم وما در اين كار امور زير راپيوسته فراچشم خويش داشتيم:
اول - بهره برى از آيات قرآن كريم كه در فهم حكمت قوانين الهىهدف احكام دينى، بينشمان را فزونى مىدهد.
دوم - پرتوگيرى از نور احاديثى كه احكام را با زبانى رساودريافتهاى ژرف وجدانى، آشكار مى سازد.
سوم - پرداختن به سنن وآداب در كنار واجبات ومحرمات.
چهارم - رعايت فشردگى در بيان مسائلى كه رويداد آنها در اينروزگار اندك است.
از خداوند مىخواهم تلاش ما را از ريا وشهرتطلبى حفظ كندوبرادران وخواهران را از اين مختصر بهره رساند وعمل آنها را به اينمسائل مجزى قرار دهد كه اوست شنونده دعاها.
محمّدتقى المدرسى
١٥/جمادى الثانى/١٤١٥ ه ق
بخش اول : نكات مقدّماتى
١ - بينشهاى قرآنى
در ساختار كانون خانواده اگر در آيات قرآنى و به ويژه "سوره نور" بادقت نگاه كنيم بهخواست خدا به اين حقيقت خواهيم رسيد كه مقصود از احكامشريعت پيرامون پيوند ميان مرد وزن ساختن خانهاى آكنده از ايماناست وخانواده براين پايهها استوار مىباشد:
١ - ديواره اين خانه همان حدود شرع است در مورد زن ومردزناكار، چه هر يك از آن دو بى هيچ ملاطفتى )بنا بر اصل حكمشرعى( به صد ضربه تازيانه محكوماند.. خداوند مىفرمايد:)الزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌوَحُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (١)).
"زنان ومردان زناكار را هر يك صد ضربه تازيانه بزنيد واگر به خداوروز قيامت ايمان داريد مبادا كه در اجراى حكم خدا نسبت به آناندستخوش رأفت گرديد، بايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهدهكنند."
٢ – بدين سان دين، احترام به كانون خانواده را با دژ بندى آن به وسيلهنرده هايى محكم بنيان نهاده است كه مىتوان آن را در تحريم پيوندجنسى ميان مرد وزن، جز آنگاه كه پروردگار مى فرمايد جلوهگردانست وشايد همين اصل در ساير احكام مربوط به پيوند ميان مردوزن از جمله تحريم )قذف( - نسبت دادن تهمتهاى جنسى بهديگران - جارى دانست، البته اين موجب مىشود كانون زنا شويى اززبان بيهودهگويان در امان بماند واحترامى اجتماعى براى آن در نظرآيد.
خداوند مىفرمايد: )وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحَصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِشُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَأُولئِكَ هُمُالْفَاسِقُونَ (٢)).
"كسانى كه زنان پاكدامن را متهم )به عمل منافى عفت( مىكنند،سپس چهار شاهد )بر مدعاى خود(نمى آورند، آنها را هشتاد تازيانهبزنيد، واز آن پس هرگز شهادتشان را نپذيريد كه آنها همان فاسقانند."
٣ - براى تجليل خاص از خانواده وحفظ حرمت آن در برابر زبانهاخداوند حرام كرده است كه مردى به همسر خود نسبت زنا دهدواحكام لعان را بر او فرض گردانيده است، چنانكه جامعه را ازبه كارگيرى مسائل جنسى از سوى باندهاى مختلف در راه منافعسياسى باز داشته، ومسلمانان را به والاترين ادب، مؤدب ساختهاست وكسانى را كه تهمت جنسى به ديگران مىزنند رسوا كردهاست. خداوند مىفرمايد: )إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَآمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (٣)).
"براى كسانى كه دوست دارند در ميان اهل ايمان كار منكرى اشاعهوشهرت يابد، در دنيا وآخرت عذابى درد آور مهياست. وخدا مىداندو شما نمىدانيد."
٤ - خداوند احترام به خانه را واجب گردانيده است واز ما خواستهبدون گرفتن اجازه به خانهاى درنيائيم وحكمت آن را هم در ايندانسته كه چنين كارى براى مسلمانان پاكتر وبهتر خواهد بود.
خداوند مىفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْحَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ * فَإِن لَّمْتَجِدُوا فِيهَا أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُواهُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (٤)).
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد به خانهاى غير از خانه خود، بدونطلب اجازه وبر ساكنانش سلام كرده باشيد داخل آن نشويد، اين براىشما بهتر است، باشد كه پند گيريد. واگر در خانه، كسى را نيافتيد داخلنشويد تا شما را رخصت دهند واگر گويند باز گرديد، باز گرديد. اينبرايتان پاكيزهتر است وخدا به هر كارى كه مىكنيد آگاه است."
٥ - خداوند به زنان ومردان مؤمن دستور مىدهد از آنچه برايشانحرام گردانيده چشم فرو بندند، وروشن كرده كه اين كار براى آنهابسى بهتر است. خداوند مىفرمايد: )قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْوَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ * وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِيَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ... (٥)).
"به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را )از نگاه ناروا( ببندندوشرمگاه خود را )از عمل زشت ونگاه ديگران( محفوظ دارند. اينبرايشان پاكيزه تر است، زيرا خدا به كارهايى كه مى كنند آگاه است * وبهزنان مؤمن بگو كه چشمان خويش را )از نگاه ناروا( ببندند وشرمگاهخود را )از عمل زشت ونگاه ديگران( محفوظ دارند...".
از اين آيه در مىيابيم كه مقصود حفظ شرمگاه، وپاكيزگى قلب اززنا وفتنههاى بر خاسته از آن است، زيرا كه نگاه كردن زناى چشم تيرى است از تيرهاى ابليس. پس فروبستن چشم از نگاه ناروا پرهيزاز گرفتار شدن در دامى است كه بسى خطرناكتر است. وشايد ازهمين روست كه در آيه شريفه امر به "غض بصر" نموده ومفهوم آنظاهراً نه اين است كه چشم خود را كاملاً ببنديم بل مراد از آيه كريمهاين است كه نگاه خود را تيز نكنيم.
٦ - خدا زندگى اجتماعى را با تحريم )تَبَرُّج( - آشكار كردن زينتوزيبايىهاى زن در برابر بيگانه - از انگيزشهاى جنسى پاك ساختهاست، وزنان مؤمن را از اين كه زينت خويش را هويدا سازند - جزآنكه قهراً ظاهر مىشود - بازداشته است. ونمونه آن را همان حرمتآشكار سازى سينهها وگردنها قرار داده است، وبه زنان دستور دادهاست كه مقنعههاى خود را تا گريبان فرو گذارند واز آن گروههايى رااستثنا كرده است كه عبارتند از: شمارى از خويشان، بندگان، مردانخدمتگزار وكودكان مادام كه بر شرمگاه زنان آگاهى نداشته باشند.از زنها نيز زنان سالخورده استثنا شده است وبه آنها اجازه داده شدهاست در صورتيكه زينتى ندارند بخشى از لباسهاى خود را بنهندوحكمت آن هم اين است كه اميد نمىرود اين عده به نكاح كسى درآيند.
خداوند مىفرمايد: )...وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَبِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَأَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْنِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِالَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنزِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (٦)).
")زنان مؤمن( زينتهاى خود را جز آن مقدار كه پيداست)بربيگانه( آشكار نكنند ومقنعههاى خود را تا گربيان فرو گذارندوزينتهاى خود را آشكار نكنند، جز براى شوهران خود وپدران وپدرانشوهر وپسران خود وپسران شوهر وبرادران خود وپسران برادر وپسرانخواهر خود، يا زنان همكيش خود يا بندگان خود يا مردان خدمتگزارخود كه رغبت به زن ندارند، يا كودكانى كه از شرمگاه زنان بى خبرند،ونيز چنان پاى بر زمين نزنند تا آن زينت كه پنهان كردهاند معلوم شود.اى مؤمنان! همگان به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار گرديد."
٧ - خداوند ورود به اطاق خواب را از سوى اعضاى خانواده جززن وشوهر وكودكان در اوقات مخصوص حرام كرده است، كه افرادغالباً در اين اوقات برهنه ويا در لباس كوتاهند )كه از اين امر لزومرعايت آداب وشؤون اسلامى در لباس پوشيدن را در مىيابيم(خداوند مىفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْوَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُم مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاةِ الفَجْرِ وَحينَ تَضَعُونَثِيابَكُمْ مِن الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلاَةِ الْعِشَاءِ ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلاَعَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُالْآيَاتِ وَاللَّهُ عَليمٌ حَكِيمٌ (٧))
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد. بايد بندگان ملكى شما وآنها كه هنوزبه سن بلوغ نرسيدهاند در سه وقت از شما براى وارد شدن )به اطاقخواب واستراحت( رخصت طلبند. پيش از نماز صبح وهنگام ظهر كهلباس از تن بيرون مىكنيد وبعد از نماز عشاء، اين سه وقت، وقت خلوتشماست. در غير اين سه وقت بر شما وآنها باكى نيست اگر بر يكديگربگذريد خدا آيات را اين چنين براى شما بيان مىكند وخدا دانا وحكيماست."
خداوند ورود به اطاق خواب پدر ومادر را به هنگام خوابواستراحت براى كودكان مادامى كه به سن بلوغ نرسيدهاند استثناكرده است، پس هر گاه آنها نيز به سن بلوغ رسيدند بايد براى ورود بهاطاق اجازه بگيرند. خداوند مىفرمايد:
)وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِه وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٨)).
"وچون اطفال شما به حد بلوغ رسيدند بايد رخصت طلبند همانندكسانى كه قبل از ايشان رخصت من طلبيدند. خدا آيات را اين چنين براىشما بيان مىكند وخدا دانا وحكيم است."
چنانكه پيرزنان را از قانون حجاب استثنا كرده است ومحور اينحكم اين است كه پير زنان شهوت را بر نمىانگيزند وازدواج با آنهااميد نمىرود، مشروط بر آن كه زينتى نداشته باشند وبه آنها اجازهداده شده است كه جامه از خويش برگيرند، ولى خداوند براى آنها نيزعفت را بهتر دانسته. خداوند مىفرمايد:
)وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لاَ يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٩)).
"وزنان سالخورده كه از ولادت وعادت باز نشسته واميد ازدواجونكاح ندارند بر آنان باكى نيست اگر اظهار تجملات وزينت خود نكنندكه جامههاى خود را از تن )نزد نامحرمان( برگيرند، واگر بازهم عفتوتقوى بيشتر گزينند )وجامه برنگيرند( بر آنان بهتر است. وخدا)بسخنان خلق( شنوا وآگاه است."
٨ - خداوند بر زنان پيامبرصلىاللهعليهوآله حرام كرده كه در سخن گفتن آن گونهبگويند كه در دل بيماران هوا وهوس فتنه بر انگيزد وموجب طمع آناندر آنچه خطر ناكتر است گردد. خداوند مىفرمايد: )يَا نِسَاءَ النَّبِيِلَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌوَقُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً (١٠)).
"اى زنان پيامبر شما همانند ديگر زنان نيستيد )بلكه مقامتان رفيعتراست( اگر تقوا پيشه كنيد، پس به نرمى )با مردان نامحرم( سخنمگوئيد، مبادا آنكه دلش بيمار )هوا وهوس( است به طمع افتد، و بهنيكى سخن گوئيد."
شايد مقصود سخن گفتن همراه با عشوه است كه طمع كسانى را برمىانگيزد كه دلى بيمار دارند ودر انجام كار زشت طمع مىكنند. بهنظر مىرسد اين حكم همه زنان را در برمى گيرد.
٩ - خداوند بر زنان پيامبرصلىاللهعليهوآله آشكار كردن زينت وزيبايىهاىخود را در برابر نامحرمان حرام كرده وآنها را ملزم به خانه نشينىنموده است. خداوند مىفرمايد:
وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْاُولَى ...(١١)).
"ودر خانههاى خود بمانيد ومانند زينت نمايى روزگار جاهليتپيشين، زينت نمايى نكنيد..."
١٠ - خداوند وعده وقرار گذاشتن پنهانى با زنان را حرام گردانيدهاست، جز انكه سخنى نيكو ومشروع باشد )منظور خواستگارىبراى ازدواج بر اساس روشهاى مشروع است(.
خداوند مىفرمايد: )وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيَما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاءِأَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلكِن لَا تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلَّا أَنتَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً (١٢)).
"واگر به كنايت از آن زنان خواستگارى كنيد يا انديشه خود را در دلنهان داريد باكى بر شما نيست، زيرا خدا مىداند كه از آنها به زودى يادخواهيد كرد ولى در نهان با آنان قرار وپيمانى نگذاريد، مگر آن كه بهوجهى نيكو ومشروع سخن گوييد."
١١ - در پى آن به مردان مجرد دستور مىدهد پيوند زناشويى قرارسازند واز تهيدستى نهراسند: )وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْعِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (١٣)).
"بايد مردان بى زن وزنان بى شوهر وبندگان وكنيزان صالح وشايستهخود را همسر دهيد، اگر بينوا باشند خدا به كرم ولطف خود توانگرشانخواهد ساخت كه خدا رحمتش وسيع )ونامتناهى وبه احوال بندگان(آگاه است."
١٢ - خداوند از اين كه دختران جوان به فحشاء مجبور گردند نهىكرده است، )واين البته پس از زمانى است كه آنها را امر به ازدواجمىكند(.
خداوند مىفرمايد:)...وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَتَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌرَّحِيمٌ (١٤)).
"ودختران خود را اگر خواهند كه پرهيزگار باشند به خاطر طمع مالدنيوى به زنا وادار نكنيد، هر كس كه آنان را به زنا وادارد خدا براى آنانكه به اكراه بدان كار وادار گشتهاند آمرزنده ومهربان است."
از اين آيات شريفه، درمىيابيم كه مقصود قرآن ساختن خانهزناشويى است به دور از زنا، قذف، تهمت ودروغ بستن، ودژ بندى آندر پرتو عفت وپاكى چشم وبازداشتن از "تَبَرُّج"، -زينت نمايى زن دربرابر نامحرمان - وحرمت لحظات استراحت وموارد استثنا از تحريمنگاه وآرايش وآشكار كردن زينت در برابر ديگران كه همان در مياننبودن حكمت اين حرمت است، همچون آرايش نزد خويشان ونزدكسانى كه به زن نياز ندارند نظير خدمتگزاران مرد وكودكان وكسانىهمچون زنان كهنسال كه اميدى به نكاح آنها نمىرود.
با تأمل وانديشه دقيق در آيات مذكور وتدبر در تأكيد قرآن پيرامونتزكيه وپاكى در مىيابيم كه حكمت بسيارى از احكام مربوط به زنحفظ جامعه از زنااست. خداوند تبارك وتعالى بارها به صراحتحكمت تشريع وقانونگذارى را در اين موارد بيان فرموده، وايناحكام را در پيوند با نياز جنسى واميد ازدواج ورسيدن به سن بلوغمعرفى مى كند.
بدين ترتيب فقهاى ما از مجموع احكام شريعت، نگاه كردن توأمبا لذت و ريبه را حرام دانسته حتى در موارد استثنا شده، ومقصود از)لذت( آنچه غريزه وشهوت را بر مى انگيزد و)ريبه( يعنى ترس ازافتادن در عمل حرام.
وقرآن كريم بيان داشته است كه از برجستهترين ويژگيهاى مؤمنانحفظ شرمگاه است. خداوند مىفرمايد: )وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْحَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِابْتَغَى وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعَادُونَ (١٥)).
"وآنها كه دامان خود را )از آلوده شدن به بى عفتى( حفظ مىكنند* وتنها آميزش جنسى به همسران وكنيزان ملكىشان دارند كه دربهرهگيرى از آنان ملامت نمىشوند * وكسانى كه غير از اين طريق را طلبكنند، تجاوزگرند."
بدين ترتيب در مى يابيم كه حكمت احكام شريعت پيرامون رابطهمرد وزن همان پاكدامنى، عفت وحفظ جامعه از به بازى گرفتن كانونخانواده است. واللَّه العالم.
2- احكام اجازه خواهى
قرآن كريم مىفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْأَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُم مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحينَتَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِن الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ لَيْسَعَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذلِكَ يُبَيِّنُاللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَليمٌ حَكِيمٌ (١٦))
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بايد مملوكهاى شما )بردگانتان(وهمچنين كودكانتان كه به حد بلوغ نرسيدهاند در سه وقت از شما )براىورود به خلوتگاه واطاق خوابتان( از شما اجازه بگيرند، قبل از نمازصبح، ونيم روز )ظهر( هنگامى كه لباسهاى )معمولى( خود را بيرونمىآوريد، وبعد از نماز عشا، )اين اوقات سه گانه( سه وقت خصوصىبراى شماست، در غير اين سه وقت گناهى بر شما وبر آنان نيست )كهبدون اجازه وارد شوند( وبرگِرد يگديگر بگرديد، اين چنين خداوندآيات را براى شما تبيين مى كند وخداوند دانا وحكيم است."
خداوند مسلمانان را چنين تربيت كرده كه به بندگان وكنيزان ملكىوكودكان نابالغ خود دستور دهند كه به هنگام ورود به خلوتگاههاىايشان )اطاق خواب واستراحت( اجازه بگيرند. اوقات اينخلوتگاهها عبارتند از پيش از پگاه وهنگام قيلوله )بعد از ظهر(وهنگام خواب شب پس از نماز عشاء.
از اين آيه الهام مىگيريم كه انسان دو گونه خلوتگاه دارد كه وروددر آن از سوى ديگران بدون اجازه گرفتن جايز نيست:
نخستين آن عمومى است، كه هيچ يك از مردم اجازه ندارد بهخانه كسى در آيد مگر پس از اجازه خواستن.
دوم: خاص اهل خانواده وتوابع آنان به جز زن وشوهر است. كه هرانسانى بايد در اوقات استراحت اذن ورود بطلبد ودر زمانهايى كهاحتمال مىرود آدمى برهنه يابه معاشرت زناشويى مشغول باشد.
از اين سخن پروردگار: )ثَلاَثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ ( "سه وقت خلوتگاهشماست"، در مىيابيم كه اين حكم، همه خلوتگاهها را در برمى گيردحتى اگر در غير اين اوقات باشد وآن به عرف هر گروهى بستگىدارد. پس اگر در ميان برخى از مردم هنگام استراحت، پس از نمازصبح باشد ونه پيش از آن - چنانكه امروزه بسيارى از خانوادهها چنينهستند - حكم اجازه خواهى ورخصت طلبيدن، آن وقت را نيز در برمىگيرد.
ونيز از اين سخن پروردگار: )الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ( "بندگان ملكىشما". فهميده مى شود كه بنده ملكى خواه زن باشد يا مرد مىتوانددر غير اوقات خلوتگاه براى ارائه خدمت به درون اطاقها رفت وآمدكند همانطور كه براى طفل غير بالغ جايز است.
واز اين سخن خداوند كه مىفرمايد:
)وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْكَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِه وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (١٧)).
"وهنگامى كه اطفال شما به سن بلوغ مىرسند بايد) در همه اوقات(اجازه بگيرند، همان گونه كه اشخاصى كه قبل از آنها بودند اجازهمىگرفتند، اين گونه خداوند آياتش را براى شما تبيين مى كند وخداوندعالم وحكيم است."
از اين سخن خداوند چنين در مىيابيم كه آن كودكى بايد اجازهبگيرد كه به سن تميز يعنى سنى كه بتواند خوب وبد را از همتشخيص دهد رسيده باشد.
در حديثى حلبى از امام صادقعليهالسلام روايت كرده كه به حضرتعرض كردم: آيا مرد بايد هنگام ورود بر پدرش اجازه بگيرد؟
حضرت فرمود: آرى.. من در حالى از پدرم اجازه مىگرفتم كهمادرم نزد او نبود، بلكه زن پدرم در كنار او به سر مىبرد. مادرم مردهبود در حالى كه من نوجوان بودم وشايد در خلوتگاهشان چيزى بودكه دوست نداشتم كه آنان را در آن حال به طور ناگهانى ببينم وآنها نيزاين كار را از من ناپسند مى داشتند، پس دريافتم در اين هنگام گفتنسلام )به صداى بلند( بهتر ونيكوتر است.(١٨)
3- فقه نگاه
الف - احكام عمومى قرآن كريم: )
قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَاللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ * وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَفُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ...(١٩))
"به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را )از نگاه ناروا( ببندندوشرمگاه خود را )از عمل زشت( محفوظ دارند، اين برايشانپاكيزهتراست، زيرا خدا به كارهايى كه مى كنند آگاه است * وبه زنانمؤمن بگو كه چشمان خويش را )از نگاه ناروا( ببندند وشرمگاه خود را)از عمل زشت( محفوظ دارند وزينتهاى خود را جز آن مقدار كهپيداست )بر بيگانه( آشكار نكنند."
حديث شريف:
١ - در صحيح فضيل آمده است كه از امام صادقعليهالسلام پيرامون دوساعد زن پرسيدم كه آيا آنها از زينت محسوب مى شوند كه در اينفرموده خداوند به آن اشاره شده است: )وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّالِبُعُولَتِهِنَّ ( "زنان مؤمن زينت خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانخود..؟"
حضرتعليهالسلام فرمود: آرى.. وهر آنچه زير وپائينتر از مقنعه استزينت است، وهر آنچه جز مچ دست است كه دستبند بر آن مى بندندزينت است.(٢٠)
٢ - در موثق زراره از ابو عبد اللَّهعليهالسلام پيرامون اين سخن خداوند:)إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ( جز آن مقدار "از زينت كه ظاهر است". آمده استكه فرموده: )مقصود از زينت ظاهر سرمه وانگشترى است(.(٢١)
٣ - نيز حضرتعليهالسلام مى فرمايد: )نگاه اول از تو، ونگاه دوم به زيانتو، ونگاه سوم نابودى تو در آن است(.(٢٢)
تفصيل احكام:
١ - جايز نيست مردى در غير ضرورت به زنى بيگانه نگاه كند مگردر حد متعارف )صورت ودست( مشروط به اينكه توأم بالذت وريبه)يعنى ترس از افتادن در عمل حرام( نباشد.
٢ - جايز است به محرمهاى نسبى يا رضاعى ياسببى نگريستمشروط بر آن كه محرميت سببى بر اساس ازدواج شرعى باشد.
٣ - نگاه كردن به زنان اهل كتاب، بلكه مطلق زنان كافر جايز است،به شرط عدم لذت جويى وبا اطمينان از عدم افتادن در عمل حرامولى احوط آن است كه در نگاه كردن به مقدارى بسنده شود كهمعمولاً آنها را نمى پوشانند. وبه نظر مى رسد با اين كيفيت اشكالىندارد به زنان باديه نشين وروستا نشين ونيز زنانى كه توجهى به نهى ازمنكر نمىكنند نگريست.
ب - موارد جواز نگاه ولمس كردن حديث شريف:
١ - از امام جعفر صادقعليهالسلام در حديثى آمده است كه فرمود: برچشم فرض است كه به آنچه خداوند برآن حرام كرده است ننگرد وازآنچه خدا باز داشته روى برتابد واين همان وظيفه ايمانى اوست.خداوند مىفرمايد: )قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوافُرُوجَهُمْ ( "به مردان مؤمن بگو كه چشمان خويش را )از نگاه ناروا(ببندند، وشرمگاه خود را محفوظ دارند". پس خداوند مؤمنان رابازداشته از اين كه به شرمگاه يكديگر نظر كنند يا مردى به شرمگاهبرادر خويش بنگرد وبايد شرمگاه خويش را از اينكه برادرش بداننظر كند حفظ كند ونيز فرموده: )وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَوَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ( "وبه زنان مؤمن بگو كه چشمان خويش را )از نگاهناروا( ببندند، وشرمگاه خود را محفوظ دارند."
پس نبايد زنى به شرمگاه خواهرش بنگرد وبايد شرمگاه خويش رااز نگاه خواهرش بپوشاند، وحضرتعليهالسلام فرمود: مقصود از هر چه درقرآن پيرامون حفظ فرج وشرمگاه آمده حفظ آن از زناست مگر اين آيهكه مقصود از آن حفظ از نگاه است.(٢٣)
٢ - از ابو عبد اللَّهعليهالسلام نقل است كه فرمود: )شايسته نيست زنى نزدزنى يهودى يا مسيحى خود را بنماياند، زيرا آنها زنان مسلمان را براىهمسرانشان توصيف خواهند كرد.((٢٤)
٣ - از پيامبر اسلامصلىاللهعليهوآله روايت شده است: )كسى كه زنى را براىمردى چنان توصيف كند كه او را به فتنه اندازد وبر اثر آن فحشايىبه جاى آورد، از دنيا نمىرود مگر آن كه مورد خشم وغضب خداوندقرار گرفته شده باشد.((٢٥)
تفصيل احكام:
١ - هر مرد وزنى مى تواند بدون ريبه وترس از افتادن در عملحرام وبه دور از انگيزش جنسى به همجنس خويش بنگرد، مگر بهشرمگاه او كه جز براى زن وشوهر بر كسى روانيست وهر كس بايدشرمگاه خود را از ديگرى حفظ كند.
٢ - مكروه است زن مسلمان خود را در برابر زن يهودى يا مسيحىبنماياند، زيرا آنها اين را براى مردانشان توصيف خواهند كرد وشايداين حكم درباره همه زنانى كه چنين مى كنند جارى شود.
٣ - نگاه كردن ولمس نمودن زن اجنبى )وبرعكس( جايز استهرگاه ضرورت ايجاب كند واين ضرورت نزد شارع مقدس از حرامبودن نگاه ولمس كردن مهمتر باشد، پس نگاه ولمس كردن تنها درحدود ضرورت جايز است.
وبراى اين مسأله نمونه هايى وجود دارد كه ذكر مى شود:
الف - نگاه كردن ولمس نمودن به منظور درمان ومعالجه
همچونگرفتن نبض ودرمان شكستگى وباند پيچى زخم جايز است، البتهمشروط بر آن كه همجنس براى درمان كردن يافت نشود ونگاه كردنولمس نمودن جايز نيست جز به مقدار ودر حدود ضرورت.
ب - هنگام نجات دادن كسى از غرق شدن يا آتش سوزى ونظايرآن
نيز نگاه ولمس كردن جايز است واين البته هنگامى كه نجات دادنبر نگاه يا لمس كردن متوقف باشد.
ج - نگاه كردن براى شهادت دادن، يا شاهد شدن
اگر ضرورتباشد جايز است، واقوى عدم جواز نگاه به زناكاران است براىشهادت دادن، مگر آنكه نگاه نكردن فسادى را انتشار دهد، وحدودخداوند را به تعطيلى كشاند ويا هرچيز ديگرى را سبب شود كه نزدشارع اهميتى بيش از نگاه كردن دارد.
ج - احكام نگاه كردن به زنان سالخورده قرآن كريم: )
وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَ جُنَاحٌ أَن يَضَعْنَثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ وَأَن يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٢٦)).
"وزنان سالخورده )كه از ولادت وعادت بازنشسته( واميد ازدواجونكاح ندارند، بر آنان باكى نيست اگر زينت نمايى نكنند كه جامههاى)چادرهاى( خود را از تن )نزد نامحرمان( برگيرند، واگر بازهم عفتوتقوى بيشتر گزينند )وجامه برنگيرند( بر آنان بهتر است وخدا )بهسخنان خلق( شنوا وآگاه است."
حديث شريف:
در صحيح بزنطى به نقل از امام رضاعليهالسلام در )قرب الاسناد( آمدهاست كه از حضرت پرسيدم: آيا جايز است مرد به موى خواهر زنخود بنگرد؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "خير، مگر آنكه زن سالخوردهاىباشد".
گفتم: "خواهر زنش وزن بيگانه يكسانند..؟"
حضرت فرمود: "آرى."
عرض كردم: "اگر سالخورده بود به كجاى او مى توان نگريست"؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "موى ودو ساعد او."(٢٧)
تفصيل احكام: تعريف: )وَالْقَوَاعِدُ( كه در آيه شريفه آمده است بر زنانسالخوردهاى اطلاق مى شود كه نياز واميدى به ازدواج ندارند.
شرع مقدس جايز دانسته به اين گروه از زنان نگريست البته بهمقدار متعارف كه از مقدار مو وساعد ونظاير آن تجاوز نمىكند، امّامانند سينه وشكم ونظاير آن كه معمولاً پوشيده داشته مىشود نبايدآشكار گردد، ومرد را شايسته نيست بدان نظر كند وزنان سالخوردهنيز نبايد چندان آرايش وزينت را آشكار كنند، والبته آرايش وزينت برحسب زمان ومكان فرق مىكند ومعيار آن هم عرف مىباشد.
د - احكام نگاه كردن به پسر بچه ودختر بچه قرآن كريم:
خداوند در بيان افرادى كه زن مىتواند خود را از آنان نپوشاندمىفرمايد: )..أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ (٢٨)).
".. يا كودكانى كه از شرمگاه زنان بى خبرند."
حديث شريف:
١ - از امام رضاعليهالسلام نقل است كه فرمود: "از پسر بچه در حالى كههفت ساله است خواسته مىشود كم كم با نماز آشنا شود ولى زنموى خود را از او نمى پوشاند تا آن كه محتلم وبالغ گردد."(٢٩)
٢ - در حديثى از عبد الرحمان بن حجاج آمده است كه از امامكاظمعليهالسلام پيرامون دختر بچهاى پرسيدم كه به سن بلوغ نرسيده كهچه هنگام بايد موى خود را بپوشاند از كسى كه با او محرميتى نداردوچه وقت بايد به هنگام نماز مقنعه بپوشد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "مويش را نمىپوشاند تا زمانيكه قاعده شودونماز بر او حرام گردد."(٣٠)
تفصيل احكام: واژه "مميز" به كودكانى اطلاق مىشود كه به سنى رسيدهاند كهمىتوانند درستى را از نادرستى تشخيص دهند گرچه به سن بلوغنرسيده باشند ومقصود از "كودك مميز" كودكانى هستند كه مىتوانندشرمگاه را از ديگر اعضاى جسم تشخيص دهند ومفهوم عورت رادرك كنند، وكودك غير مميز خلاف آن است.
١ - به كودكان دختر وپسر غير مميز مىتوان نگاه ولمسشان كردوپوشش شرعى در برابر آنها واجب نيست، بلكه ظاهر ادله شرعيه برجواز نگاه كردن به ايشان تا قبل از بلوغ دلالت دارد، البته آنگونه كهنگاه كردن به آنها شهوت را بر نيانگيزد يا موجب فتنه وافتادن در عملحرام نگردد.
٢ - باكى نيست اگر مردى دختر بچهاى را ببوسد كه محرم او نيستكما اينكه جايز است پيش از آنكه سن او به شش سال برسد وى را دردامن خود قرار دهد، البته مشروط بر آنكه اين بوسيدن ودر دامنگرفتن از روى شهوت نباشد.
ه - حدود رابطه ميان مرد وزن نامحرم قرآن كريم:
١ - )فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ (٣١)).
"پس زنهار، نازك ونرم )بامردان نامحرم( سخن نگوئيد، مبادا آنكه دلش بيمار )هوا وهوس( است به طمع افتد."
٢ - )وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ (٣٢)).
"به مؤمنان بگو چشمان خويش )از نگاه ناروا( فرو نهند."
حديث شريف:
١ - از پيامبرصلىاللهعليهوآله نقل است كه فرمود: "زنان ناتوان هستندوعورت، پس ناتوانى آنها را با سكوت بپوشانيد وعورتهاى آنها را درخانه پنهان كنيد."(٣٣)
٢ - از امير المؤمنينعليهالسلام نقل است كه فرمود: "در سلام كردن برزنان )نامحرم( پيشى نگيريد وآنها را به طعام دعوت نكنيد."(٣٤)
٣ - نيز امير المؤمنينعليهالسلام مى فرمايد: "اى مردم عراق به من خبررسيده كهزنان شما در راه مزاحممردان مىشوند، آيا شرمنمىكنيد؟"(٣٥)
٤ - ودر روايتى از امام جعفر صادقعليهالسلام آمده است كه از ايشانسؤال شد: آيا زنان مىتوانند در نمازهاى عيد قربان، فطر وجمعهشركت نمايند؟" حضرتعليهالسلام در پاسخ فرمود: "نه مگر زنسالخورده."(٣٦)
٥ - از ابو بصير به نقل از ابو عبد اللَّهعليهالسلام آمده است كه گفت )بهحضرت عرض كردم: آيا مرد مىتواند با زن غير محرم دست بدهدومصافحه كند؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "خير، مگر از روى پوشش."(٣٧)
٦ - در موثق سماعه آمده است كه از ابو عبد اللَّهعليهالسلام پرسيدم آيامرد مى تواند با زن )نامحرم( مصافحه كند؟ حضرتعليهالسلام فرمود:"خير، مرد نمىتواند با زن مصافحه كند، مگر زنى كه ازدواج كردن بااو حرام باشد؛ همچون: خواهر، دختر، عمه، خاله، دختر خواهر،ونظاير آن، ولى زنى كه جايز است مرد با او ازدواج كند نبايد بهمصافحه با او بپردازد مگر از روى پوشش والبته نبايد دست او را فشاردهد."(٣٨)
تفصيل احكام:
تعريف: زن بيگانه يا اجنبى در اصطلاح فقه به هر زنى گفتهمىشود كه مرد در اصل شرع بتواند با او ازدواج كند، يعنى هر زنىجز محارمى همچون خواهر، عمه، خاله.(٣٩)
١ - مرد مىتواند صداى زن بيگانه را - مشروط به اينكه همراهبالذت ويا ريبه نباشد - گوش كند اگر چه احتياط استحبابى در ترك آناست در غير موارد نياز وضرورت عرفى.
٢ - حرام است زنى صداى هيجان برانگيز خود را به گوش مردىبيگانه رساند.
٣ - مصافحه كردن با زنى بيگانه جز از روى پوشش جايز نيست،آن هم بى آنكه دست او را فشار دهد.
٤ - باكى نيست اگر شخص بدون شهوت يا ترس از افتادن در عملحرام محارم خود را لمس كند.
٥ - مكروه است مردى در سلام بر زنان )نا محرم( پيشى گيردوآنها را به طعام فرا خواند واين كراهت در زن جوان شديدتر است
٦ - نشستن در جايگاه زن كه تازه از آن بلند شده است كراهتدارد، مگر پس از آنكه گرماى آن مكان به سردى مبدل شود.
٧ - احتياط در نگاه نكردن به عضو جداشدهاى از بيگانه مثلدست، بينى، زبان ونظاير آن است. ولى دندان، ناخن وموى استثناشده است، اگرچه اقوى جواز مىباشد.
٨ - زن مىتواند موى ديگرى را به موى خود پيوند زند وهمسرشمىتواند به اين موى بنگرد ولى ديگرى نمىتواند بدان نظر كند، زيرااين موى، موى او به شمار مى آيد.
٤ - حكم نگاه كردن به منظور ازدواج
حديث شريف:
١ - از محمد بن مسلم آمده است كه گفت از امام محمد باقرعليهالسلام پيرامون مردى پرسيدم كه مى خواهد ازدواج كند آيا چنين مردىمىتواند به زن مورد نظر نگاه كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى، او آن زن را به گرانترين بهاء مىخرد."(٤٠)
٢ - از حسن بن السرى آمده است كه به ابى عبد اللَّهعليهالسلام عرضكردم: آيا مردى مى تواند به زنى كه قصد ازدواج با او را دارد نيكبنگرد وبه پشت وچهره او نگاه كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى باكى نيست كه مرد به چهره وپشت زنىبنگرد كه مى خواهد با او ازدواج كند."(٤١)
٣ - در حديثى از يونس به نقل از امام صادقعليهالسلام آمده كه بهابى عبد اللَّهعليهالسلام عرض كردم آيا جايز است مرد به زنى بنگرد كهمىخواهد با او ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى. وجامهاى نازك براى او بپوشد، زيرا اومى خواهد اين زن را به گرانترين قيمت بخرد."(٤٢)
٤ - در حديثى از عبد اللَّه بن الفضل به نقل از امام صادقعليهالسلام آمدهاست كه آيا جايز است مرد به موى وزيبائىهاى زنى بنگرد كهمىخواهد با او ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر همراه با لذت جويى نباشد اشكالىندارد."(٤٣)
تفصيل احكام:
مرد مىتواند به زنى كه از او خواستگارى مىكند بنگرد، زيرامىخواهد او را شريك زندگى خويش قرار دهد وبا عقد ازدواج دائمبا او پيوند بر قرار سازد ونيز اين حكم نسبت به زن جارى است، چهبعيد نيست كه او نيز بتواند در صورت نياز براى شناخت بيشتر بهمردى بنگرد كه به خواستگارى او آمده است، چون علتى كه درروايات ذكر شده در هر دو طرف وجود دارد.
در اين زمينه تفصيلاتى است كه ذيلاً به آنهااشاره مىكنيم:
١ - مرد مىتواند به چهره، دست، موى وزيبائيهاى زنى كهمىخواهد با او ازدواج كند، بنگرد، البته مشروط بر آن كه اين احتمالوجود داشته باشد كه او را به همسرى بر گزيند، ولى احتياط در ايناست كه تنها به زنى بنگرد كه نيّت ازدواج با او را دارد، اما نگاه كردنبه زنان به منظور گزيدن يكى از آنها براى ازدواج بنا به احتياط جايزنيست، كما اينكه جواز نگاه كردن مشروط به اين است كه مرد قبلاً اورا نشناسد، واز اوصاف او – به طورى كه او را از نگاه كردن كاملاً بى نيازكند - شناختى نداشته باشد.
٢ - جواز نگاه كردن به ديگر اعضاى زن، جز زيبائىهاى او و جزنگاه كردن از پس جامهاى نازك براى شناخت ابعاد اندام او، بعيد بهنظر مىرسد، و احتياط آن است كه از زن اجازه گرفته شود، ومردنبايد بدون آگاهى واجازه زن به اعضاى دلرباى او بنگرد، به ويژه اگرنگاه كردن موجب هتك زن يا دزدانه نگريستن به او مى شود، زيرازيبائىهاى وى از حقوق اوست وتصرّف در حقوق ديگرى بدوناجازه او جايز نيست.
٣ - نگاه كردن به چنين زنى بايد به دور از قصد لذت جوئى باشد.
٤ - اگر با نگاه اول به زن آگاهى لازم به دست نيامد مىتواند نگاه راتكرار كرد.
4- ازدواج، سنّتى الهى قرآن كريم:
١ - )وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوافُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٤٤)).
"بايد مردان بى زن وزنان بى شوهر وبندگان وكنيزان صالح وشايستهخود را همسر دهيد، اگر بينوا باشند خدا به كرم ولطف خود توانگرشانخواهد ساخت كه خدا رحمتش وسيع )ونامتناهى، وبه احوال بندگان(آگاه است."
٢ - )وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَبَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (٤٥)).
"و از نشانههاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تادر كنار آنان آرامش بيابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين،نشانههايى است براى گروهى كه تفكّر مىكنند."
٣ - )يَاأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَازَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَاللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبَاً (٤٦))
"اى مردم بترسيد از پروردگارتان، آن كه شما را از يك تن بيافريدوهم از آن جفت او را خلق كرد واز آن دو تن مردان وزنان بسيار پديدآورد وبترسيد از آن خدايى كه با سوگند به نام او از يكديگر چيزىمىخواهيد وزنهار از خويشاوندان نبريد، كه همانا خدا مراقب اعمالشماست."
حديث شريف:
از پيامبرصلىاللهعليهوآله آمده است كه فرمود:
١ - "ازدواج سنت من است، پس هر كه از اين سنت روى برتابد ازمن نيست."(٤٧)
٢ - "هيچ بنيانى در اسلام بنا نهاده نشد كه نزد خدا از ازدواجمحبوبتر باشد."(٤٨)
٣ - "كسى كه ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده پس بايدخدا را در نيمه ديگر بپرهيزد."(٤٩)
تفصيل احكام:
اسلام از آن جهت مردم را به ازدواج فراخوانده كه آن را ركنىحياتى مىشمرد ولذا آن را مستحب مؤكد مىداند كه گاهى به وجوبنيز مىرسد، وخداوند تبارك وتعالى در آيات عديده قرآن كريم بر آنتشويق كرده واز حكمت وپارهاى احكام آن سخن به ميان آورده استچنانكه پيامبر گرامىصلىاللهعليهوآله وامامان معصومعليهمالسلام نيز در روايات بسيارىبر آن تشويق كردهاند كه ما در آغاز بخشى از آنها را آورديم وبهخواست خدا در هر فصل از اين موجز به اندازه لازم باز هم ديگراحاديث وروايات را خواهيم آورد.
قرآن كريم اشاره كرده است كه ازدواج از سنتهاى الهى زندگانى بهشمار مى رود وانسان بايد با اين سنت همسويى داشته باشد ونيز اينسنت پاسخى است به مقتضيات فطرت آدمى كه با آن سرشتهشدهاست. خداوند در بيان چيرگى سنت "دوئيت" و "زوجيت" برهر چيز مى فرمايد: )وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (٥٠))؛" واز هر چيزى دو نوع )نر وماده( بيافريديم، تا مگر متذكر حكمت خداشويد."
پروردگار در جارى شدن اين حكم بر انسان به اعتبار آن كه او نيزبخشى از آفرينش است مىفرمايد: )وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجاً (٥١))؛ "خدا شما را از خاك خلق كرد وسپس از نطفهبيافريد، وبعد از آن شما را جفت..جفت )مرد وزن( قرار داد."
آثار ازدواج ازدواج موجب جلب خير وبركت در روزىاست، چنانكه خداوندمىفرمايد: )إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٥٢)).
"اگر بينوا باشند خدا به كرم ولطف خود توانگرشان خواهد ساخت كهخدا رحمتش وسيع )ونامتناهى وبه احوال بندگان( آگاه است."
ونيز اسحاق بن عمار از امام صادقعليهالسلام در حديثى نقل مىكند كهبه حضرت عرض كردم آيا درست است كه مردم مىگويند فردى نزدپيامبر آمد ونزد ايشان از تنگدستى وفقر شكايت كرد، وحضرت سهبار به او دستور ازدواج داد؟
حضرت امام صادقعليهالسلام فرمود: "آرى.. درست است" سپسامام فرمود: "روزى به همراه زن وخانواده است."(٥٣)
آرى! آيا روزى از نزد خدا نيست، وآيا زن وفرزندان نزد خدايى كهبراى هر چيز روزى قرار داده روزى ندارند؟ مرد با يافتن احساسمسؤوليت نسبت به خانواده فعاليتش را فزونى مىدهد، وبدينترتيب انرژى ونيروى كار او صد چندان مى شود ودر پرتو آن امكاناتاقتصادى را در محيط زندگى خود متحول مىكند.
بدين سان متون اسلامى ازدواج را مورد تشويق قرار مىدهندومردم را از عاقبت روى برتافتن از ازدواج بر اساس ترس از تهيدستىباز مىدارند. آيا خداوند در صورتى كه آدميان اين گام را بردارندگشودن در رزق وروزى را براى ايشان تضمين نكرده است؛ گامى كهخير را نصيب ايشان وجامعه مىسازد؟
ازدواج در خدمت امت از آثار اجتماعى ازدواج افزايش جمعيت يكتا پرست مسلمان درجاى جاى زمين است بدين ترتيب انسان متأهل در فزونى باريكتاپرستى در زمين سهيم است.
امام باقرعليهالسلام به نقل از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "چه چيز مانع ازآن مىشود مؤمن خانواده بر گزيند شايد كه خداوند نسلى نصيب اوسازد كه با كلمه )لا اله الا اللَّه( زمين را سنگينى وثبات بخشد."(٥٤)
از پيامبرصلىاللهعليهوآله نقل است كه فرمود: ".. در طلب فرزند باشيد كه منمايلم شما را در روز قيامت - در مقايسه با امتهاى ديگر - فزونتريابم."(٥٥)
از ابو عبد اللَّهعليهالسلام نقل است كه فرمود: "اگر مىتوانى نسلى تحويلجامعه دهى كه بار تسبيح وتنزيه خداوند را در زمين افزايش دهندچنين كن."(٥٦)
ازدواج، يارى دين متون اسلامى تأكيد دارند كه ازدواج ابزارى است براى بالا بردنسطح ايمان انسان مسلمان.
يك جوان داراى حجم قابل توجهى از انگيزههاى جنسى است كهپيوسته بر او فشار مى آورند تا آنها را اشباع كند، اين انگيزههاى فعال- اگر بر آورده نشوند - در زندگى انسان نقش ويرانگر ايفا مىكنندونيروها وتوانائيهاى بشر را مىفرسايند واو را به تباهى وعقدههاىجنسى مهلك مىكشاند، ولى ازدواج مانع از آن مىشود كه جوان درپليدى فرو رود، واو را وا مى دارد كه انرژى خود را در زمينههاىمطلوب به كار بندد.
علاوه بر آن كه ازدواج نياز جنسى فرد را فرو مى نشاند، نياز روانىاو را نيز كه قرآن بدان اشاره دارد بر مى آورد:
)وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةًوَرَحْمَةً (٥٧)).
"واز آيات الهى آن است كه از جنس خودتان جفتى آفريد تا در كناراو آرامش يابيد وميانتان دوستى ومحبت قرار داد."
انسان در پرتو ازدواج نياز عاطفى وروانى خود را از راه محبتودوستى والفت به همسر خود تأمين مىكند.
واين بيان قرآنى داراى عمق بلاغت وزيبائى است كه همسربخشى جدا از "خود" است كه اين "خود" جز بدو كمال نمىيابدوپيوستگى با آن در پرتو دوستىصورتمىپذيرد؛ عاطفهاى برخاستهاز نياز مادى ودر پرتو رحمت ومهربانى عاطفهاى جان گرفته از نيازمعنوى وروانى. در پرتو اين دوستى ومهربانى است كه ساختار بنيانخانواده كه جايگاه آرامش والفت است فراهم مىآيد، به ويژه اگرحاصل اين ازدواج فرزندان صالح وبابركتى باشد كه خانه را از گرمىوشادى بپا كند وموجب شود كه هر يك از زن ومرد در برابرموجوديت خانواده، كه در ساختار آن وبالا بردن بناى آن شريكبودهاند، احساس مسؤوليت مشترك كنند.
اينك بيائيد تا در كنار هم بر سر خوان روايات شريفه بنشينيمومعارف مهمى را پيرامون حكمت ازدواج از آن بر گيريم:
١ - از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمود: "هيچ چيز نزدخدا محبوبتر از آن نيست كه در عرصه اسلام خانهاى به ازدواج آبادگردد."(٥٨)
٢ - ونيز از پيامبر اسلام روايت شده است كه: "كسى كه مىخواهددر حالى خدا را ديدار كند كه پاك وپاكيزه است همسر برگزيند."(٥٩)
٣ - وايضاً از رسول خداصلىاللهعليهوآله آمده است: "دو ركعت نماز يكمتأهل برتر است از مجردى كه شب را به عبادت گذرانده وروز را بهروزه."(٦٠)
نكوهش پديده بى همسرى روايات انسان عزبى را كه مىتواند ازدواج كند واز آن سر برمىتابد سرزنش كرده است وآن را از عوامل مساعد ناقص بودن دينانسان وسستى ايمان او شمردهاند، به سبب اينكه در همه سطوحخطرات وآثارى منفى در پى دارد.
از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله نقل است كه فرمود:
"بيشتر اهل دوزخ عزبها هستند."(٦١)
"پستترين مردگان شما عزبها هستند."(٦٢)
آرى، اقتضاى بى زنى وعزب بودن گسستن ومحو نسل انسان وياداوست وتوشه او را از دنيا بر مىچيند. آيا هر انسانى نيازمند فرزندانصالحى نيست كه پس از مرگ او ونوميديش از زندگى، با انجامكارهاى نيكو وطلب رحمت ومغفرت به آن توشه رسانند؟
بخش دوم : آنهايى كه ازدواج با ايشان حرام است
1 - آنهايى كه با اختلاف دين بر انسان حرام مىشوند قرآن كريم:
)وَلَا تَنكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِن مُشْرِكَةٍ وَلَوْأَعْجَبَتْكُمْ وَلَا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِن مُشْرِكٍ وَلَوْأَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُآيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (٦٣)).
"با زنان مشرك ازدواج نكنيد، مگر آنكه ايمان آورند وهمانا كنيزكىبا ايمان بهتر از زن آزاد مشرك است، هرچند از حسن او بشگفت آئيدوزن به مشركان ندهيد، مگر آنكه ايمان آورند، وهمانا بنده مؤمن بسىبهتر از آزاد مشرك است، هرچند از مال وجمالش بشگفت آئيد،مشركان شما را به آتش جهنم خوانند )از راه جهل وضلالت( وخداوندبه بهشت ومغفرت خود خواند) از راه لطف وعنايت( وخداوند براىمردم آيات خويش بيان فرمايد، باشد كه هشيار ومتذكر گردند."
٢ - )يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُبِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلاَ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَلَاهُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَأُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذلِكُمْحُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٦٤)).
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد، زنا نيكه به عنوان اسلام وايمان)ازديار خود( هجرت كرده وبه سوى شما آمدهاند خدا به ايمانشان داناتراست، شما از آنها تحقيق كرده وامتحانشان كنيد، اگر با ايمانشان شناختيدآنها را ديگر به شوهران كافرشان برنگردانيد، كه هرگز اين زنان مؤمن بر آنكفار وآن شوهران كافر بر اين زنان حلال نيستند، ولى مهر ونفقهاى كهشوهران هزينه آن زنان كردهاند به آنها بپردازيد وباكى نيست كه شما باآنان ازدواج كنيد در صورتيكه اجر ومهرشان را بدهيد وهرگز متوسل بهحفاظت زنان كافر نشويد، وشما )اگر زنانتان از اسلام به كفر بازگشتند( ازكفار مهر ونفقه مطالبه كنيد، آنها هم مهر ونفقه طلبند، اين حكم خدااست ميان شما بندگان وخدا )به حقايق امور( دانا و)به مصالح خلق(آگاه است."
٣ - )الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوْتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْوَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوْتُواالْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِيأَخْدَانٍ وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (٦٥)).
"امروز آنچه پاكيزه است براى شما حلال شده وغذاهاى اهل كتاببراى شما حلال وغذاهاى شما براى آنها حلال است وزنان پاكدامن ازمسلمانان واهل كتاب براى شما حلال هستند ومى توانيد با آنها ازدواجكنيد به شرط اين كه مهر آنها را بپردازيد وازدواج از طريق مشروع باشد نهبه صورت زنا ونه به صورت دوست پنهانى انتخاب كردن، وهر كس كهنسبت به آنچه بايد به آن ايمان بياورد كفر بورزد؛ اعمال او بر باد مى رودودر آخرت در زمره زيانكاران خواهد بود."
اين آيات كريمه حرمت ازدواج بين مؤمنان ومشركان را بيان مىكند، پس يك مرد مؤمن نبايد با زن مشرك ازدواج كند، چنانكه يكمشرك حق ندارد با زن مؤمنى پيوند زناشويى بر قرار سازد وهرگاه زنىاز سرزمين كفر به سرزمين اسلام هجرت كرد نكاح او فسخ مى شود،ولى جايز است مرد مؤمن زن ذمى را از اهل كتاب به عقد در آورد البتهمشروط بر آن كه آن زن عفيفه باشد.
وجايز نيست زنان كافر را به عنوان همسر نگهداشت، شايد بهدلالت سياق مقصود زنان مشرك باشد، يا آيه پس از نزول آيه ديگرىدر سوره مائده نسخ شده باشد، زيرا اين سوره آخرين بخشى از قرآناست كه نازل شده است وبر حسب احاديث رسيده ساير سور قرآنىرا مىتواند نسخ كند.
