فهرست مطالب
مدخل در مكتب فاطمه ( عليهالسلام ) 3
بخش اول - مدخل 4
فصل 1: در معرفى كتاب 5
فصل 2: سخنى در ضرورت بحث 10
بخش دوم - در معرفى فاطمه ( عليهالسلام ) 24
فصل 1: خانواده و تربيت او 26
فصل 2: مقام و رتبت فاطمه 45
فصل 3: محوريت فاطمه ( عليهالسلام ) 65
بخش سوم - حيات خانوادگى فاطمه ( عليهالسلام ) 85
فصل 1: فاطمه و پدر 87
فصل 2: فاطمه و همسر 103
فصل 3: فاطمه ( عليهالسلام ) و فرزنددارى 123
فصل 4: فاطمه ( عليهالسلام ) و كانون دارى 137
بخش چهارم - حالات و روحيات فاطمه ( عليهالسلام ) 151
فصل 1: حيات احساسى و تعقل فاطمه ( عليهالسلام ) 153
فصل 2: عبادت فاطمه ( عليهالسلام ) 168
فصل 3: روحيّه فاطمه ( عليهالسلام ) 183
فصل 4: صبر و تحمل فاطمه ( عليهالسلام ) 194
بخش پنجم - مشى و روش فاطمه ( عليهالسلام ) 211
فصل 1: فاطمه ( عليهالسلام ) و زندگى 212
فصل 2: مشى اقتصادى فاطمه ( عليهالسلام ) 229
فصل 3: ترجيحات فاطمه ( عليهالسلام ) 238
بخش ششم - حيات اجتماعى فاطمه ( عليهالسلام ) 251
فصل 1: پوشش و عفاف فاطمه ( عليهالسلام ) 253
فصل 2: حضور اجتماعى و مردم 260
فصل 3: تعصب شكنىها 270
فصل 4: هدايت زنان 280
بخش هفتم - حيات سياسى فاطمه ( عليهالسلام ) 292
فصل 1: مشى سياسى 293
فصل 2: حقطلبىهاى فاطمه ( عليهالسلام ) 305
فصل 3: مبارزات فاطمه ( عليهالسلام ) 319
اين بخش را با رعايت اختصار طرح و عرضه مىكنم، آن هم تنها در دو فصل:
فصلى از آن در معرفى اين اثر است كه در آن پس از ذكر مقدمهاى به تعريف كلمه مكتب پرداخته و آنگاه مكتبى بودن حيات فاطمه را مورد بررسى قرار مىدهيم و نيز عرضه خواهيم داشت كه فاطمه الگوى مكتب اسلام است و مىتواند و بايد مورد استناد و سرمشق زنان جامعه ما باشد.
فصل ديگر آن در مورد ضرورت بحث از فاطمه است و مىخواهيم بگوئيم كه چرا از ميان اين همه مباحث و مسائل موجود به بحث و بررسى درباره فاطمه پرداختهايم؟ - در توجيه ضرورت آن از حيات مكتبى زن در عصر ما از خواسته زنان در رشد، خواستارىها در حل و رفع تعارضات موجود، از ميلها در زدودن آثار منفى تبليغى عليه زن و اسلام، از ضرورت هشيارى زن براى ظلم زدائى، از نياز به رهائى او از سرخوردگىها بحث خواهيم كرد و البته با تكيه به اين هشدار كه كار معرفى فاطمه امرى دشوار است و در عين حال بهرهگيرى از درسهاى حيات و جنبههاى الگوئى او امرى ضرورى است.
مقدمه
مباحثى را كه در پيش رو داريد شامل مجموعهاى است از بحثها و سخنرانىها كه در طى سنوات گذشته در مجامع عمومى و علمى، در سمينارها و كنگرههائى كه به مناسب بزرگداشت ياد فاطمه (عليهالسلام ) و يا به اسم روز زن برگزار شده بودند ايراد شده و يا به صورت نوشتههائى عرضه گرديدهاند.
بخشهاى مهمى از اين مباحث را براى عرضه در مجلسى كه در تهران طى دو سال متوالى در ايام فاطميه تشكيل مىشد تهيه ديده و در جمع عزيزانى كه از نظر عده اندك و از نظر فضل و سخندانى در سطح نسبتاً بالائى بودهاند بصورت سخنرانى بيان داشتهام كه بعدها پس از بررسى مجدد و اصلاح و تكميل به صورت مدون درآمده و در اين مجموعه جاى گرفتهاند. قسمتهاى ديگر آن نيز در شهرهاى شيراز، قم، و... و يا در سمينارها عرضه گرديدهاند.
مباحث كه هر كدام بصورت مقالهاى مستقل عرضه گرديدهاند در معرفى زندگى فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر اسلام و شؤون و حالات و مقامات و خدمات و مشىها و مواضع و مبارزات و حقطلبىهاى او... مىباشند و انسجام و بهم پيوستگى آنها بصورتى هستند كه مىتوانند عنوانى نسبتاً جامع و درسآموز را بخود اختصاص دهند و به همين نظر ما آن را به نام در مكتب فاطمه (عليهالسلام ) نامگذارى كردهايم.
اما چرا مكتب
اين نامگذارى از روى آگاهى و بجا و مناسب بوده است بدان خاطر كه:
- مكتب عبارتست از مجموعهاى از نظرات، باورها، مشى و روشها در جنبههاى مختلف حيات سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فلسفى و هنرى و... - برخى مكتب را عبارت از راه و روش زندگى، منطق زندگى و يا مجموعهاى از معتقدات فردى يا جمعى دانستهاند.
- گروهى آن را عبارت دانستهاند از طرز فكرى جامع الاطراف و قابل اجرا و عمل در عرصه حيات فردى يا اجتماعى. هر مكتب ضمن اينكه فلسفه زندگى را نشان مىدهد بايد مجهز به منطق باشد، آرمان آفرين باشد، ديدها و نگرشها را نسبت به مسائل ماده و معنى روشن سازد، مقررات آن ضوابط را نشان دهد، خط مشى و عملكردها را نشان دهد، شيوههاى متغير و متفاوت براى وصول به اغراض را تحت نظر گيرد و از آن دفاع و يا آنها را اصلاح كند.
- هر مكتب داراى دو جزء اساسى است: يكى انديشه است كه داراى جنبه زيربنائى است و ديد و جهان بينى آن را نشان مىدهد. معمولاً پيش فرضها، مقبولات، نگرشها، بينشهاى يك مكتب بر آن استوار است. و ديگرى عمل است كه در واقع نشان مىدهد آنچه را كه مكتب از نظر تئورى بيان مىدارد به چه صورتى قابل پياده شدن است. در واقع عمل پيوند خود را با انديشه مكتب نشان مىدهد.
در مكتب بودن حيات فاطمه (عليهالسلام )
در اين بررسى و مجموعه بحثها كه درباره زندگى، حالات و مواضع، عملكردها و كلاً رفتار عملى فاطمه (عليهالسلام ) است اين باور وجود داشته كه حيات فاطمه (عليهالسلام ) معرفى كننده شيوه عملى اسلام و بصورت يك مكتب است. مكتبى كه آن را وحى و هدايت عملى آن را شخص پيامبر و اميرالمؤمنين على (ع) بر عهده و در تحت نظارت داشتهاند و فاطمه (عليهالسلام ) خود قهرمان اجراى آن مكتب است.
آنچه را كه فاطمه (عليهالسلام ) آورده و اجرا كرده است از جانب رب العالمين است كه به صورت وحى بر رسول گرامى اسلام (ص) القاء شده و او هم آنها را بدون كمترين غفلت و اشتباهى به دخترش تعليم كرده است. فاطمه (عليهالسلام ) خود معصومه است،
در كنار پدرى معصوم تربيت شده و با همسرى معصوم پيوند زناشوئى بسته و فرزندانى معصوم و امام از خود تحويل عرصه جهان داده است.
پدرش رسول خدا (ص) و پيامبر خاتم است. آورنده قرآن و پيامبر خداوند است. دستورالعمل حيات سعادتمندانه بشر را تا روز واپسين در اساسنامه حيات بنام كتاب آورده، ميزانهاى و معيارهاى حيات و رشد را به انسانها معرفى كرده و عملاً آنها را مورد آزمايش و اجرا و نمايش گذارده است و براى اتمام حجت به انسانها عرضه آنها را با بينات همراه نموده است و 23 سال آئين اسلام را با جنبه الگوئى خويش عرضه و تبليغ كرده و راه و رسم عملى آن را به مردم آموخته است.
اما در آنچه كه مربوط به حيات زنان است آئين اسلام را الگوئى تام و تمام ضرور بود تا خداى را بر آن نيز حجتى باشد. در دوران دعوت پيامبر در مكه آن رسالت عظيم را خديجه ايفا كرد و پس از رحلت او و مخصوصاً در مدينه فاطمه (عليهالسلام ) دختر او عهدهدار ايفاى آن شد.
بدين سان رسالت پيامبر در عين كمال و با عرضه ارائه الگوى مناسب انجام پذيرفت و مسأله مبنائى و اساسى ويژهاى باقى نماند كه امت اسلامى بخاطر آن دچار سردرگمى باشد و خود پيامبر (ص) فرمود من براى شما همه آنچه را كه مايه سعادت دنيا و آخرت شما است آوردهام.
فاطمه (عليهالسلام ) الگوى مكتب
فاطمه (عليهالسلام ) الگوى مكتب اسلام است. بانوئى است كه در دوران حيات كوتاهش مراحل مختلف دعوت و رسالت پيامبر را ديده و در خانه وحى رشد كرده و با شعاع وحى انس گرفته است. او در نقشهاى مختلفى كه براى حيات زنان پديد مىآيد روزگار گذارنده و در هر عرصهاى نشان داده است كه زن چگونه بايد باشد.
- دخترى بود براى پدر و مادر خويش و در اين جنبه الگوئى راستين.
- همسرى بود براى شوهرش على كه خود پيشواى شاهدان است.
- مادرى بود نمونه براى فرزندان و پرورشكار نسلى شهيد.
- مديرى بود براى كانون خانوادگى و در گرم داشتن آن در منتهاى كوشش و تلاش.
- رهبرى بود براى جامعه زنان و امر هدايت آنها را بر عهده داشت.
- تيمار دارى بود براى مردم و امت پدر در عين رحمت و شفقت.
- و بالاخره در جامعه اسلامى زنى بود عاقله، كامله، مومن راستين، مجاهد و مبارز، حق گوى و حق طلب، متحمل و بردبار، داراى حيات احساسى توأم با تعقل، در جريان زندگى عملى اسلام، داراى مشى خاص در سياست و اقتصاد، مديريت و تربيت، بت شكنى وهدايت و...
اوبه تأييد دوست و دشمن، مورد عنايت پيامبر (ص) بود، سيدة نساء العالمين بود، خيرالنساءبود و مايه فخر زنان،مجرى كامل دستورات الهى بود و تابع خدا، همه حركات و سكناتش درسآموز، راهگشا و داراى جنبه الگوئى و در خور تبعيت و رعايت و در كل شايسته كه مجموعهاى از شيوه عملكرد و حيات او را بصورت مكتبى عرضه بداريم.
كارى كه ما انجام دادهايم
كتاب حاضر در بردارند سرى مباحثى است كه هر كدام تحت عنوانى مستقل عرضه و ارائه شدهاند ولى در جمع همانند دانههاى تسبيحهاى در دنبال هم و در رشتهاى قرار دارند كه كليتى را از حيات فاطمه (عليهالسلام ) عرضه مىدارند. نظم و انتظام مطالب در مواقع سخنرانى و عرضه بر اينگونه نبودهاند، ما در حين تدوين با جابجا كردن مباحث، آنها را در قالب اين فصول و بخشها درآوردهايم.
من اين كتاب را در رديف سرى آثارى قرار دادهام كه در معرفى حضرات معصومينعليهمالسلام بنگارش درآمده و در خور مطالعه عامه افراد مخصوصاً گروه نوجوانان و جوانان است. بدين نظر سعى شده است كه كتاب در عين جامعيت و مستند بودن، به زبانى نسبتاً سادهتر عرضه و ارائه گردد اما اينكه در اين راه تا چه ميزان موفق بودهام امرى است كه خوانندگان درباره آن بايد قضاوت كنند.
من خداى متعال را سپاس گذارم كه توفيق اين خدمت ناچيز را به من عطا فرموده و مسألت دارم كفاف عمرى همراه با توفيق عنايت فرمايد تا اين سرى از خدمات را درباره ديگر حضرات معصومينعليهمالسلام به پايان رسانم و هم اميد است مطالعه اين سرى ازآثار خوانندگان را مفيد افتد و راه رشد و الگوگيرى و تبعيت از اسوههاى جاويدان مكتب اسلام را براىشان همواره نمايد.
انشاء الله.
مقدمه
شايد براى عدهاى از مردم عادى، اقداماتى از اينگونه، و بحث و بررسى درباره فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر، امرى غير لازم و غير ضرور به حساب آيد و ذهنيت شان اين باشد كه مجالس وعظ و منابر دائماً از حضرات معصومينعليهمالسلام سخن دارند وخواستاران هدايت، راه صواب را از آنها بدست مىآورند ديگر نيازى به ذكر اينگونه مباحث نيست و يا بايد به مسائلى ديگر كه در جامعه مشكل آفرينند وكمتر مورد عنايت نويسندگان و گويندگان قرار مىگيرند پرداخته شود.
اين طرز فكر اگر از ديدى درست باشد از ديدهائى ديگر به صواب نخواهد بود. زيرا سير حيات اجتماعى، با شيوههائى كه مردم در پيش گرفتهاند حكايت از عدم تكافو و يا كم اثرى آن تلاشها دارد. وجود عيب و اشكال در فرستنده و گيرنده توجه به صورت و ظاهر امور بدون پرداختن به عمقها، تكيه بر مباحثى كه از نوع تكرار مكرراتند، بدون اتكاء به جنبههاى مهم و اساسى، نخواهند توانست ديوار مقاومى در برابر سيل بنيان كن تبليغات غلط و ناصواب ايجاد نمايند و يا در جامعه تحول و تغييرى سازنده پديد آورند.
دستگاههاى متنوع ارتباط جمعى كه در خانهها و برنامه آنها در دلها استقرار يافتهاند سرعت نفوذى برق آسا دارند و برنامههاى تبليغاتى سنتى از مجالس و منابر سرعت نفوذى ابر آسا. و حاصل اين تفاوت اثرى در حد واژگونه كردن افكار و حتى پوستين وارونه پوشاندن را از خود بروز مىدهد و محصول آن چنان مىشود كه آن مستضعف فكرى و آن زن غافل و جاهل الگوى حيات زنانه را در زنى باريگر آن هم نه مسلمان خلاصه مىبيند، آنچنان كه گوئى در اين ديار و روزگار فاطمهاى و زينبى حضور نداشتهاند و يا نامى از سميه شهيد، فضه و اسماء و... بگوشش نخورده است.
بدين سان تلاشى اينگونه به هر ميزان كه بسيار و حتى مكرر باشند كى مىتوانند در مقام تأثير گذارى معادل و يا برتر آن دستگاهها باشند و از نفوذ و رنگ دهى آنها بكاهند. كار و تلاش در اين زمينهها بايد بسيار شوند و گوشها و چشمها را پر كنند و انديشهها را تحت نفوذ گيرند.
در ضرورت اين اقدام
اينكه در اين برهه از زمان و تحت اين شرايط، با وجود آن همه نوشتهها و آثار درباره فاطمه (عليهالسلام ) باز هم سخن ولو مكرر ولى در چهرهاى ديگر مطرح مىكنيم به دلايل متعددى است كه از آن جملهاند:
1- حيات مكتبى زن:
زندگى مكتبى و عقيدتى در همه اعصار و براى همه زنان ضرورى بود و در عصر ما به دلايل زير ضرورتر و لازمتر به دليل:
- تحولات سياسى عظيم و پردامنه در جامعه جهانى و مخصوصاً در جامعه ما كه در پس بيدارىهاى نشأت گرفته از تجديد حيات مكتبى پديد آمدهاند. - وجود و پيدايش تضادهاى جديد فكرى و گرايشهاى متضاد كه لازمه چنان تحول و بيدارىهاست.
- خواستارى انجام وظيفهدر اين بحران براى آنها كه در اين عصر هم بمانند ديگر اعصار رضاى خداوند را مىطلبند.
- وجود و پيدايش جديد اين باور كه خداى مىخواهد زن نيز همانند مرد به مرحله كمال مقدر خود برسد و توانائى انتخاب احسن را داشته باشد و سرمايههاى باطنى و ظاهرى واو بميزانى هستند كه تحقق اين خواسته را براى او ميسر سازند و او به منتهاى سير خود كه وصول به عبوديت است برسد.
- و بالاخره دريافت اين مسأله كه وصول به سعادت جز در سايه حيات
مكتبى ميسر نيست.
- بدين سان عرضه راه و رسمى از آن حيات كه عملاً سعادت آفرين بوده است مىتواند راه وصول به اين مقصد را هموار نمايد و براى جامعه زنان رهنمودى باشد.
2- خواسته زنان در رشد:
در عصر ما بر خلاف اعصار پيشين نوعى بيدارى و هشيارى براى زنان پديد آمده كه خواستار رشد خود شدهاند، چنانند كه گوئى از آن همه پاى بندىهاى اسارت بار، و از آن همه وابستگىها به ظواهر خفت آور سرخورده شده ومى خواهند خود را از آن برهانند و اوج گيرند، در كمال اوج سر بر فلك بسايند.
در طريق تحقق اين آمال و مقاصد، حركتها و نهضتهائى در گوشه و كنار جهان به راه انداختهاند و عليه جو و شرايط موجود به عصيان پرداختهاند. چه بسيار از آنان كه در اين طبقه راه عوضى رفته و از بيراهه و انحراف سر در آوردند و اين امر حتى دامنگير برخى از طرفداران مذهب نيز شده است.
ما در اين مسير كسانى را مىشناسيم كه به اسم مذهب از مذهب روى گرداندند، دچار راه و روشى شدهاند كه بى مسؤوليت است پاى بند به اسلامند ولى نه اسلامى قرآنى، بلكه اسلامى كه تفسير آياتش مبتنى بر ذوق و سليقه شخصى، نشأت گرفته از هواى نفس و براساس توجيه دستگاههاى تبليغاتى غرب است.
مسلمانند ولى خود را فارغ از هرگونه عقوبت و جزاى رفتار نامناسب مىيابند. خود را متعهد مىشناسند ولى گرفتار اشرافيتى لختى آفرينند. از آگاهى و علم كه به گفته سقراط سرچشمه فضيلتهاست دور مانده و با تصنعى كه دارند سير قهقرائى را براى خود برگزيدهاند.
اگر بحثها و بررسيها بتوانند گرهى از مشكل آنها بگشايند و راهى رابه سوى مقصدى سعادت آفرين به آنها نشان دهند خود خدمتى خواهد بود، در عين آنكه ضرورتى شرعى نيز به حساب مىآيد. قسمى از مقاصد اين بررسيها تحقق چنين خواستهاى است و البته در همه حال اثر بخشى بشرط خواهندگى زنان از خداوند است.
3- حل و رفع تعارضات:
گمان ما اين است كه بشريت امروز بيش از هر عصر ديگرى دچار تضادها و تعارضات در زمينههاى فكرى، عاطفى، اخلاقى، اقتصادى، سياسى و حتى مذهبى است و خواستار آن است خويش را از اين شرايط نامناسب رهائى بخشيده و راهى را به سوى سعادت خود برگزيند.
او در مسير رشد خواهى با عوامل متباينى روبروست كه هر كدام او را به سوئى كشانده و جهت مىدهند اين تضاد و تعارض در زندگى زن محسوستر و داراى حضور بيشتر و در نتيجه فروريختگى عقيدتى و درهمى فكرى براى او زيادتر است.
او انسانى است كه قرنها در پىنجات از اسارت خود بوده و متأسفانه راه جديد را كه براى خود برگزيده مجدداً او را به اسارت مىكشاند. او در پى آن بود كه گريبان خود را از چنگال عوامل اسارت بار دور دارد ولى مجدداً به گريبانگيرى ديگرى دچار گرديده است.
- او مىخواهد آزاد باشد ولى نمىداند از چه چيز؟ خواستار مدنيت است ولى در عمل گرفتار جاهليت، راه مدنيت مسرفان، عياشان و طاغوتيان را تعقيب مىكند، در عين اينكه احساس مىكند با شريعت و فطرت او سازگار نيست.
- زن امروز در پى رهائى از اسارت است ولى در نهايت اسير آزادى ريائى ديگرى است. درگير پيلههاى اوهام و در زير پردههاى رنگارنگ آن محجوب مانده و نمىداند چگونه از اين جهلها، فريبها، و پردهها خود را نجات بخشد و چگونه از اين بىهويتى بيرون آيد. بحث و بررسى حيات فاطمه (عليهالسلام ) مىتواند در اين زمينه راهگشا باشد و آن دشوارىها و موانع رشد را از سر راه بردارد و زن را بيدار كرده و بخود آورد.
4- زدودن آثار منفى تبليغاتى:
دستگاههاى تبليغاتى امروز جهان در قالب آگاه كردن، متمدن ساختن و آزاد كردن زنان از قيدها و بندهاى بشر ساخته، سعى دارند زن را در جهل و غفلت جديدى غوطه دهند و او را چون گذشته ولى بگونهاى ديگر تحت استعمار خود نگه دارند. و در اين راه ترفندهائى را به كار مىبندند از آن جمله:
- عوامل و منابع هشيار كننده را مخدوش عرضه مىنمايند
- اسلام را بعنوان آئينى قديمى و غير قابل استفاده براى دنياى امروز معرفى مىنمايند.
- ارزشهاى شريف و رشد دهنده را به زير سؤال مىبرند.
- در قالب تحريك عواطف مىكوشند الگوهاى ناصوابى را در اذهان جاى دهند.
- و در نهايت انديشههاى سطحى ورزيده نشده را در مسير خلاف قرار مىدهند.
در چنين شرايط و احوال: احساس مسؤوليت آگاهان در پيشگاه خدا و وجدان بايد نيرومند و بيدار باشد و خواستارى نجات از عوامل اسارت آورو دورى از شرايط انحطاط ايجاب مىكند كه به دنبال راه و شيوهاى روند كه انسانها را در مقابل آن تبليغات مقاوم سازد.
اينكه دستگاههاى تبليغاتى جهان مسأله نهضت و آزادى زن را مطرح كنند براى ما مسألهاى نيست و اينكه نهضتى براى آزادى زن پديد آيد امرى خلاف عقل و شريعت نخواهد بود. ولى بدان شرط كه اين حركت در مجراى وقار و عفاف باشد، و هم با اين قيد كه زن را كلفتى جديد با كمربندى زرين نسازند و بعيد است كه گردانندگان نهضتهاى موجود جهان با رعايت چنان قيود و شرايط به پيش روند و عمل آنها گمان و استبعاد را تأييد مىكند.
عرضه و معرفى راه و روش فاطمه (عليهالسلام ) و نوع مواضع او در رابطه با شرايط و عوامل زندگى به نظر ما بيدارى آفرين و تبليغ سوز است و مىتواند نقش و اثر نفوذهاى فاسد را بر اندازد و بدين نظر مفيد و راهگشا و پيشگيرى آن وظيفه هر انسانى است.
5- هشيارى براى ظلم زدائى:
در نگاهى كلى و عميق مىتوان گفت زن مظلومه تاريخ است. در طول قرنها بر او ستم بسيار راندهاند و او را به سختترين و گاهى پستترين كارها واداشتهاند، نه او را قدرت تن و توانى جسمى بود كه از خود به دفاع بپردازد و نه توان علمى كه به مبارزه فكرى در اثبات و كسب حقانيت خود اقدام نمايد. و بدين سان حيات شان حياتى توأم با استضعاف بود.
در روزگاران ما نيز بسيارى از آنان به آرزوى دستيابى به آزادى به اسم تمدن و حقوق زن بازيچه دست استعمار شدند، گروهى از آنها به اسم استقلال اسير و برده گشتند، جمعى از آنان ناخودآگاه در خدمت تبليغات سرمايهدارى و كسب درآمد براى ديگران درآمدند و برخى از آنها هم در گوشه و كنار اين جهان وسيع در رديف كالاى مصرفى در كابارهها و دانسينگها بساط عيش مطربان را رونق بخشيدند.
امروزه در بسيارى از نقاط جهان بعلت جهل و غفلت بعضى از زنان شرافت انسانى و معنويت او زير سؤال است و متجاوزان و آلودگان در قالب آزادى زن در پى به يغما بردن شرافت او هستند در تبليغ براى همرنگ كردن آنها براساس مدلى كه خود ساخته و بدان دلبستهاند همه تلاش خود را به كار مىبرند. بدين سان ستمى كه در گذشته براى زنان بود بيشتر و خطرناكتر شد. آرى آن روز ستمها اغلب بصورت جسمى بودند و امروز به صورت فكرى و معنوى، و طبيعى است كه آثار اين ستم گرانتر و سنگينتر باشد.
زن امروز در پى نجات خود از اين مخمصهها، در مبارزه به اين ستم عظيم الگوئى براى ظلم ستيزى مىطلبد و در اين راه چه الگوئى برترى از فاطمه (عليهالسلام )، زن امروزه با بهرهگيرى از راه و رسم حقطلبىها و مبارزههاى فاطمه (عليهالسلام ) مىتواند عليه نظامات فاسد موجود عصيان كند و در برابر آنانكه حيات او را به بازيچه گرفتهاند بايستد و زندگى خود را در نهايت در مسير رضاى خدا قرار دهد، بويژه كه موضعگيرىهاى فاطمه (عليهالسلام ) در مسير رشد معصومانه و بدور از خلل است، آگاهى از شيوه زندگى او درسآموز و جرأت آفرين است و سعى در بكارگيرى آن موجد رشد و جاودانگى است.
6- رهائى از سرخوردگىها:
و بالاخره وضع زن در دنياى امروز چنان است كه گوئى از اين همه تبليغات و آوازهگرىها، از اين همه مكتب سازىها و نغمه پراكنىها، و از اين همه تلاشها در عين بىثمرىها خسته و فرسوده شده و خواستار راه رسمى بى دغدغهتر است، راهى كه هم شرور و مفاسد را از او دور دارد و هم فطرت و وجدانش را قانع سازد.
زن امروز نه تنها در ايران، بلكه در همه جاى جهان الگو مىخواهد، نمونه موفق در زندگى سعادتمندانه را جستجو مىكند، اسوهاى در خور تبعيت را مىطلبد، تا در سايه آن چگونه شدن و چگونه ماندن را دريابد و البته شرايط جو، و نسيمهاى ملايم كه در عرصههاى ملّى و بينالمللى در حال وزيدناند، امكان وصول به چنين اغراضى را نويد مىدهند. و عظمت و جلال زن در گرد بهرهگيرى از اين فرصت و قرار گرفتن در مسير وزش اين نيسم ملايم است.
در اين بحران جهانى و در اين عصر پر از آشفتگى و تضاد و تعارض، در ميان انبوهى از اين درهمى و آشوب، معرفى فاطمه (عليهالسلام ) و راه او مىتواند پويندگان حق را اقناع كند و آرزوها و مقاصدى را كه زن قرنها در جستجوى آن بود تحقق بخشد.
ارزش معرفى شخصيتها:
علاوه بر توجه به موارد فوق به اين نكته نيز توجه كنيم كه اصولاً در راهيابى به يك مكتب و شيوههاى حيات مكتبى به غير از مطالعه در ابواب و فصول تعاليم مكتب ضرورى است به مطالعه جوانب و ابعاد حيات شخصيتهاى آن مكتب نيز بپردازيم. اين اقدام از آن بابت است كه آنان نمونههاى عملى مكتب خويشند و راه و رسم عملى آنان درسآموز و هدايت كنندهاند.
در آشنائى به اسلام به غير از مطالعه در كتب و ابواب فقهى ضرورى است به مطالعه زندگى سران و بزرگان، مخصوصاً حضرات معصومانعليهمالسلام و شاگردان و پيروان راستين آنها از صحابه و تابعين بپردازيم و بكوشيم كشف كنيم، آنان چگونه تربيت شدند؟ چگونه زيستند؟ و در عرصه حيات مكتبى خود چه كردند؟ و چرا چنان كردند؟ و هم در طول مدت زندگىشان از فكر و بينش و عمل، در موضعگيرىها و مقابلهها چه آثارى را از خود بر جاى گذاردند؟ و...
در سايه چنين بررسىها است كه مىتوان مايههاى اوليه زندگى را بدست آورده، درس چگونه زيستن را از آنها آموخت و نيز با تكيه بر عمل به دستورات و راه و روش آنها جلوى بسيارى از سقوطها و انحطاطها را سد كرد و اين شيوه شايد از مهمترين و بهترين شيوههاى رشد و تربيت باشد ضمن اينكه جداً مورد سفارش اسلام نيز هست.
امروزه كه خطر سقوط فكرى دامن عدهاى را گرفته و به گروهى ديگر هم نزديك گرديده است به نظر ما با اتكاى به چنين شيوهاى مىتوان از خطر جست و سنگرى محكم براى حفظ و صيانت از خود و دفاعى جانانه از عقيده و فكر پديد آورد و اين امر خود رسالت و مسووليت آگاهان را بيشتر مىسازد.
در كار معرفى فاطمه (عليهالسلام )
درباره فاطمه (عليهالسلام ) چه بگوئيم كه ديگران گفتنىها را گفته و در شأن و موقعيت او داد سخن دادهاند. مؤلف كتاب فاطمه الزهراء، بيش از 250 جلد كتاب چاپى و حدود 50 جلد كتاب خطى را كه در معرفى او نوشته شدهاند ذكر كرده است. مطالعه اين كتب و آثارى از اينگونه، عقول را مىپروراند، افكار و نفوس را به سوى عالَم برتر جهت مىدهد و در درون انسان روشنائى و صفائى پديد مىآورد.
در عصرى كه ابرهاى ماديت مىروند تا جلو نور حققت را بگيرند، و در دورهاى كه بشريت جز لذت مادى و غريزى چيزى را لذت نمىشناسد، نور و فروغ فاطمه (عليهالسلام ) مىتواند راه ما را روشن و انسانيت را كه مصداقش غريب و خود در تبعيد است حيات نو و حضورى ببخشد و اين بشرطى است كه در درون ذهن خود دريچهاى را به سوى شناخت فاطمه (عليهالسلام ) بگشائيم.
اگر به لذتى كه فاطمه (عليهالسلام ) در سايه حيات مكتبى بدست آورد دست يابيم چنان خواهيم شد كه ديگر لذات موجود را لذات نخواهيم خواند و اگر نور و پرتو درخشان فاطمه (عليهالسلام ) را در جانها و دلها روشن سازيم ديگر به درخشندگى هاو نورافشانيهاى اين جهان دل را خوش نخواهيم ساخت. درترك لذات اين جهان لذتى است كه ادراك آن را زاهدان و پاكان و آنها كه تحت اسارت و تملك دنيا قرار نگرفتهاند ادراك مىكنند. تعمق در حيات فاطمه (عليهالسلام ) و شيوه و سيرت او زمينه چنان ادراكى را در آدمى فراهم خواهد ساخت.
درسها از فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) را معرفى مىكنيم و تاريخ حيات او را از نظر مىگذرانيم، با اين باور و اعتماد كه سراسر زندگى او درس است، درس چگونه زيستن است، چگونه زن بودن، چگونه مبارزه كردن، درس هدفدارى و ايدهدارى و بدنبال هدف ارزنده تا پاى جان دويدن و ضربات دردانگيز غلاف شمشير را تحمل كردن و از دفاع دست برنداشتن، درس مسؤوليت و تعهد، درس وظيفهشناسى، درس نيايش و بندگى خدا، درس همسرى و همسردارى، درس مادرى و فرزند پرورى، درس سنگر سازى خانه، درس مديريت و هدايت، درس رشد و اعتلاء، درس اوجگيرى و پيشرفت، از خاك سر بر آوردن و در خاك فانى نشدن، درس صيرورت و شدن، درس جهد جدى براى وصول به مقام قرب،و پا بر فرق همه ماديات نهادن و ورود به مقام قربى كه در آن ديدار بىپرده يار ابدى ميسر گشتن و در خوان رضوان و جنت او در عين راضيه و مرضيه بودن داخل شدن.
در اين دوران گيجى و بهتزدگى و حيرت فكرى، در اين دوران تصادمات و تعارضات فكرى و بالاخره در عصر جاهليت نو، كه همگان را نياز به شركت در درس و كلاس و تعليم خداوندى است فاطمه (عليهالسلام ) مىتواند معلمى درسآموز و كتاب درسى بانوان ما تاريخ زندگى فاطمه (عليهالسلام ) و تصميم جدى شان در اين راه عامل رشد و سعادت باشد.
بهرهگيرىها از درسهاى فاطمه (عليهالسلام )
درسهاى فاطمه (عليهالسلام ) براى همه انسانهاست، مخصوصاً براى زنان جهان، و اين بدليل زن بودن فاطمه (عليهالسلام ) و قابليت تطابق مسائل زنان با اوست و هم به دليل چند بعدى بودن حياتش، و حضور او در عرصههاى گوناگون، خانوادگى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى است.
اين دروس جامع و همه جانبه و در نهايت بصورت مكتبى قابل عرضهاند و اين مسألهاى نيست كه تنها ما مدعى آن باشيم توصيههاى رسول خدا (ص) در دوستى فاطمه (عليهالسلام ) و انتساب آن دوستى به دوستى خود و سرانجام به دوستى خداوند خود رمزى براى الگوگيرى از اوست.
آرى، فاطمه (عليهالسلام ) زنى است كه در چهارده قرن قبل مىزيسته ولى بعلت خاتم بودن مكتبش امروز هم مىتواند نقش راهبرى و هدايت انسانها، بويژه زنان را داشته باشد. او در دنيائى منهاى صنعت مىزيسته است ولى شيوه زندگى و راه و رسم تكامل او چنان است كه گوئى زنان امروزى در دنياى صنعت بيش از ديگران به درس آموزى از او نياز دارند.
مرا در اين زمينه شكى نيست كه اگر دنياى غرب، با همه فرورفتگىها در ماديت و لذات مادى، تصوير صحنههاى حيات فاطمه (عليهالسلام ) را آنچنان كه بود ببيند، متحول مىگردد، در اندرونش دگرگونى ايجاد مىشود، و به سوى راه و رسم او روى مىآورد و ما مواردى بسيار از اين تجارب را در طول زمان به آزمايش گذاردهايم و اثراتش را ديدهايم اين توفيق بدان خاطر است كه انسان را فطرتى الهى و خدا آشناست و اگر با حقايق سره و خالص برخورد و آشنائى پيدا كند تسليم جاذبههاى آن مىشود.
جنبه الگوئى فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) الگوست، الگوى كار، الگوى عالى انسانيت، الگوى عشق و پرستش، الگوى خود آگاهى مستمر، الگوى تقوا و شرف و عفت، الگوى بيدارى وجدان، الگوى عصمت و كرامت، الگوى عقل و كياست، الگوى زنان مسلمان و در همه آنها اسوهاى شاهد و نمونهاى عالى و درخشان از تربيت محمد (ص).
الگوگيرى از فاطمه (عليهالسلام ) موجب فطام از شر و فطام از آتش است زيرا كه خود او بدان خاطر فاطمه (عليهالسلام ) ناميده شد كه از شر و آتش باز داشته شد. (و انما سميت فاطمه (عليهالسلام ) لانها فطمت عن الشر، و انما سميت فاطمه (عليهالسلام ) لانها فطمت عن النار.»(1)
اين مايه افتخار جامعه اسلامى زنان است كه الگوئى چون فاطمه (عليهالسلام ) دارند كه معصومه است و محصوره از گناه و مايه ننگ است براى آنها كه با وجود فاطمه (عليهالسلام ) بدنبال الگوئى ديگرند و از او سر بر تافته و يا قدرش را نشناختهاند.
زنان و فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) زنى است كه وجود او منشأ خير بسيار و سببى براى برهم زدن شيوهها باورهاى نادرست گذشته درباره زنهاست. او موجد راه و روشى جديد در حيات زنان و خود عامل بدان است. به شيوههائى پرداخت كه براى همه زنان و براى هميشه مىتوان درسآموز باشد.
فاطمه (عليهالسلام ) بدليل معصومه بودنش الگوئى قابل اعتماد است، راه و سير او مىتواند بر جانها و روانها حاكم گردد. وجودش در سراسر عمر با هيچ بدى نياميخته و راه و رسمش بى هيچ مشكلى در همه اعصار و د رهمه جوامع قابل اجرا و عمل است، عملى كه مايه نجات زن در شرايط ناگوارى كه براى او ايجاد شده و مىرود كه او را تا سر حد سقوط به پيش براند.
اگر در جامعه بشرى امروز سر درگمىهاست، و اگر در بين نسل نورسيده بىبند و بارى وجود دارد، و اگر در بين جمعى و نسلى لغزش و انحرافى بچشم مىخورد بدان خاطر است كه زنان امروزى به مكاتبى وابسته شدهاند كه در آنها نارسائىهاى عميق بچشم مىخورد، به الگوهائى دلبستهاند كه در خور اعتنا نيستند، و چهرههايى از خود پديد آوردهاند كه هويت و اصالت آنها را به زير سؤال مىبرد.
آرى، اگر الگوها از نوع الگوهاى ظاهرى و تصنعى نبودند، اگر لذايذ منحصر به لذايذ نشأت گرفته از ماديات نبود،و اگر رشد آدمى تنها در چهار چوب رشد مادى مورد توجيه نبود شايد براى جامعه زنان مهجوريت كمتر بود و يا اسارت و تسليم محدودتر بود. مشكل اساسى زنان در همه جاى جهان و از جمله در جامعه اسلامىمان در اين است كه از تنه اصلى خود جدا شدند از خود گسستند و به غير پيوستند، و اين نابسامانيها فرياد و انعكاسى شكوهآميز از آن جدائىهاست.
در همه حال
فراموش نكنيم كه سخن درباره فاطمه (عليهالسلام ) است، فاطمهاى كه لقب زهرا دارد، يعنى درخشان و درخشنده، در ميان امت اسلام او چون گوهرى تابان است و بر تارك زنان جهان چون افسرى پرتو افكن در سرى مباحث بعدى ما سعى بعمل خواهد آمد گوشههائى از پردههاى حيات او را بالا زنيم و در رفع اين محجوبيت در حدود امكان اقدامى كرده باشيم. اقدام ما نيز در اين مسير كامل نخواهد بود كه زيرا به تناسب فرصت و جو محض انس و سخن مطالب گرد آمدهاند.
اللهم صلى على فاطمه (عليهالسلام ) بنت نبيك و زوجة وليك و ام السبطين، الحسن و الحسين سيد شباب اهل الجنه و السلام عليهم و عليكم و رحمة الله و بركاته.
پاورقى:
1- ص 15 ج 43 بحار.
اين بخش دربرگيرنده سه بحث است و هر كدام در حد خود بحثى مستقل و كامل ولى جمع آن بهم پيوسته و مكمل هم.
فصلى از آن در مورد خانواده و تربيت فاطمه (عليهالسلام ) است. در اين بحث سعى داشتيم فاطمه (عليهالسلام ) را از نظر حسب و نسب معرفى كنيم درباره پدرش حضرت ختمى مرتبت (ص) سخن كم گفتهايم اما درباره مادرش خديجه چون كتب و آثار اندك است بحث بيشترى داشتهايم از ازدواج خديجه با پيامبر از تكون جنين فاطمه (عليهالسلام ) و ولادتش سخن گفته و پس از بررسى كوتاه در تاريخ ولادت او به توجيه اسامى و القاب او پرداخته و تربيت او را در دوران خردسالى مطرح كردهايم. فصل دوم آن درباره مقام و رتبت فاطمه (عليهالسلام ) است در آن سعى كردهايم به وصف او اگر چه ناقص است بپردازيم و برترى او را از فرشتگان و فضل او را در حسب و نسب بر ديگران بيان داريم - آنگاه كوشيدهايم براساس اسناد و روايات نشان دهيم كه فاطمه (عليهالسلام ) مصداق آيات بسيارى از قرآن كريم است و نيز سخن ديگران و تعبيراتى كه درباره او ذكر كردهاند بيان داريم. از شرافت و عصمت فاطمه (عليهالسلام ) سخن گفتهايم و هم از مقام علم و تقوايش، از آبروى او نزد خدا بحث كردهايم و از مقام شفاعتش در روز حشر و در نهايت و با درود بر فاطمه (ص) اين فصل را به پايان آوردهايم.
فصل سوم بحث ما درباره محوريت فاطمه (عليهالسلام ) است. در آن سعى كردهايم نشان دهيم فاطمه (عليهالسلام ) در خاندان پيامبر نقش محورى مهمى را ايفا كرده است. او محور عصمت و رسالت، محور اهلبيت، محور امامت و خلافت راستين پيامبر و حتى محور خلقت و آفرينش است او براى امروز بشريت هم مىتواند محورى باشد و شيوه زندگى او و رفتار و عملكردش محور حيات زنان امروزى ما گردد. البته بدان شرط كه آنان طالب سعادتى جاودانه باشند.
مقدمه
سخن از فاطمه (عليهالسلام )است و معرفى او، و البته در محدوده حسب و نسب، ولادت و نامگذارى او بگونهاى اجمالى تا شناختى سطحى از ريشه و تبار او حاصل آيد. اما در همين تلاش مقدماتى نيز ما با دشوارىهائى بشرح ذيل مواجهيم:
1- دشوارى در محدوديت ثبت تاريخى كه بسيارى از اطلاعات لازم از وقايع و جريانات بصورتى مدون وجود ندارند.
2- اختلاف در رأى و نظر مورخان كه برخى از آنها استناد تاريخى را ملاك بحث خود قرار دادهاند گروهى اسنتاد عقلى را. آشفتگى و درهمى اسناد در اين زمينه فوقالعاده است.
3- آميخته بودن شگفتىهاى واقعيت زندگى او، با پارهاى از استبعادهاى فكرى و عقلى كه موجب شد مورخى آن را بكلى ناديده انگارد و اصولاً وارد آن بحثها نگردد.
4- دور ماندن ما از اصل جريانهاى تاريخى بعلت فاصله زمانى بسيار و نفوذ دست تحريف در اسناد و احياناً اعمال غرض برخى از مورخان و برخورد خطى و مسلكى با وقايع.
5- آميختن بسيارى از مسائل و حوادث با تعصبهاى، اغراق گوئىها، و در مواردى هم تخفيفها و كاستنها از شأن و رتبت و موقعيت او، واقعى جلوه دادن امرى را كه شايد هرگز واقع نشده بود و يا اصل مسأله به گونهاى ديگر بوده و مورخ آن را با رنگ مذاق خويش وفق داده است.
در همه حال اين مائيم و آن هم تاريخ. اسنادى در دستند كه تكيهگاه ما جز بدانها نمىتواند باشد. گو اينكه در مواردى با استحسان عقلى مىتوانيم بحقايقى دست يابيم ولى بعلت شگفتىهاى عظيم خلقى و خلقى در فاطمه (عليهالسلام ) و استثنائى بودن شرايط او، همه گاه به آن هم نمىتوان تكيه كرد. و ما در عين چنان دشوارىهاو محدوديتها خواستيم به ترسيم چهرههاى واقعى از شخصيت فاطمه (عليهالسلام ) بپردازيم و طبيعى است كه توفيق ما در اين راه اندك باشد.
پدرش
پدرش محمد مصطفى (ص) خاتم انبياء و آخرين تن از سفراى الهى، عقل كل و هادى سبل است. رمز خلقت است و سمبل آفرينش به بركت او خلقت افلاك است و انجم، و در سايه بعثت او نظام حيات اسلامى و رشد و سعادت بشر.
اينكه رسول خدا (ص) چگونه انسانى بود و در گرو خدمتش چه رشدها و پيشرفتهائى براى بشريت پديد آمدند خود بحثى پر دامنه است كه عرضه آن دفترى جداگانه را مىطلبد و به بحمدالله آثار مكتوب در اين زمينه اندك نيستند. بدين خاطر ما وارد آن بحث نمىشويم و تنها به اين مطلب بسنده مىكنيم كه:
فاطمه (عليهالسلام ) ثمره وجودى پيامبر (ص) و تربيت شده و در دامان او، آن هم در دوران بعثت است. بدين سان هرگونه بحث و سخنى كه در اسلام راجع به تربيت و سازندگى است توسط پيامبر درباره او پياده شده و حق است كه فاطمه (عليهالسلام ) را تربيت يافتهاى مدل و اسوه براى دنياى اسلام بشناسيم و اگر از ما بپرسند كه اسلام در تربيت دختران به كجا مىخواهد برسد پاسخ صريح آن اين است كه مىخواهد چون فاطمه (عليهالسلام ) بپروراند.
مادرش
مادرش خديجه است، زن سرشناس عرب و از متشخصترين آنها، از خاندانى كه اغلب اعضايش متفكر بودند و صاحب مقامات علمى. پدرش مدافع كعبه و مقاومى سرسخت كه نگذاشت حجر الاسود توسط پادشاه يمن از خانه كعبه كنده و ربوده شود، جدش جزء گروه حلف الفضول و مدافع مستضعفان، پسر عمويش ورقه بن نوفل فردى كه در جلسه سرى سران جاهليت بت پرستى را كار لغو و بيهوده كرده بود و با شنيدن جريان وحى و نبوت سر پيامبر را بوسيد و مراتب را به او تبريك گفت و به او عده يارى داد و...(1)
اما خديجه خود زنى است كه از قريش، صاحب مال و ثروت بسيار، در عين جمال معنوى متعدد. شافعى در كتاب خود مىنويسد كانت خديجه اوسط نساء قريش نسباً و اعظمهم شرفا و اكثرهم مالا و كانت تدعى فى الجاهليه، طاهرة.(2)
او از لحاظ نسب در جامعه قريش زنى متوسط و از نظر شرافت بزرگترين آنها و از نطر مال و ثروت در سطح نسبتاً بالائى بود و او را در جاهليت طاهره مىخواندند.
زنى بود، باصفات عالى و پاكيزه كه زكيهاش نيز مىناميدند. پناه زنان و دختران بىپناه بود و ام الايتامش مىخواندند.
زنى بود با گذشت و ايثارگر، ملكهاى بود جليله و على الاطلاق در مكه، كه در سايه علاقه به معنويت، تلاش و كوشش بسيارى در خدمت به مردم داشت و در مسير تجارت و كار، درآمدى بدست آورده و بخشى از آن را در خدمت به محرومان صرف مىكرد.
ازدواج باپيامبر:
پس از مرگ همسر اول (و شايد همسر دوم) بعلت ثروت و شهرت، و هم بعلت پاكدامنى و طهارت خواستگارانى بسيار براى او مىآمدند. ولى او به همه آنها پاسخ منفى مىداد. اما او محمد (ص) را كه بعدها به پيامبرى رسيد امين و راستگو يافته و آثار عظيمى از نجابت و عزت در او سراغ داشت. خود به وسيله پيام رسانى به او پيشنهاد ازدواج داد و تقاضاى همسرى با او را كرد.
و عرضت نفسها على النبى و قالت يابن عم انى رغبت فيك لقرابتك منى، و شرفك من قومك و امانتك عندهم و حسن خلقك و صدق حديثك(3) خود را بر پيامبر عرضه كرد و گفت اى پسر عم، بخاطر خويشاوندى و نزديكى تو با خود به تو رغبت دارم، و هم بمناسبت برترى شرافت تو و امانت تو در نزد آنان و اخلاق خوش تو و صدق سخن تو خواستار ازدواج تو شدهام.
و اين يك درس است براى همه آنان كه در پى ازدواج و اختيار همسرند. زنان با كمال و فهميده در ازدواج به دنبال ملاك و معيارى مىروند كه زندگى ساز و سعادت آفرين باشد. تنها در پى قد و قامت رشيد، چهره زيبا، و مال و ثروت نيستند كه آن جنبهها در عين اينكه بد نيستند اصالت ندارند. زندگى سعادتمندانه زوجين در سايه شرافت و ايمان است، امانتدارى و پاكى است، حسن خلق و صدق حديث است و ديگر امور بايد تحتالشعاع آن قرار گيرند.
برگزارى ازدواج
ازدواج صورت گرفت، با شكوه و عزتى در خور آنان و اين درست به هنگامى است كه پيامبر جوانى مجرد است و 25 سال از عمرش مىگذرد و خديجه به روايت ابن عباس 28 سال(4) او و به روايت مشهور 40 سال دارد و زنى بيوه است و البته در آنجا كه مسأله كفويت اعتقادى مطرح باشد مسأله تفاوت سن و بيوگى تحتالشعاع قرار خواهد گرفت.
ازدواج شان ازدواجى موفق بود وا ين دو از وصل هم راضى و دلشاد بودند و تاريخ همانند چنان وصلتى را كه خاطره آفرين باشد سراغ ندارد. خديجه از مال خود، به احترام محمد (ص) هزينه بسيارى را تدارك ديد و جمع عظيمى بر سر خوان او حاضر شدند و از آن جشن و اطعام بهره بردند و آوازه آن وصلت در شهر پيچيد.
اين نكته نيز قابل ذكر است كه بسيارى از زنان همشأن خديجه او را بخاطر اين ازدواج سرزنش كرده وحتى از او دورى گزيدند. بر او وارد نمىشدند و بر او سلام نمىكردند و اين امر بدان حد بود كه ميرفت خديجه را نگران كند زيرا در جاهليت فرد يتيم را بچشم فردى بيچاره نگاه مىكردند و ازدواج و همسرى با او را ناميمون مىشمردند و وحشت از آن بود كه بدبختى يتيم دامنگير آنها هم بشود. ادامه اين دورى و قهر چندان ادامه يافت كه حتى در دوران نبوت محمد (ص) خديجه را نگران جان پيامبر مىكرد. او پس از ازدواج صندوقى را كه در آن پول و ثروت و اسناد او بود درمقابل پيامبر نهاد كه اين دارائى من است و در اختيار توست و من در برابر تو كنيزى هستم.(5)
ايمان خديجه
فاطمه (عليهالسلام ) اين مزيت را بر ديگران زنان جامعه خود دارد كه مادرش «اوّلُ مَنْ آمَن» است. و پس از قبول اسلام و دعوت پيامبر همه توان و عاطفه و احساس و هستيش را در راه دين او مايه گذارد و همه صدق و وفايش را در راه گسترش آئين او صرف كرد. و درآمد و ثروتش را كه اندك نبودند براى پيشبرد اهداف الهى و انسانى بكار انداخت.
رسول خدا (ص) پس از وفات او، در برابر فردى كه از محبت رسول (ص) درباره او انتقاد كرده بود فرمود: و اين مثل خديجه، صدقتنى حين كذبنى الناس(6) چه كسى مىتواند چون خديجه باشد؟ به هنگامى كه همه افراد به تكذيبم پرداخته بودند او مرا تصديق كرد و...
زهرى در تاريخ خود مىنويسد خديجه در راه ترويج اسلام و كمك به مسلمانان چهل ميليون سكه طلا و نقره خرج كرد و همه هستيش را در راه خدا داد و بگفته بزرگى ديگر(7) با آن همه ثروتىكه داشت دستش از مال دنيا چنان خالى بود كه حتى كفنى براى خود باقى نگذارد و در حين مرگ توسط دخترش فاطمه (عليهالسلام ) به پيامبر پيغام فرستاد عبائى را كه در حين نزول وحى بر سر مىانداخت كفن او كند و پيامبر هم چنين كرد.
در آن هنگام كه راه حق شناخته شود و جاى شك و شبههاى باقى نماند، ديگر جاى حفظ و نگهدارى كفن هم نخواهد بود مىتوان از پول كفن خود هم بنفع هدف صرفنظر كرد. آرى، از نظر ما هم بى كفن بودن ضايعهاى است، ولى ضايعه بزرگتر و بهتر بگوئيم فاجعه گرانبارتر در اين است كه ستر آئين و مذهب براى آدمى نباشد. خديجه بىكفنى خود را مىپذيرد تا جامعه انسانى را جامهاى و نانى باشد، از جهاز دفن خود مىگذرد تا آئينداران راستين بىساز و برگ نباشند.
احترام خديجه نزد پيامبر:
خديجه را نزد پيامبر احترامى فوقالعاده بود. رسول خدا (ص) هم به خاطر پاكى اخلاق و صدق گفتار و خلوص عمل او، و هم بخاطر انديشه بلند و تفكر والاى خديجه او را محترم مىداشت. محبت او را نوعى عنايت الهى تلقى مىكرد و مىفرمود رزقت حبها (دوستى او روزى من شد) و اين خود سند افتخارى براى خديجه بحساب مىآيد. و در جنبه صحت رأى و نظر او نيز آوردهاند كه در مواردى بسيار پيامبر با او مشورت مىفرمود.(8) و اين خود افتخارى ديگر براى اوست و مىخواهيم بگوئيم اگر همسر آدمى خردمند و اهل انديشه باشد هم در خور محبت است و هم در خور مشورت و معاونت در حيات فردى و اجتماعى.
او بيست و پنج سال با پيامبر زندگى كرد و در حالى از دنيا رفت كه رسول خدا هم چنان به زندگى با او رغبت داشت و تا خديجه زنده بود او همسر ديگرى اختيار نكرد(9) و نيز هيچگاه از زندگى با او احساس خستگى و ملالت نفرمود. پس از مرگ خديجه روزى پيامبر صداى هاله، خواهر او، را شنيد و بياد خديجه گريه كرد. عايشه گويد از اين واقعه رشكم آمد و گفتم خداى عوض آن پيرزن، زنى جوانى و زيبا به تو داد (يعنى خودش) و پيامبر بر آشفت كه عايشه ترا به خدا سوگند ديگر از اين سخنان مگوى، خداوند هرگز بهتر از او را نصيبم نفرمود او وقتى مرا تصديق كرد كه همه كفر مىورزيدند و...(10)
خديجه به هنگام مرگ بعنوان حلاليتطلبى ازپيامبر پرسيد كه آيا از او رضايت دارد؟ رسول خدا (ص) فرمود آرى، از تو خرسندم، و اميدوارم خداى از تو راضى باشد... و چه سعادتى از اين بالاتر كه رسول خدا (ص) از او ابراز رضايت كند و اين درسى است براى ما انسانها كه مردان و زنان براى يكديگر امانتدار باشند و دلدار، وغفلتها و مسامحهها در زندگى خود را بر يكديگر بخشند و بر هم مصالحه كنند و رفتارشان بگونهاى باشد كه موجبات رضاى شان را از يكديگر فراهم آورد. غرض آنكه فاطمه (عليهالسلام ) دختر چنين مادرى است و خديجه امضاى پيامبر را بر صحت فعل و قولش در دفتر اعمال خود دارد پيامبر او را سيده زنان عالم معرفى كرده و هم او محبوب خداى تعالى است مقام خديجه در نزد خداتا بدان حد است كه در روايات آمد، هرگاه جبرئيل بر پيامبر وارد مىشد مىگفت سلام خداوند را به خديجه اعلام نمايد.(11)
تكون جنين فاطمه (عليهالسلام )
روايات در اين زمينه گوناگون و پر دامنهاند ضمن اينكه همه آنها محتواى كلى يك سخن را عرضه مىدارند. از جمله اين روايت است كه پيامبر فرمود: «لما عرج بى الى السماء اخذ بيدى جبرئيل و ادخلنى الجنة» به هنگامى كه مرا به معراج بردند جبرئيل دستم را گرفت و وارد بهشتم كرد. «فناولى من رطبها فاكلته»،از خرماى بهشت برايم آورد و من آن را خوردم.«فتحول ذلك نطفة فى صلبى» و مايه آن غذا در صلب من بصورت نطفهاى در آمد. «فلما هبطت الى الارض واقعت خديجه» به هنگامى كه به زمين فرود آمدم با خديجه همبستر شدم «فحملت بفاطمة» او به وجود فاطمه (عليهالسلام ) حامله شد.(12) در سخنى ديگر آمده است كه:
جبرئيل فرود آمد كه چهل روز از خديجه دورى گزين در اين مدت شبها به عبادت و روزها در روزه باشد. در شب چهلم با خرما و انگور، به نقلى با سيب بهشتى افطار كرد و بنزد خديجه رفت و نور فاطمه (عليهالسلام ) به رحم خديجه منتقل شد(13) ، دستور وصلت از جانب خدا بود كه مىخواست از نسل او ذريه طيبهاى باشد.(14)
در اين سخن درس جديدى براى مردان و زنان است كه در انعقاد نطفه و ايجاد نسل زمينه سازى و طراحى قبلى بايد باشد، روابط در چار چوب انديشه الهى بايد صورت گيرد و با غذاى پاك و طيب نطفهاى و به دنبالش وصلتى باشد. اين حاملگى را اگر در سال پنجم بعثت در نظر گيريم، خديجه بايد در سنين 60باشد (اگر ازدواج او در 40 سالگى بوده) و اگر در 28 سالگى او ازدواج صورت گرفته باشد(15) ، در حاملگى 48 سال داشته است.
در دوران حاملگى او از وقايع و حوادث كمتر خبر داريم، زيرا تاريخ حمل خديجه را برخى در سنين قبل از بعثت بعضى آغاز بعثت و جمعى پنجم بعثت نقل كردهاند و هر كدام را كه اختيار كنيم بحث جديدى در آن رابطه خواهيم داشت. اما آنچه كه در دوران حمل او اتفاق افتاد سخن گفتن فاطمه (عليهالسلام ) در شكم مادر است كه سخنان و روايات متعددى در اين زمينه از منابع گوناگون نقل شدهاند.(16) از جمله اين روايت است:
- فلما حملت (خديجه) بفاطمةعليهالسلام - به هنگامى كه خديجه بوجود فاطمه (عليهالسلام ) كه درود خدا بر او باد حامله شد.
- كانت فاطمهعليهاالسلام تحدثها من بطنها و تصبرها فاطمه (عليهالسلام ) از شكم مادر با او حرف مىزد و درس تحملش مىداد.
- و كانت تكتم ذلك من رسول الله (ص) خديجه آن را مكتوم داشته و از آن به پيامبر سخنى نگفته بود.
- فدخل رسول الله يوما فسمع ذلك روزى پيامبر وارد شد و اين گفتگو را شنيد.
- فقال يا خديجة لمن تحدثين؟ فرمود خديجه با چه كسى سخن مىگوئى؟
- قالت الجنين اللذى فى بطنى تحدثنى و تونسنى خديجه عرض كرد جنينى كه در شكم من است با من سخن مىگويد و با من مأنوس است.(17)
- در روايات ديگر آمده است كه پيامبر فرمود خديجه، اين جبرئيل است كه به من مژده داد فرزندى كه در شكم تست دختر است و او نسلى پاك و ميمون و مبارك است و خداوند تبارك و تعالى نسل مرا از او قرار داده و از ذريه او ائمه راستين و خلفائى را در زمين مقرر فرموده تا از انقضاى وحى تا روز قيامت هم چنان جانشين خداوند در زمين باشند.
بدين سان از همان دوران جنينى معلوم است كه او چگونه ثمرهاى است و از ذريه او چگونه افرادى پديد مىآيند، از غذاى پاك و بهشتى، نسلى پاك، مدافع سنن الهى و سازنده و هدايت كننده پديد مىآيند و از نطفه ناپاك ذريهاى كه هر كدام نيزهاى بر پيكر اسلامند.
ولادت فاطمه
زمان حمل فرا رسيد، خديجه اززنان قريش در امر وضع حمل كمك خواست بخاطر سابقه نارضائى از اين وصلت و شايد هم نارضائى از تغييرعقيده و مذهب او كمك به او را نپذيرفتند. حزن و اندوه خديجه فزونى يافت و بنا بر آنچه كه نوشتهاند ناگهان در باز شد و جمعى از زنان بر او وارد شدند.
- فقالت احديهن لا تحزنى يا خديجه - از بين آنان زنى رو به او كرد و گفت اى خديجه محزون مباش.
- فارسلنا ربك اليك و نحن اخواتك - خداى تو ما را به سوى تو فرستاد و ما خواهران و ياران توايم.
- انا ساره - من سارهام (همسر ابراهيم (ع)).
- و هذه آسيه بنت مزاحم وهى رفيقتك فى الجنة.و اين آسيه (همسر فرعون) و همدم تو در بهشت است.
- و هذه مريم بنت عمران و اين مريم بنت عمران (مادر عيسى است).
- و هذه كلثم اخت موسى بن عمران و ابن كلثم خواهر موسى بن عمران است.
- بعثنا الله اليك لِنُلّى عنك ما بلى النساء من النساء خداوند ما را به سوى تو گسيل داشت تا در امورى كه براى زنان پديد مىآيد ترا ياور و كمك كار باشيم.
(18) بدين سالن به كمك خديجه پرداختند تا فاطمه را به دنيا آورد.
در حين ولادت
فاطمه (عليهالسلام ) آن معجزه آفرينش و آن سيده زنان به دنيا آمد و بنا به سرورده مرحوم حجة الاسلام خراسانى در حريم مكه خورشيدى درخشيد كه مروه و صفا از نور او روشنائى يافتند:
اشرقت فى حريم مكة شمس |
فاستنارت بمروها و صفاها |
بدنيا آمد در حاليكه بنا به نوشته محدث قمى ره ذكر شهادت بر لب داشت.(19) بدينگونه:
- اشهد ان لا اله الا الله گواهى مىدهم كه خدائى جز الله نيست.
- و ان ابى رسول الله سيد الانبياء و گواهى مىدهم كه پدرم رسول خدا و سيد پيامبر است.
- و ان بعلى سيد الاوصياء و همسرم على سيد اوصياءاست
- و ولدى سادة الاسباط
و فرزندانم سيد اسباط پيامبرند
شايد بروز چنين واقعهاى براى اذهان كمتر قابل قبول باشد ولى در بينش دينى وقوع چنين امرى غير قابل امكان نيست. اين قرآن كتاب خداوند است كه در دست ماست و در حقانيت آن شك و ريبى نيست در قرآن سخن از مريم است كه بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عيسى پديد آمد. عيسائى كه در گهواره سخن گفت و يا آدم ابوالبشر را از خاك پديد آورد و از روح منسوب به خود در او دميد و حياتش بخشيد. از چنان خدائى بعيد نيست كه بخواهد دخترى از صلب پيامبر بدين حال و هوا و خصايص پديد آورد. داستان چنين كارهاى شگفتانگيز در همه كتب مقدس فراوان مشاهده مىشود و طبيعى است كه اين امر از آيات خداوند باشد.
در تاريخ ولادتش
اينكه فاطمه (عليهالسلام ) كى و در چه تاريخى بدنيا آمد در بين مورخان وحدت نظر نيست و اين خود يك بحث تاريخى است و حق اين است كه در اين باب اطلاع درستى نداريم و آنچه كه درباره آن داورى مىشود باتكاى نوعى استحسان عقلى است. ما در اينجا نظراتى را كه ديگران در كتب خود نوشته و جمعآورى كردهاند ذكر مىكنيم و نخست در مورد سال ولادتش بحث كنيم.
1- ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبين سال ولادتش را پنج سال قبل از بعثت، مقارن سال نوسازى خانه كعبه ذكر كرده است. صاحب كشف الغمه هم اين رأى و نظر را پسنديده و از امام باقر (ع) روايتى را در اين باره ذكر كرده است. ابن اثير هم همين رأى را برگزيده است.(20)
2- صاحب الاستيعاب (ابن عبدالبر) ولادت او را در سال دوم بعثت ذكر كرده، رأيى كه مورد تأييد در كتاب الاصابه هم هست(21) ، شيخ طوسى، كفعمى، و مجلسى هم اين رأى را برگزيدهاند(22) به همين گونه است طرز فكر حاكم در مستدرك، شيخ مفيد در ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب.
3- گروهى از علماى اماميه ولادت او را در سال پنجم بعثت نوشتهاند، يعنى در 45 سالگى پيامبر مثل مرحوم طبرسى، مرحوم كلينى(23) و در اين انديشه مورخان اهل سنت تاييدى نكردهاند.
البته گروه اندكى هم هستند كه ولادت او را در سال اول بعثت نوشتهاند ولى در كل به نظر مىرسد رأى سالهاى پنجم قبل از بعثت و يا دوم آن به صواب نزديكتر باشد.
اما درباره روز ولادت او.
- عدهاى آن را روز جمعه دهم جمادى الاخر نوشتهاند.
- برخى هم آن روز جمعه بيستم جمادى الاخر.
و البته به تناسب روز و تاريخ ولادت فاطمه (عليهالسلام ) كه مورد بحث و اختلاف است در مورد سن و سال ازدواج و وفات او هم اختلاف رأى خواهد بود و اينكه او در چه سنى ازدواج كرده و در چه سنى وفات يافته جاى سخن بسيار است.
نامگذارى او
اسم به معنى نشانه و اسم گذارى نوعى نشانهگذارى است. از نظر علمى نوع اسم در شخصيت حال و آينده فرد بسيار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نيك يا بد، حركت يا ركود، رشد يا انحطاط است و به همين خاطر در اسلام راجع به آن توصيههاى بسيارى شده است.
مثلاً اسلام خواسته است براى فرزندان نامى را برگزينند كه سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگى او را به مكتبى و انديشهاى نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازى او در حال و آينده باشد، او را به موضعگيرى ويژه و مثبتى وا دارد، حتى در مواردى خط فكرى و سياسى آدمى را در حفاظت و احياى يك انديشه نشان دهد.
رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصيتى فاطمه (عليهالسلام ) او را به اسامى و القاب متعددى مىناميد كه همه آنها زيبايند و غرور آفرين، رنگ مكتب و انديشه اسلامى دارند و هر كدام به مناسبتى و در جائى به كار مىرفتهاند و يا نوعى از حالات و صفات فاطمه (عليهالسلام ) را نشان مىدادند.
نوع اسامى
امام صادق (ع) فرمد: ان لفاطمة تسعة اسماء عند الله عزو جل. براى فاطمه (عليهالسلام ) در نزد خدا نه اسم است: فاطمه، والصديقه، و المباركه، و الزكيه، و الراضيه، والمرضيه، و المحدثه، و الزهراء و الطاهره.(24)
در شرح و توضيح اين اسماء گفتهاند او
- فاطمه است زيرا كه از شر و از دوزخ بريده است.
- طاهره است يعنى پاك و پاكيزه از نقايص و صفات ناپسند.
- زكيه است يعنى رشد يافته و رشد يابنده در جنبه كمالات و خيرات.
- مباركه است يعنى صاحب خير و بركت در علم و فضل و كمالات و نسل.
- صديقه است يعنى بسيار راستگو و درست.
- راضيه است يعنى خشنود به رضاى حق و تسليم در راه او.
- مرضيه است يعنى مورد پسند خدا و اولياى او.
- محدثه است يعنى زنى كه فرشته الهى با او سخن مىگويد.
- مطهره است يعنى از هر آلودگى و پليدى دور است.
- نامهاى ديگرى هم براساس روايات، براى او ذكر كردهاند كه اهم آنها عبارتنداز:
- زهراء يعنى كسى كه از او نور و درخشندگى متجلى مىشود، فروغ تابان معرفت، نمونه روشن خداپرستى است و نُوُرها اشتقّ مِن نور عظمة اله.
- معصومه يعنى محصوره از گناه.
- بتول يعنى كسى كه حيض نشود. التى لم ترحمرة قط(25) .
- ابن اثير در النهايه گويد بدان علت بتولش خواندند كه از زنان عصر خود بحسب فضيلت و تقوا و نسب منقطع و ممتاز بود و هم به دليل انقطاعتش از دنيا و اتصالش بمنبع سرمدى.
- منصورهيعنى كسى كه يارى مىشود (به قصاص قاتل فرزندش).
- حصان يعنى كسى كه عفيف است و پاكدامن.
- حره يعنى كسى كه آزاد از وابستگى به خاك و رمل و شوائب آن است.
- عذرايعنى بكر و باكره.
- هانيه يعنى مهربان در حق شوهر.
- شفيعه يعنى دارنده مقام شفاعت.
و اينها خود درس آموزند و جهت دهنده و مىارزد كه در خانوادههاى شيعى براى فرزندان از اينگونه نامها برگزيده شود. ما را در اسامى ديگرى كه براى فرزندان بر مىگزينيم اگر اعتراضى نباشد انتقادى وارد است.
درباره نام فاطمه (عليهالسلام )
در ميان اسامى متعددى كه براى اوست نام فاطمه (عليهالسلام ) از همه معروفتر و به گوشها آشناتر و در كتب اسلامى ذكر اين نام بيشترين است. در مورد معنى و وجه تسميهاش گفتهاند: او فاطمه (عليهالسلام ) است:(26)
- لا نها فطمت عن الطمت، بدان خاطر كه از آزار حيض بازداشته شده.
- لا نها فطمت عن الشر زيرا كه او از شر بريده و جداست.
- لانها فطمت عن الخلقزيرا كه او از مردم بريده شده.
- لا نها فطمت محبيها عن النار زيرا كه دوستدارانش از آتش دوزخ دور و بركنارند.
- لانها فطمت و شيعتها عن النار زيرا كه او و شيعيانش از آتش دور و بركنارند.
- لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها زيرا كه مردم از كنه معرفتش بازداشته شدهاند.
- لانها فطمت عن ماسوى الهزيرا كه او از غير خدا بريده است.
- و امام صادق (عليهالسلام ): لقد فطمها بالعلم و عن الطمث فى الميثاق - فسماها فاطمة - ثم قال انى فطمتك بالعلم و فطمتك بالطمث(27) خداوند اورا با علم و دانش درآميخت و از شكول در پيمان بازداشت او را فاطمه (عليهالسلام ) ناميد و فرمود تو را از كسب دانش اكتسابى بازداشتم و از پليدىها دور نمودم.
كنيهها و تعابير
براى فاطمه (عليهالسلام ) كنيههائى است و كنيهها در دنياى گذشته تقريباً نقش نام خانوادگى امروز را براى افراد ايفا مىكردهاند اين كنيهها متعددند و هر كدام به مناسبتى و در بيان شأنى از فاطمه (عليهالسلام ) بكار مىرفتهاند.
- برخى از آنها در رابطه با انتساب او به فرزندان اوست مثل ام الحسن، ام الحسين، ام المحسن، ام الائمه، ام السبطين، ام الازهار.
- برخى ديگر داراى رنگ جامعه و اجتماعند مثل ام المومنين، ام الايتام، ام النساء، ام الامه.
- بعضى در رابطه بافضائل اوست مثل ام العلوم، ام الخيره، ام الفضائل.
- و بعضى هم در انتساب او به پدرش مثل ام ابيها (مادر پدرش)(28) .
تعابيرى هم كه از او در دست است همگى زيبا و در خور شأن اوست از جمله:
- فاطمه (عليهالسلام ) لطيفهاى از عالم لاهوت است، فاطمه (عليهالسلام ) مظهر زنى كامل و نمونه انسانيت و فضيلت است، فاطمه (عليهالسلام ) واجد بوى بهشت است.
- فاطمه (عليهالسلام ) ريحانه يا گلى خوشبوست و رسول خدا (ص) مىفرمود من از فاطمه (عليهالسلام ) بوى بهشت را مىشنوم.
تربيت او
او در خانه وحى بدنيا آمد و در مهبط فرشتگان رشد يافت. در محلى نشو و نما كرد كه آيههاى قرآن در آن جا نازل شدهاند. خانه او از خشت و گلى بيش نبود ولى خانه زبدهترين انسانهاى جهان بود، پدرش خاتم انبياء و مادرش سيدة النساء او را چون دو بال ملكوتى در ميان گرفتند و به رشد و پرورش او همت گماشتند.
او از ديدى نخستين ثمره وحى و نبوت است و طبعاً سرمايهگذارى درباره او بسيار. و اين درس مهمى براى مسلمانان است كه براى داشتن نسلى ارزنده و پر ثمر حضور والدين عامل و متعهد ضرورى است. پدر و مادر چون دو بالند كه بايد فرزند را هم چون جوجهاى زير پر گيرنده و از حرارت بدن وگرمى عاطفه، در آنان حرارت ايمان و علاقه به مذهب را در او پديد آورند و كودكى كه از اين حرارت دور باشد بزرگ نخواهد شد.
فاطمه (عليهالسلام ) در شرايطى بود كه تنها كودك خانواده بحساب مىآيد، آنهم خانوادهاى كه پسر نداشت. دو خواهر بزرگش پيش از او ازدواج كرد و ترك خانواده خود كرده بودند. همبازى او بدين سان تنها پدر و مادر اويند و همراز او مادرش.
بسته به اينكه سال ولادت او را در چه تاريخى حساب كنيم مىتوانيم حدس بزنيم كه ايام شير خوارگى را در شعب گذرانده يا نه، محتمل است او در همانجا به راه افتاده و يا به زبان آمده باشد و در آن دوران خردسالى و پرستارى جز محيط شعب را نديده باشد. ولى در تمام دوران خردسالى او پدرش كه مصداق وانك لعلى خلق عظيم است(29) توجه عميقش را به او مبذول مىداشت و مهر و محبتش را درباره او اعمال كرده و براى آيندهاى دشوار او را نيكو به بار مىآورد. آرى همت پدر و مادرش او را ام الائمه ساخت، و فاطمه (عليهالسلام ) پروراند كه ميراث قرآن و عترت ازطريق او سرايت يابند. در همرازى به مادر به درجهاى رسيد كه توانست وارث اسرار مادر و متحمل آن باشد. و در همراهى با پدر به درجهاى رسيد كه لقب ام ابيها گرفت و در همه اين مورد عنايت خدا با او قرين بود.
مرگ مادر
براساس پارهاى از روايات او هنوز كودك و خردسال بود و نياز به مادر را با تمام وجود احساس مىكرد كه دست اجل آغوش مادر را از او گرفت و در كودكى به دنبال جنازه مادر روانش ساخت. او حامل اسرار مادر و در دم مرگ حامل پيام مادر به پدر و در لحظات جان سپردن خديجه، مايه آرامش و تسلى او بود.
خديجه در هنگام مرگ به فكر تجهيز و كفن خويش افتاد و ديد كه فاقد كفن است. زنى كه روزى شوكت عظيم و ملوكانهاى داشت و عمرى را پيش از ازدواج با پيامبر غرق در نعمت گذارنده بود، با بذل و بخشش مختارانه دستش از مال دنيا چنان خالى شده بود كه حتى كفنى براى خود ذخيره نكرده بود. از طريق فاطمه (عليهالسلام ) از پيامبر (ص) خواست عباى خود را كفنش كند.
