نام کتاب: تعلیم و تربیت در عصر ظهور
نویسنده:رحیم کارگر
امامت خورشید زندگی بخشی است که اعتقاد شیعه با آن گره خورده و باعث شده است تا این جریان، راه خویش را در تاریخ اسلام از کج راهه ها و بیراهه ها جدا کند. حیات، بالندگی و بقای شیعه در گرو این حقیقت بزرگ قرآنی و یادگار سترگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
در میان امامان شیعه، امام دوازدهم از ویژگی ها و امتیازهای خاصی برخوردار است. او تنها کسی است که همه جهان را از عدل و داد، سرشار خواهد ساخت؛ همان گونه که از ظلم و بیداد پر شده است.
مهدویت، به دلیل دارا بودن ویژگی های منحصر به فرد، یکی از توانمندترین عوامل رشد جامعه دینی ما است؛ از این رو طرح درست و گسترش این فرهنگ در جامعه، باعث تعالی هرچه بیشتر جامعه و حفظ آن از فرو غلتیدن در ناراستی ها، فسادها و تباهی ها است.
«مهدویت» در اندیشه اسلام و ادیان آسمانی، اندیشهای فراگیر و پیشینهدار و نقطه اوج و کمال تاریخ بشری است. آموزه مهدویّت، برنامه ای جامع و کامل برای تشکیل جامعه ای مطلوب و تفسیری راهبردی از حوزه های مختلف زندگی انسان است. این آموزه، تصویر و طراحی کامل و فراگیر جامعه برتر دینی و بیان راهکارها و برنامه های دستیابی به «حیات متعالی» است و می تواند در همه شؤون زندگی معاصر، تأثیرگذار و راهگشا باشد. از طرف دیگر توجه جهان به این موضوع مهم در عصر حاضر و مطرح شدن اندیشه های موازی و انحرافی در این زمینه، از سوی قدرت های جهانی و اندیشمندان بشری و برداشت های غیر کارشناسانه از آن، ضرورت پاسداری از این اندیشه بنیادین اسلام را چند برابر کرده است.
در این راستا بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مرکز آموزشی تخصصی مهدویت، به منظور ترویج و معرفی بیشتر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شناساندن فرهنگ مهدویت و آشنا ساختن جامعه ـ مخصوصاً نسل نو ـ با نقش آن امام عزیز در عصر غیبت و حکومت واحد جهانی و تحکیم پایه های امامت و ولایت، تأسیس شده و اهداف مختلفی را پیگیری کرده است.
یکی از برنامه های مهم این بنیاد، تألیف و نشر کتاب و نشریه و تدوین آثار فرهنگی، علمی و ادبی درباره شخصیت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که تا کنون بیش از دههاعنوان کتاب، تدوین و چاپ کرده است.
اکنون نیز کتاب تعلیم و تربیت در عصر ظهور در اختیار دوستداران و عاشقان آن امام عارفان و ذخیره پیامبران قرار می گیرد، باشد که قبول اهل نظر افتد.
مجموعه حاضر گامی آغازین در این زمینه به شمار می آید؛ امید است فرهیختگان با تلاش های جدید و ژرف تر، پژوهش های کامل تر و متنوع تری ارائه دهند و اقدامات پرثمری در ترویج فرهنگ «مهدویت» به عمل آورند.
در پایان ضمن تشکر از زحمات مؤلف محترم، امیدواریم خوانندگان گرامی با ارائه دیدگاه ها و انتقادهای خود، ما را در پربارتر شدن این گونه آثار، یاری نمایند.
یکی از پرسش های اساسی در مورد «عصر ظهور»، امکان اصلاح اخلاقی و تغییر و تحولات روحی و معنوی در انسان ها و دوری آنان از معصیت، فسادگری، جنایت و بیداد است؛ یعنی آیا انسان ها واقعاً خوب و صالح می شوند؟
بر اساس روایات پاسخ این سؤال، روشن و مثبت است؛ یعنی، در سایه تعلیم و تربیت و دانایی و پارسایی، آنان گام در جاده راستی و درستی می نهند و به رشد فکری و اخلاقی می رسند، در واقع اصلاح کامل و همه جانبه رفتار، اخلاق، پندار و گفتار انسان ها به دست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و در پرتو دولت اخلاقی مهدوی صورت می گیرد.
بیان چرایی و چگونگی این دگرگونی روحی و انقلاب اخلاقی، می تواند راهگشای بسیاری از پژوهش ها و رویکردهای معرفتی دربارة امکان اصلاح انسان و رفع مشکلات عدیدة بشر و تعلیم و تربیت او در همه سطوح باشد. بحث تعلیم و تربیت، منحصر در فعالیت های رسمی آموزش و پرورش ـ آن هم در سطح گروه سنی کودک و نوجوان ـ نیست؛ بلکه انسان در هر حال نیاز به تعلیم و تربیت دارد و این رسالت عظیم پیامبران و امامان بوده است. در نگاه روشنبینانه ادیان آسمانی، مهم ترین مانع رشد و تعالی انسان و فرو رفتن وی در کاستی ها و ناراستیها، عدم تعلیم و تربیت صحیح و الهی است و تنها راه نجات و سعادت او، قرار گرفتن تحت تعلیم و تربیت دینی است. تعلیم و تربیت صحیح و واقعی، در صدر اسلام و به دست نبی مکرّم و عترت پاک او، به اوج رسیده و در عصر ظهور و به دست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شکوفا و بارور می شود؛ یعنی، انسان در پرتو رشد فکری و اخلاقی راه کمال و سعادت را می پوید و از گردنه های سخت کژی و انحراف عبور می کند. دست رحمت و نجات بخش الهی، انسان ها را از ورطه فساد و تباهی خارج می کند و در ساحل معنویت و نورانیت قرار می دهد.
انسان تربیت یافته و خردورز، پیشوایی و امامت منجی موعود را مغتنم شمرده و به آن می بالد. در پرتو ارشاد و هدایتگری او، روحی تازه در کالبد قلوب مرده و طغیانگر دمیده می شود و زخم های ناراستی و شهوت آلودگی جامعة منحط، ترمیم می شود و… .
آری، جهان با تمام وجود، باید در انتظار نجاتبخش بزرگ و هدایتگر موعود باشد و برای آن «روز رهایی»، خود را آماده کند.
صاحب آدینه های عاشقان کی می رسد؟آفتاب عالم آرای جهان کی می رسد؟
تا به کی در انتظار خسرو خوبان بگریممژدة اذن الهی، زآسمان کی می رسد؟
شعله های اشتیاق اندر دلم پر می کشدرونق افزای بهارستان جان کی می رسد؟
دیدة گلگون هستی، تشنة دیدار اوستآن نکو روی تبار عرشیان کی می رسد؟
این پژوهش، گامی آغازین، برای درک و فهم تحولات و دگرگونی های گسترده و فراگیر در آن عصر و شناخت ماهیت و سازوکار اصلاح و متعالی شدن انسان و در نتیجه تشکیل جامعه سالم و پاک است. امید آنکه خداوند چشم بصیرت ما را بر حقایق هستی ـ به خصوص حکمت های غیبت ظهور مصلح کلّ ـ بازگشاید و ما را از منتظران واقعی، دوستداران خالص، پذیرندگان عارف و رهپویان راه او قرار دهد و بر دانایی، پارسایی، عقلانیت، معنویت و ایمان ما بیفزاید. رحیم کارگر
پیش درآمد
انسان موجودی است کرامت یافته، با فطرت پاک الهی و سرشته شده با مکارم اخلاقی و خرد متعالی. این خلیفه حق بر روی زمین، ظرفیت و نیروی رشد و شکوفایی فوق العاده ای دارد که در پرتو آن، می تواند زندگی شکوهمندی را تجربه کند و در سطح فراگیر و جهان شمول، هویت انسانی و الهی خود را بروز دهد. انسان مادی و دنیوی، دارای «بعد فرهیخته ای» است معنوی و الهی؛ که هم او را به سمت کمال و تعالی برتر سوق می دهد و هم حیات زمینی او را سامان حقیقی می بخشد. در واقع حیات پاک و بیآلایش انسانی، تنها در گرو راهکارهای مدیریتی و تجربی نیست؛ بلکه اینها فقط برای چرخش بهینه بعضی از امور دنیوی است؛ یعنی،مربوط به سطح خُرد حیات. اما سطح کلان زندگی در دو بعد مادی و معنوی، نیازمند راهکار بنیادین و نظام جامعی است که انسان را از سطح نابهنجار و غیرحقیقی جدا کرده و در یک سطح برتر و کامل تری قرار می دهد؛ یعنی، انسان به آن هویت واقعی و اصیل خود نزدیک شده و در نظام جامع فکری و اخلاقی قرار گیرد و آن تعلیم و تربیت او در همه سطوح و مراحل زندگی است؛ چنانکه همه ادیان آسمانی و پیامبران الهی به تزکیه و تهذیب انسان و تعلیم قدسی او در همه ابعاد و مراحل زندگی همّت گماشتهاند. مهم ترین مسأله این است که: «آیا امکان این تغییر و تحول روحی و اخلاقی در انسان وجود دارد و او قابل تعلیم و تربیت است؟» اصولاً چرا جامعه به این دگرگونی های فرهنگی و تربیتی نیاز دارد؟
مکاتب فکری بشر، پاسخ های مختلفی به این سوال دادهاند و البته کمتر مکتب و اندیشه ای هست که به طور جامع و کامل به این مسأله بپردازد و راهکار فرهنگی (فرهیختگی معنوی و تربیتی) برای رفع کاستی ها و ناراستی ها ارائه بدهد؛ اما ادیان الهی ـ به خصوص دین مقدس اسلام ـ به این جنبه توجه ژرفی نشان داده و رسالت پیامبران و مصلحان را، اصلاح اخلاقی و معنوی انسان قرار داده و راهکار بنیادین و فراگیری ارائه نمودهاند.
به نظر ما این نظام جامع و کامل، تنها در «دولت اخلاقی مهدوی» محقق شده و سامان می یابد. مؤلفه اساسی این نظام تربیتی و آموزشی، رسیدن انسان به «بصیرت اخلاقی» است تا تمامی ظرفیت ها و توانایی های او شکوفا گشته و بسترهای فرو روی او در ناراستیها، دشواری ها و آلودگی ها برچیده شود. تا انسان به این بصیرت و خردورزی اخلاقی والوهی نرسد و از رشد فکری و اخلاقی همنوا برخوردار نگردد، دامنة رنج ها و کاستی های او، گسترده تر شده و از حیات معقول و متکامل به دور خواهد بود. دیدگاهی که به دنبال طرح و تبیین آن هستیم، «بایستگی دستیابی به بصیرت اخلاقی در سایه تعلیم و تربیت واقعی و همهجانبه، جهت فرو کاستن از ناراستی ها و مشکلات بشر و رسیدن به یک جامعه برتر اخلاقی و دینی است».
در واقع اجتماع سالم در پرتو اخلاق سالم است؛ یعنی، اگر در یک جامعه فضایل اخلاقی رواج داشته باشد و اخلاق الهی بر آن حکم فرما شود، بی تردید آن جامعه از آرامش و سلامت بالایی برخوردار خواهد بود. اگر دنیای امروز در آتش نا امنی، تشویش و هرج و مرج می سوزد؛ اگر کابوس فساد و انحراف بر آن حکم فرماست؛ اگر دنیای امروز گرفتار کشمکشها، فحشا، تجاوز و ده ها فتنه و فساد دیگر است؛ اگر دولت مردان همچون گرگ های درنده و خون آشام از ترس همدیگر خواب و آرام ندارند و پیوسته در اندیشه نابودی همدیگر هستند؛ اگر جوانان کشورها به انحراف جنسی آلوده شدهاند؛ اگر بیعفتی و بیبند و باری دامنگیر زنان و دختران غربی و شرقی گردیده است و… همه و همه به علت عدم حکومت مکارم و فضایل اخلاقی در جامعه و بیتوجهی به مبانی اسلامی و آداب انسانی در اجتماع است. اگر در اجتماع، ورع، پارسایی، تعاون، همیاری، انفاق، عفت، تواضع، حسن خلق، محبت و به طور کلی عدالت به معنای وسیع و جامعش حکم فرما باشد، این اجتماع همان مدینه فاضله خواهد بود که می توان در آن با فکری آسوده و به دور از وحشت زندگی کرد.
تعلیم و تربیت قدسی (بصیرت اخلاقی)
«بصیرت» در لغت به معنای بینش، دانایی، هوشیاری و آگاهی است. در اصطلاح بصیرت همان عقلی است که با نور قدسی منور و به شعاع هدایت الهی آراسته گشته است و از این رو در مشاهده خطا نمیکند و به دلیل و برهان نیاز ندارد؛ بلکه حق را، روشن و آشکار می بیند و باطل را با خواری و ذلت نفی می کند. از این رو بصیرت، انسان را از حیرت و تشویش و تردید می رهاند و هرگونه شبهه ای را طرد می کند؛ چنان که صاحب منازل السائرین می گوید:
«البصیرة ما یخلصک من الحیرة»؛ «بصیرت چیزی است که تو را از حیرت خلاص می سازد».
بصیرت در اصطلاح عرفانی، عبارت است از قوة قلبی که به نور قدس روشن باشد و با آن قوه، شخص حقایق و بواطن اشیاء را می بیند. حکما قوت بصیرت را عاقله نظریه و قوة قدسیه می نامند. مولوی نیز می گوید:
ای خدا داده تو را چشم بصیرت از کرمکز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین
یکی از درجات مهم بصیرت، این است که هر کس را خداوند به تزکیة نفس و تصفیه دل با زهد و عبادت موفق گرداند و قلب او را از زنگار تعلّقات دنیوی پاک سازد و از این ظلمت ها رهایش کند و معرفت را در قلب او روان سازد، فراست در او ظاهر و شکوفا می گردد (تفجّر المعرفه و تُنبت الفراسه) و حکمت ها در قلب او پدیدار می شود؛ چنان که رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر کس برای خداوند چهل صباح خود را خالص سازد، چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش سرازیر می گردد».
علامه بحرانی (صاحب رساله الطریق الی الله) می گوید:
«مقصود اصلی شارع از مکلفین، تقویت بصیرت ایشان است تا او را با بینش کامل و آگاهی کافی اطاعت کنند و هر چه موجب تقویت بصیرت و زیادت هوشمندی گردد، مورد نظر حق تعالی است؛ بلکه تأکید بیشتری بر آن دارد».
بر این اساس بصیرت، روشن بینی، اندیشمندی و دانایی حکیمانه و انسانی است که همچون چراغی پر نور در شب تاریک، جلوی او را روشن می کند و راه کمال و انسانیت را برای وی نمایان می سازد و مانع از سقوط او در جهالت، ضلالت و حیوانیت می گردد.
بصیرت، خرد ورزی فاضله ای است که از اخلاق الهی و طهارت روح به دست می آید و بر روشنبینی و نیکاندیشی او، اثری عمیق دارد. این بصیرت اخلاقی است که در شناخت حق از باطل و عیوب فرد و جامعه، شناخت احکام الهی و موانع رشد (وسوسه های شیطانی و…) و راه نجات و رستگاری، به انسان یاری می رساند. انسانی که حجاب های هوس و تمایلات نفسانی و مادی، جلوی چشم باطن و عقل پویای او را گرفته است، نمیتواند حقایق را آن گونه که هست و راه حیات طیّبه و معقول را آن گونه که باید، مشاهده کند؛ اما طهارت روح و پاکی باطن و رشد دانایی، منجر به درک هرچه بیشتر حقایق و شکوفایی استعدادهای انسانی می شود.
بصیرت اخلاقی؛ یعنی همگامی تعلیم و تربیت انسان و بر قراری پیوند بین جنبه های عقلی و فطری او در جهت رشد و تعالی معنوی و روحی. در واقع انسان با دو بال عقل و اخلاق و در پرتو دانایی و پارسایی، قله های کمال را در می نوردد و مشکلات و کاستی های ناشی از رشد رذایل اخلاقی و فزون خواهی، جهالت، بیخردی، دنیاگرایی و… را از خود و جامعه می زداید. او در سایة بصیرت اخلاقی، چنان به روشنبینی پارسایانه می رسد که دنیا برای او فقط دار امتحان و گذر می شود و وظیفه و راه نجات خود را در فضیلتگرایی و پاکزیستی می داند و با پی بردن به زشتی انحرافات و معاصی، به فکر آباد کردن آخرت و کسب توشه برای آن می افتد. در واقع «بصیرت اخلاقی» هم راهبردی اساسی برای رفع مشکلات بشر است و هم ثمرة تعلیم و تربیت واقعی.
خلاصه آنکه در تعریف و تبیین ماهیت «بصیرت اخلاقی» می توان گفت: «رشد و بالندگی توأم فکری و اخلاقی انسان جهت رسیدن به کمال نهایی و دستیابی به روشن بینی دینی و دانایی معنوی که منجر به تزکیه و تهذیب انسان و دوری از ناراستی ها و کژتابی های گوناگون می گردد».
عصر ظهور، دوران حیات طیبه و حیات معقول انسانی است؛ عصر حاکمیت عقلانیت و معنویت بر افراد و جوامع. دوره بهْ زیستی و کمالگرایی است که کمتر نظیری می توان برای آن تصور کرد. در این عصر، تمامی ظرفیت ها و استعدادهای فطری و عقلی انسان، شکوفا می شود و با تربیت اخلاقی و عقلانی او (تزکیه و تعلیم)، حیات نوینی فرا روی او گشوده می شود. به نوشته یکی از حکما:
زمان ظهور دولت آن جناب ـ که زمان ظاهر شدن دولت ثانیة حق است ـ زمان ظهور و غلبة عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت است و به منزله روح است از برای روح ظاهری آن که مقام نبوت است.
در روایات مهدوی، اشاره ای صریح به همنوایی و هم پوشانی دو بعد فکری و اخلاقی (تعلیم و تربیت) انسان شده و رشد و بالندگی توأم آن دو، به دست مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مورد تأکید قرار گرفته است. امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»؛ «چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال می رساند»
و نیز آمده که:
«یفتح حصون الضلالة و قلوباً غفلاً»؛ «قلعه های گمراهی و نادانی و دل های بسته را می گشاید» و… .