حديث شريف:
١ - حفص بن غياث روايت كرده، مىگويد: يكى از برادران به مننامهاى نوشت واز من خواست كه از امام صادقعليهالسلام مسائلى راپرسش كنم ومن از حضرت پرسيدم كه آيا اسير مىتواند در دارالحرب )يعنى در كشور كافر محارب( ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: )اين كار را ناخوش مى دارم، اگر اين كار درسرزمين روم صورت پذيرد حرام نيست ونكاح به شمار مى آيد، امادر سرزمين ترك وديلم وخزر حلال نمى باشد."(٦٦)
٢ - معاويه بن وهب به نقل از امام صادقعليهالسلام نقل مىكند كه ازحضرت پيرامون مرد مؤمنى سؤال شد كه با زنى يهودى يا مسيحىازدواج مى كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر ميتواند زن مسلمانى بستاند ديگر او را بازن يهودى ومسيحى چكار؟"
پس عرض كردم: اگر عاشقش شده باشد چه؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر او را گرفت بايد مانع از آن شود كه وىشراب بنوشد وگوشت خوك بخورد، وبدون آنكه در دين اين مردكاستى پديد آيد."(٦٧)
٣ - زراره از امام باقرعليهالسلام نقل مى كند كه گفت از حضرتعليهالسلام شنيدمكه مى فرمود: "باكى نيست اگر مردى در حالى كه زن دارد با زنيهودى يا مسيحى به عقد مؤقت ازدواج كند."(٦٨)
٤ - محمد بن مسلم به نقل از امام باقرعليهالسلام مى گويد: ازحضرتعليهالسلام پيرامون ازدواج با زن يهودى ومسيحى سؤال كردم،حضرتعليهالسلام فرمود: "اشكالى ندارد،آيا نمىدانى در زمان پيامبريك زن يهودى همسر طلحه بن عبد اللَّه بود."(٦٩)
٥ - ابن الحجاج به نقل از امام ابو الحسنعليهالسلام مى آورد كه ازحضرتش پيرامون مردى مسيحى سؤال كردند كه با زنى مسيحىازدواج كرده ولى زن پيش از آنكه آن مرد با او همبستر شود اسلامآورده است، حضرتعليهالسلام فرمود: "عقد ازدواجش با آن مرد به پايانمى رسد واز آن مرد نه عدهاى نگه مى دارد ونه مهرى مى گيرد."(٧٠)
٦ - در روايتى از منصور بن حازم آمده است كه گفت از امامصادقعليهالسلام پيرامون مردى زرتشتى سؤال كردم كه زنى از دين خود را بههمسرى داشت ودر پى آن، مرد مذكور يا همسرش اسلام آورد.حضرتعليهالسلام فرمود: "مرد منتظر پايان يافتن زمان عده زن باقىمىماند، اگر مرد يا زن پيش از انقضاء عده ايمان آورد، كه در اين حالهر دو بهنكاح اول خود باقى مى مانند واگر آن زن اسلام نياورد تاانقضاى مدت عده، از آن مرد جدا مىگردد."(٧١)
٧ - ساباطى روايت كرده مى گويد: از امام صادقعليهالسلام شنيدم كه مىفرمود: "اگر مسلمانى كه از پدر ومادرى مسلمان، زاده شده است ازاسلام مرتد شد ونبوت پيامبرصلىاللهعليهوآله را انكار وايشان را تكذيب كرد،خون او براى شنونده مباح است وزنش از روز مرتد شدن از او جدامى شود واموالش ميان ورثه او تقسيم مى گردد، وزن او عده كسى كهشوهرش مرده است نگه مى دارد وبر امام است كه او را بكشدوتوبهاش را نپذيرد."(٧٢)
تفصيل احكام:
١ - جايز نيست مرد مسلمان با زن مشرك ازدواج كند، اما ازدواجبا زن اهل كتاب مانند يهودى ومسيحى ومجوسى بنا به حكم قويترجايز است، ولى در مورد مجوسى احتياطى وجود دارد كه نبايدناديده گرفته شود، اما در آئينهاى ديگر باكراهت شديد همراه استكه اين كراهت در عقد غير دائم وزنان مستضعف دينى اهل كتابكاهش مىيابد وشايسته است آنها را در رعايت پاكيزگى وطهارتوپرهيز از آشاميدن شراب وخوردن گوشت خوك ونظاير آن به آداباسلامى مؤدب سازد.
٢ - اگر مردى از اهل كتاب مسلمان شد بر ازدواج خود با زنش كهاز اهل كتاب است باقى مى ماند واگر زن بدون شوهر اسلام آوردازدواج آن دو باطل است، ولى اگر مرد نيز پيش از انقضاء عده اسلامبياورد، به آن زن سزاوارتر خواهد بود وهر دو بر ازدواجشان باقىمىمانند، اين حكم در صورتى است كه مرد باهمسرش همبستر شدهباشد، اما پيش از آن ازدواج مستقيماً باطل مىشود ومهرى به آن زنتعلق نمىگيرد.
٣ - مرتد شدن از دين پيش از دخول موجب فسخ ازدواج مىگردد، اما پس از آن اگر زن مرتد شد يا مردى مرتد شد كه در اصل غيرمسلمان بوده است، انتظار كشيده مى شود تا عده آن زن پايان يابد،اگر توبه نكردند ازدواج آنها از هنگام ارتداد باطل مى گردد واگر توبهكردند بر ازدواج نخستينشان باقى مى مانند، اما اگر عده زن از آن مردسپرى شد ازدواجشان فسخ مىگردد، واگر پس از آن توبه كردند،وخواستند به يكديگر رجوع كنند بايد از نو عقد كنند.
٤ - اگر مسلمان فطرى )كسى كه از پدر ومادر مسلمان زاده شدهاست( مرتد شود ازدواج از لحظه ارتداد باطل مى گردد، چونتوبهاى براى او نيست.
٥ - روا نيست با زن يا مردى ناصبى ازدواج كرد، ولى ازدواج بازنى كه بر مذهب غير شيعه است اشكال ندارد.
ونيز زن شيعه مى تواند با مردى غير شيعه ازدواج كند با احتياطىكه در شرايط عادى نبايد ناديده گرفته شود، زيرا زن دين خود را ازهمسرش مى گيرد.
٢ - محارم نسبى
قرآن كريم مى فرمايد: )حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْوَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ (٧٣)).
"حرام شد براى شما )ازدواج با( مادرانتان ودخترانتان وخواهرانتانوعمههايتان وخالههايتان ودختران برادران ودختران خواهرانتان..."
تفصيل احكام:
محرمهاى نسبى كه ازدواج با آنان حرام است به شرح زير مىباشند:
١ - مادر ومادر بزرگ وهرچه بالاتر رود، چه مادر بزرگ از سوىپدر باشد يا از مادر.
٢ - دختر ونوههاى دختران نوه هرچه پايين آيند.
واگر مردى بداند كه دخترى از او زاده شده است نبايد با او ازدواجكند حتى اگر شرعاً نسبش با او منتفى شده باشد، چنانكه زائيده زناباشد، يا مادر او را لعان كرده باشد.
٣ - دختران پسر هرچه پايين آيند.
٤ - خواهران، خواه از پدر يا از مادر يا از هر دوى آنها باشند.
٥ - دختران خواهر ودختران فرزندان ايشان.
٦ - عمه، چه خواهر تنى پدر باشد يا خواهر ناتنى او، ونيزعمههاى پدر وعمههاى مادر.
٧ - خاله، چه خواهر تنى مادر باشد يا خواهر ناتنى، وخاله مادروخاله پدر وبه همين ترتيب هرچه بالاتر رويم.
٨ - دختران برادر )خواه برادر تنى باشد يا ناتنى( ونيز نوه دختربرادر ودختر نوه پسرى او يا نوه دخترى او.
٩ - دختران خواهر )خواه تنى باشد يا ناتنى( ودختران ايشان. بههمين ترتيب همچون زنان، مردان بر زنان نيز محرم مى شوند پسپدر، عمو ودايى هرچه بالا روند، پسر وهرچه پايين آيد، وبرادروپسران او، وپسران خواهر.
٣ - محارم رضاعى
قرآن كريم مى فرمايد: )حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْوَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ الَّلاتِي أَرْضَعْنَكُمْوَأَخَوَاتُكُم مِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُم مِننِسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُأَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كَانَغَفُوراً رَحِيماً (٧٤)).
"حرام شد بر شما )ازدواج با( مادرانتان، ودخترانتان، وخواهرانتان،وعمههايتان، وخالههايتان، ودختران برادر، ودختران خواهر، ومادرانرضاعى، وخواهران رضاعى، ومادران زنانتان، ودختران زنانتان كه دردامن شما تربيت شدهاند، اگر با آن زنان همبستر شدهايد، ولى اگر با آنانهمبستر نشدهايد )وطلاق دهيد( باكى نيست بر شما )كه با دختران آنانازدواج كنيد( ونيز )حرام شد بر شما ازدواج با( زن فرزندان صلبى )نهزن پسر خوانده( شما ونيز حرام شد جمع ميان دو خواهر )يعنى كه دريك وقت هر دو را به زنى گيرند( مگر آنچه پيش از نزول اين حكم )درعصر جاهليت( اتفاق افتاده است، كه خدا از آن درگذشت، زيراخداوند در حق بندگان بخشنده ومهربان است."
بينشهاى وحى
الف - شريعت اسلام گروهى از زنان را بر مردان حرام گردانيده كهاز آن جمله است مادر رضاعى وخواهر رضاعى. اين تحريم در سياقبيان محارم نسبى همچون مادر وخواهر آمده است كه دلالت بر آندارد كه خويشاوندى رضاع وشير دادن همچون خويشاوندى نسباست، بنابر اين آنچه به وسيله خويشاوندى نسبى حرام مىشود، بهواسطه خويشاوندى رضاعى نيز حرام مىگردد.
ب - اين بيان قرآنى كه مىفرمايد:وَأُمَّهَاتُكُمُ الَّلاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِنَ الرَّضَاعَةِ ("مادران رضاعى شما" و )
( "وخواهران رضاعىشما"، گواه عدم انتشار حرمت است مگر پس از آن كه زن شيرده مادرگردد ودختر او خواهر كودك شير خوار، وچنين نمىشود مگر پس ازآن كه جسم او از شير اين زن رشد كند، وچنان كه در حديث شريفآمده است استخوان او محكم وگوشت او برويد واين، پس از ده بارشير دادن يا بيشتر يا پس از يك شبانه روز شير خوارگى تحققمىيابد.
ج - هرگاه زن شيرده مادر گردد، مادر بزرگ فرزند شير خواره،وعمه برادر زاده او، وخاله خواهر زاده او نيز مىگردد، چنانكه شوهران و نيز براى اين طفل پدر رضاعى مى شود ودليل اين فراگيرى اينسخن خداوند است كه )وَأَخَوَاتُكُم مِنَ الرَّضَاعَةِ ( وخواهران رضاعىشما. پس خواهر نسبت به شير خوار، بدو نسبت مى يابد به سببمادر واين خود دليل آن است كه انتساب وخويشاوندى با كودك شيرخوار مى تواند از طريق انتساب به مادر باشد.
حديث شريف:
١ - در حديثى منقول از امام باقرعليهالسلام آمده است كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: " به سبب رضاع همان حرام شود كه به سبب نسب."(٧٥)
٢ - از زياد بن سوقه روايت است كه گفت: به امام باقرعليهالسلام عرضكردم: آيا رضاع حد خاصى دارد كه آن را معتبر بشماريم؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "شيرخوارگى در كمتراز يكشبانهروز يا پانزدهبار شير دادن متوالى از يك زن واز شير يك مرد، بدون آنكه شير دادنزنى ديگر ميان آن فاصله بيندازد، موجب محرميت نمىشود."(٧٦)
٣ - امام صادق عليهالسلام در پى پرسش از چگونگى محرم شدن به سببرضاع فرمود: "آن رضاعى كه گوشت را بروياند، واستخوان را محكمسازد."
راوى مىگويد: عرض كردم آيا كودك با ده بار شير خوارگى محرممىشود؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "نه، زيرا با ده بار شير خوارگى نه گوشتىمىرويد ونه استخوانى محكم مى شود."(٧٧)
پاورقي ها
١) سوره نور، آيه ٣.
٢) سوره نور، آيه ٤.
٣) سوره نور، آيه ١٩.
٤) سوره نور، آيات ٢٨ - ٢٧.
٥) سوره نور، آيات ٣١ - ٣٠.
٦) سوره نور، آيه ٣١.
٧) سوره نور، آيه ٥٨.
٨) سوره نور، آيه ٥٩.
٩) سوره نور، آيه ٦٠.
١٠) سوره احزاب، آيه ٣٢.
١١) سوره احزاب، آيه ٣٣.
١٢) سوره بقره، آيه ٢٣٥.
١٣) سوره نور، آيه ٣٢.
١٤) سوره نور، آيه ٣٣.
١٥) سوره مؤمنون، آيات ٧ - ٥.
١٦) سوره نور، آيه ٥٨.
١٧) سوره نور، آيه ٥٩.
١٨) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٥٧، از ابواب مقدّمات نكاح، باب ١١٩،حديث٢.
١٩) سوره نور، آيات ٣١ - ٣٠.
٢٠) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٤٥، ابواب مقدّمات نكاح وآداب آن، باب ١٠٩،حديث ١.
٢١) همان، حديث ٣.
٢٢) همان، ص١٣٩، ابواب مقدّمات نكاح وآداب آن، باب ١٠٤، حديث ٨.
٢٣) تفسير الميزان، ج١٥، ص١١٥، به نقل از كافى.
٢٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٣٣، ابواب مقدّمات نكاح وآداب آن، باب٩٨،حديث ١.
٢٥) همان، حديث ٤.
٢٦) سوره نور، آيه ٦٠.
٢٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٤٤، باب ١٠٧، حديث ١.
٢٨) سوره نور، آيه ٣١.
٢٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٦٩، باب ١٢٦، حديث ٣.
٣٠) همان، حديث ٢.
٣١) سوره احزاب، آيه ٣٢.
٣٢) سوره نور، آيه ٣١.
٣٣) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٧٣، باب ١٣١، حديث ١.
٣٤) همان.
٣٥) همان، ص١٧٤، باب ١٣٢، حديث ١.
٣٦) همان، ص١٧٧، باب ١٣٦، حديث ٢.
٣٧) همان، ص١٥١، باب ١١٥، حديث ١.
٣٨) همان، ج١٤، ص١٥١، باب ١١٥، حديث ٢.
٣٩) بنگريد به حديث قبلى امام صادقعليهالسلام .
٤٠) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٥٩، ابواب مقدّمات نكاح وآداب آن، باب٣٦،حديث١.
٤١) همان، حديث ٣.
٤٢) همان، ص٦١، ابواب مقدمات نكاح وآداب آن، باب ٣٦، حديث ١١.
٤٣) همان، ص٥٩، حديث ٥.
٤٤) سوره نور، آيه ٣٢.
٤٥) سوره روم، آيه ٢١.
٤٦) سوره نساء، آيه ١.
٤٧) مستدرك الوسائل، ابواب مقدّمات نكاح، باب ١، حديث ١٥.
٤٨) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣، ابواب مقدّمات نكاح وآداب آن، باب ١،حديث ٤.
٤٩) همان، ص٥، حديث ١٢.
٥٠) سوره ذاريات، آيه ٤٩.
٥١) سوره فاطر، آيه ١١.
٥٢) سوره نور، آيه ٣٢.
٥٣) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٥، باب ١١، حديث ٤.
٥٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣، باب ١، حديث ٣.
٥٥) همان، حديث ٦.
٥٦) همان، ص٥، باب ١، حديث ٩.
٥٧) سوره روم، آيه ٢١.
٥٨) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٥، باب ١، حديث ١٠.
٥٩) همان، ص٦، حديث ١٥.
٦٠) همان، ص٧، باب ٢، حديث ٢.
٦١) همان، ص٨، باب ٢، حديث ٧.
٦٢) همان، ص٧، حديث ٣.
٦٣) سوره بقره، آيه ٢٢١.
٦٤) سوره ممتحنه، آيه ١٠.
٦٥) سوره مائده، آيه ٥.
٦٦) وسائلالشيعه، ج١٤، ص٤١٣، ابوابآنچه بهسبب كفر حرام مىشود، باب٢،حديث ٤.
٦٧) همان، ص٤١٢، باب ٢، حديث ١.
٦٨) همان، ص٤١٥، باب ٤، حديث ٢.
٦٩) همان، ص٤١٦، ابواب آنچه با كفر حرام مى شود، باب ٥، حديث ٤.
٧٠) همان، ج١٤، ص٤٢٢، باب ٩، حديث ٦.
٧١) همان، ص٤٢١، باب ٩، حديث ٣.
٧٢) همان، ج١٨، كتاب الحدود، ابواب حد المرتد، ص٥٤٥، باب ١، حديث ٣.
٧٣) سوره نساء، آيه ٢٣.
٧٤) سوره نساء، آيه ٢٣.
٧٥) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٨٠، ابواب ما يحرم بالرضاع، باب ١، حديث ١.
٧٦) همان، ص٢٨٢، باب ٢، حديث ١.
٧٧) همان، ص٢٨٣، حديث ٢.
فقه اسلامي
شرايط رضاع
١ - در حديثى منقول از امام صادقعليهالسلام آمده كه از ايشان پرسيدهشد از زنى كه بدون زايش شير دارد ودختر وپسرى را از اين شيرتغذيه مى كند آيا همين شير، همچون رضاع، آن دو را با هم محرممىسازد؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "خير."(٧٨)
٢ - در خبرى به نقل از امام علىعليهالسلام آمده است كه فرمود: "شيرحرام، حلال را حرام نمى كند، مانند زنى كه با شير همسرش كودكىرا شير دهد، سپس با شيرى كه از زنا به وجود آمده است ديگرىراشير دهد."(٧٩)
تفصيل احكام:
فقها براى رضاعى كه محرميت به دنبال دارد شروطى را به شرحزير نهادهاند:
شرط اول
- اين كه شير، پس از ازدواج باشد اين شرط فروعى دارد كه آنها را بيان مى كنيم:
الف - اين كه شير زن در پى ازدواج پديد آمده باشد، پس اگردوشيزهاى شير در سينه او روان شود وكودكى را با آن شير تغذيه كند،اين شير موجب محرميت او نمىشود وبر پايه احاديث رسيدهپيوندى را به وجود نمىآورد، ولى احتياط آن است كه از ازدواج با آنكه اصطلاحاً مادر رضاعى يا خواهر رضاعى ناميده مىشود پرهيزگردد.
ب - اگر زنى - والعياذ باللَّه - زنا داد وحامله شد ووضع حمل كردوسپس كودكى را با شير خود تغذيه كرد، اين شير موجب محرميت اونمىگردد وبر حسب نظر مشهور فقهاء، واحتياط آن است كه مانندمسأله پيشين پرهيز شود.
ج - اگر مردى با زنى به گمان اين كه همسر اوست نزديكى كند - كهدر اصطلاح فقهى شبهه ناميده مىشود - وآن زن حامله شود وطفلىبه دنيا آورد، فراگيرى محرميت با اين شير، موافق احتياط است.
د - اگر زن حاملهاى طلاق داده شود وسپس وضع حمل كندوكودكى را شير دهد موجب محرميت مىشود، زيرا اين شير بهواسطه ازدواج صحيح پديد آمده است.
ه - اگر زن حاملهاى طلاق داده شود وسپس وضع حمل كندودوباره به عقد مرد ديگرى در آيد وكودكى را شير دهد، محرميتپديد مىآيد، ولى صاحب شير همسر اول اوست، بنابراين همسراول پدر رضاعى آن كودك به شمار مىآيد نه همسر دوم زن، مگر آنكه از نو حامله شود وشير اول قطع گردد ودوباره شير در سينه او پديدآيد كه فقها گفتهاند: اين شير از آن شوهر دوم است واو پدر رضاعىكودك است نه شوهر اول.
اگر ما از نظر علمى امكان يافتيم منشأ شير را شناسايى كنيمودريابيم كه آيا اين شير از حاملگى اول است يا دوم بايد به علم عملكنيم وصاحب شير )همسر اول يا دوم( را پدر رضاعى طفلبشماريم.
شرط دوم
- مقدار شير خوارگى قرآن كريم مى فرمايد: )وَأُمَّهَاتُكُمُ الَّلاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِنَالرَّضَاعَةِ ...(٨٠)).
"... ومادران رضاعى شما، وخواهران رضاعى شما..."
از اين آيه استفاده مىكنيم آن شير خوارگى كه محرميت را موجبمىشود همان است كه زن شيرده را مادر ودختر او را خواهر مىگرداند. ومادر، اصل وجود انسان است وشيرى كه نه گوشتى بروياندونه خونى پديد آورد كافى نخواهد بود.
حديث شريف:
١ - از امام صادقعليهالسلام نقل است كه فرمود: "رضاع محرميتى راموجب نمىشود مگر آن كه خون وگوشتى را پديد آورد."(٨١)
٢ - ونيز مىفرمايد: "رضاع محرميتى را موجب نمىشود مگر آنكه گوشتى بروياند واستخوانى را محكم گرداند."(٨٢)
٣ - حضرت باقرعليهالسلام به هنگام پرسش از حد رضاع فرمود: "رضاعدر كمتر از يك شبانه روز يا پانزده بار شير دادن پى در پى، از يك زنكه آن شير حاصل يك مرد باشد بدون آنكه شير زن ديگرى ميان آنفاصله شده باشد، موجب محرميت نمىشود."(٨٣)
٤ - از ابن ابى يعفور روايت شده كه گفت: از حضرتعليهالسلام پرسيدمچگونه رضاع موجب محرميت مى شود؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر به قدرى شير دهد كه شكم كودك پرگردد واين موجب مى شود كه گوشت او برويد وخون در او پديد آيدوچنين است كه محرميت به وجود مى آيد."(٨٤)
تفصيل احكام:
روييدن گوشت، معيار محرميت براى آن كه رضاع موجب محرميت شود وخويشى پديد آورد بايدبه قدرى باشد كه گوشتى بروياند وخونى بسازد واستخوانى استوارگرداند، واين امر به وسيله افزايش وزن ورشد پيوسته استخوانوجريان خون در گونهها وطراوت چهره كودك ونظاير آن از علاماتىكه مادران شير دهنده مى شناسند، فهميده مىشود.
واقوى آن است كه روييدن گوشت وپديد آمدن خون كفايتمىكند حتى اگر استخوان كه - ظاهراً - در مرحله بعد قرار دارد استوارنگردد.
بايد روييدن به گونهاى اساسى به تعداد شير دادنها از همان زنبستگى داشته باشد، اما در صورتيكه كودك با شير ديگرى تغذيه كندشرط تحقق نمىيابد.
شارع مقدس به هدف آسانگيرى ووسعت بر مردم براى تحقق اينشرط دو حد عرفى قائل شده كه عبارتند از:
شير خوردن يك شبانه روز يا پانزده بار پى در پى شير بخورد.
الف - شير خوارگى يك شبانه روز:
اگر كودكى از نيمروز جمعه تا ظهر روز شنبه از پستان يك زن شيربخورد آن زن مادر رضاعى او مى گردد به شرط آن كه غذاى طفل دراين مدت تنها شير او باشد، اما اگر از شير يا خوراك ديگرى تغذيه كردبه گونه اى كه - به واسطه آن - استخوانش استوار گشت يا گوشت بر اوروييد وخون در او پديد آمد كفايت نمى كند.
آرى، غذاى اندك زيانى نمىرساند.
واگر كودك در طول اين مدت مريض باشد يا زن شيرده آنقدر كمشير باشد كه شير او نه گوشتى را بروياند ونه خونى را پديد آورد ايجادمحرميت دور به نظر مى رسد وپيمودن راه احتياط در چنين موردىبهتر است.
ب - شير خوارگى پانزده باره:
هرگاه شمار شير دادن به پانزده رسيد اين شير گوشت مىروياندوخون پديد مى آورد، اما اگر ده بار شير دادن توانست استخوانى رااستوار گرداند يا گوشتى را بروياند يا خونى را پديد آورد ظاهراً كفايتمى كند ودر غير اينصورت خير.
وبراى هر يك بار شير دادن شروطى وجود دارد بدين شرح:
١ - اينكه يك نوبت شير دادن، عرفاً كامل باشد، وعلامت آن ايناست كه كودك سيرآب مى شود ودهان از پستان برمىگيرد وچه بساخواب او را بربايد، اما اگر از پستان ناراحت شد يا به كسى توجه كردكه با او بازى مى كند وپستان را رها كرد وسپس به خوردن شير روىآورد نوبت جديدى در شير خوارگى شمرده نمىشود ودر واقعتكميل نوبت اول است.
٢ - اينكه دفعات شيرخوارگى پى در پى باشد پس اگر دو زنشيرده به تناوب )يكى در ميان( به كودك شير دهند كفايت نخواهدكرد حتى اگر اين دو زن همسر ان يك مرد باشند.
آرى، اگر به كودك مقدار اندكى شير يا قندآب در اثناى شيرخوارگى داده شود به گونهاى كه شير زن شيرده غذاى اصلى اوشمرده شود كه گوشت وخون از آن پديد مى آيد، به توالى زياننمىرسد. اما اگر پديد آمدن گوشت وخون به واسطه غذا ياآشاميدنى، يا به واسطه هر دو آن به علاوه شير شيرده پديد آيد، ايجادمحرميت بعيد مى نمايد.
٣ - اينكه شير خوارگى مستقيماً از طريق پستان صورت پذيرد، امااگر شير را از پستان بدوشند وسپس به كودك بدهند، به نظر غالبفقها موجب محرميت نمى شود، زيرا ديگر رضاع ناميده نمى شودواحتياط بهتر است به ويژه اگر با اين شير گوشت وخون پديد آيد.
اما در صورتيكه مكيدن پستان به وسيله لولهاى انجام شود كه بهپستان متصل است زيانى نمى رساند، زيرا فقها اين مورد را رضاعمىشمرند واين قيد در شير خوارگى يك شبانه روز نيز آمده است.
٤ - برخى از فقها شرط كردهاند كه شير خوارگى بايد در حيات زنشيرده صورت پذيرد، پس اگر طفل شيرخوار آخرين نوبت شيرش راپس از مرگ زن شيرده بخورد كفايت نمى كند، زيرا رضاع ناميدهنمىشود ودر چنين موردى نبايد احتياط ترك گردد.
شرط سوم
- شيرخوارگى پيش از گرفتن كودك از شير قرآن كريم مىفرمايد:
)وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ (٨٥)).
"ومادران بايست دوسال كامل فرزندان خود را شير دهند، آن كسىكه خواهد فرزند را شير تمام دهد..."
حديث شريف:
١ - امام صادقعليهالسلام نقل كرده كه پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله مى فرمايد: "پساز گرفتن كودك از شير، ديگر شير خوارگى ورضاع نخواهد بود."(٨٦)
٢ - از امام صادقعليهالسلام نقل است كه فرمود: "شير خوارگى پيش ازدوسال وپيش از آن است كه كودك از شير ستانده شود."(٨٧)
٣ - حماد بن عثمان از امام صادقعليهالسلام نقل مى كند كه فرمود: "بعداز گرفتن از شير، شير خوراگى در ميان نيست. عرض كردم از شيرگرفتن چيست؟ فرمود: "دو سالى كه پروردگار فرموده است."(٨٨)
تفصيل احكام:
شرط است كه شير خوارگى در دو سال كمال يابد، اما اگر كودكىپس از تمام شدن دو سال شير بخورد محرميت ميان او ودايهاش پديدنمى آيد، زيرا در روزهاى از شير گرفتن بوده است.
اين شرط نيست كه عمر فرزند نسبى دايه كمتر از دو سال باشد،ولى بهتر است در مورد دايه احتياط رعايت شود، چنانكه بهتر استدرباره كودكى كه از شير ستانده شده وسپس از زن مرضعهاىشيرخورده است، اگر چه قبل از تمام شدن دوسال باشد بااحتياط عمل شود واقوى عدم لزوم عمل به اين احتياط در هر دو مورد استبدين ترتيب اگر خوردن اخرين نوبت شير پيش از آن كه كودك به دوسال برسد تمام شود محرميت ايجاد مى گردد ودر غير اين صورتخير.
ملاك: گذشت بيست وچهار ماه از سن كودك شير خواره است،نه آغاز يا پايان سال هجرى.
شرط چهارم
- شير يك مرد
حديث شريف:
١ - عمار ساباطى روايت كرده مى گويد: از امام صادقعليهالسلام پيرامون نوجوانى پرسش كردم كه )دركودكى( از زنى شير خوردهاست آيا اين شخص مى تواند با خواهر رضاعى پدرى آن زن ازدواجكند؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "نه، زيرا هردو خواهر از شير يك زن تغذيهكردهاند كه از آن يك مرد بوده است."
گفتم: آيا مىتواند با خواهر رضاعى مادرى آن زن ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اشكالى ندارد، چون خواهرى كه به كودكشير نداده از مردى است غير از مرد خواهرى است كه به كودك شيرداده وچون مردان مغاير بودند اشكالى ندارد."(٨٩)
٢ - محمد بن ابى نصر روايت كرده مى گويد از ابو الحسنعليهالسلام اززنى پرسش كردم كه دخترى را شير داده است وهمسرش پسرى از زنديگرى دارد. آيا پسر شوهر او مى تواند با دخترى كه آن زن شير دادهازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "شير از آن يك مرد است."(٩٠)
تفصيل احكام:
مرد )شوهر( محور احكام شير خوارگى است وشير، از آن اوتلقى مى شود ومحرميت زمانى فراگير مى شود كه شير از آن يك مردباشد اگرچه زنها متعدد باشند ولى در مقابل محرميت فراگير نمىشوداگر مردان متعدد باشند حتى اگر زن شيرده يكى باشد. توضيحات اينشرط به اين قرار است:
١ - زهرا همسر جعفر است كه پسرى به نام هادى را شير دادهورقيه همسر دوم جعفر دختر بچهاى را به نام اسماء شير داده. پسهادى نمىتواند با اسماء ازدواج كند، زيرا هر دو، از شيرى كه از آنجعفر )همسر ومرد( بوده تغذيه كردهاند اگر چه سخن از دو زنشيرده در ميان است.
٢ - سپس جعفر همسرش زهرا را طلاق مى دهد وزهرا با مردديگرى ازدواج مى كند واز شير خود - كه پس از ازدواج دوموحاملگى از همسر جديد روان گشته - دختر بچهاى را به نام هاجرتغذيه مى كند آيا هادى مى تواند با هاجر ازدواج كند؟
آرى! زيرا شير از آن مرد است ودر اين جا اگر چه زن شير ده - درهر دو مورد - يكى بيشتر نيست، ولى سخن از دو مرد در ميان استودر روايت ديگرى نيز اشاره به حرمت نكاح اين دو آمده است ولىفقها بدان توجهى نكردهاند.
٣ - زهرا از همسر دوم خود دخترى را به نام صديقه به دنيامىآورد. آيا جايز است هادى كه زهرا او را شير داده است با صديقهازدواج كند؟
خير، جايز نيست، زيرا فرزندان نسبى زهرا بر كسانى كه او شيرداده حرام هستند، ولى در صورت اختلاف همسر، فرزندان رضاعىآن زن، محرم همديگر نمى شوند.
مفهوم احتياط در رضاع در برخى از فروع گذشته به )احتياط( توصيه كرديم. مفهوماحتياط در اين جا چيست؟
احتياط يعنى ترك ازدواج با كسانى كه ترديد داريم كه با فرد،پيوندى رضاعى دارند ولى - از طرف ديگر - نبايد به آن دختر نگاه كندوپوشش شرعى بايد رعايت شود.
پس دختر از نظر ازدواج احتياطاً محرم اين پسر تلقى مى شود وازنظر نگاه كردن، بيگانه.
فراگيرى محرميت در رضاع
حديث شريف:
١ - از امام صادقعليهالسلام نقل است كه فرمود: "حضرت علىعليهالسلام نامدختر حمزه را براى پيامبرصلىاللهعليهوآله برد. وحضرت فرمود: آيا ندانستهاىكه او دختر برادر رضاعى من است."(٩١) پيامبر اكرم وعمويش حمزه ازيك زن شير خورده بودند.
٢ - از امام صادقعليهالسلام نقل است كه فرمود: "زن را جايز نيست كهعمو يا دايى رضاعيش او را به نكاح خود در آورد."(٩٢)
٣ - عثمان بن عيسى به نقل از ابو الحسنعليهالسلام روايت كرده مى گويدبه ايشان عرض كردم: برادرم با زنى ازدواج كرده واز او بچهاى به دنياآورده است وسپس زن برادرم دختركى را از عامه مردم شير دادهاست. آيا جايز است با اين دخترك كه زن برادرم او را شير دادهازدواج كنم؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "خير، زيرا به واسطه رضاع همان حرام مىشود كه به واسطه نسب."(٩٣)
تفصيل احكام: رضاع وشير خوارگى، ميان كودك وشيردهاش ونيز بين او وهمسرزن شيرده، پيوندى همچون پيوند نسبى برقرار مى سازد واين كودكبه طور كامل فرزند آن دو است. بدين ترتيب محرميت از طريق اين دوبه نزديكان نفوذ مى يابد. پس مادرِ زن شيرده جده او وخواهرشخاله او وخواهر پدر، عمه او مى گردد واگر اين طفل مؤنث باشد برپسران نسبى زن شيرده محرم مىشود وبر پسران نسبى ورضاعى آنمرد )بنا به تفصيلى كه گذشت( ونيز بر برادر زن شيرده )زيرا دايى اومىگردد( ونيز بر برادرِ مرد )زيرا عموى او مىشود(.
معيار آن است كه به جاى كلمه )رضاع( كلمه )نسب( را قراردهيم وسپس ببينيم آيا پيوند خويشى محكوم به عنوان محرمى استكه ما اورا در رضاع نيز محرم قرار مى دهيم واگر در نسب چنين نيستدر رضاع نيز نخواهد بود. پس اگر مادر نسبى محرم است، مادررضاعى نيز محرم مىباشد واگر خواهر، عمه وخاله نسبى محرمهستند، همين خويشان از طريق رضاع نيز محرم مىباشند. وزنى كهپدر نسبى من با او ازدواج كند بر من حرام مى شود ونيز اگر پدررضاعى من با زنى ازدواج كند، آن زن نيز بر من حرام مى شود وزنپسر نسبى من بر من حرام است چنان كه زن پسر رضاعى من بر من
اما خواهر برادر نسبى من، غير محرم است اگر ميان من وآن زنپيوندى جز آن نباشد، همچنين خواهر برادر رضاعى من، ومادربرادر نسبى من محرم است نه از آن نظر كه مادر برادر من است، بلکه ازاين نظر كه يا مادر من نيز هست يا زن پدر من مىباشد بنابر اين مادربرادر رضاعى من بر من محرم نيست، اگر من وپسر عمويم از يك زنشير خورديم آيا مادر او بر من محرم مى شود؟
او محرم نيست، زيرا در شريعت عنوان محرمى با نام )مادربرادر( نسبى وجود ندارد تا رضاعى او محرم به شمار آيد.
حكم خواهر رضاعى پسر
حديث شريف:
على بن شعيب به ابو الحسنعليهالسلام نوشت: زنى كه يكى از فرزندانمرا شير داده است، آيا من مىتوانم با يكى از فرزندان او ازدواج كنم؟
حضرتعليهالسلام چنين پاسخ نگاشت: "اين كار بر تو جايز نيست، زيرافرزندان او به منزله فرزندان تو هستند."(٩٤)
تفصيل احكام:
١ - بيشتر فقهاى ما گفتهاند: جايز نيست، مردى با خواهرانرضاعى پسرش ازدواج كند، زيرا آنها به منزله دختران او مىباشند.
ولى برخى از فقها جواز اين امر را مىدهند، زيرا اين زنان در اصلشرع داخل عنوان تحريمى نسبى نيستند، ولى احتياط همان است كهفقهاى مشهور گفتهاند.
٢ - تفاوتى نيست ميان فرزندان صاحب شير )مرد( كه پدررضاعى پسرش گشته است، بين اين كه فرزندان نسبى يا رضاعى اوباشند.
٣ - اما فرزندان زن شيرده، آن دسته از آنان بر پدر كودك شير خوارمحرم هستند كه فرزندان نسبى زن شيرده باشند نه فرزندان رضاعىاو.
٤ - باكى نيست اگر مرد با خواهر رضاعى خواهر خود يا خواهررضاعى برادر خود ازدواج كند همچنانكه در نسبى آن اشكالى نيستپس اگر پدر من با زن مطلقهاى ازدواج كند كه دخترى از همسرنخست خويش دارد آيا من مىتوانم با آن دختر ازدواج كنم؟
آرى! زيرا او علي رغم اينكه ممكن است خواهر برادر من شود ولىارتباطى خويشاوندى با من ندارد، چه، نه مادر او مادر من است ونهپدر او پدر من. پس ازدواج با او براى من جايز است، حكم رضاعىاو نيز چنين است زيرا خويشاوندى رضاعى پائينتر از نسبى است.
حكم شير خوارگى پس از ازدواج
حديث شريف:
از امام باقرعليهالسلام نقل است كه فرمود: "اگر مردى با دختركى شيرخواره عقد ازدواج ببندد وزنش او را شير دهد ازدواج او باطلمىشود."(٩٥)
تفصيل احكام:
چون شير خوارگى دقيقاً همچون نسب موجب محرميت است،پس زناشويى گذشته را باطل مىكند همچون كه از زناشويى آيندهمانع مىگردد، اين حكم مسائلى دارد كه ذيلاً بيان مىشود.
١ - اگر مردى با دختركى شيرخوار ازدواج كند، ومادر يا مادر بزرگويا خواهر ويا زن پدر يا زن برادرش هر يك با شير خود او را طبقشرايط شرعى تغذية كند ازدواجش با او باطل مى شود، زيرا ايندختر با شير خوردن از مادر او خواهر رضاعى، و با شير خوردن ازمادر بزرگ پدرى يا مادر بزرگ مادرى او به عمه يا خالهاش بدل شدهاست وبا شير خوردن از خواهرش به دختر خواهر او تبديل شدهاست، وبا شير خوارگى اين كودك از زن پدرش تبديل به خواهرپدرىاش گشته است وبا تغذيه از شير همسر برادرش به دختربرادرش بدل شده است وهمان گونه كه اين عناوين با نسب موجبمحرميت مىشود با رضاع نيز محرميت را در پى دارد.
٢ - اگر مردى با دختركى شير خوار ازدواج كند وهمسر او آن دختررا شير دهد هر دو براى هميشه بر او حرام مىشوند، در صورتيكه باهمسر اول، كه همسر كوچك را شير داده، همبستر شده باشد، چراكه در اين صورت، دخترك شير خوار، دختر همسرى مىگردد كه اينمرد با او همبستر شده، در حاليكه همسر اولى مادر همسرش گشته،ومادر همسر به طور ابد بر شوهر حرام مى شود، در صورتيكه)ربيبه( يعنى دختر همسر حرام مى شود به شرط همبستر شدن بامادرش.
اما در مورد مهر گفتهاند:
از ميان رفتن نكاح يعنى عدم اقتضاى چيزى. آرى اگر در باطلشدن عقد ولو بدون هيچ عمد وعلمى همسر بزرگ سبب شده باشد،ضامن پرداخت مهر همسر كوچك مى باشد، چه، اين كار ستم استوخداوند به اجراى عدل دستور داده كه اقتضا دارد حق هر حقدارىبه او داده شود.
اما احتياط آن است كه ولى شير خوار در مهر مصالحه كند، زيراشيرخوار با عقد، مستحق مهر گشته است.
آداب ومستحبات شير خوارگى
حديث شريف:
١ - از امام صادقعليهالسلام نقل است كه فرمود: "شير خوارگى بيستويك ماه است وكمتر از آن ستم است بر كودك."(٩٦)
٢ - كسى از امام موسى بن جعفر نقل كرده كه از حضرتعليهالسلام پيرامون زنى پرسيدم كه از زنا كودكى آورده وپرسيدم آيا شير اوشايستگى تغذيه را دارد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "نه شير او شايستگى دارد ونه شير دختر اوكه از زنا زاده شده است."(٩٧)
٣ - در حديث ديگرى آمده است: "كودك با شير زن )گبر( تغذيهنشود ولى با شير زن يهودى ومسيحى كه شراب ننوشد تغذيهمىشود."(٩٨)
٤ - امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "شير خوارگى از زن يهودىومسيحى بهتر است از زن ناصبى."(٩٩)
٥ - امير المؤمنينعليهالسلام مىفرمايد: "بنگريد چه كسى به كودكانتانشير مىدهد كه كودك با )آثار روانى( همان شير به جوانى مىرسد."(١٠٠)
٦ - پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "نگذاريد زن احمق يا زنى كه چشماو ضعيف است به فرزندتان شير دهد كه شير اثر وضعى دارد."(١٠١)
٧ - حضرت علىعليهالسلام مىفرمايد: "براى شير دادن بر گزينيد چنانكه براى ازدواج بر مىگزينيد كه شير سرشتها را تغيير مىدهد."(١٠٢)
٨ - امام باقرعليهالسلام مىفرمايد: "شير زن زيبا وخوشرو به كودكانتاندهيد نه شير زن زشت رو، كه شير اثر وضعى دارد."(١٠٣)
٩ - فضل ابو العباس از امام صادقعليهالسلام پرسيد: "آيا مرد )شوهر(سزاوارتر است نسبت به كودك يا زن؟"
حضرتعليهالسلام فرمود: "مرد، ولى اگر زن به شويش كه او را طلاقداده بگويد: من كودكم را، با همان اجرتى كه به ديگرى خواهى داد،شير مىدهم در اين صورت آن زن نسبت به كودك سزاوارتر است."(١٠٤)
تفصيل احكام:
١ - شايسته است زنان را مانع از آن شد كه كودكان مختلف مردم رابىهيچ قيد وبندى شير دهند، زيرا ممكن است فراموش كنند كه بهچه كسى شير دادهاند ومردم در حرام افتند.
٢ - پيوند رضاعى موجب حرمت ازدواج وحليت نگاه كردنمىشود، ولى ميان طرفهاى رضاع موجب ارث نمىگردد، بلكه بايدبا يكديگر با نيكى رفتار كنند واگر كودك شير خواره از طرف مادر يتيماست شير دادن او از سوى يك خانواده موجب مىشود او همچونعضوى از اعضاى آن خانواده گردد.
٣ - مستحب است كه مادر، كودك خود را با شير خويش تغذيهكند، زيرا شير او قابل جايگزينى نيست، واگر ترسيد مبادا در حالتندادن شير زيانى به طفل رسد، دادن شير بر او واجب مىشود.
٤ - مدت شير دادن دو سال كامل است ومادر بايد مدت آن راكامل كند، مگر آن كه بترسد زيانى به خود وارد شود.
٥ - مادر مىتواند براى شير دادن به فرزند خود از پدر فرزند اجرتبطلبد، ولى اگر مزدى كه او خواست بيش از مزد معمول باشد پدرمىتواند براى فرزندش زن شيردهاى بگيرد كه ارزانتر تمام شود.
٦ - شايسته است پدر ومادر پيرامون از شير گرفتن فرزند با يكديگررايزنى ومشورت كنند.
٧ - اگر پدرى مىخواهد زن شيرده اى براى فرزندش برگزيند بهتراست بهترين را انتخاب كند ونسبت به عقل، دين، رفتار، اخلاق،جمال وسلامتى او از بيماريها توجه داشته باشد كه شير اثر وضعىدارد.
٨ - مكروه است كه زنى يهودى يا مسيحى را براى شير دادن برگزيند، واولى عدم اختيار زن )گبر( وناصبى براى شيردادن استمگر به هنگام اضطرار، وهمچنين كسى كه شيرش از روس پيگرىباشد.
٩ - فقها مىگويند: از آن جا كه همسر برادر محرم انسان نيستوگاهى در يك خانه زندگى مىكنند، وهمى موجب مىشود در نگاهكردن به سختى افتند، لذا شيوهاى را پيشنهاد مىكنند تا اين سختى ازميان برود، وراه آن هم اين است كه برادر با كودكى شير خوار ازدواجكند )به طور موقت، يا به طور دائم ولى بعداً او را طلاق دهد(وسپس همسر برادر او، اين شيرخواره را )در مدّت عقد( با شيرشتغذيه كند به گونهاى كه موجب انتشار حرمت گردد، در اين صورتزن برادر، مادر رضاعى همسر او مىگردد كه به اين ترتيب براىهميشه محرم او خواهد بود.
١٠ - اثبات رضاع با راههاى شرعى وعقلانى ديگرى صورتمىپذيرد، همچون اعتراف وحصول يقين وآنچه اطمينان را موجبشود ونيز شهادت دو عادل ونظاير آن
١١ - اخيراً شاهد آن هستيم كه رحم به اجاره گرفته مىشود،به طوريكه نطفه تلقيح شده زن وشوهر در رحم زنى بيگانه قرار مىگيردوكودك در رحم غير از مادر رشد مىيابد. آيا اين نيز همان حكمرضاع را دارد به اين اعتبار كه كودك در طول چند ماه از آن زن تغذيهكرده تا آن كه عرفاً مادر او تلقى مىشود يا آن كه چنين نيست وآن زننيز همچون ديگر زنان بيگانه است؟
احوط واقوى آن است كه اين زن مادر رضاعى به شمار مىآيدواحكام رضاع بر او بار است، واين از ظاهر آيه مباركه: )وَأُمَّهَاتُكُمُالَّلاتِي أَرْضَعْنَكُمْ ( فهميده مىشود واللَّه العالم.
٤ - ديگر محرمات
الف - محرمات سببى(١٠٥) قرآن كريم:
١ - )وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً ...(١٠٦)).
"و او كسى است كه از آب انسانى آفريد، و او را دارى پيوند نسبىو سببى گردانيد..."
٢ - )وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةًوَمَقْتاً وَسَاءَ سَبِيلاً * حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْوَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ الَّلاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُممِنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُم مِن نِسَائِكُمُ اللَّاتِيدَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَمِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراًرَحِيماً (١٠٧)).
"زن پدر را نبايد به نكاح درآوريد )بعداز نزول اين حكم( مگرآنچه از اين پيش )در زمان جاهليت( كردهايد، كه خداوند از آندرگذشت، زيرا كارى است زشت ومبغوض خدا وعملى بس قبيح است.حرام شد بر شما )ازدواج با( مادرانتان، ودخترانتان، وخواهرانتان،وعمههايتان، وخالههايتان، ودختران برادر، ودختران خواهر، ومادرانرضاعى، وخواهران رضاعى، ومادران زنانتان، ودختران زنانتان كه دردامن شما تربيت شدهاند، اگر با آن زنان همبستر شدهايد، ولى اگر با آنانهمبستر نشدهايد )وطلاق دهيد( باكى نيست بر شما )كه با دختران آنانازدواج كنيد( ونيز )حرام شد بر شما ازدواج با( زن فرزندان صلبى )نهزن پسر خوانده( شما ونيز حرام شد جمع ميان دو خواهر )يعنى كه دريك وقت هر دو را به زنى گيرند( مگر آنچه پيش از نزول اين حكم )درعصر جاهليت( اتفاق افتاده است، كه خدا از آن درگذشت، زيراخداوند در حق بندگان بخشنده ومهربان است."
حديث شريف:
١ - از ابو جعفر نقل است كه فرمود: ".. هرگاه مردى با زنىبه حلال ازدواج كرد اين زن بر پدر وپسر آن مرد حلال نگردد."(١٠٨)
٢ - از ابو عبد اللَّهعليهالسلام پيرامون مردى پرسش كردند كه ميان او وزنىفجور وعمل زشتى رخ داده است، از حضرتعليهالسلام پرسيدند: آيا اينمرد مىتواند با دختر آن زن ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر در حد بوسه ونظاير آن بوده مىتواند بادختر او ازدواج كند، ومى تواند -اگر خواست- با خود او ازدواجكند."(١٠٩)
٣ - به نقل از عياشى در تفسير او از ابو حمزه به روايت از ابو جعفرامام باقرعليهالسلام درباره مردى سؤال شده است كه با زنى ازدواج كردهوپيش از دخول طلاقش داده، آيا دختر اين زن بر آن مرد حلالاست؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "امير المؤمنين در اين باره داورى كرده است؛اشكالى ندارد، خداوند مىفرمايد: )وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُم مِننِسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ (١١٠))"
"وحرام شد بر شما ازدواج با( دختران زنانتان كه در دامن شما تربيتشدهاند، اگر با آن زنان همبستر شدهايد، ولى اگر با آنان همبستر نشدهايد)وطلاق دهيد( باكى نيست بر شما )كه با دختران آنان ازدواج كنيد."
ولى اگر با دختر ازدواج كند وسپس او را طلاق دهد پيش از آن كهدخولى صورت گيرد مادر آن زن بر آن مرد حلال نگردد.
راوى گويد: عرض كردم آيا اين دو يكسان نيستند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "نه اين يكى همچون آن يكى نيست.خداوند مىفرمايد: )وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ ( "يعنى ومادران زنانتان"، دراين مورد همچون آن مورد استثنايى نكرده، اين يكى مبهم استوشرطى ندارد ولى آن يكى مشروط )به دخول( است."(١١١)
٤ - از حضرت باقرعليهالسلام روايت شده است كه فرمود:
"مرد نمىتواند با دختر برادر، ويا دختر خواهر همسرش به عنوانهووى عمه ويا خاله ازدواج كند مگر با اجازه همسر اول )كه عمه ياخاله همسر دوم است(، ولى مىتواند با عمه ويا خاله همسرشبدون اجازه دختر برادر ويا دختر خواهر او، ازدواج كند."(١١٢)
تفصيل احكام:
تعريف: "مصاهره" يا پيوند سببى: پيوندى است ميان يكى از دوطرف با خويشاوندان ديگرى كه به واسطه ازدواج يا ملك يمين)خواه تملك عين رقبه باشد يا تملك منفعت همچون تحليل(حاصل مىشود، يا به واسطه )شبهه يا زنا( يا نظر كردن ولمسكردن )در يك مورد كه تفصيلش مىآيد(.
١ - همسران هر يك از پدر هرچه بالا رود، و پسر هرچه پايين آيد،چه از روى نسب باشد يا رضاع، عقد دائم باشد يا متعه، به مجردعقد، حتى اگر دخولى صورت نگرفته باشد بر ديگرى حرام گردد ودراين رهگذر ميان آزاد وبرده )در زوجين وپسر وپدر( تفاوتى نيست.
٢ - بر شوهر مادر همسر حرام مىشود )به مجرد عقد، حتى درصورتى كه دخول صورت نگرفته باشد( هرچه بالا رود )همچونمادر بزرگ ومادر مادر بزرگ او( خواه نسبى باشد يا رضاعى. ونيزحرام مىشود دختر همسر به شرط حصول دخول، خواه دختر زن دردامان همسر رشد وتربيت يافته باشد يا چنين نباشد، حتى اگر ايندختر پس از طلاق وازدواج با شوهرى ديگر به دنيا آمده باشد.
٣ - جايز نيست كسى با دختر برادر زنش، ويا دختر خواهر زنشازدواج كند، مگر با اجازه ويا رضايت اين دو )كه عمه ويا خاله همسرجديد مىباشند(، بدون آن كه تفاوتى باشد ميان عقد دائم يا غيردائم يا آن كه عمه وخاله علم داشته باشند به اين ازدواج يا ندانند،واگر راضى شدند وسپس رجوع كردند عقد صحيح خواهد بود،وبنابر اقوى عكس آن جايز است )ازدواج با عمه زن يا خاله زن پساز ازدواج با دختر برادر يا دختر خواهرش، اگرچه عمه وخاله از مسألهناآگاه بوده باشند(.
ب - آن كه با زنا حرام مىگردد
حديث شريف:
١ - محمد بن مسلم در روايت صحيح به نقل از امام باقر يا امامصادقعليهالسلام نقل كرده كه از حضرتعليهالسلام درباره مردى پرسيدند كه بازنى زنا مىكند، آيا آن مرد مىتواند با دختر او ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "نه، ولى اگر زنى همسر او باشد، و بعد از آنبا مادر يا خواهر او زنا كند، همسرش بر او حرام نگردد چرا كه حرامنمىتواند حلال را فاسد وباطل كند."(١١٣)
٢ - در حديث ابن صباح كنانى به نقل از امام صادقعليهالسلام آمده استكه: "هر گاه مردى با زنى زنا كرد دختر آن زن هرگز بر او حلال نگردد،واگر قبلاً با دختر او ازدواج كرده باشد ودخولى صورت نپذيرفتهباشد، اين ازدواج باطل مىگردد، واگر با دختر او ازدواج كرده باشدودخول هم صورت گرفته باشد وسپس با مادر دختر فجورى )عملمنافى عفّت( انجام دهد، اين عمل ازدواج اين مرد با دختر آن زن رافاسد وباطل نمىسازد )در صورتى كه دخول صورت گرفته باشد(واين است مفهوم آن سخن كه حرام، حلال را تباه نسازد."(١١٤)
٣ - ابو بصير از حضرت صادقعليهالسلام درباره مردى سؤال كرد كه آنمرد با زنى زنا كرد وسپس به نظرش آمد كه با او ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "حلال است، آغاز آن سفاح )زنا( بوده،وپايانش نكاح است، آغاز آن حرام بوده، وپايان آن حلال."(١١٥)
تفصيل احكام:
١ - زنايى كه پس از ازدواج پيش آيد موجب حرمت نمىشود،البته مشروط بر آن كه پس از دخول باشد، پس اگر مردى با زنىازدواج كرد وسپس با مادر يا دختر او زنا كرد زنش بر او حرامنمىشود، ولى اگر پيش از دخول باشد احتياط آن است كه اين زن راترك كند.
