همسردارى
نویسنده: ابراهيم امينى
بسم الله الرحمن الرحيم
هر پسر و دخترى كه به سن رشد و بلوغ مىرسند بزرگترينآرزويشان اينست كه ازدواج كنند،با تاسيس زندگى مشترك زناشويى،استقلال و آزادى بيشترى به دست آورند،يار و مونس مهربان و محرم رازىداشته باشند.آغاز زندگى سعادتمندانه خويش را از زمان ازدواج حسابمىكنند و برايش جشن مىگيرند.زن براى مرد آفريده شده و مرد براى زن،و مانند مغناطيسى يكديگر را جذب مىكنند.زناشويى و تاسيس زندگىمشترك خانوادگى يك خواسته طبيعى است كه غرائزش در وجود انسانهانهاده شده است.و اين خود يكى از نعمتهاى بزرگ الهى است.راستى بهغير از كانون گرم خانوادگى كجا را سراغ داريد كه براى جوانان پناهگاهمطمئنى باشد؟علاقه به خانواده است كه جوانان را از افكار پراكنده واضطرابهاى درونى نجات مىدهد.در آنجاست كه مىتوانند يار و مونسبا وفا و مهربانى پيدا كنند كه در شدائد و گرفتاريها يار و غمگسارشانباشد.پيمان مقدس زناشويى رشتهاى است آسمانى كه دلها را بهم پيوندمىزند،دلهاى پريشان را آرامش مىدهد افكار پراكنده را به يك هدف متوجه مىسازد.خانه،جايگاه عشق و محبت،كانون انس و مودت وبهترين آسايشگاه است.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد از اين نعمتبزرگ ياد كردهمىفرمايد:
يكى از آيات خدا اينست كه از خود شما برايتان همسران آفريد تابا آنها انس بگيريد و آرامش خاطر پيدا كنيد،و در ميانتان دوستى ومهربانى افكند.و در اين موضوع براى انديشمندان آيات و نشانههايىاست.(١)
پيغمبر اسلام فرمود:مردى كه زن نداشته باشد مسكين و بيچارهاست،گر چه ثروتمند باشد. و زنى كه شوهر نداشته باشد مسكين و بيچارهاست گر چه ثروتمند باشد.(٢)
حضرت صادقعليهالسلام از مردى پرسيد:همسر دارى؟عرضكرد:نه.فرمود:
دوست ندارم يك شب بىهمسر بمانم گر چه مالك تمام دنيا باشم.(٣)
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:بنائى در اسلام پايه گذارىنشده كه نزد خدا محبوبتر و عزيزتر از ازدواج باشد.(٤)
آرى خداى مهربان يك چنين نعمت گرانبهايى را به بشر عطا كردهاست ليكن افسوس و صد افسوس كه از اين نعمتبزرگ قدردانى نمىكند و چه بسا،به واسطه نادانى و خودخواهى، همين كانون مهر و مودترا به صورت يك زندان تاريك بلكه جهنم سوزانى تبديل مىسازد. در اثرجهالت و نادانى بشر است كه محيط نورانى و با صفاى خانواده به صورتزندان دردناكى تبديل مىشود كه اعضاء خانواده ناچارند تا آخر عمر در آنزندان تاريك به سر برند يا پيمان مقدس زناشويى را متلاشى سازند.
آرى اگر زن و شوهر به وظيفه خويش آشنا باشند و عمل كنندمحيط خانه مانند بهشتبرين با صفا و نورانى مىگردد.و اگر اختلاف وكشمكشهاى خانوادگى به ميان آمد محيط خانه به صورت يك زندانحقيقى تبديل خواهد شد.
اختلافات خانوادگى علل و عوامل مختلفى دارد.از قبيل عواملاقتصادى،تربيتخانوادگى زن يا شوهر،محيط زندگى،دخالتهاى بيجاىپدر و مادر زن و شوهر يا ساير بستگان آنها.و دهها چيز ديگر.
ليكن به عقيده نگارنده،مهمترين عامل ناسازگارى و اختلافاتداخلى،آشنا نبودن زن و شوهر به وظائف زناشويى و عدم آمادگى براىزندگى مشترك خانوادگى است،براى تصدى هر مقام و انجام هر كارى،تخصص و آمادگى يك شرط اساسى محسوب مىشود.و كسى كهاطلاعات كافى و آمادگى قبلى نداشته باشد نمىتواند كارى را به خوبىانجام دهد.به همين جهت،براى تصدى هر مقامى كلاسهاى كارآموزىتاسيس مىشود.
براى ازدواج و تاسيس زندگى مشترك خانوادگى نيز تخصص وآمادگى و اطلاعات كافى لازم است.پسر بايد از طرز تفكر همسرش وخواستههاى درونى او و مشكلات زناشوئى و راه علاج آنها و آداب معاشرت اطلاعات كافى داشته باشد.بايد توجه داشته باشد كه زن گرفتنبه معناى جنس خريدن يا كلفت گرفتن نيست،بلكه به معناى پيمان وفا وصداقت و محبت و همكارى و شركت در زندگى مشترك خانوادگى است.
زن نيز بايد به طرز تفكر شوهرش و خواستههاى درونى او توجهداشته باشد و بداند كه شوهر كردن به معناى نوكر گرفتن و تامين بدون قيدو شرط خواستهها و آرزوهاى درونى نيست. بلكه پيمان همكارى وتشريك مساعى است.و براى رسيدن به اين هدف مقدس،گذشت وفداكارى و همكارى و تفاهم لازم است.
با اينكه سرنوشت پسر و دختر با ازدواج روشن مىشود واطلاعات لازم و آمادگى اخلاقى برايش ضرورى است متاسفانه اجتماع مانسبتبه اين موضوع حياتى غفلت دارد.
نسبتبه جهاز و مهر و زيبائى و شخصيت پدر و مادر كاملا عنايتدارند.ليكن آمادگى براى زندارى و شوهردارى و تاسيس زندگى مشتركخانوادگى را اصلا شرط نمىدانند.
دختر را به خانه بخت مىفرستند با اينكه شوهردارى و كدبانوگرىرا نياموخته است.پسر را زن مىدهند با اينكه از زندارى و سرپرستىخانواده اطلاع ندارد.
دو نوجوان بىاطلاع و كم تجربه وارد زندگى نوين مىشوند.بدينجهت صدها مشكل به وجود مىآيد.اختلافات و ناسازگاريها و قهر ودعواها شروع مىشود.دخالت پدر و مادرها هم چون از روى عقل و تدبيرنيست،نه تنها مشكلى را حل نمىكند بلكه اختلافات را عميقتر وريشهدارتر مىسازد.دوران اول ازدواج يك دوران پر آشوب و بحرانى است.بسيارى از زندگيها در همين دوران به واسطه طلاق متلاشى مىگردد.
بعضى از آنها هم با حفظ ازدواج،تا آخر عمر به كشمكش و زورآزمايىادامه مىدهند و عذاب در اين زندان اختيارى را بر طلاق مقدم مىدارند.
بعضى از خانوادهها هم پس از مدتى،كوتاه يا دراز،با اخلاق و رفتاريكديگر آشنا مىشوند و آسايش و آرامش نسبى پيدا مىكنند.
اى كاش براى پسران و دخترانى كه در صدد ازدواج بودندكلاسهايى به عنوان«آموزش ازدواج»تاسيس مىشد و بعد از اينكه يكدوره راهنمايى مىديدند و براى زندگى مشترك خانوادگى آماده مىشدند وبرگ صلاحيتبرايشان صادر مىشد اقدام به ازدواج مىكردند. (به اميدآن روز انشاء اله)
نگارنده چون بدين نياز اجتماعى توجه داشته و ضرورت آن رااحساس نموده كتاب حاضر را نگاشته است.در اين كتاب مشكلاتزناشويى مورد بررسى قرار گرفته و با استفاده از قرآن شريف و احاديثپيغمبر و ائمهعليهمالسلام و گاهى با استفاده از آمار عمومى و تجربههاىشخصى،تذكراتى داده شده و راهنماييهاى لازم به عمل آمده است.
نگارنده مدعى نيست كه با خواندن اين كتاب تمام مشكلاتخانوادگى حل و فصل خواهد شد.زيرا عوامل ديگرى نيز بدون شكدخالت دارند.ليكن اميدوار است كه خواندن اين كتاب و به كار بستن آن،در حل بسيارى از مشكلات به خانوادهها كمك كند.از دانشمندان وخيرخواهان ملت انتظار مىرود كه ضرورت اين موضوع را دريابند و بااقدامات جدى و مؤثر خانوادهها را از پريشانى و بدبختى نجات دهند (بهاميد آن روز) در اين كتاب وظائف هر يك از زن و مرد به طور جداگانه موردبررسى قرار گرفته و كتاب به دو بخش تقسيم شده است: بخش اول،وظيفهزن نسبتبه شوهرش.بخش دوم،وظيفه مرد نسبتبه همسرش.ليكن لازماست كه زن و شوهر هر دو بخش را بخوانند تا به وظائف مشترك آشناشوند و بينايى بهترى پيدا كنند.وقتى يكى از دو بخش كتاب را مىخوانيدممكن است خيال كنيد كه از يك طرف جانبدارى شده و وظيفه ديگرىمورد غفلت واقع شده است،ليكن چنين نيست،وقتى بخش ديگر رابخوانيد تصديق خواهيد كرد كه تعصبى در كار نبوده و بيطرفانه قضاوتشده است.
قم،حوزه علميه ابراهيم امينى
تير ماه ١٣٥٤
ازدواج براى انسان يك نياز طبيعى است و فوائد مهمى را در بردارد كه اهم آنها عبارت است از:
١-نجات از سرگردانى و بىپناهى و تشكيل خانواده.دختر وپسرى كه ازدواج نكردهاند به منزله كبوترانى بىآشيانه هستند،كه به وسيلهازدواج خانه و آشيانه و پناهگاه مىيابند.شريك در زندگى و مونس ومحرم راز و غمخوار و مدافع و كمك به دست مىآورند.
٢-ارضاى غريزه جنسى،غريزه جنسى در وجود انسان غريزهبسيار نيرومند و ارزندهاى است. و به همين جهت نياز دارد به وجود همسرىكه در يك محيط امن و آرامش،در مواقع احتياج،از وجودش بهره بگيردو لذت ببرد.تامين صحيح خواستههاى غريزه جنسى يك نياز طبيعى استكه بايد اجابتشود و الا ممكن است پىآمدهاى بد روانى و جسمانى واجتماعى داشته باشد.كسانيكه از ازدواج امتناع مىورزند غالبا بهبيماريهاى روانى و جسمانى مبتلا مىگردند.
٣-توليد و تكثير نسل،به وسيله ازدواج انسان فرزند پيدا ميكند.
وجود فرزند ثمره ازدواج و باعث تحكيم بنياد خانواده و آرامش و دلگرمىزن و شوهر ميباشد. و به همين جهت در قرآن و احاديث نسبتبه ازدواج تاكيداتفراوانى به عمل آمده است.از باب نمونه:خدا در قرآن مىفرمايد:و از آياتخدا اينست كه براى شما همسرانى را آفريد تا با آنها انس بگيريد (٥) رسولخداصلىاللهعليهوآله فرمود:در اسلام بنائى بر پا نشده كه بهتر از تزويجباشد.(٦)
امير المؤمنينعليهالسلام فرمود:تزويج كنيد كه سنت رسولخداست.پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمود:هر كسى مىخواهد از سنتمن پيروى كند بايد ازدواج نمايد.به وسيله ازدواج فرزند بياوريد (و تعدادمسلمانها را زياده گردانيد) كه من در قيامتبا كثرت شما به امتهاى ديگرمباهات و افتخار مىكنم.(٧)
امام رضاعليهالسلام فرمود:هيچكس فائدهاى به دست نياورد كهبهتر از همسر شايسته باشد. همسرى كه وقتى به او نگاه مىكند شادمانشميگرداند و در غياب او نفس خودش و مال او را نگهدارى مينمايد.(٨)
مطالب مذكور آثار و منافع دنيوى و حيوانى ازدواج بود،كهحيوانات نيز برخى از آنها را دارند اين قبيل امور را نمىتوان هدف اصلىازدواج انسان به اعتبار اينكه انسان است،محسوب داشت. انسان در اينجهان نيامده تا مدتى بخورد و بياشامد و بخوابد و شهوترانى و لذتجوئىكند آنگاه بميرد و نابود شود.مقام انسان عالىتر از اينهاست.انسان آمده تا با علم و عمل و اخلاق نيك نفس خويش را پرورش دهد و در راه كمال وصراط مستقيم انسانيتسير و صعود كند تا به مقام خوب پروردگار جهاننائل گردد.انسان موجودى است عالى كه با تهذيب و تزكيه نفس و اجتناباز بديها و پرورش فضائل و مكارم اخلاق و انجام كارهاى نيك،مىتواندبه مقام شامخى نائل گردد كه فرشتگان بدان مقام راه ندارند.انسانموجودى است جاودانه و در اين جهان آمده تا با راهنمائيهاى پيامبران وبه كار بستن قوانين و برنامههاى دين،سعادت دنيا و آخرت خويش را تامينكند و در جهان آخرت،در جوار حق،در خوشى و آسايش تا ابد زندگىكند.
بنابراين هدف اصلى ازدواج انسان را در اين برنامه بايد جستجوكرد.هدف ازدواج يك انسان ديندار بايد اين باشد كه با تعاون و همكارىهمسرش بتواند نفس خويش را از گناهان و بديها و اخلاق زشت تهذيبنمايد و با عمل صالح و اخلاق نيك پرورش دهد تا به مقام شامخ انسانيتو تقرب به خدا نائل گردد.و همسر شايسته و خوب و موافق براى رسيدنبه چنين هدف مهمى ضرورت دارد.
دو انسان مؤمن كه با ازدواج تشكيل خانواده ميدهند،از انس ومحبت و آرامش و كاميابيهاى مشروع جنسى برخوردار ميشوند،و درنتيجه از انحراف و تمتعات غير مشروع و راه يافتن به مراكز فساد واعتيادهاى خطرناك و ولگرديها و شب نشينيهاى خانمانسوز محفوظ و درامان خواهند بود.و به همين جهت پيامبر اكرم و ائمه اطهارعليهمالسلام نسبتبه ازدواج بسيار تاكيد نمودهاند.رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:هر كس كه ازدواج كند نصف دينش را حفظ نموده است.(٩)
امام صادقعليهالسلام فرمود:دو ركعت نمازى را كه افراد متاهلبخوانند،از هفتاد ركعت نمازى كه افراد غير متاهل بخوانند افضلميباشد.(١٠)
وجود همسر ديندار و موافق (چه زن چه مرد) در امكان انجاموظيفه و عمل به واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات،وتخلق به اخلاق نيك و اجتناب از اخلاق زشت،نقش بسيار مهمى را ايفاميكند.اگر زن و شوهر هر دو ديندار و در طريق پرورش و تزكيه نفسباشند،در پيمودن اين راه دشوار نه تنها مانع نخواهند بود بلكه تعاون وتشويق خواهند داشت.مگر يك نفر مجاهد فى سبيل الله بدون تاييد وتوافق همسرش مىتواند در ميدان جهاد خوب بجنگد و حماسه آفرينى كند؟
مگر انسان،بدون توافق همسرش مىتواند در كسب و كار و تحصيل اموالهمه جهات شرعى و اخلاقى را رعايت كند،حقوق واجب مالى را بپردازد،از اسراف و تبذير اجتناب نمايد،و مازاد مخارج ضرورى خويش را درامور خيريه انفاق كند؟
همسر ديندار و مؤمن همسرش را به خوبى و صلاح دعوت ميكند وهمسر لاابالى و بد اخلاق همسرش را به فساد و بد اخلاقى ميكشد و ازهدف مقدس انسانيت دور ميگرداند.و به همين جهتبه مرد و زن سفارششده كه به هنگام ازدواج موضوع ايمان و ديندارى و اخلاق را شرط اساسىمحسوب بدارند.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:خداوند عز و جل فرمودهاست وقتى اراده كنم كه تمام خوبيهاى دنيا و آخرت را براى شخصمسلمانى جمع كنم به او قلبى خاشع و زبانى ذاكر و بدنى كه بر بلاها صابرباشد عطا ميكنم.و همسر مؤمنى به او ميدهم كه هر گاه باو نگاه كندخوشنودش سازد و در غياب،حافظ نفس خويش و مال او باشد.(١١)
شخصى خدمت رسول خداصلىاللهعليهوآله عرض كرد:
همسرى دارم كه به هنگام ورود به خانه به استقبالم مىآيد و به هنگام خروجبدرقهام ميكند. هنگامى كه مرا اندوهناك يافت در تسليت من ميگويد:اگردرباره رزق و روزى مىانديشى غصه نخور كه خدا ضامن روزى است.واگر در امور آخرت مىانديشى خدا انديشه و اهتمام تورا زياده گرداند.پسرسول خدا فرمود:خداى را در اين جهان عمال و كارگزارانى است و اينزن از عمال خدا ميباشد.چنين همسرى نصف اجر يك شهيد را خواهدداشت.(١٢)
امير المؤمنينعليهالسلام نيز چنين هدف بزرگى را در نظر داشتهكه درباره حضرت زهراعليهماالسلام فرمود:بهترين كمك است در راهاطاعتخدا.در تاريخ چنين آمده كه رسول خداصلىاللهعليهوآله روزبعد از عروسى حضرت على و حضرت زهرا براى تبريك و احوالپرسى، به منزل آنها تشريف فرما شد.از حضرت علىعليهالسلام پرسيد:همسرترا چگونه يافتى؟ گفت:زهرا را بهترين كمك براى اطاعتخدا يافتم.
آنگاه از حضرت زهرا پرسيد:شوهرت را چگونه يافتى؟گفت:بهترين شوهر است.(١٣)
امير المؤمنينعليهالسلام در اين جمله كوتاه هم بانوى شايسته ونمونه اسلام را معرفى نمود،هم هدف اساسى و اصلى ازدواج را بيان كرد.
شوهردارى يعنى مواظبت و نگهدارى شوهر.شوهردارى كار سهلو آسانى نيست كه از هر زن بىلياقت و نادانى ساخته باشد،بلكه كاردانى وذوق و سليقه و زيركى مخصوص لازم دارد، زنيكه بخواهد شوهردارى كندبايد دل او را به دست آورد،اسباب رضايتخاطرش را فراهم سازد.مواظباخلاق و رفتارش باشد،به كارهاى نيك تشويقش كند،از كارهاى بدنگهداريش كند،مواظب بهداشت و حفظ الصحه و تغذيه او باشد.سعى كنداو را به صورت يك شوهر آبرومند و محبوب و مهربان در آورد تا براىخانوادهاش بهترين سرپرست و براى فرزندانش بهترين پدر و مربى باشد.
خداوند حكيم قدرت فوق العادهاى به زن عطا فرموده است.
سعادت و خوشبختى خانواده در دست اوست،بدبختى خانواده نيزدر دست اوست.
زن ميتواند خانه را به صورت بهشتبرين در آورد،و ميتواند بهصورت جهنم سوزانى تبديلش سازد،ميتواند شوهرش را به اوج ترقىبرساند و ميتواند به خاك سياهش بنشاند.زن اگر به فن شوهردارى آشناباشد و وظائفى را كه خدا برايش مقرر فرموده انجام دهد ميتواند از يكمرد عادى بلكه از يك مرد بىعرضه و بىلياقتيك شوهر لائق و آبرومندبسازد. يكى از دانشمندان مينويسد:زن قدرت عجيبى دارد،مثل قضا وقدر است،هر چه بخواهد همانست.(١٤)
اسمايلز ميگويد:اگر زن با تقوى و خوش خلق و كدبانويى در خانهمحقر و فقيرى باشد آن خانه را محل آسايش و فضيلت و خوشبختىميسازد.
ناپلئون ميگويد:اگر ميخواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتى رابدانيد به زنان آن ملتبنگريد.
بالزاك ميگويد:خانه بىزن عفيف،قبرستان است.
شوهردارى به قدرى در نظر اسلام اهميت داشته كه آنرا در رديفجهاد در راه خدا قرار داده، حضرت علىعليهماالسلام ميفرمايد:جهاد زن به ايناست كه خوب شوهردارى كند.(١٥) با توجه به اينكه جهاد در راه خدا براىترقى و عظمت اسلام و دفاع از كشورهاى اسلامى و اجراى عدالتاجتماعى بزرگترين عبادت است ارزش شوهردارى معلوم ميشود.
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر زنيكه بميرد در حاليكه شوهرشراضى باشد داخل بهشت ميشود.(١٦)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:زن نميتواند حق خدا را ادا كند مگر اينكهحق شوهرش را ادا كند(١٧)
-------------------------------------------
١-سوره روم آيه ٢١
٢-مجمع الزوائد ج ٤ ص ٢٥٢.
٣-بحار الانوار ج ١٠٣ ص ٢١٧.
٤-بحار ج ١٠٣ ص ٢٢٢.
٥-سوره روم آيه ٢١.
٦-وسائل الشيعه ج ١٤ ص ٣.
٧-وسائل الشيعه ج ١٤ ص ٣.
٨-وسائل الشيعه ج ١٤ ص ٢٣
٩-وسائل الشيعة ج ١٤ ص ٥
١٠-وسائل الشيعة ج ١٤ ص ٦
١١-وسائل الشيعة ج ١٤ ص ٢٣
١٢-وسائل الشيعة ج ١٤ ص ١٧
١٣-بحار الانوار ج ٤٣ ص ١١٧
١٤-در آغوش خوشبختى ص ١٤٢.
١٥-بحار الانوار ج ١٠٣ ص ٢٥٢.
١٦-محجة البيضاء ج ٢ ص ٧٠.
١٧-مستدرك ج ٢ ص ٥٥٢.
همه مردم تشنه دوستى و محبتند.دوست دارند محبوب ديگرانباشند.دل انسان به محبت زنده است.كسيكه بداند محبوب كسى نيستخودش را بيكس و تنها ميشمارد.هميشه پژمرده و افسرده است.خانممحترم،شوهر شما نيز از اين احساس غريزى خالى نيست.او هم تشنهعشق و محبت است.قبلا از محبتهاى بىشائبه پدر و مادر برخوردار بوداما از آن هنگام كه پيمان زناشويى بستيد خودش را در اختيار تو قرار داد.
انتظار دارد محبتهاى آنها را جبران كنى و از صميم قلب دوستش بدارى.
رشته دوستى را از همه بريده و به تو پيوند كرده انتظار دارد تو تنها،باندازههمه دوستش بدارى.شب و روز براى آسايش و رفاه تو زحمت ميكشد وحاصل دسترنجخويش را در طبق اخلاص نهاده تقديم تو ميكند.شريكزندگى و مونس دائمى و غمخوار واقعى تو است.حتى از پدر و مادرتبيشتر به سعادت و خوشى تو عنايت دارد.قدرش را بدان و از صميم قلبدوستش بدار.اگر او را دوستبدارى او هم به تو علاقهمند خواهد شد.زيرامحبتيك پيوند دو طرفى است و دل به دل راه دارد.مهربانى و اظهارمحبت واقعا اعجاز ميكند.يك پسر بيستساله شهرستانى كه براى درسخواندن به تهران آمده بود عاشق صاحب خانه كه بيوه ٣٩ سالهاى بود شد.
زيرا اين زن با مهربانيهاى خود جاى مادر را در قلب او گرفته بود و خلاءدورى از مادر را پر كرده بود.(١)
اگر محبت دو طرفه شد بنيان زناشويى استوار ميشود و خطرجدايى برطرف ميگردد.
مغرور مشو كه شوهرم با يك نگاه دوستم داشت و عشق او هميشهپايدار خواهد ماند،زيرا عشقى كه با يك نگاه بيايد دوامى نخواهد داشت.
اگر ميخواهى عشق او پايدار بماند با رشته محبتهاى دائمى آنرا نگهدارىكن.اگر شوهرت را دوستبدارى هميشه دلش شاداب و خرم است.دركسب و كار دلگرم و به زندگى علاقهمند است.و در همه كارها موفقيتخواهد داشت.اگر بداند محبوب واقعى همسرش ميباشد حاضر استبراى تامين سعادت و رفاه خانوادهاش تا سر حد فداكارى كوشش كند،مرديكه كسرى محبت نداشته باشد كمتر اتفاق ميافتد به امراض روحى وضعف اعصاب مبتلا گردد.خانم گرامى اگر شوهرت بداند دوستش ندارىاز تو دلسرد ميشود،به زندگى و كسب و كار بي علاقه ميگردد،به پريشانى وبيماريهاى روانى گرفتار ميشود،از خانه و زندگى فرار ميكند،و در ميدانزندگى سرگردان ميگردد.ممكن است از ناچارى به مراكز فساد پناه ببرد.
پيش خود فكر ميكند چرا زحمتبكشم و حاصل دسترنجم را به افرادىتقديم كنم كه دوستم ندارند.بهتر است دنبال عياشى و خوشگذرانى بروم وبراى خودم دوستهاى واقعى پيدا كنم.
خانم محترم رشته محبت را به گردن شوهرت بينداز و بدينوسيلهبه خانه و خانواده جلبش كن. ممكن استشوهرت را قلبا دوستبدارىليكن اظهار نكنى اما اين مقدار كافى نيست.بايد آنرا به زبان بياورى بلكهبايد از رفتار و گفتار و حركاتت آثار عشق و علاقه نمايان باشد.چه مانعدارد گاه گاه بگويى:عزيزم واقعا تو را دوست دارم؟اگر از سفر آمد لباس نويا دسته گلى تقديمش كنى و بگويى:خوب شد آمدى دلم برايت تنگ شدهبود.وقتى در سفر استبرايش نامه بنويس و از فراق و جدايى اظهار دلتنگى كن.اگر در محل كار شوهرت تلفن هست و در منزل نيز تلفن داريدگاهى به وسيله تلفن احوال پرسى كن اما نه زياد.اگر از موقع معمول ديرتر بهخانه آمد اظهار كن:در انتظار مقدمتبودم و از دير آمدنت ناراحتشدم.
در غياب او نزد دوستان و خويشان از او تعريف كن.بگو:واقعا چهشوهر خوبى دارم،دوستش دارم.اگر كسى خواستبدگويى كند دفاع كن،هر چه بيشتر اظهار عشق و علاقه كنى بيشتر به تو علاقهمند ميشود.درنتيجه پيمان زناشويى شما استوارتر و خانواده خوشبختترى خواهيد بود.
شكسپير ميگويد:چيزي كه در زن قلب مرا تسخير ميكند مهربانىاوست نه روى زيبايش.من زنى را بيشتر دوست دارم كه مهربانتر باشد.
خداوند بزرگ در قرآن شريف به محبت و علاقهايكه در بين زن وشوهر وجود دارد اشاره فرموده آنرا يكى از آيات قدرت خويش شمردهميفرمايد:
يكى از آيات خدا اينست كه همسرانى برايتان آفريده تا بدانهاآرامش پيدا كنيد و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد.(٢)
حضرت رضاعليهالسلام فرمود:بعضی زنها براى شوهرشانبهترين غنيمت هستند:زنانيكه به شوهرشان اظهار عشق و محبت كنند.(٣)
پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآله فرمود:بهترين زنان شما،زنهايىهستند كه داراى عشق و محبتباشند.(٤)
امام صادقعليهالسلام فرمود:وقتى كسى را دوست دارى به او خبر بده.(٥)
هر كسى به شخصيتخويش علاقهمند است.خودش را دوستدارد.دلش ميخواهد ديگران به شخصيت او احترام بگذارند.هر كسشخصيت او را محترم بشمارد محبوبش واقع ميشود.از توهين كنندگانمتنفر است.خانم محترم حب ذات و علاقه به احترام يك امر غريزى استليكن همه كس حاضر نيست احساس درونى شوهر شما را اشباع كند و بهوى احترام بگذارد.در خارج منزل با صدها افراد گوناگون و بىادببرخورد ميكند و بسا اوقات مورد توهين قرار ميگيرد.و به شخصيتش لطمهوارد ميشود.از شما كه يار و غمخوارش هستيد انتظار دارد اقلا در خانهاحترامش كنيد و شخصيت تحقير شدهاش را زنده گردانيد. بزرگداشت اوشما را كوچك نميكند ليكن به او نيرو و توانايى مىبخشد و براى كوششو فعاليت آمادهاش ميگرداند.خانم گرامى به شوهرت سلام كن.هميشه بالفظ شما او را مخاطب قرار بده.موقع سخن گفتن كلامش را قطع نكن.
جلو پايش برخيز و به او احترام كن.با ادب حرف بزن.بر سرش داد نزن.
اگر با هم به مجلسى ميرويد او را مقدم بدار.او را با اسم صدا نزن بلكه بانام فاميل و لقب مخاطب قرار بده.در حضور ديگران از او تجليل و تعريفكن.به فرزندانتسفارش كن از پدرشان احترام كنند.و اگر بىادبى كردندتوبيخشان كن.در حضور مهمانها نيز احترامش بگذار و به اندازه آنها بلكهزيادتر از او پذيرايى كن.مبادا در مجلس مهمانى وجود شوهرت را ناديده بگيرى و تمام توجهتبه مهمانها معطوف باشد.وقتى درب منزل را ميزندسعى كن خودت درب را باز نموده با لب خندان و چهره باز به استقبالشبروى.آيا ميدانى همين عمل كوچك چه اثر نيكويى در روح شوهرتخواهد گذاشت؟شايد در خارج منزل با دهها مشكل مواجه بوده و با روحپژمرده وارد منزل شود.استقبال كردن شما با لب خندان روح تازهاى دركالبد خسته او دميده دلش را آرامش ميدهد.ممكن استخانمها از اينسخن تعجب نموده بگويند:چه پيشنهاد عجيبى!زن به استقبال شوهر برود وخوش آمد بگويد!شخص بيگانه و غريبى نيست تا احتياجى به استقبال وخوش آمد داشته باشد.
تسقط الآداب بين الاحباب.البته اين طرز تفكر از تربيت غلط ماپيدا شده،كى گفته كه دوستان و خويشان لازم نيست ادب و احترام رارعايت كنند.مهمانى به منزل شما وارد ميشود از او استقبال ميكنيد،خوش آمد ميگوئيد،احترام ميكنيد،پذيرائى مينمائيد.
و اين عمل را يك رفتار عقلائى و يكى از اداب و رسوم زندگىميشماريد.البته چنين است،از مهمان بايد احترام كرد ليكن از شماانصاف ميخواهم مردى كه از صبح تا شب براى تامين زندگى و رفاه وآسايش شما تلاش ميكند،و در اين راه با صدها مشكل روبه رو شده،آنگاهحاصل دسترنجخويش را در طبق اخلاص نهاده درب خانه را ميكوبد كهبه رايگان در اختيار شما بگذارد،آيا ارزش آنرا ندارد كه براى خوشنودى واحترام او تا درب خانه قدم رنجه فرماييد و با لب خندان يك خوش آمد گفتهدلش را شاد گردانيد؟
نگو:چون با هم مانوس و خصوصى هستيم انتظار احترام ندارد، بلكه از شما بيشتر از ديگران انتظار احترام دارد.اگر احترام نكرديد وسكوت كرد دليل آن نيست كه توقع ندارد،بلكه براى رعايتشما ازخواسته درونى خويش صرف نظر نموده است.
خانم محترم،اگر به شوهرت احترام نمودى او هم در مقابل به شمااحترام خواهد گذاشت. رشته محبت در ميانتان استوارتر و پيمان زناشويىبا دوامتر خواهد شد.به خانه و زندگى و كسب و كار دلگرم ميشود،ونتيجهاش عائد شما مىگردد.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:وظيفه زن اين است كه تادرب خانه به پيشواز شوهرش برود و به وى خوش آمد بگويد.(٦)
امام صادقعليهالسلام فرمود:هر زنى كه از شوهرش احترام كند وآزارش نرساند خوشبخت و سعادتمند خواهد بود.(٧)
پيغمبر اسلام فرمود:زن موظف استبراى شوهرش طشت و حولهحاضر كند و دستهايش را بشويد.(٨)
مواظب باش به شوهرت توهين و بىادبى نكنى،ناسزا نگوئى،دشنام ندهى،بىاعتنائى نكنى، بر سرش داد نزنى،نزد ديگران آبرويش رانريزى،با لقبهاى زشت صدايش نزنى.اگر به او توهين كردى او نيز به توتوهين خواهد نمود.قلبا از هم مكدر ميشويد،عقده روحى و كينه پيداميكنيد،صفا و محبت از ميانتان برطرف ميشود،دائما در حال نزاع وكشمكش خواهيد بود.اگر به زندگى ادامه بدهيد به طور يقين زندگى خوشى نخواهيد داشت.كينههاى روحى و عقدههاى روانى ممكن است توليد خطركند و باعث جنايتشود.از داستانهاى زير عبرت بگيريد:
مرد ٢٢ سالهاى به نام...همسر ١٩ ساله خود را به علت اينكه وى راخر كور خطاب كرده بود با ١٥ ضربه چاقو به قتل رسانيد.وى در دادگاهگفت:يك سال پيش با...ازدواج كردم.در آغاز زندگى مرا شديدا دوستميداشت.ولى به زودى تغيير رويه داد و بناى ناسازگارى را گذاشت.بر سرهر مساله كوچكى به من فحاشى ميكرد و حتى مرا به خاطر اينكه يكى ازچشمهايم كمى چپ است«خر كور»خطاب ميكرد.در روز حادثه شوهرخود را خر كور خطاب ميكند.او چنان خشمگين ميشود كه به جانهمسرش افتاده او را با ١٥ ضربه چاقو از پاى در ميآورد.(٩)
مرد ٧١ سالهاى كه زنش را كشته در علت قتل او ميگويد:ناگهانرفتارش...نسبتبه من تغيير كرد.بىاعتنا شد.يك بار هم مرا پيرمرد غيرقابل تحمل صدا كرد.با اين حرف نشان داد كه دوستم ندارد.دچارسوءظن شدم و با دو ضربه تبر او را كشتم.(١٠)
هيچكس نيست كه ناراحتى و گرفتارى و درد دل نداشته باشد.
هر كسى دوست دارد غمخوار و محرم رازى پيدا كند،گرفتاريهاى خويشرا برايش شرح بدهد.حس ترحمش را تحريك نموده دلش را كباب كند.
و بدينوسيله غمى از دل خودش برداشته آرامش خاطرى به دست آورد.ليكن هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد.براى درد دل نيز موقعيت مناسب لازماست.در هر جا و هر زمان و با هر شرايطى نبايد شكايت را شروع كرد.
خانمهايي كه نادان و خودخواهند و از رموز معاشرت و آداب شوهردارىبىاطلاعند آنقدر ظرفيت و حوصله ندارند كه مشكلات را تحمل نمايند ودرد دلها را تا موقع مناسب به تاخير بياندازند.هنگامى كه شوهر بيچاره باتن خسته و اعصاب ناراحت وارد منزل ميشود تا دمى بياسايد از همانساعت اول با شكايتها و درد دلهاى همسر نادانش مواجه ميشود و از خانه وكاشانه بيزار ميگردد:
مرا با اين بچههاى جوانمرگ شده رها كردى و رفتى،احمدجوانمرگ شده شيشه درب اتاق را شكست.منيژه با پروين دعوا كردند.ازسر و صداى بچهها و مردم،ضعف اعصاب گرفتم،ديوانه شدم.تكليف مرابا اين بچههاى شيطان معلوم كن.آخ از دستبهرام.جوان مرگ شده اصلادرس نميخواند.امروز كارنامهاش را از مدرسه فرستادند چند نمره تكداشت.حيف از من كه براى اينها زحمت ميكشم.از صبح تا حال به قدرىكار كردم كه از حال و كار افتادم.كسى به فريادم نميرسد.
اين بچهها هم كه دستبه سياه و سفيد نميگذارند.كاش اصلا بچهنداشتم.راستى امروز خواهرت آمد اينجا.نميدانم چرا با من سر دعواداشت،خيال ميكرد ارث پدرش را خوردهام. امان از دست مادرت،رفتهاينطرف و آنطرف پشتسرم بدگويى كرده.من از دست اينها به تنگآمدهام.حيف از من كه در يك چنين خانهاى زندگى ميكنم.واى دستم راببين رفتم غذا بپزم كارد آشپزخانه دستم را بريد.راستى ديروز رفتم مجلسعروسى سهراب.كاش اصلا نرفته بودم.آبرويم پاك رفت.خانم حسن آقا آمده بود با چه سر و وضع و لباسهايى!!خدا بخت و شانس بدهد.مردمچقدر زنهايشان را دوست دارند.چه لباسهايى برايش خريده بود.
اينها را ميگويند شوهر.وقتى وارد مجلس شد همه به او احترامكردند.بله مردم فقط به لباس نگاه ميكنند.آخر چى چى من از او كمتره كهبايد اينقدر افاده كند.بله بخت و اقبال داره شوهرش دوستش ميداره،مثلتو نيست.من كه ديگر نميتوانم در خانه خراب شده براى تو و بچههايتجان بكنم هر فكرى دارى بكن.
خانم محترم،اين رسم شوهردارى نيست.تو خيال ميكنى شوهرتبراى تفريح و خوشگذرانى از خانه بيرون رفته است.براى كسب و كار وتهيه روزى خارج شده است.از صبح تا حال با صدها گرفتارى مواجه بودهكه تو تاب تحمل يكى از آنها را ندارى.از گرفتاريهاى ادارى يا كسبى اواطلاع ندارى.نميدانى با چه اشخاص بدجنس و حيله باز و موذى برخوردنموده و چه عقدههايى در روحش گذاشتهاند.از روح پژمرده و اعصابخسته او خبر ندارى.اكنون كه از گرفتاريهاى خارج فرار كرده و به خانهپناه آورده شايد دمى استراحت كند،به جاى آنكه غمى از دلش بر دارىهنوز نرسيده در شكايت و نق نق را باز ميكنى.آخر اين بدبخت چه كند كهمرد شده،در خارج منزل با آن همه گرفتاريها مواجه است در خانه هم باشكايتها و ايرادها و بهانهجوئىهاى تو مواجه ميشود.انصاف خوب است.
قدرى هم به فكر او باش.در اين حال جز اين چارهاى ندارد كه يا داد وفرياد راه بيندازد تا از شكايتهاى بيجا و زخم زبانهاى تو نجات پيدا كند يااز خانه فرار كند و به يك قهوهخانه يا مهمانخانه يا سينما يا جاى ديگرپناهنده شود.يا سرگردان در خيابانها پرسه بزند. خانم گرامى،براى رضاى خدا و براى حفظ شوهر و خانوادهاتاز اين شكايتها و نق و نقهاى بيجا دستبردار،زيرك و دانا باشوقتشناس باش.اگر هم واقعا درد دل دارى قدرى صبر كن تا شوهرتاستراحت كند،اعصابش راحتشود.آنگاه كه سر حال آمد.و موقعيتمناسبى پيدا شد ميتوانى مطالب لازم و ضرورى را به عنوان مشورت نهاعتراض،با او در ميان بگذارى و در صدد چاره جويى بر آييد.اما اگر بهشوهر و خانوادهات علاقه دارى از ذكر وقايع و حوادث جزئى و غيرضرورى به هر حال خوددارى كن.و با نق نقهاى دائمى اعصاب شوهرت راخسته نكن.بگذار به كار خود برسد.او هم به قدر كافى گرفتارى دارد.بهداستان زير توجه فرماييد:
خانمى به نام...ميگويد:من از اول زن نق نقويى بودم.هر روزنق نقهاى من بيشتر و شديدتر مىشد.تا آنجا كه پس از هشتسال زندگىمشترك با...چند جمله بود كه تقريبا هر شب با اندكى تغيير بين ما رد وبدل مىشد.آن هم از وقتى كه شوهرم وارد خانه مىشد تا وقتى شام بخوردو توى رختخواب برود:واى خسته شدم.پدرم در آمد.چرا؟از بس كاركردم.كارهاى اين خانه بىصاحب مانده هم كه تمام نمىشود.هر طرفش رابگيرى باز يك طرفش روى زمين است.
-آخر اين كارهاى تو چيست كه تمام نمىشود؟
-آه چه ميدانم همين كارهاى لعنتى است.آب،جارو،ظرفشويى،رختشويى،غذا پختن،راست و ريس كردن اوضاع خانه،تر و خشك كردنبچهها.
-عزيزم اين كارها كه تو ميگويى همه جا هست توى همه خانهها همه زنها اين كارها را ميكنند.تو چرا سر من منت ميگذارى؟
-واى منت،چه منتى؟جانم به لب رسيده پدرم در آمده تو چهمىفهمى؟همين ميروى و پشت ميز اداره مىنشينى و پول ميگيرى و مىآيىخانه.ديگر چه ميدانى خانه چطور مرتب شده چطور نظافتشده؟
-اى واى خانم جان بس كن.
-خوب بله آقا حوصله شنيدنش را هم ندارى.من پدرم در آمدهمريض شدهام دارم مىميرم.
-عزيزم مريض شدهاى برو دكتر.
-با كدام پول؟
-اى ناشكر اين همه پول از من ميگيرى باز هم...
-كدام پول،چه پولى؟همهاش خرج زندگيت ميشود.آن هم چهزندگى همهاش پر از بدهكارى، قسطهاى عقب افتاده.امروز مجبور شدماز كسبه سر محله نسيه كنم.
و بعد شوهر بيچارهام وقتى از اين همه نق نق جانش به لب مىآمدلحاف را روى سرش مىكشيد و مىخوابيد.مادرم غالبا در جريان زندگى مابود و بارها مرا نصيحت ميكرد كه دست از اين نق نقها بردارم.و من گوشنميدادم تا يك روز وقتى شوهرم سر كار رفته بود به من گفت:هر چهنصيحت كردم گوش ندادى حالا بكش كه سزايت همين است.شوهرت...
من مثل ديوانه از جا پريدم.نه باور نمىكنم.
بسيار خوب حالا كه باور نمىكنى تحقيق كن تا بدانى.تا ساعتدو بعد از ظهر كه شوهرم...از سر كار بيايد خونم خونم را مىخورد.وقتىآمد اول با عصبانيتبعدا با گريه موضوع را در ميان گذاشتم.گفت:ميدانى تو زندگى را براى من كوفت ميكردى.هيچوقت فكر نمىكردى كه منروزى دو سرويس كار ميكنم تا چرخ زندگيمان بگردد.شب خسته و كوفتهبه خانه مىآيم، حوصله نق نق ندارم،آن قدر خسته هستم كه تو ديگر حقندارى با حرف زدن از كارهاى خانه مرا از زندگى بيزار كنى.ولى تو اينكار را ميكردى و هنوز هم ميكنى.واقعا مرا از زندگى بيزار كردهاى.گاهىفكر كردهام كه اگر صاحب بچه نبوديم بهتر بود از هم جدا شويم.از اينجهت تصميم گرفتهام در جايى آرامش پيدا كنم و پيدا كردم.
-من درستشش ماه زحمت كشيدم تا مجددا شوهرم را به زندگىعلاقهمند كنم ولى اين برايم تجربهاى شد كه ديگر شوهرم را كه در خارجبه اندازه كافى خسته مىشود در خانه با شرح ملال خودم خستهتر نكنم.
حالا فهميدهام كه خانه جاى استراحت مرد است نه جاى عذاب(١١)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:هر زنيكه به وسيله زبانشوهرش را اذيت كند نمازها و ساير اعمالش قبول نميشود،و لو هر روزروزه باشد و شبها را براى تهجد و عبادت برخيزد،و بندههايى آزاد كند وثروتش را در راه خدا انفاق نمايد.زنيكه بد زبان باشد و بدينوسيلهشوهرش را بيازارد نخستين كسى است كه داخل دوزخ ميشود.(١٢)
رسول خدا فرمود:هر زنيكه شوهرش را در دنيا اذيت كندحور العين به او ميگويند:خدا تو را بكشد.شوهرت را اذيت نكن.اين مرد ازشما نيست و لياقت او را نداريد بزودى از شما مفارقت نموده به سوى ماميآيد.(١٣)
نميدانم منظور خانمها از اين غرغرها چيست؟اگر ميخواهند توجهشوهر را جلب نموده خودشان را محبوب و زحمتكش و خيرخواه جلوهدهند،مطمئن باشند كه نتيجه معكوس خواهند گرفت.نه تنها محبوبيتى پيدانميكنند بلكه مبغوض شوهر واقع خواهند شد.و اگر منظورشان اينست كهاعصاب شوهرشان را ناراحت كنند تا از كار و زندگى سير شود و بهبيماريهاى اعصاب مبتلا گردد و از خانه فرار كند و براى تخدير اعصاب بهاعتيادهاى خطرناك گرفتار شود و به مراكز فساد قدم بگذارد و بالاخرهدق كش شود البته بدانند كه موفقيت و پيروزى آنها حتمى است.
خانم محترم،اگر به شوهر و زندگى علاقه دارى از اين رفتار زشتو غير عقلائى دستبردار.آيا احتمال نميدهى كه شكايتهاى بيجاى توباعث قتل و جنايتى شود يا كانون خانوادگى شما را متلاشى سازد؟بهداستان زير توجه كن:
«وقتى...به خانه آمد همسرش در حاليكه دختر سه سالهاش را دربغل داشتبه شوهرش گفت: دو نفر از همكاران او به منزل آمده ناسزاگفتند.مرد سخت ناراحتشد و در اثر جنون آنى چاقويش را در شكمفرزند خردسالش فرو كرد و به قتل رسيد.مرد به چهار سال زندان محكومشد.(١٤) »
يك پزشك در دادگاه ميگويد:«در تمام مدت زندگى ما،همسرمحتى يكبار رفتارى كه شايسته يك زن خوب و كدبانو است نداشت.خانهما هميشه نامرتب و درهم است.فريادها و بهانهجوئيها و دشنامهاى زنندهاو مرا به ستوه آورده است.آنگاه حاضر ميشود با پرداخت پنجاه هزار تومان پول از شر او خلاص شود.و با خوشحالى ميگويد راستش را بخواهيد اگرتمام ثروت و حتى مدرك پزشكىام را ميخواست ميدادم تا زودتر خلاصشوم.»(١٥)
-------------------------------------------
١-اطلاعات ٢٠ اسفند ١٣٤٨ شماره ١٣١٤٠.
٢-سوره روم:٢١.
٣-مستدرك ج ٢ ص ٥٣٢.
٤-بحار ج ١٠٣ ص ٢٣٥.
٥-بحار ج ٧٤ ص ١٨١.
٦-مستدرك ج ٣ ص ٥٥١.
٧-بحار ج ١٠٣ ص ٢٥٣.
٨-مستدرك ج ٢ ص ٥٥١.
٩-اطلاعات ١٤ ارديبهشت ١٣٥١.شماره ١٣٧٨٧.
١٠-اطلاعات اول آذر ماه ١٣٥٠ شماره ١٣٦٥٢.
١١-مجله اطلاعات هفتگى شماره مخصوص نوروز سال ١٣٥٢.
١٢-بحار ج ٧٦ ص ٣٦٣.
١٣-محجة البيضاء ج ٢ ص ٧٢.
١٤-اطلاعات ٢٧ آبان ١٣٥٠ شماره ١٣٦٥١.
١٥-اطلاعات ١٣ ديماه ١٣٥٠ شماره ١٣٦٨٩.
كسيكه خوش اخلاق باشد،با مردم خوشرفتارى كند،با لب خندانسخن بگويد،در مقابل حوادث و مشكلات بردبار باشد،محبوب همه است،دوستانش زيادند،همه دوست دارند با او معاشرت و رفت و آمد كنند،عزيزو محترم است،به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى مبتلا نميشود،برمشكلات و دشواريهاى زندگى پيروز ميگردد،از زندگى لذت ميبرد،و برمعاشرانش خوش ميگذرد.
امام صادقعليهالسلام فرمود:«هيچ زندگانى گواراتر از خوشاخلاقى نيست.»(١)
اما كسيكه بد اخلاق باشد،با صورت درهم كشيده با مردم ملاقاتكند،در مقابل حوادث و ناملايمات داد و فريادش بلند شود،بيخود داد وقال راه بيندازد،تند خو و بد زبان باشد زندگى تلخ و ناگوارى خواهدداشت،خودش هميشه ناراحت و معاشرينش در عذابند،مردم از او متنفر واز معاشرتش گريزانند،آب خوش از گلوى خودش و معاشرانش پائيننميرود،خواب و خوراك درستى ندارد.براى انواع بيماريها مخصوصاضعف اعصاب كاملا آمادگى دارد،هميشه اوقاتش تلخ و آه و نالهاش بلند است،دوستانش كماند،محبوب كسى نيست.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:«آدم بد اخلاق نفس خودشرا در رنج و عذاب دائم قرار ميدهد.»(٢)
خوش اخلاقى براى همه لازم است مخصوصا براى زن و شوهرضرورت دارد،زيرا هميشه با هم هستند و ناچارند با هم زندگى كنند.
خانم محترم،اگر ميخواهى به خودت و شوهر و بچههايتخوشبگذرد اخلاقت را اصلاح كن، هميشه شاد و خندان باش،اوقات تلخى ودعوا نكن،خوش برخورد و شيرين زبان باش،با اخلاق خوش ميتوانىخانهات را به صورت بهشتبرين درآورى،حيف نيستبا بداخلاقى آنرا بهصورت جهنم سوزانى تبديل كنى و خودت و شوهر و فرزندانت در آنمعذب باشيد؟تو ميتوانى فرشته رحمتباشى،محيط خانه را با صفا ونورانى گردانى،چرا آنرا به صورت زندان تاريكى در مي آورى؟لب خندان وشيرين زبانى تو دل شوهر و فرزندانت را غرق سرور و شادمانى ميگرداند،غم و اندوه را از دلشان بر طرف ميسازد.آيا ميدانى:بامداد كه رزندانتبهمدرسه يا سر كار ميروند اگر با تبسم و گرمى از آنها بدرقه كنى چه تاثيرنيكوئى در روح و اعصابشان خواهى گذاشت.
اگر به زندگى و شوهرت علاقه دارى بد اخلاقى نكن،زيرا اخلاقخوب بهترين پشتوانه پيمان زناشويى است.
اكثر طلاقها در اثر بد رفتارى زن و شوهر و عدم توافق اخلاقى پيداميشود.آمار طلاقها اين مطلب را تاييد ميكند.عدم توافق اخلاقى نخستينعلتبروز اختلافات خانوادگى است.
به عنوان نمونه به آمار سالهاى ٤٧ و ٤٨ و ٤٩ اشاره ميكنيم:«درسال ١٣٤٧ از ١٦٠٣٩ پرونده شكايت كه به دادگاه خانواده رسيده است،١٢٧٦٠ پرونده بر اساس عدم توافق اخلاقى بوده است.در سال ١٣٤٨ ازميان ١٦٠٥٨ پرونده اختلافات زناشويى ١١٢٤٦ پرونده به عدم توافقميان زن و شوهر اختصاص داده شده است.يعنى با يك آمار خيلى سادهمىبينيم كه بيش از هفتاد درصد اختلافات زناشويى به واسطه عدم توافقاخلاقى بروز ميكند.(٣) »
خانم محترم،با خوش اخلاقى عشق و محبتشوهرت را جلب كنتا به زندگى و خانواده علاقهمند شود،با شوق و ذوق كار كند و اسباب رفاهشما را فراهم سازد،اگر خوش اخلاقى كردى دنبال شب نشينى و عياشىنمىرود و زودتر به خانه ميآيد.
زنى به شوراى داورى شكايت كرد كه:«شوهرم هميشه ناهار و شامرا بيرون خانه ميخورد.
شوهر جواب داد:علت اينست كه زنم اصلا سازگارى ندارد وبد اخلاقترين زن دنياست.
زن ناگهان خيز برداشت و در حضور اعضاى داورى شوهرش راكتك زد.(٤) »
اين خانم نادان خيال ميكرد با شكايت و فحش و كتك ميتوانشوهر را به خانه جلب كرد،در صورتى كه يك راه عقلى و ساده داشت وآن خوشرفتارى و خوش اخلاقى بود.
زنى در شوراى داورى گفت:شوهرم ١٥ ماه است كه با من حرفنميزند و مخارج ما را به وسيله مادرش مىفرستد.
مرد در جواب گفت:چون از دستبد اخلاقيهاى زنم به تنگ آمدهبودم تصميم گرفتم صحبت نكنم و مدت ١٥ ماه استباينكار ادامهميدهم.(٥) »
اكثر مشكلات زناشويى را با هوشيارى و اخلاق خوش ميتوان حلكرد.اگر شوهرت كم محبت است،اگر به خانه و زندگى علاقه ندارد،اگردنبال عياشى ميرود،اگر دير به خانه مي آيد، اگر شام و ناهار را بيرون صرفميكند،اگر بد رفتارى ميكند،اگر تندخويى و دعوا ميكند،اگر ثروتش رابه باد ميدهد،اگر دم از طلاق و جدايى ميزند همه اينها و صدها مانند اينها رابه وسيله خوشرفتارى و اخلاق خوش ميتوان حل كرد.تو اخلاق و رفتارترا عوض كن و نتيجه اعجاز آميز اخلاق خوب را تماشا كن.
امام صادقعليهالسلام فرمود:«خدا به آدم خوش اخلاق ثوابجهاد ميدهد،صبح و شب برايش ثواب نازل ميشود.(٦) »
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:هر زنيكه شوهرش را اذيت كندو اندوهگينش سازد و از رحمتخدا دور است.و هر زنيكه به شوهرشاحترام بگذارد و آزارش نرساند و فرمانبردارش باشد خوشبخت ورستگار است».(٧)
به رسول خداصلىاللهعليهوآله عرض شد:«فلان شخص زن خوبى است.روزها روزه دارد و شبها عبادت ميكند.ليكن بد اخلاق استهمسايگانش را آزار ميرساند». فرمود:«هيچ خير و خوبى ندارد.و از اهل دوزخ ميباشد(٨) ».
امكانات مالى و درآمد همه افراد يكسان نيست.همه نميتوانند دريك سطح زندگى كنند.هر خانوادهاى بايد حساب دخل و خرج خودشانرا بكنند و بر طبق درآمدشان خرج كنند.انسان همه طور ميتواند زندگىكند.عاقلانه نيست كه براى تهيه امور غير ضرورى دستبه قرض و نسيهبزند.
خانم محترم،تو كدبانوى خانه هستى،عاقل و فهميده باش،حسابخرج و دخلتان را بكن. ببين چطور ميتوانيد خرج كنيد كه آبرويتان محفوظ بماند و هميشه پولدار باشيد، عاقبتانديش باش،چشم و همچشميهاىبيجا را كنار بگذار،اگر فلان مد لباس را در تن خانمى ديدى و وضعاقتصادى شما اقتضاى خريد آنرا ندارد،شوهرت را به تهيه آن وادار نكن، اگر چيز لوكس و قشنگى را در منزل همسايه مشاهده نمودى به شوهرتاصرار نكن كه بايد آنرا تهيه كنى،اگر فلان دوستيا خويش و قوم شماخانهاش را با فرشهاى زيبا و گران قيمت و اسباب لوكس زينت كرده لازمنيستخودتان را به سختى بيندازيد تا از او تقليد كنيد،تو كه ميدانى وضعاقتصادى و در آمد شما ايجاب نميكند چرا شوهرت را به وام گرفتن و نسيهگرفتن و قسطى خريدن و كارهاى غير مشروع وادار ميكنى؟
آيا عقلائى است كه براى رقابتبا ديگران از بانك وام بگيريد وفلان جنس غير ضرورى و لوكس را بخريد و در خانه بگذاريد،آيا صلاحاست كه زندگى خودتان را بر وام گرفتن و نسيه كردن و قسطى خريدنپايهگذارى كنيد و يك سرى اشياء غير ضرورى را در خانه جمعآورىنمائيد.
آيا بهتر نيست قدرى صبر كنيد تا اوضاع مالى شما بهتر شود؟هرماه مقدارى از درآمدتان را پسانداز كنيد،وقتى وضع اقتصادى شما خوبشد و توانستيد جنس مورد نظرتان را تهيه نمائيد با پول نقد آنرا خريدارىكنيد.
بيشتر اين رقابتها و ولخرجيها از خانمهاى نادان و خودخواهسرچشمه ميگيرد.با ديدن يك چيز لوكس فورا به هوس افتاده و سر به جانشوهر بيچاره گرفته كه بايد آنرا تهيه كنى.به قدرى نق نق و پافشارى نمودهكه ناچار ميشود وام بگيرد يا قسطى بخرد و خودش را بيچاره كند و هميشهقرضدار باشد.
گاهى ناچار ميشود زندگى زناشويى را بر هم بزند و زنخودخواهش را طلاق بدهد تا از شر تقاضاهاى بيجا و سرزنشها وزخم زبانهاى او خلاص شود يا خودكشى كند تا از اين زندگى پر از ايراد وبهانه نجات پيدا كند.به داستانهاى زير توجه فرمائيد:
«مردى در دادگاه ميگفت:مدتى است زنم به واسطه القاآت زنهمسايه پايش را توى يك كفش كرده كه بايد يا برايش تلويزيون بخرم ياطلاقش بدهم.در ماه فقط ٣٠٠ تومان حقوق ميگيرم،صد تومانش اجارهخانه استبا دويست تومان ديگر بايد يك ماه تمام مخارج خانواده سه نفريمان را تامين كنم،كجا ميتوانم تلويزيون بخرم؟(٩) ».
مردى در دادگاه ميگويد:«خانم دلش لباسهاى آخرين مدلميخواهد.خانم ميخواهد خودش را عين يك زن مرد پولدار در بياورد،آخربه خدا به دين به مذهب تمام حقوق من ٩٠٠ تومان است،٣٠٠ تومان آنراكرايه خانه ميدهم.شما بگوئيد من با ٦٠٠ تومان شام و ناهار تهيه كنم يابراى خانم پوستيژ و كفش و كلاه بخرم؟»در آخر به مادر زنش ميگويد:دختر مال شما.چشم، طلاقش ميدهم ودور هر چه زن استخط ميكشم(١٠) ».
مردى كه خودكشى كرده بود وقتى به هوش آمد گفت:«من شاگردرانندهام،سه سال است ازدواج كردهام،زنم توقعات خارج از حد دارد،چون نميتوانم توقعاتش را برآورده كنم مرتبا مرا سرزنش ميكند،سرزنشهاى او بالاخره مرا به ستوه آورد و تصميم بخودكشى گرفتم(١١) ».
زنى به شوهرش ميگويد:«يا سيگار خارجى بكش يا طلاقم بده(١٢) ».
اينگونه زنها اصلا معنا و هدف ازدواج را درك نكردهاند.
زناشويى را يك نوع بردهگيرى تصور نمودهاند.بدين منظور شوهركردهاند كه به خواستهها و هوسهاى كودكانه خويش جامه عمل بپوشند.
شوهرى را ميخواهند كه مانند يك نوكر بىاجر و مزد بلكه يك اسيربرايشان زحمتبكشد و حاصل دسترنجخويش را دو دستى تقديم خانم كند تا در راه بلند پروازيها و هوسهاى خام خويش به مصرف برساند.
كاش به اين مقدار قناعت ميكردند و توقعات بيش از حد نداشتند.
گاهى توقعاتشان به قدرى زياد است كه مجموع درآمد شوهر كفايتنميكند،اصولا كارى با درآمد شوهر ندارند،چيزى را كه هوس كردندحتما بايد تهيه شود،هر چه بشود بشود،گر چه شوهر ورشكستشود يادستبه كارهاى غير مشروع بزند،خانم خواسته و بايد تهيه شود.
يكى از عوامل بزرگ ورشكست مردها همين توقعات بيجاىخانمها و چشم و همچشميهاست، سرزنشها و نق نقهاى زن است كه مردرا به كارهاى غير مشروع وادار ميكند،اينگونه زنهاى از خود راضى وخودخواه ننگ بانوان بشمار ميروند.گيرم با اين توقعات و ايرادها طلاقگرفتى آنوقت كارت اصلاح ميشود،نه،مطمئن باش هرگز به آرزوهايتنخواهى رسيد،ميروى در خانه سر بار پدر و مادرت خواهى شد و تا آخرعمر بايد از نعمت انس و محبت و بچهدارى محروم شوى،خيال ميكنىمردها براى خواستگارى تو صف كشيدهاند،نه،چنين نيست، زنهائيكهطلاق ميگيرند كمتر شانس ازدواج دارند،بر فرض اينكه شوهر ديگرىپيدا كردى از كجا كه بهتر از شوهر اولتباشد؟
آيا بهتر نيست عاقبتانديش باشى؟حساب دخل و خرجتان رابكنيد و به مقدار درآمدتان خرج كنيد؟مگر خوشى و آسايش فقط با كفشو لباس و تلويزيون و يخچال فراهم ميشود؟به جاى اين بلند پروازيها وهوسهاى خام به زندگى و خانهدارى و شوهردارى بكوش.با اظهار مهر ومحبت محيط خانه را با صفا و نورانى كن.با زندگى ديگران كارى نداشتهباش.بر طبق درآمدتان خرج كنيد.و از نعمت انس و محبت لذت ببر،با شوهر و فرزندانتبگوييد و بخنديد، در مخارج روزانه صرفهجويى كن،تااوضاع مالى شما بهتر شود و زندگى آبرومندى پيدا كنيد، شايد در آيندهبتوانى به خواستههاى خودت برسى،حتى اگر شوهرت ولخرج است وبيش از توانايى خويش خرج ميكند جلوش را بگير،نگذار براى خريداشياء غير ضرورى وام بگيرد يا قسطى بخرد،زندگى شما مشترك است،هر چه او داشته باشد در واقع مال شما است،نترس نه ثروتش را به ديگرىميدهد نه در خانه ديگرى صرف ميكند،به جاى خريد اشياء تجملى و غيرلازم وسائل ضرورى منزل را تهيه كنيد،براى حوادث و پيشآمدها كهخواه ناخواه براى همه كس اتفاق ميافتد پسانداز داشته باشيد.
پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآله فرمود:«هر زنيكه با شوهرشسازگار نباشد و او را بر چيزهائيكه فوق توانايى اوست وادار كند اعمالشمورد قبول خدا واقع نميشود و در قيامت مورد غضب پروردگار جهان قرارميگيرد(١٣) ».
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:هر زنيكه با شوهرشناسازگارى كند و به آنچه از جانب خدا رسيده قناعت ننمايد و بر شوهرشسختگيرى كند و بيش از حد توانايى خواهش كند اعمالش قبول نميشود وخدا بر او خشمناك خواهد بود(١٤) ».
پيغمبر اسلام فرمود:«بعد از ايمان به خدا نعمتى بالاتر از همسرموافق و سازگار نيست(١٥) ».
دشوارى زندگى بر دوش مرد است.مخارج خانواده را به هر طورشده بايد تامين كند،در خارج منزل با صدها مشكل مواجه ميشود،ممكناست مورد توهين يا توبيخ رئيس قرار بگيرد، ممكن استبا اذيت وكارشكنى همكارانش برخورد كند،ممكن است مطالباتش را نتواند وصولكند،ممكن است محل چك و سفتههايش را نتواند تامين كند،ممكن استبه كسادى بازار و عدم درآمد برخورد نموده باشد،ممكن استشغلمناسبى پيدا نكند،گرفتاريهاى مرد يكى دو تا نيست،در زندگى روزمره باصدها از اين قبيل حوادث برخورد ميكند،آن هم نه يك مرتبه و دو مرتبهبلكه دائما و پيوسته،كمتر اتفاق ميافتد روزيكه ناراحتى تازهاى نداشتهباشد، بيخود نيست كه عمر مردها غالبا كوتاهتر از زنهاست.آخر اعصابيكنفر چقدر ميتواند حوادث و ناراحتىها را تحمل كند!
انسان در اينگونه مواقع احتياج شديدى دارد به شخص دلسوزمهرباني كه دلداريش بدهد و روح و اعصابش را تقويت كند.
خانم گرامى،شوهر شما دلسوز ندارد،احساس غربت و تنهايىميكند،از مشكلات فرار نموده به محيط خانه و شما پناه مي آورد،بهدلجوييهاى تو نيازمند است،اگر با روى درهم كشيده و اوقات تلخ واردمنزل شد و آثار ناراحتى را در چهرهاش مشاهده نمودى سلام و تعارف تواز همه روزه گرمتر باشد،اسباب استراحت و غذا و چاى او را زود فراهمكن،درباره موضوعات ديگر اصلا صحبت نكن،ايراد نگير،تقاضا نكن،از گرفتاريهاى خودت شكايت و درد دل نكن، بگذار خوب استراحت كند، اگر گرسنه استسير شود،اگر سرما خورده گرم شود،اگر گرما خوردهخنك شود،آنگاه كه از خستگى در آمد و اعصابش راحتشد با زبانخوش سبب ناراحتىاش را بپرس اگر ديدى باز هم ميل نداردصحبت كند اصرار نكن،اما اگر شروع به درد دل كرد خوب گوشبده،تمام حواست پيش او باشد،از خنده بيجا جدا اجتناب كن،بلكه از شنيدن عوامل ناراحتى او اظهار تاسف كن،طورى وانمودكن كه بيش از خودش از عوامل گرفتارى او اندوهگين هستى،با اظهار محبت و دلسوزى زخمهاى دلش را مرهمبگذار،با نرمى و ملايمت دلداريش بده،موضوع را در نظرش كوچك وبىاهميت جلوه بده،او را در قبال حل مشكل تشجيع كن.بگو:اينگونهحوادث از لوازم لا ينفك زندگى است و براى همه كس اتفاق ميافتد،چندان مهم نيست،انسان ميتواند با نيروى صبر و استقامتبر مشكلاتپيروز گردد،اما به شرط اينكه خودش را نبازد،اصولا مردانگى وشخصيت انسان در اينگونه موارد ظاهر ميشود،غصه نخور،صبر و كوششكن تا مشكل حل شود،اگر احتياجى به راهنمايى دارد و راهى به نظرتميرسد پيش پايش بگذار و اگر راه صحيحى به نظرت نرسيد پيشنهاد كنبا يكى از دوستان يا خويشان عاقل و خير خواه مشورت كند.
خانم محترم،شوهرت در مواقع گرفتارى به مهربانيها و دلجوييهاىتو نيازمند است.بايد به داد او برسى و مانند يك پرستار مهربان بلكه يكروانپزشك دلسوز از او دلجويى كنى،از اين بالاتر بگويم،بايد شخصيتخويش را به اثبات رسانى و شوهردارى كنى،آرى پرستار و روانپزشككجا ميتوانند مانند يك بانوى فداكار شوهردارى كنند؟غافلى كه مهربانيهاو دلداريهاى تو چه اثر معجزه نمايى در روح شوهرت ميگذارد!دل واعصابش را آرام ميكند،به زندگى دلگرم ميشود، براى مبارزه با مشكلاتآماده ميگردد،مىفهمد كه در اين جهان تنها و بيكس نيست،به وفا وصميميت تو اطمينان پيدا ميكند،دوستدار و عاشق تو و اخلاقت ميشود،پيمان زناشويى شما استوار و محكم ميگردد.
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:«در دنيا چيزى بهتر از همسرشايسته وجود ندارد.زنيكه شوهرش از ديدار او مسرور و شاد گردد(١٦) ».
حضرت رضاعليهالسلام فرمود:«يك دسته زنها آنهايى هستند كهزياد بچهدار ميشوند، مهربان و با عاطفه هستند،در سختيها و پيش آمدهاىروزگار،در امور دنيا و آخرت پشتيبان شوهرشان هستند،به زيان او كارنميكنند و گرفتاريهايش را زياده نميگردانند(١٧)».
-------------------------------------------
١-بحار ج ٧١ ص ٣٨٩.
٢-بحار جلد ٧٣ ص ٢٩٨.
٣-اطلاعات ١٥ آذر ١٣٥٠.
٤-اطلاعات ٣ بهمن ١٣٥٠.
٥-اطلاعات سوم شهريور ١٣٤٩.
٦-بحار ج ٧١ ص ٣٧٧.
٧-بحار ج ١٠٣ ص ٢٥٣.
٨-بحار ج ١٠٣ ص ٢٥٣.
٩-اطلاعات ٦ بهمن ١٣٥٠.
١٠-اطلاعات اول آذر ١٣٥٠.
١١-اطلاعات ٢٦ مرداد ١٣٤٩.
١٢-اطلاعات ٢٦ اسفند ١٣٥٠.
١٣-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٤.
١٤-بحار ج ٧٦ ص ٣٦٧.
١٥-مستدرك ج ٢ ص ٥٣٢.
١٦-بحار ج ١٠٣ ص ٢١٧.
١٧-مستدرك ج ٢ ص ٥٣٤.
پول پيدا كردن كار آسانى نيست،هزاران زحمت و دردسر دارد،انسان مال را براى رفاه و آسايش خويش ميخواهد و ذاتا بدان علاقهمنداست،اگر به كسى احسان كرد و مالى را كه به ريشه جانش بسته است دراختيار او قرار داد انتظار دارد قدردانى كند،اگر مورد سپاسگزارى قرارگرفت تشويق ميشود،به احسان و نيكوكارى راغب ميگردد،نه تنها نسبتبه اين شخص احسان بيشترى خواهد كرد بلكه به مطلق نيكى علاقهمندميگردد،به حدي كه ممكن است كم كم به صورت يك عادت ثانوى و يك خوى طبيعى تبديل شود و مشتاق احسان و كار خير گردد،اما اگر قدرش رانشناختند و احسانش را ناديده گرفتند به كار خير بىرغبت ميشود، پيشخود ميگويد:حيف نيست كه به اين مردم نمك نشناس احسان كنم و اموالمرا در اختيارشان بگذارم؟حق شناسى و شكرگزارى يكى از اخلاقپسنديده است،و بزرگترين رمز جلب احسان ميباشد،حتى خداوند بزرگهم كه نيازى به ديگران ندارد سپاسگزارى از نعمتهايش را شرط ادامهنعمتشمرده ميفرمايد:«اگر سپاسگزارى كنيد نعمتهايم را افزون ميكنم(١) ».
خانم محترم،شوهر شما نيز يك بشر عادى است،از قدردانىخوشش مي آيد،هزينه زندگى را تامين ميكند،حاصل دسترنجخويش را درطبق اخلاص نهاده رايگان تقديم شما ميكند،اين عمل را يك وظيفهاخلاقى و شرعى محسوب ميدارد،و از انجام دادن آن لذت مىبرد،ليكن ازشما انتظار دارد كه وجودش را مغتنم شمرده از كارهايش قدردانى كنيد،هر گاه اسباب و لوازم زندگى را خريدارى نموده به منزل آورد اظهار سرورو خوشحالى نماييد،و سپاسگزارى كنيد،هر گاه براى تو يا فرزندانتكفش و لباس يا چيز ديگرى آورد فورا از دستش بگير و اظهار خرسندىكن،چه مانع دارد بگويى:متشكرم؟اگر ميوه و شيرينى يا چيز ديگرى بهخانه آورد زود از دستش بگير و در جاى خود بگذار،اگر بيمار شدى وبراى معالجهات كوشش كرد تا شفا يافتى تشكر كن،اگر تورا به تفريح ومسافرت برد سپاسگزارى كن.اگر پول توجيبى گرفتى قدردانى كن،مواظب باش كارهايش را كوچك مشمارى،بىاعتنائى و مذمت نكنى،ناديده نگيرى،اگر كارهايش را مورد توجه قرار داده تشكر كردى احساس غرور و شخصيت ميكند،به زندگى و خرج كردن تشويق ميشود،باز همسعى ميكند توجه شما را به سوى خويش جلب كند و به وسيله احسان دلتانرا به دست آورد،اما اگر كارهايش را كوچك شمردى و به نظر بىاعتنائىنگاه كردى دلسرد ميشود،پيش خود ميگويد:حيف نيست زحمتبكشم وحاصل دسترنجم را خرج افراد نمك نشناسى كنم كه قدرم را نميدانند واحسانهايم را كوچك ميشمارند،رفته رفته به خانه و زندگى بىعلاقهميگردد،تا بتواند از زير بار خرج كردن شانه خالى ميكند،به كسب و كاربىرغبت ميشود،ممكن استبه فكر خوشگذرانى بيفتد،اموالش را خرجديگران كند،مرد بيچاره به يك تعريف خالى و تشكر مفت و مجانى دلخوشاست از اين هم دريغ داريد؟!
اگر يكى از خويشان يا دوستان يك جفت جوراب بىارزش يادسته گل بىقابليتبشما تقديم نمود صدها مرسى متشكرم را نثارش ميكنيدليكن احسانهاى دائمى شوهرتان را به روى مبارك نياورده از يك اظهارتشكر بىمايه هم دريغ ميكنيد؟!
راه و رسم شوهردارى چنين نيست.اصلا منافع شخصى خودتانرا تشخيص نميدهيد،تكبر و خودخواهى بلاى بزرگى است،گمان ميكنيداگر تشكر كنيد كوچك ميشويد در صورتى كه بر محبوبيتشما افزودهميشود،حق شناس و با ادب شناخته ميشود.