بر اساس روایت امام باقر (علیه السلام)، عقول و افکار مردم در عصر ظهور، شکوفا و متمرکز و اخلاق آنان کامل می شود؛ این یعنی، پیوند عقلانیت و معنویت انسان و رسیدن به بصیرت اخلاقی. او در سایة بینش عمیق و دانایی پارسایانه و ایمانی، ریشه های مفاسد و معایب را از درون خود می زداید و بر معرفت و معنویت خود می افزاید. در واقع برای تعلیم و تربیت انسان، دو بعد اثرگذار در او، تقویت و رشد می یابد:
1. بعد اخلاقی؛ یعنی: تربیت و تزکیه انسان، رشد فضایل اخلاقی و انسانی، شکوفایی فطرت الهی، عبودیت و عبادت گری و معنویت گرایی انسان.
2. بعد فکری؛ یعنی: تعلیم و حکمت آموزی انسان، دانایی و روشنبینی او، اندیشه ورزی در مبدأ و معاد و… تقویت خرد ورزی و فهم عمیق و واقعی محاسن اخلاقی.
بر اساس روایت پیشگفته (وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم ) امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از ظهور، با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایت های پیامبرگونة خود، آنان را هدایت و راهنمایی می کند. مقصود از دست (وضع یده) در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهی بر بندگان است. کلمة «ید» به معنای دست در زبان عربی، مفاهیم و مصداق های گوناگونی دارد. یکی از معانی ید، نعمت و رحمت است.
در این صورت معنا چنین می شود: در زمان ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، با آفتزدایی از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینة مناسب برای رشد و شکوفایی عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل می شود و همة آنان هدایت می یابند و به سر منزل مقصود (کمال) می رسند. خداوند در قرآن کریم در مورد یکی از حکمت های نبوت می فرماید:
?و یضع عنهم اصرهم و الأغلال التی کانت علیهم? ؛ «پیامبر زنجیرها و مشقت ها (جهالت و هواپرستی) را از آنها (مردم) بر می دارد».
در اینجا منظور از زنجیر و مشقّت، بندها و زنجیرهای مادی نیست؛ بلکه مقصود زنجیرهای نادانی و فساد است که پیامبر اکرم با هدایت ها و تلاش های فراوان فرهنگی، آن را از انسان ها بر طرف ساخت. در عین حال از هدایت های تکوینی ویژه ای نیز استفاده کرد و در دل و جان مردم مشرک و فاسد نفوذ معنوی داشت و تأثیرات عمیقی بر آنان گذاشت.
در عصر ظهور نیز امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تمامی موانع و آفت های رشد و تعالی عقلانی انسان ها را از بین می برد و عقول آنان را به حد بالایی از شکوفایی و رشد می رساند. علاوه بر آنکه تزکیه و تهذیب نفوس انسانی و طهارت جامعة بشری را در رأس برنامه های خود قرار می دهد.
در اینجا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ادامه دهنده راه پیامبران و تکمیلکننده برنامه های آنان به خصوص پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در واقع در این عصر به دو بعد تعلیم و تزکیه عموم مردم پرداخته می گردد؛ یعنی، هم بر بصیرت و دانایی آنان افزوده می شود و هم پاکسازی و تزکیه نفوس در اولویت قرار می گیرد.
قرآن در این رابطه می فرماید:
?هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ? ؛ «او است که در میان قوم بیکتاب، پیامبری از میان خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان می خواند و پاکیزةشان می دارد و به آنان کتاب و حکمت می آموزد».
بر اساس این آیه، تکامل وجود انسان از جنبه های علمی و عملی و تزکیه و تهذیب او، به عنوان هدف نهایی بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرّفی شده است و یکی از زمینه ها و بستر های رسیدن به این هدف، بصیرت بخشی و علمآموزی به انسان است. امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان بر انگیخت و پیامبران خویش را پیاپی روانه کرد تا از آنان رعایت میثاق فطری الهی را باز طلبند و نعمت های فراموش شده خدایی را به آنان یاد آور سازند و نیروهای پنهان عقل آدمی را آشکار کنند (یثیروا لهم دفائن العقول) و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند…».
بر این اساس نقش اصلی دعوت پیامبران، گسترش دانایی و آموزش و تعلیم است و ایمان و معرفت، خود از شاخه های دانایی به شمار می رود. پیامبران به انسانها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را می آموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجستة او در کائنات و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تکامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور می شدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفکر و خردورزی را در او بیدار می کردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و کشف رموز و اسرار آیات الهی وا می داشتند. البته در کنار این و فراتر از آن، به تزکیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به کمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی می دانستند.
تقسیم تربیت به دو بخش عقلانی و اخلاقی، در فلسفة جدید تعلیم و تربیت نیز مورد توجه قرار گرفته است. ژان پیاژه، یکی از متخصصان این فن، ضمن تأکید بر همراهی حیرت آور این دو بخش از تربیت، ایجاد تفکر منطقی را در انسان مستلزم پرورش او می داند و بر تربیت عقل و قلب اصرار می ورزد. به نظر وی:
«اولین وظیفة تربیت تشکیل و بنا کردن عقل است… حق بهره مندی از تربیت اخلاقی همانند برخورداری از پرورش عقلی، در این است که آدمی حق داشته باشد، عقل و اخلاق را واقعا در خود بسازد یا لا اقل در تهیه و ساختمان آنها سهیم باشد و آن متضمن چیزی بالاتر از کسب معرفت ها یا گوش دادن به درس و اجبار به اطاعت است. این حق در واقع، حق سفتن و پرداختن لوازم معنوی گران بهایی است که ساختن آنها در گرو محیط اجتماعی مخصوصی است».
خواجه نصیر طوسی می گوید:
در صورتی انسان به سعادت واقعی نایل می شود که شهوت و غضب و آمال و آرزوهای خویش را تحت فرمان خرد قرار دهد و خرد را به فرمان دین در آورد و ارادة خویش را در مشیت خداوند فانی سازد.
انسان موجودی است اثرگذار و تأثیر پذیر؛ ولی اثرپذیری او باعث شده است که موجودی قابل انعطاف باشد. نفس انسان در آغاز سالم، صاف و بیآلایش است و می تواند تحت تعلیم و تربیت های گوناگون قرار گیرد. همچنین چون انسان دارای قدرت اختیار، انتخاب و ارادة آزاد است؛ هم مسؤول است و هم می تواند ماهیت های متفاوت و مختلف پیدا کند و این تعلیم و تربیت است که آینده و سرنوشت انسان را می سازد و مسیر زندگی وی را تعیین می کند. اگر تربیت و تعلیم بر اساس فطرت پاک و استعدادهای درونی عالی او باشد، در این صورت او یک انسان پاک و وارسته و متخلق به اخلاق اسلامی به بار خواهد آمد و اگر تربیت شخصی، مبتنی بر فساد اخلاقی و معیارهای غیر الهی باشد، از وی فردی فاسد و بیایمان ساخته خواهد شد. یکی از متفکران معاصر می نویسد:
«عقل و قلب آدمی یا به عبارت دیگر این دو نوع فعالیت درونی، موقعی است که نورانیت روح را ـ که روشنایی خود را از مبدأ اعلی (نور السماوات و الارض) گرفته است ـ بپذیرد؛ کلیه احکام و فعالیت های آنها نورانی می شود و اگر آن دو پدیده به همین روشنایی های طبیعی قناعت بورزند و رابطه خود را از روح و نورانیت آن قطع کنند، مانند حواس طبیعی که داریم، تنها پدیده ها و روابط صوری جهان طبیعت را درمییابند؛ چنان که چشم را این نور حالی بین کند، همچنین جسم و عقل و روح را گرگین کند».
عقل و دل ها بیگمانی عرشیاند
در حجاب از نور عرشی می زیند عقل باید نور ده چون آفتاب
تا زند تیغی که نبود جز صواب این نکته کلیدی و مهم در عصر ظهور مورد توجه بایسته و شایسته قرار می گیرد و انسان با دو بال علم و اندیشه و تربیت و تزکیه، به رشد و کمال می رسد. او با ابزار علم و خرد، بر جهان بدعت و جهالت ویرانگر خود فائق می آید و با تهذیب و تزکیه نفس، هر چه بیشتر با خود و خدای خود آشنا شده، بر نفس پیروز می گردد و به کمال شایسته خود (عبودیت و بندگی) می رسد. این، یعنی: شکوفایی ظرفیت های روحی و معنوی انسانی، فزونی حیرت انگیز ایمان و تقوا، فضیلت محوری، بالا بردن سطح دانایی و خرد ورزی و در نتیجه، رسیدن به «بصیرت اخلاقی».
این نظریه مبتنی بر نگرش چند بعدی و جامع به انسان و امور مختلف او بوده و در صدد تبیین این انگاره است که انسان با روشنبینی پارسایانه و اخلاق و ایمان، می تواند تمامی مسائل خود را سامان درست ببخشد و در پرتو بصیرت واقعی، به خیر مطلق و سعادت برین (قرب الهی و عبودیت) نایل آید؛ چنان که در روایت زیبایی آمده است:
«الخیر کلّه فی ذلک الزمان یقوم قائمنا و یدفع ذلک کله»؛ «همه خیرها در آن زمان است؛ وقتی که قائم ما قیام کند و زشتی ها را از میان برمیدارد».
یکی از ابعاد مهم این نظریه، تکیه بر فزونی دانایی و پارسایی انسان و تغییر و تحولات گسترده فرهنگی و درونی در او و جامعه است. پی بردن به باطن و عمق پدیدهها، به خصوص کاستی های اخلاقی و رذایل فردی و اجتماعی، و مشاهدة واقعیات هستی و بایسته های اخلاقی و ایمانی و… از دستاوردهای این نوع نگرش است. به عنوان نمونه بحث عدالت در عصر ظهور مؤلّفه ای مهم و فراگیر است؛ به طوری که در ابعاد مختلف زندگی محقق خواهد شد (حتی در ابعاد اخلاقی). برای اینکه انسان ها از مزایا و زیبایی های عدالت آگاه شوند، باید با تمام وجود آن را درک کنند و به عمق و ژرفای آن پی ببرند و در واقع با دل و جان پذیرای آن باشند. به همین جهت در روایات آمده است: حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقعیت عدل را به تمام معنا برای مردم جلوهگر خواهد ساخت و آنان نیز با بصیرت خود، آن را مشاهده خواهند کرد (فیریکم کیف عدل السیرة).
حتی در کنار این می توان به روایتی اشاره کرد که خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی مردم می افزاید (اذا قام مدّالله لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم)؛ این وسعت بینایی، می تواند علاوه بر امور ظاهری، در امور معنوی و باطنی نیز کاربرد داشته باشد. به هرحال انسان ها در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و فراگیر به بصیرت و آگاهیای می رسند که اخلاق محور و فضیلتگرا است.
برای پاسخ به این پرسش که چرا فرض «بصیرت اخلاقی» در جهت تغییر و تحوّل رفتارها و گفتارها و پندارها در عصر ظهور مطرح شده و اینکه چرا توجه ویژه ای به رشد فکری و اخلاقی گشته است، چند انگاره و دلیل را می توان بیان کرد. در واقع تعلیم و تربیت در عصر ظهور، مبتنی بر سه خاستگاه و مبنای فکری و دینی است:
یک. کنه شناسی و پاسخ های چند سطحی
پرسش مهمی که در ابتدا باید مطرح کرد این است که علوم ـ به خصوص فلسفه ـ به دنبال چیست؟ شناخت وجود؟ شناخت حقیقت؟ شناخت اندیشه؟ شناخت تجربه؟ شناخت بودن؟ شناخت مشکل و…؟ پاسخی هم که به دنبال آن می گردد، چیست؟ به نظر می رسد به جهت تعدد آرا و اندیشهها، هیچ وقت نتوان پاسخ روشن و قاطعی به آنچه که باید باشد، داد؛ زیرا پاسخ ها متفاوت و متعدد و مشکلات و کاستی ها فراوان است… این عدم رسایی و کارآمدی، نشان می دهد که باید مسیر دانش ها را عوض کرد و به دنبال ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستی ها بود؛ آن وقت متناسب با این دریافت ها (که ممکن است در سطوح مختلفی به ریشه و علت آنها رسید)، پاسخ های مختلف و چند سطحی ارایه کرد؛ یعنی، یک مشکل و پدیده سیاسی یا اجتماعی، ممکن است دارای ریشه ها و عوامل به وجود آورنده متعددی ـ آن هم در سطوح و مراحل مختلفی ـ باشد. ما باید ابتدا برای هر سطح از این عامل ایجادی، پاسخ های درخوری (کوتاه مدت، میان مدت و مادی و صوری) ارائه بدهیم. آنگاه ریشه و عامل اصلی آن را یافته و پاسخ کامل، بنیادین و بلند مدتی برای رفع آن ارائه کنیم. این «کنهشناسی» و پاسخ های چند سطحی است که می توان در آموزه های دینی، به خصوص آموزه های عرفانی، اخلاقی و سیاسی، آن را مشاهده کرد و به راه حل ها و پاسخ های روشن و بنیادین آن پی برد.
به عنوان مثال جنگ و کشتار یکی از پدیده های مهم زندگی سیاسی و از اساسی ترین مشکلات بشر است. در «کنه شناسی جنگ» ابتدا به عواملی چون اختلافات ژئو پولیتیکی (جغرافیایی)، تضادهای نژادی، منفعت طلبی مادی و استعمار دیگران و… پی می بریم. در این سطح می توان به کمک سازمان های فراملّی و یک سری قواعد حقوقی، تا حدی جنگ را کنترل کرد. اما در سطح بعدی ما با روحیه استکباری، زیاده خواهی، افکار مازوخیستی، تجاوزگری، سفاکی و… رو به رو هستیم که پاسخ آن جهاد و مبارزه و استقامت و از بین بردن ظالمان و سفاکان است.
اما در سطح بالاتر به کنه این مشکلات و ناهنجاری ها پی می بریم و آن عدم تهذیب انسان، قوت گرفتن خوی حیوانی و شیطانی، رشد اخلاق ذمیمه (حرص و آز) و دوری از تعالیم دینی و اخلاقی و… است.
در این سطح به بایستگی تربیت و تعلیم انسان، تزکیه و تهذیب او و از بین بردن رذایل اخلاقی و حاکمیت ورع و تقوا پی می بریم. این همان چیزی است که پیامبران برای آن مبعوث شده و صالحان و امامان برای آن تلاش کردهاند و منجی موعود نیز برای تحقق آن ظهور خواهد کرد (یزکیهم و یعلمهم).
پس «کنه شناسی»، در صدد ریشه یابی واقعی مشکلات و کاستی های زندگی فردی و اجتماعی بشر و یافتن سطوح مختلف عوامل به وجود آورنده این مشکلات است. پس از پی بردن به کنه و ریشه مشکلات، پاسخ های متناسب در سطوح مختلف ارائه می شود؛ اما مهم ترین و بنیادی ترین پاسخ، پس از یافتن ریشه و کنه اصلی و واقعی مشکلات و پدیده ها ارائه می شود (نهایی ترین پاسخ ممکن).
یکی از علما و بزرگانی که به دقت این مسأله را مورد توجه قرار داده، امام خمینی? است که در اینجا به چند مورد از دیدگاه های ایشان دربارة ریشه وکنه ناراستی ها و مشکلات اشاره می شود:
ریشه تمام اختلافاتی که فاقد هدف مشخص و مقدسی باشد، به حب دنیا بر می گردد و اگر در میان شما هم چنین اختلافاتی وجود دارد، برای آن است که حبّ دنیا را از دل بیرون نکرده اید. مردان خدا که حب دنیا را از دل بیرون کرده اند، هدفی جز خداوند ندارند، هیچ گاه با هم بر خورد نداشته، چنین مصایب و مفاسدی به بار نمیآورند. اگر تمام پیامبران الهی امروز در یک شهر گرد آیند، هرگز با هم دوییت و اختلاف نخواهند داشت؛ زیرا هدف و مقصد یکی است. دل های همه متوجه به حق تعالی بوده، از حب دنیا خالی است.
… چنانچه خودمان را تربیت بکنیم، مشکلات مان همه رفع می شود. همة مشکلات از این است که ما تربیتنشدهایم؛ یک تربیت الهی و تحت بیرق اسلام در نیامدیم. به واقع همة این کشمکش هایی که شما ملاحظه می کنید، همه این کارشکنی ها… همة اینها برای این است که تربیت در کار نیست، تزکیه نیست.
گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده ایم، تربیت نشده ایم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده اند، تربیت نشدهاند. تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشدهاند… غایت بعثت این تزکیه است. غایت آمدن انبیا این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم.
… تمام گرفتاری هایی که ما در طول مدت تاریخ داشتیم، بهره برداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار دادهاند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، ممکن نبود که مخربین بتوانند آنها را به یک جهتی که بر خلاف آن مسیری است که مسیر خود ملت است، تجهیز کند. علم و سواد است آن جهتی که باید به او توجه کرد که می تواند ملت را از همه گرفتاری ها نجات بدهد.
انگیزه ها و علل انحراف در جامعه پیش از ظهور نیز شامل موارد متعدد می شود؛ از جمله:
1. فرهنگ سازی ضد دینی از سوی دولت ها (و مکاتب) برای به انحراف کشاندن نسل های رو به رشد در مدارس و دانشگاه ها و نیز رسانه های ارتباط جمعی؛
2. اعمال فشار از سوی حکومت ها برای وضع و اجرای قوانین مخالف با عدالت اسلامی؛
3. نیاز مالی به طور عام و رقابت های سود جویانه به طور خاص که باعث می شود فرد برای رسیدن به ثروت به هر کاری دست بزند؛
4. رقابت های کور اجتماعی و تجمل گرایی در مسکن و لباس و اسراف در خوراک و نیز استفاده از امکانات مدرن به دلیل راحت طلبی و فخر فروشی؛
5. تحریک غریزه جنسی انسان ها در اشکال مختلف و… .
با بررسی روایات مربوط به دوران قبل از ظهور، می توانیم ریشه و کنه بسیاری از مشکلات و ناهنجاری ها را در گزینه ها و انگاره های زیر شناسایی کنیم:
1. قساوت و ناراستی قلوب
«هنگامی که مردم بر روی دل¬های درنده خوی خود جامة میش بپوشند، دل¬های آنها از مردار گندیده¬تر و از خار، تلخ¬تر است» و«دل مرد را قساوت می¬گیرد و همانند بدنش می¬میرد» و «دل¬ها را قساوت می¬گیرد، دیده¬ها خشک می¬شود و تلاوت قرآن بر زبان¬ها سخت می¬گردد».
«حق، مرده و اهل حق رخت بر بسته است… جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است» (رَأَیْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَیْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَاد) .