٢ - اگر پدر با همسر پسرش زنا كند، اين زن بر پسر او حرامنمىگردد ونيز اگر پسرى با همسر پدرش زنا كند آن زن بر پدرش حرامنمىگردد.
لواط نيز اگر پس از ازدواج صورت گيرد ازدواج صحيح را از مياننمىبرد، پس اگر مردى بعد از ازدواج، با برادر زنش يا پدر يا پسر او-والعياذ باللَّه - لواط كند همسرش بر او حرام نمىگردد اگرچهاحتياط، جدا شدن از آن زن است.
٣ - اگر زنا پيش از ازدواج صورت گرفته باشد، پس اگر با عمه ياخاله بوده باشد موجب حرمت دختران آن دو مىگردد، واگر با غير ازعمّه يا خاله صورت گرفته باشد احوط، تحريم است.
٤ - در حكم سابق، تفاوتى نيست ميان اين كه زنا از پيش صورتگرفته باشد يا از عقب.
٥ - برخى وطء به شبهه را در موجب شدن حرمت، همچون زنادانستهاند، البته اگر پيش از نكاح باشد، بر خلاف اين كه پس از آنباشد واين احوط است.
موارد شك
١ - اگر در وقوع وعدم وقوع زنا شك شود بنا بر عدم آن گذاشتهمىشود.
٢ - اگر شك شود كه زنا پيش از ازدواج بوده يا پس از آن، بنابر اينگذاشته مىشود كه پس از ازدواج بوده است.
٣ - تفاوتى نيست ميان اين كه زنا اختيارى يا اجبارى بوده باشد،يا آن كه زنا كننده بالغ يا غير بالغ بوده باشد، وچنين است زنى كه زناداده وهمه اين احكام مشروط بر صدق فجور وزناست بر افعالشان.
٤ - اگر مردى دانست با يكى از دو زن زنا كرده ولى يقين حاصلنكرد با كدام يك، احتياط كردن بر او واجب است اگر هر يك از آن دوزن، مادر يا دختر دارند، اما اگر يكى از آن دو زن، مادر ودختر نداشتهباشد ظاهراً ازدواج با مادر يا دختر ديگرى جايز است.
ج - حرمت جمع دو خواهر قرآن كريم مىفرمايد:
)...وَأَن تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ ...(١١٦)).
"ونيز حرام شد جمع ميان دو خواهر..."
١ - در صحيح محمد بن قيس از ابو جعفرعليهالسلام آمده است كهفرمود: "امير المؤمنينعليهالسلام درباره دو خواهر داورى كرده كه مردىيكى از آن دو را به ازدواج در آورده است وپس از حامله شدنطلاقش داده است وسپس از خواهرش خواستگارى كرده استوپيش از آن كه خواهرش وضع حمل كند، اين دو خواهر را با يكديگرجمع كرد )يعنى با خواهر مطلقهاش ازدواج كرد( وامير المؤمنيندستور داد آخرى را رها كند تا خواهر مطلقهاش وضع حمل كند،وسپس از او خواستگارى كند، ودو بار به او مهر بپردازد."(١١٧)
٢ - در قرب الاسناد به نقل از امام رضاعليهالسلام آمده است كه ازحضرتعليهالسلام پيرامون مردى پرسش كردم كه زنى دارد، آيا او مىتواندخواهر آن زن را متعه كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "خير."(١١٨)
٣ - از فروع كافى از حضرت باقر ويا امام صادق عليهالسلام نقل شده كهدرباره مردى كه با دو خواهر در يك عقد ازدواج كرد حضرتعليهالسلام فرمود: "اختيار با مرد است كه هر يكى را خواست نگه مىداردوديگرى را رها بسازد."(١١٩)
تفصيل احكام:
ازدواج كردن با دو خواهر در يك وقت، حرام است، واينك فروعاين مسأله:
١ - بر مرد جايز نيست در ازدواج دو خواهر را با هم جمع كند،خواه ازدواج دائم باشد يا موقت، چه خويشاوندى، اين دو خواهرنسبى باشد يا رضاعى.
٢- اگر مردى با زنى ازدواج كند وسپس خواهر او را به عقد درآورد، عقد دومى باطل خواهد بود خواه پس از دخول بر اولى باشديا پيش از آن، واگر بر دومى دخول كرد اولى بر او حرام نمىگردد،زيرا ازدواج با اولى حلال و با دومى حرام بوده، وحرام، حلال راباطل نسازد.
٣ - اگر همزمان دو خواهر را باهم عقد كرد يا يكى را عقد كردووكيلش در همان زمان دومى را به عقد او در آورد هر دو عقد باطلگردد، اگر چه اين سخن هم موجه است كه يكى از آن دو رابرمىگزيند )كه در اين صورت عقد دومى باطل مىگردد.(
٤ - اگر مردى دو خواهر را به عقد در آورد، سپس شك كند كدامعقد پيشتر بوده يا در همزمانى آنها ترديد نمايد، بنا به احتياط هر دوعقد محكوم به بطلان مىباشد.
٥ - اگر مردى با يكى از دو خواهر ازدواج كرد وسپس او را طلاقرجعى داد، جايز نيست با خواهر ديگرش ازدواج كند، مگر آن كهاولى از عده بيرون آيد، واگر طلاق به سبب عيبى كه به فسخمىانجامد، يا طلاق خلع بود، آن مرد مىتواند - حتى قبل از تمامشدن عده - با ديگر خواهرش ازدواج كند، ودر اين هنگام زننمىتواند از بذل - يعنى پولى يا چيزى كه در طلاق خلع به شوهربخشيده - رجوع كند، زيرا طلاق ديگر رجعى نمىشود.
٦ - اگر مردى با يكى از دو خواهر زنا كرد، مىتواند در مدتاستبراء اولى )مدتى كه زن زنا داده بايد به جاى عده صبر كند( بادومى ازدواج كند. وهمچنين است اگر به شبهه با او نزديكى كردهباشد واحوط اعتبار خروج است از عده، به ويژه اگر از طرف مرد شبههباشد واز طرف زن، زنا به سبب آگاهى آن زن به اينكه آن مرد شوهر اونيست، بنا بر نص خاص كه از معصومين وارد شده است.
٧ - در روايات مستفيض آمده است كه هرگاه شخص با زنى ازدواجموقت )متعه( كند وسپس مدتش به سر آيد جايز نيست با خواهر اوازدواج كند، مگر پس از انقضاى عدّه او.
د - حرمت ازدواج زن در عدّه قرآن كريم:
١ -)...وَلَا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ ...(١٢٠)).
"وعزم عقد وازدواج مكنيد تا زمان عده آنها به سر آيد..."
٢ - )فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّى تَنكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَجُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا (١٢١)).
"پس اگر باز زن را طلاق )سوم( داد ديگر براى او حلال نيست )كهرجوع كند( مگر آن كه به نكاح مردى ديگر در آيد، وهر گاه آن شوهردوم زن را طلاق دهد، زن با شوهر اول )كه سه طلاق داده( مىتوانندبه زوجيت بازگردند..."
حديث شريف:
١ - حلبى به نقل از امام صادقعليهالسلام مىگويد: "اگر مردى در مدتعدّه زنى با او ازدواج كرد وبر او دخول نمود ديگر آن زن تا ابد بر اوحلال نگردد چه مرد عالم باشد يا جاهل، ولى اگر دخول نكردهباشد، براى جاهل حلال است )يعنى مىتواند بعد از تمام شدن عدهبا او ازدواج كند( ولى براى ديگر )كه آگاه بوده( حلال نمىشود."(١٢٢)
٢ - محمد بن مسلم مىگويد: از امام صادقعليهالسلام پيرامون مردىپرسيدم كه با زنى در عدّه او ازدواج كرده است؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "آن دو از هم جدا مىشوند وهرگز آن زن بر اوحلال نگردد."(١٢٣)
٣ - اسحاق ابن عمار مىگويد: به ابو ابراهيمعليهالسلام عرض كردم به ماخبر رسيده است كه پدرتان فرموده اگر مردى با زنى در مدت عدهاشازدواج كند ديگر آن زن بر آن مرد حلال نگردد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اين در صورتى است كه عالم باشد، ولى اگرجاهل باشد از آن زن جدا مىشود وآن زن عده نگه مىدارد وسپس ازنو ازدواج مىكند."(١٢٤)
٤ - زراره از امام صادقعليهالسلام روايت مىكند كه حضرتعليهالسلام فرمود:"عده وحيض از آن زنان است، پس اگر زنى در مورد آن ادعايى كردتصديق مىشود."(١٢٥)
تفصيل احكام:
١ - جايز نيست مرد با زنى ازدواج كند كه در عده همسر قبلى خوداست، خواه ازدواج او دائم بوده يا موقت، وخواه عده طلاق بائن(١٢٦) باشد يا رجعى يا عده وفات يا عده وطء به شبهه
٢ - اگر مردى در اين حالت با زنى ازدواج كند چنانچه هر دو ازحكم وموضوع آگاهى داشتهاند يا حتى يكى از آن دو آگاهى داشتهباشد چه با آن زن مباشرت كرده باشد يا خير آن زن براى هميشه براين مرد حرام گردد.
٣ - ونيز نكاح براى هميشه حرام مىشود اگر هر دو جاهل باشند،ولى مشروط به آن كه مرد با زن آميزش نمايد.
٤ - تفاوتى نيست ميان ازدواج دائم ومتعه ويا اين كه آميزش ازطريق طبيعى يا غير طبيعى صورت گرفته باشد.
٥ - محور حكم، آگاهى مرد است. پس اگر مرد نسبت به حرامبودن ازدواج در عده آگاهى نداشت يا نمىدانست كه زن مورد بحثهمچنان در عده به سر مىبرد، آن زن بر او حرام نگردد، حتى اگركسى كه مباشرت به اجراى عقد ازدواج كرده است آگاه بوده باشد،مثل اين كه وكيل آگاه او به رغم دانستن حكم تحريم اقدام به اجراىعقد كرده باشد، يا ولى آگاه او كار تزويج را صورت داده باشد كه دراين صورت آن زن بر آن مرد حرام نمىگردد.
٦ - اگر مردى در زنى كه مىخواهد با او ازدواج كند شك كرد كه آيادر عده است يا نه، ونداند كه او قبلاً در عده بوده است مىتواند با اوازدواج كند. ونيز اگر قبلاً بداند كه او در عده بوده وترديد داشته باشدكه همچنان در عده است، وزن به او بگويد كه عدهاش به پايان رسيدهاست.
٧ - اگر اجمالاً بداند كه يكى از دو زن مورد نظر در عده است، ولىنداند كدام يك، بايد ازدواج با هر دو را ترك گويد، واگر با يكى از آندو ازدواج كند ازدواج باطل است، ولى اين ازدواج حرمت هميشگىبه دنبال ندارد، زيرا اطمينانى در كار نيست كه اين ازدواج در عدهصورت گرفته باشد، مگر آن كه با هر دو ازدواج كند كه در اين صورتيكى از آن دو - بطور اجمالى - بر او حرام مىگردد، وبايد هر دو راطلاق دهد.
٨ - اگر مردى زنش را طلاق بائن داد، آن زن بايد عده نگه دارد،پس اگر آن مرد خواست در اين عده، آن زن را دو باره به عقد خوددرآورد، جايز است، زيرا عده از او بوده نه از ديگرى.
ه - احكام
ازدواج با زن شوهردار
حديث شريف:
١ - در موثق اديم به نقل از امام صادقعليهالسلام آمده است كه فرموده:"زنى كه ازدواج كند در حالى كه شوهر دارد، از هم جدا شوند ]يعنىاز شوهر جديد[ وهرگز با هم ازدواج نكنند."(١٢٧)
٢ - در موثق زراره به نقل از امام باقرعليهالسلام درباره زنى كه شوهرشمفقود شده، يا خبر مرگ شوهرش را آوردهاند، و او ازدواج كردهسپس شوهرش باز آمده واو را طلاق دادهاست.
حضرت فرمود: "اين براى هر دو شوهر يك عده سه ماهه نگهمىدارد، وشوهر دومى براى هميشه حق ندارد با او ازدواج كند."(١٢٨)
تفصيل احكام:
١ - ازدواج با زن شوهردار، مانند ازدواج با زنى كه در عده است،موجب حرمت ابدى مىگردد.
٢ - اگر مردى با زنى كه شوهر دارد، با آگاهى از شوهردار بودنش،ازدواج كند آن زن مطلقاً بر او حرام گردد خواه با او آميزش كرده باشديا خير.
٣ - اگر با جهل با آن زن ازدواج كرده باشد تنها اگر با او آميزش كردهباشد حرامش گردد.
الحاق فرزندان در ازدواج با زن عدهدار
حديث شريف:
١ - در مرسل جميل بن صالح به نقل از برخى اصحابش به نقل ازامامعليهالسلام درباره زن عده دارى كه در عده، ازدواج كرده آمده است.."آن دو از هم جدا شوند، وبراى هر دو شوهر يك عده نگه دارد واگرپس از شش ماه يا بيشتر كودكى به دنيا آورد از آن دومى است، واگرپيش از شش ماه كودكى به دنيا آورد اين كودك از آن اولى است."(١٢٩)
٢ - از زراره آمده است كه گفت.. "از امام صادقعليهالسلام پيرامونمردى پرسش كردم كه زنش را طلاق داد وسپس آن زن بعد از گذشتعده ازدواج كرد، و پس از پنج ماه كودكى آورد، پس آن كودك از آناولى است واگر در كمتر از شش ماه كودكى آورد از آن مادر وپدر اولىاوست، واگر پس از شش ماه كودكى آورد از آن دومى است."(١٣٠)
تفصيل احكام:
١ - اگر مردى با زنى كه در عده است ازدواج كرد، و بدون آن كهبداند آن زن در عده بوده، با او آميزش كند، وآن زن، با آن كه شوهرسابقش با او آميزش كرده بوده حامله مىگردد وسپس زن، كودكى رابه دنيا مىآورد، از نظر اين كه آيا كودك از اولى است يا دومىاحكامى دارد بر اساس مدتى كه از آميزش با اين يا آن مىگذرد:
الف - اگر از آميزش شوهر دوم با زن كمتر از شش ماه گذشته وازآميزش همسر اول بيشترين مدتى كه براى حاملگى لازم استنگذشته باشد، فرزند به شوهر اول ملحق مىشود.
ب - اگر از آميزش اول بيشترين مدت حاملگى گذشته واز آميزشدومى شش ماه يا بيشتر تا مدتى كمتر از بيشترين زمان حاملگىگذشته باشد، فرزند به شوهر دوم مىرسد.
ج - اگر از آميزش اول بيشترين مدت حاملگى گذشته واز آميزشدومى كمتر از شش ماه گذشته باشد، كودك به هيچ يك نمىرسد.
د - اگر از اولى شش ماه يا بيشتر گذشته باشد، واز دومى نيزچنين، نظر اقوى آن است كه فرزند در صورت نبودن نشانههاى ديگر- همچون آزمايشهاى علمى مورد اطمينان كه آن را به اولى مىرساند -به دومى مىرسد.
ه - همين حكم منطبق است اگر ازدواج با شوهر دوم پس از تمامشدن عده اول صورت گرفته باشد، وشك كنند كه فرزند به كهمىرسد.
تداخل دو عده اگر دو عده در زن جمع شد همچون عده وطء به شبهه وعدهطلاق يا عده وفات ونظاير آن. آيا اين دو عده باهم تداخل مىيابند ياتعدد واجب است؛ يعنى عدهها از هم جدا گرفته مىشوند؟
در اين مورد احوط، ترتيب احكام تعدّد است.
و - حرمت
ازدواج در حال احرام
حديث شريف:
١ - از امام صادقعليهالسلام آمده است كه فرمود: "... وشخص مُحرِماگر با علم به اينكه ازدواج در حال احرام حرام است، ازدواج كند آنزن ديگر بر او حلال نگردد."(١٣١)
٢ - ونيز مىفرمايد: "مُحرِم نبايد ازدواج كند و نبايد كسى را بهازدواج كسى در آورد واگر ازدواج كرد، يا براى كسى كه مُحرِم نيستعقد ازدواج جارى كند، تزويجش باطل است."(١٣٢)
٣ - از ابو جعفرعليهالسلام نقل است كه فرمود: "امير المؤمنين پيرامونمردى داورى كرد كه در حال احرام زنى را به عقد خود درآورده بود،امير المؤمنين به او حكم كرد كه رهايش كند ونكاح او را به چيزىنگيرد تا آن گاه كه از احرام بيرون آيد، پس هر گاه مُحِل شد او را اگرخواست خواستگارى كند، وخانواده زن اگر خواستند او را تزويجكنند، واگر نخواستند تزويج نكنند."(١٣٣)
٤ - از امام صادقعليهالسلام نقل است كه فرمود: "اگر شخص مُحرِم درحال احرام ازدواج كرد ميان آن دو جدايى اندازند وديگر براى هميشهنزد هم باز نگردند."(١٣٤)
تفصيل احكام:
١ - جايز نيست مرد مُحرِم، زنى مُحرِم يا مُحِل را در هر شرايطى بهعقد خود در آورد.
٢ - هر گاه ازدواج با علم به حرمت صورت گرفت آن زن براىهميشه بر آن مرد حرام گردد خواه با او آميزش كرده باشد يا خير.
٣ - اگر ازدواج با جهل صورت گرفته باشد بنابر اقوى آن زن بر آنمرد حرام نگردد چه با او آميزش كرده باشد يا نه، ولى به هر حال عقدباطل است.
٤ - در باطل بودن ازدواج وتحريم هميشگى تفاوتى نيست در اينكه احرام براى حج واجب باشد يا مستحب، و يا عمره واجب باشديا مستحب، ونيز تفاوتى نيست بين اينكه ازدواج به عقد دائم باشد يامتعه.
٥ - اگر فرد شك كرد كه تزويجش در احرام بوده يا پيش از آن، بنارا بر اين مىنهد كه در حال احرام نبوده است.
٦ - اگر در حال احرام وبا آگاهى از حكم وموضوع ازدواج كردوسپس در يافت كه احرامش فاسد بوده، عقد او صحيح استوموجب تحريم نمىشود.
٧ - مُحرِم مىتواند محلّى را وكيل كند كه پس از بيرون آمدن او ازاحرام تزويجش كند، ونيز مىتواند محرمى را وكيل گرداند كه پس ازاحلال هر دوى آنها )يعنى وكيل وموكّل( تزويجش كند.
پاورقي ها
٧٨) وسائل الشيعه، ج ١٤، ص٣٠٢، ابواب آنچه با رضاع حرام مى شود، باب ٩،حديث ١.
٧٩) مستدرك الوسائل، ج٢، ص٥٧٤، كتاب النكاح، ابواب مايحرم بالرضاع،باب ١١، حديث ١.
٨٠) سوره نساء، آيه ٢٣.
٨١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٨٩، ابواب آنچه با رضاع حرام مىشود، باب ٣،حديث ١.
٨٢) همان، حديث ٢.
٨٣) همان، ص٢٨٢، ابواب آنچه با رضاع حرام مى شود، باب ٢، حديث ١.
٨٤) همان، ص٢٩٠، باب ٤، حديث ١.
٨٥) سوره بقره، آيه ٢٣٣.
٨٦) قطعهايست از يك روايت طويل در: وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٩٠،باب ٥، حديث ١.
٨٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٩١، باب ٥، حديث ٤.
٨٨) همان، حديث ٥.
٨٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٩٤، باب ٦، حديث ٢.
٩٠) همان، ص٢٩٥، باب ٦، حديث ٧.
٩١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٠٠، باب ٨، حديث ٦.
٩٢) همان، حديث ٥.
٩٣) همان، حديث ٧.
٩٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٠٦، باب ١٦، حديث ١.
٩٥) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٠٢، باب ١٠، حديث ١.
٩٦) وسائل الشيعه، ج١٥، ص١٧٧، باب احكام اولاد، باب ٧٠، حديث ٥.
٩٧) همان، ج١٥، ص١٨٤، باب ٧٥، حديث ١.
٩٨) همان، ص١٨٥، باب ٧٦، حديث ١
٩٩) همان، ص١٨٧، باب ٧٧، حديث ١.
١٠٠) همان، ص١٨٨، باب ٧٨، حديث ١
١٠١) همان، حديث ٤.
١٠٢) همان، حديث ٦.
١٠٣) همان، ج١٥، ص١٨٩، باب ٧٩، حديث ١.
١٠٤) همان، ص١٩١، باب ٨١، حديث ٣.
١٠٥) دو گونه زن محرم در ميان است. محرم سببى كه سبب تحريم جز پيوندخويشاوندى نسبى است كه در شرع مفصل آمده است همچون مادر زن،ومحرم نسبى كه پيوند خويشاوندى ورابطه نسب، سبب تحريم است همچونمادر وخواهر.
١٠٦) سوره فرقان، آيه ٥٤.
١٠٧) سوره نساء، آيات ٢٣ - ٢٢.
١٠٨) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣١٣، ابواب آنچه با مصاهره ونظاير آن حرام شود.باب ٢، حديث ٢.
١٠٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٢٣، ابواب آنچه با مصاهره ونظاير آن حرام شود،باب ٦، حديث ٣.
١١٠) سوره نساء، آيه ٢٣.
١١١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٥٦، باب ٢٠، حديث ٧.
١١٢) همان، ص٣٧٥، باب ٣٠، حديث ١.
١١٣) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٢٦، باب ٨، حديث ١.
١١٤) همان، ص٣٢٧، باب ٨، حديث ٨.
١١٥) همان، ص٣٣٠، باب ١١، حديث ١.
١١٦) سوره نساء، آيه ٢٣.
١١٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٦٦، ابواب آنچه با مصاهره ونظاير آن حرامگردد، باب ٢٤، حديث ١.
١١٨) همان، ص٣٦٧، باب ٢٤، حديث ٤.
١١٩) همان، ص٣٦٨، باب ٢٥، حديث ٢.
١٢٠) سوره بقره، آيه ٢٣٥.
١٢١) سوره بقره، آيه ٢٣٠.
١٢٢) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٤٥، ابواب آنچه با مصاهره ونظاير آن حرامگردد، باب ١٧، حديث ٣.
١٢٣) همان، ص٣٥٠، باب ١٧، حديث ٢٢.
١٢٤) همان، ص٣٤٧، باب ١٧، حديث ١٠.
١٢٥) همان، ج٢، كتاب الطهارة ابواب حيض، ص٥٩٦، باب ٤٧، حديث ١.
١٢٦) طلاق بائن طلاقى است كه به موجب آن شوهر حق ندارد به همسر سابقشرجوع كند مگر با عقد جديد، اما طلاق رجعى خلاف آن است، يعنى مردمىتواند تا همسرش از عده خارج نشده، هرگاه اراده كرد به همسرش رجوعكند.
١٢٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٤١، ابواب آنچه با مصاهره ونظاير آن حرامگردد، باب ١٦، حديث ١.
١٢٨) همان، حديث ٢.
١٢٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٤٧، باب ١٧، حديث ١٤.
١٣٠) همان، ج١٥، ص١١٧، ابواب احكام الاولاد، باب ١٧، حديث ١١.
١٣١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٧٨، باب ٣١، حديث ١.
١٣٢) همان، ج٩، ص٨٩، ابواب محرمات احرام، باب ١٤، حديث ١.
١٣٣) همان، ص٩٢، باب ١٥، حديث ٣
١٣٤) وسائل الشيعه، ج٩، ص٩١، باب ١٥، حديث ٢
فقه اسلامي
ز - ازدواج با زانيه
قرآن كريم مىفرمايد: )الزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَايَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ (١٣٥)).
"مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمىكند، وزن زناكار راجز مرد زناكار يا مشرك، به ازدواج خود در نمىآورد، واين كار بر مؤمنانتحريم شده است."
حديث شريف:
١ - در صحيح زراره آمده است كه گفت از امام صادقعليهالسلام پيراموناين آيه قرآنى )الزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍأَوْ مُشْرِكٌ ( پرسش كردم. حضرتعليهالسلام فرمود: "اينان زنانى هستندمشهور به زنا، ومردانى مشهور به زنا، كه به )انجام فعل حرام( زناشهرت يافتهاند وبدان شناخته شدهاند، و )برخى از( مردم امروزاينگونه مىباشند، پس هر كس بر او حد زنا اقامه شود، يا به زناشهرت يافته است، سزاوار نيست كسى با او ازدواج كند مگر آن كهبداند توبه كردهاست."(١٣٦)
٢ - در )قرب الاسناد( آمده است كه از امام صادقعليهالسلام پيرامونزنى روسپى پرسش كردم كه آيا مرد مسلمان مىتواند با او ازدواجكند؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى چه چيز مانع از اين كار مىشود؟ولى اگر چنين كرد بايد مواظب پاكدامنى همسرش باشد، تا فرزندشمورد شبهه قرار نگيرد."(١٣٧)
٣ - از زراره به نقل از ابو جعفرعليهالسلام آمده است كه گفت ازحضرتعليهالسلام پيرامون مردى پرسش شد كه از زنى خوشش آمده وپساز پرس وجو دريافت آن زن در زمينه اعمال زشت وفجور موردستايش است.
حضرتعليهالسلام فرمود: "اشكالى ندارد با او ازدواج كند وپاكدامنشبدارد."(١٣٨)
٤ - در موثق اسحاق بن حريز به نقل از امام صادقعليهالسلام آمده استكه به حضرتعليهالسلام عرض كردم؛ مردى با زنى عمل زشت زنا انجاممىدهد، وسپس ميل مىكند با او ازدواج كند آيا اين كار بر اورواست؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى اگر از او دورى كند تا عدهاش به پايانرسد، ورحمش از آب ناپاك، پاك گردد، در اين هنگام مىتواند با اوازدواج كند، البته در صورتى جايز است با او ازدواج كند كه به توبه اوآگاهى يابد."(١٣٩)
تفصيل احكام:
براى مشاركت دين مبين اسلام در جهت از ميان بردن نمادهاىپليدى، پستى وفساد در جامعه، شريعت اسلامى به مردان اجازهداده است با زنانى كه متهم به زنا هستند ازدواج كنند، البته مشروط برآن كه توبه شان آشكار گردد، واز پليديهايى كه بدان دامن مىآلاينددست كشند. اين مسأله، فروع وتفصيلاتى دارد كه اينك به بيان آنهامىپردازيم:
١ - اشكالى ندارد زن زناكار پس از توبه به عقد مردى كه به او زناداده يا جز او در آيد، ولى بهتر واحتياط آن است كه ازدواج پس از)استبراء( باشد، يعنى زمانى كه رحم او به وسيله يك نوبت حيضديدن از آب مرد زناكار پاك گردد، اما زن حامله به استبراء نياز ندارد،ومى شود مستقيماً وبدون فاصله او را به ازدواج در آورده وبا اوهمبستر شود.
٢ - احتياط آن است كه از ازدواج با زن مشهور به زنا خوددارىشود مگر پس از دانستن توبه او، بلكه نبايد اين احتياط را از دست دادكه نبايد با زن زناكار مطلقاً )يعنى چه مشهور به زنا باشد يا مشهورنباشد( ازدواج كرد مگر پس از دانستن توبه او، ونشانه آن هم ايناست كه به بدكارى فراخوانده شود، پس اگر خويشتن دارى كرد،معلوم مىشود توبه كرده است.
فروع زنا
١ - اگر زن - والعياذ باللَّه - زنا كرد بر همسرش حرام نمىشود، حتىاگر زن بر آن اصرار داشته باشد، ولى ظاهراً مستحب آن است كه اگربه زنا شهرت يافت طلاقش دهد بلكه اين كار، احوط است.
٢ - اگر مردى با زنى كه ازدواج كرده به عقد دائم ياموقت، زنا كند،احوط آن است كه اين زن براى هميشه بر آن مرد حرام خواهد شد،اگر چه اقوى عدم حرمت است وحكم زنا با زنى كه در عده رجعىهست، نيز چنين است.
٣ - در اين مورد بر مرد جايز نيست با آن زن پس از جدا شدن ازشوهرش با طلاق يا مرگ يا انقضاى مدت صيغه ازدواج كند.
ح - محرمات به سبب لواط
حديث شريف:
١ - در صحيح ابن ابى عمير از ابو عبد اللَّهعليهالسلام درباره مردى كه باپسركى بازى كرده رسيده است كه فرمود: "اگر در آن پسر دخولشده، دختر وخواهر آن پسر بر آن مرد حرام گردد."(١٤٠)
٢ - نيز از امامعليهالسلام درباره مردى كه با پسركى بازى كرده پرسش شدكه آيا مادر اين پسرك بر آن مرد حلال است؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر در او دخول شده، نه."(١٤١)
٣ - امامعليهالسلام درباره مردى كه با برادر زنش جمع شده مىفرمايد:"اگر در او دخول كرده باشد، زنش بر او حرام گردد."(١٤٢)
تفصيل احكام:
عمل زشت لواط
( - والعياذ باللَّه - يكى از عوامل تحريمهميشگى است. پرداختن به چنين انحرافى موجب تحريم نسبت بهخويشاوندان شخص مفعول مىشود، كه تفصيل آن را ذيلاً بيانمىداريم:
١ - اگر كسى با ديگرى - والعياذ باللَّه - لواط كرد ودخول - حتى بهمقدارى از ختنهگاه - صورت گرفت، مادر مفعول ومادران مادر اوهرچه بالا روند بر فاعل حرام گردد ودختر ودختران ونوادگاندخترش هرچه پايين آيند وخواهرش نيز بر او حرام شود، ودر اينميان تفاوتى نيست كه آيا مفعول بزرگ يا كوچك بوده باشد، واحوط تحريم است اگرچه فاعل هم كوچك بوده باشد اگر چه اقوى خلافآن است.
٢ - بر عكس مسأله فوق، مادر فاعل ودختر وخواهرش بنا به نظراقوى بر مفعول حرام، نگردد.
٣ - اگر مفعول، خنثى باشد مادر ودختر خنثى بر فاعل حراممىشود، زيرا اين گونه آميزش جنسى )اگر خنثى مذكر باشد( لواطو)در صورتى كه مؤنث باشد( زنا محسوب مىشود، وحكم تحريم،هر دو صورت را در برمى گيرد.
٤ - احوط، حرمت مادر ودختر مفعول است بر فاعل، اگر چهلواط پس از ازدواج با يكى از اين دو باشد، به ويژه آن كه اگر مرد زن راطلاق دهد، وبخواهد از نو با او ازدواج كند.
٥ - اين حكم، مادر وخواهر ودختر رضاعى را نيز در برمى گيرد.
٦ - اين حكم حالت اجبار وشبهه را در بر نمىگيرد، اگر چهاحوط، انتشار حرمت است.
٧ - اگر شك كرد كه ادخال صورت گرفته يا نه اصل را بر عدممىنهد.
٨ - باكى نيست اگر پسر فاعل با دختر يا خواهر مفعول يا مادر اوازدواج كند، ولى بهتر است با دختر او ازدواج نكند.
ط - محرمات به سبب لمس ونگاه
احاديث شريف:
١ - از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است كه فرمود: "خداوند به مردى ننگردكه به شرمگاه زنى ودختر او نگريسته باشد."(١٤٣)
٢ - در صحيح محمد بن مسلم از امامعليهالسلام درباره مردى سؤال شدكه با زنى ازدواج كرد و به سرش نگاه كرد، وبرخى از اعضايش را ازنگاه گذراند سؤال شد آيا اين مرد مىتواند با دختر اين زن ازدواجكند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "نه، اگر عضوى از او را ديده باشد كه ديدنآن بر ديگرى حرام است، او نبايد با دختر آن زن ازدواج كند."(١٤٤)
٣ - از ابى ربيع رسيده است كه گفت: از ابو عبد اللَّهعليهالسلام پيرامونمردى سؤال شد كه با زنى ازدواج كرده وچند روزى با او بودهونتوانسته با او كارى انجام دهد جز آن كه اعضايى از او را ببيند كهديدنش بر جز او حرام است سپس اورا طلاق مىدهد، آيا اين مردمىتواند با دختر آن زن ازدواج كند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: آيا شايستگى آن را دارد در حالى كه آن را ازمادر او ديده كه ديده!(١٤٥)
تفصيل احكام:
از ديگر عوامل تحريم، نيز ديدن ولمس كردن است از روىشهوت كه به برخى از خويشاوندان اختصاص دارد وتفصيل آن چنيناست.
١ - اگر مردى كنيز مملوكى داشته باشد كه از روى شهوت بدونگريسته يا لمسش كرده باشد، آن كنيز بر پسر او حرام گردد، وبنابراقوى عكس آن نيز صحيح است.
٢ - مادر كنيز فوق - كه مورد لمس ونگاه از روى شهوت قرار گرفته -وبنابر وجه اقوى بر لمس كننده وبيننده حرام نيست ولى احوط،اجتناب است.
٣ - احوط براى مرد آن است كه از دخترى كه مادرش را - از روىشهوت - لمس كرده يا بدو نظر افكنده اجتناب كند، اگر چه وجه اقوىعدم حرمت است.
٤ - اقوى آن است كه از روى شهوت چهره ودو دست زن را ديدنولمس كردن، موجب تحريم نمىشود، ولى احتياط مقتضى اجتناباست.
٥ - نگاه ولمس كردن اگر از روى شهوت نباشد، يا براى آزمايش،يا معالجه صورت پذيرد، يا تصادفى واتفاقى باشد اگرچه شهوت رابرانگيزد از حكم لمس ونگاه كردنى كه موجب تحريم مىگردد خارجاست، مگر آن كه قصد مرد اين باشد كه شهوت را برانگيزد، چنانچهبراى شهوتانگيزى شرمگاه زن يا پستان او را لمس، يا او را به آغوشكشد، كه ظاهراً تمامى اينها داخل در احكام لمس است، واللَّه العالم.
بخش سوم : پيرامون عقد نكاح
١ - احكام عقد دائم
حديث شريف:
١ - محمد بن على بن الحسين به سند خود از زرارة بن اعين نقلكرده كه مىگويد: هنگامى كه ابو جعفر محمد بن على الرضاعليهالسلام بادختر مأمون ازدواج كرد، خود خطبه عقد خواند وفرمود: "سپاسخدايى را كه نعمتها را تمام مىكند - تا آن جا كه فرمود -: اين اميرالمؤمنين است كه بر پايه احكام الهى دخترش را به ازدواج من درآورد." سپس ميزان مهر را بيان داشت وفرمود: "يا امير المؤمنين آيامرا تزويج كردى؟" گفت: "آرى، پس گفت: قبلتُ ورضيتُ -پذيرفتم وخشنودم."(١٤٦)
٢ - از ابو جعفرعليهالسلام نقل است كه فرمود: "زنى نزد پيامبرصلىاللهعليهوآله آمدوعرض كرد: مرا به ازدواج در آور." پيامبر فرمود: "كدام مردحاضر است با اين زن ازدواج كند؟" مردى بلند شد وعرض كرد:من اى پيامبر خدا. پس چون پيامبر از مهر پرسيد، مرد گفت: چيزىندارم.... پيامبر فرمود: "آيا چيزى از قرآن را نيك مىدانى؟" گفت:آرى. پيامبر فرمود: "شما را به عقد يكديگر در مىآورم بر پايه آنچهاز قرآن نيك مىدانى. آن را به اين زن بياموز."(١٤٧)
٣ - در حديث طولانى از اميرالمؤمنينعليهالسلام رسيده كه به زنى فرمودهاست: "آيا تو ولى و سرپرستى دارى؟" عرض كرد: آرى، اينهابرادران من هستند. حضرتعليهالسلام به آنها فرمود: "حكم من درباره شماوخواهرتان رواست؟" عرض كردند آرى. امير المؤمنينعليهالسلام فرمود:"خداوند ومسلمانان حاضر را گواه مىگيرم كه من اين دختر را به عقداين پسر در آوردم در قبال چهار صد درهم كه از دارايى خود مناست."(١٤٨)
تفصيل احكام:
تعريف:
حقيقت عقد نكاح، التزامى است طرفينى در همزيستىبا يكديگر در يك زندگى مشترك، كه به موجب آن زن بر مرد حلالمىشود، وآن عبارت است از )ايجاب( زن يا وكيل او، و)قبول( مرديا وكيل او، به مصداق اينآيه قرآنى كه: )وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً (١٤٩)).
"و همسران شما پيمان محكمى ) به هنگام عقد ازدواج ( از شماگرفتهاند."
الف - شرايط صيغه عقد
١ - ايجاب بايد از سوى زن يا وكيل او با لفظ )نكاح( يا )تزويج(باشد، ودر نكاح دائم لفظ )متعه( نيز كافى است ، به شرط آن كهاشارهاى شود كه دلالت بر قصد دوام داشته باشد.
سپس، آيا ايجاب وقبول بايد تنها با تلفظ زبانى باشد )يعنىمستقيماً بر زبان آورده شود( يا هرگونه اظهار، مانند امضا بر ورقه عقدهم مىتواند كفايت كند؟
پاسخ اين است كه بى شك احتياط آن است كه با لفظ صورتپذيرد.
٢ - در عقد شرط است كه در صورت امكان -بنابه احتياط مستحب- به زبان عربى ايراد گردد اگرچه، به وسيله وكيل انجامشود.
٣ - در غير از صورت پيش گفته، مىشود عقد را با زبان ديگرىجارى كرد، به شرط آن كه مفهوم نكاح وتزويج را برساند.
٤ - احتياط، گفتن دو لفظ "ايجاب وقبول" به صيغه فعل ماضىاست، ولى صيغه مستقبل وجمله خبريه نيز كفايت مىكند، وحتى باجملهاى كه ظاهرش امر يا استفهام باشد به شرط آن كه مفاد آن انشاءعقد باشد.
٥ - احتياط آن است كه ايجاب از سوى زن باشد وقبول از جانبشوهر اگرچه اقوى، جواز عكس است.
چگونگى ايجاب وقبول:
الف - از سوى خود زن
واز سوى خود مرد: زن مىگويد: "زَوَّجتُكَ" يا "اَنكَحتُكَ" يا "مَتَّعتُكَ" نفسي علىالصُداقِ المعلوم. سپس مرد مستقيماً پاسخ مىدهد: "قَبِلتُالتَّزوِيج" يا مىگويد: "قَبِلتُ النِّكاحَ" يا مىگويد: "قَبِلتُ المُتعَة."
ب - از سوى وكيل زن ووكيل مرد:
وكيل زن به وكيل مرد مىگويد: "زَوَّجتُ" يا "انكَحتُ" يا"مَتَّعتُ" مُوَكِّلَتى )نام زن برده مىشود( مُوَكِّلَكَ )نام مرد بردهمىشود( على الصُداقِ المعلوم.
وكيل مرد بلا فاصله جواب مىدهد: "قَبِلتُ لِمُوَكِّلى )نام مرد بردهمىشود( التَّزويج" يا "النِّكاحَ" يا "التمتيع."
تبصره
١ - لازم نيست در عبارتهاى عقد تطابق لفظى وجود داشته باشد،يعنى طرف مقابل مىتواند الفاظ ديگرى را غير از آنكه در ايجاب ياقبول استفاده شده، به كار گيرد مثلاً زن مىتواند بگويد: "انكَحتُكَنَفسي( ومرد بگويد: "قَبِلتُ التَّزويج( واز كلمه )تزويج( به جاىكلمة )نكاح( استفاده كند. همين گونه است حكم ساير متعلقات،چنان كه اولى بگويد: ".. على المَهرِ المعلوم" و ديگرى بگويد: "..على الصُداقِ المعلوم."
٢ - انسان گنگ كافى است با اشاره يا هر وسيله ديگرى همچوننوشتن، يا اثر انگشت كه بر عقد دلالت كند قبول وايجاب را برساند،البته مشروط بر آن كه اين عمل در ميان عرف نمايانگر عقد باشد.
٣ - اگر يكى از دو طرف صيغه عقد را غلط تلفظ كند، چنانچه اينغلط معنى را تغيير داد، صيغه عقد كفايت نخواهد كرد، ولى اگرتغيير دهنده معنى نبود اشكال ندارد، مشروط بر آن كه تلفظ غلط درساير متعلقات صيغه عقد باشد نه در دو لفظ "ايجاب وقبول"، واماتلفظ غلط دو لفظ ايجاب وقبول، بنابر احتياط، كفايت نمىكند چنانكه بگويد: "جوزتك" به جاى "زوَّجتُكَ." حكم اشتباه در اعرابالفاظ نيز چنين است.
٤ - در جارى كردن صيغه عقد، قصد انشاء يعنى بيان صيغه عقدبه هدف اجراى عقد، شرط است.
٥ - براى اجرا كننده صيغه عقد شرط نيست مفهوم صيغه را بهگونهاى تفصيلى بداند، بلكه كافى است به همين نكته آگاهى داشتهباشد كه مفهوم اين صيغه انشاء نكاح وتزويج است، ولى با اين حال،احوط، داشتن آگاهى تفصيلى است.
٦ - موالات يعنى پى در پى بودن ايجاب وقبول شرط است، بدينمعنى كه لفظ قبول مستقيماً وبدون فاصله پس از ايجاب ذكر گردد،ومعيار اين است كه نزد عرف پى درپى بودن صدق كند، واگرفاصلهاى در آن باشد كه عرفاً خللى به پى در پى بودن آن وارد نكندصحيح است، چنان كه يكى از دو طرف پيشدستى كند وبگويد:"انكحتك" وطرف ديگر چيزى نگويد مگر پس از آن كه سرپرستشاو را نصيحت كند تا قانع شود وبگويد "قَبِلت"، زيرا اين فاصله ميانايجاب وقبول با مقتضيات عقد تناسب دارد.
٧ - يكى بودن مجلس ايجاب وقبول شرط نيست "بدين معنى كهصيغه عقد در يك مكان جارى شود."
پس اگر طرف قبول در مجلس حضور نداشته باشد وطرف ايجابعبارت ايجاب را تلفظ كند، وطرف قبول پس از شنيدن خبر آن،بگويد: "قَبِلتُ" عقد صحيح خواهد بود، به شرط آن كه فاصلهطولانى در ميان نيفتد، ومعاقده ومعاهده صدق يابد، چنان كه اگر اورا مورد خطاب قرار دهد واو در مكان ديگرى باشد ولى صداى او رامىشنود، وبدون فاصله زياد "قَبِلتُ" را بگويد عقد، صدق مىيابد.واز همين رو عقد، به وسيله تلفن يا فاكس يا تلگراف به شرط صدقعرفى عقد، صحيح خواهد بود.
ب - شرايط عاقد
- شرط است كه عاقد، يعنى جارى كننده صيغه عقد از كمال)كه به بلوغ وعقل محقق مىگردد( برخوردار باشد، خواه براى خودعقد كند يا براى ديگرى، چه به عنوان وكيل يا ولى وسر پرستشرعى، ويا فضولى باشد(١٥٠)
٢ - بر اين اساس عقد كودك يا مجنون يا مست، اعتبارى نداردواحتياط، عدم اعتبار عقد مست است حتى پس از به هوش آمدنواجازه دادن.
٣ - عقد انسان سفيه(١٥١) اشكالى ندارد اگر در اجراى صيغه، وكيلديگرى باشد، يا با اجازه ولى، براى خود عقد را اجرا كند.
٤ - عقد انسان مجبور در اجراى صيغه براى ديگرى يا براى خودبلا اشكال است، در صورتى كه پس از مرتفع شدن حالت اجبار بهعقد، اجازه دهد.
٥ - مرد بودن، شرط عاقد نيست، پس زن نيز مىتواند به وكالت ازديگرى صيغه عقد را جارى كند، چنان كه جايز است براى خود نيزصيغه عقد بخواند.
٦ - شرط است زوج وزوجه به وجهى تعيين گردند كه هر يك از آندو با اسم يا وصف يا اشاره از ديگران جدا گردند. پس اگر طرفايجاب بگويد: "زَوَّجتُك احدى بناتي"، يعنى: تو را به عقد يكى ازدخترانم درمى آورم. يا بگويد: "زَوَّجتُ بنتي احد ابنيك"، يعنى:دخترم را به عقد يكى از پسران تو درمى آورم، يا يكى از آن دو، يااينكه هر يك از دو طرف شخصى را معين كند )در اجراى صيغهعقد( غير از آن كه ديگرى تعيين نموده، عقد صحيح نخواهد بود.
٧ - شرط نيست در نكاح، هر يك از زن ومرد، اوصاف تفصيلىيكديگر را بدانند. بنابر اين پس از مشخص شدن فرد مورد نظر،ندانستن اوصاف ثانوى او، زيانى به عقد نمىرساند.
٨ - در نكاح دائم يا متعه شرط كردن خيار فسخ(١٥٢) خود عقد جايزنيست واگر چنين شرطى شود، اقوى بطلان عقد است، اما شرط خيار در مهريه به گونهاى كه تزلزلى به خود عقد راه نيابد مانعىندارد، ودر غير اين صورت يعنى اگر شرط فسخ در مهر اصل عقد رامتزلزل مىسازد باطل مىباشد، ولى زمان آن بايد مشخص شود،واگر پيش از انقضاى مدت، مهر فسخ شود چنان است كه عقد بدونذكر مهريه بوده باشد، ولذا به )مهر المثل((١٥٣) رجوع مىشود. امّا درمتعه، از آن جا كه بدون مهريه صحيح نمىباشد لذا شرط كردن خيارفسخ در مَهْر خالى از اشكال نيست.
ج - اولياى عقد
قرآن كريم:١ - )فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ (١٥٤)).
"... نبايد كه آنها را از شوهركردن منع كنيد هرگاه )به طريق مشروع(با ازدواج با مردى توافق كنند..."
٢ - )إِلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ (١٥٥)).
"مگر آن كه ايشان، خود يا كسى كه عقد نكاح به دست اوست آن راببخشد."
حديث شريف:
١ - از ابو جعفرعليهالسلام نقل است كه فرمود: "زنى كه صاحب اختيارخويش است وسفيه نيست وتحت تكفل كسى هم قرار ندارد،ازدواج كردن با او، بدون وجود ولىّ جايز است.(١٥٦)"
٢ - از ابو عبد اللَّهعليهالسلام نقل است كه فرمود: "دختر باكرهاى كه پدردارد بدون اجازه پدرش ازدواج نمىكند."(١٥٧)
٣ - از ابو الحسنعليهالسلام نقل است كه فرمود: "اذن واجازه دختر باكرهسكوت اوست وزن بيوه اختياردار خود است."(١٥٨)
٤ - از عبد اللَّه بن صلت روايت است كه گفتهاست: "از ابو عبداللَّهعليهالسلام پيرامون دختر كوچكى پرسش كردم كه پدرش او را تزويج كردهاست، وپرسيدم: اگر اين دختر بالغ شد، آيا در برابر پدرش اختياردارد؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "نه، در برابر پدرش اختيار ندارد." سپساز حضرتعليهالسلام درباره دختر باكرهاى پرسش كردم كه به حد زنانگىرسد، عرض كردم آيا در برابر پدرش اختيار دارد؟
فرمود: "در برابر پدرش اختيار ندارد، تا اين كه بزرگ شود."(١٥٩)
٥ - از ابو عبد اللَّهعليهالسلام درباره مردى كه مىخواهد خواهرش را بهازدواج در آورد، روايت شده است: "با دختر مشورت مىكند، پساگر دختر سكوت كرد همين رضايت او خواهد بود واگر نپذيرفت او رابه ازدواج در نمى آورد". واگر بگويد: "فلانى را به ازدواج من درآور، او را به ازدواج كسى در مىآورد كه بدو راضى است."(١٦٠)
تفصيل احكام:
تعريف: "اولياى عقد" اصطلاحاً به كسانى گفته مىشود كهصلاحيت اجراى عقد يا اجازه دادن براى اجراى عقد را دارند نسبتبه مرد وزنى كه به هر دليل صلاحيت كامل اجراى عقدرا ندارند.
١ - اولياى عقد عبارتند از: پدر وپدر بزرگ از سوى پدر، يعنى پدروپدران او وهرچه بالاتر، پس پدرِ مادرِ پدر در شمار آن مندرجنيست.
٢ - ولايت پدر وجد نسبت به كودك ومجنونى كه جنونش به بلوغمتصل باشد، وحتى بنا به اقوى منفصل باشد، ثابت است، ولى ايندو نسبت به مرد بالغ ورشيد، ونسبت به زن بالغه ورشيده بيوه(١٦١) ولايتى ندارند.
٣ - نسبت به دختر باكره رشيده، احتياط گرفتن اذن از ولى او استاگرچه اقوى اجراى تصميم آن دختر است اگر اختيار دار خود باشدوعملاً از ولايت ولى، خارج شده باشد، واگر ولى غائب بودبه طوريكه اجازه گرفتن از او امكان نداشت، ودختر نياز به ازدواجداشت، اعتبار اذن ولى ساقط مىشود.
٤ - در ولايت جد، زنده يا مرده بودن پدر، شرط نيست.
٥ - هر يك از پدر وجد در ولايت، مستقل هستند، پس اشتراك دردادن اذن واجازه گرفتن يكى از آن دو از ديگرى لازم نيست. پس هريك از آن دو پيشى گرفت - با مراعات آنچه مراعاتش لازم است -براى ديگرى مورد باقى نمىماند، ودر حالت همزمانى، عقد جدمقدم است ونيز هنگامى كه دو تاريخ دانسته نشود.
٦ - صحت تزويج پدر وجد وبه جريان افتادن اين تزويج، مشروط است به اين كه فسادى بر آن مترتب نشود، بلكه احتياط، در اين جا،مراعات مصلحت است. براى مثال: ولى نبايد كسى را كه زيرسرپرستى اوست، به ازدواج كسى در آورد كه در او عيبى است،خواه عيبى كه موجب فسخ مىشود يا خير، چون در آن فساد نهفتهاست.
اما اختيار همسران در پايينترين مهر براى پسر وبالاترين مهر براىدختر، شرط نيست.
٧ - اگر ولى )پدر وجد( مانع از ازدواج دختر باكرهاى شود،به طوريكه موجب ضرر وزيان به او، ويا حرجى براى او، ويا سببفسادى در جامعه شود، ولايت آن ولى ساقط مىگردد ودخترمىتواند خود رأساً وبدون اذن ولى اقدام به ازدواج كند، واگر دخترباكره، غير رشيده باشد ولايت از آن حاكم شرع خواهد بود
مسائل فرعى
١ - براى زنى كه اختياردار خود مىباشد مستحب است كه از پدروجدش اذن خواهد، واگر آنها نباشند برادرش را وكيل گيرد، واگرچندين برادر داشت در صورت يكسان بودن در امتيازات، برادربزرگتر را بر گزيند، ودر غير اين صورت بر پايه موازين شرعى برادرمتقىتر وداناتر ودور انديشتر را بر گزيند.
٢ - وصى مىتواند مجنونى را كه تحت سرپرستى اوست ودر حالجنون به سن بلوغ رسيده ونيازمند ازدواج باشد، به ازدواج در آوردواحتياطاً اين امر بايد پس از اذن حاكم شرع صورت پذيرد، وشايستهاست در اين امر مصلحت را در نظر گيرد، چه مصلحت فرد باشد يامصلحت جامعه.
٣ - همين حكم بر صغير )كودك نابالغ( نيز منطبق است واحوط آن است كه منتظر بلوغ او بمانند، مگر آن كه ضرورتى در ميان باشدكه پس از اذن حاكم ووجود مصلحت، ديگر اشكالى در ميان نخواهدبود، ودر اين حالت وجود دلالت عمومى در وصيت نامه كافىاست، اگرچه وصيت كننده بدان تصريح نكرده باشد. مثلاً كافىاست در وصيت نامه آمده باشد كه وضع فرزندان اصلاح شود.
