قطره ای از دریای فضائل اهل البیت علیهما السلام- جلد 1
دسته بندی کتابخانه پیامبر و اهل بیت
نویسنده آیت الله سید احمد مستبط
زبان کتاب فارسی
سال چاپ 1404

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.





فهرست مطالب

پیشگفتار 7

مقدمه اول 17

مقدّمه دوّم : 46

مقدّمه سوّم: 53

بخش اوّل: مناقب حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم 77

بخش دوّم مناقب حضرت امیر المؤمنان علی عليه‌السلام 175

بخش سوّم: مناقب حضرت فاطمه زهرا عليهما‌السلام 399

بخش چهارم: مناقب امام حسن مجتبی عليهما‌السلام 431

بخش پنجم: مناقب امام اباعبدالله الحسین عليه‌السلام 449

بخش ششم: مناقب امام زین العابدین عليهما‌السلام 483

بخش هفتم : مناقب امام محمد باقر عليه‌السلام 509

بخش هشتم: مناقب امام جعفر صادق عليه‌السلام 543

بخش نهم: مناقب امام موسی کاظم عليه‌السلام 581

بخش دهم: مناقب امام رضا عليهما‌السلام 605

بخش یازدهم: مناقب امام جواد عليه‌السلام 641

بخش دوازدهم: مناقب امام هادی عليه‌السلام 671

بخش سیزدهم: مناقب امام حسن عسکری عليه‌السلام 695

بخش چهاردهم: مناقب امام زمان عليهم‌السلام 719

فضائل ذریّه پاک پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم 835

فضائل دوستان و شیعیان آل محمّد 851

خاتمه کتاب 881



پیشگفتار



بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و سپاس سزاوار خداوندی است که خود را به ما شناسانده وحجّت های خویش را به ما معرّفی نموده و محبّت خود و اولیائش را به ما الهام کرده و آن را بهترین عمل بندگانش قرار داده است، و سلام و درود بی پایان بر آخرین پیامبرش محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و برگزیدگانش از خاندان پاک او باد.

امّا بعد، مؤلّف کتاب، کمترینِ خدمتگزاران علم و دانش «احمد رضی الدین موسوی تبریزی مستنبط» گوید: زمانی این روایت را که صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی» از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده، با دقّت مورد مطالعه قرار داده بودم که آن حضرت فرموده است:

خداوند تبارک و تعالی برای برادرم حضرت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام فضائلی قرار داده که غیر از خودش کسی نمی تواند عدد آن را بشمارد، هر کس فضیلتی از آن فضائل را در حالی که به آن اقرار دارد یادآوری کند


خداوند گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد گرچه با گناه جنّ و انس وارد قیامت شود.

و هر کس فضیلتی از آن فضائل را بنویسد تا خطّی از آن نوشته باقی باشد فرشتگان برای او استغفار کنند.

و هر کس به فضیلتی از آن فضائل گوش فرا دهد خداوند گناهانی را که با گوش مرتکب شده ببخشد، و هر کس به نوشته ای از آن فضائل نگاه کند خداوند گناهانی را که با چشم انجام داده بیامرزد.

سپس فرمود:النظر إلی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام عباده، و ذکره عباده، و لا یقبل ایمان عبد إلّا بولایته و البراءة من أعدائه .

نگاه کردن به علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام عبادت و یاد او عبادت است، و ایمان کسی جز با ولایت آن حضرت و بیزاری از دشمنان او پذیرفته نمی شود.(1)

مؤلّفرحمه‌الله گوید: اینکه در روایت فرموده اند: «خداوند گناهان آینده او را نیز ببخشد» یعنی به او توفیق توبه کردن مرحمت نموده و عاقبت او را بخیر گرداند تا از این جمله اجازه در نافرمانی و گناه که از نظر عقلی زشت و ناپسند است لازم نیاید.

و روایتی را که در اصول کافی نقل کرده است: ابی المعزا گفت: از حضرت موسی بن جعفرعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

هیچ چیزی برای ابلیس و لشکر او کشنده تر از زیارت برادران ایمانی نیست، وفرمود:

وإنّ المؤمنَین یلتقیان فیذکران اللَّه، ثمّ یذکران فضلنا أهل البیت عليهم‌السلام فلا یبقی علی وجه إبلیس مضغه لحم إلّا تخدّد حتّی أنّ روحه لتستغیث من شدّه ما تجد من الألم، فتحسّ ملائکه السماء وخزّان الجنان فیلعنونه حتّی لایبقی ملک

____________________

1- امالی صدوق: 201 ح10 مجلس28، بحارالأنوار: 38/196 ح4، الدمعه الساکبه: 2/52، روضه الواعظین: 114.


مقرّب إلّا لعنه، فیقع خاسئاً حسیراً مدحوراً .

وقتی دو نفر مؤمن یکدیگر را ملاقات کرده و خدا را یاد می کنند و فضائل ما اهل بیت را گفتگو می نمایند بر چهره ابلیس گوشتی نمی ماند مگر اینکه می ریزد تا آنکه روح او از شدّت درد بفریاد می آید، فرشتگان آسمان و خزانه داران بهشت آن را احساس کرده و او را لعنت می کنند و هیچ فرشته مقرّبی نمی ماند مگر اینکه او را لعنت نماید.(2)

و روایت دیگری که در تفسیر امام حسن عسکریعليه‌السلام از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل شده، که فرمود:

ای امّت محمّد؛ هنگام مصائب و گرفتاری های خود محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام رابیاد آورید تا آنکه به برکت ایشان خدا فرشتگان موکّل بر شما را بر شیاطینی که شما را قصد کرده اند یاری کند.

با هر یک از شما از طرف راست او فرشته ای است که حسنات او را می نویسد و از طرف چپ فرشته ای است که گناهانش را ثبت می کند، و با او دو شیطان است از طرف ابلیس که او را گمراه می کنند، وقتی آن دو شیطان در قلب او وسوسه می کنند اگر یاد خدا کرد و ذکر شریف «لا حول ولا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم وصلّی اللَّه علی محمّد وآله [الطیّبین]» را گفت، آن دو شیطان سرکوب شده نمی توانند فعّالیت کنند، نزد ابلیس آمده شکایت می کنند که ما خسته شدیم ما رابه لشکری مدد برسان، هزار نفر برای آنها کمک می فرستد، همینکه او را قصد می کنند یاد خدا کرده و صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام می فرستد، آنها راهی برای نفوذ پیدا نمی کنند و نمی توانند او را مورد حمله خود قرار دهند.

____________________

2- الکافی: 2/188 ح7، الوافی: 5/651 ح 8، بحار الأنوار: 63/258 ح 131 و 74/263 ح 61.


به ابلیس می گویند: کسی غیر خودت حریف او نیست، تو و لشکرت به او حمله کنید تا بر او غلبه کرده و او را گمراه کنید.

چون ابلیس چنین اراده ای کرد خداوند تبارک و تعالی به ملائکه اش فرماید: ابلیس به همراه لشکرش بنده مرا هدف گرفته اند، به کمک او بشتابید و با آنها بجنگید.

در مقابل هر شیطان مطرودی صد هزار فرشته در حالی که بر مرکب هائی از آتش سوارند و به دست آنها شمشیرهایی از آتش، نیزه، خنجر، تیر و اسلحه هایی ازآتش است، آماده نبرد شوند. فرشتگان آنها را با این اسلحه ها پی در پی می کشند تا اینکه ابلیس را اسیر کرده اسحله را بر او قرار می دهند، می گوید:خدایا، به من وعده داده ای که تا وقت معلوم و معیّن مهلت داشته باشم.

خداوند به فرشتگان فرماید: وعده کرده ام او را نمیرانم ولی وعده نداده ام که بر او اسلحه و عذاب و درد مسلّط نکنم، شما او را با سلاح آتشین خود بزنید و من اورا زنده نگه می دارم.

فرشتگان بر او جراحت های بسیار وارد کرده و رهایش می کنند، ابلیس بر حال خود و اولاد کشته شده اش در این حال متأثّر و غمناک است و جراحات او را جز صدای کفر مشرکین مداوا نمی کند.

اگر آن شخص مؤمن بر طاعت خدا و یاد او و درود فرستادن ادامه دهد جراحت های ابلیس برایش باقی بماند، و اگر تغییر روش دهد و در مخالفت خدا وسرپیچی از فرامین او تلاش نماید جراحات ابلیس بهبود پیدا کرده و بر این بنده تسلّط پیدا کند و او را لجام نموده بر او سوار می شود، سپس به شیاطین گوید: بخاطر دارید آنچه ما از این شخص کشیدیم الآن ذلیل و رام ما گردیده، شما اکنون بر او سوار شوید.


سپس پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:فإن أردتم أن تدیموا علی إبلیس سخنه عینه وألم جراحاته، فداوموا علی طاعه اللَّه وذکره، والصلاه علی محمّد وآله، وإن زلتم عن ذلک، کنتم اُسراء إبلیس فیرکب أقفیتکم بعض مردته .

اگر می خواهید جراحات ابلیس بر او باقی باشد و دائماً متأثّر و غمناک باشد بر اطاعت خدا و یاد او، و صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت داشته باشید، و اگر چنین نکردید اسیر ابلیش گشته و بعضی از لشکریان او بر شما سوار شوند.(1)

بعد از ملاحظه این روایات دوست داشتم که از دریای بیکران فضائل اهل بیتعليهم‌السلام قطره ای گرفته و آن را به رشته تحریر درآورم و به مقدار فرصتی که هست تذکّر دهم و آن را کتاب «القطره من بحار مناقب النبیّ والعترهعليهم‌السلام » نامیدم.

کیف یستوعب الکتاب سجایاه

وهل ینزح الرکاء البحارا

چگونه این کتاب می تواند کرامات و فضائل آنها را در برداشته باشد؟ و آیا با پیاله کوچکی می شود آب دریا را کشید؟

شاعر دیگری گفته است:

قطره نیارد صفت ز دریا لیکن

بر قدر خود کند حکایت دریا

____________________

1- تفسیر منسوب به امام حسن عسکریعليه‌السلام : 396.


ذرّه نیارد صفت ز خورشا لیکن

بر مثل خود کند روایت خورشا

ذرّه چه داند حدیث طلعت خورشید

پشّه چه داند رموز خلقت عنقاء

فلو نظر الندمان ختم انائها

لأسکرهم من دونها ذلک الختم

و اگر ندیمان مهری را که بر ظرفها زده شده نگاه کنند، همین مُهر آنها را بدون آشامیدن مست خواهد کرد.

و این کتاب مستطاب را در زمانی که در جوار امیرالمؤمنینعليه‌السلام در نجف اشرف علی مشرّفها آلاف التحیّه والثناء وطن داشتم گردآوری کردم، نکات لطیف وتحقیقات باارزشی که در آن یافت شود از برکات آن حرم مقدّس و فیوضات مولاو سرورم امیرالمؤمنینعليه‌السلام است، خدا و آن امام بزرگوار را بر این لطف و عطای بزرگ سپاسگزام.

شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل

مملوک آن جنابم و محتاج این درم

گر برکنم دل از تو و مهر از تو بگسلم

این مهر بر که افکنم، این دل کجا برم

سفینه دلم از مدح شاه پر گهر است

گواه حال بدین علم عالم العلّام


تطوف ملوک الأرض حول جنابه

وتسعی لکم لحظی بلثم ترابه

فیکثر عند الإستلام ازدحامها

فکان کبیت اللَّه بیت علا به

تزاحم تیجان الملوک ببابه

أتاه ملوک الأرض طوعاً وأملتّ

ملیکا سحاب الفضل منه تهلّلت

ومهما دنت زادت خضوعاً به علت

إذا ما رأته من بعید ترجّلت

وإن هی لم تفعل ترجّل هامها

پادشاهان روی زمین اطراف حرمش به طواف مشغولند، و چشمان من به بوسیدن خاک آن مکان سعی می کند.

از نظر شأن و عظمت همانند خانه خداست خانه ای که به آن برتری می یابند، وتاج های شاهان عالم نزد درب آن با یکدیگر برخورد می کنند.

و وقت استلام (کشیدن دست بعنوان تبرّک و بوسیدن) ازدحام زیادی است.

از روی میل و اختیار پادشاهان می آیند درب خانه شاهی که ابرهای رحمت وبخشش از آسمان او بارش دارد.

و هر گاه نزدیک شوند، خضوع آنها زیاد شده و به سبب آن برتری یابند، و زمانی که او را از دور ببینند با قدم ها به طرف او آیند.

و اگر قدم ها این کار را نکند صورتها بر روی زمین کار قدم ها را انجام دهند.

و قبل از شروع در اصل کتاب مقدّماتی را به رشته تحریر درآورده و ذکر می کنم:



مقدمه اول

وعندنا واللَّه علم الکتاب کلّه .(1)

به خدا قسم «علم الکتاب» یعنی علم همه کتاب نزد ما است.

روایاتی که این مطلب را بیان می کند فراوان است، به روایت اصبغ بن نباته توجّه کنید:

اصبغ می گوید: به امام حسینعليه‌السلام عرض کردم: ای سرور من! از مطلبی سؤال می کنم که به آن یقین دارم و آن از اسرار است و در وجود شما نهفته است. فرمود:

ای اصبغ! آیا می خواهی مکالمه پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را با ابوبکر در روز مسجد قُبا مشاهده کنی؟

عرض کرد: این همان چیزی است که اراده کرده ام.

فرمود: برخیز، ناگهان خود را در کوفه مشاهده کرده و کمتر از چشم بهم زدنی مسجد را دیدم، آن حضرت در صورت من تبسّمی کرد و سپس فرمود: خداوند باد را مسخّر سلیمان بن داود کرد( غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ ) (2) ومن بیش از آنچه به او عطا شده نصیبم گردیده است.

عرض کردم: بخدا قسم همان طور است، بعد فرمود:

نحن الّذین عندنا علم الکتاب وبیان ما فیه، ولیس عند أحد من خلقه ماعندنا، لأنّه أهل سرّ اللَّه .

علم کتاب و بیان آن نزد ما است و هیچ کس از آفریدگان خدا به دلیل آنکه اهل سرّالهی است آنچه را نزد ما هست ندارد.

سپس فرمود: ما وابستگان پروردگار و وارثین رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستیم.

فرمود: داخل شو.

پس داخل مسجد شدم، ناگهان پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در محراب دیدم که ردا به خود پیچیده است، در این هنگام امیر مؤمنانعليه‌السلام را مشاهده کردم گریبان ابوبکر را گرفته است. پیامبر در حالی که انگشت به دندان گرفته

____________________

1- الکافی: 1/229 ح 5.

2- سوره سبأ، آیه 12.


بود فرمود: تو واصحاب تو بد بازماندگانی بعد از من بودید، لعنت خدا و لعنت من بر شما باد.(1)

از این واقعه تعجّب نکنید، زیرا خاندان وحیعليهم‌السلام به مقتضای ولایتشان قدرت تصرّف در ملکوت آسمان ها و زمین دارند.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است:

قسم بحقّ آن کسی که دانه را شکافت و خلق را آفرید من از اختیار و قدرتی نسبت به ملکوت آسمانها و زمین برخوردارم که شما تحمّل دانستن بعضی از آن را ندارید، اسم اعظم پروردگار هفتاد و دو حرف است آصف بن برخیا یک حرف از آن را می دانست، با آن یک حرف در زمینی که بین او و تخت بلقیس بود تصرّف کرد، آن را پیمود و تخت را برداشت، دو مرتبه زمین به شکل اوّل برگشت و این عمل سریع تر از یک چشم بهم زدن انجام شد.

بخدا قسم؛ تمام هفتاد و دو حرف نزد ما است، و یک حرف است که مخصوص خداوند است و در علم غیب او نهفته است، و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر به سبب خدای بلند مرتبه و بزرگ، شناخت ما را هر کس به ما معرفت پیدا کرد، وانکار کرد ما را هر که ما را نشناخت.(2)

و امام صادقعليه‌السلام در ضمن روایتی فرموده است:

إنّ اللَّه جعل ولایتنا أهل البیت قطب القرآن وقطب جمیع الکتب، علیها یستدیر محکم القرآن، وبها نوهّت الکتب ویستبین الإیمان ....(3)

خداوند ولایت ما اهل بیت را مدار قرآن و جمیع کتب آسمانی قرار داده است، آیات محکم قرآن بر محور آن می چرخد، و به سبب آن کتب آسمانی بلند آوازه شده وایمان آشکار گردید....

____________________

1- بحار الأنوار: 44/184، به نقل از کتاب مناقب آل ابی طالب: 4/52.

2- بحار الأنوار: 27/37 ح 5.

3- تفسیر عیّاشی: 1/5.


این مقداری است از آنچه فرموده اند و اظهار کرده اند، و امّا آنچه بخاطر عدم پذیرش ما پنهان کرده اند علم آن نزد خداوند است. آنچه از فضائل و کمالات خود ذکر کرده اند به اندازه درک مردم و قبول آنها است، و هدف ایشان از بیان آن ارشاد مردم به حقایق محکم و وارد کردن آنها به راه مستقیم و رساندن آنها به مراتب عالی است، و از اینها گذشته خداوند دستور داده است که نعمت های اورا تذکّر دهند و فرموده است:

( وَأمّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ) .(1)

یعنی نعمت های پروردگارت را بازگو کن.

و ذکر فضائل آنها یادآوری بزرگترین نعمت های خداوند به آنها است.

و مؤیّد این مطلب روایت امام باقرعليه‌السلام است که فرمود:

بعد از بازگشت از نهروان به امیرالمؤمنینعليه‌السلام عرض کردند: معاویه ناسزا وبدگوئی کرده و اصحاب شما را می کشد.

آن حضرت در ضمن خطبه ای بعد از حمد و ثناء الهی و درود و صلوات بر پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و تذکّر نعمتهای پروردگار بر رسولش فرمود:

اگر این آیه در قرآن کریم نبود آنچه را گفتم نگفته بودم، خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( وَأمّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ) .

بعد فرمود: خداوندا سپاس و ستایش سزاوار تو است بخاطر نعمتهایت که قابل شمارش نیست، و به خاطر فضل و بخشش تو که فراموش شدنی نیست.

ای مردم؛ بمن رسیده آنچه رسیده، و همانا می بینم اجلم نزدیک شده و گویا هنوز نسبت به شأن من جاهلید و مرا نشناخته اید، و در میان شما بجا می گذارم آنچه را که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بجا گذاشت، و آن کتاب خدا و عترتم می باشند که همان عترت آن هدایت کننده بطرف نجات یعنی خاتم انبیاء و سرور خوبان وپیامبر برگزیده است.(2)

____________________

1- سوره ضحی، آیه 11.

2- بشاره المصطفی: 12.


امامان ما آنچه را درباره فضائل خود فرموده اند به این جهت بوده است وچون دل های مردم مریض و افکار آنها ضعیف و عقل های آنان کامل نیست همه فضائل خود را بیان نکرده اند؛ زیرا مردم تاب تحمّل و پذیرش همه حقایق راندارند، چون حقّ سنگین است، و هنگامی که قائم آل محمّدعليه‌السلام إنشاء اللَّه قیام کرد مردم از نظر عقلی و علمی به کمال می رسند.

همان طور که مولای ما حضرت باقر العلومعليه‌السلام فرموده اند:

إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد، فجمع بها عقولهم، وکملت بها أحلامهم .(1)

وقتی قائم ما (اهل بیت) قیام کرد دست خود را بر روی سر بندگان قرار می دهد، به برکت آن عقل ها و اندیشه ها از پراکندگی نجات پیدا کرده و فهم آنها کامل می گردد.

در آن زمان، وقتی چنین لطفی به بندگان شود مردم اسرار و حقایق را می توانند درک کنند و آن را بپذیرند. حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است:

یا کمیل؛ ما من علم إلّا وأنا أفتحه وما من سرّ إلّا والقائم یختمه .(2)

ای کمیل! هیچ علمی نیست مگر اینکه من آن را آغاز کرده ام و هیچ سرّی نیست مگرآنکه حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) آن را به پایان می رساند.

پس هنگامی که حضرت بقیّه اللَّه ارواحنا فداه ظاهر گردید و زمین را به نور خودروشن ساخت، علوم و حقایق را در میان مردم منتشر می کند؛ زیرا در دولت کریمه آن حضرت به خاطر اینکه دست شریف خود را بر سر مردمان می گذارد، عقول و افکار آنان تمرکز پیدا می کند و فهمشان کامل می گردد.

پس آنچه به ما رسیده و ما به آنچه رسیده ایم - از آن جمله این کتاب -

____________________

1- بحار الأنوار: 52/328 ح 47.

2- بحار الأنوار: 77/269.


بیش از «قطره ای» از دریای فضائل و مناقب ایشان نیست، هرگز آن را انکار نکرده ووحشت نداشته باشید و از مطالب این کتاب تعجّب نکنید، و از خدای تعالی تقاضا کنید فهم شما را در معارف خاندان وحی زیاد کند، و جستجو نموده ازرحمت او مأیوس مباشید، زیرا قرآن کریم می فرماید:

( إنَّه لایَیْأَس مِنْ رَوْح اللَّه إلَّا القَوْمُ الکافِرُون ) .(1)

از رحمت خدا جز قومی که کافرند مأیوس نمی باشند.

و به مولا و صاحب اختیار و فرمانروای همه هستی بگویید:

( یا أَیُّهَا العَزیزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَهٍ مُزْجاهٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقین ) .(2)

ای پادشاه عالم؛ به ما و اهل ما بیچارگی روی آورده و ما با سرمایه ای بسیار اندک به شما روی آورده ایم، پیمانه ما را پر کن و بر ما نیکی و احسان نما، که خداوند نیکوکاران را پاداش می دهد.

و هنگامی که مولا و سرورمان فهمیدن معارف را به شما احسان نمود می توانید بپذیرید «آنچه را که فرشته مقرّب یا نبیّ مرسل و یا بنده ای که خدا قلبش را برای ایمان امتحان کرده»(3) قابلیّت پذیرش آن را دارد. اسرار اهل بیتعليهم‌السلام را از اخبار و روایاتی که رسیده است درک کنید، خداوند به ما و شما «قطره» ای از «دریاهای نور» روزی نماید.

____________________

1- سوره یوسف، آیه 87.

2- سوره یوسف، آیه 88.

3- بصائر الدرجات: 21.


مؤلّف کتاب :

مؤلّفرحمه‌الله از علمای مشهور نجف اشرف و امام جماعت در حرم مطهّرحضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام بوده است.

علّامه کاوشگر حاج آغا بزرگ طهرانی در شرح حال مؤلّف فرموده است:

سیّد احمد پسر سیّد رضی، پسر سیّد احمد، پسر سیّد نصراللَّه، پسر سیّدحسین موسوی ساوجی تبریزی از علماء و از مدرّسین بود، جدّ بزرگ او سیّد حسین اهل ساوج بود و از آنجا به تبریز منتقل شد، اولاد او نسل به نسل در آنجا زندگی کرده اند و در میان آنها دانشمندان و بزرگانی ظاهر گشته اند.

مرحوم مستنبط در تاریخ 12 ربیع الثانی 1325 در شهر تبریز متولّد شد و درآنجا رشد و نما یافت. دروس مقدّماتی را از بعضی از بزرگان فرا گرفت، و دردرس علّامه میرزا صادق تبریزی حضور یافت و در سال 1347 به نجف اشرف مهاجرت نمود و در درس استادانی مانند میرزا محمّد حسین نائینی و شیخ ضیاء الدین عراقی و میرزا علی ایروانی و سیّد ابوالحسن اصفهانی شرکت کرد، وتقریرات بعضی از ایشان را در فقه و اصول نوشت و بعضی از آن بزرگواران به اواجازه داده اند و از مرحوم علّامه شیخ عبّاس قمی، و از مؤلّف(1) اجازه نقل روایت دارد.

از آثار ایشان کتاب های زیر را می توان نام برد:

1. «القطرة من بحار مناقب النبیّ والعترة » که در سال 1360 ه ق از تألیف آن فارغ شده است.

____________________

1- منظور حاج آغا بزرگ طهرانی، مؤلّف «الذریعه» است.


2. «دلائل الحقّ فی اُصول الدین » این کتاب در سه جلد تألیف شده و در سال1371 ه ق آن را به پایان رسانده است.

3. «ضیاء الصالحین والمتهجّدین ».

4.ترجمه کتاب «سبیل الصالحین ونهج السالکین» نوشته علّامه سیّد حسن صدر ، که ایشان اضافاتی به آن نموده است.

5. «أوجز البیان » این کتاب در شرح ارجوزه ای در بیان اصول دین و ایمان است که ارجوزه از علاّمه حاج سیّد محمّد رضوی کشمیری می باشد.

6.تعلیقاتی بر مکاسب و درس های علّامه نائینی، علاّمه حاج میرزا علی ایروانی و علاّمه سیّد ابوالحسن اصفهانی قدّس اللَّه أرواحهم از ایشان بجا مانده است.(1)

عالم بزرگوار شیخ هادی امینی در کتاب خود «معجم رجال الفکر والأدب فی النجف» در شرح حال ایشان می نویسد:

احمد بن سیّد رضی بن سیّد احمد، متولّد 1325 - متوفّای 1399 : از علمای بافضیلت، مجتهدین عالی رتبه، اهل تقوا، عبادت و اعمال صالح بود. او ازاساتید فقه و اصول، مؤلّفی کنجکاو و پرتلاش، و از کسانی بود که اقامه جماعت می کرد.

در تبریز متولّد شد، و دروس مقدّماتی را نزد علمای سرشناس آنجا آموخت، پس از آن در سال 1347 به نجف اشرف مهاجرت کرد، و درحوزه های درسی شخصیّت ها و اساتید معروف شرکت کرد و از محضر بزرگانی چون میرزا محمّد حسین نائینی، شیخ ضیاء الدین عراقی، میرزا علی ایروانی وسیّد ابوالحسن اصفهانی استفاده های فراوان علمی برد.

در مدّت اقامت خود در نجف به تألیف، تحقیق، عبادت و برپائی

____________________

1- نقباء البشر فی القرن الرابع عشر: 1/100.


جماعت مشغول بود، و همواره از زهد و تقوای عالی و توفیق عبادت فراوان برخورداربود. و سرانجام در سال 1399 دارفانی را وداع و دعوت حّق را لبیّک گفت.

پسران ایشان: ادیب والامقام سیّد علی، دکتر سیّد محمّد رضی،(1) سیّد محمّد حسین و سیّد محمّد علی می باشند.

سپس از آثار چاپ شده ایشان - غیر از کتاب هایی که نام بردیم - کتب زیر رانام برده است:

7. «الرثاء والأسی » (در مقتل امام حسینعليه‌السلام ).

8. «الزیاره والبشاره 1 - 2».

9. «المناسک والمدارک ».

10. «منتخب خاتم الرسائل بأحسن الوسائل 1 - 2».(2)

مؤلف و رؤیای مهمّ او بعد از تألیف کتاب :

فرزند بزرگوار و با فضیلت ایشان آقای حاج سیّد علی مستنبط دام عزّه العالی برای من نقل کردند:

پدر عظیم الشأن من که خدا بر درجاتش بیفزاید بعد از تألیف جزء اوّل این کتاب در عالم رؤیا دید که از دنیا رفته و سر او بر زانوی مادرش فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها است، از داشتن این موقعیّت که دلالت بر بلندی مقام و عظمت شأن او داشت تعجّب کرده و از خود سئوال می کند: چگونه به این مقام رسیده ای و چه چیزی باعث شده این عظمت را بیابی؟ و تا این سئوال به فکرش خطور می کند سرور زنان عالم حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها به او الهام نمودند که:

____________________

1- ترجمه این کتاب ارزشمند با پیشنهاد فرزند ارشد مؤلّف جناب آقای حاج سیّد علی مستنبط دام مجده، و با هزینه مالی جناب آقای دکتر سیّد رضی مستنبط انجام گرفت.

2- معجم رجال الفکر و الأدب النجف (خلال ألف عام): 119/38.


هذا جزاء من ألّف کتاب «القطره»، این پاداش کسی است که کتاب «القطره» را جمع آوری نموده است.

بعضی از موثّقین و کسانی که به گفته آنها اطمینان دارم برایم نقل کردند: او اوّل کسی بود که در مدّت چهل سال هر شب هنگام سحر به زیارت امیرالمؤمنینعليه‌السلام شرفیاب می شد، زیرا کلیددار حرم مطهّر آن مرحوم رابر خود مقدّم داشته و کلید را به او می داد.

مؤلّفرحمه‌الله بعد از آنکه درب حرم را باز می کرد خود وارد می شد و برای چند دقیقه آن را می بست و سپس درب حرم را به روی زوّار می گشود و کسی نمی دانست که در آن چند دقیقه به چه عبادتی مشغول بوده است.

ولی یکی از نزدیکانش به من گفت: او را در بعضی از سحرها دیدم که کنار ضریح مقدّس نشسته و صورت خود را بر آن گذاشته و با محاسن شریفش غبار آن را پاک می کرد، و بعد از آنکه درب حرم را باز می کرد تا هنگام نماز صبح به تهجّد و عبادت پروردگار مشغول بود و تا از دنیا رفت او تنها امام جماعت درحرم حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام بود.

در تمام عمر مقیّد بود شب های جمعه پیاده به زیارت امام حسینعليه‌السلام مشرّف شود، فقط زمانی که راه رفتن برایش ممکن نبود از وسائل نقلیّه استفاده کرد وزیارت را ترک ننمود، در آخرین سفرش به زیارت سیّدالشهداءعليه‌السلام خبر ازوفات خود داده و به بعضی از دوستانش گفته بود: این زیارت، زیارت وداع من است، و می خواهم نفسهای آخر عمرم را در نجف باشم، لذا به نجف برگشته ودر همان روز از دنیا رفت.

«عاش سعیداً ومات سعیداً »؛ «سعادتمند زندگی کرد و سعادتمند از دنیا رفت»،( ولَهُم الْبُشْری فِی الْحَیوهِ الدُّنْیا وَفِی الْاخِرَهِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَالْفَوْزُ الْعَظیمُ ) (1)؛ «و برای آنها در دنیا (با دیدن خوابهای رحمانی) و در

____________________

1- سوره یونس، آیه 64.


آخرت (با دیدن اولیاء خدا و نعمتهای او) بشارت می رسد، سخنان خدا را تغییر و تبدیلی نیست که این پیروزی بزرگ نصیب دوستان خداست».

کتاب :

«القطره» کتابی است معروف در فضائل پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اهل بیت طاهرین اوعليهم‌السلام که مؤلّف برای جمع آوری آن، از کتاب های خطّی و چاپی فراوانی بهره جسته است.

ایشان در کتابخانه شخصی خود کتاب های خطّی باارزشی مثل کتاب «سلیم بن قیس» را داشته، از آنها و از کتاب های چاپ شده مخصوصاً کتاب ارزشمند «بحار الأنوار» علّامه مجلسیرحمه‌الله استفاده کرده است.

نسخه تحقیق نشده ای از این کتاب قبلاً چاپ شده بود؛ جزء اوّل آن را جناب حجّه الإسلام والمسلمین شیخ محمّد ظریف تحقیق نمود و جزء دوّم آن را با مشارکت و همکاری فاضل و محقّق عالیقدر جناب آقای محمّد حسین رحیمیان ادامه داد، و چون نسخه چاپ شده خالی از اشتباهات نبود کوشش کردند تا کتاب با رجوع به مصادر اصلی آن اصلاح گردد، آیات و احادیث آن را اخراج نموده و بعضی از لغات مشکل را در پاورقی توضیح دادند، تا کتاب به شکل حاضر درآمد و انشاء اللَّه برای آنها که بخواهند از آن استفاده کنند مفید و برای آن ها که بخواهند از نور آن بهره مند گردند روشنی بخش باشد، و حمد و سپاس مخصوص ذات بی همتای پروردگار جهانیان است.

سیّد مرتضی مجتهدی سیستانی


مقدمه مؤلف


بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و سپاس سزاوار خداوندی است که خود را به ما شناسانده وحجّت های خویش را به ما معرّفی نموده و محبّت خود و اولیائش را به ما الهام کرده و آن را بهترین عمل بندگانش قرار داده است، و سلام و درود بی پایان بر آخرین پیامبرش محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و برگزیدگانش از خاندان پاک او باد.

امّا بعد، مؤلّف کتاب، کمترینِ خدمتگزاران علم و دانش «احمد رضی الدین موسوی تبریزی مستنبط» گوید: زمانی این روایت را که صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی» از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده، با دقّت مورد مطالعه قرار داده بودم که آن حضرت فرموده است:

خداوند تبارک و تعالی برای برادرم حضرت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام فضائلی قرار داده که غیر از خودش کسی نمی تواند عدد آن را بشمارد، هر کس فضیلتی از آن فضائل را در حالی که به آن اقرار دارد یادآوری کند خداوند گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد گرچه با گناه جنّ و انس وارد قیامت شود.

و هر کس فضیلتی از آن فضائل را بنویسد تا خطّی از آن نوشته باقی باشد فرشتگان برای او استغفار کنند.

و هر کس به فضیلتی از آن فضائل گوش فرا دهد خداوند گناهانی را که با


گوش مرتکب شده ببخشد، و هر کس به نوشته ای از آن فضائل نگاه کند خداوند گناهانی را که با چشم انجام داده بیامرزد.

سپس فرمود:النظر إلی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام عباده، و ذکره عباده، و لا یقبل ایمان عبد إلّا بولایته و البراءة من أعدائه .

نگاه کردن به علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام عبادت و یاد او عبادت است، و ایمان کسی جز با ولایت آن حضرت و بیزاری از دشمنان او پذیرفته نمی شود.(1)

مؤلّفرحمه‌الله گوید: اینکه در روایت فرموده اند: «خداوند گناهان آینده او را نیز ببخشد» یعنی به او توفیق توبه کردن مرحمت نموده و عاقبت او را بخیر گرداند تا از این جمله اجازه در نافرمانی و گناه که از نظر عقلی زشت و ناپسند است لازم نیاید.

و روایتی را که در اصول کافی نقل کرده است: ابی المعزا گفت: از حضرت موسی بن جعفرعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

هیچ چیزی برای ابلیس و لشکر او کشنده تر از زیارت برادران ایمانی نیست، وفرمود:

وإنّ المؤمنَین یلتقیان فیذکران اللَّه، ثمّ یذکران فضلنا أهل البیتعليهم‌السلام فلا یبقی علی وجه إبلیس مضغه لحم إلّا تخدّد حتّی أنّ روحه لتستغیث من شدّه ما تجد من الألم، فتحسّ ملائکه السماء وخزّان الجنان فیلعنونه حتّی لایبقی ملک مقرّب إلّا لعنه، فیقع خاسئاً حسیراً مدحوراً

وقتی دو نفر مؤمن یکدیگر را ملاقات کرده و خدا را یاد می کنند و فضائل ما اهل بیت را گفتگو می نمایند بر چهره ابلیس گوشتی نمی ماند مگر اینکه می ریزد تا آنکه روح او از شدّت درد بفریاد می آید، فرشتگان آسمان و خزانه داران بهشت آن را احساس کرده و او را لعنت می کنند و هیچ فرشته مقرّبی نمی ماند مگر اینکه او را لعنت نماید.(2)

____________________

1- امالی صدوق: 201 ح10 مجلس28، بحارالأنوار: 38/196 ح4، الدمعه الساکبه: 2/52، روضه الواعظین: 114.

2- الکافی: 2/188 ح7، الوافی: 5/651 ح 8، بحار الأنوار: 63/258 ح 131 و 74/263 ح 61.


و روایت دیگری که در تفسیر امام حسن عسکری عليه‌السلام از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل شده، که فرمود:

ای امّت محمّد؛ هنگام مصائب و گرفتاری های خود محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام رابیاد آورید تا آنکه به برکت ایشان خدا فرشتگان موکّل بر شما را بر شیاطینی که شما را قصد کرده اند یاری کند.

با هر یک از شما از طرف راست او فرشته ای است که حسنات او را می نویسد و از طرف چپ فرشته ای است که گناهانش را ثبت می کند، و با او دو شیطان است از طرف ابلیس که او را گمراه می کنند، وقتی آن دو شیطان در قلب او وسوسه می کنند اگر یاد خدا کرد و ذکر شریف «لا حول ولا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم وصلّی اللَّه علی محمّد وآله [الطیّبین ]» را گفت، آن دو شیطان سرکوب شده نمی توانند فعّالیت کنند، نزد ابلیس آمده شکایت می کنند که ما خسته شدیم ما رابه لشکری مدد برسان، هزار نفر برای آنها کمک می فرستد، همینکه او را قصد می کنند یاد خدا کرده و صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام می فرستد، آنها راهی برای نفوذ پیدا نمی کنند و نمی توانند او را مورد حمله خود قرار دهند.

به ابلیس می گویند: کسی غیر خودت حریف او نیست، تو و لشکرت به او حمله کنید تا بر او غلبه کرده و او را گمراه کنید.

چون ابلیس چنین اراده ای کرد خداوند تبارک و تعالی به ملائکه اش فرماید: ابلیس به همراه لشکرش بنده مرا هدف گرفته اند، به کمک او بشتابید و با آنها بجنگید.

در مقابل هر شیطان مطرودی صد هزار فرشته در حالی که بر مرکب هائی از آتش سوارند و به دست آنها شمشیرهایی از آتش، نیزه، خنجر، تیر و اسلحه هایی ازآتش است، آماده نبرد شوند. فرشتگان آنها را با این اسلحه ها پی در پی می کشند تا اینکه ابلیس را اسیر کرده اسحله را بر او قرار می دهند، می گوید:خدایا، به من وعده داده ای که تا وقت معلوم و معیّن مهلت داشته باشم.

خداوند به فرشتگان فرماید: وعده کرده ام او را نمیرانم ولی وعده نداده ام که بر او اسلحه و عذاب و درد مسلّط نکنم، شما او را با سلاح آتشین


خود بزنید و من اورا زنده نگه می دارم.

فرشتگان بر او جراحت های بسیار وارد کرده و رهایش می کنند، ابلیس بر حال خود و اولاد کشته شده اش در این حال متأثّر و غمناک است و جراحات او را جز صدای کفر مشرکین مداوا نمی کند.

اگر آن شخص مؤمن بر طاعت خدا و یاد او و درود فرستادن ادامه دهد جراحت های ابلیس برایش باقی بماند، و اگر تغییر روش دهد و در مخالفت خدا وسرپیچی از فرامین او تلاش نماید جراحات ابلیس بهبود پیدا کرده و بر این بنده تسلّط پیدا کند و او را لجام نموده بر او سوار می شود، سپس به شیاطین گوید: بخاطر دارید آنچه ما از این شخص کشیدیم الآن ذلیل و رام ما گردیده، شما اکنون بر او سوار شوید.

سپس پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:فإن أردتم أن تدیموا علی إبلیس سخنه عینه وألم جراحاته، فداوموا علی طاعه اللَّه وذکره، والصلاة علی محمّد وآله، وإن زلتم عن ذلک، کنتم اُسراء إبلیس فیرکب أقفیتکم بعض مردته .

اگر می خواهید جراحات ابلیس بر او باقی باشد و دائماً متأثّر و غمناک باشد بر اطاعت خدا و یاد او، و صلوات بر محمّد و آل محمّد مداومت داشته باشید، و اگر چنین نکردید اسیر ابلیش گشته و بعضی از لشکریان او بر شما سوار شوند.(1)

بعد از ملاحظه این روایات دوست داشتم که از دریای بیکران فضائل اهل بیتعليهم‌السلام قطره ای گرفته و آن را به رشته تحریر درآورم و به مقدار فرصتی که هست تذکّر دهم و آن را کتاب «القطره من بحار مناقب النبیّ والعترهعليهم‌السلام » نامیدم.

کیف یستوعب الکتاب سجایاه

وهل ینزح الرکاء البحارا

چگونه این کتاب می تواند کرامات و فضائل آنها را در برداشته باشد؟ و آیا با پیاله کوچکی می شود آب دریا را کشید؟

شاعر دیگری گفته است:

____________________

1- تفسیر منسوب به امام حسن عسکریعليه‌السلام : 396.


قطره نیارد صفت ز دریا لیکن

بر قدر خود کند حکایت دریا

ذرّه نیارد صفت ز خورشا لیکن

بر مثل خود کند روایت خورشا

ذرّه چه داند حدیث طلعت خورشید

پشّه چه داند رموز خلقت عنقاء

فلو نظر الندمان ختم انائها

لأسکرهم من دونها ذلک الختم

و اگر ندیمان مهری را که بر ظرفها زده شده نگاه کنند، همین مُهر آنها را بدون آشامیدن مست خواهد کرد.

و این کتاب مستطاب را در زمانی که در جوار امیرالمؤمنینعليه‌السلام در نجف اشرف علی مشرّفها آلاف التحیّه والثناء وطن داشتم گردآوری کردم، نکات لطیف وتحقیقات باارزشی که در آن یافت شود از برکات آن حرم مقدّس و فیوضات مولاو سرورم امیرالمؤمنینعليه‌السلام است، خدا و آن امام بزرگوار را بر این لطف و عطای بزرگ سپاسگزام.

شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل

مملوک آن جنابم و محتاج این درم

گر برکنم دل از تو و مهر از تو بگسلم

این مهر بر که افکنم، این دل کجا برم

سفینه دلم از مدح شاه پر گهر است

گواه حال بدین علم عالم العلّام

تطوف ملوک الأرض حول جنابه

وتسعی لکم لحظی بلثم ترابه

فکان کبیت اللَّه بیت علا به

تزاحم تیجان الملوک ببابه

فیکثر عند الإستلام ازدحامها

أتاه ملوک الأرض طوعاً وأملتّ

ملیکا سحاب الفضل منه تهلّلت

ومهما دنت زادت خضوعاً به علت

إذا ما رأته من بعید ترجّلت

وإن هی لم تفعل ترجّل هامها

پادشاهان روی زمین اطراف حرمش به طواف مشغولند، و چشمان من به بوسیدن خاک آن مکان سعی می کند.


از نظر شأن و عظمت همانند خانه خداست خانه ای که به آن برتری می یابند، وتاج های شاهان عالم نزد درب آن با یکدیگر برخورد می کنند.

و وقت استلام (کشیدن دست بعنوان تبرّک و بوسیدن) ازدحام زیادی است.

از روی میل و اختیار پادشاهان می آیند درب خانه شاهی که ابرهای رحمت وبخشش از آسمان او بارش دارد.

و هر گاه نزدیک شوند، خضوع آنها زیاد شده و به سبب آن برتری یابند، و زمانی که او را از دور ببینند با قدم ها به طرف او آیند.

و اگر قدم ها این کار را نکند صورتها بر روی زمین کار قدم ها را انجام دهند.

و قبل از شروع در اصل کتاب مقدّماتی را به رشته تحریر درآورده و ذکر می کنم:

مقدّمه اوّل

محبّتی که آدمی را به سوی ولایت می کشاند آن ولایتی که بیعت مخصوص ودعوت باطنی و کلیّه الهی است بر دو قسم است:

1.موهوبی (که بخشش الهی و بدون اختیار شخص است ).

در کتاب «تحف العقول» در باب سفارش های امام صادقعليه‌السلام به مؤمن طاق نقل شده است که فرمود:

یابن النعمان؛ إنّ حبّنا أهل البیت ینزّله اللَّه من السماء من خزائن تحت العرش کخزائن الذهب والفضّه ولاینزّله إلّا بقدر، ولایعطیه إلّا خیرالخلق، وإنّ له غمامه کغمامه القطر، فإذا أراد اللَّه أن یخصّ به من أحبّ من خلقه، أذن لتلک الغمامه فتهطّلت کما تهطّلت السحاب، فتصیب الجنین فی بطن اُمّه .(1)

ای پسر نعمان؛ محبّت و دوستی ما اهل بیت از آسمان از خزانه های زیر عرش که همانند خزانه های طلا و نقره اند فرود می آید و آن را جز به مقدار معیّن نازل نمی کند، و جز به بهترین بندگانش عطا نمی فرماید.

____________________

1- تحف العقول: 310، بحار الأنوار: 78/292.


و برای آن ابری است مثل ابری که باران داشته باشد، وقتی اراده فرمود کسانی را که دوست دارد از محبّت بهره مند کند به آن ابر اجازه بارش دهد، آنگاه می بارد و به جنینی که در شکم مادر است برخورد می کند.

یا به دعای نیاکان و پدران است . همان طور که از پدر علّامه مجلسیرحمه‌الله نقل شده است که گفت: نیمه شبی بعد از تهجّد و عبادت حالتی بر من عارض شد و در آن حال فهمیدم چیزی از خدا نمی خواهم مگر اینکه اجابت فرماید، گویا صدائی شنیدم که گفت: «محمّد باقر در گهواره است». بی درنگ گفتم:

«پروردگارا؛ بحقّ محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام این طفل را مروّج دین و نشر دهنده احکام مبین قرار بده، و او را به توفیقات بی پایان خود موفّق فرما».

و او بر اثر این دعا به مرتبه ای رسید که اگر دین شیعه را دین مجلسی بنامیم بجا است بخاطر اینکه رونق دین از او است، مثل اینکه مذهب شیعه را جعفری نامیده اند.

و از بحرالعلومقدس‌سره نقل شده که آرزو می کرد تمام تصانیف او در پرونده کارهای مجلسیرحمه‌الله ثبت شود و یکی از کتاب های آن بزرگوار که ترجمه متون اخبار است و در تمام شهرها همانند قرآن مجید پخش شده بنام او و به حساب او نوشته شود.(1)

یا به دعای برادران صالح و ابراهیم عليهما‌السلام است . همان طور که دعای او را قرآن مجید حکایت می کند:

( فَاجْعَلْ أفْئِدَهً مِن الناسِ تَهْوی إلَیْهِم ) (2) .

دل های مردم را چنان قرار بده که بسوی آنها و به طرف آنها متمایل شوند.

یا به مشاهده آنها در بیداری است که یک باره محبّت آنها در دل ریخته شود.

____________________

1- دار السلام: 2/205.

2- سوره ابراهیم، آیه 37.


همان طور که از بعضی از بزرگان شنیده ام که نقل می کرد: شخصی از دوستان امیرالمؤمنینعليه‌السلام پسر برادری داشت که با آن حضرت دشمن بود و او از آن حضرت تقاضا می کرد که پسر برادرم را از دوستان خود قرار دهید. روزی اتّفاقاً این شخص در حضور امیرالمؤمنینعليه‌السلام بود، او به همراه رفیقانش از آنجا عبورکردند و بر آن حضرت سلام نکردند، آن شخص از رفتار پسربرادرش شرمنده شد، در این هنگام چشم بینای الهی حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام نگاهی به آن جوان نمود، او فوراً برگشت و خود را روی قدم های آن حضرت انداخت و گفت: شما دشمن ترین افراد نزد من بودید و اکنون تو را بیش از هر کس دوست دارم.

من هم عرض می کنم:

دوستان را کجا کنی محروم

تو که با دشمنان نظر داری

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند

گفته شده: مصرع دوّم این شعر را امیرالمؤمنینعليه‌السلام سروده اند و منسوب به آن حضرت است.

دیگری گفته بود:زهره شیر شود آب ز دل داری دل

و در مصرع بعدی مانده بود، حضرت در خواب به او تعلیم داده و فرمودند بگو:اسداللَّه گر آید بهوا داری دل

و مانند آنچه برای زهیر در برخورد با امام حسینعليه‌السلام اتّفاق افتاد. او می گفت: چیزی بدتر از این برای من نبود که در جائیکه امام حسینعليه‌السلام منزل کرده ما فرود آئیم تا اینکه به ناچار با او هم منزل شدیم، ما نشسته بودیم که ناگهان فرستاده امام حسینعليه‌السلام وارد شده سلام کرد و گفت:

ای زهیر؛ امام حسینعليه‌السلام مرا بسوی تو فرستاده که نزد او حاضر شوی.


با شنیدن این کلام آنچه در دست داشت رها کرد، گویا بر سرها پرنده ای قرار گرفته است.

همسرش به او گفت: پسر پیامبر خدا کسی را به سوی تو فرستاده است چرا جواب نمی دهی و چرا او را رد می کنی؟ سبحان اللَّه! چه می شود به سوی او بروی، کلام آن حضرت را بشنوی و برگردی؟

زهیر خدمت امام حسینعليه‌السلام رسید و خیلی نگذشت که با چهره ای شادمان وتابان برگشت و دستور داد خیمه و خرگاهش را در کنار خیمه های آن حضرت برپا کنند، سپس به همسرش گفت: ترا طلاق دادم، به اهل و عیال خود ملحق شو، زیرا دوست ندارم که به خاطر من در زحمت و رنج واقع شوی.(1)

یا محبّت آنها با مشاهده ایشان در خواب القاء می شود .

استاد ما محدّث نوریقدس‌سره از استاد خود شیخ جعفر شوشتریقدس‌سره نقل نموده: چون از تحصیل علوم دینی در نجف اشرف فارغ گشتم و وقت تبلیغ رسید به وطن برگشتم تا وظیفه خود را در زمینه ارشاد و هدایت مردم انجام دهم و چون به آثار و نوشته های مربوط به موعظه و سوگواری تسلّط نداشتم در ایّام ماه رمضان و جمعه ها تفسیر صافی را بدست می گرفتم و در منبر می خواندم، و در ایّام عاشورا از کتاب «روضه الشهداء» نوشته مولی حسین کاشفی قرائت می کردم، و برایم امکان نداشت از محفوظات سینه ام مردم را موعظه کنم یا بگریانم، تا اینکه یکسال گذشت و دوباره محرّم نزدیک شد.

شبی با خود گفتم: تا چه وقت کتاب را از خود جدا نکنم و از روی نوشته بخوانم، چرا نمی توانم مانند دیگران بدون در دست داشتن کتاب منبر روم و تبلیغ کنم، در این فکر بودم که خسته شدم و به خواب رفتم.

____________________

1- الإرشاد: 246، اللهوف: 30، بحار الأنوار: 44/371.


در خواب دیدم گویا در سرزمین کربلا هستم و همان روزهائی است که موکب های حسینی نزول اجلال فرموده و خیمه برپا کرده اند، لشکر دشمن هم در مقابل آنها خیمه آرائی می کردند همانطور که در روایات وارد شده است، به خیمه سیّد و سرور مخلوقات حضرت اباعبداللَّه الحسینعليه‌السلام وارد شدم و بر آن حضرت سلام کردم، او مرا کنار خود نشانید و به حبیب بن مظاهر فرمود:

إنّ فلاناً - وأشار إلیّ - ضیفنا، أمّا الماء فلایوجد عندنا منه شی ء، وإنّما یوجد عندنا دقیق وسمن، فقم واصنع له منهما طعاماً، وأحضره لدیه .

فلانی - اشاره به من نمود - میهمان ما است، آب که در خیمه ها یافت نمی شود، از همان آرد و روغن که هست طعامی درست کرده و آن را حاضر کن.

حبیب اطاعت کرد و پس از آماده کردن آن را در مقابل من گذاشت، چند لقمه از آن خوردم و از خواب بیدار شدم.

پس از این رؤیا نکات و دقائقی از آثار و مصائب اهل بیتعليهم‌السلام به من الهام می شد که کسی قبل از من متوجّه آن نشده بود، و هر روز فهم من زیادتر می شد تا آنکه ماه رمضان فرا رسید و من در مقام موعظه برآمدم و در بیان مطالب به نهایت آرزویم رسیدم، و این فضل پروردگار است به هر کس بخواهد آن را عنایت فرماید.(1)

و نیز محدّث نوریرحمه‌الله از سیّد عبداللَّه شبّر(2) - که در زمان خودش به

____________________

1- فوائد الرضویّه: 67.

2- او از علمای مشهور بود که در علم فقه، تفسیر، حدیث، کلام و سایر علوم اسلامی مهارت داشت. در سال 1188 در نجف اشرف به دنیا آمد و اوائل عمر خود را در آنجا سپری کرد سپس به کاظمیّه انتقال یافت و در سال 1242 وفات یافت و با آنکه 54 سال بیشتر زندگی نکرد از او بیش از 70 تألیف بجا مانده است. برای آشنائی بیشتر با شرح حال ایشان به کتاب های «روضات الجنّات: 4/461»، «معارف الرجال: 2/8»، «الکنی والألقاب: 2/352»، «ریحانه الأدب: 2/296 »، مقدّمه کتاب «مصابیح الأنوار» و «حقّ الیقین» مراجعه کنید.


مجلسی دوّم مشهور گشته و کتاب مهمّ «جامع المعارف والأحکام» که شبیه بحارالأنوار است از تألیفات او است - حکایت کرده که گفت:

زیاد بودن تألیفات من از توجّه امام بزرگوار حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام است، آن حضرت را در خواب مشاهده کردم به من قلمی عنایت کرد و فرمود: «بنویس».

از آن زمان توفیق نوشتن پیدا کردم و همه آثاری که از من بجا مانده از برکت آن قلم است.(1)

و گاهی فقط با شنیدن نام مقدّسشان محبّت آنها در دل وارد می شود .

همان طور که در حدیث اسلام آوردن سلمانرضي‌الله‌عنه تحقّق پیدا کرده است.(2)

یا کام را به آب فرات بردارد که باعث محبّت آنها می شود .

امام صادقعليه‌السلام فرموده است:

الفرات من شیعه علی عليه‌السلام وما حنّک به أحد إلّا أحبّنا أهل البیت عليهم‌السلام .

فرات از شیعیان علیعليه‌السلام است، هیچ کس کامش به آن برداشته نمی شود مگر اینکه ما اهل بیت را دوست خواهد داشت.(3)

یا اهل شهرهای مخصوص باشد که از آن تعریف شده است ، مانند: کوفه(4) .

____________________

1- دار السلام: 2/250.

2. بحار الأنوار: 22/355 ح 2، و در آنجا از جناب سلمانرحمه‌الله نقل کرده است که گفت: من اهل شیراز و از تاجرزادگان بودم، پدر و مادرم مرا زیاد دوست می داشتند و نزد آنها عزیز بودم، در یکی از روزهای عید به همراه ایشان بیرون رفتم، ناگهان به صومعه و عبادتگاهی رسیدیم. در آنجا مردی ساکن بود و با صدای بلند می گفت: «أشهد أن لا إله إلّا اللَّه، وأنّ عیسی روح اللَّه وأنّ محمّداً حبیب اللَّه » «شهادت می دهم که خدایی جز خداوند یکتا نیست و اینکه عیسی روح خدا و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حبیب او است». با شنیدن نام محمّد محبّت او در گوشت و خونم وارد شد.

3- کامل الزیارات: 111 ح 15، بحار الأنوار: 100/230 ح 18.

4- همان طور که در حدیثی امام صادقعليه‌السلام فرموده است: در هیچ شهری دوستان ما به اندازه شهر کوفه نیستند.


قم(1) وآبه(2) ، و از شهرهایی که مذمّت شده نباشد.

در کتاب خصال از امام صادقعليه‌السلام روایت شده که فرمود:

ثلاثه عشر صنفاً - وقال تمیم: ستّه عشر صنفاً - من اُمّه جدّی لایحبّوننا ولایحبّبوننا إلی الناس، ویبغضوننا ولایتولّوننا، ویخذلوننا ویخذلون الناس عنّا، فهم أعداؤنا حقّاً، لهم نار جهنّم ولهم عذاب الحریق .

سیزده صنف - و به روایت تمیم شانزده صنف - از امّت جدّم هستند که ما را دوست ندارند و مردم را به دوستی ما نمی کشانند، با ما دشمنی می کنند و ولایت ما رانمی پذیرند، ما را خوار کرده و مردم را از اطراف ما پراکنده می کنند، ایشان در حقیقت دشمن ما هستند و سزاوار آتش جهنّم و عذاب سوزناکند.

عرض کردم: آنها را برای من بیان کن، خداوند شما را از شرّ ایشان حفظ کند، فرمود:

کسی که در خلقت او عضو زائدی است: هیچ یک از آنها را نمی بینی مگر اینکه می یابی که با ما اظهار دشمنی کرده و اهل ولایت ما نیست.

کسی که در خلقت او نقصی باشد: هیچ یک از آنها را نمی بینی مگر اینکه می یابی در قلبش بر علیه ما نیرنگ دارد.

کسی که ذاتاً و از هنگام پیدایش در چشم راست او پیچیدگی است: کسی را با این وصف نمی بینی مگر اینکه می یابی که با ما در حال جنگ و با دشمنان ما اهل سازش است.

کسی که عمرش طولانی شده و موهایش سفید نشده باشد و محاسن او

____________________

1- در حدیثی امام صادقعليه‌السلام فرموده است: «إنّما سمّی قم لأنّ أهله یجتمعون مع قائم آل محمّد عليه‌السلام ویقومون معه ویستقیمون علیه وینصرونه »، همانا شهر قم را به این نام خوانده اند زیرا که اهل آن با قائم آل محمّدعليهم‌السلام اجتماع می کنند و همراه آن حضرت به قیام و استقامت می پردازند و او را یاری می نمایند.

2- در حدیثی وارد شده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به جبرئیلعليه‌السلام فرمود: این بقعه چه نام دارد؟

عرض کرد: به آن «آبه» گفته می شود، رسالت شما و ولایت ذریّه ات را به آن سرزمین عرضه داشتند و آنها پذیرفتند، و ازآنجا مردانی پدیدار می شوند که تو و ذریّه ات را دوست دارند، خدا بر آن سرزمین و اهل آن برکت دهد.


مانند دم کلاغ است: آنکه این صفت را دارد مردم را بر علیه ما به دشمنی و ظلم جمع می کند و دشمنان ما را زیاد می کند.

سیاه غلیظ: کسی از آنها را نمی بینی مگر آنکه دشنام دهنده ما و مدح کننده دشمنان ما می باشند.

کسی که موی سرش بخاطر عیب و آفتی ریخته شده است: هیچ یک از اینها را نمی بینی مگر اینکه او را عیب گوی ما در آشکار و پنهان می یابی و بر علیه ما سخن چینی می کند.

کسی که چشمش آبی است: هیچ یک از اینها را نمی بینی - در حالی که زیاد هستند - مگر اینکه می یابی که ما را در پیش رو با چهره ای و در پشت سر با چهره دیگری ملاقات می کند.

زنازاده: هیچ یک از آنها را ملاقات نمی کنی مگر اینکه او را دشمن ما می یابی در حالی که گمراه آشکار است.

ابرص: کسانی که به پیسی مبتلا هستند، هیچ کدام از اینها را ملاقات نمی کنی مگر می بینی برای ما کمین کرده و سر راه ما و شیعیان ما می نشینند تا به خیال خود ما را از راه صحیح منحرف کنند.

کسی که به مرض جذام مبتلا است: آنها وارد جهنّم می شوند و آتش گیره های جهنّمند.

منکوح: کسی که اُبنه است، یکی از اینها را نمی بینی مگر اینکه می یابی که به ناسزا گفتن به ما آوازه خوانی می کند و مردم را به دشمنی با ما وادار می کند.

اهل سجستان: آنها با ما دشمن اند و اظهار دشمنی می کنند، بدترین مردمان هستند، و عذاب آن ها همانند عذاب فرعون و هامان و قارون است.

اهل ری: آنها دشمن خدا و رسول و اهل بیت پیامبرند، جنگ با اهل بیت پیغمبر را جهاد، و اموال آنها را غنیمت می دانند، آنها در دنیا و آخرت گرفتار عذاب خوارکننده اند.

اهل موصل: آنها بدترین مردمی هستند که روی زمین زندگی می کنند.

اهل زورا: که آن شهر در آخرالزمان بنا می شود، آنها به ریختن خون ما تسکین پیدا می کنند به دشمنی ما تقرّب می جویند، در عداوت ما باهم دوستی می کنند و روابط برقرار می کنند، جنگ کردن با ما را واجب و کشتن ما را لازم می دانند.


فرزندم؛ از ایشان اجتناب کن و دوری گزین، همانا هر گاه دو نفر از ایشان یکی از بستگان تو را تنها پیدا کنند به کشتن او اقدام می کنند.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : مذمّت شهرهای ری، موصل و سجستان که ذکر شد و شهر اصفهان که در روایتی فرموده اند: در میان اهل آن پنج خصلت نیست و یکی ازآنها را دوستی اهل بیتعليهم‌السلام شمرده اند،(2) و نیز شهرهای دیگری که در روایات ازآنها مذمّت شده به اعتبار آن است که وقتی این فرمایش را فرموده اند اهل آنها اینگونه بوده اند، و یا بخاطر غلبه است که اهل آن شهرها غالباً این چنین اند، لذا کلّیت ندارد و همه را شامل نمی شود تا اینکه به وجود افراد صالحی که در میان آنها هستند مطلب را نقض کنی.

و در مورد صفات غیر اختیاری مثل زیادی خلقت و کمی آن این اشکال به ذهنت خطور نکند که چگونه این صفات علامت عداوت و دشمنی و باعث آن است تا شخص بخاطر آن مذمّت شود، بخاطر اینکه در جواب می گوئیم:

خداوند تبارک و تعالی که صورتها را تصویر نموده هر صورتی را به مقتضای استعداد و قابلیّت آن ترسیم کرده است.

بعضی از اساتید ما در جواب این اشکال فرموده اند: ماهیّت ها که در علم ازلی موجود بودند با زبان حال تقاضای وارد شدن در عالم وجود را داشتند، پروردگار عالم که ذات مقدّسش بی نیاز مطلق و بخشنده و کارش فیض رساندن است بر خود لازم دید بر مبنای فیض اینها را وجود دهد، و

____________________

1- الخصال: 2/506 ح 4، بحار الأنوار: 5/278 ح 8.

2- رجوع کنید به کتاب شریف «بحار الأنوار: 60/201» باب شهرهایی که درباره آن مدح یا سرزنش شده است.


چون جود و بخشش به مقدار قابلیّت درخواست کننده و مطابق حال او است فیض رسانی پروردگار کاملاً عادلانه و صحیح بوده است و هر نقصی که هست از ناحیه درخواست کننده است، زیرا هر چیزی طبق مقتضای حال خود عمل می کند.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : بهتر آن است که گفته شود: قابلیّت های فعلی ناشی از آن است که کمال اختیاری بعدی از آن شخص واقع نمی شود، در این هنگام اشکالی نیست در صورت هایی که عطا شده اند و مقتضی بعضی از آثار است، زیرا مطابق آن چیزی است که بعداً اختیار می کنند و آن را قبول می نمایند، از آن گذشته اقتضاء علّت تامّه و کامله نیست و اگر مانعی سر راهش ایجاد شود عمل نمی کند، و لذا جبر و اجباری لازم نمی آید.

به عبارت دیگر: چون خداوند از ارواح آنها می دانست که اینها محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام را دوست ندارند و در میثاق یعنی عالم ذر به ولایت آن بزرگواران اقرار نکردند صورتهای آنها را اینگونه قرار داد.

2.قسم دوّم از انواع محبّت ،اکتسابی است ، و راه تحصیل آن به اموری است که ذکر می شود:

1. اندیشیدن در صفات نیکو و پسندیده اهل بیتعليهم‌السلام که خود بخود آدمی به آن صفات متمایل است و به طرف آنها کشیده می شود. مانند: علم، بردباری، پرهیزکاری، بزرگواری، زهد، عبادت، شجاعت، رأفت و قدرت، و همانا فطرت بشری طبیعتاً هر چیزی را که در او صفت نیکویی یا کمالی باشد دوست دارد.

2. اندیشیدن در نعمت های بی شماری که خداوند به واسطه آن ذوات مقدّسه و به سبب ایشان - دنیوی یا اخروی، بخششی یا اکتسابی - عنایت کرده است.

نوع اوّل که به شکل بخشش است مانند دمیدن روح و سایر قوای


روحی، ومانند خلق بدن.

نوع دوّم که اکتسابی است مانند پاک کردن نفس از بدیها و زشتی ها و آراسته کردن آن به مکارم اخلاق، و مانند بدست آوردن مال و مقام.

امّا عنایت اخروی که بواسطه اهل بیت نصیب ما شده ایمان است.(1)

و امّا مهمترین نعمت دنیوی که اصل وجود و هستی است به برکت آنها است، زیرا ایشان علّت غائی خلقت و سبب آفرینش عالمند، چون زمین و آنچه درآن است فقط به خاطر آنها آفریده شده است، همان طور که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده اند:لولا أنا وأنت یا علی، ما خلق اللَّه الخلق .

یا علی؛ اگر من و تو نبودیم خداوند خلق را نمی آفرید.(2)

و سرّش این است که خداوند موجود برتر را در عالم علّت غائی و سبب آفرینش موجود پست تر قرار داده است، زمین را خلق کرده برای روئیدن نباتات، و نباتات را خلق کرده برای حیوانات، و حیوانات را آفریده برای انسانها، همانطور که خداوند تبارک و تعالی به انسانها خطاب کرده و فرموده است:

( وَخَلق لَکُم ما فِی الأرْضِ جَمیعاً ) .(3)

آنچه در زمین است تمامش را برای شما آفریده است.

انسان های کامل که جانشین خدا بر روی زمین اند و هدف نهائی آفرینش می باشند محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام هستند، و لذا فرموده اند:

____________________

1- در حدیثی از ابوذررحمه‌الله نقل شده است که گفت:

از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود: اگر من و علی نبودیم خدا شناخته نمی شد، و اگر من و علی نبودیم خدا هرگز عبادت و بندگی نمی شد، و اگر من و علی نبودیم پاداش و کیفری نبود . «بحار الأنوار: 40/96».

2- همان طور که خداوند تبارک و تعالی توسّط جبرئیل در ضمن حدیث کساء فرموده است: آسمان برافراشته و زمین گسترده و... را نیافریدم مگر به خاطر شما که اینجا جمع شده اید.

3- سوره بقره، آیه 29.


لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت .(1)

اگر زمین بدون امام و حجّت خدا باقی بماند از هم می پاشد.

به خاطر آنکه زمین بخاطر او خلق شده و هرگاه چیزی بخاطر چیز دیگری آفریده شده باشد وقتی او نباشد آن دیگری هم نخواهد بود. پس واضح شد که آنها اصل و اساس هر نعمت و سبب هر لطف و احسانی هستند. و رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

جُبلت القلوب علی حبّ من أحسن إلیها وبغض من أساء إلیها .(2)

دل ها بر محبّت کسی که به آنها نیکی و احسان کنند و دشمنی کسانی که به آنها بدی کنند سرشته شده اند.

در قرآن و روایات شواهد بسیاری است که ائمّهعليهم‌السلام واسطه نعمت و سبب وسرچشمه و منبع آن هستند. همان طور که در زیارت حضرت حجّت ارواحنا فداه سابقاً به آن اشاره شد:

فما شی ء منه إلّا وأنتم له السبب وإلیه السبیل .(3)

هیچ چیز نیست مگر اینکه شما سبب آن و راه رسیدن به آن هستید.

کراجکیرحمه‌الله در کتاب «کنز الفوائد» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که: ابو حنیفه همراه آن حضرت غذا می خورد، وقتی حضرت دست از خوردن کشیدند فرمودند:

الحمد للَّه ربّ العالمین، اللّهمّ إنّ هذا منک ومن رسولک صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که پروردگار جهانیان است، خداوندا؛ این نعمت از تو و از رسول تو است.

____________________

1- امام باقرعليه‌السلام فرموده است:اگر زمین روزی بدون امام و پیشوایی که از ما اهل بیت است بماند اهل خود را فرو می برد و خداوند آنان را به سخت ترین مشکل عذاب خواهد کرد . «بحار الأنوار: 23/37 ح 64».

2- تحف العقول: 37، بحار الأنوار: 77/142 ح 18.

3- بحار الأنوار: 94/37 سطر 6.


ابوحنیفه گفت: آیا برای خدا شریک قرار می دهی؟

حضرت فرمود: وای بر تو، خدای تبارک و تعالی فرموده است:

( وَما نَقَمُوا إلّا أنْ أغْناهُمُ اللَّه وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِه ) (1) .

«در مقام انتقام جوئی برنیامدند مگر بعد از آنکه خدا و رسول ایشان را از فضل وبخشش خود بی نیاز کردند».

( وَلَو أنَّهُم رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّه وَرسُولُه وَقالُوا حَسْبُنا اللَّه سَیُؤْتینا اللَّهُ مِنْ فَضْلِه وَرَسُولُه ) (2) .

«و چقدر خوب بود اگر ایشان به آنچه خدا و رسول او به آنها مرحمت کرده راضی و خشنود بودند و می گفتند: خدا ما را کفایت می کند، و به زودی خدا و رسولش از بزرگواری و فضل خود به ما عطا خواهد کرد».

ابوحنیفه گفت: گویا این دو آیه را از کتاب خدا تاکنون نخوانده و آن را نشنیده بودم. حضرت فرمود:

این دو آیه را خوانده ای و شنیده ای، و لکن درباره تو و امثال تو این آیه نازل شده:

( أمْ عَلی قُلُوب أقْفالُها ) (3) ؛

«یا بر دل هایشان قفل زده شده» که در نتیجه چیزی در آن وارد نمی شود.

و این آیه که فرموده است:

( کَلّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهم ما کانُوا یَکْسِبُون ) (4)

«این طور نیست، بلکه بر دل های آنها به خاطر اعمالی که انجام داده اند پرده کشیده شده است».(5)

و در هر حال انسان مشمول احسانی از طرف آنها یا دفع بلایی به سبب آنهاست، زیرا تیرهای حوادث روزگار پیاپی پرتاب می شوند و بدی های

____________________

1- سوره توبه، آیه 74 و59.

2- سوره توبه، آیه 74 و59.

3- سوره محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، آیه 24.

4- سوره مطفّفین، آیه 14.

5- کنز الفوائد: 2/36، بحار الأنوار: 10/216 ح 47/240 216 ح 25، و 66/384 ح 52، وسائل الشیعه: 16/482ح 9.


دوران همواره فرود می آیند و به عنایت اهل بیتعليهم‌السلام است که از او دفع شده و برطرف می گردد، و اگر کسی این نعمت ها و لطف ها که درباره اش به واسطه آنها می شود بیاد داشته باشد و فراموش نکند به روشنی درک می کند که آنها نزد او از خودش محبوبتر و دوست داشتنی تر هستند.

3. متابعت کردن از دستورات و برنامه های ایشان و عمل کردن به آنچه مورد محبّت آنهاست و پیروی کردن از سیره و روش آنها، و شباهت پیدا کردن به آنها در حرکات و سکنات، و خودداری کردن از آنچه نهی کرده اند، و اینها همگی غالباً ناشی از مرتبه ای از محبّت و سبب حصول مرتبه دیگری از محبّت می باشند، بلکه در روایات زیادی - همان گونه که ذکر خواهد شد - وارد شده که به ولایت اهل بیتعليهم‌السلام نمی توان رسید مگر با داشتن ورع که همان انجام واجبات و ترک محرّمات است، بنابر آنکه ولایت را در روایت به فتح واو بخوانیم و آن مقصود باشد.

طریحی در «مجمع البحرین» ذیل این حدیث شریف «بنی الإسلام علی الخمس » «اسلام بر پنج پایه استوار است» که یکی از آنها را ولایت شمرده اند، تصریح کرده که ولایت به فتح واو به معنای محبّت است.(1)

و امّا شناختن حقوق این بزرگواران، و اعتقاد داشتن به امامت ایشان از اصول دین است و از فروع احکام و عبادات عملی نیست.

مقدّمه دوّم :

در آثار و علامت هائی که به آن، محبّ شناخته می شود و از غیر آن امتیاز داده می شود، در بعضی روایات به این علامتها تصریح شده است.

از آن جمله روایتی است که شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «خصال» از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

____________________

1- مجمع البحرین: 13/981 مادّه ولی، بحار الأنوار: 68/329 ح 332 1 ح 8، و 376 ح 21.


من رزقه اللَّه حبّ الأئمّه من أهل بیتی، فقد أصاب خیر الدنیا والآخره، فلایشکّنّ أحد أ نّه فی الجنّه، فإنّ فی حبّ أهل بیتی عشرین خصله، عشر منها فی الدنیا، وعشر فی الآخره .

کسی که دوستی ائمّه اطهار نصیب او شده خیر دنیا و آخرت شامل حال او گشته است، و کسی شکّ نکند که او اهل بهشت خواهد بود، همانا دوستی اهل بیت من بیست اثر به همراه دارد که نیمی از آن مربوط به دنیا و نیم دیگر آثار اُخروی ومربوط به آخرت است:

آثار دنیوی آن عبارتند از: بی رغبتی به دنیا، حریص بودن بر عمل، ورع داشتن در دین، میل و رغبت در عبادت، توبه کردن قبل از مرگ، شوق و نشاط درشب زنده داری، ناامیدی از آنچه در دست مردم است، رعایت کردن اوامر ونواهی پروردگار، دشمنی دنیا، و دهم سخاوتمندی است.

و امّا آثار اُخروی: برای او پرونده عمل باز نمی شود، ترازوی سنجش اعمال نصب نمی گردد، کتاب او را بدست راستش می دهند، رهائی از آتش دوزخ برایش می نویسند، روی او سفید و نورانی خواهد بود، از لباسهای بهشتی به او بپوشانند، درباره صد نفر از بستگانش شفاعت کند، خدا به او نظر رحمت کند، از تاج های بهشتیان بر سر او بگذارند، و بدون حساب داخل بهشت شود، پس خوشا به حال آنها که اهل بیت مرا دوست دارند.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : دوستی دنیا دو قسم است:

قسم اوّل آن که: کسی دنیا را به خاطر دنیا بخواهد و دنیا خودش هدف ومقصود باشد، محبّت چنین دنیائی مذمّت شده است.

قسم دوّم آن است که: دنیا راه تحصیل آخرت و وسیله جلب خشنودی پروردگار باشد و آن را در آنچه خدا دستور داده بکار گیرد.

روشن است که محبّت چنین دنیائی مذمّت و سرزنش ندارد بلکه مورد

____________________

1- الخصال: 2/515 ح 1، بحار الأنوار: 27/78 ح 12.


ستایش است، و به این ترتیب و با این تقسیم بندی، بین روایاتی که در آن مدح دنیا شده و روایاتی که از دنیا سرزنش شده می توان جمع کرد.

و از روایاتی که در آن نشانه و علامت محبّت ذکر شده روایتی است که صاحب کتاب «بشاره المصطفی» از حنش بن معتمر و او از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

یا حنش؛ من سرّه أن یعلم أمحبّ لنا هو أم مبغض، فلیمتحن قلبه، فإن کان یحبّ ولیّاً لنا، فلیس بمبغض [لنا]، وإن کان یبغض ولیّاً لنا، فلیس بمحبّ لنا .(1)

ای حنش؛ هر کس دوست دارد بداند از دوستان ما و یا از دشمنان ما است به قلب خود مراجعه کند اگر دلش دوست ما را دوست دارد از دشمنان ما نیست، ولی اگر در دل خود دوست ما را دشمن دارد از دوستان ما نیست.

در همان کتاب از امام صادقعليه‌السلام روایت می کند که فرمود:

إنّکم لن تنالوا ولایتنا إلّا بالورع، والإجتهاد، وصدق الحدیث، وأداء الأمانه وحسن الجوار، وحسن الخلق، والوفاء بالعهد، وصله الرحم، وأعینونا بطول السجود. ولو أنّ قاتل علیّ عليه‌السلام ائتمننی علی أمانه لأدیّتها إلیه .(2)

ولایت ما نصیب شما نخواهد شد مگر با داشتن ورع، و تلاش و کوشش، و راستگویی و امانت داری، و خوب همسایه داری کردن، و داشتن اخلاق نیکو، و وفاء کردن به عهد و پیمان، و خوبی کردن به اقوام و خویشان، و ما را به طولانی کردن سجده های خود یاری دهید، و اگر کشنده حضرت امیر المؤمنینعليه‌السلام مرا بر امانتی امین قرار داد آن را به او بر می گردانم.

و از آن روایات؛ روایتی است که در کتاب «علل الشرایع» از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده که حضرت فرمود:

____________________

1- بشاره المصطفی: 46، امالی طوسی: 113 ح 172، امالی مفید: 334 ح 4، بحار الأنوار: 27/53 ح 6.

2- بشارة المصطفی: 260.


لایؤمن عبد حتّی أکون أحبّ إلیه من نفسه، وتکون عترتی أحبّ إلیه من عترته، وتکون أهلی أحبّ إلیه من أهله، وتکون ذاتی أحبّ إلیه من ذاته .(1)

ایمان نیاورده کسی به خداوند تا اینکه مرا از خودش بیشتر دوست داشته باشد، ونسل مرا از نسل خودش، و خاندان مرا از خاندان خودش، و آنچه وابسته به من است از وابستگان خودش بیشتر دوست داشته باشد.

و از آن جمله؛ حدیثی است که از امام باقرعليه‌السلام در ذیل فرمایش پروردگار:( ماجَعَلَ اللَّهُ لِرَجُل مِن قَلْبَیْن فی جَوْفِه ) (2) روایت شده است:

«خداوند در باطن آدمی دو تا قلب قرار نداده است»، پس با یکی از آنها دوستی وبا دیگری دشمنی کند. دوستان ما دوستی خود را برای ما خالص می کنند همان طور که طلا وقتی در بوته آتش قرار گرفت ناخالصی های آن برطرف شده وخالص می گردد.

من أراد أن یعلم حبّنا فلیمتحن قلبه؛ فإن شارک فی حبّنا حبّ عدوّنا فلیس منّا ولسنا منه، واللَّه عدوّه وجبرئیل ومیکائیل، واللَّه عدوّ للکافرین .

هر که بخواهد بداند ما را دوست دارد یا نه؟ می تواند قلب خود را آزمایش کند، اگربا دوستی ما دوستی دشمن ما هم شرکت دارد پس از ما نیست و ما از او نیستیم و خدا و جبرئیل و میکائیل دشمن او هستند و خداوند دشمن کافران است.(3)

شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

____________________

1- علل الشرایع: 1/140 ح 3، بحار الأنوار: 27/86 ح 30، و ص 112 ح 85، بشاره المصطفی: 52 و 168 (با اندکی اختلاف).

2- سوره احزاب، آیه 4.

3- تأویل الآیات: 2/447 ح 1، بحار الأنوار: 24/317 ح 23. و نیز این روایت (با اندکی اختلاف) در کتاب بشاره المصطفی: 87، امالی طوسی: 1/147 ح 56، و بحار الأنوار: 27/83 ح 24 از امیر مؤمنان علیعليه‌السلام نقل شده است. وحدیث طولانی است مؤلّفرحمه‌الله آن را به طور مختصر ذکر کرده است.


من جالس لنا عائباً، أو مدح لنا والیاً، أو واصل لنا قاطعاً، أو قطع لنا واصلاً، أو والی لنا عدوّاً، أو عادی لنا ولیّاً، فقد کفر بالّذی أنزل السبع المثانی والقرآن العظیم .(1)

هر که با کسی که از ما عیب گوئی می کند همنشینی کند، یا از کسی که به ما پشت کرده مدح و ستایش کند، یا با کسی که با ما قطع رابطه کرده رابطه برقرار کند، یا با کسی که به ما مربوط است قطع رابطه کند، یا با دشمن ما دوستی کند، و یا با کسی که ما را دوست دارد دشمنی کند همانا به خداوندی که قرآن و سوره حمدش را نازل کرده کافر گشته است.

در کتاب «اختصاص» و «بصائر الدرجات» از امام باقرعليه‌السلام روایتی نقل کرده که فرمود:

روزی امیرالمؤمنینعليه‌السلام در مسجد نشسته و اصحاب آن حضرت در اطراف اوبودند، شخصی از شیعیان وارد شد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان؛ خدا می داند که او را به محبّت تو در نهان پرستش می کنم همان طور که در عیان و آشکار می پرستم، و دوستی می کنم با تو در پنهانی همان طور که در آشکارا نیز با تو دوستی دارم.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

صدقت، أما فاتّخذ للفقر جلباباً، فإنّ الفقر أسرع إلی شیعتنا من السیل إلی قرار الوادی .

راست گفتی، برای فقر لباسی آماده کن (که فقرِ تو را بپوشاند، و این کنایه از صبر است)، همانا فقر و تنگدستی به طرف شیعیان ما سرعتش بیشتر از سرعت سیل است که به طرف پائین و محلّ جمع شدن آب سرازیر می گردد.

آن شخص در حالی که از خوشحالی به خاطر فرمایش امیرالمؤمنینعليه‌السلام گریه می کرد برگشت.(2)

روایت دیگر فرمایش امام باقرعليه‌السلام در ضمن وصایای آن حضرت به

____________________

1- امالی صدوق: 111 ح 7 مجلس 13، بحار الأنوار: 27/52 ح 4، مشکاه الأنوار: 84.

2- الإختصاص: 305، بصائر الدرجات: 391 ح 3، بحار الأنوار: 41/294 ح 17 و 72/43 ح 51، مدینه المعاجز:2/198 ح 503.


جابر جعفی - که سفارشات جامع و نافعی است - می باشد که فرمود:

بدان تو ولیّ ما و دوست دار ما نخواهی بود تا اینکه اگر همه مردم شهر گفتند توآدم بدی هستی ترا محزون و غمناک نکند، و اگر همه به اتّفاق گفتند تو آدم خوب و صالحی هستی تو را خشنود نکند، و لکن خودت را بر قرآن عرضه کن؛

اگر راه قرآن را می پوئی و در آنچه تو را امر به بی اعتنائی می کند بی اعتنا هستی، و در مواردی که تو را ترغیب می کند راغبی و مایلی، و در آنچه تو را می ترساند ترسناکی؛ پس ثابت و استوار باش و ترا بشارت باد، و همانا آنچه درباره ات گفته شده تو را ضرر و زیانی نمی رساند، و اگر روش تو مخالف با قرآن است به گفته دیگران مغرور نشو.

إنّ المؤمن معنی بمجاهده نفسه لیغلبها علی هواها، فمرّه یقیم أَوَدَها ویخالف هواها فی محبّه اللَّه، ومرّه تصرعه نفسه فیتّبع هواها فینعشه اللَّه فینتعش، ویقیل اللَّه عثرته فیتذکّر.

مؤمن اهتمامش در مجاهده با نفس است تا بر هواها و خواهشهای آن غالب آید،گاهی کجی های آن را درست می کند و با هوای نفس در راه محبّت خدا مخالفت می کند، و گاهی هوای نفس او را از پای درمی آورد و از آن پیروی می کند، خداونداو را کمک می کند و او را که زمین خورده بلند می کند و لغزش های او را می بخشد، دوباره به خود آمده و بیدار می شود.(1)

و از جابر نقل شده که گفت: سرور عالمیان امام باقرعليه‌السلام را هجده سال خدمت کردم، وقتی خواستم از خدمتش مرخص شوم او را وداع کرده و عرض کردم: مرا مطلبی بفرما تا استفاده کنم. حضرت فرمود:

ای جابر؛ بعد از هجده سال که در خدمت ما بوده ای؟

عرض کردم: بله، شما دریای بیکرانی هستید که هرگز به انتهای آن نمی توان رسید. فرمود:

یا جابر؛ بلّغ شیعتی عنّی السلام، وأعلمهم أنّه لا قرابه بیننا وبین اللَّه عزّوجلّ، ولایتقرّب إلیه إلّا بالطاعه له.

____________________

1- تحف العقول: 284، بحار الأنوار: 78/162 ح 1.


یا جابر؛ من أطاع اللَّه وأحبّنا فهو ولیّنا.

ای جابر؛ شیعیانم را از جانب من سلام برسان، و به آنها خبر بده که بین خدا و ما قرابتی نیست، تقرّب یافتن به پروردگار جز از راه اطاعت کردن دستوراتش ممکن نیست. ای جابر؛ کسی که اطاعت خدا کند و ما را دوست بدارد او اهل ولایت ما است.(1)

و در کتاب «کافی» از معلّی بن خنیس روایت می کند که گفت: از امام صادقعليه‌السلام درباره حقوق مؤمن سؤال کردم فرمود: او را هفتاد حق است فقط هفت حق آن را به تو خبر می دهم، زیرا نسبت به تو دلسوزم و می ترسم به آنها عمل نکنی یا آنها را قبول ننمایی.

عرض کردم: بفرمائید انشاء اللَّه عمل خواهم کرد. فرمود:

لاتشبع ویجوع، ولاتکتسی ویعری، وتکون دلیله، وقمیصه الّذی یلبسه، ولسانه الّذی یتکلّم به، وتحبّ له ما تحبّ لنفسک، وإن کانت لک جاریه بعثتها لتمهّد فراشه وتسعی فی حوائجه باللیل والنهار، فإذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایتنا، وولایتنا بولایه اللَّه عزّوجلّ.

تو سیر نباشی در حالی که او گرسنه است، تو پوشیده نباشی در حالی که او عریان و برهنه است، راهنمای او باشی، لباس او باشی که او را می پوشاند، زبان او باشی که با آن تکلّم می کند، دوست داشته باشی برای او آنچه برای خودت دوست داری، اگر کنیز داری برای او بفرستی تا رختخواب او را آماده کند، و شب و روز در برآوردن حوائجش تلاش کنی، اگر چنین کردی رشته ولایت تو به ولایت ما، و ولایت ما به ولایت الهی متّصل می گردد.(2)

و در کتاب «بلد الأمین» امام صادقعليه‌السلام فرموده است:

لیس من شیعتنا من لم یصلّ صلاه اللیل .(3)

____________________

1- امالی طوسی: 296 ح 29 مجلس 11، بحار الأنوار: 78/182 ح 8، بشاره المصطفی: 189.

2- الکافی: 2/174 ح 14، بحار الأنوار: 74/255 ح 52 و در آن زیادتر از آنچه ذکر شد می باشد.

3- البلد الأمین: 47 هامش، روضه الواعظین: 321، بحار الأنوار: 87/162 ذیل حدیث 53، الدعوات: 272 ح 778، المقنعه: 19 سطر 16، وسائل الشیعه: 5/280 ح 10.


از شیعیان ما نیست کسی که نماز شب نخواند.

و نیز فرموده است:

أبغض الخلق إلی اللَّه جیفه باللیل وبطّال بالنهار .(2)

خدا نسبت به کسی که شب همچون مردار است و روزش را به بطالت می گذراند دشمنی شدیدی دارد.

مقدّمه سوّم :

در بیان این مطلب است که مردم از نظر شناختی که نسبت به ائمّه طاهرینعليهم‌السلام دارند متفاوتند، و گاهی دچار افراط و تفریطند.

گروهی در معرفت کوتاهی کرده و مقام ائمّهعليهم‌السلام را از جایگاه حقیقی اش تنزّل داده اند و بسیاری از روایاتی که در فضائل و کمالات آنها وارد شده انکار کرده اند، در حالیکه جز از راه خود ایشان با داشتن فهم سالم و ادراک صحیح نمی توان آنها را شناخت، چه بسیارند که در مورد موضوعی غیر خود را تکفیر کرده و غیر آنها ایشان را کافر دانسته اند.

عدّه کمی از مردمند که بر مسائل دقیق امامت مطّلعند و حقایق احوال ائمّه طاهرینعليهم‌السلام را بگونه ای که حق باشد از خود ایشان گرفته اند و بر طریق متعادل که در آن افراط و تفریط نیست استقامت ورزیده اند و در آن مواضعی که دیگران دچار لغزش شده اند نلغزیده اند.

و به خاطر همین پیشوایان ما صلوات اللَّه علیهم اجمعین حالات پنهانی و مقامات باطنی خود را برای هر کسی اظهار نمی کردند بلکه فقط برای بعضی از خواصّ که در معرفت کامل بودند بعضی از خصائص خود را ذکر کرده و با آنها شرط می کردند که از اشخاص فرومایه و نادان آن را پنهان کنند. و فرموده اند:

____________________

1- بحار الأنوار: 87/158 ح 46 به نقل از کتاب «الغایات».


إنّ أمرنا مستصعب لایحتمله إلّا ملک مقرّب، أو نبیّ مرسل، أو عبد مؤمن امتحن اللَّه قلبه للإیمان .(1)

امر ما - یعنی مسائل مربوط به امامت و ولایت - سخت و دشوار است، قبول نمی کند آن را مگر فرشته مقّرب پروردگار یا پیامبر مرسل و یا بنده ای که خدا در مورد ایمان، قلب او را امتحان کرده است.

از کسانی که دچار تفریطند آنهایی هستند که خیال می کنند اهل بیتعليهم‌السلام چیزی از احکام را نمی دانند تا اینکه در دلهای ایشان القاء شود.

دیگر از این گروه کسانی هستند که خیال می کنند ائمّهعليهم‌السلام به رأی خود و گمان خویش تکیه می کنند، و کسانی که برتری آنها را بر پیامبران - غیر از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم - و بر فرشتگان انکار می کنند.

سیّد شرف الدین نجفیقدس‌سره در ذیل آیه شریفه( وَإنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَإبْراهیم ) (2) یعنی از شیعیان او همانا ابراهیم است، می گوید: از امام صادقعليه‌السلام روایت شده که ابراهیم از شیعیان حضرت علیعليه‌السلام است.(3)

و گفته است: این مطلب را تأیید می کند روایت جابر بن یزید جعفی که از امام صادقعليه‌السلام از تفسیر این آیه سؤال کرد، آن حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی وقتی ابراهیمعليه‌السلام را خلق کرد پرده از مقابل چشمان او کنار زد و نوری را در کنار عرش مشاهده کرد. عرض کرد: پروردگارا؛ این چه نوری است که می بینم؟

گفته شد: این نور محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگزیده من از میان خلقم می باشد، و نور دیگری در کنار آن مشاهده کرد، سؤال کرد: خدایا این چه نوری است؟ گفته شد: این نور علیعليه‌السلام یاری کننده دین من است.

____________________

1- بصائر الدرجات: 26 باب 12 در اینکه امر امامان از آل محمّدعليهم‌السلام سخت و دشوار است، در این باب دو حدیث و درتتمّه این باب نه حدیث به این معنا آورده است.

2- سوره صافّات، آیه 83.

3- تأویل الآیات: 2/495 ح 8.


و سه نور دیگر کنار این دو نور مشاهده کرد و از آنها سؤال کرد، گفته شد: اینها یکی نور فاطمهعليها‌السلام است که دوستانش را از آتش دوزخ رهانیده ام، وآن دو نور دو فرزند فاطمه، حسن و حسینعليهما‌السلام هستند.

عرض کرد: خدایا نه نور دیگر را مشاهده می کنم که اینها را احاطه کرده اند، گفته شد: ای ابراهیم؛ آن ها نور ائمّهعليهم‌السلام است که همگی از فرزندان فاطمه و علی هستند، سپس حضرت ابراهیمعليه‌السلام عرض کرد: خدایا به حقّ این پنج نور مقدّس این نه نور را به من بشناسان. گفته شد:

یا إبراهیم؛ أوّلهم علیّ بن الحسین، وابنه محمّد، وابنه جعفر،وابنه موسی، وابنه علیّ وابنه محمّد، وابنه علیّ، وابنه الحسن، والحجّه القائم عليه‌السلام ابنه .

ای ابراهیم؛ اوّل ایشان نامش علیّ بن الحسین است و بعد از او به ترتیب فرزندش محمّد، فرزند او جعفر، فرزند او موسی، فرزند او علی، فرزند او محمّد، فرزند او علی، فرزند او حسن، و آخرین آنها فرزند حسن است که حجّت قیام کننده من است.

ابراهیمعليه‌السلام عرض کرد: نورهای زیادی در اطراف آن انوار می بینم که عددش را غیر از تو کسی نمی داند.

گفته شد: ای ابراهیم؛ اینها نور شیعیان آنهاست که شیعه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب اند.

ابراهیمعليه‌السلام سؤال کرد: علامت آنها چیست و به چه چیزی شناخته می شوند؟ جواب داده شد:

بصلاه إحدی وخمسین، والجهر ببسم اللَّه الرحمن الرحیم، والقنوت قبل الرکوع، والتختّم بالیمین.

در شبانه روز 51 رکعت نماز خواندن، «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» را بلند گفتن، قنوت را قبل از رکوع انجام دادن، و انگشتر را در دست راست نمودن است.

در این هنگام حضرت ابراهیمعليه‌السلام عرض کرد: «اللهمّ اجعلنی من شیعه أمیرالمؤمنین »، بار پروردگارا؛ مرا از شیعیان امیرالمؤمنینعليه‌السلام قرار بده، وخداوند در کتابش آن را خبر داده و فرموده است:( وَإنَّ مِنْ شیعَتِهِ لَإبْراهیم ) یعنی ابراهیم از شیعیان علیعليه‌السلام می باشد.(1)

____________________

1- تأویل الآیات: 2/496 ح 9، بحار الأنوار: 36/151 ح 131 و 85/80 ح 20، تفسیر برهان: 4/20 ح 2.


تأیید دیگر، روایتی است که از امام صادقعليه‌السلام نقل شده است، آن حضرت فرمود:

لیس إلّا اللَّه ورسوله ونحن وشیعتنا والباقی فی النار .(2)

غیر از خدا و رسول و ما و شیعیان ما همگی در آتشند. (یعنی انبیاء که در آتش نیستند از شیعیان ما هستند).

مؤلّفرحمه‌الله گوید: تعجّبی در آن نیست، آیا ابراهیم خلیل الرحمان نفرموده است:( رَبِّ أرِنی کَیْف تُحْیِی المَوْتی... لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی ) (1) ؛ «پروردگارا؛ به من نشان بده چگونه مرده ها را زنده می کنی؟... تا قلب من اطمینان پیدا کند»، ولی حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است:

لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً (2) .(3)

اگر پرده ها کنار زده شود به یقین من چیزی افزوده نمی شود.

____________________

1- تأویل الآیات: 2/497 ح 10، تفسیر برهان: 4/20 ح 3.

2- سوره بقره، آیه 260.

3- علّامه مجلسیرحمه‌الله در «بحار الأنوار: 70/142» فرموده است:یقین سه مرتبه دارد، علم الیقین، عین الیقین و حقّ الیقین. و فرق میان اینها با یک مثال روشن می شود، مثلاً کسی که علم الیقین نسبت به آتش دارد دیدنی ها را توسّط روشنائی آتش مشاهده می کند، مرتبه عین الیقین دیدن جرم و مادّه آتش است، و مرتبه حقّ الیقین سوختن در آتش و از بین بردن خودیّت و آتش شدن است، و بالاتر از این مرحله ای نیست و قابل افزودن نمی باشد .

4- بحار الأنوار: 69/209 سطر 8. علّامه مجلسیرحمه‌الله در «بحار الأنوار: 46/134 ح 25» داستان حرّه دختر حلیمه سعدیّه را هنگامی که بر حجّاج ثقفی وارد شد نقل کرده و در قسمتی از آن آورده است: حجّاج از او سؤال کرد: چگونه علیعليه‌السلام را بر پدر انبیاء یعنی ابراهیم خلیل اللَّه برتری و فضیلت دادی؟ جواب داد: خداوند تبارک و تعالی او را برتری داده است آنجا که فرموده است:( وإذ قال إبراهیم رَبّ أرِنی کَیف تُحیی المَوْتی قال أوَلَم تُؤمن قال بَلی وَلکن لِیَطمئنّ قَلبی ) ؛ «وقتی ابراهیم عرض کرد: خدایا؛ به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟ خطاب شد: آیا به آن اعتقاد و ایمان نداری؟ عرض کرد: ایمان دارم ولی می خواهم دلم اطمینان و آرامش پیدا کند»، ولی مولای من امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است: «اگر پرده ها کنار زده شود به یقین من چیزی افزوده نمی شود»، و همه مسلمانان بدون اختلاف اقرار دارند که این فرمایش امیرالمؤمنینعليه‌السلام است و هیچ کس پیش از آن حضرت و نیز بعد از ایشان این مقام را برای خود قائل نشده و درباره خودش نگفته است.


پس جلالت، عظمت، بزرگواری و شرافت را ببین، حضرت ابراهیمعليه‌السلام که بعد از پیغمبر ما اشرف پیغمبران است قلبش اطمینان پیدا نمی کند تا اینکه واقع را ببیند، امّا این نور درخشنده و این روشنایی تابنده نزد او ظاهر و باطن مساوی است.

و از اینجا فهمیده می شود که تمامی انبیاء مرسلین و اوصیاء و بندگان صالح از شیعیان امیرالمؤمنینعليه‌السلام هستند، و او به خاطر فضل و برتری و ولایت کلیّه ای که دارد بر همگان غیر از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم امام است، و با آن حضرت از جهت ولایت متّحدند، و در محلّ خودش تحقیق شده و ثابت گشته است که ولایت کلیّه روح نبوّت است، و بنابر این شیعه ممکن است به معنای پیرو (از شایع به معنای پیروی کرد) و یا به معنای شعاع باشد.

بعضی از مردم خیال می کنند منزّه دانستن ائمّهعليهم‌السلام را از سهو و نسیان یا قائل شدن به اینکه آنها آنچه را که واقع شده و خواهد شد می دانند غلوّ است، و چه بسا اینها از روی جهالت چنین می پندارند، و سزاوار نیست که شخص آنچه راکه نمی داند تکذیب کند.

علّامه مجلسیقدس‌سره فرموده است: ردّ کردن اخباری که متون آنها شهادت به صحیح بودن آن می دهد بخاطر گمان یا وهم، کوتاهی در شأن ائمّه اطهارعليهم‌السلام است، زیرا می بینیم وقتی اخباری که مشتمل بر معجزات عجیب است به آنها می رسد یا طعن در متن اخبار می زنند و یا طعن در راوی آن، بلکه جرم بیشتر آنهائی که مورد طعن واقع شده اند نقل چنین اخباری است.(1)

در کتاب «منتخب البصائر» و غیر آن از امام باقرعليه‌السلام نقل می کند که پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

إنّ حدیث آل محمّد عليهم‌السلام عظیم صعب مستصعب، لایؤمن به إلّا

____________________

1- برای اطّلاع بیشتر رجوع کنید به بحار الأنوار: 25/347، و مقدمّه تفسیر مرآه الأنوار: 61.


ملک مقرّب، أو نبیّ مرسل، أو عبد [مؤمن] إمتحن اللَّه قلبه للإیمان .

همانا گفتار و احادیث آل محمّدعليهم‌السلام بزرگ، سخت و دشوار است، به آن ایمان نمی آورد مگر فرشته مقرّب پروردگار یا پیغمبر مرسل و یا بنده مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزمایش کرده است.

پس آنچه از احادیث آل محمّدعليهم‌السلام به شما می رسد و دل های شما می پذیرد و آن را می فهمید قبول کنید، و آنچه دل های شما آن را نمی پذیرد و انکار می کند آن را به خدا و رسول و عالم آل محمّدعليهم‌السلام ارجاع دهید.

و هلاک شونده آن کسی است که حدیثی از ما اهل بیت برای او گفته شود که نمی تواند آن را قبول کند پس بگوید: به خدا قسم؛ این چنین نیست، زیرا انکار فضائل اهل بیتعليهم‌السلام و فرمایشات ایشان کفر است.(1)

و امّا اهل افراط (تندروها): کسانی هستند که قائل به الوهیّت و خدائی اهل بیت اند، یا می گویند: اینها با خدا در عبادت و پرستش شریکند، یا قائلند به خالق بودن و رازق بودن آنها مستقلاًّ و بدون واسطه و اذن پروردگار، یا می گویند: خدا در آنها حلول کرده و یکی شده اند، یا می گویند: غیب می دانند بدون اینکه خدا آنها را تعلیم داده باشد، یا معتقدند به تناسخ بعضی از ارواح به بعض دیگر، یا می گویند: معرفت و شناخت آنها انسان را از انجام واجبات وترک محرّمات بی نیاز می کند، و یا عقیده دارند که آنها کشته نشده اند بلکه مردم اینگونه خیال کرده اند، و یا قائلند به برتری یکی از ائمّهعليهم‌السلام بر نبیّ اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و از این طائفه حلّاجیّه اند که نوعی صوفی گری است و قائل به حلول و اباحه اند.

شیخ مفیدقدس‌سره (2) فرموده است: حلّاج(3) اظهار تشیّع می کرد گرچه کارهای

____________________

1- مختصر بصائر الدرجات: 123، بحار الأنوار: 25/366 ح 7.

2- شیخ مفید که نامش محمّد بن محمّد بن نعمان و کنیه اش ابوعبداللَّه است در فقه، کلام و روایت مشهورتر از آن است که بخواهیم او را توصیف کنیم، او از همه اهل زمانش مطمئن تر و دانشمندتر بوده است، همه دانشمندانی که بعد از اوآمده اند از دانش او استفاده کرده اند. شیخ طوسیرحمه‌الله شاگرد بزرگوار او درباره اش می گوید: از متکلّمان طائفه امامیّه است و در زمان او ریاست شیعه به او منتهی گشت، در فقه و کلام بر هر کس مقدّم بود، فکرش عالی، ذهنش دقیق و حاضر جواب بود.=


او صوفی گری بود و پیروانش گروهی زندیق و کافرند که با هر فرقه ای بدین آنها تظاهر می کنند و مطالب باطلی را برای حلّاج ادّعا می کنند، مانند معجزاتی که مجوس برای زردشت ادّعا می کردند.

و شیخ صدوققدس‌سره فرموده است: حلّاجیّه از غلاه اند و علامت ایشان این است که ادّعا می کنند باید برای عبادت فارغ بود در حالی که نماز و جمیع واجبات را ترک می کنند، و ادّعا می کنند اسم اعظم الهی را می دانند و حقّ با آنها هماهنگی دارد، از نشانه های دیگر آنها این است که ادّعا می کنند علم کیمیا را می دانند درحالی که جز نیرنگ و فریب دادن چیزی از آن نمی دانند.(4)

در «تفسیر امام حسن عسکریعليه‌السلام » و کتاب «احتجاج» از حضرت رضاعليه‌السلام روایتی نقل شده که خلاصه اش اینست:

آن حضرت در تفسیر( المَغْضُوب عَلَیْهم وَلا الضّالّین ) فرمود:

مراد از کسانی که بر آنها غضب شده و کسانی که گمراهند آنهایی هستند

____________________

= ولادتش در روز یازدهم ذیقعده سال 336 ه و وفاتش در شب جمعه سوم ماه رمضان سال 413 ه اتّفاق افتاد، در روز وفات او هشتاد هزار نفر از شیعیان او را تشییع نمودند، سیّد مرتضیرحمه‌الله بر پیکر شریف او نماز گذارد و در حرم امام جوادعليه‌السلام پایین پای آن حضرت نزدیک قبر استادش ابن قولویهرحمه‌الله مدفون گردید. مشهور است که حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه در رثای آن بزرگوار اشعاری را سرودند که به خطّ خود آن حضرت بر روی قبر این عالم بزرگوار دیده شده است، لذا محدّث قمیرحمه‌الله گفته است: کسی را که امام عصر ارواحنا فداه بستاید و مدح گوید آن مدح امام همه مدح هاست، و هر کس پس از ستایش امام از کسی، او را ستایش کند در حقیقت مقام او را پایین آورده است.

3- حسین بن منصور حلّاج از جمله اشخاصی است که مذّمت شده اند. او ادّعای بابیّت کرده و از جمله لعنت شدگان است که توقیع از ناحیه امام زمان ارواحنا فداه به دست ابوالقاسم حسین بن روحقدس‌سره در لعن او و امثالش رسیده است. برای اطّلاع بیشتر به کتاب «غیبت شیخ بزرگوار طوسی: 246» مراجعه کنید.

4- بحار الأنوار: 25/345، مقدّمه تفسیر مرآه الأنوار: 63.


که امیرالمؤمنینعليه‌السلام را از مرتبه عبودیّت فراتر می دانند.

پس شخصی برخاست و عرض کرد: پروردگارت را برای ما توصیف کن، گذشتگان ما با ما در توصیف او اختلاف کرده اند.

حضرت رضاعليه‌السلام صفات باری تعالی را ذکر کرد.

راوی عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما، کسی را می شناسم که ادّعای ولایت شما را دارد و خیال می کند آنچه را که شما فرمودید همه اوصاف علیعليه‌السلام است، و او است که پروردگار جهانیان است.

چون این مطلب را امامعليه‌السلام شنید رعشه بر اندام مبارک او افتاد و فرمود:

سبحان اللَّه عمّا یقول الظالمون والکافرون علوّاً کبیراً، أولیس کان علیّ عليه‌السلام آکلاً فی الآکلین، وناکحاً فی الناکحین، وکان مع ذلک مصلیّاً خاضعاً بین یدی اللَّه؟ أفمن کان هذه صفاته یکون إلهاً؛ فإن کان هذا إلهاً فلیس منکم أحد إلّا وهو إله لمشارکته له فی هذه الصفات الدالّات علی حدوث کلّ موصوف بها .

خدا پاک و منزّه است از آنچه ستمگران و کافران درباره او می گویند، آیا علیعليه‌السلام این طور نبود که غذا می خورد، و مثل بقیّه مردم ازدواج می کرد، و با این وصف نماز می گزارد و در پیشگاه ربوبی خاضعانه عبادت می کرد؟ کسی که چنین صفاتی دارد آیا می تواند خدا باشد؟ اگر او خدا بوده است هر یک از شما هم می تواند خدا باشد، زیرا در این صفاتی که دلالت بر حدوث دارد با او شریک است.

آن شخص عرض کرد: اینها خیال می کنند وقتی علیعليه‌السلام از خود معجزاتی اظهار کرد که دیگران از انجام آن عاجز بودند این دلالت می کند که او خداست و چون صفات ممکنات عاجز را از خود نشان می داد با این کار امر را بر آنها مشتبه می کرد، و آنها را امتحان می کرد تا او را بشناسند و ایمان آنها به او از روی اختیار باشد.

حضرت رضاعليه‌السلام فرمودند: اینها در این گفتار مطلب را وارونه برداشت کرده اند وصحیح آن است که بگویند: چون از او عجز و نیاز ظاهر گردید و دیدیم که با اشخاص ضعیف و محتاج در صفات آنها شرکت دارد، وقتی معجزاتی از خود ظاهر کرد بگوییم: معجزات کار او نیست بلکه کار


قدرتمندی است که شبیه مخلوقات نیست (و او قدرت پروردگار را ظاهر کرده و فعل پروردگار بدست او جاری گشته است).

سپس حضرت رضاعليه‌السلام فرمود: این اشخاص کافر گمراه بخاطر جهالتی که به موقعیّت خود داشتند به هلاکت افتادند تا آنکه عجب و غرور آنها را گرفت و به نظرات فاسد و عقول ناقص خود اکتفا کرده غیر راه خدا را پیمودند، بطوری که قدرت پروردگار را کوچک و امر او را ناچیز شمرده و به شأن عظیم و والای او اهانت کردند، زیرا ندانسته اند که خداوند قدرتمند و توانایی است که قدرت او ازخودش بوده و دیگری نزد او عاریه نگذاشته و در بی نیازیش از دیگری بهره نگرفته است.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : حق این است که آنهائی که درباره ائمّه طاهرینعليهم‌السلام غلوّ کرده اند(2) مقام پروردگار را محدود دانسته و خیال کرده اند که با عقل خود می توانند او را درک کنند، اینها در حقیقت ائمّه معصومینعليهم‌السلام را بزرگ ندانسته وتعظیم نکرده اند، زیرا مقام امامعليه‌السلام والاتر و برتر از آن است که عقل آنها بتواند به آنها احاطه پیدا کند، بلکه خالق متعال را کوچک شمرده اند، چون او را با مخلوقاتش قیاس کرده اند خداوند شأنش فوق آن چیزی است که ستمگران وکافران گفته اند.(3)

____________________

1- تفسیر امام حسن عسکریعليه‌السلام : 56 - 50، الإحتجاج: 2/439، بحار الأنوار: 25/274 ضمن ح 20.

2- شیخ مفیدقدس‌سره فرموده است: غلوّ در لغت به معنای گذشتن از حدّ و خارج شدن از اعتدال و راه مستقیم است. خداوند تبارک و تعالی (در سوره نساء، آیه 171) فرموده است:( یا أهْلَ الکِتاب لاتَغْلوا فی دینِکم وَلاتَقُولوا عَلَی اللَّه إلّاالحَقّ ) ؛ «ای اهل کتاب در دین خود غلوّ نکنید و بر خداوند جز آنچه حق است نسبت ندهید». در این آیه شریفه خداوند نهی فرموده است که درباره مسیح افراط کنند و از حدّ صحیح بگذرند و از اعتدال خارج شوند، و آنچه را که نصاری درباره مسیح ادّعا کرده اند غلوّ دانسته بخاطر اینکه طبق آنچه بیان کردیم گذشتن از حدّ است. و نیز فرموده است: اهل غلوّ تظاهر به اسلام می کنند، و آنها کسانی هستند که نسبت الوهیّت و نبوّت به امیر المؤمنینعليه‌السلام و امامان بعد از آن حضرت می دهند. برای اطّلاع بیشتر به «بحارالأنوار: 25/344» مراجعه کنید.

3- در حدیثی امام صادقعليه‌السلام فرموده است:اهل غلوّ بدترین آفریده خداوندند، آنها عظمت خداوند را پایین آورده وکوچک شمرده اند و برای بندگان خدا ادّعای خدایی نموده اند، بخدا قسم آنها بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکین هستند . «بحار الأنوار: 25/284 ح 33».


و امّا مذهب حقّ که بزرگان ما از گذشته و حال بر آن عقیده اند اینست که خداوند تبارک و تعالی پروردگار عالمیان و خالق و رازق موجودات است، شریکی و شبیهی برای او نیست، فرستاده او محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ائمّه طاهرینعليهم‌السلام بندگان او هستند، خلق شده اند و پرورش یافته اند و به لوازم بندگی مکلّفند - یعنی آنچه لازمه بندگی و عبودیّت است باید به آن عمل کنند - در ائمّهعليهم‌السلام احتمال نبوّت نیست و از آن نصیبی ندارند، و برای پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آنچه شأن الوهیّت است بهره ای نیست، بلکه این بزرگواران را خدا از نور عظمت خود آفریده و تمام کارهای پسندیده و حالات عجیبه را به آنها مرحمت نموده، اسرار خود و اسم اعظم خویش را در اختیار آنها قرار داده، و متابعت خودش را بدون پیروی کردن از ایشان مخالفت به حساب آورده، و چگونگی رفتار با ایشان را رفتار با خودش می داند.

همان طور که در زیارت جامعه صغیره به آن تصریح شده است:

من والاهم فقد والی اللَّه، ومن عاداهم فقد عادی اللَّه، ومن عرفهم فقد عرف اللَّه ومن جهلهم فقد جهل اللَّه، ومن اعتصم بهم فقد اعتصم باللَّه، ومن تخلّی منهم فقد تخلّی من اللَّه عزّوجلّ .(1)

کسی که آنها را دوست بدارد خدا را دوست داشته و کسی که با آنها دشمنی کند با خدا دشمنی نموده، و هر کس آنها را بشناسد خدا را شاخته، و کسی که آنها را نشناسد خدا را نشناخته است هر کس به آنها پناه ببرد بخدا پناه برده و هر که از آنها روی بگرداند از خدا روی گردانیده است.

و تدبیر امور را به آنها واگذار نموده - غیر از امر خلق کردن و روزی دادن ومیراندن و زنده کردن بصورت مستقلّ و بدون واسطه و خواست

____________________

1- من لایحضره الفقیه: 2/608 ح 3212، عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/276 ح 1، التهذیب: 6/83 ح2 و 102 ح 2، الکافی:4/578 ح 1، وسائل الشیعه: 10/431 ح 2، کامل الزیارات: 522 ح 1 باب 104، بحار الأنوار: 102/126 ح 1، مستدرک الوسائل: 10/353 ح 1.


پروردگار - و نه اینکه به آراء خود و بدون وحی یا الهام آنچه را می خواهند حلال کنند،( وَمایَنْطِق عَنِ الهَوی ( 3 ) إنْ هُو إلّا وَحْی یُوحی ) (1) ؛ «و آنها از روی هوای نفس کلامی نمی گویند بلکه گفتارشان متّکی به وحی الهی است».

به این معنا که چون خداوند پیغمبر خود را کامل گردانید بوجهی که اختیار نکند مگر آنچه را که موافق حق و صواب باشد و خطور نکند به فکر او آنچه مخالف با خواست الهی باشد تعیین بعضی از امور را به او واگذار کرد.

مانند: زیاد کردن رکعات بعضی از نمازها، و تعیین نمازهای نافله وروزه های مستحبّی، و مثل ارث بردن جدّ سدس را(2) و حرام کردن تمام مسکرات، و این بخاطر آن است که کرامت و شرافت او را که نزد خداوند دارد ظاهر کند، و در این موارد اصل تعیین جز به وحی یا الهام نیست.(3)

همان طور که صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

خداوند پیامبرش را به تعلیم و تربیت خود پرورش داد تا او را همان طور که خواست و اراده اش بود استوار و پابرجا ساخت، سپس امر تشریع را به او واگذار نمود و فرمود:( ما آتاکُمُ الرَسُول فَخُذُوه وَما نَهاکُم عَنْهُ فَانْتَهوا ) (4) ؛ «آنچه رسول و فرستاده ما شما را به آن دستور می دهد عمل کنید و از آنچه نهی می کند اجتناب نمائید».

____________________

1- سوره نجم، آیه 3 و 4.

2- سدس، یعنی یک ششم آنچه را که میّت از خود بر جای گذاشته است.

3- بحار الأنوار: 25/348. در حدیثی امام باقرعليه‌السلام فرموده است: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مقدار دیه چشم و دیه جان آدمی را معیّن و مقرّر فرمود، شراب وهر مست کننده ای را حرام نمود، شخصی به آن حضرت عرض کرد: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آنها را بدون اینکه وحی به اورسیده باشد تعیین کرد؟ امامعليه‌السلام فرمود: بلی، تا فهمیده شود چه کسانی اطاعت از رسول و فرستاده او می کنند و چه کسانی نافرمانی می نمایند. «الکافی: 1/267 ح 7».

4- سوره حشر، آیه 7.


فما فوّض اللَّه إلی رسوله فقد فوّضه إلینا ، و آنچه را که خداوند به رسولش واگذار نموده به ما نیز اختیارش را مرحمت کرده است.(1)

عیّاشیرحمه‌الله در کتاب تفسیر خود از جابر نقل کرده است که نزد امام باقرعليه‌السلام این آیه را تلاوت کردم:( لَیْس لَک مِن الأمْر (2) شی ء ) (3) یعنی اختیار امور به دست تو نیست، حضرت فرمود:

به خدا قسم؛ اختیار کار به دست او است - تا اینکه فرمود - :

وکیف لایکون له من الأمر شی ء، وقد فوّض اللَّه إلیه أن جعل ما أحلّ فهو حلال، وما حرّم فهو حرام.

چگونه حقّ تصرف در امور را ندارد در حالی که خدا امر دینش را به او واگذار کرده و آنچه را حلال کند حلال و آنچه را حرام کند حرام قرار داده است.(4)

و در توقیع شریف که از ناحیه مقدّسه توسّط شیخ بزرگوار ابوجعفر محمّد بن عثمان بن سعیدقدس‌سره به ما رسیده دعائی است که فرموده اند: آن را در هر روز از ایّام ماه رجب بخوان:

«اللّهمّ إنّی أسألک بمعانی جمیع ما یدعوک به ولاه أمرک المأمونون علی سرّک، المستبشرون بأمرک، الواصفون لقدرتک، المعلنون لعظمتک، أسألک بما نطق فیهم من مشیّتک، فجعلتهم معادن لکلماتک، وأرکاناً لتوحیدک وآیاتک، ومقاماتک الّتی لا تعطیل لها فی کلّ مکان، یعرفک بهامن عرفک.

____________________

1- بصائر الدرجات: 383 ح 1، بحار الأنوار: 25/332 ح 9، اصول کافی: 1/286 ح 9، الوافی: 3/619 ح 9.

2- مقصود از امر در اینجا امارت و فرمانروائی علیعليه‌السلام است، هنگامی که به پیامبرش دستور داد که ولایت علیعليه‌السلام را ظاهر کند در دشمنی و حسادت قوم اندیشید، این مطلب برایش مشکل آمد، خداوند تبارک و تعالی خبر داد که او اختیاری در این کار ندارد، و این امر مربوط به خدا است که علیعليه‌السلام را جانشین او گرداند و سرپرست امور بعد از آن حضرت قرار دهد.

3- سوره آل عمران، آیه 128.

4- تفسیر عیّاشی: 1/139، بحار الأنوار: 25/337 ح 17، تفسیر برهان: 1/314 ح 2، الإختصاص: 326.


لا فرق بینک وبینها إلاّ أنّهم عبادک وخلقک، فتقها ورتقها بیدک، بدؤها منک وعودها إلیک أعضاد وأشهاد، فبهم ملأتَ سماءک وأرضک حتّی ظهر أن لا إله إلاّ أنت ...».

«پروردگارا؛ از تو درخواست می کنم به معانی تمام آنچه را که صاحبان امرت تو را به آن خواندند، آنان که بر سرّ تو امین و به امر تو بشارت دهنده اند، آنها که قدرت ترا توصیف و عظمت ترا بیان می کنند، درخواست می کنم به آنچه مشیّت تو درباره آنها ناطق است پس آنها را معدن کلماتت و ارکان یکتائی خود و نشانه هایت قرارشان دادی، و آنها را جانشینان خود در هر مکانی نشاندی، هر که ترا شناخت به آن آیات و نشانه ها شناخت.

میان تو و آنان فرقی نیست (از نظر علم و قدرت و سایر صفات ) جز آنکه آنها بندگان تو و مخلوق تو هستند، باز و بسته شدن امور آنها در دست تو است، ابتدا وانتهای آنها از تو و برگشت ایشان بسوی تو است، پشتیبان و یاور تو و گواه برخلقند، از وجود ایشان آسمان و زمینت را پر کردی تا آشکار شود که خدائی جز تودر عالم نیست...».

تمام این دعا در کتاب مصباح شیخ طوسی و سایر کتب ادعیه ذکر شده(1) و درآن اسراری است که مجال گفتن آن نیست از جهت اختصار و ترس آنکه ممکن است برای کسی که اهل آن نیست افشاء شود. خداوند تبارک و تعالی فهمیدن امثال این فرمایشات را بما نصیب و روزی فرماید. و در کتاب «کافی» در ضمن حدیثی فرموده اند:

وإنّ عندنا سرّاً من سرّ اللَّه، وعلماً من علم اللَّه .(2)

نزد ما سرّی است از اسرار الهی، و دانشی است از دانش پروردگار.

کشّیرحمه‌الله در رجال خود از جابر نقل می کند:

____________________

1- مصباح المتهجّد: 559، البلد الأمین: 179، المصباح: 529، إقبال الأعمال: 646، بحار الأنوار: 98/393.

2- الکافی: 1/402 ح 5، الوافی: 3/645 ح 5، بحار الأنوار: 25/385 ح 44 به نقل از کتاب محتضر: 154.


به امام باقرعليه‌السلام عرض کردم: فدای شما شوم؛ مطالبی از اسرار به من فرموده اید که نمی توانم به دیگری حدیث کنم، و بر دوش من بسیار سنگینی می کند و گاهی در سینه ام طوفانی بپا می کند که شبه جنون به من دست می دهد.حضرت فرمود:

یا جابر؛ فإذا کان ذلک فاخرج إلی الجبّانه فاحفر حفیره ودلّ رأسک فیها ثمّ قل: حدّثنی محمّد بن علیّ (عليهما‌السلام ) بکذا وکذا.(1)

ای جابر؛ وقتی چنین حالی پیدا کردی به صحرا برو، گودالی حفر کن و سرت را داخل آن قرار ده سپس بگو: امام باقر (عليه‌السلام ) چنین و چنان گفت.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : سرّ به معنای پنهان کردن و ضدّ افشا نمودن است و آن، دوگونه است: گاهی به مطلبی که قابل افشا کردن است ولی جز عدّه بسیار کمی تحمّل شنیدن آن را ندارند سرّ گفته می شود و گاهی آن مطلب قابل افشا کردن نیست؛ زیرا با خبر دادن آن از حقیقت سرّ خارج می شود. قسم اوّل را سرّ نسبی و قسم دوّم را سرّ حقیقی می گویند.

از قسم اوّل اسراری است که آن را به بعضی از خاصّان و برگزیدگان فرموده اند بخلاف قسم دوّم که آن، حقیقت سرّ است و لذا در کلماتی که از آن بزرگواران رسیده به اموری که محدود و معیّن نیست تعریف شده از آن جمله این عباراتی است که سابقاً ذکر شد:

«به مقامات تو، آن مقاماتی که برای آن در هر مکان تعطیلی نیست. به معانی آنچه صاحبان امرت تو را به آن خواندند. شما درهای رحمت و کلمات کامله ای هستید که فکر و عقل و درک عمیق از فهم آن عاجز است».

و شرح و بسط این مقام امکان ندارد، بخاطر اینکه از لغزشگاههای

____________________

1- رجال کشّی: 194 ح 343، بحار الأنوار: 2/69 ح 22، و 46/340 ح 30 به نقل از الإختصاص: 61، الوافی: 5/704 ح17 به نقل از کافی: 8/157 ح 149.


قدمها است. و در باب مناقب امام صادقعليه‌السلام حدیثی ذکر خواهیم کرد که این جمله را«فبهم ملأت سماءَک وأرضک» «آسمان و زمینت را بوجود ایشان پر کردی» تفسیر خواهد نمود.

مؤلّفرحمه‌الله مطلب سابق را ادامه داده و می فرماید: همچنین اشکالی نیست در اینکه کسی قائل شود امور اجتماعی مردم مثل سیاست آنها و تکمیل ایشان به آنان واگذار شده است.

علّامه مجلسیقدس‌سره در ذیل آیه شریفه( وَما آتاکُمُ الرسُول... ) (1) فرموده است: این فرمایش امام صادقعليه‌السلام که ما حلال خدا را حلال می کنیم و حرامش را حرام می کنیم بر این نوع از تفویض حمل می شود یعنی ما آنها را برای مردم بیان می کنیم.(2)

و همچنین اشکالی نیست در اینکه کسی بگوید: بیان علوم و احکام بشکلی که مصلحت بدانند به آنها واگذار شده است، زیرا عقول مردم یکسان نیست، ونسبت به بعضی از آنها باید در جواب تقیّه کرد، لذا در روایات زیادی فرموده اند:

علیکم المسأله ولیس علینا الجواب .(3)

شما باید از ما سؤال کنید، ولی وظیفه ما در همه موارد جواب دادن نیست.

و همچنین امر عطا و بخشش و کیفیّت آن به آنان واگذار شده است.

در کتاب «بصائر» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

____________________

1- سوره حشر، آیه 7.

2- بحار الأنوار: 25/349.

3- همان طور که حدیثی زراره از اما باقرعليه‌السلام نقل کرده است که آیا شما وظیفه دارید جواب پرسش های ما را بدهید؟ امامعليه‌السلام فرمود: آن به اختیار ما است، اگر خواستیم جواب می دهیم، و اگر نخواستیم جواب نمی دهیم.

و در ذیل حدیث دیگری فرمود: بر شما واجب است که سؤال کنید و به سوی ما مراجعه کنید ولی بر ما واجب نیست که هر سؤال شما را جواب دهیم. «بحار الأنوار:23/174».


إذا رأیت القا ئم (صلوات اللَّه علیه) أعطی رجلاً مائه ألف، وأعطی آخراً درهماً، فلایکبر فی صدرک، فإنّ الأمر مفوّض إلیه .(1)

هنگامی که حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) را دیدی به شخصی صد هزار و به دیگری یک درهم بخشید در نظرت بزرگ نیاید، زیرا اختیارش به او واگذار شده است.

و معلوم است که آنها جز آنچه را که خدا اختیار کند اختیار نخواهند کرد، همان طور که در کتاب بصائر از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام روایت کرده که فرمود:

إنّ اللَّه جعل قلوب الأئمّه مورداً لإرادته، فإذا شاء اللَّه شیئاً شاؤوه، وهو قول اللَّه عزّوجلّ ( وَما تَشاؤُون إلّا أنْ یَشاءَ اللَّه ) (2) .

خداوند قلوب ائمّهعليهم‌السلام را محلّ اراده خودش قرار داده است، هر گاه چیزی را اوبخواهد ایشان نیز آن را می خواهند، و همین است مضمون فرمایش پروردگار: «وآنها (یعنی اولیاء پروردگار) چیزی نمی خواهند مگر آنچه را که خداوند بخواهد».(3)

و در بعضی از روایات فرموده اند:

إنّ الإمام عليه‌السلام وکر لإراده اللَّه عزّ وجلّ، لایشاءُ إلّا أن یشاء اللَّه .(4)

همانا امامعليه‌السلام جایگاه و تجلّیگاه اراده و خواست پروردگار عظیم الشأن است ونمی خواهد امامعليه‌السلام مگر آنچه را که خداوند بخواهد.

و سابقاً ذکر شد که در زیارت امام حسینعليه‌السلام عرض می کنیم:

____________________

1- بصائر الدرجات: 386 ح 10، بحار الأنوار: 25/336 ح 15، مختصر البصائر: 95 ح 27، الإختصاص: 326، الکافی:1/265 ح 26.

2- سوره الإنسان، آیه 30؛ سوره تکویر، آیه 29.

3- بصائر الدرجات: 512، بحار الأنوار: 25/372 ح 23، تفسیر قمی: 2/409، بحار الأنوار: 5/114 ح 44 و 24/305ح 4، تفسیر برهان: 4/435 ح 3، ینابیع المعاجز: 44، اللوامع: 458.

4- بحار الأنوار: 25/385 ح 41. و در حدیث دیگری فرموده اند:همانا خداوند قلب ولیّ خود را آشیانه اراده و خواست خودش قرار داده، بخاطر همین هر گاه خدا بخواهد ما می خواهیم . «بحار الأنوار: 26/256 ح 31».


وإراده الربّ فی مقادیر اُموره تهبط إلیکم، وتصدر من بیوتکم .(1)

اراده پروردگار در مقدّرات امورش بسوی شما فرود می آید و از خانه های شما خارج می گردد.

همچنین در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

لایوازیها خطر، ولایسموا إلی سمائها النظر، ولایقع علی کنهها الفکر، ولایطمح إلی أرضها البصر، ولایقادر سکّانها البشر.(2)

نمی تواند قدر و مرتبه ای در ردیف آن قرار گیرد، و توجّه و نظر به آسمان آن بالا رود، و فکر و اندیشه بر کنه و حقیقت آن واقع شود، و بینش و بصیرت در آن سرزمین سیر کند، و بشری قدرت ندارد در آنجا ساکن گردد.

و در زیارت امام منتظر حضرت حجّت صلوات اللَّه علیه که سیّد بن طاووسرحمه‌الله آن را نقل کرده - و این زیارت به ندبه معروف است و آن، بعد از بجا آوردن دوازده رکعت نماز که در هر رکعتی( قل هو اللَّه أحد ) را باید قرائت کرد، خوانده می شود، و ابتداء آن «سلام علی آل یس، ذلک هو الفضل المبین...»(3) است - نکات دقیق و جالبی است که به بعضی از اسرار آن اشاره می کنیم: از آن جمله این فرمایشات است:

«فما شی ء منه إلّا وأنتم له السبب وإلیه السبیل ».

چیزی از آن نیست جز آنکه شما سبب آن و راه رسیدن بسوی آن هستید.

«ودلیل إرادته ».

شما دلیل اراده پروردگار هستید (یعنی از اراده شما می توان به اراده پروردگار پی برد).

____________________

1- الکافی: 4/575 ح 2، الفقیه: 2/594 ح 3199، التهذیب: 6/54 ح 1، وسائل الشیعه: 10/382 ح 1، کامل الزیارات:366 ضمن ح 2، بحار الأنوار: 101/153 ضمن ح 3.

2- بحار الأنوار: 102/151 سطر آخر (با اختلاف کمی در الفاظ).

3- بحار الأنوار: 94/37 ضمن ح 23، صحیفه مهدیّه: 133.


«وأنتم جاهنا أوقات صلاتنا وعصمتنا بکم ».

شما مقابل ما هستید در هنگام نماز، و نگهداری و حفظ ما بسبب شماست.

«والقضاء المثبت ما استأثرت به مشیّتکم، والممحوّ ما استأثرت به سنّتکم ».

قضاء آنگاه ثابت و غیر قابل تغییر است که مشیّت شما آن را اختیار کند، و آنچه سنّت شما آن را اختیار کند قابل تغییر و محو شدن است.

و از آنچه دلالت می کند بر واگذار نشدن امور به آنها بنا بر بعضی از معانی آن، روایتی است که طبرسیرحمه‌الله در کتاب «احتجاج» آن را نقل کرده است:

جمعی از شیعیان در اینکه خدا امر آفریدن و روزی دادن را به ائمّهعليهم‌السلام واگذار نموده، اختلاف کردند؛ عدّه ای می گفتند: خداوند این قدرت را به آنها مرحمت کرده و به ایشان واگذار کرده در نتیجه آنها خلق می کنند و روزی می دهند، عدّه ای دیگر گفتند: این محال است.

دو گروه موافقت کردند که برای حلّ اختلاف به محمّد بن عثمان که نایب خاصّ آن حضرت و واسطه بین او و مردم بود مراجعه کنند، نامه ای نوشته خدمت او ارسال داشتند، از ناحیه مقدّسه توقیعی در جواب صادر گردید:

خداوند تبارک و تعالی است که اجسام را آفریده و روزیها را تقسیم کرده است، بخاطر اینکه او نه جسم است و نه در جسمی حلول کرده است،( لَیْسَ کَمِثْلِه شَی ء وَهُو السمیعُ البَصیر ) (1) .

«مثل و مانند او هیچ موجودی نیست و او شنوا و بینا است».

فأمّا الأئمّه عليهم‌السلام فإنّهم یسألون اللَّه تعالی فیخلق، ویسألونه فیرزق، إیجاباً لمسألتهم وإعظاماً لحقّهم .

امّا ائمّهعليهم‌السلام از درگاه ربوبی تقاضا می کنند و او خلق می کند،

____________________

1- سوره شوری، آیه 11.


و از او تقاضا می کنند واو روزی می دهد، از جهت جواب دادن به تقاضای ایشان و بزرگ شمردن حقّ آنان.(1)

و در کتاب «روضه الواعظین» از کامل بن ابراهیم نقل می کند: بر امام عسکریعليه‌السلام وارد شدم تا از او درباره تفویض سؤال کنم، خدمت آن حضرت سلام کرده و نشستم، ناگهان ماه پاره ای را که گویا در سنین چهار سالگی بود مشاهده کردم به من فرمود:

یا کامل؛ جئت إلی ولیّ اللَّه وحجّته، تسأله عن مقاله المفوّضه، کذبوا بل قلوبنا أوعیه لمشیّه اللَّه [فإذا شاء شئنا] واللَّه یقول: ( وَما تَشاؤُون إلّا أنْ یَشاءَ اللَّه ) (2) .

ای کامل؛ نزد ولیّ خدا و حجّت او رسیده ای تا از گفتار گروه مفوّضه سؤال کنی؟ آنها دروغ گفته اند، مطلب آنطوری که آنها می گویند نیست، بلکه قلوب ما ظرف وجایگاه مشیّت پروردگار است، هر گاه او بخواهد ما می خواهیم، و او فرموده است: «و نمی خواهند جز آنچه را که خداوند بخواهد».(3)

در کتاب «خصال» در ضمن حدیث أربعمائه - که چهارصد گفتار در آن جمع شده - از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إیّاکم والغلوّ فینا، قولوا: إنّا عبید مربوبون، وقولوا فی فضلنا ما شئتم .(4)

پرهیز کنید و اجتناب کنید از اینکه درباره ما غلوّ کنید،

____________________

1- الإحتجاج: 2/284، بحار الأنوار: 25/329 ح 4، غیبه طوسی: 178.

2- سوره دهر (الإنسان)، آیه 30؛ سوره تکویر، آیه 29.

3- آن را در کتاب «روضه الواعظین» نیافتم ولی شیخ طوسی در کتاب غیبه: 148 نقل کرده است. بحار الأنوار: 52/50 ضمن ح 70/117 35 ح72/163 5 ح 20 و 79/302 ح 12، تبصره الولی: 60، الخرائج: 1/458 ح 4، کشف الغمّه:2/499، ینابیع المودّه: 461 (با اختصار)، إلزام الناصب: 1/341 ح3، منتخب الأثر: 348 ح1، انوار المضیئه: 139،اثبات الوصیّه: 252.

4- الخصال: 2/614 سطر 8، بحار الأنوار: 25/270 ح 15.


بگویید ما بندگان پرورش یافته پروردگار هستیم و آنگاه درباره فضائل ما آنچه می خواهید بگویید.

و در «تفسیر امام عسکریعليه‌السلام » از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

لاتتجاوزوا بنا العبودیّه ثمّ قولوا ما شئتم ولن تبلغوا، وإیّاکم والغلوّ کغلوّ النصاری، فإنّی بری ء من الغالین ...(1)

ما را از مرحله عبودیّت فراتر ندانید آنگاه آنچه می خواهید بگوئید و نمی توانید به کنه عظمت ما برسید، و بپرهیزید که همانند نصاری درباره ما غلوّ کنید، زیرا من از غلوکنندگان بیزارم...

و در روایت دیگری فرموده اند:

لاترفع البناء فوق طاقته فینهدم، إجعلونا مخلوقین وقولوا فینا ما شئتم فلن تبلغوا .(2)

بنا و ساختمان را بیشتر از تحمّل و طاقت آن بالا نبرید که باعث انهدام و ویرانی آن می گردد، ما را مخلوق پروردگار قرار دهید آنگاه درباره کمالات ما آنچه می خواهید بگوئید و بدانید که به نهایت آن نمی رسید.

و در کتاب «بصائر» از کامل تمّار نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام فرمود:

یا کامل؛ إجعلوا لنا ربّاً نؤوب إلیه، وقولوا فینا ما شئتم.

ثمّ قال: وما عسی أن تقولوا وعسی أن نقول: ما خرج إلیکم من علمنا إلاّ ألفاً غیر معطوفه.(3)

ای کامل؛ برای ما پروردگاری قرار دهید که رجوع ما بسوی او است آنگاه آنچه می خواهید در فضل ما بگویید.

____________________

1- تفسیر امام حسن عسکریعليه‌السلام : 50 ح 24، بحار الأنوار: 25/274 ضمن ح 20.

2- بصائر الدرجات: 241 ح 21، بحار الأنوار: 25/279 ح 47،22/468 2ح 15 و 47/107 ح 136، الخرائج: 2/638 ح38 (به سند دیگری با کمی اختلاف).

3- بصائر الدرجات: 507 ح 8، بحار الأنوار: 25/283 ح 30.


سپس فرمود: و ممکن نیست بتوانید حقّ آن را اداء کنید، و از علوم و معارف ما به شما نرسیده است مگر الفی که به چیز دیگری عطف نشده(1) - و این کنایه از کمی وقلّت آن است -.

و در کتاب «علل الشرایع»، «عیون الأخبار»، «کمال الدین» و «امالی» ازحضرت رضاعليه‌السلام حدیثی طولانی درباره صفات و عظمت شأن امام نقل شده ودر ضمن آن فرموده است:

امامت از جهت قدر و ارزش والاتر، و از حیث شأن و موقعیّت عظیم تر و از جهت مکان و منزلت برتر از آن است که مردم با عقول خود آن را درک کنند و با آراء ونظرات خود به آن برسند، و یا امام و پیشوایی را به اختیار خود نصب کنند، امامت را به حضرت ابراهیم بعد از مقام نبوّت و خلّت (خلیل پروردگار بودن) به عنوان مرتبه سوّم اختصاص داد، و فضیلت شریفی است که او را به آن مشرّف نمود - تا اینکه فرمود: -

هیهات، هیهات، ضلّت العقول، وتاهت الحلوم، وحارت الألباب، وحسرت العیون، وتصاغرت العظماء، وتحیّرت الحکماء، وحسرت الخطباء، وجهلت الألبّاء، وعجزت الأرباء، وکلّت الشعراء، وعییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه، أو فضیله من فضائله، فأقرّت بالعجز والتقصیر، وکیف یوصف أو ینعت بکنهه؟ أو یفهم شی ء من أمره، أو یوجد من یقوم مقامه، أو یغنی غناءه، لا کیف وأنّی؟!...

هیهات، هیهات، در وادی امامت عقول دچار سرگردانی، فهم ها و شعورها دچار تحیّر، و فکرها در حیرت، دیده ها ضعیف، بزرگان کوچک، حکماء متحیّر، خطباء گنگ، اندیشمندان در جهالت، زیرکان و باهوشان عاجز، و شعراء و بلیغان ضعیف تر از آن هستند که بتوانند شأنی از شئون امامت یا فضیلتی از فضائل ایشان را وصف کنند و همگی اقرار به ناتوانی و تقصیر خود نموده اند.

____________________

1- مؤلّفرحمه‌الله در بیان آن فرموده است: یعنی الف که بعد از آن چیزی نیست و این کنایه کمی است بلکه از بعضی روایات ظاهر میشود که احاطه پیدا کردن به قضائل و مناقب آنها در توان نیست و عقل و اندیشه ما به آن راه پیدا نمی کند.


و چگونه ممکن است وصف شود یا کنه و حقیقت او شناخته شود، یا امری از امور آن فهمیده شود یا کسی یافت شود که بتواند جایگزین او گردد، و مردم را بی نیاز کند...(1)

و در کتاب شریف «بحار الأنوار» از مفضّل نقل می کند که امام صادقعليه‌السلام فرموده است:

لو اُذن لنا أن نعلم الناس حالنا عند اللَّه ومنزلتنا منه، لما احتملتم. فقال له: فی العلم؟ فقال: العلم أیسر من ذلک. إنّ الإمام وکر لإراده اللَّه عزّوجلّ، لایشاء إلّا ما شاء اللَّه .(2)

اگر اجازه داشتیم حال خود و موقعیّت و جایگاه خویش را نزد پروردگار به مردم خبر دهیم، شما نمی توانستید تحمّل کنید و آن را بپذیرید.

عرض کرد: موقعیّت علمی منظور شما است؟

فرمود: علم کمترین و آسان ترین آنها است، همانا امام آشیانه و جایگاه اراده خداوند است، اراده نمی کند مگر آنچه را که خدا بخواهد.

در همان کتاب و در کتاب «نوادر الحکمه» از اسحاق قمی نقل می کند که امام صادقعليه‌السلام به یکی از اصحابش به نام حمران بن اعین فرمود:

یا حمران؛ إنِ الدنیا عند الإمام والسماوات والأرضین إلّا هکذا - وأشاربیده الی راحته - یعرف ظاهرها وباطنها وداخلها وخارجها ورطبها ویابسها .(3)

ای حمران؛ نیست دنیا با تمامی وجودش و آسمان ها و زمین نزد امامعليه‌السلام مگر این چنین - و اشاره به کف دست مبارکش کرد - ظاهر و باطن آن را، داخل و خارجش را، و خشک و تر آن را می داند.

____________________

1- کمال الدین: 2/67 ح 31، عیون الأخبار: 1/171 ح1، معانی الأخبار: 96 ح 2، امالی صدوق: 536 ح 1 مجلس 97، بحار الأنوار: 25/124 ضمن ح4.

2- المحتضر: 128، بحار الأنوار: 25/385 ح 41.

3- المحتضر: 143، بحار الأنوار: 25/385 ح 42.


امام صادقعليه‌السلام از پدران خودعليهم‌السلام روایت فرموده است که:

سلمان بعد از آنکه سه روز از دفن پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گذشت خطبه ای برای مردم خواند و در ضمن آن فرمود:

ای مردم؛ به گفتار من گوش فرا دهید و سپس درباره آن بیندیشید، علم و دانش فراوانی به من عنایت شده است اگر همه آنچه را که درباره فضائل امیرالمؤمنینعليه‌السلام می دانم به شما خبر دهم گروهی از شما خواهد گفت: او دیوانه است، و گروه دیگری می گویند: خداوند قاتل سلمان را بیامرزد.

إنّ لکم منایا تتبعها بلایا، ألا وإنّ عند علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام المنایا والبلایا، ومیراث الوصایا، وفصل الخطاب .

برای شما مرگ و میرهاست که به دنبال آن بلاها است، بدانید و آگاه باشید که نزد امیر مؤمنان علیعليه‌السلام علم به مرگ و میرها و بلاهائی که در پیش دارید می باشد، او به آنچه بازماندگان ارث می برند عالم است، و آنچه حق را از باطل جدا می کند خبردارد...(1)

و در ضمن روایتی مفضّل می گوید: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: فدای شما شوم؛ آیا امام می تواند آنچه را که در بغداد است با دست خود بردارد. حضرت فرمود:

نعم؛ وما دون العرش.

بلی؛ نه تنها بغداد بلکه آنچه را خدا تا زیر عرش الهی آفریده همه در اختیار امام است.(2)

خلاصه این مقدّمه این است که بر هر شخصی واجب است اجمالاً به آنچه امامان معصومعليهم‌السلام مناقب و فضائل دارند اعتراف کند، چه به او رسیده باشد و یا اینکه نرسیده باشد.

____________________

1- بحار الأنوار: 32/387.

2- بحار الأنوار: 25/58 ضمن ح 25.


و بر این مطلب روایتی که در کتاب «کافی» از یحیی بن زکریّا نقل شده، دلالت می کند. می گوید: از امام صادقعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

من سرّه أن یستکمل الإیمان کلّه فلیقل: القول منّی فی جمیع الأشیاء قول آل محمّد فیما اسرّوا وما أعلنوا وفیما بلغنی عنهم وفیما لم یبلغنی .(1)

کسی که دوست دارد ایمان او کامل گردد باید بگوید: گفته من درباره همه چیز همان فرمایش آل محمّدعليهم‌السلام است در آنچه پنهان کرده اند و آنچه اظهار نموده اند، و درآنچه از ایشان به من رسیده یا نرسیده است.

و بعد از این مقدّمات اکنون شروع می کنم در ذکر قطره ای از فضیلت دوستی این بزرگواران، و فضیلت آنان که این ذوات مقدّسه را دوست دارند و از شیعیان آنها هستند، تا باعث روشنی چشمان شما گردد و دل هایتان را در محبّت ودوستی آنها استحکام بخشد و ثابت نگه دارد.

و آن را در ضمن چند باب به ترتیب از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا امام حاضری که از دیده ها پنهان و انتظار او را باید کشید یعنی حضرت حجّه بن الحسن صلوات اللَّه علیه وعلی آبائه الطاهرین می آورم، در حالی که چشم به لطف و عنایت آنها دوخته ام به مقداری که توفیق الهی مرا مساعدت کند، و این توفیق بهترین رفیق است وخداوند تبارک وتعالی است که توفیق مرحمت می کند.

____________________

1- الکافی: 1/391 ح 6، بحار الأنوار: 25/364 ح 2، به نقل از کتاب مختصر بصائر الدرجات: 93.


بخش اوّل: مناقب حضرت محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

روایاتی که درباره

پیامبر اکرم حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

وارد شده است



1. در کتاب «امالی » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است:

عربی بادیه نشین به پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کرد: قیمت بهشت چیست؟

فرمود:لا إله إلّا اللَّه یقولها العبد مخلصاً .

گفتن «لا إله إلّا اللَّه» است که شخص آن را خالصانه بگوید.

عرض کرد: اخلاص آن چیست؟

فرمود:العمل بما بعثت به، وحبّ أهل بیتی وإنّه لمن أعظم حقّها .

عمل کردن به آنچه به آن برانگیخته شده ام و دوستی اهل بیت من، و دوستی ایشان از بزرگترین حقّ آن است.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : در حقیقت اخلاص فرموده اند: حقیقت آن این است که بگویی پروردگار من خداست سپس استقامت ورزی، و اینکه عمل را

____________________

1- امالی طوسی: 583 ح 12 مجلس 24، بحار الأنوار: 3/13 ح 30 و 27/133 ح 129. مؤلّفرحمه‌الله این حدیث را به طور اختصار ذکر کرده است ودر مصدر چنین نقل شده است: معتّب غلام حضرت صادقعليه‌السلام از آن حضرت و ایشان از پدر بزرگوارش نقل کرده اند که فرمود: عربی بیابان نشین محضر پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا؛ آیا برای بهشت بهائی هست که آن را بپردازند؟ فرمود: بلی، عرض کرد: بهای آن چیست؟ فرمود: گفتن «لا إله إلاّ اللَّه» یعنی اعتراف به یکتائی خداوند است که آن را بنده با اخلاص بگوید، عرض کرد: اخلاص آن چیست؟ فرمود: عمل کردن به آنچه به آن برانگیخته شده ام و دوستی اهل بیت من. عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما شوند، آیا دوستی اهل بیت هم از حقوق آن است؟ فرمود: دوستی ایشان از بزرگترین حقّ آن است.


برای خدا انجام دهی و دوست نداشته باشی که بر آن ستایش شوی.(1)

و در تفسیر اخلاص، پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

المخلص الّذی لایسأل الناس شیئاً حتّی یجد، وإذا وجد رضی، وإذا بقی عنده شی ء أعطاه فی اللَّه، فإن لم یسأل المخلوق فقد أقرّ للَّه عزّوجلّ بالعبودیّه، وإذا وجد فرضی فهو عن اللَّه راض واللَّه تبارک وتعالی عنه راض، وإذا أعطی للَّه عزّوجلّ فهو علی حدّ الثقه بربّه عزّوجلّ .

مخلص؛ کسی است که چیزی از مردم درخواست نمی کند تا اینکه آن را بیابد، و وقتی آن را دریافت خشنود گردد و هنگامی که چیزی نزد او باقی ماند در راه خدا بخشش کند.

اگر از مخلوق چیزی درخواست نکرد برای خداوند عظیم الشأن به عبودیّت اقرار کرده، و وقتی یافت و خشنود شد از خدا خشنود گشته، و خداوند تبارک و تعالی از او خشنود شده است، و چون در راه خدا چیزی بخشش کرد علامت اطمینان او به پروردگار است.(2)

2. در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » از اباصلت هروی، از حضرت رضاعليه‌السلام و آن حضرت از پدرانش:، از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده اند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

خداوند برتر از من کسی را نیافریده، و گرامی تر از من نزد او کسی نیست.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: عرض کردم یا رسول اللَّه، شما برتر هستید یا جبرئیل؟

فرمود:یا علیّ؛ إنّ اللَّه تبارک وتعالی فضّل أنبیاءَه المرسلین علی ملائکته المقرّبین، وفضّلنی علی جمیع النبیّین والمرسلین، والفضل بعدی لک یا علیّ، وللأئمّه من بعدک، وإنّ الملائکه

____________________

1- بحار الأنوار: 72/294 و 301.

2- معانی الأخبار: 260 ح 1، بحار الأنوار: 69/374 ضمن ح 19.


لخدّامنا وخدّام محبّینا .

ای علی؛ خداوند تبارک و تعالی پیامبران مرسل را بر فرشتگان مقرّب خود برتری داده است و مرا بر تمام پیغمبران و رسولان برتری داده است و بعد از من فضل و برتری برای توو امامان بعد از تو است و همانا فرشتگان خدمتگزار ما و دوستان ما هستند.

ای علی، فرشتگانی که عرش باعظمت الهی را بر دوش گرفته اند و آنها که اطراف عرشند به حمد و ستایش پروردگار او را تسبیح می کنند و برای آنها که ایمان به ولایت ما اهل بیت آورده اند از خدا آمرزش می طلبند

یا علیّ، لولا نحن ما خلق اللَّه آدم، ولا حوّاء، ولا الجنّه ولا النار، ولا السماء ولا الأرض .

ای علی، اگر ما نبودیم خدا آدم و حوّا، بهشت و دوزخ، آسمان و زمین را نمی آفرید.

چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالی که نسبت به معرفت پروردگار و تسبیح و تهلیل و تقدیس او از آنها پیشی گرفتیم، زیرا اوّل چیزی که خداوند آفرید ارواح ما بود، ما را به توحید و ستایش خود گویا نمود، سپس فرشتگان را آفرید، آنها وقتی ارواح ما را نور یگانه ای مشاهده کردند امر ما را بزرگ شمردند، ما تسبیح حق تعالی کردیم تا بدانند که ما خلقی هستیم که آفریده شده ایم و او منزّه از صفات ما است، به تسبیح ما فرشتگان تسبیح گفتند و او را از صفات ما پاک و منزّه دانستند.

و وقتی عظمت شأن ما را مشاهده کردند حق تعالی را تهلیل کردیم تا فرشتگان بدانند خدایی جز خدای بی همتا نیست و ما بندگان او هستیم و خدائی نیستیم که همراه با او یا بعد از او عبادت ما واجب باشد، پس فرشتگان «لا إله إلاّ اللَّه» گفتند، و وقتی بزرگی محلّ و موقعیّت ما را مشاهده کردند تکبیر گفتیم تا فرشتگان بدانند خداوند بزرگتر از آن است که کسی جز به سبب او به شأن و مقام بزرگی برسد.

و وقتی عزّت و قوّت ما را مشاهده کردند گفتیم: «لا حول ولا قوّه إلّا باللَّه » تا اینکه فرشتگان بدانند هیچ نیرو و قدرتی جز به سبب خداوند نیست. و وقتی نعمتی را که خدا به ما داده و وجوب اطاعت ما را مشاهده


کردند گفتیم: الحمد للَّه، تا فرشتگان بدانند حمد و ستایش به خاطر نعمت ها سزاوار پروردگار متعال است، آنها هم گفتند: الحمد للَّه.

پس فرشتگان به سبب ما به شناخت توحید، تسبیح، تهلیل، تحمید و تمجید خداوند هدایت شدند.

ثمّ إنّ اللَّه تبارک وتعالی خلق آدم فأودعنا صلبه، وأمر الملائکه بالسجود له تعظیماً لنا وإکراماً ، سپس خداوند تبارک و تعالی آدم را آفرید و ما را در صلب او به ودیعه نهاد و آنگاه فرشتگان خود را دستور داد تا او را به خاطر تعظیم و بزرگداشت ما که در صلب او بودیم سجده کنند. پس سجود آنها برای خداوند بخاطر عبادت و پرستش و برای آدم بخاطر اطاعت پروردگار و احترام او بود، زیراما در صلب او بودیم، پس چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالی که همه آنها به آدم سجده(1) کردند.(2)

و بعضی از مدح کنندگان چه نیکو سروده اند:

تصاعدت فی مراقی العزّ رتبتهم

فظنّ أنّهم للَّه أقران

فلاتقس فضلهم للأنبیاء أجل

فإنّ سلمانهم بعد تصغیر سلیمان

رتبه ایشان در درجات عزّت و عظمت بالا رفت که گمان می رفت برای خداوند اینها قرین باشند.

فضل و برتری آنها را با انبیاء قیاس نکن، همانا سلمانِ آنها را اگر کوچک کنی سلیمان می شود.

3.علی بن ابراهیم قمی رحمه‌الله از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است:

ابلیس (لعنت خدا بر او باد) نزد حضرت موسیعليه‌السلام آمد در حالی که او به مناجات با پروردگار مشغول بود، فرشته ای از فرشتگان گفت: وای بر تو چه امیدی نسبت به او داری و او در حال مناجات با خداوند است؟

____________________

1- علاّمه مجلسیرحمه‌الله تحقیقی درباره این سجود نموده و آن را توضیح داده است. به بحار الأنوار: 11/140مراجعه کنید.

2- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/204 ح 22، کمال الدین: 1/254 ح 4، علل الشرایع: 1/5 ح 1، بحار الأنوار:26/335 ح 1 و 60/303 ح 16 (قسمتی از روایت)، تأویل الآیات: 2/876 ح 9، منتخب الأثر: 61 ح 1،إرشاد القلوب: 403.


گفت: همان امیدی که به آدم داشتم و او در بهشت ساکن بود.

و از آنچه خداوند به حضرت موسیعليه‌السلام فرموده اینست که:

ای موسی، نماز را قبول نمی کنم مگر از کسی که برای عظمت من فروتنی داشته باشد، و قلب او خوف مرا در برداشته باشد، روزش را به یاد من سپری کند و در حالی که اصرار و پافشاری به خطا و گناه دارد شب نکند، و حقّ اولیاء و دوستان مرا بشناسد.

حضرت موسی عرض کرد: آیا مقصودت از اولیاء و دوستانت، حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب است؟

فرمود: آنها از اولیای من می باشند ولی مقصود من آن کسی است که بخاطر او آدم و حوّا را آفریدم و بهشت ودوزخ را خلق کردم.

عرض کرد: ای پروردگار من، او را معرّفی کن.

فرمود: او محمّد و نام دیگرش احمد است، اسم او را از اسم خودم مشتق کردم، زیرا من محمودم و او محمّد است.

موسی عرض کرد: پروردگارا، مرا از امّت او قرار بده.

فرمود:یا موسی، أنت من اُمّته إذا عرفته وعرفت منزلته ومنزله أهل بیته، إنّ مثله ومثل أهل بیته فیمن خلقت کمثل الفردوس فی الجنان، لاینتثر ورقها ولایتغیّر طعمها .

ای موسی، اگر او و مقام و مرتبه اش را و نیز مرتبه و مقام اهل بیتش را بشناسی تو از امّت او خواهی بود. مثَل او و مثل اهل بیت او در میان مخلوقات من، مثل فردوس در میان بهشت است، برگهای آن نمی ریزد و طعم آن تغییر نمی کند (همواره ثابتند و هیچگاه دچار لغزش وانحراف نمی شوند).

کسی که آنها را بشناسد و به حقّ آنها معرفت داشته باشد در مواضع جهل و نادانی برای او علم و دانش و درجای ظلمت و تاریکی برایش نور و روشنائی قرار می دهم، قبل از اینکه مرا بخواند او را اجابت کنم و قبل از اینکه ازمن درخواست کند به او عطا کنم.

ای موسی، وقتی دیدی فقر و تنگدستی به تو روی آورده، بگو: مرحبا به علامت بندگان صالح، و وقتی دیدی مال و ثروت به تو روی آورده،


بگو: این بر اثر گناهی است که عقوبت آن پیشی گرفته است.

ای موسی، دنیا مکان عقوبت است، آدم را در آن عقوبت کردم و وقتی خطا کرد کیفر دادم. دنیا و آنچه در آن است جز آنچه را که برای من باشد و به من مربوط باشد مورد لعن خود قرار دادم.

ای موسی، بندگان صالح در دنیا به مقدار معرفت و شناختی که نسبت به آن داشتند زهد ورزیدند و بی رغبتی به آن نشان دادند، و دیگران به اندازه جهالت و نادانی ایشان نسبت به آن، میل و رغبت به آن پیدا کردند، و هیچ یک از مخلوقاتم آن را بزرگ نشمرد و من چشم او را به آن روشن کنم، و هیچ کس آن را کوچک نشمرد مگر اینکه او را ازآن بهره مند کردم.

سپس امام صادقعليه‌السلام فرمود:

اگر می توانید کاری کنید که شما را نشناسند آن کار را انجام دهید، و ضرری نمی کنید اگر مردم شما را مدح و ثنا نکنند، و برای شما هیچ اشکالی ندارد مردم شما را سرزنش کنند در حالی که نزد خداوند مورد مدح و ستایش قرارگیرید. همانا امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است:

لا خیر فی الدنیا إلاّ لأحد رجلین: رجل یزداد کلّ یوم إحساناً، ورجل یتدارک منیته بالتوبه، وأنّی له بالتوبه، واللَّه لو سجد حتّی ینقطع عنقه ما قبل اللَّه منه إلّا بولایتنا أهل البیت .

خیری در دنیا جز برای دو نفر نیست: یکی آنکه هر روز احسان جدیدی به خوبی هایش زیاد کند، و یکی آنکه گذشته اش را با توبه جبران کند، و کجا می تواند توبه کند؟ بخدا قسم اگر سجده کند به حدّی که گردنش جدا گردد خداوند از او نمی پذیرد مگر ولایت ما اهل بیت را داشته باشد.

آگاه باشید، کسی که حق ما را بشناسد و امید پاداش و ثواب در مورد ما داشته باشد به مقدار خوراکش - پنج سیر- در هر روز، و آنچه عورت او را بپوشاند و سرّ او را پنهان کند (کنایه از خانه ای که سقف داشته باشد) خشنود باشد، وایشان با این وصف خائف و مضطرب باشند.(1)

____________________

1- تفسیر قمی: 1/243، معانی الأخبار: 20، امالی صدوق: 764 ح 2 مجلس 95، الکافی: 2/456 ح 15،المحاسن: 1/224 ح 142، تحف العقول: 490، جواهر السنیّه: 59 و 286. بحار الأنوار: 13/338 ح 14، و آن را در ج: 26/267 ح 1 به نقل از تفسیر قمی و معانی الأخبار، و در ج: 16/360 ح 60 به نقل از معانی الأخبار- تا این فرمایش امامعليه‌السلام «به او عطا می کنم پیش از آنکه از من درخواست کند» - نقل کرده است.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : فیضقدس‌سره این روایت را نقل کرده و در آخر روایت این اضافه را آورده است:

دوست دارند که بهره و نصیب آنها از دنیا این مقدار باشد، و خدای تبارک و تعالی آنها را در قرآن چنین توصیف نموده است:( الَّذینَ یُؤْتوُن ما آتوُا وَقُلُوبُهم وَجِلَه ) (1) «آنانکه آنچه وظیفه بندگی است بجای آورده و باز دلهایشان ترسناک است ».

آن عملی را که آورده اند و انجام داده اند چیست؟

فرمود: اطاعت پروردگار با محبّت و ولایت، و ترسانند از آنکه پذیرفته نشود، و بخدا قسم ترس آنها ترس از این نیست که آیا راه صحیح پیموده اند یا نه؟ بلکه ترس آنها از این است که مبادا در محبّت و اطاعت ما کوتاهی کرده باشند.

سپس فرمود: اگر می توانی از خانه ات خارج نشوی، خارج نشو، زیرا وقتی بیرون رفتی بر تو واجب می شود غیبت نکنی، دروغ نگویی، حسد نورزی، سستی و تنبلی نکنی، خودنمائی و ظاهرفریبی نکنی، و به مردم خدعه ونیرنگ نزنی.

بعد فرمود: بهترین عبادتگاه مسلمان خانه او است، در آن می تواند چشم، زبان، تمایلات و اعضاء شهوانی خودرا حفظ کند.

کسی که در دل به نعمت خدا پی ببرد و آن را بشناسد سزاوار زیادی نعمت از طرف پروردگار می گردد قبل ازآنکه شکر آن نعمت را بر زبان جاری کند، و کسی که خود را از دیگری برتر بپندارد از متکبّرین است. عرض کرد: فضل و برتری خود را در عافیتی که نصیب او شده می بیند، زیرا او را در حال ارتکاب معاصی مشاهده می کند.

فرمود: هیهات، چه بسا گناه او را خدا بیامرزد و تو را برای حساب نگهداشته باشند، آیا قصّه ساحران موسی را نخوانده ای؟

____________________

1- سوره مؤمنون، آیه 60.


سپس فرمود: چه بسیارند اشخاصی که بخاطر نعمتی که پروردگار به آنها عنایت کرده دچار غفلت و غرور شده اند، و چه بسیارند کسانی که به خاطر پوشش الهی غافلگیر شده اند، و چه بسیارند کسانی که ثنا و مدح مردم آنها رادچار عجب کرد. سپس فرمود:

إنّی لأرجو النجاه لمن عرف حقّنا من هذه الاُمّه إلاّ لأحد ثلاثه: صاحب سلطان جائر وصاحب هوی فاسد، والفاسق المعلن .

من امید نجات دارم برای کسانی از این امّت که حقّ ما را می شناسند مگر برای سه طایفه: آنها که سلطنت ظالمانه دارند، و آنها که دارای هواها و خواهشهای فاسدند، و کسی که علنی و آشکارا زشتیها را مرتکب می شود.

سپس این آیه را تلاوت فرمود:( قُلْ إنْ کُنْتُم تُحِبُّونَ اللَّه فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُم اللَّه ) (1) «بگواگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد».

بعد فرمود: ای حفص، محبّت و دوستی برتر از خوف و ترس است. سپس فرمود:واللَّه ما أحبّ اللَّه من أحبّ الدنیا ووالی غیرنا، ومن عرف حقّنا وأحبّنا فقد أحبّ اللَّه تبارک وتعالی .

به خدا قسم؛ کسی که محبّت دنیا داشته و ولایت غیر ما را بپذیرد دوستی خدا را نخواهد داشت، و کسی که حقّ ما را شناخته و ما را دوست داشته باشد خدای تبارک و تعالی رادوست دارد.

در این هنگام شخصی گریه کرد، حضرت فرمود: آیا گریه می کنی؟ اهل آسمان و زمین اگر همگی ناله و زاری کنند در پیشگاه پروردگار که ترا از آتش نجات دهند و داخل بهشت کنند شفاعت آنها در مورد تو پذیرفته نمی شود.

سپس فرمود: ای حفص، همواره بدنبال باش و خودت را در رأس امور قرار نده (به دنبال ریاست طلبی نباش).

ای حفص، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است: کسی که از خدا ترسید، زبان او از کار افتاد.

____________________

1- سوره آل عمران، آیه 31.


بعد فرمود: حضرت موسی بن عمرانعليه‌السلام روزی اصحابش را موعظه می فرمود یکی از آنها برخاست و پیراهن خود را شکافت، پروردگار متعال به حضرت موسی پیغام فرستاد: به این بنده ما بگو: پیراهن خود را نشکافد قلب خودرا برای ما باز کند (تا گفتار ما و مواعظ ما در آن جای بگیرد).

سپس فرمود: موسی بن عمرانعليه‌السلام از کنار یکی از اصحابش گذشت و او در سجده بود، بعد از انجام کارش برگشت و هنوز او در حال سجده بود، فرمود: اگر حاجت تو در دست من بود آن را برآورده می کردم. از طرف پروردگاربه او خطاب شد:

یا موسی، لو سجد حتّی ینقطع عنقه ما قبلته حتّی یتحوّل عمّا أکره إلی ما أحبّ .

ای موسی، اگر سجده اش را به قدری طولانی کند که گردنش جدا گردد او را نمی پذیرم تا فکر و قلبش را از آنچه مورد اکراه و ناخشنودی من است به آنچه آن را دوست دارم تغییر دهد.(1)

4. در کتاب «تفسیر امام عسکریعليه‌السلام » از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

جبرئیل محضر رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شد در حالی که آن حضرت عبای سفیدرنگ کوفی را بر روی خود و امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین: کشیده بود و می فرمود:

اللهمّ هؤلاء أهلی، أنا حرب لمن حاربهم، وسلم لمن سالمهم .

بار پروردگارا؛ اینها اهل بیت من هستند، جنگ با آنها جنگ با من و صلح و سازش با آنها سازش با من است.

جبرئیل عرض کرد: ای رسول خدا؛ مرا هم از خودتان قرار دهید. فرمود: تو از ما هستی.

عرض کرد: اجازه می فرمائید عبا را کنار زده و داخل شوم؟ فرمود: بلی. جبرئیل در آن عبا وارد شد و سپس خارج گردید و به سوی آسمان به طرف ملکوت اعلی که جایگاه فرشتگان است بالا رفت در حالی که به

____________________

1- الوافی: 26/265 ح 1، به نقل از کافی: 8/128 ح 98.


زیبایی ودرخشندگی او افزوده شده بود.

فرشتگان عرض کردند: با جمالی نورانی تر از سابق که از نزد ما رفتی برگشته ای؟

فرمود: چگونه این طور نباشد در حالی که شرافت یافتم به اینکه از آل محمّد و اهل بیت او قرار داده شدم. فرشتگان در ملکوت آسمانها و حجاب ها و کرسی و عرش گفتند: این شرف سزاوار تو است که همان طور که گفتی بوده باشی.(1)

5. در کتاب «محاسن » آمده است: زنی از طایفه جنّ نزد رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیده و به آن حضرت ایمان آورد و اسلام نیکوئی پیدا کرد، در هر هفته یک بار خدمت حضرت شرفیاب می شد، مدّت چهل روز گذشت که آنجا دیده نشد و سپس حضور یافت. حضرت از علّت تأخیر او سؤال فرمود.

عرض کرد: ای رسول خدا؛ به دریایی که احاطه بر این دنیا داردبرای انجام کاری رفته بودم، بر ساحل آن دریا سنگ سبز بزرگی دیدم که بر روی آن شخصی نشسته بود، دو دستش را برای دعا بالا برده بود ومی گفت:

اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین عليهم‌السلام إلّا ماغفرت لی .

خداوندا! ترا به حقّ محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین قسم می دهم که مرا بیامرزی.

از او سؤال کردم: تو کیستی؟ گفت: من ابلیس ام.

گفتم: اینها را که نام بردی از کجا می شناسی؟ گفت: پروردگارم را برروی زمین فلان مقدار سال و در آسمان فلان مقدار سال عبادت کردم، درآسمان ستون و پایه ای را ندیدم مگر اینکه بر آن نوشته شده بود:

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 376 ح 261، بحار الأنوار: 17/261 و 262، و 26/343 ح 15.


لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیرالمؤمنین، أیّدته به .

خدایی جز خدای یگانه نیست، محمّد فرستاده پروردگار است، علی امیر و فرمانروای مؤمنان است، پیغمبرم را به او تأیید و یاری نمودم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این روایت در کتاب «خصال» با کمی تفاوت از امام صادقعليه‌السلام نقل شده و قسمت آخر روایت چنین است: خداوندا! وقتی به قسمی که درباره من خورده ای جامه عمل پوشیدی و مرا در جهنّم داخل کردی، از تو درخواست می کنم به حقّ محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین (عليهم‌السلام ) مرا از آن رهایی بخشیده و با آنها محشور فرمائی.

به او گفتم: ای حارث (نام ابلیس است) این نام هائی که خدا را به آنها خواندی چیست؟

به من گفت: هفت هزار سال قبل از آفرینش آدم بر ساق عرش الهی این نام ها را دیدم، دانستم اینها عزیزترین آفریده خدایند و نزد او گرامی هستند لذا به حقّ آنها از خدا مسألت می نمایم.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

واللَّه لو أقسم أهل الأرض بهذه الأسماء لأجابهم، به خدا قسم اگر اهل زمین خدا رابه این نامها قسم دهند و دعا کنند خدا آنها را اجابت فرماید.(2)

6. در کتاب «مصباح الأنوار » از مفضّل نقل کرده است که گفت: روزی خدمت امام صادقعليه‌السلام رسیدم، آن حضرت به من فرمود:

ای مفضّل! آیا محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین: را آن طور که باید شناخته ای، و به حقیقت معرفت آنها رسیده ای؟

عرض کردم: ای سرور من، حقیقت معرفت آنها چگونه است؟ فرمود:

یا مفضّل! من عرفهم کنه معرفتهم کان مؤمناً فی السنام الأعلی .

ای مفضّل! هر که آنها را به حقیقت معرفت بشناسد مؤمن است و در

____________________

1- المحاسن: 273 ح 98، بحار الأنوار: 39/166 ح 6 و 63/216 ح 51.

2- الخصال: 2/639 ضمن ح 13، بحار الأنوار: 27/13 ح 1 و 63/80 ح 35، کشف الغمّه: 1/466.


درجات بالای ایمان قرار دارد.

مفضّل می گوید: عرض کردم: ای سرور من، آن را به من بشناسان.

فرمود:یا مفضّل! تعلم أنّهم علموا ما خلق اللَّه عزّوجلّ وذرأه وبرأه، وأنّهم کلمه التقوی، وخزّان السماوات والأرضین والجبال والرمال والبحار، وعلموا کَم فی السماء من نجم وملک، ووزن الجبال وکیل ماء البحار وأنهارها وعیونها؛ وماتسقط من ورقه إلّا علموها، ولا حبّه فی ظلمات الأرض ولا رطب ولا یابس إلّافی کتاب مبین وهو فی علمهم وقد علموا ذلک .

ای مفضّل! بدانی آنها آنچه را که خداوند آفریده و از عدم و نیستی به وجود آورده است می دانند، آنها مظهر تقوا و خزانه دار آسمانها و زمین ها و کوهها و صحراها و دریاها هستند، و می دانند چه مقدار ستاره و چه اندازه فرشته در آسمان است، وزن کوه ها و اندازه آب دریاها و رودخانه ها و چشمه ها را می دانند، هر برگی از درختی می افتد آن را خبر دارند، هر دانه ای که در تاریکی های زمین قرار گرفته آن را می دانند، و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین یعنی در علم آنها نقش بسته و آن را می دانند.

عرض کردم: ای سرور من؛ آن را فهمیدم و اقرار کرده و به آن ایمان آوردم.

حضرت فرمود: بلی درست گفتی ای مفضّل، ای بزرگوار، ای نعمت داده شده و ای پاکمرد، پاک شدی و بهشت برای تو و دیگر اشخاصی که چنین ایمانی داشته باشند گوارا باد.(1)

7. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » از امام باقرعليه‌السلام و آن حضرت از پدربزرگوارش، از جدّش: نقل کرده است که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من أراد التوسّل إلیّ وأن تکون له عندی ید ینتقع بها یوم القیامه، فلیصل أهل بیتی، ویدخل السرور علیهم .(2)

____________________

1- مصباح الأنوار: 237، بحار الأنوار: 26/116 ح 22، تفسیر برهان: 4/7 ح 8.

2- امالی صدوق: 461 ح5 مجلس 60، بحار الأنوار: 26/227 ح 1.


هر که می خواهد به من تقرّب پیدا کند و حقّی بر من داشته باشد که فردای قیامت از آن بهره مند شود باید به اهل بیت من احسان کند و سبب خشنودی آنها را فراهم آورد.

8. برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن » از امام باقرعليه‌السلام نقل می کند که فرمود:

هنگامی که قیامت فرا رسد خداوند تمام مخلوقاتش را از ابتدای خلقت تا انتهای آن در محلّی جمع کند، ندا کننده ای در آن هنگام فریاد برآورد: هر کس بر رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حقّی دارد بپا خیزد، پس عدّه ای از جا برخیزند، از آنها سؤال شود: حقّ شما بر پیامبر چیست؟

در جواب می گویند:کنّا نصل أهل بیته من بعده .

ما بعد از آن حضرت به اهل بیت او احسان می کردیم.

به آنها گفته شود:اذهبوا فطوفوا فی الناس فمن کانت له عندکم ید فخذوا بیده فأدخلوه الجنّه .

بروید و در میان مردم بگردید هر کس به شما لطفی کرده و نعمتی بخشیده دست او راگرفته وارد بهشت کنید.(1)

در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

من اصطنع إلی أحد من أهل بیتی یداً اُکافیه یوم القیامه .(2)

هر کس به یکی از اهل بیت من نعمتی بخشیده و احسانی کرده فردای قیامت من او راپاداش خواهم داد.

9. در کتاب «تفسیر امام حسن عسکری عليه‌السلام » آن حضرت در ضمن روایتی طولانی که مربوط به گرفتن میثاق پروردگار از بندگانش می باشد فرمایش خداوند تبارک و تعالی را نقل می کند که فرمود:

یا آدم! لو أحبّ رجل من الکفّار أو جمیعهم رجلاً من آل محمّد

____________________

1- المحاسن: 47 ح 109، وسائل الشیعه: 11/558 ح 9، بحار الأنوار: 26/228 ح 4 به نقل از تفسیر قمی.

2- المحاسن: 48 ح 111، بحار الأنوار: 26/228 ح 6.


وأصحابه الخیّرین، لکافأه اللَّه عن ذلک بأن یختم له بالتوبه والإیمان ثمّ یدخله اللَّه الجنّه .

ای آدم! اگر یکی از کفّار یا تمامی کافران یکی از اهل بیت پیغمبر و اصحاب خوب آن حضرت را دوست داشته باشد خداوند این عملش را جبران می کند به اینکه سرانجام توفیق توبه کردن و ایمان آوردن به او عنایت می کند، و سپس او را به بهشت خود وارد می کند.(1)

خداوند بر هر یک از دوستان محمّد و آل محمّد و اصحاب آن بزرگوار رحمتی سرازیر می کند که اگر به تعداد خلایق پروردگار از ابتدای آفرینش تا آخر روزگار تقسیم شود و همگی آنها کافر باشند تمام آنها را کفایت می کند و به سرانجام نیکو که ایمان به خداوند است می کشاند تا اینکه بسبب آن سزاوار بهشت گردند.

ولو أنّ رجلاً یبغض آل محمّد وأصحابه الخیّرین أو واحداً منهم، لعذّبه اللَّه عذاباً لو قسّم علی مثل عدد ما خلق اللَّه لأهلکهم اللَّه أجمعین .

و اگر شخصی با اهل بیت پیغمبر و اصحاب خوب او یا یکی از آنها دشمنی کند خداوند او را مبتلا به عذابی کند که اگر بر همه آفریدگان تقسیم شود تمام آنها هلاک خواهند شد.(2)

10.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب «خصال » از حضرت رضاعليه‌السلام ، از پدران بزرگوارش: نقل کرده که پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

أربعه أنا الشفیع لهم یوم القیامه ولو آتونی بذنوب أهل الأرض: المعین لأهل بیتی، والقاضی لهم حوائجهم عند ما اضطرّوا إلیه، والمحبّ لهم بقلبه ولسانه، والدافع عنهم بیده .

____________________

1- در حدیث دیگری رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است: «ولو أحبّه الکفّار أجمعون لأثابهم اللَّه عن محبّته بالخاتمه المحموده، بأن یوفّقهم للإیمان ثمّ یدخلهم الجنّه برحمته» اگر کافران همگی او را دوست داشته باشند خداوند به خاطر آن محبّت، پایان کار آنها را نیکو و پسندیده قرار می دهد به اینکه ایشان را توفیق می دهد که ایمان آورند، سپس آنها را به رحمت خود وارد بهشت می گرداند. «تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 20».

2- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 392 ضمن ح 267، بحار الأنوار: 26/331 ضمن ح 12.


فردای قیامت برای چهار گروه شفاعت خواهم کرد گرچه با گناهان اهل زمین بر من وارد شوند: آنان که به اهل بیت من کمک کرده اند، و کسانی که هنگام احتیاج حوائج آنها را برآورده کرده اند، و آنها که به قلب و زبان خود با اهل بیت من دوستی کرده اند، و کسانی که از ایشان با نیروی خود دفاع نموده و آنها را حمایت کرده اند.(1)

11. اربلیرحمه‌الله در کتاب «کشف الغمّه » از مسند احمد بن حنبل، از ابن مسعود نقل کرده که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:حبّ آل محمّد یوماً خیر من عباده سنه، ومن مات علیه دخل الجنّه .(2)

یک روز دوستی آل محمّد: از یک سال عبادت بهتر است و هر که با دوستی آل محمّد: از دنیا رود وارد بهشت می شود.

و در همان کتاب از ابو هریره نقل کرده است که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:خیرکم [منّی] خیرکم لأهلی .(3)

بهترین شما نزد من کسی است که نسبت به اهل بیت من بهتر باشد.

12. راوندیرحمه‌الله در کتاب «نوادر» از امام صادقعليه‌السلام ، از پدرانش: نقل کرده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:أثبتکم علی الصراط أشدّکم حبّاً لأهل بیتی ولأصحابی .(4)

ثابت ترین شما بر صراط(5) کسی است که محبّت و دوستی او به اهل بیت من شدیدتر وبیشتر باشد.

____________________

1- الخصال: 1/196 ح 1، صحیفه الرضاعليه‌السلام : 2، بحار الأنوار: 96/225 ح 24، عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/253، امالی طوسی: 1/376، بحار الأنوار: 96/220 ح 10، بشاره المصطفی: 17 (با اندکی اختلاف)، بحار الأنوار:68/123 ح 51 و ص 135 ح 70.

2- کشف الغمّه: 1/137، بحار الأنوار: 27/104 ح 72 و 73.

3- کشف الغمّه: 1/137، بحار الأنوار: 27/104 ح 72 و 73.

4- نوادر راوندی: 15، بحار الأنوار: 27/133 ح 128، و آن را در ج: 8/169 ح 16 و 27/158 ح5 به نقل از فضائل الشیعه: 5 نقل کرده است.

5- پلی که بر روی جهنّم کشیده شده و باید از آن عبور کنند.


13.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب «خصال » از امام باقرعليه‌السلام ، از پدرانش:، از امام حسینعليه‌السلام نقل کرده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

حبّی وحبّ أهل بیتی نافع فی سبعه مواطن، أهوالهنّ عظیمه: عند الوفاه، وفی القبر، وعند النشور، وعند الکتاب، وعند الحساب، وعند المیزان وعندالصراط .(4)

محبّت من و اهل بیت من در هفت جایگاه که ترس و وحشت آن زیاد است سود می بخشد: هنگام مرگ، در میان گور، وقت رستاخیز، زمانی که نامه اعمال را بدست آدمی می دهند، هنگام محاسبه اعمال، وقت سنجش کارهای خوب و بد، و زمان عبور از صراط.

14. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار » از ابن عبّاس نقل کرده است که فرمود: بر درب های بهشت نوشته شده است:

«لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیّ اللَّه، فاطمه خیره اللَّه، الحسن والحسین صفوه اللَّه، علی محبّیهم رحمه اللَّه، وعلی مبغضیهم لعنه اللَّه ».

«خدایی جز خدای یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، علی صاحب ولایت از طرف خداست، فاطمه انتخاب شده خداوند است، حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند، رحمت خدا شامل حال دوستان ایشان، و لعنت خدا بر دشمنانشان باد».(1)

15.ابن شهر آشوب رحمه‌الله از رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند که فرمود:

ای اباذر! هنگامی که در آسمان ها سیر داده شدم، فرشته ای را دیدم که بر تختی از نور نشسته و بر روی سرش تاجی از نور بود، یکی از دو پای او در طرف مشرق و دیگری در طرف مغرب بود، در مقابل او تخته ای بود که به اونگاه می کرد و تمام دنیا پیش روی او و مخلوقات بین دو

____________________

1- الخصال: 2/360 ح 49، بحار الأنوار: 27/158 ح 3، بشاره المصطفی: 17.

2- مشارق انوار الیقین: 118.


زانوی او و دو دستش به مشرق و مغرب می رسید.

گفتم: ای جبرئیل، این کدامیک از فرشتگان است؟ در میان ملائکه پروردگارم بزرگتر از این مخلوقی ندیده ام.

عرض کرد: این ملک الموت عزرائیل است، نزدیک شو و بر او سلام کن، به او نزدیک شدم و گفتم: سلام بر توای دوست من، ای ملک الموت.

عرض کرد:وعلیک السلام یا أحمد، ما فعل ابن عمّک علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام ؟درود و سلام بر شما ای احمد، از پسر عمویت علی عليه‌السلام چه خبر؟ او چه می کند ؟

گفتم: آیا پسر عموی مرا می شناسی؟ عرض کرد:

وکیف لا أعرفه، فإنّ اللَّه جلّ جلاله وکّلنی بقبض أرواح الخلائق، ماخلا روحک وروح علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام، فإنّ اللَّه یتوفّاهما بمشیّته .

چگونه او را نشناسم در حالی که خداوند تبارک و تعالی مرا مأمور گرفتن ارواح همه بندگانش جز روح شما و روح علی بن ابی طالبعليه‌السلام نموده است؟ این دو روح مقدّس را خداوند به مشیّت خود خواهد گرفت.(1)

16. ازپیغمبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در تفسیر آیه شریفه( قُلْ لا أسْألُکُم عَلَیْه أجْراً إلَّاالمَوَدَّه فِی القُرْبی ) (2) «بگو از شما اجرت و پاداشی جز مودّت و دوستی اهل بیتم را درخواست نمی کنم»، روایت شده است که فرمود:

من در قیامت برای چهار طایفه شفاعت می کنم گرچه با گناه اهل دنیا وارد محشر شوند:

رجل نصر ذرّیّتی، ورجل بذل ماله لذرّیّتی عند الضیق، ورجل أحبّ ذرّیّتی باللسان والقلب، ورجل سعی فی حوائج ذرّیّتی إذ طردوا أو شردوا.

____________________

1- المناقب: 2/236، مدینه المعاجز: 3/53 ح 717، بحار الأنوار: 39/99 ضمن ح 10، و آن را در ج: 38/137 ح97 به نقل از کتاب الروضه: 32 (با کمی اختلاف) نقل کرده است.

2- سوره شوری، آیه 23.


آن کس که ذریّه و فرزندان مرا یاری کند، کسی که مال خود را به ذریّه من در حال تنگدستی ببخشد، کسی که با ذریّه و اولاد من با زبان و قلب خود دوستی کند، و کسی که حاجت فرزندان مرا به هنگام پراکندگی و آوارگی آنها برآورده نماید.(1)

17.شیخ صدوق قدس‌سره از ابوذررحمه‌الله نقل کرده است که گفت: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که می فرمود:

اسرافیل بر جبرائیل مباهات کرد و گفت: من از تو بهتر هستم.

جبرائیل گفت: چگونه و به چه دلیل تو از من بهتری؟

گفت: به خاطر اینکه من یکی از هشت فرشته ای هستم که عرش الهی را بدوش دارند، و من مأمور دمیدن در صور هستم، و من نزدیک ترین فرشته به درگاه ربوبی ام.

جبرئیل گفت: من از تو بهترم.

اسرافیل گفت: چگونه و به چه علّت تو از من بهتری؟

گفت: به خاطر اینکه من امین پروردگار بر وحی، و فرستاده او به سوی انبیاء و رسولانم، امر خسوف (ماه گرفتگی) و غرق کردن اشیاء به دست من است، و خداوند امّت هائی را که بخواهد هلاک کند به دست من هلاک ونابود می کند.

بعد فرمود: این دو نزاع خود را به پیشگاه الهی عرضه داشتند، خداوند به آنها خطاب کرد و فرمود: ساکت باشید و مباهات نکنید، به عزّت و جلالم قسم کسی را آفریده ام که از شما بهتر است. عرض کردند: آیا مخلوقی بهتر از ما آفریده ای در حالیکه ما از نور آفریده شده ایم؟

فرمود: بلی، آنگاه به حجاب قدرت فرمان داد که ظاهر شود، وقتی آشکار شد دیدند که بر ساق عرش نوشته شده است:

لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین خیر خلق اللَّه .

____________________

1- این حدیث در ص 90 ح 10 (با کمی اختلاف) ذکر شد.


«خدائی جز خدای یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، علی، فاطمه، حسن و حسین بهترین مخلوقات پروردگار هستند».

جبرئیل عرض کرد:یا ربّ؛ أسألک بحقّهم علیک أن تجعلنی خادمهم . «خداوندا! ازتو درخواست می کنم بحقّ این بزرگواران که مرا خدمتگزار ایشان قرار دهی»، و خداوند آن را پذیرفت، پس جبرئیل از اهل بیت قرار گرفت و او خادم و خدمتگزار ما می باشد.(1)

18.سیّد شرف الدین رحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات الظاهره فی العتره الطاهرة » حدیثی بسیار جالب و دقیق از امام عالم حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

خداوند تبارک و تعالی نور حبیب خود محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را از نوری آفرید که آن را از نور عظمت و جلال خودشکافته و آن همان نور الهی است که در طور سینا برای حضرت موسی بن عمران ظاهر شد و درخشید و او توان دیدنش را نداشت، پس فریادی کشید و بر روی زمین بیهوش افتاد.

هنگامی که خداوند تبارک و تعالی اراده فرمود محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را بیافریند آن نور را دو بخش کرد، از بخش اوّل محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و از بخش دوّم علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را آفرید، و غیر این دو بزرگوار را از آن نور نیافریده است.

با دست قدرت خود آن دو را آفرید، و از نفس خود در آن دو دمید و صورت آنها را تصویر نمود و آنها را امثال خودقرار داد.

آن دو گواهان او بر آفرینش، و جانشینان او در میان خلائق، و چشم بینای او بر مخلوقات، و زبان گویای او درمیان مردمند، علم خود را در وجود آنها ودیعه نهاد و قدرت بیان به آنها آموخت، بر غیب و پنهانی و اسرار خود آنها راآگاه ساخت، یکی از آن دو را نفس خود و دیگری را روح خود قرار داد، آن دو را مؤیّد یکدیگر ساخت بگونه ای که یکی بدون دیگری مقاومت و استواری ندارد.

ظاهرهما بشریّه وباطنهما لاهوتیّه، ظهرا للخلق علی هیاکل الناسوتیّه، حتّی یطیقوا رؤیتهما.

____________________

1- بحار الأنوار: 26/344 ح17 به نقل از تأویل الآیات: 2/834 ح7، و ج: 16/364 ح 68 به نقل از ارشاد القلوب: 2/295، مدینه المعاجز: 2/394.


ظاهر آن دو به بشر و باطنشان به خدا منسوب و مربوط است، در میان مردم به شکل مردمان این عالم ظاهر شدند تا تحمّل دیدن آنها را داشته باشند.

و این فرمایش خداوند است که فرمود:( وَلَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُون ) (1) «و همان لباسی که مردمان پوشند بر آنان بپوشانیم».

فهما مقاما ربّ العالمین، وحجابا خالق الخلائق أجمعین، بهما فتح بدء الخلائق، وبهما یختم الملک والمقادیر .

آن دو جانشینان پروردگار و حجاب خداوند یکتا می باشند، آفرینش را با آنها آغاز کرده و هستی و مقدّرات را به آنها پایان بخشد.

سپس فاطمهعليها‌السلام را از نور محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آفرید همان طور که نور محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را از نور خود اقتباس کرد، و از نور فاطمه و علیعليهما‌السلام ، حسن و حسینعليهما‌السلام را آفرید مثل نوری که از چراغها می توان اقتباس کرد.

اینها از نور آفریده شده اند و از نسلی به نسل دیگر و از صلب پدری به پدر دیگر، و از رحم مادری به مادر دیگرمنتقل شده اند، نه اینکه از آب گندیده و نطفه پست نجس باشند بلکه نوری هستند که از صلب های پاک به رحم های پاکیزه منتقل شده اند، به خاطر اینکه ایشان برگزیده برگزیدگان و جوهر جواهرند.

اصطفاهم لنفسه، [وجعلهم خزّان علمه، وبلغاء إلی خلقه، أقامهم مقام نفسه] لأنّه لایری ولایدرک ولاتعرف کیفیّته ولا اینیّته .

آنها را برای خود انتخاب کرده و برگزیده و خزانه دار علم و دانش خود و ابلاغ کننده پیغام خود به خلق قرار داده، آنها را به جای خود نشانده، زیرا او دیده نمی شود و درک نمی گردد، و چگونگی و مکان برای او شناخته نمی شود.

فهؤلاء الناطقون المبلّغون عنه، المتصرّفون فی امره ونهیه، فبهم یظهر قدرته، ومنهم تری آیاته ومعجزاته، وبهم ومنهم عرّف عباده نفسه، وبهم یطاع أمره .

اینها از طرف او سخن می گویند و پیام او را می رسانند، و دستورات

____________________

1- سوره انعام، آیه 9.


و نواهی او را بازگو می کنند، پس به سبب آنها خداوند قدرت خود را آشکار کرد و نشانه ها و معجزاتش را نشان داد، و بندگانش را با خود آشنا نمود، و توسّط ایشان فرمان او اطاعت می شود.

ولولاهم ما عرف اللَّه ولایدری کیف یعبد الرحمان ، و اگر ایشان نبودند خداوند شناخته نمی شد و فهمیده نمی شد که چگونه او را عبادت کنند، و خداوند است که امر خود را آنطور که بخواهد اجرا می کند،( لایُسْئَلُ عَمّا یَفْعَل وَهُمْ یُسْئَلُون ) (1) «از آنچه او انجام می دهد سؤال نمی شود و مردمند که بازخواست می شوند و از آنها سؤال می شود».(2)

19. در کتاب «محتضر » از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت شده است که آن حضرت فرمود:

- در معراج و سیری که در ملکوت آسمان ها داشتم - فرشته ای نزد من آمد و عرض کرد: ای محمّد! از آنها که قبل از تو به رسالت رسیده اند سؤال کن بر چه عقیده ای مبعوث شده اند؟

گفتم: ای پیامبران و ای فرستاده شدگان؛ شما قبل از من بر چه عقیده ای به رسالت برانگیخته شدید؟ عرض کردند:

علی ولایتک وولایه علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

بر ولایت تو و ولایت علیّ بن ابیطالبعليه‌السلام .(3)

20. در کتاب «تفسیر امام حسن عسکری عليه‌السلام » در تفسیر آیه شریفه( مالِکِ یَوْم الدین ) از آن حضرت نقل می کند که امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

مراد از یوم الدین روز حساب است که به حساب مردمان رسیدگی می شود.

بعد فرمود: از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود: آیا به شما از باهوش ترین افراد و احمق ترین اشخاص خبر دهم؟

____________________

1- سوره انبیاء، آیه 23.

2- بحار الأنوار: 35/28 ح 24، تفسیر برهان: 3/193 ح 7، به نقل از تأویل الآیات: 1/397 ح 27.

3- المحتضر: 125، بحار الأنوار: 26/307 ح 70، تأویل الآیات: 2/562 ح 29، بحار الأنوار: 36/154 ح 134،تفسیر برهان: 4/147 ح 3.


گفتند: بفرمایید ای رسول خدا. فرمود:

أکیس الکیّسین من حاسب نفسه وعمل لما بعد الموت، وأحمق الحمقاء من اتّبع نفسه هواه، وتمنّی علی اللَّه الأمانیّ .

زیرک ترین و باهوش ترین افراد کسی است که به حساب خود رسیدگی کند و برای عالم بعد از مرگ تلاش و کوشش کند، و احمق ترین احمقان کسی است که از هواهای نفسانی خود پیروی کند و دل به آرزوها ببندد و آن را از خدا تقاضا کند.

آنگاه شخصی از امیر مؤمنانعليه‌السلام سؤال کرد: چگونه انسان می تواند خود را مورد محاسبه قرار دهد و از خود بازجوئی کند؟

آن حضرت فرمود: هنگامی که صبح را به شب رسانید به خودش مراجعه کند و خطاب به نفس کرده بگوید: ای نفس؛ روزی که گذشت برنمی گردد و خداوند از تو سؤال خواهد کرد که چگونه آن را از دست دادی؟ و چه عملی درآن انجام دادی؟

آیا به یاد خدا بودی و او را سپاس گفتی؟ آیا حقّ برادر مؤمن را ادا کردی، یا غم و غصّه ای از او برطرف نمودی؟ آیا در غیاب او آبرویش را نسبت به اهل و عیال و اولادش حفظ کردی؟ آیا بعد از مرگش در مورد بازماندگانش حرمت او را نگهداشتی؟ آیا از غیبت برادر مؤمنی با موقعیّتی که داشتی جلوگیری کردی؟ آیا مسلمانی را کمک کردی؟ امروز چه کاری کردی؟ و کارهای خود را از خاطر بگذراند.

فإن ذکر أنّه جری منه خیر حمد اللَّه عزّوجلّ وکبّره علی توفیقه.

وإن ذکر معصیه أو تقصیراً استغفر اللَّه عزّوجلّ وعزم علی ترک معاودته، ومحا ذلک [عن نفسه] بتجدید الصلاه علی محمّد وآله الطیّبین وعرض بیعه أمیرالمؤمنین علی نفسه وقبولها، وإعاده لعن شانئیه وأعدائه، ودافعیه عن حقوقه.