« دل¬ها را قساوت می¬گیرد و زمین پر از ستم می¬شود». «ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار می شود» (کَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکَر) .
« زمین با جور و ستم پیشوایان ظالم و گمراه می¬میرد» (بعد موتها بجور أئمة الضلال .
«زمین با کفر اهل آن می¬میرد» (بعد موتها بکفر اهلها) و« کافران… از مشاهدة فساد و تباهی جهان در پوست نمیگنجند» (رَأَیْتَ الْکَافِرَ فَرِحاً لِمَا یَرَی فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحاً لِمَا یَرَی فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَاد) .
«فاسق ترین مردمان بر آنان حکومت می¬کند و پست¬ترین مردم، پیشوایان می¬شوند. اشرار از ترس شرارت مورد احترام می¬باشند و غنا و موسیقی علنی می¬گردد. هر ملتی، ملت¬های پیش را لعن می¬کنند».
«شیطان در نسوج بدنشان شرکت جسته، با خونشان آمیخته و همراه خون، در شریان¬هایشان حرکت می¬کند. همواره انسان ها را به تهمت و افترا تشویق می¬کند تا فتنه¬ها افق شهر¬ها را فرا گیرد… .
«اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آنها درنده و مردم متوسط آنها خورنده و بینوایان آنها چون مردگان افسرده باشند» (وَ کَانَ أَهْلُ ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُکَّالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتا) .
«زمانی بر امت من می¬آید که در آن زمان درون آنها پلید می¬شود؛ ولی ظواهر آنها به طمع دنیا آراسته می¬گردد».
5. ضعف ایمان و دین¬داری
«دل¬ها از ایمان تهی می¬گردد و مؤمن در میان آنان به هر گونه ذلت و خواری دچار می¬شود» (قُلُوبُهُمْ خَالِیَةٌ مِنَ الْإِیمَان .
«مردم از دین خدا دسته دسته بیرون می¬روند، آن چنان¬که دسته دسته به آن داخل شده¬اند» (سَیُخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجا).
«اهل زمانه دگرگون می¬شوند… دل¬ها را شک و تردید فرا می¬گیرد. رشته دین از گردن آنها خارج می¬شود و پیوند آنها با دین قطع می¬گردد».
«نمازها تباه می شود ]و انسانها[ به دنبال شهوت ها رفته و از هوای نفس پیروی می¬کنند» (إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ) .
«خودپرستی در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدن ها نفوذ می¬کند [و باعث مرگ می شود] (دَبَّ الْکِبْرُ فِی الْقُلُوبَ کَدَبِیبِ السَّمِّ فِی الْأَبْدَان «راستی و درستی، کمیاب و نادر می¬شود و دروغ همه جا را فرا می¬گیرد» و… .
7. کم رنگ شدن خردورزی و دانایی
«ضلالت و گمراهی فراوان می¬شود و هدایت کمیاب می¬گردد» «زمانی ظاهر می¬شود که علم [واقعی] رخت بر می¬بندد و نادانی ظاهر می¬شود» (یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْل).
«جهالت بر سریر قدرت می¬نشیند و زنگ باطل پس از یک دوره سکوت به صدا در می¬آید. مردم برای کارهای ناشایست دست برادری به یکدیگر می¬دهند» (أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَه و… .
با بررسی این موارد ما به صراحت در می یابیم که مشکل اساسی و همیشگی بشر، در همة ابعاد زندگی فردی و اجتماعیاش، وجود خلأ «اخلاق» است. مشکل بشر، فقر دانش نیست؛ فقر اخلاق و عدم پیوند علم و عقل با اخلاق انسانی است. یک نگاه گذرا کافی است تا این حقیقت را اثبات نماید که سوختن صدها میلیون انسان جهان سومی در ورطه های فقر، اعتیاد، بیماری های مدرنی چون ایدز و… عاملی جز خلأ اخلاق ندارد. اخلاق ضرورتی است که خلأ آن در میان همه جوامع احساس می شود؛ اما این آتش افتاده به جان انسان های مستضعف، بیشتر معلول فقر اخلاقی در میان جوامع پیشرفته و به ویژه رهبران و سردمداران آنها است.
انسان بدون اخلاق و تربیت واقعی و بدون شکوفایی استعداد های درونی و ابعاد روحی و فطری؛ یعنی، انسان فاقد همه چیز. هر چه پیشرفت علم و صنعت بیشتر باشد، نیاز به رعایت اخلاق شدید تر می شود.
پس از شناخت این ریشه ها و عوامل است که می توان تصویری واقع بینانه از عصر ظهور و پاسخ های متناسب برای رفع مشکلات و راه حل هایی چند سطحی برای اداره امور ـ که در روایات به صراحت به پاره ای از آنها اشاره شده است ـ به دست آورد.
کمال (فرارسایی) عبارت از صفتی است که بر رشد وجودی یک موجود یا پیدایش صفت مناسب در موجود، اطلاق می شود… در جهان طبیعت هر موجودی در جست و جوی آن است که به کمال نهایی و لازم وجودیاش نایل شود. کمال نهایی هر موجودی، عبارت از رسیدن او به آخرین درجة وجودیشاش می باشد. انسان قبل از آنکه تهذیب نفس کند و به ظهور فعلی فضایل بپردازد تا به کمال برسد؛ باید به کمال نهاییاش عالم و آگاه باشد تا شرایط لازم جهت رسیدن به آن را فراهم آورد. البته برای رسیدن به این کمال نهایی باید از معبرها و گذرگاه هایی عبور کند و به کمالات مختلفی ـ که نقش واسطه ای دارند ـ دست یابد.
تکامل و تعالی فراگیر، همواره مورد توجه و خواست انسان بوده و رسیدن به کمال و سعادت، آرمان همیشگی او بوده است. با این حال یکی از مجهولات او این است که کمال انسان در چیست؟ در این رابطه دیدگاه های گوناگونی وجود دارد؛ مانند:
1. کمال انسان در ترقی عقلانی است که از راه علم و فلسفه حاصل می شود.
2. کمال انسان در برخورداری هر چه بیشتر از لذاید مادی است. برای رسیدن به آن باید با ابزار علم و تکنیک، از منابع و ثروت های طبیعی استفاده کرد تا زندگی مرفه تر و لذت بخش تری فراهم آید.
3. کمال انسان در ترقیات معنوی و روحانی است که از راه ریاضت ها و مبارزه با لذایذ مادی حاصل می شود.
4. کمال انسان در برخورداری دسته جمعی از مواهب طبیعی است و برای رسیدن به آن، باید در راه رفاه همه طبقات اجتماع کوشید.
5. کمال انسان در رشد عقلانی و اخلاقی است که از راه تحصیل علوم و کسب ملکات فاضله به دست می آید و… .
بر اساس ایات و روایات، کمال اصلی و نهایی انسان، «قرب و لقای الهی» است. کمال حقیقی او، همان مقام قرب پروردگار است و سایر کمالات بدنی و روحی، همه مقدمه و ابزار رسیدن به چنین مقامی هستند. هدف و غایت زندگی و تاریخ بشری خدا است و باید همچنین باشد (الی الله عاقبة الامور). فرجام تاریخ، کمال همه جانبه انسان ها در همه ابعاد و زمینه ها است؛ هر چند جوامع انسانی شاهد زوال و انحطاط و فروکاهیدگی معنوی بوده است.
پس مطلوب نهایی، وابستگی به موجودی بینهایت کامل؛ یعنی، قرب خدای متعال است. در این مقام است که انسان ارتباط کامل خود را با آفریدگار می یابد و خود را متعلق و مرتبط به او؛ بلکه عین تعلق و ربط به او مشاهده می کند و در برابر او برای خود هیچ نوع استقلال و استغنایی نمیبیند. و در این مرتبه است که همة اشیاء را قائم به ذات اقدس الهی می بیند و علم حضوری به حقایق هستی پیدا می کند و به اندازة ظرفیت وجودی خود، از انوار جلال و جمال الهی، بهره مند می شودو میل فطری او به شناختن حقایق هستی ارضا می گردد.
همچنین در این مرتبه است که به سرچشمة قدرت بینهایت راه می یابد و در اثر ارتباط با آن، توان انجام هر کاری را که در تیر رس خواست و ارادهاش قرار گیرد، پیدا می کند و میل قدرت طلبی او اشباع می شود.
و نیز در این مرتبه است که می تواند بالاترین درجة محبت را به والاترین محبوب ها پیدا کند و به نهایت قرب و نزدیکی و وصول و ارتباط حقیقی به او نایل آید و در نتیجه به بهترین و پایدارترین لذت ها دست یابد (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر).
این کمال نهایی، مراد و مطلوب انسان های کامل و مبدأ و مقصد اعلای حرکت تکاملی بشر و اساس تعالیم پیامبران بوده است؛ ولی تحقق کامل آن (یعنی رسیدن انسان به کمال نهایی خود در این دنیا) آن هم در ابعاد بسیار وسیع و گسترده، تنها در عصر ظهور خواهد بود.
راه رسیدن به این کمال بنیادین (قرب الهی و عبودیت)، گذر از کمالات مختلف است؛ یعنی انسان ابتدا به یک سری کمالات فرعی (غیر اصلی) نایل می شود، آن گاه از طریق این کمالات واسطه ای (کمال خلقی، کمال عقلی و کمال اجتماعی)، به کمال مطلق دست می یازد. انسان خردورز مهذّب، می تواند به عبودیت و قرب الهی نایل شود و خود را در مدار هستی و فرجام تاریخ قرار دهد؛ این انگاره در فلسفه متعالی تاریخ و نظریه «دولت اخلاقی مهدوی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و ما در اینجا تحت عنوان «بصیرت اخلاقی» مطرح کردهایم.
آنچه که انسان را به این کمال رهنمون می سازد، تعلیم و آموزش جهتدار (کمال فکری) و تربیت در راستای تحقق فضایل انسانی و اجتناب از رذایل اخلاقی (کمال اخلاقی) است که بدین وسیله فرد به کمال مطلق می رسد. کمال نهایی (عبودیت)
کمال عقلیکمال اخلاقیکمال اجتماعی
(عقلانیت) (معنویت) (عدالت) عقل عالی ترین معرفت انسان را ـ که با روح انسانی همسان است ـ ملاحظه کرده و با توجه به اینکه کمال انسانی در بالا رفتن مرتبة آن معرفت است، حکم می کند که کمال نهایی در نیل به عالی ترین معرفت شهودی است که در پس حرکت به سوی شهود مطلق، وجود مطلق و کمال مطلق حاصل می شود؛ چنان که قرآن می فرماید:
?یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی ؛ ای نفس آرامش یافته! به سوی پروردگارت بازآی که تو خشنود و او راضی از تو است…».
نفس مطمئنه، عبارت است از وصال روح انسانی به حقیقت مطلق که پروردگار عالم است و اخلاق اسلامی این وظیفة خطیر را بر عهده دارد که در انسان قابلیتی جهت نایل شدن به رشد انسانی به وجود آورد تا خداوند متعال بر کمال وجودی او بیفزاید. پس بدون تزکیه و تهذیب نفس و تعلیم و حکمتآموزی، نمیتوان به آن کمال واقعی و نهایی دست یازید.
بر اساس بعضی از روایات و تفاسیر و یافته های عقلی و تجربی بشر، این «وصال موعود» و فرا رسایی (کمال) واقعی، با ظهور حضرت مهدی و تشکیل حکومت جهانی وقوع خواهد یافت و انسان از طریق کمالات فرعی (رشد فکری و اخلاقی و اجتماعی)، به کمال نهایی (قرب الهی و عبودیت) خواهد رسید.
در دیدگاه متفکرانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری نیز پیوند کاملی میان کمال نهایی بشر با عصر ظهور مهدوی بر قرار شده و شکوفایی ارزش های انسانی مورد تأکید قرار گرفته است. علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) می گوید:
به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن روز جامعه بشری، پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا، همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعهای، منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی خواهد بود… .
استاد مطهری نیز می نویسد:
… انسان تدریجا از لحاظ ارزش های انسانی به مراحل کمال خود؛ یعنی، مرحلة انسان ایده آل و جامعة ایده آل نزدیک تر می شود تا آنجا که در نهایت امر حکومت عدالت؛ یعنی، حکومت کامل ارزش های انسانی ـ که در تعبیرات اسلامی از آن به حکومت مهدی تعبیر شده است ـ مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خود خواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود.
در روایات به صراحت به این تکامل فراگیر و مطلق بشر (عبودیت و بندگی) اشاره شده است:
«الملک للرحمن الیوم و قبل الیوم و بعد الیوم و لکن اذا قام القائم لم یعبد الا الله عزوجل» ؛ «پادشاهی (و حاکمیت) برای خداست امروز، دیروز و فردا؛ اما زمانی که قائم (علیه السلام) قیام می کند، جز خدا عبادت نمیشود».
«ابشروا بالمهدیّ… یملأ قلوبُ العباد عبادةً و یسعهُم عدلُه» ؛ «بشارت باد به ]آمدن[ مهدی! او دل های بندگی را با عبادت و اطاعت پر می کند و عدالتش همه را فرا می گیرد»
و نیز:
«فلا یبقی فی الارض معبود دون الله عزوجل من صَنَم و وَثَنٍ و غیره الا وقعت فیه نارٌ فاحترق» ؛ «جز خداوند بلند مرتبه، هر معبودی که در زمین باشد؛ اعم از بت های بیجثه با صورت و بیصورت و جز آن، آتش گرفته، می سوزد».
انسان موجودی تربیت پذیر و قابل تغییر و رو به رشد و بالندگی است. بدین جهت حرکات و صفات او، مورد توجه مکاتب اخلاقی، عرفانی و تربیتی بوده است و پیامبران نیز بیشترین تلاش و همت خود را مصروف تغییر رفتارها و عادت ها و پندارهای مردم کرده اند؛ یعنی، مردم یک سری عادت ها و رفتارهای نابهنجار و مشکل سازی دارند که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی، منشأ بسیاری از کاستیها، ناملایمات، تخریب ها و تحقیرها است. بعضی از این اعمال و عقاید، چنان باطل و مخرّب است که تبدیل به رذیلة اخلاقی، باورهای غیر انسانی و عادت های ناپسند می شود و تغییر و دگرگونی آنها، نیاز به مجاهدت های گستردة تبلیغی و تربیتی و پرورش ویژة فکر و حکمتآموزی دارد. رسول گرامی اسلام، سالیان متمادی به تزکیه و تعلیم مردم پرداخت و توانست با ارشادات و هدایت گری های خود، تا حدودی مردم و جامعه آلوده را پاکیزه سازد و دگرگونی شگفتی در عادت ها و صفات ناپسند اخلاقی آنها ایجاد کند.
این مسأله نشان می دهد که برای اصلاح فرد و جامعه و تغییر رویکردها، بینش ها و منش های ناسالم و ویرانگر، نیاز به یک انقلاب اساسی و بنیادی در افکار و عقاید و اخلاق دارد. این انقلاب بیشتر می تواند ماهیت ارزشی، اخلاقی و فرهنگی داشته باشد؛ یعنی، تغییر و دگرگونی بایسته و اثرگذاری که انسان را به سرشت و فطرت پاک خود برگرداند، سیرت و باطن او را پاک سازد و رذایل اخلاقی و ملکات غیر فاضله را به مکارم اخلاقی و ملکات انسانی تبدیل کند. این «انقلاب هنجاری هم می تواند در سطح فردی باشد و هم در سطح اجتماعی؛ هم در سطح فکری و علمی باشد و هم در سطح اخلاقی و معنوی و… بدون این انقلاب گسترده و فراگیر فرهنگی، اصلاح بشر، امکان پذیر نیست. کانت ـ متفکر اخلاقی غرب- نیز به این نکته اشاره کرده است:
اصلاح اخلاقی انسان، مستلزم وقوع یک انقلاب اساسی در شخصیت و روحیة او است؛ یعنی، انقلاب در شیوة تفکر و نحوة ارزش گذاری او در امور زندگی و با صرف اصلاح خلق و خو، بهبود اخلاقی حاصل نمیشود.
انقلاب هنجاری مذکور، به طور کامل و گسترده در عصر ظهور صورت خواهد گرفت و بر اساس روایات تأثیرات شگرفی بر منش ها و بینش های مردم خواهد نهاد. این دگرگونی به دست امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود که بر اساس نظام امامت، کار اصلاح و هدایتگری مردم را بر عهده دارد و جهت بهبود همة امور، به تربیت اخلاقی آنان همت می گمارد و به دست الهی خود، فکر و اخلاق مردم را تغییر داده و آنها را کامل می کند. این انقلاب هنجاری، بیشتر ماهیت فرهنگی و اخلاقی دارد که منجر به «بصیرت اخلاقی» و شکوفایی انسانی می شود. در روایات به این مساله اشارات روشنی شده است؛ از جمله می فرمایند:
«… ان یصلح امة بعد فسادها »؛ «او این امت را پس از آنکه تباه و فاسد شده اند، اصلاح می کند».
و «… یحیی الله عزوجل بالقائم بعد موتها بکفر اهلها» ؛ «خداوند زمین را به دست قائم زنده و احیا می گرداند؛ بعد از آن که زمین با کفر ساکنانش مرده باشد».
«سلک بکم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصمّ و البکم» ؛ «شیوه پیامبر خدا را در پیش می گیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماری های روحی و اخلاقی) نجات می دهد» و… .
گفتنی است علت طرح این فرضیه (بایستگی انقلاب هنجاری در عصر ظهور)، وجود فساد و تباهی اخلاقی فراگیر و فزاینده و اضطراب فکری و عقیدتی عمیق در آخر الزمان (پیش از قیام منجی موعود) است که در روایات به آنها اشاره شده است؛ یعنی، بسیاری از انسان های ماقبل ظهور، افرادی غیر اخلاقی، دینگریز، اهل جور و فساد، از خودبیگانه و دارای زندگی سطحی و فرومایه هستند. این کژتابی های اخلاقی و فکری، منجر به شیوع نفاق و الحاد، قساوت و بیرحمی، تجاوز و جنایت های بیرحمانه و ظلم وجور بیرویه و… می شود. پیامد این همه ناهنجاری و سطحینگری، جنگها، فقرها، ناامنیها، قتلها، هوس بازیها، بیدینی ها و…است و راه ر هایی از همة آنها، «انقلاب بزرگ اخلاقی و فکری» است؛ یعنی، تحولات گسترده، سریع و بنیادین در رفتار و بینش مردم. اگر این انقلاب هنجاری رخ ندهد، بیشتر مشکلات و کاستی ها باقی مانده و امور بشر در دست مفسدان، زر سالاران و زورمندان خواهد بود.