خديجه در دم مرگ دلواپس بود، دلواپس دخترى كه بايد درگرداب بلا غوطه بخورد، خس و خاشاك از سرو روى پدر پاك كند و براى او ام ابيها باشد. دخترى كه بايد قربان و صدقه اسلام شود، در فقرى سخت بسوزد و باجهلها و نادانىها بسازد، و حتى ضربههاى خصم را بر بازو و لطمه در را بر پهلو تحمل كند.
خديجه در حين مرگ به رسول خدا سفارش كرد فاطمه (عليهالسلام ) را به خدا و به دست تو مىسپارم، مراقب دختر كوچكم باش... فاطمه (عليهالسلام ) كوچك كنار بستر مرگ مادر مىنشيند و جان دادن او را تماشا مىكند، به مادر دلدارى و تسليت مىدهد تا آرام جان بسپرد به او قول و اطمينان مىدهد كه به وصايايش عمل خواهد كرد. او شاهد آخرين دم مادر است كه به همراه آن اين كلمات را از او مىشنود: ان الله هو السلام، و منه السلام، و الله يعود السلام. خديجه از دنيا مىرود در حاليكه عمر فاطمه (عليهالسلام ) را قوياً بين 5 تا 10 سال و محتملاً تا 15 سال مىتوان ذكر كرد.
همگامى با پدر
فاطمه (عليهالسلام ) از همان دوران كودكى كه در كشمكشهاى پدر با مشركان با او همراه همگام بود.
- او در جريان نقشه ترور پيامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از اين واقعه هشدار داد.
- دشمن شكمبه شتر يا گوسفند بر سر پدر مىريزد و او با دستهاى كوچك خود آنها را از سر و روى پدر پاك مىكند.
- پدرش را كتك مىزنند و او از شدت تاثر مىگريد و پدر را نوازش مىكند.
- بر بدن پدرش جراحات وارد مىكنند او هم چون پرستارى مهربان بر آن جراحات مرهم مىگذارد.
- والحق كه اين دختر را چه تحملى در رنجها و نامردىها بود و چه آثارى از خدمات ارزنده.
- السلام على البتول الطاهرة؛ الصديقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها.
- السلام على بضعة لحمه و صميم قلبه و رحمة اله و بركاته.
مقدمه
سخن از فاطمه (عليهالسلام ) است، شخصيتى كه جلالت و بزرگى او در قالب مفاهيم و الفاظ نمىگنجد. و افراد عادى بشر را توان آن نيست كه در شأن و عظمت او سخن گويند. درجه رشد او، و شأن كمالات او را خدا مىشناسد، و رسول خدا (ص) و همسر گراميش امير مؤمنان (عليهالسلام ) و بس، ديگران را نرسد از كنه معرفتش سردر آورند. در اين صورت ما را چه توان و امكانى است كه در شأن او سخن گوئيم؟ آنچه را كه ما مىگوئيم و ديگران پيش از ما درباره او گفتهاند در حد عرض ارادتى است نه تعريف واقعى، و تازه به همانگونه كه مىبينم و با تعريف ناقصى كه از او در دست است فاطمه (عليهالسلام ) را بتى ساختهاند كه بشريت بايد در برابرش زانو زند. او را فرشتهاى تصوير كردهاند كه ديگران بايد به تقديس او بپردازند.
بيان ما از شأن و جلال فاطمه (عليهالسلام ) و عظمت و فضائل او در حد فهم و ادراك محدود ماست و آن هم بدان اميد است كه باشداز آسمان ولايت او روزنهاى در انديشه و روان پديد آيد، دل مان به نور وجودش روشن گردد و درس آموزى از او ما را در برابر حوادث روزگار مقاوم سازد. و گرنه بگفته فاضلى شاعر به اين نكته واقفيم كه:
اتريدان تحصىفضائلفاطمه(عليهالسلام ) |
نفدالحساب وفضلهالم ينفد(30) |
آيا تو مىخواهى فضائل فاطمه را بشماره در آورى
شمارش و حساب بپايان مىرسدولى فضل او پايان نمىيابد.
مظهرى از انسان كامل
اگر بخواهيم فاطمه (عليهالسلام ) را در عبارتى كوتاه معرفى كنيم، خواهيم گفت او همان انسان كاملى است كه قرآن و روايات چهره آن را تصوير كردهاند. زنى است كه مىتوان گفت مثَل اعلاى نفْس بشرى است و مظهر صفات و اسماى الهى. از معدود زنانى است كه توانسته است به مرحله كمال انسانى دست يابد. قاضى بيضاوى در تفسير خود مىنويسد:
- عن النبى عليه الصلوة و السلام: كمل من الرجال كثير و لم يكمل من النساء الا اربع: آسيه بنت مزاحم، مريم بنت عمران، خديجه بنت خويلد، فاطمه (عليهالسلام ) بنت محمد (ص)(31) رسول خدا كه درود و رحمت خدا بر او باد فرمود در مراحل رشد و تكامل انسانى مردان بسيارى به مرحله كمال مقدر خود رسيدهاند ولى از زنان جز چهار تن به آن مقام دست نيافتهاند و آن چهار آسيه، مريم، خديجه و فاطمه (عليهالسلام ).
او برترين بانوى اسلام و سيده زنان عالم است. گوهرى تابناك در منظومه و رشته نسل پيامبر است و فرشهاى است از ملكوت اعلى. او همسر شهيد است و امام شهيدان، تربيت كننده نسل شهيد است و خود زن شهيده، واجد كمالات انسانى است و نمونه تربيت محمد (ص).
او تنها زنى است كه از همان آغاز حيات و تشكّل، براساس اصول متعالى اسلام و ارزشهاى اسلامى رشد و پرورش يافته و به درجهاى رسيده است كه او را در عالم زنان همتائى و در عالم مردان كفى جز على (عليهالسلام ) نبوده است. سرمايهگذارىهاى تربيتى پيامبر (ص) درباره او ثمر داد و كوششهاى خود او نيز عاملى مهم در رشد او بحساب مىآمده است.
در وصف او
فاطمه (عليهالسلام ) را به اوصاف و القابى ستودهاند كه ما بخشى از آن را در بحث پيشين ذكر كردهايم و البته در قالب القاب و اسماء و تعابير، ولى مىتوانيم مراتبى را بشرح زير بر آن بيفزائيم و متذكر شويم كه او:
ولىّ خداست، محل اسرار ربٌ العالمين است، دختر ولىّ خدا پيامبر است و همسر ولىّ ديگر خدا اميرمؤمنان (عليهالسلام ) و مادر اولياى خدا از حضرات ائمه و معصومان است.
او ذخيره بزرگ الهى و ذخيرهدار حجت خداوند است. نور چشم رسول است، دُردانه خديجه كبرى است، معجزه تربيت محمد (ص) است و پرورنده امامان و حجتهاى الهى، مهدى (عليهالسلام ) ذخيره امت و بقية الله فى الارض از فاطمه (عليهالسلام ) پديد، فاطمه (عليهالسلام ) مظهر است، مظهر عفت، مظهر طهارت نفس، مظهر تقوا، مظهر حلم و متانت، مظهر ادب، مظهر خدمت، مظهر شجاعت، مظهر عصمت، مظهر مظلوميت، مظهر حقطلبى، مظهر مبارزه و سياست، مظهر عبادت، مظهر عشق به خدا، مظهر رحمت و مظهر اشك و آه و ناله، مظهر عصيان عليه ظلم و تجاوز و مظهر قهر عليه دشمنان خدا.
برترى او از فرشتگان و انبياء گذشته
فاطمه (عليهالسلام ) انسان است ولى تعبيرات ديگران، از جمله رسول خدا (ص) درباره او تعبير فرشتهاى است در صورت انسان. رسول خدا (ص) فرمود: فاطمة خلقت حوريه فى صورة انسية(32) و براساس پارهاى از ديگر روايات او فوق فرشته است و حتى فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسيهاش بهره مىگرفتند.
كدام فرشته است كه خداى را چون فاطمه (عليهالسلام ) با تمام وجود پرستيده باشد؟ و با آن همه علم و ايمان و اخلاص در پيشگاه او به خضوع و خشوع بايستد؟ و كدام فرشته است كه پيك الهى در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روايات و اسناد ما نشان مىدهند كه از حتى از فرشتگان مقرّب خداى هم برتر است و حتى فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا (ص) بايد از او اجازه ورود بطلبد.
به نص بسيارى از احاديث و روايات فاطمه (عليهالسلام ) از بسيارى از انبياى گذشته افضل بود، و حتى روايات ما در اين زمينه استثنائى قائل نشدهاند. پارهاى از روايات گويند كه پيامبران حتى همشأن و همتاى فاطمه (عليهالسلام ) در ازدواج نبودند و اگر على نبود براى فاطمه (عليهالسلام ) كفوى نبود.
كوشش و تلاش انسانها زمينهساز او جهاست و انسان در سايه آن تلاشها مىتواند قدرت توان گيرد. به پرواز در آيد در آدمى قدرت سيرى است از منهاى بينهايت تا باضافه بينهايت. آنجا كه جاى رشد است اگر آدمى در آن گام نهد تا اعلى عليين به پيش مىرود، و به جائى مىرسد كه فرشته وحى گويد لودنوت انملة لا حترقت اگر به ميزان گام مورچهاى قدم فراتر گذارم خواهم سوخت (به جايگاه بلند( ثمّ دنى فتدلى فكان قاب قوسين اوادنی ) (33) برسد).
و آنجا كه جاى سقوط است اگر در آن افتند تا اسفل سافلين سقوط خواهند كرد (ثم رددناه اسفل سافلين) و در گزينش دو مسير حق انتخاب با خود انسان است.
فاطمه (عليهالسلام ) راه اول را برگزيد و همسر نوح طريق دوم را و ديگر انسانها هم در بين دو مسيرند يا به اين نزديكترند و يا به آن.
در حسب و نسب
فاطمه (عليهالسلام ) از تبار پاكان و نيكان است، از اصلاب شامخة و مطهرهاى پديد آمده كه هرگز آلودگىهاى جاهليت آن را نيالوده است، از نطفهاى پديد آمد كه مايه اوليه آن را غذاى بهشتى تشكيل مىداد و در رحمى پرورش يافت كه هرگز وسوسه غذاى شبه ناك در جريان خون او وارد نشد.
من مثل فاطمه الزهراء فى نسب |
وفى فخار وفى فضل و فى حسب |
|
والله فضلها حق و شرفها |
اذ كانت ابنة خير العجم و العرب |
در جنبه حسب و نسل و فضل و افتخار چه كسى مىتواند چون فاطمه (عليهالسلام ) باشد. او دختر بهترين افراد عرب و عجم است و خداوند است كه او را اشرف و افضل قرار داده است و او را حقاً چنين برترى و شرافتى بر ديگران است و دختر بهترين افراد عجم و عرب است.
او وارث انبياء، از سلاله ابراهيم، آن پيامبر بت شكن و از نسل اسمعيل ذبيح آن قربانى راه صفا و اخلاص و از نسل خاتم انبياء سيد رسولان و هم انس و همسر سيد اوصياست، پدر سر سلسله انبياى الهى و مصداق و شأن لولاك لما خلقت الافلاك است و وضع مادر را هم ديدهايم كه سيدة نساء العالمين بود. و خود هم اولين بانوى اسلام است.
در شأن خاندانش پيامبر فرمود:
- يا فاطمة منا خير الانبياء و هو ابوك اى فاطمه (عليهالسلام ) بهترين پيامبران از ماست و آن پدر تست.
- و منا خير الاوصياء و هو بعلك بهترين اوصياء از ماست و آن شوهر تست.
- و منا خير الشهداء و هو حمزة عم ابيك بهترين شهيدان از ماست كه آن حمزه سيدالشهداء عموى پدر تست.
- و منها من له جناحان يطير بهما فى الجنة حيث شاء و هو جعفر ابن عم ابيك. و از ما شهيدى است كه او را در بهشت دو بال است كه به وسيله آن در بهشت بهر كجاى كه بخواهد پرواز مىكند و آن جعفر پسر عموى پيامبر تست.
و منا سبطا هذه الامة و سيد شباب اهل الجنة الحسن و الحسين و هما ابناك از ما دو سبط پيامبر اين امتند كه سيد جوانان اهل بهشتند و آن حسن و حسين دو پسر تواند.
و اللذى نفسى بيده منا مهدى هذه الامه و هو من ولدك و قسم به آنكس كه جانم در دست اوست مهدى اين امت از ماست و او از فرزند تست.(34)
جايگاهش نزد پيامبر:
فاطمه (عليهالسلام ) را نزد پيامبر احترامى عظيم بود بسى فراتر از احترام پدرى به دخترش و اين بگونهاى بود كه حيرت ديگران را بر مىانگيخت او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را مىبوسيد و به گفته عايشه هرگاه كه فاطمه (عليهالسلام ) بر پيامبر وارد مىشد رسول خدا به احترامش از جاى بر مىخاست و پيشانى او را مىبوسيد.
(35) و يا در حين ورود از او جداً استقبال مىكرد و يا در حين خروج از محضرش مشايعتش مىفرمود.
در شأن وصف فاطمه (عليهالسلام ) و در انتساب او بخودش پيامبر كلمات والا و عجيب بكار مىبرد. گاهى مىفرمود فاطمه (عليهالسلام ) يك شاخه گل است (ريحانه)؛ زمانى مىفرمود فاطمه (عليهالسلام ) پاره تن من است (بضعة مِنّى)، و گاهى مىفرمود فاطمه (عليهالسلام ) عزيزترين مردم به نزد من است.(36)
يا مىفرمود هر كه فاطمه (عليهالسلام ) راشادان كند مرا شادان كرده است، و هر كه فاطمه (عليهالسلام ) را بيازارد مرا آزرده است، با اين اضافه كه شادى و غضب من، يا محبت و آزارم،همانند محبت و آزار خداوند است، حتى در پاسخ به سؤال فاطمه (عليهالسلام ) و على از پيامبر كه كدام محبوبتر و عزيزترند فرمود فاطمة احبُّ الىَّ منك و انت يا علىُّ اعزّ علىّ منها(37) فاطمه (عليهالسلام ) از تو نزد من محبوبتر است و تو اى على از فاطمه (عليهالسلام ) نزد من عزيزترى.
و اين گونه سخنان از يك سو شأن فاطمه (عليهالسلام ) را نشان مىدهد و از سوئى ديگر درس تربيتى است براى پدران و مادران در رابطه با دخترشان كه او را بحساب آورند و وزن و قدر او را كمتر از پسر ندانند، تعصبهاى ناروا را درباره دختران ناديده گيرند و... ضمن اينكه اين سخن انسان مىتواند نوعى پيشگيرى از جرأت خصم بر فاطمه (عليهالسلام ) باشد تا به او جسارتى نكنند و يا شأن او را نزد همسر بالا برند و...
فاطمه (عليهالسلام ) مصداق آيات
براساس اسنادى كه در دست و مورد قبول و اتفاق فريقين است فاطمه (عليهالسلام ) مصداق آيات متعدد قرآن است كه ما را توان آن نيست همه آنها را احصاء كرده و به شرحش بپردازيم. ذيلاً به چند مورد آن اشاره مىكنيم و اين جمله را هم مىافزائيم كه نكتهاى ظريف است. فاطمه (عليهالسلام ) مصداق آيات قرآن است و نسل و ذريهاش مصداق تفسيرى آنها و اين پيوندى ملكوتى بين قرآن و فاطمه (عليهالسلام ) و ذريه اوست.
اما آن آيات
1- مصداق آيه قدر:
امام صادق (عليهالسلام ) در تفسير و معنى آيه( انا انزلنا فى ليلة القدر ) ،(38) فاطمه (عليهالسلام ) را معنى آن دانسته و مصداق كسى مىداند كه در شب قدر نازل شده.
2- مصداق خير كثير:
خداى در قرآن او را كوثر يا خير كثير ناميدو اساس نزول آن كوتاه كردن شر سخن مشركان از سر پيامبر بود. او مصداق آيه( انا اعطيناك الكوثر ) (39) است و شماتت كنندگان پيامبر مصداق ابترند، فاطمه خير كثير است و مجسمه خير، استوانه بركت است و اسطوره بالندگى.
3- مصداق آيه نسائنا:
در داستان مباهله كه بين پيامبر (ص) و مسيحيان نجران پديد آمد، سرانجام قرار شد طرفين ادعا، خود با زنان و فرزندان خويش براى نفرين متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گيرد. در آن روزگار زنان گرانقدرى در دنياى اسلام حضور داشتند مثل صفيه عمه پيامبر، اسماء همسر ابوبكر، ام هانى و ديگران، ولى هيچكدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند.
رسول خدا (ص) فاطمه (عليهالسلام ) را بعنوان الگوى زن و مصداق و نماينده كلى زنان اسلام و بر اين اساس نام او را در قرآن در قالب( نسائنا ) (40) ثبت داد. و هم بر اين بنيان جايگاه قربى براى زن معين كرد كه بر خلاف طرز فكر معهود بود.
4- مصداق آيه تطهير:
او مصداق آيه( انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً ) (41) در قرآن است. در كتاب صواعق المحرقه، تفسير طبرى، و كتب ديگر از رسول خدا نقل شد كه اين آيه درباره من و على (عليهالسلام ) و حسن و حسين و فاطمه(42) (عليهالسلام ) نازل شده است(43) و طبرى در تفسير خود 15 روايت به سندهاى مختلف در اين باره ذكر مىكند.
5- مصداق اهلبيت:
او مصداق كامل اهلبيت رسول خداست.(44) كه در دامان وحى پرورش يافته و اهل عصمت و تقوا مصون از لغزش، و كاملترين افراد اهلبيت و عزيزترين آنها در نزد رسول خدا (ص) است.
6- مصداق آيه ايثار و اطعام:
او مصداق آيه شريفه قرآن است كه:( و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة ) (45) و مصداق آيه( و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً ) (46) .
اوست كه به همراه على و فرزندان خود و فضه افطارى خود را در راه خدا داد و با آب روزه را افطار كرد و اين عمل تا سه روز پى در پى ادامه يافت.
7- مصداق نگهدارى خود از آتش:
فاطمه (عليهالسلام ) براساس نامش و طبق سنى كه ذكر شد از آتش دوزخ دور و بر كنار معرفى شد: (فصلمت عن النار.) اما آيه قرآن در اين مورد صريحتر است زيرا به اتفاق فريقين او مصداق آيه( فوقيهم الله شر ذلك اليوم ) (47) است. و اين نشان مىدهد كه دورى از عذاب خدا لياقت، انسانيت و عبادت مىخواهد و ربطى به زن يا مرد بودن ندارد. و اين برخلاف انديشه رايج بود كه زن همكار شيطان است و اهل دوزخ است.
8- مصداق ذى القربى:
او از نظر خويشاوندى دختر پيامبر و نزديكترين خويشاوند اوست. پس مصداق همان ذى القربائى است كه در قرآن مودت او درخواست شده( قل لا اسالكم عليه اجراً الا المودة فى القربى ) (48) جز فاطمه (عليهالسلام ) چه كسى است كه خون پيامبر را در رگهاى خود داشته باشد و بضعه رسول و پاره تن او باشد؟ از او خويشاوندتر كيست؟
9- آيات ديگر
او هم چنان براساس روايات متعدد ديگر مصداق آيات زير است:
- آيه شريفه( والقمر اذا تليها ) (49) آيه و جمع الشمس و القمر در امر ازدواجش(50) آيه( ان الابرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً ) (51) مصداق آيه( مرج البحرين يلتقيان ) (52) و...
نظرى به روايات
روايات ما كه در شأن و مقام فاطمه (عليهالسلام ) آمده و از نظر كثرت به حد تواتر رسيدهاند چنان بسيارند كه احصاء آنها خود مجلداتى را مىطلبد و اين روايات تنها از يك منبع و راوى ذكر نشده و يا تنها از سوى شيعيان نيستند كه اهل سنت نيز در اين زمينه داد سخن دادهاند و كتب آنها پر است از اينگونه روايات.
اگر بناى اظهار و بررسى باشد مىتوان آنها را بدستههائى تقسيم كرد از آن جمله رواياتى كه از سوى پيامبر در شأن فاطمه (عليهالسلام ) ذكر شدهاند در يك گروه، و رواياتى كه از سوى على (عليهالسلام ) يا ديگر امامان ذكر شدهاند هر كدام در يك گروه، و رواياتى كه از سوى صحابه و موافق و مخالف ذكر شدهاند هر يك در دستهاى و گروهى ديگر. و در اين بحث ما را توان ذكر آنها نيست.
رسول خدا (ص) فرمود فاطمه (عليهالسلام ) بهترين زنان اهل بهشت است.(53) و هم به او فرمود: يا فاطمه، ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين(54) اى فاطمه (عليهالسلام ) خداى ترا برگزيد و مطهرت گردانيد و ترا بر زنان جهان برترى داده و گزينش و انتخاب كرده است.
و هم فرمود: دخترم فاطمه (عليهالسلام )، سيده زنان ازگذشتگان و آيندگان است. فأمّا انبنتى فاطمه فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين.و يا در سخن ديگرى فرمود او از همه زنان جهان برتر است.(55) و يا فرمود كه او سيده نساء اهل الجنه است و اين تعريفها نوعى درس آموزى هستند به مردم كه ديگران دريابند به چه كسانى متوسل شوند و از چه كسانى براى زندگى الگو گيرند.
سخن ديگران درباره فاطمه (عليهالسلام )
ما از زبان حضرات معصومانعليهمالسلام درباره فاطمه (عليهالسلام ) بحث نكنيم كه آنها جاى خود دارند از ديگران بگوئيم و از جمله از عايشه همسر پيامبر (ص) كه مىگفت كسى را نديدم از فاطمه (عليهالسلام ) راستگوتر باشد جز پدرش.(56) ابن ملقن گويد عايشه سر فاطمه (عليهالسلام ) را بوسيد و گفت اى كاش من موئى بر سر تو بودم.(57)
ابوبكر پس از وفات پيامبر در برابر سخنان و احقاق حق فاطمه (عليهالسلام ) از او، در مقام پاسخ گفت: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة، و ركن الدين و عين الحجة(58) تو معدن حكمتى، مركز هدايت و رحمتى، ركن و اساس دين و عين محبت خدائى...
(البته ما فعلاً وارد اين بحث نمىشويم كه اگر فاطمه (عليهالسلام ) براستى چنين بود پس چرا در رابطه با سخنان در خواستهاى او موضع خلاف در پيش گرفتند؟ چرا كتك زدن او را دستور داده و يا لااقل در برابر صدمه و آزارش سكوت كردند و دم بر نياوردند آرى آنجا كه پاى مطامع و منافع در ميان باشد، درخت شرف را مىسوزانند و حتى تنها يادگار رسول خاتم سيلى مىخورد و ديگران خاموش مىمانند...)
تعبيرها از فاطمه (عليهالسلام )
تعبيراتى كه از فاطمه (عليهالسلام ) در دست است بگونهاى است كه حكايت از مقام و عظمت والاى او دارند.براساس روايات متعدد عبارات و كلماتى در شأن او بسيار و از آن جمله است:
او فاضله است، عليمه است، محدثه است (يعنى فرشته سخن مىگويد) معصومه است و محصوره از گناه، رشيده است، شهيده است بمعناى خاص و عامش، كنيز خداست،واجد بوى بهشت است، مدافع حق است و حق طلب، مادر امامان است،ادامه شجره نبوت است تقيه و نقيه است، پاره تن پيامبر، يا بضعة رسول است، سيده زنان است، و...
فاطمه (عليهالسلام ) رابرتر از مريم دانستهاند زيرا كه مريم مادر يك عيسى است و فاطمه (عليهالسلام ) مادر 11 امام معصوم، كه عيسى فرزند مريم در عين نبوت بايد در پشت سر مهدى او نماز بگذارد. امام صادق (عليهالسلام ) فرمود خداوند فرمود از نور فاطمه (عليهالسلام ) امامانى پديد آوردم كه به امر من قيام كنند و افراد را بحقم هدايت نمايند.(59) و از اينگونه تعبيرات درباره او بسيارند، كه برخى از آنها صفات موهبتى هستند و برخى ديگر صفات مكتب و زنان ما با بهرهگيرى از جنبه الگوئى او مىتوانند بسيارى از صفات مورد انتساب فاطمه (عليهالسلام ) را بدست آورند و يا لااقل قدم در جاى قدم او بگذارند. او طاهره است و از هر آلودگى و ناپاكى به دور است. و زن مىتواند طاهره باشد بشرطى كه راه فاطمه (عليهالسلام ) را طى كند، در برابر وقايع و جريانات و در مشىها و حركتها و در برخورد با نامحرم چون فاطمه (عليهالسلام ) موضع گيرد.
شرف و افتخار فاطمه (عليهالسلام ):
شرف و افتخار فاطمه (عليهالسلام ) در اين است كه از همه گسسته و به خدا پيوسته است، بنده حق است و تسليم او، عابدهاى است بى مانند كه با تمام وجود به پرستش خداى پرداخته است. در پيشگاه حكم و فرمان الهى كالميت بين يدى الغسال است تنها و تنها در پى آن است دريابد كه خداوند از چه چيز خرسند است، چه امرى به نظر او مبغوض است، رضايتش در چيست؟ سخطش در كدام عمل و رفتار؟ و او همان را مورد عنايت قرار دهد.
فاطمه (عليهالسلام ) در سايه بندگى خدا خير نساء اهل الجنة(60) شد، و به همين خاطر افضل نساء اهل الارض بحساب(61) و در سايه چنين امرى است كه نور او از نور عظمت خدا مشتق مىشود.(62) و رهيابىها در سايه ادامه راه اوست و افضليت در سايه بهرهمندى از هدايت او، و بهترين زن بودن در سايه پذيرش جنبه الگوئى او.
فاطمه (عليهالسلام ) در سايه بندگى خدا به درجهاى رسيده كه مىتواند عزيز خدا باشد و ميوه دل پيامبر به حساب آيد، همتا و همراز على باشد و همپرواز با سيد اوصيا و سرانجام، ميزان و معيار سنجش حق و باطل، و كفر و ايمان براى ديگران گردد. فاطمه (عليهالسلام ) يك محك انسانيت و فضيلت است و زنان ملاك اعتلاء و انحطاط خود را براساس او بايد در نظر گيرند. رمز عظمت را در او بايد بجويند و سعادتمندى را در گروه ادامه راهش بدانند.
فاطمه (عليهالسلام ) آبرومند درگاه خداوند است، و اين آبرو را در سايه اطاعت و تسليم خود به خدا پديد آورده و دانسته است كه عزت از آن خداست.( ان العزة لله جميعا ) (63) و هم اوست كه بشرط زمينه سازى ما، عزت را براى ما مقدر مىسازد تعز من تشاء(64) و فاطمه (عليهالسلام ) كوشيد خود را در مسير عزت خدائى قرار دهد و عزيز گردد.
او دريافته است كه حكومت بر دلها در سايه سازش با خدا و پيوند با او حاصل مىشود، نه در سايه خود آرائى و نه در سايه فريب و نيرنگ. دلها را خداى مىگرداند نه مردم، صفاى باطن و رشد در سايه بندگى خدا بدست مىآيد نه در سايه دلقكى و موى افشانى و رنگ كارى و اين دريافت درسى مهم براى همه زنان در طول تاريخ است. و اگر زنى چون فاطمه (عليهالسلام ) با خدا بسازد و در نزدش آبرويى پيدا كند، چنان خواهد شد كه پيامبر بجاى او بنشيند و گندم او را آسياب كند. و از او بوى بهشت استشمام كند.
مقام عصمت او
فاطمه (عليهالسلام ) داراى مقام عصمت است(65) بدين معنى كه معصومه است، يعنى محصوره از گناه، يعنى ممنوع و محفوظ از لغزش و انحراف و از اين ديد مىتواند الگو باشد. عصمت يك سبب شعورى است كه به هيچ وجه مغلوب نمىشود و از انواع شعور و ادراكى نيست كه ما با آن آشنائيم و از سنخ علوم و ادراكات متعارضى نيست كه قابل اكتساب و تعلم باشد.(66)
پس در راه و روش فاطمه (عليهالسلام ) اشتباه و لغزشى نيست. آيه تطهير هم او را از رجس و خطا دور معرفى مىكند و حديث معروف ان الله اصطفاك و طهرك...نيز آن را تأييد مىنمايد. البته مقام بصيرتش و ادراكش از جهان و ماسواى آن خود عامل ديگرى براى دورى او از لغزش است.
عصمت موجد صورت علمى ريشهدارى است كه پديد آورند. آثارى از اخلاق چون شجاعت، عفت و سخاوت است و مانع پديد آمدن جبن، خمود و شره، بخل، تبذير، تدبر و براين اساس فاطمه (عليهالسلام ) داراى فضايل اخلاقى است به صورت كامل و مطلق و به دور از رذايل اخلاقى است آن هم در صورت كلى آن، او نه تنها تن به گناه نمىدهد، بلكه حتى ترك اولائى از او سر نمىزند. هرگز قول و فعلى را مرتكب نمىشود كه در آن شائبه ترك اولى و يا گناه باشد. بدين سان او در خورتر از هر كس در داشتن جنبه الگوئى است.
مقام علم او
فاطمه (عليهالسلام )زنى عالمه است، عالمهاى كه بلا معلمه است(67) ، معلم او خداست و علم موهبتى به او عنايت كرده در عين اينكه رسول خدا (ص) در مسؤوليت پدرى بالاى سر او بوده و راه رشد و آگاهى را براى او هموار كرده است. چه بسيارند سؤالات و پرسشهائى كه فاطمه (عليهالسلام ) در طول مدت حياتش از پدر پرسيده و براى آنها پاسخ مناسب و عملى يافته است.
مقام علمى فاطمه (عليهالسلام ) را در نحوه برخورد او نسبت به خود و ديگران، و نسبت به خداى جهان و پديدههاى آفرينش مىتوان يافت، هم چنين در عرصه الهيات و در عرصه ادب و سخن تنها خطبه او در مسجد، آن هم در چنان حال و هوائى، كافى است كه او را فردى نمونه و زبده قلمداد كند و برترى و علو فكرى او را نسبت به ديگران نشان دهد.
- او در مقام دانش بجائى رسيد كه رسول خدا (ص) دربارهاش فرمود فطمها اله تبارك و تعالى بالعلم و او در اين مقام همانند مقام عصمتش از انبياى پيشين پيشتر رفته است. چنين امرى نبايد استبعادى را پديد آورد زيرا آدمى در سايه بندگى خدا مىتواند به جائى رسد كه واجد سمع و بصر الهى گردد. كنت سمعه اللذى يسمع به و بصره اللذى يبصربه و براى انسانى واجد چشم و گوش خدائى سر در آوردن از حقايق و اسرار امرى عادى و طبيعى است.
مقام تقواى فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) داراى ملكه تقواست و بدين خاطر همه گاه هشيار است كه معصيتى پديد نيايد و جز در مسير فضايل حركت نكند. هواى حق را بر هواى دل ترجيح مىدهد و در اين راه به جائى مىرسد كه براى افراد عادى جامعه قابل تعليل نيست. هم چون فردى عادى از پدر تقاضاى خدمتكارى مىكند، و بر خلاف آن درخواست پيامبر خدا به او تسبيح ويژهاى براى تكبير و ستايش خدا مىآموزد، و فاطمه (عليهالسلام ) خدا را بر اين عطاى پيامبر سپاس مىگذارد.
عمل و رفتار فاطمه (عليهالسلام ) بر خلاف مقتضاى تقوا نيست و بدين خاطر هرگز مرتكب امرى خلاف تقوى نيست، و هرگز اسير حرص و طمع نيست، از شأن و موقعيت خود، پدر، و همسر سوء استفاده نمىكند. در مسير خود دچار گمراهى و سردرگمى نمىشود.
- او راه تقوا را در پيش مىگيرد و در خور شأنى مىگردد كه خداى براى او راه در رُو و نجات از مشكل را كه در قرآن وعده داده است فراهم مىسازد( و من يتق الله يجعل له مخرجا ) (68) شما در عالم انسانى كدام زن را سراغ داريد كه در تقوا بتواند همدوش و همگام فاطمه (عليهالسلام ) باشد؟ پس وعده الهى درباره او محقق مىگردد.
- او سعى به هدايتطلبى و رهيابى مىكند و مىكوشد اهل هدايت و در معرض راهنمائى خدا واقع گردد. در نتيجه خداوند عوامل زيان و ضرر بخشى گمراهان را از ساحت او دور مىدارد.( عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذ اهتديتم ) .(69) و اين هم وعده ديگر خداوند است كه فاطمه (عليهالسلام ) خود را در معرض آن قرار مىدهد.
- و بالاخره او خود را با سر منشأ عزت و سرافرازى همگام مىكند و در نتيجه پيوند عزت براى او پديد آمده و مصداق اين آيه قرآن مىشود ولله العزة و لرسوله و للمؤمنين در جنبه ايمان و باور داشت چه كسى در عالم زنان چون فاطمه (عليهالسلام ) است؟ پس حق است كه عزت و آبرومندى از آن او باشد.
بخاطر عصمتش و مقام علميش همه حركات و مواضعش براساس حكمت بالغه الهى و خود در اين جنبه نيز الگويى تام و تمام است. ديگران هم وظيفه تبعيت از راه و رسم او را دارند و هم خود موظفند در مسيرى قرار گيرند كه حاصل آن رشد و كمال و دستيابى به بصيرتى براى يافتن راه خود باشد.
آبرويش نزد خدا
فاطمه (عليهالسلام ) آن بندهاى است كه در نزد خدا آبروئى عظيم و پردامنه پيدا مىكند. تا حدى كه خداى به رضاى فاطمه (عليهالسلام ) خرسند و به غضب فاطمه (عليهالسلام ) غضبناك مىشود، ان الله يرضى لرضاء فاطمة و يغضب لغضبها(70) و نمونه همين سخن در آثار ديگر روايات از اهل شيعه و سنت زياد بچشم مىخورد.(71)
به امام صادق (ع) گفتند كه برخى اين حديث را باور ندارند - آيا قابل قبول است كه خداى از خشم فاطمه (عليهالسلام ) بخشم آيد؟ امام فرمود چرا باور نمىداريد؟ آيا شما باور نداريد كه خداى از خشم بنده مؤمن بخشم مىآيد؟ فاطمه (عليهالسلام ) نيز زنى با ايمان است و طبيعى است خداى از خشمش بخشم مىآيد.(72)
فاطمه (عليهالسلام ) در پيشگاه خدا و در سايه عبادت قرب و آبرو پيدا كرده و در مثال آبرومنديش اين بس كه براى او مائدهاى آسمانى نازل مىشد آن هم، نه يكبار و دوبار، بلكه بصورتى مكرر. رسول خدا (ص) بهمراه على مرتضى بر او وارد شدند در حاليكه هر دو بمانند فاطمه (عليهالسلام ) گرسنه بودند. ظرف غذائى گوارا در كنار او يافتند.
پرسيدند أنّى لكِ هذا؟ اين غذا از كجا پديد آمد؟ پاسخ داد من عندالله - از جانب خدا.(73)
هم چنين اين سخن از سلمان است كه گفت به هنگامى كه فاطمة (عليهالسلام ) در مسجد قصد نفرين كردن كرد و غضبناك شد. ديدم ديوارهاى مسجد مىلرزد. و امام باقر (عليهالسلام ) فرمود به خدا سوگند اگر فاطمه (عليهالسلام ) گيسو مىگشود و لب به نفرين باز مىكرد زمين اهل خود را فرو مىبرد و يا عذاب بر مردم نازل مىشد و اين حقيقتى است كه پيامبر (ص) به فاطمه (عليهالسلام ) فرمود: يا فاطمه ان اله عزوجل يغضب لغضبك و يرضى لرضاك(74) .
مقام شفاعت
بخاظر آبرومنديش در پيشگاه خداوند فاطمه (عليهالسلام ) داراى مقام شفاعت است، و اين سخنى است كه پيامبر دربارهاش فرموده بود: جعل الله مهر فاطمة الزهراء شفاعة المذنبين من ام ابيها(75) خداوند مهر فاطمه زهرا (عليهالسلام ) را شفاعت گنهكاران امت پدرش قرار داد. (البته بدان شرط كه لايق و در خور شفاعت گردند).
امام باقر (عليهالسلام ) فرمود: در قيامت كنار آتش دوزخ، براى مادر ما فاطمه (عليهالسلام ) جايگاهى بلند است كه به منظور شفاعت و نجات دوستان مىايستد و گنهكاران به دختر پيامبر پناه مىبرند - و امام صادق (عليهالسلام ) هم در تأييد اين سخن فرمود معنى خير كثير همين است و او نفع بسيارى را بخاطر آبرومنديش در پيشگاه خدا متوجه امت مىسازد.
در اين ادعا جاى تعجب و استبعادى نيست. خداوند اين چنين مىكند كه به بندهاى مقام عزت و شفاعت مىبخشد، بدون اينكه بندهاى را در آن امر مستقل و يا خود را در اين جنبه خلع يد كند. بر خلاف تصور گروهى كه آن را محال مىدانند اين دعوى مبناى قرآنى دارد بدينگونه كه:
جانها بدست خداست( الله يتوفى الانفس حين موتها ) (76) ولى آن را در اختيار فرشته مرگ قرار مىدهد بدون اينكه آن حق را از خود سلب كند( قل يتوفيكم ملك الموت اللذى و كل بكم ) (77) - در امر شفاعت( قل لله الشفاعة جميعا ) (78) .
در عين حال به اين آيات توجه كنيد:( من ذاللذى يشفع عنده الا باذنه ) (79) ( ولا يشفعون الا لمن ارتضى ) .(80)
ديگر مقامات
ما را توان آن نيست كه همه كمالات او را در اين محدوه فكر كنيم. اوج رتبت و مقام او بحدى است كه هيچ پرنده تيزبالى به درك مقامش دست نمىيابد و چند بعدى بودن حياتش سبب مىشود كه اگر يك جنبه آن را مورد عنايت قرار دهيم از ديگر جنبهها باز مىمانيم. ناگزير به صورت اشارهاى به مواردى از آنها را به صورت گذرا متذكر مىشويم:
- او از نور عظمت خدا خلق شده لان الله تعالى خلقها من نور عظمته،(81) حوارء انسيه است و نطفه او از ميوه بهشتى است. و پيامبر بوى بهشت را از فاطمه (عليهالسلام ) مىشنيد(82) شب قدر هزار ماه و فاطمه (عليهالسلام ) تأويل شب قدر است(83) ، و محور اهلبيت است(84) و از زنان برگزيده جهان است (سيدة نساء اهل الارض)(85) .
زهرا از صابرين است(86) و بهشت براى فاطمه (عليهالسلام ) خلق شده.(87) و داراى مقام شفاعت است(88) ، با جبرئيل مراوده داشت، و براى او مائده نازل مىشد، خدا پيش از خلقت دنيويش امتحانش كرد و موفقش يافت، آبرومند نزد خداست، امانتدار خلفاى الهى است، مادر مهدى است و...
همانگونه كه ذكر شد ريشه و منشأ كمالات او عبادت، اطاعت و تسليم است. زهد و تقوا و امانت دارى تكليف و رعايت آن است. متعهد و مسؤول است، داراى وقار و استقامت است. غضب دارد و بى باك نيست، زبان دارد و اهل همز و لمز نيست او زنى است كه موقعيت خود را در عرصه تكليف يافته و آگاهانه و فضيلت مندانه در راه وصول به آن به پيش مىرود و هدفى جز جلب رضاى الهى ندارد.
درود بر فاطمه (عليهالسلام )
شأن و مقام او را از سخنانى كه ديگر اين درباره او گفتهاند، مخصوصاً حضرات معصومان (عليهالسلام ) مىتوان دريافت مثل درودهائى كه مرحوم مجلسى از زبان معصوم (عليهالسلام ) درباره او گفته است(89) السلام على نفس الله القائمة بالسنن السلام على نفس الله العليا، و شجرة طوبى، و سدرة المنتهى و المثل الاعلى و...
اما در اين قسمت مىخواهيم از زبان فردى غير معصوم درود را درباره فاطمه نقل كنيم. محيى الدين عربى در كتاب مناقب براى هر يك از چهارده معصوم (عليهالسلام ) خطبهاى دارد كه در آن شؤونى را از آن معصومان نقل مىكند. درباره فاطمهعليهالسلام چنين مىسرايد:
و صلّ على الجوهرة القدسية فى تعيّن الانسيّةِ - صورة النفس الكلية - جواد العالم العقلية - بضعة الحقيقة النبوية مطلع الانوار العلوية - عين عيون الاسرار الفاطمية - الناجية المنجية لمحبيها عن النار، ثمرة شجرة اليقين، سيدة نساء العالمين، المعروفة بالقدر، المجهولة بالقبر، قرة عين الرسول، الزهراء البتول، عليها الصلوات و السلام.
مقدمه
در شأن و مقام فاطمه (عليهالسلام ) هر چه بگويند كم گفتهاند و رتبت و عظمت او بسى بيشتر از وصف توصيف كنندگان است او دخت پيامبر است و همسر امير مؤمنان، مادر سبطين است و خود معصومهاى شهيده، نمونه تربيت پدرى است كه داراى مقام نبوت است و مادرى كه سيده زنان عالم است.
او داراى ملكه تقوا، عفت و عدالت است و داراى مقام عبد است و در اين راه واجد صفاتى كه افراد عادى بشر را توان اكتساب آن در چنان حد نيست. حق اين است كه گفتهاند براى او رازى الهى و لطيفه لاهوت مطرح است. ان لفاطمةعليهالسلام سرّاً الهياً و معنى لاهوتيا...(90)
محور بودن فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) در جهان آفرينش و در دنياى اسلام مىتواند محورى به حساب آيد كه گردش بسيارى از پديدهها و چرخش آنها بدور او باشد. روايات بسيارى بنقل از مورخان شيعه و اهل سنت در دست است كه او را مورد عنايت خداوند در امر آفرينش خواندهاند و حتى متذكر شدهاند كه اگر فاطمه (عليهالسلام ) نبود آفرينش جهان نبود.
در دنياى اسلام او محور اسلام است، محور رسالت است، محور امامت و خلافت منصوص است.وعده الطاف حق در حفظ و تداوم آئين محمدى (ص) به وسيله او محقق شده و اسلام و قرآن به بركت حضور ذريه طيبه او از مهجوريت بدر آمده است.
او محور اهلبيت است و محور اصحاب كسا، تداوم بخش نسل پيامبر است و محور سادات. در جريان مباهله او مصداق نساء ناست و الگوى همه نيك زنانى كه تا قيام قيامت بر تارك تاريخ بشريت مىدرخشند واسلام بوسيله آنان مىتواند امروز هم مباهله كند و حقانيت اين آئين را به اثبات برساند.
مهدى امت كه چشم جهانى منتظر اوست از نسل فاطمه (عليهالسلام ) است و فرزند اوست و جهان آشفته را فرزندش تحت سلطه اسلام در مىآورد و پرچم توحيد را او بر جهان مىافرازد. پس فاطمه (عليهالسلام ) مادر اسلام است و مادر قرآن، ام ابيها بوده و ام الاسلام هم مىتواند به حساب آيد.
مصداقهاى ديگر
گفتيم كه فاطمه (عليهالسلام ) مصداق آيات مختلف قرآن و تجلى بخش جنبههاى مختلفى از ابعاد حيات اسلامى است بگونهاى كه هر كدام از آنها نوعى محوريت او را نشان مىدهند.
- او مصداق اهل بيت پيامبر و واجد شأن آيه تطهير است.
- مصداق عترت و يكى از دو ثقلى است كه رسول خدا آن را به مردم سفارش كرده است.(91)
- مصداق ذوى القرباى قرآن است كه مودت آنها مورد توصيه است.(92)
- مصداق نفس پيامبر در آيه مباهله است.
- مصداق ام الائمه و ام المومنين است كه پيامبر درباره او سفارش داشته است.
- مصداق كوثر به معنى خير كثير كه شعاع بركتش سراسر عالم و جود را پر كرده و از وجود او و از رحمش شخصيتهائى پديد آمدهاند كه هر كدام مايه افتخار اسلامند. اين همه فيوضات و درخشندگى از ستارههاى تابان اسلام، اين همه هاديان و راهنمايان كه هم چون اخترهائى فروزان بر تارك آسمان اسلامند همه از فاطمهاند. و اين همه شاهدان ايثارگر تاريخ اسلام از عاشورا تا غيبت همه از زايندگى فاطمهاند.
آرى، در جهان اسلام هر جا سخن از صفاى خانوادگى و وفاست فاطمه (عليهالسلام ) در رأس آن است و هر جا كه از همسرى نمونه بحش شود فاطمه (عليهالسلام ) سر آمد آنهاست و هر جا كه از زنى حق طلب ومبارز سخن رود نام فاطمه (عليهالسلام ) در آن محفل ياد مىشود و هر جا از خانه شهيد و مادر شهيدان ياد است فاطمه (عليهالسلام ) از زبدگان آنهاست. و محور همه اين بحثها و عناوين فاطمه (عليهالسلام ) خواهد بود. و شگفت از يك زن، رشد يافته درخانهاى محقر و اين همه عظمت و آن همه محوريت.
فاطمه (عليهالسلام ) محور خلقت
اگر به حديث لولاك لما خلقت الا فلاك كه در شأن پيامبر اسلام است اتكا شود، بايد فاطمه را محور آفرينش دانست از آن بابت كه بدون وجود او نسل پيامبر منقطع بود وتداوم بخشى اسلام تا قيام قيامت كه توسط نسل فاطمه (عليهالسلام ) است على الظاهر بىاثر مىماند.
در قوس صعودى و نزولى، در سيركمالى وجود فاطمه (عليهالسلام ) منشأ فيض و منبع آثار انوار عاليه بحساب مىآيد و اگر رسول خدا را اصل اصيل آفرينش بحساب آوريم و اگر او را علت غائى خلقت بدانيم طبيعى است كه محور همه اين سيرها و رشد فاطمه (عليهالسلام ) خواهد بود.
فاطمه (عليهالسلام ) واسطه نبوت و امامت است و تكامل خلقت در سايه تبيين رسالت است و ائمه مبين قرآن و رسالت و همه از نسل فاطمه (عليهالسلام ). پس فاطمه (عليهالسلام ) مصدر ائمه است و تداوم بخش دعوت محمد (ص) آيا جز اين است كه 11 ذريه پاك بعنوان خليفه راستين پيامبر از نسل فاطمهاند؟
حلقه تكامل انبياء
بگفته استاد فاضل حسينى دانشمند مصرى، فاطمه (عليهالسلام ) مانند موجى بود كه بايد نور رسول خدا (ص) را در طول رشتههاى ممتد اعصار و قرون عبور دهد و بشريت را از آن نور فياض روشن و نورانى كند(93) او حلقه تكامل انبياء الهى و بقيه النبوه به تعبير على است(94) زندگى او امتداد حيات پيامبران است.
همه آنچه را كه پيامبران در طول تاريخ گفته و سروده بودند، از طريق فاطمه (عليهالسلام ) به امامان برحق، و از امامان به خلق خداى رسيده است. او از طريق پدر وارث و نيز سرايت ده همه مفاخر انبياى گذشته است و بدين سان همه ارزشهاى نياكان خويش از انبياء و رسل را در خود داراست و آنها را از طريق ازدواج با على در نسل خود سارى و جارى ساخته است.
پس فاطمه (عليهالسلام ) از اين ديد ادامه دهنده رسالتها و از ديدى اميد رسالتهاست، ثمره باغ وجودى انبياء است و مهدى موعود را او به جامعه اسلامى تحويل داده است و از اين ديد فاطمه (عليهالسلام ) رسالتهاى گذشته را با خاتميت و امامت پيوند بخشيده است.
تداوم بخش نسل پيامبر
فاطمه (عليهالسلام ) زنى است كه سلاله پاك رسول خدا (ص) بوسيله او تداوم يافته است. يازده خليفه راستين پيامبر و ولى خدا از رحم او پديد آمدهاند و وارث فضائلى شدهاند كه فاطمه (عليهالسلام ) از طريق رسول خدا (ص) بدان صفات متصف بود.
رسول خدا (ص) بوسيله فاطمه (عليهالسلام ) نشان داد كه بر خلاف رسم معهود دختران هم مىتوانند نسل پدر را تداوم بخشند آن هم پدرى كه خاتم انبياست. و نيز از طريق دختر مكتب، تربيت، شهادت مىتواند به نسل بعد سرايت كرده و استمرار يابد، و اين مزيت مخصوص مردان نيست.
رحم فاطمه (عليهالسلام ) همانند منبع فيضى بود كه از آن معادن نور و حكمت پديد آمدند و خلفاء خدا در زمين از آن رحم پاك بروز و ظهور كردند. رسول خدا (ص) بر خديجه وارد شد و ديد با جنين خود سخن مىگويد، پس از سؤال و جوابى به او گفت:
' هذا جبرئيل، فيبشرنى انهاانثى. اين جبرئيل است كه به من مژده مىدهد طفلى كه در رحم دارى دختر است.
- و انهاالنسلة الطاهرة الميمونة و او نسل پاك و ميمون و مباركى است.
- و ان اله تبارك و تعالى سيجعل نسلى منها و مژدهام داد كه خداى تبارك و تعالى تداوم نسل مرا از او معين كرده است.
- و سيجعل نسلها ائمة. و بزودى نسل او را پيشوايان زمين قرار دهد.
- و يجعلهم خلفا فى ارضه بعد انقضاء و حيه(95) و پس از انقضاى وحى آنها را خليفه خود در زمين قرار دهد.
محور رسالت
فاطمه (عليهالسلام ) محور رسالت است. پيامبر او را جدّاً گرامى مىداشت و محبت او به دخترش بيش از حد محبت عادى پدرى به دخترش بود. شرايطى در فاطمه (عليهالسلام ) بود كه براساس آن او ركن مهم پيشرفت اسلام بحساب مىآمد. هم در دوران حيات پيامبر، هم در عصر پس از وفاتش نقشهاى مهم و اساسى را در زندگى ايفا كرد.
او پس از وفات رسول خدا (ص)، رسالت را زنده نگه داشت. همتاى على در مبارزه حق طلبانه بنفع اسلام بود. و هم او زمينه ساز شرايطى شد كه مقدمتاً به صلح حسن و نهايتاً به شهادت حسين منجر گرديد بار رسالت كربلا در واقع به دوش فاطمه بود و حاملان پيام شهادت دختران فاطمهاند.
پيامبر در شب عروسى فاطمه (عليهالسلام ) فرموده بود: پروردگارا اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند. پس دوست بدار آنها را، و نسل شان را مبارك گردان و در تداوم بدار نسل و تبارشان را و از جانب خود آنها را نگهدارى بنما... بدين سان فاطمه (عليهالسلام ) وزنهاى گرانقدر براى اسلام و محور استمرار هدف عاليه اسلام است.
محور عصمت
فاطمه (عليهالسلام ) محور عصمت است. معصومان اسلام در عصر او پيامبر است كه پدر اوست، على است كه همسر اوست حسن و حسيناند كه دو فرزند او هستند و او هم چون قطبى است كه عصمتها به دور او مىگردند و از طريق او به نسل بعد سرايت مىكنند.
بدين سان فاطمه (عليهالسلام ) محور تداوم عصمت است. گردش چرخ امامت و ولايت به نيرو بخشى فاطمه(عليهالسلام ) وصل است و تربيت معصومان و شهادت آموزى و زندگى سازى، و هدايت آموزىهاى بعدى هم در محور او دور مىزنند. ابواب عليم الهى از دريچه فاطمه (عليهالسلام ) گشوده مىشود واقتداى مردم به راه خداوند از بركت اوست.
جابر عبدالله انصارى از قول پيامبر چنين نقل مىكند:
- ان اله جعل عليا زوجته و ابناءه حجج الله على خلقه خداوند على و همسر او و فرزندان او را حجتهاى خدا بر خلقش قرار داد.
- و هم ابواب العلم فى امتى - آنان دروازههاى علم در امت منند.
- من اهتدى بهم هدى الى صراط مستقيم آن كس كه بوسيله آنها ره يابد به صراط مستقيم هدايت گردد.(96)
محور اهلبيت
فاطمه (عليهالسلام ) محور اهل بيت و نزديكترين فرد به بيت رسول اله است. ام سلمه گويد روزى پيامبر (ص) در منزل من بود على و فاطمه (عليهالسلام ) هم دم در خانه بودند. پيامبر (ص) فرمود اهلبيت مرا صدا بزن. و من على و فاطمه (عليهالسلام ) را صدا كردم، وارد شدند وپيامبر آنها را در كنار گرفت.(97) و اين خود حكايت از معرفى مصداق اهلبيت دارد.
فاطمه (عليهالسلام ) وزنه سنگين اهل بيت است و محور علاقه رسول خدا (ص) هر وقت سخن ازمورد محبت بودن كسى در نزد پيامبر (ص) بود فاطمه (عليهالسلام ) بر همه آنها مقدم بود. از كسانى كه در زير عبائى گرد آمده ومورد ادعاى پيامبر قرار گرفتهاند فاطمه (عليهالسلام ) از اعضاى مهم آن است پيامبر درباره آنها چنين فرمود اللهم هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيراً. خداوندا اينان اهلبيت مناند، پليدى را از آنان دور دار و آنان را كاملاً پاك و پاكيزه بدار.
محور اهل كسا
داستان كسا بدينگونه است كه روزى رسول خدا (ص) على، فاطمه، حسنين (ع) را در زير عبائى كه خود هم در آن بود گرد آورد. و آيه تطهير را در شأن آنان خواند كه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً و دعا كرد وفرمود خداوندا اينان اهلبيت و آل محمدند درود و بركات خود را بر اينان قرار داده كه تو ستوده و الا مقامى. اين حديث كه شأن خاندان پيامبر، فاطمه زهرا (عليهالسلام )، على و حسنين را نشان مىدهد از طرق مختلفى از شيعه و اهل سنت نقل شده است بنابر آنچه صاحب كتاب فاطمه الزهرا ء ذكر كردهاست(98) نويسندگان حديث كسا بخط خود عبارتند از شيخ عبداله بحرانى در كتاب العوالم العلوم، كه در آن خط بيش از 20 تن از علماى بزرگ مثل شهيد ثانى، علامه حلى، فخر المحققين، ابن شهر آشوب و ديگر افراد مورد وثوق گردآورى شده است.
اين حديث با 29 سلسله سند به جابربن عبداله انصار مىرسد و افرادى چون علامه حلى، طبرسى، شيخ طوسى، شيخ مفيد و امثالهم بر آن صحه گذاردهاند كه صدق و اتقان سخن شان جاى بحث و وسوسهاى نيست و جز اعتماد بر آن گزيرى نتواند بود.
- طبرى در تفسير الجامع البيان از 25 طريق، سيوطى در تفسير درالمنثور از 20 طريق درباره اين حديث بحث كردهاند.
- و بنابر آنچه علامه سيد شهاب الدين تبريزى تحقيق كرده حديث كسا داراى سندى است كه او آنرا بدست آورده و در رسالهاى كوچك به زبان فارسى آن را نگاشته است.(99)
اهميت حديث و محوريت فاطمه (عليهالسلام )
خداوند خواست حقيقت نورانى و ملكوتى اهلبيت را در حديث آشكار سازد و آنان را اشرف مخلوقات معرفى كند، و افضل موجودات، اينان اهلبيت پيامبر (ص) معرفى شدند و جان او، در زير آن عباى كوچك و محدود جهانى گرد آمده بودند (ليس على اللّه بمستنكر - ان يجمع العالم فى واحد) و و رسول خدا در محوريت و ارزش آنان از سوگندهاى غليظ استفاده كرده بود.
در كسا فاطمه (عليهالسلام ) محور و اول و آخر آنها بود - معرفى جبرئيل از اهل كسا هم همين نكته را نشان مىدهد جبرئيل در معرفى آنها به اهل آسمان و فرشتگان عبارتى بدين شرح داشت: هم فاطمة و ابوها، و بعلها و بنوها.
در اين معرفى چنان است كه گوئى خداى هم دوست داشت نام فاطمه (عليهالسلام ) مكرراً ذكر شود و ترجمه عبارت فوق چنين است:
- فاطمه (عليهالسلام ) است و پدر فاطمه (عليهالسلام ).
- فاطمه (عليهالسلام ) است و شوهر فاطمه (عليهالسلام ).
- فاطمه (عليهالسلام ) است و فرزندان فاطمه (عليهالسلام ). و محوريت تعريف روى او دور مىزند - نام پيامبر و على و فرزندان يكبار مورد اشاره قرار گرفته و نام فاطمه (عليهالسلام ) چند بار.
محور مباهله
مسيحيان نجران درباره حقانيت اسلام با پيامبر به بحث و جدال پرداختند و نتوانستند حقانيت اسلام را بپذيرند و ياخود را قانع كنند بر اين مقرر شد كه خاندان و عزيزان خود را در مجلسى گرد آورند و به نفرين گروهى كه ناحق است بپردازند. دعوت پيامبر چنين بود:
و قل تعالوا،( ندع ابنائنا و ابنائكم - و نسائنا و نسائكم - و انفسنا و انفسكم ثم نبهتل فنجعل لعنة الله على الكاذبين ) (100) پيامبر براى حضور در آن مجلس على و فاطمه و حسنين (عليهالسلام ) را بهمراه خود برگزيد و در اين آيه فاطمه (عليهالسلام ):
- از جهتى مصداق فرزند پيامبر است ابنائنا.
- از ديدى مصداق نسائنا است و تنها زنى است كه در جريان مباهله حاضر شده.
- و از ديد سوم مصداق انفسنا و نفس و جان پيامبر است.
- در مورد گزينش پيامبر اين عده را حديثى بدينگونه داريم از رسول خدا (ص):
- لو علم الله تعالى ان فى الارض عباداً اكرم من على و فاطمه و الحسن و الحسين لامرنى ان اباهل بهم ولكن امرنى بالمباهله على هؤلاء و هم افضل الخلق (101)اگر خداى تبارك و تعالى در روى زمين بندگانى گراميتر از على و فاطمه و حسن و حسين (عليهالسلام ) سراغ مىداشت به من دستور مىداد كه با آنها به مباهله بپردازم ولى او مرا به مباهله فرمان داد بهمراهى اين گروه و اينان برترين آفريدگان خدايند.
محور امامت
فاطمه (عليهالسلام ) محور امامت است. خداوند به او مژده داد كه از نسلش 11 ذريه پاك و امام پديد آيد كه همه هدايتگر دوران خود مىباشند. (102) ام الائمه است و ام الازهار (مادر شكوفههاى و گلهاى اسلام) و هم ام انوار الائمه نام دارد زيرا كه نور امامان از او مشتق است.
او حامل سرّ مستودع خدا، ولى امر و بقية الله است. در دعاى حاجتى كه به اسم اوست چنين مىخوانيم:
اللهم انى اسالك بحق فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها، و السّر المستود ع فيها - ان تصلى على محمد و آل محمد (ص) و ان تفعل بى ما انت اهله - و ان تقضى حوائجى (103) خداوندا از تو مسألت دارم كه بحق فاطمه (عليهالسلام ) و پدرش، و شوهر و فرزندانش، و سرّ وديعه نهاده در او، كه بر محمد (ص) و آلش درود فرستى، و آنچه خود اهل و سزاوار آنى برايم انجام دهى و حوائجم را برآورده سازى.
فاطمه (عليهالسلام ) آن زنى است كه نور امامان از او پديد آمده و تداوم يافت. در زيارتش مىخوانيم:
- حليفة الورع و الزهد - و نفاحة الفردوس - والخلد اللتى شرف مولدها بنساء الجنة - و سللت منها انوار الائمة و ازجت دونها حجاب النبوة و...(104) و بدين سان او امامت اسلام را به تاريخ بشريت و به انبياى گذشته الهى پيوند مىدهد. روايات در اين زمينه بسيارند و مورد ديگرى را به اين شرح ذكر مىكنيم:
قال رسول الله (ص) فاطمة بهجة قلبى و ابناها ثمرة فوادى و بعلها نور بصرى - و الائمة من ولدها امناء ربى و حبله الممدود بينه و بين خلقه...(105) پيامبر فرمود فاطمه (عليهالسلام ) مايه روشنائى دل من است و فرزندانش ميوه دل من هستند و شوهر او نور چشم من است و امامان ازفرزندان او امناى پروردگار مناند، و رشته ممدود خدا بين او و خلق خدايند...
محور سادات
فاطمه (عليهالسلام ) محور سادات است. مليونها نفر در جهان بشريت زندگى مىكنند كه شجره حسب و نسب شان به فاطمه (عليهالسلام ) پيوند مىخورند. با آن همه دشوارى و مشكلتراشى خصم در سر راه رشد خاندان پيامبر و با آن همه محدوديتها كه در ارتباط با آنان پديد آوردند باز هم نسل او بميزان و حدودى است كه يك فاميل چند مليون نفرى را تشكيلداده و همه آنها از دامان فاطمه (عليهالسلام ) بوجود آمدند. و چه بسيار از آنان كه ستارگان درخشان اين امت در علم و تقوا بودهاند.
نوع سادات جهان امروز را در نظر آوريم از سادات علوى، فاطمى، حسنى، حسينى، زينبى، زيدى، جعفرى، رضوى، اسمعيلى، موسوى، همه و همه از نسل فاطمهاند. پس او چشمه جوشان و فيض الهى است و به تعبير عالمى در تفسير سوه كوثر (106) معنى خير كثير وجود صدها هزار خانواده سيادت است كه هر كدام وارث صفاتى از فاطمهاند. و چه بسيار از آنها كه براى حمايت از دين برخاسته و تا پاى جان به پيش رفتهاند. پس دامن زهرا (عليهالسلام ) دامن فضيلت و خير و بركت است.
محور هدايت و پيشوائى
فاطمه (عليهالسلام ) محور هدايت است و در جنبه پيشوائى امت. رسول خدا (ص) در پيشرفت آئين خود و اهداف و مقاصد خويش الگوى مردانه بسيار داشت اما در جنبه الگوئى زن عده او بسيار اندك بودند و در آن جمع اندك فاطمه (عليهالسلام ) در رأس بود. تشبيهات درباره فاطمه (عليهالسلام ) تشبيه زهرهاى است كه در بين كواكب آسمانى درخشان است و جلب نظر كننده. به اين حديث توجه شود.
رسول خدا (ص) فرمود:
اهتدوا بالشمس، فاذا غاب الشمس فاهتدوا بالقمر، فاذا غاب القمر فاهتدوا بالزهرة فاذا غابت الزهرة فاهتدوا بالفرقدين...بوسيله خورشيد و ماه و زهره و فرقدان، هدايت يابيد در صورت غيبت يكى به ديگرى تمسك جوئيد. از او درباره اين لغات و اصطلاحات توضيح خواستند. فرمود خورشيد منم، و على (عليهالسلام ) چون قمر است، و فاطمه (عليهالسلام ) چون زهره، و فرقدان حسن و حسين (عليهالسلام )...(107) و ديديم كه محور اين پنج تن فاطمه (عليهالسلام ) بود.
- در تفسير آيه( ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماماً ) (108) رسول خدا (ص) مقام پيشوائى را درباره خانواده خود پرسيد همانگونه كه درباره كلمات ازواج و ذريه و قرة اعين پرسش كرد. جبرئيل، خديجه را مصداق ازواج، فاطمه (عليهالسلام ) را مصداق ذريه، حسن و حسين (عليهالسلام ) را مصداق قرة اعين و على را مصداق امام ذكر كرد. (109) و مىدانيم كه از ذريه او چه نسل پاك و پاكيزهاى پديد آمد. در سخنى ديگر رسول خدا خود را به يك درخت، و فاطمه (عليهالسلام ) را حامل آن، و على (عليهالسلام ) را عامل لقاح و حسن و حسين (عليهالسلام ) را ميوه آن معرفى كرد: انا شجرة، فاطمة حملها، و على لقاحها، و الحسن و الحسين ثمارها (110).
محور ديانت
فاطمه (عليهالسلام ) محور ديانت ديروز و امروز بشر است. ببركت او چراغ اسلام روشن است و در سايه تربيتش فروغ شيعه پر تو افكن - اين همه آثار تربيت از وعظها و سخنرانىها، و اين همه آموزشهاى دينى از تعليمات و تبليغات همه از فاطمه (عليهالسلام ) است و خيراتش هم به فاطمه (عليهالسلام ) بر مىگردد.
فاطمه (عليهالسلام ) زنى است كه تحولات جهان تشيع در طول تاريخ، و حتى تحولات جهان اسلام در جنبه حركت آفرينى و رشد از او منشاء مىگيرند. چه بسيارند آثار خدماتى و انسانى كه در سايه حيات فاطمه (عليهالسلام ) پديد آمدهاند. اين همه آثار ديانت از مساجد و بارگاهها، از حسينيهها و مراكز تبليغى، اين همه مدارس علمى و دينى همه از آثار فاطمه (عليهالسلام ) است.
او محور عالم عصمت است، محور فضيلت است، محور عفت و تقواست، محور تبليغ است، محور تلاش پدران درباره دختران است، محور گسترش دين و مذهب است. و او حتى محور و ميزان عمل محبان و مبغضان است، يوزن فيها اعمال المحبين لنا و المبغضين لنا (111).
هم چنين فاطمه (عليهالسلام ) محور نجات گنهكاران از دوزخ است، او را فاطمه (عليهالسلام ) ناميدهاند بدان خاطر كه خدا او و ذريهاش را از آتش دوزخ دور داشته است، البته بدان شرط كه خداى را در سايه اعتقاد به توحيد و به آنچه من پيامبر آوردهام ملاقات كند. (سميت فاطمه - لان الله فطمها و ذريتها من النار - من لقى الله بالتوحيد و الايمان بما جئت به (112)).
محوريت امروز او
فاطمه (عليهالسلام ) نه تنها در گذشته بلكه در امروز هم محور است، محور شناخت مخالفان و طرفداران است. اگر او نبود از كجا در مىيافتيم كه موافق كيست و منافق كيست؟ ممكن چيست غير ممكن كدام است؟ از كجا مىفهميديم چه كسى سخن پيامبر را در ولايت رها مىكند؟ حق را ناديده مىگيرد؟ خداى را به غضب مىآورد؟ و...
- امروز هم اگر بخواهيم از دخترى محبوب پدر نام ببريم نامفاطمه (عليهالسلام ) بر زبان خواهد آمد.
- اگر بخواهيم از زنى مويد در زندگى ياد كنيم بايد فاطمه (عليهالسلام ) را معرفى كنيم.
- اگر بخواهيم از همسرى دلدار سخن بگوئيم چه كسى اصلاح از فاطمه (عليهالسلام )؟
- اگر بخواهيم از زنى مبارز و سياستمدار در نظام دين ياد كنيم چه كسى برتر از فاطمه (عليهالسلام )؟
- و اگر بخواهيم از مادرى موفق ياد كنيم زبدهترين از فاطمه (عليهالسلام ) چه كسى تواند بود؟
او محور نگرشها براى كسب تكليف و وظيفه آموزى براى همه دختران، همسران، مادران و مديران كانون خانوادگى و همه زنان صالحه و قانته است. با اعتماد و يقين مىتوان از او درس وظيفه آموخت.
پاورقى ها:
1- ج 1 سيره ابن هشام.
2- سيره حلبيه ج 1، ص 132.
3- ص 131 معالم العترة النبويه.
4- ص 139 كشف الغمه ج 2.
5- ص 279 سفينة ج 1.
6- همان مدرك.
7- ص 55 الزهراء.
8- ص 10بحار ج 16.
9- ص 302 تذكرةالخواص.
10- مسند احمد ص 117.
11- ص 302 تذكرة الخواص.
12- عوالم العلوم و المعارف ج 6 ص 10.
13- ص 17 انوار البهيه.
14- ص 129 منتهى الامال.
15- كشف الغمه ج 2 ص 139.
16- احقاق الحق ج 10 ص 12 و منابع ديگر.
17- امالى صدوق ره.
18- زندگانى حضرت زهراء (عليهالسلام )
19- ص 31 منتهى الامال.
20- كامل التواريخ ج 2، ص 341.
21- ص 101 - الزهراء
22- بحارالانوار ج 43 ص 809.
23- ص 143 روضة الواعظين ج 1
24- ص 414 خصال صدوق، ج 2.
25- ص 15 بحارالانوار ج 23.
26- بحارالانوار ج 43 ص 10.
27- ص 191 الزهراء.
28- ج 3 مناقب ابن شهرآشوب ص 357 و ص 86 نخبة البيان فى تفصيل سيدة النسوان.
29- آيه 4 - سوره قلم.
30- عبدالعظيم ربيعى.
31- انوارالتنزيل - آيات آخر سوره تحريم.
32- بحار ج 43 ص 91.
33- آيه 8 سوره نجم.
34- ص 436 ينابيع الموده.
35- ص 41 ذخائر العقبى.
36- ص 132 منتهى الامال.
37- ص 522 اسد الغابة ج 5.
38- آيه 1 سوره قدر.
39- آيه 1 سوره كوثر.
40- آيه 54 سوره آل عمران.
41- آيه 33 - تطهير.
42- شرف المؤيد ص 7.
43- ص 198 در المنثور ج 5 - ص 124 ينابيع المودة.
44- همان آيه تطهير.
45- آيه 9 حشر.
46- سوره دهر آيه 8.
47- آيه 11 سوره انسان.
48- آيه 23 سوره شورا.
49- آيه 2 سوره شمس.
50- آيه 9 قيامت.
51- آيه 5 انسان.
52- آيه 19 سوره رحمان.
53- ص 76 كشف الغمه ج 2.
54- بحار ج 43 ص 24.
55- ص 219 كنزالعمال ج 6.
56- ج 1 مناقب ص 462.
57- ص 229 خصايص.
58- بحار ج 8 كمپانى ص111.
59- ص 92 الزهراء.
60- ص 135 كشف الغمه.
61- ص 137 كشف الغمه.
62- ص 133 المختصر.
63- آيه 139 سوره نساء.
64- آيه 26 سوره آل عمران.
65- ص 16 بحار ج 25.
66- ص 126 ج 9 - الميزان.
67- ص 13 بحار ج 43.
68- آيه 2 سوره طلاق.
69- آيه 105 سوره مائده.
70- مناقب خوارزمى ج 1 ص 52.
71- مستدرك حاكم ج 3 ص 153 و ص 113 الزهراء.
72- ص 22 بحار ج 43.
73- ص 22 بحار ج 43.
74- اسدالغابه ج 5 ص 522.
75- زندگانى حضرت زهراء.
76- آيه 42 سوره زمر.
77- آيه 11 سوره سجده.
78- آيه 44 سوره زمر.
79- آيه255 سوره بقره.
80- آيه 28 سوره انبياء.
81- ص 92 الزهراء.
82- ص 20 رياحين الشريعه ج 1.
83- ص 97 بحار ج 25.
84- با توجه به حديث كسا.
85- بحار 43 ص 36.
86- ص 65 رياحين الشريعه ج 1.
87- ص 213 بحار ج 36.
88- ص 203 رياحين ج 1.
89- تحفة الزائر.
90- زندگانى حضرت زهرا (عليهالسلام ).
91- انى تارك فيكم الثّقلين...
92- قل لما اسئلكم عليه اجرا...
93- فاطمة الزهراء ترجمه صادقى ص 61.
94- سخنان على در مسجد به هنگام خطبه فاطمه (عليهالسلام ).
95-ص 143 ج 1 - روضه الواعظين.
96- ص 58 ج 1 شواهدالتنزيل - حافظ حسكانى.
97- مسند احمد بن حنبل ص 323.
98- ص 292 - الرحمانى.
99- الذريعه ج 6 ص 378.
100- آيه 61 سوره آل عمران.
101- ص 131 ينابيع الموده.
102- دلايل الامامه ابن جرير ص 18.
103- ص 134 منتهى الامال ج 1.
104- تحفة الزائر - مجلسى.
105- ص 66 فرائد السمطين ج 2 به نقل از امام حسين (عليهالسلام ).
106- فخر رازى.
107- ص 59 شواهد التنزيل - از جابر.
108- آيه 74 سوره فرقان.
109- شواهد التنزيل ج 1ص 416.
110- احقاق الحق ج 9 ص 157.
111- ص 107 مقتل الحسين - خوارزمى.
112- ص 18 بحار ج 43.
اين بخش را در چهار فصل خلاصه مىكنيم.
فصل اول از آن در مورد فاطمه (عليهالسلام ) بعنوان دخترى براى پدر است
و در آن نقشى را كه فاطمه (عليهالسلام ) در خانه و در رابطه با پدرش ايفا كرد تصوير كرده و همگامىهاى او را با پدر و تلاش او را در تحكيم پايههاى انقلاب اسلامى چه در جنگ و چه در شرايط عادى تصوير مىكنيم و نشان مىدهيم كه او را با پدر چه ادبى نيكو بود. آنگاه به علاقه و محبتى كه پدر درباره او معمول مىداشت اشاره كرده و رمز و راز اين محبت و عاطفه را شرح مىدهيم.
فصل دوم آن مربوط به بيان نقش همسرى فاطمه (عليهالسلام ) است
و در آن پس از بحثى مقدمه گونه راجع به ازدواج و سنين آن، از ازدواج فاطمه (عليهالسلام ) با على و خواستگارى و وصلت آن دو سخن گفته و از مراسم ازدواج و جهيزيه و عقد و مهر او و جشن و وليمهاش بدان خاطر كه درسى براى ديگران باشد بحث خواهيم كرد. و سپس از زندگى اين دو و سعادتمندى زوجين و همراهى و سازگارىشان و دوستدارى و همرزمى آنان سخن مىرانيم.
فصل سوم آن در مورد فرزند دارى فاطمه (عليهالسلام )
و مسير مادرى اوست و در اين قسمت از ديدگاه فاطمه (عليهالسلام ) در مورد خانواده و فرزند و تربيت و از شرايط و ضوابط تربيت و درسى كه در زمينه اخلاق و عبادت و زندگى سازى به فرزندان القاء كرد و محصولى كه در آن بدست آمد سخن مىگوئيم.
و فصل چهارم آن در مورد كانون دارى فاطمه (عليهالسلام ) است
كه در آن از اهميت خانهدارى از ديد فاطمه (عليهالسلام )، از مسؤوليت و تلاش او از كوشش او براى ايجاد جو سكون و آرامش در خانه، از تحمل سختيهاى او در اين راه براى خدا و از كمك كارىهاى على درباره او بحث مىكنيم (البته دو فصل پايانى اين بخش با رعايت اختصار مطرح شدهاند زيرا كه بحث داراى جنبه تربيتى و كتب در اين مورد بسيار است).