اگر دید همه کارهایش خوب بوده سپاس و ستایش پروردگار نماید که او را به انجام دادن آنها موفّق نموده است.

و اگر در پرونده عملش نافرمانی و خطا و تقصیر مشاهده کرد از خداوند طلب مغفرت کند و تصمیم بگیرد دوباره آن گناهان را مرتکب نشود، و این


گناه را با تکرار صلوات وعرضه کردن ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام بر نفس و پذیرش آن، و اظهار لعن و نفرت از دشمنان او - که حقّش را غصب کرده و او را از مقامش محروم نمودند - از صفحه اعمالش پاک کند.

هنگامی که چنین کرد خداوند تبارک و تعالی فرماید:لست اُناقشک فی شی ء من الذنوب مع موالاتک أولیائی ومعاداتک أعدایی .

با ولایتی که نسبت به اولیاء من داری و برائتی که از دشمنانم اظهار نمودی در حساب تونسبت به گناهت سخت گیری نخواهم کرد.(1)

21.ابن عبّاس می گوید : رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من قال لا إله إلّا اللَّه تفتّحت له أبواب السماء، ومن تلاها ب«محمّد رسول اللَّه» تهلّل وجه الحقّ سبحانه واستبشر بذلک، ومن تلاها ب«علیّ ولیّ اللَّه» غفراللَّه له ذنوبه ولو کانت بعدد قطر المطر .(2)

هر کس بگوید: «لا إله إلّا اللَّه» درهای آسمان برایش باز می شود، و هر کس بعد از آن بگوید: «محمّد رسول اللَّه»، چهره حق تعالی درخشنده و تابان شود(3) و به آن خشنود گردد، وهر کس بعد از آن «علیّ ولیّ اللَّه» بگوید، خداوند متعال او را ببخشد اگر چه گناهانش به تعداد دانه های باران باشد.

22. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «امالی» از حضرت صادقعليه‌السلام نقل کرده

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 38، بحار الأنوار: 70/69 ح 16.

2- الروضه: 2، بحار الأنوار: 38/319 ح 27.

3- البتّه روشن است که خداوند جسم نیست، زیرا جسم؛ مرکّب و محدود و دارای ابعاد و اشکال و نیازمند مکان است، و خدا از این اوصاف منزّه است، از طرف دیگر هیچگاه در ذات مقدّس خداوند تغییر حالت پیدا نمی شود، لذا در این حدیث شریف که فرموده است: «چهره حق تعالی درخشنده و تابان می شود و او خشنود می گردد» ظهور این حالت ها در ذات بی همتای او غیر معقول است، و با استفاده از آیات و روایات دیگر باید گفت: مرکز ظهور آن، وجود مقدسّ معصومینعليهم‌السلام است که آنها مظهر صفات حق تعالی و محلّ تجلیّات پروردگارند، همان طور که امام صادقعليه‌السلام در تفسیر آیه 55 سوره زخرف:( فلمّا آسفونا انتقمنا منهم ) «چون ما را به خشم آورند از آنان انتقام کشیدیم»، فرموده است: خداوند تبارک و تعالی هیچگاه دچار غصّه و اندوه و ناراحتی نمی شود ولی برای خود اولیاء و نمایندگانی آفریده است که آنها اندوهناک و خشنود می شوند، خشنودی ایشان را دلیل بر خشنودی خود و خشم و غضب ایشان را علامت خشم و غضب خود قرار داده است.


است که فرمود:

یک نفر یهودی خدمت پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسید و در مقابل آن حضرت که قرار گرفت خیره خیره به ایشان نگاه کرد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود: ای یهودی، چه کاری با من داری و حاجت تو چیست؟

عرض کرد: می خواهم سؤال کنم آیا تو برتر هستی یا موسی بن عمران که خدا با او تکلّم کرده و تورات را بر او نازل نمود و عصا به او مرحمت کرد، و دریا را برایش شکافت، و دستور داد ابرها بر او سایه افکنند؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: شایسته نیست کسی از خودش تعریف کند ولی در جواب تو می گویم:

حضرت آدم وقتی آن خطا را مرتکب شد، برای توبه کردن چنین گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا غفرت لی ».

خداوندا! از تو می خواهم که به حقّ محمّد و آل محمّد گناه مرا بیامرزی، و خدا او را آمرزید.

وقتی حضرت نوحعليه‌السلام در میان کشتی از غرق شدن ترسید گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أنجیتنی من الغرق »،خداوندا! از تو درخواست می کنم به حقّ محمّد وآل محمّد که مرا از غرق شدن نجات دهی، و خداوند او را نجات داد .

وقتی حضرت ابراهیمعليه‌السلام به طرف آتش رها شد گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أنجیّتنی منها »، خداوندا! از تو درخواست می کنم حقّ محمّد و آل محمّد که مرا از این آتش نجات بخشی، و خداوند آتش را بر او سرد و بی آزار قرار داد.

حضرت موسیعليه‌السلام وقتی عصا را رها کرد و در وجود خود ترسی احساس نمود گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أمنتنی » خداوندا! از تو درخواست می کنم به حقّ محمّد وآل محمّد که مرا ایمن گردانی و از وحشت رها سازی.

خداوند تبارک و تعالی فرمود:( لاتَخَفْ إنَّکَ أنْتَ الأعْلی ) (1) «نترس زیرا تو برتر هستی».

____________________

1- سوره طه، آیه 68.


ای یهودی! اگر موسی مرا درک کند و بیابد سپس به من و نبوّت من ایمان نیاورد، هرگز ایمانش برای او نفعی ندارد و از نبوّتش سودی نمی برد.

یا یهودی؛ ومن ذرّیّتی المهدیّ عليه‌السلام إذا خرج نزل عیسی بن مریم لنصرته فقدّمه وصلّی خلفه .

ای یهودی! مهدی از ذریّه و نسل من است که وقت ظهورش عیسی بن مریم از آسمان برای یاری او حاضر می شود و هنگام نماز او را مقدّم می دارد و به او اقتدا می کند.

و اگر موسی در این زمان زنده بود چاره ای جز متابعت و پیروی از من نداشت.(1)

23. ابن بابویهرحمه‌الله در کتاب «بشاره الشیعه » از امام صادقعليه‌السلام ، از پدربزرگوارشعليه‌السلام نقل کرده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

أثبتکم قدماً علی الصراط أشدّکم حبّاً لأهل بیتی .(2)

هنگام عبور از صراط؛ قدمهای کسی استوارتر است که دوستی او با اهل بیت من بیشترباشد.

24. سیّد بن طاووسرحمه‌الله در کتاب «طرائف » از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من شما را بر حوض وارد خواهم کرد و تو ای علی ساقی هستی که به دوستان خود ظرف آب می دهی، حسنعليه‌السلام بیگانه ها را از کنار حوض دور می کند، حسینعليه‌السلام در آنجا فرمان می دهد، علیّ بن الحسینعليه‌السلام آنها را تقسیم می کند، محمّد بن علیعليه‌السلام پخش می کند، جعفر بن محمّدعليه‌السلام پیشوا و راهنمای آنها است، موسی بن جعفرعليه‌السلام دوستان و دشمنان را شماره کرده منافقین را نابود می کند.

____________________

1- امالی صدوق: 287 ح 4 مجلس 39، الإحتجاج: 1/54، بحار الأنوار: 16/366 ح 72 و 26/319 ح 1، جامع الأخبار: 9، تأویل الآیات: 1/49 ح 23. و جمله اخیر در «الإحتجاج» و «بحار الأنوار» نیست.

2- این حدیث در ص 91 ح 12 (با کمی اختلاف) ذکر گردید.


علیّ بن موسیعليه‌السلام مؤمنان را زینت بخشیده و آراسته می گرداند، محمّد بن علیعليه‌السلام اهل بهشت را در جایگاه مخصوص خودشان منزل می دهد، علیّ بن محمّدعليه‌السلام آنها را به ازدواج حورالعین درآورده خطبه عقد آنها را می خواند، حسن بن علیعليه‌السلام چراغ فروزان اهل بهشت است که از نورش بهره مند می شوند.

والمهدیّ عليه‌السلام شفیعهم یوم القیامه حیث لایأذن إلّا لمن یشاء ویرضی .

و مهدیعليه‌السلام در روز قیامت - هنگامی که اجازه شفاعت کردن جز در مورد آنهائی که خداوند بخواهد و خشنود باشد داده نمی شود - دوستانش را شفاعت می کند.(1)

25.ابن شهراشوب رحمه‌الله از شخصی به نام کلیب نقل می کند که گفت:

در یکی از شهرهای هند درختی را دیدم که گل سرخی داشت و برآن نوشته شده بود: «محمّد رسول اللَّه»، و درختها و سنگ های زیادی یافت شده که بر آنها نام مبارک «محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم » و «علیعليه‌السلام » نوشته شده است.(2)

26. در کتاب «بستان الواعظین » از محمّد بن ادریس نقل می کند:

یکی از رهبران مسیحیّت را در مکّه مشاهده کردم که طواف می کرد، به او گفتم: چه چیزی باعث شد که از دین پدرانت روی بگردانی؟

گفت: دین بهتری را جایگزین آن ساختم.

گفتم: چگونه شد که اسلام آوردی؟

گفت: در میان دریا بر مرکبی سوار شده بودم، ناگهان در وسط دریا آن مرکب شکست، به تخته پاره ای چسبیده و بر او قرار گرفتم، امواج دریا مرا به این طرف و آن طرف می کشانید تا آنکه به جزیره ای انداخت که درآن درختان فراوانی بود، بر آنها میوه هائی بود شیرین تر از عسل، و در آنجا

____________________

1- بحار الأنوار: 26/316 ح 80.

2- لسان المیزان: 4/490 ح 1558، مدینه المعاجز: 2/460 ح 680.


نهری جاری بود که آب گوارایی از آن عبور می کرد، خدا را بر این نعمتش سپاسگزاری کردم و با خود گفتم: از میوه های درختان خورده و از آب این نهر می آشامم تا برایم گشایشی حاصل شود و راه نجاتی پیدا کنم.

روز را در آنجا گذراندم همین که شب فرا رسید ترسیدم مبادا حیوانی پیدا شود و مرا اذیّت کند، به درختی بالا رفتم و بر روی شاخه ای خوابیدم، نیمه های شب جنبنده ای را بر روی آب مشاهده کردم که تسبیح خدا می کرد و می گفت:

«لا إله إلاّ اللَّه العزیز الجبّار، محمّد رسول اللَّه النبیّ المختار، علیّ بن أبی طالب سیف اللَّه علی الکفّار، فاطمه وبنوها صفوه الجبّار، علی مبغضیهم لعنه اللَّه الجبّار ومأواهم جهنّم وبئس القرار ».

«خدایی جز خداوند عزیز و جبّار نیست، محمّد فرستاده خدا و پیغمبر انتخاب شده اوست، علیّ بن ابی طالب شمشیر انتقام خدا برکافران است، فاطمه و فرزندانش برگزیدگان خدای جبّارند. لعنت خدا بردشمنان آنها باد و جایگاه ایشان دوزخ است که بد آرامگاهی است».

پی در پی این کلمات را تکرار می کرد تا اینکه سپیده صبح طلوع کرد، سپس گفت:

خدایی جز خدای یگانه نیست، او در وعده ها و وعیدهایش صادق و راستگو است، محمّد فرستاده خدا است که هدایت کننده و باعث رشد و کمال است، علی عذابش بر دشمنان شدید است، فاطمه و فرزندانش را خداوندی که دارای اوصاف پسندیده است برگزیده و اختیار کرده است، بر دشمنان آنها لعنت خداوند با عزّت و عظمت باد.

وقتی به خشکی رسید خوب نگاه کردم دیدم سر او مانند شترمرغ و صورت او شبیه انسان، و دست و پایش مانند شتر، و دمش مثل دم ماهی است، از هلاکت و نابودی خود ترسیدم، پا به فرار گذاشتم، صدایی


شنیدم که گفت: بایست و گرنه هلاک می شوی، در همانجا ایستادم.

به من گفت: چه دینی داری؟ گفتم: نصرانی هستم.

گفت: وای بر تو، رجوع به اسلام کن، زیرا در میان گروهی ازمسلمانان جنّ قرار گرفته ای و تنها کسی نجات پیدا می کند که مسلمان باشد. گفتم: چگونه اسلام آورم؟

گفت: شهادت به یکتائی خدا و رسالت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بده و بگو: «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه »، آن را گفتم.

به من گفت:اسلام خود را با ولایت امیرالمؤمنین علی عليه‌السلام و اولاد او و بیزاری از دشمنان ایشان کامل کن .

گفتم: این عقاید از کجا به شما رسیده و چه کسی به شما آموخته است؟

گفت: عدّه ای از ما نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شده و از او شنیده اند که فرمود:

قیامت هنگامی فرا رسد بهشت با صدای رسا و زبان فصیح ندا کند: «یا إلهی قد وعدتنی تشدّ أرکانی وتزیّننی »، بار پروردگارا! به من وعده فرموده ای ارکانم را تقویت کنی و مرا زینت بخشی.

خداوند عظیم الشأن می فرماید:

قد شددت أرکانک وزیّنتک بإبنه حبیبی فاطمه الزهراء، وبعلها علیّ بن أبی طالب، وابنیهما الحسن والحسین، والتسعه من ذرّیّه الحسین .

ارکانت را محکم نمودم و تو را به وجود دختر حبیبم یعنی فاطمه زهراعليها‌السلام و شوهر آن حضرت، علی بن ابی طالبعليه‌السلام و دو فرزندش حسن و حسین و نه تن از ذریّه امام حسین: زینت دادم.

سپس آن جنبده به من گفت: در اینجا اقامت می کنی یا به سوی اهل خود بر می گردی؟ گفتم: برمی گردم.

گفت: مقداری صبر کن تا مرکبی عبور کند، ناگهان مرکبی را در آبها


دید، به آنها اشاره کرد، و مرا با کشتی کوچکی به طرف آن فرستاد، هنگامی که به آن مرکب وارد شدم، در آن دوازده نفر از طایفه نصاری را مشاهده کردم و وقتی قصّه خود را به آنها گفتم همگی اسلام آوردند.

27.محمّد بن یعقوب از ابن اُذینه نقل می کند که امام صادقعليه‌السلام فرمود:

این ناصبی ها (دشمنانی که اظهار عداوت و برائت می کنند) چه می گویند؟

عرض کردم: فدای شما شوم در چه موضوعی؟

فرمود: در اذان و رکوع و سجودشان.

عرض کردم: می گویند اُبیّ بن کعب آنها را در خواب دیده است.

فرمود: دروغ گفته اند، دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود.

سدیر که یکی از اصحاب آن حضرت است عرض کرد: فدای شما شوم، گوشه ای از آن را برای ما یادآوری فرمایید.

امام صادقعليه‌السلام فرمود: خدای تبارک و تعالی چون پیغمبرش را به آسمان های هفتگانه بالا برد، در مرتبه اوّل وجود او را بابرکت و سرچشمه خیر و رحمت گردانید، و در مرتبه دوّم نماز را به او تعلیم داد، کجاوه ای از نور به سوی او فرستاد که در آن چهل گونه نور بود که اطراف عرش الهی را احاطه کرده و چشم بینندگان را خیره می کردند.

یکی از آنها زرد رنگ بود و آنچه زرد رنگ است بخاطر آن زرد شدند، یکی از آنها سرخ رنگ بود و آنچه سرخ رنگ است به خاطر آن سرخ شدند، و یکی از آنها سفید رنگ بود و آنچه سفید رنگ است به خاطر آن سفید شدند، وبقیّه به عدد سایر مخلوقات انواع مختلف نورها و رنگها بودند. در آن کجاوه حلقه ها و زنجیرهائی از نقره بود.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آن نشستند و او را به طرف آسمان بردند، فرشتگان با مشاهده آن به کناری رفته به سجده افتادند و در سجده می گفتند: «سبّوح قدّوس» پاک و منزّه است پروردگار، چقدر این نور شبیه نور آفریدگار ما است.


جبرئیل دو مرتبه گفت: اللَّه اکبر، فرشتگان همه ساکت شدند، سپس درهای آسمان باز گردید، ملائکه گروه گروه آمدند و بر آن حضرت سلام عرض کردند و گفتند: ای محمّد، برادرت چطور است؟

فرمود: خوب است، عرض کردند: وقتی برگشتی سلام ما را به محضر او ابلاغ فرما.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: آیا او را می شناسید؟ عرض کردند:

وکیف لانعرفه وقد أخذ [اللَّه عزّوجلّ] میثاقک ومیثاقه منّا [وشیعته إلی یوم القیامه علینا، وإنّا لنتصفّح وجوه شیعته فی کلّ یوم ولیله خمساً - یعنون فی وقت کلّ صلاه -] وإنّا لنصلّی علیک وعلیه .

چگونه او را نشناسیم در حالی که خداوند درباره تو و او از ما عهد و پیمان گرفته و ما چهره شیعیان او را در هر روز پنج مرتبه - هنگام نمازهای پنجگانه - جستجو کرده و بر آنها نظر می کنیم، و ما بر شما و او همواره صلوات می فرستیم.

سپس پروردگار چهل نوع دیگر از انواع نور که مشابه نورهای اوّلیه نبودند و حلقه ها و زنجیرهای نقره ای رازیاد کرد و مرا به طرف آسمان دوّم بالا برد، نزدیک آن فضا که شدیم فرشتگان به اطراف آسمان رفته به سجده افتادند و می گفتند:

«سبّوح قدّوس ربّ الملائکه والرّوح » «پاک و منزّه است پروردگار فرشتگان وروح»، چقدر این نور شبیه نور آفریدگار ما است!

جبرئیلعليه‌السلام دو مرتبه گفت: «أشهد أن لا إله إلّا اللَّه »، فرشتگان جمع شدند و از او سؤال کردند: شخصی که به همراه آورده ای کیست؟

در جواب گفت: این وجود نازنین محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است، گفتند: آیا به رسالت مبعوث شده است؟ گفت: بلی. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: فرشتگان شبیه کسانی که معانقه می کنند نزد من آمده بر من سلام کردند و گفتند: به برادرت سلام ما را برسان.

گفتم: آیا او را می شناسید؟

گفتند: چگونه او را نشناسیم در حالی که خداوند درباره تو و او و شیعیانش تا روز قیامت از ما پیمان گرفته است وما چهره شیعیان او را در


هر روز پنج مرتبه - هنگام نمازهای پنجگانه - جستجو کرده و بر آنها نظر می کنیم.

فرمود: سپس چهل نوع دیگر از انواع نور که شبیه آن نورهای اولیّه نبودند و حلقه ها و زنجیرهای نقره ای رابرایم زیاد کرد و مرا بطرف آسمان سوّم بالا برد، فرشتگان آنجا به اطراف رفته و به سجده افتادند و می گفتند: «سبّوح قدّوس ربّ الملائکه والرّوح »، این نور کیست که شبیه نور پروردگار ما است؟

جبرئیل دو مرتبه گفت: «أشهد أن محمّداً رسول اللَّه »، ملائکه اجتماع کردند و به آن حضرت عرض کردند: خوش آمدی ای کسی که اوّلین خلق خدا و آخر آنها هستی، خوش آمدی ای کسی که گردآورنده مردم و پخش کننده آنها هستی، محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در میان پیامبران بهترین آنها، و علیعليه‌السلام در میان اوصیاء بهترین وصی است.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: سپس بر من سلام گفتند و از برادرم علیعليه‌السلام سؤال کردند، گفتم: او را به آسمانها نیاورده ام و بر روی زمین است آیا او را می شناسید؟ گفتند:

وکیف لانعرفه وقد نحجّ البیت المعمور کلّ سنه، وعلیه رقّ أبیض فیه اسم محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم والأئمّه واسم علیّ والحسن والحسین: وشیعتهم إلی یوم القیامه، وإنّا لنبارک علیهم کلّ یوم ولیله خمساً - یعنون فی وقت کلّ صلاه یمسحون رؤوسهم بأیدیهم .

چگونه او را نشناسیم در حالی که هر سال بیت المعمور را طواف می کنیم و بر آن ورقه سفید رنگی است که در آن نام محمّد، علی، حسن، حسین و سایر ائمّه: و شیعیان ایشان تاروز قیامت نوشته شده است، و ما در هر روز پنج مرتبه - وقت نمازهای پنجگانه - دست برسر شیعیان کشیده و دعا می کنیم خداوند خیر و برکت در وجود آنها قرار دهد.

فرمود: سپس چهل نور دیگر از انواع نور که شبیه آن نورهای قبلی نبودند و حلقه ها و زنجیرهای نقره ای برایم افزودند و مرا به طرف آسمان چهارم بردند، در آنجا فرشتگان چیزی نمی گفتند و فقط زمزمه هائی می شنیدم، فرشتگان جمع شدند و درب آسمان گشوده شد آنها به طرف


من مثل کسی که بخواهد معانقه کند آمدند.

جبرئیلعليه‌السلام دو بار گفت: «حیّ علی الصلاه » و دو بار گفت: «حیّ علی الفلاح »، فرشتگان گفتند: این دو صدائی نزدیک به هم و معروفند، به سبب محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نماز برپا می گردد و به سبب علیعليه‌السلام به نجات و رستگاری می رسند.

آنگاه جبرئیل دو بار گفت: «قد قامت الصلاة »، فرشتگان گفتند: این مخصوص شیعیان است تا روز قیامت، آنها هستند که نماز را برپا می دارند، در این هنگام فرشتگان از من سؤال کردند: حال برادرت چگونه است؟ به آنها گفتم: آیا او را می شناسید؟

گفتند:نعرفه وشیعته وهم نور حول عرش اللَّه، وأنّ فی البیت المعمور قالباً من نور، فیه کتاب من نور، فیه اسم محمّد وعلیّ والحسن والحسین والأئمّه وشیعتهم إلی یوم القیامه، لایزید فیهم رجل، ولاینقص منهم رجل وأنّه لمیثاقنا [الّذی اُخذ علینا] وإنّه لیقرأ علینا فی کلّ یوم جمعه .

او و شیعیانش را می شناسیم، آنها نوری بودند در اطراف عرش الهی، و در بیت المعمور تخته ای یا قالبی از نور است که در آن با نور نام محمّد، علی، حسن، حسین و سایر ائمّهعليهم‌السلام وشیعیان آنها تا روز قیامت نوشته شده، به تعداد این شیعیان نه کسی اضافه می گردد و نه از آنها کسی کم می شود، و این عهد و پیمانی است که از ما گرفته شده و در هر جمعه آن را بر ما می خوانند.

سپس کیفیّت وضو، رکوع و سجود در این حدیث بیان شده که طولانی است و ما قسمتی از آن را که به این بخش مربوط می باشد ذکر کردیم.(1)

مؤلّفرحمه‌الله گوید: دو اشکال در حدیث معراج کرده اند، یکی اینکه گذشتن از آسمان ها لازمه اش شکاف برداشتن آنها و دوباره بهم آمدن آنها است، دوّم اینکه جسم سنگین چگونه می تواند صعود کند و به آسمان ها بالا رود؟

____________________

1- الکافی: 3/482 ح1، علل الشرایع: 312 ح 1، بحار الأنوار: 18/354 ح 66 و 82/237 ح1.


ما از اشکال اوّل جواب می دهیم به اینکه ممکن است آسمان جسم لطیفی همانند آب و امثال آن باشد لذا اشکال وارد نمی شود، و در مورد اشکال دوّم می گوئیم: تعجّب در پائین آمدن آنها از آن عالم لاهوت به این عالم خاکی است، نه در بالا رفتن ایشان به عالمی که از سنخ خود آنها است، بلکه وجود ایشان سبب آفرینش و علّت خلقت آن عالم است همان طور که در بسیاری از روایات این مطلب ذکر شده است.

28.شیخ مفید قدس‌سره در کتاب «امالی » از امام باقرعليه‌السلام و آن حضرت ازپدرانش: نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

هنگامی که قیامت برپا شد و اهل بهشت در بهشت و اهل دوزخ در دوزخ جای گرفتند، شخصی در میان آتش هفتاد خریف که هر خریف هفتاد سال است توقّف می کند آنگاه خدا را می خواند و عرض می کند:

«یا ربّ أسألک بحقّ محمّد وأهل بیته لمّا رحمتنی ».

پروردگارا! از تو درخواست می کنم بحقّ محمّد و آل محمّد: که به من رحم کنی.

خداوند به جبرئیل فرمان می دهد که نزد این بنده ما برو و او را از دوزخ خارج کن، جبرئیل عرض می کند: خدایا من چگونه در میان آتش فرود آیم؟ از محضر ربوبی ندا رسد که ما دستور دادیم آتش برای تو سرد و بی آزار باشد.

عرض می کند: خدایا؛ محلّ او را در آتش نمی دانم.

می فرماید: میان چاهی در سجّین (که نام محلّی در دوزخ است) می باشد. جبرئیل فوراً به طرف دوزخ فرود آید و او را گرفتار و در بند مشاهده کند، و طبق دستور الهی خلاصش نماید.

آنگاه آن شخص در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی توقّف کند تا چه فرمانی صادر شود؟ پروردگار عالم می فرماید: ای بنده من؛ چه مدّت در آتش مرا می خواندی؟ عرض کند: خدایا حسابش را نمی دانم.

می فرماید:أما وعزّتی وجلالی لولا ما سألتنی بحقّهم عندی


لأطلت هوانک فی النار، ولکنّه حتمٌ علی نفسی أن لایسألنی عبد بحقّ محمّد وأهل بیته إلّا غفرت له ما کان بینی وبینه، وقد غفرت لک الیوم، ثمّ یؤمر به إلی الجنّه .

به عزّت و جلالم سوگند؛ اگر مرا به حقّ عزیزانم و حرمت ایشان قسم نمی دادی هنوز باید برای مدّت طولانی در آتش می ماندی، ولی بر خودم واجب کرده ام که هر کس مرا بحقّ محمّد و اهل بیت او قسم دهد گناهان او را ببخشم و او را بیامرزم، و امروز ترا آمرزیدم. سپس دستور دهد که او را به بهشت وارد کنند.(1)

29. در کتاب «تفسیر امام حسن عسکری عليه‌السلام » از آن حضرت نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هنگامی که خداوند تبارک و تعالی عرش را آفرید برای آن سیصد و شصت هزار رکن قرار داد و در کنار هر رکنی سیصد و شصت هزار فرشته آفرید، اگر به کوچک ترین آنها اجازه دهد که آسمان ها و زمین را ببلعد بین دو لب آن همانند ریگی در بیابانی وسیع خواهد بود.

خداوند تعالی به آنها فرمود: ای بندگان من؛ عرش مرا بردارید، آنها روی پا ایستادند و دست ها را به طرف آن بالا بردند که آن را بردارند ولی توانائی برداشتن آن بلکه حرکت دادنش را نداشتند.

خداوند عزّوجلّ به تعداد آنها فرشته دیگر آفرید که آنها را کمک کنند ولی نتوانستند عرش را حرکت دهند، جمعیّت آنها را ده برابر کرد باز هم قدرت نداشتند آن را حرکت دهند، خداوند تبارک و تعالی در مقابل هر یک از آنها به تعداد همه آنها آفرید باز هم نتوانستند آن را تکان دهند.

خطاب فرمود: آن را رها کنید خودم به قدرت بی نهایتم نگه می دارم، آنگاه فرشتگان کنار رفتند و خداوند آن را به قدرتش حفظ کرد، سپس به هشت نفر از آنها دستور داد که شما عرش مرا به دوش بگیرید، عرض کردند: بارپروردگارا! ما همراه این جمعیّت بسیار زیاد نتوانستیم، چگونه بدون آنها توانائی برداشتن آن را داریم؟

____________________

1- امالی مفید: 218 ح 6 مجلس 25، بحار الأنوار: 27/312 ح 5.


خداوند عزّوجلّ فرمود: من دور را نزدیک، سنگین را سبک و سخت را آسان می کنم، آنچه را بخواهم انجام دهم و آنچه اراده کنم فرمان دهم، کلماتی را بشما می آموزم آنها را بگوئید و براحتی آن را بردارید.

عرض کردند: آن کلمات چیست؟ فرمود: بگوئید:

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، ولا حول ولا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم، وصلّی اللَّه علی محمّد وآله الطیّبین الطاهرین ».

«به نام خداوند بخشنده مهربان، هیچگونه نیرو و توانائی جز به سبب خداوند بلندمرتبه بزرگوار نیست، و درود خداوند بر محمّد و آل پاک و پاکیزه او باد».

فرشتگان این ذکر شریف را گفتند و عرش الهی را به دوش گرفتند و بقدری برایشان سبک گردید که گویا موئی بر شانه شخصی چابک و قوی روئیده است.

آنگاه خداوند عظیم الشأن به بقیّه فرشتگان فرمود: این هشت نفر عرش مرا بدوش دارند و شما اطراف آن طواف کنید و تسبیح و تمجید و تقدیس من نمائید، و این نمونه ای از قدرت من بود که مشاهده کردید و من بر هرچیزی توانا هستم.(1)

30. در کتاب «تفسیر امام حسن عسکریعليه‌السلام » از آن حضرت نقل کرده است که:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روزی نشسته بودند ناگاه چوپانی که به خود می لرزید و تعجّب تمام وجودش را فرا گرفته بودوارد شد، از دور که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را دیدند به اصحاب فرمودند:

این شخص امر عجیبی را مشاهده کرده و برای شما خبر آورده است.

وقتی چوپان نزدیک شد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود: حادثه ای که ترا پریشان کرده برای ما نقل کن.

عرض کرد: ای رسول خدا؛ مطلب بسیار عجیبی است، در میان گوسفندانم بودم که گرگی آمد و گوسفندی را برداشت، فلاخن خود را به طرف او پرتاب کردم و گوسفند را از او گرفتم، دو مرتبه بطرف راست گوسفندان حمله کردو یکی از آنها را برداشت، من هم فلاخن را

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 146 ح 74، بحار الأنوار: 27/97 ح 60.


به طرف او رها کرده و گوسفند را بازپس گرفتم، سپس به طرف چپ گلّه هجوم آورد و گوسفندی را برداشت، من هم با همان حربه دنبال او کرده و گوسفند را گرفتم، و این عمل چهار بار تکرار شد، برای مرتبه پنجم او به همراه ماده اش آمد که گوسفندی را بردارد و من در مقام دفاع برآمدم ناگهان بر نشیمنگاه خود قرار گرفت و به من گفت:

آیا حیا نمی کنی بین من و روزی من که خدا برایم قرار داده مانع می شوی؟ آیا من احتیاج به غذا ندارم که به آن گرسنگی خود را برطرف کنم؟

با خود گفتم: چقدر عجیب است گرگ این حیوان بی زبان با من به لغت آدمی صحبت می کند.

گرگ گفت: می خواهی ترا از مطلب عجیب تری باخبر کنم؟ محمّد فرستاده پروردگار عالمیان در میان مردمان است به آنها اخبار گذشتگان را که به وقوع پیوسته و آنچه هنوز واقع نشده می گوید، و طایفه یهود با اینکه می دانند او راست می گوید و در کتب آسمانی خوانده اند که او از همه راستگوتر و از همه برتر است او را تکذیب می کنند و انکارمی کنند! او شفای دردهای آنهاست، و آنها را از مرض جهالت و ضلالت می رهاند.

وای بر تو ای چوپان، به او ایمان بیاور تا از عذاب الهی ایمن گردی، و تسلیم او باش تا از عذاب دردناک دوزخ سالم بمانی.

گفتم: به خدا قسم، از کلام تو تعجّب می کنم و از اینکه ترا از خوراکت منع کردم خجالت می کشم، حالا این تو واین گوسفندان من هر چقدر می خواهی از آنها بخور، ترا از آنها منع نخواهم کرد.

گرگ گفت: ای بنده خدا؛ شکر خداوند را بجای آور، زیرا تو از کسانی هستی که به آیات و نشانه های قدرت پروردگار عبرت گرفته و تسلیم امر او می شوی، ولی بدبخت و گمراه کسانی هستند که نشانه های قدرت پروردگار رادر مورد محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و برادرش علی بن ابی طالبعليه‌السلام مشاهده


کنند، فضائل و کراماتی که خدا به آنها مرحمت کرده، و علم و دانش فراوانی که برای هیچ کس نظیر آن نیست، و زهد و بی رغبتی آنها را به دنیا که کسی در آن مرتبه یافت نشود، و شجاعتی را که برایش همتائی نباشد و یاری ایشان را در مورد اسلام که هیچ کس به آن مقدارفداکاری نکرده است ببینند و با همه اینها وقتی پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آنها دستور دهد ولایت او و اولیائش را داشته باشند و از دشمنانش بیزاری جویند، و به آنها خبر دهد که خداوند عمل کسی را گرچه بسیار زیاد باشد در صورتی که مخالفت با او کنند نمی پذیرد اینها با او ستیزه جوئی کرده و حقّ او را اداء نکرده و به او ظلم می کنند و با دشمنان او دوستی و نسبت به دوستان او دشمنی می کنند، این عجیب تر و شگفت انگیزتر است از کار تو که مرا منع کردی.

بعد چوپان گفت: به آن گرگ گفتم: چنین چیزهایی می شود؟

گفت: بلی و از اینها بزرگتر آنکه او را به زودی ناروا و به ناحق می کشند و اولاد او را به قتل می رسانند و حرمت ایشان را حفظ نمی کنند و با این وصف خود را مسلمان می دانند. و ادّعای اینها که بر دین اسلام هستند و نسبت به سرور اهل زمان خود چنین رفتاری می کنند عجیب تر از کار تو است که مرا منع کردی. و سرانجامِ کار خداوند ما طایفه گرگ ها - یعنی من و امثال من - را مأموریّت می دهد که اینها را در دوزخ پاره پاره کنیم و شهوت ما را در این قرار می دهد که آنها را شکنجه کنیم، و از اینکه اینها دچار درد و رنج شدید باشند لذّت ببریم.

بعد چوپان گفت: به او گفتم: بخدا قسم اگر محافظت از این گوسفندان را که بعضی از آنها مال من و بعضی امانت است به عهده نداشتم به دنبال محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می رفتم تا او را ببینیم.

گرگ گفت: ای بنده خدا؛ تو برو و گوسفندانت را به من واگذار تا برایت آنها را حفظ کنم.

گفتم: چگونه به امانتداری تو اطمینان پیدا کنم؟

گفت: ای بنده خدا؛ کسی که زبان مرا گویا کرده، مرا قوی و بر اینها امین قرار می دهد، آیا من ایمان به محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نیاورده ام؟ آیا آنچه درباره


برادرش علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام گفته از او نپذیرفته ام؟ تو دنبال کار خود برو و من از اینها مراقبت می کنم، خدا و فرشتگان مقرّب او هم مراقب من خواهند بود، زیرا من خدمتگزار دوست علیعليه‌السلام هستم.

ای پیامبر خدا؛ اکنون گوسفندانم را نزد این گرگ و مادّه او رها کرده و آمده ام.

پیمغبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به چهره ها نگاهی کرد، دید بعضی از خوشحالی و تصدیق این قضیّه باز و درخشنده است وبعضی به خاطر شکّ و تکذیب این قضیّه درهم کشیده شده است، و بعضی از منافقین به بعضی دیگر مخفیانه می گویند: این توطئه است پیغمبر می خواهد با این صحنه سازی اشخاص ضعیف و جاهل را فریب دهد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تبسّمی نمود و فرمود: اگر شما در این قصّه شک دارید من یقین دارم و یار من که در شریف ترین محلّ عرش پروردگار عزیز با من بود، و در چشمه های حیات با من طواف می کرد، و کسی که بعد از من پیشوائی نیکان را به عهده دارد و با من در رحِم های پاک و صلب های پاکیزه در رفت و آمد بود، و در مراتب فضل وبرتری با من قدم برمی داشت، و کسی که در بردارد آنچه من از علم و حکمت و عقل دربردارم، و همتای من که وقت خروج به صلب عبداللَّه و صلب ابوطالب از من جدا گردیده است، و او که در داشتن مناقب و کمالات نظیر من است.

آمنت به أنا والصدّیق الأکبر وساقی أولیائه من نهر الکوثر .

من ایمان دارم به این قصّه و آن که بزرگ ترین راستگو است و دوستان خود را از چشمه کوثر سیراب خواهد کرد.

آمنت به أنا والفاروق الأعظم وناصر أولیائی، السیّد الأکرم .

من ایمان دارم و آنکه بزرگترین جداکننده حقّ و باطل و یاور دوستان من و سروری گرامی است.

آمنت به أنا ومن جعله اللَّه محنه لأولاد الغیّ والرشد، وجعله للموالین له أفضل العدة .

من ایمان دارم و آن کسی که باعث امتحان گمراهان و راه یافتگان است و


بهترین سرمایه برای اهل ولایت است.

آمنت به أنا ومن جعله لدینی قوّاماً ولعلومی علاّماً، وفی الحروب مقداماً وعلی أعدائی ضرغاماً أسداً قمقاماً .

من ایمان دارم و کسی که برپا دارنده دین من و دارنده علوم من است، در جنگها پیشاپیش همه و بر دشمنان من چون شیری خشمگین است.

آمنت به ومن سبق الناس إلی الإیمان فتقدّمهم إلی رضاء الرحمن وتفرّد دونهم بقمع أهل الطغیان وقطع بحججه و واضح بیانه معاذیر [أهل] البهتان .

من ایمان دارم و کسی که از دیگران سبقت گرفته در ایمان، و پیشی گرفته به رضا وخشنودی پروردگار جهان، و او به تنهائی سرکشان را به جای خود نشانیده و با دلایل و براهین عذر آنها را که دروغ می گویند و تهمت می زنند قطع کرده است.

آمنت به أنا وعلیّ بن أبی طالب الّذی جعله اللَّه لی سمعاً وبصراً ویداً ومؤیّداً وسنداً وعضداً، لا اُبالی من خالفنی إذا وافقنی، ولا أحفل بمن خذلنی إذا نصرنی ووازرنی، ولا أکترث بمن ازورّ وانحرف عنّی إذا ساعدنی .

من ایمان دارم و کسی که خداوند او را به منزله گوش، چشم و دست من قرار داده و او مددکار من، یاور من و پشتیبان من است، وقتی او موافقت کند از مخالفت دیگران باکی ندارم، وقتی او یاور و پشتیبان من باشد به آنهائی که مرا خوار کرده و یاری نمی کنند اعتنائی ندارم، وقتی او مرا مساعده و کمک کند به خاطر آنهائی که از من روی بگردانند غمناک نمی شوم.

آمنت به أنا ومن زیّن اللَّه به الجنان وبمحبّیه، وملأ طبقات النیران بشانئیه ولم یجعل أحداً من اُمّتی یکافیه ولایدانیه .

من ایمان دارم و کسی که خدا بهشتش را به او و دوستان او زینت بخشیده و طبقات دوزخ را از دشمنان او پر کرده است، در میان اُمّتم هیچ کس همانند او و مشابه او نیست.

وقتی چهره او خندان باشد چهره درهم کشیده اخموها به من ضرری


نمی زند، و هنگامی که دوستی او برای من خالص است از آنها که به من پشت می کنند وحشتی ندارم.

[ذاک]علیّ بن أبی طالب الّذی لو کفر الخلق کلّهم من أهل السماوات والأرضین لنصر اللَّه عزّوجلّ به وحده هذا الدین، والّذی لو عاداه الخلق کلّهم لبرز إلیهم أجمعین، باذلاً روحه فی نصره [کلمه اللَّه] ربّ العالمین ویستقل کلمات إبلیس اللعین .

و او علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام است کسی که اگر همه خلق از اهل آسمانها و زمین کافر گردند خداوند دینش را به او یاری کند و اگر همه مردمان با او دشمنی کنند در مقابل تمام آنها می ایستد، و از جان خود در راه دفاع از دین خدا و نابودی افکار شیطان لعین می گذرد.

سپس فرمود: این چوپان حاضر است با او به سوی گلّه او بشتابید آن دو گرگ را مشاهده می کنید، اگر دیدید با ما صحبت کردند و گوسفندان او را چوپانی می کردند گفتار چوپان را تصدیق کنید، و گرنه هر کس به همان عقیده خود باقی باشد.

در این هنگام رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به همراه عدّه زیادی از مهاجرین و انصار به راه افتادند، وقتی گلّه گوسفند را ازدور مشاهده کردند چوپان گفت: این گوسفندان من هستند.

منافقین فوراً گفتند: پس آن دو گرگ کجا هستند؟ وقتی نزدیک شدند آن دو گرگ را دیدند که اطراف گوسفندان می چرخند و هر چه را که بخواهد آزاری به گوسفندان بزند دور می کنند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: آیا دوست دارید بفهمید که این گرگ غیر مرا در کلام خود قصد نکرده است؟ گفتند: بلی یا رسول اللَّه.

فرمود: اطراف مرا احاطه کنید تا آن دو گرگ مرا نبینند، پس اطراف آن حضرت را گرفتند، آنگاه به چوپان فرمود: به این دو گرگ بگو: آن محمّد که تو از او نام بردی در میان اینها کدام است؟

گرگ به طرف آنها آمد و یکایک آنها را بررسی کرده کنار می زد تا اینکه وسط آنها داخل شد و به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسید، گرگ ماده هم به دنبال او رسید. وقتی آن حضرت را یافتند گفتند:


السلام علیک یا رسول ربّ العالمین وسیّد الخلق أجمعین ، سلام و درود بر توای فرستاده پروردگار جهانیان، و ای سرور تمام مخلوقات.

آنگاه به عنوان احترام دو گونه خود را بر زمین گذاشته در مقابل او به خاک مالیدند و گفتند: ما این چوپان را به طرف شما فرستادیم و او را از جریان شما باخبر نمودیم.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نگاهی به منافقین کرده و فرمود: آنها که کافرند از این امر راه فراری ندارند، و برای منافقین از آنچه مشاهده کردند راه گریزی نیست.

بعد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: این مورد اوّل که صداقت و راستگوئی چوپان را درباره آن دانستید، آیا دوست دارید صداقت او را در مورد دوّم هم بدانید؟

گفتند: بلی ای پیامبر خدا؛ درود و رحمت خدا بر شما و آل شما باد.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اطراف علی بن ابی طالبعليه‌السلام را احاطه کنید و او را در میان خود قرار دهید، وقتی این کار را کردند به آن دو گرگ با صدای بلند فرمود: محمّد را برای این جمعیّت معرّفی کردید اکنون به علیعليه‌السلام که از او نام برده اید اشاره کنید.

آن دو گرگ در میان جمعیّت آمده به جستجو پرداختند هر کدام را با دقّت نگاه می کردند و او را کنار می زدند تا اینکه به علیعليه‌السلام رسیدند، همین که او را مشاهده کردند خود را به خاک افکندند و به عنوان تواضع به روی خاک غلطیدند و دو گونه خود را در مقابلش بر خاک نهادند و عرض کردند:

السلام علیک یا حلیف الندی ومعدن النهی، ومحلّ الحجی، والعالم بما فی الصحف الاُولی، ووصیّ المصطفی.

السلام علیک یا من أسعد اللَّه به محبّیه، وأشقی بعداوته شانئیه، وجعله سیّدآل محمّد وذویه.

السلام علیک یا من لو أحبّه أهل الأرض کما یحبّه أهل السماء لصاروا الأصفیاء، ویا من لو أحسّ بأقلّ قلیل من بغضه من أنفق فی سبیل اللَّه ما بین العرش إلی الثری، لانقلب بأعظم الخزی والمقت من العلیّ الاعلی.


درود و سلام بر تو ای صاحب بخشش و جوانمردی، ای سرچشمه عقل و خرد، ای جایگاه شایستگی و لیاقت، ای کسی که کتاب های آسمانی گذشته را دانا است و جانشین محمّد مصطفی است.

درود بر تو ای کسی که دوستانش با محبّت او به سعادت می رسند و دشمنانش با دشمنی او بدبخت و گمراهند، و ای کسی که سرور اهل بیت پیامبر و بزرگ آنها هستی.

درود بر تو ای کسی که اگر اهل زمین تو را مانند اهل آسمان دوست می داشتند به درجه اصفیاء (یعنی برگزیدگان الهی) می رسیدند، و ای کسی که با کمترین مقدار از دشمنی تو اگرشخصی بین زمین و آسمان را انفاق و بخشش کند جز خشم و نفرت پروردگار نصیب او نمی شود.

اصحاب رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که به همراه آن حضرت بودند با مشاهده رفتار و گفتار این دو حیوان تعجّب کردند وگفتند: ما گمان نمی کردیم علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام چنین موقعیّتی در میان درندگان داشته باشد و او را اینگونه احترام کنند!

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اگر موقعیّت او را در نظر موجودات دیگری که در خشکی و دریا و در آسمان ها و زمین هستند، و آنها که در حجاب ها و کرسی اند مشاهده کنید چه خواهید گفت؟

به خدا قسم؛ تواضع و فروتنی فرشتگانِ سدره المنتهی (بالاترین مکان آسمانی) برای تمثال علیعليه‌السلام - که آن را نصب کرده اند تا هر وقت مشتاق لقای آن حضرت شدند به جای نظر کردن به وجود علیعليه‌السلام به آن نگاه کنند - را دیدم و آن به حدّی بود که تواضع این دو گرگ در برابر آن بسیار اندک و ناچیز بود.

و چگونه فرشتگان و سایر صاحبان عقل و خرد برای علیعليه‌السلام تواضع نکنند در حالی که خداوند تبارک و تعالی قسم یاد کرده که هر کسی برای علیعليه‌السلام به اندازه سر موئی تواضع کند مقام او را در درجات بهشت به اندازه صد هزار سال بالا ببرد، و تواضعی را که مشاهده کردید در برابر آن جلالت و عظمت و آن مقام رفیع کمترین مقداری بود که نمایش دادند.(1)

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 181 ح 87، بحار الأنوار: 326 - 17/321، ثاقب المناقب: 39 ح 21.


31.ابن بابویه قدس‌سره از ابو سعید خدری نقل می کند که گفت: نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودیم که ناگهان شخصی به طرف آن حضرت آمد وعرض کرد: ای رسول خدا؛ درباره این آیه که خداوند به ابلیس فرموده:( أسْتَکْبَرْت أمْ کُنْتَ مِن العالین ) (1) «تکبّر ورزیدی یا تو از عالی رتبه ها هستی» مرا خبر ده، مقصود از این بلندمرتبه ها که از فرشتگان برترند کیستند؟ پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من، علی، فاطمه، حسن و حسین (عليهم‌السلام ) در سراپرده عرش دو هزار سال پیش از آفرینش آدم بودیم، تسبیح خدا می کردیم و فرشتگان از ما تسبیح کردن آموختند، هنگامی که خداوند آدم را آفرید فرشتگان را فرمان داد تا برای آدم سجده کنند (و آنها را چنین فرمانی نداد مگر به خاطر ما که در صلب او بودیم) تمام فرشتگان این فرمان را اطاعت کرده و بر او سجده کردند جز ابلیس که از سجده کردن خودداری کرد.

خداوند تبارک و تعالی فرمود:

( یا إبْلیس ما مَنَعَک أنْ تَسْجُد لِما خَلَقْت بِیَدیّ أسْتَکْبَرْت أمْ کُنْت مِن العالین ) ، «ای ابلیس؛ چه چیز مانع شد آدم را که من به قدرت خود آفریده ام سجده کنی؟ آیا تکبّر ورزیدی یا از عالی رتبگان - یعنی از آن پنج نور مقدّسی که نام آنها بر سراپرده عرش نوشته شده است - بودی؟»

فنحن باب اللَّه الّذی یؤتی منه، بنا یهتدی المهتدون، فمن أحبّنا أحبّه اللَّه وأسکنه جنّته ومن أبغضنا أبغضه اللَّه وأسکنه ناره ولایحبّنا إلاّ من طاب مولده.

ما آن درِ رحمت پروردگاریم که هر که بخواهد به او راه پیدا کند باید از آن وارد شود، آنها که هدایت شدند بسبب ما راه یافتند، هر که دوستی ما را داشته باشد خدا او را دوست دارد و در بهشتش او را ساکن گرداند، و هر که با ما دشمنی کند خدا او را دشمن دارد و در دوزخش او را جای دهد، و ما را جز آنکه پاک متولّد شده دوست ندارد.(2)

____________________

1- سوره ص، آیه 75.

2- فضائل الشیعه: 49 ح 7، بحار الأنوار: 11/142 ح 15/21 9 ح 25/2 34 ح3 و 39/306 ح 120.


32. در «تفسیر وکیع بن جرّاح » ذیل آیه شریفه( إهْدِنا الصراطَ المُسْتَقیم ) (1) از ابن عبّاس نقل کرده است که گفت: قولوا معاشر العباد: أرشدنا إلی حبّ محمّد وأهل بیتهعليهم‌السلام ، ای بندگان خدا؛ بگوئید: خدایا! ما را به محبّت و دوستی محمّد و آل محمّد راهنمایی کن.(2)

33. سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب «غایه المرام » حدیثی را از طریق مخالفین نقل کرده که نجات کشتی نوح از غرق شدن و هلاکت به خاطر محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین: بوده است.

سیّد بن طاووسقدس‌سره در کتاب «أمان الأخطار» آن حدیث را از انس بن مالک روایت کرده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هنگامی که خداوند تبارک و تعالی اراده فرمود قوم نوح را هلاک کند به حضرت نوحعليه‌السلام پیغام داد: از درخت ساج(3) تخته هائی شکسته و آماده کن، وقتی تخته ها آماده شد نمی دانست با آنها چه کند؟

جبرئیلعليه‌السلام فرود آمده شکل یک کشتی را به او نشان داد و به همراه خود صندوقی آورد که در آن صد هزار میخ بود، پس تمام آن میخ ها را در ساختن کشتی بکار برد تا اینکه پنج عدد باقی ماند.

یکی از آنها را در دست گرفت، در دست او درخشید و نورافشانی کرد همان طور که یک ستاره تابان در کرانه آسمان می درخشد و حضرت نوحعليه‌السلام از آن متحیّر گردید، خداوند آن میخ را گویا گردانید، لب گشود و با زبان فصیح گفت: من بر اسم بهترین انبیاء محمّد بن عبداللَّه هستم.

در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد، حضرت نوحعليه‌السلام از او سؤال کرد: این چگونه میخی است که مانندش را ندیده ام؟

فرمود: این به نام بهترین آفریده پروردگار از ابتدا تا انتهای آفرینش یعنی

____________________

1- سوره فاتحه، آیه 6.

2- المناقب: 3/73، بحار الأنوار: 24/16 ح 18، تفسیر برهان: 1/52 ح 38، این روایت را حسکانی در کتاب شواهد التنزیل: 1/58 ح 87 و سیّد شرف الدین در کتاب تأویل الآیات: 1/28 ح 11 (با کمی اختلاف) ذکرکرده اند.

3- ساج؛ نوعی درخت جنگلی است که دارای چوب سخت و مقاوم است.


محمّد بن عبداللَّه است آن را طرف راست کشتی قرار بده.

میخ دوّم را برداشت، شروع به درخشش و نورافشانی کرد، حضرت نوح از آن سؤال کرد.

جبرئیل گفت: این میخ به نام برادر و پسر عموی آن حضرت یعنی علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام است آن را در طرف چپ کشتی قرار بده.

میخ سوّم را که در دست گرفت، درخشید و تابنده و روشن گردید. جبرئیل فرمود: این میخ به نام فاطمهعليها‌السلام است او را همان طرفی که میخ پدرش را نهاده ای قرار بده.

میخ چهارم را برداشت آن هم درخشید و روشن گردید، جبرئیل فرمود: این میخ به نام حسنعليه‌السلام است آن راکنار میخ پدرش قرار بده.

میخ پنجم را که در دست گرفت، درخشید و روشن گشت و صدای گریه از آن بگوش رسید، حضرت نوح به جبرئیل عرض کرد: این ناله چیست؟

جبرئیل فرمود: این میخ به نام سرور شهیدان حضرت حسین بن علیعليهما‌السلام است، او را کنار میخ برادرش امام حسنعليه‌السلام بزن و خدای تبارک و تعالی در قرآن فرموده است:( وَحَمَلْناهُ عَلی ذاتِ ألْواحٍ وَدُسُر ) (1) .

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در تفسیر آن فرموده است:

الألواح خشب السفینه، ونحن الدسر، لولانا ما سارت السفینه بأهلها .

«الواح» همان تخته های سفینه بود و «دُسر» یعنی میخ ها مقصود ما هستیم، و اگر مانبودیم کشتی به راه نمی افتاد و اهل خود را سیر نمی داد.(2)

مؤلّفرحمه‌الله گوید: محمد بن نجّار که حدیث را نقل کرده از اشخاص سرشناس و معروف نزد مذاهب چهارگانه است، سپس از این حدیث نتیجه می گیرد که وقتی نجات کشتی نوح به برکت این بزرگواران بوده جای تعجّبی نیست که انسان وقت سوار شدن بر مرکب بر آنها درود و

____________________

1- سوره قمر، آیه 13.

2- أمان الأخطار: 107، نوادر المعجزات: 64 ح 28 بحار الأنوار: 26/332 ح 14 به نقل از آن کتاب، و ج:11/328 ح 49 و 44/230 ح 12 به نقل از کتاب خرائج و آن را در نسخه ای که نزد ما بود نیافتیم.


تحیّت بفرستد و سپاس مقامات عالی آنها را نماید که هر گونه رهائی ازهلاکت ها و رسیدن به مقصود به برکت آنها است.

و سزاوار است هر که بر کشتی می نشیند و از خطر غرق شدن ترسناک است بر اطراف کشتی همانگونه که در حدیث کشتی نوح ذکر شد نام خمسه طیّبه را بر ورقی نوشته و بچسباند، از فضل و بخشش پروردگار بعید نیست که به خاطر آنها به خواسته خود ظفر یابد و آنچه را دوست دارد بدست آورد.

34.ابن شاذان رحمه‌الله روایتی را از طریق مخالفین از عبداللَّه بن عمر نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

به واسطه من حجّت برای شما کامل گردید و به سبب علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام هدایت شدید، و این آیه را تلاوت فرمود:

( إنَّما أنْتَ مُنْذرٌ وَلکُلِّ قَوْم هاد ) (1) ، «تو اخطاردهنده و بیم دهنده هستی و برای هرقومی هدایت کننده ای است».

بعد فرمود: به واسطه حسنعليه‌السلام به شما احسان و نیکی عطا شد، و به سبب حسینعليه‌السلام عدّه ای به سعادت می رسند که از او پیروی می کنند و گروهی دچار شقاوت و گمراهی می شوند که با او سر ستیز و مخالفت دارند، سپس فرمود:

ألا وإنّ الحسین باب من أبواب الجنّه، من عانده حرّم اللَّه علیه ریح الجنّه .

بدانید حسینعليه‌السلام دری از درهای بهشت است، کسی که با او مخالفت کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام گرداند.(2)

35.ابن بابویه رحمه‌الله از ابو حمزه نقل کرده است که گفت: از امام

____________________

1- سوره رعد، آیه 7.

2- مائه منقبه: 22 منقبت 4، بحار الأنوار: 35/405 ح 28، غایه المرام: 235 ح 6، تفسیر برهان: 2/281 ح 18، وخوارزمی این حدیث را در کتاب «مقتل الحسینعليه‌السلام : 1/145» آورده است.


سجّادعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

إنّ اللَّه تبارک وتعالی خلق محمّداً صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وعلیّاً عليه‌السلام والأئمّه الأحد عشر عليهم‌السلام من نور عظمته أرواحاً فی ضیاء نوره، یعبدونه قبل خلق الخلق، یسبّحون اللَّه عزّوجلّ ویقدّسونه، وهم الأئمّه الهادیه من آل محمّد عليهم‌السلام .(1)

خداوند تبارک و تعالی حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و علیعليه‌السلام و یازده امام بعد از آن حضرت را از نور عظمت خود آفرید در حالی که ارواح بودند، و در پرتو نور پروردگار قبل ازآفرینش مخلوقات او را عبادت می کردند، تسبیح خدا و تقدیس او می نمودند و آنها هستند که پیشوایان هدایت کننده از آل محمّدعليهم‌السلام هستند.

36.ابن بابویه رحمه‌الله از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:

لایتمّ الإیمان إلّا بمحبّتنا أهل البیت، وإنّ اللَّه تبارک وتعالی عهد إلیّ أنّه لایحبّنا أهل البیت إلّا مؤمن تقیّ، ولایبغضنا إلّا منافق شقیّ، فطوبی لمن تمسّک بی وبالأئمّه الأطهار من ذرّیّتی .

ایمان جز به محبّت ما اهل بیت کامل نمی گردد، و این عهد و پیمان الهی با من است که ما اهل بیت را جز مؤمن پرهیزکار دوست ندارد و جز منافق گمراه دشمن ما نیست. پس خوشا به حال کسی که به من و ائمّه اطهار از ذریّه من گرویده و به رشته ولایت ما درآویخته است.

از آن حضرت سؤال شد: ائمّه و پیشوایان بعد از شما چند نفرند؟

فرمود:عدد نقباء بنی إسرائیل ، به عدد سران و سروران بنی اسرائیل.(2)

37. ابن بابویهرحمه‌الله در کتاب «امالی » از امام صادقعليه‌السلام ، از پدرانشعليهم‌السلام نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

____________________

1- کمال الدین: 318 ح 1، بحار الأنوار: 15/23 ح 39 و 25/15 ح 28.

2- کفایه الأثر: 110، بحار الأنوار: 36/322 ح 178، منتخب الأثر: 48 ح8.


الإسلام عریان، فلباسه الحیاء، وزینته الوقار، ومروّته العمل الصالح، وعماده الورع، ولکلّ شی ء أساس وأساس الإسلام حبّنا أهل البیت .(2)

اسلام در مثَل مانند پیکری برهنه است، حیا لباس آن، وقار و متانت زیور آن، عمل صالح جوانمردی آن، و ورع - یعنی انجام واجبات و ترک محرّمات - پایه و ستون آن است.

و هر چیزی دارای اساس و زیربنائی است، و اساس اسلام محبّت و دوستی ما اهل بیت است.

38. شیخ مفیدقدس‌سره در کتاب «اختصاص » از اصبغ بن نباته نقل می کند که ازابن عبّاس شنیدم و او از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیده بود که فرمود:

ذکر اللَّه عزّوجلّ عباده، وذکری عباده، وذکر علیّ عباده وذکر الأئمّه من ولده عباده

یاد خدا عبادت است، و یاد من عبادت است، و یاد علیعليه‌السلام و فرزندانش یعنی ائمّه طاهرین: عبادت است.

به حقّ کسی که مرا به رسالت برانگیخت و بهترین خلق خود قرار داد، وصیّ و جانشین من برترین اوصیاء است، و او حجّت خدا بر بندگان و جانشین او در میان مخلوقات است، و از فرزندان او پیشوایان هدایت کننده هستند، به واسطه ایشان از اهل زمین عذاب را منع می کند، و به سبب آنها آسمان را از فرو افتادن بر زمین حفظ می کند مگربه اذن او، و بخاطر ایشان کوهها را از متلاشی شدن حفظ می کند، و بندگان را از باران رحمت خود سیراب می کند، وبه برکت ایشان گیاهان را از زمین می رویاند و خارج می کند.

اُولئک أولیاء اللَّه حقّاً وخلفاؤه صدقاً، عدّتهم عدّه الشهور وهی إثنا عشر شهراً، وعدّتهم عدّه نقباء موسی بن عمران .

آنها به حقیقت اولیای خدا هستند و به راستی جانشینان من هستند، عدد آنها به تعداد ماه ها یعنی دوازده تا است و به عدد نقباء یعنی بزرگان قوم موسی بن عمران است.

____________________

1- امالی صدوق: 161، المحاسن: 286، الکافی: 2/46، بحار الأنوار: 68/343 ح 15، امالی طوسی: 84 ح 35 مجلس 3 (با کمی اختلاف)، بحار الأنوار: 68/379 ح 27، بشاره المصطفی: 92 (با کمی اختلاف).


سپس این آیه را تلاوت فرمود:( وَالسماء ذاتُ البُرُوج ) (1) یعنی قسم به آسمان که دارای برج ها است، بعد فرمود: ای ابن عبّاس؛ آیا می پنداری که به آسمان و برج های آن قسم یاد کرده و این آسمان و برج های آن را اراده کرده است؟ گفتم: ای رسول خدا، پس مقصود از آنها چیست؟ فرمود:

أمّا السماء فأنا، وأمّا البروج فالأئمّه بعدی، أولّهم علی عليه‌السلام، وآخرهم المهدیّ صلوات اللَّه علیهم اجمعین .

مقصود از آسمان من هستم، و برج ها ائمّه و پیشوایان بعد از من می باشند که اوّل آنها علی و آخر آنها مهدی است که درود خداوند بر همه آنها باد.(2)

39.شیخ صدوق رحمه‌الله از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:

ابلیس - لعنت خدا بر او باد - آسمانهای هفتگانه را طی می کرد و به آنها بالا می رفت، هنگامی که حضرت عیسیعليه‌السلام متولّد شد از بالا رفتن سه آسمان ممنوع گردید و تا چهار آسمان بالا می رفت، و وقتی حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تولّد یافت او را از همه آسمانها منع کردند و شیاطین را به سبب ستارگان از ورود در آسمان ها راندند.

قریش گفتند: اینها علامت قیامت است که از اهل کتاب آن را شنیده بودیم، عمرو بن امیّه که در کهانت و پیشگوئی حوادث در عهد جاهلیّت قوی تر از همه بود گفت: به ستارگان نگاه کنید اگر آنهائی که مردم در راه یابی وتشخیص زمستان و تابستان از آنها کمک می گیرند رها می شوند علامت هلاکت و نابودی خلق است، ولی اگر آنها در جای خود هستند و غیر آنها پرتاب می شوند علامت این است که واقعه مهمّی رخ داده است.

صبح ولادت پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم همه بتها در هر کجا که بودند به رو بر زمین

____________________

1- سوره بروج، آیه 1.

2- الإختصاص: 218، بحار الأنوار: 36/370 ح 234، منتخب الأثر: 60 ح 6، تفسیر برهان: 4/445 ح 1.


افتادند، در آن شب ایوان کسری به لرزه درآمد و 14 کنگره آن درهم ریخت، دریاچه ساوه خشکید، و در وادی سماوه آب جاری گردید، آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود خاموش گشت، و دانشمند مجوس در عالم خواب دید که شتر سرکشی چند اسب اصیل را می کشاند و از دجله عبور کردند و وارد شهرهای ایشان شدند.

طاق کسری از میان شکسته شد، و دجله بی آب شکافته گشت و آب در قصر او جاری گردید، نوری از طرف حجاز پخش شد و همه مشرق را فرا گرفت.

هر پادشاهی تخت او سرنگون شد و خودش در آن روز لال گردید و صحبت نمی کرد، علم کاهنان از آنها گرفته شد و سحر ساحران باطل گردید، هر کاهنی که در عرب بود بین او و رفقایش جدائی افتاد، قریش در میان عرب عظمت یافت و آنها را آل اللَّه گفتند.

امام صادقعليه‌السلام فرمود:إنّما سمّوا آل اللَّه لأنّهم فی بیت اللَّه الحرام .

علّت اینکه آنها را آل اللَّه گفتند این بود که آنها در خانه خدا بودند.

و حضرت آمنهعليها‌السلام مادر پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: به خدا قسم، فرزندم همین که فرو افتاد دست ها را بر زمین گذاشت، سر به سوی آسمان برداشت و نگاهی کرد، سپس نوری از آن ساطع گردید که همه جا را روشن کرد، درمیان آن روشنائی صدای گوینده ای را شنیدم که گفت:إنّک قد ولدت سیّد الناس، فسمّیه محمّداً . فرزندی به دنیا آوردی که سرور همه خلائق است نام او را محمّد بگذار.

و او را نزد عبدالمطلب ببر که او را ببیند، چون آن حضرت را نزد عبدالمطلب آوردند و گفته های مادرش درباره او به آن جناب رسیده بود او را دربرگرفت و در دامن خود نشانید و گفت:

الحمد للَّه الّذی أعطانی

هذا الغلام الطیّب الأردان

قد ساد فی المهد علی الغلمان(1)

حمد و سپاس شایسته خداوندی است که به من این پسربچّه نیکو و پاک را عنایت کرد، که در گهواره اش بر همه پسران عالم برتری دارد.

____________________

1- در تفسیر برهان اضافه کرده است: «وفاق شأنه جمیع الشأن» و شخصیّت او والاتر از تمام شخصیّت ها است.


سپس او را به ارکان کعبه تعویذ نمود و اشعاری در این مورد گفت.

در این هنگام ابلیس فریادی برآورد و لشکرش را خواند، همگی نزد او اجتماع کردند و گفتند: سرور ما، چه چیزی تو را ناراحت کرده و ترسانده است.

گفت: وای بر شما، از اوّل شب اوضاع آسمان و زمین را متغیّر و دگرگون می بینم، معلوم می شود واقعه مهمّی رخ داده که از وقتی حضرت عیسی به آسمان برده شده چنین حادثه ای واقع نشده است، بروید و جستجو کنید چه چیزی رخ داده است.

همگی از نزد او متفرّق شدند و سپس بعد از تفحّص و جستجو برگشتند و گفتند: ما به آنچه می گوئی پی نبردیم و چیزی نفهمیدیم.

ابلیس گفت: خودم باید آن را دنبال کنم و این کار من است، سپس در دنیا فرو رفت و در همه جا جولان کرد تا اینکه به حرم رسید، فرشتگان را دید که اطراف حرم را احاطه کرده اند و وقتی که خواست داخل حرم شود بر او بانگ زدند و او برگشت، سپس مثل گنجشک گردید و از ناحیه حری وارد شد.

جبرئیل به او فرمود: ای ملعون، برگرد.

ابلیس گفت: از تو سؤالی دارم، چه حادثه ای امشب در زمین واقع شده است؟

فرمود: محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که خاتم انبیاء و سرور همه آنها است پا به عرصه گیتی نهاده است.

گفت: آیا مرا در مورد او نصیبی و بهره ای هست؟

فرمود: نه، سؤال کرد: آیا در امّت او بهره دارم؟

فرمود: بلی، ابلیس گفت: به آن راضی شدم و خشنود گشتم.(1)

رضیت بدّاً بمولده المسعود طالعه

بدر الهوی واختفت فیه الأضالیل

وزال عن رأس کسری التاج حین علا

من فوق بهرام للایمان إکلیل

بخاتم الرسل قد زلت أساوره

فعرشه بعد کرسیّ الملک مشلول

____________________

1- امالی صدوق: 360 ح 1 مجلس 48، بحار الأنوار: 15/257 ح 9، تفسیر برهان: 2/326 ح 3.


سبحان من خصّ بالإسراء رتبته

بقربه حیث لا کیف وتمثیل

بالجسم اُسری به والروح خادمه

له من اللَّه تعظیم وتبجیل

له البراق جواد والسماء طرق

مسلوکه ودلیل السیر جبریل

له شریعه حقّ للهدی وله

شریعه فی الندی من دونها النیل

وکلّ أسفار توراه الکلیم لها

من بعد أسفار صبح الذکر تعطیل

لولاه ما کان لا علم ولاعمل

ولا کتاب ولانصّ وتأویل

ولا وجود ولا إنس ولا ملک

ولا حدیث ولا وحی وتنزیل

له الخوارق فالعرجون فی یده

مهنّد من سیوف اللَّه مسلول

حروبه ومغازیه لها سیر

بها یحدث جیل بعده جیل

خشنود شدم به ولادت او که طالعش مسعود است، همانند شب چهارده درخشید وتاریکی ها در آن پنهان گشت.

تاج از سر کسری (پادشاه ایران) افتاد هنگامی که تاج ایمان از مرّیخ بالاتر رفت.

به وجود خاتم انبیاء زینت ها از تاج او ریخت، و تخت او بعد از تخت سلطنت نبیّصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درهم شکسته شد.

پاک و منزّه است کسی که با سیر دادن پیغمبرش رتبه او را به قرب و نزدیکی خود اختصاص داد در حالی که او ذاتش منزّه از کیفیّت و تشبیه است.

با جسم شریفش سیر داده شد و روح الأمین در خدمت او بود، و خداوند تبارک و تعالی او را با این کار تعظیم و تکریم نمود.

مرکب او در این سفر آسمانی براق بود، و آسمان مسیر او بود که می پیمود، و راهنمایش در این سفر جبرئیلعليه‌السلام بود.

او دارای دین حقّی است که برای هدایت خلق آن را تبلیغ نمود، و آبشخوری در بخشش و بزرگواری دارد که نیل کوچک ترین آنها است.

قرآنی را که روح الأمین برای او آورد دین روح اللَّه و آنچه را که انجیل او در بردارد نسخ کرد و از بین برد.

همه بخش های تورات حضرت موسی بعد از آمدن سوره ها و آیات قرآن کریم تعطیل گردید.


اگر او نبود نه علمی بود و نه عملی، و نه کتابی، نه نصّی (ظاهر کتاب) بود و نه تأویلی (باطن کتاب).

نه وجودی بود، نه انسانی و نه فرشته ای، نه حدیثی بود، نه وحیی و نه قرآنی.

او دارای معجزات و کارهای شگفت انگیز بود، شاخه خرما در درست او شمشیری از شمشیرهای برهنه پروردگار شد.

جنگ هائی که در آنها حضور داشت و آنها که حضور نداشت سیره ای است که نسل به نسل مردمان آن را گفتگو می کنند.

و شیخ اُزریرحمه‌الله نیکو به رشته نظم درآورده و گفته است:

ما عسی أن أقول فی ذی معال

علّه الکون کلّه احداها

بشرت اُمّه به الرسل طرّاً

طرباً باسمه فیا بشراها

نوّهت باسمه السموات والار

ض کما نوّهت بصبح ذکاها

طربت لاسمه الثری فاستطالت

فوق علویّه السما سفلاها

لاتجل فی صفات أحمد فکراً

فهی الصوره الّتی لن تراها

تلک نفس عزّت علی اللَّه قدراً

فارتضاها لنفسه واصطفاها

ما تناهت عوالم العلم الّا

وإلی کنه أحمد منتهاها

حاز قدسیّه العلوم وإن

لم یؤتها أحمد فمن یؤتاها

علم اقسمت جمیع المعالی

انّه ربّها الّذی ربّاها

فاض للخلق منه علم وحلم

اخذت عنهم العقول نهاها

وسمّت باسمه سفینه نوح

فاستقرّت به علی مجراها

وبه نال خلّه اللَّه إبراهی

م والنار باسمه أطفاها

وبسرّ سری له فی ابن عمران

أطاعت تلک الیمین عصاها

وبه سخر المقابر عیسی

فأجابت نداءه موتاها


وهو سرّ الوجود فی الملأ الأعلی

ولو لاه لم تعفر جباها

لم تکن هذه العناصر إلّا

من هیولاه حیث کان أباها

چه بگویم درباره کسی که دارای منزلتی رفیع و ارزشی والا است، او علّت هستی است واین یکی از آن مقامات و منزلتهای او است.

انبیاء بشارت او را همگی گفته اند، و به نام مبارک او خوشحالی کرده و سرود خواندند.

آسمان و زمین نام او را اعلان کرده و بالا بردند، همانطور که روشنی صبح خبر از آمدن صبح می دهد.

زمین به خاطر نام او شادی کرد و با ولادت او پایین ترین مرتبه زمین بر بلندترین مرتبه آسمان فخر نمود.

فکرت را در صفات احمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به تحرّک و تلاش وادار مکن، زیرا آن صورتی است که نظیر و مانند ندارد.

شخصیّتی است که قدرش نزد خدا عزیز و ارجمند است، او را برای خود برگزیده واختیار نموده است.

علم و دانش دریای بیکرانی است که پایان نمی پذیرد مگر اینکه پایان آن و نهایتش در وجود احمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ختم می شود.

علوم مقدّس و دانش الهی را او فرا گرفته است، و اگر به او نرسیده بود چه کسی قابل بود که به او برسد.

تمام صفات عالی و برتری های اخلاقی قسم یاد کرده اند، که پرورش دهنده آنها ایشان بوده است.

از ناحیه او دانش و بردباری به سوی خلق سرازیر شد، عقول از او خرد و اندیشه را گرفت و به دست آورد.

نام مبارک او که بر کشتی نوح نهاده شد، از غرق شدن ایمنی پیدا کرد و در مجرای خود آرام گرفت.

ابراهیم به سبب او به مقام خلّت رسید، و آتش نمرودی به اسم مبارک او بر ابراهیم سرد و خاموش شد.

و به سرّی که او در موسی جاری کرد، عصائی که در دست او بود از او اطاعت کرد.

و به سبب او عیسی مقابر را تسخیر کرد، و مرده هائی که در آن بودند ندای او را جواب گفتند.


او در ملأ اعلی که جایگاه فرشتگان است رمز و راز هستی است، و اگر او نبود آنها پیشانی به خاک نمی گذاشتند و عبادت نمی کردند.

تمامی این عناصر نیستند مگر از مادّه اصلی خود، و او مادّه اصلی و اساس هستی و پدر خلقت است.

40. مجلسیرحمه‌الله در «بحار الأنوار » از کتاب «محاسن برقی» روایتی از امام صادقعليه‌السلام نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

خداوند عقل را آفرید سپس به او فرمود: روی بگردان پس روی گرداند، بعد به او فرمود: روی آور، پس رو کرد، آنگاه فرمود: «ما خلقت خلقاً أحبّ إلیّ منک ».

«موجودی را نیافریدم که نزد من از تو محبوبتر باشد».

پس نود و نه جزء آن را به وجود نازنین حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بخشید، و یک جزء باقیمانده را بین مردم تقسیم کرد.(1)

41. و نیز در همان کتاب از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

أنا أدیب اللَّه، وعلیّ عليه‌السلام أدیبی .(2)

من تربیت شده پروردگار و علیعليه‌السلام تربیت شده من است.

42. سعد إربلیرحمه‌الله در کتاب «اربعین » خود روایت کرده است که: در آثار باقی مانده از یکی از حواریّون حضرت عیسیعليه‌السلام ورقی یافت شد که بر آن با قلم سریانی نوشته شده بود:

از کتاب تورات نقل شده است که: بعد از گفتگو و نزاع حضرت موسی و خضرعليهما‌السلام در قصّه کشتی و دیوار و غلام هنگامی که حضرت موسی به طرف قوم خود برگشت برادرش هارون از او سؤال کرد: چه

____________________

1- المحاسن: 147 ح 8، بحار الأنوار: 1/97 ح 6 و 16/224 ح 26.

2- بحار الأنوار: 16/231 سطر 4.


چیزی از خضر آموختی و از عجائب دریا چه چیزی مشاهده کردی؟

فرمود: من و خضر در کنار دریا ایستاده بودیم که ناگهان پرنده ای فرود آمد با منقار خود قطره ای از آب دریا برداشت و به طرف مشرق انداخت، سپس قطره دیگری برداشت و به طرف مغرب رها کرد، بعد قطره سوّم را برداشت و به طرف آسمان و قطره چهارم را به طرف زمین انداخت، سپس قطره پنجم را برداشت و به خود دریا برگرداند، ما ازمشاهده آن بهت زده و متحیّر شدیم، از خضرعليه‌السلام سؤال کردم او هم جوابی نداشت.

در این هنگام یک شکارچی که در آن منطقه شکار می کرد نگاهی به ما کرد و گفت: شما را چه شده است؟ گویا در کار این پرنده متحیّر وسرگردان گشته اید؟

گفتیم: بله همین طور است، گفت: من که یک نفر صیّاد هستم اشاره این پرنده را فهمیدم، شما دو بزرگوار که هر دو پیغمبرید ندانستید؟!

گفتیم: ما نمی دانیم جز آنچه را خداوند به ما بیاموزد؟

گفت: این پرنده ای در دریا است که «مسلم» نامیده می شود - به خاطر اینکه هنگامی که صدا می زند در آوازش این کلمه یعنی مسلم را می گوید - با این کار خود که آب را با منقار خود برداشت و به طرف مشرق و مغرب آسمان و زمین ریخت و قطره آخر را به دریا برگرداند می خواهد بگوید:

«یأتی فی آخر الزمان نبیّ یکون علم أهل المشرق والمغرب وأهل السماء والأرض عند علمه مثل هذه القطره الملقاه فی البحر، ویرث علمه ابن عمّه و وصیّه ».

«در آخر الزمان پیغمبری می آید که علم اهل مشرق و مغرب و اهل آسمان و زمین نسبت به دانش او مثل قطره ای است که در دریا افکنده شده است، و تمام دانش او را پسرعمو و وصیّ او به ارث خواهد برد».

با شنیدن این مطلب از مشاجره دست برداشتیم و هر کدام از ما که به


علم خود دچار خودبینی بودیم آن را کوچک شمردیم.

آنگاه آن صیّاد از نظر ما ناپدید گردید و دانستیم که او فرشته ای بودکه خداوند به جانب ما فرستاد تا کمیِ علم ما را به خودمان نشان دهد بعد از آنکه ادّعای کمال داشتیم.(1)

43. ازامام صادق عليه‌السلام روایت شده که وقتی آن حضرت نام رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را می برد و گفت: «رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود»، رنگ چهره مبارکش تغییر می کرد، سبز می شد و زرد می شد به حدّی که آنهایی که او را می شناختند با این تغییری که پیش می آمد اظهار نشناختن می کردند.(1)

و در روایت دیگر نقل شده: هنگامی که آن حضرت نام محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را می شنید بعنوان تعظیم با صورت به طرف زمین رو می کرد و می فرمود: «محمّد محمّد محمّد » به حدّی که نزدیک بود گونه مبارکش بزمین برسد.(2)

و چه زیبا گفته شده:

هزار مرتبه شستن دهان بمشک و گلاب

هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

44. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی » از امام صادقعليه‌السلام ، از پدرانش: و آنها از امام حسنعليه‌السلام نقل کرده اند که فرمود:

از جدّم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که آن حضرت فرمود:

خلقت من نور اللَّه عزّوجلّ، وخلق أهل بیتی من نوری، وخلق محبّیهم من نورهم، وسائر الخلق من النار.

____________________

1- المحتضر: 100، بحار الأنوار: 26/199 ح 12، تأویل الآیات: 1/104 ح 9، بحار الأنوار: 13/313 ح 52. برسیرحمه‌الله این روایت را در مشارق الأنوار: 79 از حسن بصری به اختصار نقل کرده، و نیز در کتاب الدمعه الساکبه: 2/61 (با کمی اختلاف) ذکر شده است.

2- الخصال: 167 ح 29، امالی صدوق: 224، بحار الأنوار: 47/16 ح 1، روضه الواعظین: 211.

3- الکافی: 8/92، بحار الأنوار: 17/30 ح 9.


من از نور خداوند تبارک و تعالی آفریده شده ام، و اهل بیتم از نور من آفریده شده اند، ودوستان ایشان از نور آنها آفریده شده اند، و دیگر مخلوقات از آتش می باشند.(1)

45. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی» از مفضّل نقل می کند که گفت: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: شما آن وقتی که در عالم أظلّه (ارواح) بودید چگونه بودید و چه می کردید؟ فرمود:

یا مفضّل! کنّا عند ربّنا لیس عنده أحد غیرنا فی ظلّه خضراء، نسبّحه ونقدّسه ونهلّله ونمجّده، وما من ملک مقرّب ولا ذی روح غیرنا، حتّی بدا له فی خلق الأشیاء فخلق ما شاء کیف شاء من الملائکه وغیرهم، ثمّ أنهی علم ذلک إلینا .(1)

ای مفضّل، ما در پیشگاه پروردگار در سایه سبز رنگی بودیم و غیر ما در آنجا کسی نبود، به تسبیح، تهلیل و تمجید پروردگار مشغول بودیم، فرشته مقرّبی و هیچ صاحب روحی نبود، تا آنکه خداوند اراده آفرینش فرمود، و آنچه را که خواست و به هر شکلی که خواست از فرشته و غیر آن آفرید، و ما را از آن آگاه ساخت.

46. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه روایت کرده است که فرمود:

لمّا ولد رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اُلقیت الأصنام فی الکعبه علی وجوهها، فلمّا أمسی سمع صیحه من السماء ( جاءَ الحقُّ وَزَهَقَ الباطِل إنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً ) (2) .

هنگامی که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تولّد یافت، بت های داخل کعبه به رو بر زمین افتادند،

____________________

1- امالی طوسی: 655 ذیل ح 5 مجلس 34.

2- الکافی: 1/441 ح 7، بحار الأنوار: 15/24 ح 45 و 57/196 ح 142، الوافی: 3/683 ح 6.

3- سوره إسراء، آیه 81.


وهنگامی که شب فرا رسید صدائی از آسمان شنیده شد که می فرمود: «حق ظاهر شد و باطل نابود گردید، و همانا باطل نابودشدنی است».

و نقل شده است که در آن شب تمام دنیا روشن گردید، هر سنگ وریگ و درختی خنده کرد، و آنچه در آسمان و زمین بود تسبیح خداوند نمود، شیطان درهم شکسته شد و می گفت: بهترین شخص از میان امت ها و بهترین آفریده، و گرامی ترین بنده و بزرگ ترین شخصیّت عالم محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.(1)

47. در کتاب «کنز الفوائد » از حلیمه سعدیّه روایت شده که گفت: وقتی پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یک ساله شد لب به سخن گشود و کلامی فرمود که خوب تر از آن نشنیده بودم، فرمود:

قدّوس قدّوس نامت العیون والرحمان لاتأخذه سنه ولا نوم .

خدا پاک و منزّه از هر نقصی است، چشمها به خواب رفتند، و او را چرت و خواب فرا نمی گیرد.

و زنی به من یک مشت خرما به عنوان صدقه داد، از او گرفتم و آن حضرت که در سن سه سالگی بود آن را رد کرد و فرمود:

یا اُمّ، لاتأکلی الصدقه، فقد عظمت نعمتک وکثر خیرک، فإنّی لا آکل الصدقه .

ای مادر، صدقه نخور، زیرا درهای نعمت بر روی تو باز شده و خیر فراوانی بتو رسیده است، و من هرگز صدقه نمی خورم.

می گوید: به خدا قسم بعد از شنیدن آن دیگر از کسی صدقه قبول نکردم.(2)

____________________

1- المناقب: 1/31، بحار الأنوار: 15/274 ح 20.

2- کنز الفوائد: 1/168، بحار الأنوار: 15/400 ح 28.


48. در کتاب «قرب الإسناد » از فضیل روایت می کند که گفت: از امام صادقعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

اتّقوا اللَّه وعظّموا اللَّه وعظّموا رسوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ولاتفضّلوا علی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم أحداً، فإنّ اللَّه تبارک وتعالی قد فضّله ...

تقوا پیشه کنید، خدا و رسولش را بزرگ دارید و تعظیم کنید و هیچ کس را بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برتری ندهید، زیرا خداوند تبارک و تعالی او را بر همگان برتری بخشیده است....(1)

49 - در کتاب «کافی » نقل شده است: امام صادقعليه‌السلام از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یاد کرد و فرمود:

حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است:ما برأ اللَّه نسمه خیراً من محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

خداوند تبارک و تعالی موجودی را بهتر از محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نیافریده است.(2)

50. درهمان کتاب از یکی از اصحاب امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که گفت: از آن حضرت شنیدم که فرمود:

به حضرت عیسی بن مریمعليه‌السلام دو حرف از اسم اعظم عنایت شده بود و با آن کارهای خارق العاده خود را انجام می داد، و به حضرت موسیعليه‌السلام چهار حرف، و به حضرت ابراهیم هشت حرف، و به حضرت نوح پانزده حرف، و به حضرت آدم بیست و پنج حرف از آن عطا شده بود.

وإنّ اللَّه تبارک وتعالی جمع ذلک کلّه لمحمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، وإنّ اسم اللَّه الأعظم ثلاثه وسبعون حرفاً أعطی محمّداً صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اثنین وسبعین حرفاً، وحجب عنه حرف واحد .

و خداوند تبارک و تعالی تمام آنچه را که به آنها مرحمت کرده بود برای حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جمع نموده و همانا اسم اعظم الهی هفتاد و سه حرف است

____________________

1- قرب الإسناد: 61، بحار الأنوار: 25/269 ح 12.

2- الکافی: 1/440 ح 2، بحار الأنوار: 16/368 ح 77، الوافی: 3/712 ح 15.


به حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هفتاد و دو حرف از آن را عنایت کرده و یکی را از آن حضرت پنهان نموده است.(1)

51. صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر الدرجات » از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

از امیر مؤمنان علیعليه‌السلام درباره علم پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سوال شد.

حضرت فرمود:علم النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علم جمیع النبیّین وعلم ما کان وعلم ما هو کائن إلی قیام الساعه .

علم پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شامل علم تمام پیامبران است، و او بر آنچه واقع شده و تا روزقیامت به وقوع می پیوندد دانا است.(2)

52. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » نقل کرده است: پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم معجزه قبل از ولادت، بعد از بعثت و بعد از وفات داشته است که مهم ترین و قوی ترین آنها قرآن است.(3)

و از انس نقل کرده است که گفت: رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از بالای کوه صدائی شنید که می گفت:

«اللهمّ اجعلنی من الاُمّه المرحومه المغفوره ».

«خدایا! مرا از امّتی که مورد رحمت و مغفرت اند قرار بده».

وقتی نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد دیدند پیرمردی است که قامت آن سیصد ذراع(4) است، آن حضرت با او معانقه نمود، سپس پیرمرد عرض کرد: من در هر سال یک بار غذا می خورم و اکنون وقت آن رسیده است، در این هنگام ظرف غذائی از آسمان نازل شد و هر دو از آن خوردند.(5)

____________________

1- الکافی: 1/230 ح 2، بحار الأنوار: 17/134 ح 11، الوافی: 3/564 ح 3.

2- بصائر الدرجات: 127 ح 1، بحار الأنوار: 17/144 ح 31.

3- بحار الأنوار: 17/301 ح 13 به نقل از مناقب: 1/125 و در آن وجوه قوی بودن قرآن را ذکر نموده است.

4- از ابتدای مرفق تا سر انگشتان یک «ذراع» است.

5- المناقب: 1/117، بحار الأنوار: 17/301 ذ ح 12.


53. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » می نویسد: روایت شده است عربی نزد پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد و عرض کرد: آیا نشانه و علامتی در درستی و صحیح بودن آنچه به آن دعوت می کنی داری؟ فرمود:

بلی، نزد آن درخت برو و بگو: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ترا می خواند.

وقتی پیغام را رساند درخت خود را به طرف راست و چپ کج کرده تا اینکه ریشه هایش قطع شد، سپس آمد و در حالی که خود را به زمین می کشید در مقابل پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ایستاد.

عرب گفت: به آن دستور بده تا به جای خود برگردد.

حضرت به او فرمان داد، و او به محلّ روئیدن خود برگشت. آنگاه گفت: ای رسول خدا، اجازه می دهی ترا سجده کنم؟ حضرت فرمود:

لو أمرت أحداً أن یسجد لأحد لأمرت المرأه أن تسجد لزوجها .

اگر بنا بود امر کنم کسی برای دیگری سجده کند به زن ها دستور می دادم که برای شوهران خود سجده کنند.

پس از آن اجازه گرفت تا دست مبارک آن حضرت را ببوسد، وپیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او اجازه فرمودند.(1)

54. و نیز در همان کتاب روایت شده است: پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در میان اصحاب خود بودند که عربی بیابانی وارد شد و به همراه خود سوسماری داشت که آن را شکار کرده و در آستین خود قرار داده بود.

عرب در حالی که به پیغمبر اشاره می کرد گفت: این کیست؟ گفتند: رسول خدا است.

گفت: به لات و عزّی(4) قسم، با هیچ کس به اندازه تو دشمنی ندارم وتو از همه نزد من مبغوضتری، و اگر ترس این نبود که قوم من مرا عجول

____________________

1- الخرائج: 1/44 ح 53، بحار الأنوار: 17/377 ح 40.

2- نام دو بت بزرگ و معروف است.


و شتابزده بنامند همانا در کشتن تو عجله می کردم.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: تو را چه چیزی وادار کرده که چنین بگوئی؟ ایمان به خداوند بیاور.

گفت: من ایمان نمی آورم تا اینکه این سوسمار ایمان آورد، و آن را از آستین رها کرد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سوسمار را صدا زدند، و او به زبان عربی به گونه ای که همه حاضرین شنیدند جواب داد: بلی، قربان شما شوم؛ چه می فرمائید ای کسی که زینت بخش عرصه قیامت و آنها که وارد آن عرصه می شوند هستی. فرمود: ای سوسمار، چه کسی را عبادت می کنی؟

گفت: کسی که عرش او در آسمان، سلطنت او در زمین، عجائب اودر دریا، رحمتش در بهشت و عذابش در آتش است.

فرمود: ای سوسمار، بگو من کیستم؟

گفت: «رسول ربّ العالمین وخاتم النبیّین، قد أفلح من صدّقک، وخاب من کذّبک»، فرستاده پروردگار جهانیان و آخرین پیامبری، هر کس تو را تصدیق کند و به رسالت تو اعتراف کند رستگار و سعادتمند است، وکسی که تو را تکذیب کند زیانکار است.

عرب گفت: هیچ دلیل و برهانی بالاتر از دیدن نیست، نزد تو آمدم در حالی که بیشتر از همه با تو دشمن بودم، ولی اکنون تو را از خودم وفرزندانم بیشتر دوست دارم.

بعد گفت: شهادت می دهم که خدائی جز خدای یگانه نیست وهمانا تو فرستاده خدا هستی، آنگاه بسوی قوم خود برگشت، او از قبیله بنی سلیم بود، و وقتی حکایت خود را برای آنها بازگو کرد، با شنیدن آن هزار نفر از آنها مسلمان شدند.(1)

____________________

1- الخرائج: 1/38 ح 43، بحار الأنوار: 17/406 ح 30.


55.علیّ بن ابراهیم قمی رحمه‌الله در کتاب «تفسیر» از حفص کنانی نقل می کند که گفت: از عبداللَّه بن بکر شنیدم که می گفت: امام صادقعليه‌السلام به من فرمود:

آیا این طور نیست که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسالتش عامّ بود و همگان را فرا می گرفت و خداوند تبارک و تعالی درکتاب محکم خود فرموده است:( وَما أرْسَلْناکَ إلّا کافَّهً لِلناس ) (1) .

«ترا نفرستادیم مگر برای تمام مردمان»، یعنی برای اهل مشرق و مغرب و برای اهل آسمان و زمین اعمّ از آدمیان و پریان.

سؤال این است که آیا آن حضرت رسالت خود را به همه آنها ابلاغ کرد و چگونه این کار را کرد؟ گفتم: نمی دانم.

فرمود: ای پسر بکر؛ پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از مدینه خارج نشد پس چگونه به اهل شرق و غرب پیغامش را رسانید؟ گفتم: نمی دانم. فرمود:

إنّ اللَّه تبارک وتعالی أمر جبرئیل فاقتلع الأرض بریشه من جناحه، ونصبها لمحمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وکانت بین یدیه مثل راحته فی کفّه ینظر إلی أهل الشرق والغرب ویخاطب کلّ قوم بألسنتهم، ویدعوهم إلی اللَّه وإلی نبوّته بنفسه، فما بقیت قریه ولا مدینه إلّا ودعاهم النبیّصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنفسه.

خداوند تبارک و تعالی جبرئیل را فرمان داد بسبب پری از بال خود زمین را کَند و آن را برای محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نصب کرد، با این کار زمین در مقابل آن حضرت مثل کف دست در میان دستش بود، و توسّط آن به اهل شرق و غرب نگاه کرد و هر طایفه ای را با زبان خودشان مخاطب ساخت و آنها را به سوی خدا و نبوّت خویش دعوت نمود، لذا شهری و روستائی نماند مگر آنکه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خودش آنها را دعوت کرد.(2)

56 - در کتاب «الدرّ النظیم » از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است:

هنگامی که 22 ماه از ولادت شریف رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گذشت، آن حضرت

____________________

1- سوره سبأ، آیه 28.

2- تفسیر قمی: 2/202، بحار الأنوار: 18/188 ح 20.


چشم درد گرفت(1) .

عبدالمطلب به حضرت ابوطالبعليهما‌السلام فرمود: پسر برادرت را با خود به جحفه ببر، در آنجا راهبی است که درعبادتگاه خود مریض ها را معالجه و مداوا می کند.

آن حضرت را در زنبیلی هندی قرار دادند و یکی از نوکران ابوطالبعليه‌السلام آن را برداشت و نزد راهب آورد، و آن زنبیل را در زیر عبادتگاه راهب بر زمین نهاد.

حضرت ابوطالبعليه‌السلام راهب را صدا زدند، او از محلّ عبادت خود سر را بیرون آورد، نگاهی به پائین کرد و دراطراف عبادتگاه خود نوری را تابان دید و صدای بال های ملائکه را شنید.

عرض کرد: شما چه کسی هستید؟

فرمود: من ابوطالب پسر عبدالمطلبم، پسر برادرم را نزد تو آوردم که چشمش را مداوا کنی. گفت: او کجا است؟

فرمود: در میان سبدی است و او را از تابش خورشید پوشانده ام.

گفت: پرده را از روی او کنار بزن، همینکه پرده را کنار زد نوری در چهره اش مشاهده کرد که می درخشد، و بادیدن آن گویا خوف و وحشت او را گرفت، و فوراً گفت: او را بپوشانید.

آنگاه سر خود را داخل صومعه کرد و گفت:

أشهد أن لا إله إلّا اللَّه، وأنّک رسول اللَّه حقّاً حقّاً، وأنّک الّذی بشّر به فی التوراه والإنجیل علی لسان موسی وعیسی عليهما‌السلام .

شهادت می دهم که خدائی جز خدای یگانه نیست، و به حقّ و راستی که تو رسول خدا می باشی و تو همان کسی هستی که در تورات و انجیل بشارت آمدنت را موسی و عیسی گفته اند.

و دو مرتبه شهادتین بر زبان جاری ساخت سپس سر خود را بیرون آورد و گفت: پسرم او را ببرید، او هیچ عیبی ندارد.

حضرت ابوطالبعليه‌السلام فرمود: ای راهب، کلام بزرگی و مطلب مهمّی را از تو شنیدم.

____________________

2- به رمد مبتلا گشت، و رمد؛ ورمی است که در طبقه ملتحمه چشم پدید آید.


گفت: پسرم، شأن و مقام پسر برادرت از آنچه از من شنیدی بزرگتر است و تو در کار رسالتش مددکار او هستی، و آنها که بخواهند او را بکشند ممانعت می کنی.

ابوطالب نزد عبدالمطلب برگشت و جریان را به او خبر داد.

عبدالمطلب گفت: پسرم این قصّه را پنهان کن و کسی را از آن باخبر نکن، به خدا قسم؛ محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از دنیا نخواهد رفت تا اینکه سیادت و بزرگی بر عجم و عرب پیدا کند.(1)

57.ابن شهراشوب رحمه‌الله در کتاب «مناقب» نام های آن حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را که در روایات وارد شده چنین ذکر کرده است:

العاقب : یعنی کسی که دنبال انبیاء و بعد از آنها آمده است.

الماحی : یعنی کسی که به سبب او کفر از بین رفت، یا بسبب اوگناهان پیروانش از بین می رود، و گفته شده: کسی است که بعد از او دیگری نمی باشد.

الحاشر : و او کسی است که مردم بعد از او وارد محشر می شوند.

المقفّی : یعنی کسی که پشت سر تمام انبیاء آمده و آنها را متابعت نموده است.

الموقف : یعنی مردم را در پیشگاه الهی امر به توقّف می دهد و آنها را نگه می دارد.

القثم : یعنی کسی که از هر جهت کامل است و در او همه صفات نیکو جمع شده است.

الناشر : یعنی نشر دهنده. الناصح: یعنی خیرخواه.الوفی : یعنی کسی که به عهد و پیمان خود وفا می کند.

المطاع : یعنی کسی که اطاعت او بر دیگران واجب است و باید از او پیروی کنند.

النجی : یعنی نجات دهنده.

____________________

1- العدد القویّه: 123 ح 30، بحار الأنوار: 15/358 ح 15.


المأمون : یعنی مورد اعتماد.الدافع : دور کننده.

الحنیف : یعنی کسی که از بدی بطرف خوبی تمایل پیدا کند، و کسی که از عبادت بتها روی بگرداند.

المغیث: فریادرس.الحبیب : دوست.السیّد : بزرگ و سرور.المقرّب : نزدیک کننده.الشافع : شفاعت کننده.

الطیّب : کسی که از پلیدی وآلودگی اجتناب کرده و خود را به فضائل آراسته نموده است.

المشفّع : کسی که شفاعت او پذیرفته می شود.الحامد : حمد کننده و ستایش کننده.

المحمود : کسی که خصال او نیکو و مورد ستایش است.الموجّه : آبرومند.

المتوکّل : کسی که بخدا اعتمادکرده و کارهایش را به او واگذارد.الغیث : باران پر خیر و سودمند.

سپس نام و القاب شریف آن حضرت را که در قرآن وارد شده وعددش به 400 می رسد ذکر کرده است.(1)

طریحیرحمه‌الله در کتاب «مجمع البحرین» از ابن أعرابی نقل کرده است که:

خداوند تبارک و تعالی هزا و یک اسم و پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هزار اسم دارد، و از بهترین آنها محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و محمود و أحمد است. و محمّد یعنی کسی که خصلتهای نیکوی او زیاد است و گفته شده: قبل از پیامبر کسی این نام را نداشته است، و خداوند به اهل آن حضرت الهام نموده است که او را اینگونه نامگذاری کنند، بخاطر اینکه خدا و فرشتگان و تمام پیامبران و رسولان و همه امّت ها او را ستایش می کنند و بر او درود می فرستند.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : محدّث نوریقدس‌سره در کتاب «مستدرک » نقل کرده: درخبری وارد شده است:

در قیامت شخصی را می آورند که نام او محمّد است، خداوند تبارک و تعالی به او می فرماید:ما اساتحییت أن عصیتنی وأنت سمیّ حبیبی،

____________________

1- المناقب: 1/151، بحار الأنوار: 16/103 ضمن ح 40.

2- مجمع البحرین: 3/40.


وأنا أستحیی أن اُعذّبک وأنت سمیّ حبیبی .

حیا نکردی معصیت مرا نمودی و خود را بنام حبیب من نام نهادی، و لکن من حیا می کنم تو را عذاب کنم چون همنام حبیب من هستی.(1)

و در مجموعه شهید رحمه‌الله از کتاب «انوار» نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده اند:إذا سمّیتم الولد محمّداً فأکرموه، ووسّعوا له المجالس ولاتقبّحوا له وجهاً .

هنگامی که نام فرزند خود را محمّد گذاشتید او را احترام کنید و گرامی بدارید، و درمجالس به او جای دهید، و برای او چهره درهم نکشید.(2)

هر گروهی که هنگام مشورت کسی را که نام او محمّد یا احمد است به حضور بپذیرند و او را در مشورت وارد کنند، آنچه خیر است برای آنها پیش می آید.(3)

و هر سفره ای که گسترده شود و بر آن کسی که نامش احمد یا محمّد است حضور پیدا کند آن خانه در هر روز دوبار مورد تقدیس قرار گیرد، یعنی باعث پاکی و مبارکی آنجا گردد.(4)

58. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از ابو هارون نقل می کند که گفت: من در مدینه با امام صادقعليه‌السلام همنشینی داشتم، چند روزی خدمت آن حضرت نرسیدم، وقتی به محضرش شرفیاب شدم به من فرمود:

ای ابو هارون چند روز است ترا ندیده ام؟

عرض کردم: خداوند به من پسری مرحمت فرموده است.

فرمود: خدا آن را مبارک گرداند، او را چه نامیدی؟

عرض کردم: او را محمّد نام نهادم.

همین که آن حضرت نام محمّد را شنید روی خود را به طرف زمین آورد

____________________

1- المستدرک: 15/130 ح 4.

2-4 - عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/28 ح 30 29 و 31، بحار الأنوار: 104/128 ح 10 8 و 12، و محدّث نوریرحمه‌الله این روایت را در کتاب مستدرک الوسائل: 15/130 ح 5 از مجموعه شهید نقل کرده است.


و چند بار فرمود: «محمّد، محمّد، محمّد » به اندازه ای که نزدیک بود گونه مبارک آن حضرت به زمین برسد. سپس فرمود:

بنفسی وبولدی وباُمّی وبأبویّ وبأهل الأرض کلّهم جمیعاً الفداء لرسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لاتسبّه ولاتضربه ولاتسی ء إلیه .

جان من و فرزندانم و پدر و مادرم و تمامی اهل زمین فدای رسول خدا باد. این فرزند ت را که محمّد نامیدی دشنام ندهی و او را نزنی و به او بدی نکنی.

(بعد فرمود:)واعلم أنّه لیس فی الأرض دار فیها محمّد إلّا وهی تقدّس کلّ یوم ، بر روی زمین خانه ای نیست که در آن نام محمّد باشد مگر آنکه هر روز پاک و مبارک می گردد.(1)

59. سبزواریرحمه‌الله در کتاب خود «شرح الأسماء » در شرح این اسم پروردگار «یا ولیّ الحسنات» می گوید: در خبری وارد شده است: همانا علیعليه‌السلام حسنه ای از حسنات سرور رسولان است.(2)

60. این فهدرحمه‌الله در کتاب «عدّه الداعی » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

زلیخا اجازه خواست که بر یوسفعليه‌السلام وارد شود به او گفتند: با آن رفتاری که نسبت به او داشته ای آیا ناراحت نیستی که ترا نزد او ببریم؟ گفت: من از کسی که از خدا می ترسد هرگز نمی ترسم.

وقتی زلیخا وارد شد، یوسف به او فرمود: چه شده می بینم رنگ چهره ات تغییر کرده و دگرگون شده ای؟ گفت:

«الحمدللَّه الّذی جعل الملوک بمعصیتهم عبیداً، وجعل العبید بطاعتهم ملوکا »، حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پادشاهان را به سبب نافرمانی و گناه آنها به بردگی می کشاند و بردگان را به خاطر اطاعت و فرمانبرداری آنها به پادشاهی می نشاند.

به او فرمود: چه چیزی باعث شد که چنین رفتاری با من کنی؟

____________________

1- الکافی: 6/39 ح 2، بحار الأنوار: 17/30 ح 9، وسائل الشیعه: 15/126 ح 4.

2- شرح الأسماء: 33 سطر 10.


گفت: زیبایی و جمال تو مرا به این کار وادار کرد. فرمود:

فکیف لو رأیت نبیّاً یقال له: محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، یکون فی آخر الزمان أحسن منّی وجهاً وأحسن منّی خلقاً، وأسمح منّی کفّاً ؟

اگر پیغمبری را که نام مبارکش «محمّد» است و در آخرالزمان به رسالت می رسد دیده بودی چه می کردی؟ او از من جمالش نیکوتر، اخلاقش بهتر، کرم و بزرگواریش بیشتراست.

زلیخا گفت: راست گفتی.

فرمود: از کجا دانستی که من راست گفته ام؟

عرض کرد: زیرا همینکه نامش را بردی و اوصافش را بیان نمودی محبّت او بی اختیار در دل من جای گرفت.

خداوند تبارک و تعالی به یوسف خطاب کرد و فرمود: زلیخا آنچه گفت درست است، و من او را اکنون بخاطر محبّتی که به حبیبم پیدا کرد دوست دارم، و آنگاه به حضرت یوسف فرمان داد که با او ازدواج کند.(1)

61. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إذا رُئی فی اللّیله الظلماء رُئی له نور کأنّه شقّه قمر .(2)

هنگامی که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در شب تاریک دیده می شد اطراف چهره اش هاله ای از نور مشاهده می شد که گویا پاره ای ماه است.

62. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از حسین بن عبداللَّه نقل کرده است که گفت: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: آیا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سرور فرزندان آدم بود؟ فرمود:

کان واللَّه سیّد من خلق اللَّه، وما برأ اللَّه بریّه خیراً من محمّد .

به خدا قسم؛ او سرور تمام مخلوقات بود و خداوند موجودی را نیافریده که بهتر از محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باشد.(3)

____________________

1- عدّه الداعی: 152، علل الشرایع: 55 ح 1، بحار الأنوار: 12/281 ح 60 و 16/193 ح 30، تفسیر برهان:2/271 ح 6.

2- الکافی: 1/446 ح 20، بحار الأنوار: 16/189 ح 27، و ص 237 سطر آخر به سندی دیگر.

3- الکافی: 1/440 ح 1، بحار الأنوار: 16/368 ح 76.


63. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده که فرمود:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در یکی از جنگها بنام «ذات الرقاع» در زیر درختی کنار یک درّه سیل گیری فرود آمد، سیلی آمد و بین آن حضرت و اصحابش فاصله انداخت، در این هنگام یکی از مشرکان آن حضرت را دید و مسلمانان کنارآن درّه ایستاده بودند و منتظر بودند که سیل قطع شود.

آن مرد مشرک به گروه خود گفت: من محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را خواهم کشت، بعد با شمشیر به طرف رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد و بر آن حضرت سخت گرفت و عرض کرد: ای محمّد؛ چه کسی ترا از چنگ من رها می کند؟

فرمود: خدای من و تو.

سپس جبرئیل حاضر شد و آن مشرک را از اسب سرنگون ساخت و او با پشت روی زمین افتاد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برخاست و شمشیر را از او گرفت و بر سینه اش نشست و فرمود: ای غورث؛ ترا چه کسی ازچنگ من نجات می دهد؟

عرض کرد:جودک وکرمک یا محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، بخشش و بزرگواری تو.

آنگاه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را رها کرد. آن شخص برخاست و گفت: به خدا قسم؛ تو از من بهتر و بزرگوارتر هستی.(2)

64 - شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «امالی » از ابن عبّاس حدیثی طولانی در موضوع وفات پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و آنچه به اصحاب در بستر بیماری فرموده است نقل می کند، تا بدانجا که حضرت فرمودند:

همانا پروردگار عظیم الشأن من حکم کرده و قسم یاد فرموده که از ستم هیچ ستمکاری نگذرد، و شما را به خداوند قسم می دهم هر یک از شما شکایتی دارد و یا ستمی از من دیده است اکنون برخیزد و قصاص(2) کند، زیرااگر در این دنیا کیفر کردارم را ببینم نزد من محبوب تر است از آنکه در قیامت در حضور فرشتگان و انبیاء کیفر شوم.

در این هنگام شخصی به نام سوادة بن قیس از آخر مجلس برخاست و

____________________

1- الکافی: 8/127 ح 97، بحار الأنوار: 20/179 ح 6.

2- قصاص آن است که بر شخص کاری همانند کاری که انجام داده اجرا شود.


عرض کرد: پدر و مادرم فدای شما ای رسول خدا؛ هنگامی که از طائف می آمدید من به استقبال آمدم، شما بر شتر خود سوار بودید و در دست شاخه باریکی داشتید، آن را بلند کردید که به شتر بزنید به شکم من برخورد کرد و نمی دانم این کار اشتباهاً از طرف شما صورت گرفت یا عمدی و از روی قصد بود.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: پناه می برم به خدا که چنین کاری را از روی عمد انجام داده باشم. سپس فرمود: ای بلال، به خانه فاطمهعليها‌السلام برو و همان شاخه باریک را بگیر و نزد من بیاور.

بلال از مسجد بیرون آمد و در کوچه و بازار با صدای بلند فریاد می زد: ای مردم؛ چه کسی از شما حاضر است در این عالم یعنی پیش از قیامت با او قصاص شود، اکنون پیغمبر اکرم محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خود را قبل از قیامت در معرض قصاص قرار داده است - و حدیث را ادامه داده است - تا اینکه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: آن پیرمرد کجاست؟ پیرمرد برخاست و گفت: منم و در اینجا حاضرم ای رسول خدا، پدر و مادرم به فدای شما. حضرت فرمود: بیا اینجا و از من قصاص کن تا اینکه راضی شوی.

عرض کرد: ای رسول خدا، پیراهن را از شکم خود کنار بزن، حضرت آن را کنار زد.

پیرمرد عرض کرد: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدای شما؛ آیا اجازه می دهی لب های خود را بر شکم شما گذارم و آن را ببوسم؟

حضرت اجازه فرمودند. آنگاه پیرمرد گفت: به این محلّ قصاص از شکم مبارک رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آتش دوزخ پناه می برم.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: ای سواده؛ آیا قصاص می کنی یا عفو می نمائی؟ گفت: عفو می کنم ای رسول خدا.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را دعا کرد و فرمود:

«اللهمّ اعف عن سواده بن قیس کما عفی عن نبیّک محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ».

بار پروردگارا! سواده بن قیس را مورد عفو و بخشش خود قرار بده همان طور که او پیامبر تو را عفو کرد....(1)

____________________

1- امالی صدوق: 732 ح 6 مجلس 92، بحار الأنوار: 22/507 ح 9.


مؤلّفرحمه‌الله پس از ذکر این قضیّه اشکالی را که ممکن است به ایشان وارد کنند قبلاً جواب می دهد و می فرماید:

اگر کسی سؤال کند چرا برای ائمّه طاهرینعليهم‌السلام مناقب و فضائل زیادتری از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده ای با آنکه او برتر و شریف تر ازدیگران است، در جواب می گوئیم:

عظمت ولیّ تابع عظمت نبیّ است، هر چه ما ماه را توصیف کنیم و او را مدح و ستایش کنیم در حقیقت برگشت آن به خورشید است، زیرانور ماه تابع نور خورشید است.

دیگر اینکه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ائمّه معصومینعليهم‌السلام در مقام باطنی و درحقیقت یکی هستند لذا توصیف آنها توصیف پیامبر است.

دیگر اینکه نسبت به شخصیّت و فضیلت نبیّ گرامی اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درمیان مسلمانان اختلافی نیست و مهمّ ذکر فضائل علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام واولاد طاهرین او است که بعضی آن را انکار می کنند در حالی که ادّعا دارند پیغمبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را تصدیق کرده اند.

دیگر اینکه تمام تلاش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم معرّفی امیر مؤمنان علیعليه‌السلام و جانشینان آن حضرت بود، لذا کمالات و فضائل آنها را برای مردم یادآوری نموده و از ستودن خویشتن که پسندیده نیست اجتناب کرده است ولی به مقتضای آیه مباهله که علیعليه‌السلام نَفْس پیغمبر معرّفی شده است مدح و توصیف علیعليه‌السلام به پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نیز بر می گردد.

پس از آن می فرماید: ما به دنبال این باب که ذکر فضائل رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود بابی در فضیلت صلوات فرستادن بر آن حضرت تشکیل داده ودر آن روایات جالب و حکایات زیبائی نقل کرده ایم که باعث سرور وشادمانی قلب شما گردد:


فضیلت صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام

65/1. محقّق اردبیلیقدس‌سره در کتاب «زبده البیان » فرموده است: روایت شده است که از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره آیه شریفه( إنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَه یُصَلُّون عَلَی النبیّ ) (1) «خدا و ملائکه اش بر پیغمبر درود می فرستد» سؤال شد.

آن حضرت در جواب فرمود:

این از علوم پوشیده و پنهان است، اگر از من سؤال نکرده بودید پرده از آن برنمی داشتم وخبر نمی دادم.

خداوند دو فرشته را بر من موکّل ساخته است، هر گاه نزد مسلمانی یادی از من شود و او برمن صلوات فرستد آن دو فرشته گویند: «غفر اللَّه لک» خداوند ترا بیامرزد، خدا و سایر فرشتگانش به دعای این دو فرشته آمین گویند.

و اگر نزد مسلمانی یادی از من به میان آید و او بر من صلوات نفرستد آن دو فرشته گویند: «لا غفر اللَّه لک » خدا ترا نیامرزد، خدا و فرشتگان نیز به دعای این دو فرشته آمین گویند.(2)

و نیز فرموده است: در حدیث است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

من ذکرت عنده فلم یصلّ علیّ فدخل النار فأبعده اللَّه عزّوجلّ من رحمته .(3)

____________________

1- سوره احزاب، آیه 56.

2- زبده البیان: 85، بحار الأنوار: 85/279 و 94/68 ح 57 به نقل از غوالی اللئالی.

3- امالی صدوق: 676 ح 20 مجلس 85، بحار الأنوار: 94/49 ح 7.


کسی که من نزد او یاد شوم و بر من صلوات نفرستد پس داخل آتش گردد خدا او را از رحمتش دورکرده است.

مؤلّفرحمه‌الله گوید: از این حدیث که فرموده است: «اگر نزد کسی یاد شوم و بر من صلوات نفرستد داخل آتش می گردد» استفاده می شود که این عمل واجب است زیرا بر ترک آن وعده عذاب داده شده و هر عملی که چنین باشد واجب است.

و عدّه ای از علماء مثل ابن بابویه، فاضل مقداد، کرخی و سیّد علی خان رحمهم الله - شارح صحیفه سجّادیّه - قائل به وجوب آن هستند، در میان عامّه هم طحاوی و زمخشری این قول را اختیار کرده اند.

66/2 شیخ ابوالفتوح رازیرحمه‌الله در کتابتفسیرش در ضمن حدیث آفرینش آدمعليه‌السلام می گوید: هنگامی که حضرت آدمعليه‌السلام از خواب بیدار شد حوّاء را در کنار خود مشاهده کرد، اراده فرمود که دستش را به طرف او دراز کند، فرشتگان او را نهی کردند.

فرمود: آیا خدا او را برای من نیافریده است؟

جواب دادند: برای تو آفریده ولی مَهر او را باید بپردازی.

فرمود: مهر او چه چیزی است؟

گفتند: «أن تصلّی علی محمّد وآل محمّد ثلاث مرّات »، سه مرتبه باید بر محمّد وآل محمّد: صلوات بفرستی.(1)

67/3 کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

هرگاه یادی از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به میان آمد بر او زیاد صلوات بفرستید.

فإنّه من صلّی علی النبیّصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم صلاه واحده، صلّی اللَّه علیه ألف

____________________

1- تفسیر ابوالفتوح رازی: 9/176، بحار الأنوار: 15/33 سطر 12 (با کمی اختلاف).


صلاة فی الف صفّ من الملائکه، ولم یبق شی ء ممّا خلقه اللَّه إلّا صلّی علی العبد لصلاه اللَّه علیه وصلاه ملائکته .

همانا کسی که یک صلوات بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرستد خدا بر او هزار صلوات در هزار صف ازفرشتگان می فرستد، و آنچه خدا آفریده بر آن شخص درود می فرستند، زیرا خدا و فرشتگان بر او صلوات فرستاده اند.

و کسی که بر چنین کاری میل و رغبت نداشته باشد نادان و مغرور است، و خدا و رسول و اهل بیت آن حضرت از او بیزارند.(1)

69/4 در کتاب «حدائق » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است:

روزی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به امیر مؤمنانعليه‌السلام فرمود: آیا تو را مژده و بشارتی ندهم؟ عرض کرد: پدرو مادرم فدایت؛ شما همواره به خیر و خوبی ما را بشارت می دهید.

فرمود: جبرئیل برایم خبر شگفت انگیزی آورده است.

عرض کرد: چه خبری حضورتان عرضه داشته است؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: او گفته است:

الرجل من اُمّتی إذا صلّی علیّ وأتبع بالصلاه علی أهل بیتی فتحت أبواب السماء، وصلّت علیه الملائکه سبعین صلاه، وإن کان مذنباً خطّاءً، ثمّ تتحاتُّ عنه الذنوب کما یتحاتُّ الورق من الشجر .

اگر کسی از امّتم بر من صلوات فرستد و اهل بیت مرا نیز به آن ملحق سازد درهای آسمان به روی او گشوده شود و فرشتگان بر او هفتاد صلوات فرستند گرچه گنهکار و خطای او بسیار باشد، و بر اثر آن گناهانش بریزد همان طور که برگ از درختان می ریزد.

و خداوند تبارک و تعالی او را پذیرفته و به او جواب دهد و به ملائکه اش فرماید: ای فرشتگان! شما هفتاد بار بر او صلوات فرستادید و من هفتصد مرتبه بر او درود می گویم. و اگر بر من که صلوات فرستاد، اهل بیت مرا به آن ملحق نساخت، بین او و آسمان هفتاد حجاب مانع شود و

____________________

1- الکافی: 2/492 ح6، الوافی: 19/517 ح 10، وسائل الشیعه: 14/211 ح 4، بحار الأنوار: 17/30 ح 11 و و ج: 94/65 به نقل از جامع الأخبار و ص 57 ح 32 به نقل از ثواب الأعمال: 154، تفسیر برهان: 3/328 ح 9 و 336 ح 15 به نقل ازکافی، جمال الاُسبوع: 232، تأویل الآیات: 2/461 ح 29 به نقل از ابن بابویه.


خداوند تبارک و تعالی او را نپذیرد و به او جواب ندهد و به فرشتگانش فرماید: دعای او را بالا نبرید تا اینکه اهل بیت پیغمبر را در صلوات به آن حضرت ملحق کند، پس برای همیشه مانع از پذیرش او و دعایش گردند تا اینکه به من اهل بیتم را ضمیمه کند.(1)

69/5 از امام صادقعليه‌السلام روایت شده است که فرمود:

من صلّی علی محمّد وآل محمّد عشراً، صلّی اللَّه علیه وملائکته مائه مرّه، ومن صلّی علی محمّد وآل محمّد مائه مرّه صلّی اللَّه علیه وملائکته ألفاً .

کسی که بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام ده بار صلوات فرستد، خدا و فرشتگانش صد مرتبه بر او درود می فرستند، و کسی که بر محمّد و آل محمّد صد بار صلوات فرستد خدا و فرشتگانش هزار مرتبه براو درود می فرستند.

و خدای تبارک و تعالی فرموده است:

( هُوَ الَّذی یُصَلّی عَلَیْکم وَمَلائِکَته لِیُخْرِجَکم مِن الظلُمات إلَی النُور وَکانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیماً ) (2) .

«او خداوندی است که به همراه فرشتگانش بر شما درود و رحمت می فرستد، تا شما را از تاریکی ها خارج کنند و به روشنی و روشنائی ها برسانند، و او بر اهل ایمان بسیار مهربان است».(3)

70/6 از امام باقر یا امام صادقعليهما‌السلام روایت شده است که فرمود:

ما فی المیزان شی ء أثقل من الصلاه علی محمّد وآل محمّد .

در ترازوی اعمال و کفّه حسنات چیزی سنگین تر از صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام نیست.

____________________

1- امالی صدوق: 675 ح 18 مجلس 85، بحار الأنوار: 94/56 ح 30، جامع الأخبار: 73. و شیخ حرّ عاملیرحمه‌الله آن را درکتاب وسائل الشیعه: 14/220 ح 10، و سیّد شرف الدینرحمه‌الله در تأویل الآیات: 2/461 ح 28 به نقل از امالی صدوق:345 و ثواب الأعمال: 157 نقل کرده اند، محدّث نوریرحمه‌الله نیز این حدیث را در کتاب مستدرک الوسائل: 5/354 ح7 به نقل از جمال الاُسبوع: 237 (با کمی اختلاف) روایت نموده است.

2- سوره أحزاب، آیه 43.

3- الکافی: 2/493 ح 14، الوافی: 19/518 ح 14.


بعد فرمود: فردای قیامت اعمال شخصی را در میزان که وسیله سنجش اعمال است قرار می دهند کم می آورد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم صلواتی را که این شخص فرستاده حاضر کند و در میزان او گذارد، کفّه حسناتش سنگین شود و برتری پیدا کند.(1)

71/7امام صادق عليه‌السلام از پدران بزرگوار خود نقل می کند که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

إرفعوا أصواتکم بالصلاه علیّ فإنّها تذهب بالنفاق .(2)

هنگام صلوات فرستادن صدای خود را بلند کنید، زیرا این کار نفاق و دورویی را برطرف می سازد.

72/8شیخ صدوق قدس‌سره از حضرت رضاعليه‌السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود:

من لم یقدر علی ما یکفّر به ذنوبه فلیکثر من الصلاه علی محمّد وآله، فإنّها تهدم الذنوب هدماً .(3)

کسی که توانائی کاری که کفّاره گناهانش گردد ندارد باید بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام زیاد صلوات فرستد، زیرا صلوات بنیان گناه را ویران می سازد و آن را نابود می کند.

73/9 قطب راوندیرحمه‌الله از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

من صلّی علی النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرّه واحده بنیّه وإخلاص من قلبه، قضی اللَّه له مائه حاجه، منها: ثلاثون للدنیا وسبعون للآخره .

هر کس یک بار بر پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با نیّت صحیح و اخلاص باطنی صلوات فرستد خداوند صد حاجت او را برآورده کند که سی حاجت آن مربوط به دنیا و هفتاد حاجت آن مربوط به امور آخرت باشد.

____________________

1- الکافی: 2/494 ح 15، قرب الأسناد: 12 (قسمتی از روایت)، بحار الأنوار: 94/49 ح 9.

2- ثواب الأعمال: 159، بحار الأنوار: 94/59 ح 41، الکافی: 2/493 ح 13.

3- امالی صدوق: 131 ح 8 مجلس 17، بحار الأنوار: 94/47 ح2 و ص 63 ضمن ح 52 به نقل از جامع الأخبار.


و پیمغبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

من صلّی علیّ کلّ یوم ثلاث مرّات حبّاً وشوقاً، کان حقّاً علی اللَّه عزّوجلّ أن یغفر له ذنوبه تلک اللیله وذلک الیوم .

کسی که بر من هر روز سه بار از روی محبّت و شوق صلوات فرستد سزاوار است که خداوند گناهان او را که در آن شب و روز انجام داده ببخشد و او را بیامرزد.(1)

74/10شهید اوّل قدس‌سره در مجموعه خود از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

الشیطان شیطانان: شیطان الجنّ، ویبعد ب «لا حول ولا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم»، وشیطان الإنس ویبعد ب «الصلاه علی النبیّ وآله».(2)

شیطان دو گونه است: شیطانی که از طایفه جنّ است و آن به گفتن «لا حول ولا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم» دور می گردد، و شیطانی که از طایفه آدمیان است و آن به صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام از انسان دور می شود.

75/11 در کتاب «جامع الأخبار » از آن حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

من صلّی علیّ مرّه فتح اللَّه علیه باباً من العافیه .(3)

هر کس یکبار بر من صلوات فرستد خدا دری از عافیت به روی او باز فرماید.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : تأیید فرمایش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مطلبی است که بعضی ازشاگردانم از اهل علم نقل کرده است.

او گفت: به چشم درد شدیدی مبتلا شدم به حدّی که می ترسیدم بینایی

____________________

1- دعوات راوندی: 89/225، بحار الأنوار: 94/70 ح 63، المستدرک: 5/331 ح 6.

2- المستدرک: 5/342 ح 41 به نقل از مجموعه شهیدرحمه‌الله .

3- جامع الأخبار: 69 ح5، بحار الأنوار: 94/63 ح 52، المستدرک: 5/333 و 334 ح 12.


خود رااز دست دهم، در خواب شخصی مرا به زیاد صلوات فرستادن سفارش فرمود؛ ومن بر آن مداومت نمودم. در مدّت کمی خداوند به برکت صلوات مرا شفا داد وآن ذکر صلواتی که سفارش کرد چنین بود:

«اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد بعدد کلّ داء ودواء ».

76/12 در روایتی پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

من صلّی علیّ مرّه، لم یبق من ذنوبه ذرّة .(1)

هر کس بر من یک بار صلوات فرستد از گناهانش چیزی باقی نماند.

77/13 ابن مسعود از آن حضرت نقل کرده است که فرمود:

أولی الناس بی یوم القیامه أکثرهم علیّ صلاه فی دار الدنیا .(2)

فردای قیامت نزدیک ترین مردم به من کسی است که در دنیا زیادتر بر من صلوات فرستاده باشد.

78/14ابن عبّاس می گوید : پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

در عالم رؤیا عمویم حمزه و برادرم جعفر بن ابی طالب را دیدم که پیش روی آنها طبقی از عنّاب بود، مدّتی از آن میل کردند سپس به انگور تبدیل شد و مدّتی از آن خوردند، سپس انگور به خرما تبدیل شد و برای مدّتی نیز از آن خوردند، آنگاه نزدیک آنها رفتم و گفتم: پدرم فدای شما، کدام یک از اعمال را برترین عمل یافتید؟

آن دو بزگوار عرض کردند:

فدیناک بالآباء والاُمّهات، وجدنا أفضل الأعمال الصلاه علیک، وسقی الماء، وحبّ علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

پدران و مادران ما فدای شما یا رسول اللَّه، برترین اعمال را صلوات فرستادن بر شما، سیراب کردن تشنگان و دوستی علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام یافتیم.(3)

____________________

1- جامع الأخبار: 69 ح 6 و 7، بحار الأنوار: 94/63 ح 52، المستدرک: 5/333 و 334 ح 13 و 14.

2- جامع الأخبار: 69 ح 6 و 7، بحار الأنوار: 94/63 ح 52، المستدرک: 5/333 و 334 ح 13 و 14.

3- دعوات راوندی: 90 ح 227، بحار الأنوار: 94/70 ذیل ح 63، المستدرک: 5/331 ح7، کشف الغمّه: 1/95.


79/15راوندی رحمه‌الله در کتاب «نوادر » از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

من صلّی علی محمّد مائه مرّه، قضی اللَّه له مائه حاجه .(1)

هر کس صد مرتبه بر من صلوات فرستد خداوند صد حاجت او را برآورده فرماید.

80/16شیخ ابوالفتوح رازی رحمه‌الله در تفسیر خود از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

شب معراج در سیر آسمانی خود فرشته ای را دیدم که هزار دست داشت و در هر دست او هزار انگشت بود، مشغول حساب کردن بود و با انگشتانش شماره می کرد.

به جبرئیل گفتم: این فرشته کیست و چه چیزی را حساب می کند؟

گفت: این فرشته موکّل بر قطرات باران است و حساب می کند چند قطره باران از آسمان بر زمین فرود آمده است.

حضرت به او فرمود: آیا تعداد قطرات باران را که از ابتدای آفرینش بر زمین باریده می دانی؟

عرض کرد: قسم به خداوندی که تو را به حق به سوی آفریدگانش فرستاده است نه تنها می دانم چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده بلکه تفصیل آن را هم می دانم که چند قطره در دریاو چند قطره در خشکی و چند قطره در آبادی و چند قطره در باغ و چند قطره در شوره زار و چند قطره در گورستان فرود آمده است.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: من از حفظ و یادآوری او تعجّب کردم، و او که چنین دید عرض کرد: ای رسول خدا! با همه این قدرتی که از نظر دستها و انگشتان و حفظ و یادآوری دارم از محاسبه یک چیز ناتوانم.

سؤال کردم: حساب کدام چیز است؟ عرض کرد:

قوم من اُمّتک یحضرون مجمعاً فیذکر اسمک عندهم فیصلّون

____________________

1- نوادر راوندی: ح 185، المستدرک: 5/332 ح 10.


علیک، فأنا لا أقدر علی حصر ثوابهم .

عدّه ای از امّت شما که در محلّی اجتماع کرده باشند و چون نام مبارک شما به میان آید بر شما صلوات فرستند، من از شمارش ثواب آن عاجزم.(1)

81/17 شیخ عبدالحقّ دهلوی در کتاب «تاریخ مدینه » نقل کرده است:

مردی را دیدند که در طواف و سعی و سایر موقف های حجّ دعائی غیر ازصلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام نمی خواند.

به او گفتند: چرا دعاهایی که نسبت به هر یک از این مکانها وارد شده نمی خوانی؟

گفت: عهد کرده ام که فقط صلوات فرستم و دعای دیگری را با آن شرکت ندهم. و علّتش اینست که پدرم چون از دنیا رفت صورت او را مثل الاغ دیدم و از مشاهده آن بسیار غمناک شدم، بعد از آن رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در خواب دیدم و دامن احسان او را گرفتم و برای پدرم شفاعت کردم و از سبب این قضیّه از آن حضرت سؤال کردم، فرمود: پدرت رباخوار بود و سزای هر کس که رباخواری پیشه کند چنین است.

ولکن والدک کان یصلّی علیّ فی کلّ لیله عند المنام مائه مرّه، ولذا قبلت شفاعتک وعفوت .

ولی پدر تو خصوصیّتی داشت و آن این بود که هر شب هنگام خوابیدن صد مرتبه بر من صلوات می فرستاد، ما به خاطر این عمل شفاعت تو را درباره او پذیرفتیم و او را بخشیدیم.

آنگاه چهره پدرم را نورانی مانند ماه مشاهده کردم و از هاتفی هنگام دفن اوشنیدم که گفت: سبب عنایت پروردگار و آمرزش پدرت همان صلوات هائی بود که بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می فرستاد.(2)

____________________

1- تفسیر ابو الفتوح: 2/228، المستدرک: 5/355 ح 8.

2- این حکایت را محدّث نوریرحمه‌الله در کتاب «دار السلام: 2/94» و نهاوندیرحمه‌الله در کتاب «خزینه الجواهر: 587» نقل کرده اند.


82/18محدّث نوری قدس‌سره از یگانه دوران خود شیخ احمد پسر زین الدین نقل کرده است که گفت:

در عالم خواب حضرت زین العابدین امام سجّادعليه‌السلام را ملاقات کردم و نزد او شکوه و ناله کردم که زاد و توشه ای برای آخرت آماده نکرده ام، برای توبه خالص توفیق نیافتم، و اعمال صالح را نتوانستم بجا آورم.

حضرت فرمود:

علیک أن تکثر الصلاه علی محمّد وآله، ونحن نعمل بذلک ونجعله لک عوض صلاتک علی محمّد وآله إلی یوم الدین .

آنچه بر شما است این است که زیاد بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستید، و ما در مقام پاداش، عوض صلواتی که شما فرستاده اید آن اعمال صالح را که به انجامش توفیق پیدا نکرده اید تا روز قیامت برای شما انجام می دهیم.(1)

83/19 کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از حضرت رضاعليه‌السلام روایت کرده است که آن حضرت به شخصی فرمود: معنی این فرمایش خداوند( وَذَکَر اسْم رَبِّهِ فَصَلَّی ) (2) چیست؟

عرض کرد: یعنی هر گاه نام پروردگارش را به یاد آورد برخیزد و نماز بخواند.

امامعليه‌السلام فرمود: اگر خداوند چنین تکلیفی کرده باشد بسی دشوار و طاقت فرسا است.

عرض کرد: پس معنای آیه چگونه است؟ فرمود:

کلّما ذکر اسم ربّه صلّی علی محمّد وآله .

هر گاه نام پروردگارش را به یاد آورد صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام بفرستد.(3)

____________________

1- دار السلام: 2/112.

2- سوره اعلی، آیه 15.

3- الکافی: 2/494 ح 18.


84/20 در تفسیر امام عسکریعليه‌السلام ذیل آیه شریفه( وَإذْ نَجَّیْناکُم مِنْ آلِ فِرْعَونَ یَسُومُونَکُم سُوءَ العَذاب ) (1) «به یاد آورید هنگامی که شما را از فرعونیان نجات دادیم و آنها شما را به بدترین عذاب شکنجه می کردند»، آن حضرت فرمود: از عذاب شدید آنها این بود که ایشان را به کشیدن گِل برای ساختمان بکار می گرفتند و از ترس اینکه فرار کنند آنها را دربند می کردند، با سختی گِل را از نردبان ها بالا می بردند و چه بسا از بالا سقوط می کردند و می مردند یا زمین گیر می شدند و هیچ اعتنائی به آنها نمی کردند تا اینکه خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسیعليه‌السلام وحی (پیغام) فرستاد:

به قوم خود بگو:

لایبتدؤن عملاً إلّا بالصلاه علی محمّد وآله الطیّبین لیخفّف علیهم .

عملی را جز با صلوات بر محمّد و آل اطهار او شروع نکنند تا آن کار بر آنها آسان گردد.

آنها این دستور را اجرا کردند و کارهای دشوار برایشان سبک شد.

و نیز فرمود: هر کس که بر اثر فراموش کردن صلوات سقوط کرد یا زمین گیر شد اگر برایش ممکن است خودش صلوات را بگوید، و اگر برایش مقدور نیست دیگری به جای او صلوات فرستد، تا آن گرفتاری به او خسارت و ضرری وارد نکند. آنها هم این دستور را عمل کردند و سالم ماندند.

و در تفسیر این قسمت از آیه( یُذَبِّحُون أبْناءَکُم ) (2) «پسران شما را می کشتند»، فرمود:

هر گاه یکی از زنهای آنها حامله می شد به قابله هائی که بر آنها می گماشتند رشوه می داد تاگزارش ندهند و دوران حملش تمام شود، و وقتی پسر به دنیا می آمد او را در صحرائی یا سوراخ کوهی یا محلّ دور افتاده ای رها می کرد و ده مرتبه صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام می فرستاد،

____________________

1- سوره بقره، آیه 49.

2- سوره بقره، آیه 49.


خداوند فرشته ای را مأمور می کرد تا او را تربیت کند، از یک انگشت او شیر می مکید و از انگشت دیگر غذای نرم و ملایم می خورد و به این شکل بنی اسرائیل رشد کردند، و تعداد آنهائی که سالم ماندند بیش از نفراتی بود که کشته شدند.

و در تفسیر این قسمت از آیه( یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُم ) (1) «زن های شما را زنده نگه می داشتند»، فرمود:

آنها را باقی می گذاشتند و به کنیزی می گرفتند، تا اینکه نزد حضرت موسی آمده ضجّه و ناله کردند و گفتند: دختران و خواهران ما را بکار می گیرند و به خدمت وا می دارند چاره ای برای ما بیندیش.

حضرت آنها را امر فرمود که صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام بفرستند تا نجات پیدا کنند.

و در تفسیر آیه شریفه( إذْ فَرَقْنا بِکُم البَحْرَ فَأنْجَیْناکُم ) (2) «هنگامی که دریا را شکافتیم و شما را نجات بخشیدیم»، فرمود:

هنگامی که حضرت موسی کنار دریا رسید خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرستاد: به بنی اسرائیل بگو:

جدّدوا توحیدی وأقرّوا بقلوبکم ذکر محمّد سیّد عبیدی وإمائی، وأعیدوا علی أنفسکم ولایه علیّ عليه‌السلام أخی محمّد وآله الطیّبین .

توحید مرا بخاطر آورید و به دلهایتان نبوّت محمّد سرور بندگانم را اقرار نمائید و با ولایت برادرش علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام تجدید عهد کنید.

و بگوئید: خدایا! مرا بر روی این آب عبور بده. اگر چنین کردید آب دریا برای شما همانند زمین خواهد شد.

حضرت موسیعليه‌السلام این دستور الهی را به ایشان فرمود.

آنها در جواب گفتند: چیزی که ما را ناراحت می کند و خوش آیند ما نیست به ما دستور می دهی، ومگر جز ترس از مرگ بود که ما را از فرعون

____________________

1- سوره بقره، آیه 49.

2- سوره بقره، آیه 50.


فراری داد، اکنون تو ما را بدون اندیشه کردن به این دریای انبوه آب با این کلمات می اندازی و نمی دانیم چه بر سر ما خواهد آمد.

کالب بن یوحنّا در حالیکه بر مرکب سوار بود به حضرت موسی عرض کرد: مهمّ نیست این خلیج چهار فرسخ باشد آیا خدا تو را به این کار امر فرموده که ما اینها را بگوئیم و داخل شویم؟

موسی فرمود: بله، عرض کرد: تو هم ما را به آن فرمان می دهی؟ فرمود: بله، آنگاه ایستاد، به توحید پروردگار و نبوّت محمّد و ولایت امیرالمؤمنین و اولاد طاهرین اوعليهم‌السلام اقرار کرد و عهد خود را با آنها تازه کرد، سپس عرض کرد:

«اللهمّ بجاههم جوّزنی علی متن هذا الماء »، خدایا به آبروی این بزرگواران و به مقامی که نزد تو دارند مرا بر این آب عبور بده.

سپس اسب خود را به میان آب برد و بر روی آب به راه افتاد و گویا آب برایش مانند زمین نرم و هموار بود تا اینکه به انتهای خلیج رسید، سپس با سرعت برگشت و به بنی اسرائیل گفت:

ای گروه بنی اسرائیل؛ از موسی پیغمبر خود اطاعت کنید،فما هذا الدعاء إلّا مفتاح أبواب الجنان، ومغالیق أبواب النیران، ومستنزل الأرزاق والجالب علی عباداللَّه وإمائه رضاء الرحمان المهیمن الخلاّق .

این دعائی که او به شما تعلیم نمود کلید درهای بهشت و قفل درهای آتش و نازل کننده روزی ها وجلب کننده خشنودی پروردگار مهربان است.

آنها امتناع ورزیدند و گفتند: ما جز بر روی زمین راه نمی رویم، خداوند به موسی فرمود:( أنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْر ) (1) عصای خود را به دریا بزن و بگو: «اللهمّ صلّ علی محمّد وآله لمّا فلقته » خدایا بر محمّد و آل محمّد درود فرست و این دریا را برای ما بشکاف.

پس دریا شکافته شد و زمین تا انتهای خلیج ظاهر گردید و حضرت موسی به آنها فرمود: اکنون داخل شوید. گفتند: زمین آن مرطوب و لغزنده است، می ترسیم که در آن فرو رویم.

خداوند تعالی فرمود: ای موسی بگو:

____________________

1- سوره شعراء، آیه 63.


«اللهمّ بحقّ محمّد وآله الطیّبین جفّفها ».

خدایا به حقّ محمّد و آل پاکش زمین را برای ما خشک گردان.

وقتی آن را گفت، خداوند باد صبا را بر آن فرستاد و آن را خشک نمود.

پس از آن فرمود: داخل شوید.

گفتند: ای پیغمبر خدا؛ ما دوازده قبیله هستیم و وقتی داخل دریا شدیم هر گروهی از ما می خواهد از دیگری سبقت بگیرد و ممکن است حادثه بدی بین ما واقع شود، اگر هر فرقه ای ازما راه مخصوص داشته باشد ما از این وحشتی که داریم در امان خواهیم بود.

خداوند به حضرت موسیعليه‌السلام فرمان داد: با عصایت به عدد آنها یعنی دوازده مرتبه در دوازده موضع بر زمین بزن و بگو:

«اللهمّ بجاه محمّد وآله الطیّبین بیّن لنا الأرض وأمط الماء عنّا ».

خدایا به آبروی محمّد واهل بیت پاک او زمین را برای ما ظاهر کن و آب را دور گردان.

پس دوازده راه پیدا شد و کف زمین به سبب باد صبا خشگ گردید آنگاه به قوم خود گفت: وارد شوید، آنها این بار گفتند: وقتی هر گروه از ما وارد یکی از این راهها شد نمی داند بر سر دیگران چه می آید.

خداوند تبارک و تعالی فرمود: در بین راهها هر انباشته ای از آب را با عصا بزن و بگو: «اللهمّ بجاه محمّد وآله الطیّبین لمّا جعلت فی هذا الماء طیقاناً واسعه یری بعضهم بعضا »، خدایا به آبروی محمّد و آل اطهار او در میان این آب طوقها و کمانهائی بزرگ قرار بده که افراد این گروه بتوانند افراد گروه دیگر را ببینند. سپس بنی اسرائیل داخل شدند...(1)

85/21 و آن حضرت در تفسیر آیه شریفه( وَإذْ أخَذْنا میثاقَ بَنی إسْرائیل لاتَعْبُدونَ إلّا اللَّه وَبِالْوالِدَینِ إحْساناً وَبِذِی القُرْبی وَالیَتامی وَالمَساکینَ وَقُولوا للناسِ حُسْناًوَأقیمُوا الصلاه ) (2) «و هنگامی که از بنی اسرائیل عهد و پیمان گرفتیم که جز خدا را بندگی نکنید و درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 247 - 243، بحار الأنوار: 94/61 ح 48.

2- سوره بقره، آیه 83.


و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیکو گفتگو کنید و نماز را بپا دارید»، فرمود:

مقصود از «نماز» در این آیه نمازهای پنج گانه و صلوات فرستادن بر محمّد و آل اطهار او است.

وأقیموا أیضاً الصلاه علی محمّد وآله الطیّبین عند أحوال غضبکم ورضاکم، وشدّتکم ورخاکم وهمومکم المغلقه لقلوبکم .

(یعنی در حالات مختلف)؛ وقتی خشمگین می گردید، زمانی که خوشحال هستید، هنگامی که دچار مشکلات می شوید، وقتی که در راحتی و نعمت به سر می برید، و هر گاه که غم ها و غصّه ها دل های شما را احاطه می کنند صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام بفرستید.(1)

86/22 و در تفسیر آیه شریفه( وَکانُوا مِنْ قَبْل یَسْتَفْتِحون عَلی الَّذینَ کَفَروا فَلَمّاجاءَهُم ما عَرَفوا کَفروا بِه فَلَعْنَهُ اللَّه عَلی الکافرین ) (2) «پیش از بعثت پیامبر به نام آن حضرت طلب فتح و نصرت بر کافران می نمودند، آنگاه که آمد و او را شناختند به او کافر شدند پس لعنت خدا بر گروه کافران باد»، امام عسکریعليه‌السلام می فرماید:

امیر مؤمنان علیعليه‌السلام فرموده است:إنّ اللَّه تعالی أخبر رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بما کان من إیمان الیهود بمحمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قبل ظهوره، من استفتاحهم علی أعدائهم بذکره والصلاه علیه وآله .

خداوند تبارک و تعالی پیغمبرش را از ایمان یهودیان به آن حضرت پیش از بعثت او خبر داده است که آنها به یاد او و صلوات بر او و اهل بیتش بر دشمنان خود فتح و ظفر پیدا می کردند.(3)

87/23و نیز آن حضرت فرموده است :

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 327.

2- سوره بقره، آیه 89.

3- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 393.


وکان اللَّه عزّوجلّ أمر الیهود فی أیّام موسی وبعده إذا دهمهم أمر ودهمتهم داهیه أن یدعوا اللَّه عزّوجلّ بمحمّد وآله الطیّبین، وأن یستنصروا بهم .

خداوند تبارک و تعالی یهودیان زمان موسی و بعد از او را امر نموده بود که هر گاه مشکلی پیدا کردند و هر زمان دچار مصیبت و بلائی شدند خدا را به واسطه محمّد و آل پاک او بخوانند و به وسیله آنها یاری بجویند.

و آنها این دستور را اجرا می کردند حتّی یهودیان مدینه سالهای متمادی قبل از بعثت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنین کاری می کردند و در بلاها و فتنه ها بر مشکلات و دشواری ها غلبه می یافتند.

ده سال قبل از بعثت رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دو قبیله اسد و غطفان و جمعی از مشرکین با یهودیان دشمنی می کردند و قصد اذیّت و آزار آنها را داشتند و آنها از خداوند به تقرّب محمّد و آل طاهرین او درخواست نمودند و بدیها و بلاها را از خود دفع کردند.

یک بار این دو قبیله با سه هزار اسب سوار به بعضی از محلّه های یهودی نشین که در اطراف مدینه بود حمله کردند یهودیان که سیصد نفر بیشتر نبودند به مقابله برخاستند و خدا را به محمّد وآل محمّدعليهم‌السلام خواندند، و به فضل الهی آنها را شکست دادند.

این دو قبیله بعد از این شکست با مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند از قبیله های دیگر کمک بگیرند تا آنکه جمعیّت خود را به سی هزار نفر رساندند، آنگاه با این نیروی زیاد دوباره به آن سیصد نفر یهودی هجوم آوردند و آنها را در محاصره خود درآوردند و آب و غذا را بر روی آنها بستند، یهودیان که چنین دیدند امان خواستند و آنها نپذیرفتند و گفتند: راه نجاتی برای شما نیست جز اینکه شما را کشته، زن و بچّه شما را اسیر کرده و اموالتان را به غارت ببریم.

یهودیان که درهای امید را به روی خود بسته دیدند به فکر چاره جویی افتادند، بعضی از شخصیّت ها و بزرگان آنها گفتند: چرا گذشته خود را فراموش کردید؟ مگر حضرت موسی پیشینیان ما را سفارش نکرده بود که در هنگام گرفتاری به واسطه محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام از خدا استمداد کنند، و با روی آوردن به درگاه الهی و تضرّع در پیشگاه او سختی های


خود را به واسطه محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام برطرف کنند. همه گفتند: همین طور است.

گفتند: پس شما هم چنین کنید تا نجات پیدا کنید. یهودیان دست به دعا برداشتند و عرض کردند:

«اللهمّ بجاه محمّد وآله الطیّبین لمّا سقیتنا، فقد قطعت الظلمه عنّا المیاه حتّی ضعف شبّابنا، وتماوتت ولداننا، وأشرفنا علی الهلکه ».

«خدایا به آبروی محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام آبی به ما برسان، این ستمگران آب را به روی ما بسته اند به حدّی که جوانان ما از تشنگی ضعیف شده اند و چیزی نمانده که هلاک شوند».

خداوند به دعای آنها جواب داد و بارانی با قطرات درشت و پیوسته و شدید نازل نمود بطوری که حوض های آنها و رودخانه ها و ظرفهای آنها را پر کرد، و گفتند: این یکی از دو احسان که به ما رسید.

سپس بر بامها آمدند تا از بلندی نگاه کنند لشکری که آنها را احاطه کرده بر اثر این باران چه برسر آنها آمده است؟ دیدند آنها به شدّت اذیّت شده اند، اسلحه های آنها از کار افتاده، وسایل آنها خراب و غذاهایشان فاسد گردیده است و بعضی از آنها این باران را که در غیر وقت خودش و درشدّت گرمای تابستان آمده به فال بد گرفته و برگشته اند.

آن عدّه ای که مانده بودند به یهودیان گفتند: فرض کردیم آب به شما رسید از کجا غذا به شما می رسد تا بخورید، و اگر جمعی رفته اند ما برنمی گردیم تا به شما و اهل و عیال شما و اموالتان غلبه پیدا کنیم و ناراحتی خود را برطرف کرده، دل خود را تسلّی دهیم.

یهودیان گفتند: آن کسی که ما را به برکت محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام از تشنگی نجات داد قادر و توانا است که به ما غذا هم برساند و آن کسی که شرّ عدّه ای از شما را از ما کم کرد می تواند شرّ بقیّه را هم برطرف کند.

سپس یهود خدا را به محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام خواندند و از او تقاضای طعام نمودند، خداوند قافله بزرگی را که حدود دو هزار شتر و قاطر و الاغ بود و به همراه خود آرد و گندم و خوراک داشتند به سوی آنها فرستاد، این قافله وقتی رسید که لشکر دشمن همگی خواب بودند و خدا خواب آنها را به قدری سنگین قرار داد که متوجّه آمدن آنها نشدند، و آنها به


راحتی وارد قریه شدند، و همه متاعی که به همراه داشتند به زمین نهادند و به یهودیان فروختند، و از آن محلّ دور شدند در حالیکه هنوز آنها خوابیده بودند، پس از مدّتی از خواب بیدار شدند و قصد جنگیدن با یهودیان کردند و به یکدیگر می گفتند: اینها بر اثر شدّت گرسنگی نیرو و توان خود را از دست داده اند و به زودی به چنگ ما در می آیند.

یهودیان گفتند: این طور که خیال کردید نیست بلکه خداوند به ما غذا رسانید و شما خواب بودید، و در آن حال اگر ما می خواستیم شما را نابود کنیم به راحتی می توانستیم ولی دوست نداشتیم که ناجوانمردانه به شما حمله کنیم، اکنون برگردید و ما را به حال خودمان بگذارید و گرنه خدا را به محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام می خوانیم و از آنها استمداد می کنیم تا شما را ذلیل کند، ولی آنها جز به طغیان و سرکشی پاسخ نگفتند. یهودیان دست به دعا برداشتند و از خدا به واسطه محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام طلب یاری کردند، سپس آنها با همان جمعیّت کم به لشکر دشمن حمله کردند، بعضی از آنها را کشتند و بعضی را اسیرکردند و بقیّه را پراکنده نمودند.

این یهودیان بعد از بعثت پیامبر و ظهور اسلام به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حسد ورزیدند و او را تکذیب کردند و می گفتند: چرا او از میان طایفه عرب است؟

سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: این فتح و پیروزی که نصیب یهودیان شد به خاطر این بود که محمّد و آل محمّد را به یاد داشتند.

ألا فاذکروا یا اُمّه محمّد، محمّداً وآله عند نوائبکم وشدائدکم لینصراللَّه به ملائکتکم علی الشیاطین الّذین یقصدونکم .

پس شما ای امّت محمّد! هنگام مصائب و گرفتاری های خود محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام را بیاد آورید تا آنکه خداوند به برکت ایشان فرشتگان موکّل بر شما را بر شیاطینی که شما را قصد می کنند یاری دهد.

با هر یک از شما از طرف راست او فرشته ای است که حسنات او را می نویسد و از طرف چپ او فرشته دیگری است که گناهانش را ثبت می کند، و با او دو شیطان از طرف ابلیس است که او را گمراه می کنند،


وقتی آن دو شیطان در قلب او وسوسه نمودند اگر یاد خدا کرد و ذکر شریف «لاحول ولا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم وصلّی اللَّه علی محمّد وآله [ الطیّبین] » را گفت، آن دو شیطان سرکوب می شوند و نمی توانند فعّالیّت کنند.(1)

و این حدیث ادامه دارد، ما آن مقداری که مناسب با این بخش بود ذکر کردیم.

88/24محدّث نوری قدس‌سره در کتاب «دار السلام » از کتاب «ریاض الأذهان» نقل کرده است:

زنی دخترش را در خواب دید که به انواع عذاب ها گرفتار است، از خواب بیدار شد و از مشاهده این رؤیا بسیار غمناک بود و گریه می کرد، بعد از یک شبانه روز دوباره او را در خواب دید که خوشحال و شادمان است و در باغی ازباغ های بهشت گردش می کند، و چون از دختر علّتش را پرسش کرد، جواب داد: به خاطر گناهان و معاصی عذاب می کشیدم ولی امروز شخصی مرورش به این قبرستان افتاد و چند مرتبه بر پیغمبر و خاندانشعليهم‌السلام صلوات فرستاد، ثواب آن را که میان اهل قبرستان تقسیم کردند عذاب آنها به حور و قصور تبدیل شد.(2)

89/25 و نیز از کتاب «شفاء الأسقام » از محمّد بن سعید حکایت کرده است که گفت:

من با خود عهد کرده بودم هر شب قبل از خواب تعداد معیّنی بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام صلوات فرستم، شبی در عالم رؤیا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدم که وارد حجره ما شدند، و در و دیوار خانه به نور جمال آن حضرت نورانی شد، به من توجّهی کرد و فرمود:

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 396 - 394، مؤلّفرحمه‌الله قبلاً در مقدمّه قسمتی از این حدیث را آورده است.

2- دار السلام: 2/188.


أین الفم الّذی کان یصلّی علیّ حتّی اُقبّله ؟

کجاست آن دهانی که با آن بر من صلوات می فرستی تا آن را ببوسم؟

من از آنکه دهان خود را جلو بیاورم حیا کردم و صورتم را جلو آوردم و آن حضرت صورتم را بوسید، و آنگاه از خوشحالی زیاد بیدار شدم و اهل و عیالم رابیدار کردم، بوی عطر چنان در همه حجره می وزید که گویا آنجا پر از مشک خوشبو شده باشد، و این بوی خوش تا هشت شبانه روز از صورت من می وزید و هر کس آن را استشمام می کرد.(1)

90/26 شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «علل الشرائع » از امام هادیعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّما اتّخذ اللَّه تعالی إبراهیم خلیلاً، لکثره صلاته علی محمّد وأهل بیته صلوات اللَّه وسلامه علیهم .(2)

خداوند تبارک و تعالی ابراهیم را خلیل خود گرفت، زیرا بر محمّد و آل محمّد - که سلام و درود خدا بر آنها باد - زیاد صلوات می فرستاد.

91/27 در کتاب «بشاره المصطفی لشیعه المرتضی » از حضرت باقرعليه‌السلام روایت می کند که فرمود:

من قال فی رکوعه وسجوده وقیامه: «اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد» کتب اللَّه له بمثل الرکوع والسجود والقیام .(3)

هرکس در رکوع و سجده و قیام نمازش صلوات فرستد یعنی بگوید: «اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد» خداوند ثوابی مثل ثواب رکوع و سجده و قیام برای او بنویسد.

____________________

1- دار السلام: 2/188.

2- علل الشرائع: 1/33، بحار الأنوار: 94/54 ح 23.

3- بشاره المصطفی: 193، الکافی: 3/324 ح 13، وسائل الشیعه: 4/943 ح3، ثواب الأعمال: 34، بحار الأنوار: 85/108 ح16. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در توضیح آن فرموده است: خداوند ثواب و پاداش این اعمال را به خاطر صلوات دو برابر می گرداند و این حدیث بر مستحب بودن صلوات در این حالات دلالت می کند.


92/28 شیخ حرّ عاملیرحمه‌الله در «وسائل الشیعه » از کتاب «کافی» نقل می کند:

شخصی به نام عبدالسلام به امام صادقعليه‌السلام عرض کرد: من در حال طواف دعائی جز صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام به خاطرم نیامد و وقتی سعی بین صفا ومروه می کردم فقط این ذکر را می گفتم.

حضرت فرمودند:ما اُعطی أحد ممّن سأل أفضل ممّا اُعطیت .

به هیچ کس از آنها که دعا کرده اند بهتر از آنچه به تو عطا شده، عنایت نشده است.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : از این حدیث استفاده می شود که صلوات برترین اعمال است.

93/29 شهیدقدس‌سره در کتاب «منیه المرید » از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:

من صلّی علیّ فی کتاب لم تزل الملائکه تستغفر له ما دام اسمی فی ذلک الکتاب .(2)

هر کس در نوشتار خود صلوات بر من را ذکر کند تا زمانی که اسم من در آن کتاب باقی باشد فرشتگان برای او استغفار کنند.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این باب را با ذکر دو مطلب خاتمه می دهیم:

اوّل: آنچه به آن حضرت اختصاص دارد، و آن بسیار زیاد است، فقط به روایتی که در کتاب «کافی» از امام باقرعليه‌السلام نقل شده اکتفا می کنیم:

آن حضرت فرموده است:

____________________

1- الکافی: 2/494 ح 17، وسائل الشیعه: 14/211 ح 5، ثواب الأعمال: 155 (با کمی اختلاف)، بحار الأنوار: 94/57 ح34.

2- منیه المرید: 216.


سه چیز اختصاص به وجود مبارک پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم داشت و در غیر آن حضرت نبود:

لم یکن له فی ء، ولایمرّ فی طریق فیمرّ به بعد یومین أو ثلاثه إلّا عرف أنّه قد مرّ فیه لطیب عرفه، وکان لایمرّ بحجر ولا شجر إلّا سجد له .

برای پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سایه نبود، از محلّی که عبور می کرد اگر بعد از دو روز یا سه روز کسی می گذشت به خاطر بوی عطری که در محلّ مانده بود می فهمید رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آنجا عبور کرده است، به هر سنگ یا درختی که عبور می کرد بر او سجده می کردند.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : چه نیکو سروده است شاعر فارسی زبان که گفته است:

سایه پیغمبر ندارد هیچ می دانی چرا؟

آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است

مطلب دوّم این است که: آیا صلوات موجب بالا رفتن مقام و مرتبه پیغمبر و اهل بیت اطهار او می گردد یا نه؟

گروهی قول دوّم را اختیار کرده اند به گمان اینکه خدای تبارک و تعالی کامل ترین مرتبه ای که سزاوار نوع انسان باشد به پیغمبرش و اهل بیت آن حضرت عنایت کرده و زیادتر از آن تصورّ نمی رود.

بنابراین نظریّه فائده صلوات فقط به کسی که صلوات می فرستد برمی گردد، همان طور که فرمایش امام هادیعليه‌السلام در زیارت جامعه ضمناً بر این مطلب دلالت دارد، زیرا فرموده است:

وجعل صلاتنا علیکم وما خصّنا به من ولایتکم طیباً لخلقنا وطهارهً لأنفسنا .(2)

____________________

1- الکافی: 1/442، بحار الأنوار: 16/368 ح 79.

2- عیون الأخبار: 277 - 2/272، بحار الأنوار: 102/127 ح 4.


یعنی فائده صلوات ما و ولایتی را که به شما اهل بیت داریم خوبی خلق ما و پاکی نفس ما قرار داده است.

مؤلّفرحمه‌الله قول اوّل را اختیار می کند و می فرماید: صلوات ما باعث زیاد شدن درجه و مرتبه محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام می گردد، به خاطر اخباری که به ما رسیده و به خاطر وجود قابل و فاعل یعنی ذوات مقدّسه چهارده معصومعليهم‌السلام ظرفهائی هستند که قابلیّت پذیرش فیض را دارند، و ذات مقدّس پروردگار فیّاض علی الإطلاق است، و چون مقتضی موجود و مانع مفقود است هیچ اشکالی در قبول این قول نیست، و خود آن حضرت اینگونه بود که از افراد صالح امّتش تقاضای دعا می کرد و می فرمود:

إنّ ربّی وعدنی مرتبه الشفاعه والوسیله ولاتنال إلّا بالدعاء .

پروردگارم به من وعده فرموده است مرا به مرتبه شفاعت و درجه وسیله برساند، و جز با دعا به آن نمی توان رسید.

و این مقداری که ذکر کردیم برای اهل فکر و اندیشه کافی است. از خداوند تبارک و تعالی مسألت داریم که ما را بر ولایت آنها ثابت بدارد، و با آنها محشور فرماید، و او بر آنچه بخواهد قدرت دارد.


بخش دوّم مناقب حضرت امیر المؤمنان علیعليه‌السلام

قطره ای از دریای مناقب امام پیغمبران گذشته، پدر ائمّه طاهرین، سرور یکتاپرستان، برادر رسول و فرستاده پروردگار عالم، فرمانروای تمام مؤمنان، حضرت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام



94/1. از امیر مؤمنان علیعليه‌السلام روایت شده - و آن حدیث مشهوری است - که فرمود:

کلّما فی القرآن فی الحمد، وکلّما فی الحمد فی البسمله، وکلّما فی البسمله فی الباء، وکلّما فی الباء فی النقطه ،وأنا النقطه الّتی تحت الباء .

تمام آنچه در قرآن است در سوره حمد است و آنچه در سوره حمد است در «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» جمع شده است، وآنچه در «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» است در باء آن است و همه اسرار باء در نقطه آن است و من نقطه زیر باء هستم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله در شرح این حدیث می فرماید: اینکه «بسمله» در باء مندرج است بنابر قولی است که باء به معنای بهاء باشد و آن بر اسم هائی که بعداً ذکر می شود احاطه دارد، یا فقط به خاطر ربطی است که بین اسم حقّ و خلق توسّط باء حاصل می شود.

____________________

1- سیّد نعمت اللَّه جزائریرحمه‌الله در کتاب «الأنوار النعمانیّه» از حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود: آنچه بوده و خواهد بود علم آن در قرآن است و علم تمام قرآن در سوره فاتحه است، و علم تمام سوره فاتحه در بسم اللَّه است و علم تمام بسم اللَّه در حرف باءآن است و من نقطه زیر باء هستم. و برسیرحمه‌الله نیز در کتاب «المشارق: 21» از حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است: من آن نقطه زیر باء هستم.


زیرا روشن است که اساس هستی تمام مخلوقات ربطی است که بین آنها و اسم حقّ وجود دارد، و اگر آن ربط نبود همه موجودات نیست بودند، نه ذاتی داشتند و نه صفتی و نه وجودی، پس این ربط اصل و اساس است که حافظ اشیاء و محیط بر آنها است، و معنای آن عبارتی که از کمیل رسیده - که «به سبب باء وجود ظاهر گردیده وبه سبب نقطه عابد از معبود تمیز داده می شود»(1) - همین است.

و توجیه روایتی که می فرماید: «موجودات را از باء بسم اللَّه ظاهر کرده است» نیز همین است.

و امّا اینکه نقطه آنچه را که در باء هست در بردارد ممکن است مقصود اینستکه نقطه محلّ ظهور باء است، و این نقطه است که باء را معیّن کرده و ظاهر ساخته است، همان طور که نقطه کتبی باء را ظاهر می کند و آن را در بین مشترکاتش معیّن می نماید، پس مقصود حقیقت امام است که حامل اسم الهی است و آن را در عالم ظاهر کرده ومعیّن نموده است.

یا اینکه مراد از نقطه آن چیزی باشد که اصل الف و سایر حروف است. و آن حکایت از اسمی است که بسیط است بر الف و به طریق اولی بر باء، و در عین بساطت به باقی احاطه دارد، پس صحیح است که بر آن تحت الباء اطلاق شود مثل اینکه می گوئیم: معنا تحت لفظ است، یعنی لفظ این معنی را دربردارد، زیرا نقطه باطن است و باء از آن حکایت می کند و به ذات خود در تحت باء پنهان است. گرچه در قالب باء ظاهر گشته است، پس نقطه به اعتباری مقام و مرتبه او نزد حق است و به اعتباری با آن متحد و به اعتبار دیگر مظهر مقام پروردگار است.

و صحیح است که تحت الباء در عبارت صفت مبتدا باشد برای خبر، و مقصود این باشد که من خود نقطه هستم با اینکه تحت الباء واقع شوم، و

____________________

1- مشارق الأنوار: 38.


آن به اعتبار نزول آن حقیقت محمّدیّه در این عالم سفلی است.(1)

95/2. بحرانیقدس‌سره درتفسیر برهان ذیل آیه شریفه( سَنَشُدّ عَضُدَک بِأخیکَ وَنَجْعَل لَکُما سُلْطاناً ) (2) «بازوی تورا به برادرت قوی می گردانیم و برای شما دو نفر حجّت و برهان و قدرت و توانائی قرار می دهیم»، از انس نقل کرده است:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرستاده خود را به طرف گروهی فرستاد، آنها بر او دشمنی کردند و او را کشتند.

این خبر به آن حضرت رسید، این بار علیعليه‌السلام را به سوی آنها فرستاد، آن حضرت جنگجویان آنها را کشت وباقی مانده آنها را اسیر کرد و وقتی که در برگشتن به نزدیک مدینه رسید پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را ملاقات کرد و دربرگرفت و صورتش را بوسید و فرمود:بأبی أنت و اُمّی من شدّ اللَّه به عضدی کما شدّ عضد موسی بهارون .

پدر و مادرم فدای کسی که خدا بازوی مرا به سبب او قوی کرد، همان طور که بازوی موسی را به سبب هارون تقویت نمود.(3)

96/3.بحرانی رحمه‌الله در تفسیر برهان از بُرسیرحمه‌الله نقل می کند که روایت شده:

____________________

1- در کتاب «مصابیح الأنوار: 2/394» از مولای ما امیر مؤمنان علیعليه‌السلام روایت شده است که فرمود: «تمام دانشها در لابلای کتاب های چهارگانه آسمانی است، و همه علوم آن در قرآن است و علوم قرآن در سوره فاتحه و همه علوم سوره فاتحه در «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» و تمام علوم بسم اللَّه در باء آن جمع شده است». در روایت دیگری فرموده است: «من آن نقطه زیر باء هستم، علوم را از یکدیگر جدا و آن را منتشر می کنم همان طور که نقطه زیر باء آن را از حروف مشابه خود یعنی تاء، ثاء و یاء جدا می کند». و ممکن است مراد از نقطه، وحدت و بساطت باشد و معنایش این است که او یگانه ای است که دیگری با او در علوم و معجزات و حالات عجیب او شرکت ندارد، و در توجیه آن وجوه دیگری نیز ذکر شده است، برای اطّلاع بیشتر به کتاب «الإسم الأعظم: 64» مراجعه کنید.

2- سوره قصص، آیه 35.

3- تفسیر برهان: 3/226 ح 1، به نقل از تأویل الآیات: 1/415 ح6، بحار الأنوار: 38/305 سطر 4 (با کمی اختلاف) به نقل از المناقب: 2/228.


وقتی هارون به برادرش موسی ملحق شد، روزی بر فرعون وارد شدند و از او در دل آنها ترسی پیدا شد، ناگهان اسب سواری را پیشاپیش خود مشاهده کردند که لباسی از طلا پوشیده و در دست شمشیری از طلا داشت - وفرعون طلا را خیلی دوست می داشت - اسب سوار رو به فرعون کرد و فرمود: جواب این دو نفر را بده و گرنه تو را خواهم کشت. فرعون از مشاهده این صحنه ناراحت و پریشان شد و گفت: این کار را فردا انجام خواهم داد، و هنگامی که آنها خارج شدند دربان ها را خواند و آنها را بازخواست کرد، از کیفر عمل ترسانید و به ایشان گفت: چگونه این اسب سوار بدون اجازه بر من وارد شد؟ آنها به عزّت فرعون قسم یاد کردند که جز آن دو نفر کسی داخل نشد. اسب سوار مثال علیعليه‌السلام بود (وجود آن حضرت در قالبی مثالی بود) که خداوند پیامبرانش را در پنهانی به سبب او تأیید کرد و خاتم الأنبیاء را به طور آشکار(1) یاری نمود، او کلمه بزرگ پروردگار است که خدا او را به هرصورتی که خواست برای اولیاء خود ظاهر کرد و آنها را یاری نمود، و به آن کلمه خدا را خواندند، آنها را اجابت کرد و نجاتشان داد، و این آیه به آن قصّه اشاره دارد که فرمود:( وَنَجْعلُ لَکما سُلطاناً فَلایَصِلون إلَیْکما بِآیاتِنا ) (2) ؛ «با آیات و معجزاتی که به شما عطا کردیم برای شما دو نفر قدرتی قرار می دهیم که هرگز دشمنان به شما دست نیابند».

ابن عبّاس می گوید: آیت کبری و نشانه بزرگ الهی که خدا برای آن دو بزرگوار قرار داد همان اسب سوار بود.(1)

____________________

1- سیّد نعمت اللَّه جزائریرحمه‌الله در کتاب «الأنوار النعمانیّه: 1/30» از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که آن حضرت به امیر مؤمنان علیعليه‌السلام فرمود: «یا علیّ إنّ اللَّه تعالی قال لی: یا محمّد، بعثت علیّاً مع الأنبیاء باطناً ومعک ظاهراً»؛ «علی جان؛ خداوند تبارک و تعالی به من فرمود: ای محمّد؛ علی را با همه انبیاء به طور پنهانی و با تو به طور علنی و آشکار همراه نمودم».

2- سوره قصص، آیه 35.

3- مشارق انوار الیقین: 81، تفسیر برهان: 3/226 ح 2.


97/4. برسیرحمه‌الله در «مشارق » نقل کرده است که تاریخ نویسان روایت کرده اند:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودند و نزد آن حضرت یکی از پریان بود و از احکام مشکل سؤال می کرد، همینکه امیرالمؤمنینعليه‌السلام وارد شد، آن پری کوچک شد تا مثل گنجشکی گردید سپس گفت: ای رسول خدا؛ مرا پناه بده. حضرت فرمود:

از چه کسی می ترسی؟ گفت: از این جوانی که به طرف ما می آید؟ رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: علّت ترس تو چیست؟

گفت: روزی که طوفان برپا شده بود خواستم کشتی حضرت نوحعليه‌السلام را غرق کنم، همین جوان بر من ضربه ای زد و دستم را قطع کرد، بعد دست قطع شده اش را نشان داد.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند: بلی او همین جوان است.(2)

98/5.و نیز روایت کرده است : یکی از پریان نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بود که امیرالمؤمنینعليه‌السلام وارد شد. آن پری فریاد زد و کمک خواست و عرض کرد: ای رسول خدا؛ مرا از این جوانی که می آید پناه بده.

حضرت فرمود: او با تو چه کرده است؟

گفت: بر سلیمان سرکشی کردم و عصیان ورزیدم، چند نفر از جنّ را به سوی من فرستاد بر آنها غلبه کردم، این اسب سوار نزد من آمد و مرا اسیر کرد و مجروح ساخت، بعد محلّ جراحت را نشان داد که تا آن وقت بهبود نیافته بود.(3)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : گرچه امیرالمؤمنینعليه‌السلام از نظر ظهورش در عالم دنیا بعداً آمده است ولی زمان ها نسبت به او پیچیده شده و بین گذشته و حال و

____________________

1- مشارق انوار الیقین: 85، مدینه المعاجز: 1/142 ح 81، الأنوار النعمانیه: 1/31.

2- مشارق انوار الیقین: 85، تفسیر برهان: 3/226 ح 4، مدینه المعاجز: 1/142 ح 82.


آینده برای او فرقی نیست، زیرا او بر زمان و زمانیّات احاطه دارد و آنها تحت ولایت او و در تصرّف او هستند نه اینکه وجود مقدّس او مقیّد به زمان باشد. او شاهد بر خلقت و بر تمام خلق است و فرمایش امام هادیعليه‌السلام در زیارت جامعه: «وأجسادکم فی الأجساد وأرواحکم فی الأرواح وأنفسکم فی النفوس وقبورکم فی القبور »، به این بیان تفسیر می شود. یعنی وجود شمابر همه اجساد و ارواح و نفوس و قبور احاطه دارد، و سرّ اینکه خداوند تبارک و تعالی در بعضی از خطابات خود نسبت به حوادث زمان های گذشته می فرماید: «ألم تر» آیا ندیدی، همین است. و گاهی بدون تحقیق و دقّت این جملات به گونه دیگری تفسیر می شود، مثلاً گفته می شود: «ذکرکم فی الذاکرین» یاد شما در میان یادکنندگان است، یعنی آثار وجودی شما که احادیث و علوم شما باشد در میان آنهاست، ودرباره «اجسادکم فی الأجساد» و همچنین «ارواحکم فی الأرواح ونفوسکم فی النفوس» گفته اند: اجساد شما وهمچنین ارواح و نفوس شما هم حکم اجساد و ارواح و نفوس ما را دارد ولی از جهت عظمت و برتری موردتعجّب همگان قرار گرفته است، و گفته اند شاهد آن عبارت بعد از آن است که می فرماید: «فما أحلی أسماءکم» یعنی جای تعجّب است که چقدر نام های شما شیرین است.

99/6.شیخ حرّ عاملی قدس‌سره در کتاب «جواهر السنیّه » از ابن عبّاس حدیثی نقل می کند که گفت:

امیرالمؤمنینعليه‌السلام آبی آشامید، پس از آن پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سجده کرد، عرض کردند: ای رسول خدا؛ چرا در این موقع سجده کردی؟ فرمود: همینکه علیعليه‌السلام آب را آشامید خدای تبارک و تعالی ندا کرد:

هنیئاً مرئیاً یا ولیّی وحجّتی علی خلقی، وأمینی علی عبادی .


گوارایت باد ای ولیّ من؛ و ای کسی که حجّت من بر مخلوقاتم هستی؛ و امین من بر بندگانم می باشی.(1)

100/7. کراجکیقدس‌سره در کتاب «کنز الفوائد » می نویسد: فقیه بزرگوار محمّد بن احمد بن حسن بن شاذان قمی ازکتاب خود «ایضاح دفائن النواصب» از طریق عامّه، از ابن عبّاس روایت کرده است که گفت:

شخصی خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شد و عرض کرد: آیا دوستی علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام مرا سود می بخشد؟ حضرت فرمود: از جبرئیل سؤال می کنم و جوابت را می دهم. وقتی به جبرئیل فرمود، او عرض کرد: از اسرافیل سؤال می کنم، اسرافیل به جبرئیل گفت: با پروردگارم مناجات می کنم.

از پیشگاه ربوبی به اسرافیل خطاب شد که به جبرئیل بگو: به حبیب ما محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سلام برساند و بگوید:

أنت منّی حیث شئت أنا، وعلیّ منک حیث أنت منّی، ومحبّوا علیّ منه حیث علیّ منک .

تو نسبت به من آن طوری هستی که می خواهم، و علی نسبت به تو به گونه ای است که تو نسبت به من هستی و دوستان علی نسبت به او آن طوری هستند که علی نسبت به تو می باشد.(2)

____________________

1- جواهر السنیّه: 210، و در ذیل حدیث، کلام برسیرحمه‌الله را در جواب منکرینی که می گویند: خدا چگونه به علیعليه‌السلام فرموده است: «هنیئاً مریئاً»، نقل کرده است. گفته است: خداوند تبارک و تعالی به تمام بندگان مؤمن خود در ضمن دو آیه شریفه «هنیئاً مرئیاً» فرموده است: 1 - سوره طور، آیه 19:( کُلُوا وَاشْرَبوا هَنیئاًبما کُنْتم تَعْمَلون ) ؛ «بخورید و بیاشامید، گوارایتان باد به خاطر کارهای خوبی که انجام داده اید». 2 - سوره نساء، آیه 4:( فإنْ طِبْن لَکُم عَن شَی ء مِنْه نَفساً فَکُلوهُ هَنیئاً مَریئاً ) ؛ «پس اگر چیزی از مهریّه خود را از روی رضایت خاطر به شما بخشیدند آن را بخورید گوارایتان باد»، پس چگونه جایز است که به یکایک مؤمنان فرموده باشد ولی جایز نیست که مانند آن را به امیر مؤمنانعليه‌السلام فرموده باشد؟! برای اطّلاع بیشتر مراجعه کنید به: «مشارق الأنوار: 174» که تمامی حدیث در آنجا ذکر شده است، و این حدیث در «بحار الأنوار: 76/58 ح1» و «مدینه المعاجز: 2/445 ح 670» به نقل از مشارق ذکر شده است.

2- شیخ حرّ عاملیرحمه‌الله در کتاب «جواهر السنیّه» از جزء چهارم از کتاب «کنز الفوائد» آن را نقل کرده، و برسیرحمه‌الله آن را در کتاب «مشارق الأنوار: 67» روایت کرده است. مائه منقبه: 43 منقبت 20، غایه المرام: 585 ح 76، مدینه المعاجز: 2/438 ح 662.


101/8. صدوقرحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » از حضرت رضاعليه‌السلام نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:

من أحبّک کان مع النبیّین فی درجاتهم یوم القیامه، ومن مات وهو یبغضک فلایبالی مات یهودیّاً أو نصرانیّاً .(2)

کسی که تو را دوست داشته باشد روز قیامت با پیامبران محشور می شود و در درجات آنها قرار می گیرد، و کسی که با دشمنی تو از دنیا رود، باکی نیست یهودی بمیرد و یا نصرانی از دنیا رود.

102/9. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از اباصلت هروی نقل می کند که از حضرت رضاعليه‌السلام شنیدم، و ایشان از پدرانش روایت کرد که علیعليه‌السلام فرمود:

از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم و او از خدای تبارک و تعالی شنید که فرمود:

علیّ بن أبی طالب حجّتی علی خلقی، ونوری فی بلادی، وأمینی علی علمی، لا اُدخل النار من عرفه وإن عصانی، ولا اُدخل الجنّه من أنکره وإن أطاعنی .

علیّ بن ابی طالب حجّت من بر مخلوقات، نور من در میان سرزمین ها، و امین من بر علم و دانش من است، هر کس علیعليه‌السلام را بشناسد گرچه مرا معصیت کند او را به آتش داخل نمی کنم، و هر کس علیعليه‌السلام را انکار کند گرچه مرا اطاعت کند او را به بهشت راه نمی دهم.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : زمخشری بعد از ذکر این حدیث می گوید: و این رمز و

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/58 ح 216، بحار الأنوار: 27/79 ح 16، مسند الرضاعليه‌السلام : 1/130، أربعین منتجب الدین: 63، إرشاد القلوب: 2/52 (ذیل حدیث). جزری شافعی در کتاب «أسنی المطالب: 59» از شریک بن عبداللَّه نقل کرده است که گفت: وقتی شخصی را دیدی که علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را دوست ندارد بدان که اصلش یهودی است. 14)

2- مائه منقبه: 78 منقبت 46، بحار الأنوار: 27/166 ح 91، غایه المرام: 512 ح 19، إرشاد القلوب: 2/82 (با کمی اختلاف).


علامت خوبی است، زیرا دوستی علیعليه‌السلام ایمان کامل است و با ایمان کامل گناهان ضرری نمی زنند.(1)

اینکه فرموده: «وإن عصانی» گرچه مرا معصیت کند، یعنی او را به خاطر بزرگداشت علیعليه‌السلام می آمرزم و به خاطر ایمانش داخل بهشت می کنم، پس او به سبب ایمان سزاوار بهشت است و به خاطر محبّت و دوستی علیعليه‌السلام سزاوار بخشش و آمرزش است.

و اینکه فرموده: «ولا اُدخل الجنّه » داخل بهشت نمی کنم، زیرا کسی که ولایت و محبّت علیعليه‌السلام را نداشته باشد ایمان ندارد و اطاعتی که از من کرده در حقیقت روح نداشته و مجاز است. [چون اطاعت حقیقی خداوند اعمالی است که با محبّت علیعليه‌السلام انجام گیرد، کسی که محبّت آن حضرت را دارد در حقیقت خدا را اطاعت کرده و کسی که خدا را اطاعت کند اهل نجات است، در نتیجه کسی که دوستی علیعليه‌السلام را دارد نجات پیدا می کند].

پس معلوم شد که دوستی علیعليه‌السلام ایمان و دشمنی او کفر است، روز قیامت جز این دو طایفه دوست و دشمن نیستند، دوست او گناهانش آمرزیده شده است و گناهی برایش نمانده لذا حسابی ندارد و بدون حساب وارد بهشت می شود، و دشمن او ایمان ندارد و کسی که ایمان نداشته باشد خدا به او نظر رحمت ندارد، و طاعت او درحقیقت معصیت است و سرانجامش آتش است.

پس دشمن علیعليه‌السلام بیچاره است و به هلاکت می رسد گرچه حسنات و

____________________

1- این حدیث آن طور که در کتاب «مشارق الأنوار: 66» روایت شده و کتاب «جواهر السنیّه: 234» از آن نقل کرده چنین است: مؤلّف تفسیر کشّاف ضمن یک حدیث قدسی از پروردگار بلندمرتبه نقل کرده است که فرمود: «لاُدخلنّ الجنّه من أطاع علیّاً وإن عصانی، ولاُدخلنّ النار من عصاه وإن أطاعنی »؛ «براستی داخل بهشت می کنم کسی که از علیعليه‌السلام اطاعت کند گرچه مرا نافرمانی کرده باشد و حتماً داخل دوزخ می گردانم کسی که علیعليه‌السلام رانافرمانی کند گرچه از من اطاعت کرده باشد».


کارهای خوبش به اندازه همه بندگان خدا باشد، و دوست علیعليه‌السلام اهل نجات است گرچه سر تا پا غرق گناه باشد، و کجا می توانند گناهان با وجود ایمان ضرری بزنند؟

ایمان اکسیر و کیمیایی است که مس گناه را به طلای حسنه تبدیل می کند، پس خوشا به حال اولیاء علیعليه‌السلام ودوستان او که غرق در رحمتند و بدا به حال دشمنان آن حضرت که از رحمت خدا به دور هستند.(1)

103/10 ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مناقب» از ابن عمر نقل می کند که گفت: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره علی بن ابی طالبعليه‌السلام سؤال کردیم، حضرت خشمگین شده و فرمود:

ما بال قوم یذکرون من له منزله عند اللَّه کمنزلتی ومقام کمقامی إلّا النبوّه .

چرا بعضی درباره کسی شک دارند که درجه و مرتبه اش نزد خدا مثل درجه و مرتبه من است، و از همه مقامات من جز نبوّت برخوردار است.

بعد فرمود:

ألا ومن أحبّ علیّاً عليه‌السلام فقد أحبّنی، ومن أحبّنی رضی اللَّه عنه، ومن رضی اللَّه عنه کافاه بالجنّه .

بدانید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است، و هر که مرا دوست داشته باشد خدا از او راضی وخشنود است، و کسی که خدا از او خشنود باشد پاداش او را بهشت قرار می دهد.(2)

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد فرشتگان برای او استغفار می کنند و درهای بهشت به روی او باز است تا از هر دری که بخواهد بدون حساب وارد شود.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خداوند پرونده عملش را به دست راست او دهد و همانند پیامبران به حساب او

____________________

1- مشارق الأنوار: 66، و ظاهراً توضیحی که بعد از حدیث آمده است کلام برسیرحمه‌الله می باشد.

2- در کتاب «بشاره المصطفیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم » بعد از این جمله اضافه کرده است: «بدانید، هر کس علیعليه‌السلام را دوست بدارد خداوند نماز، روزه و سایر اعمالش راقبول می کند و دعای او را به اجابت می رساند».


رسیدگی کنند.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد از دنیا خارج نمی شود تا از آب کوثر بیاشامد و از درخت طوبی تناول نماید و جای خود را در بهشت ببیند.

ألا ومن أحبّ علیّاً عليه‌السلام یهوّن اللَّه علیه سکرات الموت، ویجعل قبره روضه من ریاض الجنّه .

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خدا جان کندن را بر او در هنگام مرگ آسان می گرداند، و قبر او را باغی ازباغهای بهشت قرار می دهد.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خدا به تعداد رگهای موجود در بدنش به او حوریّه عطا کند و شفاعت او را درباره هشتاد نفر از اهل بیتش بپذیرد، و به تعداد موهای بدنش در بهشت به او منزل عنایت کند.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را بشناسد و او را دوست داشته باشد خداوند ملک الموت را به سوی او بفرستد همان طور که نزد پیامبران می فرستد، و از او ترس و وحشت دیدن نکیر و منکر را برطرف کند، و قبرش را روشن و به اندازه مسیر هفتاد سال وسعت دهد، و با روی سفید وارد قیامت شود.

ألا ومن أحبّ علیّاً عليه‌السلام أظلّه اللَّه فی ظلّ عرشه مع الصدّیقین والشهداء والصالحین، وآمنه من الفزع الأکبروأهوال یوم الصاخّه .

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خداوند او را در سایه عرش خود با صدّیقین و شهداء و صالحین ساکن گرداند، و او را از وحشت بزرگ و ترس های قیامت ایمن گرداند.

آگاه باشید، هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خدا خوبی های او را قبول کند و از بدی هایش درگذرد، و در بهشت رفیق حمزه سیّدالشهداءعليه‌السلام عموی پیامبر باشد.

ألا ومن أحبّ علیّاً عليه‌السلام أثبت اللَّه الحکمه فی قلبه، وأجری علی لسانه الصواب، وفتح اللَّه له أبواب الرحمه .

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد حکمت را در قلب او، و راستی و درستی را بر زبان او جاری سازد و درهای رحمت خود را برای او باز کند.


آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد اسیر خدا در زمین نامیده می شود، و خداوند به وجود او بر فرشتگان و حاملان عرش خود مباهات می کند.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد فرشته ای از زیر عرش پروردگار ندا کند: ای بنده خدا؛ عمل را دوباره آغاز کن، خداوند گذشته های تو رابخشید و گناهانت را آمرزید.

ألا ومن أحبّ علیّاً عليه‌السلام جاء یوم القیامه ووجهه کالقمر لیله البدر .

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد، روز قیامت در حالی که چهره اش همانند ماه شب چهاردهم می درخشد درآن صحنه وارد می شود.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خداوند تاج کرامت را بر سر او و لباس عزّت را بر تن او بپوشاند.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد مانند برق زودگذر از صراط عبور کند و هیچ گونه سختی هنگام گذشتن از آن نبیند.

ألا ومن أحبّ علیّاً عليه‌السلام کتب اللَّه له براءه من النار وبراءه من النفاق، وجوازاً علی الصراط، وأماناً من العذاب .

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خداوند دوری از آتش و رهائی از نفاق و اجازه عبور از صراط و ایمن بودن از عذاب را برای او بنویسد.

آگاه باشید: هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خداوند برای او پرونده ای باز نمی کند و میزانی نصب نمی کند و به او گفته می شود: بدون هر گونه حسابی به بهشت وارد شو.

آگاه باشید، هر کس علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد از حساب و میزان و صراط در امان خواهد بود.

ألا ومن مات علی حبّ آل محمّد عليهم‌السلام صافحته الملائکه، وزارته أرواح الأنبیاء، وقضی اللَّه له کلّ حاجه کانت له عنداللَّه تعالی .

آگاه باشید: هر کس با محبّت آل محمّدعليهم‌السلام از دنیا رود فرشتگان با او مصافحه کنند و ارواح پیامبران به زیارت او آیند وخداوند تمام


خواهشهای او را برآورده فرماید.

ألا ومن مات علی بغض آل محمّد عليهم‌السلام مات کافراً .

آگاه باشید: هر کس با دشمنی آل محمّدعليهم‌السلام بمیرد کافر از دنیا رفته است.

آگاه باشید: هر کس با دوستی آل محمّدعليهم‌السلام بمیرد، با ایمان از دنیا رفته است و من بهشت را برای او ضمانت می کنم.(1)

104/11. در کتاب «أعلام الدین » از آن حضرتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند که به امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

شیعیان و دوستان خود را به ده خوی و خصلت بشارت بده:

أوّلها: طیب مولدهم، والثانیه: حسن إیمانهم، والثالثه: حبّ اللَّه لهم، والرابعه: الفسحه فی قبورهم، والخامسه:نورهم یسعی بین أیدیهم، والسادسه: نزع الفقر من بین أعینهم وغنی قلوبهم، والسابعه: المقت من اللَّه لأعدائهم، والثامنه: الأمن من البرص والجذام، والتاسعه: انحطاط الذنوب والسیّئات عنهم، والعاشره: هم معی فی الجنّه وأنا معهم .

اوّل: پاکی ولادت، دوّم: نیکوئی و خوبی ایمان، سوّم: خدا آنها را دوست دارد، چهارم: قبرهای آنها وسیع است، پنجم: نور آنها پیشاپیش ایشان در حرکت است، ششم: فقر را از میان چشم های آنها بیرون کند و دل هایشان را بی نیازی مرحمت فرماید، هفتم: خدا از دشمنان آنها کینه و نفرت دارد،

____________________

1- مائه منقبه: 64 منقبت 37، بحار الأنوار: 27/114 ح 89. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب فضائل الشیعه: 45 ح1، از ابو رجاء، از نافع، از ابن عمر (با کمی تفاوت) آن را نقل کرده است و مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 7/221ح 133، و 34/277 ذیل ح 55 به نقل از فضائل الشیعه ذکر کرده است. این حدیث را طبریرحمه‌الله در بشاره المصطفی: 37 به سند خود از قتیبه بن سعید، از حمّاد بن زید، از عبدالرحمان سراج، از نافع، از ابن عمر روایت کرده و درآخر آن می گوید: قتیبه بن سعید ابو رجاء گفته است که حمّاد بن زید به این حدیث افتخار می کرد و می گفت: این اصل است برای کسی که به آن اقرار واعتراف کند. سیّد شرف الدین نجفیرحمه‌الله نیز آن را در کتاب تأویل الآیات: 2/865 ح1 روایت کرده و بعد از آن می گوید: به راوی این حدیث شریف با دیده بصیرت نظر کن که چگونه از محبّت و دوستی اهل بیتعليهم‌السلام که اهل شرف و بزرگواری هستند عدول کرده و روی گردانیده است و اهل شقاوت و نفاق و کسانی که آیات الهی را تبدیل و تحریف کردند و لشکریان ابلیس از او پیروی کرده اند.


هشتم: از بیماری پیسی و خوره در امانند، نهم: گناهان و بدیها از ایشان فرو می ریزد و از بین می رود، دهم: آنها در بهشت با من هستند.

پس خوشا به حال آنها و بازگشت خوبی که دارند.(1)

105/12. در کتاب «فضائل » از عمر بن خطّاب نقل کرده است که گفت: در حضور رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مسجد آن حضرت بودیم، نماز ظهر را به جماعت برپا داشت، سپس به محراب تکیه کرد، همانند ماه در نهایت درخشندگی و کمال بود و اصحاب در اطرافش جمع شده بودند، ناگهان نگاهی به آسمان نمود، و پس از مدّتی نگاهی به زمین کرد و سپس به کوه و دشت نظری کرد و فرمود:

ای گروه مسلمین! ساکت باشید خداوند شما را رحمت کند، بدانید در دوزخ درّه ای است که درّه ضیاع نامیده می شود، در آن چاهی است و در آن چاه ماری است، جهنّم از آن درّه و درّه از آن چاه، و چاه از آن مار هر روز هفتاد مرتبه به خدا شکایت می کند.

عرض کردند: ای رسول خدا؛ این عذاب دو چندانی که قسمتی از آن از قسمت دیگرش گله می کند برای چه کسی است؟ فرمود:

هو لمن یأتی یوم القیامه وهو غیر ملتزم بولایه علیّ بن أبی طالبعليه‌السلام .

برای آنهایی که به صحنه قیامت در حالی که به ولایت علی بن ابی طالب پایبند نبوده اند وارد شوند.(2)

106/13. کراجکیقدس‌سره در کتاب «کنز الفوائد » از ابوذر نقل می کند:

روزی در منزل امّ سلمه در خدمت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودم و به فرمایشات او گوش می دادم که علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام وارد شد، چهره

____________________

1- أعلام الدین: 450، بحار الأنوار: 27/162 ح 11، الزهد: 86، الخصال: 2/430 ح 10، روضه الواعظین: 346، مشکاه الأنوار: 79.

2- الروضه: 9، بحار الأنوار: 39/250 ح 14.


پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از خوشحالی شکفته و درخشان گردید، علیعليه‌السلام را در برگرفت و پیشانی اورا بوسید سپس رو به من کرد و فرمود:

ای ابوذر؛ این شخص را که بر ما وارد شد به حقیقت می شناسی؟

ابوذر گفت: عرض کردم: ای رسول خدا؛ او برادر و پسر عمّ شما و همسر فاطمهعليها‌السلام و پدر حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت است.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: ای ابوذر؛ این امامی است فروزنده و درخشان، نیزه بلند بالای پروردگار و درِ بزرگ رحمت او است که هر کس خدا را اراده کند باید ازآن در وارد شود.

ای ابوذر؛ او برپا دارنده عدالت، و مدافع حریم الهی و یاری کننده دین خدا و حجّت پروردگار بر آفریدگان است، خداوند همواره در میان امّتها به سبب او با خلق خود احتجاج می کند با آنکه در میان هر امّتی پیامبری را برانگیخته است.

یا أباذرّ؛ إنّ اللَّه تعالی جعل علی کلّ رکن من أرکان عرشه سبعین ألف ملک لیس لهم تسبیح ولا عباده إلّا الدعاء لعلیّ عليه‌السلام وشیعته، والدعاء علی أعدائه .

ای ابوذر؛ خداوند بر هر پایه ای از پایه های عرش خود هفتاد هزار فرشته قرار داده، تسبیح و عبادت آنها دعا کردن برای علیعليه‌السلام و شیعیان، و نفرین کردن بر دشمنان آن حضرت است.

ای ابوذر! اگر علیعليه‌السلام نبود حقّ از باطل، و مؤمن از کافر تشخیص داده نمی شد، و خدا عبادت نمی گردید، زیرا او بر سر مشرکین زد تا اسلام آورند و خدا راعبادت کنند، و اگر او نبود پاداش و کیفری نبود، میان او و خدا پرده و حجابی نیست و او خود حجاب و پرده است.

سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این آیه را تلاوت فرمود:

( شَرَعَ لَکُم مِنَ الدّینِ ما وَصَّی بِه نُوحاً... مَن یُنیب ) (1) «خدا شرع و احکامی که برای شما مسلمین قرار داد همان است که نوح را به آن

____________________

1- سوره شوری، آیه 13.