کلید واژه تعلیم و تربیت اسلامی ـ به خصوص در عصر ظهورـ امکان پرورش و شکوفایی کمالگرایانه انسان در پرتو رشد جامع فکری و اخلاقی و در نتیجه زدودن ناهنجاری ها و ناراستی ها فردی و اجتماعی است. این نگره می تواند برای همة جوامع و همة اعصار، کاربردی بوده و تأثیرگذار باشد؛ همانگونه که زمان بعثت نبوی، عصر تعلیم و تربیت نفوس و تزکیه و خرد پروری بوده است. بعد کامل این رویکرد «بصیرت اخلاقی» است که در دوران ظهور منجی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، جلوهگر و متلألؤ خواهد شد.
اگر انسان از بصیرت اخلاقی و تعلیم و تربیت متعالی و صحیح برخوردار باشد و واقعاً الهی بار آید و در رأس امور قرار گیرد، می تواند جامعه را به سوی کمالات انسانی و الهی سوق دهد و افراد جامعه را از هلاک شدن و فرورفتن در انحرافات اخلاقی و فساد اجتماعی نجات دهد و جامعه ای را به وجود آورد که الگوی بشریت و جوامع دیگر قرار گیرد. این بصیرت اخلاقی (روشن بینی خردورزانه و پرهیزگارانه)، در سایه تربیت اخلاقی (تربیت ایمانی و قدسی) و رشد و شکوفایی خرد انسانی حاصل می شود.
هدف از تربیت اخلاقی، دعوت مردم به اخلاق و فضیلتگرایی و تزکیه نفس از رذایل است. هدف این است که انسان خود را اداره کند؛ تمایلات و هواهای نفسانی را تحت کنترل درآورد و از آنچه غیر منطقی و غیر عقلانی است، دورگردد. در برنامه های تربیتی متعالی، به رشد اخلاقی انسان، سخت توجه شده و در واقع تعلیم و تربیت جزء تربیت اخلاقی شمرده شده و قرآن بر این رسالت خطیر تأکید کرده است. این بدان جهت است که بزرگ ترین دشمن آدمی، نفس او است؛ زیرا این دشمن به مرکز فرماندهی و هدایت انسان؛ یعنی، عقل او دسترسی دارد و با تخریب این مرکز، زندگی جاودانه او را در معرض تباهی و شقاوت قرار می دهد و به خسران و زیان همیشگی گرفتار می سازد… نخستین گام برای رهایی از این وضعیت، گشودن زنجیرهایی است که دست و پای عقل را بسته و آن را در حصار خود گرفتار آورده است. این فرآیند زنجیرگشایی و مانع زدایی و آزاد سازی عقل، تزکیه نفس نامیده می شود و نتیجة آن بصیرت اخلاقی است.
با مراجعه به قرآن و روایات در می یابیم که سرچشمة آفت ها و رذایل و تمامی گناهان، یکی از امور ذیل است: پیروی از هوای نفس، جهل، دلبستگی به دنیا، متابعت از شیطان، کفر و نفاق؛ چنان که می فرماید: «از هوا و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف می شوید».
این عوامل فساد زا و آلوده کننده، همواره باقی است تا اینکه انسان در هر ردة سنی و فکری، به تربیت واقعی برسد. از جمله ویژگی های انسان، تربیتپذیری او است؛ چرا که وی برخلاف سایر موجودات، به دلیل برخورداری از اراده و اختیار، توان آن را دارد که تربیت شود و در واقع اساس بعثت پیامبران تربیت انسان بوده است. پس باید این قابلیت در انسان وجود داشته باشد تا خداوند انبیا را برای پرورش آن مبعوث فرماید.
طرح و برنامه ای که در اسلام برای تعلیم و تربیت و رشد و تکامل انسان ارایه می شود، برنامه ای است دقیق و جامع و عملی و عینی که آفریدگار جهان برای وی تنظیم کرده است و پیام آوران خدا، مبلّغ و مجری آن هستند. راهبردهای اسلام برای انسان سازی و جامعه سازی، رشد توأم فکری و عقلی او در پرتو تعلیم و تربیت واقعی است. این برنامه در میدان عمل و آزمون، قرین موفقیت بوده و انسان های بیشماری را به کمال و والایی رسانده است و می تواند برای بشریت، ره توشه سعادت باشد. رمز این کامیابی تربیتی و اصلاحی، توجه اسلام به همة ابعاد انسان، به خصوص بعد روحی و عقلی او است. این برنامه از سوی خداوند متعال و به وسیله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ابلاغ شده و به دست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طور کامل تحقق خواهد یافت.
البته نظام تربیتی، با فرض واقع بینانه بودن، هر گاه فاقد برنامة عملی و ضمانت اجرایی باشد، در میدان عمل ناکام خواهد ماند؛ به ویژه در مسائلی که با عواطف و امیال انسان سر وکار دارد و در نتیجه به کشمکش و تضاد درونی کشیده می شود. پشتوانة نظام تربیتی اسلام، ایمان و حبّ خدا و عامل خوف و رجا وعمل صالح است که مؤمن از روی معرفت و عشق به حق و… انجام می دهد و در این میان عبادات از نقش مداوم و موثری در تکمیل و تهذیب نفوس برخوردارند. در این نظام واقع بینانه، رشد فکری و عقلی انسان، در کنار تزکیه و تهذیب نفس جایگاه ویژه ای دارد.
با توجه به درک بایستگی تعلیم و تربیت فراگیر و چندبعدی انسان و ضرورت تغییر در رفتار و پندارهای او، پرسش اساسی دیگری رخ می نماید و آن این است که چه ساز و کارها و مکانیسم هایی برای دستیابی انسان به بصیرت اخلاقی و شکوفایی تعلیم و تربیت در عصر ظهور وجود دارد؟! با مراجعه به روایات و منابع دینی به دست می آید که برای دستیابی به این رشد و بالندگی معنوی و عقلی، سازوکارها و مکانیسم های بیان شده و عصر ظهور، دوران شکوفایی و تعالی انسان در همه زمینه ها دانسته شده است. در فصل بعدی این ساز و کارها مورد بررسی قرار می گیرد.
پیشدرآمد
عصر ظهور، عصر شکوفایی و بالندگی انسان، در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و رسیدن او به بصیرت اخلاقی است و آن با مکانیسم ها و شیوه های گوناگونی محقق می شود که مهم ترین آنها تربیت عقلانی است؛ یعنی، شکوفا کردن عقل و خرد آدمی (برای باور عمیق و ژرف نسبت به آموزه های دینی و عشق به مکارم اخلاقی) و نیز بالنده کردن فطرت و سرشت پاک آدمی و تزکیه نفس آلوده. در واقع چند مؤلّفه مهم اخلاقی ـ فکری در این نظام قابل شناسایی است.
1. انقلاب بزرگ فرهنگی و اخلاقی؛
2. بالابردن سطح دانایی و خرد ورزی انسان؛
3. ریشه کنی عوامل فساد و تباهی فرد و اجتماع؛
4. کمک گرفتن از عقل و خرد در جهت شناخت مبدأ و معاد و نیکی ها و زشتیها؛
5. کمک به قدرت انتخاب گری مردم در جهت دادن به آنها برای تغییر وضع نابسامان خود؛
6. رشد توأم فکری و اخلاقی انسان (تزکیه و تعلیم مردم)؛
7. مهذب کردن اخلاق مردم و آشنا ساختن آنان با فضایل انسانی و… .
روشن است برای نجات انسان ها از گرداب ضلالت و جهالت و اصلاح جوامع و کاستن از مشکلات عدیده، باید سازوکارها و شیوه های مختلفی به کار گرفته شود و از ابزار و امکانات مناسبی استفاده گردد. در عصر ظهور از همة امکانات و مکانیسم های ممکن برای بهْسازی اخلاق و پاکزیستی انسان و ایجاد محیط سالم و متعالی بهره گرفته خواهد شد و این در پرتو عنایات الهی و شخصیت، قدرت و درایت ویژة امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ممکن خواهد بود. در این قسمت سازوکارها و مکانیسم های برگرفته از روایات و منابع دینی، ذکر می شود:
مهم ترین مکانیسم رسیدن به بصیرت اخلاقی، کمال فکری است؛ یعنی، توجه ویژه دین به شکوفا کردن عقل و خرد آدمی و بالا بردن سطح دانایی و روشن بینی او. پس نخستین و اساسی ترین مکانیسم، شکوفایی بعد فکری و عقلی انسان ها است.
عقل، پایه و اساس انسانیت، حجت باطنی خداوند، وسیلة فهم و دریافت معارف بنیادین اعتقادی و یکی از منابع استنباط احکام فقهی اسلام است. شکوفا سازی و تربیت این موهبت ارجمند الهی، رسالت تمامی ادیان آسمانی، به ویژه دین اسلام بوده است.
اسلام، به عقل و تعقل بسیار اهمیت داده و تربیت اخلاقی را به نوعی تربیت عقلانی و بازپروری قوة استدلال می داند. فلاسفه و متکلمان شیعی ـ از جمله شیخ طوسی، شیخ مفید، فارابی، بو علی سینا و… ـ بر این باورند که عقل آدمی، توان شناسایی حسن و قبح افعال را داراست و عقلی دانستن حسن و قبح را نیز به این معنا می دانند که عقل آدمی، می تواند در ابتدا به حسن و قبح عملی پی ببرد.
محتوای برخی از روایات، این است که اساساً زیربنای اخلاق، وابسته به عقل و خرد است؛ زیرا عقل است که آدمی را از ارتکاب اعمال زشت و رفتار ناپسند باز می دارد و او را به پاکی گزینی و روشنبینی ایمانی و اخلاقی دعوت می کند. به عبارت دیگر عقل همانند پیامبر بیرونی است که انسان ها را از ارتکاب اعمال زشت باز می دارد. امام علی (علیه السلام) می فرماید:
«العاقل من تورع عن الذنوب و تنزه من العیوب» ؛ «خردمند کسی است که خود را از گناهان بر حذر داشته، خود را از عیوب پاک سازد.»
و نیز:
«العاقل من قمع هواه بعقله»؛ «خردمند کسی است که در پرتو عقلش، بر هواهای نفسانی پیروز گردد».
با توجه به سخنان امام علی (علیه السلام) عقل عبارت است از: نیروی تشخیص و ادراک حق و باطل در «قلمرو نظر» و خیر و شرّ در «قلمرو عمل» از یک سو و بازدارنده از اعمال گناه، و هدایت کننده به اعمال صالحه از سوی دیگر.
پس برای برخورداری از روحیات متعالی و اخلاقی در درجة اول باید به پرورش خرد و عقل پرداخت. طبیعی است وقتی علت، پرورده باشد، معلول نیز قوی تر و استوارتر به وجود خواهد آمد. امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
«دعامة الانسان العقل و العقل منه الفطنة و الفهم الحفظ والعلم»؛ «ستون وجودی انسان، عقل است و هوشمندی و فهم و حفظ و دانش از عقل سرچشمه می گیرند».
وصول به کمالات اخلاقی در پرتو نیروی خرد و عقل امکان پذیر است و هر مقدار عقل دچار رکود گردد، به همان نسبت امکان رشد اخلاقی ممتنع خواهد بود. رسول خدا در روایتی می فرماید:
«انما یدرک الخیر کله بالعقل»؛ «همانا همه نیکی ها و کمالات در پرتو عقل عاید انسان می گردد».
البته آنچه در امر تربیت عقلانی از اهمیت برخوردار است، بذل توجه به پرورش عقل الهی است؛ چرا که انسان سعادتمند در مکتب اسلام، کسی است که علاوه بر تربیت یافتن در عقل معاش، عقل معاد نیز در وی رشد یابد. به نظر مرحوم نراقی، عقل برترین قوة وجود آدمی است و با پیروی از آن است که دیگر قوا تعدیل شده و به فضایل مربوط دست می یابند.
البته در عین حال که بر عقل تأکید فراوان شده، به تزکیه درون و تحولات درونی نیز توجه گشته است؛ یعنی در امر تربیت اخلاقی، باید به تحوّل و پاکی درونی نیز توجه داشت. قرآن هر گاه از هدایت بشر صحبت می کند؛ این هدایت، بیشتر هدایت درونی، قلبی و شهودی (الهامی و ایجابی) است. برای مثال در جایی می فرماید:
?و یزید الله الذین اهتدوا هدیً?؛ «خداوند هدایت آنهایی را که هدایت یافته اند، افزون خواهد نمود».
این شهود از منظر اسلام، به معنای تحولی درونی و باطنی است که فرد را به یک منشأ متعالی (خداوند) وصل می کند و آدمی را واجد دریافت الهامات و مکاشفات دینی و مذهبی می نماید.
در روایت بسیار قابل توجهی، به این بعد از کمال فکری و عقلی بشر ـ که در عصر ظهور در حد بالایی خواهد بود ـ اشاره شده است. امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و کملت به احلامهم» ؛ «وقتی قائم قیام کند، دست (عنایتش) را بر سر بندگان می نهد و بدین وسیله عقل آنها زیاد شده و فهمشان بالا می رود (کامل می گردد)».
علامه مجلسی در مراة العقول درباره این روایت می گوید:
«ضمیر در «یده» یا به خداوند بر می گردد و یا به قائم و در هر دو حال این سخن کنایه از بخشندگی و مهربانی، یا قدرت و تسلط می باشد و این دومی احتمالش بیشتر است».
به نظر می رسد این جمله، کنایه از تربیت امت اسلامی توسط امام قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد و تعبیر از «رؤوس» (سرها)، به آن دلیل است که مردم سر را مرکز خرد و اندیشه می دانند و دست بر سر نهادن کنایه از اقناع و تربیت است و فرقی نمیکند که خداوند مربی باشد و یا مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛ زیرا قانون مهدوی، همان قانون الهی است و تربیت او، آیت تربیت پروردگار بلند مرتبه می باشد. بدین ترتیب نتیجة طبیعی و مطلوب تربیت ـ که عبارت از گرد آمدن عقل ها و تکامل اندیشه ها است ـ به بار می نشیند.
منظور از گرد هم آمدن عقلها، توافق بر عقیده ای واحد و برنامة قانون واحد می باشد. آن طور که به سختی می توان، تصور کرد بین دو نفر که در تفکر کلی دولت جهانی مهدوی ذوب شدهاند، اختلافی درگیرد، به ویژه زمانی که امت و بشریت به درجه ای از کمال برسند که افکار عمومی آنها «معصوم» گردد و همنوایی و اتفاق در کارها بسیار آسان شود. مراد از تکامل اندیشه ها (کملت به احلامهم)، رشد یافتگی هر چه بیشتر انسان ها است. این تعبیر به جنبه خیرخواهانة انسان باز می گردد؛ همان جنبه ای که نخستین مرحلة آن عدالت فردی و بالاترین مرحلهاش «عصمت» است که جامعه بشری سرانجام به آن خواهد رسید.
این نتیجه در هر دو جنبة علمی و روانی، موجب پدید آمدن بینش و بیداری در دولت و جامعة مهدوی می شود؛ همان بینشی که در ژرفای آن، جز برای کسانی که در آن عصر زندگی می کنند، ممکن نیست و ما نیز تنها عناوین کلی آن را می شناسیم.
پس دست نهادن بر سر بندگان خدا، به معنای تربیت و اعتلای اندیشه ها و افکار و عواطف انسان ها است که اگر همراه با رشد اخلاقی و تزکیه و تربیت صحیح باشد در انسان «بصیرت اخلاقی» ایجاد می کند و او را به سرمنزل مقصود رهنمون می سازد.
پرورش خرد و اندیشة آدمی (تربیت عقلانی) و بالابردن سطح دانایی و بصیرت او، مکانیسمی تأثیرگذار و با ارزش در رشد و شکوفایی معنوی او است که بر اساس روایات در عصر ظهور محقق خواهد شد.
عصر ظهور، دوران گسترش فرهنگ سالم و انسانی در همه سطوح جامعه و زدودن خرافات، پیرایه ها و آداب و رسوم ناسالم و غیر مفید است. همچنین عصر فعالیت های گستردة فرهنگی است؛ یعنی، بعضی از مشکلات و کاستی های جامعه، از طریق فرهنگی (تبلیغی و آگاهی بخشی و ارشادی)، قابل حل است و اقدامات حکومت جهانی نیز، بیشتر ماهیت فرهنگی و ارزشی دارد. در این برهة نورانی، انسان ها به عمق و زشتی مفاسد اخلاقی و کژتابی های فکری و عملی پی می برند و از آلودگی ها بیزار می گردند و این تنها در سایه ترویج و تعمیق «فرهنگ برتر دینی» و یا «فرهنگ سازی جامع» است؛ یعنی، فرهنگ سالم دینی در همه سطوح گسترش می یابد و ماهیت امور فرهنگی می شود.
در روایتی می فرماید:
«یدعوا الناس الی کتاب الله و سنة نبیّه…» ؛ «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)» مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و… دعوت می کند».
و نیز:
«یظهر علی الثقلین و لایترک فی الارض الادنین» ؛ «بر ثقلین (انس و جنس) پیروز می شود و ریشة پستی و انحراف را از روی زمین بر می دارد».
این فرهنگ سازی جامع، همان اصلاح گری اخلاقی و الهی است که جامعه و انسان ها را از فساد و انحطاط فرهنگی به دور می سازد:
«ان یصلح امة بعد فسادها» ؛ «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مردم را بعد از تباهیشان اصلاح می کند».
این نفوذ و اثرگذاری ژرف و درونی، بر اساس ولایت هدایت و پرورش معنوی امام معصوم (علیه السلام) صورت می گیرد. هدایت معنوی و ارتقا و پرورش فرد و جامعه، بر عهدة پیامبران و امامان است (جعلناهم ائمة یهدون بأمرنا) و مستلزم اختیارات ویژه و قدرت نفود درونی و سلطه و ولایتی خاص است که بوسیلة آن، احیای دل های مرده و زنگار گرفته و ارتقای ارواح و پرورش قلوب و هدایت معنوی انسانها، برای امام میسور می گردد.