مقدمه
در اين قسمت دوست داريم از نوع رابطه فاطمه (عليهالسلام ) با پدر و جنبههاى درس آموزى آن سخن بميان آوريم. اصولاً زندگى و ابعاد حيات فاطمه (عليهالسلام ) از نظر هدايت و از ديدگاه درس آموزى و روشنگرى بحدى وسيع و پر دامنه است كه او را در حد يك امت، آن هم با همه پيچيدگىها و جوانبش قرار مىدهد.
عمرى محدود و بس كوتاه داشت و به تعبير امام اميرالمؤمنين (ع) چه زود به پدر ملحق شد (السريعة اللحاق بك(1) ) ولى اين مقدار عمر بسيار پر بركت و خير آفرين بود. كودكى او زودگذر بود ولى بسيار پرنكته و درسآموز. جوانى او نيز به سرعت گذشت ولى مدل ساز و نمونه آفرين بود.
او آخرين دختر خانواده بود و محبوب پدر و مادر. در عصر بعثت بدنيا آمده و همه آنچه كه در اسلام راجع به تربيت فرزند و مخصوصاً دختران آمده درباره او پياده شد. او از ديدى چون ديگر دختران در رابطه با پدر بود و در ديدى ديگر چون همه دختران عادى نبود. رابطهاش با پدر در علقه و درس آموزى شگفتانگيز و فوقالعاده جلب كننده بود.
دوران اوليه حيات:
او در مكه بدنيا آمد، آن هم در عصرى سخت و دشوار، تنها فرزند خانواده بود زيرا كه خواهرانش پيش از او ازدواج كرده و از خانه رفته بودند و برادرانش نيز همه قبل از او از دنيا رفته و مرده بودند و طبيعى است كه چنين فرزندى جدا مورد علاقه والدين و مورد توجه آنان باشد.
رسول خدا (ص) حق پدرى و معلمى را درباره او نيكو انجام داد و مادرش خديجه نيز همه برنامههاى حيات را عملاً به او آموزش داده بود. بدين سان تربيت او در دامان وحى است و از سوى بزرگترين مربيان جهان آفرينش بويژه كه در زمينه مساعده او هم در تربيت پذيرى فوقالعاده بود و اين دو در رشد او نقش اساسى داشته و ضمن اينكه خداى را هم بر اين رشد و پرورش نظرى عنايت -آميز بود.
او تنها دخترى است كه تلاش تربيتى پدر را به هدر نداد و تنها زنى است كه براساس اصل اسوهگيرى از رسول خدا مدل و نمونه شد. او مصداق اين كيه قرآن قرار گرفت كه: و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا(2) .
رسول خدا (ص) براى او همان ارزشى را قائل شد كه ديگران در آن عرصه و روزگار براى پسران، و بلكه بيشتر و فراتر. زيرا در نظام تربيتى اسلام كفه ترازو و عنايت و محبت به سوى دختران كمى سنگينتر از پسران است، آن هم دخترى چون فاطمه (عليهالسلام ) كه بايد مادر امامان و اسوه زنان عالم باشد.
او در خانهاى پرورش يافت كه آيات قرآن دائماً در حال نزول بود. پس رشد او در حال و هواى وحى بود و تربيت قرآنى درباره او در حال پياده شدن و اجرا. و اين درست در عصرى است كه هنوز انديشه كفرآميز زنده به گور كردن دختران در اذهان بود و برخى از دختران زنده به گور مىشدند.
از سوى ديگر او تنها دخترى است كه در سلسله جليله نبوت قرار دارد، دخترى كه معصومه است و حامل و ناقل صفات انبياى الهى از آدم تا خاتم (ص) - خداى را هم بر اين خاندان و اين دختر نظر عنايتى بود. و اين مجموعه در به ثمر رسيدن فاطمه (عليهالسلام ) فوقالعاده مؤثر افتاد.
نقش او در خانواده
در ايام حيات خديجه و رسول الله طبيعى است كه فاطمه (عليهالسلام ) بعنوان تنها فرزند حاضر، مايه گرمى كانون و به تعبير خود رسول الله مايه روشنى و سرور دلش باشد (فاطمة بهجة قلبى)(3) حركت و رفتار او، جنب و جوش و تلاش او، شيرين زبانيهاى دخترانه و معصومانه او دل پدر و مادر را شادان مىساخت بويژه كه آينده روزگار و نسل او از پيش براى رسول خدا (ص) و خديجه شناخته شده بود.
مىدانيم با همه انس و الفتى كه بين زن و شوهر است گاهى واقعه يا جريانى پديد مىآيد كه شرم حضور زوجين مانع از ذكر آن است در چنان صورت كودكان خردسال واسطههاى خوبى براى اداى رسالتند و فاطمه (عليهالسلام ) در كنار پيامبر و خديجه ايفاگر چنان نقشى بود و نمونه ايفاى اين نقشها از سوى فاطمه (عليهالسلام ) بسيار است و از جمله مورد زير.
خديجه زنى ثروتمند بود ولى پس از ظهور اسلام بعلت دشوارىهاى اقتصادى مسلمين و نيازهاى مالى مردم جديد الاسلام به پيامبر و خاندان او، دست خديجه از مال دنيا چنان خالى شد كه حتى كفنى براى خود نداشت و در شرح زندگيش گفتيم كه او فاطمه (عليهالسلام ) را واسطه قرار داد كه از پيامبر عباى وحيش را كفن او كند و پيامبر چنان كرد.
او در عين خردسالى محرم انس و خلوت خديجه بود و راز دار مادر - پيامهاى او را نيكو مىگرفت و نيكو عمل مىكرد و دل آن مادر به اين دختر خردسال بسيار گرم بود. چه بسيارند مواردى كه خديجه در تنگناى فكرى و تحمل روانى قرار مىگرفت و اين دختر خردسال براى او گره گشائى مىكرد و با صبر و تحمل به او القاء مىنمود و حتى در آلام مصائب او را تسكين مىداد.
پس از مرگ خديجه (عليهالسلام )
خديجه از دنيا رفت و اين در سال دهم بعثت بود. اينكه اين مرگ و جدائى براى اين دختر و آن شوهر چه آثارى داشت خود موضوع بحث ديگرى است تأثر فاطمه (عليهالسلام ) از اين مرگ بسيار و تحمل پيامبر در اين مصيبت زيادتر بود. اما ياد و ديدار فاطمه، يعنى عزيزترين يادگار خديجه براى پيامبر همه گاه الهام بخش بحساب مىآمد.
گاهى رسول خدا با ديدار فاطمه (عليهالسلام ) به ياد خديجه مىافتاد و از خود مىپرسيد چه كسى مىتواند جاى خديجه را پر كند؟ و جز فاطمه (عليهالسلام ) چه كسى مىتواند يادآور او باشد؟ همه توجهش در خانه به فاطمه (عليهالسلام ) بود و دلگرمى پيامبر در حين بازگشت از بيرون و ورود به خانه ديدار فاطمه (عليهالسلام ) بود.
اما فاطمه (عليهالسلام ) نيز پس از مرگ مادر خود را وقف پدر كرده و همه كاره خانواده شده بود و همراز او شد و هم سخن پدر. او را در همه احوال نزد پيامبر مىديدى، حتى پس از ازدواج، رسول خدا (ص) پس از مرگ خديجه و مخصوصاً در دوران زندگى در مدينه ازدواجهاى متعدد داشت ولى هيچگاه از كمك فاطمه (عليهالسلام ) بى نيازنبود و از ارتباط و انس با او احساس بى نيازى نمىكرد.
او در تنگناها براى رفع موانع، در رهيابىها براى حل مشكل، در بيمارىها و مجروح بودن پدر براى پرستارى و زخم بندى او، در زندگى خصوصى براى سر و سامان دادن زندگى و در نيازمندىها براى عرضه خدمت همه گاه در كنار پيامبر بود. و اين همراهى و تلاش تا لحظه مرگ رسول خدا (ص) ادامه يافت.
محبت به پدر
دوستى و محتبت فاطمه (عليهالسلام ) به پدرش زبان زد بود و اين محبت در حدى بس فراتر از حد رابطه دخترى با پدر خويش است او پيامبر را از ديدى بچشم پدرى مىنگريست و از ديدى بس عميقتر به چشم يك مراد و يك پيشوا و عقلاً اين جنبه از او قوىتر بود زيرا او قدر مقام و رتبت پدر و آبرومندى و رسالت الهى او را بيش از ديگران مىشناسد.
چهره عاطفى او نسبت به پدر از سوئى دخترانه است و ما مىدانيم كه دختران را به پدر عنايتى بيشتر از پسران است و از سوئى ديگر محبت او رنگ مادرانه داشت تا حدى كه با دستهاى كوچكش چون مادرى مهربان پدر را نوازش مىكرد.
با پدر هم خانه است و اوقات فراغت پدر با اوست ولى كمك كار او، يار و غم خوار او، حامى اوست، از او دلجوئى دارد، ايمان به مكتب پدر، و اعتقاد به رسالت او سبب مىشود كه اين محبت و عاطفه رنگ و بوى الهى مىگيرد و او را بيش از پيش مريد پدر سازد.
پس از ازدواج كه طبعاً فاصلهاى بين او و پدر افتاد، تحمل جدائى بر او گران بود. على و فاطمه (عليهالسلام ) در خانهاى زندگى مىكردند كه كمى از خانه پيامبر دور بود اين دورى براى فاطمه (عليهالسلام ) و رسول خدا (ص) دشوار بود. پيامبر (ص) روزى به او فرمود قصد دارم ترا نزديك خودم منتقل سازم. سپس با حارثة بن نعمان مذاكره كرد و فاطمه (عليهالسلام ) را به خانه او كه نزديك خانه پيامبر بود منتقل ساخت.(4)
مادر پدر
در انس و رابطه عاطفيش با پدر كار به جائى رسيد كه او را مادر پدر مىخواندند. (ام ابيها) او مىديد كه در مسجد الحرام بدستور ابوجهل فضولات را بر دوش او مىريختند. دويد و خود را به پدر رساند و با دستهاى كوچك خود آن را پاك كرد.(5)
او گاهى مىديد كه دشمن به سوى پدرش سنگ مىپراند. او مىكوشيد، در مواردى، حتى با حائل گردانيدن خود جلوى صدمه و آسيب را بگيرد و اين نكتهاى است كه بارها اتفاق مىافتاد و در آنگاه كه دستش از كمك به پدر خالى مىماند و جلوگيرى از آزار را نمىتوانست، معصومانه مىگريست و اين نهايت علاقه او را به پدر نشان مىدهد.
رفتارش با پدر رفتارى نوازشگرانه و مادرانه بود. گاهى گرد و غبار از سر و رويش پاك مىكرد وطبيعى است كه دخترى اينچنين، بيش از پيش محبوب پدر باشد. رسول خدا (ص) او را دوست مىداشت و بخاطر چنين صفايش اورا دوستتر مىداشت.
به هنگامى كه آيه و ازواجكم امهاتكم آمد و زنان پيامبر لقب ام المومنين يافتند پيامبر به فاطمه (عليهالسلام ) فرمود اگر آنهامادر مومنين شدند تو مادر منى. برخى از روايات ما گويند كه لقب ام ابيها براى فاطمه (عليهالسلام ) در اين رابطه بود(6) گو اينكه استحسانهاى ديگرى هم در اين رابطه وجود دارد.
همگامى با پدر
فاطمه (عليهالسلام ) در تمام مدت زندگى با پدر همگام بود. در كوچهها، خيابانها، در مسجد الحرام، با پاى كوچك خود پدر را همراهى مىكرد. او استهزاء مردم را نسبت به پدر تماشا مىكرد و زخم زبانها را مىشنيد و آزار و اذيتها را مىديد، تا حد توان از او دفاع مىكرد و آن جا كه توان دفاعى نبود جز اشكريزى چارهاى نداشت.
او در كشيدن بار رسالت پدر سهمى داشت، مىكوشيد زمينه را برا راحت و آرامش او فراهم كند تا او وظيفه رسالت را بوجهى نيكو انجام دهد. آن روز كه اسلام در حال شكلگيرى بود، او سنگر به سنگر، در طريق كار و تلاش پدر، كار و كوشش داشت.
او هم چنين در گرسنگىها، تشنگىها، فقر و نادارىها، تحمل رنجها و سختىها با پدر همراه بود و چه بسيار بودند دشوارىهائى كه براى پيامبر پديد مىآمد ولى شدت و رنج آن خود به خود بر فاطمه (عليهالسلام ) كوچك هم وارد مىشد. تنها پرستارى پدرى كه آزار مشركان او را زخمى و فرسوده مىكرد كارى كوچك و آسان نبود. مگر يك دختر كوچك تا چه حد مىتواند متحمل باشد.
در تحكيم انقلاب اسلامى
فاطمه (عليهالسلام ) در تحكيم انقلاب اسلامى و رشد و گسترش آن نقش مهم و ارزندهاى داشت، چه در دوران قبل از هجرت و چه در دوران پس از آن. اقدامات حمايتى او از پيامبر، همگامى و همرزمى او با على، تلاشهاى مقاومتى و هشدار دهندهاش پس از وفات پيامبر بحدى بود كه اميرالمؤمنين على (عليهالسلام ) او را يكى از دو ركن مهم در حيات اسلامى معرفى مىكند.
على (عليهالسلام ) در سخنان خود پس از وفات فاطمه (عليهالسلام ) فرمود اوست، همان ركن دومى كه امروز از دست دادم، پيامبر ركن اول حيات بود و فاطمه (عليهالسلام ) ركن دوم،(7) و اين واقعيتى است كه مطالعه در تاريخ و حيات فاطمه (عليهالسلام ) آن را به صورتى روشن نشان مىدهد.
ما تنها ذكرى از مقاومت فاطمه (عليهالسلام ) و كتك خوردن او را مىشنويم. اما شايد كمتر آگاه باشيم كه حركت فاطمه (عليهالسلام ) در احقاق حق با چه دشوارىهائى همراه باشد و چه عذاب وجدانى را براى خلفاى حال و آينده او پديد آورد. و چه استخوان گلوگيرى براى او شد.
تنها در داستان فدك مسأله بحدى مهم است كه 150 سال بعد هارون، امام موسى بن جعفر (عليهالسلام ) را مىطلبد كه بيايد و فدك را پس بگيرد. و شما مىدانيد امام نسل پنجم فاطمه (عليهالسلام ) است. و مىدانيم امروز هم پرونده طرح شده فاطمه (عليهالسلام ) گشوده و سندى براى محكوميت شان در نتيجه ناحقىشان در خلافت و رهبرى در اسلام است.
در جنگهاى اسلامى
فاطمه (عليهالسلام ) زن است اما در برخى از جنگهاى اسلامى بهمراه پدر حضور داشت و به زخمبندى مجروحان و اصلاح ابزار جنگى مىپرداخت. به هنگامى كه شايعه شهادت پيامبر در احد پيچيد و در مدينه هم نشر يافت فاطمه (عليهالسلام ) به همراهى عدهاى از زنان خود را به صحنه رساند. پدر را زخمين يافت، گريان شد و دست در گردن او انداخت، خون زخمش را شست و زخم او را بست.(8)
آنگاه بالاى سر مجروحان ديگر رفتند، زخم آنها را بستند و مرهم نهادند و سپس به صورت جمعى بر سر نعش حمزه سيدالشهداء رفتند و به عزادارى پرداختند.
(9) اين كار فاطمه (عليهالسلام ) بعدها نيز ادامه يافت، هم درباره پدر و هم درباره شوهر.
تاريخ مىنويسد در جنگهاى اسلامى كه على مجروح مىشد اين فاطمه (عليهالسلام ) بود كه زخمهاى على را مىشست، مرهم مىنهاد و آن را مىبست - و يا اين فاطمه (عليهالسلام ) بود كه شمشير خون آلود على را مىشست، و آن را براى جنگ و مبارزهاى ديگر آماده مىكردو چنين اقدامى از يك زن عجيب است. البته نه براى فاطمه (عليهالسلام ) كه عقلش بر احساسش غالب است و همه كار و تلاشش در راه خدا و براى خداست و حب و بغض او در اين مسير است.
در خطاب به پدر
او طبق روالى كه در هر جامعه وجود دارد پدر خود را پدر، بابا و يا با عباراتى از اين قبيل مىناميد و البته حق هم همان بود تا اينكه آيه شريفه لا تجعلوا دعا الرسول كدعاء بعضكم بعضا(10) نازل شد اين آيه خطاب به مردم است و به آنها هشدار مىدهد كه پيامبر را به همان نامى كه بين مردم معروف است ننامند، آنچنان نباشد كه گوئى فردى فردى ديگر را به اسم و رسم صدا مىزند، عنوان رسول الله را برگزينند و در خطاب به پيامبر او را رسول الله بنامند.
فاطمه (عليهالسلام ) گويد من از دستور خدا ترسيدم كه از اين پس پدرم را پدر صدا كنم. تصميم گرفتم او را رسول الله خطاب كنم و دو سه بار اين كار را انجام دادم و پيامبر فرمود، فاطمه جان، تو از منى و من از توأم، تو مرا پدر صدا كن كه مرا خوشتر مىآيد. انت قولى يا ابه، فانهااحيى للقلب و ارضى للرب(11) .
علاقه پدر به او
محبت و علاقه فاطمه (عليهالسلام ) و پدر دو طرف بود. رسول خدا هم او را شديداً دوست مىداشت وكلمات و عباراتى كه درباره او بكار مىبرد حكايت از اين علاقه دارد.
تاريخ فريقين پر است از اين گواه كلمات كه ذيلاً ذكر مىشود:
- فاطمة بضعة منى(12) فاطمه (عليهالسلام ) پاره تن من است.
- هى نور عينى(13) فاطمه (عليهالسلام ) نور چشم من است.
- فاطمة ثمره فوأدى(14) فاطمه (عليهالسلام )ميوه دل من است.
- فاطمة روحى اللتى بين جنبى(15) فاطمه (عليهالسلام )روح و جان من است.
- و هى قلبى(16) فاطمه (عليهالسلام ) دل و قلب من است.
- گاهى در جنبه محبت به او رفتار خلاف با فاطمه (عليهالسلام ) را زشت مىشمرد مثلاً مىفرمود هر كه او را غضبناك كند مرا بغضب آورده است. (فمن اغضبها اغضبنى(17) ) - هر كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده (فمن آذاها فقد آذانى(18) ) آزار كننده فاطمه (عليهالسلام ) آزار رسان به پيامبر و مورد لعنت خداست(19) - هر كه فاطمه (عليهالسلام ) را شاد كند مرا شاد كرده هر كه فاطمه (عليهالسلام ) را نگران كند مرا نگران كرده - و يبسطنى ما يبسطها و يريبنى ما رابها و...نمونه اين روايات فراوانند.
نمونه عملى اين محبت
امام صادق (عليهالسلام ) فرمايد كان النّبى لا ينام ليلة حتى يقبل فاطمه (عليهالسلام )(20) رسول خدا هيچ شبى به خواب نمىرفت جز اينكه نحست فاطمه (عليهالسلام ) را ببوسد. و يااين سخن معروف را همه مىدانيم كه وقتى رسول خدا (ص) به سفر مىرفت، فاطمه (عليهالسلام ) آخرين كسى بود كه پيامبر با او خداحافظى مىكرد و وقتى كه از سفر بر مىگشت فاطمه (عليهالسلام ) نخستين كسى بود كه پيامبر با او ديدار مىنمود.(21)
نمونههاى ابراز علاقه پيامبر به فاطمه (عليهالسلام ) در كتب مختلفى ذكر شدهاند كه نويسندگان آنها اغلب از اهل سنت و جماعت هستند مثل نسائى در خصايص خود (ص 35) بخارى در صحيح خود (ج 2 ص 60) مسلم در صحيح خود (ج 2 ص 339) و...
مطالعه در روش و طرز برخورد پيامبر با فاطمه (عليهالسلام ) نشان مىدهد كه رسول خدا در پى يافتن كلمات و عباراتى بود كه درجه واقعى محبت او را به فاطمه (عليهالسلام ) نشان دهد، كلماتى كه حجتآور براى خصم باشد و موقعيت فاطمه (عليهالسلام ) را تحكيم بخشد و به قول وفعل فاطمه (عليهالسلام ) سنديت دهد تا در آينده وسيلهاى براى اثبات حقانيت او باشد.
احترام به فاطمه (عليهالسلام )
رسول خدا (ص) براى فاطمه (عليهالسلام ) حرمتى بسيار قائل بودند. شنيديد كه دست فاطمه (عليهالسلام ) را مىبوسيد و مىفرمود از فاطمه (عليهالسلام ) بوى بهشت مىشنوم و اين نهايت احترام پيامبر را به فاطمه (عليهالسلام ) نشان مىدهد و البته فاطمه (عليهالسلام ) چنان عمل مىكرد كه در شأن چنين حرمت گذارى قرار مىگرفت و اين از ديدى مىتواند امرى طبيعى باشد و هم رسول خدا به احترام ورودش از جاى بر مىخاست و او را در كنار خود مىنشاند، به هنگام داخل شدن در خانه از او استقبال مىكرد و به هنگام خروج از خانه او را بدرقه مىنمود و اين سخن عايشه است كه گفته بود: هيچ زنى به اندازه فاطمه (عليهالسلام ) نزد پيامبر عزيزتر و محترمتر نبود.(22)
پيامبر در برخوردها با فاطمه (عليهالسلام )و يا به هنگام ورودش براو سلام مىكرد و به او خوشامد و مرحبا مىگفت(23) درباره او دعا مىكرد و درباره ذريه و همسر او نيز دعاهائى داشت و اين رفتار يكبارهاى پيامبر نبود كه امرى بود بطور مكرر انجام مىشد - بگونهاى كه هيچگاه رسول خدا را نمىيافتى كه مشيى خلاف آن داشته باشد.
تازه سه روز از عروسى فاطمه (عليهالسلام ) مىگذشت كه رسول خدا (ص) جدائى او را تحمل نتوانست كرد. به ديدن فاطمه (عليهالسلام ) رفت، در كنار او و على (عليهالسلام ) نشست.
احوال شان را پرسيد با آنها حرف زد، زن و شوهر رادعا كرد، فضيلت آنها را براىشان برشمرد و برخاست و بخانه برگشت.
گفتيم كه او دخترش را مىبوسيد و اين كار موجب تعجب عايشه بود و روزى پرسيد با اينكه فاطمه (عليهالسلام ) بزرگ شده و شوهر دارد او را مىبوسى؟ پيامبر فرمود اگر مىدانستى چرا فاطمه (عليهالسلام ) را دوست دارم تعجب تو نسبت به او زيادتر مىشد. آرى من هر وقت مشتاق بهشت مىشوم فاطمه (عليهالسلام ) را مىبوسم من از فاطمه (عليهالسلام )بوى بهشت را مىشنوم.
رمز و راز محبت
گفتيم كه اين محبت تا سر حد شيفتگى است ود اراى رنگ عاطفى تنها و يا رنگ رابطه پدر با دختر نيست كه عامل معنوى و الهى در آن كاملاً بچشم مىخورد. رنگ وارث بودن و حامل رسالت بودن پيامبر هم در آن وجود دارد. فاطمه (عليهالسلام ) وارث انبياء و حامل آثار رسالت الهى است، خدمات و زحمات رسول خدا (ص) او را مثمر ثمر مىسازد و نيز ذريه طيبه او، هم چنين پيامبر (ص) به فاطمه (عليهالسلام ) محبت دارد از آن بابت كه او بنده كامل خداوند است، عابده و زاهده است و نمونه عالى مكتب اوست و الگوى يك زن كامل و اسلامى، مؤمنهاى راستين در آئين اوست و اين خود موجب پيوندى معنوى است نه تنها براى فاطمه (عليهالسلام ) كه گاهى سلمان هم اهل البيت مىشود. (السلمان منا اهل البيت).
پيامبر (ص) حق دارد كه به او علاقه بسيار داشته باشد. كدام مؤمن به اسلام چون فاطمه (عليهالسلام ) مىتواند باشد؟ و كدام مؤمن است كه در راه دفاع از اسلام و اثبات حقانيت پيامبر و خليفهاش حاضر باشد كتك بخورد؟ ضربه تازيانه را بر بازو تحمل كند؟ سيلى بخورد؟ فرزند سقط كند؟ و آگاهانه و با بصيرت به استقبال اين صدمهها برود؟
در پاسخ كسى كه به پيامبر گفته بود تو با هيچ يك از دختران خود چون فاطمه (عليهالسلام ) محبت و رأفت نداشتى فرمود تو حق دارى كه راز آن را ندانى چون فاطمه (عليهالسلام ) را نمىشناسى - فاطمه (عليهالسلام ) كارى خلاف رضاى خدا انجام نمىدهد... در جاى ديگر فرمود كه فاطمه (عليهالسلام ) سرمايهگذارىهاى مرا به ثمر مىرساند، تحمل زجرهاى من را به نتيجه منجر مىسازد، او عامل بقاى دين من است، سبب حفظ نظام و سنّت من است و...
فاطمه (عليهالسلام ) و مرگ پدر:
فاطمه (عليهالسلام ) شبى پس از حجة الوداع پيامبر را در خواب ديد كه قرآن در دست دارد و سر گرم خواندن است ولى ناگهان قرآن از دستش فرو افتاده و مفقود شده بود وحشتزده از خواب جست و آن را براى پدر نقل كرد. پيامبر فرمود دخترم من آن قرآنم كه به همين زودى از نظرها ناپديد خواهم شد و فاطمه (عليهالسلام ) گريست.(24) پيامبر (ص) از ستمى كه پس از مرگ او بر فاطمه (عليهالسلام ) خواهد رفت برايش شرح داد - فاطمه (عليهالسلام ) گريه كرد و پيامبر هم گريست. آنگاه رسول خدا (ص) او را دلدارى داد كه دخترم گريه نكن. فاطمه (عليهالسلام ) گفت من از آنچه كه بر من وارد خواهد شد نمىگريم، بلكه از فراق تو مىگريم، پيامبر فرمود ترا بشارت مىدهم در سرعت الحاق تو به من(25) و فاطمه (عليهالسلام ) آرام شد.
نمونه اين سخن بصورت ديگرى نيز از عايشه نقل شده است. او مىگويد:
- ان رسول الله (ص) دعا ابنته فاطمة - فسار فبكت ثم سارها فضحكت - رسول خدا (ص) دخترش فاطمه (عليهالسلام ) را به نزديك خواند - سر در گوشش نهاد وسخنى گفت و فاطمه (عليهالسلام ) گريست - سپس بار ديگر سر در گوش او نهاد و سخنى گفت و فاطمه (عليهالسلام ) خنديد.
قلت لفاطمة ما هذا الذى سارك به رسول الله فبكيت ثم سار فضحكت؟ عايشه گويد از فاطمه (عليهالسلام ) پرسيدم پيامبر كه سر در گوش تو نهاد و گريستى و سپس سر در گوش تو نهاد و خنديدى علت چه بود؟
فقالتعليهاالسلام اخبرنى بموته فبكيت - ثم سارنى فاخبرنى انى اول من يتبعه فضحكت - فاطمه (عليهالسلام ) فرمود در بار اول پيامبر خبر مرگش را به من داد و من گريستم - و سپس خبر داد من نخستين كسى هستم كه بدنبالش روان خواهم شد و به عالم بقا خواهم شتافت و من خندان شدم (چون در خبر مرگش لقاى پدر است خرسند مىشود).
آنها نمونه علاقه پدر به دخترش بودند و اين هم پاسخ علاقه دخترى به پدرش. سخن از مرگ است ولى چون در آن خبروصل است خوشحال مىشود و مىخندد و اين حكايت از آن دارد كه پيوند معنوى فاطمه (ص) و پدر ريشه در جان او دارد و گرنه اين خلاف عادت و طبيعت است كه كسى در خبر مرگ خويش خوشدل باشد.
آثار ناشى از مرگ پدر
به هر صورت رسول خدا (ص) از دنيا رفت و فاطمه (عليهالسلام ) با ماتمها مواجه شد - نه يك ماتم بلكه چند ماتم - ماتم رسول خدا (ص) كه براى او اعظم المصايب بود، ماتم از ميان رفتن حق على (عليهالسلام ) كه فاجعهاى در اسلام بشمار مىآمد، ماتم جهل و غفلت مردم از ضايع شدن حقوق خود و جامعه انسانىشان، ماتم وارد آمدن صدمه بر بدن او بخاطر زورگوئى آن فرد نابكار، ماتم غربت اسلام كه براى روح فاطمه (عليهالسلام ) موجب آزارى شديد بود و...
اين مجموعه سبب شدند كه او پس از رحلت پدر نتواند بيش از سه ماه دوام آورد ومنتظر حصول وعده پيامبر در الحاق به او باشد. جريانات پشت پرده پس از مرگ پيامبر علنى شدند و طبيعى است فاطمه (عليهالسلام ) را بعلت بينش قوىتر غم و رنج سنگينتر باشد. بويژه كه ببيند عدهاى به اسم دين فريبكارى كنند و زحمت پيامبر (ص) را بر باد دهند.
فاطمه (عليهالسلام ) در صدمه اين امور دچار اشك و آه و ناله گشت. وضع او همانند وضع كسى شد كه از معشوق خود دور افتد و در عين حال صدمات و لطمات وارده بر اسلام دل او را بلرزانند و بدانگونه كه توصيف كردهاند پيش بينى پيامبر در اشك ريزى فاطمه (عليهالسلام ) در بيتالاحزان محقق شد و او قرين و همدم اشكها شد.
گويند پيامبر روزى در حال مگر چنان گريست كه محاسنش از اشكتر شد، از او علت گريه را پرسيدند فرمود: ابكى لذريتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى كأنّى بفاطمة بنتى و قد ظلمت بعدى و هى تنادى يا ابتاه فلا يعنيها احد من امتى(26) براى نسل و ذريهام مىگريم كه شروران امتم بعد از من با آنها چهها خواهند كرد، گوئى فاطمه (عليهالسلام ) را مىبينم كه مظلوم واقع شده و فرياد يا ابتاه او بلند است و احدى از امتم او را يارى نمىكند...
اذان بلال
جلوهاى ديگر از رابطه محبتآميز او رابا پدر در واقعه پس از مرگ پيامبر مىبينيم آن هم به هنگام اذان گفتن بلال - مىدانيم بلال پس از وفات رسول خدا (ص) در صف مخالفان سقيفه قرار گرفت و بعنوان اعتراض ترك اذان گفت و از مدينه خارج شد. روزى به مدينه برگشت و درب خانه على (عليهالسلام ) را آتش زده و فاطمه (عليهالسلام ) را در بستر يافت و از اين ماجرا شديداً متعجب گشت و علت را پرسيد. و ماجرا را به او خبر دادند و طبيعى است كه شنيدن اين واقعه دل او را بلرزاند و او را متأثرتر سازد.
ظاهراً فاطمه (عليهالسلام ) پيامش داد كه دوست دارد صداى اذان او را بشنود، بدينوسيله خاطره پيامبر (ص) را تجديد كرده و خود را آرامش بخشد بلال به مسجد رفت و اذان گفت. وقتى به نام پيامبر (ص) رسيد حسنين (عليهالسلام ) دويدند كه بلال بس كن، مادر ما از شنيدن نام پيامبر (ص) مدهوش گرديده است و بلال مجدداً ترك اذان گفت ولى اين بار بخاطر جلوگيرى از آزار دل فاطمه (عليهالسلام ) و احياى غم و درد او، و اى كاش خصم فاطمه (عليهالسلام ) به اين ميزان حميت و انسانيت داشت.
بر سر مزار پدر
فضه گويد او روزى بر سر مزار پدر رفت و مشتى از خاك برداشت و استشمامش كرد و چنين فرمود:
بر آنكس كه خاك مزار رسول خدا را استشمام كند حق است كه در طول زمان از بوى عطر و عود بىنياز گردد. مصائبى بر من وارد شدند كه اگر بر روزگاران وارد مىشدند آنرا به شب بدل مىساختند (حقيق على من شمّ تربة احمد ان لا يشمّ مدى الزمان غواليا صبت على مصائب لو انهاصبت على الايام صرن ليالياً).
بر سر مزار پيامبر (ص) شكوه از دو نان كرد و از فراق سخن گفت و متذكر آن شد كه تنها و حيران است، فريادش در گلو شكسته و قدرت و توانش به پايان آمد، حزن او بسيار است، شوقش به ديدار پيامبر (ص) بىپايان.(27) او در شرايطى بود كه غم و اندوه او را از درون مىخوردند و كثرت تأثرات به ههمراه مرارتها و صدمات جسمانى زمينه را براى مرگ زودرس او فراهم ساختند آرى، فاطمه (عليهالسلام ) از دنيا رفت در حاليكه جوان بود.
مقدمه
هر بُعد و جنبهاى از حيات فاطمه (عليهالسلام ) كه مورد مطالعه قرار مىگيرند نكته آموزند و هدايت كننده و شگفتآور. بركات آن بر همه افراد نازل است و براى امتى كه خواستار رهيابى است نازلتر. ما آثار اين بركات را هم در دوران حياتش مىبينيم و هم پس از وفاتش. چه بسيارند درس آموزىهائى كه زمينههاى مختلفزندگى فاطمه (عليهالسلام ) وجود دارند و مسلمانان با استفاده از آنها مىتوانند راه حيات را براى خود هموار سازند.
از مسائل درسآموز حيات فاطمه (عليهالسلام ) مسأله ازدواج و همسردارى اوست. بناى زندگى ويژهاى كه اساس آن مبتنى بر اهداف و مقاصد انسانى و الهى، انس و صفا، تكميل و تكامل، خلوص و وحدت و ثمره آن رشد طرفين، توليد نسل و گزينش آن براساس كفويت ايمانى و اخلاقى و برترى يكى بر ديگرى در رديف افسانههاست.
ازدواج در اسلام
ازدواج امرى محبوب و نوعى تن دادن به سنت آفرينش است. نظام آفرينش براساس زوجيت است منفرد ماندن نوعى دور ماندن از اين نظام است. بدون ازدواج وصول به كمال مقدر ميسر نيست آدمى اگر علامه زمان باشد و دائماً در مسير رشد و تحول، مادام كه ازدواج نكرده است كامل نيست.
چه بسيارند اهداف و مقاصد عاليهاى كه تنها در سايهازدواج ميسر مىشوند مثل آرامش و سكون كه براى تصميمگيرىهاى معقول آدمى نقشى اساسى ايفا مىكنند و يا توليد نسل كه در سايه آن با حفظ شرايط زمين خدا پر بار مىگردد. و بر اثر آن عبادتها رشد و كمال مىيابند و عمل آدمى در عبادت، او را در رديف قديسين و مقربان قرار مىدهد كه دو ركعت نماز متاهل از 70 ركعت نماز افراد مجرد برتر است و بالاتر.(28)
آنچه كه در ازدواج مهم است وصول به حيات مشتركى است كه در آن رنگ و بوى انسانيت باشد و الحق موجبات رشد و تكامل آدمى را براى او ميسر سازد. و گرنه ازدواجى كه موجب دغدغه خاطر گردد به زحمتش نمىارزند. اگر در بحث مربوط به فاطمه (عليهالسلام ) سخن از ازدواج است از آن نوعى است كه در آن رشد و كمال، همدلى و انس بچشم مىخورد و آگاهى از كيفيت و رمز و رازش مىتواند درسآموز باشد.
ازدواج فاطمه (عليهالسلام )
او ازدواجى دارد آگاهانه و هدفدار، گزينش شده و انديشيده كه بنايش استوار است بر اتكاى به صفات انسانى و اخلاقى و ايمان، مرد و زن همتاى هم و يا به زبان عادى و جارى همسرند، يعنى همشأن و هم رتبه، چيزى كه در اسلام از آن به كفويت و همتائى ياد شده است.
فاطمه (عليهالسلام ) تن به ازدواجى مىدهد كه حاصل آن رشد و كمال باشد نه سقوط و انحطاط و افت كردن، ازدواجى را طلبيد و پذيرفت كه او را در نيل به اهداف انسانى او كمك رساند، و پايههاى ستبر ايمان و عقيدهشان را استوارتر سازد. در آن ارضاى هوس زرق و برق ماديت نبود و يا دستيابى به جلال و جبروت ظاهر مطرح نبود.
فاطمه (عليهالسلام ) ازدواجى كرد كه داراى بار تقوا باشد، اگر چه از نظر ماديت در سطحى نازل و حتى فروتر از حد معمول است. او به دختران درس داد كه در ازدواج به دنبال معيارهائى بروند كه زندگى سازند، نه اسم و رسم آفرين. در انتخاب همسر شرافت و ايمان و تقوا را مد نظر قرار دهند، نه دارائى و ثروت مكنت را، كه اگر فاطمه (عليهالسلام ) آن را مىخواست برايش از هر جهت آمده و ميسر بود، و ما در همين بحث به آنها اشاره خواهيم داشت.
سن ازدواج او
بد نيست نخست در اين مورد هم اشارهاى داشته باشيم كه مسألهاى بحثانگيز است. آنچه كه در عرف و در بين عامه مردم شايع است و حتى گروهى از مورخان شيعه بدان اشاره دارند اين است كه او در حين ازدواج 10 سال اول عمر را به پايان برده بود. امكان وقوع چنين امرى محال و حتى داراى استبعاد عقلى هم نيست. زيرا از نظر اسلام شرط ازدواج از يك سو رسيدن به مرحله بلوغ شرعى (پايان 9 سال قمرى) و از سوى ديگر وصول به مرحله رشد است و اين هر دو در فاطمه (عليهالسلام ) وجود و حضور داشتهاند.
اما مورخان ديگر سنين ديگرى را هم براى تاريخ و سن ازدواج فاطمه (عليهالسلام ) ذكر كردهاند. از جمله ابوالفرج اصفهانى در كتاب خود سن فاطمه (عليهالسلام ) را در ازدواج 18 سال ذكر كرده و ابن حجر هم در كتاب الاصابه همين سن را براى فاطمه (عليهالسلام ) مطرح نموده است.
صاحب كتاب الاستيعاب سن فاطمه (عليهالسلام ) را در حين ازدواج حدود 15 سال و نيم ذكر كرده كه در آن زمان از سن مولا اميرالمؤمنين (ع) 21 سال و 5 ماه گذشته بود. مرحوم آية الله محسن امين سن فاطمه (عليهالسلام ) را چهارده سال ذكر نموده و ديگران هم حدود 17 سال و كمتر را گفتهاند. طوسى در مصباح المتهجد 13 سال نوشته (ص 561) ولى به نظر مىرسد كه با توجه به سخنان بزرگان تشيع مثل مرحوم شيخ مفيد و ديگران بتوانيم سند 14 - 16 سال را بپذيريم كه هم به سند نزديكتر است و هم از نظر رشد به عقل و انديشه و صواب، كه در همه حال خدا داناتر است و غرض از اين سخن آن بود كه پارهاى از استبعادهاى ذهنى را مخصوصاً در مسأله حمل و زاد و ولد طرد كنيم.
خواستگاران فاطمه (عليهالسلام )
ازدواج فاطمه (عليهالسلام ) در مدينه صورت گرفت، مدينه در آن روزگار پايتخت حكومت اسلام و پيامبر (ص) حاكم آن و در اوج قدرت و امكان بود چهرهاى بود شناخت شده و مورد اعتقاد مردم و طبيعى است كه در چنان صورتى علقه مردم را به داشتن پيوند با رسول خدا (ص) لااقل براى دستيابى به قدرت و آبرو بسيار باشد و خواستگاران ازدواج با فاطمه (عليهالسلام ) متعدد، بويژه كه دو دختر قبلى پيامبر (ص) هم همسر مردانى سرشناس بودند. دو پسر ابولهب داماد پيامبر (ص) بودند و دو دختر پس از جدائى و رهائىشان از آنان يكى پس از ديگرى با عثمان مرد مالدار و ثروتمند قريش ازدواج كرده بودند.
ابوبكر و عمر، هر كدام جداگانه خواهان فاطمه (عليهالسلام ) شدند و خواست خود را با پيامبر (ص) در ميان نهادند.(29) عثمان هم از سوئى ديگر اين درخواست را كرده بود و رسول خدا (ص) فرمود در اين راه منتظر حكم خداوند است و بدين سان آنها را از ازدواج با فاطمه (عليهالسلام ) مأيوس ساخت عبدالرحمن عوف كه از ثروتمندان به نام بود مدعى شد كه اگر فاطمه (عليهالسلام ) را به من تزويج كنند يكصد شتر كه بارشان كتان مصرى باشد، با خانهاى ببهاى 10 هزار دينار مهريه او خواهد كرد و پيامبر (ص) روزى مشتى سنگريزه از زمين برداشت و به سوى آنان پرتاب كرد كه شما فكر مىكنيد من برده ثروتم؟ كسى كه بتواند سنگريزه را مرواريد كند اين ثروتها براى او مهم نيستند من يقدر على هذا لايهمه كثرة المهر(30) .
در پاسخ بسيارى از آنان مىفرمود: فاطمه (عليهالسلام ) هنوز كوچك است، من منتظر قضاى الهى هستم(31) ، من منتظر وحى هستم،(32) و مسأله ازدواج فاطمه (عليهالسلام ) را به مقام ربوبى ارتباط داد(33) يعنى كه خداى بايد اجازه فرمايد.
زمينه ازدواج
در خواستهاى ازدواج براى فاطمه (عليهالسلام ) مكرر شدند و رسول خدا (ص) هم چنانه از پاسخ مثبت خوددارى كرده و منتظر فرمان خدا بود. روزى سعد بن معاذ به على (عليهالسلام ) گفته بود: به خدا سوگند مىبينم پيامبر (ص) فاطمه (عليهالسلام ) را تنها براى همسرى تو برگزيده است. و اين فكرى است كه در بين صحابه پيامبر (ص) هم اشاعه يافته بود وبدان سان او را به خواستگارى فاطمه (عليهالسلام ) تشجيع كرد.
حق اين است كه رسول خدا (ص) مىدانست كسى همشأن و هم سنگر او نيست و على (عليهالسلام ) تنها كفو فاطمه (عليهالسلام ) است. ولى روال كار را از دست نداد و خواستگاران را كمافى السابق مىپذيرفت و محترمانه مىفرمود كه در اين كار منتظر حكم خداوند است و او بايد دستور دهد تا زمانى كه قضاى الهى در اين راه محقق گردد.
البته خانواده على (عليهالسلام ) هم با پيامبر (ص) بيگانه نبودند و على (عليهالسلام ) كسى بود كه در خانه پيامبر (ص) بزرگ شده و در آنجا رشد يافته بود البته روزگارى هم در گذشته بود كه خود پيامبر (ص) در خانه ابوطالب زندگى مىكرد. و امر سرپرستى او به عهده عمويش بود. بدينسان علاوه بر خويشاوندى نزديك فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) (پسر عمو و دختر عمو) رابطه انس هم بين دو خانواده برقرار بود و از آن گذشته، هم على (عليهالسلام ) و هم فاطمه (عليهالسلام ) اين ويژگى را داشتندكه دست پرورده پيامبر (ص) بودند و مخصوصاً على (عليهالسلام ) امين پيامبر (ص) بود. على (عليهالسلام ) كسى است كه در شب هجرت بجاى او خوابيده و پس ازهجرت فاطمهها را (فاطمه مادر على (عليهالسلام )، فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر (ص)،...) را به مدينه انتقال داده بود. غرض اينكه با آن سابقه آشنائى باز هم على (عليهالسلام ) مراقب بود كه بى حساب قدم پيش نگذارد و پيامبر (ص) هم بىاذن خدا اقدامى نكرد.
خواستگارى
سرانجام على (عليهالسلام ) مصمم به خواستگارى از فاطمه (عليهالسلام ) شد. و براى اين خواستگارى وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند (امرى كه در اسلام مستحب است) لباس بر تن كرد و كفش پوشيد و به خانه پيامبر (ص) رفت و در زد. رسول خدا (ص) در خانه ام سلمه بود فرمود در را باز كنيد، كسى است كه خدا و پيامبر (ص) او را دوست مىدارند. در را باز كردند.
على (عليهالسلام ) وارد شد و روبروى پيامبر (ص) دو زانو نشست سر به زير انداخت و چشمها را به زمين دوخت و ساكت ماند. پيامبر (ص) خطاب به على (عليهالسلام ) كرد چه كارى دارى؟ على (عليهالسلام ) گفت به خاطر حاجتى آمدم و از بيان آن شرم دارم و عرض كرد كه كرامت رسول خدا (ص) به من اجازه مىدهد كه حرف خود را بگويم.
اى رسول خدا (ص) تو بزرگم كردهاى، تو برايم از پدر و مادر نيكوتر بودهاى، من خواستگارى دخترى هستم كه در خانه تست و... رسول خدا (ص) از اين سخن شادان شد و ذكر توحيد بر زبان راند(34) .
در پاسخ على (عليهالسلام ) فرمود فابشر يا على - اى على ترا مژده باد.
- ان الله عزوجل اكرمك كرامة لم يكرم بمثلها احدا مطمئناً خداى عز و جل به تو كرامتى داد كه احدى را بدان مفتخر نداشت.
- و ان الله تعالى اذا اكرم و ليّه و احبه، اكرمه بمالا عين رأت و لا اذن سمعت(35) و خداى تبارك و تعالى به هنگامى كه ولى خود را احترام كند و دوست بدارد، او را به گونه بزرگ مىدارد كه نه چشمى آن را ديده و نه گوشى آن را شنيده است و...
على (عليهالسلام ) بر اين اساس پاسخ موافق شنيد وچنين فرمود: رب اوزعنى ان اشكر نعمتك اللتى انعمت علىّ - خداوندا به من توفيقى عنايت كن تا سپاس نعمتى را كه به من عنايت كردى بجاى آورم و...
آرى پيامبر (ص) قول موافق داده بود - بعد كه به مسجد تشريف برد در نخستين سخنرانى خود فرمود: جبرئيل بر من فرود آمد و از جانب فرمانروائى عرش فرمان داد كه دختر فاطمه (عليهالسلام ) را به عقد على (عليهالسلام ) درآورم و هم فرمود پيوند همسرى على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) در آسمانها بسته شده،(36) و بر اين اساس زبان ديگران را از غيبتها و سرزنشها كوتاه كرد.
در كفويت آنها
مىدانيم از مسائل فوقالعاده مهم در ازدواج و اختيار همسر مسأله كفويت است، امرى كه اسلام را بر آن سفارش و نظرى بسيار است. غرض اين است كه زن و مرد در شأنى باشند كه بتوانند همسر، همشأن و همتاى يكديگر باشند زبان و منطق هم را بفهمند و در بُعد اعتقادى مثل هم باشندو چون دو بال هم قدرت و هم توان باشند.
در ازدواج فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) بايد گفت كه كفو و همتاى يكديگر بودند. فاطمه (عليهالسلام ) خود مىدانست كه دخترى بدون خواستگار نبود پدرش دنياى اسلام را زير نگين داشت او در مقايسه با دختران ديگر وابسته به فردى مقتدر بود. مىدانست كه او را در اين ازدواج به علت فقر على (عليهالسلام ) سرزنش مىكنند ولى در عين حال او را بعنوان شوهر برگزيد(37) چون على (عليهالسلام ) را همتاى مؤمن خود مىشناسد.
على (عليهالسلام ) هم مىدانست كه فاطمه (عليهالسلام ) هم پرواز اوست و مىتواند همگام با او باشد. مىدانست او توانائى آن را دارد كه با روح عظيم على (عليهالسلام ) همراه گردد. از همشأنى و همسرى او، از همدلى و هم سخنى او، از توان همرازى و مشاورت او خبر دارد و به همين علت به ازدواج با فاطمه (عليهالسلام ) دلخوش است و او را همسر بر مىگزيند.
بررسىها هم نشان مىدهند كه على (عليهالسلام ) كوه مقاومت وايثار بود و فاطمه (عليهالسلام ) هم دست كمى از او نداشت، على (عليهالسلام ) در فقر و نادارى اختيارى بود و متحمل آن و فاطمه (عليهالسلام ) نيز اين چنين بود. در پوشش و لباس، در احسان و تفضل، در فضايل انسانى و اخلاق اين دو هم انديشه و همراه بودند و بفرموده پيامبر (ص) جداً اگر على نبود تا روز قيامت همتائى در روى زمين براى فاطمه (عليهالسلام ) نبود. (لولا ان اميرالمؤمنين (عليهالسلام ) تروجها، لما كان لها كفوا لى يوم القيامة على ارض فمن دونه)(38) و نمونه اين سخن از پيامبر (ص) بصورت ديگرى با اندك تفاوتى وجود دارد بدينگونه لو لا ان الله خلق فاطمة لعلى ما كان لها على وجه الارض كفو من آدم و من دونه(39) در استحسان برخى از بزرگان آمده است برخى از پيامبران جد فاطمهاند و اگر زنده بودند نمىتوانستند با فاطمه (عليهالسلام ) ازدواج كنند ولى موسى (عليهالسلام ) و عيسى (عليهالسلام ) جد فاطمه (عليهالسلام ) نبودند و مثلاً اگر بناى ازدواج بود حق ازدواج داشتند ولى كفو او نبودند و اين نشان ميدهد كه شأن فاطمه (عليهالسلام ) از انبياى اولوالعزم هم برتر است.(40)
سخنى ديگر از پيامبر (ص) در همين زمينه موجود است كه فرمود: هبط علىَّ جبرئيل - جبرئيل بر من نازل شدن فقال يا محمد ان الله جلّ جلاله يقول و گفت اى محمد، خداوند جل جلاله مىفرمايد: لو لم اخلق عليّاً ما كان لفاطمه كفو من ولد آدم و من ذريته،اگر على (عليهالسلام ) را خلق نمىكردم از نسل آدم و ذريه او همتايى نبود.(41)
هزينه ازدواج:
رسول خدا (ص) از على (عليهالسلام ) پرسيد براى ازدواج چه دارد؟ گفت شمشيرى، زرهى، و شترى آبكش، رسول خدا (ص) فرمود شمشير براى مرد جهاد و قدرت لازم است، شتر نيز براى گذران معيشت بايد باشد - ولى براى آنكس كه از مرگ نهراسد زره به چه كار آيد؟ فرمود زره را بفروشد و باقى را نگه دارد(42) .
على (عليهالسلام ) زره را به 480 درهم(43) يا 500 درهم فروخت(44) و آن را براى ازدواج در اختيار گرفت. البته زندگى على (عليهالسلام ) در بين مردم مدينه كمى پائينتر از حد متوسط بود و در واقع مىتوان او را جزء طبقه ضعيف و فقير بحساب آورد.
رسول خدا (ص) بخشى از آن را به بلال داد كه بوى خوش بخرد، بخشى را به ابوبكر داد كه با آن آنچه را دخترم نياز دارد بخر و الباقى هم براى ديگر هزينهها نگهداشتند و عمار ياسر و چند تن ديگر را با ابوبكر همراه كرد كه با صوابديد هم تهيه جهاز ببينند.
صورت جهيزيه
اينكه براى فاطمه (عليهالسلام ) چه چيزهائى تهيه شد وبهاى آنها چقدر بود روايات مختلف است. ما در اين بحث سعى كرديم جامعترين ليستى را كه در اين زمينه تهيه شده است عرضه كنيم و آنها عبارت بودند از:
- يك پيراهن - يك روسرى - يك چادر سياه خيبرى - يك تخت طناب پيچ كه طنابش از پوست خرما بود - دو عدد تشك با روكش كتان مصرى كه در داخل يكى ليف خرما بود و در ديگرى پشم گوسفند. چهار بالش، با روكش چرم طائف و پر شده از پوشال علفهاى خوشبو - پرده نازك پشمى، حصير بافت هجر (از روستاى بحرى) آسياب دستى، طشت مسى، مشك آب چرمى قدح چوبى براى شير، ظرف آب آشاميدنى، آفتابهاى قير اندود، خم سبز رنگ، چند كوزه سفالين، سفرهاى چرمى، عباى فطوانى، محفظه آب(45) ...
وسايل و ابزار بعنوان جهيزيه همينهابودند، در برخى از اسناد مختصر تفاوتى ممكن است به چشم بخورد كه چندان قابل ذكر نيستند و بهاى آن را برخى تا حدود 63 درهم نوشتند.(46)
پيامبر (ص) جهيزيه را ديد و بادست خود آنها را زير و رو كرد فرمود خداوند آن را به اهلبيت مبارك گرداند(47) در سخنى ديگر آمده است كه فرمود اللهم بارك لقوم جل آنيتهم الخزف و...(48) و اين حكايت از ناچيزى و بى قدرى جهيزيه داشت و اين خود درسى است براى همه كسانى كه درآستانه ازدواجند و از فقر خود نگران، كه از فاطمه (عليهالسلام ) سرمشق گيرند و به حداقل جهيزيه قانع باشند.
عقد و مهر
پيامبر (ص) به مسجد رفت و عقد على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) را در مسجد خواند. خطاب به مردم كه خداى مرا امر كرد كه فاطمه (عليهالسلام ) را همسر على (عليهالسلام ) قرار دهم. هم اكنون به امر حق فاطمه (عليهالسلام ) را به عقد على (عليهالسلام ) درآوردم با مهريه 400 درهم (برخى تا 500 درهم نوشتهاند).(49) على جان آيا رضايت دارى؟ على (عليهالسلام ) عرض كرد ازرسول خدا اطاعت مىكنم و كاملاً رضايت دارم.
در مورد عقد اوكه در آسمانها بسته شده و مورد امريه خداوند بود مطالب پردامنهاى نوشته شده و نويسندگان در اين مورد داد سخن دادهاند وحتى از تزيين بهشت، از شادمانى اهل آسمانها، از نسل پاكى كه از آنها پديد مىآيد بحث كردهاند.(50)
رسول خدا در اين مورد خطبهاى خواند و در آن پس از حمد و ثناى خدا مسأله ازدواج را ستود و آن را بعنوان يك امرى الهى معرفى كرد. و از على (عليهالسلام ) هم خواست خطبهاى بخواند و على (عليهالسلام ) چنان كرد و رسول خدا (ص) آن را پسنديد(51) و سپس رسول خدا دعائى كرد بدين سان كه خداوندا عترت هاديه را از نسل على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) قرار ده (اللهم فاجعل عترتى الهاديه من على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ))(52) .
در روايتى آمده است كه رسول خدا پس از خواندن عقد چنين دعا كرد: جمع الله شملكما و اسعد جد كما و بارك الله عليكما، و اخرج منكما نسلاً كثيراً طيباً(53) خداوند انس و الفتى دهد و زندگىتان را خوش و سعادتمندانه كند و اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و از شما نسلى بسيار و طيب و پاكيزه پديد آورد.
جشن و وليمه
پيامبر (ص) دستور وليمه داد و به على (عليهالسلام ) گفت برو غذائى تهيه كن، گوشت و نان از شما، خرما و روغن از ما و مردم را به احترام فاطمه (عليهالسلام ) دعوت كن: على (عليهالسلام ) گويد به مسجد رفتم و فرياد زدم وليمه فاطمه (عليهالسلام ) را بپذيريد و در اين وليمه جمع عظيمى از دوست و دشمن، فقير و غنى حضور يافتند.
زمان ازدواج فرا رسيد پيامبر (ص) به دختران عبدالمطلب و زنان مهاجرو انصار دستور داد همراه فاطمه (عليهالسلام ) به خانه على (عليهالسلام ) بروند و در راه شادمانى كنند و شعرهاى شاد بخوانند وهم فرمود در شب عروسى فاطمه (عليهالسلام ) مواظب باشيد گناهى واقع نشود و فاطمه (عليهالسلام ) را با الله اكبر به خانه داماد ببريد.(54)
زمام مركب بدست سلمان بود، مردان فاميل به دنبال آن و زنان به دنبال آنها. صداى هلهله و تكبير بلند بوده زنان به صورت دستجمعى و همصدا اشعارى مىخواندند كه مفهوم آن مدح فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) بود مثل اين شعر: فاطمة خير نساء البشر و من لها وجه لوجه القمر - زوجك الله فتى فاضلاً اغنى علياً خير من فى الحضر...
فاطمه (عليهالسلام ) بهترين زنان در نسل آدمى است. كيست كه چون او چهرهاى چون چهره ماه تابان داشته باشد خداوند او را به ازدواج جوان فاضلى چون على (عليهالسلام ) درآورد كه بهترين جوان روى زمين است...
مراسم دست به دست دادن
همه به خانه على (عليهالسلام ) رفتند - پيامبر (ص) فاطمه (عليهالسلام ) را در كنار خود نشاند. مجلس را خلوت كرد. نقاب از چهره فاطمه (عليهالسلام ) برداشت كه على (عليهالسلام ) همسرت را تماشا كن. دست فاطمه (عليهالسلام ) را به دست على (عليهالسلام ) داد و گفت يا على (عليهالسلام ) خداوند زوجيت فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر (ص) را بر تو مبارك گرداند. فاطمه (عليهالسلام ) خوب همسرى است. بارك الله لك فى ابنة الرسول يا على (عليهالسلام ) نعم الزوجة فاطمه (عليهالسلام ).
و دست على (ع) را در دست فاطمه (عليهالسلام ) داد و فرمود فاطمه جان، على شوهر خوبى است. نعم البعل على (عليهالسلام ).در مورد وديعه بودن اين دو در دست هم سخن گفت(55) و به آنها سفارشهاى بسيارى كرد. به على (عليهالسلام ) فرمود:
على جان به مثل فاطمه همانندى براى تو پيدا نمىشود. و تو اى فاطمه براى تو نيز همتاى و همشأنى بسان على خداوند نيافريده است.(56) دخترم به سخنان مردم گوش فرا مده و از فقر همسرت نگران مباش كه اگر فقر براى ديگران مايه سرشكستگى باشد براى خاندان پيامبر (ص) فخر است.
اى على (عليهالسلام ) آمده پذيرش دخترم باش. با همسرت به نرمى و لطف و رفتار نما. فاطمه (عليهالسلام ) پاره تن من است تو اى فاطمه (عليهالسلام ) از خشمگين كردن على (عليهالسلام ) بپرهيز كه خداى نيز به خشم او خشمگين و به رضاى او راضى است.(57) و نمونه اين سفارشها را بسيار فرمود.
دعاى پيامبر (ص)
پيامبر (ص) آنگاه دست به دعا برداشت و چنين مناجات و دعا كرد:
اللهم انهما احب الخلق الىّ فاحبهما خداوندا اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند آنان را دوست بدار و بارك ذريتهما نسلشان را زياده و مبارك گردان - و اجعل عليهما منك حافظا - خداوندا از جانب خود بر آنها حافظ و نگهبانى بگمار و انى اعيذ هما بك و ذريتهما من الشيطان الرجيم(58) و من اين دو را و نسل شان را از شر شيطان رانده شده در پناه تو قرار مىدهم...
دعاهاى بسيارى ديگر از رسول خدا (ص) درباره او منقول است كه محتواى آنها همانى است كه در مباحث قبلى ذكر شد و تكرار آنها شايد مورد نداشته باشد از جمله آن دعاى معروفى است كه معمولاً پس از خطبه عقد بخشى از آن را مىخوانند و آن اين است:
اللهم اجعل شملهما و الف بين قلوبهما و اجعلهما و ذريتهما من ورثة - جنة النعيم - و ارزقهما ذرية طاهرة، طيبة مباركة، و اجعل فى ذريتهما البركة، و اجعلهم ائمة يهدون بامرك الى طاعتك، و يأمرون بما يرضيك طهركما الله و طهر نسلكما - انا سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم...(59)
فرداى ازدواج:
صبح روز بعد رسول خدا (ص) بر آنان وارد شد و براى شان شير آورد. جامى از آن را به دست فاطمه (عليهالسلام ) داد و گفت بنوش، پدرت فداى تو (اشربى فداك ابوك) و جامى ديگر را به على (عليهالسلام ) داد و فرمود بنوش پسر عمو فداى تو شود (اشرب، فداك ابن عمك)(60)
به آن دو فرمود آفرين به دو دريائى كه بهم برخوردند و اتصال يافتند و به دو ستارهاى كه قرين هم گشتهاند. (مرحبا ببحرين يلتقتان و بنجمين يقترنان). سپس روى به فاطمه (عليهالسلام ) كرد: دخترم شوهرت را چگونه يافتى؟ گفت پدر، خداوند بهترين مردان را نصيب من كرده است.
طبق رسم آن روزگار از سوى مردم هدايائى براى عروس و داماد آورده بودند. بسيارى از آنها در راه خدا دادند و بخشى از آن را كنيز و غلام خريدند و در راه خدا آزاد كردند و اين هم تجربهاى نيكو و درسى است كه مردان و زنان در زندگى خود بايد داشته باشند كه از نعمتها و شاديهاى خود ديگران را بهره دهند.
بد نيست متذكر شويم در مورد تاريخ ازدواج آنها، شيخ طوسى آن را اول ذى حجه سال سوم هجرت، شيخ مفيد و سيد بن طاووس آن را شب پنجشنبه 21 ماه محرم، صدوق در امالى اوايل ماه شوال، ابوالفرج اصفهانى عقد را در ماه صفر و عروسى را در سه شنبه 6 ذى الحجه نقل كردهاند.(61)
آغاز زندگى
زندگى مشترك آغاز شد و على (عليهالسلام ) براى شروع زندگى كف اطاق زفاف را با شنى نرم فرش كرد. چوبى را از يك طرف ديوار به طرف ديگر وصل كرد كه لباسهاى خود را روى آن بيندازند - پوست گوسفندى را بگسترد و متكائى از ليف خرما در كنار آن نهاد(62) و اين اطاق عروسىشان بود.
على (عليهالسلام ) در وصف حيات مشترك روزهاى اول شان مىگويد:
- لقد تزوجت فاطمة مالى و لها فراش غير جلد كبش - ننام عليه بالليل و يعلف عليها الناضح بالنهار - و مالى و لها خادم غيرنا(63) با فاطمه (عليهالسلام ) ازدواج كردم براى من و او جز پوست گوسفندى نبود كه شبها بر روى آن مىخوابيديم و روزها بر آن شترما را غذا مىداديم - و جز خود خادمى نداشتيم.
خانهشان محقر و گلين بود و درب آن يك لنگهاى بود. ولى جهانى در اين خانه خلاصه شده بود و اين زوج خوشبخت با وجود فقر در عين عفت، عصمت و نجابت زندگى كردند و هيچگاه موجبات خشم و غضب هم را فراهم نكردند. عقيدهها واحد، سليقهها واحد و هر دو مهذب و در طريق رشد هم بودند.
اينان عملاً بنياد خانواده را بر تكميل و تكامل نهادند و مصداق اين سخن سقراط شدند كه در ازدواج هر كس نيمه گمشده خود را باز مىيابد. و نشان دادهاند كه در زندگى هدفدار خانوادگى برترى مرد بر زن و يا بالعكس افسانهاى بيش نيست. بنظر ما على (عليهالسلام ) براى على شدن به فاطمه (عليهالسلام ) محتاج بود و فاطمه (عليهالسلام ) هم براى فاطمه شدن به على (عليهالسلام ) (بحران عميقان لا يبغى احدهما على صاحبه(64) و مصداق مرج البحرين يلتقيان بودند(65) .
افتخارآميزى اين ازدواج
ازدواج اين دو مهم بود. و همه جنبهها، حركات، سكنات، روابط و رفتارشان درسآموز بود. زندگىشان زندگى دو نور بود كه راه را براى ديگران و خودشان روشن مىكرد. و حاصل آن پديد آمدند گلهائى كه هر كدام ميدان حيات اسلام را روشن كرده بودند.
دكتر بنت الشاطئ در وصف اين دو مىگويد: على (عليهالسلام ) چون كوهى سربلند بود و فاطمه (عليهالسلام ) سرچشمه رودى كه از اين كوه جارى مىشود وبستر رود سرشار از گلهائى كه فرهنگ اسلام را زينت مىدهند... آرى فاطمه (عليهالسلام ) آن زن بى تجربه و كياست نيست كه زندگى را بر مبناى بارى بهر جهت بگذارند شيوه زندگى دارد و هدف، او درس همسردارى را از مادرش آموخته و در زندگى على (عليهالسلام ) پياده كرده است.
و على (عليهالسلام ) هم فردى متعهد و مسؤول است، به حالات و كيفيات حيات خانوادگى آگاهى دارد و مىكوشد بناى زندگى در راه وحدت كلمه، توافق اخلاقى و از همه مهمتر ايمان و عقيده بگذرد. در برابر فرمان خدا خاضع و در انجام وظيفهاش كوشاست. على (عليهالسلام ) آبكشى مىكند، چوب و هيزم مىآورد و اجاق را روشن مىكند و فاطمه (عليهالسلام ) آسياب مىكند آرد را خمير مىكند و نان مىپزد. (كان اميرالمؤمنين (عليهالسلام ) يحتطب و يستقى و يكنس و كانت فاطمهعليهاالسلام تطحن و تعجن و تخبز)(66) .
زندگىشان به گونهاى بود كه على (عليهالسلام ) به وجود فاطمه (عليهالسلام ) فخر مىكرد و مىفرمود ولى الفخر بفاطمه و ابيها ثم فخرى برسول الله اذزوجينها(67) من به فاطمه (عليهالسلام ) افتخار مىكنم و به پدرش رسول الله (ص) كه فاطمه را بتزويج من درآورده است. و ديديم كه فاطمه (عليهالسلام ) هم او را بهترين مردان به پدر معرفى كرده بود.
اميرالمؤمنين در رابطه با اين ازدواج حتى ابوبكر را زير سؤال مىبرد و مىگويد آيا من مختار و برگزيده رسول خدا نيستم؟ آيا من آنكسى نيستم كه رسول خدا (ص) دخترش را به زوجيت من در آورد؟(68) ...
همراهى و سازگارى
اين دو يار و همراه هم بودند، با هم سازگارى داشتند. و اين سازگارى و وحدت و انس شان براى مادرس است. فاطمه (عليهالسلام ) 9 سال در خانه على (عليهالسلام ) زندگى مىكند و در اين مدت از او درخواستى و تمنائى ندارد. اصل را بر اين گذاشته كه بارى بر دوش على (عليهالسلام ) نباشد. گرسنه است و على (عليهالسلام ) از او مىپرسد كه پس چرا نگفتهاى مىفرمايد انى لا ستحيى من الهى ان اكلف نفسك ما لا تقدر عليه(69) من حيا مىكنم از خدايم چيزى را بر تو تكليف كنم كه ترا توانائى انجام آن نباشد.
فاطمه (عليهالسلام ) نو عروس است ولى در اطاقى زندگى مىكند كه نصف آن حصير است و نصفى ديگر از شن نرم ولى به اين دلخوش است كه شوهر آقائى چون على (عليهالسلام ) دارد و خداى به رضاى او راضى است.
همدل و دلدار على (عليهالسلام ) است، تسلاى ده اوست، مشاور و همراز است، پناهگاه على (عليهالسلام ) است واين امربحدى بود كه اگر عملى بر على (عليهالسلام ) وارد مىشد مىفرمود به خانه روم و كمى با فاطمه (عليهالسلام ) سخن بگويم و آرام گيرم و اين اقدام در تمام مدت زندگى مشترك على (عليهالسلام ) با فاطمه (عليهالسلام ) رعايت مىشد حتى پس از وفات فاطمه (عليهالسلام ) على (عليهالسلام ) در كنار قبر فاطمه (عليهالسلام ) سخن مىگفت و به درد دل مىنشست.
او كدبانوى خانه بود و در عين حال مشاور على (عليهالسلام )، محرم راز او و در مشكلات زندگى دلدار على (عليهالسلام )، تلقىشان از هم تلقى امانتدارى بود و رفتارشان با هم رفتار دو امين امانتدار. بدين نظر سعى بر اين داشتند موجبى براى كدورت هم پديد نياورند و عامل آزار هم نباشند. و هرگز اين انديشه در ذهن على (عليهالسلام ) نبود كه در حيات فاطمه (عليهالسلام ) با زنى ديگر ازدواج كند و بفرموده امام صادق (عليهالسلام ) خداى آن را بر على (عليهالسلام ) حرام كرده بود (حرم الله النساء على علىٍّ مادامت فاطمة حية لانها طاهرة لا يحيض)(70)
دوستدارى و همرزمى:
دوستدارىشان از يكديگر به صورتى است كه رنگ مكتبى دارد و در اين رنگ است كه آن دو را همرزم و هم مبارزه مىسازد. فاطمه (عليهالسلام ) به دفاع از انديشههاى على (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) به دفاع از انديشههاى فاطمه (عليهالسلام ) مىپردازد. او همرزم و همپاى على (عليهالسلام ) است همرزم كسى است كه قدرتمندان عرب از سطوت او آرام نداشتند و پابهپاى او به پيش مىرود.
على (ع) مىرزميد و جهاد مىكرد و فاطمه (عليهالسلام ) شمشير خونين او را مىشست. فاطمه (عليهالسلام ) كانون خانواده را گرم و پناهگاه مىكرد و مىدانست پيروزى على (عليهالسلام ) در عرصههاى مختلف تا حدود زيادى مربوط به اعتماد نيست به كانون است. و با اين اقدام كمكى مىداد تا رزم على (عليهالسلام ) چشمگير گردد و الحق نقش زن در موفقيت رزمى مرد تا چه حد مؤثر است.
على (عليهالسلام ) از جبهه بر مىگشت و فاطمه (عليهالسلام ) مهربانتر از هميشه او را دلگرم مىكرد، تقويتش مىنمود، زخمهايش را مىبست، كوفتگى بدن را مىزدود و البته على (عليهالسلام ) نيز مردى قدرشناس بود - وقتى به خانه مىآمد از حال فاطمه (عليهالسلام ) جويا مىشد از تن خستهاش سؤال مىكرد و او را دلدارى مىداد و اين دو دلدار هم بودند. او حامى على (عليهالسلام ) است. وقتى على (عليهالسلام ) را به مسجد مىبردند چند تن از دشمنان، على (عليهالسلام ) را مىكشاندند و فاطمه (عليهالسلام ) هم يك تنه او را مىكشيد و نمىگذاشت به مسجدش ببرند و وقتى هم كه او را جبراً به مسجد كشاندند فاطمه (عليهالسلام ) به دنبالش دوان شد. و خطاب به ابوبكر كه آيا مىخواهى مرا از همسرم جدا كنى؟ به خدا قسم اگر از او دست برندارى موى سرم را پريشان كنم، گريبان بگشايم، كنار قبر پدر روم، و در پيشگاه خدا ناله زنم...من درباره على (عليهالسلام ) صبر نتوانم كرد...(71)
خاطره على (عليهالسلام ) از زندگى
زندگى اين دو چنان بهم پيوسته بود كه حتى مرگ هم آنها را از يكديگر جدا نكرد.. موضع زهرا (عليهالسلام ) در قبال على (عليهالسلام ) بگونهاى بود كه على (عليهالسلام ) مىفرمود:
- وقتى به خانه مىآمدم و به زهرا نگاه مىكردم تمام غم و اندوهم بر طرف مىشد.(72)
- تا فاطمه (عليهالسلام ) زنده بود او را بخشم نياوردم و او نيز كارى نكرد كه من بخشم آيم.(73)
- من هيچگاه از فاطمه (عليهالسلام ) كوتاهى نديدم.(74)
- پس از مرگش خطاب به فاطمه (عليهالسلام ): تو تسليت بخش من بودى، بعد از تو به كه تسليت جويم(75)
- به معاويه نامه مىنويسد او را سرزنش مىكند كه: بهترين زنان جهان از ما و حمالة الحطب از شماست.(76)
- در سر جنازهاش در حين دفن فرمود اللهم انى راض عن ابنة نبيك(77) خداوندا من از دختر پيامبر تو راضيم.
- فاطمه (عليهالسلام ) دوستى بود كه كسى در دوستى معادل او نبود. حبيب ليس يعدله حبيب...
- و زمزمه على (عليهالسلام ) پس از وفاتش اين بود:
- جانم در قفس تن و در نفسهائى كه مىكشم زندانى است اى كاش اين جان دردمند به همراه نفسهايم از بدن بيرون مىجهيد.
- فاطمه جان بعد از تو خيرى در حيات نيست ترسم اين است كه زندگيم طولانى شود...
- نفسى على زفراتها محبوسة |
فياليتها لخرجت مع الزفرات |
|
- لا خير بعدك فى الحيوة و انما |
ابكى مخافة ان تطول حياتى |
و فرمود اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت منزل مىكردم و براى اين مصيبت جوى اشك جارى مىنمودم (لولا علبة المسؤولين علينا لجعلت المقام عند قبرك لزاماً و التلبث عنده معكوفا ولا عولت اعوال الثكلى على جليل الزريه.(78)
مقدمه
مكتب فاطمه (عليهالسلام ) مكتبى اعجازآميز است. از آن آثار درخشانى پديد آمدند كه مطالعه هر كدام از آنها حيرت آدمى را بر مىانگيزاند. از جنبههاى اعجازآميز زندگى فاطمه (عليهالسلام ) ازدواج اوست كه مصداق آيه( مرج البحرين يلتقيان ) (79) است. و از آن مهمتر از مصداق آيه( يخرج منها اللؤلؤ و المرجان ) است.(80) ابن عباس در تفسير اين آيه گويد:
- مقصود از مرج البحرين يلتقيان على و فاطمهاند.
- و مقصود از يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان حسن و حسيناند.(81)
- آرى، فاطمه (عليهالسلام ) مادر است، مادرى كه رهبران آينده اسلام را مىپروراند و تحولات جهان تشيع و حتى در جامعه اسلامى از او منشأ مىگيرد و بسيارى از وقايع اسلامى از آنجا آغاز مىشوند. تربيت فاطمه (عليهالسلام ) درباره فرزندان نمايانگر روح با عظمت اين بانوى بزرگ است.
فاطمهشناسى
كار فاطمهشناسى اگر ممكن باشد يكى از راههاى مهم آن مطالعه در آثار تربيتى فاطمه (عليهالسلام ) بويژه تربيت نسل است فاطمه (عليهالسلام ) را مىتوان از طريق فرزندانى كه او تربيت كرده شناخت، مخصوصاً در تربيت حسنين، زيرا فرزند آئينه تمام نماى والدين است بويژه مادر.
او در عين داشتن وظايف گوناگون فردى و اجتماعى به ايفاى نقش مادرى پرادخت و مادرى شهيد پرور بود فرزندانى تربيت كرد كه همه رهبر، تاريخ ساز، رزمنده، روشنگر،افشاگر، او زنى است بظاهر چون زنان ديگر جامعه، ولى به تربيت نسلى پرداخت كه براى بشريت آبرو آفريدند.