سفارش کرد... و هر کس با دعا و تضرّع به درگاه الهی روی آورد هدایت می شود».

ای ابوذر؛ خدای تبارک و تعالی در سلطنت و یکتائی خود یگانه بود، به بندگان بااخلاص خود معرفتش را مرحمت کرد و بهشت را مباح گردانید.

فمن أراد أن یهدیه عرّفه ولایته، ومن أراد أن یطمس علی قلبه أمسک عنه معرفته .

هر کس را بخواهد هدایت کند او را با ولایت علیعليه‌السلام آشنا می کند، و هر کس را بخواهد بر قلبش پرده افکند معرفت آن حضرت را از او باز می دارد.

ای ابوذر؛ او پرچم هدایت و دلیل تقوا و ریسمان محکم الهی و پیشوای اولیاء من، و نور کسانی است که مرا اطاعت کنند و او کلمه ای است که خدا تقواپیشه گان را به آن ملزم ساخته است.

فمن أحبّه کان مؤمناً، ومن أبغضه کان کافراً، ومن ترک ولایته کان ضالّاً مضلّاً، ومن جحد ولایته کان مشرکاً .

دوستان او مؤمن و دشمنان او کافرند، هر کس ارتباطش را با او قطع کرد گمراه و باعث گمراهی دیگران است، و هر کس ولایت او را انکار کرد مشرک است.

ای ابوذر؛ منکر ولایت علیعليه‌السلام را روز قیامت می آورند در حالی که کر و کور و لال است، و در تاریکی های قیامت وارونه و نگونسار فریاد برمی آورد:( یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنْبِ اللَّه ) (1) .

«واحسرتا، ای وای بر من بر آنچه کوتاهی کردم در جنب پروردگار یعنی امیر المؤمنینعليه‌السلام ».

در گردنش حلقه ای از آتش است که 300 زبانه دارد و بر هر یک از آنها شیطانی به صورت او آب دهان می افکند، و در داخل قبر او را با خصومت و شدّت به طرف آتش رها می کنند.

ابوذر گفت: عرض کردم ای رسول خدا؛ پدر و مادرم به فدای شما، دلم را سرشار از خوشحالی نمودی، زیادتر بفرمایید، فرمود:

____________________

1- سوره زمر، آیه 56.


وقتی مرا به آسمانها بالا بردند، به آسمان اوّل که رسیدم فرشته ای اذان گفت و نماز برپا گردید، جبرئیل دستم را گرفته و مرا مقدّم داشت و عرض کرد: نماز را با فرشتگان بخوانید، اینها مدّتی طولانی است که مشتاق دیدار شما هستند، آنگاه نماز را با هفتاد صف از فرشتگان که طول هر صف به اندازه فاصله مشرق ومغرب بود و عدد فرشتگان را جز خالق آنها نمی دانست خواندم، و چون نماز به پایان رسید بعضی از فرشتگان به من روی آوردند و سلام کردند و گفتند: ما حاجتی و تقاضائی از شما داریم. گمان کردم آنها درخواست شفاعت دارند، زیرا خدا اختیار حوض کوثر و شفاعت را به من داده است و به این وسیله بر پیامبران برتری بخشیده است.

به آنها گفتم: ای ملائکه پروردگار من؛ حاجت شما چیست؟ گفتند:

إذا رجعت إلی الأرض فاقرأ علیّاً منّاالسلام وأعلمه بأنّا قد طال شوقنا إلیه ، تقاضای ما اینستکه وقتی به زمین برگشتی سلام ما را به علیعليه‌السلام برسانی و به او بگوئی که اشتیاق ما به او خیلی طول کشید.

گفتم: آیا شما ما را به حقیقت معرفت می شناسید؟

عرض کردند: ای رسول خدا؛ چگونه شما را نشناسیم در حالی که اوّل مخلوقی هستید که خداوند شما را آفریده است، او شما را اشباح نور در میان نوری از نورخودش آفرید و برای شما در ملکوت جایگاهی قرار داد که تسبیح و تقدیس و تکبیر او کنید، سپس فرشتگان را از نورهای مختلف و پراکنده آن طور که اراده فرمود آفرید، ما به شما عبور می کردیم در حالی که شما تسبیح، تقدیس، تکبیر، تحمید و تهلیل پروردگار می نمودید و ما آنها را از شما آموختیم و به تسبیح، تقدیس، تکبیر، تحمید و تهلیل خداوند پرداختیم.

آنچه از خیر و خوبی که بخواهد از طرف خداوند نازل شود به سوی شما فرود می آید، و آنچه از اعمال بندگان که بخواهد به درگاه ربوبی بالا رود از ناحیه شما بالا می رود، پس چگونه شما را نشناسیم؟

سپس مرا به آسمان دوّم بالا بردند، فرشتگانی که آنجا بودند همان درخواست را از من نمودند، به آنها گفتم:

آیا شما به حقیقت معرفت ما


را می شناسید؟

عرض کردند:ولم لانعرفکم وأنتم صفوه اللَّه من خلقه، وخزّان علمه، والعروه الوثقی، والحجّه العظمی، وأنتم الجنب والجانب، وأنتم الکراسیّ واُصول العلم، فاقرأ علیّاً عليه‌السلام منّا السلام .

چگونه شما را نشناسیم در حالی که شما برگزیدگان خدا از میان مخلوقات او و خزانه دار علم او و ریسمان محکم او و حجّت بزرگ او هستید، شما پایگاه و جایگاه و اساس علم و دانشید، پس علیعليه‌السلام را از طرف ما سلام برسانید.

سپس مرا به آسمان سوّم بالا بردند، فرشتگان آنجا نیز همان درخواست را نمودند، به آنها گفتم: آیا ما را به حقیقت معرفت می شناسید؟

عرض کردند: چگونه شما را نشناسیم در حالی که شما دری هستید برای رسیدن به همه مرتبه ها و منزلت ها، و شما دلیل و برهان هستید برای رفع خصومت ها، و علیعليه‌السلام دابّه الأرض است(1) ، و کسی است که در مقام قضاوت حکم قاطع دهد و بین حق و باطل جدا کند، و او صاحب عصا، و قسمت کننده دوزخ در میان دشمنان می باشد، و کشتی نجات است که هر که به آن وارد شود نجات می یابد و کسی که از آن تخلّف کند و سرپیچی نماید روز قیامت در آتش سقوط کند. شما ارکان قوم و ستارگان سرزمین ها هستید، پس چگونه شما را نشناسیم؟

سپس عرض کردند: علیعليه‌السلام را از طرف ما سلام برسانید.

سپس مرا به آسمان چهارم بالا بردند. فرشتگان آنجا هم همان تقاضا را نمودند، به آنها نیز گفتم: ای ملائکه پروردگار من؛ آیا شما به حقیقت معرفت ما را می شناسید؟

عرض کردند: چگونه نشناسیم در حالی که شما درخت نبوّت، و محلّ

____________________

1- اشاره دارد به آیه شریفه( وَإذا وَقع القَول عَلَیهم أخْرَجنا لَهم دابَّه من الأرْض تکَلِّمهم... ) ، هنگامی که وعده عذاب کافران به وقوع پیوندد و زمان انتقام با ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه فرا رسد، جنبنده ای از زمین برانگیزیم که با آنان تکلّم کند... «سوره نمل، آیه 82».


رحمت و جایگاه رسالت و محلّ رفت و آمد فرشتگان هستید، جبرئیل بر شما فرود آید ووحی الهی را رساند، به علیعليه‌السلام از طرف ما سلام برسانید.

سپس مرا به آسمان پنجم بالا بردند، فرشتگان آنجا همان تقاضا را از من نمودند، به آنها گفتم:

ای فرشتگان؛ شما به حقیقت معرفت ما را می شناسید؟

گفتند: چگونه شما را نشناسیم در حالی که صبح و شام بر عرش عبور می کنیم و بر آن نوشته شده است:

لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، وأیّدته بعلیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

خدائی جز خداوند یکتا نیست، محمّد فرستاده خداست، او را به علی بن ابی طالب یاری نمودم.

از آنجا دانستیم که علیعليه‌السلام یکی از اولیاء الهی است که از طرف او ولایت و سرپرستی دارد، پس او را از طرف ما سلام برسان.

سپس مرا به آسمان ششم بالا بردند، فرشتگان آنجا هم خواسته و تقاضای فرشتگان پیشین را نمودند، به آنها گفتم: آیا شما ما را به حقیقت معرفت می شناسید؟

گفتند: چگونه شما را نمی شناسیم در حالی که خداوند بهشت فردوس را که آفرید کنار در آن درختی نشانیده است، بر روی هر برگ آن درخت با نور نوشته شده است:

لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه وعلیّ بن أبی طالب عروه اللَّه الوثقی وحبل اللَّه المتین وعینه علی الخلائق أجمعین .

خدایی جز خداوند یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، و علیّ بن ابی طالب دست آویز مورد اطمینان خداوند و ریسمان محکم الهی و چشم بینای حق تعالی بر همه مخلوقات است.

پس علیعليه‌السلام را از طرف ما سلام برسان. سپس مرا به آسمان هفتم بالا بردند، از فرشتگان آنجا شنیدم که می گفتند:( اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذی صَدقنا وَعْدَهُ ) (1) . «سپاس و ستایش

____________________

1- سوره زمر، آیه 74.


مخصوص خداوندی است که به وعده اش درباره ما عمل کرد».

به آنها گفتم: خداوند به شما چه وعده ای داده بود؟

عرض کردند: ای رسول خدا؛ هنگامی که خداوند شما را به صورت اشباحی در میان نور از نور خودش آفرید، ولایت شما را بر ما عرضه نمود و آن را پذیرفتیم، به خدا شکایت کردیم که ما آنها را دوست داریم و خواهان دیدار آنها هستیم، نسبت به وجود مقدّس شما وعده فرمود که او را در آسمان ها به شما نشان می دهم و اکنون به وعده اش وفا نمود.

و امّا نسبت به علیعليه‌السلام وقتی به درگاه الهی شکوه کردیم که مشتاق دیدار او هستیم، خداوند فرشته ای را به صورت علیعليه‌السلام برای ما آفرید و او را در طرف راست عرش بر روی تختی نشانید که از طلاست و به انواع درّ و جواهرات زینت داده شده است، و بالای آن قبّه ای از مروارید سفید قرار داده که داخل آن از خارج، و خارج آن از داخل دیده می شود، و بدون اینکه از پائین روی پایه ای باشد و یا از بالا به رشته ای متّصل باشد به امر تکوینی صاحب عرش که به آن فرموده بایست اینگونه ایستاده است، و ما هر گاه مشتاق دیدن علیعليه‌السلام می شویم به این فرشته نگاه می کنیم، پس علیعليه‌السلام را از طرف ما سلام برسان.(1)

107/14.علیّ بن ابراهیم قمی رحمه‌الله درتفسیر خود از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

الّذی عنده علم الکتاب هو أمیرالمؤمنین .

کسی که نزد او علم تمام کتاب باشد امیرالمؤمنینعليه‌السلام است.

سپس از آن حضرت سؤال شد: کسی که نزد او علمی از کتاب است علم و دانش او بیشتر است یا آنکه نزدش علم تمام کتاب است؟ حضرت فرمود:

____________________

1- تأویل الآیات: 2/871، بحار الأنوار: 40/55 ح 90، مدینه المعاجز: 2/395 ح 624، المحتضر: 77، غایه المرام: 608 ح 8، و علاّمه مجلسیرحمه‌الله قسمتی از حدیث را در بحار الأنوار: 8/174 ح 22 از تفسیر فرات: 133 نقل کرده است.


ما کان علم الّذی عنده علم من الکتاب عند الّذی عنده علم الکتاب إلاّ بقدر ما تأخذه البعوضه بجناحها من ماء البحر .

نیست علم کسی که علمی از کتاب را دارد نسبت به علم آنکه علم تمام کتاب را دارد مگر به اندازه رطوبتی که مگسی هنگام برخورد بالش با آب دریا از آن می گیرد.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : کسی که نزد او علمی از کتاب است مراد آصف بن برخیا وصیّ حضرت سلیمان بن داودعليهما‌السلام است و در بعضی از روایات به آن تصریح شده است.(2)

108/15. ابن شهرآشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از فاطمه بنت اسدعليها‌السلام - مادر امیرالمؤمنینعليه‌السلام - نقل می کند که فرمود:

او را با پارچه ای قنداق کردم و بستم، آن را پاره کرد، او را با دو قنداق بستم آن را پاره کرد تا آنکه او را با شش قنداق که بعضی از آنها پوست و بعضی ابریشم بود بستم، همه آنها را پاره کرد، سپس فرمود:

یا اُمّاه؛ لاتشدّی یدیّ فإنّی أحتاج أن اُبصبص لربّی بإصبعی .

ای مادر؛ دست های مرا مبند، زیرا می خواهم با انگشتانم برای پروردگارم خضوع و خشوع کنم.(3)

109/16. و در همان کتاب از عمر بن خطّاب نقل کرده است که گفت:

____________________

1- تفسیر قمی: 1/367، بحار الأنوار: 26/160 ح 6 و 35/429 ح 2. در این حدیث به دو آیه از قرآن کریم اشاره شده است: 1- سوره رعد، آیه 43:( قُلْ کَفی بِاللَّه شَهیداً بَیْنی وَبَیْنَکم وَمَن عِنْدَه عِلْمُ الکتاب ) ؛ «بگو: کافی است که گواه میان من و شما، خداوند و کسی باشد که علم کتاب در نزد او است». 2- سوره نمل آیه 40:( وَقال الَّذی عِنْدَه عِلمٌ مِن الکتاب أنَا آتیکَ بِه قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ إلیْکَ طَرْفُک ) ؛ «کسی که علمی از کتاب نزد او بود گفت: من آن را قبل از آنکه چشم برهم گذاری می آورم».

2- همان طور که در ص 211 ح 22 و ص 254 ذیل ح 152 خواهد آمد.

3- مناقب ابن شهراشوب: 2/287، بحار الأنوار: 41/274 ح 1، مدینه المعاجز: 2/35 ح 375، و آن را بهبهانیرحمه‌الله در کتاب الدمعه الساکبه: 2/21 در ضمن حدیثی طولانی (با کمی اختلاف) آورده است.


علیعليه‌السلام وقتی که در گهواره دست هایش بسته بود ماری را دید که به طرف او می آید، خود را حرکتی داد ودست ها را خارج کرد، با دست راست گردن آن مار را گرفت و به گونه ای فشرد که انگشتانش در آن داخل شد وبه قدری نگه داشت تا آنکه مرد.

مادرش که چنین صحنه ای را مشاهده کرد فریاد برآورد و کمک خواست، اطرافیان جمع شدند، سپس به فرزندش علیعليه‌السلام عرض کرد:

«کأنّک حیدره »، گویا تو از نظر شجاعت و دلاوری چون شیر هستی.(1)

110/17. در کتاب «صفوه الأخبار » از أعمش نقل می کند: کنیزی سیاه چهره و کور را دیدم که به مردم آب می داد و می گفت: به دوستی و محبّت حضرت علی بن ابی طالبعليه‌السلام بیاشامید.

سپس او را در مکّه دیدم که بینا گشته و به مردم آب می دهد، و این بار می گوید: بیاشامید به محبّت کسی که خدا به خاطر او بینایی را به من برگردانید.

اعمش می گوید: قضیّه را با او در میان گذاشتم و گفتم: تو را در مدینه نابینا دیدم که آب می دادی و می گفتی: به محبّت علی بن ابی طالبعليه‌السلام بیاشامید و اکنون می بینم بینا گشته ای، مرا از این مطلب باخبر کن.

کنیز گفت: مردی را دیدم که به من فرمود: ای کنیز؛ آیا تو اهل ولایت و محبّت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام هستی؟ گفتم: بلی، آنگاه دعا کرد و گفت:

خدایا؛ اگر راست می گوید بینایی اش را به او برگردان، بخدا قسم، به برکت دعای او فوراً دیدگانم روشن وچشمانم بینا گردید.

به او گفتم: تو کیستی؟ گفت: «أنا الخضر وأنا من شیعه علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام »، من خضر و از شیعیان علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام می باشم.(1)

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 2/287.

2- صفوه الأخبار: (کتابی است خطّی که هنوز به چاپ نرسیده است)، مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 42/9 ح 11، و سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب مدینه المعاجز: 2/75 ح 409 از آن نقل کرده اند.


111/18.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب «امالی » از سلمان فارسی سلام اللَّه علیه نقل کرده است: ابلیس لعنه اللَّه عبورش به چند نفر افتاد که به امیرالمؤمنینعليه‌السلام دشنام می دادند، در مقابل آنها ایستاد، سؤال کردند کیست که پیش روی ما ایستاده است؟

گفت: من ابو مرّه ام، گفتند: سخنان ما را شنیدی؟

گفت: بدا به حال شما مولای خود علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را ناسزا می گوئید؟

گفتند: از کجا دانستی که او ولیّ امر ما است؟

گفت: از کلام پیغمبرتان که فرمود:

من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهمّ وال من والاه وعاد من عاداه، وانصر من نصره واخذل من خذله .

هر کس من مولای او هستم پس از من علیعليه‌السلام مولای او است، خدایا آن کس که علی را دوست دارد دوست بدار، و با دشمن او دشمن باش.

سپس به او گفتند: آیا تو از موالیان و شیعیان آن حضرت هستی؟ گفت: من ولایتش را ندارم و از شیعیان او نیستم ولی او را دوست دارم، و هر کس با او دشمنی کند من در مال و فرزندش با او شرکت دارم.

به او گفتند: آیا حدیثی درباره علیعليه‌السلام نمی گویی؟

گفت: ای گروه عهدشکنان و ظالمان و خارج شدگان از دین؛ گوش کنید تا برایتان بگویم:

خدا را در میان طایفه جنّ دوازده هزار سال عبادت کردم، و وقتی آنها به هلاکت رسیدند از تنهایی خود به خداوند شکایت کردم مرا به آسمان دنیا بردند، در آنجا هم دوازده هزار سال در جمع فرشتگان خدا را پرستش کردم، و در حالی که به تسبیح و تقدیس پروردگار مشغول بودیم


ناگهان نوری که تشعشع و درخشندگی آن زیاد بود از مقابل ما گذشت، فرشتگان همگی برای آن نور سجده کردند و گفتند: «سبّوح قدّوس» پاک و منزّه است خداوند، این نور فرشته ای مقرّب یا پیغمبری مرسل است.

ندایی آمد: این نور طینت و سرشت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام است.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : حدیث ابلیس از احادیث مشهور میان شیعه و سنّی است و ما تحقیق خود را درباره سند و متن ودلالتش بر خلافت در کتاب «دلائل الحقّ» آورده ایم و در آن سیزده قرینه ذکر کرده ایم بر اینکه در آنجا از ولایت معنای خلافت اراده شده و معانی دیگر مقصود نیست - از خدا توفیق چاپ آن کتاب را مسألت دارم - و جای بسی شگفت است که ابلیس با اینکه اصل و اساس فساد و فتنه است انصاف کرده و حدیث و دلالت آن را انکار نکرده ولی بعضی از مخالفین حدیث را و یا دلالت آن را انکار کرده اند، مگر اینکه گفته شود: ابلیس برای آنها مناقب آن حضرت را بیان کرده با اینکه می دانست آنها از عقیده فاسد خود برنمی گردند تا اینکه حجّت برای آنها کامل تر و عذاب آنها شدیدتر گردد.

112/19. دربعضی از مؤلّفات شیعه از محمّد بن صدقه نقل شده است:

ابوذر غفاری از سلمان فارسی رضی الله عنه سؤال کرد: معرفت امیرالمؤمنینعليه‌السلام به نورانیّت چگونه است؟

گفت: ای جندب؛ (لقب ابوذر است) بیا برویم تا از خود آن حضرت سؤال کنیم.

می گوید: نزد آن حضرت آمدیم و او را نیافتیم در آنجا منتظر ماندیم تا تشریف آورد.

____________________

1- امالی صدوق: 427 ح 6 مجلس 55، بحار الأنوار: 39/162 ح 1، مدینه المعاجز: 1/123 ح 70، علل الشرایع: 143 ح 9.


فرمود: چه باعث شده که اینجا بیائید؟ گفتند: آمده ایم تا از معرفت شما به نورانیّت سؤال کنیم. فرمود:

خوش آمدید ای دوستان من که در دین خود متعهّد و پایبند هستید و کوتاهی نمی کنید، و هر آینه دانستن این مطلب بر هر مرد مؤمن و زن مؤمنه ای واجب است.

سپس فرمود: ای سلمان و ای جندب؛ ایمان کسی کامل نمی گردد تا به حقیقت و نورانیّت من معرفت پیدا کند و وقتی چنین شناختی از من پیدا کرد از کسانی می شود که خدا قلب او را برای ایمان امتحان کرده و سینه اش را برای اسلام گشاده گردانیده و عارف آگاه شده است، و کسی که در این گونه معرفت و شناخت کوتاهی کند او در شکّ و تردید باقی می ماند.

ای سلمان و ای جندب؛ «معرفتی بالنورانیّه معرفه اللَّه عزّوجلّ ومعرفه اللَّه عزّ وجلّ معرفتی بالنورانیّه ».

«شناختن من به نورانیّت در حقیقت شناختن خداست، و شناخت خدا در حقیقت معرفت من به نورانیّت است»، و این دین خالص است که خدای تبارک و تعالی فرموده است:( وَما اُمِروا إلّا لِیَعْبُدوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدین حُنَفاء وَیُقیمُوا الصَلاه وَیُؤْتُوا الزکوهَ وَذلک دینُ القَیِّمَه ) (1) .

«و بندگان امر نشدند مگر به اینکه خدا را خالصانه و در حالی که دین خود را خالص کرده اند عبادت کنند، و نماز را بپا دارند وزکات را بپردازند و این دینی است که از افراط و تفریط به دور و در حدّ اعتدال است».

فرموده است: امر نشدید مگر به نبوّت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و این دین سهل و آسان محمّدیّه است.

بعد در تفسیر( ویقیموا الصلاه ) فرمود: هر کس ولایت مرا بپا داشت نماز را برپا داشته است، و برپا داشتن ولایت من سخت و دشوار است که آن را تحمّل نمی کند و طاقت پذیرش آن را ندارد مگر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل و یا بنده مؤمنی که خدا قلب او را برای ایمان امتحان کرده است.

____________________

1- سوره بیّنه، آیه 5.


پس فرشته هنگامی که مقرّب نباشد و پیغمبر وقتی مرسل نباشد و مؤمن هنگامی که امتحان شده نباشد نمی تواند آن را بپذیرد.

سلمان عرض کرد: ای امیر مؤمنان؛ مؤمن کیست و حدود ایمان چیست؟ آن را بیان فرمایید تا کاملاً بشناسیم. فرمود:المؤمن الممتحن هو الّذی لایرد من أمرنا إلیه شی ء إلّا شرح صدره لقبوله ولم یشکّ ولم یرتدّ .

مؤمن امتحان شده کسی است که از امور ولایت ما چیزی به او نمی رسد مگر اینکه خدا سینه اش را برای قبول آن باز کند وبدون هر گونه شکّ و تردیدی آن را بپذیرد.

ای ابوذر؛ بدان من بنده خدا و خلیفه او بر بندگان هستم، ما را خدا قرار ندهید و آنچه می خواهید در فضیلت و برتری ما بگوئید و بدانید به باطن مقامات ما ونهایت آن نخواهید رسید، خداوند تبارک و تعالی به ما کمالاتی و عنایاتی برتر از آنچه گوینده شما وصف کند یا به قلب یکی از شما خطور کند مرحمت فرموده است، و وقتی ما را اینگونه شناختید شما مؤمن هستید.

سلمان گوید: عرض کردم ای برادر رسول خدا؛ کسی نماز را برپا داشته که ولایت شما را برپا داشته باشد؟ فرمود: بلی ای سلمان؛ شاهد آن و تصدیق این مطلب؛ فرمایش خداوند است که در کتاب مجیدش فرموده است:( وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْر وَالصَّلاه وَإنَّها لَکبیرَهٌ إلّا عَلَی الخاشِعین ) (1) .

مراد از صبر در این آیه شریفه، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و مقصود از «نماز» برپا داشتن ولایت من است، لذا فرموده است: «وإنّها لکبیره» ضمیر را مفرد آورده ونفرموده: «وإنّهما لکبیره» که ضمیر را تثنیه بیاورد، زیرا ولایت است که تحمّل آن سخت است و فقط خاشعین می توانند آن را بپذیرند، و خاشعین شیعیان عارف و آگاه هستند.

____________________

1- سوره بقره، آیه 45.


و در خارج می بینیم که گروه های مختلف از مرجئه، قدریّه، خوارج، نواصب(1) و غیر اینها همگی به محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اقرار و اعتراف دارند و در آن اختلافی ندارند وفقط درباره ولایت من است که اختلاف کرده اند، آن را اکثراً انکار کرده اند و جز عدّه کمی نپذیرفته اند که این آیه به آنها اشاره فرموده است( وَإنَّها لَکبیرَهٌ إلّا عَلَی الخاشِعین ) .

و در جای دیگری از قرآن؛ نبوّت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ولایت مرا این گونه بیان می کند:( وَبِئْرٌ مُعَطَّلَهٌ وَقَصْرٌ مَشید ) (2) .

«چاهی که معطّل مانده و قصری که پابرجا و استوار است».

مراد از «قصر» محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و «بئر معطّله» یعنی آن چاهی که تعطیل شده ولایت من است، آن را تعطیل کردند و انکار کردند و از آن بهر برداری نکردند.

و کسی که اقرار به ولایت من نداشته باشد اقرار او به نبوّت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سودی برایش نمی بخشد، زیرا این دو قرین یکدیگرند، به خاطر اینکه نبیّ اکرم پیغمبر است که به سوی مردم فرستاده شده و امام و پیشوای آنها است، بعد از او علی امام و پیشوای مردم و جانشین محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است، همان طور که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «أنت منّی بمنزله هارون من موسی إلّا أ نّه لا نبیّ بعدی ».

جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی است، (یعنی همان طور که او جانشین موسی بود توجانشین من هستی) جز اینکه پیامبری بعد از من نیست.

اوّل ما محمّد است، وسط ما محمّد و آخر ما محمّد است، پس هر کس معرفتش به من کامل باشد او بر دین قیّم و استوار الهی است که

____________________

2- در «قاموس» می نویسد: مراد از ناصبی کسی است که دشمنی با علیعليه‌السلام اساس دین او است. در «مجمع البحرین» در شرح لغت «نصب» می نویسد: «نصب» به معنای دشمنی کردن است، و ناصبی کسی است که به دشمنی اهل بیتعليهم‌السلام تظاهر می کند یابا موالیان و دوستان اهل بیتعليهم‌السلام به خاطر پیروی کردن ایشان از اهل بیت اظهار دشمنی می کند. در حدیثی امام باقرعليه‌السلام فرموده است: «اگر هر فرشته ای که خداوند او را آفریده و هر پیغمبری که خداوند او را به پیغمبری برانگیخته و هر صدّیق و هر شهیدی درباره ناصبی که با ما اهل بیت اظهار دشمنی می کند شفاعت کند که خداوند او را از آتش دوزخ خارج گرداند، هرگز خداوند او را از آتش رها نخواهد کرد».

3- سوره حجّ، آیه 45.


فرموده:( وَذلکَ دینُ القَیِّمَه ) (1) «و آن دین استوار است»، و به توفیق و یاری خداوند آن را برای شما بیان می کنم: آنگاه آن دو را مخاطب ساخت و فرمود: ای سلمان و ای جندب؛ عرض کردند: بلی ای امیر مؤمنان؛ درود ورحمت خداوند بر شما باد، فرمود:

من و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یک نور از نور خدا بودیم، آنگاه خداوند این نور را امر فرمود دو نصف گردد، به نیمی از آن فرمود: محمّد باش، و به نصف دیگر آن فرمود: علی باش، لذا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

علیّ منّی وأنا من علیّ ولایؤدّی عنّی إلّا علیّ .

علی از من است و من از علی هستم، و ادا نمی کند از طرف من مگر علی.

آن هنگامی که ابوبکر را برای برائت از مشرکین به طرف مکّه فرستاده بود، جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: ای رسول خدا؛ پروردگارت فرموده است آن را خودت و یا شخصی از خودت ابلاغ کند، مرا به دنبال ابوبکر فرستاد تا او را برگردانم، او به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کرد: آیا درباره من چیزی نازل شده؟ فرمود: نه، ولی این کار را انجام نمی دهد مگر من یا علی.

ای سلمان و ای جندب؛من لایصلح لحمل صحیفه یؤدّیها عن رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم کیف یصلح للإمامه ؟

کسی که شایستگی ندارد دستوری را از طرف رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ابلاغ کند چگونه صلاحیّت امامت و پیشوائی مردم را خواهد داشت؟

ای سلمان و ای جندب؛ پس من و رسول خدا یک نور بودیم سپس او محمّد مصطفی شد، و من وصیّ او علیّ مرتضی شدم، محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سخنگو گردید و من ساکت، و در هر زمانی باید یکی ناطق و دیگری ساکت باشد.

ای سلمان؛ محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بیم دهنده گردید و من هدایت کننده و این فرمایش خداوند است:( إنَّما أنْتَ مُنْذِر وَلِکُلِّ قَوْم هاد ) (2) مراد از

____________________

1- سوره بیّنه، آیه 5.

2- سوره رعد، آیه 7.


«منذر» در این آیه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و مقصود از «هادی» من هستم.

سپس آیات بعد از آن را تلاوت فرمود:

( اَللَّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِل کُلّ اُنْثی وَما تَغیضُ الأرْحام وَما تَزْدادُ وَکُلّ شَیْ ء عِنْدَه بِمقْدار ( 8 ) عالِمُ الغَیْب وَالشَهادَه الکَبیرُ المُتَعال ( 9 ) سَواءٌ مِنْکم مَنْ أسَرَّ الْقَوْل وَمَنْ جَهَر بِه وَمَن هُوَ مُسْتَخْف بِاللیل وَسارِب بِالنهار ( 10 ) لَهُ مُعَقَّباتٌ مِنْ بَیْن یَدَیْه وَمِنْ خَلْفِه یَحْفَظُونَه مِنْ أمْرِ اللَّه ) .(1)

خدا می داند که زن آبستن چه چیزی حمل می کند (نر است یا ماده) و می داند هر چه را رحم ها ناقص گذارد (کمبود در خلقت طفل یا مدّت حمل) و می داند آنچه را که می افزاید (زیادی در اعضاء طفل یا آنکه چند جنین در رحم باشد) و هر چیزی نزد خدا به اندازه معیّن است (8) خدا به پنهان و آشکار دانا است او بزرگ است و برتر از هر چیز است (9) کسی سخن پنهانی بگوید یا آشکار نزد خدا مساوی است و کسی که مخفی شود در شب یا ظاهر گردد در روز فرقی ندارد (10) خدا فرشتگانی دارد که آن شخص را از پیش روی او و از پشت سرش به فرمان پروردگار نگهداری کنند.

بعد از آن امیرالمؤمنینعليه‌السلام دست خود را بر دیگری زد و فرمود:

محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جمع کننده گردید و من نشردهنده، محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اختیاردار بهشت گردید و من اختیاردار دوزخ، به آن می گویم: این را بگیر و آن را رها کن، محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اختیاردار لرزاندن زمین و زلزله گردید و من اختیاردار صداهای شدید و رعد و غرّش شدم، و من صاحب لوح محفوظم، و خداوند علومی که در آن است به من الهام نموده است.

ای سلمان و ای جندب؛ درباره محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این آیات نازل گشته است:

( یس ( 1 ) وَالْقُرْآن الحَکیم ) (2) مراد از «یس» وجود نازنین

____________________

1- سوره رعد، آیه 11 - 8.

2- سوره یس، آیه 1 و 2.


محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و بعد خداوند به قرآن قسم یاد می کند.( ن وَالْقَلَم ) (1) که مقصود از «ن» آن حضرت است بعد به قلم قسم یاد می کند.

( طه ( 1 ) ما أنْزَلْنا عَلَیْکَ القُرآن لِتَشْقی ) (2) ، در این آیه مقصود از «طه» پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است، می فرماید: ای رسول ما؛ قرآن را بر تو نازل نکردیم تا خود را در رنج و سختی بیندازی.

محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم صاحب دلالت ها و راهنمائی ها شد و من صاحب معجزات، نشانه ها و علامات شدم.

محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خاتم انبیاء گردید و من خاتم اوصیاء، و در آیه مبارکه( الصِراطُ المُسْتَقیم ) (3) من مقصود از صراط مستقیم هستم.

و من نبأ عظیم هستم، و آن خبر مهمّی که در آن اختلاف کردند در آیه شریفه( النَبَأ العَظیم ( 2 ) الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفون ) (4) منم، و کسی جز در ولایت من اختلاف نکرد.

محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم صاحب دعوت گردید که مردم را به طرف خدا بخواند و من صاحب شمشیر که سرکشان آنها را نابود کنم. محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پیغمبر مرسل گردید و من صاحب امر آن حضرت.

خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( یُلْقِی الرُوحَ مِنْ أمْرِه عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه ) (5) «روح(6) را به امر خود بر هر کس ب خواهد القاء می کند»،

و آن روح خداست که آن را عطا نمی کند و القاء نمی کند مگر بر فرشته مقرّب یا پیغمبر مرسل و یا جانشین بزرگوار او، و هر که این روح را خدا به او عنایت کند او را امتیاز داده و از بقیّه مردم جدا نموده است، و به او قدرتی واگذار کرده است که مرده را زنده می کند، و آنچه را که واقع شده و یا واقع خواهد شد به سبب آن می داند، و مشرق به مغرب یا مغرب به مشرق را در یک لحظه سیر می کند، و از آنچه در

____________________

1- سوره قلم، آیه 1.

2- سوره طه، آیه 1 و 2.

3- سوره فاتحه، آیه 6.

4- سوره نبأ، آیه 2 و 3.

5- سوره مؤمن، آیه 15.

6- مراد روح القدس است یا وحی و یا نیروئی است غیبی.


نیّت ها و دل ها خطور می کند باخبر می گردد، و آنچه را در آسمان ها و زمین است می داند.

ای سلمان و ای جندب؛ محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم «ذِکْر» یعنی یادآوری کننده گردید که در قرآن کریم می فرماید:

( قَدْ أنْزَلَ اللَّه إلَیْکُم ذِکْراً ( 10 ) رَسولاً یَتْلُوا عَلَیْکم آیات اللَّه ) (1) .

«خدا به سوی شما ذکْر یعنی رسولش را فرستاد تا آیات الهی را بر شما بخواند».

إنّی اُعطیت علم المنایا والبلایا وفصل الخطاب، واستودعت علم القرآن وما هو کائن إلی یوم القیامه .

به من علم مرگ و میرها و بلاها و احکام قاطع عطا شده است، دانش قرآن و آنچه تا روز قیامت به وقوع خواهد پیوست در نهاد من به ودیعه گذاشته شده است.

محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حجّت و برهان برای مردم اقامه کرد و من حجّت خدا گردیدم، خداوند برای من قرار داد آنچه را که هیچ کس از اوّلین و آخرین ندارد حتّی پیغمبران مرسل و فرشتگان مقرّب از آن بی بهره اند.

سپس فرمود: ای سلمان و ای جندب؛ عرض کردند: بلی ای امیر مؤمنان، فرمود:

منم که نوح را در کشتی به امر پروردگارم آرامش بخشیدم و او را به ساحل رساندم، منم که یونس را از شکم ماهی به اذن خداوند خارج کردم، منم که موسی را از دریای نیل به امر خداوند عبور دادم، منم که ابراهیم را از آتش نجات دادم، منم که نهرها را جاری و چشمه ها را جوشان و درخت ها را برجا نهاده ام، و من عذاب یوم الظلّه ام(2) ، من نداکننده ام از محلّ نزدیکی که جنّ و انس آن را بشنوند، منم که هر روز صدای جبّارین و منافقین را با لغت خود آنها می شنوم.

منم خضری که موسی را تعلیم داد، و من معلّم سلیمان بن داودم، من

____________________

1- سوره طلاق، آیه 10 و 11.

2- اشاره به عذاب قوم شعیب است، وقتی او را تکذیب کردند دچار آفتاب شدید و حرارت زیاد شدند ابری ظاهر گشت، همگی خارج شدند تا در سایه اوروند سیلی بارید و همه آنها را هلاک کرد. «سوره شعراء، آیه 189».


ذوالقرنین ام، و من قدرت پروردگار می باشم.

ای سلمان و ای جندب؛ من محمّدم و او من است، من از محمّدم و محمّد از من است، خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

( مَرَجَ الْبَحْرین یَلْتَقِیان ( 19 ) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لایَبْغِیان ) (2) .

«او است که دو دریای علم و عصمت را بهم درآمیخت و میان آن دو فاصله ای قرار داد که تجاوز نمی کنند».

ای سلمان و ای جندب؛ کسی که از ما بمیرد در حقیقت نمرده و کسی که از ما غائب گردد در حقیقت غائب نیست، و کسی که از ما کشته می شود در حقیقت کشته نیست(3) .

سپس فرمود: ای سلمان و ای جندب؛ عرض کردند: بلی ای امیر مؤمنان؛ درود و رحمت خداوند بر شما باد، فرمود:

أنا أمیر کلّ مؤمن ومؤمنه ممّن مضی وممّن بقی، واُیّدت بروح العظمه، إنّما أنا عبد من عبیداللَّه لاتسمّونا أرباباً وقولوا فی فضلنا ما شئتم، فإنّکم لن تبلغوا من فضلنا کنه ما جعله اللَّه لنا، ولا معشار العشر .

من فرمانروای همه مردان مؤمن و زنان مؤمنه از گذشتگان و آیندگان هستم و به روح عظمت تأیید شده ام و با همه این اوصاف بنده ای از بندگان خدا هستم، ما را خدا ننامید و سپس آنچه می خواهید در فضیلت ما بگوئید، و هر چه تلاش کنید به حقیقت آنچه که خداوند برای ما قرار داده بلکه به یکدهم از یکدهم آن نخواهید رسید.

به خاطر اینکه ما نشانه های خدا و راهنمایان و حجّت ها و جانشینان و امینان و پیشوایان از طرف او هستیم، ما چهره زیبای خدا و چشم بینای او و زبان گویای او هستیم، به سبب ما خداوند بندگانش را

____________________

1- سوره الرحمن، آیه 19 و 20.

2- یعنی این عوارض در وجود ظاهری آنها ایجاد می شود امّا وجود باطنی آنها و حقیقت آنها از تصرّف وهم و خیال و اندیشه به دور است، و آن گونه نیستند که با کشته شدن مثل سایر کشته شدگان هیچ گونه تصرّفی در عالم ملک و ملکوت نداشته باشند، شاهدش آثار عجیبی است که از سر مقدّس سیّدالشهداءعليه‌السلام در طول سفر و در مکان های مختلف ظاهر گشت.


عذاب می کند و به سبب ما پاداش می دهد، و ما را از میان خلق خود برگزیده و اختیار کرده و طاهر گردانیده است و اگر کسی چون و چرا کند و اعتراض به گزینش پروردگار نماید به خداوند کافر گشته و مشرک گردیده است، زیرا( لایُسْئَل عَمّا یَفْعَل وَهُمْ یُسْئَلون ) (1) «از آنچه خدا انجام می دهد سؤال نمی شود، او مورد بازجوئی قرار نمی گیرد بلکه بندگان هستند که بازخواست می شوند».

سپس فرمود: ای سلمان و ای جندب؛ عرض کردند: بلی ای امیر مؤمنان؛ درود و رحمت خداوند بر شما باد، فرمود:

کسی که به آنچه گفتم ایمان آورد و آنچه را بیان کردم و تفسیر نمودم و شرح دادم و روشن ساختم، و با دلیل اثبات کردم تصدیق کند او مؤمن امتحان شده است که خداوند قلب او را برای ایمان آزمایش نموده و سینه اش را برای اسلام باز کرده و گشایش بخشیده و او عارف آگاه است که به حدّ بلوغ و کمال و نهایت معرفت رسیده است و کسی که در آنچه گفتم شکّ کند و یا آگاهانه مخالفت کند، و انکار کند و یا توقّف کند و سرگردان و مضطرب باشد او تقصیر کرده و دشمنی نموده است.

سپس فرمود: ای سلمان و ای جندب؛ عرض کردند: بلی ای امیر مؤمنان؛ درود و رحمت خداوند بر شما باد، فرمود:

أنا اُحیی واُمیت بإذن ربّی، وأنا اُنبّئکم بما تأکلون وما تدّخرون فی بیوتکم بإذن ربّی وأنا عالم بضمائر قلوبکم والأئمّه من أولادی یعلمون ویفعلون هذا إذا أحبّوا وأرادوا، لأنّا کلّنا واحد .

من به اذن پروردگارم می میرانم و زنده می کنم، و به اذن او به آنچه می خورید و آنچه در خانه هایتان اندوخته می کنید خبر می دهم، و آنچه را در دلهایتان پنهان کنید می دانم، و امامان دیگر از فرزندان من اینها را می دانند، و هر گاه دوست داشته باشند و بخواهند چنین کاری می کنند؛ زیرا ما همگی یک حقیقت هستیم.

____________________

1- سوره انبیاء، آیه 23.


اوّل ما محمّد است، وسط ما محمّد است و همه ما محمّد هستیم، پس بین ما فرق نگذارید، ما هرگاه بخواهیم خدا می خواهد و هر زمان نپسندیم خدا نمی پسندد.

الویل کلّ الویل لمن أنکر فضلنا وخصوصیّتنا وما أعطانا اللَّه ربّنا لأنّ من أنکر شیئاً ممّا أعطانا اللَّه فقد أنکرقدره اللَّه عزّوجلّ ومشیّته فینا .

بدبختی و تمام بدبختی نصیب کسی می شود که فضائل ما و خصائص ما و آنچه را که خدا به ما عنایت کرده انکار کند؛ زیراکسی که چنین کند در حقیقت قدرت خداوند و خواست و مشیّت پروردگار را درباره ما نپذیرفته و انکار کرده است.

ای سلمان و ای جندب؛ خداوند به ما برتر و والاتر و بزرگتر از همه اینها عطا کرده است.

عرض کردیم: ای امیر مؤمنان؛ آن چیست که بزرگتر از همه اینها است؟ فرمود:

پروردگار ما به ما اسم اعظم عطا کرده و بخشیده است که با آن آسمانها و زمین و بهشت و جهنّم را می شکافیم و در می نوردیم، به آسمان بالا می رویم، و به زمین فرود می آئیم، به مغرب می رویم، به مشرق می رویم، به عرش الهی قدم گذاشته و در پیشگاه الهی بر آن می نشینیم، و هر چیزی حتّی آسمان ها، زمین، خورشید، ماه، ستارگان، کوه ها، درختان، جنبندگان، دریاها، بهشت و جهنّم از ما اطاعت می کنند، تمام اینها را خداوند به اسم اعظمی که به ما آموخت و به ما اختصاص داد عطا کرده است، و با تمام این اوصاف ما می خوریم و می آشامیم و در میان بازارها راه می رویم، و این امور را به امر پروردگارمان انجام می دهیم، وما بندگان باکرامت خداوندیم که او را به گفتار سبقت نمی گیریم و به امر و فرمان او عمل می کنیم، ما را معصوم و پاک قرار داد و بر بسیاری از بندگان مؤمنش برتری بخشید.

و ما می گوییم:


( الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ ) (1) «حمد و سپاس مخوص خداوندی است که ما را هدایت نمود و اگر هدایت و لطف الهی نبود به آن راه نمی یافتیم»، و( حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ ) (2) «وکافرین سزاوار عذاب شدند و وعده عذاب درباره آنها حتمی است»، و آنها کسانی هستند که آنچه خداوند به ما بخشش و احسان نموده قبول ندارند و انکار می کنند.

ای سلمان و ای جندب؛ این است پاسخ شما که از معرفت من به نورانیّت پرسش نمودید، آن را حفظ کنید و نگهدارید که باعث رشد و کمال است، و همانا هیچ یک از شیعیان ما به حدّ بصیرت نمی رسند تا مرا به نورانیّت بشناسند، و وقتی چنین معرفتی پیدا کردند به حدّ بصیرت و بلوغ و کمال رسیده و در میان دریائی ازعلم فرو رفته و درجه ای از فضل و برتری را پیموده اند و بر سرّی از اسرار پروردگار و گنجینه های پوشیده او آگاهی یافته اند.(3)

113/20. شیخ حسن بن سلیمانرحمه‌الله در کتاب «محتضر » از کتاب «نوادر الحکمه» از عمّار بن یاسر نقل می کند که گفت: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

آن شب که به آسمانها سیر داده شدم و به بالاترین مرتبه قرب پروردگار نائل آمدم از ناحیه ربوبی به من خطاب شد:یا محمّد من أحبّ خلقی إلیک ؟

ای محمّد؛ محبوب ترین آفریده من نزد تو کیست؟

عرض کردم: خداوندا؛ تو داناتر هستی.

فرمود: من داناترم ولی می خواهم از زبان خودت بشنوم.

عرض کردم: پسر عمویم علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام . فرمود: نگاه کن.

فالتفتّ فإذا بعلیّ عليه‌السلام واقف معی، وقد خرقت حجب السماوات، وقد أوقف رأسه یسمع ما یقول فخررت للَّه تعالی ساجداً .

همین که نگاه کردم دیدم علیعليه‌السلام با من ایستاده و همه پرده های آسمانی را

____________________

1- سوره اعراف، آیه 43.

2- سوره زمر، آیه 71.

3- بحار الأنوار: 7 - 26/1 ح 1، مشارق الأنوار: 160.


دریده و موانع را کنار زده و سر خود را بلند کرده گفتگوی ما را گوش می کند، پس بر خاک افتاده و برای خدا سجده کردم.(1)

114/21. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار » نقل کرده است: امیر المؤمنینعليه‌السلام به رمیله - که یکی از شیعیان خاصّ آن حضرت است و مریض شده بود - فرمود:

ای رمیله؛ دچار تب شدیدی شدی سپس مقداری سبکی احساس کردی و به مسجد برای نماز آمدی؟

گفت: بلی ای سرور من؛ از کجا دانستی؟ فرمود:

یا رمیله؛ ما من مؤمن ولا مؤمنه یمرض إلّا مرضنا لمرضه، ولا حزن إلّا حزنّا لحزنه، ولا دعا إلّا آمنّا لدعائه،ولا سکت إلّا دعونا له، ولامؤمن ولامؤمنه فی المشارق والمغارب إلّا ونحن معه .

ای رمیله؛ زن و مرد مؤمنی نیست که مریض شود مگر اینکه ما به خاطر مریضی او مریض می شویم، و هرگاه محزون گردد مابه خاطر حزن او محزون می شویم، و هر زمان دعا کند ما به دعای او آمین می گوئیم، و وقتی ساکت باشد ما برای او دعا می کنیم، و هر کجا در مشرق و مغرب مرد و زن مؤمنی باشد ما با او هستیم.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : فرمایش پروردگار( أیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه ) (3) »به هر طرف روی آورید آنجا وجه خداست»، مطلبی را که امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود تأیید می کند؛ زیرا در روایات بسیار زیادی فرموده اند که مقصود از وجه خدا ائمّهعليهم‌السلام هستند و در مورد پیغمبر و امیرالمؤمنینعليهما‌السلام نیز روایات خاصّی وارد شده است.(4)

____________________

1- المحتضر: 107، بحار الأنوار: 25/383 ح 37.

2- مشارق الأنوار: 77، بحار الأنوار: 26/154 ح 43 و 26/140 ح 11 (با کمی اختلاف) به نقل از بصائر الدرجات: 259 ح 1، مدینه المعاجز: 2/175 و176 ح 479 و 480.

3- سوره بقره، آیه 115.

4- برای اطّلاع بیشتر به بحار الأنوار: 24/191 باب 53 (که ائمّهعليهم‌السلام جنب اللَّه و وجه اللَّه هستند) مراجعه کنید.


و وجه بودن ایشان یا به خاطر این است که آنها صاحب وجاهت و آبرو و مرتبه اند نزد خداوند، و یا به خاطر آن است که آنها جهتی هستند که خداوند امر فرموده مردم به آن جهت توجّه کنند و روی آورند، و توجّه به خدا ممکن نیست مگر به سبب توجّه به ایشان، و از کسی عملی پذیرفته نمی شود مگر با ولایت این بزرگواران.

115/22. دیلمیرحمه‌الله در کتاب «ارشاد القلوب » روایتی از سلمان فارسی رضی الله عنه نقل می کند که گفت: امیرالمؤمنینعليه‌السلام به من فرمود:

یا سلمان؛ الویل کلّ الویل لمن لایعرفنا حقّ معرفتنا وأنکر فضلنا .

ای سلمان؛ بدا بحال کسی که ما را آن طوری که سزاوار آن هستیم نشناسد و فضل و برتری ما را انکار کند.

ای سلمان؛ کدامیک از این دو بزرگوار افضل هستند، محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یا سلیمان بن داود؟ سلمان گفت: بلکه محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برتر و والاتر است.

فرمود: ای سلمان؛ آصف بن برخیا توانست تخت بلقیس را از فارس به مملکت سبأ در یک چشم بهم زدن منتقل کند و علمی از کتاب نزد او بود، و آیا من چندین برابر او قدرت ندارم که نزدم هزار کتاب است؟! خداوند بر شیث فرزند آدمعليه‌السلام پنجاه صحیفه و بر ادریسعليه‌السلام سی صحیفه و بر ابراهیم خلیلعليه‌السلام بیست صحیفه، و تورات، انجیل، زبور و فرقان نازل نموده است.

گفتم: ای سرور من؛ همین طور است که فرمودید. امامعليه‌السلام فرمود:

یا سلمان؛ إنّ الشاکّ فی اُمورنا وعلومنا کالمستهزئ فی معرفتنا وحقوقنا، وقد فرض اللَّه ولایتنا فی کتابه فی غیر موضع وبیّن ما أوجب العمل به وهو مکشوف .

ای سلمان؛ کسی که در شؤون ما و علوم ما شکّ کند مثل کسی است که معرفت ما و حقوق ما را مسخره کرده در حالی که خداوند ولایت ما را در کتابش در چند جا واجب کرده و آنچه را که عمل کردن به آن واجب است بیان نموده و آن روشن وواضح است.(1)

____________________

1- ارشاد القلوب: 2/416، بحار الأنوار: 26/221 ح 47، و ج: 27/28 ح 10 به نقل از محتضر: 107.


116/23. برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که امیر المؤمنینعليه‌السلام فرمود:

ذکرنا أهل البیت شفاء من الوعک، والأسقام ووسواس الریب، وحبّنا رضی الربّ تبارک وتعالی.(1)

یاد ما اهل بیت شفای بیماری های روحی و جسمی و باعث از بین رفتن وسوسه های شیطانی است، و دوستی ما سبب خشنودی خداوند تبارک و تعالی است.

117/24. کراجکیرحمه‌الله در کتاب «کنز الفوائد » از یکی از اصحاب امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که گفت: سلمان رضی الله عنه بر امیرالمؤمنینعليه‌السلام وارد شد و از معرفت و شناسائی آن حضرت سؤال نمود. فرمود:

ای سلمان؛ من کسی هستم که تمام امّت ها را به اطاعت خود خواندم، آنها که سرپیچی کردند در آتش افکندم و من خازن آتش بر آنها هستم.

یا سلمان إنّه لایعرفنی أحد حقّ معرفتی إلّا کان معی فی الملأ الأعلی .

ای سلمان؛ هر کسی آنگونه که سزاوارم مرا بشناسد در ملأ اعلی یعنی محلّ قرب پروردگار که جایگاه ملکوتیان است با من خواهد بود.

آنگاه امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام وارد شدند و آن حضرت به سلمان فرمود: این دو فرزند من دو گوشواره عرش پروردگارند و به خاطر این دو بهشت درخشندگی دارد و روشن است و مادر ایشان بهترین زنان عالمند، خداوند از مردم عهد و میثاق برای من گرفته است، عدّه ای آن را تصدیق کردند و گروهی تکذیب نمودند که در آتش اند.

وأنا الحجّه البالغه، والکلمه الباقیه وأنا سفیر السفراء .

من حجّت بالغه یعنی تامّ و تمام، و کلمه همیشگی و دائمی پروردگارم، و من نماینده رسولان هستم.

____________________

1- المحاسن: 1/47 ح 107، بحار الأنوار: 2/145 ح 10 و 26/227 ح 2، الخصال: 2/625، بحار الأنوار: 62/97 ذیل ح 13، تفسیر فرات: 137، بحارالأنوار: 68/61 ضمن ح 113.


سلمان رضی الله عنه عرض کرد: ای امیر مؤمنان؛ اوصاف شما را در تورات و انجیل همین گونه یافتم، پدر و مادرم به فدایت ای کسی که در مسجد کوفه کشته خواهی شد، به خدا قسم اگر مردم نمی گفتند: واشوقاه خدا قاتل سلمان را رحمت کند درباره ات مطالبی می گفتم که نفوس مردم تاب و تحمّل پذیرش آن را نداشت بخاطر اینکه تو همان حجّت خدا هستی که آدم به سبب تو توبه اش پذیرفته گردید و یوسف از چاه خلاص شد و سرگذشت ایّوب واینکه نعمت درباره او تغییر کرد به شما مربوط است.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

آیا قصّه ایّوب و علّت تغییر کردن نعمت خدا بر او را می دانی چیست؟

عرض کرد: خدا بهتر می داند و شما ای امیر مؤمنان.

فرمود: آنگاه که خداوند میثاق می گرفت، ایّوب در پادشاهی من شکّ کرد و گفت: این مطلب بزرگی است.

خداوند تبارک و تعالی فرمود:

ای ایّوب؛ آیا شکّ می کنی در صورتی که من آن را اقامه کرده و برپا داشته ام؟ آدمعليه‌السلام را که به بلاء گرفتار کردم به خاطر او بخشیدم و چون به امیر مؤمنان بودن او تسلیم گردید از او و خطایش گذشتم.

فوعزّتی لاُذیقنّک من عذابی أو تتوب إلیّ بالطاعه لأمیرالمؤمنین .

به عزّت خودم قسم از عذابم بر تو می چشانم و یا اینکه با اعتراف به اطاعت امیرالمؤمنین توبه کنی.

سپس سعادت نصیب او گشت، یعنی توبه کرد و به اطاعت امیرالمؤمنین و ذریّه طاهرین اوعليهم‌السلام اقرار کرد.(1)

118/25. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » از ابن عبّاس نقل می کند که رسول

____________________

1- کنز الفوائد: 2/57، بحار الأنوار: 26/292 ح 52، تأویل الآیات: 2/504 ح 4، مدینه المعاجز: 2/31 ح 372، تفسیر برهان: 4/61 ح 12.


خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من سرّه أن یجمع اللَّه له الخیر کلّه فلیوال علیّاً عليه‌السلام بعدی ولیوال أولیاءه ولیعاد أعداءَه .(2)

کسی که دوست دارد خدا تمام خیر و خوبی را برای او جمع کند باید ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام را بعد از من بپذیرد و اولیاء آن حضرت را دوست داشته باشد و با دشمنان او دشمنی کند.

119/26. شیخ مفیدرحمه‌الله در «مجالس » از ابی اسحاق سبیعی نقل می کند که گفت: بر «مسروق اجدعی» وارد شدم و نزد او مهمانی بود که او را نمی شناختم، آن مهمان گفت: در حنین با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودم و مطلبش را ادامه داد تا بدانجا که گفت: حدیثی برای شما بگویم که آن را حارث اعور(3) نقل کرده است.

گفتیم: بلی، گفت: بر علی بن ابی طالبعليه‌السلام وارد شدم فرمود: ای اعور؛ چه چیز تو را به اینجا کشانید؟

عرض کردم: محبّت و دوستی شما. فرمود: ترا به خدا راست می گوئی و مرا سه مرتبه قسم داد. سپس فرمود:

أما إنّه لیس عبد من عباداللَّه ممّن امتحن اللَّه قلبه بالإیمان إلّا وهو یجد مودّتنا علی قلبه فهو یحبّنا، ولیس عبد من عباد اللَّه ممّن سخط اللَّه علیه، إلّا وهو یجد بغضنا علی قلبه فهو یبغضنا.

بنده ای از بندگان خدا که قلب او برای ایمان امتحان شده باشد نیست مگر اینکه محبّت ما را در قلب خود می یابد و ما را دوست دارد، و بنده ای از بندگان خدا نیست که مورد خشم الهی واقع شده باشد مگر اینکه دشمنی ما را در قلب خود احساس می کند و با ما دشمنی می کند.

پس دوست ما صبح می کند(3) در حالی که منتظر رحمت است و گویا درهای رحمت برایش باز گشته است و دشمن ما صبح می کند بر لبه

____________________

1- امالی صدوق: 270 ح 2 مجلس 32، بحار الأنوار: 27/55 ح 9، بشاره المصطفی: 150 و 176.

2- حارث اعور؛ همان حارث همدانی است، و به زودی حدیث دیگری از او تحت رقم 123 می آید، و اعور کسی است که یک چشم او دچار نابینایی شده باشد.

3- یعنی عمر را به پایان می رساند.


پرتگاه هلاکت وآتش، و در دوزخ سقوط می کند، پس گوارا باد برای اهل رحمت آن لطف و رحمتی که نصیبشان می شود، و بدا به حال اهل آتش از جایگاه بدی که مسکن می کنند.(1)

120/27. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی» از امام باقرعليه‌السلام ، از پدرانشانعليهم‌السلام از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند که به امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

یا علی، ما ثبت حبّک فی قلب امرء مؤمن فزلّت به قدم علی الصراط إلّا ثبتت له قدم اُخری حتّی یدخله اللَّه عزّوجلّ بحبّک الجنّه .(3)

ای علی؛ محبّت و دوستی تو اگر در قلب مؤمنی قرار گرفت، هنگام گذشتن از صراط اگر یک پای او بلغزد پای دیگرش ثابت می ماند تا اینکه خداوند او را به خاطر محبّت تو وارد بهشت می کند.

121/28. ابن شاذانرحمه‌الله در دو کتاب «روضه » و «فضائل » خود، از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده است که گفت: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مسجد نشسته بودند که ناگهان علیعليه‌السلام در حالی که امام حسنعليه‌السلام در طرف راست، و امام حسینعليه‌السلام در طرف چپ ایشان بودند وارد شد، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از جای برخاست و علیعليه‌السلام را بوسید و او را در برگرفت، امام حسنعليه‌السلام را بوسید و بر زانوی راست خود نشانید و امام حسینعليه‌السلام را بوسید و او را بر زانوی چپ نشانید، سپس این دو عزیزش را می بوسید و لب های آنها را می مکید و می فرمود:

پدرم فدای پدر شما، و پدرم فدای مادر شما.

____________________

1- امالی مفید: 270 ح 2، بحار الأنوار: 22/196 ح27/79 10 ح 19 و 38/87 ح8، بشاره المصطفی: 48.

2- امالی صدوق: 679 ح 29 مجلس 85، فضائل الشیعه: 48 ح 4، بحار الأنوار: 8/69 ح 27/77 17 ح8 و ص 158 ح 6 و ج: 39/305 ح 119، و سیّد شرف الدینرحمه‌الله در کتاب تأویل الآیات: 2/866 ح 3، و طبری در بشاره المصطفی: 71 (با کمی اختلاف) آن را ذکر کرده اند.


سپس فرمود: ای مردم خداوند تبارک و تعالی به وجود این دو بزرگوار و پدرشان و فرزندان پاک ایشان بر تمامی فرشتگانش مباهات می کند. سپس عرض کرد:

اللهمّ إنّی اُحبّهم واُحبّ من یحبّهم، اللهمّ من أطاعنی فیهم وحفظ وصیّتی فارحمه برحمتک یا أرحم الراحمین، فإنّهم أهلی والقوّامون بدینی والمحیون لسنّتی والتالون لکتاب ربّی، فطاعتهم طاعتی ومعصیتهم معصیتی .

خداوندا؛ من اینها را دوست دارم و دوستان ایشان را نیز دوست دارم، هر که گفتار مرا درباره آنها اطاعت کند و سفارش مرارعایت نماید او را مورد رحمت خود قرار بده، و تو از هر کس رحم کننده تر و مهربانتر هستی، همانا آنها اهل من وبرپادارندگان دین من و زنده کنندگان سنّت من و تلاوت کنندگان کتاب پروردگار من هستند، پس فرمانبرداری از آنها فرمانبرداری از من و سرپیچی نمودن از ایشان سرپیچی کردن از من است.(1)

122/29. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «علل الشرایع » از جابر نقل می کند که گفت: با عدّه ای در منی همراه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودیم ناگهان شخصی توجّه ما را به خود جلب کرد، او گاهی سجده می نمود و گاهی رکوع می کرد ومشغول ناله و تضرّع بود.

گفتیم: ای رسول خدا؛ چقدر نمازش نیکو است. فرمود: او همان است که پدر شما را از بهشت بیرون نمود.

پس علیعليه‌السلام بی مبالات به طرف او رفت و او را گرفته حرکت شدیدی داد به طوری که دنده های راست و چپش درهم فرو رفت و فرمود: إن شاء اللَّه تو راخواهم کشت.

او گفت: تا آن مهلتی که خداوند به من داده است پایان نپذیرد و آن وقت معلوم نرسد این کار را نمی توانی کرد، وچرا می خواهی مرا بکشی؟ به خدا قسم دشمنی نمی کند کسی با تو مگر اینکه نطفه من قبل از نطفه

____________________

1- الروضه: 144، بحار الأنوار: 27/104 ح 74.


پدرش واردرحم مادر او شده است، و با دشمنان تو در اموال و اولاد آنها شرکت دارم، و این فرمایش خداوند تبارک و تعالی است:( وَشارِکْهم فِی الأمْوالِ وَالأوْلاد ) (1) . پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

یا علیّ لایبغضک من قریش إلّا سفاحیّ، ولا من الأنصار إلّا یهودیّ، ولا من العرب إلّا دعیّ ولا من سائرالناس إلّا شقیّ، ولا من النساء إلّا سلقلقیه - وهی الّتی تحیض من دبرها -.

ای علی؛ با تو دشمنی نمی کند از قریش مگر کسی که ازدواج او بدون عقد بوده است و از انصار مگر کسی که اصلش یهودی بوده است، و از طایفه عرب مگر کسی که نسب او صحیح نیست، و از مردمان دیگر مگر که گمراه و بدبخت است، و از زنان مگر کسی که از پشت حیض شود.

بعد آن حضرت سر را به آرامی به طرف سینه مبارکش پائین آورد و مدّتی سکوت کرد، سپس سر را بلند کرده و فرمود:

معاشر الناس، أعرضوا أولادکم علی محبّه علیّ .

ای گروه مردمان؛ به فرزندان خود محبّت علیعليه‌السلام را عرضه بدارید.

جابر بن عبداللَّه گوید: ما دوستی امیرالمؤمنینعليه‌السلام را بر فرزندان خود عرضه می کردیم، هر کدام از آنها علیعليه‌السلام را دوست داشت می فهمیدیم که فرزند خود ما است، و آنکه آن حضرت را دوست نداشت به خود نسبتش نمی دادیم.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : ترمذی که از بزرگان اهل سنّت است از ابوسعید خدری نقل کرده است که گفت: ما منافقین را به دشمنی آنها با علیعليه‌السلام می شناختیم.(3)

____________________

1- سوره اسراء، آیه 66.

2- علل الشرایع: 1/142 ح 7، بحار الأنوار: 27/151 ح 39/174 20 ح 16 و 63/236 ح 80، مدینه المعاجز: 2/215.

3- صحیح ترمذی: 5/635 ح 3717 چاپ بیروت، مسند احمد: 6/292، صحیح مسلم: 1/60، العمده: 218، إحقاق الحق: 7/238 و 17/223.


123/30. شیخ مفیدرحمه‌الله در کتاب «امالی » از حارث همدانی نقل می کند که گفت: خدمت امیرالمؤمنینعليه‌السلام شرفیاب شدم، حضرت فرمود:

ای حارث؛ چه باعث شده اینجا آمدی؟

عرض کرد:حبّی لک یا أمیرالمؤمنین .

محبّت و دوستی شما مرا به اینجا کشانیده است.

فرمود: ای حارث؛ مرا دوست داری؟ عرض کرد: بلی بخدا قسم ای امیرالمؤمنین. فرمود:

أما لو بلغت نفسک الحلقوم رأیتنی حیث تحبّ، ولو رأیتنی وأنا أذود الرجال عن الحوض ذود غریبه الإبل لرأیتنی حیث تحبّ، ولو رأیتنی وأنا مارّ علی الصراط بلواء الحمد بین یدی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لرأیتنی حیث تحبّ .

بدان وقت جان کندن و لحظه احتضار مرا می بینی به گونه ای که دوست داری، و اگر مرا ببینی آن وقتی که از ورود بعضی ازاشخاص به کنار حوض ممانعت می کنم مانند ممانعت کردن شتران از یک بیگانه(1) به گونه ای می بینی که دوست داری، و نیز اگر مرا ببینی در حالی که بر صراط عبور می کنم و در پیش روی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لواء حمد در دست دارم به گونه ای می بینی که دوست داری.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : درباره لواء حمد روایتی در کتاب «خصال» از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل شده است که فرمود:إذا کان یوم القیامه یأتینی جبرئیل عليه‌السلام ومعه لواء الحمد وهو سبعون شقّه، الشقّه منه أوسع من الشمس والقمر، وأنا علی کرسیّ من کراسیّ الرضوان فوق منبر من منابر القدس، فآخذه وأدفعه إلی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

____________________

1- جزری در کتاب نهایه می نویسد: این یک ضرب المثل است برای دور کردن بیگانگان، زیرا شتر هنگامی که کنار آب می رسد اگر بیگانه ای وارد شود با اوبرخورد می کند و او را دور می کند تا آنکه بیرونش کند.

2- امالی طوسی: 48 ح 30 مجلس 2، کشف الغمّه: 1/140، بحار الأنوار: 27/157 ح 2، و 39/269 ذیل ح 43، بشاره المصطفی: 73، إرشاد القلوب:2/137.


هنگامی که قیامت فرا رسد جبرئیل نزد من می آید در حالیکه لواء حمد به همراه دارد، و آن هفتاد طبقه است که هر طبقه آن وسیعتر از خورشید و ماه است، و من بر تختی از تخت های رضوان، بالای منبری از منبرهای قدس نشسته ام، آن را از جبرئیل گرفته و به دست علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام می دهم.

عمر بن خطّاب از جا برخاست و گفت: ای رسول خدا؛ چگونه علیعليه‌السلام می تواند آن پرچم را بردارد در حالی که شما فرمودی هفتاد طبقه دارد که هر طبقه آن از خورشید و ماه وسیع تر است؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

قیامت که برپا شود خداوند تبارک و تعالی به علیعليه‌السلام قوّت و نیروئی همانند قوّت جبرئیل، نوری مانند نور آدم، بردباری و حلمی مثل حلم رضوان، جمالی چون جمال یوسف، و صدائی نزدیک به صدای داود مرحمت کند، و اگر این نبود که داود خطیب بهشت است صدائی مانند صدای او به علیعليه‌السلام عطا می کرد.

و همانا علیعليه‌السلام اوّل کسی است که از آب گوارای سلسبیل و زنجبیل که دو نهر در بهشت اند می آشامد، و او قدمی بر صراط برنمی دارد مگر اینکه جای آن، قدم دیگرش استوار است.

وإنّ لعلیعليه‌السلام وشیعته من اللَّه مکاناً یغبطه به الأوّلون والآخرون.

و همانا علیعليه‌السلام و شیعیان او در بهشت جایگاهی دارند که اوّلین و آخرین بر آن غبطه می خورند.(1)

124/31. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار » نقل می کند:

شخصی به امام صادقعليه‌السلام عرض کرد: چرا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علیعليه‌السلام را بر دوش خود بالا برد؟ فرمود:

تا اینکه مردم مقام رفیع و مرتبه والای او را بشناسند.

عرض کرد: زیادتر برایم توضیح دهید.

____________________

1- الخصال: 582 ح 7، بحار الأنوار: 8/3 ح3، إرشاد القلوب: 2/137، المحتضر: 126.


فرمود: تا مردم بدانند او به مقام رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از هر کس سزاوارتر است.

عرض کرد: بیشتر توضیح دهید. فرمود:

لیعلم الناس أنّه امام بعده والعلم المرفوع ، تا مردم بدانند علیعليه‌السلام بعد از او پیشوای مردم و پرچم برافراشته هدایت است.

عرض کرد: زیادتر بفرمائید. حضرت فرمود:

هیهات، واللَّه لو أخبرتک بکنه ذاک لقمت عنّی وأنت تقول: جعفر بن محمّد کاذب فی قوله أو مجنون، وکیف یطّلع علی الأسرار غیر الأبرار .

هیهات؛ اگر از حقیقت و باطن آن به تو خبر دهم از من کناره می گیری و می گوئی: جعفر بن محمّد دروغگو یا دیوانه است وچگونه بر اسرار کسی جز ابرار و نیکوکاران آگاهی پیدا می کند.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : و شاعر چه نیکو سروده است:

عرج الهادی إلی أوج السما

وعلیّ کتف الهادی علا

أیّها المنصف أنصف بیننا

أیّ معراجیهما أعلا علا

پیامبر هدایت کننده خلق به اوج آسمان بالا رفت، و علیعليه‌السلام بر شانه او بالا رفت.

ای کسی که انصاف داری انصاف بده، کدام یک از این دو معراج برتر و بالاتر است.

125/32. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام نقل کرده است که فرمود: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودند که ناگهان فرشته ای بر آن حضرت وارد شد و او بیست و چهار چهره داشت. حضرت فرمود: جبرئیل ای حبیب من، تو را تاکنون به این شکل ندیده ام.

____________________

1- مشارق الأنوار: 17.


آن فرشته عرض کرد: من جبرئیل نیستم، بلکه نام من محمود است، خداوند تبارک و تعالی مرا فرستاده است تا نور را به نور تزویج کنم.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: مقصودت از آن دو نور کیست؟

عرض کرد: فاطمه و علیعليهما‌السلام ، و همینکه فرشته رو برگردانید بین دو شانه او نوشته شده بود: «محمّد رسول اللَّه، علیّ وصیّه » «محمّد رسول خدا است، علیعليه‌السلام وصیّ و جانشین او است».

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود: از چه زمانی این جملات بر شانه تو نوشته شده است؟

عرض کرد: بیست و دو هزار سال(1) قبل از آنکه خداوند تبارک و تعالی آدم را بیافریند.(2)

126/33. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار » از ابن عبّاس روایت کرده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:إنّ یوم القیامه یوم شدید الهول، فمن أراد منکم أن یتخلّص من أهوال یوم القیامه وشدائده فلیوال ولیّی، ولیتّبع وصیّی وخلیفتی وصاحب حوضی علیّ بن أبی طالب .

روز قیامت روزی است که هراس و وحشت آن زیاد است، هر کس می خواهد از وحشت ها و سختی های آن رهائی یابد، ولایت ولیّ مرا باید بپذیرد، و از وصیّ و جانشین و صاحب حوض من علیّ بن ابی طالب عليه‌السلام پیروی کند .

و همانا او در کنار حوض دشمنانش را از آن دور می کند و دوستانش را آب می دهد، کسی که از آن آب نیاشامد دائماً تشنه است و هرگز سیراب نمی گردد، و کسی که از آن آب بیاشامد هیچگاه تشنه نمی شود.

____________________

1- در کتاب نوادر المعجزات 220 هزار سال نقل شده است.

2- امالی صدوق: 688 ح 19 مجلس 86، معانی الأخبار: 102 ح 1، الخصال: 2/640 ح 17، بحار الأنوار: 43/111 ح 23، الکافی: 1/460 ح8، الوافی:3/747 ح7، مدینه المعاجز: 2/338، دلائل الإمامه: 93 ح 27، نوادر المعجزات: 92 ح 11، و این روایت در مشارق الأنوار: 50 با اختلاف ذکر شده است، و مؤلّفرحمه‌الله در نسخه اصل آن را مانند مشارق آورده بود ولی ما آن طور که در امالی نقل گردیده ذکر کردیم.


ألا وإنّ حبّ علیّ علم بین الإیمان والنفاق، فمن أحبّه کان مؤمناً، ومن أبغضه کان منافقاً .

بدانید علامت و نشانه بین ایمان و نفاق دوستی علیعليه‌السلام است، هر کس او را دوست بدارد مؤمن و کسی که با او دشمنی کند منافق است.

کسی که دوست دارد بر صراط مثل برق زودگذر عبور کند و بدون حساب داخل بهشت گردد باید علیعليه‌السلام را که از طرف من بر شما ولایت و سرپرستی دارد وجانشین من بر اهل من و امّتم می باشد دوست داشته باشد، همانا او در رحمت پروردگار و صراط مستقیم الهی است.

علیّ یعسوب الدین وقائد الغرّ المحجّلین ومولی من أنا مولاه، لایحبّه إلّا طاهر الولاده زاکی العنصر، ولایبغضه إلّا من خبث أصله وولادته .

علیعليه‌السلام امیر دینداران و پیشوای روسفیدان و مولای هر کسی است که من مولای او هستم، او را دوست ندارد مگر کسی که حلال زاده و پاک طینت باشد، و با او دشمنی نمی کند مگر آنکه بد طینت و حرام زاده است.

و در شب معراج هر گاه خداوند با من تکلّم کرد فرمود:

یا محمّد، اقرأ علیّاً منّی السلام، وعرّفه أنّه إمام أولیائی ونور من أطاعنی وهنّأه بهذه الکرامه منّی .

ای محمّد؛ از طرف من به علیعليه‌السلام سلام برسان و بگو که او امام دوستان من و چراغ هدایت برای پیروان من است، و به او این کرامت را از طرف من تبریک بگو.

بعد فرمود: کسی را که از شیعیان علیعليه‌السلام فقیر و تنگدست است کوچک نشمارید، همانا یکی از آنها فردای قیامت درباره جمعیّتی به اندازه دو قبیله ربیعه ومضر شفاعت می کند.(1)

127/34. در همان کتاب از ابن عبّاس روایت می کند که گفت: چون آیه شریفه( وَکُلُّ شَیْ ء أحْصَیْناهُ فی إمام مُبین ) (2) هر چیزی را در امام مبین

____________________

1- مشارق الأنوار: 54.

2- سوره یس، آیه 12.


جمع کرده و شمارش نمودیم»، نازل شد، آن دو نفر(1) برخاستند و عرض کردند: ای رسول خدا؛ مقصود از امام مبین چیست؟ آیا تورات است؟ حضرت فرمود: نه، عرض کردند: آیا انجیل است؟ فرمود: نه، عرض کردند: پس حتماً قرآن است. فرمود: نه، در این هنگام امیرالمؤمنینعليه‌السلام وارد شد، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اشاره به آن حضرت کرد و فرمود:

هو هذا الّذی أحصی اللَّه فیه علم کلّ شی ء، وإنّ السعید کلّ السعید من أحبّ علیّاً عليه‌السلام فی حیاته وبعد وفاته، والشقیّ کلّ الشقی من أبغض هذا فی حیاته وبعد وفاته .

او امام مبین است که خدا علم هر چیز را در او فراهم آورده است، و همانا خوشبخت و سعادتمند به تمام معنا کسی است که علیعليه‌السلام را در دوران زندگی و پس از مرگ دوست داشته باشد، و گمراه و بدبخت به تمام معنا کسی است که با علیعليه‌السلام دردوران زندگی و پس از مرگ خود دشمنی کند.(2)

128/35. در همان کتاب از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که به علیعليه‌السلام فرمود:

ای علی؛ مثَل تو در میان امّت من مثَل سوره( قل هو الله أحد ) است، هر کس آن سوره را یک بار بخواند گویا یک سوّم قرآن را خوانده است، و کسی که دو باربخواند مانند آن است که دو سوّم قرآن را خوانده است، و آنکه سه بار بخواند مانند آن است که همه قرآن را خوانده است.

فمن أحبّک بلسانه فقد کمل ثلث الإیمان، ومن أحبّک بلسانه وقلبه فقد کمل ثلثی الإیمان، ومن أحبّک بیده وقلبه ولسانه فقد کمل الإیمان. والّذی بعثنی بالحقّ نبیّاً لو أحبّک أهل الأرض کمحبّه أهل السماء لما عذّب اللَّه أحداً بالنار .

____________________

1- یعنی ابوبکر و عمر که به خاطر تقیّه در بسیاری از احادیث تصریح به اسامی آنها نشده و به طور کنایه ذکر گردیده است.

2- مشارق الأنوار: 55.


کسی که تو را به زبان دوست داشته باشد یک سوّم ایمان را احراز کرده است، و کسی که تو را به زبان و قلبش دوست داشته باشد دو سوّم ایمان را به دست آورده، و آنکه تو را به دست خود و قلب و زبانش دوست داشته باشد ایمان او کامل است. وقسم به حقّ آنکه مرا به پیغمبری به راستی برانگیخت اگر اهل زمین تو را همانند اهل آسمان دوست داشته باشند خداوند یکی از آنها را به آتش وارد نمی کند.

ای علی؛ جبرئیل از طرف پروردگار عالم به من بشارت داده و فرموده است:

یا محمّد؛ بشّر أخاک علیّاًعليه‌السلام انّی لا اُعذّب من تولاّه ولاأرحم من عاداه.

ای محمّد؛ به برادرت علیعليه‌السلام مژده بده که من اهل ولایت و محبّت او را عذاب نمی کنم و به دشمنان او رحم نخواهم کرد.(1)

129/36. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی» از سعید بن جبیر نقل کرده است که گفت: نزد ابن عبّاس آمدم و به او گفتم: ای پسرعموی رسول خدا؛ آمده ام تا از تو درباره علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام و اختلاف مردم نسبت به او سؤال کنم. فرمود: ای پسر جبیر؛ آمدی تا از بهترین شخص این امّت بعد از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سؤال کنی؟ آمدی تا از کسی که در یک شب سه هزار منقبت برای او حاصل شده سؤال کنی؟ آمدی تا از وصیّ رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و جانشین او و صاحب حوض و پرچم و شفاعت سؤال کنی؟

سپس فرمود: به حقّ کسی که محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را ختم رسولان و آخرین پیامبر اختیار کرد، اگر تمام گیاهان دنیا ودرختانش قلم و اهل آن نویسنده شوند و همگی مناقب و فضائل علیعليه‌السلام را از آغاز خلقت تا انتهای آن بنویسند نمی توانند یک دهم از فضائلی را که خدا به او مرحمت کرده بنویسند.(2)

____________________

1- مشارق الأنوار: 56.

2- مشارق الأنوار: 58، امالی صدوق: 651 ح 15 مجلس 82 (با کمی اختلاف)، بحار الأنوار: 40/7 ح 17.


مؤلّفرحمه‌الله گوید: مراد از آن شبی که در کلام ابن عبّاس ذکر شد و سه هزار منقبت در آن برای علیعليه‌السلام است شب هفدهم ماه رمضان است که «لیله القربه» نامیده شده و جنگ بدر در فردای آن واقع شده است(1) و سیّد حمیریرحمه‌الله (2) در اشعار خود به آن اشاره کرده است، می گوید:

اُقسم باللَّه وآلائه

والمرء عمّا قال مسؤول

إنّ علیّ بن أبی طالب

علی التُّقی والبرّ مجبول

وإنّه ذاک الإمام الّذی

له علی الاُمّه تفضیل

یقول بالحقّ ویفتی به

ولا تلهیه الأباطیل

کان إذا الحرب مرتها القنا

وأحجمت عنها البهالیل

یمشی إلی القرن وفی کفّه

أبیض ماضی الحد مصقول

مشی العفرنا بین أشباله

أبرزه للقنص الغیل

ذاک الّذی سلّم فی لیله

علیه میکال وجبریل

میکال فی ألف وجبریل فی

ألف ویتلوهم سرافیل

لیله بدر مدداً أنزلوا

کأنّهم طیر أبابیل

فسلّموا لما أتوا حذوه

وذاک إعظام وتبجیل(4)

       

به خدا و نعمت های او سوگند یاد می کنم، و هر کس نسبت به گفتار خود مسئول است.

____________________

1- امیرالمؤمنینعليه‌السلام در آن شب برای آب آوردن بیرون رفتند، و در برگشتن جبرئیل در میان هزار فرشته، میکائیل در ضمن هزار فرشته، و اسرافیل درضمن هزار فرشته بر آن وجود مقدّس سلام کردند.

2- او از شاعران معروف است که درباره اهل بیتعليهم‌السلام اشعار فراوانی سروده است و از امام صادقعليه‌السلام روایت شده است که درباره او فرمود: «أنت سیّدالشعراء» تو سرور شاعران هستی. حمیریرحمه‌الله تلاش می کرد فضایل امیرالمؤمنینعليه‌السلام را به نظم درآورد و منتشر کند، و از او حکایت شده است که گفت: هر کس فضیلتی از امیرالمؤمنینعليه‌السلام بیاورد که من درباره اش شعر نگفته باشم، اسب گرانبهای خود را به او می بخشم.

3- بشاره المصطفی: 53، امالی طوسی: 201 ح 41 جزء هفتم، بحار الأنوار: 47/315 ح 6.


همانا علیعليه‌السلام فرزند ابوطالب، بر تقوا و نیکی سرشته شده است.

و او امام و پیشوائی است که بر تمام امّت فضیلت و برتری دارد.

حقّ می گوید و به حقّ فتوا می دهد، و باطل هرگز او را سرگرم نمی کند.

وقت جنگ نیزه راه او را هموار می کند، و شجاعان از او کناره گرفته و فرار می کنند.

به طرف سران آنها می رود در حالیکه در دستش، تیغ برّان صیقل داده شده برق می زند.

همانند شیر شجاعی در میان فرزندانش راه می رود، گویا برای شکار از جایگاه خود خارج شده است.

و او کسی است که سلام کرده است در یک شب، بر او میکائیل و جبرئیل.

میکائیل در میان هزار فرشته و جبرئیل در میان هزار فرشته و به دنبال آنها اسرافیل در میان هزار فرشته.

در شب جنگ بدر به عنوان یاری و کمک اینها نازل شدند، همانند پرنده های ابابیل که بر لشکر ابرهه فرود آمدند. پس همگی سلام کردند چون بر قدمهای او فرود آمدند، و این به خاطر احترام و بزرگداشت آن حضرت بوده است.

130/37. در کتاب «مناقب » از ابن عمر نقل کرده است که گفت: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام سؤال کردم و گفتم: ای رسول خدا؛ علیعليه‌السلام چه مرتبه و مقامی نسبت به شما دارد؟

آن حضرت خشمگین شده و فرمود:

چه شده است گروهی یاد می کنند از کسی که مرتبه او نزد خدا همانند مرتبه من، و مقام او مانند مقام من است جز نبوّت که مخصوص من است.

ای پسر عمر؛ علیعليه‌السلام نسبت به من به منزله روح نسبت به بدن است، علی نسبت به من به منزله جان نسبت به جان و به منزله نور نسبت به نور است (یعنی هر دو یک جان و هر دو یک نوریم)، علی نسبت به من به منزله سر نسبت به پیکر و به منزله دکمه نسبت به جامه است.

یابن عمر؛ من أحبّ علیّاً فقد أحبّنی ومن أحبّنی فقد أحبّ اللَّه، ومن


أبغض علیّاً فقد أبغضنی، ومن أبغضنی فقد غضب اللَّه علیه ولعنه.

ای پسر عمر؛ هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است، و هر کس با علی دشمنی کند با من دشمنی کرده، و کسی که با من دشمنی کند خدا بر او خشمناک است و او رامورد لعن خود قرار داده است.

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد خدا پرونده اش را به دست راست او می دهد، و حساب او را آسان می گیرد و نسبت به او سخت گیری نمی کند.

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد از دنیا خارج نمی شود تا از آب کوثر بیاشامد، و از میوه درخت طوبی بخورد، و جایگاه خود را در بهشت مشاهده کند.

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد جان کندن او به راحتی صورت می گیرد، و قبر او باغی از باغ های بهشت می گردد.

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد خداوند به عدد هر عضوی از اعضاء او بر او نعمت عطا کند، و شفاعت او را درباره هشتاد نفر از بستگانش بپذیرد.

ألا ومن عرف علیّاً وأحبّه بعث اللَّه إلیه ملک الموت کما یبعثه إلی الأنبیاء وجنّبه أهوال منکر ونکیر، وفتح له فی قبره مسیره عام، وجاء یوم القیامه أبیض الوجه یزفّ إلی الجنّه کما تزفّ العروس إلی بعلها .

آگاه باشید، کسی که علیعليه‌السلام را بشناسد و او را دوست داشته باشد خداوند عزرائیل را برای قبض روح او می فرستد همان گونه که برای پیامبرانش می فرستد، و ترس و وحشت دو فرشته ای را که برای بازجوئی و پرسش در قبر می آیند از او دور می کند، و قبرش را به اندازه مسیر یک سال راه توسعه می دهد، و در صحنه قیامت با روی سفید وارد می شود و به طرف بهشت شتابان می رود همان طور که عروس خود را به خانه شوهرش می افکند.

آگاه باشید، کسی که علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد خدا او را در سایه عرش خود پناه می دهد، و از وحشت بزرگ قیامت در امان است.

آگاه باشید کسی که علی را دوست داشته باشد خدا خوبی های او را قبول


می کند و او را در حالی که ایمن است به بهشت وارد می کند.

آگاه باشید کسی که علی را دوست داشته باشد، امین خدا در روی زمین نامیده می شود.

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد تاج کرامت و بزرگواری را بر سر او می نهند که بر آن نوشته شده است: «اهل بهشت به مقصد رسیده و پیروزشده اند و شیعیان علیعليه‌السلام همان رستگاران هستند».

ألا ومن أحبّ علیّاً لاینشر له دیوان ولاینصب له میزان، وتفتح له أبواب الجنّه الثمان .

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد پرونده اش را باز نمی کنند، و میزان که وسیله سنجش اعمال است برای او نصب نمی کنند، و درهای هشتگانه بهشت را برای او باز می کنند.

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد و با محبّت او از دنیا رود فرشتگان با او مصافحه می کنند، و پیامبران به زیارت او می آیند.

ألا ومن مات علی حبّ علیّ فأنا کفیله بالجنّه .

آگاه باشید، کسی که با دوستی علی از دنیا رود من بهشت را برای او ضمانت می کنم.

آگاه باشید، خداوند را دری است که هر کس به آن وارد شود از آتش نجات یافته است و آن دوستی علیعليه‌السلام است.

آگاه باشید، کسی که علی را دوست داشته باشد خداوند به عدد هر رگی و هر موئی که در بدن او است شهری در بهشت به او عطا کند.

ای پسر عمر؛ علی سرور اوصیاء و پیشوای پرهیزکاران و جانشین من بر تمام مردمان است و او پدر امامانی است که نیکو چهره و پربرکت اند، پیروی کردن ازاو پیروی کردن از من و شناختن او شناختن من است.

یابن عمر؛ والّذی بعثنی بالحقّ نبیّاً لو أنّ أحدکم صفّ قدمیه بین الرکن والمقام یعبد اللَّه ألف عام، صائماً نهاره قائماً لیله، وکان له ملؤ الأرض ذهباً فأنفقه، وعباد اللَّه ملکاً فأعتقهم، وقتل بعد هذا الخیر الکثیر شهیداً بین الصفا والمروه، ثمّ لقی اللَّه یوم القیامه باغضاً لعلیّ لم یقبل


اللَّه له عدلاً ولا صرفاً وزجّ بأعماله فی الناروحشر مع الخاسرین .

ای پسر عمر؛ به حقّ آنکه مرا به پیامبری برانگیخت اگر کسی بین رکن و مقام بایستد و خدا را هزار سال عبادت کند در حالی که روزها را روزه و شبها را بیدار بماند و به اندازه ای که زمین را پر کرده باشد طلا انفاق کند و بنده آزاد نماید، و بعد از همه اینها بین صفا و مروه به شهادت رسد سپس در قیامت خدا را ملاقات کند در حالی که با علی دشمن است هیچ یک از این اعمال او را خدا نمی پذیرد، و با همه اعمالش در آتش افکنده می شود و با زیانکاران محشور خواهد شد.(1)

131/38. و نیز در همان کتاب از کتاب «اربعین » نقل می کند که انس بن مالک گفته است:

فردای قیامت علیعليه‌السلام را اینگونه خطاب کنند: ای علی، ای ولی، ای سیّد، ای راستگو، ای حاکم، ای رهبر، ای هدایت کننده، ای زاهد پیشه، ای جوانمرد، ای پاک، ای پاکیزه، تو و شیعیانت بدون حساب وارد بهشت شوید.(2)

132/39. در همان کتاب از کتاب «مناقب » نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

خداوند پایه و ستونی در بهشت قرار داده که برای اهل آن نور می دهد همان طور که خورشید برای اهل زمین نورافشانی می کند و به آن پایه جز علیعليه‌السلام وشیعیان او دسترسی ندارند.

وإنّ حلقه باب الجنّه من یاقوته حمراء طولها خمسون عاماً علی صفائح من ذهب، إذا نقرت طنّت وقالت فی طنینها: یا علیّ .

و همانا حلقه در بهشت از یاقوت سرخ است (طول آن مسافت پنجاه سال راه است) که بر روی پهنه ای از طلاست، و وقتی برآن کوبیده می شود

____________________

1- مشارق الأنوار: 61.

2- مشارق الأنوار: 68، ارشاد القلوب: 2/83 (با کمی اختلاف).


آوازی دارد و می گوید: یا علی(1) .(2)

133/40. و در همان کتاب از ائمّه معصومینعليهم‌السلام نقل می کند که فرموده اند:

نزّهونا عن الربوبیّه وارفعوا عنّا حظوظ البشریّه - یعنی الحظوظ الّتی تجوز علیکم - فلایقاس بنا أحد من الناس فإنّا نحن الأسرار الإلهیّه المودّعه فی الهیاکل البشریّه، والکلمه الربّانیّه الناطقه فی الأجساد الترابیّه، وقولوا بعد ذلک ما استطعتم، فإنّ البحر لاینزف وعظمه اللَّه لاتوصف .(3)

خدایی را به ما نسبت ندهید و بهره های بشری را که بر شما جایز است بر ما روا ندارید، یعنی ما را با خود قیاس نکنید، زیرا هیچیک از مردمان با ما قیاس نمی شود، و ما اسرار الهی هستیم که در این کالبدهای بشری به ودیعه نهاده شده ایم، و کلام گویای پروردگار هستیم که در این جسم های خاکی جای گرفته ایم، و بعد از آنکه اینها را فهمیدید آنچه می خواهید در فضل ما بگوئید و بدانید که فضائل ما همچون دریائی است که پایان نمی پذیرد و عظمت خدا را نمی توان وصف کرد.

134/41. در همان کتاب نقل شده است:

هنگامی که امیرالمؤمنینعليه‌السلام در کعبه تولّد یافت سجده کنان بر زمین فرود آمد، سپس سر شریف خود را بلند کرداذان و اقامه گفت، سپس

____________________

1- مترجم گوید: شاعر چه نیکو سروده است:

یک حلقه به باب جنّت آویزان است

دائم به علی علی علی گویان است

این شاهد آن است که دربست بهشت

مختصّ علی و جمله یاران است

و شاعر دیگر گفته است:

با دست ولا درب جنان کوبیدم

از حلقه در نام علی بشنیدم

یعنی که خداوند جهان فرماید

دربست جنان را به علی بخشیدم

2- مشارق الأنوار: 68، ذیل این حدیث در کتاب امالی صدوق: 684 ح3 مجلس 86، و روضه الواعظین: 111، و مدینه المعاجز: 2/362 ح 606 نقل شده ومجلسیرحمه‌الله آن را در بحار الأنوار: 8/122 ح 13 از امالی صدوق روایت کرده است، و بین قوسین در آن و در کتاب روضه الواعظین نیست.

3- مشارق الأنوار: 69.


شهادت به یکتائی خدا و رسالت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ولایت و جانشینی خود داد. آنگاه به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اشاره کرد و گفت:

ای رسول خدا؛ اجازه می دهی بخوانم؟ فرمود: بخوان.

شروع کرد به خواندن صحیفه هائی که بر آدم نازل شده و آنها را به گونه ای قرائت کرد که اگر شیث حضور می داشت اقرار می کرد که علیعليه‌السلام به آنها داناتر است، سپس کتاب های آسمانی حضرت نوح و ابراهیم، و تورات موسی و انجیل عیسی را خواند، سپس این آیه شریفه را تلاوت نمود:( قَدْ أفْلَحَ المُؤْمنُون ) (1) «به راستی اهل ایمان رستگارند».

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود:نعم أفلحوا إذ أنت إمامهم .

بلی، رستگارند، زیرا تو امام و پیشوای آنها هستی.

سپس او را خطاب کرد به آنچه انبیاء و اوصیاء را به آن خطاب کنند، سپس ساکت شد. آنگاه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود:

عد إلی طفولیّتک فأمسک ، به طفولیّت خود برگرد، پس او از اظهار عجائب خودداری کرد.

و از کرامات بی نهایت و فضائل غیر قابل شمارش او یکی این است که راهب یمامه حضرت ابوطالبعليه‌السلام را به ولادت علیعليه‌السلام بشارت داد و به ایشان عرض کرد: به زودی فرزندی برای شما متولّد خواهد شد که سرور اهل زمان خود و صاحب سرّ الهی، و یار و یاور و مددکار برای پیغمبر زمانش، و داماد او باشد و من دوران او را درک نمی کنم، هنگامی که او را دیدی از طرف من به او سلام برسان.

وقتی امیرالمؤمنینعليه‌السلام تولّد یافت، ابوطالبعليه‌السلام نزد آن راهب رفت تا به او خبر دهد ولی او از دنیا رفته بود پس به سوی امیرالمؤمنینعليه‌السلام برگشت،

____________________

1- سوره مؤمنون، آیه 1.


او را گرفت و بوسید.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام به پدر سلام کرد و گفت:

ای پدر! از نزد راهب یمامه برگشته ای، او که بشارت آمدن مرا به تو می داد. و قصّه را کاملاً نقل کرد.

پدرش ابوطالبعليه‌السلام گفت: راست گفتی ای ولیّ خدا.(1)

و شاعر چه نیکو سروده است:

هو القبله الوسطی تری الوفدحولها

لها حرم اللَّه المهیمن والحلّ

وآیته الکبری وحجّته الّتی

اُقیمت علی من کان منّا له عقل

او قبله ای است که در وسط قرار گرفته و مردمان در اطراف او می چرخند، حلّ و حرم(2) خداوندی که مراقب همه اشیاء است برای او است.

او نشانه بزرگ قدرت پروردگار و حجّت او است، بر آنها که دارای عقل و اندیشه اند.

و شاعر عارف لطف اللَّه نیشابوری گفته است:

طواف خانه کعبه از آن شد بر همه واجب

که آنجا در وجود آمد علیّ بن ابی طالب

135/42. در همان کتاب نقل شده است: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در روز خیبر فرمود:

لو لم أخف أن تقول اُمّتی فیک ما قالت النصاری فی المسیح بن مریم لقلت الیوم فیک حدیثاً .

اگر نمی ترسیدم امّتم درباره تو بگویند آنچه نصاری درباره عیسی بن مریم گفتند هر آینه درباره ات حدیثی می گفتم.(3)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : اگر فرموده بود او را خدای خود اختیار می کردند، ولی

____________________

1- مشارق الأنوار: 75.

2- به آنجا که مُحرم نیستند حلّ، و جائی که لباس احرام می پوشند حرم است.

3- مشارق الأنوار: 109، روضه الواعظین: 112، بشاره المصطفی: 155، إرشاد القلوب: 2/68 سطر 15.


با آنکه نفرمود او را خدا نامیدند و این به خاطر خصال والای او بود.(1)

و در همان روز یعنی روز خیبر وقتی صفیّه دختر حیی بن اخطب یهودی که از نیکوئی چهره و جمال سرآمد زنان عصرش بود خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شد، حضرت در چهره او جراحتی را مشاهده نمود، به او فرمود: تو که دختر پادشاهان هستی، این جراحت چرا بر صورت تو وارد شده است؟

عرض کرد: هنگامی که علیعليه‌السلام وارد قلعه شد در را تکانی داد که تمام قلعه تکان خورد و آنچه روی آن بود از دوربین و دیده بان فرو ریخت، و تختی که من روی آن بودم لرزید و با صورت به زمین افتادم، در آن حال صورتم با گوشه تخت اصابت کرد و مجروح شد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود:یا صفیّه إنّ علیّاً عظیم عنداللَّه، وإنّه لمّا هزّ الباب اهتزّ الحصن، واهتزّت السماوات السبع والأرضون السبع، واهتزّ عرش الرحمان غضباً لعلیّ عليه‌السلام .

ای صفیّه؛ علی نزد خدا بلندمرتبه است و شأن و مقامش والاست، و وقتی در قلعه را تکان داد نه تنها قلعه تکان خورد بلکه همه آسمان ها و زمین های هفت گانه و عرش الهی به خاطر علیعليه‌السلام از روی غضب لرزیدند.

بعد از آن قضیّه، عمر از آن حضرت سؤال کرد و گفت: آن دری که کندن آن ممکن نبود از جای درآوردی در حالی که سه روز گرسنه بودی، آیا به نیروی بشری چنین کاری کردی؟ فرمود:

ما قلعتها بقوّه بشریّه، ولکن قلعتها بقوّه إلهیّه ونفس بلقاء ربّها مطمئنّه رضیّه.

____________________

1- ظاهراً این جمله کلام برسیرحمه‌الله است که در ذیل حدیث آورده است.


آن را به نیروی بشری از زمین نکندم بلکه به نیروی الهی بود و به قوّت نفس مطمئنّه ای بود که به لقاء و دیدار پروردگارش اطمنیان دارد و از او خشنود است.(1)

و این علامت این است که مردمان طاقت دیدن و شنیدن اسرار امیرالمؤمنینعليه‌السلام را ندارند.

136/43.ابن شاذان رحمه‌الله در کتاب «فضائل » سخن گفتن جمجمه انوشیروان را که امیرالمؤمنینعليه‌السلام او را به سخن واداشت نقل کرده است که گفت:

تو امیر و فرمانروای مؤمنان، و سرور اوصیاء و پیشوای پرهیزکاران هستی. و کلامش را ادامه داد تا آنکه گفت:

تأسّف می خورم بر آن تخت ها و مقاماتی که به خاطر ایمان نیاوردنم به تو از دست من رفت، از بهشت برین محروم شدم و بی نصیب ماندم، ولی خداوند با آنکه کافر بودم مرا به خاطر عدالتم و انصافی که در بین ملّت داشتم از عذاب آتش رهائی بخشید، من در آتش ام ولی آتش مرا عذاب نمی دهد و نمی سوزاند. چه قدر جای حسرت و ندامت است! اگر ایمان آورده بودم با تو همنشین بودم.

مردم از شنیدن آن کلمات گریه کردند و پریشان خاطر شدند، و در حقیقت ذات امیرالمؤمنینعليه‌السلام اختلاف کردند؛ عدّه ای که اهل اخلاص بودند گفتند: او بنده خدا و ولیّ او و جانشین رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

عدّه ای دیگر گفتند: او پیغمبر است. و گروهی مثل عبداللَّه بن سبا و پیروانش گفتند: بلکه او خداست.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام آنها را حاضر کرد و فرمود:

____________________

1- مشارق الأنوار: 110، بحار الأنوار: 21/40 ح 37، مدینة المعاجز: 1/425 ح 286، و در ص 380 ح 247 از همین کتاب روایتی نقل کرده است که مناسب با این حدیث است، به آنجا مراجعه شود.


یا قوم؛ غلب علیکم الشیطان إن أنا إلّا عبداللَّه، فارجعوا عن الکفر .

ای قوم؛ شیطان بر شما غلبه کرده است، از این گفتار ناروا که کفر است دست بردارید من بنده خداوندم.

بعضی از آنها توبه کردند و عدّه ای بر کفر خود باقی ماندند، و حضرت آنها را در آتش افکند. بعضی از آنها به شهرهای دیگر پراکنده شدند و در آنجا گفتند: اگر در وجود او ربوبیّت نبود و او خدا نبود ما را در آتش نمی سوزانید.

به خدا پناه می بریم از اینکه پستی و بیچارگی به ما روی آورد.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : همان طور که در مقدّمه کتاب ذکر شد آنها با این عمل به مقام پروردگار جسارت کردند و آن را کوچک شمرده و پائین آوردند، و سزاوار است که گفته شود اینها با این اندیشه بی خریدار و اعتقاد باطل درحقیقت؛ ائمّهعليهم‌السلام را آن طور که شایسته آنهاست تعظیم نکرده اند بلکه مقام ربوبیّت را کوچک شمردند و او را با ممکنات مقایسه نمودند، و این کفر و انکار است، خداوند ما را از لغزش های اعتقادی محافظت فرماید.

137/44. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از یوسف پسر ابوسعید نقل کرده است که گفت: روزی نزد امام صادقعليه‌السلام بودم، به من فرمود:

هنگامی که قیامت برپا شود و خداوند همه مردمان را جمع کند اوّل کسی را که بخوانند حضرت نوحعليه‌السلام است. به او گفته می شود: آیا تبلیغ کردی و فرامین پروردگار را به قوم خود رساندی؟ می گوید: بلی. به او گفته می شود: چه کسی به عمل تو شهادت می دهد؟ می گوید: محمّد بن عبداللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

سپس در طلب حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به راه می افتد و مردم را کنار می زند و از آنها عبور می کند تا خود را به آن حضرت می رساند، و او بر روی

____________________

1- فضائل ابن شاذان: 70، مؤلّفرحمه‌الله آن را در اینجا به اختصار ذکر کرده است.


توده ای از مشک کنار علیعليه‌السلام نشسته است و این فرمایش پروردگار است:

( فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَهً سیئَتْ وُجُوه الّذین کَفَرُوا ) (1) .

«و چون او را (یعنی علیعليه‌السلام را) مقرّب درگاه خدا و رسول ببینند چهره کافران زشت و درهم کشیده گردد».

نوح خدمت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض می کند: خداوند از من سؤال کرده است که آیا تبلیغ کرده ای و پیام ما را ابلاغ نموده ای؟ گفتم: بلی، فرموده است: چه کسی برای تو شهادت می دهد؟ عرض کردم: محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

در این هنگام پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جعفر بن ابی طالب و حمزه را دستور دهد که بروید و شهادت دهید که او وظیفه تبلیغ را انجام داده است.

امام صادقعليه‌السلام فرمود:فجعفر وحمزه هما الشاهدان للأنبیاء عليهم‌السلام بما بلّغوا .

پس جعفر و حمزه دو شاهدند برای پیامبران که ابلاغ رسالت نموده اند.

عرض کردم: فدای شما شوم، پس علیعليه‌السلام کجاست و چه می کند؟ فرمود:هو أعظم منزله من ذلک .

مقام و مرتبه او بالاتر از این ها است.(2)

138/45. مجلسیرحمه‌الله از کتاب «مشارق الأنوار » روایتی را از طارق بن شهاب در اوصاف امامعليه‌السلام از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که قسمتی از آن چنین است:

ای طارق؛ امام کلمه پروردگار(3) ، حجّت الهی، نور خداوند و حجاب حق تعالی است.

امام جایگاهش بالاتر از همه و قلّه رفیع هدایت، و راه مستقیم سعادت

____________________

1- سوره ملک، آیه 27.

2- الکافی: 8/267 ح 392، بحار الأنوار: 7/282 ح4، الوافی: 3/730 ح6، تفسیر برهان: 4/364 ح2، المحتضر: 156، تأویل الآیات: 2/706 ح9.

3- مقصود از «کلمه اللَّه» حجّت و برهان خداوندی است که آن ذات لایتناهی را که فکر و عقل بشر به آن راه پیدا نمی کند در حدّ امکان و طاقت بشری به آنها معرّفی کند، و از صفات کمال و جلال او حکایت می کند، امامعليه‌السلام را از این جهت که سر تا بپا مظهر قدرت، علم، حکمت و عظمت خداوند است «کلمه اللَّه» گویند.


است، کسی که آنها را بشناسد و دین خود را از آنها بگیرد از آنها محسوب می شود.

و به این مطلب اشاره دارد کلام پروردگار که از قول ابراهیم حکایت فرموده است:

( مَنْ تَبِعَنی فَإنَّهُ مِنّی ) (1) «هر کس مرا پیروی کند او از من است».

خداوند تبارک و تعالی امامان را از نور عظمت خود آفریده و سرپرستی امور مملکت خود را به آنها واگذار کرده است، آنها سرّ پوشیده خداوند و اولیاء مقرّب پروردگار، و امر او هستند که بین کاف و نون ظاهر گشته اند بلکه آنها خود کاف و نون هستند، به سوی خدا مردم را دعوت می کنند، و از جانب او می گویند و به فرمان او عمل می کنند.

وعلم الأنبیاء فی علمهم وسرّ الأوصیاء فی سرّهم وعزّ الأولیاء فی عزّهم کالقطره فی البحر والذرّه فی القفر، والسماوات والأرض عند الإمام کیده من راحته یعرف ظاهرها من باطنها ویعلم برّها من فاجرها ورطبها ویابسها ...

دانش انبیاء نسبت به دانش آنها، و اسراری که اوصیاء آموخته اند نسبت به اسرار ایشان، و عزّت اولیاء نسبت به عزّت آنان همانند قطره ای نسبت به دریا و ذرّه ای از دشت پهناور است. آسمان و زمین نزد امام مثل دست او نسبت به کف دستش می باشد، ظاهر آن را از باطنش، و نیکوکار آن را از بدکردارش تشخیص می دهد، و هر تر و خشک آن را می داند...(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : دو جمله از این روایت مورد اشکال قرار گرفته و احتیاج به توضیح دارد:

جمله اوّل: این قسمت است که فرموده: «وأمره بین الکاف والنون».

مجلسیرحمه‌الله در بیان آن می نویسد: آنها امر پنهان شده الهی هستند که بین کاف و نون ظاهر گشته اند و به این آیه شریفه اشاره دارد که فرموده است:

____________________

1- سوره ابراهیم، آیه 36.

2- مشارق الأنوار: 114، بحار الأنوار: 25/169 ح 38.


( إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیْئاً أنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون ) (1) «همانا شأن او چنین است که هر گاه چیزی را اراده کند و بگوید: باش؛ فوراً وجود پیدا می کند».

قسمت دوّم اشکال: جمله بعد از آن است که فرموده: «بل هم الکاف والنون »، که این جمله به شرح و بیان سزاوارتر بود، ولی مجلسیرحمه‌الله به شرح آن نپرداخته است، و آنچه به فکر من در تفسیر این جمله خطور می کند چهار وجه است که هر وجهی از وجه سابق دقیق تر است، و در بیان آن از تکفیر قشریّین یعنی آنها که از حقیقت دورند و ظاهربین هستند وحشتی ندارم، زیرا ما در مقام اظهار اعتقاد نیستیم و از نظر اعتقادی همان فرمایش امام صادقعليه‌السلام را که به ما تعلیم نموده است می گوئیم:

قولی فی جمیع الاُمور قول آل محمّد عليهم‌السلام فیما أسرّوا وما أعلنوا، وفیما بلغنی عنهم وفیما لم یبلغنی .

گفتار من در همه امور همان گفتار آل محمّدعليهم‌السلام است در آنچه پنهان کرده اند و آنچه را علنی و آشکار فرموده اند، چه از ایشان به من رسیده باشد و چه نرسیده باشد.

و این توجیهاتی را که در شرح این جمله حدیث به فکر ما خطور کرده یک بررسی علمی است:

اوّل : مراد از کاف و نون شدّت ارتباط ایشان با خداوند است به طوری که صحیح است گفته شود: کار او کار ایشان و کار ایشان کار او است همان طور که در فرمایش حضرت حجّت صلوات اللَّه علیه به آن اشاره شده است، آن حضرت فرمود:

إنّ قلوبنا أوعیه لمشیّه اللَّه إذا شاء شئنا، وإذا شئنا شاء اللَّه تعالی .

دل های ما اهل بیت ظرف مشیّت الهی است، هر وقت او بخواهد ما می خواهیم و هر زمان ما بخواهیم او نیز می خواهد.

____________________

1- سوره یس، آیه 82.


دوّم : مقصود از کاف و نون همان اراده ای است که اظهار شده و مراد حق تعالی که پیدایش هستی باشد بر آن مترتّب گردیده، و روشن است که اهل بیتعليهم‌السلام تمام مقصد پروردگار و مقصود کامل او هستند همانطور که درزیارت جامعه وارد شده است: «بکم فتح اللَّه وبکم یختم» خداوند به شما آغاز کرده و به شما ختم می کند، یعنی همه مقصود پروردگار شما بوده اید، و دیگران نسبت به انوار مقدّس ایشان اگر صالح باشند پرتوی از آن هستند واگر فاسد باشند ظلمت و تاریکی محض هستند.

سوّم : مقصود از کاف و نون صادر اوّل یعنی اوّلین وجودی که در عالم ظاهر شده است می باشد، و روشن است که انوار اهل بیتعليهم‌السلام این چنین آفریده شده اند، به خاطر اینکه اراده خداوند با آنچه اراده شده یکی است، زیرا اراده خداوند همان فعل او و ایجاد آن است بدون اینکه لفظی و واسطه ای در میان باشد.

چهارم : احتمال دارد مقصود این باشد که آنهاعليهم‌السلام واسطه فیض اند، فیض را از مبدأ فیض و سرچشمه آن می گیرند و به ما می رسانند، مثال آن در این عالم شیشه ذرّه بین است وقتی بین خورشید و چیزی که بر آن واقع شده است واسطه باشد، و همان طور که می توان این عمل را به خورشید نسبت داد، می شود به آن شیشه نسبت داد.

دل گفت مرا علم لدنّی هوس است

تعلیم کن اگر ترا دسترس است

گفتم که الف گفت دگر هیچ مگو

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

139/46. در کتاب «مشارق » نقل شده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره علیعليه‌السلام فرمود:


لایحجبه عن اللَّه حجاب وهو السرّ والحجاب .

هیچ چیز بین او و خدا حجاب نمی شود و حایل نمی گردد، و او خود حجاب و سرّ الهی است (یعنی فیض بدون واسطه از خداوند به او می رسد، و او واسطه فیض است).

پس امام نور خداوندی و سرّ الهی است و وابستگی اش به این جسد عارضی است (نوری است که از عالم عِلوی و ملکوت در این جسد جای گرفته است).

و دلیل آن فرمایش حق تعالی است:( واَشْرَقَتِ الاَرْض بنُور رَبّها ) (1) ، در تفسیر آن فرموده اند: «ربّ الأرض» یعنی صاحب، مالک و اختیاردار زمین، و آن امامعليه‌السلام است که به نور او زمین روشن گشته است، و او نور خداست که در تاریکی ها درخشیده و همه عالم را نورانی کرده است.(2)

موافق همین تفسیر روایت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است که فرموده اند:

برای خورشید دو جهت است، یک جهت آن به طرف اهل آسمانها است و بر آن نوشته شده است: «اللَّه نور السماوات » خداوند روشنی بخش آسمان ها است.

و یک روی دیگرش به طرف اهل زمین است و بر آن نوشته شده: «علیّ نور الأرضین » علی روشنائی زمین است.

پس امام با تمام خلق است و از آنها غایب نیست، مردم از او پنهان نیستند بلکه آنها از دیدار او در حجابند، زیرا دنیا نزد امامعليه‌السلام مثل سکّه ای در دست انسان است که هر طور بخواهد می تواند در آن تصرّف کند.(3)

و از آن بزرگوارانعليهم‌السلام روایت شده است که فرموده اند:

إنّ اللَّه یعطی ولیّه عموداً من نور، بینه وبینه، یری فیه سائر أعمال العباد کما یری الانسان شخصه فی المرآهمن غیر شکّ .

____________________

1- سوره زمر، آیه 69.

2- مشارق الأنوار: 139 و 140.

3- مشارق الأنوار: 139 و 140.


خدا ستونی از نور به ولیّ خود عطا می کند که بین او و خلق است و در آن همه اعمال بندگان را مشاهده می کند همانطور که شخص خودش را در آینه می بیند.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : دیلمیرحمه‌الله در جلد دوّم کتاب «ارشاد القلوب» روایتی را که بر خورشید نوشته شده چنین نقل می کند: عبداللَّه بن مسعود گوید: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود:

خورشید دو چهره دارد: یک روی آن برای اهل آسمان نور می دهد، و روی دیگر آن برای اهل زمین نورافشانی می کند، و بر هر روی آن نوشته ای است.

سپس فرمود: آیا می دانید آن نوشته ها چیست؟

عرض کردند: خدا و رسول او داناتر است.

فرمود: بر آن جهتی که به سوی اهل آسمان است نوشته شده:( اللَّهُ نُورُ السماوات وَالأرْض ) (2) یعنی خدا نور آسمان ها و زمین است، و برآن جهت دیگر که اهل زمین آن را مشاهده می کنند نوشته شده: «علیّ نور الأرضین» یعنی علی روشنایی زمین است.(3)

امّا جمله ای که در حدیث قبلی گذشت: «که در آن ستون نور، اعمال بندگان را مشاهده می کنند»، این آیه شریفه آن را تأیید می کند:( وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُم وَرَسُولُهُ وَالمُؤْمِنُون ) (4) «به آنها بگوئید عمل کنید و بدانید به زودی عمل شما را خدا و رسول و مؤمنان می بینند».

زیرا در تفسیر آن فرموده اند: مراد از مؤمنان در این آیه ما اهل بیت هستیم.(5)

____________________

1- مشارق الأنوار: 140 139.

2- سوره نور، آیه 35.

3- ارشاد القلوب: 2/138، مائه منقبه: 77 ح 45، بحار الأنوار: 27/9ح 21، مدینه المعاجز: 2/406 ح 631.

4- سوره توبه، آیه 105.

5- برای اطّلاع بیشتر رجوع کنید به بحار الأنوار: 23/333 که درباره عرضه اعمال بندگان بر آن بزرگواران است.


140/47. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق » از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت می کند که آن حضرت فرمود:

لیله اُسری بی إلی السماء لم أجد باباً ولا حجاباً ولا شجرهً ولا ورقهً ولا ثمره إلّا مکتوب علیها علیّ علیّ، وإنّ اسم علیّ مکتوب علی کلّ شی ء .(1)

شبی که مرا به آسمان ها بالا بردند، دری و پرده ای و درختی و برگی و میوه ای را ندیدم مگر اینکه بر روی آن نوشته شده بود: علی علی(2) ، و همانا نام علی بر هر چیزی نوشته شده است.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : از این روایت شریف استفاده می شود که بهشت مخصوص علیعليه‌السلام و دوستان آن حضرت است همان طور که در روایت دیگر فرموده اند:

إنّ علیّاً عليه‌السلام صاحب الجنّه والنار أی مالکهما وقاسمهما .

صاحب بهشت و دوزخ یعنی مالک آن دو و تقسیم کننده آن علیعليه‌السلام است.(3)

و در کتاب «منتخب البصائر » از حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل می کند که فرمود:

أنا صاحب الجنّه والنار أسکن أهل الجنّه الجنّه، وأهل النار النار ...

من اختیاردار بهشت و دوزخم، اهل بهشت را در بهشت و اهل آتش را در آتش مسکن می دهم....(4)

و روایت 39 شاهد این مطلب است، اگر خواستید به آن رجوع کنید.

____________________

1- مشارق الأنوار: 149.

2- ممکن است علیِ دوّم صفت باشد یعنی علی بلندمرتبه است.

3- مترجم گوید: مناسب دیدم دوبیتی زیر را در اینجا ذکر کنم:

از امر خدا و احمد نیک سرشت

بر سردر باغ خلد جبریل نوشت

بر خصم علی ورود اکیداً ممنوع

چون جای محبّ مرتضی است بهشت

4- مختصر بصائر الدرجات: 34 سطر 2، بحار الأنوار: 53/47 ضمن ح 20، تفسیر برهان: 13/149 ح 9.


141/48.سلمه بن قیس (1) از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده که آن حضرت فرمود:

علیعليه‌السلام در آسمان هفتم برای اهل آنجا می درخشد همان طور که خورشید برای اهل زمین فروزندگی دارد، و در آسمان دنیا برای اهل زمین همانند ماه است در شب تاریک.

و فرمود:أعطی اللَّه علیّاً عليه‌السلام من الفضل جزءاً لو قسّم علی أهل الأرض لوسعهم، وأعطاه من العلم جزءاً لو قسّم علی أهل الأرض لوسعهم. إسمه مکتوب علی کلّ حجاب فی الجنّه، بشّرنی به ربّی .

خداوند به حضرت علیعليه‌السلام به اندازه ای فضیلت بخشیده است که اگر بر اهل عالم تقسیم شود همه را کفایت می کند، و به اندازه ای علم و دانش به او عطا کرده است که اگر بر افراد روی زمین تقسیم شود همه را کفایت می کند یعنی همگی عالِم می شوند.

نام آن حضرت بر هر پرده ای در بهشت نوشته شده است، خداوند مرا به آن بشارت داده است.

علیعليه‌السلام نزد حق تعالی پسندیده و نزد فرشتگان عظیم الشأن است، علیعليه‌السلام از نزدیکان و مقرّبان درگاه من و صمیمی و وفادار نسبت به من است، او ظاهر وباطن من، پنهان و آشکار من، ملازم، رفیق، همدم و روح من است، از خدا خواسته ام که او را پیش از من قبض روح نکند و شهید از دنیا رود. و همانا من داخل بهشت شدم و در آنجا دیدم حوریّه های مخصوص او بیشتر از برگ درخت و قصرهای مخصوص او به تعداد بشر است.

علیّ منّی وأنا من علیّ، من تولّی علیّاً فقد تولاّنی، حبّه نعمه، واتّباعه فضیلة .

علیعليه‌السلام از من است و من از علی هستم، هر کس ولایت او را قبول کند ولایت مرا پذیرفته است، دوستی با او نعمت، و پیروی کردن از او فضیلت و برتری است.

بر روی زمین کسی راه نمی رود که بعد از من گرامی تر از او باشد،

____________________

1- احتمال دارد که تصحیف باشد و صحیح همان طور که در مشارق وارد شده «سلیم بن قیس» باشد.


خداوند حکمت را بر او نازل فرموده و لباس دانش و بزرگواری را بر او پوشانده، و به سبب او محافل را زینت داده و اهل ایمان را گرامی داشته و لشکریان را نصرت و یاری بخشیده، و دین را عزیز گردانید، و سرزمین ها را آباد نموده و به خوبان عزّت وآبرو بخشیده است.

مثله کمثل بیت اللَّه الحرام یزار ولایزور، ومثله کمثل القمر إذا طلع أضاءت الظلم، ومثل الشمس إذا طلعت أضاءت الحنادس .

او همانند کعبه است که اطراف او باید چرخید و او را زیارت نمود و او کسی را زیارت نمی کند، و او مانند ماه درخشنده است که وقتی طلوع کند به تاریکی ها نور می بخشد، و همانند خورشید است که وقتی آشکار شود اثری از تاریکی نمی ماند.

او را خداوند در کتاب خود توصیف کرده و در آیات آن مدح و ستایش نموده، او در دوران زندگی بخشنده و بزرگوار، و هنگام رفتن از دنیا شهید است.

و خداوند در خطاب خود به حضرت موسیعليه‌السلام فرمود: ای پسر عمران؛ من نماز را قبول نمی کنم مگر از کسی که برای عظمت من فروتنی کند و در قلبش همواره خوف و محبّت من جای داشته باشد، و روز را به یاد من به پایان رساند، و اولیائم را که به خاطر آنها آسمان و زمین، و بهشت و دوزخ را آفریدم که محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و خاندان پاک او باشند بشناسد.

کسی که آنها و حقّی که دارند بشناسد هنگامی که چیزی نمی داند او را آگاه کنم، و وقتی که در ظلمت و تاریکی است برایش روشنائی ایجاد نمایم، و قبل از آنکه درخواست کند به او ببخشم، و پیش از آنکه بخواند او را جواب دهم.(1)

شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب امالی این حدیث را با اندکی بیشتر نقل کرده است.(2)

____________________

1- مشارق الأنوار: 149.

2- امالی صدوق: 57 ح 7 مجلس 2، بحار الأنوار: 39/37 ح 7، مدینه المعاجز: 2/352 ح 596، انوار النعمانیّه: 1/24، روضه الواعظین: 110.


142/49. در همان کتاب از کتاب «تأویل الآیات» نقل کرده است که ابن عبّاس از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:لایعذّب اللَّه هذا الخلق إلّا بذنوب العلماء الّذین یکتمون الحقّ من فضل علیّ عليه‌السلام وعترته .

خداوند این مردم را عذاب نمی کند مگر بخاطر گناه دانشمندان ایشان، آنها که حق را کتمان کردند و فضائل علیعليه‌السلام و عترت طاهرین او را بیان نکردند.

ألا وإنّه لم یمش فوق الأرض بعد النبیّین والمرسلین أفضل من شیعه علیّ عليه‌السلام ومحبّیه الّذین یظهرون أمره، وینشرون فضله، اُولئک تغشاهم الرحمه، وتستغفر لهم الملائکه .

بدانید راه نمی رود بر روی زمین بعد از پیغمبران و رسولان کسی که مقامش برتر از شیعیان و دوستان علیعليه‌السلام باشد، آنهائی که امر ولایت آن حضرت را ظاهر می کنند و فضائل او را منتشر می کنند، رحمت الهی سر تا پای وجود آنها را فرا می گیرد وفرشتگان برای آنها استغفار می کنند.

والویل کلّ الویل لمن یکتم فضائله، ویکتم أمره، فما أصبرهم علی النار .

و بدبختی به تمام معنا نصیب کسانی می شود که فضائل او را کتمان می کنند و امر او را پنهان می دارند، چگونه می خواهند درآتش پایداری کنند.

این حقّ است(1) زیرا کسی که فضائل او را از روی جهل و نادانی پنهان کند دچار هلاکت و نابودی است، چون امام زمان خود را نشناخته است، و کسی که از روی آگاهی به خاطر دشمنی پنهان کند منافق است، زیرا طینت وسرشت او ناپاک است، و با آن حضرت جز منافق گمراه دشمنی نمی کند.

ولایت آن حضرت بر طینت او عرضه شد و از پذیرش آن خودداری کرد و لذا مسخ گردید (یعنی تغییر ماهیّت وحقیقت داد) و در عالم مسوخات بر او ندا داده شده که آنکه خبیث است به دیگر خبیثان ملحق

____________________

1- از اینجا ظاهراً کلام بُرسیرحمه‌الله است.


گردد، پس او دین ندارد و عبادت های او عبادت نیست، و مؤمنی که ولایت و معرفت امیرالمؤمنینعليه‌السلام را دارد در حقیقت عابد است گرچه عبادت نکند، و محسن و نیکوکار است گرچه بدی کند، و نجات پیدا می کند گرچه گنه کار باشد، و این آیه شریفه به این گروه اشاره دارد:

( لیُکَفِّر اللَّهُ عَنْهُم أسْوَأَ الّذی عَمِلُوا ویَجْزِیَهُم أجْرَهم بأحْسَن الّذی کانُوا یَعْمَلُون ) .(1)

خداوند (به فضل و کرم خود) کارهای زشت آنها را بخشیده و بپوشاند، و اجر و پاداش آنها را به بهتر و نیکوتر از آنچه عمل کرده اند عطا کند.

و این مخصوص شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعليه‌السلام است.(2)

143/50. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق » از ابن عبّاس نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

یا علیّ، إنّ اللَّه یحبّک ویحبّ من یحبّک، وإنّ الملائکه تستغفر لک ولشیعتک ولمحبّی شیعتک .

ای علی؛ به راستی خداوند تو و دوستان تو را دوست دارد و همانا فرشتگان برای تو و شیعیان تو و دوستان شیعیانت استغفارمی کنند.

و هنگامی که قیامت فرا رسد نداکننده ای فریاد برآورد: دوستان علیعليه‌السلام کجا هستند؟ گروهی از صالحین بپا خیزند، به آنها گفته شود: هر که را می خواهید دستش را بگیرید و وارد بهشت کنید، و همانا یکی از آنها هزار نفر را از آتش نجات دهد. سپس آن نداکننده فریاد برآورد: بقیّه دوستان علیعليه‌السلام کجا هستنند؟ پس گروهی که متوسّطند (حسنات و سیّئات آنها مساوی است) برخیزند، به آنها گفته شود: آنچه می خواهید از خدا خواهش کنید، پس به هر کدام از آنها آنچه را که درخواست کند عطا نماید.

____________________

1- سوره زمر، آیه 35.

2- مشارق الأنوار: 151، الدمعه الساکبه: 2/56.


سپس آن نداکننده صدا می زند: بقیّه دوستان علیعليه‌السلام کجا هستند؟ گروهی که با ارتکاب معاصی و گناه به خود ظلم کرده اند برمی خیزند، سپس گفته می شود: دشمنان علیعليه‌السلام کجا هستند؟ جمعیّت بسیاری برخیزند، ندا رسد هر هزار نفر از اینها را در مقابل یکی از دوستان علیعليه‌السلام قرار دهید و اعمال خوب آنها را به اعمال دوستان علیعليه‌السلام اضافه کنید(1) ، و وقتی که چنین کنند آنها از آتش نجات پیدا می کنند. (بعد فرمود:)وأنت الأجلّ الأکرم، وأنت العلیّ العظیم، محبّک محبّ اللَّه ورسوله، ومبغضک مبغض اللَّه ورسوله .

تو برتر و والاتری، و تو بلندمرتبه و عظیم الشأن هستی، آنکه تو را دوست دارد، خدا و رسولش را دوست داشته و آنکه با تو دشمنی کند با خدا و رسول او دشمنی نموده است.(2)

144/51. درهمان کتاب از ابن عبّاس نقل می کند: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدم پنج مرتبه سجده کرد بدون آنکه رکوع کند. عرض کردم: این چه عملی بود که انجام دادید؟ فرمود:

جبرئیل نزد من آمد و عرض کرد:

یا محمّد؛ إنّ اللَّه یحبّ علیّاً ، ای محمّد؛ خدا علی را دوست دارد.

و من با شنیدن آن سجده کردم، سپس سر از سجده برداشتم، او گفت: خداوند فاطمهعليها‌السلام را که پارسا و پاک است دوست دارد، و من سجده کردم و سپس سر از سجده برداشتم، بار دیگر گفت: خداوند حسن را دوست دارد، و مرتبه دیگر گفت: خداوند حسین را دوست دارد، و من برای هر کدام سجده کردم و برای آخرین مرتبه گفت: خدا کسانی که ایشان را دوست داشته باشند دوست دارد، و من سجده پنجم را بجا آوردم.(3)

____________________

1- به خاطر اینکه هر چیزی به اصل خود رجوع و بازگشت می کند، و کارهای خوبی که دشمنان امیرالمؤمنینعليه‌السلام انجام داده اند به خاطر آن طینت مؤمنان است که با طینت آنها مخلوط شده است، همان طور که در بعضی از اخبار این مطلب وارد شده است. به «بحار الأنوار: 5/225 باب طینت و میثاق» مراجعه کنید.

2- مشارق الأنوار: 155، و در بحار الأنوار: 7/210 ح 104 (با کمی اختلاف) ذکر شده است.

3- مشارق الأنوار: 155، و بحار الأنوار: 37/59 ح 28 به نقل از کتاب مناقب: 3/326 سطر 6 (با کمی اختلاف).


شیخ مفیدرحمه‌الله در کتاب «امالی » این روایت را چنین نقل کرده است:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: جبرئیل به من خبر داد: جایگاه علیعليه‌السلام در بهشت است، و من خدا را به بخاطر شگرگزاری سجده کردم، وقتی سر از سجده برداشتم گفت: فاطمهعليها‌السلام نیز دربهشت است، خدا را به همان گونه سجده کردم، بار دیگر گفت: حسن و حسینعليهما‌السلام دو سرور جوانان بهشت هستند، و من سجده شکر بجا آوردم، چون سر ازسجده برداشتم گفت:

ومن یحبّهم فی الجنّه ، هر کس ایشان را دوست داشته باشد جای او در بهشت است، و من سجده دیگری به عنوان شکر الهی بجا آوردم، و وقتی سر از سجده برداشتم برای آخرین مرتبه گفت: ومن یحبّ مَن یحبّهم فی الجنّه، هر کس دوستان آنها را دوست داشته باشد جای او در بهشت خواهد بود، و من برای پنجمین بار سجده کردم.(1)

145/52. سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب «مدینه المعاجز » می گوید: در کتب شیعه از امیرالمؤمنینعليه‌السلام روایت شده است که روزی ابلیس بر آن حضرت گذشت، امیرالمؤمنینعليه‌السلام به او فرمود:

ای ابو حارث؛ برای معاد خود چه چیزی ذخیره کرده ای؟

عرض کرد: دوستی تو را ذخیره کرده ام، و هنگامی که قیامت فرا رسد آنچه از اسامی تو اندوخته ام و از وصف آن هر توصیف کننده ای عاجز است خارج کنم، وبرای تو اسمی است که از مردم پنهان است و نزد من ظاهر است، آن را خداوند رمزی و اشاره ای در کتاب خود قرار داده و جز خدا و آنها که علم و دانش در دل های ایشان رسوخ کرده و ریشه دارد نمی دانند، و وقتی خدا بنده ای را دوست بدارد پرده را از چشمان او کنار می زند و آن اسم را به او می آموزد و این بنده با دانستن آن سرّ الهی در حقیقت چشم امّت می شود.

وذلک الإسم هو الّذی قامت به السماوات والأرض، المتصرّف فی

____________________

1- امالی مفید: 21 ح 2 مجلس 3، بحار الأنوار: 68/111 ح 24.


الأشیاء کیف یشاء . و آن اسم همان است که به سبب او آسمان ها و زمین را برپا داشته است و با آن می تواند در اشیاء هر گونه بخواهد تصرّف کند.(1)

146/53. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار » نقل می کند که صاحب کتاب «عیون الأخبار» روایت کرده است:

روزی حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام در راهی می گذشت، یک نفر یهودی که از یهودیان خیبر بود با آن حضرت همراه شد، در بین راه به درّه ای که بر اثر سیل آب زیاد در آن جمع شده بود رسیدند، یهودی فوراً پارچه ای را که نخی یاپشمی بود به خود پیچیده و روی آب به راه افتاد، مقداری که رفت علیعليه‌السلام را صدا زد و گفت: اگر آنچه را من می دانم تو می دانستی از آب عبور می کردی همان طور که من عبور کردم. امیرالمؤمنینعليه‌السلام به او فرمودند: قدری توقّف کن، سپس اشاره ای فرمود، فوراً آب منجمد گردید و سفت شد و به روی آن به راه افتاد.

یهودی که چنین دید خود را بر قدم های علیعليه‌السلام انداخت و عرض کرد: ای جوانمرد؛ چه چیزی گفتی که آب را به سنگ تبدیل کردی؟

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

تو چه چیزی گفتی که بر روی آب عبور کردی؟ عرض کرد:أنا دعوت اللَّه بإسمه الأعظم .

من خدا را به اسم اعظم او خواندم.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: اسم اعظم خدا چیست؟ عرض کرد: اسم جانشین حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: من جانشین حضرت محمّدم.

یهودی به حقّانیّت آن حضرت اعتراف کرد و اسلام آورد.(2)

147/54. درهمان کتاب از عمّار بن یاسر نقل می کند که گفت:

____________________

1- مشارق الأنوار: 157، مدینه المعاجز: 1/127 ح 73.

2- مشارق الأنوار: 172، مدینه المعاجز: 1/430 ح 290.


روزی خدمت مولایم امیرالمؤمنینعليه‌السلام شرفیاب شدم، آن حضرت در چهره من افسردگی و دلتنگی مشاهده کرد از علّت آن سؤال فرمود. عرض کردم: بدهی دارم و طلبکار آن را مطالبه می کند.

علیعليه‌السلام به سنگی که افتاده بود اشاره نمود و فرمود: آن را بردار و بدهی خود را بپرداز.

عمّار عرض کرد: این سنگ که ارزشی ندارد.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام به او فرمود:اُدع اللَّه بی یحوّله لک ذهباً .

خدا را به واسطه من بخوان تا او را برایت به طلا تبدیل کند.

عمّار گوید: خدا را به اسم آن حضرت خواندم و سنگ برایم طلا گردید، آنگاه به من فرمود: به مقداری که احتیاج داری از آن بگیر. عرض کردم: اینکه انعطاف پذیر و نرم نیست چگونه نرم می شود؟

فرمود:یا ضعیف الیقین، اُدع اللَّه بی حتّی یلین فانّ باسمی ألان اللَّه الحدید لداود عليه‌السلام .

ای کم باور؛ خدا را دوباره به واسطه من بخوان تا نرم گردد، همانا به برکت نام من آهن برای داود نرم گردید.

عمّار گوید: خدا را به اسم آن حضرت خواندم و آن نرم شد و به مقدار نیاز از آن برداشتم.

سپس فرمود: خدا را به اسم من بخوان تا باقی مانده طلا به شکل اوّل خود یعنی سنگ درآید.(2)

148/55. درهمان کتاب از زاذان خدمتگزار سلمان فارسی رضی الله عنه نقل می کند که گفت: هنگامی که امیرالمؤمنینعليه‌السلام برای غسل دادن سلمان تشریف آورد، سلمان را دید که از دنیا رفته است، پارچه را از صورت او کنار زد، سلمان تبسّمی کرد و خواست بنشیند، حضرت به او فرمود:

به همان حالت مرگ برگرد و او برگشت.(2)

____________________

1- مشارق الأنوار: 173، مدینه المعاجز: 1/431 ح 291.

2- بحار الأنوار: 22/384 ح 21 به نقل از مشارق الأنوار، مدینه المعاجز: 1/257 ح 163 و 2/418 ح 647، به نقل از مناقب: 2/301، المعالم الزلفی: 105.


149/56.ابن عبّاس از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است:

آن حضرت روزی آب خواستند و نزد آن حضرت امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسینعليهم‌السلام حضور داشتند، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آب آشامید سپس ظرف آب را به امام حسنعليه‌السلام مرحمت فرمود، و چون از آن آب آشامید حضرت به او فرمود:

گوارا باد ای ابو محمّد، بعد از آن ظرف آب را به امام حسینعليه‌السلام دادند و او آشامید، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او نیز فرمود: گوارا باد ای ابا عبداللَّه.

آنگاه ظرف آب را به حضرت زهراعليها‌السلام دادند و پس از آنکه آشامید به او فرمود: گوارایت باد ای مادر نیکوکاران پاک سرشت.

سپس نوبت به علیعليه‌السلام رسید و وقتی آن حضرت آب آشامید پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سجده کرد، چون سر از سجده برداشت بعضی از همسران آن حضرت درباره آن توضیح خواست و از چگونگی قضیّه سؤال کرد. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود:

هنگامی که من از این آب آشامیدم جبرئیل و فرشتگان به من گفتند: گوارایت باد ای رسول خدا؛ و بعد از آشامیدن حسن، حسین و فاطمهعليهم‌السلام نیز چنین گفتند و من هم همان طور که جبرئیل و فرشتگان گفتند به آنها گفتم، و وقتی که امیرالمؤمنینعليه‌السلام آشامید خدای تبارک و تعالی به او فرمود:

هنیئاً مریئاً یا ولیّی و حجّتی علی خلقی .

گوارایت باد ای ولیّ من و ای حجّت من بر مخلوقاتم،

و من خدا را به خاطر نعمتی که به علیعليه‌السلام در میان اهل بیت من عنایت کرده و لطفی که به او دارد سجده شکر نمودم.(1)

150/57. در کتاب «امالی » از امام صادقعليه‌السلام نقل شده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:

____________________

1- مشارق الأنوار: 174، بحار الأنوار: 76/57 ح 1.


هنگامی که قیامت برپا شود تو را بر مرکبی از نور وارد آن صحنه می کنند در حالی که بر سرت تاجی از نور است و آن چهار پایه دارد، بر هر پایه ای در سه سطراین جملات نوشته شده است:

«لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیّ اللَّه ».

خدایی جز خداوند یکتا نیست، محمّد فرستاده خداست، علی ولیّ خداست.

سپس تخت کرامت برایت قرار می دهند و کلیدهای بهشت و دوزخ را نزد تو آورند، سپس آنچه را خداوند از ابتدای آفرینش تا انتهای آن آفریده است در یک سرزمینی در حضور تو جمع کند و آنگاه تو به شیعیانت فرمان دهی که به بهشت روند و دشمنانت را به دوزخ رهسپار می کنی، و تو تقسیم کننده بهشت و دوزخ هستی، و در آن روز امین خداوندی، و امین کسی است که حکومت می کند و هر گونه بخواهد در امور تصرّف می نماید.

و در روایت دیگر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمودند:

یا علیّ، إذا کان یوم القیامه جی ء بک علی نجیب من نور وعلی رأسک تاج یکاد نوره یخطف الأبصار، فیقال لک: أدخل من أحبّک الجنّه ومن أبغضک النار.

ای علی؛ وقتی قیامت فرا رسد تو را بر شتری از نور وارد کنند در حالی که بر سرت تاجی است که چشم ها را خیره می کند ونزدیک است که روشنائی را از چشم ها ببرد، در این هنگام دستوری صادر شود که دوستانت را به بهشت و دشمنانت را به دوزخ وارد کن.(1)

151/58. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق » می گوید: در حکایت سلمان رضی الله عنه روایت شده است: وقتی که شیر بر او حمله کرد گفت: «یا فارس الحجاز أدرکنی» «ای اسب سوار حجاز مرا دریاب»، ناگهان اسب سواری ظاهر

____________________

1- مشارق الأنوار: 181.


گردید او راخلاص کرد و به آن شیر دستور داد از الآن مرکب او باش.

و سلمان بر او هیزم بار می کرد و به خاطر اطاعت کردن از فرمان علیعليه‌السلام بارکشی می کرد و آنها را از صحرا تا دروازه شهر می آورد.(1)

152/59. در همان کتاب مقداد بن اسود نقل می کند:

مولایم امیرالمؤمنینعليه‌السلام به من فرمود: شمشیر مرا بیاور، آن را خدمتش حاضر کردم، بر زانوی خود نهاد، سپس دیدم به آسمان بالا رفت تا از دیدگان من پنهان گردید و نزدیک ظهر دوباره برگشت در حالی که از شمشیرش خون می چکید. عرض کردم: ای مولای من؛ کجا تشریف بردید؟ فرمود:

در عالم بالا بین عدّه ای خصومت و درگیری بود، بالا رفتم و آنجا را از اختلاف پاک کردم.

عرض کردم: ای مولای من؛ امور عالم بالا هم به شما واگذار شده است؟ فرمود:

أنا حجّه اللَّه علی خلقه من أهل سماواته وأرضه، وما فی السماء ملک یخطو قدماً عن قدم إلّا بإذنی، وفیّ یرتاب المبطلون .

من حجّت خدا بر تمام خلق از اهل آسمانها و زمین هستم، و در آسمان فرشته ای قدم از قدم بر نمی دارد مگر به اجازه من، ودرباره من اهل باطل به شک و تردید افتادند.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : اگر گفته شود: چگونه ممکن است در عالم بالا خصومت و دشمنی باشد؟ در قرآن فرموده است:( ما کانَ لی مِنْ عِلْم بِالْمَلأ الأعْلی إذْ یَخْتَصِمُون ) (3) «مرا به اهل عالم بالا که خصومتی داشته باشند علمی نیست».

____________________

1- مشارق الأنوار: 216، مدینه المعاجز: 2/11 ح 355.

2- مشارق الأنوار: 218، و در ذیل حدیث، شرح و توضیحی برای آن ذکر شده است به آنجا مراجعه کنید.

3- سوره ص، آیه 69.


در جواب می گوئیم: آیا قصّه هاروت و ماروت(1) و فطرس(2) را نمی دانی.

و مگر نمی دانی که طایفه ای از جنّ هستند که پرواز می کنند و جایگاه آنها در هوا است، پس ممکن است بین گروهی از آنها خصومت و دشمنی بوده، ولیّ خدا و امین پروردگار به طرف آنها بالا رفته و نزاع را برطرف کرده است.

و نیز به کسی که این قضیّه را انکار کند گفته می شود: آیا ادریس و عیسی به آسمان بالا نرفته اند؟ آیا دریا برای حضرت موسی شکافته نشد؟ آیا سلیمان بر هوا و خضر بر روی آب راه نمی رفتند؟ آیا تمام موجودات فرمانبردار ولیّ حق تعالی نیستند؟ آیا قصّه آصف را نشنیده ای؟ و آیا با دانستن یک حرف از هفتاد و دو حرف آن کار عجیب را نکرد، تمام آن هفتاد و دو حرف نزد امیرالمؤمنینعليه‌السلام است.

قرآن درباره آصف فرموده است:( قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکتاب ) (3) «کسی که علمی از کتاب نزد او بود گفت».

و درباره امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است:( وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الکتاب ) (4) «کسی که علم کتاب نزد او است»، بلکه اوکتاب است و کتاب او است، به خاطر اینکه او بزرگ ترین کلمه الهی است، و این آیه شریفه به آن اشاره

____________________

1- هاروت و ماروت؛ دو فرشته ای بودند که در زمان سلیمانعليه‌السلام بر او نازل شدند و قرآن در سوره بقره آیه 102 به آن اشاره می کند.

2- فطرس؛ همان فرشته ای است که بر اثر نافرمانی در جزیره ای با بال و پر شکسته شده افتاد و تا هنگام ولادت امام حسینعليه‌السلام در آنجا بود، و وقتی جبرئیل را به همراه جمعی فرشته مشاهده کرد که به زمین فرود آمده اند و فهمید برای تهنیت گوئی خدمت پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب می شوند خود را با آنها به محضر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسانید و خدا او را به برکت امام حسینعليه‌السلام مورد رحمت و آمرزش خود قرار داد و دوباره به مقام اوّل خود برگشت.

3- سوره نمل، آیه 40.

4- سوره رعد، آیه 43.


فرموده است:( لَقَدْ رَأی مِنْ آیات رَبِّه الکُبْری ) (1) ، و این از باب تبعیض نیست که او بعضی از آیات را دید بلکه این کلام مقلوب و جابجا است و معنایش «لقد رأی الکبری من آیات ربّه» است یعنی بزرگ ترین آیه و نشانه پروردگار رادید. و خود آن حضرت فرموده است:

أنا مکلّم موسی من الشجره، أنا ذلک النور .

من آن کسی هستم که با موسی از میان درخت صحبت کرد، من آن روشنائی هستم که موسی در آنجا دید.

و فرموده است:

لیس للَّه آیه أکبر منّی، ولا نبأ أعظم منّی .

خدا را آیتی و نشانه ای بزرگ تر از من، و خبری عظیم تر از من نیست.

وروایت ابن عبّاس این حدیث شریف را تأیید می کند، او نقل می کند:

در شب معراج وقتی جبرئیل براق را نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آورد و گفت: خداوند تعالی فرموده است: این براق راسوار شوی، آن حضرت از او سؤال فرمود که این چه موجودی است؟

عرض کرد: جنبنده ای است که آن را خداوند برای تو آفریده و آن را در بهشت عدن هزار سال نگهداشته است.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از سرعت سیر او سؤال فرمود. عرض کرد: اگر بخواهی آسمانها و زمین های هفتگانه را با اوسیر کنی می توانی مسافت هفتاد هزار سال راه را هزار مرتبه در کمتر از چشم بهم زدن طی کنی.

و هنگامی که جنبنده ای که مرکب پیامبر است چنین قدرتی دارد کسی که به سبب او و به خاطر او هر جنبنده ای آفریده شده قدرتش چگونه خواهد بود؟(2)

____________________

1- سوره نجم، آیه 18.

2- مشارق الأنوار: 218.


153/60. در کتاب «مشارق » روایت شده است:

علیعليه‌السلام به حصار و قلعه ای گذشت که آن را با زنجیر محکم کرده بودند، شمشیر و سپر خود را خواست، سپر را زیر قدمهایش انداخت و شمشیرش را حمایل کرد سپس به هوا بالا رفت و بر دیواری فرود آمد و ضربه ای به زنجیرها وارد کرد و همه را برید، تمام پایه ها فرو ریخت و در باز شد، و این بالا رفتن او مثل بالا رفتن و پائین آمدن فرشتگان است.(1)

154/61. در همان کتاب از صاحب «المقامات» روایت کرده است که ابن عبّاس نقل می کند:

علیعليه‌السلام را در کوچه های مدینه دیدم به راهی می رفت که گذرگاهی نداشت، نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمدم و او را باخبر کردم، فرمود:

إنّ علیّاً علم الهدی والهدی طریقه .

علی راهنمای هدایت است و راه او راه هدایت است.

سه روز از این جریان گذشت، روز چهارم به ما دستور داد که به دنبال او و به جستجوی او رویم.

ابن عبّاس گوید: به دروازه ای که او را در آنجا دیده بودم رفتم از دور سفیدی زره او را که در تابش خورشید برق می زد دیدم، نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمدم و او را از قدوم آن حضرت باخبر کردم.

هنگامی که علیعليه‌السلام به دیدار پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برخاست و او را در برگرفت و معانقه کرد، زره اورا با دست خود باز کرد و بدن او را با دقّت نگاه می کرد.

عمر گفت: ای رسول خدا؛ گویا خیال کرده اید که علیعليه‌السلام در جنگ بوده است؟

____________________

1- مشارق الأنوار: 218، مدینه المعاجز: 2/11 ح 356، مناقب ابن شهراشوب: 2/299.


پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

ای پسر خطّاب؛ به خدا قسم علیعليه‌السلام بر چهل هزار فرشته حکومت داده شد، چهل هزار عفریت را کشت و چهل قبیله از پریان به دست او اسلام آوردند.

وأنّ الشجاعه عشره أجزاء، تسعه منها فی علیّ عليه‌السلام وواحده فی سائر الناس، والفضل والشرف عشره أجزاء تسعه منها فی علیّ عليه‌السلام وواحده فی سائر الناس .

و همانا شجاعت ده جزء است؛ نه جزء آن در وجود مقدّس علیعليه‌السلام قرار داده شده و یک جزء بین سائر مردم تقسیم گردیده است، و فضیلت و شرافت نیز ده جزء است، نه جزء آن در ذات پاک علیعليه‌السلام نهفته گردیده و یک جزء آن بین سائر مردم تقسیم شده است.

و براستی علیعليه‌السلام نسبت به من مثل ذراع(1) نسبت به دست است و او همانند دکمه از جامه من است، و دست من است که با آن به خواسته هایم می رسم، وشمشیر من است که دشمنان را با او نابود می کنم.

وإنّ المحبّ له مؤمن، والمخالف له کافر، والمقتفی لأثره لاحق .

کسی که او را دوست داشته باشد مؤمن است و کسی که با او مخالفت کند کافر است، و کسی که از او پیروی کند به گروه رستگاران ملحق می شود.(2)

155/62. در کتاب «فضایل الشیعه » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:

شیعتک مصابیح الدجی .(3)

شیعیان تو همانند چراغی در تاریکی ها هستند.

156/63. برسیرحمه‌الله از ابن عبّاس نقل می کند که: عدّه ای از اهل کوفه از بزرگان شیعه از امیرالمؤمنینعليه‌السلام درخواست کردند که از عجائب اسرار الهی به آنها نشان دهد، فرمود:

____________________

1- از مرفق تا سر انگشتان را ذراع گویند.

2- مشارق الأنوار: 220، مدینه المعاجز: 2/446 ح 672.

3- بحار الأنوار: 68/48 سطر 5.


شما تحمّل دیدن یکی از آن ها را ندارید و کافر می شوید.

گفتند: ما شکّی نداریم که تو صاحب اسرار هستی، آنگاه از میان آنها هفتاد نفر را انتخاب کرد و آنها را به پشت کوفه بیرون برد، سپس دو رکعت نماز خواند و کلماتی را گفت، بعد فرمود: نگاه کنید.

وقتی نگاه کردند دیدند درختها و میوه ها است و به طور خیلی واضح و روشن بهشت را مشاهده کردند.

از میان آنها کسی که بهترین گفتار را داشت گفت: این سحری است آشکار و جز دو نفر بقیّه آنها کافر گشتند. آن حضرت به یکی از آن دو نفر فرمود:

آنچه همراهانت گفتند شنیدی؟

وما هو واللَّه بسحر، ما أنا بساحر ولکنّه علم اللَّه ورسوله فإذا رددتم علیّ فقد رددتم علی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

بخدا قسم این سحر نبود و من ساحر نیستم؛ بلکه این از علم خدا و رسول سرچشمه گرفته است، اینها وقتی مرا و گفتارم را رد کردند در حقیقت رسول خدا را رد کرده اند.

سپس به مسجد برگشت تا برای آنها استغفار کند، وقتی دست به دعا برداشت همه ریگ های مسجد درّ و یاقوت گردید، یکی از آن دو نفر هم کافر گشت و برگشت، و فقط یک نفر از آنها ثابت ماند.(1)

157/64. در کتاب «قوّه القلوب » از علیعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

لو شئت لأوقرت سبعین بعیراً فی تفسیر فاتحه الکتاب .(2)

اگر بخواهم هفتاد شتر در تفسیر سوره حمد بار می کنم.

____________________

1- مشارق الأنوار: 82، بحار الأنوار: 41/259 ح 20، مدینه المعاجز: 2/47 ح 394 و ج: 1/508 ح 328 به نقل از خرائج: 2/862 ح 79 (به طور مفصّل)،مختصر البصائر: 118.

2- مناقب ابن شهراشوب: 2/43. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار: 79 و 220» از ابن عبّاس نقل کرده است که امیرالمؤمنینعليه‌السلام شبی از ابتدای تاریکی شب تا روشن شدن صبح برایم حرف باء از کلمه «بسم اللَّه» را تفسیر فرمود، و به حرف «س» نرسید. سپس فرمود: اگر بخواهم چهل شتر در شرح «بسم اللَّه» بار می کنم.


158/65.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » از آن حضرت، از پدرانشعليهم‌السلام نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:

من أحبّک کان مع النبیّین فی درجتهم یوم القیامه، ومن مات وهو یبغضک فلا یبالی مات یهودیّاً أو نصرانیّاً .(1)

کسی که تو را دوست داشته باشد در قیامت با پیامبران و در درجه آنها است، و آن کس که بمیرد و با تو دشمن باشد مهمّ نیست یهودی بمیرد یا نصرانی.

159/66. شیخ طوسیقدس‌سره در کتاب «امالی » از ابن عبّاس نقل می کند: از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود:أعطانی اللَّه خمساً وأعطی علیّاً خمساً، أعطانی جوامع الکلام وأعطی علیّاً جوامع العلم، وجعلنی نبیّاً وجعله وصیّاً، وأعطانی الکوثر وأعطاه السلسبیل وأعطانی الوحی وأعطاه الألهام، وأسری بی وفتح له أبواب السماء والحجب حتّی نظر إلیّ ونظرت إلیه .

خداوند به من پنج چیز و به علیعليه‌السلام نیز پنج چیز عطا کرد؛ به من «جوامع العلم» یعنی قرآن را عطا کرد و به علی مجموعه علم را عنایت فرمود، مرا پیغمبر و علی را وصیّ من قرار داد،(2) به من کوثر و به علی سلسبیل - نام نهری است در بهشت - عنایت کرد، به من وحی و به او الهام بخشید، مرا در آسمانها سیر داد و درهای آسمان را به روی او گشود و پرده ها را برایش کنار زد، بطوری که من به او نگاه می کردم و او به من نگاه می کرد.

ابن عبّاس گوید: سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گریه کرد، عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما چرا گریه می کنید؟ فرمود: ای ابن عبّاس؛ ابتدای گفتار پروردگارم این بود که فرمود: ای محمّد؛ به پائین نگاه کن، نگاه کردم دیدم پرده ها کنار زده شده و درهای آسمان

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 220، بحار الأنوار: 27/79 ح 16.

2- وصیّ کسی است که برای حفظ و تصرّف اموال و سایر امور کسی پس از مرگ او معیّن می گردد.


گشوده گشته و علیعليه‌السلام را دیدم سر خود را بلند کرده است، او با من صحبت کرد و من با او به کلمات پروردگارم گفتگو کردم.

خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای محمّد؛ من علی را وزیر و یاور و وصیّ و جانشین بعد از تو قرار دادم، به او خبر بده، کلامت را می شنود، من به او خبر دادم در حالیکه در پیشگاه پروردگارم بودم و او قبول کرد و گفت: اطاعت می کنم.

خداوند فرشتگان را دستور داد تا به او سلام کنند و آنها انجام دادند، و علیعليه‌السلام آنها را پاسخ گفت، و فرشتگان را دیدم یکدیگر را بشارت می دادند، و به فرشته ای از فرشتگان آسمان عبور نکردم مگر اینکه به من تهنیت و تبریک می گفت وهمگی گفتند:

یا محمّد؛ والّذی بعثک بالحقّ نبیّاً لقد دخل السرور علی جمیع الملائکه باستخلاف اللَّه تعالی لک ابن عمّک .

ای محمّد! قسم به آن کسی که تو را به حقّ پیغمبری داد از اینکه خداوند علیعليه‌السلام را به جانشینی تو برگزید خوشحالی و سرورفراوانی همه فرشتگان را فرا گرفت.

حاملین عرش الهی را دیدم که سرها را پائین انداخته اند و به زمین نگاه می کنند، به جبرئیل گفتم: اینها چه می کنند؟

عرض کرد: ای محمّد؛ فرشته ای از فرشتگان باقی نماند مگر اینکه نگاه بشارت آمیزی به چهره علیعليه‌السلام نمود جز اینها که عرش پروردگار را به دوش دارند، اکنون اجازه گرفته اند تا آنها هم به چهره امیرالمؤمنینعليه‌السلام نگاه کنند.

بعد فرمود: هنگامی که از آسمان فرود آمدم خواستم خبرهای بالا را به علیعليه‌السلام گزارش دهم دیدم او برایم وقایع را نقل می کند دانستم که قدمی برنداشته ام جز اینکه برای علیعليه‌السلام هم مکشوف گشته و آن را نگریسته است.

ابن عبّاس می گوید: عرض کردم ای رسول خدا؛ به من سفارشی بفرمائید؟ فرمود:


علیک بحبّ علیّ بن أبی طالب .

تو را به دوستی علیعليه‌السلام سفارش می کنم.

دوباره عرض کردم: ای رسول خدا؛ مرا سفارشی بفرما. فرمود:

علیک بمودّه علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام . والّذی بعثنی بالحقّ نبیّاً لایقبل اللَّه من عبد حسنه حتّی یسأله عن حبّ علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام وهو أعلم، فإن جاء بولایته قبل عمله علی ما کان فیه، وإن لم یأت بولایته لم یسأله عن شی ء وأمر به إلی النار .

تو را توصیه می کنم که نسبت به علیعليه‌السلام اظهار محبّت کنی. بحقّ آن کسی که مرا به رسالت برگزید خداوند هیچ کار خوبی رااز کسی نمی پذیرد تا از دوستی علی بن ابی طالبعليه‌السلام از او سؤال کند - در حالیکه خودش داناتر است - اگر ولایت علیعليه‌السلام رابه همراه داشته باشد اعمالش را با همه نقائص آن قبول می کند، ولی اگر از ولایت آن حضرت بی بهره باشد او را به طرف آتش روانه می کند بدون اینکه از کارهایش پرسش کند(1) .(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : و شاعر چه نیکو سروده است:

قد حوته أرض وأرض تخلّت

منه حتّی مشی بها وطواها

هو فی الشرق ما هو فی الغرب

وفی الأرض مثل ما فی سماها

زمینی او را دربرگرفته و زمینی از او خالی است، تا اینکه بر آن راه رود و آن را بپیماید.

او در مشرق باشد همانند آن است که در مغرب باشد، و در روی زمین مثل آن است که در آسمان باشد.

160/67.ابن شهراشوب رحمه‌الله از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل می کند که فرمود:

____________________

1- برای این حدیث تتمّه و دنباله ای است که مؤلّفرحمه‌الله آن را ذکر نکرده است.

2- امالی طوسی: 104 ح 15 مجلس چهارم، بحار الأنوار: 16/317 ح 7 و 38/157 ح 133. این حدیث را ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب فضائل: 168، طبریرحمه‌الله در بشاره المصطفی: 41، اربلیرحمه‌الله در کشف الغمّه: 1/308، صدوقرحمه‌الله در خصال: 1/293 ح57، شیخ حسن بن سلیمانرحمه‌الله در المحتضر: 108 و دیلمیرحمه‌الله در ارشاد القلوب: 2/78 سطر 1 نقل کرده اند.


أنا الوسیله .

من وسیله هستم.

و همچنین شیخ صدوقرحمه‌الله از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:

إذا سألتم اللَّه لی فاسألوه الوسیله .

وقتی از خداوند چیزی برای من می خواهید وسیله را درخواست کنید.

و وقتی از معنای وسیله از آن حضرت سؤال کردند، فرمود:

وسیله درجه من در بهشت است و آن هزار مرتبه دارد، بین هر مرتبه تا مرتبه دیگر مسافتی است به اندازه ای که یک اسب تندرو در طول یکماه با دویدن طی کند، و هر مرتبه ای به نوعی جواهرآلات مزیّن است.

آن را فردای قیامت که می آورند و در کنار درجه پیامبران دیگر نصب می کنند همانند ماه نسبت به ستارگان می درخشد، هر پیغمبری و صدیقی و شهیدی در آن روز می گوید، خوشا بحال کسی که این درجه او است.

ناگهان ندائی از ناحیه پروردگار بلند شود که تمام پیامبران و همه مردمان بشنوند، و آواز دهد که این درجه محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است، پس من وارد شوم در حالیکه جامه ای از نور پوشیده و تاج پادشاهی و کرامت بر سر نهاده ام، و علی بن ابی طالبعليه‌السلام پیشاپیش من است در حالیکه پرچم من که لواء حمد است در دست او است و بر آن نوشته شده است:

لا إله إلّا اللَّه المفلحون هم الفائزون باللَّه .

معبودی جز خداوند یکتا نیست، اهل سعادت و رستگاری کسانی هستند که خدا آنها را پیروز گرداند.

وقتی ما از کنار پیامبران عبور کنیم، می گویند: اینها دو فرشته بزرگوار و مقرّبند که آنها را ندیده ایم و نمی شناسیم، و وقتی به فرشتگان عبور کنیم می گویند اینها دو پیامبر مرسل اند، تا اینکه به آن درجه که جایگاه من است بالا روم، و علیعليه‌السلام یک مرتبه پائین تر از من قرار بگیرد، هر پیغمبر و صدیق و شهیدی در آن هنگام گوید: خوشا بحال این دو بنده، چقدر


نزد خداوند گرامی هستند.

پس ندایی که تمام پیامبران و صدّیقین و شهداء و مؤمنین آن را بشنوند بلند شود که:هذا حبیبی محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وهذاولیّی علیّ عليه‌السلام طوبی لمن أحبّه، وویل لمن أبغضه وکذب علیه .

یکی از این دو حبیب من محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و دیگری ولیّ من علیعليه‌السلام است، خوشا بحال کسی که او را دوست دارد، و بدا بحال آن کس که با او دشمنی کند و او را تکذیب نماید.

سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: ای علی، همه آنهائی که تو را دوست داشته اند با شنیدن این صدا آرامش می یابند، صورت های آنها سفید و دل هایشان خشنود می گردد، و تمام کسانی که با تو دشمنی کرده اند یا با تو جنگ کرده اند و یاحقّی از حقوق تو را انکار کرده اند با شنیدن این صدا چهره های آنها سیاه و قدمهایشان به لرزه درمی آید.

در همین هنگام دو فرشته به طرف من می آیند که یکی خزانه دار بهشت به نام رضوان و دیگری خزانه دار دوزخ به نام مالک است، وقتی نزدیک می شوند ابتدا رضوان جلو می آید و سلام می کند، من بعد از پاسخ گفتن به سلام او می گویم: تو کیستی؟ چقدر خوش بو و نیکو چهره ای؟ می گوید: من «رضوان» خزانه دار بهشت هستم و اینها کلیدهای بهشت است که خداوند برای شما فرستاده است از من بگیرید.

در جواب او می گویم: آنها را از طرف پروردگارم قبول کردم و او را بر این برتری که به من بخشیده سپاسگزارم، و آنها را به علیعليه‌السلام تحویل دهم.

سپس «رضوان» برمی گردد و مالک جلو می آید و بر من سلام می کند، من بعد از پاسخ او می گویم: ای فرشته چقدر زشت منظری و چقدر دیدن تو ناخوش آیند است، می گوید: من «مالک» خزانه دار دوزخ هستم و اینها کلیدهای جهنّم است، خداوند نزد شما فرستاده است آنها را از من بگیرید.

در جواب او می گویم: آنها را از جانب پروردگارم پذیرفتم و او را بر این فضیلتی که به من بخشیده سپاس گویم، و آنها را به علیعليه‌السلام تحویل می دهم، و مالک برمی گردد.

سپس علیعليه‌السلام که کلیدهای بهشت و جهنّم را در اختیار دارد به راه


می افتد تا بر قسمت نهائی جهنّم می ایستد در حالی که آتش آن زبانه می کشد و می خروشد و حرارتش شدید است و زمام آن را علیعليه‌السلام به دست گرفته است، جهنّم آن حضرت را مخاطب ساخته می گوید:

ای علی؛ از کنار من عبور کن، براستی نور تو شعله های مرا به خاموشی کشیده است.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام به او می فرماید: آرام بگیر ای جهنّم، این را که دشمن من است بگیر، و این دیگری را که از دوستان من است رها کن، در آن روز فرمانبرداری جهنّم از فرمان علیعليه‌السلام به مراتب شدیدتر از اطاعت یک غلام نسبت به صاحبش می باشد، اگر بخواهد او را به طرف راست و اگر بخواهد به طرف چپ می کشاند.

ولجهنّم یومئذٍ أشدّ مطاوعه لعلیّ عليه‌السلام فیما یأمرها به من جمیع الخلائق .

و جهنّم در آن زمان آنچه را علیعليه‌السلام به او دستور دهد شدیداً اجرا می کند، و فرمانبرداری او از دستورات آن حضرت بیشتر ازهمه آفریدگان است.(1)

161/68. ابن بابویهرحمه‌الله از محمّد بن سعید نقل می کند که گفت:

به امام باقرعليه‌السلام یا امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: آیا محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هرگز گناهی مرتکب شده است؟

فرمود: نه. عرض کردم: پس معنای این آیه شریفه( لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَما تَأخَّر ) (2) «تا خدا گناهان گذشته و آینده تو را بیامرزد» چیست؟ فرمود:

إنّ اللَّه سبحانه وتعالی حمّل محمّداً ذنوب شیعه علیّ عليه‌السلام ثمّ غفرها له ما تقدّم منها وما تأخّر .

خداوند تبارک و تعالی گناه شیعیان امیرالمؤمنینعليه‌السلام را بر دوش او نهاده،

____________________

1- امالی صدوق: 178 ح4 مجلس 24،تفسیر قمی: 644، بحار الأنوار: 7/326 ح 2، طبریرحمه‌الله در کتاب بشاره المصطفی: 21، و ابن شهراشوبرحمه‌الله درمناقب: 2/158 (با کمی اختلاف) آن را نقل کرده اند.

2- سوره فتح، آیه 2.


و سپس همه آنها را به او بخشیده است.(1)

این روایت از امام هادیعليه‌السلام نیز روایت شده است.(2)

162/69. از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت شده است که به علیعليه‌السلام فرمود:

یا علیّ؛ إنّی سألت اللَّه عزّوجلّ أن لایحرم شیعتک التوبه حتّی [ وإن ] تبلغ نفس أحدهم حنجرته فأجابنی إلی ذلک ولیس ذلک لغیرهم .(5)

ای علی، از خدا درخواست نمودم که شیعیان تو را گرچه جان آنها به حلقومشان برسد از توبه کردن محروم نکند، و اوخواسته مرا پذیرفت، و این مخصوص شیعیان تو است و برای غیر آنها چنین چیزی نیست.

163/70.شیخ طوسی رحمه‌الله از شخصی نقل می کند که گفت: به حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام عرض کردم: شخصی از موالیان و دوستان شما هست که معصیت و نافرمانی می کند، شراب می آشامد و مرتکب گناهان هلاکت بار می شود، آیا از او بیزاری بجوئیم؟ فرمود:

از اعمال زشت او بیزاری بجوئید و از خوبی او بیزار نباشید، او را دوست بدارید و با عمل او دشمن باشید.

عرض کردم: آیا جایز است بگوئیم او فاسق و فاجر است؟ فرمود:

لا، الفاسق الفاجر، الکافر، الجاحد لنا ولولایتنا. أبی اللَّه أن یکون ولیّنا فاسقاً فاجراً، وإن عمل ما عمل ولکنّکم قولوا: فاسق العمل

____________________

1- تأویل الآیات: 2/591 ح1، تفسیر برهان: 4/195 ح7. برسیرحمه‌الله در مشارق: 126 از ابن عبّاس نقل کرده است که خداوند متعال برای گرامی داشتن امیرالمؤمنینعليه‌السلام گناهان دوستان آن حضرت از اوّلین و آخرین را بر دوش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نهاده و بخاطر بزرگداشت آنها از دوش ایشان برداشته است، و سپس همه آن گناهان را به احترام حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بخشیده است.

2- تأویل الآیات: 2/593 ح 4، بحار الأنوار: 24/273 ح 57.

3- تأویل الآیات: 2/593 ح 5، بحار الأنوار: 27/137 ح 138.


فاجر العمل، مؤمن النفس خبیث الفعل طیّب الروح والبدن .

نه، فاسق فاجر کافر کسی است که منکر ما و منکر ولایت ما باشد، خداوند نمی پذیرد که ولیّ ما و دستدار ما فاسق فاجر باشد گرچه بعضی از اعمال ناروا را مرتکب شود، ولی بگوئید آدم بدکردار و زشت رفتاری است، نفس او مؤمن و کار او زشت است، روح و بدن پاک دارد.

بخدا قسم ولیّ ما از دنیا خارج نمی شود مگر اینکه خدا و رسول و ما اهل بیت از او خشنود هستیم، و با همه آن کارهائی که کرده خداوند او را روسفید محشور گرداند در حالیکه زشتی های او را پوشانیده و او را از ترس و وحشت ایمن ساخته وهیچگونه غم و غصّه ای ندارد، و این بخاطر آن است که از دنیا خارج نمی شود تا اینکه از گناهان پاک شود و خالص گردد و آن یا بخاطر حادثه ای است که در مال و اولاد او پیش می آید و یا به خاطر بیماری و گرفتاری است.

و کمترین چیزی که ممکن است کفّاره گناهان او و باعث آمرزش او گردد این است که خواب وحشتناکی ببیند و وقتی بیدارشود غم و غصّه ای به او دست دهد، یا از ناحیه افراد حکومتی دچار ترس و اضطراب شود، و یا جان کندن او سخت باشد.و اینها باعث می شود که خداوند را در حالیکه از گناهان پاک شده ملاقات کند و ترس و دلهره او به دیدار حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنینعليه‌السلام برطرف شود.

سپس یکی از این دو امر را پیش رو دارد: یا رحمت بی پایان الهی و یا شفاعت پیغمبر و امیرالمؤمنینعليهما‌السلام ، اگر به خاطرنداشتن لیاقت رحمت خداوند باعث خلاصی او نشد شفاعت پیغمبر و امیرالمؤمنینعليهما‌السلام او را دستگیری می کند، و در این هنگام به واسطه آن دو بزرگوار رحمت واسعه پروردگار شامل حال او می گردد، و او سزاوار این رحمت است و خداوند به اواحسان و بخشش می نماید.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : فرمایش خداوند:( وأنَا بَری ءٌ مِمّا تَعْمَلُون ) (2) به آنچه در

____________________

1- تأویل الآیات: 2/594 ح6، بحار الأنوار: 27/137 ح 139، و ج: 68/148 ح 96 به نقل از کتاب زید نرسی: 51.

2- سوره یونس، آیه 41.


روایت ذکر شد اشاره دارد، زیرا نمی فرماید: از شما بیزارم بلکه می فرماید: از رفتار شما بیزارم.

164/71. در کتاب «تأویل الآیات » در تفسیر آیه شریفه( ألْقَیا فی جَهَنَّم کُلّ کَفّارٍ عَنید ) (1) « شما (دوبزرگوار) هر کافر روی گردان از حق را در آتش بیفکنید»، از عبداللَّه بن مسعود نقل می کند که گفت:

بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد شدم و پس از عرض ارادت و سلام گفتم: ای رسول خدا؛ حق را به من نشان بده تا واضح و آشکار ببینم. فرمود:

ای ابن مسعود؛ داخل این اطاق شو و نگاه کن چه می بینی؟

می گوید: داخل شدم دیدم علیعليه‌السلام در حال رکوع و سجود است و خاشعانه در رکوع و سجود خود می گوید:

اللّهمّ بحقّ نبیّک إلّا ما غفرت للمذنبین من شیعتی .

خداوندا؛ بحقّ پیامبرت شیعیان گنهکار مرا بیامرز.

از اطاق بیرون آمدم تا آنچه دیده ام به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خبر دهم، دیدم آن حضرت به رکوع و سجود مشغول است و درکمال خشوع و فروتنی در رکوع و سجودش می گوید:

اللّهمّ بحقّ علیّ ولیّک إلّا ما غفرت للمذنبین من اُمّتی .

بار پروردگارا؛ بحقّ ولیّت علی گنهکاران امّت مرا بیامرز.

از دیدن آن به من بی تابی و ناشکیبائی دست داد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نمازش را مختصر کرد و پایان داد، و به من فرمود:

ای ابن مسعود؛ آیا بعد از داشتن ایمان می خواهی دچار کفر گردی؟ عرض کردم: نه به جان شما قسم ای رسول خدا؛ فقط تعجّب من از این است که دیدم علیعليه‌السلام خداوند را به مقام و آبروی شما می خواند، و شما را دیدم که خدا را به آبروی علیعليه‌السلام می خوانید، نمی دانم کدامیک از شما دو بزرگوار نزد خدا آبرومندتر هستید.

فرمود: ای ابن مسعود! خداوند من و علی و حسنین را از نور پاک خود


آفرید، و وقتی اراده فرمود هستی را بیافریند نور مرا شکافت و از آن آسمانها و زمین را آفرید و من بخدا قسم از آسمانها و زمین والاتر و برترم، سپس نور علیعليه‌السلام را شکافت و از آن عرش و کرسی را آفرید و به خدا قسم علیعليه‌السلام برتر از عرش و کرسی است،

بعد از آن نور حسنعليه‌السلام را شکافت واز آن فرشتگان و حورالعین را آفرید، و به خدا قسم حسنعليه‌السلام از حورالعین و فرشتگان رتبه اش برتر است، آنگاه نور حسینعليه‌السلام را شکافت و از آن لوح و قلم را آفرید و به خدا قسم حسینعليه‌السلام از لوح و قلم برتر است.

در این هنگام که تاریکی همه جا را فرا گرفته بود، فرشتگان ناله کردند و فریاد زدند: بار خدایا؛ ای پروردگار ما و ای سرورما؛ به حقّ آن اشخاص نورانی که آفریده ای ما را از این تاریکی رهائی بخش، خداوند به کلمه دیگری تکلّم فرمود و از آن روحی را خلق کرد و سپس نور آن روح را فرا گرفت، و از آن، حضرت زهراعليها‌السلام را آفرید، و او را در مقابل عرش نگهداشت، آن وقت همه عالم روشن گردید، و از این جهت او را زهرا نامیده اند.

ای پسر مسعود؛ هنگامی که قیامت بپا گردد خداوند تبارک و تعالی به من و علیعليه‌السلام می فرماید: هر کس شما را دوست دارد وارد بهشت کنید و کسی که با شما دشمنی دارد به دوزخ بیفکنید، و دلیل آن فرمایش خداوند در کتابش می باشد که فرموده است:( ألْقَیا فی جَهَنَّم کُلّ کَفّار عَنید ) (1) .

«بیندازید در جهنّم هر کافری را که آگاهانه با حق مخالفت می کند».

عرض کردم: ای رسول خدا؛ مقصود از «کَفّار عنید» که در آیه می فرماید کیست؟ فرمود:

الکفّار من کفر بنبوّتی والعنید من عاند علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

«کَفّار» کسی است که به نبوّت من ایمان نیاورد، و «عنید» کسی است که با علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام در حالیکه می داند او حق است مخالفت کند.(2)

____________________

1- سوره ق، آیه 24.

2- تأویل الآیات: 2/610 ح7، بحار الأنوار: 36/73 ح 24، تفسیر برهان: 4/226 ح 14.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : بحرانیقدس‌سره در کتاب «غایه المرام» در تفسیر این آیه شریفه سه حدیث از عامّه نقل کرده است که این یکی از آنها بود و هفت حدیث از طریق شیعه نقل کرده است.(1)

165/72. درهمان کتاب حدیث با لطافت و خبر زیبائی را از ابن عبّاس نقل می کند که گفت:شخصی دو شتر فربه را به عنوان هدیه خدمت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آورد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به اصحاب و همراهان خود فرمود:

کدامیک از شما می تواند دو رکعت نماز را با همه واجبات آن از قیام و رکوع و سجود و سایر اعمالش بجا آورد و در اثناء آن به چیزی از امور دنیوی نیدیشد و در قلبش فکر دنیا خطور نکند تا یکی از این دو شتر را به او هدیه کنم.

این مطلب را یکبار و دو بار بلکه سه بار تکرار کرد هیچ یک از اصحاب جواب ندادند. امیرالمؤمنینعليه‌السلام برخاست و عرض کرد:

أنا یا رسول اللَّه اُصلّی الرکعتین اُکبّر التکبیره الاُولی إلی أن اُسلّم منها لا اُحدّث نفسی بشی ء من اُمور الدنیا .

ای رسول خدا! من دو رکعت نماز را از تکبیره الإحرام آن تا سلام آخر می خوانم و به چیزی از امور دنیوی حدیث نفس نمی کنم.

فرمود: ای علی؛ درود خدا بر تو باد نماز را شروع کن، امیرالمؤمنینعليه‌السلام تکبیر گفت و به نماز پرداخت، و همینکه سلام نماز را گفت، جبرئیل فرود آمد و به پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کرد: ای محمّد؛ خداوند به شما سلام می رساند و فرموده است: یکی از دو ناقه را به علیعليه‌السلام عطا کن.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: من شرط کرده بودم که اگر دو رکعت نماز بخواند بدون اینکه به چیزی از امور دنیوی فکر کند شتررا به او دهم، امّا علیعليه‌السلام هنگامی که به تشهّد مشغول بود با خودش فکر کرد کدامیک از دو شتر را بگیرد؟

____________________

1- غایه المرام: 687 ح 14.


جبرئیل عرض کرد: ای محمّد؛ خداوند سلام رسانیده و می فرماید: علیعليه‌السلام که فکر می کرد کدامیک از این دو شتر را بگیرد نه بخاطر خودش بود و نه به خاطر دنیا، بلکه او فکر می کرد کدامیک را بگیرد که فربه تر باشد تا در راه خدا آن رابکشد و برای خشنودی پروردگار به فقرا بدهد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گریه کرد و هر دو شتر را به او مرحمت فرمود. علیعليه‌السلام هر دو را کشت و در راه خدا انفاق نمود، و در این مورد خداوند تبارک و تعالی این آیه شریفه را نازل فرمود:

( إنَّ فی ذلِک لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أوْ ألْقَی السَمْع وَهُوَ شَهید ) .(1)

و در قضیّه گذشتگان تذکّر است برای کسی که دل آگاهی دارد یا به کلام پروردگار گوش فرا دهد، و او گواه است.

مقصود امیرالمؤمنینعليه‌السلام است که در نماز خود را مخاطب ساخت و با خودش گفتگو کرد ولی در آن هرگز درباره امور دنیوی فکر نکرد.(2)

و این طریق اخلاص و عصمت است و این دو خصلت در هیچکس جمع نمی شود مگر در شخص ایشان و فرزندان معصوم آن حضرتعليهم‌السلام .

166/73.روایت زیبای دیگری را سیّد هاشم بحرانی قدس‌سره در کتاب «غایه المرام » از طریق اهل سنّت از ابن عبّاس نقل کرده است که گفت:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به عبدالرحمان بن عوف فرمود:

یا عبدالرحمان أنتم أصحابی وعلیّ بن أبی طالب منّی وأنا من علیّ، فمن قاسه بغیری فقد جفانی، ومن جفانی آذانی، ومن آذانی فعلیه لعنه ربّی .

____________________

1- سوره ق، آیه 37.

2- تأویل الآیات: 2/612 ح8، بحار الأنوار: 36/161 ح 142، و بحرانیرحمه‌الله آن را در تفسیر برهان: 4/228 ح3 از مناقب ابن شهراشوب: 1/302 روایت کرده است.


ای عبدالرحمان؛ شما ملازمان و همراهان من هستید و علی بن ابی طالب از من و من از علی هستم، هر کس او را به غیر من مقایسه کند به من جفا کرده است و کسی که با من جفا کند در حقیقت اذیّتم نموده و کسی که مرا اذیّت کند خدا او را لعنت کند.

ای عبدالرحمان! خداوند کتاب روشن و آشکاری را بر من نازل فرموده است و به من فرمان داده تا آن را برای مردم جزعلی بن ابی طالب بیان کنم، علیعليه‌السلام احتیاج به بیان و توضیح ندارد.

زیرا خداوند فصاحت(1) او را مثل فصاحت من قرار داده و فهم و بینش او را همانند فهم من قرار داده است.

ولو کانت الحکمه رجلاً لکان علیّاًعليه‌السلام ، ولو کان العقل رجلاً لکان الحسنعليه‌السلام ، ولو کان السخاء رجلاً لکان الحسینعليه‌السلام ، ولو کان الحسن شخصاً لکان فاطمهعليها‌السلام ، بل هی أعظم، إنّ فاطمه ابنتی خیر أهل الأرض عنصراً وشرفاً وکرماً.

و اگر حکمت(2) بخواهد به صورت مردی ظاهر گردد، آن مرد علیعليه‌السلام خواهد بود، و اگر عقل بخواهد به شکل شخصی ظاهرگردد، آن شخص حسنعليه‌السلام خواهد بود، و اگر سخاوت و بخشندگی بخواهد در وجودی تجلّی پیدا کند در وجود امام حسینعليه‌السلام ظاهر می گردد، و اگر همه خوبی ها می خواست در وجود انسانی جلوه کند او فاطمهعليها‌السلام بود بلکه فاطمه والاتر و برتر از آن است، او از جهت نژاد و شرافت و بزرگواری از همه اهل عالم بهتر است.(3)

167/74. در تفسیر آیه شریفه( کَلّا إنَّ کتابَ الأبْرارِ لَفی عِلِّیّین ) (4) فرموده اند:

علّیین که معنایش جایگاه بسیار عالی است منزل پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنین و ائمّه معصومینعليهم‌السلام وشیعیان ایشان است.

____________________

1- فصاحت سخن پردازی است به گونه ای که خالی از مبهمات و پیچیدگی ها باشد.

2- علم به حقایق اشیاء را حکمت می گویند.

3- فرائد السمطین: 2/68.

4- سوره مطفّفین، آیه 18.


و روایت ابوطاهر از حارث همدانی شاهد همین مطلب است، می گوید:

بر امیرالمؤمنینعليه‌السلام وارد شدم، او در سجده بود و گریه می کرد به طوری که ناله اش زیاد و صدای گریه اش بلند گردید، وقتی سر مبارک از سجده اش برداشت، عرض کردیم: ای امیر مؤمنان؛ گریه ات ما را به درد آورد و دل ما را سوزانید و غمناک کرد، و تاکنون شما را اینگونه ندیده ایم و از شما چنین گریه ای نشنیده ایم. فرمود:

به سجده مشغول بودم و خدا را در سجده ام به دعا و خیرات می خواندم، خواب بر چشمان من غلبه کرد، خوابی دیدم که مرا به وحشت انداخت و ترسانید، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدم ایستاده است و می فرماید: ای علی؛ دوری تو از من به درازاکشید و مشتاق دیدار تو گشته ام، و پروردگارم آنچه درباره تو به من وعده فرمود به آن وفا کرد و آن را قطعی ساخت.

عرض کردم: ای رسول خدا؛ آن وعده ای که درباره من به شما فرموده بود و آن را قطعی ساخت چیست؟

فرمود: درباره تو و همسرت و فرزندان تو و ذریّه ات وعده اش را حتمی ساخت که جایگاه شما در علیّین یعنی بالاترین مقام در بهشت است. عرض کردم: ای رسول خدا؛ پدر و مادر من فدای شما، شیعیان ما کجا خواهند بود؟

فرمود: آنها با ما هستند و قصرهای آنها در ردیف قصرهای ما و منازل ایشان مقابل منزل های ما است.

عرض کردم: ای رسول خدا؛ شیعیان ما در دنیا چه بهره ای دارند؟

فرمود: در فتنه ها ایمن اند و از عافیت الهی برخوردارند.

عرض کردم: آنها به هنگام مرگ چه امتیازی دارند؟

فرمود: آنها خودشان درباره چگونگی مرگشان حکم می کنند و عزرائیل که فرشته قبض روح است مأمور است که از آنها اطاعت کند و هر گونه او بخواهد قبض روحش کند.

عرض کردم: کیفیّت مردن آنها حدّی دارد که بتوان آن را تعریف کرد؟

فرمود:بلی، إنّ أشدّ شیعتنا لنا حبّاً یکون خروج نفسه کشرب


أحدکم فی الیوم الصیف الماء البارد الّذی ینتفع منه القلب، وإنّ سائرهم لیموت کما ینتفض أحدکم عن فراشه .

بلی، در میان آنها کسانی که محبّتشان به ما شدیدتر است خارج شدن روح از بدن ایشان مانند آن است که آب گوارای خنکی رایکی از شما در روز گرم تابستانی بیاشامد و از آن لذّت ببرد، و بقیّه آنها جان دادن ایشان مانند آن است که یکی از شما دررختخواب خود تکانی بخورد و یا خُرخری کند(1) .(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این قبض روح شدن آسان مخصوص دوستان اهل بیتعليهم‌السلام است و نسبت به دیگران همان طور که در کتاب «بستان الواعظین» وارد شده است:

مردن سه هزار سختی و فشار دارد، هر کدام از آنها از هزار ضربه شمشیر خوردن سخت تر است.

168/75.شیخ صدوق قدس‌سره از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در میان جمعی از اصحاب بودند که ناگهان چهار نفر از سیاهان جنازه سیاه چهره ای را به دوش گرفته ودر حالیکه او را میان پارچه ای پیچیده بودند به طرف قبرش حمل می کردند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: او را نزد من آورید، وقتی جنازه را آوردند در مقابل خود به زمین گذاشت، و صورتش را باز کرد سپس به علیعليه‌السلام فرمود: ای علی، این شخص همان ریاح غلام آل نجّار است.

علیعليه‌السلام فرمود: به خدا قسم، هر گاه مرا می دید تواضع می کرد و خجالت می کشید(3) و می گفت: ای علی، ترا دوست دارم.

بعد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دستور داد او را غسل دادند و در لباسی از لباسهای خودش او را کفن کرد و به همراه مسلمانان تا کنار قبرش تشییع نمود و

____________________

1- در کتاب «تأویل الآیات» و «تفسیر برهان» عبارتی است که معنایش چنین است: مانند آنکه یکی از شما در رختخواب خود صدائی برآورد و نفس را دردرون بینی برگرداند.

2- تأویل الآیات: 2/776 ح8، بحار الأنوار: 42/194 ح 11، تفسیر برهان: 4/439 ح5.

3- و به نقلی دیگر، خوشحال می شد.


مردم زمزمه های شدیدی را در آسمان می شنیدند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

إنّه قد شیّعه سبعون ألف قبیله من الملائکه، کلّ قبیله سبعون ألف ملک، واللَّه ما نال ذلک إلّا بمحبّتک یا علیّ .

هفتاد هزار گروه از فرشتگان او را مشایعت کردند که هر گروهی هفتاد هزار نفر بودند، و به خدا قسم جز به محبّت و دوستی علیعليه‌السلام به این درجه و مرتبه نرسید.

سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با دست خود او را در میان قبر نهاد و بعد از آنکه برای مدّتی از او روی خود را برگردانید خاکها راروی آن ریخت.

اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا؛ دیدیم شما مدّتی از او روی برگرداندی، سپس قبر را با خاک پوشاندی علّتش چه بود؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: این بنده فرمانبردار خداوند تشنه از دنیا رفته بود همسران بهشتی او یعنی حورالعین با شتاب برایش از بهشت آب آوردند و او چون غیرتمند است دوست نداشتم با نگاه کردن به همسرانش او را محزون سازم، مدّتی از او روی برگرداندم تا آب آشامید.(1)

169/76. اربلیرحمه‌الله در کتاب «کشف الغمّه » نقل می کند: از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سؤال کردند در شب معراج پروردگارت با تو به چه لغتی گفتگو کرد؟ فرمود:

خاطبنی بلغه علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام . به لغت علیعليه‌السلام و با لهجه او با من صحبت کرد.

عرض کردم: پروردگارا؛ تو با من گفتگو می کنی یا علی؟

فرمود: ای احمد؛ من وجودی هستم که همانند سایر موجودات نیستم و با مردمان قیاس نشوم و مانند اشیاء دیگر توصیف نگردم، تو را از نور خود و علی را از نور تو آفریدم، از پنهانی های دلت و زوایای قلبت اطّلاع حاصل کردم دیدم هیچکس را بیشتر از علی بن ابی طالب دوست نداری،

____________________

1- تأویل الآیات: 2/868 ح6، بحار الأنوار: 39/289، و در ص 254 ح 25 به نقل از محاسن: 114 ح 70 به سند دیگری از امام صادقعليه‌السلام (با کمی اختلاف) نقل کرده است.


با زبان او با تو گفتگو کردم تا قلب تو آرامش پیدا کند.(1)

170/77.از استادم که اجازه نقل روایت به من داده و مدار محدّثین و مؤلّف کتاب «سفینه البحار» می باشد یعنی حاج شیخ عبّاس قمیرحمه‌الله ، و او از استاد خود رئیس محدّثین زمانش نوریرحمه‌الله ، وهمینطور ادامه می دهد و طریق روایت خود را تا امام عسکریعليه‌السلام ذکر می کند.(2)

سپس می گوید: آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام نقل می کند که:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روزی به بعضی از اصحاب خود فرمود:

یا عبداللَّه أحبب فی اللَّه، وأبغض فی اللَّه، ووال فی اللَّه، وعاد فی اللَّه، فإنّه لاتنال ولایه اللَّه إلّا بذلک، ولایجدرجل طعم الإیمان وإن کثرت صلاته وصیامه حتّی یکون کذلک .

ای بنده خدا، در راه خدا دوستی کن، و در راه خدا دشمنی کن، علاقه ات و ارتباطت در راه خدا باشد، ترک رابطه و عداوتت درراه خدا باشد که از ولایت پروردگار جز از این راه و این عمل بهره مند نمی شوی. و هیچکس طعم ایمان را نمی چشد گرچه نماز و روزه اش زیاد باشد تا اینگونه باشد.

ولی امروز دوستی های مردم و روابطی که باهم دارند بر محور دنیا است، به خاطر دنیا دوستی می کنند و به خاطر آن با هم دشمنی می نمایند، و این عمل به آنها هیچ سودی نمی بخشد.

راوی عرض کرد: ای رسول خدا؛ چگونه می شود بفهمم که من در راه خدا دوستی و دشمنی کرده ام؟ و ولیّ خدا کیست تااو را دوست بدارم، و دشمن خدا چه کسی است تا با او دشمنی کنم؟

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اشاره به امیرالمؤمنینعليه‌السلام کرد و فرمود:

ولیّ هذا ولیّ اللَّه فواله، وعدوّ هذا عدوّ اللَّه فعاده، ووال ولیّ هذا ولو أنّه قاتل أبیک وولدک، وعاد عدوّه ولوأنّه أبوک وولدک .

____________________

1- کشف الغمّه: 1/106، طرائف: 155، بحار الأنوار: 38/312 ح 14، و ج: 18/386 ح 94 به نقل از مناقب خوارزمی: 78 ح 61.

2- مؤلّفرحمه‌الله آن را بطور کامل ذکر کرده و ما به خاطر اختصار از ترجمه آن خودداری کردیم.


دوست این شخص دوست خداست، او را دوست بدار و دشمن او دشمن خداست با او دشمن باش(1) ، دوست او را دوست داشته باش گرچه قاتل پدر یا فرزندت باشد و با دشمن او دشمنی کن گرچه پدر یا فرزندت باشد.(2)

171/78. اربلیرحمه‌الله در کتاب «کشف الغمّه » از حسین بن عون نقل می کند که گفت:

به عیادت سیّد حمیری رفتم در آن بیماری که منتهی به مرگش شد، دیدم در حال احتضار است، کنار بستر او عدّه ای از همسایگانش که عثمانی مذهب بودند جمع شده بودند، سیّد خیلی خوش چهره بود، پیشانی وسیع و گردنی پهن داشت، ناگهان در چهره زیبای او نقطه سیاهی ظاهر شد و کم کم آن نقطه بزرگ شد و سیاهی زیاد شد بطوریکه تمام صورت را فرا گرفت، شیعیانی که حضور داشتند ازمشاهده این وضع غمگین شدند، و ناصبی ها خوشحالی و سرزنش کردند، مدّت کمی که گذشت ازهمان محلّی که سیاهی خارج شده بود نور سفیدی درخشید، و کم کم زیاد شد تا آنکه تمام صورت نورانی و درخشان شد و سیّد لبخندی زد و اشعاری را فوری و بدون تأمّل و اندیشه قبلی آغاز کرد وسرود:

کذب الزاعمون أنّ علیّاً

لن ینجّی محبّه من هنآت

قد وربّی دخلت جنّه عدن

وعفا لی الإله عن سیّئات

فابشروا الیوم أولیاء علیّ

وتولّوا الوصیّ حتّی الممات

ثمّ من بعده تولّوا بنیه

واحداً بعد واحد بالصفات

دروغ می گویند آنهائی که خیال می کنند علیعليه‌السلام دوست خود را از

____________________

1- همان طور که در زیارت جامعه وارد شده است: «من والاکم فقد والی اللَّه، ومن عاداکم فقد عادی اللَّه» هر که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هر که با شما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است.

2- بحار الأنوار: 110/40 و41، و این حدیث را در ج: 68/78 ح 74/227 140 ح22 و 92/256 سطر 4 به نقل از تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 49، و در ج:27/54 ح 8 و 69/236 ح 1 به نقل از علل الشرایع: 140، عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/226 ح 41، و امالی صدوق: 57 ح 7 مجلس دوّم روایت کرده است.


گرفتاریها و بلاها نجات نمی دهد.

به خدا قسم اکنون داخل بهشت برین گردیدم، و پروردگارم گناهان مرا بخشید.