امام صادقعليهالسلام فرمود:«بهترين زنهاى شما زنى است كهوقتى شوهرش چيزى آورد سپاسگزارى كند و اگر نياورد راضى باشد(٢) ».
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:«هر زنى كه به شوهرش بگويد:
از تو خيرى نديدم تمام اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط ميگردد.(٣) »
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«كسى كه از احسان مردمقدردانى نكند شكر خداى را نيز بجاى نميآورد(٤) ».
هيچكس بىعيب نيست،يا كوتاه استيا دراز،يا سياه رنگ استيا رنگ پريده،يا چاق استيا لاغر اندام يا دهانش بزرگ استياچشمهايش كوچك،يا بينىاش بزرگ استيا سرش طاس،يا تندخواستيا ترسو،يا كم حرف استيا پر مدعا،يا دهانش بدبو استيا پاهايش،يا بيمار استيا پر خور،يا ندار استيا بخيل،يا آداب زندگى را بلد نيستيا بد زبان است،يا كثيف استيا بىادب.
از اين قبيل عيوب در هر مرد و زنى وجود دارد.
آرزوى هر مرد و زنى اين است كه همسر ايدهآلى پيدا كند كه از تمامعيوب و نواقص خالى بوده نقطه ضعفى نداشته باشد.ليكن كمتر اتفاقميافتد كه به مطلوب خيالى خويش دستيابد.
گمان نميكنم در دنيا زنى پيدا شود كه شوهرش را صد در صد كاملو بىعيب بداند.
زنهايي كه در صدد عيبجويى باشند خواه ناخواه عيب يا عيبهايى رادر شوهرانشان پيدا ميكنند،يك عيب كوچك و بىاهميت را كه نبايد آنراعيب شمرد در نظر خودشان مجسم ميسازند و آنقدر دربارهاش فكر ميكنند كه كم كم به صورت يك عيب بزرگى كه قابل تحمل نيست جلوهگر ميشود،خوبيهاى شوهر را يكسره ناديده گرفته هميشه به آن عيب كوچك توجهدارند،چشمشان به هر مردى بيفتد دقت ميكنند كه داراى آن عيب هستيانه،آنها مرد به اصطلاح ايدهآلى را در مغز خويش مجسم مينمايند كه حتىكوچكترين عيبى هم نداشته باشد و چون شوهرشان با آن صورت خيالىتطابق كامل ندارد،هميشه آه و ناله دارند،از ازدواجشان اظهار پشيمانىميكنند،خودشان را شكستخورده و بدبخت ميشمارند.كم كم مطلب راعلنى كرده گاه و بيگاه از شوهرشان عيبجويى مينمايند،ايراد و بهانهميگيرند،غرغر ميكنند،طعنه مىزنند:آداب معاشرت را بلد نيستى،منخجالت ميكشم با تو در مجالس شركت كنم،برو با اين بينى گندهات،دهانتبوى لاشه گنديده ميدهد،چقدر سياه و زشتى!
ممكن است مرد عاقل و بردبار باشد و در مقابل بىادبيهاى زنسكوت كند ليكن قلبا مكدر ميشود،كينهاش را در دل ميگيرد،بالاخرهكاسه صبرش لبريز ميشود و در صدد انتقام بر مىآيد،يا به زد و خوردمىكشد يا مقابل به مثل ميكند،او هم در صدد بر مىآيد از همسرش كهبه طور حتم بىعيب نيست عيبجويى كند،او بگو و اين بگو، ،اگر محبت و صفائى در ميانشان بود به كلى زائل ميگردد.كينه يكديگررا در دل ميگيرند،دائما در صدد عيبجويى هستند،پيوسته جنگ و جدالدارند.در نتيجه،اگر با همين وضع به زندگى ادامه بدهند بدترين زندگى راخواهند داشت،در شكنجه و عذاب خواهند بود تا يكى از آنها بميرد و اينزندگى ننگين از هم بپاشد،و اگر يكى از آنها يا هر دو لجاجتبه خرج بدهندو به دادگاه حمايتخانواده و طلاق متوسل شوند گر چه عقدههاى درونى خود را حل كرده و انتقام گرفتهاند ليكن هر دو متضرر ميشوند،پيمانزناشويى را برهم ميزنند ولى معلوم نيستبعدا بتوانند با ديگرى ازدواجكنند و بر فرض وقوع معلوم نيست زن يا شوهر بهترى نصيبشان شود.
امان از نادانى و لجاجتبعضى خانمها!در بعضى از امور بسيارجزئى به قدرى پافشارى ميكنند كه حاضر ميشوند زندگى خودشان رامتلاشى سازند.براى اينكه به سبك مغزى و كوتاه فكرى آنها پىببريد بهداستانهاى زير توجه فرماييد:
«زنى به نام...از شوهرش به نام...شكايت كرد كه شوهرم در موقعخواب انگشتش را مىمكد. چون حاضر نيست دست از اين كارش برداردتقاضاى طلاق ميكنم(٥) ».
«زنى به بهانه اينكه دهان شوهرش بوى بد ميدهد به خانه پدرشمراجعت نمود و اظهار داشت تا بوى دهانش را برطرف نكند به خانهنخواهد رفت ولى با شكايتشوهر دادگاه زن و شوهر را سازش داد ولىوقتى به خانه رفت ديد هنوز دهانش بو ميدهد لذا به اتاق ديگر رفت. شوهركه ناراحتشده بود زنش را به قتل رسانيد(٦) ».
«خانم دندان پزشك از شوهرش طلاق ميگيرد.ميگويد هم شان مننيست.زيرا سه سال بعد از من درجه دكترا گرفته است»(٧)
«يك زن ٢٧ سالهاى كه از خانه شوهرش قهر كرده در پاسخ بهعرض حال او نوشت:شوهرم زياد مىخورد من قادر نيستم غذاى مورد نياز او را تهيه كنم(٨) ».
«زنى به اين علت كه شوهرش روى زمين مىنشيند،با دست غذامىخورد،از آداب معاشرت بىاطلاع است،صورتش را هر روز اصلاحنميكند درخواست طلاق كرد(٩) ».
ليكن همه خانمها چنين نيستند.در بين آنها افراد فهميده و باهوشى هست كه واقعيات زندگى را حساب ميكنند و هرگز در صددعيبجويى بر نمي آيند.
خانم محترم،شوهر شما يك بشر عادى است ممكن استبىعيبنباشد اما در مقابل، خوبيهاى فراوانى نيز دارد.اگر به زندگى و خانوادهاتعلاقهمندى در صدد عيبجوئى بر نيا. عيبهاى كوچك او را ناديده بگير،بلكهاصلا عيبشان مشمار،شوهرت را با يك مرد خيالى كه در خارج وجودندارد مقايسه نكن بلكه او را من حيث المجموع با ساير مردها مقايسه كن،ممكن است مردى عيب مخصوص شوهرت را نداشته باشد ليكن داراىعيوب ديگرى است كه شايد به مراتب بدتر از او باشد،اصولا عينك بدبينىرا از چشم خويش بردار و خوبيهاى شوهرت را ببين،آن وقتخواهى ديدكه خوبيهاى او به مراتب بيشتر از بديهايش ميباشد،اگر يك عيب دارد و درعوض صدها خوبى دارد.
محاسن و خوبيهايش را مورد نظر قرار بده و خرسند باش،مگرخودت بىعيب هستى كه انتظار دارى شوهرت بىعيب باشد،نهايت اينكهخودخواهى و خودپسندى اجازه نميدهد عيبهاى خودت را ببينى،اگر شك دارى از ديگران بپرس.
رسول خدا فرمود:«عيبى بالاتر از اين نيست كه انسان عيوبديگران را ببيند اما از عيبهاى خودش غافل باشد(١٠) ».
چرا يك عيب كوچك را به قدرى بزرگ ميكنى و دربارهاشغصه ميخورى كه بنياد زندگى و كانون انس و مودت را بر هم مىزنى؟
عاقل و با هوش باش،دست از هوسبازى و سبك مغزى بردار،عيبهاىكوچك را نديده بگير،با اظهار محبت كانون خانوادگى را گرم كن تا ازنعمت انس و محبتبرخوردار گردى،مواظب باش عيب شوهرت را نه درحضور و نه در غيابش به زبان نياورى زيرا رنجيده خاطر و مكدر ميگردد،در صدد عيبجويى بر مي آيد،محبت و علاقهاش كم ميشود،پيوسته در حالجدال و ستيزه خواهيد بود،اگر با همين وضع به زندگى ادامه دهيد زندگىناگوارى خواهيد داشت،و اگر كار به طلاق و جدايى خاتمه يابد كه بد ازبدتر.
البته اگر عيب قابل اصلاحى داشته باشد ميتوانى در صدداصلاحش بر آيى،ليكن در صورتى امكان موفقيت دارى كه با نرمى و مداراو صبر و حوصله و به صورت خيرخواهى و خواهش و تمنا رفتار كنى،نه بهعنوان عيبجويى و اعتراض،سرزنش و ايراد،قهر و دعوا.
خانم محترم،ممكن است قبل از ازدواج براى خواستگارى شماآمده باشند،ممكن است افرادى را در نظر داشته در انتظار خواستگارى آنها بودهايد،شايد آرزو داشتهايد شوهرتان ثروتمند باشد،داراى فلانشغل باشد،تحصيل كرده باشد،زيبا و خوشگل باشد ووووو.
اين قبيل آرزوها قبل از ازدواج مانعى نداشت ليكن اكنون كهمردى را براى همسرى برگزيدهاى و پيمان مقدس زناشويى را امضاكردهايد كه تا آخر عمر با هم باشيد،يار و مونس و غمخوار هم باشيد بايدگذشته را يكسره فراموش كنى،بر افكار و آرزوهاى گذشته خط بطلانبكشى و از غير شوهرت به طور كلى چشم بپوشى،دلت را از اضطراب وپريشانى نجات بده،غير شوهرت را از دل بيرون كن و ششدانگ آنرا دراختيار او قرار بده،خواستگار سابقت را فراموش كن،به او نگاه نكن،به فكرش نباش،چكار دارى ناراحتشده يا نه؟اصلا چرا از احوالش جويامىشوى؟اين حالت دو دلى جز پريشانى روح چه نتيجهاى دارد؟و بسااوقات اسباب بدبختى تو را فراهم مىسازد.
بعد از اينكه با مردى پيمان زناشويى بستيد و قول و قرار گذاشتيدتا آخر عمر با هم باشيد چرا چشم چرانى ميكنى،به اين مرد و آن مرد نگاهميكنى و شوهرت را با آنها مقايسه مىنمايى؟اين چشم چرانيهاى غلط جزپريشانى و اضطراب روح و آه و حسرت دائم چه سودى دارد؟
حضرت علىعليهالسلام فرمود:«هر كس چشم خويش را آزادبگذارد هميشه اعصابش ناراحتخواهد بود و به آه و حسرت دائم گرفتارخواهد شد(١١)».
وقتى با نظر خريدارى به مردها نگاه كردى و شوهرت را با آنهامقايسه نمودى ناچار به مردهايى برخورد ميكنى كه عيب شوهرت را ندارند خيال ميكنى افراد برگزيده و بىعيبى هستند كه از آسمان نازل شدهاند بااينكه ممكن است آنها داراى دهها عيب باشند كه اگر از آنها اطلاع داشتىشوهر خودت را بر آنها ترجيح ميدادى.اما چون از عيوب مخفى آنهااطلاع ندارى و فقط خوبيهايشان را مشاهده مينمايى خودت را شكستخورده در ازدواج مىپندارى و اسباب بدبختى خويشتن را فراهممىسازى.
«زن ١٨ سالهاى به نام...كه از خانه فرار كرده بود ديشب به وسيلهماموران پاسگاه ژاندارمرى نعمت آباد دستگير شد.در پاسگاه گفت:سهسال پيش به عقد...در آمدم ولى به تدريج احساس كردم كه او را دوستندارم.چهره شوهرم را با قيافه بعضى از مردها مقايسه مىكردم و افسوسمىخوردم كه چرا زن اين مرد شدم»(١٢)
خانم گرامى،اگر مىخواهى بدبخت و سيه روز نشوى،به ضعفاعصاب و پريشانى روح مبتلا نگردى،با خوشى و آسايش زندگى كنىدست از هوسبازى و چشم چرانى و آرزوهاى خام بردار.غير از شوهرتهمه را نديده بگير،از مردهاى ديگر تعريف نكن،به فكر آنها نباش.دردلت نگو:كاش فلان شخص به خواستگاريم آمده بود،كاش با فلان شخصازدواج كرده بودم،كاش شوهرم داراى فلان شغل بود،كاش فلان قيافه راداشت.كاش و كاش و كاش.نميدانم اين افكار غلط و آرزوهاى خام چهنتيجهاى به حال تو دارد؟چرا زندگى را به خودت و شوهرت تلخ ميكنى؟
چرا مهر و صفا را از بين مىبرى و بنياد ازدواج را متزلزل مىسازى؟ازكجا ميدانى اگر با فلان مرد ازدواج كرده بودى صد در صد راضى بودى؟تو از ظاهر او بيش از اين خبر ندارى شايد داراى عيوبى باشد كه اگر مطلعبودى شوهر خودت را بر او ترجيح ميدادى.از كجا ميدانى كه خانم آنمردها كاملا راضى هستند؟
خانم محترم،اگر شوهرت احساس كند كه به مردهاى ديگر نظردارى بدبين ميشود،مهر و علاقهاش كم ميشود به زندگى و خانوادهبىعلاقه ميگردد،مواظب باش از مردهاى ديگر تعريف نكنى با آنها گرمنگيرى،خنده و شوخى نكنى،مرد اينقدر حساس است كه نميتواند تحملكند كه همسرش حتى به تصوير مرد بيگانهاى اظهار علاقه كند.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:«هر زن شوهرداري كهچشمش را از نگاه كردن به غير شوهرش پر كند مورد غضب شديدپروردگار جهان واقع خواهد شد(١٣)».
زن و مرد گر چه در بسيارى از امور اشتراك دارند ليكن امتيازاتويژهاى نيز دارند.يكى از امتيازات مهم آنان اينست كه زن موجودى استظريف و لطيف و زيبا و محبوب.زن دلبر است و مرد دلداده زن جاذباست و مرد مجذوب،مرد دوستدار است و زن دوست داشتنى. هنگاميكهمرد با زنى ازدواج ميكند مىخواهد تمام خوبيها و زيبائيهاى اين موجودظريف را در انحصار خويش ببيند.زنى را دوست دارد كه زيبائيها،دلبريهاو طنازيها،شوخيها و خوشمزهگيها،و همه چيزش را در انحصار شوهرشقرار دهد و نسبتبه مردان بيگانه جدا اجتناب نمايد.مرد بسيار غيور است و نمىتواند تحمل كند كه مرد بيگانهاى به همسرش نگاه كند يا با او درارتباط و آميزش باشد،بگويد و شوخى كند و بخندد و چنين عملى راتجاوز به حق مشروع خويش ميداند.و از همسرش انتظار دارد كه بارعايت پوشش و حجاب اسلامى و با تقيد به ضوابط شرعى و قوانيناخلاقى و با حفظ متانت و حجب و حياء اسلامى شوهرش را در اينخواسته مشروع كمك و يارى نمايد.هر مرد مؤمن و غيورى چنينخواستهاى را دارد. اگر همسرش به اين وظيفه اسلامى و اجتماعى عملكرد او نيز با آرامش خاطر زندگى ميكند و براى تامين نيازمنديهاىخانوادهاش تلاش مينمايد و بر محبتش اضافه ميگردد.و همين صفا ومحبتسبب ميشود كه او نيز به زنان بيگانه بىتوجه باشد.اما اگر مردمشاهده كرد كه همسرش تقيدى به حجاب و پوشش اسلامى ندارد وزيبائيهايش را در معرض ديد مردان بيگانه قرار ميدهد و با آنها نيز درارتباط و تماس استشديدا ناراحت ميشود زيرا حق انحصارى خويش راتضييع شده و در معرض ديد ديگران مىبيند.و مسؤوليت اين امر را برعهده همسرش مىداند.چنين مردى همواره پريشان خاطر و بدبين است. محبت و صفايش نسبتبه خانواده تدريجا كم ميشود.
بنابراين صلاح جامعه و بانوان در اين است كه پوشيده و محجوبباشند و متين و بدون آرايش از منزل خارج شوند و زيبائيهاى خودشان رادر معرض ديد همگان قرار ندهند.
رعايتحجاب يك وظيفه اسلامى است.خدا در قرآن مىفرمايد:
به زنان مؤمن بگو:از مردان بيگانه چشم بپوشند.و فروج و اندام خويشتنرا از نگاه ديگران محفوظ بدارند،و محل زيبائيها و زينتهاى خويش را براى اجانب آشكار نسازند،مگر آنچه را كه طبعا آشكار است (مانندصورت و دستها) و روسريهاى خودشان را بر سينهها بيندازند (تا خوبپوشيده شود) و زينت و جمالشان را جز براى شوهر و پدر و پدر شوهر وپسران خود و پسران شوهر،و برادران و فرزندان برادر و فرزندان خواهر...آشكار نسازند(١٤)
آرى رعايتحجاب و پوشش اسلامى از جهات مختلف به نفعبانوان است:
١-بهتر مىتوانند مقام و منزلت و ارزش وجودى خودشان را دراجتماع محفوظ بدارند،و خويشتن را از معرض ديد چشمهاى بيگانگاننگه دارند.
٢-بانوان با رعايت پوشش اسلامى بهتر مىتوانند مراتبوفادارى و علاقه خودشان را نسبتبه همسرشان به اثبات رسانند و درآرامش و صفا و گرمى خانواده كمك نمايند و از به وجود آمدن بدبينى واختلافات و مشاجرات جلوگيرى به عمل آورند.و در يك كلام،بهترمىتوانند دل شوهر را به دست آورند و جايگاه خويش را تثبيت نمايند.
٣-با رعايتحجاب اسلامى جلو چشم چرانيها و لذتجوئيهاىغير مشروع بصرى مردان بيگانه را ميگيرند و بدين وسيله از اختلافات وبدبينيهاى خانوادهها مىكاهند و به استحكام و ثبات و آرامش آنها كمكمينمايند.
٤-با رعايت پوشش اسلامى بهترين كمك را به نسل جوان ومردان مجردى كه امكان ازدواج ندارند انجام ميدهند و از فسادها و انحرافها و ضعف اعصابهاى جوانان كه نتائجسوئش در نتيجه عائد خودبانوان خواهد شد جلوگيرى ميكنند.
٥-اگر همه بانوان حجاب اسلامى را كاملا رعايت نمايند،هرزنى كه همسرش از منزل خارج ميشود اطمينان دارد كه در برابر بد حجابيهاو طنازيها و خودنمائيهاى زنان كوچه و بازار قرار نميگيرد-تا دلش راببرند و از محبت و علاقهاش نسبتبه خانواده بكاهند.
آرى اسلام چون از آفرينش ويژه زن آگاه است و او را يك ركنمهم اجتماع ميداند كه نسبتبه صلاح و فساد جامعه نيز مسؤليت دارد،ازاو مىخواهد كه در انجام اين مسؤليتبزرگ فداكارى نمايد و با رعايتحجاب اسلامى از مفاسد و انحرافهاى اجتماعى جلوگيرى كند و در ثباتو آرامش و عظمت ملتخويش بكوشد.و يقين بداند كه در انجام اينمسؤوليتبزرگ الهى بهترين پاداش را از خداوند بزرگ دريافتخواهدنمود.خانم گرامى!اگر به آرامش و ثبات خانواده و اعتماد و اطمينانشوهرت علاقه دارى،اگر به مصالح واقعى جامعه بانوان مىانديشى،اگر بهسلامت روانى جوانان و جلوگيرى از انحراف و لغزش آنان فكر مىكنى،اگر مىخواهى بانوان را از معرض چشم چرانى بيگانگان و فريب دادن وبه انحراف كشيدن آنان نجات دهى،و اگر مىخواهى رضايتخدا را جلبكنى و يك مسلمان مؤمن و فداكار باشى، پوشش و حجاب اسلامى راهمواره رعايت كن.و زيبائيها و آرايش خودت را در معرض ديد بيگانگانقرار نده.گر چه در داخل منزل و با خويشان نزديك باشد.داخل منزل وخارج آن،در مجالس مهمانى و در خارج فرقى ندارد.برادر شوهر،پسربرادر شوهر،شوهر خواهر شوهر، شوهر خواهر خودت شوهر عمهات، شوهر خالهات،پسر عمهها،پسر دائيها،همه اينها به تو نامحرم هستندواجب استحجاب اسلامى را رعايت كنى گر چه در منزل خودتان يا درمجلس مهمانى باشيد.اگر نسبتبه اينها حجاب را رعايت نكنى هم مرتكبگناه ميشوى هم شوهرت را قلبا ناراحت ميكنى.ممكن استشوهرت برزبان نياورد ولى يقين داشته باش كه ناراحت ميشود و به صفا و صميميتخانوادگى شما لطمه وارد ميگردد.
اما نسبتبه محارم مانند،پدر شوهر و پدر خودت برادر خودت،فرزندان برادر،فرزندان خواهر، رعايتحجاب لازم نيست.ليكن تذكراين نكته لازم است كه بهتر است نسبتبه اينها هم تا حدى حريم قائلشوى.و آرايش كرده و با لباسهائى كه براى شوهرت مىپوشى،نزد اينهانيز ظاهر نشوى.گر چه شرعا جايز باشد.زيرا اكثر مردها حتى در اينموارد ناراحت ميشوند،و حفظ اعتماد و آرامش قلبى آنها لازم و مفيداست و براى بقاء و ثبات و آرامش خانواده سودمند ميباشد.
-------------------------------------------
١-سوره ابراهيم«ع»:٧
٢-بحار ج ١٠٣ ص ٢٣٩.
٣-شافى ج ٢ ص ١٣٩.
٤-وسائل ج ١١ ص ٥٤٢.
٥-اطلاعات ٣ ديماه ١٣٤٨
٦-اطلاعات ٧ آذر ١٣٥٠.
٧-اطلاعات ١٧ بهمن ١٣٥٠.
٨-اطلاعات ١٠ اسفند ١٣٥٠.
٩-اطلاعات ٨ اسفند ١٣٥٠.
١٠-بحار-ج ٧٣ ص ٣٨٥.
١١-بحار جلد ١٠٤ ص ٣٨.
١٢-اطلاعات ٣ اسفند ١٣٥٠.
١٣-بحار جلد ١٠٤ ص ٣٩.
١٤-سوره نور آيه ٣١
به غير از معصوم همه كس خطا و لغزش دارد.دو نفر كه با همزندگى ميكنند و از جهتى تشريك مساعى و همكارى دارند بايد لغزشهاىيكديگر را ببخشند تا زندگى آنها ادامه پيدا كند.اگر بخواهند در اين بارهسختگيرى كنند ادامه همكارى غير ممكن ميشود.دو نفر شريك، دو نفرهمسايه،دو نفر رفيق،دو نفر همكار،دو نفر زن و شوهر بايد در زندگىاجتماعى داراى گذشتباشند.هيچ زندگى اجتماعى به مقدار زندگىخانوادگى احتياج به گذشت ندارد.اگر اعضاء يك خانواده بخواهند سختگيرى به عمل آورند و خطاهاى يكديگر را تعقيب كنند يا زندگى آنها ازهم مىپاشد يا بدترين زندگى را خواهند داشت.
خانم محترم،ممكن است از شوهر شما خطا يا خطاهايى صادرشود.ممكن است از روى خشم و غضب به شما اهانت كند.ممكن استناسزائى از دهانش بيرون آيد.ممكن است از خود بيخود شده شما رابزند،ممكن استيك مرتبه به شما دروغ بگويد،ممكن است كارى راانجام دهد كه مورد پسند شما نباشد،از اين قبيل خطاها براى هر مردىامكان دارد،اگر بعدا احساس كردى كه از كردار خويش پشيمان شده او راببخش و موضوع را تعقيب نكن.اگر عذرخواهى كرد فورا قبول كن.اگرپشيمان شده ليكن زير بار عذرخواهى نمىرود در صدد نباش مجرميت وىرا به اثبات رسانى،زيرا به شخصيت او لطمه وارد ميشود،ممكن استدر صدد تلافى برآيد،خطاهاى شما را تعقيب كند،ممكن است كارتان بهنزاع و جدال و حتى جدائى بكشد اما اگر سكوت كردى و خطايش راناديده گرفتى در شكنجه وجدان قرار مىگيرد و به طور مسلم از كردارخويش پشيمان خواهد شد،آنگاه شما را يك زن با گذشت فهميده فداكارعاقل خواهد شناخت،مىفهمد كه به زندگى و خانواده و شوهر علاقهمندهستى،قدر ترا مىشناسد و محبتش چند برابر خواهد شد.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«زن بد،عذر شوهرش رانمىپذيرد و خطاهايش را نمىبخشد(١) ».
حيف نباشد زن آنقدر كم گذشتباشد كه يك خطاى جزئىشوهرش را نتواند تحمل كند و بدان علت پيمان مقدس زناشويى را بر هم بزند؟!
«زنى به رئيس دادگاه حمايتخانواده گفت،شوهرم قبل از ازدواجبه من نگفت كه سربازى را انجام نداده و اين موضوع را از منمخفى كرده بود.چند روز پيش متوجه شدم كه به همين زودى بايد به خدمتبرود.و من نمىتوانم با مردى كه به من دروغ گفته زندگى كنم(٢) ».
يكى از مشكلات زندگى،اختلاف زن و بستگان شوهر است.
اكثر زنها با مادر و برادر و خواهر شوهرشان ميانه خوبى ندارند،وبالعكس،پيوسته نزاع و قهر و دعوا دارند.از يك طرف زن كوشش ميكندشش دانگ شوهرش را تصاحب كند به طوريكه به ديگرى حتى مادر وبرادر و خواهرش توجه نداشته باشد.سعى ميكند علاقه آنها را قطع كند،بدمىگويد،دروغ مىسازد،قهر و دعوا ميكند.از طرف ديگر مادر شوهر،خودش را مالك پسر و عروس ميداند.سعى ميكند به هر طور شده پسرشرا نگهدارد،نگذارد يك زن تازه وارد، شش دانگ او را تصاحب كند.
بدين منظور به كارهاى عروس ايراد ميگيرد،بدگويى ميكند،دروغ جعلميكند.هر روز جنگ و دعوا دارند مخصوصا اگر در يك منزل زندگىكنند.اگر يكى از آنها يا هر دو نادان و لجباز باشند ممكن است كار بهجاهاى باريك حتى ضرب و خودكشى منتهى شود.ماهى نيست كه چندينعروس از دست مادر شوهر خويش خودكشى نكنند.شما مىتوانيد اخبارآنها را در جرائد بخوانيد.
از باب نمونه:«تازه عروسى...كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرشبه تنگ آمده بود خود را آتش زد(٣)».
«زنى به علتبدرفتارى و بهانهگيرى مادر شوهرش خودسوزىكرد(٤) ».
آنها شب و روز در مبارزه و زورآزمايى هستند ليكن غم و غصه وناراحتى آن مال مرد است.
عمده اشكالش اينست كه دو طرف نزاع افرادى هستند كه مردنمىتواند به آسانى از آنها دستبردارد.از يك طرف همسرش را مىبيندكه از پدر و مادر چشم پوشيده و با صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمدهاست،آمده تا مستقل و صاحب خانه و زندگى باشد.وجدانش ميگويد بايداسباب خوشى و رضايتخاطر او را فراهم سازم و از وى حمايت كنم.بهعلاوه همسر دائمى و شريك زندگى اوست نمىتواند از حمايت او دستبردارد.از طرف ديگر فكر ميكند:پدر و مادرم سالها برايم زحمتكشيدهاند.با صدها اميد و آرزو بزرگم كردهاند،با سوادم نمودهاند، شغلبرايم تهيه كردهاند،زن برايم گرفتهاند،اميد و آرزو داشتهاند به هنگامناتوانى دستشان را بگيرم.خلاف وجدان است قطع رابطه كنم و اسبابناراحتى آنها را فراهم سازم.به علاوه،دنيا هزار نشيب و فراز دارد،سختىو سستى دارد،بيمارى و ناتوانى دارد،گرفتارى و درماندگى دارد، دشمنىو دوستى دارد،تصادف و مرگ دارد.در اين مواقع حساس احتياج بهمددكار دارم و تنها كسانيكه ممكن استبه هنگام گرفتارى دستم را بگيرند و از خودم و خانوادهام حمايت كنند پدر و مادر و خويشانم مىباشند.در ايندنياى تاريك نمىتوانم بىپناه باشم و خويشانم بهترين پناهند.پسنمىتوانم از آنها دستبردارم.
در اينجاست كه يك مرد عاقل خودش را در بين دو محذور بزرگمشاهده ميكند.يا بايد گوش به حرف همسرش بدهد و دست از پدر و مادربردارد،يا مطابق ميل پدر و مادر رفتار كند و همسرش را برنجاند،وهيچيك از اين دو امر برايش امكان پذير نيست.
بدين جهت ناچار استبا هر دو بسازد.و تا حد امكان هر دو راراضى نگه بدارد.آن هم كار بسيار دشوارى است.ليكن اگر زن حرف شنوو عاقل باشد و سرسختى و لجاجتبخرج ندهد حل مشكل آسان ميگردد.
از اين رهگذر است كه مرد از همسرش كه از همه كس به اونزديكتر و مهربانتر است انتظار دارد كه در حل اين مشكل به وى كمككند.عروس اگر در مقابل مادر شوهر قدرى تواضع كند،حالت تسليم به خودبگيرد،به او احترام كند،اظهار محبت نمايد،در كارها با او مشورت كند،گرم بگيرد،مانوس شود،استمداد كند همان مادر شوهر بزرگترين پشتيبانشخواهد شد.
انسان كه مىتواند با اخلاق خوش و اظهار محبتيك طائفه رادوست و غمخوار خويش گرداند آيا حيف نيست كه به واسطه لجاجت وتكبر و خودخواهى اين همه يار و ياور را از ستبدهد؟
آيا فكر نميكند كه در نشيب و فرازها و سختيها و گرفتاريهاىروزگار به يارى ديگران نيازمند است،و در آن مواقع حساس كمتر كسى بهفكر انسان است،تنها خويشان و اقاربند كه به داد او مىرسند. آيا بهتر نيست كه با اخلاق خوش و مهربانى با خويشانش معاشرتو رفت و آمد كند تا از لذائذ انس و محبتبرخوردار گردد و يك طائفهدوست و پشتيبان واقعى داشته باشد؟
آيا سزاوار استبا بيگانگان طرح دوستى بريزد و دوست و رفيقپيدا كند ليكن با خويشان و اقاربش قطع رابطه كند؟در صورتيكه به تجربهثابتشده كه در مواقع گرفتارى اكثر دوستان انسان را رها ميكنند ولىهمان خويشان متروك به ياريش مىشتابند،زيرا پيوند خويشى يك پيوندطبيعى است كه به آسانى بريده نمىشود.
در مثلهاى عاميانه گفته شده:خويش و اقوام اگر گوشت انسان رابخورند استخوانش را دور نمىريزند.
حضرت علىعليهالسلام فرمود:«انسان هيچگاه از خويشانشبىنياز نمىشود،و لو مال و اولاد هم داشته باشد.به ملاطفت و احترام آنهااحتياج دارد.آنها هستند كه با دست و زبان از او حمايت ميكنند.خويشان واقارب بهتر از او دفاع مىنمايند.در مواقع گرفتارى زودتر از ديگران بهياريش مىشتابند.هر كس از خويشانش دستبكشد يك دست از آنهابرداشته ليكن دستهاى زيادى را از دستخواهد داد(٥) ».
خانم محترم،براى خوشنودى شوهرت،براى راحتى و آسايشخودت،براى اينكه يك طائفه دوست و حامى واقعى پيدا كنى،براى اينكهمحبوب شوهرت واقع شوى بيا و با خويشان شوهرت بساز.از لجاجت وخودخواهى و تكبر و جهالت دستبردار.عاقل و دانا باش. افكارشوهرت را پريشان نساز.فداكارى و شوهردارى كن تا نزد خدا و خلق محبوب باشى.
هر كس شغلى و هر شغل لوازمى دارد:يكى راننده است كه اكثرعمرش را در راهها به سر مىبرد و نمىتواند مانند افراد ديگر هر شب بهمنزل بيايد،يكى پاسبان است كه بعضى شبها يا همه شب بايد پاسدارى كند،يكى طبيب است كمتر وقت فراغت دارد با خانوادهاش بنشيند يا به تفريحبرود،يكى استاد يا دانشمند اهل مطالعه است كه ناچار استشبها مطالعهكند،يك شغلش ايجاب ميكند زياد در سفر باشد،يكى نفت فروش استبوى نفت ميدهد،يكى مكانيك است لباسهايش چرب و بوى روغن ميدهد،يكى ذغال فروش و هميشه سياه است،يكى كارگر شبانه استشبها بايد بهكارخانه برود.ووو...
بالاخره كمتر شغلى پيدا ميشود كه كاملا بىدردسر باشد.چارهاىنيستبايد امور دنيا بچرخد، نان پيدا كردن آسان نيست،مرد چارهاى نداردجز اينكه با مشكلات بسازد،ليكن در اينجا مشكل ديگرى توليد ميشود،وآن مشكل ناسازگارى و نق نق خانواده است.
زنها معمولا شوهرى را دوست دارند كه هميشه در وطن باشد،اولشب به منزل بيايد.اوقات فراغتى داشته باشد كه به شب نشينى و گردش وتفريح بروند،شغل نظيف و آبرومند و پر درآمدى داشته باشد،ليكنمتاسفانه شغل بسيارى از مردها با خواسته همسرانشان وفق نمىدهد.
يك سرى اشكالات خانوادگى از همين جا شروع ميشود،رانندهايكه چند شبانه روز در بيابانها زحمت كشيده،با صدها ناراحتى مواجه شده نه خواب حسابى داشته نه خوراك منظم بعد از چند شبانه روزبا اعصاب خسته وارد منزل ميشود تا چند ساعت استراحت كند و ازاحوال خانوادهاش با اطلاع شود،هنوز از در نرسيده غر و لند خانم شروعميشود:اين چه زندگى است كه ما داريم،من بدبخت را با چند تا بچهميگذارى و معلوم نيست كجا ميروى؟همه كارها را خودم بايد انجام دهم.ازدست اين بچههاى شيطان خسته شدم.اصلا رانندگى كار خوبى نيست،ياشغلت را تغيير بده يا تكليف مرا روشن كن،من نمىتوانم تا آخر عمر بهاين طور زندگى كنم.
بيچاره مردي كه بعد از اين ايراد و بهانهها و غر و نقها با فكرپريشان و اعصاب خسته مىخواهد دنبال رانندگى برود.سرنوشت چنينرانندهاى و مسافرانش معلوم است.
طبيبى كه از صبح تا نيمههاى شب با دهها بيمار مختلف سر و كارداشته و اعصاب و مغزش پيوسته در كار بوده اگر در خانه هم با ايراد و نقو نقهاى همسرش مواجه شود چه حالى پيدا ميكند؟و با چنين اعصاب ومغزى چگونه مىتواند طبابت كند؟
كارگرى كه تمام شب زحمت كشيده و خواب به چشمش نرفتهصبح كه براى استراحتبه منزل مي آيد اگر با ايراد و بهانهجوييهاىهمسرش برخورد كند چگونه مىتواند باز دنبال كار برود؟
دانشمندي كه كارش مطالعه و تحقيق است اگر همسر غير موافقىداشته باشد كه به كارش ايراد بگيرد چگونه مىتواند موفق گردد؟
در اينگونه موارد است كه زن فهميده و دانا از زن نفهم و خودخواهتميز داده ميشود. خانم محترم،ما نمىتوانيم اوضاع جهان را بر طبق ميل خودمانبچرخانيم ليكن مىتوانيم خودمان را با وضع موجود وفق دهيم.شوهرتانبراى تهيه روزى ناچار استشغلى داشته باشد و شغل او هم لوازمى دارد،شما مىتوانيد زندگى خودتان را بر طبق شغل او مرتب سازيد به طوريكههم آزادانه به شغل خويش ادامه دهد هم شما آسوده زندگى كنيد،تنها بهفكر خودت و آسايش خودت نباش قدرى هم به فكر راحتى شوهرت باش،دانا و فداكار باش،شوهردارى كن،اگر شوهرت راننده است و بعد از چندشب با اعصاب خسته به منزل آمد با آغوش باز و لب خندان از وى استقبالكن،اظهار مهر و علاقه كن تا خستگيهايش برطرف گردد،نق نق نكن،ازشغلش ايراد مگير.مگر رانندگى چه عيبى دارد؟
او براى رفاه و آسايش شما شب و روزش را در بيابانها ميگذارند،به جاى قدردانى به شغلش ايراد ميگيرى؟و از خانه و زندگى گريزانشميكنى؟شغل او هيچ عيبى ندارد.براى اجتماع خدمت ميكند،براى تهيهروزى زحمت ميكشد،اگر تنبلى ميكرد يا دنبال كارهاى غير مشروعمىرفتبهتر بود؟كار او عيب ندارد،عيب از تو است كه توقع دارى هرشب در خانه باشد و نمىتوانى خودت را با وضع موجود سازش دهى.
آيا بهتر نيست كه خودت را با اين نوع زندگى عادت دهى و با كمالآسودگى زندگى كنى و هنگامي كه شوهرت به خانه آمد از او استقبال كنى وبا سخنان شيرين به كسب و كار تشويقش كنى و با لب خندان تا درب خانهبدرقهاش نمايى و با يك خداحافظى گرم تا ملاقات بعد دلشادش سازى؟
اگر چنين كردى به كسب و كار و خانه و زندگى علاقهمند ميگردد.
دنبال خوشگذرانى نمىرود.اعصابش سالم مىماند،تصادف نميكند، زودتر به خانه مىآيد، براى رفاه و آسايش شما بيشتر زحمت مىكشد.
اگر شوهرت يك كارگر شبانه استبراى تامين مخارج شما ازاستراحتشب چشم پوشى نموده است،خودت را با اينگونه زندگى عادتبده،اظهار نارضايتى نكن.
اگر از تنهايى حوصلهات سر مىرود مىتوانى مقدارى از كارهاىخانه را در شب انجام دهى. مقدارى از شب را به خياطى و گلدوزى وخواندن كتاب بگذرانى،وقتى شوهرت از كارخانه به منزل آمد فوراصبحانه را حاضر كن،اتاقى برايش خلوت كن تا بخوابد و رفع خستگىكند، بچهها را عادت بده سر و صدا نكنند،و نزديك استراحتگاه شوهرتنروند.به آنها بفهمان كه پدرتان شب نخوابيده و بايد روز استراحت كند.
بلكه خودت و بچهها هم مىتوانيد شبها كمتر بخوابيد و روز با شوهرتقدرى استراحت نماييد،مزاحم او نشو بگذار خوب بخوابد،بدين نكتهتوجه داشته باش كه شوهرت تمام شب را بيدار بوده و روز برايش به منزلهشب استبايد بدون سر و صدا استراحت كند.
يك چنين خانمى بايد دو برنامه داشته باشد يكى براى خودشديگرى براى شوهرش.مبادا با نق نق و اوقات تلخى روح خستهاش راخستهتر كنى.بگذار اعصابش سالم باشد تا براى تامين مخارج شمازحمتبكشد.به كارش ايراد نگير،كار او چه عيبى دارد؟اگر بيكارى وتنبلى ميكرد يا دنبال ولگردى مىرفتبهتر بود؟افتخار كن كه چنين شوهرزحمتكشى دارى كه براى تهيه روزى خواب شب را بر خودش حرامنموده،از جديت و استقامت او قدردانى كن،با لب خندان تا درب منزلبدرقهاش كن.
اگر شوهرت يك طبيب يا يك دانشمند اهل مطالعه است،و شب وروز براى اجتماع زحمت مىكشد از زحماتش قدردانى كن،به وجودچنين شوهر ارزندهاى افتخار كن.
البته لازمه شغلش اينست كه اوقات فراغت زيادى ندارد ليكن تومىتوانى برنامه زندگى خودت را با شغل او تطبيق دهى.انتظار نداشتهباش دست از شغلش بردارد تا مطابق ميل تو در آيد.بگذار با فكر آزاد بهكار و مطالعات خودش مشغول باشد.وقتى مشغول كار است مىتوانىكارهاى خانه را انجام دهى،و بقيه را به خواندن كتاب بپردازى يا با اجازهاو،به منزل خويشان و دوستانتبروى.اما سعى كن هنگاميكه موقعاستراحتشوهرت فرا مىرسد در منزل حاضر باشى.قبلا برايش وسيلهپذيرايى آماده كن.وقتى وارد شد با لب خندان و خلق خوش استقبالشكن.با اظهار محبت گرم و شيرين زبانى خستگى اعصابش را برطرفساز. مبادا از كارش ايراد بگيرى و اعصاب خستهاش را خستهتر كنى.
اگر خوب شوهردارى كنى نه تنها اسباب عظمت و ترقى او رافراهم ساختهاى بلكه در خدمت اجتماعى او نيز سهيم خواهى شد.
هر زنى لياقت همسرى چنين مردان پر كارى را ندارد با فداكاريهاو رفتار پسنديدهات ياقتخويش را باثبات رسان.
اگر شوهرت شغلى دارد كه لباسهايش كثيف و چركين مىشود لابدآنرا مناسب وضع خودش تشخيص داده كه انتخاب نموده است،خردهگيرى و ايراد و نق نق نكن.نگو:اين چه شغل كثيفى است انتخابكردهاى بايد آنرا ترك كنى.
خانم محترم،كار كردن عيب نيست هر چه و هر كه باشد،بيكارى و تنبلى و دنبال كارهاى غير مشروع رفتن عيب است،بايد از يك چنينمردى قدردانى كنى كه براى تهيه روزى زحمت مىكشد و عرق مىريزد،باايراد و بدگويى،اسباب دلسردى او را فراهم نساز،اصرار نكن حتماشغلش را تغيير دهد،لابد آنرا مناسب شناخته كه دنبالش مىرود.
تو از وضع كسب و كار بىاطلاعى،خيال ميكنى تغيير شغل كارآسانى است،اصولا چه عيبى دارد كه اصرار دارى تغييرش بدهد،مگر نفتفروشى و ذغال فروشى و تعمير موتور آلات مثلا چه بدى دارند؟تنها عيبىكه مىتوانى بتراشى كثيف شدن لباس است.حل آن هم چندان دشوارنيست،اگر شوهرت لباس مخصوص كار ندارد با زبان خوش از او تقاضاكن لباس كار تهيه كند،و زود به زود لباسهايش را شست و شو و تميز كن،به هر حال موضوع آن قدر مهم نيست كه به طلاق و جدايى منجر شود،ايراد و بهانه جويى بعض خانمها واقعا تعجبآور است.
زنى در شوراى داورى گفت:«شوهرم تغيير شغل داده بوى نفتميدهد از اين وضع خسته شدهام(٦)».
-------------------------------------------
١-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٣٥.
٢-اطلاعات ١٠ آبان ١٣٥٤.
٣-اطلاعات ١٣ اردى بهشت ١٣٤٩.
٤-اطلاعات ١٦ اردى بهشت ١٣٤٩.
٥-بحار جلد ٧٤ ص ١٠١.
٦-اطلاعات ١٣ مرداد ١٣٤٩
گاهى انسان ناچار است در غربت زندگى كند،كارمند دولت است.
در ارتش يا شهربانى يا ژاندارمرى انجام وظيفه ميكند،فرهنگى است،تاجر يا پيشهور يا كارگرى است كه بايد در غربت زندگى كند،اين قبيلافراد ناچارند براى هميشه يا به طور موقت در غربت زندگى كنند،مردناچار است دورى از وطن را تحمل كند ليكن اين موضوع با مذاق بعضی خانمها جور نمىآيد،زيرا دوست دارند نزد پدر و مادر و خويشان ودوستانشان باشند.با در و ديوار و كوچههاى محل تولدشان مانوس شدهاند.بدينجهت تاب و تحمل دورى را ندارند،به شوهرشان ايراد و بهانه مىگيرند،نق نق ميكنند:تا كى در غربت زندگى كنم؟تا كى به فراق پدر و مادر مبتلاباشم؟دوست و آشنا ندارم،اين چه جايى است مرا آوردهاى؟ ديگرنمىتوانم اينجا بمانم هر فكرى دارى بكن.
اين عزيزان بىجهتبا اين قبيل حرفها اعصاب شوهرشان راناراحت مينمايند،آن قدر كوتاه فكرند كه شهر يا قريه محل تولدشان رابهترين نقطهاى مىپندارند كه در آن مىتوان زندگى كرد،گمان ميكنند:تنهادر همانجا مىتوان خوش بود و بس.
بشر به سطح وسيع زمين اكتفا نكرده به كرات آسمانى قدمميگذارد،اما اين خانم تنگ نظر حاضر نيست چند فرسخ دورتر از محلتولدش زندگى كند،ميگويد:چرا دوستانم را رها كنم و بروم در غربت تنهازندگى كنم؟گويا اين خانم آنقدر براى خودش شخصيت قائل نيست كهبتواند در غربت نيز دوستان و آشنايان با وفا و صميمى تهيه كند.
خانم محترم،دانا و بلند همت و فداكار باش،تنها به فكر خودتنباش،شغل مخصوص شوهرت ايجاب كرده كه در غير وطن زندگى كند،مستخدم دولت است مگر مىتواند به محل ماموريتش نرود؟!تاجر يا كاسبيا كارگرى است كه در غربتبهتر مىتواند كسب و كار كند، چرامزاحمش ميشوى و نمىگذارى پيشرفت كند؟تو كه ميدانى شوهرت ناچاراست در خارج وطن زندگى كند چرا با ايراد و بهانههاى بي فائده اسبابناراحتى و كدورتش را فراهم مىسازى؟وقتى ديدى شغلش ايجاب ميكند كه به شهر يا ده يا كشور ديگرى منتقل شود فورا اظهار موافقت كن،اثاثمنزل را جمع و جور كرده ببنديد و در ماشين بگذاريد و با صفا و رفاقتبهمحل جديد برويد،خودت را اهل همانجا حساب كن و با دلگرمى وبشاشت طرح زندگى نوين را بريز،وضع خودت را با اوضاع و شرائط محيط موافق ساز،با زنهاى پاكدامن و خوش اخلاق طرح دوستى و الفتبريز ليكن چون تازه وارد هستى و به اخلاق و روحيات اهالى آنجا كاملاآشنا نيستى در انتخاب دوستان تازه احتياط كن و در اين باره حتما باشوهرت مشورت كن،خودت را يك فرد غريب حساب نكن،بلكه سعىكن با محيط تازه و ساكنان آنجا مانوس شوى.
هر مكانى امتيازات ويژهاى دارد،مىتوانى با تماشاى مناظر طبيعىيا بناهاى ديدنى آنجا رفع خستگى كنى،با اظهار مهر و محبت كانونخانوادگى را گرم و با صفا كن،شوهرت را دلدارى بده.به كسب و كارتشويقش كن،وقتى با محيط آشنا شدى خواهى ديد كه براى زندگى هيچعيبى ندارد بلكه شايد از محل تولدت بهتر باشد،در بين دوستان تازه،افرادى را پيدا ميكنى كه از دوستان سابق بلكه پدر و مادر و خويشانتمهربانتر و دلسوزتر خواهند بود.
اگر در قريه يا دهى اقامت نمودهايد كه اسباب و تجملات زندگىشهرى را ندارد خودت را از قيد آنها آزاد كن،با زندگى بىآلايش و طبيعىآنجا انس بگير،خوبيها و مزاياى آن گونه زيستن را در نظر بگير،گر چهبرق و كولر و پنكه و يخچال ندارد ليكن آب و هواى سالم و غذاهاىبىتقلب دارد كه در شرها كمتر پيدا ميشود،خيابان اسفالت و تاكسىندارد ليكن از سر و صدا و دود ماشينها و كارخانجات نيز در امان هستى. قدرى در زندگى هموطنان و هم كيشانت تامل كن،ببين چگونه درخانههاى محقر و خشت و گلى،با كمال مهر و صفا و خوشى زندگىميكنند،و به اسباب و لوازم شهرى و كاخهاى زيبا اصلا اعتنا ندارند،درحوائج ضرورى و محروميتهاى آنها بينديش و اگر مىتوانى خدمتى انجامدهى دريغ مدار.به شوهرت نيز سفارش كن براى رفاه و آسايش آنهاكوشش كند.
اگر عاقل و دانا باشى و به وظيفهات عمل كنى مىتوانى با كمالآسايش و راحتى خاطر،در غربت زندگى كنى و به پيشرفت و ترقىشوهرت كمك نمايى،در آن صورت يك بانوى شريف شوهردار و يكخانم فداكار معرفى مىشوى،نزد مردم و شوهرت عزيز و محترم خواهىبود و بدينوسيله رضايتخدا را نيز فراهم خواهى نمود.
اگر شغل مرد در خارج منزل باشد همسرش در غياب او آزادىدارد،ليكن اگر در منزل كار كند همسرش مقيد خواهد شد،ممكن استشاعر يا نويسنده يا نقاش يا دانشمند اهل مطالعه باشد،اين قبيل افرادمعمولا محل كارشان منزل است،ناچارند هميشه يا اكثر اوقات در منزلاشتغال داشته باشند،و از همين جهت زندگى آنها با سايرين تفاوت خواهدكرد،اتفاقا كارشان يك كار فكرى و ذوقى است كه احتياج شديدى بهمحيط آرام و بىسر و صدا دارد،يك ساعت كار با حواس جمع بر چندينساعت كار در محيط شلوغ و پر سر و صدا برترى دارد.
در اينجا مشكل بزرگى پيدا مىشود،از يك طرف مرد به محيط آرام و بىسر و صدا احتياج دارد از طرف ديگر خانم مىخواهد در خانهآزادانه زندگى كند.
اگر زن بتواند امور خانهدارى را طورى انجام دهد كه با اشتغالاتفكرى شوهرش مزاحم نباشد كار ارزندهاى انجام داده حقا خانم شوهردارو شايستهاى خواهد بود،زيرا تهيه يك محيط آرام كار آسانى نيستمخصوصا براى افراد بچهدار،فداكارى و تدبير لازم دارد،گر چه دشواراست ليكن براى ترقى و موفقيت مرد ضرورت دارد.
زن اگر همكارى داشته باشد مىتواند شوهرش را به صورت يكمرد آبرومند و مفيدى در آورد كه هم به اجتماع خدمت كند و هم اسبابافتخار او باشد.
اين خانم بايد توجه داشته باشد كه گر چه شوهرش دائما يا اكثراوقات در خانه است ليكن بيكار نيست،نبايد انتظار داشته باشد زنگدرب خانه را جواب دهد،بچهدارى كند،گاهى سرى به آشپزخانه بزند،دركارهاى خانه كمك كند،با بچههاى شيطون دعوا كند،موقعى كه مردمشغول كار استبايد او را نديده گرفت و فرض كرد اصلا در خانه نيست.
خانم محترم،وقتى شوهرت ميخواهد به اتاق كار برود اسباب ولوازم مورد احتياجش را از قبيل كتاب،قلم،كاغذ،دفتر،مداد،مدادتراش،سيگار،كبريت،زير سيگارى همه را نزدش حاضر كن كه براى پيدا كردنآنها معطل نشود،اگر به بخارى يا پنكه احتياج دارد آماده كن،آنگاه كهاسباب و لوازم كارش كاملا آماده شد از اتاق بيرون برو و او را به حالخود بگذار،در اطراف اتاقش آهسته راه برو بلند بلند حرف نزن،مواظبباش بچهها سر و صدا نكنند،به آنها بفهمان كه اكنون موقع بازى شما نيست زيرا پدر در اتاق مشغول كار است و از سر و صداى شما ناراحتمىشود،بازى را بگذاريد براى ساعتهاى بيكارى او،در موقع كار راجع بهامور زندگى صحبت نكن زيرا رشته افكارش قطع مىشود و تا بخواهددوباره حواسش را جمع كند بيكار مىماند،در راه رفتن از كفشهاىبىصدا استفاده كن،صداى زنگ درب را كوتاه كن كه مزاحم او نشود،جواب تلفن را بده و اگر كسى با او كار داشتبگو:مشغول كار است اگرممكن است در فلان ساعت تلفن بفرماييد،برنامه رفت و آمد و مهماندارىرا به ساعتهاى استراحت او بينداز، از دوستان و خويشانت كه قصد ديداردارند عذرخواهى نموده بگو:چون سر و صداى ما ممكن استبااشتغالات آقا مزاحمت داشته باشد خواهشمندم فلان وقت تشريف بياوريد،آنها هم اگر دوستان شما باشند از اين پيشنهاد رنجيده خاطر نخواهند شدبلكه به كاردانى و شوهردارى شما تحسين خواهند كرد،در عين حال كه بهامور خانهدارى مشغول هستى مراقب شوهرت نيز باش،اگر چيزى طلبكرد فورا حاضر كن و از اتاق خارج شو.
شايد خانمها اينگونه زندگى را غير ممكن شمرده در دل خويشبگويند:مگر براى يك زن امكان دارد كه كارهاى دشوار خانهدارى راانجام دهد در عين حال به شوهرش رسيدگى كند و خانه را به صورتىدر آورد كه كوچكترين مزاحمتى براى او پيدا نشود؟!البته تصديق دارم كهاينگونه زندگى چون يك برنامه غير عادى است تا حدودى دشوار به نظرمىرسد ليكن اگر به ارزش و اهميت كارشان واقف باشند و تصميم بگيرندكوشش و فداكارى كنند با كاردانى و تدبير مىتوانند مشكل را حل كنند. مراتب لياقت و شايستگى زن در اينگونه موارد ظاهر مىشود،و الا اداره يك زندگى عادى از همه كس ساخته است.
خانم محترم،نوشتن يك كتاب ارزنده علمى يا تهيه يك مقالهجالب و سودمند يا سرودن اشعار نغز و دلپذير يا تهيه يك تابلوى نقاشىگرانقدر،يا حل مشكلات علمى كار آسانى نيست، ليكن با همكارى و ازخود گذشتگى تو امكان پذير ميگردد.
آيا حاضر نيستى در اين باره فداكارى كنى و با مختصر تغييرى درطرز زندگى معمولى مردم، شوهرت را كه از هر جهت لياقت دارد بهصورت يك مرد دانشمند ارزندهاى در آورى كه عموم ملت از خدماتشاستفاده كنند،تو نيز از منافع مادى و آبروى اجتماعى او بهرهمند گردى؟
بشر بالذات قابليت ترقى دارد،عشق به كمال در نهادش نهفته وبراى تكامل آفريده شده است، هر كس،در هر مقام و با هر شرائط و در هرسنى باشد،مىتواند به ترقيات خويش ادامه داده كاملتر گردد،انسان كهبراى هر گونه كمالى آماده است نبايد هيچگاه به موجوديتخويش قناعتنموده هدف آفرينش را از دستبدهد،تا زنده استبايد بكوشد تا كامل وكاملتر گردد.
هر انسانى خواهان ترقى است ليكن همه كس موفق نمىگردد.
همتبلند و كوشش فراوان لازم دارد،بايد زمينه كار را فراهم ساخت وموانع را بر طرف نمود آنگاه كوشيد تا به مقصد رسيد،شخصيت مرد تاحدود زيادى به خواستههاى همسرش بستگى دارد،زن مىتواند به پيشرفتو ترقى شوهرش كمك نموده او را در مسير ترقى قرار دهد چنانكه مىتواند مانع ترقياتش واقع گردد،هر چه بخواهد بدون شك همان است.
خانم محترم،در حدود شرائط و امكاناتى كه برايتان موجود است،شخصيتبزرگتر و عاليترى را براى شوهرت در نظر بگير و براى رسيدنبه آن تشويقش كن،اگر ميل دارد به تحصيلات خويش ادامه دهد يا به وسيلهمطالعه و خواندن كتاب به معلوماتش بيفزايد نه تنها مخالفت نكن بلكهتشويق و تحسينش كن،برنامه زندگى را طورى مرتب كن كه با كارهاى اومنافات نداشته باشد،سعى كن اسباب آسايش و راحتى او را فراهم سازىتا با فكر آزاد به ترقيات خويش ادامه دهد.
اگر سواد ندارد با خواهش و تمنا وادارش كن در كلاسهاى شبانهيا در خارج مدرسه به تحصيلات خويش ادامه دهد،اگر تحصيل كرده استتشويقش كن رشته علمى خودش را تعقيب كند،به وسيله مطالعه و خواندنكتابهاى مربوط به آن فن به معلومات خويش بيفزايد، اگر طبيب استوادارش كن در هر روز مقدارى از اوقاتش را به خواندن مجلات وكتابهاى پزشكى اختصاص بدهد،اگر دبير يا آموزگار يا قاضى يا استاد يامهندس است از وى بخواه اوقات فراغتخويش را به خواندن كتابهاىمربوط به فن خودش يا كتابهاى علمى و اخلاقى و تاريخى بگذراند،و بهطور خلاصه شوهر شما هر كس و در هر مقامى باشد،حتى كارگر و كاسب،براى ترقى و تكامل آمادگى دارد.
نگذاريد از مسيرى كه دستگاه آفرينش برايش پيشبينى كردهمنحرف شود و از مطالعه و تكامل دستبردارد،به تحقيقات علمى وخواندن كتاب عادتش بدهيد،نگذاريد شخصيت او در يك حد معينمتوقف بماند. اگر فرصت تهيه كتاب را ندارد شما مىتوانيد با مشورت او و سايردوستان اين كار را بر عهده بگيريد،كتابهاى سودمند علمى و اخلاقى وتاريخى و دينى و بهداشتى و اقتصادى و ادبى را كه بر طبق صلاح وسليقهاش باشد تهيه نموده در اختيارش بگذاريد،و به خواندن تشويقشكنيد،خودتان نيز كتاب و مجلههاى سودمند را بخوانيد.و در ضمن خواندناگر به مطالبى برخورد كرديد كه براى شوهرتان نيز مفيد است عين آن رايادداشت نموده در اختيارش قرار دهيد.
اين كار فوائد بيشمارى در بر دارد:
اولا اگر مدتى بدين برنامه ادامه بدهد شخص دانشمند و فاضلىخواهد شد كه خودش سر بلند و تو به وجودش مفتخر خواهى شد.بهعلاوه،در رشته خودش يك نفر متخصص خواهد شد كه هم خودشاستفاده مىكند و هم منافع بيشمارى به اجتماع مىرساند.
ثانيا چون به نداى آفرينش لبيك گفته سرگرم مطالعه و تحقيقاست كمتر اتفاق مىافتد كه به ضعف اعصاب و بيمارىهاى روانى مبتلاگردد.
ثالثا چون در طريق ترقى قرار گرفته و به خواندن كتاب علاقهمندشود به خانه و زندگى دلبستگى پيدا مىكند،دنبال ولگردى نمىرود،بهمراكز فساد و شبنشينىهاى زيانبخش قدم نمىگذارد،به دام تبهكاران واعتيادات خطرناك گرفتار نمىشود.
مرد بايد در كسب و كار و معاشرتها و رفت و آمدهايش آزادى عمل داشته باشد تا بتواند بر طبق ذوق و سليقه خويش كوشش و جديت كند،اگركسى بخواهد او را محدود و كنترل كند ناراحتشده به شخصيتش لطمهوارد مىشود،زن دانا و با هوش در كارهاى عادى شوهرش دخالت نمىكندو در صدد نيست تمام اعمالش را تحت نظر بگيرد،زيرا مىداند كه سلبآزادى از مرد و كنترل كارهايش نتيجه خوبى ندارد،بلكه ممكن استباعكس العمل شديد او مواجه شود.
مردان عاقل و با تجربه احتياجى به مراقبت ندارند،زيرا عواقبامور را مىسنجند،فكر نكرده در كارى اقدام نمىكنند،فريب نمىخورند،مىتوانند مصالح خويش را تشخيص دهند،دوست و دشمن را مىشناسند،ليكن همه مردها چنين نيستند،در بين آنها افراد سادهلوح و زودباورى پيدامىشوند كه ممكن است تحت تاثير ديگران قرار بگيرند،فريب دشمناندوستنما را بخورند.
در بين مردم شيادانى پيدا مىشوند كه در كمين اينگونه افرادهستند،به صورت خيرخواهى در دامشان مىافكنند،بلكه طبع سركشانسان و محيط فاسد و آلوده اجتماع براى انحراف افراد كفايت مىكنند،بيچاره غافل وقتى به خود مىآيد كه در دام فساد گرفتار شده،آنگاه كار ازكار گذشته و فرار از دام كار دشوارى است.
شما اگر نظرى به اطراف خويشتن بيفكنيد دهها از اين افرادبيچاره و ساده را پيدا مىكنيد كه بدون قصد در دام فساد و بدبختى گرفتارشدهاند،هيچيك از آنها نمىخواسته بدين بلاها آلوده گردد،ليكن بدوناينكه توجه داشته باشد و عاقبت امر را بسنجد طعمه محيط فساد گشتهاست. از اين رهگذر است كه اينگونه مردها احتياج به مراقبت دارند،اگريك فرد خيرخواه و دانا اعمالشان را تحت نظر بگيرد به صلاح واقعى آنهااست.
بهترين كسى كه مىتواند اين وظيفه سنگين را بر دوش بگيردهمسر اوست،يك بانوى دانا و با تدبير مىتواند با رفتار خيرخواهانه وعاقلانهاش بزرگترين خدمت را نسبتبه شوهرش انجام دهد،اينگونهخانمها بايد توجه داشته باشند كه صلاح نيستبه طور رسمى در كارهاىشوهرشان دخالت و امر و نهى كنند زيرا كمتر مردى پيدا مىشود كه حاضرباشد تحت اراده ديگرى حتى همسرش واقع شود،بدين جهت كنترلشديد او ممكن است عكس العمل نامطلوبى داشته باشد،ليكن اگر دانا وعاقل باشد مىتواند به طور غير رسمى و از دورادور معاشرتها و رفت وآمدهاى شوهرش را تحت نظر بگيرد.
اگر ديد شوهرش ديرتر از معمول به خانه مىآيد يك مرتبه يا دومرتبه يا سه مرتبه را عادى بگيرد زيرا معمولا براى مردها كارهايى پيش آمدمىكند كه ناچارند در مواقع فراغت دنبال آنها بروند،ليكن اگر تكرار شد واز حد متعارف گذشتبايد در صدد تحقيق برآيد،ليكن تحقيق موضوع همكار آسانى نيست،حوصله و كاردانى لازم دارد،بايد از تندى و اعتراضاجتناب كند، در ضمن صحبتبا نرمى و مهربانى سئوال كند شما كه ديرتراز معمول به منزل تشريف مىآوريد كجا مىرويد؟با بردبارى و زيركى درمواقع مختلف آنقدر مطلب را تعقيب كند تا حقيقتبرايش روشن گردد،اگر فهميد اضافه كار دارد يا براى رفع گرفتاريهاى مربوط به كسب وكارش كوشش مىكند يا در جلسات علمى و دينى و اخلاقى شركت مىنمايد مزاحمش نشود بگذارد آزادانه تلاش كند،اگر احساس كرد باافراد تازهاى طرح دوستى ريخته كوشش كند از احوال آنها با اطلاع شود،اگر ديد با افراد صالح و خوش سابقه و خوش اخلاق رفاقت و رفت و آمدمىكند مزاحمش نشود بلكه تشكر كند كه با چنين افرادى طرح دوستىريخته است.
قدر اين توفيق را بداند و وسائل پذيرائى را برايشان فراهم سازد،زيرا انسان به دوست و رفيق احتياج دارد و رفيق خوب نعمتبزرگىبشمار مىرود،ليكن اگر متوجه شد كه به مراكز فساد راه يافته يا با افرادفاسد معاشرت مىنمايد كه ممكن است او را منحرف سازند،بايد فورا درصدد جلوگيرى بر آيد.زن مسئوليتبزرگى پيدا مىكند كه انجام دادن آن،يك امر ضرورى و حياتى محسوب مىشود،اگر اندكى سهل انگارى يابىاحتياطى به عمل آورد ممكن است زندگى آنها از هم بپاشد.در يكچنين مواقعى است كه مراتب كاردانى و هوش و تدبير بانوان ظاهرمىگردد،بايد بردبار و عاقبت انديش باشد،داد و فرياد و ناسازگارى و قهرو دعوا غالبا نتيجه معكوس دارد.
در اينجا زن دو وظيفه دارد:
اولا بايد در زندگى داخلى و رفتار و اخلاق خودش و اوضاععمومى منزلش بررسى كامل و دقيقى به عمل آورد،ببيند چه علتى باعثشده كه شوهرش از خانه كه محل آسايش و امن و امان و كانون گرم محبتاستبيزار شده و به مراكز فساد روى آورده است،مانند يك قاضى باانصاف علت قضيه را كشف كند آنگاه در صدد اصلاح بر آيد،شايدبد اخلاقى و ستيزهجويى يا ايراد و غر غر خانم علت قضيه باشد،شايد اوضاع خانهاش درهم و برهم است،شايد خانم در منزل به آرايش و سر ولباس خودش توجه ندارد،شايد به شوهرش اظهار محبت نمىكند، شايدغذاى لذيذ و دلخواه برايش تهيه نمىكند،شايد قدردانى و سپاسگزارىنمىكند.
اين قبيل عيبهاست كه مرد را نسبتبه خانه و زندگى بىعلاقهمىكند به طورى كه براى فراموش كردن عقدههاى روحى خويش دنبالولگردى و سرگرميهاى ناروا مىرود.در صورت لزوم مىتواند از خود مردتحقيق كند و عقدههاى روحى او را دريابد.
اگر زن عيوب خويش را برطرف ساخت و خانه را به صورتدلخواه شوهرش در آورد مىتواند به موفقيتخودش اميدوار باشد،در آنصورت مرد كم كم به خانه و زندگى علاقه پيدا مىكند و خواه ناخواهمجذوب خوش اخلاقى و مهربانيهاى همسرش قرار مىگيرد و از مراكزفساد دور مىگردد.
دومين وظيفهاش اينست كه تا مىتواند نسبتبه شوهرش اظهارمحبت كند،با نرمى و ملايمت پند و اندرزش دهد،با مهربانى و دلسوزىنتيجه معاشرتهايش را تشريح كند،حتى التماس و گريه و زارى كند،بگويد:از صميم قلب ترا دوست دارم،به وجود شوهرى مثل تو افتخارمىكنم،وجود تو را بر همه چيز ترجيح مىدهم،تا پاى جان به فداكارى وهمكارى حاضرم، فقط يك غصه در دل دارم كه چرا مرد به اين خوبى درفلان مجلس فساد شركت مىكند يا با فلان كس رفت و آمد دارد يا به فلانعمل بد عادت كرده است،اين قبيل اعمال براى شخصى مثل شما زيبندهنيست،خواهشمندم دست از اين عمل بردارى،آنقدر التماس و اصرار كند تا دل مرد را مسخر گرداند.
ممكن است مرد به اخلاق و عادات زشتخو گرفته باشد و به زودىتحت تاثير قرار نگيرد ليكن در هر حال زن نبايد مايوس شود،بايد بردبارىو استقامتبيشترى به خرج دهد،و با تصميم قاطع در تعقيب هدف كوششنمايد.
زن قدرت و نفوذ عجيبى دارد،در هر موضوعى تصميم بگيرد پيروزمىشود،به هر طرف بخواهد شوهرش را مىبرد،اگر تصميم بگيردشوهرش را از وادى انحراف نجات دهد حداقل صدى هشتاد شانسموفقيت دارد،اما به شرط اينكه عاقل و با تدبير و كاردان باشد.
به هر حال،تا مىتواند نبايد به تندى و خشونت و قهر و دعوامتوسل شود،مگر اينكه نرمى و ملايمت را بىنتيجه بداند،در صورتى كهچارهاى نباشد مىتواند به هر طريقى كه اميد موفقيت دارد،حتى قهر ودعوا متوسل شود،ليكن باز هم مهربانى و دلسوزى را از دست ندهد، حتىتندى و خشونتش از روى دلسوزى باشد نه به عنوان انتقام و كينه جويى.
آرى نگهدارى و مراقبت از مرد يك نوع شوهردارى است وشوهردارى وظيفه زن است،چون كار مهم و دشوارى بوده رسول خداصلىاللهعليهوآله آن را در رديف جهاد قرار داده فرمود:
جهاد زن اينست كه خوب شوهردارى كند(١)
-------------------------------------------
١-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٤٧
بد نيست زن نسبتبه شوهرش مختصر مراقبتى داشته باشد ليكننه به حدى كه به بدگمانى و وسواسيگرى منتهى شود،بدبينى يك بيمارىخانمانسوز و صعب العلاجى است،متاسفانه بعضى خانمها بلكه بسيارى ازآنها به اين مرض مبتلا هستند.
يك زن وسواسى خيال مىكند شوهرش به طور مشروع ياغير مشروع به او خيانت مىكند، فلان زن بيوه را گرفته يا مىخواهد بگيرد،با منشى خود سر و سرى دارد،به فلان دختر دل بسته است،چون دير بهمنزل مىآيد لابد دنبال عياشى مىرود،چون با فلان زن صحبت كرد به اونظر دارد،چون فلان خانم به او احترام كرد لابد با هم رابطه دارند،چوننسبتبه فلان زن بيوه و كودكانش احسان مىكند مىخواهد او را بگيرد،چون در اتومبيلش يك سنجاق سر پيدا شد معلوم مىشود محبوبهاش را بهگردش برده است،چون فلان زن برايش نامه نوشت معلوم مىشود زناوست،چون فلان دختر از او تعريف كرد كه مرد خوش تيپ و خوشاخلاقى است معلوم مىشود عاشق و معشوقند،چون فلان وقتبه حمامرفت معلوم مىشود خيانت كرده است،چون اجازه نمىدهد نامههايش رابخوانم معلوم مىشود نامههاى عاشقانه است، چون به من كم محبتشدهمعلوم مىشود معشوقه ديگرى دارد،چون به من دروغ گفت معلوم مىشودخيانتكار است،چون در فال شوهرم نوشته بود:با متولد خرداد ماه اوقاتخوشى را خواهيد گذراند معلوم مىشود زن ديگرى دارد،چون دوستم بهمن گفت: شوهرت به فلان خانه رفتحتما در آنجا زنى دارد،چون فالگيرگفت:يك زن مو بور چشم سياه قد بلند با تو دشمنى مىكند معلوم مىشود هووى من است.
خانمهاى وسواسى با اين قبيل شواهد پوچ خيانتكارى شوهرشانرا به اثبات مىرسانند،حس بدبينى تدريجا در آنها تقويتشده به يقينتبديل مىگردد،از بس در اين باره فكر مىكنند از در و ديوار قرينهمىتراشند،شبانهروز فكر و ذكرشان همين مطلب است،با هر كه مىنشيننددم از خيانت و بىوفايى مىزنند،با هر دوست و دشمنى مطلب را در ميانمىگذراند،آنها هم فكر نكرده به عنوان دلسوزى گفتارش را تاييد نمودهصدها داستان و حكايت از خيانت مردها نقل مىكنند.
ايراد و ناسازگارى شروع مىشود،اوقات تلخى و بد اخمىمىكند،به كارهاى خانه و فرزندانش نمىرسد،هر روز قهر و دعوا مىكند،به خانه پدر و مادرش مىرود،به شوهرش بىاعتنايى مىكند،مثل سايه اورا تعقيب مىكند،جيب و بغلش را مىگردد،نامههايش را با حرص و ولعمىخواند،تمام اعمال و حركاتش را كنترل مىكند،هر حادثه بىربطى رادليل محكمى بر خيانتشوهرش به حساب مىآورد.
با اينگونه رفتار زندگى را به خودش و شوهر بيچاره و فرزندانبىگناهش تنگ مىكند،خانه را كه بايد محيط صفا و مودت و آسايش باشدبه زندان سختبلكه جهنم سوزانى تبديل مىكند، در آتشى كه روشن كردهخودش معذب است و شوهر و فرزندان بيگناهش را نيز مىسوزاند، هر چهمرد دليل بياورد،سوگند ياد كند،التماس و گريه كند و بخواهد عدم خيانتخويش را اثبات كند ممكن نيست آن زن وسواسى حسود دنده كج قانعگردد.
خوانندگان محترم به طور حتم از اين گونه افراد سراغ دارند ليكن در عين حال بد نيستبه داستانهاى زير توجه فرمائيد:
«خانمى در دادگاه حمايتخانواده ميگويد:تعجب نكنيد كه چرابعد از ١٢ سال زندگى مشترك و وجود سه بچه قد و نيم قد تصميم به جدايىگرفتهام،حالا ديگر مطمئنم كه شوهرم به من خيانت ميكند،چند روز پيشدر خيابان تخت جمشيد او را با يك خانم شيك سلمانى رفته ديدم،حتمامعشوقه او و متولد خرداد ماه بود،من هر هفته مجلهاى را كه فال مفصلىدارد مىخوانم،بيشتر هفتهها در فال شوهرم نوشته است:با متولد خرداد ماهاوقات خوشى را خواهيد گذراند،من متولد بهمن هستم پس منظورش زنديگرى است.