در شرایط سختی که موانع و مشکلات فراوانی فراروی مصلحان الهی قرار دارد، ناگزیر حکمت الهی ایجاب می کند که امام از قدرت ویژه ای برخوردار باشد تا بتواند علی رغم ظلمات، موانع و حجابها، از یک سو در عمق جان های مرده و وجدان های خفته و فطرت های زنگار گرفته نفوذ کند و در آنها تصرف نموده و تحول ایجاد کند و از سوی دیگر در وجدان و تفکر عمومی جامعه، روح و حیات جدید بدمد و فرد و جامعه را در سیر تکاملی قرار دهد.
آن گونه که عیسی عمل می کرد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در ساختن یاران و بسیج دل ها و ارواح و احیای جامعه اسلامی صدر اسلام و نیز امیر مؤمنان (علیه السلام) در تربیت نخبگان و خواص اصحابش و ایجاد شخصیت های استثنایی برای تحولات بنیادین جامعه و تاریخ و… به کار می گرفتند. نمونه های شگفتانگیز این نوع تصرف و نفوذ در دل ها و ارواح، در زندگی امامان معصوم ـ به خصوص امام حسین (علیه السلام) ـ فراوان دیده می شود و در عصر ظهور و به دست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به اوج خود می رسد. این برترین مکانیسم تغییر و تحول درونی و در راستای رشد فکری و اخلاقی انسان ها است؛ چنان که روایت امام باقر (علیه السلام) به صراحت آن را تأیید می کند:
«اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم» ؛ «چون قائم ما قیام می کند دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را کامل می کند».
در روایت دیگری آمده است:
«وضع یده علی رؤوس العباد و فلایبقی مؤمن الاّ صار قلبه اشد من زبر الحدید…» ؛ «… و دستش را بر سر بندگان خدا می نهد و دل هر مؤمنی از پاره های آهن محکم تر می شود…».
البته همه این تغییرات با اراده و نظر خاص الهی همراه است و حتی در بعضی از روایات، عنایت ویژة الهی در بعضی از امور مطرح شده است:
«… یمسح الله بطونهم و ظهورهم فلا یشتبه به علیهم حکم» ؛ «… خداوند با دست قدرت خود بر شکم و پشت آنها (گروه همراه قائم) می کشد؛ دیگر هیچ حکمی بر آنها دشوار نمینماید».
پالایش درون در قرآن، با عنوان «تزکیه» و «تزکّی» مطرح شده است. این دو از نظر لغوی به معنای پاک نمودن و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد و از نظر اصطلاحی، پاکیزه ساختن نفس از شرور و آلودگی ها است. بزرگ ترین هدف پیامبران، تهذیب و تزکیه نفوس انسانی بوده است. آنان آمدند تا نفوس انسان ها را از رذایل و اخلاق زشت و صفات حیوانیت پاک و منزه سازند و فضایل و مکارم اخلاقی را پرورش دهند. آنان آمدند تا به انسان ها درس خودسازی بیاموزند و در طریق شناخت اخلاق زشت و کنترل و مهار امیال و خواسته های مخرب نفسانی، یار و مددکارشان باشند و با تحذیر و تخویف، نفوسشان را از بدی ها و زشتی ها پاک و منزّه سازند. در اسلام تحذیرها و کیفرهایی که برای اخلاق زشت بیان شده، از سایر اعمال کمتر نیست. پالایش نفوس؛ یعنی، سوق دادن انسان ها به خود سازی، کسب فضایل اخلاقی، ریشه کنی گناهان و قرار دادن در میدان جهاد اکبر و ریاضت های شرعی و پاکسازی قلب از خود خواهی، هوس بازی، قساوت و معصیت.
عصر ظهور به راستی، دوران تزکیه و تطهیر نفوس است؛ هم با برنامه های پیامبرانة امام زمان و هم با آگاهاندن و سوق دادن مردم به آن. در روایتی طهارت انسان ها در آن دوران چنین مطرح شده است:
«و فی ایّام دولته تطیب الدنیا و اهلها» ؛ «در دوران حکومت او، دنیا پاکیزه شده و اهل دنیا (مردم) ظاهر و نیک می کردند».
و نیز:
«لذهبت الشحناء من قلوب العباد…» ؛ «کینه ها و دشمنی ها از دل مردم بیرون می رود… ».
«یفتح حصون الضلالة و قلوباً غفلاً» ؛ «قلعه های گمراهی و دل های غفلت گرفته را، باز می کند».
روایت اصلاح امت بعد از فسادشان (ان یصلح امة بعد فسادها)، نیز می تواند به همین پالایش انسان ها از فساد اشاره داشته باشد.
خودکامگی، فسادگری، هواپرستی، غفلت، استکبار، شیطنت و… موانع و سدهای بزرگی در راه رشد و تعالی انسان ها است و تا این موانع وجود داشته باشد، امکان رشد و بالندگی معنوی برای انسان ها فراهم نیست. موانع رشد و تعالی انسان ها در چند بعد قابل شناسایی است:
الف: بعد فرا انسانی؛ مهم ترین پاسخ برای شکوفایی انسان و رسیدن او به قرب و بندگی خداوند متعال، شیطان و اعوان و انصار او در گمراهگری، اغواگری و افسادگری است. تا این منشأ اصلی آلودگی از بین نرود، بسیاری از جنایتها، خیانتها، حق کشی ها و معصیت ها و عبودیت های غیر الهی باقی خواهد ماند و با دفع او، وسوسهگری هایش نیز از بین خواهد رفت و این تنها در عصر ظهور و به دست حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود:
«دولة ابلیس الی یوم القیامة و هو یوم قیام القائم» ؛ «حکومت (و سلطه) ابلیس تا روز قیامت است و آن، روز قیام قائم ما است».
وهب بن جمیل می گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود: ? انک من المنتظرین الی یوم الوقت المعلوم?، این وقت معلوم چه زمانی است؟ آن حضرت فرمود:
«خداوند تا روز قیام قائم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتی ]قائم قیام می کند[، به مسجد کوفه می رود. درآن هنگام شیطان ـ در حالی که با زانوان خود راه می رود ـ به آنجا می آید و می گوید: ای وای بر من از امروز!! پس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیشانی او را می گیرد و گردنش را می زند و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شیطان به پایان می رسد» .
ب. بعد ساختاری؛ بسیاری از ساختارها و نهادهای فرهنگی و اجتماعی نه تنها برنامه های بایسته و شایسته هنجاری و تربیتی ندارد؛ بلکه یا به طور ناقص و معیوب یک سری آداب و رسوم خشک را ترویج می کنند یا اینکه ایده های ناسالم و رویکردی شالوده شکن فرهنگی دارند و یا خود کانون فساد و تباهی اخلاقی هستند.
با حذف و تغییر این ساختارهای ضد فرهنگی و نهادهای مشکل زا و اصلاح برنامه ها و رویکردهای فرهنگی و نابودی کانون های فساد، می توان امیدوار به حل بعضی از کاستی های جوامع بود، همان گونه که در دوران ظهور چنین خواهد شد. روایات در این باره می گویند:
«لیعزلنّ عنکم امراء الجور و لیطهرن الارض من کل غاشٍ»؛ «حکمرانان ستم پیشه را عزل می کند و زمین را از هر نیرنگ بازی پاک می سازد».
«یفتح مدائن الشرک»؛ «کانون های شرک را می گشاید».
«اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل» ؛ «زمانی که قائم قیام کند، دولت باطل و فاسد از میان می رود».
ج. بعد انسانی؛ پاره ای از آلودگی ها و ناهنجاری های جامعه، ناشی از فعالیت افسادگران و شیاطین انسی است؛ اشرار و ملحدانی که تمام همت خود را مصروف ستیزه با دین، هنجار زدایی، باطلگرایی، ترویج فساد و فحشا، دنیاگرایی، منفعتگرایی خشونتآمیز و… دارند و کانون ها و رسانه های وابسته به آنها نیز، مرکز اشاعه منکرات و ولاابالیگری هستند. با حذف یا اصلاح این طراحان فساد و تباهگران، جوامع رو به اصلاح و پاکی خواهند رفت؛ امری که به یقین در عصر ظهور اتفاق می افتد:
«… تهلک الاشرار و تبقی الاخیار» ؛ «اشرار و بدان نابود می شوند و نیکان و اخیار باقی می مانند».
و «یبیر به کل جبار عنید و یهلک علی یده کل شیطان مرید» ؛ «به دست او هر جبار عنودی نابود می شود و هر شیطان سرکشی هلاک می گردد».
همه انسانها، بر سرشت پاک و فطرت الهی به دنیا می آیند و هر چند دارای غرایز و نیروهای بهیمی هستند، اما ملکات انسانی و نیروهای قدسی آنان قوی تر و ماندگار تر است. اگر انسان تحت تربیت صحیح قرار گیرد و دچار اغواگری و شیطنت ابلیس نشود، توانایی رشد و بالندگی روحی و معنوی فوق العاده ای دارد. پس باقی ماندن بر فطرت پاک یا بازگشت به این سرشت و سیرت الهی، بایسته ترین راه برای رسیدن انسان به کمال و تعالی واقعی، رشد روز افزون و شکوفایی واقعیت های انسانی است. این اصل مسلّم، رکن پایدار اندیشة مهدویت و از مکانیسم های مهم تربیتی، برای خارج کردن انسان از حالت بهیمی و مادی محض، به اوج «طهارت» و «قدّوسیت» است:
«… حتی یکون الناس علی مثل امرهم الاوّل لا یوقظ نائماً و لا تهرق دماً» ؛ «مردم به فطرت خویش باز می گردند، نه خونی به ناحق ریخته می شود و نه خوابیده ای را بیدار می کنند».
آنچه در «ارتقای نهادی مهم است»، خروج انسان از زندگی سطحی، نازل و فرومایه و فعال سازی استعدادهای درونی او است.
هنجار پذیری، فرآیندی است که منجر به انتقال آموزه های اخلاقی و مکارم انسانی و تثبیت آنها در افراد می شود. در این فرآیند (همچون جامعهپذیری)، ارزش های اخلاقی تبیین و تشریع می گردند و ضمن آگاه کردن انسان ها از آنها، زمینه های علاقة قلبی آنان و کشش درونی به آنها را فراهم می سازند. مهم ترین ویژگی هنجارپذیری انسان، فهم و پذیرش قوانین ثابت اخلاقی و تلاش برای گسترش و حاکمیت این اصول است؛ یعنی، مزین شدن به آرایه های ارزشی و پایبندی معرفتمدارانه به آنها. مهم ترین برنامة امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حاکمیت ارزش های اخلاقی و آگاهی بخشی به مردم در این زمینه است:
«یشیر بالتقی و یعمل بالهدی…» ؛ «تقوا و پرهیزگاری را مطرح می کند و بر اساس هدایت گری رفتار می کند».
«دعاهم الی حقه و ان یسیر فهیم بسیرة رسول الله و یعمل فهم بعمله» ؛ «… او مردم را به حق (راه حق) فرا می خواند و به سیرة پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان مردم رفتار کرده و عمل او را مبنا قرار می دهد».
برای اینکه بتوان رفتار و پندار انسان ها را دگرگون کرد و آنها را در مسیر اصلاح و سازندگی واقعی قرار داد، باید برنامه ای پایدار و اثرگذار برای او ارایه نمود و در ضمن آن، نظارت جامع و کاملی بر رفتارها و هنجار شکنی های وی داشت. علاوه بر این باید بر حسن اجرای برنامه های تربیتی و اصلاحی، مراقبت جدی داشت و در صورت ضرورت، از مکانیسم «انذار و تخویف» و «تنبیه» استفاده کرد. همچنین در اجرای دستورات دینی (در زمینه های مختلف)، جدیت به خرج داد و در برابر طغیان و قانون شکنی کوتاه نیامد.
در صورتی که برنامه های فرهنگی، تحت انضباط و و نظم دینی قرار گیرد، بسیار مؤثر و کاربردی خواهد بود. این نظارت جامع برای هدایت و رهنمونی انسان ها به صلاح و تقوا و جلوگیری از هنجار شکنی و افسادگری در عصر ظهور، با ظرافت خاص و برنامه ای فراگیر صورت خواهد گرفت:
«ینصب له عمودٌ من نور فی الارض الی السماء یری فیه اعمال العباد» ؛ «برای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عمودی از نور از زمین تا آسمان، نصب می شود که اعمال بندگان را در آن می بیند».
«هنگامی که امور به صاحب امر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتهی می شود، خداوند همة نقاط پست زمین را برای او پر می کند و همة نقاط مرتفع جهان را برای او هموار می سازد تا همه کرة خاکی، همچون کف دست او، در افق دید وی قرار گیرد (رفع الله تعالی له کل منخفض…). اگر یکی از شما، مویی در کف دست داشته باشد، مگر ممکن است از دیدن آن ناتوان باشید».
این نظارت جامع و فراگیر منجر به اجرای واقعی و دقیق حدود الهی بر روی زمین می شود:
«لا یعصی الله عزّوجّل فی ارضه و یقام حدود الله فی خلقه» ؛ «خداوند در زمین معصیت نشود و حدود الهی میان مردم اجرا گردد».
«… لا یقرع احد فی ولایته بسوط الا فی حدّ…» ؛ «در دوران ولایت او جز به هنگام اجرای حدود الهی، کسی مورد ضرب قرار نمیگیرد».
همان گونه که اشاره شد، منشأ تمام اعمال، حرکات، گفتارها و خوبی ها و بدی های انسان، «نفس» است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد می شود و اگر به فساد کشیده شد، منشأ بدی ها بوده و اجتماع را از نظم معنوی و سامان بهینه دور می کند.
آفت ها و عیوب روحی و معنوی (شرور)، دارای اقسامی است:
الف. آفت ها و عیوب اعتقادی؛ مانند: کفر، نفاق، شرک، شک، جهل، ریا و….
ب. آفت ها و عیوب عاطفی؛ مانند: یأس، سستی، بیحالی، غرور، فریفتگی، فخر، حسرت و….
ج. آفت ها و عیوب رفتاری؛ مانند: دروغ، غیبت، تهمت، تجسس، استهزا و….
هر فتنه، فساد، خیانت و جنایتی، از هر کسی دیده می شود، سببش یک نوع بیماری روانی است که او را وادار به کردار غیر انسانی نموده است. انواع تبه کاریها، خونریزیها، دزدیها، بیبند و باری ها و انحراف های جنسی، آلودگی ها به انواع فحشا، اعتیاد به الکل و مواد مخدر، بر هم خوردن اساس خانواده ها و جداییها، قساوت ها و خشونتها، خودکشی ها و… همگی در اثر ناسالمی روان و کمبود انسانیت است. پس باید درباره بهداشت روانی بشر، کاری کرد. همانطور که انسان در بیماری های جسمی، محتاج درمان است، در دفع امراض روحی نیز به معالجه و رجوع به اخلاق محتاج تر است؛ چه اینکه بیماری روح انسان را از رسیدن به لذت ابدی و سعادت سرمدی باز می دارد.
حضرت علی (علیه السلام) دربارة پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
«… طبیب دوّار بطبّه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة الیه من قلوبعمیٍ و اذانٍ صمّ و السنة بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن الحیرة» ؛ «او طبیبی است دوّار (سیار) که با طب خویش همواره به گردش می پردازد. مرهم هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم ها، ابزارش را گداخته است…. برای قلب های نابینا، گوش های ناشنوا (از حق) و زبان های گنگ با داروی خود در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».
این درست همان کاری است که مصلح کل بشر انجام خواهد داد:
«سلک بکم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصم و البکم» ؛ «شیوه پیامبر خدا را در پیش می گیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماری های روحی) نجات می دهد».
و نیز:
«یفتح… قلوباً غفلاً » ؛ «دل های بسته (قساوت گرفته) را می گشاید».
بر اساس این سازوکار، برای اینکه انسان بتواند اعمال و رفتار درست و با اعتدالی بروز دهد، باید زیربناهای فکری و معرفتیاش استوار و فخیم گردد؛ یعنی، تا انسان شناخت درست و باور عمیقی نسبت به مبانی اعتقادی خود (به خصوص توحید)، نداشته باشد و آنها را با دل و جان نپذیرد، کمتر هنجار پذیر شده و به سمت کمالات واقعی خود حرکت می کند. پس رشد فکری و اخلاقی بشر، مترتب بر تعمیق باورهای دینی و آشنایی عمیق با آغاز و فرجام خود و حاملان وحی (انبیا) و راهبران طریق (امامان) است. همان گونه که مهم ترین برنامه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، جایگزینی توحید، به جای شرک و بنیاد نهادن تمدن توحیدی بود؛ آن هم با تغییر در باورهای اعراب جاهلی. در عصر ظهور نیز تقویت و بنیان های فکری و اعتقادی مورد توجه خاصی خواهد بود:
«یدعو الناس الی کتاب الله و سنة نبیه و الولایة لعلی بن ابیطالب و البراءة من عدوه» ؛ «مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر، ولایت علیبنابیطالب و بیزاری از دشمنان او دعوت می کند».
«لا یبقی فی الارض الانودی فیها شهادة لا اله الاالله» ؛ «هنگامی که او قیام می کند، زمینی باقی نمیماند، مگر آنکه گلبانگ توحید در آن بلند گردد».
«حکمت» عبارت است از: معرفت لازم برای شناخت و دریافت اصول و قواعد کمال در عرصه دنیا و سرای ابدیت و به کار بستن آنها در مسیر حیات معقول. آیات قرآنی، حیات با حکمت را (که هدف از بعثت پیامبران تبلیغ آن بوده است)، از آن خدا و حیات طیبه تعبیر نموده است؛ بلکه آن را حیات حقیقی نامیده است:
?مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً ? ؛ «هرکس، از مرد یا زن، کاری شایسته کند و با ایمان باشد، قطعاً او را به حیاتی پاک، زنده خواهیم داشت».
نیروی علم، خیر و صلاحش در این است که به آسانی میان گفتار دروغ و راست، عقاید حق و باطل و کارهای زشت و زیبا فرق بگذارد و چون این نیرو به دست آمد، ثمرة حکمت از آن حاصل می شود که سرچشمة اخلاق نیکو است و همان است که خدا دربارهاش فرموده است: ?و من یؤت الحکمة، فقد اوتی خیراً کثیراً?؛ «به هر کسی حکمت داده شده، خیر فراوانی به او اعطا گشته است». نیروی خشم حسنش نیز در این است که انقباض و انبساطش به اندازه ای محدود شود که حکمت اقتضا دارد. همچنین شهوت، خیر و صلاحش در این است که به فرمان حکمت (عقل و دین) باشد و…. در این رویکرد می بینیم که حکمت جایگاه ویژه ای در رشد فکری و اخلاقی انسان دارد و نوری الهی است که بر دل مردان الهی متجلی می شود و منجر به بصیرت می گردد (درجة بالای حکمت، بصیرت است).