ای دوستان امیرالمؤمنین، شما را امروز مژده و بشارت باد، علی را دوست بدارید و تا هنگام مرگ از او پیروی کنید.

سپس بعد از علیعليه‌السلام ولایت فرزندان او را بپذیرید، و آنها یکی بعد از دیگری با اوصاف مخصوص معیّن شده اند.

و ادامه داد تا اینکه چشمان خود را روی هم گذاشت و روح پاکش از کالبد بدن خارج شد مثل چراغی که خاموش شود یا ریگی که بر زمین اُفتد.

علی بن الحسین گوید: پدرم حسین بن عون برایم نقل کرد و گفت: کسی که حضور داشته مانند کسی نیست که در آنجا حاضر نبوده است و گفت: فضیل بن یسار از امام باقر و امام صادقعليهما‌السلام نقل کرد که آن دو بزرگوار فرمودند:

حرام علی روح أن تفارق جسدها حتّی تری الخمسه: محمّداً وعلیّاً وفاطمه وحسناً وحسیناً عليهم‌السلام بحیث تقرّعینها أو تسخن عینها .

هیچ روحی از بدن خارج نمی گردد تا اینکه پنج تن از معصومین یعنی حضرت محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسینعليهم‌السلام راببیند، و دیدن آنها یا با خوشحالی و چشم روشنی آنهاست و یا به گونه ای است که باعث ناراحتی و سرافکندگی می شود.(1)

172/79. دیلمیرحمه‌الله در جلد دوّم کتاب «ارشاد القلوب » از کتاب «بشاره المصطفی»

____________________

1- کشف الغمّه: 1/414، امالی طوسی: 627 ح 7 مجلس 30، بحار الأنوار: 39/241 ح 29 و 47/312 ح4، مدینه المعاجز: 3/120 ح 783، و علاّمه امینیرحمه‌الله آن را در کتاب گرانبهای الغدیر: 2/274 نقل کرده است، و حدیث دنباله ای دارد که که اینجا ذکر نشده است.


نقل کرده است:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خوشحال و شادمان بر امیرالمؤمنینعليه‌السلام وارد شد و بر او سلام کرد، علیعليه‌السلام به سلام آن حضرت پاسخ گفت و عرض کرد:

ای رسول خدا، شما را مانند امروز شادمان ندیده ام.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: بشارتی برایت آورده ام، و آمده ام تو را به آن مژده دهم، جبرئیلعليه‌السلام در همین ساعت بر من نازل شد و گفت: حق تعالی بر تو سلام می رساند و ترا به درود و اکرام خود مخصوص می گرداند و می فرماید:

بشّر علیّاً وشیعته أنّ الطائع والعاصی منهم من أهل الجنّه .

علی و شیعیان او را بشارت بده که فرمانبردار و گنهکار آنها اهل بهشت خواهند بود.

علیعليه‌السلام با شنیدن آن به سجده افتاد، و وقتی سر از سجده برداشت دستها را به طرف آسمان بلند کردو فرمود:

شما شاهد باشید نیمی از حسنات خود را به شیعیانم بخشیدم.

بعد از آن حضرت زهراعليها‌السلام و سپس امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام هر کدام اینگونه فرمودند. پس از آن رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

شما که بخشنده تر از من نیستید، شاهد باشید من هم نیمی از حسناتم را به علی و شیعیان او بخشیدم.

در این هنگام خداوند تبارک و تعالی پیغام فرستاد:

ما أنتم بأکرم منّی إنّی غفرت لشیعه علیّ عليه‌السلام ومحبّیه ذنوبهم جمیعاً .

بخشش شما که بیشتر از من نیست، من همه گناهان شیعیان و دوستان علیعليه‌السلام را بخشیدم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : سیّد هاشم بحرانیقدس‌سره در کتاب «غایه المرام» و کتاب

____________________

1- بشارات الشیعه: 31 (مخطوط).


«معالم الزلفی» این حدیث را نقل کرده و در آخر آن افزوده است:

گرچه گناهان آنها مانند کف دریا و ریگ بیابان و برگ درختان باشد.(1)

از این حدیث شریف استفاده می شود که می توان به یک نفر از شیعیان اگرچه غرق گناهان باشد شیعه گفت، ولی این حدیث تو را مغرور نکند و خیال نکنی امان نامه ای داری و هر کاری دلت بخواهدانجام دهی.

زیرا می گوئیم آمرزش گناهان در صورتی است که عنوان شیعه باقی باشد و این لازمه اش اینست که شخص لجام گسیخته نباشد و خود را در ارتکاب هر عملی آزاد نپندارد بطوری که او را شیعه و پیروامیر مؤمنان علیعليه‌السلام نگویند.

173/80. ملّا فتح اللَّه کاشانی در تفسیر خود «خلاصه المنهج » از ثعلبی که از بزرگترین مفسّرین اهل سنّت است نقل می کند و او به سند خود از عبداللَّه بن سلام نقل کرده است که از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سؤال کردند: چه کسی تخت بلقیس را از مملکت سبأ نزد سلیمان حاضر کرد؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

أحضره علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام باسم من أسماء اللَّه العظام .

علیعليه‌السلام با خواندن اسمی از اسماء اعظم الهی این کار را کرد.

سپس گفته است: و این حدیث را فرمایش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام تأیید می کند که فرمود:

کنت مع الأنبیاء سرّاً ومعی جهراً .

تو با همه پیامبران در پنهانی و با من در آشکارا بودی.(2)

____________________

1- غایه المرام: 514.

2- برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار: 217» می نویسد: زیرا علیعليه‌السلام همان نور قدیم ازلی است که قبل از دورانها و زمان ها آفریده شده و تسبیح خدا می گفته است در حالی که دهان و زبانی در آنجا نبود، آیا او درعالم نور پیش از زمان ها و روزگارها نبوده است؟ آیا او در عالم ارواح پیش از آفرینش بدن ها و کالبدها نبوده است؟ آیا داستان آن جنّی را نشنیده ای که نزد پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بود و چون امیرالمؤمنینعليه‌السلام به طرف آنها آمد=


174/81. قشیری از علمای شافعی در کتاب خود «احسن الکبائر » نقل کرده است: امیرالمؤمنینعليه‌السلام بالای بام خانه خرما تناول می کرد و در آن زمان سنّ آن حضرت بیست و هفت سال بود، و سلمان در حیاط آن خانه لباس خود را می دوخت، علیعليه‌السلام دانه خرمائی به طرف او رها کرد، سلمان گفت: ای علی بامن شوخی می کنی در حالیکه من پیرمردم و تو جوان کم سنّ و سال هستی؟ علیعليه‌السلام فرمود:

یا سلمان؛ حسبت نفسک کبیراً ورأیتنی صغیراً! أنسیت «دشت أرژن» ومن خلّصک هناک من الأسد؟

ای سلمان؛ مرا از نظر سنّ و سال کوچک و خودت را خیلی بزرگ خیال کرده ای؟ آیا قصّه دشت ارژن را فراموش کرده ای؟ درآن بیابان که گرفتار شیر درنده شدی چه کسی تو را نجات داد؟

سلمان با شنیدن این کلمات از امیرالمؤمنینعليه‌السلام به وحشت افتاد و عرض کرد: از کیفیّت آن جریان برایم بگو. علیعليه‌السلام فرمود:

تو در وسط آب ایستاده بودی و از شیری که در آنجا بود می ترسیدی، دستها را به دعا بلند کردی و از خداوند نجات خود را طلبیدی، خداوند هم دعایت را اجابت فرمود، و مرا که در آن صحرا عبور می کردم بفریاد تو رساند.

من همان اسب سواری هستم که زره او بر روی شانه و شمشیرش به

____________________

= از حهت تعظیم و ترسی که از آن حضرت داشت کوچک گردید و عرض کرد: ای رسول خدا؛ من پانصد سال پیش از آفرینش حضرت آدمعليه‌السلام به همراه سرکشان دیگر به سوی آسمان پروازمی کردم پس همین شخص را در آسمان دیدم که مرا بیرون کرد و به طرف زمین رها کرد، به طبقه هفتم زمین پائین رفتم پس او را در آنجا دیدم همان طور که در آسمان دیده بودم. سپس برسیرحمه‌الله می گوید: ای شنونده این اخبار، فوراً این مطالب را تکذیب و انکار نکن، مگر چنین نیست که وقتی خورشید می درخشد اهل آسمان آن را می بینند همان طور که اهل زمین می بینند، و هیچگاه خورشید مهم تر از کسی که همه نورها از نور وجود او آفریده شده اند نیست.


دستش بود. شمشیر کشیدم و ضربه ای بر آن شیروارد کردم که او را دو نیم کرد و تو خلاص شدی.

سلمان عرض کرد: نشانه دیگری که در آنجا بود برایم بگو.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام دست خود را دراز کرد و از آستین یک شاخه گل تازه بیرون آورد و فرمود:

این همان هدیه تو است که به آن اسب سوار دادی.

سلمان با دیدن آن بیشتر دچار حیرت و سرگردانی شد و ناگهان صدایی شنید که: خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شو و قصّه ات را برای آن حضرت بازگو.

سلمان خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد و قصّه خود را چنین آغاز کرد:

ای رسول خدا! من اوصاف شما را در انجیل خواندم و محبّت شما در دلم جای گرفت، همه ادیان غیر از دین شما را رها کردم و آن را از پدرم مخفی کردم تا سرانجام متوجّه شد و نقشه کشتن مرا کشید ولی دلسوزی او نسبت به مادرم مانع می شد و دائماً چاره ای در قتل من می اندیشید، و مرا به کارهای سخت و دشوار وادار می کرد، تا اینکه فرار کردم، به سرزمینی به نام «ارژن» برخورد کردم ودر آنجا خواستم ساعتی استراحت کنم، خوابم برد و محتلم شدم.

وقتی از خواب بیدار شدم کنار چشمه ای که در همان نزدیکی بود رفتم، لباسهای خود را بیرون آوردم و داخل آب شدم تا غسل کنم، ناگهان شیری ظاهر شد و نزدیک آمد تا روی لباسهای من قرارگرفت، وقتی او را دیدم به وحشت افتادم، ناله و زاری کردم و از خداوند نجات خود را از چنگال او درخواست نمودم که اسب سواری پدیدار شد و شیر را با شمشیر خود ضربه ای زد و دو نیم کرد.

من از آب بیرون آمدم و خود را بر رکاب اسبش انداختم و آن را


بوسیدم، و چون فصل بهار بود و صحرا پر از گلها و سبزیها بود شاخه گلی گرفتم و به او هدیه کردم و چون گل ها را گرفت از چشمان من ناپدید گشت و بعد از آن از او اثری ندیدم، از این جریان بیشتر از سیصد سال می گذرد و من این قصّه را برای هیچکس نگفته ام، امروز پسر عموی شما علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام به من آن قضیّه را گفت.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

ای سلمان؛ هنگامی که مرا به آسمان بردند، به سدره المنتهی که رسیدم جبرئیل از من جدا شد و فاصله گرفت، من تا کنارعرش پروردگارم بالا رفتم و در حالیکه با خداوند گفتگو می کردم ناگهان شیری را مشاهده کردم در کنارم ایستاده است، نگاه کردم دیدم علی بن ابی طالبعليه‌السلام است.

وقتی به زمین برگشتم علیعليه‌السلام بر من وارد شد، و پس از عرض سلام، به من بخاطر الطاف و عنایاتی که خداوند در این سیر ملکوتی نموده تبریک گفت سپس از تمام گفتگوهای من با پروردگارم خبر داد.

اعلم یا سلمان، أنّه ما ابتلی أحد من الأنبیاء والأولیاء منذ عهد آدم إلی الآن ببلاء إلّا کان علیّ هو الّذی نجّاه من ذلک .

بدان ای سلمان؛ هر کدام از انبیاء و اولیاء از زمان حضرت آدمعليه‌السلام تاکنون که گرفتار شده است علیعليه‌السلام او را از گرفتاری نجات داده است.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : شیخ کاظم اُزریرحمه‌الله در قصیده هائیّه خود به این مطلب اشاره کرده و می گوید:

واسأل الأنبیاء تنبّئک عنه

إنّه سرّها الّذی نبّاها

وهو علّامه الملائک فاسأل

روح جبریل عنه کیف هداها

از پیامبران سؤال کن به تو خبر می دهند که، همانا علیعليه‌السلام است آنکه در نهان آنها را خبر داده است.

____________________

1- محدّث نوریرحمه‌الله این حدیث را در کتاب «نفس الرحمان: 27» با کمی اختلاف روایت کرده است.


و او است که معلّم فرشتگان است پس سؤال کن، از جبرئیل که چگونه او را هدایت نموده است.

175/82. سیّد هاشم بحرانیقدس‌سره در کتاب «روضه العارفین » از کتاب «حیاه القلوب» روایت می کند: جبرئیلعليه‌السلام نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بود علیعليه‌السلام وارد شد، جبرئیل به احترام آن حضرت از جای خود برخاست، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

آیا برای این جوان برمی خیزی؟

جبرئیل عرض کرد:نعم، إنّ له علیّ حقّ التعلیم .

بلی، زیرا او حقّ استادی و تعلیم بر من دارد.

فرمود: ای جبرئیل؛ در کجا و چگونه بوده است؟

عرض کرد: خداوند تبارک و تعالی که مرا آفرید از من سؤال کرد: تو کیستی و اسمت چیست؟ من کیستم و نامم چیست؟

من در پاسخ آن دچار حیرت و سرگردانی شدم، و در آنجا یعنی عالم انوار همین جوان ظاهر شد و پاسخ آن سؤال را به من آموخت و به من فرمود: بگو:

أنت الربّ الجلیل واسمک الجمیل، وأنا العبد الذلیل واسمی جبرئیل .

تو پروردگار جلیل (بزرگ مرتبه) هستی و اسم تو جمیل (خوب و نیکو) است، و من بنده خوار و بی مقدار توام و نام من جبرئیل است.

و به خاطر همین بود که برای او برخاستم و او را تعظیم کردم.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: عمر تو چه مقدار است؟

عرض کرد: ستاره ای است که هر سی هزار سال یکبار از عرش الهی طلوع می کند، من سی هزار بار طلوع آن را مشاهده کرده ام.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اگر آن ستاره را ببینی می شناسی؟

عرض کرد: بلی چگونه نشناسم.

آنگاه به علیعليه‌السلام فرمود: عمامه را از پیشانی خود بالا بزن.


همین که عمامه را کنار زد جبرئیل آن ستاره و آن نور را در پیشانی علیعليه‌السلام مشاهده کرد.(1)

و بعضی از معاصرین در توصیف آن حضرت نیکو سروده است، می گوید:

أیا علّه الإیجاد حار بک الفکر

وفی فهم معنی ذاتک التبس الأمر

قد قال قوم فیک والستر دونهم

بأنّک ربّ کیف لو کشف الستر

ای علّت آفرینش؛ فکر و اندیشه درباره تو به حیرت افتاده است، و در فهمیدن حقیقت ذات تو امر بر مردمان مشتبه شده است.

طایفه ای با اینکه تو خود را در حجاب نگهداشتی و عظمت خود را ظاهر نکردی درباره ات گفته اند: تو خداوندی، و چه خواهند گفت اگر پرده ها را کنار بزنی؟

و دیگری گفته است:

در پس پرده نهان بودی و قومی به ضلالت

حرمت ذات تو نشناخته گفتند خدایی

پس چه گویند گر از طلعت زیبا که تو داری

پرده برداری و آن گونه که هستی بنمایی

«موالیّ لا اُحصی ثناءکم، ولا أبلُغُ من المدح کنهکم ».(2)

ای سروران من! از مدح شما و ذکر خوبی های شما عاجزم، و توصیف من نسبت به حقیقت شما نارسا است.

176/83. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «روضه» از ابن عبّاس نقل می کند که گفت:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مسجد حضور داشتند و جمعی از مهاجرین و انصار نزد آن حضرت بودند، ناگهان جبرئیلعليه‌السلام بر آن حضرت نازل شد و

____________________

1- سیّد نعمت اللَّه جزایریرحمه‌الله در کتاب انوار النعمانیّه: 1/15 آن را از کتاب «بستان الکرامه» نقل کرده است.

2- قطعه ای از زیارت جامعه کبیره است که از امام هادیعليه‌السلام نقل شده است.


عرض کرد: ای محمّد! حق تعالی بر تو سلام می رساند و می فرماید: علی را حاضر کن و او را روبروی خودت بنشان.

جبرئیل این فرمان الهی را رسانید و به آسمان برگشت. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هم علیعليه‌السلام را حاضر کرد و اورا روبروی خود نشانید.

جبرئیل دوباره نازل شده و به همراه خود طبقی از خرما آورد، و بین آن دو بزرگوار قرار داد و عرض کرد: از آن میل کنید، و آنها خوردند، سپس طشت و آفتابه آبی آورد و عرض کرد:

ای رسول خدا! پروردگارت فرموده است که: تو آب را روی دستهای علی بن ابی طالبعليه‌السلام بریزی.فرمود:

سمعاً و طاعه، آنچه را خداوند امر کند اطاعت می کنم، آنگاه آفتابه را برداشت و برخاست که آب روی دستهای علیعليه‌السلام بریزد.

علیعليه‌السلام به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا؛ من سزاوارترم که آب روی دستهای مبارک شما بریزم.

فرمود: ای علی؛ خداوند چنین فرمان داده است، و به من چنین مأموریّتی داده است و آب را روی دستهای علیعليه‌السلام که می ریخت قطره ای از آن در طشت نمی ریخت.

علیعليه‌السلام عرض کرد: ای رسول خدا؛ آبها را نمی بینم که در میان طشت بریزد. فرمود:

یا علیّ، إنّ الملائکه یتسابقون علی أخذ الماء الّذی یقع من یدک فیغسلون به وجوههم لیتبارکون به .

ای علی؛ فرشتگان از یکدیگر سبقت می گیرند در اینکه آبی که از دستهای تو می ریزد بگیرند و به عنوان تبرّک چهره خود را باآن شستشو دهند.(1)

177/84. فراترحمه‌الله در کتاب تفسیر خود در تفسیر آیه شریفه

____________________

1- الروضه: 2، الفضائل: 92، بحار الأنوار: 39/121 ح3، و مدینه المعاجز: 1/373 ح 240، انوار النعمانیّه: 1/18، درّ بحر المناقب: 2 (مخطوط)، إحقاق الحقّ: 6/171.


( وَإنَّها لَکَبیرهٌ إلّا عَلَی الخاشِعین ) (1) «و نمازامری بسیار بزرگ و دشوار است مگر بر خاشعین»، از ابن عبّاس نقل می کند که گفت:

مراد از خاشعین و آنها که در نماز خشوع و تواضع دارند و ذلّت از خود نشان می دهند کسانی هستند که به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنینعليه‌السلام روی آورند.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این تعبیر یا کنایه است از اینکه نمازگزار باید از گروه امامیّه و معتقد به ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام باشد تا خشوع تحقّق پیدا کند و یا مقصود اینست که نمازگزار هرگاه با قلبی سرشار ازمحبّت این دو بزرگوار نماز بخواند قلب او صیقلی و باصفا می شود و قابلیّت پیدا می کند که در پیشگاه الهی، عظمت پروردگار در آن تجلی پیدا کند، و وقتی چنین شد قهراً و خود بخود خشوع برایش حاصل می گردد مثل آینه ای که از هر گونه آلودگی پاک باشد.

178/85. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «روضه » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده که فرمود:

ولایتی لعلیّ بن أبی طالب عليه‌السلام أحبّ إلیّ من ولادتی منه؛ لأنّ ولایتی لعلیّ عليه‌السلام فرض، وولادتی من علیّ عليه‌السلام فضل .(1)

ولایتم نسبت به علی بن ابی طالبعليه‌السلام نزد من از ولادتم از آن حضرت دوست داشتنی تر و بهتر است، زیرا ولایت آن حضرت بر من واجب می باشد ولی ولادت من از آن حضرت و اینکه از فرزندان او هستم باعث فضیلت و برتری است.

____________________

1- سوره بقره، آیه 45.

2- تفسیر فرات: 60 ح 21، بحار الأنوار: 35/348 ح 27.

3- الروضه: 133 ح 92، بحار الأنوار: 39/299 ح 105. و در حدیث دیگری از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «ولایتی لآبائی أحبّ إلیّ من نسبی، ولایتی لهم تنفعنی من غیر نسب، ونسبی لاتنفعنی بغیرولایه» ولایت من نسبت به پدرانم نزد من محبوب تر است از نسبی که به آنها دارم، زیرا ولایت من به ایشان با نبودن نسب، به من سود می بخشد در حالی که نسب من با نبودن ولایت برایم منفعت و فایده ای ندارد. «مشکاه الأنوار: 232».


179/86. درهمان کتاب از ابن عبّاس نقل می کند: حسد نورزیدم به علیعليه‌السلام نسبت به سوابق وفضایلش به مانند آنچه از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره او شنیدم که فرمود: ای گروه قریش؛ چگونه خواهید بود هنگامی که کافر شوید و مرا در میان لشکرگاهی ببینید که بر صورتهای شما می زنم.

جبرئیل نازل شد و به آن حضرت اشاره نمود و عرض کرد:

ای محمّد؛ بگو اگر خدا و علی بن ابی طالبعليه‌السلام بخواهند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «إن شاء اللَّه وعلیّ بن ابی طالب عليه‌السلام » اگر خدا و علی بن ابی طالبعليه‌السلام بخواهند.(1)

180/87. سیّد هاشم بحرانیقدس‌سره در کتاب «مدینه المعاجز » از کتاب «درر المطالب»(2) نقل کرده است:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هنگامی که برای جنگ تبوک از مدینه خارج شد علی بن ابی طالبعليه‌السلام را خلیفه وجانشین خود در میان اهلش قرار داد و دستور داد که در مدینه بماند، منافقین با حرف های نادرست خود به فتنه انگیزی شروع کردند و می گفتند: پیغمبر که علیعليه‌السلام را به همراه خود نبرده او را کوچک شمرده است.

این شایعه های منافقین که به گوش علیعليه‌السلام رسید اسلحه خود را برداشت و به دنبال پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به راه افتاد تا او را در منزلگاهی بین راه دید، عرض کرد: ای رسول خدا؛ منافقین گمان کرده اند اینکه شما مرا در مدینه باقی گذاشته اید و با خود نبرده اید بخاطر کوچک شمردن من است، آیا این درست است؟

____________________

1- الروضه: 140 ح 118، بحار الأنوار: 8/153 (چاپ سنگی)، مشارق الأنوار: 166 با کمی اختلاف.

2- مؤلّف آن سیّد ولیّ اللَّه فرزند سیّد نعمه اللَّه حسینی رضوی حائری است که از معاصرین پدر شیخ بهائیرحمه‌الله بوده است.


رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: آنها دروغ گفته اند و چنین چیزی نیست بلکه تو را جانشین خود قرار دادم برای اموری که من آنها را رها کرده ام، برگرد و در میان اهل من و اهل خودت جانشین من باش.

ألا ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلّا أ نّه لا نبیّ بعدی ؟

آیا خشنود نیستی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی، جز در مرتبه نبوّت که پیغمبری بعد از من نیست؟

آنگاه علیعليه‌السلام برگشت و پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به سفر خود ادامه داد.

اتّفاقاً در آن جنگ لشکر آن حضرت دچار شکست شد و لشکریان متواری گشتند و پا به فرار گذاشتند، جبرئیل بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل شد و عرض کرد:

خداوند به شما سلام رسانده و مژده فتح و پیروزی داده و شما را مخیّر نموده است که اگر بخواهی فرشتگان را برای نصرت و یاریت می فرستم و اگر بخواهی علیعليه‌السلام را بخوان تا بیاید.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دوّمی را اختیار فرمود، جبرئیل عرض کرد: صورت خود را به طرف مدینه برگردان و صدا بزن:

یا أبا الغیث، أدرکنی یا علی، أدرکنی یا علی .

یعنی ای علی مرا دریاب و به کمک من بشتاب.

سلمان می گوید: من هم از کسانی بودم که به دستور پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مدینه مانده بودم. روزی به باغی در بیرون شهر رفته بودم به علیعليه‌السلام برخورد کردم، آن حضرت بالای درخت خرما شاخه های آن را از درخت جدا می کرد و من در پایین درخت آنها را جمع می کردم، ناگهان شنیدم علیعليه‌السلام فرمود:«لبیّک»، آمدم، الآن آمدم. از درخت پائین آمد در حالیکه غم چهره اش را گرفته بود و اشک می ریخت.

عرض کردم: ای اباالحسن! چه شده و چه اتّفاقی افتاده است؟ فرمود:


لشکر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دچار شکست گردیده و اکنون مرا می خواند و به کمک می طلبد.

سپس به منزل فاطمهعليها‌السلام رفت و وقتی برگشت به من فرمود: قدم خود را در جای قدم من بگذار.

سلمان می گوید: دنبال او به راه افتادم و هفده قدم که برداشتم دو لشکر را دیدم و امامعليه‌السلام تا به آنجا رسید فریادی کشید که از صدای آن شکافی در میان دو لشکر افتاد و از یکدیگر جدا گشتند.

جبرئیل در این هنگام نازل شد و به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سلام کرد، و آن حضرت با خوشحالی سلام او راپاسخ گفت.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام به شجاعان لشکر دشمن حمله کرد، همگی متفرّق شدند و فرار کردند و خداوند کافران را با خشم و ناراحتی بدون اینکه سودی ببرند برگردانید( وَکَفَی اللَّه المُؤْمِنینَ القِتال ) (1) و خدا امر جنگ را از مؤمنان به سبب امیرالمؤمنینعليه‌السلام و قدرت و توانائی و همّت والای او کفایت کرد، و ازاو معجزه ای ظاهر ساخت که همه امّت از آن عاجز و ناتوانند، و از فضیلت حیرت انگیز او پرده برداشت که از مدینه به هفده قدم خود را به آنجا رسانید و صدای پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را از راه دور شنیدو آن را جواب گفت، و این از بزرگترین معجزات و بهترین دلیل است بر اینکه او در میان همه امّت بی نظیر است.(2)

181/88. بحرانیرحمه‌الله در تفسیر «برهان » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

یا علیّ من أحبّک ثمّ مات فقد قضی نحبه ومن أحبّک ولم یمت فهو ینتظر وما طلعت الشمس وما غربت إلّاظلّت علیه برزق وإیمان .

____________________

1- سوره احزاب، آیه 25.

2- مدینه المعاجز: 2/9 ح 354.


ای علی؛ کسی که تو را دوست داشته باشد و با دوستی تو از دنیا برود در راه خدا شهید گشته است و کسی که تو را دوست داردو هنوز مرگش فرا نرسیده باشد منتظر است(1) ، و خورشید طلوع و غروب نمی کند مگر اینکه بر او به رزق و ایمان سایه می افکند.(2)

182/89. در تفسیر امام حسن عسکریعليه‌السلام آن حضرت فرموده است:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لشکری به راه انداخت و علیعليه‌السلام را فرمانده آن ساخت، دو نفر از لشکریان به نام «حاطب» و «بریده» نیرنگ زده و او را فریب دادند و وقتی برگشتند درباره علیعليه‌السلام نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بدگوئی کردند، آن حضرت به گونه ای خشمگین شد که قبل از این قضیّه و بعد از آن او را آنگونه ندیده بودند، رنگ چهره اش تغییر کرد، رگهای گردنش ورم کرد، و اعضاء بدنش به لرزه درآمد. سپس فرمود:

یا بریده؛ إنّ قدر علیّ عليه‌السلام عنداللَّه أعظم من قدره عندکم، ألا اُخبرکم ؟

ای بریده؛ ارزش علیعليه‌السلام و حرمت او نزد خداوند به مراتب بیشتر از حرمت او نزد شما است، آیا گوشه ای از آن را برای شما بگویم؟

عرض کردند: بلی ای رسول خدا.

فرمود: خداوند تبارک و تعالی گروهی را در قیامت برمی انگیزد که کفّه میزان آنها از گناهان پر است، به آنها گفته می شود: اینها گناهان شما است پس حسنات و کارهای خوب شما کجاست؟ می گویند: پروردگارا؛ برای خود حسنات و کارهای خوب سراغ نداریم. آنگاه از پیشگاه الهی ندائی رسد که اگر شما برای خودتان کارهای خوب و ثواب سراغ ندارید من آن رامی شناسم و پاداش کاملی به شما در مقابل آن می دهم، سپس

____________________

1- اشاره به فرمایش پروردگار متعال در سوره احزاب، آیه 23 است:( مِنَ المُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّه عَلَیْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَن یَنْتَظِر وَما بَدَّلُوا تَبْدیلاً ) از میان مؤمنان مردان بزرگی هستند که به عهد و پیمان خود با خداوند وفا کردند، بعضی از آنان (حضرت حمزه و جعفرعليهما‌السلام ) در راه آن به درجه رفیعه شهادت رسیدند و بعضی (حضرت علیعليه‌السلام ) در انتظار شهادتند و هیچگونه عهد خود را تغییر ندادند.

2- تفسیر برهان: 3/303 ح7، به نقل از کافی: 8/306 ح 475.


ورقه کوچکی را باد به همراه می آورد و در کفّه حسنات آنها قرار می دهد، حسنات آنها بر گناهانشان به بیشتر از آنچه در میان آسمان و زمین است ترجیح پیدا می کند.

به یکی از آنها گفته می شود: دست پدر و مادر و برادران و خواهران و نزدیکان و آشنایان خود را بگیر و همه آنها را وارد بهشت کن.

اهل محشر می گویند: پروردگارا؛ گناهان آنها معلوم بود و دیدیم که کفّه بدی های آنها را پر کرده بود، امّا حسنات آنها که برآن همه گناهان ترجیح پیدا کرد نفهمیدیم چه چیزی بود.

خداوند تبارک و تعالی فرماید: ای بندگان من؛ یکی از آنها باقیمانده بدهی خود را نزد برادر مؤمن خود برده و به او گفته است: این پول را از من بگیر، و من ترا به خاطر اینکه به امیرالمؤمنینعليه‌السلام محبّت داری دوست دارم، دیگری به او پاسخ داده است: آن را به خاطر دوستی و محبّتی که به امیرالمؤمنینعليه‌السلام داری به تو واگذار کردم، و آنچه می خواهی در مال من تصرّف کن.

خداوند تبارک و تعالی از آن دو نفر به خاطر این عمل خشنود گشته و به عنوان قدردانی همه خطاها و گناهان آنها راآمرزید، و آن را در ضمن صحیفه اعمال و میزان آن دو قرار داد، و بهشت را برای ایشان و پدر و مادرشان واجب گردانید.سپس فرمود:

یا بریده، إنّ من یدخل النار ببغض علیّ أکثر من الخزف الّذی یرمی عند الجمار، فإیّاک أن تکون منهم .

ای بریده؛ همانا کسانی که به دشمنی علیعليه‌السلام داخل آتش دوزخ می شوند از پاره سنگ ها و سفال هایی که وقت رمی جمره رها می کنند بیشترند، پس بپرهیز که مبادا از ایشان باشی.(1)

183/90. بحرانیرحمه‌الله در کتاب «تفسیر برهان » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است

____________________

1- تفسیر منسوب به امام عسکریعليه‌السلام : 136 ح 70، بحار الأنوار: 38/66 ح6، تفسیر برهان: 3/337 ح3، تأویل الآیات: 2/468 ح 37.


که آیه شریفه( إنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی ) (1) را این گونه قرائت فرمود:( إنَّ عَلِیّاً لَلْهُدی ( 12 ) وَإنَّ لَه الآخرَهَ وَالاُولی ) ، و آن هنگامی بود که ازآن حضرت از قرآن سؤال شد، فرمود:

در قرآن شگفتیهایی است مثل فرمایش پروردگار( وَکَفَی اللَّهُ المُؤْمِنین القِتال ) (2) خداوند امر جنگ را به سبب علیعليه‌السلام از مؤمنان کفایت کرد، و مانند این فرمایش:( إنَّ عَلِیّاً لَلْهدی وإنَّ لهُ الآخرَه وَالاُولی ) ، همانا علیعليه‌السلام سرچشمه هدایت است و پادشاهی دنیا و آخرت از او است.(3)

184/91. در بعضی از کتاب های معتبر مناقب از علمای شیعه - تقریباً در ثلث اوّل آن - دیدم که از ابن جریر طبریرحمه‌الله روایت کرده و او با سند خویش از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند:

هنگامی که فرزندان حضرت یعقوب برادر خود یوسف را به چاه انداختند و نزد پدر برگشتند، حضرت یعقوبعليه‌السلام از آنها احوال یوسف را پرسش کرد، در جواب گفتند: گرگ او را خورد، یعقوبعليه‌السلام گفته آنها را نپذیرفت و تکذیب کرد.

آنها از نزد او خارج شدند و به صحرا رفتند، و برای اثبات گفته خود گرگی را پیدا کردند، و آن را خدمت پدر آوردند، گرگ زبان گشود و به یعقوب سلام کرد.

حضرت یعقوبعليه‌السلام از او پرسید: چرا پسرم را خوردی؟ عرض کرد: ای پیامبر خدا؛ به خدا قسم گوشت انسانی را هرگز نخورده ام و تو می دانی خوردن گوشت پیامبران و فرزندان آن ها بر وحشی ها حرام است، و من از این شهر شما نیستم وامروز به این شهر وارد شده ام.

به او فرمود: تو از کدام سرزمین هستی، و چه چیزی باعث شده است که اینجا بیایی؟

____________________

1- سوره اللیل، آیه 12.

2- سوره احزاب، آیه 25.

3- تفسیر برهان: 4/471 ح4، بحار الأنوار: 24/398 ح 122.


عرض کرد: از مصر آمده ام و از اینجا عبور کردم تا به خراسان روم و یکی از برادرانم را در آنجا ببینم.

یعقوب به او فرمود: به چه منظوری به زیارت او می روی؟

عرض کرد: با پدرت حضرت نوحعليه‌السلام در میان کشتی بودم، او از طریق جبرئیل فرمایش خداوند را حکایت کرد که فرموده است: کسی که برادر خود را در راه خدا زیارت کند و قصدش نشان دادن به دیگران و یا رساندن به گوش آنها نباشد ونخواهد که به خاطر این عمل از او تعریف کنند، خداوند برای هر قدمی که بردارد ده حسنه برایش بنویسد، و ده گناه او رااز بین ببرد، و ده درجه مقامش را بالا برد.

حضرت یعقوبعليه‌السلام فرمود: شما گروه حیوانات وحشی بر کارهائی که اطاعت پروردگار باشد پاداشی داده نمی شوید و برگناهان و نافرمانی ها کیفر نمی شوید پس چرا چنین می کنی؟ عرض کرد:

أجعل ثواب ذلک لعلیّ بن أبی طالب وصیّ سیّد المرسلین ولشیعته .

ثواب و پاداش آن را به علیعليه‌السلام وصیّ خاتم پیامبرانصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و شیعیان آن حضرت تقدیم می کنم.

حضرت یعقوب به فرزندانش فرمود: آنچه این گرگ می گوید بشنوید و بنویسید.

گرگ گفت: ما چهارپایان جز با پیامبران و جانشینان آنها صحبت نمی کنیم، لذا یعقوب خودش با او گفتگو کرد و به فرزندانش گفت تا آنها بنویسند. آنگاه فرمود: برای این گرگ زاد و توشه سفر فراهم کنید.

گرگ گفت: هرگز توشه ای به همراه برنداشته ام و احتیاجی به توشه ای که شما برایم فراهم کنید ندارم.

یعقوب فرمود: چرا چنین می کنی و منشأ این فکر تو چیست؟

گفت: به خداوندی معتقدم که بدن ها را آفریده و روزی برای آنها آماده کرده و او هیچ بدنی را بدون روزی نخواهد گذاشت.(1)

____________________

1- نوادر المعجزات: 62 ح27.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : ظاهراً بین حدیث 30 - که در باب اوّل گذشت و در آن گرگی با چوپان صحبت کرد - واین حدیث که گرگ گفت: ما فقط با پیامبران و جانشینان آنها صحبت می کنیم، تناقض است.

و ممکن است برای برطرف شدن تناقض بگوییم: در حدیث سابق که گرگ با غیر پیامبر و وصیّ پیامبر صحبت کرد به اعجاز رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و تصرّف ولایی آن حضرت بود، و معلوم است که چنین چیزی حتّی از جمادات هم صورت گرفته است و از حیوانات به طریق اولی تحقّق پیدا می کند.

و امّا در این روایت که سخن نگفته است اجازه پروردگار نبوده است و بدون آنکه خداوند اجازه دهدیا پیغمبرش در مقام اعجاز زبان او را گویا کند سخن گفتن آنها ممکن نیست.

185/92. صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر الدرجات » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هنگامی که خداوند مرا به آسمانها بالا برد و با من گفتگو کرد، قسمتی از آن گفتگوها این بود که فرمود:

یا محمّد، علیّ الأوّل و علیّ الآخر والظاهر والباطن وهو بکلّ شی ء علیم .

ای محمّد؛ علی اوّل است، علی آخر و ظاهر و باطن است و او هر چیزی را می داند.

عرض کردم: خداوندا؛ آیا این اوصاف تو نیست؟ آنگاه - بعد از توصیف خودش آن جملات را برایم تفسیر کرد و - فرمود:

علی اوّل است یعنی اوّل کسی از امامان است که از او میثاق گرفتم.

علی آخر است یعنی آخر کسی است که او را قبض روح می کنم و او جنبنده ای است که با مردم تکلّم خواهد کرد.

ای محمّد؛ علی ظاهر است یعنی همه آنچه را که به تو از طریق وحی


گفتم برای او ظاهر کردم.

یا محمّد؛ علیّ الباطن، أبطنته سرّی الّذی أسررته إلیک، فلیس فیما بینی وبینک سرّ دونه .

یا محمّد؛ علیّ علیم بکلّ ما خلقت من حلال أو حرام .

ای محمّد! علی باطن است یعنی آن سرّی که تو را از آن باخبر کردم و تو پنهان کردی؛ در باطن علی هم قرار دادم و او در نهان دارد، پس سرّی بین من و تو نیست که او نداند.

ای محمّد؛ علی به آنچه از حلال یا حرام آفریده ام عالم است و آن را می داند.(1)

186/93. درهمان کتاب از ابو رافع نقل می کند: هنگامی که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علیعليه‌السلام را در روز خیبر خواند و آب دهان به چشمان او مالید به او فرمود:

وقتی قلعه را فتح کردی در بین مردم بایست، خداوند چنین دستوری به من فرموده است.

ابو رافع گوید: علیعليه‌السلام به راه افتاد و من به همراه او بودم، هنگام صبح قلعه خیبر را گشود، و در بین مردم توقّف کرد و ایستاد، توقّف او مدّتی طول کشید و مردم گفتند: علیعليه‌السلام با پروردگارش راز و نیاز می کند، پس از آن دستور داد شهری را که فتح کرده است بگیرند و به تصرّف خود درآورند.

ابو رافع گوید: نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شدم و جریان را عرض کردم و گفتم که علیعليه‌السلام همانطور که امر فرمودید بین مردم مدّتی ایستاد، و عدّه ای که چنین دیدند گفتند: خداوند با علیعليه‌السلام رازگوئی می کند.

پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

____________________

1- بصائر الدرجات: 514 ح 36، بحار الأنوار: 18/377 ح 82، و40/38 ح73، و94/180 ح7 و آن را در ج: 53/68 ح65 به نقل از مختصر بصائر الدرجات: 63 نقل کرده است.


نعم یا أبا رافع، إنّ اللَّه ناجاه یوم الطائف، و یوم عقبه تبوک، ویوم حنین .

بلی ای ابو رافع؛ خداوند در روز فتح قلعه طائف و در روز جنگ تبوک و حنین با علیعليه‌السلام گفتگو کرد.(1)

187/94. و در همان کتاب از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به اهل طائف فرمود:

لأبعثنّ إلیکم رجلاً کنفسی یفتح اللَّه به الخیبر .

مردی را به سوی شما می فرستم که نفْس من و به منزله جان من است، خداوند خیبر را به دست او می گشاید.

و هنگامی که صبح گردید علیعليه‌السلام را خواند و به او فرمود: به طرف طائف برو، سپس بعد از آنکه علیعليه‌السلام داخل طائف شد پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دستور داد تا به سوی او کوچ کنند. و وقتی به آنجا رسیدند علیعليه‌السلام را در بالای کوه مشاهده کردند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود: همانجا بمان، و او در آنجا ماند.

راوی گوید: صدایی همانند صدای رعد شنیدیم از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سؤال شد: این چه صدائی است؟ فرمود:

إنّ اللَّه عزّوجلّ یناجی علیّاً عليه‌السلام .

خداوند تبارک و تعالی با علیعليه‌السلام گفتگو می کند.(2)

188/95.محمّد بن جعفر قرشی در کتابش از جابر بن عبداللَّه نقل می کند:

امیرالمؤمنینعليه‌السلام دوستی یهودی داشت که با آن حضرت مأنوس بود و اگر آن حضرت کاری داشت انجام می داد. تا آنکه یهودی از دنیا رفت، علیعليه‌السلام به حال او محزون شد و برای او دچار وحشت شدیدی گردید.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در حالیکه خندان بود به علیعليه‌السلام نگاهی کرده و فرمود:

____________________

1- بصائر الدرجات: 411 ح 5، بحار الأنوار: 39/154 ح 11، غایه المرام: 527 ح 11، الإختصاص: 322.

2- بصائر الدرجات: 412 ح 10، بحار الأنوار: 39/155 ح 16، غایه المرام: 528 ح 16.


ای اباالحسن؛ آن رفیق یهودی تو چه شد؟

علیعليه‌السلام عرض کرد: او مُرد و از دنیا رفت.

فرمود: برای او محزون شدی و وحشت کردی؟

عرض کرد: بلی ای رسول خدا.

فرمود: آیا دوست داری او را ببینی؟

عرض کرد: بلی پدر و مادرم به فدای شما.

فرمود: سر خود را بالا بگیر و نگاه کن.

وقتی نگاه کرد پرده ها تا آسمان چهارم از مقابل چشمان او کنار رفت و در آنجا گنبد سبز رنگی را از زبرجد دید که به قدرت الهی بدون تکیه گاهی معلّق است. فرمود:

یا أباالحسن هذا لمن یحبّک من أهل الذمّه والیهود والنصاری والمجوس، وشیعتک المؤمنون معی ومعک غداًفی الجنّه .

ای اباالحسن؛ این جایگاه کسانی از اهل ذمّه و یهود و نصاری و مجوس است که تو را دوست دارند، ولی شیعیان تو فردای قیامت در بهشت کنار من و تو هستند.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این منزلت و مقام را برای دوستان غیر مسلمان امیرالمؤمنینعليه‌السلام بعید ندانید، زیرا می گوئیم: نظیر آن نسبت به انوشیروان که پادشاه کافر و عادل بود و غیر او نقل شده که: اگر چه به خاطر کافر بودن جایگاه آنها دوزخ است ولی در آنجا عذاب نمی شوند، و کاملاً واضح است که ولایت ائمّه طاهرینعليهم‌السلام و محبّت آنها نسبت به این صفات نیکو از ارزش و عظمت بیشتری برخوردار است، و لذا آنها که محبّت اهل بیتعليهم‌السلام را داشته باشند از جایگاه برتری بهره مند می شوند.

189/96. مجلسیرحمه‌الله در کتاب «بحار الأنوار » از کامل بن ابراهیم نقل می کند که گفت: پیش از آنکه خدمت امام عسکریعليه‌السلام برسم با خود گفتم: از آن

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 3/200 (با کمی اختلاف).


حضرت سؤال کنم آیا اینگونه نیست که تنها کسانی وارد بهشت می شوند که عقیده آنها و گفتار آنها مثل عقیده و گفتار من باشد؟

وقتی بر آن حضرت وارد شدم دیدم لباس نرم و لطیف سفید رنگی پوشیده است. با خود گفتم: ولیّ خدا و حجّت پروردگار خودش چنین لباسی می پوشد و به ما دستور می دهد که نسبت به برادران دینی گذشت داشته باشیم و از پوشیدن مانند آن نهی می کند.

امام عسکریعليه‌السلام در حالیکه تبسّم می کرد، آستین مبارک را بالا زد و به او نشان داد که لباس پشمین زبرسیاهی به تن دارد، فرمود:

هذا للَّه وهذا لکم .

این برای خداست و آنچه دیدی به خاطر شما است.

آنگاه بر او سلام کردم و کنار دری که پرده ای بر آن آویزان بود نشستم، بادی وزید و آن پرده را کنارزد، چشمم به کودک ماه پاره ای افتاد که حدود چهار سال بیشتر سنّ او نبود، به من فرمود:

ای کامل بن ابراهیم! خدمت ولیّ خدا و حجّت پروردگار و درِ رحمت او آمده ای تا سؤال کنی آیا جز کسانی که معرفت توو گفتار تو را دارند کسی وارد بهشت می شود؟

عرض کردم: بلی به خدا قسم همین مقصود من بوده است. فرمود:

اگر چنین باشد افراد بسیار کمی داخل بهشت می شوند، به خدا قسم گروهی وارد بهشت می شوند که به آنها حقّیه گفته می شود.

عرض کردم: ای سرور من؛ آنها چه کسانی هستند؟ فرمود:

قوم من حبّهم لعلیّ عليه‌السلام یحلفون بحقّه ولایدرون ما حقّه وفضله .

اشخاصی هستند که به خاطر دوستی با علیعليه‌السلام به حقّ علیعليه‌السلام قسم می خورند و چیزی از حقّ او و فضایل او نمی دانند.

بعد از مدّتی سکوت کرد و سپس فرمود:


وجئت تسأله عن مقاله المفوّضه کذبوا بل قلوبنا أوعیه لمشیّه اللَّه، فإذا شاء شئنا .

و آمده ای از گفتار مفوضّه سؤال کنی، آنها دروغ می گویند بلکه دلهای ما ظرف مشیّت الهی است، هرگاه او بخواهد ما نیز می خواهیم.

و خداوند فرموده است:( وَما تَشاؤُونَ إلّا أنْ یَشاء اللَّه ) (1) «نمی خواهند جز آنچه را که خداوند بخواهد».

کامل گوید: سپس پرده به حال اوّل برگشت و من هرچه کردم نتوانستم آن را کنار بزنم، بعد امام عسکریعليه‌السلام به من نگاهی کرد و با تبسّم فرمود: ای کامل؛ چرا هنوز نشسته ای، مگر حجّت بعد از من به سؤالات تو پاسخ نگفت؟

من برخاستم و از منزل امامعليه‌السلام خارج شدم، و بعد از آن جریان او را ندیدم.

ابو نعیم گوید: من کامل را ملاقات کردم و از خودش این حدیث را سؤال کردم و او برایم همین گونه نقل کرد.(2)

190/97. در تفسیر امام عسکریعليه‌السلام آن حضرت از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند که فرمود:

ای اباالحسن؛ خداوند به خاطر آن عملی که انجام دادی به اندازه ای پاداش و فضیلت به تو مرحمت فرمود که کسی جز او نمی داند، روز قیامت نداکننده ای بانگ زند: أین محبّو علیّ بن أبی طالبعليه‌السلام ؟ دوستان علی بن ابی طالبعليه‌السلام کجا هستند؟

گروهی از اشخاص صالح و نیکوکار بپا خیزند، به آنها گفته شود:

خذوا بأیدیکم من شئتم من عرصات القیامه فأدخلوهم الجنّة،

____________________

1- سوره دهر، آیه 30.

2- غیبة طوسی: 159، بحار الأنوار: 25/336 ح 16، و 52/50 ح 35. و در ج: 50/253 ح7، و70/117 ح5، و72/163 ح 20، و79/302 ح 12بخش هایی از حدیث ذکر گردیده است.


وأقلّ رجل منهم ینجو بشفاعته من أهل تلک العرصات ألف ألف رجل .

در این عرصه قیامت جستجو کنید و هر کسی را که می خواهید دست او را گرفته و به بهشت وارد کنید، در میان آنها کسی که بهره شفاعت او از دیگران کمتر است به شفاعت او یک میلیون نفر از آن عرصه قیامت نجات پیدا می کنند.(1)

191/98. محمّد بن یعقوبرحمه‌الله در کتاب «کافی» از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

هنگامی که قیامت فرا رسد و خداوند تمام مخلوقات خود را که از ابتدای خلقت آفریده برای محاکمه گرد آورد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنینعليه‌السلام را بخوانند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را جامه سبز رنگی بپوشانند که بین مشرق و مغرب را روشن کند، علیعليه‌السلام را نیز چنین جامه ای بپوشانند، بعد از آن جامه زیبای گلرنگ بلندی را به اندام مبارک رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بپوشانند که به خاطر آن بین مشرق و مغرب نورانی و روشن گردد، به علیعليه‌السلام هم چنین جامه ای بپوشانند.

ثمّ یدعی بنا فیدفع إلینا حساب الناس، فنحن واللَّه ندخل أهل الجنّه الجنّه، وأهل النار النار .

سپس ما را بخوانند و حساب مردمان را به ما واگذار کنند، بخدا قسم ما اهل بهشت را وارد بهشت و اهل دوزخ را وارد دوزخ کنیم.

آنگاه پیامبران را بخوانند، همگی در دو صف کنار عرش الهی بایستند تا از حساب خلق فارغ شویم، وقتی که اهل بهشت داخل بهشت و اهل دوزخ داخل آتش شدند پروردگار عالم علیعليه‌السلام را مأموریّت دهد که هر کدام از اهل بهشت را درجایگاه خودش به حسب مراتبی که دارند ساکن گرداند و حوران بهشتی را به ازدواج آنها درآورد و بخدا قسم کسی که برنامه ازدواج اهل بهشت را در بهشت فراهم می کند، و عقد ازدواج آنها

____________________

1- تفسیر منسوب به امام عسکریعليه‌السلام : 110، بحار الأنوار: 42/28 ضمن ح 8.


را می خواند علیعليه‌السلام است و جز او کسی چنین منصبی ندارد و این بخاطر اعزاز و اکرام خداوند نسبت به او است و فضیلتی است که او را به آن برتری داده و منّت نهاده است.

و بخدا قسم او است که اهل آتش را به آتش افکند، و او است که وقتی اهل بهشت در آن وارد شدند درهای بهشت را ببندد، و وقتی اهل دوزخ در آن داخل شدند درهای جهنّم را ببندد.

فإنّ أبواب الجنّه إلیه وأبواب النار إلیه .

و اختیار درهای بهشت و جهنّم به او واگذار شود.(1)

192/99. سیّد بن طاووسرحمه‌الله در کتاب «الیقین » از طریق اهل سنّت نقل می کند:

امیرالمؤمنینعليه‌السلام در مکّه بر صفا قدم می زد ناگهان پرنده ای را که شبیه کبک است دید که روی زمین راه می رود، وقتی در مقابل امیرالمؤمنینعليه‌السلام قرار گرفت، حضرت علیعليه‌السلام به او سلام کرد، پرنده عرض کرد: سلام بر شما و رحمت و برکات خداوند بر شما باد ای امیر مؤمنان. فرمود:

ای پرنده؛ اینجا چه می کنی؟

عرض کرد: ای امیر مؤمنان؛ من چهار صد سال است در این مکان خدا را تسبیح می گویم و به تقدیس و تمجید اومشغولم و او را به طور کامل عبادت می کنم.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: ای پرنده؛ صفا سرزمینی است که در آن خوردنی و آشامیدنی نیست، برای تهیّه آن چه می کنی؟عرض کرد:

وقرابتک من رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یا أمیرالمؤمنین إنّی کلّما جعت دعوت اللَّه لشیعتک ومحبّیک فأشبع، وإذا ضمئت دعوت اللَّه علی مبغضیک وغاصبیک فأروی .

به خویشاوندی شما با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قسم، هر گاه گرسنه می شوم برای شیعیان و دوستان شما دعا می کنم سیر می شوم، وهر گاه تشنه می شوم

____________________

1- الکافی: 8/159 ح 154، الوافی: 5/526 ح 19، تفسیر برهان: 4/455 ح 1، بحار الأنوار: 7/337 ح 24 و 27/316 ح 14 به نقل از محتضر: 155.


دشمنان شما و غاصبین حق شما را نفرین می کنم سیراب می شوم.(1)

193/100. شیخ طوسیقدس‌سره در کتاب «امالی » از امام باقرعليه‌السلام نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

کیف بک یا علیّ إذا وقفت علی شفیر جهنّم وقدمت الصراط وقیل للناس: جوزوا وقلت لجهنّم: هذا لی وهذالک ؟

ای علی؛ چگونه خواهی بود وقتی که بر لبه جهنّم بایستی و مردم را دستور دهند که بر صراط عبور کنند، آنگاه به جهنّم بگوئی: این برای تو، و این دیگری برای من، یعنی عدّه ای را به جهنّم حواله کنی و عدّه ای را از جهنّم نجات دهی؟

علیعليه‌السلام عرض کرد: ای رسول خدا؛ آنها که به سلامت عبور می کنند چه کسانی هستند؟ فرمود:

اُولئک شیعتک معک حیث کنت .

آنها شیعیان تو می باشند که هر کجا باشی با تو خواهند بود.(2)

و شاعر چه نیکو سروده است:

أباحسن ولاؤک لی أمان

إذا زفرت علی الخلق الجحیم

وکیف یخاف حرّ النار عبد

یوالیکم وأنت لها قسیم

ای علی دوستی و ولایت تو برای من امان است، وقتی که جهنّم بر آدمیان شعله کشد.

و چگونه از حرارت آتش بترسد بنده ای که شما را دوست داشته باشد، زیرا تو قسمت کننده آن هستی.

194/101.شیخ صدوق رحمه‌الله از امام صادقعليه‌السلام از طریق پدرانش - که درود خدا بر آنها باد - نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:

____________________

1- الیقین: 72 ب 92، الفضائل: 162، الروضه: 36، بحار الأنوار: 41/235 ح 6.

2- امالی طوسی: 94 ح 55 مجلس 3، بحار الأنوار: 39/197 ح 8.


ای علی؛ امّتم در عالم ذر به من نشان داده شدند و برایم آشکار گردیدند به طوری که کوچک و بزرگ آنها را دیدم در حالی که روح بودند و اجساد آنها هنوز آفریده نشده بود، در آنجا من به تو و شیعیانت عبور کردم و برای شما طلب مغفرت کردم.

علیعليه‌السلام عرض کرد: ای رسول خدا! در مورد شیعیانم بیشتر برایم بگو.

فرمود:یا علیّ؛ تخرج أنت وشیعتک من قبورکم ووجوهکم کالقمر لیله البدر، قد فرّجت عنکم الشدائد، وذهبت عنکم الأحزان، تستظلّون تحت العرش، یخاف الناس ولاتخافون، ویحزن الناس ولاتحزنون، وتوضع لکم مائده، والناس فی المحاسبه .

ای علی! تو و شیعیانت از میان قبرهای خود بیرون می آئید در حالیکه چهره هایتان مثل ماه شب چهارده می درخشد، سختی ها از شما برطرف شده و غم ها و غصّه ها از شما زایل گشته است، عرش الهی بر شما سایه می افکند، مردمان دیگر می ترسند وشما نمی ترسید، آنها غمناکند و شما هیچگونه غمی ندارید، و برای شما سفره بگسترانند در حالیکه مردم مشغول حساب هستند.(1)

195/102. خوارزمی که از علمای اهل سنّت است در کتاب «مناقب » از ابن مسعود نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

اوّل کسی که از اهل آسمان علیعليه‌السلام را برای خود برادر گرفت اسرافیل بود، و بعد از او میکائیل و جبرئیل بودند و اوّل کسانی که از اهل آسمان به دوستی علیعليه‌السلام مفتخر گردیده اند فرشتگانی هستند که عرش الهی را به دوش دارند، بعد ازآنها رضوان است که خزانه دار بهشت است و بعد از او فرشته قبض روح یعنی عزرائیل است.

وإنّ ملک الموت یترحّم علی محبّی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام کما یترحّم علی الأنبیاء عليهم‌السلام .

____________________

1- فضائل الشیعه: 68 ح 27، بحار الأنوار: 7/180 ح 20، و 68/27 ح 50، بصائر الدرجات: 84 ح 5.


و او به دوستان علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام رحم می کند همانطور که بر پیامبران ترحّم می نماید.(1)

196/103. امام عسکریعليه‌السلام از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند که فرمود:

معاشر عباد اللَّه علیکم بخدمه من أکرمه اللَّه بالإرتضاء، وحباه بالإصطفاء، وجعله أفضل أهل الارض والسماء بعد محمّد سیّد الأنبیاء علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام ، وبموالاه أولیائه ومعاداه أعدائه .

ای بندگان خدا؛ بر شما باد به خدمت کردن کسی که خدا او را اکرام کرد و گرامی داشت، به اینکه اورا پسندید و از میان خلق خود برگزید و به او رتبه اصطفاء عطا کرد، و او را بهترین اهل آسمانها و زمین بعد از محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که سرور انبیاء است قرار داد،و بر شما باد به دوستی کردن با دوستان آن حضرت یعنی علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام و دشمنی کردن با دشمنان او.

و کلام خود را ادامه داد تا اینکه فرمود:

فردای قیامت یکی از شیعیان او را می آورند در حالیکه خداوند در کفّه گناهان او گناهانی بزرگتر و سنگین تر از کوههای استوار و دریاهای موّاج قرار داده است، مردمی که آن را نظاره می کنند می گویند: این بنده خدا هلاک شد و شکّی ندارند که از نابودشدگان است و در عذاب الهی برای همیشه باید گرفتار باشد.

آنگاه از پیشگاه پروردگار ندائی رسد: ای بنده خطاکار؛ اینها گناهانی است که ترا به هلاکت افکنده است، آیا در مقابل آن حسنات و خوبی هائی داری که ترا به آنها پاداش دهم و به رحمت خود وارد بهشت کنم؟

آن بنده خدا با سرافکندگی گوید: خدایا نمی دانم.

دوباره منادی پروردگار گوید: خداوند تبارک و تعالی می فرماید: در این صحنه پهناور قیامت فریاد بزن و بگو: من فلانی پسر فلانی و اهل فلان شهر هستم، اسیر گناهان خود که مانند کوهها و دریاها سنگین

____________________

1- مناقب خوارزمی: 72 ح 49، مناقب ابن شهراشوب: 2/32، ینابیع المودّه: 133، کشف الغمّه: 1/103، غایه المرام: 580 ح 26، إرشاد القلوب: 2/50، بحار الأنوار: 38/335 ضمن ح 10، و 39/110 ح 17، مائه منقبه: 132 منقبت 64.


است شده ام و کارهای خوبی درمقابل آنها ندارم، کدامیک از شما در میان این محشر هستید که من به او احسانی یا بخششی کرده باشم، به پاداش آن اکنون به فریاد من برسد، زیرا الآن وقت احتیاج من به آن است.

آن بنده خدا هم طبق فرمان الهی چنین فریادی در آنجا بزند، اوّل کسی که در میان اهل محشر به او جواب دهد علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام است، می فرماید:

لبّیک لبّیک أیّها الممتحن فی محبّتی، المظلوم بعداوتی .

لبیّک لبیّک؛ ای کسی که در محبّت و دوستی من امتحان شدی و به خاطر دشمنی با من مورد ظلم و ستم دشمنانم واقع شدی.

سپس امامعليه‌السلام با عدّه زیادی به فریاد او می رسند گرچه عدّه آنها از طلبکاران او کمتر است. آنگاه آن گروهی که همراه علیعليه‌السلام آمده اند به آن حضرت می گویند: ما برادران ایمانی این شخص هستیم، او به ما نیکی می کرد و ما را اکرام واحترام می نمود و در معاشرت و برخوردهایش با ما با همه احسان و بخششی که داشت تواضع می کرد، ما از همه طاعتها وثوابهای خود گذشتیم و آنها را به او بخشیدیم.

علیعليه‌السلام گوید: پس شما خودتان چگونه و به چه عملی وارد بهشت می شوید؟

عرض می کنند: ما به رحمت بی نهایت الهی که هر کس شما را دوست داشته باشد شامل حال او می گردد.

مرتبه دیگر از ناحیه پروردگار ندائی رسد که ای برادر رسول خدا، اینها برادران مؤمن او بودند و به او چنین بخششی کردند تو چه احسانی به او می کنی؟ من که بین او و گناهانش حاکم هستم گناهان او را که بین من و او بوده به خاطر دوستی اش با تو بخشیدم، امّا گناهانی که بین او و بندگانم صورت گرفته و ستمی که به آنها کرده و بدهکاریش به آنها باید بررسی شود و محاکمه گردد و تا از آنها خلاص نشود نجات پیدا نمی کند.

علیعليه‌السلام گوید: خداوندا؛ آنچه مرا دستور دهی انجام خواهم داد. خداوند تبارک و تعالی می فرماید: برای آنها که طرف دعوا هستند و با او


نزاع دارند ضمانت کن که ستمی که به آنها شده جبران کنی. علیعليه‌السلام نیز چنین کند و به آنها بفرماید آنچه از ثواب و پاداش در مقابل ستمی که به شما شده از من بخواهید عطا کنم. آنها می گویند:

یا أخا رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تجعل لنا بإزاء ظلاماتنا قبله ثواب نفس من أنفاسک لیله بیتوتتک علی فراش محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

ای برادر رسول خدا؛ فقط ثواب یک نفس کشیدن تو را در آن شبی که در جایگاه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خوابیدی تا جان او را حفظ کنی از تو درخواست می کنیم.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام آن را می پذیرد و ثواب یک نفس کشیدن خود را در آن شب به آنها می بخشد.

آنگاه خداوند تبارک و تعالی به آنها می فرماید: اکنون ای بندگان من؛ نگاه کنید به آن مقاماتی که نائل شدید از ناحیه علیعليه‌السلام در مقابل آن ستمی که به شما شده بود، و قصرهای بهشتی را به ایشان نشان دهد، و چون آن ها مراتب و منازل خودرا که نه چشمی آنها را دیده و نه گوشی اوصافش را شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده ببینند عرض کنند: خداوندا؛ آیا از بهشت تو چیزی باقی مانده است؟ و بعد از این بخششی که به ما کردی و قصرها و جایگاههائی که در اختیار ما قراردادی بقیّه بندگان مؤمن و انبیاء و صدّیقین و شهداء و صلحاء کجا وارد می شوند؟ و آنها خیال می کنند که بهشت به طور کامل در تصرّف آنها درآمده است.

سپس ندائی از ناحیه پروردگار به گوش آنها رسد که ای بندگان من، آنچه مشاهده کردید ثواب یک نفَس از نفَسهای علیعليه‌السلام است که شما از او درخواست کردید و او به شما بخشید، اکنون به برکت آن وارد بهشت شوید و آنها را در تصرّف خود درآورید، آنگاه در آنجا می بینند مقداری که خداوند به ممالک علیعليه‌السلام افزوده و آن چندین برابر آن است که علیعليه‌السلام ازطرف آن به طلبکاران او بخشیده است و اندازه اش را جز خداوند کسی نمی داند.

سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:


( أ ذلکَ خَیْرٌ نُزُلاً أمْ شَجَرَهُ الزقُّوم ) (1) ، آیا این مقام عالی بهتر است یا شجره زقّوم که برای مخالفین برادر و جانشینم علی بن ابی طالبعليه‌السلام آماده شده است.(2)

197/104. محمّد بن حسن صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر » و همچنین شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی» ازحذیفهرحمه‌الله نقل می کند که گفت:

از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود:

ما من عبد ولا أمه یموت وفی قلبه مثقال حبّه خردل من حبّ علیّ عليه‌السلام إلّا أدخله اللَّه عزّوجلّ الجنّه .(3)

هر مرد یا زنی بمیرد و در دلش به اندازه دانه خردلی از دوستی علیعليه‌السلام باشد خداوند تبارک و تعالی او را داخل بهشت می گرداند.

198/105.بُرسی رحمه‌الله از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند که فرمود:

حبّ علیّ بن أبی طالبعليه‌السلام شجره أصلها فی الجنّه وأغصانها فی الدنیا، فمن تعلّق بغصن منها جرّه إلی الجنّه.

محبت و دوستی علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام همانند درختی است که ریشه آن در بهشت و شاخه هایش در دنیا باشد، هر کس به شاخه ای از آن بیاویزد، او را به بهشت بکشاند.

و در روایتی فرموده است:

إنّ حبّ علیّ سیّد الأعمال .

دوستی علی بهترین عمل و سرور همه اعمال است.(4)

199/106. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «روضه الفضائل » از ابن عبّاس نقل می کند

____________________

1- سوره صافّات، آیه 62.

2- تفسیر منسوب به امام عسکریعليه‌السلام : 127، بحار الأنوار: 8/59 ح 82، و 68/106 ح 20، تأویل الآیات: 1/90 ح 78، تفسیر برهان: 1/64 ح 1، حلیه الأبرار: 2/155 ح 1.

3- امالی طوسی: 330 ح 107 مجلس 11، بحار الأنوار: 39/246 ح 2.

4- فضائل ابن شاذان: 148 سطر 5، الروضه فی الفضائل: 27، بحار الأنوار: 40/46 ح 83، مناقب خوارزمی: 324، مدینه المعاجز: 2/365 ضمن ح 607.


که گفت: علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد، به آن حضرت عرض کردند: امیرالمؤمنینعليه‌السلام آمد. پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

إنّ علیّاً سمّی بأمیرالمؤمنین من قبلی .

او قبل از من به این نام یعنی «امیرالمؤمنین» نامیده شده است.

عرض کردند: قبل از شما ای رسول خدا؟

فرمود: و پیش از عیسی و موسی.

عرض کردند: پیش از عیسی و موسی ای رسول خدا؟

فرمود: و پیش از سلیمان بن داود.

و هر یک از پیامبران را تا حضرت آدمعليه‌السلام نام برد، سپس فرمود:

خداوند هنگامی که گِل آدم را سرشت، در مقابل چشمان او مروارید درشتی را آویزان کرد که تسبیح و تقدیس خدا می کرد، فرمود:

لاُسکنّنک رجلاً أجعله أمیرالمؤمنین أجمعین فلمّا خلق اللَّه علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام أسکنه فی الدرّه فسمّی أمیرالمؤمنین قبل خلق آدم عليه‌السلام .

مردی را در تو ساکن می کنم که او را امیر همه مؤمنان قرار می دهم، و وقتی که علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را آفرید او را در آن مروارید قرار داد، پس قبل از آفرینش آدم، علیعليه‌السلام «امیرالمؤمنین» نامیده شد.(1)

200/107. در کتاب «تاریخ بغداد » از طریق اهل سنّت از بلال بن حمامه نقل می کند که گفت:

روزی پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نزد ما تشریف آورد در حالیکه چهره مبارکش مانند ماه می درخشید، ابن عوف عرض کرد: ای رسول خدا؛ چهره شما را شادمان می بینم. فرمود:

____________________

1- فضائل ابن شاذان: 104، الروضه: 5، بحار الأنوار: 37/337 ح 77، مدینه المعاجز: 1/71 ح 21، حلیه الأبرار: 2/13 ح4، غایه المرام: 26 ح 31. در حدیث دیگری، حذیفه از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود: حضرت علیعليه‌السلام «امیرالمؤمنین» نامیده شد در حالی که آدم هنوز بین روح و جسد بود. «بحار الأنوار: 40/77».


مژده و بشارتی درباره برادر و پسر عمّم علیعليه‌السلام و دخترم فاطمهعليها‌السلام از طرف پروردگار به من رسیده است و آن این است که خداوند علیعليه‌السلام را به فاطمهعليها‌السلام تزویج نمود، و رضوان خزانه دار بهشت را دستور داد که درخت طوبی را تکان دهد، و آن برگه ها و کاغذهائی به عدد دوستان اهل بیت بار آورد و از پائین درخت فرشتگانی را از نور آفرید، و به هر یک از آنها سند و قباله ای مرحمت فرمود.

فإذا استوت القیامه بأهلها، نادت الملائکه فی الخلائق، فلا تلقی محبّاً لنا أهل البیت إلاّ دفعت إلیه صکّاً .

قیامت که برپا گردد، آنها در میان مردم ندا کنند و به هر یک از دوستان اهل بیت که برخورد کنند یکی از آن قباله ها (که مربوطبه آزادی آنها از آتش است) مرحمت کنند.(1)

و در روایتی فرموده اند:أنّه یکون فی الصکوک براءه من العلیّ الجبّار لشیعه علیّ وفاطمه عليهما‌السلام من النار .

این قباله ها سند رهائی شیعیان علی و فاطمهعليهما‌السلام از آتش است که خداوند آن را امضاء کرده است.

201/108. شاذان بن جبرئیل قمیقدس‌سره در کتاب «فضائل » از عمّار بن یاسر رضی الله عنه روایت کرده است که گفت:

امیرالمؤمنینعليه‌السلام در سکّو و جایگاه قضاوت نشسته بود که شخصی بنام «صفوان اکحل» وارد شد وعرض کرد: من یکی از شیعیان شما هستم و گناهانی را مرتکب شده ام، اکنون می خواهم مرا از آنها پاک کنی تا هنگامی که به آخرت منتقل می شوم گناهی به همراه نداشته باشم.

امامعليه‌السلام فرمود: بزرگترین گناه تو چیست؟

____________________

1- تاریخ بغداد: 4/210 ح 1897، مائه منقبه: 166 منقبت 92، بحار الأنوار: 27/117 ح 96.


عرض کرد: من با کودکان و پسربچّه ها لواط می کنم. فرمود:

کدامیک را بیشتر دوست داری؟ یک ضربت که باذوالفقار (1) بر تو وارد آورم یا دیواری را به رویت خراب کنم و یا تو را درآتش افکنم، این پاداش کسی است که چنین معصیتی را مرتکب شود.

عرض کرد: ای مولای من؛ مرا در آتش بسوزان تا از آتش آخرت نجات پیدا کنم. علیعليه‌السلام به عمّار فرمود:

هزار دسته از شاخه های نی جمع آوری کن تا فردا آتش را افروخته کنیم و او را در آن آتش بیندازیم و به آن شخص فرمود: برو وصیّتهای خود را نسبت به آنچه باید بگیری یا بپردازی انجام بده.

او رفت و دستور امامعليه‌السلام را عمل کرد، اموالش را بین فرزندان خود تقسیم کرد، و هر کس حقّی بر اوداشت آن را به او رسانید، سپس در حجره امیرالمؤمنینعليه‌السلام که در خانه نوح قسمت شرقی مسجد کوفه است شب را بیتوته کرد.

صبح هنگامی که امیرالمؤمنینعليه‌السلام نمازش را خواند به عمّار فرمود:

در میان کوفه صدا بزن تا مردم از خانه ها خارج شوند و ببینند امیرالمؤمنین چگونه حکم خدا را اجرا می کند.

عدّه ای گفتند: چگونه علیعليه‌السلام می خواهد یکی از شیعیان و دوستان خود را بسوزاند، او هم اکنون می خواهد این شخص را به آتش بسوزاند و با این کار امامت او باطل می گردد. این مطلب به گوش امیرالمؤمنینعليه‌السلام رسید.

عمّار گوید: امامعليه‌السلام آن شخص را گرفت و هزار شاخه نی را روی او ریخت و به او سنگ چخماق وگوگرد داد و فرمود:اقدح وأحرق نفسک، فإن کنت من شیعتی ومحبّی وعارفی، فإنّک

____________________

1- نام شمشیر آن حضرت بوده است.


لاتحترق بالنار، وإن کنت من المخالفین المکذّبین فالنار تأکل لحمک وتکسر عظمک .

خودت را با اینها آتش بزن، اگر از شیعیان و دوستان من باشی و نسبت به من معرفت داشته باشی در آتش نخواهی سوخت واگر از مخالفین و تکذیب کنندگان باشی آتش گوشت تو را از بین می برد و استخوانت را می شکند.

آن شخص آتش را برافروخت و شاخه های نی آتش گرفتند، ولی او در زیر آتش ها سالم ماند حتّی به پیراهن سفیدی که پوشیده بود آتش اثر نکرد و دود آن را سیاه نکرد. امامعليه‌السلام فرمود:

آنهایی که از صراط مستقیم الهی منحرف شدند دروغ گفتند و به بیراهه رفتند و دچار گمراهی شدند. سپس فرمود:

إنّ شیعتنا منّا وأنا قسیم الجنّه والنار، شهد لی بذلک رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فی مواطن کثیره .

شیعیان ما از ما هستند، و من تقسیم کننده بهشت و دوزخم، و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در موارد بسیاری به آن گواهی داده است.(1)

شاعر گفته است:

علیّ حبّه جُنّه

قسیم النار والجنّه

وصیّ المصطفی حقّاً

إمام الإنس والجنّه

محبّت و دوستی علیعليه‌السلام سپر بلاست، و او تقسیم کننده جهنّم و بهشت است. او به حقیقت وصیّ و جانشین رسول خدا است، و پیشوای آدمیان و پریان است.

202/109. مؤلّف کتاب «منهج التحقیق إلی سواء الطریق » از سلمان فارسیرحمه‌الله نقل

___________________

1- فضائل ابن شاذان: 74، بحار الأنوار: 42/43 ح 16، مدینه المعاجز: 1/258 ح 165الدمعه الساکبه: 2/160.


کرده است که گفت:

من و امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام و محمّد بن حنفیّه و محمّد بن ابوبکر و عمّار یاسر و مقداد درمحضر امیرالمؤمنینعليه‌السلام شرفیاب بودیم، فرزندش امام حسنعليه‌السلام به آن حضرت عرض کرد:

ای امیر مؤمنان؛ سلیمان از خداوند سلطنتی را درخواست کرد که هیچ کس بعد از او لایق و سزاوار آن نباشد، و خداوند به او مرحمت فرمود، آیا شما هم از آن پادشاهی و سلطنت بهره ای دارید؟

امامعليه‌السلام فرمود:

والّذی فلق الحبّه وبرأ النسمه إنّ سلیمان بن داود سأل اللَّه عزّوجلّ الملک فأعطاه، وإنّ أباک ملک ما لم یملکه - بعد جدّک رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم - أحد قبله ولایملکه أحد بعده .

قسم به آن کسی که دانه را شکافت و خلق را آفرید، سلیمان بن داود از خداوند سلطنتی آنگونه درخواست کرد و خداوند به اوعطا کرد، و همانا پدرت سلطنت دارد بر آنچه جز جدّت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هیچ کس قبل از او و بعد از او نداشته و نخواهدداشت.

امام حسنعليه‌السلام عرض کرد: می خواهیم از کراماتی که خداوند به تو بخشیده و تو را به آن برتری داده به ما نشان دهی.

فرمود: اگر خدای تبارک و تعالی بخواهد این کار را می کنم.

آنگاه برخاست، وضو گرفت، دو رکعت نماز خواند و خداوند را به دعاهائی خواند که آن را کسی نفهمید، سپس به طرف غرب اشاره ای کرد، فوراً ابری از آن ناحیه آمد و بالای سر ما ظاهر شد و کنارآن ابر دیگری پدیدار گشت. امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

ای ابر، به اذن پروردگار متعال فرود آی.

پس ابر پائین آمد در حالی که می گفت:

أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وأنّ محمّداً رسول اللَّه وأنّک خلیفته ووصیّه، [من شکّ فیک فقد ضلّ عن سبیل النجاه] .


شهادت می دهم که خدائی جز خداوند یکتا نیست، و محمّد فرستاده وتو جانشین و وصیّ او هستی، هر کس درباره تو شکّ کند از راه نجات و رستگاری دور افتاده است.

امام حسنعليه‌السلام می فرماید: سپس آن ابر روی زمین گسترده گردید مانند آنکه سفره ای را پهن کرده باشند و امیرالمؤمنینعليه‌السلام به آن جمع فرمود: روی این ابر بنشینید، هر کدام در جائی از آن نشستیم.

بعد به ابر دیگری اشاره فرمود، او هم پائین آمد و همان گفتار ابر اوّل را گفت، امیرالمؤمنینعليه‌السلام تنها در آن نشست سپس کلماتی فرمود، و جهت مسیر را که به طرف مغرب بود اشاره کرد، ناگهان بادی در زیر ابرها پدیدار شد و آنها را با ملایمت بالا برد.

من نگاهی به امیرالمؤمنینعليه‌السلام کردم، دیدم روی تختی نشسته است و نور از چهره مبارک او به حدّی می درخشد که چشم طاقت دیدارش را ندارد.

امام حسنعليه‌السلام عرض کرد: ای امیر مؤمنان، سلیمان بن داود انگشتری داشت که به خاطر آن همه چیز از او فرمانبرداری می کردند، شما چه چیزی دارید تا به آن وسیله از شما اطاعت کنند. فرمود:

أنا عین اللَّه فی أرضه، أنا لسانه الناطق فی خلقه، أنا نوراللَّه الّذی لایطفی، أنا باب اللَّه الّذی یؤتی منه وحجّته علی عباده .

من چشم بینای خداوند بر روی زمینم، و زبان گویای او در میان مردمان هستم، من آن نور خداوندی هستم که خاموشی ندارد، من آن درِ رحمت الهی هستم که باید از آن وارد شوند، و من حجّت خداوند بر بندگانم.

سپس فرمود: آیا دوست دارید انگشتر سلیمان بن داود را به شما نشان دهم؟

عرض کردیم: بلی. امامعليه‌السلام دست مبارک خود را میان جیبش کرد و انگشتری را که از طلا بود و نگین یاقوت سرخ داشت بر روی آن نوشته شده بود: «محمّد و علی» بیرون آورد.

سلمان گوید: ما از مشاهده آن تعجّب کردیم. فرمود:


از چه چیزی تعجّب می کنید؟ از مثل من نشان دادن این چیزها عجیب نیست، امروز چیزهائی که هرگز ندیده اید به شمانشان خواهم داد.

و حدیث را ادامه داد تا اینکه فرمود: آیا می خواهید سلیمان بن داود را ببینید؟

عرض کردیم: بلی.

امامعليه‌السلام برخاست و ما به دنبال او به راه افتادیم تا اینکه ما را وارد باغی کرد که زیباتر از آن چشم ماندیده بود، در آنجا انواع میوه ها و انگورها بود، نهرها جریان داشت و پرندگان بر روی درختان باهم گفتگو می کردند، و وقتی آن حضرت را دیدند اطراف او می چرخیدند و بالهای خود را می جنباندند تا وسط آن باغ رسیدیم، به تختی برخورد کردیم که بر روی آن جوانی آرمیده و دست خود را بر سینه اش نهاده بود.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام انگشتر را از جیب خود بیرون آورد و در انگشت او که سلیمان بن داود بود قرار داد، فوراً حرکتی کرد و از جا برخاست وعرض کرد:

السلام علیک یا أمیرالمؤمنین، ووصیّ رسول ربّ العالمین، أنت واللَّه الصدّیق الأکبر والفاروق الأعظم، قدأفلح من تمسّک بک، وقد خاب وخسر من تخلّف عنک، وإنّی سألت اللَّه بکم أهل البیت فاُعطیت ذلک الملک .

سلام بر تو ای امیر مؤمنان، و ای وصیّ فرستاده پروردگار عالمیان، بخدا قسم تو بزرگترین راستگو، و بزرگترین جداکننده حقّ از باطل هستی، هر کس دامن تو را گرفت رستگار شد و هر کس تو را رها کرد و از تو روی برگردانید زیانکار شد و به مقصد نرسید، من خدا را به واسطه شما اهل بیت خواندم و آن پادشاهی و سلطنت را به من عطا کرد.

سلمان گوید: همینکه گفتار سلیمان را شنیدم نتوانستم خود را نگهدارم، بر روی قدمهای امیرمؤمنان افتادم، آنها را می بوسیدم و خداوند


را سپاس می گفتم که به من لطف فرموده و مرا به ولایت اهل بیت همان کسانی که خدا هر گونه پلیدی را از آنها دور ساخته و وجود مبارک آنها را از هر جهت پاک وپاکیزه آفریده هدایت نموده است.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : سیّد هبه اللَّهقدس‌سره در کتاب «مجموع الرائق» این حدیث را به طور مفصّل تر نقل کرده به طوری که این حدیث و حدیث بعدی را شامل می شود و در آن ذکر شده است که:

یأجوج و مأجوج را به آنها نشان داد، هر کدام از آنها 120 ذراع قد داشتند و بعضی از آنها شصت ذراع بودند، برخی از آنها یک گوش خود را زیر خود فرش کرده و گوش دیگر را لحاف خود کرده بود، وآن سدّی که بین ما و آنها قرار داشت دیدند، درختی را که امیرالمؤمنینعليه‌السلام هر صبحگاه دو رکعت نماز زیر آن می خواند مشاهده کردند و با آنها صحبت کرد و گفت:

چهل صبحگاه است که ایشان نیامده و اینجا نماز نخوانده است، و نیز فرشته ای را که موکّل است به تاریکی شب، و یک دست اودر مغرب و دیگری در مشرق بود دیدند، و در آن حدیث علم امیر المؤمنینعليه‌السلام به ماورای کوه قاف بیان شده، و نیز باقی مانده قوم عاد و هلاکت ایشان را بعد از اختیار که به آنها نشان داد ذکر شده است.

و در آخر حدیث علیعليه‌السلام به آنها فرموده است:

آیا می خواهید شگفت انگیزتر از آنچه دیدید به شما نشان دهم؟

عرض کردیم: هیچ کدام از ما بیشتر از این تحمّل نداریم.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : سلمان سلام اللَّه علیه کسی است که در مرتبه دهم ایمان قرار داشته، به بلاها و مرگ و میرها دانا بوده، اسم اعظم می دانسته، و وقتی نزد امام صادق صلوات اللَّه علیه یادی از او به میان می آمد در حقّش می فرمود:

____________________

1- مدینه المعاجز: 1/244 ح 155.

2- مدینه المعاجز: 1/549 ح 351، محتضر: 74 - 71، بحار الأنوار: 27/33 ح5، نفس الرحمان: 119 - 117.


صلوات اللَّه علی سلمان .

درود خدا و رحمت او بر سلمان.

او با همه این اوصاف طاقت ندارد که مناقب او را آنگونه ببیند و تحمّل کند، ما که ذرّه های بی مقداربلکه کمتر از آن هستیم و امثال ما چگونه ظرفیّت پذیرش مناقب او را خواهیم داشت؟

از خداوند تبارک و تعالی درخواست می کنم که توفیق تصدیق و قابلیّت پذیرش آن معارف رامرحمت فرماید و به او پناه می برم از وسوسه های شیطان، و از ناسپاسی کردن و کفران.

203/110.مقام و شخصیّت علی عليه‌السلام نسبت به صالح پیامبر عليه‌السلام : در ذیل حدیث سلمانرضي‌الله‌عنه نقل شده است: سپس امیرالمؤمنینعليه‌السلام برخاست و ما ناگهان جوانی را روی کوه دیدیم که در میان دو قبر ایستاده و نماز می خواند.

عرض کردیم: ای امیرمؤمنان، این جوان کیست؟ فرمود:

این صالح پیغمبر است و این دو قبر یکی از پدرش و دیگری از مادرش می باشد، و او در میان آن دو قبر به عبادت پروردگار مشغول است.

صالح هنگامی که نگاهش به علیعليه‌السلام افتاد نتوانست خود را نگهدارد، شروع به گریه کردن نمود و با دست به امیرالمؤمنینعليه‌السلام اشاره کرد سپس آن را روی سینه نهاد در حالیکه گریه می کرد.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام نزد او ایستاد تا نمازش را تمام کرد، ما به او گفتیم: چرا گریه می کنی؟ صالح گفت:

إنّ أمیرالمؤمنین عليه‌السلام کان یمرّ بی عند کلّ غداه فیجلس فتزداد عبادتی بنظره فقطع ذلک منذ عشره أیّام فأقلقنی ذلک .

امیرالمؤمنینعليه‌السلام هر صبحگاه به من سری می زد و کنار من می نشست و من با نگاهی که به او می کردم به نیرو و نشاط عبادتم افزوده می شد، مدّت ده


روز است که اینجا نیامده و مرا مضطرب و پریشان نموده است.

ما از مشاهده او و گفتارش بسیار تعجّب کردیم.(1)

204/111. شیخ مفیدقدس‌سره در کتاب «اختصاص » از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

هنگامی که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به غار حراء بالا رفت، علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام به دنبال او و به جستجوی او به راه افتاد وترسید که مشرکین نیرنگ زده و او را به قتل رسانند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بالای حرا بود و علیعليه‌السلام روی کوه دیگری به نام «ثبیر» قرار داشت، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را دید و فرمود: ای علی؛ تو را چه شده است؟

عرض کرد: پدر و مادرم فدایت ترسیدم مشرکین حیله ای بکار برده و ترا بکشند لذا به جستجویت به راه افتادم.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

ناولنی یدک یا علیّ، فرجف الجبل حتّی تخطی برجله إلی الجبل الآخر، ثمّ رجع الجبل إلی قراره .

ای علی؛ دستت را به من بده. پس کوه تکان سختی خورد تا اینکه آن حضرت قدم به کوه دیگر گذاشت و دو مرتبه به حال اوّل برگشت و آرام گرفت.(2)

205/112. درتفسیر امام حسن عسکری عليه‌السلام از آن حضرت نقل شده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

کدامیک از شما دیشب با به خطر انداختن جان خودش جان مؤمنی را حفظ کرده است.

علیعليه‌السلام عرض کرد: ای رسول خدا؛ من بوده ام و جان ثابت بن قیس را از خطر نجات داده ام.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: قضیّه ات را برای برادران مؤمن خود بگو بدون اینکه از نام منافقینی که مکر و حیله کردند پرده برداری و آن ها را افشا

____________________

1- همان مدرک.

2- الإختصاص: 318، بصائر الدرجات: 407 ح 9، بحار الأنوار: 19/70 ح 21، تفسیر برهان: 2/127 ح 9.


کنی، براستی خداوند تو را از شرّ آن ها کفایت کرد و آن ها را مهلت داد برای توبه کردن، شاید بخود آیند و متوجّه عواقب کار خود شوند.

علیعليه‌السلام فرمود: در محلّه بنی فلان خارج از مدینه راه می رفتم و پیشاپیش من ثابت بن قیس می رفت، او نزدیک چاهی رسید که بسیار گود بود و از پائین تا بالا خیلی فاصله داشت، و در آنجا عدّه ای از منافقین کمین کرده بودند، ثابت را به سرعت جلو راندند تا او را در میان چاه اندازند، او خودش را نگهداشت، دوباره یکی از آنها برگشت و ثابت را هُل داد، و در حالیکه مرا ندیده بود، به او رسیدم، دوست نداشتم منافقین را تعقیب کنم، زیرا ثابت میان چاه افتاده بود و بر جان او نگران بودم، فوراً خود را میان چاه انداختم و از او سریعتر به تهِ چاه رسیدم. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: چگونه سبقت نگیری در حالیکه تو از او سنگین تری و باوقارتری؟ و اگر از سنگینی تو نبود جزآنچه در باطن از علم اوّلین و آخرین داری که خدا به رسول خود و رسولش آن را به تو سپرده هر آینه سزاوار بود که از هرچیز سنگین تر باشی؟

سپس فرمود: بقیّه قصّه را بگو. در آنجا به تو و ثابت چه گذشت؟

عرض کرد: ای رسول خدا؛ به انتهای چاه که رسیدم ایستاده در آنجا قرار گرفتم و این برای من آسانتر از آن بود که بخواهم چند قدم راه بروم، سپس دستهای خود را گشودم، و ثابت که از بالا افتاد روی دستهای من واقع شد، می ترسید م که سقوط او به من یا به خود او ضرری بزند، ولی مانند آن بود که شاخه گلی را با دست بگیرم.

آنگاه نگاه کردم، دیدم آن منافق با رفیقانش لب چاه ایستاده اند و می گویند: یکی را خواستیم در چاه بیندازیم دو تا شد، سپس سنگی را آوردند که اندازه 200 من وزن آن بود، آن را در چاه رها کردند، ترسیدم که سنگ به ثابت اصابت کند، او رازیر بال خود گرفتم، سنگ به پائین سر من خورد مثل اینکه کسی خود را در شدّت گرمای تابستان به وسیله بادبزنی بادبزند، سپس سنگ دیگری را آوردند که به اندازه 300 من بود، آن را میان چاه رها کردند و من دوباره ثابت را به همانگونه حفظ کردم، سنگ به پائین سر من برخورد کرد مثل اینکه در روز گرمی کسی


آبی را بر سر و بدن خود بریزد، آنها برای بار سوّم سنگی را آوردند که به اندازه 500 من بود، آن را روی زمین می غلطاندند و نمی توانستند آن را زیر و رو کنند، به هر شکلی بود آن را میان چاه انداختند، و من این بار هم ثابت را در پناه خود گرفتم، سنگ به پائین سر و پشت من اصابت کرد مثل اینکه لباس نرمی را بپوشم.

و آنها بعد از اینکه سنگها را ریختند شنیدم به یکدیگر می گفتند: اگر پسر ابی طالب و پسر قیس صد هزار روح می داشتند، یکی از آنها از بلای این سنگها در امان نمی ماند، و پس از آن برگشتند و خداوند شرّ آنها را از ما برطرف کرد.

آنگاه خداوند به لبه چاه دستور داد که پایین آید، و به ته چاه دستور داد که بالا آید، و هر دو در یک سطح مستوی قرارگیرند و وقتی چنین شد ما به راحتی خارج شدیم.

«رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: ای اباالحسن، خداوند به خاطر آن فداکاری که کردی به اندازه ای پاداش و فضیلت به تو مرحمت فرمود که کسی جز او نمی داند.

روز قیامت نداکننده ای بانگ زند: دوستان علی بن ابی طالبعليه‌السلام کجا هستند؟ گروهی از افراد صالح و نیکوکار بپا خیزند، به آنها گفته شود: در این صحرای قیامت جستجو کنید و هر که را می خواهید دستش را گرفته و به بهشت وارد کنید، درمیان آنها آن کس که بهره شفاعت او از دیگران کمتر است به شفاعت او یک میلیون نفر نجات پیدا می کنند«.(1)

«سپس آن نداکننده فریاد زند: بقیّه دوستان امیرالمؤمنینعليه‌السلام کجا هستند؟ گروهی برخیزند که از نظر اعمال صالح رتبه متوسّطی دارند، به آنها گفته می شود: هر چه می خواهید از خدا تمّنا کنید، آنها آرزوهایی که دارند بگویند و خدا به هر یک از آنها خواسته اش را مرحمت فرماید و سپس آن را صد هزار برابر کند.

مرتبه سوّم آن ندا کننده صدا می زند: باقی مانده دوستان علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام کجا هستند؟ عدّه ای برخیزند که بر خود ظلم کرده و گناهان

____________________

1- این قسمت قبلاً در حدیث 190 ذکر شده است.


آنها زیاد است، آنگاه دشمنان علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را حاضر کنند در حالیکه تعدادشان بسیار زیاداست، و گفته شود: ما هر هزار نفر از اینها را فدای یکی از دوستان امیرالمؤمنینعليه‌السلام می کنیم تا به این وسیله آنها وارد بهشت شوند، پس خداوند دوستان تو را نجات می دهد و دشمنانت را فدای آنها می گرداند. سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هذا الأفضل الأکرم، محبّه محبّ اللَّه ومحبّ رسوله، ومبغضه مبغض اللَّه ومبغض رسوله، هم خیار خلق اللَّه من اُمّه محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

علیعليه‌السلام نزد خدا برتر و گرامی تر از اینها است، کسی که او را دوست دارد خدا و رسول او را دوست دارد، و کسی که دشمن اواست دشمن خدا و رسول او می باشد، دوستان او بهترین آفریدگان خدا از امّت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستند»(1) .(2)

206/113. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مائه منقبه » از امام صادق علیه افضل الصلاه والسلام و آن حضرت از طریق پدرانشعليهم‌السلام از امام حسینعليه‌السلام نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هنگامی که در آسمان سیر داده شدم به حجابهای نور که رسیدم پروردگارم با من گفتگو کرد و فرمود:

یا محمّد؛ بلّغ علیّ بن أبی طالب منّی السلام، وأعلمه أنّه حجّتی بعدک علی خلقی، به أسقی عبادی الغیث، وبه أدفع عنهم السوء، وبه احتجّ علیهم یوم یلقونی .

ای محمّد؛ به علیّ بن ابی طالب سلام برسان، و به او خبر بده که او حجّت من بعد از تو بر بندگان من است، باران رحمت خودرا به واسطه او بر بندگانم نازل می کنم و بدیها را از آنها برطرف می کنم، و روزی که مرا

____________________

1- این قسمت قبلاً در حدیث 143 ذکر شده است.

2- تفسیر منسوب به امام عسکریعليه‌السلام : 108، بحار الأنوار: 42/27 ضمن ح7، مدینه المعاجز: 2/118 ح 439، تفسیر برهان: 1/58 ح2، و برسیرحمه‌الله ذیل حدیث را در کتاب «مشارق الأنوار: 155» از ابن عبّاس نقل کرده است.


ملاقات کنند به سبب او بر آنها احتجاج می کنم.

پس او را باید اطاعت کنند، و آنچه را دستور می دهد اجرا کنند و از آنچه نهی می کند اجتناب ورزند، تا آنها را نزد خودم درجایگاه صدق قرار دهم و بهشتم را برای ایشان مباح گردانم، و اگر چنین نکنند آنها را با تبه کاران و دشمنانم در آتش وعذابم جای دهم و هیچ باکی نداشته باشم.(1)

207/114.ابن شهراشوب رحمه‌الله از ابن عبّاس نقل کرده است که آیه شریفه( لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَق ) (2) ،اشاره به معراج دارد که در شب معراج رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آسمانی به آسمان دیگر بالا رفت. سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

در شب معراج آنگاه که فاصله من به خداوند به اندازه فاصله دو کمان و یا نزدیکتر از آن شد فرمود:

یا محمّد؛ السلام علیک منّی، إقرأ منّی علیّ بن أبی طالب السلام، وقل له: إنّی اُحبّه واُحبّ من یحبّه .

یا محمّد؛ من حبّی لعلیّ بن أبی طالب اشتققت له إسماً من أسمائی، فأنا العلیّ العظیم، وهو علیّ، وأناالمحمود وأنت محمّد .

ای محمّد؛ سلام من بر تو باد، علیّ بن ابی طالب را از طرف من سلام برسان و به او بگو که من او را دوست دارم و دوستان او رانیز دوست دارم.

ای محمّد؛ به خاطر محبّتی که به او دارم نامی از نامهای خود را برای او برگزیدم، من علیّ عظیم یعنی بلندمرتبه بزرگ هستم واو علی یعنی بلندمرتبه است، من محمود هستم و تو احمد هستی.

ای محمّد؛ اگر بنده ای از بندگانم مرا 950 سال عبادت کند - و چهار مرتبه آن را تکرار کرد - روز قیامت که مرا ملاقات کند همه اعمال او به اندازه یک حسنه از حسنات و خوبیهای علیعليه‌السلام ارزش ندارد.

خدای تبارک و تعالی فرموده است:( فَما لَهُم لایُؤْمِنُون ) (3) «چرا منافقین ایمان نمی آورند»، یعنی چرا این فضیلت را برای

____________________

1- مائه منقبه: 54، بشاره المصطفی: 79، بحار الأنوار: 38/138 ح 99.

2- سوره إنشقاق، آیه 19 و 20.

3- سوره إنشقاق، آیه 19 و 20.


امیرالمؤمنینعليه‌السلام تصدیق نمی کنند و نمی پذیرند.(1)

و احمد جامی عارف مشهور نیکو سروده است:

گر منظر افلاک شود منزل تو

وز کوثر اگر سرشته باشد گل تو

چون مهر علی نباشد اندر دل تو

مسکین تو و سعیهای بی حاصل تو

208/115. سیّد هاشم بحرانیقدس‌سره در کتاب «مدینه المعاجز » از محمّد بن سنان نقل می کند که گفت: برامام صادقعليه‌السلام وارد شدم، به من فرمود:

چه کسی کنار در است؟ عرض کردم: مردی است که از چین آمده است.

فرمود: او را راه دهید. وقتی آن شخص به حضور امامعليه‌السلام شرفیاب شد آن حضرت به او فرمود:

آیا شما ما را در آن سرزمین می شناسید؟

عرض کرد: بلی ای سرور من. فرمود: به چه وسیله و چگونه ما را می شناسید؟

عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، در آنجا درختی است که هر سال بر آن گلی می روید، و آن گل در روز دو بار تغییر رنگ می دهد، اوّل روز می بینیم که بر آن نوشته شده:

«لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم »، «خدائی جز خدای یکتا نیست، محمّد فرستاده خداوند است».

و در آخر روز می بینیم که نوشته شده:

«لا إله إلّا اللَّه، علیّ خلیفه رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم »، «خدائی جز خداوند یگانه نیست، علی جانشین رسول خدا است».(1)

209/116.برسی رحمه‌الله از محدّثین اهل کوفه روایت کرده است:

هنگامی که امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام جنازه امیرالمؤمنینعليه‌السلام را روی دوش داشتند و به طرف آن قبری که از پیش آماده شده بود در نجف

____________________

1- تفسیر برهان: 4/444 ح 9، مدینه المعاجز: 2/405 ح 629، حلیه الأبرار: 2/158 ح 4.

2- مدینه المعاجز: 2/460 ح 679، الخرائج: 2/569 ح 25، بحار الأنوار: 42/18 ح 4.


می بردند ناگاه اسب سواری را دیدند که بوی عطر از او به شدّت در فضا منتشر می شد و بر آن دو بزرگوار سلام کرد، سپس به امام حسنعليه‌السلام فرمود:

تو حسن بن علی هستی که از سرچشمه وحی و قرآن سیراب گشته ای و در دامان علم و شرف پرورش یافته ای، وجانشین امیرالمؤمنین و سرور اوصیاء هستی؟ عرض کرد: بلی.

سپس فرمود: و این یکی حسین بن علی نوه پیامبر رحمت است که از پستان عصمت آشامیده، پدر ائمّه طاهرین و جویباردانش و حکمت است؟ عرض کرد: بلی.

فرمود: جنازه را به من واگذارید و در پناه خداوند بروید.

امام حسنعليه‌السلام عرض کرد: پدرم وصیّت فرموده است که جنازه را جز به یکی از این دو نفر واگذار نکنیم؛ جبرئیل یا خضر، تو کدامیک از این دو هستی؟ او نقاب را که از چهره کنار زد، دیدند امیرالمؤمنینعليه‌السلام است.

بعد به امام حسنعليه‌السلام فرمود:

یا أبامحمّد؛ لاتموت نفس إلّا ویشهدها، أفما یشهد جسده؟

ای ابامحمّد؛ شخصی که هر کس بمیرد نزد او حاضر می شود چگونه کنار جسد خود حضور نداشته باشد؟(1)

210/117. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مائه منقبه» از عمر بن خطّاب نقل می کند که گفت: از ابوبکر پسرابوقحافه شنیدم و او از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنید که آن حضرت فرمود: إنّ اللَّه تعالی خلق من نور وجه علیّ بن أبی طالبعليه‌السلام ملائکه یسبّحون ویقدّسون، ویکتبون ذلک لمحبّیه ومحبّی ولدهعليهم‌السلام .

خداوند تبارک و تعالی از نور جمال علی بن ابی طالبعليه‌السلام فرشتگانی(2) را آفریده است که آنها تسبیح و تقدیس خدا کنند وثوابش را برای دوستان آن حضرت و دوستان فرزندانش بنویسند.(3)

____________________

1- بحار الأنوار: 42/300 ذیل حدیث 78، مدینه المعاجز: 3/60 ح 724.

2- در «بحار الأنوار« 70 هزار هزار فرشته ذکر کرده است.

3- مائه منقبه: 148 منقبت 80، بحار الأنوار: 27/118 ح 98.


211/118. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » نقل کرده است که حضرت ابوطالبعليه‌السلام به فاطمه بنت اسد - در حالیکه علیعليه‌السلام در سنین کودکی بود - فرمود: علیعليه‌السلام را دیدم که بتها را می شکند، ترسیدم بزرگان قریش باخبر شوند.

فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنینعليه‌السلام عرض کرد: عجیب تر از این برایت بگویم: آن وقتی که علیعليه‌السلام را در شکم داشتم می خواستم از آن محلّی که بتها را در آنجا گذاشته بودند عبور کنم پاهای خود را به شدّت تکان می داد و رها نمی کرد تا به آنجا نزدیک نشوم، در حالیکه من برای پرستش پروردگار درخانه خدا طواف می کردم و توجّهی به بتها نداشتم.(1)

212/119. شرف الدین نجفیرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات » از عبداللَّه بن عجلان نقل می کند که گفت: ازامام باقرعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

بیت علیّ وفاطمه عليهما‌السلام من حجره رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، وسقف بیتهم عرش ربّ العالمین، وفی قعر بیتهم فرجه مکشوطه إلی العرش معراج الوحی، والملائکه تنزل علیهم بالوحی صباحاً ومساء وفی کلّ ساعه وطرفه عین، والملائکه لاینقطع فوجهم فوج ینزل وفوج یصعد .

مسکن علی و فاطمهعليهما‌السلام خانه رسول خدا است و سقف خانه ایشان عرش پروردگار جهانیان است. و در ته آن خانه روزنه وشکافی است که تا عرش الهی پیداست، فرشتگان هر صبح و شام و هر ساعت بلکه هر لحظه با وحی الهی بر آنها نازل می شوند و دائماً در رفت و آمدند، گروهی فرود می آیند و عدّه ای بالا می روند.

خداوند تبارک و تعالی برای ابراهیم پرده را از آسمانها کنار زد و قدرت بینایی او را افزود تا عرش را ببیند، و همانا خداوند به قدرت بینایی

____________________

1- الخرائج: 2/741 ح 57، بحار الأنوار: 42/18 ح5، مدینه المعاجز: 3/148 ح 804.


محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسینعليهم‌السلام افزوده است و آنها همواره عرش را می بینند، و برای خانه های ایشان سقفی جز عرش نیست، پس خانه های آنها به عرش پروردگار پوشیده شده است، و آنجا محلّ عروج ملائکه وروح است و آن بطور پیوسته و گروه گروه صورت می پذیرد، و خانه ای نیست از خانه های ائمّه طاهرین مگر اینکه در آنجا معراج فرشتگان است و دلیل آن این آیه شریفه است:

( تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ) ، «یعنی فرشتگان و روح به اذن پروردگار به هر امر و دستوری بر آنها نازل گردند».

راوی که عبداللَّه بن عجلان است می گوید: به امامعليه‌السلام عرض کردم: در آیه( من کلّ أمر ) است، یعنی از هر امر و دستوری است. امامعليه‌السلام فرمود: «بکلّ أمر» است.

عرض کردم: آیا این تنزیل است؟ یعنی اینگونه نازل شده است؟

فرمود: بلی(1) .(2)

213/120. در کتاب «مسلسلات » از بکر بن احنف نقل شده است که گفت:

فاطمه دختر حضرت رضاعليهما‌السلام به ما خبر داد و او از فاطمیّات به طور پیوسته نقل کرد تا سند را به حضرت فاطمه دختر رسول خداعليهما‌السلام رسانید که آن حضرت فرمود: از پدرم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود:

هنگامی که در آسمان سیر داده شدم داخل بهشت گردیدم، و در آنجا قصری دیدم از مرواریدهای سفیدرنگ و توخالی،دری داشت که به تاجی از درّ و یاقوت مزیّن شده بود و بر آن پرده ای آویزان بود، سرم را بلند کردم دیدم بر روی درنوشته شده:

«لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیّ القوم ».

«خدائی جز خداوند یکتا نیست، محمّد فرستاده خدا است، علی سرپرست و اختیاردار مردمان است».

____________________

1- و شاید معنایش این است که مراد و مقصود آیه اینگونه است گرچه لفظش همان باشد.

2- تأویل الآیات: 2/818 ح4، بحار الأنوار: 25/97 ح 71، تفسیر برهان: 4/487 ح 25، مدینه المعاجز: 2/449 ح 674.


و بر روی پرده نوشته شده بود: «بخّ بخّ، مَن مثل شیعه علیّ ؟».

«به به، آفرین، کیست مانند شیعیان علیّ بن ابی طالب».

در آنجا وارد شدم قصری دیدم از عقیق سرخ رنگ میان تهی، و آن دری داشت از نقره که به تاجی از زبرجد سبزرنگ زینت داده شده بود، و بر آن پرده ای آویزان بود، سر خود را که بلند کردم دیدم روی در نوشته شده است: «محمّد رسول اللَّه، علیّ وصیّ المصطفی ».

«محمّد فرستاده خدا است، علی وصیّ آن پیغمبر برگزیده شده است».

و بر روی پرده نوشته شده است: «بشّر شیعه علیّ بطیب المولد ».

«شیعیان علی را به پاکی ولادت بشارت بده».

در آنجا وارد شدم قصر دیگری دیدم از زمرّد سبزرنگ میان تهی که زیباتر از آن ندیده ام، دری داشت از یاقوت سرخ رنگ که با جواهرات زینت داده شده بود، و بر آن پرده ای آویزان بود، سر خود را بلند کردم دیدم بر آن نوشته شده است:

«شیعه علیّ هم الفائزون »، «شیعیان علیعليه‌السلام گروه رستگاران هستند».

به جبرئیل گفتم: ای حبیب من؛ این قصر از کیست؟ عرض کرد:

یا محمّد، لابن عمّک ووصیّک علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام یحشر الناس کلّهم [ یوم القیامه ] حفاه عراه إلّا شیعهعلیّ عليه‌السلام ویدعی الناس بأسماء اُمّهاتهم ماخلا شیعه علیّ عليه‌السلام فإنّهم یدعون بأسماء آبائهم .

از پسر عمو و وصیّ تو علی بن ابی طالبعليه‌السلام است، مردم همگی در قیامت با پای برهنه و بدن عریان محشور می شوند جزشیعیان علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام و همه را به نام مادرانشان بخوانند جز شیعیان علیعليه‌السلام که آنها را به نام پدرانشان صدا بزنند.

به جبرئیل گفتم: ای دوست من چرا اینگونه است؟

عرض کرد: به خاطر اینکه شیعیان علیعليه‌السلام او را دوست دارند، حلال زاده اند و پاک به دنیا آمده اند.(1)

____________________

1- بحار الأنوار: 68/76 ح 136 و در ذیل حدیث فرموده است: شاید معنایش این است که چون خداوند از ارواح ایشان می دانست که آنها علیعليه‌السلام رادوست دارند و در میثاق به ولایت او اقرار کردند محلّ ولادت اجسادشان را پاک گردانید.


214/121.شیخ ابو علی پسر شیخ طوسی قدّس سرّهما در کتاب «امالی» از امام هادیعليه‌السلام از پدرانشعليهم‌السلام نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

یا علیّ! إنّ اللَّه عزّوجلّ قد غفر لک ولشیعتک ولمحبّی شیعتک ومحبّی محبّی شیعتک فأبشر فإنّک الأنزع البطین منزوع من الشرک، بطین من العلم .(1)

ای علی؛ خداوند تبارک و تعالی تو و شیعیانت و دوستان شیعیانت و دوستان آنها را آمرزید، ترا بشارت باد، همانا تو اَنزع وبطین(2) هستی یعنی از شرک فاصله داشته ای و و کناره گرفته ای و از علم پر هستی.

215/122. کراجکیرحمه‌الله در کتاب «کنز الفوائد » از حمران نقل کرده است که گفت: از امام باقرعليه‌السلام درباره آیه شریفه( ثُمَّ دَنی فَتَدَلّی (8) فَکانَ قابَ قَوْسَیْن أوْ أدْنی ) (3) سؤال کردم، فرمود:

خداوند حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را به خود نزدیک گردانید به حدی که گویا خوشه ای از مروارید بین او و آن حضرت بود، درآنجا فرشی از طلا گسترده بودند که می درخشید و بر روی آن تصویری مشاهده کرد، گفته شد:

یا محمّد؛ أتعرف هذه الصوره؟ فقال: نعم، هذه صوره علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام ، فأوحی اللَّه إلیه أن زوّجه فاطمه عليها‌السلام واتّخذه وصیّاً .

ای محمّد؛ آیا می دانی این تصویر کیست؟

فرمود: بلی، این شمایل علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام است. خداوند تبارک و تعالی

____________________

1- امالی طوسی: 293 ح 17 مجلس 11، بحار الأنوار: 68/101 ح9، و در کتاب عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/47 ح 182 آن را حضرت رضا از پدرانشعليهم‌السلام نقل کرده اند، و مجلسیرحمه‌الله در کتاب بحار الأنوار: 27/79 ح 13 و35/52 ح 6 به نقل از آن کتاب آورده است، دیلمیرحمه‌الله آن را در کتاب ارشادالقلوب: 2/83، و قندوزی در ینابیع المودّه: 270 ذکر کرده اند.

2- جزری در کتاب نهایه: 4/137 می نویسد: انزع به کسی گفته می شود که موهای جلو سر و دو طرف پیشانی اش ریخته شده است، و در توصیف امیرمؤمنان علیعليه‌السلام وارد شده است که موی دو طرف پیشانی آن حضرت ریخته شده و شکم مبارکش برآمده بوده است، و گفته شده که این کنایه است ومراد از «انزع» یعنی از شرک اجتناب کرده و فاصله گرفته است، و مقصود از «بطین» یعنی باطن او سرشار از علم و ایمان بوده است.

3- سوره نجم، آیه 8 و 9.


فرمود: فاطمه را برای او تزویج کن، و او را وصیّ وجانشین خودت قرار بده.(1)

216/123. شیخ مفیدقدس‌سره در کتاب «اختصاص» از امام صادقعليه‌السلام و آن حضرت از امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه نقل کرده است که فرمود:

روزی به خارج شهر کوفه رفتم و قنبر به همراه من بود، به او گفتم: آیا آنچه من می بینم تو نیز می بینی؟

قنبر عرض کرد: خداوند برای شما روشن و آشکار نموده آنچه را که چشمان ما نسبت به آنها نابینا است، بعد رو به اصحاب کردم و به آنها گفتم: شما چطور؟ آیا شما می بینید آنچه را من مشاهده می کنم؟ آنها هم همان گفته قنبر را عرض کردند.

آنگاه گفتم: به حقّ آن کسی که دانه را شکافت و بشر را آفرید هر آینه او را می بینید همان طور که من می بینم و کلام او را می شنوید همان طور که من می شنوم، خیلی نگذشت که یکباره پیرمردی ظاهر گشت که سری بزرگ و قدّ طویلی داشت و دو چشم او به طول بود.

عرض کرد: سلام و درود بر شما ای امیر مؤمنان، و رحمت خدا و برکات او شامل حال شما باشد.

به او گفتم: ای لعین از کجا آمدی؟ عرض کرد: از طرف مردم آمده ام.

گفتم: کجا می خواهی بروی؟ عرض کرد: به طرف مردم می روم.

گفتم: تو بد پیرمردی هستی. عرض کرد: چرا چنین می گوئی ای امیر مؤمنان؟ بخدا قسم حدیثی برای شما بگویم که بین من و خدا صورت گرفته و ثالثی در بین نبوده است.

گفتم: ای لعین، حدیث را تو از خداوند نقل می کنی و نفر سوّمی در بین نبوده است؟ عرض کرد: بلی. هنگامی که به خاطر نافرمانی و سرپیچی از دستور الهی به آسمان چهارم سقوط کردم، عرض کردم: ای خدای من و ای سرور من؛ خیال نمی کنم بدبخت تر از من کسی را آفریده باشی؟

____________________

1- تأویل الآیات: 2/625 ح 8، تفسیر برهان: 4/250 ح 11، بحار الأنوار: 18/410 ح 122 و ص 302 ح 6 به نقل از محتضر: 125.


خداوند تبارک و تعالی پیغام داد که بدبخت تر از تو آفریده ام، اگر می خواهی او را ببینی نزد مالک که فرشته مأمور دوزخ است برو تا به تو نشان دهد، نزد او رفتم و گفتم: خداوند تبارک و تعالی بر تو سلام می رساند و می فرماید: به من نشان بده کسی را که از من بیچاره تر و بدبخت تر است، او مرا با خود میان دوزخ برد، سرپوش را از طبقه بالائی جهنّم برداشت، آتش سیاه رنگی از آن خارج شد و بحدّی شعله کشید که گمان کردم من و مالک را بلعید.

مالک به آتش دستور داد که آرام بگیر و آن آرام گرفت، مرا به طبقه دوّم برد و در آنجا آتشی شعله کشید که سیاه تر وسوزنده تر از اوّلی بود، به آن هم دستور داد که خاموش باش و آن خاموش گردید، و طبقات را یکی بعد از دیگری پائین رفتیم تا به طبقه هفتم رسیدیم و هر طبقه ای آتش آن شدیدتر از قبلی بود، سرپوش طبقه هفتم را که برداشت آتشی خارج شد که گمان کردم من و مالک و هرچه را که خدا آفریده از بین برد، دستهایم را روی چشمانم گذاشتم و گفتم:

ای مالک؛ دستور بده خاموش شود و گرنه چراغ عمر من الآن خاموش می شود. گفت: تو تا آن وقت معلومی که خدا مهلت داده است از بین نخواهی رفت، آنگاه مالک به آتش دستور داد خاموش شود و آن خاموش گردید، در آنجا دو نفر رادیدم که زنجیرهای آتشین در گردن آنها است و با آن به بالا آویزان شده اند.

به مالک گفتم: این دو نفر کیستند؟ گفت: قبلاً بر ساق عرش مگر نخواندی، آنجا چه چیزی نوشته شده بود؟ و من هزارسال قبل از آنکه خداوند دنیا را بیافریند بر ساق عرش خوانده بودم که نوشته شده بود:

«لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه، أیّدته ونصرته بعلیّ ».

«خدایی جز خدای یکتا نیست، محمّد فرستاده خداست، او را به سبب علیعليه‌السلام کمک و یاری نمودم».

مالک گفت: این دو نفر از دشمنان ایشان یا از ستمگران به آنها هستند - تردید از راوی حدیث است، او مردّد است که امامعليه‌السلام دشمنان فرموده اند یا ستمکاران -.(1)

____________________

1- الإختصاص: 105،بحار الأنوار: 8/315 ح 95، مدینه المعاجز: 1/122.


217/124. در کتاب «ثاقب المناقب » از عبداللَّه بن مسعود روایت شده است که گفت: روزی درخدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودیم که علیّ بن ابی طالب صلوات اللَّه علیه وارد شد، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

یا أباالحسن؛ أتحبّ أن نریک کرامتک علی اللَّه ؟

ای اباالحسن؛ آیا دوست داری کرامت و بزرگواری تو را در پیشگاه خداوند به تو نشان دهیم؟

علیعليه‌السلام عرض کرد: بلی ای رسول خدا؛ پدر و مادرم فدای شما.

فرمود: فردا به همراه من به طرف خورشید روان شو، او به اذن پروردگار با تو سخن خواهد گفت.

فردا صبح پس از آنکه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نمازش را خواند دست علیعليه‌السلام را گرفت و از مسجد بیرون آمد و در محلّی به انتظار بیرون آمدن خورشید نشستند، همینکه خورشید آشکار شد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

ای علی؛ با او سخن بگو، همانا او مأمور است که با تو گفتگو کند.

علیعليه‌السلام فرمود:

السلام علیک ورحمه اللَّه وبرکاته أیّها الخلق السامع المطیع .

سلام بر تو، و رحمت و برکات الهی شامل حال تو باد ای مخلوقی که شنونده و فرمانبردار هستی.

خورشید پاسخ داد:

وعلیک السلام ورحمه اللَّه وبرکاته یا خیر الأوصیاء، لقد اُعطیت فی الدنیا والآخره ما لا عین رأت ولا اُذن سمعت .

سلام و رحمت و برکات خدا بر شما باد ای سرور اوصیاء الهی، براستی در دنیا و آخرت به شما چیزی عطا شده است که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است.

علیعليه‌السلام فرمود: آنچه به من عطا شده است چیست؟

عرض کرد: به من اجازه داده نشده است که آن را نقل کنم مبادا مردم در فتنه افتند، ولی همان علم و حکمتی که در دنیا وآخرت به تو بخشیده شده گوارایت باد، تو از کسانی هستی که خداوند درباره آنها فرموده است:


( فَلاتَعْلَمُ نَفْسٌ ما أخْفی لَهُمْ مِنْ قُرَّه أعْیُن جَزاءً بما کانُوا یَعْمَلُون ) .(1)

کسی نمی داند به خاطر اعمال خوبی که آنها انجام داده اند چه مقدار نعمتها و لذّتها که باعث چشم روشنی آنها شود برای ایشان ذخیره گردیده است.

و تو از کسانی هستی که خداوند تبارک و تعالی درباره آنها فرموده است:

( أفَمَنْ کانَ مُؤْمناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لایَسْتَوُون ) .(2)

آیا کسی که ایمان آورده مانند فاجر تبهکاری است که پای بند دین نیست، هرگز ایندو یکسان نخواهند بود.

تو آن ایمان آورنده ای هستی که خداوند تو را به ایمان اختصاص و امتیاز داده است.

و روایت شده است که: خورشید سه مرتبه با آن حضرت گفتگو کرده است.(3)

218/125. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مائه منقبه » از انس بن مالک نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

خلق اللَّه تعالی من نور وجه علیّ بن أبی طالب سبعین ألف ملک یستغفرون له ولمحبّیه إلی یوم القیامه .

خداوند تبارک و تعالی از نور جمال علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام هفتاد هزار فرشته آفریده است که برای او و دوستان آن حضرت تاروز قیامت استغفار می کنند.

خوارزمی که از علمای اهلسنّت است این حدیث را همین گونه از طریق مخالفین روایت کرده است.(4)

____________________

1- سوره سجده، آیه 17.

2- سوره سجده، آیه و 18.

3- الثاقب فی المناقب: 255 ح3، مدینه المعاجز: 1/220 ح 137، فرائد السمطین: 1/185 (با کمی اختلاف)، فضائل ابن شاذان: 163.

4- مائه منقبه: 42 منقبت 19، غایه المرام: 585 ح 75، مدینه المعاجز: 3/36 ح 700، ارشاد القلوب: 49 و 140، مناقب المرتضویّه: 202، ارجح المطالب:463 و 525، کشف الغمّه: 1/103 به نقل از مناقب خوارزمی: 71 ح 47، بحار الأنوار: 39/275 به نقل از کشف الغمّه.


219/126. برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

ذکرنا أهل البیت شفاء من الوعک والأسقام و وسواس الریب، وحبّنا رضی الربّ تبارک وتعالی .(3)

یاد ما اهل بیت شفابخش تب و همه دردهای جسمی و روحی است، و دوستی ما باعث خشنودی پروردگار تبارک و تعالی است.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : حرارت تب شعبه ای از گرمای جهنّم است همانطور که در حدیث وارد گردیده است،(4) و چون آتش جهنّم دوستان علیعليه‌السلام را نمی سوزاند، حرارت تب که فرع آن باشد به طریق اولی با یاد اهل بیتعليهم‌السلام از بین خواهد رفت و آنها را نخواهد سوزاند.

220/127.برسی رحمه‌الله به سند مفصّل از سلمان فارسیرضي‌الله‌عنه نقل می کند که گفت: محضر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب بودیم که ناگهان عربی وارد شد، ابتدا ایستاد و بر ما سلام کرد و ما به او پاسخ گفتیم، سپس سؤال کرد: کدامیک از شما ماه تابان و چراغ فروزنده در تاریکی ها یعنی محمّد فرستاده خداوند مقتدر و دانا است؟ آیا این زیباچهره است؟

فرمود: بلی ای برادر عرب، بنشین.

عرض کرد: ای محمّد؛ به تو ایمان آوردم در حالیکه تو را ندیده بودم، و تو را تصدیق کردم پیش از آنکه ترا ملاقات کنم، جدیداً مطلبی از شما به من رسیده است.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: چه مطلبی؟ عرض کرد: ما را به شهادت دادن به یکتائی پروردگار و رسالت خودت خواندی، اجابت کردیم، فرمودی: نماز بخوانیم، زکات مال خود را بپردازیم، روزه بگیریم، حجّ برویم،

____________________

1- المحاسن: 47 ح 107، بحار الأنوار: 2/145 ح 10 و 26/227 ح 2.

2- رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است: حرارت تب از گرمای سوزنده جهنّم است...«بحار الأنوار: 62/103 ح 34».


و در جهاد شرکت کنیم، همه اینها را پذیرفتیم سپس به این مقدار راضی و خشنود نشدی تا اینکه ما را به داشتن ولایت پسر عمویت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام و دوستی با او دعوت کردی، آیا این تکلیفی است که خودت آن را بر ما واجب کرده ای یا امری آسمانی است و خداوند آن را واجب نموده است؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

بلکه خداوند آن را بر اهل آسمانها و زمین واجب کرده است.

عرب همینکه کلام رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را شنید عرض کرد: سمعاً و طاعهً، آنچه فرمودی به جان پذیرفتم و آن حقّ است. پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

یا أخا العرب اُعطی علیّ خمساً واحده منهنّ خیر من الدنیا وما فیها، ألا اُنبّئک بها یا أخا العرب ؟

ای برادر عرب؛ به علیعليه‌السلام پنج چیز عنایت شده است که یکی از آنها بهتر است از دنیا و آنچه در دنیا می باشد، می خواهی برایت آنها را بگویم؟

عرض کرد: بلی ای رسول خدا.

فرمود: ای برادر عرب؛ روز بدر نشسته بودم و جنگ به پایان رسیده بود، جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: خداوند تبارک وتعالی به شما سلام رسانده است و می فرماید:

یا محمّد؛ آلیت علی نفسی وأقسمت علیّ أنّی اُلهم حبّ علیّ من اُحبّه أنا، فمن أحبّنی ألهمته حبّ علیّ، ومن أبغضته ألهمته بغض علیّ .

ای محمّد؛ من عهد کرده ام و قسم یاد نموده ام که هر کس را دوست داشته باشم دوستی علیعليه‌السلام را به او الهام بخشم و به دل او بیندازم، پس هر که مرا دوست داشته باشد دوستی علیعليه‌السلام را به او از طریق الهام عنایت کنم، و هر که را دشمن باشم دشمنی علی را به دلش بیندازم.

سپس فرمود: ای برادر عرب؛ عنایت دوّمی را که به علیعليه‌السلام شده برایت بگویم؟ عرض کرد: بلی ای رسول خدا.


فرمود: بعد از آنکه ساز و برگ عمویم حمزه را فراهم کردم نشسته بودم که جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: ای محمّد؛ خداوند سلام می رساند و فرموده است: من نماز را واجب گردانیدم و آن را نسبت به بعضی از افراد مثل زنانی که مبتلا به حیض یا نفاس هستند و دیوانگان و کودکان نخواستم، روزه را واجب کردم و آن را از مسافر نخواستم، حجّ را واجب کردم و از کسی که استطاعت ندارد نخواستم، زکات را واجب کردم و از کسی که مالی ندارد تکلیف را برداشتم.

وفرضت حبّ علیّ بن أبی طالب علی أهل السماوات والأرض فلم اُعط فیه رخصه .

ولی دوستی علیّ بن ابی طالب را به اهل آسمانها و زمین واجب کردم و هیچکس را از آن معاف نکردم، و اجازه ندادم که کسی نسبت به آن بی تفاوت باشد و تکلیف نداشته باشد.

بعد فرمود: ای برادر عرب؛ آیا عنایت سوّم پروردگار را برایت بگویم؟ عرض کرد: بلی ای رسول خدا.

فرمود: خداوند تبارک و تعالی که مخلوقاتش را آفرید برای هر نوعی از آنها سرور و بزرگی قرار داد، کرکس در میان پرندگان سرور آنها است، گاو سرور چهارپایان است، شیر سرور درندگان، روز جمعه سرور روزها، ماه رمضان سرور ماه ها، اسرافیل سرور فرشتگان، حضرت آدم سرور آدمیان، من سرور تمامی پیغمبران، و علیعليه‌السلام سرور همه اوصیاء است.

سپس فرمود: عنایت چهارم را به تو خبر دهم؟ عرض کرد: بلی ای مولای من. فرمود:

حبّ علیّ بن أبی طالب شجره أصلها فی الجنّه وأغصانها فی الدنیا، فمن تعلّق بغصن منها فی الدنیا أدّاه إلی الجنّه، وبغض علیّ بن أبی طالب شجره أصلها فی النار وأغصانها فی الدنیا، فمن تعلّق بغصن من أغصانها أدخلته النار .

دوستی علیّ بن ابی طالب درختی است که ریشه آن در بهشت و


شاخه هایش در دنیا است، هر کس به شاخه ای از آن شاخه ها که در دنیاست بیاویزد او را به بهشت می کشاند، و دشمنی علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام درختی است که ریشه آن در آتش و شاخه هایش در دنیا است، هر کس به شاخه ای از آن بیاویزد او را به آتش وارد خواهد کرد.

سپس فرمود: می خواهی از پنجمین عنایت پروردگار به علیعليه‌السلام به تو خبر دهم؟ عرض کرد: بلی ای رسول خدا.

فرمود: هنگامی که قیامت فرا رسد برای من منبری در طرف راست عرش قرار دهند، بعد برای ابراهیمعليه‌السلام منبر دیگری در موازات و راستای منبر من در همان طرف راست عرش قرار دهند، سپس تخت بلند و برآمده و درخشنده ای که به تخت کرامت معروف است بین آن دو منبر گذارند.

من و ابراهیم هر کدام روی منبر خود و پسر عمویم علی بن ابی طالب بر تخت کرامت قرار گیرد، و چه زیبا است بود ن یک دوست در میان دو یار، که زیباتر از آن چشمی ندیده است.

سپس فرمود: ای اعرابی؛ علی را دوست بدار، دوستی علیعليه‌السلام حقّ و ثابت است، خداوند تبارک و تعالی دوست او رادوست دارد، علیعليه‌السلام با من در میان یک قصر خواهد بود.

در این هنگام عرب گفت: «سمعاً وطاعهً للَّه ولرسوله ولابن عمّک »، فرمانبردار خدا و رسول او و پسرعمویت علیعليه‌السلام هستم.(1)

221/128. علّامه حلّیقدس‌سره در کتاب «کشف الیقین » از ابوسعید خدری نقل کرده است که گفت:

روزی پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در ابطح که زمین ریگزاری است نشسته بودند و نزد آن حضرت عدّه ای ازاصحاب حضور داشتند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برای آنها حدیث می فرمود که ناگهان نظر مبارک او به گردبادی افتاد که بالا

____________________

1- الفضائل: 147، الروضه: 27 (مخطوط)، بحار الأنوار: 40/46 ح 83، مدینه المعاجز: 2/363 ح 608.


می رفت و گرد و غباری برانگیخته بود، و آن کم کم نزدیک می شد تا مقابل پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قرار گرفت، شخصی که در میان آن بود به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سلام کرد، سپس عرض کرد:

ای رسول خدا؛ من فرستاده طایفه ای هستم که به شما پناه آورده ایم، ما را پناه دهید و یک نفر ازطرف خودتان به سوی آن جمعیّت بفرستید تا از نزدیک اوضاع ما را بررسی کند، زیرا عدّه ای از آنهابه ما ستم کرده اند و از حدّ خود تجاوز نموده اند، نماینده شما بین ما و آنها به حکم خدا و قرآن داوری و قضاوت نماید و من عهد و پیمان محکم با شما می بندم که او را فردا سالم برگردانم مگر اینکه حادثه غیر مترقّبه ای از طرف خداوند پیش آید.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمودند: تو کیستی و از چه طایفه ای هستی؟

عرض کرد: من عرفطه بن شمراخ یکی از طایفه بنی کاخ هستم که آنها جنّیان مؤمن اند، قبلاً به همراه عدّه ای از بستگانم استراق سمع می کردیم، یعنی پوشیده از دیگران و پنهانی مطالب را گوش فرا می دادیم تا اینکه ما را از آن منع کردند، و شما را خداوند به پیغمبری برانگیخت، ما به رسالت شما ایمان آوردیم و گفتار شما را تصدیق کرده و آن را پذیرفتیم، عدّه ای با ما مخالفت کردند و بر همان روش سابق خود پافشاری نمودند، لذا بین ما و آنها اختلاف افتاد و آنها چون از نظر جمعیّت و نیروبر ما برتری دارند بر آب و همه چراگاهها چیره گشته اند و آنها را در اختیار خود گرفته اند، و با این کار به ما و چهارپایان ما خسارت زیادی وارد کرده اند، و اکنون از شما تقاضا دارم یک نفر را با من همراه کنید تا بیاید و بین ما و آنها به حق داوری کند.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمودند:

نقاب را از چهره ات کنار بزن تا همه ما تو را به آن شکلی که داری ببینیم.


همینکه صورت خود را گشود و به او نگاه کردیم دیدیم پیرمردی است با موی بسیار زیاد، سری بلندو طولانی و دو چشم او در طول سرش قرار گرفته، حدقه چشمانش کوچک و دندانهائی که در دهان دارد همانند دندان درندگان است، آنگاه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از او عهد و پیمان گرفت که فردا کسی را که با او همراه می کند برگرداند و بعد از آن رو کرد به ابوبکر و فرمود:

به همراه این برادر ما عرفطه برو و طایفه او را از نزدیک ببین و در کار آنها تأمّل کن و آنگاه بین ایشان به حق قضاوت کن.

عرض کرد: ای رسول خدا؛ آنها کجا هستند؟

فرمود: جایگاه آنها زیرزمین است.

ابوبکر عرض کرد: چگونه توانایی پائین رفتن در زمین را دارم؟ و چگونه بین آنها حکم کنم درحالیکه با لغت آنها و کلام آنها آشنا نیستم؟

ابوبکر که به پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جواب ردّ داد، آن حضرت به عمر بن خطّاب رو کرد و فرمود: تو همراه او برو. او هم جوابی مثل پاسخ رفیقش داد.

آنگاه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از علیعليه‌السلام درخواست نمود و فرمود:

یا علیّ سر مع أخینا عرفطه وتشرّف علی قومه وتنظّر إلی ما هم علیه، وتحکم بینهم بالحقّ .

تو همراه عرفطه برو و قوم او را از نزدیک ببین و بعد از بررسی و اندیشه بین آنها داوری کن.

علیعليه‌السلام فوراً برخاست، شمشیر خود را حمایل کرد و با عرفطه به راه افتاد، ابوسعید خدری و سلمان فارسی هم به دنبال آنها به راه افتادند و گفتند: ما به همراه آنها رفتیم تا به درّه ای رسیدیم، در وسط آن درّه علیعليه‌السلام به ما نگاهی کرد و فرمود:


خداوند به شما جزای خیر دهد، از اینجا برگردید.

ما همانجا ایستاده بودیم و نگاه می کردیم، دیدیم زمین شگافته گردید و آنها داخل شدند، سپس زمین به شکل اوّل خود برگشت، ما به حسرت و ندامت فراوان و تأسّف زیادی که به حال علیعليه‌السلام می خوردیم برگشتیم.

فردا صبح رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نماز را با مردم خواندند و بعد از آن آمدند و بر صفا نشستند، اصحاب هم گرد آن وجود شریف جمع بودند، روز بالا آمد و چند ساعتی از روز گذشت، چشمان همه انتظاربرگشتن علیعليه‌السلام را داشت و او تأخیر کرده بود، عدّه ای از منافقین باهم می گفتند: عرفطه جنّی بر پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نیرنگ زد و ما را از وجود ابوتراب راحت کرد و دیگر پیغمبر به پسرعمویش بر ما افتخار نمی کند، و از این قبیل صحبت ها می کردند تا وقت نماز شد، و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نماز ظهر را باجماعت برگزار کرد، و بعد از نماز دوباره به مکان خود برگشت و بر بالای صفا نشست، اصحاب به گفتگو بودند تا وقت فضیلت نماز عصر فرا رسید، و نماز را رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با آن جمعیّت خواند وبار دیگر به جایگاه خود قرار گرفت، کم کم همه دچار ناامیدی می شدند و خورشید به غروب خودنزدیک می شد و منافقین شماتت و سرزنش خود را اظهار می کردند و آن قدر در آمدن علیعليه‌السلام تأخیرشد که یقین کردند او هلاک شده است.

در همین اثناء ناگهان زمین شکافته شد و جمال دل آرای علیعليه‌السلام ظاهر گشت در حالیکه از شمشیری که در دست داشت خون می چکید و عرفطه به همراه او آمده بود.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با دیدن علیعليه‌السلام از جا برخاست، او را دربرگرفت و پیشانیش را بوسید و فرمود:

چه شد که تا این زمان تأخیر کردی و دیر آمدی؟

عرض کرد: با خلق بسیاری روبرو شدم که آنها بر عرفطه و همدستان او ظلم کرده و آنها را از حق خود محروم نموده بودند، آن گروه را به سه


چیز دعوت کردم و آنها از قبول آن خودداری کردند.

گفتم: ایمان به خداوند و رسالت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آورید، قبول نکردند: گفتم: جزیه بپردازید، قبول نکردند، از آنها خواستم با عرفطه و دوستانش سازش کنند و مقداری از آب و چراگاه را در اختیار آنها بگذارند نپذیرفتند، شمشیر را کشیدم و با آنهابه جنگ پرداختم و جمعیّت فراوانی از آنها را که حدود هشتاد هزار نفر می شد به قتل رساندم، بقیّه آنها که چنین دیدند طلب امان و تقاضای صلح کردند، سپس ایمان آوردند و اختلاف از میان آنها برطرف شد و اخوّت و برادری در بین ایشان برقرار گردید و تا این ساعت با آنها بودم و به کارهایشان رسیدگی می کردم.

عرفطه عرض کرد: ای رسول خدا! خداوند به شما و علیعليه‌السلام جزای خیر دهد، و سپس با خوشحالی برگشت، (و این روز مصادف با نوروز فارسی بوده است).(1)

222/129. ابن ابی الحدید در کتاب «شرح نهج البلاغه » می گوید: از امام صادق جعفر بن محمّدعليهما‌السلام روایت شده است که فرمود: علیعليه‌السلام قبل از رسالت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به همراه آن حضرت نور می دید و صدا را می شنید که دیگران از دیدن و شنیدن آن عاجز بودند.(2)

و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود:

لولا أنّی خاتم الأنبیاء لکنت شریکاً فی النبوّه، فإن لم تکن نبیّاً فإنّک وصیّ نبیّ ووارثه، بل أنت سیّدالأوصیاء وإمام المتّقین .

اگر این تقدیر نبود که من آخرین پیغمبران باشم تو در نبوّت هم با من شرکت داشتی ولی اکنون اگر پیغمبر نیستی وصیّ پیغمبر و وارث او بوده بلکه سرور همه اوصیاء و پیشوای همه پرهیزکاران هستی.(3)

____________________

1- الیقین فی إمره أمیرالمؤمنینعليه‌السلام : 70 - 68 باب 90، بحار الأنوار: 39/168 ح9 به نقل از آن کتاب، و ج: 18/89 ح4، و63/90 ح 45 به نقل از عیون المعجزات: 39 - 37، حلیه الأبرار: 2/97 ح 8، فضائل ابن شاذان: 60. و بین قوسین را در نسخه ها نیافتم.

2- شرح نهج البلاغه: 3/375، بحار الأنوار: 40/91 سطر 9.

3- شرح نهج البلاغه: 13/210.


223/130. خوارزمی از علمای اهل سنّت در کتاب «فضائل » از انس نقل کرده است که گفت: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

إذا کان یوم القیامه ینادی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام بسبعه أسماء: یا صدّیق، یا دالّ، یا عابد، یا هادی، یا مهدیّ، یا فتی، یا علیّ مر أنت وشیعتک إلی الجنّه به غیر حساب .(1)

هنگامی که قیامت برپا شود علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را با هفت صفت و اسم ندا کنند: ای درست کردار و راست گفتار، ای راهنما، ای عبادت پیشه، ای هدایت کننده، ای هدایت شده، ای جوانمرد، ای علی تو و شیعیانت بدون حساب وارد بهشت شوید.

224/131. سیّد هاشم بحرانیقدس‌سره در «تفسیر برهان » روایت کرده است که:

ابن مهران از عبداللَّه بن عبّاس از تفسیر این فرمایش پروردگار:( وَإنّا لَنَحْنُ الصافُّون × وَإنّا لَنَحنُ المُسَبِّحُون ) (2) سؤال کرد.

ابن عبّاس گفت: در خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودیم که علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام وارد شد، همینکه چشم پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام افتاد در چهره او تبسّم کرد و فرمود:

مرحباً بمن خلقه اللَّه قبل آدم به أربعین ألف عام .

خوش آمدی ای کسی که خداوند او را چهل هزار سال قبل از آفرینش آدم آفریده است.

عرض کردم: ای رسول خدا؛ آیا فرزندی قبل از پدر به وجود آمده است؟ فرمود:

بلی، خدای تبارک و تعالی من و علی را پیش از آفرینش آدم به آن مدّتی که ذکر شد آفرید، و آن هم به این شکل بود که:

____________________

1- مائه منقبه: 150 منقبت 83، مناقب خوارزمی: 319، غایه المرام: 587 ح 88، مشارق الأنوار: 68 (با کمی اختلاف) به نقل از کتاب الأربعین، إرشاد القلوب: 2/83.

2- سوره صافّات، آیه 165 و 166.


نوری آفرید و آن را به دو نیم تقسیم کرد، مرا از نیمی از آن و علی را از نیم دیگر آن قبل از هر چیز آفرید، سپس عالم هستی را بنا نهاد و موجودات را آفرید، و ظلمت و تاریکی را به نور من و علیعليه‌السلام برطرف کرد، بعد از آن ما را در دو طرف راست عرش قرار داد، آنگاه فرشتگان را آفرید، ما تسبیح خدا گفتیم، و آنها تسبیح گفتند، ما تهلیل گفتیم یعنی به یکتائی خدا اعتراف کردیم، آنها تهلیل گفتند، ما تکبیر یعنی «اللَّه اکبر» گفتیم، آنها تکبیر گفتند، و اینها را از من و علیعليه‌السلام آموختند.

وکان ذلک فی علم اللَّه السابق أن لایدخل النار محبّ لی ولعلیّ ولایدخل الجنّه مبغض لی ولعلیّ .

و از ابتدا در علم ازلی پروردگار این بود که دوستان من و علیعليه‌السلام را به دوزخ نیندازد، و دشمنان من و علیعليه‌السلام را به بهشت راه ندهد.

بدانید خداوند تبارک و تعالی فرشتگانی را آفریده است که در دست، آفتابه های سیمین و نقره ای دارند که پر از آب حیات از فردوس برین است.

هر یک از شیعیان علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام پدر و مادری پاکدامن و پرهیزکار و پاکیزه و مؤمن دارد و توفیق الهی شامل حال ایشان است.

پس زمانی که پدر یکی از آن ها بخواهد با همسر خود همبستر شود فرشته ای از آن فرشتگان که در دست آنها آفتابه ای از آب بهشت است می آید و در ظرفی که می خواهد از آن آب بیاشامد از این آب بهشتی می ریزد و بر اثر آن ایمان درقلب او رویش پیدا می کند و شکوفا می گردد همانطور که زراعت از زمین می روید و رشد می کند.

و آنان از طرف پروردگارشان و پیغمبرش، و وصیّ پیغمبر و دخترم زهراعليها‌السلام و امام حسن و امام حسین و سایر امامان پاکعليهم‌السلام از فرزندان امام حسینعليه‌السلام دلیل و برهان روشن دارند.

ابن عبّاس عرض کرد: ای رسول خدا؛ مقصودت از امامان چه کسانی هستند؟ فرمود:

أحد عشر منّی وأبوهم علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .


آنها یازده نفر از فرزندان من هستند که پدر آنها علیّ بن ابی طالب است.

سپس فرمود:الحمدللَّه الّذی جعل محبّه علیّ عليه‌السلام والإیمان سببین یعنی سبباً لدخول الجنّه وسبباً للفوز من النار .

سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که دوستی علیعليه‌السلام و ایمان را دو سبب و دست آویز قرار داد؛ سببی برای داخل شدن در بهشت و سببی برای نجات یافتن از آتش.(1)

225/132. در کتاب «قرب الإسناد » از امام صادقعليه‌السلام و آن حضرت از پدرش امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علیعليه‌السلام را به یکی از جنگها فرستاد سپس کاری برایش پیش آمد کرد که لازم بود به او مراجعه کند، مقداد؛ را به سوی او روانه کرد و فرمود:

مبادا از پشت سر یا از طرف راست و چپ او را صدا بزنی، مقداری از او عبور کن سپس برگرد و روبروی او که قرار گرفتی بگو: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنین و چنان فرموده است.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : از این روایت استفاده می شود - بعد از اعتقاد به اینکه فرقی بین دوران حیات و بعد ازوفات ایشان نیست - سلام کردن بر آنها از هر جهت و ناحیه مگر از جهت مقابل زشت است وکراهت دارد، مگر در مواردی که منصوص است و روایتی از خود آنها رسیده است.

226/133.شیخ صدوق قدس‌سره از امام صادق علیه افضل الصلاه والسلام و آن حضرت از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

أنا علم اللَّه، وأنا قلب اللَّه الواعی، ولسان اللَّه الناطق، وعین اللَّه

____________________

1- تفسیر برهان: 4/39 ذیل ح 3، حلیه الأبرار: 2/11 ح3، بحار الأنوار: 24/88 ح4، و 35/29 ح 25 به نقل از تأویل الآیات: 2/501 ح 20، و ج:26/345 ح 18 به نقل از ارشاد القلوب: 2/298.

2- قرب الإسناد: 123، بحار الأنوار: 76/223 ح 3، و 325 ح 2.


الناظره، وأنا جنب اللَّه وأنا ید اللَّه .(1)

من مظهر و نمایش دهنده علم خداوندم، و قلب خدا هستم که اسرار و علوم خود را در آن نگهداشته است، لسان گویای پروردگار و چشم بینای او هستم، و من جنب اللّهم یعنی جانب او هستم که تمام خلق امر شده اند به آن جانب توجّه کنند، وقرب خداوند جز با تقرّب به من برای کسی حاصل نشود، و من دست توانای حق تعالی می باشم.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : نسبت هائی که در حدیث ذکر شده جنبه تشریفات و احترامات دارد و گرنه ذات مقدّس پروردگار منزّه از اعضاء و اجزاء است.

227/134. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مائه منقبه » از ابو هریره نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

خداوند تبارک و تعالی در آسمان چهارم صد هزار فرشته و در آسمان پنجم سیصد هزار، و در آسمان هفتم فرشته ای را آفرید که سرش زیر عرش الهی و پاهایش زیر زمین است، و نیز فرشتگانی را آفرید که عدد آنها از دو طایفه بزرگ عربِ آن روز بنام ربیعه و مضر بیشتر است.

لیس لهم طعام ولا شراب إلّا الصلاه علی أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام ومحبّیه، والإستغفار لشیعته المذنبین وموالیه .

خوراک آنها و نوشیدنی ایشان چیزی جز صلوات فرستادن بر امیرالمؤمنینعليه‌السلام و دوستانش و استغفار کردن برای شیعیان گنهکار و موالیانش نیست.(2)

228/135. ابن شاذانرحمه‌الله از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام و آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هنگامی که خداوند تبارک و تعالی بهشت عَدَن را آفرید به او دستور داد

____________________

1- التوحید: 164 ح 1 و در ذیل آن شرحی برای حدیث ذکر شده است، بحار الأنوار: 24/198 ح 25.

2- مائه منقبه: 163 منقبت 88، بحار الأنوار: 26/349 ح 22، غایه المرام: 19 ح 21.


خودت را زینت بده و آراسته کن، او هم خود راآراسته کرد و آنگاه ناز کرد و نخوت و تکبّر بخود کرد.

خداوند رحمان به او فرمود: آرام بگیر، به عزّت و جلالم قسم ترا برای مؤمنین آفریده ام، پس خوشا بحال تو و آنهائی که در تو ساکن گردند.

سپس فرمود: یا علیّ؛ ما خلقت عدن إلّا لک ولشیعتک.

ای علی؛ بهشت عدن را خداوند جز برای تو و شیعیانت نیافریده است.(1)

229/136. خوارزمی در کتاب «مناقب» از ابن عبّاس نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من صافح علیّاً فکأنّما صافحنی، ومن صافحنی فکأنّما صافح أرکان العرش، ومن عانقه فکأنّما عانقنی، ومن عانقنی فکأنّما عانق الأنبیاء کلّهم، ومن صافح محبّاً لعلیّ غفر اللَّه له الذنوب وأدخله الجنّه بغیر حساب .(2)

هر کس با علیعليه‌السلام مصافحه کند یعنی به او دست دهد گویا با من مصافحه کرده و کسی که با من مصافحه کند گویا با ارکان عرش مصافحه نموده است. و هر کس با علیعليه‌السلام معانقه کند یعنی او را در بر بگیرد و دست در گردن او افکند گویا با من معانقه کرده است و کسی که با من معانقه کند گویا همه انبیاء را دربرگرفته است. و کسی که به یکی از دوستان علیعليه‌السلام از روی محبّت و لطف دست دهد خداوند گناهان او را بیامرزد، و او را بدون محاسبه وارد بهشت فرماید.

230/137. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «امالی » از سلطان سریر ارتضاء علیّ بن موسی الرضا علیه افضل الصلاه والسلام و آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام ، از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و او از جبرئیل، از میکائیل، از اسرافیل، ازلوح، از قلم، هر یک

____________________

1- مائه منقبه: 165 منقبت 90، غایه المرام: 587 ح 90.

2- مناقب خوارزمی: 316 ح 317، غایه المرام: 583 ح 47، مائه منقبه: 69 منقبت 39، بحار الأنوار: 27/115 ح 90، ارشاد القلوب: 2/82.


به ترتیب از دیگری نقل کرده اند که خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

ولایه علیّ بن أبی طالب حصنی، فمن دخل حصنی أمن من ناری .

ولایت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام حصار و قلعه محکم من است و هر کس که در آن داخل شود از عذاب من ایمن خواهد بود.(1)

231/138. و نیز در همان کتاب از ابن عبّاس، و او از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

لو اجتمع الناس کلّهم علی ولایه علیّ لما خلقت النار .(2)

اگر مردمان همگی بر ولایت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام اتّفاق داشتند من هرگز دوزخ را نمی آفریدم.

مؤلّفرحمه‌الله گوید: از این حدیث شریف فهمیده می شود که عذاب و آتش فقط برای مخالفین یعنی دشمنان امیرالمؤمنین و ائمّه طاهرینعليهم‌السلام آفریده شده است، و ما خداوند را بر نعمت ولایتی که به ما ارزانی داشته سپاس می گوئیم و از او افزایش این نعمت و ثابت بودن در مسیر ولایت را درخواست می کنیم.

232/139.ابن شهراشوب رحمه‌الله در کتاب «فضائل » از طریق عامّه از ابن عبّاس نقل کرده است که گفت:

به پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کردم: آیا گذشتن از آتش برگه عبور و گذرنامه لازم دارد؟

فرمود: بلی، سؤال کردم: آن چیست؟

فرمود:حبّ علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

____________________

1- امالی صدوق: 195 ح9 مجلس 41، جامع الأخبار: 115، عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/135 ح1، معانی الأخبار: 353 ح1، بحار الأنوار: 39/246 ح1 به نقل از معانی و ج: 39/247 ح3 به نقل از امالی طوسی: 1/363 مجلس 12، الدمعه الساکبه: 2/102، تأویل الآیات: 1/93 ح 83 به نقل از امالی صدوق.

2- امالی صدوق: 523 ح7 مجلس 94، بحار الأنوار: 39/247 ح 4.


محبّت و دوستی علی بن ابی طالبعليه‌السلام .(1)

233/140. علّامه مجلسیرحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار » می گوید:

روایت شده است که امیرالمؤمنینعليه‌السلام در حال نبرد با یکی از مشرکین بود و او در اثناء جنگ از آن حضرت شمشیرش را تقاضا کرد، علیعليه‌السلام فوراً آن را مرحمت فرمود.

آن شخص مشرک تعجّب کرد و عرض کرد: ای پسر ابو طالب؛ در مانند چنین وقتی در بحبوحه جنگ به من شمشیر خود را می بخشی؟ فرمود:

یا هذا؛ إنّک مددت ید المسأله إلیّ، ولیس من الکرم أن یردّ السائل .

فلانی، تو دست نیاز و مسألت نزد من دراز کردی، و از کرم و بزرگواری به دور است که انسان درخواست کننده و نیازمندی رارد کند.

کافر با مشاهده رفتار او و شیندن گفتارش به احترام آن حضرت خود را روی زمین انداخت و گفت:واقعاً این روش اهل دیانت و شیوه مردمان دیندار است، سپس دست مبارک او را بوسید و مسلمان گشت.(1)

234/141. خوارزمی از انس بن مالک نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

حبّ علیّ بن أبی طالب حسنه لاتضرّ معها سیّئه، وبغضه سیّئه لاتنفع معها حسنه .(2)

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 2/156، بحار الأنوار: 39/202.

2- مناقب ابن شهراشوب: 2/87، بحار الأنوار: 41/69.

3- مناقب خوارزمی: 75 ح 56، مصباح الأنوار: 127 (مخطوط)، ینابیع المودّه: 91. این روایت را ابن شیرویه دیلمی در کتاب «فردوس الأخبار: 2/227 ح 2725» از معاذ نقل کرده است، و کشف الغمّه: 1/93، ارشاد القلوب: 2/48، بحارالأنوار: 39/304 ضمن ح 118، ینابیع المودّه: 239 وص 252 به نقل از فرودس روایت کرده اند، منتجب الدین در کتاب اربعین: 44 ح 19، و ابن شاذان در کتاب فضائل: 100 و روضه: 2 و 3 از ابن عبّاس نقل کرده اند، و مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 39/266 ح 40 به نقل از فضائل و روضه روایت کرده است.


محبّت و دوستی علیّ بن ابی طالب کار نیکی است که گناه و بدی با وجود آن ضرری نزند، و دشمنی آن حضرت گناهی است که با وجود آن نیکی و ثواب نفعی و فایده ای نبخشد.

مؤلّفرحمه‌الله گوید: در حدیث نهم بیان زمخشری و آنچه مناسب این مقام است گذشت، به آنجا مراجعه کنید.

235/142. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی» از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من أحبّ أن یجاور الجلیل فی داره ویأمن حرّ ناره فلیتولّ علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

هر که دوست دارد در جوار رحمت خداوند در خانه او یعنی بهشت قرار گیرد، و از آتش دوزخ در امان باشد باید ولایت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را بپذیرد.(1)

236/143. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی» از ابن عبّاس نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

من سرّه أن یجمع اللَّه له الخیر کلّه فلیوال علیّاً بعدی ولیوال أولیاءه ولیعاد أعداءه .(2)

کسی که خشنود می شود خداوند تبارک و تعالی تمام خوبیها را برای او فراهم کند باید ولایت علیعليه‌السلام و سرپرستی او را بعداز من قبول کند، دوستان او را دوست داشته باشد و با دشمنان او دشمنی کند.

____________________

1- امالی طوسی: 295 ح 27 مجلس 11، بحار الأنوار: 39/247 ح6، بشاره المصطفی: 187.

2- امالی صدوق: 560 ح 7 مجلس 72، بحار الأنوار: 27/55 ح9، بشاره المصطفی: 150 و 176.


237/144. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی » از صالح بن میثم تمّاررحمه‌الله نقل کرده است که گفت: در کتاب میثمرضي‌الله‌عنه این حدیث را یافتم که گفته است: شبی در محضر امیرالمؤمنینعليه‌السلام بودیم، به ما فرمود:

لیس من عبد امتحن اللَّه قلبه بالإیمان إلّا أصبح یجد مودّتنا علی قلبه، ولا أصبح عبد ممّن سخط اللَّه علیه إلّاأصبح یجد بغضنا علی قلبه .

بنده ای نیست که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان کرده باشد مگر اینکه دوستی ما را در قلب خود می یابد و احساس می کند، و بنده ای نیست که خداوند بر او غضب کرده باشد جز اینکه دشمنی ما را در قلب خود می یابد.

ما به دوستی دوستان خود خشنود و دشمنی دشمنان خود را می دانیم، و دوستان ما به خاطر دوستی ما به رحمت خداوند که هر روز انتظار آن را دارند خرسند و شادمان می باشند، و دشمنان ما بنای خود را بر پایه های سستی در کناره رودی که آب آن را خورده باشد و زیر آن خالی باشد بنا نهاده اند، و گویا این کناره در آتش جهنّم فرو ریخته شده است.

و گویا درهای رحمت الهی برای اهل رحمت باز شده است، گوارا باد بر آنها رحمت پروردگار، و بدا به حال اهل آتش ازجایگاه بدی که دارند.

همانا بنده ای از بندگان خدا نیست که در محبّت ما کوتاهی کند و آن به خاطر خیری باشد که خدا در قلب او قرار داده است، و هرگز ما را دوست ندارد کسی که با دشمن ما دوستی کند، زیرا در یک دل نمی توان هر دو را جمع کرد، همانطورکه در قرآن می فرماید:

( وَما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُل مِنْ قَلْبَیْن فی جَوْفِه ) (1) .

خداوند دو قلب در درون کسی قرار نداده است که با یکی قومی را و با دیگری دشمنان آنها را دوست بدارد.

و کسی که ما را دوست دارد محبّت خود را به ما خالص می کند، مثل طلائی که خالص شده و هیچگونه آلودگی و ناخالصی در آن نیست.

ما قومی بخشنده و بزرگوار هستیم و فرزندان ما اولاد پیامبران هستند،

____________________

1- سوره احزاب، آیه 4.


من وصی اوصیاء الهی هستم که امور آنها به من واگذار شده است، و من حزب خدا و رسول هستم، و آن گروه طغیانگر و ستم پیشه حزب شیطان اند.

فمن أحبّ أن یعلم حاله فی حبّنا فلیمتحن قلبه، فإن وجد فیه حبّ من ألّب علینا فلیعلم أنّ اللَّه عدوّه وجبرئیل ومیکائیل و «إنّ اللَّه عدوّ للکافرین »(1) .

و هر کس می خواهد حال خود را در محبّت ما بداند باید قلبش را آزمایش کند، اگر در آن دوستی کسانی که بر علیه ما مردم را دور خود جمع کرده اند باشد، باید بداند که خدا و جبرئیل و میکائیل دشمن او هستند و «خداوند دشمن کافران است».(2)

238/145 ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مائه منقبه » از طریق عامّه از ابوذررحمه‌الله نقل کرده است که گفت: پیغمبراکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نگاهی به امیرالمؤمنینعليه‌السلام کرد و با اشاره به او فرمود:

هذا خیر الأوّلین من أهل السماوات والأرضین، هذا سیّد الصادقین، هذا سیّد الوصیّین وإمام المتّقین وقائدالغرّ المحجّلین .

این شخص در میان پیشینیان و آیندگان و در میان اهل آسمانها و زمین از همگان بهتر و برتر است، سرور راستگویان است، سرور اوصیاء و پیشوای پرهیزکاران و رهبر روسفیدان است.

هنگامی که قیامت برپا گردد، علیعليه‌السلام در حالیکه بر شتری از شترهای بهشتی سوار است وارد گردد و صحرای قیامت را بانور خود روشن گرداند، بر روی سر مبارکش تاجی است که با زبرجد و یاقوت آراسته شده است.

فرشتگان با مشاهده او گویند: این یکی از فرشتگان مقرّب است،

____________________

1- سوره بقره، آیه 98.

2- امالی طوسی: 148 ح 56 مجلس 5، بحار الأنوار: 27/83 ح 24 به نقل از امالی، و ج: 24/317 ح 23 به نقل از تأویل الآیات: 2/446 ح1، کشف الغمّه:1/385، تفسیر برهان:3/290 ح1، بشاره المصطفی: 87.


پیامبران می گویند: این یکی از پیغمبران مرسل است، ازدرون عرش ندائی برمی خیزد که:

هذا الصدّیق الأکبر هذا وصیّ حبیب اللَّه، هذا علیّ بن أبی طالب .

این راستگوی برتر است، این وصیّ دوست خدا یعنی محمّد است، این علیّ بن ابی طالب است.

پس روی جهنّم قرار می گیرد و دوستانش را از آن خارج، و دشمنان خود را در آن وارد می کند، بعد کنار درهای بهشت می آید و آنهائی را که ولایت او را پذیرفته اند بدون محاسبه داخل بهشت می نماید.(1)

239/146. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » از امام باقرعليه‌السلام و آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

من سرّه أن یجوز علی الصراط کالریح العاصف، ویلج الجنّه بغیر حساب فلیتولّ ولیّی وصاحبی وخلیفتی علی أهلی واُمّتی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام ومن سرّه أن یلج النار فلیترک ولایته .

فوعزّه ربّی وجلاله أنّه لباب اللَّه الذّی لایؤتی إلّا منه، وأنّه الصراط المستقیم، وأنّه الّذی یسأل اللَّه عن ولایته یوم القیامه .(2)

کسی که خشنود می شود از روی صراط مثل بادی شدید عبور کند و بدون حساب وارد بهشت گردد باید ولایت ولی و یاور وجانشین من بر همه اهل و امّتم یعنی علیّ بن ابی طالب را بپذیرد، و هر که دوست دارد به جهنّم وارد شود ولایت او را ترک کند و ارتباطش را با او قطع کند.

به عزّت و جلالم قسم او درِ رحمت الهی است که باید از آن وارد شد، و غیر آن آدمی را به مقصد نمی رساند، و او راه راست هدایت است، و او کسی است که فردای قیامت از ولایتش خداوند پرسش می کند.

240/147. ابن شاذانرحمه‌الله در کتاب «مائه منقبه » از ابن عبّاس نقل می کند که

____________________

1- مائه منقبه: 88 منقبت 55، بحار الأنوار: 27/315 ح 13.

2- امالی صدوق: 363 ح4 مجلس 48، بحار الأنوار: 38/97 ح 16.


رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:

ای علی! جبرئیل درباره تو خبری برایم آورده که چشمم را روشن و قلب مرا شادمان نموده است، او برایم نقل کرد که خداوند تبارک و تعالی فرموده است: از طرف من به محمّد سلام برسان، و او را خبر بده که:

أنّ علیّاً إمام الهدی ومصباح الدجی والحجّه علی أهل الدنیا، فإنّه الصدّیق الأکبر، والفاروق الأعظم وأنّی آلیت بعزّتی أن لا اُدخل النار أحداً تولاّه وسلّم له وللأوصیاء من بعده ولا اُدخل الجنّه من ترک ولایته والتسلیم له وللأوصیاء من بعده، حقّ القول منّی لأملأنّ جهنّم وأطباقها من أعدائه، ولأملأنّ الجنّه من أولیائه وشیعته .

علیعليه‌السلام پیشوای هدایت، و چراغ فروزنده در تاریکی ها و حجّت الهی بر اهل دنیا است، او راستگوی برتر و بزرگترین جداکننده حق از باطل است، و من به عزّت خودم قسم یاد کرده ام که هر کس ولایت او را بپذیرد و تسلیم فرمان او و جانشینان بعد از او باشد او را در آتش دوزخ وارد نکنم، و هر کس ولایت او را رها کند و در مقابل دستورات او و جانشینان بعد از او سرتسلیم فرود نیاورد او را وارد بهشت نسازم، و این قول حتمی و ثابت من است که جهنّم و همه طبقه های آن را از دشمنان او، وبهشت و درجات رفیع آن را از دوستان و شیعیان او پر می کنم.(1)

241/128. ابوالحسن بن شاذانقدس‌سره در کتاب «مائه منقبه » از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

واللَّه لقد خلّفنی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فی اُمّته، فأنا حجّه اللَّه علیهم بعد نبیّه، وإنّ ولایتی لتلزم أهل السماء کما تلزم أهل الأرض، وإنّ الملائکه لتتذاکر فضلی وذلک تسبیحها عند اللَّه .

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرا در میان امّتش جانشین خود ساخت، لذا من بعد از او حجّت خدا بر آنها هستم، و همانا ولایت من بر اهل آسمان واجب گردیده

____________________

1- مائه منقبه: 57 منقبت 31، بحار الأنوار: 27/113 ح 88، غایه المرام: 45 ح 52 وص 166 ح 53.


است همان طور که بر اهل زمین واجب شده است، و فرشتگان ذکر فضائل ما می کنند و این نزد خدا تسبیح آنها به حساب می آید.

ای مردم؛ از من پیروی کنید تا شما را به راهی که در آن رشد و کمال شما است راهنمائی کنم، به چپ و راست گرایش پیدا نکنید که باعث گمراهی شما می شود، من وصیّ پیغمبر شما و جانشین او هستم، پیشوای مؤمنین و فرمانروای ایشان و اختیار دار آنها می باشم، من شیعیانم را به بهشت رهبری می کنم و دشمنانم را به سوی آتش می کشانم، من شمشیرانتقام خدا بر دشمنان اویم، و رحمت الهی بر دوستانش می باشم، من صاحب حوض رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و پرچم او هستم ومقام شفاعت او را مالکم.

أنا والحسن والحسین وتسعه من ولد الحسین خلفاء اللَّه فی أرضه وحجج اللَّه علی بریّته .

من و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان او جانشینان خدا بر روی زمین و حجّت های الهی بر آفریدگان او هستیم.(1)

240/149. ودر همان کتاب از طریق عامّه از سلمان رضي‌الله‌عنه و ابن عبّاس نقل کرده است که گفتند: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

به پروردگارم نزدیک شدم بحدّی که فاصله من با او به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر از آن بود و با من گفتگو کرد، و درآنجا دو کوه عقیق بود.

فرمود:یا أحمد، إنّی خلقتک وعلیّاً من نوری، وخلقت هذین الجبلین من نور وجه علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام ، فوعزّتی وجلالی لقد خلقتهما علامه بین خلقی، یعرف بها المؤمنون، ولقد أقسمت علی نفسی أن اُحرّم علی جسم لابسه النار إذا تولّی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

ای احمد! من تو و علی را از نور خودم خلق کردم و این دو کوه را از نور جمال علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام آفریدم، به عزّت و جلال م قسم این دو را

____________________

1- مائه منقبه: 59 منقبت 32، غایه المرام: 18 ح 14، و ص 45 ح 53.


آفریدم تا علامتی باشند در میان بندگانم و با آن مؤمنان شناخته شوند، و قسم یاد کرده ام بر خودم هر بدنی که آن را بپوشد آتش را بر او حرام سازم به شرط اینکه ولایت علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را دارا باشد.(1)

243/150. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «امالی » از حسن بن یحیی دهقان نقل کرده است که گفت:

در بغداد نزد قاضی آن شهر که اسمش سماعه بود حضور داشتم، مردی از بزرگان اهل بغداد بر اووارد شد و گفت: خداوند امر قاضی را اصلاح کند، من در سالهای گذشته به حجّ مشرّف شده بودم ودر بازگشت عبورم به کوفه افتاد و در مسجد آن وارد شدم، در آنجا ایستاده بودم که نماز بخوانم ناگهان در مقابلم زنی از عربهای بادیه نشین با گیسوهای رها شده در حالیکه پیراهن بلندی به تن داشت ظاهر گردید، و با صدای بلند می گفت:

ای کسی که در آسمانها مشهور و بر روی زمین معروف، و در آخرت بلند آوازه، و در دنیا نیز مشهورهستی، طغیانگران و ستم پیشه گان و پادشاهان تلاش کردند که نور تو را خاموش کنند و یادت را متوقّف سازند، امّا خداوند یاد تو و آوازه تو را بالا برد، و نورت را روشنی و کمال بیشتر مرحمت فرمود گرچه مشرکین آن را نپسندند.

به او گفتم: ای کنیز خدا؛ چه کسی را با این اوصاف توصیف کردی؟

گفت: مقصودم امیرالمؤمنینعليه‌السلام است.

به او گفتم: کدام امیرالمؤمنین را در نظر داری؟

گفت: «علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام الّذی لایجوز التوحید إلّا به وبولایته »، علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام همان کسی که توحید بدون اعتراف به او و ولایت او محقّق نمی شود و کامل نمی گردد.

____________________

1- مائه منقبه: 168 منقبت 93، غایه المرام: 7 ح 13.


راوی می گوید: بعد از این گفتگو به طرف او برگشتم تا نگاهی کنم، کسی را ندیدم.(1)

244/151. کراجکیقدس‌سره در کتاب «کنز الفوائد » از ابن عبّاس نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هنگامی که قیامت فرا رسد خداوند به مالک که فرشته موکّل بر دوزخ است دستور دهد تا آتش جهنّم های هفتگانه را شعله ور گرداند، و به رضوان که دربان بهشت است فرمان دهد که بهشتهای هشتگانه را زینت دهد و آراسته کند، و به میکائیل فرماید: صراط را بر روی جهنّم بکشد، و به جبرئیل گوید: میزان عدالت را در زیر عرش برقرار کند، و به حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می فرماید: امّت خود را برای حساب آماده کن و آنها را نزدیک گردان.

سپس خداوند تبارک و تعالی دستور دهد که بر صراط هفت پل بنا کنند که طول هر پل هفده هزار فرسخ باشد، و بر هریک از آنها هفتاد هزار فرشته بایستند.

یسألون هذه الاُمّه نساءهم ورجالهم علی القنطره الاُولی عن ولایه أمیرالمؤمنین وحبّ أهل بیت محمّد عليهم‌السلام فمن أتی به جاز القنطره الاُولی کالبرق الخاطف، ومن لایحبّ أهل بیته سقط علی اُمّ رأسه فی قعر جهنّم، ولوکان معه من أعمال البرّ عمل سبعین صدّیقاً .

آن فرشتگانی که در پل صراط مستقرّند از زن و مرد این امّت از ولایت علیّ ابن ابی طالبعليه‌السلام و دوستی اهل بیت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سؤال کنند، هر کس بتواند به آنها جواب مثبت دهد مثل برقی شتابان عبور کند، و کسی که از دوستی اهل بیتعليهم‌السلام بی بهره باشد با سر در ته جهنّم سرنگون گردد، گرچه به اندازه هفتاد صدّیق کارهای خوب انجام داده باشد.(2)

____________________

1- امالی صدوق: 493 ح 13 مجلس 63، بحار الأنوار: 39/163 ح2، روضه الواعظین: 120.

2- تأویل الآیات: 2/494 ح4، بحار الأنوار: 7/331 ح 12 و 27/110 ح 82، تفسیر برهان: 4/17 ح6 به نقل از مناقب ابن شهراشوب: 2/152.


245/152. محمّد بن علیّ حکیم ترمذی که از علمای بزرگ اهل سنّت است از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

ما رآنی فی هذه الدنیا علی الحقیقه الّتی خلقنی اللَّه علیها غیر علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

هیچکس در این عالم مرا به آن حقیقتی که خدایم آفریده جز علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام ندیده است.

246/153. شرف الدین نجفیرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات»، و حسن بن سلیمانرحمه‌الله در کتاب «منتخب البصائر»، و برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار» از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده اند که آن حضرت فرمود:

یا علیّ ما عرف اللَّه إلّا أنا وأنت، وما عرفنی إلّا اللَّه وأنت، وما عرفک إلّا اللَّه وأنا .(1)

ای علی! خداوند یکتا را جز من و تو کسی نشناخته است، و مرا جز خدا و تو کسی نشناخته است، و تو را غیر از خدا و من کسی نشناخته است.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این حدیث می تواند تفسیر و تأویل حدیث قبلی باشد.

247/154. محمّد بن العبّاس از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده است که گفت: در محضر پیغمبراکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودم که ناگاه علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام وارد شد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را نزدیک خود نشانید و با جامه ای که پوشیده بود به چهره مبارک او کشید و فرمود:

ای ابوالحسن؛ تو را به بشارتی که جبرئیل به من خبر داده بشارت و مژده دهم؟ عرض کرد: بلی یا رسول اللَّه. فرمود:

إنّ فی الجنّه عیناً یقال لها «تسنیم» یخرج منها نهران، لو أنّ بهما

____________________

1- تأویل الآیات: 1/221 ح 15، مختصر البصائر: 125، مشارق الأنوار: 112، محتضر: 165، مدینه المعاجز: 2/439 ح 663.


سفن الدنیا لجرت، [ وعلی شاطئ التسنیم أشجار] قضبانها من اللؤلو والمرجان الرطب، وحشیشها من الزعفران علی حافتیها کراسیّ من نور علیها اُناس جلوس، مکتوب علی جباههم بالنور: [هولاء المؤمنون] هؤلاء محبّوا علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

همانا در بهشت چشمه ای است که «تسنیم» نامیده می شود و از آن دو نهر خارج می گردد، آن قدر وسیع است که اگر همه کشتی های دنیا در آن قرار گیرند می توانند حرکت کنند و در کناره «تسنیم» و ساحل آن درختهائی است که شاخه هایش از مروارید و مرجان تازه، و برگهایش از زعفران است، و در کنار درختان آن تختهائی از نور است و بر آن مردمانی نشسته اند که بر پیشانی آنها با نور نوشته شده است: اینها دوستان علیّ بن ابی طالب می باشند.(1)

248/155. عیّاشیرحمه‌الله در کتاب تفسیرش در ذیل آیه شریفه( فَیَوْمَئذٍ لایُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِه إنْسٌ وَلا جانّ ) (2) «پس در آن روز از گناه آدمیان و پریان پرسش نشود»، گفته است:

هر کس ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام را بپذیرد و از دشمنان او اظهار بیزاری کند، و حلال او را حلال وحرامش را حرام بداند، و با این وصف گناهانی را مرتکب شده و از آنها توبه نکرده باشد، در عالم برزخ گرفتار عذاب می شود و در قیامت هنگامی که از قبر خود خارج می شود گناهی بر او نمانده است تا از آن سؤال شود.(3)

249/156. شیخ عبّاس قمیقدس‌سره در کتاب «سفینه البحار » از شریح قاضی نقل کرده است که گفت:

از طرف عمر بن خطّاب منصب قضاوت داشتم، روزی شخصی نزد

____________________

1- مائه منقبه: 55 منقبت 29، تفسیر برهان: 4/440 ح 10، غایه المرام: 586 ح 78.

2- سوره الرحمن، آیه 39.

3- تفسیر قمی: 2/345، بحار الأنوار: 6/246 ح 77، تفسیر برهان: 4/268 ح1.


من آمد و گفت: ای ابا امیّه؛ مردی دو زن را که یکی آزاد و دیگری کنیز بود نزد من امانت گذاشته بود، و من آن دو را در اطاقی جای داده بودم، امروز یک پسر و یک دختر به دنیا آورده اند، و هر کدام از آن دو زن ادعّا می کند پسربچّه مال من است و دختر را برای خود انکار می کند، تو بین این دو قضاوت کن.

می گوید: من نتوانستم قضاوت کنم و حلّ این مشکل را ندانستم، لذا نزد عمر آمدم و قصّه را به اوگفتم. عمر گفت: تو چگونه قضاوت کردی؟ گفتم: اگر آن را می دانستم نزد تو نمی آمدم، عمر تمام اصحاب پیغمبر را که حاضر بودند جمع کرد، و من برای آنها قصّه را گفتم، آنها هم اظهار عجز وناتوانی کردند و حلّ آن را به من و او حواله می کردند. عمر گفت: ولی من می دانم چاره این کار نزد کیست؟

گفتند: گویا علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را در نظر داری؟ گفت: بلی، چگونه می توان او را پیدا کرد؟ گفتند: کسی را به سوی او بفرست تا بیاید.

گفت: نه، او نسب و رفعت و جلالت هاشمی دارد، باقیمانده ها و آثار علم و دانش و ذخیره های علمی نزد او است، باید به خدمت او رسید، همه برخیزید و با من به سوی او آیید.

به طرف امیرالمؤمنینعليه‌السلام روانه شدیم تا او را در باغی یافتیم که با بیل خود مشغول کندن زمین بود، واین آیه را تلاوت می فرمود:

( أیَحْسَبُ الإنْسانُ أنْ یُتْرَکَ سُدی ) (1) .

آیا آدمی می پندارد او را مهمل و بیهوده آفریده اند و غرضی در خلقت او منظور نشده است؟

این آیه را می خواند و گریه می کرد، مدّتی صبر کردند تا آرام گرفت، آنگاه از او رخصت طلبیدند واجازه خواستند.

____________________

1- سوره قیامه، آیه 36.


آن حضرت نزد آنها آمد و پیراهنی پوشیده بود که آستین های آن را نصف کرده بود، عمر را مخاطب ساخت و فرمود:

ای امیر مؤمنان (تو که خود را امیر و فرمانروای مؤمنان می دانی!!) چه باعث شده اینجا آمده ای؟

عرض کرد: کاری پیش آمده و آنگاه به من دستور داد قضیّه را برای آن حضرت نقل کنم. من جریان را عرض کردم.

فرمود: تو چگونه درباره این مسأله حکم کردی؟

گفتم: حکم آن را ندانستم و چیزی به نظرم نرسید. وقتی چنین گفت علیعليه‌السلام از زمین چیزی را برداشت و فرمود:

الحکم فیها أهون من هذا .

حکم کردن درباره این مسأله از برداشتن این چیز آسان تر و راحت تر است.

بعد دستور داد آن دو زن را حاضر کردند، ظرفی را به یکی از آن دو زن داد و فرمود: در آن از شیر خود بدوش، وقتی شیرش را در آن دوشید آن را وزن کرد و سپس ظرف را به زن دوّم داد و فرمود:

حالا تو شیرت را در آن بدوش، و بعد از آن دوباره آن را وزن کرد. آنگاه به زنی که شیرش سبک تر بود فرمود: دخترت رابگیر، و به آن دیگری که شیرش سنگین تر بود فرمود: پسرت را بردار.

سپس به عمر رو کرده و فرمود:

أما علمت أنّ اللَّه تعالی حطّ المرأه عن الرجل، فجعل عقلها ومیراثها دون عقله ومیراثه، وکذلک لبنها دون لبنه .

مگر نمی دانی که خداوند مرتبه زن را پائین تر از مرد آورده، عقل و میراث او را کمتر و شیر او را سبکتر از شیر مرد قرار داده است؟

عمر گفت: ای اباالحسن؛ حق تعالی تو را اراده فرمود که حاکم بر مردم باشی، ولی ملّت آن را نپذیرفتند.

علیعليه‌السلام فرمود:

ای ابا حفص! ساکت باش. و سپس این آیه را تلاوت فرمود:


( إنَّ یَوْمَ الفَصْل کانَ میقاتاً ) (1) ، روز فصل که در آن فصل خصومتها می شود یعنی روز قیامت وعده گاه خلائق است.(2)

250/157. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » از ابوهریره نقل کرده است که گفت: شخصی خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شد و عرض کرد: ای رسول خدا؛ فلانی با یک سفر دریایی و با یک سرمایه کمی به چین رفت و خیلی زود برگشت در حالی که سود بسیار زیادی نصیب او گردید بطوری که خویشان و نزدیکان و دوستانش به او حسد ورزیدند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

ثروت دنیا هرچه زیادتر گردد برای صاحبش جز گرفتاری ببار نمی آورد، به دارندگان مال و ثروت غبطه نخورید مگر آنهایی که ثروت خود را در راه خدا بذل و بخشش می کنند.

آیا به شما خبر ندهم از کسی که سرمایه اش خیلی کمتر از سرمایه رفیق شما، و برگشت او خیلی سریعتر، و بهره ای که برده بسیار زیادتر بوده است، و آنچه خدا برای او از خوبی ها فراهم کرده در خزانه های عرش الهی نگهداری می شود؟

عرض کردند: ای رسول خدا؛ او را به ما معرّفی کن.

فرمود: به این شخصی که می آید نگاه کنید.

وقتی نگاه کردیم دیدیم مردی از انصار است، لباسهای کهنه به تن داشت و قیافه اش خیلی جلب توجّه نمی کرد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

إنّ هذا لقد صعد له فی هذا الیوم إلی العلوّ من الخیرات والطاعات ما لو قسّم علی جمیع أهل السماوات والأرض لکان نصیب أقلّهم منه غفران ذنوبه ووجوب الجنّه له .

____________________

1- سوره نبأ، آیه 17.

2- سفینه البحار: 2/435.


این بنده خدا خوبیها و طاعت هائی که امروز از او بالا رفته اگر بر اهل آسمان و زمین تقسیم شود کمترین بهره هر یک از آنها اینستکه گناهانش آمرزیده شود و داخل بهشت گردد.

اصحاب تعجّب نمودند و عرض کردند: ای رسول خدا؛ او چه کاری کرده است؟

فرمود: از خودش سؤال کنید کاری را که امروز انجام داده خواهد گفت.

آنگاه همگی به او روی آوردند و گفتند: ای بنده خدا؛ گوارایت باد آنچه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برای تو بشارت داده است، امروز چه عملی انجام داده ای که برای تو آن مقدار ثواب و پاداش نوشته اند؟

گفت: فکر نمی کنم کاری کرده باشم جز اینکه از خانه ام به قصد کاری خارج شدم، و چون مقداری تأخیر کردم احتمال دادم که وقت آن دیر شده باشد، و به مقصد نرسم، با خود گفتم: حالا که چنین شده خوب است به جای آن بروم به چهره دلربا و جمال نورانی علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام نگاهی کنم، زیرا از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیده ام که فرمود:

النظر إلی وجه علیّ عباده . نگاه کردن به چهره علیعليه‌السلام عبادت است.

در این هنگام رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:أی واللَّه عباده، وأیّ عباده .

بلی، بخدا قسم عبادت است و چه عبادت با ارزشی.

تو ای بنده خدا از خانه بیرون آمدی تا دیناری چند برای مخارج عائله ات بدست آوری، و آن از دستت رفت، با خود گفتی: بجای آن بروم به چهره علیعليه‌السلام نگاه کنم، تو این کار را کردی در حالیکه او را دوست داری و به فضائلش معتقدی، و این برای تو بهتر است از آنکه به اندازه یک دنیا پر از طلای سرخ می داشتی و آن را در راه خدا انفاق می کردی، و بدان به عدد هر نفسی که در مسیر راهت کشیده ای درباره هزار نفر می توانی شفاعت کنی و خدا به شفاعت تو آنها را از آتش دوزخ نجات دهد.(1)

____________________

1- امالی صدوق: 443 ح 1 مجلس 58، بحار الأنوار: 38/197 ح5، بشاره المصطفی: 57، تأویل الآیات: 2/866 ح5.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : بعضی از اساتید بزرگوار ما که رحمت خدا بر آنها باد با این روایت فتوا داده اند که نگاه کردن به ضریح مقدّس آن حضرت مستحبّ است به توضیحی که در ذیل روایت 122 گذشت به آنجا مراجعه کنید.

251/158.شیخ فقیه ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمی رحمه‌الله در کتاب «فضائل» نقل کرده است:

در خبری وارد شده است که امیرالمؤمنینعليه‌السلام روزی با حضرت زهراعليها‌السلام نشسته بودند و خرما تناول می نمودند، بین آن دو بزرگوار گفتگوئی جالب و شنیدنی صورت گرفت که آن را ذکر می کنیم:

علیعليه‌السلام فرمود:

ای فاطمه؛ همانا پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرا بیشتر از تو دوست دارد.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: این عجیب است، چگونه شما را بیشتر دوست دارد در حالیکه من میوه قلب او و شاخه ای از شاخسار اوهستم، و آن حضرت فرزندی غیر از من ندارد؟!

علیعليه‌السلام فرمود: ای فاطمه؛ اگر گفته مرا نمی پذیری و مرا تصدیق نمی کنی به همراه من نزد پدرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بیابرویم تا از خودش پرسش کنیم.

آن دو بزرگوار به اتّفاق محضر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیدند، صدّیقه کبریعليها‌السلام شروع به سخن کرد و عرض کرد: ای رسول خدا؛ کدامیک از ما دو نفر را بیشتر دوست داری، مرا یا علی را؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:أنت أحبّ وعلیّ أعزّ منک .

تو نزد من محبوب تر و علیعليه‌السلام عزیزتر است.

در این هنگام سرور و مولای ما علیعليه‌السلام فرمود: آیا برایت نگفتم: من فرزند فاطمه باتقوا هستم؟

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر خدیجه کبری هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من فرزند صفایم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر سدره المنتهایم که بالاترین مکان در بهشت است.


علیعليه‌السلام فرمود: من افتخار عالمیان هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر کسی هستم که نزد خدا آن قدر تقرّب یافت که فاصله اش با او به قدر فاصله دو کمان یا کمتراز آن بود. علیعليه‌السلام فرمود: من فرزند زنهای پاکدامن هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر زنان صالحه و مؤمنه ام.

علیعليه‌السلام فرمود: خادم و خدمتگزار من جبرئیل است.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: خطبه عقد مرا در آسمان راحیل خوانده است، و فرشتگان گروهی بعد از گروه دیگر به من خدمت می کنند.

علیعليه‌السلام فرمود: من در محلّ دور دست و بلندمرتبه ای تولّد یافته ام.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من در رفیع اعلی تزویج شدم و عقدم در آسمان واقع شد.

علیعليه‌السلام فرمود: من لواء حمد را به دوش دارم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر کسی هستم که او را به آسمانها بالا بردند.

علیعليه‌السلام فرمود: من فرزند آن مرد نیکوکار و درست کردار از میان مؤمنان هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر آخرین پیامبر الهی هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من طبق ظاهر قرآن و فرمان آن شمشیر کشیده و با کافران جنگیده ام.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دارنده علوم باطن قرآن هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من درختی هستم که از طور سینا خارج شد.

[فاطمهعليها‌السلام فرمود: من مقصود از آن شجره طیّبه هستم که همواره ثمره و میوه های گوارا دهد.

علیعليه‌السلام فرمود: و من گفتگو کننده با آن اژدها هستم.(1)

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من درختی هستم که ثمره و میوه اش حسن و حسین هستند.

علیعليه‌السلام فرمود: من مثانی یعنی سوره حمد و قرآن حکیم هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر پیغمبر کریم و بزرگوارم.

____________________

1- بین قوسین در مصدر حدیث نبود.


علیعليه‌السلام فرمود: من نبأ عظیم یعنی آن خبر بزرگ هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر پیامبر راستگو و امین ام.

علیعليه‌السلام فرمود: من ریسمان محکم پروردگارم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر کسی هستم که از همه مردمان بهتر و برتر است.

علیعليه‌السلام فرمود: من شیر شجاع جنگها هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من کسی هستم که خدا به خاطر او گناه بندگان را بیامرزد.

علیعليه‌السلام فرمود: من بخشنده آن انگشترم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر سرور عالمیانم.

علیعليه‌السلام فرمود: من بزرگِ فرزندان هاشم و سرور آنها هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر محمّدم که خداوند او را از میان بندگانش برگزیده است.

علیعليه‌السلام فرمود: من آن پیشوائی هستم که خدا از او خشنود است.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر سرور رسولان و فرستاده شدگان الهی هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من سرور اوصیاء و جانشینان رسولانم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر پیغمبر عربی هستم که از میان اعراب برانگیخته شد.

علیعليه‌السلام فرمود: من آن دلیر مردی هستم که شجاعان را به هلاکت افکنده ام.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر احمد هستم که پیامبر الهی است.

علیعليه‌السلام فرمود: من قهرمان باورع و پارسایم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر کسی هستم که شفاعت می کند و شفاعتش نزد خدا پذیرفته می گردد.

علیعليه‌السلام فرمود: من تقسیم کننده بهشت و دوزخم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر محمّدم که خدا او را به پیغمبری اختیار کرده است.


علیعليه‌السلام فرمود: من کشنده جنّیان سرکش هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دختر فرستاده آن خداوند حاکم و فرمانروای عالم هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من برگزیده خداوند مهربانم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من بهترینِ زنان و برگزیده شده از میان آنان می باشم.

علیعليه‌السلام فرمود: من گفتگو کننده با اصحاب رقیم هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر کسی هستم که رحمت الهی بود و برای اهل ایمان فرستاده شد و به آنها بسیار لطف ومهربانی داشت.

علیعليه‌السلام فرمود: من کسی هستم که خداوند مرا در قرآن خود نفس محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قرار داده است و فرموده است:( وَأنْفُسَنا وَأنْفُسَکُم ) (1) .

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من کسی هستم که درباره اش در ضمن همان آیه فرمود:( وَنِساءَنا وَنِساءَکُم وَأبْناءَنا وَأبْناءَکُم ) (2) ، مراد از «نساءنا» یعنی «زنان خودمان» من هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من به شیعیانم قرآن آموخته ام.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من کسی هستم که خدا دوستانم را از آتش رها می کند.

علیعليه‌السلام فرمود: من کسی هستم که شیعیانم از دانش من می نویسند.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من کسی هستم که از دریای دانش او با مشت برمی دارند.

علیعليه‌السلام فرمود: اسم مرا خداوند از اسم خود برگرفته است، او عالی یعنی بلندمرتبه و من علی هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: اسم من نیز از اسم خدا گرفته شده است، او فاطر یعنی آفریننده و من فاطمه ام.

علیعليه‌السلام فرمود: من مایه حیات و زندگی جان اهل عرفان و معرفتم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من راه نجات آنها هستم که به خوبیها و معنویّات مایلند.

علیعليه‌السلام فرمود: من گنج بی نیازی ام.

____________________

1و2- سوره آل عمران، آیه 61.


فاطمهعليها‌السلام فرمود: من کلمه نیکو و مجموعه خوبی ها هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من مراد از «حوامیم» (یعنی سوره هائی که با حا و میم شروع می شود) هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر «طواسین» (یعنی سوره هائی که با طا و سین شروع می شود) می باشم.

علیعليه‌السلام فرمود: توبه آدم را خداوند به خاطر من از او پذیرفت.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: مرا نیز آدم واسطه قرار داد تا خدا توبه اش را قبول کرد.

علیعليه‌السلام فرمود: من به منزله کشتی نوح هستم، هر کس به او پیوست نجات یافت.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من هم در این ادّعا با تو شریکم.

علیعليه‌السلام فرمود: من طوفان آن یعنی ریزش باران شدیدی که باعث غرق شدن و هلاکت آن گردید هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من خشم آن هستم که باعث تلاطم دریا و ایجاد جز و مدّ است.

علیعليه‌السلام فرمود: من آن نسیمی هستم که برای حفظ آن کشتی فرستاده شد.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من سرچشمه نهرهای آب، شیر، شراب و عسل در بهشت هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من طور یعنی جبل سینا هستم که خدا با موسی در آنجا تکلّم فرمود و دارای رفعت و عظمت خاصّی بوده است.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من آن کتاب مسطور هستم که خدا با دست قدرتش در آن نوشته است.

علیعليه‌السلام فرمود: من آن صفحه گشوده شده ام.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من بیت المعمورم که کعبه اهل آسمان است و در اطرافش فرشتگان طواف می کنند.

علیعليه‌السلام فرمود: من سقف مرفوع یعنی آسمان هستم در عظمت و بلندی مرتبه.


فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من دریای آتش بار هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من دارای علم تمام پیغمبرانم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر سرور همه رسولانم که از ابتدای آفرینش فرستاده شده اند.

علیعليه‌السلام فرمود: من آن چاه متروکه و آن قصر محکم بلند ارتفاع هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: شبّر و شبیر یعنی حسن و حسینعليهما‌السلام از من هستند.

علیعليه‌السلام فرمود: من بعد از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بهترین مخلوق آفریدگارم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من نیکوکار پارسا هستم. در این هنگام پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به فاطمهعليها‌السلام فرمود:

با علی؛ گفتگو مکن، او دلائل محکم و بیان روشن دارد.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: من دختر کسی هستم که قرآن بر او نازل شده است.

علیعليه‌السلام فرمود: من پر از علم و بری از شرکم. فاطمهعليها‌السلام فرمود: من ستاره ای هستم که می درخشد.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: علیعليه‌السلام صاحب مقام شفاعت در قیامت است.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من بزرگ بانوی روز قیامت هستم، سپس به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کرد: شما حمایت و پشتیبانی ازپسرعموی خود نکنید، و مرا با او واگذارید.

علیعليه‌السلام فرمود: من پدر فرزندان محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و برگزیده او هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من گوشت و خون او هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من مجموعه صحیفه های آسمانی ام.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من مجموعه شرافت و بزرگواری ام.

علیعليه‌السلام فرمود: من ولیّ پروردگارم. فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من لاغر اندامی نیکو هستم.

علیعليه‌السلام فرمود: من نور آفرینش و روشنائی آن هستم.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: و من فاطمه زهرایم.

آنگاه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به فاطمه اش فرمود:

یا فاطمه؛ قومی وقبّلی رأس ابن عمّک، فهذا جبرئیل ومیکائیل


واسرافیل وعزرائیل مع أربعه آلاف من الملائکه یحامون لعلی عليه‌السلام وهذا أخی راحیل ودردائیل مع أربعه آلاف من الملائکه ینظرون بأعینهم .

ای فاطمه؛ برخیز و سر پسرعمویت علیعليه‌السلام را ببوس، در اینجا چهار فرشته مقرّب خداوند یعنی جبرئیل و میکائیل واسرافیل و عزرائیل با چهار هزار فرشته حمایت از علی می نمایند و او را پشتیبانی می کنند، و این برادرم راحیل و دردائیل با چهار هزار فرشته دیگر برای دیدن این مناظره اجتماع کرده اند.

بعد از فرمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، حضرت زهراعليها‌السلام برخاست و سر مبارک امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را در مقابل پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوسید و گفت:

ای اباالحسن؛ به حقّ رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از پیشگاه پروردگار و از ساحت مقدّس شما و پسر عمویت عذرخواهی می کنم.

امامعليه‌السلام عذر آن حضرت را پذیرفتند و در خاتمه فاطمهعليها‌السلام دست پدر را بوسید.(1)

تذییل :

مؤلّفرحمه‌الله در پایان این باب چند فایده و مطلب را ذکر می کند:

1.محدّث نوری رحمه‌الله در کتاب «دار السلام » از سیّد نعمه اللَّه جزائری نقل کرده است که گفت:

یکی از مجتهدین را در خواب دیدم که با قیافه ای آراسته و شکل خوبی از زیارت قبر امامعليه‌السلام بیرون می آمد، از او سؤال کردم: کدام عمل تو را به این مرتبه و مقام رسانده است، به من بگو تا من هم به آن مداومت کنم؟

____________________

1- فضائل ابن شاذان: 80.


فرمود: ای شیخ؛ آن اعمالی را که از ما مشاهده می کردی در اینجا بازارش رونقی ندارد و مشتری برایش نیست و چیزی که واقعاً به ما سود بخشید و ما را به این مقامی که مشاهده می کنی رسانید محبّت و دوستی صاحب این قبر یعنی امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه است.(2)

2.شافعی در جواب کسی که از او درباره حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام سؤال کرد گفته است:

و سیّد تاج الدین عاملی همین معنا را در ضمن شعر آورده است:

لقد کتمت آثار آل محمّد

محبّوهم خوفاً وأعداؤهم بغضاً

فأبرز من بین الفریقین نبذه

بها ملأ اللَّه السماوات والأرضا

آثار آل محمّدعليهم‌السلام را دوستانش از روی ترس، و دشمنانش به خاطر دشمنی پنهان داشتند.