به علاوه اصلا حس مىكنم كه شوهرم ديگر محبتهاى گذشته راندارد،و به آرامى اشكهايشرا پاك مىكند.
شوهرش ميگويد:خانم شما بگوييد چه كنم؟كاش اين مجلهها فكراينطور خوانندگانشان را مىكردند،و كمتر از اين دروغها سر هم مىكردند،باور كنيد روزگار من و بچههايم از دست اين فكرها سياه شده است،اگردر فال من نوشته باشد:در اين هفته پولى مىرسد بلائى به روزگارم مىآوردكه پولها را چه كردى؟يا اگر نوشته باشد:نامهاى به دستت مىرسد كه واىبه حالم، فكر مىكنم حالا كه اين زن با استدلال رفتارش عوض نمىشودهمان به كه از هم جدا شويم(١) ».
مردى در دادگاه گفت:«يكماه پيش از يك مهمانى به خانه بازمىگشتم،يكى از همكارانم را كه به همراه همسرش به آن مهمانى آمده بودبا اتومبيل به منزلشان رساندم،صبح روز بعد همسرم از من خواست كه او را به خانه مادرش ببرم،قبول كردم و به اتفاق سوار اتومبيل شديم،در راههمسرم به صندلى عقب نگاه كرد در حالى كه يك سنجاق سر را به مننشان مىداد پرسيد اين سنجاق متعلق به كدام زن است؟من كه از ترس يادمرفته بود چه كسى سوار اتومبيلم شده نتوانستم توضيحى بدهم،او را بهخانه مادرش رساندم،شب كه براى بردنش رفتم برايم پيغام فرستاد كهديگر حاضر نيستبه خانه باز گردد،علت را پرسيدم از پشت در گفت:بهتراستبا همان زنى كه سنجاق سرش در اتومبيل بود زندگى كنى(٢) ».
زن جوان ضمن طرح شكايت اظهار داشت:«شوهرم اغلب شبها بهعنوان اينكه در ادارهاش كار دارد دير به خانه مىآيد،همين امر موجبناراحتى من شده است،مخصوصا موقعى كه چند تن از زنهاى همسايهگفتند شوهرت دروغ مىگويد:شبها به جاى كار اضافى در اداره در جاىديگر سرگرم خوشگذرانى استسوءظن مرا نسبتبه او بيشتر نموده،حاضر نيستم با مردى كه به من دروغ مىگويد زندگى كنم.
در اين هنگام شوهر زن چندين نامه از جيب خود بيرون آورد و درروى ميز رئيس دادگاه قرار داد و خواهش كرد نامهها را با صداى بلندبخواند تا همسرش متوجه شود كه دروغ نگفتهام و بىجهت همه شب با دادو فرياد و اعتراضات بيجاى خود اعصاب مرا ناراحت مىكند.
در اين هنگام رئيس دادگاه شروع به خواندن نامهها نمود،يكى ازنامهها حكم اضافه كار بود كه به موجب آن به جوان مزبور ابلاغ شده بود كهاز ساعت ٤ تا ٨ بعد از ظهر در برابر دريافت دستمزد چهار ساعت كاراضافى بايد انجام دهيد،نامههاى ادارى ديگر نيز ثابت مىنمود كه بايد براى شركت در كميسيونهاى مختلف در ساعات مقرر حضور يابد.
زن جوان جلو ميز رئيس دادگاه آمد پس از ديدن نامهها گفت:منهر شب كه شوهرم مىخوابيد جيبهايش را جستجو مىكردم ولى هيچيكاز اين نامهها را نديدم.
رئيس دادگاه گفت:ممكن است آنها را در كشوى ميز گذاشته و بهخانه نياورده باشد.
مرد جوان گفت:سوءظن همسرم به قدرى مرا رنج مىدهد كه دچارسوءظن شدهام،و شبها در اثر ناراحتى خوابم نمىبرد،فكر مىكنم همسرمحاضر نيستبا من زندگى كند.
در اين موقع زن جوان خودش را به شوهرش رسانيد و در حاليكهاز شدت شوق گريه مىكرد پوزش خواست و از دادگاه خارج شدند».(٣)
دكتر دندان پزشك به دادگاه شكايت نموده گفت:«همسرمبىنهايتحسود است،من پزشك دندان هستم،خانمها نيز به من مراجعهمىنمايند،همين مطلب باعثحسادت همسرم مىشود و هر روز بر سر اينموضوع با هم نزاع داريم،او معتقد است من نبايد زنها را معالجه كنم،منهم نمىتوانم به خاطر حسادتهاى بيجاى او مريضهاى هميشگى خودم را ازدستبدهم،من همسرم را دوست دارم او هم مرا دوست دارد ولى اين فكربيجا زندگى را به ما تنگ كرده است...چند روز پيش ناگهان وارد مطب شد،دستم را گرفت و به زور خارج نمود،به خانه رفتم و بين ما دعوا شد،گفت:
براى ديدن تو به مطب آمدم،در اطاق انتظار كنار دختر خانمى نشستم،صحبت از طرز كار من شده،آن دختر بدون اينكه همسرم را بشناسد به او گفته بود:مرد خوب و خوش تيپى است.گفته يك دختر سبب شده كه مرا باخفت و خوارى به منزل ببرد».(٤)
زنى به شوراى داورى شكايت نموده گفت:«يكى از دوستانم گفت:
شوهرت به خانه زنى رفت و آمد دارد،او را تعقيب كردم متوجه شدم حقيقتدارد،به قدرى ناراحتشدم كه به خانه پدرم رفتم،اكنون از شما مىخواهمكه شوهر خطاكارم را تنبيه كنيد.
شوهر در ضمن تاييد سخنان زن گفت:براى خريد دارو بهداروخانه رفتم،در ضمن خريد متوجه شدم:زنى كه براى خريد شيرخشك به داروخانه آمده پولش كم است،به او كمك كردم،بعدا كه فهميدمزن بيوه و بيچارهاى استبه كمكهايم ادامه مىدادم.
داوران پس از تحقيق متوجه حسن نيتشوهر شدند و آنها را آشتىدادند».(٥)
مطلب مذكور مشكل بزرگى است كه براى بسيارى از خانوادههااتفاق مىافتد، بختخانوادهايكه به چنين بلائى گرفتار شوند،روزخوش ندارند،آب خوش از گلويشان پايين نمىرود،بيچاره كودكانبيگناهى كه در يك چنين محيط بدبينى و نزاع و كينهتوزى زندگى مىكنند،آنچه مسلم است اينكه آثار سوئى در روح آنها خواهد گذاشت،در اينمحيط عقدههايى پيدا مىكنند كه معلوم نيست در آينده سر از كجا در آورد.
زن و مرد اگر با همين حال صبر كنند و به زندگى ادامه دهند تا آخرعمر معذب خواهند بود، و اگر در مقابل يكديگر سر سختى و لجاجت نشان بدهند كارشان به طلاق و جدايى منتهى خواهد شد،در آن صورت نيز زن ومرد هر دو بدبخت مىشوند،زيرا مرد از يك طرف خسارتهاى زيادى رابايد متحمل شود،از طرف ديگر معلوم نيستبه اين آسانيها بتواند همسرمناسبى پيدا كند،بر فرض اينكه همسرى انتخاب كرد معلوم نيستبهتر ازاين باشد،زيرا ممكن است عيب بدبينى را نداشته باشد ليكن امكان داردعيب يا عيبهاى ديگرى را داشته باشد كه به مراتب بدتر از عيب بدگمانىباشد،به علاوه،فرزندانش بدبخت و دربه در خواهند شد،و آنگهى با مشكلبزرگترى كه عبارتست از ناسازگارى نامادرى با فرزندان مواجه خواهدشد.
مرد اگر فكر كند اين زن وسواسى را طلاق مىدهم و از شرشنجات پيدا مىكنم،آنگاه با زن بىعيب و نقصى وصلت مىنمايم و با خاطرآسوده زندگى را آغاز ميكنم بايد بداند كه اين فكر خامى بيش نيست وچنين موفقيتى خيلى بعيد است،بر فرض اينكه اين را طلاق بدهى و با زنديگرى ازدواج كنى باز هم با مشكلات تازهاى روبرو خواهى شد.
طلاق گرفتن سبب آسايش و خوشبختى زن نيز نخواهد شد،زيراگر چه از شوهرش به خيال خود انتقام گرفته ليكن خودش را بدبخت نمودهاست،معلوم نيستبه اين آسانيها شوهرى پيدا كند،شايد تا آخر عمر بيوهبماند و از نعمت انس و مودت و تربيت فرزند محروم گردد،بر فرض اينكهخواستگارى هم برايش پيدا شد معلوم نيست از شوهر سابقش بهتر باشد،شايد ناچار شود با مردى كه همسرش مرده يا طلاق گرفته وصلت كند،آنوقت مجبور است در فراق فرزندان خودش بسوزد و بچههاى ديگران رابزرگ كند،و دهها مشكل ديگر كه برايش توليد خواهد شد،بنابراين نه قهر و دعوا مىتواند زن و مرد را از اين بن بستخطرناك نجات دهد نهطلاق و جدايى،ليكن راه سومى نيز وجود دارد كه بهترين راه است.
راه سوم اينست كه زن و مرد دست از لجاجت و سرسختى برداشتهبا عقل و تدبير رفتار كنند، مخصوصا مرد مسئوليتبيشترى دارد،تقريبامىتوان گفت كه كليد حل اين مشكل در دست او قرار دارد،اوست كه اگرقدرى بردبارى و از خود گذشتگى به خرج دهد هم خودش را بدرد سرنمىاندازد،هم همسر بيمارش را از اين مهلكه نجات خواهد داد.
آقاى محترم!اولا بدين نكته توجه داشته باش كه همسر تو در عينوسواسيگرى تورا دوست دارد،به زندگى و فرزندانش علاقهمند است،ازجدايى وحشت دارد،از اوضاع اسفناك زندگى شما قالبا در عذاب وشكنجه است،اگر شما را دوست نمىداشتحسادت نمىكرد،نمىخواهد اوضاع چنين باشد ليكن چه كند بيمار است؟بيمارى فقط دل درد و آپانديس و زخم معده و رماتيسم و سرطان نيست،بلكه امراضعصبى نيز بخش مهمى از بيماريها به شمار مىروند، خانم شما گر چه دربيمارستان روانى بسترى نيست ليكن به طور تحقيق يك بيمار روانىاست،اگر قبول ندارى به يك روانپزشك مراجعه كن،با يك چنينخانمى با ديده دلسوزى و ترحم بايد نگاه كرد نه با ديده انتقام و كينهجويى،به حال زار و افكار پريشانش ترحم كن،كسى با بيمار دعوا و داد و قال وكشمكش نمىكند،در مقابل بىادبيها و ناسازگارىهايش عكس العملشديد نشان نده،دعوا و داد و فرياد راه نينداز،به كتك و دشنام متوسل مشو،به دادگاه حمايتخانواده مراجعه نكن،قهر و باد نكن،دم از طلاق و جدايى نزن، هيچيك از اين كارها نمىتواند بيمارى اين خانم را معالجهكند بلكه شديدترش مىگرداند، رفتار تند و نامهربانيهاى ترا دليل بر صدقعقيدهاش مىگيرد.
راه كار اينست كه تا مىتوانى اظهار محبت كنى،ممكن است ازوسواسيگريها و ناسازگاريهاى او به تنگ آمده قلبا منزجر شده باشى ليكنچارهاى نيستبايد به طورى اظهار محبت كنى كه يقين پيدا كند كه ششدانگ دل تو مسخر اوست و شخص ديگرى در آنجا راه ندارد.
ثانيا سعى كن با هم تفاهم نماييد،چيزى را از او مخفى نكن،بگذارنامههايت را حتى قبل از خودت بخواند،كليد كمد اختصاصى يا صندوقاسناد و مدارك را در اختيارش قرار بده اگر ميل داشتبدانها مراجعهكند،بگذار جيب و بغلت را بررسى كند،اجازه بده تمام اعمال و حركاتترا تحت نظر بگيرد،از اين قبيل كارها نه تنها اظهار ناراحتى نكن بلكه آنرايك امر عادى و از لوازم صفا و صداقتخانوادگى محسوب بدار،بعد ازمشاغل روزانه اگر كارى ندارى زودتر به منزل بيا.و اگر كارى پيشآمد كرد قبلا به همسرت بگو:من به فلان جا مىروم و در فلان ساعتبرميگردم،سعى كن از موعد مقرر تخلف نشود،چنانچه اتفاقا نتوانستى سرموعد حاضر شوى هنگام مراجعت علت تاخير را بالصراحه بيان كن،مواظب باش در تمام اين مراحل كوچكترين دروغى از تو صادر نشود،و الابد گمانى او تشديد خواهد شد،در كارها با وى مشورت كن،هيچ عملى را ازاو مخفى نكن بلكه كارهاى روزانهات را برايش شرح بده، صداقت وراستى را هيچگاه از دست نده،خواهش كن در هر جا نقطه ابهامى دارد كهاسباب بدگمانى او مىشود بدون پروا توضيح بخواهد،و عقدهايرا در دل نگيرد.
ثالثا ممكن است جنابعالى شخص پاك و حتى از قصد خيانت هممنزه باشى ليكن بدگمانيهاى زنها نيز غالبا بىمنشا نيست،لابد در اثرغفلت و صداقت،عملى از تو صادر شده كه در روح او اثر گذاشته و رفتهرفته توليد سوءظن نموده است،لازم است در اعمال و رفتار كنونى وگذشتهات دقت نمايى و عامل اصلى و منشا بدگمانى همسرت را يافته و دررفع آن كوشش كنى،اگر با خانمهاى بيگانه خيلى شوخى و شيرين زبانىمىكنى اين عمل را ترك كن. چه ضرورتى دارد خانمها تو را جوانىخوش اخلاق و خوش تيپ بشمارند ليكن همسرت بدبين شده زندگىداخلى شما به بدترين وجوه بگذرد؟چه لزومى دارد با خانم منشى خودتشوخى و خنده بكنى تا همسرت خيال كند با او سر و سرى دارى؟اصلا درصورتيكه همسرت بدبين است چه ضرورتى دارد كه منشى زن استخدامكنى؟در مجالس با خانمهاى بيگانه گرم نگير، زياد به آنها توجه نكن،پيشهمسرت از آنها تعريف نكن،اگر به زن بيوه بيچارهاى مىخواهى احسانكنى چه بهتر كه قبلا با همسرت مشورت كنى بلكه مىتوانى اين عمل خيررا به وسيله او انجام دهى.نگو:مگر من اسير و برده هستم كه اينقدر مقيدزندگى كنم؟نه خير اسير و برده نيستى ليكن مرد عاقل و با تدبيرى هستىكه با همسرت پيمان وفا و همكارى بستهاى،بدين جهتبايد زن دارى كنىو با عقل و تدبير بيمارى او را بر طرف سازى،بايد با فداكارى و رفتارعاقلانه،خطر بزرگى را كه متوجه كانون مقدس خانوادگى شما شده مرتفعكنى،در اينصورت هم به همسر بيمارت بزرگترين خدمت را نمودهاى همفرزندان بيگناهت را از سرگردانى و غم و اندوه نجات دادهاى،هم خودت را از ضررهاى روحى و مادى رها كردهاى، البته مردى كه در يك چنينموقع حساسى فداكارى كند در نزد خدا هم پاداش بزرگى خواهد داشت.
حضرت علىعليهالسلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد.باخوبى با آنها سخن بگوييد تا افعالشان نيكو گردد. (٦)
امام سجادعليهالسلام فرمود:يكى از حقوقى كه زن بر شوهر دارداينست كه جهالت و نادانيهاى او را ببخشد.(٧)
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:هر مرديكه با همسربد اخلاقش بسازد خداوند متعال، در مقابل هر دفعه كه صبر كند،به مقدارثواب صبر حضرت ايوبعليهالسلام ،به او ثواب عطا خواهد كرد.(٨)
اكنون بايد چند مطلب را به خانمها يادآورى كنم.
مطلب اول-خانم محترم،موضوع خيانتشوهرت،مثل همهموضوعات ديگر،احتياج به دليل و برهان دارد،ماداميكه خيانت او با ادلهقطعيه باثبات نرسيده شرعا و وجدانا حق ندارى وى را متهم سازى،آياسزاوار استبه صرف يك احتمال،شخص بيگناهى را مورد تهمت قراردهى؟ اگر كسى بدون دليل و برهان ترا متهم كند آيا ناراحت نمىشوى؟
مگر با يك يا چند شاهد سفيهانه و غير عقلايى مىتوان موضوع مهمى مثلخيانت را باثبات رسانيد؟
خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آوردهايداز بسيارى از گمانها اجتناب كنيد،زيرا بعض گمانها گناه است.(٩)
امام صادقعليهالسلام فرمود:بهتان زدن به شخص بيگناه از كوههاى بزرگ سنگينتر است.(١٠)
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:هر كس به مرد مؤمن يا زنمؤمنه تهمتبزند خدا در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفراعمالش برسد.(١١)
خانم محترم،دست از نادانى و احساسات خام و عجله بردار،متينو عاقل باش،موقعيكه عصبانى و ناراحت نيستى در گوشهاى خلوت كن،قرائن و شواهد خيانتشوهرت را در نظر بگير،بلكه روى كاغذ يادداشتكن،سپس وجوه و احتمالات قضيه را در مقابل آن بنويس،آنگاه مانند يكقاضى درستكار و با انصاف،در مقدار دلالت آنها تامل كن،اگر ديدىيقينآور نيستند باز هم مانع ندارد،تحقيق كنى ليكن موضوع را مسلم وقطعى نگير و به صرف سوءظن و توهم بىدليل زندگى را به خودت وشوهرت تلخ نكن.
مثلا وجود يك سنجاق سر در اتومبيل چندين علت مىتواند داشتهباشد:
١-متعلق باشد به يكى از خويشان شوهرت مانند:خواهر،خواهرزاده،برادرزاده،عمه و عمهزاده، خاله و خالهزاده.ممكن استيكىاز آنها را سوار ماشين كرده و سنجاق مال او باشد.
٢-شايد مال خودت باشد،و قبلا كه به ماشين سوار شدهاى ازسرت افتاده باشد.
٣-شايد يكى از دوستان يا خويشانش را با خانمش سوار ماشين كرده و سنجاق متعلق به آن خانم باشد.
٤-شايد خانم درماندهاى را سوار كرده به منزلش برساند.
٥-شايد يكى از دشمنانش عمدا سنجاق را در ماشين انداخته تاترا بدبين نموده اسباب بدبختى شما را فراهم سازد.
٦-شايد منشى خودش يا يكى از همكارانش را سوار كرده وسنجاق متعلق به او باشد.
٧-احتمال هفتم اينست كه معشوقهاش را سوار نموده عياشىرفته باشد:اين احتمال به طور حتم از ساير احتمالات بعيدتر است و نبايدزياد بدان ترتيب اثر داد.در هر صورت احتمالى بيش نيست،نبايد آنرا يكدليل قطعى و مسلم فرض كرد،و ساير احتمالات را به كلى ناديده گرفت،وداد و فرياد و بىآبروئى راه انداخت.
اگر شوهرت دير به منزل مىآيد دليل خيانتش نيست،شايداضافه كار داشته باشد،شايد كار فوق العادهاى پيدا كرده،شايد به منزل يكىاز دوستان يا همكاران يا خويشانش رفته باشد، شايد در يك جلسه علمى يادينى شركت نموده باشد،شايد براى تفريح سالم و قدم زدن دير به منزلآمده باشد.
اگر خانمى از شوهرت تعريف كرد و او را جوان خوش تيپى شمردتقصير او چيست؟خوش اخلاقى دليل خيانت نيست،چه كند اگر بد اخلاقباشد كسى به او مراجعه نمىكند،انتظار دارى بد اخلاقى كند تا همه او رابد اخلاق شمرده يك فرسخى از او فرار كنند؟
اگر به زن بيوه و يتيمانش احسان مىكند دليل خيانتش نمىشود،شايد آدم خيرخواه و دلسوزى باشد و از باب نوع پرورى و دستگيرى از بيچارهگان و براى رضاى خدا به آنها احسان كند.
اگر شوهرت جعبه يا كمد مخصوصى دارد يا اجازه نمىدهدنامههايش را بخوانى دليل خيانتش نيست،زيرا بسيارى از مردها ذاتامحافظهكار و راز نگهدارند،و دوست ندارند كسى از امورشان مطلع شود،شايد شغلش ايجاب ميكند كارهايش را مخفى بدارد،شايد ترا راز نگهدارنمىداند.
به هر حال،يك دليل احتمالى بيش از يك احتمال نتيجه نمىدهد،نبايد آنرا يك دليل قطعى بدون ترديد محسوب داشت.
مطلب دوم-در هر جا سوءظن پيدا كردى فورا موضوع را باشوهرت در ميان بگذار،به قصد كشف حقيقت،نه به عنوان اعتراض،رسماو بدون پروا بگو:من نسبتبه فلان كار بد گمان هستم،خواهش ميكنمواقع مطلب را بيان بفرماييد تا خاطرم آسوده گردد،آنگاه خوب بهحرفهايش گوش بده،و در اطراف آنها تامل كن،اگر بدگمانى تو بر طرفشد كه چه بهتر، ليكن اگر قانع نشدى مىتوانى بعدا در اطراف قضيهتحقيق كنى تا حقيقتبرايت روشن گردد، اگر در ضمن تحقيق بهموضوعى برخورد كردى كه شوهرت دروغ گفته و مطلب را بر خلاف واقعتوضيح داده صرف اين دروغ را دليل خيانت او نگير،زيرا ممكن استشخص بيگناهى باشد ليكن چون از بدگمانى تو اطلاع داشته عمدا مطلبرا بر خلاف واقع گفته مبادا سوءظن تو زياده گردد،بهتر است در اينمورد هم باز به خودش مراجعه كنى و علتخلافگوئيش را بپرسى،البته مردكار خوبى نكرده كه مرتكب دروغ شده و بهتر بود حقيقت را مىگفت زيراچيزى از صداقتبهتر نيست.ليكن اگر او اشتباه كرد تو نادانى و جهالتبخرج نده،بلكه با تصميم قاطع از او بخواه كه ديگر دروغ نگويد،اگرتوضيح خواستى و شوهرت نتوانست توضيح قانع كنندهاى بدهد،عجز ازجواب را يك دليل مسلم و قطعى خيانت مشمار،زيرا ممكن است مطلبرا واقعا فراموش نموده باشد،يا اينكه چون از بدگمانى تو اطلاع داشتهدست و پاى خويش را گم كرده نتوانسته جواب قانع كنندهاى بدهد.دراينجا سخن را كوتاه كن و در يك موقع مناسب مطلب را در ميان بگذار وعلت قضيه را بپرس.و اگر اظهار داشت:واقع را فراموش نمودهام از اوبپذير زيرا انسان محل سهو و نسيان است،اگر باز هم ترديد داشته باشىمىتوانى از راههاى ديگر در صدد تحقيق بر آيى.
مطلب سوم-موضوع بد گمانى خودت را با هر كس در مياننگذار،زيرا ممكن است واقعا دشمن شما يا حسود باشد،بدين جهت گفتارتورا تاييد و چندين قرينه دروغ نيز بدان بيفزايد تا زندگى شما را از همبپاشد،ممكن استشخص نادان و زود باور و بىتجربهاى باشد و به قصددلسوزى گفته تو را تاييد نمايد بلكه شواهد پوچ ديگرى بدان اضافه نمودهذهن ترا خرابتر گرداند،بنابراين صلاح نيستبا افراد نادان و بىتجربهمشورت نمايى،حتى مادر و خواهر و خويشانت،البته مشورت خوب است،اگر در جايى ضرورت پيدا كرد يكى از دوستان عاقل و كاردان و باهوش وخيرخواه را در نظر بگير و مطلب را با او در ميان بگذار و از افكارشاستفاده كن.
مطلب چهارم-اگر شواهد و دلائل خيانتشوهرت قطعى نبود،ودوستان و خويشانت نيز تصديق كردند كه دلائل مزبور قانع كننده نيست وشوهرت بيگناه است،و شوهرت نيز با دليل و برهان و قسم و التماس عدم خيانتخودش را اثبات ميكند ليكن با همه اينها بدگمانى ووسواسيگريهاى تو برطرف نمىشود يقين بدان كه بيمار هستى،وبدبينىات در اثر بيمارى عصبى و روانى پيدا شده است.لازم استبه يكروانپزشك حاذق مراجعه نمايى و از دستوراتش پيروى كنى.
مطلب پنجم-راه كار تو همان بود كه گفته شد،داد و فرياد و بهانه وناسازگارى نه تنها مشكلت را حل نمىكند بلكه مشكلات ديگرى بداناضافه خواهد كرد.به دادگاه حمايتخانواده نيز مراجعه نكن،دم از طلاقو جدايى نزن،آبروى شوهرت را نريز.از اين قبيل كارها نتيجه خوبىنخواهى گرفت،ممكن است كار به لجبازى و عناد بكشد و شوهرت ناچارشود تو را طلاق بدهد و زندگى را از هم بپاشد.در آنصورت نيز تو نتيجهخوبى نخواهى گرفت و تا آخر عمر قرين تاسف خواهى شد،مواظب باشتصميم خطرناكى نگيرى دستبه خودكشى و انتحار نزن، زيرا به وسيله اينعمل زشتخودت را نابود مىسازى در آخرت نيز به عذاب دوزخ معذبخواهى شد،حيف نيست انسان براى يك فكر بيجا بزندگى خودش خاتمهبدهد؟آيا بهتر نيستبا عقل و بردبارى قضيه را اصلاح كنى؟
مطلب ششم-اگر بدگمانى تو بر طرف نشد و احتمال ميدهى يايقين دارى كه شوهرت به زنهاى ديگر نظر دارد باز هم تقصير تو است،زيرامعلوم مىشود آنقدر هوش و كاردانى و عرضه نداشتهاى كه شش دانگ قلبشوهرت را مسخر گردانى تا جايى براى زنهاى ديگر نماند،هنوز هم ديرنشده،دست از نادانيگرى و لجبازى بردار و با اخلاق خوش و رفتار نيك واظهار محبت چنان در قلب شوهرت جاى باز كن كه جز تو كسى را نبيند وجز تو كسى را نخواهد.
-------------------------------------------
١-اطلاعات ٤ ديماه ١٣٥٠.
٢-اطلاعات ٧ ديماه ١٣٥٠.
٣-اطلاعات ٢٩ ديماه ١٣٤٨.
٤-اطلاعات ١٧ تير ماه ١٣٤٩.
٥-اطلاعات ٢٥ تير ماه ١٣٤٩.
٦-بحار ج ١٠٣ ص ٢٢٣.
٧-بحار ج ٧٦ ص ٣٦٧.
٨-بحار ج ٧٤ ص ٥.
٩-سوره حجرات:١٢.
١٠-بحار ج ٧٥ ص ١٩٤.
١١-بحار ج ٧٥ ص ١٩٤.
يكى از صفات زشتى كه در بين مردم شيوع دارد صفت عيبجويى وبدگويى از ديگران است. اين صفت كثيف علاوه بر زشتى ذاتى كه داردمفاسد بيشمارى را نيز ايجاد ميكند،سبب بدبينى و سوءظن مىشود،نفاق ودشمنى به وجود مىآورد،مردم را به جان هم مىاندازد، رشتههاى انس و مودترا قطع ميكند،صفا و صميميت را از بين مىبرد،كانون گرم خانوادگى راسرد مىكند،در بين زن و مرد جدايى مىافكند،باعث قتل و جنايتمىشود.
متاسفانه اين عيب بزرگ به طورى در بين ما شايع شده كه زشتىخود را از دست داده است، نقل هر مجلس و زينتبخش هر محفل و يكسرگرمى رسمى بشمار مىرود،كمتر مجلسى اتفاق مىافتد كه از كسىبدگويى نشود،مخصوصا اگر مجلسى زنانه باشد،وقتى دو زن با هم برخوردنمودند بدگويى و ولنگارى شروع مىشود،از اين بد بگو از آن بد بگو،پشتسر اين بد بگو پشتسر آن بد بگو،گويا در عيبجويى مسابقهگذاشتهاند،بدتر از همه اينكه گاهى ديگران را رها كرده به شوهرانيكديگر مشغول مىشوند،بالاخره عيب و نقصى براى شوهر ديگرى پيداكرده مىگويد،يا از قيافه و شكلش مذمت مىكند،يا از شغل و كارشبدگويى مىنمايد،يا به مراتب تحصيلاتش ايراد مىگيرد يا از اخلاق وآدابش انتقاد ميكند يا به اوضاع مالىاش خردهگيرى ميكند،اگرنفت فروش باشد ميگويد شوهرت بوى نفت مىدهد چگونه با او بسرمىبرى؟اگر كفاش باشد مىگويد چرا به كفاش شوهر كردى؟اگر رانندهباشد ميگويد: شوهرت هميشه در سفر است،خيرى نمىبينى،اگر قصاب باشد مىگويد:بوى دنبه ميدهد. اگر ادارى باشد ميگويد:در زندگى و محلشغل آزادى ندارد،اگر ندار و كم درآمد باشد ميگويد:چگونه با اين شوهرندار مىسازى؟حيف از تو خانم به اين خوشگلى كه شوهرت زشت وبد تركيب است،شوهرت كوتاه قد يا سياه رنگ يا لاغر اندام است،چرا بهيك چنين مردى شوهر كردى؟مگر پدر و مادرت از تو سير شده بودند كهتورا به يك چنين مردى شوهر دادند؟تو كه صدها خواستگار داشتى،حيف نبود به يك مرد بىسواد كوتاه فكر شوهر كنى و از تمام خوشيها محرومگردى؟نه سينما نه تفريح،پس چى؟
راستى چه شوهر بد اخلاقى دارى هر وقت او را مىبينم صورتشدرهم كشيده و عبوس است، چه طور با او زندگى ميكنى؟واه!بعد از اينهمه تحصيلات رفتى به يك دهاتى شوهر كردى؟
سخنان مذكور و صدها مانند اينها است كه در بين خانمها رد و بدلمىشود.اصولا با اين قبيل ولنگاريها عادت كردهاند،در آثار و نتائجسخنانشان اصلا فكر نمىكنند،فكر نمىكنند كه ممكن استبا يك جملهكوتاه زنى از شوهرش دلسرد شده كار به طلاق و جدايى بلكه به قتل وجنايت منتهى شود.
اينگونه زنها واقعا شيطانى هستند به صورت انسان،دشمن آسايشو خوشى خانوادهها هستند،همانند شيطان ايجاد نفاق و دشمنى و اختلافمىكنند،كانونهاى گرم زناشويى را به زندانهاى تاريك و دردناك تبديلمىسازند.چه بايد كرد؟اين هم يكى از صفات زشت و بىادبيهاى اجتماع مااست،با اينكه اسلام شديدا از اين عمل نهى كرده ما حاضر نيستيم اينخوى پليد را از خود دور سازيم.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:اى كسانيكه به زبان مدعىاسلام هستيد ليكن ايمان در دلتان راه نيافته،از مسلمانها بدگويى نكنيد ودر صدد عيبجويى نباشيد.زيرا هر كس از مردم عيبجويى كند خدا نيز درعيوب او دقتخواهد نمود،و در آن صورت رسوا خواهد شد و لو درخانهاش باشد.(١)
اين زنهاى ديو صفتيكى از چند منظور را مىتوانند داشته باشند:
يا به قصد دشمنى و كينهتوزى بدگويى ميكنند تا خانوادهاى را از همبپاشند،يا رشك و حسد به عيبجويى وادارشان ميكند،يا منظورشان تفاخرو خودستايى است و به وسيله بدگويى از ديگران ميخواهند خوبى خودشانرا جلوه دهند،يا به علت اينكه در خودشان عيب و نقصى سراغ دارند بهمنظور عقدهگشايى انتقاد ميكنند،يا قصدشان اغفال و فريب دادن خانمسادهلوحى است،يا منظورشان تظاهر به خيرخواهى و دلسوزى است،گاهى هم جز سرگرمى و ارضاى يك عادت كثيف نفسانى هدفى ندارند،بههر حال آنچه مسلم است اينكه قصد خيرخواهى و دلسوزى ندارند،اينخوى زشتى كه در بين زن و مرد ما كاملا رواج دارد آثار بسيار خطرناك وبدى در بردارد،چه دوستيهايى را بر هم زده!چه جنگ و ستيزههايى به وجودآورده!چه زندگيهاى گرمى را از هم متلاشى نموده و چه قتل و جنايتهايى رابه وجود آورده است؟!
خوانندگان محترم،مسلما نمونههاى فراوانى از اين قبيل حوادثسراغ دارند ليكن باز هم بداستان زير توجه فرمائيد:
«زنى به نام...در دادگاه گفت:مردى به نام...براى بر هم زدن صميميت من و شوهرم تا مىتوانست از او بد ميگفت.ميگفت...به درد تونمىخورد،حيف از توست كه با او زندگى مىكنى، تورا درك نمىكند،عاطفه ندارد،از شوهرت طلاق بگير تا با تو ازدواج كنم...در اثر القاآت اوگمراه شده با كمك هم شوهرم را كشتيم.»(٢)
خانم محترم،اكنون كه به مقاصد پليد اين افراد پى بردى چاره كاربه دست تو است،اگر به سعادت و خوشبختى خودت و شوهر و فرزندانتعلاقه دارى مواظب باش تحت تاثير القاآت اين شيطانهاى انسان نما قرارنگيرى،گول دلسوزيهاى ظاهرى آنها را نخور،يقين بدان كه دوست تونيستند،بلكه دشمن سعادت و خوشبختى تو هستند،قصدشان اينست كه تو رابه بدبختى و سيه روزى بيندازند،ساده لوح و زودباور و خوشبين نباش،بازيركى و هوش مقاصد پليدشان را درياب،و به مجرد اينكه خواستند ازشوهرت عيبجويى كنند جلوشان را بگير، بدون ملاحظه و خجالتبگو:اگرميخواهيد دوستى و رفت و آمدمان برقرار باشد بعد از اين حق نداريد يككلمه درباره شوهر من بدگويى كنيد،شوهرم را دوست دارم و هيچ عيبى همندارد،كارى به زندگى و شوهر و فرزندان من نداشته باشيد.
اگر اين صراحت لهجه را از تو ديدند و فهميدند به شوهر وفرزندانت علاقهدارى از گمراه كردنت مايوس ميگردند و براى هميشه ازشر ولنگاريها و بدگوييهاى آنها راحت مىشوى.فكر نكن رنجيده خاطرمىشوند و رفاقتتان برهم مىخورد،زيرا اگر دوست واقعى باشند نه تنهارنجش پيدا نمىكنند بلكه از تذكرات خردمندانه تو متنبه شده تشكرمىنمايند،و اگر دشمنانى هستند به صورت دوست،همان به كه رفت و آمد را ترك كنند،و اگر ديدى حاضر نيستند دست از اين خوى پليد بردارندصلاحت در اينست كه به طور كلى با آنها قطع رابطه كنى.زيرا دوستى ومعاشرت با آنها ممكن استبدبختى و سيهروزى ترا فراهم سازد.
دختر ماداميكه در خانه پدر و مادر زندگى ميكند بايد رضايت آنهارا فراهم سازد،ليكن وقتى كه پيمان زناشويى را امضاء نمود و به خانه شوهرقدم نهاد وظيفهاش تغيير ميكند.
در آنجا بايد شوهردارى كند و رضايت و خشنودى او را بر همه چيزمقدم بدارد،حتى در جاييكه بين خواستههاى پدر و مادر و بين خواستههاىشوهرش تزاحم پيدا شد صلاحش در اينست كه از شوهر اطاعت نمودهاسباب رضايت او را فراهم سازد،گر چه پدر و مادرش رنجيده شوند،زيرابا جلب رضايتشوهر،رشته انس و محبت كه بهترين ضامن بقاى عقدزناشويى است محكم ميگردد،ليكن اگر مطابق ميل مادرش رفتار كردممكن است آن پيمان مقدس متزلزل يا از هم گسيخته شود،زيرا بسيارى ازمادرها از تربيت صحيح و رشد فكرى بهره كافى ندارند.
آنها هنوز اين مطلب را درك نكردهاند كه بايد دختر و داماد رابه حال خود آزاد گذاشت تا با هم مانوس شده تفاهم نمايند،برنامه زندگى رابر طبق اوضاع و شرائط خودشان تهيه نموده باجرا گذارند،و اگر در اينبين بمشكلى برخورد نمودند با مشورت و تفاهم حل كنند.
چون اين مطلب را كه عين صلاح است درك نكردهاند در صددهستند به خيال خودشان،داماد را بر طبق دلخواه بار بياورند،بدين جهت مستقيم و غير مستقيم در امور آنها دخالت ميكنند. در اين راه از دخترشانكه جوان است و سرد و گرم روزگار را نچشيده و به همه مصالح حقيقىخودش آگاه نيست استفاده مىنمايند.او را آلت و ابزار نفوذ در داماد قرارمىدهند، مرتبا دستور مىدهند با شوهرت چگونه رفتار كن،چه بگو،چهنگو.دختر سادهلوح هم چون مادرش را خيرخواه و آشناى به مصالح مىدانداز او اطاعت نموده نقشههايش را پياده ميكند. اگر داماد تسليم خواستههاىآنها شد حرفى نيست ليكن اگر خواست اندكى مقاومتى نشان بدهد كار بهنزاع و كشمكش و لجبازى خواهد كشيد،در آن صورت آن زنهاى نادانممكن است آنقدر پافشارى كنند كه دختر و دامادشان را فداى لجبازى وخيرهسرى خويشتن ساخته زندگى آنها را از هم بپاشند،به جاى اينكه دختررا بزندگى و سازگارى تشويق نموده دلداريش بدهند مرتبا از شوهرشبدگويى ميكنند:دخترم را بدبخت كردم.چه شوهر بدى نصيبش شد! چهخواستگارهاى خوبى برايش آمدند!پسر عمويت چه زندگى خوبى دارد!
دختر خالهات چه سر و لباسى دارد!فلانى براى خانمش فلان لباس راخريده!دختر خانم من از كى كمتر است؟چرا بايد اينطور زندگى كند؟آخبميرم براى دختر بدبختم!
با اين قبيل سخنان كه به عنوان دلسوزى و خيرخواهى ادا مىشوددختر سادهلوح را از شوهر و زندگى دلسرد نموده اسباب نارضايتى وبهانهگيرى او را فراهم مىسازند.به وسيله اين تلقينات سوء وادارشميكنند ناسازگارى و بهانهجويى كند،و كار را به شوهرش سختبگيرد، درموارد لازم خودشان نيز به حمايتبرخاسته قولا و عملا او را تاييدمىنمايند،و براى پيروزى، به همه چيز حتى طلاق گرفتن و بدبخت كردن دخترشان حاضرند.
به داستانهاى زير توجه فرماييد:
«زن ٣٠ سالهاى به نام...مادر ٥٠ سالهاش را كه باعث جدا شدن اواز شوهرش شده بود كتك زد. زن گفت:از بس مادرم نزد من از شوهرم بدگفت و او را متهم به بىاعتنايى نسبتبه خانواده كرد با شوهرم اختلاف پيداكردم،و حاضر شدم از او طلاق بگيرم،ولى فورا پشيمان شدم. ليكن اينپشيمانى سودى نداشت.زيرا شوهرم شش ساعت پس از جدا شدن از مندختر خالهاش را نامزد كرد و من از فرط ناراحتى مادرم را كتك زدم.»(٣)
«مرد ٣٩ سالهاى به نام...از دست زن و مادر زنش فرار كرد و درنامهاى كه به جاى گذاشته نوشته است:به خاطر اينكه زنم راضى نشد بهآبادان بيايد و با رفتار ناشايستخود مرا آزار ميداد از دست او فرار كردم.
مسئول مرگ من زن و مادر زنم مىباشند.»(٤)
«مردى كه از دخالتهاى مادرزنش ناراحتبود خودكشى كرد».(٥)
مردى كه از دخالتهاى بيجاى مادرزنش به تنگ آمده بود او را ازتاكسى بيرون انداخت»(٦)
ناگفته پيداست دختريكه از اين قبيل مادران نادان و خودخواهاطاعت كند و از افكار غلطشان سرمشق بگيرد بدون ترديد به سعادت وخوشبختى خودش لطمه غير قابل جبرانى وارد خواهد ساخت.
بنابراين،هر زنى كه به سعادت خويشتن و ادامه پيمان زناشويى علاقه دارد نبايد بىفكر و تامل تحت تاثير افكار مادرش قرار گرفته آنها راصد در صد صحيح و بر طبق مصالح واقعى بپندارد.
يك زن دانا و باهوش احتياط و عاقبت انديشى را از دستنمىدهد،در گفتار و پيشنهادهاى مادر و پدرش خوب دقت مىكند و عواقبو نتائج آنها را مورد بررسى قرار مىدهد،و بدينوسيله مادرش رامىشناسد،اگر ديد به زندگى و سازگارى و انتخاب يك روش عقلائىتشويقش ميكند مىفهمد كه آدم فهميده و كاردان و خيرخواهى است،دراين صورت مىتواند رضايتش را فراهم كند و از راهنماييهاى عاقلانهاشبهرهمند گردد،ليكن اگر ديد با گفتار جاهلانه و پيشنهادات غير عقلائىخودش اسباب دلسردى و ناسازگارى او را فراهم مىسازد يقين پيدا ميكندكه شخص نادان و كجسليقه و بد اخلاقى است.
در اينجا يكى از دو طريق را مىتواند انتخاب كند:يا بر طبقدستورات و راهنماييهاى مادرش ناسازگارى و بهانهجويى را شروع كند وبا شوهرش اعلان جنگ و ستيز بدهد،يا گوش به حرف مادرش ندهد واسباب رضايتشوهرش را فراهم سازد.ليكن يك زن دانا و با هوش هرگزروش اول را انتخاب نخواهد كرد،زيرا فكر ميكند كه من اگر به حرفمادرم گوش كردم يكى از اين نتيجهها عائدم خواهد شد:يا بايد تا آخر عمربا شوهرم در حال نزاع و كشمكش و قهر و دعوا باشم و آب خوش ازگلوى خودم و شوهرم و فرزندانم پايين نرود،يا طلاق بگيرم و به خانه پدر ومادرم مراجعت كنم،در آن صورت يا ناچار ميشوم تا آخر عمر در خانه پدر ومادر و تحت تكفل آنها باشم،با اينكه ميدانم حاضر نيستند مرا به عنوانيك عضو اصلى خانواده بپذيرند،بلكه مرا به عنوان يك عضو زائد و سربار خودشان محسوب مىدارند،لذا سعى دارند مرا از زندگى خودشانبيرون كنند،پس ناچارم با خوارى و خفت زندگى كنم و از خواهران وبرادرانم زخم زبان و سرزنش بشنوم،و اگر بخواهم از خانه پدر و مادربيرون بروم و جدا زندگى كنم كجا بروم و چگونه تنها زندگى كنم؟و اگرشوهرى برايم پيدا شد معلوم نيست از شوهر اولم بهتر باشد،زيرا معمولامردهايى به خواستگارى زنهايى مثل من مىآيند كه همسرشان مرده باشد ياطلاق گرفته باشد،و غالبا بىبچه هم نخواهند بود،در آنصورت ناچارمىشوم از بچههايش پرستارى كنم،و صدها اشكال و دردسر از اين راهايجاد خواهد شد، و اصلا معلوم نيست آن شوهر احتمالى از اين شوهرمبهتر باشد،شايد او هم عيبهاى بيشتر و بدترى داشته باشد و ناچار گردم بااو بسازم،ممكن است در اثر ايرادها و ناسازگاريهاى من جان شوهرمبه ستوه آمد با يك تصميم خطرناك،چشم از زندگى بپوشد و از شهر و ديارفرار كند يا احيانا دستبه خودكشى بزند،ممكن است در اثر لجبازيها وكشمكشها خودم به ستوه آيم به طوريكه جز خودكشى چارهاى نجويم و با آنعمل غير مشروع دنيا و آخرتم را بر باد دهم.
آنگاه كه در اطراف و جوانب قضيه خوب تامل كرد و نتائج وآثارش را بررسى نمود و آيندهاش را در نظر مجسم گردانيد با يك تصميمقاطع بنا مىگذارد كه به ولنگاريها و بدگوييها و پيشنهادهاى غير منطقىمادر يا ساير بستگانش خاتمه داده شوهرش را نگهدارى كند.
در اين هنگام به مادرش مىگويد:مادر جان اكنون كه مقدرم بوده بااين مرد پيمان زناشويى را امضا كنم صلاحم در اينست كه با كوشش وجديت تمام اين زندگى مشترك را كه مىتواند مرا خوشبخت كند حفظ كنم،و با اخلاق و رفتار خوب اسباب رضايتشوهرم را فراهم سازم، اوست كه مىتواند مرا خوشبخت گرداند،شريك زندگى و يار غمخوار مناست،كسى را بهتر از او سراغ ندارم،برنامه زندگيمان را خودمان بايدطرح كنيم،و اگر مشكلى داشته باشيم حل خواهد شد،و دخالتهاى توممكن استبه كلى مرا بدبخت كند،اگر ميخواهى رفت و آمد و خويشى مامحفوظ بماند در زندگى داخلى ما اصلا دخالت نكن و از شوهرم بدگويىمنما و الا ناچار مىشوم با شما قطع رابطه كنم.
اگر با پند و اندرز دست از گفتار و رفتارشان برداشتند مىتواند باآنها رفت و آمد كند ليكن اگر حاضر نشدند خودشان را اصلاح نمايندصلاح زن در اينست كه به طور كلى با آنها قطع رابطه كند و بدين وسيلهخودش را از يك خطر بزرگ يعنى از هم پاشيدن كانون خانوادگى برهاند.
و با فكر آزاد به زندگى ادامه دهد.
در اين صورت ممكن است در بين خويشانش از عزت و احترام اوكاسته شود ليكن در عوض، محبت و رضايتشوهرش چند برابر شده نزداو عزيز و محترم خواهد گشت.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«بهترين زنان شما زنى استكه زياد بچهدار شود،شوهر دوست و عفيف و محجوب باشد.در مقابلخويشانش تسليم نباشد ليكن مطيع شوهرش باشد،براى شوهرش زينتكند،خودش را از بيگانگان محفوظ بدارد.حرف شوهرش را بشنود و ازوى اطاعت كند.وقتى با هم خلوت نمودند بر طبق اراده او رفتار كند اما درهر حال،شرم و حيا را از دست ندهد.
سپس فرمود:بدترين زنان شما زنى است كه در مقابل خويشانش مطيع باشد ليكن زير بار شوهرش نرود،عقيم و كينهتوز باشد،از كارهاىزشت پروا نداشته باشد،در غياب شوهرش زينت و آرايش كند،درخلوتگاه از خواستههاى شوهرش امتناع ورزد.عذرش را نپذيرد و گناهشرا نبخشد».(٧)
مرسوم اكثر خانمها چنين است:وقتى مىخواهند به گردش برونديا در مجلس جشنى شركت نمايند يا به مجلس شب نشينى و مهمانى بروندآرايش ميكنند،بهترين لباسها را مىپوشند و به بهترين وجهى كه برايشانمقدور است از منزل خارج ميشوند،ليكن هنگاميكه به منزل برگشتند فورالباسهاى خوب و زيبا را از تن خارج ساخته لباسهاى معمولى و مندرس رامىپوشند،در داخل خانه مقيد به پاكيزگى و نظافت نيستند،آرايش و زينتنميكنند،با موهاى ژوليده و لباسهاى به اصطلاح،خانهدارى در منزلميگردند،لباسهاى لكهدار و جورابهاى پاره را در خانه مىپوشند،در صورتيكه بايد كار بر عكس باشد.زن بايد در خانه و براى شوهرشآرايش و دلبرى كند،بايد براى شوهرش كه شريك زندگى و يار و مونسدائمى و پدر فرزندانش ميباشد زينت و دلربايى كند،بايد دلش را به دستآورد تا دلبران كوچه و خيابان نتوانند در دلش جا باز كنند،ديگران چهارزشى دارند كه برايشان آرايش و زينت كند؟!حيف نيست زن آرايش وزيبايى خويش را در مقابل چشم چرانى بيگانگان قرار دهد و براى جوانانو بانوان اشكالاتى بوجود آورد؟
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:«هر زنيكه خودش را خوشبو كند و ازمنزل خارج شود تا به خانه بر نگردد از رحمتخدا دور خواهد بود(٨) ».
رسول خدا فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه مطيع شوهرشباشد.براى او آرايش كند ولى زينتش را براى بيگانگان ظاهر نسازد.وبدترين زنان شما زنى است كه در غياب شوهرش زينت كند(٩) ».
خانم گرامى،به دست آوردن دل يك مرد آن هم براى هميشه كارسادهاى نيست.پيش خود نگو: او كه مرا دوست دارد پس چه احتياجىدارم به سر و وضع خودم برسم و برايش دلربايى كنم؟ بايد عشق او رابراى هميشه نگهدارى كنى.
يقين بدان كه شوهرت دوست دارد هميشه تميز و مرتب و زيبا باشىو لو به زبان نياورد،اگر بر طبق خواستههاى باطنى او رفتار نكنى و در منزلبه خودت نرسى ممكن است در خارج منزل چشمش به زنان تميز آرايشكرده بيفتد و از تو دلسرد شده و از راه منحرف گردد،وقتى خانمهاى تميزو مرتب را ديد و آنها را با سر و وضع كثيف و نامرتب تو مقايسه كرد خيالميكند فرشتگانى هستند كه از آسمان نازل شدهاند!تو هم در خانه برايشآرايش كن و لباس خوب بپوش و دلبرى و طنازى كن تا بفهمد كه تو ازآنها كمتر نيستى بلكه بهتر و زيباتر هستى،در آنصورت مىتوانى به دوامعشق او اميدوار باشى و براى هميشه دلش را مسخر گردانى.
به نامه يك شوهر توجه فرماييد:
«خانم بنده در خانه با خدمتكارمان قابل تشخيص نيست.به خدا گاهى اوقات فكر ميكنم اى كاش يكى از اين لباسهاى قشنگ و مامانى راكه براى محيط كار و مهمانى دوخته در خانه مىپوشيد و دست از سر،اينبلوزهاى كهنه و دامنهاى گشاد برميداشت.چند بار به او گفتم: عزيزملااقل روزهاى جمعه و تعطيل يك دست از آن لباسهاى قشنگ را بپوش.
با ترشرويى گفت:من در مقابل تو يا بچهام مقيد نيستم.اما اگر يك روزسر و وضعم نامرتب باشد جلو همكارهايم خجالت ميكشم(١٠) ».
ممكن استبگوييد:در منزل زيبا گشتن با شغل خانهدارى وآشپزى سازگار نيست،ليكن اگر ارزش اين عمل را بدانيد به طور حتممىتوانيد اين مشكل را حل كنيد.چه مانع دارد براى انجام كارهاى خانهلباس مخصوصى داشته باشيد كه در موقع كار از آن استفاده كنيد ليكنوقتى از كار فارغ شديد و وقت آن رسيده كه شوهرتان به منزل بيايد بدنتانرا تميز كنيد،موها را شانه بزنيد،لباسهايتان را تغيير دهيد،و مرتب و منظمدر انتظار او باشيد.
حضرت باقرعليهالسلام فرمود:«بر زن لازم استخودش راخوشبو كند،بهترين لباسهايش را بپوشد،به بهترين وجه زينت كند و باچنين وضعى صبح و شب با شوهرش ملاقات كند(١١) ».
امام صادقعليهالسلام فرمود:«زن نبايد آرايش و زينت را ترككند گر چه به يك گلوبند باشد،نبايد دستش را بدون خضاب بگذارد گر چهبه كمى از حنا باشد،حتى زنهاى پير هم نبايد زينت و آرايش را تركنمايند(١٢) ».
-------------------------------------------
١-بحار ج ٥٧ ص ٢١٨
٢-اطلاعات ٢٧ آبان ١٣٥٠
٣-اطلاعات هفتگى شماره ١٦٢٨.
٤-اطلاعات ٩ آذر ماه ١٣٤٨
٥-اطلاعات ١٢ ارديبهشت ١٣٤٩
٦-اطلاعات ١٣ ارديبهشت ١٣٤٩
٧-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٣٥
٨-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٧.
٩-بحار ج ١٠٣ ص ٢٣٥
١٠-اطلاعات ٣ اسفند ماه ١٣٥١.
١١-بحار ج ١٠٣ ص ٢٢٨.
١٢-شافى ج ٢ ص ١٣٨.
انسان در مواقع گرفتارى و بيمارى احتياج به پرستار و غمخواردارد،دلش ميخواهد كسى با وى همدردى كند،به وسيله نوازش و دلجويىدردهايش را تسكين دهد.به وسيله دلداريها و تقويتهاى روحى اعصابشرا آرامش بخشد،مردها همان كودكان سابق هستند كه بزرگ شدهاند،هنوزهم احتياج به نوازشها و محبتهاى مادر دارند،مرد وقتى با زنى پيمانزناشويى بست انتظار دارد كه در مواقع گرفتارى و بيمارى درست ماننديك مادر مهربان از وى پرستارى و دلجويى كند.
خانم محترم،اگر شوهرت مريض شد بيش از سابق مهربانى كن،اظهار همدردى و تاسف كن، چنان وانمود كن كه از بيمارى او شديداناراحت هستى،دلداريش بده،اسباب استراحت را برايش فراهم ساز،بچهها را ساكت كن تا اعصابش آرام گردد،اگر احتياج به دكتر و دارو داردوسيلهاش را فراهم ساز،هر غذايى را كه ميل دارد و برايش خوبست فوراتهيه كن،دم به دم از او احوالپرسى و دلجويى كن،سعى كن هر چه بيشتر دركنار بسترش بنشينى،اگر از شدت درد خوابش نمىبرد سعى كن تا ميتوانىبيدار بمان،وقتى به خواب رفتى گاهى كه بيدار ميشوى سرى به او بزن و اگرخواب نيست احوالپرسى كن،اگر شب را به بيخوابى گذرانده بامداداظهار ناراحتى كن،در روز اتاق را خلوت كن شايد خوابش ببرد،نوازشهاو دلسوزيهاى تو دردهايش را تسكين ميدهد و در بهبوديش كمك ميكند،بهعلاوه،اين قبيل كارها را از علائم وفا و صميميت و محبتحقيقىمىشمار،در نتيجه،به زندگى دلگرم ميشود،نسبتبه تو علاقه بيشترى پيداميكند،اگر مريض شدى همين عمل را نسبتبه تو انجام ميدهد. آرى اين عمل يك نوع شوهردارى است و رسول خدا فرمود:
«جهاد زن اينست كه خوب شوهردارى كند(١) ».
معمولا خانمها ميل دارند از اسرار و رموز شوهرشان با اطلاعشوند،ميخواهند از وضع كسب، مقدار درآمد،موجودى،اسرار كسبى،تصميمات آيندهاش با خبر شوند.و بطور خلاصه از شوهرشان انتظار دارندكه تمام اسرارش را در اختيار آنها بگذارد و چيزى را پنهان نكند،بر عكساكثر مردها هم حاضر نيستند تمام اسرارشان را در اختيار همسرشان قراردهند،و همين موضوع گاهى سبب دلخورى و حتى بدبينى ميشود.
خانم شكايت ميكند كه شوهرم به من اعتماد ندارد،اسرارش را ازمن مخفى ميكند،با من يك رنگ و صريح نيست،گويا سر و سرى دارد.
نميگذارد نامههايش را بخوانم،درآمد و مقدار موجودى خودش را به مننميگويد،با من درد دل نميكند،در جواب سؤالهاى من طفره ميرود و حتىگاهى دروغ ميگويد،اتفاقا مردها هم بىميل نيستند كه اسرار و رموززندگىشان را در اختيار همسرشان قرار دهند.ليكن عذرشان اينست كهزنها راز نگهدار نيستند،دهانشان در و دروازه ندارد،ظرفيت ندارند مطلبىرا به طور كلى كتمان كنند،هر چه را شنيدند فورا براى ديگران بازگوميكنند،با اندك بهانهاى ممكن است اسرار انسان را فاش كنند و اسبابدردسر او را فراهم سازند.اگر كسى بخواهد اسرار انسان را كشف كند بهآسانى مىتواند همسرش را فريب داده به وسيله او به مقصد خويش نائل گردد،ممكن استبعض خانمها از دانستن مطالب سرى سوء استفادهنمايند و حتى آنها را اسباب نفوذ در شوهر قرار داده در صورت عدم تمكيناسباب گرفتارى او را فراهم سازند.
البته عذر مردها تا حدودى موجه است،زنها زودتر از مردها تحتتاثير عواطف و احساسات قرار ميگيرند،معمولا احساساتشان بر تعقلشانغلبه دارد،وقتى عصبانى شوند خويشتن دارى برايشان دشوار است،درآن مواقع ممكن است از دانستن اسرار سوء استفاده نموده اسباب گرفتارىمرد را فراهم سازند.شايد خوانندگان از اين قبيل حوادث زياد سراغداشته باشند ليكن از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
«زنى به نام...راز شوهرش را فاش كرد و او محكوم به يك سالزندان شد،خانم ميگويد:من شوهرم را از جان و دل دوست دارم ولى اخيرابه من كم محبتشده بود،اين كار را كردم تا از اين به بعد بيشتر دوستمبدارد،اين خانم گردنبند گران قيمتخواسته بود ولى...زير بار نرفت.او همتقلب در ازدواجشان را فاش كرد تا بزندان بيفتد(٢) ».
بنابراين اگر زن ميل داشته باشد كه شوهرش كاملا يك رنگ بودهچيزى را از او مخفى نكند بايد به قدرى راز نگهدار و با احتياط باشد كهبدون اجازه شوهرش براى هيچكس و در هيچ حال چيزى را نقل نكند،حتى براى خويشان و دوستان صميمى خودش اسرار شوهرش را فاشنكند،در راز نگهدارى اين مقدار كافى نيست كه اسرارش را به ديگرىبگويد و سفارش كند به كسى نگو،زيرا او هم به طور حتم دوستانى دارد،ممكن است اسرار شما را در اختيار آنها قرار دهد و سفارش كند به كسى نگوييد،يك وقت انسان متوجه ميشود كه اسرارش فاش شده است.
بنابراين شخص عاقل اسرارش را به احدى نميگويد.
حضرت علىعليهالسلام فرمود:«سينه عاقل صندوق اسرارشميباشد(٣) ».
علىعليهالسلام فرمود:«خوبيهاى دنيا و آخرت در دو چيز جمعاست:راز نگهدارى و دوستى با خوبان،و تمام بديها در دو چيز جمع شده:
فاش كردن اسرار و دوستى با اشرار»(٤)
هر مؤسسه يا اداره يا كارخانه يا كارگاه و بالاخره هر تشكيلاتاجتماعى احتياج به يك مدير مسئول دارد.گر چه بايد بين افراد آن مؤسسهتعاون و همكارى وجود داشته باشد ليكن به هر حال بدون مدير به خوبىاداره نخواهد شد.اداره يك منزل يقينا از اداره هر مؤسسهاى دشوارتر وبا ارزشتر است و احتياج بيشترى به مدير دارد.
در اين جهت ترديد نيست كه بايد در بين اعضاى يك خانوادهتفاهم كامل و تعاون و همكارى وجود داشته باشد ليكن وجود يكسرپرست عاقل و با تدبير هم برايشان ضرورت دارد،هر خانهاى كه يكمدير با تدبير و نافذ الكلمهاى نداشته باشد به طور حتم اوضاع منظم ورضايت بخشى نخواهد داشت،سرپرستى خانه يا بايد به عهده مرد باشد و زناز او اطاعت كند، يا به عهده زن باشد و مرد فرمانبردارى كند،ليكن از آنجا كه اينكار غالبا از مردها بهتر ساخته است چون تعقلاتشانبر احساساتشان غلبه دارد خداوند حكيم اين مسؤوليتبزرگ را بر دوشاو نهاده در قرآن شريف ميفرمايد:
«مردان سرپرست زنانند،زيرا خدا بعض افراد را بر بعض ديگربرترى داده است و براى اينكه از مالهاى خويش خرج كردهاند.پس زنانشايسته فرمانبردارند(٥) ».
بنابراين صلاح خانواده در اينست كه مرد را به عنوان بزرگ وسرپرستخانواده بشناسند و با نظر و صلاح ديد او كار كنند،اين موضوعبدان معنا نيست كه مقام زن كوچك شده باشد بلكه حفظ نظم و انضباط منزل چنين اقتضائى را دارد،اگر خانمها احساسات خام و تعصبهاى بيجارا كنار بگذارند وجدان خودشان نيز بدين موضوع قضاوت ميكند.
خانم...ميگويد:ما در ايران رسم خوبى داشتيم كه متاسفانه بهتدريجخلل يافته است.سنت اين بود كه هميشه مرد در خانواده ايرانىرئيس خانواده بود ولى امروز وضع منزل متزلزل شده و خانواده در موردانتخاب رئيس سرگردان مانده است.ولى بهتر است زن امروزى كه دربسيارى از موارد اجتماعى حقى برابر با مرد يافته است در خانه مرد را بهعنوان رئيس قبول داشته باشد...بايد به همه كسانى كه ميخواهند ازدواجكنند اين فكر قديمى توصيه شود كه وقتى قدم به خانه بخت ميگذارند بالباس عروسى وارد خانه شوهر شوند و با كفن خارج شوند(٦) ».
البته اين مطلب هست كه گرفتاريهاى زندگى و مشاغل روزانه مردغالبا اجازه نميدهد كه در تمام امور خانواده دخالت كند و در واقع مىتوانگفت كه قسمت عمده كارها عملا در اختيار كدبانوى خانه است و اكثريتقريب به اتفاق كارها بر طبق ميل و اراده او انجام ميگيرد ليكن به هر حالحق حاكميت و سرپرستى مرد بايد محترم شمرده شود.اگر در جايى اظهارعقيده و دخالت كرد و لو در امور جزئى خانهدارى باشد نبايد در مقابلپيشنهادش استقامتبه خرج داد و بدينوسيله حق حاكميت او را مورد انكارقرار داد،و الا به شخصيتش لطمه وارد شده خودش را مسلوب الارادهو همسرش را يك زن بىادب و حق نشناس و لجباز حساب ميكند،اززندگى دلسرد و به همسرش كم علاقه ميشود.چون شخصيتش جريحهدارشده ممكن است در صدد تلافى و انتقام بر آيد و حتى در مقابل خواستههاىبجا و معقول همسرش سر سختى نشان دهد.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«زن خوب به حرف شوهرشگوش ميدهد و مطابق دستوراتش عمل ميكند».(٧)
زنى از رسول خدا پرسيد:«زن نسبتبه شوهرش چه وظيفهاىدارد؟فرمود:بايد از وى اطاعت كند و از فرمانش تخلف ننمايد(٨) ».
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:«بدترين زنها زن لجباز ويك دنده است(٩) ».
رسول خدا فرمود:«بدترين زنها كسانى هستند كه هم نازا و هم كثيف و لجباز و نافرمان باشند(١٠) ».
خانم گرامى،شوهرت را به عنوان بزرگ و سرپرستخانوادهبپذير،با نظر و مشورت وى كارها را انجام بده،از دستوراتش تخلفنكن،اگر در كارى دخالت كرد در مقابلش سرسختى نشان نده،و لو اينكهاز امور خانهدارى باشد كه تو بهتر از آن اطلاع دارى،شوهرت را عملايك فرد مسلوب الاختيار قرار نده،بگذار گاه گاه در كارها دخالت كند وبدين رياست صورى دلخوش باشد،موضوع رياست او را عملا بهفرزندانت نشان بده،به آنها تذكر بده در كارها از پدرشان اجازه بگيرند واز فرمانش تخلف ننمايند.از كودكى آنها را بدين رفتار عادت بده تا حرفشنو و فرمانبردار و با ادب بار آيند،و احترام تو و شوهرت محفوظ بماند.
دنيا براى هيچكس يكسره نميرود،و چرخ روزگار هميشه بر طبقدلخواه نمىچرخد،زندگى هزاران نشيب و فراز دارد،ممكن است انسانبه بيمارى سختى مبتلا شود،ممكن استبيكار و خانهنشين گردد،ممكناست مال و ثروتش را از دست داده تهيدستشود،و صدها از اين قبيلحوادث كه براى همه كس امكان وقوع دارد.
زن و شوهرى كه دستبيعت را به هم داده پيمان زناشويى را امضاميكنند بدان منظور است كه در همه حال با هم و يار و غمخوار همديگرباشند،بايد پيمان زناشويى چنان استوار و رشته الفت و محبتبه قدرىنيرومند باشد كه در همه حال بر سر عهد و پيمان خويش باقى بمانند، در خوشى و ناخوشى با هم باشند،در بيمارى و سلامتى،در حال وسعت وتنگدستى با هم باشند.
خانم محترم،اگر روزگار با شوهرت نساخت و تهيدستشد مباداغمى بر غمهايش بيفزايى و بناى ايراد و ناسازگارى را بگذارى.اگر بهبيمارى سختى مبتلا شد و مدتى در خانه يا بيمارستان بسترى گشت رسموفادارى و انسانيت چنان است كه مانند سابق بلكه بيشتر اظهار محبتنموده با كمال صفا از وى پرستارى كنى،از پرستارى و خرج كردن دريغنكن،اگر شوهرت ندارد ليكن تو دارى باز هم از اموال خودت براى بهبوداو خرج كن،اگر تو مريض ميشدى او تا قدرت داشت از مال خودش براىمعالجه تو صرف ميكرد تا بهبود حاصل كنى، اكنون كه او ندارد ليكن تودارى آيين وفادارى و عاطفه اقتضا دارد كه اموالت را در راه او صرفكنى،اگر در اين موقعيتحساس به دادش نرسيدى تورا يك زن بىوفا وخودخواهى مىشمارد كه مال دنيا را بر وجود شوهر ترجيح ميدهد،در اينصورت مهر و علاقهاش نسبتبه تو كم ميشود،و حتى ممكن استبهقدرى دلسرد شود كه ترا لائق مقام همسرى ندانسته طلاق را ترجيح دهد.
به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى...به دادگسترى آمده بود تا همسرش را طلاق گويد.اظهارداشت:بيمار بودم دكتر گفته بود بايد تحت عمل جراحى قرار گيرم.از زنمخواستم پسانداز خود را به عنوان وام در اختيارم بگذارد حاضر نشد و ازخانه من قهر كرد.ناچار در يك بيمارستان دولتى تحت عمل جراحى قرارگرفتم و اينك كه بهبود يافتهام محال استبا او زندگى كنم.چون پول را برمن ترجيح داد و چنين زنى را نمىتوان يك همسر ناميد(١١) ».
هر فرد با وجدانى تصديق ميكند كه حق با مرد مذكور بوده است.
چنين زن خودخواهى كه در يك چنين موقعيتحساسى كه جان شوهرشدر معرض خطر بوده حاضر نشده پسانداز خويش را براى نجاتشوهرش خرج كند،او را رها كرده و به خانه پدرش رفته لايق مقام محترمهمسرى نيست.
خانم محترم،مواظب باش در چنين مواقعى انسانيت و عاطفه را ازدست ندهى،اگر شوهرت به بيمارى سختى مبتلا شد كه تا آخر عمردامنگير اوستيا به زندان محكوم شد مبادا با زور قانون طلاق بگيرى و اوو فرزندانت را تنها و بىسرپرست رها كرده كنار بكشى،آيا وجدانتراضى ميشود كه شوهر بيچارهات را كه در ايام خوشى با هم بودهايد اكنونكه درمانده گشته تنها رها كرده بروى؟از كجا كه خودت چند روز ديگر بههمين بليه گرفتار نشوى؟بر فرض اينكه طلاق گرفتى و شوهرى هم پيداكردى از كجا كه برايتبهتر بشود؟ دست از خودخواهى و هوسبازىبردار.از خود گذشتگى و فداكارى به خرج بده،عاطفه و وجدان داشته باش،براى رضاى خدا و براى حفظ حيثيت و شرافتخودت با شوهر وفرزندانتبه هر حال بساز،بردبارى و صبر داشته باش،فرزندانت راخوب تربيت كن و عملا به آنها درس فداكارى و سازگارى بياموز،ومطمئن باش كه در دنيا و آخرت بهترين پاداش را خواهى داشت، زيرا اينعمل تو بهترين مصداق شوهردارى است كه در رديف جهاد قرار داده شدهاست.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:«جهاد زن در اينست كهخوب شوهردارى كند(١٢)».
معمول بعضی زنها اينست كه وقتى از دستشوهرشان ناراحتشدند قهر ميكنند،صورتشان را در هم كشيده حرف نميزنند.در گوشهاىنشسته دستبه هيچ كارى نمىزنند.غذا نمىخورند، بچهها را ميزنند،يواش يواش غرولند ميكنند.به عقيده آنها قهر و دعوا بهترين وسيلهاىاست كه ميتوان بدان متوسل شد و از شوهر انتقام گرفت،ليكن برنامهمذكور نه تنها شوهر را تنبيه نميكند بلكه ممكن است عواقب بسيار بدى رادر برداشته باشد،زيرا ممكن استشوهرت نيز مقابله به مثل نموده قهركند،در اينصورت تا چند روز بايد با حالت ناراحتى زندگى كنيد،تو غربزنى او غر بزند،تو اوقات تلخى كنى او اوقات تلخى كند،تو حرف نزنىاو حرف نزند،تا بالاخره خسته شويد و به وساطتيكى از خويشان يادوستان يا با يك بهانه ديگر با هم آشتى كنيد،اما اين آخرين قهر و دعواىشما نيستبلكه طولى نميكشد كه باز از دستشوهرت ناراحت ميشوى وقهر و دعوا شروع ميشود يعنى يك عمر را بايد با حالت قهر و دعوا و كينهو كدورت زندگى نماييد،بدينوسيله هم خودتان را بدبختخواهيد كرد همفرزندان بيگناهتان را به بدبختى و سيه روزى خواهيد انداخت.
اكثر جوانانى كه از خانه و زندگى فرار ميكنند و در دامهاىرنگارنگ فساد واقع ميشوند از فرزندان همين خانوادهها هستند.
از باب نمونه به داستانهاى زير توجه فرماييد:
«جوانى به نام...گفت:پدر و مادرم هر روز با يكديگر دعوا ميكنند،و هر كدام از آنها به خانه يكى از بستگانشان ميروند،من نيز ناچار دركوچه و خيابان سرگردان ميشوم.كم كم گول ديگران را خوردم و بدزدى دست زدم».
دختر ده سالهاى به نام...به مددكاران اجتماعى گفت:درستبه يادمنيست ولى همينقدر ميدانم كه يك شب پدر و مادرم دعوايشان شد.روز بعدمادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمهام سپرد.مدتى نزد عمهام بودم تااين پيره زن مرا از عمهام گرفت و به تهران آورد.چند سالى است نزد اونگهدارى ميشوم.آنقدر رنج مىبرم كه ديگر نميخواهم به خانهاش بروم.
خانم آموزگار گفت:امسال هم مثل هميشه سال تحصيلى آغاز شد و دبستان...از عدهاى از دانش آموزان نام نويسى كرد...اين دختر هم يكى از آنهابود.سال تحصيلى به آرامى ميگذشت و شاگردان مشغول تحصيل بودند.
ولى...در كلاس آرام نبود و نمىتوانست درس بخواند.دائم مانند اشخاصمريض سرش را ميان دستها ميگذاشت و به فكر فرو ميرفت.حتى چند روزبعد از ظهر كه مدرسه تعطيل شد در گوشهاى از حياط نشست هر چهاصرار كرديم به خانه برود قبول نكرد.پريروز هم اين صحنه تكرار شد.بهآرامى علتبه خانه نرفتن او را پرسيدم.گفت:نزد پير زنى به نام...
نگهدارى ميشوم.مرا اذيت ميكند.ديگر نمىخواهم به خانه باز گردم.
پرسيدم پدر و مادرت كجا هستند؟چند دقيقه گريستسپس گفت آنها از همجدا شدند.و من به دست اين پيره زن افتادم»(١٣)
ممكن استشوهرت در مقابل قهرهاى تو عكس العمل شديدترىنشان داده به ناسزاگوئى و كتك كارى برسد.آنگاه تو ناچار شوى به عنوانقهر به خانه پدرت بروى و شكايت او را نزد آنها ببرى.و با دخالت آنهااختلافات شما شديدتر و عميقتر گردد،ممكن استشوهرت از اين قهر و دعواهاى متوالى به ستوه آيد و جدايى را بر اين زندگى كثيف ترجيح بدهد.