٤ - حاكم شرع مىتواند كسى را كه هيچ گونه ولىّ اعم از پدر وجدووصىّ ندارد، به شرط نياز يا اقتضاى مصلحت عمومى، به ازدواجدرآورد. واين بدان اعتبار است كه حاكم، ولىّ امر است يا مرجع امورحسبيه. واگر حاكم شرع وجود نداشت، ودر صورت اقتضاىمصلحت بر ديگر مؤمنان وجوب كفايى مىيابد ودر اين حالت كسىرا از ميان خود بر مىگزينند كه به اين امر همت گمارد.
٥ - در حديث شريف آمده است كه سكوت باكره دلالت بررضايت او دارد، پس اگر در ازدواج با او اجازه بخواهند واو رد نكندهمين، دليل پذيرش اوست، زيرا شأن دختر اقتضا دارد كه از به زبانآوردن قبول، شرم كند. آرى اگر اين سكوت عرفاً دليل رضايت تلقىنشود مانند اين كه دختر آن قدر خجالتى باشد كه از به زبان آوردنعدم پذيرش هم حيا كند، در اين صورت سكوت او دليل رضايتشنخواهد بود.
د - شرايط وحدود اولياى عقد
١ - در ولايت اولياء ياد شده در عقد، بلوغ، عقل واسلام اگر مُوَلّىعليه مسلمان باشد شرط است
٢ - اقوى ثبوت ولايت پدر كافر است بر فرزند كافر.
٣ - اقوى ثبوت ولايت برده است بر فرزندانش، ولى خود او نيزتحت ولايت وسرپرستى مالكش مىباشد، پس ولايت او محدود بهولايت مالك خواهد بود.
٤ - واجب است بر وكيل در عقد ازدواج كه از آنچه نظير شخصمورد نظر، مهر وساير خصوصياتى كه موكِّل براى او مشخص كرده پافراتر ننهد والا عقد، فضولى خواهد بود كه صحت آن متوقف بهاجازه موكِّل است.
ه - احكام عقد فضولى
حديث شريف:
١ - در حديثى منقول از امام باقرعليهالسلام آمده است كه از حضرتعليهالسلام درباره مردى پرسيدند كه مادرش در غياب او تزويجش كرده است.
حضرتعليهالسلام فرمود: "ازدواج جايز است )يعنى لازم نيست(شخص متزوج اگر بخواهد مىپذيرد واگر نخواهد رد مىكند، ولى اگررد كرد مادرش بايد مهر را بپردازد."(١٦٢)
٢ - در حديث ديگرى از امام رسيده است كه از حضرتعليهالسلام دربارهبردهاى پرسيدم كه بدون اجازه اربابش ازدواج كردهاست؟
حضرت فرمود: "اين بسته به خواست ارباب اوست اگر بخواهداجازه مىدهد واگر نخواهد آن دو را از هم جدا مىكند."(١٦٣)
تفصيل احكام:
تعريف:
منظور از عقد فضولى عقدى است كه از كسى سرزدهباشد كه صلاحيت عقد را ندارد. نمونههاى آن به شرح زير است:
برادرى بدون اجازه خواهرش، او را به ازدواج در مىآورد، يامادرى پسرش را به ازدواج در مىآورد، يا وكيل زن، او را بدون اجازهبه عقد ديگرى در مىآورد، يا ولى مولى عليه را به ازدواج كسى درمىآورد كه در او عيبى است، يا بردهاى بدون اذن اربابش ازدواجمىكند. اينها همه نمونههاى عقد فضولى هستند.
١ - اقوى، صحت عقدى است كه به نحو فضولى صورت گرفتهباشد پس از اجازه دادن طرف اصلى عقد، خواه از يك طرف فضولىبوده باشد، يا از هر دو طرف.
٢ - در اجازه دادن، اداى لفظ خاصى شرط نيست، بلكه با هرچهكه نشان دهنده رضايت به عقد باشد حاصل مىشود. بل بافعلى كهدلالت بر رضايت داشته باشد نيز حاصل مىشود.
٣ - اجازه، كاشف از صحت عقد است از هنگام وقوع عقد، پسبايد پيامدهاى عقد از زمان عقد بر آن مترتب شود.
و - ادّعاى زوجيّت
حديث شريف:
١ - از يونس روايت شده است كه گفت: از امام رضاعليهالسلام دربارهمردى پرسيدم كه در شهرى با زنى ازدواج كرد واز او پرسيد: آياهمسر دارى؟ زن پاسخ داد: خير، ومرد او را به ازدواج خود درآورد. سپس مردى آمد وگفت: او زن من است، ولى زن آن را انكاركرد. در اين هنگام وظيفه مرد چيست؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "او، زن آن مرد است مگر آن كه )مرد ادعاكننده( بينهاى اقامه كند."(١٦٤)
٢ - از عبد العزيز بن مهتدى رسيده است كه گفت: از امام رضاعليهالسلام پرسيدم كه: قربانت گردم برادرم مُرد ومن با زن او ازدواج كردم، پسعموى من آمد وادعا كرد كه او را در پنهان به عقد خود در آوردهاست. از زن، مسأله را جويا شدم واو اين مطلب را به شدت انكار كردوگفت: هرگز ميان من واو چيزى نبوده است. حضرتعليهالسلام فرمود:لازم است بر تو اقرار آن زن، ولازم است بر او انكار آن زن.(١٦٥)
٣ - از ميسر رسيده است كه گفت: به ابو عبد اللَّهعليهالسلام عرض كردم:زنى را، در صحرا كه هيچ كسى در آنجا نيست، ملاقات كردم واز اوپرسيدم: آيا همسرى دارى؟ او گفت: خير، پس من با او ازدواجكردم؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى )اشكالى ندارد( چون زن در امورشخصى خود تصديق مىشود."(١٦٦)
تفصيل احكام:
قاعده:
اصل در اين زمينه آن است كه زنان در مسائل شخصىخود ومربوط به ازدواج يا متعه تصديق مىشوند ومرد بايد بر اساساطلاعات زن عمل كند، چنان كه در حديث پيش آمده است. ايناصل فروع وتفصيلاتى دارد كه برخى از آنها را در زير مىآوريم:
١ - هرگاه مردى ادعاى ازدواج با زنى را نمايد وزن او را تصديقكند، يا زنى همسرى با مردى را ادعا كند ومرد او را تصديق كند، درظاهر شرع، به نفع آن دو حكم داده مىشود.
٢ - اگر شواهد دلالت بر آن داشته باشد كه هدف از ادعاى ازدواجباكسى ضايع كردن حق طرف سوم است، محتمل آن است كه برحسب اصولى كه در اين گونه ادعاها مراعات مىگردد اين ادعا موردنظر قرار گيرد.
٣ - اما اگر يكى از آن دو ادعاى همسرى كند وديگر انكار ورزداصول مرافعه قضايى بر آنها جارى مىشود.
٤ - اگر مردى با زنى ازدواج كند كه ادعاى بى همسرى مىكند،سپس مرد ديگرى ادعاى همسرى او كند، به ادعاى او اعتنا نمىشودمگر با وجود بيِّنه يا دلايل كافى كه موجب شود ما در سخن زن ترديدروا داريم.
٥ - اگر يكى از دو طرف از پيوند همسرى آگاه باشد، وطرف ديگراز آن خبرى نداشته باشد. اولى بايد بر اساس علمش عمل كند وآثارزوجيت را بر آن مترتب نمايد، در حالى كه اين كار براى طرف دومواجب نيست، واولى هم نمىتواند دومى را بر آن كار وادار سازد.
اين در مقام ثبوت است، اما در مرحله اثبات براى مردم، حكمحاكم شرع مسأله را فيصله مىدهد.
٦ - جايز است بدون كاوش، زنى را كه ادعاى بى همسرى مىكندبه ازدواج در آورد اگر چه بداند قبلاً شوهر داشته است و او ادعا كندكه شوهرش مرده يا از او طلاق گرفته است، مگر آن كه در ادعاى خودمورد سوء ظن باشد پس احوط آن است كه در وضع او تحقيق شود.
٧ - اگر فردى غايب شد وخبرى از او نرسيد وزنش ادعا كرد كهخبر مرگ او را دريافت كرده جايز است كسى با او ازدواج كند، اگرچهبه سخن او يقين نيابيم، مادامى كه دروغش بر ما هويدا نباشد، ولىاحوط آن است كه از ازدواج با او خوددارى شود مگر پس از تحقيقاگر مورد سوء ظن باشد.
٢ - احكام مهر
قرآن كريم:١ - )وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُهَنِيئاً مَرِيئاً (١٦٧)).
"مهر زنان را در كمال رضايت وطيب خاطر به آنها بدهيد، پس اگرپارهاى از آن را به رضايت به شما بخشيدند برخوردار شويد كه آن شما راحلال وگوارا خواهد بود."
٢ - )وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلاَتَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً * وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَىبَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً (١٦٨)).
"واگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخابكنيد، ومال فراوانى )به عنوان مهر( به او پرداختهايد، چيزى از آن رانگيريد، آيا براى بازپس گرفتن )مهر زنان( متوسل به تهمت وگناهمىشويد؟ چگونه آن )مهر( را باز پس مىگيريد در حالى كه با يكديگرتماس وآميزش كامل داشتهايد، وهمسران شما پيمان محكمى به هنگامعقد ازدواج از شما گرفتهاند."
٣ - )لَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَفَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعَاً بِالْمَعْرُوفِ حَقّاًعَلَى الْمُحْسِنِينَ * وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةًفَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَن تَعْفُواأَقْرَبُ لِلْتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (١٦٩)).
"باكى بر شما نيست اگر زنانى را كه با آنها نزديكى نكردهايد ومهرىبرايشان مقرر نداشتهايد طلاق دهيد، ولى آنها را به چيزى در خوربهرهمند سازيد، توانگر به قدر توانش ونادار به قدر توانش، اين كارىاست شايسته نيكوكاران. واگر برايشان مهرى مقرر كردهايد وپيش ازنزديكى طلاقشان دهيد، نصف آنچه مقرر كردهايد به آنها بپردازيد مگرآن كه ايشان خود يا كسى كه عقد نكاح به دست اوست آن را ببخشدوبخشيدن شما به پرهيزگارى نزديكتر است وفضيلتهايى كه در نيكويىبه يكديگر است فراموش مكنيد وخدا به كارهايى كه مىكنيد آگاهاست."
٤ - )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهاً وَلَا تَعْضُلُوهُنَلِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِفَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً (١٧٠)).
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد شما را حلال نيست كه زنان را به اكراهوجبر به ارث ببريد، وبر زنان سختيگرى وبهانه جويى مكنيد كه قسمتى ازآنچه را كه به آنها دادهايد باز پس ستانيد مگر آن كه عمل زشتىومخالفتى از آنها آشكار شود، وبا آنان به نيكويى رفتار كنيد واگر شما را اززنان خوش نيامد، چه بسا چيزها كه شما را از آن خوش نمىآيد در حالىكه خدا خير كثيرى در آن نهاده باشد."
ژرف انديشى در آيات
- از اين آيه كريمه(١٧١) الهام مىگيريم كه مهر، همان صداق استواين كه مرد بايد آن را به عنوان هديه وبخشش به همسرش بپردازدونبايد روزى در پس گرفتن آن طمع كند، زيرا آن يك پيشكش وهديهاست وگويى كه برابر ندارد، وخداوند آن را مقرر فرموده است ونبايدداد وستدى مادى تلقى شود.
واينچنين است فرق بين مهر واجرت )در كنيزان ملكى، وزنانصيغهاى(، زيرا مهر صداق است كه بايد آن را پيشكش وهديهدانست، در حالى كه اجرت در برابر بضع است
٢ - از آيه مباركه(١٧٢) مفهومى به دست مىآوريم كه اين معنى راآشكارتر مىسازد، پس هرگاه مردى به همسرش مهر داد وسپسخواست كه او را طلاق دهد وبا زن ديگرى ازدواج كند جايز نيستمهر را از آن مطالبه كند حتى اگر مقدار مهر فراوان باشد )براى مثاليك بار شتر طلا باشد(.
٣ - از آيه بعد(١٧٣) چنين به دست مىآيد كه موجب مقرر شدن مهر،عقد )پيمان استوار( ودخول )از بين بردن پرده بكارت( استوهرگاه عقد، صورت پذيرد نيمى از مهر مستقر وثابت مىگردد پساگر او را در اين هنگام )يعنى قبل از دخول( طلاق دهد بايد اين نيم رابه زن بپردازد مگر آن كه زن، آن را به مرد ببخشد )واين توصيهخداست به زن واولياء او تا از اين نصف مهر كه بر عهده مرد مستقرشده است بگذرند( اين توصيه را در دو آيه(١٧٤) مىخوانيم. اما اگر مرددخول را انجام داد وپرده بكارت را از بين برد همه مهر بر عهده اومستقر وثابت مىگردد.
٤ - مرد نبايد همسر خود را آن قدر آزار رساند تا از مهر خود چشمبپوشد وسپس او را طلاق دهد مگر آن كه عواملى شرعى در كار باشدوبراى مثال زن به طور آشكار فحشا كند.(١٧٥)
٥ - واينچنين است كه بينشهاى وحى مارا بدان جا مىبرد كه مهر- بنا به اصل قانون شرع - حقى است مشروع از حقوق زن، پس اگرمرد براى او مهرى مشخص نكرد وآهنگ طلاق او نمود بايد بر حسبتوانائيش بدو چيزى دهد )كه اصطلاحاً متعه گفته مىشود( وبايد بههنگام مشخص نمودن آنچه بايد به زن بدهد، حال ووضع هر دو درنظر گرفته شود؛ )توانايى مالى مرد، واستحقاق عرفى زن(
حديث شريف:
١ - از امام صادقعليهالسلام روايت شده كه فرمود: "صداق بر عهده مرداست نه زن، اگر چه كار آن دو يكى است، زيرا مرد هنگامى كهنيازش را از آن زن ستاند از نزد او برمى خيزد ومنتظر آرامش زن باقىنمىماند وبه همين سبب صداق، بر دوش مرد است نه زن."(١٧٦)
٢ - محمد بن مسلم از امام صادقعليهالسلام نقل مىكند كه: كمترينمقدار كافى از مهر چقدر است فرمود: "يك كله قند."(١٧٧)
٣ - فضيل بن يسار به نقل از امام باقرعليهالسلام مىگويد: "صداق، همانمقدار كم يا زيادى است كه دو طرف بر آن سازش كنند."(١٧٨)
٤ - از وشاء روايت شده است كه گفته از امام رضاعليهالسلام شنيدهاست: "اگر مردى با زنى ازدواج كند ومهر او را بيست هزار قرار دهدوبراى پدر او ده هزار، مهر صحيح است، وآنچه براى پدرش قرارداده فاسد."(١٧٩)
٥ - امام باقرعليهالسلام در مورد اينكه مىتوانيم منفعت را مهر قرار دهيم،از سيره رسول روايت مىكند كه: زنى نزد پيامبر آمد وعرض كرد: مرابه ازدواج )كسى( در آور، پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: "چه كسى براى اين زنپاپيش مىنهد؟" مردى بلند شد وگفت: يا رسول اللَّه! من او را بهازدواج خود در مىآورم. پيامبر فرمود: "به او چه مىدهى؟" آن مردگفت: چيزى ندارم. پيامبر گفت: "نه." پيامبر همين سخن را تكراركرد وغير از آن مرد كسى برنخاست، سپس پيامبر براى بار سوم سخنخود را تكرار نمود، وآن مرد بلند شد. پيامبر فرمود: "آيا از قرآنچيزى نيكو مىدانى؟" گفت: آرى. پيامبر فرمود: "شما را به ازدواجهم در مىآورم بر اساس آنچه از قرآن نيكو مىدانى، پس آن را به اينزن هم بياموز."(١٨٠)
٦ - بريد عجلى از امام باقر نقل مىكند كه: از امامعليهالسلام درباره مردىپرسيدم كه با زنى ازدواج كرد به شرط آن كه سورهاى از قرآن را به اوبياموزد. حضرتعليهالسلام فرمود: "دوست ندارم بر او دخول كند، مگراينكه آن سوره را به او بياموزد، وچيزى به او دهد."(١٨١)
٧ - ابن عواض مىگويد: از امام صادق درباره كسى پرسيدم كهبا زنى ازدواج مىكند ومالى ندارد كه به او بدهد ودخول مىكند.امامعليهالسلام فرمود: "مسألهاى نيست، اين دينى است كه زن بر عهده آنمرد دارد."(١٨٢)
٨ - عبيد بن زراره مىگويد: به امام صادقعليهالسلام عرض كردم: يكمرد مسيحى با يك زن ازدواج مىكند به شرط اينكه مهر سى خمشراب وسى رأس خوك باشد، وسپس هر دو اسلام مىآورندودخولى هم صورت نگرفته است امامعليهالسلام فرمود: "مرد بايد ببيندبهاى خوك وشراب چقدر است وقيمت آن را براى زن بفرستدوسپس دخول انجام دهد، وهر دو بر نكاح نخستين خود هستند."(١٨٣)
٩ - على بن حمزه روايت مىكند ومى گويد: به ابو الحسنالرضاعليهالسلام عرض كردم كه مردى با زنى ازدواج مىكند به شرط اينكهمهر او يك خدمتگزار باشد وامام به من فرمود: "خدمتگزارىمتوسط." عرض كردم: اگر خانهاى باشد، فرمود: "خانهاىمتوسط."(١٨٤)
تفصيل احكام:
١ - هر چه دو طرف بر آن سازش كنند مىتواند در عقد ازدواج بهعنوان مهر قرار گيرد.
٢ - مهر مىتواند عين يا منفعت يا حقى باشد، پس اگر زنى را بهعقد خود در آورد ومهر او را آموزش قرآن كريم يا فقه قرار داد جايزاست.
٣ - اگر مهر آن باشد كه مرد براى مدتى خود را اجير كند، جايزاست اگر منفعتش به آن زن باز گردد. و براى مشخص شدن مهر كافىاست كه آن مشاهده شود، مانند: اين قطعه زمين يا اين خرمن گندم يااين گردنبند طلا.
٤ - مهر، از نظر كمى يا زيادى، حدى ندارد وبهتر است به قدر مهرالسُنّة يعنى پانصد درهم نقره باشد، واگر مردى بخواهد بر آن افزونكند بهتر است كه آن را هديه دهد.
٥ - اگر مهر را چيزى مجهول قرار دهد )همچون آموزش سورهاىاز قرآن، بدون آن كه مشخص شود، يا آموزش زبان عربى، يا دادنقطعه زمينى زراعى( پس اگر تكيه به عرف داشته باشد صحيح استوبايد براى مشخص نمودن آن به عرف رجوع شود، اما اگر به عرف تكيه نداشته باشد مهر باطل مىگردد وبه مهر المثل باز مىگرددواحوط در آن، صلح وسازش است. واگر زن رضايت داشته باشد كهمقدر نمودن مهر خود را به مرد واگذارد، مسأله به احكام تفويض بازمىگردد.
٦ - اگر مردى براى مهر زن، كالاى فاسد يا پول تقلبى يا چك بلامحل مقرر كرد، در اين صورت مهر به مقدار صحيح آن خواهد بوديعنى قيمت كالا يا مقدار پول يا مبلغ چك، وگفته شده است به مهرالمثل باز مىگردند.
فروعى پيرامون مهر
قرآن كريم: )الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْأَمْوَالِهِمْ ...(١٨٥)).
"مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است وازآن جهت كه از مال خود نفقه مىدهند بر زنان تسلط وحق نگهبانىدارند."
از آيه شريفه چنين به دست مىآيد كه قيمومت مرد بر زن به سببتدبير مرد است )وهمين سبب است كه موجب مىشود برخى ازمردم برخى ديگر را رهبرى كنند( ونيز به سبب نفقهاى است كه مردمىدهد، پس اگر نفقه ندهد ديگر بر زن قيمومتى نخواهد داشت.
حديث شريف:
١ - از ابن ابى نصر روايت شده كه گفته است: از امام موسى بنجعفرعليهالسلام پرسيدند درباره مردى كه دختر خود را به ازدواج در آورد،آيا مىتواند مهر او را بخورد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "خير، اين حق را ندارد."(١٨٦)
٢ - فضيل بن يسار به نقل از امام صادقعليهالسلام درباره مردى خبر دادهكه با زنى ازدواج مىكند ودر نظر ندارد مهر به او بپردازد كه در اينصورت زنا خواهد بود(١٨٧)
٣ - امام صادقعليهالسلام درباره مردى كه ازدواج مىكند وپرداختمقدارى از مهريه را فورى وبقيه را نسيه مقرر كند، مىفرمايد: "نسيهتا مرگ است يا جدايى."(١٨٨)
٤ - اسحاق بن عمار بن نقل از امام صادق و او به نقل از پدرشعلى بن ابى طالبعليهالسلام نقل مىكند كه فرمود: "هر كه براى زنششرطى مىكند بايد به آن شرط براى آن زن وفا كند، زيرا مسلمانان درگرو شروطشان هستند، مگر شرطى كه حلالى را حرام يا حرامى راحلال كند."(١٨٩)
٥ - حماده بنت الحسن روايت مىكند كه از امام صادقعليهالسلام دربارهمردى پرسش كردم كه با زنى ازدواج كرد به شرط آن كه دوباره با زنىازدواج نكند وزن هم اين سخن او را به عنوان مهر پذيرفت. راوىمىگويد: امام صادقعليهالسلام فرمود: "اين شرط فاسد است، ازدواجصورت نمىگيرد مگر در برابر يك يا دو درهم."(١٩٠)
٦ - حلبى در روايتى مىگويد: از معصوم درباره مردى پرسيدم كهبا زنى ازدواج مىكند وبا او همبستر مىشود ومهرى براى او در نظرنمىگيرد وسپس طلاقش مىدهد.
حضرتعليهالسلام فرمود: "براى اوست مهرى همچون مهر ديگر زنانهمسان، وبه چيزى او را بهرهمند سازد."(١٩١)
٧ - ابو بصير مىگويد: از امام جعفر صادقعليهالسلام درباره مردىپرسيدم كه مشخص كردن مقدار صداق زنش به او واگذار مىشود واومقدار صداق را كمتر از زنان ديگر مىگيرد.
حضرتعليهالسلام فرمود: "صداق او همانند مهر زنان همسانش خواهدبود."(١٩٢)
٨ - زراره به نقل از پدرش مىگويد از امام باقرعليهالسلام درباره مردىپرسيدم كه با زنى بر اساس تصميم همان زن در مورد مهر ازدواج كردهاست.
حضرتعليهالسلام فرمود: "حكم آن زن نبايد از مهر خاندان حضرتمحمد يعنى دوازده ونيم وقيه كه وزنش پانصد درهم نقره است تجاوزكند" عرض كردم: اگر مرد بر اساس تصميم خود با او ازدواج كرد،وزن رضايت داد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "هرچه مرد حكم كند بر زن رواست؛ كمباشد يا زياد."(١٩٣)
٩ - على بن حمزه مىگويد: از ابو الحسن الرضاعليهالسلام درباره مردىپرسيدم كه با زنى ازدواج كرد ومهر او را يك خادم قرار داد.
حضرتعليهالسلام فرمود: "بايد خدمتگزار متوسطى باشد." عرضكردم اگر مهر او را خانهاى قرار دهد، فرمود: "بايد خانه متوسطىباشد."(١٩٤)
١٠ - عبيد بن زراره مىگويد: به امام جعفر صادقعليهالسلام عرض كردمكه مردى با زنى ازدواج مىكند به شرط اينكه مهر او صد گوسفندباشد وسپس گوسفندان را به سوى زن مىبرد وسپس پيش از دخولاو را طلاق مىدهد در حالى كه گوسفندان زاييدهاند.
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر گوسفندان، هنگامى حامله شدهاند كهنزد مرد بودهاند نصف آن گوسفند ونصف بچه گوسفند به سوى مردبازگشت داده مىشود، واگر نزد مرد حامله نشده باشند نيمى ازگوسفند سهم مرد مىگردد واز بچههاى آن سهمى نمىبرد."(١٩٥)
١١ - از پيامبر اسلامصلىاللهعليهوآله روايت شده است:
"هر زنى كه پيش از دخول شوهر مهر خود را براى شوهرش صدقهدهد خداوند براى هر دينار ثواب آزاد كردن يك برده براى او خواهدنوشت."
گفته شد يا رسول اللَّه بخشش مهر پس از دخول چه؟ فرمود: "ايننشانه مودت والفت است."(١٩٦)
١٢ - حلبى از امام صادقعليهالسلام روايتى نقل مىكند درباره مردى كهپيش از دخول زنش را طلاق مىدهد.
امامعليهالسلام فرمود: "اگر مهرى براى او در نظر گرفته بود نيمى از مهر رامىپردازد واگر مهرى در نظر نگرفته بود آن را به چيزى بهرهمند سازد،همانند آنچه زنان همسانش را بهرهمند مىسازند."(١٩٧)
١٣ - عياشى در تفسير خود به نقل از ابو عبد اللَّه وابو الحسنموسى بنعليهالسلام نقل مىكند ومى گويد از يكى از اين دو امامپيرامون زنى مطلقه پرسيدم كه به چه مقدار او را بهرهمند سازند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "به تناسب دارائى همسرش."(١٩٨)
١٤ - زراره از امام باقرعليهالسلام درباره مردى روايت مىكند كه مقدارمهررا پنهان مىكند وبيشتر از آن را اظهار مىدارد.
حضرتعليهالسلام فرمود: "مهر، همان است كه پنهان مىدارد ونكاح براساس آن صورت گرفته."(١٩٩)
تفصيل احكام:
١ - زن، با عقد، مالك مهر مىگردد پس اگر مهر در دست مرد تلفشود از مرد است، واگر در آن عيبى يافت شود زن مىتواند آن رابازگرداند يا ما به التفاوت را بستاند. و زن مىتواند از اداى حق شوهرامتناع كند )تمكين ندهد( تا مقدار فورى مهريه را به كمال بستاند،ودر اين ميان تفاوتى نيست بين اينكه مرد توانگر باشد يا تهى دست،اما مهرى كه بعداً بايد پرداخت شود متفاوت است وزن نمىتواندنسبت به آن چنين كند.
٢ - بايد به شرايطى كه در مورد مهريه مورد توافق طرفين قرار گرفتهاست عمل شود. پس اگر شرط شود كه زن با پول مهر اثاث خانهبخرد زن بايد به اين شرط عمل كند، واگر شرط نكردهاند ولى اينامرى عرفى است كه بر اساس آن رضايت به عقد دادهاند، زن نيز بايدبدان عمل كند، زيرا شرط ضمنى است، ولى اگر دو طرف شرطىگذارند كه مخالف قرآن وسنت رسول است، مانند اينكه شرط شودكه مرد ديگر ازدواج نكند يا ميان او وهووى او عدالت بر قرار نكند،شرط باطل است وعقد ومهر، صحيح است، ولى اگر زن سواى اينشرايط باطل به اين مقدار مهر، راضى نباشد بايد هر دو در موردمقدار مهر، سازش كنند يا به مهر المثل باز گردند.
٣ - اگر در عقد، مهرى ذكر نكنند ومرد دخول كرده باشد بايد مهرالمثل را به او بپردازد. واگر پيش از دخول او را طلاق دهد بايد او را بهچيزى كه باسطح اجتماعى آنان تناسب داشته باشد، بهرهمند سازد.
٤ - مهر المثل يعنى ارزيابى مشابه اين زن از نظرگاههاى مختلف)مثل زيبايى، اصالت وحيثيت خانوادگى( براى شناخت مقدار مهرزنانى كه عرفاً همسان او هستند.
٥ - بهرهمند سازى زن )كه اصطلاحاً متعه گفته مىشود( يعنىارزيابى وضعيت مادى مرد ودادن آنچه مناسب با مرد است. پس اگرمرد، ثروتمند باشد هديهاى گران قيمت به زن مىدهد )همچونگردنبند طلا يا لباس فاخر( واگر وضع متوسطى داشته باشد هديهاىمتوسط به زن مىدهد )همچون دستبند طلا( واگر فقير باشد هديهاىناچيز به او مىدهد) همچون انگشترى مطلا( ودر اين ميان، معيار،عرف است.
٦ - اگر دو طرف پس از عقد به مقدار معينى از مهر سازش كنندجايز است.
٧ - اگر زن معين كردن مقدار مهر را به مرد واگذارد مرد مىتواند آنگونه كه مىخواهد تصميم بگيرد، چه كم يا زياد، به شرط آن كهبامقصود زن در واگذارى، تناسب عرفى داشته باشد، وبهتر آن استكه )مهر السُنّة( يا )مهر المثل( مقرر گردد.
٨ - اگر مرد، معين نمودن مقدار مهر را به زن واگذارد، زن مىتوانددر حدود مهر امثال خود، آن را مقرر كند. فقها مىگويند: مقدارمهرى كه زن مقرر مىكند نبايد از )مهر السُنّة ٥٠٠ درهم( تجاوز كند.واين نظر، موافق احتياط است.
٩ - اگر زن شرط كند كه مرد، ديگر ازدواج نكند واين به منزله مهرتلقى شود، عقد صحيح ولى مهر باطل است، و)مهر المثل( به اوتعلق مىگيرد.
١٠ - مهر باعقد به ملكيت زن در مىآيد، ولى جز با دخول ياقبض)ستاندن( همه آن مستقر نمىشود. پس اگر پس از ستاندن وپيش ازدخول زن را طلاق داد ومهر، فوايدى داشت) ميوه باغ، اجاره خانهدر فاصله ميان گرفتن مهر وطلاق( اين فوايد از آن زن خواهد بود،ومرد تنها نيمى از مهر را بدون اين فوايد پس مىگيرد، واگر پيش ازستاندن طلاقش دهد فوايد حاصل از مهر ميان آن دو تقسيم مىشود.
١١ - بنابراين، زن مىتواند به محض تمام شدن عقد در همه مهرتصرف كند واگر مرد را از پرداخت آن معاف گرداند صحيح است واگردر اين صورت مرد، زن را طلاق دهد نيمى از مهر را از زن مطالبهمىكند.
١٢ - اگر مرد، زن را پيش از دخول طلاق دهد براى زن ياسرپرست او مستحب است كه از مهر مقرر چشم بپوشند.
١٣ - اگر دو طرف پنهانى بر مهرى توافق كردند وبراى مردم چيزديگرى اظهار داشتند، مهر، همان است كه بر آن توافق كردهاند، وبهآنچه براى مردم اظهار داشتهاند اعتنايى نمىشود، مادامى كه عقدنكاح بر اساس مهرى صورت پذيرفته كه دو طرف پنهانى بر آن توافقكردهاند.
٣ - احكام عيوب
الف - عيوب مرد
قرآن كريم: )وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُالْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَىالنَّاسِ (٢٠٠)).
"... واو كار سنگين وشاقى در دين )اسلام( بر شما نگذارده است،آيين پدرتان ابراهيم است، او شما را دركتابهاى پيشين مسلمان ناميدوهمچنين در اين كتاب آسمانى، تا اينكه پيامبر شاهد وگواه بر شما باشد،وشما هم گواهان بر مردم..."
از اين آيه چنين در مىيابيم: هر حكم شرعى كه حرجى را موجبگردد كه در شرع نفى شده است، پذيرفته نيست مگر آن كه حرج ازميان برداشته شود، پس اگر بقاء ازدواج براى مرد يا زن حرجى راموجب گردد مىتوانند آن را فسخ كنند.
حديث شريف:
١ - از امام صادقعليهالسلام روايت است كه فرمود: "زن با چهار چيز پسگردانده مىشود: پيسى، جذام، جنون، وقرَن(٢٠١)، مادامى كه دخولنكرده باشد پس اگر دخول كرد نمىتواند او را بازگرداند."(٢٠٢)
٢ - حسن بن صالح مىگويد: از امام جعفر صادقعليهالسلام درباره مردىپرسيدم كه با زنى ازدواج كرده ولى او را داراى )قرن( يافته است؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اين زن، باردار نمىشود ومانع از همبسترشدن شوهرش با خود مىگردد، چنين زنى به خانوادهاش پسگردانده مىشود."(٢٠٣)
٣ - امام باقرعليهالسلام مىفرمايد: "زن نابينا ومبتلا به پيسى وجذامو لَنگ پس داده مىشود."(٢٠٤)
٤ - از امام كاظمعليهالسلام درباره زنى پرسيدند كه شوهر كرده استوشوهر او پس از ازدواج دچار جنون گشته است؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر زن بخواهد مىتواند از آن مرد جداشود."(٢٠٥)
٥ - امام صادقعليهالسلام به نقل از پدرش مىفرمايد: "علىعليهالسلام ازحماقت كسى را پس نمىداد ولى با تنگ دستى پس مىداد."(٢٠٦)
٦ - ابو بصير مرادى از امام صادقعليهالسلام درباره زنى پرسيد كههمسرش بيمار شده وتوانايى همبستر شدن با او را ندارد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر بخواهد مىتواند از او جدا شود."(٢٠٧)
٧ - حلبى در حديثى از امامعليهالسلام درباره مردى روايت مىكند كهبا زنى ازدواج مىكند وبه او اظهار مىدارد كه از فلان خانواده است،ولى بعداً معلوم مىشود كه چنين نيست؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "ازدواج را فسخ مىكند." يا فرمود: "پسمىدهد."(٢٠٨)
تفصيل احكام:
وجود هر گونه عيبى در مرد كه زندگى زناشويى را نا ممكن بسازديا حرجى را پديد آورد، به زن اين اجازه را مىدهد كه از مرد جداشود. تفصيل عيبهاى مورد بحث چنين است:
١ - جنونى كه به حد عدم تشخيص برسد، خواه هميشگى باشد يادورهاى، به شرط آن كه عرفاً ديوانه ناميده شود، ولى اگر تنها زمانكمى به آشفتگى عقل مبتلا شده باشد كه نام ديوانه بر او صدق نكندهمسر او نمىتواند عقد را فسخ كند.
٢ - در جنون تفاوتى نيست كه آيا پيش از عقد يا پس از آن به وجودآمده باشد.
٣ - همچون جنون است بيماريهايى عصبى كه مبتلاى به آن نتواندبر عملكرد خود كنترل داشته باشد وزندگى كردن با او موجب حرجزن مىگردد.
٤ - خواجه بودن مرد، وقطع آلت تناسلى او )به طوريكه قادر بهآميزش جنسى نباشد( وعنين بودن )عدم تواناى جنسى( وهر چيزىكه از مرد قدرت آميزش جنسى را به طور كامل بگيرد، به زن اين اجازهرا مىدهد كه عقد را فسخ كند.
٥ - اقوى اين است كه ابتلا به مرضى كه به سبب آن مرد از آميزشجنسى با همسر خود صد در صد منع مىگردد، مانند بيمارى)ايدز(، حكم ناتوانى جنسى را دارد.
٦ - اگر مرد محكوم به اعدام يا حبس ابد گردد، يا به مواد مخدرمعتاد شود وحاضر به ترك آن نشود به گونهاى كه همسر او در زندگىزناشويى با دشوارى روبرو گردد، زن مىتواند از آن جدا شود.
٧ - اگر براى زن روشن شود كه شوهرش عقيم است يا خون او باخون همسرش همساز نيست، آيا مىتواند از اين مرد جدا شود؟
اگر حرجى براى زن در بردارد بنا به حكم قويتر: آرى.
٨ - اگر براى زن روشن شود كه مرد، روسپى باز است يا به بيمارىمسرى خطرناكى مبتلاست كه زن نمىتواند از آن پرهيز كند اگر با اومعاشرت وزندگى كند، يا حرجى جدى در زندگى براى زن ايجادمىكند، مىتواند از آن مرد جدا شود.
٩ - هرگاه زن حق اختيار فسخ يافت بايد در دم اقدام كند، ولى اگربدان تن داد وبعد تصميم به جدايى گرفت ديگر نمىتواند چنين كند،مگر آن كه عيب جديدى به وجود آيد، يا عيب قبلى به گونهاىافزايش يابد كه براى زن حق جديدى پديد آيد.
١٠ - بهتر آن است كه جدايى پس از اقامه دعوا نزد حاكم شرعوحكم صريح او صورت پذيرد.
ب - فريب دادن وعيوب زن
حديث شريف:
١ - رفاعه بن موسى بن نقل از امام جعفر صادقعليهالسلام مىگويد: "زنبه سبب عَفَل، پيسى، جذام وجنون پس داده مىشود ودر غير اينموارد خير."(٢٠٩)
٢ - حسن بن صالح مىگويد: از امام جعفر صادقعليهالسلام درباره مردىپرسيدم كه با زنى ازدواج كرده و او را مبتلا به )قَرَن( مىيابد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اين زن آبستن نمىشود وهمسرش از آميزشجنسى با او متنفّر مىشود، چنين زنى به خانوادهاش پس دادهمىشود."(٢١٠)
٣ - ابو عبيده به نقل از امام محمد باقرعليهالسلام مىگويد: "اگر زنى را كهمبتلا به عَفَل يا پيسى است، يا ديوانه است يا )افضاء( شده يا زنى كهبيمارى مزمن آشكارى دارد، از روى فريبكارى به عقد مردىدرآورند، بدون طلاق به خانوادهاش بازگردانده مىشود."(٢١١)
٤ - محمد بن مسلم به نقل از ابو جعفرعليهالسلام مىگويد: "زن نابينا،ومبتلا به پيسى وجذامى ولنگ به خانوادهاش باز گردانده مىشود."(٢١٢)
٥ - محمد بن مسلم به نقل از ابو جعفرعليهالسلام مىگويد كه ازحضرتعليهالسلام درباره مردى پرسيدم كه از مردى دخترش را، كه از زنآزادهاى بود، خواستگارى كرد وچون شب زفاف فرا رسيد دخترديگرى را كه كنيز زاده بود بر آن مرد وارد كرد
حضرتعليهالسلام فرمود: "آن دختر به پدرش بازگردانده مىشود،وزنى )كه عقد بر او واقع شده( به مرد بازگردانده مىشود، ومهر اوهم بر عهده پدرش است."(٢١٣)
تفصيل احكام:
هر يك از دو طرف نكاح، حق فسخ را دارند در صورتى كه صفاتطرف ديگر مخالف باشد با آنچه مورد توافق كلامى يا ضمنى دوطرف بوده واجراء عقد بر آن استوار گرديده، به گونهاى كه بدون آنصفات عقد مورد رضايت طرف مقابل نبوده است. فروع مسأله بدينگونه مىباشد:
١ - اگر مردى با زنى بر اين اساس ازدواج كرده است كه سالم استوناگاه دريافت كه اين زن جنون دارد يا جذامى است يا مبتلا به پيسىاست يا لنگ يا كور يا مبتلا به قرن ويا بيمارى مزمن آشكار يا پنهانمىباشد، يا مفضاة است )مجراى ادرار ورِگل زن يكى شده باشد(،پس اگر مرد به اين وضع راضى نباشد مىتواند عقد را فسخ كند، ولىاگر بدان تن داد ديگر حق خيار از او سلب مىشود.
٢ - اگر دو طرف نكاح بر اساس شرائط تصريح شده، يا شرايطىكه در ضمن عقد شناخته شده است، رضايت دادند، در صورتى كهمرد يا زن، ويژگيهاى مشخص شده را نداشته باشد، طرف مقابلمىتواند نكاح را فسخ كند.
٣ - اگر شرط كردند كه زن باكره باشد وبيوه از كار در آيد، يا آزادباشد وكنيز به او داده شود، يا اينكه دختر كوچكتر مورد نظر باشد كهدختر بزرگتر به جاى آن به مرد داده شود، يا علويه باشد ولى معلومشود زن غير علويه است، وصفات ديگرى از اين دست كه نظرها براساس آن متفاوت است، مرد حق فسخ خواهد داشت
٤ - اگر مردى ادعا كند مهندس يا بازرگان است ولى كارگر يا كاسباز كار در آيد، يا ادعا كند كه همسر ندارد ولى همسر داشته باشد،يا ادعا كند كه از فلان شهر يا فلان تيره وتبار است وچنين نباشد، درصورتى كه رضايت زن به نكاح بر اساس اين ويژگيها صورت گرفتهباشد مىتواند عقد را فسخ كند.
٥ - اگر زن يا مرد پيش از دخول عمل منافى عفت انجام دهد،واين امر با شرايط نكاح، منافات داشته باشد يا حرجى براى طرفديگر پديد آورد، او مىتواند عقد را فسخ كند.
احكام فسخ به سبب عيب يا فريبكارى حديث شريف:
١ - ابو البخترى به نقل از جعفر به نقل از پدرش از حضرتعلىعليهالسلام روايت كرده كه مىفرمايد: "به عنين )يعنى ناتوان جنسى(از روز اقامه دعواى زنش يك سال مهلت داده مىشود، اگر مردتوانست در اين مدت به وظايف آميزشى خود عمل كند كه هيچ، والااز يكديگر جدا مىگردند. واگر زن رضايت داد با او سر كند وسپسطلب خيار كرد، حق خيار از او سلب مىشود وديگر چنين حقىندارد."(٢١٤)
٢ - در حديث مفصلى ابو حمزه به نقل از امام باقرعليهالسلام مىگويد:"اگر دختر باكرهاى ازدواج كرد، سپس ادعا كرد كه همسرشنمىتواند با او پيوند كامل جنسى بر قرار سازد، چنين موردى را زنهادر مىيابند، وزن مورد اعتمادى بدان نظر مىكند، پس اگر آن زن او راباكره دانست امام يك سال به اين مرد مهلت مىدهد، اگر مردتوانست با او پيوند كامل جنسى بر قرار كند كه هيچ، والا از يكديگرجدا مىشوند ونيمى از صداق به او پرداخت مىگردد وعدهاى هم برآن دختر نيست."(٢١٥)
٣ - حلبى به نقل از امام صادقعليهالسلام مىگويد كه از حضرتعليهالسلام درباره زنى پرسيدم كه از زنا كودكى به دنيا آورده، واين را كسى جزولىّ او نمىداند، آيا اين ولىّ مىتواند در صورت مشاهده توبه،ويا رفتار نيك زن او را شوهر دهد واز اين راز مهر سكوت بر لب زند؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر اين را به شوهر او نگويد وشوهر بعداًبفهمد وبخواهد صداق آن زن را به سبب فريبكارى از سرپرست اوبستاند، بايد ولىّ صداق را پس دهد، ومهرى را كه زن گرفته است ازآن خود او است به سبب حلال شمردن رابطه جنسى با وى، واگرشوهرش بخواهد با او زندگى كند باكى بر او نيست."(٢١٦)
تفصيل احكام:
١ - مرد در صورتى مىتواند به سبب معايب فوق الذكر ازدواج رافسخ كند كه قبل از عقد وجود داشته باشد، اما اگر بعد از دخول،يا پس از عقد، حتى اگر پيش از دخول عيبى پديد آيد ديگر حق فسخندارد، زيرا از حق طلاق بر خوردار است.
٢ - اگر كسى كه حق فسخ دارد مبادرت به استفاده از اين حق نكندديگر حق خيار از او سلب مىشود، ومعيار مبادرت براى استفاده ازاين حق، همان عرف است. وگرنه سكوت او نشان دهنده رضايت بهعقد است.
٣ - فسخ ازدواج به سبب عيب، طلاق شمرده نمىشود ومردنبايد نصف مهر را به زن بپردازد مگر در عنين بودن مرد )ناتوانىجنسى( كه در اين صورت نيمى از مهر را به زن مىپردازد، كما اينكهفسخ يكى از طلاقهاى سه گانه تلقى نمىشود.
٤ - اگر فسخ، پيش از دخول، صورت پذيرد هيچ يك به ديگرىبدهكار نيست، واگر پس از آن باشد مهر به زن تعلق مىگيرد ومردمىتواند به سرپرست يا فرد ديگرى كه او را فريب داده رجوع كند.
٥ - اگر ناتوانى جنسى مرد به اثبات رسيد زن مىتواند به حاكمشرع اقامه دعوا كند، كه به او يك سال مهلت مىدهد، پس اگر درطول اين يك سال درمان شد كه هيچ، والا حق فسخ به زن دادهمىشود، البته اين در صورتى است كه به بهبودى او در ناتوانى جنسىاميد رود.
ودر بسيارى از اسباب فسخ چنين است كه بنا به احوط بايد بهحاكم شرع مراجعه كرد، همچون تنگ دستى وجنون ادوارى كه مورداشتباه واقع مىشود، واينها همه براى جلوگيرى از بروز اختلافوازميان بردن شبهه در زندگى زناشويى است.
پاورقي ها ١٣٥) سوره نور، آيه ٣.
١٣٦) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٣٥، ابواب آنچه با مصاهره حرام گردد، باب ١٣،حديث ٢.
١٣٧) همان، ص٣٣٤، باب ١٢، حديث ٦.
١٣٨) همان، ج١٤، ص٣٣٣، باب ١٢، حديث ٢.
١٣٩) همان، ص٣٣١، ابواب ١١، حديث ٤.
١٤٠) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٣٩، باب ١٥، حديث ١.
١٤١) همان، ص٣٤٠، باب ١٥، حديث ٧.
١٤٢) همان، ص٣٣٩، باب ١٥، حديث ٢.
١٤٣) سنن بيهقى، ج٧، ص١٧٠، به نقل از مستمسك العروة الوثقى
١٤٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٥٣، ابواب آنچه با مصاهره ونظاير آن حرامگردد، باب ١٩، حديث ١.
١٤٥) همان، حديث ٢
١٤٦) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٩٤، ابواب عقد النكاح واولياء العقد باب ١،حديث ٢.
١٤٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٩٤، ابواب عقد النكاح واولياء العقد، باب ١،حديث ٣
١٤٨) همان، ص١٩٥، حديث ٦
١٤٩) سوره نساء، آيه ٢١.
١٥٠) عاقد فضولى؛ عاقدى است كه صيغه عقد را بدون اذن ولى براى خود ياديگرى جارى كند وتفصيل بيشتر آن به زودى خواهد آمد.
١٥١) اين اصطلاح به انسانى اطلاق مىشود كه به سبب عدم خردورزى درتصرفات مالى وعدم درك مصلحت خويش حتى پس از رسيدن به سن بلوغ،توانايى تصميمگيرى براى خود را ندارد. خداوند مىفرمايد )وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَأَمْوالَكُم( واموالتان را در اختيار سفيهان قرار ندهيد.
١٥٢) خيار فسخ" يعنى اينكه عاقد، صحيح بودن خود عقد را معلق به تحقيقيافتن شرطى بكند، بطوريكه اگر آن شرط تحقق نيافت، عقد فسخ شود.
١٥٣) مهر المثل، همان مهريه عادى است كه معمولاً براى نظاير وهمتاهاى اين زنتعيين مىشود كه مهر او پيش از انقضاى مدت مهريه فسخ شده است.
١٥٤) سوره بقره، آيه٢٣٢.
١٥٥) سوره بقره، آيه ٢٣٧.
١٥٦) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٠١، من ابواب عقد النكاح واولياء العقد، باب ٣،حديث ١.
١٥٧) همان، ص٢٠٥، باب ٤، حديث ٢.
١٥٨) همان، ص٢٠٦، باب ٥، حديث ١
١٥٩) همان، ج١٤، ص٢٠٧، باب ٦، حديث ٣.
١٦٠) همان، ص٢١١، باب ٧، حديث ١.
١٦١) زن بيوه اصطلاحاً به زنى گفته مىشود كه به سبب طلاق يا مرگ شوهر، از اوجدا شده باشد.
١٦٢) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢١١، ابواب عقد النكاح، باب ٧، حديث ٣
١٦٣) همان، ص٥٢٣، ابواب نكاح العبيد، باب ٢٤، حديث ١.
١٦٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٢٦، ابواب عقد النكاح، باب ٢٣، حديث ٣.
١٦٥) همان، باب ٢٣، حديث ١.
١٦٦) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٢٢٨، باب ٢٥، حديث ٢.
١٦٧) سوره نساء، آيه ٤.
١٦٨) سوره نساء، آيات ٢١ - ٢٠.
١٦٩) سوره بقره، آيه ٢٣٧ - ٢٣٦.
١٧٠) سوره نساء، آيه ١٩.
١٧١) سوره نساء، آيه ٤.
١٧٢) سوره نساء، آيه ٢٠.
١٧٣) سوره نساء، آيه ٢١.
١٧٤) سوره بقره، آيات ٢٣٧ - ٢٣٦.
١٧٥) سوره نساء، آيه ١٩.
١٧٦) وسائل الشيعه، ج١٥، ص٢٣، ابواب المهور، باب ١١، حديث ١٠.
١٧٧) همان، ج١٥، ص١، ابواب المهور، باب ١، حديث ٢.
١٧٨) همان، حديث ٣.
١٧٩) همان، ص١٩، باب ٩، حديث ١
١٨٠) همان، ص٣، باب ٢، حديث ١.
١٨١) همان، ج١٥، ص١٢، باب ٧، حديث ٢
١٨٢) همان، ص١٤، باب ٨، حديث ٢.
١٨٣) همان، ص٤، باب ٣، حديث ٢
١٨٤) همان، ص٣٦، باب ٢٥، حديث ٢.
١٨٥) سوره نساء، آيه ٣٤.
١٨٦) وسائل الشيعه، ج١٥، ص٢٦، باب ١٦، حديث ١.
١٨٧) همان، ص٢١، باب ١١، حديث ١.
١٨٨) همان، ج١٥، ص٢٠، باب ١٠، حديث ١.
١٨٩) همان، ص٥٠، باب ٤٠، حديث ٤.
١٩٠) همان، ص٢٩، باب ٢٠، حديث ١.
١٩١) همان، ص٢٤، باب ١٢، حديث ١
١٩٢) همان، ج١٥، ص٣٢، باب ٢١، حديث ٤
١٩٣) همان، ص٣١، باب ٢١، حديث ١
١٩٤) همان، ص٣٦، باب ٢٥، حديث ٢.
١٩٥) همان، ج١٥، ص٤٣، باب ٣٤، حديث ١
١٩٦) همان، ص٣٦، باب ٢٦، حديث ١
١٩٧) همان، ص٥٥، باب ٤٨، حديث ٧.
١٩٨) همان، ج١٥، ص٥٨، باب ٤٩، حديث ٧.
١٩٩) همان، ص٢٦، باب ١٥، حديث ١.
٢٠٠) سوره حجّ، آيه ٧٨.
٢٠١) قَرَن( يا )عفل( به گوشت، استخوان يا غدهاى گفته مىشود كه در دهانه رحمزن باشد ومانع نزديكى ويا موجب تنفر وناتوانى جنسى در مرد گردد.
٢٠٢) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٥٩٢، ابواب العيوب، باب ١، حديث ١
٢٠٣) همان، ص٥٩٣، باب ١، حديث ٣.
٢٠٤) همان، ص٥٩٤، باب ١، حديث ٧.
٢٠٥) همان، ج١٤، ص٦٠٧، باب ١٢، حديث ١.
٢٠٦) همان، باب ١٢، حديث ٢.
٢٠٧) همان، ص٦١٠، باب ١٤، حديث ١.
٢٠٨) همان، ص٦١٤، باب ١٦، حديث ١.
٢٠٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٥٩٣، ابواب العيوب والتدليس، باب ١، حديث ٢.
٢١٠) همان، باب ١، حديث ٣
٢١١) همان، ج١٤، ص٥٩٣، باب ١، حديث ٥
٢١٢) همان، ص٥٩٤، باب ١، حديث ٧
٢١٣) همان، ص٦٠٣، باب ٨، حديث ٢.
٢١٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٦١٢، باب ١٤، حديث ٩.
٢١٥) همان، ص٦١٣، باب ١٥، حديث ١.
٢١٦) همان، ص٦٠١، باب ٦، حديث ١
فقه اسلامي
احكام نفقه
قرآن كريم: ١ - )وَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ (٢١٧)).
"... وبه عهده صاحب فرزند )يعنى پدر( است كه خوراك ولباسمادر را در حد متعارف بدهد."
٢ - )لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ (٢١٨)).
"تا مرد دارا به وسعت وفراوانى به زن نفقه دهد وكسى كه تنگدستباشد از هر چه خدا به او داده نفقه دهد.."
٣ - )الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوامِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ (٢١٩)).
"مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است وازآن جهت كه از مال خود نفقه مىدهند بر زنان تسلط دارند. پس زنانشايسته، فرمانبردارند ودر غيبت مردان حافظ حقوق شوهران مىباشندوآنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه مىدارند..."