بدین جهت «تعلیم حکمت قدسی» بارزترین ویژگی عصر ظهور است تا مردم در پرتو آن، پاکگزین و خیرگرا شوند و از نیروی دانش و خرد، در جهت نورانیت و معنویت درون استفاده کنند.
در روایات آمده است:
«تؤتون الحکمة فی زمانه…» ؛ «در زمان ظهور، به مردم حکمت عطا می شود».
و «یملأ الله عزوجل به الارض نوراً بعد ظلمتها و عدلاً بعد جورها و علماً بعد جهلها» ؛ «خدای عزوجل به وسیلة او، زمین را پس از تاریکی آن از نور آکنده می سازد و پس از ستم آن، از داد پر می نماید و آن را پس از جهل و نادانی، از دانش مالامال می کند».
این حکمت آموزی باعث درمان و ریشه کنی جهالت و نادانی و فزونی علم و دانایی می شود:
«او مانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشانه های جاهلیت را از بین می برد (کما هدم رسول الله امر الجاهلیة)».
به راستی «جهل» سرچشمه و منشأ بسیاری از آفت ها و رذایل است؛ زیرا بدون معرفت و دانایی، نخستین شرط سلامت عمل، محقق نمیشود و آفت ها و رذایل اخلاقی از جهالت و نادانی سرریز می گردد. امری که در عصر ظهور، معکوس شده، شکل درست و طبیعی خود را پیدا می کند (جهالت ها از بین می رود).
انسان، دارای منزلت و مقامی والا و ستودنی است؛ منزلتی بس عظیم و شکوهمند که متأسفانه با کمترین کژتابی و اعوجاج اخلاقی و نفسانی، از آن فرو می افتد و هویتش را گم می کند. در دایرة هستی، انسان جایگاه ویژه ای دارد. این دایره از انسان و با انسان آغاز شده و با انسان، به انسان باز می گردد. شیخ اشراق می نویسد:
انسان موجودی قدسی، صاحب علم و اراده و فناناپذیر است. او از عالم علوی به این عالم سفلی سفر کرده و به زندان گرفتار آمده است. او موجود برگزیدة خداوند است و لباس کرامت الهی را بر تن دارد. او در دوران حیات باید کرامت خویش را ارج نهد و پاس بدارد و از هر چه به این کرامت لطمه می زند، بگریزد. صداقت، عدالت، ایثار و مانند آن باعث بقا و ارتقای این کرامت است و دنیا طلبی، خود بینی، ذلّت و اسارت در چنگال غضب و شهوت، موجب زوال این کرامت است.
کرامت و عزت نفس، نقطه ای است که اسلام، برای احیای اخلاق انسانی و سوق دادن انسان به سوی رشد و تعالی، بر آن تأکید کرده است. کرامت نفس، پایه و محور همة تعلیمات اخلاقی است؛ یعنی، محترم شمردن نفس برای دوری از گناهان و مفاسد؛ چنان که مولا علی (علیه السلام) می گوید:
«آن که در خود احساس کرامت و بزرگواری کند، مخالفت با شهوات حیوانی برای او آسان می گردد».
پس اگر انسان بتواند عزت نفس و کرامت خود را حفظ کند، هم می تواند به آن مقام و منزلت واقعی دست یابد و هم هویت و ماهیت اصیل خود را بیابد. این امر در عصر ظهور، محقق شده و انسان کرامت یافته، به اوج منزلت خود می رسد:
«تعظم الامة و یعزهم» ؛ «مردم بزرگ داشته شده، و عزت می یابند» و «یخرج الذل من اعناقکم» ؛ «خداوند به وسیله او، ذلت را از گردن های شما بر می دارد».
انسان در محیطی زندگی می کند که هم بعد مادی دارد و هم جنبة فرامادی و ملکوتی. آنچه که او با دیده ظاهر بین مشاهده می کند، زندگی فرو بستة دنیایی است؛ با آلایش ها و آرایش های متعدد و آنچه که او را از حقیقت وجودیاش و آن فضای معنوی و ملکوتی دور می سازد (و در فضای آلوده و ظلمانی قرار می دهد)، توجه وافر به مادیات، نفسانیات و وهمیات است. در واقع جامعة آلوده، جامعه ای است آکنده از امواج منفی و ویرانگر، افکار و اندیشه های آلوده و کشنده، رویکردهای شهوانی و حیوانی، انواع تحریکات و فریبایی های جنسی و… در واقع انسان ـ به خصوص در عصر حاضر ـ در فضای ظلمانی و زهرآگین زندگی می کند که بر روح و روان و فکر او اثر منفی و مخربی می گذارد (مستقیم و یا غیر مستقیم).
برای رهایی ذهن و روان انسان ها از این سموم روحی و مغناطیس های ضد فرهنگی، باید فضا را پاک کرد و آنان را در یک محیط امن فرهنگی و جامعة نورانی قرار داد. در این صورت است که انسان می تواند در یک محیط سالم (هم در ظاهر و هم در باطن)، به پرورش و شکوفایی خود بپردازد و جامعة پاک اخلاقی داشته باشد. روایات تصویر بسیار زیبایی از این طهارت و پاکی محیط و نورانیت جهان در عصر ظهور ارائه می دهند:
«یملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً…» ؛ «زمین را از عدل و داد و نور و برهان آکنده می سازد».
«اذا قام اشرقت الارض بنور ربها…»؛ «وقتی که قیام می کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود و بندگان به نور خورشید نیازی نخواهند داشت».
«تطیب الدنیا و اهلها فی ایام دولته» ؛ «در روزگار او، دنیا پاکیزه می شود و اهل آن نیک و (طاهر) می گردند».
«یطهّر الله به الارض» ؛ «خداوند به وسیله مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمین را طاهر و پاک می گرداند».
«امامت» در اعتقاد شیعه، پیشوایی، زعامت و ولایت چند بعدی شخص معصوم است که از سوی خداوند، به این مقام منصوب شده است. این یک مقام والای معنوی و دینی است که علاوه بر رهبری حکومت اسلامی، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. در واقع سیاست و حکومت داری، می تواند سه گونه باشد: سیاست الهی، سیاست شیطانی، سیاست صوری (روز مره). سیاست شیطانی، بیشتر برنامه ها و خط مشی ها را در جهت از خودبیگانگی و جهالت انسان ها و غرق کردن آنها در تباهی، فساد و خوش گذرانی و غفلت قرار می دهد و منشأ بسیاری از جنایت ها و رذالت ها و جنگ ها است. سیاست صوری، برنامه های عاد ی و معیشتی حکومت ها است که به شکل های مختلف، بیشتر در صدد ادارة امور روز مره بشر و تکیه بر جنبه های مادی و ظاهری زندگی است و نه تنها کاری با رشد و بالندگی معنوی مردم ندارد؛ بلکه گاهی منشأ ناراستی های اخلاقی نیز می باشد. سیاست الهی، همان سیاست فاضله است که علاوه بر توجه به امور معیشتی و دنیوی و ارائه راهکارهای مناسب جهت ایجاد تعادل و پیشرفت در این زمینهها، بیشتر به ابعاد معنوی و روحی انسان ها نظر دارد و به هدایت، تربیت و رشد همه جانبه و سعادت واقعی آنان همّت می گمارد این سیاست فاضله، همان امامت است که به قول خواجه نصیر الدین طوسی، «غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل سعادت».
بر این اساس حکومت وسیله ای برای برپاداشت فضایل و خیرات عمومی است و جهت گیری کلی آن، به سوی قرب الهی و تربیت نفوس انسانی است. از آنجایی که بسیاری از مراکز فرهنگی، اجتماعی و علمی در دست حکومت قرار دارد؛ این نهاد می تواند بیشترین نقش را در اصلاح یا افساد جامعه ایفا کند و تا حکومت ها و حاکمان اصلاح نگردند، امکان هیچگونه پیشرفت و تعالی وجود ندارد. بدین جهت نگارنده در تبیین دولت مهدوی، آورده است:
دولت اخلاقی مبتنی بر نظام امامت که جامعه را در تمامی ابعاد و جنبهها، به سمت رشد فکری و اخلاقی و کمال مطلوب انسانی هدایت و رهبری می کند و باورها و رفتارهای مردم را اصلاح می نماید .
این سیاست الهی، استمرار برنامة پیامبران ـ به خصوص نبی مکرّم اسلام و عترت پاک او ـ است؛ چنان که آن حضرت می فرماید:
«المهدی یقفو اثری لا یخطیء» ؛ «مهدی روش من را دنبال می کند و هرگز از روش من بیرون نمیرود».
«یعمل بسنّتی و ینزل الله البرکة» ؛ «به سنت من رفتار می کند و خداوند برکت را بر او نازل می فرماید…».
«اذا قام… سار بسیرة علی» ؛ «زمانی که قائم قیام کند، بر سیرة علی (علیه السلام) عمل می کند».
وجود انسان های فرهیخته، پارسا، عالم و شاهنده در میان مردم و حضور پر رنگ آنان در اجتماع و به دست گرفتن امور فرهنگی، علمی و حتی سیاسی، موجب رشد و ارتقای آن جوامع و تربیت صحیح نفوس است. اینان الگوهای عملی مردم، معلمان و مربیان اخلاق، راهبران دل ها و عقل ها به سوی ایمان و معرفت و جلب کنندة برکات و حجت های الهی هستند؛ مانند پیامبران، امامان، دانشمندان مهذب، عارفان و… تأثیرات مثبت و سازنده حضور کیفی و کمی آنها در جوامع و کارآیی آنان در اصلاح گری و انسان سازی، به حدی است که امام سجاد (علیه السلام) می فرماید:
«هلَکَ من لیس له حکیم یرشده» ؛ «آن کس که فرزانه ای ارشادگر ندارد، هلاک خواهد شد».
انسان همواره به مربی و الگو نیازمند بوده و برای شکل دادن به شخصیت خود، نمونه و سرمشق می طلبد.
وجود این نمونه های الهی، هم بر نورانیت جوامع می افزاید و هم نورانیت دل ها را فزونی می بخشد و نقش مفسدان و انسان های اهریمنی را کم رنگ می سازد. هر اندازه مربیان انسان، واجد کمالات والا باشند، به همان اندازه می توانند نقش مثبت و کارگشایی را در رشد فکری و اخلاقی مردم ایفا کنند؛ چنان که پیامبر اکرم و امامان معصوم (علیهم السلام) ، این اثرگذاری معنوی و روحی را در حد اعلای آن داشتند ودر عصر ظهور نیز امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و انسان های بسیار وارسته و برگزیده همراه او، چنین نقش پویا و مانایی را ایفا خواهند کرد. بازگشت پیامبر صالح خدا عیسی مسیح (علیه السلام)، حضور حضرت خضر و الیاس، رجعت مالک اشتر، سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه انصاری، اصحاب کهف، یاران موسی و… بیحکمت نیست و خبر از تحولات بسیار گسترده و شگفت آوری می دهد و نقش بارز مردان الهی را در تطهیر فضای جامعه و انسانسازی نشان می دهد.
علاوه بر اینها انسان های صالح و شایسته ای نیز جزء یاران خاص امام و از گلچین های الهی برای یاری او و راهبری مردم هستند و ایشان به عنوان حاکمان جهان و مسؤولان سیاسی و فرهنگی، امور تعلیم و تربیت جهانی را سامان می دهند:
«له رجال الهیون یقیمون دعوته و ینصرونه هم الوزراء له یتحملون اثقال المملکة عنه و یعینونه علی ما قلّده الله» ؛ «گروهی از مردان الهی، دور او گرد می آیند، دعوتش را سرپا نگه می دارند و او را یاری می کنند. آنان وزیران او هستند که سنگینی مسائل کشوری را بر عهده می گیرند و او را در مسؤولیت بزرگی که خداوند به عهدهاش گذاشته، یاری می کنند».
«یبایع القائم بین الرکن و المقام ثلاث مائة و نیّف عدة اهل بدر، فیهم النجباء من اهل المصر و الأبدال من أهل شام و الأخیار من اهل العراق…»؛ «سیصد و اندی به تعداد اهل بدر، در میان رکن و مقام با قائم (علیه السلام) بیعت می کنند: نجبا از مصر، ابدال از شام، اخیار از عراق و…».
در مورد برنامه های فرهنگی حضرت عیسی (علیه السلام) در عصر ظهور نیز آمده است:
«عیسی بن مریم در میان امت من، داور دادگری خواهد بود که کینه و عداوت را از میان مردم بر می دارد (یرفع الشحناء و التباغض)».
یکی از سازوکارهای بسیار مهم در تغییر و تحوّلات روحی انسان ها و فروکاستن از آمال مادی صرف و خواسته های فزاینده دنیوی و تجملاتی، استغنای روحی انسان ها است. بالارفتن ظرفیت های فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و ماندگار، پایین آوردن سطح خواسته ها و تمایلات متنوع و فزایندة مادی و غریزی، در اولویت قرار ندادن امور نازل و فانی و… نشانه های غنای روحی و معنویاند. اینها با مدیریت و هدایت دقیق و درست، عامل حل بسیاری از کاستی ها و ناهنجاری ها خواهند بود؛ امری که در عصر ظهور به صورت کامل و تمام محقق خواهد شد. غنا و بینیازی انسان در سه وجه و درجه است و هر سه با عنایت الهی و به دست امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دل و جان انسان ها ریشه خواهد دواند:
الف. درجة نخست غنای قلب است و آن عبارت است از اینکه قلب از تعلّق به هر سبب و موثری سالم و رها و آزاد باشد و با قضا و قدر الهی (حکم الهی)، معارضه نکند و تسلیم آن باشد و از دشمنی با مردمان رهایی یابد.
در روایتی دربارة بینیازی قلبی مردم در عصر ظهور می فرماید:
«و یجعل الله الغنی فی قلوب العباد» ؛ «خداوند بینیازی را در دل های این امت قرار می دهد».
و نیز:
«اذا خرج المهدی القی الله الغنی فی قلوب العباد» ؛ «هنگامی که مهدی قیام می کند، خداوند در دل های بندگان بینیازی می افکند».
ب. درجة دوم، غنای نفس (نفس مطمئنه) است و آن عبارت است از اینکه نفس بر مقصود خود (حق تعالی) استقامت ورزد و کاملاً متوجه حق باشد و از سخط و ریا دور گردد. وقتی توجّه انسان از دیگران قطع شود؛ نه غضب و خشم بیجایی خواهد داشت (که عامل بسیاری از جنایت ها و هرج و مرج ها و ناامنی ها است) و نه خود نمایی و تظاهر خواهد کرد (که منشأ بسیاری از مادی گراییها، تجمل پرستی ها و فزون خواهی ها است).
در حدیثی آمده است:
«ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها و استغنی الناس» ؛ «چون قائم ما قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود و مردم همگی بینیاز می شوند».
وقتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از کنار بیت الهی قیام خود را آغاز کرده و با مردم صحبت می کند، آنان را به یاد خدا می اندازد (اذکرکم الله) و شعار خود را بیعت با خداوند قرار می دهد (البیعة لله).
ج. درجة سوم، غنای انسان، به غنای حق است؛ یعنی، متصف شدن به صفات الهی و شهود ذکر حق تعالی و فانی شدن در او. امام معصوم (علیه السلام) می فرماید:
«یعلی امر الله و یظهر دین الله» ؛ «امر خداوند برتری داده می شود و دین خدا ظاهر می گردد».
جالب اینکه همة این کشش ها و جذبه ها و این دگرگونی ها و صعودهای روحی، با عنایت خاص خداوند و برکت وجود امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صورت می گیرد؛ یعنی، اگر لطف خدا نبود، مردم به جهت فزونی نعمت و راحتی و آسایش باز به طغیان و فساد دچار می شدند:
«… لولا ما یدرکهم من السعادة لبغوا» ؛ «اگر لطف و سعادت خداوند آنان (مردم عصر ظهور) را در بر نمیگرفت، با آن بینیازی (مادی) سرکشی می کردند».
یکی از مکانیسم های تأثیرگذار در رشد فکری و اخلاقی مردم، تقدم اصلاح رفتاری و معرفتی بازیگران عرصة سیاست و مدیریت جهان بر دیگران است. اگر کارگزاران امور، از نظر اخلاقی سالم و پاک باشند و در عمل به وظایف خود از مسیر حق، عدالت و اعتدال خارج نشوند، بسیاری از انحرافات و کژتابی های اخلاقی و رفتاری جهان کاسته خواهد شد و مردم نیز تابع آنان خواهند بود؛ چنان که فرمودهاند:
«الناس علی دین ملوکهم» ؛ «مردم بر دین حاکمان خود هستند».
گام اول در اصلاح و بهسازی اخلاق کارگزاران امور و مدیران و مجریان، نظارت شدید بر آنها و سخت گیری در برابر قانون شکنی و هنجار ناپذیری آنان است. همچنین دقت در گزینش مسؤولان متعهد و وظیفه شناس که بتوانند در حرکت مردم به سوی کمال و تعالی، اثرگذار باشند و جلوتر از آنان، این مسیر رشد و بالندگی را طی کنند. بشر هر لحظه در معرض اشتباه و انحراف است و برای جلوگیری از آن، رهبر می باید نظارت کامل بر زمامداران جامعه داشته باشد. هر چند وقت آنان را نصیحت و راهنمایی کند و از انحراف و لغزش منع فرماید؛ چنانکه حضرت علی (علیه السلام)، کاربردی ترین و دقیق ترین نظارت ها را بر کارگزاران خود داشت و حضرت مهدی (علیه السلام) نیز چنین خواهد بود:
«المهدی… شدید علی العمال رحیم بالمساکین» ؛ «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).. بر مسوولان کشوری بسیار سخت می گیرد و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است».
و نیز:
«یأخذ الوالی من غیرها عمالها علی مساوئ اعمالها» ؛ «عمال و کارگزاران حکومت ها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد».
مهم ترین دستور حضرت به یاران خود بر پاداشت عدالت و احسان و نیکی با مردم است:
«یفرق المهدی اصحابه فی جمیع البلدان و یأمرهم بالعدل و الاحسان…» ؛ «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یارانش را در همة شهرها پراکنده می سازد و به آنان دستور می دهد که عدل و احسان را شیوة خود سازند».