در اينصورت هم شوهرت را بدبخت كردهاى هم خودت را ليكن به طورحتم تو بيشتر از او متضرر خواهى شد،شايد ناچار شوى تا آخر عمر تنهابمانى يا سر بار پدر و مادرت گردى.حتما بعدا پشيمان خواهى شد ليكنپشيمانى سودى ندارد.
«زنى ميگفت:با جوانى ازدواج كردم اما زندگى ما ديرى نپاييد.نهمن از رموز شوهردارى اطلاع داشتم،نه او راه و رسم زندارى راميدانست،دائما با هم كشمكش داشتيم،يك هفته من قهر ميكردم و هفته بعداو،فقط جمعهها با پا در ميانى بستگان با هم آشتى ميكرديم،اين قهر وآشتىها سبب دلسرد شدن شوهرم شد،و به تدريجبه فكر پيدا كردن همسرديگرى افتاد،من هم به علت كمى سن اهميتى به طلاق نميدادم و حاضر بهتجديد نظر در رفتارم نبودم،از هم جدا شديم،اطاقى براى خودم اجارهكردم و به تنهايى زندگى ميكردم،خيلى زود متوجه خطرات شدم،اغلبكسانى كه با هم آشنا ميشديم در صدد اغفالم بودند،تصميم گرفتم با شوهرمآشتى كنم،به خانهاش رفتم.در آنجا با خانمى روبرو شدم كه خود را همسراو معرفى نمود،با چشم گريان به اطاقم بازگشتم»(١٤)
«زن جوان ٢٢ سالهاى كه با وجود يك فرزند طلاق گرفته و بهمنزل پدرش رفته بود شب عروسى خواهرش دستبخودكشى زد»(١٥)
بنابراين قهر و دعوا نه تنها درديرا دوا نميكند بلكه ممكن استصدها گرفتارى و دردسر به وجود آورد.
خانم محترم،از قهر و دعوا جدا اجتناب كن،اگر از شوهرتعقدهاى داشتى قدرى صبر كن تا حواست جمع شود،آنگاه با نرمى وملايمت موضوع ناراحتى خودت را با شوهرت در ميان بگذار،مثلا با زبانخوش نه به عنوان اعتراض بگو:تو در فلان مجلس به من توهين كردى، يافلان حرف را به من زدى،يا به فلان پيشنهاد من عمل نكردى،آيا سزاواراست نسبتبه من اينقدر كم لطف باشى؟با اين قبيل حرفها هم عقدهاتحل ميشود،هم شوهرت تنبيه ميگردد. و به طور حتم در صدد تلافىبر خواهد آمد.تورا يك خانم با وفا و خوش اخلاق و اهل زندگى مىشناسد وهمين احساس در اخلاق و رفتارش آثار خوبى خواهد گذاشت.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«هر گاه دو نفر مسلمان با همقهر كنند و تا سه روز صلح نكنند از اسلام خارج خواهند شد و در بينشانولايتى باقى نخواهد ماند.پس هر كدام از آنها كه در صلح پيش قدم شود درقيامت زودتر به بهشتخواهد رفت».(١٦)
-------------------------------------------
١-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٧
٢-اطلاعات ١٩ ديماه ١٣٥٠
٣-بحار ج ٧٥ ص ٧١
٤-بحار ج ٧٤ ص ١٧٨
٥-سوره نساء آيه ٣٤الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعضو بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات
٦-اطلاعات ١٧ مرداد ماه ١٣٥١.
٧-بحار ج ١٠٣ ص ٢٣٥
٨-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٨
٩-مستدرك ج ٢ ص ٥٣٢.
١٠-شافى ج ٢ ص ١٢٩.
١١-اطلاعات ٢٥ آذر ماه ١٣٥٠.
١٢-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٧
١٣-اطلاعات ٢٨ مهر ماه ١٣٤٨.
١٤-اطلاعات ٨ آذر ماه ١٣٥٠.
١٥-اطلاعات ١٧ اسفند ماه ١٣٤٨.
١٦-بحار ج ٧٥ ص ١٨٦.
مرد در خارج منزل با صدها مشكل و گرفتارى مواجه ميشود،باافراد مختلف سر و كار پيدا ميكند،آنگاه با افكار پريشان و اعصاب خستهوارد منزل ميگردد،چنين شخصى اگر با كوچكترين حادثه ناگوارىبرخورد كند عصبانى ميشود،در آن حال ممكن است از خود بيخود شده بهزن و فرزندانش توهين كند.خانمى كه فهميده و با هوش باشد گرفتاريها ومشكلات شوهرش را در نظر مجسم نموده به حال زار او ترحم ميكند، دندان بر سر جگر گذاشته در مقابل عصبانيتها و داد و فريادهاى او سكوتميكند.وقتى مرد عكس العملى نديد به زودى از عصبانيت مىافتد.و ازكردار خويش پشيمان ميشود.بلكه در صدد عذرخواهى و تلافى برميآيد.
ساعتى بعد كدورتها رفع شده زن و شوهر به حالت اول باز ميگردند.باهمان مهر و صفاى سابق بلكه زيادتر به زندگى ادامه ميدهند.
اما اگر خانم موقعيتحساس و خطرناك شوهرش را درك نكرد ودر مقابل عصبانيت او عكس العمل نشان داد،جوابش را داد،داد زد،جيغكشيد،دشنام داد،نفرين كرد،در اين صورت آتش خشم مرد شعلهور ميگردد.
از خود بيخود شده درجه فحش و ناسزاگويى را بالا ميبرد.كم كم زن و مردمانند دو گرگ درنده به جان هم مىافتند.ممكن است در اثر يك حادثهجزئى طلاق و جدايى به ميان آيد،و كانون گرم خانوادگى از هم بپاشد،بسيارى از طلاقها در اثر همين حوادث كوچك بوجود آمده است،حتىممكن است مرد در اثر شدت عصبانيت كه خودش يك نوع جنون استمانند كوه آتشفشان يك دفعه منفجر گردد و جنايت و قتل فجيعى به بارآورد.به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى...خود و همسر و نادختريش را با گلوله كشت،زندگى اينزن و شوهر از همان آغاز زناشويى با اختلاف و تلخ كامى توام بود.هربامداد و شامگاه به علت عدم توافق و همآهنگى به مشاجره ميپرداختند.
شوهر كه خسته از سر كار به خانه آمده بود،اعصابش ناراحتبود.
مشاجره بينشان شروع شد.مرد همسرش را كتك زد.زن ميخواستبهكلانترى برود كه مرد با گلوله،خود و او و نادختريش را كشت».(١)
آيا بهتر نيستخانم در اين موقع،موقعيتخطرناك و حساسشوهرش را در نظر بگيرد و چند دقيقه دندان بر سر جگر بگذارد وعكس العملى از خويش نشان ندهد؟و بدينوسيله از انحلال پيمان مقدسازدواج و خطرات احتمالى و قتل و جنايت جلوگيرى كند؟
آيا سكوت چند دقيقه مشكلتر استيا تن دادن به اين همه نتائج وآثار تلخ؟!مبادا خيال كنيد ما ميخواهيم بدينوسيله از مرد دفاع كنيم و او رابىتقصير معرفى نماييم.نه هرگز چنين قصدى نداريم.البته مرد هم تقصيردارد.نبايد دق و دل ديگران را به سر خانواده بيگناهش خالى كند-دربخش آينده در اين باره بحثخواهد شد-بلكه منظور اين است:اكنون كهمرد نتوانسته اعصابش را كنترل كند و با جهتيا بىجهت عصبانى شدههمسرش بايد با عقل و فراست موقعيتخطرناك او را درك كند و براىحفظ كانون مقدس زناشويى و جلوگيرى از خطرات احتمالى،فداكارىنموده دندان بر سر جگر بگذارد و سكوت اختيار كند.
معمولا خانمها چنين فكر ميكنند:اگر در مقابل خشم شوهرمسكوت كنم احترام و وقعيتخودم را از دست ميدهم و خوار و خفيفميشوم.در صورتيكه قضيه كاملا بر عكس است.اگر مرد در حال عصبانيتهمسرش را مورد توهين و دشنام قرار داد و از او عكس العملى نديد بعدا بهطور حتم پشيمان خواهد شد.سكوت او را يك نوع فداكارى و ادبزندگى ميشمارد،و علاقهاش چند برابر خواهد شد.در حال عادى فكرميكند كه با اينكه به همسرم توهين كردم و ميتوانست پاسخ دهد ليكنبردبارى نمود و سكوت اختيار كرد معلوم ميشود زن فهميده و دانايى است،به من و زندگى علاقهمند است. در اينصورت يقينا از كردار خويش پشيمان خواهد شد.اگرهمسرش را مقصر بداند عفوش ميكند و اگر بيخود عصبانى شده درمحكمه وجدان محكوم ميگردد و عذرخواهى مينمايد.پس چنين زنفداكارى نه تنها كوچك نميشود بلكه شخصيت و بزرگى او براى شوهرشو ديگران باثبات خواهد رسيد.
پيغمبر اسلام فرمود:«هر زنيكه در مقابل بد اخلاقىهاى شوهرشبردبارى كند خدا ثواب آسيه دختر«مزاحم»را به وى عطا خواهد كرد»(٢)
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«بهترين زنان شما زنى استكه هر گاه شوهرش را خشمناك ديد بگويد:در مقابل خواستههاى تو تسليمهستم.تا از من راضى نشوى خواب به چشمم نخواهد رفت»(٣)
رسول خدا فرمود:«عفو و بخشش عزت و بزرگى صاحبش رازيادتر ميكند.عفو داشته باشيد تا خدا شما را عزيز گرداند»(٤)
بعضى از مردها دوست دارند در خانه اشتغالات و سرگرميهاىمخصوصى داشته باشند،يا انواع تمبرها را جمعآورى ميكنند.يا عكسهاىمختلف را جمعآورى ميكنند،يا نمونه خطها و امضاها را تهيه مينمايند،ياكتابهاى خطى و چاپى را جمع ميكنند،يا به پرورش حيوانات از قبيل مرغو بلبل و قنارى ابراز علاقه ميكنند،يا به نقاشى و كارهاى هنرى مىپردازند،يا به گلكارى علاقه نشان ميدهند،يا به خواندن كتاب و مجلاتمشغول ميشوند.
اين قبيل سرگرميها را ميتوان از بهترين تفريحات سالم شمرد.نهتنها ضررى ندارند بلكه منافعى هم در بر دارند.مرد را به خانه مانوس وعلاقهمند مىسازند،نگرانيهاى روحى و خستگيهاى اعصاب را برطرفميسازند،بيكارى و فراغت غم و غصه توليد ميكند،و اشتغال به كار يكىاز طرق معالجه بيماران روانى به شمار ميرود.كسانيكه هميشه مشغولياتىداشته باشند كمتر به ضعف اعصاب و بيماريهاى روانى مبتلا ميشوند،چونبه خانه علاقهمند هستند و اشتغالات دائمى دارند از ولگردى در خيابانها وآلوده شدن به عادتهاى خطرناك و پا نهادن به مراكز فساد تا حدىمصونيت دارند.
بنابراين،خانمها بايد اين قبيل اشتغالات را محترم بشمارند،مردرا مورد تحقير و سرزنش قرار ندهند و كارهايش را احمقانه و بي فائدهنشمارند،بلكه تشويقش كنند،و در موارد لازم با او همكارى نمايند.
خانه محيط كوچكى بيش نيست ليكن نعمتبسيار گرانبهايىاست.وقتى مرد از كارهاى روزانه و سر و صداهاى خارج خسته شد بهخانه پناه ميبرد،وقتى از كشمكشها و تزاحمات و ناملايمات زندگى به تنگآمد براى استراحتبه خانه ميرود،حتى وقتى از گردش و تفريح هم خستهشد بدانجا پناه ميبرد،آرى خانه بهترين آسايشگاهى است كه انسانمىتواند بدون هيچ قيد و بندى در آنجا استراحت نمايد،جاى انس و مودت،صفا و صميميت،آرامش و استراحت است،پرورشگاه مردان وزنان با فضيلت است.كارخانه شخصيتسازى و كلاس تعليم و تربيتكودكان است،اجتماع كوچكى است كه اجتماع بزرگ انسانها را به وجودمىآورد،ترقى و تنزل و صلاح و فساد اجتماع بزرگ مربوط به هميناجتماع كوچك است،اجتماع كوچك خانوادگى با اينكه جزء اجتماعبزرگ محسوب ميشود.در عين حال،از يك نوع استقلال داخلىبرخوردار است،بدين جهت اصلاح اجتماع را بايد از اصلاح خانوادههاشروع كرد.
اداره اين پايگاه حساس زندگى و كلاس تعليم و تربيت اجتماعى بهعهده بانوان است.يعنى ترقى و تنزل و صلاح و فساد اجتماع در اختياربانوان و به اراده آنهاست،بنابراين،خانهدارى شغل بسيار آبرومند وپر افتخارى است.
كسانيكه محيط خانه را كوچك مىشمارند و از شغل شريفخانهدارى عار دارند به حقيقت معناى خانهدارى و ارزش آن پى نبردهاند.
يك خانم خانهدار بايد افتخار كند كه در يك چنين پستحساسىقرار گرفته براى پيشرفت و ترقى ملت فداكارى ميكند.
خانمهاى تحصيل كرده نيز در اين ميان مسؤوليتبيشترى دارند،بايد براى ديگران سرمشق زندگى باشند و عملا به آنها درس خانهدارى وشوهردارى بياموزند،بايد عملا اثبات كنند كه با سواد بودن نه تنها بهخانهدارى و شوهردارى لطمه نمىزند بلكه راه و رسم زندگى را به آنها يادميدهد.
يك خانم تحصيل كرده بايد زندگى را با بهترين وجه اداره كند و به شغل شريف خانهدارى افتخار نمايد و بدين وسيله لياقت و برترىخانمهاى تحصيل كرده را اثبات كند،نه آنكه به عذر با سواد بودن دستبهسياه و سفيد نگذارد و بدينوسيله بانوان با سواد را بدنام گرداند، درسخواندن براى بيكار گشتن و زير بار مسؤوليت نرفتن نيستبلكه براىكدبانو شدن و درس زندگى آموختن است.به داستان زير توجه فرماييد:
«مردى كه با دختر ديپلمهاى ازدواج نموده بود در دادگاه گفت:
همسرم در خانه دستبه سياه و سفيد نميگذارد و هر بار كه به او اعتراضميكنم ميگويد: ظرفشويى و رختشوئى و بچهدارى كار يك زن ديپلمهنيست.اگر از رفتار من ناراحت هستى طلاقم بده و با يك كلفت ازدواجكن.گفت:پريشب عدهاى از آشنايان و اقوام همسر ديپلمهام را به شامدعوت نمودم.موقع شام سفره را پهن كردم و ديپلم قاب گرفته همسرم را درسفره نهادم و گفتم:ببخشيد شام ناقابلى است كه خانم حقير هر شب به خوردبنده ميدهد.صلاح ديدم از شما هم بدينوسيله پذيرايى كنم(٥) ».
به هر حال،خانهدارى و كدبانوگرى شغل شريف و آبرومندى استكه مراتب لياقت و هنرنمايى بانوان را به اثبات ميرساند.بد نيست در اينباره قضاوت خود بانوان تحصيل كرده را بشنويد:
خانم...عقيده داشت:كدبانوى واقعى زنى است كه سازگار باشد واز نظر مادى اهل افراط و تفريط نباشد.يك زن كدبانو موقعى مىتواندبگويد كه داراى صفتخاص يك كدبانو است كه از وضع درآمد شوهر ووضع خانوادگى خود اطلاع كامل داشته باشد.به نظر من يك زن ادارى همميتواند كدبانوى خوبى باشد».
خانم فريده نوروز شميرانى ليسانسيه ميگفت:كدبانو بايد علاوه براينكه به امور خانه وارد باشد همراه خوبى براى همسرش،مادر خوبىبراى فرزندانش و مهماندار خوبى براى خانهاش باشد.
خانم دكتر محترم فصيحى پزشك اطفال ميگفت:به نظر منكدبانوى واقعى كسى است كه كار ادارى نداشته باشد.زيرا در كشور ماسرويسهاى ادارى از نظر وضع غذا و كمبود مهد كودك و غيره نمىتواندنياز كارمندان را برآورده سازد.يك مادر كارمند نگران اينست كه غذاىشوهرش دير شده يا كودكش تنها مانده است.
خانم صغرى يكتا ناظمه فنى دانشكده پزشكى ميگفت:زن كدبانو بابودجه كم ميتواند خانهاى تميز و آراسته داشته باشد.با شوهرش در غم وشادى شريك باشد.از حال روحى و اجتماعى شوهرش غافل نباشد.
خانم ايران نعيمى ميگفت:كدبانو زنى است كه از تفريحاتغير ضرورى بكاهد و هدفش بهتر كردن وضع خانه باشد و از تنظيم بودجهخانوادگى اطلاع داشته باشد.(٦)
يكى از وظائف مهم خانهدارى تميز كردن منزل و اسباب و لوازمزندگى است.نظافتبه بهداشت و حفظ سلامتى اهل خانه كمك ميكند وجلو بسيارى از بيماريها را ميگيرد.زندگى كردن در خانه تميز مسرتبخشو دلپذير است،مرد را به سوى منزل متمايل ميسازد،اسباب آبرو وسربلندى خانواده است،بدين جهت رسول خدا فرمود:«دين بر نظافت پايهگذارى شده است.»(٧)
باز هم رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«اسلام نظيف است،شما هم در پاكيزگى كوشش كنيد،زيرا فقط پاكيزگان داخل بهشتميشوند.(٨)»
خانه را هميشه تميز نگهداريد،روزى يك مرتبه جارو و گردگيرىكنيد،در طول شبانهروز اگر جايى كثيف شد فورا تميزش كنيد و نظافتآنرا براى موقع معين جارو كردن نگذاريد،در و ديوار و سقف اتاقها راگردگيرى كنيد،تار عنكبوتها را بگيريد،ميز و مبل و صندلى و ساير اثاثخانه را گردگيرى كنيد،شيشههاى در و پنجره را تميز كنيد،زباله وخاكروبهها را در ظرف سرپوشيدهاى بريزيد و از حدود اتاقها و آشپزخانهدور گردانيد مبادا غذاهاى شما را آلوده گرداند،زود به زود آنرا خالى كنيدمبادا متعفن گردد و توليد ميكروب كند،كثافت و خاكروبهها را در كوچه ودرب خانه نريزيد زيرا به بهداشت عمومى لطمه ميزند به علاوه توليدميكروب مىكند و چه بسا به وسيله باد و مگس بشما منتقل شود و سلامتخودتان را در معرض خطر قرار دهد،تا ميتوانيد نگذاريد بچهها در باغچهيا كنار حياط بول كنند و اگر از جهت ناچارى آنها را در گوشهاى از حياط مىنشانيد فورا آنجا را تميز و با آب بشوييد تا بد بو و محل نشو و نماىميكربها نگردد،به طور كلى سعى كنيد هيچ نقطهاى از منزل شما محلكثافت و توليد ميكرب واقع نشود.
ظرفهاى كثيف و چرب را روى هم نريزيد بلكه هر چه زودتر آنها را بشوييد،زيرا اگر نشسته روى هم بماند ممكن است توليد ميكرب كنند وسلامتشما را به خطر بيندازند،ظرفها را با آب تميز دست نخورده بشوييدو اگر با آب راكد يا حوض مىشوييد بعدا آب پاكيزه روى آنها بريزيد زيراممكن است آب حوض در اثر ماندن آلوده شده باشد و به سلامتشما لطمهبزند، بعد از شستن در جاى محفوظى بگذاريد يا پارچه تميزى روى آنهابيندازيد،لباسهاى كثيف مخصوصا كهنه بچهها را از حدود اتاقها وآشپزخانه دور كنيد و در جاى محفوظى نگهداريد تا مگسها كه حامل انواعميكرب هستند در آنجا اجتماع نكنند،و زود به زود آنها را بشوييد.
لباسهاى خودتان و فرزندانتان هميشه نظيف و پاكيزه باشدمخصوصا لباسهاى زيرپوش كه هميشه با بدن تماس دارند.
گوشت و حبوبات و ساير پختنيها را قبل از طبخ خوب بشوييد،مخصوصا سبزيجات را چندين مرتبه با دقتبشوييد،زيرا ممكن استبهميكروب و تخم انگل آلوده باشد و به لامتشما لطمه بزند.
ميوهها را قبل از خوردن تميز بشوييد چون اكثر آنها سمپاشىميشوند و امكان دارد سموم آنها به شما سرايت كند،ممكن است اثر فورىنداشته باشند ليكن بدون شك بىتاثير هم نخواهند بود.
قبل از غذا خوردن دستهاى خودتان و اطفالتان را تميز بشوييد،اگر با قاشق و چنگال هم غذا ميخوريد،باز هم بهتر است دستتان رابشوييد،مبادا آلوده باشد و به سلامتشما لطمه بزند،بعد از صرف غذادست و دهانتان را بشوييد،دندانها را خلال كنيد زيرا ممكن است اجزاءغذا گوشه و كنار دهان و لابلاى دندانها بماند و توليد ميكرب نمايد.
اگر بتوانيد بعد از صرف هر غذا دندانها را مسواك كنيد بسيار خوب است ليكن اگر برايتان ميسر نيست اقلا شبها قبل از خواب مسواكرا از دست ندهيد.بدينوسيله هم دندانهايتان را از خطر پوسيدگى و فسادنجات ميدهيد هم به سلامتى خودتان كمك شايانى مينماييد.
ناخنهايتان را اقلا هفتهاى يكبار كوتاه كنيد،زيرا وقتى ناخن بلندشد محل نشو و نماى ميكربها ميشود و سلامتى شما را جدا در معرض خطرقرار ميدهد،اگر بتوانيد يك روز در ميان براى شستشو به حمام برويدبسيار مهم است ليكن اگر نمىتوانيد اقلا هفتهاى يكبار را ترك نكنيد.
موهاى زير بغل و ساير مواضع را به وسيله دارو و يا تراشيدنبرطرف سازيد زيرا ممكن است انواع ميكروبها در آنجا توليد و تكثيرنمايند و به سلامتى شما لطمه بزنند.
خوردنيها را در دسترس مگسها قرار ندهيد زيرا ممكن است آنهارا آلوده سازند.
شارع مقدس اسلام درباره نظافتسفارشهاى زيادى نموده كه بهپارهاى از آنها از باب نمونه اشاره ميشود:
امام صادقعليهالسلام فرمود:«خدا زيبا بودن و زينت كردن رادوست دارد.و تظاهر به ندارى و فقر را مكروه دارد.دوست دارد آثارنعمتهايش را بر بندهاش ببيند.لباسش نظيف و پاكيزه باشد،بوى خوشاستعمال كند.خانهاش را زينت نمايد.خانه و اطرافش را جاروب كند.قبلاز غروب چراغ را روشن كند.زيرا اين عمل فقر را از خانه دور ميكند وروزى را زياد ميگرداند(٩) ».
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«آدم كثيف بد بندهاى است»(١٠)
حضرت علىعليهالسلام فرمود:«تارهاى عنكبوت را ازخانههايتان بگيريد زيرا ترك كردن آنها باعث ندارى ميشود»(١١)
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«خاكروبهها را شب در خانهنگذاريد بماند زيرا جايگاه شيطان ميشود»(١٢)
پيغمبر اسلام فرمود:«خاكروبهها را پشت درب منزل نريزيد زيراجايگاه شيطان ميشود»(١٣)
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«لباس انسان بايد هميشهپاكيزه و تميز باشد»(١٤)
پيغمبر اكرم فرمود:«دستمال چرب را در خانه نيندازيد زيرا جايگاهشيطان ميشود»(١٥).
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:«شستن ظرفها و تميز كردناطراف خانه روزى را زياد ميكند»(١٦)
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:«ظرفها را بدون روپوشنگذاريد زيرا شيطان آب دهن در آنها انداخته از آنها استفاده ميكند»(١٧)
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:«ميوهها داراى سمومى هستند.
آنها را خوب بشوييد آنگاه ميل كنيد»(١٨)
حضرت كاظمعليهالسلام فرمود:«يك روز در ميان،به حمام رفتنانسان را فربه ميكند»(١٩)
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«اگر بر امتم دشوار نميشدواجب ميكردم در موقع هر وضويى مسواك كنند»(٢٠).
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:«ناخن گرفتن در روز جمعه ازبيمارى جذام و جنون و پيسى و كورى جلوگيرى ميكند»(٢١)
روايتشده كه:«زير ناخنها خوابگاه شيطان است».
حضرت علىعليهالسلام فرمود:«شستن دستها قبل از غذا و بعد ازآن عمر را زياد ميگرداند و از چركين شدن لباسها مانع ميشود و چشم رانورانى ميگرداند»(٢٢).
-------------------------------------------
١-اطلاعات ١٧ تير ماه ١٣٤٩.
٢-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٧.
٣-بحار ج ١٠٣ ص ٢٣٩.
٤-بحار ج ٧١ ص ٤١٩
٥-اطلاعات ٣ آذر ماه ١٣٥٠.
٦-اطلاعات ٢٨ فروردين ماه ١٣٥١
٧-محجة البيضاء ج ١ ص ١٦٦
٨ - مجمع الزوائد ج ٥ ص ١٣٢
٩-بحار ج ٧٩ ص ٣٠٠
١٠-بحار ج ٧٦ ص ١٧٥
١١-شافى ج ١ ص ٢٠٨
١٢-بحار ج ٧٦ ص ١٧٥
١٣-بحار ج ٧٦ ص ١٧٧
١٤-شافى ج ١ ص ٢٠٨
١٥-شافى ج ١ ص ٢١٥
١٦-بحار ج ٧٦ ص ١٧٦
١٧-بحار ج ٧٦ ص ١٧٦
١٨-شافى ج ٢ ص ١٢٤
١٩-شافى ج ١ ص ٢٠٩
٢٠-شافى ج ١ ص ٢١٠
٢١-شافى ج ١ ص ٢١١
٢٢-شافى ج ٢ ص ١٢٣
يك منزل مرتب كه هر يك از اسباب و لوازم زندگى در جاىمخصوص و مناسب قرار گرفته باشد از جهاتى بر يك منزل شوريده ودرهم و برهم مزيت دارد.
اولا نظم و ترتيب مخصوص به منزل صفا و رونق و زيبايىمىبخشد،تماشاى تكرارى خانه نه تنها موجب ملال نميشود بلكهمسرتبخش و دلپذير خواهد بود.
ثانيا انجام كارهاى خانهدارى را آسان ميكند،اوقات كدبانوى خانهبيهوده تلف نميشود زيرا به هر چيز احتياج پيدا كرد ميداند كجاست،براى پيدا كردن آن معطل نميشود،در نتيجه كارها به آسانى انجام مىپذيرد و خانمرا وامانده و خسته نميگرداند.
ثالثا رونق و صفاى محيط مرتب منزل كه از ذوق و سليقه كدبانوىخانه حكايت ميكند مرد را به خانه و زندگى علاقهمند ساخته از خطراتولگردى و وقوع در دامهاى فساد محفوظش ميدارد.
رابعا چنين خانه مرتبى اسباب آبرو و سرافرازى خانواده بودههر كس آنرا ببيند از زيبايى آن لذت مىبرد و به ذوق و سليقه كدبانوى خانهآفرين خواهد گفت.
با خريد و تهيه اسباب لوكس زندگى زيبا نميشود بلكه نظم و ترتيبخاص زيبايى بوجود مي آورد،خود شما حتما خانوادههاى مرفه و ثروتمندىرا ديدهايد با اينكه از انواع و اقسام گوناگون لوازم لوكس زندگىبرخوردارند اما زندگى آنها چون درهم و برهم است صفا و رونقى ندارد وديدن آن ملالآور است،به عكس خانوادههاى فقيرى را ديدهايد كه در عينفقر و ندارى، زندگى زيبا و مسرتبخشى دارند،چون همان اسباب و لوازممختصر،مرتب و منظم و تميز است،اصولا مگر زيبايى جز نظم و ترتيبخاص چيز ديگرى است؟
بنابراين،يكى از وظائف مهم خانهدارى رعايت نظم و ترتيباست،خانمهاى خوش سليقه و كدبانو خودشان بهتر ميدانند اسباب و لوازمخانه را چگونه مرتب سازند ليكن در عين حال يادآورى نكات زير بىفائدهنيست:
اسباب و لوازم منزل را درجهبندى نموده براى هر نوعى از آنهاجاى مخصوصى انتخاب نماييد،همه ظرفها را يك جا روى هم نريزيد، ظرفهايى را كه مورد احتياج هميشگى است در دسترس قرار دهيد،اسبابشيرينى خورى و آجيل خورى را در يك جا قرار دهيد، ظرفهاىشربتخورى جاى مخصوص داشته باشند،يك جا را اختصاص بدهيد بهاسباب چايخورى،اسباب و ظروف غذاخورى را در يك جا قرار بدهيد،قاشق و كارد و چنگال جاى مخصوصى داشته باشند،اسباب و لوازمميوهخورى را در يك جا بگذاريد،ظرفهاى ماستخورى و مرباخورىجاى مخصوصى داشته باشند،و به طور خلاصه اسباب و لوازم زندگى بهقدرى مرتب باشد كه خود شما و شوهرتان و فرزندانتان جاى مخصوصآنها را بدانند به طوريكه اگر در شب تار هم خواستيد آنها را پيدا كنيدبتوانيد مستقيما به سراغشان برويد.
شايد بعضی خانمها بگويند:برنامه مذكور براى اعيان و اشرافخوب است كه زندگى مفصلى دارند،اما براى زندگانى فقيرانه ما اين همهتشريفات ضرورت ندارد،ليكن خاطر نشان ميشود كه اسباب و لوازمزندگى به هر حال بايد مرتب باشد،چه فقير چه غنى.شخص فقير هم بايدهمان اسباب و لوازم مختصر خويش را مرتب سازد،مثلا همه ظروف خانهاش را ميتواند در يك جاظرفى قرار بدهد ليكن هر گوشهاى از آنرابراى يك نوع ظرف اختصاص بدهد، لباسهاى تابستانى را در يك جا ولباسهاى زمستانى را در جاى ديگر قرار بدهيد،لباسهاى خودتان را دريك جا و لباسهاى شوهرتان را در يك جا و لباسهاى فرزندانتان را درجاى مخصوص بگذاريد،لباسهاى مورد احتياج هميشه را در دسترسبگذاريد و لباسهاى ديگر را در جايى محفوظتر،لباسهاى نشسته را درجاى مخصوص بريزيد،رختخوابهاى مورد لزوم در دسترس باشد ليكن رختخوابهاى مهماندارى را كنار بگذاريد،بعد از صرف غذا ظرفهاىچرب و نشسته را فورا جمع كنيد و براى شستن در جاى معين بگذاريد،هريك از اسباب و لوازم زينت اتاق را در جاى مناسب قرار دهيد كه هميشهدر آنجا باشد،لباسهاى خودتان و فرزندانتان در گوشه و كنار اتاق پراكندهنباشد بلكه آنها را در كمد مخصوص يا روى چوب لباسى بيندازيد،بهكودكانتان توصيه كنيد كه اسباب و لوازم خودشان را از قبيل لباس و كتابهميشه در جاى مخصوص بگذارند،مطمئن باشيد كه اگر شما نظم و ترتيبرا كاملا رعايت كنيد كودكانتان نيز با همين وضع عادت خواهند كرد.
زنهاى بىانضباط براى اينكه خودشان را بي گناه معرفى كنندشوريدگى منزل را به گردن بچهها ميگذارند،در صورتيكه اين موضوعاشتباه است زيرا بچهها از پدر و مادر تقليد مينمايند،اگر پدر و مادر منظمباشند آنها هم منظم تربيت ميشوند،بچهها در آغاز امر با رعايت نظم وترتيب مخالف نيستند بلكه بدان اظهار علاقه مينمايند.ليكن وقتى اوضاعنامنظم داخلى را مشاهده نمودند از آنها درس زندگى مي آموزند.
پول و اوراق بهادار از قبيل چك و سفته و اسناد و مدارك را درجاى محفوظى بگذاريد كه در دسترس بچههاى كوچك نباشد،زيرا ممكناست در اثر غفلت از بين بروند و ضررهايى به شما وارد گردد،زدن و تنبيهكردن بعد از عمل سودى ندارد،علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد، بچهنادان گناهى ندارد،تقصير از جانب مادر بىانضباط است كه اشياءارزشدار را در دسترس او قرار داده است.
به داستان زير توجه فرماييد:«مردى سه هزار تومان به همسر خودسپرد و تاكيد كرد پولها را در محل امنى نگهدارى كند...پولها را لب تاقچه گذاشت و براى انجام كار كوچكى بيرون رفت وقتى به اطاق برگشت پولهارا نديد.هراسان به اطراف نگاه كرد ديد طفل پنج ساله چيزى را در باغچهحياط مىسوزاند و شادى ميكند.مادر به قدرى عصبانى شد كه طفلپنج ساله را بلند كرد و به زمين كوبيد،طفل جابه جا مرد،مادر وحشت زده بهجسد بيجان طفل نگاه ميكرد شوهرش از در وارد شده توضيح خواست،زن جريانرا تعريف كرد،مرد عصبانى شد و كتك مفصلى به همسرش زد،سوار موتور سيكلتشد تا ماجرا را به كلانترى گزارش دهد،اما هيجان وناراحتى او سبب شد كه با يك تاكسى تصادف كند و مجروح شود اكنونحال مرد وخيم است.(١) »
به عقيده شما مقصر واقعى در اين جريان كيست؟قضاوت آنرا بهعهده خود خوانندگان ميگذارم.براى اين قبيل حوادث نظائر فراوانىسراغ داريد حتى در زندگى خود شما نيز به وقوع پيوسته است.
داروها و مواد خطرناك و سمى را حتى نفت و بنزين را در جايىبگذاريد كه دستبچههاى كوچك و غير مميز بدانها نرسد،زيرا ممكناست در اثر نادانى آنها را بخورند و تلف شوند،آنگاه بايد عمري را داغدارباشيد،احتياط كردن ضرر ندارد ليكن در اثر غفلت و بىاحتياطى صدهاخطر در كمين شما است،اطفال بيگناهى كه در اثر غفلت و نامرتبى پدر ومادر تلف شده و ميشوند فراوانند كه برخى از آنها در صفحات روزنامهها ومجلات منعكس ميشود.از باب يادآورى به نمونههاى زير توجه فرماييد:
خواهر و برادر خردسالى به نام اصغر ٦ ساله و عالم چهار سالهمحتويات يك ظرف پر از محلول«د.د.ت»را به جاى دوغ نوشيدند،و عالم در گذشت،اين دو بچه در خانه تنها بودند، هنگامى كه احساس تشنگىكردند چون آب در دسترس نداشتند محلول گرد«د.د.ت»را به تصور دوغنوشيدند.
مادر بچهها در بيمارستان اظهار داشت:«ديشب مقدارى«د.د.ت»را حل كردم تا در زير زمين خانه نزديك لانه موشها بپاشم كه اين حادثهرخ داد.»(٢)
«دو كودك به جاى آب ظرف نفت را سركشيدند و يك كودكپنج ساله ده قرص پا درد مادرش را خورد،در بيمارستان بسترى شدند.(٣) »
در خاتمه يادآور ميشوم كه البته نظم و انضباط خوب است ليكن نهبه حدي كه از شما و شوهرتان سلب آسايش كند،اگر از حد متعارف و عادىگذشتبه وسواسيگرى و سلب آزادى منجر ميشود كه خود آن يكى ازمشكلات بعضى خانوادهها به شمار ميرود و ممكن استسبب جدايى وافتراق واقع شود.به نمونه زير توجه فرماييد:
«مردى ميگويد:از دست پاكيزگىهاى عجيب و غريب همسرمديوانه شدم،از اداره خسته و كوفته ساعت ٥/٤ بعد از ظهر كه برميگردمبايد حتما هفت مرتبه دست و پايم را در آب حوض كه يخ بسته كر بدهم،كفشم را جاى مخصوص بگذارم و سرپايى مخصوص منزل را بپوشم. توىدستشويى سرپايى مخصوص گذاشته،در آشپزخانه و هال و همه جاىخانه،لباس را بايد به جالباسى مخصوص بياويزم و از جالباسىمخصوص بردارم،اگر اجازه بدهد سيگار بكشم بايد حتما در اتاق مخصوص بكشم كه همه جا بو نگيرد،خلاصه من كه يك عمر به راحتى وآزادى گذراندهام در عرض چهار سال زندگى زناشويى از هر زندانىبدبختتر شدهام،چه لزومى دارد كه آدم آنقدر زياد اهل نظافتبىجهتباشد.اين وسواس است و من از وسواس بيزارم(٤) ».
در هيچ كارى افراط و تفريط خوب نيستبلكه ميانهروى در هرحال اصلح است،نه بقدرى بىانضباط باش كه اوضاع زندگيتان شوريدهو بىحساب باشد نه آنقدر در حفظ انضباط زيادهروى كن كه بهوسواسيگرى منجر شود و راحتى را از شما بگيرد.
يكى از امور مهم خانهدارى پخت و پز و تهيه غذاست.مراتبكاردانى و سليقه بانوان را به اثبات ميرساند.يك خانم كدبانو و با ذوق باصرف بودجه كم بهترين و خوشمزهترين غذاها را تهيه ميكند.اما يكخانم بىسليقه هم زياد بودجه صرف ميكند و هم غذايش دلچسب نخواهدبود. خانمى كه بتواند غذاهاى لذيذ و مطبوع تهيه كند.بدين وسيلهشوهرش را به خانه و زندگى علاقهمند ميسازد،و كمتر اتفاق مي افتد كه بههوس خوردن غذاهاى لذيذ به مهمانخانه و هتل برود.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:«بهترين زنان شما زنى استكه خودش را خوشبو كند و در طبخ غذا مهارت داشته باشد و اقتصاد را ازدست ندهد.چنين زنى يكى از عمال و كاركنان خدا خواهد بود.و عاملخدا هرگز با شكست و پشيمانى مواجه نخواهد شد(٥) ».
در اينجا نمىتوان در فن طباخى وارد شد و انواع غذاها و طرزتهيه آنها را تشريح كرد و اصولا از عهده نگارنده ساخته نيست،ليكنخوشبختانه كتابهاى خوبى در اين باره به وسيله آشنايان به فن طباخى وتغذيه نوشته شده در دسترس است،ميتوانيد آنها را بخوانيد و از تجربياتو سليقه شخصى خودتان نيز استفاده نماييد و غذاهاى خوشمزه و مفيد تهيهكنيد،ليكن تذكر چند مطلب ضرورت دارد:
مطلب اول-غذا خوردن فقط براى لذت بردن و پر كردن شكمنيست.بلكه منظور بزرگترى در كار است.انسان بدان جهت غذا ميخورد كهموادي را كه براى حفظ سلامت و ادامه حيات سلولهاى بدن ضرورت داردبه آنها برساند،مواد لازم در انواع غذاها و ميوهها و سبزيجات و حبوبات وگوشتها پراكندهاند،و به طور كلى به شش دسته تقسيم ميشوند:
اول-آب.
دوم-مواد معدنى مانند:كلسيم،فسفر،آهن،يد،مس.
سوم-مواد نشاستهاى.
چهارم-چربيها.
پنجم-پروتئين.
K C ويتامين اويتامين B ويتامين ششم-انواع ويتامينها مانند:ويتامين
بيشتر وزن بدن انسان را آب تشكيل ميدهد.آب غذاهاى جامد راحل ميكند تا به وسيله روده جذب شوند،درجه حرارت بدن را تنظيم ميكند،مواد معدنى براى رشد و نمو استخوانها و دندانها و تنظيم كار عضلاتضرورت دارند،مواد نشاستهاى و قندى توليد انرژى ميكنند، چربيها نيز انرژى و حرارت توليد ميكنند،پروتئين براى رشد بدن و تجديد سلولهاىكهنه ضرورت دارد.ويتامينها براى رشد بدن و استحكام استخوانها وتقويت اعصاب و تنظيم دستگاههاى بدن و سوختن غذاها در سلولهاضرورت دارند.
مواد مذكور براى حفظ سلامت انسان و ادامه حيات او كمالضرورت را دارد،هر يك از آنها آثار خاصى دارد و گوشهاى از حوائجبدنرا تامين ميكند،فقدان يا كمبود يا زيادى هر يك از اينها به حيات و سلامتانسان لطمه ميزند،و ممكن استبيماريهاى صعب العلاج و خطرناكى رابه وجود آورد.سلامت و بيمارى،طول عمر و كوتاهى آن،سلامت اعصاب وبيماريهاى روانى، شادى و افسردگى،زشتى و زيبايى و به طور كلى كليهحوادثى كه در بدن رخ ميدهد مربوط به كيفيت تغذيه انسان است.
ما از آنچه ميخوريم ساخته شدهايم،اگر انسان بداند چه چيز و چهمقدار بخورد كمتر بيمار خواهد شد،بدبختى اينجاست كه بدون توجه بهاحتياجات غذايى بدن و خواص و آثار خوردنيها شكمش را از غذاهاىخوشمزه پر ميكند و سلامتخويشتن را در معرض خطر قرار ميدهد،وقتىبه خود مي آيد كه كار از كار گذشته و كارخانه ظريف بدن فرسوده و مختلشده است،در آن هنگام به اين طبيب و آن طبيب،اين دارو و آن دارو پناهميبرد ليكن افسوس كه رنگ و روغن نمىتواند كارخانه فرسوده را ترميمكند،بدين جهت پيغمبر اسلام فرمود:«شكم مركز همه بيماريها است»(٦)
اتفاقا انتخاب غذا معمولا بر عهده بانوان است،پس صحت وسلامتخانواده در دست آنهاست، بنابراين يك بانوى خانهدار مسؤوليتبسيار سنگينى بر دوش دارد كه اگر اندكى در اين باره سهل انگارى كندممكن استخودش و شوهرش و فرزندانش را در معرض بيماريهاىسخت قرار بدهد،علاوه بر اينكه يك طباخ ماهرى استبايد يكغذاشناس كامل بلكه يك طبيب حاذق باشد،نبايد منظورش فقط پر كردنشكم اهل خانه باشد بلكه در وهله اول بايد موادي را كه براى حفظ سلامت وتامين حوائج غذائى بدن ضرورت دارد در نظر بگيرد،و تشخيص بدهد كهمواد لازم در كدام يك از خوردنيها و به چه مقدار وجود دارد،آنگاه بر طبقنيازمنديهاى گوناگون بدن از خوردنيها انتخاب كند و جزء برنامه خوراكقرار دهد،در عين حال سعى كند غذاهاى لازم و مفيد را به صورتىخوشمزه و دلپذير در آورده در اختيار خانواده قرار دهد.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:«وظيفه زن نسبتبهشوهرش اينست كه چراغ خانه را روشن كند و غذاى نيكو و شايسته تهيهببيند(٧) ».
زنى به رسول خدا عرض كرد:«خدمت كردن زن در خانه شوهر چهفضيلتى دارد؟فرمود:در مقابل هر كاريكه براى اداره امور منزل انجام دهدخدا نظر لطفى به او ميفرمايد.و كسيكه مورد نظر خدا واقع گردد معذبنخواهد شد(٨) ».
مطلب دوم-احتياجات غذائى افراد هميشه يكسان نيستبلكهنسبتبه سنين و احوال مختلف اختلاف پيدا ميكند،مثلا اطفال و جوانانچون در حال رشد و نمو هستند به مواد معدنى مخصوصا كلسيم نياز بيشترى دارند،بايد در برنامه غذائى آنها چيزهايى را داخل كرد كه از حيثمواد معدنى غنى باشند،همچنين افراد مذكور چون داراى حركت و فعاليتزياد هستند و بيشتر انرژى مصرف ميكنند به مواد انرژىزا مانند چربيها ومواد قندى و نشاستهاى بيشتر احتياج دارند،در تغذيه آنان بايد اين موضوعرعايتشود.
و همچنين احتياجات غذائى افراد نسبتبه نوع شغلشان مختلفاست:مثلا يك مرد كارگر احتياج بيشترى به چربيها و مواد قندى ونشاستهاى دارد،زيرا لازمه شغلش كوشش و فعاليت زياد است،اما كسيكهشغل راحت و آسانى داشته باشد به قدر يك كارگر احتياج به مواد مذكورندارد.برنامه غذاى تابستان با زمستان نيز يكسان نيست،برنامه غذاى يكبيمار نيز نميتواند با برنامه غذاى افراد سالم يكسان باشد،معمولا بايدبراى بيمار غذاى سبك و مقوى تهيه كرد،در مورد غذاى او بايد ازپزشك دستور گرفت،به هر حال يك خانم خانهدار بايد همه اين نكات رارعايت كند و بر طبق احتياجات افراد غذا برايشان تهيه كند.
مطلب سوم-يكى از نكات حساس و قابل توجه اينست كه وقتىسن انسان از چهل تجاوز كرد معمولا در معرض ابتلا به بيمارى چاقىقرار ميگيرد،شايد بعضيها چاقى را علامتسلامت مزاج بشمارند ليكناين موضوع كاملا اشتباه است،چاقى يكى از بيماريهاى خطرناك شمردهميشود و عوارض ناگواري را به دنبال دارد،اشخاص چاق در معرض ابتلاىبه بيماريهاى قلبى،فشار خون،سختشدن شريانها،بيماريهاى كليه و كبدو كيسه صفرا و مرض قند ميباشند،به تصديق پزشكان و تاييد آمارهاىشركتهاى بيمه افراد لاغر بيشتر از افراد فربه عمر ميكنند،وقتى سن انسان از چهل تجاوز كرد فعاليتبدن كمتر ميشود،در نتيجه، ميزانسوخت و ساز آن نيز تقليل مىيابد،بنابراين به چربيها و مواد قندى ونشاستهاى كمتر احتياج پيدا ميكند،در اين سنين دستگاه توليد نيروى بدنكه كالريها را به انرژى تبديل ميسازد كمتر كار ميكند،در نتيجه،كالريهاتبديل نشده در اطراف كمر و اطراف شرايين و اعضاء بدن جمع شده توليدچاقى ميكنند،بهترين علاج چاقى كم خورى است مخصوصا چربيها و موادنشاستهاى و قندى.
خانمى كه به شوهرش علاقهمند استبه مجرديكه آثار و علائمچاقى را در او مشاهده نمود بايد فورا در برنامه غذائى او تجديد نظر كند،مواظب باشد پر خورى نكند،از مصرف چربيها و شيرينيها و خامهممنوعش سازد،مواد قندى و نشاستهاى مانند نان و برنج از عوامل مهمچاقى هستند،كارى كند كه مرد از اينها كمتر مصرف نمايد،به جاى اينهااز مواد پروتئيندار مانند:تخم مرغ و جگر و گوشت گوسفند و گوساله وپرندگان و ماهى و پنير بيشتر در برنامه غذايى او بگنجاند،زيرا اينها همرفع گرسنگى ميكنند و هم كالرى كمترى دارند، لبنيات نيز در اين سنينمناسب است،اگر از جانب طبيب ممنوع نباشد ميوهجات و سبزيجات نيزمناسب است،در اين باره با پزشك نيز مشورت كنيد و دستور بگيريد،رعايت همه اين نكات براى خانمى كه به شوهرش علاقهمند است كاملاضرورت دارد،در واقع حيات و سلامتشوهر به دست اوست،چون هرغذايى نزدش گذاشت ناچار تناول خواهد كرد.
ليكن اگر از شوهرت سير شدهاى و هوس بيوه شدن نمودهاى وميخواهى به طورى او را به قتل برسانى كه مورد تعقيب پليس قرار نگيرى و كسى از جنايت تو مطلع نشود خيلى آسان است،غذاهاى بسيار چرب وشيرين و خوشمزه تهيه كن و نزد شوهرت بگذار و با اصرار زياد بهپرخورى تشويقش كن،تا ميتوانى نان و برنج در برنامه غذايش بگنجان،يك سفره رنگارنگ و زيبا برايش پهن كن،در اين صورت او تا بتواندشكمش را از اين غذاهاى لذيذ پر ميكند.
اگر بدين برنامه عمل كردى مطمئن باش فاصله چندانى با بيوهشدن ندارى،بزودى او را از دستخواهى داد،در عين حال از خدمات وپذيرائيهاى تو اظهار رضايتخواهد نمود.
ممكن استخواننده گرامى بگويد:برنامه غذائى مذكور براى طبقهيك و ثروتمندان خوب است كه به انواع غذاهاى لذيذ و گرانقيمتدسترسى دارند اما براى طبقه سه كه اكثريت ملت را تشكيل ميدهند و باتلاش شبانه روزى لقمه غذاى سادهاى بدست مىآورند قابل عمل نيست،اينگونه افراد چگونه مىتوانند براى تامين حوائج عمومى بدن برنامهغذائى داشته باشند؟!
ليكن خواننده گرامى بايد بدين مطلب توجه داشته باشد كهخوشبختانه مواد ضرورى تغذيه بدن در همين غذاهاى ساده و طبيعى به قدركافى وجود دارد.اگر كدبانوى خانه از فن تغذيه و طبخ اطلاع كامل داشتهباشد مىتواند از همين حبوبات و ميوهجات ساده مانند نخود و لوبيا وعدس و گندم و سيب و پياز و گوجه و هويج و انواع مختلف سبزيجاتغذائى درست كند كه هم مطبوع باشد و هم مطابق بهداشت و حفظ الصحهليكن كاردانى و سليقه لازم دارد.
-------------------------------------------
١-اطلاعات ٢٣ بهمن ماه ١٣٤٨
٢-اطلاعات دوشنبه ٢٦ تير ماه ١٣٥١
٣ - اطلاعات ١١ اسفند ماه ١٣٤٨
٤-اطلاعات ٣ بهمن ماه ١٣٥٠
٥-وسائل ج ١٤ ص ١٥
٦-بحار ج ٦٢ ص ٢٩٠
٧-مستدرك ج ٢ ص ٥٥١
٨-بحار ج ١٠٣ ص ٢٥١
يكى از اموريكه براى هر خانوادهاى كم يا بيش اتفاق مي افتدمهماندارى است،به طوريكه ميتوان آنرا از لوازم حتمى زندگى دانست،مهمان نوازى رسم خوبى است،دلها را با هم مربوط ميكند،باعث مودت ومحبت ميشود،كينهها و كدورتها را برطرف ميسازد،همنشينى و رفت و آمدبا دوستان و خويشان يكى از بهترين تفريحات سالم بشمار ميرود.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:«رزق مهمان از آسماننازل ميشود.وقتى آنرا خورد، گناهان ميزبان آمرزيده مىشود(١) ».
امام رضاعليهالسلام فرمود:«سخاوتمند از غذاى مردم ميخورد تااز غذايش بخورند.اما بخيل از غذاى مردم نمىخورد مبادا از غذايشبخورند(٢) ».
رسول خدا فرمود:«همنشينى با دوستان ايجاد محبت ميكند(٣) ».
امام محمد تقىعليهالسلام فرمود:«نشستن با دوستان دل را زنده وعقل را بارور ميكند و لو اندك باشد(٤) ».
روان انسان در اين درياى متلاطم زندگى به آرامش احتياج دارد،چه آرامشى بهتر از اين سراغ داريد كه جمعى از دوستان و خويشان با وفادر انجمنى گرد آيند،مشكلات زندگى را موقتا به دست فراموشى بسپارند،با سخنان شيرين و دلپذير محفل انسشان را با صفا سازند، هم تفريح وتجديد نيرو كنند هم پيوند دوستى را مستحكم سازند.
آرى مهماندارى رسم بسيار خوبى است و كمتر كسى پيدا ميشود كه حسنش را انكار كند ليكن دو محذور بزرگ به وجود آمده كه اكثرخانوادهها تا بتوانند از زير بارش شانه خالى ميكنند و تا ضرورت اقتضانكند تن بدان نميدهند.
مشكل اول-تجملات زندگى و چشم و همچشميهاى بيجا زندگىرا دشوار ساخته است، اسباب و لوازم منزل كه براى رفع احتياج وتحصيل راحتى بوده از صورت حقيقى خارج شده و به صورت تجمل وخودنمائى در آمده است،و همين موضوع مهمانيها و رفت و آمدهاىدوستانه را تقليل داده است،شايد اكثر مردم بىميل نباشند كه با دوستان وخويشانشان رفت و آمد كنند ليكن چون نتوانستهاند بر طبق دلخواه اسبابو تجملات زندگى را فراهم سازند و زندگى خويشتن را ناقص مىپندارنداز رفت و آمد با دوستان امتناع دارند،يك فكر غلط دست و پاى مردم رابسته دنيا و آخرتشان را تباه خواهد ساخت.
خانم محترم،مگر دوستان براى تماشاى اسباب لوكس به منزل شمامي آيند،اگر چنين منظورى دارند بهتر استبه فروشگاهها و موزهها بروند،مگر نمايشگاه اشياء لوكس باز كردهايد و براى خودنمائى آنها را به منزلدعوت مينماييد؟رفت و آمد براى انس و محبت و تفريح است نه براى فخرو مباهات و خودنمائى،مهمانها براى پر كردن شكم و تماشا به منزل شمانمي آيند بلكه مهمانى را يك نوع احترام ميشمارند،آنان هم از اين رقابتها وتجمل پرستيها بتنگ آمدهاند و سادگى را دوست دارند ليكن اينقدر جرئتندارند كه اين رسم غلط را پايمال سازند و خودشان را از اين قيد و بنداختيارى آزاد نمايند اگر شما با سادگى از آنان پذيرائى كنيد نه تنها بدشاننمي آيد بلكه خشنود هم خواهند شد،بعدا از همين روش ساده شما پيروى نموده بدون تكلف و سختى از شما پذيرايى خواهند كرد،در اينصورتميتوانيد با كمال سادگى رفت و آمد كنيد و از نعمت انس و مودت بهرهمندگرديد،بنابراين،اين مشكل را به آسانى ميتوان حل كرد ليكن قدرىجرئت و شجاعت لازم دارد.
مشكل دوم-كارهاى سنگين و دشوار مهماندارى است.خانمناچار است در ظرف چند ساعت وسائل پذيرايى چندين نفر را فراهمسازد،و به همين علت غالبا بعض غذاها مطابق دلخواه از كار در نمىآيد،در آنصورت مرد از يك طرف ناراحت ميشود كه پول خرج كردم در عينحال آبرويم ريخت،زن از طرف ديگر ناراحت است كه زحمت كشيدم درعين حال پيش مهمانها آبرويم ريخت و زن بىسليقهاى معرفى شدم،بدتراز همه جواب نق نقهاى شوهرم را چه بگويم؟بدين جهت كمتر مجلسىپيدا ميشود كه بدون اضطراب و دلهره خاتمه پذيرد،همين امر باعثشدهكه خانوادهها غالبا از مهمانى كردن گريزانند و از تصور آن به خود ميلرزند،البته ما هم تصديق داريم كه مهماندارى كار آسانى نيست،ليكن عمدهاشكال از اينجا پيدا شده كه خانم مهماندار راه و رسم مهماندارى را خوبنميداند و ميخواهد در ظرف دو سه ساعت كارهاى بسيار زياد و دشوارىرا انجام دهد،در صورتى كه اگر كاردان و با تدبير باشد ميتواند به خوبى وآسانى بهترين مجلس را برگزار كند،اكنون دو نمونه مهماندارى را برايتانمجسم ميسازيم هر كدام را بهتر پسنديديد ميتوانيد انتخاب نماييد:
نمونه اول-مرد وارد منزل شده به همسرش ميگويد:شب جمعهمهمان داريم،ده نفر از دوستان را براى صرف شام دعوت نمودهام،خانمكه از مهمانداريهاى گذشته خاطرات تلخى دارد از شنيدن نام مهمان قلبش به تپش افتاده بدين عمل اعتراض ميكند،بالاخره مرد با دليل و برهان والتماس و درخواست او را قانع ميسازد كه ترتيب اين مهمانى ضرورتدارد و به هر جور شده بايد وسيله آنرا فراهم سازى،از آنوقت تا روزپنجشنبه با نگرانى و اضطراب به سر ميبرند،بالاخره روز پنجشنبه فرا رسيددر اين روز بايد وسائل پذيرائى فراهم شود،خانم يا آقا براى خريد جنساز منزل خارج ميشود،در بين راه فكر ميكند چه چيزهايى را بايد خريدارىنمايد.بالاخره چند رقم جنس مورد لزوم را خريده نزديك ظهر به منزلبرميگردد، عمليات خانم بعد از ظهر شروع ميشود،ناهار را خورده ونخورده از جا برخاسته مشغول كار ميشود،ليكن كار كه يكى دو تا نيست،خودش را در مقابل انبوهى از كارهاى دشوار مشاهده ميكند مثلا بايدسبزيها را پاك نموده بشويد و خرد كند،سيب زمينى و پياز را خرد كند،لپهها را پاك كند،برنج را پاك نموده خيس كند،گوشتها را خرد كند،ميخواهد دو سه رقم خورش بپزد و احيانا مرغ سرخ كند،كباب بپزد،چلوبپزد،قند خرد كند،ظرفها را بشويد،اتاق پذيرايى را مرتب سازد،همه اينكارها را ميخواهد دست تنها يا با يك كمك انجام دهد،با عجله واضطراب مشغول ميشود،ميخواهد سبزى خرد كند ولى نميداند كاردكجاست،قدرى اين طرف و آن طرف ميگردد تا پيدايش كند،ميخواهدخورش بپزد،مىبيند فراموش كرده پياز بخرد،برنج را بار گذاشته مىبيندنمك نيست،يكى را ميفرستد دنبال خريد پياز و نمك،به هر يك از وسائلطباخى احتياج پيدا كند بايد مدتى بگردد تا پيدايش كند،به سر خدمتكار دادميزند،به دخترش نفرين ميكند،با پسرش دعوا ميكند،در وسط كار نفتچراغ طبخ يا گاز تمام ميشود،اى خدا ديگر چه كنم؟ در همين حال زنگ درب منزل به صدا در آمده مهمانها يكى پس ازديگرى وارد ميشوند،مرد بيچاره كه از اضطراب و ناراحتيهاى همسرشخبر دارد از آنان استقبال ميكند،پس از سلام و تعارف به سراغ چاى ميرودليكن مشاهده ميكند كه هنوز سماور را روشن نكردهاند،به پسر يا دخترشداد ميزند چرا سماور را روشن نكردهايد، بالاخره بعد از ساعتى چاىدرست ميشود اما مىبيند قند خرد كرده ندارند،تازه مشغول خرد كردن قندميشوند،بالاخره بعد از چندين مرتبه رفت و آمد چند استكان چاى نزدمهمانها ميگذارد،چشمش به مهمانهاست ولى دلش در آشپزخانه است،زيرا ميداند در آشپزخانه غوغاست،در مقابل سخنان شيرين دوستان لبخندسردى تحويل ميدهد اما دلش در اضطراب و از عاقبت اين مهمانى بيمناكاست،بدتر از همه اينكه مهمان زن هم داشته باشند يا مدعوين از خويشانباشند،در اينصورت مرتبا از مرد مىپرسند پس خانم كجا تشريف دارد؟
مرد جواب ميدهد مشغول كار است الآن خدمت ميرسد،گاهى خانمناچار ميشود در بحبوحه كار سرى به مهمانها بزند،با لبهاى خشكيده وقلب لرزان سلام و تعارفى ميكند اما مگر ميتواند چند دقيقه نزد آنها بماند؟
فورا عذرخواهى كرده برميگردد،بالاخره غذا تهيه ميشود ليكن غذاييكهدر چنين شرائط و اوضاعى تهيه شود تكليفش معلوم است،بعد از اينكه ازآشپزخانه نجات پيدا كرده تازه ميخواهد سبزى پاك كند،ماست و ترشى ومربا در ظرفها بريزد،شربت و دوغ سالاد درست كند،ظرفهاى غذاخورىو تميز و آماده كند،بدبختى اينجاست كه وسائل و ظرفها هم جاىمخصوصى ندارند،هر يك از آنها را در جايى بايد پيدا كند،بالاخره شامحاضر ميشود، مهمانها غذا خورده خداحافظى ميكنند. نتيجه-اما غذاها يكى شور شده يكى بىنمك،يكى سوخته يكىنپخته،از كثرت اضطراب بعض غذاها را فراموش نمودهاند سر سفرهبگذارند،اما خانم در حدود ساعت دوازده از كار خلاص خواهد شد،اما باتن خسته و اعصاب ناراحت،از ظهر تا حال نتوانسته دقيقهاى استراحتكند،فرصت نداشته ساعتى با خويشان يا خانم مهمانها بنشيند صحبت كند،حتى نتوانسته به طور كامل سلام و احوالپرسى كند.
اما مرد جز ناراحتى و اضطراب چيزى عائدش نشده با اينكه پولزيادى خرج كرده غذاى مطبوعى نداشته،از تاسيس مجلس پشيمان است،ممكن است از شدت ناراحتى دعوا كند و خانم خسته را مورد سرزنشقرار دهد.
زن و شوهر نه تنها از اين مهمانى سودى نبردهاند بلكه ممكن استاسباب اختلاف و كشمكش واقع شود،اگر سالم در رفتند تصميم ميگيرندبعد از اين هوس مهماندارى ننمايند.
اما مهمانها چون به حالت اضطراب و پريشانى ميزبانها توجه دارندبه آنان خوش نخواهد گذشت.از خوردنيها و آشاميدنيها لذت نخواهندبرد،پيش خود ميگويند كاش اصلا به چنين مجلسى نرفته بوديم تا اين همهاسباب مزاحمت فراهم سازيم.
يقين دارم هيچيك از خوانندگان يك چنين مهمانى پر دردسرى رانمىپسندد و تركش را بر فعلش حتما ترجيح خواهد داد.
آيا ميدانيد علت اين همه ناراحتى و دردسر چيست؟تنها علتشهمان نامنظم بودن زندگى و عدم آشنايى خانم به فن مهماندارى است.و الامهماندارى اينقدرها هم مشكل نيست. اكنون به نمونه دوم توجه فرماييد:
نمونه دوم-مرد وارد منزل شده به همسرش ميگويد:ده نفر ازدوستان را براى صرف شام شب شنبه دعوت نمودهام،خانم پاسخ ميدهد:
بسيار خوب،براى شام چى تهيه كنيم؟در اين مورد با هم مشورت نمودهتصميم ميگيرند، آنگاه با صبر و حوصله تمام احتياجات و لوازم پذيرايى رابا قيد مقدار يك به يك روى كاغذ ياداشت مينمايند.باز هم يك مرتبه ديگربا دقت آنرا ميخوانند مبادا چيزى فراموش شده باشد.با يك بررسى ثانوىآنچه را در خانه موجود دارند رويش خط ميكشند،و چيزهايى را كه بايدخريد در صورت جداگانهاى يادداشت مينمايند،در سر فرصت آنها راخريدارى نموده در منزل ميگذارند،روز پنجشنبه كه هنوز يك روز به فرارسيدن موعد مقرر باقى مانده بعضی كارهاى روز جمعه را جلو مياندازند،مثلا خانم و آقا و فرزندانشان در موقع فراغت همكارى نموده سبزيها راتميز كرده خرد ميكنند،سيب زمينى و پياز را شسته آماده ميسازند،برنج راتميز كرده خيس ميكنند،لپهها را پاك ميكنند،قندها را خرد ميكنند،نمكدانها را نمك كرده در جاى خودش ميگذارند،ظرفهاى مورد احتياجرا تميز و آماده ميكنند،خلاصه: كارهايى را كه ميتوان جلو انداختبه طورتفريح انجام ميدهند.
صبح روز جمعه بعد از صرف صبحانه خانم بعضى كارها راانجام ميدهد مثلا گوشتها را خرد كرده كنار ميگذارد مرغهارا تميز كرده سرخ ميكند،سبزى و سيب زمينى را سرخ كرده كنارميگذارد،خلاصه بعضى كارها را پيش از ظهر انجام ميدهد،معلوم است همه اين كارها را با صبر و حوصله انجام ميگيرد و بر خانم چندان دشوار نخواهد بود،هم اين كارها را انجام ميدهدهم به ساير امور خانهدارى ميرسد،بعد از صرف ناهار و استراحت مشغولبقيه كارها ميشود،اما كار زيادى ندارد زيرا اكثر كارها قبلا انجام گرفته واسباب و لوازم زندگى هم مرتب است،در ظرف يكى دو ساعت،بدون دادو قال و عجله و شتاب بقيه كارها را انجام ميدهد،به طوريكه اوائل شبديگر كار ندارد،آنگاه خودش را تميز و لباسهايش را عوض ميكند.سماوررا روشن نموده در انتظار آمدن مهمانهاست،اگر از خويشان و محارمباشند به استقبالشان ميرود،بدون اضطراب و نگرانى از آنها پذيرايىميكند،در ضمن گاهى هم سرى به آشپزخانه ميزند،موقع شام با كمالراحتى سفره را آماده ميكند،اگر لازم باشد از شوهر و فرزندانش نيز دراين موقع استمداد مينمايد،به زودى و آسانى شام آماده ميشود.
مهمانها با كمال آسايش و خوشى شام را صرف ميكنند و به اينصورت خاتمه مىپذيرد.
نتيجه-اما مهمانها علاوه بر خوردن غذاهاى لذيذ و مطبوع ازنعمت انس و مودت نيز برخوردار شده با كمال آسايش گفته و شنيدهاند،هرگز خاطره خوش آن شب و چهره بشاش ميزبان را فراموش نخواهندكرد،پذيرايى گرم او و سليقه و كاردانى كدبانوى خانه را ستايش خواهند كرد.
اما مرد ساعاتى از شب را با كمال آسودگى در كنار مهمانها نشستهبهترين تفريحات سالم را داشته است،از اينكه توانسته به نحو دلخواه ازدوستانش پذيرايى كند شاد و خوشحال است،و از وجود چنين بانوىكاردانى كه با ذوق و سليقه خويش مجلس را به خوبى برگزار نموده بر خودمىبالد،بيش از پيش به خانه و چنين بانوى شايستهاى علاقهمند خواهد شد. اما خانم چون لوازم پذيرائى را با صبر و حوصله و به طور عادىتهيه نموده خسته و وامانده نميشود، عصبانى و ناراحت نيست،پيششوهرش و مهمانها هميشه سر بلند است،و خوشنود است كه توانسته بدوناضطراب و نگرانى به بهترين وجه از مهمانها پذيرايى كند،بدينوسيلهلياقت و كاردانى خويش را به اثبات رسانده دل شوهرش را به دست آوردهاست.بعد از اينكه اين دو روش را ملاحظه فرموديد هر كدام را كهپسنديديد ميتوانيد انتخاب كنيد.
مخارج منزل را معمولا مردها تامين ميكنند،مرد شبانه روز زحمتميكشد و درآمدش را در طبق اخلاص نهاده تقديم خانواده ميكند،اينبيگارى دائمى را يك وظيفه شرعى و وجدانى دانسته از روى عشق وعلاقه انجام ميدهد،براى رفاه و آسايش خانواده هر گونه رنج و ناراحتى راتحمل ميكند و از خوشى آنها لذت مىبرد،اما از بانوى خانهدار انتظار داردكه قدر پول را دانسته بيهوده خرج نكند،از وى انتظار دارد كه در خرجخانه نهايت دلسوزى و عاقبت انديشى را به عمل آورد،يعنى اشياء و لوازمزندگى را درجهبندى نموده ضروريات اوليه را از قبيل خوراك و پوشاكضرورى و كرايه منزل و پول آب و برق و دكتر و دارو،بر ساير امور مقدمبدارد.در مرتبه دوم اشياء نيمه ضرورى را از قبيل فرش و اسباب و لوازمزندگى بر امور غير ضرورى مقدم بدارد،ولخرجى و اسراف و تبذير وبخششهاى بيجا را يك نوع ناسپاسى و قدر نشناسى ميشمارد.
مرد اگر به خانه و كدبانوى خانه اعتماد پيدا كرد و فهميد كه نتيجه زحماتش بيهوده صرف نميشود به كسب و كار و ازدياد ثروت علاقهمندشده به فكر تن پرورى و ولخرجى نخواهد افتاد،اما اگر ديد نتيجهزحماتش به باد ميرود و خانم خانهدار لباس غير ضرورى و اسباب تجمل وزينتخودش را بر همه چيز مقدم ميدارد و مشاهده نمود كه با اينكه شبانهروز زحمت ميكشد و در خانه مي آورد اما براى مخارج ضرورى زندگىهميشه لنگ بوده ناچار است قرض كند،ملاحظه كرد كه نتيجه زحماتشكه در خانه ميآيد مانند مال كافر حربى به دستخانم و فرزندانش غارتميشود،در اينصورت اعتمادش از خانه سلب ميشود،از كار و كوششدلسرد ميگردد،پيش خود فكر ميكند وجهى ندارد اينقدر زحمتبكشم وبخور و نخور كنم و در اختيار خانواده قدرنشناس بگذارم كه در مصارفبيهوده صرف كنند،من براى تامين ضروريات زندگى و حفظ آبرويمزحمت ميكشم ليكن خانوادهام به فكر زندگى نبوده جز هوسبازى وولخرجى منظورى ندارند،ممكن است رفته رفته در اثر اين افكار به فكرولخرجى و عياشى بيفتد،و اوضاع زندگى شما متلاشى گردد.
خانم محترم،گر چه شوهرت دار و ندار خويش را در خانه آورده دراختيار تو ميگذارد ليكن خيال نكن مالك حقيقى آنها هستى بلكه شرعا وقانونا شوهرت مالك است،تو امين خانه هستى.بنابراين جميع تصرفاتبايد با اجازه و رضايت او باشد،بدون رضايت او حق ندارى چيزى بهكسى ببخشى يا سوغات و چشم روشنى ببرى حتى براى خويشان خودتيا خويشان او،تو امانتدار خانواده هستى و در اين باره مسؤوليت دارى،اگر خيانت كنى در روز بازپسين مورد بازخواست قرار خواهى گرفت.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:«زن نگهبان و امانتدار اموال شوهرش ميباشد و در اين باره مسؤوليت دارد(٥) ».
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه خودشرا خوشبو نمايد،غذاى مطبوع تهيه كند،در خرج خانه اقتصاد را رعايتكند.چنين بانويى يكى از عمال و كاركنان خدا ميباشد.و كسيكه براى خداكار كند هرگز با شكست و پشيمانى روبرو نخواهد شد(٦) .». «زنى به رسول خدا عرض كرد:شوهر چه حقى بر همسرش دارد؟
فرمود:بايد مطيع او باشد،از فرمانش تخلف نكند،بدون اجازه او چيزى بهكسى ندهد(٧)».
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:«بهترين زنان شما زنى است كه كم خرجباشد(٨) ».
كارهاى خانهدارى به قدرى زياد است كه يك بانوى خانهدار اگربخواهد به خوبى انجام وظيفه كند اكثر اوقاتش را اشغال خواهد كرد.
مخصوصا اگر داراى چندين فرزند قد و نيم قد باشد.ليكن در عين حال اكثربانوان اوقات فراغتى هم دارند.
هر كسى مواقع بيكارى خويش را به يك جور ميگذراند.دستهاىاز بانوان آنها را بيهوده تلف نموده كار سودمندى انجام نميدهند.يا بدونهدف در خيابانها پرسه ميزنند،يا زن ديگرى را پيدا كرده به سخنانىمشغول ميشوند كه صد من آنها يك قران ارزش ندارد.يا به سخنان مكرر ونغمههايى گوش ميدهند كه جز تضييع وقت و ضعف اعصاب و فساد اخلاقنتيجهاى در بر ندارد.اين دسته يقينا ضرر ميكنند زيرا اولا اوقات فراغتنيز از عمر انسان محسوب ميشوند،و تلف نمودن آنها پشيمانى دارد.
دوران زندگى چنان كوتاه است كه هنوز چشم نگشوده بايد ديده فرو بنديم.
شگفتا اگر اندك پولى را از دستبدهيم اندوهگين ميشويم ليكن از تلفشدن عمر ملالى به خاطر نمي آوريم!يك انسان عاقل ساعتها بلكه دقائق عمرگرانمايه خويش را غنيمتشمرده حداكثر استفاده را از آنها مىبرد.ازهمين اوقات فراغت چه استفادههاى ارزندهاى ميتوان برد! ثانيا خودبيكارى زيانبخش بوده آثار و عواقب بدى را در بر دارد.بسيارى از بيماريهاى عصبى و روانى كه اكثر خانمها از آنها شكوه دارند در اثربيكارى به وجود مي آيند.آدم بيكار به فكر فرو ميرود و براى خويشتن غم وغصه پيدا ميكند.پشتسر غم و غصه هم ضعف اعصاب و پريشانى روحخواهد آمد.خوشبخت كسى است كه غرق كار باشد و بدبخت كسى استكه اوقات فراغتى داشته باشد كه درباره خوشبختى و بدبختى خويشتنفكر كند.اشتغال به كار بسيار لذت بخش ميباشد.اشخاص بيكار غالباپژمرده و افسردهاند.