٤ - )فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ (٢٢٠)).
"يا با معروف نگاهش دار يا با نيكى رهايش كن."
از اين آيات چنين به دست مىآيد كه دادن نفقه براى خانواده)همسر وفرزندان( بر حسب نياز وشايستگى ايشان ودر حدى كهانفاق نيكى باشد وعرف آن را امرى پذيرفته ومطلوب بداند، واجباست. از اين رو شايسته است در انفاق به سطح خانواده نگريستهشود(٢٢١) ولى بايد وضع مرد را هم در نظر داشت واو را بيش از تواناييشمكلّف نكرد(٢٢٢) پس اگر مردى توانگر است بايد خانواده خود را درتوانگريش شريك گرداند و با گشاده دستى به آنها نفقه دهد، در حالىكه اگر در آمدى محدود داشته باشد بايد از آنچه كه خدا به او دادهانفاق كند.
وحق اداره خانه وقيمومت زن به مرد داده شده است، زيرا - غالباً -حكمت بيشترى دارد واز مال خود نفقه مىدهد، وبدين ترتيب مردمناسب همان مردى است كه بهتر بتواند خانواده را ادراه كند وبهتربديشان نفقه دهد، وزن مناسب نيز، زنى است كه فرمانبردار مردباشد وحافظ حقوق همسرش وحافظ اموال وفرزندان او باشد. ابزارسلطه بر خانواده به مرد داده شده است ودر آغاز با پند دادن وسپسترك خوابگاه وبستر وسپس زدن )بامسواك(.(٢٢٣)
واز آخرين آيه(٢٢٤) چنين به دست مىآيد كه عدم اداره نيكوى خانه،يعنى عدم نگهدارى از زن به شيوه معروف ونيكو، شوهر را درمعرض مجازات به از دست دادن همسر خود قرار مىدهد، چه درصورت امتناع مرد از انفاق كردن بر همسرش وضرر رساندن به او،حاكم شرع مبادرت به جدا نمودن اين دو از يكديگر مىورزد.
حديث شريف:
١ - از ابو بصير به نقل از امام باقرعليهالسلام نقل است كه فرمود: "اگرمرد، زنى داشته باشد وجامهاى به او ندهد كه بدن خويش بدانبپوشاند وبه او چندان خوراك ندهد كه به طور طبيعى زندگى كند،امام مىتواند آن دو را از هم جدا كند."(٢٢٥)
٢ - عياشى از ابو القاسم فارسى روايت كرده كه گفته به حضرترضاعليهالسلام عرض نمودم قربانت گردم خداوند در كتابش مىفرمايد:)فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ (. مفهوم اين آيه چيست؟
حضرتعليهالسلام فرمود: )فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ ( يعنى آزار ندادن، وانفاقكردن و )تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ( يعنى طلاق بر اساس آنچه قرآن مقرركردهاست.(٢٢٦)
٣ - سعيد بن جبير به نقل از ابن عباس مىگويد: پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمودهاست: "هر كه به بازار در آيد وهديهاى براى خانوادهاش بخردهمچون كسى است كه صدقهاى به قومى نيازمند رسانده است،وهديه را نخست به دختران بدهد وسپس به پسران، پس هر كهدخترش را شاد كند گويى كه اسيرى از فرزندان اسماعيل آزاد كردهاست."(٢٢٧)
٤ - سكونى از امام صادقعليهالسلام نقل مىكند كه پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمودهاست: "هر زنى كه بدون اجازه شوهرش از خانه بيرون رود، تا زمانىكه باز گردد نفقهاى براى او تعلق نمىگيرد."(٢٢٨)
٥ - ابن اسنان به نقل از امام صادقعليهالسلام درباره مردى روايت مىكندكه زن حامله خود را طلاق دادهاست؟
حضرتعليهالسلام فرموده: "مهلت آن زن )عِدّه طلاق ( تا هنگامىاست كه وضع حمل كند، و تا آن زمان، مرد بايد نفقه زن رابپردازد."(٢٢٩)
٦ - زراره از امام باقرعليهالسلام نقل مىكند كه فرموده: "زن سه طلاقه،نفقهاى بر مرد خود ندارد ونفقه به زنى تعلق مىگيرد كه مردشمىتواند )در عدّه طلاق( به او رجوع كند."(٢٣٠)
تفصيل احكام:
نفقه همسر غير ناشزه، و مُطَلَّقه رجعى، و مُطَلَّقه حامله بدينشرح واجب است:
١ - در مقدار نفقه به سطح اجتماعى زن وشوهر نگريسته مىشودپس توانگر با تهيدست، وعزيز زاده با جز او متفاوت است ودر هريك از اينها عرف، ملاك است.
٢ - مرد، سرپرست خانه است واوست كه چگونگى نفقه را برحسب مصلحت خانواده مشخص مىكند؛ امورى همچون موقعيتخانه، چگونگى خانه، نوع خوراك وچگونگى جامه، اوقاتمسافرت ونظاير آن. بهتر آن است كه در اين موارد با همسر وفرزندانرايزنى ومشورت كند وجايز نيست در رفتار خانوادگى از مرز معروفورفتار پسنديده تجاوز نمايد.
٣ - در وجوب نفقه، تمكين شرط است، پس اگر همسر، ناشزهوسركش باشد نفقهاى براى او تعلق نمىگيرد، چنان كه بدون اجازهشوهر به مسافرتى غير واجب وغير ضرورى رود.
٤ - زن متعه، نفقهاى ندارد ونيز زنى كه طلاق بائن گرفته وحاملهنيست نفقهاى نخواهد داشت، اما زن مطلقه رجعى تا پايان مدتعده، نفقه دريافت مىكند.
آداب انفاق در احاديث آداب انفاق در سنت واحاديث معصومين، حكمت وآگاهىانسان را در اداره اقتصادى خانه مضاعف مىسازد، وبراى مزيداستفاده بخشى از اين آداب را يادآور مىشويم
١ - قناعت به اندك وبسنده كردن به آن مستحب است. امامصادقعليهالسلام مىفرمايد: "هر كه بامقدار اندكى از معاش از خدا خشنودگردد، خدا هم با مقدار كمى عمل از او خشنود مىگردد."(٢٣١)
٢ - مستحب است زندگى انسان به قدر كفاف باشد. از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است كه فرمود: "خوشا به حال كسى كه اسلام آوردهوزندگيش به قدر كفاف است."(٢٣٢)
٣ - ميانه روى در مخارج ودورى از تنگ گرفتن واسراف، مستحباست. داوود رقى از امام صادقعليهالسلام نقل مىكند كه فرموده است:"ميانه روى را خدا دوست دارد واسراف را خدا ناپسند مىشمارد،اگر چه هستهاى را بيرون فكنى كه به كار آيد، يا باقيمانده نوشاك خودرا بيرون بريزى."(٢٣٣)
٤ - در حديثى از ابو الحسنعليهالسلام آمده است كه: "هر كس ميانه روىدر پيش گرفت نيازمند نشد."(٢٣٤)
٥ - آنچه براى بدن خوب ومفيد باشد اسراف نيست، در حديثىاز امام صادقعليهالسلام آمده است: "اسراف در امورى است كه مال را بهتباهى كشد وبه جسم زيان وارد آورد."(٢٣٥)
٦ - مستحب است انسان حد وسط، بين اسراف و بخل، را برگزيند. در تفسير اين حد از امام جعفر صادقعليهالسلام رسيده است كهحضرتعليهالسلام اين آيه را تلاوت فرمود: )وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْيَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوَاماً (٢٣٦)).
وآنان هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده، وبخل هم نورزند،بلكه )در احسان( ميانهرو ومعتدل باشند.
راوى مىگويد: حضرتعليهالسلام مشتى سنگريزه برداشت ودر دستخود محكم گرفت وفرمود: "اين همان تنگ گرفتنى است كه در قرآنخداوند يادآور شده" وسپس مشتى ديگر سنگريزه در مشت گرفتولى همه آنها را از كف رهانيد وفرمود: "اين همان اسراف است".
وسپس مشتى ديگر سنگريزه در دست گرفت ومقدارىاز آن را رهاكرد ومقدارى نگهداشت وفرمود: "اينهمان قوام وميانه روى است."(٢٣٧)
٧ - مستحباست براى خانواده با گشاده دستى عمل شود.ابوحمزه از امام زينالعابدين روايت مىكند كه فرمود: "پسنديدهترينشما نزد خدا كسى است كه بر خانوادهاش تنگ نگيرد."(٢٣٨)
امام رضاعليهالسلام مىفرمايد: "مرد بايد با گشاده دستى با خانوادهاشرفتار كند، تا آرزوى مرگ او را نكنند."(٢٣٩)
٨ - بر انسان واجب است تا حد كفايت به خانوادهاش انفاق كندوبدين ترتيب انفاق بر صدقه مقدم است تا كفايت خانوادهاش انجامپذيرد، در حديثى از امام باقرعليهالسلام آمده است كه مردى به ايشانعرض كرد: در كوهستان ملكى دارم كه سالانه سه هزار درهم از آنسود مىبرم، دو هزار از آن را نفقه خانواده مىكنم، وسالانه هزاردرهم را صدقه مىدهم، امامعليهالسلام فرمود: "اگر دو هزار درهم براىآنچه در طول سال بدان نياز دارند كافى است، تو با اين كار به خويشنگريستهاى وبه خود آمدهاى ودر زمان حيات به كارى پرداختهاى كهزنده به هنگام مرگش وصيت مىكند."(٢٤٠)
٩ - پيامبرصلىاللهعليهوآله بر كسى كه حق خانواده را ضايع مىكند نفرينفرستاده است. از پيامبرصلىاللهعليهوآله نقل است كه فرمود: "ملعون استملعون، كسى كه زحمتش را بر مردم افكند، ملعون است ملعون،كسى كه حق نانخورهايش را تباه سازد."(٢٤١)
١٠ - پيامبرصلىاللهعليهوآله دستور به سخاوت وگشاده دستى داده است. ازايشان نقلاست كه كسى نزد ايشان آمد وعرض كرد يا رسولاللَّه! ايمانكدام يكاز مردم بهتر است؟ حضرت گفت: "گشاده دستترين آنها."(٢٤٢)
واز امام صادقعليهالسلام روايت شده كه فرمود: "يك نوجوان گنهكارگشاده دست نزد خدا محبوبتر است از پير مرد عابد بخيل."(٢٤٣)
١١ - آدمى نبايد از فقر در هراس باشد، چون به بخل گرفتارمىشود از امامعليهالسلام نقل شده كه فرمود: "خداوند براى بنده به قدرمخارج او، از آسمان كمك مىفرستد، وهر كه به عوض دادنخداوند يقين كند با جان ودل انفاق مىكند."(٢٤٤)
١٢ - مستحب است آدمى هر روزه ولو به مقدار يك درهم هزينهكند، از امام رضاعليهالسلام نقل است كه يكى از غلامان بر ايشان وارد شدواو فرمود: "آيا امروز چيزى هزينه كردهاى؟" اوگفت: خير،امامعليهالسلام فرمود: "پس خدا از كجا به ما عوض دهد، برو هزينه كن ولوبه اندازه يك درهم."(٢٤٥)
ودر حديثى از امام صادقعليهالسلام نقل شده است كه فرمود: "هر كهچهار چيز را به جاى آورد چهار خانه در بهشت خواهد داشت: انفاقكند واز فقر نهراسد. با مردم با انصاف رفتار كند. در جهان سلاموصلح را گسترش دهد. لجاجت را ترك كند اگر چه حق با او باشد."(٢٤٦)
١٣ - مستحب است شخص مسلمان با انفاق، صله رحم كند. ازامام صادق يا باقرعليهالسلام نقل است كه به ميسر فرمودند: "اى ميسر!گمان مىكنم با كسانت صله رحم مىكنى" عرض كرد: فدايت گردمآرى، من در بازار، نوجوان بودم ودو درهم مزدم بود، يك درهم را بهعمهام ودرهم ديگر را به خالهام مىدادم. امامعليهالسلام فرمود: "به خداسوگند دو بار اجل تو رسيده است وهر بار )به خاطر اين صله رحم(به تأخير افتاده است."(٢٤٧)
٤ - احكام عقد موقت
قرآن كريم: )وَالُمحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَلَكُم مَا وَرَاءَ ذلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُم مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِمِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيَما تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِالْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً (٢٤٨))
"ونكاح زنان محصنه )شوهردار( نيز براى شما حرام شد، مگر آنزنان كه )در جنگهاى با كفار به حكم خدا( متصرف ومالك شدهايد. برشماست كه پيرو كتاب خدا باشيد، وهر زنى غير آنكه ذكر شد شما راحلال است كه به مال خود به طريق زناشويى بگيريد، نه آنكه زنا كنيد،پس چنانكه شما از آنها بهرمند شديد، آن مهر معين كه مزد آنهاست بهآنان بپردازيد، وباكى نيست بر شما كه بعد از تعيين مهر هم به چيزى باهمتراضى كنيد )وبدانيد كه( البته خدا دانا و )به حقايق امور( آگاهاست."
دين خدا، دين فطرت است واز فطرت بشرى، حب شهواتاست، وكامگيرى جنسى غريزهاى است بشرى همچون نيازهاىديگر ودين مبين اسلام، براى اشباع آن راههاى مشخصى را پيشنهاده است كه از آن جمله است نكاح دائم، وملك يمين ومتعه. ودربرابر، عمل زشت زنا ولواط، ودوست پسر ودوست دختر بازى،وهر ابزار نامشروع ديگر را براى فرو نشاندن شهوت، حرام شمردهاست. خداوند مىفرمايد:)فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعَادُونَ (٢٤٩)).
"وآنان كه جز اين را بطلبند به حقيقت متجاوزان هستند."
عقد متعه سامان دادنى است در جهت اشباع غريزه جنسى درچهار چوب شريعت درخشان اسلامى وبا نظارت جامعه وقانون ودرچهار چوب پيمانى استوار )عقد( كه دو طرف را به پذيرش شرايط واجب قانونى ونيز شرايط فردى مورد نظر، ملزم مىكند.
بدين ترتيب متعه با فحشا تفاوت مىيابد كه تنها كار فحشاء برآوردن نياز جنسى است بدون هيچ گونه التزامى نسبت به وظايفمترتب بر آن )كه مهمترين آن، سرنوشت نسل است(.
كما اينكه گرفتن رفيق يا رفيقه )دوستى ميان دخترها وپسرهاىجوان كه معمولاً در حاشيه زندگى، آن هم به صورت پنهان صورتمىپذيرد( با ازدواج متعه، تفاوت ريشهاى دارد، زيرا رفيق بازى بههيچ روى تابع قانونى نيست كه زير نظر نظام اجتماعى باشد و دوطرف بدان متعهّد باشند، همچون دوستيهاى ديگر، وبه همينسبب، به دليل در پى داشتن مفاسد بزرگ اجتماعى، دوستى درزمينه امور جنسى مردود است.
اين از آن روست كه غريزه جنسى از نيرومندترين غريزههاستوخداوند سبحان آن را چنين قرار داده است تا پيوندهاى ميان زنومرد محكم واستوار گردد، واستمرار هميارى آنها در ساختن خانوادهورويارويى بادشواريهاى زندگى، ضمانت يابد وزير ساز كوشكجامعه به سامان رسد. پس اگر اجازه داده شود اين غريزه از اختيارقانون ونظارت جامعه خارج گردد، نه تنها در استوار كردن پيوندهاسودى نخواهد داشت، بلكه موجب گسستن ساختار متين خانوادهنيز مىگردد.
رفيقه بازى همچون عمل زشت فحشا، پيوندى است از ديدگاهقانون نابسامان، در حالى كه ازدواج دائم يا موقت پيمانى است مياندو شخص كه قانون آن را زير نظر دارد، وجامعه بر روى آن محاسبهونظارت دارد.
از آيه كريمه كه گذشت چند حقيقت را الهام مىگيريم:
١ - كسى كه مالى در اختيار دارد مىتواند از مالش برخوردار گرددونيازهاى گوناگونش را برآورده سازد به شرط آن كه براى جامعه ياخود هيچ گونه فساد وتباهى به بار نياورد.
٢ - حرام آن است كه مرد، آب خود را جايى ريزد كه خانوادهاى بنانگردد ونسلى به بار نيايد، وبدين ترتيب فلسفه متعه نيز همچونفلسفه نكاح دائم ساختن دژ استوار خانواده است.
٣ - اين كامگيرى )كه در عقد متعه صورت مىگيرد( بايد بر پايهتوافق طرفين برابر مزدى صورت پذيرد وهر چه مدت آن بيشتر باشدمزد فزونى مىيابد وبر عكس
بدين ترتيب وجود دو شرط در متعه را دانستيم: اجرت )مهر(ومدت.
٤ - اين بر پايه توافق اوليّه ميان دو طرف است، ولى مىتوان اينتوافق را بر حسب رضايت طرفين تغيير داد، پس زن مىتواند قدرىاز اجرت خود را ببخشد چنان كه مرد مىتواند مقدارى از مدت راناديده بگيرد.
حديث شريف:
١ - در تفسير عياشى به نقل از محمد بن مسلم آمده است كه ازابوجعفرعليهالسلام روايت مىكند كه فرموده است: "جابر بن عبد اللَّه ازپيامبرصلىاللهعليهوآله روايت كرده كه آنان به همراه پيامبر جنگيدند ومتعه را براىآنان حلال كرد وحرام نشمرد، وعلىعليهالسلام مىفرمود: اگر عمر بر منپيشى نمىگرفت )در تحريم متعه( كسى زنا نمىكرد مگر نگونبخت، وابن عباس مىگفت )واين آيه را مىخواند(: هر آنچه از زنهارا متعه كرديد مدتش مشخص باشد وحتماً مزد آنها را بدهيد، واينانبدان آيه كفر ورزيدند وپيامبرصلىاللهعليهوآله آن را حلال كرد وحرام نشمرد."(٢٥٠)
٢ - از در المنثور به نقل از ابن ابى حاتم روايت شده كه ابن عباسگفته است: "متعه زنان در آغاز اسلام بوده است، بدين ترتيب كهمردى به شهرى مىآمد وكسى را همراه نداشته كه زمين زراعىاش رااصلاح، دارايى وكالايش را حفظ كند وبه همين سبب با زنى تا زمانىكه به نظر مىرسد كارهايش انجام مىگردد ازدواج مىكرده وآن زن همكالا ودارايى او را پاس مىداشته وبه زمينش رسيدگى مىكردهاست."(٢٥١)
٣ - در تفسير فخر رازى آمده است: روايت شده كه عمر بر منبرگفت: دو متعه در زمان پيامبرصلىاللهعليهوآله مشروع بوده است كه من از هر دوىآنها بازمى دارم؛ متعه حج ومتعه زنان.
فخر رازى مىافزايد: اين از سوى او تصريحى است بر آن كه متعهنكاح در زمان پيامبرصلىاللهعليهوآله موجود بوده است واين سخن عمر: )من ازآن دو باز مىدارم( دلالت بر آن دارد كه پيامبر آن را نسخ نكرده استواين عمر بوده كه به نسخ آن پرداخته است. حال كه اين ثابت شدمىگوييم چنين كلامى دلالت بر آن دارد كه متعه در زمان پيامبرصلىاللهعليهوآله ثابت بوده ونسخ نشد مگر به وسيله عمر، وهرگاه اين ثابت تلقى شودبايد كه منسوخ به شمار نيايد، زيرا آنچه در زمان پيامبرصلىاللهعليهوآله ثابت بودهوشخص پيامبر آن را نسخ نكرده نمىتواند با نسخ عمر منسوخدانسته شود، واين همان برهانى است كه عمران بن حصين به آناستشهاد كرد وگفت: خداوند درباره متعه آيهاى فرو فرستاد وآن را باآيه ديگرى نسخ نكرد، وپيامبر ما را بدان خواند واز آن باز نداشت،سپس مردى هرچه خواست، طبق نظر خودش گفت: )يعنى عمر ازآن نهى كرد.("(٢٥٢)
٤ - از امام باقرعليهالسلام نقل شده كه علىعليهالسلام مىفرمود: "اگر پسرخطاب بر من پيشى نمىگرفت )در تحريم متعه( كسى زنا نمىكردمگر انسان نگون بخت وشقى."(٢٥٣)
٥ - از امامعليهالسلام رسيده است كه فرمود: "خداوند براى شما رأفتبه ارمغان آورد وبه جاى شراب، متعه را برايتان قرار داد."(٢٥٤)
٦ - ابن بابويه به سندش روايت مىكند كه علىعليهالسلام در كوفه زنى ازبنى نهشل را متعه كرد.(٢٥٥)
از اين احاديث چنين به دست مىآيد كه متعه باقى است بنا بهاصل تشريعى كه وحى آن را نازل كرده وسنت پيامبر بر آن تأكيدورزيده ومسلمانان نخستين بدان عمل مىكردهاند، وحكمت آن همجلوگيرى از انتشار زنا وامكان بهره ورى بيشتر مسلمانان از طيبات وبرآوردن نيازهاى مبرم به ويژه هنگام سفر ودورى از اهل وعيال است.
استحباب متعه
٧ - بكر بن محمد مىگويد: از امام جعفر صادقعليهالسلام درباره متعهپرسيدم وحضرتعليهالسلام فرمود: "من كراهت دارم مسلمانى از دنيا بروددر حالى كه خويى از خويهاى پيامبر خدا را نگرفته باشد."(٢٥٦)
٨ - روايتى از امام باقرعليهالسلام رسيده است كه فرموده: "آدمى به سهچيز مؤمن است: متعه زنان، خوشگويى با برادران ونماز در شب."(٢٥٧)
٩ - از امام صادقعليهالسلام روايت است كه فرموده: "مستحب است كهمرد متعه كند، ودوست ندارم مردى از شما از دنيا برود ومتعه نكردهباشد اگر چه يك بار."(٢٥٨)
چه هنگام، متعه ترك مىشود؟
١٠ - از امام صادقعليهالسلام روايت شده است كه يكى از اصحاب بهحضرتعليهالسلام عرض كرد كه مرا از متعه حالتى دست مىدهد كه ديگرسوگند خوردهام كه هرگز متعه نكنم. امامعليهالسلام فرمود: "تو اگر خدا رافرمان نبرى عصيانش كردهاى."(٢٥٩)
١١ - فتح بن يزيد مىگويد از ابو الحسنعليهالسلام پيرامون متعه پرسيدموحضرتعليهالسلام فرمود: "آن حلال ومباح مطلق است براى كسى كهخداوند او را با ازدواج بى نياز نكرده باشد، پس هركس چنين باشدخود را با متعه از لغزش حفظ كند، پس كسى كه با ازدواج بى نياز شدهباشد متعه براى او مباح است هرگاه از همسرش دور باشد."(٢٦٠)
١٢ - محمد بن حسن بن شمون مىگويد: ابو الحسنعليهالسلام به يكى ازاصحاب خود نوشت: "بر متعه اصرار نورزيد، وبر شماستبرپاداشتن سنت )نكاح دائم(، پس به جاى بستر وزنهاى خودتان بهمتعه نپردازيد كه زنهايتان كفر مىورزند وتبرى مىجويند ودستوردهنده به اين كار را نفرين مىكنند وبر ما لعن مىفرستند."(٢٦١)
١٣ - كسى از امام باقرعليهالسلام درباره متعه سؤال كرد وحضرتعليهالسلام فرمود: "متعه امروز همچون ديروز نيست. آنها )يعنى زنانى كه متعهمىشوند( در آن روز مورد اطمينان بودند )از اينكه باعمل زشتخود را آلوده نمىساختند( ولى امروز به آنها اطمينان نمىرود، پسدرباره آنها پرس وجو كنيد."(٢٦٢)
از اين احاديث به دست مىآيد كه سوگند بر ترك متعه صحيحنيست زيرا سوگند است در ترك اطاعت خدا، وبراى كسى كه خدا باازدواج او را بى نياز كرده بهتر آن است كه به همسر خود بسنده كندمگر هنگامى كه به متعه، نياز احساس كند، اما در صورتى كه وجودمتعه غيرت زن را بر بيانگيزد ودر دين او تغييرى پديد آورد بهتر استمتعه را ترك كند، ونيز چنين است هنگامى كه از عفت وپاكدامنى زنمورد متعه اطمينان نداشته باشد )به ويژه در اين روزگار(.
عقد متعه
١٤ - ابان بن تغلب مىگويد: "به امام صادقعليهالسلام عرض كردم:هرگاه با زنى كه مىخواهم او را متعه كنم، خلوت كردم چه بگويم؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "مىگويى با تو ازدواج متعه مىكنم بر اساسكتاب خدا وسنت پيامبر در حالى كه نه من از تو ارثى مىبرم ونه تو ازمن، براى )فلان مقدار( روز، واگر خواستى مىگويى براى )فلانمقدار( سال، با مهر )فلان مقدار( درهم، ومزدى را كه بر آنتوافق كرديد خواه كم باشد يا زياد بر زبان مىآورى، پس هرگاه زنگفت: آرى، او راضى شده وزن تو خواهد بود وتو از همه مردم به اواولى هستى."(٢٦٣)
١٥ - از احول نقل شده است كه گفت از ابو عبد اللَّه پرسيدم:كمترين مالى كه آدمى مىتواند با آن متعه كند چقدر است؟حضرتعليهالسلام فرمود: "يك مشت گندم، وبه زن مىگويد: تو را به عقدمتعه خود در مىآورم بر اساس كتاب خدا وسنّت پيامبر، نكاح استنه سفاح، به شرط اينكه نه من از تو ارث مىبرم، ونه تو از من، واز توفرزندت را مطالبه نكنم، تا مدّت مشخصى، واگر )پس از اتماممدت( به نظرم آمد )كه تمديد كنم( تو بر من مىافزايى، ومن بر تومىافزايم."(٢٦٤)
تفصيل احكام:
١ - حقيقت نكاح متعه عبارت است از: پيمان طرفينى مرد وزن برازدواجى موقت بر پايه مدت مشخص ومهر معلوم.
فقها مىگويند بايد اين پيمان وعقد با الفاظ واضحى مثل)زَوَّجْتُكَ( يا )مَتَّعْتُكَ( يا )أَنْكَحْتُكَ( از سوى زن به زبان آوردهشود، اما تعابيرى مثل: )ملكتك( و) وهبتك( و )آجرتك نفسى( بهنظر فقها جايز نيست.
وقبول از طرف مرد با الفاظ روشنى صورت مىپذيرد كه بيانگررضايت اوست در برابر آنچه زن در عقد ومهر ومدت مقرر مىدارد.
وصحيحتر آن است كه اظهار عقد، كفايت مىكند )وآن درحقيقت عبارت است از پيمانى محكم واستوار ميان دو طرف( به هركلمه واضحى باشد خواه به صيغه ماضى باشد )كه بهتر است( يامستقبل، به زبان عربى باشد يا غير عربى، وخواه به صورت صحيحآن را تلفظ كنند يا نه، ولى به هر حال بايد بيان كننده عقد باشد،وحتى اگر نوشتار يا امضا بر صيغه عقد يا نظاير آن باشد كافى خواهدبود، گرچه احوط آن است كه در بيان مقصود از گفتار بهره برده شود.
٢ - اگر كلام بدون قصد و نيّت باشد )وچيزى نباشد جز لقلقهزبان( يا گوينده بى توجه يا از روى سهو يا مجبور به سخن باشد،سخنش سودى نخواهد داشت زيرا اصل نكاح عقد قلبى وخواستنتعهّد است.
پس اگر يكى از دو طرف بداند كه ديگرى در عقد صادق نيست،بلكه بى هيچ توجهى يا تعهّدى نسبت به حقيقت عقد، صرفاً در پىلذت جويى وبه دست آوردن مال است، ديگر عقد متعه نخواهدبود.
پس اگر جوان مؤمنى با فاحشهاى ملاقات كرد واز او خواست بهازدواج موقتش در آيد وآن زن - بدون آن كه به عقد نكاح ايمان داشتهباشد، بلكه صرفاً براى راه اندازى كارش - قبول كند، و آن جوان هماين را از زن دانست، ديگر اين رابطه عقد به شمار نمىآيد، زيراجوهر وحقيقت عقد، همان نيت و قصد پايبندى و تعهّد طرفيناست.
ونيز چنين است اگر زنى بفهمد كه مرد نسبت به شرايط عقدوپيامدهاى آن پايبند نيست وتنها در پى فرونشاندن نيازهاى جنسىخويش است، در صحت چنين عقدى اشكال است.
٣ - اگر عقد، مفهوم عرفى خود را از دست بدهد در صحت آناشكال خواهد بود، چنان كه اگر دختر كوچكى را براى يك ساعت بهعقد خويش در آورد تا بتواند به مادر او نگاه كند. آرى اين در صورتىممكن وبلا اشكال است كه بتواند از آن دختر بهره برد.
٤ - وچنين است اگر زنى مفهوم عقد متعه را نداند، وبه سبباختلاف در مذهب بدان ايمان نداشته باشد، و بدون قصد تعهّد بهعقد متعه صرفاً به سبب به دست آوردن مال وكامجويى تن به اين كارداده باشد، پس متعه كردن با چنين زنى مشكل است. و در حديثمرسلى از امامرضاعليهالسلام رسيدهاست كه: "متعه، حلال نيست مگر براىكسى كه آن را بشناسد وحرام است براى كسى كه آن را نشناسد."(٢٦٥)
چه كسى متعه مىشود؟
حديث شريف:
١ - در حديثى از امام رضاعليهالسلام رسيده كه از ايشان درباره متعه سؤالكردند وامامعليهالسلام فرمود: "شايسته نيست ازدواج كنى مگر با زن مؤمنيا مسلمان."(٢٦٦)
٢ - على بن فضال به نقل از برخى اصحاب روايت مىكند كه امامصادقعليهالسلام فرمودهاست: "اشكالى ندارد اگر مردى با داشتن همسرآزاده، زنى يهودى يا مسيحى را متعه كند."(٢٦٧)
٣ - نيز از حضرتعليهالسلام روايت شده كه فرموده است: "اشكالىندارد مردى زنى مجوسى را متعه كند."(٢٦٨)
تفصيل احكام:
١ - عقد نكاح متعه بين يك زن ومرد مؤمن جايز است، ومردمؤمن مىتواند با زن مسلمان كه مذهبى مخالف دارد به شرط آن كهمتعه را عقدى شرعى بداند نكاح متعه كند.
٢ - متعه كردن زن مشرك جايز نيست، ولى متعه كردن زن يهودىومسيحى ومجوسى جايز است به شرط آن كه از ميگسارى وارتكابمحرمات بازداشته شوند.
٣ - متعه كردن زنى ناصبى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيامبرمىكند جايز نيست.
٤ - جايز نيست كسى را متعه كرد كه نكاح دائم با او حرام است،زنانى همچون محرمات نسبى يا رضاعى يا سببى، ونيز جايز نيستدو خواهر را با هم متعه كرد، چنان كه نمىتوان دختر خواهر زن يادختر برادر او را به متعه در آورد مگر با رضايتش.
ويژگيهاى والاى متعه كننده
حديث شريف:
١ - حسن تفليسى مىگويد: از امام رضاعليهالسلام پرسيدم: آيا مىتوانزن يهودى يا مسيحى را متعه كرد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر زن مؤمن را متعه كند نزد من محبوبتراست واو احترام بيشترى از زن يهودى يا مسيحى دارد."(٢٦٩)
٢ - عبد اللَّه بن ابى يعفور به نقل از امام صادقعليهالسلام مىگويد: ازحضرتعليهالسلام درباره زنى پرسيدم كه وضع معلومى ندارد، آيا مىتواناو را عقد متعه كرد يا خير؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "در آغاز از او درخواست عمل زشت فحشاءكند، پس اگر به فسق وفجور پاسخ مثبت داد او را متعه نكند."(٢٧٠)
٣ - در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است كه نبايد برخى زنان رامتعه كرد وفرمود:
"بر حذر باشيد از زنان كاشفه وداعيه وروسپيان وزنان شوهردار."
راوى گويد: به حضرتعليهالسلام عرض كردم: زن كاشفه كيست؟
فرمود: "كاشفه زن هرزهايست كه خانه فساد او معروف وآشكاراست وبا آسانى با او روابط نامشروع برقرار مىگردد."
عرض كردم: داعيه كدام زن است؟
فرمود: "زنى كه ديگران را به سوى خود مىخواند وبه فساد شناخته شده است."
عرض كردم: روسپى كيست؟
فرمود: "زنى كه به زناكارى مشهور است."
گفتم: زنان شوهردار چه كسانى هستند؟
فرمود: "زنانى كه به غير از احكام شرع و سُنَّت پيامبر طلاقگرفتهاند."(٢٧١)
٤ - در حديثى از امام باقر وامام صادقعليهالسلام رسيده است كهفرمودهاند: "زن روسپى را متعه كن كه با اين كار او را از حرام به حلالآوردهاى."(٢٧٢)
٥ - زراره از امام باقرعليهالسلام روايت مىكند كه از حضرتعليهالسلام دربارهمردى سؤال نمودند كه از زنى خوشش آمده است وهنگامى كهپيرامون او تحقيق مىكند او را چنين مىيابد كه در زمينه فحشاء موردستايش است.
حضرتعليهالسلام فرمود: "باكى نيست اگر با او ازدواج كند وعفيفشبدارد."(٢٧٣)
٦ - در حديثى به نقل از امام صادقعليهالسلام آمده است كه مبشر ازحضرتعليهالسلام پرسيد: در بيابانى كه در آن كسى نيست زنى را مىبينم،ودر برابر پرسش من اظهار مىدارد كه همسرى ندارد، ومن با اوازدواج مىكنم؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى، او در مورد مسائل شخصى خودتصديق مىشود."(٢٧٤)
٧ - از امام صادقعليهالسلام درباره دختر باكرهاى سؤال كردند كه آيامىتوان او را متعه كرد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "باكى نيست اگر بكارت او را ندرد."(٢٧٥)
٨ - بزنطى به نقل از امام رضاعليهالسلام نقل مىكند كه فرمود: "دخترباكره جز با اجازه پدرش متعه نمىشود."(٢٧٦)
تفصيل احكام:
١ - در شرايط عادى بر گزيدن همسر موقت همچون بر گزيدنهمسر دائم، مستحب است، وملاك بر گزيدن آن هم همان ملاكهاىشرعى است كه عبارت است از پاكدامنى وتقوا واخلاق نيكووملاكهاى ظاهرى همچون زيبايى، بكارت ونظاير آن.
٢ - جايز است مرد زنى را متعه كند كه از پاكدامنى او اطلاعىندارد، پس از آنكه او را آزمايش مىكند، به اين طريق كه او را بهفحشاء دعوت كند، پس اگر آن زن از پذيرش فحشاء سرباز زد مورداعتماد است. همچنين از طريق ساير راههاى گزينش وتحقيق.
٣ - مكروه است زن غير متعهد را متعه كرد، واگر زنى عقد متعه رابه رسميت نشناسد متعه كردن او حرام خواهد بود، واگر مردىفاحشهاى را با هدف اصلاح او به متعه خود در آورد پاداش الهىخواهد داشت.
٤ - اگر دختر باكرهاى اختيار دار خود بود، ظاهر، جواز متعهاوست چنان كه ميتوان او را به عقد دائم نيز در آورد، گرچه احوط ترك اين كار است.
٥ - اگر پدر اين دختر رضايت داد بدون اشكال مىتوان او را متعهكرد ولى با عدم رضايت پدرش بنا به احوط جايز نيست به او دخولكرد كه مبادا به خانوادهاش عيبى رسد.
٦ - متعه كردن دختر باكره جايز نيست، اگر ترسيده شود از اينكهاين كار سبب به فساد كشيده شدن دختر شود، يا ضرر وزيانى بهدختر يا خانواده او برساند.
احكام مهر در متعه
حديث شريف:
١ - از امام صادقعليهالسلام روايت شده است كه فرمود: "متعه صورتنمىگيرد مگر با دو امر: مدت مشخص ومزد معين."(٢٧٧)
٢ - در حديث ديگرى امامعليهالسلام در برابر پرسش پيرامون متعهمىفرمايد: "مهر معلوم تا مدتى معلوم."(٢٧٨)
٣ - از ابو بصير روايت است كه گفت از ابو عبد اللَّه درباره كمترينمقدار مهر در عقد متعه پرسيدم وحضرتعليهالسلام فرمود: "يك مشت ازطعام: آرد گندم يا سويق يا خرما."(٢٧٩)
٤ - وهم ايشان مىفرمايد:
"زنى نزد عمر آمده وگفت: من زنا دادم مرا پاك كن."
عمر دستور سنگسار نمودن او را داد، خبر به گوش اميرالمؤمنينعليهالسلام رسيد وبه آن زن فرمود: "چگونه زنا دادى؟" گفت: ازصحرايى مىگذشتم كه به شدت تشنه شدم، از يك باديه نشين آبخواستم و او در دادن آب دريغ ورزيد وشرط كرد تنها در صورتى بهمن آب خواهد داد كه من خود را در اختيار او قرار دهم، پس هنگامىكه تشنگى مرا از پا در آورد، واز مرگ ترسيدم، او به من آب داد، ومنخود را در اختيار او قرار دادم.
امير المؤمنين فرمود: "به خداى كعبه اين همان ازدواج است."(٢٨٠)
٥ - عمر بن حنظله مىگويد: به امام صادقعليهالسلام عرض كردم:"بازنى به مدت يك ماه ازدواج مىكنم، پس او مهر خود را به طوركامل از من مىخواهد ومن مىترسم خلف وعده كند. حضرتعليهالسلام فرمود: "جايز است آن قدر كه مىتوانى از مهر نزد خود نگهدارى واگرخلف وعده كرد به قدر خلف وعده از آن بستان."(٢٨١)
تفصيل احكام:
١ - مهر در عقد متعه همچون مدت، ركن است وعقد متعه بدونمهر صورت نمىپذيرد.
٢ - مهر بايد مشخص باشد، خواه با عدد يا به پيمانه يا وزن،ومانند يكمشت طعام هم كفايت مىكند، زيرا اجمالاً مشخص است.
٣ - مرد بايد همه مهر را هنگام عقد به زن بدهد مگر آن كه بترسدزن به شرط مدت عمل نكند كه در اين صورت ظاهراً مىتواند همه ياقسمتى از مهر را پيش خود نگاه دارد، وزن به قدر مدتى كه به آنوفا مىكند استحقاق مهر را مىيابد ومرد نمىتواند از پرداخت آندريغ ورزد.
اما اگر مرد شرط كند كه مهر را بعداً خواهد پرداخت، يا اين كار درعقد متعه امرى شايع ومرسوم باشد اشكالى ندارد.
٤ - زن مىتواند پس از عقد همه مهر يا بخشى از آن را به مردببخشد.
٥ - اگر زن مقدارى از روزهاى متعه را به نحوى ضايع كند، مردمىتواند به همان مقدار از مهر از او باز ستاند.
٦ - فقها مىگويند اگر مردى پيش از دخول، مدت را براى زنببخشد نيمى از مهر ساقط مىشود چنان كه در طلاق ساقط مىگردد،ولى احوط پرداخت كامل آن است.
احكام مدت در متعه
حديث شريف:
١ - امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "متعه صورت نمىپذيرد مگر بامدت مشخص ومزد معلوم."(٢٨٢)
٢ - ونيز امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "اگر به مدت تصريح شودمتعه خواهد بود واگر تصريح نشود نكاح دائم است."(٢٨٣)
٣ - هم ايشان مىفرمايند: "مرد هر چند روز را كه بخواهد با زنشرط مىكند."(٢٨٤)
تفصيل احكام:
١ - مدت در عقد متعه شرط است وبايد به گونهاى مشخص باشدكه نه كاستىپذير باشد ونه افزونىپذير، واگر چند روز معين يا چندهفته يا چند سال را مشخص كند صحيح است.
٢ - عقد موقت با شرط كردن يك روز، يا بخشى از يك روز، يا يكبار يا دو بار صحيح خواهد بود، ودر اين صورت مرد پس از پايانمدت يا پايان يافتن مباشرت جنسى وپيامدهاى عرفى آن زن را تركمىكند مشروط بر اين كه زمان مباشرت جنسى عرفاً مشخّص باشد،پس اگر مرد شرط كند كه دو بار به زن مباشرت كند وفاصله ميان ايندو بار غير مشخص باشد اشكال خواهد داشت مگر اين كه مدت رامشخص سازد يا عرفاً مشخص باشد.
٣ - آيا جايز است مدتى را در آينده مشخص كند وبراى مثالبگويد: ماه رمضان سال آينده؟ فقها پاسخ مثبت مىدهند.
٤ - نمىتوان وقتى را مشخص كرد كه براى كام گرفتن ومباشرتكافى نباشد، چنان كه نمىتواند مدت را - مثلاً - دويست سال تعيينكند، زيرا اين امر بنا به اقوى مخالف با مقتضيات تعيين وقت ومدتاست.
٥ - اگر مدت را در عقد ذكر نكند، وقصد مرد از عدم تصريح بهمدت در عقد، مطلق نكاح است، به عقد دائم بدل مىشود، واگرقصد او تنها نكاح موقت باشد ظاهراً عقد او فاسد وباطل است.
احكام شرط در متعه
حديث شريف:
١ - ابن بكير به نقل از امام جعفر صادقعليهالسلام مىگويد:
"اگر شرايط متعه را بر زن عرضه كردى و او بدان تن داد وتزويج راايجاب كرد، شرط اول خود را پس از نكاح به او عرضه كن، اگر آن راپذيرفت كه شرط جايز است واگر آن را نپذيرفت، پس شرطى كه قبلاز نكاح بوده بر او روا نيست."(٢٨٥)
٢ - احمد بن محمد بن ابو نصر از امام صادقعليهالسلام روايت مىكند كهفرمود: "در نكاح متعه، هم ارث هست وهم نيست، اگر شرط كردىهست والاّ خير."(٢٨٦)
تفصيل احكام:
١ - هر شرطى كه در عقد متعه بدان تصريح شود، يا باشناخت دوطرف، عقد بر آن استوار گردد الزامى خواهد بود، اما سخنانى كهپيش از عقد ميان آن دو جريان مىيابد، وگاهى وعده هاى فريبدهنده در آن است اگر در عقد مورد توافق طرفين قرار نگيرد الزامىنخواهد بود.
٢ - جايز است دو طرف وقت ملاقات را مشخص كنند، كه شبباشد يا روز ويا حتى ساعت مشخصى، واگر عدم مباشرت جنسى راشرط كنند يا تعداد دفعات را به طور هفتگى مشخص سازند ياشرايطى از اين دست را پيش نهند كه مورد پذيرش دو طرف استجايز ووفاى به آن واجب است.
٣ - در عقد متعه دو طرف از همديگر ارث نمىبرند، ولى آيا شرط كردن آن جايز است؟ برخى از فقها مىگويند آرى، وبرخى نيزگفتهاند كه ارث با حكم الهى محقق مىشود نه با شرط بشرى وبر ايناساس ارث بردن از يكديگر حتى در صورت شرط كردن جايز نيست.
احكام فرزندان و جدايى در متعه
حديث شريف:
١ - هشام بن سالم مىگويد به امام صادقعليهالسلام عرض كردم: بهچنين زنى )كه مىخواهم با او متعه كنم( چه بگويم؟ فرمود: "به اوبگو: تو را به ازدواج در مىآورم بر پايه كتاب خدا وسنت پيامبر او،وخداوند ولىَّ من وتوست، براى فلان مدت و)فلان مقدار( درهم بهاين شرط كه خدا ضامن من بر تو باشد كه به من وفادار بمانى، ومنبراى تو شبها را تقسيم نمىكنم، وفرزندى از تو نخواهم طلب كرد،وتو هم براى من عدهاى نگاه نخواهى داشت، پس هرگاه عقد تو تمامشد تا چهل وپنج روز ازدواج نمىكنى واگر باردار شدى مرا آگاه كن."(٢٨٧)
٢ - محمد بن مسلم مىگويد به امام صادقعليهالسلام عرض كردم: اگر)زن متعه( حامله شد؟ فرمود: "او فرزند شوهر خواهد بود."(٢٨٨)
٣ - ابن ابى يعفور از امام جعفر صادقعليهالسلام نقل مىكند كه فرمود:"مرد، زن متعه را لعان نمىكند."(٢٨٩)
٤ - زراره از امام باقرعليهالسلام نقل مىكند كه: "هرگاه )در ازدواج متعه(مدت سپرى شد بدون طلاق، جدايى حاصل مىشود."(٢٩٠)
تفصيل احكام:
١ - مرد مىتواند در رابطه با زنى كه متعه كرده است عزل كند،وهرگاه از آن بهراسد كه فرزندش در اين ميان لوث شود عزل مستحبخواهد بود، وشايسته است كه آن را هنگام عقد شرط كند.
٢ - اگر زن متعه حامله شد فرزند به پدر ملحق مىشود، وجايزنيست فرزند را از خود نفى كند مگر با علم به اين كه فرزند از او نيستحتى اگر از زن عزل كرده باشد چون گاهى آب بدون آگاهى مرد بهرحم زن مىرسد.
٣ - اگر مرد، فرزند را نفى كند بدوننياز بهلعان، ظاهراً نفى مىشود.
٤ - در متعه، طلاق نيست واگر مردى بخواهد از او جدا شود كافىاست بقيه مدت را به زن ببخشد تا جدايى حاصل شود، واگر منتظرشد تا مدت عقد به پايان رسيد، زن از مرد جدا مىشود بى اينكه نيازبه صيغه معينى داشته باشد.
٥ - در متعه ايلاء ولعان نيست.
٦ - اما درباره ظهار، بين فقهاء، اختلاف است واشبه عدم وقوعظهار است واحتياط در آن بهتر است.
احكام عده در متعه
حديث شريف:
١ - عبد اللَّه بن عمر در حديثى از امام صادقعليهالسلام )درباره متعه(روايت مىكند كه عرض كردم عدّه آن چقدر است؟ فرمود: "چهلوپنج روز يا يك حيض كامل."(٢٩١)
٢ - حميرى از امام زمان عجل اللَّه تعالى فرجه روايت مىكند كهنامهاى به حضرتعليهالسلام نوشت درباره مردى كه با زنى در برابر چيزىمعلوم تا مهلتى معلوم ازدواج كرد، وهنوز بر آن زن مهلت داشت كهبقيه مدت را به آن زن بخشيد وزن سه روز پيش از آن كه مرد او را رهاكند حيض شده بود، آيا مرد ديگرى مىتواند او را به هنگام پاك شدناز اين حيض تا وقت معلوم وبا مهر معلوم متعه كند، يا بايد تا حيضديگر منتظر بماند؟ امام عجل اللَّه تعالى فرجه پاسخ داد: "تا حيضديگر منتظر مىماند، زيرا كمترين عده يك حيض كامل ويك طهركامل است."(٢٩٢)
٣ - زراره به امام باقرعليهالسلام عرض كرد: عده متعه چقدر است اگر مردمتعه كننده بميرد؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "چهار ماه وده روز." سپسفرمود: "اى زراره! در هر ازدواجى كه مرد بميرد زن، خواه آزاد باشديا كنيز وازدواج به هر شكلى كه باشد نكاح دائم باشد يا متعه يا ملكيمين، عده او چهار ماه وده روز است."(٢٩٣)
تفصيل احكام:
١ - زن بايد پس از پايان يافتن مهلت متعه چهل وپنج روز يا يكحيض كامل ويك طهر كامل، عده نگه دارد، واگر در عادت باشدمنتظر مىماند تا پاك شود وهرگاه بار دوم حيض شد از عده خارجمىگردد.
٢ - اگر مدتش به پايان رسد در حالى كه پاك است منتظر مىماند تاحيض شود وسپس پاك گردد وباز حيض شود وسپس به محض ديدنخون از عده خارج شود.
٣ - اگر انتهاى مدت زن همزمان باشد با انتهاى عادت او بايد منتظربماند تا از حيض بعدى پاك گردد به گونهاى كه در آن هنگام يك طهركامل ويك حيض كامل صورت پذيرفته باشد واحوط آن است كه تاحيض بعدى منتظر بماند.
٤ - اگر مرد متعه كننده پيش از پايان يافتن مدت بميرد، زن متعه نيزبايد همچون همسر دائم چهار ماه وده روز عده نگه دارد.
٥ - مرد مىتواند يك زن را بارها متعه كند وآن همچون زن دائمنيست كه پس از نه بار طلاق دادن براى هميشه حرام گردد، وهرگاهمهلتش به پايان رسيد مىتواند از نو او را عقد كند ومنتظر عده اونمىماند، ومىتواند پيش از پايان يافتن مهلت بر مهر زن بيفزايدومدت او را اضافه كند، ولى بنا به احوط نمىتواند پيش از بخشيدنبقيه مدت زن را از نو عقد كند.
بخش چهارم : رفتار پسنديده
١ - احكام آميزش
الف - احكام عزل(٢٩٤)
حديث شريف:
١ - يعقوب جعفى مىگويد از ابو الحسنعليهالسلام شنيدم كه مىفرمود:"عزل در شش حالت اشكالى ندارد: زنى كه يقين دارد نازاست، زنسالمند، زن زبان دراز فحاش، زن بدزبان، زنى كه فرزند خود را شيرنمىدهد وكنيز."(٢٩٥)
٢ - عبد الرحمان حذاء به نقل از ابو عبد اللَّهعليهالسلام مىگويد: "علىبن الحسينعليهالسلام در عزل، اشكالى نمىديد."(٢٩٦)
٣ - از پيامبر روايت شده است كه ايشان عزل را از زن آزاد نهىمىفرمود مگر با اجازه خود زن.(٢٩٧)
تفصيل احكام:
الف - عزل مرد:
١ - عزل از سوى مرد نسبت به كنيز جايز است حتى اگر زن دائمشباشد.
٢ - مرد در صورتى مىتواند نسبت به همسر آزاد خود، خواه متعهباشد يا نكاح دائم، عزل كند كه در ضمن نكاح شرط كرده باشد.
٣ - نسبت به زن سالمند يا نازا يا سليطه وبدزبان وزنى كه فرزندشرا شير نمىدهد نيز مىتوان عزل كرد،چنان كه در روايت قبل بيانشد.
٤ - در شرايط عادى عزل جايز است ولى كراهت دارد به ويژه اگرزن راضى نباشد، مگر آن كه مصلحتى دينى يا دنيوى مهمترى در كارباشد همچون ضعف زن، ترسيدن از وفا نكردن به حق زن يا به حقكودك در جوانب مادى ومعنوى كه در اينگونه موارد كراهت ندارد.
٥ - اگر در عزل زيانى به زن رسد يا مغايرتى با نيك رفتارى داشتهباشد اين كار حرام است مگر با راضى كردن زن.
ب - عزل زن:
ظاهراً درباره عزل زن - ممانعت او از اين كه مرد آبش را در رحموى بريزد - بدون رضايت مرد، وهنگامى كه اين عزل با تمكين واجبزن نسبت به مرد، يا قيموميت مرد به زن، مغايرت داشته باشد حراماست ولى اگر هيچ يك از اينها نباشد دليلى بر حرمت وجود ندارد.
به طور كلى حقوق زن ومرد طرفينى است، زيرا خداوند مىفرمايد:)...وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ...(٢٩٨)).
"... وزنان را نيز حقوقى است بر شوهران، چنانچه شوهران را بر آنهاحقوقى مشروع است..."
ب - احكام ترك آميزش
حديث شريف:
صفوان بن يحيى به نقل از ابو الحسن الرضاعليهالسلام نقل مىكند كه ازحضرتعليهالسلام درباره مردى پرسيدم كه زنى جوان نزد اوست ومرد چندماه يا يك سال با او نزديكى نمىكند، البته نه براى اين كه به زن زيانىبرساند، بلكه چون مصيبت دار بودهاند، آيا چنين كارى گناه به شمارمىآيد؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "اگر بيش از چهار ماه با او نزديكى نكندگناه خواهد بود."(٢٩٩)
تفصيل احكام:
شريعت اسلام بر مرد حرام كرده مدتى بيش از چهار ماه به آميزشجنسى با همسرش نپردازد كه احكام، آن چنين است:
١ - ترك آميزش جنسى با همسر براى بيش از چهار ماه جايز نيستودر اين ميان تفاوتى ندارد كه زن همسر دائم باشد يا همسر موقت
٢ - بنا به وجه اقوى ترك همبستر شدن با همسر دائم جوان ونيزغير جوان اگر اين ترك زيانى به زن رساند، يا به نيكو رفتارى نسبت بهاو خلل وارد كند، جايز نيست.