از بین این دو گروه مقدار کمی از آن ظاهر گردید، و خداوند با همان مقدار کم آسمانها و زمین را پر کرده است.

3. «توماس کارلیل » فیلسوف بزرگ نصرانی در کتاب «الأبطال » به فضیلت و برتری امیرالمؤمنین علیعليه‌السلام اعتراف کرده و می گوید:

امّا نسبت به علیعليه‌السلام مجال نداریم جز این که او را دوست داشته باشیم و به او عشق ورزیم، همانا او جوانمردی است با شرافت و بزرگوار که از وجدان پاکش رحمت و عطوفت و نیکی سرازیر می شود، و از قلب تپنده اش دلیری و مردانگی و نبرد زبانه می کشد، و او از شیر بیشه کارزار

____________________

1- دار السلام: 2/47.

2- برسیرحمه‌الله این حدیث را در کتاب «مشارق الأنوار: 111» نقل کرده و آن را به نظم در آورده است.


شجاع تر بود امّا شجاعتی که با نرمی و لطف و مهربانی و وقار آمیخته بود، شایسته و سزاوار بود که شجاعان مسیحی در جنگهای صلیبی چنین باشند.

او در مسجد کوفه ناجوانمردانه کشته شد، و این کشته شدن را به خاطر عدالتش بجان پذیرفت، و قبل از این که روح ملکوتی او از پیکر پاکش خارج شود وقتی درباره قاتلش با او گفتگو کردند فرمود:

إن أعش فالأمر إلیّ، وإن متّ فالأمر لکم، فإن آثرتم أن تقتصّوا فضربه بضربه وإن تعفوا أقرب إلی التقوی .

اگر زنده ماندم خودم می دانم با او چه کنم و اختیارش با من است، و اگر از دنیا رفتم اختیار با شما است، و اگر خواستید قصاص کنید فقط ضربه ای به او بزنید در مقابل ضربه ای که او زده است، و اگر او را ببخشید به تقوی نزدیک تر است.

4. به خلیل که استاد نحو است گفته شد: چه دلیلی است بر اینکه علیعليه‌السلام پیشوای همه در تمام زمان ها است؟

جواب داد: «احتیاج الکلّ إلیه واستغناؤه عن الکلّ »؛ «بهترین دلیل، نیازمندی و احتیاج همه به او وبی نیازی او از همه است».(1)

5. در بیان معجزه ای که طبق اطّلاعات من کسی آن را در کتابی ذکر

____________________

1- عبقریّه الإمام (نوشته دکتر مهدی محبوبه): 138، الامام علیّ بن أبی طالبعليه‌السلام (نوشته دانشمند عالیقدر آقای همدانی): 91.

توضیح: در حدیث بعدی در ضمن خصالی که برای آن حضرت ذکر شده یکی از آنها این است که مردم همگی به آن حضرت محتاج و نیازمندند و او از همه آنها بی نیاز است، هر کجا مردم دچار ظلمت و تاریکی و مشکلات علمی می شدند جای دیگری جز در خانه آن حضرت نبود که مشکل آنها را حلّ کند، همانطور که یهودیها هر گاه برای پرسش و آزمایش نزد آن حضرت می آمدند امامعليه‌السلام به آنها از تورات و کتاب آسمانی که نزد آنها بود خبر می داد، وچه بسیار از آنها که بر اثر آن اسلام آوردند و او باعث مسلمان شدن ایشان گردید. و امّا بی نیازی او از مردم از آنجا پیداست که هیچگاه درِ خانه کسی نرفت که از او سؤالی کند و بخواهد مشکل خود را حلّ کند، و هرگز حرفی از آنها نیاموخته و استفاده نکرده است. برای اطّلاع بیشتر از این مطلب به «بحار الأنوار: 40/99 ح 117» مراجعه کنید.


نکرده است، و آن به وجود مبارک آن حضرت برگشت می کند.

در کتاب «اختصاص» شیخ مفیدرحمه‌الله از بعضی از اصحاب نقل کرده است که در شخص شریف آن حضرت هفتاد خصلت جمع شده بود، و یکی از آنها پوشیده بودن جراحاتی بود که از سر تا به قدم برجسم نازنین او وارد شد، و در حدود هزار جراحت بود و آنها را در راه خدا تحمّل کرد.(1)

بعد از ذکر این مطلب می گوئیم: این همه غزوات و جراحات باعث نگردیده است که در بدن شریف او زشتی خلق ایجاد شود به خلاف بقیّه اصحاب، زیرا بعضی از آنها در اوّلین جنگ نوعی زشتی در پیکرشان ظاهر می شد و بعضی در جنگ دوّم به این گونه زشتی مبتلا می شدند، ولی آن حضرت صلوات اللَّه علیه با آنکه در تمام جنگها چه آنهائی که پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آن حضور داشتند و چه آنهائی که پیامبر حضور نداشتند شرکت فعّال داشت، و با همه آن جراحاتی که ذکر شد در عضوی از اعضاء مبارکش تشویه و زشتی پیدا نشد.

6. ذکر نصیحت و اندرزی که به فرزند رشیدش امام حسن مجتبی صلوات اللَّه علیه در آخر عمر شریفش سفارش فرمود و آن را اربلیرحمه‌الله در کتاب «کشف الغمّه» این گونه نقل کرده است:

امام حسن مجتبیعليه‌السلام فرمود:

بر پدرم علیعليه‌السلام در هنگامی که بر اثر ضربت شمشیر ابن ملجم (لعنه اللَّه) به خود می پیچید وارد شدم، با مشاهده او طاقت نیاورده و اندوه خود را ظاهر ساختم، به من فرمود: آیا بی تابی می کنی؟

عرض کردم: چگونه شکیبا باشم و بی تابی نکنم در حالیکه شما را دچار این درد و مصیبت می بینم؟ فرمود:

ألا اُعلّمک خصالاً أربع إن أنت حفظتهنّ نلت بهنّ النجاه، وإن أنت

____________________

1- الإختصاص: 140 (در ضمن حدیثی طولانی)، بحار الأنوار: 40/99 ح 117.


ضیّعتهنّ فاتک الداران ؟

یا بنیّ؛ لا غنی أکبر من العقل، ولا فقر مثل الجهل، ولا وحشه أشدّ من العجب، ولا عیش ألذّ من حسن الخلق .

می خواهی چهار خصلت به تو بیاموزم که اگر آنها را رعایت کنی نجات دائمی و سعادت همیشگی نصیب تو گردد، و اگر آنهارا ضایع کردی و به کار نبستی از سعادت دنیا و آخرت خود را محروم نموده ای؟

ای پسرم؛ ثروتی برتر و باارزش تر از داشتن عقل و خرد نیست، و فقری مانند جهالت نمی باشد، و وحشتی که باعث بریدن ازمردم شود شدیدتر از خودبینی نیست، و هیچ کس مانند آن که خوش اخلاق است از زندگی خود لذّت نمی برد.(1)

7. بعضی از دوستان که از بزرگان اهل پاکستان است برایم نقل کرد: شخصی این شعر را می خواند وآن را زیاد تکرار می کرد:

سرمد اگر معامله حشر با علیست

من ضامنم که تا بتوانی گناه کن

شخص بزرگوار و باعظمتی نزد او ظاهر گشت و به او دستور داد که مصرع دوّم را تغییر بده و این گونه بخوان:

سرمد اگر معامله حشر با علیست

شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

و فوراً ناپدید گردید، و آنگاه فهمیده بود که آن شخص یا خود امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه است و یاامام منتظر حضرت مهدی ارواحنا فداه بوده است.

8. لفظ علیعليه‌السلام با عدّه ای از اسامی عربی و فارسی از نظر عدد حروف هجایی مطابق است؛ یعنی مجموع هر یک، «110» می شود.

از آنها لفظ «یمین » است، به خاطر این که اصحاب آن حضرت اصحاب

____________________

1- کشف الغمّه: 1/572، بحار الأنوار: 78/111 ح 6.


یمین هستند که در قرآن از آنها یاد شده است:( وَأَمّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحاب الْیَمین ( 90 ) فَسَلامٌ لَکَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمینِ ) (1) .

لفظ «طاق » است به معنای فرد؛ زیرا او یگانه و بی نظیر است.

لفظ «یسبّح » که به معنای «تسبیح می کند» است؛ زیرا آن حضرت، حقیقت ذکر و تسبیح است.

لفظ «حقّ »؛ به خاطر این که او با حقّ و حقّ با او است، و هر کجا او باشد حقّ گرداگرد او می چرخد.

کلمه «نائب مناب » که کلمه ای فارسی است با لفظ «علیّ بن ابی طالب» مطابق است؛ زیرا او نائب وجانشین پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

لفظ «عطوف »؛ زیرا او نسبت به دوستان و شیعیانش عطوف و مهربان است.

کلمه «دین الإسلام » با لفظ «حبّ علیّ بن ابی طالب» مطابق است.

کلمه «فرقه » با لفظ «شیعه» مطابق است و این اشاره به همان فرقه ناجیه یعنی گروه رستگاران دارد که در حدیث پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد شده است، آن حضرت فرموده اند:

ستفترق امّتی بعدی ثلاث وسبعین فرقه، فرقه ناجیه والباقی فی النار .(2)

____________________

1- سوره واقعه، آیه 90 و 91.

2- برای اطّلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب شریف «بحار الأنوار: 28/2 باب1». در یکی از احادیث این باب امام باقرعليه‌السلام چنین فرموده اند: «تفرّقت هذه الاُمّه بعد نبیّهاصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علی ثلاث وسبعین فرقه، اثنتان وسبعون فرقه فی النار، وفرقه فی الجنّه ومن الثلاث وسبعین فرقه ثلاث عشره فرقه تنتحل ولایتنا ومودّتنا، اثنتا عشره فرقه منها فی النار، وفرقه فی الجنّه، وستّون فرقه من سایر الناس فی النار». «این امّت بعد از پیغمبر خود هفتاد و سه فرقه و گروه شدند که هفتاد و دو گروه از آنها اهل آتش خواهند بود، از هفتاد و سه گروه، سیزده گروه هستند که ادّعای ولایت و محبّت ما اهل بیت را دارند ولی دوازده گروه از آنها اهل آتش خواهند بود و فقط یک گروه از این سیزده فرقه (که از نظر عقیده و عمل در صراط مستقیم ولایت هستند و به امامت امامان دوازده گانه که اوّل آنها امیرالمؤمنینعليه‌السلام و آخر آنها مهدی موعودعليه‌السلام است که از دیدگان غایب است و به زودی ان شاء اللَّه ظهور خواهد کرد معتقد می باشند اهل بهشت خواهند بود). بحار الأنوار: 28/13 ح 21


یعنی بعد از من امّت من گروه گروه می شوند، فقط یک گروه از آنها اهل نجات هستند و بقیّه اهل دوزخ و گرفتار آتش خواهند بود.

کلمه «نجف الأشرف » با لفظ «جنّت سرا» که کلمه ای فارسی است از نظر عدد مطابق اند.

و عجیب تر از اینها حروف مقطّعه اوائل سوره های قرآن است که بعد از حذف مکرّرات آن این جمله می شود: «علیّ صراط حقّ نُمْسِکُه »، یعنی «علیعليه‌السلام راه حق است و ما راهش را می پیمائیم».(1)

9. امام صادقعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( حافِظُوا عَلَی الصَلَوات وَالصلوه الوُسْطی وَقُومُوا للَّه قانِتین ) (2) فرمود:

مراد از «صلوات» که خداوند فرموده آن ها را حفظ کنید و حرمتش را نگهدارید محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسینعليهم‌السلام هستند، و مقصود از «صلاه وسطی» یعنی نماز وسط، امیرالمؤمنینعليه‌السلام است.

بعد از آن خدای تبارک و تعالی فرموده است: «وقوموا للَّه قانتین»، «برای

____________________

1- حروف مقطّعه که در ابتدای بعضی سوره های قرآن است بدون در نظر گرفتن حروف تکراری مجموعاً چهارده حرف به عدد چهارده معصومعليهم‌السلام می باشند. صورتهای حروف مقطّعه چنین هستند: الم، المص، الر، المر، کهیعص، طه، طسم، طس، یس، ص، حم، حمعسق، ق، ن. حروف اصلی که از این صورتها ترکیب یافته چهارده تا از حروف الفبا هستند که با کنار هم قرار دادن آنها این جملات ساخته می شوند که می توان گفت این ازاسرار قرآنی است: «صراط علیّ حقٌّ نمسکه» یعنی راه علیعليه‌السلام حقّ است که ما به آن تمسّک جسته ایم، این جمله به این صورت هم خوانده می شود:«علیّ صراط حقٍّ نُمْسکه» یعنی امیرالمؤمنینعليه‌السلام راه حقّی است که ما به آن چنگ زده ایم.یکی از فضلا و دانشمندان معاصر فرموده است: خداوند تبارک و تعالی صورت های بسیار زیادی از ترکیب این حروف در اثبات حقّانیّت امیرالمؤمنینعليه‌السلام به من الهام فرموده است که بعضی از آنها چنین هستند: «علیّ حقّ نُمسک صراطه»، «علیّ حقّ صراطه نُمسک»، «سرّ علیّ حقّ کما نصّ طه»، «حقّ علیّ سرّ کما نصّ طه»، «علیّ نُمسک صراط حقّه»، «مسکن طه صار حقّ علیّ»، «علیّ حقّ صراطه مُسکن»، «نُمسک صراط علیّ حقّه».

2- سوره بقره، آیه 238.


خدا قیام کنید در حالی که فرمانبردار هستید»، مقصود فرمانبرداری از ائمّه معصومینعليهم‌السلام است.(3)

10. آنچه شعراء از اشعار زیبا و نورانی درباره آن حضرت سروده اند بسیار زیاد است و ما به کمی ازآنها اکتفا می کنیم:

از آن جمله اشعاری است که سرور ما آیه اللَّه علّامه حاج میرزا اسماعیل شیرازی پسر عموی بزرگ طائفه آیه اللَّه میرزای شیرازی کبیر درباره ولادت باسعادت آن حضرت سروده است:

رغد العیش فزده رغدا

بسلاف منک تشفی سقمی

طرب الصبّ علی وصل الحبیب

وهنا العیش علی بعد الرقیب

وفنی من أکؤس الراح النصیب

واسقنیها توأماً لا مفردا

فالهنا کلّ الهنا فی التوأم

آتنی الصهباء ناراً ذائبه

کلّلتها قبسات لاهبه

واسقنیها والنّدامی قاطبه

فلعمری إنّها ریّ الصّدی

لفؤاد بالتصابی مضرم

ما أحیلی الراح من کفّ الملاح

هی رُوح هی رَوْح هی راح

فأدِرْها فی غدوّ ورواح

کذکاء تتجلّی صرخدا

رصعتها حبب کالأنجم

حبّذا آناء إنس أقبلت

أدرکت نفسی بها ما أمّلت

وضعت اُمّ العلی ما حملت

طاب أصلاً وتعالی محتِدا

مالکا ثقل ولاء الاُمم

آنَسَتْ نفسی من الکعبه نور

مثل ما آنس موسی نار طور

یوم غشّی الملأالأعلی سرور

قرع السمع نداء کنداء

شاطی ء الوادی طوی من حرم

____________________

3- تفسیر برهان: 1/231 ح 9.


ولدت شمس الضّحی بَدْر التمام

فانجلت عنّا دیاجیر الظَّلام

نادیاً بُشراکم هذا غلام

وجهه فلقه بدر یهتدی

بسنا أنواره فی الظلم

هذه فاطمه بنت أسد

أقبلت تحمل لاهوت الأبد

فاسجدوا ذلاًّ له فیمن سجد

فله الأملاک خرَّت سجَّدا

إذ تجلّی نوره فی آدم

کشف الستر عن الحقّ المبین

وتجلّی وجه ربّ العالمین

وبدا مصباح مشکوه الیقین

وَبَدت مشرقه شمس الهدی

فانجلی لیل الضّلال المظلم

هل درت اُمُّ العُلی ما وضعت؟

أم درت ثدیُ النهی ما أرضعت؟

أم درت کفّ الهدی ما رفعت؟

أم دری ربّ الحجی ما وُلِدا؟

جلّ معناه فلمّا یعلم

سیّدٌ فاق عُلا کلَّ الأنام

کان إذ لا کائنٌ وهو إمام

شرَّف اللَّه به بیت الحرام

حین أضحی لسناه مولدا

فوطی تربته بالقدم

إن یکن یُجعل للَّه البَنون

وتعالَی اللَّه عمّا یصفون

فولید البیت أحری أن یکون

لولیّ البیت حقّاً ولدا

لاعزیرٌ لا ولا ابن مریم

هو بعد المصطفی خیر الوری

من ذری العرش إلی تحت الثری

قد کست علیاؤه اُمّ القری

غرَّهً تحمی حماها أبدا

حیث لایدنوه من لم یحرم


سبق الکون جمیعاً فی الوجود

وطوی عالم غَیبٍ وشهود

کلُّ ما فی الکون من یمناه جود

إذ هو الکائن للَّه یدا

وید اللَّه مدرُّ الأنعم

سیّدٌ حازت به الفضل مضر

بفخار قد سما کلّ البشر

وجهه فی فلک العلیا قمر

فبه لابالنجوم یهتدی

نحو مغناه لنیل المغنم

هو بدرٌ وذراریه بدور

عقمت عن مثلهم اُمُّ الدهور

کعبه الوفّاد فی کلِّ الشهور

فاز من نحو فناها وفدا

لمطاف منه أو مُستلم

ورثوا العلیاء قدماً من قُصیّ

ونزار ثمَّ فهر ولویّ

لایباری حیّهم قطّ بحیّ

وهم أزکی البرایا محتدا

وإلیهم کلُّ فخر ینتمی

أیّها المرجی لقاه فی الممات

کلّ موت فیه لقیاک حیاه

لیتما عجّل بی ما هو آت

علّنی ألقی حیایی فی الرَّدی

فائزاً منه بأوفی النعم(1)

زندگی آسوده و راحت شد پس راحتی آن را زیادتر کن، به بهترین و خالص ترین شراب که شفای بیماری من است.

اشتیاق به وصال دوست مرا به وجد و طرب آورده است، و زندگی به دوری رقیب گوارا گشته است.

از کاسه های شادی و خوشی سهم مرا پر کن، و آن را به من بیاشامان دوتائی دوتائی نه یکی یکی.

گوارایی کامل در دو تا نوشیدن است.

شرابی به من بده که آتش ذوب شده است، و آن را شعله هائی که زبانه می کشد احاطه کرده است.

____________________

1- الغدیر: 6/29، سفینه البحار: 2/230.


به من و همه هم پیاله های من بیاشامان، که به جان خودم سیراب کننده تشنگی است.

برای قلبی که آتش اشتیاق آن را برافروخته کرده است.

چقدر شادی آفرین است جام از دست آن نمکین گرفتن، جان است و راحتی و آسایش و شادمانی آفرین است.

پس آن را در صبحگاهان و شامگاهان پر کن و بچرخان، مثل خورشیدی که تجلّی می کند بر کوه صرخد(1) .

حباب هائی مثل ستاره او را زینت بخشیده است.

چه خوش آیند است اوقات آرامش و شادمانی که روی آورد، و دل من آنچه را آرزو دارد به آن برسد.

بر زمین نهاده مادر کمالات و برتری ها آنچه دربرداشته است، اصل و اصالت آن پاک، و فرع و تابع آن بلندمرتبه است. صاحب بار گران ولایت و زمامداری امّتها است.

جان من از کعبه نوری را مشاهده کرد، مثل آتشی که موسیعليه‌السلام در طور سینا مشاهده کرد.

روزی که ملکوت اعلی و آسمانهای بالا را شادی پر کرده بود، ندائی به گوش من طنین انداخت مثل نداء.

کناره صحرای طوی از حریم مکّه معظّمه.

خورشید تا این ماه کامل را به دنیا آورد، از ما سیاهی و تاریکی ها را برطرف کرد.

ندا می کرد: بشارت می دهم شما را که این پسر بچه ای است، که چهره اش پاره ماه است و می شود راه را یافت.

به تابش انوار او در تاریکی ها.

این فاطمه بنت اسد است، که روی آورده و آینه تمام نمای الهی را دربرگرفته است.

از روی خشوع و تواضع او را در میان سجده کنان سجده کنید، برای او فرشتگان سجده کنان بر زمین افتادند.

هنگامی که نور او در وجود آدم تجلّی کرد.

از حقیقت آشکار پرده برداشته شد، و جمال پروردگار عالمیان ظاهر

____________________

1- صرخد: از کوههای مکّه می باشد.


گشت.

روشنی چراغ اهل یقین هویدا گردید، و محلّ اشراق خورشید هدایت پدیدار شد.

شب تاریک و ظلمانی به پایان رسید.

آیا مادر خوبیها و برتری ها می داند چه به دنیا آورده، و آیا پستان عقل و خرد می داند چه کسی را شیر می دهد؟

آیا آن کفّ باکفایت می داند چه کسی را برداشته و بالا برده، و آیا آن صاحب عقل و زیرکی می داند چه کسی از او متولّد شده است؟

او حقیقتی برتر و بالاتر از فهم و تصوّر است و هنوز نمی دانند.

سروری که برتری یافت از نظر کمالات بر همه مردمان، او بود و هیچ مخلوقی نبود و او امام و پیشوا بود.

خداوند به سبب او خانه خود را شرافت بخشید، هنگامی که محلّ تولّد و زایشگاه او گردید.

و قدم مبارک خود را بر زمین آن نهاد.

اگر بنا باشد برای خداوند تبارک و تعالی فرزندی قرار دهند، در حالی که او منزّه است و برتر است از آنچه او را وصف می کنند.

آن کس که در خانه او به دنیا آمده سزاوارتر است، که برای صاحب خانه فرزند باشد.

نه عزیر، و نه پسر مریم که یهود و نصاری گفته اند.

او بعد از حضرت مصطفی بهترین آفریده پروردگار است، از فوق عرش الهی گرفته تا پائین زمین.

مقام و مرتبه او به امّ القری یعنی مکّه معظّمه لباس عزّت پوشانیده، که همواره منع می کند کسی در قرقگاه آن وارد شود.

تا آن که بدون احرام کسی نزدیک آن نشود.

او از تمام عالم هستی در وجود پیشی گرفته است، و همه عالم پنهان و آشکار را پیموده و درهم نوردیده است.

و آنچه در آفرینش است از جود و بخشش او هستی یافته، زیرا او دست توانای پروردگار است.


و دست خداست که نعمتها را بر خلق سرازیر می کند.

سیّد و سروری که قبیله مضر به خاطر او فضیلت و برتری یافت، به افتخاری که تمام بشر را فزونی گرفت.

چهره نورانی او در کره بالا ماه درخشنده است، و به سبب او هدایت حاصل می شود نه با ستارگان.

به طرف سرمنزل مقصود تا به منفعت و بهره فراوان نائل شوند.

او ماه کامل و فرزندانش همگی ماه کاملند، مادر روزگار از آوردن امثال آنها نازا و عاجز است.

کعبه و قبله کوچ ک نندگان است در همه ماهها، و هر کس به طرف او کوچ کرد و خود را به در خانه اش رسانید سعادتمند شد.

برای گردیدن دور خانه اش یا تبرّک جستن به آن.

برتری را قدیماً از قصیّ، و نزار سپس فهر به وراثت برده اند.

هیچ یک از آنها با دیگری رقابت نکند، و ایشان از نظر پاک سرشتی پاکترین مردمان هستند.

و هر افتخار و کمالی به آنها نسبت داده می شود.

ای کسی که دیدار تو را در هنگام مردن امید داریم، هر مرگی با دیدار تو باشد عین زندگی است.

ای کاش؛ مرگی که خواهد آمد به سوی من شتاب کند، شاید زندگیم را در آن مرگ ببینم.

و از او به بهترین نعمتها برسم.

و از آن جمله قصیده ای است که آن را از فقیه بزرگوار آیه اللَّه شیخ حسین نجفرحمه‌الله (1) نقل می کنیم:

____________________

1- او فاضلی ادیب و فقیهی متعبّد و پارسا و از اصحاب سیّد بحرالعلوم بود، در بسیاری از کتب تراجم یاد گردیده و نوه بزرگوارش شیخ محمّد طه نجف رساله مستقلّی در شرح حالش نوشته است، در سال 1159 دیده به جهان گشود و در شب جمعه دوم محرّم سال 1251 وفات یافت. برای اطّلاع بیشتر به کتاب «اعیان الشیعه: 6/167» و کتاب «ماضی النجف وحاضرها: 3/420» مراجعه فرمایید.


لعلیّ مناقب لاتضاهی

لا نبیّ ولا وصیّ حواها

من تری فی الوری یضاهی علیّاً

أیضاهی فتیً به اللَّه باهی

رتبه نالها الوصیّ علیّ

لم ترم إن تنالها أنبیاها

ما أتی الأنبیاء إلاّ قلیل

من کثیر وذاک منه أتاها

ومراض القلوب عنه تعامت

والتعامی قضی لها بعماها

وجمیع الدهور منه استنارت

مبتداها ومنتهی منتهاها

هو دون الإله والخلق طرّاً

صنع من کاد أن یکون إلها

وهو نور الإله یهدی إلیه

فاسأل المهتدین عمّن هداها

وإذا قست فی المعالی علیّاً

بسواه رأیته فی سماها

وسواه بأرضها وإذا ما

زاد قدراً فمرتقاه رباها

ما استقامت نبوّه لنبیّ

قطّ إلاّ وفی یدیه لواها

أخّرت بعثه النبی زمانا

لم یفه بالهدی إلی أن أتاها

علمت أنّها بدون علیّ

لاتری قطّ من تجیب نداها

فعلیّ به النبوّه قامت

واستقامت وقام فیه بناها

ملأ الأرض والسماوات نوراً

وهدی فهو نورها وهداها

سوره النور فاتلها إنّ فیها

آیه حیرت بلیغا تلاها

لفظها یخبر عن اللَّه لکن

ما سواه المراد من معناها

مرکز الکائنات کان علیّ

وهو القطب من مدار رحاها

علم ما کان أو یکون لدیه

من لدن بدؤها إلی منتهاها

إذ هو الباب للمدینه للعلم

الّتی ما ارتضی الإله سواها

         

هو جنب الإله والوجه منه

وهو الرکن فی استلام هداها

واللسان الّذی یعبّر عنه

حکماً لم تفه بها حکماها

وکآی الکتاب ما فاه فوه

عجزت عن بلوغه بلغاها

والمزایا الّتی تجمعن فیه

فرقت فی الوری علی أنبیاها

ولقد خصّ دونهم بصفات

من صفات الإله جلّ علاها

ولذا لم نصف بها من سواه

غیر أنّا بها وصفنا الإلها

جعل اللَّه بیته لعلیّ

مولداً یاله علاً لایضاها

لم یشارکه فی الولاده فیه

سیّد الرسل لا ولا أنبیاها

فاکتست مکّه بذاک افتخاراً

وکذا المشعران بعد مناها

بل به الأرض قد علت إذحوته

فغدت أرضها مطاف سماها

أوما تنظر الکواکب لیلاً

ونهاراً تطوف حول حماها

وبیوم الغدیر سبعون الف

شهدوا خطبه النبی شفاها

قال فیها النبیّ قولاً بلیغاً

سمع الکلّ مثلما سمعاها

قائلاً إنّما ولیّکم اللَّه

وما جاء فیه ممّا سواها

بایع الحاضرون منهم جمیعاً

بیعه ارغمت اُنوف عداها

أسرع المسلمون فیها ولکن

بخبخ الأشقیاء بعد إباها

عنه سل هل أتی ونونا وصادا

وکذا الذاریات سلها وطاها

و الحوامیم مع طواسین وثناها

وسواها کفاطر وسباها

ستراها بمدحها وثناها

لعلیّ کشمسها وضحاها


لم یدع آیه تنصّ علیه

محکمات الکتاب إلّا تلاها(1)

برای امیرالمؤمنینعليه‌السلام مناقب و کمالاتی است که مشابهی ندارد، و برای پیغمبر و وصیّ پیغمبری گرد نیامده و فراهم نگشته است.

چه کسی را می بینی که شبیه علیعليه‌السلام در میان مردم باشد، آیا جوانمردی که خداوند به او مباهات می کند شبیهی دارد. مقام و مرتبه ای را که علیعليه‌السلام به آن دست یافته است، انبیاء هم به آن مرتبه نرسیده اند.

انبیاء برخوردار نگشته اند مگر اندکی از بسیار، و آن هم از ناحیه او به آنها رسیده است.

فضیلت او همانند خورشید است که برای همه درخشیده است، هر بیننده ای با دو چشمش آن را می بیند.

آنها که قلب و روحی مریض و معیوب دارند از دیدن آن نابینا هستند، و کوردلی آنها باعث شده که نابینا گردند.

و تمام روزگاران از او نور گرفته اند، ابتدای دوران آن و نهایت آن تا پایان هستی.

او مرتبه ای پائین تر از خداوندی دارد، و تمامی خلق، خلقت و آفریده کسی است که از قرب الهی نزدیک است به مرتبه اوبرسد.

و او نور خداوند است که مردم را به طرف او هدایت می کند، از آنها که هدایت یافته اند سؤال کن چه کسی آنها را هدایت کرده است؟

و هنگامی که در برتری ها علیعليه‌السلام را با دیگران مقایسه کنی، او را بالاتر از همه می بینی و گویا در آسمان است.

و غیر او بر روی زمین هستند و اگر قدر و منزلت آنها، بالا رود مقداری بالاتر از زمین قرار می گیرند.

نبوّت هرگز برای هیچ پیغمبری برقرار نشد، مگر اینکه لواء و پرچم آن در دست او بود.

بعثت پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مدّتی تأخیر گردید، و به هدایت خلق مشغول نشد تا اینکه او بیاید.

می دانست که با نبودن علیعليه‌السلام ، کسی را هرگز نمی یابد که به ندای او جواب دهد.

پس علیعليه‌السلام کسی است که نبوّت به سبب او برپا گردید، و برقراری یافت و بنای آن به وجود او استوار گردید.

زمین و آسمان را نور و هدایت او پر کرده است، و او است که روشنائی و هدایت آسمان و زمین است.

سوره نور را بخوان و بدان در آن آیه ای است، که هر سخنوری آن را بخواند به حیرت می افتد.

لفظ آن از خداوند خبر می دهد ولی، از معنای آن غیر خداوند اراده شده است.

____________________

1- الغدیر:6/29.


مرکز دایره هستی علیعليه‌السلام است، و او قوام آفرینش و اساس خلقت و مدار گردش کرات است.

علم آنچه انجام شده و آنچه می شود نزد او است، از ابتدای خلقت تا انتهای آفرینش همه را می داند.

زیرا او برای شهر علم همانند در است، و خداوند آن را به غیر او راضی نگشته است.

او جنب خدا و وجه اوست که مردم امر شده اند به آن جانب و جهت رو آورند، و رکن است که او را استلام کنند و به او تقرّب جویند.

و زبان گویای خداوند است که از او حکایت می کند، حکمتهائی را که حکما از بیان آن عاجزند.

مانند آیات قرآن که از هیچ دهانی خارج نشده، و بلیغان به آن مرتبه از بلاغت نرسیده اند.

و امتیازاتی که در وجود او جمع گردیده است، به طور پراکنده در بعضی از پیامبران پخش گردیده است.

و هر آینه او اختصاص یافته نه دیگران به صفاتی، از اوصاف پروردگار که مرتبه اش بلند است.

و به خاطر همین جهت غیر از او را به این اوصاف وصف نمی کنیم، و فقط خداوند رابه آن اوصاف توصیف می کنیم.

خداوند خانه خود را زادگاه علیعليه‌السلام قرار داد، و این چه مرتبه بلندی است که مشابهی برایش نیست.

در این کرامت که تولّدش در داخل کعبه بوده است هیچکس با او شرکت ندارد، نه سرور پیامبران و نه پیغمبران دیگر.

مکّه به این ولادت لباس افتخار پوشید، همینطور مشعرالحرام و عرفات بعد از منای آن.

بلکه تمام کره زمین برتری یافت هنگامی که او را دربرگرفت، و محلّ طواف آسمانی ها گردید.

آیا ستارگان را نمی بینی که شب و روز، اطراف خانه را گردش می کنند.

و در روز غدیر هفتاد هزار نفر، هنگامی که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خطبه خواند حضور داشتند.


رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آن روز فرمایشاتی را با بلاغت کامل ایراد فرمود، و همگان گفتار او را شنیدند.

فرمود: همانا ولیّ و سرپرست شما خداوند است، و بقیّه آن مطالبی را که نقل کرده اند.

تمام آنها که حضور داشتند بیعت کردند، بیعتی که بینی دشمنان را به خاک مالید.

مسلمان ها در این بیعت شتاب کردند، بعضی از افراد شقی و پست آن روز مبارکباد گفتند و بعد امتناع ورزیدند.

از سوره های «هل اتی» و «ن» و «ص» سؤال کن، و نیز از «ذاریات» و «طه» پرسش کن.

از سوره هائی که با حا و میم شروع شده و سوره هائی که ابتدایش طا و سین است، و از غیر آنها مثل فاطر و سبأ بپرس.

خواهی دید که تمام اینها مدح و ثنای علیعليه‌السلام گویند، مثل «الشمس وضحیها» که در مدح علیعليه‌السلام است.

آیه ای را رها نکن که نصّ بر او شده است، از آیات محکم کتاب الهی مگر اینکه آن را بخوان.

و از آن جمله اشعاری است که آن را سیّد مرتضی رضی الله عنه در کتاب خود «الغرر والدرر» از اسماعیل بن ابی الحسن عبّاد بن عبّاس طالقانی که معروف به صاحب است و او شیعه ای فاضل و دانشمند و عالم به علم کلام است نقل کرده است: و ابن بابویه کتاب خود عیون الأخبار را بخاطر او فراهم آورده است.

لو فتّشوا قلبی لرأوا وَسْطَه

سَطْرَیْنِ قد خُطّا بلا کاتب

العدل والتوحید فی جانب

وحبّ أهل البیت فی جانب(1)

اگر قلب مرا بشکافید و آن را بررسی کنید هر آینه در وسط آن دو خطی خواهید دید که بدون نویسنده بر روی آن نوشته شده است:

____________________

1- امالی سیّد مرتضیرحمه‌الله : 1/400.


در یک طرف آن عدل و توحید الهی است، و در طرف دیگر آن محبّت و دوستی اهل بیتعليهم‌السلام است.

و از اشعار اوقدس‌سره است:

أنا وجمیع من فوق التراب

فداء تراب نعل أبی تراب(1)

فارسی زبان همین مضمون را به نظم درآورده است:

من و هر کس که بر روی ترابیم

فدای خاک پای بو ترابیم

و از آن جمله اشعاری را از قصیده طولانی ابن ابی الحدید معتزلی ذکر می کنیم:

یا برق إن جئت الغری فقل له

أتراک تعلم من بأرضک مودع

فیک ابن عمران الکلیم وبعده

عیسی یقفیه وأحمد یتبع

بل فیک جبریل ومیکال واسرا

فیل والملأ المقدس أجمع

بل فیک نوراللَّه جل جلاله

لذوی البصائر یستشف ویلمع

فیک الإمام المرتضی فیک الوصی

المجتبی فیک البطین الأنزع

الضارب الهام المقنع فی الوغی

بالخوف للبهم الکماه یقنع

والسمهریه تستقیم وتنحنی

فکأنّها بین الأضالع أضلع

والمترع الحوض المدعدع حیث لا

واد یفیض ولا قلیب یترع

ومبدّد الأبطال حیث تألّبوا

ومفرّق الأحزاب حیث تجمّعوا

والحبر یصدع بالمواعظ خاشعاً

حتّی تکاد له القلوب تصدع

حتّی اذا استعر الوغی متلظیاً

شرب الدماء بغله لاتنقع

متجلببا ثوبا من الدم قانیا

یعلوه من نقع الملاحم برقع

هذا ضمیر العالم الموجود عن

عدم وسرّ وجوده المستودع

هذا هو النور الّذی عذباته

کانت بجبهه آدم تتطلّع

         

____________________

1- دیوان صاحب بن عبّادرحمه‌الله : 185، الإمام علیّ بن أبی طالبعليه‌السلام : 94.


وشهاب موسی حیث أظلم لیله

رفعت له لألاؤه تتشعشع

یا من له ردت ذکاء ولم یفز

بنظیرها من قبل إلّا یوشع

یا هازم الأحزاب لایثنیه عن

خوض الحُمام مدجج ومدرع

یا قالع الباب الّذی عن هزّها

عجزت أکف أربعون وأربع

لولا حدوثک قلت إنّک جاعل

الأرواح فی الأشباح والمتنزع

لولا مماتک قلت إنّک باسط الأ

رزاق تقدر فی العطا وتوسع

ما العالم العلوی إلاّ تربه

فیها لجثّتک الشریفه مضجع

ما الدهر إلاّ عبدک القنّ الّذی

بنفوذ أمرک فی البریّه مولع

أنا فی مدیحک ألکن لا أهتدی

وأنا الخطیب الهبرزی المصقع

أأقول فیک سمیدع کلاّ ولا

حاشا لمثلک أن یقال سمیدع

بل أنت فی یوم القیامه حاکم

فی العالمین وشافع ومشفع

ولقد جهلت وکنت أحذق عالم

اغرار عزمک أم حسامک أقطع

وفقدت معرفتی فلست بعارف

هل فضل علمک أم جنابک أوسع

لی فیک معتقد سأکشف سرّه

فلیصغ أرباب الهدی ولیسمعوا

هی نفثه المصدور یطفی بردها

حرّ الصبابه فاعذلونی أودعوا

واللَّه لولا حیدر ما کانت

الدنیا ولا جمع البریّه مجمع

من أجله خلق الزمان وضوّئت

شهب کنسن وجنّ لیل أدرع

علم الغیوب إلیه غیر مدافع

والصبح أبیض مسفرّ لایدفع

وإلیه فی یوم المعاد حسابنا

وهو الملاذ لنا غداً والمفزع

هذا اعتقادی قد کشفت غطاؤه

سیضرّ معتقداً له أو ینفع


یا من له فی أرض قلبی منزل

نعم المراد الرحب والمستربع

أهواک حتّی فی حشاشه مهجتی

نار تشبّ علی هواک تلذع

وتکاد نفسی أن تذوب صبابه

خلقا وطبعاً لا کمن یتطبّع

ورأیت دین الإعتزال وإنّنی

أهوی لأجلک کلّ من یتشیّع

ولقد علمت بأنّه لابدّ من

مهدیّکم ولیومه أتوقّع

یحمیه من جند الإله کتائب

کالیمّ أقبل زاخراً یتدفّع

فیها لآل أبی الحدید صوارم

مشهوره ورماح خط شرّع

ورجال موت مقدّمون کأنّهم

اسد العرین الربع لاتتکعکع

تلک المنی إما أغب عنها فلی

نفس تنازعنی وشوق ینزع

ولقد بکیت لقتل آل محمّد

بالطفّ حتّی کلّ عضو یدمع(1)

ای آذرخش؛ اگر به سرزمین نجف عبورت افتاد به او بگو: آیا می دانی چه شخصیّتی در تو به ودیعه نهاده شده است؟

در تو موسای کلیم پسر عمران، و عیسای مسیح، و احمد مختار به دنبال او جای گرفته است.

جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، بلکه تمام عالم ملکوت و همه فرشتگان در تو جای گرفته اند.

و بلکه نور خداوند عظیم الشأن در تو قرار گرفته است، نوری که برای مردمان بینا و آگاه می درخشد و دیده می شود.

در تو امامی که خدا از او خشنود است وصیّ و برگزیده شده، و آنکه سینه اش سرشار از علم، و نابودکننده شرک است جای گرفته است.

آنکه زره می پوشید در جنگها و بر فرق دلاوران شمشیر می زد، و شجاعان دلیر را در بیم و هراس غرق می ساخت.

نیزه محکمش گاهی راست می شد و گاهی خم می گردید، و گویا همانند دنده ای در میان استخوانهای دنده بود.

آن کس که آن حوض را پر از آب کرد در حالیکه، نه رود آبی بود و نه چاهی که از آن آب بکشند.(2)

____________________

1- تمام این قصیده در کشکول عالم بزرگوار بحرانیرحمه‌الله : 2/75 آمده است.

2- اشاره است به معجزه آن حضرت هنگامی که به طرف حنین می رفتند و اصحاب گرفتار عطش شدند و در آن نواحی آبی یافت نمی شد، به محلّی اشاره فرمود، وقتی مقداری از خاک آن را کنار زدند سنگ بزرگی ظاهر شد، فرمود: آب در زیر این سنگ است، اگر آن را کنار بزنید به آب دسترسی پیدا می کنید. عدّه ای تلاش کردند نتوانستند آن را حرکت دهند،=


او پهلوانان را هر کجا علیه اسلام اجتماع می کردند پراکنده می کرد، و تجمّع احزاب و گروه های مخالف را برهم می زد.

او عالمی بود که مردم را با خشوع و فروتنی موعظه می کرد، و به طوری در قلبهای پاک اثر می کرد که گویا شکافته می شد.

وقتی آتش جنگ شعله ور می گردید، چنان به ریختن خون کافران تشنه بود که هر چه بر زمین می ریخت عطش او برطرف نمی شد.

و چنان غرق خون می شد که گویا لباسی سرخ رنگ پوشیده، و از کثرت گرد و غبار که بر چهره مبارکش می نشست گویا نقابی زده است.

او سرّ عالم خلقت است، و سرّ وجود در وجود او ودیعه نهاده شده است.

او همان نور خداوندی است که پرتو آن، از پیشانی آدمعليه‌السلام ظاهر گشته بود و می درخشید.

او همان آتش موسی است که در تاریکی شب شعله ور گردید، و روشنائی او بالا رفت و پرتوافکنی کرد.

ای کسی که خورشید برای او به فضای آسمان بازگشت، و این کرامت برای کسی جز یوشع حاصل نگشته است.

ای درهم شکننده احزاب که در عرصه جنگ، به دلاوران زره پوشی که غرق سلاح بودند پشت نمی کردی.

ای کننده در قلعه خیبر که از تکان دادن آن در، چهل و چهار نفر عاجز بودند.

اگر حدوث تو نبود می گفتم توئی آن کس که، روح در پیکرها می دمی و گیرنده جان ها هستی.

اگر مرگ برایت نبود می گفتم تو روزی دهنده ای، و اندازه آن را از کمی و فراوانی معیّن می کنی.

عالم ملکوت نیست مگر آن خاک پاکی، که جثّه و جسم شریف تو در آن آرام گرفته است.

روزگار نیست مگر بنده زر خرید تو، که به فرمان پروردگار امر تو را درباره خلایق اجرا می کند.

من در مدح و ستایش تو زبانم گویا و رسا نیست، گرچه من خطیبی

____________________

=آنگاه خودش انگشت ها را زیر طرفی از سنگ گذاشت آن را از جا کند و چند متر آن را به بیرون پرتاب کرد، ناگهان آب ظاهر گردید و اصحاب آشامیدند و از هلاکت رهائی یافتند، راهبی که در آن نواحی بود با مشاهده آن از محلّ خود فرود آمد و به دست آن حضرت اسلام آورد.


بافصاحت و بلاغت و زبردستم.

آیا بگویم تو سرور دلیر بزرگواری؟ نه هرگز، و حاشا که اینها برای تو وصف باشد.

تو هستی که در قیامت در میان خلائق حکم می کنی، و تو هستی که شفاعت می کنی و شفاعتت پذیرفته می شود.

و هر آینه من ندانستم با اینکه حاذق ترین دانشمندانم، عزم و اراده قاطع تو برنده تر است یا شمشیرت.

و شناخت خود را از دست دادم و نمی فهمم، آیا گسترش علم تو بیشتر است یا کرمت.

برای من اعتقادی درباره تو است به زودی پرده از آن برمی دارم، و باید صاحبان خرد گوش فرا دهند و آن را بشنوند.

و این آهی است که از سینه دردناک من بیرون می آید، و خُنکی آن آتش عشق مرا خاموش می کند، و دیگران مرا بخوانند یاترک کنند فرقی ندارد.

و بخدا قسم اگر حیدر نبود، از دنیا اثری و از خلق دنیا خبری نبود.

به خاطر او زمان آفریده شده، و ستارگان روشن گشتند و شب تاریک پدیدار گشت و به دنبال آن سپیده صبح دمید.

نسبت دادن علم غیب به او هیچگونه انکاری ندارد، همانطور که کسی منکر روشنی صبح درخشنده نیست.

و حساب ما را در قیامت او بررسی می کند، و او در فردای واپسین پناه و پناهگاه همه است.

این عقیده من است که پرده از آن برداشتم و اظهار کردم، می خواهد به من سود ببخشد یا زیان رساند.

ای کسی که در سرزمین قلب من لانه گرفته ای، آن چراگاه وسیع و منزلگاه خوبی برای محبّت تو است.

به تو مایلم و عشق می ورزم به حدّی که آتش محبّت تو در جان و خون من، شعله می کشد و سرتاسر وجودم را می سوزاند. نزدیک است جان من از شیفتگی و عشق تو ذوب گردد، عشقی که در طبیعت من است و با سرشت من آمیخته شده است نه مانند کسانی که آن را به خود تحمیل می کنند


و خود را به عاشقی می زنند.

من معتزلی هستم و دین اعتزال را برگزیده ام، امّا به خاطر تو به همه شیعیان و آنها که از تو پیروی کنند عشق می ورزم.

می دانم که قطعاً و ناگزیر مهدی شما ظهور خواهد کرد، و من همواره در آرزوی رسیدن به آن روز هستم.

لشکری از لشکریان خداوندی (فرشتگان و نیروهای غیبی و مردم) او را یاری می کنند، و مانند دریای خروشانی روی می آورند و موانع را برمی دارند.

از خاندان ابی الحدید هم امیدوارم با شمشیرهای برّان، و نیزه های قوی در آن میدان حاضر و آماده باشند.

مردانی که آماده مرگ و پیشگام و در خطّ مقدّم نبردند، و همانند شیران بیشه شجاعت هرگز به خود ترسی راه ندهند. اینها آرزوهای من است و تا به آنها نرسم، نفْسم با من در نبرد و طائر شوقم در حال پرواز است.

و هر آینه برای کشته شدن فرزندان پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در سرزمین طف (کربلا)، گریه ها کرده ام بحدّی که تمام اعضاء من مانند چشم گریسته اند.

و از آن جمله اشعار شاعر ادیب شیخ صفی الدین حلّی(1) شاگرد محقّق رضی الله عنه را ذکر می کنیم، او در مدح علیعليه‌السلام چنین سروده است:

جُمعت فی صفاتک الأضداد

فلهذا عزّت لک الأندادُ

زاهدٌ حاکمٌ حلیمٌ شجاع

فاتِکٌ ناسِکٌ فقیرٌ جوادُ

شیَمٌ ما جُمعنَ فی بشرٍ قطّ

ن ولاحاز مثلهنّ العباد

____________________

1- ادیب و شاعر بزرگ، شیخ صفی الدین حلّی (752 - 677) در ساحل غربی شطّ الحلّه به دنیا آمد، وی در رده اوّل شاعران لغت عرب جا دارد، در شعرش با محافظت بر مزایای معنوی به محسّنات لفظی نیز پرداخته است. در کتاب «مجالس المؤمنین: 471» از صاحب «قاموس» نقل شده که گفته است: در سال 747 در بغداد به شاعر ادیب صفی الدین حلّی برخوردم، او در آن وقت مردی سالخورده بود، بر نظم و نثر قدرتی تامّ داشت، و در علوم ادبی شعر استاد بود، شعرش از نسیم لطیف تر و از چهره زیبارویان پرطراوت تر بود،او شیعی خالص بود. (به نقل از کتاب ادبیّات و تعهّد در اسلام).


خُلُق یخجل النسیمَ من اللطف

وبأسٌ یذوب منه الجماد

ظهرت منک للوری مکرمات

فأقرّت بفضلک الحسّاد

إن یکذب بها عداک فقد

کذب من قبل قوم لوط وعاد

جلّ معناک أن یحیط به الشعر

ویحصی صفاته النقّاد

ای علی؛ در تو صفات متغایر و متضادّ گرد آمده است، و از این جهت نظیری برای تو یافت نمی شود.

زهد و حکومت، بردباری و شجاعت، قدرت و عبادت، فقر و سخاوت.

اینها خصلتها و صفاتی است که در بشری غیر از تو هرگز جمع نشده است، و مثل آنها را هیچ بنده ای بدست نیاورده است.

حُسن خلقی که نسیم از لطافت آن شرمنده است، دلیری و قوّتی که سنگ از هیبت آن آب می شود.

از تو آن قدر کرامت ها و بزرگواری ها ظاهر گشته است، که به برتری تو حتّی حسودان اعتراف کرده اند.

و اگر دشمنی آنها را تکذیب کند این مطلب تازه ای نیست، در سابق هم قوم لوط و عاد پیامبران خود را تکذیب کرده اند.

ای علی؛ مقام و منزلت تو بزرگتر از آنست که در شعر بگنجد، و نقّادان و سخنوران بتوانند صفات تو را به شماره آورند.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : شیخ صفی الدین از این جمله اش که گفته است: «جمعت فی صفاتک الأضداد» «در توصفات متضادّ جمع شده» اشاره کرده به آنچه شریف رضی رضی الله عنه در مقدّمه «نهج البلاغه» آورده است.

او می گوید: از عجائب و شگفتی های امیرالمؤمنینعليه‌السلام که در آن یگانه و بی نظیر است و کسی با او مشارکت ندارد کلماتی است که از آن حضرت در زهد و موعظه و تذکّر و بازداشتن از معاصی نقل شده است.

وقتی اندیشمندی با دقّت در آن بیندیشد و از قلب خود خارج کند که این فرمایش شخصی عظیم القدر و نافذ الأمر است که گردنکشان همه تحت سیطره او هستند، شکّی به خود راه نمی دهد وتردیدی نمی کند که


این گفتار کسی است که بهره ای جز زهادت و شغلی جز عبادت ندارد، کسی که سر در جیب خود فرو برده، گوشه عزلت برگزیده، یا دامنه کوهی را اختیار کرده که جز صدای خودش را نمی شنود و جز خودش کسی را نمی بیند، و هرگز باور نمی کند که این کلام کسی است که در جنگها به قلب لشکر دشمن می زند، شمشیر کشیده و گردن پهلوانان را قطع می کند، و جنگجویان قوی را به زمین می افکند، و از میدان بر می گردد در حالیکه از پیکر پاکش قطرات خون می چکد، و اوبا این وصف از همه زاهدها زهدش بیشتر، و از همه صلحاء صالح تر است، و این از فضائل شگفت وامتیازات و ویژگیهای خاصّ او است که جمع میان اضداد کرده و بین پراکنده ها اُلفت داده است وبسیار اتّفاق می افتاد که من در این باره با برادران گفتگو می کردم و آنها را به تعجّب وا می داشتم، وواقعاً این جای عبرت و سزاوار اندیشه و تفکّر است.

و او در مدح امیرالمؤمنینعليه‌السلام چنین سروده است:

فواللَّه ما اختار الإله محمّداً

حبیباً وبین العالمین له مثل

کذلک ما اختار النبیّ لنفسه

علیّاً وصیّاً وهو لإبنته بعل

وصیّره دون الأنام أخاً له

وصنواً وفیهم من له دونه الفضل

وشاهد عقل المرء حسن اختیاره

فما حال من یختاره اللَّه والرسل

به خدا قسم؛ خداوند تعالی محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را حبیب خود اختیار نکرد، در حالیکه برایش میان مردمان عالم همانندی باشد.

و همچنین پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم علیعليه‌السلام را وصیّ خود انتخاب نکرد، و شوهر برای دختر خود اختیار نفرمود.

و او را از میان همه خلایق برادر خود و یاری دلسوز برای خود قرار نداد، در حالیکه برای او از نظر فضیلت و برتری مانندی باشد.

و گواه بر عقل و خرد هر کس خوبی اختیار و انتخاب او است، پس حال آن کس که خدا و رسول او را برگزیده باشند چگونه است؟


و اشعاری را که شعرای فارسی زبان در مدح امیرالمؤمنینعليه‌السلام و وصف آن حضرت سروده اند بیشتراز آن است که بتوان آن را جمع آوری نمود، و ما به ذکر مقدار کمی از آنها اکتفا می کنیم:

خورشید کمال است نبی، ماه ولی

اسلام محمّد است، و ایمان علیّ

گر بیّنه در این سخن می طلبی

بنگر که زبیّنات اسماست جلیّ

و شاعر دیگری سروده است:

گر مرد رهی روشنی راه نگر

آیات علیّ زجان آگاه نگر

گر بیّنه بر إقامتش می طلبی

در بیّنه حروف اللَّه نگر

و شاعر سوّم می گوید:

در شأن علیّ آیه بسیار آمد

یا ربّ که شنید و کی خبر دار آمد

آن کس که شنید و دید مقدار علیّ

در چون حرف مقطّعات ستّار آمد

و دیگری گفته است:

گر ترا آینه دیده جلیّ است

در هر آینه معاینه علیّ است

و دیگری گفته است:

ای مصحف آیات إلهی رویت

وی سلسله اهل ولایت مویت

سرچشمه زندگی لب دلجویت

محراب نماز عارفان ابرویت

ای قبله ارباب وفا ابرویت

وی نور دو چشم عاشقان ازرویت

هر سو دل گمراه به پهلو گردد

تا آخر کار آورد رو سویت

         

و شاعر دیگری گفته است:

جز اسداللَّه در این بیشه نیست

غیر علیّ هیچ در اندیشه نیست

و مدیحه سرای دیگری گفته است:

اسداللَّه در وجود آمد

در پس پرده هر چه بود آمد


و دانشمند ادیب حاج سیّد محمّد علی جندقی مشهور و متخلّص به «فخرا» درباره میلاد حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام سروده است:

امشب شب ولادت شیر خداستی

میلاد مستطاب شه، لافتاستی

شاه نجف، أمیر بحقّ، میر مؤمنین

مولای شیعیان، علیّ مرتضاستی

ابن عمّ رسول که از امر کردگار

در روزگار همسر خیرالنساستی

نور خدا وفاطمه بنت اسد بزاد

در کعبه ای که قبله شاه و گداستی

زان رو طواف کعبه بر همگی واجب آمدست

کو زادگاه و مولد شیر خداستی

جان حرم که کعبه بگردش کند طواف

جان جهان و کعبه ارض و سماستی

نور قِدَم چو زد قَدم اندر حریم قدس

از یمن مقدمش چه قیامت بپاستی

آمد ندا بفاطمه نامش علی گذار

کز نام ما جداست ولی کی جداستی

ای دوست گر بدیده دل بنگری علی

مکّه است و کعبه، زمزم و مروه، صفاستی

گر مهر او نبود صفا را صفا نبود

از عشق او بدیر و حرم هوی و هاستی

پروانگان شمع رخش گاه در حرم

گه در مدینه و نجف و کربلاستی


هر جا که عشق خیمه زند جذبه علیّ است

زیرا که دلنواز دل و دلرباستی

در کشتی علی بنشین خواهی ار نجات

چون از سوی خدا بخدا ناخداستی

رو إنّما ولیّکم اللَّه را بخوان

تا بنگری ولیّ همه ماسواستی

«فخرا» بمدح شاه ولایت مدیحه گو

زیرا خداش مادح و مدحش سزاستی

         

این جمله که در زیارت جامعه وارد شده: «بکم فتح اللَّه وبکم یختم »؛ «به وجود شما خداوند آغاز خلقت نموده و با شما آن را پایان می بخشد»، معنایش این است که شما واسطه فیض بوده و هستید، فیض وجود از طرف پروردگار به واسطه شما شامل حال عالم هستی شده است، و هنگامی که شما ازاین عالم قدم بیرون نهید دیگر فیضی نخواهد بود و لذا از هستی خبری نمی ماند.



بخش سوّم: مناقب حضرت فاطمه زهراعليهما‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات پرورش یافته دامان وحی و قرآن، و برگرفته از شیر بوسیله علم و شرافت، مادر پیشوایان پاک، سرور زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا علیها صلوات المصلّین



252/1. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «امالی » از ابن عبّاس نقل کرده است که گفت: اهل بهشت هنگامی که در بهشت غرق در رحمت الهی هستند نوری را مانند نور خورشید مشاهده می کنند که درخشندگی و تابش خاصّی دارد.

بهشتیان گویند: خداوندا! تو در کتاب عزیر خود فرموده ای:( لایَرَوْنَ فیها شَمْساً ) (1) «در بهشت خورشید را نمی بینند»، پس این چه نوری است؟

خداوند تبارک و تعالی جبرئیل را به سوی آنها روانه کند و به آنها بگوید:

لیس هذه بشمس، ولکن علیّاً وفاطمه ضحکا فأشرقت الجنان من نور ضحکهما .

این نوری که مشاهده کردید نور خورشید نیست بلکه علی و فاطمهعليهما‌السلام خنده ای کردند، و از نور لبخند آنها چنین تابشی و درخششی در بهشت ظاهر گردید.(2)

____________________

1- سوره انسان، آیه 13.

2- امالی صدوق: 333 ضمن ح 11 مجلس 44، بحار الأنوار: 35/241، تأویل الآیات: 2/752 ضمن ح 7، تفسیر برهان: 4/412 ضمن ح6، مناقب ابن شهراشوب: 3/329.


253/2. در کتاب «عیون المعجزات» از سلمانرحمه‌الله نقل کرده است که گفت:

عمّار به من خبر داد و گفت: آیا مطلب جالب و شگفتی را برایت نقل کنم؟ گفتم: بلی.

گفت: علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام را مشاهده کردم که بر حضرت فاطمهعليها‌السلام وارد شد، همین که فاطمهعليها‌السلام آن حضرت را دید عرض کرد:

اُدنُ لاُحدّثک بما کان وبما هو کائن وبما لم یکن إلی یوم القیامه حین تقوم الساعه .

نزدیک من بیا تا از آنچه در گذشته واقع شده، و از آنچه در آینده واقع خواهد شد و از آنچه تا روز قیامت هرگز واقع نمی شود برایت خبر دهم.

عمّار گفت: امیرالمؤمنینعليه‌السلام را دیدم که با شنیدن این سخن به عقب برگشت، من هم با او به عقب برگشتم و به همراه او رفتم تا اینکه به محضر پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد شد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: ای اباالحسن! نزدیک بیا.

علیعليه‌السلام نزدیک پیامبر آمد و نشست، وقتی آرام گرفت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود:

من قضیّه را بگویم یا خودت می گوئی؟ علیعليه‌السلام عرض کرد: سخن گفتن شما ای رسول خدا نیکوتر است.

فرمود: گویا تو را دیدم که بر فاطمهعليها‌السلام وارد شدی و او برایت چنین و چنان گفت و تو برگشتی.

علیعليه‌السلام بعد از شنیدن آن عرض کرد: آیا نور فاطمهعليها‌السلام از نور ما است؟ فرمود: مگر تو نمی دانی؟(1)

علیعليه‌السلام خداوند را برای شکر این نعمت سجده کرد.

عمّار گوید: علیعليه‌السلام از نزد پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خارج شد و به طرف خانه فاطمهعليها‌السلام روان گردید، و من به همراه آن حضرت بودم تا به خانه

____________________

1- این حدیث و اینگونه پرسش ها و پاسخ ها برای تعلیم و تفهیم دیگران و به منظور بیان حقایق و بالا بردن معذفت مردم است.


حضرت زهراعليها‌السلام وارد شدیم.

فاطمهعليها‌السلام شروع به سخن کرد و گفت:

گویا خدمت پدرم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفتی و آنچه به تو گفته بودم برای او نقل کردی؟

علیعليه‌السلام فرمود: بلی همینطور است که می گوئی.

فاطمهعليها‌السلام عرض کرد: بدان ای اباالحسن! خداوند تبارک و تعالی نور مرا آفرید و آن همواره تسبیح خدا می کرد سپس آن را به درختی از درختهای بهشت ودیعه نهاد و آن روشن گردید.

هنگامی که پدرم داخل بهشت گردید، خداوند به او الهام نمود که از میوه آن درخت بچیند و آن را در دهان خود بچرخاند، او چنین کرد و خداوند نور مرابه صلب پدرم، سپس از او به مادرم خدیجه منتقل کرد، تا اینکه از او به دنیا آمدم، و من از همان نور هستم.

أعلم ما کان وما یکون وما لم یکن یا أباالحسن، المؤمن ینظر بنور اللَّه تعالی .

آنچه در گذشته به وقوع پیوسته و در آینده واقع می شود و آنچه را که واقع نخواهد شد می دانم، مؤمن با نور خداوندی به حقیقت هر چیز نگاه می کند.(1)

254/3. در مورد صحیفه آن حضرتعليها‌السلام ، طریحی در «مجمع البحرین » می گوید: روایت شده است که: طول آن هفتاد ذرع، در عرض یک پوست دبّاغی شده است.

فیها کلّ ما یحتاج الناس إلیه حتّی أرش الخدش .

در آن تمام علومی که مردم به آن نیاز دارند حتّی مقدار دیه ای که به جهت خراشی باید پرداخته شود ذکر گردیده است.(2)

____________________

1- عیون المعجزات: 54، بحار الأنوار: 43/8 ح 11.

2- بصائر الدرجات: 155 ضمن ح 10. ظاهراً این خصوصیّات مربوط به مصحف فاطمهعليها‌السلام نیست بلکه مربوط به جامعه است و شاهد بر آن روایت ابوعبیده است که در بصائر در همان باب ذکر شده است.


سؤال شد: مصحف فاطمهعليها‌السلام چیست؟

فرمود: فاطمهعليها‌السلام بعد از وفات رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هفتاد و پنج روز در دنیا بود و غم و غصّه فراوانی به خاطر از دست دادن پدر قلب شریف او را آزار می داد، لذا جبرئیل پیوسته برای دلداری به حضورش شرفیات می شد، و او را در عزای پدر تسلیت می گفت، گاهی از پدرش و مکان رفیع و مقام والای او خبر می داد، و گاهی از حوادثی که در آینده و بعد از او بر ذریّه و فرزندانش واقع خواهد شد سخن می گفت، و امیرالمؤمنینعليه‌السلام تمام آن مطالب را یادداشت می فرمود و می نوشت، و این مجموعه ای که فراهم گردید به مصحف فاطمهعليها‌السلام معروف شد.(3)

و در روایت دیگری از امام صادقعليه‌السلام نقل شده است که فرمود:

مصحف فاطمه عليها‌السلام فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرّات، واللَّه ما فیه من قرآنکم حرف واحد، ولیس فیه من حلال ولا حرام ولکن فیه علم ما یکون .

مصحف فاطمهعليها‌السلام سه برابر قرآنی است که در دسترس شما است، ولی از قرآن شما حتّی یک حرف در آن نیست،(1) و مسائل شرعی از حلال و حرام در آن مطرح نیست، بلکه مطالبی است از حوادث آینده و آنچه به وقوع خواهد پیوست(2) .(3)

255/4.فضل بن محمّد جعفی می گوید: از امام صادقعليه‌السلام درباره این آیه( الَّذینَ یُنْفِقُونَ أمْوالَهُمْ فی سَبیل اللَّه کَمَثَلِ حَبَّهٍ أنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِل فی کُلِّ سُنْبُلَه مِائَه حَبَّه وَاللَّهُ یُضاعفُ لِمَنْ یَشاء وَاللَّه واسِعٌ عَلیم ) (4) «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که از آن هفت خوشه بروید

____________________

1- بصائر الدرجات: 151 ضمن ح3، الکافی: 1/239 ضمن ح1، ینابیع المعاجز: 129.

2- بصائر الدرجات: 157 ضمن ح 18، الکافی: 1/240 ضمن ح2.

3- طریحیرحمه‌الله مجموع این سه روایت را در «مجمع البحرین: 12/012» ذکر کرده است.

4- سوره بقره، آیه 261.


و در هر خوشه ای صد دانه محصول دهد» سؤال کردم، فرمود:

الحبّه فاطمه عليها‌السلام ، والسبع السنابل سبعه من ولدها، سابعهم قائمهم صلوات اللَّه علیه .

مقصود از حبّه که به معنای دانه است فاطمه است، و مراد از هفت خوشه، هفت نفر از فرزندان آن حضرت است که آخر آنها قیام کننده ایشان - درود خدا بر او باد - می باشد.

فضل گوید: عرض کردم: آیا امام حسنعليه‌السلام اوّل آنها است؟ فرمود:

او پیشوایی است که از طرف خداوند اطاعتش بر همگان واجب گشته است، ولی مقصود از این خوشه های هفتگانه نیست، بلکه اوّل آنها حسینعليه‌السلام است و آخر آنها حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است.

راوی گوید: بعد از دنباله آیه سؤال کردم:( فی کُلِّ سُنْبُلَه مِائَه حَبَّه ) «در هر خوشه ای صد دانه است»، امامعليه‌السلام در پاسخ فرمودند: برای هر کدام از آنها در کوفه صد فرزند از صلب او به دنیا می آید.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : سرّ اینکه از فاطمهعليها‌السلام به حبّه و دانه تعبیر شده احتمال دارد یکی از دو وجهی که ذکر می شود باشد:

1. کنایه باشد از اینکه او صلوات اللَّه علیها مقصود اصلی آفرینش است یا اینکه او مجرای امانتهای الهی و مظاهر توحید پروردگار است، و وجه تشبیه اینست که کسی که برای زراعت حبّه و دانه نداشته باشد او از بدست آوردن محصول ناامید است، پس اصل نظر و توجّه فقط به آن دانه است، حضرت زهرا صلوات اللَّه علیها نیز همین طور است، وجود او اصل و بنیان و منشأ هستی است، و او سرچشمه انوار الهی است، خداوند محبّت و شفاعت او را روزی ما فرماید.

2. زراعت و برگشت کشت در اصل و در حقیقت همان دانه است با فعل و انفعالاتی که روی آن انجام شده و توسّط فیضی که از ناحیه

____________________

1- تفسیر عیّاشی: 1/147، تفسیر برهان: 1/253 ح 6.


پروردگار به آن رسیده، به آن صورت ظاهر گردیده است، و فرقی که بین این دو می باشد در اجمال و تفصیل آن است و گرنه اینها هم که مفصّلند در حقیقت همان مجمل هستند از نظر منشأ و اصل و اساس، بنابراین انوار مقدّسه ای که از او پیدا شده اند فروع و انشعاب و برگرفته از آن حبّه الهی هستند و فرق بین آن دو به اجمال و تفصیل آنها است.

256/5.ابن شهرآشوب رحمه‌الله در کتاب «مناقب » از «صحیح دار قطنی» نقل کرده است که: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به بریدن دست دزدی دستور داد، دزد عرض کرد: ای رسول خدا من در اسلام آوردن تقدّم جسته ام آیا دستور قطع کردن دست مرا می دهید؟

فرمود: اگرچه دخترم فاطمه باشد. این فرمایش پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به گوش حضرت زهراعليها‌السلام رسید و او غمناک شد، جبرئیلعليه‌السلام فرود آمد و این آیه را بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل کرد:( لَئِنْ أشْرَکْتَ لَیَحْبِطَنَّ عَمَلک ) (1) «اگر به خداوند شرک ورزی عملت را محو و نابود می کند».

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اندوهناک گردید. پس از آن این آیه را نازل فرمود:( لَوْ کانَ فیهما آلِهَه إلَّا اللَّه لَفَسَدَتا ) (2) «اگر در آسمان و زمین جز خداوند یکتا خدایانی وجود داشت، در آنها ناهماهنگی و نامنظّمی و فساد رخ می داد».

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از نزول پیاپی این آیات و ارتباط آنها باهم تعجّب کرد، جبرئیل نازل شد و عرض کرد:

فاطمهعليها‌السلام از فرمایش شما غمناک بود این آیات به خاطر دلداری او نازل شد تا خشنود گردد.(3)

____________________

1- سوره زمر، آیه 65.

2- سوره انبیاء، آیه 22.

3- مناقب ابن شهراشوب: 3/324، بحار الأنوار: 43/43 ح 43، نور الثقلین: 4/497 ح 102.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : از دو جهت در این روایت اشکال می شود: یکی در نسبت بین این دو آیه، دوّم در تطبیق آنها بر موارد.

درباره جهت اوّل می گوییم : دو آیه هر دو تعلیقی هستند یعنی وجود چیزی در آن به وجود چیز دیگری بستگی دارد، و واضح است که وابسته نمودن و معلّق کردن یک قضیّه و حکمی بخودی خود ملازم درستی و نادرستی آن قضیّه نیست، خواه در مورد پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باشد و یا در مورد خداوند تبارک و تعالی، و لذا باعث نقص و عیب کسی نمی گردد.

امّا درباره جهت دوّم: آیه با نظر به ظاهرش درباره پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مورد ندارد بلکه باید گفت: آیه به شکل «إیّاک أعنی واسمعی یا جاره» به در گفته می شود که دیوار گوش کند، نازل شده است، همان طور که امام صادقعليه‌السلام درباره قرآن فرموده است،(1) و اگر چنین باشد با ذیل روایت که آیات برای برطرف شدن اندوه حضرت زهراعليها‌السلام نازل شده سازش ندارد، و لذا لازم است تأویل و توجیهی برای آیه ذکر کرد تا با تسلّی بخشیدن به فاطمهعليها‌السلام ارتباطی پیدا کند.

و برای این جهت با استعانت به پروردگار یکتا و حضرت ولیّ عصر که جانهای عالمیان به فدای او باد می گویم: آیه با اینکه به نحو معلّق و وابسته به چیز دیگر وارد شده، واین وابستگی چیزی را اثبات نمی کند، ولی از آن اراده شده است:

اوّلاً اینکه قیاس فاطمه سلام اللَّه علیها را به غیر آن حضرت با عظمت و مقام او مخالفت دارد، همان طور که شرک ورزیدن با مقام والای پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نسبتی ندارد، و لذا پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم محزون گردید، و خداوند به خاطر برطرف کردن حزن و اندوه او نظیر آن قضیّه و حکم را به خودش

____________________

1- تفسیر عیّاشی: 1/10، بحار الأنوار: 92/382 ح 17، الکافی: 2/630 ح 14، تفسیر برهان: 4/84 ح6. و این کلام ضرب المثل گردیده است برای کسی که کلامی می گوید و غیر مخاطب و شنونده را اراده می کند.


نسبت داد و فرمود:( لَو کانَ فیهما آلهَه إلَّا اللَّه لَفَسدَتا ) .

ثانیاً زیاده بر آنچه ذکر شد آیه تشریک اشاره دارد به اینکه به وجود مقدّس حضرت زهراء سلام اللَّه علیها تشبّه و مثال راه پیدا نمی کند تا او را به دیگری تشبیه کرد، زیرا در آفرینش نظیری برای آن حضرت نیست و مشابهی ندارد همانطور که برای ذات مقدّس پروردگار نظیری تصوّر نمی شود، لذا قضیّه را به یکتایی و توحید خود تشبیه کرده است، و وقتی پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم محزون گردید قضیّه را در جواب تأکید کرد و آیه دوّم را بر آن مترتّب ساخت و فرمود:( لَو کانَ فیهما آلهَه إلَّا اللَّه لفَسدتا ) و پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از اینکه بی مثال بودن و بی نظیر بودن وجود حضرت زهراعليها‌السلام را پروردگار به توحید ذات مقدّس خود تشبیه کرده شگفت زده شد، و حضرت زهراعليها‌السلام همانگونه است زیرا از نور عظمت خالق یکتا آفریده شده است.

257/6. علیّ بن ابراهیم قمیقدس‌سره درتفسیر خود از امام باقر علیه افضل الصلاه والسلام در ذیل این آیه شریفه( إنَّها لإحْدَی الکُبَر ( 35 ) نَذیراً لِلْبَشَر ) (1) «او یکی از بزرگترین آیات الهی است (35) و بیم دهنده آدمیان است» نقل کرده است که فرمود:

یعنی بها فاطمه عليها‌السلام .(2)

مقصود فاطمهعليها‌السلام است.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : لفظ بشر که در آیه ذکر شده شامل حضرت آدمعليه‌السلام و تمام نسل او تا روز قیامت می باشد.

258/7. امام صادقعليه‌السلام فرموده است:

____________________

1- سوره مدّثّر، آیه 35 و 36.

2- تفسیر قمی: 2/396، بحار الأنوار: 24/331 ح 55، و43/23 ح 16، تفسیر برهان: 4/402 ح1.


وهی الصدّیقه الکبری، وعلی معرفتها دارت القرون الاُولی .(1)

فاطمهعليها‌السلام بزرگترین راستگو و تصدیق گر آیات الهی و رسالت نبوی است، و بر مدار معرفت و شناخت او اندیشه پیشینیان دایر بوده است.

259/8. امام صادقعليه‌السلام فرمود:

سمّیت الزهراء زهراء، لأنّها کانت تزهر لأمیرالمؤمنین عليه‌السلام فی النهار ثلاث مرّات بالنور .(2)

حضرت زهراعليها‌السلام «زهرا» نامیده شده است به خاطر اینکه در روز سه مرتبه درخشش نورانی برای امیرالمؤمنینعليه‌السلام داشت.

260/9. طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » در نامگذاری آن حضرت به «فاطمهعليها‌السلام »، از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

لأنّها فطمت هی وشیعتها وذرّیّتها من النار .(3)

زیرا او و شیعیان او و ذریّه اش را از آتش باز داشته و برکنار داشته اند.

261/10. و نیز در همان کتاب گفته است: روایت شده است که:

أنّها عليها‌السلام سمّیت الزهراء، لأنّ اللَّه عزّوجلّ خلقها من نور عظمته .(4)

حضرت زهراعليها‌السلام «زهرا» نامیده شده است بخاطر اینکه خداوند تبارک و تعالی او رااز نور عظمت خود آفریده است.

262/11. در کتاب «الثاقب فی المناقب » از سلمان رضوان اللَّه علیه روایت کرده است که گفت: روزی به خانه حضرت زهراعليها‌السلام شرفیاب شدم، دیدم آن حضرت خوابیده است و در پیش روی او دیگی قرار گرفته و بدون آتش در حال جوشیدن است، فوراً خدمت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگشتم تا قصّه

____________________

1- این حدیث شریف در ضمن حدیث پانزدهم همین بخش خواهد آمد.

2- علل الشرایع: 1/180 ح2، بحار الأنوار: 43/11 ح2.

3- دلائل الإمامه: 149 ح 60، کشف الغمّه: 1/464 به روایت امام باقرعليه‌السلام .

4- دلائل الإمامه: 149 ح 60، کشف الغمّه: 1/464 به روایت امام باقرعليه‌السلام .


را بگویم همینکه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرا دید تبسّمی کرد و فرمود:

أعجبک ما رأیت؟ قد أیّدها اللَّه بمن یعینها من کرام ملائکته .

آنچه دیدی تو را به تعجّب وا داشت؟ خداوند تبارک و تعالی فاطمهعليها‌السلام را به واسطه فرشتگان بزرگواری که او را کمک می کنند توانائی و نیرو بخشیده است.(1)

263/12. در همان کتاب از ابوذر رضوان اللَّه علیه نقل کرده است که گفت:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرا فرستاد تا علیعليه‌السلام را فرا خوانم، به منزل مبارک آن حضرت آمدم و او را صدا زدم، جوابی نشنیدم، به حضور رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیده و به او خبر دادم، فرمود: دوباره برگرد و او را صدا بزن و حتماً او در خانه است.

ابوذر می گوید: به طرف خانه علیعليه‌السلام آمدم و وقتی داخل خانه شدم دیدم آسیاب خودش مشغول کوبیدن و آرد کردن است و کسی نزد آن نیست، به علیعليه‌السلام عرض کردم: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شما را طلبیده است، علیعليه‌السلام در حالیکه حمایلی جواهر نشان - که آن را در مراسم رسمی معمولاً می بندند - به خود بسته بود خارج شد و من به همراه او رفتم تا خدمت پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیدیم.

من آنچه را دیده بودم به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خبر دادم، فرمود:

____________________

1- الثاقب فی المناقب: 301 ح 254 (با اختلاف اندک)، و گویا مؤلّفرحمه‌الله آن را مختصراً نقل کرده است و اکنون متن کامل حدیث را برای شما ذکر می کنیم: سلمان گوید: روزی به خانه حضرت زهراعليها‌السلام وارد شدم، دیدم آن حضرت خوابیده و خود را با چادر پوشانده است و در پیش روی او دیگی است که بدون آتش می جوشد، فوراً به سوی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگشتم، همین که چشم مبارکش به من افتاد تبسّمی کرد و فرمود: ای ابوعبداللَّه؛ آیا آنچه از حال دخترم فاطمهعليها‌السلام دیدی، تو را شگفت زده نموده است؟! عرض کردم: بلی ای رسول خدا. فرمود: آیا از امر پروردگار تعجّب می کنی و آن را عجیب می شماری؟! خداوند تبارک و تعالی چون از ضعف و ناتوانی دخترم فاطمهعليها‌السلام باخبر بود، او را در سختی های روزگار به فرشتگان بزرگوار خود یاری نمود.


لا تعجب فإنّ للَّه ملائکه سیّاحون فی الأرض موکّلون بمعونه آل محمّد عليهم‌السلام .

تعجّب نکن، زیرا خداوند فرشتگانی دارد که آنها بر روی زمین گردش می کنند و به یاری آل محمّدعليهم‌السلام گماشته شده اند.(1)

264/13. ابن شهراشوب در کتاب «مناقب » از مالک بن دینار نقل کرده است که گفت: در مسیر حجّ به زن لاغر اندامی برخوردم که بر چهارپای ضعیفی سوار شده بود و مردم او را نصیحت می کردند که برگردد. وقتیکه به وسط آن بیابان رسیدیم چهارپای او عاجز شد و او را از رفتن بازداشت، سر را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! نه مرا در خانه ام رها کردی و نه به خانه ات رسانیدی، به عزّت و جلالت قسم اگر غیر از تو با من چنین رفتاری می کرد شکایت او را به عرض تو می رساندم.

مالک گوید: همینکه راز و نیاز زن تمام شد ناگهان شخصی در آن بیابان پیدا شد در حالیکه افسار شتری را در دست داشت، مهار ناقه را به او داد و گفت: سوار شو، زن سوار شد و شتر مثل برق زودگذر به راه افتاد، وقتی به محلّ طواف رسیدم او را دیدم که طواف می کند، خدمتش رسیدم و او را قسم دادم که خود را معرّفی کند گفت:

أنا شهره بنت مسکه بنت فضّه خادمه الزهراء سلام اللَّه علیها.

من نامم شهره است و نام مادرم مسکه است که او دختر فضّه خدمتگزار حضرت زهرا سلام اللَّه علیها بوده است.(2)

265/14. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «فضائل الأشهر الثلاثه » که در آن فضائل

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 3/337، بحار الأنوار: 43/45 ضمن ح 44 و ص 29 ح 34 به نقل از خرائج: 2/531 ح7 با کمی اختلاف.

2- مناقب ابن شهراشوب: 3/338، بحار الأنوار: 43/46 ح 46.


ماه های رجب و شعبان و رمضان را ذکر کرده است از حضرت رضاعليه‌السلام در ضمن حدیث طولانی نقل می کند که فرمود:

کانت فاطمه عليها‌السلام إذا طلع هلال شهر رمضان یغلب نورها الهلال و یخفی، فإذا غابت عنه ظهر .(1)

وقتی هلال(2) ماه رمضان طلوع می کرد نور حضرت زهراعليها‌السلام بر آن چیره می شد و او ناپدید می گشت، و چون آن حضرت خود را پنهان می کرد نور آن ظاهر می شد.

266/15. شیخ طوسیقدس‌سره در کتاب «امالی» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ اللَّه أمهر فاطمه ربع الدنیا، فربعها لها وأمهرها الجنّه والنار، تدخل أعداءها النار وتدخل أولیاءها الجنّه، وهی الصدّیقه الکبری وعلی معرفتها دارت القرون الاُولی .(3)

خداوند تبارک و تعالی مهریّه و کابین حضرت زهراعليها‌السلام را یک چهارم دنیا قرار داده است، پس یک چهارم آن ملک حضرت زهراعليها‌السلام است و نیز بهشت و جهنّم را مهریّه او قرار داده است، و آن حضرت دشمنان خود را به جهنّم و دوستانش را به بهشت وارد می کند، و او بزرگترین راستگو است، و شناخت او محور فکر گذشتگان بوده است.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : امیرالمؤمنینعليه‌السلام جهاز(4) آن حضرت را در زیر عرش الهی مشاهده کرده است و عقد او را خداوند خوانده است.

267/16. حسین بن حمدان حضینی در کتاب «الهدایه الکبری » نقل کرده است که: حضرت زهراعليها‌السلام امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام را از پهلوی راست، و

____________________

1- فضائل الأشهر الثلاثه: 99 ح 84، بحار الأنوار: 43/56 ح 49.

2- ماه نو را تا شب هفتم «هِلال» گویند.

3- امالی طوسی: 668 ح 6 مجلس 36، بحار الأنوار: 43/105 ح 18.

4- وسایل زندگی و اثاثیه ای را که عروس به خانه داماد می برد جهاز عروسی گویند.


دو دخترش حضرت زینب و اُمّ کلثومعليهما‌السلام را از پهلوی چپ به دنیا آورد.(1)

268/17. حسن بن سلیمان در کتاب «محتضر » از ابن عبّاس نقل کرده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود:

یا علیّ، إنّ اللَّه عزّوجلّ زوّجک فاطمه وجعل صداقها الأرض، فمن مشی علیها مبغضاً لک مشی حراماً .(2)

ای علی! خداوند تبارک و تعالی فاطمهعليها‌السلام را به تو تزویج کرد و مهریّه او را تمام زمین قرار داد، و لذا حرام است بر کسی که با تو دشمن است بر روی آن راه رود.

269/18. در تفسیر «فرات » از امام صادقعليه‌السلام در ذیل آیه شریفه( إنّا أنْزَلْناهُ فی لَیْلَه القَدْر ) (3) نقل کرده است که فرمود:

اللیله فاطمه، والقدر اللَّه، فمن عرف فاطمه عليها‌السلام حقّ معرفتها فقد أدرک لیله القدر، وإنّما سمّیت فاطمه لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها .(4)

مراد از «لیله» فاطمهعليها‌السلام و مقصود از «قدر» خداوند است، پس هر که فاطمهعليها‌السلام را آن طور که سزاوار است و حقّ معرفت او است بشناسد شب قدر را درک کرده است، و همانا آن حضرت «فاطمه» نامیده شده است زیرا مردم از شناخت او باز داشته شده اند و عاجزند.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : شاید راز تشبیه فاطمهعليها‌السلام به «لیله القدر» پنهانی و در پرده بودن معرفت وشناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر، و به خاطر همین آن رادر آیه با دو حرف استفهام آورده

____________________

1- الهدایه الکبری: 180، عیون المعجزات: 59 (با کمی اختلاف)، بحار الأنوار: 43/256 ح 34.

2- المحتضر: 133، مصباح الأنوار: 229 (مخطوط)، بحار الأنوار: 43/145 ح 49، کشف الغمّه: 1/472 به نقل از فردوس الأخبار، بحار الأنوار: 43/141 ح 37.

3- سوره قدر، آیه 1.

4- تفسیر فرات: 581 ح 747، بحار الأنوار: 43/65 ح 58.


و فرموده است:( وَما أدْریک ما لَیْلَه القَدْر ) (1) تا بزرگی شأن و قدر آن را بفهماند یا عاجز بودن شناخت آن را برای غیر معصومین ثابت کند، زیرا شب قدر را غیر از معصومینعليهم‌السلام نمی شناسند، و یا مقصود این است که هر کس فاطمهعليها‌السلام را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد پرده از مقابل چشمان او کنار می رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب می بیند، بطوری که به شب قدر بودن آن یقین پیدا می کند، و در حقیقت درک شب قدر همین است، و در مقابل، در روایتی(2) وارد شده است که آن دو نفر یعنی آن دو خلیفه غاصب شب قدر را از بسیاری نزول شیاطین بر آنها در آن شب می شناختند.

و در روایتی فرموده اند:

مقصود از «لیله مبارکه» در آیه شریفه( إنّا أنْزَلْناهُ فی لَیْلَه مبارکه ) (3) فاطمهعليها‌السلام است(4) ، و مراد از «زجاجه» یعنی شیشه ای که تلألؤ دارد(5) ، و «مشکاه» یعنی «چراغدان» در آیه نور( مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ... ) (6) فاطمهعليها‌السلام است.(7)

270/19 - در کتاب «الدر النظیم »(8) از سلیمان انصاری نقل کرده است که گفت: در مسجد النبیّصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودیم که علیعليه‌السلام وارد شد، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از او استقبال گرمی کرد و او را دربرگرفت و پیشانی مبارکش را

____________________

1- سوره قدر، آیه 2. 2- الکافی: 1/253 آخر ح 8.

3- سوره دخان، آیه 4 4- تأویل الآیات: 2/817 سطر 3.

5- این شیشه مانع می شود از اینکه وزش باد چراغ را خاموش کند. حضرت زهراعليها‌السلام چنین نقشی در تاریخ داشته است و وجود نازنین او باعث شده است که چراغ دین همواره روشن بماند و تندباد حوادث هرگز نتواند لطمه ای به آن وارد کند، آن حضرت با تلاش خود و دفاع از حریم ولایت، حقّانیّت و مظلومیّت امیر مؤمنان علیعليه‌السلام و بطلان حکومت غاصبین را ثابت کرد و برای همه دورانها و نسلها مشعل هدایت گردید.

6- سوره نور، آیه 7 24. 7- تأویل الآیات: 1/360 ح 7.

8- این کتاب در مناقب ائمّهعليهم‌السلام تألیف جمال الدین یوسف بن حاتم شامی شاگرد محقّق حلّی است که در سال 676 وفات یافته است.


بوسید و بسیار اکرام و احترام نمود، و چند روزی از ازدواج او بیشتر نگذشته بود، فرمود:

آیا می خواهی از ازدواج تو مطلبی را بگویم؟

فرمود: اگر مایل هستید بفرمائید، درود خداوند بر شما باد.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: جبرئیل به من خبر داد که آدم و حوّا در بهشت باهم گفتگو و نزاع کردند، حضرت آدمعليه‌السلام فرمود: ای حوّا! چه فایده ای در این نزاع و گفتگو است؟ گفت: می خواهم بفهمم خداوند بهتر از من و تو کسی را آفریده است؟ خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرستاد: ای آدم در بهشت گردش کن و نگاه کن چه می بینی؟

حضرت آدمعليه‌السلام در ضمن گردش کردن در بهشت ناگهان چشمش به قبّه ای افتاد که بدون آویزان بودن به چیزی از بالا، و تکیه داشتن بر پایه ای از پائین ثابت و برقرار بود، و در داخل آن شخصی را دید که تاجی بر سر و گردن بندی در گردن و دو گوشواره به گوشهایش بود، آدم با مشاهده آن به سجده افتاد، خداوند تبارک و تعالی به او فرمود: ای آدم! این چه سجده ای بود، اینجا که محلّ سجده و عبادت نبود؟

آدم عرض کرد: ای جبرئیل! این قبّه ای که زیباتر از آن را در بهشت مشاهده نکرده ام چیست؟

فرمود: این به قدرت خداوند به وجود آمده و برقرار گشته است.

عرض کرد: شخصی که داخل قبّه است کیست؟

فرمود:شخص جاریه حوراء إنسیّه تخرج من ظهر نبیّ یقال له محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

او حوریّه ای به صورت آدمیان است و از صلب پیغمبری به نام محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خارج می گردد.

عرض کرد: آن تاجی که بر سر دارد چیست؟ فرمود: او پدرش محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

عرض کرد: گردن بندی که به گردن دارد چیست؟ فرمود: همسرش علیّ ابن ابی طالبعليه‌السلام است.


عرض کرد: آن دو گوشواره که به گوش دارد چیست؟ فرمود: آنها دو گوشواره عرش الهی، دو گل خوشبوی بهشت، دو فرزندش حسن و حسینعليهما‌السلام هستند.

عرض کرد: این زن چگونه در قیامت وارد محشر می شود؟ فرمود: خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

ترد علی ناقه لیست من نوق دار الدنیا، رأسها من بهاء اللَّه، ومؤخّرها من عظمه اللَّه، وخطامها من رحمه اللَّه، وقوائمها من خشیه اللَّه، ولحمها وجلدها معجون بماء الحیوان

بر شتری قرار می گیرد که از شترهای دنیا نیست بلکه قسمت بالای آن از مقامات نورانی پروردگار، و قسمت پائین آن از عظمت الهی، و زمامش از رحمت خدا، و چهارپای آن از ترسی که ناشی از عظمت الهی است ترکیب یافته، و گوشت و پوست آن از آب حیات سرشته گردیده است.

پروردگار عالم اراده ایجاد چنین مرکبی نموده و آن به وجود آمده است، زمام آن را هفتاد هزار صف از فرشتگان گرفته و به جلو می برند و همه آنها فریاد می زنند:

غضّوا أبصارکم یا أهل الموقف حتّی تجوز الصدیقه سیّده النساء فاطمه الزهراء عليها‌السلام .

ای اهل محشر! چشمان خود را فرو بندید تا آنکه صدّیقه کبری، سرور زنان، حضرت فاطمه زهراعليها‌السلام عبور کند.(1)

271/20. در کتاب «ثاقب المناقب » از امام صادقعليه‌السلام نقل شده است که فرمود:

امّ ایمن گفت: به طرف مکّه راه افتادم، در جُحفه تشنگی زیادی به من دست داد که ترسیدم هلاک شوم، به درگاه خداوند نالیدم و عرض کردم:

یا ربّ أتعطشنی وأنا خادمه بنت نبیّک ؟

____________________

1- الدر النظیم: 149 (مخطوط)، حلیه الأبرار: 2/10 ح2، المحتضر: 131 (با کمی اختلاف)، بحار الأنوار: 25/5 ضمن ح 8 و 43/52 ضمن ح 48.


خداوندا! مرا به تشنگی مبتلا می کنی در حالیکه خدمتگزار دختر پیغمبرت هستم؟

همینکه گفتار من به پایان رسید ناگهان سطلی که در آن از آبهای بهشتی بود فرود آمد من از آن آشامیدم، و به حقّ سرور خودم فاطمهعليها‌السلام تا هفت سال بعد از آن هرگز گرسنه و تشنه نشدم.(1)

272/21. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار » نقل می کند:

امام باقرعليه‌السلام هرگاه مبتلا به تب می شد از آب خنک کمک می گرفت و صدای مبارک خود را بلند می کرد به گونه ای که تا کنار درب خانه شنیده می شد و می فرمود: یا فاطمه بنت محمّد.(2)

273/22. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «علل الشرایع » روایت کرده است که:

حضرت فاطمهعليها‌السلام هرگاه دعا می کرد برای تمام مردان مؤمن و زنان با ایمان دعا می کرد و برای خود دعائی نمی کرد.

به آن حضرت عرض شد: ای دختر رسول خدا! شما برای مردم دعا می کنید و برای خودتان دعا نمی کنید؟ فرمود:

الجار ثمّ الدار .

یعنی اوّل همسایه سپس اهل خانه.(3)

274/23. حسن بصری می گوید: در میان امّت کسی به اندازه فاطمهعليها‌السلام خدا را عبادت نمی کرد، آن قدر برای عبادت و پرستش پروردگار ایستاد که

____________________

1- الثاقب فی المناقب: 196 ح 1. بحار الأنوار: 43/46 ح 45 به نقل از مناقب ابن شهراشوب.

2- الکافی: 8/109 ضمن ح 87، بحار الأنوار: 62/102 ضمن ح 31، المستدرک: 5/135 ح 41. این حدیث طولانی است و مؤلّفرحمه‌الله آن را در اینجا مختصر ذکر کرده است. و مجلسیرحمه‌الله ضمن بیان خود در ذیل حدیث می نویسد: شاید ندای آن حضرت از جهت واسطه قرار دادن حضرت زهراءعليها‌السلام برای شفا یافتن بوده است.

3- علل الشرایع: 1/182 ح2، بحار الأنوار: 43/82 ح4.


پاهای مبارک او ورم کرد.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آن حضرت سؤال کرد:

چه چیزی برای زن بهتر است؟

عرض کرد: أن لاتری رجلاً ولایراها رجل.

او مردی را نبیند، و مردی او را نبیند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را دربرگرفت و فرمود: «ذرّیّهٌ بعضها من بعض »(1) .(2)

275/24. در کتاب «خصائص الفاطمیّه » از جابر جعفی روایت کرده است که امام صادقعليه‌السلام فرمود:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از خداوند تبارک و تعالی نقل کرده است که فرمود:

لولاک لما خلقت الأفلاک ولولا علیّ لما خلقتک، ولولا فاطمه لما خلقتکما .

اگر به خاطر وجود تو نبود عالم هستی را به وجود نمی آوردم، و اگر علی نبود تو را نمی آفریدم، و اگر فاطمه نبود هیچکدام از شما دو نفر را خلق نمی کردم.(3)

276/25. کراجکیرحمه‌الله در کتاب «کنز الفوائد » از ابوذر رضی الله عنه نقل می کند که گفت: سلمان رضی الله عنه و بلال را دیدم که به سوی پیغمبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می آمدند، سلمان با نزدیک شدن به پیغمبر خود را روی پای مبارک آن حضرت افکند و بوسه زد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را به شدّت از این عمل بازداشت و فرمود:

____________________

1- این جمله قسمتی از آیه 34 سوره آل عمران است که بعد از آیه اصطفا ذکر شده، قبل از آن خداوند تبارک و تعالی فرموده است: همانا خداوند آدم و نوح و خانواده ابراهیم و خانواده عمران را بر عالمیان برگزیده است، بعد می فرماید: اینها فرزندانی هستند که هر یک از آنها از دیگری خوبیها و کمالات را به ارث برده است، یعنی فاطمهعليها‌السلام از همان برگزیده شدگان الهی و از نسل آنها است.

2- مناقب ابن شهراشوب: 3/341، بحار الأنوار: 43/84 ح7، المقتل (خوارزمی): 1/80».

3- این حدیث را سیّد حسن میرجهانیرحمه‌الله در کتاب «جنّه العاصمه: 148» به سند خود از جابر بن یزید جعفی، از جابر بن عبداللَّه انصاری، از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از خدای تبارک و تعالی نقل کرده است که فرمود: ای احمد...


با من آن گونه که فارس ها نسبت به پادشاهان خود می کنند رفتار نکن، من بنده ای از بندگان خدا هستم، از آنچه بندگان می خورند می خورم، و همانند بندگان می نشینم.

سلمان عرض کرد: ای مولای من! از تو تقاضا دارم که به خاطر خدا از فضائل فاطمهعليها‌السلام در قیامت به من خبر دهی.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شادمان شد و با خرسندی از این درخواست استقبال کرد و فرمود: سوگند به آن کسی که جان من در اختیار او است، فاطمه تنها زنی است که در قیامت سواره عبور می کند.

او بر روی شتری می نشیند که سر آن جلوه ای از ترس خدا، و دو چشمش از نور پروردگار، و زمام آن از جلالت و بزرگی حق تعالی، و گردنش از حسن و نورانیّت الهی، قسمت بالای آن از خشنودی خداوند، و قسمت پائین آن از پاکی او، و چهارپای آن از عزّت خداوند است، وقتی راه می رود خدا را تسبیح می گوید، و وقتی صدا می کند تقدیس پروردگار می نماید.

بر آن کجاوه ای از نور نهاده و زنی که حوریّه ای به صورت آدمیان است در آن نشسته است، وجود بی نظیری که جمع شده و خلق شده و ترکیب یافته و نمودار گشته از سه صنف:

اوّل آن از مشک خوش بو، وسط آن از عنبر سیاه رنگی که سفیدی بر آن غالب باشد، و آخر آن از زعفران سرخ، که با آب حیات سرشته شده است، اگر در هفت دریای شور آب دهانی بیندازد همگی شیرین و گوارا می شوند، و اگر ناخن انگشت کوچک خود را در دنیا ظاهر کند خورشید و ماه را می پوشاند.

جبرئیل از طرف راست، میکائیل از طرف چپ، علیعليه‌السلام از پیشاپیش او، امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام از پشت سرش در حرکتند، خداوند تبارک و تعالی هم مراقب او و نگهدارش می باشد، پس با این فرّ و شکوه وارد صحنه قیامت می گردد، ناگهان ندائی از جانب پروردگار می رسد:


معاشر الخلائق غضّوا أبصارکم ونکّسوا رؤوسکم، هذه فاطمه بنت محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نبیّکم، زوجه علیّ إمامکم، اُمّ الحسن والحسین .

ای مردم! چشمان خود فرو بندید و سرها را به زیر آورید، زیرا فاطمه دختر پیامبر شما و همسر امیرالمؤمنین امام شما، و مادر امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام وارد صحرای محشر گشته است و می خواهد عبور کند.

فاطمهعليها‌السلام از صراط عبور می کند در حالیکه خود را با دو چادر سفید رنگ پوشانیده است، و وقتی که وارد بهشت می گردد و به نعمتها و بخششهای الهی که برایش فراهم گردیده می نگرد این آیه را تلاوت می کند:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

( الحَمْدُللَّه الَّذی أذْهَبَ عَنَّا الحَزَن إنَّ رَبَّنا لَغَفُور شَکُور × الَّذی أحَلَّنا دارَ المُقامَه مِنْ فَضْلِه لایَمَسُّنا فیها نَصَبٌ وَلا یَمَسُّنا فیها لُغُوب ) .(1)

بنام خداوند بخشنده مهربان، سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که غم و اندوه را از ما برطرف کرد و همانا پروردگار ما بخشنده گنه کاران و پاداش دهنده نیکوکاران است، او که ما را به لطف و کرم خود در سرای همیشگی وارد کرد، جائی که در آن هیچ رنج و دردی به ما نرسد، و هرگز خستگی و رنجوری و ضعف به ما راه پیدا نکند.

در ادامه حدیث رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

پس از آن خداوند تبارک و تعالی به فاطمهعليها‌السلام پیغام دهد:یا فاطمه، سلینی اُعطک، وتمنّی علیّ اُرضک .

ای فاطمه! آنچه می خواهی درخواست کن، به تو عطا می کنم، و آنچه آرزو کنی برآورده می نمایم تا تو خشنود گردی.

فاطمهعليها‌السلام عرض می کند:

إلهی أنت المُنی وفوق المُنی، أسألک أن لاتعذّب محبّی ومحبّی عترتی بالنار .

____________________

1- سوره فاطر، آیه 34 و 35.


تو آرزوی من و نهایت آمال و امید من هستی، از تو درخواست می کنم که دوستان من و دوستان خاندان مرا به آتش سوزنده خود عذاب نکنی.

دوباره از درگاه ربوبی ندا رسد:

یا فاطمه، وعزّتی وجلالی وارتفاع مکانی لقد آلیت علی نفسی من قبل أن أخلق السماوات والأرض بألفی عام أن لا اُعذّب محبّیک ومحبّی عترتک بالنار .

ای فاطمه! به عزّت و جلالم و بلندی مقام و مرتبه ام دو هزار سال پیش از آفرینش آسمان ها و زمین سوگند یاد کرده ام که دوستان تو و دوستان خاندان تو را در آتش عذاب نکنم.(1)

277/26. فرات در کتاب تفسیر خود از ابوذر و ابن عبّاس و از امام صادق و حضرت رضاعليهما‌السلام در ذیل آیه شریفه( مَرَجَ البَحْرَیْن یَلْتَقیان ) (2) «دو دریا را در هم آمیخت تا به هم پیوستند و در یک جا جمع شدند»، فرموده اند: مراد از این دو دریا حضرت علی و فاطمهعليهما‌السلام است و مراد از برزخ - که به معنی فاصله بین دو چیز است - در آیه( بَیْنَهما بَرْزَخ ) (3) رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

و مقصود از لؤلؤ و مرجان - که به معنای مروارید است و از آن دو دریا خارج می شود - در آیه شریفه( یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَالمَرْجان ) (4) امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام هستند (که دو گوهر گرانبهای عالم وجودند و ثمره پیوند نبوّت با امامت می باشند).(5)

و شیخ صدوق در کتاب «خصال » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ علیّاً وفاطمه بحران من العلم عمیقان .(6)

____________________

1- تأویل الآیات: 2/483 ح 12، بحار الأنوار: 27/139 ح 144.

2- سوره الرحمن، آیه 20 19 و 22.

3- سوره الرحمن، آیه 20 19 و 22.

4- سوره الرحمن، آیه 20 19 و 22.

5- تفسیر فرات: 459 ح 602 - 599.

6- الخصال: 1/65 ح 96، تفسیر برهان: 4/265 ح2، بحار الأنوار: 24/98 ح5.


همانا علی و فاطمهعليهما‌السلام دو دریای عمیق و بیکران علم و دانش اند.

و درروایت دیگری از ابن عبّاس نقل شده است که گفت:

علیعليه‌السلام دریای دانش و فاطمهعليها‌السلام دریای نبوّت است، و پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فاصله بازدارنده بین آن دو می باشد، علیعليه‌السلام را باز می دارد از اینکه برای مصائب دنیا محزون گردد.( 1 )

278/27. جابر از امام باقرعليه‌السلام در تأویل این آیه شریفه( وَذلک دینُ القَیِّمَه ) ( 2 ) «این است دین استوار»، نقل کرده است که فرمود: مراد فاطمهعليها‌السلام است.( 3 )

279/28. امام صادقعليه‌السلام فرمود: جبرئیل به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کرد:

إنّ فاطمهعليها‌السلام مسمّاه فی السماء بمنصوره.

همانا فاطمهعليها‌السلام را در آسمان «منصوره» می نامند.

و آیه شریفه( وَیَوْمَئذٍ یَفْرَح المُؤْمِنُون بنَصْر اللَّه ) ( 4 ) «و در آن روز مؤمنان به یاری خداوند شاد می شوند» مقصود یاری خداوند نسبت به دوستان فاطمهعليها‌السلام است.( 5 )

280/29. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضاعليه‌السلام » از امیرالمؤمنینعليه‌السلام و آن حضرت از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 3/319، تفسیر برهان: 4/216 ح 10.

2- سوره بیّنه، آیه 5.

3- تأویل الآیات: 2/829 ح1، تفسیر برهان: 4/489 ح1. در کتاب «تأویل الآیات» ذیل این حدیث می نویسد: «دین قیّمه» مقصود فاطمهعليها‌السلام است یعنی آن حضرت دارای دین محکم و استوار است.

4- سوره روم، آیه 4.

5- معانی الأخبار: 377 ذیل ح 53، تفسیر برهان: 3/258 ح 6، تفسیر فرات: 321 ح 435، بحار الأنوار: 43/18 ح 17.


پروردگار سبحان به من فرمود:

لو لم أخلق علیّاً لما کان لفاطمه ابنتک کفو علی وجه الأرض من آدم فمن دونه .

اگر علیعليه‌السلام را نیافریده بودم برای دخترت فاطمهعليها‌السلام از اوّلین و آخرین نظیر و همتا و همشأنی نبود.(1)

طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » نظیر این روایت را با اضافه ای در اوّل آن از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

إنّ فاطمه عليها‌السلام خلقت حوریّه فی صوره انسیّه وإنّ بنات الأنبیاء لایحضن، ولولا علیّ لما کان لفاطمه عليها‌السلام کفو علی وجه الأرض من آدم فمن دونه .(2)

به راستی فاطمهعليها‌السلام فرشته ای است که به صورت آدمیان آفریده شده است، و همانا دختران پیامبران حیض نمی بینند و اگر علیعليه‌السلام نبود فاطمهعليها‌السلام مشابه و همتائی بر روی زمین نداشت، از حضرت آدم ابوالبشر گرفته تا انقراض عالم هیچ کس هم شأن او نبود.

281/30. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در کتاب گرانقدر «بحار الأنوار » نقل کرده است:

روزی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در سرزمین ریگزار ابطح نشسته بودند عموی بزرگوارش حمزه و عموی دیگرش عبّاس و پسرعمویش علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام با جمع دیگری که عمّار بن یاسر و منذر بن ضحضاح و ابوبکر و عمر بودند در خدمت آن حضرت حضور داشتند ناگهان جبرئیل امین در آن صورت عظیم خود و در حالیکه بالهایش را گسترده و مشرق تا مغرب را گرفته بود فرود آمد، و عرض کرد:

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/177 ح3 و4، بحار الأنوار: 43/92 ح3.

1- دلائل الإمامه: 146 ح 52، بحار الأنوار: 81/112 ح 37 و ج: 43/7 ذیل ح 8 به نقل از کشف الغمّه: 1/463. از این روایت و روایات دیگری که نظیر آن است استفاده می شود که آن حضرت مقامی برتر از همه آفریدگان حتّی پیامبران اولوا العزم غیر از خاتم انبیاء حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دارد.


ای محمّد! خداوند بلند مرتبه برایت سلام می رساند و می فرماید: باید چهل شبانه روز از خدیجه دوری اختیار کنی.

این مطلب بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دشوار و گران آمد، زیرا به همسرش خدیجهعليها‌السلام دوستی و علاقه فراوانی داشت.

بعد از این فرمان الهی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزید، روزها را روزه می گرفت و شبها به عبادت و شب زنده داری می پرداخت، و در ضمن توسّط عمّار برای حضرت خدیجهعليها‌السلام پیغام فرستاد که:

ای خدیجه! گمان مبری که این کناره گیری من از تو بخاطر بی اعتنائی یا کدورتی باشد، بلکه پروردگارم چنین فرمانی داده تا آنچه ارده فرموده محقّق گردد، و تو هرگز گمانی جز خیر و خوبی به من نداشته باش.

فإنّ اللَّه عزّوجلّ لیباهی بک کرام ملائکته کلّ یوم مراراً .

و همانا خداوند تبارک و تعالی روزی چند مرتبه به وجود تو بر فرشتگان بزرگوار خود مباهات می کند، و هنگامی که شب فرا می رسد درِ خانه را ببند و بستر خود را گسترده و با فکری آسوده استراحت کن، و من در منزل فاطمه بنت اسد این ایّام را سپری می کنم تا مدّت تعیین شده پایان پذیرد.

ولی با این سفارش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و دلداری او، خدیجه هر روز چند مرتبه به خاطر جدائی و دوری از آن حضرت دچار غم و اندوه می شد تا آنکه چهل روز کامل گردید، در این هنگام امین وحی خدا جبرئیل محضر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب گردید و عرض کرد:

ای محمّد! خداوند بلند مرتبه برایت سلام می رساند و می فرماید: برای پذیرفتن هدیه و تحفه ما آماده باش.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

ای جبرئیل! تحفه پروردگار جهانیان و هدیه او چیست؟

عرض کرد: نمی دانم. در همین حال ناگهان میکائیل فرود آمد و به


همراه خود طبقی را که بر روی آن دستمالی ابریشمی یا دیبا(1) کشیده شده بود آورد و آن را در مقابل رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر زمین نهاد.

جبرئیل جلو آمد و به پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عرض کرد:

ای محمّد! پروردگارت فرموده است که امشب با این غذا افطار کن.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرموده است: روش پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این بود که هنگام افطار به من دستور می داد در را باز کنم تا اگر کسی می خواست غذا بخورد وارد شود، ولی در آن شب به من فرمود: کنار در بنشین و کسی را راه نده، زیرا خوردن این طعام بر غیر من حرام است.

علیعليه‌السلام می فرماید: من کنار در نشستم، و پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با آن طعام تنها ماند، سرپوش را از روی طبق برداشت، در آن خوشه ای خرمای تازه و خوشه ای انگور بود، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آنها میل فرمود، و بعد از آن آب نوشید تا سیراب شد، سپس اراده فرمود که دستهای مبارک خود را بشوید، جبرئیل بر دستهایش آب ریخت، میکائیل آن را شتشو داد و اسرافیل با دستمالی خشک کرد، آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برخاستند تا نماز بخوانند، جبرئیل پیش آمد و عرض کرد: اکنون وقت نماز خواندن نیست، بلکه باید به خانه خدیجه روی و با او همبستر گردی، خداوند تبارک و تعالی اراده فرموده است امشب از صلب شما فرزندی پاک بیافریند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به دنبال این فرمان فوراً به طرف خانه خدیجهعليها‌السلام روان گردید.

خدیجهعليها‌السلام می گوید: من در این مدّت به تنهائی خو گرفته بودم، همینکه شب فرا می رسید سر خود را می پوشاندم، و پرده را می انداختم، و درب خانه را می بستم، نماز و دعای خود را می خواندم، آنگاه چراغ را خاموش و در بستر آرام

____________________

1- به پارچه ای که از حریر بافته شده و تارهای زر در آن به کار رفته است، دیبا گویند.


می گرفتم.

در آن شب هنوز بین خواب و بیداری بودم که صدای کوبه در را شنیدم، صدا زدم کیست که در را می کوبد، دری را که جز محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم کسی حقّ کوبیدن آن را ندارد. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با کلام دلنشین و لهجه شیرین خود فرمود:

ای خدیجه! در را باز کن، من محمّد هستم.

خدیجه گوید: با خوشحالی و شادمانی فراوان برخاستم و در را باز کردم، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد منزل گردید، برنامه آن حضرت این بود که وقتی وارد منزل می شد ظرف آبی را طلب می کرد، با آن وضو می گرفت و دو رکعت نماز مختصر می خواند، سپس در بستر خود قرار می گرفت، ولی در آن شب ظرف آبی طلب نکرد و آماده برای نماز خواندن نشد، بلکه مرا طلب کرد و با من همبستر گردید، پس سوگند به آنکه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه ها جاری ساخت، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آن شب از من دور نگردید مگر اینکه سنگینی حمل فاطمهعليها‌السلام را در وجود خود احساس کردم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : آنچه مرا نسبت به جلالت و بزرگواری فاطمهعليها‌السلام به شگفتی واداشته دو چیز است:

1. همانطور که در حدیث فوق بیان گردید نطفه آن حضرت بعد از آنکه چهل شبانه روز پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حتّی از خدیجه کناره گیری کرد منعقد گشته است و این کناره گیری و آن افطارش با میوه های بهشتی به جهت آماده شدن برای تحفه و هدیه پروردگار جهانیان یعنی فاطمهعليها‌السلام بوده است، همان طور که در زیارتش به آن اشاره شده است:

فاطمه بنت رسول اللَّه وبضعه لحمه وصمیم قلبه وفلذه کبده والتحیّه منک له والتحفه .(2)

____________________

1- بحار الأنوار: 16/78.

2- بحار الأنوار: 100/200 سطر 15.


فاطمه دختر رسول خدا، پاره تن او و قوام قلب، و پاره جگرش و آنکه هدیه و تحفه پروردگار برای پیغمبر بود.

و این کناره گیری رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دلیل مقام والا و عظمت فاطمهعليها‌السلام سرور زنان است، عظمتی که قلم از تحریر بیان آن عاجز است.

2. خداوند تبارک و تعالی راضی نگردید که تا زمان زمامداری ظاهری همسرش علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام باقی بماند بخاطر شرافتی که آن حضرت بعد از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و علیعليه‌السلام دارد، همانطور که فرمایش امام حسینعليه‌السلام به خواهرش حضرت زینبعليها‌السلام در روز عاشورا شاهد این مطلب است، آن حضرت در ضمن جملاتی برای دلداری خواهر فرمود:

واُمّی کانت خیراً منّی .

مادرم که از من بهتر بود از دنیا رفت.

و شاعر گفته است:

ولها جلال لیس فوق جلاله

إلّا جلال اللَّه جلّ جلاله

ولها نوال لیس فوق نواله

إلّا نوال اللَّه عمّ نواله

برای آن حضرت مقام والا و عظمتی است که برتر از آن نیست، مگر عظمت خداوندی که بلندمرتبه است.

و برای آن حضرت عطا و بخششی است که بالاتر از آن نیست، مگر عطا و بخشش خداوندی که بخشش او همگانی است.

282/31. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی » از عایشه نقل کرده است که گفت: «ما رأیت من الناس أحداً أشبه کلاماً وحدیثاً برسول اللَّه من فاطمهعليها‌السلام ». «در میان مردم از نظر تکلّم کردن و گفتگو کسی را شبیه تر از فاطمهعليها‌السلام به پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ندیدم».

وقتی فاطمهعليها‌السلام بر آن حضرت وارد می شد به او خوش آمد می گفت، دستهای مبارک او را می بوسید و او را در جای خود می نشانید، و هنگامی


که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر فاطمهعليها‌السلام وارد می شد، او از جای بر می خاست و به پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خوش آمد می گفت، و دستهای نازنین او را می بوسید.(1)

283/32. امام صادقعليه‌السلام فرموده است:

کان النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لاینام لیله حتّی یضع وجهه بین ثدیی فاطمه عليها‌السلام .

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شبی به خواب نمی رفت تا آنکه صورت مبارک خود را بین دو سینه فاطمه اش (همان محلّی که بوی بهشت را از آن استشمام می کرد) می نهاد.(2)

284/33. محدّث نوریرحمه‌الله در کتاب «مستدرک » می گوید:

روایت شده است که از امام صادقعليه‌السلام سؤال شد: معنای «حیّ علی خیر العمل» «به بهترین اعمال روی آورید» چیست و کدام عمل است؟ فرمود:

خیر العمل: الولایه .

بهترین عمل ولایت ما اهل بیت است.

و در روایت دیگری فرموده اند:

برّ فاطمه وولدها عليهم‌السلام .

بهترین عمل، نیکی و احسان به حضرت فاطمهعليها‌السلام و فرزندان اوعليهم‌السلام است.(3)

285/34. کلینیرحمه‌الله در کتاب شریف «کافی » از موسی بن قاسم نقل می کند که گفت: به حضرت جوادالأئمّهعليه‌السلام عرض کردم: خواستم از طرف شما و پدر بزرگوارتان طواف کنم، به من گفتند: از طرف اوصیاء نباید طواف کرد.

____________________

1- امالی طوسی: 400 ح 40 مجلس 14، بحار الأنوار: 43/25 ح 22، وص 40 ضمن ح 41 به نقل از مناقب.

2- مناقب ابن شهراشوب: 3/334، بحار الأنوار: 43/42، و ص 78 ضمن ح 64 به نقل از مصباح الأنوار.

3- مستدرک: 4/70 سطر 4 به نقل از معانی الأخبار: 38 ح1، التوحید: 241 ح2، مناقب ابن شهراشوب: 3/326، بحار الأنوار: 43/44 ح 44.


امامعليه‌السلام فرمود: هر قدر که می توانی طواف کن، و آن جایز است.

سپس بعد از سه سال به آن حضرت عرض کردم: من از شما قبلاً اجازه گرفتم که از طرف شما و پدرتان طواف کنم، به من اجازه فرمودید، و من آن قدری که خدا می داند طواف کردم، سپس در دلم چیزی خطور کرد و به آن عمل کردم.

امامعليه‌السلام فرمود: چه چیزی در دلت خطور کرد؟

عرض کردم: به این فکر افتادم که یک روز از طرف رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم - آن حضرت سه مرتبه فرمودند: درود خداوند بر رسول خدا باد - روز دوّم از طرف امیرالمؤمنینعليه‌السلام ، و روز سوّم از طرف امام حسنعليه‌السلام ، و روز چهارم از طرف امام حسینعليه‌السلام ، و روز پنجم از طرف امام سجّادعليه‌السلام ، و روز ششم از طرف حضرت ابوجعفر محمّد بن علیعليهما‌السلام ، و روز هفتم از طرف جعفر بن محمّدعليهما‌السلام و روز هشتم از طرف پدربزرگ شما حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام ، و روز نهم از طرف پدرت حضرت رضاعليه‌السلام و بالأخره روز دهم را از طرف شما سرور و مولای خودم طواف کنم، و این بزرگوارانی را که نام بردم کسانی هستند که به ولایت آنها خدا را پرستش می کنم.

حضرت جوادالأئمّهعليه‌السلام فرمود:

إذاً واللَّه تدین اللَّه بالدین الّذی لایقبل من العباد غیره .

بخدا قسم به دینی خدا را پرستش می کنی که خداوند غیر از آن را از بندگانش قبول نمی کند.

راوی می گوید: بعد عرض کردم: و گاهی از طرف مادرت حضرت فاطمهعليها‌السلام طواف کرده ام و گاهی طواف نکرده ام.


امامعليه‌السلام فرمود:

استکثر من هذا، فإنّه أفضل ما أنت عامله إن شاء اللَّه .

این طواف را زیادتر بجا آور، زیرا در این کاری که انجام داده ای فضیلت آن بیشتر از بقیّه است.(1)

____________________

1- الکافی: 4/314، بحار الأنوار: 50/101 ح 15.


بخش چهارم: مناقب امام حسن مجتبیعليهما‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات پرورش یافته دامان وحی و قرآن و کامل شده علم و شرافت حضرت امام حسن مجتبی صلوات اللَّه علیه



286/1. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق » از حذیفه بن یمان نقل کرده است که گفت: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدم که دست امام حسن مجتبیعليه‌السلام را گرفته بود و می فرمود:

أیّها النّاس هذا ابن علیّ فاعرفوه، والّذی نفس محمّد بیده إنّه لفی الجنّه، ومحبّه فی الجنّه، ومحبّ محبّیه فی الجنّه .

ای مردم! این فرزند علیّ بن ابی طالب است، او را بشناسید، سوگند به آن کسی که جان محمّد در قبضه قدرت او است، او در بهشت است، دوستان او و دوستان دوستانش نیز در بهشت خواهند بود.(1)

287/2. طریحیرحمه‌الله در کتاب «مجمع البحرین » می گوید:

از طریق شیعه و سنّی روایت شده است که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنینعليه‌السلام هر کدام به امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام می فرمودند:

بأبی أنت واُمّی .(2)

پدر و مادرم فدای شما.

____________________

1- مشارق الأنوار: 53.

2- مجمع البحرین: 1/44.


288/3.محمّد بن جریر طبری رحمه‌الله در کتاب «نوادر المعجزات» از زید بن ارقم نقل کرده است که گفت: در مکّه مکرّمه با عدّه ای بودیم و امام حسن مجتبیعليه‌السلام آنجا حضور داشتند، از آن حضرت درخواست کردیم که معجزه ای به ما نشان دهد که آن را در شهر کوفه برای دوستان خود نقل کنیم، وقتی چنین گفتیم دیدم امام حسنعليه‌السلام کلماتی فرمود.

ناگهان خانه کعبه بالا رفت تا اینکه در هوا قرار گرفت، اهل مکّه در آن هنگام از این جریان غافل و به کار خود مشغول بودند، آنها که شاهد قضیّه بودند بعضی گفتند: این سحر است، و بعضی گفتند: این کار عجیب و خارق العاده است، عدّه زیادی از زیر آن خانه عبور کردند و آن در هوا معلّق بود، سپس امامعليه‌السلام آن را به جای خود برگردانید.(1)

289/4. در کتاب «فضائل امیرالمؤمنین عليه‌السلام » از حمید بن علی بجلی نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

هنگامی که اهل بهشت به طرف بهشت رانده می شوند، بهشت عرض می کند:

یا ربّ ألیس قد وعدتنی أن تزیّننی برکنین ؟

خداوندا! آیا به من وعده ندادی که مرا به دو پایه اساسی زینت بخشی؟

ندا رسد:ألیس قد زیّنتک بالحسن والحسین عليهما‌السلام ؟

آیا تو را به حسن و حسینعليهما‌السلام زینت ندادم؟

بهشت با شنیدن آن به خود ناز کند همانطور که عروس ناز می کند.(2)

290/5.محمّد بن جریر طبری رحمه‌الله از جابر نقل می کند که گفت:

امام حسن مجتبیعليه‌السلام را دیدم که در هوا بالا رفت و در آسمان ناپدید گردید، و سه روز در آنجا ماند، و بعد از آنکه فرود آمد آرامش و وقار

____________________

1- نوادر المعجزات: 104 ح 10، دلائل الإمامه: 169 ح 15، مدینه المعاجز: 4/238 ح 21.

2- بحار الأنوار: 43/276 و293 و304 (با کمی اختلاف).


خاصّی یافته بود و فرمود:

بروح آبائی نلتُ ما نلتُ .

به روح پدرانم قسم به آنچه خواستم دست یافتم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : اگر گفته شود: چگونه ممکن است کسی با جسم خود بالا رود و در حدیث سوّم چگونه ممکن است خانه کعبه بالا رود؟

در پاسخ می گوئیم: جواب این اشکال در حدیث 27 از بخش اوّل ذکر شد، به آنجا مراجعه کنید.

291/6.سیّد هاشم بحرانی قدس‌سره در کتاب «مدینه المعاجز » از ابن جریر نقل می کند که گفت: به امام حسن مجتبیعليه‌السلام عرض کردم: به من معجزه ویژه ای نشان دهید تا من آن را برای دیگران نقل کنم.

چون این درخواست را نمودم امامعليه‌السلام را دیدم که از جایگاه نماز خود به درون زمین رفت و ناپدید گردید سپس برگشت در حالی که ماهی بزرگی به همراه داشت و فرمود:

جئتک به من البحور السبع .

آن را از دریاهای هفتگانه آورده ام.

ابن جریر می گوید: ماهی را از امامعليه‌السلام گرفتم و با خود بردم و جمعی از دوستان را با آن طعام دادم.(2)

292/7. محمّد بن جریر طبریرحمه‌الله از محمّد بن حجاره نقل می کند که گفت:

امام حسن مجتبیعليه‌السلام را دیدم در حالی که عدّه ای آهو از کنار او می گذشتند. امامعليه‌السلام آنها را صدا زد، همگی جواب دادند و در مقابل او

____________________

1- نوادر المعجزات: 100 ح3، دلائل الامامه: 166 ح7، مدینه المعاجز: 4/233 ح 13.

2- مدینه المعاجز: 4/237 ح 20.


حاضر شدند.

عرض کردیم: ای فرزند رسول خدا! اینها حیوانات وحشی هستند، معجزه ای آسمانی به ما نشان بده.

امامعليه‌السلام به آسمان نگاه کرد، گویا درهای آن باز شد، نوری فرود آمد و همه خانه های مدینه را احاطه کرد، آنگاه خانه ها شروع به لرزیدن کرد که نزدیک بود خراب شود.

عرض کردیم: ای فرزند رسول خدا! آن را برگردان.

امامعليه‌السلام فرمود:نحن الأوّلون والآخرون، ونحن الآمرون، ونحن النور، ننوّر الروحانیّین، ننوّر بنور اللَّه ونروّح برَوحه، فینا مسکنه وإلینا معدنه، الآخر منّا کالأوّل، والأوّل منّا کالآخر .

ما اوّل هستیم که آفرینش با ما آغاز شده، و ما آخر هستیم که هستی با ما پایان می پذیرد، و ما فرمانروایانی هستیم که امر ما را همه موجودات تکویناً اطاعت می کنند، ما نوری هستیم که فرشتگان را روشنی می بخشیم، به نور خداوند آنها را منوّر و به بشارت الهی آنها را مسرور می گردانیم، جایگاه نور خداوندی در ما و معدن آن به سوی ما است. اوّل ما مانند آخر ما، و آخر ما همانند اوّل ما است(1) .(2)

293/8. و نیزطبری رحمه‌الله از سعد بن منقذ نقل کرده است که گفت:

امام حسن مجتبیعليه‌السلام را در مکّه دیدم که کلماتی بر زبان جاری کرد و خانه کعبه را بالا برد - یا آن را از جای خود به جای دیگر منتقل کرد - و از مشاهده آن تعجّب کردیم.

____________________

1- یعنی امامانی که قبل از ما آمده اند از نظر علم و قدرت و سایر صفات مانند آنهائی هستند که بعد از ما می آیند، و بالعکس. و شاید بتوان عبارت را اینگونه معنی کرد که: ما از نظر علم و قدرت و سایر صفات در آخر عمر همانند هنگام ولادت، و نیز در هنگام ولادت علم و قدرت ما همانند آخر عمر ما است.

2- نوادر المعجزات: 103 ح 8، دلائل الامامه: 168 ح 13، مدینه المعاجز: 4/236 ح 19.


این معجزه را برای دیگران نقل می کردیم و ما را تصدیق نمی کردند تا اینکه آن حضرت را در مسجد اعظم شهر کوفه ملاقات کردیم و در محضر آن بزرگوار عرض کردیم: ای فرزند رسول خدا! آیا شما چنین و چنان نکردید؟

فرمود:لو شئت لحوّلت مسجدکم إلی فم بقّه (1) وهو ملتقی النهرین: نهر الفرات ونهر الأعلی .

اگر بخواهم همین مسجد شما را به محلّ برخورد دو نهر یعنی نهر فرات و نهر اعلی منتقل می کنم.

وقتی امامعليه‌السلام چنین فرمود، از او درخواست کردیم که این کار را انجام دهد و او انجام داد و سپس آن را به جای خود برگردانید، و ما بعد از آن معجزات آن حضرت را در کوفه تصدیق می کردیم.(2)

294/9. در کتاب های «جامع ترمذی »، «فضائل احمد »، «شرف المصطفی »، «فضائل سمعانی »، «امالی ابن شریح » و «امالی إبانه بن بطّه » نقل شده است:

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دست امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام را گرفت و فرمود:

من أحبّنی وأحبّ هذین وأباهما واُمّهما کان معی فی درجتی فی الجنّه یوم القیامه .(3)

هر کس مرا و این دو فرزند و پدر و مادر این دو را دوست داشته باشد فردای قیامت در بهشت با من و در درجه من است.

ابوالحسین در کتاب «نظم الأخبار» این حدیث را به نظم درآورده و گفته است:

____________________

1- بقّه؛ مدینه علی شاطی ء الفرات.

2- نوادر المعجزات: 104 ح 11، دلائل الامامه: 169 ح 16، مدینه المعاجز: 4/238 ح 22.

3- جامع الترمذی: 5/641 ح 3733، مسند احمد: 1/77، شرف المصطفی: 267 باب 27 )طبع فارسی(، العمده: 395، میزان الإعتدال: 3/117، تهذیب الکمال: 2/270، تهذیب التهذیب: 2/297، الإحقاق: 9/175.


أخذ النبیّ ید الحسین وصِنوه

یوماً وقال وصحبُه فی مجمع

من ودّنی یا قوم أو هذین أو

أبویهما فالخلد مسکنه معی(1)

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روزی دست حسین و برادرش را گرفت و در حالیکه در جمعی از یارانش بود فرمود:

ای مردم! هر کس مرا و این دو را و پدر و مادرشان را دوست داشته باشد بهشت جایگاه او است، و او در بهشت با من است.

295/10. روایت شده است که آن حضرتعليه‌السلام در مجلس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حاضر می گشت در حالی که هفت سال بیشتر از سنّ شریف او نگذشته بود، وحی الهی را از لب های مبارک پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می شنید و آن را حفظ می کرد، و وقتی به خانه برمی گشت آنچه را حفظ کرده بود برای مادرش صدّیقه کبریعليها‌السلام بازگو می کرد. و هرگاه علیعليه‌السلام نزد حضرت زهراعليها‌السلام می آمد کلمات تازه ای از قرآن و وحی را از او می شنید، از آن حضرت سؤال می فرمود که: اینها را از کجا نقل می کنی؟

عرض می کرد: از فرزندت حسنعليه‌السلام .

روزی علیعليه‌السلام در خانه پنهان گشت تا اینکه امام حسنعليه‌السلام وارد خانه شد، و می خواست کلمات نورانی وحی الهی را که شنیده بود بازگو کند ولی نتوانست مثل گذشته صحبت کند، بلکه به لرزه افتاد و کلماتش درهم شد.

مادرش حضرت زهراعليها‌السلام تعجّب کرد، امام حسنعليه‌السلام عرض کرد:

لاتعجبین یا اُمّاه، فإنّ کبیراً یسمعنی واستماعه قد أوقفنی .

ای مادر! تعجّب نکن، گویا امروز شخص بزرگی به گفتار من گوش می دهد و شنیدن او مرا از تکلّم باز داشته است.

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 3/382، سفینه البحار: 1/611.


آنگاه علیعليه‌السلام از محلّ خود خارج شد، و فرزند دلبندش را بوسید.

و در روایت دیگری نقل شده است که فرمود:

یا اُمّاه قلّ بیانی وکلّ لسانی، لعلّ سیّداً یرعانی .

ای مادر! بیانم نارسا و زبانم ناتوان گردیده است گویا آقای بزرگواری مراقب من است.(1)

296/11. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «معانی الأخبار » از امام صادقعليه‌السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارش روایت کرده است که:

جبرئیل نام مبارک امام حسن مجتبیعليه‌السلام را در حالیکه میان پارچه ای ابریشمی از پارچه های بهشتی بود به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هدیه کرد، و نام حسین برگرفته از نام حسن است.(2)

و از روایت عروه بارقی از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ظاهر می شود که حسن و حسین اسم دو درخت در بهشتند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در شب معراج از میوه آن دو درخت خورده اند.

و حکایت شده است که خداوند تبارک و تعالی این دو اسم را از مردم پنهان کرد تا آنکه دو فرزند فاطمهعليهم‌السلام به آن نامگذاری شوند.(3)

297/12. ابن شهراشوب در کتاب «مناقب » می گوید: امام حسنعليه‌السلام چنین بود که هرگاه وضو می گرفت بندهای بدنش می لرزید، و رنگ مبارکش زرد می شد، وقتی علّتش را از آن حضرت سؤال کردند، فرمود:

حقّ علی کلّ من وقف بین یدی ربّ العرش أن یصفرّ لونه وترتعد مفاصله .

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/8، بحار الأنوار: 43/338 ذیل ح 11، معالی السبطین: 9.

2- معانی الأخبار: 55 ح8، علل الشرائع: 1/139 ح9، بحار الأنوار: 43/241 ح 11.

3- بحار الأنوار: 43/314 ضمن ح 73، تهذیب الأسماء: 1/158، الإحقاق: 10/488، منتخب طریحی: 351. و ظاهراً مؤلّفرحمه‌الله این حدیث را از «سفینه البحار: 1/601» نقل کرده است.


سزاوار است هر کس که در پیشگاه الهی حضور پیدا می کند لرزه بر اندامش افتد، و رنگش زرد گردد.

و هنگامی که کنار در مسجد می رسید سر خود را به سوی آسمان بلند می کرد و می گفت:

إلهی ضَیْفُکَ بِبابِکَ، یا مُحسنُ قَدْ أَتاکَ الْمُسی ءُ، فَتَجاوَز عَن قَبیح ما عِندی بِجَمیلِ ما عِنْدَک یا کریم .(1)

پروردگارا! میهمان تو درِ خانه ات ایستاده است، ای نیکوکار بنده گنهکاری نزد تو آمده است، به خوبی های خودت از بدیها و زشتیهای من درگذر، ای بزرگوار بخشنده.

298/13. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » می گوید:

امام حسنعليه‌السلام هنگامی که عازم سفر حجّ می شد پیاده و گاهی با پای برهنه می رفت، هنگامی که یاد مرگ می کرد اشک می ریخت، و وقتی به یاد قبر می افتاد، یا بیرون آمدن از قبر و صحرای محشر و یا گذشتن از صراط را به خاطر می آورد؛ گریه می کرد، و چون از صحنه حضور در پیشگاه الهی و بررسی اعمال یاد می کرد فریادی می کشید و بیهوش می گشت.

و چون به نماز می ایستاد در پیشگاه پروردگار لرزه بر اندامش و بندهای بدنش می افتاد.

و هنگامی که یاد بهشت و دوزخ می کرد آشفته و پریشان می شد و مانند مار گزیده به خود می پیچید، از خداوند درخواست بهشت می نمود، و از آتش دوزخ به او پناه می برد.(2)

و روایت شده است که تمام اموال خود را دو بار - و طبق روایتی سه

____________________

1 - مناقب ابن شهراشوب: 4/14، المستدرک: 1/354 ح 4، بحار الأنوار: 43/339 ح 13.

2- امالی صدوق: 224 ح10 مجلس33، بحارالأنوار: 43/331 ح1، حلیه الأبرار: 3/53 ح1، معالی السبطین: 12.


مرتبه - بین فقرا تقسیم کرد، و بیست و پنج مرتبه پیاده به حجّ رفت.(1)

299/14.ابو جعفر محمّد بن جریر طبری رحمه‌الله از ابراهیم بن سعد نقل کرده است که گفت: از محمّد بن اسحاق شنیدم:

امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام دو کودک بودند و بازی می کردند، در همان حال امام حسنعليه‌السلام را دیدم که درخت خرمائی را صدا زد، و آن درخت فوراً به طرف او به راه افتاد همانطور که فرزندی به طرف پدرش می شتابد.(2)

300/15. ونیز طبری قدس‌سره از قبیصه بن إیاس نقل کرده است که گفت:

با امام حسن مجتبیعليه‌السلام همسفر بودم و به طرف شام می رفتم، آن حضرت روزه بود و جز مرکبی که داشت هیچ زاد و توشه ای با خود برنداشته بود، همینکه سرخی نور خورشید ناپدید شد و وقت فریضه فرا رسید، نماز را بپا داشت، پس گویا درهای آسمان گشوده شد و چراغهائی آویزان گردید، فرشتگانی فرود آمدند و با خود ظرفهای غذا و میوه و نیز طشت ها و آفتابه های آب را بر زمین نهادند، سفره گسترانیده شد و ما هفتاد نفر بودیم، از سرد و گرم آن سفره خوردیم، امامعليه‌السلام و ما همگی سیر شدیم، دو مرتبه بدون اینکه چیزی کم شده باشد آنها را برگردانیدند.(3)

301/16. طبریقدس‌سره از حضرت جواد الأئمّهعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

امیرالمؤمنینعليه‌السلام به همراه فرزندش امام مجتبیعليه‌السلام و سلمان وارد مسجد شدند و نشستند، مردم در اطراف آن حضرت جمع شدند، ناگاه مردی با شکل و شمایل نیکو و ظاهری آراسته وارد شد و بر آن حضرت

____________________

1- بحار الأنوار: 43/339 ضمن ح 13 به نقل از مناقب که قبلاً ذکر شد.

2- نوادر المعجزات: 100 ح1، دلائل الإمامه: 164 ح4، مدینه المعاجز: 4/231 ح 10.

3- نوادر المعجزات: 102 ح6، دلائل الإمامه: 167 ح 10، مدینه المعاجز: 4/235 ح 16.


سلام کرد و نشست.

سپس عرض کرد: ای امیر مؤمنان! از شما سه پرسش می کنم، اگر آنها را جواب گفتی می دانم که مردم گناه نابخشودنی و بزرگی را مرتکب شده اند و خود را در دنیا و آخرت به هلاکت افکنده اند که دیگری را برگزیده اند، و اگر جواب نگفتی و پاسخ مناسب به سؤالات من ندادی می دانم که تو و آنها یکسان هستی.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: از آنچه دلت می خواهد سؤال کن، عرض کرد:

أخبرنی عن الرجل إذا نام أین تذهب روحه؟ وعن الرجل کیف یذکر وینسی؟ وعن الرجل کیف یشبه ولده الأعمام والأخوال ؟

به من خبر بده که آدمی هنگام خواب روح او کجا می رود؟ و چگونه انسان مطلبی را به خاطر می آورد و چگونه فراموش می نماید، و چگونه می شود که فرزند گاهی شبیه عموها و دائی های خود می شود.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام وقتی آن شخص سؤالاتش تمام شد به فرزندش امام حسنعليه‌السلام رو کرد و فرمود:

ای ابو محمّد! تو پاسخ سؤالات این شخص را بگو.

امام حسنعليه‌السلام فرمود: امّا سؤال اوّل که گفتی: وقتی شخص می خوابد روح او کجا می رود؟ پاسخش اینستکه:

روح او به باد، و باد به هوا آویخته می گردد تا وقتی که آن شخص خود را برای بیدار شدن حرکت دهد، پس اگر خداوند تبارک و تعالی به برگشتن روح برای صاحب آن اجازه دهد، آن روح باد را و باد هوا را به سوی خود می کشد، در نتیجه روح برمی گردد و در بدن صاحبش جای می گیرد، و اگر خداوند تبارک و تعالی به برگشت روح اجازه ندهد قضیّه برعکس می شود یعنی هوا باد را و باد آن روح را به سوی خود می کشد و تا هنگام خارج شدن از قبر به بدن صاحبش برنمی گردد.

و امّا سؤال دوّم نسبت به یادآوری و فراموشی، جوابش اینستکه:

دل آدمی در میان ظرفی است و بر روی آن روپوشی قرار گرفته است، اگر وقتی می خواهد مطلبی را بیاد آورد صلوات کاملی بر محمّد و آل


محمّدعليهم‌السلام بفرستد، پرده از روی آن ظرف کنار می رود، قلب گشوده و به تعبیری روشن می شود و آن شخص آنچه را فراموش کرده بیاد می آورد، و اگر صلوات بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام نفرستد یا صلوات را ناقص یعنی بدون ذکر «آل محمّد» بگوید روپوش از روی آن کنار نمی رود، در نتیجه قلب همان گونه تاریک می ماند و فراموشی او برطرف نمی شود.

و امّا سؤال سوّم که از شباهت فرزند به عموها و دائی ها پرسیدی پاسخش اینستکه:

وقتی شخصی با همسرش همبستر می شود اگر قلب او آرام و رگهایش دارای آرامش و بدن دچار لرزه و اضطراب نباشد آن نطفه داخل خود رحم قرار می گیرد و فرزند شبیه پدر و مادرش به دنیا می آید، ولی اگر برخلاف آن شخص از آرامش قلب و رگها برخوردار نباشد و بدنش بخاطر ترس و وحشت و یا عارضه دیگر دچار لرزه و اضطراب باشد نطفه لرزش پیدا می کند و بر بعضی از رگها قرار می گیرد؛ اگر بر رگی از رگهای عموها قرار گرفت فرزند شبیه عموهایش می شود و اگر بر رگی از رگهای دائی ها قرار گرفت فرزند شبیه دائی هایش می شود.

شخص سؤال کننده بعد از آنکه پاسخ سؤالهای خود را شنید عرض کرد:

شهادت می دهم که خدائی جز خداوند یکتا نیست و همواره به آن گواهی می دهم، و شهادت می دهم که محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرستاده او است، و پیوسته به آن گواهی می دهم.

بعد اشاره به امیرالمؤمنینعليه‌السلام نمود و عرض کرد: و شهادت می دهم که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بعد از خودش به تو وصیّت کرده و تو جانشین او هستی و براهین او یعنی دلایل روشن او را آشکار می کنی، سپس اشاره به امام حسنعليه‌السلام نمود و عرض کرد:

و شهادت می دهم که تو بعد از پدرت وصی و جانشین او هستی، و همان حجّت ها و دلایل او را برپا می داری، و سپس عرض کرد:

و شهادت می دهم که حسین بن علی فرزند رشیدت بعد از برادرش حجّت الهی است و برای مردم دلیل و برهان ارائه می دهد، و شهادت


می دهم که علیّ بن الحسین برپا دارنده امر حسین است یعنی بعد از او پرچم هدایت را به دوش دارد.

و شهادت می دهم که محمّد بن علی برپادارنده امر علیّ بن الحسین است و ادامه دهنده راه او است.

و شهادت می دهم که جعفر بن محمّد برپادارنده امر محمّد بن علی و فرمانروای بعد از او است.

و شهادت می دهم که موسی بن جعفر برپادارنده امر جعفر بن محمّد و اختیاردار امور بعد از او است.

و شهادت می دهم که علیّ بن موسی برپادارنده امر موسی بن جعفر و رهبر مردمان بعد از او است.

و شهادت می دهم که محمّد بن علی برپادارنده امر علیّ بن موسی و پیشوای جن و انس بعد از او است.

و شهادت می دهم که علیّ بن محمّد برپادارنده امر محمّد بن علی و زمامدار امور بعد از او است.

و شهادت می دهم که حسن بن علی برپادارنده امر علیّ بن محمّد و هدایتگر شیعیان بعد از او است.

وأشهد أنّ رجلاً من ولد الحسن بن علیّ لایسمّی ولایکنّی حتّی یظهر أمره فیملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً ،

و شهادت می دهم که آخرین امام مردی از فرزندان حسن بن علی است، نام اصلی او و کنیه اش را نباید گفت تا آنکه ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد نماید همان طور که از ظلم و ستم پر شده باشد.

و بعد از آن عرض کرد: درود و رحمت و برکات الهی بر تو باد ای امیر مؤمنان و از جا برخاست و رفت.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام به امام مجتبیعليه‌السلام فرمود: ای ابو محمّد! به دنبال این شخص برو و ببین کجا می رود؟

امام حسنعليه‌السلام به دنبال او از مسجد خارج شد، و وقتی برگشت به امیرالمؤمنینعليه‌السلام عرض کرد: همینکه پای خود را از مسجد بیرون


گذاشت نفهمیدم چه شد و به کجا رفت. فرمود: ای ابو محمّد! آیا او را شناختی؟

عرض کرد: خدا و رسولش و امیر مؤمنان داناترند.

علیعليه‌السلام فرمود: او خضرعليه‌السلام بود.(1)

302/17. در کتاب «مناقب » در تفسیر آیه شریفه( یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَآمِنُوا بِرَسُولِه یُؤْتِکُم کِفْلَیْن مِن رَحْمَته وَیَجْعَل لَکم نُوراً تَمْشُون بِه ) (2) «ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوا پیشه کنید و به رسول خدا و فرستاده اش یعنی محمّد مصطفیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ایمان آورید تا به شما دو نصیب از رحمت خود عطا فرماید و نوری قرار دهد که با روشنائی آن راه بهشت را بپیمائید»، از امام صادقعليه‌السلام نقل می کند که فرمود:

الکفلین: الحسن والحسین عليهما‌السلام والنور علیّ عليه‌السلام .

مراد از «کفلین» در این آیه حسن و حسینعليهما‌السلام و مقصود از نور وجود مبارک امیرالمؤمنین علیعليه‌السلام است.(3)

303/18. و درهمان کتاب در ذیل این دو آیه شریفه( وَالتین وَالزیْتُون (1) وَطُورِ سینین ) (4) که خداوند تبارک و تعالی به دو میوه معروف انجیر و زیتون و نیز به طور سینا قسم یاد کرده است، از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام نقل کرده است که فرمود:

____________________

1- دلائل الإمامه: 174 ح 26، المحاسن: 274 ح 199، کمال الدین: 313، عیون الأخبار: 1/65 ح 35، بحار الأنوار: 36/414 ح1، حلیه الأبرار: 3/33 ح 1، إرشاد القلوب: 2/291. مؤلّفرحمه‌الله این حدیث را مختصر ذکر کرده بود، و ما آن را از مصدر به طور کامل نقل کردیم.

2- سوره حدید، آیه 28.

3- مناقب ابن شهراشوب: 3/380، فراترحمه‌الله آن را در تفسیر خود: 468 ح2 از ابن عبّاس نقل کرده است، و مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 23/317 ح 26، و 43/307 ح 70 به نقل از آن کتاب آورده است، و نیز سیّد شرف الدینرحمه‌الله در کتاب تأویل الآیات: 2/669 ح 28 از جابر بن عبداللَّه از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است، و سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله آن را در تفسیر برهان: 4/300 ح 6 از آن کتاب نقل کرده است.

4- سوره تین، آیه 1 و 2.


التین والزیتون، الحسن والحسین عليهما‌السلام وطور سینین علیّ عليه‌السلام والبلد الأمین محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

مراد از «تین و زیتون» در آیه شریفه امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام و مراد از «طور سینین» امیرالمؤمنینعليه‌السلام و مقصود از «بلد أمین» یعنی شهر امن و امان، وجود مقدّس رسول خدا حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.(1)

304/19. علّامه مجلسیرحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار » از ابن عبّاس روایت کرده است که گفت:

روزی در خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودم و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسینعليهم‌السلام حضور داشتند که ناگاه جبرئیل فرود آمد و با خود سیبی آورده و آن را به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هدیه کرد، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آن را پذیرفت و به امیرالمؤمنینعليه‌السلام هدیه کرد، علیعليه‌السلام آن را پذیرفت و بوسید و به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگردانید، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سیب را گرفت و به امام حسنعليه‌السلام هدیه کرد، امام مجتبیعليه‌السلام آن را پذیرفته و بوسید و به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگردانید، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سیب را همان گونه به امام حسین و حضرت زهراعليهما‌السلام هدیه کرد و آنها بعد از بوسیدن آن برگردانیدند، و برای آخرین بار به دست علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام دادند، وقتی امیرالمؤمنینعليه‌السلام خواست آن را برگرداند، از دست مبارکش به روی زمین افتاد و دو نیم گردید، پس نوری از آن درخشید که تا آسمان را روشن کرد، و دیدیم که دو سطر به قلم قدرت پروردگار بر آن نوشته شده است:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

تحیّه من اللَّه إلی محمّد المصطفی وعلیّ المرتضی وفاطمه الزهراء والحسن والحسین سبطی رسول اللَّه، وأمان لمحبّیهما یوم

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 3/394 سطر 1، بحارالأنوار: 24/105 ح 15 و 43/291 ح54، تفسیر برهان: 4/477 ح4، و آن را در کتاب تأویل الآیات: 2/814 ح4 (با کمی اختلاف) از حضرت رضاعليه‌السلام نقل کرده است.


القیامه من النار .(1)

بنام خداوند بخشنده مهربان، این هدیه ای است از طرف پروردگار به رسولش محمّد مصطفی، علی، فاطمه و دو سبط پیغمبر یعنی امام حسن و امام حسین، و امان نامه ای برای دوستان ایشان از آتش قیامت است.

305/20. و نیز در همان کتاب روایت شده است که: امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام هر کدام خطّی نوشته بودند، امام حسنعليه‌السلام به برادرش فرمود:

خط من زیباتر از خطّ تو است.

امام حسینعليه‌السلام فرمود: اینطور نیست بلکه خطّ من زیباتر است، هر دو به مادر خود حضرت فاطمهعليها‌السلام عرض کردند: شما بین ما دو نفر داوری کنید.

حضرت زهراعليها‌السلام دوست نداشت یکی از آن دو آزرده خاطر شوند لذا فرمود: از پدرتان علیعليه‌السلام سؤال کنید، وقتی از آن حضرت درخواست کردند او هم مایل نبود یکی از آن دو عزیز اذیّت شوند به همین خاطر فرمود: از جدّ خود رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سؤال کنید.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: من بین شما قضاوت و داوری نمی کنم تا از جبرئیل سؤال کنم، وقتی جبرئیل آمد او هم عرض کرد: من داوری نمی کنم تا اسرافیل داوری کند، و اسرافیل عرض کرد: من حکم نمی کنم ولی از خداوند متعال درخواست می کنم تا او قضاوت کند.

وقتی از درگاه الهی مسألت نمود، فرمود: من هم داوری نمی کنم ولی مادرشان حضرت زهراعليها‌السلام باید داوری کند.

فاطمهعليها‌السلام عرض کرد: پروردگارا! فرمان تو را اطاعت کرده و داوری می کنم.

حضرت زهراعليها‌السلام گردن بندی داشت به دو نور چشمانش فرمود: من مرواریدهای این گردن بند را بین شما روی زمین می ریزم، هر کدام از

____________________

1- بحار الأنوار: 43/307 ح 72، مائه منقبه: 26 منقبت 8، غایه المرام: 659.


شما تعداد بیشتری برداشت خطّ او زیباتر است، آنگاه گردن بند را باز کرد و روی زمین ریخت، جبرئیل در این هنگام کنار عرش الهی بود، خداوند تبارک و تعالی به او فرمان داد فوراً به زمین فرود آمده و آن مرواریدها را بین آن دو نصف کن تا هیچکدام از آنها آزرده نشوند.

ففعل ذلک جبرئیل إکراماً لهما وتعظیماً .

جبرئیل هم به خاطر احترام و بزرگداشت آنها این کار را فوراً انجام داد.(1)

____________________

1- بحار الأنوار: 43/309 سطر 5، و سیّد نعمت اللَّه جزایری این حدیث را در کتاب الأنوار النعمانیّه: 1/19 (با کمی اختلاف) نقل کرده است.


بخش پنجم: مناقب امام اباعبدالله الحسینعليه‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات پرورش یافته دامان وحی و قرآن و کامل شده علم و شرافت، سرور شهیدان عالم، حضرت اباعبداللَّه الحسین صلوات اللَّه علیه



306/1. قطب الدین راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که: شخصی خدمت امام حسینعليه‌السلام شرفیاب شد و عرض کرد:

حدّثنی بفضلکم الّذی جعل اللَّه لکم .

از فضائلی که خدا برای شما قرار داده حدیثی برای من بفرمائید.

امامعليه‌السلام فرمود: تو طاقت شنیدن و توان پذیرفتن آن را نداری.

عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! حدیث را بفرمائید، من آن را تحمّل می کنم و می پذیرم.

امامعليه‌السلام که اصرار او را دید حدیثی برایش بیان فرمود، ولی هنوز گفتارش به پایان نرسیده بود موهای سر و صورت آن شخص سفید شد و حدیث را فراموش کرد.

امام حسینعليه‌السلام فرمود:أدرکته رحمه اللَّه حیث نسی الحدیث .

رحمت خداوند شامل حال او شد که حدیث را فوراً فراموش کرد.(1)

307/2. روایت شده است: سه نفر خدمت آن حضرت صلوات اللَّه علیه شرفیاب شدند و از او چنین درخواستی کردند، وقتی امام حسینعليه‌السلام به

____________________

1- الخرائج: 2/795 ح5، مختصر البصائر: 108، إثبات الهداه: 5/195 ح 30.


یکی از آنها حدیثی فرمود، برخاست در حالیکه عقل از سرش پریده بود و واژگون بر روی صورت به راه افتاد و رفت، و آن دو رفیقش هرچه با او صحبت کردند جوابی به آنها نداد و همگی برگشتند.(1)

308/3.سیّد محمّد حسین نوه مجلسی رحمه‌الله در کتابش می نویسد:

از وقایع سال های بعد از 90 هجری اینستکه در مسیر یک رودخانه در شهر تستر سنگریزه ای یافت شد که بر آن کلماتی به خطّ سرخ رنگی نگاشته شده بود.

حاکم شهر آن را نزد سلطان سلیمان فرستاد و او آن را برای جدّم علّامه مجلسیقدس‌سره ارسال کرد، ایشان به کنده کاران ماهر و صنعتگران باهوش آن سنگ را نشان داد تا همگی در نقش آن دقّت کنند، و آنها بعد از بررسی گواهی دادند که این نقش ساخته دست بشر نیست بلکه طبیعی است و به قلم قدرت پروردگار در این سنگ ایجاد شده است.

کلماتی که بر آن نگاشته شده بود چنین بود:

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیّ اللَّه، قتل الإمام الشهید المظلوم الحسین بن الإمام علیّ بن أبی طالب عليهما‌السلام وکتب بدمه بإذن اللَّه وحوله علی کلّ أرض وحصاه ( وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون ) (2) ».

بنام خداوند بخشنده مهربان، خدائی جز خداوند یکتا نیست، محمّد فرستاده خدا است، علی ولیّ خداوند است، امام شهید مظلوم حسین بن علیعليهما‌السلام کشته شد، و با خون مبارک او به قدرت پروردگار بر هر زمین و هر سنگریزه ای این آیه نوشته شد: «کسانی که به اهل بیت پیغمبر ظلم و ستم کردند به زودی خواهند فهمید که به چه کیفرگاهی بازگشت می کنند».

____________________

1- الخرائج: 2/795 ح4 (با تفصیل بیشتر و ذکر سند)، مختصر البصائر: 107.

2- سوره شعراء آیه 227.


سپس سلطان دستور داد که برای آن یک جایگاه نقره ای درست کنند و آن را به گونه ای زینت دهند تا بر بازوی خود ببندد.

و مشابه این حکایت خبری است که شیخ بهائیرحمه‌الله نقل کرده است:

در سرزمین کربلا درّ سرخ رنگی یافت شد که بر آن دو بیت زیر نوشته شده بود:

أنا درّ من السماء نثرونی

یوم تزویج والد السبطین

کنت أصفی من اللجین بیاضاً

صبغتنی دماء نحر الحسینعليه‌السلام (1)

من درّی هستم که در مراسم جشن ازدواج امیرالمؤمنین با حضرت زهراعليهما‌السلام از آسمان بر سر مردمان پاشیده شدم.

من از نقره خام رنگم سفیدتر و باصفاتر بود، خون گلوی امام حسینعليه‌السلام مرا اینگونه سرخ کرده است.

309/4.شیخ صدوق قدس‌سره در کتاب «امالی » از عبداللَّه بن فضل روایت کرده است که گفت: نزد امام صادقعليه‌السلام بودم که مردی از اهل طوس وارد شد و از آن حضرت سؤال کرد: ای فرزند رسول خدا! کسی که قبر مبارک امام حسینعليه‌السلام را زیارت کند چه پاداشی خواهد داشت؟

امامعليه‌السلام به او فرمود:

یا طوسی؛ من زار قبر أبی عبداللَّه الحسین بن علیّ عليهما‌السلام وهو یعلم أنّه إمام من اللَّه مفترض الطاعه علی العباد غفر اللَّه له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر وقبل شفاعته فی سبعین مذنباً، ولم یسأل اللَّه عزّوجلّ عند قبره حاجه إلّا قضاها له . ...

ای طوسی! کسی که به زیارت قبر اباعبداللَّه الحسینعليه‌السلام برود و او را بشناسد که امام واجب الإطاعه است یعنی خداوند بر همه بندگان واجب

____________________

1- ریاض المدح والرثاء« تألیف شیخ سلیمان بلادی بحرانی: 221، فاطمه الزهراءعليها‌السلام بهجه قلب المصطفیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : 468.


کرده که از او فرمانبرداری کنند، خدا گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد، و شفاعت او را در مورد هفتاد گنه کار می پذیرد، و در کنار آن قبر مبارک حاجتی را از خدا درخواست نمی کند مگر آنکه برای او برآورده می کند....(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : اینکه در حدیث می فرماید: «خدا گناهانی را که در آینده، زائر امام حسینعليه‌السلام مرتکب شود می آمرزد» معنایش اینستکه توفیق توبه کردن به او مرحمت می کند و عاقبتش را نیکو می گرداند، تا اجازه و رخصت در ارتکاب گناه که از نظر عقلی قبیح است لازم نیاید.

310/5. شاذان بن جبرئیل قمیرحمه‌الله در کتاب «فضائل» نقل کرده است که گفته شده: روزی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بودند و امیرالمؤمنینعليه‌السلام نزد آن حضرت حضور داشتند که ناگاه امام حسینعليه‌السلام وارد شد، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را گرفت، و در دامان خود نشانید، پیشانی و لبهای مبارک او را بوسید، و در آن زمان شش سال بیشتر از سنّ مبارک او نگذشته بود.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام عرض کرد: ای رسول خدا! آیا فرزندم حسینعليه‌السلام را دوست دارید؟

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:وکیف لا اُحبّه وهو عضو من أعضائی .

چگونه او را دوست نداشته باشم در حالیکه پاره تن من است.

حضرت علیعليه‌السلام عرض کرد: مرا بیشتر دوست دارید یا حسین را؟ قبل از آنکه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جواب دهد امام حسینعليه‌السلام عرض کرد:

یا أبه؛ من کان أعلی شرفاً کان أحبّ إلی النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وأقرب إلیه منزله .

کسی که از جهت نسب برتر و از حیث شرف بالاتر است نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم محبوبتر و از نظر مقام و درجه به او نزدیکتر است.

حضرت علیعليه‌السلام به فرزندش فرمود:

____________________

1- امالی صدوق: 684 ح 11 مجلس 86، بحار الأنوار: 101/23 ح 15.


آیا با من مفاخره می کنی؟ یعنی حاضری هر کدام افتخارات خود را بازگو کنیم؟

عرض کرد: بلی! اگر مایل باشید.

علیعليه‌السلام به او فرمود: ای حسین! من فرمانروای مؤمنان، زبان راستگویان، معاون و مددکار مصطفی، خزانه دار علم خداوند، و برگزیده او از میان آفریدگان هستم.

من پیشینیان را به طرف بهشت رهبری می کنم، من پرداخت کننده وام و بدهی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستم.

عموی من حمزه سیّدالشهداء است که بهشت برین جایگاه او است، بردارم جعفر طیّار است که با فرشتگان در بهشت پرواز می کند.

من از طرف رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم منصب قضاوت دارم، من پرچمدار او هستم، من از طرف خداوند مأموریّت یافتم آیات سوره برائت را برای اهل مکّه قرائت کنم، من کسی هستم که خداوند تبارک و تعالی او را از میان آفریدگانش برگزیده است.

من ریسمان محکم الهی هستم که خداوند بندگانش را در قرآنش دستور داده به آن چنگ بزنند، و فرموده:( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْل اللَّهِ جَمیعاً ) (1) «همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید».

من ستاره درخشان خداوندم، من کسی هستم که فرشتگان آسمانی او را زیارت می کنند، من زبان گویای پروردگارم و حجّت او بر بندگانش می باشم، من دست توانای خداوندم، من وجه باری تعالی در آسمانها و جنب آشکار خداوندم.

من کسی هستم که خداوند درباره من و در حقّ من فرموده است:

( بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُون ( 2 ) لایَسْبِقُونَه بِالْقَوْل وَهُمْ بأمْرِه یَعْمَلُون ) (2) «بلکه بندگان مقرّب خداوند هستند که هرگز او را به گفتار پیشی نمی گیرند، و به فرمان او عمل می کند».

من دستاویز مطمئن از طرف خداوندم که شکستی برایش نیست

____________________

1- سوره آل عمران، آیه 103.

2- سوره انبیاء، آیه 27 26.


و گسسته نمی گردد، و خداوند شنوا و دانا است.

أنا باب اللَّه الّذی یؤتی منه، أنا علم اللَّه علی الصراط، أنا بیت اللَّه الّذی من دخله کان آمناً، فمن تمسّک بولایتی ومحبّتی آمن من النار .

من درِ رحمت الهی هستم که باید از آن وارد شوند، من نشان خداوندی بر روی صراط هستم، من آن خانه خدایم که هر که در آن وارد شود در امان است، پس هر کس به ولایت و محبّت من درآویزداز آتش دوزخ ایمن است.

من قاتل پیمان شکنان اهل جمل، و ستمگران اهل صفّین، و خارج شدگان از دین یعنی خوارجم، و من کشنده کافرانم، من پدر یتیمان، و پناه بیوه زنان هستم.

من آن کسی هستم که فردای قیامت از ولایتم سؤال می شود، و در آیه شریفه( لتُسْئَلُنَّ یَوْمَئذ عَن النَعیم ) (1) «هر آینه از نعمتها در آن روز سؤال می شوید»، من آن نعمت خداوند تبارک و تعالی هستم که بر بندگانش ارزانی داشته است. من کسی هستم که پروردگار عالم درباره من و در شأن من فرموده است:

( الیَوْم أکْمَلْتُ لَکُم دینَکُم وَأتْمَمْت عَلَیْکُم نِعْمَتی وَرضیتُ لَکُم الإسْلام دیناً ) (2) «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام نمودم، و خشنود گشتم که اسلام دین شما باشد».

فمن أحبّنی کان مسلماً مؤمناً کامل الدین .

پس کسی که مرا دوست داشته باشد مسلمان واقعی است و مؤمنی است که دین او کامل است.

من کسی هستم که به سبب من هدایت شدید، و درباره من و دشمن من خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( وَقِفُوهُم إنَّهُمْ مَسْئُولُون ) (3) «ایشان را نگهدارید تا از آنها پرسش شود»، یعنی از ولایت من در فردای

____________________

1- سوره تکاثر، آیه 8.

2- سوره مائده، آیه 3.

3- سوره صافّات، آیه 24.


قیامت از آنها سؤال می کنند، من آن خبر بزرگ هستم.

من کسی هستم که خداوند تبارک و تعالی دین خود را به سبب من در غدیرخم و در معرکه خیبر کامل کرد.

من کسی هستم که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره ام فرمود:

«من کنت مولاه فعلیّ مولاه »؛ «هر که من مولای او هستم علی مولای او است».

من روح نماز مؤمن هستم و مقصود از «حیّ علی الصلاه » «بشتابید به سوی نماز»، و «حیّ علی الفلاح » «به رستگاری روی آورید»، و «حیّ علی خیرالعمل » «برای بهترین عمل شتاب کنید» می باشم.

من کسی هستم که بر دشمنانم این آیه نازل گشته است:

( سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَه دافِع ) (1) .

«سائلی از عذاب دردناک که برای کافران وقوعش حتمی است و منع کننده ای برایش نیست سؤال کرد و درخواست نمود».

من مردمان را به سوی حوض می خوانم، و غیر من کسی مؤمنان را به طرف حوض نمی خواند، من پدر پیشوایان پاک و معصوم هستم، من میزان عدالت و وسیله سنجش اعمال در قیامتم، من رئیس و بزرگ اهل دین و پیشوای مؤمنان به طرف خوبیها و آمرزش پروردگارم.

اصحاب و همراهان من فردای قیامت دوستان من هستند که از دشمنانم دوری کرده و اظهار بیزاری نموده اند، هنگام مرگ آنها نمی ترسند و غم و اندوهی ندارند، و در میان قبر هیچگونه عذاب نمی شوند، آنها در مرتبه شهداء و صدّیقین می باشند که در پیشگاه الهی خوشحال و شادمان بسر می برند.

من کسی هستم که شیعیان من پیمان بسته اند با دشمنان خدا و رسول او

____________________

1- سوره معارج، آیه 1 و 2. این آیه اشاره به قصّه نعمان بن حارث یهودی (لعنه اللَّه) دارد که وقتی خبر غدیرخم به گوش او رسید نزد رسول خدا آمد و وقتی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او فرمود: این فرمان الهی بوده است، از خدا درخواست کرد که اگر آن حضرت راست می گوید عذابی نازل کند، خداوند هم سنگی را از آسمان نازل کرد و بر سر او کوبید که هلاک شد.


دوستی نکنند و روابط دوستانه نداشته باشند، گرچه پدران آنها و یا فرزندانشان باشند.

من کسی هستم که شیعیانم بدون اینکه به حساب آنها رسیدگی شود وارد بهشت می شوند.

من کسی هستم که پرونده شیعیانم که نامهای ایشان در آن است نزد من می باشد.

من یاور اهل ایمانم و برای آنها نزد پروردگار جهانیان شفاعت می کنم.

أنا الضارب بالسیفین، أنا الطاعن بالرمحین، أنا قاتل الکافرین یوم بدر وحنین، أنا مردی الکماه یوم اُحد، أنا ضارب ابن عبدود لعنه اللَّه تعالی یوم الأحزاب، أنا قاتل عمرو ومرحب، أنا قاتل فرسان خیبر .

من با دو شمشیر ضربه و با دو نیزه زخم می زنم، من کافران را در روز بدر و حنین کشتم، من شجاعانِ غرق سلاح و زره را روز اُحد به هلاکت رساندم، من عمرو بن عبدود را روز احزاب، مرحب را در روز خیبر به قتل رساندم.

من کسی هستم که جبرئیل امین درباره او ندا داد:

«لاسیف إلّا ذوالفقار ولا فتی إلّا علیّ ».

«شمشیری جز ذوالفقار نیست، و جوانمردی جز علی نمی باشد».

من در پیروزی و فتح مکّه مدال افتخار داشته ام، من دو بت لات و عزّی را بر زمین کوبیدم و شوکت آنها را شکستم، هُبَل اعلی و مناه ثالثه را من ویران کرده ام.

من آن کسی هستم که بر شانه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بالا رفتم و بتها را فرو ریختم. من کسی هستم که بت یغوث و یعوق و نسر را شکستم، من کسی هستم که در راه خدا با کافران نبرد کردم.

أنا الّذی تصدّق بالخاتم، أنا الّذی نمت علی فراش النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ووقیته بنفسی من المشرکین .

من کسی هستم که انگشتر خود را به فقیری بخشیدم، من کسی هستم که در بستر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آرمیدم و خود را به خطر انداختم تا او را از مشرکین حفظ کنم.


من کسی هستم که جنیّان از خشم و غضب من هراسناکند، من کسی هستم که خدا به سبب من عبادت می شود، من مترجم وحی الهی و مظهر علم خداوندم، من کشنده جنگجویان جمل و صفّین بعد از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستم، و من قسمت کننده بهشت و دوزخ می باشم.

در این هنگام علیعليه‌السلام ساکت شد و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به امام حسینعليه‌السلام فرمود: ای ابوعبداللَّه! آیا آنچه را پدرت گفت شنیدی؟ و آنچه او برشمرد یکدهم از یکدهم از دهها فضائل او بلکه از هزار هزار فضیلتی است که او دارد و بلکه او بالاتر از همه این فضائل است.

امام حسینعليه‌السلام عرض کرد:

الحمدللَّه الّذی فضّلنا علی کثیر من عباده المؤمنین وعلی جمیع المخلوقین، وخصّ جدّنا بالتنزیل والتأویل والصدق، ومناجاه الأمین جبرائیل، وجعلنا خیار من اصطفاه الجلیل ورفعنا علی الخلق أجمعین .

سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که ما را بر بیشتر بندگان مؤمن خود و بر همه جهانیان برتری داد، جدّ ما را برای نزول قرآن و علوم قرآن یعنی تفسیر و تأویل آن، و راستی و صداقت، و محلّ راز امین وحی اختصاص داد، و ما را بهترین برگزیدگانش قرار داد، و بر تمامی خلق خود رفعت و برتری بخشید.

سپس امام حسینعليه‌السلام عرض کرد: امّا شما ای امیر مؤمنان نسبت به آنچه فرمودی راستگو و امین هستی.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اکنون تو ای فرزندم فضائل خود را یادآوری کن.

امام حسینعليه‌السلام عرض کرد: ای پدرجان! من حسین فرزند علیّ بن ابی طالبم، مادرم فاطمه زهرا سرور تمامی زنان عالم، و جدّم محمّد مصطفی آقا و سرور همه فرزندان آدم است.

ای علی! مادر من مقامی برتر از مادر شما نزد خدا و همه مردمان دارد،


جدّ من بهتر و والاتر از جدّ شما نزد خدا و همه مردم است.

وأنا فی المهد ناغانی جبرئیل وتلقانی إسرافیل .

من در گهواره بودم که جبرئیل با سخنان خوش آیند خود مرا نوازش می داد، و اسرافیل به دیدار من می آمد.

یا علیّ؛ أنت عند اللَّه أفضل منّی وأنا أفخر منک بالآباء والاُمّهات والأجداد .

ای علی! تو نزد خدا برتر از من و والاتر هستی، و من به حسب و نسب و به داشتن پدران و مادران و اجدادی که دارم بر تو افتخار می کنم.

و بعد از این گفتگو امام حسینعليه‌السلام برخاست و دست به گردن پدرش انداخت و او را بوسید، علیعليه‌السلام هم فرزندش حسین بن علیعليهما‌السلام را دربرگرفت و بوسید و به او فرمود:

زادک اللَّه شرفاً وفخراً وعلماً وحلماً، ولعن اللَّه تعالی ظالمیک یا أباعبداللَّه .

خداوند فخر و شرف و دانش و بردباری تو را زیادتر گرداند و آنهائی را که به تو ای ابوعبداللَّه ستم کنند لعنت کند.

و بعد از آن امام حسینعليه‌السلام به سوی پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگشت.(1)

311/6. ابن قولویهقدس‌سره در کتاب «کامل الزیارات » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود: گویا تختی از نور نهاده اند و گنبدی از یاقوت سرخ که با جواهر زینت داده شده بر آن گذاشته اند.

وکأنّی بالحسین بن علیّ عليهما‌السلام جالساً علی ذلک السریر، وحوله تسعون ألف قبّه خضراء وکأنّی بالمؤمنین یزورونه ویسلّمون علیه .

و گویا حسین بن علیعليهما‌السلام را می بینم که روی آن تخت نشسته و اطرافش

____________________

1- الفضائل ابن شاذان: 83، حلیه الأبرار: 2/123 ح 6، معالی السبطین: 58.


نود هزار گنبد سبز است و گویا مؤمنین را می بینم که به زیارت آن حضرت می روند و بر او سلام می کنند.

خداوند تبارک و تعالی به آنها می فرماید:

أولیائی سلونی فطالما اُوذیتم وذللتم واضطهدتم، فهذا یوم لاتسألونی حاجه من حوائج الدنیا والآخره إلّا قضیتها لکم، فیکون أکلهم وشربهم من الجنّه، فهذه واللَّه الکرامه .

دوستان من هر چه می خواهید از من درخواست کنید، مدّتی طولانی مورد اذیّت و آزار دشمنان قرار گرفتید و خوار شدید و شما را به خاطر مرام و مذهبی که داشتید ستم کردند، امروز از من هر حاجتی از حاجتهای دنیا و آخرت بخواهید برای شما برآورده می کنم، پس خوراکی و آشامیدنی آنها از بهشت می باشد، و این بخدا قسم کرامت و مقام ارزنده ای است.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : احتمال دارد این قضیّه مربوط به عالم برزخ باشد، و اینکه در حدیث حوائج دنیا هم ذکر شده، درخواست آنها برای خودشان نباشد بلکه برای خویشاوندان و همسایگان و مؤمنان باشد که در حال حیات هستند و زندگی دنیوی دارند.

312/7.در بعضی از مؤلّفات شیعه از امّ سلمه نقل شده است که فرمود:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدم که بر تن فرزندش حسینعليه‌السلام جامه بلندی پوشانید که از لباسهای دنیا نبود، به آن حضرت عرض کردم: ای رسول خدا! این چه جامه ای است؟

فرمود:هذه هدیّه أهداها إلیّ ربّی للحسین عليه‌السلام وإنّ لحمتها من زغب جناح جبرائیل، وها أنا اُلبسه إیّاها واُزیّنه بها، فإنّ الیوم یوم الزینه وإنّی اُحبّه .

____________________

1- کامل الزیارات: 258 ح3 باب 50، بحار الأنوار: 53/116 ح 140، و101/65 ضمن ح 53، المستدرک: 10/246.


این هدیه ای از طرف پروردگارم برای حسینعليه‌السلام است، و تار و پودش از پرهای کوچک و نرم بال جبرئیل است، امروز که روز عید است من این لباس را به او می پوشانم و او را با این لباس زینت می دهم، و به راستی من او را دوست دارم.(1)

313/8. حدیث مشهوری است از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که فرموده است:

إنّ للحسین عليه‌السلام فی بواطن المؤمنین معرفه مکتومه .(2)

همانا در نهان مردم باایمان معرفت و شناختی نسبت به امام حسینعليه‌السلام نهفته است.

314/9. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » از امام حسینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسیدم و نزد آن حضرت ابیّ بن کعب بود، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به من فرمود:مرحباً بک یا أبا عبداللَّه، یا زین السماوات والأرضین .

خوش آمدی ای ابا عبداللَّه! ای زینت بخش آسمانها و زمین.

ابیّ بن کعب عرض کرد: ای رسول خدا! چگونه ممکن است کسی غیر از شما زینت بخش آسمانها و زمین باشد؟ فرمود:

یا اُبیّ، والّذی بعثنی بالحقّ نبیّاً إنّ الحسین بن علیّ عليهما‌السلام فی السماء أکبر منه فی الأرض، وإنّه لمکتوبٌ عن یمین عرش اللَّه : «حسین مصباح هدی و سفینه نجاه ».

ای اُبی! سوگند به آن کسی که مرا به رسالت برانگیخت، حسین بن علیعليهما‌السلام در آسمان جلوه بیشتری دارد و از عظمت والاتری برخوردار است، و اهل آسمان او را بهتر از اهل زمین می شناسند و احترام می گذارند،

____________________

1- بحار الأنوار: 43/271 ح 38.

2- الخرائج: 2/842 ضمن ح 60، بحار الأنوار: 43/271 ضمن ح 39، معالی السبطین: 41.


و در طرف راست عرش الهی نوشته شده است: «حسینعليه‌السلام چراغ هدایت و کشتی نجات است».(1)

315/10. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «علل الشرایع » و کلینیرحمه‌الله در کتاب شریف «کافی» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده اند که:

کان رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یأتی الحسین عليه‌السلام فی کلّ یوم فیضع لسانه فی فمه، فیمصّه حتّی یروی فأنبت اللَّه عزّوجلّ لحمه من لحم رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ولم یرضع من فاطمه عليها‌السلام ولا من غیرها لبناً قطّ .

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هر روز نزد حسینعليه‌السلام می آمد، زبان مبارک خود را در دهان او می گذاشت و او می مکید تا سیراب می شد، و به این ترتیب خداوند گوشت حسینعليه‌السلام را از گوشت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رویانید، و او از مادرش فاطمهعليها‌السلام و از زنی دیگر هرگز شیر نیاشامید.(2)

و در کتاب «مناقب» می گوید: رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این کار را چهل شبانه روز ادامه داد تا اینکه حسینعليه‌السلام از گوشت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پرورش یافت.(3)

316/11. و در بعضی ازکتابهای اخلاق نقل شده است که عصام بن مصطلق گفت: در مدینه معظّمه وارد شدم حسین بن علیعليهما‌السلام را دیدم، جمال زیبا و هیبتی که داشت، و نیز حرکات و سکنات او مرا به تعجّب وا داشت و حسد باعث شد که آن کینه ای که از پدرش داشتم ظاهر کنم، به او گفتم: پسر ابوتراب تویی؟

فرمود: بلی. وقتی جوابم را گفت آنچه توانستم به او و پدرش - نعوذ باللَّه -

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/59 ح29، بحار الأنوار:94/184 ح1، وج: 36/204 ح8 به نقل کمال الدین: 1/264 ح11، اعلام الوری: 400، مدینة المعاجز: 4/51 ح133، منتخب: 197 و در آن عبارت آخر حدیث اینگونه است: « إنّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة».

2- علل الشرایع: 1/196، بحار الأنوار: 43/245 ضمن ح 20، و ج: 44/198 ح 14 به نقل از الکافی: 1/465 ح4، المنتخب: 158 با کمی اختلاف.

3- مناقب ابن شهراشوب: 4/50.


دشنام و ناسزا گفتم.

امام حسینعليه‌السلام از روی عطوفت و مهربانی نگاهی به من کرد و فرمود:

أعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم، بسم اللَّه الرحمن الرحیم( خُذِ الْعَفْوَ وأْمُرْ بالْعُرْف وَأَعْرِضْ عَنِ الجاهِلین ( 199 ) وَإمّا یَنْزَغَنَّکَ مِن الشَیْطان نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّه إنَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ ( 200 ) إنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِن الشیْطان تَذَکَّرُوا فَإذا هُم مُبْصِرُون ( 201 ) وِإخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ ثُمَّ لایُقْصِرُون ) (1) .

از شیطان ملعون رانده شده به خدا پناه می برم، بنام خداوند بخشنده مهربان، عفو و بخشش را پیشه خود ساز و به خوبی و شکیبائی امر کن و از مردم نادان روی بگردان (199) و چنانچه شیطان خواست ترا وسوسه کند به خدا پناه ببر، همانا او شنوا و دانا است (200) اهل تقوا هنگامی که دچار خیالات و وسوسه های شیطانی می شوند خدا را به یاد می آورند فوراً بخود می آیند و آگاه می شوند (201) و شیاطین برادران خود را در ضلالت و گمراهی می کشانند و سپس در گمراه کردن آنها هیچگونه کوتاهی نمی کنند.

و بعد از تلاوت این آیات به من فرمود: قدری آهسته تر باش و آرامش خود را حفظ کن، من برای خودم و برای تو از خداوند آمرزش می طلبم، اگر کمکی خواسته باشی تو را کمک می کنیم، و اگر عطا و بخششی طلب کنی به تو می بخشیم، و اگر راهنمائی خواسته باشی تو را راهنمائی می نمائیم.

عصام گوید: من از گفته های زشت خود پشیمان شدم و امامعليه‌السلام چون آثار شرمندگی را در چهره ام مشاهده کرد فرمود:( لا تَثْریبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْم یَغْفِرُ اللَّه لَکُم وَهُوَ أرْحَم الراحِمین ) .(2)

«ملامتی و سرزنشی بر شما نیست، خداوند شما را می آمرزد، و او از همه مهربان تر است».

____________________

1- سوره اعراف، آیه 202 - 199.

2- سوره یوسف، آیه 92.


بعد به من فرمود: آیا از اهل شام هستی؟ عرض کردم: بلی.

فرمود: «شنشنه أعرفها من أخزم»(1) .

سپس امام حسینعليه‌السلام فرمود: «حیّانا اللَّه وإیّاک » یعنی خداوند ما و شما را باقی بدارد و زنده نگهدارد، و بعد از آن فرمود: بدون اینکه خجالت بکشی اگر حاجتی داری از ما بخواه، و اگر خواسته ات را گفتی ما را برتر از گمان خود خواهی یافت.

عصام گوید: زمین با همه وسعت آن بر من تنگ شد و دوست داشتم شکافته شود و من به زمین فرو روم، دیگر از خجالت بیشتر نتوانستم بمانم، کم کم به کناری رفته و دور شدم، ولی روی زمین از او و پدرش نزد من کسی محبوبتر و دوست داشتنی تر نبود.(2)

317/12.شیخ حسن بن سلیمان رحمه‌الله از علمای قرن هشتم در کتاب خود «مختصر البصائر» از امام باقرعليه‌السلام و آن حضرت از پدرش نقل کرده اند که فرمود: جمعی از مردم بعد از امام حسنعليه‌السلام خدمت برادرش امام حسینعليه‌السلام رسیدند و عرض کردند: پدر شما معجزات و عجائبی به ما نشان می داد آیا شما هم از آن قبیل کارها می توانید انجام دهید؟

امامعليه‌السلام به آنها فرمود: آیا شما پدرم را می شناسید؟ عرض کردند: همگی او را می شناسیم.

امامعليه‌السلام پرده ای را که کنار اطاقی بود بالازد و فرمود: در میان این اطاق نگاه کنید، آنها نگاه کردند و گفتند:هذا أمیرالمؤمنین ونشهد أنّک خلیفه اللَّه .

این شخص امیرالمؤمنینعليه‌السلام است و ما شهادت می دهیم که تو خلیفه اللَّه یعنی جانشین خدا و نماینده او بر روی زمین هستی.(3)

____________________

1- این ضرب المثل است، و معمولاً در مورد کسی بکار می رود که از نظر بدخلقی به پدرانش شباهت دارد، و مقصود امامعليه‌السلام این بود که ناسزاگویی به ما، عادت و خوی اهل شام است که آن را معاویه (لعنه اللَّه) رواج داده است.

2- سفینه البحار: 2/116، معالی السبطین: 60.

3- الخرائج: 2/811 ح 20، مختصر البصائر: 110، مدینه المعاجز: 3/75 ح 39، المحتضر: 14.


318/13.محمّد بن حسن صفّار رحمه‌الله در کتاب «بصائر الدرجات » از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

با پدرم برای سرکشی به بعضی از املاک او از خانه بیرون رفتیم، همینکه به صحرا رسیدیم پیرمردی با آن حضرت روبرو گردید پدرم بسوی او فرود آمد و بر او سلام کرد، و می شنیدم که می فرمود: «جعلت فداک» فدای شما شوم، سپس مدّتی باهم گفتگو کردند و بعد از آن پدرم او را وداع گفت، پیرمرد برخاسته و به راه افتاد، و پدرم آن قدر از پشت سر به او نگاه کرد تا ناپدید گردید.

به پدرم عرض کردم: این پیرمردی که می شنیدم در ضمن گفتگو خیلی او را بزرگ می داشتی و احترام می کردی چه کسی بود؟

فرمود: پسرم، او جدّ بزرگوارت حسینعليهما‌السلام بود(1) .(2)

و نظیر این قصّه از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام نقل شده است که فرمود: با پدرم از خانه خارج شدیم، در بین راه پیرمردی با آن حضرت برخورد کرد و وقتی از او سؤال کردم که این پیرمرد چه کسی بود؟

فرمود: او پدرم بود.(3)

319/14. شیخ فقیه ابو محمّد حسن بن علیّ بن شعبهرحمه‌الله صاحب کتاب «تحف العقول» نقل می کند: مردی از انصار خدمت امام حسینعليه‌السلام رسید و می خواست از آن

____________________

1- عبارات این حدیث با آنچه در کتاب بصائر نقل شده مطابق نیست بلکه با خرائج متّحد است و بهتر این بود که مؤلّفرحمه‌الله در ابتدای حدیث می فرمود: راوندیرحمه‌الله روایت کرده است.

2- بصائر الدرجات: 282 ح 18، المحتضر: 12، بحار الأنوار: 6/231 ح 42، و27/304 ح8، الخرائج: 2/819 ح 30، مختصر البصائر: 111، الأیقاظ من الهجعه: 220 ح 23.

3- بصائر الدرجات: 274 ح3، الخرائج: 2/817 ح 27. شیخ مفیدقدس‌سره در کتاب «المقالات ص 45 در باب احوال ائمّهعليهم‌السلام بعد از وفات» فرموده است: که این بزرگواران از زیر خاک منتقل می شوند و با جسم و روح مبارک خود در بهشت پروردگار ساکن می گردند و در آنجا زندگی می کنند و از نعمت های الهی برخوردارند.


حضرت حاجتی درخواست کند، امامعليه‌السلام به او فرمود:

یا أخا الأنصار صن وجهک عن بذله المسأله، وارفع حاجتک فی رقعه وأت بها ساُسرّک إنشاء اللَّه .

ای برادر انصار! آبروی خود را از زشتی اظهار نیاز حفظ کن، حاجت خود را در پاره ای کاغذ بنویس و آن را نزد من بیاور و اگر خدا بخواهد ترا خشنود خواهم کرد.

آن مرد نوشت: ای اباعبداللَّه! به فلانی پانصد دینار بدهکارم، و او اصرار و پافشاری در مطالبه آن دارد، از شما تقاضا دارم به او سفارش کنید به من مهلت دهد تا بتوانم به آسانی بپردازم.

وقتی امام حسینعليه‌السلام نوشته او را قرائت فرمود فوراً به منزل رفت و کیسه ای را که در آن هزار دینار بود برداشت و برای او آورد و فرمود:

پانصد دینار آن را به طلبکار خود بده، و بقیّه اش را سرمایه کن تا تو را در مشکلات روزگار کمک کند، و حاجت خود را جز به یکی از این سه نفری که بر می شمارم اظهار نکن: إلی ذی دین، أو مروّه، أو حسب.

یا متدیّن و دیندار باشد، یا جوانمرد و بافتوّت باشد، و یا شرافت خانوادگی داشته باشد.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : ای ابا عبداللَّه!من هم در سختی ها و مشکلات مربوط به دنیا و آخرت خود از شما و از دریای فضل و بخشش شما یاری می طلبم، زیرا شما دیندار بلکه اصل و اساس دین هستید، جوانمردی و شرف هم به وجود شما افتخار می کند.

و در اینکه به حاجتمند فرمود: حاجت خود را بنویس؛ به پدر بزرگوارش حضرت امیر المؤمنینعليه‌السلام اقتدا نموده است، زیرا روایت شده است مردی خدمت امیر المؤمنینعليه‌السلام شرفیاب شد و عرض کرد: حاجتی

____________________

1- تحف العقول: 245، بحار الأنوار: 78/118.


دارم، آن حضرت فرمود:

حاجت خود را بر روی زمین بنویس، زیرا من آثار بیچارگی و نیاز را در چهره ات به روشنی می بینم، او هم بر زمین نوشت، به راستی من فقیر و محتاجم.

حضرت علیعليه‌السلام به قنبر فرمود: به او دو جامه بلند بپوشان.

آن مرد اشعاری سروده و گفت:

کسوتنی حلّه تبلی محاسنها

فسوف أکسوک عن حسن الثنا حللاً

إن نلت حسن ثنائی نلت مکرمه

ولست تبغی بما قد نلته بدلا

إنّ الثناء لیحیی ذکر صاحبه

کالغیث یحیی نداه السهل والجبلا

لاتزهد الدهر فی عرف بدأت به

فکلّ عبد سیجزی بالّذی فعلا

جامه ای به من پوشاندی که زیبائی های آن کهنه می شود، من تو را جامه ای از ثنای زیبا خواهم پوشاند.

اگر به ثنای نیکوی من نائل شوی به آنچه مایه بزرگواری است دست یافته ای، و چیز دیگری را به جای آن طلب نمی کنی.

مدح و ستایش یاد صاحبش را زنده نگه می دارد، همانند باران که کوه و دشت را از رطوبت خود زنده می سازد. روزگار نادیده نمی گیرد آن نیکی را که به آن ابتدا کردی، زیرا که هر بنده ای نسبت به آنچه عمل کند پاداش خواهد دید. بعد از خواندن این ابیات امیرالمؤمنین علیعليه‌السلام دستور داد صد دینار به او ببخشید، به آن حضرت عرض کردند: ای امیر مؤمنان! او را بی نیاز کردی.

آن حضرت فرمود:

از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود:أنزلوا الناس منازلهم .

هر یک از مردم را در جایگاه خود از جهت مرتبه و مقام قرار دهید. (یعنی آنطور که شأن آنهاست و شخصیّت آنها اقتضا می کند با آنها رفتار کنید).

سپس فرمود: من واقعاً تعجّب می کنم از اشخاصی که مردمان بنده را با


مال و ثروت خود می خرند، ولی مردم آزاد را با کار نیک خود نمی خرند.(1)

320/15.روایت شده است : روز عاشورا بر پشت شریف آن حضرت اثری مشاهده کردند، از حضرت زین العابدینعليه‌السلام علّت آن را پرسیدند فرمود:

هذا ممّا کان ینقل الجراب علی ظهره إلی منازل الأرامل والیتامی والمساکین .

این اثر انبان هائی است که بر پشت خود آذوقه به خانه های بیوه زنان و یتیمان و تهیدستان می برده است.(2)

321/16. سیّد شریف محمّد بن علی علوی در کتاب «التعازی » نقل کرده است: امام حسنعليه‌السلام برادر خود امام حسینعليه‌السلام را بزرگ می داشت و او را تعظیم می کرد بطوری که گویا آن حضرت بزرگتر از امام حسنعليه‌السلام است.

ابن عبّاس گوید: سبب آن را از امام حسنعليه‌السلام پرسیدم به من فرمود:

إنّی لأهابه کهیبه أمیرالمؤمنین عليه‌السلام .

او هیبتی همانند هیبت امیرالمؤمنینعليه‌السلام در نظر من دارد.(3)

322/17.در ضمن حدیث سی و چهارم از مناقب پیامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گذشت که آن حضرت فرمود:

ألا وإنّ الحسینعليه‌السلام باب من أبواب الجنّه، من عانده حرّم اللَّه علیه ریح الجنّه.

آگاه باشید که همانا حسینعليه‌السلام دری از درهای بهشت است، کسی که با او دشمنی کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام گرداند.(4)

____________________

1- امالی صدوق: 347 ح 12 مجلس 46، بحار الأنوار: 41/34 ح7 و74/407 ح2، المستدرک: 12/345 ح 25، إرشاد القلوب: 136، معالی السبطین: 65.

2- مناقب ابن شهراشوب: 4/66، بحار الأنوار: 44/190 ح3.

3- معالی السبطین: 59، سفینه البحار: 1/613.

4- مائه منقبه: 22، این حدیث در ح 34 از بخش اوّل با ذکر مصادر آن ذکر شد.


323/18 - سیّد هاشم بحرانیقدس‌سره در کتاب «مدینه المعاجز» می گوید:

فرشته ای در آسمان نماند مگر اینکه بر زمین فرود آمد و خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب شد و او را نسبت به فرزندش حسینعليه‌السلام دلداری داد و دعوت به شکیبائی نمود، و از تقرّب او و اجر و پاداشی که خداوند در قیامت به او عطا می کند خبر داد، و نیز ثواب و پاداشی را که نصیب زائر آن حضرت و گریه کننده بر مصیبتهای او می شود یادآوری کرد و با تمام اینها رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با سوز دل می فرمود:

اللهمّ اخذل من خذله واقتل من قتله ولاتمتّعه بما أمّله فی الدنیا وأصله حرّ نارک فی الآخره .

خدایا! آن کس که حسینعليه‌السلام را خوار کند او را خوار گردان، و آن کس که او را بکشد هلاک گردان، و او را به آنچه آرزو در دنیا دارد بهره مند مساز، و در آخرت به آتش سوزنده ات گرفتار کن.(1)

324/19.طاووس یمانی نقل کرده است که: هنگامی که حسین بن علیعليهما‌السلام در مکان تاریکی می نشست مردم به نوری که از پیشانی مبارک و گلوی مطهّر او ساطع بود به طرف او هدایت می شدند و آن نور جای بوسه پیغمبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود، زیرا آن حضرت زیاد پیشانی و گلوی حسینعليه‌السلام را می بوسید.

جبرئیل روزی به آن خانه مقدّس فرود آمد، حضرت زهراعليها‌السلام را دید که به خواب رفته و حسینعليه‌السلام در گهواره اش گریه می کند، کنار گهواره نشست و با سخنان خوش آیند خود او را نوازش کرد و آرام نمود تا اینکه فاطمهعليها‌السلام بیدار شد.(2)

____________________

1- مدینه المعاجز: 3/438 ضمن ح9، منتخب طریحی: 63، مقتل خوارزمی: 1/162، معالی السبطین: 49.

2- منتخب طریحی: 198، بحار الأنوار: 44/187 ذیل ح 16 و ص 194 ضمن ح7 به نقل از مناقب ابن شهراشوب: 4/75.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : همسر آن حضرت یعنی ربابرضي‌الله‌عنه ا در مرثیه سرائی خود برای امام حسینعليه‌السلام به همین کلام یمانی اشاره فرموده است:

إنّ الّذی کان نوراً یستضاء به

بکربلاء قتیل غیر مدفون(3)

کسی که نور بود و نورافشانی می کرد، در کربلا کشته شد، و بدن نازنین او بر روی زمین افتاده و دفن نشده بود.

325/20. از معاویه بن وهب نقل شده است که امام صادقعليه‌السلام برای زیارت کنندگان امام حسینعليه‌السلام چنین دعا می کرد:

اللّهمّ یا من خصّنا بالکرامه، ووعدنا الشفاعه وحمّلنا الرساله وجعلنا ورثه الأنبیاء، وختم بنا الاُمم السالفه، وخصّنا بالوصیّه، وأعطانا علم ما مضی وعلم ما بقی، وجعل أفئده من الناس تهوی إلینا، اغفر لی ولإخوانی ولزوّار قبر الحسین بن علیّ صلوات اللَّه علیهما .

بارپروردگارا! ای کسی که ما را به کرامت و بزرگواری اختصاص دادی، و به ما وعده شفاعت مرحمت کردی و رسالت را به دوش ما نهادی، و ما را ارث برنده پیامبران قرار دادی، و امّتهای گذشته را به ما خاتمه دادی و ما را به وصایت برگزیدی، و علم گذشته و آینده را به ما عطا کردی، و دلهای بعضی از مردمان را بسوی ما مایل ساختی، مرا و برادرانم را و زائرین قبر حسین بن علیعليهما‌السلام را بیامرز.

آنها که اموالشان را توشه راه خود ساختند و بدنها را در معرض سختی های سفر قرار دادند، و این بدان خاطر بوده که دوست داشته اند به ما نیکی کنند، و در احسانی که بما نموده اند امیدوار به لطف تو باشند، و شادی و سرور خاطر پیغمبرت را فراهم نمایند، و فرمان ما را لبیّک گفته و اجابت نموده باشند، و دشمنان ما را به خشم و غضب وادارند.