حيف نيست انسان عمر گرانمايه خويش را بيهوده تلف كند ونتيجهاى از آن نگيرد؟!
خانم محترم،شما ميتوانيد از همين اوقات فراغت گر چه كم وكوتاه باشند استفادههاى هنگفتى ببريد.ميتوانيد به كارهاى علمى بپردازيد.
بر حسب ذوق خودتان و مشورت با شوهرتان يك رشته علمى را انتخابكنيد.كتابهاى مربوط به آن رشته را تهيه نموده در ساعتهاى فراغتمشغول مطالعه شويد و روز بروز بر فضائل و كمالات خودتان بيفزاييد.
انتخاب رشته به سليقه شما بستگى دارد.فيزيك و شيمى،هيئت ونجوم،جامعهشناسى،حقوق، روانشناسى،تفسير قرآن،فلسفه و كلام،علماخلاق،تاريخ و ادبيات هر يك از اين رشتهها يا علوم ديگر را ميتوانيدانتخاب كنيد و در اطرافش به مطالعه و تحقيق بپردازيد.بعد از اينكهبه خواندن كتاب مانوس شديد از كتاب خواندن لذت خواهيد برد و دركميكنيد كه چه حقائق شيرين و دلپذيرى در كتابها وجود دارد.
بدينوسيله بهترين سرگرمى و تفريح را خواهيد داشت.و روز به روزبر فضائل و كمالات شما افزوده خواهد شد و اگر پشتكار داشته باشيد در همان رشته تخصص پيدا ميكنيد و ميتوانيد بدينوسيله خدمات علمىارزندهاى از خودتان به يادگار بگذاريد.ميتوانيد مقالات سودمندى تهيهنموده براى روزنامهها و مجلات بفرستيد.ميتوانيد كتابهاى مفيدى بنويسيدو در اختيار مردم بگذاريد.بدينوسيله هم شخصيت و احترام شما زيادميشود،هم آثار گرانبهايى از خودتان به يادگار ميگذاريد و ممكن است ازهمين راه درآمدى هم پيدا كنيد.مبادا خيال كنيد كه با انجام امور خانهدارىنميتوان بدين موفقيتهاى بزرگ نائل شد.اگر سعى و همت داشته باشيدپيروزى شما حتمى خواهد بود.گمان نكن بانوان بزرگ كه آثار گرانبهايىاز خويشتن به يادگار گذاشتهاند بيكار بودهاند.
آنان نيز شغل خانهدارى را انجام ميدادهاند ليكن اوقات فراغتخودشان را بيهوده تلف نميكردهاند.بانو دورتى كارنگى كه يك كتابارزنده و پر فروشى تاليف نموده بانوى خانهدارى بوده كه هم امور خانه رابه خوبى انجام ميداده هم در كارهاى علمى به شوهرش ديل كارنگى كمكميكرده هم به مطالعه و نوشتن كتاب اشتغال داشته است.مينويسد:من خودقسمت اعظم اين كتاب را در فرصت دو ساعتى كه روزانه هنگام خوابطفل كوچكم به دست مي آوردم نوشتم.بسيارى از مطالعات ضرورى را درمواقعى كه زير دستگاه خشك كننده مو در آرايشگاه نشسته بودم انجامدادم.(٩) در ميان بانوان،دانشمندان و نويسندگان زبردستى ديده ميشود كهخدمات علمى گرانبهايى انجام داده و آثار بزرگى از خويشتن باقىگذاشتهاند.شما هم اگر همت و پشتكار داشته باشيد ميتوانيد در اين قبيلكارها دوشادوش مردها پيشرفت نماييد.اگر شوهر شما يك نفر دانشمند و اهل تحقيق باشد ميتوانيد در كارهاى علمى به او كمك و همكارى كنيد.يامشتركا به مطالعه و تحقيق بپردازيد.حيف نيستيك خانم تحصيل كردهيك مرتبه تحصيلاتش را كنار بگذارد و از مطالعه و تحقيق دستبردارد؟!
حضرت علىعليهالسلام فرمود:هيچ گنجى بهتر از دانش نيست.(١٠) حضرتباقرعليهالسلام فرمود:هر كس شبانهروز خويش را در طلب دانش صرفكند رحمتخدا شامل حالش خواهد شد.(١١)
اگر حوصله مطالعه و تحقيق نداريد ميتوانيد يك رشته از كارهاىهنرى و دستى را ياد بگيريد و در اوقات فراغت مشغول باشيد مثلا خياطى،گلدوزى،نقاشى،گلسازى،بافندگى كارهاى خوبى هستند هر يك از آنهارا كه دوست ميداريد ياد بگيريد و انجام دهيد.بدين وسيله هم سرگرمىخوبى خواهيد داشت هم ذوق و هنر خويش را نمايان مىسازيد،همدرآمدى پيدا ميكنيد كه ميتوانيد به بودجه خانوادگى كمك نماييد.
اسلام نيز كارهاى دستى را براى سرگرمى بانوان انتخاب نمودهرسول خداصلىاللهعليهوآله ميفرمايد:اشتغال به ريسندگى براى بانوانسرگرمى خوبى است.(١٢)
-------------------------------------------
١-وسائل ج ١٦ ص ٥٥٧
٢-وسائل ج ١٦ ص ٥٢٠
٣-بحار ج ٧٤ ص ٣٥٥
٤-بحار ج ٧٤ ص ٣٥٣
٥-مستدرك ج ٢ ص ٥٥٠
٦-وسائل ج ١٤ ص ١٥
٧-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٨
٨-مستدرك ج ٢ ص ٥٣٢
٩-آئين شوهردارى ص ١٧٢.
١٠-بحار،ج ١ ص ١٦٥.
١١-بحار ج ١ ص ١٧٤.
١٢-بحار ج ١٠٣ ص ٢٥٨.
درست است كه بر مردان واجب است مخارج خانواده را تامينكنند و بانوان شرعا در اين باره مسؤوليتى ندارند،ليكن خانمها نيز بايد شغل و كارى داشته باشند.در اسلام از فراغت و بيكارى مذمتشده است.
امام صادقعليهالسلام فرمود:خداوند متعال خواب زياد و فراغت زياد رامبغوض ميدارد(١)
باز هم حضرت صادقعليهالسلام فرمود:خواب زياد،دينو دنياى انسان را ضايع و تلف مىكند(٢)
حضرت زهراعليهماالسلام هم درخانه كار ميكرد و زحمت مىكشيد(٣)
انسان چه نيازمند باشد چه نباشد،بايد شغل و كارى داشته باشد وعمر خويش را بيهوده هدر ندهد.كار كند و جهان را آباد نمايد.اگر محتاجبود درآمدش را صرف خانواده ميكند و اگر نبود در امور خيريه و كمك بهمستمندان به مصرف مىرساند.بيكارى ملالآور و خسته كننده است، و چهبسا باعثبيماريهاى روانى و جسمانى و فساد اخلاق ميشود.
بهترين كار براى بانوان شوهردار كارى است كه در داخل منزلانجام بگيرد.امور خانهدارى و بچهدارى و شوهردارى بهترين و آسانتريناشتغالات بانوان است.بانوانى خوش سليقه و فداكار مىتوانند خانه رابصورت بهشتبرين و مهد پرورش كودكان خوب و استراحتگاه شوهرانمجاهد و پر تلاش خويش در آورند.و اين كار بسيار بزرگ و ارزندهاىاست.رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:جهاد زن به اين است كه خوبشوهردارى كند(٤)
ام سلمه از رسول خداصلىاللهعليهوآله پرسيد:كار كردن زن در خانه چه مقدار فضيلت دارد؟فرمود:هر زنى كه به منظور اصلاح امور خانهچيزى را از جائى بردارد و در جاى ديگر بگذارد خدا نظر مرحمتباوخواهد كرد و هر كس كه مورد نظر خدا واقع شود بعذاب الهى گرفتارنخواهد شد.ام سلمه عرض كرد:يا رسول الله!پدر و مادرم بقربانت،براىزنان ثوابهاى بيشترى بفرمائيد.رسول خدا فرمود:هنگاميكه زن آبستنميشود خدا به او اجر كسى را ميدهد كه با نفس و مالش در راه خدا جهادميكند.هنگاميكه بچهاش را بر زمين نهاد به او خطاب مىرسد گناهانتآمرزيده شد.اعمالت را از سر بگير.و هنگامى كه بچهاش را شير ميدهدخدا در برابر هر مرتبه شير دادن ثواب آزاد كردن يك بنده در نامه عملش نوشته ميشود(٥)
خانمهاى خانهدار علاوه بر كارهاى خانهدارى گاهى فراغتديگرى هم پيدا ميكنند،كه آنها را نيز نبايد بيهوده صرف كرد.در آن اوقاتخوبست اشتغالات مرتبى را براى خودشان انتخاب كنند و همواره مشغولباشند:مىتوانند كتابهاى سودمند بخوانند و در رشتههاى مفيد تحقيق وكنجكاوى كنند،و بر علوم و اطلاعات خويش بيفزايند.و نتيجهتحقيقاتشان را بصورت كتاب يا مقاله در اختيار ديگران قرار دهند.
مىتوانند به كارهاى هنرى مانند نقاشى،خطاطى،گلدوزى،خياطى،بافندگى،بپردازند.با اشتغال به اين كارها مىتوانند هم به اقتصاد خانوادهكمك كنند هم به توليد و ترقى اقتصادى جامعه.به علاوه در اثر اشتغال به كاراز ابتلاء به بيماريهاى روانى و ضعف اعصاب نيز تا حد زيادى محفوظخواهند ماند.امير المؤمنينعليهالسلام فرمود:خدا مؤمنى را كه به حرفه و كارى مشغول و امين باشد،دوست دارد(٦)
به هر حال خوب استبانوان نيز شغل و كارى داشته باشند و بهترينكار براى آنها كارى است كه در داخل منزل انجام ميگيرد،تا به خانهدارىو شوهردارى و بچهدارى نيز خوب برسند.
اما بعضی بانوان ميل دارند يا احساس ضرورت مىكنند كه درخارج منزل به كارى مشغول باشند.بهترين و مناسبترين شغلها براىبانوان اشتغالات فرهنگى يا پرستارى است.مىتوانند در دبستان يادبيرستان يا كودكستان به تعليم و تربيت دختران كه هم شغل بسيارارزندهاى است و هم با آفرينش لطيف آنها سازگار است مشغول باشند.ياشغل پزشكى بيماريهاى زنان يا پرستارى را انتخاب نمايند.اين قبيلاشتغالات هم با طبع لطيف و مهربان بانوان تناسب دارد،هم در انجام آنهانيازى به خلطه و معاشرت با مردان بيگانه را ندارند يا كمتر پيدا ميكنند.
به بانوانى كه مىخواهند در خارج منزل به كارى اشتغال داشتهباشند توصيه ميشود به نكات زير توجه نمايند:
١-در انتخاب شغل با شوهرتان تفاهم كنيد و بدون اجازه او شغلنگيريد،كه اين امر آرامش و صفاى خانوادگى را بر هم ميزند و زندگى رابر شما و فرزندانتان تلخ ميگرداند.و اين حق شوهر است كه اجازه بدهد ياندهد.به شوهران اين قبيل خانمها توصيه ميشود كه اگر در شغل همسرشانمانعى نمىبينند لجبازى نكنند و اجازه بدهند به شغل مورد پسندش مشغولباشد،هم به مردم خدمت ميكند هم به اقتصاد خانواده.
٢-در خارج منزل و در محل كار حجاب اسلامى را كاملا رعايت نماييد.ساده و بىآرايش به محل كار برويد از خلطه و معاشرت با مردانبيگانه حتى القوه اجتناب كنيد.اداره جاى كار و خدمت است نه جاىرقابت و خودنمائى.شخصيتبه لباس و زر و زيور نيستبلكه به متانت وسنگينى و كاردانى و انجام وظيفه است.آرامش و وقار و سنگينى يك زنمسلمان را حفظ كنيد.هم محترم باشيد هم احساسات و عواطف لطيفهمسرتان را جريحهدار نسازيد. لباسهاى زيبا و آرايش و زر و زيورتان رادر خانه و براى همسرتان بگذاريد.
٣-در عين حال كه شما در خارج كار ميكنيد اما شوهر وفرزندانتان انتظار دارند از كار خانهدارى و شوهردارى و بچهدارى نيزغفلت نكنيد:با كمك و همكارى شوهرتان نظافت منزل و طبخ غذا وشستن ظروف و لباسها و ساير امور خانه را تنظيم كنيد و در مواقع مناسببا هم انجام دهيد.منزل شما بايد مانند منزل ساير مردم بلكه بهتر اداره شود.
كار كردن خارج منزل مجوز اين نيست كه به كارهاى منزل نرسيد و شوهر وفرزندانتان را ناراحتسازيد.كار خارج منزل مقدمه،و منزل آسايشگاهشما است.از تنظيم آسايشگاه غفلت نكنيد.
به شوهران چنين بانوانى نيز توصيه ميشود كه در امر خانهدارى وبچهدارى حتما با همسرشان تعاون و همكارى نمايند.از او انتظار نداشتهباشند كه هم به شغلش ادامه بدهد و هم كارهاى منزل را به تنهائى انجامدهد.چنين انتظارى نه مقتضاى شرع است نه مطابق انصاف و وجدان،نهرسم صفا و محبت و آئين همسردارى.انصاف اقتضا دارد كه كارهاى منزلرا در بين خودشان تقسيم نمايند و هر يك از آنها با تناسب حال و وقت،كارهائى را بپذيرد و انجام دهد.٤- اگر بچهدار است،يا او را به كودكستانى بسپارد يا نزد شخصامين و دلسوز و مهربانى بگذارد و به محل كار برود.مبادا او را تنها دراتاق بگذارد و برود كه كار بسيار ناروا و خطرناكى است.علاوه برخطرات احتمالى،موجب ترس و عقده و بيماريهاى روانى خواهد شد.
٥-اگر احساس ضرورت ميكنيد كه به شغل ديگرى غير ازمشاغل مذكور مشغول باشيد، حتما با همسرتان تفاهم نمائيد و با اجازه وصلاحديد او كار بگيريد.و اگر موافقت نكرد از آن شغل منصرف شويد.ودر صورت موافقتسعى كنيد شغلى را انتخاب كنيد كه كمتر با مردانبيگانه در تماس و ارتباط باشيد كه نه به صلاح خودتان ميباشد نه به صلاحجامعه.و بهر حال حجاب اسلامى و ساده و بىآرايش بيرون رفتن را حتمارعايت كنيد.
يكى از وظائف سنگين و حساس بانوان بچهدارى است.بچهدارىكار آسانى نيستبلكه شغل بسيار پر مسئوليتى است.مقدسترين وارزندهترين شغلى است كه دستگاه آفرينش بر عهده بانوان گذاشته است.
در اينجا بايد چند مطلب به طور اختصار مورد بررسى قرار گيرد:
گر چه كمتر اتفاق مي افتد كه زن و مرد به منظور بچهدار شدن تن بهازدواج بدهند،معمولا عوامل ديگرى و از جمله تمايلات جنسى محركآنان ميباشد.ليكن طولى نميكشد كه هدف طبيعى آفرينش روشن شدهعشق به فرزند ظاهر ميگردد.وجود فرزند ميوه درخت زناشويى و يكآرزوى طبيعى است.ازدواج بىفرزند مانند درختبىبار است.وجودفرزند پيوند زناشويى را استوار ميسازد،مرد و زن را به خانه و زندگىعلاقهمند ميگرداند محيط خانه را با صفا و طراوت ميكند.مرد را به تلاش وكوشش بيشتر وادار و زن را به خانه و كاشانه دلگرم ميسازد.
ازدواج در آغاز كار بر پايههاى لرزان و ناپايدار هوسرانى وتمتعات جسمانى و معاشقههاى زودگذر و عشقهاى دروغين بنا ميشود بدينجهت همواره در معرض انحلال و جدايى است، نيرومندترين عاملى كه ميتواند پايدارى آنرا تضمين كند همان بچهدار شدن است.جوانى وهوسرانى به زودى ميگذرد،تمايلات جنسى فروكش ميكند،عشقهاى ظاهربه سردى ميگرايد. تنها يادگارى كه از آن دوران باقى ميماند و اسبابآرامش و دلگرمى مرد و زن را فراهم ميسازد وجود فرزند است.بدينجهت امام سجادعليهالسلام فرمود:سعادت انسان در اينست كه فرزندانصالحى داشته باشد كه به آنان استعانت جويد.(٧)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:فرزند صالح گياه خوشبويى است ازگياهان بهشت.(٨)
رسول خدا فرمود:بر تعداد فرزندانتان بيفزاييد زيرا من در قيامتبه زيادى شما بر ساير ملل افتخار خواهم كرد.(٩)
چقدر نادانند افراديكه با بهانههاى بيجا از بچهدار شدن خوددارىمينمايند و بدينوسيله با ناموس آفرينش انسان مبارزه ميكنند؟!
مهمترين و حساسترين وظيفه بانوان پرورش و تربيت فرزنداست.در اين باره پدر و مادر هر دو مسئوليت دارند ليكن ثقل اين كارمعمولا بر دوش مادران ميباشد.
زيرا آنها هستند كه ميتوانند مرتبا از كودكان خويش مراقبت وحفاظت نمايند.اگر مادران به وظيفه سنگين و مقدس مادرى آشنا باشند و با برنامه صحيح نونهالان اجتماع را پرورش دهند ميتوانند اوضاع عمومىيك اجتماع بلكه جهان را به طور كلى دگرگون سازند.بنابراين ترقى وتنزل،پيشرفت و عقبماندگى اجتماع در دستبانوان و به اختيار آنهاست.
بدين جهت پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:بهشت در زير پاى مادران است.(١٠)
اطفالى كه هم اكنون در محيط كوچك خانه پرورش مىيابند مردانو زنان آينده اجتماع خواهند بود.هر درسى را كه در محيط خانه و در دامنپدر و مادر فرا گيرند در اجتماع فردا به مرحله عمل خواهند رسانيد.اگرخانوادهها اصلاح گردند اجتماع نيز حتما اصلاح خواهد شد. چوناجتماع به غير از همين خانوادهها چيزى نيست.اگر كودكان امروز،تندخو،ستيزهگر، متجاوز،چاپلوس،دروغگو،بد اخلاق،كوتاه فكر،بىاراده،تو سرى خور،زور شنو،ترسو،خجول، نادان،خودخواه،پول پرست،لاابالى پرورش يابند جامعه بزرگ فردا نيز به همين صفات واخلاق زشت گرفتار خواهد شد.اگر امروز تو سرى خور شما بودند فرداتو سرى خور ستمگران خواهند شد.اگر امروز با تملق و چاپلوسى از شماچيزى گرفتند فردا هم در مقابل زورگويان چاپلوسى خواهند كرد.
و بالعكس اگر كودكان امروز درستكار،شجاع،بلند همت،خوش اخلاق،خيرخواه،بردبار،دلدار، با ايمان،زور نشنو،غير متجاوز،عدالتخواه،بزرگ نفس،حقگو،امانتدار،دانا،روشنفكر،راستگو، صريح اللهجه تربيتشوند فردا هم همين صفات عالى را به صورتكاملترى ظاهر خواهند ساخت.
بنابراين،پدران و مادران و بالاخص مادران در قبال فرزندان خويش و اجتماع بزرگترين و سنگينترين مسؤوليت را خواهند داشت.
اگر مطابق نقشه صحيح و برنامه دقيق تربيتى در تربيت كودكان خويشاقدام نمايند بزرگترين خدمت را نسبتبه اجتماع آينده خواهند نمود.واگر در انجام اين وظيفه بزرگ سهلانگارى كنند در قيامت مسؤول خواهندبود.بدين جهت امام سجادعليهالسلام فرمود: حق فرزندت اينست كهبدانى كه او از تو ميباشد.بد باشد يا خوب با تو نسبت دارد.در قبالپرورش و تاديب او و راهنمايىاش به سوى خدا و كمك كردنش بهفرمانبردارى مسؤوليت دارى.رفتارت با او رفتار كسى باشد كه يقين دارددر مقابل احسان كردن به او پاداش نيك خواهد داشت و در مقابلبد رفتارى كيفر بد خواهد ديد.(١١)
در اينجا بايد يادآور شويم كه چنان نيست كه هر بانويى از شغلمادرى و تربيت صحيح آگاه باشد بلكه رموز آنرا بايد ياد گرفت.ليكن دراين اوراق كوتاه نميتوان وارد فن تربيتشد و مباحث دقيق آنرا موردتجزيه و تحليل قرار داد.آن خود بحث دقيق و دامنهداريست كه به كتابجداگانهاى نيازمند است(١٢)
خوشبختانه كتابهايى در اين باره تاليف شده دراختيار خوانندگان قرار دارد.مادران علاقهمند ميتوانند آنها را تهيه ومطالعه نمايند و از تجربيات خودشان نيز استفاده كنند.اگر بانوى با هوش وعلاقهمندى باشد ميتواند علاوه بر تربيت كردن فرزندان،خدمات علمىارزندهاى هم انجام دهد.با به كار بستن دستورهاى تربيتى و ملاحظه آثار ونتائج آنها به زودى در فن تربيت تخصص پيدا خواهد كرد.در آنصورت ميتواند به وسيله اطلاعات جالبى كه در اين باره به دست آورده در راه اصلاحو تكميل كتابهاى تربيتى خدمات علمى و ارزندهاى انجام دهد.
ليكن يادآورى يك نكته ضرورت دارد.بسيارى از مردم از معناىصحيح تربيت غافل بوده بين تعليم و تربيت فرق نميگذارند.تربيت را نيزيك نوع تعليم مىپندارند.خيال ميكنند با ياد دادن يك سلسله مفاهيم ومطالب سودمند دينى يا تربيتى و به وسيله پند و اندرزهاى حكما و شعراء ونقل سرگذشت مردان نيك ميتوان كودك را كاملا تحت تاثير قرار داد ومطابق دلخواه تربيتش نمود.مثلا گمان ميكنند اگر آيات و روايات مربوطبه مذمت دروغگويى را به اطفال ياد دادند و وادارشان كردند چندين حديثو داستان درباره فضيلت راستگويى از بر كنند،و حتى در حضور مردمبخوانند و جايزه بگيرند،راستگو تربيتخواهند شد.در صورتيكه در موردتربيتبه اين مقدار نميتوان اكتفا نمود.البته از بر كردن آيه و حديث وداستانهاى آموزنده بىاثر نيست.ليكن آثارى را كه از تربيت انتظار داريمنبايد از اين قبيل برنامههاى صورى انتظار داشته باشيم.اگر در صدد تربيتصحيح و كامل باشيم بايد كودك را در شرائط و اوضاع خاصى قرار دهيمو محيط صالح و مناسبى برايش به وجود آوريم كه طبعا راستگو و صالح ودرستكار پرورش يابد.محيط نشو و نما و پرورش كودك اگر محيط راستى،درستى،امانتدارى، ايمان،پاكيزگى،انضباط،شجاعت،خيرخواهى،مهر،وفا،صميميت،عدالت،كار و كوشش،عفت، آزادى،بلند همتى،غيرت،فداكارى باشد،كودك نيز با همين صفات خو گرفتهتربيت ميشود.و همچنين اگر در محيط خيانت،نادرستى،دروغ،حيله بازى،چاپلوسى،كثافت،تعدى و تجاوز، عدم رعايتحقوق،عدم آزادى،بغض و كينه توزى،ستيزهگرى،لجبازى،كوتاه فكرى،نفاق ودو رويى پرورش يافتخواه ناخواه بدين صفات زشتخو گرفته فاسد وبد عمل تربيتخواهد شد. و در اين صورت پند و اندرزهاى دينى و ادبىگر چه آنها را از بر بخواند اصلاحش نخواهد كرد. صدها آيه و روايت وشعر و داستان به مقدار يك عمل آموزنده تاثير نخواهد كرد-دو صد گفتهچون نيم كردار نيست پدر و مادر دروغگو نميتوانند به وسيله آيه و حديثكودك را راستگو تربيت نمايند.پدر و مادر كثيف و بىانضباط با عملخودشان بچه را كثيف و بىانضباط بار مي آورند.كودك بيش از آنمقداركه به سخنان شما توجه دارد در اعمال و رفتارتان دقت ميكند.
بنابراين پدر و مادرانيكه در صدد اصلاح و تربيت فرزندان خويشهستند بايد قبلا محيط خانوادگى و روابط خودشان و اخلاق و رفتارشانرا اصلاح كنند تا فرزندانشان خواه ناخواه صالح و شايسته تربيتشوند.
يكى از كارهاى حساس بانوان تغذيه اطفال است.سلامت وبيمارى،زشتى و زيبايى،حتى خوش اخلاقى و بد اخلاقى،زيركى و كودنىكودكان مربوط به چگونگى تغذيه آنها است. احتياجات غذائى آنان بابزرگسالان يكسان نخواهد بود و در سنين مختلف نيز تغيير پيدا مىكند.
يك بانوى بچهدار بايد همه اين جهات را رعايت كند.
بهترين و كاملترين غذاها شير است.تمام موادى كه براى تغذيه ورشد بدن ضرورت دارد در شير هست.به همين جهتشير مادر براى نوزاداز هر غذائى سالمتر و بهتر مىباشد.
زيرا مواد موجود در شير مادر با دستگاه گوارش طفل مناسب بودهبه راحتى هضم مىشود.به علاوه،تقلب بردار نيست.نيازى هم به جوشاندنندارد تا بعض مواد غذايى آن در اثر جوشاندن از بين برود.
بدين جهتحضرت علىعليهالسلام فرمود:براى طفل هيچ غذايىبهتر و با بركتتر از شير مادر وجود ندارد(١٣)
دكتر عبد الحسين طبا رئيس منطقه مديترانه شرقى بهداشت جهانىدر پيام خود مىگويد: عامل مهمى كه كودك را مستعد بيمارى مىكند محروم كردن وى از شير مادر يعنى يگانه بيمه زندگى اوست(١٤)
ليكن مادران بچه شير ده بايد بدين موضوع توجه داشته باشند كهمواد مختلف غذايى اطفال به وسيله شير خوردن در اختيار آنها گذاردهمىشود.
مواد موجود در شير هم بايد به وسيله غذاى مادر تامين شود.يعنىچگونگى شير مادر به نوع و مقدار خوراك او بستگى دارد.به هر نسبت كهغذاى مادر متنوع و كامل باشد به همان نسبتشيرش نيز كامل و غنىخواهد بود.بنابراين،بر مادران شير ده لازم است كه در آن ايام از غذاىخودشان كاملا مراقبت نمايند.بايد غذاى آنها از حيث غذائيتبه قدرىغنى باشد كه بتواند احتياجات غذايى خودشان و نوزادشان را تامين كند.
اگر اين جهت را مراعات نكنند ممكن استسلامتخودشان و طفلشان درمعرض خطر قرار گيرد.بر پدر نيز لازم است كه برنامه غذايى همسر بچهشيردهاش را طورى مرتب سازد كه از جهت غذائيتبسيار غنى و كاملباشد و بدين وسيله سلامت او و فرزندش را تامين نمايد.و اگر در اين بارهكوتاهى نمود جريمهاش را به دكتر و دارو خواهد پرداخت.در اين بارهمىتوان از پزشك دستور گرفتيا از كتابهاى غذاشناسى استفاده نمود.
ولى به طور كلى غذاى مادر بايد متنوع و گوناگون باشد،بايد از انواعخوراكيها ميل كند.بايد انواع سبزيها،ميوهها،حبوبات،گوشت،تخم مرغ،لبنيات در برنامه غذايى او گنجانده شود،و از همه اينها گاه گاه استفادهكند.به هر حال،شير مادر بدون ترديد آثار نيك يا بدى در نوزاد خواهدگذاشت كه نمىتوان آنها را ناديده گرفت.بدين جهت علىعليهالسلام فرمود:زنان احمق را براى شير دادن انتخاب نكنيد زيرا شير طبيعت نوزادرا دگرگون خواهد ساخت(١٥)
حضرت باقرعليهالسلام فرمود:زنان زيبا را براى شير دادنانتخاب كنيد زيرا شير اثر دارد و صفات زن شيرده را به طفل شيرخوارسرايت مىدهد(١٦)
نوزاد را منظم و در ساعتهاى معين شير بدهيد،تا با نظم و ترتيبعادت كند و بردبار و صبور بار بيايد،و معده و دستگاه گوارشش سالمبماند.اگر نظم و ترتيب را رعايت نكرديد و هر وقت گريه كرد پستان دردهانش گذاشتيد با همين وضع عادت مىكند.
گاه و بيگاه گريه را سر مىدهد و اسباب مزاحمتشما را فراهممىسازد.در بزرگى نيز همين بىنظمى را از دست نخواهد داد.حريت وآزادى را از دست مىدهد.در مشكلات زندگى صبر و حوصله ندارد و بااندك چيزى يا ستيزهگرى را آغاز مىكند يا به گريه و زارى متوسلمىشود. خيال نكنيد كه رعايت نظم و ترتيب درباره نوزاد دشوار است.اگرچند روزى صبر و حوصله به خرج بدهيد بزودى با برنامه دلخواه شماعادت خواهد كرد.
كارشناسان تغذيه اطفال اظهار مىدارند كه هر سه يا چهار ساعتيك بار بايد نوزاد را از شير سير كرد.در موقع شير دادن طفل را در دامنبگذاريد.زيرا علاوه بر اينكه شير خوردن برايش آسان است،از شمااحساس محبت و مهربانى مىكند و همين احساس در شخصيت آيندهاش مؤثر خواهد بود.هنگامى كه در رختخواب خوابيدهايد نوزاد را پهلوىخودتان نگذاريد و شير بدهيد.زيرا ممكن است در همان حاليكه پستانتاندر دهان اوستخوابتان ببرد و بدين وسيله آن طفل بيگناه كه نمىتواند ازخويش دفاع كند خفه شود.اين امر را خيلى بعيد مشماريد زيرا از اين قبيلحوادث بسيار اتفاق افتاده است.
اگر پستان شما شير ندارد مىتوانيد از شير گاو استفاده نماييد.ولىچون شير گاو غليظتر از شير زن مىباشد و قند كمترى دارد قدرى آب وقدرى شكر به آن اضافه كنيد.يا از شيرهاى پاستوريزه استفاده كنيد يااينكه شير را در حدود بيست دقيقه بجوشانيد تا اگر داراى ميكروب استكشته شود.شير داغ يا سرد به بچه ندهيد مواظب باشيد حرارتش به اندازهحرارت شير مادر باشد.بعد از هر دفعه كه او را شير ميدهيد شيشه وسر شيشه را كاملا بشوييد،مخصوصا در تابستان،زيرا ممكن است آلوده ومتعفن گردد و به سلامتشيرخوار آسيب رساند.مواظب باشيد شير فاسد ومانده به او ندهيد.براى شير دادن بهتر است از شيشههاى درجهدار استفادهكنيد تا مقدار خوراكش منظم گردد.
اگر مىخواهيد از شير خشك استفاده كنيد حتما با پزشك اطفالمشورت نماييد زيرا شير خشك انواع مختلفى دارد بايد پزشك تعيين كندچه نوعى از آنها با دستگاه گوارش طفل شما تناسب دارد به هر حال دقتكنيد تازه باشد.
مىتوانيد گاهى هم آب ميوه به كودك بدهيد.از پنجشش ماهگىكم كم به غذا خوردن عادتش بدهيد مىتوانيد از سوپ رقيق استفاده كنيد.
مىتوانيد بيسكويتيا نان قندى تازه را در آب حل كرده به او بخورانيد. ماستشيرين و پنير تازه نيز مفيد است.از نه ماه به بعد از غذاهاىخوراكى خودتان قدرى به او بدهيد.نوزاد هم مانند شما احتياج به آب پيدامىكند اگر احساس كرديد تشنه است آبش بدهيد.گريه و بيتابى اطفالگاهى در اثر تشنگى مىباشد.غذاهاى رقيق و متنوع به او بدهيد مخصوصاميوهجات و سبزيهاى پخته و سوپ استخوان براى اطفال مفيد است.اما تامىتوانيد دستگاه گوارش جديد و بىعيب آنها را به وسيله چاى مسمومنسازيد.
بهداشت و نظافت كودك را كاملا رعايت كنيد.رختخواب ولباسهايش هميشه تميز باشد. كهنههايش را زود بزود عوض كنيد.
دستهايش را با آب و صابون بشوييد،از حمام دادن و شستشوى او غفلتنكنيد.زيرا كودك در مقابل ميكروبها چندان استقامتى ندارد،اگربهداشت را رعايت نكنيد ممكن استبيمار يا تلف شود.
از بيمارىهائى كه واكسن دارند مانند:آبله،سرخك،سياه سرفه،آبله مرغان،مخملك،فلج اطفال،به وسيله واكسن قبلا از آنها جلوگيرىكنيد.علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد.
خوشبختانه واكسن اين قبيل بيماريها در بهداريها مجانا در اختيارشما گذاشته مىشود.
اگر قوانين نظافت و بهداشت را كاملا رعايت كنيد مىتوانيدفرزندانى سالم و شاداب و نيرومند پرورش دهيد و از خويشتن به يادگاربگذاريد.
-------------------------------------------
١-كافى-جلد ٥ ص ٨٤
٢-كافى-جلد ٥ ص ٨٤
٣-كافى-جلد ٥ ص ٨٦-بانوى نمونه اسلام ص ٧٤
٤-بحار الانوار جلد ١٠٣ ص ٢٤٧
٥-بحار الانوار جلد ٥ ص ٢٥١
٦-كافى جلد ٥ ص ١١٣
٧-وسائل ج ١٥ ص ٩٦.
٨-وسائل ج ١٥ ص ٩٧.
٩-وسائل ج ١٥ ص ٩٦.
١٠-مجمع الزوائد ج ٨ ص ١٣٨.
١١-بحار ج ٧٤ ص ٦.
١٢-به كتاب آئين تربيت از همين مؤلف مراجعه شود
١٣-وسائل ج ١٥ ص ١٧٥
١٤-اطلاعات ١٥ فروردين ١٣٥٣
١٥-وسائل ج ١٥ ص ١٨٨
١٦-وسائل ج ١٥ ص ١٨٩
زن و شوهر دو ركن بزرگ خانواده هستند ليكن مرد بدان جهت كهآفرينش ويژهاى دارد و از جنبه تعقلات قوىتر است ركن بزرگ وسرپرستخانواده محسوب ميشود.
خداوند بزرگ نيز او را به عنوان قيم و سرپرستخانواده شناختهدر قرآن كريم ميفرمايد: مردها سرپرست زنان ميباشند،زيرا خدا بعضكسان را بر بعض ديگر برترى داده است(١)
چون بدين مقام شناخته شده طبعا وظائف سنگينتر و دشوارترىهم خواهد داشت.
اوست كه ميتواند با تدبيرات عاقلانه خويش خانواده را به بهترينوجه اداره كند و اسباب خوشبختى و سعادت آنان را فراهم سازد و محيط خانه را همانند بهشتبرين مرتب و منظم گرداند،و همسرش را به صورتفرشتهاى در آورد.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:مرد سرپرستخانوادهاست و هر سرپرستى نسبتبه زيردستانش مسؤوليت دارد(٢)
مردى كه مدير خانواده استبايد بدين نكته توجه داشته باشد كه زن نيز انسانى است مانند مرد.خواستهها و آرزوها و حق حيات و آزادىدارد.بايد بداند كه زن گرفتن به معناى برده گرفتن نيستبلكه به معناىانتخاب شريك در زندگى و يار و مونس گرفتن است.بايد به خواستههاىدرونى و آرزوهاى او نيز توجه داشته باشد.چنان نيست كه مرد مالكمطلق زن و مطلق العنان باشد.زن نيز حقوقى بر گردن شوهر دارد.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد ميفرمايد:همانطور كه زنها نسبتبهشوهرانشان وظائفى دارند حقوقى هم بر گردن آنها دارند و مردان را بر آنهابرترى هست(٣)
چنانكه شوهردارى بزرگترين وظيفه يك بانوى خانهدار بوده درشريعت اسلام در رديف جهاد قرار گرفته است همچنين زندارى بزرگترينو ارزندهترين عمل يك مرد زندار بوده راز سعادتمندى خانواده ميباشد.
اما زندارى كار آسانى نيستبلكه رموزى دارد كه هر كس كاملا بدانهاآشنا باشد ميتواند همسرش را مطابق دلخواه به صورت يك بانوى ايدهآلبلكه فرشته رحمت درآورد.
مرديكه بخواهد واقعا زندارى كند بايد اخلاق و روحيات همسرشرا كاملا بدست آورد،از خواستههاى درونى و تمايلات نفسانى او آگاه شودو بر طبق آنها برنامه زندگى را مرتب سازد. به وسيله اخلاق و رفتار خويشچنان در او نفوذ كند و دلش را به دست آورد كه به خانه و زندگى دلگرم شدهاز روى عشق و علاقه خانهدارى كند.
زندارى كلمه جامع و مبهمى است كه احتياج به شرح و توضيحدارد.در مباحث آينده مورد شرح و بسط قرار خواهد گرفت.
زن كانون محبت و يك موجود صد در صد عاطفهاى است.ازوجودش مهر و محبت ميبارد.
حيات و زندگى او به عشق و علاقه بستگى دارد.دلش ميخواهدمحبوب ديگران باشد.هر چه محبوبتر باشد شادابتر خواهد بود.براىبه دست آوردن محبوبيت تا سر حد فداكارى كوشش ميكند.اگر بداندمحبوب كسى واقع نشده خودش را شكستخورده و بىاثر پنداشته دائماپژمرده و افسرده خواهد بود.بدين جهت ميتوان به طور قطع مدعى شد كهبزرگترين رمز زندارى اظهار محبت و علاقه است.
آقاى محترم!همسر شما قبلا از محبتهاى بىشائبه پدر و مادر كاملابرخوردار بود.اما از هنگاميكه پيمان زناشويى را امضا نمود از ديگرانبريد و با تو پيوند دوستى بست.بدان اميد به خانهات قدم نهاد كه تو تنها بهاندازه همه آنان بلكه بيشتر او را دوستبدارى.انتظار دارد عشق و محبتتو از پدر و مادرش عميقتر و پايدارتر باشد.چون به عشق و محبت تواعتماد داشته تمام هستى و موجوديتخويش را در اختيارت نهاده است.
بزرگترين رمز زندارى و بهترين كليد حل مشكلات زناشويىاظهار عشق و علاقه است.اگر ميخواهى دل همسرت را به طورىمسخر گردانى كه مطيع تو باشد،اگر ميخواهى پيوند زناشويى را استوارسازى،اگر ميخواهى او را به خانه و زندگى دلگرم نمايى،اگر ميخواهى او را نسبتبه خودت علاقهمند سازى،اگر ميخواهى تا آخر عمر نسبتبه تووفادار باشد و اگر و اگر، بهترين راهش اينست كه تا ميتوانى نسبتبههمسرت اظهار عشق و علاقه كن.
اگر بداند محبوب تو نيست از خانه و زندگى بيزار خواهد شد،هميشه پژمرده و افسرده خواهد بود،به خانهدارى و بچهدارى بىعلاقهميگردد،وضع منزل شما هميشه نامنظم خواهد بود.پيش خود فكر ميكندچرا براى شوهرى جان بكنم كه دوستم ندارد.
خانه شما كه از عشق و محبتخالى گشتبه صورت جهنم سوزانىتبديل ميگردد.اگر چه اسباب و وسائلش مرتب باشد اما چون بوى عشق ومحبت نميدهد صفا و رونق نخواهد داشت.
ممكن است همسرت به بيماريهاى روانى و ضعف اعصاب مبتلاشود.
ممكن استبراى جبران كسرى محبوبيتخويش در صدد برآيد دردل ديگران نفوذ كند.
ممكن استبه قدرى از شوهر و خانه بيزار گردد كه جدايى را بر آنزندگى سرد و بىرونق ترجيح داده تقاضاى طلاق كند.
مسؤوليت همه اين حوادث بر عهده مرد است كه نتوانسته به خوبىزندارى كند.باور كنيد بخش مهمى از طلاقها در اثر همين بىمهريهابوجود ميآيد.
به آمار زير توجه فرماييد:
نياز روانى به محبت و بىاعتنائيهاى شوهر و اشتغال او به كارهاىزياد در نتيجه غفلت از حال روحى زن سبب جداييهاى بسيار شده است. در سال ١٣٤٨ از ميان ١٠٣٧٢ زن و مرديكه از يكديگر جدا شدند،١٢٠٣زن علت جدايى را خستگى و دلزدگى از زندگى و احساس پوچى وبيهودگى و بىتوجهى شوهر به مسائل عاطفى دانستهاند(٤)
زنى در دادگاه اعلام كرد:حاضر است علاوه بر بخشيدن مهر خودده هزار تومان هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت كند.از ازدواجآنها چهار ماه ميگذرد.زن گفت:چون شوهرم به طوطيهاى خود بيشتر ازمن علاقهمند است نميخواهم بيش از اين با او زندگى كنم.(٥)
مهر و محبتخانوادگى از همه چيز ارزشدارتر استبدين جهتخداوند بزرگ در قرآن مجيد آنرا يكى از آثار قدرت و نعمتهاى بزرگشمرده بر بندگان منت نهاده ميفرمايد:
«يكى از آيات خدا اينست كه همسرانى برايتان آفريد تا با آنان انسبگيريد.و در ميانتان محبت و مهربانى افكند.و در اين موضوع براى اهلتفكر آياتى هست(٦) ».
امام صادقعليهالسلام فرمود:زن از مرد آفريده شده و تمامتوجهش به سوى مردها معطوف ميباشد.پس همسرانتان را دوستبداريد(٧)
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:هر كس از دوستان ما باشد بههمسرش بيشتر اظهار محبت ميكند(٨)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر چه ايمان انسان كاملتر باشد بههمسرش بيشتر اظهار محبت مينمايد(٩)
امام صادقعليهماالسلام فرمود:يكى از اخلاق پيمبران اينست كه نسبتبههمسرانشان محبت دارند(١٠)
پيغمبر فرمود:اين سخن مرد كه به همسرش ميگويد:واقعا تورادوست دارم،هرگز از قلبش خارج نخواهد شد(١١)
گر چه محبتبايد از صميم قلب باشد تا در دل طرف اثر بگذارد،زيرا دلها با هم راه دارند، ليكن به محبت قلبى تنها هم نبايد اكتفا كرد،بلكهلازم است صريحا آنرا اظهار نمود.در صورتى ميتوان انتظار نتيجه داشتكه آثار محبت در زبان و افعال و رفتار شخص نمايان باشد.
صريحا و بدون احتياط به همسرت اظهار عشق و علاقه كن:درحضور و غياب از وى تعريف كن،اگر به سفر رفتى برايش نامه بنويس واز درد فراق بنال.گاهى برايش تحفهاى خريده تقديمش كن.اگر دسترسىبه تلفن دارى گاه گاهى از احوالش جويا شو.
يكى از موضوعاتي كه بانوان هرگز آنرا فراموش نمي نمايند همينعشقها و مهرورزيهاى واقعى است.براى نمونه بداستان زير توجهفرماييد:
خانمى به نام...از شوق گريست و گفت:در يك شب پاييزى باجوانى ازدواج كردم.مدتها زندگى ما به آرامى گذشت.خود را خوشبختترين زن روى زمين حس ميكردم.شش سال در خانه كوچكى كهبرايم ترتيب داده بود به سر بردم.تا اينكه روزى خوشبختىام صد برابر شد.
آن روز باردار شده بودم.هنگاميكه اين خبر را به شوهرم دادم مرا درآغوش گرفت و چون كودكان گريه را سر داد.از شوق آن قدر گريست كهبدون اغراق چندين بار نزديك بود نقش بر زمين شود.پس از آن بيرونرفت و با پسانداز خود يك گردنبند الماس برايم خريد.هنگاميكه آنرابه من داد گفت:اين گردنبند را به بهترين زن دنيا كه تا به حال ديدهام تقديمميكنم.اما افسوس كه طولى نكشيد كه در يك حادثه غم انگيز رانندگىكشته شد(١٢)
زن نيز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصيتخويش علاقهمند است.
دوست دارد محترم و گرامى باشد.از تحقير و توهين رنجيده خاطرميگردد.اگر مورد احترام قرار بگيرد احساس شخصيت نموده و به كار وزندگى دلگرم ميشود.از احترام و احترام كننده خوشش مي آيد،از توهين وتوهين كننده متنفر ميباشد.
آقاى محترم!همسرت حتما از شما انتظار دارد كه بيش از ديگرانبه وى احترام بگذارى. البته حق دارد چنين انتظارى را داشته باشد.زيراترا شريك زندگى و بهترين يار واقعى خويش ميداند.
شبانهروز براى آسايش تو و فرزندانت زحمت ميكشد.آيا حق ندارد انتظار داشته باشد كه وجودش را،غنيمتشمرده به وى احترامبگذارى؟
بزرگداشت او تورا كوچك نميكند بلكه حق شناسى و صفا و مودتترا به اثبات ميرساند.به همان اندازه بلكه بيشتر از آن مقدار كه به ديگراناحترام ميگذارى به همسرت احترام بگذار.در موقع صحبت كردن ادب راكاملا رعايت كن.
با كلمه«تو»او را مخاطب نساز بلكه هميشه از كلمه«شما»كهعلامت احترام است استفاده كن. هيچگاه كلامش را قطع نكن.بر سرشداد نزن.با احترام و نام خوب او را صدا بزن.در موقع نشستن به او احترامبگذار.وقتى وارد منزل ميشوى اگر از سلام كردن غفلت نمود به او سلامكن.
وقتى از خانه بيرون ميروى خداحافظ بگو.وقتى به سفر ميروى بااو توديع كن.برايش نامه بنويس،اگر شب تولدش معلوم استبه عنواناحترام دسته گل يا تحفه ديگرى تقديمش كن،در مجالس و در حضورديگران به وى احترام بگذار.از توهين و تحقير جدا بپرهيز.از دشنام وناسزا گفتن اجتناب كن.از مسخره كردن و دست انداختن او و لو به طورشوخى جدا خوددارى كن.خيال نكن چون خصوصى هستيد بدش نمي آيدبلكه چنين انتظاري را هرگز از تو نداشته كاملا رنجيده خواهد شد گر چه بهزبان نياورد.
از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
خانم موقر و متينى كه بايد ٣٦-٣٥ سال داشته باشد،با حالتخشم و غضب درباره تقاضاى طلاق ميگويد: حدود دوازده سال استبا همسرم ازدواج كردهام.مرد خوبىاست.بسيارى از محسنات يك آدم كامل و دوست داشتنى را دارد.اماهرگز نخواستبفهمد كه من زن او،همسر او،مادر دو فرزند او هستم.بهخيال خودش مرد مجلس آراي ى است.اما مجالس را با دست انداختن منميآرايد.نميتوانيد فكر كنيد چقدر زجر كشيدهام.به كلى اعصابم خراب شدهدائما مجبورم دكتر بروم.هزار بار با شوهرم حرف زدهام.خواهش والتماس كردهام كه من زن تو هستم،سن و سالى دارم.درست نيست كهپيش آشنا و غريبه صد جور شوخى زننده و غير دوستانه با من ميكنى.متلكميگويى كه ديگران بخندند و مثلا خوش بگذرانند.من اغلب از همهخجالت ميكشم و چون از اول شوخ طبع و بذله گو نبودهام هيچوقت نميتوانمبا شوهرم مقابله به مثل كنم.بنابراين چون خواهش و تمناهاى من فائدهنداشتبا تمام رنجهايي كه ميدانم در انتظارم نشسته خواهم ساخت تا از مردقدر ناشناسى كه هيچوقت احترام مرا نگه نداشته جدا شوم(١٣)
همه بانوان مانند بانوى مذكور از شوهران خويش انتظار احترامدارند و از توهين و تحقير جدا ناراحت ميشوند.اگر در مقابلبىاحتراميهاى شوهر سكوت نمودند دليل رضايتشان نيست.بلكه يقينداشته باش كه قلبا مكدر خواهند شد و لو اصلا به زبان نياورند.اگر بههمسرت احترام بگذارى او نيز به تو احترام خواهد گذاشت.و بدين وسيلهرشته دوستى و صميميتشما روز بروز استوارتر خواهد شد.و در نزدديگران نيز محترم خواهيد شد.اگر هم به او بىاحترامى كردى و تلافى كردتقصير خودت ميباشد.
آقاى محترم زن گرفتن با برده گرفتن خيلى فرق دارد.به عنوانبرده و اسير به خانهات نيامده بلكه انسان آزادى است كه به منظور تاسيسيك زندگى مشترك سعادتمندانه به خانهات قدم نهاده.همان انتظاراتى راكه تو از وى دارى او هم عينا همان انتظارات را دارد.پس چنان با او رفتاركن كه دوست دارى با تو رفتار كند.
حضرت صادقعليهماالسلام از پدرش نقل كرده كه فرمود:هر كس زنگرفتبايد او را گرامى و محترم بشمارد(١٤)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس مسلمانى را گرامى بدارد خدا اورا گرامى خواهد داشت(١٥)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:زنان را گرامى نميدارند مگر افرادبزرگوار.و به آنان توهين نميكنند جز مردم پست و فرومايه.
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس به خانوادهاش توهين كند خوشىزندگى را از دستخواهد داد(١٦)
دنيا در مسير معين و بر طبق نقشه منظمى مىچرخد.حوادثروزگار با نظم و ترتيب مرموز يكى پس از ديگرى خودنمايى ميكند.وجودناچيز ما در اين جهان پهناور به منزله ذره كوچكى است كه هر لحظه بهسويى حركت و با ذرات ديگر در تصادم است.اداره جهان دست ما نيست و حوادث گيتى بر طبق ميل ما واقع نمىشوند.بامداد كه از منزل خارجميشويد تا دوباره برگرديد ممكن استبا دهها ناملايم-كوچك يا بزرگ-برخورد نماييد.و در ميدان زندگى و صحنه كسب و كار،كه به ميدان نبردبىشباهت نيست،با مشكلات فراوانى مواجه شويد.براى پيدا كردن تا كسىلنگ شدهايد،فلان كس به شما توهين نموده،مورد عيبجويى و سرزنشقرار گرفتهايد،فلان كس در كسب و كار با شما رقابت كرده،رئيس ومافوقتان ايراد و بهانهجويى ميكند.چك فلان آدم بد حساب برگشتخورده.معلوم نيستسفته فلان شخص وصول شود يا نه.طلبكار در وصولمطالباتش پافشارى ميكند.و دهها بلكه صدها از اين قبيل حوادث كوچكو بزرگ كه خواه ناخواه براى هر كسى اتفاق ميافتد.
ممكن است از وجود ناملايمات چنان خشمگين و ناراحتشويدكه مانند بمب آتشزا هر لحظه در معرض انفجار باشيد.به چرخ گردون ومردم متجاوز كه زورتان نمىرسد،اما وقتى به خانه وارد ميشويد ميخواهيدقدرت نمايى كنيد و انتقام چرخ و فلك و مردم كج رفتار را از زن و فرزندبيگناهتان گرفته بدين وسيله دق دلى خالى كنيد.
گويا عزرائيل وارد خانه شده است.بچهها مانند موش فرار ميكنند،خدا نكند كوچكترين بهانهاى بدستش بيفتند.غذا شور يا بىنمك باشد،چاى آماده و حاضر نباشد،يكى از بچهها سر و صدا كند،وضع منزل نامرتبباشد،حرف ناپسندى از دهان همسرش بيرون بيايد،وا مصيبتا آقا همانندبمبى منفجر خواهد شد.به سر اين داد ميزند،به آن يكى دشنام ميدهد، آنيكى را ميزند،با اين اوقات تلخى ميكند.بدينوسيله محيط با صفاى خانه راكه به منظور استراحتبدانجا پناه آورده بود به صورت جهنم سوزانى تبديل خواهد ساخت.در آن دوزخ خود ساخته،هم خودش خواهد سوختهم زن و فرزند بي گناهش.اگر بچهها بتوانند از آن محيط رعب و وحشتفرار نموده در كوچه و خيابان سرگردان ميشوند.و الا خدا خدا ميكنند كهمالك دوزخ زودتر از منزل خارج گردد تا از شرش خلاص شوند.
وضع رقتبار و سرنوشتشوم يك چنين خانوادهاى به خوبىروشن است.هميشه دعوا و اوقات تلخى برپاست.آب خوش از گلويشانپايين نخواهد رفت.وضع منزل رضايتبخش نخواهد بود. زن از محيط منزل و ديدن صورت عبوس شوهر بيزار خواهد بود.زنيكه همواره بابد اخلاقيهاى شوهر مواجه باشد چگونه ميتواند به زندگى دلگرم باشد و ازروى عشق و علاقه خانهدارى و شوهردارى كند؟
از همه بدتر وضع دلخراش و سرنوشتخطرناك اطفالى است كهدر چنين محيط ناگوارى پرورش مىيابند.اوقات تلخيها و ناسازگاريهاىدائمى پدر و مادر بدون ترديد در روح حساس آنها اثر بدى خواهد گذاشت.
غالبا افرادى تندخو،عصبانى مزاج،بد بين،كينهتوز،متعدى،پژمرده تربيتخواهند شد.چون به محيط خانه و زندگى دلخوشى ندارند به ولگردى پناهميبرند.در نتيجه،ممكن است در دامهاى گوناگون فساد كه به وسيله شياداناجتماع براى منحرف كردن اينگونه افراد نهاده شده گرفتار شوند و براىهميشه بدبخت گردند.حتى امكان دارد براى حل عقدههاى درونى خويش،دستبه كارهاى بسيار خطرناكى از قبيل قتل و جنايت و دزدى وخودكشى بزنند.
براى تاييد مطلب ميتوانيد به پروندههاى افراد تبهكار مخصوصااطفال مراجعه نماييد. آمار و نقل حوادثى كه از اينگونه اطفال،هر روز در صفحاتروزنامهها و مجلات منعكس ميشود بهترين گواه مطلب است.مسؤوليتهمه اين بدبختيها بر گردن سرپرستخانواده است كه اعصاب خويش راكنترل نكرده در منزل بد اخلاق بوده است.در اين دنيا آسايش و خوشىندارد در سراى ديگر نيز بىكيفر نخواهد بود.
آقاى عزيز!اداره جهان در اختيار ما نيست.تزاحمات،ناملايمات،مصيبات از لوازم لا ينفك اين جهان هستند.هر كسى در مسير زندگى باآنها خواه ناخواه برخورد خواهد نمود.بايد براى پذيرش آنها آماده شد.
شخصيت انسان در اين مواقع به ظهور ميرسد.بايد بدون جزع و فزع با آنهامواجه شد و در صدد چاره بر آمد.انسان توانايى آنرا دارد كه صدها مشكلبزرگ و كوچك را با آغوش باز بپذيرد و خم به ابرو نياورد.
حوادث روزگار علت تامه ناراحتيها نيستند بلكه اعصاب ضعيفهستند كه متاثر شده اسباب نگرانى و ناراحتى ما را فراهم ميسازند.اگر برنفس خويشتن مسلط باشيم و اعصابمان را كنترل كنيم كه در مقابلپيش آمدها متاثر نشوند ناراحتى و عصبانيت مفهومى ندارد.
امر ناگواري كه برايت اتفاق افتاده يا از امور ضرورى اين جهان واز لوازم لا ينفك ماده و ماديات است كه سعى و تدبير ما در وجود و عدمآنها تاثيرى ندارد يا از اموريست كه سعى و تدبير ما هم ميتواند در آنها اثرداشته باشد.اگر از قسم اول باشد جزع و فزع و عصبانيت و تندخويىبدون شك سودى ندارد بلكه يك امر صد در صد غير عقلائى است.زيرا دراينگونه موارد كارى از ما ساخته نيست.بخواهيم يا نخواهيم جهان مادهاينگونه لوازم را دارد.بايد براى وقوع آنها آماده بود و با لب خندان استقبال نمود.و اگر از قسم دوم باشد بايد با سعى و تدبير در صدد چارهبر آمد.
اگر در مقابل مشكلات خودمان را نبازيم و بتوانيم اعصابمان راكنترل كنيم و با فكر و تدبير وارد كار شويم اكثر مشكلات قابل حل هستند.
در اينصورت هم عصبانيت و بد اخلاقى نه تنها در حل مشكلات بما كمكنخواهد كرد بلكه ممكن است مشكلى به مشكلات بيفزايد.بنابراين،انسانعاقل و هوشيار بايد هميشه بر اعصاب خويشتن مسلط باشد و نگذارد ازحوادث و ناملايمات روزگار متاثر گردند.
انسان موجود نيرومند و توانايى است كه با بردبارى و كوشش وتدبير ميتواند بر مشكلات بزرگ پيروز گردد.آيا حيف نيست كه در مقابلحوادث كوچك خودش را باخته داد و فرياد و اوقات تلخى راه بيندازد؟!
از همه اينها گذشته،حوادث و ناملايمات روزگار و رفتار ناپسندمردم اسباب ناراحتى ترا فراهم ساختهاند زن و فرزندت چه تقصيرىدارند؟
همسرت از صبح تا حال در خانه زحمت كشيده،غذا پخته،لباسشسته،خانه را تميز و مرتب نموده،با بچهها سر و كله زده،با بدن و اعصابخسته در انتظار تو بوده كه وقتى به منزل آمدى با اخلاق خوش و مهربانىدلش را گرم نموده خستگى اعصابش را برطرف سازى.
فرزندانت نيز از بامداد تا حال در مدرسه مشغول بوده با اعصاب ومغز خويش كار كردهاند.يا در مغازه يا در كارگاه به كار اشتغال داشتهاند.
اكنون خسته و ناتوان به منزل بازگشته در انتظار پدرشان هستند كه باسخنان شيرين و اخلاق خوش و اظهار محبتخستگى اعصابشان را برطرف سازد و براى كار و كوشش تقويتشان كند.
آرى زن و فرزندانتبا صدها اميد و آرزو در انتظار تو بودهاند آياسزاوار استبا چهره عبوس و اخلاق تند و صورت در هم كشيده تو مواجهگردند؟!
انتظار داشتند تو فرشته رحمتباشى و با اخلاق خوش و چهرهشكفته محيط خانه را نور باران كنى و با سخنان گرم و دلپذيرت اعصابخسته آنان را آرامش دهى.نه اينكه با اخلاق تند و صورت در هم كشيدهمحيط خانه را تاريك گردانى و با عصبانيت و اوقات تلخى اعصاب خستهآنها را خستهتر سازى.آيا ميدانى كه تنديها و بد اخلاقيهاى تو چه آثار بدىدر روح و جسم آنها خواهد گذاشت كه نتيجهاش دامنگير تو خواهد شد؟بهآنها رحم نميكنى اقلا به خودت رحم كن.با اين بد اخلاقيهاى دائم،جسم واعصاب سالم برايتباقى ميماند؟
با اين وضع چگونه ميتوانى به كسب و كار ادامه دهى و بر مشكلاتزندگى و مصائب روزگار پيروز گردى؟چرا محل استراحتخودت و زن وفرزندت را به صورت زندان اختيارى تبديل ميسازى كه نتيجهاش عائدخودت شود؟
آيا بهتر نيست كه هميشه خوش و خندان باشى و اگر مشكلى برايتاتفاق افتاد بدون عصبانيت و جزع و فزع،با عقل و تدبير در صدد چارهبرآيى؟
آيا بهتر نيست وقتى ميخواهى براى استراحت و تجديد نيرو بهآسايشگاه خانه قدم بگذارى پيش خودت بينديشى كه تندخويى و بداخلاقىمشكل مرا حل نميكند بلكه اعصابم را خستهتر خواهد نمود و چه بسا مشكلات تازهاى به وجود خواهد آورد.فعلا بايد استراحت و تجديد نيرو كنمتا بتوانم با اعصاب راحت و فكر آزاد در صدد چاره بر آيم.آنگاه حوادث وگرفتاريهاى زندگى را موقتا به دست فراموشى بسپارى و با چهره باز و لبخندان وارد منزل شوى.با سخنان گرم و محبتهاى بىشائبه دل اهل خانه راشادمان گردانى.بگوييد و بخنديد.و تفريح و استراحت كنيد.با خوشى ولذت غذا بخوريد.و با اعصاب آسوده خواب و استراحت كنيد.بدينوسيله هم زن و فرزندت به خانه و زندگى دلگرم شده براى كار و كوششآماده ميگردند هم خودت ميتوانى با اعصاب سالم به كسب و كار ادامه دهىو بر مشكلات زندگى پيروز گردى.
بدين جهت،دين مقدس اسلام اخلاق خوب را جزء ديانت و ازعلائم كمال ايمان ميشمارد.
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:كاملترين مردم از جهت ايمان،خوش اخلاقترين آنها ميباشد. بهترين شما كسى است كه نسبتبهخانوادهاش احسان كند.(١٧)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هيچ عملى بهتر از اخلاق خوب نيست.(١٨)
امام صادقعليهالسلام فرمود:نيكوكارى و حسن خلق خانهها راآباد و عمرها را زياد ميكند.(١٩)
امام صادقعليهماالسلام فرمود:شخص بد اخلاق خودش را در عذابميدارد.(٢٠)
لقمان حكيم فرمود:مرد خردمند بايد در بين خانوادهاش مانندكودك باشد و رفتار مردانه را براى خارج منزل بگذارد.(٢١)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:عيشى بهتر از خوش اخلاقى نيست.(٢٢)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:اخلاق خوب نصف دين ميباشد.(٢٣)
وقتى سعد بن معاذ كه يكى از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورداحترام آنجناب بود درگذشت رسول اكرم مانند صاحبان عزا با پاى برهنهدر تشييع جنازهاش شركت نمود.بدست مبارك خويش جنازه را در قبرنهاده روى آنرا پوشاند.در آن هنگام مادر سعد كه آن همه احترام را از رسولخدا مشاهده نمود فرزندش سعد را مخاطب قرار داده گفت:اى سعدبهشت گوارايتباد.
پيغمبر اكرم فرمود:اى مادر سعد!اين چنين مگو.زيرا سعد را درقبر فشار سختى وارد شد. بعدا علت فشار قبر سعد را از آنحضرتپرسيدند.فرمود:علتش آن بود كه با خانوادهاش بد اخلاقى ميكرد(٢٤)
-------------------------------------------
١-سوره نساء آيه ٣٤
٢-مستدرك جلد ٢ ص ٥٥٠
٣-سوره بقره آيه ٢٢٨
٤-اطلاعات ١٥ آذر ١٣٥٠
٥-اطلاعات ٦ بهمن ١٣٥٠
٦ - سوره روم آيه ٣١
٧-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٢٦
٨ - بحار جلد ١٠٣ ص ٢٢٣
٩-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٢٨
١٠-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٣٦
١١-شافى جلد ٢ ص ١٣٨
١٢-اطلاعات ٦ بهمن ١٣٦٨
١٣-اطلاعات ٨ اسفند ١٣٥٠
١٤-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٢٤
١٥-بحار جلد ٧٤ ص ٣٠٣
١٦- مواعظ العدديه ص ١٥١
١٧-بحار ج ١٠٣ ص ٢٢٦
١٨ - شافى ج ١ ص ١٦٦
١٩ - شافى ج ١ ص ١٦٦
٢٠-شافى ج ١ ص ١٧٦
٢١-محجة البيضاء ج ٢ ص ٥٤
٢٢-بحار ج ٧١ ص ٣٨٩
٢٣-بحار ج ٧١ ص ٣٨٥
٢٤-بحار ج ٧٣ ص ٢٩٨
دشواريها و مشكلات زندگى زياد است.كسى نيست كه اوضاعدهر بر وفق مرادش بچرخد به طوريكه صد در صد راضى بوده اصلا درد دلىنداشته باشد.ليكن بعض نفوس به قدرى ظرفيت و صبر و حوصله دارند كه مشكلات را تحمل نمايند و در دفتر خاطرات بايگانى سازند و جز درمواقع ضرورى از آنها دم نزنند.با سعى و جديتبراى مشكلات قابل علاجچارهجويى ميكنند ليكن از آه و ناله و شكايت و درد دل كه ثمرى ندارد و ازعلائم ضعف نفس بشمار ميرود جدا خوددارى مينمايند.پيش خود فكرميكنند كه بازگو كردن گرفتاريها درديرا دوا نميكند پس چرا محفل انسدوستان را به وسيله آن برهم زنيم و عيششان را ناقص سازيم.
اما گروهى ديگر،آنقدر ظرفيت و قدرت نفسانى ندارند كه مطلبىرا در دل نگه دارند.
به شكايت و آه و ناله عادت كردهاند.به هر كس برخورد نمودند بامناسبتيا بىمناسبت درد دل را شروع ميكنند.در انجمن دوستان كه محلانس و تفريح است عنان سخن را در دست گرفته به شرح گرفتاريهاىخويشتن و كج رفتارىهاى چرخ و فلك مشغول ميگردند،گويا از جانبشيطان ماموريت دارند كه محافل انس و خوشى را برهم بزنند و اهلمجلس را به ياد گرفتاريهاى خودشان بيندازند.بدين جهت اكثر دوستان ازمجالست اينگونه افراد ديو صفت گريزانند و تا بتوانند فرار ميكنند.امابدبخت و بيچاره زن و فرزندشان كه راه فرار ندارند.وقتى به منزل واردشدند ميخواهند تلافى ديگران را كه حاضر نبودند به شكايتها و درد دلهاىايشان گوش دهند از دل خانواده خودشان در بياورند.و در اين باره حتى ازكوچكترين موضوعات چشمپوشى نخواهند كرد.
گاهى از گرانى اجناس شكايت ميكنند.گاهى از وضع بد تاكسيهايا اضافه سوار كردن اتوبوسهاى خط شكوه مينمايند.گاهى ازبدرفتاريهاى دوستان يا كارشكنيها و رقابتهاى همكاران يا ايرادها و سختگيريهاى رئيس ناله ميكنند.گاهى از وضع كسب و كار يا بد حسابىمردم و برگشت چك و سفته داد و فرياد مينمايند.گاهى از بيماريها و عدمرسيدگى دكترها و گرانى حق ويزيتها شكايت ميكنند.اينگونه افراد چونچشم خوشبينى ندارند و از جهان جز بدى نمىجويند،از كوچكترينحوادث ناگوار متاثر شده آه و ناله را سر ميدهند.و بدينوسيله عيشخانواده را ناقص ميسازند.آن بيچارهها هم راه فرار ندارند،بايد بسوزند وبسازند.
آقاى محترم!اين شكايتها و آه و نالهها جز ايجاد ناراحتى چه ثمرىدارند و چه دردي را دوا ميكنند؟چرا براى يك عادت زشت و بىثمر اسبابناراحتى خانوادهات را فراهم ميسازى؟ همسر تو از صبح تا شب در خانهزحمت كشيده با دهها مشكل برخورد نموده از كثرت كارهاى خانه و سر وصداى بچهها اعصابش خسته شده است.
فرزندانت نيز از مدرسه يا كارگاه با تن خسته و اعصاب پژمرده بهمنزل آمدهاند.همه انتظار دارند تو به منزل بيايى و با سخنان گرم و گفتاردلپذيرت اعصاب خسته آنها را آرامش دهى.آيا انصاف است كه به عوضدلجويى،درد دل و شكايتبرايشان تحفه بيارى؟چرا آسايشگاه منزل وكانون انس و محبت را به صورت جهنم سوزانى تبديل ميسازى كه از هرگوشهاش آه و ناله بلند است؟اگر هزينه زندگى بالا رفته و مردم بدرفتارىميكنند و وضع عبور و مرور مشكل شده تقصير زن و بچهات چيست؟اگروضع كسبتخوب نيست و مردم بد حساب شدهاند آنها چه كنند؟
با اين عادت زيانبخش كه كوچكترين اثرى در حل مشكلات نداردخانوادهات را از خانه و زندگى و ديدارت بيزار ميگردانى.غذاييكه با اين آه و نالهها صرف شود از زهر مار هم تلختر خواهد بود.نتيجه اين عملبه خوبى روشن است.
زيرا زن و فرزندت تا بتوانند از محيط خانه فرار ميكنند تا از شر آهو نالههاى دائمى تو نجات يابند و اى چه بسا ممكن است در دامهاىرنگارنگ فساد گرفتار شوند.به علاوه همواره در معرض بيماريها مخصوصابيماريهاى اعصاب خواهند بود.
آيا بهتر نيست كه بردبار و متين و بزرگ نفس و عاقل باشى؟وقتىخواستى به منزل بروى گرفتاريهاى روزگار را بطور موقت هم كه شدهبه دست فراموشى بسپارى و در دل خويش به حوادث روزگار بخندى ومادامي كه در خانه هستى لب به شكايت و درد دل نگشايى؟و غمى بر دلخانوادهات نگذارى؟بگوييد و بخنديد و با خوشى و لذت غذا تناول كنيد ودر آن كانون انس و محبت استراحت و تجديد نيرو كنيد تا براى كار وكوشش آماده گرديد؟
اسلام نيز بردبارى و خوددارى از آه و ناله و شكايت را يكى ازاخلاق خوب شمرده برايش پاداش تعيين كرده است.
حضرت علىعليهماالسلام فرمود:وقتى كار بر مسلمان دشوار شد شكايتخدا را نزد مردم نبرد بلكه به خدايي كه كليد همه مشكلات در دست اوستشكايت كند.(١)
حضرت علىعليهماالسلام فرمود:در تورات چنين نوشته است:هر كس ازمصيبتى كه بر او وارد شده شكايت كند در واقع از خدا شكايت نمودهاست.(٢)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس مصيبتى را كه در مال يا بدنشوارد شده كتمان كند و نزد مردم شكايت نكند بر خدا لازم است گناهانشرا بيامرزد.(٣)
بعضى از مردها ايرادگير و بهانهجو هستند.در خانه مرتبا ايرادميگيرند و در مقابل هر امر كوچكى نق نق ميكنند،چرا فلان چيز را آنجاگذاشتهايد؟چرا فلان چيز سر جايش نيست؟ چرا جامه اينجا افتاده؟چرااينجا كثيف است؟چرا ناهار دير حاضر شد؟چرا غذا شور است؟ چرافلان غذا را تهيه نكرديد؟چرا امروز سبزى خوردن سر سفره نيست؟چراآب حوض كثيف است؟اگر گلدان را آنجا گذاشته بوديد بهتر بود.مگر صددفعه نگفتم زير سيگاريها را روى ميز بگذاريد؟و صدها از اين قبيلايرادهاى كوچك و جزئى.بعضى از مردها آنقدر در اين باره سختگيرىبه عمل مي آورند كه راحتى خودشان و خانوادهشان را فداى آن ميسازند بلكهگاهى حاضر ميشوند اساس پيمان مقدس زناشويى را به خاطر آن متزلزلسازند.
البته ما منكر اين موضوع نيستيم كه مرد حق دارد در امور منزلدخالت و امر و نهى كند،و در بخش اول كتاب به خانمها توصيه شد كهبدين حق اعتراف نمايند و در مقابل دخالتهاى مرد سر سختى نشان ندهند،ليكن مرد كه مدير و سرپرستخانواده استبايد جانب احتياط و عقل وتدبير را هيچگاه از دست ندهد.اگر خواست در امور منزل دخالت نمايد بايد عاقلانه و بطور صحيح انجام گيرد تا مؤثر واقع شود.
چون مرد آنقدر فرصت ندارد كه در تمام امور منزل دخالت كند واصولا در اين جهت تخصص ندارد صلاح است كه امور خانهدارى را دراختيار همسرش قرار بدهد و در اين باره به وى آزادى بدهد كه بر طبق ذوقو سليقه خويش خانه را اداره كند.و اگر در اين باره نظرهاى خاصى دارد،به عنوان مشورت و صلاحانديشى،نه به عنوان زور و تحكم،آنها را بههمسرش تذكر دهد و از وى بخواهد كه نظر و سليقه او را نيز رعايت كند.
وقتى زن از سليقه شوهرش اطلاع يافت اگر عاقل و خردمند باشد و بهخانه و زندگى علاقه داشته باشد سعى خواهد كرد كه اسباب رضايت او رافراهم سازد.و اگر بعضى از امور منزل را بر وفق سليقه خويش نيافتميتواند با نرمى و ملايمت و زبان خوش همسرش را متذكر سازد.
در اين صورت موقعيت و احترام مرد محفوظ ميماند و پيشنهاداتش تاحدودى مورد قبول واقع خواهد شد.زيرا اكثر بانوان خانهدار حاضرنددخالتهاى مرد را در صورتيكه گاه گاه و بطور استثناء باشد بپذيرند.ليكناگر به صورت ايراد و بهانهجوئى و نق نقهاى دائمى در آمد نه تنها تاثيرنخواهد داشتبلكه ممكن است نتيجه معكوس بدهد.
زيرا خانم كم كم با ايرادهاى پى در پى عادت ميكند و آنها را يكامر عادى محسوب ميدارد.