فرزندانى كه فاطمه (عليهالسلام ) تربيت كرد كسانى بودند كه امر رهبرى جامعه فرداى او را بر عهده گرفتند، آنچه را كه فاطمه (عليهالسلام ) خود داشت و آنچه را كه از انبياء گذشته از كانال پدر بميراث برده بود، و آنچه كه از قرآن بر پدرش و در خانه او نازل شده بود همه را به فرزندان خود بميراث داد و همه تعاليم را دربارهشان عمل كرد و اين مسألهاى است كه در تاريخ بشر همانند ندارد. و اينك كه قرنها از تاريخ فرزند دارى فاطمه (عليهالسلام ) مىگذرد، به زحمت قابل بررسى است كه او چگونه از عهده اين وظيفههاى سنگين، آن هم در آن شرايط بر آمد.
در مسير مادرى
فاطمه (عليهالسلام ) دختر بزرگترين رجال مذهبى و سياسى زمان بود، براى او حضورها و موضعگيرىهائى در رابطه با حيات خانوادگى ممكن و ميسر بود و مىتوانست چون ديگر زنان نامدار از خانواده اشراف و سلاطين راهى توأم با ناز و تنعم را در پيش گيرد ولى او اين چنين نكرد.
اوخود را در نظام تكوينى حيات قرار داد كه خداوند او را موجودى بااحساس لطيف و با عاطفه و شور آفريده بود و متحمل و او اين سرمايه را در راه ساختن، بعمل آوردن ورشد دادن فرزندان بكار برد. و سند ادعاى من در اين راه حسن و حسين و زينب و كلثوماند، با آن برنامه درخشان شان.
او مادرى موفق بود زيرا كه توانسته است به تربيت فرزندانى بپردازد كه همه رزمنده، دلير و مجاهد فىسبيل الله باشند. كدام مادر است كه در طول حيات خود توانسته است فرزندانى چون حسن و حسين بپروراند؟ و كدام زن شجاعى را سراغ داريم كه دختر شجاع و قهرمانى چون زينب بپروراند؟
فرزندانش هر كدام الگوى كامل مادر و پدر در همه صفات اخلاقى و انسانى و هر كدام مجسمه فضيلت و پاكى و تقوا بودند و اگر از ما نمونههاى مكتب معجزه آساى اسلام را بخواهند ناگزير بايد فرزندان فاطمه (عليهالسلام ) را معرفى كنيم و اين ادعائى است كه در آن گزافه و انحرافى نيست، دوست و دشمن بدان اعتراف دارند - و مادرى چون فاطمه (عليهالسلام ) موجد اين اسوههاست.
ديدگاههاى فاطمه (عليهالسلام )
موفقيت فاطمه (عليهالسلام ) را در مسير مادى كه بايد سرمشقى براى زنان جهان باشد مرهون ديدگاهى است كه اين بانوى بزرگ اسلامى با استفاده از انديشه اسلامى براى خود پديدآورده و اتخاذ كرده است و ما را توان بررسى همه جانبه اين ديدگاه نيست فقط با رعايت اختصار به چند نمونه آن اشاره مىكنيم:
1- در مورد خانواده:
خانواده از ديدگاه فاطمه (عليهالسلام ) كانونى مقدس است و ميزان قداست آن بحدى است كه او دوست دارد تمام مدت عمر و اوقات خود رادر آن بگذارند و آن را سنگرى محكم در جبهه كارزار جهانى بسازد.
همه چيز از خانواده آغاز مىگردد، حتى سعادت يا بدبختى يك ملت در خانواده رقم مىخورد و عزت و سعادت جامعه از آنجا منشأ مىگيرد. هم چنين اگر با ديدى وسيعتر نگريسته شود جنگها و صلحها در محيط و جو خانواده تكون مىيابد. و در آنجاست كه كودكان، يعنى پدران فرداى بشر درسها مىآموزند بدين سان اگر بناى رشدى در جامعهاى است آغاز آن بايد از خانواده باشد.
فاطمه (عليهالسلام ) به كانون خانوادگى دل بسته است، آنچنان كه وقتى مسأله تقسيم كار را پدرش با او مطرح مىكند و معلوم مىشود كه فاطمه (عليهالسلام ) بايد در كانون خانواده به امور داخلى آن بپردازد، خداى را سپاس مىگذارد. و به گرمى و سر و سامان دادن خانواده مىپردازد و آن را چون كارگاهى براى تربيت رهبرى قرار مىدهد.
2- در مورد فرزند:
فاطمه (عليهالسلام ) درباره فرزند اين تصور و انديشه را دارد كه امانتهاى خداوند در دست پدر و مادرند و والدين در برابر حفظ و رشد اين امانت مسؤولند. او فرزند را بعنوان كالائى بىارزش نمىشناسد كه او را به دست للهها و دايهها بسپارد بلكه آنها را وجودهائى ارزنده و در خور احترام و كرامت ذاتى مىشناسد كه بايد شخص مادر امر رسيدگى آنها را بعهده گيرد.
او فرزند دارى را شأن كوچكى نمىدانست كه امر اداره آنها را به ديگران واگذارد. و يا با احساس حقارت از بچهدارى بدنبال مشاغل پر سر و صداى بيرون رود. او خانه را مركز انسان سازى مىشناسد و فرزندان را ثمره باغ وجود كه در خور هرگونه اعتنا هستند.
او اين احساس را درباره فرزندان خود بيشتر دارد ازآن بابت كه از زبان پيامبر شنيده است خداوند ذريه پيامبران را در صلب من پيامبر قرار داده ولى نسل مرا در صلب على (عليهالسلام ) - پس من پدر اولاد فاطمهام(82) ، پس فاطمه (عليهالسلام ) طبعاً سرمايهگذارى را درباره اينان لازمتر مىشناسد.
3- در مورد تربيت:
فاطمه (عليهالسلام ) امر تربيت را امرى تحولانگيز، سازنده، نجات ده بشر از خطرات و عوارض مىشناسد. او مىداند كه رمز پيشرفت و انحطاط فرد و جامعه در سايه تربيت قابل خلاصه شدن است. جامعهاى پيشرفته است كه تربيت آن پيشرفته باشد و قومى منحط بحساب مىآيند كه تربيت آنها منحط باشد هم او معتقد است كه اين مادراناند كه زمينه را براى بهشتى شدن فرزندان فراهم مىسازند (الجنة تحت اقدام الامهات(83) و طبعاً رمز جهنمى شدن، انحراف و انحطاط فرد و جامعه هم در سايه تربيت و مخصوصاً تربيت مادران است اين حقيقتى است كه ما پايههاى رشد و انحراف را در سايه تربيتهاى صواب و يا انحرافآميز بدانيم و تاريخ نمونههاى مستندى را از آن به ما عرضه داشته است.
فاطمه (عليهالسلام ) اين ديدگاه را درباره تربيت دارد كه غفلت از آن موجب صدمهاى عظيم براى فرد و جامعه است و صدماتى غير قابل جبران را در پى دارد. بويژه در دوران خردسالى كه كودك همانند شاخهترى قابل انعطاف است بدين نظر او خود را وقف زندگى فرزندان و سازندگى و تربيت آنها مىكند. هم چنين او سخن پدر را بياد دارد كه فرموده بود. فرزندان خود را بزرگ بشماريد و آنها را نيكو تربيت كنيد (اكرموا اولادكم و احسنوا آدابهم)(84) و مىداند نوع ادب و تربيت آنها مسؤوليت آور است. ادبوا اولادكم فانكم مسؤولون(85) .
در طريق تربيت
اما در طريق تربيت فاطمه (عليهالسلام ) توجه به شرايط و عوامل، اصول و ضوابطى دارد كه بعنوان نفوذها نقش اساسى را ايفا مىكنند و ما در اين زمينه هم بعنوان عوامل درسآموز نكاتى را ذكر مىكنيم.
1- محيط و شرايط:
از عوامل مهم تربيت محيط و شرايطى است كه بعنوان عامل مهم در سر راه رشد است. نقش محيط در تربيت به ميزانى است كه بسيارى از صاحبنظران آن را مهمترين عامل از بين همه عوامل تربيت مىدانند محيط رنگ ده شخصيت و سازنده خلق و خوى آدمى است و اثر آن را تا بدان حد مهم دانستهاند كه گفتهاند انسان است و محيط او. دامنه محيط وسيع و شامل محيط خانه كه مهم است، محيط دامن مادر و پدر كه از آن مهمتر است، محيط اجتماعى، شرايط و جو بيرون و... و زنى است كه محيط خانه را مدرسه مىسازد و در آن برنامههاى تربيت اسلامى را پياده مىكند در كلاس خانهاش موضوع تربيت فرزندانند و و هدف او انسان پرورى و شهيد پرورى، برنامهاش قرآن است و سنت، معلمانش رسول الله است و على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام )، شيوه آن مهر و محبت است و ارج گذارى به وجود فرزندان.
آرى خانه فاطمه (عليهالسلام ) كلاس عالى تربيت است، كلاسى است پر از شور و اخلاص جو آن سراسر ايمان، پايههاى آن، حركت، فضيلت، مقصد آن شهامت آفرينى، تحت نظارت و رهبرى مستقيم پيامبر (ص) و دامن عفيف و پر عزت فاطمه (عليهالسلام ) طريقه آن و آموزشهاى صحيح، و تلاش در آن براى انتقال ميراث پيامبران، و طبيعى است كه در آن افرادى پديد آيند مهذب، بى آلايش و معصوم، وارثان آدم تا خاتم، ثارالله، متعهد و مسؤول، انسان دوست و متعهد، و در راه خدا و در كار جلب رضاى خدا.
2- اصول و ضوابط:
در اين كلاس و مدرسه اصول و ضوابطى حاكمند كه همه آنها از جانب خدايند و پيامبر (ص) صادق و مصدق آنها را ذكر كرده و فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) دو شاگرد مهم و دور كن اين امت آنها را مورد عنايت و استفاده قرار داده و به مرحله اجرا و عمل مىگذارند.
تربيت براساس اصل توحيد است و ضابطه ايمان و باورى راستين، اصل جرأت دهى و با شهامت سازى در اين خانه حاكم است، اصل اخلاق و انضباط، اصل تقوا و پاكدامنى، اصل غلبه حق بر هواى نفس، ترجيح همسايه بر خانه، ترجيح معنى بر ماده...
خانه او خانه زهد است بگونهاى كه دنيا آنها را نفريبد و مالك وجودشان نگردد، بلكه خود مالك دنيا باشند، زرق و برقهاى ظاهرى در آن ارزش نداشته باشد. آنچه مهم است و مىارزد، رضاى خداوند است و همه افرادى كه در اين خانهاند بر اين اساس و در مسير اين هدف زندگى مىكنند.
هم چنين در اين خانه اصل هماهنگى بين زن و شوهر در تربيت فرزندان وجود دارد، اصل اعتدال در امور، اصل سلطه ايمان، اصل غلبه اخلاق انسانى بر خواستههاى حيوانى حكومت مىكند و مبانى اسلام راستين مورد توجه است و سعى در اعمال اراده خداوندى و همسانى مشيت خود با مشيت خداوند.
3- شيوههاى و روش:
فاطمه (عليهالسلام ) يك مادر است و مادرى از سوئى مركب از دو عنصر است عنصر نوازش، و عنصر مهربانى و فاطمه (عليهالسلام ) اين هر دو را به حد كمال واجد است و اين خود زمينه را براى تربيت خوب فرزندان فراهم مىسازد. روح مادرانه فاطمه (عليهالسلام ) و عطوفت و غم خوارانه او خود سبب پيروى فرزندان است و فاطمه (عليهالسلام ) از اين بابت مصداق اين سخن پيامبر است كه:
- خير نسائكم الطفهن بازواجهن و ارحمهن باولادهن(86) - بهترين زنان شما كسانى هستند كه به همسرشان لطيفتر و مهربانتر و به فزرندان خود رحيمتر باشند. يا مصداق حديث ديگر كه بهترين زنان شما كسانى هستند كه زاينده و زايا، سرپرست و والى، شيرده به فرزندان، دلسوز به آنان، و علاقمند به همسر خود باشند:
خير نسائكم حاملات، والدات، مرضعات، رحمات باولادهن، مايلات الى ازواجهن(87) فاطمه (عليهالسلام ) با فرزندان خود همدم و هم انس است. كارهاى شان را زير نظر دارد و در موارد لازم به آنان تذكر مىدهد و يا در مورد كارشان داورى مىكند. حسنين (عليهالسلام ) خط مىنويسند نزد مادر مىآورند كه بگويد خط كدامشان بهتر است.
مادر براى اينكه دلها را نشكند آنها را بنزد پيامبر مىفرستد و رسول خدا مجدداً آنها را نزد فاطمه (عليهالسلام ) بر مىگرداند. فاطمه (عليهالسلام ) رشته گردن بند را به زمين مىريزيد كه هر كدام بيشتر جمع كردند خط او بهتر است.(88)
درسها
در مكتب تربيتى فاطمه (عليهالسلام ) درسهاى گوناگون است درس اخلاق، درس زندگى، درس روابط با انسانها، درس حركت آفرينى، درس موج سازى و قيام، درس حمايت از مظلوم، درس مبارزه با ظالم، درس ديندارى و دين خواهى و... و ما براى نمونه از سه گونه درس او نام مىبريم:
1- درس اخلاق:
فاطمه (عليهالسلام ) سعى دارد كه اخلاق اسلامى را عملاً به فرزندان بياموزد. اخلاقى كه در آن جرأت و شجاعت، عفو در عين قدرت،گذشت و ايثار باشد. فاطمه (عليهالسلام ) به فرزندان درس محبت داد، درس نيكو كارى داد، درس وفادارى به هدف مشروع داد و هم چنين درس رشادت، خلوص، تعاون، حريت، احسان، صفا، تقوا و همه درسهائى كه انسانيت به آنها مفتخر است.
فاطمه (عليهالسلام ) پايههاى اخلاق انسانى و رشادت و جرأت را در فرزندان چنان تحكيم كرد كه حسين بن على (عليهالسلام ) در روز عاشورا در رمز عدم قبول ذلت مىفرمايد، خداوند و رسول او به ذلت اين بيعت رضايت ندارند. دامنهائى كه در آن پرورده شدم (دامن رسول خدا (ص) على مرتضى (ع)، فاطمه زهرا (عليهالسلام )) اجازه قبول اين ننگ را به من نمىدهد.
اخلاق فاطمه (عليهالسلام ) اخلاق الهى بود، اخلاق سرافرازى و احساس غرور بخاطر بندگى خدا بود، اخلاق عزتمندى و جلال و شكوه خداوندى بود، فرزندانش همانها را گرفتند و در مسير زندگى حال و آينده خود بكار بستند. در دوران اسارت خاندان فاطمه (عليهالسلام ) بعد از واقعه كربلا ديديم كه چگونه در عين اسارت احساس سرافرازى داشتند و لقمه نانِ دونان را نخوردند و حتى اجازه نداد فرزندان و كودكانشان نيز در عين گرسنگى از آن صدقات استفاده كنند.
2- درس بندگى:
فاطمه (عليهالسلام ) به فرزندان خود عملاً ياد داد كه چگونه خداى رابندگى كنند و چگونه مطيع و تسليم اوامر او باشند. و اين كار ازراه تمرين عملى عبادت بود. زيرا فاطمه (عليهالسلام ) خود عابدهاى بىمانند و در مقام بندگى در بالاترين حد و صورت ممكن بود. كسى كه خداى را با تمام ذرات وجودش پرستش كرده و فرزندانش، چه بسا كه در نيمههاى شب شاهد حالات او بودند.
روح عبادت چنان در وجود فرزندانش ريشه دوانده بود كه هيچ گامى بر نمىداشتند جز براساس قاعده و ضابطه عبادت. آنها بدرجهاى از رشد عبادى رسيده بودند كه بدنبال عبادت مرجحه مىرفتند. در حال اعتكاف و در شرف خاتمه دادن آن بودند، ولى رسيدگى به مشكل مردم را از آن مهمتر دانسته و ترك اعتكاف گفتند.(89) و يا داستان نماز شب زينب در شب يازدهم ماه محرم، آنهم در حاليكه برادران و عزيزان، و حتى فرزندان خود را در واقعه كربلا از دست داده، يكه و تنهاست در برابر آن همه مصائب، خيمههاى آتش زده ولى صاحب را شاهد است و ماجرا خود چيزى شبيه به افسانه است. مصائب و اتفاقات او را از نماز شب باز نمىدارند او توان جسمى نداشته ولى به صورت نشسته آن را انجام داد.
3- درس زندگى سازى:
و بالاخره فاطمه (عليهالسلام ) به فرزندان مفهوم حيات و رمز و راز زندگى را آموخت. و به آنها ياد داد كه گاهى زندگى و عزتمندى آن پس از مرگ است و زمانى در دوران آن. اصل برداشتن هدف معقول در زندگى است كه بفهمد چرا بايد كار كرد و چرا بايد جنگيد و چرا صلح؟ و اصولاً رمز و ملاك انديشيده زيستن در چيست؟
او كوشيد محيط خانه را ميدانى سازد براى عمل كردن تعاليم اسلام و تحقق بخشيدن به آرمانهاى مقدس نبى اكرم (ص). به فرزندان آمادگى فكر و تعقلى داد و كوشيد حيات شان را عقيدتى سازد. درس متانت در عين جهاد، درس قناعت، در عين وفور، درس تحمل در عين توان پيشروى، درس ايثار در عين نيازمندى شخصى، درس نظم در عين دشوارى و گرفتارى، درس حق دوستى و حقطلبى در عين تحمل مرارتهاى ناشيه از آن... اينها همه از مسائلى هستند كه فاطمه (عليهالسلام ) آنها را به فرزندان خود آموخت.
اينكه در خانوادهها شخصيتهاى اصلى پديد مىآيند بدان خاطر است كه نظامات اصلى درباره آنها پياده و اعمال مىگردد. فاطمه (عليهالسلام ) نظام اسلامى تربيت را درباره فرزندان پياده كرد و در نتيجه هر كدام چون دنيائى شدند كه در زندگى آينده و تاريخى اسلام نقشهاى مفيد و مثمر ثمرى را پياده كردند.
تربيت در عين كار
اين همه كوشش دقت گذارى فاطمه (عليهالسلام )درباره فرزندان بخاطر آن نبود كه او را فراغى و آسايشى فوقالعاده بود. او اين خدمات را در كنار ديگر مشاغل شخصى و اجتماعى، آنهم در آن برهه از زمان انجام داد. داشتن تصويرى از وضع حيات در آن روزگار، مخصوصاً در دورانى كه فقر و نادارى هم حكومت كند خود عظمت كار او را بيشتر نشان مىدهد.
او زنى است جوان، مادر چند كودك خردسال، در خانهاى زندگى مىكند كه محقر است، آب را از بيرون بايد به خانه بياورد و از مسافتى نسبتاً دور، گندم يا جو را بايد شخصاً با دستاس آرد كند، خود بايد آنرا خمير كند، و نان بپزد، خود بايد لباس خود و فرزندان را بشويد، با هيزم آتش درست كند، و با دهان در آن بدمد تا آتش شعلهور گردد، خود خانه را جارو كند، شمشير خونين على (ع) را بشويد، محيط را براى آرامش على (عليهالسلام ) ساكت سازد. به زنان مدينه درس و مسأله دينى بياموزد، گاهى هم به زخم بندى مجروحان جنگى بپردازد، كارهاى دستى چون پشم ريسى را انجام دهد تا كمكى براى زندگى مشترك باشد، به حقطلبى برود، به مبارزه بپردازد و...
فاطمه (عليهالسلام ) نشان داد كه انجام وظايف مادرى با آن امور متناقض نيست، در عين كثرت مشغله مىتوان فرزندانى شايسته تربيت كرد و بگفته دكتر بنت الشاطىء مىتوان چون چشمهاى شد كه از سينه كوهى بجوشد و با خود هزاران گوى و گوهر زرين و سيمين بيرون بريزد، پذيرش خدمات خانوادگى مانع از خدمات اجتماعى و سياسى نيست و بالعكس.
حاصل تربيت
حاصل تربيت فاطمه (عليهالسلام ) در محيط خانه، فرزندان است صاحب فضيلتهاى بسيار و متعدد و در محيط بيرون،زنانى است عفيفه و كم نظير كه هر كدام چراغ و مشعل هدايتى براى ديگر زنان در دنياى اسلام بودند. اما در آنچه كه به فرزندان مربوط مىشود اصل تربيت فاطمه (عليهالسلام ) را لااقل از سه ديد بررسى مىكنيم.
1- در جنبه شخصيت:
او فرزندانى تربيت كرد كه هر كدام از آنها در جنبه شخصيتى انسانهائى آزاد، مستقل، با روحيه، و داراى سلوك و رفتارى هستند كه توجه به هر كدام از آنها آدمى رابه ياد آيه آيههاى قرآن مىاندازد. به دست نورانى فاطمه (عليهالسلام ) شير مردان و شير زنان شجاع، با عرضه و قهرمان پديد آمدند، كه داراى عزت نفس، اعتماد بنفس و به دور از فرومايگى و تن دادن به ذلتها بودند.
فرزندان فاطمه (عليهالسلام ) همگى شجاع، با اراده، از نظر روحى قوى، فدائى اسلام و قرآن بودند. اين درك و اراده را داشتند كه در مواقع حساس به يارى انسانهاى مظلوم و اسلام مظلومتر بشتابند. كسانى بودند كه آخرين قطره خون را دادند ولى در برابر ناحقى و ستم سرفرود نياوردند.
2- در جنبه حركت آفرينى:
حاصل تربيت فاطمه (عليهالسلام ) پرورش نسلى بود حركت آفرين و زندگى ساز، نسلى كه هر كدام مشعل هدايتند وچراغ فرا راه حيات همه انسانهاو سياستمداران راستين هستند. فرزندان فاطمه (عليهالسلام ) در تاريخ حيات اسلامى مردم موجها آفريدند و كشتى اسلام را كه گاهى شديداً، در تلاطم و در حال غرق شدن بود از خطر نجات دادند.
- حسن بن على (عليهالسلام ) را ببينيد كه در چه شرايطى و چگونه با نرمش قهرمانانه و تاريخى خود زحمت صلح را بخود خريد ولى نابودى اسلام و فناى توان مسلمين را پذيرا نشد. صلحى تاريخى كرد كه زمينه ساز قيامهاى بعدى بود و خود شهيد صلح به نفع اسلام شد.
- حسين بن على (عليهالسلام ) را بنگريد كه قيام جانانه خويش از خون دل خود گذشت تا در رگهاى مسلمانان خمود و جامد خونى جديد وارد سازد و آنها عليه ستمگران و عياشان به مبارزه وادارد و خانه ستم را ويران كند والحق كه با اين قيام چه نصيبى وافر براى اسلام فراهم آورد.
- زينب (عليهالسلام ) را ببينيد كه زبانش چون جلادى براى ابن زياد و يزيد بود و هم چون شمشير على (عليهالسلام ) برّائى داشت - با سخنان خود در كوفه و شام زلزله در اركان خصم انداخت و دنياى دشمن را بحركت و عصيان عليه نظام خودشان وا داشت. و به همين گونه بود كلثوم و در كل حاصل تربيت فاطمه (عليهالسلام ).
3- درخدمت به اسلام:
فاطمه (عليهالسلام ) خادمانى ارزنده و راستين براى اسلام تربيت كرد. كه بقاى اسلام را تضمين كردند و جمله معروف الاسلام نبوىّ الحدوث و حسينى البقاء خود نمونهاى از آن است. اينان به گونهاى پرورش يافته بودند كه دشمنى اسلام را نمىپذيرفتند و اعمال خلاف اسلام را طرد و نهى مىكردند از سر و جان مايه مىگذارند تا اسلام زنده بماند.
در تاريخ اسلام ديديد كه چگونه با معاويه ستيز مىكرد، آن ديگرى با پسرش يزيد، آن سومى حامل پيام شهادت شد، آن چهارمى افشاگر مفاسد بنى اميه و همه آنها پشتوانه انقلاب اسلامى پيامبر (ص) كه كوشيدند اركان فسادو آلودگى را متزلزل سازند و مردم را به حقايق پشت پرده حكومت آشنا نمايند و نشان دهند آنچه خلفا عرضه مىدارند اسلام نيست.
فاطمه (عليهالسلام ) بانوى بزرگى بود كه توانست نسل امام تربيت كند و فرزندانى شهادت طلب و فدائى اين كه در مواقع حساس و لازم از جان خود براى اسلام مايه بگذارند و جلو مقاصد شوم خصم را بگيرند. نسل فاطمه (عليهالسلام ) نسل شهيد است. زيرا همه آنان درراه اسلام خود را فدا كردند وفراموش نكنيم فاطمه (عليهالسلام ) خود شهيده اسلام است و شوهرش نيز شهيد مسجد و محراب.
مقدمه
فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر است، راه و رسمى را در زندگى پديد آورد كه الحق حجت را بر همه زنهاى عالم تمام كرد. با شيوهاى كه او در پيش گرفت راه عذر را در انجام وظيفهاى كه خداوند براى زنان مقرر داشته است بر روى آنان بست. اگر فاطمه (عليهالسلام ) نبود ما چگونه مىتوانستيم دريابيم وظايف متعدد براى يك زن چگونه قابل جمع است؟ چگونه مىتوانستيم دريابيم كه زن هم در سير به سوى كمال مىتوانند چنان گامى به پيش نهد كه حتى از مردان هم جلو افتد؟.
فاطمه (عليهالسلام ) با عمل خود به جهانيان درس داده، درس مادرى، درس همسرى، درس كانون دارى، درس خدمت اجتماعى و هدايت و روشنگرى، بدون فاطمه (عليهالسلام ) درك اين مسأله ممكن نبود كه زن در عين فرزند دارى مىتواند عابدهاى بىمانند باشد و بدون انتخاب نسبت و مقام مىتواند در نقش يك انسان كامل ايفاء وظيفه كند و شهره گردد.
از درسهاى مهم و حيرتانگيز فاطمه (عليهالسلام ) درس خانهدارى و مديريت كانون است. او با اينكه دختر پيامبرى عظيم و حاكمى قدرتمند است و مىتواند چون ديگر زنان كه در چنين وضع و موقعيتند براى خود جاه و جلالى فراهم سازد، كوكبه و دبدبهاى به راه اندازد ولى چنين نمىكند. همانند هر زن عادى ديگرى سر گرم كار و تلاش د رخانه و گرم داشتن كانون مىشود و در عين حال مسؤوليت اجتماعى خود را نيز فراموش نمىنمايد.
براى اينكه اهميت قضيه روشن شود به گوشههائى از اين حيات درخشان فاطمه (عليهالسلام ) اشاره مىكنيم و از تلاش و كوشش او در اين جنبه حرف مىزنيم، باشد كه راهنماى عملى براى ما، آن هم باالگوگيرى اززنى معصومه باشد.
خانه فاطمه (عليهالسلام )
نخست از خانه فاطمه (عليهالسلام ) حرف بزنيم، جائى كه او و على (ع) در آن زندگى سر كردهاند و گلهاى بوستان خود را در آن پرورش دادهاند. تا مدتهاى زياد آنها در اطاق اجارهاى زندگى را سر كردند كه دور از خانه پيامبر (ص) بود. بعدها رسول خدا (ص) با يكى از صحابه سخن گفت و خانه اجارهاى آنها را به محلى نزديكتر به خود آورد، و سالها گذشت تا آنها خود صاحب خانهاى و حجرهاى كوچك شدند.
اين خانه كه در كنار خانه پيامبر (ص) بود، و بيش از يكى دو متر با آن فاصله نداشت، خانهاى بود كوچك و محقر، گلين، فرش آن شامل حصيرى بود كه تنها نيمى از اطاق را مىپوشاند و نيم ديگر با شن نرم مفروش بود. درب آن يك لنگهاى و معرّف فقر اهل خانه.
در اين خانه فاطمه (عليهالسلام ) با على (عليهالسلام ) همراز و بهتر بگوئيم هم بند و هم سلول بود. از ديدى محلى براى زندگى و مسكن است، از سوئى ديگر كارگاهى است براى كارهاى دستى فاطمه (عليهالسلام ) كه براى كمك معاش و يا در بسيارى از موارد براى خدمت به فقرا و مساكين انجام مىگرفت و ازجهتى مركز آمد و شد ياران على (عليهالسلام )، دوستان فاطمه (عليهالسلام )،زنان مسأله دار و هدايت خواه بود.
فاطمه (عليهالسلام ) اين خانه را مدرسه و دانشگاهى ساخته بود، نه تنهابراى فرزندان خود، بلكه براى زنان مسلمان كه سؤالات مذهبى خود را از او مىپرسيدند. آن را كانون مقدسى ساخته بود كه اعضاى خانه، آن را سنگرى دانسته و پناه و سكون خود را در آنجا مىجستند. و خواهيم ديد كه اين كانون مطمئنترين محل آرامش و پناه على (عليهالسلام ) بود.
اهميت خانهدارى
فاطمه (عليهالسلام ) ازكسانى نبود كه خانهدارى را كارى كوچك شمرد و يا خانه را به شوق اداره و منصبى ترك گويد و يا آن را محل و مركزى براى بلند پروازى خود قرار دهد. او به اين نكته آگاه بود كه كانون خانوادگى و اداره آن كمتر از اداره يك كشور نيست و حتى پايه كشور دارى بحساب مىآيد. و هم مىدانست و اززبان پيامبر شنيده بود كه خدمت در خانه و خانهدارى داراى اجر و حسنه است، حسنهاى كه هيچ كارى از زن با آن برابرى نمىكند.
روزى رسول خدا (ص) از اصحاب خود پرسيد زن در چه حالى به خدا نزديكتر است؟ و اصحاب پاسخ درست آن را ندانستند: فاطمه (عليهالسلام ) اين سخن را شنيد و پيام فرستاد زن در حالى به خدا نزديكتر است كه ملازم خانه باشد و از آن بيرون نشود.(90)
او مىدانست كه خانه سنگر است، پايگاه اجتماعى اعضاء است، همانند يك نهاد اجتماعى گرانقدر است و كارى براى زن از نظر ارزشمندى معادل خانهدارى نيست. بدين سان همّ خود را به خانهدارى نهاد و اداره و مديريت آن و نيز تربيت فرزند را در آن به وجهى نيكو پذيرا شد. او در اين راه احساس خجلت و ننگى نداشت و از زير بار وظايف آن شانه خالى نمىكرد.
مركزيت خانهاش در مسير تربيت فرزند، مشاوره و همدمى با على (عليهالسلام ) مهرورزى به اهل خانه بود، و حاصل چنين اقدامى، فاطمه (عليهالسلام ) راستين را بيش از پيش محبوب كرد و او راضى به اين تقسيم كار پيامبر (ص) بود كه كار درون خانه از آن او و كار بيرون خانه از آن على (ع) باشد و خداى را بر اين امر سپاسگزار و شاكر بود.
مسؤوليت او در خانه
او بفرموده رسول گرامى اسلام، رئيس خانه است و المراة سيدة اهلها(91) كدبانوئى است مجرب كه گوئى تمام دورههاى مديريت خانواده را گذارنده و به وظايف خود نيكو آشناست. مسئوليتش سنگين است
- در آن روزگار دشوار، آن هم در دوره فقر خاندان پيامبر او بايد به امور زير برسد:
- امر سر و سامان دادن امور خانه، آن هم خانهاى كه مركز آمد و رفت است و چند كودك خردسال در آنند.
- امر تربيت و اداره و نظافت و سرپرستى فرزندان كه آن هم كارى اندك و آسان نيست.
- امر پيشهورى و صنعتگرى چون بافتن پيراهن براى فرزندان و يا پشم ريسى براى كمك معاش.
- امر آسياب كردن گندم يا جو با دستاس كه رسول خدا (ص) فرموده دست فاطمه (عليهالسلام ) در اين راه زخمى شده بود.
- امر آوردن آب از بيرون كه در آن روزگار اين هم مشكلى براى فاطمه (عليهالسلام ) بود و خانهها آب نداشتند.
- امر هدايت و سرپرستى زنان جديد الاسلام كه از بركت فاطمه (عليهالسلام ) مهتدى مىشوند ويا ديگران.
- و بالاخره كارهاى ديگرى كه هر زنى بدان واقف است و به اصطلاح خودشان از بام تا شام در خانه مىدوند ولى باز هم كارشان نيمه كاره مىماند. براى تهيه مختصر غذائى آن همه وقت مىگذارند ولى باز هم مطبوع طبع آنها قرار نمىگيرد. درك سنگينى مسؤوليت او ميسر نيست، مگر آنگاه كه آدمى خود در شرايط آن قرار گيرد.
سكون خانه
خانه فاطمه (عليهالسلام ) از آن خانههائى كه خداى خواسته است نام او در آنجا بلند گردد و مورد تسبيح و تقديس باشد.( فى بيوت اذن اللّه ان ترفع و يذكر فيه اسمه يسبح له فيها بالغدو و الاصال ) (92) و طبيعى است كه چنين خانهاى نمىتواند مركز آشفتگى و هرج و مرج باشد نخستين چيزى كه در آن بايد حضور داشته باشد سكون و آرامش است و فاطمه (عليهالسلام ) سعى دارد چنين كند.
او مىداند كه ترقى و عظمت شوهر، كوشش و تلاش ارزنده او تا حدود زيادى مرهون زندگى آرام و ساكن او در محيط خانه است و خانه بايد سنگر آرامش و محل تجديد قوا باشد تا شوهر بتواند بنشيند، درست نقشه بكشد و درست طراحى كند، و درست تصميم به اجرا و عمل بگيرد. خانه بايد در سكون و آرامش باشد تا شوهر بتواند در آن خانه احساس راحتى كرده و مشقات بيرون را از تن به در نمايد.
خانه فاطمه (عليهالسلام ) براى على (عليهالسلام ) چنين وضعى را داشت. على (عليهالسلام ) در كنار زهرا (عليهالسلام ) احساس آرامش مىكرد و حتى هر آنگاه كه از حوادث و مشكلات زندگى به ستوه مىآمد به سنگر خانه پناه مىبرد و در آنجا كمى با فاطمه (عليهالسلام ) سخن مىگفت و تجديد قوا مىكرد و از نو سرگرم كار و تلاش و مبارزه مىشد و اين امر در سراسر زندگى على (عليهالسلام ) وجود داشت، حتى پس از وفات فاطمه (عليهالسلام ) و در سر مزارش.
گرمى و روشنائى كانون
فاطمه (عليهالسلام ) در محيط خانه چون ماهى درخشان بود كه نور وجودش كانون خانه و دل على (عليهالسلام ) را روشن مىكرد. او مصداق اين آيه قرآن بود كه:( و اذا رايتهم حسبتهم لؤلؤاً منثوراً ) .(93) او روشنى بخش خانه بود، ديدارش رنجها و غصهها را از دلها مىزدود. على (عليهالسلام ) خود فرمود وقتى به خانه مىآمد و به زهرا نگاه مىكردم تمام غم و غصهام زدوده مىشد.(94)
فاطمه (عليهالسلام ) كانون خانواده را گرم مىداشت، على (عليهالسلام ) و فرزندان را دل به اين خوش بود كه د ركنار فاطمهاند و در آن كانوناند. از ديدى، او چون شمعى بود كه پروانهها را بدور خود جمع كرده، به آنها گرمى و نور مىداد خانهاش كانون انس و صفا بود. اعضاى خانه با هم انس و آشتى و معاونتى داشتند، و در كمال همرنگى و صداقت، در سايه ايمان به خدا و رسول و كتاب او زندگى مىكردند. اگر على (عليهالسلام ) تصميمى مىگرفت، همگان همراه او بودند و اگر فاطمه (عليهالسلام ) تصميمى اتخاذ مىكرد ديگر افراد خانه با او همگام مىشدند و نمونه روشن آن موردى است كه در آن سه روز تمام اعضاى خانواده افطارى خود را به فقيران و يتيم و مسكين دادند و خود با آب افطار كردند.(95)
و بالاخره فاطمه (عليهالسلام ) در گرم داشتن كانون، لطف و عنايت به همسر، رحمت و دلسوزى به فرزند مصداق حديث پيامبر (ص) بود كه خير نسائكم الطفهن بازواجهن، و ارحمهن باولادهن و...(96) و مصداق احاديث ديگر رسول خدا چون عفيفه بودن، شوهر دوست وفرزند دوست بودن و ضمن اينكه او خود ملهم به الهامات الهى است.
مشقت زندگى
با چنين وصفى كه گذشت و با آن همه كار و تلاش طبيعى است كه زندگى بر او آسان نبود. پيامبر (ص) روزى بر فاطمه (عليهالسلام ) وارد شد و ديد كه با دستهاى خود آسياب را مىگرداند و در عين حال به كودك خردسالش سرگرم شير دادن است. رسول خدا (ص) از ديدن چنين وضع آب در ديده گردانيد و فرمود دخترم:
تلخىهاى زندگى دنيا را بچش براى وصول به حلاوتهاى آخرت فاطمه (عليهالسلام ) گفت خداى را بر اين نعمتها سپاسگزارم و بر كرامتهاى او عرض تشكر دارم.(97) شدت، كارش در خانه بحدى بود كه گاهى توان را از او مىگرفت، بدنش رنجه مىشد و به فرموده على (عليهالسلام ) دستانش از شدت آسياب كردن تاول زده و پينه بست.(98) در عين حال اين كار يك روز و دو روز نبود و هم اين براى فاطمه (عليهالسلام ) تنها كار نبود كه از كارهاى ديگر فراغتى داشته باشد. مسأله نظافت خانه هم مسأله بود كه گاهى سر و روى فاطمه (عليهالسلام ) راگرد آلود مىكرد و غبار بر او مىنشست.
روزى رسول خدا (ص) از فاطمه (عليهالسلام ) احوال بپرسيد كه چگونهاى؟ فاطمه (عليهالسلام ) ظاهراً از حالات زندگى و مشقتهاى آن، و سختى معيشت و شايد هم از گرسنگى خود و فرزندان و از خالى بودن خانهاش ازآذوقه سخن گفت. رسول خدا (ص) فرمود دخترم آيا به اين راضى نيستى كه سيده زنان جهان باشى؟ فاطمه (عليهالسلام ) پرسيد مگر مريم دختر عمران سيده زنان نيست؟ پيامبر فرمود: او سيده زنان عصر خود بود و تو سيده همه زنانى(99) . و بر اين اساس ملاك خانمى و بانوئى وارونه گشت و در نظر پيامبر (ص) زنان پر خور و پر آذوقه و متجمل و آنهائى كه در جلال و جبروت مادى زندگى مىكنند بانو وخانم بحساب نمىآيند. اگر ملاكى براى بانوئى و سيده بودن مطرح باشد در تلاش و جهد هدفدار، در عين تحمل فقر و نادارى است. در عابده بودن و زاهده بودن و در راه خدا رنجها را بخود خريدن است و فاطمه (عليهالسلام ) اين چنين بود.
كمك كارىها
فاطمه (عليهالسلام ) در تنگا و خستگى و دشوارى زنديگ بود ولى چنان نبود كه شوهرى خود خواه و تن پور داشته باشد كه اين همه كارها تلاشها را وظيفه خاص زن بداند و كمك كارش نباشد. نه - على چنين مردى نبود. او در كار و تلاش مردانهاش كمتر از فاطمه (عليهالسلام ) نبود. چه بسيار ازكارهاى خانه را او انجام مىداد حتى بافاطمه (عليهالسلام ) مىنشست و گندم آسياب مىكرد و حتى در مواردى نان مىپخت رسيدگى به امور بيرون، تهيه نان براى چنان خانوادهاى با فرزندان متعدد، آن هم كار و اشتغالى مشروع، آب كشى براى مزرعه و درختان، كارمزدى براى آبيارى درختان، حضور در جبهه و صحنه رزم، دستگيرى از بينوايان، بردن نان و آذوقه براى دردمندان، عبادت رسمى و حضور در عرصههاى سياسى خود كارى بس وسيع و پر دامنه بود.
او حتى براى سير كردن فرزندان تن به كار مزدى مىداد. در مزرعهاى كار مىكرد و قرار بسته بود براى هر سطل آبى كه از چاه بيرون مىكشد يك دانه خرما بستاند و بر اين اساس براى اهل خانه غذا تهيه مىكرد، با اين اتكا كه در مواردى بسيار ديگران را بر خود مقدم مىداشت و از همين غذائى كه با مرارت به دست مىآمد به فقيران مىداد.
در عين حال هر آنگاه كه از كار روز مره فارغ مىشد و بخانه مىآمد با همان بدن خسته به كمك فاطمه (عليهالسلام ) مىشتافت. گاهى خانه را تميز مىكرد، زمانى با فاطمه (عليهالسلام ) آسياب را مىگرداند، گاهى در نظافت خانه به او كمك مىكرد. او در محيط خانه تلاش بسيار داشت، بدان خاطر كه به حال فاطمه (عليهالسلام ) از شدت كار او رقت مىكرد و دلش به درد مىآمد.
روزى پيامبر (ص) بر آنها وارد شدديد على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) سر گرم آسياب كردن جويا گندمند. خطاب به آنان كه كدام خستهتريد. برخيزيد من بجاى شما آسياب كنم - على (عليهالسلام ) عرض كرد فاطمه (عليهالسلام ) خستهتر است. پيامبر فرمود دخترم برخيز آنگاه خود بجايش نشست و با على (عليهالسلام ) سرگرم آسياب كردن شد. (100)
حاصل كانون دارى
حاصل كار و تلاش فاطمه (عليهالسلام ) در محيط خانه و ثمره كارش عبادت و داراى ارزش بسيار است زيرا:
- خدمت به مردى كه عزيز خداست و مرد رزم و جهاد است و خداى را بر او نظر عنايت بسيارى است.
- على شدن على (عليهالسلام ) در سايه همدلى با فاطمه (عليهالسلام ) وفاطمه شدن فاطمه (عليهالسلام ) در سايه انس با على (عليهالسلام ) و هم مسكنى اوست و چه زيباست كار براى چنين افراد.
- خدمت به فرزندان و تربيت نسلى است كه انسان دوست، متعهد، مكتبى، و نمونه عالى تربيت اسلامند.
- خدمت به اسلام بود زيرا كه در سايه آن موجبات خدمت به اسلام و مسلمين فراهم آمد و ضديتها با اين سركوب شد و مردم توانستند راه خود را بيابند.
- و سرانجام فاطمه (عليهالسلام ) با مديريت خود درس زندگى توأم با سعادت به زنان داد، تجاربى فراهم آورد كه بهرهگيرى از آن عامل رشد انسانيت انسان و مخصوصاً زنان جهان است و كدام عبادت است كه بدين ميزان داراى ارزش و ثمره اجتماعى باشد.
پاورقى ها:
1- نهجالبلاغه - در مراسم دفن فاطمه (عليهالسلام ).
2- فاطمة الزهراء.
3- ص 66 ج 2- فرائد السمطين.
4- طبقات ابن سعد ج 8 ص 14.
5- ص 125 انساب الاشراف.
6- شرح حال چهارده معصوم - صفوت ص 15.
7- فاطمه الزهراء - الرحمانى.
8- ص 324 انساب الاشراف.
9- ص 90 بحار ج 43.
10- آيه 63 سوره نور.
11- ص 367 مناقب ابن مغازلى.
12- حلية الاولياء ج 2 ص 41.
13- فضيله الزهراء.
14- فضيله الزهراء.
15- مستدرك ج 3 ص 184.
16- مستدرك ج 3 ص 184.
17- صحيح بخارى جزء 5 ص 26.
18- ص 87 الزهراء.
19- جزء 7 صحيح مسلم ص 141.
20- فاطمه الزهراء.
21- فضائل الخمسه ج 3، 133.
22- كافى ج 1 ص 460.
23- ص 132 منتهى الامال ج 1.
24- ص 239 رياحين الشريعه ج 1.
25- ص 156 بحار ج 43.
26- ص 44 - اشگهاى فاطمه (عليهالسلام ).
27- ص 63 همان منبع.
28- به كتاب نظام خانواده در اسلام و كتاب تشكيل خانواده در اسلام از مؤلف مراجعه شود.
29- ص 11 طبقات ابن سعد ج 8.
30- وفاة الصديقه الزهراء ص 23.
31- ص 11 طبقات.
32- ج 2 سيره حلبى.
33- ص 130 الزهراء - محسن امين.
34- ص 131 - الزهراء.
35- خصايص فاطميه.
36- ص 33 الغدير 1.
37- بحار ج 43 ص 18.
38- بحار 43 ص 10.
39- روضه المتقين ج 8 ص 123.
40- علامه مجلسى.
41- جواهر السنيه - احاديث در شأن على (عليهالسلام ).
42- كفاية الطالب گنجى شافعى.
43- ص 132 الزهراء.
44- ص 35 دلائل الامامه.
45- ص 137 الزهراء - محسن امين.
46- ص 68 همان منبع.
47- ص 94 بحار ج 43.
48- ص 107 فاطمه الزهراء (عليهالسلام ).
49- مناقب ج 3 ص 351.
50- روضة الواعظين ج 1 ص 146.
51- مناقب ج 3 ص 350.
52- دلايل الامامه ص 23.
53- تاريخ الخميس ج 1 ص 408.
54- ص 68 الزهراء مطاهرى.
55- ص 74 رياحين الشريعه ج 1.
56- ج 2 - كافى ص 360.
57- بحار ج 43.
58- مناقب ابن شهر آشوب ص 111 ج 2.
59- ص 112 ج 2 مناقب ابن شهر آشوب.
60- ص 90 الزهراء ملا محسن.
61- ص 102 الزهراء.
62- ص 114 بحار 43.
63- صفوة الصفوه ابن جوزى ص 3 ج 2.
64- امام صادق (عليهالسلام ).
65- آيه 19 سوره رحمان.
66- المصدر ص 151.
67- ص 171 احتجاج ج 1.
68- همان منبع ص 195.
69- زندگانى حضرت زهراء (عليهالسلام ).
70- مناقب شهر آشوب ج 3 ص 33.
71- ص 86 بيت الاحزان - قمى.
72- ص 35 شمهاى از فضايل زهرا - محلاتى.
73- ص 80 فاطمه دكتر شهيدى.
74-ص 9 رياحين الشريعه ج 1.
75- بحار ج 43 ص 186.
76- نهج البلاغه نامه 28.
77- بحار ج 43.
78- نهج البلاغه.
79- آيه 22 سوره رحمان.
80- آيه 22سوره رحمان.
81- تفسير الدرالمنثور ج 7 ص 697.
82- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 - ص 387.
83- حديث نبوى.
84- حديث نبوى.
85- حديث نبوى.
86- حديث نبوى.
87- حديث نبوى.
88- بحار 104 ص 309.
89- داستان اعتكاف امام حسين (عليهالسلام ) و مراجعه يك نيازمند.
90- ص 134 منتهى الامال ج 1.
91- روضة الواعظين.
92- آيه 36 سوره نور.
93- آيه 19 - انسان.
94- مناقب خوارزمى ص 256.
95- آيه 8 سوره انسان.
96- نهج الفصاحه.
97- ص 133 منتهى الامال.
98- ص 134 همان منبع.
99- ص 42 حليه الاولياء ج 2.
100- ص 5 بحار ج 43.
اين بخش از بحث را به معرفى حالات و روحيات و حيات شخصى و مواضع اجتماعى فاطمه (عليهالسلام ) اختصاص دادهايم و مجموعه مباحثى تنظيم شده را در چهار قسمت عرضه مىداريم. فصلى از آن درزمينه معرفى حيات احساسى و تعقلى فاطمه (عليهالسلام ) است. و در آن از نقش و عامل عقل و عاطفه در حيات انسانها ياد كرده و حيات فاطمه (عليهالسلام ) را در رابطه با اين دو عامل مورد بررسى قرار مىدهيم. در آن بحث مىكنيم كه فاطمه (عليهالسلام ) در مواقع حساس چه تصميمات اصولى براساس عقل اتخاذ مىكرد و راه و روش او چگونه بود.
فصل دوم آن در رابطه با عبادت فاطمه (عليهالسلام ) است يعنى، مسألهاى كه مىتوان آن را مهمترين نقطه اشتراك او با على (عليهالسلام ) بحساب آورد. از درجات ايمان و عشق او، خضوع و خشوع در عبادت، از حال و شوق او و از تسبيحات و اشكهاى او در حال عبادت در اين فصل بحث خواهيم كرد.
فصل سوم آن در رابطه با روحيه فاطميه است و در آن سعى داريم در اجزاء تشكيل دهنده اين روحيه
و از جنبههاى سرشتى آن بحث بميان آوريم، از روح وظيفهشناسى و مقاومت او، از روحيه اطاعت و عبادت او، از روحيه سازگارى و مديريت او بحث كرده و از روح ايثار او سخن گوئيم.
و بالاخره فصل آخر آن در مورد صبر و تحمل فاطمه (عليهالسلام ) است و در آن سعى داريم از تحمل محروميتها و بدرفتارىهاى مشركان در دوران كودكى، از تحمل فقر و مشكلات زندگى در دوران مشترك با على (عليهالسلام ) و از تحمل غصب حق خود و شكست على (عليهالسلام ) و نفاقها و آزار رسانىهاى خصم در دوران پس از وفات پيامبر سخن گفته، رمز و راز اين صبر و تحمل و نقش آن را در حيات اسلامى مورد عنايت قرار دهيم.
مقدمه
در هر انسان معتدلى دو عنصر وجود دارد كه سبب پيشروى و حركت او در زندگى است: يكى عقل است كه مايه روشنائى راه زندگى است و ديگرى راه احساس و عاطفه كه عامل به پيش و پس راندن است. اولى به انسان شعور و شناخت داده وبراى او آگاهى و تميز مىآفريند، دومى زمينه ساز شور و جنبش و عامل پيدايش عشقها، هيجانها تند و كند شدنهاست.
عقل را پيامبر درونى انسان معرفى كردهاند و راهنماى حيات، تاحدى كه پاداشها و كيفرها براساس آن است. خداوند پس از آفرينش عقل فرمود: بك اعاقب و بك اثيب(1) و عاطفه و احساس را هم مانند گريسهاى لاى چرخ ماشين كه در آدمى علاوه بر شور آفرينى نقش كم كردن اصطكاك و تصادم را ايفا مىكند.
حيات انسانى بدون تعقل لنگ است و سبب مىشود آدمى به خواب و خيال و حيوانيت كشانده شود.
و حيات بدون عاطفه و احساس هم زمينه ساز بىطراوتىها، خشكىها و سختسرىهاست، به همين نظر وجود اين دو توأماً ضرورت حياتاند.
زن و احساس
دنياى زن را دنياى عاطفه و احساس معرفى كردهاند و اين مسألهاى است كه در حيوانات ازابتداى بلوغ حضور دارد و براى انسان از ابتداى دوران حاملگى. بر اين مسأله دو عامل اساسى نفوذ دارند: يكى عامل زيست و جنسيت است كه به سبب آن ترشحاتى ولو خفيف از هورمون غريزى پديد مىآيد كه بگفته عالمى هر سلول وجودى زن فرياد بر مىآورند كه من زنم. و ديگرى عامل تربيت كه در همه جاى جهان سعى بر اين است دختران را از همان آغاز مادر بار آورند و مادرى همه گاه تداعى كننده عاطفه و احساس است.
اين است كه گاهى احساسات و عواطف انسان عامل اسارت و ذلت آدمى مىشوند و در اينجاست كه دستگاه تربيت بايد به كمك رسد و آن جنبه را در نسل تعديل و هدايت كند.
عاطفه ضرورى حيات است ولى عامل تعقل ضرورتر است تا قادر به كنترل آدمى باشد. ما در اين مسأله اندكى تأمل مىكنيم تا در شرح و تطابق آن با حيات فاطمه (عليهالسلام ) مسأله نسبتاً روشنتر باشد.
نقش عاطفه در حيات
نخست از نقش عواطف در زندگى ياد مىكنيم و از اثرات آن. بدينگونه كه مىيابيم عواطف زندگى را رنگ مىدهند و به حيات انسان تنوع مىبخشند و زندگى را از حالت يك نواختى بيرون مىآورند. چه بسيار غمها و تاثرها كه در عين نگرانى آفرينى نعمتى بحساب مىآيند و چه بسيارند شادىها، و سرورها كه راه مرگ را بر روى آدمى سد مىنمايند.
عواطف به همه انواعش موج آفرينند، چه عواطف مثبت مثل عشق، نوازش، محبت، چه عواطف منفى مثل ترس و نفرت و چه عواطف خطر آفرين مثل خشم، كينه و خشونت، عواطف زمينه ساز فراز و نشيب و نوسانات در زندگى انسانند و باعث مىشوند آدمى در يك نواختى و يكسانى در جا نزند و نپوسد.
حاصل عواطف شور و رغبت است، پيشروى است، تن دادن به خطر و از دشوارىها نهراسيدن است. چه بسيارند گرههاى گشاده كه در سايه آن از نو بسته مىشوند و بر عكس. چه بسيارند انسها و پيوندها كه تجديد و يا ايجاد مىگردند و سبب مىشوند زندگى به روى انسان لبخندى داشته باشد.
در حيات مشترك گاهى روابط دو تن به سر نخى وصل مىشود ونزديك به از هم گسستن است ولى وجود عواطف و ياد آورى آن سبب مىشود كه اين تار فيمابين از هم نگسلند و روابط شان را تيره و غير انسانى نسازند و زندگى زن و شوهر، والدين و فرزندان از اين نمونهها بسيارند.
نقش عقل در حيات
كار عقل تميز خير از شر و حق از باطل است، بوسيله آن صحيح را از سقيم و حسن را از قبح باز مىشناسيم. در مىيابيم كه در شرايطى ويژه چگونه عمل كنيم و يا در تنگناها و در مخاطرات از بين دو ياچند راهى كه پيش روى ماست كدام را برگزينيم. عقل را پيامبر درونى انسان ويكى ازدو حجت خدا بر خلق معرفى كردهاند. براساس سخنى از امام موسى بن جعفر (عليهالسلام ) خداى را بر هر انسان دو حجت است، حجت ظاهر، و حجت باطن، حجت ظاهر انبياء و ائمهاند و حجت باطن عقلها. (ان لله على الناس حجتين - حجة ظاهرة و حجة باطنة - و اما الظاهرة و الانبياء و الرسل و الائمة فاما الباطنة فالعقول)(2) .
اين كه، به خدا اعتقاد داريم، به نبوت ومعاد ايمان داريم براساس تأييد عقل است و اينكه ما به دنبال مفاسد نيستيم و از شرور وگمراهى مىپرهيزيم، بديها را نهى و خوبيها را توصيه مىكنيم باز هم بدليل عقل است. بدين سان عقل نعمتى بزرگ است و فاقد آن فاقد همه چيز است.
بناى حيات انسان
بدين سان بناى حيات انسان بايد بر دو ركن عقل و احساس ولى مهار احساس بدست عقل باشد. اين سخن بدان علت است كه در حيات اين جهان كه مقدمه حيات آن جهان است راه و بيراهه بسپارند و اينكه آدمى بايد راه را بيابد و از بيراهه بپرهيزد جاى بحث و سخنى نيست، ولى اينكه اين دو را عقل بايد تشخيص دهد با احساس جاى بحث براى عدهاى است و از ديد ما بدليل خود عقل راهنماى ما بايد عقل باشد.
عقل ضرورى حيات براى عقال و در بند كردن آدمى است و بايد نقش ترمزى را ايفا كند كه در سراشيبىها ما را از سقوط نجات دهد و اين در عين ضرورت وجود عاطفه است. ما به نرمشهاى عاطفى در همه سنين نياز داريم و حتى محتاج آنيم كه گاهى كودكانه در خواست نوازش و محبت داشته باشيم.
مشكل اساسى در سر راه بسيارى از انسانها اين است كه در موردى عقل آدمى به علت ضعف تربيت در مقابله با احساس مجاب مىشود و يا آدمى گاهى در ميان امواج سهمگين عواطف دچار مخاطره مىگردد و در آن صورت شناخت وظيفه مشكل و آدمى غرق در هوسها مىشود.
آلودگىها، گنهكارىها، خودخواهىها و خود پرستىها، اغلب بخاطر غلبه احساس بر عقل است. به همين خاطر اين مهم است كه آدمى در اعتدالى به سر برد، آنچنان كه نه عقل او به دور از عاطفه حكم دهد و نه عاطفه و احساس، به فرمان عقل به پيش رود و اين مسألهاى هست كه حضور آن در افراد عادى اندك و در افراد ساخته شده و پرورده به صورت كامل است. شخصيتهاى الهى و حتى آنها كه پاى بند به مذهب نبودهاند ولى تمرينها و رياضتهائى و محاسبه و مراقبهاى داشتند اين جنبه را براى خود حل كردهاند.
نگاهى به زندگى فاطمه (عليهالسلام )
حال با اين مقدمه نسبة طولانى به سراغ فاطمه (عليهالسلام ) رويم و حيات او را با اين زمينه مورد بررسى قرار دهيم. خواهيم ديد كه حيات او حياتى شگفتانگيز و از اين ديد شايد شامل مجموعهاى از اضداد است. در حيات او هم عاطفه و تعقل را توأماً مىبينيم ولى عاطفه و احساسش تحت راهبرى عقل و اين براى زندگى يك زن مايه شگفتى و حيرت است.
معمولاً آدمى اگر در تعقل قوى باشد در احساس ضعيف خواهد بود و اگر در احساس نيرومند باشد در تعقل ضعيف است. شگفتى حيات فاطمه (عليهالسلام ) و حتى همسرش على (عليهالسلام ) در اين است كه آنها در آنجا كه جاى عاطفه است در منتهاى اوجند و آنجا كه جاى تعقل است باز هم در منتهاى اوج.
شما زندگى اميرالمومنين على (عليهالسلام ) را ببينيد، براى او خبرى مىآورند كه از پاى دخترى يتيم خلخالى را ربودند شب تا به صبح نمىخوابد، مىگريد و مىلرزد كه خدايا من على (عليهالسلام ) چنين حكمى را به كسى ندادهام و آنجا كه مسأله جهاد و مبارزه در راه خدا مطرح مىشود به ميدان مىرود و مىرزمد و به شمشير كجش مىغرد كه با على (عليهالسلام ) نامردى مكن.
فاطمه (عليهالسلام ) جفت و همتاى على (عليهالسلام ) و به عبارتى نسخه ثانى على (عليهالسلام ) است. در جاى عاطفه و احساس چنان اشك مىريزد و مىگريد كه طوفانى ايجاد مىكند و در جاى تعقل و احساس چنان معقول سخن مىگويد كه خاطره رسول الله را در فصاحت و بلاغت زنده مىسازد.
دنياى فاطمه (عليهالسلام )
دنياى فاطمه (عليهالسلام ) دنيائى آميخته با تعقل و احساس است، از ديدى نمونه كامل انديشه است و از ديدى ديگر نمونه كامل عاطفه و احساس، و غلبه احساس بر او سبب نمىشود كه از مقصدى عقلانى دور گردد. او زندگى توأم با بصيرتى براى خود برگزيده و بر آن اساس به پيش مىرود. زيرا مىداند حيات بدون بصيرت نوعى بيراهه رفتن است كه سرعت مسير در آن سبب بعد مسافت ودورى بيشتر از هدف مىگردد (العاقل على غير بصيرة، كالسائر على غير الطريق لا يزيده سرعة السير الا بعداً)(3) .
او هم چون ديگران احساس و عاطفه دارد، لذت و نفرت را مىفهمد و يا وجود آن را اداراك مىكند ولى زندگى هوسى ندارد، احساس او هم انديشيده است و از خامى و ناپختگى نسبى به دور است. حيات توام با معرفت دارد كه با ايمان و باور قلبى آميخته است.
احساس فاطمه (عليهالسلام ) در لفافه ايمان است و عقيده و پيچيده است به عشق و حرمت گذارى به حقيقت و اين خود حكايت دارد از درهم آميختگى عقل و احساس و غلبه عقل بر احساس، فاطمه (عليهالسلام ) با در آميختن اين دو با يكديگر سندى مىسازد براى اخلاص و وفادارى به حق، دوستدارى حقيقت، طرفدارى از علم، و به كارگيرى از آن در راه خدا. او در سايه حيات عقلى؛ خويشتن را مسؤول راه نشان دادن مىداند و در سايه حيات احساسى، خود را مسؤول به راه اندازى مردم وشور آفرينى در آنان براى سرعت سير در راه هدف.
حاصل چنان زندگى
حاصل چنان زندگى آميختگى قول وايمان و عمل است. او شعار مىدهد ولى بدنبال آن فرو نمىخوابد بلكه مىكوشد آن شعار را محقق گرداند و هم شعار او تنها بر آمده از دهان نيست كه با جان همراه است. هم فرد قول وسخن است و هم انسان عمل، پس مصداق اين سرزنش قرآنى نيست كه( لم تقولون ما لا تفعلون ) (4) .
فاطمه (عليهالسلام ) نيك مىداند كه سخنان بدون عمل فاجعه نفاق را بدنبال دارد و عمل بدون تعقل بدون كارگيرى شعور و آگاهى فاجعه ويرانى و انحطاط و سقوط را و بدين نظر اين هر دو را پوچ و بىارزش مىشناسد.
فاطمه (عليهالسلام ) محبت دارد ولى جهتدار، مىداند آن را در چه راهى به كار گيرد. دشمنى و خشم دارد ولى آن هم جهتدار و مىداند آن را در چه راهى مصرف كند. او مصداق اين سخن معصوم است كه: يحب فى الله و يبغض فى الله و يسخط فى الله و يرضى فى الله(5) .
تعقل بى عاطفه نقص است و عاطفه بدون انديشه زحمت آفرين. محبت در اووجود دارد زيرا كه اساس دين بر آن استوار است (هل الدين الا الحب)(6) اما محبت او در جهت دوستدارى خداست.( و الذين آمنوا اشد حبا لله ) (7) .
ما در همه جنبههاى حيات فاطمه (عليهالسلام ) تعقل و احساس را تواماً مىبينيم مواردى از آنها را ذيلا نمونه مىآوريم تا درسى باشد براى همه انسانها بويژه براى بانوان كه حيات فاطمه گونه را مىطلبند و كيفيت آن را جستجو مىكنند.
عاطفهاش به پدر
بُعد تعقل و احساس او را در رابطه با پدر در اين نمونه مىبينيم. پيامبر از آخرين سفر حج بر مىگردد و مىگويد دخترم، جبرئيل هر سال يكبار تمام قرآن را بر من مىخواند،و امسال آن را دوبار بر من خواند.فاطمه (عليهالسلام ) پرسيد اين سخن چه معنى دارد؟ پيامبر فرمود پندارم سال آخر عمر من است. فاطمه (عليهالسلام ) تكانى مىخورد و اشك در چشمانش حلقه مىزند(8) (بعد احساس). همين دختر با چنين شرايطى عاطفى پدر را در جنگ مجروح مىبيند، هم چون جراح و زخم بندى ماهر به مرهم گذارى مىپردازد. (بعد تعقل).
- پيامبر از سفرى مراجعت مىكند و فاطمه (عليهالسلام ) را مىيابد كه پردهاى بر در آويخته و دستبند نقرهاى بر دست دارد، همانگونه كه هر زنى بدان احساس سرگرم است. رسول خدا (ص) با خداحافظى سرد از او جدا مىشود و فاطمه (عليهالسلام ) در بعد تعقل آن را در مىيابد - پرده را از در باز و بهمراه دستبند براى پدر مىفرستد كه در راه خدا هزينهاش كن و پيامبر از اين درك و عقل دختر به وجد آمده و فرمايد فداها ابوها.
او عقلى را واجد است كه زمينه ساز بهشتى كردن اوست (العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان)(9) بدينسان بجاى مستخدمى كه درخواست كرده بود، تسبيحات را مىآموزد و خداى را شاكر مىشود و بدين سان اينگونه انديشيدن است كه او را مشاور على (عليهالسلام ) مىسازد.
در عاطفهاش با همسر
ارتباط فاطمه (عليهالسلام ) با همسر از ديدى بمانند همه همسران ارتباطى عاطفى است. او بمصداق سخن پيامبر شديداً همسر دوست است (خير نسائكم العفيفة الغلمة)(10) و حتى در مسجد در خطاب به ابوبكر مىگويد از على (عليهالسلام ) دست برداريد، من اهانت و صدمه به على (عليهالسلام ) را نمىتوانم تحمل كنم.
از سوى ديگر داراى رابطه تعقل با على (عليهالسلام ) و داراى كفويت واقعى است. همرزم است و همراه، كمك كار على (عليهالسلام ) است و حتى مشاور او. على (عليهالسلام ) مىرزمد و فاطمه (عليهالسلام ) لباس و شمشير خون آلودش را مىشويد.
او با همه اعلام نظرهائى كه در جنبه اسلامى با على (عليهالسلام ) دارد با همه دفاعها از ولايت على (عليهالسلام ) و با همه بحثها و احتجاجات با دشمنان على (عليهالسلام ) در بعد عاطفى دچار چنان شرمى است كه حتى خجالت مىكشد نياز مادى و غذائى خود را به على (عليهالسلام ) بگويد و يا از درد و صدمه وارده بر پهلو با على (عليهالسلام ) سخن بگويد و على (عليهالسلام ) در حين شستشوى فاطمه (عليهالسلام ) براى دفن بايد از ورم بازويش خبردار گردد.
عاطفهاش با فرزند
او مادر است و طبعاً داراى عاطفه و احساس مادرى است. ولى در آنجا كه بحث تعقل و منطق است عاطفه مادرى را ناديده مىگيرد. على (عليهالسلام ) مىفرمايد پيامبر بر ما وارد شد و من در بستر بودم. حسن و حسين تقاضاى آب كردند. پيامبر به سوى گوسفندى رفت كه در خانه ما بود آن را دوشيد و شير آن را در ظرفى نخست به حسن داد. حسين آمد كه اول او شير بنوشد. رسول خدا او را دور كرد. فاطمه (عليهالسلام ) مادر بود و دلش بر حال طفل كوچكتر (حسين) سوخت. گفت اى رسول خدا آيا برادرش از او محبوبتر است؟
رسول خدا (ص) فرمود نه -وليكن حسن پيش از او درخواست آب كرد.(11)
حسنين با هم كشتى مىگرفتند و با هم زور آزمائى مىكردند. پيامبر حسن را تشجيع مىكرد كه حسين را زمين بزن و به او جرأت مىداد. فاطمه (عليهالسلام ) از اين موضوع ناراحت مىشد كه يا رسول الله آيا تو بزرگتر را تشجيع مىكنى كه كودك خردسال را به زمين اندازد؟ (عاطفه مادرى) رسول خدا فرموددخترم نگران نباش اين جبرئيل است كه دارد حسين را تشجيع مىكند و فاطمه (عليهالسلام ) آرام مىگيرد(12) (تعقل).
واقع بينى فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) واقع بين است ولى هدفگرا، وضع و شرايط موجود را دائماً مىبيند ولى تسليم آن نيست، دائماً سر گرم ارزيابى از آن است و مىكوشد فرجام امور را بنگرد، گاهى در شرايط حاد زندگى اين انديشه براى او پديد مىآمد كه احساسات درونى خود را يكباره بيرون بريزد و عقده دل را كه ترس از گلوگيرى آن داشت رفع كند ولى فرمان عقل و تابعيت حكومت الله، او را از اين اقدام مانع بود.
او واقعيتها را مىديد ولى در زندگى خود هدف خويش را تعقيب مىكرد، كارى كه انجام مىداد از روى هوى و هوس نبود. رسول خدا (ص) دربارهاش فرموده بود:
اين دختر كارى نمىكند كه خدا آن را دوست نداشته باشد و در مراحل خواهش و تمنايش بجائى رسيده كه او آنچه را كه خدا خواسته است مىخواهد( مصداق و ما يشاؤون الا ان يشاء الله رب العالمين ) (13) .
عامل تنظيم رابطهاش با خود، با خداى و با ديگران عقل است و خرد، نه چيزى ديگر، او مصالح و منابع اسلام را ملاك قرار مىدهد نه جنبههاى شخصى حيات را. در هر اقدامى كه مىخواهد انجام دهد نخست از خود مىپرسد آيا خداى هم بدان رضايت دارد يا نه؟. به على (عليهالسلام ) شفقت دارد و شايد در دل اين احساس براى زنان پديد آيد كه اگر همسرش به جبهه رود كشته شود و قلباً ناراضى از حركت او باشند. اما فاطمه (عليهالسلام ) مىداند تا خداى نخواهد كسى كشته نمىشود و جائى را كه خداى بخواهد جاى سخنى نيست. پس نبايد از حضور على (عليهالسلام ) در جبهه نگران باشد و او نگران نبود.
مواضع حق او
براى بكارگيرى عقل و تسلط او بر خود در سايه اين تصوير روشن مىشود كه از همان دوران كودكى در شرايطى است كه دائماً براى او خبر ناگوار آورند. او مىشنود و يا مىبيند پدر او را كتك زدند، شكمبه حيوان بر سرش ريختهاند، مادرش از دنيا رفته، داندان پدر را شكستند، عمويش را شهيد كردند، على (عليهالسلام ) را زخمى كردند و...
اينها همه ازمسائلى است كه دل يك زن را مىلرزاند وفاطمه (عليهالسلام ) از شنيدن اين اخبار ناراحت و گريان مىشد ولى هرگز رفتارى غير متعادل و غير عقلانى از خود بروز نمىداد و اسير احساس نمىشد و سخنى خلاف رضاى خدا بر زبان جارى نمىكرد.
معمولاً زنان در تضييع حق خود زود بخشم مىآيند و ممكن است خود را به هر آب و آتشى بزنند. اما فاطمه (عليهالسلام ) خود نگه دار بود و در دفاع از حقوق خود، راه معقولانهاى در پيش گرفت. منطقى حرف زد بحق احتجاج كرد، و خصم را به صداى منطقى به محاكمه كشاند.
در مبارزانى كه بر اثر آن فاطمه (عليهالسلام ) كتك خورد و به بستر افتاد، و در زمانى كه مشاهده اعمال تبهكارانه دشمن گاهى او را به فرياد مىكشاند، تفكر و تدبرش، آينده نگرى او، مورد حيرت بود و روزى از تضييع حق خود چندان نگران شد كه با سخنانش على (عليهالسلام ) را وادار به قيام و دفاع نمود. ولى ناگهان صداى تكبير را در اذان مسجد و نام پدر را در آن شنيد و على (عليهالسلام ) فرمود براى حفظ اين نام و زنده ماندن آن قيام نكردم و فاطمه (عليهالسلام ) ساكت و تسليم شد و خشم خود را فرو خورد و اين غلبه تعقل بر احساس او را نشان مىدهد.
در دفاع از على (عليهالسلام )
جلوهاى ديگر از آميختگى تعقل و احساس فاطمه (عليهالسلام ) را در دفاع از على (عليهالسلام ) مىبينيم. على (عليهالسلام ) را جبراً به مسجد بردند تا از او بيعت بگيرند. فاطمه (عليهالسلام ) با همان درد و رنج ناشى از ضربه خوردن به مسجد آمد و با صداى بلند گفت اى ابابكر از جان شوهرم چه مىخواهيد پسر عم مرا رها كنيد و گرنه بر سر قبر پدر روم، گيسو پريشان كنم و شيون و نفرين نمايم(14) (جلوه احساس).
ولوله در مسجد افتاد - سلمان گويد آثار غضب خدا را در مسجد ديدم. على (عليهالسلام ) در همان حال بدو گفت؟ دختر نبى رحمة للعالمين هستى - و اينك جاى نفرين كردن نيست فاطمه (عليهالسلام ) كلام حق على (عليهالسلام ) را شنيد و آرام شد و فرمود چون شوهرم، ولىّ خدا،امر كرده است اطاعت مىكنم و تسليم اميرمؤمنان و خليفه راستين پيامبرم. احساس وجود داشت شديداً. ولى دريافت كه در اينجا مسأله تعقل بايد مطرح باشد و بايد به گونهاى عمل كند كه امور روى روال بيفتند، پردههاى فريب خصم بالا روند، حقايق آشكار گردند. و آنچه ثبت شدنى است در تاريخ ثبت گردد و اگر امروز توان قضاوت و تصميمگيرى نيست روزى آن روزگار فرا مىرسد و مردم به داورى خواهند نشست.
سخنانش در مسجد
به مسجد رفت، در حاليكه احساس مىكند حق او را ضايع كردند، حق على (عليهالسلام ) را غصب نمودند،زحمات پدرش در حال هدر است و در مسجد از حق خود حرف زد. ابوبكر گفته بود من فدك را بدست امت سپردم تا در آن در ميدان جنگ استفاده كنند.
انديشيده و به دور از احساس فرمود، مىخواهيد نيرنگ بازى كنيد واين بنده پاك خدا را باطل گو معرفى كنيد. كار شما با تلاشهاى بىثمر حيلهگران زمان هيچ تفاوتى ندارد و... وبا منطقى مستدل دشمن را خاموش كرد و وجدان جمعى را اقناع ساخت.
مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: هان اى مردم شما را چه مىشود؟ چرا دروغ مىگوئيد! اين كتاب خدا پيش روى تان است. شما مىپنداريد من از پدرم ارث نمىبرم؟ آيا حكم جاهليت را طلب مىكند؟ اى مسلمانان چرا دم فرو بستهايد؟ چرا كتاب خدا را رها كرده و پشت سر انداختهايد...(15)
حيات تعقلى او از اينجا معلوم مىشود كه در سخنان او هيچ آثار تزلزلى ديده نمىشود. چنان محكم و متين حرف مىزد كه حرف زدن پيامبر را به ياد مىآورد و گوئى زبان خاموش محمد (ص) از نو زنده شده و حرف مىزند و اين خود تعقلى بودن رفتار فاطمه (عليهالسلام ) را نشان مىدهد.
خطبهاى براى زنان
او در بيان و سخن ثانى پيامبر (ص) و هم آواى على (عليهالسلام ) است. در بستر بيمارى است، زنان مهاجر و انصار براى عيادت او مىآيند سخنان را بيان مىدارد كه در آن آميختگى تعقل و احساس را به وضوح مىيابيم.
- اصبحت و الله عائقة لدنيا كُنّ - بخدا سوگند از زندگى در دنياىتان سير شدهام - قالية لرجالكن و نسب به مردان شما سخت غضبناكم. لقظتهم بعد ان عجمتهم پس از گنگى و لالى به سخن شان آوردم و شناتهم بعد ان سبرتهم...(16) و آنگاه فرمود.