حضرت پیش از انتخاب و فرستادن آنان، پیمانی سخت و دشوار از آنها می گیرد که بسیاری از مفاد آن، اخلاقی و در جهت تزکیه و تهذیب آنان است:
«… با مهدی بیعت می کنند که هرگز دزدی نکنند؛
زنا نکنند؛
مسلمانی را دشنام ندهند؛
خون کسی را به ناحق نریزند،
به آبروی کسی لطمه نزنند،
به خانة کسی هجوم نبرند؛
طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛
مال یتیم را نخورند؛
در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند؛
مشروب نخورند؛
حریر و خز نپوشند؛
در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛
راه را بر کسی نبندند؛
راه را نا امن نکنند؛
گرد همجنس بازی نگردند؛
خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛
طرفدار پاکی باشند؛
از پلیدی گریزان باشند؛
به نیکی فرمان دهند؛
از زشتی ها بازدارند؛
جامه های خشن بپوشند؛
خاک را متکای خود سازند؛
در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و…»
قرآن، برنامه جامعه و کامل برای ساختن جامعه ای سالم و آباد، انسانی فرهیخته و متعالی و آینده ای رو به رشد و مترقی است. وجود آموزه های وحیانی قرآن، به عنوان مبنا و معیار درستی و نادرستی اندیشه ها و افکار و تربیت کننده و اصلاحگر نفوس و دلها، عامل رستگاری و نجات همة انسان ها در هر سطح و منزلتی است.
افکار و آرای گوناگون فلسفی و سیاسی و اندیشه های ناقص و دنیاگرایانه عامل برخی از انحرافات، ارزش ستیزیها، دنیاگراییها، تشویش ها و حتی بیعدالتی ها و جنگ ها است. از منظر دینی، بسیاری از این آرا و نظریات، برخاسته از هواهای نفسانی و فکر ناقص بشری هستند و چون راهی به حقیقت ندارند، در گره گشایی از کار بشر، ناتوان می باشند. اگر بتوان این آرا و اندیشه ها را در پرتو قرآن بال و پر داد و از تعدد و چندگانگی آنها جلوگیری کرد، می توان امیدوار به حل مشکلات شد.
حضرت علی (علیه السلام) در بارة اینکه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نظرات، قوانین و خواست ها را مطابق با قرآن می کند، می فرماید:
«یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرأی علی القرآن اذا عطفوا القرآن علی الرأی…» ؛ «او خواسته ها را تابع هدایت وحی می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خویش قرار می دهند و در حالی که به نام تفسیر، نظریه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند، او نظریه ها و اندیشه ها را تابع قرآن می سازد».
بر همین اساس او افکار و اندیشه ها را متمرکز می کند:
«اذا اقام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و کملت به احلامهم» ؛ «وقتی قائم ما قیام کند، دست ]عنایتش[ را بر سربندگان می نهند و بدین وسیله عقل آغاز شده ]و فهمشان بالا می رود[ و عقولشان متمرکز می گردد».
و آنها را به سمت اندیشه واحد قرآنی سوق می دهد:
«هو الذی یجمع الکلم و یتم النعم» ؛ «او کسی است که وحدت کلمه را ایجاد می کند و نعمت را کامل می سازد».
برای اینکه این اندیشه واحد و جامع شکل بگیرد، آن حضرت حقایق قرآنی و آموزه های اصیل آنرا تعلیم می دهد و موجب دانایی پرهیزگارانه انسان ها می شود؛ چون قرآن کریم هم بر نور دل ها می افزاید و هم بر دانش و حکمت آنان:
«… یعلم الناس القرآن علی ما انزل الله جل جلاله» ؛ «قرآن همان گونه که خداوند نازل کرده و به مردم یاد داده می شود».
«استأنف بکم تعلیم القرآن و شرایع الدین… کما انزل الله علی محمد» ؛ «وقتی قائم قیام می کند، قرآن و احکام دین را همان گونه که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است، از نو به شما می آموزد».
از دیدگاه قرآن و روایات و نیز فلسفه متعالی تاریخ، حرکت و سیر تاریخ، به سوی عبودیت و حاکمیت ارزش ها و متعالی شدن انسان است. هدفی که قرآن برای کاروان بشریت ترسیم می کند«عبادت و عبودیت » است (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ) ؛ یعنی، انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خود هدف است… طبعاً به این معنا، در منطق اسلام هدف اصلی از زندگی، جز معبود، چیز دیگری نمیتواند باشد. یکی از مشکلات بنیادین بشر، خروج از ولایت و عبودیت الهی و قرار گرفتن در ولایت شیطان است. این طغیان و انحراف منجر به خودپرستی، تکبر، غفلت، کفر و شرک می شود و هر آینه انسان را به جهت این کژتابی بزرگ، در معرض لغزشها، جنایت ها و ستم ها قرار می دهد و تنها راه چارة آن، بازگشت انسان به دایرة عبودیت و عبادتگری است.
برخی از مفسّران، عامل مؤثر تربیتی مطرح شده در سورة مریم (وحناناً من لدنّا و زکاة) را رابطه معنوی هر فرد با خداوند از مجرای عبادت می دانند. آنجا که می فرماید: «ما از نزد خود (و نه از طریق اسباب طبیعی) به یحیی مهر و رحمت و رشد اعطا نمودیم و او انسان پرهیزگار و پیراسته بود». در این طرز نگاه، به آثار تربیتی و رشد دهندة عبادت و رابطه معنوی حاصل از التزام به آنها توجه شده است و نقش مدبرانه خدا، از مسیر تشریع عبادات نیز مورد توجه جدی قرار گرفته است.
عصر ظهور، دوران شکوفایی بعد عبادی انسان و زمان خروج کامل او از ولایت شیطان و قرار گرفتن در عبودیت رحمان است. کسی که در ولایت حق قرار گرفت و به مقام بندگی و پرستشگری دست یافت، درهای رحمت، وسعت و حکمت روی او گشوده می شود و دارای بصیرت اخلاقی و مقام رحمانی می گردد.
این بشارت غیبی برای همه انسان های حقیقت جو و طالب کمال است:
«ابشروا بالمهدی… یملأ قلوب العباد عبادة و یسعهم عدله» ؛ «بشارت باد به آمدن مهدی… او دل های بندگان را با عبادت و اطاعت پر می کند و عدالتش همه را فرا می گیرد».
«الملک لله… لکن اذا قام القائم لم یعبد الا الله عزوجل» ؛ «پادشاهی از آن خدا است… لکن هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای تبارک تعالی پرستیده نمیشود».
«یقبل الناس علی العبادات» ؛ «مردم رو به عبادت می آورند و…».
اگر انسان دنیا را هدف زندگی خود قرار دهد و همه چیز را در مادیات خلاصه کند، به آن حرص می ورزد و هر چه به دست می آورد، باز بیشتر می خواهد.این شیفتگی به دنیا زمینه را برای هر گناه و آفت و رذیله ای فراهم می سازد؛ چرا که دنیا فقط وسیلة کسب معیشت ـ از راه درست یا نادرست ـ قرار می گیرد و دار غرور، سرگرمی، عیش و نوش و در نهایت تعارض و رقابت برای دسترسی به مال بیشتر می شود. دنیاخواهی و دنیا طلبی، صفات اخلاقی زشت را به آرامی در انسان ایجاد می کند و کبر، حرص و حسد، نمودهای مهم آن و عامل انحراف انسان ها در طول تاریخ است. تنها راه درمان این فزون خواهی، تزکیه و تربیت عقلانی بشر و قرار دادن او در مسیر پیامبران و امامان است.
با این حال دین در صدد رفع نیازهای مادی انسان نیز می باشد تا از این بابت، دغدغة خاطری نداشته باشد و زمینه های حرص و آز و طمع در او کمرنگ شود. با برنامه هایی چون خمس، زکات و صدقه از یک طرف در صدد رفع فقر از جامعه برمیآید و از طرف دیگر جلوی ثروتاندوزی و اسراف و تجملگرایی را می گیرد و مانع انباشت بیرویه مادیات می شود. این آموزه در عصر ظهور به طور کامل کاربردی شده و با رفع نیازهای مادی انسان ها و در عین حال تربیت صحیح آنان، مشکلات ناشی از دنیاگرایی رفع شده و اقتصاد بشر در مسیر اخلاقی و انسانی خود قرار می گیرد. بر اساس روایتی:
«ثروت های روی زمین و منابع زیر زمین، نزد آن حضرت گرد می آید. آن گاه حضرت به مردم خطاب می کند: بیایید بگیرید، بگیرید آنچه را که برایش خویشاوندی را قطع می کردید و به خون ریزی و گناهان دست می زدید (قطعتم فیه الارحام و سفکتم فیه الدم الحرام و رکبتم فیه المحارم!!) او چنان اموال را می بخشد که کسی پیش از او چنان نکرده است».
همچنین آمده است:
«یُسوّی بین الناس حتی لاتری محتاجاً الی الزکاة» ؛ «او اموال را میان مردم چنان به تساوی قسمت می کند که دیگر نیازمندی یافت نمیشود تا به او زکات دهد».
«کفیتم مؤونة الطلب و التعسّف و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق» ؛ «اگر از مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیروی کنید، از رنج طلب و سختی (برای دستیابی به وسایل زندگی) آسوده می شوید و او بار سنگین ( زندگی) را از شانه هایتان بر زمین می نهد».
دوری و اختلاف انسان ها از همدیگر و کینهورزی نسبت به هم، چند پارگی فرهنگی و عقیدتی، خواست ها و اهداف متضاد و چندگانه، ارزش ها و هنجارهای گوناگون و… از تهدیدات مهم جامعه بشری و عامل رکود و خمودگی فکری و فرهنگی است. این مسأله به حدی است که برخی از متفکران انسان را گرگ انسان می دانند.
علت تنازع وتفرقه انسان ها هرچه باشد و به هر شکلی صورت گیرد(شکاف های مذهبی، فرقه ای، قومی، زبانی، نژادی و… )، تاریخچه ای به فراخنای زندگی بشری دارد و بسیاری از جنگها، ستیزهجویی های فرسایشی، تجاوزگری ها و… ثمرة آن است. یکی از برنامه های اساسی پیامبران، نزدیک ساختن انسان ها به همدیگر، تألیف قلوب، تعمیق مهرورزی و محبت است؛ یعنی، تشکیل امت واحده و بازگرداندن انسان ها به فطرت و سیرت واقعی خود. در پرتو این اتحاد و همدلی است که انسانها، یک فرهنگ و آیین واحد را پذیرا بوده و یک هدف و برنامه برای زندگی خواهند داشت. اگر انسان ها در جامعه واحد جهانی گرد هم نیایند و بر تنازع ها و تعارض های فرهنگی و سیاسی و… پافشاری کنند، هیچ برنامه تربیتی و فرهنگی مؤثر نخواهد بود و مشکلات انسان ها همچنان باقی خواهد ماند.
پس لازمة رشد فکری و اخلاقی مردم، شکلگیری امت واحده و فرو کاستن از جداییها، ستیزشها، افکار متفاوت و ارزش های چندپاره است؛ امری که در عصر ظهور به طور کامل محقق شده و همة اختلافات، کینه ها و مذاهب و… برطرف می گردد:
«یقوم قائمنا… ثم یجمعهم علی امرٍ واحدة» ؛ « آن گاه که قائم ما قیام کند… همه را بر یک فکر و مرام و احد گرد می آورد».
«… لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف» ؛ «اختلافات و پراکندگی را از ملت ها و ادیان بر می دارد».
آن حضرت الفت و دوستی در دل مردم ایجاد می کند و بغض و خصومت را برطرف می سازد:
«یؤلف بین قلوب مختلفة» ؛ «… بین قلب های گوناگون الفت ایجاد می کند».
«لذهبت الشحناء من قلوب العباد» ؛ «کینه ها از قلب های بندگان می رود».
«اذا قام القائم جائت المزاملة…» ؛ «زمانی که قائم قیام می کند، دوستی واقعی و صمیمیت حقیقی پیاده می شود».
یکی از انگاره های اهمیت دار در تربیت و بالندگی اخلاقی و روحی انسانها، فراگیری و شمول آن به همة افراد اجتماع است؛ یعنی همگان باید در سطوح و مراحل مختلف زندگی، از برنامه های تربیتی و اخلاقی برخوردار شده و به تزکیه و تهذیب نفس و حکمتآموزی و خردورزی بپردازند. اگر بخش هایی از اجتماع ـ ولو اندک ـ از طهارت نفس و اخلاق فاضله بیبهره باشند، آن را به تباهی کشانده و مانع تأثیر برنامه های تربیتی می شوند. مهم تر از آن، افراد هنجار شکن و تباهگر، خود از موانع اصلی تعلیم و تربیت بوده و همواره درصدد انحراف و اغوای دیگران و افساد جوامع بر می آیند. به همین جهت تعلیم و تربیت واقعی، آن است که شامل همة افراد بشر بوده و برای همگان، راهکارهای مناسب اصلاح و بازسازی اخلاقی ارائه دهد.
در عصر ظهور، تعلیم و تربیت، جهانی، فراگیر و کارآمد بوده و شامل همه گروه های سنّی، فکری، اعتقادی، سیاسی، جغرافیایی و… می شود. کسی نیست که از این هدایتگری و تربیت ها بیبهره باشد و همچنان بر تباهی و ناراستی خود باقی بماند. در روایات آمده است:
«لایبقی کافرٌ الاّ اَمن و لاطالِحٌ الاّ صَلَحَ» ؛ «روی زمین کافری باقی نمیماند جز اینکه ایمان می آورد و شخص ناشایستی نمیماند، جز اینکه به صلاح و تقوا می گراید».
«یقیم الناس علی ملّتی و شریعتی و یدعوهم الی کتاب ربّی» ؛ «مردم ]جهان[ را به ملّت و آیین من در می آورد و آنان را به کتاب پروردگار من دعوت می کند».
طبق روایت امام باقر (علیه السلام) نیز آن حضرت دست خود را بر سر تمامی بندگان خدا می گذارد و عقول آنها را متمرکز و اخلاقشان را کامل می کند ( اذا قائم قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم) .
یکی از مؤلفه های مهم و تأثیرگذار در تعلیم و تربیت، بهرهوری از کلام نافذ و تأثیرگذار و بیان صریح و مهرورزانه خواسته ها و ایده ها است. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در شیوة تربیتی خود، از روش کلامی مستقیم بهرة کاملی می برد و با سخنان نورانی و رسای خود، بر روح و روان مخاطبان تأثیر گذاشته و تا ژرفای وجود آنها نفوذ می کرد. این شیوه، همواره مورد توجه بوده و به خصوص از سوی اساتید اخلاق و مربّیان نفوس به کار گرفته می شد. بیان صمیمی و شفاف نکات اخلاقی و تربیتی و آگاهی بخشی دربارة خیر و شرّ، سعادت و ضلالت، نور و ظلمت، راستی و کژی، ارزش ها و ناهنجاری ها و…، موجب رشد فکری و اخلاقی انسان شده و او را از غفلت، بیخبری و جهالت خارج می کند.
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام ظهور و از کنار خانه مکرّم الهی، برنامه های خود را با سخنان نورانی و روشن آغاز می کند و مردم جهان را با آموزه های دینی و وحیانی و ارزش های بایسته انسانی آشنا می سازد و آنها را به نیکیها، حقایق و کتاب الهی دعوت می کند. تأثیر کلام رسا و دلنشین آن حضرت در هدایت و تربیت انسان ها و خرورزی و دانایی آنان قابل انکار نیست. در روایات آمده است:
«یدعو الناس الی کتاب الله و سنّة نبیّه و الولایة لعلیّ بن ابی طالب…» ؛ «او مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و ولایت علی بن ابی طالب … دعوت می کند».
«… یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین » ؛ «او حق را با کلماتش تأیید می کند و پشت کافران را در هم می شکند».
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
«مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مکه به هنگام نماز عشا ظهور می کند؛ در حالی که پرچم و پیراهن و شمشیر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به همراه دارد و چون نماز عشا را خواند، فریاد بر می آورد: ای مردم! شمارا به ذکر خدا و به ایستادنتان در برابر خدا ]در روز قیامت[ متذکر می شوم؛ در حالی که حجتش را ]در دنیا[ بر شما تمام کرده است و پیامبران را مبعوث نموده و قرآن را فرو فرستاده است. خداوند به شما فرمان می دهد که به او شرک نورزید و فرمانبر او و پیامبرانش باشید. آنچه را قرآن امر به احیای آن کرده است، احیا و زنده کنید و آنچه را که امر به نابودی آن کرده است، نابود سازید و یاوران راه هدایت باشید و بر تقوا و پرهیزگاری همکاری نمایید؛ زیرا دنیا، فنا و زوالش فرا رسیده و نفخة وداع سرداده است. من شما را به سوی خدا و رسولش و عمل به کتاب او و نابودی باطل و احیا و زنده ساختن سیرة پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت می کنم. آنگاه در میان 313 نفر از یارانش ظهور می کند» .
یکی از اصول مسلم در تعلیم و تربیت انسان، ریشهکنی شرور و ناراستی ها از اجتماع و حذف منکرات و رذایل در هر سطح و مرتبه ای است؛ یعنی، در کنار تربیت فردی، باید به تربیت جمعی پرداخت و برای این کار ابتدا باید عوامل و اسباب برانگیزانندة کژروی و رذیلتگرایی را از بین برد و با هرگونه ناراستی و منکر برخورد جدّی و ریشه ای نمود. هرگونه تساهل و تسامح در برابر شرور و مفاسد و پذیرش کوچک ترین انحراف و انحطاط در جامعه، منجر به شیوع و گسترش آنها و عادی شدن ارتکاب معاصی و منکرات می شود. جامعة سالم و تربیت شده، جامعه ای است که به قبح و زشتی انحرافات و ناهنجاریها، یقین داشته باشد و با توجه به پیامدهای سوء و ویرانگر آنها، وجود آنها را برنتابد.
در عصر ظهور این برنامة تربیتی و اخلاقی به جدّ پیگیری شده و شرور و ناراستی ها از سطح جامعه زدوده می شود. این مسأله هم در راستای تربیت دینی و امر به معروف و نهی از منکر است و هم برای حاکمیت قوانین اخلاقی در اجتماع از سوی حکومت جهانی مهدوی پیگیری می شود.
«… یمحو الله به البِدَعَ کلّها و یمیتُ الفتن» ؛ «خداوند همة بدعت ها را به وسیله او نابود می سازد و همة فتنه ها را به دست او از میان بر می دارد».