در اين صورت شخصيتشوهر در نظرش كوچك شده به حرفهايشبىاعتنا خواهد شد.حتى به ايرادهاى به جا و بسيار مهم او هم اعتنا نخواهدكرد.پيش خود فكر ميكند كه من هر كار بكنم بالاخره مورد ايراد و غر و غرواقع خواهم شد.پس چه لزومى دارد كه براى جلب رضايت او زحمتبكشم؟او كه ايراد ميگيرد بگذار بيشتر بگيرد.رفته رفته از خانهدارى وشوهردارى دلسرد ميگردد.ممكن استبه قصد انتقام و مقابله به مثل،بهايراد و بهانهجويى متوسل شود.
در اين صورت محيط خانه كه بايد كانون انس و استراحتباشد بهصورت ميدان نبرد و كشمكشهاى دائمى تبديل خواهد شد.ممكن است ازايراد و نق نقهاى دائم طورى به ستوه آيد كه طلاق و جدايى را ترجيح دهد وكانون مقدس زناشويى را از هم بپاشد.زن هر چه هم عاقل و بردبار باشدبالاخره از ايراد و تحقيرهاى پى در پى خسته خواهد شد.
از باب نمونه به داستان زير توجه فرماييد:
مردى به كلانترى ١٤ مراجعه كرد و مدعى شد كه همسرش دو ماهاست قهر كرده و به خانه پدرش رفته است.همسر اين مرد اظهار داشت:
شوهرم سليقه مرا در خانهدارى نمىپسندد.چون دائما مرا بر سر پختن غذاو تنظيم امور خانه تحقير ميكرد از خانهاش رفتم تا گوشهايم از اين همهبدگويى آسوده شود.(٤)
مرد نبايد از اين نكته غفلت كند كه تنظيم امور منزل و اداره خانه درتخصص زن و از وظائف او ميباشد.نبايد اين حق را از او سلب كرد و اورا به صورت يك آلتبىاراده تبديل ساخت.بلكه بايد به وى آزادى داد تاذوق و سليقه خويش را به كار بندد و با شوق و دلگرمى خانهدارى كند.
صلاح نيست كه مرد در اين باره سختگيرى و بهانهجويى كند.زيرا انس ومودت و صفا و صميميتخانوادگى بر همه چيز تقدم دارد.
چنانكه مرد هميشه به يك حال نيست زن نيز حالات مختلف دارد،گاهى شاد و خندان است، گاهى غمناك و افسرده.گاهى خوش و سر حالاست گاهى عصبانى و تندخو.ممكن است در اثر كارهاى دشوارخانهدارى كاملا خسته شده باشد.ممكن است از داد و قال بچهها اعصابشناراحتشده باشد.ممكن است مورد طعن و زخم زبان يكى از بستگان ياهمسايگان قرار گرفته باشد.ممكن است از تجملات زندگى و چشم وهمچشمي هاى غلط متاثر شده باشد. آرى انسان در معرض صدها از اينقبيل حوادث جزئى و كلى قرار دارد.و ممكن استيكى از آنها چنان درروحش اثر بگذارد كه از شدت ناراحتى از خود بيخود شده دنبال بهانهاىباشد تا دق دلش را خالى كند.
مخصوصا بانوان كه روحى حساس و لطيف دارند زودتر از مردهااز حوادث ناگوار متاثر گشته عكس العمل نشان ميدهند.با اندك چيزىرنجيده و عصبانى ميشوند.چون احساساتى هستند و تاب تحمل دشواريهارا ندارند فورا داد و قال راه مىاندازند.
در اين مواقع غير عادى احتياج به تسليت و دلجويى دارند.بايد بانرمى و ملايمت اعصابشان را آرامش داد.و براى اينكار كسى بهتر ازشوهر وجود ندارد.زيرا يار و غمخوار و شريك زندگى و محرمترين افرادنسبتباوست.در اين مواقع بايد بداد همسر پريشان احوالش برسد واعصاب پژمرده او را آرامش دهد.
آقاى محترم!هنگاميكه وارد منزل ميشوى اگر ديدى همسرتعصبانى و ناراحت ميباشد. صورتش را درهم كشيده اوقات تلخى ميكند غير عادى بودن حالش را درياب و بر احوال زارش ترحم كن.اگر از شدتناراحتى سلام نكرد تو سلام كن.سلام كردن مقام تورا پايين نمي آورد.با لبخندان و چهره باز صحبت كن.بيش از هر روز گرمى و مهربانى به خرجبده.از اوقات تلخى و ترشرويى اجتناب كن.در كارهاى خانه كمك كن.
مواظب باش حرف زننده و تندى از تو خارج نشود.از مسخرگى و دستانداختن او بپرهيز. اگر حرف نميزند سر به سرش نگذار،بگذار به حال خودباشد.نگو:امروز ديگر چه خبرته مثل برج زهر مار شدهاى؟اگر خواستدرد دل كند به حرفهايش خوب گوش بده و اظهار تاسف كن. چنان وانمودكن كه از آن پيش آمد ناگوار حتى بيشتر از خود او متاثر گشتهاى.بگذارخوب درد دل كند و عقدههايش را بگشايد.
آنگاه كه به حال عادى در آمد مانند يك پدر مهربان بلكه شوهردلسوز از روى عقل و تدبير در رفع نگرانيهايش كوشش كن.با خوشرويىو مهربانى تسليتش بده.و براى صبر و بردبارى تقويتش كن.با زبان خوشو دليل و برهان حوادث ناگوار زندگى را كوچك و غير قابل اعتنا جلوهبده.و شخصيت او را در مقابل تحمل حوادث تقويت كن.در مقابلحوادث قابل علاج وعده مساعدت و ياريش بده.
اگر قدرى صبر و حوصله به خرج بدهى و با عقل و تدبير رفتار كنىبه زودى از نگرانى و ناراحتى نجات پيدا ميكند و زندگى شما مانند سابقبلكه بهتر ادامه پيدا خواهد كرد.ليكن اگر در مقابل تندخوييها وعصبانيتهاى موقت او تندخويى و بد اخلاقى نمودى ممكن استبه نزاع وزد و خورد و قهر و دعوا منجر شود بلكه امكان دارد در اثر لجبازى يكى ازشما يا هر دو يا شخص سوم طلاق و جدايى به ميان آيد.
كسى در اين جهان نيست كه كليه خوبيها در او جمع و از تمام بديهاو نواقص پاك و منزه باشد.
يكى لاغر استيكى خيلى چاق.يكى بينىاش بزرگ استيكىدهانش گشاد.يكى دندانهايش بزرگ استيكى چهرهاش سياه.يكىكوتاه قد استيكى خيلى دراز.يكى دهانش بدبو استيكى پاهايش.يكىبىعرضه و خجول استيكى پررو و بىحيا.يكى كثيف استيكى بىادب.
يكى آداب مهماندارى را بلد نيستيكى سواد ندارد.يكى تندخو استيكىپژمرده و افسرده. يكى سليقه غذا پختن ندارد يكى ولخرجى ميكند.يكىپرخور استيكى بىاشتها.يكى بد اخلاق استيكى حسود.يكى تنبلاستيكى بد زبان،يكى خودخواه استيكى كينهتوز.و دهها از اين قبيلعيوب بزرگ و كوچك.هيچ زن و مردى پيدا نميشود كه يك يا چند عدداز اين عيبها را نداشته باشد.
مردها معمولا قبل از ازدواج زنى را در مغز خويش مجسم ميسازندكه داراى كليه كمالات و از تمام بديها منزه باشد و به اصطلاح خودشانهمسر ايدهآل مي نامند.و در نظر دارند با يك همچه دوشيزه فرشته صفتىوصلت نمايند.و از اين مطلب غفلت دارند كه يك چنين زنى در جهانخارج وجود ندارد.وقتى ازدواج كردند چون وجود خارجى همسرشان به صورت ذهنى همسر ايدهآل كاملا مطابقت ندارد بناى ايراد و عيبجويى راميگذارند.خودشان را در ازدواج شكستخورده و بدشانس مىپندارند.ازبدبختى و عدم موفقيت دائما آه و ناله دارند.هميشه در صدد عيبجويى وخردهگيرى هستند.و در اين باره حتى از عيبهاى بسيار ناچيز و غير قابل اعتنا نميگذرند.آنقدر در مورد يك عيب كوچك فكر ميكنند كه مانند كوهجلوه مىكند.گاه گاه آنرا به رخ همسرشان كشيده تحقيرشان ميكنند.يا پيشديگران از وى انتقاد مينمايند. بدينوسيله (كانون) مقدس زناشويى رامتزلزل ساخته اسباب ناراحتى خودشان و همسرشان را فراهم ميسازند.
نتيجه اين عيبجوييها اين ميشود كه زن قلبا مكدر خواهد شد،مهر وعلاقهاش رفته رفته كم ميشود،نسبتبه زندگى و خانهدارى و شوهردارىدلسرد ميگردد،پيش خود ميگويد:چرا در خانه مردى كه دوستم نداردزحمتبكشم؟ممكن است در صدد تلافى بر آمده از شوهرش عيبجويىكند.
شوهر ميگويد:چه دماغ زشت و بزرگى دارى؟زن پاسخ ميدهد:
هر چه باشد از روى سياه و هيكل لاغر بدقواره تو بهتر است.مرد ميگويد:
پايتبوى گند ميدهد.زن ميگويد:حرف نزن با اين دهان گشاد و لبهاىكلفت.در اين صورت رويشان بروى هم باز ميشود و مرتبا از يكديگر مذمتو انتقاد ميكنند و محيط خانه كه بايد محيط صفا و صميميتباشد به صحنهنزاع و عيبجويى و تحقير تبديل ميگردد.
اگر با همين وضع به زندگى ادامه دهند تا آخر عمر روز خوش نخواهد داشت.زيرا خانهاى كه صفا و صميميت و مهر و محبت نداشتهباشد جاى آسايش و خوشى نيست.به علاوه مردى كه خودش را در ازدواجشكستخورده و بدشانس بداند و از اين امر ناراضى باشد و زنى كه مرتبامورد تحقير و عيبجويى قرار گيرد همواره در معرض ابتلاى به امراضخطرناك مخصوصا بيماريهاى عصبى و روانى خواهند بود.و اگر دامنهنزاع و بدگويى بالا بگيرد و به طلاق و جدايى منجر شود معمولا زن و مرد هر دو بدبختخواهند شد مخصوصا اگر بچهدار باشند. زيرا چنين مردى اولاحيثيت و آبروى اجتماعى خويش را از دستخواهد داد و در بين مردم يكفرد هوسران و سبك مغز معرفى خواهد شد.
ثانيا در اثر ازدواج اول و طلاق ضررهاى اقتصادى زيادى بر وىوارد شده كه جبران آنها آسان نخواهد بود.و براى ازدواج دوم نيز بهصرف بودجه زيادترى نيازمند است كه تامين آن دشوار خواهد بود.
با تحمل اين ضررها بعيد استبه آسانى بتواند وضع اقتصادى خويش رامتعادل و روبراه سازد.
ثالثا معلوم نيستبه آسانى بتواند همسر مناسب و بىعيبى براىخويش پيدا كند.زيرا اولا با توجه به سابقه بدى كه در اثر ناسازگارى وطلاق همسر اولش پيدا كرده كمتر زنى حاضر ميشود به او شوهر كند وثانيا بر فرض اينكه همسرى پيدا كرد معلوم نيست از همسر اولش بهترباشد.البته امكان دارد كه عيب مخصوص او را نداشته باشد ليكن خيلىكم اتفاق مي افتد بلكه اصلا امكان ندارد كه به طور كلى بىعيب و نقص باشد.
همسر دومش نيز داراى عيب بلكه عيبهايى خواهد بود.واى چه بسا ازهمسر اولش به مراتب بدتر باشد.در آن صورت ناچار ميشود هر جور هستبااو بسازد.كمتر مردى اتفاق مي افتد كه از ازدواج دومش كاملا راضى باشد.
اما براى حفظ آبروى خويش ناچار استبسازد.بسيار اتفاق افتاده كهمردى زن دومش را طلاق داده و به سراغ همسر اولش رفته است.
آقاى محترم چرا با عينك بدبينى و عيبجويى به همسرت نگاه ميكنىو به بعض عيوب كوچك و غير قابل اعتنا آنقدر اهميت ميدهى كه تدريجابه صورت يك عيب بزرگ غير قابل اغماض در نظرت مجسم شود و زندگى را بر خودت و خانوادهات تاريك گرداند؟
مگر زن بىعيب سراغ دارى كه از همسرت عيبجويى ميكنى؟مگرخودت بىعيبى كه انتظار دارى او كاملا بىعيب باشد؟اصولا اين عيبهاىكوچك چه ارزشى دارند كه كانون گرم زندگى را سرد يا متلاشى سازند.
چرا فقط عيبهاى همسرت را مىبينى و از خوبيهايش صرف نظر ميكنى؟
اگر با نظر انصاف و واقع بينى بنگرى مزايا و خوبيهاى فراوانى را در اوخواهى يافت كه بديهايش را تحت الشعاع قرار خواهد داد.با توجه به آنهمه خوبى آن عيب كوچك اصلا عيب شمرده نمىشود.
اسلام عيبجويى را يك صفتبسيار زشت و زيانبخشى شناختهجدا از آن نهى كرده است.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:اى كسانى كه به زبان مدعىاسلام هستيد ليكن ايمان در قلبتان وارد نشده است،از مسلمانان بدگويىنكنيد و در صدد عيبجويى بر نياييد.هر كس از ديگران عيبجويى كند موردعيبجويى خدا قرار خواهد گرفت.و چنين شخصى و لو در خانهاش باشدرسوا خواهد شد(٥)
-------------------------------------------
١-بحار ج ٧٢ ص ٣٢٦
٢-بحار ج ٧٢ ص ١٩٦
٣-مجمع الزوائد ج ٣ ص ٣٣١
٤-اطلاعات ١٦ اردى بهشت ١٣٥١
٥-شافى ج ١ ص ٢٠٦
يكى از صفات زشتى كه در بين مردم كاملا رواج دارد مذمت وبدگويى از ديگران است.
اين صفت پليد در بين دوستان و خانوادهها كدورت و دشمنى ايجادميكند.خانوادهها را متلاشى ميگرداند.كانون گرم خانوادگى را سرد و بىرونق مينمايد.و چه بسا اوقات اسباب قتل و جنايت ميشود.
عيبجويى و بدگويى عوامل و علل مختلفى دارد.گاهى حسد باعثبدگويى ميشود،گاهى دشمنى و كينهتوزى،گاهى انتفامجويى.گاهى بهقصد خودستايى از ديگران بدگويى ميكند. گاهى از كسى خردهگيرى ميكندتا شنونده را نسبتبه او بدبين نموده محبتش را به سوى خويش جلب نمايد.
گاهى بدينوسيله تظاهر به دوستى و خيرخواهى ميكند،ليكن خيلى كم اتفاقمي افتد كه قصد دلسوزى و خيرخواهى واقعى داشته باشد.از اين رهگذراست كه مرد عاقل و باهوش نبايد به مطلق بدگوييها ترتيب اثر بدهد بلكهبايد با كمال دقت و احتياط منظور گوينده را دريابد و مواظب باشد فريبظاهرسازيهاى او را نخورد و تحت تاثير القاآت شيطانى او قرار نگيرد.
يكى از نكات قابل توجهى كه مرد بايد بدان توجه داشته باشداينست كه مادر و خواهر و برادر و زن برادرش غالبا با همسرش ميانهخوبى ندارند و لو تظاهر به دوستى داشته باشند.
علت قضيه اينست كه پسر قبل از ازدواج جزء خانواده پدر و مادرمحسوب ميشود و از خويش استقلال ندارد.پدر و مادر سالها براىپسرشان رنج و زحمت ميكشند بدان اميد كه در آخر عمر از او منتفع شوند.
در عين حال كه برايش عروسى ميكنند و به صورت ظاهر مستقلش قرارميدهند ليكن از وى انتظار دارند كه از پدر و مادر قطع علاقه نكند و درعين استقلال،تابع آنها باشد و بيش از سابق نسبتبه آنان اظهار محبت نمايد و در همه امور هيچكس حتى همسرش را بر آنها ترجيح ندهد و مانندسابق تمام توجهش به سوى آنان معطوف باشد.ليكن پسر وقتى ازدواجميكند تمام همش اينست كه يك زندگى خوش و آبرومند و كاملا مستقلى براى خويشتن تاسيس كند.چون همسر تازهاش را يك عضو مهم وشريك آن زندگى نوين ميداند به وى اظهار عشق و علاقه ميكند.شبانه روززحمت ميكشد تا اسباب و لوازم زندگى را مرتب نموده اسباب رفاه وآسايش خودش و همسرش را فراهم سازد.هر چه در اين باره بيشتركوشش كند به همين نسبت از زندگى سابقش جدا شده نسبتبهخويشانش كمتر اظهار علاقه خواهد نمود.
در اينجا است كه آنها مخصوصا مادر و خواهرش احساس خطرميكنند.متوجه ميشوند كه با ورود يك دختر بيگانه به خانوادهشان نزديكاست پسرشان را از دستبدهند.هر چه بيشتر براى زندگى اختصاصىخويش و جلب رضايت همسرش كوشش كند آنان بيشتر احساس خطرمينمايند.از آن مىترسند كه يك مرتبه رشته خويشاوندى را بريده و بهطور كلى آنها را فراموش كند.در اين كم مهرى،عروس تازه را مجرمشناخته تمام گناهان را به گردن او ميگذارند.
براى حفظ موقعيتخويش و نگهدارى پسرشان غالبا بهترين راهرا اين ميدانند كه مهر و علاقه او را نسبتبه همسرش كم كنند.بدينمنظور از عروس تازه وارد عيبجويى ميكنند. برايش عيب و نقصمىتراشند.عيبهاى كوچك و غير قابل اعتنا را بزرگ جلوه ميدهند. پيششوهرش از او بدگويى ميكنند.حتى اگر ضرورت اقتضا كرد از نسبتهاىدروغ هم باك ندارند.صدها نقشه ميكشند تا از عروس تازه انتقام بگيرندو او را از نظر شوهر بيندازند.
مرد اگر آدم ساده و زود باورى باشد ممكن است از نيرنگها ودلسوزيهاى ظاهرى آنها متاثر گشته آلت دست آنها واقع شود.از بدگوييهاى آنها متاثر گشته نسبتبه همسرش دلسرد گردد. بهانهجويى وغر و نق را شروع كند.موضوعات بسيار كوچك و بىاهميت را عيببزرگ و قابل اهميتبشمارد.هميشه آنها را در نظر خويش مجسم نمودهگاه و بيگاه از همسرش انتقاد كند. بدين وسيله محيط خانه را صحنه ايرادو خردهگيرى و كانون گرم خانواده را سرد و بىصفا گرداند.
هر چه بيشتر به حرفشان گوش بدهد تشويق شده بيشتر عيبجويىنموده دو به هم زنى مينمايند.در اثر فتنهانگيزيهاى آنها ممكن است كار زن وشوهر به زد و خورد و حتى طلاق و جدايى منجر شود.ممكن است آنقدرمزاحم عروس بيچاره شوند كه جانش به ستوه آمده از زندگى سير شود بهحدي كه از شدت ناراحتى و عصبانيت دستبه خودكشى بزند.زنهايي كه ازدست مادر يا خواهر يا برادر شوهر خويش انتحار نمودهاند بسيارند ونمونههايى از آنها در صفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميشود.
از باب نمونه به داستانهاى زير توجه فرماييد:تازه عروسى درپايان اولين هفته ازدواج سوزن خورد.پس از عمل جراحى به خبرنگاراطلاعات گفت:يك هفته استبا مرد ٣٤ سالهاى به نام... ازدواج كردهام.
روزى كه به خانه شوهر ميرفتم حس ميكردم كه مانند زنان ديگر خوشبختخواهم شد.ولى هنوز چند روز نگذشته بود كه ناسازگارى شوهر و خواهرشوهر شروع شد و زندگى كه فكر ميكردم برايم بهشتى خواهد بود بهجهنمى تبديل شد.اقوام شوهرم در اين مدت كم آنقدر مرا اذيت كردند كهاز زندگى سير شدم و به وسيله خوردن سوزن خودكشى كردم(١)
زنى خودسوزى كرد و در آخرين دقائق حيات به مامورين گفت:
برادران شوهرم زندگى را بر من تلخ كرده بودند و به خاطر آزار و اذيت آنهابود كه خودم را آتش زدم(٢)
تازه عروسى كه از بدرفتاريهاى مادر شوهرش به تنگ آمده بودخود را آتش زد(٣)
زنى به علتبدرفتارى و بهانهگيرى مادر شوهرش خودسوزىكرد(٤)
بنابراين،ناسازگاريها و فتنهانگيزيهاى مادر شوهر و خواهر شوهريكى از خطرات بزرگى است كه بنياد زناشوييها را متزلزل ميسازد وخوشى و آسايش را از خانوادهها سلب ميكند.پس نمىتوان آنرا ناديدهگرفتبلكه بايد با عقل و تدبير در صدد چارهاش برآمد.
البته نمىتوان در دهان آنها را بست ليكن ميتوان سخنانشان راعقيم و بىاثر قرار داد.
مرد بايد بدين نكته توجه داشته باشد كه مذمتها و عيبجوييهاىبدگويان-چه مادر و خواهر باشند چه غير اينها-غالبا از روىخيرخواهى و دلسوزى نيست.بلكه عوامل ديگرى از قبيل حسد،كينهتوزى،انتقام،خودنمايى،قصد سوء استفاده در ميان است.چون برخوشى و آسايش عروسشان رشك مىبرند،چون در مقابل خواستههاىآنها تسليم بدون قيد و شرط نشده، چون او را رقيب خويش و غاصبپسرشان ميدانند،چون ميخواهند پسرشان را نگهدارند تا از وى استفاده ببرند،چون ميخواهند خودشان را خيرخواه جلوه دهند بدين جهت ازعروس بدگويى ميكنند تا نتواند در دل شوهرش زياد نفوذ كند.
آنها غالبا به فكر خويش هستند و منافع خودشان را بر مصالح پسرو عروسشان مقدم ميدارند. اگر خيرخواه بودند به واسطه عيبجوييها وولنگاريهاى خويش زندگى آنها را سرد و متزلزل نمىساختند بلكه اسباباستحكام و دوام آنرا فراهم ميساختند.
تعجب اينجاست كه وقتى ميخواستند همين دختر را براى پسرشاننامزد كنند با تعريف و توصيف مقام او را از فرشتهها هم بالاتر ميبردندليكن وقتى به خانه بخت قدم نهاد يك مرتبه وضع تغيير ميكند و داراىصدها عيب و نقص ميشود.
آقاى محترم!گول زبان چرب و نرم و دلسوزيهاى ظاهرى آنها رانخور.
اكثر عيوبي كه براى همسرت مىتراشند يا اصلا عيب نيستند ياعيوب كوچك و بىاهميتى هستند كه آدم عاقل نبايد بدانها اعتنا كند.
فرضا عيبى هم داشته باشد مگر بشر بىعيب سراغ دارى كه انتظار دارىهمسرت به طور كلى بىعيب باشد؟
مگر مادر و خواهرت كه از همسرت عيبجويى ميكنند خودشانبىعيبند؟!اگر عيبى هم داشته باشد در مقابل،صدها خوبى دارد.چراخوبيهايش را نمىبينى؟اگر به حرفشان گوش بدهى هر روز بليه و غوغايىبر پا ميسازند.تورا نسبتبه زندگى و همسرت دلسرد ميگردانند. همسرتنيز نسبتبه تو و زندگى بيعلاقه ميگردد.
محيط خانه كه بايد محيط صفا و محبتباشد به صحنه كشمكش و ايراد و بهانهجويى تبديل ميگردد.اگر با همين وضع تا آخر عمر به زندگىادامه بدهيد آسايش و سعادت نخواهيد داشت. و اگر به طلاق و جدايىمنجر شود معمولا وضع بهترى پيدا نخواهيد كرد.زيرا علاوه بر ضررهاىاقتصادى و ناراحتيهاى روحى و زيانهاى آبرويى كه عائدت ميشود معلومنيست در ازدواج آينده شانس بهترى داشته باشى و بتوانى همسر بهترىپيدا كنى.در آن صورت هم خيال نكن دست از سرت بردارند بلكه اگرمطابق ميلشان نبود باز هم عيبجويى و انتقاد را شروع خواهند كرد.پسبهتر است از همان ابتدا رسما به آنها بگويى اگر ميخواهيد خويشاوندى ورفت و آمد ما باقى بماند از همسر من بدگويى نكنيد و كارى به ما نداشتهباشيد. همسرم عيبى ندارد و من او را دوست دارم.وقتى ديدند سخنانشاندر تو اثر ندارد مکدرخواهند شد و از شر عيبجوييها و فتنهانگيزيهاى آنهاخلاص خواهى شد.
ليكن بدين نكته نيز توجه داشته باش كه بعضی مادر و خواهرها باينآسانيها از هدف خويش دستبردار نيستند و براى پيشبرد هدف خويش وانتقام گرفتن از عروس از دروغ گفتن و تهمت زدن و حتى اگر ضرورتاقتضا كرد از نسبتخيانت دادن هم باك ندارند.و بوسيله اين حربه برندهچنان اعصاب مرد را تحريك ميكنند كه كنترل خويش را از دست ميدهد وتحقيق نكرده همسر بي گناهش را طلاق ميدهد و حتى گاهى مرتكب قتل وجنايت ميشود.
بسيارى از جنايتها و طلاقها در اثر همين بدگوييها و نسبتهاى ناروابوقوع پيوسته است.
براى نمونه به داستان زير توجه فرماييد:«زن و شوهر جوانى به نام...و...به دادگاه حمايتخانواده تبريزرفتند تا برگ عدم سازش بگيرند.مرد در دادگاه گفت:زن من براى برادرمكه در اصفهان زندگى ميكند نامههاى عاشقانه مينويسد.ديشب چند تا ازاين نامهها را در كمد لباس او پيدا كردم.اما زن در حاليكه اشك ميريختتوضيح داد كه مادر و خواهر شوهرم بر سر موضوعى...با من اختلافدارند و دائما اذيتم ميكنند.ولى حالا كه مىبينند ايرادگيريهاى آنها اثرىنكرده اين نامهها را درست كرده توى كمد لباس من گذاشتهاند تا شوهرمرا تحريك كنند مرا طلاق بدهد.
در دادگاه اين زن و شوهر را آشتى دادند و روانه كردند.فقط درلحظه آخر به شوهر گفتند:به مادر و خواهرت بگو اينقدر سر به سر عروسجوانشان نگذارند(٥) ».
«زن ٣٤ سالهاى از دست مادر شوهرش پيت نفت را بر سرش خالىكرد و خود را آتش زد.چند لحظه بعد همسايهها با شنيدن فريادهايش بهكمك شتافتند و او را به بيمارستان سيناى تهران رساندند.اين زن دربيمارستان گفت:مادر شوهرى دارم كه با ما زندگى ميكند.فوق العادهعصبى و بهانهگير است.مرتب از من ايراد ميگيرد و بين من و شوهرم رابه هم ميزند.ديروز كه براى خريد از خانه بيرون رفته بودم يكى از دوستانمرا در كوچه ديدم و چند دقيقه با هم درد دل كرديم.وقتى به خانه رسيدم مادرشوهرم اعتراض كرده گفت:اين همه وقت كجا بودى؟ جريان ملاقات بادوست دوران تحصيلم را برايش تعريف كردم.ولى او سرش را تكان دادهگفت: دروغ ميگويى.تازه زير سرت بلند شده.شنيدهام با قصاب محله روى هم ريختهاى.من عصبانى شدم و از شدت ناراحتى تصميم گرفتم كهاز دست او خودكشى كنم(٦) ».
پس مرد در اينگونه موارد بايد كمال بردبارى و احتياط وعاقبتانديشى را به عمل آورد.و در اطراف و جوانب موضوع خوب تحقيقو كنجكاوى كند و تا مطلب خوبى برايش روشن و مسلم نشده از هراقدامى جدا اجتناب نمايد.
در اينجا لازم استخاطر نشان سازيم كه پدر و مادر براىفرزندشان خيلى رنجبردهاند.در تحمل آن همه زحمت صدها اميد و آرزوداشتهاند.اميدوار بودهاند كه در موقع درماندگى دستشان را بگيرد.شرعا ووجدانا حق دارند.سزاوار نيست انسان وقتى به استقلال رسيد و اندكتوانايى در خويشتن ديد حقوق آنها را يكسره فراموش كند و محو زن وفرزند گردد. سپاسگزارى از آنها در هر حال واجب و لازم است.حتى بعداز ازدواج هم بايد نسبتبه آنها احسان و احترام كند.و اگر محتاج و درماندههستند واجب استبر آنان انفاق كند.بايد هميشه در مقابلشان كوچكى وتواضع كند.
مانند سابق بلكه بيشتر اظهار محبت و اخلاص نمايد.رابطهاش را با آنهاقطع نكند.براى عرض ادب به منزلشان برود و براى احترام به مهمانىدعوتشان كند.كارى نكند كه آزرده خاطر گردند.به همسر و فرزندانشسفارش كند كه تواضع و احترام را از دست ندهند.به آنان بفهماند كهصلاح ما در اينست كه نسبتبه پدر و مادر و ساير خويشان وفادار باشيم.
بدين وسيله ميتواند هم حقوق پدر و مادر و ساير خويشان را ادا كند و آنها را راضى نگهدارد و هم جلو اذيتها و ناسازگاريهاى آنان را بگيرد.اگراحساس خطر نكنند وجهى ندارد مزاحم عروسشان شوند بلكه ازطرفداران و حمايت كنندگان جدى او خواهند بود.
در خاتمه لازم استيادآور شويم كه عروس نبايد از شوهرشانتظار داشته باشد كه پدر و مادر و ساير خويشانش را يكسره فراموش كندو زحمتها و محبتهاى آنان را به طور كلى ناديده بگيرد و با آنها قطع رابطهكند.اين كار نه باين آسانيها امكان دارد نه صلاح است.
عروس اگر زن عاقل و با تدبيرى باشد ميتواند به طورى با مادرشوهر و خواهر شوهرش رفتار كند كه از مادر و خواهر خودش نيزمهربانتر و دلسوزتر باشند.اگر در مقابل آنان حالت تسليم به خود بگيرد ودر كارها با آنها مشورت كند و رفت و آمد را قطع نكند و احترام آنها رامحفوظ بدارد و نسبتبه آنان احسان و نيكى كند نه تنها مزاحمش نخواهندشد بلكه همواره مددكار و حامى او خواهند بود.
اين موضوع در بخش اول كتاب به طور مشروح مورد بحث قرارگرفت ميتوانيد بدانجا رجوع نماييد.
بشر جائز الخطاست.جز معصوم همه كس در زندگى اشتباه ولغزش دارد.ممكن است از روى جهالت و نادانى كارهاى ناروايى راانجام دهد.در اين جهتبين زن و مرد فرقى نيست.براى زن در زندگىزناشويى حتما لغزشها و اشتباهاتى اتفاق خواهد افتاد.ممكن است از بابنادانى يا عدم توجه يا شدت عصبانيت،نسبتبه شوهرش بىادبى كند. ممكن استحرف نيشدار يا زشتى از دهانش خارج شود.ممكن است ازحال طبيعى خارج شود و داد و قال راه بيندازد. ممكن استبدون اجازهشوهر بلكه با نهى او كاري را انجام دهد.ممكن است در اثر بىاحتياطى يانادانى يا بىتوجهى يك ضرر مالى وارد سازد.و دهها از اين قبيل امور كهكم يا بيش براى هر خانوادهاى اتفاق خواهد افتاد.
البته در اين جهت ترديد نيست كه زن و شوهر بايد همديگر راراضى نگه دارند و از كارهاييكه اسباب كدورت و دلخورى است جدااجتناب نمايند.ليكن كمتر اتفاق مي افتد كه زن و شوهر اصلا خطا و لغزش نداشته باشند.
بعضى از مردها خيال ميكنند كه در مورد خطاها و لغزشهاى زن و لوخيلى كوچك باشد بايد كاملا سختگيرى و مؤاخذه كرد تا تكرار نشود.
بايد از همان اوائل عروسى از او ضرب چشم گرفت،و به اصطلاح سرگربه را درب حجله بريد تا حواسش را كاملا جمع كند كه بعدا مرتكب خطانشود.
ليكن به تجربه ثابتشده كه برنامه مذكور نه تنها نتيجه مطلوب رانميدهد بلكه غالبا نتيجه معكوس خواهد بخشيد.زيرا زنيكه تحت فشار وسختگيريهاى زياد شوهرش واقع شود گر چه ممكن است مدتى كوتاهبردبارى كند ليكن بالاخره از اين وضع خسته ميشود،آنگاه ممكن استتصميم بگيرد كه قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزاد سازد.كم كم بهايرادها و عتاب و خطابهاى شوهر عادت كرده نسبتبه آنها بىاعتناخواهد شد.
پيش خود فكر ميكند كه اكنون كه شوهرم حتى از خطاها و اشتباهات و لغزشهاى غير عمدى من نميگذرد و مرا تحت فشار قرار ميدهدچه بهتر كه گوش به حرفش ندهم تا تعديل شود و دست از سختگيريهايشبردارد.نسبتبه شوهرش گستاخ و پررو ميشود و به مخالفت و نافرمانىعادت ميكند.
در اين صورت مرد يكى از چند كار را ميتواند انجام دهد.يا اينكهدست از مقاومت و سختگيرى بر نميدارد.در نتيجه،كارشان به لجبازى وكشمكش و نزاع دائمى منجر خواهد شد،و اگر با همين وضع تا آخر عمربه زندگى ادامه بدهند،در تمام عمر يك دقيقه آسايش و خوشى نخواهندداشت.
يا اينكه شوهر از كشمكشها خسته مىشود و در مقابل همسرشتسليم مىگردد و به وى آزادى كامل مىدهد.در اين صورت زنى كه بازورآزمايى و مخالفت،قيد و بندها را پاره كرده و احساس پيروزى وآزادى مىنمايد نسبتبه شوهر خويش و حرفهاى او كاملا بىاعتنا خواهدشد.و شوهر نادان هم كه راه و رسم زن دارى را نمىدانسته ناچار مىشوددر مقابل رفتار او و لو خطاهاى بزرگ باشد دندان بر سر جگر گذاشته برروى مبارك نياورد.يا اينكه در اثر لجبازى و كشمكش،يكى از آنها يا هردو جانشان به ستوه آمده تقاضاى طلاق و جدايى مىكند.
در اين صورت زن و مرد هر دو بدبخت و متضرر خواهند شد ومعلوم نيستبه اين آسانيها بتوانند زندگى سعادتمندانهاى براى خويشتنفراهم سازند.بنابراين،سختگيرى و شدت عمل راه اصلاح عيوب زننيستبلكه غالبا نتايجبدى مىدهد كه مىتوانيد نمونه آنها را در بيندوستان و آشنايانتان يا در صفحات مجلات و روزنامهها به دست آوريد. پس بهترين طريق زندارى اينست كه مرد ميانهروى را از دستندهد و با عقل و تدبير رفتار كند.خطاهاى كوچك همسرش را كه از روىاشتباه يا غفلت و فراموشى صادر شده به كلى ناديده بگيرد و براى آنهادعوا و داد و قال راه نيندازد بلكه بهتر است اصلا برويش نياورد.زيراقصد خلاف نداشته تا استحقاق خشونت و مؤاخذه داشته باشد.
البته مىتواند در يك موقع مناسب با زبان خوش و مدارا به او تذكربدهد كه مواظب باشد از اين قبيل اشتباهات برايش اتفاق نيفتد.و اگر ازروى نادانى مرتكب خلاف شده باز هم صلاح نيست مرد تندى و خشونتبه خرج بدهد و در صدد مؤاخذه و تنبيه بر آيد.زيرا زن در صدد مخالفت ونافرمانى نبوده بلكه از باب جهالت و نادانى آن را خوب پنداشته انجام دادهاست.داد و قال سودى ندارد بلكه بايد آن را ناديده گرفت و در يك موقعمناسب با زبان خوش و دليل و برهان زشتى و مفاسد آن عمل را برايشاثبات نمود تا خودش از روى ميل و اختيار تصميم بگيرد كه بعدا مرتكبخلاف نشود.
در اين صورت موقعيت و احترام مرد محفوظ مىماند و مىتواند باتصميم قاطع و نفوذ كلمه از وقوع خطاهاى قابل اهميت جلوگيرى كند.
اگر با زبان خوش و ايجاد حسن تفاهم توانست همسرش را مطابقدلخواه تربيت كند و جلو خطاها و لغزشهايش را بگيرد قدردانى و تشكركند ليكن اگر ديد كاملا گوش به حرفش نمىدهد و گاه گاه مرتكب خطامىشود،باز هم بهتر است مرد خطاهاى كوچك او را نديده بگيرد و درمقابلش سرسختى و مقاومت نشان ندهد و در صدد تنبيه و انتقامجويىبر نيايد و حتى اصرار نكند مجرميت او را باثبات رساند تا عذرخواهى كند. زيرا زنها غالبا يك حالت لجبازى و دنده كجى دارند اگر مرد با همان حالبا آنها ساخت مىتواند از وجودشان بهرهمند گردد ليكن اگر در مقابلشانسر سختى نشان داد ممكن است در اثر لجبازى و ستيزهگرى كارشان بهجاهاى باريك حتى طلاق و بالاتر از آن حتى قتل و جنايت منتهى شود.
مرد عاقل و خردمند بايد عواقب امر را به خوبى بسنجد و آثار سختگيرى ومقاومت را با آثار عفو و بخشش مقايسه كند در اين صورت يقينا عفو وبخشش را ترجيح خواهد داد،مگر خطاهاى بزرگى كه قابل بخششنباشند،در آن صورت مرد وظيفه ديگرى پيدا مىكند.
اين موضوع به قدرى حساس بوده كه شارع مقدس اسلام آن را بهعنوان يك حقى از زن بر مرد واجب نموده است.على بن ابيطالبعليهالسلام فرمود:در هر حال با زنها مدارا كنيد و با زبان خوش با آنانسخن بگوييد شايد اعمالشان را نيكو گردانند(٧).
امام سجادعليهالسلام فرمود:حق زن بر تو اينست كه نسبتباومهربانى كنى زيرا زير دست تو مىباشد.و طعام و لباسش بدهى.ونادانيهايش را ببخشى(٨)
از امام صادقعليهماالسلام سئوال كردند زن چه حقى بر شوهرش دارد كهاگر آن را ادا كند نيكوكار شمرده مىشود؟فرمود:غذا و لباسش را بدهد وكارهايى را كه از باب نادانى انجام مىدهد ببخشد(٩)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:مثل زن مثل استخوان كج است كه اگربه حال خودش گذاشتى مىتوانى از آن استفاده كنى ليكن اگر خواستى صافش كنى خواهد شكست(١٠)
امام صادقعليهماالسلام فرمود:كسيكه زير دستانش را بخاطر خطاهاىكوچك تنبيه كند نبايد انتظار بزرگى و رياست داشته باشد(١١)
-------------------------------------------
١-اطلاعات ٢٥ آبان ١٣٤٨
٢-اطلاعات ١٤ مرداد ماه ١٣٤٩
٣-اطلاعات ١٣ ارديبهشت ١٣٤٩
٤-اطلاعات ١٦ ارديبهشت ١٣٤٩
٥-اطلاعات ٣ اسفند ماه ١٣٥٠
٦-كيهان ٢٥ فروردين ١٣٥٢.
٧-بحار ج ١٠٣-٢٢٣
٨-بحار ج ٧٤ ص ٥
٩-شافى ج ٢ ص ١٣٩
١٠-وسائل ج ١٤ ص ١٢٣
١١-بحار ج ٧٥ ص ٢٧٢
يكى از امورى كه بين زن و شوهر را بهم مىزند و آسايش وخوشى را از خانوادهها سلب مىكند و حتى گاهى باعث طلاق بلكه قتل وجنايت مىشود مزاحمتها و دخالتهاى بيجاى مادر زن است.
مادر زن قبل از اينكه دخترش را شوهر دهد دامادى را در مغزخويش مجسم مىنمايد كه داراى تمام كمالات و خوبيها بوده و از كليهنواقص و بديها منزه باشد.انتظار دارد يك چنين جوان ايدهآلى كه به طورحتم نصيب خودش نيز نشده از دخترش خواستگارى كند و او را سعادتمندو قرين خوشبختى گرداند.و به همين اميد جوانى را به دامادى انتخابمىكند. ابتدائا اميدوار است همان داماد ايدهآل باشد بدين جهت نسبتبهاو اظهار علاقه مىنمايد، پذيرايى و احترام مىكند.پيش خود مىگويد:اگرمختصر عيبى هم داشته باشد با دخالت و راهنماييهاى من اصلاح مىشود.
اگر تازه داماد مطابق ميلش در آمد شاد و خرم است و حرفى درميان نيست.ليكن اگر مطابق دلخواه نبود فورا در صدد چارهجويى برمىآيد.ابتدائا تصميم مىگيرد از تجربههايى كه در دوران زندگى زناشويىخودش با ديگران داشته استفاده نمايد و دامادش را مطابق دلخواه بار بياورد،بدين منظور نقشهها مىكشد و از كليه امكانات استفاده مىكند.
گاهى به عنوان دلسوزى و خيرخواهى پند و اندرزش مىدهد،مصلحت انديشى و راهنمايى مىكند.گاهى از طريق قهر و دعوا و غر و نقوارد عمل مىشود.
بهترين حربهاش اينست كه در دخترش نفوذ كرده او را وسيلهرسيدن به هدف قرار مىدهد.با تلقينات خويش او را به ناسازگارى و ايرادو بهانهجويى وادار مىكند.
گاهى دستور قهر و دعوا مىدهد.گاهى دستور التماس و گريهمىدهد.از شوهرش بدگويى و عيبجويى مىكند.زن بيچاره هم كه هنوزسرد و گرم روزگار را نچشيده و با شوهرش كاملا مانوس نشده و بهمصالح واقعى خويش وقوف كامل ندارد،و مادرش را بهترين حامى وخيرخواه مىپندارد تحت تاثير افكار و تلقينات او قرار گرفته بر طبقدستوراتش رفتار مىكند.اگر توانستند بدين وسائل داماد را مسخر سازندحرفى در ميان نيست،ليكن اگر داماد تسليم خواسته آنان نشد لجبازى وكشمكش به صورت شديدترى شروع خواهد شد.حتى ممكن است در اثرلجبازى،كار به طلاق بلكه قتل و جنايت منتهى شود.بدين جهت اكثردامادها از دست مادر زنشان ناراضى هستند و از مزاحمتها و دخالتهاىبيجاى او آه و ناله دارند.ناسازگاريها و بهانهگيريهاى همسرشان را به گردناو مىگذارند.مىگويند اوست كه حرف ياد دخترش مىدهد و نمىگذاردزندگى كند.
بد نيستبه عنوان نمونه به درد دل چند داماد توجه كنيد:
(جواد-م) مىنويسد:مادر زن من يك ديو استيك اژدها است افعى دو سر است.خدا چنين مادر زنى را نصيب گرگ بيابان نكند.چناندمارى از من در آورده و چنان روزگارم را سياه و زندگى را به كامم تلخكرده است كه كم مانده از دستش ديوانه شوم.و سر به كوه و بيابانبگذارم...تنها من نيستم كه از دست مادر زنم دل خونى دارم اين يك دردعمومى است. فكر مىكنم از هر صد نفر مرد متاهل ٩٥ نفرشان به آن مبتلاهستند.تازه بقيه هم لابد مادر زن ندارند.
(محمد-ف) مىنويسد:مادر زنم در زندگى من و زنم دخالتمىكند.بىخود باعث ناراحتى ما مىشود.پشتسر فاميل من غيبتمىكند.وقتى براى زنم چيزى مىخرم فورا ايراد مىگيرد. از رنگ آنانتقاد مىكند مدلش را نمىپسندد و با هزار و يك جور دليل سعى مىكندچيزى را كه خريدهام بىارزش جلوه دهد.
(پرويز-ك) مىنويسد:تا حال سه مرتبه ما را تا آستانه طلاقبرده.مثل عقرب نيش ميزند.به دخترش ياد مىدهد كه نسبتبه منبىاحترامى كند و به كارهاى منزل نرسد و توقعات بيجا داشته باشد هروقتبه خانه ما بيايد تا يك هفته منزل ما تبديل به جهنم مىشود.بدينجهت چشم ديدنش را ندارم(١)
اكثر دامادها چاره كار را در اين مىبينند كه بهر طور شده نفوذ مادرزنشان را قطع كنند و جلو دخالتهاى او را بگيرند.بدين منظور ملاقاتها ورفت و آمدها را حتى المقدور محدود مىسازند.اجازه نمىدهند همسرشانبه خانه پدر و مادرش برود يا آنها به خانهاش بيايند.با آنها قطع رابطهمىكند،گوش به حرفشان نمىدهد،بىاعتنايى مىكند.به دخالتهاى آنان اعتراض مىنمايد.و به طور خلاصه در مقابل آنها سرسختى و مقاومتنشان مىدهد.
ليكن روش مذكور با اينكه متعارف استيك روش عقلائى نيستبلكه غالبا نتيجه معكوس مىدهد.زيرا محبت دختر و مادر يك پيوند طبيعىاست كه قطع كردن آن به آسانى امكان پذير نيست.چگونه مرد انتظار دارددخترى كه سالها در دامن مادرش پرورش يافته و از مهر و محبتبىشائبهاو برخوردار بوده و هنوز او را بهترين حامى و خيرخواه خويش مىداند،به مجرد اينكه با يك مرد ناشناس پيمان زناشويى بستبدون چون و چراتسليم او شود و زحمتها و محبتهاى پدر و مادرش را يكسره ناديده بگيرد وبه طور كلى با آنان قطع رابطه كند؟!
هرگز چنين امرى امكان پذير نيست.و اگر هم در اثر ناچارى چندروزى با آنها قطع رابطه كرد دوام پيدا نخواهد كرد.زيرا حركت جبرىهميشگى نخواهد بود.تا مدتى ممكن است صبر و حوصله به خرج بدهد امابالاخره به ستوه آمده در موقع مقتضى عكس العمل شديدى از خويش نشانخواهد داد.ممكن است،در اثر سختگيريهاى زياد گستاخ و پررو شود وبناى نافرمانى و عصيان را بگذارد.ممكن استبه قصد انتقام،با خويشانشوهرش ناسازگارى و اوقات تلخى كند و هر روز اسباب نزاع و كدورتفراهم سازد.به علاوه خيلى بعيد است كه مرد بتواند بدين وسيله روابط مادر زنش را به كلى قطع كند.بالاخره او از دخترش دستبردار نيست. بلكههمين امر باعث مىشود كه كينه و كدورتش زيادتر گردد و مستقيم وغير مستقيم با دخترش تماس بگيرد و او را به ناسازگارى و اذيت و آزارتشويق كند. در اين صورت ممكن است در اثر لجبازى و كينهتوزى كار بهطلاق و جدايى بكشد.بسيارى از طلاقها در اثر همين لجبازيها وستيزهگريهاى غير عقلائى بوجود آمده است.
از همه اينها گذشته،اصولا به نفع انسان نيست كه با خويشانهمسرش كه مىتواند از حمايت آنها برخوردار شود و از معاشرت و رفت وآمد با آنها استفاده كند بطور كلى قطع رابطه كند.
به هر حال اين روش نه تنها كار را اصلاح نمىكند بلكه مشكلات رازيادتر و اوضاع را وخيمتر خواهد كرد.حتى ممكن استبه خودكشى ياقتل و جنايت منتهى شود.
پليس هند گزارش داد كه روابط نامساعد ميان داماد و مادر زن يكىاز علل اصلى ١٤٦ خودكشى است كه در سال گذشته در دهلى نو وقوعيافته است(٢)
مردى كه از دخالتهاى مادر زنش ناراحتبود خودكشى كرد(٣)
مردى كه از دخالتهاى بيجاى مادر زنش به تنگ آمده بود او را ازتاكسى بيرون انداخت(٤)
داماد سر مادر زنش را با چكش شكست.و برادر زنش كينه او رادر دل گرفته با چاقو وى را مجروح كرد و متوارى شد(٥)
مردى به نام...چون از دست مادر زنش به ستوه آمده بود ظرف كله وپاچه جوشان را روى سر و صورت او ريخت.مادر زن فريادى كشيد و نقشبر زمين شد.او را به بيمارستان رساندند.اما پزشك معالج پس از معالجات اوليه گفت:
چون سوختگى عميق و خطرناك استبايد او را به تهران ببريد.
زن همراه مادرش عازم تهران شد و به شوهرش گفت:ما در شوشترازدواج كرديم ولى به زودى در تهران از هم طلاق خواهيم گرفت.چونشوهرى مثل تو به درد من نمىخورد(٦).
پس روش مذكور بر روي هم روش خوبى نيست و تا ضرورت اقتضانكند نبايد آن را انتخاب نمود.ليكن چاره كار منحصر به آن نيستبلكه راهديگرى نيز وجود دارد كه معقولتر و اطمينان بخشتر بوده علاوه بر اينكهضررى ندارد غالبا با موفقيت توام است.قبلا لازم است دو نكته را يادآورشويم:
اول-اين مطلب مسلم است كه مادر زن دشمن و بدخواه دامادنيست.بلكه بر طبق ناموس طبيعتبايد دوستدارش باشد،چنانكه در اوائلخويشاوندى غالبا چنين است.به علاوه، مقتضاى محبتى كه نسبتبهدخترش دارد اينست كه دامادش را نيز دوست داشته باشد زيرا سعادت وخوشبختى دخترش را در دست او مىداند.پس اگر در زندگى داخلى آنهادخالت مىكند مسلما قصد سوئى ندارد بلكه هر چه باشد از روى دلسوزى وخيرخواهى است.
البته امكان دارد كه دخالتهاى بيجا و پيشنهادهاى نادرست و حتىزيانبخشى داشته باشد ليكن آن هم در اثر نادانى و جهالت ميباشد.نبايد به نظربدبينى به آنها نگاه كرد.
دوم-علاقه مادر و فرزند يك علاقه طبيعى است كه قطع آن به آسانى امكانپذير نيست.و اگر كسى در صدد قطعش برآيد چون بر خلافناموس خلقت قدم برداشته آثار سوئى ببار خواهد آورد.اصولا وجهىندارد و دور از انصاف هم هست كه انسان بخواهد رابطه مادر و دختر راقطع كند و در بينشان جدايى بيفكند.
چنانكه مرد ميخواهد با پدر و مادرش آزادانه رفت و آمد كندهمسرش نيز اهل عاطفه است و دلش ميخواهد با خويشانش معاشرتداشته باشد.
با توجه به مطالب مذكور ميتوان گفت كه بهترين طريق حل اينمشكل اينست كه با مادر زن بلكه ساير خويشان همسرش معاشرت وروابط حسنه داشته باشد و از آنها كاملا احترام كند.با زبان خوش ومهربانى سعى كند محبت آنها را جلب نمايد.با نيكى و اظهار محبت دلشانرا به دست آورد.در كارها با آنها مشورت نمايد.مشكلات زندگى را در مياننهاده از فكر آنها استمداد كند.به پيشنهادها و راهنماييهاى مفيدشان گوشبدهد.از همسرش انتقاد نكند. كارى كند كه آنها يقين داشته باشند كهنسبتبه دخترشان وفادار است و واقعا او را دوست دارد.اگر پيشنهادنادرستى داشتند كه انجام دادن آن صلاح نيستيا برايش امكان ندارد بداندكه قصد سوئى ندارند در اين صورت سعى كند با زبان خوش و دليل و برهانمفاسد آنرا برايشان اثبات كند،در رد پيشنهادشان به تندى و خشونتيابىاعتنائى متوسل نشود.حتى اگر از همسرش دلخورى داشت ميتواند بهعنوان استمداد نه اعتراض مطلب را دوستانه با آنها در ميان بگذارد و ازنظرياتشان استفاده كند.
داماد بايد همواره اين مطلب را در نظر داشته باشد كه مدارا و سازش با مادر و پدر و برادر زن و جلب دوستى آنها يكى از رموز بزرگزناشويى و از لوازم زندارى محسوب ميشود.بدينوسيله نسبتبه داماداعتماد و محبت پيدا ميكند و بسيارى از مشكلات زناشويى خود بخود حلميشود.بنابراين اگر ديده ميشود كه اكثر دامادها از دست مادر زنشانناراضى هستند چنان نيست كه همهاش تقصير مادر زن باشد بلكه خودشاننيز بىتقصير نيستند.زيرا آنها هستند كه با رفتار غير خردمندانه خويشيك دوست واقعى را بصورت يك مزاحم در آوردهاند.
بسيارند دامادهاييكه با مادر زن و پدر و برادر همسرشان روابط نيك دارند و از معاشرت و پشتيبانى آنها برخوردار ميشوند.
به نمونه زير توجه فرماييد:
(منوچهر...) مىنويسد:مادر زن من يك فرشته استبلكه ازفرشته هم بهتر.از مادرم بيشتر او را دوست دارم.مهربان و رئوف و فهميدهو خوش قلب است.مادر زن من حلال مشكلات زندگى داخلى من است.
وجود او ضامن خوشبختى و سعادت خانوادگى من است(٧)
البته ممكن است در بين مادر زنها افراد لجوج و نادان وخودخواهى پيدا شوند كه قابليت تفاهم و اصلاح نداشته باشند و به هيچ وجهنتوان جلو دخالتهاى بيجا و پيشنهادهاى سفيهانه آنها را گرفت،ليكن دراينصورت هم صلاح نيستبا تندى و خشونت و قهر و دعوا با آنها رفتاركرد،بلكه بهتر استحتى الامكان با نرمى و مدارا و اخلاق خوش با آنهارفتار كرد.زيرا گرچه قابليت اصلاح ندارند ليكن بدين وسيله ميتوان تاحدودى از لجبازيها و ايرادهاى آنها كاست و از خطرهاى بزرگى كه ممكن است كاخ زناشويى را از هم بپاشد جلوگيرى كرد.
در اينگونه موارد بر مرد لازم استسعى كند با همسرش تفاهم كاملبرقرار سازد.با اظهار محبت قلبش را مسخر نموده اعتمادش را جلب كند.
در مورد پيشنهادها و دخالتهاى نادرست مادر زنش با زبان خوش ومهربانى مطلب را با همسرش در ميان بگذارد و مفاسد آنرا برايش تشريحكند و با دليل و برهان برايش اثبات كند كه پيشنهاد مادرش از روى نادانىصادر شده بصلاح واقعى نيست.
اگر مرد توانستبا همسرش تفاهم كامل برقرار كند و او را هم عقيده وهم سليقه خويش گرداند همه مشكلات و از جمله مشكل مادر زن خود بخودبرايش حل ميشود.به هر حال اين مطلب را هيچگاه نبايد فراموش كرد كه بانرمى و مدارا و اخلاق خوب و تدبيرات خردمندانه همه مشكلات را ميتوانحل كرد و پيمان مقدس زناشويى را استوار ساخت.
حضرت علىعليهماالسلام فرمود:جلب دوستى نصف عقل است(٨)
حضرت علىعليهماالسلام فرمود:نزديكى با مردم و خوش اخلاقى با آنها ازشرور و بديها جلوگيرى ميكند(٩)
علىعليهماالسلام فرمود:با كسيكه در مقابل تو خشونت و درشتى ميكند نرمى ومدارا كن شايد بدينوسيله رام گردد(١٠)
علىعليهماالسلام فرمود:با يكديگر نزديك شويد و احسان كنيد.از قهر وجدايى بپرهيزيد(١١)
-------------------------------------------
١-اطلاعات هفتگى شماره ١٦٤٦.
٢-كيهان ١٥ فروردين ١٣٥٢
٣-اطلاعات ١٢ ارديبهشت ١٣٤٩
٤-اطلاعات ١٣ ارديبهشت ١٣٤٩
٥-كيهان ٤ اسفند ١٣٥٠
٦-اطلاعات ١٤ اسفند ١٣٥٠.
٧-اطلاعات هفتگى شماره ١٦٤٦.
٨-بحار ج ١٦٨
٩-بحار ج ٧٤ ص ١٦٨
١٠-بحار ج ٧٤ ص ١٦٨
١١-بحار ج ٧٤ ص ٤٠٠
زن يك موجود عاطفى است.غالبا احساساتش بر تعقلاتش غلبه دارد.
خوش باورتر از مرد است.زودتر تحت تاثير قرار ميگيرد.زودتر فريبميخورد.چون روحى حساس و لطيف دارد زود متاثر ميشود.زود شيفته ومجذوب ميگردد زود آزرده خاطر ميشود. در مقابل خواستههاى نفسانى ومظاهر فريبنده خيلى زود متاثر ميشود و كنترل احساسات برايش دشواراست.هنگاميكه عواطفش تحريك شد بدون اينكه در عواقب امور خوببينديشد تصميم ميگيرد.پس اگر مرد بر اعمال و رفتار همسرش نظارتداشته باشد به صلاح خانواده ميباشد و بدين وسيله ميتواند بسيارى ازخطرات احتمالى را دفع كند.
بدين جهت در آيين مقدس اسلام مرد به عنوان قيم و سرپرستخانوادهتعيين شده در مقابل آنها مسئوليت دارد.
خداوند حكيم در قرآن شريف ميفرمايد:
«مردان سرپرست و كارانديش زنانند زيرا خدا بعض كسانرا بر بعضی ديگر برترى داده است و براى اينكه از مالهاى خويش خرج كردهاند.پسزنان شايسته،فرمانبردار و حافظ غيبند(١)».
مرد چون به عنوان سرپرستخانواده شناخته شده نميتواند همسرشرا باختيار خود رها كرده در اعمال و رفتارش نظارتى نداشته باشد.بلكهمسؤوليت ويژهاش اقتضا ميكند كه همواره مراقب او باشد و از دورادور براعمال و حركاتش نظارت كند مبادا در اثر خوش باورى و ساده لوحىمنحرف گردد.اگر ديد با افراد ناباب و فاسد معاشرت ميكند با زبان خوش او را متنبه سازد و ضرر و زيان آنرا برايش تشريح كند.و به هر طور شدهدوستى و رفت و آمد آنها را قطع كند.اجازه ندهد با لباسهاى بدن نما وآرايش كامل و بىبند و بار از منزل خارج شود و خودش را در معرضچشم چرانى بيگانگان قرار دهد.اجازه ندهد در مجالس فساد شركت كند.
زن اگر در معاشرتها و رفت و آمدها مطلق العنان و بىقيد و بند باشد و كسىاز وى مراقبت نكند ممكن استبه دام ناپاكان و ديو صفتان گرفتار شدهدر واديهاى فساد و بد اخلاقى سقوط كنند.
مرد بايد به آمار بانوان بيگناهى كه در اثر عدم مراقبتشوهر تحتتاثير القاآت شيادان و فريبكاران قرار گرفته به واديهاى فساد كشاندهشدهاند،مراجعه كند و قبل از اينكه همسر معصومش نيز گرفتار شود ازخطر جلوگيرى كند.
چه بانوان پاكدامن و خانهدارى كه در يك شبنشينى غير مشروعيا در يك مجلس عمومى فاسد،فريب خورده آبرو و شوهر و خانه وفرزندانشان را از دست دادهاند؟كسى كه به همسرش اجازه ميدهد كهبدون حجاب كامل اسلامى از منزل خارج شود و در هر مجلسى شركت كندو با هر كسى طرح دوستى بريزد بزرگترين خيانت را به خودش و همسرشانجام داده است.زيرا بدينوسيله آن بانوى بيگناه را در معرض صدها خطرقرار داده كه رهائى از آنها كار آسانى نيست.كار پنبه سوختن و كار آتشسوزاندن است كسى كه پنبه را در معرض آتش قرار دهد و انتظار داشتهباشد نسوزاند احمق و سفيه شمرده ميشود.
چقدر نادان و پر توقعند مردانى كه همسران و دختران خويش رابدون حجاب كامل اسلامى و با وضع زننده از منزل خارج ميسازند و در معرض چشمچرانى جوانان قرار ميدهند و انتظار دارند بدون اينكه متلكىبشنوند و كوچكترين نظر خيانتى بآنها بيفتد به منزل بازگردند!! آزاديهاىدروغين و غلط همين آثار و لوازم بلكه بدتر از اينها را در بر دارد.زن اگردر خواستههاى غير مشروعش پيروز گشت و قدمى به جلو نهاد و توانستشوهر خويش را مطيع گرداند روز بروز دائره خواستههايش توسعه مىيابد وتا پيروزى كامل ميراند.در آن صورت نه تنها خودش بلكه شوهر وفرزندانش را به بدبختى و سيه روزى خواهد انداخت.
بدين جهت پيغمبر اسلام فرمود:مرد سرپرستخانوادهاشمحسوب ميشود و هر سرپرستى نسبتبه زيردستانش مسؤوليتخواهدداشت(٢)
پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:زنان را به كارهاى نيك دستور دهيد قبلاز اينكه شما را به كارهاى بد وادار كنند(٣)
حضرت صادقعليهالسلام فرمود:سعادت مرد در اينست كهسرپرست و قيم خانوادهاش باشد(٤)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:هر كس از همسرش اطاعتكند خدا او را برو در آتش خواهد افكند.عرض شد يا رسول الله اين چهاطاعتى است؟فرمود:زن از شوهرش بخواهد كه به حمامهاى عمومى وعروسيها و عيدها و مجالس سوگواريها برود و لباسهاى نازك و ظريفبپوشد و مرد به او اجازه بدهد(٥)
پيغمبر اكرم فرمود:هر مردى كه زنش آرايش كند و از منزل خارج شود ديوث است و هر كس او را ديوث بنامد گناهكار نيست.و هر زنى كهزينت كرده و خوشبو از منزل خارج شود و شوهرش بدان امر راضى باشدخدا در مقابل هر قدمى كه برميدارد براى شوهرش خانهاى در دوزخ بناخواهد كرد(٦)
در خاتمه لازم است دو مطلب را يادآور شوم:
مطلب اول-درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كندليكن بايد از روى عقل و تدبير و در نهايت متانت و احتياط انجام بگيرد.
بايد حتى المقدور از تندى و خشونت اجتناب كرد.تا ممكن استبه صورتامر و نهى نباشد مبادا زن احساس محدوديت و سلب آزادى كند و در قبالآن عكس العمل نشان بدهد و بسا اوقات كار به لجبازى و ستيزهگرى منتهىشود.بهترين راه موفقيت،حسن تفاهم و جلب اعتماد و اظهار محبت وخوش اخلاقى است.بايد همانند يك مربى دلسوز و مهربان با زبان خوشو بصورت خيرخواهى مصالح و مفاسد امور را براى همسرش تشريح كندتا خودش با ميل و رغبت كارهاى خوب را انجام دهد و از كارهاى مضراجتناب نمايد.
مطلب دوم-مرد بايد حد اعتدال و ميانهروى را حفظ كند.
چنانكه بىقيدى مطلق و لااباليگرى صلاح نيست همچنين سختگيرى ووسواسيگرى نيز عواقب خوبى ندارد.زن نيز مانند مرد آزاد آفريده شدهاحتياج به آزادى دارد.بايد در معاشرتها و رفت و آمدهاى بىخطر آزادىداشته باشد.
بايد به او آزادى داد كه به خانه پدر و مادر و برادر و خواهر و ساير خويشانش رفت و آمد كند و با دوستان شناخته شده و مورد اعتمادمعاشرت نمايد.مگر در موردى كه مفسدهاى در بر داشته باشد.به هر حالممنوعيتبايد حالت استثنائى و محدوديت داشته باشد،اگر از حد خودگذشت و به صورت سختگيرى و سلب آزادى در آمد غالبا عواقب خوبىندارد.ايجاد كدورت و عقده ميكند،صفا و صميميتخانوادگى را بر همميزند.ممكن است زن در اثر فشارها و سختگيريهاى زياد جانش به ستوهآمده تصميم بگيرد به هر طور شده قيد و بندها را پاره كند و خودش را آزادسازد.حتى ممكن است در اثر ناچارى به طلاق و جدايى هم راضى شود.
به داستان زير توجه فرماييد:
خانم جوانى به نام...در دادگاه حمايتخانواده به خبرنگار اطلاعاتگفت:پنجسال پيش با جوانى به نام...ازدواج كردم.در آن موقع سرم پر ازشور جوانى بود كه متاسفانه چندان دوامى نداشت. اكنون حاصل ازدواج مايك پسر و يك دختر است.چندى استشوهرم عينك بدبينى به چشم زدهو نسبتبه همه بدبين است.در نتيجه زندگى را به كام ما تلخ كرده است.
اجازه نميدهد با هيچكس معاشرت كنم.بدتر اينكه وقتى از خانه خارجميشود در را بروى من و بچهها قفل ميكند و ما تا بازگشت او در قفس خانهزندانى هستيم.حتى اين حق را هم از من گرفته كه گاهگاهى به ديدن پدر ومادرم بروم.فاميل من هم به خاطر اخلاق شوهرم ديگر بديدن ما نمىآيند.
حالا سينهام پر از غصه شده.از يك طرف نگران سرنوشت كودكان خودهستم و از سوى ديگر طاقت ادامه زندگى را ندارم.آمدهام تا دادگاه حمايتخانواده درباره طلاق من تصميم بگيرد(٧)
اين قبيل مردها كه متاسفانه نمونههاى فراوانى هم دارند در اثربدبينيهاى بيجا يا عادتهاى غلط آنقدر بر همسرانشان سختگيرى ميكنند كهآن بيچارهها به ستوه آمده با اينكه به شوهر و فرزندان خويش علاقه دارند دراثر ناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند،آخر چه وجهى دارد كه مردبراى اظهار قدرت و مردانگى همسر بي گناهش را به طورى زندانى كند كهحتى حق ملاقات با پدر و مادر و ساير خويشانش را نداشته باشد؟آيا فكرنميكنند كه گاهى همين سختگيريها اسباب انحراف بعض بانوان پاكدامنرا فراهم ساخته است؟آيا فكر نميكنند كه در اثر همين سختگيريهاى غلط چه خانوادههايى از هم متلاشى شدهاند؟
بر فرض اينكه بانوى عاقل و فداكارى بود و با همين وضع ساختليكن بدون شك در چنين خانوادهاى صفا و صميميت وجود نخواهدداشت.چگونه ميتوان از بانويي كه خودش را مسلوب الاختيار و زندانىخانه ميداند انتظار داشت كه نسبتبه شوهر و فرزندانش اظهار محبت كندو از روى ميل و رغبت وضع منزل را مرتب سازد؟
زن و شوهر گر چه يك زندگى مشترك خانوادگى را تشكيلميدهند و بايد در اداره امور منزل تشريك مساعى نمايند ليكن به هر حال دربعضی موارد اختلاف سليقه هم دارند.مرد ميل دارد تمام امور خانوادهمطابق خواستخودش انجام بگيرد و زن مطيع او باشد،بر عكس زن همهمين خواست و تمايل را دارد.در اينجاست كه صدور اوامر و نواهى ازطرفين آغاز ميشود و مخالفتها و كشمكشها شروع مىگردد.بهترين راه حل اينست كه زن و شوهر دست از امر و نهى بردارند و در موارداختلاف با مشورت و تبادل نظر به تفاهم برسند،و اگر دست از زورگوئى ولجبازى بردارند غالبا به تفاهم مىرسند و مشكلى به وجود نخواهد آمد. ليكنهيچيك از آنها حق ندارد عقيدهاش را بر ديگرى تحميل كند و او رامجبور نمايد كه مطابق دستورش عمل كند،و در صورت تخلف حق نداردتوبيخ يا تنبيهش كند.ليكن بعضی مردها به بهانه اينكه قيم و سرپرستخانواده هستند چنين حقى را براى خودشان قائل هستند.به خودشان حقميدهند كه مطابق دلخواهشان امر و نهى كنند.و همسرانشان را موظفميدانند كه مطيع دستوراتشان باشند و هرگز تخلف نكنند.و در صورتتخلف او را مورد عتاب و خطاب و توبيخ و تهديد قرار ميدهند.و چنينرفتارى را حق خويش مىپندارند. حتى گاهى به ضرب و شتم و اذيت اقداممينمايند.در صورتيكه مرد حق اذيت و آزار و كتك زدن به همسرش راندارد.مردان زمان جاهليت كه از عاطفه و انسانيت كم بهره بودند همسرانخودشان را مورد اذيت و آزار و ضرب و شتم قرار ميدادند و پيامبر اسلامبراى جلوگيرى از اين عمل زشتبه پا خاست و فرمود:هر مردى كهبه صورت همسرش سيلى بزند. خدا به فرشته مامور دوزخ (مالك) دستورميدهد كه در دوزخ هفتاد سيلى بر صورتش بزند.و هر مردى كه دستش رابر موهاى زن مسلمانى بگذارد (براى اذيت موى سرش را بگيرد) در دوزخدستش با ميخهاى آتشين كوبيده ميشود(٨)
رسول خداصلىاللهعليهوآله زدن زنان را نهى كرد مگر درمورديكه تنبيه واجب باشد(٩)
پيامبر گرامى اسلام فرمود:هر مرديكه همسرش را كتك بزند-وبيش از سه ضربه باشد-خدا او را در قيامت در حضور خلائق نگه ميداردو رسوايش ميسازد.و خلق اولين و آخرين چنين مردى را تماشا ميكنند.(١٠) پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله فرمود:تعجب ميكنم از مرديكههمسرش را كتك مىزند در صورتيكه خودش در كتك خوردن سزاوارتراز همسرش ميباشد.اى مردم!زنانتان را با چوب نزنيد،زيرا قصاصدارد.(١١)
مرديكه همسرش را كتك بزند بر او ستم كرده و ستمگر،هم در اينجهان و هم در جهان آخرت بكيفر خواهد رسيد.آن هم ظلم به فرد ناتوانيكهبا صدها اميد و آرزو به خانه شوهر آمده.بدان اميد آمده كه در پناه اوآرامش و آسايش بجويد.به مردى پناه آورده كه حامى و غمخوار او باشد ودر مشكلات ياريش كند.زن امانتى است از جانب خدا كه به مرد سپردهميشود.آيا كسى با امانت الهى چنين رفتار ميكند؟!امير المؤمنينعليهالسلام فرمود: زنان بنزد مردان به امانت گذارده ميشوند.مالك نفع وضرر خودشان نيستند.آنها نزد شما امانتهاى خدا هستند.آزارشان نرسانيدو بر آنها سخت نگيريد.(١٢)
مرديكه همسرش را مورد ضرب و شتم قرار ميدهد بر روح اوضربهاى وارد ميسازد و عقدهاى به وجود مىآورد كه به سادگى قابل رفعنخواهد بود.صفا و محبتخانوادگى را از بين مىبرد.من نميدانم با چنين همسر كتك خورده و تحقير شدهاى چگونه مىتوان روابط همسرىبرقرار كرد؟واقعا خجالت دارد!!
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:آيا يكى از شما همسرش رامىزند سپس او را در آغوش مىگيرد؟!(١٣)
بنابراين در موارديكه شوهر حقى بر همسرش ندارد شرعا و قانوناو اخلاقا مجاز نيست او را به كارى مجبور سازد و در صورت تخلف به تنبيهو كتك اقدام نمايد.مثلا زن شرعا موظف نيست كه امور خانهدارى راانجام دهد.مانند نظافت منزل،طبخ غذا،شستن لباس و ظرفها، بچهدارى وهم چنين خياطى،قالى بافى،گلدوزى و ديگر كارها،گر چه بانوان با ميل ورغبت كارهاى منزل را انجام ميدهند و در اين باره هم حرفى ندارند،ليكنوظيفه آنها نيست.شوهر بايد از همسرش در برابر انجام اين كارها تشكر وقدردانى نمايد.و بدين وسيله او را تشويق نمايد.ولى اگر بعض كارها راانجام نداد يا ناقص انجام داد،مرد حق ندارد او را مورد تنبيه و توبيخ وضرب و شتم قرار دهد.
اسلام فقط تنبيه را در جائى تجويز ميكند كه حقى از شوهر تضييعميشود.و آن در دو مورد است:
اول-مرد شرعا و قانونا حق دارد از همسرش بهره جنسى بگيردو از انواع تمتعات و لذتها استفاده كند.زن شرعا و قانونا موظف است دربرابر اين خواسته مرد تمكين نمايد.و خويشتن را در اختيار او قرار دهد.