٣ - ترك آميزش جنسى در حالتهاى زير جايز است:
أ - با رضايت زن.
ب - با شرط كردن هنگام عقد.
ج - عدم امكان آميزش به هر دليلى.
د - ترس از رسيدن زيان به مرد يا زن.
ه - غيبت زن به اختيار خود.
و - نشوز زن )يعنى ترك وظايف همسرى نسبت به شوهر(.
٤ - در جماع واجب، بيشتر از ادخال، واجب نيست وترك سايركامجوييهاى مقدماتى مشروط بر آن كه خلاف رفتار نيك نباشداشكالى ندارد.
٥ - اگر مرد، پس از پايان يافتن چهار ماه، آميزش جنسى را بهسبب مانعى همچون حيض يا نافرمانى يا نظاير آن ترك كند، بايد با ازميان رفتن مانع به آميزش جنسى بپردازد.
ج - احكام مربوط به كامجويى از پشت زن
قرآن كريم:١ - )نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتوْا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ ...(٣٠٠)).
"همسران شما محل بذر افشانى شما هستند، بنا بر اين هر زمانبخواهيد مىتوانيد با آنها آميزش نماييد..."
٢ - )...فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ...(٣٠١)).
"... چون پاك شدند از آن جا كه خدا فرمان داده است با ايشاننزديكى كنيد..." )قائلان به حرمت به اين آيه استشهاد مىكنند.(
٣ - خداوند از زبان پيامبرش لوط كه قومش را مورد خطاب قرارداده بود، مىفرمايد:
)...يَاقَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ...(٣٠٢)).
"... گفت: اى قوم من! اينها دختران منند )ومن حتى حاضرمدختران خودم را به عقد شما در آورم اينها( براى شما پاكيزهترند..."
)قَالَ هؤُلآءِ بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ (٣٠٣)).
"لوط به قوم خود گفت: من اين دخترانم را به نكاح شما مىدهم تااگر خيال عملى داريد انجام دهيد." معتقدان به جواز اين كار به اين آيهوآيه ٧٨ سورة هود و٢٢٣ سوره بقره استشهاد مىكنند
حديث شريف:
١ - عبد اللَّه بن ابى يعفور مىگويد: از ابو عبد اللَّهعليهالسلام درباره مردىپرسيدم كه از پشت با زنش نزديكى مىكند. فرمود: "اگر زن راضىباشد اشكالى ندارد."(٣٠٤)
٢ - همو مىگويد: از ابو عبد اللَّهعليهالسلام درباره نزديكى با زنان از عقبپرسيدم وحضرتعليهالسلام فرمود: "اشكالى ندارد، ولى من دوست ندارمتو اين كار را بكنى."(٣٠٥)
٣ - على بن حكم مىگويد: از صفوان شنيدم كه مىگفت: به امامرضاعليهالسلام عرض كردم مردى از دوستان شما از من خواسته پرسشى رامطرح كنم كه او مىترسد آن را مطرح كند واز شما شرم دارد.حضرتعليهالسلام فرمود: "پرسش او چيست؟" او مىگويد: عرض كردم:آيا مرد مىتواند با زنش از عقب نزديكى كند؟ حضرتعليهالسلام فرمود:"آرى، اين به دست خود اوست." عرض كردم: شما نيز اين كار رامىكنيد؟ فرمود: "نه ما اين كار را نمىكنيم."(٣٠٦)
تفصيل احكام:
١ - بنا به نظر اقوى - كه نظر مشهور است - نزديكى كردن با زن ياكنيز از عقب جايز مىباشد، ولى شديداً كراهت دارد، واحوط، تركاين كار است، به ويژه هنگام عدم رضايت زن يا زيان رساندن بدو،چنان كه خبر ابن ابى يعفور - كه پيشتر گفته شد - بر آن دلالت دارد.
٢ - بنابر جواز اين عمل، آيا مىتوان در ايام حيض از عقب با زننزديكى كرد؟ اقوى چنين است.
٣ - نزديكى از عقب همچون جماع طبيعى است در وجوبغسل، عده گرفتن، تعلق گرفتن مهر، باطل كردن روزه، ثابت شدنحد زنا اگر زن بيگانه باشد، واينكه ملاك تحقق جماع، دخول حشفه)قسمت جلويى آلت تناسلى مرد( يا به مقدار آن، و در حرمت دخترومادر زن، وديگر احكام مصاهره كه بر دخول مترتب است.
٤ - اين نوع جماع در حصول حلال شدن زن سه طلاقه كافىنيست، زيرا در اخبار آمده است كه بايد زن ومرد )عسيله( همديگررا بچشند )كنايه از انزال در رحم زن است( پس در اين حالت آميزشجنسى بايد از طريق طبيعى صورت پذيرد.
٥ - بعيد به نظر مىرسد كه اين كار از آميزش جنسى واجب چهارماه يكبار، كفايت كند
د - احكام همسر نابالغ
حديث شريف:
١ - ابو عبد اللَّهعليهالسلام مىفرمايد: "هرگاه مردى با دختر نابالغىازدواج كرد نبايد به او دخول كند تا وقتى كه دختر به نه سالگىبرسد."(٣٠٧)
٢ - علىعليهالسلام مىفرمايد: "با همسرى كه دختر كمتر از ده ساله باشدنبايد آميزش كرد، اگر مرد با او آميزش كرد واو عيبناك شد مرد ضامناست."(٣٠٨)
تفصيل احكام:
١ - آميزش جنسى باهمسرى كه هنوز نه سالش تمام نشده، جايزنيست خواه آزاد باشد يا كنيز، همسر دائم باشد يا موقت، اماكامجوييهاى ديگر جز دخول، اعم از نظر يا نوازش با شهوت ياملاعبه ونظاير آن جايز است.
٢ - اگر مردى با دختر خردسالى ازدواج كند )خواه دائم يا موقت(وپيش از كامل شدن نه سال به او دخول كند واو را )افضاء((٣٠٩) كند،ديهاش به آن مرد تعلق مىگيرد - كه نصف ديه مرد است - يا بايد مادامالعمر به او نفقه دهد، مگر آن كه او را در ازدواج خود نگهداردوطلاقش ندهد، وگفته شده مطلقاً بايد تا پايان عمر به آن دخترنفقهاش را بپردازد واين سخن موافق احتياط است.
٣ - احوط آن است كه نبايد پيش از كامل شدن ساختمان جسمىدختر ورسيدن او به حد زنان كامل باوى همبستر شد، وهنگاماحتمال ضرر همچون )افضاء( ونظاير آن همبستر شدن با او حراماست.
فروع:
١ - حكم افضاء( كنيز ملكى، يا محلله، يا كسى كه نزديكى كردنبا او به شبهه(٣١٠) يا زنا صورت گرفته، يا زن بالغه كبيره، همانند حكم)افضاء( زوجه صغيره نيست.
٢ - ديه در همه موارد ياد شده در مسأله فوق، تعلّق مىگيرد ثابتمىشود جز در مورد زن بالغ.
٣ - در صورت پيش گفته، حتى در زنا شرط آن است كه )افضاء(با دخول صورت گيرد، ودر ثبوت ديه براى زن بالغ )كه با رضايت بهاين عمل تن داده( اشكال است، چون خود او اقدام به زيان رساندنبه خويش نموده است.
٤ - انجام دادن افضاء( با انگشت ونظاير آن ملحق به دخولنيست، اگر چه در آن نيز ديه ثابت مىشود.
٥ - اگر مردى با كامل شدن نه سال سن همسرش، به او دخول كردومنجر به )افضاء( وى شد، آن زن بر مرد حرام نمىشود، وديه نيز-چنانچه گفته شد - ثابت نمىگردد ولى در برخى موارد مراعاتاحتياط لازم است، و احتياط واجب آن است كه به زن، ماداميكهزنده است، نفقه داده شود.
٦ - اگر به سبب دخول پيش از كامل شدن نه سال عيب ديگرىغير از )افضاء( پيش آيد مرد بايد ارش )عوض( آن را بپردازد، ونيزچنين است هرگاه با )افضاء( عيب ديگرى نيز پيش آيد كه موجبتعويض يا ديه است، مرد بايد آن را همراه با ديه )افضاء( بپردازد.
٧ - اگر مرد شك كند كه دختر نه سال را پشت سر نهاده يا خير نبايددخول كند، زيرا چنين دخترى در حكم غير بالغ است.
٨ - پس از افضاء همه احكام زوجيت - در صورتى كه او را طلاقندهد - اعم از حرمت خواهر او بر مرد وساير احكام، جريان مىيابد.
٩ - وجوب دادن نفقه به زن، مادامى كه زنده است با نشوز زن ازميان نمىرود، زيرا احتمال آن هست كه اين نفقه از باب نفقه همسرنباشد بلكه به اعتبار عوض از عيب )افضاء( پرداخت مىشود، ولذاپس از طلاق بلكه پس از ازدواج با ديگرى نيز ثابت مىماند.
١٠ - ظاهر نظر مشهور فقها آن است كه نفقه همان گونه كه با مرگزن ساقط مىشود با مرگ مرد نيز ساقط مىشود.
١١ - ظاهراً نفقه با عدم تمكن مرد، ساقط نمىشود ودينى برعهده او خواهد بود. همچنين دينى خواهد بود بر عهده مرد اگر باداشتن قدرت مالى، از پرداخت آن به زن خود دارى ورزد.
١٢ - احكام بالا به پس از طلاق اختصاص دارد، واما پيش ازطلاق همان احكام همسر، جارى است.
٢ - بينشهاى قرآنى پيرامون معاشرت چگونه يك خانواده اسلامى سعادتمند را برپا كنيم؟ وچگونهپيوند ميان مرد وزن را به بهترين شكل سامان بخشيم؟
براى پاسخ به اين پرسش بياييد در آيات قرآن ژرف بينديشيم،باشد كه به بينشهاى دينى در پيوند ميان زن ومرد وبر پا كردنخانوادهاى بر پايه مودت ورحمت راه يابيم ما اين بينشها را به پنجگونه تقسيم كردهايم:
الف - زن كيست وچگونه بايد او را دوست داشت وبزرگش شمردوبه دفاع از او برخاست؟
اينها پرسشهايى است كه به خواست خدا از لابلاى ژرف انديشىدر گونه نخست آياتى كه آنها رامى خوانيم ودر آنها تدبر مىكنيم بدآنهاپاسخ خواهيم داد.
ب – نكاح توصيه الهى وسنت پيامبر اوست وصداق، هديههمسر است. واسلام به يارى در امر ازدواج توصيه مىكند. وطلاق،دوبار است. ونيكى ومعروف، ملاك رفتار پسنديده است. همه اينهارا با تدبر در آيات گونه دوم در خواهيم يافت.
ج - در گونه سوم، آيات كريمه شيوه برخورد ميان زن وشوهر را برپايه حقوق وبايدهاى دو سويه، ونقش جامعه در برقرارى عدالت درمحيط خانه، وتثبيت سرپرستى مرد در اين محيط را به آگاهى مامىرساند.
د - در گونه چهارم خداوند به ما دستور مىدهد برخورد ومعاشرتنيكو داشته باشيم. چه واجب كرده است كه در ايام حيض از زنانكناره گرفته شود، واجازه داده پيوند جنسى را هر گونه كه بخواهند برقرار سازند، وبر كسى كه سوگند خورده با همسرش نزديكى نكند يا اورا )ظهار( كرده، واجب نموده كه در طول چهار ماه نزد همسرش بازگردد.
ه - وسر انجام در واپسين گونه آياتى را مىخوانيم پيرامون حقوقمالى: زنها از آنچه به دست مىآورند بهره دارند چنانكه مردان، وبرمردان حلال نيست با زور از زنان - پيش از آن چه در شرع مقرّر است -ارث ببرند، در حاليكه زنان نيم مردان بهره از ارث مىبرند.
پاورقي ها ٢١٧) سوره بقره، آيه ٢٣٣.
٢١٨) سوره طلاق، آيه ٧.
٢١٩) سوره نساء، آيه ٣٤.
٢٢٠) سوره بقره، آيه ٢٢٩.
٢٢١) سوره بقره، آيه ٢٣٣.
٢٢٢) سوره طلاق، آيه ٧.
٢٢٣) سوره نساء، آيه ١٦.
٢٢٤) سوره نساء، آيه ٣٢.
٢٢٥) وسائل الشيعه، ج١٥، ص٢٢٣، ابواب النفقات، باب ١، حديث ٢.
٢٢٦) وسائل الشيعه، ج١٥، ص٢٢٦، باب ١، حديث ١٣.
٢٢٧) همان، ص٢٢٧، باب ٣، حديث ١
٢٢٨) همان، ص٢٢٩، باب ٦، حديث ١
٢٢٩) همان، ج١٥، ص٢٣٠، باب ٧، حديث ١
٢٣٠) همان، ص٢٣٢، باب ٨، حديث ٢
٢٣١) وسائل الشيعه، ج١٥، ص٢٤٠، ابواب المهور، باب ١٥، حديث ١
٢٣٢) همان، ص٢٤٢، باب ١٦، حديث ٢.
٢٣٣) همان، ص٢٥٧، باب ٢٥، حديث ٢.
٢٣٤) همان، ج١٥، ص٢٥٩، باب ٢٥، حديث ١١.
٢٣٥) همان، ص٢٦٠، باب ٢٦، حديث ١.
٢٣٦) سوره فرقان، آيه ٦٧.
٢٣٧) وسائل الشيعه، ص٢٦٤، باب ٢٩، حديث ٦.
٢٣٨) همان، ص٢٤٨، باب ٢٠، حديث ٢
٢٣٩) همان، ج١٥، ص٢٤٩، باب ٢٠، حديث ٦.
٢٤٠) همان، ص٢٥٠، باب ٢١، حديث ١.
٢٤١) همان، ص٢٥١، باب ٢١، حديث ٥.
٢٤٢) همان، ص٢٥٢، باب ٢٢، حديث ٣.
٢٤٣) همان، ج١٥، ص٢٥٣، باب ٢٢، حديث ٧.
٢٤٤) همان، ص٢٥٥، باب ٢٣، حديث ٧.
٢٤٥) همان، ص٢٥٥، باب ٢٣، حديث ٨
٢٤٦) همان، ص٢٥٦، باب ٢٣، حديث ٩.
٢٤٧) همان، ج١٥، ص٢٤٥، باب ١٧، حديث ١٣.
٢٤٨) سوره نساء، آيه ٢٤.
٢٤٩) سوره معارج، آيه ٣١.
٢٥٠) تفسير الميزان نسخه عربى، ج٤، ص٢٩٠
٢٥١) همان، ص٢٩١
٢٥٢) تفسير فخر رازى، ج١٠، ص٥٣
٢٥٣) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٣٦، ابواب المتعه، باب ١، حديث ٢
٢٥٤) همان، ج١٤، ص٤٣٨، باب ١، حديث ٧
٢٥٥) همان، ص٤٤٠، باب ١، حديث ٢٣.
٢٥٦) همان، ص٤٤٢، باب ٢، حديث ١
٢٥٧) همان، حديث ٦
٢٥٨) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٤٣، باب ٢، حديث ١٠
٢٥٩) همان، ص٤٤٥، باب ٣، حديث ٢
٢٦٠) همان، ص٤٤٩، باب ٥، حديث ٢
٢٦١) همان، ص٤٥٠، باب ٥، حديث ٤.
٢٦٢) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٥١، باب ٦، حديث ١.
٢٦٣) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٦٦، باب ١٨، حديث ١
٢٦٤) همان، ص٤٦٧، باب ١٨، حديث ٥.
٢٦٥) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٣٨، ابواب المتعه، باب ١، حديث ١١
٢٦٦) همان، ص٤٥٢، باب ٧، حديث ٢
٢٦٧) همان، ص٤٦٢، باب ١٣، حديث ٢
٢٦٨) همان، حديث ٥.
٢٦٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٥٢، باب ٧، حديث ٣
٢٧٠) همان، ج١٤، ص٤٥٣، باب ٨، حديث ٢
٢٧١) همان، ص٤٥٤، باب ٨، حديث ٣
٢٧٢) همان، ص٤٥٥، باب ٩، حديث ٤
٢٧٣) همان، ج١٤، ص٣٣٣، ابواب ما يحرم بالمصاهره، باب ١٢، حديث ٢
٢٧٤) همان، ص٤٥٦، باب ١٠، حديث ١
٢٧٥) همان، ص٤٥٨، باب ١١، حديث ٢
٢٧٦) همان، باب ١١، حديث ٥
٢٧٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٦٥، باب ١٧، حديث ١
٢٧٨) همان، باب ١٧، حديث ٣
٢٧٩) همان، ص٤٧١، باب ٢١، حديث ٥
٢٨٠) همان، ص٤٧١، باب ٢١، حديث ٨
٢٨١) همان، ج١٤، ص٤٨١، باب ٢٧، حديث ١
٢٨٢) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٦٥، باب ١٧حديث ١
٢٨٣) همان، ص٤٦٩، باب ٢٠، حديث ١.
٢٨٤) همان، ص٤٧١، باب ٢١، حديث ٤
٢٨٥) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٦٨، باب ١٩، حديث ١
٢٨٦) همان، ص٤٨٥، باب ٣٢، حديث ١
٢٨٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٦٧، باب ١٨، حديث ٦
٢٨٨) همان، ص٤٨٨، باب ٣٣، حديث ١.
٢٨٩) همان، ج١٥، ص٦٠٥، ابواب اللعان، باب ١٠، حديث ١
٢٩٠) همان، ج١٤، ص٤٧٣، باب ٢٢، حديث ٣
٢٩١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٤٧٣، باب ٢١، حديث ٤.
٢٩٢) همان، ص٤٧٤، باب ٢١، حديث ٧
٢٩٣) همان، ج١٥، ص٤٨٤، ابواب العده، باب ٥٢، حديث ٢
٢٩٤) عزل آن است كه مرد مانع از آن شود كه آبش به رحم زن رسد.
٢٩٥) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٠٧، ابواب مقدمات النكاح وآدابه، باب ٧٦،حديث ٤
٢٩٦) همان، ج١٤، ص١٠٥، باب ٧٥، حديث ٣
٢٩٧) مستدرك الوسائل، باب٥٦، ابواب مقدمات النكاح، حديث ١
٢٩٨) سوره بقره، آيه ٢٢٨.
٢٩٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٠٠، باب ٧١، حديث ١
٣٠٠) سوره بقره، آيه ٢٢٣.
٣٠١) سوره بقره، آيه ٢٢٢.
٣٠٢) سوره هود، آيه ٧٨.
٣٠٣) سوره حجر، آيه ٧١.
٣٠٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٠٣، باب ٧٣، حديث ٢
٣٠٥) همان، حديث ٦
٣٠٦) همان، ج١٤، ص١٠٢، باب ٧٣، حديث ١.
٣٠٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٧٠، باب ٤٥، حديث ١.
٣٠٨) همان، ص٧١، باب ٤٥، حديث ٧
٣٠٩) افضاء( يعنى دريدن ديواره فاصل ميان مجراى بول ومجراى حيض به سببآميزش جنسى وشايد شامل هرگونه دريدنى شود كه زن را بى فايده كند.
٣١٠) نزديكى كردن به شبهه يعنى آميزش جنسى مرد با زنى به گمان اين كه اين زنبراى وى حلال است، ولى بعداً معلوم شود كه آن زن براى وى حلال نبودهاست
فقه اسلامي
الف - دوست داشتن زنان
قرآن كريم:١ - )زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَالذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُعِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (٣١١)).
"امور مورد علاقه، از جمله زنان وفرزندان واموال هنگفت از طلاونقره واسبهاى ممتاز وچهار پايان وزراعت وكشاورزى در نظر مردم جلوهداده شده است )تا به وسيله آن آزمايش شوند( ولى اينها سرمايههاىزندگى دنياست، )وهرگز نبايد هدف اصلى انسان را تشكيل دهد( وسرانجام نيك )وزندگى جاويدان( نزد خداست."
از اين آيه استفاده مىكنيم كه:
الف - دوست داشتن زن از غرايز اساسى مردم است وكسانى كه بااين دوستى مخالفت ورزند در واقع با فطرت سليم مخالفند.
ب - اين دوستى بايد در محدوده ايمان به خدا وروز رستاخيزباشد ونبايد بر حب مؤمن نسبت به خدا وعمل صالح او غلبه پيداكند.
ج - آدمى بايد حب آنچه - به طور غريزى - مورد علاقه مىباشد رابا حب خداوند سبحان جمع كند.
٢ - )يَاأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَازَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَاللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبَاً (٣١٢)).
"اى مردم! از پرورگارتان بپرهيزيد، آن خدايى كه همه شما را از يكانسان پديد آورد، وهمسر آدم را از او آفريد، واز آدم وهمسرش مردانوزنان فراوانى به وجود آورد، واز خدايى بپرهيزيد كه )در نظر شماعظمت دارد وبه( هنگامى كه مىخواهيد چيزى از ديگرى طلب كنيد ناماو را مىبريد، واز خويشاوندان خود )وقطع پيوند آنها( بپرهيزيد.خداوند مراقب )اعمال( شماست."
از اين آيه بينشهاى زير را به دست مىآوريم:
الف - زن از مرد آفريده شده، پس آن دو به رغم اختلافاتشانيكديگر را كامل مىكنند، وبدين ترتيب مرد به زن وزن به مرد گرايشدارد.
ب - پيوند زناشويى بين زن ومرد، ونيز پيوند خويشاوندى - بهطور عموم - پيوندى فطرى است وبايد در آن تقواى خدا را در پيشگرفت وآن را حفظ ونگهدارى كرد وحقوق الهى را در آن در نظرداشت.
٣ - )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْوَلَا نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوابِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الْاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيَمانِ وَمَن لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (٣١٣)).
"اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نبايد گروهى گروه ديگر را مسخرهكند، شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند، ونيز نبايد گروهى از زنانگروه ديگر را مسخره كند شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند، وازهم عيبجويى نكنيد ويكديگر را به القاب زشت نخوانيد كه پس از ايمانبه خدا نام فسق )برمؤمن نهند( بسيار زشت است، وهر كه )از فسقوگناه به درگاه خدا( توبه نكند بسيار ظالم وستمكار است."
از اين آيه چنين الهام مىگيريم كه زن نيز همچون مرد، كرامتى داردكه نبايد آن را به بازى گرفت ومسخره كرد، چه بسا اين كرامت بيش ازشخص مسخره كننده باشد كه آن را به بازى مىگيرد.
٤ - )فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُم مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىبَعْضُكُم مِن بَعْضٍ ...(٣١٤)).
"پس پروردگارشان دعايشان را اجابت فرمود كه: من عمل هيچ كسىاز شما را چه زن وچه مرد ضايع نمىكنم، بعض از شما از بعض ديگر تولديافتهاند."
از اين آيه وجز آن در مىيابيم كه دين خدا در احكام مربوط بهآخرت ميان مرد وزن تفاوتى نمىنهد، وخداوند به هر كس آن دهد كهبه دست آورده است، واين سنت الهى )مسؤوليت كامل( بايد اساسهمه احكامى باشد كه براى زن وضع مى شود. زن در تصميمگيرىومسؤوليتهاى خود مستقل است )مگر در مرزها وحدودى كه شرعمقدس آن را معين كرده(.
٥ - )وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِوَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِنلَدُنْكَ وَلِيّاً وَاجْعَلْ لَنَا مِن لَدُنكَ نَصِيراً (٣١٥)).
"چرا در راه خدا جهاد نمىكنيد، وبراى جمعى ناتوان از مرد وزنوكودك شما )كه در مكه اسير ظلم كفارند( آنان كه دايم مىگويند: بارخدايا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستمكارند بيرون آر، واز جانبخود براى ما نگهدار وياورى فرست."
وبدين ترتيب خداوند در راه نجات زنان ودفاع از زندگى وآزادىوكرامت آنها فرمان به ستيز وجهاد مىدهد.
ب - پيوند نكاح
قرآن كريم:١ - )وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُم مِنَ النِّسَاءِمَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذلِكَأَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا (٣١٦)).
"اگر شما را بيم آن است كه در كار يتيمان عدالت نورزيد، از زنانهرچه شما را پسند افتد، دو، يا سه، يا چهار )نه بيشتر( به نكاح درآوريد، واگر بيم آن داريد كه به عدالت رفتار نكنيد تنها يك زنبگيريد، ويا چنانچه كنيزى داريد به آن اكتفا كنيد. اين راهى بهتر است تامرتكب ستم نگرديد."
دين براى پاسداشت منافع يتيمان پس از وفات پدرانشان تعددهمسر را قانونى كرد، ومعيار آن هم بر قرار كردن عدالت است ميانهمسران، واگر مردى نتوانست چنين كند بايد به يك زن بسنده كند كهاين به دادگرى نزديكتر است تا به زن ستم نكند، وآن قدر زن گرد خودجمع آورى نكند كه نتواند حقوقشان را ادا كند.
٢ - )وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُهَنِيئاً مَرِيئاً (٣١٧)).
"ومهر زنان را با طيب خاطر به آنها به عنوان هديه بدهيد، پس اگرپارهاى از آن را به رضايت به شما بخشيدند، برخوردار شويد، كه خوشوگوارايتان خواهد بود."
از اين آيه به دست مىآيد كه نشانه صداقت مرد در عقد ازدواجهمان مهرى است كه چونان هديهاى به همسرش مىدهد، وجايزنيست آن را باز ستاند مگر با خشنودى همسرش، كه خود دلالت برمودت ميان آن دو دارد، وتنها در اين حالت است كه مرد با گوارايىمهر را مىخورد، زيرا مالى است حلال وبيانى است از وفادارى زننسبت به شوهرش.
٣ - )وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوافُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٣١٨)).
"ومردان وزنان بى همسر را همسر دهيد، وهمچنين غلامان وكنيزانصالح ودرستكارتان را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضلخود بى نياز مىسازد، خداوند واسع وعليم است."
بينشهايى كه از اين آيه به دست مىآيد چنين است:
الف - شايسته است در راه تزويج جوانان مجرد آزاد وبردگانوكنيزان شايسته، كوشيد.
ب - ازدواج موجب جلب رزق وروزى است وآدمى نبايد به علّتهراس تهيدستى از آن روى برتابد، زيرا خداوند وعده داده استانسانى را كه ازدواج كرده از فضل خود بى نياز سازد، ورحمتوبخشش خداوند بسى گسترده است ومى داند چه كسى از بندگانشبه فضل او نياز دارد.
٤ - )الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنتَأْخُدُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلَّا أَن يَخَافَا أَلَّا يُقِيَما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيَماحُدُودَ اللَّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيَما افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَنيَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون (٣١٩)).
"طلاقى كه شوهر مىتواند در آن رجوع كند دو مرتبه است، پس،چون طلاق داد، يا رجوع ونگهدارى زن كند به خوشى وسازگارى، يارها كند به نيكى وخير انديشى، وحلال نيست كه چيزى از مهر آنان بهجور بگيرد، مگر آنكه بترسند كه حدود دين خدا را راجع به احكامازدواج نگاه ندارند، پس اگر ترسيديد كه حدود دين خدا را نگه ندارند،زن هرچه از مهر خود به شوهر ببخشد روا باشد، اين احكام حدود دينخدا است، از آن سركشى نكنيد، كسانيكه از احكام خدا سرپيچند آنهابه حقيقت خود ستمكارانند."
آيات ٢٢٩ - ٢٢٦ سوره بقره ما را به بينشهاى مهمى رهنمونمىگردد كه برخى از آنها را ياد آور مىشويم:
الف - طلاق، وضعى است استثنايى كه مرد نبايد بدان پناه بردمگر پس از دشوارى در ادامه معاشرت نيكو )همچون ايلاء كه اندكىبعد پيرامون آن سخن خواهيم گفت(.
ب - شوهر، پس از طلاق، براى زن شايستهتر است اگر هر دوطالب اصلاح هستند )وخواستار زندگى زناشويى عارى از مشكلاتسابق كه منجر به طلاق گرديد، مىباشند.(
ج - طلاق تا ابد ادامه نمىيابد، ومرز آن دو طلاق است ودر بارسوم يا مرد، زن خود را نگه مىدارد وزندگى زناشويى سالمى رامىآغازد يا او را براى هميشه رها مىكند، واين چنين خداوند سبحانفرمان مىدهد كه يا با معروف او را نگه داريد يا با احسان رهايشكنيد.
منظور از )معروف( همان رفتار ومعاشرتى است كه با سطحزندگى زن وشأن او در دادن نفقه واداى حقوق متعارف او هماهنگىدارد.
ومقصود از )احسان( اداى حقوقى است كه بر ذمه مرد باقىمانده – به ويژه مهر - وچه بسا مطالبه نكردن از زن در حقوقى كه مردادعا مىكند بر او دارد.
د - جايز نيست چيزى از مهر كه مرد به زن داده ستانده شود مگرآن كه زن، خود، طلاق بخواهد كه در آن صورت بخشى از مهر يا تمامآن را به عنوان بهاى طلاق خود به مرد مىپردازد واين در شرع)خلع( ناميده مىشود.
ه - از اين سخن پروردگار: )فَإِنْ خِفْتُمْ ( - يعنى: اگر ترسيديد كهحدود دين خدا را نگه ندارند.. كه خداوند مردم را، من جملهنزديكان دو طرف را مخاطب قرار مىدهد - درمىيابيم كه جامعه بايدزندگى زناشويى را تحت نظر داشته باشد ومراقب رفتار دو زوجبايكديگر باشد، وشايد حكمت از شرط شهادت در طلاق، رعايتهمين نكته باشد.
و - مجوز طلاق، ترس از دو طرف يا از يكى از طرفين است درعمل نكردن به احكام شرعى، )مثل حقوق روابط جنسى يا حق نفقهيا حق تمكين.(
٥ - )وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَبِمَعْرُوفٍ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا وَمَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَاتَتَّخِذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُم مِنَ الْكِتَابِوَالْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (٣٢٠)).
"هرگاه زنان را طلاق داديد وزمان عده آنها به پايان نزديك شد، ياآنان را به وجهى نيكو نگه داريد يا به وجهى نيكو رها سازيد، وروانيست كه آنان را به آزار نگه داشته تا بر آنها ستم كنيد )يعنى تعدى بهحقوق ومهر آنها كنيد(، وهر كس كه چنين كند به خويشتن ستم كردهاست، وآيات خدا را به ريشخند مگيريد، واز نعمتى كه خدا به شماداده است واز آيات وحكمتى كه براى موعظه شما فرستاده است ياد كنيدواز خدا بترسيد وبدانيد كه او به همه چيز آگاه است."
اينك برخى از حكمتهاى اين آيه را از نظر مىگذرانيم:
الف - مرد بايد پيش از پايان يافتن عده مطلقهاش، يا او را بر اساسمعاشرت نيك ومعروف )وتطبيق احكام دين بر حسب مقتضاياتعرف( نگه دارد، يا پس از اداى حقوق او رهايش سازد.
ب - جايز نيست مرد، پيش از پايان يافتن عده به قصد زيانرساندن به زن به سوى او باز گردد )
مثل اين كه طلاقش دهد وپيش ازپايان يافتن عده به سوى او باز گردد وپس از مدتى دوباره طلاقشدهد وبدين ترتيب آن قدر آزارش رساند كه زن از حقوقش چشمپوشد يا در زندگى زناشويى تن به شرايط مرد دهد(.
در حديثى از امام صادقعليهالسلام رسيده است كه فرموده: "شايستهنيست مرد زن را طلاق دهد وسپس بدون آن كه نيازى داشته باشد بهسوى او باز گردد، سپس دو باره طلاقش دهد، اين همان طلاقىاست كه خداوند نهى كرده، مگر اين كه مرد زنش را طلاق دهدوسپس به سوى او باز گردد ودر نظر داشته باشد كه او را با رفتار نيكونگهدارد."(٣٢١)
٦ - )وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَإِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِذلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (٣٢٢)).
"وچون زنان را طلاق داديد وزمان عده آنان سر آمد مانع نشويد كهبه نكاح شوهران خويش - هرگاه كه ميانشان رضايتى حاصل شده باشد - درآيند. كسى كه از شما به خداى وروز قيامت ايمان آورده باشد اين چنينپند گيرد، واين شما را بهتر وبه پاكى نزديكتر است، خدا مىداند وشما)خير وصلاح خود( نمىدانيد."
زنى كه اختيار دار خوداست، درگزينش شريك زندگيش آزادىكامل دارد، وپدر ومادر وبرادران وكسانش نمىتوانند مانع از رجوع بههمسر سابقش شوند كه خود خواسته است.
ج - رفتار پسنديده
قرآن كريم:١ - )وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوءٍ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَاخَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِيذلِكَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلاَحاً وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌوَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٣٢٣)).
"بايد كه زنان مطلقه تا سه بار پاك شدن از شوهر كردن باز ايستند،واگر به خدا وروز قيامت ايمان دارند روانيست كه آنچه را كه خدا دررحم آنان آفريده است پنهان دارند، ودر ايام عده اگر شوهرانشان قصداصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند وزنان را نيز حقوقى استبر شوهران چنانچه شوهران را بر آنها حقوقى مشروع است. ولى مردان را برزنانافزونى وبرترىاست، وخدا بر هرچيز توانا، وبههمهامور عالم داناست."
الف - حق زن است كه با خيالى آسوده در پناه همسر وفادارشزندگى كند، تا به امور حاملگى وشيردهى فرزند اهتمام ورزد. زنظرفى است مبارك براى نسلى شايسته، وبدينسان زن پس از طلاقسه حيض منتظر مىماند، واگر در بار سوم خون ديد از مرد جدامىشود واگر مرد بازهم او را بخواهد بايد از وى همچون ديگر زنانخواستگارى كند.
در كتاب كافى زراره حديثى از امام باقرعليهالسلام نقل مىكند كه ايشاننيز از امام علىعليهالسلام نقل كردهاند: "هرگاه زن از حيض سوم خود،خون ديد عده او به سر آمده است ومرد بر او راهى ندارد و)قرء(پاكى ميان دو حيض را گويند وزن نمىتواند ازدواج كند تا آن كه ازحيض سوم غسل كند."(٣٢٤)
ب - مرد مىتواند پيش از به سر آمدن عده زن بدو رجوع كند، واوبراى آن زن شايستهتر است، به شرط آن كه خواهان اصلاح باشد.
ج - حقوق وتكاليف زن، وضعى متعادل دارند پس اگر او بايد تاسه بار پاك شدن صبر كند، در مقابل همسرش هم بايد در اين مدتنفقه او را بپردازد، واگر زن مطلقه از مرد آبستن شده بود، مرد بايدپرداخت هزينههاى زندگى او را طى مدت حاملگى به عهده گيرد،بدين سان اسلام ميان حقوق وتكاليف زن تعادلى حكيمانه بر قراركرده است، و شرع مقدس تكليفى بر زن نكرده مگر اينكه به هماناندازه براى او حق قائل شده است، واين بينشى است مهم كه در همهحقوق جريان مىيابد.
د - مردان بر زنان رتبهاى دارند كه همان رتبه قيموميتى است كه بهخواست خدا در آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.
٢ - )وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنيُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوافَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً (٣٢٥)).
"واگر زنى از شوهرش بيم آن داشت كه با وى راه مخالفت وبد رفتارىپيش گيرد يا از او دورى گزيند، باكى نيست كه هر دو طريق مصالحتوسازگارى به پيمايند )صلحى به رضاى طرفين( كه صلح به هرحال بهتر)از نزاع( است، ونفوس را بخل وحرص فرا گرفته، واگر درباره يكديگرنيكويى كرده وپرهيزگار باشند )به اجر نيكى خود برسند كه( خدا به هرچهكنند آگاه است."
بينشهاى زير از اين آيه كريمه به دست مىآيد:
الف - هنگام بروز اختلاف ميان زن وشوهر شايسته است براىحل نزاع، سازش، مبدئى اساسى تلقى شود )اين سازش عبارتاست از تفاهم بر يك راه حل ميانه، وتبادل منافع بر حسب شرايطواقعى(.
ب - توصيه وسفارش خداوند به طرفين اينست كه پيشدستى كننددر نيكى به منظور بهبود پيوند بين دو طرف، واين نقطه مقابل تنگنظرى وحرص وبخل است كه در چنين حالاتى بر نفس چيرهمىشود.
ج - تقوا ومراعات حدود واحكام شرعى در رفتار همان قاعدهطبيعى است كه بايد بر روابط زناشويى حاكم باشد. واين همانضمانت عدم تكرار اين گونه كشمكشهاست.
د - زن بايد بداند: بر او است كه منزلت خود را نزد شوهرنگهدارد، اگرچه با عقب نشينى از برخى حقوق ويا پرداختن بهبعضى كارهاى مثبت.
٣ - )الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوامِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِيْ تَخَافُونَنُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواعَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً (٣٢٦)).
"مردان از آن جهت كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است وازآن جهت كه از مال خود نفقه مىدهند بر زنان تسلط دارند، پس زنانشايسته، مطيع ودر غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند، وآنچه راكه خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند، وآن زنان را كه از نافرمانيشانبيم داريد )بايد نخست( آنها را موعظه كنيد، )اگر مطيع نشدند( ازخوابگاه آنها دورى گزينيد، )اگر باز مطيع نشدند( آنها را به زدن تنبيهكنيد. اگر فرمانبردارى كردند از آن پس ديگر راه بيداد پيش نگيريد وخدابزرگوار وعظيم الشأن است."
اين آيه به بهترين شكل ممكن وبر پايه بينشهاى زير روابط زناشويى را سامان مىدهد:
الف - جامعه بايد نظم داشته باشد، وبراى اين نظم بايد ارزشهايىحاكميت يابند كه از تجاوز وسركشى جامعه جلوگيرى كند، اين نظموساماندهى با خانواده وپيوند ميان زن وشوهر آغاز مىشود، اما دراين ميان چه كسى رهبرى مىكند؟
اسلام بىنظمى را برنمى تابد چنان كه طبيعت، آن را باز مىزند،ولى از آن جا كه خداوند مرد را به گونهاى آفريده كه رهبرى درسرشت او قرار گرفته، لذا در تشكيلات خانواده او رهبر است درحالى كه زن فطرتاً با همراهى واطاعت آفريده شده است.
ب - اگر اسلام حق رهبرى را در خانواده به مرد مىدهد، هدفىجز آن ندارد كه حالت رهبرى را در وجود او سامان بخشد وچارچوبمناسبى براى اين حالت مشخص كند كه مرد را از تجاوز آن بازمىدارد.
وقرآن براى بيان اين مطلب واژه "قوّام" را به كار برده است، واينلفظ مسؤوليت ساماندهى مستمر امور همسران توسط مردان را معنامىدهد، كما اين كه در بردارنده مفهوم مسؤوليت كامل در امورآنهاست.
ج - نخستين ملاك راهبرى، خرد وتلاش است كه برخى از مردم رابر برخى ديگر برترى مىدهد.
د - ملاك دوم دهش است، ومردان بايد به زنان نفقه دهند،ومىتوان گفت طبيعت وفطرت پاك مردان، آنها را وامى دارد به زنهانفقه بپردازند، وشريعت آسمانى اين طبيعت را تبيين كرده وپرداختنفقه به زنان را براى مردان واجب شمرده است.
در يك سخن:
مسؤول وراهبر وسامانبخش بايد مردانى باشندكه تلاش بيشترى به كار برند ونفقه بيشترى بپردازند وبه همين سببآنها مسؤولان طبيعى خانواده هستند، وبه ميزان سستى در كارودهش از اين مسؤوليت كاسته مىشود.
ه - اينك كه راهبرى از آن مردان شد پس زنان بايد فرمان برند. زنِشايسته، زنى است كه از خدا وهمسرش فرمانبرى بيشترى داشتهباشد، وناموسش را كه خداوند تنها براى شوى او قرار داده حفظ كندخداوند زن را به شرم فطرى واحساسات رقيق در روابط با همسر،مجهز كرده وبه او فرمان داده است خود را از تعلق به غير همسرش بازدارد.
از پيامبرصلىاللهعليهوآله روايت شده است كه فرمود: "مرد مسلمان پس ازاسلام بهرهاى بهتر از همسرى ندارد كه هرگاه بدو مىنگرد شادمىشود، زنى كه هرگاه از او چيزى خواهد مردش را فرمان مىبرد،ودر غياب او ناموس خود، واموال شوهرش را حفظ مىكند."(٣٢٧)
و - اما اگر زنى از مرز خود تجاوز كند، ودر حقوق همسرش از اوفرمان نبرد، در اين جا اسلام به مرد حق مىدهد در مملكت خود)يعنى خانه( با زور تدريجى نظم را حاكم گرداند، اين كار را بانصيحت آغاز مىكند، واگر سودى نبخشيد بسترش را از او جدامىكند، تا طعم تنهايى را به او بچشاند، واگر اين هم سودى نداشتبه گونهاى سبك او را كتك مىزند "در حديث آمده است كه ابزاركتك مسواك است."(٣٢٨) ومرد اين همه را به كار مىبندد تا عدمخشنودى وخشم خود را نسبت به عملكرد زن بيان دارد.
به نظر مىرسد زن طبيعى در برابر اين كيفرها پاسخ مثبتمىدهد، كه مرد هم بايد به همين مقدار بسنده كند وكيفر را نه براىاشاعه ستم در خانه كه تنها براى حاكم كردن حقوق در خانه به كاربندد. وشوهر بايد بداند كه خدا از او بزرگتر است واگر نسبت بههمسرش ستمى روا دارد، خداوند خيلى زود به همسر او يارىخواهد رساند.
٤ - )وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَوَعَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا لَا تُضَارَّوَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَنتَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُوا أَوْلَادَكُمْ فَلاَجُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِمَاتَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (٣٢٩)).
"ومادران بايد دو سال تمام فرزندان خود را شير دهند، آن كس كهخواهد فرزند را شير تمام دهد. وبه عهده صاحب فرزند )يعنى پدر(است كه خوراك وپوشاك مادر را به طور شايسته بپردازد. هيچ كسى راتكليف جز به اندازه طاقت نكنند، نبايد مادر )در نگهبانى فرزند( بهزيان وزحمت افتد، ونه پدر )بيش از حد متعارف براى كودك( متضررشود. )واگر كودك را پدر نبود( وارث بايد در نگهدارى او به حدمتعارف قيام كند )كه به طفل ضرر نرسانند(. اگر آن دو با رضايتومشورت يكديگر بخواهند كودك را )زودتر از دو سال يا بيست ويكماه( از شير بازگيرند، گناهى برآنها نيست، واگر )باعدم توانايى يا عدمموافقت مادر( خواستيد دايهاى براى فرزندان خود بگيريد، گناهى برشمانيست، هرگاه حق گذشته مادر را به طور شايسته بپردازيد، وتقواى الهىپيشه كنيد وبدانيد خدا به آنچه انجام مىدهيد بيناست."
معاشرت به معروف كدام است؟
شايد اين آيه، كه در سياق آياتى آمده كه پيوند سالم زن وشوهر راسامان مىدهد، از اين رو باشد كه نمونههايى را براى اين پيوند عالىبيان كند كه در آيههاى پيش آن را مشخص كرده، خداوند مىفرمايد:)...فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ ...(٣٣٠)) "يا آنان را بهوجهى نيكو نگه داريد يا به وجهى نيكو رها سازيد." واين سخنپروردگار كه: )إِذَا تَرَاضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ...(٣٣١)) "هرگاه كه ميانشانرضايتى به نيكى ومعروف حاصل شده باشد."و إِلَّا أَن تَقُولُوا قَوْلاًمَعْرُوفاً (٣٣٢)) "مگر آن كه سخنى نيكو ومعروف بگوئيد."
وبينشهاى زير را از سخن قرآن كريم پيرامون شير دادن به دستمىآوريم، زيرا اين مقوله در خانواده اهميت وجلب توجه بيشترىدارد، چرا كه به ثمره زندگى دو طرف وتغذيه او مربوط است. ما ازاين مثالها بهرههايى مىبريم كه در ساير ابعاد زندگى نيز به ما سودمىرساند:
الف - در طول دو سال كامل، شير دادن فطرى وطبيعى، كه كودك- به ويژه در روزهاى نخست - در اثناى آن به شير مادر به عنوان بهترينغذا نيازمند است، انجام مىگيرد، ونبايد مادر، به عنوان يك مادر،از تكليف خود بگريزد واو را شير ندهد وسرنوشت فرزندش را بهدلايل تجملاتى به مخاطره افكند، زيرا آينده فرزندش به اين شيربستگى دارد، واز نظر علمى ثابت شده است كه بسيارى از ضعفهاوبيماريها در كودكان در نتيجه عدم تغذيه از شير مادر پيش مىآيد.
ب - پدرى كه همسرش فرزندى را براى او به دنيا آورده است،نبايد در نفقه دادن بر پايه نيكو كارى ومتناسب با سطح زندگىاجتماعيشان بخل ورزد.
ج - شايسته نيست پيوند زناشويى به دليل فرزند به سستى گرايدوزيانى به آن دو وارد آيد، چنان كه مرد براى مراعات حق فرزند،لذت كاميابى جنسى را به زنش نچشاند يا بر عكس زنى با شوهرشچنين كند.
در حديثى منقول از امام صادقعليهالسلام در تفسير آيه )لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ (آمده است كه فرمود: "اين چنان است كه زن دست خود را جلوبياورد ونگذارد شوهرش با او همبستر شود وبه او بگويد: به تو اجازهنمىدهم اين كار را بكنى. هراس دارم كه مبادا )بربچه شير خوارم(بچه دار شوم، يا مردى به زن بگويد: با تو نزديكى نمىكنم، زيرامىترسم حامله شوى وكار به آن جا رسد كه مجبور شوم فرزندم رابكشم، پس خداوند نهى كرده است كه مردى به زن يا زنى به مردزيان رساند."(٣٣٣)
د - جايز نيست به هنگام مرگ پدر وانتقال كفالت فرزند به وارث،مادرى را از ديدار فرزندش بازدارد چنان كه اگر فرزندى در كفالت مادرباشد نبايد بر او تنگ گرفت.
در حديثى از امام صادق رسيده است كه فرمود: "وارث نيز نبايدبه زن زيان رساند وبگويد: نمىگذارم فرزندش به ديدار او برود،ونبايد به فرزندش زيان رسانند، اگر فرزند نزد آنان چيزى داشتهباشد، وشايسته نيست به اين فرزند تنگ گرفته شود."(٣٣٤)
اگر زن وشوهر بخواهند فرزندشان را از شير بگيرند اين كار بايدپس از رايزنى وخشنودى طرفين صورت بپذيرد، واين كار همهمچون ديگر امور خانه است كه بايد با مشورت وتوافق دو طرفصورت پذيرد. ولى به شرط آن كه حقوق مادرى كه به فرزندش شيرداد ضايع نشود، وپدر بايد به قدرى كه او به فرزندش شير داد بدونفقه دهد وسپس - اگر خواست - فرزند را به مرضعه ديگر بدهد.
ودرباره حقوق زن وشوهر نسبت به يكديگر در امر شيردهى بهفرزند احاديثى پيرامون آيه كريمه رسيده است كه ذيلاً برخى از آناحاديث را ذكر مىكنيم:
١ - امام صادقعليهالسلام درباره اين آيه كريمه:وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَأَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ ( مىفرمايد: "مادامى كه فرزند، شير مىخوردنسبت مساوى به پدر ومادر دارد، پس هرگاه از شير گرفته شد حقپدر نسبت به او پيشى خواهد گرفت، وهرگاه پدر بميرد مادر نسبتبه او از خويشاوندان ديگر حق بيشترى خواهد داشت."(٣٣٥)
٢ - ونيز حضرت عليهالسلام مىفرمايد: "هرگاه مردى زنى را طلاق داد درحالى كه حامله است، بايد همچنان نفقه او را بپردازد تا وضع حملكند وهرگاه فرزند را شير داد مزد او را به وى مىپردازد بى آن كه زيانىبدو رساند، مگر آن كه دايه ديگرى را بيابد با مزد كمتر، واگر مادر بهاين مزد تن داد نسبت به فرزند خود شايستهتر است تا زمانى كه او رااز شير بگيرند."(٣٣٦)
د - رفتار جنسى
قرآن كريم:١ - وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ المَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحِيضِ وَلَاتَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُالتَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (٣٣٧)).
"تو را از حيض زنان مىپرسند بگو حيض رنجى است. پس در ايامحيض از زنان دورى گزينيد وبا آنها آميزش جنسى نكنيد تا پاك گردند،وچون پاك شدند از آن طريقى كه خداوند فرمان داده است با ايشانآميزش كنيد هر آينه خدا توبه كنندگان وپاكيزگان را دوست دارد."
رفتار جنسى احكام وآدابى دارد كه تقوا وپاكى آنها را گرد مىآوردوهمين خود، انسان ورفتار جنسى وپاسخ به اين نياز ضروريش را، ازديگر موجودات در پاسخ به اين نيازشان جدا مىسازد. بينشهاى زيررا از اين آيه كريمه به دست مىآوريم:
الف - هرگاه زن حيض مىبيند، مرد بايد جلوى شهوتش را بگيرد،وتا زمانى كه زن از اين آلودگى وچركى ظاهرى پاك نشده با او نزديكىنكند. نشانه پاك شدن ظاهرى قطع شدن خون است، وحتى مردبايد منتظر بماند تا زن با غسل وطهارت از نجاست باطنى نيز پاكشود.
ب - محل خروج حيض همان مكان لذت فطرى وجايگاه توليدنسل است، ونيز محلى است كه خدا به آن امر فرموده، پس مرد نبايداز آن به جايگاههاى انحرافى تجاوز كند.
ج - نزديكى با همسر با احكامى مشخص مىشود كه تقوا آنها راموجب مىشود، همچون كنارهگيرى از زن در ايام عادت ماهانه )ياهنگام روزه يا اعتكاف يا احرام ونظاير آن( وبا آدابى مشخصمىگردد كه مقتضاى طهارت وپاكى است، مثل دورى از زن پس ازقطع شدن خون وپيش از غسل. وخداوند توبه كنندگانى را دوستدارد كه هرگاه به گونهاى خطا، به امور جنسى مىپردازند از خداآمرزش بخواهند، چنان كه خداوند پاكانى را دوست دارد كه درآميزش جنسى خواهان همه گونه پاكىاند، وشايد يكى از نشانههاپاكى همين باشد كه پس از نزديكى، زن وشوهر هر يك دستمالىجداگانه به كار زنند وبا شتاب محل آميزش را بشويند وغسل كنند وبهامورى از اين دست بپردازند.
٢ -ِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتوْا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لْأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوااللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (٣٣٨)).
"همسران شما محل بذر افشانى شما هستند، بنابراين هر زمانبخواهيد مىتوانيد با آنها آميزش نمائيد، وبا اعمال صالح وپرورشفرزندان صالح، آثار نيكى براى خود از پيش بفرستيد، وتقواى الهى پيشهكنيد، وبدانيد او را ملاقات خواهيد كرد، وبه مؤمنان بشارت دهيد."
اين آيه در آگاه كردن مؤمن نسبت به آداب معاشرت جنسىواحكام آن با آيه پيش پيوند دارد، مهمترين اين احكام آن است كهمرد در امر كاميابى از همسرش هر گونه كه خواهد اقدام مىكند؛ شبباشد يا روز ودر هر حالتى كه بخواهد، وبه هر كيفيتى كه اراده كند،مادامى كه اين كاميابى از رَحِم باشد كه آوردن فرزند اميد مىرود،ولى همبستر شدن بايد در محدوده تقوا باشد ودر طلب فرزندشايستهاى صورت گيرد كه زمين را با) لااله الا اللَّه( به پا كند وخلفصالحى باشد براى پدرش كه پيوسته پس از مرگ وى براى او طلبآمرزش كند.
٣ - لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِسَائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِن فَاءُو فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌرَحِيمٌ * وَإِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٣٣٩)).
"كسانى كه از زنان خود ايلاء مىكنند سوگند براى ترك آميزشجنسى مىخورند( حق دارند چهار ماه انتظار كشند، اگر )در اينفرصت( تصميم به بازگشت گرفتند، خداوند آمرزنده ومهربان است *واگر تصميم به جدايى وطلاق گرفتند )آن هم با شرايطش، مانعى ندارد(خداوند شنوا وداناست."