«یذهبُ الشرّ و یبقی الخیر … یذهب الزّنا و شرب الخمر و یذهب الربا» ؛ « شرّ از بین می رود و خیر باقی می ماند…زنا و شرابخواری و ربا ریشهکن می شود».
«… یعمل بکتاب الله لایری فیکم منکراً الاّ انکره» ؛ «… او به کتاب خدا عمل می کند و زشتی در شما نمیبیند؛ مگر اینکه از آن نهی می کند».
«… تعدم الفتن و الغارات و یکثر الخیرُ و البرکات» ؛ «]به وسیله مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف [، فتنه ها و چپاولگری ها از بین می رود و خیرات و برکات بسیار می شود».
«به یمحق الله الکذب و یذهب زمان الکلب…» ؛ «خداوند به دست او دروغگویی را از بین می برد و روزگار سخت را برمیاندازد».
پایبندی به دستورات و تکالیف دینی (قوانین الهی)، راز پویایی و ماندگاری جوامع و راه درخشان بهْ روزی و رستگاری انسان ها است. عدم اجرای کامل و بهینة آنها یا به کار بستن ناقص و ضعیف آنها در اجتماع، موجب زوال و فروکاهیدگی آن و زندگی مضطرب، نابسامان و غیر الهی می شود. سستی در اجرای حدود الهی، عمل به قوانین بشری مخالف با دستورات دینی، تبعیض و برخورد چندگانه با تکالیف دینی، تفسیر و تحلیل شخصی و نادرست از آنها و… موجب دوری بشر از خدا و معنویت شده و او را در گرداب ناملایمات و کاستی های اخلاقی می اندازد. «عصر ظهور» دوران رهایی انسان از این کاستی ها و ناراستی ها در پرتو عمل به دستورات الهی ـ به خصوص ارزش های اخلاقی ـ و برپاداشت قوانین دینی و آموزه های وحیانی است.
«لایبقی موضع قَدَم الاّ وطئهُ و اقام فیه الدّین الواجب لله» ؛ «جای پایی در روی زمین نمیماند جز اینکه به آنجا گام می نهد و آیینی را که از سوی خداوند واجب گشته، اقامه می کند».
«… یُمهّد الارض و یُحیی السنّةو الفرض» ؛ «زمین را مهد ]زندگی[ می سازد و سنّت و واجبات ]دینی[ را زنده می کند».
«… یقیم حدود الله و یحکم بحکم الله» ؛ «مهدی حدود الهی را اجرا می کند و به حکم خداوندی، حکم می نماید».
دربارة یاران خاص حضرت (نجباء، ابدال و اخیار) نیز آمده است:
«… فیقیم ماشاءالله ان یُقیم» ؛ «آنها برپا می دارند آنچه را که خداوند اراده فرموده اقامه شود».
عصر ظهور، دوران رویش و نوزایش اخلاقی، فکری، اعتقادی، و سیاسی انسان و حاکمیت قانون الهی، نظم اخلاقی، خردورزی فاضله و طهارت نفس و جامعه است و این با بصیرت اخلاقی به دست می آید. با دستیابی انسان به رشد فکری و اخلاقی، تمامی ظرفیت ها و توانایی هایش شکوفا می گردد و بسترهای فروروی او در ناراستیها، آلودگی ها و تباهی ها برچیده می شود. درفصل نخست، «بایستگی دستیابی انسان به بصیرت اخلاقی جهت فروکاستن از ناراستی ها و مشکلات بشر و رسیدن او به یک جامعه برتر اخلاقی و دینی» روشن گردید. براساس آن، اگر در جامعه انسانی، اخلاق رواج داشته باشد و بصیرت اخلاقی حکمفرما شود، بی تردید آن جامعه از آرامش، سلامت و پاکزیستی بالایی برخوردار خواهد بود. بصیرت اخلاقی،خردورزی فاضله ای است که از اخلاق الهی و طهارت روح و تعلیم و تربیت واقعی به دست می آید و بر روشنبینی و نیکاندیشی انسان، اثری عمیق دارد. این نوع بصیرت، در شناخت حق از باطل، عیوب فرد و جامعه، شناخت احکام الهی و موانع رشد و راه نجات و رستگاری، به انسان یاری می رساند. در پرتو این رویکرد، بین جنبه های عقلی و فطری انسان و تربیت و تزکیه او در جهت رشد و تعالی معنوی و روحی پیوند برقرار می شود و انسان با دو بال عقل و اخلاق و دانایی و پارسایی، قله های کمال را در می نوردد و مشکلات ناشی از رذایل اخلاقی و فزونخواهی را از خود و جامعه می زداید.
پرسش اساسی این بود که در عصر ظهور، با چه ساز و کارها و مکانیسم هایی، «بصیرت اخلاقی» قابل دستیابی است؟ در واقع دغدغه اصلی این بود که آیا واقعاً امکان اصلاح کامل جامعه بشری وجود دارد؟ در این صورت چگونه و با چه سازوکارهایی این اصلاح و تحوّل مثبت در انسان ها و جوامع به وجود می آید و کاستی ها و ناراستی ها ریشهکن می شود؟
با مراجعه به روایات و تفاسیر، به روشنی در می یابیم که با ظهور حجت حق و امام کل، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تغییرات و دگرگونی های فراوانی در اخلاق، رفتار و پندار انسان ها صورت می گیرد. او با شیوه ها و سازوکارهای متنوع و فراگیری که در جهت هدایت، تربیت، اصلاح و تعلیم آنان اتخاذ می کند، زمینه های رشد فکری و اخلاقی انسان ها را فراهم می سازد و راه های خیر و سعادت، فضیلت و پاکی و کمال و تعالی را بر روی آنان می گشاید. در واقع با سازوکارهای گوناگون فرهنگی، اخلاقی،علمی، عبادی، حکومتی و… در سطوح و لایه های مختلف، به پاکزیستی و بهْ سازی فراگیر و همه جانبه انسان ها همّت می گمارد و متناسب با نیازهای جمعی و فردی، برنامه های تربیتی و هدایتی خود را اجرا می کند.
مهم ترین هدف در رساندن انسان به «بصیرت اخلاقی»، بالا بردن زمینه های خردورزی و فضیلت شناسی، زدودن حجاب های ظلمانی فکر و روح، آشنایی و پیوند با مبدأ و فرجام بشر و رسیدن به کمال نهایی (عبودیت و قرب الهی) است. پیامد و دستاورد این پاکزیستی و فضیلتگرایی، شکلگیری جامعة مطلوب انسانی و قرار گرفتن آدمی در مقام و منزلت واقعی خود و دوری او از جنگ، تجاوزگری، نا امنی، تبعیض، فساد و افسادگری، قتل، حرص و آز، منکرات و… است.
امید است خداوند متعالی دیدگان ما را به جمال دلارای امام هدایتگر و پیشوای عدلگستر روشن کند و همگان به زودی شاهد این مدینة فاضلة الهی و جامعة برین اخلاقی باشیم. ای لب لعل ماه تو، کعبة وصل عارفان
خال گره گشای تو، رونق بزم عاشقان آینة نگاه تو، تبلور شکوه حق
دست بهارانة تو، حیاتبخش انس و جان روز به روز، شب به شب، چشم افق می نگرد
تا که مگر طلعت نورانی تو شود عیان هاتف عشق کی دهد مژدة تکبیر تو را
خموش شد، چشمة بردباری منتظران لحظه به لحظه عالمی، دلنگران و مضطرب
شکسته شد بیتو ستون استقامت جهان قیام آسمانیات، نوید صلح و زندگی
طلیعة ظهور تو، شفای جان خستگان زبس که انتظارها، کشیدهایم در رهت
نشسته در مُحاق خون، هلال چشم دوستان ستارة سعادت بشر تویی، طلوعنما
منظر دلگشای تو، نمازگاه عرشیان (پارسا)
آل سید حیدر، سید مصطفی، بشارة المصطفی، قم: مؤسسه آل البیت، بی نا.
ابن ابی الحدید، ابوحامد بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، 20 جلد، قم: کتابخانه مرعشی نجفی، 1404.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، المناقب ، ج 4، قم : انتشارات علاّمه ، 1379.
ابو معاش، سعید، الامام المهدی فی القرآن و السنة، چاپ اول، مشهد: بنیاد پژوهش های قدس رضوی، 1380.
احمد الشامی، صالح، تربیت و حکومت در سیرة رسول الله، ترجمه محمد ملازاده، تهران، احسان، 1385.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة فی معرفة الائمة، ج 2، چاپ اول، تبریز: مکتبة بنی هاشمی، 1381.
امینیان، مختار، مبانی اخلاقی اسلامی، سوم، قم، بوستان کتاب، 1381.
انصاری، عبدالله، منازل السائرین، ترجمه و شرح علی شیروانی، اول، تهران، الزهراء، 1373.
ایمانی، محسن، تربیت عقلانی، اول، تهران، امیرکبیر، 1378.
بحرانی، المحجّه فی مانزل فی القائم الحجّة (سیمای حضرت مهدی در قرآن)، ترجمه مهدی حائری قزوینی، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376.
بحرانی، حسین، سلوک عرفانی در سیرة اهل بیت (علیهم السلام)، ترجمة علی شیروانی، اول، قم، وثوق، 1379.
برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج 1، چاپ دوم، قم: دار الکتب الاسلامیه، 1371.
البستوی، عبدالعلیم، المهدی المنتظر، مکة: مکتبة المکیّة، 1420.
بهشتی، محمد و...، اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، هفتم، تهران، سمت، 1385.
پیاژه، ژان، تربیت به کجا ره می سپرد، ترجمه منصور و دیگران، تهران، دانشگاه تهران، 1371.
جعفری، محمدتقی، نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، تهران، بعثت، بیتا.
حائری، محمدحسن، آشنایی با اخلاق اسلامی، دوم، نشر قدس رضوی، 1384.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة (بالنصوص والمعجزات من الامام...)، 3 جلد، چاپ اول، تهران: دارالکتاب الاسلامیه، بی تا.
ــــــــــــــ ، وسائل الشیعه، 29 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه آل البیت، 1409.
حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، ج 1، چاپ دوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1404.
حکیمی، محمد، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، چاپ چهارم، قم: بوستان کتاب، 1380.
خزّاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، 1 جلد، قم: انتشارات بیدار، 1401.
خمینی، روحالله، جهاد اکبر (مبارزه با نفس)، تهران، بعثت، 1361.
ــــــــــــــ ، صحیفه نور (مجموعه سخنرانی)، تهران، سازمان مدارک انقلاب فرهنگی، 1361.
رشیدپور، عبدالمجید، تربیت از دیدگاه وحی، سوم، قم، نشر مؤلف، 1370.
سلیمان، کامل، یوم الخلاص (روزگار رهایی)، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج 2، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376.
سهروردی، شهاب الدین، مجموعة مصنفات، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.
سیوطی، حافظ جلال الدین، العرف الوردی، چاپ اول، دمشق: دار الکوثر، 1422.
شفیعی، سیدمحمد، پرتویی از مبانی تربیتی ـ عرفانی امام خمینی?، دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1376.
صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، 1 ج، چاپ اول، قم: سیدة المعصومه، 1419.
صدر، محمد، تاریخ پس از ظهور، اول، تهران، موعود عصر، 1384.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی ، عیون اخبار الرضا(ع)، 2 جلد، تهران: انتشارات جهان، 1378.
ــــــــــــــ ، کمال الدین وتمام النعمه، 2جلد، چاپ دوم، قم: دارالکتب الاسلامیه، 1395.
ــــــــــــــ ، الخصال، ج 2، چاپ دوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1403.
ــــــــــــــ ، الفقیه، 4 جلد، چاپ سوم، قم: انتشارات دفتر اسلامی، 1413.
ــــــــــــــ ، امالی، ج 1، چاپ چهارم، تهران: کتابخانه اسلامیه، 1362.
طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی،1374.
طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، مشهد: نشر مرتضی، 1403.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، چاپ سوّم، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1390.
طبرسی، محمد بن محمد بن علی، بشارة المصطفی، ج 1، چاپ دوم، قم: کتابخانه مرعشی نجفی، 1409.
طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ج 1، قم: دارالذخائر للمطبوعات، بی تا.
طوسی، ابی جعفر محمد بن حسن، التهذیب، 10 جلد، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1365.
ــــــــــــــ ، امالی، چاپ اول، قم: دارالثقافة، 1414.
ــــــــــــــ ، کتاب الغیبة، چاپ اول، قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411.
طوسی، نصیرالدین، اخلاق ناصری، تهران، خوارزمی، 1364.
عمید زنجانی، عباس، فقه سیاسی، چهارم، تهران، امیرکبیر، 1377.
قطب الدین راوندی، ابی الحسن سعید بن هبة الله، الخرائج والجرائح، 3 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه امام مهدی، 1409.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، 2 جلد، چاپ دوم، قم: شریف رضی، 1375.
کارگر، رحیم، آینده جهان، دوم، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1387.
کاظمی، سید مصطفی، بشارة الاسلام، چاپ اول، نجف: بی نا، 1382.
کانت، ایمانوئل، دین در محدودة عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی درّه بیدی، اول، تهران، نقش و نگار، 1381.
کلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب، کافی، 8 جلد، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365.
کورانی، علی و...، معجم احادیث المهدی(ع)، 4جلد، چاپ اول، قم: مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1411.
کی منش، عباس، پرتو عرفان، اول، تهران، انتشارات علمی، 1366.
متقی هندی، علاء الدین علی، البرهان (فی علامات مهدی آخر الزمان)، چاپ اول، قم: مطبعه خیام، 1399.
ــــــــــــــ ، کنز العمال، ج 14، چاپ اول، بیروت: مؤسسة الرساله، 1405.
مجلسی، محمدباقربن محمدتقی ، بحارالانوار، 110 جلد، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج 1، قم: دار الحدیث، 1377.
محمود عقاد، عباس، تفکر از دیدگاه اسلام، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، نشر قدس رضوی، 1379.
مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، الزهراء، 1362.
مرعشی نجفی، شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج 29، قم: مکتبة آیة الله مرعشی نجفی، 1415.
مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، سوم، قم، مؤسسه در راه حق، 1370.
مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی(عج) (از دیدگاه فلسفه تاریخ)، چاپ پانزدهم، قم: صدرا، 1374.
مفید، محمدبن محمدبن نعمان بغدادی، امالی، ج1، چاپ دوم، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
ـــــــــــــ ، الاختصاص، ج1، چاپ اول، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
ـــــــــــــ ، الارشاد، ج1، چاپ اول، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
مقدّسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر (فی اخبار المنتظر)، چاپ اول، قاهره: مکتبة عالم الفکر، 1399.
مک ناوین، دیوید، بصیرت اخلاقی، ترجمه محمود فتحعلی، قم، مؤسسه آموزشی امام خمینی، 1380.
مکارم، محمدحسن، مدینه فاضله در متون اسلامی، اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.
مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی(عج)، چاپ هشتم، قم: مدرسه امام علی(علیه السلام)، 1376.
میرجهانی، سیدحسن ، نوائب الدهور فی علائم الظهور، 4 جلد، چاپ سوم، تهران: کتابخانه صدر، 1376.
نباطی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، 3 جلد، چاپ اول، نجف: کتابخانه حیدریه، 1384.
نجفی، شرف الدین، تأویل الآیات الظاهرة، قم: مؤسسة الامام المهدی.
نراقی، ملامهدی، جامع السعادات (علم اخلاق اسلامی)، ترجمه مجتهدی، سوم، تهران، حکمت، 1366.
نعمانی، ابی عبدالله محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران: مکتبة الصدوق، 1397.
نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، 18 جلد، چاپ اول، قم: مؤسسه آل البیت، 1408.
نیلی نجفی، علی بن عبدالکریم، منتخب الانوار المضیئة، قم: چاپخانه خیام، 1401.
هیئت علمی مؤسسه نهج البلاغه، موسوعة احادیث امیرالمؤمنین(ع)، ج 1، چاپ اول، قم: بنیاد نهج البلاغه، 1376.
یزدی حائری، علی، الزام الناصب، چاپ اول، تهران: 1351.
فهرست مطالب
سخن ناشر 2
مقدمه 4
تعلیم و تربیت قدسی (بصیرت اخلاقی) 6
رشد فکری و اخلاقی 11
پیوند تعلیم و تربیت 15
چرایی بصیرت اخلاقی 18
1. حب دنیا 20
2. عدم تربیت و تزکیه 21
3. جهالت و فقر فرهنگی 21
علل ناراستی های قبل از ظهور 22
2. نبود حق و عدالت 23
3. کفر و تباهی جوامع 23
4. مرگ انسانیت و اوج شیطنت ابلیس 23
6. نبود اخلاق و معنویت 24
دو. تکامل چند بعدی (کمال نهایی و کمالات فرعی) 25
سه. بایستگی انقلاب هنجاری 30
برترین راه 33
ساز و کارهای تعلیم و تربیت 37
1. شکوفاسازی عقل فردی و جمعی 38
2. فرهنگ سازی جامع 42
3. نفوذ معنوی (مکانیسم ولایت تکوینی) 43
4. پالایش نفوس (تطهیر و تزکیه ناپاکی های درونی) 45
5. مانع زدایی و تغییر ساختارهای معیوب و ویرانگر فرهنگی 46
6. ارتقای نهادی (شکوفایی فطرت انسانی) 48
6. هنجار پذیر کردن انسان (اخلاقی کردن رفتارها) 49
8. کنترل و نظارت جامع 50
9. درمان بیماری های روحی 51
10. نهادینه کردن آموزه های بنیانی 53
11. تعلیم حکمت قدسی 54
12. بازسازی هویت و منزلت اصیل 55
13. تطهیر و تنویر فضای زیست 57
14. برپاداشت سیاست فاضله 58
15. نقش و کارکرد هنجار صالحان و پاکان 60
15. غنابخشی روحی (استغنای واقعی) 62
17. بهسازی اخلاق کارگزاران 64
18. شکل گیری اندیشه و فکر قرآنی (اندیشه واحد قرآنی) 66
19. پر رنگ کردن ماهیت «عبادی انسان 68
20. رفع ناداری مادی برای تعدیل خواسته ها 69
21. وحدت معقول انسانی 71
22. فراگیری و تعمیم تربیت 72
23. بهرهوری از هدایت های کلامی 73
24. شرورزدایی از جامعه 75
25. اجرای بهینة قوانین الهی 76
نتیجهگیری 78
منابع 81
فهرست مطالب 86