اگر زن تمكين نمود مشكلى به وجود نخواهد آمد.اما اگر از انجامخواستههاى مرد امتناع ورزيد،در اينصورت بهتر است مرد،ابتداء با نرمى و ملايمت و حتى تقديم هديه دل همسرش را به دست آورد و به كامجوئى نائلگردد.ولى اگر احساس كرد كه زن قصد اذيت و لجبازى دارد و به هيچ وجهتمكين نميكند،و مرد هم تاب تحمل ندارد،در يك چنين موردى مرد حقدارد به تنبيه متوسل شود.آنهم با رعايت احتياط و حفظ سلسله مراتب درچنين موردى قرآن مىگويد:همسرانى را كه احساس ميكنيد از تمكين دربرابر خواسته شما (تمتعات جنسى) امتناع مىورزند،ابتداء آنها را پند وموعظه بدهيد،سپس در بستر از آنها جدا شويد سپس آنها را بزنيد.پساگر اطاعت نمودند بر آنان ستم روا نداريد.به درستيكه خدا عالى و بزرگاست(١٤)
چنانكه ملاحظه مىفرمائيد،خداوند متعال در اين آيه،به شوهراجازه ميدهد كه همسرش را كه در برابر خواستههاى مشروعش،يعنىلذتجوئى و كاميابى تمكين نميكند و قصد اذيت و تمرد دارند،مورد تنبيهقرار دهند.آن هم در سه مرحله:مرحله اول:پند و اندرز.مرحله دوم: اگرپند و اندرز مفيد واقع نشد يا بسترش را جدا كند يا در بستر پشتبه او كندو بخوابد و بدين وسيله،خشم و ناراحتى خودش را اظهار نمايد.مرحلهسوم:اگر اين عمل هم مؤثر واقع نشد و زن هم چنان به لجبازى و تمردخويش ادامه ميدهد،به مرد اجازه داده شده كه براى استيفاى حق مشروعو قانونى خويش به كتك زدن متوسل شود.اما مرد حتى در اين حال همحق ندارد از حد مشروع تجاوز نمايد و مرتكب ظلم و ستم شود.مرد بايددر اين مورد به چند نكته توجه كند.١-هدف از ضرب بايد اصلاح وتربيتباشد نه انتقامجوئى.٢-با دستباشد يا چوب نازك،چنانكه در روايات آمده با چوب مسواك.٣-طورى بزند كه بدن او سياه و قرمزنشود و الا بايد جريمه (ديه) بپردازد.٤-از ضربه زدن به جاهائي كه احتمالخطر دارد، مانند چشم و سر و شكم جدا اجتناب نمايد.٥-ضرب طورىباشد كه موجب كدورت عميق و عقده غير قابل علاج نگردد،و زن را بهلجبازى و تمرد و طغيان بيشتر وادار ننمايد.٦-همواره اين نكته را درنظر داشته باشد كه مىخواهد با اين زن زندگى كند و از محبتهاى قلبى وصفا و اخلاص او بهره بگيرد.٧-توسل به كتك در صورتى تجويز شده،كه زن در برابر عدم تمكين، معذور نباشد.مثلا اگر زن به علتحائضبودن،يا روزهدار بودن در ماه رمضان،يا در حال احرام بودن،يا بيماربودن،از تمكين خوددارى نمود مرد حق ندارد او را تنبيه نمايد.
دوم-زن اگر خواست از منزل خارج شود بايد از شوهرش اجازهبگيرد و اگر اجازه نداد شرعا حق ندارد خارج شود.و اگر بدون اجازهخارج شد مرتكب گناه شده است.در حديث آمده كه پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآله نهى كرد كه زن بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود و فرمود:
هر زنى كه بدون اذن شوهر از منزل خارج شود همه فرشتگان آسمانى و هرچيزى كه بر او مرور ميكند-از جن و انس-او را لعنت ميكنند تا اينكهبه منزل باز گردد(١٥) .و اين موضوع حقى است كه شوهر بر گردن زن دارد كهواجب است آن را ادا كند.
ليكن مرد نبايد در اين باره سختگيرى كند و همسرش را بدين وسيلهاذيت نمايد.بهتر است در هر جا كه محذورى نمىبيند اجازه بدهد برود.
تشريع اين حق براى قدرت نمائى و تحت فشار قرار دادن همسر نيستبلكه بدان منظور است كه مرد بتواند همسرش را از رفتن به جاهاى غيرمناسب باز دارد و در حفظ و صيانت او اقدام نمايد.سختگيريهاى بيجا نهتنها مفيد نيستبلكه به انس و محبت و اعتماد خانوادگى نيز لطمه واردميسازد.و حتى ممكن است گاهى موجب طغيان و تمرد و انحراف او رافراهم سازد.اما اگر رفتن به جائى را غير مناسب و باعث فساد اخلاق وارتكاب گناه تشخيص داد بايد همسرش را از رفتن به آنجا جدا نهى كند.وبر زن هم واجب است اطاعت كند و از رفتن به آن مجلس خوددارى نمايد.
به هر حال اگر زن از دستورات شوهر سرپيچى و تمرد ميكند و بدوناجازه بلكه با نهى شوهرش از منزل خارج ميشود،مرد حق دارد او رابه همان صورت قبل مورد تنبيه قرار دهد.با حفظ همان مراحل و شرائط.
البته زن مىتواند در چند مورد بدون اجازه شوهر از منزل خارج شود وشوهر هم حق ندارد او را منع نمايد.١-خارج شدن از منزل براىياد گرفتن مسائل ضرورى دين.٢-مسافرت براى حج در صورتاستطاعت.٣-خارج شدن از منزل براى پرداختبدهى در صورتيكهبدون خروج امكان پرداخت نباشد.
-------------------------------------------
١-سورهى نساء آيه ٣٤
٢-مستدرك ج ٢ ص ٥٥٠
٣-بحار ج ١٠٣ ص ٢٢٧
٤-وسائل ج ١٥ ص ٢٥١
٥-بحار ج ١٠٣ ص ٢٢٨
٦-بحار ج ١٠٣ ص ٢٤٩
٧-اطلاعات ١٤ فروردين ماه ١٣٥١
٨ - مستدرك جلد ٢ ص ٥٥٠
٩ - مستدرك جلد ٢ ص ٥٥٠
١٠-مستدرك جلد ٢ ص ٥٥٠
١١-بحار الانوار جلد ١٠٣ ص ٢٤٩
١٢-مستدرك جلد ٢ ص ٥٥١
١٣-وسائل جلد ١٤ ص ١١٩
١٤-سوره نساء آيه ٣٤
١٥-وسائل الشيعه جلد ١٤ ص ١٥٤
درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كند ليكن نه به حديكهبه وسواسيگرى منتهى شود.بعض مردها به بيمارى بدگمانى و سوءظنمبتلا هستند.بىجهت نسبتبه همسرانشان بدبين هستند.درباره آناناحتمال خيانت ميدهند.
هر مرديكه بدين بيمارى خانمان سوز مبتلا شد زندگى را به خودش و خانوادهاش تلخ ميكند. ايراد و بهانهجويى ميكند.نسبتبه اعمال وحركات همسرش به نظر بدبينى نگاه ميكند و مانند سايه او را تعقيبمينمايد.چون سوءظن دارد از در و ديوار شاهد و قرينه پيدا ميكند.
چيزهايى را كه اصلا دليل خيانت نيستند به منزله ادله قطعيه غير قابل انكارميشمارد.مثلا: چون فلان مرد برايش نامه نوشته لابد با هم سر و سرىدارند.چون با فلان مرد سلام و تعارف كرد معلوم ميشود خيانتكار است.
چون جوان همسايه از پشتبام به او نگاه كرد معلوم ميشود خواهان يكديگرهستند.چون از فلان مرد تعريف كرد معلوم ميشود دل بسته اوست.چوننامهاش را از من مخفى نمود لابد از معشوقش بوده است.چون كمتر ازسابق اظهار محبت ميكند معلوم ميشود زير سرش بلند است.چون قيافهدخترم با همسرم شباهت ندارد معلوم ميشود خيانت كرده است.
اين قبيل امور بلكه كوچكتر از آنها را دليل قطعى خيانت ميشمارد.
بدتر از همه اينكه گاهى مادر يا خواهر يا يكى از همسايگان در اثرغرضورزى و كينهتوزى عقيدهاش را تاييد نمايد در اينصورت جرم وخيانتيقينى ميشود.
بدبختخانوادهايكه به مرض بدگمانى مبتلا شوند.آسايش وخوشى ندارند.آب خوش از گلوى هيچ كدامشان پايين نمىرود.مرد هماننديك پليس مخفى دائما از اعمال و حركات همسرش مراقبت مينمايد.از درو ديوار شاهد و دليل مىتراشد و در رنج و عذاب دائم بسر مىبرد. زنبيچاره هم ناچار است همانند يك متهم بي گناه همواره در شكنجه و عذابروحى و در حال محدوديت و تحت نظر زندگى كند.بنياد چنين خانوادهاىهمواره در معرض خطر قرار دارد. ممكن است طلاق و جدايى به ميان آيد و زن و شوهر هر دو بدبختشوند.ممكن است در اثر بدبينى قتل و جنايتبوجود آيد.
مردانيكه در اثر سوءظنهاى بيجا همسران بي گناه خويش را به قتلرسانده و حتى خودشان انتحار كردهاند نمونههاى فراوانى دارند.
در چنين موردى كه واقعا يكى از مواقع حساس و خطرناكزناشويى است مرد و زن بايد دست از لجبازى بردارند و قبل از وقوعحوادث ناگوار با عقل و تدبير در صدد چاره بر آيند.زن و مرد اگر اندكىبه خود آيند و خطر بزرگى را كه در كمينشان نشسته در نظر بگيرند و بااحتياط كامل و عاقبتانديشى در صدد حل مشكل برآيند پيروز خواهندشد.
مرد بايد تعصبهاى غلط و توهمات بيجا را از خويش دور گرداند وبر طبق موازين عقل و وجدان رفتار كند.نسبتخيانتبه كسى دادنموضوع بسيار دشوار و پر مسؤوليتى است.تا موضوع خيانتبا دليل وشاهد قطعى به اثبات نرسد نمىتوان كسى را متهم كرد.خداوند متعال درقرآن ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آوردهايد از بسيارى از گمانهاى بداجتناب كنيد زيرا بعض گمانها گناه است(١).
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس همسرش را (بىجهت) متهم بهزنا كند همانند مار كه از پوستش خارج ميشود از حسناتش خارج خواهدشد.و به تعداد موهاى بدنش هزار گناه در نامه اعمالش ثبتخواهد شد(٢)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس به مرد يا زن مؤمنى بهتان بزند خداوند متعال در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفر بهتانشبرسد(٣)
ماداميكه با ادله و براهين شرعى خيانت زن به اثبات نرسد مرد حقندارد او را متهم سازد.و تهمت زدن به او گناه بسيار بزرگى است كه درشرع مقدس اسلام هشتاد تازيانه براى آنان مقرر شده است.
به صرف احتمال يا به وسيله شواهد و علائم خيالى نمىتوان يكچنين موضوع مهمى را اثبات نمود.مثلا اگر در روزگار جوانى براى كسىنامه فرستاده يا برايش نامه يا عكس فرستادهاند دليل خيانت او نيست.
درست است كه نبايد چنين عملى را انجام داده باشد ليكن ممكناست در اثر سادگى و نادانى مرتكب اين اشتباه شده باشد و واقعا عفيف وپاكدامن باشد.
براى جوانان از اين قبيل اشتباهات اتفاق مىافتد.اگر مردىبرايش نامه فرستاده البته نبايد نامهاش را قبول كند ليكن اگر از روىنادانى نامهاش را پذيرفتيا از ترس اتهام مخفى ساخت نمىتوان صرفاين نامه را دليل خيانتشمرد.
اگر با مرد بيگانهاى سلام و تعارف كرد گر چه كار خوبى نكرده كهبا بيگانهاى گرم گرفته است ليكن تنها اينكار را نمىتوان دليل خيانتشمرد.شايد به عقيده خودش مىخواسته خوش اخلاقى به خرج بدهد يامنظور ديگرى داشته است.شايد از دوستان پدر يا برادرش بوده است.
شايد به مناسبتى سابقه آشنايى داشتهاند.
اگر از مردى تعريف كرد دليل آن نمىشود كه به او دلبسته است.
البته زن كار خوبى نميكند كه نزد شوهرش از مرد ديگرى تعريف ميكندليكن شايد از روى سادگى و عدم توجه باشد و نبايد از علائم خيانتمحسوب شود.
اگر نامهاش را مخفى ساختيا در مورد معاشرتهايش مرتكب دروغو خلافگويى شد دليل خيانت نيست.شايد از ترس اتهام نامهاش را مخفىساخته يا مرتكب دروغ شده باشد شايد مطلب ديگرى در آن نامه بودهخواسته از شوهرش مخفى بماند.شايد براى خلافگويى منظور ديگرىداشته است.
اگر كمتر از سابق اظهار محبت ميكند دليل آن نيست كه نسبتبهديگرى دلبسته است.شايد از شوهرش دلخورى داشته باشد.شايد غم وغصهاى به دل داشته باشد،شايد بيمار باشد.شايد در اثر بىتوجهى و عدماظهار محبتشوهرش،نسبتبه زندگى دلسرد شده باشد.
به هر حال،در اين قبيل امور كه از علائم خيانتشمرده ميشود دههااحتمال صحيح عقلايى وجود دارد كه اگر با وجدان پاك و بىآلايشمورد سنجش قرار گيرد احتمال خيانتيك احتمال مرجوح و غير عقلايىمحسوب خواهد شد.
آقاى محترم!تورا به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسيگرىبردار.مانند يك قاضى با انصاف در محكمه داورى بنشين و ادله و شواهدخيانت همسرت را با دقت و انصاف بررسى كن و مقدار دلالت آنها رابسنج و ببين آيا قطعى هستند يا ظنى يا احتمالى؟
من نميگويم لاابالى و بىغيرت باش بلكه ميگويم:به هر دليلى بهمقدار دلالتش ترتيب اثر بده نه زيادتر.چرا براى بعضى توهمات بيجا و شواهد پوچ زندگى را به خودت و خانوادهات تنگ ميكنى؟اگر كسى باهمين قبيل شواهد خيالى خودت را متهم سازد چه حالى پيدا ميكنى؟ چراانصاف و وجدان ندارى؟چرا آبروى خودت و همسرت را ميريزى؟چرابر احوال زار و پريشان او ترحم نميكنى؟هيچ فكر نميكنى كه ممكن استدر اثر همين بددليها و تهمتهاى بيجا همسر پاكدامنت از وادى عفاف خارجشود و دامنش به فساد آلوده گردد.
حضرت علىعليهالسلام به فرزندش امام حسن فرمود:مواظبباش در غير موضع غيرت، غيرت بخرج ندهى.زيرا اين عمل افراد صحيحرا به سوى فساد و افراد پاكدامن را به جانب گناه متمايل خواهد ساخت(٤)
اگر نسبتبه همسرت بدبين هستى مطلب را با هر كس در مياننگذار زيرا ممكن است در اثر دشمنى يا نادانى يا تظاهر به خيرخواهى،بدون دقت و بررسى،عقيده ترا تاييد نمايند بلكه شواهد بىاساس ديگرىرا بدان بيفزايند و سوءظنت را به مرحله يقين برسانند و بدينوسيله دنيا وآخرتت را تباه سازند.مخصوصا با مادر و خواهرت در اين باره صحبتنكن زيرا اكثر آنها باطنا با همسرت ميانه خوبى ندارند.چه بسا در اينمواقع حسد و كينهتوزى آنان تحريك شود و بدون عاقبتانديشى بدبينىتو را زيادتر گردانند.اگر خواستى از راهنمائيهاى ديگران استفاده كنى بادوستان عاقل و با تجربه و خيرخواه و عاقبتانديش مشورت كن.بهتر ازهمه اينكه نسبتبه هر يك از اعمال و رفتار همسرت بدبين هستى مطلب رابالصراحه با خودش در ميان بگذارى و توضيح بخواهى.ليكن منظورتاين نباشد كه مطلب را به اثبات برسانى.
بلكه حس بدبينى را و لو موقتا كنار بگذار و خودت را خالى الذهنبگير.و مانند يك قاضى با انصاف كه بخواهد درباره ديگران داورى كندبه توضيحات همسرت گوش بده.اقلا احتمال صدق دربارهاش بده،فرضكن شوهر خواهرت براى داورى به نزد تو آمده و براى خيانت همسرش يكچنين شواهدى را ذكر ميكند ببين درباره او چطور قضاوت ميكنى دربارههمسرت نيز همانطور حكم كن؟چرا گريه و زاريها و دليل و برهانهاى اودر دل سنگ تو اثر نميكند؟و به عنوان يك مجرم قطعى به سخنانش نگاهميكنى؟
بردبار و عاقل باش.مبادا به مجرد اين شواهد پوچ همسر بي گناهترا طلاق بدهى و خودت و او را بدبخت گردانى.گيرم اين زن را طلاقدادى و توانستى با تحمل خسارتهاى زياد همسر ديگرى انتخاب كنى ازكجا كه او بهتر باشد؟حالتبدبينى تو آنوقت هم خواهد بود.وانگهى فكربچههاى بيگناهت را نميكنى؟آخر آنها چه كردهاند كه بايد فداى مرضبدبينى تو شوند؟ به چشمهاى معصوم و رنگ پريده آنان نگاه كن و دست ازبددلى بردار.
مبادا در اثر بدبينيهاى بيجا دستبه خودكشى بزنى يا همسر بيگناهترا به قتل رسانى.از يك طرف مرتكب قتل نفس كه بدترين گناه است و خدابدان وعده دوزخ داده بشوى،از طرف ديگر زندگى را از هم بپاشى وخودت را سيه روز و بدبخت گردانى.
اين مطلب را بدان كه كمتر خونى است كه مخفى بماند.بالاخرهآثار خون بروز ميكند.آنگاه به كيفر اعمالتيا كشته ميشوى يا براى هميشهبايد در زندان به سر برى. اگر مطلب را قبول ندارى به آمار محكومين كه مقدارى از آنها درصفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميشود بنگر تا عواقب اين قبيلجنايتها برايت روشن گردد.
همسران يك چنين مردانى نيز وظيفه بسيار سنگينى بر دوش دارند.
بايد براى نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداكارى كنند.بايد واقعاشوهردارى كنند.در يك چنين مواقع دشوار است كه مراتب لياقت وكاردانى و عقل و تدبير بانوان ظاهر ميگردد.
خانم محترم!قبل از هر چيز اين مطلب را بدان كه شوهرت به يكبيمارى خطرناك روانى مبتلا است.بىجهت نميخواهد زندگى را بهخودش و تو تلخ كند بيمار است.آرى وسواسيگرى نيز يكى از بيماريهاىخطرناك است.با بيمار بايد مدارا نمود تا بيماريش برطرف گردد. تاميتوانى به او اظهار عشق و محبت كن.آنقدر اظهار علاقه كن تا يقين كندكه جز او كسى در دل تو راه ندارد.اگر ايراد و بهانهجويى ميكند تحملكن.در مقابل تنديها و خشونتهايش بردبارى به خرج بده.در مقابلسختگيريهايش مدارا كن.داد و قال راه نينداز.قهر و دعوا نكن.در مقابلپيشنهاداتش لجبازى نكن.اگر احساس كردى كه نامهها و معاشرتهايت راكنترل ميكند اصلا به رويش نياور.تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه رابرايش تشريح كن.هيچ حادثهاى را از وى مخفى مدار.در هر موردىتوضيح خواستحقيقت را بدون كم و زياد در اختيارش بگذار.از دروغ وكتمان واقع جدا اجتناب كن زيرا اگر يك مرتبه دروغت آشكار شد آن راسند جرم و دليل قطعى خيانت محسوب ميدارد و به اين آسانيها بدبينى اوبرطرف نخواهد شد.اگر گفت: با فلان كس معاشرت نكن و فلان كار را انجام نده بدون چون و چرا بپذير و سرسختى نشان نده كه سوءظنشزيادتر ميشود.
از كارهاييكه اسباب بدگمانى و تهمت ميشوند جدا اجتناب كن.
حضرت علىعليهماالسلام فرمود:هر كه نفس خويشتن را در موضع تهمتقرار دهد نبايد كسانى را كه به او گمان بد ميبرند ملامت كند(٥)
اگر نسبتبه شخص معينى حساسيت دارد او را به طور كلى رها كن.
تو اگر بتوانى شوهر و زندگى خودت را حفظ كنى بهتر است تااينكه دوستى با افراد مخصوصى را نگهدارى كنى.پيش خود نگو مگر مناسير و بنده زر خريد شوهرم هستم كه مجبور باشم اينقدر مدارا كنم.البتهبنده نيستى ليكن همسر يك مرد بيمار هستى.
در آن هنگام كه با هم پيمان زناشويى بستيد متعهد شديد كه درمشكلات و گرفتاريها يار و غمخوار يكديگر باشيد آيا رسم وفا است كه بايك شوهر بيمار لجبازى و ستيزهگرى كنى؟ احساسات خام را كنار بگذارهوشمند و عاقبتانديش باش.به خدا سوگند براى حفظ شوهر وخانوادهات هر چه بردبارى و فداكارى كنى ارزش دارد.هنر زن در اينستكه در يك چنين مواقع دشوار با چنين مردانى سازگارى كند.
امام صادقعليهماالسلام فرمود:جهاد زن در اين است كه در مقابل اذيتها وغيرتهاى شوهرش بردبارى كند(٦)
كارى نكن كه شوهرت بدبين يا بدبينتر شود.از مردان بيگانهمخصوصا آنها كه شوهرت نسبتبه آنها حساسيت دارد تعريف نكن.به مردان نامحرم خيلى نگاه نكن.پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:خداوند متعال برزن شوهردارى كه چشمش را از نگاه به نامحرم پر كند غضب شديد خواهدكرد(٧)
با مردان بيگانه معاشرت و گفتگو نكن.بدون اجازه شوهرت بهخانه آنها نرو.به اتومبيل آنها سوار نشو.عفت و پاكدامنى تو كافى نيستبلكه بايد از امورى كه اسباب سوء ظن مىشود جدا اجتناب نمايى.ممكناست در اثر غفلت و سادگى كار كوچكى از تو سر بزند كه شوهرت رابدبين گرداند.
به داستان زير توجه فرماييد:
دختر ٢٧ سالهاى...در دادگاه گفت:در زمستان سال ١٣٤٢ در يكروز برفى به تقاضاى يكى از دوستانم به اتومبيل دايى او سوار شدم تا مرابه منزل برساند.و همين امر هشتسال است كه مرا بلاتكليف گذاردهاست،دو ماه قبل از واقعه موقعى كه در كلاس ششم دبيرستان تحصيلمىكردم عقد شده بودم.يك روز كه براى حاضر كردن درس به خانه يكىاز همشاگرديهايم رفته بودم برف شروع شد.همشاگردى از من خواست كهدايىاش مرا به منزل برساند.اتفاقا هنگامى اتومبيل حامل من به منزلرسيد كه شوهرم سر كوچه ايستاده بود.من كه متوجه خطر شده بودم بهراننده گفتم فرار كند او هم مانند يك مجرم فرار كرد و همين امر برسوءظن شوهرم افزود.بعدا نيز موقعى كه مورد اعتراض قرار گرفتمجريان را انكار كردم و اين امر سوءظن او را بيشتر كرد به طورى كه بعداحتى شهادت همشاگردى و خانوادهاش نتوانستخاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام برهاند.
شوهرم ديگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گويد هشتسال است كه همينطور بلا تكليف ماندهام(٨)
به نظر خوانندگان مقصر در اين داستان كيست؟به نظر من عمدهتقصير به گردن زن است. اوست كه در اثر سادگى و غفلت،خودش وشوهرش را به اين روز انداخته است.
اولا كار خطائى كرد كه در اتومبيل مرد بيگانهاى سوار شد.برفرض اينكه شوهرش هم اين قضيه را نديده بود اصولا سوار شدن زن دراتومبيل يك مرد بيگانه كار زشت و خطرناكى است.
ثانيا گيرم كه در اثر غفلت اين عمل را انجام داد ليكن وقتى ديدشوهرش سر خيابان ايستاده استبايد فورا به راننده بگويد نگهدار.ازاتومبيل پياده شود و با شوهرش به منزل برود و جريان را براى او شرح بدهدثالثا يكى از اشتباهات بزرگش اينست كه به راننده دستور فرارداده.
چهارمين اشتباهش اينست كه بعدا قضيه را به كلى انكار نمودهاست.بعد از همه اينها جا داشت وقتى شوهرش را ملاقات مىكرد تمامقضايا را برايش شرح مىداد و اعتراف مىكرد كه من در اثر سادگى وخجالت اشتباه كردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم بىتقصير نبوده است.نبايد تنها اين حادثهرا دليل قطعى يانتبشمارد.بايد احتمال بدهد كه همسرش در اثر غفلتو سادگى و عدم تجربه مرتكب اين خطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همين جهت هم اصل قضيه را منكر شده است.
در اين صورت بايد با كمال انصاف و بيطرفى در اطراف قضيهخوب تحقيق كند.وقتى به برائت او اطمينان حاصل كرد خطايش راببخشد و زياد سختگيرى نكند.
اگر با ادله و شواهد قطعيه به اثبات رسيد كه زن خيانتكار است و بامردان بيگانه رابطه نامشروع دارد مرد با مشكل بسيار دشوارى روبرومىشود.از يك طرف حيثيت و آبرويش در معرض خطر قرار دارد ازطرف ديگر تحمل چنين ننگى دشوار است.مرد در بنبستسختى گيركرده كه نجات از آن كار بسيار خطرناك و دشواريست.
در اينجا مرد چند راه در پيش دارد:
راه اول-براى حفظ آبرو و بقاى خانوادهاش دندان بر سر جگرنهاده موضوع خيانت همسرش را ناديده بگيرد و با وضع موجود تا آخرعمر بسازد.البته اين راه درستى نيست.زيرا هيچ مرد غيرتمندى نمىتواندشاهد خيانتهاى همسرش باشد و وجود اطفال نامشروع را تحمل كند.
غيرت براى مرد يكى از صفات پسنديده است و مرد بىغيرت نزد خدا ومردم خوار و فرومايه و بىآبروست.
واقعا چه زندگى كثيف و ننگآورى دارند نامردانى كه بدين خوىبد آلودهاند؟!
نه تنها مرد نيستند بلكه از حيوانات هم پستترند. پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:
بوى بهشت از پانصد سال راه استشمام مىشود ليكن دو دسته مردماز بوى بهشت محرومند: عاق والدين و ديوث.عرض شد:يا رسول اللهديوث كيست؟فرمود:مردى كه ميداند همسرش زناكار است (و در مقابلخيانت او سكوت مىكند)(٩)
راه دوم-همسر خودش يا مرد خيانت پيشه را به قتل برساند.
البته بدين طريق مىتواند انتقام بگيرد و به طور موقت تشفى قلب حاصلكند.ليكن كار بسيار خطرناكى است و عاقبتخوشى ندارد.زيرا كمتراتفاق مىافتد كه موضوع قتل براى هميشه مخفى بماند.بالاخره قاتلشناخته و مورد تعقيب قرار خواهد گرفت.در دادگاه هم موضوع خيانتهمسرش را به اين آسانيها نمىتواند به ثبوت برساند.بدين جهت احتمالتبرئه شدنش بسيار ضعيف است.يا محكوم به اعدام مىشود يا اينكه مدت درازى را بايد در زندان بسر برد.زندگى او از هم مىپاشد.اطفالشبدبخت و بىسرپرست مىشوند.بنابراين، عقلايى نيست كه انسان تحتتاثير احساسات خام قرار بگيرد و براى تشفى نفس و ارضاى حسكينهتوزى دستبه چنين اقدامات خطرناكى بزند و جان خودش را درمعرض خطر قرار بدهد.
مرد بايد عاقل و بردبار و عاقبتانديش باشد.آنقدر قدرت نفسداشته باشد كه دستبه اقدامات جنونآميز نزند تا اينكه چاره واقعى را پيداكند.
مردانى كه به يك چنين بليه زندگى گرفتارند بايد قبل از هر گونه اقدام خطرناك،عواقب آن را به خوبى بسنجند و به آمار مردانى كه همسرخويش يا مرد خيانت پيشه را به قتل رساندهاند، و در صفحات مجلات وروزنامهها هر روز منعكس مىشوند،مراجعه كند و نتيجه كارشان را ببيند وآنگاه تصميم بگيرد.
راه سوم-خودكشى كند تا خيانتهاى همسرش را نبيند و از اينزندگى ننگين نجات پيدا كند، البته اين راه هم عقلايى نيست.زيرا از يكطرف مرتكب قتل نفس شده كه از لحاظ شرع يكى از گناهان بزرگى استكه خداوند متعال وعده دوزخ بدان داده است.
از طرف ديگر،خودش را نابود و از زندگى محروم نموده است.
اين چه كار غير عقلايى است كه انسان براى انتقام از ديگران خودش را بههلاكت دنيوى و اخروى بيندازد؟!و همسرش را براى ارتكاب خيانتآزادى بيشترى بدهد؟شايد بدترين راهها همين راه باشد.
راه چهارم-در صورتى كه خيانت همسرش به طور يقين به اثباترسيد و ديد به هيچ قسمى حاضر نيست از كارهاى غير مشروعش دستبردارد بهترين و بىخطرترين و عقلايىترين راه اينست كه او را طلاقبدهد و از شر او نجات پيدا كند.
درست است كه در اثر طلاق زندگى او از هم مىپاشد و خسارتهاىزيادى هم خواهد ديد و تحمل اينكار دشوار است مخصوصا اگر بچهدارباشد ليكن به هر حال چارهاى جز اين وجود ندارد.بهترين راه اينست كههمسرش را طلاق بدهد و فرزندانش را تحويل بگيرد.زيرا صلاح نيستفرزندان بيگناهش را در اختيار يك زن فاسد قرار دهد.
البته نگهدارى از بچهها دشوار است ليكن بايد مرد مطمئن باشد كه چون براى رضاى خدا اين طريق را انتخاب نموده خدا هم ياريش مىكند وبه زودى يك زن پاكدامن و عفيف نصيبش مىگردد و طولى نخواهد كشيدكه زندگى او در يك مسير عادى و آبرومند قرار خواهد گرفت.
-------------------------------------------
١-سوره حجرات آيه ١٢.
٢-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٤٨.
٣-بحار جلد ٧٥ ص ١٩٤
٤-بحار جلد ١٠٣ ص ٢٥٢
٥-بحار جلد ٧٤ ص ١٨٧
٦-وسائل ج ١٤ ص ١١١
٧-بحار ج ١٠٤ ص ٣٩
٨-اطلاعات ٢٣ اسفند ماه ١٣٥٠
٩-وسائل ج ١٤ ص ١٠٩
درست است كه مرد بايد از همسرش مراقبت كند ليكن نه به حديكهبه وسواسيگرى منتهى شود.بعض مردها به بيمارى بدگمانى و سوءظنمبتلا هستند.بىجهت نسبتبه همسرانشان بدبين هستند.درباره آناناحتمال خيانت ميدهند.
هر مرديكه بدين بيمارى خانمانسوز مبتلا شد زندگى را به خودش و خانوادهاش تلخ ميكند. ايراد و بهانهجويى ميكند.نسبتبه اعمال وحركات همسرش به نظر بدبينى نگاه ميكند و مانند سايه او را تعقيبمينمايد.چون سوءظن دارد از در و ديوار شاهد و قرينه پيدا ميكند.
چيزهايى را كه اصلا دليل خيانت نيستند به منزله ادله قطعيه غير قابل انكارميشمارد.مثلا: چون فلان مرد برايش نامه نوشته لابد با هم سر و سرىدارند.چون با فلان مرد سلام و تعارف كرد معلوم ميشود خيانتكار است.
چون جوان همسايه از پشتبام باو نگاه كرد معلوم ميشود خواهان يكديگرهستند.چون از فلان مرد تعريف كرد معلوم ميشود دل بسته اوست.چوننامهاش را از من مخفى نمود لابد از معشوقش بوده است.چون كمتر ازسابق اظهار محبت ميكند معلوم ميشود زير سرش بلند است.چون قيافهدخترم با همسرم شباهت ندارد معلوم ميشود خيانت كرده است.
اين قبيل امور بلكه كوچكتر از آنها را دليل قطعى خيانت ميشمارد.
بدتر از همه اينكه گاهى مادر يا خواهر يا يكى از همسايگان در اثرغرضورزى و كينهتوزى عقيدهاش را تاييد نمايد در اينصورت جرم وخيانتيقينى ميشود.
بدبختخانوادهاي كه به مرض بدگمانى مبتلا شوند.آسايش وخوشى ندارند.آب خوش از گلوى هيچكدامشان پايين نمىرود.مرد هماننديك پليس مخفى دائما از اعمال و حركات همسرش مراقبت مينمايد.از درو ديوار شاهد و دليل مىتراشد و در رنج و عذاب دائم به سر مىبرد. زنبيچاره هم ناچار است همانند يك متهم بيگناه همواره در شكنجه و عذابروحى و در حال محدوديت و تحت نظر زندگى كند.بنياد چنين خانوادهاىهمواره در معرض خطر قرار دارد. ممكن است طلاق و جدايى به ميان آيد و زن و شوهر هر دو بدبختشوند.ممكن است در اثر بدبينى قتل و جنايتبه وجود آيد.
مردانيكه در اثر سوءظنهاى بيجا همسران بيگناه خويش را به قتلرسانده و حتى خودشان انتحار كردهاند نمونههاى فراوانى دارند.
در چنين موردى كه واقعا يكى از مواقع حساس و خطرناكزناشويى است مرد و زن بايد دست از لجبازى بردارند و قبل از وقوعحوادث ناگوار با عقل و تدبير در صدد چاره بر آيند.زن و مرد اگر اندكىبخود آيند و خطر بزرگى را كه در كمينشان نشسته در نظر بگيرند و بااحتياط كامل و عاقبتانديشى در صدد حل مشكل برآيند پيروز خواهندشد.
مرد بايد تعصبهاى غلط و توهمات بيجا را از خويش دور گرداند وبر طبق موازين عقل و وجدان رفتار كند.نسبتخيانتبه كسى دادنموضوع بسيار دشوار و پر مسؤوليتى است.تا موضوع خيانتبا دليل وشاهد قطعى به اثبات نرسد نمىتوان كسى را متهم كرد.خداوند متعال درقرآن ميفرمايد:اى كسانيكه ايمان آوردهايد از بسيارى از گمانهاى بداجتناب كنيد زيرا بعض گمانها گناه است(١)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس همسرش را (بىجهت) متهم بهزنا كند همانند مار كه از پوستش خارج ميشود از حسناتش خارج خواهدشد.و به تعداد موهاى بدنش هزار گناه در نامه اعمالش ثبتخواهد شد(٢)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس به مرد يا زن مؤمنى بهتان بزند خداوند متعال در قيامت او را بر تلى از آتش نگه ميدارد تا به كيفر بهتانشبرسد(٣)
ماداميكه با ادله و براهين شرعى خيانت زن به اثبات نرسد مرد حقندارد او را متهم سازد.و تهمت زدن به او گناه بسيار بزرگى است كه درشرع مقدس اسلام هشتاد تازيانه براى آنان مقرر شده است.
به صرف احتمال يا به وسيله شواهد و علائم خيالى نمىتوان يكچنين موضوع مهمى را اثبات نمود.مثلا اگر در روزگار جوانى براى كسىنامه فرستاده يا برايش نامه يا عكس فرستادهاند دليل خيانت او نيست.
درست است كه نبايد چنين عملى را انجام داده باشد ليكن ممكناست در اثر سادگى و نادانى مرتكب اين اشتباه شده باشد و واقعا عفيف وپاكدامن باشد.
براى جوانان از اين قبيل اشتباهات اتفاق مىافتد.اگر مردىبرايش نامه فرستاده البته نبايد نامهاش را قبول كند ليكن اگر از روىنادانى نامهاش را پذيرفتيا از ترس اتهام مخفى ساخت نمىتوان صرفاين نامه را دليل خيانتشمرد.
اگر با مرد بيگانهاى سلام و تعارف كرد گر چه كار خوبى نكرده كهبا بيگانهاى گرم گرفته است ليكن تنها اينكار را نمىتوان دليل خيانتشمرد.شايد به عقيده خودش مىخواسته خوش اخلاقى به خرج بدهد يامنظور ديگرى داشته است.شايد از دوستان پدر يا برادرش بوده است.
شايد به مناسبتى سابقه آشنايى داشتهاند.
اگر از مردى تعريف كرد دليل آن نمىشود كه به او دلبسته است.
البته زن كار خوبى نميكند كه نزد شوهرش از مرد ديگرى تعريف ميكندليكن شايد از روى سادگى و عدم توجه باشد و نبايد از علائم خيانتمحسوب شود.
اگر نامهاش را مخفى ساختيا در مورد معاشرتهايش مرتكب دروغو خلافگويى شد دليل خيانت نيست.شايد از ترس اتهام نامهاش را مخفىساخته يا مرتكب دروغ شده باشد شايد مطلب ديگرى در آن نامه بودهخواسته از شوهرش مخفى بماند.شايد براى خلافگويى منظور ديگرىداشته است.
اگر كمتر از سابق اظهار محبت ميكند دليل آن نيست كه نسبتبهديگرى دلبسته است.شايد از شوهرش دلخورى داشته باشد.شايد غم وغصهاى به دل داشته باشد،شايد بيمار باشد.شايد در اثر بىتوجهى و عدماظهار محبتشوهرش،نسبتبه زندگى دلسرد شده باشد.
به هر حال،در اين قبيل امور كه از علائم خيانتشمرده ميشود دههااحتمال صحيح عقلايى وجود دارد كه اگر با وجدان پاك و بىآلايشمورد سنجش قرار گيرد احتمال خيانتيك احتمال مرجوح و غير عقلايىمحسوب خواهد شد.
آقاى محترم!ترا به خدا سوگند دست از سوءظن و وسواسيگرىبردار.مانند يك قاضى با انصاف در محكمه داورى بنشين و ادله و شواهدخيانت همسرت را با دقت و انصاف بررسى كن و مقدار دلالت آنها رابسنج و ببين آيا قطعى هستند يا ظنى يا احتمالى؟
من نميگويم لاابالى و بىغيرت باش بلكه ميگويم:به هر دليلى بهمقدار دلالتش ترتيب اثر بده نه زيادتر.چرا براى بعضى توهمات بيجا و شواهد پوچ زندگى را به خودت و خانوادهات تنگ ميكنى؟اگر كسى باهمين قبيل شواهد خيالى خودت را متهم سازد چه حالى پيدا ميكنى؟ چراانصاف و وجدان ندارى؟چرا آبروى خودت و همسرت را ميريزى؟چرابر احوال زار و پريشان او ترحم نميكنى؟هيچ فكر نميكنى كه ممكن استدر اثر همين بددليها و تهمتهاى بيجا همسر پاكدامنت از وادى عفاف خارجشود و دامنش به فساد آلوده گردد.
حضرت علىعليهالسلام به فرزندش امام حسن فرمود:مواظبباش در غير موضع غيرت، غيرت به خرج ندهى.زيرا اين عمل افراد صحيحرا به سوى فساد و افراد پاكدامن را به جانب گناه متمايل خواهد ساخت(٤)
اگر نسبتبه همسرت بدبين هستى مطلب را با هر كس در مياننگذار زيرا ممكن است در اثر دشمنى يا نادانى يا تظاهر به خيرخواهى،بدون دقت و بررسى،عقيده ترا تاييد نمايند بلكه شواهد بىاساس ديگرىرا بدان بيفزايند و سوءظنت را به مرحله يقين برسانند و بدينوسيله دنيا وآخرتت را تباه سازند.مخصوصا با مادر و خواهرت در اين باره صحبتنكن زيرا اكثر آنها باطنا با همسرت ميانه خوبى ندارند.چه بسا در اينمواقع حسد و كينهتوزى آنان تحريك شود و بدون عاقبتانديشى بدبينىتو را زيادتر گردانند.اگر خواستى از راهنمائيهاى ديگران استفاده كنى بادوستان عاقل و با تجربه و خيرخواه و عاقبتانديش مشورت كن.بهتر ازهمه اينكه نسبتبهر يك از اعمال و رفتار همسرت بدبين هستى مطلب رابالصراحه با خودش در ميان بگذارى و توضيح بخواهى.ليكن منظورتاين نباشد كه مطلب را باثبات برسانى.
بلكه حس بدبينى را و لو موقتا كنار بگذار و خودت را خالى الذهنبگير.و مانند يك قاضى با انصاف كه بخواهد درباره ديگران داورى كندبه توضيحات همسرت گوش بده.اقلا احتمال صدق دربارهاش بده،فرضكن شوهر خواهرت براى داورى بنزد تو آمده و براى خيانت همسرش يكچنين شواهدى را ذكر ميكند ببين درباره او چطور قضاوت ميكنى دربارههمسرت نيز همانطور حكم كن؟چرا گريه و زاريها و دليل و برهانهاى اودر دل سنگ تو اثر نميكند؟و به عنوان يك مجرم قطعى به سخنانش نگاهميكنى؟
بردبار و عاقل باش.مبادا به مجرد اين شواهد پوچ همسر بيگناهترا طلاق بدهى و خودت و او را بدبخت گردانى.گيرم اين زن را طلاقدادى و توانستى با تحمل خسارتهاى زياد همسر ديگرى انتخاب كنى ازكجا كه او بهتر باشد؟حالتبدبينى تو آنوقت هم خواهد بود.وانگهى فكربچههاى بيگناهت را نميكنى؟آخر آنها چه كردهاند كه بايد فداى مرضبدبينى تو شوند؟ به چشمهاى معصوم و رنگ پريده آنان نگاه كن و دست ازبددلى بردار.
مبادا در اثر بدبينيهاى بيجا دستبه خودكشى بزنى يا همسر بيگناهترا بقتل رسانى.از يك طرف مرتكب قتل نفس كه بدترين گناه است و خدابدان وعده دوزخ داده بشوى،از طرف ديگر زندگى را از هم بپاشى وخودت را سيه روز و بدبخت گردانى.
اين مطلب را بدان كه كمتر خونى است كه مخفى بماند.بالاخرهآثار خون بروز ميكند.آنگاه به كيفر اعمالتيا كشته ميشوى يا براى هميشهبايد در زندان بسر برى. اگر مطلب را قبول ندارى به آمار محكومين كه مقدارى از آنها درصفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميشود بنگر تا عواقب اين قبيلجنايتها برايت روشن گردد.
همسران يك چنين مردانى نيز وظيفه بسيار سنگينى بر دوش دارند.
بايد براى نجات خودشان و شوهر و فرزندانشان فداكارى كنند.بايد واقعاشوهردارى كنند.در يك چنين مواقع دشوار است كه مراتب لياقت وكاردانى و عقل و تدبير بانوان ظاهر ميگردد.
خانم محترم!قبل از هر چيز اين مطلب را بدان كه شوهرت به يكبيمارى خطرناك روانى مبتلا است.بىجهت نميخواهد زندگى را بهخودش و تو تلخ كند بيمار است.آرى وسواسيگرى نيز يكى از بيماريهاىخطرناك است.با بيمار بايد مدارا نمود تا بيماريش برطرف گردد. تاميتوانى به او اظهار عشق و محبت كن.آنقدر اظهار علاقه كن تا يقين كندكه جز او كسى در دل تو راه ندارد.اگر ايراد و بهانهجويى ميكند تحملكن.در مقابل تنديها و خشونتهايش بردبارى به خرج بده.در مقابلسختگيريهايش مدارا كن.داد و قال راه نينداز.قهر و دعوا نكن.در مقابلپيشنهاداتش لجبازى نكن.اگر احساس كردى كه نامهها و معاشرتهايت راكنترل ميكند اصلا به رويش نياور.تمام اعمال و رفتار و حوادث روزانه رابرايش تشريح كن.هيچ حادثهاى را از وى مخفى مدار.در هر موردىتوضيح خواستحقيقت را بدون كم و زياد در اختيارش بگذار.از دروغ وكتمان واقع جدا اجتناب كن زيرا اگر يك مرتبه دروغت آشكار شد آنراسند جرم و دليل قطعى خيانت محسوب ميدارد و به اين آسانيها بدبينى اوبرطرف نخواهد شد.اگر گفت: با فلان كس معاشرت نكن و فلان كار را انجام نده بدون چون و چرا بپذير و سرسختى نشان نده كه سوءظنش زيادتر ميشود.
از كارهاييكه اسباب بدگمانى و تهمت ميشوند جدا اجتناب كن.
حضرت علىعليهماالسلام فرمود:هر كه نفس خويشتن را در موضع تهمتقرار دهد نبايد كسانى را كه به او گمان بد ميبرند ملامت كند(٥)
اگر نسبتبه شخص معينى حساسيت دارد او را به طور كلى رها كن.
تو اگر بتوانى شوهر و زندگى خودت را حفظ كنى بهتر است تااينكه دوستى با افراد مخصوصى را نگهدارى كنى.پيش خود نگو مگر مناسير و بنده زر خريد شوهرم هستم كه مجبور باشم اينقدر مدارا كنم.البتهبنده نيستى ليكن همسر يك مرد بيمار هستى.
در آن هنگام كه با هم پيمان زناشويى بستيد متعهد شديد كه درمشكلات و گرفتاريها يار و غمخوار يكديگر باشيد آيا رسم وفا است كه بايك شوهر بيمار لجبازى و ستيزهگرى كنى؟ احساسات خام را كنار بگذارهوشمند و عاقبتانديش باش.به خدا سوگند براى حفظ شوهر وخانوادهات هر چه بردبارى و فداكارى كنى ارزش دارد.هنر زن در اينستكه در يك چنين مواقع دشوار با چنين مردانى سازگارى كند.
امام صادقعليهماالسلام فرمود:جهاد زن در اين است كه در مقابل اذيتها وغيرتهاى شوهرش بردبارى كند(٦)
كارى نكن كه شوهرت بدبين يا بدبينتر شود.از مردان بيگانهمخصوصا آنها كه شوهرت نسبتبه آنها حساسيت دارد تعريف نكن.به مردان نامحرم خيلى نگاه نكن.پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:خداوند متعال برزن شوهردارى كه چشمش را از نگاه به نامحرم پر كند غضب شديد خواهدكرد(٧).
با مردان بيگانه معاشرت و گفتگو نكن.بدون اجازه شوهرت بهخانه آنها نرو.به اتومبيل آنها سوار نشو.عفت و پاكدامنى تو كافى نيستبلكه بايد از امورى كه اسباب سوء ظن مىشود جدا اجتناب نمايى.ممكناست در اثر غفلت و سادگى كار كوچكى از تو سر بزند كه شوهرت رابدبين گرداند.
به داستان زير توجه فرماييد:
دختر ٢٧ سالهاى...در دادگاه گفت:در زمستان سال ١٣٤٢ در يكروز برفى به تقاضاى يكى از دوستانم به اتومبيل دايى او سوار شدم تا مرابه منزل برساند.و همين امر هشتسال است كه مرا بلاتكليف گذاردهاست،دو ماه قبل از واقعه موقعى كه در كلاس ششم دبيرستان تحصيلمىكردم عقد شده بودم.يك روز كه براى حاضر كردن درس به خانه يكىاز همشاگرديهايم رفته بودم برف شروع شد.همشاگردى از من خواست كهدايىاش مرا به منزل برساند.اتفاقا هنگامى اتومبيل حامل من به منزلرسيد كه شوهرم سر كوچه ايستاده بود.من كه متوجه خطر شده بودم بهراننده گفتم فرار كند او هم مانند يك مجرم فرار كرد و همين امر برسوءظن شوهرم افزود.بعدا نيز موقعى كه مورد اعتراض قرار گرفتمجريان را انكار كردم و اين امر سوءظن او را بيشتر كرد به طورى كه بعداحتى شهادت همشاگردى و خانوادهاش نتوانستخاطر او را آسوده سازد و مرا از اتهام برهاند.
شوهرم ديگر نه حاضر شد مرا به خانه ببرد و نه طلاقم گويد هشتسال است كه همينطور بلا تكليف ماندهام(٨)
به نظر خوانندگان مقصر در اين داستان كيست؟به نظر من عمدهتقصير به گردن زن است. اوست كه در اثر سادگى و غفلت،خودش وشوهرش را به اين روز انداخته است.
اولا كار خطائى كرد كه در اتومبيل مرد بيگانهاى سوار شد.برفرض اينكه شوهرش هم اين قضيه را نديده بود اصولا سوار شدن زن دراتومبيل يك مرد بيگانه كار زشت و خطرناكى است.
ثانيا گيرم كه در اثر غفلت اين عمل را انجام داد ليكن وقتى ديدشوهرش سر خيابان ايستاده استبايد فورا به راننده بگويد نگهدار.ازاتومبيل پياده شود و با شوهرش به منزل برود و جريان را براى او شرح بدهدثالثا يكى از اشتباهات بزرگش اينست كه به راننده دستور فرارداده.
چهارمين اشتباهش اينست كه بعدا قضيه را به كلى انكار نمودهاست.بعد از همه اينها جا داشت وقتى شوهرش را ملاقات مىكرد تمامقضايا را برايش شرح مىداد و اعتراف مىكرد كه من در اثر سادگى وخجالت اشتباه كردم.
البته مرد هم در مرتبه دوم بىتقصير نبوده است.نبايد تنها اين حادثهرا دليل قطعى بشمارد.بايد احتمال بدهد كه همسرش در اثر غفلتو سادگى و عدم تجربه مرتكب اين خطا شده بعدا هم از ترس اتهام دستور فرار داده و به همين جهت هم اصل قضيه را منكر شده است.
در اين صورت بايد با كمال انصاف و بيطرفى در اطراف قضيهخوب تحقيق كند.وقتى به برائت او اطمينان حاصل كرد خطايش راببخشد و زياد سختگيرى نكند.
اگر با ادله و شواهد قطعيه به اثبات رسيد كه زن خيانتكار است و بامردان بيگانه رابطه نامشروع دارد مرد با مشكل بسيار دشوارى روبرومىشود.از يك طرف حيثيت و آبرويش در معرض خطر قرار دارد ازطرف ديگر تحمل چنين ننگى دشوار است.مرد در بنبستسختى گيركرده كه نجات از آن كار بسيار خطرناك و دشواريست.
در اينجا مرد چند راه در پيش دارد:
راه اول-براى حفظ آبرو و بقاى خانوادهاش دندان بر سر جگرنهاده موضوع خيانت همسرش را ناديده بگيرد و با وضع موجود تا آخرعمر بسازد.البته اين راه درستى نيست.زيرا هيچ مرد غيرتمندى نمىتواندشاهد خيانتهاى همسرش باشد و وجود اطفال نامشروع را تحمل كند.
غيرت براى مرد يكى از صفات پسنديده است و مرد بىغيرت نزد خدا ومردم خوار و فرومايه و بىآبروست.
واقعا چه زندگى كثيف و ننگآورى دارند نامردانى كه بدين خوىبد آلودهاند؟!
نه تنها مرد نيستند بلكه از حيوانات هم پستترند. پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:
بوى بهشت از پانصد سال راه استشمام مىشود ليكن دو دسته مردماز بوى بهشت محرومند: عاق والدين و ديوث.عرض شد:يا رسول اللهديوث كيست؟فرمود:مردى كه ميداند همسرش زناكار است (و در مقابلخيانت او سكوت مىكند)(٩)
راه دوم-همسر خودش يا مرد خيانت پيشه را به قتل برساند.
البته بدين طريق مىتواند انتقام بگيرد و به طور موقت تشفى قلب حاصلكند.ليكن كار بسيار خطرناكى است و عاقبتخوشى ندارد.زيرا كمتراتفاق مىافتد كه موضوع قتل براى هميشه مخفى بماند.بالاخره قاتلشناخته و مورد تعقيب قرار خواهد گرفت.در دادگاه هم موضوع خيانتهمسرش را به اين آسانيها نمىتواند به ثبوت برساند.بدين جهت احتمالتبرئه شدنش بسيار ضعيف است.يا محكوم به اعدام مىشود يا اينكه اقلامدت درازى را بايد در زندان بسر برد.زندگى او از هم مىپاشد.اطفالشبدبخت و بىسرپرست مىشوند.بنابراين، عقلايى نيست كه انسان تحتتاثير احساسات خام قرار بگيرد و براى تشفى نفس و ارضاى حسكينهتوزى دستبه چنين اقدامات خطرناكى بزند و جان خودش را درمعرض خطر قرار بدهد.
مرد بايد عاقل و بردبار و عاقبتانديش باشد.آنقدر قدرت نفسداشته باشد كه دستبه اقدامات جنونآميز نزند تا اينكه چاره واقعى را پيداكند.
مردانى كه به يك چنين بليه زندگى گرفتارند بايد قبل از هر گونه اقدام خطرناك،عواقب آن را به خوبى بسنجند و به آمار مردانى كه همسرخويش يا مرد خيانت پيشه را به قتل رساندهاند، و در صفحات مجلات وروزنامهها هر روز منعكس مىشوند،مراجعه كند و نتيجه كارشان را ببيند وآنگاه تصميم بگيرد.
راه سوم-خودكشى كند تا خيانتهاى همسرش را نبيند و از اينزندگى ننگين نجات پيدا كند، البته اين راه هم عقلايى نيست.زيرا از يكطرف مرتكب قتل نفس شده كه از لحاظ شرع يكى از گناهان بزرگى استكه خداوند متعال وعده دوزخ بدان داده است.
از طرف ديگر،خودش را نابود و از زندگى محروم نموده است.
اين چه كار غير عقلايى است كه انسان براى انتقام از ديگران خودش را بههلاكت دنيوى و اخروى بيندازد؟!و همسرش را براى ارتكاب خيانتآزادى بيشترى بدهد؟شايد بدترين راهها همين راه باشد.
راه چهارم-در صورتى كه خيانت همسرش به طور يقين به اثباترسيد و ديد به هيچ قسمى حاضر نيست از كارهاى غير مشروعش دستبردارد بهترين و بىخطرترين و عقلايىترين راه اينست كه او را طلاقبدهد و از شر او نجات پيدا كند.
درست است كه در اثر طلاق زندگى او از هم مىپاشد و خسارتهاىزيادى هم خواهد ديد و تحمل اينكار دشوار است مخصوصا اگر بچهدارباشد ليكن به هر حال چارهاى جز اين وجود ندارد.بهترين راه اينست كههمسرش را طلاق بدهد و فرزندانش را تحويل بگيرد.زيرا صلاح نيستفرزندان بيگناهش را در اختيار يك زن فاسد قرار دهد.
البته نگهدارى از بچهها دشوار است ليكن بايد مرد مطمئن باشد كه چون براى رضاى خدا اين طريق را انتخاب نموده خدا هم ياريش مىكند وبه زودى يك زن پاكدامن و عفيف نصيبش مىگردد و طولى نخواهد كشيدكه زندگى او در يك مسير عادى و آبرومند قرار خواهد گرفت فرمود:استفاده از نعمتهاى خدا جزء دين است(١٠)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:آدم كثيف بد بندهاى است(١١)
پيغمبر اكرم فرمود:آنقدر جبرئيل درباره مسواك به من سفارشكرد كه بر دندانهايم ترسيدم(١٢)
حضرت علىعليهماالسلام فرمود:خدا زيبا است و زيبايى را دوست دارد.ودوست دارد كه آثار نعمتهايش را بر بندگانش ببيند(١٣).
پاكيزهگى و زيبايى اختصاص به زن ندارد.بلكه مرد هم بايد به سرو وضع خويش برسد و تميز و شيك باشد.بسيارى از مردها اصلا مقيد بهنظافت و لباس خوب نيستند.دير به دير به حمام مىروند.به اصلاح سر وصورت چندان مقيد نيستند.با لباسهاى كثيف و موهاى ژوليده در منزل ودر حضور مردم ظاهر ميشوند.بوى عرق بدن و پاهايشان مردم را اذيتميكند.
البته شايد اكثر مردها به زينت كردن و نظافت و شيك پوشى مقيدباشند ليكن آن هم در خارج منزل و براى مردم است.اما در داخل منزلاصلا مقيد نيستند.وقتى مىخواهند به اداره يا بازار و خيابان يا مجلسمهمانى بروند سر و صورتشان را اصلاح ميكنند،موهايشان را شانه ورنگ و روغن ميزنند،بهترين لباسهايشان را پوشيده از منزل خارجمىشوند اما وقتى به منزل بازگشتند فورا لباسهاى اتو كرده و زيبا را درآورده لباسهاى مندرس و كثيف را مىپوشند.كمتر اتفاق مىافتد كه در منزل موهايشان را شانه بزنند و به آرايش و زيبايى مقيد باشند.بامداد كه ازخواب برخاستند با همان موهاى ژوليده و چشمهاى قى كرده براى خوردنصبحانه سر سفره مىنشينند.اگر اتفاقا يك يا چند روز از منزل خارجنشوند با همان وضع نامرتب بسر مىبرند.به طورى در منزل زندگى ميكنندكه هيچكس نمىخواهد به او نگاه كند نظافت و آرايش و شيكپوشى رافقط براى خارج منزل و براى مردم بيگانه گذاشته است.و هيچ به فكرخانوادهاش نيست.
آقاى محترم!چنانكه تو از زن كثيف و ژوليده بدت مىآيد و ازهمسرت انتظار دارى كه در منزل به سر و وضع خودش برسد و تميز وقشنگ باشد مطمئن باش او هم همين انتظار را از تو دارد.او هم از شوهرژوليده و بدقيافه بدش مىآيد دوست دارد هميشه شوهرش را زيبا و مرتبببيند.
اگر تو در داخل منزل به وضع خودت نرسى چشم همسرت درخارج منزل به مردان شيكپوش و خوش قيافه مىافتد و خيال ميكند كهآنان از آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند.
وقتى آنان را با تو مقايسه ميكند از تو ناراضى و دلسرد ميگردد.توهم در داخل خانه به سر و وضع خودت برس و تميز و شيك باش تاهمسرت ببيند كه تو هم از مردان ديگر كمتر نيستى. تا محبتش زياد شود وبه خانه و زندگى بيشتر علاقهمند گردد و از فساد و انحراف سالم بماند.
اصولا چه ثمرى دارد كه براى مردان بيگانه و زنان كوچه و بازار زينتكنى با اينكه اصلا احتياجى به آنها ندارى ليكن براى همسرت كه شريكزندگى است و به مهر و محبت او كاملا نيازمندى با بدترين وضع و قيافه ظاهر شوى؟!
بدين جهت،دين مقدس اسلام به مردان سفارش ميكند كه براىهمسران خويش آرايش و زينت كنند.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
بر مرد واجب است كه غذا و لباس همسرش را تامين كند و باصورت و قيافه بد بر او ظاهر نشود.اگر چنين كرد حقش را ادا كردهاست(١٤).
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:بايد شما خودتان را براى همسرتان مرتبو آماده گردانيد،چنانكه دوست داريد آنان خودشان را براى شما مهياسازند(١٥)
حسن بن جهم مىگويد:حضرت ابو الحسنعليهالسلام را ديدم كهخضاب كرده بود.عرض كردم خضاب كردهايد؟فرمود:آرى.مرتب و مهيابودن باعث عفت زنان ميشود.به واسطه نامرتبى و مهيا نبودن مردان استكه زنان،عفتخويش را از دست ميدهند.سپس فرمود:آيا دوست دارىهمسرت را نامرتب ببينى؟گفتم:نه.فرمود:او هم عينا مانند تو است.(١٦) امام رضاعليهالسلام فرمود:زنان بنى اسرائيل بدان جهت از طريقعفتخارج شدند كه مردانشان به مرتب بودن و زيبايى مقيد نبودند.سپسفرمود:همان انتظارى كه تو از همسرت دارى او نيز همان انتظار را دارد.(١٧)
-------------------------------------------
١-اطلاعات ٢٦ بهمن ماه ١٣٥٠
٢-اطلاعات ٢٧ بهمن ماه ١٣٤٨
٣-سوره نور آيه ٣٠
٤ - وسائل ج ١٤، و ١٣٩
٥ - وسائل ج ١٤، و ١٣٩
٦-و نميدانند چرا؟ص ١٤٠.
٧-شافى ج ١ ص ١٩٧
٨-شافى ج ١ ص ١٩٧
٩-بحار ج ٦٢ ص ١٢٩
١٠-شافى ج ١ ص ٢٠٨
١١-شافى ج ١ ص ٢٠٨
١٢-شافى ج ١ ص ٢١٠
١٣-شافى ج ١ ص ٢١٢
١٤-بحار ج ١٠٣ ص ٢٥٤
١٥-مستدرك ج ٢ ص ٥٥٩.
١٦-وسائل ج ١٤ ص ١٨٣
١٧-بحار ج ٧٦ ص ١٠٢
زن و شوهر هميشه به تعاون و اظهار محبت احتياج دارند.ليكناين احتياج در بعضى مواقع شديدتر ميشود.انسان در موقع گرفتارى وبيمارى بيشتر از ساير اوقات احتياج به دلجويى و پرستارى دارد.بيمارهمان مقدار كه به دكتر و دوا احتياج دارد به همان مقدار بلكه زيادتر بهمراقبت و پرستارى احتياج دارد.پرستار خوب با دلجويى و نوازشاعصاب بيمار را آرامش ميدهد و به زندگى اميدوارش ميگرداند.
زن از شوهرش انتظار دارد كه در موقع بيمارى به ياريش بشتابد وبهتر از پدر و مادرش از او پرستارى كند.نوازشها و همدرديهاى او را ازعلائم صفا و محبت مىشمارد.
زنى كه شبانهروز مانند يك كلفت در خانه زحمت ميكشد حق دارداز شوهرش انتظار داشته باشد كه در موقع بيمارى به فريادش برسد و درمعالجهاش كوشش نمايد.
پول دوا و دكتر نيز يكى از مخارج رسمى زندگى و از نفقههايىاست كه تامين آن بر مرد واجب است.
زنى كه شبانهروز بدون مزد و مواجب در خانه زحمت ميكشد آيااين مقدار بر شوهرش حق ندارد كه در موقع بيمارى به دادش برسد؟
در بين مردها افرادى ديده ميشوند كه اصلا انصاف و وجدان وعاطفه ندارند.
در موقعى كه همسرشان سالم استحداكثر استفاده را از اومىبرند اما وقتى مريض شد براى چند تومان كه براى بهبود او ميخواهندخرج كنند هزار مرتبه جان ميدهند!!و اگر بيمارى او طول كشيد يا مخارج بيشترى لازم داشت او را به كلى رها ميكنند.آيا رسم وفا و مردانگى هميناست؟
به نمونه زير توجه فرماييد:
«زنى به نام...عليه شوهرش شكايت كرد كه مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت كردم.اما حالا كه بيمار شدهاممرا از خانه بيرون كرده ميگويد:زن بيمار نمىخواهم(١) ».
آقاى محترم!اگر به زندگى و خانوادهات علاقه دارى وقتىهمسرت بيمار شد و به طبيب و دوا احتياج پيدا كرد فورا او را نزد دكترببر.دواهاى لازم را برايش تهيه كن.دكتر و دواى تنها هم كافى نيستبلكهبايد در يك چنين موقعى مانند پدر و مادر مهربان از او پرستارى كنى. پدرو مادرش را رها كرده و بدان اميد هستىاش را در اختيارت نهاده كه از پدرو مادر برايش بهتر باشى.شريك زندگى،مادر اطفال،يار و غمخوار تومىباشد.در موقع بيمارى بيشتر از سابق اظهار محبت كن.از بيمارى ودرد و نالهاش اظهار تاسف و همدردى كن دلداريش بده، به زندگى و بهبوداميدوارش كن.بر طبق دستور دكتر غذايش را تهيه كن.اگر به غذا با ميوهمخصوصى ميل دارد و دكتر آنرا تجويز نموده به هر طور شده برايش تهيهكن.سعى كن دوا و غذا را با دستخودت به او بدهى،زيرا همين عملباعث دلخوشى و آرامش اعصاب او است.
بچهها را آرام كن سر و صدا راه نيندازند.رختخوابت را نزديكبسترش بينداز و در شب كاملا مراقب او باش.گاهى كه از خواب بيدارمىشوى اگر بيدار است احوالش را بپرس.اگر از شدت درد خوابش نمىبرد سعى كن حتى القوه بيدار بمانى.و اگر خواستى بخوابى با يكى ازفرزندانتيا پرستار ديگرى كه دارى نوبتبگذار كه هميشه يك نفرتانبيدار بماند و از بيمار مراقبت كند.مبادا از سر شب تا صبح راحتبخوابىو همسرت از شدت درد بنالد.
اگر در يك چنين موقعى از همسرت كاملا پذيرايى و دلجويىنمودى به زندگى دلگرم ميگردد،به وفادارى و صميميت تو اطمينان پيداميكند،محبت و علاقهاش زيادتر ميشود.
وقتى از بستر بيمارى برخاستبيشتر از سابق در خانهات زحمتميكشد.محبتها و نوازشهاى ترا هرگز فراموش نمىكند و اگر بيمار شدىكاملا از تو پرستارى و دلجويى خواهد كرد.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:بهترين شما كسى است كه براى اهلبيتش خوبتر باشد و من نسبتبه خانوادهام از همه بهتر هستم(٢)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس براى بر آوردن حاجتبيمارىكوشش كند،موفق شود يا نه،از گناهانش خارج مىشود مانند روزى كه ازمادر متولد شده است.يكى از انصار عرض كرد:پدر و مادرم به قربانتيارسول الله اگر مريض از اهل بيتش باشد آيا ثواب زيادترى ندارد؟فرمود: چرا(٣)
نفقه زن بر شوهر واجب استيعنى قانونا و شرعا مرد موظف است كليه مخارج خانواده را از قبيل خوراك و پوشاك و مسكن و حتى پولدكتر و دوا را تامين كند.و در صورت امتناع يا كوتاهى شرعا و قانونا موردبازخواست قرار خواهد گرفت.
زن و بچه،نيست و ندارم سرشان نمىشود،به هر حال ميخواهند.وخواستههايشان حد و انتها ندارد.حس رقابت و چشم و همچشمى در آنانبسيار قوى است.بدين جهت مرد نمىتواند و صلاح هم نيست كه بدون قيدو شرط مطيع خواستههايشان باشد.
مرد خردمند و با تدبير حساب خرج و دخل خانواده را به طور دقيقميكند.اشياء و لوازم زندگى را به نسبت لزوم و احتياج درجهبندى ميكند.
حوائج ضرورى زندگى مانند خوراك و پوشاك را بر ساير چيزها مقدمميدارد.مقدارى از درآمدش را براى حوادث روزگار از قبيل بيمارى وبيكارى و كسادى كنار ميگذارد.
مقدارى از آن را براى اجاره يا خريد خانه ذخيره ميكند.به فكرپول آب و برق و تلفن و ماليات و شهريه بچهها نيز هست.اسباب و اثاثضرورى زندگى را نيز در نظر ميگيرد.آنگاه درآمدش را با رعايت الاهمفالاهم بر آنها تقسيم ميكند.از اسراف و تبذير خوددارى ميكند.
سعى ميكند پايش را از گليم خويش درازتر نكند.هر خانوادهاى كهدخل و خرجشان حساب داشته باشد.و با عقل و تدبير و رعايت اقتصادخرج كنند نه تنها دچار قرض و ورشكست نخواهند شد بلكه به زودىزندگى آبرومند و نسبتا خوبى پيدا خواهند كرد.
خداوند كريم اقتصاد و ميانهروى را از علائم ايمان شمرده در قرآنمجيد مىفرمايد:كسانى كه چون خرج كنند اسراف نكنند و بخل نورزند و ميان اين دو معتدل باشند(٤)
امام صادقعليهماالسلام فرمود:من براى كسى كه اقتصاد را رعايت كندضامن مىشوم كه فقير نشود (٥)
امام صادقعليهماالسلام فرمود:چهار دسته مردم دعايشان به هدف اجابتنخواهد رسيد.يكى از آنها كسى است كه مالش را بيهوده تلف كند آنگاهبگويد:خدايا روزى مرا برسان.پس خدا ميفرمايد: مگر به تو دستور ندادمكه اقتصاد را رعايت كنى؟(٦)
عبد الله بن ابان ميگويد:از موسى بن جعفرعليهماالسلام راجع به انفاق برخانواده سؤال كردم.فرمود: اسراف و تنگگيرى هر دو مكروه هستند.
ميانهروى را نبايد از دست داد(٧)
مرد خردمند و عاقبتانديش حتى القوه از قرض و نسيه خوددارىميكند.و براى مصارف غير ضرورى خودش را به وام نمىاندازد.
اقتصادى كه بر پايه وامهاى بانكها و ساير مؤسسات استوار باشد شرعا وعقلا پسنديده نيست.
خريد اشياء قسطى گر چه ممكن است ظاهر زندگى را زيبا گردانداما خوشى و آسايش را از خانواده سلب ميكند.خانه قسطى،فرش قسطى،يخچال قسطى،بخارى قسطى،اتومبيل قسطى،تلفن قسطى،تلويزيونقسطى،ووووو اين هم شد زندگى؟!آخر چه لزومى دارد كه انسان اشياءغير ضرورى را به قيمتهاى گزاف بخرد و مقدارى از درآمدش را بهصندوق بانكها و ساير مؤسسات بريزد؟آيا بهتر و عقلايىتر نيست كه قدرى صبر كند تا اوضاع اقتصاديش بهتر شود و همان اجناس را با قيمتارزانتر به طور نقد خريدارى كند؟
درست است كه پول پيدا كردن خيلى در زندگى انسان تاثير داردليكن علم معاش و راه خرج كردن خيلى از آن مهمتر ميباشد.بسيارندخانوادههايى كه با وجود درآمد خوب هميشه گرفتار و مقروضند و بهاصطلاح هميشه هشتشان گرو نهشان مىباشد.بر عكس،بسيارى ازخانوادهها با اينكه درآمد فوق العادهاى ندارند اما وضعشان از هر جهتخوب و آبرومند است و در كمال رفاه و آسايش زندگى ميكنند.تفاوت ايندو دسته در تدبير زندگى و علم معاش مىباشد.
بنابراين صلاح خانواده در اينست كه مرد با عقل و احتياط ياشخصا امور اقتصادى منزل را بر عهده بگيرد و اگر خريد و فروش دستديگرى استبه كار او نظارت داشته باشد.
در خاتمه تذكر اين مطلب لازم است كه گر چه رعايت اقتصاد كارىخوب و به صلاح خانواده است ليكن سختگيرى هم خوب نيست.اگروضع مالى مرد خوب استبايد در مخارج اهل و عيالش توسعه بدهد.بهمقدار توانائى خويش لباس و خوراك خوب و منزل راحتبرايش تهيهكند.
مال و ثروت براى خرج كردن و تامين مخارج زندگى است نه براىجمع كردن و باقى گذاشتن.بايد آثار و علائم مال و ثروت در زندگى انسانو خوراك و پوشاك خانوادهاش نمايان باشد.آخر چه فائدهاى دارد كهمرد شبانهروز زحمتبكشد و به خودش و خانوادهاش سختى بدهد واموالى را روى هم بگذارد و از اين دنيا برود؟!ماداميكه زنده است زن و فرزندش آرزوى يك لباس زيبا و يك خوراك خوب داشته باشند و ازكمبود مواد غذايى هميشه بيمار و رنجور باشند ليكن بعد از مرگش درتقسيم اموال به سر و كله يكديگر بزنند؟!اگر خدا به انسان نعمت داده بايدبه همان نسبت در مخارج خانوادهاش توسعه بدهد.غذا و لباس خوببرايشان تهيه كند.به مقدار توانايى خويش در هر فصلى ميوههاى آن فصلرا در اختيارشان بگذارد.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:از ما نيست كسى كه از جهت مال وثروت در وسعتباشد ليكن بر اهل و عيالش سختبگيرد(٨)
موسى بن جعفرعليهماالسلام فرمود:عيال مرد اسيران او هستند.پسهر كس خدا به او نعمتى داده بايد در مخارج اسيرانش توسعه بدهد و الاممكن است نعمتهايش گرفته شود(٩)
امام رضاعليهماالسلام فرمود:سزاوار است مرد در مخارج اهل و عيالشتوسعه دهد تا منتظر مرگش نباشند(١٠)
امير المؤمنينعليهماالسلام فرمود:هر جمعه براى اهل و عيالتان ميوه تهيهكنيد تا به فرا رسيدن جمعه خوشنود گردند(١١)
درست است كه كارهاى خانهدارى بر عهده زنها است و در اينباره حرفى ندارند،ليكن بايد توجه داشت كه اداره يك منزل كار آسانى نيست.
يك بانوى خانهدار اگر شبانهروز هم در منزل كار كند باز هممقدارى از كارها لنگ ميماند. مخصوصا در مواقع غير عادى مانندمهماندارى كارها روى هم متراكم ميگردند و كدبانوى خانه را خسته ووامانده مىسازند.زن در انجام كارهاى خانه حرفى ندارد ليكن ازشوهرش انتظار دارد كه گاه گاه او را كمك كند و دستى به بالش بگيرد.
وقتى مرد وارد خانه مىشود و مىبيند كارها از چپ و راستهمسرش را احاطه نمودهاند سزاوار نيستبرود در گوشهاى استراحتكند و انتظار داشته باشد فورا چاى و ناهار حاضر شود.بلكه مقتضاىمحبت و صفاى خانوادگى اينست كه در چنين مواقع به يارى همسرشبشتابد و هر كارى را كه از عهدهاش ساخته است انجام دهد.