اينان به شمشير شكسته و تيغ زنگار خوردهاى مىمانند. انديشه شان پست و گفتارشان نارساست. واى بر آنان چرا نگذاردند حق در مركز خود استقرار يابد؟
چرا پايگاه خلافت نبوى را از خانه وحى دور ساختند؟ نفرين بر مردمى كه خويشتن را نيكو كار مىپندارند در حاليكه تبهكار و فاسدند. فقبحاً للقول الجد، و الجد بعد اللعب و صدع القناة و خطل الاراء...(17)
بر اين اساس فاطمه (عليهالسلام ) ساكت نمىنشيند، در هر راهى كه معقول باشد وارد مىشود تا حق را بر سر جاى خود قرار دهد و اگر توان چنان كارى نباشد لااقل فرياد خود را در گوشها آشنا سازد كه آنان دريابند آنچه كه صورت مىگيرد و واقع مىشود كارى خلاف است.
گريههاى فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) را زنى گريهاى و اشك ريز معرفى كردهاند و اين سخنى است كه در روايات و شرح احوال فاطمه (عليهالسلام ) فراوان ديده مىشود. ابن شهر آشوب در كتاب خود مىنويسد: پس از فوت پيامبر ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود، جهان را در برابر چشمانش تاريك مىيافت. حتى گاهى به ياد پيامبر (ص) با فرزندان خود سخن مىگفت كه پدر مهربان شما چه شد؟ چه شد آن كس كه همه گاه شما را بر دوش خود سوار مىكرد...(18) و آنگاه مىگريست.
دحلان مفتى شافعى هم مىنويسد فاطمه (عليهالسلام ) پس از مرگ پدر هرگز خنده بر لب نياورد(19) . ديگران هم نمونههائى از اين سخنان دارند. حتى برخى از مورخان فاطمه (عليهالسلام ) را در رديف يكى از چهار اشك ريز دنيا معرفى كردهاند و...
بايد ديد چرا فاطمه (عليهالسلام ) مىگريست. آيا گريهاش تنها يك گريه عاطفى براى مرگ پدر است؟
تعمق در حالات و روحيات و طرز تفكر فاطمه (عليهالسلام ) نشان مىدهد كه در وراى آن ظاهر مسأله مهمترى وجود دارد. اينكه فردى چون او براى مرگ پدر بگريد جاى انكار نيست ولى آيا همه گريهها و اشك ريزىها براى نفس فوت پدر بود؟ به نظر ما پاسخ منفى است. براى گريههاى او محملهاى ديگرى وجود دارند از جمله:
- او گريان است زيرا اسلام را در مسير خطر مىبيند، اشك مىريزد از آن بابت كه مىبيند مارهاى زخمى جاهليت جان گرفته و زنده شدهاند مىخواهند دوباره به جان مردم افتند. او گريان است زيرا مىبيند خائنان به اسلام و مشركان كه از ترس شمشير اسلام، ايمان آورداند متوليان اسلام مىشوند و مىخواهند انتقام خون بستگان خود را بگيرند، همانگونه كه ما بعدها در ياوه گوئيهاى يزيد پس از ديدن سر بريده سيدالشهداء ديدهايم و بالاخره او مىگريد زيرا حتى انسانيت را بر باد رفته مىيابد واسلام را در مسلخ كفر در حال ذبح شدن.
بدين سان گريه او يك فرياد است و يك اعتراض، او با اين فرياد مىخواهد بشريت را بيدار كند، پروندهاى عليه خصم بگشايد كه تا قيامت گشوده باشد و لااقل آيندگان دريابند كه بر اسلام چه گذشته است و آنچه كه به آنان معرفى مىشود از لحاظ منبع و منشاء مورد ارزيابى قرار دهند و اين گريه گريهاى زبان دار و خالصترين و لطيفترين زبانهاست و متعهدانه است و تعهد آور.
درود بر فاطمه (عليهالسلام )
اى فاطمه (عليهالسلام ) اى مهار حكمت و حلم، و اى بانوى فاضله و عاقله و اى سرورى كه از صبر تو صبر بخشم آمد، سلام بر تو كه وجود تو عزت بخش زنان است و الهام ده آنان، سلام بر تو و بر عشق الهى تو كه خانه دل را روشن مىكند و سلام بر حماسه تو كه حماسه مقاومت است.
مقدمه
در اين جهان پهناور كه قواى قاهر متعددى بر انسان تسلط دارند و در مواردى آدمى را دچار احساس ضعف و يأس مىسازند موجب تزلزل آفرينى در مسير رشد و حركت زياد مىشوند و چنين امرى بنوبه خود سبب بروز احساس پوچى و بى اصالتى، خودكشىها، تن دادن به عوامل درد آفرينى چون اعتياد، وابستگىهاى بيحساب وحتى پناه بردن به دامن آلودگىهاست.
در طريق دور ماندن از اين شرايط و چپرگى بر اين عوارض ارتباط با نيروى قويتر از آن قوا و يا قوا آفرين، خود يك اصل است. و عبادت در چنين وضع و شرايطى است كه معنى پيدا كرده و زمينه ساز آرامش و طرد پوچىها و بى اصالتىها و در كل روح زندگى مىشود.
در عبادت موجودى بسيار كوچك و ضعيف خود را با پديده آفرين قاهر و بينهايتى مربوط مىسازد و در سايه اين ارتباط احساس قدرت كرده و وجودش را از گل و لاى و عوارض گرفتار كننده نجات مىبخشد و اين از مهمترين رمز و راز عبادت است.
فاطمه (عليهالسلام ) و عبادت
در مورد فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر (ص)، رمز و راز عزت و سرافرازى، قدرت و عظمتش را بايد در عبادت جستجو كرد. او زنى بود كم سال و جوان، ولى در عبادت چون پيرى عارف، دستش به سوى خدا بلند و قامتش در راه عبادت او دائما در خم و راست.
او در عالم وجود تنها زنى است كه خداى را با تمام ذرات وجودش پرستش كرده و تنها بانوئى است كه مىتواند مظهر عبادت معناى واقعى باشد. او در سايه عبادت خود را به مقام قربى رسانده كه حاصلش چشم و گوش خدا شدن و امرش مؤثر در كون و هستى شدن بود.
فاطمه (عليهالسلام ) از ديدى چون ديگر زنان است، داراى خانواده و همسر و فرزندان، و مسؤول اداره آنان، و حتى در كارهاى جنبى ديگر مثل اشتغال به كارهاى دستى اقتصادى، و هوايت زنان و بانوان و خدمت رسانى به محرومان است كه همه آنها رنگ و حال عبادت را دارند ولى از ديدى ديگر عابده است بى مانند، آنچنانكه حتى برخى گمان كردهاند او را جز عبادت بمعناى خاص آن كار ديگرى نبود.
روزها پس از فراغت از كارهاى جارى زندگى و شبها پس از بخواب رفتن ديدگان مردم و فرزندان وارد محراب عبادت و غرق در مناجات وراز و نياز با خدا مىشد. او در اين راه مصداق خطاب خدا با موسى مىشود كه خداى به او فرموده بود يا موسى، فاعبدنى و قم بين يدى مقام العبد الحقير(20) و يا مصداق آيات قرآن در خطاب به پيامبر اسلام (ص) كه قم الليل الا قليلاً نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه(21) . او بواقع مصداق اين آيه قرآن بود كه والذين يبيتون لربهم سجداً و قياماً(22) .
عبادت و آبادى درون
فاطمه (عليهالسلام ) آن بنده پاك و خالص خداوند است كه سعى دارد حركت خود را در سير كمالى و در مسير بينهايتطلبى قرار دهد و آن انسان فهميدهاى است كه در سايه تخليص و رهائى از ثقلها و پاى بندىها به مقام انّ الى ربك الرجعى(23) مىرسد و آماده پذيرش خطاب يا ايتها النفس المطمئنه و براى رجوع به خدا راضيه و مرضيه(24) مى شود.
فاطمه (عليهالسلام ) به آن درجه از ادراك مىرسد كه در مىيابد اساس آبادانى درون، ايمان به خداست و حاصل آن رهائى از بندها و اسارتها و وابستگى به خداى حى ازلى و سرمدى است و مهم اين است كه ايمان او از سنخ ادراك است و مورد خطاب اعبد الله كانك تراه و ان كنت لا تراه فانه يرايك(25) .
چنين ايمانى است كه براى او امنيت پديد مىآورد و او را راضى به قضا و قدر الهى مىسازد. بگفته علامه طباطبائى، آدمى در حقيقت خود را در قبول امر مقبول در امنيت مىبيند و قلبش به آن تسكين و آرامش مىيابد.(26)
انسان كه در آرامش وامنيت باشد مىتواند نيكو بينديشد، نيكو تصميم بگيرد و درست عمل كند و اين يكى از رموز عدم اضطراب فاطمه (عليهالسلام ) در برابر كشاكش زندگى است.
تربيت الهى فاطمه (عليهالسلام )
او رابطه انس خود را با خداوند و عبادت و نيايش با تمام وجود را مرهون تربيت پيامبر (ص) است. در خانهاى بدنيا آمد كه در آن شيوه پرستش پروردگار دائماً در صحنه نمايش بود. از خردسالى بانگ و نواى آسمانى تكبير را مىشنيد، زمزمههاى مناجات مادر و پدر را استماع مىكرد.
آنگاه كه مادر را از دست داد، پدرى مادر سان او را در بر گرفت و به رشد و تربيت او همت گماشت، همان پدرى كه ثلث آخر شب در حال احياء و عبادت بود و فاطمه (عليهالسلام ) خردسال گاهى تماشا گر پدر در عبادت و زمانى همپاى پدر در عبادت مىشد و طبيعى است در اين بيدارى و همگامى با خلوت شب و روح سحر انس و آشنائى يافت.
از سوى ديگر او توصيههاى پدر را به ياد داشت كه مىفرمود. حلوا انفسكم الطاعة و البسوها قناع المخافة، و اجعلوا آخرتكم لا نفسكم و سعيكم لمستقركم(27) طاعت خداى را بر خود حلول دهيد، جامه خوف از خدا را بر خود بپوشانيد، و آخرت خود را براى وجودتان آماده سازيد و كوششتان براى محل جاويد و مستقرتان باشد.
او در عبادت تا جائى به پيش مىرود كه نوعى انقطاع از سوى الله براى او پديد مىآيد و بينش او در واگذارى نفس بدست خداوند بينش كسى مىشود كه خداى را طبيب و خود را بيمار مىداند و صلاح خويش را در اين اقدام كه خود را كاملاً در اختيار طبيب قرار دهد نه در آنچه كه خود ميل و هوس دارد (يا عباد الله، انتم كالمرضى و رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضى فيما يعلم الطبيب و تدبيره به، لا فيما يشتهيه المريض و يفرحه ألا فسلموا لله امره، تكونوا من الفائزين)(28) .
نقطه اشتراك با على (عليهالسلام )
او بعدها به خانه شوهر رفت و زندگى گرم و نمونهاى را با او آغاز كرد. نقطه اشتراك او با على (عليهالسلام ) بيش از آنكه كفويت در ازدواج خانوادگى و زناشوئى باشد كفويت در عبادت بود. على (عليهالسلام ) آن مرد بيهمتا در فناى فىالله بدرجهاى رسيده بود كه مىفرمود خدائى را كه نبينم عبادت نمىكنم و فاطمه (عليهالسلام ) در اين اوجگيرى از على (عليهالسلام ) فروتر نبود.
اين دو در حيات مشترك بيش از اينكه بكوشند سليقههاى زندگى را از نظر زرق و برق، دكور خانه، و مزه غذا و رنگ لباس و فرم آرايش و آسايش هماهنگ كنند، كوشيدند صرفاً بنده خدا باشند و بهترين كمك كار يكديگر در راه وصول به كمال و عبادت.
براساس اسنادى كه در دست است از على (عليهالسلام ) پرسيدند همسرت فاطمه (عليهالسلام ) چگونه بود؟ گفته بود بهترين كمك كار من براى اطاعت خدا. و از فاطمه (عليهالسلام ) پرسيدند شوهرت چگونه است؟ فرمود بهترين شوهر (در همين راه)(29)
آرى به هنگامى كه بين زن و شوهر وحدت فكرى و ايمانى باشد، و به هنگامى كه كفويتها در چارچوب بندگى خداوند استوار گردد در آن صورت است كه خانه آدمى مسكن مىشود و زمينه براى آرامش روان و احساس امنيت فراهم مىآيد و آدمى در آن به اوج كمال مىرسد اين مرد و زن در سايه همگامى و كفويت اعتقادى بدرجهاى رسيدند كه مصداق اين آيه شدند:( رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اله ) (30) و هم مصداق آيه( و ما خلقت و الجن والانس الا ليعبدون ) (31) و آيه( و ان اعبدو اله و اجتنبوا الطاغوت ) (32) و آيه و سبحوه بكرة و اصيلاً(33) و سرانجام مصداق آيه عبد خالص خدا شدن و مورد خطاب خدا واقع گشتن كه يا ايتها النفس المطمئنة - ارجعى الى ربك راضية مرضية - فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى.(34)
درجه ايمان فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) به آن درجه از ايمان مىرسد كه باورش شده است: خدا هست و شاهد اعمال است، انسان در برابر او متعهد و مسوؤل است باورش شده بود كه قيامت حق است، قبر حق است، صراط و ميزان حق است، بهشت و دوزخ راست است و... در وصيتنامهاش مىخوانيم:(35)
- هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله: اين وصيتى است كه فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر (ص) آن را نوشته است.
- و هى تشهد ان لا اله الا الله او گواهى مىدهد كه خدائى جز الله نيست.
- و ان محمداً رسول الله و گواهى مىدهد كه محمد فرستاده خداوند است.
- و ان الجنة حق و النار حق و گواهى مىدهد بهشت حق است و دوزخ نيز حق است.
- و ان الساعة آتية لا ريب فيها و گواهى مىدهد كه قيامت آمدنى است و در آن شكى وجود ندارد.
- و ان الله يبعث من فى القبورو گواهى مىدهد كه خداى همه مردگان را بيدار و مبعوث مىكند.
- يا على انا فاطمة بنت محمد، زوّجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخره...
اين باورها روان او را پر كرده و آثار آن در جوارح و اعضاء او ظاهر شده بود. رسول خدا (ص) در شأن ايمانش فرمود: خداوند دل و اعضاى دخترم فاطمه (عليهالسلام ) را از ايمان و يقين سرشار فرمود: ان ابنتى فاطمة ملاء الله قلبها و جوارحها ايماناً و يقيناً(36) او ايمان و يقينش به خدا و معاد بحدى است كه گوئى جهان غيب را مىبيند، بهشت را با همه نعمتهايش و دوزخ را با همه عذاب وشكنجههايش شهود مىكند.
او در دعا و عبادت خود، در ارتباط و مناجات با خداى خود ترسان و نگران است، در حين مناجات با خدا و سخن گفتن با او دلش مىلرزد گوئى مورد خطاب خدا با موسى (عليهالسلام ) است كه خداى فرمود: يا موسى، كن اذا دعوتنى خائفاً مشفقاً، وجلا، و ناحنى حين ناجيتنى بحسنة من قلب وجل(37) .
عشق او به خدا
فاطمه (عليهالسلام ) عاشق معبود بىهمتاست، همه زندگى و اهداف خود را در عشق به او خلاصه مىبيند. به همين نظر خداى را با تمام ذرات وجودش مىپرستد و بر اين اساس، مصداق افضل الناس مىشود. امام صادق (عليهالسلام ) فرمود برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد و با آن دست در آغوش باشد، و آن را از دل و جانش دوست بدارد، با بدنش آن را لمس كند، و همه اوقات را براى آن خالى كنند وچنان در آن فرو رود كه نداند امور دنيا با سختى است يا آسانى: افضل الناس من عشق العبادة فعانقها، و احبتها بقلبه، و باشرها بجسده، و تضرع لها - و هو لا يبالى على من اصبح الدنيا على عسر ام على يسر(38) خود در مناجاتش فرمايد:
خداوندا تو خود مىدانى كه آتش سينهام بغير تو فرود نمىنشيند، چشمم تنها به تو روشن است، جانم به تو مسرور و دلم به تو آرام است...
او عمل را براى خدا انجام مىدهد، و به عشق او كار مىكند و به همين نظر عملش از هر آلودگى وناروائى پاك است. عشق به محبوب ايجاب مىكند كه عمل براى او خالصانه باشد. تا در حين وصال براى او موجب شرمى نباشد. او كل عمل تعمله لله، فليكن نقيا من الدنس)(39) .
عمل او خالصانه و به دور راز ستايشگرى خلق است. ربنا الله مىگويد و در آن استقامت دارد در نتيجه مصداق اين آيه قرآن و مشمول نزول فرشتگان خدا و وعده دورى از خوف و حزن مىشود:( ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه - الا تخافوا و لا تحزنوا... ) (40) .
او در اين عشق عارف است و در اين عرفان پرهيزكار و زاهد و چنان بصير است كه هرگز راه را ازبيراهه گم نمىكند و چنان هشيار است كه هرگز دست ازپا خطا نمىكند. او دل به خدا سپرده و بر اثر آن خود را رها كرده، حتى به غذا و لباس و زندگى شخصى خود در راه خدا بى اعتناست. و به او دل بسته، آن چنان كه از هر چه غير و غيريت است خود را دور داشته و اين است رمز نجات از احساس پوچى و نابسامانيها.
توحيد و عبادت
محور همه افعال و افكارش توحيد است. همه چيزرابا ضابطه مىنگرد، همه افكار و اعمالش رنگ خدائى دارند او در اين راه مصداق اين آيه قرآن است كه( قل ان صلوتى و نسكى و محياى و مماتى لله ) (41) . در افكار و اعمال حد خود نگه مىدارد وبر خداى پيشى نمىگيرد. زيرا كه قرآن او را به اين امر دستور داده است:( يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى اله و رسوله ) (42) .
خداى را همه گاه حاضر مىبيند و چنان در راه او از غير گسسته است كه هرگز سخط خداى را به رضاى مخلوق معامله نمىكند و هيچگاه حاضر نيست براى تقرب با خلق از خداى ببرد. لا تسخطوا برضى احد من خلقه و لا تتقربوا الى الناس بتباعد من الله.(43) .
او در راه خدا و عبادت او همه چيز را فدا كرده، جانش را، مالش را، عزت و همتش را، قوت پايش را، و حتى فرزندانش را. از محل كارمزدى گندم و جو تهيه مىكند، خود آن را با دستاس به آرد و خمير و نان مبدل مىنمايد تا براى عزيزان خود افطارى داشته باشد، فقيرى سر مىرسد و غذا را به او مىدهد.
چون شب مىشد براى نماز به پا مىايستاد، و دست نياز به سوى خدا مىگشود و با گريههاى نيمه شب به اعلام بندگى و ذلت خود در پيشگاه خدا مىپرداخت و در سايه آن عزت مىيافت. با تدبر در قرآن آن را تلاوت مىكرد و از محتواى آن براى درمان درد بشر نسخه شفا مىيافت.
تسليم و لذت
لذت فاطمه (عليهالسلام ) در عبادت لذت تسليم است، تا معبود واقعى او را به هر كجاى كه خواهد بكشاند و ببرد. در دعاى خود مىگويد: خداوندا: زمام اختيار مرا بدست گير، و بهر سوى و هر كجا كه مىپسندى ببر... و از آن عبادتى احساس لذت مىكرد كه در يابد در همه راه و مسير زمام امورش بدست خداست.
او در اين تسليم و اطاعت و در استقبال در عبادت چنان به پيش رفت كه حتى بدن و سلامت خود را فراموش كرد. امام باقر (عليهالسلام ) در شأن عبادتش فرمود كانت تقوم حتى تورم قدماها(44) در عبادت چنان قيام و ايستادگى كرد كه پاهايش ورم كرده بود. و با اين حال اين عبادت را براى رشد مادى خود انجام نمىدهد.
روزى رسول خدا به او فرمود: دخترم از خداى چيزى بخواه كه جبرئيل از جانب خداى وعده اجابت داده است فاطمه (عليهالسلام ) عرض كرد حاجتى جز توفيق در بندگى خدا ندارم آرزويم اين است ناظر جمال او باشم و به وجه كريمش نظاره كنم و خود در مناجاتش مىفرمود: اسالك لذة النظر الى وجهك(45) .
حسن بصرى گويد فاطمه (عليهالسلام ) عابدترين افراد امت بود و از او عابدتر در اين امت نبود. (ما كان فى هذه الامة اعبد (ازهد) من فاطمه (عليهالسلام ) و الحق از اين عمر كوتاهش چه نيكو سود جست. ولى با همه عبادات و ارادات به پروردگار بياد روز جزا خائف است و ترسان( انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريراً ) .(46)
خضوع وخشوع او
او براى عبادت و راز و نياز با خدا جايگاه مخصوصى داشت، لباسى مخصوص، سجادهاى مخصوص و آداب و سبكى مخصوص. خانهاش را معبد ساخت، و در آن چنان به عبادت مىپرداخت كه فرشتگان خدا به نظاره مىايستادند. خضوع داشت و در آن چنان تواضع جسمى كه گوئى ايمان در مغز و استخوان او نفوذ كرده بود. و خشوع داشت بگونهاى كه گوئى ترس از خدا در رگها و خون او جارى شده و او را به چنان حال مىكشاند.
مهم اين است كه خود خواستار چنين خشوع و خضوع و مصداق خطاب خدا در ارتباط با موسى (عليهالسلام ) كه فرمود: يا بن عمران: هب لى من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينيك الدموع فى ظلم الليل، وادعنى فانك تجدنى قريباً مجيباً.(47)
علامه طباطبائى (ره) فرمايد: خشوع اثر خاصى است كه به افراد مقهور دست مىدهد كه در برابر سلطانى قاهر قرار گرفته بطورى كه همه توجه وى و همه واهمهاش معطوف او گشته و از هر جاى ديگر قطع مىشود.(48) و فاطمه (عليهالسلام ) اين چنين بود.
او در قيام به عبادت تنها به خدا مىانديشيد و هيچ خاطره و خيالى جز عشق و پرستش معبود در درون او پديد نمىآمد. به تعبير پيامبر (ص) دلش خالى براى عبادت بود (و تفرغ لها) فقط او بود و خدايش. اما اينكه زندگى چگونه است و چه بايد كرد انديشهاش از آن فارغ بود.
نماز و محرابش
فاطمه (عليهالسلام ) نمازى عاشقانه داشت و در آن تنها دل به محبوب مىسپرد بر آستانه خدا بر پرستش مىايستاد و چنان حالى مىيافت كه از همه چيز جز او مىگسست و حسرت فرشتگان را در عبادت بر مىانگيخت. در آن حال شگفتگى و روشنى خاصى از او درخشيدن مىگرفت (هى زهرة زهراء فى ليلة بلداء)(49) .
رسول خدا (ص) در وصف محرابش فرمود: به هنگامى كه دخترم فاطمه (عليهالسلام ) در محراب عبادت مىايستد نور او براى فرشتگان چنان پرتو افشانىكند كه گوئى نور ستارگان براى اهل زمين (اما ابنتى فاطمة متى قامت فى محرابها بين يدى ربّها زهر نورها للملائكة فى السماء كما ترهر نور الكواكب لا هل الارض)(50) و نمونه آن در اسناد ديگر اسلامى هم آمده است.(51)
حتى برخى از روايات نشان مىدهند كه گاهى مردم در حين عبور نيمه شب از در خانهاش نورى از خانه او متجلى و ساطع مىديدند و از پيامبر (ص) علت را مىپرسيدند و فاطمه (عليهالسلام ) را در محراب عبادت مىيافتند(52) و هم رسول خدا (ص) فرمود به هنگامى كه فاطمه (عليهالسلام ) را در محراب عبادت است هزاران فرشته بر او دورد مىفرستند و او را سيده زنان عالم خطاب مىكنند...(53) او اهل سجدههاى طولانى و قيام و ركوع طولانى بود و خداى را با تمام وجودش عبادت مىكرد.
حال و شوق او
او جوان بود ولى در عبادت چون پير گدائى در برابر بارگاه خدا ايستاده و استمداد مىكرد خضوعش بسيار و خشوعش فوقالعاده بود. هر آنگاه كه به آيهاى در مورد عذاب بر مىخورد تنش از خوف خداى مىلرزد، چنانكه گوئى طوفانى بر جان نهالى افتد و او را بلرزاند. و به هنگامى كه به آيهاى از وعده و عيد خدا بر مىخورد چنان مىشد كه گوئى شيون و فرياد دوزخيان را مىشنود و يا بهشتيان را در حين بهرهگيرى از لذات بهشتى مىيابد.
او گاهى اين اخطار خدائى را بخاطر مىآورد كه اگر به فكر مال و زندگى و دوستان و عشيره خود هستيد به منازل و كسادى تجارب خود بيمناكيد و بدان خاطر از تلاش در راه خدا باز مىايستد منتظر امر نافذ و قضاى حتمى خدا باشيد كه خداى فاسقان را هدايت نخواهد كرد.(54) چنان مضطرب و پريشان حال مىشد كه صداى هق هق گريهاش حسنين را از خواب بيدار مىكرد.
كلاً مطالعه در حالات فاطمه (عليهالسلام ) و حتى همسرش على (عليهالسلام ) نشان مىدهد كه آنها در شوق ثواب و خوف عقاب مصداق خطبه همام على (عليهالسلام ) بودند كه فرموده بود:
- لولا الاجل الذى كتب الله عليه - اگر سخن از مرگ مقدرى كه خداى براى هر كس معين كرده است نمىبود،
- لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عين هرگز روح و جان در جسم شان بميزان چشم بهم زدنى پايدارى نمىماند.
- شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب و اين بخاظر اشتياق به پاداش الهى و ترس از كيفر و عقاب اوست.
-... فهم و الجنة لمن قدراها و هم فيها منعمون - در رابطه با بهشت چنانند كه گوئى آنها را مىبينند و در آن متنعمند.
- قلوبهم محزونه دلهاشان اندوهگين است،و شرور هم مأمونه ديگران از شرور و آزارشان در امانند.
- و اجسادهم نحيفه بدنهاى شان لاغر است و نحيف و حاجاتهم خفيفة نيازمندىها و حاجاتشان كوچك است و ناچيز.
و انفسهم عفيفه جان و شخصيتشان داراى عفت و خود نگهدارى است(55) ...
در وصف عبادتش
در اين زمينه سخن بسيار است و كافى است از زبان پسر ارشدش امام مجتبى (عليهالسلام ) در اين زمينه نمونهاى را عرض كنيم:
- رايت امى فاطمةعليهاالسلام - مادرم فاطمه را كه درود خدا بر او باد ديدم،
- قامت فى محرابها ليلة جمعة - كه شب جمعهاى در محراب عبادت ايستاده بود.
- فلم تزل راكعة ساجدة - و همه گاه در حال ركوع و سجود بود.
- حتى انفجر عمود الصبح - تا آنگاه كه روشنائى صبح پديد آمد.
- و سمعتها تدعوا للمؤمنين و المؤمنات - و شنيدم كه براى مردان و زنان مؤمن دعا مىكرد.
- و تسميهم و تكثر الدعاء آنها را نام مىبرد و يكى يك دعاى شان مىكرد.
- فقلت لها يا اماه به او گفتم مادر،
- و لم لا تدعين لنفسك كما تدعينلغيرك چرا به همانگونه كه براى ديگران دعا مىكنى براى خود دعا نمىكنى.
- فقالت يا بنىّ الجار ثم الدار(56) فرمود فرزندم اول همسايه سپس خانه.
تسبيح و دعاى فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) اهل تسبيح است آن هم بصورت مداوم، همان تسبيحى كه رسول خدا (ص) به او آموخت و امروز در نزد همه فرق مسلمين رايج است، پس از هر نماز 34 تكبير، 33 الحمدلله و 33 سبحان الله. و فاطمه (عليهالسلام ) آن را بعنوان هديهاى گرانقدر از پدر قبول كرده بود.(57)
او اهل دعاست و در مسير ذكر، ورد، نياز خواهى، استمداد. درب دعا را به روى خود گشوده مىيابد و حجاب را از ميان برداشته: يا من بابه مفتوح لداعيه و حجابه مفتوح لراجيه.(58)
- در دعا و مناجاتش با خد فرمايد: اى پوشاننده كژيها و زشتيها، اى مرهم گذار دلهاى مجروح، مرا در قيامت در برابر دادگاه عدالت و شهود رسوا مساز، نظر لطف و كرامت خود از من بر مگردان.
- اى خداى رحمان، چراغى از لطف و مرحمت خويش پيش روى من روشن گردان، نورى بر دلم بتابان كه آن را نگهدارد و عذر مرا ثابت و آشكار سازد. نورى كه چهرهام را سفيد سازد و مرا به ريسمان ناگسستنى رحمت تو اعتصام بخشد.
- پروردگارا من به رحمت تونيازمندم و تو از عقوبت من بى نياز، خدايا مرا در جائى بنشان كه زيرا ابر رحمت تو باشد و از دل من ريشه كبر و ريا و حسد و بخل و شك و ضعف و سستى تزلزل را بيرون آور...(59)
اين دعاهاست كه پيوند او را با خداى محكم و ناگسستنى مىسازد و روحيه او را مقاوم و او را در برابر مصائب و دشوارىها شكيبا مىسازد. رمز آبرومندى در پيشگاه خداوند دعاست، البته بدان شرط كه با شرايط دعا و زمينه سازىهاى آن هماهنگ و همگام باشيم.
مقام او در پيشگاه خدا
فاطمه (عليهالسلام ) در مسير عبادت بدرجهاى مىرسد كه حتى خود را فراموش و فانى فى الله مىكند. جان خود را سپر محبت خدا قرار داده و حتى آن را در راه دين مايه مىگذارد و مصداق اين سخن مىشود كه جان خود را سپر دين قرار دهيد فاجعلوا انفسكم دون دينكم.(60)
در سير و سلوك و در معرفت بدرجهاى مىرسد كه جز خواست خدا خواستى ندارد و مشيت خود را همگام با مشيت الهى مىسازد -( و ما تشاوؤن الا ان يشاء الله رب العالمين ) .(61) .
او از كسانى است كه از همه چيز گسسته و بخدا پيوسته است و طبيعى است كه خداى را بر چنين بندهاى نظر باشد تا حدى كه علاوه بر نفوذ دادن امرش در جهان كون بر او مائده آسمانى نازل گرداند.
على (عليهالسلام ) از خانه بيرون مىرود كه قرضى كند و غذائى براى اهل خانه تهيه ببيند - در بين راه مقداد را از خود پريشانتر مىيابد مبلغ قرض شده را به مقداد مىدهد و به مسجد مىرود. در مسجد، رسول خدا (ص) علاقهاى پيدا مىكند به خانه على (عليهالسلام ) رود و با هم راهى منزل مىشوند در حضور فاطمه (عليهالسلام ) غذائى فوقالعاده مهم مىبينند و از او مىپرسند از كجاست؟ فرمود هو من عندالله - از جانب خدا. و اين مقام فاطمه (عليهالسلام ) و آبروى او را در بارگاه خداوند نشان مىدهد.
تو نيز چون فاطمه (عليهالسلام ) بنده خدا باش، بر تو هم مائده آسمان نازل خواهد شد و اين نكتهاى است كه مصداقهاى متعددى آن براى دنياى امروز نيز حضور پيدا كرده و خواهد كرد.
مقدمه
سخنى از رسول خدا (ص) درباره فاطمه (عليهالسلام ) آمده است كه سخنى بس مهم و نكتهآموز است. پيامبر درباره او فرمود: اگر حسن و نيكوئى در قالب يك شخص و يك چهره در مىآمد آن شخص فاطمه (عليهالسلام ) بود و بلكه از آن هم بزرگتر بود. مطمئناً دختر من فاطمه (عليهالسلام ) بهترين افراد روى زمين از نظر شخصيت، شرافت و كرامت است (و لو كان الحُسْن شخصاً لكان فاطمة، بل هى اعظم، ان فاطمة ابننى و خير اهل الارض عنصراً و شرفاً و كرماً)(62) .
فاطمه (عليهالسلام ) زنى است كه براساس اصول و ارزشهاى اسلامى رشد و پرورش يافته و نمونه عالى يك بانوى اسلامى است. بزرگى و قدر و مقام فاطمه (عليهالسلام ) در حدى است كه پيروان همه مذاهب اسلامى در برابر شأن و مقام او عرض ادب و اظهار تواضع دارند و كتب و مقالاتى درباره او نوشتهاند فضائل و نيكوئىهاى او در حد تواتر است و حتى آنها كه به دلايل سياسى مىخواستهاند بر آن سرپوش بگذارند باز هم ناگزير به معرفى عظمت او شدهاند.
زندگى و رشد او
فاطمه (عليهالسلام ) در خانه وحى دنيا آمد، در كانونى كه كانون عصمت و تقوا بود و در جايگاهى كه جايگاه فضيلت و شرافت است. او از پستان ايمان و اخلاق و ايثار شير نوشيده و در سايه تلاوت قرآن و زمزمههاى او بخواب رفته است. او دختر مكه و مَنى است، زائيده زمزم و صفاست. دختر دلايل واضح و آيات بينات است، او فرزند صاحب معجزات آشكار است.
بدين سان وراثت از انبياء الهى دارد، و محيط حيات را در وحى، وارث اشرافيت جديدى است كه اسلام بر آن صحه گذارده و در اين اشرافيت بر خلاف آنچه كه در جاهليت بود كار و تلاش است، بندگى و تواضع در پيشگاه خداوند است، خضوع و خشوع است.
مركز رشد اين اشراف زاده در كوخ است نه در كاخ، و زندگى او در محروميت و فقر اختيارى است نه در ثروت و تنعم و خور و خواب، و كلمات و عبادات مورد استفاده در اين خانه از كلمات وحى و آيات قرآن است نه سخنان گزاف و سرمستانه و گذران اوقاتش درخدمت به انسانيت و اخلاق و آئين است نه در شور بيخبرى و سرمستىهاى عاشقانه و آلوده مادى. بدين سان در چنين شرايط و امكانى گلى مىرويد كه عطر وجودش جهانى را معطر كند و خود او مدل ونمونه گلهاى موجود جهان انسانيت باشد.
صفات فاطمه (عليهالسلام )
ما را توان شماره كردن همه صفات او نيست كه ذكر و تشريح آنها را دفترى جداگانه لازم است. در اين زمينه كافى است به حديثى از رسول خدا (ص) در اين مورد بسنده كنيم. پيامبر (ص) فرمود: خداوند ده زن را به ده صفت ستوده است: حوا را به قبول توبهاش، ساره را به جمال و زيبائى، رحمه زن ايوب را به حجاب فطرى، آسيه را به حشمت و حرمت، زليخا را به دانش و حكمت، بلقيس را به عقل و اصالت رأى، يوحيد مادر موسى (عليهالسلام ) را به صبر و بردبارى، مريم را به صفوت، خديجه را به خلوص و فاطمه (عليهالسلام ) را به علم به آنچه بوده و هست و خواهد بود.(63)
از صفات مهم و فوقالعاده سازنده فاطمه (عليهالسلام ) عظمت روحى اوست كه در جهان بشريت زنى را مانند او نمىيابيم. او در جنبه روحى چنان ساخته و پرداخته است كه همانند على (عليهالسلام ) حركت مىكند و اوج مىگيرد و چنان قوى و قدرتمند است كه در برابر كوهى از مشكلات صبورانه پيش مىرود. كيست كه چون فاطمه (عليهالسلام ) صبور و متحمل باشد؟ و كيست كه در برابر اين همه دشوارىها و مصائب بتواند بايستد وكمر خم نكند. (ما در سخن بعدى از صبر و تحمل او بحث خواهيم كرد).
اجزاء روحى فاطمه (عليهالسلام )
اينكه روحيه فاطمه (عليهالسلام ) از چه اجزائى تشكيل يافته است بايد گفت كه از اجزائى كه هر كدام آن ركنى سازنده در حيات سعادتمندانه انسانند و در رأس آنها:
- آگاهى وسيع و پر دامنهاى است كه زمينه ساز بصيرت فاطمه (عليهالسلام ) در تصميمگيرىهاست.
- ايمان راستينى است كه در خون و رگهاى او جارى و در اعضاى او پخش شده است.
- عملى است كه از آگاهى و ايمان او نشأت گرفته و توأم با اخلاص است و صدق و تلاش.
از ديگر اجزائى كه تشكيل دهنده روحيه فاطمه (عليهالسلام ) است، عقلى است كه بوسيله آن خداى را عبادت مىكند و رضاى خدا را مىجويد، عشق است به معبود كه عطش دلش را جز به لقاى رحمت حق سيراب نمىسازد، رقت قلب است كه نشأت گرفته از عاطفه الهى است، مديريت و تدبير و كياست است كه علاوه بر سرشتى بودن، بخشى از آن آموخته از مكتب اسلام، از رسول گرامى و از خديجه مرضيه است.
ديگر اجزاء تشكيل دهنده روحيه فاطمه (عليهالسلام ) صبر است، استقامت است، آزادى خواهى مشروع است، آزاد منشى و حريت است، استقلال در رأى و نظر است، جرأت و شجاعت است، اعتماد به نفس است، سرعت عمل است، صفوت ذهنى است، خلوص است، تقوا است، ورع است، عفت است و... و اين جنبههاست كه فاطمه (عليهالسلام ) را ممتاز كرده و برتر از مردانش مىسازد.
جنبه سرشتى اين روحيه
روحيه فاطمه (عليهالسلام ) روحيه سره و خالصى است بر مبناى فطرت اسلامى. خديجه را از سوى رسول خدا (ص) و فرزندان متعددى بود. اما به فرموده امام سجاد (عليهالسلام ) تنها فاطمه (عليهالسلام ) بود كه بر فطرت اسلام خالص و سره بدنيا آمد. و لم يولد لرسول الله (ص) من خديجهعليهاالسلام على فطرة الاسلام، الا فاطمهعليهاالسلام .(64) روحيهاى كه از اين منبع ارتزاق كرده باشد روحيه احساس است، عشق است، روحيه گذشت است، نرم خوئى است. فاطمه (عليهالسلام ) بر اثر آن مبنا و هم در سايه تلاش خالصانه و خواهندگى شخصى داراى سعه صدر است. ديد و بينشى وسيع، جهان نگرى عظيم. در او وجود دار د و مىتواند آينده و عواقب امور را آنچنان كه واقع خواهد شد ببيند و اين خود سبب آن مىشود كه بتواند مسائل را با سعه صدر ببينند.
فاطمه (عليهالسلام ) را روحى لطيف است، طورى كه با اشارهاى كوچك و در سايه لطيفهاى ناچيز از حقايق و اسرار سر در مىآورد. از نگاه سرد پدر مىفهمد كه فلان عملش مورد موافقت او نيست و با يك نگاه على (عليهالسلام ) در مىيابد كه در ذهن او چه چيز خطور كرده است و چگونه بايد موضع بگيرد.
روح عبادت و اخلاص او
از زيباترين جلوههاى روحى فاطمه (عليهالسلام ) جلوه عبادت اوست كه توأم با اخلاص است. ما در بحثى از عبادت او مستقلاً سخن گفتهايم ولى باز هم جملهاى را از آن تجلى ذكر كنيم. مصداق آيه( انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريراً ) (65) است خوف الهى سراسر وجودش را فرا گرفته رهبة و رغبة به عبادت او مىپردازد. در عبادت عاشقى است بى مانند. با او راز و نياز مىكند ملتمسانه حرف مىزند، به او متوسل مىشود.
در اره خدااطعام دارد، ولى در آن جز رضاى او را نمىجويد.( انما نطعمكم لوجه اله لا نريد منكم جزاء و لا شكوراً. ) (66) سجدههاى طولانى دارد، اشك و آه و ناله دارد، صداى گريه نيمه شبش گاهى حسنين را از خواب بيدار مىكند؛ سر پاى مىايستد تا حدى كه پاهايش ورم مىكند، خضوع دارد، خشوع دارد و...
در دعايش مىگويد خداوندا وجودم را در نظرم خوار گردان كه از بلند پروازى سر در نياورد، شأن خودت را در جانم بزرگ گردان راه و رسم طاعت خود را به من بياموز، توفيقم به عملى ده كه تو را راضى سازد، و از همه آنچه كه موجب سخط تست مرا دور دارد. (اللهمّ ذلّ نفسى، و الهمنى طاعتك، و العمل بما يرضيك، و التجنب لما يسخطك يا ارحم الراحمين)(67) .
روح دوستدارى خدا در او بحدى قوى است كه براى درخواست خدمتكار بنزد پدر مىرود، رسول خدا (ص) ذكر تسبيحات پس از نماز را به او مىآموزد (تسبيح حضرت زهرا) و فاطمه (عليهالسلام ) از اين بابت با دستى پر بر مىگردد و خداى را بر اين نعمت سپاسگذار است به فرموده على (عليهالسلام ) براى طلب دنيا نزد پيامبر (ص) رفتيم ولى ثواب آخرت نصيب ما شد.(68)
روح وظيفهشناسى:
فاطمه (عليهالسلام ) را روح وظيفهشناسى بسيار نيرومند است. ميداند كه زندگى با همه تب و تابش، با همه شرايط و امكان محدود و نامحدودش يك وظيفه است و سعادتمند كسى است كه وظيفه زندگى را نيكو بشناسد و آن را مورد رعايت و عمل قرار دهد. در بينش اسلامى كار ما، عبادت ما، خور و خوراك و خواب ما، ازدواج ما، جنگ و صلح بمورد ما، حتى تولاّ و تبرّاى ما صورت وظيفه دارند.
مهم اين است كه در هر لحظهاى از زندگى ببينيم اينكه وظيفه چيست و چه بايد كرد؟ اين شناخت، و به دنبالش آن عمل به وظيفه نيازمند به هشيارى، آگاهى و بصيرت است. مراقبت و مواظبت دارد تا در مواردى سرمستى و غفلت سبب آن نگردند كه آدمى نتواند راه را از چاه و حق را از باطل تشخيص دهد.
او وظيفه و رسالت خود را در اين عرصه جهانى نيكو فهميده و دريافته بود. بدين نظر همه كوشش و تلاش خود را در راه آن مصروف مىداشت. او مىتوانست هم چون راهبهاى در گوشهاى بنشنيد و سرگرم عبادت خود باشد. اما خوب مىدانست كه شأن يك انسان مكلف و مسئول فراتر از اين حد است و آدمى علاوه بر نجات خود وظيفه معاضدت و همراهى با ديگران را هم دارا است. اين خطاست كه آدمى تنها به فراهم كردن موجبات رضايت نفس خود بپردازد و از ديگر امور و جريانات غافل باشد وظيفه انسان بسى سنگينتر از آن است كه همه چيز را تنها براى حفظ منافع شخصى و آرامش خويش بخواهد. مستضعفان و محرومان هم چشم به راه معاونت غير دارند، افتادگان هم نيازمند به دستگيرى هستند.
روحيه مقاومت
فاطمه (عليهالسلام ) را روحيهاى مقاوم است. در برابر شدت بادهاى حوادث خود را نمىبازد و نمىلر زد. از شرايط سخت و نامطلوبى كه در جامعه پديد مىآيد ناراحت و در اضطراب نيست. ممكن است واقعههايى دل آدمى را بلرزاند و يا حادثه نامطلوبى او را تكان دهد. ولى مهم اين است كه آدمى در برابر چنان شرايط از جاى كنده شود.
خط فكرى روشنى دارد و هدفى روشنتر. مىداند براى چه مبارزه مىكند، براى چه درگيرى پديد مىآورد و چرا و به چه علتى خصم را به احتجاج و مخاصمه مىطلبد. بدينسان آن روز و ساعتى كه به امرى اقدام مىكند از پى آمد آن هم خبر دارد و بدين خاطر با تمام وجود در آن راه مىايستد و ميدان را خالى نمىكند.
فاطمه (عليهالسلام ) مىداند كه مبارزه كردن كتك خوردن هم دارد، محروم شدن هم دارد، به بستر افتادن هم در آن وجود دارد. با قبول همه آنها و با بجان خريدن همه زجرها به چنان اقدامى مىپردازد و طبيعى است كه در آن صورت صدمهها را بپذيرد و دم بر نياورد.
شما كتك خوردن فاطمه (عليهالسلام ) را شنيدهايد، از ورم كردن بازويش اطلاع داريد، از شكستن پهلو و دندهاش، از سقط فرزندش در آن فاجعه دردناك خبر داريد. و هم شنيدهايد كه فاطمه (عليهالسلام ) پس از آن واقعه به مسجد رفت و سخنان غرائى ايراد كرد. اما او حتى يك كلمه از درد پهلويش سخن نگفت، لحظهاى درباره صدمات جسمى خود حرف نزد در حاليكه بفرموده امام صادق (عليهالسلام ) فاطمه (عليهالسلام ) بر اثر آن ضربات و جراحات وارده از دنيا رفت.(69)
روحيه اطاعت
فاطمه (عليهالسلام ) مطيع خداست، تسليم حق است، پذيراى حكم الهى است و در اين راه كارى به اين ندارد كه آيا آن اطاعت بنفع اوست يا به زيان او، او على (عليهالسلام ) را امام و خليفه بر حق پيامبر مىشناسد. اطاعت از او را كه ولى امر است بر خود لازم مىشناسد ناگزير تسليم اوست اگر چه به خلاف آن تصميم گرفته باشد.
شيخين بر سر او بلا وارد آوردهاند، او را به بستر كشاندهاند، حال براى حفظ وجهه خود و دفع اين اتهام كه دختر پيامبر را آزار دادهاند قصد عيادت او مىكنند.
فاطمه (عليهالسلام ) اجازه عيادت نمىدهد. به اين و آن متوسل مىشوند، سودى نمىبخشد، ناگزير از على (عليهالسلام ) كمك مىطلبند، همان على (عليهالسلام ) كه مظلوم است، و او را جبراً براى بيعت به مسجد بردهاند، على (عليهالسلام ) از فاطمه (عليهالسلام ) درخواست مىكند، فاطمه (عليهالسلام ) مىپذيرد كه اَلبيت ُبَيتُكَ، خانه خانه تست...
او در اين مقاومت مصداق اين سخن است كه مؤمن چون كوهى استوار است كه تند بادهاى حوادث او را نمىلرزاند. (المؤمن كالجبل الراسخ، لا تحركه العواصف.)(70) در برابر شرايط نامساعد مىايستد، در مسجدسخنان او را بى اعتبار مىكنند، به در خانه صحابه مىرود، از آنجاها هم نوميد مىشود، با جمع زنان مهاجر و انصارمسأله را در ميان مىنهد و...
روحيه سازگارى
فاطمه (عليهالسلام ) دختر بزرگترين شخصيت جهان است. اگر بخواهد مىتواند در بهترين شرايط زندگى كند، بويژه كه ثروتمندان بزرگ و مالداران عظيم از او خواستگارى كرده و قول زندگى او را در قصرى نو بنياد كه به اسم او ساخته خواهد شد دادهاند ولى او تابع و مطيع حق است به خواستگارى على (عليهالسلام ) پاسخ مثبت مىدهد اگر چه على (عليهالسلام ) فقير باشد.
او با على (عليهالسلام ) سازگار است. فقر و نادارى او را تحمل مىكند، به تنها زيراندازى كه از پوست گوسفند است قانع مىشود. پوست گوسفندى كه روزها علوفه شتر را روى آن مىريختند كه حيوان از آن استفاده كند و شبها پس از تميز كردن فرش بستر على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) را تشكيل مىداد.
او سازگار است با زندگى بسيار سادهاى كه حتى بر در خانه آن پردهاى نيست. و گاهى اتفاق مىافتاد چند روزى در خانهشان دودى براى پختن غذا بر نمىخاست. خود گرسته مىماند و از آن مهمتر و دردناكتر فرزندان خردسالش نيز گرسنه بودند و فاطمه (عليهالسلام ) بايد آنها را هم بنحوى آرام كند.
تازه روزى كه غذائى براى شما فراهم مىشد از نوع نان جوين وگاهى گندم بود، نانى كه خورش نداشت و با آب و گاهى با نمك افطار مىشد.
او با قناعت انس گرفته و با نادارى همدم است. مىتواند از محل فدك براى خوراك و نان گوارائى فراهم آورد ولى ترجيح مىدهد ازمحل پشم ريسى و گاهى كارمزد على (عليهالسلام ) مقدارى جو تهيه كرده، آن را با دستاس آرد كند و با روشن كردن تنور از آن نانى براى عزيزانش تهيه كند. و با چنين آب و نان و زندگى و نادارى، واجد اعتماد به نفس، پافشارى در راه حق، و روح همكارى است.
روحيه ايثار
فاطمه (عليهالسلام ) اهل جود است، اهل سخاوت است، اهل مواسات است و از آن مهمتر اهل ايثار است. فرزندان فاطمه (عليهالسلام ) بر اثر نذرى كه شامل سه روز روزه بود از بيمارى رهائى يافتند. ايفاى به نذر لازم بود و فاطمه (عليهالسلام ) و فرزندان او همسر و روزه گرفتند و شنيديد كه سه روز افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند و اين در راه حب خدا بود.(71)
اين ايثار مال است و شايد كسانى باشند كه به چنين اقدامى تن در دهند و گرچه عدهشان بسيار اندك است. آنچه كه در امروز جهان مطرح است در گذشته هم مطرح بوده احسان بوده نه ايثار، بخشش بوده است و عطا. هم خود ميخوردهاند و هم به ديگران مىدادند اما در ايثار خود نخوردن و به ديگران خوراندن است و فاطمه (عليهالسلام ) اين چنين كرد.
او به ايثارى فراتر از حد مال اقدام كرد كه آن ايثار جان و ايثار سلامت خود بود، اگر مسأله اسلام نبود فاطمه (عليهالسلام ) را با كتك خوردن چه كار؟ و اگر دفاع از مقام ولايت و خلافت حقه اسلام نبود او را در بستر افتادن و درد كشيدن چكار؟ او براى اسلام جان خود را از دست داد فرزند دلبندش را از دست داد.
با دور نمائى كه فاطمه (عليهالسلام ) ازآينده دارد مىتوان گفت حتى فاطمه (عليهالسلام ) فرزندانش را براى ايثار در راه اسلام پرورش مىداد. مگر نه اين است كه او از شهادت حسين خبر دارد؟ از مسموميت حسن و از اسارت زينبين مطلع است؟ پس او آنها را نيكو مىپروراند تاايثار گرانى خوب براى اسلام باشند و اين ايثار از همه ايثارهاى ديگر مهمتر است.
روحيه مديريت بر خود
فاطمه (عليهالسلام ) مدير خوبى براى خويشتن است، بر خود مسلط است، جو زمان او را از خود بيخود نمىسازد، خواستههاى طبيعى و مادى او را به زانو در نمىآورند و اسير خود نمىسازند. كشاكش زندگى و موجهاى هائل حوادث بسى فروتر از آنند كه بتوانند فاطمه (عليهالسلام ) را در كام خود گيرند. براى آنكه نمونهاى از اين تسلط بر خود را درباره او ببينيم به اين نكته اشاره كنيم:
شنيديد كه او را علاقهاى شگفت نسبت به پيامبر (ص) بود. تا حدى كه بگفته دحلان مفتى مذهب شافعى، پس از وفات پيامبر (ص) هرگز خنده بر لب نياورد تا از دنيا رفت.(72) پس از فوت پدر آن همه دشوارىها و صدمهها بر او وارد آمد و مصائبى را متحمل شد كه اگر بر كوه وارد مىآمدند آن را مىلرزاندند. اما اين مصائب فاطمه (عليهالسلام ) را نلرزاندند و دليل آن:
سخنرانى دفاعيه او در مسجد است. كه در آن با ديدى حق بينانه به پيش مىرود، چنان برخود مسلط است كه كلمهاى بى حساب از دهان او خارج نمىشود. و سخنان او لغزش و انحرافى ديده نمىشود. فاطمه (عليهالسلام ) در مسجد با شور و احساس حرف زد ولى بعد تعقل آن سخنان شگفت آور و عظيم است. اظهار نظرش منطقى و مستدل است واين عظمت روح فاطمه (عليهالسلام ) را نشان مىدهد.
بدان اميد كه جرقهاى از روح فاطمه (عليهالسلام ) كانون دل ما را روشن كند. و السلام عليكم و رحمة الله
مقدمه
اينكه زندگى همه گاه بر وفق مراد باشد خواستهاى است ايدهآل و به ندرت قابل تحقق، براى هر انسانى به تناسب نوع ديد و برداشتى كه از مسائل و وقايع دارد و هم اينكه در چه جو و شرايطى زندگى مىكند مصائب و دشوارىهائى وجود دارند كه موضعگيرى در قبال آنها متفاوت است.
برخى موضعشان موضع تسليم است و يا در قبال آن فرياد و آه و عجز ولابه، و عدهاى هم در برابر آنها موضع تحمل توأم با مقاومت براى رفع و زدودن آنها دارند و راه و رسم عقلانى امور همين مسأله واقدام را ايجاب مىكند. در مورد فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر (ص) قضيه از نوع دوم آن بود، شرح ناملايمات و فشارهاى روحى كه بر فاطمه (عليهالسلام ) وارد آمده بود فراتر از حدى است كه براى انسانهاى عادى پديد مىآيد، اما فاطمه (عليهالسلام ) هم انسان عادى نبود كوشيد مسائل و مشكلات را حل و هضم كند بدون اينكه خود در آنها هضم شود. او يك زن است ولى در صبر و تحمل و استقامت و عشق اسطورهاى در جهان بشريت.
دورههاى آزمايشى
او پيش از اينكه وارد عرصه حيات اجتماعى شود دورههاى دشوار و مرارت بارى را گذراند كه به نظر ما براى او دورهاى آزمايشى بحساب مىآمدند. از همان آغاز زندگى ودوران خردسالى با مصائب و مشكلات مواجه شد كه در سايه هدايت و سرپرستى پيامبر آنها را يكى پس از ديگرى گذراند اگر چه هر مرحلهاى بمراتب سختتر از مراحل قبل و آزمايشهاى آن دشوارتر بود.
او از همان دورههاى اوليه آزمايشى تهديد، محروميت، گرسنگى، خشونت دشمن، سختى زندگى را گذرانده و حتى مرگ عزيزان، محروميت از مادر كه تنها همراز و هم سخن او در خانه بود ديده و با پدرى كه در ميان جمعى از شبحهاى انسانى تنها بود روزگار گذرانيده است.
پيامبر (عليهالسلام ) خود در سايه برنامه دارى و تلاش سيمائى از فاطمه (عليهالسلام ) در تاريخ ساخت كه در كورههاى مختلف زندگى از پيش ذوب شده و تمرينهاى پى در پى زندگى را مورد توجه و نظاره قرار مىداد. آموزشها و سازندگىهاى فكرى پيامبر او را پرورده و ناب ساخت و قدرت نفسانى عظيمى را تحويل تاريخ داد.
براى اينكه وضع و ميزان و كيفيت تحمل او در زندگى روشن گردد ما با رعايت اختصار آن را در سه دوره زندگى مورد بررسى قرار مىدهيم.باشد كه در سايه بررسىها و تحليلهاى كوتاه براى ما رهيابى وهدايتى پديد آيد.
الف: دوران كودكى
فاطمه (عليهالسلام ) از كودكى هم آغوش حوداث و محروميتها بود. حوادث غم انگيزى از آغاز زندگى براى او پديد آمدند كه در برابر آنها بسيارى از بزرگسالان ذوب مىشوند. و دشوارىهائى در حيات ايجاد شدند كه هر يك بتنهائى براى به زانو در آوردن آدمى كفايت مىكردند. بعنوان نمونه به موارد زير توجه مىكنيم:
1- تحمل محروميتها:
او در محيط سخت و محرومانهاى چشم به جهان گشود و در محيطى بحرانى توأم با فقر و محروميت اقتصادى تربيت شد. شايد براى خانواده او نسبتاً آسان بود كه زندگى رابا رفاهى نسبى بگذرانند اما ديدارنامرادىهاى مؤمنان خود براى آنها رنج دهنده و دشوارى آفرين بود. ميزان محروميت بحدى بود كه جز با شجاعت روحى و صبر و تحمل بىنظير نمىشد با آن مواجه گشت و فاطمه (عليهالسلام ) در سايه سرپرستى پدر اين چنين زندگى گذراند.
2- تحمل فراق مادر:
او هنوز كودكى خردسال بود و به مادر نيازمند. اما دست اجل مهلت نداد و فاطمه (عليهالسلام ) خيلى زود از نوازش و سرپرستى مادر محروم شد آن هم مادرى كه زجر ديده و زحمت كشيده بود و يادآورى صحنههاى تحمل اين مادر براى فاطمه (عليهالسلام ) خود مصيبت آفرين بود. گرد يتيمى بر سرش نشست او و پدرش تنها غم خوار خود را از دست دادند و از آن پس با دشوارىهاى بيشتر مواجه شدند كه تنها صبر و تحمل فاطمه (عليهالسلام ) در اين زمينه چاره ساز بود.
3- تحمل آزار پدر
او از همان خردسالى به همراه پدر بود. در خانه كعبه حضور مىيافت و صدمه و آزار مشركان را تماشا مىكرد زخم زبانهاى آنها را مىشنيد و زجر دادن و سنگ زدن آنان را بر پدر مىديد. او تماشا مىكرد كه پدرش را در مسجد الحرام كتك مىزدندو ناگزير به صبر و تحمل مىشد و گاهى هم مىكوشيد خود را سپر پدر قرار دهد وسنگ دشمن را بر سر و روى خود تحمل كند و براى اسلام آنها را بپذيرد و اين خود
در تحمل رنج هجرت:
او تنها پناه ظاهرى خود را پدر مىشناخت ولى فشار خصم سبب شد كه رسول خدا (ص) تنها، و بدون فاطمه (عليهالسلام ) از مكه به مدينه هجرت كند. تحمل آن براى فاطمه (عليهالسلام ) دشوار بود ولى مىكوشيد قهرمانانه بايستد و سراجام براى روز موعود به همراه على (عليهالسلام ) باديگر فواطم به مدينه هجرت كند و اينكه اين مدت چگونه بر او گذشت مسألهاى است كه خود فاطمه (عليهالسلام ) بايد از آن سخن گويد.
در كل، او از آغاز زندگى و در خردسالى رنج اين جهان را كشيده و تلخىها و مرارتهاى دنيا را شخصاً تحمل كرده وشاهد حوادث بحرانى و خطرناكى در جامه خود بوده است. در دشوارىها چندان متحمل بود كه او را صابره خواندهاند ودر زجرها چندان با پدر همگامى كرد كه او را شريك پدر شمردند و در مهر ورزى به پدر چندان تلاش كرد كه مصداق ام ابيها گرديد.
ب: دوران زندگى با على (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) در سنين اندك و پائين با على (عليهالسلام ) پيمان ازدواج بست مسائل و مشكلاتى كه بر اثر ازدواج و در زندگى انتخابى او و على (عليهالسلام ) پديد آمدند باز هم اندك نيستند. او با على (عليهالسلام ) هم خانه شد كه خود كوه استقامت بود و فاطمه (عليهالسلام ) در بسيارى از موارد در جنبه صبر و استقامت به على (عليهالسلام ) پناه جست صبر و تحمل او در اين جنبه نيز اندك نيست كه ما براى نمونه مقدارى از آنها را در اين قسمت اشاره مىكنيم.
1- تحمل فقر او:
فاطمه (عليهالسلام ) از بين خواستگاران على (عليهالسلام ) را برگزيد كه در تقوا و شجاعت و انسانيت و اخلاق كم نظير ولى در فقر و نادارى سختى بود، ميزان فقر على (عليهالسلام ) بحدى بود كه خانه در اغلب موارد خالى ازآذوقه بود و فاطمه (عليهالسلام ) آن را تحمل مىكرد ولى اين تحمل دشوار بود مخصوصاً از آن بابت كه هر مادرى نگران وضع كودكان خردسال خويش است. در عين حال براى رضاى خدا آن را مىپذيرد و مختصر غذاى خود و خانواده را هم در راه خدا به فقيران ايثار مىكند.
2- تحمل سرزنشها:
فاطمه (عليهالسلام ) از سوى كسانى كه از فلسفه حيات و رمز و راز سعادت و شأن و مقام او و على (عليهالسلام ) بى خبر بودند دائماً مورد سرزنش بود. سرزنش از اين بابت كه چرا با فردى ثروتمندتر ازدواج نكرده كه از مشكلات زندگى برهد؟ و چرا از ميان آن همه دواطلبان، ازدواج با او، على (عليهالسلام ) را پذيرفته است؟ سرزنش از اين بابت كه او لباسى زيبا ندارد. خانهاش محقر و گلين است، درون خانه از بازار زندگى خالى است خود او را هم زينت و تجملى نيست. مگر مىتوان براى هر فرد سرزنش كننده استدلال كرده و قانعش نمود؟ ناگزير آنهار ا متحمل مىشود و دم بر نمىآورد.
3- تحمل مشكلات زندگى:
اوبايد از بيرون براى خانه آب فراهم كند و در اين راه چندان تلاش كرد كه بند مشك روى سينهاى اثر گذارد(73) .بايد با آسياب دستى كار كند وگندم آرد نمايد، بايد خانه را جاروب و نظافت كند، بايد به فرزندان خود برسد، در عين حال بايد جو خانه را مساعد روح و پرواز على (عليهالسلام ) بسازد و تازه اگر فرصتى بيابد به كارى اقتصادى براى ترميم زندگى اقدام كند.
4- تحمل و صبر در عبادت:
فاطمه (عليهالسلام ) زنى عابده است حتى دوست ندارد دقايقى از عمر خود را به هدر دهد. او را مجسمه عبادت نام دادهاند، آن هم عبادتى كه با وجود آن همه فقرها و نادارىها و محروميتها و در عين گرسنگى و خستگى ناشى از كار روزانه بود. بيدارىها، شب زندهدارىها، اشك ريزىها، داشتن خشيت الهى در دل همه و همه از امورى هستند كه جانكاهند ولى شوق فاطمه (عليهالسلام ) به انس باخدا همه اين نامرادىها را از ميان بر مىدارند.
فاطمه (عليهالسلام ) هم چنين در مسير تحمل مشكلات ديگر و شدائد اجتماعى است. در راه خدا گام بر مىدارد، براى هدايت زنان تلاش مىكند، فشارها و خفقانها را بايد بپذيرد، حسادتها و بدخواهىهاى ديگران درباره زندگى خوشبختانه اين زوج را بايد پذيرا شود و دم بر نياورد... و او در كل جرعه نوش جام بلا بود و خريدار رنج در راه خدا.
ج: پس از وفات پيامبر (ص):
فاطمه (عليهالسلام ) پس از مرگ پدر عمر چندانى نكرد، فاصله وفات او با پيامبر (ص) را حدود 2 - 3 ماه ذكر كردند. ولى همين مدت كوتاه به تنهائى معادل با تمام رنجها و محنتهاى دورههاى گذشته حيات بود. آنچه فاطمه (عليهالسلام ) در گذشته از جام بلا نوشيده بود اينك تجديد خاطره شده و مجدداً با همان شدت و بلكه بيشتر در برابر او حضور يافتند.
براى اين كه ميزان دشوارىهاى حيات، و در مقابل آن درجه تحمل فاطمه (عليهالسلام ) روشن گردد كافى است، وقايعى را كه در زندگى پس از وفات پيامبر (ص) براى او پديد آمدهاند شماره كنيم؛ بخشى از آنها عبارتنداز از تشكيل سقيفه براى خليفه آفرينى، بردن على (عليهالسلام ) به مسجد، جبراً براى بيعت، آتش زدن به درخانه او، سقط جنين او، غصب فدك او، تفرقه امت پدرش، فقر و نادارى ناشى از محروم كردن دوستان على (عليهالسلام ) از بيت المال، استقرار ناحق، عدم همپروازىها، تلاش خصم براى هضم على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) در اندرون دستگاه خلافت همدستى براى بريدن شاخههاى اسلام و حتى على (عليهالسلام ) كه تنه درخت اسلام بحساب مىآمد و... كلاً او چون پرندهاى مجروح بود كه در ميان دو حادثه و فاجعه سنگين گير كرده بود، مرگ پدر، نفاق خصم در برخورد با بازماندگان رسول. براى اينكه درجه صبر و تحمل او در برخورد با حوادث روشن گردد به چند نمونه و مورد آن اشاره مىكنيم:
1- تحمل شكست على (عليهالسلام ):
على (عليهالسلام ) عزيز جان پيامبر و همسر والاى فاطمه (عليهالسلام ) است، تحمل همه چيز براى فاطمه (عليهالسلام ) آسان است، اما تحمل نامرادى على (عليهالسلام ) و شكست دادن او در صحنه سياست براى فاطمه (عليهالسلام ) بسيار سخت است بويژه كه ببيند امت، اجماع بر هضم على (عليهالسلام ) كردهاند. و حق او راكه حق خدا و حق مردم بود ناديده گرفتهاند و اين خود قلب زهرا را شديداً مىفشرد. و فاطمه (عليهالسلام ) براى خدا آن را تحمل كرد.
2- تحمل غصب حق:
فاطمه (عليهالسلام ) گمان نمىكرد كه دشمن با اين سرعت در حق او و شوهرش طمع كند و با آن همه سفارش پيامبر (ص) درباره او، از ارث محرومش دارند. او و ارث پدر بود و حقش غصب شد. فدك را كه خالصه پيامبر (ص) و واگذاشته به فاطمه (عليهالسلام ) بود از او گرفتند و فرياد فاطمه (عليهالسلام ) كه در واقع دفاع از حق مردم بود به جائى نرسيد او در آمد فدك را در راه خدا صرف مىكرد آن را از او دريغ داشتند تا مردم از دورش پراكنده شوند و فاطمه (عليهالسلام ) ناگزير آن را تحمل كرد و به فلج اقتصادى تن در داد.
3- تحمل نفاقها:
آدمى چقدر بايد خون بخورد كه شاهد باشد به اسم دين، ريشه دين را قطع مىكنند و به اسم مذهب و در سايه تقدس مآبى اسلام را سركوب مىكنند. با حديثى جعلى مىخواهند قرآن را نسخ شده بينگارند و با تصنعى مىخواهند قلب واقعيت كنند. ارث او را ربودند با اينكه آيات قرآن آن را اثبات مىكند و آنها قصد خيانت دارند و فاطمه (عليهالسلام ) از ترس فروباشى اسلام، آن را تحمل مىكند.
4- تحمل رياستطلبىها:
خلفا در شرايطى بودند كه اگر به آنهاگفته مىشد براى رياست دست از دين بر دارند در قبول آن بى ميل نبودند - در عين حال مدعى بودند كه براى حفظ اسلام تن به خلافت دادهاند و نمىخواهند آن را بپذيرند. براى رياستطلبى از قبح عمل ابا ندارند حتى از كتك زدن دختر پيامبر (ص). بگفته ابن ابى الحديد، آنها از آغاز اسلام را بخاطر طمع پذيرفتند و طبق ادعاى او آنان با يهود در رابطه بودند و آنچه بعنوان ملاحم در تورات آمده بود خبر يافته بودند و براى دستيابى به آن دست و پا مىزدند(74) و فاطمه (عليهالسلام ) بايد اين رياستطلبىها را تحمل كند و براى اسلام دم بر نياورد.
5- تحمل صدمه به اسلام:
او در شرايطى بود كه كشتههاى پدر و شوهرش را بر باد رفته مىديد و دم بر نمىآورد. تحت فشار نامردمى قرار داشت كه همه چيز را حتى ببهاى از دست دادن اسلام مىپذيرفتند تا به مراد خود دست يابند. چه بسيار بودند زجرها و رنجها كه پيامبر (ص) و على (عليهالسلام ) و صحابه بزرگوار تحمل كردند تا اسلام زنده بماند و اگر فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) بصورت جدى و مبارزهاى با آنها درگير مىشدند فاتحه اسلام خوانده مىشد و فاطمه (عليهالسلام ) به همين خاطر صبر كرده بود.
6- تحمل آزار جسمى:
او ضربه خورد، ضربهاى سخت، بدان حد كه فرزندش در رحم شهيد شد. او را بين در و ديوار فشردند، بر بازويش ضربه زدند، بر پهلويش لگد زدند و در كل شرايطى پديد آمد كه فاطمه (عليهالسلام ) به بستر كشانده شده و در شرايط مرگ قرار گرفت. روح لطيفش به گونهاى بود كه بايد گفت تنها مرگ پدر آن را كفايت مىكرد ديگر آزار مشركان براى او زيادى بود. ولى آن آزارها را هم صبورانه متحمل شد.
7- تحمل فراق پيامبر (ص):
كه اين امر براى او بسيار بسيار سنگين بود. او كسى است كه از شنيدن خبر مرگ خود از پيامبر (ص) كه وعدهاش داده بود نخستين كس از خاندان اوست كه به او ملحق مىشود خرسند شده خنديد. حال با اين روحيه چگونه فراق پدر را تحمل كرد مسألهاى است كه بررسى، آن دفتر جداگانهاى را مىطلبد.
در كل فاطمه (عليهالسلام ) پس از مرگ پدر به دشوارىهاى سختى مبتلا شد كه اگر نبود مقاومت و ايستادگى او، و اگر نبود ظرفيت بالاى روحى و تحمل فاطمه (عليهالسلام )،ناگوارهاى سختى براى او پديد مىآمد. تنها همين زجر براى او كافى است كه پيامبر در مأموريت 23 ساله خود از مردم اجر و مزدى نخواست جز مودت ذوى القربى ولى مردم با تنها بازمانده رسول خدا (ص) حقشناسى كردند او را آزردند.
او پس از مگر پدر به دست مزدوران شيخين افتاد، اسير نفاق آنها و شكنجه شد و ضربه ديد، خلافت مخصوص على (عليهالسلام ) را ناديده گرفتند، محسنش را شهيد كردند و فاطمه (عليهالسلام ) راه تحمل را در پيش گرفت.
رمز و راز صبر فاطمه (عليهالسلام )
در صبر و تحمل فاطمه (عليهالسلام ) رموزى است كه اساس آن را خواستارى بقاى اسلام تشكيل مىدهد. او طبيبى الهى و درد آشناست اهل بصيرت و تشخيص است و مىخواهد به صورتى عمل كند كه فتنهاى ضد اسلام پا نگيرد، و زحمات پيامبر (ص)، وصحابه راستين او و شهيدان راه دين برباد نرود.
او خطرات ناشى از بى صبرى را مىشناسد و بدين نظر سعى دارد در بلايا متحمل باشد و خواستار توان تحمل از خداوند است؟ در دعاى فاطمه (عليهالسلام ) مىخوانيم:
اللهم انّى اسئلك صبراً على بليتك...(75) از تو اى خداى بزرگ مىخواهم كه شكيبائى در بلايايت را بمن عنايت فرمائى.و تلقى او را از صبر و تحمل اين است كه آن نخستين گام در راه بندگى خداوند است، ومخصوصاً بايد با اخلاص همراه باشد و او اين درس را از پدر آموخته بود.
سفارش پيامبر (ص) هم در اين زمينه كه از پيش در او بسيار مؤثر و كار ساز بود. پيامبر خود وضع آينده را براى فاطمه (عليهالسلام ) و على (ع) تشريح كرده بود. و به او سفارش فرمود كه بر خدا توكل كن، صبر كن، بهمانگونه كه پدران تو از پيامبران سلف ومادران تان و همسران آنها صبر كردند: توكّلى على الله، و اصبرى كما صبر آباوك من الانبياء و امهاتهم و ازواجهم.(76)
اينكه پيامبر فاطمه (عليهالسلام ) را اين همه مىبوسد و در حضور جمع اورا مورد ستايش قرار مىدهد و اين همه احاديث و سخن ار درباره او مىفرمايد از يك سو براى تحكيم موقعيت اوست و از سوى ديگر دادن درس استقامت در مصائب و دشوارىها به فاطمه (عليهالسلام ) و از جهت سوم اتمام حجت به شنوندگان.
درجه تحمل او
او در مقام صبر و تحمل به درجهاى مىرسد كه به مقام رضا واصل مىشود. او در برابر بىتعهدى شيخين فرمود: نصبر فيكم على مثل حز المدى و وجز السنان فى الحشأ صبر مىكنم بمانند صبر كسى كه كارد برندهاى در دل فرو رفته دارد، و نيزهاى كشندهاى بر گلو و در درون جان.
(چه شبيه است اين سخنان با سخن على (عليهالسلام ) همسر او كه فرمود: صبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى(77) ، صبر كردم صبر كسى كه خار در چشم و استخوانى در گلو دارد. و حق هم همين بود زيرا كه بايد مشابهتى بين اين دو روح شريف باشد.)
او در صبر و تحمل به مقام شكر رسيد: الحمد لله على كل سراء و ضراء، سپاس خداى را در هر دشوارى و بدبختى و سختى كه براى بشر پديد آيد، و رضاء و مصيبة، و بلاء و عسر و غنى و فقر على كلّ حال سپاس خداوند را در هر حال، در حال خشنودى و مصيبت و گرفتارى و سختى،و آسانى و فقر و فى كل اوان و زمان و كل مثوى و منقلب و مقام(78) . سپاس خداوند را در همه زمانها و در هر موقعيت و زمانى و در هر شرايطى و مقامى... الحمد لله الذى لم يجعلنى جاحداً من كتابه،الحمد لله الذى لم يجعلنى متحيراً فى شىء من امره، سپاس خداوندى را هست كه مرا منكر كتابش قرار نداد و مرا در هيچ امرى متحير و سرگردان نكرد. (و اين چه سعادت بزرگى است كه آدمى در مسير زندگى راه را بشناسد و با بصيرت به پيش رود).
نقش آن در اسلام
اينكه صبر و تحمل فاطمه (عليهالسلام ) داراى چه نقش اثرى بر اسلام بود، امرى است كه نيازمند به بررسى عميق و فراترى است ولى آنچه كه در اين مختصر قابل ذكر است اين است كه صبر و تحمل فاطمه (عليهالسلام ) عاملى براى دوام و ريشهدارى اسلام بود. و وسيلهاى براى جلوگيرى از هم پاشيدگى راه و رسم اسلام اگر چه صبرى تلخ و تحملى جان فرسا بود.
اسلام نوپا در زمان وفات پيامبر (ص) در مرحلهاى از رشد و در حال جان گرفتن بود و اگر پس از وفات شمشيرى كشيده مىشد و يا برخوردارى كاملاً جدى در بين گروهها و دستجات پديد مىآمد، بىشك دشمنان از موقعيت خود دست بر نمىداشتند و منافقان نيز با آنها هم عنان شده و بساط اسلام را از هم مىپاشاندند و تحمل فاطمه (عليهالسلام ) و خويشتندارى على (عليهالسلام ) جلوى اين فاجعه در حال تكوين را گرفت و راه را بر دشمن سد كرد.