هنگامى كه شوهر سوگند مىخورد با زنش همبستر نشود به اينسوگند ايلاء گفته مىشود، اگر اين سخن را از روى آگاهى بر زبانآورد، نبايد حق همسرش را در همخوابى ضايع گرداند، وبدينترتيب به او چهار ماه فرصت داده مىشود وسپس بايد برگزيند: ياكفاره سوگند وهمبستر شدن با همسر يا طلاق او.
وما از اين آيه ضرورت اداى حق همسر را در همخوابى ولو هرچهار ماه يك بار در مى يابيم.
٤ - الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنكُم مِن نِسَائِهِم مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللّائِيوَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَزُوراً وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ * وَالَّذِينَيُظَاهِرُونَ مِن نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّاذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (٣٤٠)).
"كسانى از شما كه نسبت به همسرانشان ظهار مىكنند )ومی گويند تونسبت به من به منزله مادرم هستى( آنان هرگز مادرانشان نيستند،مادرانشان تنها كسانى هستند كه آنها را به دنيا آوردهاند، آنها سخنىزشت وباطل مىگويند، وخداوند بخشنده وآمرزنده است * وكسانى كههمسران خود را ظهار مىكنند، سپس از گفته خود باز مىگردند، بايد پيشاز آميزش جنسى آنها باهم، بردهاى را آزاد كنند اين دستورى است كه بهآن اندرز داده مىشويد وخداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است."
همچنان كه در ايلاء )سوگند به خوددارى از همخوابى( در ظهار)تعهد مرد به دورى از همبستر شدن با زن، با اين سخن كه: تو براىمن همچون پشت مادرم هستى، كه كنايه از تحريم همخوابى است برخويش( حق زن در پيوند جنسى از ميان مىرود، واز همين رو شرعبه مرد دستور داده است كه پس از مدت معلومى بازنش همبسترشود، وروشن ساخته است كه مادر انسان زنى است كه او را زاده، نهكسى كه خود او را مادر قرار دهد، وكسى كه )ظهار( كند بايد پيش ازنزديكى كردن با همسرش كفاره ظهار را )كه به ترتيب عبارت است ازآزاد كردن يك برده يا دو ماه روزه يا اطعام شصت فقير( بدهدوتفصيل آن در باب ظهار آمده است.
بدينسان شرع مقدس، حق زن را در رابطه جنسى تضمين مىكند.
ه - حقوق مالى
قرآن كريم:١ - وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّااكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ وَسْأَلُوا اللَّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍعَلِيماً (٣٤١)).
"برتريهايى را كه خداوند براى بعضى از شما نسبت به بعضى ديگرقائل شده است هرگز آرزو نكنيد، مردان وزنان هر كدام بهرهاى از كوششهاوتلاشها وموقعيت خود دارند، و)به جاى آرزو كردن اين گونه تفاوتها(از فضل خدا ولطف وكرم او تمنا كنيد، چون خداوند به همه چيزداناست."
از اين آيه چنين به دست مىآيد كه زنان نيز همچون مردان مالكتلاش خويش هستند در حدود مالكيت مشروط ونسبى كه دينحنيف مشخص كرده است، ومردم در آن نسبت به يكديگر برترىمىيابند وبه رقابت در انجام امور خير مىپردازند.
٢ - ِلْرِجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ وَلِلْنِسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَالْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً (٣٤٢)).
"مردان از اموالى كه پدر ومادر ونزديكان به جاى مىگذارند سهمىدارند، وزنان نيز از آنچه پدر ومادر وخويشاوندان به جاى مىگذارندسهمى، خواه آن مال كم باشد يازياد، اين سهمى است تعيين شده ولازمالاداء."
بدين ترتيب زن نيز همچون مرد در حدود احكام شرعى كه درمسأله ارث مقرر داشته است ارث مىبرد واين چنين است كه زنشخصيت مالى مستقلى مىبايد.
٣ - يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا النِّسَاءَ كَرْهاً وَلَا تَعْضُلُوهُنَلِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِفَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً (٣٤٣)).
"اى افراد با ايمان! بر شما حلال نيست، كه از زنان از روى اكراه)وايجاد ناراحتى براى آنها( ارث ببريد، وآنها را تحت فشار قرار ندهيدبه خاطر اينكه قسمتى از آنچه را به آنها دادهايد )از مهر( تملك كنيدمگر اين كه عمل زشت آشكارى انجام دهند، وبا آنها به طور شايستهمعاشرت كنيد واگر )به جهاتى( همسرانتان در نظر شما ناخوشايند باشند،اى بسا آنچه را نمىپسنديد خداوند در آن خير وبركت فراوانى قرار دادهباشد."
از بينشهاى اين آيه اين است كه:
الف - مالكيت زن با احكام شرع، حمايت مىشود، زيرا خداوندمؤمنان را باز مى دارد از اين كه در راه تلاش در به دست آوردن ارثزن، او را تحت فشار قرار دهند، ونبايد زن را وادارند تا همه ارث خودرا براى شوهر بگذارد وحال آن كه شوهر از ارث زن بهرهاى مشخصدارد )شروع آيه با عبارت: اى كسانيكه ايمان آوردهايد، اين رامىرساند كه ما بعد از آن از شرايط ايمان است(.
اين آيه به گونه ديگرى نيز تفسير شده است، چه زن در جاهليتهمچون كالا به ارث برده مىشد، وفرزند بزرگتر جامه خود را برهمسر پدرش مىافكند واين زن بهره آن فرزند مىشد، در حالى كهخداوند سبحان باز مىدارد از اين كه زنى به نكاح آدمى در آيد كه قبلاًبه نكاح پدر درآمده است.
ب - وارد كردن فشار بر زن با بدرفتارى براى بخشيدن مهر خود دربرابر گرفتن طلاق وحتى اگر طلاقى هم در كار نباشد، جايز نيست.
ج - به يك شرط مىتوان بر زن، تنگ گرفت وآن در صورتى استكه آشكارا او گناه بزرگى را )مانند زنا( انجام دهد، ودر غير اينصورت مرد بايد با او خوشرفتارى نمايد، واين خوشرفتارى همروزى او را، دربر مىگيرد هم پوشاك او را وهم خوراك او را متناسببا امكانات مرد وهماهنگ با شرايط زندگى در عرف جامعه.
در حديث شريفى از پيامبرصلىاللهعليهوآله روايت شده است كه فرموده:
"درباره زنان تقوا پيشه كنيد، زيرا شما بر اساس امانت الهى آنها راستاندهايد، وبا كلمه الهى رابطه جنسى را با آنها حلال كردهايد، وشمابر آنها حقى داريد واز حقوق شماست بر آنها كه كسى را جز شما دربسترتان راه ندهند، ودر كار نيك از شما سركشى نكنند، وهرگاهچنين كردند براى آنها خواهد بود نفقه و پوشاك با خوشرفتارىومعروف."(٣٤٤)
د - هرگاه مردى به هر دليلى زنش را ناپسند بدارد )به دليل بداخلاقى زن يا مسن بودن او يا از ميان رفتن رنگ وروى وزيبايى او(بايد بر اين زن شكيبايى ورزد، چه بسا خداوند در اين زن براى او خيروبركت قرار مىدهد، بدين ترتيب شايسته نيست كه مرد در روابط خود با زن احساساتش را ملاك قرار دهد، بلكه زن شريك زندگى اوويار وى در فراخى وسختيهاست.
٤ - وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً فَلاَتَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُبِيناً * وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَىبَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِيثَاقاً غَلِيظاً (٣٤٥)).
"واگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب كنيدومال فراوانى )به عنوان مهر( به او پرداختهايد، چيزى از آن را نگيريد،آيا براى باز پس گرفتن )مهر زنان( متوسل به تهمت وگناه مىشويد *وچگونه آن )مهر( را باز پس مىگيريد در حالى كه با يكديگر تماسوآميزش كامل داشتهايد، وهمسران شما پيمان محكمى به هنگام عقدازدواج از شما گرفتهاند."
حقايق زير را از اين آيه برمى گيريم:
الف - طلاق آخرين راه حلى است كه مرد مىتواند پس از اميدبخش نبودن همه راههاى ديگر بدان توسل جويد، ولى روا نيست بههنگام طلاق، مرد، مهرى را كه به زن پرداخته باز ستاند كه اين كاربهتان وگناهى است آشكار.
ب - دو دليل موجب مالكيت مهر از سوى زن است: دليل اول -عقد كه پيمانى است استوار وبايد بدان وفا كرد وبه موجب آن زن،مالك مهر مىشود. دليل دوم - دخول است كه موجب منجَّز شدنمالكيت مهر مىگردد، كه در آن بازگشتى نيست حتى در صورتطلاق.
بدينسان دريافتيم كه زن خواه با ارث، يا كاسبى ودر آمد، يا مهر،مالك مىشود، چنان كه مالك حق نفقه وپوشاكى مىشود كه بايدشوهر براى او قائل شود، واينها برخى از حقوق مالى زن است.
خانه اسلامى
الف - احكام و آداب زن
١ - اسلام براى بزرگداشت زن، قوانينى را نهاده است كه پاكدامنىاو را پاس مىدارد تا بازيچهاى در دست هوسرانان نگردد، واز همينروست كه پيامبر نهى كرده از اين كه زنى بر زين اسب نشيند ودرروايتى آمده است كه "پيامبرصلىاللهعليهوآله نهى مىكرده است از اين كه فرجىبر سرجى سوار شود."(٣٤٦)
٢ - پيامبر به شوهران دستور مىدهد اگر زن از آنها خواست بهمكانهاى خودنمايى بروند بايد با او نافرمانى كنند.
حضرتصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "كسى كه زنش را فرمان برد خداوند او رابه رو در آتش درافكند." سؤال شد: اين فرمانبرى كدام است؟فرمود: "اين كه زن از مرد بخواهد به حمامهاى عمومى يا جشنهاىعروسى يا عيد ديدنى يا مراسم نوحهخوانى بروند يا بخواهند جامهنازك بپوشند."(٣٤٧)
٣ - پيامبرصلىاللهعليهوآله به زنان دستور مىدهد در راهها از دو طرف راه بروندتا از ديد چشمهاى خائن بدور بمانند. از حضرتصلىاللهعليهوآله نقل شده استكه فرمود: "زنان حق ندارند در ميانه راه، راه بروند، وبهتر است ازكنار ديوار وگوشه راه حركت كنند."(٣٤٨)
٤ - زنان از آشكار كردن زينت وزيبائيهاى خود نزد زنان ديگرى كهآنها را براى مردان توصيف مىكنند منع شدهاند. از امام صادق عليهالسلام روايت شده است كه فرمود: "زن را نزيبد كه نزد زنى يهودى يامسيحى زينت وزيبائيهاى خود را آشكار كند، زيرا آنها اين زنان رابراى شوهران خود توصيف مىكنند."(٣٤٩)
٥ - براى پاسداشت زن از لغزش وانحراف، اسلام حرام كردهاست زنى با مردى نامحرم خلوت كند. پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "كسىكه به خدا وروز واپسين ايمان دارد در محلى بيتوته نمىكند كه صداىتنفّس زنى كه محرم او نيست، به گوش رسد."(٣٥٠)
٦ - اسلام دست دادن با زن بيگانه )نامحرم( را حرام دانسته است)مگر با واسطه پارچهاى( وحرام دانسته مردى زن نامحرمى را درآغوش گيرد يا به سينه بچسبناند. در حديثى از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيدهاست "هر كه چشم خود را از حرام پر كند خداوند در روز رستاخيزچشم او را از آتش پر كند مگر آن كه توبه كند وباز گردد" ونيزپيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "هر كه با زنى دست دهد كه محرم او نيست بهخشم الهى گرفتار آيد وهر كه همراه زن نامحرم گردد از طريق حرام، باشيطان در زنجيرى از آتش كشيده شود وهر دو به آتش درافكندهشوند."(٣٥١)
٧ - اسلام مانع از آن شده كه مردى با زنى نامحرم شوخى كند،پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "هر كه با زنى بگو بخند كند كه مالك)ومحرم( او نيست خداوند در برابر هر كلمهاى كه در دنيا گفته هزارسال حبسش كند."(٣٥٢)
٨ - مردان از اين كه با شهوت به پشت زنان بنگرند منع شدهاند.امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "آيا كسانى كه به پشت زنان مىنگرند ازآن نمىهراسند كه ديگران به پشت زنانشان بنگرند."(٣٥٣)
٩ - پيامبر نهى كرده از اين كه به بيش از چهره ودو دست ودو پاىزن )آن هم بدون ترس از افتادن در حرام( نگريسته شود. در حديثىاز امام صادقعليهالسلام رسيده است كه راوى به ايشان عرض كرد:نگريستن به چه قسمتهايى از پيكر زن براى مرد نامحرم رواست؟فرمود: "چهره، دو دست ودو پا."(٣٥٤)
١٠ - اگر مردى مىخواهد با زنى نامحرم دست دهد بايد پارچهاىميان دست آنها حائل شود ودست زن را نفشرد. سماعه بن مهرانمىگويد: از حضرت صادقعليهالسلام درباره دست دادن با زن پرسيدم،امامعليهالسلام فرمود: "حلال نيست مردى با زنى دست دهد مگر زنى كهازدواج با او حرام است مانند خواهر، دختر، عمه، خاله، دخترخواهر ونظاير آن، واما زنى كه ازدواج با او حلال است، نبايد با اودست دهد مگر با واسطه پارچهاى ودست او را نفشارد."(٣٥٥)
١١ – پيامبرصلىاللهعليهوآله نهى كرده از اين كه مردى به ديدن زنى نامحرم رودمگر با اجازه خانواده آن زن، در حديث آمده است كه: "پيامبرصلىاللهعليهوآله باز داشته از اين كه مردان به ديدن زنان بروند مگر با اجازه اولياءزنان."(٣٥٦)
١٢ - بوسيدن دختر كوچكى كه به شش سال رسيده باشد كراهتدارد، امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "هرگاه دخترى به شش سال رسيدشايسته نيست او را ببوسى."(٣٥٧)
١٣ - بايد خوابگاه فرزندان را پس از ده سال از يكديگر جدا كردپيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "خوابگاه پسر بچه وپسر بچه يا پسر بچه،ودختر بچه، يا دختر بچه ودختر بچه از ده سالگى جدا مىگردد."(٣٥٨)
١٤ - كراهت دارد مردى پيشاپيش به زنى نامحرم سلام كند، يا اورا به غذا تعارف كند. امير المؤمنينعليهالسلام مىفرمايد: شما آغازگر سلامبا زنان نباشيد، وآنها را به خوراك فرا نخوانيد كه پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمود: "زنان، ناتوانى هستند وعورت، پس ناتوانى آنها را باسكوت بپوشانيد وعوراتشان را در خانه پنهان داريد."(٣٥٩)
١٥ - اسلام مانع از آن شده است كه زنان ومردان در محافلعمومى باهم اختلاط يابند. روزى امام علىعليهالسلام براى اهل عراقخطبه كرد وآنها را از اختلاط با زنان باز داشت وفرمود: "اى مردمعراق شنيدهام كه زنان شما در راه مزاحم مردان مىشوند آيا شرمنمىكنيد؟."(٣٦٠)
وشايد از همين رو باشد كه اسلام اجازه نمىدهد زنان براىشركت در نماز عيد قربان وفطر از خانه خارج شوند، محمد بن شريحدر اين باره از امام صادقعليهالسلام پرسش كرد وامامعليهالسلام فرمود: "خير،مگر پير زن، آن هم با نعلين."(٣٦١)
١٦ - پيامبرصلىاللهعليهوآله ناخوش مىداشت كه مردى در جاى زنى بنشيندپيش از آن كه جاى او سرد شود )واين كراهت به خاطر برانگيختهشدن غريزه جنسى مرد است از حرارت بدن زن(. پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمود: "اگر زنى در جايى نشست وسپس برخاست نبايد مرد درجاى او بنشيند تا وقتى كه جايگاه او سرد شود."(٣٦٢)
١٧ - در روايت شريفى امام محمد بن على الباقرعليهالسلام احكام خاصزنان را به تفصيل بيان فرموده كه بخشى از آن را مىخوانيم :
"زنان نبايد )با صداى بلند( اذان و اقامه بگويند، ونه به جمعهوجماعت حاضر شوند، ونه به ديدار بيمار روند، ونه تشييع جنازهكنند، ونه با صداى بلند تلبيه )درحج( گويند، ونه ميان صفا ومروههروله كنند، ونه حجر الاسود را لمس كنند، ونه به كعبه داخل شوند،ونه )در حج( موهاى خود را بتراشند، بلكه مقدار كمى از موى خودرا تقصير كنند، ونه عهدهدار قضا گردند، ونه امارت بر عهده گيرند،ونه با ايشان رايزنى شود، ونبايد جز به اضطرار حيوانى را ذبح كنندووضوى خود را بر خلاف مردان كه از ظاهر ذراع مىآغازند از باطنمىآغازند، وچنان مسح نمىكنند كه مردان بلكه براى نماز صبحومغرب مقنعه را از موضع مسح سر برمى گيرند، ودر ساير نمازها برروى آن مسح مىكشند، زن دست خود را داخل مقنعه مىكندوسپس به مسح سر خود مىپردازد بدون آن كه مقنعه را از سر خودبرگيرد، وهرگاه به نماز ايستاد دو پاى خود را به يكديگر مىچسباند،ودو دستش را بر سينهاش مىگذارد، ودر ركوع دو دستش را بر دورانش مىنهد، وهنگام سجود به زمين مىچسبد، وهرگاه سر ازسجده برداشت مىنشيند وسپس قيام مىكند، وهرگاه براى تشهدنشست دو پاى خود را زير دو ران خود مىگذارد."(٣٦٣)
از اين حديث اين گونه پيداست كه حكمت اين آداب وسننپاسدارى از كرامت زن است، تا وسيلهاى براى برانگيختن شهوت،ولغزش وانحراف مردم نگردد، واز نگاه ناپاك محفوظ بماند. واللَّهالعالم.
ب - سنن وآداب دينى پيرامون كودكان
١ - اسلام، فرزند را موجب سعادت انسان مىداند ودر حديثى ازامام باقرعليهالسلام رسيده است كه: "از سعادت مرد است كه فرزندىداشته باشد كه شباهت واخلاقش وطبيعتش وصفاتش در او بازتابيابد."(٣٦٤)
ابو الحسنعليهالسلام مىفرمايد: "هرگاه خدا براى بندهاى خير بخواهداو را نمىميراند مگر آن كه فرزندش را به او نشان دهد."(٣٦٥)
٢ - مؤمن بايد فرزند شايسته وصالح را احترام كند، در حديثىآمده است كه: "فرزند شايسته، گلى است از گلهاى بهشت."(٣٦٦)
امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "خداوند بر مرد به سبب شدتمحبتش به كودكش رحم مىگيرد."(٣٦٧)
٣ - اسلام ناخوش مىدارد كه كسى از هراس تهيدستى فرزندنطلبد. بكر بن صالح مىگويد: در نامهاى به ابو الحسنعليهالسلام نوشتم پنجسال است كه از بچهدار شدن خوددارى مىكنم، وزن من بچه دارشدن را ناپسند مىشمارد ومى گويد: به خاطر كم توشگى تربيت اودشوار است، نظر شما چيست؟
حضرتعليهالسلام براى من نوشت: "فرزند بياوريد كه روزى او باخداوند است."(٣٦٨)
٤ - اسلام به طلبيدن فرزند دختر فرا مىخواند، پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "بهترين فرزندان، دختران هستند كه لطيف هستند وكارسازند وانيس هستند وبا بركت وفرزند را آنها مىآورند."(٣٦٩)
اسلام اجازه نمىدهد دختر، نا خوش شمرده شود وآنها را حسنهبه شمار مىآورد. امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "دختران، حسنههستند وپسران نعمت، وبراى حسنات )در روز قيامت( پاداش دادهمىشود، واز نعمت پرسش مىشود."(٣٧٠)
ودر روايتى ديگر پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "خداوند نسبت به زنانبيش از مردان محبت ولطف دارد، ومردى زن محرمى را شاد نمىكندمگر آن كه خداوند در روز رستاخيز او را شاد مىگرداند."(٣٧١)
٥ - وهر كه فرزند بخواهد با دعاهاى منقول از اهل بيت عليهالسلام نيايشكند، وخداوند اگر بخواهد آنچه او طلب كرده بدو دهد، واين همانكارى است كه حارث نضرى كرد، او مىگويد: به ابو عبد اللَّهعليهالسلام عرض كردم: من از خاندانى هستم كه منقرض شده است وفرزندىهم ندارم، حضرتعليهالسلام فرمود: "در حالى كه به سجده افتادهاى چنيندعا كن: خدايا از سوى خود ياورى به من ببخش. خدايا! مرا تنهانگذار كه تو بهترين وارثان هستى." او مىگويد: چنين كردم وخداعلى وحسين را به من داد.(٣٧٢)
در حديث ديگرى امام صادقعليهالسلام به طالب فرزند دستور مىدهداستغفار كند، از سعيد بن يسار نقل است كه گفت: مردى به ابو عبداللَّهعليهالسلام عرض كرد من فرزنددار نمىشوم. حضرتعليهالسلام فرمود: "درسحرگاه هر روز صد بار طلب آمرزش كن واگر فراموش كردى قضايشرا به جاى آور."(٣٧٣)
در روايت ديگرى آمده است كه مستحب است در طلب فرزند درخانه، صدا را به اذان بلند كرد. از هشام بن ابراهيم روايت است كهشكوه بيمارى نزد ابو الحسنعليهالسلام برد وعرض كرد كه فرزندى براى مننمىشود، امامعليهالسلام به او دستور داد در خانه صدايش را به اذان بلندكند. هشام مىگويد چنين كردم وبيمارى از من رخت بر بست وفرزندزيادى خداوند به من داد(٣٧٤)
٦ - در حديثى از امام صادقعليهالسلام توصيه شده است كه )به(بخورند، روزى امامعليهالسلام به جوان زيبايى نظر كرد وگفت: بايد پدر اينجوان )به( خورده باشد.(٣٧٥)
٧ - پيامبرصلىاللهعليهوآله به زنان زائو توصيه مىكند )رطب( خرماى تازهبخورند، حضرتصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "بايد نخستين چيزى كه زن زائومىخورد خرماى تازه )رطب( باشد زيرا خداوند به مريم فرمود:)وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيّاً (٣٧٦)) "وتكانى به ايندرخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ريزد."
گفته شد: يا رسول اللَّه اگر فصل رطب نبود چه؟ فرمود: "هفتخرما از خرماى مدينه، واگر آن هم نبود هفت خرما از سرزمينخودتان."(٣٧٧)
٨ - چنان كه پيامبرصلىاللهعليهوآله دستور مىدهد كه به زن حامله كندر دادهشود. حضرتصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "به زنان حامله خود كندر بخورانيد،كه هرگاه جنين در شكم مادرش با كندر تغذيه شود عقلش استوارمىشود، واگر پسر باشد شجاع مىگردد، واگر دختر باشد با سنشسترگ گردد ونزد شوهرش كام مىگيرد."(٣٧٨)
٩ - در حديثى از امام صادقعليهالسلام رسيده است كه مردى نزدحضرتعليهالسلام شكوه برد كه فرزنددار نمىشود، حضرتعليهالسلام به اوفرمود: "هرگاه مجامعه كردى بگو خدايا اگر پسرى به من دادىمحمد خواهم ناميدش" او مىگويد چنين كرد وخدا به او فرزندىداد.(٣٧٩)
١٠ - اسلام به تبريك گفتن به مناسبت تولد نوزاد تشويق كردهاست، وبهتر آن است كه با دعايى كه در روايت رزام آمده تهنيت گفتهشود. او مىگويد: مردى نزد ابو عبد اللَّه امام صادقعليهالسلام آمد وعرضكرد: خداوند به من فرزندى داده است حضرتعليهالسلام فرمود: "خداوندسپاس كسى را به تو ارزانى دارد كه اين فرزند را به تو بخشيده است،ودر اين بخشيده شده به تو بركت دهد، وبه بزرگى ورشد رسد،وخداوند نيكى او را به تو ارمغان كند."(٣٨٠)
ج - آداب نامگذارى فرزند
١ - دين دستور مىدهد كودك را پيش از تولد - حتىاگر سقط شود -بايد نامگذارى كرد. امير المؤمنينعليهالسلام مىفرمايد: "پيش از آن كهفرزندتان به دنيا آيد او را نامگذارى كنيد، واگر نمىدانيد كه دختراست يا پسر او را به نامهايى بناميد كه هم براى پسر است وهم براىدختر. فرزند سقط شده شما هرگاه در روز قيامت شما را ديدار كند بهپدرش مىگويد: تو بر من نامى ننهادى در حالى كه پيامبرصلىاللهعليهوآله محسنرا پيش از تولد نام نهاد."(٣٨١)
٢ - مستحب است نام، نيكو باشد واين نخستين نيكى است ازسوى پدر بر فرزند. در حديثى از ابو الحسنعليهالسلام رسيده است:"نخستين نيكى مرد به فرزندش آن است كه او را به نامى نيكو بنامد،پس هر يك از شما بايد نامى نيكو بر فرزندش نهد."(٣٨٢)
در جاهليت عربها فرزندان خود را با نامهاى زشتى مىناميدند،ودليل آن هم مطلبى است كه در روايت احمد بن اشيم به نقل از امامرضاعليهالسلام آمده است. اشيم مىگويد: به حضرتعليهالسلام عرض كردم: چراعربها فرزندان خود را سگ ويوز پلنگ وپلنگ وامثال آن مىناميدند؟
حضرت فرمود: "عربها مردمان جنگجو بودند وبا اسامى فرزندانخود، دشمنان را مىترساندند، وبردگانشان را فرج، مبارك وخجستهونظاير آن مىناميدند وبا اين اسامى تيمّن مىجستند."(٣٨٣)
ولى چنان كه در روايت امام صادقعليهالسلام آمده است: "پيامبرصلىاللهعليهوآله نامهاى زشت مردان وشهرها را تغيير مىداد."(٣٨٤)
وروايت زير، راستترين وبهترين اسامى را از امام باقرعليهالسلام بيانمىكند: "راستترين اسامى آن است كه با عبوديت همراه باشد.وبهترين اسامى از آن پيامبران است."(٣٨٥)
براين اساس اسمهايى همچون عبد الرحمن، عبد الكريم، عبداللَّه و... راستترين اسامى هستند، ومحمد، ابراهيم، نوح، عيسىوموسى بهترين نامها. پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "خاندانى نيست كه درميان آنها نام پيامبرى باشد مگر آن كه خداوند عز وجل فرشتهاى رابراى آنها گماشته كه بام وشام، آنها را تقديس مىكند."(٣٨٦)
٣ - مستحب است فرزند پسر - بر پايه سنت امامان - تا هفت روز)محمد( ناميده شود وسپس اگر خواستند نامش را آنچه خواستندبنهند، چه امام صادقعليهالسلام مىفرمايد:
"ما پسرى نمىآوريم مگر آن كه او را محمد مىناميم، وپس ازگذشت هفت روز اگر خواستيم همين نام را بر او مىنهيم واگرنخواستيم نامش را تغيير مىدهيم."(٣٨٧)
در حديث شريفى پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "هركه خداوند سه پسربه او بدهد ونام يكى از آن سه را )محمد( نگذارد، بامن بى مهرىكرده است."(٣٨٨)
در حديثى از ابو الحسنعليهالسلام رسيده است كه: "فقر به خانهاى واردنمىشود كه در آن نام محمد يا على يا حسن يا حسين يا جعفر ياطالب يا عبد اللَّه، يا فاطمه در ميان زنان يافت شود."(٣٨٩)
٤ - اسلام توصيه مىكند كه براى كودك پيش از آن كه او را با كنيهبدى بخوانند كنيهاى وضع كنند. امام باقرعليهالسلام مىفرمايد: "ما برفرزندان خود از كودكى كنيه مىنهيم تا مبادا با كنيه بدى ايشان رابخوانند."(٣٩٠)
٥ - اسلام توصيه مىكند بر حسب روايت سكونى از امامصادقعليهالسلام كنيه مردان به نام پسرشان باشد.(٣٩١)
٦ - بر پايه روايت منقول از امام صادقعليهالسلام اسلام خوش نمىداردكسى با نام غير حقيقى همچون حكم، حكيم، خالد ومالك ناميدهشود.(٣٩٢)
د - آداب وسنن ولادت
١ - از سنتها وآداب اسلام پيرامون نوزاد، گفتن اذان واقامه در دوگوش اوست. پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "كسى كه خداوند به او فرزندىداد، بايد در گوش راستش اذان ودر گوش چپش اقامه گويد،كه اين كار او را از شيطان رجيم محفوظ مىدارد."(٣٩٣)
٢ - پيش از اين مستحب است كام كودك را با خرما بگيرند، چنانكه پيامبرصلىاللهعليهوآله با حسن وحسين چنين كرد.(٣٩٤)
ودر روايت ديگرى، امام باقرعليهالسلام مىفرمايد: "كام نوزاد با آبفرات گرفته مىشود، ودر گوش او اقامه مىگويند."(٣٩٥)
٣ - از سنتها وآداب ولادت، همان كارهايى است كه پيامبرصلىاللهعليهوآله بههنگام زاده شدن دو غنچه خود حسن وحسين انجام داد وتفصيل آنرا امام رضاعليهالسلام به نقل از اسماء دختر عميس روايت مىكند:
"هنگامى كه فاطمه، حسن را به دنيا آورد، پيامبر بيامد وفرمود:اى اسماء! پسرم را بياور. پس او را پيچيده در پارچهاى زرد نزد پيامبرآوردم. پيامبر پارچه را به گوشهاى پرت كرد وفرمود: آيا به شماسفارش نكردم نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد؟ ودستور داد پارچهاىسفيد آوردند وكودك را در آن پيچيد، سپس در گوش راستش اذانودر گوش چپش اقامه گفت".
اسماء همين سخن را درباره حسينعليهالسلام نيز بيان داشت تا جايى كهگفت: چون روز هفتم رسيد پيامبر نزد من آمد وفرمود: پسرم را نزدمن بياور وبا او همان كرد كه با حسن كرده بود، وهمچون حسن براىاو نيز قوچ سياه وسفيدى را عقيقه كرد، ويك پاى آن را به قابله داد،وسر حسين را تراشيد وبه وزن آن نقره داد و)خلوق( عطرى زعفرانآلود به سر او ماليد وفرمود: "ماليدن خون به سر كودك از كارهاىجاهليت است."(٣٩٦)
٤ - روايات بر عقيقه تأكيد كردهاند تا جايى كه در حديثى از امامصادقعليهالسلام رسيده است: "هر كس در روز رستاخيز در گرو عقيقه خوداست، عقيقه واجبتر از قربانى است."(٣٩٧)
بلكه نصوص دلالت بر آن دارند كه اگر كسى نداند براى او عقيقهشده است يانه بايد براى خود عقيقه كند واين همان كارى است كهپيامبر پس از نبوت كرد.(٣٩٨)
وبراى دختر وپسر، گوسفند يا گاو يا شتر عقيقه مىشود(٣٩٩) وبراىدو قلو دو گوسفند عقيقه مىشود(٤٠٠) واگر تهيدست باشد منتظر مىمانددر وضعش گشايشى پيش آيد تا عقيقه كند واگر نتوانست چيزى برعهده او نيست.(٤٠١)
از امام صادقعليهالسلام درباره عقيقه پرسيدند كه آيا استخوان قربانىشكسته مىشود فرمود: "آرى، استخوان آن شكسته مىشودوگوشتش تكه تكه مىگردد وپس از ذبح آنچه خواستيد با آن انجامدهيد."(٤٠٢)
رعايت شرايط قربانى در آن واجب نيست. امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "عقيقه گوسفندى است براى گوشت، پس به منزلهقربانى عيد قربان نيست، وهرچه باشد كفايت مىكند."(٤٠٣)
هنگام ذبح عقيقه مستحب است دعايى را كه از امام صادقعليهالسلام نقل شده بخوانند: "بسم اللَّه وباللَّه اللهم عقيقة عن فلان، لحمها بلحمهودمها بدمه وعظمها بعظمه، اللهم اجعله وقاء لآل محمد."(٤٠٤)
وبر اساس حديث رسيده از امام صادقعليهالسلام مكروه است پدرومادر فرزند، از گوشت عقيقه بخورند.(٤٠٥)
واسلام باز داشته از اين كه سر كودك را با خون عقيقه بيالايند،زيرا اين كار از شرك دوران جاهليت است.(٤٠٦)
٥ - اسلام دستور داده پسر را در روز هفتم ولادت ختنه كنند. درحديثى از پيامبر رسيده است كه فرمود: "روز هفتم، كودكتان را تطهير)يعنى ختنه( كنيد، كه اين كار پاكتر وپاكيزهتر وبراى روييدن گوشتسريعتر است، وزمين تا چهل روز از بول ختنه نكرده نجسمىشود."(٤٠٧)
اما فرزندى كه ختنه شده به دنيا آمده، مستحب است - طبق آنچهدر سنت اسلام آمده - تيغ از موضع ختنه بگذرانند. در حديثى منقولاز امام كاظم به هنگام تولد امام رضاعليهالسلام آمده است كه فرمود: "اينفرزند من ختنه شده وپاك ومطهر به دنيا آمد وامامان همه مختونوپاك ومطهر زاده شدند، ولى ما تيغ را بر آن مىگذرانيم تا به سنتعمل كرده باشيم واز دين حنيف پيروى كرده باشيم."(٤٠٨)
ودر روايتى از امام صادقعليهالسلام آمده است: "ختنه كردن پسر ازسنت است اما خفض دختر از سنت نيست."(٤٠٩)
آرى در برخىاحاديث آمده است كه خفض دختر، مكرمه است.(٤١٠)
وهنگام ختنه مستحب است اين دعاى مأثور را خواند: "اللّهمّ هذهسنّتك وسنّة نبيّك، واتّباع منّا لك ولدينك بمشيئتك وبإرادتك، لأمرأردته، وقضاء حتمته، وأمر أنفذته فأذقته حرّ الحديد في ختانهوحجامته لأمر أنت أعرف به منّي، اللّهمّ فطهّره من الذنوب، وزد فيعمره، وادفع الآفات عن بدنه، والأوجاع عن جسمه، وزده من الغنى،وأدفع عنه الفقر فانّك تعلم ولا نعلم."(٤١١)
ه - آداب رفتار با نوزاد
١ - اسلام به والدين توصيه مىكند كه گريه كودكانشان را تحملكنند، ومانع از آن مىشود كه به خاطر گريه، كودكان خود را بزنند.از پيامبرصلىاللهعليهوآله روايت شده است كه فرمود: "به خاطر گريه، كودكانخود را نزنيد. گريه آنها در طول چهار ماه، شهادت است به يگانگىاللَّه، وچهار ماه درود بر پيامبر وخاندان او، وچهار ماه دعا براىپدر ومادرشان."(٤١٢)
٢ - سنت پيامبر، شير دادن به كودك را تشويق مىكند. ودرحديث شريفى پيرامون اجر زن شيرده از پيامبر رسيده است كهفرمود: "هرگاه زنى كودكى را شير دهد هر مكيدن كودك برابر است باآزاد كردن فرزندى از فرزندان اسماعيل، وهرگاه از شير دادن او فارغشد فرشتهاى بزرگوار به پهلوى او مىزند ومى گويد: كار را از سر گيركه خداوند تو را بخشيده است."(٤١٣)
وامير المؤمنين علىعليهالسلام مىفرمايد: "هيچ شيرى با بركتتر از شيرمادر براى كودك نيست."(٤١٤)
٣ - امام صادقعليهالسلام به زن شيرده توصيه مىكند كه از دو پستان بهنوزاد شير دهد. ام اسحاق گفت در حالى كه فرزندانم محمد واسحاقرا شير مىدادم ابو عبد اللَّه به من نگريست وفرمود: "اى ام اسحاق!او را از يك پستان شير نده واز هردو پستانت تغذيهاش كن كه يكى ازآن دو خوراك وديگرى نوشاك اوست."(٤١٥)
٤ - اسلام دوره شير خوارگى را دو سال تمام مقرر كرده است،وامام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "نبايد زنى به فرزندش بيش از دو سالكامل شير دهد، واگر خواستند پيش از اين دوره كودك را از شيربستانند بايد با رضايت پدر ومادر باشد."(٤١٦)
٥ - شرع حرام كرده است كه زن وشوهر از ترس حامله شدن يا ازترس بر كودك شير خوار، با جلوگيرى از همبستر شدن به يكديگرزيان وارد آورند. اين نكته در قرآن آمده وسنت هم آن را تفسير كردهاست، در روايتى آمده است كه ابو الصباح كنانى پيرامون اين آيهشريفه )لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ ( از امام صادقعليهالسلام پرسش مىكند، وحضرتعليهالسلام مىفرمايد: "چنين بوده است كه زنشيرده مرد خود را از خويش مىرانده ومى گفته: به تو اجازه نمىدهمبا من همبستر شوى. ترسم كه حامله شوم وفرزند شير خوار خود رابكشم. و نيز چنين بوده كه زنى مرد خود را به آميزش فرا مىخواندهومرد مىگفته؛ من مىترسم با تو همبستر شوم وتو باردار شوى ومنفرزند خود را بكشم، ولذا زن خود را كنار مىزده وبا او همبسترنمىشده، خداوند نهى كرده از اين كه مردى به زن يا زنى به مرد زيانوارد كند."(٤١٧)
٦ - يكى از احكام شيردهى. كراهت دايه گرفتن زن زناكار ودخترحرامزاده اوست. از امام كاظمعليهالسلام رسيده است كه برادرش على بنجعفر درباره زنى سؤال كرد كه از زنا فرزندى را زائيده است، آياصلاحيت دايه شدن را دارد؟
حضرتعليهالسلام فرمود: "نه خود او شايستگى دايه شدن را دارد ونهدخترش كه از زنا زاده شده است."(٤١٨)
ونيز بر حسب روايت رسيده از امام صادقعليهالسلام زن مجوسى نيزصلاحيت دايه شدن را ندارد: "نوزاد را نبايد زن مجوسى شير دهد،ولى شيردادن توسط زن يهودى يا مسيحى اشكال ندارد، واينها نبايدميگسارى كنند واز آن باز داشته مىشوند."(٤١٩)
زن ناصبى نيز نبايد به عنوان دايه شير دهد.(٤٢٠)
٧ - اسلام توصيه مىكند دايه را بر حسب موازين شرعى وعقلىگزينش كنند. امير المؤمنين علىعليهالسلام مىفرمايد: "بنگريد چه كسى بهفرزندان شما شير مىدهد، زيرا فرزند بر شير او جان مىگيرد وجوانمىشود"(٤٢١) از اين رو كراهت دارد زن نادان واحمق يا زنى كه ضعفچشم دارد كودك را شير دهد زيرا توسط شير )بيماريهاى روانىوجسمى( سرايت مىكند.(٤٢٢)
٨ - اسلام توصيه مىكند كه زنى زيبا به فرزند شير دهد نه زن زشتوقبيح رو. در حديثى از امام باقرعليهالسلام رسيده است كه: "از بين دايههازنى را بر گزينيد كه زيبا رو باشد، زيرا كه شير عامل سرايت است."(٤٢٣)
و - آداب وسنن اسلام در تربيت كودكان
١ - اسلام ،خير وخوبى نسبت به فرزندان را توصيه مىكندودستور مىدهد آنها را دوست بدارند وبه وعدههايى كه به آنهامىدهند وفا كنند. در حديثى از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است: "كودكان رادوست بداريد وبر آنها رحم گيريد، وهرگاه چيزى به آنها وعده كرديدبه وعده خود وفا كنيد، كه آنها گمان مىكنند شما روزى آنها رامىدهيد."(٤٢٤)
ودر حديثى از امام صادقعليهالسلام پيرامون پاداش كسى كه فرزندانخود را دوست دارد آمده است: "خداوند بر بنده خود به سببمحبت فراوان او نسبت به فرزندش رحم مىگيرد."(٤٢٥)
٢ - از رحمت نسبت به كودكان است بوسيدن آنها كه پيامبر آن راتشويق كرده است واين هنگامى بود كه مردى نزد حضرت آمدوعرض كرد: من هرگز فرزندم را نبوسيدهام ،وچون رفت پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: "اين مرد نزد من از اهالى دوزخ است."(٤٢٦) ودر حديث ديگرىاز پيامبرصلىاللهعليهوآله نقل شده است: "هر كه فرزند خود را ببوسد خداوندحسنهاى براى او بنويسد."(٤٢٧)
چنين است برابرى ميان كودكان وعدم تمايز ميان آنها، پيامبرصلىاللهعليهوآله مردى را ديد كه يكى از دو پسرش را مىبوسد وديگرى را رهامىكند، پيامبرصلىاللهعليهوآله به او فرمود: "آيا ميان آن دو برابرى بر قرارنمىكنى."(٤٢٨)
٣ - از دوستى به كودكان است اداى حقوق آنها كه شرع آنها را بهتفصيل بيان كرده است. مردى خدمت پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيد وعرض كرد:يا رسول اللَّه حق فرزند من بر من چيست؟ پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: "نامنيك بر او نهى، وخوب تربيتش كنى، واو را در جايگاه )اجتماعى(پسنديدهاى قرار دهى."(٤٢٩)
پيامبر در اين باره الگوى مسلمانان است، در روايت آمده است كهحضرتصلىاللهعليهوآله نماز ظهر را با مردم گزارد ودو ركعت پايانى را سبكبرگزار كرد، چون پيامبر فارغ شد مردم گفتند: آيا در نماز چيزى پيشآمد؟ فرمود: )چه چيزى؟( گفتند دو ركعت پايانى نماز را سبكبرگزار كردى، پيامبر فرمود: "آيا گريه كودك را نشنيديد؟"(٤٣٠)
٤ - نيكى پدر به پسر در آينده به صورت نيكى پسر به پدر بازتابمىيابد. پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: "خداوند بر كسى رحم كند كه فرزندش رادر نيكى رساندن به او يارى رساند، گفتند: چگونه فرزند را در نيكىرساندن به خودش يارى رساند؟ فرمود: آنچه را براى او مقدور استاز او مىپذيرد، واز آنچه براى او مقدور نيست در مىگذرد، واو راخسته نمىكند، واو را در شرمندگى نيافكند".(٤٣١)
٥ - اسلام براى تربيت، سه مرحله مقرر كرده است وهر مرحلههفت سال است. امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "بچه هفت سال بازىمىكند، وهفت سال سواد وقرآن مىآموزد، وهفت سال حلالوحرام را مىآموزد."(٤٣٢)
ونيز مىفرمايد: "بگذار فرزندت به شش سالگى برسد وسپسهفت سال او را نزد خود نگهدار وچنان كه مىخواهى او را ادب كن،اگر پذيرفت وشايستگى يافت چه بهتر، والا او را رها كن."(٤٣٣)
پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "هر كه فرزندش را ببوسد خداوند براى اويك حسنه مىنويسد، وهر كه او را شاد كند خداوند در قيامت شادشكند، وهركه به فرزند خود قرآن آموزد پدر ومادرش فرا خواندهمىشوند ودو حلّه بر آن دو پوشانده مىشود كه نور آن دو، چهرهبهشتيان را روشن مىگرداند."(٤٣٤)
ونيز پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "كودك، هفت سال ارباب استوهفت سال بنده وهفت سال وزير، اگر در بيست ويك سالگى دراخلاق و رفتار رضايت بخش بود چه بهتر، والاّ رها مىشود وتو نزدخداوند معذورى."(٤٣٥)
٦ - اسلام بر والدين ضرورىدانسته تا علمدين )فرهنگ وشريعت(را به كودكان خود بياموزند. امير المؤمنين در وصيتى براى امام حسن- كه بهترين الگوى تربيت شايسته است - مىفرمايد: "من به عللى دروصيت به تو پيشدستى كردم، اگر اجل به من مهلت نداد )تا اين كهمىگويد( و ترسم هوى وهوس وفتنههاى دنيا پيش از من به تو رسد،و تو سخت و سركش شوى، قلب نوجوان همچون زمين خالى است،آنچه در آن افكنده شود مىپذيرد، ولذا پيش از آن كه قلبت سختگردد وانديشهات مشغول شود، به ادب كردن تو اقدام كردم."(٤٣٦)
پاورقي ها
٣١١) سوره آل عمران، آيه ١٤.
٣١٢) سوره نساء، آيه ١.
٣١٣) سوره حجرات، آيه ١١.
٣١٤) سوره آل عمران، آيه ١٩٥.
٣١٥) سوره نساء، آيه ٧٥.
٣١٦) سوره نساء، آيه ٣.
٣١٧) سوره نساء، آيه ٤.
٣١٨) سوره نور، آيه ٣٢.
٣١٩) سوره بقره، آيه ٢٢٩.
٣٢٠) سوره بقره، آيه ٢٣١.
٣٢١) نور الثقلين، ج١، ص٢٢٦، حديث ٨٧٨
٣٢٢) سوره بقره، آيه ٢٣٢.
٣٢٣) سوره بقره، آيه ٢٢٨.
٣٢٤) نور الثقلين، ج١، ص٢٢٠، حديث ٨٤٥
٣٢٥) سوره نساء، آيه ١٢٨.
٣٢٦) سوره نساء، آيه ٣٤.
٣٢٧) نور الثقلين، ج١، ص٤٧٨
٣٢٨) نور الثقلين، ج١، ص٤٧٨، در روايتى از امام باقرعليهالسلام
٣٢٩) سوره بقره، آيه ٢٣٣.
٣٣٠) سوره بقره، آيه ٢٣١.
٣٣١) سوره بقره، آيه ٢٣٢.
٣٣٢) سوره بقره، آيه ٢٣٥.
٣٣٣) الميزان، ج٢، ص٢٥٦.
٣٣٤) نور الثقلين، ج١، ص٢٢٦.
٣٣٥) نور الثقلين، ج١، ص٢٢٧
٣٣٦) همان
٣٣٧) سوره بقره، آيه ٢٢٢.
٣٣٨) سوره بقره، آيه ٢٢٣.
٣٣٩) سوره بقره، آيات ٢٢٧ - ٢٢٦.
٣٤٠) سوره مجادله، آيات ٣ - ٢.
٣٤١) سوره نساء، آيه ٣٢.
٣٤٢) سوره نساء، آيه ٧.
٣٤٣) سوره نساء، آيه ١٩.
٣٤٤) تفسير الميزان )به زبان عربى(، جلد چهارم، ص٢٥٩ از كتاب الدرر المنثور.
٣٤٥) سوره نساء، آيات ٢١ - ٢٠.
٣٤٦) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٢٧، باب ٩٣، حديث ١.
٣٤٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٣٠، باب٩٥، حديث ١، به نظر مىرسد منظورجايگاههايى است كه احتمال اختلاط زن ومرد مىرود يا احتمال فتنه وفساد درآن هست يا جاهايى كه لهو وفجور در آنها يافت مىشود.
٣٤٨) همان، ص١٣٢، باب ٩٧، حديث ١
٣٤٩) همان، ص١٣٣، باب ٩٨، حديث ١
٣٥٠) همان، ص١٣٣، باب ٩٩، حديث ٢.
٣٥١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٤٢، باب ١٠٥، حديث ١.
٣٥٢) همان، ص١٤٣، باب ١٠٦، حديث ٤
٣٥٣) همان، ص١٤٥، باب ١٠٨، حديث ٤
٣٥٤) همان، ج١٤، ص١٤٦، باب ١٠٩، حديث ٢.
٣٥٥) همان، ص١٥١، باب ١١٥، حديث ٢
٣٥٦) همان، ص١٥٧، باب ١١٨، حديث ١
٣٥٧) همان، ص١٧٠، باب ١٢٧، حديث ٢
٣٥٨) همان، ج١٤، ص١٧١، باب ١٢٨، حديث ١
٣٥٩) همان، ص١٧٣، باب ١٣١، حديث ١
٣٦٠) همان، ص١٧٤، باب ١٣٢، حديث ١
٣٦١) همان، ص١٧٦، باب ١٣٦، حديث ١.
٣٦٢) همان، ج١٤، ص١٨٥، باب ١٤٥، حديث ١
٣٦٣) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٦٢، باب ١٢٣، حديث ١، اين حديث مفصلاست وما تنها به قدر نياز به آوردن عباراتى بسنده كرديم.
٣٦٤) همان، ج١٥، )ابواب احكام الاولاد( ص٩٥، باب ١، حديث ٦
٣٦٥) همان، ص٩٦، باب ١، حديث ١٠.
٣٦٦) همان، ص٩٧، باب ٢، حديث ٢
٣٦٧) همان، ص٩٨، باب ٢، حديث ٧
٣٦٨) همان، ج١٥، ص٩٩، باب ٣، حديث ١
٣٦٩) همان، ص١٠٠، باب ٤، حديث ٤
٣٧٠) همان، ص١٠٣، باب ٥، حديث ٧
٣٧١) همان، ص١٠٤، باب ٧، حديث ١
٣٧٢) همان، ج١٥، ص١٠٦، باب ٨، حديث ٢
٣٧٣) همان، ص١٠٨، باب ١٠، حديث ٣
٣٧٤) همان، ص١٠٩، باب ١١، حديث ١.
٣٧٥) همان، ج١٥، ص١٣٣، باب ٣٢، حديث ٢
٣٧٦) سوره مريم، آيه ٢٥.
٣٧٧) همان، ص١٣٤، باب ٣٣، حديث ١.
٣٧٨) همان، ص١٣٦، باب ٣٤، حديث ١
٣٧٩) همان، ص١١٣، باب ١٤، حديث ٧
٣٨٠) همان، ج١٥، ص١٢٠، باب ٢٠، حديث ١.
٣٨١) همان، ص١٢١، باب ٢١، حديث ١.
٣٨٢) همان، ص١٢٢، باب ٢٢، حديث ١.
٣٨٣) همان، ج١٥، ص١٢٣، باب ٢٢، حديث ٥.
٣٨٤) همان، ص١٢٤، باب ٢٢، حديث ٦.
٣٨٥) همان، ص١٢٤، باب ٢٣، حديث ١
٣٨٦) همان، ص١٢٥، باب ٢٣، حديث ٣
٣٨٧) همان، ج١٥، ص١٢٥، باب ٢٤، حديث ١
٣٨٨) همان، ص١٢٧، باب ٢٤، حديث ٥.
٣٨٩) همان، ص١٢٨، باب ٢٦، حديث ١.
٣٩٠) همان، ص١٢٩، باب ٢٧، حديث ١.
٣٩١) همان، ص١٢٩، باب ٢٧، حديث ٢.
٣٩٢) همان، ج١٥، ص١٣٠، باب ٢٨، حديث ١.
٣٩٣) همان، ص١٣٦، باب ٣٥، حديث ١.
٣٩٤) همان، ص١٣٧، باب ٣٦، حديث ١.
٣٩٥) همان، ص١٣٨، باب ٣٦، حديث ٢.
٣٩٦) وسائل الشيعه، ج١٥، ص١٤٢، باب ٣٦، حديث ١٥
٣٩٧) همان، ص١٤٣، باب ٣٨، حديث ١
٣٩٨) همان، ص١٤٥، باب ٣٩، حديث ٣.
٣٩٩) همان، ص١٤٦، باب ٤١، حديث ٢.
٤٠٠) همان، ص١٤٦، باب ٤٠، حديث ٢.
٤٠١) همان، ص١٤٨، باب ٤٣، حديث ١.
٤٠٢) همان، ص١٥٢، باب ٤٤، حديث ١٧.
٤٠٣) همان، ص١٥٣، باب ٤٥، حديث ١
٤٠٤) همان، ص١٥٤، باب ٤٦، حديث ١
٤٠٥) همان، ص١٥٦، باب ٤٧، حديث ١.
٤٠٦) همان، ص١٥٧، باب ٤٨، حديث ١.
٤٠٧) همان، ص١٦١، باب ٥٢، حديث ٤.
٤٠٨) وسائل الشيعه، ج١٥، ص١٦٤، باب ٥٣، حديث ١.
٤٠٩) همان، ص١٦٧، باب ٥٦، حديث ٢
٤١٠) همان، ص١٦٧، باب ٥٦، حديث ٣.
٤١١) همان، ص١٦٩، باب ٥٩، حديث ١.
٤١٢) وسائل الشيعه، ج١٥، ص١٧١، باب ٦٣، حديث ١.