____________________

1- سفینه البحار: 1/613، معالی السبطین: 59، منتخب طریحی: 198.


خداوندا! آنها با این عمل خواسته اند خشنودی تو را بدست آورند، آنها را از طرف ما به رضایت و خشنودی خود پاداش بده و شب و روز از آنها مراقبت کن، و برای خانواده و فرزندان آنها که رها کرده بهترین جانشین باش، و آنها را همراهی کن و شرّ هر طغیانگر باطل گرا و هر ضعیف و قوی از آفریدگانت و شرّ هر شیطانی از طایفه انسان و جنّ را از آنها کفایت کن، و عطا کن به آنها بهتر از آنچه از تو آرزو دارند زیرا که آنها دوری از وطن را برگزیده اند و زیارت قبر مطهّر امام حسینعليه‌السلام را بر ماندن کنار خانواده و فرزند و خویشان ترجیح داده اند.

بارپروردگارا! دشمنان ما نسبت به خارج شدن ایشان بر آنها عیب گرفتند، ولی این سرزنش آنها را از حرکت و سیر بسوی ما باز نداشت، تا مخالفت کنند با کسی که با ما مخالف است.

پس خداوندا! بر این چهره هائی که خورشید آنها را تغییر داده ترحّم کن، و بر این گونه ها که بر قبر مطهّر اباعبداللَّهعليه‌السلام زیر و رو شده رحم نما، و بر این چشمها که اشک آنها به خاطر دلسوزی برای ما جاری گشته، و این دلهائی که به خاطر ما بی تابی می کند و آتش گرفته است، و این فریادهائی که از جگر بخاطر ما بیرون می آید رحم کن.

خداوندا! این جانها و این بدن ها را به تو می سپارم تا آن زمان که در کنار حوض در هنگام عطش آنها را از کوثر سیراب نمایی.

پس آن حضرت پیاپی این دعا را در حال سجده می خواند، وقتی سجده و دعایش را پایان داد عرض کردم: فدای شما گردم، اگر آنچه از شما شنیدم در حقّ کسی بود که حتّی خدا را نمی شناخت گمان می کنم آتش به او ضرری نمی رسانید، و به خدا قسم آرزو می کردم که آن حضرت را زیارت کرده بودم و به حجّ نرفته بودم.

امامعليه‌السلام به من فرمود:

تو چقدر نزدیک هستی به آن قبر مطهّر! چه چیزی تو را از زیارت او مانع می شود؟


سپس فرمود: ای معاویه! این کار را هرگز ترک مکن.

عرض کردم: فدایت شوم، نمی دانستم زیارت امام حسینعليه‌السلام این مقدار اهمیّت دارد. فرمود:

یا معاویه ومن یدعو لزوّاره فی السماء أکثر ممّن یدعو لهم فی الأرض لاتدعه لخوف أحد، فمن ترکه لخوف رأی من الحسره ما یتمنّی أنّ قبره کان بیده .

ای معاویه! کسانی که برای زوّار امام حسینعليه‌السلام در آسمان دعا می کنند بیش از آنهائی هستند که در زمین دعا می کنند، هیچگاه بخاطر ترسیدن از کسی زیارت را رها مکن، کسی که بخاطر ترس آن را ترک کند بعداً دچار حسرت و ندامتی می شود که آرزو می کند کاش همواره ملازم آن قبر شریف می بود.

آیا دوست نداری شخص تو در میان کسانی باشد که رسول خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه و ائمّهعليهم‌السلام برای آنها دعا می کنند؟

آیا دوست نداری از کسانی باشی که فردا فرشتگان با آنها مصافحه می کنند؟

آیا دوست نداری فردای قیامت در میان کسانی باشی که بدون گناه وارد محشر می شوند؟

و آیا دوست نداری در میان کسانی باشی که فردای قیامت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با آنها مصافحه می کند یعنی دست آنها را در میان دست خود می فشارد.(1)

326/21. خطیب در کتاب «تاریخ بغداد » از ابن عبّاس نقل کرده است که گفت: در خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودم، آن بزرگوار فرزندش ابراهیم را بر پای چپ و حسین بن علیعليهما‌السلام را بر پای راست خود نشانیده بود، گاهی ابراهیم و گاهی حسینش را می بوسید که ناگهان جبرئیلعليه‌السلام فرود آمد و

____________________

1- ثواب الأعمال: 95، کامل الزیارات: 228 ح 336، بحار الأنوار: 101/51 ح1، المستدرک: 10/232.


حامل وحی الهی بود. وقتی پیغام پروردگار را به رسولش رسانید و آنجا را ترک کرد، پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: جبرئیل از طرف پروردگارم آمد و به من خبر داد که خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید، این دو طفلی را که بر روی زانو نهاده ای هر دو را برایت باقی نخواهم گذاشت، یکی از آن دو را باید فدای دیگری کنی.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نگاهی به ابراهیم کرد و اشک از چشمانش جاری شد، و نگاهی به حسینعليه‌السلام کرد و گریه کرد. سپس فرمود:

إنّ إبراهیم اُمّه أمه، ومتی مات لم یحزن علیه غیری، واُمّ الحسین عليه‌السلام فاطمه، وأبوه علیّ ابن عمّی لحمی ودمی، ومتی مات حزنت ابنتی وحزن ابن عمّی وحزنت أنا علیه، وأنا اُؤثر حزنی علی حزنهما، یا جبرئیل تقبض إبراهیم فقد فدیت الحسین به .

ابراهیم مادرش کنیزکی بیش نیست و وقتی بمیرد غیر از من کسی بر او غمگین نمی شود، امّا مادر حسینعليه‌السلام فاطمهعليها‌السلام و پدرش پسر عموی من علی است که گوشت و خون من است، و هنگامی که حسینعليه‌السلام از دنیا رود دخترم و پسر عمویم و من همگی دچار غم و اندوه خواهیم شد و من غمناک بودن خود را بر غمناکی آن دو بزرگوار ترجیح می دهم.

ای جبرئیل! ابراهیم را از من بگیر، من او را فدای حسینم کردم.

پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت و بعد از آن هر زمان حسینعليه‌السلام به طرف او می آمد، او را در برمی گرفت و می بوسید، لبها و دندانهای ثنایای او را می مکید و می فرمود:

فدیت من فدیته بإبنی إبراهیم .

من به فدای کسی که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم.(1)

____________________

1- تاریخ بغداد: 2/204، مستدرک حاکم: 2/290، ذخائر العقبی: 150، طرائف: 202 ح 289، بحار الأنوار: 122/453 ح7، و ج: 43/261 ح2 به نقل از مناقب ابن شهراشوب: 4/81، مدینه المعاجز: 4/57 ح 137 به نقل از طرائف، منتخب طریحی: 51.


327/22. ترمذی که از علمای سنّی است و نیز علاّمه مجلسیرحمه‌الله عالم بزرگوار شیعه از یعلی بن مرّه نقل کرده اند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

حسین منّی وأنا من حسین، أحبّ اللَّه من أحبّ حسیناً، حسین سبط من الأسباط .(1)

حسین از من است و من از حسینم، خدا دوست بدارد هر کس که حسین را دوست دارد، حسین سبطی(2) از اسباط است.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : اینکه در این حدیث شریف پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده: «من از حسین هستم» احتمال دارد مراد و مقصودش این بوده که من و حسین از یک نور خلق شده ایم، یا معنای لطیف دیگری اراده شده باشد که حدیث بعدی آن را بیان می کند.

328/23. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » از حضرت رضاعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

هنگامی که خداوند تبارک و تعالی به ابراهیم خلیل الرحمان دستور داد بجای فرزندش اسماعیل آن قوچ را که برای او فرستاده است ذبح کند ابراهیمعليه‌السلام آرزو کرد که کاش اسماعیل را با دست خود قربانی کرده بود و به ذبح آن قوچ امر نشده بود تا به قلب او آنچه به قلب پدری که بهترین فرزند عزیزش را با دست خود ذبح کرده وارد می شد، و با این عمل

____________________

1- فردوس الأخبار: 2/158 ح 2805، حلیه الأبرار: 3/127 ح 17 به نقل از مصابیح السنّه: 4/195 ح 4833، معالی السبطین: 56. طبرانی در معجم الکبیر: 3/22 ذیل ح 2589، ترمذی در صحیح: 13/195، ابن ماجه در سنن: 1/64، احمد در مسند: 4/172، ابن شهراشوبرحمه‌الله در مناقب: 4/71، اربلیرحمه‌الله در کشف الغمّه: 2/6، طبرسیرحمه‌الله در اعلام الوری: 317، شیخ مفیدرحمه‌الله در الإرشاد: 280، و مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 43/316 به نقل از فردوس، ص 296 به نقل از مناقب و ص 261 به نقل از «کشف الغمّه» نقل کرده اند.

2- سبط به معنای فرزندزاده و نوه است یعنی حسینعليه‌السلام نوه ای از نوه های من است، ولی از قاموس نقل شده که «سبط من الأسباط» را «امّه من الاُمم» معنا کرده است و بنابراین معنای سبط جماعت و قبیله است، یعنی حسینعليه‌السلام از نظر بلندی مقام و مرتبه یا دارا بودن اجر و ثواب و پاداش و یا عظمتِ کاری که از او صادر شده در حکم یک امّت است.


سزاوار پاداش صبرکنندگان در مصیبت ها می شد و درجات والایی را تحصیل می کرد.

خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرمود: ای ابراهیم! محبوبترین آفریده من نزد تو کیست؟

عرض کرد: خداوندا! مخلوقی را نیافریده ای که نزد من محبوبتر از حبیب تو یعنی محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باشد.

فرمود: ای ابراهیم! او را بیشتر دوست داری یا خودت را؟ عرض کرد: او را از خودم بیشتر دوست دارم.

فرمود: فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خودت را؟ عرض کرد: فرزند او را از فرزند خودم بیشتر دوست دارم.

فرمود: کشته شدن فرزند او از روی کینه و ستم بدست دشمنانش قلب تو را بیشتر به درد می آورد یا قربانی شدن فرزندت بدست خودت در راه اطاعت من؟

عرض کرد: کشته شدن او بدست دشمنانش برای من دردناکتر است.

فرمود:یا إبراهیم؛ إنّ طائفه تزعم أنّها من اُمّه محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ستقتل الحسین إبنه من بعده ظلماً وعدواناً کما یذبح الکبش، ویستوجبون بذلک سخطی .

ای ابراهیم! گروهی که خود را از امّت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می پندارند بزودی حسینعليه‌السلام فرزند او را بعد از او با ظلم و ستم می کُشند همانطور که سر گوسفندی را جدا می کنند، و با این عمل سزاوار خشم و غضب من می گردند.

ابراهیمعليه‌السلام با شنیدن آن اندوهگین شد، و یاد آن مصیبت دل او را بدرد آورد و او را گریان نمود.

خداوند تبارک و تعالی به او از طریق وحی فرمود: ای ابراهیم! ناله و فریادت بر امام حسینعليه‌السلام و مصیبت کشته شدن او را فدیه و عوض قرار دادم برای بی تابی و تحمّل مصیبت فرزندت اسماعیل در صورتی که او را با دست خود قربانی کرده بودی، و درجات والای مصیبت زدگان را نصیب تو گردانیدم، و این تأویل کلام خداوند تبارک و تعالی است که


فرمود:( وَفَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیم ) (1) «و بر او ذبح بزرگی فدا ساختیم» و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر به سبب خداوند بلندمرتبه بزرگ.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : بنا بر تأویلی که ذکر شد امام حسینعليه‌السلام در عوالم پیشین شهادت را قبول کرده، و پذیرفته است که فدیه برای جدّش اسماعیل قرار گیرد تا نور جدّش محمّد مصطفیصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که در صلب او است بماند، پدرش علیّ مرتضی و مادرش فاطمه زهرا و برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی و فرزندان پاک و معصوم او - که درود خداوند بر همه آنان باد - باقی بمانند، و بنابراین همه نعمتها و بخششهای ظاهری پروردگار، و برکات معنوی او که به ما می رسد از حسینعليه‌السلام سرچشمه گرفته و شاید همین علّت مستحب بودن زیارت آن حضرت در همه روزها و شب های مبارک است. زیرا او علّت غایی برای برپایی و برقراری دین است، بخاطر اینکه صاحب دین یعنی حضرت خاتم النبیّین را با قبول شهادت در صلب پدرانش حفظ کرده و در دنیا مصائب بزرگ را تحمّل کرده است تا با این عمل دین مقدّس را احیا گرداند و باطل را سرکوب نماید.

329/24. علّامه مجلسیقدس‌سره در کتاب شریف «بحار الأنوار » از اصبغ بن نباته نقل کرده است که اصبغ می گوید: به امام حسینعليه‌السلام عرض کردم: ای سرور من! از مطلبی سؤال می کنم که به آن یقین دارم و آن از اسرار است و در وجود شما نهفته است.

فرمود: ای اصبغ! آیا می خواهی مکالمه پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را با ابی بکر در روز مسجد قُبا مشاهده کنی؟

____________________

1- سوره صافّات، آیه 107.

2- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/166 ح 1، جواهر السنیّه: 251، تأویل الآیات: 2/497 ح 12، تفسیر برهان: 4/30 ح6، المنتخب: 32، بحار الأنوار: 44/225 ح6 و در ذیل آن شرح و توضیحی آورده است.


عرض کرد: این همان چیزی است که اراده کرده ام.

فرمود: برخیز، ناگهان خود را در کوفه مشاهده کردم و کمتر از چشم بهم زدنی مسجد را دیدم، آن حضرت در صورت من تبسّمی کرد و سپس فرمود:

خداوند باد را مسخّر سلیمان بن داود کرد( غُدُوُّها شَهْرٌ وَرَواحُها شَهْرٌ ) (1) و من بیش از آنچه به او عطا شده نصیبم گردیده است.

عرض کردم: بخدا قسم همانطور است، بعد فرمود:

نحن الّذین عندنا علم الکتاب وبیان ما فیه، ولیس عند أحد من خلقه ما عندنا، لأنّا أهل سرّاللَّه .

علم کتاب و بیان آن نزد ما است و هیچ یک از بندگان خدا آنچه نزد ما است ندارد، زیرا ما شایسته اسرار الهی هستیم.

آنگاه تبسّمی در چهره من کرد و فرمود: ما وابستگان پروردگار و وارثین رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستیم.

عرض کردم: خدا را بر این الطاف و نعمتهایش سپاس باید گفت.

فرمود: داخل شو، پس داخل مسجد شدم.

ناگهان پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدم در محراب ردا به خود پیچیده، در این هنگام امیرالمؤمنینعليه‌السلام را مشاهده کردم گریبان ابوبکر را گرفته است.

پیامبر در حالی که انگشت به دندان گرفته بود به ابوبکر اشاره کرد و فرمود:

بئس الخلف خلفتنی أنت وأصحابک، علیکم لعنه اللَّه ولعنتی .

تو و اصحاب تو بد بازماندگانی بعد از من بودید، لعنت خدا و لعنت من بر شما باد.(2)

330/25.انس می گوید : در خدمت امام حسینعليه‌السلام بودم، کنیزکی وارد شد و دسته گلی به آن حضرت هدیه کرد، امامعليه‌السلام فرمود:

____________________

1- سوره سبأ، آیه 12.

2- مناقب ابن شهراشوب: 4/52، بحار الأنوار: 44/184 ضمن ح 11.


«أنت حرّه لوجه اللَّه »، تو در راه خدا آزادی.

عرض کردم: او برای شما دسته گلی آورد که ارزش چندانی ندارد و شما او را آزاد می کنید؟

فرمود: خدا این گونه به ما ادب آموخته است، او در قرآن فرموده است:( وَإذا حُیّیتُمْ بِتَحِیَّه فَحَیُّوا بِأحْسَن مِنْها أوْ رُدُّوها ) (1) «هر گاه کسی به شما درودی فرستد یا احسانی کند شما هم سلام یا احسان او را همانگونه و یا بهتر از آن پاسخ دهید» و بهتر از احسان او آزاد ساختن او بود.(2)

مؤلّفرحمه‌الله این بخش را با ذکر اشعاری از دکتر قاسم رسا، ملک الشعرای آستان قدس رضوی درباره ولادت سرور شهیدان جهان حضرت امام حسینعليه‌السلام خاتمه می دهد:

پرده، چون ماه من از چهره تابنده گشود

ماه رویان جهان را ز دل آرام ربود

حوریان گو که بریزند ز دامن ها مشک

حوریان گو که بسوزند بمجمرها عود

عاشقان گو که بصد عزّت و اجلال رسید

موکب خسرو خوبان که بر او باد درود

سر زد از گلشن زهرا گل نوخاسته ای

که خدا باد نگهدار وی از چشم حسود

سیّمین روز ز شعبان چو بر آمد خورشید

سیّمین شمس ولایت ز اُفق چهره گشود

روز میلاد همایون حسین بن علی است

باد بر اهل جهان مقدم پاکش مسعود

____________________

1- سوره نساء، آیه 86.

2- کشف الغمّه: 2/31، بحار الأنوار: 44/195.


میوه شاخه توحید، گل گلشن فیض

مظهر غیرت و مردانگی و رحمت و جود

کوکب صبح سعادت، مه ایوان جلال

خسرو ملک فصاحت، شه اقلیم وجود

صولت حیدری از چهره پاکش پیدا

جلوه احمدی از نور جمالش مشهود

سینه، گنجینه الطاف و عنایات و کرم

چهره، آئینه آیات خداوند ودود

عصمت از فاطمه آموخت، شجاعت ز علی

صبر واحسان ز حسن،حسن خصال ازمحمود

همچو یوسف چو قدم بر سر بازار نهاد

ماه مجلس شد و بر رونق بازار فزود

پیش پیکان بلا، سینه سپر ساخت ولی

پیش دشمن سر تسلیم نیاورد فرود

کیست این کوکب تابان که پی تهنیتش

ز طربخانه افلاک، رسد بانک سرود؟

کیست این غنچه خندان که ز انفاس خوشش

هر دم آید زفضا بوی خوش عنبر و عود؟

کیست این لاله خونین که ز هفتاد و دو داغ

بفلک می رودش ز آه دل سوخته دود؟

این حسین است که از مهر جهان افروزش

محو خورشید جمالش شده ذرّات وجود

نیست جز درگه او اهل ولا را مأمن

نیست جز کعبه او اهل صفا را مقصود

کس بجز میوه توفیق از آن شاخه نچید

کس بجز نکته توحید از آن لب نشنود

جلوه چون کرد در آفاق، تجلّی حسین

ظلمت کفر ز آئینه اسلام زدود

         

چون گدا جبهه بر آن درگه شاهانه بسای

که در آن بارگه افکنده شهان، سر بسجود

خوشه از خرمن توفیق «رسا» چید کسی

که ره دوستی آل علی را پیمود

خسروا خسته دلان را بنگاهی، بنواز

که بود عاشق مسکین بنگاهی خشنود

نیست جز درگه او اهل ولا را مأمن

نیست جز کعبه او اهل صفا را مقصود

و دیگری در مدح آن حضرت سروده است:

تعالیت عن مدح فأبلغ خاطب

بمدحک بین الناس أقصر قاصر

إذا طاف قوم فی المشاعر والصفا

فقیرک رکنی طائفا ومشاعر

وإن ذخر الأقوام نسک عباده

فحبّک أوفی عدّتی وذخائری

تو برتر از مدح و ستایشی و رساترین خطیب وقتی بخواهد در میان مردم از تو ستایش کند ناتوان ترین افراد است.

هنگامی که گروهی در مشعر و صفا طواف می کنند، دو رکن طائف و مشعر نیازمند تو و فقیر درگاه توأند.

اگر مردم عبادت برای خود ذخیره و پس انداز می کنند، محبّت و دوستی تو بهترین اندوخته و باارزشترین سرمایه من است.

و دیگری گفته است:

ویا عجبا منّی اُحاول وصفه

وقد فنیت فیه القراطیس والصحف

شگفتا که من بخواهم اوصاف و کمالات او را جمع آوری کنم، در این راه هر چه کاغذها و ورقهای خود را مصرف کنم به هدف نخواهم رسید.


ومولای ما و امام زمان ما حضرت مهدی صلوات اللَّه علیه در زیارت ناحیه این گونه آن حضرت را توصیف می کند:

وفاکننده به عهدها و پیمان ها، دوستدار خوی های نیکو، آشکارکننده بزرگواریها، کوشش کننده در عبادت به هنگام تاریکی، دارنده روشهای معتدل و استوار، و اخلاق بزرگ منشی و بخشندگی، با پیشینه ای بزرگ و درخشان، نژادی شریف، حَسَبی برتر، درجاتی عالی و رفیع، افتخاراتی فراوان، سرشتهای ستوده، موهبتها و بخششهای بسیار بود.

او بردبار، باصلابت، با لطف و رحمت زیاد، بخشنده، دانا، توانا، پیشوایی شهید، بسیار ناله کننده و توبه کننده، محبوب و باهیبت بود.

کان لرسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ولداً، وللقرآن سنداً، وللاُمّه عضداً، وفی الطاعه مجتهداً، حافظاً للعهد والمیثاق، ناکباً عن سبیل الفسّاق، باذلاً للجهد، طویل الرکوع والسجود، زاهداً فی الدنیا زهد الراحل عنها، ناظراً إلیها بعین المستوحشین منها ....

او برای رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرزند، و برای قرآن پشتیبان، و برای امّت بازوئی توانا و یاور بود، در فرمانبرداری از دستورات الهی کوشا، نگهبان و نگهدارنده پیمان و تعهّد عالم ذر، کناره گیر از راه مردمان فاسق و تبه کار، و بکار برنده تمام سعی و کوشش خود بود.

رکوع و سجده اش طولانی، و نسبت به دنیا بی اعتنا و رغبت بود، بی اعتنائی که می خواهد آن را رها کند و از آن کوچ کند و همواره به آن به دیده وحشت زدگان می نگریست....(1)

نقل شده است: شهادت آن حضرت، عوض گناهان شیعیانش بود، خداوند به عنوان یکی از پاداشهای او مقام شفاعت به او بخشیده است و او شیعیان خود را از آتش دوزخ حفظ می کند و نجات می دهد.

____________________

1- بحار الأنوار: 101/239، صحیفه مهدیّه: 455.


بخش ششم: مناقب امام زین العابدینعليهما‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات روشنایی چشم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، زینت پرستش کنندگان حضرت علیّ بن الحسین علیه صلوات المصلّین



331/1.روایت شده است : حضرت علیّ بن الحسینعليهما‌السلام در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند.(1)

در شب تاریک از خانه خارج می شد و بر پشت مبارک خود، انبانی که در آن کیسه هایی از دینار و درهم بود حمل می کرد، و گاهی طعام و هیزم به دوش می گرفت و به خانه های فقرا می برد، هر یک از خانه ها را در می زد و به کسی که در را می گشود مرحمت می کرد در حالیکه چهره خود را می پوشانید تا فقیر او را نشناسد.

وقتی که بدن نازنین او را برای غسل دادن در محلّ شستن نهادند دیدند پشت مبارکش از اثر همان انبان ها مثل زانوی شتر چروکیده گشته است.

آن حضرت صد خانواده از تهیدستان مدینه را سرپرستی می کرد، و همواره دوست داشت که یتیمان و اشخاص زمین گیر و فقیران بیچاره ای که درها به روی آنها بسته بود بر سر سفره اش حاضر شوند، و با دست مبارک خود به آنها طعام می خورانید، و هر کدام از آنها که اهل و عیال داشت برای آنان غذا می فرستاد.(2)

____________________

1- إعلام الوری: 260، روضه الواعظین: 197 به نقل از امام باقرعليه‌السلام .

2- سفینه البحار: 2/116، و در ضمن حدیث بیستم در همین بخش خواهد آمد.


332/2.ابو علی پسر شیخ طوسی قدّس سرّهما در کتاب «امالی» می گوید:

روایت شده است که آن حضرت وقتی از راهی عبور می کرد اگر پاره سنگی را در وسط راه می دید، از مرکب خود پیاده می شد و آن را با دست مبارک خود کنار می زد.(1)

333/3.حسین بن سعید در کتاب «زهد» روایت کرده است:(2)

آن حضرت غلام خود را تازیانه ای زد، سپس گریه کرد، و به امام باقرعليه‌السلام فرمود:

کنار قبر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برو و دو رکعت نماز بجای آور، و بعد از نماز عرض کن: خداوندا! خطای علیّ بن الحسین را در فردای قیامت بیامرز. و به آن غلام فرمود:

إذهب فأنت حرّ لوجه اللَّه .

تو در راه خدا آزاد هستی، هر کجا خواستی می توانی بروی.(3)

334/4.روایت شده است : مادر آن حضرت بنام شهربانو «شاه زنان»(4) که دختر یکی از پادشاهان عجم بنام یزدجرد بود در هنگام ولادت و زایمان آن حضرت از دنیا رفت، و بعد از آن زن دیگری سرپرستی و پرورش او را به عهده گرفت، و امامعليه‌السلام او را مادر می نامید.

نقل شده است: امام سجّادعليه‌السلام با این زن در یک کاسه غذا نمی خورد، و وقتی به آن حضرت عرض کردند: شما که نیکوکارترین مردم هستید چرا

____________________

1- امالی طوسی: 673 ح 26 مجلس 36، بحار الأنوار: 46/74 ح 64.

2- این روایت علاوه بر ضعف سند، متن آن نیز مخدوش است و سزاوار بود که مؤلّف محترم آن را نقل نمی کردند.

3- الزهد: 43 ح 166، بحار الأنوار: 46/92 ح 79.

4- او دختر یزدجرد بن شهریار بن کسری پادشاه روم بوده است. در کتاب «روضه الواعظین: 201» نقل کرده است: امیرالمؤمنینعليه‌السلام حریث بن جابر حنفی را فرماندار ناحیه ای از مشرق زمین نمود، و او دو دختر یزدجرد را به سوی آن حضرت فرستاد، امیرالمؤمنینعليه‌السلام یکی از آن دو یعنی شاه زنان را به فرزندش امام حسینعليه‌السلام بخشید که از او حضرت زین العابدینعليه‌السلام به دنیا آمد، و دیگری را به محمّد بن ابی بکر بخشید که از او قاسم به دنیا آمد، پس این دو پسرخاله اند.


با این مادر هم غذا نمی شوید در حالی که او دوست دارد با شما هم غذا شود؟ امامعليه‌السلام در جواب فرمود:أکره أن تسبق یدی إلی ما سبقت إلیه عینها، فأکون عاقّاً لها .

نمی پسندم دست من به لقمه ای پیشی بگیرد که او پیش از من به آن نظر افکنده است، و در نتیجه با این عمل خاطر او را آزرده کنم و عاق او گردم.(1)

و وقتی فقیر و مستمندی نزد او می آمد می فرمود:

مرحباً بمن یحمل زادی إلی الآخره .

خوش آمدی ای کسی که بار آخرت و توشه فردای مرا به دوش می گیری.(2)

335/5. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از معتّب نقل می کند که امام صادقعليه‌السلام فرمود:

کان علیّ بن الحسین عليهما‌السلام شدید الإجتهاد فی العباده، نهاره صائم، ولیله قائم، فأضرّ ذلک بجسمه. فقلت له: یا أبه کم هذا الدؤب ؟

فقال: أتحبّب إلی ربّی لعلّه یزلفنی .(3)

علیّ بن الحسینعليهما‌السلام در عبادت پروردگار زیاد تلاش می کرد، روزها را روزه می گرفت و شبها به عبادت می پرداخت بحدّی که به جسم مبارکش زیان رسانیده و آن را فرسوده نموده بود.

به آن حضرت عرض کردم: چقدر خود را به رنج و زحمت می اندازید؟

فرمود: با این کار محبّت خود را به پروردگارم نشان می دهم به امید اینکه به بارگاه قرب او راه یابم.

336/6. و نیز در همان کتاب از کتاب «الأنوار » نقل می کند:

علیّ بن الحسینعليهما‌السلام به نماز ایستاده بود، فرزندش محمّد در حال

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/162، بحار الأنوار: 46/93 ح82.

2- کشف الغمّه: 2/74، بحار الأنوار: 46/98 ح 86.

3- مناقب ابن شهراشوب: 4/155، بحار الأنوار: 46/91 ح 78.


خردسالگی بر لب چاهی که در خانه بود و عمق زیادی داشت آمد، ناگهان در آن چاه افتاد. مادرش که این صحنه را از دور دید فریادی کشید و به طرف چاه آمد، در کنار چاه خود را می زد و استغاثه می کرد و صدا می زد: ای فرزند رسول خدا! پسرت محمّد غرق شد، و آن حضرت نماز را رها نمی کرد در حالیکه آشفتگی و جوش و خروش فرزندش را در ته چاه می شنید، همینکه مدّتی گذشت و مادرش بی حوصله شد از روی دلسوزی به حال فرزندش صدا زد: چقدر دلهای شما سخت است ای خانواده رسول خدا.

و آن حضرت از حال نماز خارج نشد تا آنکه آن را کامل انجام داد و تمام کرد، سپس به طرف چاه آمد و کنار آن نشست و دست خود را داخل چاه کرد، عمق چاه زیاد بود و احتیاج به ریسمان بلندی بود که بتوان چیزی از ته آن بیرون آورد، ولی امامعليه‌السلام بدون آن فرزندش محمّد را از چاه خارج کرد در حالی که بدن و لباسش مرطوب نگشته بود، طفل را به مادر مرحمت کرد و فرمود:

بگیر فرزندت را ای کسی که اعتماد و یقین تو به خداوند کم است.

مادر از اینکه فرزندش را سالم در آغوش گرفت خوشحال شد و خندید، و از اینکه امامعليه‌السلام او را کم اعتماد به خدا توصیف کرد ناراحت شد و گریه کرد، حضرت سجّادعليه‌السلام فرمود:

لاتثریب علیک الیوم، أما علمت أنّی کنت بین یدی جبّار لو ملت عنه بوجهی لمال بوجهه عنّی، أفمن یری راحماً بعده ؟

ناراحت نباش، ملامت و سرزنشی بر تو نیست، آیا نمی دانستی در پیشگاه خداوندی بودم که اگر از او روی برمی گردانیدم او از من رو برمی گردانید؟ و آیا بعد از آن کسی بود که به من رحم کند؟(1)

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/135، بحار الأنوار: 46/34 ح 29، العدد القویّه: 62 ح 82.


337/7. درسبب ملقّب شدن آن حضرت به زین العابدین عليه‌السلام روایت شده است که: شبی آن حضرت در محراب عبادت به نماز شب ایستاده بود، شیطان به صورت اژدهایی برایش ظاهر گردید تا او را از عبادت پروردگارش مشغول سازد.

امامعليه‌السلام به او توجّهی نکرد، نزدیک آمد و انگشت بزرگ پای او را در دهان گرفت و کاری کرد که آن را به درد آورد، ولی آن حضرت توجّهی نکرد و نماز را قطع نفرمود.

چون نماز را به پایان رسانید، خداوند چهره واقعی آن افعی را به او نشان داد و دانست که او شیطان بوده است، او را لعنت کرد و فرمود:

اخسأ یا ملعون ، دور شو ای ملعون.

آنگاه او رفت و امامعليه‌السلام به عبادت خود ادامه داد، پس صدای هاتفی را شنید که سه مرتبه ندا کرد: أنت زین العابدین.

تو واقعاً زینت عبادت کنندگان هستی.(1)

و طبریقدس‌سره در کتاب «دلائل الإمامه» می نویسد: حضرت علیّ بن الحسینعليهما‌السلام به نماز ایستاده بود، ابلیس به صورت اژدهایی برای آن حضرت ظاهر شد که ده تا سر داشت، دندانهای نیش او تیز و برّان، و چشمهایش وارونه و سرخ رنگ بود، از داخل زمین نزدیک سجده گاه آن حضرت بیرون آمد، نخوت و غروری از خود نشان داد ولی امامعليهما‌السلام دچار ترس و وحشت نشد و اصلاً نگاهی به او نکرد، آنگاه خود را به روی

____________________

1- مطالب السؤول: 77، کشف الغمّه: 2/74، بحار الأنوار: 46/5 ح6. در «علل الشرایع: 229» می نویسد: زهری هر گاه از امام سجّادعليه‌السلام روایت می کرد می گفت: زینت عبادت کنندگان حضرت علیّ بن الحسینعليه‌السلام فرمود، در این زمینه سفیان بن عیینه از او پرسش کرد که چرا چنین می گوئی؟ پاسخ داد: از سعید بن مسیّب شنیدم، از ابن عبّاس نقل می کرد که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: هنگامی که قیامت فرا رسد، نداکننده ای ندا دهد که زنیت عبادت کنندگان کجاست؟ گویا می بینم که فرزندم علیّ بن الحسینعليه‌السلام در بین صفوف گام برمی دارد.


زمین کشید و نزدیک آمد و تمام انگشتان پای مبارک آن حضرت را به دهان گرفت و با دندانهای نیش خود گاز گرفت، و از آتش درون بر آنها دمید ولی باز هم امامعليه‌السلام توجّهی نکرد و قدمهای مبارک خود را حرکتی نداد، و هیچگونه شکّی یا وهمی به او راه نیافت.

شیطان به کار خود ادامه داد تا اینکه شهاب سوزنده ای از آسمان بر او فرو ریخت، همینکه احساس سوزندگی کرد فریادی کشید و کنار امامعليه‌السلام به صورت اوّلیه خود ایستاد و گفت:

«یا علیّ، أنت سیّد العابدین کما سُمّیت، وأنا إبلیس، واللَّه لقد شاهدت من عباده النبیّین والمرسلین من لدن آدم إلی زمنک، فما رأیت مثل عبادتک، ولوددت أنّک استغفرت لی، فإنّ اللَّه کان یغفر لی».

«ای علی؛ تو در حقیقت سرور عبادت کنندگان هستی همانطور که به این لقب نامیده شده ای، و من ابلیس هستم، به خدا قسم عبادت پیغمبران و رسولان الهی را از زمان حضرت آدم تا این زمان دیده ام، از هیچکدام از آنها عبادتی مانند عبادت تو مشاهده نکرده ام، دوست دارم برای من استغفار کنی، تو اگر از خدا طلب مغفرت کنی خداوند مرا می آمرزد».

سپس آنجا را ترک کرد و رفت.(1)

388/8.روایت شده : حجّاج بن یوسف خانه کعبه را بخاطر مبارزه و جنگ با عبداللَّه بن زبیر خراب کرد، سپس آن را بنا نهاد، وقتی خانه تعمیر شد و خواستند حجرالأسود را بجای خود نصب کنند هر عالمی از میان علماء، یا هر قاضی از میان قضات، و یا هر زاهدی از میان زهدپیشه گان آن را نصب می کرد حَجَر در جای خود ثابت نمی ماند لرزه و اضطراب داشت، تا آنکه حضرت علیّ بن الحسینعليهما‌السلام تشریف آورد و آن را از

____________________

1- دلائل الإمامه: 197 ضمن ح1، مدینه المعاجز: 4/252 ح 32، مناقب ابن شهراشوب: 4/134، بحار الأنوار: 46/58 ح 11.


دست ایشان گرفت نام خدا را بر زبان جاری ساخت و آن را نصب کرد، حجرالأسود در جای خود آرام گرفت و مردم صدا را به تکبیر بلند کردند. و هر آینه به فرزدق الهام شده در شعرش که گفته است:

یکاد یمسکه عرفان راحته

رکن الحطیم إذا ما جاء یستلم

نزدیک است پایه حطیم(1) به کف دست مبارک او درآویزد هنگامی که برای لمس کردن آن می آید.(2)

339/9. در کتاب «خرائج » و «کشف الغمّه » می نویسند: از امام صادقعليه‌السلام روایت شده است که فرمود:

دست مرد و زنی در حال طواف بر روی حجَر بهم چسبید، هر یک از آنها هرچه تلاش کردند که دست خود را جدا کنند نتوانستند. مردم گفتند: باید اینها را برید تا از یکدیگر جدا شوند، در این گفتگو بودند که حضرت علیّ بن الحسینعليهما‌السلام وارد شد، راه را برای آن حضرت باز کردند، و وقتی قصّه را برایش عرض کردند، حضرت نزدیک رفت و دست مبارک خود را بر آن دو دست نهاد، فوراً از یکدیگر جدا شد و مشکل آنها حلّ شد.(3)

340/10. علّامه مجلسیرحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار » می نویسد:

در بعضی از مؤلّفات شیعه دیدم که نقل کرده است: روایت شده مرد مؤمنی از بزرگان شهر بلخ در بیشتر سالها به حجّ می رفت، و بعد از انجام دادن مناسک حجّ و زیارت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خدمت حضرت سجّادعليه‌السلام می رسید سوغات و هدایایی برای آن حضرت می آورد، سؤالات دینی خود را از امامعليه‌السلام می پرسید و سپس به شهر خود مراجعت می کرد.

در یکی از این برگشت ها همسرش به او گفت: می بینم هر زمان

____________________

1- حطیم: بنایی است در مقابل میزاب.

2- الخرائج: 1/268 ح 11، بحار الأنوار: 46/32 ح 25، و99/62 ح 37.

3- الخرائج: 2/585 ح5، کشف الغمّه: 2/111، بحار الأنوار: 46/44 ح 43، شیخ طوسیرحمه‌الله در التهذیب: 5/470 نظیر این قضیّه را نسبت به امام حسینعليه‌السلام نقل کرده است.


به دیدار امام خود می روی سوغات و هدایای زیادی با خودت می بری، ولی آن حضرت چیزی به تو پاداش نمی دهد.

مرد بلخی گفت: او پادشاه دنیا و آخرت است، و آنچه مردم دارند به برکت او است و مالکش در حقیقت او می باشد، زیرا آن حضرت خلیفه و جانشین خدا بر روی زمین و حجّت پروردگار بر بندگان است، و او فرزند رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و پیشوای ما است. و چون گفتار او را شنید از سرزنش او ساکت ماند.

سپس آن شخص برای سال آینده برای حجّ آماده شد و قصد منزل شریف آن حضرت نمود، وقتی به آنجا رسید اجازه ورود خواست، امامعليه‌السلام به او اجازه مرحمت فرمود.

مرد بلخی وارد خانه شد و بر آن حضرت سلام کرد و دست مبارکش را بوسید و پس از خوش آمد گویی امامعليه‌السلام او را به خوردن غذا با خودش دعوت فرمود، و بعد از آنکه غذا خوردند امامعليه‌السلام طشت و آفتابه آب طلب کرد.

مرد بلخی برخاست و آفتابه آب را به دست گرفت تا روی دستهای امامعليه‌السلام بریزد، حضرت فرمود:

تو میهمان ما هستی، چرا می خواهی خود را به زحمت اندازی و آب روی دستهای من بریزی؟

عرض کرد: دوست دارم خدمت کنم.

امامعليه‌السلام فرمود:لمّا أحببت ذلک فواللَّه لأرینّک ما تحبّ وترضی وتقرّ به عیناک .

حال که چنین است بخدا قسم به تو نشان می دهم آنچه را که خشنودت کند و چشمانت را روشن گرداند.

آنگاه آب را روی دستهای مبارک امامعليه‌السلام ریخت تا یک سوّم طشت را آب گرفت، امامعليه‌السلام به آن مرد فرمود:

چه چیزی در میان طشت است؟ عرض کرد: آب است.


فرمود: یاقوت سرخ است، دوباره نگاه کن.

وقتی نگاه کرد دید آبها به قدرت پروردگار یاقوت سرخ شده است.

سپس امامعليه‌السلام فرمود: آب بریز.

مرد بلخی آب ریخت تا دو سوّم طشت پر از آب شد، امامعليه‌السلام به او فرمود: در میان طشت چیست؟ عرض کرد: آب است.

فرمود: نگاه کن، زمرّد سبز است. وقتی نگاه کرد دید زمرّد سبز است.

سپس امامعليه‌السلام به او فرمود: باز هم آب بریز. مرد بلخی آب را روی دستهای مبارک آن حضرت ریخت تا آنکه طشت پر شد.

امامعليه‌السلام به او فرمود: در میان طشت چیست؟ عرض کرد: آب است. فرمود: بلکه درّ سفید است.

وقتی آن مرد نگاه کرد دید درّ سفید است و طشت از سه نوع جواهر یعنی درّ و یاقوت و زمرّد پر گشته است، خیلی تعجّب کرد و خود را روی قدمهای آن حضرت انداخت و آنها را بوسید. بعد امامعليه‌السلام فرمود:

یا شیخ؛ لم یکن عندنا شی ء یکافیک علی هدایاک إلینا، فخذ هذه الجواهر عوضاً عن هدیّتک، واعتذر لنا عند زوجتک لأنّها عتبت علینا .

ای پیرمرد! نزد ما چیزی نمی باشد که هدایای تو را جبران کند، همین جواهرات را در مقابل آن هدایا از ما بپذیر و نزد همسرت از طرف ما عذرخواهی کن که او ما را سرزنش کرده و رفتار ما را نپسندیده است.

مرد سر را از خجالت به زیر انداخت و عرض کرد: ای سرور من! چه کسی گفتار همسرم را به شما خبر داده است؟ شکّی ندارم که شما از خانواده رسالت هستید.

سپس مرد بلخی با امامعليه‌السلام وداع کرد و جواهرات را به همراه خود برای همسرش برد، وقتی که به شهر و دیار خود رسید و به خانه اش وارد شد جریان سفر را برای همسرش تعریف کرد، زن سجده شکر بجای آورد و شوهرش را به خدای بزرگ قسم داد که او را در سفر آینده با خود خدمت


امامعليه‌السلام ببرد.

وقتی موسم کوچ کردن برای حجّ فرا رسید، و مرد بلخی ساز و برگ سفر را فراهم کرد، طبق وعده ای که به همسرش داده بود او را به همراه خود برد، زن در بین راه بیمار شد و نزدیک مدینه که رسید از دنیا رفت، شوهرش گریه کنان خدمت امامعليه‌السلام رسید و آن حضرت را از وفات زن باخبر کرد.

امامعليه‌السلام فوراً برخاست و دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز دعا کرد و با خدا به راز و نیاز پرداخت، سپس رو به من کرد و فرمود:

نزد همسرت برگرد، خداوند او را به قدرت و حکمتش زنده گردانید، و او است که استخوان های خاکستر شده را دوباره روح می دهد و زنده می گرداند.

مرد بلخی بی درنگ برخاست و با عجله رفت، همینکه به منزلگاهش رسید همسرش را دید که صحیح و سالم نشسته است به او گفت: چگونه به این جهان برگشتی و خداوند تو را زنده کرد؟

گفت: بخدا قسم! فرشته مأمور مرگ به سراغ من آمد و روح مرا از بدن خارج کرد و در اختیار گرفت، خواست که آن را بالا ببرد ناگهان شخصی با این اوصاف ظاهر گشت و شروع کرد به برشمردن خصوصیّات آن حضرت و شوهرش می گفت: بلی این اوصاف و ویژگیهای مولا و سرورم علیّ بن الحسینعليهما‌السلام است.

زن ادامه داد: همینکه عزرائیل او را دید خود را روی قدمهایش انداخت و آنها را بوسه زد و عرض کرد:

السلام علیک یا حجّه اللَّه فی أرضه، السلام علیک یا زین العابدین .

درود بر شما ای حجّت خداوند بر روی زمین، سلام بر شما ای زینت عبادت کنندگان.


آن حضرت سلامش را پاسخ داد و فرمود:

یا ملک الموت؛ أعد روح هذه المرأه إلی جسدها فإنّها کانت قاصده إلینا وإنّی قد سألت ربّی أن یبقیها ثلاثین سنه اُخری ویحییها حیاه طیّبه لقدومها إلینا زائره لنا .

ای فرشته مرگ! روح این زن را به بدنش برگردان، زیرا او قصد زیارت ما را نموده است و من از پروردگارم درخواست نمودم که او را سی سال دیگر باقی بدارد و زندگی پاکی همراه با صفا و معنویّت بخاطر آمدنش به زیارت ما مرحمت فرماید.

آن فرشته عرض کرد: ای ولیّ پروردگار! فرمانت را بر دیدگان می پذیرم و اطاعت می کنم، سپس روح مرا به بدنم برگردانید، و آنگاه دیدم فرشته مرگ دست امامعليه‌السلام را بوسید و از نزد من خارج شد.

مرد بلخی دست همسرش را گرفت و هر دو براه افتادند تا خدمت امامعليه‌السلام رسیدند، آن حضرت در میان اصحاب نشسته بودند همینکه چشم زن به جمال آن سرور افتاد خود را به روی قدمهای مبارکش انداخت و گفت:

هذا واللَّه سیّدی ومولای، هذا هو الّذی أحیانی اللَّه ببرکه دعائه .

بخدا قسم! این آقا و مولای من است، این همان آقائی است که خداوند به برکت دعای او مرا زنده گردانید.

بعد از آن باقیمانده عمر خود را تا هنگام مرگ در جوار رحمت امامعليه‌السلام بسر بردند، و او را رها نکردند تا از دنیا رفتند.(1)

341/11. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار » روایت کرده است که:

مردی به حضرت علیّ بن الحسینعليه‌السلام عرض کرد: به چه علّت ما بر دشمنان خود برتری داریم در حالیکه در میان آنها کسانی هستند که زیباتر از ما هستند؟

____________________

1- بحار الأنوار: 46/47 ذیل ح 49.


امامعليه‌السلام به او فرمود:

أتحبّ أن تری فضلک علیهم ؟

دوست داری برتری خود را بر آنها ببینی؟

عرض کرد: بلی، امامعليه‌السلام دست خود را بر چهره او کشید و فرمود: نگاه کن.

وقتی آن مرد نگاه کرد پریشان و مضطرب شد و عرض کرد: فدای شما شوم مرا به حال اوّل برگردان، من در این مسجد جز خرس و میمون و سگ نمی بینم. امامعليه‌السلام دوباره دست مبارک خود را بر چهره او کشید، و او به حال اوّل برگشت.(1)

342/12. محمّد بن جریر طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » از جمهور بن حکم نقل کرده است که گفت: حضرت علیّ بن الحسینعليه‌السلام را دیدم در حالیکه بال و پر داشت به فضا پرواز کرد و بعد از مدّتی فرود آمد و فرمود:

رأیت الساعه جعفر بن أبی طالب عليه‌السلام فی أعلی علیّین .

الآن جعفر بن ابی طالب(2) را در بالاترین مکان رفیع بهشتیان دیدم.

به آن حضرت عرض کردم: آیا شما می توانید به آسمانها بالا روید؟ فرمود:نحن صنعناها فکیف لانقدر أن نصعد إلی ما صنعناه؟ نحن حمله العرش والکرسیّ .

ما خود آنها را بنا کرده ایم چگونه نمی توانیم به آنجائی که ساخته ایم بالا رویم؟ نگاهدارنده عرش و کرسی ما هستیم.

سپس یک شاخه از شکوفه های خرما در غیر فصل خودش به من مرحمت فرمود.(3)

____________________

1- مشارق الأنوار: 89، بحار الأنوار: 46/49.

2- آن بزرگوار به جعفر طیّار مشهور است، زیرا در بهشت همراه فرشتگان پرواز می کند.

3- نوادر المعجزات: 116، دلائل الامامه: 201 ح 10، مدینه المعاجز: 4/260 ح 42.


343/13.محمّد بن حسن صفّار رحمه‌الله از ابو حمزه ثمالی نقل کرده است که گفت: نزد حضرت علیّ بن الحسینعليه‌السلام بودم و گنجشکان بر روی دیوار مقابل آن حضرت فریاد می کردند.

امامعليه‌السلام فرمود: ای ابوحمزه! آیا می دانی اینها چه می گویند؟ عرض کرد: نه.

فرمود: می گویند برای آنها وقتی مقرّر شده که در آن وقت روزی خود را درخواست می کنند.

یا أبا حمزه؛ لاتنامنّ قبل طلوع الشمس، فإنّی أکرهها لک، إنّ اللَّه یقسّم فی ذلک الوقت أرزاق العباد، وعلی أیدینا یجریها .

ای ابوحمزه! قبل از پدیدار شدن خورشید نخواب، که آن را برای تو نمی پسندم، همانا خداوند تبارک و تعالی در آن هنگام روزی بندگان را تقسیم می کند، و آن را به دست ما اجرا می کند.(1)

344/14. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که گفت: عبداللَّه بن عمر بر امام سجّادعليه‌السلام وارد شد و گفت: ای فرزند حسین؛ شما گفته اید: یونس که گرفتار ماهی شد و آن مصائب را دید بخاطر این بوده است که وقتی ولایت جدّم بر او عرضه شد توقّف کرد.

فرمود: بلی! مادرت به عزایت بنشیند.

عرض کرد: آن را به من نشان بده اگر راست می گویی؟

امامعليه‌السلام دستور داد که او و من چشمهای خود را با دستاری ببندیم، و بعد از مدّتی فرمود: چشم خود را باز کنید.

ناگاه دیدیم کنار دریا هستیم و آب به شدّت موج می زند. عبداللَّه بن عمر به وحشت افتاد و عرض کرد: ای سرور من! خونم به گردن شما است، شما را بخدا جان مرا حفظ کنید.

امامعليه‌السلام فرمود: از من دلیل و برهان خواستی؟

____________________

1- بصائر الدرجات: 343، بحار الأنوار: 46/23 ح5.


دوباره عرض کرد: اگر راست می گوئید به من نشان دهید، سپس امامعليه‌السلام آن ماهی را صدا زد. فوراً ماهی بزرگی سر خود را از دریا بیرون کرد که مانند کوهی بزرگ بود و می گفت: «لبیّک لبیّک یا ولیّ اللَّه » یعنی من در خدمتم چه می فرمائید ای ولیّ پروردگار؟

امامعليه‌السلام فرمود: تو کیستی؟

عرض کرد: ای سرور من! من ماهی یونس هستم.

فرمود: قصّه یونس را برای ما تعریف کن. ماهی عرض کرد:

إنّ اللَّه تعالی لم یبعث نبیّاً من لدن آدم إلی أن صار جدّک محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم إلّا وقد عرض علیه ولایتکم أهل البیت .

خداوند تبارک و تعالی از زمان حضرت آدم تا جدّت خاتم انبیاء هیچ پیغمبری را به رسالت مبعوث نفرمود مگر اینکه ولایت شما اهل بیت را بر او عرضه داشت.

هر کدام از آنها آن را پذیرفت سالم ماند و از گرفتاری رها شد، ولی هر کدام توقّف کرد و در پذیرفتن آن تردید کرد گرفتار شد. آدم گرفتار نافرمانی شد، نوح دچار طوفان و غرق دریا شد، ابراهیم گرفتار آتش شد، یوسف به زندان افتاد، ایّوب مبتلا به انواع بلاها شد، داود آن خطا را مرتکب شد. تا زمان یونس فرا رسید، خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرمود: ای یونس! ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام و ائمّه هدیعليهم‌السلام از نسل او را بپذیر.

یونس عرض کرد: چگونه کسی را که ندیده و نشناخته ام ولایتش را قبول کنم، و از میان قوم خود غضبناک بیرون رفت.

خداوند تبارک و تعالی به من دستور داد که یونس را ببلعم و استخوانهای او را سست و ضعیف نکنم بلکه سالم نگهدارم، مدّت چهل شبانه روز در شکم من ماند و در میان دریا در تاریکی های سه گانه صدا می زد:( لا إلهَ إلّا أنْتَ سُبْحانَک إنّی کُنْتُ مِن الظالِمین ) (1) «جز تو خدائی یکتا و یگانه نیست، تو پاک و منزّهی و من از ستمکارانم» ولایت

____________________

1- سوره انبیاء، آیه 87.


امیرالمؤمنین و ائمّه هدی از فرزندان او را قبول کردم.

پس چون به ولایت شما ایمان آورد پروردگار عالم دستور داد تا او را در ساحل دریا بیندازم.(1)

345/15. علّامه مجلسیقدس‌سره در کتاب شریف «بحار الأنوار » و شیخ طبرسیرحمه‌الله در کتاب «إحتجاج» از ثابت بنانی نقل کرده اند که گفت:

با جمعی از عبادت پیشه گان بصره مثل ایّوب سجستانی و صالح و عتبه الغلام و حبیب فارسی و مالک بن دینار به حجّ رفته بودم، همینکه وارد مکّه شدیم با کمبود آب مواجه شدیم و مردم را دیدیم که شدیداً بخاطر بی آبی دچار تشنگی گشته اند، اهل مکّه و زائران بیت اللَّه به ما روی آوردند و نزد ما التماس کردند تا برای طلب باران دعا کنیم.

پس نزد کعبه آمدیم و طواف کردیم، سپس با خضوع و ناله و زاری از خداوند نزول باران را تقاضا کردیم ولی اثری از اجابت ندیدیم.

در همین حال ناگاه جوانی وارد شد که غصّه هایش او را اندوهناک و غمهایش او را مضطرب و ناآرام نموده بود، گرد کعبه چند بار طواف کرد سپس به ما روی آورد و فرمود:

ای مالک بن دینار! و ای ثابت بنانی! و ای ایّوب سجستانی! و ای صالح مری! و ای عُتبه الغلام! و ای حبیب فارسی! و ای سعد و ای عمر! و ای صالح اعمی و ای رابعه! و ای سعدانه! و ای جعفر بن سلیمان!

ما گفتیم: لبیّک و سعدیک، یعنی گوش به فرمان شما هستیم، امری دارید بفرمائید.

امامعليه‌السلام فرمود: آیا در میان شما یک نفر نیست که خداوند مهربان او را دوست داشته باشد؟

عرض کردیم: ای جوان! وظیفه ما دعا کردن است و اجابت کردن کار خداوند است.

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/138، بحار الأنوار: 46/39.


فرمود: از نزد کعبه دور شوید، اگر یکی در میان شما بود که خدا او را دوست می داشت دعایش را اجابت می فرمود. سپس خودش نزد کعبه آمد و بر زمین به سجده افتاد پس شنیدیم که در سجده عرض می کرد:

ای سرور من! به محبّتی که به من داری باران رحمت خود را بر این مردم نازل کن.

ثابت بنانی گوید: هنوز کلام آن حضرت تمام نشده بود که باران مثل دهانه مشک سرازیر شد.

عرض کردم: ای جوان! از کجا دانستی که خداوند تو را دوست دارد؟

فرمود:لو لم یحبّنی لم یستزرنی، فلمّا استزارنی علمت أنّه یحبّنی فسألته بحبّه لی فأجابنی .

اگر مرا دوست نمی داشت به زیارتش دعوتم نمی کرد، از اینکه مرا به زیارت طلبیده دانستم که مرا دوست دارد، و من به همان محبّتی که به من دارد از او درخواست کردم و او اجابت فرمود.

سپس ما را ترک کرد در حالیکه ابیاتی را قرائت می نمود:

من عرف الربّ فلم تغنه

معرفه الربّ فذاک الشقی

ما ضرّ فی الطاعه ما ناله

فی طاعه اللَّه وماذا لقی

ما یصنع العبد بغیر التقی

والعزُّ کلّ العزّ للمتّقی

کسی که خدا را بشناسد و این شناسائی او را بی نیاز نکند، پس او در حقیقت شقی و بدبخت است.

ضرر نمی زند در طاعت آنچه از نعمتها که در راه اطاعت خداوند به او برسد و آنچه از مصائب که به او برخورد کند.

بنده بدون تقوا چه می کند؟ تمام عزّت و آبرو در سایه تقوا و برای اشخاص باتقوا است.

ثابت گوید: از مردم مکّه سؤال کردم که این جوان کیست؟

گفتند: او علیّ بن الحسین بن ابی طالبعليهم‌السلام است.(1)

____________________

1- بحار الأنوار: 46/50 ح 1 به نقل از احتجاج: 2/47 ح2.


346/16. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » نقل کرده است که: یکی از کنیزان امام سجّادعليه‌السلام روی دستهای مبارک آن حضرت آب می ریخت تا وضو بگیرد، ناگهان آفتابه از دست آن کنیز افتاد و صورت امامعليه‌السلام را زخمی و مجروح ساخت.

حضرت سجّادعليه‌السلام سر خود را به طرف او بالا کرد، کنیز گفت: خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( وَالکاظِمینَ الغَیْظ ) اهل تقوا کسانی هستند که در هنگام خشم و غضب مسلّط بر نفس باشند و خشم خود را فرو نشانند.

امامعليه‌السلام به او فرمودند: خشم خود را فرو نشاندم.

کنیز ادامه داد:( وَالْعافینَ عَن الناس ) «و از بدیهای مردم بگذرند».

امامعليه‌السلام فرمود: خدا از تو بگذرد.

کنیز بقیّه آیه را خواند:( وَاللَّه یُحِبّ المُحْسِنین ) (1) «و خداوند نیکوکاران را دوست دارد».

امامعليه‌السلام فرمود: هر کجا می خواهی برو، تو را در راه خدا آزاد کردم.(2)

347/17. علّامه مجلسیقدس‌سره در کتاب شریف «بحار الأنوار » می گوید: روایت شده است در خانه ای که آن حضرت به سجده مشغول بود آتش سوزی اتّفاق افتاد، اهل خانه فریاد برآوردند: آتش، آتش، ولی آن حضرت هیچ توجّهی نکرد و سر از سجده برنداشت تا اینکه آتش خاموش شد. وقتی به آن حضرت عرض کردند: چه چیز شما را از این آتش غافل کرده بود؟ فرمود:

____________________

1- سوره آل عمران، آیه 134.

2- امالی صدوق: 267 ح 15 مجلس 36، بحار الأنوار: 46/67 ح 37، اعلام الوری: 262، روضه الواعظین: 199.


ألهتنی عنها النار الکبری .

آتشی بزرگتر از آن که آتش آخرت است مرا از این آتش دنیا غافل گردانیده بود.(1)

348/18. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از ابو حازم نقل کرده است که گفت: شخصی به حضرت زین العابدینعليه‌السلام عرض کرد: آیا از نماز آگاهی داری؟ من ناراحت شدم و خواستم به او هجوم آورم.

امامعليه‌السلام فرمود: ای ابوحازم! آهسته باش، دانشمندان بردبار و مهربان هستند. سپس رو کرد به سؤال کننده و فرمود: بلی، آگاهی دارم.

او از آنچه باید در نماز بجا آورَد و آنچه را که باید ترک کند و از واجبات و مستحبّات نماز سؤال کرد، تا گفتارش به اینجا رسید که پرسید: شروع نماز چیست؟

فرمود: اللَّه اکبر، پرسید: حجّت و دلیل آشکار آن چیست؟

فرمود: قرائت (یعنی خواندن سوره)، عرض کرد: خشوع نماز چیست؟ فرمود: نگاه کردن به محلّ سجده. گفت: تحریم آن چیست؟ یعنی با چه چیزی کارهای دیگر بر او ممنوع می شود؟

فرمود: تکبیره الإحرام، یعنی گفتن اللَّه اکبر.

عرض کرد: تحلیل آن چیست؟ یعنی با چه چیزی ممنوعیّت از او برطرف می شود؟

فرمود: سلام که در آخر نماز گفته می شود.

سؤال کرد: جوهر آن یعنی اصل آن که طبیعت نماز بر آن استوار است چیست؟

فرمود: تسبیح یعنی سبحان اللَّه گفتن و منزّه دانستن خداوند.

عرض کرد: شعار آن یعنی نشان و علامت آن چیست؟

فرمود: تعقیب، یعنی دعاها و اذکاری که بعد از نماز خوانده می شود.

عرض کرد: کمال آن که نماز با آن کامل می شود چیست؟

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/150، بحار الأنوار: 46/80.


فرمود: صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام .

پرسید:ما سبب قبولها؟ قال: ولایتنا والبراءه من أعدائنا .

سبب قبولی نماز چیست؟

فرمود: ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما اهل بیت باعث قبولی نماز است.

وقتی که همه پرسشهای او تمام شد و امامعليه‌السلام آنها را پاسخ گفت، عرض کرد: شما عذری برای کسی باقی نگذاشته اید، سپس از جا حرکت کرد در حالیکه می گفت: خداوند داناتر است که رسالت خود را به عهده چه کسانی واگذار کند.(1)

349/19. و نیز درهمان کتاب نقل کرده که گفته شده است:(2) حضرت سجّادعليه‌السلام غلامی داشت که برای آن حضرت کشاورزی می کرد، روزی امامعليه‌السلام به آن کشتزار آمد تا از نزدیک کار او را ببیند، مشاهده کرد مقدار زیادی از آن خراب شده و از بین رفته است، امامعليه‌السلام خشمگین شد و غلام را با تازیانه ای که در دست داشت زد، سپس پشیمان شد که چرا او را زده است؟

وقتی به منزل آمد کسی را به دنبال غلام فرستاد، چون غلام بر امامعليه‌السلام وارد شد دید آن حضرت لباسش را بیرون آورده و آن تازیانه را در مقابل خود نهاده است، گمان کرد که می خواهد او را کیفر و مجازات کند لذا ترسش زیاد شد.

امامعليه‌السلام تازیانه را برداشت و دست خود را به طرف غلام دراز کرد و فرمود:

فلانی کاری از من صورت گرفت که سابقه نداشت و این یک لغزش و اشتباه بود، این تازیانه را از من بگیر و قصاص کن یعنی همان طور که که تو را زدم مرا بزن.

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/130.

2- این روایت را ابن شهرآشوب در کتاب «المناقب» به عنوان «قیل» (گفته شده) آورده که حاکی از ضعف آن است، علاوه بر این سندی برای آن ذکر نکرده و متن روایت نیز مخدوش است.


غلام عرض کرد: ای مولای من! بخدا قسم گمان کردم می خواهی مرا کیفر دهی و من سزاوار کیفرم، پس چگونه از شما قصاص کنم؟

امامعليه‌السلام فرمود: وای بر تو، قصاص کن.

عرض کرد: از چنین جسارتی به خدا پناه می برم، شما اختیار دارید و اگر مرا حقّی هست حلال کردم.

امامعليه‌السلام چند مرتبه درخواست خود را تکرار کرد و او هر بار تعظیم می نمود و حلال می کرد، چون امامعليه‌السلام دید غلام از قصاص کردن خودداری می کند فرمود:

حالا که امتناع ورزیدی، آن کشتزار را به تو بخشیدم.(1)

350/20. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «خصال » از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

کان علیّ بن الحسین عليهما‌السلام یصلّی فی الیوم واللیله ألف رکعه کما کان یفعل أمیرالمؤمنین عليه‌السلام .

حضرت علیّ بن الحسینعليه‌السلام همانند جدّش امیرالمؤمنینعليه‌السلام در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند.

او پانصد درخت خرما داشت، در کنار هر کدام از آنها دو رکعت نماز می خواند.

و هنگامی که به نماز می ایستاد رنگ مبارکش تغییر می کرد، و ایستادن او در نماز مانند ایستادن یک بنده ذلیل در مقابل پادشاهی بلندمرتبه بود، همه اعضاء بدنش از ترس الهی می لرزید، و مانند شخص وداع کننده نماز می خواند که گویا آخرین نماز او است و بعد از آن برایش نماز خواندن ممکن نیست.(2)

روزی در حال نماز رداء از شانه مبارکش افتاد، و تا آخر نماز آن را درست نکرد، و وقتی بعضی از اصحاب از علّت بی توجّهی او به رداء سؤال کردند فرمود: وای بر تو، آیا می دانی در حضور چه کسی ایستاده بودم؟

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/158، بحار الأنوار: 46/96.

2- بحار الأنوار: 46/79 سطر آخر، به نقل از مناقب ابن شهراشوب: 4/150 سطر3.


بنده از نمازش جز آن مقداری که در آن حضور قلب دارد قبول نمی شود. عرض کرد: بنابراین، ما هلاک شده ایم.

امامعليه‌السلام فرمود:کلّا إنّ اللَّه متمّم ذلک بالنوافل .

هرگز چنین نیست بلکه خداوند نقایص و کاستی های آن را با نوافل جبران می کند.

[برنامه آن حضرت این بود که در تاریکی شب انبانی به پشت می گرفت که در آن دینار و درهم بود، و گاهی خوراک یا هیزم برمی داشت و به خانه های فقرا می برد، خانه را در می زد و به کسی که در را می گشود مرحمت می فرمود در حالیکه چهره خود را پوشیده و از او پنهان می نمود تا او را نشناسد، چون آن حضرت وفات یافت فقرا دیدند آن شخص ناشناس درب خانه آنها را نمی کوبد و از آن کمک ها و عنایت ها خبری نیست، دریافتند که او علیّ بن الحسینعليهما‌السلام بوده است.

ولمّا وضع عليه‌السلام علی المغتسل نظروا إلی ظهره وعلیه مثل رکب الإبل ممّا کان یحمل علی ظهره إلی منازل الفقراء والمساکین . و هنگامی که بدن نازنین آن حضرت را برای غسل دادن روی تخت نهادند اثر آن انبان هایی را که برای تهیدستان و بیچارگان به دوش می گرفت بر پشت آن حضرت دیدند که مانند زانوی شتر پینه بسته بود.(1)

روزی آن حضرت از منزل خارج شد و ردائی از جنس خز که با پشم نرم و نازک درست می کنند بر دوش داشت، در بین راه گدایی به او برخورد کرد و رداء آن حضرت را گرفت، امامعليه‌السلام بدون اینکه اعتنا کند گذشت و آن را رها کرد.(2)

و رسم آن حضرت چنین بود که جامه پشمی برای زمستان خود می خرید، و چون تابستان فرا می رسید آن را می فروخت و بهای آن را به فقرا می بخشید.(3)

____________________

1- بین دو معقوف در اصل نبود و ما آن را از مصدر اضافه کردیم.

2- این قطعه از حدیث در کتاب مناقب ابن شهراشوب: 4/154 ذکر شده است.

3- بحار الأنوار: 46/95 سطر 3 وص 105 ح 95.


در روز عرفه آن حضرت عدّه ای را مشاهده کرد که دست گدائی نزد مردم دراز کرده اند، به آنها فرمود:

وای بر شما، در مانند چنین روزی از غیر خداوند درخواست می کنید در حالیکه امروز رحمت خداوند به قدری بر بندگانش سرازیر می شود که اگر برای اطفالی که هنوز در شکم مادران هستند دعا کنید امید است که سعادت و خوشبختی نصیب آنها شود. آن حضرت خودداری می کرد که با مادرش هم غذا شود به او عرض کردند: شما که از همه مردم نیکوکارتر و احسانتان به خویشاوندان بیشتر است چرا با مادر خود غذا نمی خورید؟ فرمود:

خوشم نمی آید که دستم پیشی بگیرد به لقمه ای که چشم او به آن سبقت گرفته است.(1) (2)

شخصی به آن حضرت عرض کرد: من به خاطر خدا شما را بسیار دوست دارم، فرمود:اللّهمّ إنّی أعوذ بک أن اُحبّ فیک وأنت لی مبغض .

خداوندا! به تو پناه می برم از اینکه مردم مرا بخاطر تو دوست داشته باشند و تو مرا دشمن داشته باشی.

با شتری که داشت بیست بار به حجّ رفت و یک شلّاق به او نزد و هنگامی که از دنیا رفت دستور داد او را در میان خاک دفن کردند تا درندگان او را نخورند(3) .

از کنیز آن حضرت درباره او سؤال کردند، گفت: احوال او را کوتاه بیان کنم یا طولانی؟ گفتند: مختصر بگو، گفت:

ما أتیته بطعام نهاراً قطّ وما فرشت له فراشاً بلیل قطّ .

هرگز روزی برای مولایم غذا نیاوردم و هیچگاه شبی برای او بستر نگستردم(4) .

____________________

1- بین دو معقوف در اصل نبود و ما آن را برای کامل شدن حدیث از مصدر ذکر کردیم.

2- برای توضیح به حدیث 334 مراجعه شود.

3- این قطعه از حدیث در بحار الأنوار: 46/70 ح 46 از کتاب ثواب الأعمال نقل شده است.

4- این قسمت از حدیث در بحار الأنوار: 46/67 ح 33 از کتاب علل الشرائع نقل شده است و ابن شهراشوب در مناقب: 4/155 آورده است.


روزی آن حضرت به گروهی برخورد کرد که از ایشان غیبت و بدگوئی می کردند، نزد آنها ایستاد و فرمود: اگر شما راست می گوئید خداوند مرا بیامرزد، و اگر دروغ می گوئید خداوند شما را بیامرزد.(1)

و هنگامی که طالب علم یعنی کسی که در پی فراگیری و آموختن علوم اهل بیتعليهم‌السلام است، خدمت آن حضرت می رسید به او می فرمود:

خوش آمدی ای کسی که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نسبت به او و رعایت حال او سفارش نموده است، سپس می فرمود:

إنّ طالب العلم إذا خرج من منزله لم یضع رجله علی رطب ولا یابس من الأرض إلّا سبّحت له إلی الأرضین السابعه .

طالب علم وقتی از منزلش خارج می شود قدم بر خشک و تری نمی گذارد مگر اینکه تا زمین هفتم همگی برای او تسبیح می گویند.

[ آن حضرت صد خانواده از فقرای مدینه را سرپرستی می کرد و دوست می داشت که یتیمان و نابینایان و اشخاص زمین گیر و فقرای بیچاره کنار سفره او حاضر شوند، و با دست مبارک خود به ایشان غذا می داد، و هر کدام از آنها که اهل و عیال داشت غذا برای آنها می فرستاد، و هیچگاه غذا میل نمی فرمود تا اینکه مانند آن را به فقرا می بخشید.](2)

در هر سال هفت ثفنه(3) از مواضع سجده آن حضرت بر اثر زیادی نماز و سجده ساقط می شد، و او آنها را جمع می نمود و وقتی وفات یافت با بدن نازنین او دفن کردند.(4)

ولقد بکی علی أبیه الحسینعليه‌السلام عشرین سنه، وما وضع بین یدیه طعام إلّا بکی، حتّی قال له مولی له: یابن رسول اللَّهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم أما آن لحزنک أن ینقضی [ ولبکائک أن یقلّ؟ ].

____________________

1- بحار الأنوار: 46/96 سطر آخر.

2- بین دو معقوف را از مصدر نقل کردیم.

3- یعنی پینه ای که بر اثر زبر شدن پوست مثل زانوی شتر بر روی آن برآمده می شود.

4- این قسمت در مصدر و بحار الأنوار نیست.


مدّت بیست سال بر پدر بزرگوارش امام حسینعليه‌السلام گریست، غذائی در مقابل آن حضرت نگذاشتند مگر اینکه گریه کرد، بحدّی که یکی از غلامانش عرض کرد: آیا وقت آن نرسیده که غصّه و اندوه شما به پایان رسد و گریه شما کم شود؟

امامعليه‌السلام فرمود:

ویحک! إنّ یعقوب النبیّ کان له اثنی عشر ولداً فغیّب اللَّه عنه واحداً منهم فابیضّت عیناه من کثره بکائه علیه، وشاب رأسه من الحزن وَاحْدَوْدَبَ ظهره من الغمّ، وکان یعلم أنّ إبنه حیّ فی الدّنیا، وأنا نظرت إلی أبی وأخی وعمّی وسبعه عشر من أهل بیتی مقتولین حولی فکیف ینقضی حزنی

وای بر تو، یعقوب پیامبر دوازده پسر داشت خداوند یکی از آنها را از نظر او پنهان نمود، آن قدر بر او گریست که چشمانش از زیادی گریه نابینا شد، و موهای سرش از اندوه و غم سفید شد، و پشت او از غصّه خمید، در حالیکه می دانست پسرش زنده است و زندگی می کند، ولی من با چشمان خودم پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیتم را در حالی که به شهادت رسیده بودند (و بدنهای آنها غرق در خون روی زمین مانده بود) دیدم، پس چگونه غصّه و اندوه من برطرف شود(1) .(2)

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 165 سطر آخر.

2- این حدیث به طور کامل در کتاب خصال شیخ صدوق: 2/517 در ذکر بیست و سه خصلت از خصلت های پسندیده ای که امام سجّادعليه‌السلام به آن توصیف گردیده نقل شده، و علاّمه مجلسیرحمه‌الله آن را در بحار الأنوار: 46/61 ح 19 آورده است.


بخش هفتم : مناقب امام محمد باقرعليه‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات شکافنده دانش پیغمبران حضرت محمّد بن علیّ بن الحسین علیه صلوات المصلّین



351/1.کشّی رحمه‌الله در کتاب «رجال» خود می نویسد:

محمّد بن مسلم سی هزار حدیث از آن حضرت پرسش نمود، و ایشان پاسخ همه آنها را به او فرمود.(1)

352/2. درمکارم اخلاق آن حضرت : مردی از اهل شام با امام باقرعليه‌السلام رفت و آمد داشت و از دشمنان آن حضرت بود، وی علّت رفت و آمد خود را اخلاق خوب و روش نیکوی امامعليه‌السلام ذکر کرد و به آن حضرت گفت: شما را می بینم که مردی فصیح هستی، یعنی صریح و روشن مطالب را بیان می کنی و همه آداب را رعایت می نمایی، و الفاظ نیکو بر زبان جاری می سازی، بخاطر این ویژگی ها با شما رفت و آمد می کنم و در مجلس شما حاضر می شوم.(2)

مردی نصرانی از روی بی ادبی و تمسخر به آن حضرت عرض کرد: أنت بقَر؟

امامعليه‌السلام فرمود:

____________________

1- رجال کشّی: 163 ح 276، الإختصاص: 196.

2- امالی طوسی: 41 ح 71 مجلس 14، بحار الأنوار: 46/233 ح1. ظاهراً مؤلّفرحمه‌الله این حدیث را از کتاب «سفینه البحار: 2/118» نقل نموده است.


نه من باقر هستم.

عرض کرد: تو پسر زن طبّاخه یعنی آشپز هستی؟

فرمود: آن مهارت و حرفه او بود.

عرض کرد: تو پسر کنیز سیاه دشنام گوی زشت گفتار هستی؟

فرمود: إن کنت صدقت غفر اللَّه لها، وإن کنت کذبت غفر اللَّه لک.

اگر آنچه گفتی راست است خدا او را بیامرزد، و اگر دروغ گفتی خدا تو را بیامرزد.

نصرانی چون این بزرگواری و بردباری را از آن حضرت مشاهده کرد به حقیقت اسلام اعتراف کرد و مسلمان شد.(1)

353/3. پدرش امام سجّاد صلوات اللَّه علیه درباره اوصاف آن حضرت فرمود:

إنّه الإمام وأبو الأئمّه، معدن الحلم، وموضع العلم یبقره بقراً، واللَّه لهو أشبه الناس برسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

او امام و پدر امامان است، معدن بردباری و جایگاه علم و دانش است، همانند دریائی که آب در آن موج می زند علم و دانش در سینه اش موج می زند، و او آن را می شکافد و نشر می دهد، بخدا قسم او شبیه ترین مردم به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.(2)

354/4. از امام باقرعليه‌السلام روایت شده است که فرمود:

لو وجدت لعلمی الّذی آتانی اللَّه عزّوجلّ حمله لنشرت التوحید والإسلام والدین والشرائع من الصمد، وکیف لی ولم یجد جدّی أمیرالمؤمنین عليه‌السلام حمله لعلمه .(3)

اگر برای علم و دانشی که خداوند به من عنایت فرموده حاملینی می یافتم یعنی کسانی بودند که ظرفیّت پذیرش و تحمّل قبول آن را داشتند هر آینه توحید و اسلام و دین و آئین را از کلمه «صمد» انتشار می دادم و چگونه

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/207 سطر5، بحار الأنوار: 46/289 ذیل ح 12.

2- کفایه الأثر: 31، بحار الأنوار: 36/388 ح3، منتخب الأثر: 248 ح3.

3- بحار الأنوار: 3/225 ضمن ح 15.


برای من ممکن است و حال آنکه جدّم امیرالمؤمنینعليه‌السلام چنین اشخاصی را نیافت.(4)

قتاده فقیه اهل بصره به آن حضرت عرض کرد: بخدا قسم! در مقابل فقهاء و پیش روی ابن عبّاس نشسته ام، در برابر هیچکدام از آنها قلب من دچار اضطراب و پریشانی مانند اضطرابی که در حضور شما پیدا می کنم نگشته است.

امامعليه‌السلام به او فرمود:أتدری أین أنت؟ أنت بین یدی «بیوت أذن اللَّه أن ترفع ...».

آیا می دانی کجا جای گرفته ای؟ تو در پیشگاه بیت رفیع ولایت، همان بیتی که قرآن کریم درباره اش فرموده است:( فی بُیُوت أذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَع وَیُذْکَرَ فیهَا اسْمُه ) (1) «در خانه هائی که خدا خواسته است رفعت یابد و در آنها نام خدا و عظمت او یاد شود»، قرار گرفته ای.(2)

و نیز جابر بن عبداللَّه انصاری وقتی در مقابل آن حضرت قرار گرفت بندهای بدنش به لرزه درآمد و موهای او از ترس راست شد، و همچنین عکرمه طبق نقل علاّمه مجلسیرحمه‌الله مطالبی را شبیه قتاده گفته است.(3)

355/5. دربعضی از کتابهای شیعه حدیثی طولانی از جابر بن یزید جعفی نقل گردیده که ما مختصری از آن را که مناسب این باب است ذکر می کنیم:

جابر به امام باقرعليه‌السلام عرض کرد: سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که به معرفت شما بر من منّت گذاشته و فضیلت شما را به من الهام

____________________

1- امیر مؤمنان علیعليه‌السلام آه می کشید و بالای منبر می فرمود: «سلونی قبل أن تفقدونی فإنّ بین الجوانح منّی علماً جمّاً، هاه هاه لا أجد من یحمله»، قبل از آنکه مرا از دست دهید از من سؤال کنید، همانا دانش فراوان و علم انبوهی در سینه من نهفته است آه آه، افسوس کسی که حامل آن باشد و آن را بپذیرد نمی یابم.

2- سوره نور، آیه 36.

3- الکافی: 6/256، بحار الأنوار: 10/155 ضمن ح4، و23/329 ح 10، و46/357 ضمن ح 11، ارشاد القلوب: 2/324.

4- بحار الأنوار: 46/258 ضمن ح 59 به نقل از مناقب ابن شهراشوب: 4/182.


فرمود، و به فرمان برداری از دستورات شما توفیقم داد، و دوستی دوستان شما و دشمنی با دشمنان شما را نصیبم ساخت.

امامعليه‌السلام فرمود:

یا جابر؛ أتدری ما المعرفه؟ المعرفه إثبات التوحید أوّلاً، ثمّ معرفه المعانی ثانیاً، ثمّ معرفه الأبواب ثالثاً، ثمّ معرفه الأنام رابعاً، ثمّ معرفه الأرکان خامساً، ثمّ معرفه النقباء سادساً، ثمّ معرفه النجباء سابعاً .

ای جابر! آیا می دانی معرفت چیست؟ معرفت هفت مرحله دارد:

1. اثبات توحید، 2. شناخت معانی، 3. شناخت ابواب (آنها که باب امامعليه‌السلام هستند، حکم درِ ورودی را دارند و از طریق آنها می شود به امامعليه‌السلام راه پیدا کرد)، 4. شناخت مردمان، 5. شناخت ارکان (آنها که نقش عمده ای در آفرینش دارند و در حکم پایه و ستون خیمه اند)، 6. شناخت نقباء که سروران و مهتران و رؤساء قوم هستند، 7 - شناخت نجباء که مردمان پاک طینت و با اصل و نسب می باشند.

و خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

( قُلْ لَوْ کانَ البَحْرُ مِداداً لِکَلماتِ رَبّی لَنَفِدَ البَحْر قَبْل أنْ تَنْفَد کَلماتِ رَبّی وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدداً ) .(1)

«بگو اگر دریا مرکب شود برای نوشتن کلمات پروردگارم، هر آینه قبل از آنکه کلمات پروردگارم تمام شود دریا به پایان می رسد، گرچه دریای دیگری او را یاری کند».

و در جای دیگر فرموده است:

( وَلَوْ أنَّ ما فِی الأرْض مِنْ شَجَرَهٍ أقْلامٌ وَالبَحْرُ یَمُدُّه مِن بَعْدِه سَبْعَهُ أبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّه إنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ ) .(2)

«اگر درختان روی زمین همگی قلم شوند و آب دریا مرکّب گردد و هفت

____________________

1- سوره کهف، آیه 109.

2- سوره لقمان، آیه 27.


دریای دیگر هم آن را کمک کند تا کلمات خداوندی نوشته شود، باز کلمات پروردگار ناتمام می ماند، همانا خدا مقتدر و باحکمت است».

بعد فرمود: ای جابر! اثبات توحید؛ شناختن خداوند ازلی و بی ابتدای پنهانی است که دیدگان او را نمی بیند و او دیدگان را می بیند، و او خالق اشیاء لطیف و بر همه چیز آگاه است. و او ناپیدای پنهان است همانطور که او خود را اینگونه وصف کرده است.

امّا معانی: بدان که ما معانی و مظاهر توحید در میان شما هستیم، خداوند ما را از نور ذاتش آفرید، و امور بندگانش را به ما واگذار کرد، ما با اجازه و فرمان او آنچه می خواهیم انجام می دهیم، و آنچه می خواهیم همان است که او می خواهد، و اراده ما همان اراده پروردگار است، و او چنین مقام و مرتبه و موقعیّتی به ما مرحمت فرموده و ما را از میان بندگانش برگزیده و حجّت خود در مملکتش قرار داده است.

فمن أنکر شیئاً وردّه فقد ردّ علی اللَّه جلّ اسمه وکفر بآیاته وأنبیائه ورسله .

اگر کسی فضایل ما و یا گفتار ما را انکار کند و نپذیرد، در حقیقت خدا را ردّ کرده و به آیات پروردگار و پیغمبران و رسولان الهی کافر گشته است.

ای جابر! هر کس خداوند را با این اوصاف شناخت؛ توحید را اثبات کرده است، زیرا این اوصاف مطابق و موافق آنچه در قرآن ذکر شده می باشد، و آن فرمایش خداوند تبارک و تعالی است که می فرماید:( لاتُدْرِکُه الأبْصارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأبْصار ) (1) .

«از دیدن او دیدگان عاجز (بلکه تفکّر و اندیشه و وهم از درک و فهم او عاجز است) و او دیدگان را می بیند».

و فرموده است:( لَیْسَ کَمِثْلِه شَیْ ءٌ وَهُوَ السمیعُ البَصیر ) (2) .

«هیچ چیز همانند او نیست و او شنوا و بینا است».

و فرموده است:( لایُسْئلُ عَمّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْئَلُون ) (3) .

____________________

1- سوره انعام، آیه 103.

2- سوره شوری، آیه 11.

3- سوره انبیاء، آیه 23.


«از آنچه او انجام می دهد سؤال نمی شود و مردم هستند که از افعال آنها سؤال می شود و مورد بازخواست قرار می گیرند».

جابر گفت: ای سرور من! چقدر اصحاب من و آنها که با من هم فکر و هم عقیده اند اندک هستند.

فرمود: هیهات، هیهات، آیا می دانی چقدر بر روی این زمین پهناور یاور داری؟

عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! گمان می کنم در هر شهری بین صد تا دویست نفر، و در هر ناحیه ای بین هزار تا دو هزار نفر باشند و در تمام اطراف و نواحی گمان می کنم بیش از صد هزار نفر باشند.

امامعليه‌السلام فرمودند: ای جابر! با گمانی که داری مخالفت کن و نظرت را نارسا بدان، آن طور که تو گمان کرده ای نیست بلکه آنهائی را که فکر می کنی همگی مقصّرند و از نظر فکر و عقیده خود را به کمال نرسانده و ناقص مانده اند و آنها اصحاب و همراهان تو نیستند.

جابر گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چه کسی مقصّر است؟ فرمود:الّذین قصّروا فی معرفه الأئمّه، وعن معرفه ما فرض اللَّه علیهم من أمره وروحه .

کسانی که در معرفت و شناخت امامان، و شناخت امر و روح که خدا بر آنها واجب کرده است کوتاهی کرده اند.

عرض کردم: ای سرور من! شناخت روح چیست؟

امامعليه‌السلام فرمود: درک کند و بشناسد که هر که خداوند روح را مخصوص او گردانیده در حقیقت امر خود را به او واگذار نموده است، به اذن او خلق می کند و زنده می کند، و آنچه در نیّت ها و اندیشه ها است می داند و به آنچه انجام شده و تا روز قیامت انجام می شود دانا است، و این بدان جهت است که روح از امر خداوند تبارک و تعالی است، پس هر که را خداوند به این روح مخصوص گرداند او کامل است و هیچگونه نقص و کمبودی ندارد، آنچه بخواهد به اذن پروردگار انجام می دهد، مشرق تا مغرب را در یک لحظه می پیماید، به آسمان بالا می رود و از آسمان فرود می آید، و آنچه بخواهد و اراده کند انجام می دهد.


عرض کردم: ای سرور من! دوست دارم بیان این روح را از کتاب پروردگار و اینکه این از اموری است که خداوند پیغمبرش محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را به آن اختصاص داده دریابم و بفهمم.

فرمود: این آیه را بخوان:

( وَکَذلکَ أوْحَیْنا إلَیْک رُوحاً مِنْ أمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الکتابُ ولا الإیمانُ ولکنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِه مَن نَشاءُ مِنْ عِبادِنا ) (1) .

«و همچنین ما روح را که از امر ما است به سوی تو وحی فرستادیم، قبل از آن نمی دانستی کتاب چیست و ایمان کدام است، ولی ما آن را نور قرار دادیم و به سبب آن هر کدام از بندگان خود را که بخواهیم هدایت می کنیم».

و فرموده است:( اُولئکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الإیمانَ وأیَّدَهُمْ برُوح مِنْه ) (2) .

«در دلهای ایشان ایمان را ثبت نموده و آنها را به روح که از ناحیه او است تأیید کرده است.»

عرض کردم: خدا در کار شما گشایش دهد همانطور که در کار من گشایش دادید و مشکلم را برطرف کردید و مرا بر شناختن روح و امر موفّق نمودید.

سپس عرض کردم: ای سرور من! درود خداوند بر شما باد، بنابراین بیشتر شیعیان مقصّر هستند و من یکی از رفقای خود را به این صفت نمی شناسم.

فرمود: ای جابر! اگر تو از میان آنها کسی را اینگونه نمی شناسی، ولی من عدّه کمی را می شناسم که نزد من می آیند سلام می کنند و از من اسرار و علوم نهانی که دیگران از آن مطّلع نیستند می آموزند.

عرض کردم: فلانی و رفقای او ان شاء اللَّه اهل این صفتند، یعنی آشنا به اسرار شما می باشند، زیرا از آنها اسرار شما و علوم پنهانی شما را شنیده ام و گمان می کنم که آنها کامل گشته اند و به حدّ کمال رسیده اند.

فرمود: ای جابر! فردا آنها را دعوت کن و همراه خود بیاور.

____________________

1- سوره شوری، آیه 52.

2- سوره مجادله، آیه 22.


جابر گوید: فردا ایشان را به محضر آن حضرت حاضر کردم، چون خدمت امامعليه‌السلام رسیدند بر او سلام کردند و احترام نمودند و آن بزرگوار را بزرگ و گرامی داشتند.

فرمود: ای جابر! اینها برادران تو هستند، ولی هنوز مقداری مانده است تا کامل شوند.

بعد رو به آنها کرد و فرمود: آیا شما اعتراف می کنید که خداوند تبارک و تعالی آنچه را بخواهد انجام می دهد، و آنچه را اراده فرماید حکم می کند، و هیچکس قادر نیست حکم او را نقض کند و رأی او را ردّ کند، و از آنچه انجام می دهد سؤال نمی شود، و مردمان هستند که مورد سؤال و بازجویی قرار می گیرند.

عرض کردند: بله، همان طور است که فرمودید، خداوند آنچه را بخواهد انجام می دهد، و آنچه را اراده کند فرمان می دهد.

من گفتم: خدا را سپاس، اینها همگی آگاهند و معرفت دارند و کاملند.

فرمود: ای جابر! آنچه را نمی دانی شتابزده درباره اش قضاوت مکن. من متحیّر و سرگردان شدم.

فرمود: از آنها بپرس آیا علیّ بن الحسینعليهما‌السلام می تواند به صورت فرزندش محمّدعليه‌السلام تغییر کند؟

جابر گوید: از آنها پرسش نمودم و ایشان از جواب دادن خودداری کردند و ساکت ماندند.

فرمود: ای جابر! از آنها سؤال کن آیا محمّد می تواند به صورت علیّ بن الحسین درآید و تغییر کند؟

جابر گوید: از ایشان سؤال کردم، و آنها باز هم از جواب دادن خودداری کردند و ساکت ماندند.

آنگاه امامعليه‌السلام به من نگاهی کرد و فرمود: این است آنچه به تو خبر دادم که اینها هنوز کامل نشده اند.

من به آنها گفتم: چه شده است، چرا به امام خود جواب نمی دهید؟ باز هم ساکت ماندند و در شک فرو رفتند.

امامعليه‌السلام دوباره به جابر فرمود: این همان است که گفتم اینها باید مراحل دیگری را طیّ کنند تا کامل شوند.


و آنگاه امامعليه‌السلام فرمود: چه شده چرا صحبت نمی کنید؟ آنها به هم نگاه کردند و گفتگو نمودند سپس عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! ما نمی دانیم به ما بیاموز.

سرور عبادت پیشه گاه حضرت علیّ بن الحسینعليهما‌السلام به فرزندش امام باقرعليه‌السلام نگاه کرد و به آنها فرمود: این شخص کیست؟ عرض کردند: فرزند شما است.

فرمود: من کیستم؟ عرض کردند: علیّ بن الحسینعليهما‌السلام پدر او هستید.

جابر گوید: بعد از این پرسشها امامعليه‌السلام کلماتی فرمود که ما نفهمیدیم ناگهان دیدیم محمّد به صورت پدرش علیّ بن الحسینعليهما‌السلام و امام سجّادعليه‌السلام به صورت فرزندش محمّدعليه‌السلام گردید، آنها با مشاهده این دگرگونی از روی تعجّب گفتند: «لا إله الّا اللَّه».

امامعليه‌السلام فرمود:لاتعجبوا من قدره اللَّه، أنا محمّد و محمّد أنا، وقال محمّدعليه‌السلام: یا قوم لاتعجبوا من أمر اللَّه، أنا علیّ و علیّ أنا، وکلّنا واحد من نور واحد وروحنا من أمر اللَّه، أوّلنا محمّد وأوسطنا محمّد و آخرنا محمّد وکلّنا محمّد .

از قدرت پروردگار تعجّب نکنید، من محمّد هستم و محمّد من است، و محمّد بن علیعليهما‌السلام فرمود: ای گروه! از کار خدا تعجّب نکنید، من علی هستم، و علی من است و همه ما یکی هستیم و از یک نور آفریده شده ایم، و روح ما از امر خدا و از عالم امر است، اوّل ما محمّد است وسط ما محمّد است و آخر ما محمّد است و همه ما محمّد هستیم.

جابر گوید: وقتی این کلمات را از امامعليه‌السلام شنیدند همگی با صورت به روی زمین افتاده و سجده کردند و گفتند: ما به ولایت شما و مقامات پنهان شما ایمان آوردیم و به ویژگیهای شما اقرار کردیم.

امام سجّادعليه‌السلام فرمود:یا قوم، ارفعوا رؤوسکم فأنتم الآن العارفون الفائزون المستبصرون، وأنتم الکاملون البالغون، اللَّه اللَّه لاتطّلعوا أحداً من المقصّرین المستضعفین علی ما رأیتم منّی ومن محمّد فیشنعوا علیکم ویکذّبوکم .


ای گروه! سر از سجده بردارید، اکنون شما عارف، رستگار و آگاه شدید، و الآن کامل گردید و به حدّ کمال رسیدید، شما را به خدا آنچه از من و فرزندم محمّدعليه‌السلام دیدید به هیچ یک از آشنایان خود که به این مرتبه نرسیده اند بلکه کوتاهی کرده اند و آنها را به ضعف کشیده اند خبر ندهید که شما را سرزنش و تکذیب می کنند.

عرض کردند: گفتارتان را شنیدیم و اطاعت می کنیم.

فرمود: شما که به حدّ رشد و کمال رسیده اید اکنون برگردید، و آنها برگشتند.

جابر گوید: عرض کردم: ای سرور من! هر کس این امر را به وجهی که بیان کردید نشناسد ولی شما را دوست داشته باشد و از دشمنان شما بیزار باشد و به برتری شما قائل باشد حالش چگونه است؟

فرمود: او در مسیر سعادت و خیر و خوبی است تا آنکه به آن پایه از معرفت برسد....(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این حدیث صدر و ذیل طولانی دارد و ما به خاطر مناسبت نداشتن آن با این کتاب ذکر نکردیم، و آن را شیخ حسین بن عبدالوهّاب در کتاب «عیون المعجزات» با مختصر تفاوتی در باب معجزات امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است.(2)

356/6. عیّاشیرحمه‌الله در کتاب «تفسیر » از برید بن معاویه عجلی نقل کرده است که گفت: نزد امام باقرعليه‌السلام حاضر بودم که ناگاه شخصی که از خراسان پیاده برای ملاقات آن حضرت سفر کرده بود وارد شد، دو پای خود را که ترکیدگی و شکاف برداشته بود برای نشان دادن بیرون آورد و عرض کرد:

بخدا قسم چیزی جز محبّت شما اهل بیت مرا به این کار وا نداشت، و دوستی شما باعث شد که این راه طولانی را پیاده بپیمایم.

____________________

1- بحار الأنوار: 26/13 ضمن ح2.

2- عیون المعجزات: 78.


امام باقرعليه‌السلام فرمود:واللَّه لو أحبّنا حجر حشره اللَّه معنا، وهل الدین إلّا الحبّ ؟

بخدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد خداوند تبارک و تعالی او را با ما محشور گرداند، و آیا دین چیزی جز محبّت است؟

همانا خداوند می فرماید:

( قُلْ إنْ کُنْتُم تُحِبُّونَ اللَّه فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللَّه ) (1) ، «بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد». و فرموده است:( یُحِبُّونَ مَن هاجَرَ إلَیْهِم ) (2) .

«مهاجرین را که بسوی ایشان آمدند دوست می دارند».

(و دو مرتبه تکرار فرمود:) آیا دین چیزی جز محبّت و دوستی است؟(3)

357/7. محمّد بن یعقوب کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از عبدالحمید وابشی نقل کرده است که گفت: به امام باقرعليه‌السلام عرض کردم: همسایه ای دارم که هر گونه حرامی را مرتکب می شود، نماز را که از مهمّترین تکالیف است به جا نمی آورد، و بقیّه واجبات را بطریق اولی ترک می کند.

امامعليه‌السلام فرمود: سبحان اللَّه، خیلی بزرگ به نظرت آمده است؟ ألا اُخبرک بمن هو شرّ منه؟ می خواهی بدتر از او را به تو معرّفی کنم؟

عرض کردم: بلی بفرمائید.

فرمود:الناصب لنا شرٌّ منه. أما إنّه لیس من عبد یذکر عنده أهل البیت فیرقّ لذکرنا إلّا مسحت الملائکه ظهره، وغفر اللَّه له ذنوبه کلّها إلّا أن یجی ء بذنب یخرجه من الإیمان، وإنّ الشفاعه لمقبوله وما تقبل فی ناصب، وإنّ المؤمن لیشفع لجاره وما له حسنه .

ناصبی (کسی که آشکارا با اهل بیتعليهم‌السلام دشمنی می کند و ناسزا می گوید) از

____________________

1- سوره آل عمران، آیه 31.

2- سوره حشر، آیه 9.

3- تفسیر عیّاشی: 1/167 ح 27، بحار الأنوار: 27/95 ح 57، تفسیر برهان: 1/277 ح9.


او بدتر است، بدان بنده ای نیست که ما اهل بیت نزد او یاد شویم پس با یاد ما قلبش نرم گردد و به ما متمایل شود مگر اینکه فرشته با بال خود بر پشت او بکشد (برای او دعا کند) و خداوند تبارک و تعالی همه گناهان او را بیامرزد مگر گناهی مرتکب شود که او را از دائره ایمان خارج کند. و همانا شفاعت اولیاء الهی درباره گنه کاران پذیرفته می شود و در مورد ناصبی شفاعت کسی پذیرفته نمی شود.

مؤمن برای همسایه اش که کار نیکوئی ندارد شفاعت می کند و می گوید: خداوندا! این همسایه من است که اذیّت و آزار را از من باز می داشت، پس شفاعت او درباره همسایه اش پذیرفته شود، و خداوند تبارک و تعالی بفرماید: من پروردگار تو هستم و من به پاداش دادن او سزاوارترم، پس او را در حالیکه هیچگونه ثوابی و کار نیکی ندارد داخل بهشت گرداند. و همانا مؤمنی که از همه کمتر توان شفاعت دارد در مورد سی نفر شفاعت می کند و در این هنگام است که اهل دوزخ گویند:

( فَما لَنا مِن شافِعین ( 100 ) وَلا صَدیقٍ حَمیم ( 101 ) فَلَوْ أنَّ لَنا کَرَّهً فَنَکُونَ مِنَ المُؤْمِنین ) (1) ، «ما شفیعی نداریم، و دوستی صمیمی برای ما نیست، اگر بار دیگر به دنیا برمی گشتیم از مؤمنین می شدیم».(2)

و در روایتی بعد از قرائت آیه امام باقرعليه‌السلام فرمود:

بخدا قسم! رتبه و مرتبه دوست بزرگ است چون خداوند تبارک و تعالی او را بر خویشاوند مقدّم داشته است.(3)

358/8. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از حکم بن عتبه نقل می کند:

در خدمت امام باقرعليه‌السلام بودم و خانه پر از جمعیّت بود که ناگاه پیرمردی که بر عصای خود تکیه می کرد آمد تا آنکه کنار در اطاق ایستاد و رو کرد به امام باقرعليه‌السلام و گفت: «السلام علیک یابن رسول اللَّه ورحمه اللَّه وبرکاته»، ای

____________________

1- سوره شعراء، آیه 102 - 100.

2- الکافی: 8/101 ح 72، بحار الأنوار: 8/56 ح 70، تفسیر برهان: 3/185 ح2، تأویل الآیات: 1/391 ح 15.

3- در تفسیر برهان بعد از ذکر روایت پیشین دو روایت از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود: مرتبه و منزلت دوست، بزرگ است بحدّی که....


فرزند رسول خدا! درود و رحمت و برکات خداوندی بر شما باد. سپس ساکت شد و منتظر جواب ماند.

امامعليه‌السلام سلام او را به همان گونه پاسخ داد، آنگاه پیرمرد روی خود به اهل مجلس کرد و به آنها سلام نمود و ساکت ماند تا آنکه جمعیّت همگی سلام او را پاسخ گفتند.

سپس رو کرد به امام باقرعليه‌السلام و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیک خود جای بده، خدا مرا فدایت گرداند. بخدا قسم! براستی من شما را دوست دارم و هر کس شما را دوست داشته باشد دوست دارم، و بخدا قسم این دوستی ام بخاطر طمع دنیوی نیست، و من براستی با دشمنان شما دشمنم، و از آنها بیزارم و نفرت دارم، و بخدا قسم این دشمنی و نفرت بخاطر انتقام جوئی یا کدورتی شخصی که بین من و او باشد نیست، و بخدا قسم حلال شما را حلال می دانم و حرام شما را حرام می دانم، و منتظر امر شما و دولت کریمه شما هستم، آیا امیدوار باشم و شما نسبت به من امیدی دارید؟ خداوند مرا فدای شما گرداند.

امام باقرعليه‌السلام فرمود:

بسوی من بیا، بسوی من بیا، و او را کنار خود نشانید سپس فرمود:

ای پیرمرد! شخصی خدمت پدرم علیّ بن الحسینعليهما‌السلام رسید و از آن حضرت همین سؤال تو را پرسش نمود، پدرم به او فرمود:

إن تمُت ترد علی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وعلی علیّ والحسن والحسین، وعلی علیّ بن الحسین عليهم‌السلام ویثلج قلبک، ویبرد فؤادک وتقرّ عینک وتستقبل بالروح والریحان مع الکرام الکاتبین .

اگر با این حال از دنیا رفتی بر رسول خدا، امیرالمؤمنین، امام مجتبی، امام حسین و علیّ بن الحسینعليهم‌السلام وارد می شوی و دلت خنک می شود و قلبت خشنود و چشمانت روشن می گردد و هنگامی که جان به حلقومت می رسد فرشتگان با آغوش باز و با دسته های گل به استقبال تو می آیند.


و اگر زنده ماندی آنچه باعث روشنی چشمان تو است خواهی دید و در مقامات عالی بهشت با ما خواهی بود.

پیرمرد که گویا از شنیدن گفتار امام باقرعليه‌السلام شوق زده شده بود عرض کرد: ای ابوجعفر! چه فرمودید؟

امامعليه‌السلام بار دیگر مطالبی را که فرموده بود تکرار کرد.

پیرمرد شگفت زده گفت: اللَّه اکبر، ای ابوجعفر! اگر بمیرم بر رسول خدا و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و علیّ بن الحسینعليهم‌السلام وارد می شوم... و همان مطالبی را که امامعليه‌السلام فرموده بود تکرار کرد. سپس پیرمرد صدا را به گریه بلند کرد و گریه راه گلویش را گرفته هق هق می کرد تا نقش زمین گردید، اهل مجلس از مشاهده حال این پیرمرد و گریه های او همه ناله کردند.

امام باقرعليه‌السلام با انگشتان مبارک اشک از گوشه های چشم پیرمرد پاک کرد و آنها را فرو ریخت.

پیرمرد سر بلند کرد و به امام باقرعليه‌السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! دست مبارک خود را بده تا ببوسم خداوند مرا فدای شما گرداند. آنگاه دست امامعليه‌السلام را گرفت و بوسید و بر چشمان و صورت خود نهاد، سپس پیراهن خود را بالا زد و سینه و شکم خود را برهنه نمود و دست امامعليه‌السلام را بر آن گذاشت و بعد از آن از جا برخاست و سلام خداحافظی گفت.

امام باقرعليه‌السلام از پشت سرش به او نگاه می کرد و او می رفت، سپس رو به اهل مجلس کرد و فرمود:

من أحبّ أن ینظر إلی رجل من أهل الجنّه فلینظر إلی هذا .

هر که دوست دارد یکی از اهل بهشت را ببیند به این شخص نگاه کند.

حکم بن عتبه گوید: هرگز ماتمکده ای را شبیه آن مجلس ندیده ام.(1)

____________________

1- الکافی: 8/76 ح30، الوافی: 5/799 ح3، بحارالأنوار: 46/361 ح3، ارشاد القلوب: 2/298 با کمی اختلاف.


359/9.علیّ بن ابراهیم قمی رحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الجَلالِ وَالإکْرام ) (1) ، «پاک و بزرگوار است نام پروردگارت که صاحب عزّت و بزرگی و بزرگواری است» از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

نحن جلال اللَّه وکرامته الّتی أکرم اللَّه العباد بطاعتنا .(2)

ما مظهر جلال و بزرگواری خداوندیم که بندگان به اطاعت و فرمانبرداری از ما به کرامت و بزرگواری خداوند نائل می شوند.

مؤلّفرحمه‌الله گوید: این روایت را روایت دیگری از امام باقرعليه‌السلام تأیید می کند: کسی که روبری امامعليه‌السلام تکبیر بگوید یعنی خدا را به بزرگی یاد کند و بگوید: «لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له »، «خدائی جز خداوند یکتا نیست، او بی همتا است و شریک ندارد»، خداوند برای او رضوان اکبر خود را (که مراد بهشت رضوان است یا رضایت و خشنودی او است) واجب گرداند و کسی که چنین توفیقی یافت خداوند لازم می داند که بین او و خلیلش ابراهیم و حبیبش محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و سایر رسولانش در دارالجلال جمع کند.

راوی که سعد بن طریف است گوید: از آن حضرت سؤال کردم دارالجلال چیست؟ فرمود: مراد از «دار» ما هستیم و اشاره به همین مطلب دارد فرمایش پروردگار:

( تِلْکَ الدارُ الآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوّاً فِی الأرْض وَلا فَساداً وَالعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین ) (3) ،

«این خانه آخرت یعنی بهشت جاودان برای آنهایی است که اراده برتری جویی و فساد بر روی زمین ندارند، و عاقبت نیکو مخصوص پرهیزکاران است».

____________________

1- سوره الرحمن، آیه 78.

2- تفسیر القمی: 2/346، بحار الأنوار:24/196 ح 20، تفسیر برهان: 4/272 ح1.

3- سوره قصص، آیه 83.


فرمود: مراد از عاقبت در این آیه ما هستیم و مودّت و دوستی ما مخصوص اهل تقوا است.

و خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( تَبارَک اسْمُ رَبِّک ذِی الجَلال وَالإکْرام ) ،

«میمون و مبارک است نام پروردگارت که صاحب عزّت و بزرگی و بزرگواری است».

فرمود: ما مظهر بزرگواری و کرامت خداوندیم که بندگان با فرمانبرداری از ما مشمول کرامت و بزرگواری پروردگار می شوند.(1)

ونیز مؤلّف رحمه‌الله گوید : از آنچه ذکر کردیم تفسیر دعای بهاء که در سحر شبهای ماه رمضان وارد شده است ظاهر گردید و روشن و واضح شد که اهل بیتعليهم‌السلام مظهر جلال (کبریائی) و جمال (زیبائی) و غیر اینها از صفات نیکوی پروردگار می باشند.

360/10. شیخ مفیدقدس‌سره در کتاب «إختصاص » از جابر بن یزید جعفی نقل کرده است که گفت: امام باقرعليه‌السلام برای من هفتاد هزار حدیث، و بنابر نسخه دیگری نود هزار حدیث فرمود که یکی از آنها را به کسی نگفتم.

می گوید: به امام باقرعليه‌السلام عرض کردم: فدای شما گردم بار سنگینی از علوم و اسرار خود بر دوش من نهاده اید که آنها را برای کسی هم نمی توانم بازگو کنم، و گاهی در سینه ام طوفانی بپا می کند که حالتی شبیه به جنون به من دست می دهد.

فرمود:

یا جابر؛ فإذا کان ذلک فاخرج إلی الجبّان فاحفر حفیره ودلّ رأسک فیها، ثمّ قل: حدّثنی محمّد بن علیّ بکذا وکذا .

ای جابر! وقتی چنین حالتی برایت پیش آمد سر به صحرا بگذار و در آنجا گودالی حفر کن، و سر خود را در میان آن داخل کن و سپس بگو: محمّد بن علیعليهما‌السلام به من چنین فرمود.(2)

____________________

1- بصائر الدرجات: 312 ضمن ح 12، بحار الأنوار: 24/397 ح 116، تفسیر برهان: 4/298 ح2.

2- الإختصاص: 61، بحار الأنوار: 46/340 ح30.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : جابر جعفی با این مقام والایی که دارد در حدیثی امام باقرعليه‌السلام به او فرمود:

فإذا ورد علیک یا جابر شی ء من أمرنا فلان له قلبک فأحمد اللَّه، وإن أنکرته فردّه إلینا أهل البیت، ولاتقل: کیف جاء هذا؟ و کیف کان؟ أو کیف هو؟ فإنّ هذا واللَّه هو الشرک باللَّه العظیم. ولیس ذلک إلّا لعظم أسرارهم عليهم‌السلام .

هرگاه از امر ما (که مربوط به شئونات امامعليه‌السلام و مقام والای او است) چیزی شنیدی و قلب تو آن را پذیرفت خداوند را سپاس و ستایش کن، و اگر قلب تو آن را انکار کرد آن را به خود ما اهل بیت واگذار (بگو خود آنها می دانند) و مگو چطور این حدیث صادر شده؟ چطور بوده؟ و چگونه است؟ زیرا این ردّ کلام ما می باشد و بخدا قسم شرک ورزیدن به خداوند بزرگ است.(1)

و اینها همه به خاطر عظمت و بزرگی اسرار اهل بیتعليهم‌السلام است.

361/11. ابن شهراشوب در کتاب «مناقب » از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که جابر از آن حضرت درباره این فرمایش پروردگار:( وَکَذلکَ نُری إبْراهیمَ مَلَکُوتَ السمواتِ وَالأرْض وَلِیَکُونَ مِنَ المُوقِنین ) (2) «ما باطن آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا اینکه از اهل یقین باشد»، سؤال کرد.

امامعليه‌السلام دستش را بالا برد و فرمود: سرت را بلند کن و نگاهی به بالا بینداز.

جابر گوید: سر خود را بلند کردم، دیدم سقف جدا جدا و پراکنده گشته است، به شکافی از آن پیوسته نگریستم تا اینکه نوری را دیدم که چشمم از دیدن آن سرگردان شد.

امامعليه‌السلام فرمود: ابراهیمعليه‌السلام این گونه ملکوت آسمان ها و زمین را دید، اکنون به زمین نگاه کن و سپس سرت را بلند کن.

____________________

1- بحار الأنوار: 2/208 ح 102.

2- سوره أنعام، آیه 75.


چون سرم را بلند کردم دیدم سقف به حال اوّل برگشت.

سپس امامعليه‌السلام دست مرا گرفت و از خانه خارج شد و لباسی به من پوشانید و فرمود: چشمان خود را ببند.

پس از مدّتی فرمود: تو الآن در ظلمات و آن تاریکی هائی هستی که ذوالقرنین دید.

چشمان خود را باز کردم هیچ چیزی را ندیدم، سپس چند گام برداشت و فرمود: اکنون کنار آن چشمه آب حیات هستی که خضر از آن نوشید، سپس از این عالم خارج شدیم و از پنچ عالم گذشتیم، آنگاه فرمود:

این ملکوت زمین است، بعد از آن فرمود: چشمان خود را ببند و دستم را گرفت، ناگهان دیدم در همان خانه ای هستیم که قبلاً آنجا بودیم و آن لباسی را که بر من پوشانیده بود بیرون آورد.

عرض کردم: فدای شما گردم چند ساعت از روز گذشته است؟

فرمود: سه ساعت.(1)

مؤلّفرحمه‌الله گوید: سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب «تفسیر برهان» روایت شریفی را در تفسیر این آیه نقل کرده است که ذکر آن در اینجا خالی از بهره و فایده نیست.

می گوید: روایت شده است که خداوند هنگامیکه او را به آسمانها بالا برد بینایی او را نیرو بخشید تا آنکه زمین و ساکنان آن را دید، به کناری توجّه کرد دید زن و مردی به کار زشتی مشغولند، آنها را نفرین کرد، هر دو هلاک شدند، سپس زن و مرد دیگری را در آن حال دید، بر آنها نفرین کرد، آن دو نیز هلاک شدند، بعد از آن زن و مرد دیگری را همانگونه مشاهده کرد آنها را هم نفرین کرد و هلاک شدند، برای مرتبه چهارم وقتی زن و مرد دیگری را آنگونه دید و خواست نفرین کند خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرستاد:

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/194، بحار الأنوار: 46/268 ذیل ح 65، تفسیر برهان: 1/532 ح9 به نقل از اختصاص: 317 (با کمی اختلاف).


یا إبراهیم، اکفف دعوتک عن إمائی وعبادی فإنّی أنا الغفور الرحیم الجبّار الحلیم، لاتضرّنی ذنوب عبادی کما لاتنفعنی طاعتهم، ولست أسوسهم بشفاء الغیظ کسیاستک .

ای ابراهیم! از نفرین کردن بر بندگان من خودداری کن، من پروردگار آمرزنده مهربان، و جبران کننده بردبار هستم، گناه بندگانم به من ضرری نمی زند همانطور که از اطاعت آنها سودی نمی برم، آنها را برای بهبود یافتن خشم خود تأدیب نمی کنم، آنطور که تو تدبیر می کنی.

پس دعا نکن بر علیه بندگان و کنیزان من، و از نفرین آنها خودداری کن و همانا تو بنده من هستی که از طرف من مأموریّت داری آنها را بیم دهی، نه آنکه در پادشاهی با من شرکت داشته باشی، و نه آنکه بر من و بندگانم چیره شوی.

و بندگانم نسبت به من بین یکی از این سه حالت هستند: یا از گناه خود توبه می کنند، من توبه آنها را می پذیرم و گناهانشان را می آمرزم، و زشتی های آنها را می پوشانم، یا از عذاب آنها خودداری می کنم، زیرا می دانم از نسل آنها فرزندان باایمان به دنیا خواهند آمد، لذا با پدران کافر مدارا می کنم، و نسبت به مادران کافر درنگ می کنم، و عذاب بر آنها نازل نمی کنم تا آن اشخاص باایمان از نسل آنها بیرون آیند، و وقتی این کار صورت گرفت عذاب من بر آنها فرود می آید و بلای من آنها را احاطه می کند، و اگر از این دو قسم نباشند عذابی که برای آنها مهیّا کرده ام سخت تر است از آنچه تو اراده می کنی، زیرا آنها را بر حسب بزرگی و عظمت و کبریایی خود عذاب می کنم.

یا إبراهیم، فخلّ بینی وبین عبادی فإنّی أرحم بهم منک، وخلّ بینی وبین عبادی فإنّی أنا الجبّار الحلیم العلّام، اُدبّرهم بعلمی واُنفذ فیهم قضائی .

ای ابراهیم! مرا با بندگانم واگذار، همانا من به آنها مهربانتر از تو هستم، و مرا با آنها واگذار، زیرا من جبران کننده و بردبار و بسیار دانا می باشم، آنها را به علم خود تدبیر می کنم و حکم خود را در میان آنها اجرا می نمایم.(1)

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 513، تفسیر برهان: 1/532 ح 11، بحار الأنوار: 9/278 ضمن ح2، به نقل از احتجاج: 1/26.


محدّث قمی رحمه‌الله این حدیث را روایت کرده و فرموده است: نظیر این کار - یعنی نشان دادن ملکوت آسمان ها و زمین و ساکنان آن، و نشان دادن عرش و فرشتگانی که آن را بر دوش دارند - برای رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنینعليه‌السلام و ائمّه طاهرینعليهم‌السلام صورت گرفته است.(2)

362/12.فرات رحمه‌الله در تفسیر خود از برید بن معاویه عجلی و ابراهیم احمری نقل می کند که گفتند: محضر امام باقرعليه‌السلام شرفیاب شدیم و زیاد نزد آن حضرت حضور داشت، امامعليه‌السلام به او فرمود:

ای زیاد! چه شده است می بینم پاهایت ترکیدگی و شکاف برداشته است؟

عرض کرد: با شتر ضعیف و لاغری که دارم این راه را پیموده ام، او از حمل من عاجز بود، و گاهی پیاده می شدم و او را به راه رفتن وا می داشتم، و چیزی جز دوستی شما و اشتیاق دیدار شما مرا بر این کار وانداشت، سپس سر را به زیر انداخت، بعد از مدّتی عرض کرد: فدای شما گردم، گاهی که تنها هستم (یا با خود خلوت می کنم) شیطان به سراغ من می آید معصیت ها و گناهان گذشته ام را بیاد من می آورد و آن قدر وسوسه می کند که مرا به یأس و ناامیدی بکشاند، آنگاه دوستی خود را با شما و ارتباط و دلبستگی ام را به شما بخاطر می آورم (قلبم آرام می گیرد و امیدوار می شوم).

امام باقرعليه‌السلام فرمود:

یا زیاد، وهل الدین إلّا الحبّ والبغض ؟

ای زیاد! آیا دین چیزی جز دوستی و دشمنی است؟

سپس سه آیه از قرآن را تلاوت فرمود که گویا آنها را در کف دست داشت

____________________

1- تأویل الآیات: 2/818 ح 4، بحار الأنوار: 25/97 ح 71، مدینه المعاجز: 2/449 ح 674.


(یعنی بدون اینکه تأمّل نماید و فکر کند قرائت کرد):

( وَلکنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إلَیْکُمُ الإیمانَ وَزیَّنَهُ فی قُلُوبِکُم... ) (1) ،

«خداوند ایمان را محبوب شما گردانید و آن را در دلهای شما زیبا جلوه داد».

( یُحبُّونَ مَنْ هاجَرَ إلَیْهِمْ ) (2) ، «کسانی را که بسوی ایشان هجرت می کنند دوست می دارند».

( إنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعونی یُحْبِبْکُم اللَّهُ وَیَغْفِر لَکُم ذُنُوبَکُم وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ ) (3) .

«اگر خدا را دوست دارید از دستورات من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد، و او آمرزنده و مهربان است».

سپس فرمود: مردی خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! من روزه داران را دوست دارم و خودم روزه نمی گیرم، و نمازگزاران را دوست دارم و خود نماز نمی خوانم، و آنها را که بذل و بخشش می کنند و صدقه می دهند دوست دارم، ولی خودم احسان و بخشش نمی کنم.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:أنت مع من أحببت ولک ما اکتسبت، أما ترضون أن لو کانت فزعه من السماء فزع کلّ قوم إلی مأمنهم وفزعنا إلی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وفزعتم إلینا .

تو با کسانی هستی که آنها را دوست داری، و آنچه را بجا آوری به تو پاداش می دهند، آیا خشنود نمی شوید وقتی حادثه وحشتناک آسمانی پدید آید هر گروهی به پناهگاه خود رود، و ما به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پناهنده شویم، و شما در آن هنگام به ما پناهنده شوید؟(4)

363/13. شیخ مفیدقدس‌سره از محمّد بن مسلم ثقفی نقل می کند که گفت: از امام باقرعليه‌السلام درباره این آیه سؤال کردم:

____________________

1- سوره حجرات، آیه 7.

2- سوره حشر، آیه 9.

3- سوره آل عمران، آیه 31.

4- تفسیر فرات: 428 ح 567، بحار الأنوار: 68/63 ح 114، الکافی: 8/79 ح 35، تفسیر برهان: 4/206 ح1.


( فَاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّه سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات وَکانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً ) (1) «خداوند بدی های ایشان را به خوبی ها تبدیل می کند و خداوند آمرزنده و مهربان می باشد»، حضرت فرمود:

فردای قیامت مؤمن گنه کاری را در محلّ بازرسی و حساب نگه می دارند، و خداوند خودش بررسی حساب او را به عهده دارد و کسی را از آن آگاه نمی کند، گناهانش را بیاد او می آورد و او به همه بدی های خود اقرار و اعتراف می نماید، آنگاه خداوند به آنها که می نویسند دستور می دهد همه آن ها را به خوبی ها و ثواب ها تبدیل کنید و پس از آن برای مردم ظاهر کنید.

مردم وقتی پرونده او را می بینند می گویند: آیا این بنده حتّی یک گناه نداشته است؟ سپس خداوند او را به بهشت روانه سازد.

فهذا تأویل الآیه وهی فی المذنبین من شیعتنا خاصّه .

و این است تفسیر و تأویل این آیه شریفه، و این تنها در مورد گنه کاران شیعه است، یعنی این لطف الهی مخصوص شیعیان ما اهل بیت است.(2)

364/14. علّامه مجلسیقدس‌سره در کتاب شریف «بحار الأنوار» می نویسد: از امام باقرعليه‌السلام روایت شده است که آن حضرت درباره آیه شریفه( وَإنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ) (3) ، «هر آینه من آمرزنده ام کسی را که توبه کند و به سوی من بازگشت نماید و ایمان آورد و کار نیکو انجام دهد سپس به راه هدایت رود»، فرمود: مقصود این است که به ولایت ما اهل بیتعليهم‌السلام راه پیدا کند و هدایت شود.(4)

365/15. شیخ طوسیقدس‌سره در کتاب «امالی » از خیثمه نقل می کند که گفت: از امام باقرعليه‌السلام شنیدم که آن حضرت فرمود:

____________________

1- سوره فرقان، آیه 70.

2- امالی مفید: 298 ح 8، بحار الأنوار: 68/100 ح4، امالی طوسی: 72 ح 14 مجلس سوّم، تأویل الآیات: 1/382 ح 20، بحار الأنوار: 7/261 ح 12، تفسیر برهان: 3/175 ح3، بشاره المصطفی: 7.

3- سوره طه، آیه 82.

4- تأویل الآیات: 1/316 ح 11، بحار الأنوار: 24/148 ح 26، تفسیر برهان: 3/40 ح5.


نحن جنب اللَّه، ونحن صفوه اللَّه، ونحن خیره اللَّه ونحن مستودع مواریث الأنبیاء، ونحن اُمناء اللَّه عزّوجلّ، ونحن حجج اللَّه، ونحن حبل اللَّه ونحن رحمه اللَّه علی خلقه .

ما جنب خدا هستیم،(1) ما خالص و برگزیده خدا و اختیار شده او هستیم، میراث انبیاء نزد ما به ودیعه سپرده شده است، ما امانتدار الهی و امین او هستیم، وما ریسمان خداوندی و وسیله ارتباط او با خلق هستیم، ما رحمت خداوند هستیم که بر بندگانش ارزانی داشته است.

ما هستیم که خداوند آفرینش خود را به وجود ما آغاز کرد، و به وجود ما آن را پایان می دهد، ما پیشوایان هدایت و چراغهای روشن او در تاریکی ها، و محلّ تابش نور هدایت هستیم، ما پرچم ها و نشانه های برافراشته برای اهل دنیا هستیم، ما سابقون(2) هستیم و از نظر رتبه و مرتبه و فضیلت، از همگان پیشی گرفته ایم و ما آخرون(3) هستیم که از نظر زمانی دیرتر از دیگران آمده ایم.

کسی که به دامن ما چنگ زند به ما ملحق می شود و نجات پیدا می کند، و کسی که از ما عقب افتد و با ما همراهی نکند در دریای غرور و جهالت خود غرق می شود، ما فرمانده و رهبر مردمان روسفیدیم، ما حریم پروردگار و در حمایت او هستیم، ما راه روشن و جادّه مستقیم بسوی خداوندیم، ما از نعمتهای خدا بر بندگان و راه آشکار او و کانون شرع نبوی هستیم، ما جایگاه و محلّ قرار گرفتن رسالت یعنی حقایق و اسرار رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستیم.

ما اصل و اساس دین هستیم، فرشتگان با ما رفت و آمد دارند، ما نورافکنیم برای آنها که در طلب نور هستند، و راه نجاتیم برای آنها که پیروی کنند، ما مردمان را به بهشت راهنمایی می کنیم، و ما فرماندهان اسلام و دستاویز محکم و باعث عزّت و آبروی آن هستیم، ما همانند پل ها هستیم که هر که بر آن عبور کند (یعنی از دستورات ما پیروی کند و

____________________

1- جنب به معنی پهلو و کنار است و این کنایه از مقام قرب آن بزرگواران به پروردگار است.

2- سابقون؛ اشاره به آیه مبارکه( السابقون السابقون (10) اولئک المقرّبون ) دارد.

3- آخرون اشاره به آیه مبارکه( وقلیل من الآخرین ) دارد.


با ما باشد) می تواند به راه خود ادامه دهد و به مقصد برسد، و هر کس جا بماند و به راه دیگر رود هلاک می شود، ما در قلّه رفیع و اوج عظمت هستیم.

ما هستیم که خداوند به واسطه ما رحمت خود را نازل می کند و بارانش را سرازیر می نماید، و ما هستیم که خداوند به واسطه ما عذاب را از شما برطرف می کند.

فمن أبصرنا وعرفنا وعرف حقّنا وأخذ بأمرنا فهو منّا وإلینا .

کسی که درباره ما آگاهی پیدا کند و ما و حقّ ما را بشناسد و فرمان ما را اطاعت کند از ما است و سرانجام به سوی ما می آید.(1)

366/16. علّامه مجلسیقدس‌سره در کتاب «بحار الأنوار » از کتاب «محاسن برقی » از ابوبصیر و از امام باقر یا امام صادقعليهما‌السلام نقل می کند که فرمود:

إذا مات العبد المؤمن دخل معه فی قبره ستّه صور، فیهنّ صوره هی أحسنهنّ وجهاً، وأبهاهنّ هیئه وأطیبهنّ ریحاً وأنظفهنّ صوره .

هنگامی که مؤمن می میرد با او در قبرش شش صورت وارد می شود، در میان آن شکل و شمایل ها صورتی است که از همه چهره اش نیکوتر، و شکل و کیفیّت او باشکوهتر و خوش بوتر و پاکیزه تر است.

بعد فرمود: از این شش صورت یکی طرف راست او، یکی طرف چپ، یکی روبرو، یکی پشت سر، یکی پائین پا و آنکه از همه زیباتر است بالای سرش می ایستد، اگر چیزی (بلائی یا عذابی) از طرف راست او پیش آید آن صورتی که در سمت راست ایستاده آن را مانع شود، و همینطور سایر جهات شش گانه.

بعد فرمود: آنکه زیباتر از همه صورتها است به صورتهای دیگر گوید: شما خودتان را معرّفی کنید خداوند به شما جزای خیر از طرف من دهد، آنگاه صورت دست راست گوید: من نمازم، صورت دست چپ گوید: من

____________________

1- امالی طوسی: 654 ح4 مجلس 34، بحار الأنوار: 26/248 ح 18، مناقب ابن شهراشوب: 4/206، بصائر الدرجات: 62 ح 10، المحتضر: 128، ارشاد القلوب: 2/316.


زکاتم، صورت روبرو گوید: من روزه ام، صورتی که در پشت سر است گوید: من حجّ و عمره ام و آن صورتی که در پائین پای او است می گوید: من آن خوبی و احسانم که به برادران خود کرده است.

سپس این صورتها گویند: اکنون تو خودت را معرّفی کن، تو که از همه ما زیباتر و خوش بوتر و باشکوهتری کیستی؟

می گوید:أنا الولایه لآل محمّد صلوات اللَّه علیهم أجمعین .

من ولایت و دوستی آل محمّد - که درود خداوند بر همه آنها باد - می باشم.(1)

367/17. شیخ طوسیقدس‌سره در کتاب «امالی » از جابر بن یزید جعفی نقل کرده است که گفت: سرور جهانیان امام باقرعليه‌السلام را هجده سال خدمت کردم، هنگامی که خواستم از نزد آن حضرت بیرون روم و با او وداع کنم عرض کردم: حدیثی بفرمایید تا استفاده کنم.

فرمود: ای جابر! بعد از هجده سال که در خدمت ما بودی هنوز هم منتظر شنیدن گفتار ما هستی؟

عرض کردم: بلی، شما دریای بی پایانی هستید که هرچه از آن بردارند تمام نمی شود و به انتهای آن نمی توان رسید. فرمود:

یا جابر؛ بلّغ شیعتی عنّی السلام وأعلمهم أنّه لا قرابه بیننا وبین اللَّه عزّوجلّ ولایتقرّب إلیه إلّا بالطاعه له. یا جابر؛ من أطاع اللَّه وأحبّنا فهو ولیّنا، ومن عصی اللَّه لم ینفعه حبّنا .

ای جابر! به شیعیانم از طرف من سلام برسان و به آنها خبر بده که بین ما و خداوند هیچگونه خویشاوندی نیست و جز با اطاعت کردن از او به مقام قربش نمی توان رسید.

ای جابر! کسی که از فرامین الهی اطاعت کند و ما را دوست بدارد او اهل

____________________

1- محاسن: 232 ح 432، بحار الأنوار: 6/234 ح 50.


ولایت ما است و کسی که نافرمانی پروردگار کند دوستی ما به او سودی نمی بخشد.

ای جابر! چه کسی از خداوند درخواست نموده و او مرحمت نفرموده است؟ یا بر خدا توکّل کرده و او را کفایت ننموده و یا به او اعتماد و اطمینان داشته و نجات پیدا نکرده است؟

ای جابر! دنیا را همانند منزلگاهی قرار بده که برای مدّتی در آنجا فرود آمده ای و می خواهی منتقل شوی، آیا دنیا مثل مرکبی نیست که در خواب بر آن سوار شده ای و وقتی بیدار گشتی از آن خبری نبوده، نه بر آن سوار بودی و نه زمام آن را بدست داشتی، بلکه روی بسترت آرمیده بوده ای؟ یا همانند لباسی که آن را پوشیده باشی، و یا کنیزی که با آن همبستر شده باشی؟

ای جابر! دنیا نزد صاحبان عقل و خرد همانند سایه ای روان است.

«لا إله الّا اللَّه» یعنی اعتقاد به یکتایی خداوند، عزّت و آبروی اهل ایمان است.

نماز کانون اخلاص و باعث دوری از تکبّر و خودپسندی است، زکات روزی را افزایش می دهد، روزه و حجّ دل را آرامش می بخشند، قصاص(1) و حدود(2) باعث جلوگیری از خونریزی ها است.

و دوستی ما اهل بیت نظم و سامان به امور دین می دهد، خداوند تبارک و تعالی ما و شما را از کسانی قرار دهد که در پنهانی ها از او خوف و هراس دارند و از قیامت می ترسند.(3)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : در روایت مذکور این جمله که فرموده است: «کسی که نافرمانی خدا کند دوستی ما به او سودی نمی بخشد» با روایات فراوان دیگری که دوستی اهل بیتعليهم‌السلام را با داشتن گناهان هم سودمند ذکر می کند

____________________

1- قصاص یعنی کیفر دادن کسی به همان گونه که او عمل کرده است.

2- حدود؛ حکم شرع است و آن عقوبتی است که گناهکار را از بازگشت به گناه باز می دارد و موجب تأدیب دیگران می شود.

3- امالی طوسی: 296 ح 29 مجلس 11، بحار الأنوار: 78/182 ح 8.


ظاهراً منافات دارد(1) و برای جمع بین این دو دسته از روایات می توان گفت:

این روایت به گروهی اشاره دارد که چون خود را از اهل بهشت تصوّر کردند خویشتن را در ارتکاب گناهان آزاد و از هر گونه خطری ایمن دانسته اند و به خاطر همین به آنها فرموده اند که به دوستی ما مغرور نشوید.

یا اینکه گفته شود: نسبت به گرفتاری های دنیا و عالم برزخ دوستی اهل بیتعليهم‌السلام به اهل معاصی سودی نمی بخشد، امّا نسبت به سختی های قیامت برای آنها سودمند است.

و به این تفصیل اشاره دارد روایتی که علیّ بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه شریفه( فَیَوْمَئِذٍ لایُسْئَلُ عَن ذَنْبِه ) (2) ، نقل کرده است که هر کس ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام را پذیرفته و از دشمنان او بیزاری جسته باشد، حلال او را حلال و حرامش را حرام بداند و با این وصف گناهانی را مرتکب شود و در دنیا از آن توبه نکند، بخاطر آن گناهان در عالم برزخ او را عذاب کنند، و وقتی وارد قیامت می شود گناهی برایش نماند تا از او بازجویی کنند.(3)

یا اینکه گفته شود: بعضی از نافرمانی ها و گناهان باعث از بین رفتن موضوع محبّت و دوستی می شوند و محبّتی باقی نمی گذارند تا بر آن اثری

____________________

1- در «تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 20» از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت شده است که فرمود: اگر علیعليه‌السلام را اهل آسمانها و زمین دشمن داشته باشند خداوند بخاطر این دشمنی همه آنها را هلاک سازد، و اگر همه کفّار او را دوست بدارند خداوند به پاداش این محبّت به آنها عاقبت بخیری مرحمت کند و به آنها توفیق دهد که ایمان آورند، سپس همه آنها را به رحمت خود وارد بهشت نماید. و در ص 392 ضمن یک حدیث قدسی نقل می کند که اگر یکی از کفّار یا همه آنها یکی از اهل بیت پیغمبرعليهم‌السلام یا اصحاب راستین او را دوست بدارند خداوند به پاداش این محبّت توفیق توبه کردن و ایمان آوردن به آنها مرحمت کند و سپس ایشان را وارد بهشت نماید.

2- سوره الرحمن، آیه 39.

3- تفسیر قمی: 660، تفسیر برهان: 4/268، بحار الأنوار: 6/246 ح 77.


بار شود، و شاهدش روایتی است که امام عسکریعليه‌السلام در تفسیر خود از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل فرموده اند:

یا عباد اللَّه، فاحذروا الإنهماک فی المعاصی والتهاون بها، فإنّ المعاصی یستولی بها الخذلان علی صاحبها، حتّی یوقعه فیما هو أعظم منها، فلایزال یعصی ویتهاون ویخذل ویوقع فیما هو أعظم ممّا جنی، حتّی یوقعه فی ردّ ولایه وصیّ رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ودفع نبوّه نبیّ اللَّه، ولایزال أیضاً بذلک حتّی یوقعه فی دفع توحید اللَّه، والإلحاد فی دین اللَّه .(1)

ای بندگان خدا! از فرو رفتن در گناهان و سبک شمردن آنها بپرهیزید، زیرا گناهان خواری و پستی را بر گنه کار چیره می سازد تا آنکه او را به ارتکاب گناهان بزرگتر مبتلا می کند، پس پیوسته نافرمانی می کند و آن را سبک می شمارد و خود را ذلیل می کند و به انجام گناهان بزرگتر مبتلا می شود تا اینکه به مرحله انکار ولایت جانشین رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می رسد، و نبوّت پیغمبر خدا را رد می کند، و کم کم در شقاوتش ادامه می دهد تا توحید پروردگار را هم منکر می گردد و یک آدم ملحدی در دین خدا می شود.

و حدیث 32 از باب هشتم این مطلب را تأیید می کند.

و نیز امام باقرعليه‌السلام فرموده است:

ما عرف اللَّه من عصاه .

کسی که نافرمانی خدا کند در حقیقت او را نشناخته است.

و این شعر را قرائت نمود:

تعصی الإله وأنت تظهر حبّه

هذا لعمرک فی الفعال بدیع

لو کان حبّک صادقاً لأطعته

إنّ المحبّ لمن یحبّ مطیع(2)

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 264 ح 132، بحار الأنوار: 73/360 ح 83، المستدرک: 11/336 ح6، تنبیه الخواطر: 2/102.

2- تحف العقول: 294، بحار الأنوار: 78/174 ح 21.


خدا را نافرمانی می کنی و اظهار دوستی می کنی، به دین و مذهب قسم این در میان کارها پدیده عجیبی است.

اگر راستی او را دوست داشته باشی از او فرمانبرداری می کنی، هر دوست دارنده ای از کسی که او را دوست دارد اطاعت می کند.

368/18. طبریرحمه‌الله در کتاب «بشاره المصطفی» از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ اللَّه سبحانه یبعث شیعتنا یوم القیامه من قبورهم علی ما کان من الذنوب والعیوب ووجوههم کالقمر لیله البدر .

خداوند تبارک و تعالی شیعیان ما را در قیامت از قبرهای ایشان خارج می کند، و با همه گناهان و عیوبی که دارند چهره های ایشان چون ماه شب چهارده درخشان است.

ترس های آنها آرام و زشتی هایشان پوشیده گشته است، به آنها آرامش و اطمینان بخشیده شده است، مردمان می ترسند و آنها هیچگونه ترسی ندارند، همه غمناکند و ایشان هیچ غصّه ای ندارند، وارد صحنه قیامت می شوند با شترانی که بالهای طلائی درخشنده دارند، و بدون هیچگونه زحمتی رام شده اند، گردنهای آنها از یاقوت سرخ و نرمتر از ابریشم است، و همه این الطاف الهی بخاطر اعزاز و اکرام آنها است.(1)

369/19. شیخ حسن بن سلیمانرحمه‌الله در کتاب «المحتضر » می گوید: از امام باقرعليه‌السلام روایت شده است که فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهارده هزار سال قبل از آفرینش آدم چهارده نور از نور عظمت خود آفرید، و آن ارواح ما بود.

به آن حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا! آنها را به ترتیب نام ببر که آن چهارده نور چه کسانی هستند؟

فرمود: محمّد، علی، فاطمه، حسن، حسین و نه نفر از فرزندان

____________________

1- بشاره المصطفی: 46، بحار الأنوار: 68/127 ح 57.


حسینعليهم‌السلام که نهمین ایشان قیام کننده آنان است.

سپس همه آنها را یکی پس از دیگری نام برد، و بعد از آن فرمود:

بخدا قسم؛ ما جانشینان پیغمبریم و کسانی هستیم که آن حضرت به آنها وصیّت کرده است، ما آن مثانی هستیم که خداوند به پیامبر ما حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عطا کرده است، ما درخت نبوّت و محلّ رویش رحمت و کانون حکمت، و چراغهای دانش، و جایگاه رسالت، و محلّ رفت و آمد فرشتگان، و گنجینه اسرار الهی و امانت خداوند بر بندگان او، و حریم پاک پروردگار بزرگ، و عهد و پیمان او هستیم که بندگانش را از آن سؤال کند.

هر کس به عهد و پیمانی که با ما بسته است وفا کند و حقّ و حرمت ما را حفظ کند به پیمان الهی وفا کرده است، و کسی که با ما پیمان شکنی کند تعهّد و پیمان خود را با خداوند شکسته است، کسی که ما را شناخت به ما معرفت پیدا کرد، و آنکس که ما را نشناخت نسبت به ما جاهل است.

نحن الأسماء الحسنی الّتی لایقبل اللَّه من العباد عملاً إلّا بمعرفتنا .

ما نامهای نیکوئی هستیم که خداوند عملی را از بندگانش جز با معرفت و شناخت ما نمی پذیرد.

و بخدا قسم؛ ما آن کلماتی هستیم که آدم از خداوند فرا گرفت و او را به آنها خواند و توبه اش پذیرفته گردید، خداوند تبارک و تعالی ما را آفرید و آفرینش ما را نیکو قرار داد، و به ما صورت و شمایل بخشید و آن شکل و شمایل را زیبا ترسیم نمود.

ما را چشم بینای خود بر بندگانش و زبان گویای خود در میان آفریدگانش، و دست گسترده خود به رأفت و مهربانی بر آنها قرار داد، ما را وجه خود که از آن جهت باید به او روی آورند، و دربان خود که بر او راهنمائی کنند قرار داد، ما را خزانه دار علم و دانش و بازگوکننده وحی و نشانه های دینش، و دستاویز محکم و راهنمای روشنی برای اهل هدایت قرار داد.

به واسطه ما درختان میوه می دهند و میوه ها رسیده می شوند، و رودها روان می گردند، و باران از آسمان سرازیر و گیاهان زمین می رویند.


وبعبادتنا عُبِدَ اللَّه تعالی، ولولانا ما عرف اللَّه، وأیم اللَّه لولا کلمه سبقت وعهد أخذ علینا لقلت قولاً یعجب منه، أو یذهل منه الأوّلون والآخرون .

به بندگی ما خدا پرستش می شود و اگر ما نبودیم خداوند شناخته نمی شد، و بخدا قسم اگر سفارش قبلی و عهد و پیمان ما نبود گفتاری را می گفتم که پیشینیان و آیندگان تعجّب کنند و شگفت زده شوند.(1)

شیخ مفیدقدس‌سره فرموده است: از هیچکدام از فرزندان امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام به اندازه ای که از امام باقرعليه‌السلام درباره دین و روایات گذشتگان و گفتار پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و قرآن و تاریخ و ادبیّات پدیدار گشته و منتشر گردیده ظاهر نشده است.(2)

و ابن حجر سنّی ناصبی با دشمنی فراوانی که داشته است درباره امام باقرعليه‌السلام می گوید: او شکافنده علم و دانش و احاطه دارنده به آن، و آشکار کننده و بالا برنده آن بود، او قلبی باصفا و علم و عملی پاک، و نَفْسی پاکیزه و اخلاقی نیکو داشت، تمام اوقات عمر خود را صرف اطاعت خدا نمود، و چنان در مقامات عارفین غرق گشته بود که زبان توصیف کنندگان از وصف آن عاجز است، و کلمات بسیار فراوانی در سلوک و عرفان فرموده است که مجال نقل آن نیست.(3)

از موعظه ها و اندرزهای حکیمانه آن حضرت اینستکه فرموده:

الکمال کلّ الکمال: التفقّه فی الدین، والصبر علی النائبه، وتقدیر المعیشه .(4)

کمال آدمی و همه کمال او در این است که در دین بصیرت و آگاهی پیدا

____________________

1- المحتضر: 129، بحار الأنوار: 25/4 ح7.

2- مناقب ابن شهراشوب: 4/195.

3- مطالب السؤول: 100. مؤلّف این کتاب شیخ کمال الدین محمّد بن طلحه شافعی است.

4- تحف العقول: 292، بحار الأنوار: 78/172.


کند، بر سختی ها و ناملایمات زندگی صبر و استقامت ورزد، و در امر معیشت و گذران زندگی حدّ معیّن و اندازه داشته باشد.

و فرموده است:من لم یجعل اللَّه له فی نفسه واعظاً فإنّ مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئاً .(1)

کسی که خداوند در ذات او واعظی قرار ندهد موعظه ها و پندهای دیگران به او سودی نمی بخشد.

و فرموده است:من اُعطی الخُلق والرفق فقد اُعطی الخیر والراحه، وحسن حاله فی دنیاه وآخرته، ومن حرم الخلق والرفق کان ذلک سبیلاً إلی کلّ شرّ وبلیّه إلّا من عصمه اللَّه .(2)

کسی که اخلاق نیکو و نرمی و مهربانی به او بخشیده شده خوبی و آسایش دارد و حال او در دنیا و آخرت نیکو است، و کسی که از اخلاق نیکو و نرمی و مهربانی محروم شده راه بسوی هر بدی و بلا به روی او باز شده است مگر آنکه خدا او را حفظ کند.

370/20.زهری می گوید : بر حضرت علیّ بن الحسینعليهما‌السلام در آن بیماری که به وفات آن حضرت کشیده شد وارد شدم پس از مدّتی فرزند او یعنی امام باقرعليه‌السلام وارد شد، حضرت زین العابدینعليه‌السلام با فرزندش مدّتی طولانی آهسته و پنهانی گفتگو کرد، و در این گفتگو این جمله را از آن حضرت شنیدم که فرمود:علیک بحسن الخلق (3) ؛

همواره اخلاق نیکو داشته باش.

____________________

1- تحف العقول: 293، بحار الأنوار: 78/173.

2- کشف الغمّه: 2/133، بحار الأنوار: 78/186 ح 23.

3- کفایه الأثر: 319، بحار الأنوار: 46/232 ح9.


بخش هشتم: مناقب امام جعفر صادقعليه‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات امام بزرگوار، آشکار کننده حقایق حضرت جعفر بن محمّد، امام صادق صلوات اللَّه علیه



371/1. ابن شهراشوب در کتاب «مناقب » نقل می کند: یکی از حجّ گزاران خیال کرد کیسه پول او دزدیده شده است، حضرت صادقعليه‌السلام را دید که نماز می خواند و آن حضرت را نشناخت، به او درآویخت و گفت: تو کیسه پول مرا که هزار دینار داشته گرفته ای.

امامعليه‌السلام او را به منزل بردند و هزار دینار وزن کرده به او مرحمت نمودند، آن شخص وقتی به خانه اش برگشت کیسه پول خود را پیدا کرد، آنگاه مبلغی را که از آن حضرت گرفته بود همراه با عذرخواهی برگردانید ولی امام صادقعليه‌السلام نپذیرفت و فرمود:

شی ء خرج من یدی لایعود إلی ّ.

چیزی که از دست ما بیرون رفت نباید به ما برگردد.(1)

372/2. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » می گوید: امام صادقعليه‌السلام وارد حمّام شدند، حمّامی عرض کرد: حمّام را برای شما خالی و خلوت کنم؟

فرمود:لا حاجه لی فی ذلک، المؤمن أخفّ من ذلک .

احتیاجی به آن نیست، مؤمن امرش سبکتر و آسانتر از این ها است.(2)

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/274 (با اختلاف اندکی در الفاظ)، بحار الأنوار: 47/23 ذیل ح 26.

2- الکافی: 6/503 ح 37، بحار الأنوار: 47/47 ح 69.


373/3. روایت شده است: امامعليه‌السلام سکّر - که یک نوع رطب بسیار شیرین است - به فقرا می بخشید، زیرا آن را بیشتر از خوراکی های دیگر دوست می داشت.(1)

374/4. روایت شده است که: آن حضرت در نمازش قرآن تلاوت می فرمود تا بر او حالت غشوه و بیهوشی عارض می شد و چون از این حالت سؤال کردند فرمود:

ما زلت اُکرّر آیات القرآن حتّی بلغت إلی حال کأنّنی سمعتها مشافهه ممّن أنزلها .

پیوسته آیات قرآن را تکرار می کنم تا به من حالتی دست می دهد که گویا آن را از لبهای آن کس که نازل فرموده می شنوم.(2)

375/5. کشّیرحمه‌الله در کتاب «رجال » از شخصی نقل کره است که گفت: از امام صادقعليه‌السلام درباره شانزده هزار حدیث سؤال کردم و آن حضرت همه را جواب مرحمت فرمود.(3)

376/6. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «ثواب الأعمال » از ابوبصیر نقل کرده است که گفت: بعد از وفات امام صادقعليه‌السلام خدمت امّ حمیده مشرّف شدم تا او را تسلیت بگویم، پس از آنکه مدّتی گریه کرد و من بخاطر گریه او گریستم فرمود: ای ابومحمّد! اگر امام صادقعليه‌السلام را در هنگام وفات می دیدی امر عجیبی از آن حضرت مشاهده می کردی، او چشمان مبارک خود را گشود و فرمود:

____________________

1- الکافی: 4/61، بحار الأنوار:47/53 ح 86، و ج: 66/298 ح2 به نقل از الدعائم: 2/111 ح 361، المستدرک: 16/370 ح1.

2- فلاح السائل: 107، بحار الأنوار: 47/58 ح 108.

3- اختیار معرفه الرجال: 2/386 ح 276 و391 ح 280.


همه خویشاوندان مرا نزد من جمع کنید.

بعد از آنکه تمام آنها نزد آن حضرت گرد آمدند، به ایشان نگاهی کرد و فرمود:إنّ شفاعتنا لاتنال مستخفّاً بالصلاه .

کسی که نماز را سبک شمارد به شفاعت ما نمی رسد و از آن بهره مند نمی گردد.(1)

377/7. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «توحید » حدیثی را از امام صادقعليه‌السلام در تفسیر «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» نقل کرده است که در ضمن آن در تفسیر کلمه «اللَّه» فرمود:

الألف آلاء اللَّه علی خلقه من النعیم بولایتنا، واللام: إلزام اللَّه خلقه ولایتنا، قلت: فالهاء قال: هوان لمن خالف محمّداً وآل محمّد صلوات اللَّه علیهم .

الف: اشاره است به نعمتهای پروردگار بر مخلوقاتش که به برکت ولایت ما از آنها بهره مند شده اند.(2)

لام: اشاره است به این که خداوند بر بندگانش ولایت ما را لازم دانسته و واجب فرموده است.

هاء: اشاره است به خواری و پستی کسانی که با محمّد و آل محمّد - که درود خدا بر آنان باد - مخالفت کنند.(3)

378/8. از صفوان جمّال روایت شده است که گفت: خدمت امام صادقعليه‌السلام

____________________

1- ثواب الأعمال: 228، بحار الأنوار: 83/19 ح 31، و84/234 ح 10. و شاعر فارسی زبان مضمون این روایت را به شعر درآورده و گفته است:

گویم زامام صادق این طرفه حدیث

تا شیعه او به لوح دل بنگارد

فرمود که بر شفاعت ما نرسد

هر کس که نماز را سبک بشمارد

2- ابویوسف بزّاز می گوید: امام صادقعليه‌السلام آیه شریفه «واذکروا آلاء اللَّه»، «بیاد آورید نعمت های خدا را» تلاوت فرمود، و بعد سؤال کرد: آیا می دانی مقصود از نعمتهای خدا چیست؟ عرض کردم: نه. فرمود: بزرگترین نعمت الهی بر بندگانش ولایت ما می باشد.

3- التوحید: 230 ح3، تأویل الآیات: 1/24 ح2، تفسیر برهان: 1/44 ح6، بحار الأنوار: 92/231 ح 12، معانی الأخبار: ص3 ح2.


شرفیاب شدم و عرض کردم: فدای شما گردم؛ شنیده ام که فرموده اید شیعیان ما همه اهل بهشت هستند و حال آنکه در میان شیعیان گروهی هستند که گناه می کنند، و اعمال بسیار زشتی مرتکب می شوند، و شراب می خورند و اهل دنیا و خوش گذرانی هستند.

فرمود:نعم هم أهل الجنّه، إنّ الرجل من شیعتنا لایخرج من الدنیا حتّی یبتلی بسقم أو مرض أو بدین أو بجار یؤذیه أو بزوجه سوء، فإن عوفی من ذلک شدّد اللَّه علیه النزع حتّی یخرج من الدنیا ولا ذنب علیه .

بلی، همه آنها اهل بهشت هستند، و هیچ کدام از آنها که گفتی از دنیا نمی رود تا اینکه گرفتار بیماری روحی یا جسمی یا بدهی یا همسایه مردم آزار و یا همسر بد اخلاق شود، و اگر به اینها که گفته شد مبتلا نشود خدا جان کندن او را سخت می گرداند تا کفّاره گناهان او شود و از دنیا بدون گناه بیرون رود.

عرض کردم: پدر و مادرم فدایت، حقوقی که از دیگران به عهده آنها است چه کسی به آنها برمی گرداند و ایشان را راضی می کند؟ فرمود:

إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل حساب خلقه یوم القیامه إلی محمّد وعلیّ عليهما‌السلام فکلّ ما کان من شیعتنا حسبناه من الخمس فی أموالهم وکلّما کان بینهم وبین خالقهم استوهبناه لهم، حتّی لایدخل أحد من شیعتنا النار .

خداوند تبارک و تعالی حساب بندگانش را در روز قیامت به پیغمبر و امیرالمؤمنینعليهما‌السلام واگذار می کند، پس آنچه به عهده شیعیان ما باشد به عهده خود می گیریم و از خمس و حقوقی که ما در اموال آنها داریم حساب می کنیم، و آنچه بین ایشان و خداوند است (از کوتاهی کردن در اداء حقّ پروردگار وانجام تکالیف الهی) از خدا برای آنها طلب بخشش می کنیم تا آنکه یکی از شیعیان ما داخل جهنّم نشود.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : شیخ بزرگوار ابراهیم بن سلیمان قطیفی در کتاب

____________________

1- الروضه فی الفضائل: ح 185، بحار الأنوار: 68/114 ح 33.


«الوافیه» هجده حدیث به همین مضمون نقل کرده است.

و شاعر فارسی زبان چه نیکو سروده است:

دارم از لطف ازل منظر فردوس، طمع

گر چه دربانیِ میخانه فراوان کردم

سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج مراد

که من این خانه بسودای تو ویران کردم

379/9. در کتاب «منهج التحقیق» از مفضّل نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام فرمود:

لو اُذن لنا أن نعلّم الناس حالنا عنداللَّه ومنزلتنا عنده لما احتملوا .

اگر اجازه داشتیم که حال خود را و مقام و مرتبه ای که نزد خداوند داریم بیان کنیم شما نمی پذیرفتید و قبول نمی کردید.

عرض کرد: مقصودتان مقامات علمی است؟

فرمود: علم کمترین و آسانترین آنها است، همانا امام آشیانه و جایگاه اراده خداوند تبارک و تعالی است و جز آنچه را که خداوند بخواهد نمی خواهد.(1)

380/10. شیخ مفیدرحمه‌الله در کتاب «اختصاص » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ الدنیا لتمثّل للإمام فی مثل فلقه الجوز، فلایعزب عنه منها شی ء، وإنّه لیتناولها من أطرافها کما یتناول أحدکم من فوق مائدته ما یشاء [ فلا یعزب عنه منها شی ء] .(2)

دنیا برای امام مانند نیمی از گردو تصوّر می شود، هیچ چیزی از آن از نظر امام پنهان نیست، و همانا او بر همه اطراف آن احاطه دارد و هر گونه بخواهد می تواند در آن تصرّف کند، همانطور که یکی از شما آنچه می خواهد از بالای سفره برمی دارد، و بر آن احاطه دارد و هیچ چیزی از آن از نظر او پنهان نمی ماند.

____________________

1- المحتضر: 128، بحار الأنوار: 25/385 ح 41.

2- اختصاص: 212، بصائر الدرجات: 408 ح3، بحار الأنوار: 25/367 ح 11، ینابیع المعاجز: 185.


381/11. ابن قولویهقدس‌سره در کتاب «کامل الزیارات » حدیثی طولانی از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که قسمتی از آن را در اینجا ذکر می کنیم:

عبداللَّه بن بکر می گوید: عرض کردم: فدای شما گردم، آیا امام آنچه بین مشرق و مغرب است می بیند؟

فرمود:یابن بکر، فکیف یکون حجّه علی ما بین قطریها وهو لایراهم ولایحکم فیهم ؟

ای فرزند بکر! چگونه ممکن است امام حجّت خداوند باشد بر آنچه بین دو قطر عالم است در حالیکه آنها را نمی بیند و در میان آنها حکومت و فرمانروائی ندارد؟

و چگونه حجّت می باشد بر مردمی که از دیدگان او پنهان و غایبند، توانائی دیدن آنها را ندارد و آنها هم توان دیدن او را ندارند؟ و چگونه حجّت بر آنها باشد و فرمان پروردگار را در میان آنها اجرا کند در حالیکه بین او و آنها فاصله و مانع باشد.

و خداوند تبارک و تعالی درباره پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:( وَما أرْسَلْناکَ إلّا کافَّه لِلنّاس ) (1) ،

«ما تو را برای تمامی مردم و همه آنها که بر روی زمین زیست می کنند فرستادیم».

امامان معصوم هم که بعد از پیامبر حجّت های الهی هستند جانشینان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستند و حوزه امامت و پیشوائی آنها فراگیر است، و او است که راهنمای مردم است هر کجا بین آنها اختلاف و نزاعی باشد، و او است که حافظ حقوق مردم است.(2)

382/12. شیخ مفیدرحمه‌الله در کتاب «اختصاص» از مفضّل نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی در پادشاهی یکتا و بی همتا بود، پس خود را به بندگان شناسانید و سپس امر خود را به آنها واگذار نمود و بهشت را

____________________

1- سوره سبأ، آیه 28.

2- کامل الزیارات: 541 ضمن ح2، بحار الأنوار: 25/375 ضمن ح 24، تفسیر برهان: 3/351 ح2.


برای آنها روا ساخت.

پس هر کس از آدمی و پری که خداوند بخواهد قلبش را پاک سازد او را با ولایت ما آشنا می سازد، و هر که را بخواهد قلبش را تباه کند او را از معرفت ما باز می دارد. سپس فرمود:

یا مفضّل؛ واللَّه ما استوجب آدم أن یخلقه اللَّه بیده وینفخ فیه من روحه إلّا بولایه علیّ عليه‌السلام ، وما کلّم اللَّه موسی تکلیماً إلّا بولایه علیّ عليه‌السلام ولا أقام اللَّه عیسی بن مریم آیه للعالمین إلّا بالخضوع لعلیّ عليه‌السلام .

ای مفضّل! آدم سزاوار این نشد که خداوند با دست قدرتش او را بیافریند و از روح خود در آن بدمد مگر به ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام و موسی شایسته گفتگو کردن با خداوند نشد مگر به ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام ، و عیسی را نشانه قدرت خود برای جهانیان قرار نداد مگر با تواضع و فروتنی برای امیرالمؤمنینعليه‌السلام .

سپس فرمود:أجمل الأمر، ما استأهل خلق من اللَّه النظر إلیه إلّا بالعبودیّه لنا .

مطلب را خلاصه کنم، کسی جز با بندگی ما لیاقت نظر رحمت الهی را نیافت.(1)

383/13. عیّاشیرحمه‌الله در تفسیر خود روایت کرده است که: کسی به امام صادقعليه‌السلام عرض کرد: فدایت گردم، ما به نامهای مبارک شما و پدرانتان نامگذاری می کنیم آیا این عمل سودی به ما می بخشد؟

فرمود:ای واللَّه، وهل الدین الّا الحبّ .

بلی بخدا قسم، و آیا دین چیزی جز محبّت است؟

خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( إنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبعُونی یُحْبِبْکُم اللَّه وَیَغْفر لَکم ذُنوبَکم ) (2) ، «اگر خدا را دوست دارید از من

____________________

1- الإختصاص: 244، بحار الأنوار: 26/294 ح 56.

2- سوره آل عمران، آیه 31.


پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد».(1)

384/14. شیخ مفیدرحمه‌الله در «امالی » و کلینیرحمه‌الله در «کافی » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده اند که فرمود:

ولایتنا ولایه اللَّه الّتی لم یبعث نبیّ قطّ إلّا بها .(2)

ولایت ما؛ ولایت خداوند است که هیچ پیغمبری جز با اقرار به آن، نبوّت نیافت.

385/15. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق» روایت کرده است که: امام صادقعليه‌السلام به گروهی از شیعیان - بعد از آنکه بر آنها سلام کرد - فرمود:

إنّی واللَّه اُحبّ ریحکم وأرواحکم، فأعینونا بورع واجتهاد. واعلموا أنّ ولایتنا لاتنال إلّا بالورع .

بخدا قسم من بوی شما و ارواح شما را دوست دارم، پس به داشتن ورع (انجام واجبات و ترک محرّمات) و کوشش خود ما را کمک کنید. و بدانید که ولایت ما جز با پاکدامنی و خودداری از گناهان بدست نمی آید.

شما در حقیقت شیعه خدا و پیرو دستورات او هستید، و شما یاوران خدا و سبقت گیرندگان اوّلین (امّتهای گذشته) و آخرین (امّت خاتم الأنبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ) هستید، در دنیا به ولایت ما از دیگران پیشی گرفته اید و در آخرت به سوی بهشت پیشی خواهید گرفت.

ما بهشت را به ضمانت خدا و رسولش برای شما ضمانت کرده ایم، برای بدست آوردن درجات برترِ بهشت باهم رقابت کنید، شما مردمان پاک و خوش طینت هستید، و زنهای شما نیز پاک طینتند، هر زن مؤمنه حوریّه ای است، و هر مؤمنی راست گفتار و درست کردار است.(3)

____________________

1- تفسیر عیّاشی: 1/167 ح 28، بحار الأنوار: 27/95 ح 58، و104/130، تفسیر برهان: 1/277 ح 10.

2- امالی مفید: 142 ح9، بحار الأنوار: 100/262 ح 15 و ج: 27/136 ح 133 به نقل از امالی طوسی: 671 ح 19 مجلس 36، بصائر الدرجات: 75 ح 9، بحار الأنوار: 26/281 ح 30، الکافی: 1/437 ح 3.

3- مشارق الأنوار: 48، الکافی: 8/213 ح 259، بحار الأنوار: 7/203 ح 90 و 68/80 ح 141، تفسیر برهان: 2/347 ح 141 و 4/453 ح 6، فضائل الشیعه: 51 ح 8، تفسیر فرات: 549 ح4، ارشاد القلوب: 101.


386/16. صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر الدرجات » نقل کرده است که: مردی از دانشمندان یمن در مجلس امام صادقعليه‌السلام حضور یافت، امامعليه‌السلام به او فرمود: ای برادر یمنی! آیا نزد شما علما و دانشمندان هستند؟

عرض کرد: بلی.

فرمود: علم دانشمندان شما در چه حدودی است و چه مقدار است؟

عرض کرد: تا این حدّ که در یک شب دو ماه راه را می پیماید، با پرواز پرنده تفأّل می زند و طیّ الأرض می کند.

امام صادقعليه‌السلام فرمود: دانشمند مدینه (مقصود خود آن حضرت است) از عالم شما دانشمندتر است.

یمنی عرض کرد: عالم مدینه تا چه مرتبه ای از علم رسیده است؟

امامعليه‌السلام فرمود: در ساعتی از روز به اندازه حرکت یک سال خورشید می پیماید تا آنکه دوازده هزار عالم مانند عالم شما را طی می کند که اهل آنها نمی دانند خداوند آدم و ابلیس را آفریده است.

عرض کرد: آیا شما را می شناسند؟

فرمود:نعم، ما افترض علیهم إلّا ولایتنا والبراءه من عدوّنا .

بلی، چیزی بر آنها جز ولایت و دوستی ما و نفرت و بیزاری از دشمنان ما واجب نگردیده است.(1)

387/17. علّامه مجلسیقدس‌سره در کتاب «بحار الأنوار » از کتاب «فضائل الشیعه» نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام به شیعیانش فرمود:

دیارکم لکم جنّه، وقبورکم لکم جنّه، للجنّه خلقتم، وإلی الجنّه تصیرون .(2)

خانه ای که در آن زندگی می کنید برای شما بهشت است، قبری که در آن شما را دفن می کنند بهشت است، برای بهشت آفریده شده اید و به سوی

____________________

1- بصائر الدرجات: 401 ح 15، اختصاص: 313، بحار الأنوار: 25/369 ح 14، تفسیر برهان: 1/48 ح 16، و 2/493 ح6، مدینه المعاجز: 6/84 ح 296.

2- فضائل الشیعه: 72 ح 34، بحار الأنوار: 8/360 ح 26، و68/144 ذیل ح 90.


بهشت رهسپار می شوید.

388/18. امام صادقعليه‌السلام فرموده است:

إنّ الرجل لیحبّکم وما یدری ما تقولون فیدخله اللَّه الجنّه، وإنّ الرجل لیبغضکم وما یدری ما تقولون، فیدخله اللَّه النار .(1)

شخصی شما را دوست دارد و نمی داند که شما چه می گوئید(2) ، خداوند او را بخاطر این دوستی به بهشت وارد می کند، و شخصی با شما دشمنی می کند و نمی داند که شما چه می گوئید، خداوند او را بخاطر دشمنی اش با شما وارد دوزخ می کند.

389/19. شیخ صدوققدس‌سره از ابان بن تغلب نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام فرمود:

یبعث اللَّه شیعتنا یوم القیامه علی ما فیهم من ذنوب وعیوب، منضره وجوههم مستوره عوراتهم، آمنه روعاتهم .

خداوند تبارک و تعالی شیعیان ما را در قیامت با همه گناهان و عیوبی که دارند از قبرهای ایشان خارج می کند در حالیکه چهره های آنها روشن و باطراوت است، زشتی های آنها پوشیده شده و از ترس ها و وحشتها ایمنی یافته اند.

راه برای آنها هموار و سختی ها از آنها برطرف گشته است، بر شترانی از یاقوت سوار می شوند و پیوسته در اطراف بهشت می گردند، بند کفش های آنها از نوری است که می درخشد، برای آنها سفره می گسترانند و ایشان مشغول خوردن طعامهای بهشتی هستند در حالیکه دیگران گرفتار حسابند و به اعمال آنها رسیدگی می شود.(3)

____________________

1- فضائل الشیعه: 75 ح 39، بحار الأنوار: 8/360 ح 27/136 27 ح 68/25 136 ح 47، و ج: 72/159 ح7 به نقل از معانی الأخبار: 73 ح 40.

2- علاّمه مجلسیرحمه‌الله در بیان آن فرموده است: ظاهراً مقصود مستضعفین عامّه هستند که دوستی آنها با شیعیان نشانه استضعاف آنها است و احتمال دارد مستضعفین شیعه نیز باشد که از مراتب بالای معرفت امامعليه‌السلام خبر ندارند.

3- تأویل الآیات: 1/330 ح16، تفسیر برهان: 3/72 ح4، بحارالأنوار: 7/184 ح35، المحاسن: 1/135 ح166.


390/20. سیّد شرف الدین نجفیرحمه‌الله در کتاب «فضائل الآیات » و بحرانیرحمه‌الله در کتاب «تفسیر برهان » از ابان نقل می کنند که گفت: از امام صادقعليه‌السلام سؤال کردم درباره آیه شریفه( فَلَا اقْتَحَمَ العَقَبَه ) (1) «پس وارد عقبه نشد» فرمود:

ای ابان! آیا درباره آن از کسی مطلبی شنیده ای؟

عرض کردم: نه، فرمود: ما مراد از عقبه هستیم.

سپس فرمود: ای ابان! آیا درباره آن کلامی و توضیحی ذکر کنم که از دنیا و آنچه در آن است برای تو بهتر و با ارزش تر است؟

عرض کردم: بفرمائید.

امامعليه‌السلام فرمود:( فَکُّ رَقَبَه ) (2) ، «آزاد کردن بنده است».

الناس ممالیک النار کلّهم، غیرک وغیر أصحابک ففکّکم اللَّه منها .

مردم همه در بند آتش و گرفتار دوزخند غیر از تو و دوستان تو که خدا شما را از آن رهانیده و آزاد کرده است.

عرض کردم: به چه چیزی ما را از آتش آزاد کرده؟ فرمود:

بولایتکم أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام [ وبنا فکّ اللَّه رقابکم من النار] .

به ولایت و محبّتی که نسبت به امیرالمؤمنینعليه‌السلام دارید و به واسطه ما خداوند شما را از آتش آزاد نموده است.(3)

391/21. صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر الدرجات» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ الکرّوبیّین قوم من شیعتنا من الخلق الأوّل جعلهم اللَّه خلف العرش، لو قسّم نور واحد منهم علی أهل الأرض لکفاهم .

کرّوبیان گروهی از شیعیان ما از پیشینیان هستند که خداوند آنها را در پشت عرش جای داده است اگر نور یکی از آنها بر اهل از یمن تقسیم شود همه

____________________

1- سوره بلد، آیه 11.

2- سوره بلد، آیه 13.

3- تأویل الآیات: 2/799 ح5، تفسیر برهان: 4/465 ح 8، بحار الأنوار: 24/281 ح2، به نقل از تفسیر فرات: 558 ح2.


آنها را کفایت می کند.

سپس فرمود: هنگامی که موسیعليه‌السلام از پروردگارش درخواست رؤیت نمود، خداوند به یکی از این کرّوبیان دستور داد که جلوه ای بر آن کوه کند، و چون جلوه کرد آن را با زمین هموار نمود.(1)

392/22. خطیب و واعظ مشهور حاجشیخ مهدی خراسانی در شب جمعه هفتم جمادی الاولی سال 1369 هجری در نجف اشرف بر روی منبر در مسجد انصاریقدس‌سره از آیه اللَّه حاج شیخ جعفر شوشتری نقل کرده که ایشان در کربلا بر روی منبر این روایت را به شرحی که گفته می شود برای مردم بیان کرد.

هنگامی که منصور امام صادقعليه‌السلام را احضار کرد و آن حضرت از مدینه به بغداد آمد، در کنار دجله نزول اجلال فرمود، پیرمردی از شیعیانش با او ملاقات کرد و عرض کرد: خودت را به من بشناسان.

امامعليه‌السلام فرمود: آیا می خواهی مرا بشناسی؟

عرض کرد: بلی.

امامعليه‌السلام به اصحاب خود که در خدمتش بودند فرمود: او را در دجله بیندازید.

آنها هم اطاعت کردند و او را در میان دجله انداختند، آن بنده خدا که چنین دید شروع کرد به فریاد کردن و تعجّب کردن از آنچه در مقابل خواسته اش ملاقات کرد، در میان آب دست و پا زد، بالا و پائین رفت تا آنکه خود را با شناوری از دجله خارج کرد، او اظهار تعجّب می کرد که این چه کاری بود و چرا امامعليه‌السلام چنین دستوری داد.

امامعليه‌السلام دستور داد دوباره او را در دجله بیندازند، و اطرافیان او را گرفته و در دجله انداختند، آتش خشم او برافروخته گردید و کلماتی که تعجّب او را نشان می داد پشت سر هم می گفت تا اینکه این بار هم با زحمت خود

____________________

1- بصائر الدرجات: 69 ح2، بحار الأنوار: 26/342 ح 12، تفسیر برهان: 2/35 ح5.


را خارج کرد و آن حضرت را مورد سرزنش قرار داد و چنین کاری را از ایشان بعید شمرد.

امامعليه‌السلام دستور داد برای بار سوّم او را در میان دجله بیندازند، و لحظه ای بعد خود را در میان آب دید که توان شناکردن دیگر برایش نمانده بود، امواج آب هم او را در وسط رودخانه برده بود، در چنین وضعی حالت انقطاع به او دست داد.

امامعليه‌السلام چون ناتوانی او را از شناکردن و خارج شدن مشاهده فرمود دست کریمانه خود را دراز کرد و او را که در وسط دجله بود خارج کرد، همینکه از آب بیرون آمد خود را بر قدم های حضرت انداخت و اظهار کرد که امام را بخوبی شناخته است.

اطرافیان از او سؤال کردند: چگونه شناختی؟

عرض کرد: هنگامی که از شناکردن عاجز شدم و یقین به هلاکت و نابودی خود کردم از همه جا و همه چیز دل بریدم و خدا را صدا زدم، چیزی نمانده بود که در ته آب فرو روم و خفه شوم که پرده ها از مقابل چشمانم کنار رفت، امام صادقعليه‌السلام را دیدم که بین مشرق و مغرب را پر کرده بود و غیر از او چیزی را نمی دیدم، او مرا نجات داد.(1)

393/23 - علیّ بن اسباطرحمه‌الله در کتاب «نوادر » از عبید بن زراره و ابو عمر، و کشّیرحمه‌الله در کتابش از عبید بن زراره نقل کرده است که گفت:

خدمت امام صادقعليه‌السلام شرفیاب شدم و بقباق یعنی ابوعبّاس نزد آن حضرت بود، عرض کردم: شخصی بنی امیّه را دوست دارد آیا او با آنها است؟ فرمود:

____________________

1- این احاطه وجودی امامعليه‌السلام است که در دعای رجبیّه می خوانیم: «بهم ملأت سماءک و أرضک » یعنی آسمان و زمین را به وجود ایشان پر کردی، این ذوات مقدّسه همه جا هستند، در همه زمان ها و مکانها و با همه موجودات بوده و هستند، و هیچ زمان و مکانی خالی از وجود ایشان نبوده و نیست، که آنها مظهر اسم یا محیط پروردگارند.


بلی، عرض کردم:رجل أحبّکم أهو معکم ؟

شخصی شما را دوست دارد آیا او با شما است؟

فرمود: بلی. عرض کردم: اگر چه زنا کند و اگرچه دزدی کند؟

می گوید: امامعليه‌السلام به بقباق نگاه کرد و همینکه غفلتی از او مشاهده کرد، با اشاره سر به من فرمود: بلی.(1)

394/24. سیّد هاشم بحرانیقدس‌سره در کتاب «معالم الزلفی » در تفسیر این آیه شریفه:( إنَّ إلَیْنا إیابَهُم ( 25 ) ثُمَّ إنَّ عَلَیْنا حِسابَهُم ) (2) ، «همانا بازگشت ایشان بسوی ما است × و بعد از آن رسیدگی به حساب آنها به عهده ما است»، از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

وقتی خداوند مردمان را در یک مکان پهناور گرد آورد، رسیدگی به حساب شیعیان ما را تأخیر می اندازد، عرض می کنیم: خداوندا! اینها شیعیان ما هستند.

خداوند تبارک و تعالی می فرماید:قد جعلت أمرهم إلیکم، وقد شفّعتکم فیهم، وغفرت لمسیئهم أدخلوهم الجنّه بغیر حساب .

امور ایشان را به شما واگذار کردم، شفاعت شما را درباره آنها قبول کردم و گنه کاران آنها را آمرزیدم، آنها را بدون حساب وارد بهشت کنید.(3)

395/25. محمّد بن جریر طبریرحمه‌الله در کتاب «نوادر المعجزات » از قیس بن خالد نقل کرده است که گفت: امام صادقعليه‌السلام را دیدم که با دست چپ مناره مسجد پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و با دست راست دیوارهای قبر را بالا برد، و آنها را به ابرها و کناره آسمان رسانید، سپس فرمود:

أنا جعفر، أنا نهر الأغور، أنا صاحب الآیات الأقمر، أنا ابن شبیر و شبّر .

____________________

1- الکشّی:336 ح 617، بحار الأنوار: 68/113 ح 29، نوادر علیّ بن اسباط: 18.

2- سوره غاشیه، آیه 25 و 26.

3- معالم الزلفی: 178، تأویل الآیات: 2/788 ح6، تفسیر برهان: 4/456 ح7، بحار الأنوار: 8/50 ح 56.


من جعفرم، من رودخانه عمیقم، من صاحب نشانه های روشنم، من فرزند حسن و حسینم.(1)

396/26. و نیز از ابراهیم بن سعد نقل کرده است که گفت: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم:

أتقدر أن تمسک الشمس بیدک ؟

آیا می توانی خورشید را با دست خود نگه داری و متوقّف کنی؟

فرمود:لو شئت لحجبتها عنک .

اگر بخواهم آن را از تو می پوشانم.

عرض کردم: این کار را انجام بده، آنگاه دیدم امامعليه‌السلام آن را کشانید همانطور که یک نفر افسار چهارپائی را می گیرد و می کشاند، پس سیاه گردید و پوشیده شد، و این معجزه در مقابل دیدگان همه اهل دنیا صورت گرفت و سپس امامعليه‌السلام آن را رها کرد و به حال اوّل برگردانید.(2)

397/27. و نیز از قبیصه بن وائل نقل کرده است که گفت: در خدمت امام صادقعليه‌السلام بودم ناگهان بالا رفت و ناپدید گردید، و پس از مدّتی برگشت و خوشه ای خرمای تازه بهمراه داشت و فرمود:

کانت رجلی الیمنی علی کتف جبرئیل، والیسری علی کتف میکائیل حتّی لحقت بالنبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین وعلیّ وأبی عليهم‌السلام فحیّونی بهذا لی ولشیعتی .

پای راست من بر دوش جبرئیل و پای چپم بر شانه میکائیل بود تا آنکه پیغمبر، علی، فاطمه، حسن، حسین، علیّ بن الحسین و پدرمعليهم‌السلام را ملاقات کردم، آنها این خوشه خرما را برای من و شیعیانم هدیه کردند.(3)

____________________

1- نوادر المعجزات: 137 ح2، دلائل الإمامه: 248 ح2، عنه مدینه المعاجز: 5/214 ح4.

2- نوادر المعجزات: 138 ح5، دلائل الإمامه: 249 ح5، مدینه المعاجز: 5/215 ح7.

3- نوادر المعجزات: 139 ح7، دلائل الإمامه: 250 ح7، مدینه المعاجز: 5/216 ح9.


398/28. ونیز از داود رقّی نقل کرده است که گفت: شخصی خدمت امام صادقعليه‌السلام شرفیاب شد و عرض کرد: علم شما در چه حدودی و چه مقدار است؟

فرمود: به مقدار سؤال شما یعنی ما جوابگوی همه پرسشهای شما هستیم، و آنچه را که بپرسید پاسخ آن را می دانیم.

عرض کرد: این دریای آب است آیا زیر آن هم چیزی است؟

امام صادقعليه‌السلام فرمود: بلی، آیا دوست داری با چشم خود ببینی یا با گوش بشنوی کافی است؟

عرض کرد: دیدن با چشم را بیشتر دوست دارم، زیرا گوش گاهی چیزی را می شنود که آن را نمی شناسد و نمی داند و آنچه با چشم دیده می شود قلب به آن گواهی می دهد و نزد شخص ثابت و قطعی می گردد.

آنگاه امامعليه‌السلام دست آن شخص را گرفته براه افتادند تا به کنار دریا رسیدند، به دریا اشاره نمود و فرمود:

أیّها العبد المطیع لربّه أظهر ما فیک .

ای بنده فرمانبردار پروردگار، آنچه در نهان خود داری ظاهر و آشکار کن.

ناگهان دریا از قعر آن شکافته شد و آبی نمایان گشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر و از مشک خوش بوتر و از زنجفیل لذیذتر بود.

عرض کرد: ای ابوعبداللَّه! فدای شما گردم، این آب با این اوصاف برای کیست؟ و چه کسانی از آن استفاده می کنند؟ فرمود:

للقائم عليه‌السلام وأصحابه .

برای قائم ما اهل بیت و یاران آن حضرت است.

عرض کرد: چه زمانی؟ فرمود:

إذا قام القائم عليه‌السلام وأصحابه نفذ الماء الّذی علی وجه الأرض حتّی لایوجد ماء فیضجّ المؤمنون إلی اللَّه بالدعاء، فیبعث اللَّه لهم هذا الماء فیشربونه، وهو محرّم علی من خالفهم .


هنگامی که آن قیام کننده به همراه یارانش قیام کرد آبی که روی زمین است ناپدید شود بطوری که آبی یافت نشود، اهل ایمان به درگاه خداوند ناله و فریاد کنند و از او درخواست کنند، خداوند متعال در آن هنگام این آب گوارا را برای آنها ظاهر گرداند و ایشان از آن بیاشامند، و بر مخالفین آن ها نوشیدن این آب حرام باشد.

سپس این شخص سر خود را بالا برد و در هوا اسب هائی را زین کرده و لجام زده که بال داشتند مشاهده کرد، از امام صادقعليه‌السلام پرسید: این اسب ها چیستند؟

فرمود:هذه خیل القائم عليه‌السلام وأصحابه .

این اسب هایی است که حضرت قائم (ارواحنا فداه) و یاوران او بر آن ها سوار می شوند.

عرض کرد: من هم بر آنها سوار می شوم؟

فرمود: اگر از یاران آن حضرت باشی سوار می شوی.

عرض کرد: من هم از این آب گوارا می آشامم؟

فرمود: اگر از شیعیان او باشی می آشامی.(1)

399/29. کلینیرحمه‌الله در کتاب (کافی ) از امام صادقعليه‌السلام نقل می کند که آن حضرت به شیعیان خود فرمود:

منکم واللَّه یقبل، ولکم واللَّه یغفر، إنّه لیس بین أحدکم وبین أن یغتبط ویری السرور وقرّه العین إلّا أن تبلغ نفسه هاهنا - وأومأ بیده إلی حلقه -.

بخدا قسم، فقط اعمال شما پذیرفته می شود، و بخدا قسم فقط خداوند شما را می آمرزد، بین یکی از شما و آنچه باعث خشنودی و چشم روشنی او گردد چیزی جز رسیدن جان او به حلقومش فاصله نیست.

سپس فرمود: وقتی چنین شد و در حال احتضار قرار گرفت رسول

____________________

1- دلائل الإمامه: 461 ح 46، عنه مدینه المعاجز: 6/159 ح 347.


خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنینعليه‌السلام به همراه جبرئیل و فرشته مرگ نزد او حاضر می شوند، در این هنگام علیعليه‌السلام نزدیک می آید و عرض می کند: ای رسول خدا؛ این شخص ما اهل بیت را دوست داشت پس او را دوست بدار.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به جبرئیل می فرماید: ای جبرئیل! این شخص خدا و رسول و اهل بیت رسولش را دوست داشته است او را دوست بدار.

جبرئیل به فرشته مرگ یعنی عزرائیل می فرماید: این شخص خدا و رسول و اهل بیت رسولش را دوست داشته است پس تو او را دوست بدار و با وی مدارا کن.

سپس ملک الموت یعنی فرشته مرگ نزدیک می آید و جان او را به راحتی و آسانی از بدن او خارج می کند، آنگاه کفنی برای او از بهشت به همراه حنوطی که با مشک خوش بویی آمیخته است نزد او فرود می آید، او را با آن کفن بهشتی کفن کنند، و از آن حنوط بر بدنش بمالند و جامه بلند زردرنگی از جامه های بهشتی بر او بپوشانند.

و هنگامی که او را در قبر گذارند، خداوند دری از درهای بهشت بر او بگشاید که نسیم بهشتی و عطر و بوی آن به او رسد، سپس از پیش رو و طرف راست و چپ او قبرش را به اندازه مسیر یک ماه راه وسعت دهد، و بعد از آن به او گفته شود: بخواب همانند عروسی که در بستر می آرامد، و تو را بشارت باد به راحتی و آسایش و بهشتی که پر از نعمت است و پروردگاری که بر تو خشمگین نیست.

سپس خاندان پیامبرعليهم‌السلام را در کوه های رضوی(1) زیارت می کند، با آنها هم غذا می شود، از غذای آنها می خورد و از آبی که آنها می آشامند می نوشد، و در مجالسی که دارند با آنها گفتگو می کند، تا آنکه قائم ما اهل بیت قیام کند، در آن هنگام به امر الهی برانگیخته می شوند و گروه گروه لبیّک گویان به او روی می آورند.

____________________

1- در مصدر و نسخه ای از بحار الأنوار بهشت رضوی است، و در بحار الأنوار: 27/308 ح13 از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود: ارواح مؤمنان آل محمّدعليهم‌السلام را در کوههای رضوی مشاهده می کنند و از طعام ایشان می خورند....


در آن زمان اهل باطل دچار شک و تردید می شوند و بی بند و بارهای دور از حقیقت که حرمت و احترام ائمّه را نگه نمی دارند نابود می گردند، اشخاص شتابزده (که قبل از وقت موعود می خواهند حکومت جهانی برپا گردد) خود را به هلاکت می اندازند، و آنها که فرج را نزدیک می دانند و آن را بعید و دور نمی پندارند اهل نجات هستند.

و بخاطر آن رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به علیعليه‌السلام فرمود: تو برادر من هستی، و وعده گاه من و تو در وادی السلام است.(1)

400/30. علیّ بن ابراهیم قمیرحمه‌الله در کتاب «تفسیر» از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که: از آن حضرت سؤال شد آیا تعداد فرشتگان بیشتر است یا آدمیان؟

فرمود: سوگند به آن کسی که جان من در حیطه قدرت او است عدد فرشتگان در آسمانها بیشتر از عدد ذرّات خاک بر روی زمین است. و در آسمان جای قدمی نیست مگر اینکه در آنجا فرشته ای به تسبیح و تقدیس پروردگار مشغول است، و بر روی زمین بر هر درختی و کلوخی فرشته ای موکّل است، و هر روز احوال آنها و اعمال آنها را به خداوند گزارش می دهد در حالیکه خدا به همه آنها داناتر است.

وما منهم أحد إلّا ویتقرّب کلّ یوم إلی اللَّه بولایتنا أهل البیت ویستغفر لمحبّینا ویلعن أعداءنا ویسأل اللَّه أن یرسل علیهم العذاب إرسالاً .

و فرشته ای نیست مگر آنکه هر روز به ولایت ما اهل بیت به درگاه الهی تقرّب می جوید، و برای دوستان ما آمرزش می خواهد و دشمنان ما را لعن و نفرین می کند و از خداوند فرستادن عذاب را بر آنها درخواست می کند.(2)

401/31.علّامه مجلسی قدس‌سره در کتاب «بحار الأنوار » می گوید: یونس به امام صادقعليه‌السلام عرض کرد: ولایت شما و شناخت حقّ شما که خداوند به من

____________________

1- الکافی: 3/131 ح4، الزهد: 81 ح 219، بحار الأنوار: 6/197 ح 51.

2- تفسیر قمی: 583، بحار الأنوار: 24/210 ح59/176 7 ح7 و 68/78 ح 139، تفسیر برهان: 4/92 ح 11.


مرحمت فرموده از تمام دنیا نزد من محبوبتر است.

یونس می گوید: وقتی چنین گفتم آثار خشم و غضب بر چهره مبارک آن حضرت ظاهر شد، سپس فرمود:

یا یونس قستنا بغیر قیاس، ما الدنیا وما فیها، هل هی إلّا سدّ فوره، أو ستر عوره؟ وأنت لک بمحبّتنا الحیاه الدائمه .

ما را به چیزی که نباید قیاس کنی مقایسه کردی، ولایت ما را با دنیا قیاس کردی، مگر دنیا و آنچه در آن است چیست؟ آیا چیزی جز سیر کردن شکم یا پوشاندن عورت است؟(1) امّا ولایت و محبّت ما سرچشمه حیات ابدی و سعادت همیشگی است.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید: در حدیثی نبوی وارد شده است که فرمود:

ما الدنیا فی الآخره إلّا مثل ما یجعل أحدکم إصبعه فی الیمّ، فلینظر بم یرجع .(3)

دنیا نسبت به آخرت همانند آن است که کسی انگشت خود را در میان دریا قرار دهد، چه مقدار از آب دریا بدست آورده و این مقدار با تمام آب دریا چه نسبتی خواهد داشت؟

402/32. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از عمرو بن یزید روایت می کند که گفت: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: شنیده ام شما فرموده اید:

کلّ شیعتنا فی الجنّه علی ما کان فیهم ؟

شیعیان ما هر گونه اعمالی داشته باشند جایگاه آنها بهشت است.

فرمود: آن را تصدیق می کنم، درست است، بخدا قسم همه آنها در بهشت خواهند بود.

____________________

1- در حدیث دیگری امامعليه‌السلام فرمود: دنیا چیست و انتظار داری چه چیزی باشد؟ آیا جز خوراکی است که آن را می خورند یا لباس است که آن را می پوشند و یا مرکبی است که آن را سوار شوند؟

2- تحف العقول: 379، بحار الأنوار: 78/265 ح 177.

3- روضه الواعظین: 440، بحار الأنوار: 73/119، تنبیه الخواطر: 1/150.


عرض کردم: فدای شما شوم، گناهان آنها زیاد و گاهی از گناهان کبیره اند!

فرمود:أمّا فی القیامه فکلّکم فی الجنّه بشفاعه النبیّ المطاع أو وصیّ النبیّ ولکنّی واللَّه أتخوّف علیکم فی البرزخ .

امّا در روز قیامت همه شما بواسطه شفاعت پیغمبری که باید از او اطاعت شود یا وصیّ آن پیغمبر به بهشت می روید، ولی بخدا قسم نسبت به عالم برزخ برای شما ترسناکم.

عرض کردم: برزخ چیست؟

فرمود:القبر منذ حین موته إلی یوم القیامه .

از هنگامی که کسی را در میان قبر می گذارند تا هنگامی که وارد صحرای قیامت می شود برزخ او می باشد.(1)

403/33. کلینیرحمه‌الله در «کافی » و محمّد بن مسعود عیّاشیرحمه‌الله در «تفسیر » خود از عبداللَّه بن ابی یعفور نقل کرده اند که گفت:

به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: من با مردم که معاشرت می کنم، خیلی تعجّب می کنم از عدّه ای که اهل ولایت و محبّت شما نیستند و فلان و فلان را دوست دارند ولی امانتدار و راستگو هستند و به عهد و پیمان خود وفادارند.

امّا بعضی از اشخاصی که اهل ولایت و محبّت شما هستند این امانتداری و راستگوئی و وفاء به عهد و پیمان در آنها نیست.

ابن ابی یعفور گوید: امام صادقعليه‌السلام در برابر من در حالیکه نشسته بود قرار گرفت و مانند کسی که خشمناک باشد به من رو کرد و فرمود:

لا دین لمن دان بولایه إمام جائر لیس من اللَّه، ولا عتب علی من دان بولایه إمام عدل من اللَّه .

کسی که معتقد به ولایت پیشوای ستمگری که از طرف خدا نیست باشد دین ندارد، و کسی که معتقد به ولایت امام عادلی که از طرف خدا برگزیده

____________________

1- الکافی: 3/242 ح3، بحار الأنوار: 6/267 ح 116، تفسیر برهان: 3/120 ح2.


شده است باشد بر او ملامت و سرزنشی نیست.

می گوید: عرض کردم: آن گروه دین ندارند و این گروه سزاوار سرزنش نیستند؟!

فرمود: بلی، آنها دین ندارند و اینها را نباید سرزنش کرد. سپس فرمود: آیا کلام خدا را نشنیده ای که فرموده است:( اَللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِن الظُلُماتِ إلَی النُور ) (1) .

«خدا سرپرست و یاور کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از تاریکی ها بطرف روشنائی ها خارج می کند». یعنی آنها را از تاریکی های گناه بسوی روشنائی توبه و آمرزش خارج می کند بخاطر ولایتی که نسبت به امام عادل برگزیده خدا دارند. بعد از آن خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( وَالَّذینَ کَفَرُوا أوْلِیاؤُهُم الطاغُوت یُخْرِجُونَهُم مِن النُور إلَی الظُلُمات ) (2) .

«و آنها که کافر گشتند سرپرست ایشان طاغوت است و آنها را خداوند از روشنائی به تاریکی ها بیرون می برد». می گوید: عرض کردم: اینکه فرموده است: «والّذین کفروا» آیا مقصودش کافران نیست؟

فرمود: برای کافر در حال کفر چه نوری است تا او را از آن خارج کند و به طرف تاریکی بکشاند؟! بلکه خداوند مقصودش کسانی است که مشمول نور اسلام و نورانیّت آن بودند، و چون از حق پیروی نکردند و سرپرستی پیشوای ظالم غاصب را که منصوب از طرف پروردگار نبود پذیرفتند با این ولایت ناحق از نور اسلام به تاریکی کفر رهسپار شدند(3) و سزاوار داخل شدن در آتش به همراه کافران گشتند که خداوند در آخر آیه فرموده است:( اُولئِکَ أصْحابُ النارِ هُمْ فیها خالِدُون ) (4) «آنها اهل آتش و دوزخند و برای همیشه در آن خواهند بود».(5)

____________________

1- سوره بقره، آیه 257.

2- سوره بقره، آیه 257.

3- ظاهراً آیه در مورد کسانی است که قبل از وفات رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مسلمان بودند و بعد از وفات آن حضرت با پیروی کردن از طاغوت و پیشوایان ضلالت مرتد شدند و از اسلام خارج گشتند.

4- سوره بقره، آیه 257.

5- الکافی: 1/375 ح3، تفسیر عیّاشی: 1/138 ح 460، بحار الأنوار: 23/323 ح 18، و 68/104 ح 18، و 72/135 ح 19، غیبه نعمانی: 132 ح 14، تأویل الآیات: 1/96 ح 87، و تفسیر برهان: 1/243 ح1، و نور الثقلین: 1/231 ح 107 به نقل از کافی.


404/34. طبریرحمه‌الله در کتاب «بشارة المصطفی » از حذیفه بن منصور نقل می کند که گفت: در خدمت امام صادقعليه‌السلام بودم که شخصی بر آن حضرت وارد شد و عرض کرد: فدایت شوم، برادری دارم که شما را دوست دارد و نسبت به بزرگداشت و رعایت احترام شما هیچگونه کوتاهی نمی کند، عیبی که دارد این است که شراب خوار است.

امام صادقعليه‌السلام فرمود: همانا این عیب بزرگی است که دوستدار ما به شرابخواری مبتلا باشد، ولی آیا می خواهی کسی را که بدتر از او است به تو معرّفی کنم؟

کسی که با ما آشکارا دشمنی می کند بدتر از او است، و همانا در میان مؤمنین آنکه مرتبه اش پائین تر از همه و پست تر است - با آنکه در میان آنها پست و فرومایه نیست - می تواند دویست نفر را شفاعت کند، ولی اگر اهل آسمانها و زمین های هفتگانه و نیز دریاهای هفتگانه درباره یک نفر ناصبی شفاعت کنند هرگز شفاعت آنها پذیرفته نمی گردد. آنکه گفتی از دنیا نمی رود تا توبه کند یا خداوند او را به یک نوع بیماری و ناراحتی جسمی مبتلا کند تا به این وسیله گناهان او از بین برود و وقتی خدا را ملاقات می کند گناهی برای او نمانده باشد. همانا شیعیان ما بر راهی استوار و پابرجا هستند و آنها در مسیر سعادتند.

سپس فرمود: پدرم بارها فرمود:

أحبب حبیب آل محمّد وإن کان مرهقاً ذیّالاً، وأبغض بغیض آل محمّد وإن کان صوّاماً قوّاماً .