زن اين عمل را دليل صفا و محبت مىشمارد و به خانه و زندگىعلاقهمند ميگردد.
مردانگى به اين نيست كه وقتى وارد خانه شد دستبه سياه و سفيدنگذارد و فقط امر و نهى كند.خانه ستاد فرماندهى نيستبلكه كانون صفاو محبت و محل همكارى و تشريك مساعى است.پيش خود نگو:اگر درمنزل كار كنم از ابهت و جلالم كاسته مىشود و موقعيتم متزلزل ميگردد.
ابدا چنين نيستبلكه در نظر همسرت مردى با صفا و در نظر ديگراندلسوز و مهربان معرفى مىشوى.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم با آن عظمت و جلالش در منزل كار ميكرد(١٢)
عايشه همسر پيغمبر ميگويد:وقتى خلوت مىشد رسول خدا لباسش را ميدوخت و كفشش را وصله ميكرد و مانند ساير مردها در منزلكار ميكرد(١٣)
و همچنين على بن ابيطالب و ساير امامهاعليهماالسلام در امور خانهدارى بههمسرانشان كمك ميكردند.
دوران باردارى،دوران بسيار حساس و سرنوشتسازى است.
وضع تغذيه مادر و حالات روانى و حركات جسمانى او،هم نسبتبه آيندهخودش اثر دارد هم براى كودكى كه در رحم او پرورش مىيابد تاثيرفراوانى دارد.سلامتيا بيمارى،نيرومندى يا ناتوانى،زشتى يا زيبايى،خوش اخلاقى يا بد اخلاقى،مقدار هوش و فهم كودك،در همين زمان و دررحم مادر پايهگذارى ميشود.يكى از دانشمندان مىنويسد:والدين طفلمىتوانند او را در كاخى از سلامت مزاج نشو و نما دهند يا در بيغولهاىخراب و نمناك بپرورانند.و مسلم است كه چنين مكانى در خور زيستنروح جاودان بشرى نيست.به همين جهت،پدر و مادر بزرگترينمسؤوليتها را در مقابل بشريتبه عهده دارند(١٤)
بنابراين دوران باردارى را نمىتوان يك زمان عادى محسوبداشت و نسبتبه آن بىتفاوت بود.بلكه با شروع اين دوران مسؤوليتبسيار سنگينى بر عهده پدر و مادر خواهد افتاد.كه اگر اندكى غفلت كنندبا مشكلات صعب العلاج يا غير قابل جبرانى مواجه خواهند شد.در اينج تذكر چند مطلب ضرورت دارد.
١-برنامه غذائى-كودكى كه در رحم مادر زندگى ميكند از خونمادر تغذيه مينمايد و رشد ميكند.بنابراين غذاى مادر بايد آن چنان غنى وكامل باشد كه از يك طرف احتياجات غذايى خودش را تامين كند و بتواندصحيح و سالم به زندگى خويش ادامه دهد،و از طرف ديگر مواد غذائى ومصالحى را كه براى پرورش جسم و جان كودك ضرورت دارد دراختيارش قرار دهد تا بتواند به خوبى و تندرستى پرورش يابد.بنابراينبرنامه غذائى يك خانم آبستن بايد كاملا حساب شده و دقيق باشد.زيرافقدان يا كمبود بعض مواد غذائى،مانند انواع مختلف ويتامينها و موادمعدنى و آلى و پروتئينها و چربيها و مواد قندى و نشاستهاى،هم نسبتبهسلامت مادر لطمه وارد ميسازد هم كودكى كه از خون مادر تغذيه مينمايد.
امام صادقعليهالسلام در حديثى مىفرمايد:غذاى كودك در رحممادر،از آنچه مادر مىخورد و مىآشامد تامين ميشود(١٥)
در اينجا مشكل ديگرى هم وجود دارد كه اكثر خانمها در تمامدوران باردارى يا در اكثر آن،از يك مزاج عادى و معمولى برخوردارنيستند.بلكه نسبتبه بعض غذاها تنفر پيدا ميكنند (ويار) و بهر حال كمخوراكتر ميشوند،در صورتيكه نياز غذايى آنها بيشتر است.و به همينجهتبايد غذاهايى را ميل كنند كه در عين حال كه از لحاظ مواد مختلفغذايى غنى است،حجم كمترى هم داشته باشد.و تنظيم چنين برنامهغذايى كار دشوارى استبالاخص براى افراد كم بضاعت و كم اطلاع ازخواص و آثار غذاها و بهداشت عمومى.در اينجاست كه مسؤوليتبسيار سنگينى بر عهده پدر كودك نهاده ميشود.اوست كه بايد به مقدار توانخويش تلاش كند و براى همسر باردارش و كودكى را كه در رحم پرورشمىدهد برنامه غذايى مناسب و حساب شدهاى را تهيه و در اختيارش قراردهد.و اگر در انجام اين مسؤوليتبزرگ كوتاهى كند هم به سلامت آيندههمسرش و هم سلامت كودكش لطمه وارد خواهد شد،كه در همين دنيانتيجهاش را خواهد ديد و هم در جهان آخرت مورد بازخواست الهى قرارخواهد گرفت.
٢-آرامش فكرى-زن در زمان باردارى نياز شديدى به آرامشفكرى و عشق و علاقه به زندگى دارد.زيرا اعصاب راحت و آرامش فكرو شوق و علاقه به زندگى،هم در سلامتخودش تاثير دارد هم در جسم وروان كودكى كه در رحم پرورش مىيابد تاثير بسزايى خواهد داشت.
و تهيه و تامين چنين محيط امن و با آرامشى نيز بر عهده شوهراست.شوهر هميشه بايد با محبتها و نوازشها و دلجوييهايش دل همسرشرا گرم و آرام نگهدارد ليكن در زمان باردارى بايد اين برنامه را دو چندانكند.رفتار شوهر بايد آن چنان باشد كه همسرش از حادثه جديد احساسغرور و شادمانى كند و بر خويشتن ببالد كه مسؤوليت پرورش يك انسانخوب و سالم بر عهدهاش نهاده شده است.و به خوبى دريابد كه شوهرش باتمام وجود او را دوست دارد و به فرزندش نيز كاملا علاقهمند ميباشد.
٣-خوددارى از حركات شديد-زن در زمان باردارى نياز بهاستراحت و اجتناب از كارهاى سنگين و دشوار دارد.حمل اشياء سنگينو حركتهاى تند مىتواند براى سلامتخودش و كودكش زيانهاى غير قابلجبرانى را به بار آورد.خانمهاى باردار بايد كاملا به اين نكته توجه داشته باشند.شوهران نيز وظيفه دارند كه به همسران باردارشان توصيه كنند كهاز حمل اشياء سنگين و انجام حركتهاى تند جدا اجتناب نمايند و لازماست مردها در اين دوران، انجام كارهاى سنگين را كه براى زندگىضرورت دارد خود متحمل شوند،و بهمسرشان اجازه انجام آنها را ندهند.
٤-يكى از مشكلات دوران باردارى ترس و اضطرابى است كهخانمها از زايمان دارند.مخصوصا خانمهاييكه زايمان اولشان باشد،يازايمان غير طبيعى داشته باشند.در اين مورد نيز شوهران بايد به يارىهمسرانشان بشتابند.به او دلدارى و تسليتبدهند.بگويند:اگر رعايتبهداشت و حفظ الصحه را بكنى زايمان امر چندان دشوارى نيست.يكامر طبيعى است كه براى همه بانوان واقع شده و ميشود.تحمل آن چندانسخت نيست،در عوض يك فرزند خوب و سالم پيدا مىكنيم كه مايهافتخار ما خواهد بود.من نيز همواره مراقب تو خواهم بود و از هيچگونهكمكى دريغ نخواهم كرد.
٥-زايمان-عمل زايمان بر روي هم دشواريهايى را در بر دارد.
غالبا با يك دوره دردهاى شديد همراه است.خانمهاى باردار غالبا ازخطرهاى احتمالى و عواقب آن بيمناكند.بعد از وضع حمل هم يك دورانضعف و نقاهت را بايد بگذرانند.گر چه خانمها دوران باردارى و زايمان وشير دادن را بايد تحمل كنند ليكن شوهر نيز در انعقاد نطفه و به وجود آمدنكودك كاملا دخيل بوده است.در واقع پدر و مادر،در به وجود آمدن كودكبه طور اشتراك سهيم هستند.گر چه مركز اين موجود جديد رحم مادرميباشد.بنابراين شوهر نيز بر طبق وظيفه وجدانى و انسانى و اسلامىموظف است در موقعيتحساس زايمان به يارى همسرش بشتابد،و سعى و تلاش كند تا عمل زايمان به خوبى انجام بگيرد.اگر نياز به دكتر و دارو وزايشگاه دارد،وسيلهاش را فراهم سازد.با اظهار محبت دلگرم واميدوارش سازد.هنگامى كه در زايشگاه است مراقب احوال او باشد.وحضورا يا به وسيله تلفن از احوالش جويا شود.بعد از وضع حمل،درصورت امكان فورا به ملاقاتش برود،و اگر ممكن نيست،يكى از خانمهاىبستگان را به ملاقاتش بفرستد و از احوالش جويا شود.وقتى مىخواهنداو را به منزل بياورند بهتر استخودش نيز به همراه باشد.وقتى به منزل آمداسباب و وسايل استراحت او را فراهم سازد.در دوره نقاهت اجازه ندهدبه كارهاى سنگين و دشوار اقدام نمايد.سعى كند به مقدار توان، غذاهاىخوب و مقوى برايش تهيه كند.تا نيروهاى از دست داده خود را دوبارهبازيابد و با سلامتى به زندگى و پرورش نوزاد مشغول گردد.
مرد با چنين رفتارى به اخلاق اسلامى عمل كرده و نزد خدا ماجورخواهد بود.رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود:بهترين شما مردى استكه با همسرش به خوبى رفتار كند و من از همه شما نسبتبه همسرمخوشرفتارتر هستم(١٦) و حضرت صادقعليهالسلام فرمود:خدا رحمت كندمردى را كه رابطه بين خودش و همسرش را نيكو گرداند.زيرا خداوندمتعال مرد را اختياردار و سرپرست او قرار داده است(١٧)
به علاوه،بدين وسيله كانون گرم خانواده را گرمتر از سابق نموده وبنياد ازدواج را استوار ميگرداند.در اينصورت خانم چنين مردى نيزمحبتها و نوازشها و دلجوئيها و زحمتهاى شوهر مهربانش را هيچگاه فراموش نخواهد كرد.و با دلگرمى و اميد بيشترى در اداره زندگى تلاشخواهد كرد.
-------------------------------------------
١-اطلاعات ١٨ ارديبهشت ١٣٥١.
٢-وسائل ج ١٤ ص ١٢٢
٣-وسائل ج ٢ ص ٦٤٣
٤-فرقان آيه ٦٧
٥-وسائل ج ١٥ ص ٢٥٨
٦-وسائل ج ١٥ ص ٢٦١
٧-وسائل ج ١٥ ص ٢٦١
٨-مستدرك ج ٢ ص ٦٤٣
٩-بحار ج ١٠٤ ص ٦٩
١٠-وسائل ج ١٥ ص ٢٤٩
١١-بحار ج ١٠٤ ص ٧٣
١٢-بحار،ج ١٦ ص ٢٢٧.
١٣-بحار الانوار ج ١٦ ص ٢٣٠
١٤-راز آفرينش انسان ص ١٠٨
١٥-بحار الانوار ج ٦٠ ص ٣٤٢.
١٦-وسائل ج ١٤ ص ١٢٢
١٧-وسائل جلد ١٤ ص ١٢٤
فرزند ثمره مشترك ازدواج زن و مرد است.هر دو نفر در پيدايشكودك دخالت داشتهاند،و در منافع و زيانهايش نيز شريك ميباشند.
بنابراين بچهدارى نيز يك وظيفه مشترك زن و شوهر است.نه وظيفه زنتنها.درست است كه مادران با ميل و رغبت از بچه نگهدارى ميكنند وامور نظافت و تر و خشك كردن و تغذيه و شير دادن و ديگر امور مربوط بهكودك را از جان و دل مىپذيرند.و براى پرستارى و نگهدارى او هر گونهرنج و زحمتى را تحمل مينمايند.براى پرستارى از كودك چه شبهائى راتا صبح بيدار ميمانند و گريه و جيغ و شيون و نحسيهاى او را تحملميكنند.ليكن شوهر هم نبايد فداكاريها و زحمات همسرش را ناديده بگيردو بگويد:بچهدارى وظيفه زن است.و من در اين باره مسؤوليتى ندارم.
وقتى ديد بچه آرام نمىگيرد،مادر را با بچه بگذارد و خودش برود در اتاقديگر راحتبخوابد. نه،برادر!اين بچه مشترك بين شما است.پرستارىو نگهدارى از او نيز يك وظيفه مشترك است.مگر تو عاطفه و وجدانندارى؟آيا انصاف است كه تو بروى در گوشهاى استراحت كنى، وهمسرت را در اين غوغا تنها بگذارى؟آيا اين رسم زندارى و مهر و صفاىخانوادگى است؟اگر تو روز كار كرده و خسته هستى همسرت نيز در تمامروز به كارهاى خانهدارى اشتغال داشته و خسته است.اگر تو خوابت مىآيداو نيز خوابش مىآيد.اگر جيغ و شيونهاى بچه اعصاب ترا خسته ميكند، مادر بيچاره هم همينطور است ليكن جز تحمل چارهاى ندارد.
برادرم!انصاف و عاطفه و اخلاق اسلامى و رسم همسردارىاقتضا دارد كه در چنين مواقع حساسى در بچهدارى همسرت را كمككنى.يا با هم بچه را آرام كنيد سپس بخوابيد.يا مقدارى از شب را توبخواب و همسرت از بچه پرستارى كند آنگاه تو از بچه پرستارى كن وهمسرت بخوابد.و اگر همسرت در اثر كم خوابى،بعد از نماز صبحاستراحت كرده انتظار نداشته باش مانند ديگر روزها صبحانه را برايتحاضر كند.چه مانع دارد خودت چاى و صبحانه حاضر كنى،خودت ميلكنى و بيرون بروى و براى همسرت نيز آماده باشد.وقتى مىخواهيد بهسفر يا مهمانى برويد ضرورت ندارد كه هميشه همسرت بچه را بغل كند،در جاهاى مناسب تو اين عمل را انجام بده و در اين باره همكارى نمائيد.وبه طور كلى در همه حال در پرستارى و نگهدارى از كودك تعاون و همكارىداشته باشيد.رسم زندارى و اخلاق اسلامى چنين است.به زندگى شماصفا و محبت و رونق ميدهد.
البته به بانوان نيز توصيه ميشود كه در اين باره از شوهرانشانانتظارات زياده از حد نداشته باشند.گرفتاريها و مشكلات كسب و كار وتامين نيازمنديهاى زندگى را همواره منظور داشته باشند.و بدانند كه مرددر خارج منزل با صدها مشكل روبروست و با اعصاب خسته،و به منظوراستراحتبه منزل مىآيد.و انتظار نداشته باشند كه وقتى به منزل آمدلباسهايش را در آورد و فورا مشغول بچهدارى و امور خانهدارى شود.دراين مورد بيش از مقدار ضرورت و در مواقع غير عادى،توقع كمك نداشتهباشند.
زود به منزل بيا
مرد ماداميكه زن نگرفته آزاد است.مىتواند دير به خانه بيايد يازود.اطلاع بدهد كجا مىروم يا نه.اما هنگامى كه ازدواج كرد خواه ناخواهبايد برنامهاش را تغيير دهد و زودتر به منزل بيايد.
بايد توجه داشته باشد كه همسرش از صبح تا غروب در منزلزحمت كشيده خانه را مرتب نموده،غذا پخته،لباس شسته،منزل را تميزكرده اكنون چشم به راه است كه شوهرش به منزل بيايد،با هم بنشينندصحبت كنند و از انس و محبت لذت ببرند.بچههايش نيز همين انتظار رادارند.دور از انسانيت و انصاف است كه مرد شب دنبال خوشگذرانى وشبنشينى برود و همسر بيچاره و كودكانش را در انتظار بگذارد!!
مگر زندارى فقط به اين است كه غذا و لباسش را بدهى؟زنشريك زندگى است نه لفتبدون مزد و مواجب.به خانه شوهر نيامده كهشبانهروز زحمتبكشد و لقمه نانى بخورد. بلكه بدان اميد آمده كه انيس وهمنشين دائم داشته باشد.
بعض مردها واقعا انصاف و عاطفه و شعور ندارند.زن پاكدامن وعفيف و فرزندان معصوم خويش را در خانه ميگذارند و شب تا به سحردنبال عياشى و ولگردى ميروند.
پولهايى را كه بايد در خانه خرج كنند در خارج منزل بيهوده تلفميكنند.اين بيچارهها هنوز لذت انس و محبت را درك نكردهاند كهعياشيهاى كثيف را خوشگذرانى مىشمارند.هيچ فكر نمىكنند كه با اينرفتار آبرو و حيثيتخويش را از دست ميدهند.و در نزد مردم، افرادىهوسباز و سبك مغز معرفى مىشوند.خودشان را بدبخت و بيچاره و زن و فرزندشان را بدبختتر ميگردانند.كارى ميكنند كه همسرانشان از دردناچارى تقاضاى طلاق و جدايى ميكنند و كاخ زناشويى را متلاشىمىسازند.
به داستانهاى زير توجه فرماييد:
مردى كه زنش را طلاق داده بود در دادگاه گفت:در ابتداى ازدواجبه خاطر جوانى و معاشرت با دوستان بد هر شب همسرم...را تنها در خانهميگذاشتم و براى تفريح و خوشگذرانى از خانه بيرون مىرفتم و نزديكصبح به خانه مىآمدم.همسر جوانم كه از رفتار من ناراحتبود عاقبتبه ستوه آمده طلاق گرفت.ده فرزند داشتيم قرار شد ماهى دو مرتبه آنها راببينم.مدتى بدين نحو گذشت ولى اكنون مدتى است از من مخفى شدهاند.
براى ديدن فرزندانم خيلى ناراحت هستم.(١)
زنى مىگويد:از تنهايى ديگر حوصلهام سر رفته دارم دق ميكنم.
شوهرم اصلا به فكر من و تنهايى كشنده من نيست،هر شب تا بعد از نيمهشب در پى تفريح و شادى خودش است.(٢)
آقاى محترم،تو كه داراى زن و بچه هستى ديگر حق ندارى مانندسابق بىقيد و بند باشى.به فكر آينده خودت و خانوادهات باش.دست ازولگردى و عياشى بردار.دوستان ناباب را رها كن. از كار كه فارغ شدىيك سر به خانه بيا.با زن و فرزندانتبنشين،كانون خانوادگى را گرم وبا صفا كن و از لذت انس و محبتبرخوردار شو.ولگردى و شبنشينى برفرض اينكه سالم و بدون مفسده هم باشد باز به حال تو سودى ندارد وزندگىات را متلاشى مىسازد.
وقتى ميان زن و مرد پيمان زناشويى بسته شد زندگى انفرادى آنانبه يك زندگانى مشترك اجتماعى تبديل مىشود.آن پيمان مقدس بدانمعنا است كه زن و شوهر قول ميدهند كه تا آخر عمر با هم باشند.در ادارهزندگى تشريك مساعى كنند.براى رفاه و آسايش همديگر كوشش نمايند.
يار و مونس و غمخوار هم باشند.در جوانى و پيرى،در توانايى و ناتوانى،در موقع سلامت و بيمارى،در سختيها و خوشيها،در حال فقر و غنا،در همهحال با هم باشند.
انسانيت و شرافت اقتضا دارد كه زن و شوهر تا آخر عمر بدينپيمان مقدس وفادار باشند.و در مشكلات زندگى و حوادث روزگار عهدخويش را فراموش نكنند.دخترى كه در موقع جوانى و شادابى خواهاندارد دست رد به سينه همه مىزند و هستى خويش را تنها در اختيار شوهرقرار ميدهد بدان اميد كه تا آخر عمر در پناه او زندگى كند.رسم مردانگىنباشد كه در موقع پيرى و زوال شادابى همسرش را تنها بگذارد و به فكرتجديد فراش يا ولگردى برآيد.
در موقع ندارى و تنگدستى با شوهرش مىسازد و در خانهاشزحمت مىكشد و بخور و نخور ميكند بدان اميد كه زندگى آنانسر و صورتى پيدا كند و تا آخر عمر در رفاه و آسايش باشند، رسم وفانباشد كه مرد وقتى وضع اقتصادى خويش را مرتب ديد و ثروتى ذخيره كردبه فكر زن گرفتن بيفتد يا همسرش را در خانه گذاشته دنبال خوشگذرانىبرود.
در موقع سلامت و توانايى بدون مزد و مواجب به اندازه چند كلفتدر خانه شوهر زحمت مىكشد بدان اميد كه به هنگام ناتوانى و بيمارى ازكمكها و پرستاريها و دلجوييهاى او برخوردار گردد نه اينكه او را رها كندو به فكر خوشگذرانى خودش باشد.
بعضى مردها واقعا عاطفه و مردانگى ندارند.در موقعى كههمسرشان جوان و شاداب و سالم است از او استفاده ميكنند ليكن بعدا اورا رها كرده دنبال خوشگذرانى مىروند.يا به بهانههاى بسيار پوچ او راطلاق ميدهند.به نمونههاى زير توجه فرماييد:
مردى زنش را به بهانه شومى طلاق ميدهد.زيرا بعد از عروسى پدرشوهر وفات ميكند و دايى او به ورشكست مبتلا ميگردد.(٣)
مردى در بيان علت طلاق زنش ميگويد:چه علتى بهتر از اينكه تورادوست ندارم.با اينكه قبلا به عنوان عشق با او ازدواج نموده بود(٤)
زنى به نام...عليه شوهرش شكايت كرد كه مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت كردم.اما حالا كه بيمار شدهاممرا از خانه بيرون كرده ميگويد:زن بيمار نمىخواهم(٥)
آقاى محترم،تو حيوان نيستى كه جز خودخواهى و خوردن وشهوترانى چيزى سرش نمىشود.تو انسان هستى.انسان بايد وجدان ورحم و عاطفه و از خودگذشتگى داشته باشد.
دختر معصومى به خاطر تو دست از پدر و مادر و تمام خويشان برداشت و جوانى و شادابى و سرمايه عفتخويش را در اختيار تو نهاد.
بهتر از كلفت در خانهات زحمت كشيد،با دار و ندار تو ساخت و هر گونهرنج و محروميتى را تحمل كرد،آيا سزاوار است او را رها كنى و دنبالعياشى بروى؟بدين عمل به او ستم ميكنى و ستمكار در همين دنيا سزاىاعمالش را خواهد ديد.اگر تجديد فراش كنى در مقابل چند دقيقه لذت،آسايش روحى و آسودگى خاطر را از دست ميدهى.به صدها گرفتارى وفشارهاى روحى مبتلا خواهى شد.آبروى خويش را از دست ميدهى و درنزد مردم مردى خودخواه و بىعاطفه معرفى خواهى شد.
فرزندانت از اين كار رنجيده خاطر مىشوند و هر روز به يك جوراسباب مزاحمت و ناراحتى برايت فراهم خواهند ساخت.اگر همسرتبيمار است معالجهاش كن تا سالم شود و از فرزندانش پرستارى كند.اگرهم قابل علاج نيست مردانگى و فداكارى نشان بده و تا زنده است زنديگر نگير.وجدانت راضى نشود آن بيچاره را آزرده خاطر گردانى.اگرخودت جاى او بودى و به بيمارى سختى مبتلا مىشدى چه انتظارى از اوداشتى؟او هم همين انتظار را از تو دارد.
اگر موقع بيمارى تو همسرت بناى ناسازگارى را بگذارد و تقاضاىجدايى كند آيا كار خوبى ميكند؟يا اينكه نزد تو و سايرين زن خودخواه وبىوفايى معرفى مىشود؟ اگر وفادارى و از خودگذشتگى خوب است تو هم وفادار باش.
دخترى كه وارد خانه شوهر مىشود مسؤوليت اداره يك منزل بر عهدهاش مىافتد.و براى اداره يك منزل اطلاعات مختلفى لازم است.
بايد غذا پختن،لباس شستن،روفت و روب،اتو كردن،دوخت و دوز،مرتب كردن اثاث منزل، آداب مهماندارى،آداب معاشرت و رفت و آمد،شوهردارى،و بالاخره بچهدارى،و دهها مانند اينها را بداند.مرد از همسرتازه واردش انتظار دارد همه اينها را بداند و يك زن تربيتيافته كاملعيار باشد.ليكن متاسفانه اين همه انتظار جامه عمل نمىپوشد و تازهعروس يا اصلا آداب زندگى را بلد نيستيا اگر چيزى بلد باشد خيلىمحدود است.
چه كنيم؟اين هم يكى از نواقص اجتماعى ما است.نه پدر و مادرمقيد هستند آداب زندگى را به دخترشان ياد بدهند،نه برنامه آموزش وپرورش دختران چنان است كه به جاى مطالب بىثمر،آداب زندگى را بهدختران بياموزد.به هر حال چارهاى نيست،بايد در صدد علاج بر آمد.
مرد چون مىخواهد عمري را با همسرش زندگى كند ناچار است درتعليم و تربيت او كوشش نمايد تا نواقص و عيوبش را برطرف سازد.اتفاقامرد هم از جهتسن بر همسرش فزونى دارد هم از لحاظ تجربيات واطلاعات.
اگر قدرى صبر و حوصله به خرج بدهد مىتواند نواقص او رابرطرف سازد و مطابق دلخواه تربيت كند.كارهايى را كه خودش بلد استبا زبان خوش و نرمى به او ياد بدهد.در اين باره مىتواند از زنان كاردان وبا تجربهاى كه در خانه هستند مانند مادر و خواهر و عمه و خاله، استفاده كندو از راهنماييهاى آنان بهرهمند گردد.مىتواند كتابهايى را كه در فنطباخى، خانهدارى،مهماندارى،شوهردارى،آداب معاشرت،نوشته شده تهيه كند و در دسترسش قرار دهد.
كتابهاى اخلاقى را خريده به خواندن تشويقش نمايد.آدابمعاشرت و رفت و آمد را به او ياد بدهد.اگر بد اخلاقى و خلاف ادب ديد بازبان خوش و دلسوزى متذكرش سازد.ليكن بايد از روى تفاهم و بهصورت دلسوزى و مهربانى باشد نه به عنوان اعتراض و ايراد و نق نق و الاممكن است عكس العمل خوبى نداشته باشد.
مرد اگر در يكى دو سال اول زناشويى صبر و حوصله به خرج بدهدو با عقل و تدبير به تعليم و تربيت همسرش همت گمارد مىتواند او رامطابق دلخواه تربيت كند اگر هم موفقيت او صد در صد نباشد اما بدونشك مىتواند تا حدودى او را تكميل كند.
درست است كه براى اين كار صرف وقت و صبر و حوصله لازماست ليكن هر چه در اين باره عنايتبه خرج بدهد ارزش دارد.زيرا شريكزندگى و مربى فرزندانش را تكميل نموده و تا آخر عمر از ثمرات اين كاربهرهمند خواهد شد.
يكى از موضوعات مهمى كه مرد بايد بدان توجه داشته باشد اينستكه همسر تازه عروسش كه يك نفر مسلمان است و قاعدتا بايد احكام وقوانين دين اسلام را بداند غالبا از آنها بىاطلاع است.حتى احكام ودستورات ابتدائى اسلام مانند وضو و نماز و غسل و تيمم را بلد نيست.
البته قبلا پدر و مادر وظيفه داشتند كه دخترشان را با احكام و قوانين اسلامآشنا سازند و وظائف دينى را به او ياد بدهند ليكن اكنون كه آنان در انجاموظيفه كوتاهى نمودهاند و دوشيزه سادهلوح بيگناهى را به خانه بختفرستادهاند اين وظيفه سنگين بر عهده تو مىافتد. بايد او را به وظائف دينى آشنا سازى و واجبات و محرمات اسلام را يادش بدهى.عقائد و اخلاقاسلامى را به طورى كه مطابق فهم او باشد تعليمش كنى.اگر خودتمىتوانى اين كار را بر عهده بگيرى چه بهتر.و الا بايد با مشورت اهلاطلاع كتابها و مجلات سودمند علمى و اخلاقى اسلام را تهيه نموده دراختيارش بگذارى و به خواندن تشويقش كنى.
رساله عمليه سادهاى را در اختيارش بگذارى.و در صورت لزوممىتوانى يك شخص متدين مورد اعتماد اهل اطلاع را براى تعليم وتربيتش انتخاب كنى.
به هر حال،امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد و راهنمايى زنوظيفه حتمى شوهر است.اگر بدين وظيفه عمل كرد همسرى متدين وعفيف و مهربان و خوش اخلاق و دانا و زندگى كن خواهد داشت كه علاوهبر ثوابهاى اخروى در همين دنيا نفعش عائد او خواهد شد.و اگر در انجاموظيفه كوتاهى نمود در اين دنيا همسر بىاطلاع و ضعيف الايمانى خواهدداشت كه مصونيت دينى و اخلاقى ندارد و در قيامت نيز مورد بازخواستخداوند قهار قرار خواهد گرفت.
خداوند بزرگ در قرآن مجيد مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان داريد خودتان و خانوادهتان را از آتشى كههيزم آن انسانها و سنگ است محفوظ بداريد.(٦)
امام صادقعليهالسلام فرمود:وقتى آيه مذكور نازل شد يكى ازمسلمانان گريه مىكرد و مىگفت:من عاجزم كه نفس خودم را از آتشمحفوظ بدارم در عين حال مامور شدهام كه اهل بيتم را نيز از دوزخ نگهدارم!!پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:همين مقدار كافى است كه آنان را امركنى به كارهايى كه خودت ماموريت دارى آنها را انجام دهى و نهى كنى ازكارهايى كه خودت بايد آنها را ترك كنى.(٧)
پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآله فرمود:مرد به سرپرستى خانوادهگمارده شده است و هر سرپرستى نسبتبه زيردستانش مسؤوليت دارد(٨)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم زنها را ياد نموده فرمود:پيش از اينكه شما را بهكارهاى بد وادار كنند،به كارهاى نيك دعوتشان كنيد(٩)
-------------------------------------------
١-اطلاعات ١١ تير ماه ١٣٤٩.
٢-و نميدانند چرا؟ص ١٣٨.
٣-اطلاعات ٢٥ ديماه ١٣٥٠
٤-اطلاعات ٢٦ شهريور ١٣٤٨.
٥-اطلاعات ١٨ ارديبهشت ١٣٥١.
٦-سوره تحريم آيه ٦
٧-وسائل ج ١١ ص ٤١٧.
٨-مستدرك ج ٢ ص ٥٥٠
٩-بحار ج ١٠٣ ص ٢٢٧
يكى از امورى كه گاهى باعث اختلاف زن و شوهر مىشودموضوع بچهدار شدن است.اين اختلاف گاهى در اصل بچهدار شدن استيا زن بچه مىخواهد ليكن مرد به طور كلى مخالف استيا به عكس.ايناختلاف سليقه گاهى به قدرى شديد مىشود كه به لجبازى و كشمكش وحتى طلاق منجر مىشود.
خانمى به نام...در دادگاه حمايتخانواده ميگويد:من در ٢٧سالگى با مرد دلخواهم كه تازه تحصيلاتش را تمام كرده بود و در يكى ازدانشگاههاى ايران به تدريس مشغول شده ازدواج كردم.با تمام وجود خودرا خوشبخت مىديدم.اما مخالفتشوهرم با بچهدار شدنمان مرا ديوانهكرده است.اصولا نمىفهمم در صورتى كه ما هر دو سالميم و مىتوانيم بچه داشته باشيم،پول به قدر كافى داريم و خلاصه از هر جهت آمادهايم كهحداقل ٢ بچه با ادب و درسخوان داشته باشيم چرا با تمام قوا با بچهدارشدن مخالفت ميكند در صورتى كه از بچه بدش نمىآيد و با بچههاىخواهرش و دوستانمان چنان آرزومندانه رفتار ميكند كه هر كس او را ببيندفكر ميكند جاى يك بچه شيرين چقدر در زندگيش خالى است.حالا منسى ساله شدهام و هيچ زنى در عالم از آرزوى مادر شدن رهايى ندارد.اومرا كاملا مىفهمد ولى با وجود اين ميگويد:بچه خستهمان خواهد كرد ومزاحم خواهد بود.و خلاصه از اين دلائل كاملا غير منطقى.خانم...به شدتاز گريستن خوددارى ميكند اما پيداست كه همين غصه چطور پايهمشكلات گوناگون آنان شده به طورى كه توافق كردهاند جدا شوند تا خانمشوهر كند و مادر شود و آقاى دكتر به تحقيقات علميش برسد(١)
علاقه به فرزند و توليد مثل آرزوى طبيعى هر انسان.بلكه هر حيوانديگرى است.وجود فرزند ثمره دوران ازدواج و بهترين يادگار انساناست.اگر انسان فرزند داشته باشد با مردن،دفتر عمرش بسته نمىشودبلكه گويا با عمرى بسيار دراز آفريده شده است.
شخص بىفرزند خويشتن را غريب و تنها و بىپناه ميداند و ايناحساس غربت در دوران پيرى شديدتر ميگردد.وجود بچه كانونخانوادگى را گرم و با صفا ميگرداند.خانه بىبچه ويرانهاى بيش نيست،حركت و جنب و جوش ندارد.اسباب سرگرمى و صفا ندارد.ازدواج بىفرزند سند رسمى و پشتوانه ندارد.و هميشه متزلزل و در معرض انحلالاست.
امام صادقعليهالسلام فرمود:سعادت انسان در داشتن فرزندشايسته است.(٢)
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:زياد فرزند بياوريد زيرا مندر قيامتبه وسيله شما به ساير امم مباهات ميكنم.(٣)
آرى حب فرزند يك امر غريزى است ليكن بعض انسانها از آئينفطرت منحرف بوده به يك نوع بيمارى ابتلا دارند.گاهى فقر و تنگدستىرا بهانه قرار ميدهند.با اينكه خدا ضامن روزى است و هر جنبندهاى راروزى ميدهد.
بكر بن صالح ميگويد:به حضرت ابو الحسنعليهالسلام نوشتم پنجسال است كه از بچهدار شدن جلوگيرى ميكنم،زيرا عيالم از بچهدار شدنكراهت داشته ميگويد:تربيت فرزند بر من دشوار است چون تهيدستهستيم عقيده شما در اين باره چيست؟
حضرت به من نوشت:مانع فرزند نشو زيرا خدا آنان را روزىميرساند(٤).
حتى گاهى خدا به بركت وجود بچه در روزى پدر و مادر توسعهميدهد.بسيارند افرادى كه قبل از بچهدار شدن در شدت و سختى بودهاندليكن بعدا زندگى مرفه و آبرومندى پيدا كردهاند.
گاهى وجود فرزند را مانع آزادى و اسباب مزاحمت مىشمارند.درصورتى كه بچه نه تنها مزاحم نيستبلكه براى پدر و مادر بهترين تفريح و سرگرمى محسوب مىشود.
درست است كه نگهدارى و تعليم و تربيتبچه بىدردسر نيستليكن چون بر وفق ناموس آفرينش است تحمل آن دشوار نيست و در مقابلمنافعش ارزش دارد.راستى يك زن و شوهر چقدر بايد خودخواه و كوتاهفكر و لجباز باشند كه به خاطر بچهدار شدن پيمان مقدس زناشويى را برهمزنند؟!
آيا از يك مرد آن هم دانشمند تعجب نيست كه با بچهدار شدن كهآرزوى طبيعى هر پدر و مادرى است مخالفت كند و آن قدر استقامتبخرجبدهد كه حاضر شود بنياد زناشويى را متلاشى سازد؟!
گاهى در اصل بچهدار شدن اختلاف ندارند ليكن در دير و زود آناختلاف دارند.
زن يا شوهر ميگويد:دوران جوانى را بايد خوش و آزاد بود ووجود فرزند مانع آزادى است.در ايام جوانى بايد از بچهدار شدنجلوگيرى كرد و به خوشگذرانى پرداخت اما يك يا دو فرزند در آخر عمرضرر ندارد.ليكن ديگرى خلاف اين موضوع را عقيده دارد.و هميناختلاف سليقه سبب نزاع و كشمكش و گاهى باعث طلاق و جدايىمىشود.
در اينجا بايد يادآور شد كه اگر بنا باشد انسان بچهدار شود هر چهزودتر بهتر زيرا فرزندان دوران جوانى از جهاتى بر فرزندان دوران پيرىترجيح دارند.
اولا معمولا سالمتر و نيرومندتر خواهند بود.
ثانيا چون مدت بيشترى با پدر و مادر خواهند بود بهتر مىتوانند به تعليم و تربيتشان بپردازند و به سامانشان برسانند.بر خلاف فرزندان دورانپيرى معمولا از تعليم و تربيت كامل محروم مىشوند و بعد از مرگ يا ازكار افتادن پدر يا مادر يا هر دو،غالبا بدبخت و زيردست ميگردند.
ثالثا فرزندان دوران جوانى،تا پدر و مادرشان پير و فرسوده شوندبه مقام و منصبى خواهند رسيد.بدين جهت پدر و مادر در روزگار پيرى ودرماندگى مىتوانند از كمك آنان برخوردار گردند.به هر حال در اين جهتترديد نيست كه در ايام جوانى بچهدار شدن بهتر از ايام پيرى است،ليكنمطلب آن قدر اهميت ندارد كه باعث نزاع و كشمكش و جدايى شود.
بالاخره بهتر استيكى از دو طرف تسليم شود و نزاع را فيصله دهد.
گاهى اختلاف سليقه در تعداد فرزندان است.مرد ميل دارد زيادبچه داشته باشد اما زن مخالفت ميكند يا بعكس.
زن در حالى كه دو كودك خود را در بغل داشت گفت:بعد از چهارسال ازدواج از شوهرم داراى دو فرزند دختر شدم ولى چون شوهرم دلشپسر ميخواستيكبار ديگر حامله شدم اين بار نيز بر خلاف ميل شوهرمدختر به دنيا آوردم.و تعداد فرزندانم به سه دختر رسيد.
شوهرم كارمند بانك است و درآمدش براى تامين زندگى من و سهفرزند بيشتر نيست.مدتى است پايش را در يك كفش كرده كه بايد آنقدروضع حمل كنم تا يك پسر به دنيا بياورم.
من زير بار نمىروم زيرا در يك خانواده طبقه سه با درآمدى كهبيش از هزار تومان نيست داشتن فرزندان زياد باعث مىشود پدر و مادرآنطورى كه بايد و شايد نتوانند آنها را تامين كنند و به تربيتشان برسند.
بارها به او گفتم پسر و دختر فرقى ندارد ولى او زير بار نمىرود. مىترسم باز حامله شوم و دختر به دنيا بياورم.آن وقت است كهشوهرم پنجمين بچه را به بهانه داشتن پسر دست و پا ميكند.اين اختلافعقيده كار ما را به مشاجره و آنگاه به دادگسترى كشاند(٥).
در اينجا بايد خاطرنشان ساخت كه تامين مخارج فرزندان زياد واداره و تعليم و تربيتشان كار بسيار دشوارى است،آن هم در اين زمان وبراى افراد كم درآمد.
بدين جهتبهتر است زن و شوهر دست از لجبازى بردارند وامكانات مالى و اوضاع شرائط خودشان را در نظر بگيرند و بر طبق آن،درتعداد معينى از فرزند توافق نمايند.به هر حال، لجبازى و پافشارى كاردرستى نيست.بايد مرد و زن عقل و تدبير و گذشت داشته باشند ومشكلاتشان را در بين خودشان حل كنند.و اگر يكى از آنان لجبازى به خرجداد،ديگرى حالت تسليم بخود بگيرد تا كار به نزاع و جدايى نكشد.
اصلا موضوع آن قدر مهم نيست.خانوادههاى كثير الاولاد يا كمبچه زيادند.اين هم يكى از آنها. اين موضوع كوچك آن قدر اهميت نداردكه به خاطر آن پيمان مقدس زناشويى منفسخ گردد و زن و شوهر به دردسربيفتند.
گاهى موضوع اختلاف دختر و پسر است.زن و مرد هر دو غالبافرزند پسر را بر دختر ترجيح ميدهند و از دختردار شدن خوششان نمىآيد.
اگر دختر پيدا كردند زن چون چارهاى ندارد سكوت ميكند ليكن مرد غالبااظهار نارضايتى مىنمايد.
در اينجا مردها مختلفند.بعضى گر چه قلبا ناراحتند ليكن خوددارى مىنمايند و عكس العمل شديدى نشان نمىدهند.فقط اظهار انزجار وتاسف مىكنند.رويشان را در هم ميكشند. در ايام زايمان توجه كاملى بههمسرشان نميكنند.تا مدتى اندوهگين و غمناكند.بعضيها عكس العملشديدترى نشان ميدهند.با همسر بيگناهشان اوقات تلخى و نق و نقميكنند. بهانه ميگيرند،قهر و دعوا و اعتراض ميكنند.بعضيها از اين حدتجاوز نموده حتى به كتككارى و طلاق نيز حاضر مىشوند.
زنى در دادگاه گفت:پانزده ماه پيش ازدواج كردم و شش ماه بعدباردار شدم.در اين اواخر كه نزديك وضع حملم بود شوهرم ميگفت:بايدپسر به دنيا بياورم ولى من احساس ميكردم كه به جاى يك فرزند شايد دويا سه فرزند در شكم داشته باشم.
چند روز پيش در بيمارستان دو دختر دو قلو به دنيا آوردم.هنگامىكه پرستار بيمارستان خبر تولد دو قلوها را به من داد به قدرى خوشحالشدم كه در پوستخود نمىگنجيدم.
موقعى كه شوهرم به ديدنم آمد و خبر تولد دو نوزاد را به او دادمناراحتشد و پس از چند لحظه به بهانهاى از اتاق خارج شد و ديگربازنگشت.شب كه شوهرم بازگشتبه او گفتم به بيمارستان برود و دودخترش را بياورد.او از كوره در رفت و شروع به داد و فرياد كرد و گفت:
زن نبايد دختر دو قلو به دنيا بياورد و از من خواست كه او را ترك كنم.منهم به خانه پدرم رفتم و اينك تقاضاى طلاق دارم(٦)
خانمى به نام...در دادگاه به خبرنگار اطلاعات ميگويد:بعد از ٢١سال زندگى زناشويى،از زندگى كه با خون دل و اشك ديده از هيچ ساختهام بايد جدا شوم،بايد همه سعادت و راحتى خيالم را دو دستىتقديم زنى كنم كه تنها هنرش بايد پسر زاييدن باشد.و چون حيرت مرامىبيند با حسرت سرش را تكان داده ميگويد:حق داريد گناه من اينست كهبه اصطلاح دخترزا هستم.پنج دختر دارم همهشان خوشگل و باهوشندهيچوقت از درس عقب نيفتادهاند و هرگز مزاحم پدرشان نبودهاند.چه كنمخدا نخواست كه من هم صاحب يك پسر شوم تا امروز شوهرم با اين همهاصرار بخواهد كه من اجازه دهم همسر ديگرى اختيار كند(٧)
اين خوى زشت كه متاسفانه عموميتيا اكثريت دارد از عصرجاهليتبه عنوان يادگار براى ما باقى مانده است.همان عصرى كهمردمش در اصل انسان بودن زن ترديد داشتند.از دختردار شدن احساسشرمندگى و حقارت ميكردند.دختران بيگناه را زنده زنده به گور ميكردندقرآن مجيد احوالشان را بيان كرده ميفرمايد:
هنگامى كه خبر دختردار شدن به يكى از آنان مىرسيد از خجالترويش سياه شده خشمناك ميگشت.و در اثر آن خبر از مردم پنهان مىشد.
مردد بود كه آيا با خوارى و خفت او را نگهدارى كند يا در زير خاكپنهانش سازد.آگاه باشيد كه بد قضاوتى دارند
اما اسلام با اين افكار غلط مبارزه ميكند.زن و مرد را يكسان وبرابر قرار ميدهد.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله فرمود:بهترين فرزندان شما دختران هستند(٨)
پيغمبر اكرم فرمود:علامتخوشقدمى زن اينست كه اولينفرزندش دختر باشد(٩)
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:هر كس سه دختر يا سه خواهر را ادارهكند بهشتبرايش واجب است(١٠)
اگر دختر بد بود خدا نسل پيغمبرش را در حضرت زهراعليهالسلام قرار نمىداد.
آقاى محترم كه مدعى تمدن و روشنفكرى هستى اين افكار غلط رادور بريز.آخر دختر و پسر چه فرقى دارند؟هر دو فرزند و يادگار پدر ومادر هستند.هر دو انسان و قابل ترقى و تكامل هستند.دختر نيز اگر با تعليمو تربيت صحيح پرورش يابد فرد برجستهاى خواهد شد كه مىتواند نسبتبه اجتماع خدمات ارزندهاى انجام دهد و پدر و مادرش را سرافرازگرداند.بلكه دختر از جهاتى بر پسر مزيت دارد.
اولا نسبتبه پدر و مادر مهربانتر و دلسوزتر مىباشد.پسر وقتىبزرگ شد و استقلال پيدا كرد غالبا به پدر و مادر چندان توجهى ندارد واگر آزارشان نرساند نفعى هم به حالشان نخواهد داشت.ليكن دختر درهمه حال نسبتبه آنان مهربان و دلسوز خواهد بود.مخصوصا اگر پدر ومادر بين دختر و پسر فرق نگذارند و حقوق دختران را پايمال نسازندهميشه محبوب و محترم خواهند بود.
ثانيا-از نظر اقتصاد دختر كم خرجتر از پسر است.زيرا غالبامدت توقفش در خانه پدر كمتر است.مدت كمى در خانه ميماند سپس با مختصر جهازى به خانه شوهر مىرود و ديگر كارى با پدر و مادر ندارد.
ليكن پسر مدتهاى مديد بلكه تا آخر عمر سربار پدر و مادر است.ناچارندمخارج تحصيلاتش را بپردازند،شغل مناسبى برايش پيدا كنند،مخارجدو سال خدمتسربازيش را بدهند،آنگاه برايش عروسى كنند.خانه وفرش و خرج عروسى و مهر زن ميخواهد.بعدا هم هر وقت محتاج شد بازسربار آنها خواهد بود.
ثالثا-اگر پدر و مادر بين دختر و پسر فرق نگذارند و با دامادشانخوشرفتارى كنند و ده يك محبتهايى را كه نسبتبه پسرشان دارند بهدامادشان داشته باشند در گرفتاريها و مشكلات داماد زودتر به ياريشانمىشتابد و غالبا با صفاتر و با وفاتر از پسر خواهد بود.
اصولا مگر دختردار شدن تقصير زن است كه شوهر به او ايرادمىگيرد.زن و مرد هر دو در اين باره شريكند.ممكن است زن به شوهرشاعتراض كند كه چرا دختر درست كردى؟واقع مطلب اينست كه هيچكدامتقصير ندارند.بلكه اين مطلب به خواستخدا بستگى دارد هر كس راخواست دختر ميدهد و هر كس را خواست پسر.البته دستهاى ازدانشمندان عقيده دارند كه دختر و پسر آوردن بستگى دارد به نوع غذاىمادر در دو ماهه اول باردارى.و مدعى هستند كه با استفاده از برنامهمخصوص غذايى مىتوان مطابق دلخواه فرزند آورد.
بنابراين كسانى كه خيلى علاقه به پسر دارند بهتر استبامتخصصان فن در اين باره مشورت نمايند.و بيخود و بىجهت اسبابناراحتى خودشان و همسرشان را فراهم نسازنديك مرد روشنفكر و خردمند وقتى شنيد دختردار شده نه تنهااندوهگين نمىشود بلكه اظهار شادمانى ميكند.براى اينكه همسرش وديگران خيال نكنند از دختردار شدن ناراحت است، بيش از حد معمولاظهار فرح و خوشحالى ميكند.نسبتبه همسرش نوازش و دلجويىبيشترى به عمل مىآورد.و حتى در صورت امكان هديهاى تقديمش ميكند.
تولد نوزادش را جشن ميگيرد.اگر همسرش از دختردار شدنناراحت است دلداريش ميدهد و با برهان و منطق برايش اثبات ميكند كهدختر و پسر فرقى ندارند.در رفتارش بين دختران و پسران فرق نميگذارد،هيچگاه پسران را بر دختران ترجيح نمىدهد.از دختر و دختردار شدنمذمت نمىكند.و بدين وسيله با افكار پوچ و غلط عصر جاهليت مبارزه ميكند.
مردى نزد رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم بود كه اطلاع يافت دخترى پيدا كردهاست.از اين خبر رنگش تغيير كرد.پيغمبر فرمود:چرا رنگت متغير شد؟
عرض كرد:هنگامى كه خارج مىشدم همسرم در حال وضع حمل بوداكنون خبر رسيد كه دخترى به دنيا آورده.رسول اكرم فرمود:زمين جايشميدهد و آسمان سايه بر سرش مىافكند و خدا روزيش ميدهد و گلخوشبويى است كه از آن استفاده ميكنى(١١)
-------------------------------------------
١-اطلاعات ٢٨ بهمن ماه ١٣٥٠.
٢-وسائل ج ١٥ ص ٩٧
٣-وسائل ج ١٥ ص ٩٦
٤-وسائل ج ١٥ ص ٩٩
٥-اطلاعات ٢ مرداد ماه ١٣٥١
٦-اطلاعات ١٤ تير ماه ١٣٤٩
٧-اطلاعات ١٦ اسفند ماه ١٣٥٠
٨-سوره نحل آيه ٥٨
٩-مستدرك ج ٢ ص ٦١٥
١٠-مستدرك ج ٢ ص ٦١٤
١١-وسائل ج ١٥ ص ١٠٠
بزرگترين مانع حل اختلافات خانوادگى بيمارى اخلاقى خودبينىو خودپسندى است. متاسفانه بسيارى افراد به اين بيمارى مهلك مبتلاهستند.كسانيكه به اين بيمارى مبتلا باشند چشم عقلشان كور است.
خوبيهاى خودشان را مىبينند و بزرگ ميشمارند ولى بديهايشان را اصلا نمىبينند.وقتى اين بيمارى با بيمارى عيبجويى از ديگران ضميمه شدغوغا ميكند.گاهى زن و شوهر هر دو مبتلا هستند گاهى يكى از آنها.اگرهر دو نفر مبتلا باشند شبانهروز دعوا و انتقاد دارند،هر كدام از آنها عيبديگرى را مىبيند و بزرگ جلوه ميدهد و انتقاد ميكند ولى ساحت وجودخودش را از هر گونه عيب و نقصى منزه ميداند.و اگر يكى از آنها مبتلاباشد فقط از ديگرى انتقاد ميكند ولى خودش را پاك و بىعيب ميشمارد.
در صورتيكه زن و شوهر به اين بيمارى مبتلا باشند اصلاح آنها بسياردشوار است.چون خودشان را بىعيب ميدانند به پند و اندرز گوشنميدهند.هنگامى كه به برنامههاى خانواده صدا و سيما گوش ميدهند اگرعيبى گفته شد كه در همسرشان وجود دارد،او را خوب مىفهمند و فورا بهرخش ميكشند،ولى اگر عيبى گفته شد كه در خودش وجود دارد، اصلاتوجه نميكنند و خودش را از آن منزه و پاك ميداند.كتابهاى اخلاقخانواده را مىخرد و به همسرش ميدهد كه بخواند و به وظائف خودش عملكند ليكن در مورد خودش نيازى بخواندن كتاب نمىبيند.چون خودش راصد در صد بىعيب ميداند.خودپسندى بعض افراد ممكن است آنقدرعميق باشد كه حتى بيمارى خودپسندى خويش را نيز نبينند.
معلوم است كه اصلاح و حل مشكلات چنين خانوادهاى بسياردشوار بلكه غير ممكن خواهد بود.با چنين وضعى يا بايد تا آخر عمر بااختلاف و دعوا و كدورت و رنج و عذاب زندگى كنند،يا به طلاق و جدايىو عواقب سوء آن تن در دهند.
بنابراين به همه خانوادههاييكه اختلاف دارند توصيه ميشود كه ازخودبينى و خودخواهى دستبردارند و حداقل احتمال بدهند كه ممكن است در وجود آنها نيز عيب و تقصيرى وجود داشته باشد.
در فرصتمناسب،بدون تعصب و خودخواهى،همانند دو قاضى با انصاف و امين باهم بنشينند،موارد اختلاف را در ميان بگذارند.بدون تعصب و قصد دفاعبه سخن يكديگر خوب گوش دهند.هر يك از آنها به قصد اصلاح و بدوناغماض،قصور يا تقصيرات خود را يادداشت كند.آنگاه با هم تصميمبگيرند كه در اصلاح عيوب خودشان بكوشند.اگر ضرورت وجود تفاهم وحل اختلاف را واقعا احساس نمايند،بدين وسيله ميتوانند به تفاهم واقعىبرسند و صفا و آرامش و محبت از دست داده را دوباره بازيابند.
و اگر خودشان را در اين باره ناتوان مىبينند مىتوانند در ارجاعامر به يك داور آگاه و خيرانديش و با ايمان و مورد اعتماد و با تجربهتفاهم نمايند.و اگر اين داور يا داوران از خويشان نزديكشان باشد بهتراست.آن گاه به قصد اصلاح و بدون پردهپوشى تمام موارد اختلاف را بدونكم و زياد در اختيار داور قرار دهند،و از او بخواهند كه درباره آنانداورى كند.آنگاه خوب به سخنانش گوش دهند و اگر اشكالى داشتندتوضيح بخواهند.بقصد عمل نظرهاى او را يادداشت نمايند،و همه را مو بهمو باجرا درآورند.و صفا و آرامش را دوباره به خانه باز گردانند. البتهترك لجبازى و خودخواهى و تن دادن به چنين داورى كار آسانى نيستولى انسان انديشمندى كه به بقاء و ثبات و آرامش و انس خانوادگى علاقهدارد مىتواند چنين امرى را بر خويشتن تحميل كند و از ثمراتارزشمندش بهرهمند گردد.
پدر و مادر و خويشان نزديك عروس و داماد هم اگر به اختلافآنها پى بردند،بهتر استبدون داد و فرياد و جانبدارى از يك طرف و تشديد اختلاف،موضوع ارجاع اختلاف را به يك داور امين و با تجربه وخير انديش،با آنها در ميان بگذارند و در اين باره ياريشان دهند.تا بيارىخدا اختلافاتشان برطرف گردد.
خدا در قرآن مىفرمايد:و چنانچه بيم آن را داريد كه جدايى و نزاعدر بين زن و شوهر پيدا شود يك نفر داور از خويشان مرد و يك نفر ازخويشان زن برگزينيد.كه اگر قصد اصلاح داشته باشند خدا در ميان آنهاتوافق بوجود خواهد آورد.و خدا به همه چيز دانا و بر همه اسرار آگاهاست(١)
با اينكه طلاق در نظر اسلام يك امر جائز و مشروعى است اما درعين حال،مبغوضترين و بدترين كارها است.امام صادقعليهماالسلام فرمود:
تزويج كنيد ولى طلاق ندهيد.زيرا از وقوع طلاق عرش خدا مىلرزد(٢)
حضرت صادقعليهماالسلام فرمود:خدا دوست دارد خانهاى را كه در آنعروسى واقع شود و بدش مىآيد از خانهاى كه در آن طلاق واقع شود.نزدخدا چيزى مبغوضتر از طلاق نيست(٣).
ازدواج كفش و جوراب خريدن نيست كه وقتى آن را دوستنداشت دورش بيندازد و كفش ديگرى بخرد.زناشويى يك پيمان مقدسانسانى و پيوند معنوى است.دو انسان با هم عهد و پيمان مىبندند كه تا آخر عمر يار و غمخوار و مونس هم باشند.به اعتماد همين پيمان مقدساست كه دختر پدر و مادر و خويشانش را رها كرده با صدها اميد و آرزو بهخانه شوهر قدم ميگذارد و سرمايه عفتخويش را در اختيار او قرارميدهد.
به اعتماد همين پيمان ملكوتى است كه مرد مبالغ هنگفتى خرج عقدو عروسى و مرتب ساختن اسباب و لوازم زندگى ميكند و شبانهروز براىآسايش خانوادهاش زحمت ميكشد. ازدواج هوسبازى نيست تا مرد و زن بهاندك بهانهاى آنرا بر هم بزنند.درست است كه طلاق امر مشروعى استليكن شارع مقدس اسلام جدا از آن نهى كرده است.
متاسفانه همين امر مبغوض در كشور اسلامى چنان شيوع پيدا كردهكه بنياد خانوادهها را متزلزل ساخته اعتماد زناشويى را سلب نموده است.
كارشناسان و محققان مؤسسه تحقيقات و مطالعات اجتماعىدانشگاه تهران،ايران را چهارمين كشور طلاق دانستهاند....از سال١٣٣٧ تا ١٣٤٧ مجموعا ٤٠٠٠٣٦ ازدواج به وقوع پيوسته است كه محاسبهيك چهارم جدايى ١٠٠٠٠٩ طلاق در پى داشته است(٤)
طلاق جايز است اما جز در مواقع ضرورى نبايد از آن استفاده كرد.
پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:آن قدر جبرئيل درباره زنان به من سفارش كردكه گمان كردم جز در مورد ارتكاب زنا نبايد آنان را طلاق داد(٥)
اكثر طلاقهايى كه بين ما واقع مىشوند منشا درست و قابل توجهىندارند.بلكه با بهانههاى كودكانه و در اثر لجبازى زن يا شوهر انجام مىگيرند.يعنى موضوعات كوچك و بىاهميتى باعث طلاق مىشوند كهارزش آنرا ندارند كه به خاطر آنها كانون مقدس زناشويى از هم بپاشدليكن نادانى و خودخواهى زن يا شوهر يك امر جزئى را چنان مهم جلوهميدهد كه سازش را غير ممكن ميگرداند.
به نمونههاى زير توجه فرماييد:
زن ٢٤ سالهاى به نام...از شوهرش تقاضا ميكند كه سور مفصلىبه پدر و مادرش بدهد و چون شوهر زير بار نمىرود تقاضاى طلاق ميكند(٦)
مردى به علت اينكه زنش دخترزا استبا وجود ٥ بچه او را طلاقميدهد(٧)
زنى به علت اينكه شوهرش نيمچه عارف است و شوقى به زندگىندارد تقاضاى طلاق ميكند(٨)
مردى به علت اينكه ميخواهد با يك زن ثروتمند ازدواج كندتقاضاى طلاق ميكند(٩)
زنى به علت اينكه شوهرش پولهايش را در آستر كتش پنهان كردهتقاضاى جدايى ميكند(١٠).
منشا طلاقها غالبا از اين قبيل امور جزئى و غير قابل اهميت استكه اگر زن و شوهر با فكر و عاقبتانديش باشند نبايد بدانها ترتيب اثربدهند.
زن و مردى كه قصد جدايى دارند نبايد عجله كنند.بهتر است قبلاعواقب امر و آينده خويش را به خوبى بسنجند سپس تصميم بگيرند.
مخصوصا در دو مطلب بايد كاملا بينديشند:
مطلب اول-زن و مردى كه جدا مىشوند لابد در نظر دارند بعدابا ديگرى ازدواج كنند.مرد فكر ميكند همسرم را طلاق ميدهم و با زنديگرى كه مطابق ميلم باشد ازدواج ميكنم،زن نيز فكر ميكند از شوهرمطلاق ميگيرم و با يك مرد ايدهآل عروسى ميكنم.ليكن اين زن و مرد بايدبدانند كه در صورت جدايى بد سابقه مىشوند.هوسباز و خودخواه وبىگذشت و بىوفا معرفى مىشوند.مرد به خواستگارى هر زنى برود آنزن پس از تحقيق مىفهمد كه زن سابقش را طلاق داده بدين جهتبه اواعتماد نخواهد كرد.پيش خود فكر ميكند از دو حال خارج نيستيا زنسابقش طلاق گرفته معلوم مىشود مرد خوبى نبوده است.يا اينكه اوهمسرش را طلاق داده معلوم مىشود عهد و وفا ندارد.
زنى كه از شوهرش طلاق ميگيرد بايد بداند كه كمتر مردى حاضرمىشود او را بگيرد.زيرا مردها فكر ميكنند اگر اين زن،زن خوب و باوفايى بود از شوهرش طلاق نمىگرفت.بدين جهت مرد براىخواستگارى هر زنى برود غالبا دست رد به سينهاش خواهد زد.زن نيز بايددر انتظار خواستگار در خانه بماند.اگر با همين حال تا آخر عمر بمانندبدبخت و سيهروز خواهند بود.مرد ناچار مىشود تا پايان عمر تنها وپريشان احوال زندگى كند.زن نيز ناچار است تا آخر عمر سر بار پدر ومادر يا ساير خويشان باشد.يا تنها و بدون مونس زندگى كند و در حسرتشوهر داشتن بسوزد و بسازد.در صورتى كه زندگى انفرادى بسيار دشوار و خستهكننده است.به طورى كه گاهى مرگ را بر آن ترجيح داده دستبهخودكشى ميزنند.
زن جوان ٢٢ سالهاى كه با وجود يك فرزند طلاق گرفته و به منزلپدرش رفته بود شب عروسى خواهرش دستبه خودكشى زد(١١)
بر فرض اينكه مرد بتواند با تحمل خسارتهاى فراوان ودوندگيهاى زياد زن ديگرى بگيرد تازه معلوم نيست از همسر اولش بهترباشد بلكه غالبا بدتر خواهد بود.
به طورى كه اگر از مردم خجالت نميكشيد و برايش امكان داشتحاضر بود همسر دومش را طلاق بدهد و با همسر اولش آشتى كند.ليكنمعمولا از كار گذشته و اين موضوع امكانپذير نيست.
مرد هشتاد سالهاى در دادگاه گفت:در حدود شصتسال پيشوقتى با زن اولم ازدواج كردم زندگى شيرينى داشتم ولى بعد از مدتها چونزنم بدرفتارى كرد طلاقش دادم.در طول اين مدت ٩٧ زن ديگر به طورعقدى و صيغه گرفتم و طلاق دادم.پس از مدتها متوجه شدم كه زن اولم ازهمه با وفاتر بود.بعد از جستجو او را پيدا كردم.چون او هم مانند من ازتنهايى خسته شده بود موافقت كرد با هم ازدواج كنيم(١٢)
مردى به علت اينكه زن دومش نمىتوانست از دو فرزند زن اولشپرستارى كند او را طلاق داد و با زن مطلقه خود كه پنج سال پيش وى راطلاق داده بود ازدواج نمود(١٣)
مطلب دوم-زن و شوهرى كه در صدد جدايى هستند اگر داراىفرزند هستند بايد بفكر آنها نيز باشند.آسايش و خوشى بچه در اينست كهپدر و مادرش با هم باشند تا او زير سايه پدر و در دامن عطوفت مادرپرورش يابد.
اگر اين زندگى مشترك از هم پاشيد كانون اميد بچه واژگون گشتهدوران خوشى او خاتمه مىيابد.اگر پدر از او نگهدارى كند از مهر ومحبتهاى بىشائبه مادر محروم ميگردد و بسا اوقات زير دست نامادرىمىشود.تكليف نامادرى هم روشن است.زيرا او از بچه هووى سابقخودش خوشش نمىآيد و او را مزاحم و سربار خويشتن محسوب ميدارد.
لذا تا بتواند او را اذيت و آزار ميكند.پدر هم جز سكوت و صبر و حوصلهچارهاى ندارد.
عروس ١٤ سالهاى كه خودكشى نموده بود در بيمارستان گفت:
يك ساله بودم كه پدر و مادرم از هم جدا شدند.و به طورى كه شنيدهام پدرميك سال و نيم بعد با زنى ازدواج كرده كه هم اكنون با هم زندگى مىكنند.
زن پدرم مرا مرتب كتك ميزد حتى چند بار تنم را با سيخ كباب داغ كرد...
پدرم با اينكه از نظر مادى وضع خوبى داشت مانع مدرسه رفتنم شد ومجبور شدم هميشه حسرت درس و كتاب را بخورم.يك ماه قبل پدرم باتهديد و زور مرا به عقد مرد ٤٥ سالهاى در آورد(١٤)
دختر ده سالهاى به نام...به مددكاران اجتماعى گفت:درستبهيادم نيست ولى همين قدر ميدانم كه يك شب پدر و مادرم دعوايشان شد.
روز بعد مادرم رفت و چند روز بعد پدرم مرا به عمهام سپرد.مدتى نزدعمهام بودم.تا اينكه اين پيرزن مرا از عمهام گرفت و به تهران آورد.چند سالى است نزد او نگهدارى مىشوم و آن قدر رنج مىبرم كه ديگرنمىخواهم به خانه او بروم.خانم آموزگار گفت:امسالمثل هميشه سال تحصيلى آغاز شد و دبستان مهام از عدهاى ازدانشآموزان نامنويسى كرد...اين دختر هم يكى از آنان بود.ولى در كلاسآرام نبود.نمىتوانست درس بخواند.دائم مانند اشخاص مريض سرش راميان دستهايش ميگذاشت و به فكر فرو مىرفت.حتى چند روز بعد از ظهركه مدرسه تعطيل شد در گوشهاى از حياط مدرسه نشست و هر چه اصراركرديم به خانه برود قبول نكرد.پريروز علتبه خانه نرفتن او را پرسيدم.
گفت:نزد زنى به نام...نگهدارى مىشوم.پيرزن مرا اذيت ميكند و ديگرنمىخواهم به خانه او باز گردم.پرسيدم پدر و مادرت كجا هستند؟چنددقيقه گريستسپس گفت:آنها از هم جدا شدند و پدرم مرا به آن پيرزنسپرده است(١٥)
دختر ١٣ سالهاى به نام...در تراس يكى از باغات دروس خود راحلقآويز كرد.اين دختر با دو برادر خود در اين باغ زندگى ميكرد.
برادرش گفت:پدر و مادرم سه سال پيش از هم جدا شدند.مادرم با مردديگرى ازدواج كرد و پدرم نيز دو ماه پيش فوت شد.من ساعت ٥/٦ بعد ازظهر ديروز وقتى به خانه آمدم مشاهده كردم خواهرم خود را حلقآويز كردهاست(١٦)
و اگر مادر سرپرستى فرزندش را به عهده بگيرد آن طفل معصوم از سرپرستى و مراقبت پدر محروم ميگردد و بسا اوقات زير دست ناپدرىواقع مىشود.
مادرى به كمك شوهر جديدش دست و پاى پسر بچه هشتسالهخود را در اتاق در بستهاى به تختخواب بستند و به گردش رفتند.وقتىبرگشتند ديدند اتاق آتش گرفته و بچه سوخته است.(١٧)
با وقوع طلاق كانون گرم خانواده از هم پاشيده ميشود و فرزندانآن خانواده بىسرپرست و بىپناه ميگردند و گاهى پدر و مادر در اثرلجبازى و خودخواهى به كلى آن افراد بيگناه را رها مىسازند.چهاركودك ١٢ و ٩ و ٦ و ٤ ساله سرگردان به پاسگاه متحصن شدند.پسربزرگ گفت: مدتى قبل پدر و مادرمان بر اثر اختلاف و دعواهاىشبانه روزى از هم جدا شدند و ديگر هيچكدام حاضر نيستند سرپرستى مارا قبول كنند.(١٨)
وقتى اطفال بيگناه سرپرستخويش را از دست دادند و پناهگاهىنداشتند غالبا ولگرد و هرزه مىشوند و در اثر بىتربيتى و عقدههاى روحىممكن است در زمان كودكى يا بعد از بزرگ شدن دستبه دزدى و قتل وجنايتبزنند.
چنانكه آثار آن در صفحات مجلات و روزنامهها منعكس ميگردد،اطلاعات مىنويسد:
در تحقيق كه از كانون اصلاح و تربيت كودكان ديديم از ١١٦ نفرجوان بزهكار كانون،هشتاد نفرشان نامادرى داشتند و اغلب دليل انحراف خود را وجود نامادرى و سختگيريهاى او ذكر كردهاند.(١٩)
آقاى محترم،و خانم گرامى براى رضاى خدا و به خاطر فرزندانبيگناهتان فداكارى كنيد، گذشت داشته باشيد،بهانهجويى نكنيد،ازهوسبازى دستبرداريد،عيوب كوچك را ناديده بگيريد،لجاجت وستيزهگرى به خرج ندهيد،در عواقب كار خودتان و فرزندان بيگناهتانخوب بينديشيد،آنها تقصير ندارند.
به چشمهاى فرو رفته و چهره افسرده آنان ترحم كنيد.
اين افراد بيگناه از شما انتظار دارند آشيانه آنها يعنى كانون گرمخانوادگى را از هم نپاشيد و آن جوجههاى بى پر و بال را پراكنده وسرگردان نسازيد. اگر به خواسته درونى آنان توجه نكنيد و دلشان را بشكنيد آه و نالهآنان بىاثر نخواهد بود روى سعادت و خوشبختى را نخواهيد ديد.
-------------------------------------------
١-سوره نساء آيه ٣٥
٢-مكارم الاخلاق ص ٢٢٥
٣-وسائل ج ١٥ ص ٢٦٧
٤-اطلاعات ٢٦ بهمن ماه ١٣٥٠
٥-مكارم الاخلاق ص ٢٤٨
٦-اطلاعات ١٢ اسفند ماه ١٣٥٠
٧-اطلاعات ١٦ اسفند ماه ١٣٥٠
٨-اطلاعات ١٦ اسفند ماه ١٣٥٠
٩-اطلاعات ٨ اسفند ماه ١٣٥٠
١٠-اطلاعات ١٦ اسفند ماه ١٣٥٠
١١-اطلاعات ١٧ اسفند ماه ١٣٤٨
١٢-اطلاعات ٢١ بهمن ماه ١٣٤٨
١٣-اطلاعات ٨ ديماه ١٣٤٨
١٤-كيهان ٢٩ آبان ١٣٤٨
١٥-اطلاعات ٢٨ مهر ماه ١٣٤٨
١٦-اطلاعات ٤ بهمن ١٣٥١
١٧-اطلاعات ٧ خرداد ١٣٤٩
١٨-اطلاعات ١٨ بهمن ١٣٤٨
١٩-اطلاعات ٢٢ اسفند ماه ١٣٥٠
فهرست مطالب
پيشگفتار 2
هدف ازدواج 7
بخش اول:وظائف بانوان 12
شوهردارى 12
محبت: 14
احترام شوهر 17
شكايت و درد دل 21
خوش اخلاق باش 28
توقعات بيجا 32
شوهرت را دلدارى بده 37
سپاسگزار باش 40
عيبجويى نكن 43
از غير شوهرت چشم بپوش 48
حجاب اسلامى 51
خطاهاى شوهرت را ببخش 56
با خويشان شوهرت بساز 58
با شغل شوهرت بساز 62
اگر ناچاريد در غربت زندگى كنيد 68
اگر در خانه كار ميكند 71
به ترقى شوهرت كمك كن 74
مواظب باش منحرف نشود 77
زنهاى وسواسى 82
اكنون روى سخن با مرد است 90
به حرف بدگويان گوش نده 99
رضايتشوهر نه مادر 103
در خانه هم تميز و زيبا باشيد 109
برايش مادرى كن 112
راز نگهدار باش 114
مديريت او را بپذير 117
در سختيها سازگار باش 120
قهر نكن 123
اگر عصبانى شد سكوت كن 128
سرگرميهاى مرد 131
خانهدارى 132
نظافت 135
منزل مرتب 140
تهيه غذا 146
مهماندارى 153
امين خانه 162
اوقات فراغت را تلف نكنيد 165
شغل بانوان 169
بچهدارى 174
١-ثمره ازدواج 175
تربيت فرزند 177
تغذيه و بهداشت 181
بخش دوم:وظائف مردان 186
سرپرستخانواده 186
زندارى 188
مهرورزى كن 189
به همسرت احترام بگذار 193
خوش اخلاق باش 196
درد دلهاى بي فايده 204
ايراد و بهانهجويى 208
تسليت و دلجويى 211
عيبجوئى مكن 213
به حرف بدگويان ترتيب اثر نده 217
لغزشهايش را نديده بگير 226
مادر زن 231
مراقب باش 240
تنبيه 246
مردان بدبين 253
زن خيانتكار 263
مردان بدبين 266
زن خيانتكار 276
از همسرت پرستارى كن 282
اقتصاد خانواده 285
در كارهاى خانه كمك كن 289
باردارى و زايمان 291
كمك در بچهدارى 297
باوفا باش 301
تعليم و تربيت 304
بچهدار شدن 308
بزرگترين مانع حل اختلافات 318
طلاق 321
فهرست مطالب 329