هم چنين او با صبر و تحملش فرزندانى تربيت كرد كه هر كدام وارث صفات و معنوياتى از پدر و مادر بودند. و در مواقع ضرور دندان بر جگر گذارده و نقش جانبدارى از اسلام را در پيش گرفتند. و حاصل چنان و ضح شرايطى قيام خونين حسين بود كه درست در موقع حساس و ضرورى بساط دشمن را بر چيد و حقانيت خاندان پيامبر (ص) را علنى ساخت و در پى آن قيامهاى ديگر نشأت گرفته از آن.
شهادت در راه صبر:
فاطمه (عليهالسلام ) شهيده اسلام است. او جرعه نوش جام بلا شد تا اسلام زنده بماند. او در مسير حيات كوتاهش ستمها ديد ولى مظلومانه، داغدارانه و غيرتمندانه آنها را تحمل كرد او را از ارث پدر محروم كردند كه البته از نظر مالى براى او مسأله مهمى نبود ولى بر جان و دلش فشار وارد مىآمد از آن بابت كه بدعتى را بجاى حق قرار داده بودند و اين پايهاى براى ستمكارىهاى بعدى مىشد.
از پيامبرمان با آن همه عظمت و مقام دخترى بيش نماند كه او هم مقهور دشمن شد و تحت فشار بين در و ديوار قرار گرفت و ضربهاى سخت بر بازويش وارد آمد كه با غلاف شمشير دشمن بود و بر اثر اين ماجرا و صدمه به بستر افتاد و به شهادت رسيد و بگفته صدوق، طبرسى و مجلسى شهادت او از متواترات تاريخ است. (ان شهادة فاطمة من المتواترات) ام سلمه بر او وارد شد و پرسيد شب را چگونه به صبح رساندى؟ كيف اصبحت؟ فرمود شب را به صبح رسانيدم در حاليكه از فقدان پيامبر (ص) و از ظلمى كه بر جانشين او رفت دردمندور نجور بودم...(79) و اين دردها و رنجها را بر جان پذيرا شد و بخاطر خدا و حفظ منافع اسلام آنها را تحمل كرد. درود بر تو اى فاطمه (عليهالسلام ) معصومه و مظلومه.
پاورقى ها:
1- كافى كتاب العقل.
2- كافى كتاب العقل.
3- امام صادق (عليهالسلام ) - كافى 1 ص 43.
4- آيه 2 سوره صف.
5- ازكلمات امام صادق (عليهالسلام ).
6- حديث نبوى.
7- آيه 160 سوره بقره.
8- طبقات ج 8 ص 17.
9- حديث نبوى.
10- ج 14 وسايل الشيعه.
11- مسند احمد ج 1 ص 101.
12- منتهى الامال ج 1.
13- آيه آخر سوره تكوير.
14- ص 331 الزهراء.
15- احتجاج طبرسى.
16- فاطمه الزهراء (عليهالسلام ) - بخش خطبهها.
17- همان منبع.
18- مناقب ابن شهر آشوب ج 2.
19- السيرة النبويه.
20- تحف العقول - مناجات موسى (عليهالسلام ).
21- آيه 2 - 4 سوره مزمل.
22- آيه 64 سوره فرقان.
23- آيه 8 سوره علق.
24- آيه 30 سوره فجر.
25- على (عليهالسلام ).
26- الميزان ج 11.
27- ص 246 طرائف الحكم.
28- ص 117 مجموع ورام.
29- بحار ج 43 ص 117.
30- آيه 37 سوره نور.
31- آيه 56 سوره ذاريات.
32- آيه 36 سوره نحل.
33- آيه 42 سوره احزاب.
34- آيه 30 سوره فجر.
35- بحار الانوار ج 43 ص 46.
36- خصايص فاطميه.
37- تحف العقول.
38- ص 131 كافى ج 3.
39- وسايل الشيعه - كتاب الطهاره.
40- آيه 30 سوره فصلت.
41- آيه 162 سوره انعام.
42- آيه 1 سوره حجرات.
43- وسايل الشيعه - باب الامر بالمعروف.
44- منتهى الامال ج 1 ص 133.
45- بحارالانوار ج 43.
46- آيه 10 - سوره انسان.
47- ص 81 طرائف الحكم.
48- ص 11 الميزان 29.
49- خصايص فاطميه.
50- مناقب ابن شاذان.
51- مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 112.
52- بحار 43 ص 17.
53- همان منبع ص 24.
54- آيه 24 سوره توبه
55- نهج البلاغه صفات المتقين.
56- ص 181 الزهراء - از ملا محسن فيض.
57- مسند احمد بن حنبل.
58- مفاتيح الجنان.
59- قسمتهائى از دعاى فاطمه (عليهالسلام ) بنقل از كتاب فاطمة الزهرا (عليهالسلام ) - الرحمانى.
60- ص 306 كافى - ج 3.
61- آيه 29 تكوير.
62- فرائد السمطين، ج ص 68.
63- زندگانى حضرت فاطمه زهرا (عليهالسلام ) - عماد زاده.
64- روحيه كافى حديث 536.
65- آيه 10 سوره انسان.
66- آيه 9 سوره انسان.
67- زندگى حضرت زهرا (عليهالسلام ).
68- بحار ج 43 ص 85.
69- فاطمه الزهرا (عليهالسلام ) - الرحمانى.
70- امام صادق (عليهالسلام ) - طرائف الحكم.
71- آيه 8 سوره انسان.
72- السيرة النبويه.
73- مسند احمد ج 3 ص 329.
74- ج 20 ابن الحديد ص 298.
75- تحفة الزائر.
76- ص 179 تفسير فرات.
77- نهج البلاغه.
78- عماد زاده.
79- ص 120 الزهراء.
در اين قسمت از سه مبحث سخن به ميان مىآوريم. فصلى از آن در بيان زندگى فاطمه (عليهالسلام ) است و راه و روشى را كه او در زندگى برگزيد. در آن پس از ذكر مقدمهاى از وضع زندگيش در خانه پدر، در حيات مشترك با على (ع) و از برنامه دارى او بحث به ميان مىآوريم.
سپس از اصول مورد رعايت او در حيات و از زندگى ساده توأم با فقر و زهد قناعت او در عين انس و صفا و احياناً تجمل هدفدارش سخن گفته و توجه او را به حيات جاودانه مطرح خواهيم ساخت.
فصل دوم آن در مورد مشى اقتصادى فاطمه (عليهالسلام ) است. در آن نخست از تلقى فاطمه (عليهالسلام ) از دنيا و موضع او در قبال آن سخن گفته. و كارهاى او را بر خواهيم شمرد. آنگاه از مسأله بحثانگيز فدك سخن به ميان آورده و سعى خواهيم داشت مخصوصاً از ديد برادران اهل سنت راجع به آن بررسى كوتاهى داشته باشيم.
فصل سوم آن در رابطه با ترجيحات فاطمه (عليهالسلام ) است و در آن مىخواهيم عرضه بداريم چه چيزهائى در نظر فاطمه (عليهالسلام ) ارجح بحساب مىآيند. و سعى كردهايم بخشى از ترجيحات او را در جنبههاى مربوط به مذهب، در جنبه راحتطلبى، در جنبه حيات خانوادگى، در اخلاق و حيات اقتصادى عرضه داشته و ريشه و اساس اين ترجيحات را بيابيم.
مقدمه
ما در اين جهان حضور داريم و زندهايم. اما اينكه زندگى مىكنيم و يا اداى آن را در مىآوريم مسألهاى است كه هر كس براى يافتن پاسخ آن بايد به دنبال معيار علم و عقل و يا مكتب مورد قبول رود. اما آنچه را كه مهم است اين است زندگى نخست تعريفى را مىطلبد و به دنبال آن هدف و فلسفهاى، محتوا، و برنامهاى، شيوهاى و روشى، مربى و راهنمائى، ارزيابى و سنجشى در هر روز و ماه و سال تا معلوم گردد از كجا آغاز كردهايم و اينك در كدام نقطهايم سرانجام مىخواهيم به كجا برسيم.
اينكه چنين فلسفه و اغراضى را از كجا بايد گرفت براى آن پاسخهاى متعددى است. گروهى آن را به عقل و درك بشر حوالت دادهاند. جمعى آن را از صاحبان مكاتب و فلسفهها مىجويند، عدهاى آن را از علم و دانش، و سرانجام گروهى هم به خواستها، توقعات، و چشمداشتهاى اجتماعى چشم دوختهاند.
از نظر ما هيچكدام از آنها براى حياتى سعادتمندانه و انسانى كفايت لازم را ندارند. نه عقل بشر آن كفايت را دارد كه همه جوانب و ابعاد حيات را ببينند، نه خرد و انديشه هيچ فيلسوفى مىتواند به كنه چنين معرفتى دست پيدا كند بدين سان باور ما اين است كه در اين مقصد بايد بسراغ كسانى رفت كه با فلسفه و مقصد آفرينش، و با عالم محيط بر كون و حتى علم آفرين ارتباط دارند يعنى با خداوندى كه بگفته اينشتاين، زيرك است ولى حسود نيست.
براساس اين فرض و باور است كه فلسفه پذيرش مذهب و تعاليم دينى محقق مىگردد و هدايت الهى بايد مورد استفاده و استناد بشر قرار گيرد. باور مذهبيون اين است كه رمز و راز حيات بدست آفريدگار اين جهان است و تبعيت از تعاليم اوست كه مىتواند عامل سعادتمندى بشر باشد.
اولياى الهى و راه زندگى
پيامبران كه همگىشان در مقام علم و دانش كثير و اهل و عصمتند از جانب خداوند اعزام مىشوند كه براى بشر قانون بياورند، از فلسفه زندگانى آگاهشان سازند، راه و رسم كمال و رشد را به انسانها بياموزند و به او تفهيم كنند كه او كيست و چيست؟ از كجا آمده و به كجا مىرود و مقصد و مقصود او از اين سير و حركت چيست؟ چرا زنده است؟ چرا كار مىكند؟ چرا ازدواج؟ و چرا مىميرد؟ چرا جنگ؟ چرا صلح؟و...
آنها آمداند به ما انسانها بگويند ما موجوداتى هيچ و پوچ نيستيم و بيهوده آفريده نشدهايم( افحسبتم انما خلقناكم عبثاً ) (1) و ما را بازيچه نيافريدهاند( و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لا عبين ) (2) . خداوند را در آفرينش ما غرضى و غايتى بوده است.
آنها آمدهاند كه به بشر بگويند ما انسانها مكلفيم، متعهديم، مسؤوليم و در برابر سرمايه اعتبارى جان و مال و سلامت، معادى و حسابى داريم. آنچنان نيست هر كس به هرگونهاى كه خواست بتواند زندگى كند و كسى را با كسى كارى نباشد. شأن خدا اجل از آن است كه مخلوق خود را بخود واگذارد.
بدين سان بحكم عقل ضرورى است ما بدنبال آنان برويم، از منجيات و مهلكات حيات خود توسط آنان آگاه شويم آفات و موانع رشد را از ميان برداريم و دريابيم كه چگونه بايد زيست و چگونه كوشش و تلاش كرد و سرانجام چگونه بايد مرد؟
نگاهى به حيات فاطمه (عليهالسلام )
بررسى و آگاهى از زندگى فاطمه (عليهالسلام ) براى همه انسانها، بويژه آنها كه اسلام را مكتب خود قرار دادهاند درسآموز است. در مطالعه تاريخ حياتش به اين نتيجه مىرسيم كه عظمت و مقام در سايه تحمل مشقات، گذشتها، و از خود رها شدنهاست با شكمپارگى، نازمنشى و لميدنها كسى به سرورى و عظمت نمىرسد. ما در طول تاريخ حيات بشر در ميان آن همه زنان و مردان زندگى كردند ومردند كسى را نمىشناسيم كه در سايه اشرافيت، تن پرورى، و ناز و نعمت به مقام و رتبتى دست يافته و شخصيت قابل ذكرى كسب كرده باشد.
انتخاب الگو براى رهيابى به راز و رمز زندگى مهم است و چه بسيارند سردرگمىها، غمهاو غصهها، در خود خزيدنها كه ناشى از غفلت در اين راه و گزينش عوضى الگوهاست بر اثر اين غفلت است كه با وجود آن همه بانوان عظيم و درخشان اسلام به دنبال الگوهاى وارداتى مىروند و مقصد و مقصود خود را در پيروى از راه و رسم غرب و شرق، مخصوصاً امريكا و فرانسه و ژاپن جستجو مىكنند.
بعد الگوئى فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) الگوست براى هه آنها ئى كه مىخواهند انسان باشند و در جنبه رشد و حركت در دستيابى به مقام و رتبت سر بر آسمان بسايند. اين امر از آن بابت است كه فاطمه (عليهالسلام ) زنى جامع و در بردارنده همه كمالات و مقاماتى است كه آدمى مىتواند بدان دست پيدا كند.
اوالگوى يك زن اسلامى و نمونه مكتب اسلام در رابطه با زنان است. الگوى كار است، الگوى كدح و تلاش است الگوى هدفدارى است، الگوى صبر و استقامت است، الگوى عشق و پرستش معبود است. همه چيز و جودش شگفتانگيز است تكّون جنين او، ولادتش، رشدش، تلاش و كوشش و... و همه چيز فاطمه (عليهالسلام ) درسآموز است: محبتش، خشمش، مبارزهاش، حق خواهيش، همسر داريش، تربيت فرزندانش، عبادتش، زهد و تقوايش...
بدست آوردن آگاهى در نحوه زندگى و هدفدارى فاطمه (عليهالسلام ) از كارهائى است كه درباره آن تلاش زيادى صورت نگرفته است و اگر هم باشد در حد بيان وضع خور و خواب و استراحت و گرسنگى و فقر اوست. ضرورتى است كه تصويرى داشته باشيم از ساده زيستى او، از اقناع و عزت نفس او، از فقر و اختيارش، از توجه او به دنيا بعنوان وسيله و از تلاشگرى فاطمه (عليهالسلام ) كه مصداق كامل اين آيه قرآن:( انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه ) .(3)
او الگوست بدان خاطر كه در صحنه زندگى اين جهان را مدرسه، ميدان آن را ميدان كار و تلاش و هدفدارى و خود بعنوان قهرمان در اين ميدان قرار گرفته است. او دنيا را با همه وسعتش مدرسه و دارالتكميل ساخت و همه ساعات و دقايق آن را در كلاس آن هشيارانه گذراند.
زندگى در خانه پدر
او درس زندگى را عملاً از پدرى چون پيامبر آموخت و از مادرى چون خديجه. آن گاه كه خديجه از دنيا رفت پيامبر (ص) با سوده ازدواج كرد و سپس با ام سلمه - ولى امر سازندگى و رشد فاطمه (عليهالسلام ) را خود بر عهده داشت و در تربيت، او را به مقامى رساند كهام سلمه گويد به خدا قسم من دخترى با ادبتر و داناتر از فاطمه (عليهالسلام ) نديدهام.(4)
فاطمه (عليهالسلام ) شرايط و كيفيت حيات را از پدر و مادرش ديده و مزده آنها را چشيده و نسبت به آن بينش يافته است. بدين نظر نيكو مىداند كه در جنبههاى حيات فردى و اجتماعى، در جنگ و صلح، در فشار و آرامش، در فقر و غنا چگونه موضع بگيرد. بويژه كه رسول خدا (ص( مراقب است و ترك اولاى او را هم به او تذكر مىدهد و سعى دارد او را الگوى بى نقصى از مكتب خود بپروراند.
پيامبر لمّ امور را به فاطمه (عليهالسلام ) ياد مىدهد و فاطمه (عليهالسلام ) با شمّ خاصى كه دارد از پيامبر (ص) درسها و نكتهها مىآموزد و بدين نظر فردى پخته و كار آزموده مىشود و بعدها خواهيم ديد كه در عين كمى سن هم چون قهرمانى سالخورده در برابر شرايط ناموزون جامعه مىايستد و نيك مىداند چگونه مبارزه كند.
در زندگى مشترك با على (عليهالسلام )
آن روز كه زندگى مشترك خود را با على (عليهالسلام ) آغاز كرد باز هم بر اساس همان فلسفه آموخته از پدر، زندگى را ادامه داد. زندگى ساده و بى دغدغهاى را آغاز كردند كه به زيبائى همه صفاهاى روى زمين قيمت داشت. انديشه شان فراتر از حد زينت زندگى و تهيه ساز و برگ آن بود. وسايل و ابزارى تهيه كرده بودند بسيار ساده و محدود كه ما قبلاً در فصل مربوط به ازدواج آنها ليستى از آنها را ارائه كردهايم.
اصل را در زندگى مشترك وصول به فضايل و كسب ملكات مىدانستند نه آنچه را كه عامه مردم بدان سرگرمى و دلخوشى دارند. خداوند دعاى پيامبر را در حين رؤيت مهريهشان كه فرموده بود: خداوند زندگى رابهمه كسانى كه چنين ساده و آسان مىگيرند. مبارك گرداند، اجابت كرده بود. زيرا در كنار هم احساس خوشبختى و سعادت مىكردند و عمرى را در امن و آسايش فكرى نسبت به هم گذراندند.
از آن گذشته چه ميمنت و مباركى از اين فراتر كه خانهشان خانه قدس باشد، فرزندان آنها، گلهاى سر سبد بوستان انسانى و در طريق هدايت بشر، مزارشان مطاف انسانهاى وارسته است.
تقسيم كار
بناى زندگى اين دو مبتنى بر تقسيم كار است و اين تقسيم توسط پيامبر (ص) در شب عروسى على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) صورت گرفت كه كارهاى داخلى خانه مربوط به فاطمه (عليهالسلام ) و كارهاى خارج از آن على (عليهالسلام )(5) و فاطمه (عليهالسلام ) از شنيدن اين،آنچنان خوشحال شد و فرمود كسى نمىداند كه براى اين امر چه سرور و شادابى براى من حاصل شد. لا يعلم ما ادخلنى من السرور لهذا الامر الا الله(6) و خداى را شاكر شد.
از ديد فاطمه (عليهالسلام ) اداره خانه و مسوؤليت آن كار كوچكى نيست كه فاطمه (عليهالسلام ) از آن گريزان باشد و يا مادى و تربيت نسل كارى ناچيز نيست كه فاطمه (عليهالسلام ) ازآن احساس حقارت داشته باشد. حقارت براى آن كسى است كه براى كسب شهرت و عنوان خداى را فراموش مىكند و ازمردم سراغ عزت را مىگيرد و در نتيجه نسل خود را ضايع مىسازد.
فاطمه (عليهالسلام ) ازاين تقسيم كار چنان راضى است كه مىگويد جز خدا كسى از آن خبر ندارد. و اين خود بايد درسى باشد براى ديگران تا در يابند لذات در سايه چگونه كار و تلاشى براى زن حاصل مىشود. كار بيرون زن چيزى بدى نيست ولى بهتر از آن، رسيدگى به سنگر خانواده است، مگر آنگاه كه ضرورتى براى جامعه باشد.
برنامه دارى در زندگى
زندگى امرى هدفدار است و حركتها و تلاشها نمىتوانند بى هدف باشد. براى انسان ضرورى است براى هر كار و تلاشى كه انجام مىدهد قصدى و نيتى باشد. ولتكن لكم فى كل امر نيّة(7) و قصد و نيت بدان مقدار مىارزد كه ارزش شخصيتى انسان به آن وابسته است لكل امرى مانوى(8) .
براى زندگى برنامهاى و محتوائى لازم است. و فاطمه (عليهالسلام ) از زنانى بود كه زندگيش را با برنامهدارى همراه كرده بود. همه ساعات و دقايقش از روى حساب بود. اوقات شبانه روزش به اين صورت مىگذشت.
- انجام كارهاى خانه كه او زنى با چند فرزند بود و رسيدگى به امور آنها آن هم در آن روزگار كارى آسان نبود.
- برنامه عبادت كه بخشى مهم از اوقات زندگى او را تشكيل مىداد.
- كمك به كارهاى على (عليهالسلام ) همسرش حتى در امر جنگ و پيكار و مشاورت.
- كمك به بينوايان در تهيه غذا و ابزار و لباس و زندگى آنها.
- جلسهدارى و امر هدايت زنان و بانوان كه تازه وارد اسلام شده بودند.
- برنامه تلاوت قرآن كه با خون و جان او در آميخته بود.
- احقاق حقها و مبارزهها و مناشدهها مخصوصاً پس از ايام وفات رسول الله (ص).
- و تازه اگر دقايقى فراغت مىيافت به بافندگى و پشم ريسى مىپرداخت، هم براى تهيه لباس فرزندان و هم براى فروش در بازار و تأمين هزينه بخشى از كارهاى ضرورى خانواده.
- در عين حال كارهاى شخصى پيامبر بر عهده او بود اگر چه رسول خدا (ص) همسرانى متعدد داشت.
اصولى در زندگى فاطمه (عليهالسلام )
زندگى فاطمه (عليهالسلام ) بر مبانى و اصولى استوار است كه همه آنها نشأت گرفته از اسلام محمدى (ص) است. براى ما بسى دشوار است كه همه اصول و مبانى مورد نظر را در اين قسمت عرضه بداريم ولى آنچه را كه در اين قسمت بعنوان نمونههاى قابل ذكرند عبارتنداز:
- اصل هدفدارى در هر كار و برنامه و اقدام در زندگى.
- اصل ايمان و باور داشت به آنچه كه از جانب خدا بعنوان دستورالعمل زندگى صادر شده.
- اصل تطابق عمل فاطمه (عليهالسلام ) با تعاليم و دستورات اسلام.
- اصل تقوا، زهد و ورع در همه امور و فعاليتها.
- اصل اعتدال در امور بگونهاى كه از دو مرز افراط و تفريط دوروبر كنار باشد.
- اصل صالح بودن عمل و انجام كارى كه مذهب صلاحيت آن را تأييد كند.
اصل اتقان و محكم كارى در اموربگونهاى كه از هرگونه خلل و فرجى دور باشد.
- اصل خير بودن عمل و رعايت منافع و مصالح عامه مسلمين.
- اصل اعمال اراده از سوى خود تا كارى كه انجام مىدهه و در خور حساب و كيفر و پاداش باشد.
- اصل مشاركت اجتماعى و دورى از انزواجوئى و رهبانيت.
- اصل مقاومت و پايدارى و ثبات در رأى تا سر حد وصول به هدف.
- اصل صبر و تحمل در مصائب و دشوارىهاى ناشى از حركت به سوى اهداف.
- اصل اعتماد واطمينان به خدا و ياد و ذكر او در كارها.
- اصل جرأت و شجاعت نشأت گرفته از ايمان و وابستگى به خدا.
- اصل شكر گزارى در اموربخاطر امكاناتى كه خداوند در اختيارش قرار داده است.
- اصل اقتدا به صالحان و پاكان و نيكان و در رأس آنها رسول گرامى اسلام.
- اصل ترجيح رضاى خالق بر مخلوق در همه امور.
- اصل حفظ كرامت و جلال و شوكت انسانيت كه انسان ذاتاً از احترام برخوردار است.
- اصل اطمينان و اعتماد به خدا كه بندهاش را در تنگناها بخود رها نمىكند.
-...
و فاطمه (عليهالسلام ) مجموعه اين اصول را مورد رعايت و عمل قرار مىدهد و از اين باب الگو و سرمشق زنان است.
سادگى زندگى
از عواملى كه در سعادت انسان مؤثر و سبب خوب انديشيدن و توان تصميمگيرى نيكوست، سادگى زندگى و دورى انسان از قيد وبندهاى اسارت آفرين است. چه بسيارند وسايل و ابزارى كه به ظاهر عامل رونق زندگى بحساب مىآيند ولى در نهايت فكر و انديشه ما را براى تهيه و حفظش مشغول مىدارند. زرق و برقها در مواردى بلاى جانند و ما را به پاسبانى و خدمتكارى خود مىخوانند.
اصل اين است ابزار زندگى در اختيار و در خدمت ما باشد نه ما در خدمت ابزار. ماشين بايد مايه راحت ما باشد و نه ما در خدمت ماشين. و زندگى فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) اين چنين بود. آنها خود را در بند قيود مادى اسير نكردند و براى ابزار زندگى بنده و برده نشدند.
خانه فاطمه (عليهالسلام ) از نظر ظاهر و از ديد وسايل و ابزار، خانه محرومى است و در آن چند وسيله ساده بچشم مىخورد. فرشى از ليف خرما در آن گستردهاند و چند كاسه گلين و احياناً مسى در گوشه و كنار است كه در حد رفع ضرورتهاى اساسى تهيه شدهاند.
آنها مىتوانستند براى خود خانه و وسايل اشرافى تهيه كنند ولى تكيهگاهشان را آرمان الهى قرار دادند نه اشرافيت مادى، در اين خانه زن و شوهر براى وصول به منتهاى اوج رشد خود زندگى مىكنند و حتى لباسشان وصلهدار است. خانه از شرايط عادى هم محدودتر است ولى همتها بلند و انديشهها در كمال است. توقع زن از شوهر محدود و حيا مانع آن است از همسر چيزى بطلبد شوهر هم بزرگ منش و غيرتمند و مراقب آنكه شأن فاطمه (عليهالسلام ) را نيكو رعايت كند.
فقر اختيارى
زن و شوهر فقيرند ولى فقرشان اختيارى است نه اضطرارى تنها در آمد سالانهشان از فدك بيش از 80 هزار دينار بود (البته برخى كمتر و گروهى مقدار آن را بيشتر نوشتند) ولى آن را در راه مردم صرف مىكردند نه زندگى شخصى خودشان - زندگى خود آنها فقيرانه بود.
بگفته لامانس مستشرق فرانسوى: رسول خدا (ص) هم اين فقر را از آنان دور نكرد بلكه سعى داشت آنان را در همان فقر و قناعت نگه دارد. تشويق پيامبر به ايثار بود و آنها هم پذيراى آن. آنها در عين فقر ونادارى و در عين قناعت گاهى بخششهاى كلان داشتند و گاهى دينار دينار بذل مىكردند.
جنگ خيبر غنائمى بسيار براى مجاهدان پديد آورد كه طبعاً على (عليهالسلام ) نيز از آن بى نصيب نبود. ولى در راه بذل آن چنان دست و دل گشود كه حتى سهمى براى خانوادهاش باقى نماند و البته فاطمه (عليهالسلام ) هم بدان راضى بود و خود دست كمى از على (عليهالسلام ) نداشت. پيامبر با فردى وارد خانه فاطمه (عليهالسلام ) شد و ديد فاطمه (عليهالسلام ) تنها چادرش را هم به ديگرى بخشيده است. و ناگزير با ملافهاى سرخود را پوشانده و در برابر پيامبر قرار گرفت.
اينان فقير بودند ولى هرگز از فقر خود نناليدند و از بخت بدشان شكوه نكردند. بلكه بر عكس خداى را شاكر بودند و در عين نادارى و گرسنگى به عبادت و نيايش خالصانه مىپرداختند. بعبارت ديگر خداى را براى نان نپرستيدند كه پرستش تنها بدان خاطر است كه خداى در خور آن است.
كارهاى خانه
فاطمه (عليهالسلام ) در خانه كارهاى متعددى دارد كه خود را موظف به انجام دادنش مىداند. از كشيدن آب از چاه و آوردن به خانه، تا رفت و روب و نظافت، از آرد كردن گندم و جو تا تهيه غذا و پختن آن، از وصله زدن لباس تا بافتن پارچه و تهيه پيراهن براى فرزندان.(9)
او بزرگترين بانوى اسلام، دختر خاتم الانبيا و همسر خاتم الاوصياء، ولى در تمام مدت عمر كوتاه خود بمانند بسيارى از زنان اشراف خانمى نكرد. حتى آن روز كه خدمتكارى به خانه آورد كارهاى خانه را با او قسمت كرد، يك روز از آن فضه و يك روز از آن زهرا (عليهالسلام ).
درباره حد وميزان كارش بد نيست از زبان على (عليهالسلام ) سخنى را بشنويم. او روزى به شخصى از بنى سعد كه درباره فاطمه (عليهالسلام ) و زندگيش سئوال كرده بود فرمود:
- الا احدتُك عنى و عن فاطمة الزهراءعليهاالسلام آيا دوست ندارى از خود و فاطمه (عليهالسلام ) براى تو سخن بگويم،
- انهاكانت عندى او روزگارى را در كنار من گذارند،
- فاستقت بالقربة حتى اثر فى صدرها آنقدر سقائى كرد و با مشك بخانه آب آورد كه روى سينهاش اثر گذاشت.
- و طحنت بالرحى حتى مجلت يدها آنقدر گندم آسياب كرد كه دستهايش پينه بست.
- و كسحت البيت حتى اغبرت ثيابها آنقدر خانه را رفت و روب كرد تا بر جامهاش خاك و گرد نشست.
و اوقدت تحت القدر حتى ر كنت ثيابها آنقدر زير اجاق در آتش دميد كه پيراهنش خاك آلود شد.
فاصابها من ذلك ضر شديد(10) و از اين بابت بر او صدمه سختى وارد آمد.
او در كارهاى خانه چندان گرفتار بود كه با يكدست آسياب را به گردش مىانداخت و با دستى ديگر فرزند خود را در آغوش گرفت و شير مىداد و پيامبر دلداريش مىداد كه دختر تلخىهاى دنيا را بچش تا در آخرت شيرين كام باشى.
زهد و قناعت او
فاطمه (عليهالسلام ) زاهده است نه بمعنى تارك دنيا، بلكه بدان معنى كه دنيا نتوانست در او تصرفى كند و او را اسير و برده خود سازد. (الزهدان لا تملكك الدنيا و انت تملكه)(11) . مىكوشيد دنيا را در حد وسيلهاى دوست بدارد ولى عاشق آن نشود.
در انصراف از جهان مادى و توجه به آخرت زنى را به مثل او نمىشناسيم. او در زندگى قانع بود، نه در كسب و تصرف بلكه در مصرف و آنچه را كه بدست مىآورد در راه خدا صرف مىكرد. او در زهد و قناعت و در ذخيره سازى براى كمك كارىهاى بزرگ جداً زنى الهى است.
كدام مادر است كه از قوت فرزندان، حتى با توافق و رضاى آنها حاضر باشد بكاهد تا در راه خدا صرف فقيران كند. و كدام زن است كه درد گرسنگى را تحمل كند و ديگران را دريابد؟ چنين شرايط و اوضاع را بايد در خانه افرادى چون فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) جستجو كرد على (عليهالسلام ) از محل غنائم جنگى گردنبندى براى فاطمه (عليهالسلام ) تهيه كرد. رسول خدا (ص) آن را ديد و فرمود: فاطمه جان! آيا راضى مىشوى كه مردم بگويند دختر پيامبر چون دختر پادشاهان و جبابره لباس مىپوشد و زينت مىكند؟ فاطمه (عليهالسلام ) مطلب را دريافت، آن را فروخت و از محل آن بندهاى را آزاد كرد.
و نيز شنيديد كه عروس بود و به خانه شوهر مىرفت، در بين راه به گدائى برخورد، همان جا در ميان ديوارى از زنان، پيراهن را از تن به در آورد و به فقير داد و خود با جامه كهنه به حجله عروسى رفت و كدام زن است كه چنين كند. جامه بهتر را به فقير مىدهد تا مصداق اين آيه قرآن قرار گيرد.( لن تنالو البر حتى تنفقوا مما تحبون ) .(12)
وضع لباس و بستر او
سلمان بر او وارد مىشود، چادر وصلهدارش را مىبيند و تعجب مىكند. فاطمه (عليهالسلام ) تعجب سلمان را به پدر گزارش مىدهد و مىگويد يا رسول الله (ص) ان سلمان تعجب من لباسى - فوالذى بعثك بالحق - مالى و لعلى منذ خمس سنة الا مسك كبش تعلف عليها بالنهار بعيرنا - و اذا كان الليل افترشناه(13) .
اى رسول خدا (ص)سلمان از لباسم تعجب كرد - قسم به كسى كه ترا بر حق مبعوث كرد براى من وعلى (عليهالسلام ) كه پنج سال ازدواج كردهايم جز پوست گوسفندى كه روزها شتر ما بر آن غذا مىخورد و شبها آن را فرش بستر خود كنيم چيزى نداريم.
آنها حتى وسيله خوبى براى خواب و استراحت نداشتند. على (عليهالسلام ) فرمايد: پيامبر بر ما وارد شد، و ما روكشى داشتيم كه وقتى آن را درازا بر سر مىكشيديم پهلوىمان بيرون مىماند و وقتى از عرض بر خود مىكشيديم پاها و سرهاى ما بيرون مىماند - فاتى النبى (ص) و علينا قطيفة، اذا البسناها طولا خرجت منها جنوبنا - و اذا لبسناها عرضاً خرجت منها اقدامنا و رؤوسنا(14) .
غنيمتهاى جنگى على (عليهالسلام ) مختصر گشايشى در كارها پديد آورده بود اما وضع مردم چنان نبود كه بخود واگذار شوند. فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) براى اينكه در سفره مردم نانى باشد از نان خود مىگذاشتند و اين كار نه براى ابراز قدردانى مردم از آنان بود كه آنها آن را در راه خدا و براى محبت به او انجام مىدادند.
انس و صفا
اين زندگى سرد ناشى از فقر و محروميت را انس و صفاى زوجين گرم مىكرد. آنان با همدلى و همرازى، با هدفدارى و هماهنگى زندگى را رونق و صفائى مىبخشيدند. على (عليهالسلام ) خوشحال بود كه همسرى فهميده، با صفا و درد آشنا دارد همسرى كه متوجه شرايط زمانى است و على (ع) را نيكو درك مىكند. فاطمه (عليهالسلام ) هم خرسند است كه مردى الهى دارد مردى كه عمرش را در راه خدا صرف كرده و از خواب و راحت خود كم مىگذارد تا خداى را از خود راضى سازد.
بدين سان زوجين براى يكديگر و در ديد هم نعمتى بحساب مىآمدند و در طريق رشد و تعالى هم مىكوشيدند اصولاً آنچه كه زندگى را شيرين مىسازد زرق و برق و وسايل و ابزار و امكانات و حتى خور و خوراك نيست كه نقش وحدت و هماهنگى در اين راه از همه چيز بيشتر است. اصل بر اين است كه زوجين زبان يكديگر را درك كنند و از لاك خود به نفع همسر بيرون آيند. و نيز مراقبت كنند كه دل يكديگر را نشكنند كه دل مؤمن مهبط عنايت و لطف خداوندى است.
از علل نكبت بارى زندگى در برخى از خانوادهها اين است كه مرد و زن دو دنياى كاملاً از هم جدا و متفاوتند در لاك خويشند و زبان هم را نمىفهمند. اگر منافع و لذاتى باشد آن را تنها براى خود مىطلبند نه همسر و در اين صورت است كه زندگى رنگ و هوائى نامطلوب پيدا مىكند.
تجملى هدفدار
فاطمه (عليهالسلام ) هم چون زنان اشراف در جاهليت نبود كه خود را در وسايل آرايش آن روز غوطهور سازد و يا هر روز برنگى در آيد و در اجتماع خود را عرضه نمايد - شأن فاطمه (عليهالسلام ) از اين بسى بالاتر بود. اما آنچنان هم نبود كه نسبت به اينگونه مسائل بىتفاوت باشد.
او تجملى پائينتر از حد متوسط و آرايشى هم در همان سطح داشت و اين براى دل على، و هم براى اينكه درسى براى زنان در برابر همسر باشد. در روايتى آمده است كه در سال دهم هجرى على (عليهالسلام ) از يمن برگشت تا در مكه به رسول خدا (ص) ملحق شود. بر فاطمه (عليهالسلام ) وارد شد و او را آرايش كرده يافت. فاطمه (عليهالسلام ) لباسى رنگى پوشيده و براى على (عليهالسلام ) خود را خوشبو كرده بود.(15)
و اين امر نشان مىدهدكه اينگونه اقدام در اسلام، براى همسر نه تنها زشت نيست بلكه ممدوح است ولى بايد حساب همه چيز را جداگانه داشت و هيچ چيز را با ديگرى مخلوط نبايد كرد. در طريق هدفدارى يكى هم اين بعد زندگى است كه زن و مرد خود را طبق فرمان خدا براى يكديگر بيارايند و چشم دل هم را در آنچه به حيات مردانه يا زنانه است برسانند.
توجه به حيات جاودانه
فاطمه (عليهالسلام ) از معدود زنانى است كه هرگز اسير زرق و برق دنيا نشد و زيبايهاى آن او را نفريفت و هوسهاى ناموزون در درون او پديد نياورد. دنيا براى او بزرگترين مقصد و منتهى نيست، بلكه وسيله و مزرعهاى است براى سعادت آخرت. در دعاى او اين جمله را مىبنيم كه فرمود: اللهم لا تجعل الدنيا اكبر همّى و لا مبلغ علمى(16) - يعنى خداوندا دنيا را بزرگترين هم و مقصدم قرار مده...
و هم دردعائى ديگر فرمايد خداوندا مرا تا آنگاه زنده بدار كه زندگى براى من مفيد و خير آور باشد و مرگ مرا زمانى مقدر فرما كه در آن زمان مردن براى من بهتر باشد. اللهم احينى ما عملت الحيوة خيراً و توفنى اذا كانت الوفاه خيراً لى(17) .
در همه مناجاتهايش و سخنانش توجه به دين و دنيا و معاد دارد و باز هم در جملهاى ديگر از دعاى خود فرمايد: اللهم اصلح لى دينى الّذى هو عصمة امرى و دنياى اللّذى فيها معاشى و اصلح لى آخرتى اللتى فيها معادى و اجعل الحيوة زيادة لى فى كل خير.(18)
در درخواستهاى خود فرمايد: اى كسى كه هر روز نزد او جديد است و هر رزق و روزى در نزد او آماده، تو آن خداى دائمى كه روزگار كهنه و فرسودهات نسازد...
خدايا بر كار من پرده بپوشان و مادام كه زندهام مرا در عافيت (دين و دنيا) بدار - مرا بيامرز و بر من رحمت آور. (يا من كل يوم عنده جديد و كل رزق عنده عتيد انت الدائم اللذى لا تبليك الازمان...اللهم و استرنى و عافنى ابداً ما ابقيتنى و اغفرلى و ارحمنى...
سلام بر فاطمه (عليهالسلام )
آرى، فاطمه (عليهالسلام ) اين چنين بود كه فقدانش براى على (عليهالسلام ) و هم براى بشريت اشك و آه و ناله آورد. على (عليهالسلام ) آن مردى كه خورشيد گريهاش را نديده بود و در ميدان نبرد در برابر دريائى از دشمن هرگز نلرزيده بود، از شنيدن خبر مرگش لرزيد و در كنار جسدش و قبرش گريست.
سلام بر تو اى فاطمه (عليهالسلام ) كه وارث پاكان و نيكانى، سلام بر چهره خاك آلودت، سلام بر سجاده اشك آلودت سلام بر گوهرهاى غلطان چشمان تو كه از خوف و خشيت الهى فرو مىريخت، سلام بر دستهاى زخمين و پينه بستهات سلام بر پيشانى به خاك عبادت آغشتهتو، سلام بر صبورى و شكيبائيت.
مقدمه
از مسائل مهم حيات انسان در عرصه جهان، بويژه در عصر و دوره ما دلبستگى شديد به مال و ثروت دنيا و سعى در توليد بيشتر صرفاً براى مصرف بيشتر است. در ميان اغلب مردم حرص و ولع شگفتآورى است به كسب مال و برترى دادن خود بر ديگران از اين راه. كوشش آنهااين است كه با اسراف در مصرف و عدم رعايت مرز آن شرايطى را به ديگران عرضه نمايند كه در آن اثبات برترى آنهاست.
اين واقعيتى است كه در بسيارى از جوامع حضور دارد، به هنگامى كه آدمى از درون خالى باشد سعى دارد از بيرون خود را بيارايد وبا دلبستگى به زرق و برقها و آراستن خود بدان بر خلاءهاى درونى فائق آيد اين مسأله در بين مردان و زنان وجود دارد و خود نمائى و خود آرائى، فخر فروشى و بر ديگران برترى نشان دادن در زنان بيشتر است. اصولاً طبيعت زن طبيعت آرايش است و عرضه، و در اين راه هر قدر زرق و برق بيشتر خرسندى احساس و موفقيت زيادتر.
تلقى از دنيا
همگان مىدانند كه حيات چند روزه بشرى، روزى بسر مىآيد و آدمى ناگزير راهى سراى ديگر مىشود. و همگان در عمل نيكو در يافتهاند كه در رابطه با مال و ثروت، بويژه آنها كه غير منقولند، از خانه و باغ و مزرعه،امانتدارانى بيش نيستيم. ملكى چند صباحى در اختيار ماست و فردا در اختيار ديگران و آنچه كه در جاى خود مىماند خانه و باغ و زندگى است و آن كس كه با آنها وداع مىگويد انسان است.
در عين حال نوعى احساس خلود و جاودانگى در آدمى وجود دارد كه بخاطر آن سعى دارد ثروت بيشترى را در اختيار گيرد و همه گاه نه بخاطر مصرف، بلكه تنها بخاطر در اختيار گرفتن و مالك بودن آن.
و اين همان رذيلهاى است كه زمينه ساز اسارتهاى ماست.
چه بسيارند كسانى كه هرگز دمى نياسودند و شب و روز را در كار و تلاش گذارندند و اندوختهاى براى خويش فراهم آورده و در آن خود را محبوس داشتهاند. مال و ثروت خوبست بشرطى كه در طرق خير و آزادى انسان و استقلال روحى او و رهائى او از قيدها وبندهاى اسارت بار مصرف شود و اين تزى است كه اسلام از آن دفاع مىكند.
فاطمه (عليهالسلام ) و دنيا
فاطمه (عليهالسلام ) زنى رشيده است، عوالم موجود و موقعيت انسان را در آن عوالم نيكو مىشناسد. خوب مىداند كه پديدهها سير فنائى واضمحلالى دارند و تنها خداست كه باقى و جاودانى است. سپردن امانت بدست هيچكس مفيد و سازنده و قابل برگشت نيست، زيرا كه آنها هم زوال پذيرند. تنها خداست كه امين خوبى است و آنچه بدو واگذار شود قابل برگشت است، بميزانى چند برابر.
او دنيا را دار فنا مىشناسد و عاقبت را دار بقا، دنيا را مزرعه مىشناسد و آدمى را در آن چون كشاورزى كه براى فصل ستايش بايد كار و ذخيره كند، ضمن آنكه همين امروز هم به نعمتها متنعم است. و نيز او دنيا را چون پل مىشناسد كه بايد از آن گذر كرد و بستر گشودن در روى پل جز به ضرورت روا نيست و تازه آن هم در حدى محدود.
در همه حال دنيا از ديد او متاع است، متاعى كه خداى آن را ناچيز معرفى كرده و سرگرمى به اين متاع را لهو و لعب كه كار كودكان است. مهم اين است سرگرمىها بايد موجبات خير و سعادتى را براى انسان فراهم سازند نه آنكه موجب بدبختى و تباهى او شوند.
موضع او در دنيا
او مىداند كه خداوند روزى را براى مخلوق خود تضمين و بين آنها به عدالت و مصلحت تقسيم كرده است و در اين راه هيچ موجود كوچك و ريزى را فراموش نكرده است. پرندگان و درندگان از آن بهره كافى دارند. (و قسمت الارزاق بين الحدايق فسويت بين الذرة و العصفور)(19) .
بدين سان از خداى مىخواهد كه او را به آنچه روزى او كرده و مقرر ساخته است قانع سازد. (اللهم قنعنى بما رزقتنى)(20) و هرگز حرص بيش از حد نداشت و اين هوشمندى در او نبود كه ثروت بيشترى را انباشته سازد. سعى در اين داشت كه ثروت او در غناى درون باشد نه بيرون.
فكر و انديشه فاطمه (عليهالسلام ) به جهانى ديگر معطوف است، مفتون زخارف دنيا و سرمستيهاى آن نيست ضمن اينكه كار مىكند و تلاش به توليد بيشتر دارد. او مثل پيامبر مىانديشد و درخواست دارد كه پروردگارا دوست دارم يك روز گرسنه باشم و يك روز سير. تا آن روز كه گرسنهام ترا بخوانم وتضرح و عرض نياز كنم و آن روز كه سيرم شكرگزار نعمت تو باشم.(21)
كار فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) اهل كار و تلاش است نه تنها در مسير عبادت بمعناى آن بلكه در جنبه مادى و اقتصادى سعى داردبه توليد بيشترى دست يابد، در آمد زيادترى را تحصيل كند، نه بدان خاطر كه از آن براى رونق دادن زندگى و خريد تجملات و زينت آلات استفاده كند، بلكه براى دستيابى به توان بيشتر جهت خدمت به مردم.
با همه سرگرمى و اشتغالاتى كه دارد و با همه زحماتى را كه در رابطه با سرپرستى و اداره فرزندان متحمل مىشود، و با همه حال و شوقى كه به عبادت پروردگار دارد، مىكوشد دقايقى از اوقات خود را خالى كند تا در آن به كارى مولّد در آمد بپردازد. اين كار به تناسب توان فاطمه (عليهالسلام ) و ذوق و علاقهاش، با شرط تائيد مذهب بود. شنيديد كه او نخ مىرشت، پارچه مىبافت و گاهى هم بصورت كار مزد براى ديگران گندم آرد مىكرد. طبيعى است كه تنظيم برنامهاى كه در آن او بتواند به همه كارها و برنامههاى زندگى برسد كارى آسان نبود.
بى نيازى مادى او
اگر فاطمه (عليهالسلام ) هم به مثل ديگران مىانديشيد، و اگر او هم خود را دخترى همانند دختران شاهان و سلاطين تصور مىكرد، و اگر او هم بناى زندگى را بدون قيد دين استوار مىكرد مىتوانست زندگى راحتى داشته باشد، و در آن صورت نه دستهاى او زخمين مىشدند، و نه بر چهره او غبار و گرد ناشى از رفت و روب مىنشست. درآمد فدك براى او چيزى اندكى نبود او مىتوانست با آن براى خود كاخى مجلل بسازد و خدمهاى بسيار در دور و بر خود گرد آورد و خود خانمى كند. على (عليهالسلام ) هم مردى بيكاره و ناتوان و افتاده نبوده او هم با آباد كردن زمين،ايجاد مزرعه، به راه انداختن چشمه و نهر درآمدهاى كلانى بدست مىآورد كه فاطمه (عليهالسلام ) مىتوانست از آنها بهره گيرد.
غنائم جنگى هم رقم خوبى را در درآمد آنها تشكيل مىداد و على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) مىتوانستند با ارتزاق از آن براى خود زندگى مناسبى را فراهم كنند. ولى فاطمه (عليهالسلام ) اينگونه زندگى را خوش نداشت، اصل رابر كدح و تلاش گذارد تا در سايه آن رضاى خدا را جلب كند و براى روز واپسين و حساب، حجتى از دستهاى پينه بسته را عرضه بدارد.
مسأله فدك
از ممر عايدى خوب فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) فدك بود، مسألهاى كه بحثهاى موافق و مخالف بسيارى را برانگيخته و عدهاى را جاهلانه به تكذيب يا تصديق واداشته است - بى مورد نيست كه در اين باره توضيحى داده شود. فدك مزرعهاى بود كه در سال 7 هجرى بدون جنگ و خونريزى توسط يهوديان در اختيار پيامبر اسلام قرار گرفت. برخى قائلند كه اين ملك توسط يك يهودى كه مسلمان شده بود به پيامبر هديه گرديد.(22) تازه اگر هم خلاف آن باشد چون بدون جنگ و خونريزى بدست آمد بصريح آيه قرآن(23) از آن پيامبر و از املاك خالصه اوست. هنگامى كه آيه شريفه و آت ذالقربى حقه نازل شد پيامبر فاطمه (عليهالسلام ) را صدا كرد كه بيا حق ترا به تو بدهم وفدك را به فاطمه (عليهالسلام ) بخشيد.(24) برخى هم نوشتهاند كه رسول خدا (ص) بشكرانه خدمات خديجه آن را به فاطمه (عليهالسلام ) بازمانده او بخشيد.(25)
البته در برخى از روايات شيعى آمده است كه پيامبر، فاطمه (عليهالسلام ) را خواست و فرمود خداى تعالى به من فرمان داده فدك را كه ملك شخصى من است به تو دهم و فاطمه (عليهالسلام ) عرض كرد از شما و از خداى تعالى آن را پذيرفتم(26) و البته اسناد ديگرى هم در اين رابطه وجود دارد.(27)
پيامبر مالكيت آن را با خط على (عليهالسلام ) نوشت، رسول خدا (ص)، على (عليهالسلام )، ام ايمن، و خادم رسول خدا (ص) بر آن شهادت دادند.(28) پيامبر فرمود از آن تو و اعقاب تست و پاداشى براى مادرت خديجه بحساب مىآيد.(29) و براى محكم كارى اين اصل مردم را جمع كرد و حكم قرآن و واگذارى فدك را به اطلاع آنها رساند.(30)
درآمد فدك:
در مورد درآمد فدك نقلهاى مختلفى وجود دارد. راوندى آن را بالغ بر 24 هزار دينار در سال نوشت(31) سيد بن طاووس آن را بالغ بر 70 هزار دينار در سال، و برخى هم بيشتر و گاهى كمتر از آن نوشتهاند و همانگونه كه ملاحظه مىشود رقم درشتى بحساب مىآمد كه اگر بناى مصرف براى يك خانواده باشد، زندگى شاهانهاى در سايه آن بوجود مىآيد.
اما على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) از اين منبع استفاده شخصى نداشتند و هرگز از درآمد آن سير نخوابيدند زيرا مىدانستند در گوشه و كنار جامعه اسلامى آن گرسنگان بسيارند و ايتامى كه با شكم گرسنه سر بر بستر بگذارند اندك نيستند. بدين سان تمام درآمد فدك صرف فقرا و مستمندان مىشد و فاطمه (عليهالسلام ) خود همانگونه كه مىدانيد با چادرى و جامهاى وصلهدار زندگى مىكرد، خوراكش نان خشك و بسترش پوست گوسفند بود و هم شنيديد كه فرزندان او اغلب در گرسنگى بسر مىبردند.
تصرف فدك
پس از وفات رسول الله (ص) فدك را از فاطمه (عليهالسلام ) گرفتند و كار گزارانش را از مزرعه بيرون كردند و اين كار به وسوسه عمر صورت گرفت بدان ترس كه نكند شيعيانش خليفه را رها كنند و به طمع دنيا گرد او آيند و بر اين اساس بود كه ابوبكر مباشر فاطمه (عليهالسلام ) را از فدك اخراج كرد.(32)
فاطمه (عليهالسلام ) به طرح دعوا پرداخت كه فدك از آن من است. ابوبكر شاهد خواست، او على، حسينين، اسماء ام سلمه و ام ايمن راكه مورد تصديق رسول الله (ص) بودند شاهد آورد و ابوبكر ناگزير بود آن را بپذيرد. عمر شهادت آنها را رد كرد و گفت: على همسر اوست، حسنين هم پسران او و به نفع خود گواهى دادند!!(33) و اسماء هم به سود بنى هاشم رأى مىدهد!(34) ام سلمه هم فاطمه (عليهالسلام ) را دوست مىدارد و طرفدار اوست.(35) ام ايمن هم زبانش مىگيرد و نمىتواند درست حرف بزند!!(36)
ابوبكر در برابر سخنان فاطمه (عليهالسلام ) مجاب شده بود ولى اينكه فدك را تحويل ندارد بدان خاطر بود كه اولاً عقل منفصل او يعنى عمر نمىگذاشت، ثانياً ابوبكر ترس از اين داشت كه فاطمه (عليهالسلام ) فردا حقوق ديگرى را طلب كند، از جمله حق خلافت على را، ثالثاً تسليم فاطمه (عليهالسلام ) شدن نوعى اعتراف به اشتباه بود كه ابوبكر آن را براى خود نمىپسنديد. در كل او مالكيت فاطمه (عليهالسلام ) را در فدك تكذيب نكرد ولى آن را تحويل فاطمه (عليهالسلام ) هم نداد.(37)
موضع مقاومت فاطمه (عليهالسلام )
اينكه فاطمه (عليهالسلام ) درباره فدك ايستادگى مىكرد و با ابوبكر محاجه مىنمود نه بخاطر رغبت مالى نسبت به فدك بود، بلكه مىخواست حق به حقدار رسد، بدعتى در جامعه اسلامى پا نگيرد، و خليفه مسلمين خلاف اسلام و قرآن رأى ندهد.
فدك مزرعهاى بيشن نبود و اگر دنيائى را براى فاطمه (عليهالسلام ) جواهر مىكردند او هم چنان نسبت به آن بى اعتنا بود. او دلبستگى به مال نداشت تا براى فدك دست و پائى زند، مگر او نبود كه غذا و افطار خود را سه شب متوالى به نيازمندان داد؟ مگر او و همسر و فرزندانش نبودند كه مكرر در مكرر به ايثار پرداخته بودند؟ پس ديگر جاى چه بحث و سخنى است؟
ابوبكر هم مدعى بود كه مىخواهد در آمد آن را در راه خدا براى فقراى مسلمان خرج كند - در آن صورت جاى چه بحثى براى فاطمه (عليهالسلام ) بود؟ پاسخ اين است كه اگر آنها قربةً الى الله چنين مىكردند و واقعاً حق را به حقدار مىسپردند فاطمه (عليهالسلام ) گلهاى نمىكرد، ولى داستان فدك بعنوان يك حربه سياسى بود و آنها مىخواستند با استفاده از آن حربه على را فلج كنند و او را خانه نشين سازند و فاطمه (عليهالسلام ) براى اين مسأله بود كه فرياد مىزد.
روح قناعت فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) در مشى اقتصادى خود اين شيوه را در پيش دارد كه در توليد كوشاست و در مصرف شخصى حسابگر است و انديشمند، سعى دارد. زياده روى نكند و هرگز از حد متوسط جامعه قدمى فراتر نگذارد والبته زندگيش در اغلب موارد پائينتر از حد متوسط بود.
آن همه درآمدى كه ازفدك نصيب او مىشد حتى از آن براى خود يك دست لباس تهيه نكرد و يا از جواهرات و زيورهاى دنيا چيزى براى خود تهيه نديد. آن همه غنائمى را كه على به خانه مىآورد در خانه بند نمىماند و همه آنها در فرصتى اندك صرف مستمندان مىشد.
فاطمه (عليهالسلام ) حتى گاهى از محل كار و درآمد شخصى چيزى براى خود تهيه مىكرد و يا على براى او وسيله زينتى رامى خريد آنهم سريعاً در راه خدا صرف مىشد. و شنيديد كه پيامبر از سفر برگشت و به نزد فاطمه (عليهالسلام ) رفت و دستبند و گوشوارهاى در او و پردهاى بر در ديد و پس از توقفى كوتاه برگشت و فاطمه (عليهالسلام ) مسأله را دريافت، آنرا براى پدر در مسجد فرستاد كه صرف فقيران كند. رسول خدا (ص) فرمود - پدرش فداى او باد - او آنچه را كه بايد بكند كرد.
- دنيا براى محمد و آل محمد نيست(38) و يا ديديد كه نو عروس بود و در راه رفتن بخانه شوهر در مسير خود جامه نور را به فقير داد و خود با جامه كهنه بخانه على رفت.
بخشش او
كسى كه اين همه در زندگى شخصى بر خود سختگير است در راه خدا دستى گشاده دارد. مشى او مشى دورى از بخل، پذيرش و قبول ايثار است اگر چه خود بدان نيازمند باشند.(39) او در زندگى شخصى با يك پيراهن و سرانداز قناعت مىكند تا زندگى فقيران را سر و سامان دهد، با شكم گرسنه مىخوابد تا در سر سفره يتيمان نانى باشد.
ميزان بخشش او گاهى رقمهاى درشتى را تشكيل مىداد. از جمله گردنبند خود را در عروسى كه هديه دختر حمزه سيدالشهداء به او بود به پيرى بخشيد كه درخواست غذا و لباس و خرج سفر از پيامبر كرده و رسول خدا (ص) او را به سوى فاطمه (عليهالسلام ) اعزام داشته بود. و يا در مواردى تنها سراندازى خود را به مستمندى داده و خود در خانه مىنشست. گاهى دستبند خود را هديه مىكرد،زمانى گشوارهاش را، گاهى هديههاى گرانقيمتى را كه براى او مىآوردند و رقمهاى نقدى بخشش او را برخى حيرت آور ذكر كردهاند. تا چهل هزار دينار(40) (كه البته با توجه به فقر عمومى در جامعه بعيد مىنمايد فاطمه (عليهالسلام ) چنين رقمى را تنها به يك فرد اختصاص دهد).
مقدمه
مطالعه در حيات فاطمه (عليهالسلام ) و خاندانش نكتههائى را به آدمى مىآموزد كه با استفاده از آنها مىتوان زندگى را روح و معنى بخشيد. اين مسأله بدان خاطر است آنچه را كه فاطمه (عليهالسلام ) مىانديشيد ديگران يا نمىانديشيدند و يا كمتر بدان عنايت داشتند. او نيك مىدانست كه سرورى و سالارى دو جهان در سايه چه كار و تلاشى پديد مىآيد.
او در بين مسائل گوناگونى كه در سر راه او قرار داشتند ترجيحاتى را در نظر مىگرفت و براساس آن به پيش مىرفت و بدين خاطر توانست رشد و كمالى را بدست آورد كه ديگران در اكتساب آن وامانده بودند واصولاً در كمالطلبى، توان و استعداد زن زياد است ولى توان موفقيت در آن كمتر است و اين بعلت وابستگىهاى بسيار، احياناً حسادتها، و دلبستگىهاى شديد مادى است. در روايتى آمده است:
كمل من الرجال كثيراً و لم يكمل من النساء الا مريم ابنة عمران، و آسية بنت مزاحم و امرة فرعون و خديجه بنت خويلد و فاطمة بنت محمدا (ص):(41)
مردان زيادى به درجه كمال رسيدند ولى از زنان جز چهار تن به مرحله كمال واقعى دست نيافتند و آنها عبارتند از مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم همسر فرعون، و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (ص).
رمز و راز كمال
در رمز و راز كمال او موارد بسيارى را مىتوان ذكر كرد كه اساس همه آنها ترجيح دادن خدا بر ديگر افراد و امور است. فاطمه (عليهالسلام ) بنده خالص خداست و هيچ كار و تلاشى را بدون رضاى او انجام نمىدهد. هيچ چيز در نزد فاطمه (عليهالسلام ) عزيزتر از رضاى خداوند نيست.
او انسان است و به سائقه انسانيت ذوقها و تمايلاتى دارد ولى در اعمال اين ذوق و خواسته در پى آن است دريابد آيا خداى را هم بدان رضايت است يا نه؟ اصل را بر اين قرار مىدهد كه خواست و مشيت خود را با خواست خداوندى تطابق دهد و مصداق آيه( و ما تشاؤن الا ان يشاء الله ) (42) باشد.
چه بسيار بودند شرايط و امكاناتى كه در زندگى فاطمه (عليهالسلام ) پديد مىآمدند و دل به واقع هوس آن را داشت ولى آن هوس را فرو خوابانده و به دنبال مسير ديگرى رفت. اين خطاست كه فكر كنيم غذاى چرب و شيرين به كام فاطمه (عليهالسلام ) تلخ مىآمد و يا او از لباس خوب نفرت داشته است. نه، مسأله چنين نبوده است - زيرا كه او انسان است و طبيعت و مذاق انسانى دارد. ولى او در سايه خودسازى و مديريت خود به درجهاى رسيد كه مىتوانست از آنها براى وصول به اخلاق بالاتر بگذارد.
دامنه ترجيحات او
ذكر همه آنچه را كه در اين مقاله قابل ذكرند از عهده ما خارج است بويژه كه ما در اين مجموعه اصل رابر رعايت اختصار قرار دادهايم تنها به عنوان فهرست مباحث عرضه مىداريم كه ترجيحات او در زندگى عبارت بودند از:
- ترجيح رضاى خداوند بر رضاى خود و ديگران
- ترجيح آخرت بر دنيا ضمن توجه به دنيا و مواهب آن
- ترجيح معنويت بر ماديت ضمن توجه به ماده
- ترجيح گرسنگى بر سيرى براى باز بودن در حاجت
- ترجيح سادگى بر تجمل ضمن پذيرش محدود آن
- ترجيحكار و تلاش مستمر بر بيكارى و تن آسائى،
- ترجيح سخنگوئى به حق در برابر سكوت
- ترجيح مبارزه بر سكوت در برابر بيداگرىها
- ترجيح پدر و همسر و فرزندان بر خود در حيات خانوادگى
- ترجيح جامعه بر فرد، و ديگران بر خود.
- ترجيح شب زندهدارى بر خواب و غفلت
- ترجيح سختگيرى بر خود در دنيا براى رعايت آخرت.
- و نمونه اين ترجيحات در زندگى فاطمه (عليهالسلام ) بسيار بودند. او در اين زمينه چنان كار و اقدام داشت كه گوئى حتى خويشتن خود را فراموش كرده و مصداق فناى فى الله شده است. و حاصل چنين ترجيحاتى است كه فاطمه (عليهالسلام ) را زنى اسوه و نمونه مىسازد.
ترجيحات در رابطه با مذهب
در آنچه كه به جنبههاى صرفاً مذهبى مربوط مىشود فاطمه (عليهالسلام ) را مىيابيم كه در آن كمال رشد خود رانشان مىدهد. او مؤمن به مذهب است، عاشق پروردگار خويش است و در اين راه همه چيز را فدا كرده است جانش را، مالش را، عزت و آبرويش را، همتش را، پيكر و پهلويش را، بازويش را، قوت پايش را، فرزندان را و... مصداق اين آيه قرآن شد:( قل ان صلوتى و نسكى و محياى و مماتى لله ) .(43)
براى او رنجها و دشوارىهاى بسيار در مسير زندگى پديد آمدند كه هر كدام در حدى بودند كه آدمى را ذوب مىكنند. از رنج نادارى، و فقر و گرسنگى فرزندان، و درگيرى با افراد ناباب و سرزنشها و جهلها و ناديده گرفتنها و... اما همه آنها قابل تحمل بودند، جز مصيبت دين.
او مذهب را بر همه امور ترجيح مىدهد، به همين نظر در دعاهاى او اين جمله مهم را مىيابيم كه اللهم لا تجعل مصيبتى فى دينى(44) خداوندا مصيبت مرا در دينم قرار مده اصل بر اين است آدمى سالم بماند و اگر خود در مسير آن دچار دشوارى شد مشكلى در سر راه نخواهد بود.
ترجيح تسبيح بر خادم
فاطمه (عليهالسلام ) زنى جوان بود و در انجام وظايف زندگى و سرپرستى فرزندان و اداره كانون، مشقات بسيارى را متحمل مىشد. روزى على بر او وارد شد و ديد فاطمه (عليهالسلام ) خيلى دچار رنج و زحمت شده، از يك سو سرگرم آسياب كردن و تهيه آرد است و از سوى ديگر سر گرم رسيدگى به فرزندان و شايد شيردادن يكى از آنها...
گفت: فاطمه! خود را به زحمت انداختى، و دلم را بدرد آوردى. خداوند خدمتكاران بسيارى را نصيب پدرت كرد. چرا از او خادمى طلب نكنى؟ با على (عليهالسلام ) بنزد پيامبر رفتند. على (عليهالسلام ) از زحمات فاطمه (عليهالسلام ) سخن گفت، و درخواست خادم كرد. رسول خدا (ص) خطاب به فاطمه (عليهالسلام ) فرمود مىخواهى ترا به چيزى دلالت كنم كه از خادم بهتر باشد؟ فاطمه (عليهالسلام ) گفت آرى، رسول خدا (ص) تسبيحات پس از نماز به او آموخت.(45)
در اهميت تسبيحات روايات بسيارى آمده كه از جمله آن اين روايت از امام باقر (عليهالسلام ) است: ما عبد الله بشيى افضل من تسبيح فاطمة كل يوم دبر كل صلوة - ولو كان شيى افضل منه لنحله رسول الله (ص) فاطمه (عليهالسلام )(46) هيچ چيزى بمانند تسبيحات فاطمه (عليهالسلام ) كه در هر روز پس از هر نماز انجام مىشد خداى عبادت نشده است و اگر چيزى از آن برتر وجود مىداشت رسول خدا (ص) آن را به فاطمه (عليهالسلام ) اهداء مىكرد.
آن تسبيحات شامل 34 تكبير (الله اكبر) 33 تحميد (الحمد الله) و 33 تسبيح (سبحان الله) است. فاطمه(عليهالسلام ) از دريافت اين پيام خداى را سپاس گفت و فرمود:
رضيت عن الله و عن رسوله...(47) از خداى و از رسول خداى راضى شدم.
در جنبه خانوادگى
فاطمه (عليهالسلام ) در زندگى خود همه گاه پدر را بر خود ترجيح مىداد. ما در بحثهاى گذشته، از جمله در بحث فاطمه (عليهالسلام ) و پدر(48) اشارات بسيارى در اين زمينه داشتيم و متذكر شديم كه او چگونه خود را سپرى بلاى پدر قرار مىداد. اسناد ما حكايت دارند كه او گاهى حايل بين خود و سنگ دشمن قرار مىگرفت، حاضر بود كه سنگ بر بدن او وارد شود ولى بر پدر وارد نشود.
رسول خدا (ص) بر او وارد شد و از او غذائى خواست. فاطمه (عليهالسلام ) عرض كرد خانه از آذوقه خالى است و خود و فرزندانش گرسنهاند. پيامبر بر گشت، و لحظاتى بعد زنى دو نان و كمى گوشت بعنوان هديه آورد. فاطمه (عليهالسلام ) در عين گرسنگى خود و فرزندان كل آن را براى پدر فرستاد.
او هم چنين على را برخود و فرزندان مقدم مىداشت. بسيارى از اسناد نشان مىدهند كه او گاهى در تنگناها و نادارىها، غذاى خود را براى على ذخيره مىكرد.(49) على بر او وارد شد و اظهار گرسنگى كرد. فاطمه (عليهالسلام ) اظهار داشت غذائى ندارد و اين براى مدت دو روز است. و در اين دو روز مختصر غذا همان بود كه در اختيار او گذاشته بود.(50) دل على به درد آمد كه چرا از اين امر بىخبر بوده است.
در آن روز كه ماجراى سقيفه پديد آمد و فاطمه (عليهالسلام ) را كتك زدند شك نيست كه در اثر آن ضربهها احساس درد مىكرد، و شنيديد كه به غشوه افتاد و فرزند خود را سقط كرد. ولى باور من اين است كه او بيش از اينكه از اين ضربهها براى خود ناراحت باشد براى على ناراحت است كه او از تماشاى اين صحنه چقدر ناراحت است - زيرا به حساسيت روح على كاملاً آگاه است.
در جنبه اخلاقى
ترجيحات فاطمه (عليهالسلام ) در اين جنبه بسيارند. چه فراوانند حالات و روحياتى كه جزو ملكه فاطمهاند و او در هيچ شرايطى آن را ازدست نمىدهد. مثلاً در صدق و راستى كار او به جائى مىرسد كه عايشه همسر پيامبر درباره او مىگويد: پس از پيامبر كسى را از فاطمه (عليهالسلام ) راستگوتر نديدم(51) و او صداقت را بر كذب مرجح مىداند.
- او اهل جرأت و رشادت بود و هرگز جبنى را در خود راه نداد از واقعهاى هر چند زحمت آفرين وحشتى بخود راه نداد آن روز كه خصم بر در خانهاش هجوم آورد، او دست از هدف بر نداشت، آن روز كه در مسجد دستگاه حكومت آن همه ارعاب و تهديد را روا داشت فاطمه (عليهالسلام ) هرگز دم فرو نكشيد و حق سخن را ادا كرد.
در دعاى فاطمه (عليهالسلام ) مىبينيم كه اين مناجات را دارد كه خداوندا عُجب و ريا، كيد و تجاوز، حسد و ضعف، شك و وهن، درد و مرض، خوارى و ذلت، مكر و خدعه، گرفتارى و فساد را از من دور ساز، و آنها را از چشم و گوش و جميع اعضايم بر كن زمام امور را بدست گير و بهر سوئى كه مورد محبت و رضاى تست ببر.(52)
او هم چنين زهد را بر دلبستگى به دنيا ترجيح مىداد و در طهارت روحى كارش به جائى رسيد كه چيزى نمىخواست، جز آنچه خدا بخواهد و دوست نمىداشت جز آنچه را كه خداى دوست بدارد. اخلاقش اسلامى و منبعث از قرآن و دستورات اسلام بود.
در حيات اقتصادى
در حيات اقتصادى فاطمه (عليهالسلام ) هم ترجيحات فوقالعادهاى بچشم مىخورند. اصولاً مال و منال، دارائى و ثروت در پيش چشم فاطمه (عليهالسلام ) آنقدر عزيز نيستند تا او به خاطر آنها از معنويت وطهارت چشم نپوشد. آنجا كه ماديات نتوانند وسيله وصول به معنويات باشند در برابر ديدگان فاطمه (عليهالسلام ) بىبهايند.
به همين نظر است كه فاطمه (عليهالسلام ) جامه كهنه را خود بر تن مىپوشد و در شب عروسى پيراهن نو را به فقيرى مستمند مىدهد و خود جامه وصلهدار مىپوشد و جامه حرير را براى ديگران در نظر مىگيرد. بررسيهاى تاريخى در مورد حيات اقتصادى نشان دادند او چگونه گرسنگى در راه رضاى خداوند را بر سيرى و شكمپارگى ترجيح داد و چگونه فقر را بر مالدارى ترجيح داد و چگونه شرافت اقتصادى و تقواى مالى را بر بيحسابى و بى بند و بارى، و لباس كهنه را بر نو(53) . كدام عروس است كه در شب عروسى چنين كند؟ آيا واقعاً فاطمه (عليهالسلام ) از جامه نو بدش مىآمد؟ - آيا در اين عطا جز اين مىخواست كه انفاقش مصداق آيه( ليس البر حتى تنفقوا مما تحبون ) (54) باشد؟ آيا عطاى دستبند و گردن بند و پرده براى پيغمبر كه در روايات آمده(55) و درخواست آن كه براى فقيران صرف كند براى اين بود كه دستنبد بر دست او سنگينى مىكرد؟
مىدانيد كه او هم از داشتن زيور بد حال نمىشد، بويژه كه نوجوان بود و همسر او هم جوان - مىتوانست براى خود لذتى و جمالى فراتر فراهم آورد و در سبك زنان اشراف باشد. اما او ترجيح داد كه سيد نساء العالمين باشد. - مىتوانست براى خود منصبى در جامعه فراهم آورد اما منصب آسمانى را بر آن ترجيح داد.
او چون همسرش على بود. زهد را بر دنيا پرستى رجحان داد، قناعت را بر اسراف در مصرف ترجيح داد، ايثار را بر بخود رسيدن، خدا بينى را بر خود - بينى، سيرى مستمندان را بر سيرى خود مرجح دانست و در كل در برابر زخارف دنيا قامت بر افراشت و به ديگران درس داد چگونه بايد با فضيلت شد.
ترجيحات او در رابطه با جامعه
حيات اجتماعى فاطمه (عليهالسلام ) نيز از اين بابت درآموز است. با آن همه عشق و علاقهاى كه به عبادت و بندگى خدا دارد زندگى اجتماعى را بر رهبانيت ترجيح مىدهد. مىخواهد در جامعه باشد، از درد افراد جامعه سر در آورد، به امور مسلمين اهتمام ورزد.
اما در عين حضور اجتماعى سعى دارد او مردى رانبيند و مردى هم او را نبيند و مىداند كه اين خود يك تضاد است. پيامبر در منبر اين مسأله را طرح كرد كه بگوئيد چه چيزى براى زنان از همه چيز بهتر است (اخبرونى اىّ شى خير للنساء) و مردم ندانستند و فاطمه (عليهالسلام ) فرمود مىدانم (ولكنى اعرفه) براى زنان اين بهتر است كه مردم را نبيند و مردم هم او را نبينند (خير للنساء ان لا يرين الرجال ولا يراهن الرجال)(56) .
در حيات اجتماعى، او وجود ضوابط را براى روابط انسانى بر بىبند و بارى و آزادى بى قيد و شرط ترجيح مىدهد، اخلاق نشأت گرفته از مذهب را بر خوى طبيعى مرجح مىداند، اهتمام به امور مسلمين را بر بيغمى ترجيح مىدهد، داورى و قضاوت در راه خدا بر سهلگيرى و بى تعادلى ترجيح مىدهد، حقطلبى را بر ناديده گرفتن، تحرك را بر در جازدن، وحدت را بر تفرقه، مبارزه در برابر باطل را بر سكوت و خاموشى مرجح مىداند.
ريشه اين ترجيحات
همانگونه كه از تاريخ حيات فاطمه (عليهالسلام ) آگاهيد ريشه و اساس اين ترجيحات جهان بينى فاطمه (عليهالسلام ) است. اين جهان بينى كه از قرآن و تعاليم اسلامى نشأت مىگيرد و القاء شده از سوى پيامبر و مركز وحى است تلقىهائى خاص براى فاطمه (عليهالسلام ) مىآورد كه حاصل آن چنان ترجيحاتى مىشود. نوع تلقىهاى او.
1- تلقى از دنيا: بعنوان سراى عاريت و امانت، صحنه كدح و تلاش، عرصه عمل، ميدان كشت، صحنه مبارزه، محيط آزمايش، مدرسه يا دارالتكميل، و در كل وسيله و معبرى براى ورود به جهان باقى.
2- تلقى از مال: بعنوان يك فتنه و وسيله آزمايش، ابزارى براى گذران زندگى، وسيلهاى براى كسب آبروى اخروى، كمك به مردم، رفع دردمندىهاى رفع مشكلات و حاجات وابزارى براى خدمت به انسانيت و كسب رشد.
3- تلقى از خوشبختى: وسيلهاى براى اقناع درون، رضاى خاطر، وجدان آرام، در سايه حذف جلب رضاى معبود، دورى از عوامل اسارت آور چون لوكس و تجمل، سازندگى خود براى شناى در ميان امواج...
4- تلقى از انسان: بعنوان يك دعوت شده در دنيا،موجودى متعهد، مسوؤل، مكلف، داراى عقل و بصيرت و ادارك و زندگى براى نشان دادن ماهيت خود، رشد و تكامل خويش، عرضه راه بندگى
5- تلقى از آفريدگار: بعنوان خالق و آمر، عزت بخش و ذلت ده، مالك مقتدر، شاهد و ناظر، محيط بركون، حسابرس و حسابگر، كيفر و پاداش ده، صندوقدارى امين، عفو كننده در عين قدرت، عزيز ذوالنتقام...