دوست بدار کسی که خاندان پیغمبر را دوست دارد گرچه گنه کار و فرومایه باشد، و دشمن بدار کسی که با خاندان پیغمبرعليهم‌السلام دشمنی می کند گرچه زیاد اهل نماز و روزه باشد.(1)

____________________

1- بشاره المصطفی: 38، بحار الأنوار: 68/126 ح 54.


405/35. علیّ بنابراهیم قمی رحمه‌الله از عمر بن یزید نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام فرمود:

أنتم واللَّه من آل محمّد .

بخدا قسم شما از آل محمّد و خاندان پیغمبرید.

عرض کردم: فدایت شوم از خود ایشان؟

فرمود: بلی، بخدا قسم از خود ایشان هستید - و آن را سه بار تکرار فرمود -.

سپس به من نگاه کرد و من به او نگاه کردم آنگاه فرمود: ای عمر! خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید فرموده است:

( إنَّ أوْلَی الناسِ بِإبْراهیم لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَبِیّ وَالَّذینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِیُّ المُؤْمِنینَ ) (1) .

«همانا نزدیکترین مردم به حضرت ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیغمبر و کسانی که ایمان دارند، و خداوند یاور و سرپرست مؤمنان است».(2)

406/36. از امام صادقعليه‌السلام روایت شده است که:

إنّ حبّنا أهل البیت لیحطّ الذنوب عن العباد کما تحطّ الریح الشدیده الورق عن الشجر .(3)

همانا دوستی ما اهل بیت گناهان را از بندگان فرو می ریزد همانطور که باد شدید برگ را از درخت می ریزد.

407/37. طبریرحمه‌الله از ابو قناقب صدوحی نقل کرده است که گفت: امام صادقعليه‌السلام را دیدم که از مسأله ای سؤال شد و آن حضرت خشمناک گردید بطوری که مسجد را پر کرد و تا کرانه آسمان رسید و بر اثر خشم او

____________________

1- سوره آل عمران، آیه 68.

2- تفسیر قمی: 95، تفسیر برهان: 1/291 ح1، تفسیر عیّاشی: 1/177 ح 61.

3- ثواب الأعمال: 187، بحار الأنوار: 27/77 ذیل ح 9.


بادی سیاه وزیدن گرفت بطوریکه نزدیک بود مدینه را از جای خود برکند. و چون خشم آن حضرت آرام شد باد نیز آرام گرفت. بعد از آن فرمود:

لو شئت لقلبتها علی من علیها، ولکن رحمه اللَّه وسعت کلّ شی ء .(1)

اگر بخواهم زمین را بر اهل آن وارونه می سازم، ولی رحمت پروردگار هر چیز را فرا گرفته است.

408/38. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از حسین بن محمّد نقل کرده است که گفت: علیّ بن هبیره بر رفید خشمگین گردید و او به امام صادقعليه‌السلام پناهنده شد.

امامعليه‌السلام به او فرمود:

إنصرف إلیه واقرأه منّی السلام، وقل له: إنّی أجرت علیک مولاک رفیداً فلاتهجه بسوء .

بسوی او برگرد و از طرف من به او سلام برسان و بگو: امام صادق فرمود: غلامت رفید را به پناه تو درآوردم با او به بدی و ناراحتی برخورد مکن.

عرض کرد: فدایت شوم او شامی و بد عقیده است.

فرمود: آنچه گفتم عمل کن و همانطور که گفتم به سوی او برو.

رفید می گوید: در بین راه عربی بیابانی با من روبرو گشت و گفت: کجا می روی، من چهره ات را چهره مقتول (کسی که کشته خواهد شد) می بینم، سپس گفت: دستت را خارج کن تا ببینم، وقتی دید گفت: دستت نیز دست مقتول است، بعد از آن گفت: زبانت را خارج کن تا ببینم. وقتی آن را دید گفت: هر کجا می خواهی برو، باکی بر تو نیست، زیرا در زبانت پیغامی است که اگر آن را نزد کوههای برافراشته ببری رام تو می گردند.

می گوید: به راه خود ادامه دادم، و وقتی بر علیّ بن هبیره وارد شدم

____________________

1- نوادر المعجزات: 138 ح4، دلائل الإمامه: 249 ح4، مدینه المعاجز: 5/215 ح6.


فوراً دستور کشتن مرا صادر کرد، به او گفتم: عجله نکن، تو که بر من غلبه نیافته ای و چیره نگشته ای بلکه من خودم نزد تو آمده ام، اجازه بده پیغامی که برایت آورده ام بازگو کنم، بعد از آن هر گونه خواستی با من رفتار کن، و بعد از آنکه دستور داد آنهائی که حاضر بودند خارج شوند به او گفتم:

مولای تو جعفر بن محمّدعليهما‌السلام به تو سلام می رساند و می فرماید: غلام تو رفید را به پناه تو درآوردم، با او بدرفتاری مکن.

می گوید: وقتی به او پیغام امامعليه‌السلام را رساندم گفت: ترا بخدا قسم جعفر بن محمّدعليهما‌السلام این گفتار را فرموده است، و او به من سلام رسانده است؟ برای او قسم یاد کردم، او سه بار سؤال خود را تکرار کرد و من به او جواب گفتم، سپس شانه های مرا باز کرد و گفت: این کار مرا قانع نمی کند تا آنکه همانگونه که با تو رفتار کردم با من رفتار کنی.(1)

409/39.قطب راوندی رحمه‌الله در کتاب «خرائج » از داود رقّی نقل کرده است که گفت: محضر مبارک امام صادقعليه‌السلام شرفیاب بودم به من فرمود:

چه شده است رنگ چهره ات را دگرگون می بینم؟

عرض کردم: بدهی بزرگ و سنگینی دارم که باعث رسوائی من می شود و تصمیم گرفته ام از طریق دریا به سِند(2) نزد برادرم فلانی بروم.

فرمود: اگر می خواهی بروی برو.

عرض کردم: وحشت دریا و طوفان آن مرا از این سفر می ترساند.

فرمود: خدائی که تو را در خشکی حفظ می کند، او نگهدار تو در دریا نیز هست.

یا داود؛ لولا اسمی وروحی لما اطّردت الأنهار ولا أینعت الثمار ولا اخضرّت الأشجار .

____________________

1- المناقب: 4/235، بحار الأنوار: 47/179 ح 27، الکافی: 1/473 ح3، الوافی: 3/790 ح3، و برای حدیث دنباله ای است که مؤلّفرحمه‌الله آن را نیاورده است.

2- شهرهایی است بین هند و کرمان و سجستان، قریه آن منصوره است.


ای داود! اگر اسم من و روح من نبود رودها جاری نمی گشتند، و میوه ها نمی رسیدند، و درختان سبز نمی شدند.

داود گوید: سفر دریائی خود را شروع کردم تا آنکه بعد از صد وبیست روز به خواست خداوند به ساحل دریا رسیدم، قبل از ظهر روز جمعه بود که از دریا خارج شدم، آسمان ابری بود، نور درخشنده ای را دیدم که از آسمان به زمین کشیده شده بود، ناگاه صدای آهسته ای را شنیدم که گفت:

ای داود! زمان اداء دین تو و خلاصی تو از آن بدهی فرا رسیده است، سرت را بالا بگیر، و ناراحت مباش که ایمن گشته ای.

می گوید: سر خود را که بلند کردم ندائی بگوشم رسید: پشت این تپّه سرخ رنگ برو، وقتی آنجا رفتم دیدم ورق هائی است از طلای سرخ که یک طرف آن صاف و در طرف دیگر آن نوشته شده است:

( هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أوْ أمْسِکْ بِغَیْر حِساب ) (1) .

«این عطا و بخشش ما است، پس بی حساب بخشش کن یا آن را بخشش مکن و نگهدار».

می گوید: آنها را با خود برداشتم و گفتم: با کسی درباره آن صحبت نکنم تا به مدینه روم.

به مدینه وارد شدم و خدمت امام صادقعليه‌السلام رسیدم به من فرمود:

ای داود! عطا و بخشش ما آن نوری بود که برای تو درخشید نه آن طلا و نقره ای که خیال کردی، ولی آنها هم گوارای تو باشد، عطا و بخشش پروردگار بزرگوار تو است پس شکر آن را بجای آور.

داود گوید: از معتَب خادم آن حضرت جریان را سؤال کردم، گفت:

دقیقاً در همان وقتی که برای تو این قضیّه پیش آمد امامعليه‌السلام با اصحاب خود گفتگو می کرد، خیثمه و حمران و عبدالأعلی از کسانی بودند که

____________________

1- سوره ص، آیه 39.


حضور داشتند، آن حضرت روی مبارک خود را بطرف آنها نمود و مثل آنچه گفتی به آنها فرمود، و چون وقت نماز شد برخاست و با آنها نماز را بپا داشت.

داود گوید: من از آنها که نام برد قضیّه را سؤال کردم، آنها هم همانگونه برایم حکایت کردند.(1)

410/40.قطب الدین راوندی رحمه‌الله در کتاب «خرائج » حدیثی طولانی از حضرت جوادعليه‌السلام ذکر کرده است و ما مقداری از آن را که به این باب مربوط است نقل می کنیم:

راوی حدیث محمّد بن ولید کرمانی می گوید: به آن حضرت عرض کردم: دوستان شما در این دوستی و ارادتی که دارند چه بهره ای می برند؟

حضرت جوادعليه‌السلام فرمود: امام صادقعليه‌السلام غلام و خدمتگزاری داشت که وقتی وارد مسجد می شد قاطر آن حضرت را نگهداری می کرد، روزی این غلام نشسته بود و قاطر را با خود داشت که جمعی مسافر از خراسان رسیدند، شخصی از میان این قافله به او گفت: ای غلام! آیا ممکن است که از مولای خود بخواهی مرا جانشین تو گرداند و من غلام او گردم و در عوض همه اموال خود را به تو ببخشم؟ و بدان که من ثروت زیاد دارم، تو می روی آنها را دریافت می کنی و من جای تو در خدمت امامعليه‌السلام هستم.

غلام گفت: با امامعليه‌السلام در میان می گذارم و از او درخواست می کنم.

سپس بر امامعليه‌السلام وارد شد و عرض کرد: فدایت شوم، شما که خدمت مرا از یاد نبرده اید و می دانید که مدّتی طولانی است ملازم شما هستم، اکنون بعد از این مدّت اگر خدا خیری را متوجّه من سازد آیا شما مانع می شوید و نمی گذارید از آن برخودار شوم؟

امامعليه‌السلام فرمود: از خودم به تو می بخشم و از دیگران جلوگیری می کنم.

____________________

1- الخرائج: 2/622 ح 23، بحار الأنوار: 47/100 ح 120.


آنگاه قصّه آن مرد را به عرض امامعليه‌السلام رسانید.

فرمود: اگر میل نداری در خدمت ما باشی و آن شخص مایل است او را می پذیریم و تو را رها می کنیم.

و چون غلام آماده رفتن شد و از امامعليه‌السلام روی گردانید، آن حضرت او را صدا زد و فرمود:

أنصحک لطول الصحبه ولک الخیار، فإذا کان یوم القیامه کان رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم متعلّقاً بنور اللَّه، وکان أمیرالمؤمنین عليه‌السلام متعلّقاً برسول اللَّه وکان الأئمّه متعلّقین بأمیرالمؤمنین عليه‌السلام ، وکان شیعتنا متعلّقین بنا یدخلون مدخلنا ویردون موردنا .

تو را بخاطر خدمتی که به ما کرده ای نصیحت می کنم و اختیار با تو است. بدان وقتی که قیامت فرا رسد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به نور خداوند وابسته است و امیرالمؤمنینعليه‌السلام به نور رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پیوسته است، و امامانعليهم‌السلام به امیرالمؤمنینعليه‌السلام مرتبط و وابسته اند، در آن هنگام شیعیان ما دامان ما را می گیرند و به ما می پیوندند، و هر کجا ما وارد شویم آنها نیز وارد می شوند.

غلام که گفتار امامعليه‌السلام را شنید عرض کرد: در خدمت شما خواهم ماند و آخرت را بر دنیا ترجیح می دهم. آنگاه از محضر امامعليه‌السلام خارج شد و نزد آن شخص آمد، او که غلام را دید به وی گفت: چهره ات اکنون که از نزد امامعليه‌السلام آمده ای غیر از آن چهره ای است که بر آن حضرت وارد شدی.

غلام فرمایش امامعليه‌السلام را برای او نقل کرد و او را خدمت امامعليه‌السلام آورد، امام صادقعليه‌السلام این اظهار محبّت و ارادت را از او پذیرفت، و برای غلام دستور داد که هزار دینار بدهند سپس آن شخص برخاست و با امامعليه‌السلام وداع کرد و از آن حضرت درخواست کرد که برایش دعا کند.

امامعليه‌السلام دعا فرمود، پس (آن شخص)(1) گفت: ای سرور من! اگر اهل و عیال من در مکّه منتظرم نبودند دوست داشتم بیشتر در خدمت شما بمانم.

____________________

1- عبارت بین قوسین مطابق آن چیزی است که مؤلّفرحمه‌الله ذکر کرده است، ولی بنابر آنچه در کتاب «خرائج» آمده است عبارت به این صورت است: محمّد بن ولید (راوی حدیث) گفت. و بنابر قول اوّل ادامه قصّه به امام صادقعليه‌السلام ولی بنابر قول دوّم - که ظاهراً همان صحیح است - به امام جوادعليه‌السلام مربوط می گردد.


امامعليه‌السلام به من اجازه داد و فرمود: دچار غصّه و اندوهی خواهی شد، سپس ظرف کوچک روپوش داری (عطر دان) که مال خودش بود پیش رویش گذاشت و به من فرمود: آن را بردار، من امتناع کردم و گمان کردم که این کار باعث ناراحتی او می گردد.

امامعليه‌السلام به من تبسّم کرد و فرمود: آن را بگیر زیرا احتیاج پیدا می کنی.

از نزد امامعليه‌السلام خارج شدم و رفتم، اتّفاقاً خرجی سفر که همراهم بود تمام شد و ساعتی که وارد مکّه شدم به آن احتیاج پیدا کردم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله که به حرم امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه پناهنده است با عجز و نیاز می گوید: ای سرور من و ای مولای من! از حضرتت که نیکو سیرتی جز نیکویی و خوبی ندیدم، و هر آینه احسان کردی و نعمت مجاورت خود را به ما لطف کردی و ارادت و نوکری ما را پذیرفتی، پس از حمد و سپاس پروردگار بلندمرتبه از شما درخواست می کنم که این نعمت را بر ما باقی بداری و بر آن بیفزایی، و بعید است کسی را که پرورش داده ای ضایع گردانی و کسی را که نزدیک کرده ای دور نمائی، و کسی را که پناه داده ای آواره سازی.

بقبرک لذنا والقبور کثیره

ولکن من یحمی الجوار قلیل

به قبر شریف تو پناهنده گشته ایم در حالیکه قبرها زیاد هستند، زیرا می دانیم کسی که از همسایه اش دفاع کند کم است.

411/41. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی» از حفص نقل می کند که گفت:

امام صادقعليه‌السلام غلامی از غلامانش را برای کاری فرستادند چون او تأخیر کرد به دنبالش رفتند و او را پیدا کردند که در محلّی خوابیده بود، بالای سرش نشستند و او را باد زدند تا آنکه بیدار شد.

وقتی بیدار شد امام صادقعليه‌السلام به او فرمود:

____________________

1- الخرائج: 1/390 ضمن ح 17، بحار الأنوار: 50/87 ح3.


یا فلان؛ واللَّه ما ذلک لک تنام اللیل والنهار؟ لک اللیل ولنا منک النهار .

فلانی، بخدا قسم حقّ تو نیست که روز و شب هر دو را بخوابی، بلکه باید تقسیم کنی، شب از آنِ تو که استراحت کنی و بخوابی، روز از آنِ ما که خدمت کنی و به کار بپردازی.(1)

412/42. شاذان بن جبرئیلرحمه‌الله در کتاب «فضائل » می گوید: روایت شده است که امام صادقعليه‌السلام در میان حرم در مقام ابراهیمعليه‌السلام نشسته بودند، پیرمردی که عمر خود را در گناه و معصیت سپری کرده بود نزد آن حضرت آمد و بعد از آنکه نگاهی کرد، گفت: خوب شفیعی است برای گنه کاران در نزد پروردگار، سپس پرده کعبه را گرفت و این اشعار را خواند:

بحقّ جلال وجهک یا ولیّی

بحقّ الهاشمیّ الأبطحیّ

بحقّ الذکر إذ یوحی إلیه

بحقّ وصیّه البطل الکمیّ

بحقّ الطاهرین ابنَی علیّ

واُمّهما ابنه البرّ الزکیّ

بحقّ أئمّه سلفوا جمیعاً

علی منهاج جدّهم النبیّ

بحقّ القائم المهدیّ إلّا

غفرت خطیئه العبد المُسی ء

به آبرو و عظمت خودت ای سرپرست من، بحقّ آن هاشمی نسب که در مکّه بدنیا آمده است.

بحقّ قرآنی که به او وحی شده، بحقّ وصیّ او که قهرمانی شجاع بوده است.

به حقّ دو فرزند پاک و معصوم از فرزندان علیعليه‌السلام ، و بحقّ مادر آن دو بزرگوار که دختر پیامبر نیکوکردار و پاک سرشت است.

به حقّ امامانی که همه آنها عمر خود را بر روش و طریقه جدّ بزرگوار خود یعنی پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گذرانیدند.

و به حقّ آن امام قیام کننده و هدایت شده، که گناه این بنده گنه کار را بیامرزی.

____________________

1- الکافی: 8/87، بحار الأنوار: 47/56 ح 97.


از هاتفی شنید که می گوید: ای پیرمرد! گناه تو بزرگ بود ولی به احترام کسانی که شفیع قرار دادی و واسطه کردی همه گناهانت را بخشیدیم، و اگر برای اهل زمین آمرزش می طلبیدی همه آنها را می آمرزیدم غیر از آنکه پای شتر حضرت صالح را با شمشیر پی کرد، و غیر از آنانکه پیامبران و ائمّه طاهرینعليهم‌السلام را کشتند.(1)

413/43. سیّد شرف الدینرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات » از داود بن کثیر نقل می کند که گفت: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: آیا مقصود از نماز، زکات و حجّ در کتاب خداوند تبارک و تعالی شما هستید؟ فرمود:

نحن الصلاه فی کتاب اللَّه عزّوجلّ ونحن الزکاه، ونحن الصیام، ونحن الحجّ، ونحن البلد الحرام، ونحن کعبه اللَّه ونحن قبله اللَّه، ونحن وجه اللَّه، قال اللَّه تعالی: ( فَأیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه ) (2) ونحن الآیات ونحن البیّنات .

ای داود! مقصود از نماز، زکات، روزه، حجّ، مکّه، کعبه و قبله در کتاب خداوند ما هستیم، وجه خداوند یعنی آن جهتی که امتدادش بسوی خداست ما هستیم که فرموده است: «به هر کجا روی آورید آنجا وجه خداوند است» و مراد از آیات و بیّنات یعنی نشانه ها و دلائل ما هستیم.(3)

و مقصود از زشتی و بدی و ستم و شراب و قمار و آنچه به غیر خداوند برای پرستش برافراشته کنند، و تیرهای قمار و انواع بت ها که در جاهلیّت آنها را پرستش می کردند، و مردار و خون و گوشت خوک در کتاب خداوند تبارک و تعالی دشمن ما است.

ای داود! همانا خداوند تبارک و تعالی ما را آفرید و آفرینش ما را نیکو

____________________

1- فضائل ابن شاذان: 66، بحار الأنوار: 94/20 ح 14.

2- سوره بقره، آیه115.

3- برای قرآن بلکه برای هر آیه ای از آن، ظاهر و باطن است؛ همان طور که امیر مؤمنان علیعليه‌السلام فرموده است: «لیس من القرآن آیه الّا ولها ظهر وبطن» «از قرآن آیه ای نیست مگر اینکه برایش ظاهری و باطنی است». و آنچه در این حدیث امام صادقعليه‌السلام بیان فرموده است از معانی باطن آن است.


ساخت و اکرام کرد و ما را بر دیگران برتری داد، و امین و نگهدار و خزانه دار خودش بر آنچه در آسمان و زمین است قرار داد، و برای ما مخالفین و دشمنانی قرار داد.

ما را در کتاب خودش نام برده و به نیکوترین نامها و محبوبترین آنها نزد خویش کنایه آورده است، و نیز مخالفان و دشمنان ما را در کتابش نام برده، و از نامهای ایشان به آنچه نزد خودش و بندگان پرهیزکارش زشت و ناپسند است کنایه آورده است.(1)

414/44. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی» روایت کرده است که: سماعه بن مهران بر امام صادقعليه‌السلام وارد شد، آن حضرت از او سؤال کرد:

ای سماعه! بدترین مردم (از دیدگاه مردم و جامعه) چه کسانی هستند؟

عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! ما را بدترین مردم می شناسند.

می گوید: امام صادقعليه‌السلام که این پاسخ را شنید خشمناک شد بطوریکه چهره مبارکش دگرگون گردید، سپس او که تکیه داده بود در برابر من نشست و دوباره سؤال فرمود:

ای سماعه! مردم بدترین اشخاص را چه کسانی می دانند؟

عرض کردم: بخدا قسم دروغ عرض نکردم ای فرزند رسول خدا، نزد مردم ما بدترین اشخاص هستیم زیرا آنها ما را کافر و رافضی می نامند.

آنگاه امام صادقعليه‌السلام نگاهی به من کرد و فرمود:

چگونه خواهید بود وقتی که شما را به طرف بهشت راهنمائی کنند و آنها را به سوی جهنّم برانند، و چون شما را در دوزخ نبینند آنگاه بگویند:

( ما لَنا لانَری رِجالاً کُنّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الأشْرار ) (2) .

«چه شده است کسانی را که بدترین مردم می دانستیم اکنون اینجا در میان آتش نمی بینیم».

یا سماعه بن مهران، إنّه من أساء منکم إساءه مشینا إلی اللَّه تعالی یوم القیامه بأقدامنا فنشفع فیه فنشفّع .

____________________

1- تأویل الآیات: 1/19 ح2، بحار الأنوار: 24/303 ح 14، تفسیر برهان: 1/22 ح9.

2- سوره ص، آیه 62.


ای سماعه بن مهران! اگر یکی از شما گناهی را مرتکب شده باشد ما با پای خود به درگاه الهی می رویم و برای او شفاعت می کنیم، و خداوند شفاعت ما را درباره او می پذیرد.

بخدا قسم ده نفر از شما وارد دوزخ نمی شود، بخدا قسم پنج نفر از شما وارد دوزخ نمی شود، بخدا قسم سه نفر از شما وارد دوزخ نمی شود، بخدا قسم حتّی یک نفر از شما به جهنّم نخواهد رفت، در درجات بهشت با یکدیگر رقابت کنید، و دشمنان خود را با داشتن تقوا و پاکدامنی برای همیشه اندوهناک سازید.(1)

415/45. محدّث نوریرحمه‌الله در کتاب «مستدرک الوسائل » از کتاب «مشکاه الأنوار» از برادر حمّاد بشیر نقل کرده است که گفت:

نزد عبداللَّه بن الحسن بودم، برادرش حسن بن الحسن هم نزد او بود، یادی از امام صادقعليه‌السلام شد، او به آن حضرت دشنام داد، من از آن مجلس خارج شدم و شبانه خدمت امام صادقعليه‌السلام رسیدم، حضرت در بستر قرار گرفته و لباس استراحت پوشیده بود، قصّه آن مجلس و آنچه را حسن گفته بود به عرض آن حضرت رسانیدم.

امام صادقعليه‌السلام به کنیز خود فرمود: آبی برایم حاضر کن، آب را که آورد امامعليه‌السلام وضو گرفت، و در جایگاه نمازش به نماز ایستاد، و بعد از آنکه دو رکعت نماز خواند دستها را به دعا بالا برد و عرض کرد:

یا ربّ إنّ فلاناً أتانی بالّذی أتانی عن الحسن، وهو یظلمنی، وقد غفرت له فلا تأخذه ولا تقایسه یا ربّ .

پروردگارا! فلانی برایم از جانب حسن خبر آورده است که او درباره من چنین و چنان گفته است، خدایا او به من ظلم کرده است و من او را

____________________

1- امالی طوسی: 295 ح 28 مجلس 11، وسائل الشیعه: 11/197 ح 22، تفسیر برهان: 4/63 ح6، بحار الأنوار: 68/117 ح 41 و ج: 24/259 ح 10 به نقل از تأویل الآیات: 1/507 ح 10.


بخشیدم، تو هم او را مؤاخذه مکن و به این عمل عقوبت مفرما.

پس پیوسته بر این دعا و درخواست پافشاری کرد، سپس روی مبارک خود را به من نمود و فرمود: برگرد خداوند تو را رحمت کند و من باز گشتم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این باب را با نقل تشهّدی که امام صادقعليه‌السلام در نماز می خواندند خاتمه می دهم، چون از بعضی از مردم شنیده می شود که شهادت به ولایت را در اذان و اقامه انکار می کنند با آنکه شیخ طبرسیرحمه‌الله در کتاب «الإحتجاج» این حدیث را از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إذا قال أحدکم لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه فلیقل علیّ أمیرالمؤمنین ولیّ اللَّه .(2)

هرگاه یکی از شما گفت: لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، باید بگوید: علی امیر مؤمنان و ولیّ خدا است.

یعنی همراه شهادت به وحدانیّت پروردگار و رسالت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حتماً باید به ولایت امیرالمؤمنینعليه‌السلام شهادت دهد، و آنها غافلند از اینکه بنابر آنچه از امام صادقعليه‌السلام روایت شده است این شهادت به ولایت جزئی از اجزاء مستحبّی نماز است.

و من این تشهّد را در اینجا نقل می کنم زیرا مضمون والا و ارزنده ای دارد و فایده آن برای کسانی که در آن اندیشه کنند زیاد است، و در دسترس نیست، حتّی علّامه نوریرحمه‌الله از آن غفلت ورزیده و در کتاب «مستدرک» آن را ذکر نکرده است.

این روایت در رساله ای که به «فقه مجلسیرحمه‌الله » معروف است در صفحه

____________________

1- مشکاه الأنوار: 216، بحار الأنوار: 91/385 ح 16، والمستدرک: 6/395 ح 34.

2- الإحتجاج: 1/230، بحار الأنوار: 27/1 ح1.


29 ذکر شده و متن آن چنین است:

مستحبّ است در تشهّد آنچه ابوبصیر از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده، اضافه شود و آن اینست که بگوید:

( بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَخَیْرُ الْأَسْماءِ کُلُّها للَّهِِ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشیراً وَنَذیراً بَیْنَ یَدَیِ السَّاعَهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّ رَبّی نِعْمَ الرَّبُّ، وَأَنَّ مُحَمَّداً نِعْمَ الرَّسُولُ، وَأَنَّ عَلِیّاً نِعْمَ الْوَصِیُّ وَنِعْمَ الْإِمامُ. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ فی اُمَّتِهِ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ، اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ ) .

بنام خدا و با استعانت از خدا، سپاس و ستایش سزاوار خداوند است و همه نامهای نیکو از برای او است، شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست، او یکتاست و شریکی ندارد، و شهادت می دهم که محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنده و فرستاده او است، او را به حقّ فرستاد تا بشارت دهنده و بیم دهنده باشد تا قیامت، و شهادت می دهم که خدای من خوب پروردگاری است و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خوب پیغمبری است و براستی علیعليه‌السلام خوب جانشینی برای پیغمبر و خوب امام و پیشوائی است، خداوندا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و شفاعت او را درباره امّتش قبول کن، و درجه او را بالا ببر، سپاس و ستایش سزاوار خداوند است که پروردگار جهانیان است.


بخش نهم: مناقب امام موسی کاظمعليه‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات امام عالِم، ابوابراهیم حضرت موسی بن جعفر، امام کاظم صلوات اللَّه علیه



416/1. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از یعقوب سرّاج نقل کرده است که گفت:

خدمت امام صادقعليه‌السلام شرفیاب شدم، آن حضرت بالای سر فرزندش موسی که در گهواره بود ایستاد و مدّتی طولانی با او راز گفت، و من نشسته بودم تا آنکه گفتگوی پنهانی آنها تمام شد، آنگاه برخاستم، امام صادقعليه‌السلام به من فرمود: نزدیک مولایت برو و به او سلام کن.

من نزدیک رفتم و سلام عرض کردم، او به زبانی فصیح و گویا سلام مرا پاسخ داد و سپس فرمود:

اذهب، فغیّر اسم ابنتک الّتی سمّیتها، فإنّه اسم یبغضه اللَّه .

برو و نامی که بر دخترت نهاده ای تغییر بده زیرا نامی است که خداوند از آن نفرت دارد.

و برای من دختری به دنیا آمده بود و اسم او را «حمیراء» گذاشته بودم.

امام صادقعليه‌السلام فرمود: فرمان او را اطاعت کن تا رستگار شوی، و من نام او را تغییر دادم.(1)

____________________

1- الکافی: 1/310 ح 11، مناقب ابن شهر اشوب: 4/287 سطر آخر، بحار الأنوار: 48/73 ذیل ح 99، کشف الغمّه: 2/221.


417/2. روایت شده است که: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردند: دوستی شما به فرزندت موسیعليه‌السلام چقدر است؟

فرمود:وددت أن لیس لی ولد غیره حتّی لایشرکه فی حبّی له أحد .

دوست داشتم غیر از او فرزندی نمی داشتم تا در دوستی من با او شرکت نمی کرد، و همه محبّت و دوستی من از آنِ او بود.(1)

418/3.عیّاشی رحمه‌الله از سلیمان بن عبداللَّه نقل می کند که گفت: در خدمت حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام بودم زنی را آوردند که صورتش به پشت برگشته بود.

امامعليه‌السلام دست راست خود را بر پیشانی او و دست چپ را پشت آن گذاشت سپس صورت او را از طرف راست فشار داد و این آیه را تلاوت فرمود:

( إنَّ اللَّهَ لایُغَیِّر ما بِقَوْم حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأنْفُسِهِم ) (2) .

«خداوند احوال طایفه ای را تغییر نمی دهد تا آنکه آنها وضع خود را تغییر دهند».

پس به عنایت حضرت صورت به حال اوّل برگشت، آنگاه به او فرمود:

احذری أن تفعلی کما فعلت .

مبادا دوباره کاری که کردی انجام دهی.

حاضرین عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! او چه کرده بود؟

فرمود: گناه او پوشیده شده و من از آن پرده برنمی دارم مگر اینکه خودش بخواهد بازگو کند.

آنها از خود آن زن پرسیدند، و او جواب داد: شوهرم زن دیگری داشت، روزی برخاستم نماز بخوانم با خود گمان کردم که الآن شوهرم با او است. به دنبال این فکر به تفحّص پرداختم و

____________________

1- کشف الغمّه: 2/207، بحار الأنوار: 78/209 ح 78.

2- سوره رعد، آیه 11.


وقتی سرکشی کردم هوو را دیدم که تنها نشسته و شوهرم با او نیست، بر اثر این سرکشیِ بیجا صورتم آنگونه گردید.(1)

419/4. ابن شهراشوب در کتاب «مناقب » از علیّ بن یقطین نقل کرده است که گفت: هارون مردی را طلب کرد که امر حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام را باطل کند و آن حضرت را ساکت نماید و در میان مجلس شرمنده سازد.

آنگاه مجلسی را تشکیل داد و افسونگری برای او آماده کردند، سفره که گسترانیدند، آن شخص حیله ای بر نان بکار برد بطوریکه وقتی خادم حضرت می خواست نان بردارد بالا می پرید، و هارون با این عمل اظهار خوشحالی و سرور می کرد و می خندید.

امام کاظمعليه‌السلام که این صحنه را مشاهده کرد سر بلند کرد و به عکس شیری که بر پرده ای کشیده شده بود اشاره نمود و فرمود:

یا أسد اللَّه خذ عدوّ اللَّه .

ای شیر خدا! دشمن خدا را بگیر.

به محض صدور این فرمان، آن صورت به شکل شیری بسیار قوی ظاهر گردید و آن مرد افسونگر را درید، هارون و ندیمان او غش کردند و با صورت بر زمین افتادند و از وحشت و هراسی که به آنها دست داد عقل از سر آنها پرید، و چون بعد از مدّتی بهوش آمدند هارون به حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام عرض کرد: از تو درخواست می کنم بحقّ من بر تو از این صورت درخواست کنی که این مرد را برگرداند.

امامعليه‌السلام فرمود:

إن کانت عصا موسی ردّت ما ابتلعته من حبال القوم وعصیّهم، فإنّ هذه الصوره تردّ ما ابتلعته من هذا الرجل .

____________________

1- تفسیر عیّاشی: 2/205 ح 18، بحار الأنوار: 6/56 ح3، تفسیر برهان: 2/284 ح3، المستدرک: 5/408 ح2.


اگر عصای موسی آن ریسمان های ساحران را که بلعید برگردانیده بود این صورت هم این مردی را که بلعیده برمی گرداند.(1)

و آن مؤثّرترین چیز در به هوش آمدن او بود.

420/5. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «المناقب » و مفیدقدس‌سره در کتاب «إرشاد » از علیّ بن ابی حمزه بطائنی نقل کرده است که گفت: روزی حضرت موسی بن جعفرعليه‌السلام به قصد سرکشی از کشتزاری که در خارج شهر داشتند از مدینه بیرون رفتند و من به دنبال آن حضرت به راه افتادم، آن حضرت بر قاطر و من بر الاغی سوار شده بودم، ناگهان در بین راه به شیر درنده ای برخورد کردیم، من از ترس خودم را به کناری کشیدم، ولی حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام بی مبالات جلو رفتند، دیدم شیر برای آن حضرت فروتنی کرد و همهمه ای داشت.

امامعليه‌السلام مثل کسی که به همهمه و صدای شیر گوش کند توقّف کرد و شیر دست خود را بر سرین قاطر گذاشت، من خیلی وحشتزده شده بودم، پس از مدّتی دیدم شیر به کناری رفت و حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام رو به قبله کرد و به دعا پرداخت، لبهای مبارک خود را حرکت داد و کلماتی گفت که من نفهمیدم، آنگاه با دست به شیر اشاره فرمود که برو، شیر همهمه ای کرد که صدای آن را شنیدم و امامعليه‌السلام آمین گفت.

شیر از راهی که آمده بود برگشت تا از چشمان ما ناپدید گردید، و امامعليه‌السلام به راه خود ادامه داد و من به دنبال آن حضرت به راه افتادم، مقداری که از آن محلّ دور شدیم خود را به امامعليه‌السلام رساندم و عرض کردم: فدایت شوم، قصّه این شیر چه بود؟ بخدا قسم خیلی بر شما ترسیدم و از رفتار او با شما بسیار تعجّب کردم.

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/299، بحار الأنوار: 48/41 ح 17، عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/78 ح1، امالی صدوق: 212 ح 20 مجلس 29.


حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام فرمود:

او نزد من آمد و از سختی زایمان ماده شیرش شکایت کرد و از من درخواست کرد تا دعا کنم خدا مشکل او را آسان کند، من هم برایش دعا کردم و در دلم افتاد که آنچه به دنیا می آورد نر خواهد بود، به او گفتم، و او آنگاه دعا کرد که خداوند تو را حفظ کند و هیچ درنده ای را بر تو و ذریّه و شیعیانت هرگز مسلّط نکند و من به دعای او آمین گفتم.(1)

421/6. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از خالد سمّان نقل کرده است که گفت: هارون روزی مردی را که بنام علیّ بن صالح طالقانی بود طلبید و گفت: تو گفته ای که ابر تو را برداشته و از چین به طالقان آورده است؟

گفت: بلی، هارون گفت: قصّه ات را بگو و از چگونگی آن ما را باخبر کن.

علیّ بن صالح گفت: مرکب من یعنی آن وسیله ای که بر آن سوار بودم در عمق دریا شکسته شد، بر تخته پاره ای سه روز ماندم و امواج دریا مرا به این طرف و آن طرف می کشانید تا به خشکی انداخت، در آنجا رودهای جاری و درختان سرسبزی را مشاهده کردم، در سایه درختی خوابیدم، ناگاه صدای ترسناکی شنیدم و هراسناک از خواب بیدار شدم.

دو حیوانی را که به شکل اسب بودند و نمی توانم آنها را بخوبی توصیف کنم دیدم که با یکدیگر می جنگند، آنها چون مرا دیدند خود را در میان دریا انداختند، در این بین پرنده قوی جثّه ای را دیدم که نزدیکی های من در کنار غاری در میان کوه بر زمین نشست، برخاستم و بطوریکه خود را لابلای درختان مخفی می کردم نزدیک او رفتم تا او را تماشا کنم، همینکه مرا دید پرواز کرد، او را تعقیب کردم و به غار نزدیکتر

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/298، الإرشاد: 315، الخرائج: 2/649 ح 1، بحار الأنوار: 48/57 ح 67.


شدم ناگهان صدای تسبیح و تهلیل و تکبیر و خواندن قرآن بگوشم رسید.

به درِ غار که رسیدم کسی مرا از میان غار صدا زد که ای علیّ بن صالح طالقانی وارد شو خدای تو را رحمت کند.

من وارد شدم و سلام کردم، مرد بزرگوار و درشت اندام و قوی جثّه ای را که چشمان سیاه زیبائی داشت مشاهده کردم، سلام مرا پاسخ گفت و فرمود: ای علیّ بن صالح! تو از معدن گنج ها و مجموعه ارزنده ذخیره ها هستی(1) ، به گرسنگی و تشنگی و ترس امتحان شدی و امروز خداوند به تو رحم کرد و از همه آنها تو را نجات داد، و هر آینه من می دانم چه ساعتی سوار بر مرکب شدی و چه مدّت بعد از آنکه آن وسیله سواری تو شکست در میان دریا ماندی و تو را امواج به این طرف و آن طرف کشید، و آن وقتی را که تصمیم گرفتی خود را در میان دریا بیندازی و مرگ را بخاطر ترس زیادی که به تو دست داده بود اختیار کنی، و وقتی که نجات یافتی و هنگامی که آن دو صورت نیکو را مشاهده کردی و زمانی که به دنبال آن پرنده ای که فرود آمده بود رفتی و چون تو را دید به آسمان پرواز کرد، اکنون بیا و اینجا بنشین خدا ترا رحمت کند.

چون این گفتار را از او شنیدم عرض کردم: ترا بخدا چه کسی تو را از احوال من باخبر نمود؟ فرمود:

آن کس که از پنهان و آشکار باخبر است و کسی که تو را می بیند وقتی که بپا می خیزی، و از جابجائی تو در میان سجده کنندگان آگاه است.

سپس فرمود: تو گرسنه هستی، و کلماتی گفت که من فقط حرکت لبهای او را مشاهده کردم ناگهان سفره غذائی که بر آن پارچه ای کشیده شده بود حاضر شد، روپوش آن را کنار زد و فرمود: بیا از آنچه خداوند روزی تو نموده است بخور.

غذایی خوردم که پاکیزه تر و خوشمزه تر از آن ندیده بودم، سپس آبی

____________________

1- کنوز و گنج های طالقان در روایات فراوانی یاد شده و اوصاف آنها بیان گردیده است.


به من نوشانید که لذیذتر و گواراتر از آن نیاشامیده بودم، سپس دو رکعت نماز خواند و به من فرمود: ای علی! آیا دوست داری به شهر خودت برگردی؟

عرض کردم: چه کسی مرا برمی گرداند؟

فرمود: به احترام دوستان خود این کار را برای آنها انجام می دهیم.

بعد از آن دعاهایی خواند و دست خود را بالا برد و فرمود: فوراً، فوراً.

ناگهان ابرهایی پراکنده بر در غار سایه افکندند، هر ابری که نزدیک می شد عرض می کرد:

السّلام علیک یا ولیّ اللَّه وحجّته. سلام بر تو ای ولیّ خدا و ای حجّت پروردگار!

آن حضرت جواب می داد: و بر تو سلام و رحمت و برکات او باد، ای ابری که شنونده و فرمانبردار هستی.

سپس سؤال می فرمود که کجا می خواهی بروی؟ می گفت: به فلان سرزمین. از او سؤال می فرمود: ابر رحمت هستی یا خشم و غضب؟ جواب را پاسخ می داد و می رفت. تا ابر زیبا و روشنی آمد و مثل دیگران به حجّت خداوند سلام عرض کرد، به آن فرمود: و سلام بر تو باد ای ابر شنونده و فرمانبردار! کدام سرزمین را اراده کرده ای؟ عرض کرد: طالقان.

فرمود: برای نزول رحمت هستی یا غضب؟ عرض کرد: برای رحمت، فرمود: این شخص را امانت نزد تو می سپارم، او را بردار و با خود ببر.

عرض کرد: شنیدم و اطاعت می کنم.

فرمود: بر روی زمین قرار بگیر، فوراً بر زمین فرود آمد. آنگاه بازوی مرا گرفت و مرا بر آن نشانید.

در این هنگام عرض کردم: تو را به خداوند بزرگ و به خاتم پیامبران حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و سرور اوصیاء حضرت علیعليه‌السلام و به امامان معصومعليهم‌السلام سوگند می دهم که خودت را معرّفی کن و به من بگو چه کسی هستی؟ بخدا قسم مقام والا و شأن عظیمی به تو بخشیده شده است.

فرمود:


ویحک یا علیّ بن صالح؛ إنّ اللَّه لایخلی أرضه من حجّه طرفه عین، إمّا باطن وإمّا ظاهر، أنا حجّه اللَّه الظاهره وحجّته الباطنه، أنا حجّه اللَّه یوم الوقت المعلوم، و أنا المؤدّی الناطق عن الرسول، أنا فی وقتی هذا موسی بن جعفر عليهما‌السلام .

وای بر تو ای علی ّبن صالح! خداوند هیچگاه و لو لحظه ای زمین خود را خالی از حجّت نمی گذارد، حجت او یا پنهان است و یا آشکار. من حجت آشکار خداوندم و حجت پنهانی او هستم، من حجّت خدا هستم تا آن روز معلوم و معیّن شده، و من سخنگوی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و رساننده پیغام او هستم، من در این زمان موسی بن جعفرم.

پس امامت او و امامت پدران بزرگوارش را یادآور شدم. و او ابر را دستور بالا رفتن داد، ابر شروع به پرواز کرد، بخدا قسم هیچگونه ناراحتی و دردی احساس نکردم و هرگز دچار وحشت نشدم، و مرا به چشم بهم زدنی به طالقان رسانید و در همان خیابانی که اهل و عیال من آنجا بودند و محلّ سکونت من بود سالم بر زمین گذاشت.

رشید که گفتار او را شنید دستور کشتن او را صادر کرد و گفت: این فضیلت موسی بن جعفرعليهما‌السلام را کسی نشنود.(1)

422/7. سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب «مدینه المعاجز » از کتاب «عیون المعجزات » از محمّد بن علیّ صوفی نقل کرده است که گفت:

ابراهیم شتربان از علیّ بن یقطین که وزیر دربار بود اجازه ملاقات خواست، و او اجازه اش نداد، در همان سال که برای انجام حجّ سفر کرده بود، در مدینه از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام اجازه ملاقات خواست، امامعليه‌السلام به او اجازه نداد، فردای آن روز وقتی علیّ بن یقطین آن حضرت را دید به ایشان عرض کرد:

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/301، بحار الأنوار: 48/39 ح 16، مدینه المعاجز: 6/427 ح 150.


ای سرور من! از من چه گناهی سر زده است که مرا از دیدار خود محروم کردید؟

فرمود:حجبتک لأنّک حجبت أخاک إبراهیم الجمّال، وقد أبی اللَّه أن یشکر سعیک حتّی یغفر لک إبراهیم الجمّال .

تو را راه ندادم زیرا برادرت ابراهیم شتربان را راه ندادی، و خداوند حجّ تو را قبول نمی کند تا اینکه تو را ببخشد.

عرض کردم: ای سرور و مولای من، ابراهیم جمّال در کوفه است و من در مدینه، و اکنون به او دسترسی ندارم.

فرمود: هنگامی که شب فرا رسید بدون اینکه کسی از اطرافیان و غلامانت بفهمد کنار بقیع برو، در آنجا اسبی زین کرده آماده است، آن را سوار شو، تو را به مقصد می رساند.

می گوید: طبق فرمان امامعليه‌السلام در تاریکی شب کنار بقیع رفت و اسبی را که آماده بود سوار شد، برای مدّت کوتاهی او را در کنار خانه ابراهیم جمّال بر زمین نهاد، در را کوبید و گفت: من علیّ بن یقطین هستم.

ابراهیم از داخل خانه صدا زد: علیّ بن یقطین درب خانه من چه می کند؟

گفت: فلانی کار بزرگی مرا به اینجا کشانیده است، اجازه بده وارد شوم، وقتی به درون خانه رفت به او گفت: ای ابراهیم! مولایم از پذیرفتن من خودداری کرده است تا اینکه تو مرا ببخشی.

ابراهیم گفت: خداوند تو را ببخشد.

علیّ بن یقطین او را قسم داد پای خود را بر صورت من بگذار، ابراهیم حیا کرد و از این کار خودداری نمود، دوباره او را قسم داد و اصرار کرد.

ابراهیم پایش را بر صورت علیّ بن یقطین نهاد و او می گفت: خدایا تو شاهد باش، سپس از خانه او خارج گردید و سوار بر اسب شد و برگشت، و همان شب او را در مدینه به سرای حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام رسانید،


و چون اجازه ورود طلبید، امامعليه‌السلام فوراً او را راه دادند و به خدمت پذیرفتند.(1)

423/8.کراجکی قدس‌سره از جمیل بن درّاج نقل کرده است که گفت:

به حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام عرض کردم: برای مردم تفسیر جابر را بازگو کنم؟

فرمود: به آنها که پست و فرومایه اند مگو، مبادا آن را پخش کنند، آیا این آیه را خوانده ای؟( إنَّ إلَیْنا إیابَهُم ( 25 ) ثُمَّ إنَّ عَلَیْنا حِسابَهُم ) (2) .

عرض کردم: بلی. فرمود:

إذا کان یوم القیامه وجمع اللَّه الأوّلین والآخرین ولّانا حساب شیعتنا فما کان بینهم وبین اللَّه حکمنا علی اللَّه فیه فأجاز حکومتنا، وما کان بینهم وبین الناس استوهبناه منهم فوهبوه لنا، وما کان بیننا وبینهم فنحن أحقّ من عفی وصفح .

هنگامی که قیامت فرا رسد و خداوند همه خلایق را گرد آورد، حساب شیعیان را به ما واگذار نماید(3) آنگاه ما نسبت به اختلافی که بین آنها و خداوند است میانجیگری می کنیم و خداوند را راضی می گردانیم، و نسبت به اختلافی که بین آنها و مردم است از مردم طلب بخشش می کنیم و آنها شیعیان را بخاطر ما می بخشند و نسبت به اختلافی که بین ما و آنها است ما سزاوارتریم که آنها را بخشیده و از حقّ خود صرف نظر کنیم.(4)

و نظیر این روایت را کلینیرحمه‌الله در کتاب کافی نیز ذکر کرده است.(5)

____________________

1- عیون المعجزات: 100، بحار الأنوار: 48/85 ح 105.

2- سوره غاشیه، آیه 26 25.

3- همان طور که در زیارت جامعه به آن بزرگواران خطاب کرده و عرض می نماییم: «وإیاب الخلق إلیکم وحسابهم علیکم » «بازگشت خلق به سوی شما و حساب ایشان با شما است»، زیرا ایشان عهده دار امر و نهی الهی در دنیا و آخرت هستند، در حالی که اختیار همه امور به دست خداست و او برای هر یک از بندگانش که بخواهد آن را قرار می دهد.

4- تأویل الآیات: 2/788 ح 7، بحار الأنوار: 8/50 ح 57، و 24/267 ح 34، تفسیر برهان: 4/456 ح 6.

5- الکافی: 8/159 ح 154، بحار الأنوار: 7/337 ح 24.


424/9. شیخ مفیدقدس‌سره در کتاب «إختصاص » از حمزه بن عبداللَّه جعفری نقل کرده است که گفت: روی کاغذی نوشتم: «همانا دنیا برای امامعليه‌السلام همانند قطعه گردوئی نمایان می گردد»، و آن را به حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام تقدیم نمودم و عرض کردم: فدایت شوم، یاران و دوستان ما حدیثی را روایت کرده اند، من آن را انکار نکرده ام ولی دوست دارم از خود شما بشنوم.

امامعليه‌السلام نگاهی به آن نوشته فرمود و سپس آن را پیچید، من گمان کردم که بر او ناگوار آمده است، فرمود:

هو حقّ فحوّله فی أدیم .

آنچه نوشته شده حقّ است، پس آن را به پوست منتقل کن(1) .(2)

425/10.محمّد بن جریر طبری رحمه‌الله از ابراهیم بن اسود نقل کرده است که گفت: حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام را دیدم که به آسمان بالا رفت، و وقتی فرود آمد حربه ای از نور بهمراه داشت و فرمود:

أتُخوّفوننی بهذا؟! - یعنی الرشید - لو شئت لطعنته بهذه الحربه .

آیا مرا به این شخص - یعنی رشید - می ترسانید، اگر بخواهم او را با این حربه زخمی و مجروح می سازم.

و چون این خبر به رشید رسید سه بار بیهوش شد و آن حضرت را آزاد کرد.(3)

426/11. و نیز از احمد تبّان نقل کرده است که گفت: در بستر خود خوابیده بودم که ناگاه احساس کردم کسی با پایش به من می زند و می گوید: فلانی،

____________________

1- علاّمه مجلسیرحمه‌الله در بیان این جمله می نویسد: همانا امامعليه‌السلام به او فرمود: این نوشته را به پوست منتقل کن یعنی آن را روی پوست دبّاغی شده بنویس تا دوام آن بیشتر باشد.

2- الإختصاص: 217، بصائر الدرجات: 408 ح4، بحار الأنوار: 2/145 ح 12، و 25/368 ح 12.

3- نوادر المعجزات: 163 ح4، دلائل الإمامه: 322 ح 15، مدینه المعاجز: 6/201 ح 15.


این طرز خوابیدن شیعه و پیرو آل محمّدعليهم‌السلام نیست.

هراسناک از جا برخاستم، او مرا در برگرفت، نگاه کردم دیدم حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام است، به من فرمود:

ای احمد! برای نماز وضو بگیر.

وقتی وضو گرفتم دست مرا گرفت و از درِ خانه خارج کرد، با آنکه در بسته بود نمی دانم او چگونه و از کجا مرا خارج کرد؟ در بیرون خانه دیدم شتری بسته شده و برای ایشان آماده است ریسمان آن را باز کرد و بر آن سوار شد، مرا هم در در ردیف خود نشانید، مدّت کوتاهی که راه برد در محلّی مرا پیاده کرد و فرمود:

اینجا بیست و چهار رکعت نماز بخوان، سپس فرمود: ای احمد! آیا می دانی در چه مکانی هستی؟ عرض کردم: خدا و رسول و فرزند رسول او بهتر می دانند.

فرمود: این قبر جدّم حسین بن علیعليهما‌السلام است.

سپس سوار مرکب شد و مرا پشت سر خود نشانید، راه کمی که رفت وارد کوفه شد، دیدم سگها و نگهبانان همگی ایستاده اند امّا گویا چیزی نمی بینند، مرا وارد مسجد کرد و فرمود:

هفده رکعت نماز در آنجا بخوان، و پس از آن سؤال فرمود: آیا می دانی اینجا کجا است؟

عرض کردم: نه، فرمود: این مسجد کوفه است و این بیت الطشت است.

سپس سوار شد و مرا سوار کرد و مقدرا کمی که راه پیمود مرا پیاده کرد و فرمود: در اینجا نیز بیست و چهار رکعت نماز بخوان، و بعد از آن سؤال کرد: ای احمد! آیا می دانی اینجا کجا است؟

عرض کردم: خدا و رسول و فرزند رسول او داناتر هستند.

فرمود: این قبر جدّم علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام است.

بار دیگر سوار بر مرکب شد و مرا سوار کرد و پس از پیمودن راه کمی پیاده ام کرد و فرمود: کجا هستی؟

عرض کردم: خدا و رسول و فرزند رسول او داناترند.


فرمود: این قبر ابراهیم خلیلعليه‌السلام است.

مجدّداً سوار شد و مرا نیز سوار کرد و پس از پیمودن راه کوتاهی پیاده ام کرد و داخل مکّه نمود، من قبل از آن بیت الحرام و مکّه و چاه زمزم و بیت الشراب را می شناختم، به من فرمود:

ای احمد! آیا می دانی کجا هستی؟ من دوباره عرض کردم: خدا و رسول و فرزند رسول او داناتر هستند. فرمود: این مکّه و این کعبه و این زمزم، و این بیت الشراب است.

بار دیگر مرا مختصری راه برد و در مسجد النبیّ و کنار قبر پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد نمود، در آنجا هم بیست و چهار رکعت نماز خواندیم، و چون از من پرسید: آیا می دانی اینجا کجاست؟

عرض کردم: خدا و رسول و فرزند رسول او داناترند.

فرمود: این مسجد جدّم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و قبر شریف آن حضرت است.

سپس مرا مختصری راه برد و وارد شعب ابی حبیر نمود، آنگاه فرمود:

یا أحمد؛ ترید أن اُریک من دلالات الإمام؟ قلت: نعم .

قال: یا لیل؛ أدبر، فأدبر اللیل عنّا، ثمّ قال: یا نهار؛ أقبل، فأقبل النهار إلینا بالنور العظیم، وبالشمس حتّی رجعت هی بیضاء نقیّه فصلّینا الزوال .

ای احمد! آیا می خواهی از علامتهای امام و دلائل امامت به تو نشان دهم؟

عرض کردم: بلی.

فرمود: ای شب رو برگردان، فوراً شب از ما رو برگردانید و ناپدید شد.

سپس فرمود: ای روز، به ما روی آور. پس روز با روشنائی زیاد و خورشید نورانی و باصفایش به ما روی آورد و ظاهر شد و ما نماز ظهر را خواندیم.

سپس فرمود: ای روز! رو برگردان و ای شب روی آور، فوراً شب چهره خود را ظاهر نمود و ما نماز مغرب را خواندیم، سپس به من فرمود: خوب مشاهده کردی؟ عرض کردم: بلی ای فرزند رسول خدا! این مقدار برای من کافی است.

بار دیگر مرا سیر مختصری داد تا کنار کوهی که به دنیا احاطه دارد و دنیا نسبت به آن مانند ظرف کوچکی است رسانید، به من فرمود:


ای احمد! آیا می دانی کجا هستی؟

عرض کردم: خدا و رسول خدا و فرزند رسول او داناتر هستند.

فرمود: این کوهی است که به دنیا احاطه دارد، گروهی را آنجا دیدم که لباسهای سفید رنگ پوشیده بودند.

فرمود: ای احمد! اینها قوم موسیعليه‌السلام هستند، امامعليه‌السلام بر آنها سلام کرد و من نیز سلام کردم و آنها پاسخ گفتند. پس از آن عرض کردم: خسته شدم.

فرمود: می خواهی روی بستر خود آرام بگیری؟ عرض کردم: بلی، فوراً یک قدم برداشته و به من فرمود: بخواب.

ناگهان خود را در منزلم در حال خواب مشاهده کردم، و پس از مدّتی برخاستم و نماز صبح را در منزل خواندم.(1)

427/12. ابن شهراشوب در کتاب «مناقب » می گوید: شطیطه زن مؤمنه ای بود که در نیشابور زندگی می کرد، هنگامی که شیعیان نیشابور خواستند اموالی بسوی حضرت موسی بن جعفرعليه‌السلام بفرستند، او هم درهمی را همراه با بافته ای که پنبه اش را با دست خود رشته بود و چهار درهم ارزش داشت فرستاد، امامعليه‌السلام آنچه را این زن باایمان فرستاده بود پذیرفت و به آورنده فرمود:

أبلغ شطیطه سلامی وأعطها هذه الصرّه .

سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه پول را به او بده.

و در آن کیسه چهل درهم بود.

سپس فرمود: و قطعه ای از کفنهای خود را که از دهکده خودمان قریه صیدا قریه فاطمه زهراعليها‌السلام پنبه اش بدست آمده و خواهرم حلیمه دختر امام صادقعليه‌السلام آن را با دست خود رشته است برای او هدیه می فرستم.

و وقتی این زن مؤمنه از دنیا رفت امامعليه‌السلام با شتری که داشت

____________________

1- نوادر المعجزات: 160 ح3، دلائل الإمامه: 343 ح 45، مدینه المعاجز: 6/276 ح 74.


کنار پیکرش حضور یافت، و مقدّمات دفن او را فراهم ساخت، سپس بر شتر خود سوار شد و رو به صحرا کرد و روانه شد و فرمود:

إنّی ومن یجری مجرای من الأئمّه عليهم‌السلام لابدّ لنا من حضور جنائزکم فی أیّ بلد کنتم، فاتّقوا اللَّه فی أنفسکم .

من و دیگر امامان هر کدام در زمان خود باید در مراسم دفن شما در هر شهری که باشید حضور پیدا کنیم، پس در امور خود تقوا پیشه کنید.(1)

این روایت را محمّد بن علی طوسی در کتاب «ثاقب المناقب» ذکر کرده و ذیل آن را این گونه نقل نموده است:

هنگامی که «شطیطه» از دنیا رفت انبوه شیعیان برای نماز خواندن بر جنازه اش اجتماع کردند، حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام که بر شتری سوار شده بود در آنجا حضور یافت، و از مرکب پیاده شد و با آن جمع بر پیکر آن زن مؤمنه نماز خواند و هنگامی که او را در میان قبر می نهادند شاهد آن صحنه بود و از خاک قبر مطهّر امام حسینعليه‌السلام در میان قبر او ریخت.(2)

428/13. اربلیرحمه‌الله در کتاب «کشف الغمّه» از شقیق بلخی نقل کرده است که گفت: در سال 149 برای انجام حجّ به سفر پرداختم، به قادسیّه که رسیدم منزل کردم، در آنجا جمعیّت انبوهی را دیدم که زینت نموده اند و برای حجّ حرکت کرده اند، در این میان چشمم به جوان نیکوچهره گندمگون ضعیفی افتاد که لباسی پشمی بالای لباسهای خود پوشیده و جامه ای بخود پیچیده و نعلین به پای خود کرده و جدا از مردم نشسته است، با خود گفتم: این جوان از طایفه صوفیّه است و می خواهد در میان راه سربار مردم باشد و زحمت خود را به دوش دیگران بیندازد، بخدا قسم اکنون

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/291، بحار الأنوار: 48/73 ح 100. این حدیث طولانی است؛ مؤلّفرحمه‌الله آن را مختصر نموده است.

2- الثاقب فی المناقب: 439 ح5، الخرائج: 2/720 ح 24، مدینه المعاجز: 6/411 ح 144.


نزد او می روم و او را توبیخ و سرزنش می کنم، پس نزدیک او رفتم، همینکه مرا دید فرمود:

ای شقیق!( اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظنِّ إنَّ بَعْضَ الظنِّ إثْمٌ ) (1) «از بسیاری از گمانها اجتناب کنید، همانا بعضی از گمانها گناه است».

این را فرمود و مرا رها کرد و رفت، با خود گفتم: چیز عجیبی بود، او اسم مرا ذکر کرد و از باطن من خبر داد، حتماً او بنده ای از بندگان صالح خداوند است، خود را باید به او برسانم و از او درخواست کنم که مرا حلال کند.

با عجله او را تعقیب کردم ولی به او نرسیدم و او از دیدگان من ناپدید گردید، چون به منزلی در میان راه بنام واقصه رسیدیم و آنجا فرود آمدیم، او را دیدم نماز می خواند و اعضاء بدنش می لرزد و اشک از چشمان مبارکش جاری است، گفتم: این همان گمشده من است که در جستجوی او بودم، از این فرصت استفاده کنم و نزد او روم و از او بخواهم که مرا حلال کند.

پس کمی صبر کردم تا نشست و از نمازش فارغ شد، آنگاه بطرف او رفتم همین که مرا دید فرمود:

ای شقیق؛ این آیه شریفه را تلاوت کن:( وَإنّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی ) (2)

«من آمرزند ام کسی را که توبه کند و ایمان آورد و کار نیکو کند و سپس در طریق هدایت قدم بردارد».

چون این آیه را قرائت نمود مرا رها کرد و رفت. گفتم: این جوان حتماً از ابدال است، این مرتبه دوّم است که از باطن من و سرّ نهانی من خبر داد، چون به منزلگاه زباله رسیدیم دیدم آن جوان کنار چاه ایستاده و در

____________________

1- سوره حجرات، آیه 12.

2- سوره طه، آیه 82.


دست پیاله ای گرفته می خواهد آب بردارد، ناگهان پیاله از دستش میان چاه افتاد، پس نگاهی به آسمان کرد و شنیدم که می گفت:

أنت ریّی إذا ظمئت إلی الماء

وقوتی إذا أردت الطعاما

تویی مایه سیراب شدن من هنگامی که تشنه آب می شوم، و قوت و طعام من وقتی که اراده غذا کنم.

خداوندا! ای سرور من! غیر از این پیاله ندارم، آن را از من مگیر.

شقیق گوید: بخدا قسم دیدم آب چاه بالا آمد و او دست خود را دراز کرد و از آب پر کرد، پس وضو گرفت و چهار رکعت نماز خواند و به طرف تلّ ریگی رفت، از آن ریگها برداشت و در میان کاسه ریخت و آن را حرکت داد و آشامید، من بسوی او رفتم و بر او سلام کردم و وقتی پاسخم را گفت عرض کردم: از زیادتی و باقیمانده آنچه خداوند به شما عنایت کرده به من هم مرحمت فرما.فرمود:

یا شقیق، لم تزل نعمه اللَّه علینا ظاهره وباطنه فأحسن ظنّک بربّک .

ای شقیق! همواره نعمت های ظاهری و باطنی پروردگار شامل حال ما است، گمان خود را به پروردگارت نیکو گردان.

پس آن کاسه را به من مرحمت فرمود، از آن آشامیدم دیدم شوربائی است که از آب و شکر درست شده و بخدا قسم لذیذتر و خوشبوتر از آن هرگز چیزی نیاشامیده بودم پس سیر شدم و سیراب گردیدم و تا مدّتی به غذا و نوشیدنی میل نداشتم.

بعد از آن او را ندیدم تا وارد مکّه شدیم، شبی از نیمه گذشته بود او را کنار قبّه الشراب دیدم با خشوع کامل به نماز ایستاده و پیوسته ناله و گریه کرد تا شب به پایان رسید و وقتی سپیده صبح ظاهر شد در جایگاه نمازش نشست و مدّتی به تسبیح خدا پرداخت، سپس برخاست و نماز صبح را بجا آورد و بعد از آن هفت بار گرد کعبه طواف کرد و خارج شد، من هم به


دنبال او بیرون رفتم، و برخلاف آنچه در بین راه از او مشاهده کردم که تنها بود دیدم اطراف او دوستان و یاران و غلامانش پروانه وار می چرخند، مردم بر او سلام می کنند و از او تجلیل و احترام به عمل می آورند، از یکی از اطرافیان ایشان سؤال کردم این جوان کیست؟

جواب داد: حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام است.

گفتم: عجائب و کراماتی که مشاهده کردم اگر از غیر او بود عجیب و شگفت انگیز بود، ولی از مثل چنین بزرگواری هیچگونه تعجّب ندارد.

این حکایت را بعضی از شعرا به شعر درآورده اند، و علّامه مجلسیرحمه‌الله بعضی از آن را در کتاب شریف «بحار الأنوار» ذکر کرده است که ما در اینجا نقل می کنیم:

سل شقیق البلخیّ عنه بما شاهد

منه وما الّذی کان أبصر

قال لمّا حججت عاینت شخصاً

شاحب اللون ناحل الجسم أسمر

سائراً وحده ولیس له زاد

فما زلت دائماً أتفکّر

وتوهّمت أنّه یسأل الناس

ولم أدر أنّه الحجُّ الأکبر

ثمّ عاینته ونحن نزول

دون فید علی الکثیب الأحمر

یضع الرمل فی الإناء ویشربه

فنادیته وعقلی محیّر

اسقنی شربه فناولنی منه

فعاینته سویقاً وسکّر

فسألت الحجیج من یک هذا؟

قیل هذا الإمام موسی بن جعفرعليهما‌السلام

شقیق بلخی را سؤال کن از آنچه مشاهده کرده از حضرت کاظمعليه‌السلام و آنچه دیده و فهمیده است.

گفت: هنگامی که حجّ رفتم شخصی را دیدم رنگ پریده، لاغر اندام با چهره ای گندمگون.

تنها می رفت و هیچ زاد و توشه ای بهمراه نداشت، پیوسته در کار او اندیشه می کردم.

با خود گمان کردم که او آنچه احتیاج داشته باشد از مردم خواهد خواست،


و ندانستم که او خود حجّ اکبر و روح و حقیقت حجّ است.

سپس او را در منزلگاهی بنام فید بر روی تلّ ریگزار سرخی دیدم.

از آن ریگها در ظرف خود می ریخت و می آشامید، من او را صدا زدم در حالیکه عقلم سرگردان شده بود.

به من هم شربتی بچشان، پس به من مرحمت فرمود، دیدم سویقی آمیخته با شکر است.

از حجّ گزاران سؤال کردم این شخص کیست؟ گفتند: این امام موسی بن جعفرعليهما‌السلام است.(1)

429/14. شیخ طوسیقدس‌سره در کتاب «متهجّد » نقل می کند: حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام در حالی که صورت مبارک خود را بر زمین می نهاد عرض می کرد:

اللّهمّ لاتسلبنی ما أنعمت به علیّ من ولایتک وولایه محمّد وآل محمّد عليهم‌السلام .(2)

بارپروردگارا! نعمت ولایت خود و ولایت محمّد و آل محمّدعليهم‌السلام را که به من مرحمت فرموده ای از من مگیر.

430/15.سیّد بن طاووس وعلّامه مجلسی قدّس سرّهما می نویسند:

کان سلام اللَّه علیه حلیف السجده الطویله، والدموع الغزیره، والمناجاه الکثیره والضراعات المتصلّه .

«آن حضرت پیوسته ملازم با سجده های طولانی و اشک ریزان و مناجات فراوان و تضرّع و ناله به درگاه الهی بود».(3)

____________________

1- کشف الغمّه: 2/213، مطالب السؤول: 2/62، بحار الأنوار: 48/80 ح 102، مدینه المعاجز: 6/194 ح7، دلائل الإمامه: 317 ح6، ینابیع المودّه: 362، تذکره الخواصّ: 348، الفصول المهمّه: 215.

2- مصباح المتهجّد: 41 چاپ بیروت، بحار الأنوار: 86/214 ح 27 از فلاح السائل (با کمی اختلاف).

3- این جملات در ضمن زیارت آن حضرت وارد شده است. مراجعه کنید به «بحار الأنوار: 102/17» که آن را به نقل از «مصباح الزائر: 382» ذکر کرده است.


غلام سیاه چهره ای داشت که قیچی بدست می گرفت و پینه هائی که بر اثر زیادی سجده بر پیشانی مبارک او و استخوان بینی اش بسته می شد می برید.(1)

431/16.شیخ صدوق قدس‌سره از احمد بن عبداللَّه قروی و او از پدرش نقل کرده است که گفت:

بر فضل بن ربیع وارد شدم در حالیکه بر بام خانه اش نشسته بود، به من گفت: نزدیک بیا، چون نزدیک او رفتم گفت: از این بالا میان آن اتاق را نگاه کن، وقتی نگاه کردم سؤال کرد چه می بینی؟ گفتم: جامه ای را می بینم که بر روی زمین افکنده شده است، گفت: دوباره بهتر نگاه کن.

چون با دقّت نگاه کردم گفتم: مردی گویا در حال سجده است، پس از سؤالات دیگری که پرسید به من گفت:

این ابوالحسن موسی بن جعفرعليهما‌السلام است، من شب و روز او را مراقبت می کنم، هیچگاه او را جز در این حالی که می بینی مشاهده نکرده ام، او نماز صبح را که می خواند تا هنگام طلوع خورشید به تعقیب نماز می پردازد، سپس به سجده می رود و تا اذان ظهر سجده اش را ادامه می دهد و کسی را سفارش نموده که چون از وقت اذان اطّلاع حاصل کرد به او خبر دهد، آنگاه بر می خیزد و بدون اینکه وضوی تازه ای بگیرد نماز می خواند، و من می فهمم که او در سجده طولانی خود بخواب نرفته است، و چون از نماز ظهر و عصر و نوافل و تعقیبات آن فارغ می شود تا غروب در حال سجده است، سپس برمی خیزد و با همان وضوئی که دارد نماز مغرب را می خواند.

و چون نماز مغرب و عشاء و نوافل و تعقیبات آن را بجا می آورد با

____________________

1- شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/77» ضمن یک حدیث طولانی آن را روایت کرده است، بحار الأنوار: 48/216 سطر 85/166 1 ح 16 و 95/213 ضمن ح 5.


غذای مختصری که برای او می آورند افطار می کند، سپس تجدید وضو می نماید و بعد از آن سجده ای بجا می آورد و چون سر از سجده برمی دارد استراحت کوتاه و خواب سبکی می کند، سپس برمی خیزد و دوباره وضو می گیرد و به نماز می ایستد و تا طلوع فجر به نماز مشغول است، و چون غلامش به او وقت طلوع فجر را خبر می دهد نماز صبح را بجا می آورد، و مدّت یکسال است که این روش او است....(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : این روایت از روایاتی است که دلالت می کند بر حجیّت خبر واحد و کافی بودن یک عادل بلکه یک نفر مورد اعتماد (یعنی اگر شخص مطمئن خبری داد ولو یک نفر باشد قول او حجّت است و دلیل شرعی است) و دلالت می کند بر اینکه بیّنه یعنی شهادت و گواهی راهی شرعی است برای بدست آوردن موضوعات خارجی، و در تمام موارد اینگونه است جز در موارد نزاع و ادّعا که در آن تعدّد شرط است، در روایتی که شاهد بحث است امامعليه‌السلام با شهادت یک نفر موضوع خارجی را که وقت زوال یا طلوع فجر باشد احراز نموده است، و با گفته او علم به داخل شدن وقت پیدا کرده، و اگر کسی احتمال دهد که در این مورد امام به خاطر زندانی بودن تمکّن نداشته است از تحصیل علم، لذا به این مقدار اکتفا نموده است، احتمال بعیدی است.

432/17. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ اللَّه غضب علی الشیعه فخیّرنی نفسی أو هم، فوقیتهم واللَّه بنفسی .(2)

____________________

1- امالی صدوق: 210 ح 19 مجلس 29، مناقب ابن شهراشوب: 4/318، بحار الأنوار: 48/107 ح9.

2- الکافی: 1/260 ح5، مدینه المعاجز: 6/379 ح 124.


همانا خداوند به خاطر گناه شیعه بر آنها غضب کرد و مرا مخیّر نمود که عقوبت را من از طرف آنها تحمّل کنم و یا خود آنها عقوبت شوند، بخدا قسم من آن را به جان خود خریدم و شیعیان را حفظ کردم.

مؤلّف گوید: تأیید فرمایش حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام تفسیری است که در ذیل این آیه شریفه( لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِک ) (1) «تا خداوند گناهانی را که از تو سر زده بیامرزد» فرموده اند:

مقصود از گناهانی که از تو سر زده، گناهان امّت است.(2)

ائمّه طاهرینعليهم‌السلام بعضی از اعمال را بخاطر جبران کمبودها و کوتاهی های شیعیان از طرف آنها انجام داده اند.

و خدا خیر دهد به شاعری که گفته است:

إذا ذرّ إکسیر المحبّه فوق ما

جناه استحال الذنب أیّ استحاله

وقتی غبار کیمیای محبّت بر روی گناهی نشست، تغییر حالت می دهد و و بطور کامل دگرگون می شود.

____________________

1- سوره فتح، آیه 2.

2- برای اطّلاع بیشتر به تفسیر برهان: 4/195 مراجعه کنید.


بخش دهم: مناقب امام رضاعليهما‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات امام ضامن که کفیل درماندگان و مایه امیدواران است، هشتمین امام از امامان نور و پیشوایان هدایت مولای ما حضرت ابوالحسن علیّ بن موسی الرضا صلوات اللَّه علیه



433/1. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از یزید بن سلیط نقل کرده است که گفت: همراه عدّه ای به قصد عمره راه افتاده بودم، بین راه در محلّی با حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام ملاقات کردم، به ایشان عرض کردم: فدایت شوم، این محلّی را که در آن هستیم بخاطر دارید؟

فرمود: بلی، و آیا تو نیز در خاطرت هست؟

گفتم: بلی، من و پدرم شما را که همراه امام صادقعليه‌السلام و برادرانت بودید در اینجا ملاقات کردیم، پدرم به امام صادقعليه‌السلام عرض کرد: فدای شما شوم، همگی امامان پاک و معصوم هستید و کسی از مرگ رهائی نمی یابد، به من مطلبی بگو تا برای آیندگان بازگو کنم که راه آنها مشخّص و تکلیف آنها روشن باشد و دچار گمراهی و انحراف نشوند.

فرمود: بلی، اینها همه فرزندان من هستند، سپس به شما اشاره نمود و فرمود:

وهذا سیّدهم وقد عُلّم الحکم والفهم والسخاء والمعرفه بما یحتاج إلیه الناس، وما اختلفوا فیه من أمر دینهم ودنیاهم .

و این آقا سرور همه آنها است، به او حکمت و فهم و بخشندگی آموخته شده، و به آنچه مردم نیاز دارند، و آنچه در او اختلاف کنند از مشکلات دینی و امور دنیوی شناخت دارد.


و او خوش اخلاق و خوش برخورد است، او دری از درهای رحمت الهی است و در او خصوصیّت دیگری است که از تمام اینها بهتر است.

پدرم عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، آن خصوصیّت و امتیاز چیست؟

فرمود: خداوند تبارک و تعالی از نسل او دادرس و فریادرس این امّت و دانش و نور و فضیلت و حکمت آن را خارج می کند، او بهترین نوزاد و بهترین نوجوان است.

یحقن اللَّه عزّوجلّ به الدماء، ویصلح به ذات البین ویلمُّ به الشعث .

خداوند به سبب او خونها را حفظ می کند و بین افراد صلح و سازش برقرار می نماید، و پراکندگی را به اجتماع و اتّفاق تبدیل می سازد.

برهنه را می پوشاند و گرسنه را سیر می نماید و ترسان را ایمن می گرداند، خداوند بخاطر او بارانش را می فرستد و به بندگانش رحم می کند، او بهترین میانسال و بهترین نوجوان است، گفتار او حکمت و خاموشی او دانش است، برای مردم بیان می کند و روشن می سازد آنچه را که اختلاف دارند و بستگان و خویشان او به سیادت و آقایی می رسند قبل از آنکه او به سنّ بلوغ رسد....(1)

434/2.روایت شده است : آن حضرت پیراهن سبز رنگ خود را که از پشم نرم و نازک تهیّه شده بود به دعبل مرحمت نمود و فرمود:

احتفظ بهذا القمیص، فقد صلّیت فیه ألف لیله [فی کلّ لیله] ألف رکعه، وختمت فیه القرآن ألف ختمه .(2)

این پیراهن را خوب نگهداری کن، من هزار شب در آن هر شبی هزار رکعت نماز خوانده ام، و در آن هزار مرتبه قرآن را ختم کرده ام.

435/3.شیخ صدوق قدس‌سره در کتاب «عیون اخبار الرضاعليه‌السلام » از مفضّل نقل می کند که گفت: خدمت حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام رسیدم آن حضرت

____________________

1- الکافی: 1/313 ح 14، مدینه المعاجز: 6/251 ح 58، حلیه الأبرار: 2/378، إعلام الوری: 317، بحار الأنوار: 50/25 ح 17، الإرشاد: 342، الغیبه شیخ طوسی: 27.

2- امالی طوسی: 359 ح 89 مجلس 12، بحار الأنوار: 49/238 ح7، و 83/222 ح7.


فرزندش علیعليه‌السلام را به دامن گرفته بود، می بوسید و زبانش را می مکید، گاهی بر شانه می گذاشت و گاهی در بر می گرفت و می فرمود:

بأبی أنت واُمّی ما أطیب ریحک، وأطهر خلقک، وأبین فضلک .

پدر و مادرم فدای تو، چقدر نیکو و معطّر است بوی تو، و چه پاکیزه است اخلاق تو، و چه روشن و ظاهر است برتری و فضیلت تو.

عرض کردم: فدایت شوم، به قدری این فرزندت را دوست دارم و محبّت او در دلم قرار گرفته است که هیچ کسی را جز خودت آن قدر دوست ندارم. به من فرمود:

ای مفضّل! مقام و منزلت او نسبت به من مانند مقام و منزلت من نسبت به پدرم می باشد( ذُرّیَّهٌ بَعْضُها مِنْ بَعْض وَاللَّه سَمیعٌ عَلیمٌ ) (1) .

«ذریّه ای هستند که بعضی از آنها از بعضی دیگر فضائل و کمالات را به ارث می برند، و خداوند شنوا و دانا است».

عرض کردم: آیا او بعد از شما امام و پیشوا و فرمانروا است؟

فرمود:نعم، من أطاعه رشد ومن عصاه کفر .

بلی، هر که او را اطاعت کند راه را یافته و به سعادت رسیده است، و هر که او را نافرمانی کند بی راهه رفته و کافر گشته است.(2)

436/4. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از یَسع بن حمزه نقل کرده است که گفت:

من در مجلس حضرت رضاعليه‌السلام بودم و با آن حضرت گفتگو می کردم، جمعیّت بسیاری در آنجا جمع شده بودند و از مسائل حلال و حرام از او می پرسند، ناگهان مردی قد بلند و گندمگون وارد شد و به آن حضرت عرض کرد:

سلام بر تو ای فرزند رسول خدا! یکی از دوستان شما و دوستان پدران و اجداد شما هستم، از سفر حجّ برگشته ام و خرجی خود را در بین

____________________

1- سوره آل عمران، آیه 34.

2- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/26 ح 28، بحار الأنوار: 49/20 ح 26.


راه گم کرده ام، و اکنون توشه ای که مرا به منزل بعدی برساند همراه ندارم، اگر عنایتی می کردید و مرا به شهر خودم روانه می ساختید به آنجا که رسیدم همان مقدار از طرف شما صدقه می دادم، زیرا خداوند به من نعمت داده و مستحقّ نیستم.

امامعليه‌السلام به او فرمود: بنشین خداوند تو را رحمت کند.

و رو کرد به مردم و با آنها به گفتگو پرداخت و سؤالات آنها را پاسخ گفت تا اینکه همگی پراکنده شدند و فقط آن شخص و سلیمان جعفری و خیثمه و من باقی مانده بودیم.

امامعليه‌السلام فرمود: آیا به من اجازه می دهید وارد آن حجره شوم؟

سلیمان عرض کرد: «قدّم اللَّه أمرک»، خدا کار شما را پیش ببرد.

آنگاه برخاست و داخل آن اتاق شد، پس از مدّتی خارج گردید و درِ اتاق را بست، و از بالای در دست مبارک خود را دراز نمود و صدا زد: آن خراسانی کجاست؟ او عرض کرد: من اینجا هستم، فرمود:

این دویست دینار را بگیر، و برای آذوقه و توشه راه از آن استفاده کن، و آن مایه خیر و برکت است به آن برکت بجو و لازم نیست بجای آن از طرف من صدقه دهی، و وقتی گرفتی بیرون برو که من تو را نبینم و تو مرا نبینی.

او هم دینارها را گرفت و خارج شد.

امامعليه‌السلام که تشریف آورد سلیمان عرض کرد: فدایت شوم، به او مهربانی کردی و بخشش زیادی نمودی، پس چرا چهره خود را از او پنهان کردی؟ فرمود:

بخاطر اینکه مبادا ذلّت و خواری گدائی و درخواست را در چهره او ببینم، آیا فرمایش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را نشنیده ای که فرمود:

المستتر بالحسنه تعدل سبعین حجّه، والمذیع بالسیّئه مخذول والمستتر بها مغفور له .

کسی که کار نیک خود را پنهان کند ثواب هفتاد حجّ به او می دهند، و کسی


که بدی و کار زشت خود را انتشار دهد دچار سرافکندگی می شود و کسی که آن را پنهان کند خداوند آن را می پوشاند و می آمرزد.(1)

437/5. و نیز در همان کتاب از علیّ بن محمّد کاشانی نقل کرده است که گفت: بعضی از دوستانم به من خبر داد که مال قابل توجّهی را برای حضرت رضاعليه‌السلام بردم ولی آن حضرت به آن خشنود نگردید و اظهار شادمانی نکرد، من بخاطر این جهت اندوهناک شدم و با خود گفتم: این همه مال و ثروت را برای او آورده ام و او هیچگونه اظهار خشنودی نکرد.

آنگاه امامعليه‌السلام فرمود: ای غلام! طشت و آبی حاضر کن، خودش روی صندلی نشست و به غلام اشاره فرمود که آب بریز، آب که روی دست مبارک او می ریخت به صورت طلا از میان انگشتان او سرازیر می شد، سپس رو کرد به من و فرمود:من کان هکذا لایبالی بالّذی حمل إلیه .

کسی که چنین موقعیّتی دارد و اینگونه توانائی دارد به آنچه نزد او بیاورند توجّهی ندارد.(2)

438/6. برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق الأنوار » روایت می کند:

مردی از واقفیّه مسائل مشکلی را در طوماری جمع آوری کرد و با خود گفت: اگر حضرت رضاعليه‌السلام معانی اینها را بفهمد امام و پیشوا و فرمانروا است، پس همینکه درب خانه حضرت رضاعليه‌السلام رسید، ایستاده بود که قدری مجلس خلوت شود ناگهان خادم در حالیکه در دست ورقه ای داشت که در آن جواب مسائل او بخطّ امامعليه‌السلام بود نزدش آمد و گفت: آن طومار کجاست؟ او طومار را بیرون آورد.

خادم به او گفت: ولیّ خدا می فرماید:

____________________

1- الکافی: 4/23 ح3، مناقب ابن شهراشوب: 4/360، بحار الأنوار: 49/101 ح 19.

2- کشف الغمّه: 2/303، بحار الأنوار: 49/63 ضمن ح 80، الکافی: 1/491 ح 10، الوافی: 3/818 ح 8، مناقب ابن شهراشوب: 4/348، إثبات الهداه: 3/252 ح 20 به نقل از کافی و کشف الغمّه.


این جواب مسائلی است که در این طومار است.

مرد واقفی آن را گرفت و رفت.(1)

439/7. قطب الدین راوندیرحمه‌الله در کتاب «الدعوات » از حضرت جوادعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود: یکی از اصحاب امام رضاعليه‌السلام مریض شد، آن حضرت به عیادت او رفت و فرمود: تو را چگونه می یابم، و در چه حالی هستی؟

عرض کرد: مرگ را بعد از شما ملاقات کردم (مقصودش شدّت بیماری و سختی و درد و ناراحتی است). امامعليه‌السلام فرمود: مرگ را چگونه ملاقات کردی؟

عرض کرد: سخت و دردناک.

فرمود: مرگ را ملاقات نکردی بلکه چیزی که تو را آگاه کند و بعضی از احوال مرگ را به تو نشان دهد دیدار کرده ای.

إنّما النّاس رجلان: مستریح بالموت، ومستراح منه(2) فجدّد الإیمان باللَّه وبالولایه تکن مستریحاً .

مردم نسبت به مرگ دو قسمند: گروهی با مردن راحت می شوند، و گروهی با مردن آنها دیگران راحت می شوند. پس ایمان به پروردگار و ولایت ما اهل بیت را تازه کن تا از قسم اوّل باشی و راحت شوی.

آن شخص به دستور امامعليه‌السلام عمل نمود سپس عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! اینها فرشتگان پروردگارند که با درود و احترام و هدایا آمده اند بر شما

____________________

1- مشارق الأنوار: 96، بحار الأنوار: 49/71 ح 95. و در عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/228 ح1 از حسن بن علی وشاء (با کمی اختلاف) نقل شده است.

2- در کتاب «الدعائم: 1/221» از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «مستریح ومستراح منه، فأمّا المستریح: فالعبد الصالح استراح من غمّ الدنیا، وما کان فیه من العباده إلی الراحه ونعیم الآخره، وأمّا المستراح منه: فالفاجر یستریح منه ملکاه»، مردم نسبت به مرگ دو قسمند: عدّه ای با مردن راحت می شوند و گروهی با مردن آنها دیگران راحت می شوند، دسته اول بندگان صالح و نیکوکار هستند که با مرگ از غم و غصّه دنیا راحت می شوند و بر اثر عبادتهائی که انجام داده اند به نعمتهای همیشگی و آسایش دائمی می پیوندند، دسته دوّم اشخاص تبه کار هستند که با مردن هر یک از ایشان آن دو فرشته ای که مأمور نوشتن اعمال آنها هستند راحت می شوند.


سلام می کنند و در حضورت ایستاده اند، به آنها اجازه دهید که بنشینند.

امام رضاعليه‌السلام فرمود: ای فرشتگان پروردگار من بنشینید.

سپس به آن مریض فرمود: از این فرشتگان بپرس: آیا به آنها دستور داده شده است که در حضور من بایستند؟ مریض گفت:

سألتهم فذکروا أنّه لو حضرک کلّ من خلقه اللَّه من ملائکته لقاموا لک ولم یجلسوا حتّی تأذن لهم، هکذا أمرهم اللَّه عزّوجلّ .

از آنها سؤال کردم، جواب دادند که اگر همه فرشتگانی که خدا آفریده است در پیشگاه شما حاضر شوند همگی خواهند ایستاد و هرگز نمی نشینند تا به آنها اجازه دهی، و اینگونه خدا به آنها دستور داده است.

بعد از آن چشمانش را روی هم گذاشت و عرض کرد: «السلام علیک یابن رسول اللَّه»، درود بر تو ای فرزند رسول خدا، این شخص شما است که به همراه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و دیگر امامان معصومعليهم‌السلام در نظرم مجسّم گشته اید، و از دنیا رفت.(1)

شاعر فارسی زبان گفته است:

گر طبیبانه بیائی بسر بالینم

بدو عالم ندهم لذّت بیماری را

و شاعر دیگری گفته است:

زنده کدامست برِ هوشیار

آن که دهد جان بسر کوی یار

440/8. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «فضائل الشیعه » از میسر نقل می کند که گفت: از حضرت رضاعليه‌السلام شنیدم که می فرمود:

لایُری منکم فی النار اثنان، لا واللَّه ولا واحد .

دو نفر از شما شیعیان در میان آتش دیده نمی شوید، نه بخدا قسم حتّی یک نفر هم دیده نخواهید شد.

عرض کردم: این مطلبی که می فرمائید از کدام آیه قرآن استفاده

____________________

1- دعوات راوندی: 248 ح 698، بحار الأنوار: 6/194 ح 45، و49/72.


می شود، و دلیل قرآنی آن کدام است؟

آن حضرت مدّت یکسال از گفتن جواب خودداری فرمود، روزی در طواف به همراه او بودم به من فرمود: امروز به من اجازه داده شد که آن پرسش تو را جواب دهم.

عرض کردم: آنچه فرمودید در کجای قرآن است؟

فرمود: در سوره «الرحمن» و آن این آیه شریفه است:( فَیَوْمَئذٍ لایُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِه - منکم - إنْسٌ وَلاجانّ ) (1) .

عرض کردم: در آیه «منکم» نیست و شما اضافه نموده اید.

فرمود: در اصل بوده است و اوّل کسی که آن را تغییر داد ابن اروی(2) است، بخاطر اینکه دلیل بر علیه او و اصحاب او بوده است، و اگر در آیه «منکم» نباشد کیفر پروردگار از همه بندگان ساقط می شود، زیرا اگر از گناه آدمیان و پریان سؤال نشود و همه آنها را خدا ببخشد آنگاه فردای قیامت چه کسی را کیفر خواهد داد و مجازات خواهد نمود.(3)

441/9.قطب الدین راوندی رحمه‌الله می گوید:

روایت شده است که مردی از اهل کرمند(4) در سفری که امام رضاعليه‌السلام به خراسان می کرد شتربان آن حضرت بود، هنگامی که وظیفه اش به پایان رسید و خواست برگردد به آن حضرت عرض کرد:

ای فرزند رسول خدا! بزرگواری کن و مرا به خطّ شریف خود سرافراز نما تا به آن تبرّک جویم، و آن شخص از عامّه و اهل سنّت بود. امام هشتمعليه‌السلام به او نوشته ای مرحمت فرمود که صورت آن چنین است:

____________________

1- سوره الرحمن، آیه 39.

2- در هامش «بحار الأنوار» می نویسد: مقصود از آن عثمان است، امامعليه‌السلام او را به مادرش اَروی دختر کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس نسبت داده است.

3- فضائل الشیعه: 76 ح 43، بحار الأنوار: 7/273 ح 8/353 45 ح3 و ص 360 ح 24/275 28 ح 68/144 61 ح 91 و 92/56 ح 31، تفسیر فرات: 461 ح 604، تأویل الآیات: 2/638 ح 20.

4- کرمند؛ قریه و روستایی است در اطراف اصفهان.


کن محبّاً لآل محمّد وإن کنت فاسقاً، ومحبّاً لمحبّیهم وإن کانوا فاسقین .

آل محمّدعليهم‌السلام را دوست داشته باش گرچه خود فاسق باشی، و دوستان آل محمّدعليهم‌السلام را دوست بدار گرچه آنها فاسق باشند.

و از شگفتی های این حدیث این است که هم اکنون آن نوشته نزد بعضی از اهل آن روستا (کرمند) مانده است.(1)

442/10. در تفسیر امام حسن عسکریعليه‌السلام روایت شده است:

در پیش روی حضرت رضاعليه‌السلام اسب چموشی بود و آنجا گروهی بودند که اسبهای چموش را رام می کردند، ولی هیچیک از آنها جرأت نمی کرد بر آن سوار شود، و اگر سوار شد جرأت نمی کرد آن را راه ببرد از ترس اینکه مبادا دستهایش را بلند کند و او را به زمین پرتاب کند و با سم خود او را لگدمال کند.

در این میان کودک هفت ساله ای پیدا شد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا اجازه می دهی آن را سوار شوم و راه ببرم و رام کنم؟

فرمود: تو این کار را می کنی؟ عرض کرد: بلی.

فرمود: چگونه این کار را خواهی کرد؟

عرض کرد:لأنّی قد استوثقت منه قبل أن أرکبه بأن صلّیت علی محمّد وآله الطیّبین الطاهرین مائه مرّه وجدّدت علی نفسی الولایه لکم أهل البیت .

قبل از اینکه سوار شوم از او پیمان می گیرم و اطمینان حاصل می کنم به اینکه بر محمّد و آل طاهرین او صد بار صلوات می فرستم و بر خودم ولایت شما اهل بیت را تجدید می کنم و تازه می گردانم.

حضرت رضاعليه‌السلام فرمود: سوار شو.

او سوار شد، سپس فرمود: او را راه بینداز.

پس اسب را راه انداخت و پیوسته او را راه برد و دوانید تا اینکه او را

____________________

1- دعوات راوندی: 28 ح 52، المستدرک: 12/232 ح2، بحار الأنوار: 69/253.


خسته و ناتوان کرد بطوریکه ناله اش بلند شد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! امروز این اسب سوار مرا خسته و دردمند نمود، یا مرا معاف بدار و یا تحمّل و طاقت مرا افزون کن.

پسربچّه گفت: آنچه برای تو بهتر است که سواری دادن به مؤمن باشد آن را درخواست کن.

حضرت رضاعليه‌السلام فرمود: راست گفت، بعد برای اسب دعا فرمود که خدایا به او تحمّل بیشتر و توان افزونتر مرحمت فرما.

اسب آرام گرفت و به راه خود ادامه داد. و چون پسربچّه از اسب پیاده شد امام رضاعليه‌السلام به او فرمود:

از این چهارپایان که در خانه اند، یا از غلامان و کنیزان و اموالی که در خزانه است هر چه می خواهی درخواست کن، همانا تو مؤمن هستی و خداوند تو را در دنیا به ایمانت مشهور ساخت.

پسربچّه گفت: ای فرزند رسول خدا! آیا اجازه می دهی درخواست خود را مطرح کنم؟

فرمود: ای مؤمن! پیشنهاد کن و آنچه می خواهی مطرح کن، همانا خداوند تبارک و تعالی تو را به اندیشه درست توفیق دهد.

عرض کرد:سل لی ربّک التقیّه الحسنه، والمعرفه بحقوق الإخوان، والعمل بما أعرف من ذلک .

برای من از خداوند تقیّه ای نیکو و شناخت حقوق برادران و عمل کردن به آنچه شناخته ام تقاضا کن.

حضرت رضاعليه‌السلام فرمود:

قد أعطاک اللَّه ذلک، لقد سألت أفضل شعار الصالحین ودثارهم .

خداوند آن را به تو عطا فرمود، و هر آینه بهترین نشانه و زیور بندگان صالح و آنچه آبروی آنها را حفظ می کند درخواست کردی.(1)

443/11. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از موسی بن یسار نقل کرده است که گفت:

____________________

1- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 323 ح 170، بحار الأنوار: 75/416 ضمن ح 68، مدینه المعاجز: 7/100 ح 102.


به همراه حضرت رضاعليه‌السلام بودم هنگامی که نزدیک دیوارهای شهر طوس رسیده بودند، ناگهان صدای ناله و فریادی شنیدم و به دنبال آن صدا رفتم، دیدم جنازه ای است، همینکه چشمم به جنازه افتاد، آقا و سرورم را دیدم که می خواهد از اسب پیاده شود، سپس طرف جنازه آمد و آن را بلند کرد و همانند برّه ای که مادرش را در برمی گیرد و به او می چسبد جنازه را دربرگرفت، آنگاه رو کرد به من و فرمود:

یا موسی بن یسار؛ من شیّع جنازه ولیّ من أولیائنا خرج من ذنوبه کیوم ولدته اُمّه لا ذنب علیه .

ای موسی بن یسار! هر کس جنازه دوستی از دوستان ما را تشییع کند از گناهان خارج می شود مانند روزی که از مادر متولّد شده است و هیچ گونه گناهی ندارد.

و چون جنازه را کنار قبر نهادند، دیدم آقا و سرورم جلو آمد و مردم را کنار زد تا میّت برای آن حضرت پدیدار شد، دست مبارک خود را بر روی سینه او نهاد و فرمود: ای فلان بن فلان! تو را بشارت باد به بهشت، و بعد از این ساعت دیگر هراس و وحشتی نخواهی داشت.

و من که این رفتار حضرت و فرمایش او را درباره این شخص شنیدم عرض کردم: فدایت شوم، آیا این مرد را می شناسید؟ بخدا قسم این سرزمینی است که قبلاً در آن قدم نگذاشته اید؟ به من فرمود:

یا موسی بن یسار، أما علمت أنّا معاشر الأئمّه تعرض علینا أعمال شیعتنا صباحاً ومساءً؟ فما کان من التقصیر فی أعمالهم سألنا اللَّه تعالی الصفح لصاحبه، وما کان من العلوّ سألنا اللَّه الشکر لصاحبه .

ای موسی بن یسار! آیا نمی دانی اعمال شیعیان هر صبح و شام به ما عرضه


می شود؟ اگر در اعمال آنها تقصیری مشاهده کنیم از خداوند گذشت و بخشش برای آنان طلب می کنیم و اگر پرونده عالی باشد و اعمال نیکو در آن ثبت شده باشد توفیقات بیشتر و شکر الهی را برای آن نیکوکار تقاضا می نمائیم.(1)

444/12. علّامه مجلسی در کتاب «بحار الأنوار » می گوید: روایت شده است یکی از منافقین به حضرت رضاعليه‌السلام عرض کرد: عدّه ای از شیعیان شما در میان راه شراب می آشامند.

امام هشتمعليه‌السلام فرمود:الحمدللَّه الّذی جعلهم علی الطریق فلایزیغون عنه .

خدا را سپاس که آنها را میان راه قرار داد و گرفتار بی راهه و انحراف نفرمود.

منافق دیگری به آن حضرت اعتراض کرد که بعضی از شیعیان شما نبیذ می آشامند.

فرمود: اصحاب رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نیز نبیذ می نوشیدند.

عرض کرد: مقصودم از نبیذ آن شربت حلال نیست بلکه منظورم شراب مسکر است.

امام هشتمعليه‌السلام چون این جمله را شنید چهره مبارکش عرق کرد، سپس فرمود: خداوند گرامی تر و بزرگوارتر از آن است که در قلب مؤمنی بین آلودگی شراب و دوستی ما اهل بیت جمع کند، (یعنی ولایت ما مانع می شود که دوستان ما چنین کاری کنند). و پس از اندکی تأمّل فرمود:

وإن فعلها المنکوب منهم فإنّه یجد ربّاً رؤوفا ونبیّاً عطوفاً وإماماً له علی الحوض عروفاً، وساده له بالشفاعه وقوفاً، وتجد أنت روحک فی برهوت ملوفاً .

و اگر توسری خورده و بخت برگشته ای از آنها چنین کاری کند،

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب:4/341، بحار الأنوار: 49/98 ح 13، المستدرک: 12/164 ح9، مدینه المعاجز: 7/228 ح 179.


پروردگاری مهربان، و پیامبری بالطف و احسان و امامی که اداره حوض کوثر را به عهده دارد و سرورانی که برای شفاعت ایستاده اند او را در می یابند و از او دستگیری می کنند، و تو روحت را در برهوت (جائی که ارواح منافقین را در برزخ عذاب می دهند) بیچاره و درمانده و گرفتار عذاب و آتش خواهی یافت.(1)

445/13. در زیارتجوادیّه که از حضرت جواد برای پدر بزرگوارش سلام اللَّه علیهما نقل شده اینگونه درود می فرستیم:

السلام علیک أیّها الإمام الرؤف .(2)

درود بر تو ای امام مهربان.

و خداوند او را «رضا » نامیده است؛ زیرا او برگزیده و پسندیده خداوند تبارک و تعالی در آسمانش، و برگزیده رسول او و امامان بعد از او در زمینش می باشد و همگی از او خشنودند، و به این لقب اختصاص یافته است چون همانطور که دوستانش از او خشنودند، مخالفین او هم از آن حضرت راضی و خشنود بوده اند.(3)

446/14. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از محمّد بن عیسی یقطینی نقل کرده است که گفت: هنگامی که مردم در امر امامت امام رضاعليه‌السلام اختلاف کردند از مسائلی که از آن حضرت سؤال شد و ایشان جواب دادند هجده هزار مسأله جمع آوری شد.

نه تنها شیعه از آن حضرت روایت می کند که از اهل سنّت مثل ابوبکر خطیب در «تاریخ بغداد»، ثعلبی در کتاب تفسیرش و سمعانی در

____________________

1- مشارق الأنوار: 182، بحار الأنوار: 27/314 ح 12.

2- بحار الأنوار: 102/55 سطر 7، صحیفه رضویّه: 501.

3- مناقب ابن شهراشوب: 4/367 سطر 2، بحار الأنوار: 49/10.


رساله اش و ابن معتزّ در کتاب خود از آن حضرت روایت می کنند.(1)

از آن حضرت از مزه نان و آب سؤال شد، فرمود:

طعم الماء طعم الحیاه، وطعم الخبز طعم العیش .

مزه آب، مزه زنده ماندن و مزه نان، مزه زیست کردن است.(2)

447/15. ابن شهر آشوب در کتاب «مناقب » نقل کرده است:

روزی حضرت رضاعليه‌السلام وارد حمّام شد، مردی که آن حضرت را نمی شناخت به ایشان عرض کرد: مرا کیسه بکش! امامعليه‌السلام بدون هیچ گونه اکراه شروع به کیسه کشیدن او نمود.

در این میان دیگران به این شخص امامعليه‌السلام را معرّفی کردند، آن مرد که پیش خود احساس شرمندگی کرد از امامعليه‌السلام عذر خواهی نمود، ولی آن حضرت با دلداری دادن او به کار خود ادامه داد.(3)

448/16.علاّمه مجلسی رحمه‌الله در کتاب «بحار الأنوار » از یعقوب بن اسحاق نقل کرده است که گفت: مردی به حضرت رضاعليه‌السلام برخورد کرد و به آن حضرت عرض کرد:

أعطنی علی قدر مروّتک .

به من به اندازه فتوّت و جوانمردی خودت عنایت کن.

امامعليه‌السلام فرمود:لایسعنی ذلک ، توانایی آن را ندارم و برایم مقدور نیست.

عرض کرد:علی قدر مروّتی ، پس به اندازه شأن من مرحمت فرما.

فرمود:أمّا ذا فنعم ، این ممکن است، سپس فرمود:

یا غلام، أعطه مأتی دینار . ای غلام؛ دویست دینار به او بده.(4)

و آن حضرت فرموده است:

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/350 و 353، بحار الأنوار: 49/99 ح 14 و 15.

2- مناقب ابن شهراشوب: 4/350 و 353، بحار الأنوار: 49/99 ح 14 و 15.

3- مناقب ابن شهراشوب: 4/362، بحار الأنوار: 49/99 ح 16.

4- مناقب ابن شهراشوب: 4/360 سطر 19، بحار الأنوار: 49/100.


ألبست بالعفّه ثوب الغنی

وصرت أمشی شامخ الرأس

لست إلی النسناس مستأنسا

لکنّنی آنس بالناس

إذا رأیت التیه من ذی الغنی

تهت علی التائه بالیأس

ما إن تفاخرت علی معدم

ولا تضعضعت لإفلاس(1)

با عفّت و پاکدامنی لباس بی نیازی پوشیدم، و سرافراز در میان مردم راه می روم.

با آدم نماها هرگز الفت و انس نمی گیرم، ولی با آن ها که در حقیقت آدم هستند انس می گیرم.

هنگامی که غرور و تکبّر از صاحب ثروت دیدی، با اظهار نیاز نکردن نزد او تکبّر کن و غرور او را بشکن.

بر آن کس که نادار است هرگز فخر نکردم، و بخاطر ناداری هرگز خضوع و تواضع نزد ثروتمندان ننمودم.

449/17. ونیز در همان کتاب نقل کرده است: حضرت رضاعليه‌السلام در یک روز عرفه تمام اموالش را بین مردم تقسیم کرد. فضل بن سهل به آن حضرت عرض کرد: این براستی غرامت و خسارت است!

امامعليه‌السلام فرمود:بل هو المغنم، لاتعدّنّ مغرماً ما اتبعت به أجراً وکرماً .

بلکه این غنیمت و دستاورد بدون زحمت است، آنچه را که در مقابلش پاداش و بزرگواری بدست می آوری خسارت نشمار.(2)

450/18. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از مردی از اهل بلخ نقل می کند که گفت:

در سفری که حضرت رضاعليه‌السلام به خراسان می رفتند در خدمت آن حضرت بودم، روزی دستور داد سفره غذا گستردند و در کنار آن همه

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/361، بحار الأنوار: 49/112 ح 10.

2- مناقب ابن شهراشوب: 4/361، بحار الأنوار: 49/100 س7.


غلامان سیاه و نوکران دیگر را جمع کرد، و با آن ها بر سر یک سفره نشست.

عرض کردم: فدایت شوم اگر دستور می دادید برای آن ها سفره دیگری می انداختند شایسته تر بود.

امامعليه‌السلام فرمود:مه إنّ الربّ تبارک وتعالی واحد والاُمّ واحده، والأب واحد، والجزاء بالأعمال .

ساکت باش، خدای ما یکی است، وهمه از یک پدر و مادر که آدم و حوا باشند هستیم، و اجر و پاداش بسبب اعمال است.(1)

451/19. حاکم خراسان صاحب کتاب «المقتفی » گفته است:

در مشهد حضرت رضاعليه‌السلام خوابیده بودم در عالم خواب دیدم فرشته ای که لباس سبزی پوشیده بود از آسمان فرود آمد و بر دیوار قبر شریف آن حضرت دو بیت شعر نوشت که آن را حفظ کردم وآن دو بیت این است:

من سرّه أن یری قبراً برؤیته

یفرّج اللَّه عمّن زاره کربه

فلیأت ذا القبر إنّ اللَّه أسکنه

سلاله من رسول اللَّه منتجبه(2)

هر کس دوست دارد قبری را ببیند که با دیدن آن، خداوند از زائرش غم و غصّه را برطرف می کند.

____________________

1- الکافی: 8/230 ح 296، بحار الأنوار: 49/101 ح 18، وسائل الشیعه:16/423 ح1.

2- دار السلام: 2/37، بحار الأنوار: 49/337 ح 17. و در ص 328 ح 4 از «عیون اخبار الرضاعليه‌السلام » قصّه مردی از اهل مصر را نقل می کند که به قصد زیارت حضرت رضاعليه‌السلام روانه طوس می شود - تا آنجا که می گوید: - سر خود را بر روی زانو نهاده بود تا استراحت کند، هنگامی که سر برداشت مشاهده کرد که در دیوار مقابل خود این دو بیت نوشته شده است. (شیخ حرّ عاملیرحمه‌الله نیز آن را در کتاب إثبات الهداه: 3/286 ح 107 از عیون اخبار الرضاعليه‌السلام نقل کرده است). حاج شیخ علی اکبر مروج الاسلامرحمه‌الله در کتاب «کرامات رضویّه ج 1 ص 266» قصه جالب دیگری برای این دو بیت از شیخ صدوقرحمه‌الله و در ص 269 قصّه جالبی برای دو بیت دیگر که خیلی مشابه این قصه است نقل کرده است، به آنجا مراجعه شود.


باید کنار این قبر مبارک آید که خداوند فرزندی از رسول برگزیده خود را در آن ساکن نموده است.

452/20.کلینی رحمه‌الله در کتاب کافی از حسن بن منصور و او از برادرش نقل کرده است که گفت: شبی خدمت حضرت رضاعليه‌السلام رسیدم وآن حضرت در اطاقی که داخل اطاق بزرگتری بود تشریف داشتند، دست مبارک خود را بالا آورد مثل اینکه در اطاق ده تا نورافکن روشن شد، شخصی در این اثناء اجازه خواست که وارد شود، آن حضرت دست خود را رها کرد سپس به او اجازه فرمود.(1)

453/21.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » از عبدالسلام هروی نقل کرده است که گفت: دعبل خزاعی(2) در مرو خدمت علیّ بن موسی الرضاعليه‌السلام رسید، عرض کرد: قصیده ای در مدح شما سروده ام و قسم یاد کرده ام که آن را برای کسی قبل از شما آن را نخوانم. امامعليه‌السلام اجازه فرمود که آن را بخواند.

دعبل شروع کرد به خواندن قصیده اش که متجاوز از 120 بیت است که ترجمه بیت اوّل آن چنین است:

مدارس آیات خَلَتْ عن تلاوه

ومَنزلُ وحی مُقْفِرُ العَرصات

محل تدریس آیات الهی که اکنون از تلاوت آیات بر کنار مانده است، و محل نزول وحی پروردگار که از فعالیت بازمانده است.

____________________

1- الکافی: 1/487 ح3، الوافی: 3/816 ح2، مدینه المعاجز: 7/13 ح7، مناقب ابن شهراشوب: 4/348، کشف الغمّه: 2/304، بحار الأنوار: 49/60.

2- علّامهرحمه‌الله فرموده است: دِعبل فرزند علی خزاعی و کنیه اش ابو علی است، او شاعری مشهور در میان شعرای شیعه است، و به صلابت ایمان، بلندی مرتبه، عظمت شأن و مقام شهرت دارد. مامقانیرحمه‌الله شرح حال او را در کتاب «تنقیح المقال: 1/417» به نقل از کتاب «خلاصه تألیف علّامه ص 70» ذکر کرده است.


چون به این شعر رسید:

أری فَیْئَهُم فی غیرهم متقسّماً

وأیدیهم من فیئهم صفرات

غنیمتی که مال ایشان است در دست دیگران می بینم که بین خودشان تقسیم می کنند، در حالیکه دست خود ایشان از آن غنیمت خالی است.

حضرت رضاعليه‌السلام گریه کرد و فرمود: راست گفتی ای خزاعی. و چون به این شعر رسید:

إذا وتروا مدّوا إلی واتریهم

أکفّاً عن الأوتار منقبضات

هنگامی که به آن ها ستم شود به ستمگر خود دست انتقام دراز نمی کنند بلکه بدی را با احسان مقابله می کنند و دستشان از انتقام خالی است.

حضرت رضاعليه‌السلام کف دستان خود را زیر و رو کرد و فرمود: بلی بخدا قسم خالی است، و چون به این شعر رسید:

لقد خفت فی الدنیا وأیّام سعیها

وإنّی لأرجو الأمن بعد وفاتی

هر آینه در دنیا زندگی من آمیخته با ترس و وحشت بود و همانا امیدوارم که بعد از مرگم از امن و امان برخوردار باشم.

حضرت رضاعليه‌السلام فرمود:

آمنک اللَّه تعالی یوم الفزع الأکبر .

خداوند تو را امان دهد و ایمن گرداند روزی که هراس آن زیاد است.

و هنگامی که دعبل به این بیت رسید:

وقَبْرٌ ببغداد لِنَفْس زکیَّه

تَضَمَّنَها الرَّحمان فِی الغُرُفاتِ

و قبری از شما در بغداد است برای آن وجود پاک، و غرفه ای از غرفه های بهشت است که او را در بر گرفته است.

حضرت رضاعليه‌السلام به او فرمود:

آیا به این قسمت از قصیده ات اجازه می دهی دو بیت اضافه کنم که قصیده تو با آن کامل شود؟


وقبرٌ بطوس یالَها من مُصیبهٍ

توقّد فی الأحشاء بالحرقات

إلی الحشر حتّی یَبْعَثَ اللَّهُ قائماً

یُفرِّجُ عَنَّا الهَمَّ والکُرُباتِ

و قبری در طوس است که برای آن مصیبتهایی است که تا روز قیامت آتش از دل های سوخته شعله ور خواهد بود.

تا آنکه خدا قیام کننده و منتقم ما را برانگیزاند، و غصّه ها و اندوه ما را برطرف سازد.

دعبل عرض کرد: من قبری از شما خانواده در طوس نمی شناسم، اینکه فرمودید قبر چه کسی است؟

فرمود:

ذاک قبری ولاتنقضی الأیّام واللیالی حتّی یصیر طوس مختلف شیعتی وزوّاری. ألا فمن زارنی فی غربتی بطوس کان معی فی درجتی یوم القیامه مغفوراً له .

آن قبر من است؛ روزها و شب ها به پایان نمی رسد که طوس محلّ رفت وآمد شیعیان و زائران من می گردد.

بدانید هر کس مرا در شهر طوس و در آن غربت زیارت کند فردای قیامت با من و در درجه من خواهد بود در حالی که گناهانش آمرزیده شده باشد.

بعد از آنکه دعبل قصیده اش را به پایان رسانید، حضرت رضاعليه‌السلام از جا برخاست، و به دعبل فرمود: جایی نرو، و خود به اندرون خانه رفت.

پس از مدّتی صد دینار که به نام مبارک او سکّه زده بودند توسّط خادم برای او فرستاد و به او گفت: مولای تو می فرماید: این مبلغ را نفقه و خرجی خودت قرار بده.

دعبل گفت: بخدا قسم بخاطر دینار نیامدم و این قصیده را نگفته ام که دیناری به من برسد و کیسه را برگردانید، و جامه ای از جامه های آن حضرت درخواست نمود که به آن کسب برکت و شرافت کند.

حضرت جبّه یعنی لباس بلندی را که از پشم نرم و نازک تهیّه شده بود به همراه آن کیسه زر برایش فرستاد و به خادم فرمود:


به او بگو این دینارها را بگیر، زیرا روزی به آن احتیاج پیدا می کنی، و دوباره آن را برنگردان.

دعبل آن کیسه و جامه را گرفت و بیرون رفت و از مرو بهمراه قافله ای به راه افتاد، و چون در بین راه به محلّی بنام «میان قوهان»(1) رسید، دزدها بر آن قافله هجوم آوردند. همه اهل قافله را گرفتند و شانه های آن ها را بستند و دعبل از کسانی بود که شانه هایش را بسته بودند، سپس همه اموال آن ها را مالک شدند و بین خودشان تقسیم کردند، یکی از آنها این شعر از قصیده دعبل را که مناسب بود با خود خواند:

أری فیئهم فی غیرهم متقسّماً

وأیدیهم من فیئهم صفرات

می بینم اموال آنها را که دیگران بین خود تقسیم می کنند، و خود دستهایشان از آن اموال خالی است.

دعبل آن را شنید و از آن خواننده پرسید این بیت شعر که خواندی از کیست؟

گفت: مردی از اهل خزاعه که نامش دعبل است.

دعبل گفت: من همان دعبل هستم که آن قصیده را گفته و این یک بیت از آن است.

آن شخص فوراً نزد رئیس گروه رفت، او در بالای تپّه مشغول نماز خواندن بود و مذهب شیعی داشت، وقتی قضیّه را به او خبر داد از جا برخاست و خود به نزد دعبل آمد و به او گفت: تو دعبل هستی؟

گفت: بلی. گفت: قصیده ات را بخوان.

وقتی آن قصیده را خواند شانه های او و همه اهل قافله را باز کرد، و آنچه از آنها سرقت کرده بودند به احترام دعبل به آنها برگرداند.

دعبل به راه خود ادامه داد تا به قم رسید، اهل قم به استقبال او آمدند و از او درخواست کردند که قصیده اش را بخواند، دستور داد که همگی در مسجد جامع اجتماع کنند، و چون جمع شدند بالای منبر رفت و

____________________

1- میان قوهان: شهری بین هرات و نیشابور است.


قصیده اش را برای آنها خواند، آنها هم به او مال و ثروت زیاد و جامه های فراوانی به عنوان خلعت بخشیدند، خبر آن جبّه ای که امامعليه‌السلام به او مرحمت فرموده به آنها رسید، لذا از او در خواست کردند که آن را به هزار دینار به آنها بفروشد و او خودداری کرد، به او گفتند مقداری از آن را به هزار دینار بفروشد امتناع ورزید، و از شهر قم خارج شد.

پس همین که از روستای اطراف شهر گذشت جمعی از جوانهای عرب خود را به او رساندند و آن جبّه را از او گرفتند، دعبل به قم بازگشت و از آنها خواست که جبّه را برگردانند، جوانها از بازگرداندن آن خودداری کردند و به توصیه و سفارش بزرگترها و پیرمردان هم توجّهی نکردند.

به دعبل گفتند: جبّه دیگر به دست تو نخواهد رسید قیمت آن را که هزار دینار است بگیر تا از دست تو نرود ولی دعبل نپذیرفت، و وقتی از گرفتن جبّه ناامید شد از آنها خواست که مقداری از آن را به او برگردانند. آنها پذیرفتند، مقداری از جبّه را با هزار دینار به او دادند.

دعبل آنها را گرفت و به راه خود ادامه داد تا به وطن و سرزمین خودش رسید، در آنجا مشاهده کرد که دزدان به خانه اش هجوم برده و همه اموالش را دزدیده اند، وقتی چنین دید صد دیناری را که حضرت رضاعليه‌السلام به او به عنوان صله و جایزه مرحمت فرموده بودند در معرض فروش قرار داد، و یکی از شیعیان هر دینار آن را به صد درهم خرید و او صاحب ده هزار درهم شد.

اینجا بود که فرمایش حضرت رضاعليه‌السلام به خاطرش آمد که فرموده بود: «به این دینارها احتیاج پیدا می کنی».

دعبل کنیزکی داشت که به او خیلی علاقمند بود، و او به چشم درد مبتلا گشته بود، دکتر برای او حاضر کرد و وقتی چشمان او را دید گفت: چشم راست او چاره ای ندارد و از دست رفته است، اما چشم چپ را ما معالجه


می کنیم و سعی و تلاش خود را مبذول می داریم و امیدواریم که سالم بماند.

این خبر دعبل را بسیار اندوهناک نمود، و برای او بی تابی زیاد کرد، بعد به خاطرش رسید که پاره ای از آن جبّه نزد او است، آن را برداشت، و بر چشمان کنیزک مالید، وقتی صبح کرد دو چشم او را صحیح تر و سالم تر از پیش مشاهده کرد، و آن به برکت حضرت رضاعليه‌السلام بود.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : شیخ عباس قمیرحمه‌الله نویسنده کتاب «سفینه البحار» گفته است: از علیّ بن دعبل روایت شده است که:

بعد از وفات پدرش، او را در خواب دید، لباس سفیدی به تن و کلاه سفیدی به سر داشت، از حال او سؤال کرد.

جواب داد: بخاطر بعضی از اعمال نادرستی که در دنیا مرتکب شده بودم حال بدی داشتم تا آنکه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدار کردم در حالیکه جامه سفیدی پوشیده بود، به من فرمود: تو دعبل هستی؟

عرض کردم: بلی.

فرمود: از اشعارت که درباره فرزندان من سروده ای بخوان.

من این ابیات را خواندم:

لا أضحک اللَّه سنّ الدهر إن ضحکت

وآل أحمد مظلومون قد قُهروا

مشرَّدون نفوا عن عقر دارهم

کأنّهم قد جنوا ما لیس یغتفر

خدا دهان روزگار را خندان نگرداند و چگونه خندان باشد، در حالی که خاندان پیامبر مورد ظلم و ستم واقع شدند و دشمنان بر آنها چیره گشتند.

آواره شدند و از میان خانه هایشان دور گشتند، گویا آنها جنایاتی کرده اند که قابل بخشش نیست.

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 269 - 2/267، بحار الأنوار: 241 - 49/239، مناقب ابن شهراشوب: 4/338، إعلام الوری: 329، اکمال الدین: 2/373، منتخب الأثر: 221 ح3، دلائل الإمامه: 357 ح4، اثبات الهداه: 3/284 ح 102.


رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را تحسین نمود و فرمود: نیکو گفته ای و درباره اش شفاعت فرمود، و جامه خود را به او بخشید.(1)

454/22. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «امالی » از حضرت رضاعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

من تذکّر مصابنا وبکی لما ارتکب منّا کان معنا فی درجتنا یوم القیامه، ومن ذکّر بمصابنا فبکی وأبکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون، ومن جلس مجلساً یُحیی فیه أمرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب .(2)

کسی که مصائب ما را به یاد آورد، و بخاطر ظلمی که به ما شده گریه کند فردای قیامت با ما و در درجه ما خواهد بود، و کسی که مصائب ما را یادآوری کند وبگرید و بگریاند، چشمان او روزی که همه چشمها می گرید گریان نخواهد بود و کسی که بنشیند در مجلسی که امر ما زنده می شود دل او نمی میرد در روزی که دلها می میرد.

455/23. طبریرحمه‌الله در کتاب «بشاره المصطفی لشیعه المرتضی » از یاسر خادم نقل می کند که گفت: هنگامی که مأمون امام هشتمعليه‌السلام را ولیعهد خود قرار داد و سکّه بنام مبارک آن حضرت زد و بر منبرها خطبه برای او خواند، شعراء از همه نواحی بسوی دربار آمدند، هر شاعری شعر خود را که در مدح آن سرور سروده بود خواند مگر ابو نُؤاس حسن بن هانی که از شعراء بود و با آنها آمده بود ولی شعری نخواند.

مأمون او را سرزنش نمود و به او گفت: تو با آنکه شیعه هستی و مایل به این خاندان می باشی چرا مدح علیّ بن موسی الرضاعليه‌السلام که همه

____________________

1- سفینه البحار: 2/177، بحار الأنوار: 49/241 ح 10 به نقل از عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/270 ح 36 (با کمی اختلاف).

2- امالی صدوق: 131 ح4 مجلس 17، بحار الأنوار: 44/278 ح1.


خصلت های نیکو در آن جمع گشته است ننمودی؟

ابونؤاس در این هنگام شعری سرود و با آن جواب اعتراض مأمون را نیز گفت:

قیل لی أنت أوحد الناس طرّاً

إذ تفوّهت بالکلام البدیه

لک من جوهر القریض مدیح

یثمر الدرَّ فی یدی مجتنیه

فلما ذا ترکت مدح ابن موسی

والخصال الّتی تجمّعن فیه؟

قلت: لا أستطیع مدح امام

کان جبریل خادماً لأبیه

قصرت ألسن الفصاحه عنه

ولهذا القریض لایحتویه

به من گفته شد که تو یگانه دوران هستی، زیرا با اشعارت که بدون اندیشه پیشین می گویی عطرافشانی می کنی.

تو از گوهرهای شعر سروده هائی داری که مروارید را در دست های آنکه می چیند ثمر می دهد.

پس چرا مدح حضرت رضاعليه‌السلام را رها کردی، و درباره آن خصلت های نیکویی که در او جمع شده شعر نگفتی.

گفتم: من هرگز توانایی ندارم مدح و ستایش کنم امامی را که جبرئیل امین خادم دربار پدر آن بزرگوار بوده است.

زبان فصیح سخنوران از مدح او عاجز و نارسا است، و بخاطر همین هرگز شعر هم نمی تواند صفات او و خوبی های او را فراگیر باشد.

مأمون بعد از شنیدن این اشعار ظرف مروارید را طلب کرد و دهان ابو نؤاس را پر از مروارید کرد.

و نیز نسبت به علی بن هامان چنین عکس العملی انجام داد، هنگامی که حضرت رضاعليه‌السلام در صدر مجلس نشست مأمون گفت: ای علی بن هامان! درباره حضرت علی بن موسیعليه‌السلام و اهل بیت رسالت چه می گویی؟

گفت: چه بگویم درباره طینت و سرشتی که با آب حیات سرشته شده و درختی که به آب وحی و رسالت آبیاری گشته است؟ و آیا از آن جز


تقوی و عطر هدایت می وزد، در این هنگام مأمون دهان او را پر از مروارید کرد.(1)

456/24.شیخ صدوق قدس‌سره در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » نقل کرده است:

روزی ابو نؤاس نگاهش افتاد به حضرت رضاعليه‌السلام که از نزد مأمون خارج گشته و بر قاطر خود سوار شده بود، خود را به آن حضرت رسانید و بعد از عرض سلام گفت: ای فرزند رسول خدا! اشعاری درباره شما سروده ام و دوست دارم آنها را از من بشنوید، اجازه می دهید بخوانم؟

امام فرمودند: بخوان، و او شروع به خواندن کرد:

مطهّرون نقیّات ثیابهم

تجری الصلاه علیهم أین ما ذکروا

من لم یکن علویّاً حین تنسبه

فما له فی قدیم الدهر مفتخر

فاللَّه لمّا برأَ خلقاً فاتقنه

صفّاکم واصطفاکم أیّها البشر

فأنتم الملأ الأعلی وعندکم

علم الکتاب وما جاءت به السور

پاکیزه گانی که لباسهای پاک به تن دارند، و هر کجا یاد آنها شود باید بر آنها درود و صلوات فرستاد.

کسی که علوی نباشد وقتی نسب او را بیان می کنند برای او در روزگاران گذشته افتخاری نیست.

خداوند چون بندگانش را آفرید و آن ها را متقن و استوار گردانید، در آن میان شما را پاک و دور از آلودگی ها قرار داد و برگزید.

____________________

1- بشاره المصطفی: 80، عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/141 ح9، بحار الأنوار: 49/237 ضمن ح 5. البتّه معلوم است که مأمون این سخاوت ها را از روی اخلاص و ارادت به حضرت رضاعليه‌السلام و خاندان رسالت انجام نداده است بلکه او دنیاپرست و ریاست طلبی بوده است که مصلحت حکومت و بقای سلطه طلبی خود را در این دیده است که حضرت رضاعليه‌السلام را با اجبار منصب ولایت عهدی دهد و با اینگونه تظاهرها و خودنمایی کردن ها پایه های حکومت خود را محکم کند، ولی در باطن کینه و عداوت آن امام رئوف را داشت و آن حضرت را با همنشینی با خود آزار و شکنجه می داد، و بهترین تعبیر درباره او همان است که در حدیث لوح از ذات ربوبیّت نقل شده است. در آن خبر وقتی به حضرت رضاعليه‌السلام می رسد می فرماید: «ویقتله عِفریت مستکبر» یعنی او را شیطانی مستکبر به شهادت می رساند.


شما بزرگان قوم هستید که از عالم ملکوتید، و نزد شما علم کتاب و سوره های قرآن است.

حضرت رضاعليه‌السلام فرمودند:

یا حسن بن هانی، قد جئتنا بأبیات ما سبقک إلیها أحد .

ای حسن بن هانی! اشعاری برای ما آورده ای که کسی به آنها بر تو پیشی نگرفته است.(1)

457/25.محدّث نوری رحمه‌الله در کتاب «دار السلام » از ابو عبداللَّه حافظ نقل کرده است که گفت: من شب جمعه ای در حرم حضرت رضاعليه‌السلام به شب زنده داری و عبادت مشغول بودم، ساعتهای آخر شب خواب بر من چیره گشت، بین خواب و بیداری بودم که دیدم دو فرشته از آسمان فرود آمدند و با خط سبز رنگ بر دیوار آن قبه منوّره نوشتند:

إذا کنت تأمل أو ترتجی

من اللَّه فی حالتیک الرضا

فلازم مودّه آل الرسول

وجاور علیّ بن موسی الرضا(2)

وقتی آرزو و امید داری که خداوند در هر دو حال (خوف و رجا) از تو خشنود باشد.

دوستی و ارادت خاندان پیامبر را همواره داشته باش و رها مکن، و مجاورت با حضرت رضاعليه‌السلام را اختیار کن.

458/26.سفارشات آن حضرت به دوستانش :

شیخ مفیدرحمه‌الله در کتاب «اختصاص» از عبدالعظیم حسنی رضی الله عنه نقل کرده

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/142 ح 10، بحار الأنوار: 49/236 ح5، بشاره المصطفی: 81، کشف الغمّه: 2/317، حلیه الأبرار: 4/381 ح1، إعلام الوری: 328، فرائد السمطین: 2/200، مناقب ابن شهراشوب: 4/366.

2- دار السلام: 2/128.


است که حضرت رضاعليه‌السلام به او فرمود:

یا عبدالعظیم، أبلغ عنّی أولیائی السلام، وقل لهم: أن لایجعلوا للشیطان علی أنفسهم سبیلاً .

ومُرْهم بالصدق فی الحدیث وأداء الأمانه ومُرهم بالسکوت وترک الجدال فیما لایعنیهم، وإقبال بعضهم علی بعض والمزاوره فإنّ ذلک قربه إلیّ ولا یشغلوا أنفسهم بتمزیق بعضهم بعضاً ،

فإنّی آلیت علی نفسی أنّه من فعل ذلک وأسخط ولیّاً من أولیائی دعوت اللَّه لیعذّبه فی الدنیا أشدّ العذاب وکان فی الآخره من الخاسرین .

ای عبدالعظیم؛ از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنها بگو: شیطان را بر خود مسلّط نکنند.

و ایشان را دستور بده به راست گویی و امانت داری، و امر کن که سکوت را پیشه خود سازند و از مجادله با یکدیگر خودداری کنند، با روی خوش یکدیگر را ملاقات کنند، و به زیارت هم بروند که همانا این عمل باعث تقرّب به من می باشد، درّنده خویی نداشته باشند که بخواهند یکدیگر را پاره کنند.

زیرا من قسم یاد کرده ام که هر که چنین کند و یکی از دوستان مرا خشمگین سازد از خدا بخواهم که او را در دنیا به عذاب سختی گرفتار کند و در آخرت از گروه زیانکاران باشد.(1)

____________________

1- الإختصاص: 240، بحار الأنوار: 49/230 ح 27، المستدرک: 9/102 ح 8.


فائده ها و نکته های لطیف

1. نقل شده است که معروف کرخی بنابر قول مشهور(1) دربان حضرت رضاعليه‌السلام بود و نظر مجلسیرحمه‌الله و بعضی از معاصرین این است که او دربان حضرت جوادعليه‌السلام بوده است و در هر صورت قضیه این است که بعضی از کسانی که اهل دریا بودند (سفرهای دریایی داشتند یا شغل آنها با دریا ارتباط داشت) نزد او آمدند و از تلاطم دریا و آشفتگی آن شکایت کردند، به آنها گفت وقتی دریا متلاطم شد آن را به سر معروف قسم دهید تا آرام شود، آنها از نزد او مراجعت کردند، و دفعه بعد که با کشتی در میان دریا قرار گرفتند وقتی که دریا متلاطم شد آن را به سر معروف قسم دادند و آرام شد. وقتی به خشکی برگشتند برای معروف تحفه های دریایی و سوغات با خود به همراه آوردند.

امامعليه‌السلام که از قصّه باخبر شد به او فرمود: از کجا چنین دستوری به آنها دادی؟

عرض کرد: ای مولای من سری که بیست سال بر آستانه مبارکه شما بر زمین نهاده شده این مقدار نزد خدا ارزش ندارد که اگر دریا را به آنها قسم دهند آرام گیرد؟

امامعليه‌السلام فرمود: مطلب همین طور است، ولی دوباره چنین کاری مکن.

2. مأمون از حضرت رضاعليه‌السلام پرسید: دلیل شما بر خلافت جدّت امیرالمؤمنینعليه‌السلام چیست؟

امامعليه‌السلام فرمودند: آیه( أنفسنا ) (2) . مأمون گفت: آنچه فرمودید مطلب را اثبات می کرد اگر «نساءَنا» در آیه نبود.

____________________

1- این مطلب مورد نظر و اشکال است، و لذا مامقانی در کتاب «تنقیح المقال» آن را قول ضعیفی شمرده است.

2- سوره آل عمران، آیه 61.


امامعليه‌السلام فرمودند: اعتراض تو وارد بود اگر « ابناءَنا » نبود.

مؤلّفرحمه‌الله گوید: در این سؤال و جواب دقّت و ظرافت خاصّی به کار برده شده است و ما آن را در کتاب خود «دلائل الحق» به طور مبسوط بیان کرده ایم و در اینجا به طور مختصر اشاره می کنیم(1) :

حضرت رضاعليه‌السلام می فرماید: با کلمه «أنفسنا» در آیه شریفه می توان خلافت علیعليه‌السلام را ثابت کرد، زیرا از «أنفسنا» علیعليه‌السلام اراده شده، و غیر او نمی شود مقصود باشد، و وقتی علی جان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باشد اولی و سزاوارتر است از دیگران به جانشینی او.

مأمون گفته است که اگر «نساءَنا» نبود مطلب تمام بود، ولی «نساءَنا» قرینه ای است که منظور از «أنفسنا» رجال و مردان است نه اینکه مقصود علیعليه‌السلام باشد پس آیه بر خلافت او دلالت نمی کند.

امامعليه‌السلام اشکال او را پاسخ داده اند که اگر مراد از «أنفسنا» مردها بود کلمه «أبناءَنا» در آیه لغو می شد و معنا نداشت؛ زیرا مردها شامل پسرها هم بود و «أبناءَنا» در «أنفسنا» داخل بود، و ذکر «أبناءَنا» بعد از «أنفسنا» وجهی نداشت، و این خود دلیل است که مراد از «أنفسنا» مردها نیست،

____________________

1- در قصّه مباهله رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به نصارای نجران فرمود: «تعالوا ندع ابناءَنا وأبناءَکم ونساءَنا ونساءَکم وأنفسنا وأنفسکم ثمّ نبتهل...» یعنی: «بیایید تا بخوانیم فرزندانمان و فرزندانتان را، و زنان خودمان و زنان خودتان را و کسانی که همچون جان ما و همچون جان شما هستند آنگاه مباهله کنیم...». رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از فرزندان خود امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام ، و از زنان فاطمه زهراعليها‌السلام ، و از آنها که مانند جانش بودند حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام را آوردند. این آیه شریفه با تفاسیری که از شیعه و سنی در ذیل آن وارد شده ثابت می کند که علیعليه‌السلام همچون نفس پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و به منزله جان او و در حکم خود او است، و از اینجا معلوم می شود که خلافت و امامت اختصاص به آن حضرت دارد. او است که از هر جهت مانند پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و شایستگی جانشینی او را دارد، عقل و وجدان نمی پذیرد که با وجود او خلافت را دیگری که چنین منزلت و مقامی ندارد تصاحب کند، و با عدم لیاقت و شایستگی بر کسی که شایستگی دارد حکومت کند، «أفمن یهدی الی الحقّ، أحقّ أن یتّبع أمّن لایهدّی إلاّ أن یهدی» آیا آنکه مردمان را به سوی حق رهبری می کند سزاوارتر است پیروی شود یا آنکه هدایت نمی کند مگر آنکه خود هدایت شود، «سوره یونس، آیه 35».


بلکه مرد مخصوص است که وجود مبارک امیرالمؤمنینعليه‌السلام باشد.

و دلیل دیگری داریم که مراد از «نساءَنا» در آیه فقط حضرت فاطمهعليها‌السلام است نه اینکه مقصود همسران پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باشد به قرینه اینکه در مقابل «ابناءَنا» یعنی پسران آمده است و هر کجا «نساء» در مقابل «ابناء» بکار رود مراد از فرزندان مؤّنث یعنی دخترها است، همان طور که در این آیه مبارکه چنین اراده شده است:( یُذَبِّحُونَ أبْناءَکُم وَیَسْتَحْیُونَ نِساءَکُم ) (1) که «أبناء» اولاد مذکر یعنی پسرها و «نساء» اولاد مؤنث یعنی دخترها است و معنی آیه شریفه این است که «می کشند پسرهای شما را و زنده نگه می دارند دخترهایتان را».

و بخاطر این جهت امامعليه‌السلام در جواب از اعتراض مأمون که گفت «لولا نساءَنا» فرمود: «لولا أبناءَنا»، و این نکته دقیقی است که احتیاج به تأمّل دارد، از خداوند تبارک وتعالی تقاضا داریم فهمیدن این گونه اسرار را در کلمات امامان معصومعليهم‌السلام به ما روزی فرماید.(2)

3. حدیثی را به خطّ میرزای قمّیرحمه‌الله دیدم که نقل کرده بود:

رأس الجالوت از حضرت رضاعليه‌السلام سؤال کرد: ای مولای من! کفر و ایمان چیست؟ کفران به چه معنا است؟ و معنای بهشت و دوزخ و دو شیطانی که امیدوارند چیست؟

امام رضاعليه‌السلام فرمودند: کلام پروردگار مهربان به آنچه گفتی گویا است که در سوره الرحمن فرموده است:( خَلَقَ الإنْسان ( 3 ) عَلَّمَه البَیان ) (3) «انسان را آفرید (3) به او سخن گفتن آموخت».(4)

____________________

1- سوره البقره، آیه 49.

2- به بحار الأنوار: 10/350 ح 10 مراجعه کنید که سودمند است و مناسب این مقام می باشد.

3- سوره الرحمن، آیه 3 و 4.

4- تفسیر قمی: 2/343، بحار الأنوار: 36/171 ح 160.


مؤلف رحمه‌الله گوید : رأس الجالوت بزرگترین دانشمند یهود است همان طور که جاثلیق بزرگترین دانشمند مسیحیت بوده است، و منظور او سؤال از خود این امور و این که معنای هر یک از آنها چیست نبوده، بلکه آن به تبع و جانبی است، و مقصود اصلی او این بوده که وجه اجتماع این امور چیست با اینکه تغایر و تضاد دارند؟ و در استدلال روش جدل را پیموده است.

توضیح مطلب : خداوند تبارک وتعالی در سوره «الرحمن» که در آن نعمتهای دنیوی و اخروی را برشمرده و جمع کرده، و بخاطر همین جهت با اسم رحمان -که اشاره به احسان و لطف پروردگار دارد- آغاز کرده و بعد از آن نعمت فراگیری و آموزش قرآن را یاد کرده که آن راهنمای راه های خیر و خوبی در دنیا و آخرت است و مسائل زندگی و مرگ را به طور روشن بیان کرده و فرموده است:( خَلَق الإنْسان ( 3 ) عَلَّمه البَیان ) «انسان را آفرید، به او سخن گفتن آموخت»، و این اقتضاء می کند که آفرینش انسان از بزرگترین نعمت های الهی بلکه هدف نهایی از آفرینش آسمان های رفیع و زمین های گسترده باشد و همچنین تعلیم بیان و این که به انسان آموخته است که چگونه سخن بگوید و برای اثبات مدّعای خود استدلال کند در مرحله بعد از آفرینش انسان از نعمتهای بزرگ الهی است. (تا اینجا کلام میرزای قمی و توضیح ایشان بود).

ولی آنچه به نظر قاصر و فکر ناقص من می رسد اینستکه امامعليه‌السلام جواب را ارجاع داده است به سوره «الرحمن»، زیرا انسانی که در سوره «العصر» آمده، به ظالم نسبت به امیرالمؤمنینعليه‌السلام تأویل شده و آنکه در سوره «الرحمن» است به حضرت علیعليه‌السلام تأویل شده است.

و انسان است که مصداق فراگیر و پذیرا برای بهشت و دوزخ و کفران و ایمان است، و لذا علاّمه مجلسیرحمه‌الله فرموده است: سرّ اینکه انسان به هر


یک از افراد و مصادیقش در سوره «العصر» تأویل شده به ظالم، ظهور شقاوت و بدبختی و گمراهی در او است، همان طور که انسان در سوره «الرحمن» به علیعليه‌السلام تأویل شده؛ زیرا که او کامل ترین افراد و مصادیق آن در ظهور کمالات و خوبی ها است.(1)

و بعد از این بیان می گوییم: سرّ این که ضمیر در این آیه شریفه( فَبِأیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان ) تثنیه آورده شده این است که در مقابل انسان کاملی چون علیعليه‌السلام آمده است و لذا باید به آنها که به امیرالمؤمنینعليه‌السلام ظلم کرده اند برگردد، همان طور که در حدیث به آن دو خلیفه غاصب تأویل شده و آن دو مراد از دو شیطان امیدوارند که در سؤال آمده است، پس بنابراین جواب از مصداقی که قابلیت داشته باشد برای بهشت و دوزخ و ایمان و کفران انسان است و به تمام این عناوین در سوره «الرحمن» اشاره شده است.(2)

4. اشعاری را که صاحب بن عبّادقدس‌سره سروده و آن را در ابتدای کتاب خود به حضرت رضاعليه‌السلام هدیه کرده است، در اینجا بعضی از آن اشعار را ذکر می کنیم:

یا سائراً زائراً إلی طوس

مشهد طهر و أرض تقدیس

أبلغ سلامی الرضا وحُطّ علی

أکرم رمس لخیر مرموس

واللَّه واللَّه حلفه صدرت

من مخلص فی الولاء مغموس

إنّی لو کنت مالکاً إربی

کان بطوس الفناء تعریسی

یا سیّدی وابن سیّدی ضحکت

وجوه دهری بغیر تعبیس

لما رأیت النواصب انتکست

رایاتها فی الزمان تنکیس

صدعت بالحقّ فی ولایتکم

والحقّ مذ کان غیر منحوس

____________________

1- رجوع کنید به بحار الأنوار: 60/280 و 23/280.

2- تأویل الآیات: 2/633.


إنّ بنی النصب کالیهود وقد

یخلط تهویدهم بتمجیس

کم دفنوا فی القبور من نَجِس

أولی به الطرح فی النواویس

عالمهم عندما اُباحثه

فی جلد ثور ومسک جاموس

إذا تأمّلت شؤم جبهته

عرفت فیها اشتراک إبلیس(1)

ای کسی که برای زیارت به شهر طوس به آن مشهد پاک و سرزمین پاکیزه و بلند مرتبه می روی.

سلام مرا به حضرت رضاعليه‌السلام برسان و خود را بر آن قبر گرامی که برای بهترین پنهان شدگان است بیفکن.

بخدا قسم، بخدا قسم، و این قسمی است که صادر شده از مخلصی که غرق در محبت و ولایت است.

همانا اگر من اختیار می داشتم، اقامت در طوس را برمی گزیدم و این باعث شادمانی من بود.

ای سرور من! و ای فرزند سرورم! چهره روزگارم خندان گردید بعد از آنکه آشفته و درهم کشیده بود.

بخاطر اینکه شکست نواصب و دشمنان شما را دیدم، و پرچم های آنها را در زمانه سرنگون مشاهده کردم.

حق را آشکارا درباره ولایت شما بیان کردم، و حق از ابتدای وجودش نامبارک و شوم نبوده است.

همانا ناصبی ها مانند یهود هستنند و هر آینه یهودیت آنها با مجوسیّت مخلوط گشته است.

چه مقدار از آن افراد نجس در قبرها دفن شده اند و سزاوارتر آن بود که آنها را در مقبره یهودی ها و نصرانی ها بریزند.

با دانشمند آنها وقتی مباحثه و گفتگو می کنم گویا کسی است که در واقع گاو و یا گوساله ای است.

وقتی بد یمنی و زشتی را در پیشانی او اندیشه می کنم، در می یابم که شیطان در انعقاد نطفه اش شرکت داشته است.

____________________

1- هدیه العباد فی شرح حال الصاحب: 49.


و صاحب شوکت و عظمت، ناصرالدین شاه قاجاررحمه‌الله به فارسی سروده است:

در طوس جلال کبریا می بینم

بی پرده تجلّی خدا می بینم

در کفش کن حریم پور موسی

موسای کلیم با عصا می بینم


بخش یازدهم: مناقب امام جوادعليه‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات ابو جعفر حضرت محمّد بن علی، جواد الأئمّه صلوات اللَّه علیه



459/1.اربلی رحمه‌الله در کتاب «کشف الغمّه » از محمّد بن طلحه نقل کرده است: مأمون یکسال بعد از شهادت حضرت رضاعليه‌السلام به بغداد آمد، روزی به قصد شکار از شهر خارج شد و در مسیر راه از کوچه ای عبورش افتاد که بچه ها در آنجا بازی می کردند و حضرت جوادعليه‌السلام با آنها ایستاده بود و در آن هنگام یازده سال بیشتر از عمر شریفش نگذشته بود.

بچّه ها با مشاهده مأمون همگی پراکنده شده و فرار کردند، ولی حضرت جوادعليه‌السلام از جای خود حرکت نکرد. مأمون نزدیک آمد و نگاهی به آن حضرت نمود و گفت: ای پسر چرا به همراه بچّه ها فرار نکردی؟

امامعليه‌السلام فوراً جواب داد: ای امیرالمؤمنین (!!) راه تنگ نبود تا با رفتن خود آن را وسیع گردانم، و گناهی مرتکب نشده ام تا از عقوبت آن بترسم، و گمانم به تو نیکو است که کسی را بدون گناه ضرر نمی رسانی.

مأمون از آن سخنان شیوا و محکم او بسیار تعجّب کرد و عرض کرد: اسم تو چیست؟

فرمود: نام من محمّد است. عرض کرد: فرزند چه کسی هستی؟

فرمود: من فرزند علی بن موسی الرضا هستم.

مأمون بر پدر آن حضرت درود و رحمت فرستاد، و به سوی مقصد


خود روانه شد، چون از آبادی دور شد بازِ شکاری را بدنبال درّاجی(1) فرستاد، باز از دیدگان او برای مدّتی ناپدید گشت، و وقتی برگشت در منقارش ماهی کوچکی بود که هنوز آثار حیات در وجودش مشاهده می شد، خلیفه از دیدن آن بسیار تعجب کرد، سپس آن را در دستش گرفت و از همان راهی که آمده بود برگشت.

چون به آن محلّ که حضرت جوادعليه‌السلام را ملاقات کرده بود رسید بچّه ها را دید که مثل سابق آنجا را ترک گفته و فرار نمودند ولی این بار هم آن حضرت از جای خود حرکت نکرد و همانجا ایستاد، خلیفه نزدیک آمد و سؤال کرد: در دست من چیست؟

فرمود: یا أمیرالمؤمنین(!!) إنّ اللَّه خلق بمشیّته فی بحر قدرته سمکاً صغاراً تصیدها بزاه الملوک والخلفاء، فیختبرون بها سلاله أهل بیت النبوّه .

خداوند تبارک و تعالی به مشیّت خود در دریای قدرتش ماهی های کوچکی را می آفریند، و باز شکاری پادشاهان آن را صید می کند و پادشاهان آن را در میان دست پنهان می کنند تا فرزندان اهل بیت نبوّت را با این وسیله امتحان کنند.

چون مأمون این کلمات را از آن حضرت شنید تعجب کرد، و ضمن نگاه عمیقی که به او کرد گفت: براستی که فرزند امام رضاعليه‌السلام هستی، و احسان خود را به آن حضرت دو چندان کرد.(2)

460/2. سیّد بن طاووسرحمه‌الله در کتاب «مهج الدعوات» از اُمّ عیسی دختر مأمون نقل کرده است که گفت: من زیاد بر شوهر خود یعنی حضرت محمّد بن علیعليهما‌السلام غیرت

____________________

1- درّاج: پرنده ای است شبیه کبک.

2- کشف الغمّه: 2/344، بحار الأنوار: 50/91 ح 6.


می ورزیدم و مراقب او بودم، روزی بر پدرم مأمون وارد شدم در حالی که مست بود و نمی توانست درست بیندیشد.

به غلام خود گفت: شمشیر مرا بده، شمشیر را گرفت و سوار شد و گفت: بخدا قسم می روم و او را می کشم.

من چون این حالت را از او دیدم گفتم:( انّا للَّه وانّا إلیه راجعون ) (1) چه به روزگار خود و شوهرم آوردم و از ناراحتی سیلی به صورت خود می زدم و دنبال او به راه افتادم تا اینکه بر امامعليه‌السلام وارد شد، و دیدم که او را با شمشیری پیاپی زد بطوری که او را قطعه قطعه کرد سپس از نزد او خارج شد، من از پشت سرش گریختم، و آن شب را تا به صبح نخوابیدم، چون روز مقداری بالا آمد به دیدار پدرم آمدم و به او گفتم: آیا می دانی دیشب چه کردی؟ گفت: چه کردم؟

گفتم: فرزند حضرت رضاعليه‌السلام را کشتی! ناگاه چشمانش برقی زد و از وحشت زیاد از حال رفت و بیهوش گردید، و پس از مدّتی که به حال آمد به من گفت: وای بر تو، چه می گویی؟

گفتم: بلی بخدا قسم ای پدر، تو دیشب بر او وارد شدی و پیوسته او را با شمشیر زدی تا او را کشتی، دوباره از شنیدن این خبر دچار اضطراب و نگرانی شد و گفت: یاسر خادم را حاضر کنید، وقتی یاسر آمد به او نگاهی کرد و گفت: وای بر تو این حرفها چیست که دختر من می گوید؟!

یاسر گفت: راست می گوید، قصه همان است که او می گوید، مأمون به سینه و صورت خود زد و گفت: «انّا للَّه و انّا إلیه راجعون»، بخدا قسم هلاک و نابود شدیم، و کار ما به رسوایی کشید و تا قیامت ما را سرزنش خواهند کرد، بعد به یاسر گفت: برو راجع به این قضیّه تحقیق کن و فوراً

____________________

1- سوره بقره، آیه 156، کلمه استرجاع است که هنگام شنیدن حادثه ای ناگوار یا خبر وفات کسی بر زبان جاری می کنند و معنایش این است که همه ما از خدا هستیم و به سوی او مراجعت می کنیم.


خبر آن را برایم بیاور.

یاسر از نزد مأمون خارج شد و پس از مدّتی کوتاه برگشت و گفت: ای امیرالمؤمنین(!!) برایت بشارت آورده ام! از او پرسید چه خبری آورده ای؟

گفت: نزد آن حضرت رفتم، دیدم نشسته و پیراهنی پوشیده و دندان های خود را مسواک می کرد، بر او سلام کردم و گفتم: ای فرزند رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دوست دارم این پیراهن خود را به من ببخشی تا در آن نماز بخوانم و به آن تبرّک بجویم، و من مقصودم این بود که بدن نازنین او را مشاهده کنم که آیا اثری از شمشیرها بر آن مانده است یا نه؟ بخدا قسم بر بدنش اثری از زخم شمشیر نبود و سفید بود مثل عاجی که مقداری زردی به آن رسیده باشد.

مأمون با شنیدن این خبر گریه ای طولانی کرد و گفت: با دیدن این کرامت و شنیدن این معجزه عذری دیگر برای ما باقی نماند و همانا این برای اوّلین و آخرین عبرت است.(1)

461/3.عیّاشی رحمه‌الله درکتاب تفسیر از محمّد بن عیسی بن زیاد نقل کرده است که گفت: در دفتر و محلّ کار ابن عبّاد بودم، دیدم مشغول رونویسی نوشته ای است، از آن سؤال کردم که چیست؟ گفتند: نامه ای را حضرت رضاعليه‌السلام از خراسان فرستاده است. از آنها درخواست کردم که آن را به من نشان دهند تا بخوانم، و آنها پذیرفتند.

در آن نوشته شده بود:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم، أبقاک اللَّه طویلاً وأعاذک من عدوّک، یا

____________________

1- مهج الدعوات: 39 - 36، بحار الأنوار: 50/95 ح9، عیون المعجزات: 129 - 124، مدینه المعاجز: 7/359 ح 71، کشف الغمّه: 2/366 با کمی اختلاف. و برای این حدیث تتمّه ای است که از جهت اختصار مؤلّفرحمه‌الله آن را ذکر نکرده است.


ولدی، فداک أبوک .

بنام خداوند بخشنده مهربان، خداوند تو را نگهدارد و در پناه خود از شرّ دشمنانت محافظت فرماید، ای پسرم، فدایت شوم.

من در حال حیات و در صحّت و سلامتی اموال خود را به تو واگذار نمودم، به امید آنکه خداوند بر تو منّت گذارد و بر خویشاوندان خود و غلامان حضرت موسی بن جعفر و امام صادقعليهما‌السلام احسان و بخشش کنی.

و امّا سعیده(1) او زنی است که هوشیار است و استعداد قوی و دقت نظر دارد در اموالی که می بخشند.

خداوند تبارک وتعالی فرموده است:( مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّه قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَه لَهُ أضْعافاً کَثیرَة ) (2) ،

«کیست که به خدا وام دهد وام نیکویی و او برایش چندین برابر کند».

و فرموده است:( لِیُنْفِقَ ذُو سَعَهٍ مِنْ سَعَتِه وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمّا آتاهُ اللَّه ) (3) .

«تا آنکه اشخاص دارا و ثروتمند به اندازه ثروت خود و کسانی که نادار هستند به قدر امکان که خدا به آنها مرحمت نموده بخشش کنند».

و هر آینه خداوند به تو وسعت زیادی عطا کرده است، ای پسرم، پدرت فدایت شود کارها را از من پنهان مکن که از نصیب خود بی بهره بمانی، والسلام.(4)

462/4 برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق » می گوید:

روایت شده است: حضرت جوادعليه‌السلام بعد از شهادت پدرش به مسجد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد، در حالی که در سنین کودکی بود، به طرف منبر به راه افتاد و یک پلّه بالا رفت و سپس شروع به سخنرانی نمود و فرمود:

____________________

1- یکی از کسانی است که مورد وثوق و اطمینان امام کاظمعليه‌السلام بوده است. برای تحقیق بیشتر رجوع کنید به معجم رجال حدیث: 23/192.

2- سوره بقره، آیه 245.

3- سوره طلاق، آیه 7.

4- تفسیر عیّاشی: 1/131 ح 18، بحار الأنوار: 50/103 ح 18، تفسیر برهان: 1/234 ح 5.


أنا محمّد بن علیّ الرضا، أنا الجواد، أنا العالم بأنساب الناس فی الأصلاب أنا أعلم بسرائرکم وظواهرکم وما أنتم صائرون إلیه، علم منحنا به من قبل خلق الخلق أجمعین وبعد فناء السماوات والأرضین .

من محمّد فرزند علی بن موسی الرضاعليهما‌السلام هستم و لقبم جواد است، من به نسب های مردم وقتی در صلب پدران خود هستند آگاهم، من از امور باطنی و ظاهری و آینده شما باخبرم، و این دانش، اکتسابی نیست بلکه قبل از آفرینش خلائق و پدید آمدن هستی به ما بخشیده شده و تا از بین رفتن آسمان ها و زمین آن را دارا می باشیم.

و اگر غلبه اهل باطل و دولت گمراهان و به شک افتادن اهل شک نبود هر آینه کلامی می گفتم که اولین و آخرین به شگفت می آمدند.

سپس دست مبارک خود را بر دهان نهاد و فرمود:

یا محمّد، اصمت کما صمت آباؤک من قبل .

سکوت کن همان طور که پدرانت پیش از تو سکوت کردند.(1)

463/5. طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » از زکریّا بن آدمرحمه‌الله نقل کرده است که گفت: در خدمت حضرت رضاعليه‌السلام بودم که حضرت جوادعليه‌السلام را در حالیکه سنّ شریف او کمتر از چهار سال بود نزد او آوردند، دست خود را بر زمین زد و سر خود را به طرف آسمان بلند کرد و مدّتی در فکر فرو رفت.

حضرت رضاعليه‌السلام فرمود:

بنفسی أنت، فیم طال فکرک .

فدایت شوم، در چه باره این قدر فکر می کنی؟

عرض کرد:فیما صُنع باُمّی فاطمه عليها‌السلام أما واللَّه لاُخرجنّهما ثمّ لاُحرقنّهما ثمّ لاُذرینّهما ثمّ لأنسفنّهما فی الیمّ نسفاً .

در آن رفتار زشت و ظالمانه ای که با مادرم فاطمهعليها‌السلام نمودند، بخدا قسم آن

____________________

1- مشارق الأنوار: 98، بحار الأنوار: 50/108 ح 27، دلائل الإمامه: 385 با کمی اختلاف.


دو ظالم را از قبر بیرون می آورم، بدن آنها را به آتش می سوزانم، و خاکسترش را بر باد می دهم، و آن ها را در دریا سرازیر می کنم.

حضرت رضاعليه‌السلام او را در برگرفتند و بین دو چشمان مبارک او را بوسیدند و فرمودند: پدر و مادرم بفدایت، تو شایسته و سزاوار منصب امامتی.(1)

464/6. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی» از علیّ بن ابراهیم و او از پدرش نقل کرده است که گفت: گروهی از شیعیان اطراف، از حضرت جوادعليه‌السلام اجازه خواستند که خدمت او برسند، امامعليه‌السلام به آنها اجازه فرمود، و آنها وارد شدند و در یک مجلس از آن حضرت سی هزار مسأله پرسیدند و امامعليه‌السلام در حالی که ده ساله بودند همه آنها را جواب مرحمت فرمودند.(2)

علاّمه مجلسیرحمه‌الله در کتاب «بحار الأنوار» ذیل این حدیث شریف می فرماید: ممکن است اشکال شود که اگر سؤال و جواب هر مسأله ای یک سطر یعنی پنجاه حرف باشد مدّت زمانی که لازم دارد بیشتر از سه ختم قرآن است، پس چگونه ممکن است که در یک مجلس صورت گرفته باشد؟ و اگر گفته شود، پاسخ امامعليه‌السلام در بیشتر این مسائل مختصر به «بلی» و «نه» بوده یا به اعجاز در سریع ترین وقت انجام شده در مورد سؤال چنین چیزی ممکن نیست.

سپس گفته است که از این اشکال به چند گونه می شود پاسخ داد:

1. اینکه گفته اند: سی هزار، اشاره به زیادی سؤال و جواب است، نه اینکه واقعاً حساب کرده باشند؛ زیرا شمردن این گونه مسائل جدّاً بعید است.

____________________

1- نوادر المعجزات: 183 ح 10، دلائل الإمامه: 400 ح 18، بحار الأنوار: 50/59 ح 34، مدینه المعاجز: 7/324 ح 55.

2- الکافی: 1/496 ح7، کشف الغمّه: 2/364، مناقب ابن شهراشوب: 4/384، بحار الأنوار: 50/93 ذیل ح 6.


2. ممکن است در اذهان این گروه سؤال های زیادی به طور متحد بوده و هنگامی که امامعليه‌السلام به یکی از آن سؤالها جواب می داد در واقع به همه آنها جواب داده است.

3. ممکن است امامعليه‌السلام کلمات کوتاه و مختصری می فرموده ولی از آن احکام بسیاری استنباط و استخراج می کردند، و این جواب پسندیده ای است.(1)

4. مقصود از وحدت مجلس، وحدت نوعی باشد یعنی یک نوع مجلس که از نظر ترتیب و تنظیم و افراد یک شکل داشته است یا اینکه مقصود اینستکه مجلس در یک محل مانند مِنی برگزار شده گر چه در روزهای متعدد صورت گرفته باشد.

5. ممکن است مبنی بر بسط دادن زمان بوده که صوفیه قائلند یعنی امامعليه‌السلام تصرف در زمان نموده و آن را بسط و توسعه داده است.

6. اینکه اعجاز امامعليه‌السلام تنها در سرعت بخشیدن به پاسخ خود ایشان نبوده بلکه در سرعت بخشیدن به کلام آن گروه هم اثر گذاشته است یا اینکه امامعليه‌السلام به ایشان جواب می داده است از روی علمی که به باطن آنها داشته است پیش از آنکه ایشان سؤال خود را مطرح کنند.

7. این که مقصود از سؤال ارائه نامه ها و نوشته های طولانی است که به هم پیچیده بودند و امامعليه‌السلام جواب آن ها را به طور غیر عادی در زیر آنها می نوشتند. اینجا کلام علاّمه مجلسیرحمه‌الله به پایان می رسد، خداوند مقام او را برتر گرداند.(2)

____________________

1- مانند آنچه امام صادقعليه‌السلام به عبد الأعلی فرمود؛ هنگامی که از آن حضرت درباره وضو سؤال کرد در صورتی که بر روی انگشت زخمی باشد و آن را بسته باشند. امامعليه‌السلام فرمود: جواب این مورد و امثال آن از کتاب خداوند فهمیده می شود که فرموده است:( ما جَعَلَ عَلَیْکُم فی الدینِ مِنْ حَرَج ) یعنی در دین، حرج و سختی و به زحمت افتادن قرار داده نشده است، سپس فرمود: بر روی همان، دست خود را بکش.

2- بحار الأنوار: 50/93 ذیل ح 6.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : مجلسیرحمه‌الله که اشکال را مطرح کرده و به وجوه هفتگانه فوق جواب داده، مسأله را در موردی فرض کرده است که هر سؤال و جواب یک سطر باشد، ولی می دانیم که بسیاری از سؤالها و جواب ها بیشتر از نیم سطر بلکه بیست حرف نیست، مثل اینکه سؤال شود «قاف» چیست؟ جواب دهد: کوهی است که به دنیا احاطه دارد، و سوأال شود «صاد» چیست؟ جواب دهد: چشمه ای در زیر عرش است، و سؤال شود «اسم» چیست؟ جواب دهد: صفتی است که بیان موصوف می کند.

سؤال شود: آیا مسح کردن بر روی کفش جایز است؟ جواب دهد: نه. سؤال شود: چند تکبیر در نماز میّت باید گفت؟ جواب دهد: پنج تکبیر.

سؤال شود آیا قرائت در نماز واجب است؟ جواب دهد: بلی، و مانند اینگونه سؤالات که فراوان است. و اگر چنین باشد تمام سؤالها و جواب ها مدت زمانی که لازم دارد بیش از یک ختم قرآن نمی شود و تجربه شده است که هر جزء قرآن وقتی به آرامی خوانده شود بیست دقیقه بیشتر طول نمی کشد و در این صورت یک ختم قرآن در مدت ده ساعت ممکن است انجام شود، پس نیازی به این همه زحمت نیست که برای دفع اشکال پاسخ های گوناگون فراهم کنیم.

و از این هم که چشم پوشی کنیم باب اعجاز توسعه دارد و امامعليه‌السلام به نیروی اعجاز و قدرتی که خدا در اختیار او قرار داده است این گونه اعمال را به راحتی انجام می دهد، و این اشکالات در برابر اعجاز مقاومت و پایداری نخواهند داشت.

465/7.کلینی رحمه‌الله در کتاب «کافی » بابی تحت عنوان «آنچه به سبب آن ادّعای حقّ و باطل از یکدیگر جدا می گردد» تشکیل داده و در آنجا از محمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که گفت:

از یحیی بن اکثم قاضی سامراء - بعد از آنکه او را بسیار امتحان نمودم و


با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محّمدعليهم‌السلام سؤال کردم - شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جوادعليه‌السلام را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره مسائلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود. به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم.

امامعليه‌السلام فرمود: من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آنکه بپرسی، می خواهی از امام سؤال کنی که کیست؟

عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.

فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.

آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:

إنّ مولای امام هذا الزمان وهو الحجّه .

به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.(1)

466/8.قطب الدین راوندی رحمه‌الله در کتاب «خرائج » از محمّد بن میمون نقل کرده است که گفت: همراه حضرت رضاعليه‌السلام در مکّه بودم قبل از آنکه آن حضرت به خراسان سفر کند، وقتی خواستم برگردم عرض کردم: می خواهم به مدینه مراجعت کنم نامه ای برای ابوجعفرعليه‌السلام بنویسید با خود ببرم.

امامعليه‌السلام تبسّمی نمود و نامه را نوشت و من با خود به مدینه آوردم، چشمانم در آن هنگام نابینا گشته بود خادم، حضرت جوادعليه‌السلام را در حالیکه در گهواره بود آورد و من نامه را به آن حضرت تقدیم کردم. و او به موّفقِ خادم دستور داد مهر از نامه گشوده و آن را باز کند، موفّق آن را در

____________________

1- الکافی: 1/353 ح9، مناقب ابن شهراشوب: 4/393، بحار الأنوار: 50/68 ح 46.


پیش روی حضرت باز کرد و ایشان آن را ملاحظه نمود.

سپس به من فرمود:

یا محمّد، ما حال بصرک ؟

ای محمّد، چشمانت چطور است؟

عرض کردم: سلامتی خود را از دست داده و نابینا گشته است همانطور که مشاهده می کنید.

آن حضرت دست مبارک خود را بر چشمان نابینای من کشید و به برکت آن بینایی دوباره به دیده گان من برگشت و شفا یافت؛ آنگاه دست و پای نازنین او را بوسیدم و از خدمتش مرّخص شدم در حالیکه همه جا را می دیدم.(1)

467/9.ابن شهر آشوب رحمه‌الله در کتاب «مناقب » می نویسد:

هنگامی که معتصم عبّاسی به خلافت رسید و با او بیعت کردند از احوال حضرت جوادعليه‌السلام تفحص می کرد تا اینکه به عبدالملک زیّات نامه ای نوشت و دستور داد که آن حضرت را با همسرش امّ الفضل به بغداد روانه کند، زیّات هم علی بن یقطین رابرای این کار خدمت آن حضرت فرستاد.

امامعليه‌السلام آماده سفر شده و به بغداد رفت. در آنجا معتصم احترام و تعظیم به عمل آورد و اشناس غلام را با تحفه هایی نزد آن حضرت فرستاد و پس از مدّتی ظرف شربت ترش نارنج که آن را مهر کرده بود برای آن بزرگوار به همراه همان غلام فرستاد.

غلام شربت را نزد آن حضرت آورد و عرض کرد: امیرالمؤمنین!! خودش با جمعی از اشخاص سرشناس که از آنها احمد بن ابی داود و

____________________

1- الخرائج: 1/372 ح1، بحار الأنوار: 50/46 ح 20، مدینه المعاجز: 7/372 ح 73، حلیه الأبرار: 4/540 ح4، کشف الغمّه: 2/365.


سعد بن خصیب هستند از این شربت نوشیده اند و دستور داده است که آن را با آب یخ سرد کرده و میل فرمائید و فوراً باید این کار را انجام دهید.

امامعليه‌السلام فرمود:أشربها باللّیل .

مهلت بدهید آن را شب می آشامم.

غلام گفت: این شربت خوب است سرد آشامیده شود و یخ تا شب آب می شود و از بین می رود و آن قدر اصرار و پافشاری کرد و امامعليه‌السلام را مجبور ساخت تا از آن شربت زهرآلود آشامید در حالی که از نقشه آنها و عمل ایشان کاملاً باخبر بود.(1)

رنگ چهره مبارکش گندم گون تیره بود و لذا شکّاکان در آن وجود نازنین شک کردند و او را بر قیافه شناسان عرضه نمودند، آنها وقتی به آن حضرت نگاه کردند خود را با صورت بر روی زمین انداختند و سجده کردند، سپس برخاستند و به آن شکّاکان گفتند:

یا ویحکم أمثل هذا الکوکب الدرّی والنور الزاهر، تعرضون علی مثلنا؟ هذا واللَّه الحسب الزکیّ والنسب المهذَّب الطاهر، ولدته النجوم الزواهر، والأرحام الطواهر، واللَّه ما هو إلّا من ذرّیّه النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وأمیرالمؤمنین عليه‌السلام .

«وای بر شما آیا مثل این ستاره تابان و نور درخشنده را به مانند ما عرضه می کنید؟! بخدا قسم او دارای حسب و نسبی پاک و پاکیزه است، ستارگان درخشان و رحم های پاک او را به دنیا آورده اند، بخدا قسم او جز از ذریّه پیغمبر و امیرالمؤمنینعليهم‌السلام نیست».

حضرت جوادعليه‌السلام که در آن هنگام بیش از 25 ماه از عمر شریفش نگذشته بود، قاطع و برنده لب به سخن گشود و فرمود:

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/384.


الحمدللَّه الّذی خلقنا من نوره، واصطفانا من بریّته، وجعلنا اُمناء علی خلقه ووحیه .

حمد و سپاس سزاوار خداوندی است که ما را از نور خود آفرید و از میان مخلوقاتش برگزید و ما را امین بر وحی خود در میان بندگانش قرار داد.

ای مردم! من محّمد فرزند علی، فرزند موسی و نسب شریف خود را تا امیرالمؤمنین و فاطمه زهراعليهم‌السلام برشمرد، سپس فرمود:

آیا در مثل من شک می شود و بر خدا و جدّم پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم افترا زده می شود و بر قیافه شناسان عرضه می شوم؟

إنّی واللَّه لأعلم ما فی سرائرهم وخواطرهم، وإنّی واللَّه لأعلم النّاس أجمعین بما هم إلیه صائرون .

بخدا قسم من می دانم آنچه مردمان در باطن و نیّت های خود پنهان کنند و از همه مردم به تحولات ایشان و آینده ای که دارند آگاهترم.

حق می گویم و از روی صدق و راستی علمی را که خداوند تبارک و تعالی قبل از آفرینش و پیش از برپایی آسمانها و زمین ما را از آن آگاه نموده است اظهار می کنم.

وأیم اللَّه لولا تظاهر الباطل علینا وغوایه ذرّیّه الکفر وتوثبّ أهل الشرک والشکّ والشقاق علینا، لقلت قولاً یعجب منه الأوّلون والآخرون .

و بخدا قسم اگر باطل بر ما چیره نبود و اگر اهل شرک و شک و شقاوت و گمراهی بر ما سیطره نداشتند هر آینه کلماتی می گفتم که اولین و آخرین از آن به شگفت آیند و تعجب کنند.

سپس دست مبارک خود را بر دهان نهاد و فرمود:

ای محمّد، ساکت باش همانطور که پدرانت سکوت کردند.

( فَاصْبِر کَما صَبَرَ اُولُوا العَزْم مِن الرُسُل وَلاتَسْتَعْجِل لَهُم کَأنَّهُم یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُون لَم یَلْبَثُوا إلّا ساعَهً مِنْ نَهار بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إلَّا القَوْمُ الفاسِقُون ) (1) .

____________________

1- سوره أحقاف، آیه 35.


«همانطور که انبیاء اولوا العزم صبر کردند تو هم صبر را پیشه خود ساز و برای عذاب آنها شتاب مکن تا آنکه روزی که وعده داده شده اند ببینند و آن زمان می پندارند که گویا جز ساعتی درنگ نکرده اند، پس آیا جز مردمان فاسق و تبه کار هلاک می شوند».

سپس بسوی مردی که کنار آن حضرت بود آمد و دستش را گرفت پس پیوسته در میان جمعیت انبوه راه می رفت و مردم برایش راه باز می کردند پس پیرمردان و بزرگان قوم را دیدم که به آن حضرت نگاه می کردند و می گفتند:( اللَّه أعلم حیث یجعل رسالته ) «خدا داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد و به چه کسی واگذار کند».

از آن ها درباره او سؤال کردم، جواب دادند: اینها گروهی از طایفه بنی هاشم از اولاد عبدالمطلب هستند.

این خبر به امام رضاعليه‌السلام که در خراسان بود رسید و آن حضرت خدا را سپاس گفت و سپس قصه ماریه قبطیّه و تهمت ناروایی که به او زدند یاد آور شد و در خاتمه فرمود:

الحمد للَّه الّذی جعل فیّ وفی إبنی محمّد اُسوه برسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وابنه إبراهیم عليه‌السلام .

حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که در مورد من و فرزندم محمّدعليهما‌السلام چیزی قرار داد که درباره پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و فرزندش ابراهیم قرار داده بود و من تأسّی به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم کردم.(1)

468/10.کلینی رحمه‌الله در کتاب «کافی » از یحیی صنعانی نقل کرده است که گفت:

در مکّه خدمت حضرت رضاعليه‌السلام رسیدم و دیدم که آن حضرت برای فرزندش امام جوادعليه‌السلام موز را پوست می کند و به او می خوراند. به ایشان

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/387، بحار الأنوار: 50/8 ح9، نوادر المعجزات: 173 ح1، دلائل الإمامه: 384 ح2 (با تفصیل بیشتر).


عرض کردم: فدایت شوم ایشان آن نوزاد مبارک است؟ فرمود:

نعم، یا یحیی هذا المولود الّذی لم یولد فی الإسلام مثله مولود أعظم برکه علی شیعتنا منه .

بلی ای یحیی، این نوزادی است که در اسلام بابرکت تر از او برای شیعیان فرزندی به دنیا نیامده است.(1)

469/11.ابن شهر آشوب رحمه‌الله در کتاب «مناقب » از عسکر - غلام حضرت جوادعليه‌السلام - نقل کرده است که گفت:

بر آن حضرت وارد شدم و از روی تعجب با خود گفتم: سبحان اللَّه، چقدر چهره مولایم گندمگون و بدن او ضعیف است! بخدا قسم هنوز این کلامم را تمام نکرده بودم که ناگاه دیدم قد مبارک او طویل و جسم شریفش عریض گشت به طوریکه ایوان خانه را از هر جهت پر کرد.

سپس دیدم رنگ بدن او مثل شب تاریک سیاه شد، بعد از آن دیدم از برف سفیدتر و سپس مثل خون قرمز گردید و بعد از آن مانند برگ سبز شاخه های درختان سبز شد، سپس جسم او کاهیده گردید تا به صورت اوّل برگشت و رنگ بدن حالت اصلی خود را یافت و من که از دیدن این صحنه عجیب مبهوت زده شده بودم با رو به زمین افتادم.

آنگاه حضرت جوادعليه‌السلام مرا با صدای بلند نهیب زد و فرمود:

یا عسکر، تشکّون فنبّئکم وتضعفون فنقوّیکم، واللَّه لایصل إلی حقیقه معرفتنا إلّا من منّ اللَّه علیه بنا وارتضاه لنا ولیّاً .

ای عسکر! دچار شک و تردید می شوید ما شما را آگاه می کنیم، و سست و ضعیف می شوید و ما شما را تقویت می کنیم. و بخدا قسم به حقیقت معرفت و شناخت ما نمی رسد مگر کسی که خداوند بر او منّت گذارد و او را به عنوان ولی و دوست ما پسند کند و برگزیند.(2)

____________________

1- الکافی: 6/360، بحار الأنوار: 50/35 ح 24.

2- المناقب: 4/387، بحار الأنوار: 50/55 ح 31، مدینه المعاجز: 7/345 ح 66، دلائل الإمامه: 404 ح 25.


470/12.علاّمه مجلسی رحمه‌الله در کتاب «بحار الأنوار » از بنان بن نافع نقل می کند که گفت: به حضرت رضاعليه‌السلام عرض کردم: فدای شما شوم بعد از شما چه کسی اختیاردار امور است؟

فرمود: ای پسر نافع! از این در کسی وارد خواهد شد که از من ارث می برد آنچه را که من از امام پیشین ارث بردم، و او حجّت خداوند تبارک و تعالی بعد از من است.

مشغول این گفتگو با حضرت رضاعليه‌السلام بودم که ناگهان حضرت جوادعليه‌السلام از در وارد شد و چون چشم مبارکش به من افتاد فرمود:

ای پسر نافع برایت حدیثی نگویم؟

إنّا معاشر الأئمّه إذا حملته اُمّه یسمع الصوت فی بطن اُمّه أربعین یوماً، وإذا أتی له فی بطن اُمّه أربعه أشهر رفع اللَّه تعالی له أعلام الأرض فقرّب له ما بعد عنه حتّی لایعزب عنه حلول قطره غیث نافعه ولا ضارّه .

همانا ما امامان اینگونه هستیم که هرگاه یکی از ما مادرش به او باردار شود تا چهل روز صدا را در شکم مادر بشنود، و وقتی چهار ماه گذشت خداوند تبارک و تعالی علامت های زمین را برای او بالا می برد و بر اثر آن آنچه از او دور است نزدیک می شود بطوری که حتّی ریزش قطره ای باران سودمند باشد یا مضرّ از او مخفی و پنهان نماند.

و اینکه به حضرت رضاعليه‌السلام گفتی: حجّت دوران بعد از ایشان کیست؟ همان کسی که حضرت رضاعليه‌السلام به تو معرّفی کرد حجّت خدا بر تو است.

عرض کردم: پیش از همه آن را می پذیرم. سپس امام رضاعليه‌السلام بر ما وارد شد و فرمود:

ای پسر نافع آنچه فرمود قبول کن، و به اطاعت و فرمانبرداری از او گردن بنه، زیرا حکم و فرمان او حکم و فرمان من است و حکم و فرمان من حکم و فرمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می باشد.(1)

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/388،بحار الأنوار: 50/55 ذیل ح 31، مدینه المعاجز: 7/384 ح 84.


471/13. و نیز درهمان کتاب می نویسد: از عمر بن فرج روایت شده است که گفت: به امام جوادعليه‌السلام در حالیکه کنار دجله ایستاده بودیم عرض کردم: شیعیان شما ادّعا می کنند که شما می دانید چقدر آب در میان این دجله می باشد، و وزن آن چه مقدار است؟

به من فرمود: آیا خداوند تبارک و تعالی می تواند علم آن را به پشه ای از مخلوقات خود واگذار کند یا نه؟

عرض کردم: او قادر است و می تواند.

امامعليه‌السلام فرمود:أنا أکرم علی اللَّه تعالی من بعوضه ومن أکثر خلقه .

من نزد خدا از پشه بلکه از بسیاری از آفریدگان گرامی ترم.(1)

472/14. شیخ طبرسیرحمه‌الله در کتاب «احتجاج » در ضمن حدیثی نقل کرده است:(2)

حضرت جوادعليه‌السلام که در آن هنگام نه سال و چند ماه از عمر شریفش بیشتر نگذشته بود وارد مجلس شد و در جایگاه خود بین دو متکای چرمین که آنجا نهاده بودند نشست، یحیی بن اکثم که از همه دانشمندان عصر خودش معروفتر بود در مقابل آن حضرت نشست و مردم هر یک در مرتبه خود نشستند، مأمون هم که مسندش را در کنار حضرت جواد قرار داده بودند در مسند خود قرار گرفت. و بعد از آنکه مجلس با این هیئت آراسته گردید یحیی بن اکثم رو کرد به مأمون و گفت: آیا امیرالمؤمنین اجازه می دهند که از ابو جعفرعليه‌السلام مسأله ای را سؤال کنم؟

____________________

1- عیون المعجزات: 124، بحار الأنوار: 50/100 ذیل ح 12، مدینه المعاجز: 7/400 ح 101.

2- خلاصه اش اینستکه مأمون وقتی تصمیم گرفت دخترش را به حضرت جوادعليه‌السلام تزویج کند بنی عباس لب به اعتراض گشودند و گفتند: او هنوز علم و کمالی کسب ننموده، مقداری صبر کن تا کامل شود. مأمون جواب داد: شما اینها را نمی شناسید، آنگاه دستور داد مجلسی تشکیل دهند و علمای بزرگ زمان را در آن جمع کنند تا با آن حضرت مباحثه و گفتگو کنند.


مأمون به او گفت: از خود ایشان اجازه بگیر.

یحیی بن اکثم رو کرد به حضرت جوادعليه‌السلام و عرض کرد: فدایت شوم اجازه می دهید سؤالی از حضرتعالی بپرسم؟

امامعليه‌السلام فرمود: آنچه می خواهی سؤال کن.

یحیی عرض کرد: فدایت شوم نظر مبارک شما درباره مُحرمی که صیدی را به قتل رساند چیست؟

امامعليه‌السلام فرمود: این کشتن صید در بیرون حرم اتّفاق افتاده یا در حرم؟ مُحرم(1) به حرمت آن عالم بوده یا جاهل؟ عمداً این قتل را مرتکب شده یا از روی خطا و اشتباه؟ مُحرم آزاد بوده است یا بنده؟ صغیر بوده است یا کبیر؟ اولین بار بوده یا پیش از آن هم قتلی مرتکب شده است؟ صید او از پرندگان بوده یا از غیر پرندگان؟ صید کوچک بوده است یا برزگ؟ بر عمل خود اصرار داشته و یا پشیمان گشته است؟ صید را در شب کشته است یا روز؟ مُحرم به احرام عمره بوده یا مُحرم به احرام حجّ بوده است؟

یحیی بن اکثم که از شنیدن شاخه های این مسأله و فروعی که امامعليه‌السلام برای سؤال او تشکیل داد به سرگردانی دچار شده بود و آثار عجز و ناتوانی در چهره او ظاهر گشت و زبان او به لکنت افتاد بطوریکه همه اهل مجلس به درماندگی او پی بردند.

مأمون گفت: خدا را بر این نعمت که رأی مرا درباره ابو جعفرعليه‌السلام مطابق با واقع قرار داد سپاسگزارم و به بستگان خود نگاهی کرد و گفت: آیا اکنون فهمیدید و باور کردید آنچه را قبول نمی کردید؟

سپس رو کرد به حضرت جوادعليه‌السلام و عرض کرد: فدایت شوم؛ اگر فروعی را که برای این مسأله بیان کردید و وجوهی را که برشمردید حکم هر یک از آن را می فرمودید از محضر شما استفاده می کردیم.

____________________

1- مُحرم یعنی کسی که در حال احرام است.


امامعليه‌السلام درخواست او را پذیرفت و فرمود:

مُحرم وقتی صید را بیرون حرم کشته باشد و آن صید از پرندگان بزرگ باشد باید یک گوسفند کفّاره دهد، و اگر در داخل حرم این کار را کرده باشد کفّاره دو چندان است. وقتی محرم جوجه ای را در بیرون حرم به قتل رساند باید برّه ای را که تازه از شیر گرفته اند کفّاره دهد.

و اگر این کار را در داخل حرم انجام داده باشد باید برّه و قیمت آن جوجه را کفّاره دهد.

اگر صید خر وحشی بوده لازم است یک گاو، و اگر شتر مرغ بوده یک شتر و اگر آهو بوده باید یک گوسفند قربانی کند، و اگر یکی از اینها در حرم صورت گرفته باشد کفاره را دو برابر باید تقدیم کعبه کند. و در تمام این موارد آنکه مرتکب صید شده اگر مُحرم به احرام حجّ بوده قربانی را در منی و اگر محرم به احرام عمره بوده قربانی را در مکّه باید ذبح کند.

و کفّاره صید نسبت به عالم و جاهل مساوی است. کسی که عمداً مرتکب قتل شده گناه بر او نوشته می شود، ولی در مورد خطا او را می بخشند و گناهی بر او نمی نویسند. کسی که آزاد بوده و قتل را مرتکب شده کفّاره بعهده خود او است، ولی بنده کفاره اش بعهده مولای او می باشد.

اگر صغیری که به حدّ تکلیف نرسیده مرتکب قتل شده کفاره ندارد، ولی بر کبیر کفّاره واجب است. کسی که مرتکب قتل شده و پشیمان گشته کیفر آخرت از او ساقط می شود، ولی کسی که بر آن اصرار ورزد عذاب آخرت هم بر او واجب می گردد.

پاسخ امامعليه‌السلام که پایان یافت مأمون صدا زد: أحسنت یا أبا جعفر، ای ابو جعفر؛ احسان کردی و مطلب را خیلی خوب بیان نمودی، خداوند به تو احسان کند، و پاداش دهد. اکنون اگر صلاح می دانید شما مسأله ای از یحیی بپرسید.

امامعليه‌السلام به یحیی فرمود:

از تو پرسش نمایم؟

عرض کرد: اختیار با شما است، اگر سؤال فرمودید و من می دانستم


جواب می دهم و گرنه از محضر خودتان استفاده می کنم.

حضرت جوادعليه‌السلام فرمود: مردی به زنی در اوّل روز نگاه کرد بر او حرام بود، روز که مقداری بالا آمد حلال گردید، چون ظهر فرا رسید بر او حرام شد، هنگام عصر حلال شد، وقت غروب حرام گردید، شبانگاه بر او حلال و نیمه شب بر او حرام شد و همینکه صبح طلوع کرد دوباره برای او حلال گردید، وجه حرمت و حلّیت را در این مسأله بیان کن و بگو چگونه می شود که این زن گاهی حلال و زمانی حرام می گردد؟

یحیی عرض کرد: بخدا قسم؛ جوابی برای این مسأله نمی دانم و وجوهی که در آن هست نمی شناسم، خودتان پاسخ مسأله را بیان کنید تا همه ما استفاده کنیم.

امام جوادعليه‌السلام فرمود: این زن در اول روز کنیز کسی بود لذا نگاه آن مرد اجنبی بر او حرام بود، روز که مقداری بالا آمد او را از صاحبش خریداری کرد و بر او حلال شد، هنگام ظهر او را آزاد کرد بر او حرام گردید، چون عصر شد، با او ازدواج کرد و بر او حلال شد، وقت غروب ظهار کرد و بر او حرام گردید، شبانگاه کفّاره ظهار را پرداخت و بر او حلال شد نیمه های شب او را طلاق داد و بر او حرام گردید، ووقتیکه صبح شد رجوع کرد و بر او حلال شد.

کلام امامعليه‌السلام که به اینجا رسید و جواب مسأله را کاملاً بیان فرمود مأمون به نزدیکان و خویشان خود از بنی عباس که در مجلس حضور داشتند رو کرد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که بتواند این مسأله را اینگونه جواب دهد یا مسأله قبلی را آن گونه روشن و مفصّل بیان کند؟

گفتند: نه بخدا قسم نمی دانیم، و امیرالمؤمنین(!!) که داناتر از ما بود ندانست.

مأمون گفت: وای بر شما اهل بیت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از میان خلق به فضل و برتری برگزیده شده اند و کمی سن در ایشان مانع از بروز کمالات


نیست این خبر دنباله دارد که ما در اینجا بخاطر اختصار ذکر نکردیم.(1)

473/15. صاحب کتاب «روضات الجنّات» از ابو یزید بسطامی که او از متصوّفه بود(2) حدیثی نقل کرده است به خیال آنکه مسلک و مذهب آنها را

____________________

1- الإحتجاج: 443، تفسیر قمی: 1/182، ارشاد مفید: 319، بحار الأنوار: 50/74 ضمن ح 3، کشف الغمّه: 2/353، حلیه الأبرار: 4/553، مدینه المعاجز: 7/347 ح 68.

2- متصوّفه از فرقه های ضالّه است که مذهبی فاسد و عقاید باطلی را بدعت نهاده اند، ابو هاشم کوفی اوّل کسی است که او را صوفی نامیده اند و این بدان جهت بود که مانند رهبانان جامه های پشمینه درشت می پوشید، و او قائل به حلول بود. در کتاب «اصول الدیانات» است که او در ظاهر اموی و جبری و در باطن ملحد و دهری بود و مرادش از وضع این مذهب آن بود که دین اسلام را بر هم زند. در کتاب «قرب الاسناد» از امام عسکریعليه‌السلام روایت شده است که فرمود: از حضرت صادقعليه‌السلام حال ابو هاشم کوفی را پرسیدند، آن حضرت فرمود: «انّه فاسق العقیده جدّاً وهو الّذی ابتدع مذهباً یقال له التصوّف» «او از نظر عقیده فاسق است و کسی است که مذهب جدیدی را به نام تصوّف اختراع کرده است». بعد از او سفیان ثوری راه او را ادامه داد و مسائل دیگری مثل صورت و رؤیت و تشبیه و تجسیم بر مذهب او افزود و پس از او ابو یزید بسطامی رئیس این فرقه باطله بوده است، وآنها را به اعتبار ابو یزید بسطامی یزیدیه و بسطامیه لقب داده اند و به اعتبار قائل بودن به حلول و اتحاد آنها را حلولیه و اتحادیه خوانده اند. بایزید مکرّر بی باکانه «لیس فی جبّتی سوی اللَّه» «در جامه من جز خدا نیست»، و «سبحان ما أعظم شأنی» «پاک و منزّه هستم و چقدر شأن من عظیم است»، و «رأیت اللَّه فی المنام» «خدا را در خواب دیدم»، و «رأیت اللَّه فی صوره شیخ هرم» «خدا را به صورت پیرمرد فرتوتی دیدم»، گفته است. او در اصول حلولی بود و در فروع به مذهب مالک عمل می نمود و در باطن ملحد و زندیق بوده است. این گروه به خاطر عقاید فاسد و انحرافاتی که داشته اند همواره مورد نفرت پیشوایان دین و أئمّه طاهرین: بوده اند و روایات بسیاری از آن بزرگواران در طعن ایشان رسیده است، و برای نمونه فقط به دو حدیث اشاره می شود: یکی از شیعیان به امام صادقعليه‌السلام عرض کرد: «قد ظهر فی هذا الزمان قوم یقال لهم الصوفیه فما تقول فیهم؟ قالعليه‌السلام : انّهم اعداؤنا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم». «گروهی در این زمان ظاهر شده اند که به آنها صوفی گفته می شود نظر شما درباره آنها چیست؟ امام صادقعليه‌السلام فرمود: آنها دشمنان ما هستند و هر کس تمایلی به آنها نشان دهد از آنها است و فردای قیامت با آنها محشور خواهد شد». سپس فرمود: «وسیکون اقوام یدّعون حبّنا ویمیلون إلیهم ویتشبّهون بهم ویلقّبون أنفسهم بلقبهم ویأوّلون أقوالهم، ألا فمن مال إلیهم فلیس منّا وأنا منه براء»، «به زودی طایفه ای می آیند که دوستی ما را ادّعا می کنند ولی به آنها مایلند و خود را شبیه آنها و ملقّب به لقب آنها می سازند و گفته های آنها را توجیه می کنند، بدانید هر کس به آنها مایل گردد از ما نیست و من از او بیزارم». حدیث دیگر را اسماعیل بن بزیع از حضرت رضاعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود: «من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکرهم بلسانه وقلبه فلیس منّا، ومن أنکرهم فکانّما جاهد الکفّار بین یدی رسول اللَّه». =


تقویت می کند و ما بیان خواهیم کرد انشاء اللَّه که دلالت آن بر خلاف آنها بیشتر است.

طیفور بن عیسی بن آدم که معروف به ابو یزید بسطامی می باشد گفته است: سالی به قصد زیارت بیت اللَّه الحرام از شهری که در آن ساکن بودم یعنی بسطام در غیر وقت حجّ خارج شدم، در مسیر راه به شام عبورم افتاد و قبل از آنکه وارد دمشق شوم به روستائی که در اطراف آن بود مرور کردم، در آنجا بر روی تپه خاکی کودک چهار ساله ای را دیدم که با خاک بازی می کرد.

با خود گفتم: این کودک است اگر به او سلام کنم او نمی فهمد سلام چیست؟ و اگر سلام نکنم یکی از واجبات را تباه ساخته ام، رأی خود را جمع کرده و تصمیم گرفتم بر او سلام کنم، وقتی سلام کردم سر خود را بالا آورد و فرمود: سوگند به کسی که آسمان را بر افراشته و زمین را گسترانیده، اگر جواب دادن سلام دستور الهی نبود به تو جواب نمی دادم، امر مرا کوچک شمردی و مرا بخاطر کمی سنّ و سال تحقیر نمودی، سلام بر تو و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.

سپس این آیه را که شاهد فرمایش او بود تلاوت نمود:

( وَإذا حُیّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأحْسَنَ مِنْها ) (1) «وقتی به شما تحیّتی گفتند به شکلی بهتر آن را پاسخ دهید»، و ساکت ماند.

عرض کردم:( أوْ رُدُّوها ) (2) یعنی دنباله آیه را خواندم که می فرماید: «یا به همان شکل جواب دهید».

____________________

«کسی که نزد او ذکری از صوفیه بمیان آید و او ایشان را به قلب و زبان خود انکارنکند از ما نیست، و هر کس ایشان را انکار کند پس گویا در کنا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و پیشاپیش آن حضرت با کفار جنگیده است». «به نقل از کتاب حدیقه الشیعه: 2/747 با اندکی تصرّف»

1- سوره نساء، آیه 86.

2- سوره نساء، آیه 86.


فرمود: آن کار افراد کوته فکری مثل تو است، از گفتار او دریافتم که یکی از بزرگان و سروران است که مورد تأیید الهی است.

عرض کردم: ای سرور من؛ از خدا طلب آمرزش می کنم و از عملی که مرتکب شدم توبه می کنم و او در حالیکه اشک از چشمانش می ریخت این آیه را تلاوت فرمود:( وَهُو الَّذی یَقْبَلُ التَوْبَهَ عَنْ عِبادِه وَیَعْفُوا عَن السیِّئات وَیَعْلَم ما تَفْعَلُون ) (1) ، «او کسی است که توبه را از بندگانش می پذیرد و از بدیها و زشتی های آنها چشم پوشی می نماید و آنچه می کنید بخوبی می داند».

سپس به من فرمود: ای ابو یزید؛ خوش آمدی، چه چیز تو را از شهر خودت بسطام به شام کشانیده است؟

عرض کردم: ای سرور من زیارت بیت را قصد کرده ام.

فرمود: کدام خانه؟ عرض کردم: خانه محترم خداوند

فرمود: قصد خوبی داری، وسکوت کرد، بعد از مدتی سر خود را بطرف من بلند کرد و فرمود:

ای ابا یزید آیا صاحب آن خانه را شناخته ای؟

اشاره او را دانستم و به مقصود او پی بردم و عرض کردم: نه او را تاکنون نشناخته ام فرمود: آیا دیده ای کسی به خانه ای رود که صاحب آن را نمی شناسد؟

عرض کردم: نه ای سرور من، و اکنون به شهر خود بر می گردم تا آنکه صاحب آن خانه را بشناسم

فرمود: اختیار با خود شما است.

من با او وداع کردم و همان ساعت بطرف بسطام برگشتم و در آنجا از دیگران کناره گرفتم و خلوت گزیدم تا خداوند تبارک وتعالی را شناختم.

سپس از شهر به قصد زیارت خارج شدم و مسیری را پیمودم تا به شام رسیدم، و وقتی در روستای اطراف دمشق می گذشتم در همان محلّ سابق آن کودک را به همان حال قبلی که در سال گذشته دیده بودم یافتم، جلو

____________________

1- سوره شوری، آیه 25.