٤١٣) همان، ص١٧٤، باب ٦٧، حديث ١.
٤١٤) همان، ص١٧٥، باب ٦٨، حديث ٢.
٤١٥) همان، ص١٧٦، باب ٦٩، حديث ١
٤١٦) همان، ج١٥، ص١٧٦، باب ٧٠، حديث ١.
٤١٧) همان، ص١٨٠، باب ٧٢، حديث ١.
٤١٨) همان، ص١٨٤، باب ٧٥، حديث ١.
٤١٩) وسائل الشيعه، ج١٥، ص١٨٥، باب ٧٦، حديث ١.
٤٢٠) همان، ص١٨٧، باب ٧٧، حديث ١.
٤٢١) همان، ص١٨٧، باب ٧٨، حديث ١.
٤٢٢) همان، ص١٨٨، باب ٧٨، حديث ٢.
٤٢٣) همان، ص١٨٩، باب ٧٩، حديث ٢.
٤٢٤) وسائل الشيعه، ج١٥، ص٢٠١، باب ٨٨، حديث ٣
٤٢٥) همان، ص٢٠١، باب ٨٨، حديث ٤
٤٢٦) همان، ص٢٠٢، باب ٨٩، حديث ١
٤٢٧) همان، ص٢٠٢، باب ٨٩، حديث ٢.
٤٢٨) همان، ص٢٠٤، باب ٩١، حديث ٣.
٤٢٩) وسائل الشيعه، ج١٥، ص١٩٨، باب ٨٦، حديث ١.
٤٣٠) همان، ص١٩٨، باب ٨٦، حديث ٣
٤٣١) همان، ص١٩٩، باب ٨٦، حديث ٨.
٤٣٢) همان، ص١٩٤، باب ٨٣، حديث ١
٤٣٣) وسائل الشيعه، ج١٥، ص١٩٣، باب ٨٢، حديث ٢
٤٣٤) همان، ص١٩٤، باب ٨٣، حديث ٣
٤٣٥) همان، ص١٩٥، باب ٨٣، حديث ٧.
٤٣٦) همان، ص١٩٧، باب ٨٤، حديث ٦.
بخش پنجم : سنن وآداب ازدواج
فقه اسلامي
١ - آغاز زندگى زناشويى
در حديثى منقول از زرارة بن اعين به نقل از امام صادقعليهالسلام آمدهاست كه حضرتعليهالسلام آغاز آفرينش وچگونگى خلق حواء را براىآدم
وايجاد مودت ورحمت ميان آن دو را تشريح مىكند، درضمن اين حديث آمده است:
آدم گفت: پروردگارا اينآفريده نيكو چيستكه نزديكى ونگريستنبه او موجب آرامش وانس من است؟ خداوند فرمود: اين كنيز منحوّاست، آيا دوست دارى با تو باشد وتو را مأنوس گرداند، وباتو همسخن شود، وپيرو امر تو باشد؟ آدم عرض كرد: آرى بار خدايا،وبدين سان - تا من زنده هستم - تو را حمد وسپاس مىگذرام. خداوندفرمود: او را از من خواستگارى كن كه كنيز من است، واو نيزشايستگى همسرى تو را دارد، وخداوند در دل حضرت آدم شهوتافكند وپيش از آن آگاهيهاى لازم را نسبت به همه چيز به آدم داد. پسآدم گفت: بار خدايا من او را از تو خواستگارى مىكنم، خشنودى تودر چيست؟ خداوند عز وجل فرمود: خشنودى من در اين است كهنشانهها واحكام دينم را به او بياموزى."(٤٣٧)
٢ - ازدواج، ضرورت گريز ناپذير
١ - گروهى را مىبينيم كه هنگام برخورد با فاجعهاى همچون ازدست دادن عزيزى، يا زيانى مالى، يا از دست دادن وطن، از ازدواجسرباز مىزنند. هرگز چنين نيست، بلكه ازدواج پيش از آنكه شهوتباشد يك مسؤوليت است، وآدمى بايد در هر حال مسؤوليت خويشرا ادا كند. در اين زمينه، حديث ظريفى از امام صادقعليهالسلام نقل شدهاست كه فرموده:
"هنگامى كه يوسف صديقعليهالسلام برادرش بنيامين را ديدار كردگفت: اى برادر چگونه توانستى پس از من با زنى ازدواج كنى؟بنيامين گفت: پدرم به من دستور داد وگفت: اگر مىتوانى نسلىداشته باشى كه زمين را با تسبيح الهى زنده كند چنين كن."(٤٣٨)
همين مفهوم در روايتى از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است: "چه چيزمؤمن را باز مىدارد از اين كه خانوادهاى بر گيرد تا مگر خداوند نسلىرا روزى او كند كه زمين را با)لا اله الا اللَّه( سنگين كند."(٤٣٩)
از همين رو عزب بودن مكروه است. در حديثى از پيامبر آمده:"پستترين مردگان شما عزبها هستند."(٤٤٠)
در حديثى از امام صادقعليهالسلام رسيده است كه فرمود پدرم فرمودهاست: "من دوست ندارم كه دنيا وما فيها را داشته باشم، ولى درشبىبدون همسر بخوابم."(٤٤١)
٢ - انسان نبايد از ترس فقر، ازدواج را رها كند كه اين خود، سوءظنى است به خدا. در آيه كريمه مىخوانيم:وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْوَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌعَلِيمٌ (٤٤٢)).
"ومردان وزنان بى همسر را همسر دهيد، وهمچنين غلامان وكنيزانصالح ودرستكاران را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضلخود بى نياز مىسازد، وخداوند گشايش دهنده و آگاه است."
از امام صادقعليهالسلام روايت است كه فرموده: "كسى كه از ترس فقرازدواج نكند به مقام خداوند بدگمانى ورزيده است."(٤٤٣)
٣ - دوست داشتن همسران
- بدين ترتيب دين اسلام، دوست داشتن زن را به هدف تشكيلخانواده وبه بار آوردن فرزندانى شايسته تشويق مىكند. در روايتى ازامام صادقعليهالسلام آمده است كه: "گمان نمىكنم خيرى در ايمان فردىافزايش يابد، مگر آن كه دوستى او نسبت به زنان افزايش يابد."(٤٤٤) نيزمىفرمايد: "دوست داشتن زنان از اخلاق پيامبران است."(٤٤٥)
٢ - اسلام تشويق مىكند كه اين محبت نسبت به زن اظهار شود كهبر دوستى ومحبت زن وشوهر مىافزايد.
در حديثى از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است: "اين كه مردى به زنشبگويد تو را دوست دارم هرگز از قلب زنش زدوده نخواهد شد."(٤٤٦)
٣ - ولى دوستى شوهر نسبت به زن نبايد فتنهاى گردد براى مرد كهاو را از پرداختن به وظايفش باز دارد. خداوند سبحان مىفرمايد: )يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُواوَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٤٤٧)).
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، بعضى از زنان وفرزندانتان دشمنانشما هستند از آنها برحذر باشيد، واگر عفو كنيد وچشم بپوشيدوببخشيد )خداوند شما را مشمول عفو ورحمتش قرار مىدهد( چراكه خدا آمرزنده ومهربان است.
در حديثى از امام صادق عليهالسلام رسيده است كه: "چيرهترين دشمنبراى مؤمن، همسر بد است."(٤٤٨)
نيز از حضرتش رسيده است كه فرموده: "نخستين عامل عصيانخداوند داشتن يكى از شش خصلت است: دنيا دوستى، حبرياست، دوست داشتن خواب، حب زنان، غذا دوستى وراحتطلبى."(٤٤٩)
اما در صورتى كه مؤمن مسؤوليتهاى شرعى خود را ادا كند،وزندگيش او را از پرداختن به واجبات شرعى باز ندارد، بر دوستى زنمؤاخذه نخواهد شد واز همين رو در حديثى از امام صادق عليهالسلام مىخوانيم كه: "سه چيز است كه مؤمن براى آنها مؤاخذه نمىشود:خوراكى كه مىخورد، جامهاى كه مىپوشد وزن شايستهاى كه به اويارى مىرساند وبه وسيله او عفّت خويش را حفظ مىكند."(٤٥٠)
بلكه زن شايسته، ياور مرد است در دين واداى واجبات، چنان كهدر حديث امام صادقعليهالسلام مىخوانيم: "به هيچكس چيزى بهتر از زنشايسته ندادند كه هر وقت او را مىبيند شاد مىشود، وهرگاه براى اوسوگند مىخورد آن را بر مىآورد، ودر غياب مرد، مال وناموس او رانگه مىدارد."(٤٥١)
٤ -تزويج جوان عزب
بدين سان اسلام به ازدواج تشويق مىكند، و جوانان را بهازدواج دعوت مىكند. خداوند مىفرمايد: )وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْوَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌعَلِيمٌ (٤٥٢)).
"ومردان وزنان بى همسر را همسر دهيد، وهمچنين غلامان وكنيزانصالح ودرستكاران را، اگر فقير وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضلخود بى نياز مىسازد، وخداوند گشايش دهنده و آگاه است."
در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است: "كسى كه عزبى را بهازدواج در آورد از كسانى خواهد بود كه در روز رستاخيز خداوند به اونظر مىكند."(٤٥٣)
چگونگى گزينش همسر
١ - در فصلهاى گذشته اين كتاب احاديثى را پيرامون ويژگيهاىزنى خوانديم كه شايسته است به عنوان شريك زندگى بر گزيدهشود، ولى مهمترين اين ويژگيها گزينش زن است به سبب ديندارى اوونه براى مال وجمالش بدون در نظر گرفتن دين او.
در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است: "هرگاه مردى به سببجمال يا مالِ زنى با او ازدواج كرد به همان واگذار مىشود، وهرگاه بهخاطر دينش با او ازدواج كرد خداوند مال وجمال را نيز بدو ارمغانكند."(٤٥٤)
٢ - اسلام، ازدواج با خويشاوندان را تشويق مىنمايد، امام زينالعابدين مىفرمايد: "كسى كه براى خدا وصله رحم ازدواج كندخداوند تاج فرشتگان بر سر او نهد."(٤٥٥)
٣ - اسلام تشويق مىكند زنى زايا گرفته شود، نه زن نازا ولو زيباوخوش سيما هم باشد. امام باقرعليهالسلام مىفرمايد: "بدانيد كه زن سياهاگر زايا باشد نزد من محبوبتر است از زن زيباى نازا."(٤٥٦)
٤ - ونيز ايشان از جدش پيامبر اكرم روايت مىكند كه فرمود: "بادختر باكره زايا ازدواج كنيد، وبا زن نازاى زيبا ونيكو چهره ازدواجنكنيد كه من در روز رستاخيز به شما امت خود خواهم باليد."(٤٥٧)
البته اسلام از جنبه زيبايى نيز غافل نمانده، ودستور داده زنزيبايى انتخاب شود كه دين دارد وفرزند بسيار مىآورد. امام رضاعليهالسلام از جدش محمد مصطفىصلىاللهعليهوآله روايت مىكند كه: "پيامبر فرمود: خيررا نزد زنان زيبا روى بجوئيد كه كردار آنها شايستهتر است كه نيكوباشد."(٤٥٨)
٥ - شتاب در شوهر دادن دختر
١ - اسلام توصيه مىكند همين كه دختر به حد زنانگى رسيدشوهرش دهند، ونشانه آن قاعدگى ماهانه است. امام صادقعليهالسلام فرمود: "از سعادت شخص آن است كه دخترش در خانهاش حيضنشود."(٤٥٩)
پيامبرصلىاللهعليهوآله حكمت اين كار را مصونيت در برابر تباهى وفساددختران مىداند. حضرتصلىاللهعليهوآله در خطبه شريفى مىفرمايد: "اىمردم! جبرئيل از خداوند لطيف وخبير براى من خبر آورد كه:دختران باكره همچون ميوه هستند بر روى درخت كه هرگاه اين ميوهبرسد وچيده نشود آفتاب او را فاسد مىكند وباد او را مىپراكند.دختران باكره نيز هرگاه به حد زنان برسند دارويى ندارند مگر شوهر،ودر غير اين صورت از تباهى مصون نخواهند بود، زيرا آنها نيزانسانند."
مردى برخاست وگفت: يا رسولاللَّه دختران خود را به كه بدهيم؟ فرمود: )به همتاهايشان( مرد عرض كرد: همتاهاى ايشانكيانند؟
پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: "مؤمنان، كفو وهمتاى يكديگر هستند،مؤمنان كفو وهمتاى يكديگر هستند."(٤٦٠)
پيامبرصلىاللهعليهوآله در همين معنا مىفرمايد: "خداوند با اسلام، كسى راكه در جاهليت ارجمند بود پست كرد، وكسى را كه در جاهليت پستبود، با اسلام ارجمند گرداند، وكسى را كه در جاهليت ذليل بود، بااسلام گرامى داشت، وبا اسلام همه تكبرهاى جاهلى وباليدن بهعشيره وقبيله ونسب والا را از بين برد، پس همه مردم امروز خواهسفيد باشند يا سياه، قريشى باشند يا عرب يا عجم همگى از آدمندوآدم را هم خداوند از گل بسرشت، ومحبوبترين مردم نزد خداوندفرمانبرترين ومتقىترين آنهاست."(٤٦١)
پيامبرصلىاللهعليهوآله عملاً به همين كار پرداخت تا پس از خود سنتى بر جاىنهاده باشد. او دختر زبير عمويش را به ازدواج مقداد بن اسود درآورد همانطور كه در حديث امام صادقعليهالسلام آمده است:
"پيامبرصلىاللهعليهوآله ، ضباعه دختر زبير بن عبد المطلب را به ازدواجمقداد بن اسود در آورد. حضرت رسول اين كار را كرد تا ازدواج راآسان كند، وتا آن كه مردم از پيامبرصلىاللهعليهوآله پيروى كنند، وبدانند كهگرامىترين آنها نزد خداوند پرهيزگارترين آنهاست."(٤٦٢)
براساس همين روايت وروايات ديگر، فقها ازدواج دختر هاشمىبا پسر غير هاشمى را روا دانستهاند.
وملاك در مرد آن است كه اخلاق ودينى پسنديده داشته باشد.
٢ – پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "اگر كسى به خواستگارى دختر شماآمد كه اخلاق ودين پسنديدهاى داشت دختر خويش را به او بدهيد،واگر چنين نكنيد در زمين فتنه وتباهى بسيار پديد آيد."(٤٦٣) امامصادقعليهالسلام در روايتى شرط توانگرى مالى را نيز بدان مىافزايدومىفرمايد: "كفو وهمتا آن است كه پاكدامن باشد و )از نظر مالى(توانگر".(٤٦٤)
ترديدى نيست كه مرد توانگر بهتر از مرد نادار است، ولى اصل،ديانت واخلاق است، پس اگر كسى ثروتمند بود ولى ايمانى سستداشت واخلاقى ناپسند، بايد فقير مؤمن خوش اخلاق را به او برترىداد.
٣ - از نشانههاى ديندارى است ترك اعمال و رفتارهاى تباه كننده ومهلك، بويژه ميگسارى، وشرع نهى نموده از آن كه دخترى را به بادهگسارى داد. در حديثى از امام صادقعليهالسلام رسيده است كه: "كسى كهدختر خود را به باده گسارى دهد قطع رحم او كرده است."(٤٦٥)
٤ - ونيز اسلام مانع از آن شده كه به منحرف جنسى و)مخنَّث(دختر داد. در حديثى كه على بن جعفر از امام صادق روايت مىكندآمده است كه از حضرت درباره اين پرسيدم كه آيا دخترم با جوانىازدواج بكند كه انسان نرمى است وپدرش هم اشكالى ندارد؟حضرت عليهالسلام فرمود: )اگر بد كردار )مخنث( نيست به ازدواج او درآور."(٤٦٦)
٥ - در بُعد اخلاق، شرع نهى مىكند از اين كه دختر را به ازدواجاقوامى در آورد كه از وفادارى دورند. در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است كه فرمود: "دختران خود را به اقوام زنجى وخزرى ندهيدكه بى وفا هستند."(٤٦٧)
ظاهر حديث دلالت بر آن دارد كه حكمت اين نهى، كاستى دروفادارى است واين حكمت همه موارد مشابه را در بر مىگيرد چنانكه با از ميان رفتن سبب، حكم نيز از ميان مىرود، پس اگر اهالى خزربه وفادارى شناخته شدند مىتوان با آنان خويشاوندى بر قرار كرد.
٦ - از ديانت است خردمندى، پس شرعاً مكروه است زن نادانواحمقى را به همسرى گرفت. امير المؤمنين مىفرمايد: "بپرهيزيد ازازدواج با زن احمق كه همراهى با او بلا وفرزندش موجب تباهىاست."(٤٦٨)
بيشتر از زن احمق، ازدواج با زن ديوانه كراهت دارد، زيرا جنوناو در كودكان اثر مىنهد.
٦ - آداب ازدواج
١ - خواندن خطبه، پيش از عقد مستحب است، وبهتر استشامل حمد وثناى خداوند وتوصيه به تقوا باشد، وشايسته است هرآنچه را زن وشوهر وحضّار نياز دارند در خطبه يادآورى شود، ماننداصول ايمان ومحاسن اخلاق وآداب وآنچه را دانشمند خوانندهخطبه مناسب ببيند.
خطبه امامان معصوم براى ما نمونه خوبى است. در خطبه اميرالمؤمنين آمده است كه ايشان پس از حمد خدا چنين خطبه كردند:
"اُوصيكم بتقوى اللَّه العظيم، فإنّ اللَّه عزّ وجلّ قد جعل للمتّقينالمخرج ممّا يكرهون، والرزق من حيث لا يحتسبون، فتنجّزوا من اللَّهموعوده، واطلبوا ما عنده بطاعته، والعمل بمحابه، فإنّه لا يدرك الخيرإلّا به، ولا ينال ما عنده إلّا بطاعته، ولا تكلان فيما هو كائن إلّا عليه،ولاحول ولا قوة إلّا باللَّه.
أمّا بعد، فإن اللَّه أبرم الاُمور وأمضاها على مقاديرها، فهي غيرمتناهية عن مجاريها دون بلوغ غاياتها، فيما قدر وقضى من ذلك، وقدكان فيما قدر وقضى من أمره المحتوم وقضاياه المبرمة، ما قد تشعبت بهالأخلاف، وجرت به الأسباب، وقضى من تناهي القضايا بنا وبكم إلىحضور هذا المجلس الذي خصنا اللَّه وإيّاكم للذي كان من تذكرنا آلائه،وحسن بلائه، وتظاهر نعمائه، فنسأل اللَّه لنا ولكم بركة ما جمعنا وإيّاكمعليه، وساقنا وإيّاكم إليه، ثمّ انّ فلان بن فلان ذكر فلانة بنت فلان وهوفي الحسب من قد عرفتموه، وفي النسب من لا تجهلونه، وقد بذل لهامن الصداق ما قد عرفتموه، فردوا خيراً تحمدوا عليه وتنسبوا إليهو صلّى اللَّه على محمّد وآله وسلم."(٤٦٩)
٢ - مستحب است گواهانى را بر ازدواج گرفت تا نسب و ارثاثبات گردد. وچه بسا حكمت اين مسأله شامل همه مواردى گردد كهنسب وارث را حفظ مىكند واختلافها را از ميان مىبرد ؛ مثل ثبت درمحضر ونظاير آن. در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است: "بيّنههابراى اثبات نسب وارث مقرّر شده است."(٤٧٠)
٣ - مستحب است در ازدواج، آن هم به دور از زياده روى وريا،وليمه داده شود، وبايد از اين طعام به فقرا نيز داده شود وتنها بهتوانگران وشخصيتها محدود نشود. ونبايد جشن ازدواج را بهانهاىقرار داد براى برترى جويى به مردم، وآنچه قشرهاى آسيب پذيروميانى را به سبب عدم توانايى در همراهى با توانگران به دشوارىافكند. از پيامبرصلىاللهعليهوآله روايت است كه فرمود: "اطعام هنگام ازدواج ازسنتهاى پيامبران است."(٤٧١)
ونيز پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "وليمه روز نخست، حق است، ودرروز دوم نيكى، وافزون برآن ريا وشهرتطلبى."(٤٧٢)
٤ - از آداب ازدواج است گزينش وقت مناسب براى زفاف. پسدخول در شب بهتر از روز است، وروز براى وليمه بهتر از شب. درروايتى از امام صادقعليهالسلام رسيده است كه: "عروسهايتان را شبزفاف كنيد، ووليمه را در روز دهيد."(٤٧٣)
اسلام شب زنده دارى را جز در سه مورد نهى كرده كه از آن جملهاست زفاف. از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است كه فرمود: "شب زنده دارىنيست جز در سه مورد: تهجّد با قرآن، يا در طلب دانش، يا عروسىكه به خانه بخت مىرود."(٤٧٤)
٥ - اسلام خوش نمىدارد ساعت گرمى براى زفاف برگزيده شود.به امام باقرعليهالسلام خبر رسيد كه مردى در ساعت گرم نيمروز ازدواجكرده، پس حضرتعليهالسلام فرمود: "آنها را نمىبينم كه به توافق برسند"پس از هم جدا شدند.(٤٧٥)
٦ - نيز اسلام خوش نمىدارد عروسى در روزى صورت پذيرد كهقمر در برج عقرب است. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: "هركه بههنگامى كه قمر در برج عقرب است ازدواج كند روى خوبى رانخواهد ديد."(٤٧٦)
٧ - همچنين است هنگام محاق ماه )روزهاى پايانى ماههاىقمرى( امام حسن عسكرى مىفرمايد: "كسى كه به هنگام محاق ماهازدواج كند بايد تسليم سقط جنين شود."(٤٧٧)
٨ - مستحب است هنگام دخول، مرد وضو داشته باشد ودعاىمأثورى را بخواند كه از امام صادقعليهالسلام روايت شده است: "هرگاه برهمسرت وارد شدى دست بر پيشانى او بگذار وروى به قبله آوروبگو:
"اللّهمّ بأمانتك أخذتها، وبكلماتك استحللتها؛ فإن قضيت منها ولداًفاجعله مباركاً تقيّاً من شيعة آل محمّد، ولا تجعل للشيطان فيه شركاًولانصيباً."(٤٧٨)
وهرگاه آهنگ نزديكى كند دعايى را بخواند كه از امام باقرعليهالسلام رسيده است:
"اللّهمّ ارزقني ولداً واجعله تقيّاً زكيّاً ليس في خلقه زيادة ولا نقصان،واجعل عاقبته إلى خير."(٤٧٩)
٩ - وهنگام نزديكى شايسته نيست زن را به شتاب اندازد، ونبايدتا وقتى كه نياز زن بر آورده نشده او را رها سازد. اسلام از زبانحضرت علىعليهالسلام اين چنين به ما تعليم مىدهد: "هرگاه فردى از شماآهنگ همسر خود كرد نبايد او را به شتاب افكند، زيرا زنان نيزنيازهايى دارند."(٤٨٠) حكمت اين كار آن است كه اگر زنى كامياب نشودچه بسا در انديشه مرد ديگرى افتد. امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "چهبسا كسى از شما با همسرش همبستر شود وزنش از او چنان جدا شودكه اگر حتى مرد زنگى را هم ببيند به او در آويزد. پس هر كسى آهنگهمسر خود كرد بايد ميان آن دو ملاعبهاى صورت پذيرد كه اين بهتراست."(٤٨١)
١٠ - مستحب است اگر مردى با ديدن زنى ديگر غريزهاش بههيجان آيد سراغ همسر خويش آيد واز او كام بگيرد. علىعليهالسلام به ماتعليم مىدهد كه: "هرگاه كسى از شما زنى را ديد كه از او خوششآمد، كام از زن خود گيرد، زيرا زن او همان دارد كه آن زن، پس نبايددر قلبش براى شيطان راهى قرار دهد كه نگاه او را از زنش متوجه آنديگرى كند."(٤٨٢)
ولى شايسته نيست آدمى با شهوت زن ديگرى خود را تحريككند وسپس به شهوت آن زن با همسر خويش در آميزد، اين عمل برحسب روايت رسيده از پيامبرصلىاللهعليهوآله مكروه است. چه، پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "اى على! با شهوت زن ديگرى با همسرت نزديكىمكن، زيرا در اين صورت من از آن بيم دارم كه اگر نطفه فرزندى منعقدگردد، كودك شما نامرد وبى عقل باشد."(٤٨٣)
١١ - برخى از فقها، هنگام ميل و رغبت زن، آميزش با او رامستحب مىدانند، وحديث پيامبرصلىاللهعليهوآله را مىآورند كه به مردىفرمود: "آيا با روزه وارد صبح شدى؟ عرض كرد: خير."
فرمود: "پس تهيدستى را اطعام كردى؟ عرض كرد: خير."
پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: "پس نزد همسرت برو وبا او آميزش كن، كه اوبراى تو به منزله صدقه است."(٤٨٤)
١٢ - شرعاً اشكالى ندارد كه مرد با هر وسيله ممكنى همسرش رااز نظر جنسى كامياب نمايد، ولى نبايد در كاميابى همسرش از چيزىجز اعضاى خودش )اعضاى مرد( بهره گيرد. امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: "اشكالى ندارد كه مرد در كاميابى با همسرش از همهقسمتهاى بدن خود كمك بگيرد، ولى نبايد با ابزارى غير از پيكر خودبه كامگيرى بپردازد."(٤٨٥)
١٣ - اگر چه نگاه كردن به شرمگاه همسر جايز است، ولى هنگامآميزش كراهت دارد، چنان كه سخن گفتن در آن حال نيز مكروهاست.
در احاديثى از پيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است كه نگاه كردن به فرج زنانمكروه است زيرا كورى به بار مىآورد، ونيز مكروه است سخن گفتنبه هنگام جماع كه لالى در پى دارد، ونيز آميزش جنسى زير آسمانمكروه است.(٤٨٦)
١٤ - مستحب است هر يك از زن وشوهر پس از جماع براى پاككردن موضع، از دستمالى جداگانه استفاده كنند ويك دستمال به كارنبندند. پيامبرصلىاللهعليهوآله به علىعليهالسلام مىفرمايد: "با همسرت نزديكى مكنمگر آن كه تو دستمالى داشته باشى واو دستمالى، وخود را با يكدستمال تميز نكنيد تا مبادا شهوت بر شهوت قرار گيرد، كه اين كاردشمنى ميان شما دو را در پى دارد."(٤٨٧)
١٥ - از حديثى چنين پيداست كه به هنگام حصر - يعنى نيازى كهآدمى را به شتاب اندازد - جماع كراهت دارد. امام صادقعليهالسلام فرمود:"انسانى كه خضاب كرده جماع نمىكند" راوى عرض كرد: فدايتگردم چرا انسانِ خضاب كرده جماع نمىكند؟ فرمود: "زيرا در حصراست."(٤٨٨)
١٦ - نيز بلافاصله پس از خوردن غذا با شكم پر نبايد همبستر شد.از امام صادقعليهالسلام روايت است كه فرمود: "سه چيز بدن را ويرانمىكند وچه بسا آدمى را بكشد: با شكم پر به حمام رفتن، با شكم پربا همسر آميزش كردن وازدواج با پير زنان."(٤٨٩)
١٧ - شايسته است در اين اوقات كه در حديث امام باقر ذكر شدهاز مباشرت خوددارى كرد. ظاهراً آنچه همه اينها را گرد مىآوردحالت اضطراب وخوف است كه بر كودك حتى زن وشوهر اثرمىنهد. از امامعليهالسلام پرسيدند: آيا وقتى هست كه جماع حلال در آنمكروه باشد؟ حضرتعليهالسلام فرمود: "آرى، بين طلوع فجر وطلوعآفتاب، واز غروب آفتاب تا غروب شفق )يعنى سرخى آسمان(،ودر شب وروز خسوف وكسوف، ودر شب وروزى كه باد سياه ياسرخ يا زرد بوزد، وشب وروزى كه در آن زمين لرزه پيش آيد."
امامعليهالسلام سپس فرمود: "به خدا سوگند هيچ كس در اين اوقات كهپيامبر جماع در آن را نهى كرده وخبر اين روايت به او رسيده،همبسترى نكرد مگر آن كه خداوند كودكى بدو دهد كه آنچه دركودكش مىبيند وى را خوش آيد."(٤٩٠)
وممكن است هر گونه حالت اضطراب زايى همين حكم را داشتهباشد، همچون آميزش هنگام ترس از سلطان ستمگر يا در وضعيتهاىجنگى ونظاير آن.
پيامبرصلىاللهعليهوآله نهى فرموده از اين كه در شب اول ماههاى قمرىهمبسترى كنند، وبه علىعليهالسلام مىفرمايد: "اى على! در شب اول ماهونيمه ماه وآخر ماه همبسترى مكن، كه هر كس چنين كند بيم آنمىرود كودكش كودن از كار در آيد."(٤٩١)
١٨ - از نظر اسلام كراهت دارد مردى پس از بازگشت از سفرشبانگاه بر خانوادهاش وارد شود، وبهتر است تا صبح شكيبايى كند.در حديثى از امام صادقعليهالسلام روايت است كه فرمود: "كراهت داردمردى كه شبانگاه از سفر رسيده بر خانوادهاش وارد شود، بلكه بايد تاصبح صبر كند."(٤٩٢)
١٩ - نيز كراهت دارد مردى در شب مسافرت كه غالباً با اضطرابهمراه است واحتمال ضعف مىرود، با همسرش همبستر شود. ازپيامبرصلىاللهعليهوآله رسيده است كه حضرتصلىاللهعليهوآله كراهت داشت مرد در شبىمباشرت كند كه آهنگ سفر دارد.(٤٩٣)
چنين است هنگام سفرهاى كوتاه. در حديثى از پيامبر رسيدهاست كه فرمود:
"اى على! هنگامى كه براى سفرهاى كوتاه به مدت سه شبانه روزاز خانه خارج مىشوى با همسرت در نياميز كه اگر فرزندى از شماپديد آيد يار ستمگر خواهد شد."(٤٩٤)
٢٠ - اسلام دستور مىدهد همبستر شدن در پنهان صورت پذيردنه در حضور هوو ويا فرزندى كه صداى آنها را مىشنود وپيكرشان رامىبيند. از امام صادقعليهالسلام روايت شده است كه فرمود: پيامبرصلىاللهعليهوآله فرموده است: "سوگند به خدايى كه جان من در يد قدرت اوست،اگر مردى با زنش در آميزد در حالى كه كودكى بيدار آن دو را مىبيندوصدايشان را مىشنود وصداى نفسهاى زن وشوهر به گوش اومىرسد اين كودك روى رستگارى را نخواهد ديد، اگر پسر باشد زناكار خواهد شد، واگر دختر باشد زانيه خواهد شد."
حديث مىافزايد: "هرگاه على بن الحسينعليهالسلام آهنگ همسر شدنداشت، در را مىبست وپردهها را مىانداخت وخدمتگزاران را بيرونمىكرد."(٤٩٥)
٢١ - اسلام كراهت دارد كسى زير آسمان(٤٩٦) يا روى بام ساختمان(٤٩٧) يادر برابر خورشيد(٤٩٨) يا زير درختان ميوه دار(٤٩٩) جماع كند.
٢٢ - احاديث حاكى از كراهت همبستر شدن رو و يا پشت به قبله،يا در حال برهنگى كامل، يا در كشتى يا بر سر راه. امام صادقعليهالسلام بهنقل از پدرانش فرموده است: "پيامبر نهى مىكرد از اين كه مردى روبه قبله، يا بر سر راهى آباد با زنش در آميزد وهركه چنين كند لعنتخدا وفرشتگان وهمه مردم بر او باد."(٥٠٠)
٢٣ - اسلام كراهت دارد كه مردى ايستاده مباشرت كند وآن را كاردراز گوشها مىداند. در حديثى نبوى آمده است: "اى على! ايستادهبا زنت جماع نكن كه اين كار دراز گوشهاست."(٥٠١)
٢٤ - نيز مباشرت پس از احتلام كراهت دارد. پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "كراهت دارد مردى پس از احتلام با زنش در آميزد، مگرآن كه از احتلام غسل كند، پس اگر بعد از احتلام وبدون غسل با زنشدر آميخت وفرزندى ديوانه از او پديد آمد هيچ كس جز خود رانكوهش نكند."(٥٠٢)
٢٥ - اسلام دستور مىدهد هنگام مباشرت به خداى توجه كرد وازشر شيطان بدو پناه برد. امير المؤمنينعليهالسلام مىفرمايد: "هرگاه كسى ازشما مباشرت كرد بايد بگويد: بسم اللَّه وباللَّه اللهم جَنِّبْنِي الشيطانَوَجَنِّبِ الشيطان ما رزقتني." وسپس فرمود: "پس اگر خداوند كودكىبه آن دو داد هرگز شيطان زيانى بدو نرساند."(٥٠٣)
٢٦ - اسلام توصيه مىكند پيش از مباشرت با زن حامله وضو گرفتهشود. پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "اى على! هرگاه زنت باردار شد، با اونزديكى مكن مگر آن كه وضو داشته باشى."(٥٠٤)
٢٧ - اسلام از اينكه مرد براى مدتى با همسرش آميزش جنسىنداشته باشد، نهى كرده است، چه بسا اين كار موجب فساد وتباهىزن گردد.
امام صادقعليهالسلام مىفرمايد "هركه چند زن داشته باشد، وبا آنهانزديكى نكند، ويكى از آنها زنا كند گناهش به گردن او خواهد بود."(٥٠٥)
٢٨ - اسلام نهى كرده از اين كه از پشت زنان با ايشان نزديكى كرد.پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "پشت زنان امت من بر مردان امت من حراماست."(٥٠٦)
٢٩ - اسلام مردان را به غيرت دستور مىدهد، وزنان را از غيرتنسبت به مردان خود باز مىدارد، وبه شكيبايى بر غيرت )وناموسپرستى( مردان دستورشان مىدهد. امام صادقعليهالسلام مىفرمايد:"خداوند غيور است وهر غيورى را دوست دارد واز غيرت اوست كهبدكاريها را - چه پيدا وچه پنهان - حرام كرده است."(٥٠٧)
امامعليهالسلام در حديث ديگرى مىفرمايد: "خداوند جهاد را بر مردانوزنان واجب كرد. جهاد مرد آن است كه مال وخونش را بدهد ودر راهخدا كشته شود، وجهاد زن آن است كه بر آزار همسرش وغيرت اوصبر كند."(٥٠٨)
امير المؤمنينعليهالسلام مىفرمايد: "غيرت زن كفر است وغيرت مردايمان"(٥٠٩)
٣٠ - شرع براى مرد حقوق بسيارى را بر عهده زن نهاده است، تااو را از كامجويى ولذتطلبى در جاى ديگر مصون بدارد.
در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است كه فرمود: "زنى نزدپيامبرصلىاللهعليهوآله آمد وعرض كرد: يا رسول اللَّه! حق شوهر بر همسرچيست؟ فرمود: بيش از آن است كه تصور مىكنيد.
آن زن عرض كرد: بخشى از آن را به من بگوييد.
پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: زن حق ندارد جز با اجازه شوهرش روزهمستحبى بگيرد، يا از خانه بيرون رود. زن بايد بهترين عطر خود رابزند، وبهترين جامه خويش را بر تن كند وزيباترين آرايش خود را بهكار برد وبام وشام، خويش را به شوهرش عرضه كند وحقوق مرد برزن بيش از اينهاست."(٥١٠)
در حديثى از پيامبرصلىاللهعليهوآله آمده است كه: "حلال نيست زنى بخوابدپيش از آن كه خود را بر شوهرش عرضه كند، جامه خود را از تنبرگيرد، وزير روانداز مرد رود، وپوست خود را به پوست او بچسباندواگر چنين كند خود را به شوهرش عرضه داشته است."(٥١١)
٣١ - حقوق ووظايف زن وشوهر طرفينى است، وهر كدام از آنهاديگرى را به خشم آورد عذاب خداوندى از آن او خواهد بود. درحديثى از پيامبرصلىاللهعليهوآله به تفصيل، آداب رفتار زن وشوهر بيان شدهاست: "اگر زنى شوهرش را بيازارد نماز وحسنهاش پذيرفته نيست،مگر آن كه شوهر خود را راضى كند، واگر چنين نكند حتى در صورتىكه عمرش را روزه بگيرد وشب زنده دارى كند وبردهها آزاد نمايدواموالش را در راه خدا انفاق كند باز نخستين كسى خواهد بود كه بهآتش در مىآيد. سپس حضرت رسولصلىاللهعليهوآله فرمود: مرد نيز همين كيفررا خواهد داشت اگر زنش را بيازارد وبدو ستم كند، وهر كس بر بداخلاقى زنش شكيبايى كند وآن را به روز جزا واگذارد، خداوند براىهر بار صبر پاداشى بدو دهد كه به هنگام سربلندى در آزمون بدومىدهد."(٥١٢)
حتى شايسته نيست طولانى شدن نماز زن، توجيه كننده خوددارى زن از اهميت دادن به شوهر وپاسخ به تمايلات او باشد.
پيامبرصلىاللهعليهوآله به زنان مؤمن چنين تعليم مىدهد: "نماز خود راطولانى نكنيد تا شوهرانتان را بازداريد."(٥١٣)
پيامبرصلىاللهعليهوآله بسيار مردان را به زنان توصيه مىكرد ومى فرمود:"بيشتر اهل بهشت زنان مستضعف هستند كه خداوند ضعف آنها رادانسته وبر آنها رحم گرفته است."(٥١٤)
نيز پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: "بهترين شما بهترين شماست براىخانوادهاش، ومن بهترين شما هستم نسبت به خانوادهام."(٥١٥) در جاىديگرى پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
"نفرين باد ونفرين بر كسى كه نانخور خود را تباه سازد."(٥١٦)
امير المؤمنينعليهالسلام در نامهاى به پسرش امام حسنعليهالسلام مىفرمايد:"كارى را به زن نه سپار كه از مسائل شخصى او فزون باشد، كه اينبراى وضع او بهتر، وبراى خيال او خشنود كنندهتر، وبراى زيبايى اوماندنىتر است، وزن گل است نه پيشكار."(٥١٧)
پيامبرصلىاللهعليهوآله كارها را ميان صديقه كبرى فاطمة زهرا سلام اللَّه عليهاوهمسرش امام علىعليهالسلام تقسيم مىكرد وكارهاى داخل خانه را بهفاطمه مىسپرد وكارهاى بيرون خانه را به على.(٥١٨)
پاورقی ها
٤٣٧) وسائلالشيعه، ج١٤، ص٢، ابواب مقدمات النكاح وآدابه، باب١، حديث١.
٤٣٨) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٥، باب ١، حديث ٩.
٤٣٩) همان، ص٣، باب ١، حديث ٣
٤٤٠) همان، ص٧، باب ٢، حديث ٣
٤٤١) همان، ص٧، باب ٢، حديث ٤
٤٤٢) سوره نور، آيه ٣٢.
٤٤٣) همان، ص٢٤، باب ١٠، حديث ١
٤٤٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٩، باب ٣، حديث ١
٤٤٥) همان، حديث ٢.
٤٤٦) همان، ج١٤، ص١٠، باب ٣، حديث ٩.
٤٤٧) سوره تغابن، آيه ١٤.
٤٤٨) همان، ص١٢، باب ٤، حديث ٤.
٤٤٩) همان، حديث ٦.
٤٥٠) همان، ج١٤، ص٢١، باب ٩، حديث ١.
٤٥١) همان، ص٢٢، باب ٩، حديث ٤.
٤٥٢) سوره نور، آيه ٣٢.
٤٥٣) همان، ص٢٦، باب ١٢، حديث ١
٤٥٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٠، باب ١٤، حديث ١
٤٥٥) همان، ج١٤، ص٣١، باب١٤، ح٦
٤٥٦) همان، ص٣٣، باب ١٥، حديث ٣
٤٥٧) همان، ص٣٣، باب ١٦، حديث ١
٤٥٨) همان، ص٣٧، باب ٢١، حديث ٤.
٤٥٩) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٩، باب ٢٣، حديث ١.
٤٦٠) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٣٩، باب ٢٣، حديث ٢.
٤٦١) همان، ص٤٤، باب ٢٥، حديث ١
٤٦٢) همان، ج١٤، ص٤٥، باب ٢٦، حديث ١
٤٦٣) همان، ص٥١، باب ٢٨، حديث ١
٤٦٤) همان، ص٥٢، باب ٢٨، حديث ٥
٤٦٥) همان، ص٥٣، باب ٢٩، حديث ١
٤٦٦) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٥٤، باب ٣٠، حديث ٢.
٤٦٧) همان، ص٥٥، باب ٣١، حديث ٢
٤٦٨) همان، ص٥٦، باب ٣٣، حديث ١.
٤٦٩) الفروع من الكافى، ج٥، ص٣٧٠.
٤٧٠) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٦٧، باب ٤٣، حديث ١
٤٧١) همان، ج١٤، ص٦٤، باب ٤٠، حديث ١
٤٧٢) همان، ص٦٥، باب ٤٠، حديث ٤.
٤٧٣) همان، ص٦٢، باب ٣٧، حديث ٢
٤٧٤) همان، ص٦٣، باب ٣٧، حديث ٥
٤٧٥) همان، ج١٤، ص٦٣، باب ٣٨، حديث ١.
٤٧٦) همان، ج١٤، ص٨٠، باب ٥٤، حديث ١.
٤٧٧) همان، ص٨٠، باب ٥٤، حديث ٣.
٤٧٨) همان، ص٨١، باب ٥٥، حديث ٢.
٤٧٩) همان، ص٨٢، باب ٥٥، حديث ٥
٤٨٠) همان، ص٨٣، باب ٥٦، حديث ٤.
٤٨١) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٨٢، باب ٥٦، حديث ٣.
٤٨٢) همان، ص٧٣، باب ٤٧، حديث ٣
٤٨٣) همان، ص١٨٨، باب ١٥٠، حديث ١.
٤٨٤) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٧٥، باب ٤٩، حديث ١.
٤٨٥) همان، ص٧٧، باب ٥١، حديث ٢.
٤٨٦) همان، ص٨٥، باب ٥٩، حديث ٦.
٤٨٧) وسائل الشيعه، ج١٤، ص١٨٨، باب ١٥٠، حديث ١.
٤٨٨) همان، ص٨٧، باب ٦١، حديث ١.
٤٨٩) همان، ص١٩١، باب ١٥٢، حديث ١.
٤٩٠) وسائل الشيعه، ج١٤، ص٨٩، باب ٦٢، حديث ١.
٤٩١) همان، ص٩٠، باب ٦٤، حديث ١
٤٩٢) همان، ص٩٣، باب ٦٥، حديث ١.
٤٩٣) همان، ص١٨٩، باب ١٥٠، حديث ٢.
٤٩٤) همان، ج١٤، ص١٨٩، باب ١٥٠، حديث ١.
٤٩٥) همان، ص٩٤، باب ٦٧، حديث ٢.
٤٩٦) همان، ص١٨٨، باب ١٤٩، حديث ٢
٤٩٧) همان، ص١٨٩، باب ١٥٠، حديث ١.
٤٩٨) همان، ص١٨٧، باب ١٤٩، حديث ١.
٤٩٩) همان
٥٠٠) همان، ج١٤، ص٩٨، باب ٦٩، حديث ٣.
٥٠١) همان، ص١٨٩، باب ١٥٠، حديث ١
٥٠٢) همان، ص٩٩، باب ٧٠، حديث ١.
٥٠٣) همان، ص٩٦، باب ٦٨، حديث ٣.
٥٠٤) همان، ج١٤، ص١٨٩، باب ١٥٠، حديث ١
٥٠٥) همان، ص١٠٠، باب ٧١، حديث ٢.
٥٠٦) همانص١٠١، باب ٧٢، حديث ٥
٥٠٧) همان، ص١٠٧، باب ٧٧، حديث ٢.
٥٠٨) همان، ص١١١، باب ٧٨، حديث ٦.
٥٠٩) همان، ج١٤، ص١١١، باب ٧٨، حديث ٨.
٥١٠) همان، ص١١٢، باب ٧٩، حديث ٢.
٥١١) همان، ص١٢٦، باب ٩١، حديث ٥
٥١٢) همان، ج١٤، ص١١٦، باب ٨٢، حديث ١، حديث مفصل است وما تنهاقسمتى از آن را آوردهايم.
٥١٣) همان، ص١١٧، باب ٨٣، حديث ١
٥١٤) همان، ص١١٩، باب ٨٦، حديث ٤.
٥١٥) همان، ج١٤، ص١٢٢، باب ٨٨، حديث ٨
٥١٦) همان، حديث ٦.
٥١٧) همان، ص١٢٠، باب ٨٧، حديث ١، حديث مفصلتر از اين است.
٥١٨) همان، ص١٢٣، باب ٨٩، حديث ١
فهرست مطالب
پيشگفتار 2
بخش اول : نكات مقدّماتى 4
١ - بينشهاى قرآنى 4
2- احكام اجازه خواهى 13
3- فقه نگاه 16
الف - احكام عمومى قرآن كريم: ) 16
قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَاللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ * وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَفُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا...(١٩)) 16
حديث شريف: 17
تفصيل احكام: 18
ب - موارد جواز نگاه ولمس كردن حديث شريف: 19
تفصيل احكام: 21
الف - نگاه كردن ولمس نمودن به منظور درمان ومعالجه 22
ب - هنگام نجات دادن كسى از غرق شدن يا آتش سوزى ونظايرآن 23
ج - نگاه كردن براى شهادت دادن، يا شاهد شدن 24
ج - احكام نگاه كردن به زنان سالخورده قرآن كريم: ) 25
حديث شريف: 26
د - احكام نگاه كردن به پسر بچه ودختر بچه قرآن كريم: 27
حديث شريف: 28
ه - حدود رابطه ميان مرد وزن نامحرم قرآن كريم: 30
حديث شريف: 31
تفصيل احكام: 32
٤ - حكم نگاه كردن به منظور ازدواج 33
حديث شريف: 33
تفصيل احكام: 34
4- ازدواج، سنّتى الهى قرآن كريم: 36
حديث شريف: 37
تفصيل احكام: 38
بخش دوم : آنهايى كه ازدواج با ايشان حرام است 43
1 - آنهايى كه با اختلاف دين بر انسان حرام مىشوند قرآن كريم: 43
حديث شريف: 46
تفصيل احكام: 48
٢ - محارم نسبى 50
تفصيل احكام: 51
٣ - محارم رضاعى 52
بينشهاى وحى 53
حديث شريف: 54
فقه اسلامي 57
شرايط رضاع 57
تفصيل احكام: 58
شرط اول 59
شرط دوم 61
حديث شريف: 62
تفصيل احكام: 63
الف - شير خوارگى يك شبانه روز: 64
ب - شير خوارگى پانزده باره: 65
وبراى هر يك بار شير دادن شروطى وجود دارد بدين شرح: 66
شرط سوم 68
حديث شريف: 69
تفصيل احكام: 70
شرط چهارم 71
- شير يك مرد 71
حديث شريف: 71
تفصيل احكام: 72
فراگيرى محرميت در رضاع 74
حديث شريف: 74
حكم خواهر رضاعى پسر 76
حديث شريف: 76
تفصيل احكام: 77
حكم شير خوارگى پس از ازدواج 78
حديث شريف: 78
تفصيل احكام: 79
آداب ومستحبات شير خوارگى 81
حديث شريف: 81
تفصيل احكام: 83
٤ - ديگر محرمات 86
الف - محرمات سببى(١٠٥) قرآن كريم: 86
حديث شريف: 88
تفصيل احكام: 90
ب - آن كه با زنا حرام مىگردد 92
حديث شريف: 92
تفصيل احكام: 93
موارد شك 94
ج - حرمت جمع دو خواهر قرآن كريم مىفرمايد: 95
تفصيل احكام: 96
د - حرمت ازدواج زن در عدّه قرآن كريم: 98
حديث شريف: 99
تفصيل احكام: 100
ه - احكام 102
ازدواج با زن شوهردار 102
حديث شريف: 102
تفصيل احكام: 103
الحاق فرزندان در ازدواج با زن عدهدار 104
حديث شريف: 104
تفصيل احكام: 105
و - حرمت 107
ازدواج در حال احرام 107
حديث شريف: 107
تفصيل احكام: 108
فقه اسلامي 111
ز - ازدواج با زانيه 111
حديث شريف: 112
تفصيل احكام: 114
فروع زنا 115
ح - محرمات به سبب لواط 116
حديث شريف: 116
تفصيل احكام: 117
عمل زشت لواط 117
ط - محرمات به سبب لمس ونگاه 119
احاديث شريف: 119
تفصيل احكام: 120
بخش سوم : پيرامون عقد نكاح 121
١ - احكام عقد دائم 121
حديث شريف: 121
تفصيل احكام: 123
تعريف: 123
الف - شرايط صيغه عقد 124
چگونگى ايجاب وقبول: 125
الف - از سوى خود زن 125
ب - از سوى وكيل زن ووكيل مرد: 126
تبصره 127
ب - شرايط عاقد 129
ج - اولياى عقد 131
حديث شريف: 132
تفصيل احكام: 133
مسائل فرعى 135
د - شرايط وحدود اولياى عقد 137
ه - احكام عقد فضولى 138
حديث شريف: 138
تفصيل احكام: 139
تعريف: 139
و - ادّعاى زوجيّت 140
حديث شريف: 140
تفصيل احكام: 141
قاعده: 141
٢ - احكام مهر 143
ژرف انديشى در آيات 145
حديث شريف: 147
تفصيل احكام: 149
فروعى پيرامون مهر 151
حديث شريف: 152
تفصيل احكام: 155
٣ - احكام عيوب 158
الف - عيوب مرد 158
حديث شريف: 159
تفصيل احكام: 161
ب - فريب دادن وعيوب زن 163
حديث شريف: 163
تفصيل احكام: 164
احكام فسخ به سبب عيب يا فريبكارى حديث شريف: 166
تفصيل احكام: 168
فقه اسلامي 173
احكام نفقه 173
حديث شريف: 175
تفصيل احكام: 177
٤ - احكام عقد موقت 181
حديث شريف: 184
استحباب متعه 186
چه هنگام، متعه ترك مىشود؟ 187
عقد متعه 189
تفصيل احكام: 190
چه كسى متعه مىشود؟ 192
حديث شريف: 192
تفصيل احكام: 193
ويژگيهاى والاى متعه كننده 194
حديث شريف: 194
تفصيل احكام: 196
احكام مهر در متعه 197
حديث شريف: 197
تفصيل احكام: 199
احكام مدت در متعه 200
حديث شريف: 200
تفصيل احكام: 201
احكام شرط در متعه 202
حديث شريف: 202
تفصيل احكام: 203
احكام فرزندان و جدايى در متعه 204
حديث شريف: 204
تفصيل احكام: 205
احكام عده در متعه 206
حديث شريف: 206
تفصيل احكام: 207
بخش چهارم : رفتار پسنديده 208
١ - احكام آميزش 208
الف - احكام عزل(٢٩٤) 208
حديث شريف: 208
تفصيل احكام: 209
الف - عزل مرد: 209
ب - عزل زن: 210
ب - احكام ترك آميزش 211
حديث شريف: 211
تفصيل احكام: 212
ج - احكام مربوط به كامجويى از پشت زن 213
حديث شريف: 214
تفصيل احكام: 215
د - احكام همسر نابالغ 216
حديث شريف: 216
تفصيل احكام: 217
فروع: 218
فقه اسلامي 224
الف - دوست داشتن زنان 224
ب - پيوند نكاح 227
ج - رفتار پسنديده 232
در يك سخن: 236
معاشرت به معروف كدام است؟ 238
د - رفتار جنسى 241
ه - حقوق مالى 245
خانه اسلامى 249
الف - احكام و آداب زن 249
ب - سنن وآداب دينى پيرامون كودكان 254
ج - آداب نامگذارى فرزند 258
د - آداب وسنن ولادت 261
ه - آداب رفتار با نوزاد 264
و - آداب وسنن اسلام در تربيت كودكان 267
بخش پنجم : سنن وآداب ازدواج 273
فقه اسلامي 273
١ - آغاز زندگى زناشويى 273
٢ - ازدواج، ضرورت گريز ناپذير 274
٣ - دوست داشتن همسران 276
٤ -تزويج جوان عزب 278
چگونگى گزينش همسر 279
٥ - شتاب در شوهر دادن دختر 280
٦ - آداب ازدواج 283
فهرست مطالب 296