6- تلقى از مرگ: بعنوان يك پل، يك وسيله انتقال، يك امر ناگزير،عامل سرور مؤمن، و نارحتى منافق.
7- تلقى از آخرت: بعنوان دار قرار، دار حساب، دار كيفر و پاداش، سراى جاودانى كه در آن همه كشتههاى دنيوى از نيك و بد بايد درو شوند و در پيشگاه عدل خدا پس از حسابرسى بهشتىاند و يا دوزخى.
پاورقى ها:
1- آيه 155 مؤمنون.
2- آيه 16 سوره انبياء.
3- آيه 6 سوره انشقاق.
4- دلائل الامامه ص 11.
5- وسايل 14 ص 123.
6- ص 68 الزهراء.
7- حديث نبوى.
8- همان.
9- ص 642 وسايل الشيعه ج 17.
10- ص 83 الزهراء.
11- نهج البلاغه.
12- آيه 92 سوره آل عمران.
13- فاطمه الزهراء (عليهالسلام ).
14- ص 49 ذخائر العقبى.
15- ص 454 تهذيب ج 5.
16- فاطمه الزهرا (عليهالسلام ) بخش دعا.
17- همان منبع.
18- همان منبع.
19- دعاهاى فاطمه (عليهالسلام ).
20- مناجاتهاى او.
21- السيرة النبويه
22- پيشواى اسلام.
23- آيه 26 سوره اسراء.
24- تفسير عياشى ج 3 ص 287.
25- تفسيردرالمنثور ج 4 ص 177.
26- تفسير مجمع البيان.
27- شواهد التنزيل ج 1 ص 443.
28- خرائج راوندى ص 9.
29- درالمنثور ج 4 ص 177.
30- ص 97 مناقب شهر آشوب ج1.
31- خرائج ص 9.
32- ص 58 - احتجاج طبرسى.
33- سليم بن قيس.
34- كشكول عاملى.
35- اللمعة البيضاء ص 38.
36- سليم بن قيس.
37- ابن ابى الحديد ج 16 ص 216.
38- ص 20 بحار ج 43.
39- آيه 9 سوره حشر.
40- حليه الاولياء ابونعيم ج 1 ص 68.
41- ص 51 نورالابصار.
42- آيه آخر سوره تكوير.
43- آيه 162 سوره انعام.
44- فاطمه الزهراء بخش دعا.
45- علل الشرايع ص 128.
46- ص 302 الزهراء.
47- مسند احمد ج 3 ص 39.
48- فصل ششم.
49- ص 45 ذخائر العقبى.
50- ص 141 كشف الغمه.
51- ص 316 الغدير.
52- فاطمة الزهراء - بخش دعاها.
53- استاد ابو توفيق ص 134.
54- آيه 86 - آل عمران.
55- ص 436 شرف النبى (عليهالسلام ).
56- وافى، ملا محسن فيض.
در اين قسمت مىخواهيم از حيات اجتماعى فاطمه (عليهالسلام ) و از حضورش در جامعه و شرايط حضور و تلاشهاى اجتماعى او بحث كنيم. فصل اول آن را اختصاص دادهايم به مسأله پوشش و عفاف فاطمه (عليهالسلام ) تا نخست اعلام بداريم كه در نظام حيات اسلامى پوشش و عفاف براى حضور در عرصه اجتماعى يك اصل است و شيوهاى كه غرب در اين رابطه دارد و يا حجاب را مانع خدمت اجتماعى معرفى مىكند دعوى بى موردى است. در آن از رمز و راز حجاب و انديشه فاطمه (عليهالسلام ) در اين مورد و دامنه و مرز آن را مورد بررسى قرار مىدهيم و در عين حال متذكر مىشويم كه زينت و تجمل براى زن لازم است ولى تنها براى همسرش نه براى هر عابرى در راه.
فصل دوم آن در مورد حضور اجتماعى فاطمه (عليهالسلام ) و ارتباط با جامعه است. در آن از احساس تعهد و مسؤوليت فاطمه (عليهالسلام ) در قبال جامعه، اهتمام به امور مسلمين، رفع دردمنديها و نيازمنديها، نجات مردم از محروميتها و استضعافها، بخششها و دستگيرىهاى او از مردم و دوستدارى و دعاى او براى مردم سخن خواهيم گفت. فصل سوم آن در مورد تعصب شكنىها است و در آن از اين سخن خواهيم داشت كه به بركت وجود فاطمه (عليهالسلام ) بسيارى از تعصبهاى جاهليت شكسته شدهاند خواه توسط پيامبر بوسيله او، و خواه توسط خود فاطمه (عليهالسلام )، نمونه آنها تعصبها در امر ازدواج، در مقام زن بودن، در حضور اجتماع، در اخلاق حق، در حركت و مبارزه و ايراد خطبه در شكستن تعصبهاى زمانه...
و بالاخره فصل آخر آن در مورد هدايت و رهبرى زنان است و د رآن از اين نكته پرده بر مىداريم كه خانه فاطمه (عليهالسلام ) مركزى بود براى آموزش و هدايت زنان در جنبههاى مختلف حيات كه فاطمه (عليهالسلام )بعنوان نخستين معلم زنان بحساب مىآمد و مسوؤليتهاى سنگينى را از اين بابت بر دوش مىكشيد دست پروردههاى بسيار داشت كه مهمترين آنها اسماء و فضه بودهاند كه هر كدام با درس آموزى از فاطمه (عليهالسلام ) در دنياى اسلام درخشيدند.
مقدمه
اين بحث را با رعايت اختصار برگذار مىكنيم بدان خاطر كه بحث درباره پوشش و عفاف فاطمه (عليهالسلام ) كه اسطوره عفت و تقواست بسيار بيمورد به نظر مىرسد. مگر ممكن است كه در اين زمينه غفلت و جهلى باشد كه براى بيان و اثبات آن تلاشى لازم باشد؟
آيات متعدد قرآن در خانه پدر فاطمه (عليهالسلام ) نازل شده و امر به حجابش كرده - مگر ممكن است در اين مورد غفلتى پديد آيد - آنهم براى زنى كه ملكه اسلام والگوى مجسم يك بانوى اسلامى است؟ اينكه در عين حال راجع به آن سخنى به ميان مىآيد بدان خاطر است كه:
اولاً سرى مباحث مربوط به مكتب فاطمه (عليهالسلام ) كامل باشد و ثانياً مرز پوشش و عفاف و حد روابط آزاد مرد و زن ازطريق آن تا حدودى روشن گردد و ثالثاً زن مسلمان بداند بانوى او كه فاطمه (عليهالسلام ) است چگونه زندگى مىكرد و چگونه عمل مىكرد و اين درسى باشد براى آنها.
رمز حجاب و پوشش
بر طبق آيات قرآن وروايات سخن ازستر و پوشش زن است و براساس آنچه كه در سنت است اصل بر اين است زن بگونهاى مشى و حركت داشته باشد كه در عرصه اجتماعى جز به ضرورت هنوز چشمگير نداشته باشد و از پوششى برخوردار باشد كه حجم بدن و زيبائى او پيدا نشود و اين همان مسألهاى است كه در جامعه تحت عنوان، حجاب مطرح است.
حجاب براى زنان بر خلاف تصور عدهاى عامل مصونيت زن از نگاههاى ناروا و پيشگيرى از تبديل شخصيت و ارزش وجودى او به كالاى قابل مبادله است، ممكن است آن را از ديدى محدوديت بحساب آورند ولى اين محدوديت براى حفظ مصالح عاليترى است كه در سايه آن شرافت و شخصيت زن محفوظ مىماند.
ساختمان وجودى مرد و زن بويژه در بعد طلب و تسليم، و در جنبه پذيرش و رد، و يا در تصرف و انعطاف بگونهاى است كه اين ستر و پوشش مصلحةً بايد توسط زنان اعمال گردد و شوق طلب و دعوت مرد را بهمراه داشته باشد. در غير اين صورت حيات عاطفى و اجتماعى، و به دنبال آن حيات اقتصادى و شخصيتى زن در معرض خطر است و اين مسألهاى است كه بايد در مجلد ديگرى مورد بررسى قرار گيرد. فى الجمله اين نكته كفايت كننده را بايد در نظر داشت كه صدور حكم حجاب از سوى پروردگار بدان خاطر نيست كه خداى خواسته باشد محدوديتى را براى زن و آزادى و بى بند و بارى را براى مرد پديد آورد و يا بى جهت موجب مزيتى و فضيليتى از فردى براى ديگران شود. اعتماد به امر و نهى حكيمانه خدا ريشه بسيارى از افكار و انديشههاى انحرافى را در اين زمينه مىزدايد.
الگوى عفاف فاطمه (عليهالسلام )
درمسأله پوشش و روابط مرد و زن در اسلام كيست كه از نظر الگوئى برتر از فاطمه (عليهالسلام ) باشد؟ آنچه كه او عمل كرد و موضع گرفت حجتى است براى همه زنان در جامعه اسلامى، بايد سعى بر اين باشد از فاطمه (عليهالسلام ) عقب نمانند و هم در مواردى از او جلو نزنند. فاطمه (عليهالسلام ) يك ميزان و محك است، يك معيار و وسيله سنجش است.
اگر در گوشه و كنار جامعه انحرافى بچشم مىخورد و اگر خداى نخواسته در جاهائى در كوچه و خيابانى از جامعه اسلامى زنان و دختران بىبند و بارى حضور دارند بدان خاطر است كه يا دين را نمىفهمند و يا اطلاعات دينى درست به گوشششان نخورده است و البته جمع كسانى كه اين چنين اند و جداً از حيات الگوئى فاطمه (عليهالسلام ) بيخبرند اندك نيست.
اين نكته مهمى است كه بايد پيام فاطمه (عليهالسلام ) را به گوشها رساند، افراد از منابع مطمئنى بايد خبر بدست آورند كه او چگونه مىزيسته و چه راه و روشى را در ارتباط با مردم اتخاذ مىكرده است. يا حضور اجتماعيش چگونه بود و به چه صورتى با ديگران آمد و شد و سخن داشته است.
طرز فكر فاطمه (عليهالسلام )
براى اينكه طرز فكر فاطمه (عليهالسلام ) در رابطهاش با مردان روشن گردد به سخن زير توجه شود كه راويان آن متعدد و از جمله انس بن مالك از اميرالمؤمنين و ديگران است كه قبلاً از آن سخن گفتيم واينك هم مكرر مىكنيم. على (عليهالسلام ) فرمود نزد پيامبر بوديم و او در منبر بود. پرسيد:
- اخبرونى اى شئ خير للنساء؟ به من خبر دهيد و بگوئيد چه چيز براى زن از همه چيز بهتر است؟ هر كس سخنى گفت و به نتيجهاى منجر نشد. مردم درمانده و متفرق شدند. من به نزد فاطمه (عليهالسلام ) آمدم وسؤال پيامبر را تكرار كردم. فاطمه (عليهالسلام ) فرمود:
خيرللنساء ان لا يرين الرجال ولا يراهن الرجال - بهترين چيز براى زن اين است كه آنها مردى را نبينند و مردى هم آنها را نبيند.(1) خبر را به پيامبر برديم تحسين و تأكيد كرد و فاطمه (عليهالسلام ) را در كنار گرفت و فرمود ذرية بعضها من بعض(2) .
و يا در شب ازدواج فاطمه (عليهالسلام ) به هنگامى كه او به خانه شوهر رفت از پدرش پرسيد تكليف و وظيفه من وعلى در اين خانه چيست؟ و پيامبر كارهاى داخل خانه را به فاطمه (عليهالسلام ) سپرد وكارهاى بيرون را به على (عليهالسلام ). فاطمه (عليهالسلام ) پس از تقسيم كار گفت جز خدا كسى نمىداند كه چقدر خوشحال شدم كه رسول خدا (ص) مرا از مواجهه با مردان معاف نمود.(3)
در ديدار مردم
او ضوابط پوشش را در رابطه با نامحرم كاملاً رعايت مىكرد وسعى داشت از غير محارم كنارهگيرى داشته باشد(4) وداستان ذيل اين سخن را نشان مىدهد.
روزى پيامبر به عمران بن حصين فرمود با من بديدن فاطمه (عليهالسلام ) نمىآئى! عمران گفت چرا يا رسول الله (ص)، مايل به ديدار او هستم و با هم به سراغ فاطمه (عليهالسلام ) رفتيم.
در زديم و پيامبر از فاطمه (عليهالسلام ) رخصت خواست و فاطمه (عليهالسلام ) اجازه ورود داد. رسول خدا (عليهالسلام ) فرمود كسى همراه من است آيا با او داخل شوم؟ فاطمه (عليهالسلام ) گفت جز پارچهاى پشمين وسيلهاى براى پوشش و ستر خود ندارم.
رسول خدا (ص) دستور پوشش داد كه چنين و چنان خود را بپوشان تا وارد شويم فاطمه (عليهالسلام ) عرض كرد چيزى كه سرم را بپوشاند ندارم - پيامبر پارچهاى كهنه به همراه داشت كه با اين پارچه سرت را بپوشان، و فاطمه (عليهالسلام ) خود را پوشاند وآنان وارد شدند.(5)
دامنه ستر و عفاف
دامنه عفاف او بميزانى است كه حتى از فردى كور ونابينا حجاب مىكند، ابن مكتوم بهمراه پيامبر بر فاطمه (عليهالسلام ) وارد شد. فاطمه (عليهالسلام ) خود را مستور كرد وكنار آنان آمد. دخترم او كور است و ترا نمىبيند چرا حجاب كردى؟ عرض كرد:
او مرا نمىبيند ولى من اورا مىبينم اگر در پرده نباشم او بوى مرا استشمام مىكند (كنايه از اينكه آن هم روا نيست) پيامبر فرمود گواهى مىدهم كه تو پاره تن منى اشهد انّك بضعة مِنى(6) . همانگونه كه مىببينيد فاطمه (عليهالسلام ) از جهت عفاف در كمال اوج است و زن مسلمان اگر بانوئى چون فاطمه (عليهالسلام ) دارد بايد از او تبعيت كند نه ديگران.
آرى،اينكه حدى كمتر از آن را مراجع تقليد و فقها اجازه دادند، بدان خاطر است كه عُسر و حرَجى در ميان نباشد و كسى به خاطر احساس در بند بودن، خويشتن را گرفتار نبيند وگرنه براى آنكس كه خواستار حفظ عفت است و مىخواهد همگام فاطمه (عليهالسلام ) باشد چاره ندارد جز آنكه اينچنين بينديشد و عمل كند.
در صورت جنازه فاطمه (عليهالسلام )
فاطمه (عليهالسلام ) در امر ستر و عفاف حتى براى پس از مرگ خود در انديشه بود. به اسماء كه محرم رازش بود فرمود: خوش ندارم بر جسد زن پس از مرگ جامهاى افكنند و حجم بدن را وراى جامه نمايان باشد در اين باره چه مىانديشى؟ اسماء گفت در حبشه چيزى در مورد تابوت ديدم كه اينك صورت آن را بر تو نشان مىدهم.
چند شاخهتر گرفت و آنها را خم كرد و به صورت عمارى درآورد و متذكر شد كه جسد مرده را در دورن آن قرار مىدهند و حجم بدن نمايان نمىشود. فاطمه (عليهالسلام ) آن را ديد و پسنديد و فرمود چيز خوبى است نقش زن و مرد در آن از هم متمايز نيست. و چون وفات يافتم تو مرا بشوى ونگذار كسى بر كنار جنازهام بيايد و مرا در اين گونه از تابوت گذارده(7) و در دنباله آن در برخى از روايات آمده است كه فاطمه (عليهالسلام ) فرمود سترتنى سترك الله، مرا پوشاندهاى خداوند تو را بپوشاند (و مىگويند تابوت محمل گونه از آن زمان پديد آمد).
در زينتها
توصيه ودستور اسلامى اين است كه زن خود را زينت كند ولى براى شوهر، متجمل باشد ولى در خانواده و براى همسر، و اسلام آن را يك وظيفه براى زن مىداند و لذّات پديد آمده از آن را لذّاتى مشروع و حلال. در آنچه كه مربوط به بيرون است اسلام اصرار دارد كه زن متجمل نباشد، خود را به بوئى خوش نيارايد لباس شهرت نپوشد، در وسط خيابان راه نرود، از كفش و پاى او صدائى برنخيزد و... و فاطمه (عليهالسلام ) اين چينن بود و در تمام مدت عمر چنان عمل مىكرد.
روايات ما سخن از اين دارند كه فاطمه (عليهالسلام ) خود را براى همسر خويش آراست وحتى در يكى از جنگهاى صدر اسلام كه على بسلامت از جنگ باز مىگشت فاطمه (عليهالسلام ) خود را آرايش كرد و به استقبال على رفت، و اين لذت حلالى است كه اسلام بر آن صحه گذارده و بانوى اسلام بدان عامل است و ما قبلاً در اين مورد سخن گفتهايم.
در عين حال اين سخن پيامبر (ص) هم براى بيرون محيط خانه مطرح است كه فرموده بود:
- يا فاطمه مامن امراة تزينت حسنه اى فاطمه (عليهالسلام ) زنى نيست كه خود را بيارايد،
- و خرجت من بيتها باحسن ملبوس ازخانه خود با زيباترين پوشش خارج شود،
- حتى ينظر اليها الناس و در پى آن در ديد و منظر مردم قرار گيرد،
- الا لعنها ملائكة السموات السبّع و الارضين جز آنكه فرشتگان آسمان هفت گانه و زمينها بر او لعنت فرستند.
و كانت فى غضب اللّه حتى تموت: او هم چنان در خشم وغضب خداست تا بميرد، و يمور بها الى النار و فرمان مىدهد او را در دوزخ اندازند.
در عين حال
در عين چنان پوشش و عفافى، زن مىتواند به ضرورت نياز جامعه و خودش حضور اجتماعى داشته باشد، از حق خود و خانواده، و از حق شرافت جامعه و اسلام دفاع كند. پوشش و ستر مانع حق گوئى و حقطلبى، و حتى مانع كار و تلاش نيست، فاطمه (عليهالسلام ) در عين چنان پوشش و ستر و در عين خانهدارى و فرزندى دارى:
معين و همكار همسر است، داراى حضور اجتماعى به موقع است، در مسير هدايت زنان و بانوان است، خط سياسى روشنى را تعقيب مىكند، حق طلب است، مبارز است و در برابر ناروائىها و نامرادىها با تمام وجود مىايستد و حتى خليفه زمان را به محاكمه مىكشاند.
تاريخ فريقين پر است از اينگونه تلاشها و اقدامات و اين از يكسو پاسخى است به آنها كه حجاب را عامل محدوديت و قيد وبند براى كار و تلاش اجتماعى معرفى مىكند و از سوى ديگر درسى است براى همه آنها كه مىخواهند در صراط مستقيم و وادى حق در سير و سعى باشند.
مقدمه
فاطمه (عليهالسلام ) از زنانى است كه د رجامعه زندگى مىكند. او از ميان مردم برخاسته و با مردم است. سعى دارد با راه و روشى خاص كه مورد تأييد اسلام است و با انديشهاى نشأت گرفته از آن زندگى كند. و نيز او از افراد نادرى است كه حاضر شده است براى مردم درد و رنجى را متحمل گردد و دشوارىهاى آن را بر جان بخرد.
او زنى عابده و مقدسه است ولى نه چون راهبان كه ترك دنيا و زندگى گويند و در گوشه محرابى، آن هم در معبدى خود را وقف ومتوقف كنند. بلكه وارد جامعه مىشود، به اهتمام در امور اجتماعى مىپردازد و سعى در رفع استضعاف و رهائى مردم در عوارض دارد. مىكوشد مشكل مردم را حل كند، به هدايت زنان بپردازد و بارى از دوش جامعه و زنان بردارد.
هوى پرستان كه در مسير حيات خود از اسلام منحرف شدهاند بايد به اين نكته توجه كنند كه رمز سعادت وخوشبختىشان در گروه تبعيت از راه و رسم اسلام است و پيروى از دستورات خداوندى كه جز خير بشر چيزى را نمىطلبد.
و هم براى اينكه زنان در رهيابىها دچار عوارض نشوند ناگزير بايد به دنبال فاطمه (عليهالسلام ) روند و مشى خود را در زندگى اجتماعى از فاطمه (عليهالسلام ) پرسند.
اصل در حيات اجتماعى فاطمه (عليهالسلام )
اصل زندگى فاطمه (عليهالسلام ) اين است كه نخست به خانه و زندگى برسد و سنگر خانواده را مورد عنايت قرار دهد. زيرا همه كارهاى نيك و بد، همه سعادتها و بدبختىها از خانه آغاز مىگردند و بشريت براى سر و سامان دادن امور اجتماعى خود ناگزير است از خانواده شروع كند و اين توصيه پيامبر (ص) است كه فرمود: ابتداء بما تعنول(8)
فاطمه (عليهالسلام ) خانه را بصورت يك مدرسه، يك دانشگاه و يك سنگر درآورد و در آن به تربيت نسلى همت گماشت كه شرح آن را در فصول پيشين مطرح كردهايم و در اين خانه فر زندان و همسر با امنيت فكرى سر گرم دستيابى به مرحله رشد و كمال بودهاند. اينكه على (عليهالسلام ) در ميدانهاى جنگ و هم در محيط زندگى موفق بود، بدان خاطر بود كه فاطمه (عليهالسلام ) همسرى خوب و وفادار در خانه، زمينه را براى دلگرمى و شور و شوق او فراهم مىكرد.
خانه على (عليهالسلام ) محلى بود كه على در آن خستگى ناشى ازكار روزانه خود را حل و رفع مىكرد، و در برگشت از جنگ و جبهه مورد دلگرمى و نوازش بيشتر فاطمه (عليهالسلام ) بود و هم مركز بحث و مشاوره و تصميمگيرى بود و على (عليهالسلام ) را بدين دلخوش بود كه وقتى از بيرون بر مىگردد در خانه با فاطمه مهربان مواجه است.
احساس تعهد
او در عين حال همه زندگى را در خانه خلاصه نمىدانست، بلكه خانه پايگاهى بود كه از آن به رسيدگى امور اجتماعى و مردمى هم مىپرداخت او در جامعه حضور داشت زيرا كار زندگى در راه خدمت به مردم يك وظيفه اجتماعى تلقى مىشود. و هم او از كسانى بود كه در برابر جامعه و شرايط آن احساس مسؤوليت مىكرد.
او تنهائى را دوست دارد، نه بدان خاطر كه از درد جامعه، مخصوصاً زنان امت فارغ بماند، بلكه بدان خاطر كه گاهى در خلوت با خداى خود راز و نياز كند، از او استمداد بجويد، و عجز و درماندگى خود را به او اعلام دارد و براى دردهاى خود و مردم از او شفاء بطلبد.
در عين حال، در همان تنهائى نيز به ياد مردم امت و در طريق انديشيدن براى سعادت و نجات آنان. مگر عبادت تنها در همان چند ركعت نماز و عمل روزه و يا فريضه حج است؟ مگر امربمعروف، هدايت و ارشاد، دستگيرى از مستمندان، شاد كردن دل يتيمان، حمايت از درماندگان و مستضعفان عبادت نيست؟ فاطمه (عليهالسلام ) از اينگونه عبادات بسيار دارد.
او اهل تطابق با جامعه است، نه تطابق حيوانى كه در آن آدمى گلهوار تسليم جو و شرايط جامعه گردد و همگام با ديگران نينديشيده به پيش رود. فاطمه (عليهالسلام ) اهل فكر است و هدفدار، ميداند در چه هنگامى و در چه موردى خود را با جامعه تطابق دهد و در كجا تطابق خود را به صورت مخالفت ابراز دارد.
احساس تعهد فاطمه (عليهالسلام ) در رابطه با خدا و قرآن ايجاب مىكرد كه او در ميان جامعه باشد و حضورش، و از آن مهمتر كيفيت حضورش درسى است براى همه انسانها و انجام مسؤوليتى است كه مىتواند راهنما و روشنگر باشد براى همه كسانى كه از مسؤوليت دم مىزنند.
درس زندگى اجتماعى او
اينكه فاطمه (عليهالسلام ) چگونه در جامعه حضور داشته باشد؟ چگونه در برابر امور و حوادث موضع مىگيرد؟ چگونه زندگى را سر كند؟ برخوردش با مردم چگونه باشد؟ خود شامل سرى مباحثى است كه فاطمه (عليهالسلام ) درس عملى آن را از مادر آموخته و از تعاليم و تذكرات و ارشادهاى پدر در آن سود جسته است. اصولاً شيوه او در حضور در عرصه اجتماعى موجد راه و روش نوين و درسآموز براى جامعه انسانى و بويژه زنان است.
او در جنبههاى اجتماعى از پدر دروس بسيارى آموخت مثل درس اخلاق، درس رفتار اجتماعى، درس مساوات و مواسات و از آن مهمتر درس ايثار، درس وظيفهمندى در برابر افتادگان و محرومان، درس كمك به اسراء، به ايتام به مسكينان، درس يتيمدارى و سرپرستى و كفالت آنان، درس خوشرفتارى با بردگان و زيردستان، درس خدمت به مردم، حتى به بهاى قبول رنج براى خويشتن و...
فضه بعنوان خادمهاى در خانه او مشغول كار شد. رسول خدا (ص) فرمود دخترم آيا مىدانى كه وظيفه خانم خدمتكار چيست. خدمتكار هم انسانى مثل ديگران است، رنج مىبرد، خسته مىشود، ادراك دارد، لذت و غير لذت مىفهمد وجود از چوب و سنگ ساخته نشده و...
فاطمه (عليهالسلام ) پرسيد پس در آنصورت تكليف من در برابر او چيست؟ پيامبر فرمود تكليف اين است كه كارهاى خانه را در ميان او و خود عادلانه قسمت كنى... و فاطمه (عليهالسلام ) تا پايان عمر اين چنين كرد.
او با اينكه عهدهدار امور خانه بود، و با اينكه به تربيت فرزندان مىپرداخت و كانونى آنچنان گرم و متعهد را مسؤلانه مديريت مىكرد از مشاركت اجتماعى خود را دور نداشت و رسول خدا (ص) براى او برنامه و تكليفى معين كرد كه او د رآن شركت كند. از جمله امر هدايت زنان، و حل و رفع مسائل و مشكلات آنها، شركت در مراسم بيعت زنان با پيامبر، حتى حضور در برنامه مباهله با نصاراى نجران كه قرآن به آن اشاره دارد.(9)
در اهتمام به امور مسلمين
فاطمه (عليهالسلام )مسلمانى است كه اهتمامى وافر به انجام امور مسلمين دارد ميداند كه هر كس صبحگاهان از خواب سر بر مىآورد بايد در اهتمام به امور مسلمين باشد و در غير اينصورت مسلمان نيست. «من اصبح ولا يَتهتَّم بامور المسلمين و ليس بمسلم)(10) . او اصل را در زندگى به اين قرار داده است كه براى مردم خدمتى انجام گيرد.
هم چنين اين بينش قرآنى براى او وجود دارد كه امت اسلامى بهترين هستند از آن بابت كه براى مردم آفريده شدهاند( كنتم خير امة اخرجت للناس ) (11) و هم مصداق اين سخن شاعر كه هر كس سعى دارد ديگران را براى زندگى خود بخواهد، و فاطمه (عليهالسلام ) مصداق كسى است كه زندگيش را براى ديگران مىطلبد (كل يريد رجاله لحياته - يا من يريد حياته لرجاله).
او اصل را بر اين قرار مىدهد كه براى مردم خدمتى انجام دهد،و زير بازوئى را بگيرد و يا مشكلى را حل كند و در اين راه تنها در خانه ماندن روا نيست مگر آنگاه كه آن غرض هم در خانه حاصل شود. كه فاطمه (عليهالسلام ) در پى رفع استضعاف است ناچار از خانه بيرون مىآمد و به چاره درد مىپردازد.
شما جلوهاى از اهتمام او را به امور مسلمين در دوران پس از وفات پيامبر مىبينيد كه چگونه شبها بهمراه على (عليهالسلام ) و حسنين سوار بر مركبى شده و به در خانه اين و آن مىرود. او خود را در جامعهاى مىيابد كه مردم آن، گرفتار استضعاف فكرى هستند وگمان دارند كار از كار گذشته و بايد تسليم رأى شيخين باشند و فاطمه (عليهالسلام ) مىخواهد آنان را بيدار كند.
در رفع دردمندىها
او از كسانى است كه مردم را بر خود مقدم مىدارد. گدائى در درد و گرسنگى مىنالد غذاى خود را به او مىدهد. برهنهاى از بيجامگى شكوه دار د و فاطمه (عليهالسلام ) با عطايش شكوه او را فرو مىخواباند. كودكى يتيم را به نزد او مىآورند كه بعلت نداشتن پدر، كوكان او را به بازى نمىگيرند (چون در آن روزگار اين تصور غلط شايع بود كه يتيمان افرادى آفت زدهاند، و همگامى و هم قدمى با آنها سبب سرايت بدبختى خواهد شد) فاطمه (عليهالسلام ) او را مىشويد و بر سر و مويش به رسم آن روز روغن مىمالد، لباس نو بر تن او مىپوشاند و او را به پيامبر بر مىگرداند.(12) دلش به اين خوش است كه اين كودك در ميان ديگر كودكان مىتواند وارد شود، و با لباس نو و با انتساب به پيامبر مىتواند سر و گردن افرازد و خود را شادمان نشان دهد.
اوامين امت و راز دار وقايعى است كه براى او اتفاق افتاده آن را وسيلهاى براى تازه كردن درد ديگران قرار نمىدهد و حتى درد خود را از على (ع) مخفى مىدارد. و هم اگر رازى از ديگران بشنود سعى دارد آن را حفظ كند و آبروى كسى را به خطر نيندازد او در اصلاح امور مردم، در رفع مشكل چنان است كه حتى دنيا را جاى آرامش و سكون نمىشناسد و در احقاق حق و ابطال باطل نرمش و انعطافى را نمىپذيرد مگر آنكه پاى مكتب و مذهب در ميان باشد.
انديشه نجات مردم
فاطمه (عليهالسلام )دائماً در انديشه نجات مردم است، نجاتشان از درد كشيدن و صدمه ديدن و نجات شان از آزارها و اذيتها، نجاتشان از جهل و غفلت و نجاتشان از استضعافها، از حدود ده سالگى (بنا به روايات مشهور و يا بيشتر) به ميدان جنگ رفت و به پرستارى زخمينان ومرهم نهادن بر جراحات شان اقدام كرد و ما نمونه آن را در ميدان احد مىبينيم. او اين كار را تا پايان عمر، با رعايت الاَهمّ و فالاَهمّ، و به تناسب شرايط و موقعيت انجام مىداد.
او در پى نجات مردمى است كه از لحاظ انديشه در محدوديت و كوته بينى هستند، نظام تبليغاتى و اقتصادى روز آنها را گرفتار كرده است. نگرانى از گرفتارىهاى بعد و سرانجام عذاب امت دارد، مىخواهد شرايطى فراهم آورد كه مردم قرين زحمت و محنت نشوند و به عذابهاى امم پيشين گرفتار نيايند. بدين سان مردم را از عواقب كار و بدعث خائنان هشدار مىدهد.
او در خطبهاش در مسجد به همين نكته اشاره دارد كه: من پايان كار را نگرانم و هم چون پدرم شما را از عذاب خدا بيم مىدهم. به انتظار بنشينيد تا ميوه درختى را كه خود كشتهايد بچينيد و كيفركارى را كه خود انجام دادهايد ببينيد...(13)
آرزوى نجات مردمى كه آيندهنگرى نداشتند و نمىتوانستند نقشه شوم خصم را تقويم كنند خود از عوامل مهم دل آزردگى و احساس رنج فاطمه (عليهالسلام ) بود. درگيرى او با دستگاه ارتجاعى و محاكمه روز به همين خاطر بود. شخصيت حقيقت پرست فاطمه (عليهالسلام ) اجازه نمىداد كه در برابر اين وقايع وجريانات بىتفاوت باشد.
بخششها و دستگيرىها
نخست به اين نكته توجه كنيد كه فاطمه (عليهالسلام ) در عين امكانات ناشى از درآمدهاى گوناگون، جامهاى و چادرى وصلهدار مىپوشيد، آن چنانكه ديدار اين امر براى افرادى چون سلمان غير قابل تحمل بود.(14) ولى گذشت وايثار او بيش از حد و اندازه ثروتمندان و افراد متمكن بود. چنان بر خود تنگ گرفته بود كه پيامبر وقتى بر او و فرزندانش وارد شد و بى رمقى ناشى از گرسنگى شان را دريافت فرياد زد واغوثاه، اهل بيت محمد يموتون من الجوع، اهل بيت محمد از گرسنگى در حال مرگند...
عايدى ناشى از فدك، درآمد ناشى از پشم ريسى را بين تهيدستان بنى هاشم و مهاجرين تقسيم مىكرد، بدون اينكه منّتى بر آنان داشته باشد و در اين كار تا حدى به پيش رفت كه آيه ايثار دربارهشان آمد( و يوثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة ) (15) اگر چه خود نيازمند باشند باز هم به ايثار مىپردازند. او در قرآن بدين وصف ناميده شد كه غذا را ازگلوى خود درآورده و به گدا و يتيم و اسير مىدهند.(16)
عربى در مسجد وارد بر پيامبر مىشود و از او چيز براى رفع گرسنگى خواست. رسول خدا او را با بلال نزد فاطمه (عليهالسلام )فرستاد. فاطمه (عليهالسلام ) پوست تختى را كه حسنين بر آن نشسته بودند به او داد كه ببر و كارت را بساز. عرب گفت پوست راچه كنم - گرسنهام.
فاطمه (عليهالسلام ) گردنبندى در بساط خود داشت كه دختر عمويش (دختر حمزه) به او داده بود - آن را به فقير بخشيد آنرا به مسجد آورد و در حضور پيامبر آن را به عمار فروخت وبهاى 20 دينار و دويست درهم و بُردى يمانى و هزينههاى سفر. پيامبر فرمود فاطمه (عليهالسلام ) را دعا كن. گفت خداوندا به فاطمه (عليهالسلام ) عنايتى كن كه هيچ چشمى آن را نديده و هيچ گوشى آن را نشنيده باشد. وپيامبر آمين گفت.(17) و البته عمار آن را به پيامبر و پيامبر آن را به فاطمه (عليهالسلام ) بخشيد.
دعاى به مردم
اين حداقل تلاشى بود كه فاطمه (عليهالسلام ) درباره مردم انجام مىداد و آن دعاى به مردم بود. فاطمه (عليهالسلام ) زنى ستايشگر و اهل دعا بود. و از دعاهاى او اين است سپاس خداوند را در هر حمد و ذكر و شكر و صبر و نماز و زكوة و قيام و عبادت و سعادت و بركت است. (الحمد الله على كل حمد و ذكر و شكر و صبر و صلوة و زكوة و قيام و عبادة و سعادة و بركة..(18) ).
امام مجتبى (عليهالسلام ) در بيان نماز شب مادر، از دعاى او به مردم سخن مىگويد كه افراد را به اسم دعا مىكرد و ازگرفتارىها، درماندگىها و بدهكارىشان از خدا رفع مشكل مىخواست.(19) اومردم را دوست داشت و مىخواست دل شان آرام باشد و در زندگى خود مشكلى نداشته باشند.
او حتى براى سراى ديگر انسانها هم مىانديشيد و مىخواست آنها بهشتى شوند. بخشى مهم از تلاشهاى فاطمه (عليهالسلام ) براى بهشتى كردن مردم بود. به پدر گفته بود اين آرزو را دارم ازخداى تبارك و تعالى بخواهى كه مهريه مرا شفاعت گنهكاران امتت قرار دهد و دراهمى را كه از على (عليهالسلام ) بابت مهريهام گرفتى به او برگردان... و تدعوا الله ان يجعل مهرى الشفاعة فى عصاة امتك(20) .
اينان ازكسانى بودند كه اگر مشكلى براىشان پيش مىآمد آن را در راه خدا براى خويش تحمل مىكردند و دل شان براى مردم مىطپيد. درد و رنج مردم را روا نمىدانستند - و گرنه دليلى نداشت كه اشك فاطمه (عليهالسلام ) از ديدار يتيمان دردمند مردم جارى شود و براى فقيرى، تنها موجودى خود را هبه كنند.
پاداش فاطمه (عليهالسلام )
اينكه خداوند در ازاى چنان خدمات و صبرى به فاطمه (عليهالسلام ) و خاندان او چه پاداشى عنايت مىفرمايد مسألهاى است كه ما را توان ادراك آن نيست. بر اساس پارهاى از روايات، و هم بر مبناى آيات روشنى قرآن به بخشى ازآن پاداشها آگاهيم از جمله حديثى است كه عبدالله ابن مسعود در تفسير اين آيه ازپيامبر نقل مىكند:
( انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون ) (21) يعنى جزيتهم بالجنة اليوم بصبر على بن ابى طالب، و فاطمة، و الحسن و الحسين فى الدنيا على الطاعات و على الجوع و الفقر و بما صبروا على المعاصى و صبرو اعلى البلاء لله فى الدنيا انهم هم الفائزون و المناجون من الحساب(22) - آيه مىگويد آنها را بخاطر صبر ومقاومتشان پاداش خواهم داد و آنها راستگارانند. تفسير آن آيات گويد يعنى امروزآنها را به صبر على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) و حسن و حسين (عليهالسلام ) در دنيا در طريق طاعات، و به صبر بر گرسنگى و فقر، و به صبر درخوددارى از معاصى و به صبر در بلاء و مصيبتهائى كه براى خدا در دنيا متحمل شدهاند پاداش بهشت خواهم داد آنان رستگاران و نجات يافتگان از حسابند.
آرى بهشت مشتاق لقاى چنين زنى است پيامبر (ص) فرمود اشتاقت الجنة الى اربع من النساء بهشت مشتاق ديدار چهار زن است: مريم دختر عمران، آسيه همسر فرعون، خديجه دختر خوُيلد كه همسر پيامبر در بهشت است،و فاطمه (عليهالسلام ) دختر محمد (ص)(23) فاطمه (عليهالسلام )بمناسبت خدماتش در اسلام محبوب خدا و پيامبر بود و هم در دوران حيات و پس ازوفاتش در دل مؤمنان جاى داشت و محبت اورا در قلب خود جاى مىدهند.
مقدمه
زندگى فاطمه (عليهالسلام ) زندگى با بركتى بود، زيرا وقايع و جرياناتى در مسير زندگى او پديد آمدند كه موضعگيرى فاطمه (عليهالسلام ) در آنها و هم تأييد و يا طرد و رد آن واقعه سبب شدهاند كه تكليف مردم با استفاده از سنت روشن باشد. شك نيست كه آيات قرآن حقايق دينى را در اختيار مىگذارند ولى سنت بُعد عملى و اجرائى آيات را نشان مىدهد و پرده از روى ابهام بر مىدارد.
از بركات وجودى فاطمه (عليهالسلام ) يكى اين است كه بسيارى از تعصبهاى جاهليت كه در جامعه مسلمين رواج داشتند در سايه مواضع او و گاهى هم مواضع پدر درباره او از ميان برداشته شدهاند. عملكرد رسول خدا (ص) درباره فاطمه (عليهالسلام ) بگونهاى بود كه مسلمين در مىيافتند در رابطه با فلان مسأله چگونه موضع بگيرند - و يا عمل فاطمه (عليهالسلام ) در شرايطى معين سند و حجتى شد براى جامعه امروز كه بدانند در هر مورد خاص چگونه بايد عمل كنند. بدين سان تأثير فاطمه (عليهالسلام ) در تاريخ اسلام از جهات متعددى فوقالعاده به حساب مىآيد و كار و برنامهاش سبب زنده ماندن بسيارى از تعاليم اسلامى شد.
فاطمه (عليهالسلام ) بعنوان كوثر
فاطمه (عليهالسلام ) خير كثير است و مصداق آيه شريفه( انا اعطيناك الكوثر ) .(24) ولادت او هم درسآموز بود و هم مايه بركت. در عصرى بدنيا آمد كه مردم، زن بودن و دختر بدنيا آمدن را ننگ مىدانستند. در فرهنگ سنتى آن روز ياد تولد دختران دلها را به هراس مىافكند و عدم ولادت پسرى در خانواده كافى بود كه آن را محكوم به فنا بشناسند و او در چنين شرايطى بدنيا آمد.
ولادت او سببى شد كه بار سنتها و عادت غلط درهم بشكند و تعصبهاى متعفن ضد انسانى از ميان برداشته شود. موضعگيرى پيامبر در ولادتش درسى است براى همه انسانها كه بدانند دختر هم موجودى انسانى و گرانقدر و وجودش مايه خير و روشنائى محفل خانواده است.
و نيز پيامبر با اتخاذ موضع نيكو در رابطه با فاطمه (عليهالسلام ) عملاً به مردم نشان داد كه دختر هم مىتواند بمانند پسر در محيط خانه عامل نشاط و شادابى باشد، موجب احساس كمال والدين باشد، خير آفرين باشد آن هم واجد خير كثير، و حتى دختر مىتواند ولايت و امامت را تداوم بخشد. و مىدانم فاطمه (عليهالسلام ) وارث همه پيامبران و بلكه رابطى بين دو امر مهم رسالت و نبوت است.
تعصب شكنى فاطمه (عليهالسلام )
پيامبر در آن جو بحرانى و در عين تحمل آن مصائب كمرشكن ولادت او را به فال نيك گرفت و او را به گلى تشبيه كرد كه استشمام آن وجود جان را معطر مىسازد (ريحانه اشمها). چه بسيارند برنامههائى كه توسط رسول خدا (ص) درباره فاطمه (عليهالسلام ) پياده شدند و امروز بعنوان حجتى براى زنان مطرح است. فاطمه (عليهالسلام ) از ديدى ام الزمان است در شرايط خاصى از زمان پديد آمد كه براى تعصب شكنى بسيار مناسب بود.
رفتار پيامبر با فاطمه (عليهالسلام ) درس است و حكايت از تعصب شكنى او دارد. اينكه پيامبر (ص) دست دختر كوچكش را مىبوسد خود يك نوع تعصب شكنى است و ضربهاى است بر پيكر افكار پوسيده مردم آن روزگار كه زن و دختر را داخل آدم بحساب نمىآوردند و حتى اين ضربالمثل بصورت شعر وجود دارد كه بهترين داماد براى آدمى قبر است.
رسول خدا (ص) با موضعگيرى خاص خود درباره دختر خويش به انسانها آموخت كه راجع به دختران چگونه تلقى داشته باشند و درباره زن و ارزش وجودى او چگونه بينديشيد. معنى مواضع او خطابى به مردان است كه از كبر وافاده خود بيرون آئيد و بفهميد كه زن هم در خور مقام دست بوسى است. و هم هم خطابى به زن است كه از حقارت خود بدرآى و ملعبه ديگران مباش.
بابى جديد در زندگى
اما فاطمه (عليهالسلام ) نيز خود در مشى و روش زندگى خود بابى جديد را آغاز كرد كه منجر به شكستن قالبهاى قديمى و پوسيده بود و عملاً نشان داد زن هم مىتواند همگام با مردان به پيش رود و به بالاترين مدارج قرب دست يابد. زن نه تنها انسان است بلكه مىتواند انسان آفرين و رشد دهنده بزرگترين معجزه آفرينش باشد، و آحاد انساى را در اين پهنه گيتى شحصيت و تجسم بخشد.
ما در اين بحث كوتاه مواردى از تعصب شكنىهاى فاطمه (عليهالسلام ) را با رعايت اختصار مورد بررسى قرار مىدهيم:
1- در امر ازدواج:
عصر فاطمه (عليهالسلام ) را در نظر گيريد، با فاصله بسيار كمى از دوران جاهليت است. درست است كه مردم آن روزگار مسلمان شدهاند ولى اين نكته علمى را فراموش نكنيد كه براى زدودن فرهنگ سابق يك جامعه گاهى تا چند نسل، زمان لازم است. بدين خاطر در عصر او هنوز تفاخر جاهليت وجود دارد.
نمونهاى از اين تفاخر را در خواستگاران فاطمه (عليهالسلام ) مىتوانيم بيابيم و از پيش گفتهايم كه افرادى چون عثمان، و عبدالرحمن بن عوف، ثروتمندان آن روز دنياى مدينه به خواستگارى فاطمه (عليهالسلام ) آمدند و حتى از راه تطميع مىخواستند. فاطمه (عليهالسلام ) را در اختيار گيرند.(25)
اما فاطمه (عليهالسلام ) با انتخاب و اختيار على (عليهالسلام ) بعنوان همسر، تعصب جاهليت را در ازدواج شكست و به مردم نشان داد كه تفاخر به مال و ثروت تفاخر بى حساب است، اصل در انتخاب همسر كفويت است و مهمترين بُعد كفويت، بعد ايمان و اعتقاد است. او به ازدواج با على (عليهالسلام ) فقير از نظر مادى، و ثروتمند از نظر ايمان و شرف تن در مىدهد و به درخواست آن مالداران و زراندوزان پاسخ رد مىدهد.
ليست جهيزيه فاطمه (عليهالسلام ) و اطاق عروسى و زفاف او، و با جامه كهنه به خانه شوهر رفتن، و به فرش حصير قانع شدن، و از زندگى ملكهاى خود صرفنظر كردن راه و حيات عامه مردم را در پيش گرفتن و... بنگريد، همه و همه حكايت از تعصب شكنى فاطمه (عليهالسلام ) دارد.
2- در مقام زن بودن:
هر چه درباره بينش تحقيرآميز مردم آن روزگار راجع به زن بگوئيم كم گفتهايم، مردم جامعه ما نمىتوانند آن صحنه را تصوير كنند زيرا كه در عصر طلائى زن زندگى مىكنند. چگونه مىتوان بيان كرد كه با زن چون حيوانى معامله مىشد؟ و يا او را به گاو آهن مىبستند براى شخم زمين و...(26)
تحقيرها و كوچك شمردنها در طول مدت زمان بر اثر تكرار و تدريج بصورتى شد كه زن هم باورش آمده بود چيزى از مردان كمتر دارد و يا پستتر از آنهاست.
باورش آمده بود كه مرد صاحب فضيلت است نه زن، مرد مالك است و حق مالكيت دارد نه او، همه ارزشهاى اخلاقى در خود شخصيت مرد است نه زن.
هم چنين برخى از مكاتب و مذاهب، زن را عاملى براى فساد مىشناختند و او را عمله و كارگر (شيطان) بحساب مىآوردند و كار بجائى رسيد كه بسيارى از زنان نيز از اين فكر حمايت كرده و شخصيت خود را در برابر هم تضعيف و همديگر را تحقير مىكردند.
نقش فاطمه (عليهالسلام ) در حيات او اين بود كه زن را داراى لياقتى معرفى كردكه مسؤوليت عظيم فرزند دارى و حمل امانت الهى در اختيار اوست. و هم عملاً نشان مىدهد كه خداوند عمل هيچ عاملى را از مرد وزن از ميان نمىبرد، چه زن باشد و چه مرد(27) ، هر كس عملى درست و به صورت انجام دهد، در خور حيات طيبه است.(28)
او دختر رسول خدا (ص) بود و بعنوان اسوه و سيده نساء معرفى شد، زنى شد كه رسول خدا (ص) دربارهاش فرموده بود اگر على (عليهالسلام ) نبود براى فاطمه (عليهالسلام ) كفو و همتائى نبود. و هم رسول خدا (ص) كوشيد آن ديد نفرتانگيز را درباره زنان از ميان بردارد و دوستى زن را از اخلاق انبياء معرفى فرمايد (من اخلاق الانبياء حب النساء(29) ).
3- در حضور اجتماعى:
كار فاطمه (عليهالسلام ) از آن بابت مهم است كه نه تنها از احساس حقارتها كار را به احساس سرافرازى كشاند. بلكه وارد عرصه حيات سياسى شد و در جامعه بشرى بعنوان وجودى مستقل به عرض حال و بيان شرايط و مواضع پرداخت و تا آن روزگار زنان را حق حضور در جامعه و اظهار نظر نبود.
فاطمه (عليهالسلام ) آن سنت را شكست و نشان داد در مورادى كه ضرورت اجتماعى ايجاد كند، با حفظ شرايط و ضوابط مذهبى مىتوان از خانه بيرون آمد، و حتى وارد عرصه كارزار شد، و به زخم بندى و پرستارى مجروحان پرداخت.
يا در عرصه سياسى اگر حق فراموش شد و مردم در مسير انحراف قرار گرفتند او وظيفه دارد از حق دفاع و مردم را به وظايف آشنا كند و يا اگر ولى امر مسلمين را از حق او دور داشتند او وظيفه دارد به دفاع از مقام ولايت بپردازد و در اين كار مرد و زن نداردو فاطمه (عليهالسلام ) اين راه و رسم را بنيان نهاد و نخستين زنى است كه از مقام رسالت و امامت دفاع كرده وتا سرحد مرگ به پيش رفته است.
4- در احقاق حق:
از تعصب شكنىهاى فاطمه (عليهالسلام ) اقدام او در زمينه احقاق حق است. حق عزيز است و براى احقاق آن مىارزد كه آدمى تن به دشوارىهائى بدهد و در پاى آن تا سر حد جان بايستند. و اين مسألهاى است كه فاطمه (عليهالسلام ) در راه آن تلاش بسيار داشت.
به هنگامى كه حق كسى مغصوب بماند وظيفه ايستادگى در برابر آن است و اين مسأله مرد و زن ندارد. زيرا در بينش قرآنى مردان در آنچه كه مالك هستند.
نصيب و بهرهاى دارند و زنان نيز از مكتسبات خود حق و بهرهاى دارند و دفاع از حق، حتى حق مالى بر افراد واجب است و ارزش اين دفاع براى احقاق حق بميزانى است كه رسول خدا (ص) فرمود آنكس كه براى دفاع از مالش كشته شود شهيد است: من قتل دون ماله فهو شهيد.(30)
اين مسأله درباره مردان در عصر رسول خدا (ص) وجود داشت اما درباره زنان چنين امرى مصداق خارجى پيدا نمىكرد زيرا نه زن را داخل آدم حساب مىكردند و نه او را صاحب ملك و مالى مىشناختند و شنيديد كه حتى زن خود بحساب مال وارث بحساب مىآمد كه پس از مرگ فردى در اختيار وارث او قرار مىگرفت.
فاطمه (عليهالسلام ) زنى است كه برخلاف راه و رسم معهود براى احقاق حقش در امرفدك مىايستد، طرح دعوا مىكند و خليفه وقت را به استيضاح مىكشاند و بر اين اساس سنتهاى ديرين جاهليت را درهم مىشكند. اگر فاطمه (عليهالسلام ) براى احقاق حق خود قيام نمىكرد، انديشه مسموع نبودن سخن زن كه درآن روزگار وجود داشت قوت مىگرفت و براى هميشه در جامعه باقى مىماند. و در آن صورت گمان اين مىشد كه زن هرگز نبايد حركتى بكند اگر چه مال او را ببرند ويا حق او را غصب كنند.
5- ايراد خطبه:
روزگار و شأن زن در آن روزگار كى اجازه مىداد كه براى او حقى و شأنى قائل باشند و اجازهاش دهند كه حق داشته باشد حرف خود را بزند و از شخصيت خود و يا مقام ولايت و حكومت دفاعى داشته باشد و اين مسألهاى است كه فاطمه (عليهالسلام ) آن را در اسلام طرح كرد و پس از آن رعايت آن توسط ديگران هم انجام گرفت.
فاطمه (عليهالسلام ) پس از وفات پيامبر به ضرورتى كه براى حفظ اسلام و جلوگيرى از انحراف مسلمين تشخيص داده بود، دردمند وناراحت در حاليكه كاملاً پوشيده و مستور و توسط گروهى از زنان بنى هاشم احاطه شده بود وارد مسجد شد، پردهاى آويختهاند و او دور از چشم نامحرم به ايراد خطابه و احقاق حق پرداخت.
خطبهاى در كمال فصاحت و بلاغت ايراد كرد و پس از حمد و ثناى خدا، و ذكر رمز و راز و وظايف رسالت پدر از بدعهد ى مردم و مظلوميت و مغصوبيت خود سخن گفت و درد و راه درمانها را بر شمرد و به مردم هشدار داد كه سكوت شان خلاف رأى و مصلحت اسلام، و عملكرد خليفه در غصب فدك وضع ارث خلاف متن قرآن است. حق را گفت،و از احتجاج و استدلال و برهان چيزى فرو گذار نكرد، تا حق كشى سنت نشود و متن اسلامى تحتالشعاع عملكرد افراد مغرض و يا بيخبر از اسلام قرار نگيرد.
و اگر از فاطمه (عليهالسلام ) چيزى باقى نمانده بود جز همين يك خطبه، باز هم به تنهائى اين كفايت راداشت كه او را زنى سرآمد معرفى كند و در فصاحت و بلاغت او را چون پيامبر و على در سطح عالى و ارجمند قرار دهد. او در اين راه شجاعانه به پيش رفت و از چيزى نهراسيد و صدمهها را برخود پذيرا شد و حتى با آگاهى از عاقبت آن بدان تن در داد و اين يك تعصب شكنى مهم و بجا بود (و البته با حفظ شرايط اسلامى انجام شد نه به هر بهانهاى بىاساس).
6- در حركت و مبارزه:
فاطمه (عليهالسلام ) در آن جو و شرايط نامناسب كه زنان را به هيچ مىانگاشتند راهى را در پيش گرفت كه در انحصار مردان بحساب مىآمد و آن راه مبارزه و درگيرى عليه خصم قرآن و اسلام بود و فاطمه (عليهالسلام ) از اين ديد زنى مجاهد و پر كوش مىتوان بحساب آورد.
در آن روزهاى اوليه درگيرى با كفر و در آن ايام آتش وخون، او مجاهدى راستين بود و در مبارزات مخفى با پدر همراهى و در آن نقشى مهم داشت. در عرصه حيات صدر اسلام حضور كامل او را مىبينيم وبعدها هم در عصر شعلهور شدن آتش جنگ در سالهاى اول هجرت تا فتح مكه، در عصر رزم و جهاد على (عليهالسلام ) در جبهه با اينكه خطر مرگ با او جداً نزديك بود هرگز دست و پاگيرهاى براى او نبود، بلكه خوشحال و سرافراز بود كه شوهرى مجاهد و مدافع اسلام دارد، شمشير خونين على را او مىشست، زخمهاى او را فاطمه (عليهالسلام ) مرهم مىنهاد، لباس خونين على را او مىشست، لباس خونين على را او تطهير مىكرد و بالاخره با دلگرمىهاى خود، على در مبارزه با خصم قوىتر مىساخت.
او بمانند شوهر در مبارزه با مستكبران،مسرفان و گردنگشان است، سنگردار است و پيشتاز، فريادگر تاريخ است عليه نابسامانىها، نا امنىها و ناحقىها، و در اين همرزمى روشن بين است و بردبار، با هدف مقاوم و در طريق مقصد خويش مىايستد و تا پاى جان به پيش مىرود و اين مبارزه بخاطر مكتب از سوى فاطمه (عليهالسلام ) درسى عظيم است براى همه آنها كه مىخواهند در وادى عشق حق گام بردارند.
7- در شكستن تعصب زنانه:
اين كار و اقدام فاطمه (عليهالسلام ) هم شگفتآور است. او زن است و بمانند ديگر زنان در رابطه با همسر بايد حساسيت داشته باشد. مىدانيم از ويژگىهاى زنان در رابطه با همسر خود انحصارطلبى است آنها مىخواهند كه شوهرشان صرفاً از آن آنها و حتى در ملكيت آنان باشد اگر داستان ازدواج مجددى براى همسرشان پس از مرگ آنها هم مطرح گردد شنيدن آن براى بسيارى از آنها قابل تحمل نيست.
فاطمه (عليهالسلام ) هم بخاطر زن بودن بايد اينچنين فكر كند، امام مسأله تعقل او بسىفراتر از اين حد و مرز است مىداند كه خداوند براى هر خلقى و پديداى شرايط و ضوابطى معين كرده كه تخلف از آن براى آدمى غير قابل امكان است. صفت عمده، غريزه خواهندگى و طلب است. و كسى را نمىتوان از اين طلب دور و معاف داشت، و اين خاص مرد يا زن نيست و جنسيت نمىشناسد. اما واداشتن همه افراد كه اينگونه بينديشند كارى آسان نيست.
فاطمه (عليهالسلام ) بانوئى اهل عقل و اداراك است، تعصب دارد ولى نه حسودانه و كوركورانه زيرا او بفرموده رسول خدا (ص) معتقد است اگر بناست تعصبى مطرح باشد بايد آن را در مكارم اخلاق بكار گيرد.(31) فاطمهعليهاالسلام مىداند كه على مرد كار است، مرد رزم و جهاد است، مرد بيرون است. پس از فوت او نياز به همسرى دارد كه هم خانه را سرو سامان دهد و هم فرزندان را اداره كند.
بدين خاطر از وصاياى فاطمه (عليهالسلام ) يكى اين مسأله است پس از مرگ من، امامه (خواهر زاده او) را بعقد خود درآورد زيرا مردان را از زن گرفتن براى اداره كانون چارهاى نيست و او براى فزرندان من مثل من است(32) و اين جرأتى است اخلاقى كه تنها در فاطمه (عليهالسلام ) ملاحظه مىشود و نوعى شكستن تعصب زنانه است توسط يك زن، اما زنى معصومه.
مقدمه
درباره فاطمه (عليهالسلام ) چه مىتوان گفت؟ او را از هر بعد و نظرى كه بنگريم عظيم است و در هر جنبهاى از جنبههاى حيات فردى سرآمد است. او نه تنها براى خود زنى كامله و عاقله است، بلكه براى جامعه زنان الگوئى لايق، معلمى بزرگ ورهبرى واجد همه اوصاف رهبرى است.
از كارها و مسؤوليتهائى كه او براى خود برگزيد مسؤوليت رهبرى و معلمى زنان است، كارى كه در خور شأن او و متناسب با شرايط زندگى روزمره زن است.
وجودش براى زنان هم چون ابر رحمت و حضور فعالش در مجمع زنان موجب رشد و پيشرفت آنها و دورى از عوامل گمراه كننده بود.
فاطمه (عليهالسلام ) اين لياقت را در خود احساس مىكرد كه مسؤوليت هدايت زنان را بر عهده گيرد و در اين راه تن به كار و اقدامى مسؤولانه دهد. براى امت اسلامى در آن روزگار وجود او بسيار ضرورى بود زيرا جامعه زنان در تطبيق شرايط خود باسلام به وجود فردى چون او سخت محتاج بودند.
خانه فاطمه (عليهالسلام )
در شرح و توصيف خانهاش گفتيم كه خانهاى گلين و محقر بود، ولى خداى خواست كه اين خانه مركز انوار الهى باشد و از آن نورهاى روشن و درخشان پديد آيند و با انوار مكتسبه از فاطمه (عليهالسلام ) جهان تاريك را روشن سازند.
خانه فاطمه (عليهالسلام ) تنها محل سكونت على نبود، و تنها مركزى براى تربيت و رشد فرزندان نبود، بلكه مدرسهاى عظيم بود كه در آن شاگردانى بزرگ پرورش يافتند كه بعدها هر كدام به نحوى باشكوه در جهان اسلام درخشيدند نمونههاى تربيت او از اين باب اندك نيستند.
از القاب فاطمه (عليهالسلام ) يكى لقب زهرا است، يعنى درخشان و درخشنده، و فاطمه (عليهالسلام ) جداً وجودى درخشان براى جهان اسلام و دنياى زنان بود. چه بسيار است عده كسانى كه در گذشته از افاضات وجودى او بهرهمند شدند و يا همين امروز هم به بركت فيوضاتش راه زندگى خود را مىيابند. شعاع تفكر در انديشه فاطمه (عليهالسلام ) چندان وسيع است كه از مرز دنياى اسلام گذشته و نقاط ديگرى از جهان را روشن كرده است.كسانى كه به بركت رهنمودهاى او راه يافتند اندك نيستند.
نخستين معلم زن
درباره فاطمه (عليهالسلام ) چه مىتوان گفت جز آنكه بگوئيم او معلم بزرگ زنان، رهبر وهادى آنها، و اسوه و الگوى آنان است خانه او با همه كوچك بودنش مدرسه و مركز درس است. زنان مدينه و گاهى هم زنان نقاط ديگر به منظور درك و فهم مسائل به حضورش مىرسيدندو از محضرش كسب فيض مىكردند.
تلاش او در اين بود كه به هدايت زنان پرداخته و آنها را بسازد. كار معلمى او در جهان آن روز وجود داشته و آثار آن تاامروز هم ادامه دارد. نقش او در تهذيب و تكامل زنان و هم در حل مسائل خاص زنانهشان در بعد تطبيق با تعاليم اسلام فوقالعاده بود و توان ارتباط او با زنان بخاطر هم جنس بودن با آنان بسيارى از دشوارىهاى پيامبر رادر امر ايفاى رسالت خود با اين طبقه رفع مىكرد.
در آغاز كار كه هنوز اسلام در حال شكل گرفتن بود، تلاش فاطمه (عليهالسلام ) در اين قسمت پراكنده و به تناسب شرايط اتفاقى بود. ولى بعدها كه بازار اسلام رونقى يافت و بر عدّه مسلمين افزوده شد، مخصوصاً در سه سال آخر حياتش، درسىآموزىها به صورت رسمى و منظم درآمد و بخشى از اوقات زندگى شبانه روزى او را پر مىكرد زنان مهاجر و انصار به خدمتش مراجعه كرده و از او درس زندگى و دين مىآموختند.
وظايف و مسؤوليتهاى او
فاطمه (عليهالسلام ) در خود براساس بينش اسلاميش احساس مسؤوليت مىكرد و براى خويش وظايفى را مىشناخت از جمله آنكه نا آگاهان را بياگاهاند و نقاب از چهرهتعاليم اسلامى بر دارد و راه و روش پياده كردن آن را به زنان بياموزد زيرا آغاز امر بود و چنان نيازى در سطحى بالا.
از سوى ديگر او اين وظيفه را درباره خود احساس مىكرد كه راه زنده و با شرافت ماندن را به آنها ياد دهد و در سايه اين آموزشها دست متجاوزان و آلودگان را از دامن زن كوتاه نمايد و شر بدخواهان را از سرشان دور دارد.
فاطمه (عليهالسلام ) به زنان آموخت كه شأن و رتبتشان بسىبالاتر از آن است كه ملعبه دست آلودگان باشند وبعنوان ابزارى در خدمت رونق دادن بازار شهوات قرارگيرند. به آنها تفهيم كرد كه بهاى وجودشان بهشت است و اين يك گناه، نابخشودنى است كه خود را ارزان بفروشند و يا در خدمت مفاسد و رسوائىها قرار گيرند.
فاطمه (عليهالسلام ) براى خود اين احساس مسؤوليت و تعهد را داشت كه نظام عقلى را در جامعه زنان رونق دهد، انديشهشان را متوجه تربيت درست نسل و تحكيم كانون خانوادگى نمايد و اين روحيه را در آنان زنده سازد كه صعودها و سقوطها در گرو كار و تلاش آنهاست و آينده نيك و بد جامعه در سايه سرمايهگذارى امروز آنها.
و بدين سان فاطمه (عليهالسلام ) يك رهبر است و يك راهنما، رهبرى كه معصومه است و خطاها و لغزش در كار او و در راه و روش او وجود ندارد. رهبر زنان ديروز و امروز جامعه است و بگفته ابن جوزى در كتاب تذكرة الخواص او فاطمه (عليهالسلام ) است از آن بابت كه از نظر فضل و حسب و رشد ازديگر زنان امت بريده و در سطحى فراتر است.
آموزش زنان
از خدمات و كوششهاى فاطمه (عليهالسلام ) خدمت او در آموزش زنان بود و اما اينكه او چه چيزهائى به زنان مىآموخت پاسخ آن براى نوع شاگردان او متفاوت است.
برخى از آنها در سطوح بالاتر وگروهى در سطوح پائينتر بودند به افرادى چون اسماء بنت عميس در سطحى نسبتاً بالا آموزش داشت و حتى از تفسير قرآن و نكتههائى مهم از معارف اسلامى را مىآموخت و براى بعضى ديگر مسائل شرعى و دينى روز مره.
او هم چنين به زنان مىآموخت كه در امر تربيت فرزندان چه جنبههايى را مراعات كنند و يا در حضور اجتماعى چه ضرورتهائى را در نظر گيرند، در برخورد با شوهر و همسايه و مردان و زنان مختلف، والدين و مهمان چگونه عمل كنند.
هم چنين گاهى فاطمه (عليهالسلام ) به زنان درس جرات و شجاعت مىداد بگونهاى كه قادر باشند از لذت خودخواهىها و هوسمندىها بگذرند، حق گوى و حق جوى باشند، اهداف عاليترى را در زندگى روزمره خود برگزينند و از هر چه كه پستى و انحطاط است دورى جويند، او روح ورع و تقوا را در آنان مىدميد و با هشدارها و وعده و وعيدهاى نشأت گرفته از قرآن آنان را به راه صواب واميداشت.
استدلال و محاجه
ازكارهاى مهم حضرت زهرا (عليهالسلام ) آموزش راه و رسم دفاع در عقيده و ايمان است. اينكه افراد بايد مسلمان باشند يك مسأله است و جمع عظيمى آن را پذيرفته و مورد رعايت قرار مىدهند. اما اين هم نكته مهمى است كه افراد بتوانند از عقيده خود دفاع كنند و با محاجه و استدلال طرف مخالف را قانع سازند.
دو زن در امر دينى درگيرى و با هم مباحثه داشتند. كارشان از بحث به درگيرى كشيد. از اين دو زن يكى مؤمن بود و ديگرى معاند. فاطمه (عليهالسلام ) دلايل درست را در اختيار زن مؤمن قرار داد تا بتواند در بحث پيروز شود و طرف مقابل را اقناع كند و هدايت فاطمه (عليهالسلام ) اثر خود را گذارد و او در بحث خود پيروز و فوقالعاده خوشحال شد.
آنگاه فاطمه (عليهالسلام ) كه از اين پيروزى خبر يافت به او فرمود سرور فرشتگان به پيروزى تو بيشتر از سرور و خوشحالى تو است و حزن و اندوه شيطان در شكست او بيش از حزن و اندوه آن زن است.(33) (زيرا بحث حق و باطل و پيروزى حق بود).
آموزش همسردارى
از ديگر آموزشهاى فاطمه (عليهالسلام ) به زنان آموزش درس مديريت كانون و رعايت حقوق خانواده بود.
و در آن روزگار كه مردان بر زنان استيلاى كامل داشتند و حتى زن را مثل برده خود حساب مىآوردند موضعگيرى اسلام در قبال زنان و حمايت از آنها اين خطر را هم براى برخى از عاقلان پديد مىآورد كه از اطاعت مشروع همسر سرباز زنند و تبعيت لازم را نداشته باشند و اين خود نياز به اصلاح انديشه و پيگرى داشت.
فاطمه (عليهالسلام ) سعى داشت ضمن آشنا كردن زنان به حقوق خود و همسر و فرزندان پارهاى از انديشههاى افراطى يا تفريطى را در آنان تعديل كند. نه آنچنان كه زنان تسليم باشند و در همه امور اطاعت كنند حتى در گناه، و نه آنچنان عاصى و نافرمان كه حقوق شوهر را ناديده گيرند. زيرا اصولاً در هر انقلاب فكرى كه در جامعهاى پديد آيد افراد خيلى زود به افراط و تفريط كشانده مىشوند.
او هم چنان دفاع از حق شوهر را ضرورى دانست، بويژه كه در همسر حقانيتى راجع به مسألهاى باشد. عدم اطاعت از فرمان بحق شوهر را نوعى قبول لعنت خدا و فرشتگان معرفى فرمود. تسليم زن به شوهر را در گناه، (مثل روابط جنسى با شوهر مست) براساس سخن پيامبر خريدارى لعنتها به تعداد ستارگان آسمان. و وجود كسى كه بتواند مرزها را براى زنان معين و به آنها تفهيم كند بسيار ضرور بود.
طرز برخورد با زنان
فاطمه (عليهالسلام ) دربرخورد با زنانى كه براى كسب دانش و اطلاع نزد او مىآمدند صبر و حوصله بسيارى را از خود نشان مىداد، از كثرت سؤال و پاسخ خسته مىشد ولى آن را به روى خود نمىآورد و مىكوشيد كسى را شرمنده نسازد به نمونه زير از اين برخورد فاطمه (عليهالسلام ) توجه كنيم.
زنى به نزد فاطمه (عليهالسلام ) آمد كه مادر پيرى دارم، در امر نماز براى او سؤال و اشتباهى پيش آمده،مرا به نزد تو فرستاد تا پاسخ صحيح را از تو بياموزم. آنگاه سؤال راطرح كرد و فاطمه (عليهالسلام ) پاسخ آن را داد. اجازه خواست كه سؤال دومى را مطرح كند و فاطمه (عليهالسلام ) اجازه داد و او طرح كرد و پاسخ يافت. اجازه سؤال بعدى وبعدى، تا ده سؤال شد و فاطمه (عليهالسلام ) هم چنان به آنها جواب مىداد و آن زن خود از كثرت سؤال شرمنده گشت و گفت:
ببخشيد شما را خسته كردهام، ديگر مزاحم نمىشوم. فاطمه (عليهالسلام ) فرمود هر چه سؤال دارى بپرس من از پاسخ به سؤال رنجيده نمىشوم. داستان پاسخگوئى من به سؤالات شما همانند داستان كسى است كه صد هزار دينار را با خود ببرد و آن را بر دوش خود حمل كند - آيا چنين عملى بر او ناخوش خواهد آمد؟ - براى هر پاسخ من به سؤال تو هزاران هزار اجر است و هم فرمود من ازپدرم شنيدم كه دانشمندان امت من در روز قيامت به اندازه دانششان وميزان تلاشى كه در جهت راهنمائى بندگان خدا داشتهاند ارج و قرب مىيابند... البته اين نكته را هم اضافه كنيم كه فاطمه (عليهالسلام ) در امر ارتباط با زنان امين و راز دار بود، سعى بر اين داشت كه اسرار آنها را حفظ كند و جلوى آبروريزىها را بگيرد.(34)
ثمره تلاش و تربيت
فاطمه (عليهالسلام ) كوششى فوقالعاده براى تربيت و هدايت زنان داشت و ثمره تربيت او از يكسو فرزندان او هستند كه شرح و معرفى حالات و صدمات به هر يك از آنها دفترى جداگانه مىطلبد و از سوى ديگر دهها زن كه هر كدام در دوران حيات خود هم چون آفتابى در آسمان اسلام درخشيدند و در عصر خود هادى و راهنماى ديگران بودند.
به نظر ما يكى از راههاى شناخت فاطمه (عليهالسلام ) شناخت دست پروردگان فاطمه (عليهالسلام ) است، تجليات آنان خود حكايت دارد از شأن و عظمت فاطمه (عليهالسلام )، چه بسيارند زنانى كه رشد اسلامى و اجتماعى خود رامرهون فاطمه (عليهالسلام ) بودهاند و حتى بر اثر رهنمودهاى او شرايط خانواده و همسر را تغيير دادهاند.
ما براى ذكر نمونه دو تن از شاگردان فاطمه (عليهالسلام ) را نام مىبريم كه نسبتاً معروفترند و درخشندگى بيشترى از خود نشان دادهاند.
1- اسماء بنت عميس:
دست پرورده فاطمه (عليهالسلام ) است، همسر ابوبكر بود، پس طبعاً در جريان امور و وقايعى بود كه در دستگاه خلافت مىگذشت. اسماء محرم راز فاطمه (عليهالسلام ) بود، او همان كسى است كه در شستشوى فاطمه (عليهالسلام ) پس از مرگ بنا به وصيتش حضور داشت وبه على كمك مىكرد. فاطمه (عليهالسلام ) درباره او سرمايهگذارى وقتى بسيار داشت و چه بسيارند نكتههائى كه او از محضر فاطمه (عليهالسلام ) كسب كرد و بعدها در زندگى از آن بهره گرفت.
در داستان تصويب و نقشه ترور على كه در خانه ابوبكر صورت گرفته بود اسماء خبر آن را يافته بود، قرار بر اين بود كه خالد بن وليد (اباسليمان) در مسجد در كنار على بنشيند و بمحض خاتمه يافتن نماز ابوبكر على را بكشد. اسماء از اين جريان شديداً بيمناك شد و جرأت نكرد كه خبرآن را مستقيماً به على برساند.
كنيز خود را دستور داد كه به نزد على برو و قرائت صحيح و تفسير اين آيه را از جانب من از على بپرس و پاسخ بياور آن آيه اين بود:( و جاء رجل من اقصى المدينة يسعى، قال يا موسى ان الملاء يأتمرون بك ليقتلوك، فاخرج انى لك من الناصحين ) (35) (ترجمه: مردى از نقطه دور دست دوان دوان آمد و گفت اى موسى مردم در اين تصميم و ارادهاند كه ترا بكشند، زود بيرون رو من از نصيحت كنندگان و خيرخواهان توام).
كنيز آيه را به على رسانيد - و على كنه قضيه را دريافت و پيام داد( انّه يحول بين المرء و قبله ) (36) (مطمئناً خداوند بين من و آنها را حائل خواهد شد) و بر اين اساس خاطر اسماء را آسوده كرد. داستان هم به همين گونه بود. ابوبكر در حين سلام نماز ازتصميم قتل على در مسجد منصرف شد و قبل از سلام گفت: يا ابا سليمان لا تفعل ما امرتك، و ان فعلت قتلتك.(اى اباسليمان آنچه به تو دستور دادم اجرا مكن، اگر چنان كنى تو را خواهم كشت) و نماز را با السلام عليكم و رحمة الله خاتمه داد. و على از خالد پرسيد ه چه بود او هم حقيقت حال را باز گفت. و على با او درگير شد و بر زمينش كوبيد كه آيا تو را بدين حد جرأت است و گروهى على را به پيامبر و فاطمه (عليهالسلام ) قسم دادند كه از او دست بردار و رهايش كند (و گويند در آن ايام فاطمه (عليهالسلام ) بيمار و بسترى و تبدار بود).
2- فضه:
از شاگردان فاطمه (عليهالسلام ) و پرورش يافته در خانه او خادمه اوست. او ظاهراً از اسراى جنگى است كه رسول خدا (ص) او را به فاطمه (عليهالسلام )بخشيده بود. (گويند او دختر پادشاه هند بود و به علوم غريبه از جمله علم كيميا يا اكسير اطلاعى داشت و وقتى وارد خانه فاطمه (عليهالسلام ) شد و آن را خالى از زيور يافت با استفاده از آن علم برخى از اشياع خانه را به طلا تبديل كرد و على (عليهالسلام ) به او تفهيم كرد كه او را نيازى به اين امور نيست و از او خواست آنها را به وضع اوليهاش برگرداند و او نتوانست). سالها در خانه على بود و عاشق فاطمه (عليهالسلام ) و خاندان او بود و هرگز تاب جدائى از آنها را متحمل نبود.
در خانه فاطمه (عليهالسلام ) به بسيارى از رموز علمى و فنى آشنا شد، قرآن را حفظ كرد به آموزش تفسير قرآن پرداخت و الحق قرآن را در خون و رگ خود جريان داد. عابدى بيمانند گرديد، كم كم كارش بجائى رسيد كه قدم در جاى قدم فاطمه (عليهالسلام ) مىنهاد، در عبادتها سعى داشت به او تأسى كند در داستان اطعام افطاريه خود در سه شب متوالى به مسكين و يتيم واسير فضه هم مشاركت داشت.
او زنى است كه بعدها ازدواج كرد.و صاحب فرزندانى شد. در واقعه كربلا بهمراه حسين و خاندانش حضور يافت و پس از واقعه كربلا بمانند ديگر مصيبتزدگان و اسيران بود. و گويند 20 سال پس از آن واقعه زنده بود و در تمام آن مدت هيچ سخنى نگفت و تكلمى نكرد جز با آيات قرآن. به اين نمونه توجه فرمائيد در بيابان او را ديدند و پرسيدند:
- تو كى هستى؟ جواب داد: و قل سلام فسوف تعلمون (اول سلام كن بعد به زودى خواهى فهميد).
- از كجا مىآئى؟ جواب داد: من مكان بعيد (ازجائى دور)
- به كجا مىروى؟ جواب داد: ولله على الناس حج البيت (از جانب خدا طواف بيت واجب شد)
- چند روز است در راهى؟ جواب داد: ولقدخلقنا السموات و الارض فى ستّة ايام (ما آسمانها را در 6 روز خلق كرديم).
- به همين ترتيب سؤالات بود وجواب او به آيه قرآن - و در اين هنگام فرزندانش سررسيدند كه او مادر ماست و شرح حال او را باز گفتند. او اين همه زندگى و مهارت كلامى را در سايه تربيت فاطمه (عليهالسلام ) بدست آورده بود و كيست كه زنان را بدينگونه پرورده باشد.
پاورقى ها:
1- كشف الغمه - منتهى الامال ص 133 ج 1.
2- آيه 34 - سوره آل عمران.
3- ص 122 وسايل الشيعه ج 14.
4- رياحين الشريعه - ج 1 ص 216.
5- ص 42 حليه الاولياء ج 2.
6- ص 134 منتهى الامال ج 1.
7- ص 751 الاستيعاب.
8- درج و گهر.
9- آيه 61 سوره آل عمران.
10- حديث نبوى.
11- آيه 110 - آل عمران.
12- السيرة النبويه.
13- ص 208 مناقب ابن شهر آشوب ج 2.
14- شرح آن گذشت.
15- آيه 9 سوره حشر.
16- آيه 7 و 8 سوره دهر.
17- ص 56 بحار ج 43.
18- فاطمه الزهراء - بخش دعا.
19- ص 142 كشف الغمه.
20- احقاق الحق ج 10.
21- آيه 111 سوره مؤمنون.
22- ص 408 المصدر.
23- ص 94 الزهراء - ملا محسن فيض.
24- سوره كوثر.
25- به فصل 7 مراجعه شود.
26- مراجعه شود به كتاب زن در اسلام و غرب.
27- آيه 195 سوره آل عمران.
28- آيه 97 سوره نحل.
29- حديث - مكارم الاخلاق.
30- حديث نبوى.
31- پيامبر - مكارم الاخلاق.
32- منتهى الامال ج 1 ص 137.
33- بحار ج 2 ص 8.
34- ص 3 بحار ج 2.
35- آيه 20 سوره قصص.
36- آيه 24 سوره انفال.
اين بخش خود شامل سه فصل است. فصلى ازآن در موردمشى سياسى فاطمه (عليهالسلام ) است. و در آن سعى داريم از راه و روشى كه فاطمه (عليهالسلام ) در زندگى به كار مىگرفت و از آيندهنگرى او بحث كنيم و سپس جلوههاى مشى سياسى او سخن گفته و اعلام حق او، صراحت لهجهاش، احتجاج و توبيخش، بىاعتنائيش، از سياست مات كردن او بحث خواهيم كرد و حاصل مشى او را در عرصه سياست عرضه خواهيم داشت.
فصل دوم آن در موردحقطلبىهاى فاطمه (عليهالسلام ) است و در آن از جريان سقيفه و تلاش مخالفان در اين راه و كوشش و تلاشى كه براى سركوب كردن على (عليهالسلام ) بكار بردهاند بحث كرده و دور نماى آينده و انديشه او را در گشودن باب مبارزه مورد بررسى قرار داده و از تلاش فاطمه (عليهالسلام ) در احقاق حق خود و على (عليهالسلام ) سخن خواهيم گفت و از استنصارهاى او بحث خواهيم كرد.
و بالاخره فصل آخر آن در مورد مبارزات فاطمه (عليهالسلام ) است و در آن پس از ذكر مقدمهاى از هدف و مراحل مبارزه و رمز سماجتهاى او و خيانتهائى كه به او شده بحث كرده و از دو گونه مبارزات فعال و منفى او وتداوم آن مبارزه سخن خواهيم گفت. و سرانجام از حاصل مبارزه و صدمات ناشى از آن بحث خواهيم كرد.
مقدمه
اسلام دينى است كه ما را به موضعگيرى مثبت در رابطه با جهان و واقعيتهاى آن دعوت مىكند و از ما مىخواهد در رابطه با حوادث و جريانات بىتفاوت نباشيم. حركتها و وقايعى كه در حيات بشر پديد مىآيند هر كدام بنحوى در سرگذشت ما و بشريت مؤثرند و طبعاً طرز برخورد با آن وقايع بايد مسؤولانه باشد. و اصولاً از طرق ارزيابى شخصيت انسان و شناخت اين مسأله كه چه كسانى صاحب قدرت و ارزشند يكى اين طريقه است كه درباره مواضع او در رابطه با پديدهها به ارزيابى بنشينيم.
براساس اين معيار مىتوان فاطمه (عليهالسلام ) و همسرش را از پيشروان حركت اسلامى دانست و از نخستين و مهمترين افرادى كه براى حفظ و تداوم حركت اسلامى قد برافراشتند. و در راه مبارزه و جهاد خود تا سرحد از دست دادن جان به پيش رفتند. آنها در دورانى از حيات اسلامى مىزيستند كه دوره بحران، دوران حساسيت و دوران آماده باش لشكر اسلامى بود. بدين سان راجع به وقايع و حوادث حساسيت بيشترى لازم بود. و اينكه فاطمه (عليهالسلام ) در عين داشتن قلبى مهربان، دست و بدنى در حال كار و تلاش، با تنى خسته و انديشه و جسمى مشغول به اطاعت چون سياستمدارى قهرمان در صحنه ظاهر مىشود و عرض وجود مىكند به خاطر وجود آن شرايط خاص و بحرانى است.
حيات سياسى فاطمه (عليهالسلام )
اگر سياسيت را به معنى نوع برخورد و روابط متقابل بين مردم و هيئت زمامدار بحساب آوريم همه انسانها بايد افرادى سياستمدار باشند و در اين رابطه جنسيت مطرح نيست. فاطمه (عليهالسلام ) دختر پيامبر سزاوارترين افراد براى مشاركت سياسى و حضور در صحنه سياست است.
او با اينكه بدنى خسته ناشى از كار روزانه و رسيدگى به امور خانه و سرپرستى چند كودك خردسال دارد، و با اينكه اشتغالات اجتماعى متعددى او را به خود مشغول مىدارند خود را از سياست دور نمىدارد و هم چون سياستمدارى قهرمان در صحنه زندگى و حتى مبارزه حاضر مىشود و سعى دارد گره كورى را باز نمايد. او زندگى سياسى و آشنائى با الفباى آن را از همان دوران خردسالى و از سنين - 5- 6 سالگى آغاز كرد. زيرا او همه گاه بهمراه پدر و حاضر و شريك در درگيرىهاى پدر با مردم نابكار بود و دوران سخت قبل از هجرت را با همه دشوارىها و مصائب آن گذراند.
آن روز كه ازدواج كرد و زندگى مشترك خود را آغاز نمود بازهم در جريان زندگى اجتماعى همگام با على (عليهالسلام ) به پيش مىرفت و سنگر به سنگر با او همراهى مىكرد. و پس از وفات پيامبر فصلى جديد از زندگى را آغاز كرد كه در آن براى تحكيم پايههاى انقلاب حتى دست به احقاق حق و مبارزه گشود و در جريان سياسى عظيمى حضور يافت كه در آن براساس توطئهاى على، آن رادمرد جهان بشريت را از صحنه سياست بيرون رانده بودند.
فاطمه (عليهالسلام ) كارى به اين نداشت كه پدرش رسول خدا (ص) سرگرم انجام مهمترين وظايف و مسؤوليتهاى خويش است و يا شوهرش پيشواى راستين امت و مردى مجاهد و جنگجوست خود را زنى مسلمان مىدانست كه بايد به وظايف خويش آشنا بوده و تكليف و وظيفه شرعيش را شخصاً عمل كند. بدين خاطر در روزهاى آتش و خون و شكنجه پس از وفات پيامبر، و در روزهائى كه سياست روز آتش زدن به در خانه و بيعت خواهى از روى زور و اعمال قدرت بود، قد علم كرد تا تكليف دينى و سياسى خود را نيكو به انجام رساند.
در مشى سياسى او
مشى سياسى فاطمه (عليهالسلام ) مشى اعتراض، بى اعتنائى، عدم تأييد دستگاه رهبرى، مشى به محاكمه و استيضاح كشاندن رهبر و خليفه موجود امت، مشى مظلوميت و سرانجام كه فرياد به جائى نرسد گريستن است، آن هم نه براى عقده دل خالى كردن بلكه براى بيدار كردن و هشيار ساختن اذهان به سوئى كه در آنجا حقى را زنده دفن كردهاند.
مشى سياسى فاطمه (عليهالسلام ) مشيى آگاهانه، توأم با بينش و بصيرت، انديشيده و حساب شده، انتخابى و گزينش شده و مبتنى برايمان و عقيده است، هدف آن سعادت انسانها و نجات از بردگىها و ذلتها، و تضمين و فراهم آوردن مبادى ارزشهاى معقول در جامعه است. او مىخواهد جامعهاى بسازد كه در آن انسانها زندگى كنند نه چند بره تسليم و بى رأى و بى محتوا.
و آنچه در اين راه از شأن و سياست او بدور است حيلهگرى، فريبكارى، وعدههاى تو خالى در دل، تحميق در استحمار مردم، گندم نماى جو فروش بودن است. اين سره و خالص بودن بدان خاطر است كه سياست فاطمه (عليهالسلام ) از اسلام مايه مىگيرد و در اسلام حيله و نيرنگ نيست، بر سر مردم كلاه گذاردن نيست، با خلق خدا حُقه بازى كردن وجود ندارد، بايد راست و مستقيم به پيش رفت چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند. سياست نان را به نرخ روز خوردن سياست نامردمى است و شأن اسلام ازآن پاك و مطهر است.
او در اين سياست كه الهى است راست و با استقامت به پيش مىرود و در آن باكى از كتك خوردن، بدن خود را به رنج افكندن ندارد. او درس جرأت وشهامت را از پدر خود گرفته و در مكتب و خانه على (عليهالسلام ) و در سايه همگامى با او آن را تقويت نموده است. براى او هدف الهى مهم است و در دفاع از هدف بايد ايستاد. ما در تاريخ اسلام و حتى بشريت زنى را سراغ نداريم كه در راه هدف الهى و انديشيده وآيندهنگر خود تا بدين ميزان به پيش رفته باشد و مصداق آيه( فاستقم كما مرت ) كه درباره پيامبر نازل شده است، باشد.(1)
آيندهنگرى او
او در سياستى كه در پيش گرفته، با چشم باز به پيش مىرود، آينده را چنان مىبيند كه گوئى اينك در پيش روى او حاضر است و جمع بندى از گذشته را چنان در پيش رو دارد كه گوئى قدم به قدم در طول بروز و ظهور حوادث گذشته حضور داشته است مشى خاص او در سياست مبتنى بر آگاهى و شناخت دقيق از اسلام و از روح زمان است و اين خود سازنده روشى نو براى اقدام فاطمه (عليهالسلام ) است. يك نمونه از پيش بينى وآيندهنگرى او را از زبان ابن ابى الحديد ذكر كنيم:
او در مورد ترك مردم از خلافت على (عليهالسلام ) آنها را مورد سرزنش قرار داد و چنين فرمود: اكنون آماده حوادث ناگوار باشد و منتظر شمشيرهاى برنده و هرج و مرج دائم و ديكتاتورى ستمكاران باشند، بيتالمال شما را غارت خواهند كرد و منافع شما را به جيب خود خواهند ريخت...(2) و خواننده گرامى خوب توجه دارد كه چگونه اين پيش بينىها به وقوع پيوست و چگونه آنچه را كه فاطمه (عليهالسلام ) در اين زمينه عرضه داشته بود براى مردم پيش آمد - آن هم نه در قرون بعد بلكه در فاصلهاى اندك و كمتر از 20 - 15 سال.
آرى او حتى در بستر بيمارى وضع آينده را پيش بينى كرد و به زنان فرمود كه چه آيندهاى در انتظار مردان آنهاست و آينده تاريك مسلمين را مىنگريست. و هم او مىدانست امروز حق او را بردند، و على (عليهالسلام ) را خانه نشين كردند و فردا نوبت حسن و حسين، و روز بعد و على الاسلام السلام است.
جلوهاى مشى او
مشى فاطمه (عليهالسلام ) را مىتوان در چهرههاى گوناگون و متعددى ملاحظه كرد كه با تكيه بر خطوط كلى انديشه فاطمه (عليهالسلام ) آنها را مورد عنايت قرار مىدهيم.
1- مشى اعلام حق:
از خطوط كلى سياست فاطمه (عليهالسلام ) اين است كه چون رسولى قصد اعلام حق را دارد و مىخواهد به ديگران برساند آنچه كه در پيش گرفتهاند چگونه است؟ آيا به صواب است يا ناصواب؟ او در مسأله فدك بيش از آنكه به جنبه مالى و اقتصادى آن توجه داشته باشد به جنبه حقانيت مسأله عنايت مىكند.
او مىخواهد بگويد فدك حق من است و اين حق بايد رعايت گردد. او مىخواهد با غصب حق مبارزه كند و حرمت اموال مسلمين حفظ بماند. البته او به اين نكته آگاه است كه مسأله فدك به يك معنى غصب ولايت مطلقه است و دشمن به همين ديد و نظر آن را از فاطمه (عليهالسلام ) باز داشته بود. مىخواستند على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) از نظر اقتصادى به زانو در آيند و در آن صورت تيغى بران در دست نداشته باشند.
فاطمه (عليهالسلام ) اعلام حق مىكند و دستگاه حاكمه را از سوء اعمال بر حذر مىدارد. با روشنگرى خود و ذكر آيات مربوط به ارث سعى دارد به آنان تفهيم كند كه خلاف قرآن عمل كردهاند و كسى كه اين چنين باشد در خور حاكم اسلامى شدن نيست...
2- مشى صراحت لهجه:
فاطمه (عليهالسلام ) در مشى سياسى صريح اللهجه است، مطلب خود را بدون پرده با مردم در ميان مىگذارد و سعى دارد به مردم تفهيم كند در چه شرايطى هستند. و يا اگر بنابود عيب و ايرادى را از خلفا بيان كند آن را به صراحت مىگفت و از اين باب حجت را بر مردم و بر آنان تمام مىكرد.
او در بيان مسائل از كسى باك ندارد و از اين امر نگران نيست كه خليفه مسلمين را به استيضاح بكشاند. براى او شخصيت ظاهرى و عنوان مطرح نيست، حاكم هم چون احدى از مسلمانان است، با اين تفاوت كه مسؤوليت او سنگينتر است. آنچه مهم است شايستگى و لياقت است نه نام و عنوان.
او چنان صراحت لهجه دار دكه به ابوبكر گفته بود به خدا قسم من در هر نمازى كه مىخوانم به تو نفرين مىكنم.(3) و در بيان اين مسله بيمى به خود راه نمىدهد. بدين نظر در حيات فاطمه (عليهالسلام ) و در سخنان او ابهامى وجود ندارد و با گفتار او به گونهاى نيست كه دو پهلو و نامفهوم باشد.
3- مشى احتجاج:
فاطمه (عليهالسلام ) در مشى و روش خود گاهى از شيوه احتجاج استفاده مىكند و از اصحاب و انصار رسول خدا (ص) نظر خواهى مىكند، با آنها از در روشنگر و اعلام نظر وارد مىشود. همين كه فاطمه (عليهالسلام ) در مسجد مىايستد و خطبهاى مىخواند و به آيات قرآن درباره حقانيت خود استفاده مىكند خود احتجاج است.
به ابوبكر مىگويد آيا درست است تو از پدرت ارث ببرى و من از پدر خود ارث نبرم؟ اين چه حكمى است كه مىكنيد مگر قرآن نگفته است سليمان از داود ارث برده است؟ چرا من از ارث محروم باشم؟ يا در داستان غصب حكومت و خلافت على (عليهالسلام ) به احتجاج مىنشيند كه مگر شما حاضر نبودهايد كه رسول خدا (ص) در غدير خم چه گفت و چه كرد؟ اينك چرا ساكت و آرام نشستهايد؟
در احتجاجات او در مواردى از شهود نظر مىخواست، سلمان واباذر و مقداد و عمار را بعنوان شاهد حقانيت خود اعلام مىكرد و آنها نمىتوانستند به اين عده نسبت كذب دهند. آرى، دشمن نقشهاى سياسى براى رياست خود طرح كرد اما احتجاجات فاطمه (عليهالسلام ) و مشى و روش او در سياست، پايههاى وجودى آنها را مىلرزاند.
4- مشى توبيخ:
گاهى فاطمه (عليهالسلام )در روش سياسى خود افرادى را كه مطلع از قضايا بوده و اينك دم فرو بستهاند به محاكمه مىكشيد، آنان را مورد ملامت و توبيخ خود قرار مىداد. مىپرسيد مگر شماها در فلان قضيه حضور نداشته و مطلع نيستيد؟ اينك چرا دم فرو بستهايد.
در بستر بيمارى خود در برابر جمعى از زنان مهاجر و انصار درباره غصب حق على (عليهالسلام ) آنها را سرزنش و آينده را براىشان پيش بينى كرد تا خبر آن را براى همسران خود بازگويند مضمون بيانات او اين است: و شما را چه مىشود، بخدا قسم بذرى را كشتهايد كه ميوه آن تلخ است، شاخهاى را كاشتهايد كه از آن خون خواهد باريد و روزى رسد كه در آن بيهوده كاران زيان ببينند و در مقابل اين ظلم و غصب خود را به شمشير برنده و مصيبت فوقالعاده بزرگى بشارت دهيد...
همانگونه كه ملاحظه مىشود در تمام بحثها و اظهار نظرها سخن از حق خواهى و غصب حق دارد، از غصب خلافت و آثار شوم آن بحث مىكند هيچگاه از درد و مصيبت خود كه جانش را مىگرفت سخن بميان نمىآورد و اين خود حاكى از عظمت روحى فاطمه (عليهالسلام ) است، خطبه او از اين باب ديدنى و خواندنى است نه يك بار بلكه براى چند بار.(4)
5- مشى بى اعتنائى:
فاطمه (عليهالسلام ) در مشى سياسى خود گاهى روش بىاعتنائى و بحساب نياوردن را در پيش مىگيرد. او دختر پيامبر است، درباره شخصيت و مقام او سخنهاست و مردم بارها و بارها از رسول خدا (ص) درباره او سخنها شنيدهاند و اينكه اگر فاطمه (عليهالسلام ) كسى را مورد اعتنا قرار ندهد شخصيت آن فرد به زير سؤال خواهد رفت.
بدين نظر شيخين براى اينكه افكار عمومى عليه شان تحريك نشود خواستار عيادت فاطمه (عليهالسلام ) مىشدهاند و تقاضاى خود را مكرر در مكرر عرضه داشتهاند ولى فاطمه (عليهالسلام ) آن را نمىپذيرفت و آنها براى تحقق خواسته خود به ناچار از على (عليهالسلام ) وساطت خواستند و على (عليهالسلام ) آن را از فاطمه (عليهالسلام ) درخواست كرد و فاطمه (عليهالسلام ) پذيرفت. و تازه پس از آنكه به عيادت آمدند فاطمه (عليهالسلام ) عملاً از آنها روى برگرداند. و با آنها حرف نزد.
وقايعى كه در ايام پس از وفات رسول الله پديد آمد، همهمهها و سرو صداهائى را كه درزمينه انتخاب خليفه به راه انداخته و بازار تبليغاتى خود را گرم و داغ كرده بودند هيچ در فاطمه (عليهالسلام ) اثر نگذارد، بلكه نسبت به آنها بدگمانتر و بدبينتر شد و سر و صداها را به هيچ و پوچ مىانگاشت و اين در ديده آنان بسى سنگين مىآيد.
6- سياست مات كردن:
فاطمه (عليهالسلام ) در عرصه سياسى بسى عميقتر از آن بود كه از دست زمامداران خود سر ضربه سياسى بخورد و يا آنان با نقشهكشىهاى خود بتوانند او را فريب بدهند و براى خود محملى ببندد. فاطمه (عليهالسلام ) مصداق اين حديث است كه مؤمن زيرك است (المومن كيس، المومن فطن)(5) .
شيخين براى تبرئه خود از ستمى كه بر فاطمه (عليهالسلام ) رانده بودند بالاخره با وساطت على (عليهالسلام ) به عيادت فاطمه (عليهالسلام ) آمدند. ولى فاطمه (عليهالسلام ) نقشه آنها را نقش بر آب كرد. آنها از گذشته خود تقاضاى بخشش كرده و درخواست نمودند كه فاطمه (عليهالسلام ) رضايت خود را اعلام دارد. فاطمه (عليهالسلام ) فرمود سؤالى دارم، مادام كه جواب نگوئيد با شما حرف نخواهم زد. آنها حاضر به جواب سؤال فاطمه (عليهالسلام ) شدند. فاطمه (عليهالسلام ) فرمود شما را به خداى سوگند مىدهم كه بگوئيد، آيا اين سخن را از رسول خدا (ص) شنيدهايد كه فرمود:
فاطمه (عليهالسلام ) پاره تن من است، آنكس كه فاطمه (عليهالسلام ) را اذيت كند مرا اذيت كرده و آنكس كه مرا اذيت كند خداى را اذيت كرده است - و آنكس كه فاطمه (عليهالسلام ) را پس از مرگم اذيت كند چنان است كه گوئى در زمان حياتم اذيت نموده است و...؟ ابوبكر و عمر بى خبر از سخن بعدى فاطمه (عليهالسلام ) گفتند آرى، اين سخن را از پيامبر شنيديم.
فاطمه (عليهالسلام ) فرمود: خدايا شاهد باش، كه آنها مرا اذيت كرده و آزار رساندند - سپس فرمود بخدا قسم ديگر با شما دو تن سخن نگويم تا اينكه پروردگارم را ملاقات كنم... و بر اين اساس آن دو را در صحنه مات كرد و ابوبكر را به گريه انداخت.(6)
7- مشى برانگيختن:
مشى ديگر او در سياست مشى هشيار كردن، برانگيختن وايجاد حركت در افراد است. مردم آن روزگار چنان مرعوب دستگاه خلافت شده بودند كه بسيارى از اصول و مبانى را از دست دادند، و چنان ساكت و خاموش شدند كه گوئى خاك مرگ بر سر آنها ريختهاند.
فاطمه (عليهالسلام ) تصميم گرفت آنها را بيدار كند و در صورت امكان شرايطى فراهم آورد كه بر پاى خيزند و حركت و نهضت حقى را بوجود آورند. بدين نظر در مسجد خطاب به مردم كه چرا ساكتيد و خاموش مانديد، و اسم برخى از قبايل را ذكر كرد و فرمود اى جوانان قبيلهها شما را چه شد كه حركتى نمىكنيد؟ چرا اجازه
مىدهيد كه احكام قرآن متروك گردد و حق را از بين ببرند؟ چرا اجازه مىدهيد كه بدعتها در دين پاى گيرد؟ و بر اين اساس اصرار داشت لااقل آنان را به اعتراض عليه غاصبان برانگيزاند.
8- مشى مظلومانه:
او مشى مظلومانهاى را در پيش گرفت نه بدان خاطر كه اداى مظلوميت را درآورد. بلكه بدان خاطر كه او جداً مظلوم بود. زيرا او تلاش كرد ولى تلاش او به جائى نرسيد، فرياد مىزد ولى گوش شنوا كم بود و حق خواهىهاكرد ولى به نتيجهاى منجر نشد.
و او سرانجام سياست گريه را در پيش گرفت تا وجدانهاى بيدار متوجه صاحب گريه شوند و از رمز و راز آن بپرسند، شايد كه در اين مسير بيدارى و هشيارى ويژهاى پديد آمد. مىدانيم كه سياست گريه سياست سؤال انگيزى است، سياست افشا كننده رازهاست، سياست اعتراض است، و سياست اعلام نارضائى.
فاطمه (عليهالسلام ) با گريههاى مداوم خود خصم را رسوا كرد، دشمن را به زانو درآورد، مردم را به سؤال واداشت. تا حدى كه دشمن حتى كوشيد محل گريه او را زير نظر گيرد و بنا به رواياتى سايبانى را كه در آنجا، در محل دروازه مدينه داشت از بين برد تا فاطمه (عليهالسلام ) در زير آن پناه نگيرد. كاروانيان، مسافران، عابران، و ديگر اقشار در برابر گريهاش وامى ماندند و كار بجائى رسيد كه پس از مرگ فاطمه (عليهالسلام ) همه مىدانستند او ناراضى و نسبت به آنها خشمگين بود.
9- سياست پس از مرگ:
فاطمه (عليهالسلام ) آن زن سياستمدارى است كه حتى از جنازه و مرگ خود ابزارى سياسى ساخت. دستگاه خلافت حتى از مرگ فاطمه (عليهالسلام ) وحشت داشت و اين وحشت او بى مورد هم نبود. مىترسيد فاطمه (عليهالسلام ) موضعى اتخاذ كند كه بر رسوائى آنها بيفزايد و پيش بينى آنها درست آمد.
اينكه فاطمه (عليهالسلام ) وصيت كرد غسّلنى فى اليل و كفّنى فى اليل وصلَّ علىَّ و دفنى فى اليل و لا تعلن احداً(7) ، مرا شب غسل بده، شب كفن و دفن كن، شب بر جناهام نماز بگذار و احدى را خبر مكن، خود سياستى عظيم است و نفرت عظيم او را به دستگاه حاكمه وقت نشان مىدهد و اين است كه طاغوت را مىلرزاند.
بويژه كه فاطمه (عليهالسلام ) سفارش كرده بود، مگذار آنها كه بر من ستم راندند و حق مرا گرفتند بر من نماز گذارند كه آنها دشمن خدا و رسولند.(8) و هم اصرار او كه قبرش مخفى بماند خود بيان اين خواسته است كه نشانهاى از مظلوميت ابدى او در جامعه باقى باشد. او مىخواست دشمنان دوست نما معرفى گردند، ابهامها از بعضى اذهان دير فهم زدوده شوند و دريابند كه فاطمه (عليهالسلام ) چگونه مىانديشيد.
حاصل مشى او
مشى سياسى او حاصلى عظيم به بار آورد آنچنان كه مىتوان گفت تحولات جهان اسلام پس ازوفات رسول خدا (ص) اغلب مرهون وجود اوست. آنچه را كه فاطمه (عليهالسلام ) گفته بود در كمتر از ربع قرنى آثار آن آشكار شد و مردم عاقبت ناديده گرفتن حقوق و بىاعتنائى به سرنوشت خود و اسلام را يافتند.
مدافعات فاطمه (عليهالسلام ) در مسجد و بيرون، اظهار نظرها و اعلام رأىهاى او سبب شدند كه تزلزل خاطرى پديد آيد و مردم در يابند كه بر آنها ناحقىهائى پديد آمده و آنچه بر سرشان مىآيد از اسلام نيست و اين خود نعمتى بزرگ بود كه مردم جريانات و مسائل را بچشم اسلام ننگرند.
كار و مشى او درسى است براى همه آنها كه مىخواهند راست قامت و باعزت باشند و البته بايد بدانند كه گاهى ممكن است انسان قربانى استقامت شود. زيرا مبارزه كردن، كتك خوردن را هم در پى دارد. پس بايد هشيارانه و با انديشه پذيرش صدمات به پيش رفت.
مقدمه
رسول خدا (ص) لااقل بيست و سه سال از دوران عمر گرانقدرش را در نبوت گذراند و با استقامت و مجاهدت براى مردم كار كرد. رسالت الهى را نيكو به انجام رسانيد و در ايفاى وظايف خود از هيچ اقدام مثبتى فرو گذار نكرد. او براى مردم قرآن آورد كه دستورالعمل يك حيات سعادتمندانه است، كتاب محكم و متقن كه جامع همه تعاليم و دستورات الهى و در برگيرنده همه مسائل حيات براى همه انسانها تا قيام قيامت است.
در اين كتاب مسأله حق و باطل، حلال و حرام، عقود و احكام، معاملات وايقاعات، مسؤوليت و عبادت و كلاً همه آنچه را كه آدمى در دوران حياتش بدان نياز دارد گرد آمده و حقاً بايد گفت( فيه تبيانا لكل شئ ) (9) و نيز رسول خدا (ص) تعاليم خود را به صورت عملى به مردم عرضه كرد و آموخت تا در آن مشكلى نداشته باشند.
در روزهاى آخر عمر ازمردم پرسيد من چگونه پيامبرى براى شما بودم؟ آيا حق را به شما رساندم و اعلام كردم؟ همه او را تحسين و تأييد كردند. از مردم مزد رسالت نخواست، به دستور خدا دوستى ذوى القربى را متذكر شد كه آن هم به نفع خود مردم و در طريق تكميل و هدايت وظايف دينىشان بود.
تنها بازمانده رسول
رسول خدا (ص) فرزندان متعدد داشت از پسر و دختر، كه همه پسران او در خردسالى از دنيا رفته بودند و همه دختران او پس از ازدواج و قبل از وفات رسول خدا (ص) از او تنها يك دختر باقى ماند به نام فاطمه (عليهالسلام )، كه تداوم بخش سلاله نبوت، معصومه و محصوره از گناه، و مورد احترام رسول بود.
پيامبر در مدح و منقبت او بارها سخن گفت و در مسجد و نيز از علاقه خود به او حرف زد. ولى ناسپاسى برخى از افراد است، حقشناسى و ناجوانمردى آنها و پيشه كردن سياستهاى دغلبازانه و خيانتآميز كه بمقصد دستيابى به منصب و مقام صورت گرفته بود سبب شدند كه اين تنها يادگار پيامبر آزرده خاطر گردد و حتى وصيت كند كه جنازهاش را شبانه كفن و دفن كنند و نگذارند آزار كنندگانش بر جنازه او نماز بخوانند و بر اين اساس مبارزهاى را به روىشان گشود و دفترى را عليه شان باز كرد كه تا قيام قيامت گشوده است.
وفات رسول و جريان سقيفه
رسول خدا (ص) در سن 63 سالگى دار فانى را وداع گفت، هنوز جنازهاش بر زمين بود كه سياست بازان دست به كار شدند و حوادثى را براى دنياى اسلام پديد آوردند كه آثار آن بس تلخ و ناگوار بود. واقعه سقيفه پديد آمد و در پى آن گردهمائى غصب خلافت اميرالمؤمنين على (عليهالسلام ) و بهمراه آن غصب و تصرف املاكى كه خالصه حضرت زهرا (عليهالسلام ) بود و تصرف آن بمنزله قطع بنيان اقتصادى خاندان فاطمه (عليهالسلام ) بشمار مىآمد،، و در پى آن سياست تهاجم و زور و كتك زدن و به خاك انداختن فاطمه (عليهالسلام ) كه به شهادت تنها دختر رسول خداى انجاميد.
سقيفه سايبانى بود در پشت مسجد پيامبر كه مردم اوقات فراغت خود را در آن مىگذراندند و با هم به صحبتهايى مختلف مىپرداختند. در جريان وفات رسول خدا (ص) سقيفه مركزى شد براى نشر اخبار و وقايع روز. آنها كه مىخواستند از اسلام براى خود كلاهى بدوزند باهاى و هوى در زير سقيفه گرد آمدند، با استفاده از جهل و غفلت مردم و در مواردى هم با ارعاب و تهديد به خليفه تراشى پرداختند.(10)
بر اثر چنان واقعهاى راه و روش اسلامى انحراف يافت، سنن و ارزشهاى اسلامى درهم شكستند، حق در پشت ابر و پرده غبار قرار گرفت، خاندان پيامبر بىياور گشتند، در نتيجه على (عليهالسلام ) ماند و فاطمه (عليهالسلام ) و معدودى از ياران آنها كه بعدها مورد ستم و بيحرمتى فراوان قرار گرفتند.
تلاش مخالفان
مخالفان على (عليهالسلام ) و خاندانش در پى آن شدند از مردم بنفع ابوبكر بيعت بگيرند و براى در كام كشيدن مردم بهترين راه اين بود كه على (عليهالسلام ) را تسليم بيعت كنند، امرى كه جداً مورد مخالفت على (عليهالسلام ) بود و او با تمام قوا در برابر آن ايستادگى مىكرد. (و البته به غير او گروهى از سران هم بودند كه صحبت نكردند ولى على (عليهالسلام )در ميان آنها شاخص بود).
خانه فاطمه (عليهالسلام ) مركزى شد براى تصميمگيرىها، بيدار كردنها(11) و آنها كه در آنجا جمع شده بودند سود جوئىهاى مخالفان را ارزيابى كرده و مىديدند كه چگونه به اسم اسلام و تعيين خليفه، آنها گاو خود را مىدوشيدند و براى تقسيم شير آن، هم پيمان شده بودند.
اين خانه توجه دشمن را به خود جلب كرد و آنها را به اين نتيجه رساند كه بايد اين خانه را درهم كوبيد. و اهل آن را متفرق كرد، حتى به بهاى آتش زدن خانه. البته اين كار بسى دشوار بود ولى گروه خصم متشكل بود و حاضر نبودند تحت هيچ عنوانى از حكومت دست بردارند. آنها در راه وصول به هدف حاضر بودند غصب حق كنند، به تنها دختر پيامبر صدمه زنند و در خانه او آتش افروزى كنند.
شگفتا كه فريادها، عربده كشىها، مبارزهطلبىهاى خصم در كوچههاى مدينه به راه افتاد و اين همه به نام اسلام مظلوم و فاطمه (عليهالسلام ) و على (ع) تماشاگر اين بازيهاى سياسى بودند و سر گرم كار خود. و بالاخره دشمنان به مقصد خود رسيدند و بناى بيعتى را بر پا نهادند و به تشويق و تطميع و تهديد از عدهاى بيعت گرفتند.
كوشش و تلاش خصم
با راه اندازى غائلهاى، على به ظاهر از حق خود دور شد نه تنهااصل خلافت را از او منع كردند، بلكه از او خواستند كه با ابوبكر بيعت كند. خصم با آتش زدن در خانه فاطمه (عليهالسلام ) رعبى در دلها افكند و مردم به هنگامى كه چنين اقدامى را درباره تنها دختر پيامبر ديدند ميدان را خالى كردند و تسليم رعب و زور شدند. در نتيجه سرنوشت على (عليهالسلام ) كه روزى با ضربه شمشيرش سرنوشت اسلام و كفر را روشن كرده بود معلوم شد و آن دور داشتن على (عليهالسلام ) از سياست بود.
اما دشمن به اين بسنده نكرد، زود متوجه شد كه در آمد كلان فدك كه كلاً صرف مستمندان و محرومان مىشد ممكن است براى على (عليهالسلام ) رأى جمع كند و مثلاً در سايه آن خلافت را بدست آورند. تصميم گرفتند فدك را كه پشتوانه مالى فاطمه (عليهالسلام ) و خانواده على (عليهالسلام ) بود از دست او بيرون آورند.
طراح انديشه محاصره اقتصادى عمر است، به ابوبكر گفته بود مردم بنده دنيايند و جز آن چيزى را نمىطلبند از على (عليهالسلام ) و فاطمه (عليهالسلام ) فدك را بگير، مردم از دور و بر او پراكنده خواهند شد و اين طرح تصويب شد زيرا آن را براى سقوط على (عليهالسلام ) كافى دانستند اما آن را چگونه پياده كنند؟ و اين مشكل عظيم بود.
حديثى جعلى پديد آوردند كه متن آن مخالف آيات قرآن است و به عقيده شيعه و سنى آن حديث يك راوى پيش ندارد و آن هم ابوبكر است او نقل از پيامبر كرد كه ما گروه پيامبران درهم و دينارى را به ارث نمىگذاريم (نحن معاشر الانبياء لا نورث درهما ولا ديناراً) در نتيجه فدك را كه طبق آيه قرآن(12) جزء خالصه پيامبر بود و بعد از نزول آيه( و آت ذالقربى حقه ) (13) توسط پيامبر به فاطمه (عليهالسلام ) بخشيده شده و فاطمه (عليهالسلام ) هم آن را پذيرفته و تصرف كرده بود(14) از دست فاطمه (عليهالسلام ) ربودند و دست او را از تصرف آن كوتاه كردند و اين مسألهاى بود كه همگان را بهت زده كرد و خصم را به اثبات صحت عمل خود به تلاش انداخت.
سؤالات در ذهن فاطمه (عليهالسلام )
براى تنها بازمانده پپامبر اين سؤال در ذهن مطرح بود كه شگفتا: از داستان غدير هنوز ماهى نگذشته آن را به اين روز در آوردند. متخلفان در حكم پيامبر در همراهى با جيش اسامه، اينك خود را متولى اسلام مىشناسند با جرأت و گستاخى به درخانه او آتش افروختند، على (عليهالسلام ) را با ضرب و شتم براى اخذ بيعت به مسجد بردند، حق او را كه پشتوانه قرآنى داشت غصب كردند... اينان چرا چنين مىكنند؟
مگر اينان مسلمان نيستند؟ مگر از حقشناسى و انسانيت بوئى نبردهاند فرض كنيم كه آيه ما افاء اللّه، در جريان فدك نازل نشده بود - آيا رسول خدا (ص) به اين ميزان حرمت و اعتبار نداشت كه به احترام او فدك به تنها بازماندهاش واگذار نمايند؟ آيا زحمات پيامبر (ص) آن ارزش را نداشت كه دل دخترش را شاد سازند؟ مگر مردم بياد ندارند كه پيامبر (ص) او را پاره تن خود نور چشم خواند، سيده زنان عالم مىخواند؟ مگر سيده زنان عالم دروغ مىگويد: مگر فاطمه (عليهالسلام ) معصومه براى مال دنيا بى جهت اصرار مىورزيد؟
اين سؤالات و نمونههاى ديگر ذهن او را بخود مشغول مىداشت و براى فاطمه (عليهالسلام ) اين انديشه پديد آمده بود آنها چنان كردند كه در انديشه اسلاميتشان شك است و يا اعتقادشان پايه و مبانى درستى ندارد.
دور نماى آينده
بدين سان او دور نماى آينده را تاريك و حتى مخوف مىديد، سردمداران را چنان مىيافت كه گوئى پايههاى خطرناكى را استوار مىسازند و اگر فرصتى بيابند به انهدام دين همت خواهند گماشت. بويژه كه فاطمه (عليهالسلام ) مىديد اين رشته سر دراز دارد. امروز حق فاطمه (عليهالسلام ) را از بين مىبرند و فردا نوبت ديگران است.
آنها كه از فاطمه (عليهالسلام ) و على (عليهالسلام ) برتر نيستند امروز على را به زور براى بيعت مىبرند و فردا تكليف ديگران روشن است و اگر بيعت نكند به تير اجنه در بيايان خواهد مرد.(15)
فاطمه (عليهالسلام ) نيكو محاسبه مىكرد كه امروز ابوبكر خبرى واحدى را بعنوان حديث تك سندى به پيامبر نسبت مىدهد و براساس آن آيه قرآن را منسوخ مىسازد و طبيعى است كه فردا ابوهريره هائى بعنوان كمپانى حديث پيدا شوند. و ملت بيچاره امروز و فردا از يكسو بايد ماليات و هزينه جعل آنها را بپردازد و از سوى ديگر آنها را بپذيرد و مورد عمل قرار دهد.
بدين سان فاطمه (عليهالسلام )مىيافت كه تضييع حق او مقدمهاى براى تضييع حقوق ديگران است و سكوت او در برابر ضايع شدن حق مادى موجب تباهى حقوق معنوى است. اگر امروز او سكوت كند و نهال خبيث ناحقى پابگيرد از بنيان كندن و درهم شكستن تنه آن فرداكارى قريب به محال خواهد بود.
انديشه و تصميم او
فاطمه (عليهالسلام ) تصميم گرفت در حد توان در مقابل اين نابسامانىها بايستد. ريشههاى فساد را بخشكاند و يا لااقل به امت اسلامى تفهيم كند كه اين نهال ريشهاى ناپاك و ميوههائى مسموم كننده خواهد داشت.
او در خانه وحى پرورش يافت و دختر پيامبر خاتم است. گوشت و خونش در اسلام رشد و نمو يافته و نواى قرآن در رگهاى او جريان دارند. اسلام را مىشناسد و دوست دارد و در برابر آناحساس مسؤوليت كند. زيرا فاطمه (عليهالسلام ) آگاه است كه براى اسلام دندان پدرش شكسته، شوهر گرانقدرش زخمى شده، از خون عزيزان براى آن مايهها گذارده شده است. او در برابر عمل دو راه بيش نداشت: راه سكوت، راه دفاع و مبارزه.
او در اين انديشه است كه براى انسانيت و نه تنها براى خود بپاخيزد، از حق خود دفاع كند، به احقاق حق بپردازد ونگذارد بر جسد نيمه جان اسلام كه فعلاً بى صاحب مانده است كركسها حملهور گردند.
اوميداند كه سكوت در برابر غصب حق، ظلمى بزرگ است بويژه از آن بابت كه خصم را در برنامه خود بى پرواتر مىسازد. و حصر و آزمندى او را زيادتر مىنمايد و گرنه نفس فدك و جنبه مادى آن ارزش اين همه تلاش را ندارد بويژه كه او را در اين زمينه نفعى شخصى هست.
گشودن باب مبارزه
او بارى اينكه ناحق پا نگيرد، ستم كارى در جامعه رواج نيابد تصميم گرفت باب مبارزهاى عظيم رابه روى خصم بگشايد وبه دعوت او جهت تسليم شدن در برابر حق اقدام نمايد. روحيه تقوا و خداپرستى او به او جرأت مىدهد كه حرف خود را بى پروا بيان كند و حق خود را آشكارا طلب كند.
فاطمه (عليهالسلام ) با اين انديشه با غاصبان حقوق خود و همسرش كه در واقع حقوق انسانيت بود درافتاد و پس از بحثها و احتجاجات كار را به محاكمه و استيضاح كشاند و مبارزهاى با تمام قدرت را آغاز نمود. او حقطلبى ميى كند تا:( ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينه ) (16) .
فاطمه (عليهالسلام ) از اين ديد پيشواى راستين نهضت زمان است، پيشرو حركتى است كه در سايه آن پرونده دفاعى گستردهاى تهيه شده و تا امروز هم گشاده است. و در اين راه تا حد مايه گذارى جان به پيش مىرود و اين خود درسى است براى بشريت، در آنجا كه مسأله ضايع شدن حق مطرح است، بويژه كه حق خدا اسلام و مردم مطرح باشد همگان وظيفه دفاع دارند و د راين راه مرد و زن مطرح نيست. دفاع از حقوق اسلامى خود،و مقام ولايت و خلافت، و حفظ كيان اسلامى هم حق مردم است و هم وظيفه مردم.
تلاش منفرد
فاطمه (عليهالسلام ) براى احقاق حق يك تنه به ميدان رفت و البته در اين مسير از ديگران كمك طلبيد اگر چه به او كمك نكردند. در حضور عامه مردم به دادخواهى پرداخت وجدانها را به تأييد دعوت نمود و ازاين بابت او مصداق اين آيه قرآن است كه( و ان تقوموا لله مثنى و فرداى ) (17) .
او را متهم كردند كه براى ماديات و كسب منافع شخصى فرياد مىزند و از ثروت و مالدارى دفاع مىكند. روى به جمعيت كرد و فرمود: آيا شنيدهايد كه پيامبر فرمود دخترم فاطمه (عليهالسلام ) بانوى زنان بهشت است؟ سيده زنان عالم است؟ همه گفتند آرى، بخدا قسم ما آن را ازرسول خدا (ص) شنيدهايم.
فرمود آيا سيدة نساء اهل الجنة ادعاى باطل مىكند؟ آيا چنين زنى چيزى را كه از آن او نيست بى حساب ازآن خود مىكند؟ مگر آيه تطهير در شأن من نازل نشد؟ آيا براى چنين كسى اگر ادعائى كرد شاهد مىطلبند؟ مگر زنى كه قرآن او را به طهارت ستوده چيزى را كه مال او نيست طلب مىكند؟
و بر اين اساس با قاطعيت سخن گفت و خصم را مجاب كرد. تاريخ نشان ندارد كه زنى چون فاطمه (عليهالسلام ) تا بدين حد مستدّل و با استقامت از حق خود دفاع كند وگام به گام براى مجاب كردن خصم به پيش رود! و هم تاريخ سراغ ندارد كه زنى براى اثبات حقانيت خود و جلوگيرى از ريشه دار شدن ستمى تااين اندازه فداكارى كند.
احقاق حق على (عليهالسلام )
از مهمترين تلاشهاى فاطمه (عليهالسلام ) دفاع از مقام ولايت امير مؤمنان على (عليهالسلام ) است. فاطمه (عليهالسلام ) در اين راه از على (عليهالسلام ) دفاع كرد نه بعنوان شوهرش، بلكه بعنوان مقام ولايت امر مسلمين پس از وفات رسول خدا (ص) و هر كس غير از على (عليهالسلام ) هم مصداق اين مقام بود و به چنان روزى دچار مىشد مورد دفاع فاطمه (عليهالسلام ) قرار مىگرفت.
على (عليهالسلام ) از نظر فاطمه (عليهالسلام ) مصداق نزول آيه( يا ايها الرسول بلغ ما انرل اليك من ربك ) (18) بود و مورد رضايت رسول خدا (ص) در غدير خم كه من كنت مولاه فهذا على مولاه(19) و در حقانيت وشايستگى او براى مقام ولايت عين حديث رسول دربارهاش كه دارالحق معه حيث دار(20) . اما حق او را از بين بردهاند و سكوت مردم چنان است كه گوئى خاك مرگ بر سر آنان ريختهاند.
فرياد برمىآورد: واى بر آنها، پايگاه رسالت را چگونه منحرف كردهاند و اركان نبوت را چگونه درهم كوبيدند و سخنان رسول خدا (ص) كه از سوى وحى امين جبرئيل آمده بود چگونه ناديده گرفتند و زيان آشكار مگر جز همين است (ويحهم أنّى زحز حوها عن روسى الرسالة...)(21)
براى او اين سؤال مطرح است كه در واقعه خندق كه سرنوشت كفر و اسلام روشن مىشد آنان كجا بودند؟ در برابر مرحب خيبرى چرا كسى قد علم نكرده بود؟ سرنوشت عمروبن عبدود را چه كسى جز على (عليهالسلام ) رقم زد؟ مگر على (عليهالسلام ) نبود كه مورد خطاب پيامبر بود كه علىٌّ اقضاكم، علىٌّ اعلمكم؟آن روز كه از ترس دشمن نفسها در سينهها حبس بود و على (عليهالسلام ) با غلبه بر خصم به مردم جان تازه بخشيده بود آنان كجا بودند؟ اينك چه شد كه ديگران متولى اسلام شدند و على (عليهالسلام ) جوان شد؟... و بدين سان به اين سوى و آن سوى مىرود تا حق على (عليهالسلام ) را زنده كند.
احقاق حق خود
فاطمه (عليهالسلام ) در رابطه با حق خود از ميراث رسول خدا (ص) و مسأله فدك نمىتواند ساكت باشد. به خانه ابوبكر مىرود و از حق خود حرف مىزند. در آنگاه كه نتيجه سخن نيكو نمىشود به مسجد مىرود وخطاب به ابوبكر كه من در قيامت گريبان تو را مىگيرم و حق خودم را از تو باز مىستانم.
در مسجد به خليفه مىگويد اى پسر ابوقحافه آيا خداگفته است تو از پدرت ميراث برى و ميراث مرا از پدرم ببرى؟ اين چه بدعتى است كه در دين مىگذاريد؟ مگر از روز رستاخيز خبر نداريد؟(22) و سخنان او دل مردم را مىلرزاند و ابوبكر را به گريه مىاندازد و شرايط بحرانى مىشود.
او در سخنان خود اعتماد بنفس داشت، در برابر ناحق ايستاد و فدك خود را طلب كرد، نه براى اينكه زندگى خود را آباد كند بلكه بدان خاطر كه محرومان را به نوائى برساند. او مىدانست كه بعدها اين اموال و املاك تيول ديگران خواهد شدوچيزى را كه به اسم اسلام از او ستاندهاند در مسير غير اسلامى خواهد افتاد.
اتقان سخن
سخنان فاطمه (عليهالسلام ) از نظر مستند قرآنى و هم از نظر صراحت و متانت از اتفانى برخوردار بود و هيچگونه اضطراب و تشويشى در آن ديده نمىشد، در برابر حديث تك سندى و جعلى خصم، آيات قرآن را ذكر كرده و نشان مىدهد سخنان خليفه وقت معارض قرآن و او از نظر سواد قرآنى بيسواد است.
او گفته بود ما گروه انبياء درهم و دينارى را به ارث نمىگذاريم (نحن معاشر الانبياء لانورث درهما و ديناراً)(23) وفاطمه (عليهالسلام ) اين آيات قرآن را خواند و نشان داد كه ميراث يك امر كلى است و ربطى به پيامبر و غير پيامبر ندارد.
1- و ورث سليمان داود(24) سليمان پيامبر از داود پيامبر ارث برد.
2-( هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب ) (25) زكرياى پيامبر از خداى مىطلبد فرزندى و وليى به او عطا كند كه از او و نيز از آل يعقوب ميراث برد. 3-( يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين ) (26) خداى به شما سفارش مىكند كه سهم پسر را دو برابر دختر بدهيد وآنگاه فرمود اى ابوبكر مگر من از اولاد رسولخدا (ص) نيستم چه شد سليمان ازپدرش ارث مىبرد و من ارث نمىبرم؟ آيا حكم جاهليت را طلب مىكنيد؟ اى مسلمانان چرا دم فرو بستهايد؟
چرا كتاب خدا را رها كردهايد؟
فاطمه (عليهالسلام ) در اين احتجاج منتهاى فصاحت و بلاغت را به كار برده با منطقى خدشهناپذير ومحكمه پسند چنان سخن گفت كه گوئى زبان گوياى محمد است.
خصم را لرزاند و سنديت خود را اثبات كرد. و شنوندگان و حاضران را لرزاند و اقناع كرد. و نشان داد كه آنها بى حساب حرف مىزنند و يا سواد قرآنى ندارند.
استنصارها
او در راه وصول به هدف نه تنها خود، شخصاً تلاش مىكند بلكه از ديگران هم استنصار مىنمايد. خطاب به دو طايفه بزرگ در مدينه در حين اداى خطبه فرمود:
شما صاحب عده و اسباب و ادوات هستيد، نيرو و قدرت اسلحه داريد من شما را به يارى اجراى احكام قرآن دعوت مىكنم.... آه شما اى مردم (پسران قيله) پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند و حرمتم را ننگرند و شما هم چون بيهوشان فرياد مرا نمىشنويد در حاليكه ساز و برگ داريد و سربازان بسيار و اثاث وخانهها آباد.(27)
او با رفتن به خانه انصار و مهاجران، بحثها ومجالهها وگاهى هم باگريههاى جانسوز حقطلبى مىكرد. مردم را سرزنش مىنمود كه چرا سنتهاى پيامبر را محو نمودند؟ چرا مآثر دينى را فراموش كردند؟ گاهى زنان از فاطمه (عليهالسلام ) مىپرسيدند كه تكليف تو با ابوبكر چه شد؟ در پاسخ مىفرمود آنها مرا آزار دادند و من از آنها راضى نيستم.
او با همان بدن بيمار و نحيف خود تنها به هراه حسنين و على (عليهالسلام ) به درخانه مردم مىرفت و مىخواست بطلان انتخابات را ثابت كند و به مردم تفهيم نمايد كه فاجعهاى در شرف تكوين است. از مردم گواهى مىخواست كه آيا سخن پيامبر را درباره على (عليهالسلام ) شنيدند يا نه؟ مردم نادان مىگفتند حق با توانست ولى، با ابوبكر بيعت كردهايم و كار از كار گذشت اگر قبلاً مىگفتيد بيعت نمىكرديم!!
او در غصب خلافت على (عليهالسلام ) مىفرمود: كار اين مردم بسى شگفتانگيز است چرا چنين كردند؟ به چه ريسمانى تمسك جستند؟ به جاى على (عليهالسلام ) چه بدلى را انتخاب كردند؟ بخدا قسم نالايقى را بجاى لايقى قرار داده و گمان دارند كار خوبى كردند...(28)
اصرار در تلاش
گفتيم اينكه فاطمه (عليهالسلام ) در احقاق حق تلاش دارد بدان خاطر است كه آيندهنگرى و بينش او عميق است، براساس پايههاى غلطى كه در جامعه نهاده مىشد او دور نماى شهادت على (عليهالسلام )، صلح حسن و شهادت حسين را مىديد. او گويا مىديد كه بزرگان و نجباى قوم را به شهادت مىرسانند، آبرومندان را خانهنشين مىكنند و تا قيام قيامت بناى كج گذاشته شده و مردم در گمراهى خواهند بود. زيرا اصل تمسك به قرآن و عترت بود و سفارش پيامبر درباره ايندو كه ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابداً(29)
در اينجا بد نيست به اين نكته هم اشاره داشته باشيم كه چرا على در اين راه مشاركت نكرد و به داد فاطمه (عليهالسلام ) نرسيد؟ در پاسخ بايد بگوئيم اولاً على (عليهالسلام ) ساكت و آرام نبود مخصوصاً در اوائل كار او براساس روال معينى به پيش رفت و به نتيجه نرسيد. ثانياً به فاطمه (عليهالسلام ) گفته بود كه دستور رسول خدا (ص) به او صبر و تحمل است، ثالثاً در چهار چوب ضوابطى كه براى خود محاسبه داشت خصم را در نابودى اسلام جدى مىديد و رابعاً چون جو ايجاد شده در صدمه زدن به فاطمه (عليهالسلام ) مسألهاى بسيار عظيم بود و داستان على (عليهالسلام ) را تحتالشعاع قرار مىدهد. در كل فاطمه (عليهالسلام ) زنى مظلومه بود، كتك خورد، بچه سقط كرد،و اين واقعه ديگر وقايع مربوط به مردان را تحت الشعاع قرار مىدهد. على (عليهالسلام ) خود در پاسخ فاطمه (عليهالسلام ) كه چرا بر نمىخيزد فرموده بود - يا بنت الصفوة و بقية النبوة اى دختر برگزيده خدا واى باقى مانده ويادگار پيامبر(ص).
- ما وبنت عن دينى ولا اخطات عن مقدورى - در دينم سستى نشان ندادم و از طريقى كه برايم مقدور بود سرنپيچيدم(30) و فاطمه (عليهالسلام ) مسأله را دريافت و آرام شد.
صدمات ناشى از آن
تلاشها براى احقاق حق موجب صدماتى براى فاطمه (عليهالسلام ) شد. او را با تازيانه و يا غلاف شمشير آزردند - و براساس پارهاى از روايات دندهاش را شكستند و حمل او سقط و او به بستر كشانده شد. در نامه عمر به معاويه آمده است:
وقتى به در خانه فاطمه (عليهالسلام ) وارد شدم دختر پيامبر بدنش را به در چسبانده بود تا در باز نشود و موارد نشوم، لگدى محكم بر در زدم، آن را محكم فشردم، فريادى از او برخاست، پدرم اى رسول خدا، با دختر توچنين مىكنند، و نالهاى ديگر كه فضه مرا درياب، بخدا قسم فرزندم كشته شد - با اين حال وارد خانه شدم و ازشدت خشم، و در آن حال درد و سقط چنان به او سيلى زدم كه به زمين درافتاد(31) و...
مقدمه
فاطمه (عليهالسلام ) پشتوانه انقلاب پيامبر، تلاشگرى مهم در راه احقاق حق و فرياد راستين اسلام است. او را بنيانگزار مكتب اعتراض و موجد ارزشهاى نوين براى جامعه زنان،و اسطوره مقاومت و استقامت معرفى كردهاند. او كسى است كه براساس اصول متعالى و ارزشهاى اسلامى رشد و پرورش يافته و همه هستى و جانش را در راه اسلام فدا كرده است.
سراسر زندگى او مبارزه و جهاد است، و در اين راه او چنان به پيش رفت كه گوئى در گهواره مبارزه بزرگ شده بود. او با ديدن انحرافات و لغزشها، در عين همسردارى و فرزنددارى از خانه در آمد و هم چون فريادى از تاريخ بر سرستمكاران شد.
در مسير مبارزه از كسانى است كه عليه دستگاه حكومت ايستاده وتا پايان عمر جاى خود را خالى نكرد. روشن بين بود و زحمتكش، رزمنده بود و بردبار كه در راه هدف مقدس اسلامى خود تا پاى جان به پيش رفت.
او پس از پدر مبارزاتى عظيم را عليه كسانى كه در پى منحرف كردن مسير او بودند آغاز كرد، و به هدايت و ارشاد و احتجاج پرداخت و سرانجام كه از آن راه طرفى نبست خود را آماده مبارزهاى عظيم به دو صورت مثبت و منفى نمود، مبارزهاى كه در تاريخ حيات زنان بىسابقه بود و در عالم مردان را اين چنين طراحى ديده نشده بود.
هدف و مراحل مبارزه
او مبارزهاى هدفدار داشت و براساس آنچه كه از زندگى و مشى او در رابطه با مردم محروم و مستمند داريم ما را شكى نيست كه هدف او در اين راه مال و ثروت ومقام نبود؛ به تعبير يكى از بزرگان او راه مبارزه را به كمانى بسته بود كه دو سر آن اسلام و ايمان بود و در راستاى آن تصميم داشت حق اسلام و حق مردم را صيانت كند.
فاطمه (عليهالسلام ) در مبارزات خود اين هدف را تعقيب مىكرد كه دشمنان دوستنما معرفى شوند،ميزان ناآشنائى دستگاه حاكمه به اسلام روشن گردد ومردم حركات و تلاشهاى آنان رااسلامى شناسند و آبروى دين را نبرند، او مىخواست بدعت گزاران را سر جاى خود بنشاند و يا لااقل آنها را رسوا و اسرارشان را فاش سازد.
مىخواست چهره حقيقت را آشكار كند، قوانين و آيات را از خطر دستبرد و تحريف دور دارد. و هم با كار و تلاش خود درسى به آيندگان دهد و راه و رسم ستيزه و پيكار با تبهكاران را به ديگران بياموزد.
او در طريق وصول به هدف مراحلى را پيمود كه عبارت بودند از مرحله استدلال و احتجاج، مرحله استيضاح و به محاكمه كشيدن، مرحله افشاگرى از راه خطبه خواندها، مرحله به كمك طلبيدن و سرانجام مرحله پذيرش مظلوميت (نه منظلم واقع شدن) آرى فاطمه (عليهالسلام ) مظلوم است بدين معنى كه تلاش خود را انجام مىدهد ولى به بن بست مىرسد، مجاهده و تلاش مىكند ولى به نتيجه نمىرسد.
رمز سماجتها
مىدانيم فاطمه (عليهالسلام ) در كار مبارزه هم تند و سريع عمل مىكرد و هم در آن اصرار و سماجت بخرج مىداد اين امر بدان خاطر است كه او سكوت و آرامش را مساوى با پايمال كردن حق اسلام مىدانست، اصل سقيفه را در تصميمگيرى و سرهم آوردن قضايا عجول و با شتاب مىديد و حاصل نهال كارى آن را رشد درختان جهنمى كه ميوههائى تلخ و كشنده دارند مىيافت.
او مىديد كه سير موجود آنها بازگشت به سيرت جاهلى است و عاقبت بدى را براى جامعه پديد مىآورد. او خصم را بى باك مىدانست و آنان را چنان ارزيابى كرد كه گوئى براى وصول به مقصد خود از هيچ عملى فرو گذار نمىكنند. و مهم اينكه كارى را كه آنها امروز انجام مىدهند اسوه خلفاى بعدى مىشود و اين رشته سر دراز خواهد داشت.
بدين سان او به مثل آتش گرفتهاى از جاى جست و با گامى آهنين به پيش رفت. تصميم گرفت براى اجراى احكام واقعى اسلام باب جهادى را بگشايد كه عظيم بود و اسلام و مسلمين را از سقوط و بدبختى نجات دهد. او به دادخواهى و دادستانى پرداخت و حق يك زن مسلمان را به وجه كامل انجام داد. اصولاً سخنان او از وضع درون او حكايت مىكرد «بيان الرجل ينبئ عن قوة جنانه)(32) .
البته او مىتوانست فشار را بيشتر كند و اينكه چنان نكرد بخاطر وحشت از بروز اختلافات داخلى و پراكندگى نيروها و تفرقه امت بود و قرار گرفتن اسلام و مسلمين در مسير ضعف.
خيانتها به فاطمه (عليهالسلام )
دشمن به فاطمه (عليهالسلام ) خيانت كرد، بى حساب حق او را از دستش گرفت،. چه اشكالى داشت كه حتى اگر فدك از آن فاطمه (عليهالسلام ) هم نبود به فاطمه (عليهالسلام )مىدادند؟ مگر احترام فاطمه (عليهالسلام ) كمتر از احترام خواهرش زينب بود؟ شما مىدانيد شوهر زينب در جنگ بدر اسير شده و براى نجات نيازمند به فديه بود. همسرش گردنبندى را كه از خديجه همسر پيامبر داشت براى بهاى آزادى او نزد پدر فرستاد، پيامبر به ياد خديجه متأثر شد. به مردم فرمود اگر صلاح مىدانيد اسير زينب را رها كنيد و فديه او را برگردانيد و من ازشما متشكر مىشوم و مردم چنين كردند. آيا شأن مقدر فاطمه (عليهالسلام )، تنها دختر پيامبر، كه دلى از مرگ پدر شكسته داشت به اين ميزان نبود كه فدك را به او ببخشند؟ اگراز مسلمين و حتى از مجاهدان و با فقرا در آن باره راهى مىخواستند رأى منفى مىشد؟ البته اينكه فدك را از او گرفتند بخاطر اهميت سياسى آن بود. و مىخواستند او را به ورشكستگى اقتصادى بكشانند و مردم را از دور و بر او پراكنده سازند. و اينكه پس از اخد آن را به فاطمه (عليهالسلام )برنگرداندند بدان خاطربود كه ترس از اين داشتند فاطمه(عليهالسلام ) روز بعد، خلافت شوهر را ادعا كند.(33) و البته اين نكته را هم متذكر شويم كه رسول خدا اموال اختصاصى متعدد ديگرى هم داشت مثل ظرفها، شمشير، زره، اسب و استر، حيوانات شيرده، خانه، اطاق مسكونى و باقيمانده خمس خيبر سهم ذوى القربى كه فاطمه (عليهالسلام ) آنها را هم طلب داشت.(34)
دو گونه مبارزات
فاطمه (عليهالسلام ) را مبارزاتى به صُوَر متعدد بود كه هر كدام در جائى بكار رفتند و ما جلوههاى عالى اين مبارزات را در سه ماه آخر حيات پيامبر مىبينيم كه به دو صورت عمده زير قابل بررسى مىباشد.
1- مبارزه فعال:
كه اين مبارزات بصورت بحثها، احتجاجات، اعتراضها، اعلام ناخشنودى، سرزنش و توبيخ سنت شكنان، خطبه خوانى، افشاگرى، دعوت به محاكمه و استيضاح،هشدار دادن به مردم و ترسيم عاقبت ناميمون سكوت مردم و تذكرات توأم بااخطار به مردم كه غصب خلافت جنايت بزرگى است و منتظر مولود شوم آن باشيد و عنقريب از اين پستان خون تازه مىنوشيد... و يا بصورت محاجه كه نمونهاى از آن را ذكر مىكنيم.
روزى فاطمه (عليهالسلام ) به ابوبكر گفت: من يرثك اذامت؟ قال ولدى واهلى - اگر تو بميرى چه كسى ميراث ترا خواهد برد گفت فرزندم وخانوادهام. آنگاه فرمود پس ترا چه مىشود كه ارث پدر را از من سلب كردى؟ ابوبكر همان سخن خلافت قرآنش راتكرار كرد كه پدرت طلا و نقرهاى به ارث نگذارد جز سهميه خيبر و فدك، و از او شنيدم كه آن را دوران حيات خودم خود مورد استفاده قرار مىدهم و وقتى از دنيا رفتم از آن مسلمين است(35) و براى فاطمه (عليهالسلام ) طبيعى بود كه به اين سخن بى سند قانع نشود.
در مبارزات فعال فاطمه (عليهالسلام ) گاهى امر به درگيرى تن به تن كشيده مىشد.مثلاً در حمله به خانه على (عليهالسلام ) براى بردنش جهت بيعت، از يكسو على (عليهالسلام ) را خصم مىكشيد و از سوى ديگر فاطمه (عليهالسلام ) و اين كار چندان مقاومت آميزبود كه ناچار شدند با ضربه غلاف شمشير دست او را از دامن على (عليهالسلام ) كوتاه كنند.
2- مبارزه منفى:
و آن هم خود صورتهاى متعددى داشت. از جمله به صورت بى اعتنائى به دستگاه حكومت، عدم تأييد آنها، استفاده از حربه مظلوميت،وصيت درباره قبر و دفنش، نفرين به ابوبكر، راه ندادن ابوبكر و عمر بخانه خود، عدم سخنگوئى باآنان و... و لازم نيست مبارزات همه گاه خشن باشد زمانى هم ممكن است به همين صورتها باشد كه ذكر شد.
در آن هنگام كه فاطمه (عليهالسلام ) در انواع گوناگون مبارزه توفيق نيافت به ابوبكر گفت: والله لا دعون الله عليك فى كل صلوة اصليها(36) بخدا قسم پس از هر نمازى كه مىخوانم ترا نفرين مىكنم. و يا وصيت فاطمه (عليهالسلام ) كه مرا شب غسل و كفن كن مگر كم مسألهاى بود. مخفى داشتن قبر، خود نوعى مبارزه است، عدم اجازه به خليفه مسلمين كه بر او نماز بخواند خوديك مبارزه است، عدم اجازه تشييع شيخين از جنازه اومبازرهاى ديگر با وصيتهائى كه از فاطمه (عليهالسلام ) در دست است چه بسيارند ابهامها كه از اذهان بيرون رفتند و با سفارش او كه مرا شب غسل بده چه افشاگرى عظيمى صورتگرفت و سفارش او كه مگذار آنها بر جنازهام نماز بخوانند چه نارضائىهائى را كه در اين قالب عرضه داشت.
تدوام مبارزه
مبارزات فاطمه (عليهالسلام ) براى يك روز و دو روز، يكساعت و دو ساعت نبود. او آن را تا روزى كه زنده بود ادامه داد. و حتى براى پس ازمرگ هم باب آن را گشوده داشت و آخرين تير تركش او دفن جنازهاش بود كه آن را هم به سوى خصم رها كرد و كل عملكردشان را به زير سؤال برد.
در همان روزى كه از دشمن ضربه خورد و در خانهاش افتاد و بيهوش گشت ساعتى بعد بهوش آمد و نخستين سؤالى را كه مطرح كرد اين بود كه على (عليهالسلام ) را چه كردند؟ حسنين را به دنبال پدر فرستاد و آنها خبر آوردند كه در مسجد تحت فشار براى بيعت است.
با همان حال زار و نزار و دردمند به مسجد رفت و فرياد كشيد دست از شوهرم على (عليهالسلام ) بر داريد من ستم به او را نمىتوانم تحمل كنم. بخدا قسم اگر رهايش نكنيد به مزار پيامبر روم، گيسو پريشان كنم و همه تان رانفرين نمايم. و آن روز هم كه به عيادت او آمدهاند بصراحت اعلام ناخشنوديكرد.(37)
حاصل مبارزه
ما در فصل پيشين بسيارى از گفتنىها را در مسأله احقاق حق فاطمه (عليهالسلام ) گفتيم و در اينجا اصل را بر رعايت اختصار مىگذاريم و به صورتگذرا متذكر مىشويم كه حاصل مبارزه پايهگذارى و تحكيم روح مقاومت در امت بود و مردم را واداشت كه در طريق عدالتخواهى حركتى رو به پيش داشته باشند اگر بخواهيم براى كار و تلاش فاطمه (عليهالسلام ) ليستى تهيه كنيم خواهيم گفت كه حاصل آن بسيار عظيم و پردامنه بود ازجمله:
- پايهگذارى تفكر صحيح در جامعه، پيروز ساختن حق و علنى كردن آن بگونهاى كه همگان از سياه و سفيد ازآن سر درآوردند، رسوا كردن غاصبان، اعلان مظلوميت خاندان پيامبر، اثبات عدم لياقت آنها كه مدعى خلافت وجانشينى پيامبربودند، پاشيدن بذر نهضتى را كه بعدها بارور شد و گشودن دفترى كه تاروز قيامت هم چنان مفتوح است و نشان قدر ناشناسى بازماندگان رسول (ص) است.
آرى آنها به خلاف دست يافتند و ظاهراً به هدف خود رسيدند ولى خلافت استخوان گلوگيرى براى آنها شد و آنان توان بلع و هضم آن را نداشتند. اين سخن بارها ازآنان شنيده شد كه اگر على (عليهالسلام ) نبود... هلاك مىشدند. و يا بگفته عبدالفتاح عبدالمقصود: ضربه سخنان فاطمه (عليهالسلام ) در بستر مرگ به ابوبكر از ضربه شمشير سختتر بود، گوئى زمين از زير پاى او دو تن كشيده شده ومانند سنگ آسيا بگردش درآمد و از ضربه آن سرگيجه گرفته و خانه فاطمه (عليهالسلام ) را ترك گفتند.(38) و يا به گفته بخارى، و ماتت فاطمه و كانت ساخطة عليها(39) ، فاطمه (عليهالسلام ) از دنيا رفت در حاليكه از هر دوى آنها (ابوبكر و عمر) خشمگين بود... و اين مسألهاى است كه در تاريخ ثبت شده و براى هميشه در خور مراجعه است.
صدمات وارده
فاطمه (عليهالسلام )بر اثر اين مبارزه صدمه خورد، از نظر روانى بعلت مرگ پدر متألم بود و ناسپاسى اصحاب و بازماندگان اين تألم را شديدتر كرد او در اثبات مقاصدش تا آنجا به پيش رفت كه حتى جان خود را به خطر انداخت. فرزند خود را كه در رحم بود ازدست داد، به دشوارى زندگى افتادو حتى كار بجائى رسيد كه نفس كشيدن او با درد همراه بود.
او در راه خدا جان باخت و از اين ديد شهيده است بويژه با توجه به اين حديث كه اكثر شهداء امّتى فى الفراش(40) بيشتر شهيدان امت من در بستر مىميرند و ديگر فداكارى از اين بيشتر چگونه ميسر مىشود؟ او زاده اسلام بود و براى اسلام هستى خود را فدا كرد.
الا اى فاطمه (عليهالسلام )، اى نور ديده پيامبر، دشمن مىخواست با ضربه زدن ترا درهم شكند و عطر حقيقت ترا پنهان سازد وتو قيام كردى تا عزت امامت را تثبيت كنى - تو تازيانه خوردى تا آبروى على (عليهالسلام ) راحفظ كنى، تو به صدمهها تن دادى تا غرور فرعونى را درهم شكنى. سلام بر تو و بر پيكر آسيب ديدهات و سلام بر محسن سقط شدهات.
پاورقى ها:
1- آيه 112 سوره هود.
2- ج 16 شرح نهج البلاغه ص 233.
3- ص 14 الامامه و السيامه ج 1.
4- به معانى الاخبار ص 356 مراجعه شود.
5- حديث نبوى.
6- اعلام النساء - جلد 3 ص 1215.
7- ص 75 الزهراء.
8- ص 137 منتهى الامال ج 1.
9- آيه 89 سوره نحل.
10- منابع قابل مطالعه در اين زمينه بسيارند. از اسناد شيعى مهمترين منبع الغدير و از منابع اصلى اهل سنت شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد است.
11- ج 2 كامل ابن اثير ص 15.
12- آيه 6 سوره حشر.
13- آيه 26 سوره اسراء.
14- ج 4 ص 177 تفسير در المنثور.
15- داستان ترور سعد بن عباده در بيابان توسط خالد بن وليد و نشر اين شايعه كه جنها او را كشتند.
16- آيه 42 سوره انفال.
17- آيه 46 سوره سبا.
18- آيه 67 سوره مائده.
19- الغدير ج 1.
20- ينابيع الموده.
21- خطبه براى زنان انصار.
22- ص 308 مناقب ج 2.
23- حديث تك سندى ابوبكر.
24- آيه 16 سوره نحل.
25- آيه 6 سوره مريم.
26- آيه 11 سوره نساء.
27- مناقب ج 2 ص 208.
28- احتجاج ج 2 ص 147.
29- غاية المرام و منابع متعدد ديگر.
30- ص 365 الزهراء.
31- ص 51 ارشاد ديلمى.
32- غررالحكم ص 343.
33- ابن ابى الحديد ج 16 ص 284.
34- همان منبع 217 و 231.
35- ص 44 فتوح البلدان.
36- ص 13 ح 1. الامامه و السيامه.
37- ص 171 بحار ج 43.
38- ص 333 الامام على ج 1.
39- حديث نبوى.
40- حديث نبوى.