رفتم و سلام کردم، او به من خوش آمد گفت و سلام مرا نیکوتر از گذشته پاسخ داد، سپس نشستم و او به گفتکو پرداخت و من از هیبت او قدرت سخن گفتن نداشتم و فقط پرسشی اگر می کرد می توانستم جواب دهم.

پس از مقداری گفتگو به من فرمود: ای ابایزید؛ گویا صاحب آن خانه را شناخته ای؟

عرض کردم: بلی ای سرور من.

فرمود: آیا به تو اجازه داد که به خانه اش بیائی؟ عرض کردم: نه ای سرور من، و معنی کلام و اشاره اش را فهمیدم، عرض کردم: بر می گردم تا اینکه اجازه دهد به زیارت خانه اش آیم.

فرمود: ای ابا یزید آیا این صحیح است که اگر کسی شخصی را شناخت بدون اجازه و دعوت او به خانه اش هجوم آورد؟

عرض کردم: نه ای سرور من، و از همین جا بر می گردم

فرمود اختیار با خودت می باشد.

من با او وداع کردم و به بسطام برگشتم، و پس از مدتی که در آنجا ماندم دوباره عازم زیارت شدم و همان مسیر را طی کردم، و این بار هم در همان محلّ آن کودک را مشاهده نمودم، به او سلام کردم و او بهتر از گذشته به من پاسخ داد و خوش آمد گفت، و هیبتش بیشتر از پیش قلبم را فراگرفت، پس از مدتی به من توجّهی کرد و فرمود: ای ابا یزید، گویا صاحب آن خانه اجازه ات داد که خانه اش را زیارت کنی؟ عرض کردم: بلی. فرمود: ای بیچاره وقتی صاحب خانه را شناختی چه حاجتی داری به در و دیوار، مردان بلند همّت که به زیارت خانه می روند در جستجوی صاحب خانه اند و او را می طلبند که شاید لحظه ای به آنها نظر لطف و عنایتی کند، تو که برایت آن مقصود حاصل گشته است، من اشاره کلام او را فهمیدم و ساکت ماندم.

به من فرمود: آیا امشب به عنوان میهمان با من می مانی - و آن وقت بین ظهر و عصر بود -.


عرض کردم: بلی ای سرور من، و همانجا بر روی تپه کنار او نشستم. او نگاهی به خورشید کرد و فرمود: آیا وضو داری؟ عرض کردم: نه.

فرمود: بدنبال من بیا، به اندازه ده قدم که دنبال او رفتم نهری را دیدم که بزرگتر از فرات بود، او کنار نهر نشست و به نیکوترین شکل وضو ساخت، ومن وضو گرفتم، ایستاد که نماز بخواند، ناگهان قافله ای از آنجا عبورش افتاد، نزد یکی از اهل قافله رفتم و از آن نهر سؤال کردم، جواب داد که این جیحون است.

در این هنگام جماعت برقرار شد و نماز برپا گردید، به من فرمود: جلو بایست و امامت کن، عرض کردم: شما بایستید، فرمود: تو از جمیع جهات دینی سزاورتر هستی، ایستادم و نماز خواندم،

پس از تمام شدن نماز به من فرمود: برخیز و دنبال من راه برو، برخاستم و به اندازه بیست قدم که برداشتم ناگهان نهر آبی دیدم که بزرگتر از فرات و جیحون بود.

به من فرمود: همین جا بنشین تا برگردم، من نشسته بودم و پس از مدّتی دیدم چند نفر سواره از آنجا عبور می کنند، از آنها پرسیدم این محلّی که من در آن هستم کجاست و نامش چیست؟ گفتند: اینجا رود نیل است و از اینجا تا مصر یک فرسخ یا کمتر مانده است، ساعتی که گذشت مولایم حاضر گشت و به من فرمود: برخیز تا از اینجا برویم.

به اندازه بیست قدم که راه رفتیم نزدیک غروب خورشید به محلّی رسیدیم که نخل فراوانی داشت در آنجا نشستیم تا خورشید غروب کرد و وقت نماز فرا رسید، به من فرمود: نماز را بپادار.

نماز خواندیم و بعد از نماز نوافل زیادی بجای آورد، آنگاه نشست، ناگهان شخصی بطرف او آمد و با خود طبقی داشت، طبق را بر زمین نهاد و خواست که برود به او اشاره فرمود که بنشین، او هم نشست و با ما هم غذا شد، بخدا قسم در تمام عمرم غذایی مانند آن و لذیزتر از آن نخورده ام، و وقتی که از خوردن فارغ شدیم آن شخص زیادی آن را برداشت و رفت، سپس ایشان برخاست و به من فرمود: با من بیا.

کمی که بدنبال او رفتم ناگهان کعبه را دیدم و آنجا جماعتی برپا بود و نماز می خواندند، ما هم نماز خواندیم، پس از نماز کم کم مردم متفرق


شدند و رفتند، در این میان ایشان شخصی را صدا زد، فوراً لبیّک گفت و حاضر شد، و عرض کرد: خوش آمدید ای آقای من و ای فرزند آقای من.

به او فرمود: درِ کعبه را باز کن تا زیارت کند و طواف نماید، آن شخص رفت و در را گشود، من داخل کعبه شدم، زیارت کرده و طواف نمودم، آنگاه خارج شدم، سپس ایشان داخل کعبه شد و پس از مدّت کمی خارج گردید و به من فرمود: کاری دارم و باید بروم، تو در اینجا می مانی تا ثلث آخر شب فرا رسد، برمی خیزی و روی آن سنگها که نشانت می دهم در همان جهت می روی و وقتی به انتها رسید، آنجا می نشینی و تا طلوع فجر استراحت می کنی و می خوابی، آنگاه برخیز و وضو بگیر و نمازت را بخوان، اگر من آمدم که با تو هستم و اگر نیامدم برو در امان خدا.

عرض کردم: چنین خواهم کرد ای سرور من، وقتی که ایشان رفت از آن شخص که درِ کعبه را گشود سؤال کردم این کودک چه کسی بود؟ جواب داد: او آقای من حضرت محمّد جوادعليه‌السلام بود.

گفتم:( اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ) «خدا می داند که رسالت خود را کجا و نزد چه کسی قرار دهد». من به فرموده او عمل کردم، و ثلث آخر شب که رسید برخاستم و روی سنگها که به من نشان داده بود رفتم تا تمام شد به روستائی رسیدم، کنار دیواری در همانجا نشسته و بخواب رفتم، همینکه سپیده صبح ظاهر گردید کنار آب رفتم و وضو گرفتم و نماز صبح را خواندم، و تا طلوع خورشید به انتظار او رو به قبله در حالیکه سر را پائین انداخته و هیچ طرف نگاه نمی کردم نشستم، و چون دیدم حاضر نشد اشاره اش را فهمیدم و دریافتم که مرا ترک کرده است، به جانبی توجه کردم دیدم این روستا متّصل به شهر بسطام است، داخل شهر شدم و تا مدتی طولانی این قضیّه را به کسی نگفتم، و پس از گذشت زمان آن را بازگو کردم، و خداوند است که آدمی را از لغزشها حفظ می کند.(1)

____________________

1- روضات الجنّات: 4/158 سطر آخر.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : اشکال در این روایت مربوط به این قسمت از فرمایش امامعليه‌السلام است که فرمود: وقتی او را شناختی چه نیازی به زیارت در و دیوار است؟

ممکن است از این اشکال اینگونه جواب داده شود که امامعليه‌السلام با این فرمایش خود اشاره به فساد مسلک و عقیده بایزید کرده و انکار مذهب او نموده است زیرا او از متصوفه است و آنها می گویند: بندگان بعد از رسیدن به مرتبه یقین نیازی به عبادت کردن ندارند و به این آیه شریفه استدلال می کنند که خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأتِیَک الیَقینُ ) (1) «پروردگارت را پرستش کن تا به مرتبه یقین برسی» غافل از اینکه مراد از یقین در این آیه مبارکه مرگ است، یعنی تا مادامی که مرگ انسان فرا نرسیده است باید عمل را رها نکند و تکلیف از او برداشته نمی شود، و هنگامی که مرگ کسی رسید قیامت او برپا می گردد.

ثانیاً این جمله را امامعليه‌السلام از جهت تهدید و توبیخ او فرموده است به امید اینکه از مذهب باطل خود برگردد، همان طور که فعل امامعليه‌السلام و بردن او را به بیت اللَّه الحرام بر این مطلب دلالت دارد.

و اینکه فرموده است «برای نماز امامت کن زیرا تو از جمیع جهات سزاوارتری» مقصود امامعليه‌السلام امامت برای همراهان او بوده است زیرا آنها بیشتر سنّی مذهبند، و آن حضرت خواسته است یکی بودن مذهب امام و مأموم را در جماعت رعایت کند. یا به این اعتبار بوده که سنّ او به ظاهر بیشتر از امامعليه‌السلام بوده است، و از اینها گذشته در روایت هیچگونه تصریحی نشده که امامعليه‌السلام به ابا یزید اقتدا کرده است.(2)

474/16. یوسف بن حاتم شامی در کتاب «درّ النظیم » از ابراهیم بن سعید نقل

____________________

1- سوره حجر، آیه 99.

2- این روایت و امثال آن قطعاً از ساخته ها و روایات جعلی صوفیه است و نیاز به توجیهاتی که مؤلّفرحمه‌الله در متن ذکر کرده است ندارد.


می کند که گفت: حضرت جوادعليه‌السلام را دیدم که دست مبارکش را به برگهای زیتون می زد و آنها به نقره تبدیل می شد، من بسیاری از آنها را گرفتم و در بازار مصرف کردم و هیچگونه تغییری نکرد.(1)

475/17 طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » از محمّد بن یحیی نقل کرده است که گفت: حضرت جوادعليه‌السلام را دیدم که در کنار دجله ایستاده است، ناگاه دو طرف دجله بهم رسید و آن حضرت براحتی عبور کرد، و او را در شهر انبار(2) کنار فرات دیدم که همانگونه از آن عبور کرد.(3)

در آخر این بخش حکایت جالبی در ارتباط با شخصیت حضرت جوادعليه‌السلام که استاد ما آیه اللَّه میرزا محمّد حسین نائینی آن را نقل کرده است می آوریم:

ایشان فرمود: شخصی بود که ارواح را حاضر می کرد و با کسی که حاضر کردن روحی را از او طلب می کرد شرط می کرد روح مورد نظر از ارواح انبیاء الهی و ائمّه طاهرینعليهم‌السلام و اصحاب برجسته نباشد.

روزی شخصی نزد او آمد و خواست که روحی را حاضر کند و روح حضرت جوادعليه‌السلام را که در میان امامانعليهم‌السلام کمترین سن را دارد در نظر گرفت. همینکه احضار کننده به مقدمات کارش شروع کرد دچار اضطراب و آشفتگی شدیدی شد و خشمناک گردید، و به آن شخص گفت:

ویحک لقد طلبت منّی إحضار روح رجل یتمنّی سلیمان بن داود أن یکتحل بتراب نعله. «وای بر تو، از من حاضر کردن روح شخصیتی را طلب کرده ای که سلیمان بن داود خاک قدم او را سرمه چشمانش می کند».

____________________

1- نوادر المعجزات: 180 ح4، دلائل الإمامه: 398 ح 8، مدینه المعاجز: 7/319 ح 45.

2- انبار: شهری است در طرف غربی بغداد.

3- دلائل الإمامه: 398 ح9، مدینه المعاجز: 7/319 ح 46.


بخش دوازدهم: مناقب امام هادیعليه‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات امام دهم، نور نمایان و ماه تابان، دارنده شرافت و بزرگواری و عزّت و برتری و لطف و احسان، ابوالحسن سوّم حضرت علیّ بن محمّد، امام هادی صلوات اللَّه علیه



476/1 کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از اسحاق جلاّب(1) نقل کرده است که گفت: برای حضرت هادیعليه‌السلام گوسفندان زیادی خریداری کرده بودم، روزی مرا طلبید و وارد اصطبل نمود، و آن به محل وسیعی که نمی شناختم متّصل بود من گوسفندان را طبق دستوری که حضرت می فرمود بین اشخاص پخش می کردم، از آن جمله برای حضرت ابوجعفر و مادرش و دیگر بستگان او به امر آن حضرت بردم، سپس اجازه خواستم که به بغداد نزد پدرم برگردم و آن هنگام روز ترویه (هشتم ذیحجه) بود، آن حضرت برایم نوشت:

تقیم غداً عندنا ثمّ تنصرف .

فردا را نزد ما بمان و بعد از آن برگرد.

من روز عرفه (نهم ذیحجه) را نزد ایشان ماندم و شب عید قربان را در آنجا بیتوته نمودم، هنگام سحر نزد من آمد و فرمود: ای اسحاق برخیز.

من از جا برخاستم، و همینکه چشم گشودم ناگهان خود را در بغداد کنار خانه ام دیدم، خدمت پدرم رسیدم و دوستانم به دیدن من آمدند، به

____________________

1- جلاّب اصطلاحاً به کسی گفته می شود که گوسفند و مانند آن را در محلّی می خرد و برای فروختن به محلّ دیگری روانه می سازد.


آنها گفتم عرفه در عسکر بودم و عید را در بغداد گذراندم.(1)

477/2. صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر الدرجات» از صالح بن سعید نقل کرده است که گفت:

خدمت حضرت هادیعليه‌السلام رسیدم هنگامی که متوکّل آن حضرت را به سامراء دعوت کرده بود و در جای نامناسبی منزل داده بود - به آن حضرت عرض کردم: فدایت شوم، اینها در همه امور قصد دارند نور فروزان شما را خاموش کنند و در حق شما کوتاهی کنند تا آنجا که شما را در این کاروانسرای بسیار زشت که جای فقیران و فرومایگان می باشد ساکن نموده اند.

امامعليه‌السلام فرمود: تو در این پایه از معرفت ما هستی و خیال می کنی این امور از قدر و منزلت ما می کاهد.

سپس با دست اشاره نمود و فرمود: نگاه کن چه می بینی؟

چون نگاه کردم باغ های زیبا منظر و پر طراوتی مشاهده کردم که در آن زنان نیکوکار خوش بو و نونهالانی که همچون مرواریدی در پوشش بودند، و پرندگان زیبا و آهوهای خوش خط و خال و نهرهای جاری وجود داشت، دیدن این منظره مرا به حیرت انداخت و چشمانم را خیره نمود.

امامعليه‌السلام فرمود:حیث کنّا فهذا لنا عتید ولسنا فی خان الصعالیک .

ما هر کجا باشیم چنین موقعیتی داریم و در حقیقت در «خان صعالیک» که جایگاه فقیران و فرومایگان است نخواهیم بود.(2)

____________________

1- الکافی: 1/498 ح3، بصائرالدرجات: 406 ح6، بحار الأنوار: 50/132 ح 14، مناقب ابن شهراشوب: 4/411، الإختصاص: 325.

2- بصائر الدرجات: 406 ح 7، کافی: 1/498 ح2، إعلام الوری: 365، بحار الأنوار: 50/132 ح 15 و علاّمه بزرگوار مجلسیرحمه‌الله شرح طولانی در ذیل این حدیث بیان فرموده است، به آنجا مراجعه کنید. مناقب ابن شهراشوب: 4/411، کشف الغمّه: 2/383، مدینه المعاجز: 7/421 ح4، الإختصاص: 324، الإرشاد: 324.


478/3. ابن شهر آشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » و قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » از ابوهاشم جعفری نقل کرده اند که گفت:

خدمت امام هادیعليه‌السلام شرفیاب شدم، آن حضرت با من به زبان هندی سخن گفت، و من نتوانستم به خوبی پاسخ دهم در پیش روی آن حضرت سطل کوچکی بود که پر از سنگریزه بود.

امامعليه‌السلام یکی از آن سنگریزه ها را برداشت و در دهان مبارک خود نهاد و قدری آن را مکید، و سپس آن را به من مرحمت فرمود و من آن را در دهانم گذاشتم، بخدا قسم از نزد آن حضرت برنخاستم مگر اینکه با هفتاد و سه لغت می توانستم سخن بگویم که یکی از آنها هندی بود.(1)

479/4. راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » می نویسد: روایت شده که ابو هاشم جعفری(2) بعد از وفات حضرت رضا و فرزندش امام جوادعليه‌السلام خدمت امام هادی می رسید و زیاد به آن حضرت مراجعه می کرد، روزی عرض کرد: من وقتی از خدمت شما به بغداد می روم شوق دیدار شما را پیدا می کنم، گاهی نمی توانم با کشتی سفر کنم، مرکبی هم جز همین بِرذون(3) ضعیف ندارم، از خدا بخواهید که مرا در راه زیارت شما تقویت فرماید.

امامعليه‌السلام برای او دعا کرد و فرمود:

قوّاک اللَّه یا أباهاشم، وقوّی برذونک .

خداوند به تو ای ابو هاشم و برذونت قوّت دهد.

____________________

1- الخرائج: 2/673 ح2، مناقب ابن شهراشوب: 4/408، إعلام الوری: 360، بحار الأنوار: 50/136 ح 17، کشف الغمّه: 2/397، مدینه المعاجز: 7/451 ح 34.

2- او داود بن قاسم بن اسحاق بن عبداللَّه بن جعفر بن ابی طالب است. نجاشی در کتاب رجال خود ص 156 رقم 411 فرموده است: ابوهاشم مقام و مرتبه والایی نزد ائمه طاهرینعليهم‌السلام داشت، و از ثقات است که به خبرش اطمینان حاصل می شود، و شیخرحمه‌الله در «فهرست» فرموده است: ابوهاشم از ائمّهعليهم‌السلام پنج امام بزرگوار - از حضرت رضاعليه‌السلام تا حضرت صاحب الأمر ارواحنا فداه - را درک کرده است.

3- برذون نوعی چهارپا است که از اسب ضعیفتر و از الاغ در راه رفتن تواناتر است، ظاهراً به آن یابو گفته می شود.


راوی گوید: بعد از دعای آن حضرت ابوهاشم نماز صبح را در بغداد می خواند و با همان مرکب براه می افتاد و نزدیک ظهر به سامراء می رسید(1) دوباره اگر می خواست همان روز به بغداد بر می گشت و این از عجیب ترین دلایل و معجزاتی بود که از آن امامعليه‌السلام مشاهده شد.(2)

480/5. صفّاررحمه‌الله در کتاب «بصائر الدرجات » از بعضی از راویان نقل می کند که امام هادیعليه‌السلام برای آنها نوشتند:

إنّ اللَّه جعل قلوب الأئمّه مورداً لإرادته فإذا شاء اللَّه شیئاً شاؤوه .

خداوند تبارک وتعالی قلوب امامانعليهم‌السلام را جایگاه اراده خودش قرار داد، لذا هر گاه خدا چیزی را بخواهد آنان نیز می خواهند.

و این مضمون فرمایش خداوند است که فرموده است:( وَما تَشاءُون إلّا أنْ یَشاءَ اللَّه ) (3) ، «و نمی خواهید مگر آنکه خدا بخواهد».(4)

481/6.ابوجعفر محمّد بن جریر طبری رحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » از عمّار بن زید نقل کرده است که گفت: به امام هادیعليه‌السلام عرض کردم: آیا شما می توانید به آسمان بالا روید و چیزی با خود بیاورید که نمونه اش در زمین نیست؟

تا این درخواست را نمودم، دیدم امامعليه‌السلام در هوا بالا رفت و من به ایشان نگاه کردم تا از نظرم پنهان گردید، پس از مدّتی برگشت و با خود پرنده ای طلائی آورد که در گوشهایش گوشواره های طلا و در منقارش درّ

____________________

1- فاصله بین سامراء و بغداد، سی فرسخ است.

2- الخرائج: 2/672 ح1، إعلام الوری: 361، مناقب ابن شهراشوب: 4/409، بحار الأنوار: 50/137 ح 21، إثبات الهداه: 3/437 ح 33، مدینه المعاجز: 7/454 ح 37.

3- سوره دهر، آیه 30.

4- مختصر البصائر تألیف حسن بن سلیمان حلّی: 65، تفسیر برهان: 4/416 ح1، بحار الأنوار: 25/372 ح 23، إعلام الوری: 361، تفسیر قمی: 2/409 ذیل آیه 29 سوره تکویر، و همچنین این روایت در بحار الأنوار: 5/114 ح 24/305 55 ح4، و تفسیر برهان: 4/435 ح5 به نقل از تفسیر قمی ذکر گردیده است.


گرانبهائی بود و می گفت:

«لا اله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیّ اللَّه » «خدایی جز خداوند یکتا نیست، محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرستاده خداوند است، و علی ولیّ پروردگار است».

امامعليه‌السلام فرمود:هذا طیر من طیور الجنّه .

این پرنده ای از پرندگان بهشت است.

سپس آن را رها کرد، و او بازگشت.(1)

482/7. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » از هبه اللَّه بن ابی منصور موصلی روایت کرده است که گفت: در دیار ربیعه(2) کاتبی نصرانی از اهالی کَفْرتُوثا(3) بنام یوسف بن یعقوب بود که بین او و پدرم دوستی و رفاقت بود، روزی به منزل ما آمد و خدمت پدرم رسید. پدرم به او گفت: چه پیش آمده که در این وقت آمده ای؟ چه خبر تازه ای داری؟

گفت: متوکّل مرا احضار نموده است و نمی دانم چه اراده ای نسبت به من دارد، و چون از این قضیه وحشت دارم برای سلامتی خود صد دینار نذر کرده ام و آن را به همراه آورده ام تا به امام هادیعليه‌السلام تقدیم نمایم

پدرم گفت: توفیقی یافته ای که چنین نذری نموده ای، آنگاه با پدرم وداع کرد و بدنبال مقصد خود رفت بعد از چند روز دوباره نزد ما برگشت در حالیکه شادمان و خندان بود، پدرم به او گفت: قصّه و سرگذشت خودت را برای ما تعریف کن.

____________________

1- نوادر المعجزات: 185 ح3، دلائل الامامه: 413 ح5.

2- دیار ربیعه؛ محلّی بین موصل و رأس عین است.

3- کفرتوثا؛ قریه بزرگی از توابع جزیره است، بین آن و «دارا» پنج فرسخ فاصله است. و همچنین از قریه های فلسطین نیز می باشد.


نصرانی گفت: به طرف سامراء حرکت کردم و تا آن زمان سامراء را ندیده بودم، چون وارد شدم و در خانه ای منزل نمودم. با خود گفتم: بهتر است پیش از آنکه نزد متوکّل روم و کسی از آمدن من باخبر شود این مبلغ را به امامعليه‌السلام برسانم و می دانستم که آن حضرت خانه نشین است و حق خارج شدن از منزل را ندارد. متحیّر مانده بودم چه کنم؟ از طرفی خانه امامعليه‌السلام را نمی دانستم و از طرفی می ترسیدم از کسی آدرس بپرسم مبادا خبر به متوکّل رسد و غصه من زیادتر گردد.

پس از مدّتی که با خود اندیشیدم به قلبم چنین خطور کرد که الاغ خود را سوار شوم و افسار حیوان را رها کنم تا هر کجا می خواهد برود، شاید به این وسیله بدون اینکه از کسی پرسش کنم خانه امامعليه‌السلام را پیدا کنم، سپس دینارها را میان کاغذی گذاشتم و آن را در آستین خود پنهان کردم و سوار مرکب شدم.

آن حیوان از میان خیابان ها و کوچه ها عبور می کرد و مطابق میل خود می رفت تا اینکه کنار خانه ای توقف کرد، هر چه کوشش کردم برود، قدم برنداشت، به غلام خود گفتم: آهسته از یک نفر بپرس که این خانه کیست؟ به او گفتند: این خانه «ابن الرضا» یعنی امام هادیعليه‌السلام است.

با تعجب گفتم: اللَّه اکبر، بخدا قسم این دلیل روشن و قانع کننده ای بر امامت و حقّانیت او است. در این هنگام خادم سیاه چهره ای از میان آن خانه بیرون آمد و به من گفت: یوسف بن یعقوب تویی؟ گفتم: بلی.

فرمود: فرود آی، من فرود آمدم، و او مرا در راهرو خانه جای داد و خود داخل خانه شد.

با خود گفتم: این هم دلیل دیگر، از کجا این خادم نام مرا می دانست، در این شهر که کسی مرا نمی شناسد و من هرگز تا کنون اینجا نیامده ام.

خادم برگشت و گفت: آن صد دیناری که در کاغذ گذاشته ای و در آستین داری به من بده. من به او تقدیم کردم و گفتم: این هم دلیل سوّم.


مرتبه دیگر خادم نزد من آمد و گفت: وارد خانه شو. چون خدمت آن بزرگوار شرفیاب شدم دیدم تنها نشسته است، به من فرمود: ای یوسف، چه چیز برایت ظاهر گشت؟

عرض کردم: به قدر کافی برایم دلیل و برهان ظاهر شد.

امامعليه‌السلام فرمود: هیهات، تو مسلمان نخواهی شد، ولی فلان پسرت اسلام اختیار می کند و از شیعیان ما خواهد بود.

یا یوسف، إنّ أقواماً یزعمون أنّ ولایتنا لاتنفع أمثالکم، کذبوا واللَّه أنّها لتنفع أمثالک.

ای یوسف؛ گروهی خیال می کنند دوستی ما به اشخاصی مانند تو سود نمی بخشد، ولی بخدا قسم دروغ می گویند و دوستی ما برای افرادی مثل تو نیز فایده خواهد داشت.

اکنون بسوی آنچه قصد کرده ای برو، و بدان که بدی نخواهی دید.

می گوید: بعد از آن به خانه متوکل رفتم و آنچه خواستم به او گفتم و هیچگونه شرّی و آزاری از او به من نرسید و به راحتی از نزد او برگشتم.

هبهاللَّه - راوی این حدیث - گوید: فرزند این نصرانی را بعد از فوت پدرش ملاقات کردم در حالیکه مسلمان و شیعه خوبی گشته بود و به من گفت: پدرم در حال نصرانیّت از دنیا رفت و من بعد از فوت او مسلمان شدم، و می گفت: من همان بشارتی هستم که مولایم فرموده است.(1)

483/8. سید هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب حلیه الأبرار در احوال امام عسکریعليه‌السلام چنین می نویسد: «باب هفتم؛ گفتار آن حضرت با انوش نصرانی»:

از احمد قصیر روایت شده است که گفت: خدمت سرور خود امام عسکریعليه‌السلام در عسکر بودم که خادمی از خانه سلطان به محضر آن

____________________

1- الخرائج: 1/396 ح3، بحار الأنوار: 50/144 ح 28، الثاقب فی المناقب: 553 ح 13، کشف الغمّه: 2/392، و در آخر حدیث این عبارت است: او همواره می گفت که من به بشارت مولایم ایمان دارم.


حضرت شرفیاب شد و عرض کرد: امیرالمؤمنین (!!) خدمت شما سلام می رساند و می گوید: کاتب ما انوش مسیحی می خواهد دو پسرش را ختنه کند، او از ما درخواست کرد که از شما تقاضا کنیم به خانه او تشریف آورید و برای سلامتی و بقاء فرزندش دعا کنید، و من خیلی مایلم که دعوت ما را بپذیرید و شما را دچار این زحمت زیاد نمی کنیم مگر بخاطر اینکه او گفته است: «نحن نتبرّک بدعاء بقایا النبوّه والرساله »، «ما به دعای یادگارهای نبوّت و رسالت تبرّک می جوییم».

امامعليه‌السلام فرمود:الحمدللَّه الّذی جعل النصاری أعرف بحقّنا من المسلمین .

خدا را سپاسگزارم که مسیحیان را آشناتر به حقوق ما از مسلمانها قرار داد.

سپس دستور داد اسب او را آماده کردند، آنگاه سوار بر مرکب شدیم و به راه افتادیم تا به خانه انوش رسیدیم.

انوش تا از آمدن امامعليه‌السلام باخبر شد با سر و پای برهنه در حالی که اطراف او کشیش ها و رهبان ها و خدمتگزاران کلیسا بودند و انجیل را روی سینه اش قرار داده بود به استقبال امامعليه‌السلام آمد و چون کنار درِ خانه خدمت امامعليه‌السلام رسید عرض کرد:

به این کتاب مقدس که شما به آن آشناتر از ما هستی به حضرتت توسّل می جویم که از گناه ما در اینکه شما را به زحمت انداختیم درگذری و به حقّ حضرت مسیح عیسی بن مریمعليه‌السلام و انجیلی که از طرف پروردگار به او نازل شده، از امیرالمؤمنین(!!) این درخواست را نکردیم جز بخاطر اینکه در انجیل یافتیم شما شأن و مقامی نزد خداوند همانند عیسی بن مریم دارید.

امامعليه‌السلام فرمودند: الحمدللَّه (که خداوند این معرفت را به شما مرحمت کرد)، آنگاه وارد خانه


شد و بر فرش های او قدم نهاد، همه غلامان و حاضران به احترام آن حضرت از جا برخاستند و مؤدّبانه ایستادند.

امامعليه‌السلام به انوش فرمود:أمّا إبنک هذا فباق علیک، وأمّا الآخر فمأخوذ عنک بعد ثلاثه أیّام، وهذا الباقی یسلم ویحسن إسلامه ویتولّانا أهل البیت .

این پسرت برای تو باقی می ماند، ولی دوّمی بعد از سه روز دیگر از تو گرفته خواهد شد، فرزندی که برایت می ماند اسلام آورده و مسلمان خوبی خواهد شد و دوستی و ولایت ما اهل بیت را می پذیرد.

انوش عرض کرد: به خدا قسم، ای سرور من فرمایش شما حق است و برای من فوت این فرزندم آسان است چون بشارت دادی فرزند دیگرم مسلمان می شود و اهل ولایت شما اهل بیتعليهم‌السلام می گردد.

بعضی از کشیشان به او گفتند: تو که این گونه هستی پس چرا مسلمان نمی شوی؟ جواب داد: من مسلمانم و مولایم از آن آگاه است.

امامعليه‌السلام گفتار او را تصدیق نمود و فرمود:

و اگر این نبود که مردم می گفتند: ما از فوت پسرت خبر دادیم و آن خبر مطابق با واقع نبود هر آینه بقاء فرزندت را از خداوند مسألت می نمودیم.

انوش عرض کرد: ای سرور من؛ آنچه شما اراده کنید من همان را مایلم.

راوی این خبر یعنی احمد قصیر گوید: به خدا قسم همانطور که امامعليه‌السلام فرمود یکی از پسرانش بعد از سه روز از دنیا رفت و پسر دیگرش بعد از یک سال اسلام آورد و تا وفات امام عسکریعليه‌السلام همراه ما از ملازمان درگاه آن حضرت گردید.(1)

484/9.شیخ طوسی رحمه‌الله در کتابامالی از سهل بن یعقوب نقل کرده است که گفت:

____________________

1- حلیه الأبرار: 5/111 ح 1، مدینه المعاجز: 7/670 ح 137. این حدیث از معجزات امام عسکریعليه‌السلام است و مناسب بود که در باب بعدی ذکر شود.


به امام هادیعليه‌السلام عرض کردم: اختیارات ایّام از امام صادقعليه‌السلام بواسطه راویان حدیث به من رسیده است اجازه می دهید خدمت شما آن را عرضه بدارم، چون امامعليه‌السلام پذیرفتند آن را عرضه داشتم و تصحیح نمودم.

بعد از آن عرض کردم: در بیشتر روزها موانعی هست که نمی گذارد آدمی بدنبال مقصود خود رود؛ زیرا در مورد آن ها ذکر شده است که مبارک نیست و خوف و خطر بدنبال دارد، شما مرا راهنمائی بفرمائید که چگونه می توانم از آن خطرات احتمالی اجتناب کنم و خود را در حرز و امان قرار دهم زیرا گاهی ضرورت و ناچاری مرا وادار می کند که در آن روزها به دنبال خواسته هایم بروم.

امامعليه‌السلام فرمود:یا سهل، إنّ لشیعتنا بولایتنا لعصمه لو سلکوا بها فی لجّه البحار الغامره وسباسب البیداء الغابره بین السباع والذئاب وأعادی الجنّ والإنس لأمنوا من مخاوفهم بولایتهم لنا، فثِقْ باللَّه عزّوجلّ وأخلص فی الولاء لأئمّتک الطاهرین عليهم‌السلام وتوجّه حیث شئت واقصد ماشئت .

ای سهل؛ ولایت ما برای شیعیانمان حافظ و نگهدارنده ای است که اگر در قعر دریاهای عمیق فرو روند و یا در دشت بی آب و علف و بیابان های خطرناک بین جانوران درنده و گرگ های وحشی و دشمنان آدمی و پری قرار بگیرند هر آینه از خوف و خطر آنها ایمن می باشند، پس به خدا اعتماد کن و ولایت و دوستی خود را به ائمّه طاهرین خالص گردان و بهر کجا که خواهی رو کن و دنبال هر مقصدی که داری برو.

ای سهل، اگر این دعایی که به تو می آموزم صبحگاهان سه بار و شامگاهان سه مرتبه خواندی خود را در پناهگاه محکمی قرار داده ای و از هر گونه ترس و وحشتی در امان خواهی بود، و دعا این است:

( أَصْبَحْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمامِکَ الْمَنیعِ الَّذی لایطاول وَلایحاول، مِنْ [ َشرِّ] کُلِّ طارِقٍ وَغاشِمٍ مِنْ سائِرِ ما خَلَقْتَ وَمَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ الصَّامِتِ وَالنَّاطِقِ، فی جُنَّهٍ مِنْ کُلِّ مَخُوفٍ بِلِباسٍ سابِغَهٍ


وِلاءِ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ، مُحْتَجِزاً مِنْ کُلِّ قاصِدٍ لی إِلی أَذِیَّهٍ بِجِدارٍ حَصین الْإِخْلاصِ فِی الْإِعْتِرافِ بِحَقِّهِمْ، وَالتَّمَسُّکِ بِحَبْلِهِمْ جَمیعاً، مُوقِناً بِأَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَمَعَهُمْ وَفیهِمْ وَبِهِمْ اُوالی مَنْ والوا، وَاُجانِبُ مَنْ جانَبُوا، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، فَأَعِذْنِی اللَّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ کُلِّ ما أَتَّقیهِ یا عَظیمُ، حَجَزْتُ الْأَعادی عَنّی بِبَدیعِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ، إِنَّا «جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لایُبْصِرُونَ ) (1) .(2)

«خداوندا! صبح کردم در حالیکه پناهنده ام به کفالت و حمایت استوار تو که چیره گی و دسترسی به آن ممکن نیست از بدی و شرّ هر راهزن و ستمگر، از آنچه آفریده ای چه آنها که خاموشند و چه آنها که گویا می باشند، و خود را در سپری از هر چیز ترسناکی قرار دادم به سبب پوشش کاملی از دوستی و ولایت اهل بیت پیغمبرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و در حجاب قرار دادم از هر که قصد اذیت مرا دارد به سبب دیوار محکم اخلاص، با اعتراف به حقّ آن عزیزان و چنگ زدن به رشته ولایت ایشان، در حالیکه یقین دارم که حق از آن ایشان و با ایشان و در ایشان و به وجود ایشان است.

دوستی می کنم با کسی که آنها را دوست دارد، و اجتناب می کنم از کسی که با آنها فاصله گرفته است، پس بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و مرا پناه بده به برکت این بزرگواران از شرّ آنچه از او پرهیز می کنم و می ترسم، ای بزرگوار، دشمنانم را از خودم منع می کنم به سبب پدیدآورنده آسمان ها و زمین، و همانا قرار دادیم سدّی را از پیش روی آنها و سدّی را از پشت سر ایشان و آنها را در پرده و پوشش نهادیم که آنها نمی بینند».

485/10 طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » از امام هادیعليه‌السلام روایت کرده

____________________

1- سوره یس، آیه 9.

2- امالی طوسی: 276 ح 67 مجلس 10، امالی صدوق: 276 ح 67 مجلس 10، بحار الأنوار: 59/24 ح7، و95/1 ح1، مصباح المتهجّد: 148، المصباح: 86، البلد الأمین: 27، بحار الأنوار: 86/148 ح 32 به نقل از مکارم الأخلاق: 322.


است که فرمود: اسم اعظم پروردگار هفتاد و سه حرف است و همانا نزد آصف بن برخیا یک حرف از آن بود و با استفاده از آن توانست زمینی را که بین او و بین سبا بود درنوردد و تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم بهم زدن برای سلیمانعليه‌السلام منتقل کند.

وعندنا منه اثنان وسبعون حرفاً، واستأثر اللَّه تعالی بحرف فی علم الغیب .

و نزد ما هفتاد و دو حرف از آن می باشد، و حرف دیگر آن را خداوند به خود اختصاص داده است.(1)

486/11. حسین بن عبدالوهاب در کتاب «عیون المعجزات » از حسن بن علی وشّاء (و او از امّ محمّد کنیز حضرت رضاعليه‌السلام ) نقل کرده است که گفت:

روزی حضرت هادیعليه‌السلام هراسناک آمد و در دامن امّ موسی عمّه پدرش نشست. امّ موسی از ایشان سؤال کرد: چه اتّفاقی افتاده است؟

فرمود:مات أبی واللَّه الساعه .

به خدا قسم پدرم در همین ساعت از دنیا رفت.

عرض کرد: از این حرف ها مگو.

فرمود: به خدا قسم مطلب همان طور است که گفتم.

امّ موسی این تاریخ را از جهت روز و ساعت یادداشت کرد و پس از مدّتی که خبر وفات امام جوادعليه‌السلام رسید مشاهده کرد کاملاً مطابق است با آنچه حضرت هادیعليه‌السلام فرموده بودند.(2)

487/12. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » از ابو هاشم جعفری روایت

____________________

1- دلائل الإمامه: 414 ح 10، مدینه المعاجز: 7/445 ذیل ح 27، بصائر الدرجات: 211 ح3، تفسیر برهان: 3/203 ح3، کشف الغمّه: 2/385، بحار الأنوار: 50/176 سطر 9، مناقب ابن شهراشوب: 4/406.

2- عیون المعجزات: 130، بحار الأنوار: 50/15 ح 21، مدینه المعاجز: 7/458 ح 41، کشف الغمّه: 2/384 با کمی اختلاف.


کرده است که گفت:

متوکّل محلّ جلوسی برای خود داشت که آنجا پنجره های فراوان داشت و آن را طوری بنا کرده بود که خورشید روی دیوار آن می گشت و پرندگان آوازخوان زیادی آنجا قرار داده بود، چون روز ملاقات و دیدار عام او می رسید در آن مجلس می نشست، از صدای زیاد پرندگان آنچه به او گفته می شد نمی شنید و آنچه او می گفت شنیده نمی شد، ولی وقتی که حضرت هادیعليه‌السلام وارد می شد پرندگان همگی ساکت می شدند و تا زمانی که خارج می شد هیچ آوازی از آنها شنیده نمی شد و چون امامعليه‌السلام بیرون می رفت دوباره صدای آنها بلند می شد و شروع به خواندن می کردند.

و نیز مقداری کبک داشت که وقتی در مجلس می نشست آنها را رها می کرد کبک ها باهم زد و خورد می کردند و متوکّل از تماشای آنها شادی می کرد، هنگامی که امام هادیعليه‌السلام وارد مجلس می شد آنها روی دیوار آرام می گرفتند و تا آن حضرت در مجلس حضور داشتند از جای خود حرکت نمی کردند و وقتی از مجلس خارج می شدند، دوباره این پرندگان به زد و خورد می پرداختند.(1)

488/13. و نیز در همان کتاب از محمّد بن فرج نقل کرده است که گفت:

امام هادیعليه‌السلام به من فرمود:

إذا أردت أن تسأل مسأله فاکتبها وضع الکتاب تحت مصلاّک ودعه ساعه ثمّ أخرجه واُنظر فیه .

هرگاه مشکلی داشتی و می خواستی مسأله ای سؤال کنی آن را بنویس و در زیر مصلاّی خود بگذار و پس از آنکه مدتی آن را رها کردی بیرون آور و در آن نظاره کن.

____________________

1- الخرائج: 1/404 ح 10، بحار الأنوار: 50/148 ح 34، مدینه المعاجز: 7/474 ح 55، إثبات الهداه: 3/375 ح 42، کشف الغمّه: 2/394 (به طور اختصار).


محمّد بن فرج گوید: من طبق دستور امامعليه‌السلام این کار را کردم و جواب سؤال خود را همراه با امضای امامعليه‌السلام در آن مشاهده نمودم.(1)

489/14. سیّد بن طاووسقدس‌سره در کتاب «کشف المحجّه » از کتاب «الرسائل» که نوشته کلینیرحمه‌الله است از کسی که او را نام برده نقل کرده است که گفت:

به امام هادیعليه‌السلام نوشتم، شخصی دوست دارد که با امامعليه‌السلام خود راز و نیاز کند و مشکلات خود را با او در میان بگذارد همانطور که با خداوند راز و نیاز می کند و حوائجش را اظهار می دارد.

امامعليه‌السلام پاسخ او را اینگونه نوشتند:

إن کان لک حاجه فحرّک شفتیک، فإنّ الجواب یأتیک .

هر گاه حاجتی داشتی فقط لبهای خود را حرکت بده و مطمئن باش که جواب به تو می رسد.(2)

490/15. طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » از محمّد بن اسماعیل نهلی و او از پدرش نقل کرده است که گفت:

من در سامراء اسیر بودم روزی یزداد مسیحی شاگرد بختیشوع را دیدم که از خانه موسی بن بغا برمی گشت، او همراه من به راه افتاد و باهم گفتگو می کردیم تا به محلّی رسیدیم، با دست اشاره کرد و گفت: آیا این دیوار را می بینی؟ آیا می دانی صاحب این خانه کیست؟

گفتم: خودت بگو صاحب آن چه کسی است؟

جواب داد: جوانی علوی و اهل حجاز است که علی بن محمّد نام دارد و ما اکنون اطراف خانه اش راه می رویم.

به یزداد گفتم: راجع به او چه می دانی؟

____________________

1- الخرائج: 1/419 ح 22، بحار الأنوار: 50/155 ح 41، کشف الغمّه: 2/395.

2- کشف المحجّه: 153، بحار الأنوار: 50/155 ح 42.


گفت: اگر کسی در عالم از غیب و پنهانی خبر داشته باشد او است.

گفتم: از کجا می دانی و چگونه این مطلب را می گویی؟

گفت: قضیه عجیبی از او برایت تعریف می کنم که مثل آن را تو و دیگران نشنیده اید ولی خدا را وکیل و حاکم قرار می دهم که آن را از طرف من برای هیچ کس نقل نکنی، زیرا من طبیب هستم و خرجی زندگی من از طریق سلطان تأمین می شود، و شنیده ام که خلیفه او را از روی دشمنی از حجاز به اینجا کشانیده است که مردم به او روی نیاورند و گرد او جمع نشوند و در نتیجه سلطنت او از بین ایشان یعنی فرزندان عباس خارج نشود.

گفتم: قول می دهم و خدا را ضامن می گیرم که آن را برای کسی نقل نکنم، قصّه ات را بگو و ترسی بخود راه نده، چون تو یک نفر نصرانی هستی و نسبت به آنچه از این خانواده تعریف کنی کسی تو را متّهم نمی کند، و مطمئن باش که من آن را کتمان خواهم کرد.

گفت: بلی قضیّه آنستکه روزی او را ملاقات کردم در حالی که بر اسب سیاهی سوار شده بود، لباس سیاهی به تن و عمامه سیاهی بر سر گذاشته بود، چهره خود ایشان هم مایل به سیاهی بود، همینکه چشمم به ایشان افتاد به احترام او ایستادم، و با خود گفتم: - بدون آنکه از دهان من مطلبی خارج شود و کسی از من حرفی بشنود، به حقّ حضرت مسیحعليه‌السلام فقط در ضمیر خود گذراندم که - لباس او سیاه، عمامه او سیاه، مرکب او سیاه، و خودش سیاه، سیاهی در سیاهی در سیاهی.

همینکه به من رسید به تندی به من نگاهی کرد و فرمود:

قلبک أسود ممّا تری عیناک من سواد فی سواد فی سواد .

قلب تو سیاه تر است از آنچه چشمان تو مشاهده کرد که سیاهی در سیاهی در سیاهی گفتی.


پدرم گفت: به او گفتم: بعد از آن چه کردی و به او چه جواب دادی؟

گفت: از شنیدن کلام آن حضرت متحیّر و سرگردان در جای خود بی حرکت ماندم و نتوانستم هیچگونه پاسخی دهم.

به او گفتم: آیا قلبت از مشاهده این معجزه و کرامت، نورانی و سفید نشد؟ جواب داد: خدا می داند.

پدرم در دنباله داستان گفت: هنگامی که یزداد مریض و ناتوان گردید کسی را به سوی من فرستاد، و من نزد او حاضر شدم، به من گفت: بدان قلب من بعد از آن تاریکی و سیاهی که داشت به برکت امام هادیعليه‌السلام روشن و سفید گردید و اکنون شهادت می دهم که خدائی جز خداوند یکتا نیست و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرستاده او است، و حضرت علی بن محمّدعليه‌السلام حجّت خداوند بر بندگانش و ناموس بزرگ پروردگار است.

سپس در همان بیماری دنیا را وداع گفت، و من در نمازی که بر او خواندند شرکت کردم.(1)

491/16. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » می گوید: امام هادیعليه‌السلام تمام خصال پسندیده و نیکوی امامت در وجود مبارکش جمع شده، و فضلیت و دانش و صفات نیک در او کامل گشته بود، اخلاق او همه خارق العاده مانند اخلاق پدرانش بود.

هنگام شب رو به قبله می نمود و لحظه ای از عبادت باز نمی ایستاد، جبّه ای پشمینه می پوشید و بر حصیری سجاده خود را می گسترانید، و اگر بخواهیم خُلق و خوی نیکوی او را بیان کنیم کتابی طولانی خواهد شد.(2)

492/17. روایت شده است: امام هادیعليه‌السلام چون وارد خانه متوکّل شد، به

____________________

1- دلائل الإمامه: 418 ح 15، مدینه المعاجز: 7/448 ح 31، نوادر المعجزات: 187 ح6، فرج المهموم: 233، بحار الأنوار: 50/161 ح 50.

2- الخرائج: 2/901.


نماز ایستاد، شخص خبیثی از مخالفین به آن حضرت جسارت کرده و گفت: تا چه مقدار ریا و خودنمایی می کنی؟

همینکه کلامش به پایان رسید بر زمین افتاد، و از دنیا رفت.

493/18. یوسف بن حاتم شامی در کتاب «الدرّ النظیم » از محمّد بن یحیی نقل کرده است که گفت: روزی یحیی بن اکثم در مجلس واثق خلیفه عبّاسی در حضور دانشمندان سؤالی را مطرح کرد که حضرت آدم وقتی حجّ کرد سر او را چه کسی تراشید؟ کسی از حاضرین نتوانست پاسخ دهد.

واثق گفت: من کسی را نزد شما حاضر می کنم که بتواند جواب این سؤال را بگوید، آنگاه شخصی را بسوی امام هادیعليه‌السلام فرستاد، امامعليه‌السلام از او خواست که مرا معاف بدار، ولی بعد از اصرار زیاد او فرمود:

پدرم از جدّم و او از پدرش و از جدّش نقل کرد که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

أمر جبرئیل أن ینزل بیاقوته من الجنّه فهبط بها فمسح بها رأس آدم فتناثر الشعر منه، فحیث بلغ نورها صار حرما .

خداوند تبارک و تعالی به جبرئیل دستور داد که به همراه یاقوتی از بهشت فرود آید، و او فوراً نزد آدم فرود آمد و آن یاقوت را بسر آدم کشید و موهای سرش ریخت و تا آنجایی که نور آن یاقوت رسید از محدوده حرم گردید.(1)

494/19. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » از گروهی از اهل اصفهان نقل کرده است که گفتند: در اصفهان شخصی بنام عبد الرحمان بود که مذهب شیعه داشت، از او پرسیدند چه چیز باعث شد که مذهب شیعه را اختیار کردی و امامت حضرت هادیعليه‌السلام را پذیرفتی؟

____________________

1- الدرّ المنثور: 1/56 به نقل از کتاب تاریخ بغداد: 12/56، بحار الأنوار: 99/50 ح 50، المستدرک: 9/330 ح5.


گفت: کرامتی را از او مشاهده کردم که بر من لازم شد به امامت او اعتراف کنم، و قضیه اش این است که:

من گرفتار فقر و ناداری بودم ولی زبان قوی و جرأت زیادی داشتم، در یکی از سالها اهل اصفهان مرا با گروه دیگری برای شکایت و دادخواهی به نزد متوکّل فرستادند.

روزی بر درِ سرای متوکّل بودم که ناگهان دستور احضار حضرت هادیعليه‌السلام صادر شد. به بعضی از حاضرین گفتم: شخصی که متوکّل دستور احضار او را صادر کرده چه کسی است؟

گفتند: یکی از علویین و فرزندان علیعليه‌السلام است که رافضی ها (شیعیان) او را امام می دانند، و ممکن است متوکّل او را طلبیده تا به قتل برساند.

با خود گفتم: از این جا حرکت نمی کنم و می مانم تا او را مشاهده کنم و ببینم چگونه شخصی است. مدّتی که گذشت دیدم او در حالیکه بر اسبی سوار شده و مردم دو طرف جاده ایستاده به او نگاه می کنند بطرف ما می آید، همینکه او را از نزدیک دیدم محبّت و دوستی او در قلب من جای گرفت و در دل برایش دعا کردم که خداوند شرّ متوکّل را از او دور سازد.

او در میان مردم عبور می کرد و سر را پایین انداخته به یال اسبش نگاه می کرد و به چپ و راست نمی نگریست، همینکه در مقابل من قرار گرفت رو به من کرد و فرمود:

قد استجاب اللَّه دعاءک، وطوّل عمرک، وکثّر مالک وولدک .

خداوند دعایت را اجابت فرمود و عمر طولانی ومال و فرزند زیاد برایت مقدّر نمود.

از هیبت گفتار او بلرزه در آمدم و در میان رفقایم بر زمین افتادم، آنها از من پرسیدند: چه شد و چه اتفاقی افتاد؟

گفتم: خیر است و قضیّه را از آنها پنهان کردم.


چون به اصفهان برگشتم خداوند به دعای آن بزرگوار درهای رحمت خود را به روی من گشود، و مال و ثروت زیادی نصیب من گردانید بطوریکه امروز موجودی من در خانه معادل هزار هزار درهم است غیر از اموالی که در خارج خانه دارم، و ده فرزند به من روزی کرده است و از عمرم تاکنون هفتاد و چند سال می گذرد، و من به امامت این بزرگوار که از ضمیر و باطن من خبر داد و خداوند دعای او را درباره من اجابت فرمود اقرار می کنم.(1)

495/20. طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه» از هارون بن فضل نقل کرده است:

حضرت هادیعليه‌السلام را در روزی که پدر بزرگوارش وفات یافت دیدم که می فرمود:

( إنّا للَّه و إنّا إلیه راجعون ) مضی واللَّه أبوجعفر.

همه از آنِ خداوندیم و بسوی او بازگشت می کنیم، بخدا قسم پدرم ابو جعفرعليه‌السلام از دنیا رفت.

عرض کردم: چگونه دانستید در حالیکه ایشان در بغداد و شما در مدینه هستید؟

فرمود: از آنجا که فروتنی و تواضع ویژه ای برای خداوند در خود احساس کردم که پیش از آن نبود.(2)

و در روایت دیگری فرموده است:

دخلنی من إجلال اللَّه شی ء لم أکن أعرفه قبل ذلک، فعلمت أنّه قد مضی .

عظمت و بزرگی خاصّی برای خداوند در قلب من وارد شد که پیش از آن احساس نمی کردم و از این جهت دانستم که پدرم دنیا را وداع نموده است.(3)

____________________

1- الخرائج: 1/392 ح1، بحار الأنوار: 50/141 ح 26، حلیه الأبرار: 5/51، مدینه المعاجز: 7/463 ح 50، کشف الغمّه: 2/389، الثاقب فی المناقب: 549 ح 11، إثبات الهداه: 3/371 ح 37.

2- نوادر المعجزات: 189 ح 8، دلائل الإمامه: 415 ح 11، بصائر الدرجات: 467 ح5، بحار الأنوار: 27/292 ح3، و 50/135 ح 16، إثبات الوصیّه: 194. و همچنین این روایت در کتاب کافی: 1/381 ح5 (با اختلاف سند) و بحار الأنوار: 50/14 ح 15 به نقل از کافی، ذکر شده است.

3- بصائر الدرجات: 467 ح2، بحار الأنوار: 27/291 ح2، و50/2 ح2، إثبات الهداه: 3/368 ح 26.


496/21. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی » از محمّد بن احمد نقل کرده است که گفت: عموی پدرم برایم تعریف کرد: روزی خدمت امام هادیعليه‌السلام رسیدم و به آن حضرت عرض کردم: ای سرور من، این مرد یعنی متوکّل مرا از خود دور نموده و روزی من را قطع کرده، و مرا ملول و دلتنگ نموده است، وهمه آنها بخاطر این است که می داند من وابسته و ملازم درگاه شما هستم و چون می دانم اگر شما به او سفارشی بفرمائید حتماً قبول می کند، تقاضا دارم که لطفی کنید و از او درخواست کنید در کار من تجدید نظری نماید.

امامعليه‌السلام فرمود: ان شاء اللَّه به خواسته ات می رسی.

هنگامیکه شب فرا رسید فرستاده های متوکّل یکی پس از دیگری به سوی خانه من آمدند و مرا به نزد متوکّل دعوت کردند، وقتی به آنجا رفتم فتح بن خاقان را دیدم کنار در ایستاده و گویا منتظر است، به من گفت: ای مرد، چرا شب در خانه ات آرام نمی گیری؟ متوکّل چقدر امشب برای دسترسی به تو اصرار ورزید و مرا خسته کرد.

سپس وارد خانه شدم و دیدم متوکّل در جای خود نشسته است همینکه مرا دید صدا زد: ای ابو موسی ما بخاطر شغل فراوان از تو غفلت می کنیم چرا تو یادآوری نمی کنی و خودت را از خاطر ما می بری، اکنون بگو چه حقوقی از تو نزد ما باقی مانده و پرداخت نشده است؟

من چند مورد را که می دانستم از جمله فلان عطا و فلان ماهیانه را نام بردم و او دستور داد تا دو برابر آنچه گفتم به من پرداخت کردند.

هنگام خارج شدن به فتح بن خاقان گفتم: آیا امام هادیعليه‌السلام اینجا تشریف آورده است: جواب داد: نه، گفتم: نامه ای فرستاده است؟ گفت: نه، پس از این گفتگو بیرون آمدم و بطرف خانه ام روان شدم، فتح بن خاقان هم بدنبال من بیرون آمد و به من گفت: هرگز شک ندارم که تو از


امام هادی تقاضای دعا کرده ای و آن حضرت برای تو دعا نموده است، از تو خواهش می کنم از آن حضرت تقاضا کنی برای من هم دعا کند.

هنگامی که خدمت آن حضرت شرفیاب شدم به من فرمود: ای ابو موسی؛ چهره ات را چهره خوشنود و رضا می بینم.

عرض کردم: و این به برکت شما بوده است ای سرور من، ولی به من گفتند: شما نزد او نرفته اید و از او درخواست نکرده اید؟

امامعليه‌السلام فرمود:إنّ اللَّه تعالی علم منّا أنّا لا نلجأ فی المهمّات إلّا إلیه، ولا نتوکّل فی الملمّات إلّا علیه، وعوّدنا إذا سألناه الإجابه، ونخاف أن نعدل فیعدل بنا .

خداوند تبارک و تعالی می داند که ما هرگز در امور مهم خود جز به او پناهنده نمی شویم، و در سختی ها و بلاها جز به او اعتماد نمی کنیم، و ما را چنین عادت داده است که هرگاه از او درخواست کنیم اجابت فرماید و می ترسیم از او روی بگردانیم او هم از ما رو بگرداند.

عرض کردم: فتح بن خاقان به من چنین و چنان گفت.

فرمود: او به ظاهر ما را دوست می دارد ولی در واقع از ما دوری می کند، دعا برای دعاکننده اثر خواهد داشت وقتی با شرائط آن همراه باشد،(1) هنگامی که تو در اطاعت فرمان الهی اخلاص ورزیدی، و به پیامبری رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و حق ما اهل بیت اعتراف کردی و آنگاه از خداوند چیزی در خواست کردی تو را محروم نمی فرماید.

عرض کردم: ای سرور من؛ دوست دارم از میان دعاها دعای مخصوصی را به من بیاموزی.

امامعليه‌السلام فرمود: دعایی را که خواهم گفت من آن را بسیار می خوانم و از خدا تقاضا کرده ام هر کس بعد از من نزد قبرم بخواند او را ناامید نفرماید. و دعا این است:

____________________

1- علاّمه مجلسیرحمه‌الله در بیان این جمله فرموده است: معنایش این است که هر کس خدا را به واسطه او بخواند دعایش مستجاب می شود یا آنکه دعاء تابع حال دعاکننده است، و اگر شرائط دعا برای دعاکننده فراهم نباشد دعایش مستجاب نمی گردد. پس جمله بعدی از کلام امامعليه‌السلام «وقتی اخلاص ورزیدی» تفسیر ماقبل است، واین قول ظاهراً بهتر است.


( یا عُدَّتی عِنْدَ الْعُدَدِ، وَیا رَجائی وَالْمُعْتَمَدِ، وَیا کَهْفی وَالسَّنَدِ، وَیا واحِدُ یا اَحَدُ وَیا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ، أَسْاَلُکَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْ خَلْقِکَ، وَلَمْ تَجْعَلْ فی خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ أَحَداً، أَنْ تُصَلِّیَ عَلَیْهِمْ وَتَفْعَل بی کَیْتَ وَکَیْتَ ) .(1)

ای سرمایه و ذخیره من نزد ذخیره ها، و ای امید و تکیه گاه من، و ای پناهگاه و پشتوانه من، و ای یگانه، ای یکتا، ای کسی که به پیامبرت فرموده ای: بگو او خدای یگانه است. خداوندا، از تو درخواست می کنم به حقّ کسانی که آنها را آفریدی و در میان آفریدگانت هیچ کس مانند آنها نیست، که بر ایشان درود فرستی و با من چنین و چنان کنی.

مؤلفرحمه‌الله در آخر این باب شعری را از ابو هاشم جعفری که در هنگام بیماری حضرت هادیعليه‌السلام سروده است ذکر می کند:

مادت الأرض بی وأدّت فؤادی

واعترتنی موارد العرواء

حین قیل الإمام نضو علیل

قلت نفسی فدته کلّ الفداء

مرض الدین لاعتلالک واعتلّ

وغارت له نجوم السماء

عجباً إن منیت بالداء والسقم

وأنت الإمام حسم الداء

أنت آسی الأدواء فی الدین والدنیا

ومحیی الأموات والأحیاء(2)

زمین به لرزه افتاد و قلبم سنگینی کرد، و مرا دچار تب و لرز نمود.

وقتی گفته شد: امامعليه‌السلام ضعیف و بیمار گشته است، گفتم: جان من و تمام هستی من فدای او باد.

دین بخاطر بیماری تو مریض گردید و ستاره های آسمان تیره و تاریک شد.

شگفتا که تو مبتلا به درد و بیماری شوی، و تو امامی هستی که از بین برنده دردها هستی.

تو طبیب دردهای دین و دنیا هستی، و مردگان و زندگان را زنده می کنی و جان می بخشی.

____________________

1- امالی طوسی: 285 ح2 مجلس 11، بحار الأنوار: 50/127 ح 5، مدینه المعاجز: 7/436 ح 17، مناقب ابن شهراشوب: 4/410 (به طور اختصار).

2- إعلام الوری: 366، بحار الأنوار: 50/222.


بخش سیزدهم: مناقب امام حسن عسکریعليه‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات امام یازدهم، سبط سرور جهانیان و پدر آخرین یادگار پیشینیان امام منتظر و شفاعت کننده فردای قیامت او که ملقّب به رضی و زکی و کنیه اش ابومحمّد است یعنی حضرت حسن بن علی، امام عسکری صلوات اللَّه علیه



497/1.قطب راوندی قدس‌سره از ابو هاشم نقل می کند که از امام عسکریعليه‌السلام درباره این آیه شریفه سؤال کرد:

( ثُمَّ أوْرَثْنَا الکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُم ظالِمٌ لِنَفْسِه وَمِنْهُم مُقْتَصِد وَمِنْهُم سابِقٌ بِالْخَیْرات بِإذْنِ اللَّه ذلکَ هُوَ الفَضْلُ الکَبیرُ ) (1) .

سپس وارت کتاب گردانیدیم کسانی را که از میان بندگان خود برگزیدیم بعضی از آنها به خود ظلم کردند، و بعضی میانه رو بودند و راه عدل پیمودند، و برخی به اذن پروردگار به کارهای خیر و صلاح پیشی گرفتند، و این همان برتری و فضیلت والا است.

امامعليه‌السلام فرمود:کلّهم من آل محمّد عليهم‌السلام الظالم لنفسه: الّذی لایقرّ بالإمام، والمقتصد: العارف بالإمام، والسابق بالخیرات: الإمام .

همه ایشان از آل محمّدعليهم‌السلام هستند، (سپس به تفسیر آنها پرداخت و فرمود:) دسته اوّل که ستم به خود کرده اند کسانی هستند که به امامعليه‌السلام اقرار ندارند، دسته دوّم که راه عدل پیموده اند کسانی هستند که نسبت به امام معرفت و شناخت دارند، دسته سوّم که به خوبی ها پیش گرفته اند و مقصود امامعليه‌السلام است.

____________________

1- سوره فاطر، آیه 32.


من در فکر فرو رفتم که چه عظمتی خداوند به آل محمّدعليهم‌السلام عنایت کرده است و گریستم.

امامعليه‌السلام به من نگاهی کرد و فرمود:

الأمر أعظم ممّا حدّثت به نفسک من عظم شأن آل محمّد عليهم‌السلام .

مطلب بالاتر از آن است که تو راجع به عظمت مقام آل محمّدعليهم‌السلام در خاطر گذراندی.

خدا را شکر کن که تو را از چنگ زنندگان به رشته ولایت آنها قرار داده است، و تو را فردای قیامت همراه آنها می خوانند وقتی که هر طایفه ای از مردم را همراه امامش می خوانند، و تو سعادتمند و عاقبت به خیر هستی.(1)

مؤلّف عليهم‌السلام در تأیید این مطلب بخشی از فرمایش حضرت رضا صلوات اللَّه علیه را ذکر می کند که فرموده است:

مراد از «فمنهم ظالم» در آیه شریفه آل محمّدعليهم‌السلام است، زیرا اگر «امّت» مقصود بود در نتیجه همه امّت باید جایگاه آنها در بهشت باشد، چون در آیه بعد در مورد همه آنها فرموده است:

( جَنّات عَدْن یَدخُلُونَها یُحَلَّوْنَ فیها مِنْ أساوِرَ مِن ذَهَب... ) (2) .

«در بهشت برین برای همیشه وارد شوند و در آنجا با دستبندهای طلائی خود را زیور دهند و آراسته گردانند».

پس وراثت کتاب - در آیه شریفه - مخصوص عترت اطهار پیغمبر اکرمعليهم‌السلام است و شامل دیگران که همه امت باشد نمی شود.(3)

498/2. درتفسیر امام حسن عسکری عليه‌السلام حدیثی وارد شده است که آن را ابو یعقوب یوسف بن یزیاد و علی بن سیّار روایت کرده اند، این دو

____________________

1- الخرائج: 2/687 ح9، بحار الأنوار: 50/258 ح 18، مدینه المعاجز: 7/634 ح 101، إثبات الهداه: 3/423 ح 83، بحار الأنوار: 23/218 ح 18 به نقل از کشف الغمّه: 2/418.

2- سوره فاطر، آیه 33.

3- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 1/126، بحار الأنوار: 25/220 ضمن ح 20، بشاره المصطفی: 228.


بزرگوار می گویند:

شبی در خدمت امام عسکریعليه‌السلام بودیم - در آن زمان حاکم آن سامان نسبت به امامعليه‌السلام تعظیم می کرد و اطرافیان او نیز احترام می نمودند - ناگهان حاکم شهر از آنجا عبورش افتاد و مردی دست بسته همراه او بود او امامعليه‌السلام را که در بالای خانه قرار داشت و از بیرون مشاهده می شد دید، همینکه چشمش به آن حضرت افتاد بخاطر احترام از مرکب پیاده شد.

امام عسکریعليه‌السلام فرمود: به جای خود برگرد، و او در حالی که تعظیم می کرد به جای خود یعنی روی مرکب برگشت و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا این شخص را امشب کنار یک دکّان صرّافی گرفته ام به گمان اینکه می خواسته راهی به دکان باز کند و از آن سرقت کند. همین که خواستم او را تازیانه بزنم - و این روش من است متّهمی را که دستگیر می کنم پنجاه تازیانه می زنم تا تنبیه او باشد و بعد از آن جرم بزرگتری مرتکب نشود - او به من گفت: از خدا بترس و کاری که باعث خشم خداوند می شود انجام نده، من به راستی از شیعیان علی بن ابی طالب و شیعه این امام بزرگوار پدر کسی که به امر خدا قیام می کند می باشم.

من از او دست برداشتم و گفتم: تو را نزد امامعليه‌السلام می برم، اگر آن حضرت گفته ات را تصدیق کرد که از شیعیان او هستی تو را رها می کنم، و اگر دروغ گفته بودی بعد از آنکه هزار تازیانه به تو می زنم دست و پایت را قطع خواهم کرد، اکنون او را به حضور شما آورده ام، آیا او همان طور که ادّعا کرده است از شیعیان شما می باشد؟

امامعليه‌السلام فرمود:

پناه بر خدا می برم، این کجا از شیعیان علی بن ابی طالب می باشد؟ خدا او را در دست تو گرفتار کرده است بخاطر اینکه به خیال خود اعتقاد دارد که از شیعیان حضرت علیعليه‌السلام است.


حاکم گفت: راحتم کردی، الآن پانصد ضربه به آن می زنم و هیچ اعتراضی هم بر من نیست. و چون او را به فاصله زیادی از آنجا دور کرد دستور داد او را به رو بر زمین افکندند، دو جلاد را یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ بر او گماشت و به آنها گفت: او را بزنید و بدرد آورید.

این دو نفر شلاق های خود را بطرف او پایین آوردند، ولی به او برخورد نکرد و هر چه می زدند بر زمین می خورد، حاکم ناراحت شد و گفت: وای بر شما، زمین را می زنید؟ به پشت و کمر این شخص بزنید، دوباره شروع به زدن کردند و پشت و کمر او را نشانه گرفتند ولی این بار دستهای آنها خطا رفت و آندو به یکدیگر زدند و داد و فریاد آنها بلند شد.

حاکم به آنها گفت: وای بر شما، مگر شما دیوانه شده اید؟ چرا خودتان را می زنید؟ این مردی که بر زمین افتاده بزنید گفتند: ما همین کار را می کنیم و جز او را هدف نمی گیریم و نمی زنیم ولی دست های ما بی اختیار منحرف می شود بطوری که ضربه ها بر خود ما وارد می شود.

حاکم چهار نفر دیگر از مأموران خود را صدا زد و به این دو نفر اضافه کرد و گفت: او را احاطه کنید و تا می توانید بزنید، شش نفر دور او را گرفتند و شلّاق ها را بالا بردند که او را بزنند ولی این بار شلاّق به حاکم اصابت کرد. او از مرکب پیاده شد و فریاد کرد: مرا کشتید خدا شما را بکشد، این چه کاری است که می کنید؟ گفتند: ما غیر این شخص را نمی زنیم و نمی دانیم چرا چنین می شود؟

حاکم با خود گفت: شاید اینها توطئه کرده اند، لذا چند نفر دیگر را مأمور کرد که این شخص را بزنند، ولی آنها هم حاکم را زدند بار دیگر گفت: وای بر شما چرا مرا می زنید؟ گفتند: به خدا قسم ما جز این شخص را نمی زنیم.


حاکم گفت: سر و صورت مرا مجروح کردید، اگر مرا نمی زنید از کجا این جراحتها پیدا شد؟ گفتند: دست ما بشکند اگر تو را قصد کرده باشیم. مرد گرفتار به حاکم گفت: ای بنده خدا، آیا به این لطفی که به من می شود و ضربات شلاّق از من دفع می گردد هیچ توجّه نمی کنی و عبرت نمی گیری؟ وای بر تو، مرا نزد امامعليه‌السلام برگردان و هر چه در مورد من فرمان داد اجرا کن.

حاکم او را نزد امامعليه‌السلام برگردانید و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، کار این شخص عجیب است، از طرفی انکار کردید که از شیعیان شما باشد - و هر که شیعه شما نباشد ناگزیر شیعه ابلیس است و جایگاهش در آتش است - و از طرف دیگر معجزاتی از او مشاهده کردم که مخصوص پیامبران است.

امامعليه‌السلام فرمود:

بگو: یا جانشینان پیغمبران (یعنی اظهار معجزه منحصر به پیامبران نیست بلکه جانشینان واقعی آنها هم به آوردن معجزه توانائی دارند). حاکم هم کلام خود را با اضافه کردن جمله ای که امامعليه‌السلام فرمود تصحیح کرد.

سپس امام عسکریعليه‌السلام به حاکم فرمود: ای بنده خدا این شخص در اینکه ادعا کرده از شیعیان ما است دروغ گفته است دروغی که اگر می فهمید و از روی عمد آن را می گفت به تمام آن عذاب تو گرفتار می شد و در زندان زیر زمینی سی سال باقی می ماند، ولی خداوند به او رحم کرد زیرا کلمه را بر آنچه قصد کرده اطلاق نموده است و از روی عمد دروغ نگفته است و تو ای بنده خدا بدان که خداوند او را از دست تو نجات داده است، او را رها کن، زیرا از دوستان و ارادتمندان ما است گر چه از شیعیان ما نیست.

حاکم گفت: نزد ما این تعبیرات همه مساوی است، چه فرقی بین اینها است؟

امامعليه‌السلام به او فرمود:


الفرق أنّ شیعتنا هم الّذین یتّبعون آثارنا، ویطیعونا فی جمیع أوامرنا ونواهینا، فأولئک من شیعتنا. فأمّا من خالفنا فی کثیر ممّا فرضه اللَّه علیه فلیسوا من شیعتنا .

شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما پیروی می کنند، دستورات ما را به کار می بندند، و از آنچه نهی کرده ایم اجتناب می نمایند، و امّا کسانی که در بسیاری از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت می کنند از شیعیان ما نیستند.

سپس امامعليه‌السلام به حاکم فرمود: و تو دروغی گفته ای که اگر از روی عمد مرتکب شده بودی خداوند تو را به هزار تازیانه و سی سال زندان زیر زمینی گرفتار می کرد.

حاکم عرض کرد: آن دروغ چه بوده است ای فرزند رسول خدا؟

امامعليه‌السلام فرمود: معجزاتی را که دیدی به این شخص نسبت دادی در حالیکه معجزه کار او نیست بلکه کار ما است که خداوند در مورد او ظاهر کرد تا حجّت ما را آشکار کند و عظمت و شرافت ما را روشن سازد، و اگر گفته بودی معجزاتی در مورد او مشاهده کردم - و عمل را به او نسبت نمی دادی - آن را انکار نمی کردم، آیا حضرت عیسی که مرده را زنده کرد معجزه نیست؟ آیا معجزه کار آن مرده بود یا عیسی؟ آیا گِل را که به شکل پرنده ساخت و به اذن پرودگار پرنده گردید، این معجزه کار پرنده بود یا حضرت عیسی؟ آیا آنهائی که مسخ شدند و با خواری بوزینه گردیدند معجزه نیست؟ آیا این معجزه کار بوزینه ها بود یا پیغمبر آن زمان؟

حاکم گفت: «أستغفر اللَّه ربّی وأتوب إلیه» «از خدا طلب آمرزش می کنم و به سوی او بازگشت می نمایم».

سپس امام عسکریعليه‌السلام به آن شخص که ادّعا کرده بود شیعه علی بن ابی طالبعليه‌السلام است، فرمود:

یا عبداللَّه لست من شیعه علیّ عليه‌السلام ، إنّما أنت من محبّیه .

ای بنده خدا تو شیعه علی بن ابی طالبعليه‌السلام نیستی بلکه از دوستان او


می باشی.

همانا شیعیان آن حضرت کسانی هستند که خداوند تبارک و تعالی درباره آنان فرموده است:( وَالَّذینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصالِحات اُولئِکَ أصْحابُ الجَنَّه هُم فیها خالِدُون ) (1) .

«کسانی که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام می دهند اهل بهشت خواهند بود، و در آن جا برای همیشه خواهند ماند».

هم الّذین آمنوا باللَّه ووصفوه بصفاته، ونزّهوه عن خلاف صفاته وصدّقوا محمّداً صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فی أقواله وصوّبوه فی کلّ أفعاله، ورأوا علیّاً بعده سیّداً إماماً وقرماً هماماً لایعدله من اُمّه محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم أحد، ولا کلّهم إذا جمعوا فی کفّه یوزنون بوزنه، بل یرجّح علیهم کما ترجح السماء والأرض علی الذرّه .

شیعیان کسانی هستند که به خدا ایمان آورده اند و او را به صفاتی که خودش فرموده توصیف می کنند و از صفات دیگر که بر خلاف آن باشد پاک و منزه می دانند، و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در همه گفتارش تصدیق می کنند، و همه کارهای او را عین صواب و راستی می دانند و عقیده دارند که علیعليه‌السلام بعد از او سرور و پیشوای همگان است و بزرگواری است که هیچکس از امّت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم همتای او نیست، بلکه اگر همه آنها را در کفّه ای و علیعليه‌السلام را در کفّه ای دیگر قرار دهند کفّه علیعليه‌السلام بر آنها ترجیح پیدا می کند مانند ترجیح داشتن وزن آسمان و زمین بر یک ذرّه بی مقدار.

و شیعیان علیعليه‌السلام کسانی هستند که در راه خدا هیچ باکی ندارند که مرگ سراغ آنها آید، یا آنها در دام مرگ قرار گیرند و شیعیان علیعليه‌السلام آنها هستند که برادرشان را بر خود ترجیح می دهند گرچه در حال نیاز و حاجت باشند. و آنها کسانی هستند که خداوند در جائی که نهی فرموده آنها را نمی بیند، و جائیکه امر فرموده خالی از آنها نیست.

و شیعیان علی بن ابی طالبعليه‌السلام کسانی هستند که در احترام نمودن و بزرگداشت برادران مؤمن به مولای خود علیعليه‌السلام اقتدا می کنند.

____________________

1- سوره بقره، آیه 82.


و آنچه گفتم گفتار خودم نیست بلکه گفتار رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و این فرمایش پروردگار است که فرموده است:( وَعَمِلُوا الصالِحات ) یعنی بعد از اعتراف به توحید و اعتقاد داشتن به نبوت و امامت همه فرائض و تکالیف الهی را بجا می آورند، و در رأس آنها دو فریضه است:

یکی ادا کردن و پرداختن حقوق برادران دینی، دوّم رعایت تقیّه و آشکار نکردن عقیده مذهبی خود در مقابل دشمنان خداوند برای آنکه جان و مال خود را حفظ کنند.(1)

499/3.علاّمه مجلسی رحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار » از کسی که مورد وثوق و اطمینان است نقل می کند که گفت: این حدیث را بخط امام عسکریعليه‌السلام یافتم که در پشت کتابی نوشته شده بود:

قد صعدنا ذری الحقائق بأقدام النبوّه والولایه، ونوّرنا السبع الطرائق بأعلام الفتوّه، فنحن لیوث الوغی، وغیوث الندی وفینا السیف والقلم فی العاجل، ولواء الحمد والعلم فی الآجل، وأسباطنا خلفاء الدّین وحلفاء الیقین ومصابیح الاُمم، ومفاتیح الکرم .

عالی ترین مراتب حقیقت را با گام های نبوت و ولایت بالا رفتیم، و طبقات هفتگانه را با نشانه های جوانمردی نورانی ساختیم، پس ما شیران بیشه شجاعت و ابرهای رحمت و سخاوت هستیم، در این جهان اهل شمشیر و قلم، و در آن جهان پرچمدار حمد و دانشیم، و قبیله ما هم پیمانان دینی و جانشینان پیغمبران و چراغ های هدایت در میان اُمت و کلید خزانه های جود و کرم می باشند.

موسای کلیم خلعت اصطفاء (برگزیده شدن) پوشید زیرا نسبت به عهد ما از خود وفاداری نشان داد، و روح القدس در بهشت برین از میوه های نورس باغ ما چشیده است، و شیعیان ما گروه رستگاران و طایفه نیکوکاران و پارسایان هستند که مدافع و پشتیبان ما و خصم و دشمن

____________________

1- تفسیر امام عسکری 316: 7، بحار الأنوار: 68/160، تفسیر برهان: 4/23، مدینه المعاجز: 7/589 ح 61.


ستمگران می باشند، و به زودی چشمه های آب حیات بعد از شعله های آتش برای ایشان آشکار می گردد و آن وقتی است که به عدد طواویه و طواسین(1) از سالها بگذرد.

مجلسیرحمه‌الله پس از نقل این خبر می گوید: و این حکمتی رسا و نعمتی سرشار است که گوش های کر آن را می شنود، و کوههای بلند بر آن کوتاهی می کند.(2)

این حدیث را مجلسیرحمه‌الله در کتاب «اربعین» نقل کرده است و بعضی اختلاف نسخه ها را ذکر نموده و سپس در تفسیر آن وجوهی را برشمرده است:

1. بنا بر نسخه اوّل و خارج کردن الف و لام «الطواسین» که برای عهد خارجی است از حساب، مجموع این جمله سال 1385 می گردد.

2. آنچه «الم» در قرآن وارد شده شمرده شود، خواه با آن حرف دیگری ضمیمه شده باشد مثل حرف صاد که به «المص»، و حرف راء که به «المر» ضمیمه شده است و خواه حرف دیگری به آن اضافه نشده باشد، که در این صورت مجموع آنها با طه و طواسین(3) سال 1159 می شود.

3. آنچه «الم» در قرآن وارد شده بدون در نظر گرفتن ضمیمه ها شمرده شود که در این صورت 858 می گردد، و اگر ابتدای آن را وقت فرمایش این حدیث قرار دهیم و امامعليه‌السلام آن را در اواخر عمر شریف خود یعنی

____________________

1- علاّمه مجلسیرحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار: 52/121 ح 50» جمله ای که در متن ذکر شده - یعنی «لتمام الطواویه والطواسین» - اینگونه آورده است: لتمام «الم» و «طه» و «الطواسین» من السنین، و فرموده است: احتمال دارد تمام «الم» و مشتقّات دیگری که از حروف مقطّعه دارد یعنی «المص» اراده شده باشد که تمام آنها با «طه» و «الطواسین» به هزار و صد و نود و پنج می رسد. و شرح طویلی ذیل خبر ابولبید که پیرامون حروف مقطّعه است ذکر کرده است که برای اطّلاع باید به آنجا مراجعه شود. بحار الأنوار: 78/378 سطر 4. و آن را در ج: 26/264 ح 50 و 52/121 ح 50 از کتاب «محتضر» نقل کرده است. و همچنین این روایت در کتاب «مسند الإمام العسکریعليه‌السلام : 289 ح 6» ذکر شده است.

2- طواسین عبارتند از: طسم و طس که ابتدای سوره های «قصص»، «شعراء» و «نحل» هستند.


سال 260 هجری بیان کرده باشد باید این عدد را با 858 جمع کرد که در این صورت سال 1118 هجری می شود.

4 - «الم» را فقط یک بار ولی با حرکات و بیّنات آن، و «طه» و «طواسین» را همانگونه حساب کنیم، که در این صورت نیز عددی موافق با فرض سوّم حاصل می شود.

5 - این خبر از خبرهای مشروط و بدائیّه باشد که هنوز به خاطر پیدا نشدن شرطش تحقق نیافته است.

6 - جمله «لتمام الطواویه و الطوسین من السنین» بیان «لظی النیران» باشد که آن اشاره به جنگ و بلا و سختی و فتنه هائی است که در عالم پیدا می شود، در این صورت فرج بعد از آنها واقع می شود، و این خبر از توقیت یعنی معیّن کردن وقت فرج خارج می شود، و باید انتظار قریب الوقوع فرج را داشت تا از این فتنه ها رها شویم.

و بعد از بیان وجوه ششگانه، وجه ششم را تقویت می فرماید و می گوید از وجوه دیگر معتبرتر است.

500/4.قطب الدین راوندی رحمه‌الله در کتاب «خرائج » می نویسد: از محمّد بن عبداللَّه روایت شده است که گفت:

امام عسکریعليه‌السلام در حالی که طفل خردسالی بود میان چاه افتاد و پدر بزرگوارش حضرت هادیعليه‌السلام مشغول نماز خواندن بود و زنها از ترس فریاد می زدند. همینکه امامعليه‌السلام از نماز فازغ شد به آنها فرمود:

چیزی نیست، چرا فریاد می زنید!

سپس اشاره ای فرمود و آب چاه بالا آمد بطوری که تا لبه چاه رسید، و همگی دیدند که ابو محمّد یعنی امام عسکریعليه‌السلام روی آب نشسته و با آب بازی می کند.(1)

____________________

1- الخرائج: 1/451 ذیل ح 36، بحار الأنوار: 50/274 ح 45.


501/5.حسین بن عبد الوهّاب رحمه‌الله در کتاب «عیون المعجزات » از ابو هاشم نقل می کند که گفت: خدمت امام عسکریعليه‌السلام رسیدم، آن حضرت مشغول نوشتن نامه ای بود، همینکه وقت نماز فرا رسید نامه را رها کرد و به نماز پرداخت، دیدم قلم خود بخود روی آن کاغذ حرکت کرد و بقیّه نامه را نوشت تا به آخر رسید. من از مشاهده این معجزه به سجده افتادم، و امامعليه‌السلام وقتی نماز را به پایان رسانید قلم را بدست گرفت و به مردم اجازه ملاقات داد.(1)

502/6حسن بن محمّد قمی رحمه‌الله در کتاب «تاریخ قم » از بزرگان قم روایت کرده است: حسین بن حسن که از نوادگان امام صادقعليه‌السلام بود. در قم به طور علنی و آشکار شراب می نوشید، روزی برای حاجتی به خانه احمد بن اسحاق که وکیل اوقاف بود رفت، ولی احمد بن اسحاق به او اجازه نداد و با غم و اندوه فراوان برگشت.

مدتی که از این قضیه گذشت احمد بن اسحاق عازم حج گردید و از شهر خارج شد، همینکه به سامراء رسید به خانه امام عسکریعليه‌السلام آمد و از آن حضرت اجازه خواست وارد شود، ولی امامعليه‌السلام به او اجازه نداد.

احمد از بی اعتنائی امام عسکریعليه‌السلام خیلی غمگین شد و گریه فراوانی کرد، و آن قدر التماس نمود تا آن حضرت اجازه اش داد.

وقتی خدمت امامعليه‌السلام شرفیاب شد عرض کرد: ای فرزند رسول خدا چرا مرا از شرفیابی به حضورت منع کردی در حالیکه من از شیعیان و ارادتمندان شما هستم؟

____________________

1- عیون المعجزات: 134، بحار الأنوار: 50/304 ح 80، إثبات الهداه: 3/430 ح 117، مدینه المعاجز: 7/597 ح 63.


امام عسکریعليه‌السلام فرمود: زیرا تو پسرعموی ما را از درِ خانه ات راندی.

احمد گریه کرد و قسم یاد نمود که فقط به خاطر اینکه از آشامیدن شراب توبه کند او را نپذیرفته است.

امامعليه‌السلام فرمود:صدقت ولکن لابدّ عن إکرامهم وإحترامهم علی کلّ حال، وأن لاتحقرهم ولاتستهین بهم لإنتسابهم إلینا فتکون من الخاسرین .

راست می گوئی ولی در هر حال چاره ای جز گرامی داشتن و احترام آنها نیست، هرگز نباید آنها را به خاطر انتسابی که به ما دارند حقیر و کوچک شمرده و به آنها اهانت کنی، تا از زیانکاران نباشی.

وقتی احمد به قم برگشت اشراف و بزرگان قم به دیدن او آمدند، حسین هم همراه آنها بود، همینکه احمد او را دید از جا برخاست و بطرف او رفت، و با احترام زیاد او را در بالای مجلس نشانید، این برخورد احمد و اظهار محبت او با آن سابقه ای که داشت در نظر حسین خیلی عجیب آمد، لذا از علّت آن پرسش کرد.

احمد آنچه بین او و امام عسکریعليه‌السلام رخ داده بود تعریف کرد.

همینکه حسین گفتار او را شنید از اعمال خود شرمنده و پشیمان شد و در همان مجلس توبه کرد، و چون به خانه اش مراجعه کرد، همه شراب ها را بیرون ریخت، و ظرفها و وسایل دیگرش را شکست و از بین برد، و بعد از آن تقوا پیشه کرد و از هر گناهی اجتناب کرد بطوریکه از پارسایان گردید و در زمره صلحاء و عبادت پیشه گان قرار گرفت، و همواره در مساجد اعتکاف می کرد و به عبادت خدا می پرداخت تا اینکه وفات یافت، و در کنار مزار حضرت فاطمه معصومهعليها‌السلام مدفون گردید.(1)

____________________

1- تاریخ قم: 211، بحار الأنوار: 50/323 ح 17.


503/7. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار » می نویسد:

در بعضی از مؤلّفات شیعه از علی بن عاصم کوفی نابینا(1) روایت شده است که گفت: خدمت مولایم امام عسکری رسیدم و به او سلام کردم، آن حضرت سلام مرا جواب داد و فرمود:

خوش آمدی ای پسر عاصم، بنشین و استراحت کن، گوارایت باد مقامی که خداوند به تو مرحمت فرموده است، ای پسر عاصم آیا می دانی زیر قدمهای تو چیست؟

عرض کردم: مولای من زیر قدم خود فرشی را احساس می کنم که گسترده اند، خداوند صاحب آن را گرامی بدارد

امامعليه‌السلام به من فرمود: ای پسر عاصم، بدان که تو اکنون بر فرشی قدم نهاده ای که بسیاری از پیامبران و رسولان الهی بر آن نشسته اند

عرض کردم: ای سرور من، کاش تا زمانی که در دنیا هستم همواره در خدمت شما باشم و هرگز شما را رها نکنم.

سپس با خود گفتم: کاش چشم بینایی داشتم و آن را مشاهده می کردم.

امامعليه‌السلام که از ضمیر و باطن همه آگاه است به من فرمود: نزدیک بیا، وقتی نزدیک رفتم دست مبارک خود را بر دیدگان من کشید و به اذن خداوند فوراً روشن شد و بینا گشتم.

سپس فرمود: این، جایِ پای پدر ما حضرت آدم است، و این جای پای هابیل است، و به ترتیب جای پای شیث، هود، صالح، ابراهیم، شعیب، موسی، داود، سلیمان، خضر، دانیال، ذی القرنین، عدنان، عبدالمطلب، عبداللَّه، عبد مناف را به من نشان داد.

وهذا أثر جدّی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، وهذا أثر جدّی علیّ بن أبی طالب عليه‌السلام .

(سپس فرمود:) و این، جای پای مبارک خاتم الأنبیاءصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و این، جای پای

____________________

1- او در زمان خود از بزرگان شیعه و محدّثین بوده است، علاّمه خوئیرحمه‌الله در شرح حال او فرموده است: هیچگونه تردیدی در جلالت و بزرگواری او نیست.


مبارک امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالبعليه‌السلام است.

علیّ بن عاصم گوید: خود را بر آن جای قدمها افکندم و آنها را بوسیدم و سپس دست مبارک امامعليه‌السلام را بوسیدم و عرض کردم: من از اینکه شما را با دست یاری کنم ضعیف و ناتوانم و جز اظهار دوستی و ولایت نسبت به شما و بیزاری از دشمنان شما و لعنت کردن آنها در تنهائی قدرت ندارم، حال من چگونه خواهد بود ای سرور من؟

امامعليه‌السلام فرمود: پدرم از جدّم، و او از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرد که آن حضرت فرمود:

من ضعف عن نصرتنا أهل البیت ولعن فی خلواته أعداءَنا بلّغ اللَّه صوته إلی جمیع الملائکه فکلّما لعن أحدکم أعداءنا صاعدته الملائکه ولعنوا من لایلعنهم .

کسی که از یاری ما اهل بیت عاجز باشد و دشمنان ما را در تنهائی ها لعنت کند خداوند صدای او را به تمام فرشتگان برساند، پس هرگاه یکی از دشمنان ما را لعنت کند فرشتگان آن را بالا برند و کسی که آنها را لعنت نکند لعنت کنند.

و هر گاه صدای او به فرشتگان رسد برای او طلب آمرزش کنند و بر او درود فرستند و گویند:

خداوندا! بر روح این بنده ات که در راه یاری دوستان تو تلاش کرد درود فرست، و اگر توانائی زیادتری داشت و بیشتر می توانست یاری کند حتماً یاری می کرد.

در این هنگام از طرف پروردگار ندایی رسد که: ای فرشتگان من دعای شما را درباره بنده ام اجابت کردم و صدای شما را شنیدم و بر روح او بهمراه ارواح بندگان صالح دیگر درود فرستادم، و او را از برگزیدگان نیکو قرار دادم.(1)

____________________

1- بحار الأنوار: 50/316 سطر 5.


نظیر این روایت را برسیرحمه‌الله در کتاب «مشارق» نقل کرده است.(1)

504/8. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در کتاب شریف «بحار الأنوار» از ابو هاشم نقل می کند که گفت: یکی از دوستان امام حسن عسکریعليه‌السلام ضمن نامه ای از آن حضرت درخواست کرد که به او دعایی بیاموزد.

امامعليه‌السلام در جواب او نوشت: خدا را با این دعا بخوان:

( یا أَسْمَعَ السَّامِعینَ، وَیا أَبْصَرَ الْمُبْصِرینَ وَیا عِزَّ النَّاظِرینَ ( 2 ) وَیا أَسْرَعَ الْحاسِبینَ، وَیا أَرْحَمَ الرَّاحِمینَ، وَیا أَحْکَمَ الْحاکِمینَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَوْسِعْ لی فی رِزْقی، وَمُدَّ لی فی عُمْری، وَامْنُنْ عَلَیَّ بِرَحْمَتِکَ، وَاجْعَلْنی مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدینِکَ وَلاتَسْتَبْدِلْ بی غَیْری ) .

«ای شنواتر از همه شنوندگان، و ای بیناتر از همه بینایان، ای آنکه بیشتر از همه مراقبی و سریعتر از همه حساب می کنی، ای مهربانتر از همه مهربان ها.

و ای کسی که در حکومت از همه قوی تر هستی بر محمّد و آل محمدعليهم‌السلام درود فرست و روزی مرا فراخ گردان، و بر عمر من بیفزا، و به رحمت خود بر من منّت بگذار، مرا از کسانی قرار بده که دین تو را یاری کند، و غیر از مرا جای من قرار مده».

____________________

1- مشارق الأنوار: 100، بحار الأنوار: 50/304 ح 81 و 11/33 ح 27، مدینه المعاجز: 7/594 ح 62. و در تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 47 ح 21 از آن حضرت نقل شده است که فرمود: مردی به امام صادقعليه‌السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، من از یاری شما با دست و اعضای خود ناتوانم و قدرت ندارم جز اینکه قلبم از دشمنان شما بیزار باشد، تا آخر حدیث. و این حدیث در بحار الأنوار: 27/222 ح 11، و ارشاد القلوب: 2/328 به نقل از تفسیر امام عسکریعليه‌السلام ذکر گردیده است.

2- در نسخه ای «یا أنظر النّاظرین» نقل شده است.


ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا! مرا از حزب و گروه خودت قرار بده.

امام عسکریعليه‌السلام رو کرد به من و فرمود: تو در حزب و گروه او هستی، زیرا به خدا ایمان داری و به رسالت فرستاده او اقرار داری، و به اولیای او که از طرف او بر بندگان ولایت و سرپرستی دارند معرفت داری، و از آنها پیروی می کنی، پس تو را مژده باد، و تو با این بشارت شادمان باش.(1)

505/9. و نیز در همان کتاب از محمد بن حسن نقل کرده است که گفت:

به آن حضرت نامه ای نوشتم و در آن از فقر و ناداری شکایت کردم سپس با خود گفتم: آیا امام صادقعليه‌السلام نفرموده است که: فقر و ناداری با ما از ثروت و بی نیازی با غیر ما بهتر است،(2) و جان دادن در راه ما اهل بیت از زندگی کردن با دشمنان ما بهتر است.

امامعليه‌السلام در جواب نامه اش نوشت: خداوند تبارک و تعالی دوستان ما را وقتیکه گناهان انبوهی مرتکب شده باشند مبتلا به فقر می کند و این را وسیله پاک شدن آنها قرار می دهد با آنکه بسیاری از گناهان آنها را می بخشد. و همان طور که با خودت گفتی:

الفقر معنا خیر من الغنی مع غیرنا، والقتل معنا خیر من الحیاه مع عدوّنا، ونحن کهف لمن إلتجأ إلینا، ونور لمن إستبصر بنا وعصمه لمن اعتصم بنا، من أحبّنا کان معنا فی السنام الأعلی، ومن انحرف عنّا فإلی النار .

فقر و ناداری با ما از ثروت و بی نیازی با غیر ما بهتر است، و کشته شدن در راه ما از زندگی کردن با دشمنان ما بهتر است، و ما پناه کسانی هستیم که به ما

____________________

1- کشف الغمّه: 2/421 سطر 6، بحار الأنوار: 50/298 ضمن ح 72، مناقب ابن شهراشوب: 4/439، إعلام الوری: 374.

2- یعنی آدمی اگر در خط اهل بیتعليهم‌السلام زیست کند و از ولایت و محبت آنها برخوردار باشد و با فقر و ناداری بسازد بهتر است که مال و ثروت فراوان داشته باشد ولی از نعمت ولایت اهل بیتعليهم‌السلام محروم و در صف مخالفین باشد.


پناهنده شوند، و نور و روشنایی هستیم برای کسانی که از ما بینش و آگاهی بخواهند، و هر که به ما متوسّل شود و به رشته ولایت ما چنگ زند او را حفظ می کنیم، کسی که ما را دوست بدارد در مراتب عالی بهشت با ما خواهد بود، و کسی که از ما روی بگرداند و از راه ما منحرف گردد سرانجام او آتش است.(1)

506/10. حسین بن حمدان در کتاب خود از جعفر بن محمّد رامهرمزی نقل کرده است که گفت: به همراه عدّه ای از برادران، مولا و سرور خود را دیدار کردیم، من با خود گفتم: دوست دارم از فضیلت و برتری آقایم امام عسکریعليه‌السلام دلیل روشن و آشکاری را مشاهده کنم که چشمم را روشن سازد.

ناگهان دیدم آن حضرت به طرف آسمان بالا رفت بطوری که کرانه آسمان را پر کرد، به همراهانم گفتم: آیا می بینید آنچه را من می بینم؟

گفتند: چه چیزی را؟ تا اشاره کردم ناگهان امامعليه‌السلام به شکل اولیّه خود برگشت و داخل مسجد شد.

507/11. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از محمّد بن ربیع شیبانی(2) نقل کرده است که گفت: با یکی از مشرکین و دوگانه پرستان در اهواز برخورد کردم سپس به سامراء رفتم در حالی که بعضی از گفتار او به دلم نشسته بود، در کنار خانه احمد بن خضیب نشسته بودم که امام عسکریعليه‌السلام از دار الخلافه بطرف من آمد، نگاهی به من نمود و با انگشت سبّابه(3) اشاره کرد و فرمود:

____________________

1- کشف الغمّه: 2/421، رجال کشّی: 533 رقم 1018، بحار الأنوار: 50/299 سطر 3، مناقب ابن شهراشوب: 4/435، الخرائج: 2/739 ح 54، إثبات الهداه: 3/423 ح 86.

2- در مصدر «شائی» نقل شده است، و علاّمه خوئیرحمه‌الله در معجم رجال الحدیث: 16/81 فرموده است: سائی (شائی) و (شیبانی) اختلاف الفاظ در مورد محمّد بن ربیع است.

3- انگشتی که میان دو انگشت ابهام و وسطی قرار دارد.


أحد أحد فرد .

یگانه است، یگانه است، یکتاست.

وقتی امامعليه‌السلام این جمله را فرمود، من از هیبت گفتارش بیهوش گشته و بر زمین افتادم.(1)

508/12. ابن شهر آشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از ادریس بن زیاد کفرتوثایی نقل کرده است که گفت:

درباره اهل بیتعليهم‌السلام غلو می کردم و گفتار عظیمی را می گفتم: روزی برای دیدار امام عسکریعليه‌السلام به عسکر رفتم، بر اثر سختی و خستگی راه خود را روی سکوی حمّام انداخته و خوابیدم و چیزی نفهمیدم تا اینکه احساس کردم کسی مرا با چوبدستی خود می زند، بیدار شدم و دیدم امام عسکریعليه‌السلام است، او بر مرکبی سوار گشته و غلامان در اطراف او هستند، از جا برخاستم و قدمهای مبارک او را بوسیدم، اوّل جمله ای که به من گفت این بود که فرمود:

ای ادریس!( بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُون ( 26 ) لایَسْبِقُونَه بِالْقَوْل وَهُمْ بِأمْرِه یَعْمَلُون ) (2) (آن گونه که تو می اندیشی نیست)، «بلکه آنها بندگان گرامی و مقرّب خداوند می باشند که در گفتار بر او پیشی نمی گیرند و همواره به فرمان او عمل می کنند».

عرض کردم: ای مولای من، همین مقدار کافی است، و همانا آمده بودم که از شما آن را سؤال کنم، آنگاه امامعليه‌السلام مرا رها کرد و رفت.(3)

509/13. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » از خدمتگزار امام عسکریعليه‌السلام

____________________

1- الکافی: 1/511 ح 20، إثبات الهداه: 3/405 ح 24، مدینه المعاجز: 7/556 ح 24، الخرائج: 1/445 ح 28، کشف الغمّه: 2/425، بحار الأنوار: 50/293 ح 67، مناقب ابن شهراشوب: 4/429 (با اختصار).

2- سوره انبیاء، آیه 26 و 27.

3- مناقب ابن شهراشوب: 4/428، بحار الأنوار: 50/283 ضمن ح 60، مدینه المعاجز: 7/643 ح 112.


نقل کرده است که گفت: همواره می دیدم بالای سر آن حضرت را نوری فرا گرفته که بطرف آسمان می درخشید در حالی که امامعليه‌السلام خوابیده بود.(1)

510/14. حمیریرحمه‌الله در کتاب «دلائل » نقل کرده است که گفت:

امام عسکریعليه‌السلام را دیدم که در بازار راه می رفت و برای آن حضرت سایه ای نبود.(2)

511/15. و نیز در همان کتاب نقل کرده است که گفت: به امام عسکریعليه‌السلام عرض کردم: معجزه ویژه ای را به من نشان بده تا برای دیگران بازگو کنم.

فرمود:یابن جریر، لعلّک ترتدّ .

ای پسر جریر، گویا دچار شک و تردید شده ای.

سه بار برای آن حضرت سوگند یاد کردم، آنگاه دیدم امامعليه‌السلام از جایگاه نماز خود پائین رفت و در زمین ناپدید گردید، و پس از مدتی برگشت و ماهی بزرگی در دست داشت، و فرمود:

جئتک به من البحر السابع .

این ماهی را از دریای هفتم آورده ام.

آن را گرفتم و با خود به مدینه السلام بردم، و با آن از دوستان و آشنایان خود پذیرائی کردم.(3)

512/16.قطب راوندی رحمه‌الله گوید: امام عسکریعليه‌السلام اخلاق شریفش مانند

____________________

1- الخرائج: 1/443 ح 25، کشف الغمّه: 2/426، بحار الأنوار: 50/272 ح 39، إثبات الهداه: 3/428 ح 105.

2- دلائل الإمامه: 426 ح 387، إثبات الهداه: 3/432 ح 126.

3- نوادر المعجزات: 191، دلائل الإمامه: 426 ح5، مدینه المعاجز: 7/574 ح 47، إثبات الهداه: 3/432 ح 127.


اخلاق جدّش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود، چهره مبارک او گندمگون و قامتی زیبا و بدنی مناسب داشت، سن و سال او کم بود ولی هیبت و عظمت بسیاری داشت، همگان او را تعظیم می کردند، حتّی مخالفین بخاطر فضل و دانشی که داشت به ناچار در مقابل او سر فرود می آوردند، و بخاطر پاکی و پاکدامنی و زهد و عبادت و راستی و درستی و شایستگی او را مقدّم می داشتند.

و آن حضرت بسیار بزرگوار، شریف، دانشمند و بخشنده بود، بار سنگین مشکلات را به دوش می گرفت، و هرگز در برابر سختیها از خود ضعف و سستی نشان نمی داد.(1)

513/17.نامه آن حضرت به شیخ بزرگوار ابن بابویه قمی رحمه‌الله که در شهر مقدّس قم مدفون است:

بنام خداوند بخشنده مهربان

سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که پرودگار جهانیان است، و عاقبت از آن پرهیزگاران، و بهشت مخصوص یکتا پرستان، و دوزخ برای منکرین و منحرفین است و هیچ ستم آشکاری جز بر ستمگران نیست، و معبودی جز خداوند که نیکوترین آفریننده است نمی باشد، و تحیّت و درود بر بهترین آفریده های او محمّد و اهل بیت پاک او باد.

امّا بعد، تو را سفارش می کنم - که خداوند برای جلب رضایت و خشنودی خود توفیقت دهد، و از نسل تو فرزندان صالح و درستکار قرار دهد - به پیشه کردن تقوی، و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات، زیرا نماز از شخصی که زکات نپردازد پذیرفته نمی شود.

و سفارش می کنم تو را به بخشش گناه، و فرونشاندن خشم، و احسان به خویشاوندان، و همدردی کردن با برادران و تلاش کردن در برآوردن حوائج و خواسته های ایشان در حال سختی و آسانی، و بردباری در

____________________

1- الخرائج: 2/901.


هنگام جهل و نادانی، و فهم و آگاهی پیدا کردن در دین، و تأمّل و درنگ کردن در کارها، وهم پیمان شدن با قرآن، و داشتن اخلاق نیکو، وبه کارهای نیک فرمان دادن و از کارهای زشت باز داشتن، و از همه زشتی ها خودداری کردن.

خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( لا خَیْرَ فی کَثیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إلّا مَنْ أمَرَ بِصَدَقَهٍ أوْ مَعْرُوف أوْ إصلاحٍ بَیْنَ الناس ) (1) .

«در بسیاری از گفتگوهای پنهانی ایشان خیری و فایده ای نیست مگر کسی که به احسان کردن یا کارهای نیکو دستور دهد یا میان مردم را اصلاح نماید».

وعلیک بصلاه اللیل، فإنّ النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم أوصی علیّاً عليه‌السلام فقال :

یا علیّ، علیک بصلاه اللیل، علیک بصلاه اللیل علیک بصلاه اللیل، ومن استخفّ بصلاه اللیل فلیس منّا .

و بر تو باد به نماز شب، همانا پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم امیرالمؤمنینعليه‌السلام را به آن سفارش کرد و فرمود: ای علی، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب. و کسی که نماز شب را سبک شمارد از ما نیست.

پس به این سفارشات من عمل کن و تمام شیعیانم را دستور بده که آنچه را به تو دستور داده ام عمل نمایند.

وعلیک بالصبر وإنتظار الفرج، فإنّ النبیّصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قال: «أفضل أعمال اُمّتی إنتظار الفرج ».

ولاتزال شیعتنا فی حزن حتّی یظهر ولدی الّذی بشَّر به النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم أنّه یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً .

و بر تو باد که صبر پیشه خود سازی و منتظر فرج و گشایش باشی، همانا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است: برترین و با ارزش ترین عمل امت من انتظار فرج است.

____________________

1- سوره نساء، آیه 114.


و همواره شیعیان من دچار غم و اندوه باشند تا فرزند من که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آمدن او مژده داده و درباره اش فرموده است: «او زمین را پر از عدل و داد کند همان طور که پر از جور و ستم شده باشد» ظاهر گردد.

پس صبر و شکیبایی را پیشه کن و تمام شیعیانم را به آن سفارش کن، و بدان که:

( إنَّ الأرْضَ للَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه وَالعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین ) (1) .

«زمین از آنِ خداوند است، به هر کس از بندگان خود که خواهد به ارث بخشد، و عاقبت از آنِ پرهیزکاران است».

و سلام بر تو و تمام شیعیان، و رحمت خداوند و برکات او بر آنها باد، و خداوند ما را کفایت می کند و خوب پشتیبانی است، و او مولا و یاور خوبی است.(2)

____________________

1- سوره أعراف، آیه 128.

2- مناقب ابن شهراشوب: 4/425.


بخش چهاردهم: مناقب امام زمانعليهم‌السلام

قطره ای از دریای کمالات و افتخارات امام دوازدهم، باقی مانده اولیای الهی در زمین، حجّت خداوند بر بندگان، برطرف کننده غم ها و غصّه ها، جانشین خداوند مهربان، و مهدیّ آل محمّدعليهم‌السلام حضرت حجّت بن الحسن، امام زمان صلوات اللَّه علیه



514/1. کیفیّت ولادت آن حضرت: طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » از حکیمه خاتون دختر حضرت جوادعليه‌السلام نقل کرده است که گفت:

امام عسکریعليه‌السلام روزی به من فرمود:

عمّه جان دوست دارم امشب نزد ما افطار کنی، زیرا امر مهمّی در آن به وقوع می پیوندد.(1)

عرض کردم: آن امر مهم چیست؟

فرمود:إنّ القائم من آل محمّد یولد فی هذه اللیله .

همانا آن قیام کننده از آل محمّد امشب بدنیا می آید.

عرض کردم: از چه کسی متولّد می شود و مادرش کیست؟

فرمود: نرجس.

حکیمه خاتون گوید: وارد خانه شدم، اوّل کسی که با من برخورد کرد حضرت نرجس خاتونعليها‌السلام بود.

به من گفت: عمّه جان؛ فدای شما شوم حالتان چطور است؟

____________________

1- امام عسکریعليه‌السلام این بانوی باعظمت را که دختر امام جوادعليه‌السلام و خواهر امام هادیعليه‌السلام و عمّه آن حضرت و سرآمد بانوان شیعه در آن زمان بود دعوت کرد تا آنجا بماند و شاهد عینی ولادت آن آخرین ذخیره الهی باشد، و پس از چند روز که به محضر شریف آن حضرت شرفیاب شد. امامعليه‌السلام به او فرمود: عمّه جان، هنگامی که من از دنیا رفتم و شیعیانم دچار اختلاف شدند به افراد مورد اعتماد قصّه ولادت او را بگو، ولی باید این داستان پیش تو و آنها پنهان باشد....


به او گفتم: بلکه من فدای شما شوم ای سرور زنان این عالم، چون کفشهایم را بیرون آوردم نرجس خاتون آمد که آب روی پاهای من بریزد، او را قسم دادم که چنین نکند و گفتم: بدان خداوند تبارک و تعالی تو را به نوزادی گرامی داشته است که امشب به دنیا خواهد آمد، با شنیدن آن جامه ای از وقار و هیبت نرجس را پوشانید، و من به او بارداری و اثری از آن ندیدم.

سؤال کرد: چه وقت آن نوزاد به دنیا خواهد آمد؟ دوست نداشتم وقت مشخّصی را ذکر کنم مبادا دروغ گفته باشم لذا به او گفتم: امام عسکریعليه‌السلام فرموده است: در سپیده اول صبح.

وقتی که افطار کردم و از نماز فارغ شدم خوابیدم و نرجسعليها‌السلام با من خوابید، سپس برای نماز شب از خواب بیدار شدم و نرجسعليها‌السلام نیز بیدار شد، نماز را خواندم و به انتظار فرارسیدن صبح نشستم، نرجس به استراحت پرداخت، چون گمان کردم صبح نزدیک شده برای جستجو از طلوع فجر بیرون آمدم و به آسمان نگاه کردم، ستارگان را دیدم که ناپدید گشته اند و فجر اوّل خیلی نزدیک شده است، سپس برگشتم و گویا شیطان مرا به وسوسه انداخت.

امام عسکریعليه‌السلام از اطاق مجاور مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان شتاب مکن، پس گویا آن امر انجام شد.

و او سجده کرد، و شنیدم در دعایش چیزی می گفت که نفهمیدم و ندانستم چیست؟ در این هنگام پایداری و آرامش یافتم. چیزی نگذشت که احساس کردم نرگس به خود حرکتی داد، به او گفتم: نترس، خدا نگهدار تو باشد. روی سینه من قرار گرفت، و کودک را به طرف من رها کرد و خود سجده کنان بر زمین افتاد و کودک را دیدم که به حال سجده روی زمین قرار گرفته است.


او در سجده اش به توحید و نبوت و امامت اقرار کرد و فرمود:

لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، وعلیّ حجّه اللَّه .

معبودی جز خداوند نیست، محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرستاده خدا، و علیعليه‌السلام حجّت پروردگار است.

آنگاه یکایک امامان را تا پدر بزرگوارش برشمرد. امام عسکریعليه‌السلام مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان پسرم را نزد من بیاور، خواستم او را اصلاح کنم و پاکیزه گردانم، دیدم به هیچگونه اصلاح نیازی ندارد و کاملاً تمیز و پاکیزه است.

کودک را نزد امامعليه‌السلام بردم، امامعليه‌السلام نور دیده اش را بغل گرفت صورت و دست و پای مبارک او را بوسید و زبان خویش را در دهان آن طفل نهاد و همانند مرغی که به جوجه اش با نوک خویش غذا دهد اسرار و معارف الهی را به او چشانید و سپس به او فرمود: فرزندم بخوان.

آن مولود مبارک لب ها را گشود و خواندن قرآن را از «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» آغاز کرد.

سپس امامعليه‌السلام بعضی از کنیزان را که می دانست راز نگهدار هستند و این خبر را فاش نمی کنند فرا خواند و نوزاد را به آنها نشان داد و فرمود:

بر این طفل سلام کنید و او را ببوسید و بگوئید: ترا به خدا سپردیم، و باز گردید. بعد از آن فرمود: عمّه جان، نرجس را بخوان تا نزد من آید.

او را صدا زدم و گفتم: امامعليه‌السلام ترا می خواند که نوزادت را ببینی و با او وداع کنی، و من پس از مشاهده آن امر مهم و گذراندن آن شب تاریخی به خانه برگشتم.

فردا وقتی به محضر امامعليه‌السلام رسیدم نوزاد را نزد آنها نیافتم، ولادت مسعود او را به آن حضرت تبریک گفتم و از ایشان سراغ نوزادش را


گرفتم، به من فرمود:

یا عمّه؛ هو فی ودایع اللَّه إلی أن یأذن اللَّه فی خروجه .

او در امان خدا و تحت حمایت او است تا اینکه خداوند به او اجازه خروج دهد.(1)

طبریرحمه‌الله در همان کتاب روایت دیگری نظیر این روایت ذکر کرده و مختصری اضافه دارد که در اینجا نقل می کنیم:

فوضعت صبیّاً کأنّه فلقه قمر، علی ذراعه الأیمن مکتوب :( جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً ) (2) .

نرجسعليها‌السلام نوزادی که گویا ماه پاره ای بود به دنیا آورد، بر بازوی راست او نوشته شده بود: «حق پدیدار شد و باطل نابود گردید، و به راستی که باطل از بین رفتنی است و بقا ندارد».

امامعليه‌السلام مدتی با او اظهار محبت کرد و گفتگو نمود تا لب به سخن گشود، و آنگاه یکایک امامان را بر شمرد تا به خودش رسید، و برای دوستانش دعا کرد که خدا بدست او فرج و گشایشی حاصل فرماید.

سپس بین من و امامعليه‌السلام تاریکی فاصله انداخت و بعد از آن، نوزاد را ندیدم، عرض کردم: ای سرور من، آن نوزادی که نزد خدا گرامی است کجا رفت؟

فرمود: آنکه از تو به آن کودک سزاوارتر است او را گرفت.

من از جا برخاستم و به منزل برگشتم، بعد از چهل روز به خانه امام عسکریعليه‌السلام شرفیاب شدم، پسر بچّه ای را دیدم که در میان خانه راه می رود، چهره ای از چهره او زیباتر، لغتی از لغت او فصیح تر، و کلامی از کلام او دلنشین تر ندیده بودم.

____________________

1- دلائل الإمامه: 497 ح 93، تبصره الولی: 15 ح3.

2- سوره إسراء، آیه 81.


به امامعليه‌السلام عرض کردم: این کیست که با این اوصاف می بینم؟

فرمود:هذا المولود الکریم علی اللَّه ؟

این همان مولود عزیز و گرامی نزد خدا است.

عرض کردم: او که بیشتر از چهل روز نیست که به دنیا آمده در حالی که شبیه چهل روزه ها نیست. امامعليه‌السلام تبسّمی نمود و فرمود:

أما علمتِ أنّا معاشر الأوصیاء ننشأفی الیوم کما ینشأ غیرنا فی الجمعه، وننشأ فی الجمعه کما ینشأ غیرنا فی الشهر، وننشأ فی الشهر کما ینشأ غیرنا فی السنه .

عمّه جان آیا نمی دانی که ما طایفه امامان در هر روز به اندازه یک هفته دیگران، در هر هفته به اندازه یک ماه و در هر ماه به اندازه یک سال آنها رشد می کنیم.(1)

و شاعر چه نیکو سروده است:

صاحب العصر الإمام المنتظر

من بما یأباه لایجری القدر

حجّهاللَّه علی کلّ البشر

خیر أهل الأرض فی کلّ الخصال

شمس أوج المجد مصباح الظلام

صفوه الرحمان من بین الأنام

الإمام بن الإمام بن الإمام

قطب أفلاک المعالی والکمال

فاق أهل الأرض فی عزّ وجاه

فارتقی فی المجد أعلی مرتقاه

لو ملوک الأرض حلّوا فی ذراه

کان أعلی صفّهم صفّ النعال

یا أمین اللَّه یا شمس الهدی

یا إمام الخلق یا بحر الندی

عجّلن عجّل فقد طال المدی

واضمحلّ الدین واستولی الضلال

او صاحب دوران و امامی است که همگان انتظار قدومش را دارند، کسی است که اگر چیزی را نخواهد و نپذیرد مورد تقدیر الهی واقع نمی شود، و جریان پیدا نمی کند.

او حجّت الهی بر همه افراد بشر است، و از همه اهل عالم در تمام

____________________

1- دلائل الإمامه: 500 ضمن ح 94، تبصره الولی: 19 ضمن ح 4.


خصلت های نیکو بهتر و برتر است.

خورشید آسمان عظمت و چراغ روشنی بخش تاریکی ها است، او برگزیده خداوند مهربان از میان آدمیان است.

او امام است و پدرانش امام بوده اند، مدار دائره همه صفات عالی و کمالات است.

در عزّت و عظمت و شکوه از همه فراتر است، و در بزرگواری و بخشندگی در بالاترین مرتبه قرار گرفته است.

اگر پادشاهان روی زمین در سرای او وارد شوند، برترین مرتبه آنها جایگاه کفشها است.

ای امین پروردگار، و ای خورشید هدایت، ای پیشوای مخلوقات، و ای دریای سخاوت و بخشش.

در ظهورت شتاب کن که مدّت غیبت تو طولانی شد، و دین الهی از بین رفت و گمراهی چیره شد.

و اشکالی ندارد در اینجا اشعاری فارسی که از سروده های آیه اللَّه استاد حاج شیخ محمد حسین اصفهانیقدس‌سره درباره ولادت باسعادت امام زمان صلوات اللَّه علیه می باشد ذکر کنیم:

ای نسیم سحری، این شب روشن چه شب است

مگر امشب مه من شمع دل انجمن است

چه شب است این شب فیروز دل افروز چه روز

مگر امشب شب اشراق دل آرام من است

مشرق شمس ابد مطلع انوار ازل

صاحب العصر أبوالوقت امام زمن است

مظهر قائم بالقسط حجاب ازلی

معلن سرّ خفی مظهر ما قد بطن است

مرکز دائره هستی و قطب الأقطاب

آنکه با عالم امکان مثَل روح و تن است


مالک کن فیکون و مَلِک کون و مکان

مظهر سلطنت قاهره ذی المنن است

بحر موّاج ازل چشمه سرشار ابد

کاندر آن صبح و مسا روح قدس غوطه زن است

طور سینای تجلّی که بسی همچو کلیم

أرنی گو سر کویش همگی را وطن است

یوسف مصر حقیقت که دو صد یوسف حسن

نتوان گفت که آن درّ ثمین را ثمن است

حجّت قاطعه و قامع الحاد و ضلال

رحمت واسعه و کاشف کرب و محن است

حاوی علم و یقین حامی دین وآئین

ماحی زیغ و زلل محیی فرض و سنن است

جامع الشمل پس از تفرقه اهل ضلال

باسط العدل پس از آنکه زمین پر فتن است

ای سلیمانِ جهان پادشه عرش مکان

خاتم مُلک تو تا کی بکف اهرمن است

ای همای ملأ قدس و حمام جبروت

تا به کی روضه دین مسکن زاغ و زغن است

ای رخت کعبه توحید و درت کوی اُمید

تا به کی کعبه دلها همه بیت الوثن است

پرده از سرّ أنا اللَّه برانداز دمی

تا بدانند که شایسته این ما و من است

دل بدریا زده از شوق جمالت الیاس

خضر از عشق تو سرگشته رَبْع(1) و دمن است

____________________

1- ربع؛ جای اقامت در ایّام بهار را گویند.


کعبه درگه تو قبله ارواح و عقول

خاک پاک ره تو سجده گه مرد و زن است

ای ز روی تو عیان جنّت ارباب جنان

بی تو فردوس برین بر همه بیت الحزن است

ای که در ظلّ لوای تو کند گردون جای

نوبت رایت اسلام بر افراشتن است

ای ز شمشیر تو از خوف، دل دهر دو نیم

گاه خونخواهی شاهنشه خونین کفن است

و ذکر شده است که تاریخ ولادت آن حضرت صلوات اللَّه علیه به حساب ابجد با کلمه «نور» مطابق است.

515/2. از امام صادقعليه‌السلام در تأویل آیه شریفه( لِیُظْهِرَه عَلَی الدّین کُلِّه ) (1) «تا او را بر تمام ادیان غالب گرداند»، روایت شده که فرمود:

واللَّه ما نزل تأویلها بعد، ولا ینزل تأویلها حتّی یخرج القائم .

به خدا قسم مضمون این آیه تحقّق نیافته و تحقق نمی یابد تا قائمعليه‌السلام خروج کند.(2)

516/3. از امام کاظمعليه‌السلام در تأویل آیه شریفه( وَأسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَه ظاهِرَهً وَباطِنَه ) (3) «و نعمت های ظاهری و باطنی خود را بر شما سرازیر کرد»، روایت شده است که فرمود:

النعمه الظاهره: الإمام الظاهر، والنعمه الباطنه: الإمام الغائب .

مراد از نعمت ظاهری امام ظاهر و آشکار است، و مقصود از نعمت باطنی

____________________

1- سوره توبه، آیه 33؛ سوره فتح، آیه 28؛ سوره صفّ، آیه 9.

2- کمال الدین: 2/670 ح 16، بحار الأنوار: 52/324 ح 36 و 51/60 ح 58، تفسیر برهان: 2/121 ح1، تأویل الآیات: 2/688 ح7.

3- سوره لقمان، آیه 20.


امامی است که از دیده ها پنهان باشد.(1)

517/4. فضل بن شاذانرحمه‌الله از امام صادقعليه‌السلام نقل می کند که: امام غایب (به هنگام ظهور) این آیه را تلاوت می کند:

( بَقِیَّهُاللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین ) (2) .

«بقیّه اللَّه یعنی باقی مانده حجّت های الهی برای شما بهتر است اگر اهل ایمان باشید».

و بعد از آن می فرماید: من بقیه اللَّه و باقی مانده حجتّ های الهی هستم.(3)

518/5.علیّ بن ابراهیم قمی رحمه‌الله در تفسیرش از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

مقصود از «بئر معطّله» - یعنی چاه پر آبی که تعطیل مانده و از آن بهره برداری نمی شود - در آیه شریفه( وَبِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَقَصْرٍ مَشیدٍ ) (4) ، حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است.(5)

519/6. نعمانیرحمه‌الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه( فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ ( 15 ) الجَوارِ الکُنَّسِ ) (6) ، از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

مراد از «خنّس» یعنی «ستاره پنهان شده» آخرین امام است که از دیدگان پنهان می شود.(7)

____________________

1- کمال الدین: 2/368 ح6، بحار الأنوار: 51/150 ح2، تفسیر برهان: 3/277 ح2، کفایه الأثر: 323، منتخب الأثر: 239 ح3، انوار المضیئه: 20.

2- سوره هود، آیه 86.

3- نور الأبصار: 172. و در روایتی از امام باقرعليه‌السلام نقل شده است که فرمود: اوّل چیزی که امام زمانعليه‌السلام به آن تکلّم می کند این آیه است:( بَقِیَّهُ اللَّه خَیْرٌ لَکم إنْ کُنْتم مُؤْمنین ) . «بحار الأنوار: 52/192 ضمن ح 24».

4- سوره حجّ، آیه 45.

5- تفسیر قمی: 2/85، فرموده است: «بِئْر مُعَطَّلَه» یعنی چاهی که از آن آب کشیده نشود و مقصود از آن امامی است که غایب گشته و از علم او بهره برداری نمی شود. «تفسیر برهان: 3/96 ح6 به نقل از تفسیر قمی».

6- سوره تکویر، آیه 15 و 16.

7- غیبه نعمانی: 75 سطر 8، بحار الأنوار: 5/51 ذیل ح 26 وص 137 ح6، تفسیر برهان: 4/433 ح3. و نیز کلینیرحمه‌الله در کافی: 1/341 ح 23، شیخ صدوقرحمه‌الله در کمال الدین: 1/325 ح1، و شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب غیبت: 101 (با کمی اختلاف) آن را روایت کرده اند. در تأویل الآیات: 2/769 ح 16 از اُمّ هانی نقل می کند که گفت: از امام باقرعليه‌السلام از تفسیر این آیه سؤال کردم،


520/7. طبق روایاتی که وارد شده مراد از «ساعه» - در این آیات:( یَسْئَلُونَکَ عَنِ الساعَه ) (1) «از تو درباره آن ساعت می پرسند»،( وَعِنْدَهُ عِلْمُ الساعَه ) (2) «علم به آن ساعت نزد او است»،( وَما یُدْریکَ لَعَلّ الساعَه ) (3) «و تو چه می دانی شاید آن ساعت موقعش نزدیک باشد»، و «الَّذینَ یُمارُونَ فِی الساعَه»(4) «کسانی که درباره آن ساعت جدال می کنند هر آینه در گمراهی دور و درازی هستند» - وجود مقدّس حضرت مهدی ارواحنا فداه و ظهور شریف آن حضرت است.(5)

521/8. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب کمال الدین در تفسیر آیه شریفه( هُدیً لِلْمُتَّقین ( 2 ) الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْب ) (6) «این قرآن پرهیزکاران را هدایت می کند، کسانی که به غیب ایمان دارند»، از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

المتّقون: شیعه علیّ عليه‌السلام والغیب: فهو الحجّه الغائب .

پرهیزکاران شیعیان حضرت علیعليه‌السلام هستند، و مراد از غیب حجّت غایب است.(7)

522/9. شرف الدینرحمه‌الله در کتاب تأویل الآیات در تفسیر آیه شریفه( وَالشَمْسِ وَضُحیها ) (8) «قسم به خورشید و تابش آن» می گوید:

مراد از خورشید رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و مقصود از تابش خورشید و

____________________

1- سوره أعراف، آیه 187؛ سوره نازعات، آیه 2

2- سوره زخرف، آیه 85.

3- سوره أحزاب، آیه 63؛ سوره شوری، آیه 4.

4- سوره شوری، آیه 18.

5- بحار الأنوار: 53/1 ح 6.

6- سوره بقره، آیه 2 و 3.

7- کمال الدین: 2/340 ح 20 و 1/18 سطر 1، تفسیر برهان: 1/53 ح5 و 2/181 ح1، بحار الأنوار: 51/52 ح 29 و 52/124 ح 8.

8- سوره شمس، آیه 1.


نور آن حضرت قائم ارواحنا فداه و ظهور آن حضرت می باشد.(1)

523/10. علی بن ابراهیم قمیرحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( أمَّنْ یُجیبُ المُضْطَرَّ ) (2) «آیا کسی هست (جز خداوند) که مضطرّ را اجابت کند وقتی او را بخواند»، از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

نزلت فی القائم من آل محمّد عليهم‌السلام ، هو واللَّه المضطرّ إذا صلّی فی المقام رکعتین ودعا اللَّه فأجابه، ویکشف السوء، ویجعله خلیفه فی الأرض .

این آیه در حق قائم آل محمدعليهم‌السلام نازل شده است، به خدا قسم «مضطرّ» او است؛ هنگامی که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، خداوند دعای او را مستجاب گرداند و اندوه و گرفتاری او را برطرف نماید، و او را در روی زمین جانشین خود قرار دهد.(3)

524/11.مفضّل از امام صادق عليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( فإذا نُقِرَ فِی الناقُور ) (4) «هنگامی که در شیپور دمیده شود یا در قلب اشاره شود»، نقل کرده است که فرمود: مقصود وقت ظهور حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است و خداوند زمانی که آن را اراده فرماید نقطه ای را در دل مبارک آن حضرت به ارتعاش درمی آورد و او در آن هنگام به امر خدا قیام می کند.(5)

____________________

1- تأویل الآیات: 2/803، و در ذیل آیه مذکور شش روایت آورده شده است، ولی عبارتی که در متن ذکر شده در آنها نیست. در حدیث اوّل از این باب از امام صادقعليه‌السلام روایت شده است که فرمود: مقصود از «خورشید» وجود مقدّس امیر مؤمنان علیعليه‌السلام است، و مقصود از «تابش آن» قیام حضرت قائم (ارواحنا فداه) است. «بحار الأنوار: 24/72 ح 6».

2- سوره نمل، آیه 62.

3- تفسیر قمی: 2/129، بحار الأنوار: 51/48 ح 11، تفسیر برهان: 3/208 ح7، المحجّه: 165.

4- سوره مدّثّر، آیه 8.

5- غیبه نعمانی: 187 ح 40، بحار الأنوار: 51/57 ح 49، غیبه طوسی: 13، بحار الأنوار: 52/284 ح 11، الکافی: 1/343 ح 30، کمال الدین: 2/349 ح 42، الإمامه والتبصره: 123 ح 121.


525/12.فرات رحمه‌الله در کتاب تفسیر خود از امام حسین و امام باقرعليهما‌السلام در تفسیر آیات ابتدای سوره «شمس» روایت کرده است که فرمودند:

مراد از «شمس» یعنی خورشید در آیه( وَالشَمْس وَضُحیها ) رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است، و مراد از «قمر» یعنی ماه در آیه( وَالقَمَرِ إذا تَلیها ) امیر مؤمنان علیعليه‌السلام است، و مقصود از «نهار» یعنی روز در آیه( وَالنَّهارِ إذا جَلَّیها ) حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است.(1)

526/13. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی» در تفسیر آیه شریفه( وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِه ) (2) «خداوند نورش را به طور کامل ظاهر گرداند گر چه مردمان کافر آن را خوش ندارند»، از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام روایت کرده است:

آن با ولایت و رهبری حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) تحقق پیدا می کند.(3)

527/14. امام باقرعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( قُلْ أرَأیْتُمْ إنْ أصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکُم بِماءٍ مَعین ) (4) «بگو اگر دیدید که آب مورد نیاز شما ناپدید گردیده و در زمین فرو رفته است چه کسی برای شما آب گوارا بیاورد»، فرمود:

این آیه در شأن حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است، خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

إن أصبح إمامکم غائباً عنکم لاتدرون أین هو فمن یأتیکم بإمام ظاهر یأتیکم بأخبار السّماوات والأرض وحلال اللَّه جلّ وعزّ وحرامه ؟

____________________

1- تفسیر فرات: 563 ح 3، بحار الأنوار: 24/79 ذیل ح 20، و آیه ها در سوره شمس: 3 - 1 می باشند.

2- سوره صفّ، آیه 8.

3- الکافی: 1/432 ضمن ح 91، بحار الأنوار: 23/318 ح24/336 29 ح 59 و 51/60 سطر 1، تفسیر برهان: 4/328 ح3، تأویل الآیات: 2/686 ح5. علیّ بن ابراهیم قمیرحمه‌الله در تفسیر خود: 2/365 می گوید: فرمایش خداوند تبارک و تعالی: «وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِه» «خدا نور خود را به طور کامل ظاهر گرداند» به ظهور حضرت قائم آل محمّدعليهم‌السلام تحقّق پیدا می کند. «بحار الأنوار: 51/49 ح 16 به نقل از تفسیر قمی».

4- سوره ملک، آیه 30.


اگر امام و پیشوای شما از دیدگان شما ناپدید گردید و ندانستید که او در کجا است؟ چه کسی آن امام را ظاهر و آشکار کند که از خبرهای آسمان و زمین برای شما باز گوید و حلال و حرام الهی را بیان کند؟

سپس فرمود: بخدا سوگند، این آیه هنوز تحقق نیافته است ولی حتماً واقع خواهد شد.(1)

528/15. از امام صادقعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( وَذلکَ دینُ القَیِّمَه ) (2) «این است دین استوار و راستین»، روایت شده است که فرمود:

مراد دین قائم (صلوات اللَّه علیه) و حکومت آن حضرت است.(3)

529/16. شیخ مفیدرحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( وَأشْرَقَت الأرضُ بِنُورِ رَبِّها ) (4) «و زمین به نور پروردگارش روشن گردد»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

إذا قام القائم عليه‌السلام أشرقت الأرض بنور ربّها، واستغنی العباد عن ضوء الشمس، وذهبت الظلمه .

وقتی حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن گردد و مردم از روشنایی خورشید بی نیاز شوند و تاریکی از بین برود.(5)

530/17. سید هاشم بحرانیقدس‌سره در کتاب «غایه المرام » در تفسیر آیه نور حدیثی را از امیر مؤمنان علیعليه‌السلام نقل کرده است که آن حضرت هر قسمت از این آیه شریفه را به وجود مقدّس یکی از معصومینعليهم‌السلام تفسیر و تأویل نموده اند.

____________________

1- کمال الدین: 1/325 ح3، بحار الأنوار: 51/52 ح 27، غیبه طوسی: 101، انوار المضیئه: 19.

2- سوره بیّنه، آیه 5.

3- تأویل الآیات: 2/831 ح2، بحار الأنوار: 23/370 ح 44، تفسیر برهان: 4/489 ح1.

4- سوره زمر، آیه 69.

5- الإرشاد: 410 سطر 3، بحار الأنوار: 52/337 ضمن ح 77، إلزام الناصب: 2/280.


ما ابتدا آیه شریفه و ترجمه آن را ذکر نموده، سپس تأویل آن را طبق حدیث بیان می کنیم:

( اَللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکوهٍ فیها مِصْباح الْمِصْباحُ فی زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَلا غَرْبِیَّهٍ یَکادُ زَیْتها یُضی ءُ وَلَوْلَمْ تَمْسَسْهُ نار نُورٌ عَلی نُور یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاء وَیَضْرِبُ اللَّه الْأَمْثال لِلنَّاسِ وَاللَّه بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیم ) (1) .

«خدا روشنی و روشنایی بخش آسمان ها و زمین است، مثال نور او به چراغ دانی ماند که در آن چراغی نهاده باشند، و آن چراغ در شیشه ای قرار گرفته باشد که مانند ستاره درخشانی تلألؤ نماید، و از درخت بابرکت زیتون شعله ور و افروخته گردد، و آن درخت شرقی یا غربی نباشد، و بدون آنکه زیت و روغن آن با آتشی برخورد داشته باشد روشنایی بخشد، نوری است بر فراز نور، خدا هر کس را بخواهد به طرف نور خود هدایت کند، و خداوند این مثل ها را برای مردم می زند، و او بر همه چیز دانا است».

و امّا تأویل آیه: امیر مؤمنان علیعليه‌السلام فرموده است:

مراد از( المِشْکوه ) محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است،( وَالْمِصْباح ) من هستم، مقصود از( الزُّجاجَه ) حسن و حسینعليهما‌السلام ،( کَأنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ ) امام سجادعليه‌السلام ،( یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَه ) امام باقرعليه‌السلام ،( زَیْتُونَه ) امام صادقعليه‌السلام ،( لا شَرْقِیَّهٍ ) موسی بن جعفرعليهما‌السلام ،( وَلا غَرْبِیَّه ٍ) علیّ بن موسی الرضاعليهما‌السلام ،( یَکادُ زَیْتُها یُضیئُ ) امام جوادعليه‌السلام ،( وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ ) امام هادیعليه‌السلام ،( نُورٌ عَلی نُور ) امام عسکریعليه‌السلام ،( یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ ) قائم آل محمّد حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است.(2)

____________________

1- سوره نور، آیه 35.

2- غایه المرام: 317، تفسیر برهان: 3/136 ح 16، المحجّه: 147، الآیات الباهره: 199.


531/18.محمّد بن ابراهیم نعمانی رحمه‌الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه( فَاسْتَبِقُوا الخَیْرات أیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُم اللَّهُ جَمیعاً ) (1) «در کارهای خوب از یکدیگر پیشی بگیرید، هر کجا باشید خداوند همه شما را می آورد»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

نزلت فی القائم عليه‌السلام وأصحابه یجتمعون علی غیر میعاد .

این آیه درباره حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) و یاران آن حضرت نازل شده است که بدون وعده پیشین گِرد هم آیند.(2)

532/19. شیخ مفیدقدس‌سره از علی بن عقبه و او از پدرش نقل کرده است که گفت:

هنگامی که قائم (صلوات اللَّه علیه) قیام کند به عدالت داوری کند، و در دوران او ظلم و ستم بر طرف شود، و راهها امنیّت پیدا کند، و زمین برکات خود را خارج گرداند، و هر حقّی را به صاحب آن برگرداند، هر کس اهل هر دینی باشد به اسلام گرایش پیدا کند و به آن ایمان آورد.

آیا نشنیده ای که خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( وَلَهُ أسْلَمَ مَنْ فِی السمواتِ وَالأرْض طَوْعاً وَکَرْهاً وَإلَیْهِ یُرْجَعُون ) (3) .

«همه اهل آسمان و زمین خواه ناخواه تسلیم فرمان او گردند».

در میان مردم به حکم داود(4) و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم داوری کند، و در این هنگام زمین گنج های پنهان خود را ظاهر کند و برکاتش را آشکار سازد، و بی نیازی همه مؤمنین را فرا گیرد به طوری که کسی محلّی برای پرداخت صدقه و احسان خود پیدا نکند. سپس فرمود:

إنّ دولتنا آخر الدول ولم یبق أهل بیت لهم دوله إلّا ملکوا قبلنا لئلّا یقولوا إذا رأوا سیرتنا: إذا ملکنا سرنا بمثل سیره هؤلاء .

____________________

1- سوره بقره، آیه 148.

2- غیبه نعمانی: 241 ح37، بحارالأنوار: 51/58 ح52، تفسیر برهان: 1/162 ح3، إلزام الناصب: 1/51 سطر14.

3- سوره آل عمران، آیه 83.

4- یعنی در داوری شاهد و گواه طلب نمی کند، و بر اساس علم خود قضاوت نماید.


همانا دولت ما آخرین دولت ها است، و اهل هر صنف و طایفه ای پیش از ما به حکومت رسد و پادشاهی کند تا هنگامی که حکومت ما را دید و روش ما را در زمامداری مشاهده کرد نگوید: ما هم اگر به حکومت رسیده بودیم اینگونه عمل می کردیم و همین روش را اجرا می نمودیم.

و این فرمایش خداوند تبارک و تعالی است که فرمود:( وَالْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین ) (1) «عاقبت از آن پروا پیشگان و پرهیزکاران است».(2)

533/20. امام باقرعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا... تُفْلِحُون ) (3) فرمود:

اصبروا علی أداء الفرائض وصابروا عدوّکم، ورابطوا إمامکم المنتظر .(4)

بر انجام واجبات صبر کنید، و در مقابل دشمن مقاومت و پایداری کنید، و با امام خود که انتظار قدومش را دارید رابطه داشته باشید.

534/21. قمیرحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( وَإنْ مِنْ أهْلِ الکِتاب إلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ... شَهیداً ) (5) «کسی از اهل کتاب نیست جز آنکه پیش از مرگش به او یعنی حضرت عیسیعليه‌السلام ایمان آورد، و در روز قیامت بر آنها گواه خواهد بود»، از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ عیسی ینزل قبل یوم القیامه إلی الدنیا فلا یبقی أهل ملّه یهودیّ ولا غیره إلّا آمن به قبل موته، ویصلّی خلف المهدیّ .(6)

____________________

1- سوره أعراف، آیه 128.

2- الإرشاد: 412، بحار الأنوار: 52/338 ح 83، إعلام الوری: 462، کشف الغمّه: 2/465.

3- سوره آل عمران، آیه 200.

4- غیبه نعمانی: 199 ح 13، بحار الأنوار: 24/219 ح 14، تفسیر برهان: 1/334 ح4، ینابیع المودّه: 421، غایه المرام: 408 ح3، منتخب الأثر: 515 ح7، تأویل الآیات: 1/127 ح 47.

5- سوره نساء، آیه 159.

6- تفسیر قمی: 1/158، بحار الأنوار: 53/50 ح 24، تفسیر برهان: 1/427 ح1، منتخب الأثر: 479 ح1، ینابیع المودّه: 422، الآیات الباهره: 59.


همانا حضرت عیسیعليه‌السلام پیش از روز قیامت به دنیا فرود آید هیچ اهل دینی از یهود و غیر آن باقی نماند جز آنکه پیش از وفاتش به او ایمان آورد، و او در پشت سر حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) نماز می خواند.

535/22. از امام صادقعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( إنّا نَصاری ) (1) «و از کسانی که گفتند ما نصاری هستیم عهد و پیمان گرفتیم»، روایت شده است که فرمود:

سیخرج مع القائم عليه‌السلام منّا عصابه منهم .

به زودی جماعتی از آنان با حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) خروج خواهند نمود.(2)

536/23. در روایتی آیه شریفه( هَلْ یَنْظُرُونَ إلّا أنْ تَأْتِیَهُمُ المَلائِکَه ) (3) «آیا انتظاری دارند جز آنکه فرشتگان بر آنها فرود آیند»، به وجود شریف آن حضرت تفسیر شده است.

537/24. و نیز فرموده اند: این قسمت از آیه شریفه( یَوْم یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّک ) (4) «روزی که بعضی از آیات پرودگارت ظاهر شود»، اشاره به ظهور حضرت حجّت (ارواحنا فداه) دارد.(5)

538/25. عیّاشیرحمه‌الله در کتاب «تفسیر » ذیل آیه شریفه( هُوَ الَّذی أرْسَلَ رَسُولَه... ) (6) «او است آن کسی که رسول خود را برای هدایت مردم و

____________________

1- سوره مائده، آیه 14.

2- الکافی: 5/352 سطر 2، تفسیر برهان: 1/454 ح1، التهذیب: 7/405 ح 621.

3- سوره انعام، آیه 158.

4- سوره انعام، آیه 158.

5- کمال الدین: 2/336 ح8 و در آن فرموده است: آیه و نشانه ای که انتظارش را می کشند حضرت قائم (ارواحنا فداه) است. بحار الأنوار: 51/51 ح 25، تفسیر برهان: 1/564 ح 4. و در روایت دیگری در تفسیر این آیه از امام صادقعليه‌السلام نقل شده است که فرمود: مقصود خروج امام قائم منتظر از ما اهل بیت است. این حدیث را در کمال الدین: 2/357 ح 54، بحار الأنوار: 52/149 ح 67، و تفسیر برهان: 1/524 ح4 روایت کرده اند.

6- سوره توبه، آیه 33؛ سوره صفّ، آیه 9.


آموختن دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره گرداند اگر چه برای مشرکان ناخوش آیند باشد»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: وقتی که حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) خروج کند مشرک و کافری نباشد مگر اینکه خروج آن حضرت برای او ناخوش آیند باشد.(1)

539/26.نعمانی رحمه‌الله در کتاب «غیبت » در تفسیر آیه شریفه( وَلَئِنْ أخَّرْنا عَنْهُمُ العَذاب إلی اُمَّه مَعْدُودَه ) (2) «اگر عذاب را از آنها تا امّتی معدود تأخیر بیندازیم»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

العذاب خروج القائم عليه‌السلام والاُمّه المعدوده أهل بدر وأصحابه .

عذاب؛ خروج قائمعليه‌السلام است و منظور از اُمّت معدود اصحاب آن حضرت هستند که به عدد اهل بدر یعنی سیصد و سیزده نفر می باشند.(3)

540/27. عیّاشی در تفسیر خود از محمّد بن مسلم نقل کرده است که:

امام باقرعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه(ألَمْ تَرَ إلَی الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کُفُّوا - إلی قوله(4) -وَنَتَّبِع الرُسُل) «آیا نمی اندیشی درباره کسانی که به آنها گفته شد: اکنون از جنگ کردن خودداری کنید و به نماز و زکات بپردازید و آنگاه که حکم جهاد صادر شد گفتند: خداوندا! چرا بر ما دستور جنگ کردن دادی؟ چه می شد اگر آن را مقداری تأخیر می انداختی؟»، فرمود:

____________________

1- بحار الأنوار: 51/50 ح 22، و در تفسیر قمی: 1/289 می نویسد: این آیه درباره قائم آل محمّدعليهم‌السلام نازل شده است. و قسمت آخر آیه شریفه در حدیث دوّم از همین بخش ذکر شد.

2- سوره هود، آیه 8.

3- غیبه نعمانی: 127 سطر 3، بحار الأنوار: 51/58 ح 51، تفسیر برهان: 2/208 ح1، المحجّه: 102.

4- معنای «إلی قوله» این است که آیه را ادامه دهید تا «ونتّبع الرسل»، ولی این فرمایش صحیح نیست، زیرا آیات بهم پیوسته نیستند، آیه پیشین در سوره نساء، و آیه ای که بعد از آن آمده در سوره ابراهیم است، و بنابراین ذکر آیه شریفه «ألَمْ تَرَ إلَی الَّذینَ...» در اینجا مناسب نیست بلکه در مورد امام مجتبیعليه‌السلام نازل شده است، و در کتاب کافی و تفسیر برهان این دو آیه مخلوط شده است.


آنها تأخیر جنگ را تا زمان قائم (صلوات اللَّه علیه) اراده کردند.(1)

541/28. عیّاشی درتفسیر خود نقل می کند: روزی در محضر امام صادقعليه‌السلام صحبت از خانه های بنی عباس به میان آمد که هنوز ثابت و برقرار مانده اند، یکی از حاضرین گفت: «أراناها اللَّه خراباً أو خرّبها بأیدینا» خداوند خرابی آنها را به ما نشان دهد یا آنها را به دست ما ویران گرداند.

امامعليه‌السلام فرمود:لاتقل هکذا، بل یکون مساکن القائم وأصحابه .

این طور نگو، زیرا آنها خانه های قائمعليه‌السلام و یاران او خواهد بود.

آیا نشنیده ای خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

( وَسَکنْتُم فی مَساکِنِ الَّذینَ ظَلَمُوا أنْفُسَهُم ) (2) .

و شما ساکن شدید در خانه های کسانی که به خود ستم کردند.(3)

542/29. امام صادقعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( وَلَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ المَثانی وَالْقُرْآنِ العَظیم ) (4) فرمود:

ظاهرها الحمد وباطنها ولد الولد، والسابع منها القائم عليه‌السلام .

«سبعاً من المَثانی» که خداوند به پیغمبرش مرحمت فرمود ظاهراً سوره حمد است و باطناً ائمّه معصومینعليهم‌السلام است که هفتمین آنها قائم (صلوات اللَّه علیه) می باشد.(5)

____________________

1- الکافی: 8/330 ح 56، تفسیر برهان: 1/394 ح2، تفسیر عیّاشی: 1/258 ح 196، بحار الأنوار: 44/217 ح2 و 52/132 ح 35، المحجّه: 61.

2- سوره ابراهیم، آیه 45.

3- تفسیر عیّاشی: 2/235 ح 49، بحار: 52/347 ح 95، تفسیر برهان: 2/321 ح3، المحجّه: 110.

4- سوره حجر، آیه 87.

5- تفسیر عیّاشی: 2/250 ح 37، بحار الأنوار: 24/117، تفسیر برهان: 2/354 ح 8، المحجّه: 110. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در ذیل این حدیث شریف احتمالات زیادی بیان کرده است، از آن جمله فرموده است: آنها به اعتبار نام های شریفشان هفت تا هستند گر چه بعضی از آنها تکرار شده است، یا به اعتبار این است که علم و دانش بیشتر از هفت نفر از آنها پخش شده است لذا این عدد از آنها را به ذکر خود اختصاص داده است.


543/30. سیّد شرف الدینرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات » در تفسیر آیه شریفه( وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً ) (1) «هر که مظلوم کشته شود پس برای ولیّ او سلطنت یعنی حق قصاص قرار دادیم، و او نباید در قتل زیاده روی کند»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

إنّ الآیه نزلت فی الحسین عليه‌السلام لو قتل ولیّه أهل الأرض به ما کان مسرفاً، وولیّه القائم عليه‌السلام .

این آیه در شأن امام حسینعليه‌السلام نازل شده است، او کسی است که مظلوم کشته شده است، ولیّ او امام قائم (صلوات اللَّه علیه) است که حق قصاص به او داده شده است و اگر همه اهل زمین را به خاطر این جرم بزرگ بکُشد اسراف نکرده است.(2)

544/31. و نیز در همان کتاب در تفسیر آیه شریفه( فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أصْحابُ الصِراطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدی ) (3) «بزودی خواهید دانست چه کسی پیرو راه صحیح و اهل هدایت است»، از حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام روایت کرده است که فرمود:

از پدرم امام صادقعليه‌السلام درباره این آیه سؤال کردم، آن حضرت فرمود:

«الصراط السویّ» هو القائم، والهدی من اهتدی إلی طاعته .

راه راست و استوار قائم ما اهل بیت حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است و مقصود از هدایت یافتگان کسانی هستند که به فرمان برداری از او هدایت یافته اند.(4)

545/32. و نیز در همان کتاب در تفسیر آیه شریفه( إنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَماء آیَهً فَظَلَّتْ أعْناقُهُم لَها خاضِعین ) (5) «اگر بخواهیم برای ایشان از

____________________

1- سوره إسراء، آیه 33.

2- تأویل الآیات: 1/280 ح 10، تفسیر برهان: 2/419 ح 14.

3- سوره طه، آیه 135.

4- تأویل الآیات: 1/323 ح 26، بحار الأنوار: 24/150 ح 34، تفسیر برهان: 3/50 ح9، المحجّه: 137.

5- سوره شعراء، آیه 4.


آسمان آیت و نشانه ای نازل می کنیم که گردن های آنها در برابر آن خاضع شود»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

این آیه در شأن قائم آل محمدعليهم‌السلام نازل شده است، و آن آیت آسمانی ندایی است که نداکننده ای به نام مبارک آن حضرت از آسمان ندا کند، و به گوش همگان برسد.(1)

546/33. سیّد شرف الدینرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات » از معلّی بن خنیس روایت کرده است که امام صادقعليه‌السلام در تفسیر آیه شریفه( أفَرَأیْتَ إنْ مَتَّعْناهُم سِنِین ( 205 ) ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُون ) (2) «آیا دیدی آنها را که چند سالی در دنیا بهره مند ساختیم (205) سپس عذابی که به آنها وعده داده شده بود به سراغ آنها آمد»، فرمود: مقصود خروج حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است.(3)

547/34. و نیز در همان کتاب در تفسیر آیه شریفه( وَلَنُذیقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأدْنی دُونَ العَذابِ الأکْبَر ) (4) «و به آنها پیش از عذاب بزرگ از عذاب کوچکتر می چشانیم»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

أنّ الأدنی غلاء السعر، والأکبر المهدیّ بالسیف.(5)

عذاب کوچک گرانی قیمت ها و بالا رفتن نرخ اجناس است، و عذاب بزرگ تر شمشیر حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است.

548/35. و نیز در همان کتاب در تفسیر آیه شریفه( یَوْمَ الفَتْحِ لایَنْفَعُ الَّذینَ کَفَرُوا إیمانُهُم وَلا هُم یُنْظَرُون ) (6) «بگو روز فتح و پیروزی کافران را ایمان

____________________

1- تأویل الآیات: 1/386 ح2، بحار الأنوار: 52/284 ح 13، تفسیر برهان: 3/180 ح9، والمحجّه: 159.

2- سوره شعراء، آیه 205 و 206.

3- تأویل الآیات: 1/392 ح 18، بحار الأنوار: 24/372 ح 96، تفسیر برهان: 3/189 ح 3، المحجّه: 161.

4- سوره سجده، آیه 21.

5- تأویل الآیات: 2/444 ح6، بحار الأنوار: 51/59 ح 55، تفسیر برهان: 3/288 ح 3، المحجّه: 173.

6- سوره سجده، آیه 29.


آوردن سودی نمی بخشد و به آنها مهلت داده نمی شود»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

مقصود از روز فتح روزی است که دنیا به دست حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) فتح می شود، در آن هنگام ایمان آوردن کسانی که پیش از آن ایمان نداشته اند سودی نمی بخشد.(1)

549/36. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از حضرت رضاعليه‌السلام روایت کرده است که آن حضرت در جواب حسن بن شاذان - که از اذیت و آزار مخالفین شکایت کرده بود - نوشت:

خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته است که هنگام حکومت اهل باطل صبر و استقامت پیشه کنند، پس بخاطر حکم پروردگارت صبر کن، و اگر سرور خلایق حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) قیام کرد خواهند گفت:( یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا... ) (2)

«وای بر ما چه کسی ما را از قبرهایمان خارج کرد، این همان وعده خداوند رحمان است».(3)

550/37. و نیز در همان کتاب در تفسیر آیه شریفه( وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأهُ بَعْدَ حین ) (4) «و پس از مدّتی خبر آن را خواهید دانست»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: مقصود هنگام خروج حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است.(5)

551/38. سیّد شرف الدینرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات » در تفسیر آیه شریفه

____________________

1- تأویل الآیات: 2/445 ح9، تفسیر برهان: 3/289 ح1، منتخب الأثر: 470 ح 2، المحجّه: 174.

2- سوره یس، آیه 52.

3- تأویل الآیات: 491 ح 10، الکافی: 8/247 ح 346، بحار الأنوار: 53/89 ح 87، تفسیر برهان: 4/12 ح 1.

4- سوره ص، آیه 88.

5- الکافی: 8/287 ح 432، تأویل الآیات: 2/510 ح 13، بحار الأنوار: 24/313 ح 18 و 51/62 ح 62، تفسیر برهان: 4/66 ح1، ینابیع المودّه: 427، المحجّه: 183.


( وَأمّا ثَمُودُ... الْهُونِ ) (1) «قوم ثمود را ما هدایت کردیم ولی آنها خود کوری و نادانی و گمراهی را بر روشنی هدایت ترجیح دادند، پس آنها را صاعقه عذاب خوارکننده ای فرا گرفت»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: عذاب خوارکننده شمشیر است هنگامی که قائمعليه‌السلام قیام کند.(2)

552/39. نعمانیرحمه‌الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه( سَنُرِیهِم آیاتِنا فِی الآفاقِ وَفی أنْفُسِهِم حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم أ نَّهُ الحَقّ ) (3) «بزودی آیات و نشانه های خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان دهیم تا برای آنها روشن شود که او حق است»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

خداوند نشانه های قدرت خود را به آنها نشان می دهد تا بدانند که خروج قائم (صلوات اللَّه علیه) از طرف پروردگار حق است و ناگزیر مردم آن را خواهند دید.(4)

553/40.علیّ بن ابراهیم قمی رحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( حم ( 1 ) عسق ) (5) از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

إنّها عدد سنی القائم عليه‌السلام وقاف جبل محیط بالدنیا من زمرّد أخضر فخضره السماء من ذلک الجبل، وعلم کلّ شی ء فی عسق .(6)

مقصود مدت حکومت قائم (صلوات اللَّه علیه) است، و «قاف» کوهی است

____________________

1- سوره فصلّت، آیه 17.

2- تأویل الآیات: 2/804 ح1، بحار الأنوار: 24/72 ح6، تفسیر برهان: 4/108 ح4، المحجّه: 186.

3- سوره فصلّت، آیه 53.

4- غیبه نعمانی: 143، بحار الأنوار: 52/241 ح 110، تفسیر برهان: 4/114 ح3، المحجّه: 186. و در روایتی از امام صادقعليه‌السلام در تفسیر این قسمت از آیه شریفه «أ نَّه الحَقّ» فرموده است تا روشن شود که او قائمعليه‌السلام است. تأویل الآیات: 2/541 ح 17، بحار الأنوار: 24/164 ح3.

5- سوره شوری، آیه 1 و 2.

6- تفسیر قمی: 2/268 سطر 1، بحار الأنوار: 52/279، تفسیر برهان: 4/115 ح2، المحجّه: 190.


که به دنیا احاطه دارد و جنس آن زمرّد سبز رنگ است، و سبزی رنگ آسمان از آن است و دانش هر چیز در «عسق» است که از رموز و اسرار الهی است.

و ثعلبی در تفسیر خود گوید: «سین» اشاره به «سنا» یعنی بلندی مرتبه حضرت مهدی (ارواحنا فداه) است.(1)

554/41. طبریرحمه‌الله در کتاب «نوادر المعجزات » از مفضّل نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام به من فرمود: ای مفضّل، اهل عراق این آیه را چگونه قرائت می کنند؟

عرض کردم: ای سرور من، کدام آیه؟

فرمود:( یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذینَ آمنوا والّذین لایؤمنون مشفقون منها ) (2) ، «یعنی کسانی در آن شتاب می کنند که به آن ایمان دارند، ولی آنها که ایمان ندارند از آن ترسناک هستند».

عرض کردم: ای سرور من؛ این گونه آیه را قرائت نمی کنند بلکه می خوانند: «یستعجل بها الذین لایؤمنون بها والذین آمنوا مشفقون منها»، یعنی کسانی در آن شتاب می کنند که به آن ایمان ندارند، ولی آنها که ایمان دارند از آن ترسناک هستند. امام صادقعليه‌السلام فرمود: وای بر تو، آیا می دانی مقصود چیست؟

عرض کردم: خدا و رسول او و فرزند رسول خدا بهتر می دانند.

امامعليه‌السلام فرمود: بخدا قسم؛ مقصود قیام حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است؛ چگونه برای آن شتاب دارد کسی که ایمان ندارد؟(3)

555/42. کلینیرحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( اللَّهُ لَطیفٌ بِعِبادِه یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ وَهُوَ القَوِیُّ العَزیزُ ( 19 ) مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الآخِرَه نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِه ) (4) «هر کس متاع آخرت را بخواهد؛ کشت او را افزایش می دهیم، اما کسی که دنیا را بخواهد

____________________

1- بحار الأنوار: 36/367 و 51/105 ح 40.

2- در مصدر این گونه نقل شده است و همان موافق با فرمایش امامعليه‌السلام است ولی آیه شریفه در مصحف شریف چنین است:( یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذینَ آمَنُوا مُشْفِقُون مِنْها وَیَعْلَمُونَ أَنَّها الْحَقّ ) «سوره شوری، آیه 18».

3- دلائل الإمامه: 450 ح 30، نوادر المعجزات: 197 ح7، إلزام الناصب: 1/88 سطر 16، المحجّه: 191.

4- سوره شوری، آیه 19.


از متاع دنیا به او می دهیم ولی در آخرت نصیبی ندارد»، روایت کرده است که از امام صادقعليه‌السلام سؤال شد: مقصود از «حرث الآخره» چیست؟ فرمود:

معرفه أمیرالمؤمنین والأئمّه عليهم‌السلام .

(متاع آخرت) معرفت امیرالمؤمنین و ائمّه طاهرینعليهم‌السلام است.

سؤال کردند: مقصود از قسمت آخر آیه که می فرماید:( وَما لَهُ فِی الآخِرَه مِن نَصیب ) (1) «کسی که برای دنیا کار کرده در آخرت بهره ای ندارد» چیست؟

فرمود:لیس له فی دوله الحقّ مع القائم عليه‌السلام نصیب . در دولت حق و در کنار قائم (صلوات اللَّه علیه) نصیب و بهره ای نخواهد داشت.(2)

556/43. و نیز در کتاب «روضه کافی» در تفسیر آیه شریفه( ولَوْلا کَلِمَهُ الفَصْلِ لَقُضِیَ بَیْنَهُم وَإنَّ الظالِمینَ لَهُم عَذابٌ ألیمٌ ) (3) «و اگر کلمه فصل یعنی حکم حتمی الهی نبود به هلاکت آنها حکم می شد، و البتّه برای ستم پیشه گان عذاب دردناکی خواهد بود»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

لولا ما تقدّم فیهم من أمر اللَّه عزّ ذکره ما أبقی القائم عليه‌السلام منهم واحداً .

اگر آنچه خداوند از پیش درباره آنها مقدّر فرموده است نباشد حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) یک نفر از آنها را زنده نگذارد.(4)

557/44. علیّ بن ابراهیم قمیرحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِه ) (5) «کسی که انتقام بگیرد پس از آنکه مورد ستم واقع شده است»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

____________________

1- سوره شوری، آیه 20.

2- الکافی: 1/436 ذیل ح 92، بحار الأنوار: 24/349 ذیل ح 60 و 51/63 ذیل ح 64، تفسیر برهان: 4/121 ذیل ح2، المحجّه: 192.

3- سوره شوری، آیه 21 و 41.

4- الکافی: 8/287 ح 432، بحار الأنوار: 51/62 ضمن ح 62، تفسیر برهان: 4/121 ح1، المحجّه: 193.

5- سوره شوری، آیه 21 و 41.


این آیه درباره حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) و یاران او است.

والقائم إذا قام انتصر من بنی اُمیّه ومن المکذّبین والنصّاب، هو وأصحابه .

هنگامی که قائم (صلوات اللَّه علیه) قیام کند از بنی امیه و کسانی که ولایت ائمهعليهم‌السلام را تکذیب کردند و از ناصبی ها - که به طور علنی دشمنی کردند - انتقام خواهد گرفت.(1)

558/45.سیّد شرف الدین رحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( خاشِعینَ مِنَ الذُلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیّ ) (2) «آنها با ترس و ذلّت از گوشه چشم نگاه می کنند»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: آنها به حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) می نگرند.(3)

559/46.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب خصال در ذیل آیه شریفه( وذَکِّرْهُم بِاَیّامِ اللَّه ) (4) «ایّام اللَّه(5) را به ایشان یادآوری کن»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: یکی از آن روزها روز قیام حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است.(6)

560/47.شیخ طوسی رحمه‌الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه( وَفِی السَّماءِ رِزْقُکُم وَما تُوعَدون ) (7) «روزی شما در آسمان است و آنچه وعده داده شده اید»، از ابن عباس نقل کرده است که گفت:

____________________

1- تفسیر قمی: 2/278، بحار الأنوار: 51/48 ح 13، تفسیر برهان: 4/129 ح4، المحجّه: 196.

2- سوره شوری، آیه 45.

3- تأویل الآیات: 2/550 ح 20، بحار الأنوار: 24/229 ح 32، تفسیر برهان: 4/129 ح2، المحجّه: 197.

4- سوره ابراهیم، آیه 5.

5- ایّام اللَّه؛ یعنی روزهای مهمّی که در آن، حوادث بزرگی اتفاق می افتد که نشانگر قدرت پرودگار است.

6- الخصال: 1/108 ح 75، بحار الأنوار: 53/63 ملحق ح 53، تفسیر برهان: 2/305 ح 1، معانی الأخبار: 348 ح1، المحجّه: 108.

7- سوره ذاریات، آیه 22.


مقصود قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) است.(1)

و در حدیث دیگری در همان کتاب در تفسیر آیه بعد از آن -( فَوَ رَبّ السَّماء وَالأرض إِنَّه لَحَقّ مِثْلَ ما أَنَّکم تَنْطِقُون ) (2) «سوگند به پروردگار آسمان و زمین که آن حقّ است مانند تکلّمی که با یکدیگر می کنید» - از ابن عباس نقل کرده است که گفت: مراد قیام حضرت قائم (ارواحنا فداه) است که وعده الهی و حقّ است.(3)

561/48. سیّد شرف الدین نجفیرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات » در تفسیر آیه شریفه( یُعْرَفُ المُجْرِمُونَ بِسیماهُم ) (4) «گنه کاران به چهره شناخته شوند»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

این آیه در شأن حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) نازل شده است، او جنایتکاران را به چهره آنها می شناسد، و به همراه یارانش با شمشیر خویش آنها را نابود سازد.(5)

562/49.علی بن ابراهیم قمی رحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع ) (6) «سؤال کننده از عذابی که وقوع آن حتمی است پرسید»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

آتشی است که از مغرب خارج می شود و فرشته ای آن را به جلو می راند، خانه ای از خانه های بنی اُمیّه را رها نکند مگر آنکه با اهل آن بسوزاند، و هیچ خانه ای نماند که در آن به آل محمّدعليهم‌السلام ستم شده و حق انتقام برای اهل بیتعليهم‌السلام در آن باشد مگر آنکه آن را بسوزاند، و کسی که این عملیّات را رهبری می کند حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است.(7)

____________________

1- غیبه طوسی: 110 سطر 7، بحار الأنوار: 51/53 ح 33 و 34، المحجّه: 210.

2- سوره ذاریات، آیه 23.

3- غیبه طوسی: 110 سطر 7، بحار الأنوار: 51/53 ح 33 و 34، المحجّه: 210.

4- سوره الرحمن، آیه 41.

5- تأویل الآیات: 2/639 ح 21، بحار الأنوار: 51/58 ح 54، تفسیر برهان: 4/269 ح 5، المحجّه: 218.

6- سوره معارج، آیه 1.

7- تفسیر قمی: 2/385، بحار الأنوار: 52/188 ح 14، تفسیر برهان: 4/38 ح1. و نعمانیرحمه‌الله در کتاب غیبت: 272 روایت دیگری را از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است و آن را مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 52/243 ح 115، تفسیر برهان: 4/382 ح9 و المحجّه: 233 نقل کرده اند.


563/50.علیّ بن ابراهیم قمی رحمه‌الله در تفسیر آیه شریفه( فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ( 19 ) ثُمَّ قُتِل کَیْف قَدَّرَ ) (1) «خدا او را بکشد چه اندیشه غلطی کرد × باز هم خدا او را بکشد که چه فکر خطایی کرد»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:إنّ المراد ظالم أمیرالمؤمنین عليه‌السلام .

وإنّ المعنی أنّه یعذّب عذاباً بعد عذاب، یعذّبه القائم عليه‌السلام .

مقصود آن ستمگر است که به امیرالمؤمنینعليه‌السلام ستم کرد، و معنای آیه این است که او را پی در پی عذاب کنند، و کسی که او را عذاب کند امام قائم (صلوات اللَّه علیه) است.(2)

564/51. در تفسیر آیه شریفه( وَکُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدّین ) (3) «روز مجازات را تکذیب می کردیم»، روایت شده است که: مقصود؛ روز ظهور و قیام حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است.(4)

565/52. در تفسیر آیه شریفه( إنَّهُم یَکیدُونَ کَیْداً... ) (5) » آنها مکر و حیله می کنند، من هم در مقابل مکرشان، مکر خواهم کرد، پس تو ای محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مدّت کمی آنها را مهلت بده»، از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

مقصود این است که آن ها را تا ظهور حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) مهلت بده، او برای من از ستمگران و سرکشان قریش و بنی امیّه و هر طایفه دیگری انتقام خواهد گرفت.(6)

____________________

1- سوره مدّثّر، آیه 19 و 20.

2- تفسیر قمی: 2/395، بحار الأنوار: 8/210 سطر 16 چاپ سنگی، تفسیر برهان: 4/402 ح1، المحجّه: 241.

3- سوره مدّثّر، آیه 46.

4- تأویل الآیات: 2/736 سطر 1، بحار الأنوار: 24/325 ح 41، تفسیر برهان: 4/402 ح 9.

5- سوره طارق، آیه 15.

6- تفسیر قمی: 2/416 و در آن فرموده است: «یا محمّد، أمهلهم رویداً لوقت بعث القائمعليه‌السلام فینتقم لی من الجبّارین والطواغیت من قریش وبنی اُمیّه وسائر الناس»، ای محمّد، ایشان را تا هنگام قیام قائمعليه‌السلام مهلت بده، پس او برای من از زورگویان و ستم پیشه گان قریش و بنی امیّه و دیگران انتقام خواهد گرفت. بحار الأنوار: 23/368 ح 53/58 40 ح 42 و 51/49 ح 19، تفسیر برهان: 4/449 ح1، المحجّه: 248.


566/53. کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » در تفسیر آیه شریفه( هَلْ أتاکَ حَدیثُ الغاشِیَه ) (1) «آیا خبر آن بلای فراگیر به تو رسیده است»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

قائم (صلوات اللَّه علیه) آنها را با شمشیر خود گرفتار بلا خواهد کرد، و همه ایشان را فرا خواهد گرفت.(2)

567/54.شرف الدین نجفی رحمه‌الله در کتاب تأویل الآیات در تفسیر آیات ابتدای سوره «فجر» از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

مقصود از( وَالْفَجْر ) که خداوند به آن سوگند یاد نموده صبحگاه ظهور حضرت مهدیعليه‌السلام است، مقصود از( وَلَیالٍ عَشْر ) یعنی «شبهای دهگانه»، ائمّه طاهرینعليهم‌السلام هستند، و مراد از( وَالشَفْع ) که به معنای جفت و زوج است امیرالمؤمنین و فاطمهعليهما‌السلام است، و منظور از( وَالوَتْر ) که به معنای طاق و فرد است ذات مقدّس پروردگار یکتا است، و مقصود از( وَاللَّیْل إذا یَسْر ) «قسم به شب تار؛ وقتی که به روز روشن مبدّل شود»«دوله حبتر فهی تسری إلی قیام القائم» دولت عمر است که تا حکومت نورانی مهدی موعود (ارواحنا فداه) امتداد می یابد.(3)

568/55. شرف الدین نجفیرحمه‌الله در کتاب «تأویل الآیات» در تفسیر آیه شریفه( فأنْذَرْتُکُم ناراً تَلَظَّی ) (4) «شما را از آتش شعله ور و سوزنده ترساندم»، از

____________________

1- سوره غاشیه، آیه 1.

2- الکافی: 8/50 ح 13، بحار الأنوار: 24/310 ح 16، تفسیر برهان: 4/453 ح1، تأویل الآیات: 2/787 ح3، المحجّه: 249، بحار الأنوار: 51/50 ح 24 از ثواب الأعمال.

3- تأویل الآیات: 2/792 ح1، بحار الأنوار: 24/78 ح 19، تفسیر برهان: 4/457 ح1، المحجّه: 250، و آیات در سوره فجر: 4 - 1 می باشند.

4- سوره اللیل، آیه 14.


امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

هو القائم عليه‌السلام إذا قام بالغضب فیقتل من کلّ ألف تسعمائه وتسعه وتسعین .

مقصود حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است، هنگامی که با چهره خشمگین قیام کند از هر هزار نفر فقط یک نفر باقی گذارد و نهصد و نود و نه نفر را به قتل رساند.(1)

569/56. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » در تفسیر آیه شریفه( وَالْعَصْر ) (2) «سوگند به عصر»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: منظور از عصر دوران ظهور حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است.(3)

570/57. طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه » در تفسیر آیه شریفه( یَوْمَئذٍ یَفْرَحُ المُؤْمِنُون ( 4 ) بِنَصْرِ اللَّه ) (4) «در آن روز مردم باایمان به یاری خدا شاد می شوند»، از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

مقصود هنگام قیام حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) است که مؤمنان گر چه در قبرهای خود باشند شاد می شوند و خوشنود می گردند.(5)

571/58. کلینیرحمه‌الله در کتاب «روضه کافی » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

کأنّی بالقائمعليه‌السلام علی منبر الکوفه وعلیه قباء، فیخرج من وریان قبائه کتاباً مختوماً بخاتم ذهب فیفکّه فیقرأه علی الناس فیجفلون عنه اجفال الغنم، فلم یبق إلّا النقباء، فیتکلّم بکلام فلایجدون

____________________

1- تأویل الآیات: 2/807 ح1، بحار الأنوار: 24/398 ح 120، تفسیر برهان: 4/471 ح3، المحجّه: 254.

2- سوره عصر، آیه 1.

3- کمال الدین: 2/656 ح1، بحار الأنوار: 24/214 ح1، تفسیر برهان: 4/504 ح1، المحجّه: 258.

4- سوره روم، آیه 4 و 5.

5- دلائل الإمامه: 464 ح 52، تفسیر برهان: 3/258 ح3، المحجّه: 172.


ملجأ حتّی یرجعوا إلیه، وإنّی لأعرف الکلام الّذی یتکلّم به .

گویا حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) را بر فراز منبر کوفه می بینم که قبایی به تن دارد، از جیب آن قبا نوشته ای را که به مهر طلایی مُهر شده است بیرون آورد، مهر آن را بشکند و برای مردم بخواند، آنها با شنیدن مضمون آن نامه مانند گلّه گوسفندی که رمیده باشد از اطراف آن حضرت پراکنده می شوند و جز نقباء کسی باقی نماند و من اکنون آن سخنی را که مهدی (صلوات اللَّه علیه) به آن تکلّم می کند به خوبی می دانم.(1)

572/59. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «خصال » از امام صادق و حضرت رضاعليهما‌السلام روایت کرده است که فرموده اند:

لو قد قام القائم عليه‌السلام لحکم بثلاث لم یحکم بها أحد قبله: یقتل الشیخ الزانی، ویقتل مانع الزکاه، ویورث الأخ أخاه فی الأظلّه .

هنگامی که حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) قیام کند به سه چیز حکم کند که کسی پیش از او چنین حکمی نکرده است:

پیرمرد زناکار را می کشد؛ کسی که از پرداخت زکات خودداری کند می کشد؛ برادر را از برادر أظلّه (که در عالم ذر با یکدیگر برادر بوده اند گر چه در این عالم برادری نداشته باشند) ارث می دهد.(2)

573/60. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «خصال » از امیر مؤمنان علیعليه‌السلام حدیث مفصّلی نقل کرده است که آن حضرت هفتاد فضیلت از فضایلی که مخصوص خودش می باشد و دیگران در آنها شرکت ندارند، بیان نموده است، در فضیلت پنجاه و سه می فرماید:

فإنّ اللَّه تبارک وتعالی لن یذهب بالدنیا حتّی یقوم منّا القائم یقتل مبغضینا، ولایقبل الجزیه ویکسر الصلیب والأصنام، ویصنع الحرب

____________________

1- الکافی: 8/167 ح 185، بحار الأنوار: 52/352 ح 107، الوافی: 2/458 ح 8، إلزام الناصب: 2/298.

2- الخصال: 1/169 ح 223، بحار الأنوار: 52/309 ح2، إثبات الهداه: 3/495 ح 256.


أوزارها، ویدعو إلی أخذ المال فیقسّمه بالسویّه ویعدل فی الرعیّه .

خداوند تبارک و تعالی دنیا را از بین نمی برد تا قائم ما اهل بیت قیام کند، او دشمنان ما را به هلاکت می رساند، جذیه از کسی نمی پذیرد، صلیب و بتها را می شکند و مردم را به گرفتن اموال می خواند و آن را بطور مساوی بین آنها تقسیم می کند، و در میان امّت به عدل رفتار می کند.

و در فضیلت پنجاه و چهار می فرماید:

از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنیدم که فرمود:

یا علیّ سیلعنک بنواُمیّه ویردّ علیهم ملک بکلّ لعنه ألف لعنه، فإذا قام القائم عليه‌السلام لعنهم أربعین سنه .

ای علی، بنی امیّه بزودی تو را در محافل خود لعن می کنند، و پادشاهی در مقابل هر لعن آنها هزار مرتبه ایشان را لعنت خواهد کرد، و هنگامی که حضرت قائمعليه‌السلام قیام کند چهل سال آنها را لعن خواهد نمود.(1)

574/61. نعمانیرحمه‌الله در کتاب «غیبت » روایت کرده است که: امیرالمؤمنین علیعليه‌السلام نگاهی به فرزندش امام حسینعليه‌السلام کرد و فرمود:

این فرزندم سیّد و سرور قوم است همان طور که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم او را سیّد نامیده است، خداوند از نسل او فرزندی به دنیا آورد که همنام پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و از نظر شکل، شمایل، خلق و خوی به او شباهت دارد، و در هنگام غفلت مردم، وقتی که از حق و حقیقت اثری نمانده، و ظلم و ستم آشکار شده باشد خروج خواهد کرد، و به خدا سوگند اگر خروج نکند او را گردن می زنند.

یفرح بخروجه أهل السماوات وسکّانها، وهو رجل أجلی الجبین، أقنی الأنف، ضخم البطن، ازیل الفخذین، بفخذه الیمنی شامه، أفلج الثنایا، یملأ الأرض عدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً .

اهل آسمان ها و ساکنان آنها با ظهور او شادمان شوند، پیشانی او باز،

____________________

1- الخصال: 2/579 ضمن ح1، إثبات الهداه: 3/496 ح 260.


بینی اش کشیده و باریک، شکمش فربه و ران های او عریض است، بر روی ران راستش خال و علامتی است، و دندان های مبارکش جدا از هم است و او زمین را پر از عدل و داد کند همان طور که از جور و ستم پر شده باشد.(1)

575/62.کعب الأحبار گوید : مهدی (ارواحنا فداه) از نظر صورت و سیرت و شکوه و هیبت شبیه ترین مردم به عیسی بن مریمعليهما‌السلام است، خداوند آنچه به تمام پیامبرانعليهم‌السلام عنایت کرده به او مرحمت نموده و زیادتر و برتر از آن را نیز بخشیده است.

او از نسل علی بن ابی طالبعليه‌السلام است و مانند یوسفعليه‌السلام از دیدگان مردم غایب می شود، و چون عیسی بن مریمعليهما‌السلام باز می گردد و بعد از غیبتی طولانی ظهور می کند.

و از نشانه های ظهورش؛ طلوع ستاره ای سرخ، ویرانی ری، خسف بغداد، خروج سفیانی و جنگی است که بین اولاد عباس و سپاهیان جوان ارمنستان و آذربایجان روی می دهد، و آن جنگی است که در آن هزاران نفر کشته می شوند، هر کدام سلاح های آراسته در اختیار دارند، و پرچمهای سیاه را به اهتزاز در می آورند، این جنگی است که آمیخته با مرگ سرخ و طاعون فراگیر است.(2)

576/63. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از امیرالمؤمنین علیعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

مردی از فرزندانم در آخرالزمان خروج می کند که رنگ چهره اش سفید آمیخته به سرخی است، شکمش فربه، رانهایش عریض و پرگوشت، و شانه هایش قوی می باشد، در پشت او دو علامت است که یکی به رنگ پوست و دیگری شبیه مهر نبوت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

____________________

1- غیبه نعمانی: 214، بحار الأنوار: 51/39 ح 19، إثبات الهداه: 3/538 ح 493.

2- غیبه نعمانی: 147، بحار الأنوار: 52/225 ضمن ح 89، إثبات الهداه: 3/532 ح 464.


و حدیث را ادامه داد تا آنکه فرمود:

فإذا هزّ رایته أضاء لها ما بین المشرق والمغرب، ووضع یده علی رؤوس العباد فلایبقی مؤمن إلاّ صار قلبه أشدّ من زبر الحدید وأعطاه اللَّه عزّوجلّ قوّه أربعین رجلاً .

هنگامی که پرچم خود را به اهتزار درآورد مشرق و مغرب عالم را روشن خواهد ساخت، در آن هنگام دست مبارک خود را بر سر بندگان گذارد، هیچ مؤمنی نماند مگر آن که قلبش محکم تر از پاره های آهن گردد و خداوند به او نیروی چهل مرد عنایت کند.

و مؤمنانی که از دنیا رفته اند خوشحالی ظهور در آن عالم به دل های آنها وارد شود و آنها به دیدار یکدیگر روند و ظهور آن حضرت را به هم مژده و بشارت دهند.(1)

577/64. درهمان کتاب از اصبغ بن نباته نقل می کند که گفت:

خدمت مولایم امیرالمؤمنینعليه‌السلام رسیدم، آن حضرت را دیدم که در فکر فرو رفته است و با انگشت بر زمین می زند.

عرض کردم: ای امیر مؤمنان، چه شده است شما را در حال فکر و اندیشه می بینم و با انگشت به زمین می زنی، آیا تمایلی به دنیا پیدا کرده ای؟

فرمود: نه بخدا سوگند، حتی یک روز هم به این آب و خاک و به دنیا مایل نشدم، ولی درباره فرزندی که از نسل من به دنیا خواهد آمد و یازدهمین فرزند من است، فکر می کردم.

هو المهدیّ یملأُها عدلاً کما ملئت جوراً وظلماً، تکون له حیره وغیبه، یضلّ فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون .

او مهدی است و زمین را پر از عدل و داد کند همان گونه که از جور و ستم پر شده باشد، او را غیبتی و حیرتی است که در آن گروهی دچار گمراهی شوند

____________________

1- کمال الدین: 2/653 ح 17، بحار الأنوار: 51/35 ح4، إعلام الوری: 465.


و گروهی دیگر هدایت یابند.(1)

اصبغ گوید: عرض کردم: ای امیر مؤمنان، آیا آنچه می فرمایید واقع خواهد شد؟

فرمود: آری وقوع آن حتمی است، و تو چه می دانی که این امر چگونه خواهد بود؟ ای اصبغ، آنها بهترین افراد این امت هستند که با برترین این عترت خروج خواهند کرد.

اصبغ سؤال کرد: پس از آن چه خواهد شد؟

فرمود: آنگاه خداوند آنچه بخواهد انجام می دهد که برای او اختیار و اراده هدفها و حکمتها است.(2)

578/65. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «کمال الدین » از حضرت جوادعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

پیشوای بعد از من فرزندم علیعليه‌السلام است، امر او امر من، و گفتار او گفتار من، و اطاعت او اطاعت من است، و پیشوای بعد از او فرزندم حسنعليه‌السلام است امر او امر پدرش، و گفتار او گفتار پدرش، و اطاعت او اطاعت پدرش می باشد، و آنگاه ساکت شد.

به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، امام بعد از امام حسنعليه‌السلام کیست؟

امامعليه‌السلام با شنیدن این خبر بشدت گریست. سپس فرمود: پیشوای بعد از حسن فرزندش قائم به حق و امام منتظر (صلوات اللَّه علیه) است.

عرض کردم: ای فرزند پیامبر، چرا آن حضرت، «قائم» نامیده شده است؟

فرمود:لأنّه یقوم بعد موت ذکره، وارتداد أکثر القائلین بإمامته .

زیرا بعد از آنکه یادش از میان رود، و بیشتر کسانی که معتقد به امامت او

____________________

1- در کافی بعد از این جمله اضافه کرده است: عرض کردم ای امیر مؤمنان، مدّت آن حیرت و غیبت چه قدر است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در توضیح آن فرموده است: این مبنی بر آن است که بداء در این امر رخ دهد.

2- کمال الدین: 1/289 ح1، بحار الأنوار: 11751 ح 18، إثبات الهداه: 3/462 ح 108، الکافی: 1/338 ح7، غیبه نعمانی: 60 ح4، الإختصاص: 204، إعلام الوری: 425.


بوده اند مرتدّ شوند و از اعتقاد خود دست بردارند، قیام می کند.

عرض کردم: چرا آن حضرت، «منتظر» نامیده شده است؟ فرمود:

لأنّ له غیبه یکثر أیّامها ویطول أمدها، فینتظر خروجه المخلصون، وینکره المرتابون ویستهزئ بذکره الجاحدون .

زیرا برای او غیبتی طولانی است که مؤمنان بااخلاص ظهور او را انتظار می کشند، و شکاکان آن را انکار می کنند، و منکران یاد او را به مسخره می گیرند.

تعیین کنندگان وقت ظهور زیاد می شوند که همگی دروغ می گویند، آنها که شتاب کنند هلاک می گردند، و هر کس اهل تسلیم باشد و آنچه خداوند فرموده با جان و دل قبول کند در زمان غیبت او نجات می یابد.(1)

579/66.شیخ حرّ عاملی رحمه‌الله در کتاب «اثبات الهداه » می گوید: فضل بن شاذان در کتاب «اثبات الرجعه» از ابراهیم بن محمّد نقل کرده است که گفت:

هنگامی که عمرو بن عوف حاکم آن وقت تصمیم به قتل من گرفت، ترس فراوانی به من دست داد، با اهل و عیال خود وداع کردم و به طرف خانه مولایم امام عسکریعليه‌السلام آمدم تا با آن حضرت نیز وداع کنم و با خود نیّت کرده بودم که فرار کنم.

چون خدمت آن حضرتعليه‌السلام رسیدم پسر بچه ای را دیدم در کنار او نشسته بود که چهره اش همانند ماه شب چهارده نورانی و درخشان بود به طوری که مرا متحیّر و سرگردان کرد و نزدیک بود آنچه می دانستم فراموش کنم، به من فرمود:

ای ابراهیم! فرار نکن، زیرا خداوند شرّ او را از تو کفایت می کند.

سرگردانی و تحیّرم زیادتر شد.

به امام عسکریعليه‌السلام عرض کردم: مولای من، ای فرزند رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این پسربچّه کیست که از باطن من و آنچه در خاطر داشتم خبر داد.

____________________

1- کمال الدین: 2/378 ح3، بحار الأنوار: 51/30 ح4، إعلام الوری: 436، انوار المضیئه: 400.


فرمود:هو ابنی وخلیفتی من بعدی .

او فرزند من است، و پس از من جانشین من خواهد بود.(1)

580/67. و نیز در همان کتاب از ابو خالد کابلی روایت کرده است که گفت:

خدمت مولایم امام سجّادعليه‌السلام شرفیاب شدم. در دست آن حضرتعليه‌السلام ورقی دیدم که به آن نگاه می کرد و به شدّت می گریست.

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا؛ پدر و مادرم به فدای شما، این ورق چیست؟

فرمود: این لوحی است که خداوند تبارک و تعالی به رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هدیه نموده است و در آن نام مبارک پروردگار، و نام رسول خدا و امیر مؤمنان - و حدیث را ادامه داد و امامان دیگر را به ترتیب نام برد تا آنکه فرمود: - و فرزند او حجّت بن الحسنعليه‌السلام است که به امر پروردگار قیام کند و از دشمنان خداوند انتقام گیرد.

الّذی یغیب غیبه طویله ثمّ یظهر فیملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً .

او پس از غیبتی طولانی ظهور خواهد کرد، و زمین را پر از عدل و داد کند همان طور که از جور و ستم پر شده باشد.(2)

581/68. شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «کمال الدین » از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت کرده است که گفت: رسول خداعليه‌السلام فرمود:

المهدیّ من ولدی إسمه إسمی وکنیته کنیتی أشبه الناس بی خُلقاً وخَلقاً، تکون له غیبه وحیره تضلّ فیها الاُمم، ثمّ یقبل کالشهاب الثاقب فیملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً .(3)

____________________

1- اثبات الرجعه: ح 12 (این کتاب تألیف فضل بن شاذانرحمه‌الله است و خطّی می باشد) و شیخ حرّ عاملیرحمه‌الله این حدیث را در کتاب اثبات الهداه: 3/700 ح 136 نقل کرده است.

2- مصدر پیشین: ح 4.

3- کمال الدین: 1/286 ح1، بحار الأنوار: 51/71 ح 13، کفایه الأثر: 66، منتخب الأثر: 182 ح2.


مهدی (صلوات اللَّه علیه) از فرزندان من است، نام او نام من و کنیه اش کنیه من، او از لحاظ صورت و سیرت شبیه ترین مردم به من است، برای او غیبت و حیرتی است که در آن بسیاری از مردمان دچار گمراهی شوند، سپس مانند شهاب که ستاره درخشانی است ناگهان ظاهر شود و گیتی را پر از عدل و داد کند همان طور که از جور و ستم پر شده باشد.

582/69. و نیز درهمان کتاب از امام باقرعليه‌السلام و آن حضرت از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:

طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی وهو یأتمّ به فی غیبته قبل قیامه ویتولّی أولیاءه، ویعادی أعداءه، ذلک من رفقائی وذوی مودّتی، وأکرم اُمّتی علیَّ یوم القیامه .(1)

خوشا بحال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند در حالی که در غیبت آن حضرت و پیش از قیامش به او اقتدا نموده، دوستان آن حضرت را دوست و دشمنان او را دشمن داشته است، آنها رفقا و دوستان من هستند و فردای قیامت گرامی ترین امّت نزد من می باشند.

583/70.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از ریّان بن صلت روایت کرده است که گفت: به حضرت رضاعليه‌السلام عرض کردم: آیا شما صاحب الأمر هستید؟

فرمود: بلی، من صاحب الأمرم ولی نه آن صاحب الأمری که عالم را پر از عدل و داد می کند، همان طور که از جور و ستم پر شده باشد، و چگونه می توانم با این ضعف بدن و ناتوانی جسمانی که مشاهده می کنی آن حضرت باشم؟

وإنّ القائم هو الّذی إذا خرج کان فی سنّ الشیوخ، ومنظر الشباب قویّاً فی بدنه حتّی لو مدّ یده إلی أعظم شجره علی وجه الأرض

____________________

1- کمال الدین: 1/286 ح2، بحار الأنوار: 51/72 ح 14.


لقلعها، ولو صاح بین الجبال لتدکدکت صخورها .

و همانا قائم (صلوات اللَّه علیه) کسی است که در هنگام ظهور در سنین پیری است ولی به شکل جوانان ظاهر می گردد. او از نظر جسمانی بقدری قوی است که اگر به بزرگترین درختی که بر روی زمین است، دست خود را دراز کند آن را از ریشه می کند، و اگر میان کوه ها فریادی برآورد سنگ ها از هم می پاشند و فرو می ریزند.

او به همراه خود عصای موسی و خاتم سلیمان دارد، چهارمین فرزند من است، خداوند او را در حجاب خود بقدری که بخواهد پنهان می کند و از دیدگان مردم غایب نگه می دارد، و آنگاه او را آشکار می سازد تا جهان را پر از عدل و داد کند همان گونه که از جور و ستم پر شده باشد.(1)

584/71. سیّد بن طاووسرحمه‌الله در کتاب «الیقین » از ابن عبّاس نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

همانا علی بن ابی طالبعليه‌السلام بعد از من عهده دار امور من، و پیشوای امّت من و جانشین من بر آنها است، و از فرزندان او قائم منتظر است که زمین را پر از عدل و داد می کند همان طور که از جور و ستم پر شده باشد.

والّذی بعثنی بالحقّ بشیراً ونذیراً إنّ الثابتین علی القول به فی زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر .

سوگند به کسی که مرا به حق رسالت داد تا بشارت دهنده و بیم دهنده باشم، همانا آنها که در دوران غیبت او بر امامت آن حضرت ثابت و پایدار بمانند، از کبریت احمر کمیاب ترند.

جابر بن عبداللَّه از جای خود برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا، آیا قائم که از فرزندان شما است غیبتی خواهد داشت؟ فرمود: بلی، بخدا( ولِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذینَ امَنُوا وَیَمْحَقَ الکافِرینَ ) (2) .

«تا مؤمنان را در بوته امتحان قرار دهد و از هر عیب و نقص پاک گرداند و

____________________

1- کمال الدین: 2/376 ح7، بحار الأنوار: 52/322 ح 30، منتخب الأثر: 221 ح2، کشف الغمّه: 2/524، إعلام الوری: 434، إثبات الهداه: 3/478 ح 173، انوار المضیئه: 196، مسند الرضاعليه‌السلام : 1/225 ح 393.

2- سوره آل عمران، آیه 141.


کافران را هلاک نماید».

ای جابر، این امری از امور الهی و سرّی از اسرار او است که دانش آن از بندگان خدا پنهان است و نمی توانند از حقیقت آن آگاه شوند، ولی مبادا در آن شک کنی و دچار تردید شوی، زیرا، شک کردن در کار خداوند تبارک و تعالی کفر است.(1)

585/72.محمد بن عجلان از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

إذا قام القائم عليه‌السلام دعا الناس إلی الإسلام الجدید، وهداهم إلی أمر قد دثر، وضلّ عنه الجمهور، وإنّما سمّی القائم مهدیّاً، لأ نّه یهدی إلی أمر مضلول عنه، وسمّی القائم لقیامه بالحقّ .

هنگامی که قائم (صلوات اللَّه علیه) قیام کند مردم را به اسلام نو و تازه فرا خواند و آنها را به امری که کهنه گشته و مردمان از آن گمراه شده اند هدایت کند، و همانا قائم، «مهدی» نامیده شده است؛ زیرا مردم را به امری راهنمائی می کند که ایشان در آن دچار خطا شده اند و به بی راهه رفته اند، و آن حضرت، «قائم» نامیده شده است، زیرا قیام به حق خواهد کرد.(2)

586/73. روایت شده است:

آن امام غایب «مهدی» نامیده شده است، زیرا به امور مخفی و پنهان هدایت می کند تا آنجا که مردی را که مردمان از او گناهی ندیده اند حاضر کرده و او را می کشد، و تا آنجا که وقتی یک نفر می خواهد در خانه اش صحبت کند می ترسد که دیوارها بر او شهادت دهند(3) .(4)

____________________

1- الیقین: 494 باب 201 (چاپ جدید)، بحار الأنوار: 38/126 ح 76، منتخب الأثر: 188، إثبات الهداه: 3/461 ح 107.

2- الإرشاد: 411، بحار الأنوار: 51/30 ح7، إثبات الهداه: 3/555 ح 593، إعلام الوری: 461، إثبات الهداه: 3/527 ح 432، کشف الغمّه: 2/464.

3- یعنی آن زمان محلّی برای نفاق باقی نمی ماند، حیله، نیرنگ و ریاکاری ارزش خود را از دست می دهد، و در همه جا صفا و یک رنگی نفوذ می کند و جلوه گر می شود.

4- بحار الأنوار: 52/390 ح 212، إثبات الهداه: 3/584 ح 786، إلزام الناصب: 1/235.


587/74. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از سدیر صیرفی روایت کرده است که گفت: به همراه مفضل و ابو بصیر و ابان بن تغلب خدمت مولایمان امام صادقعليه‌السلام شرفیاب شدیم، و آن حضرت را دیدیم که بر روی خاک نشسته است، جامه ای خیبری که پوشاکی پشمین است به تن نموده و آن یقه ای نداشت و آستین هایش کوتاه بود، او همچون مادری جوان مرده با جگری سوخته گریه می کرد، آثار غم و اندوه بر گونه های مبارکش آشکار و رنگ چهره اش دگرگون گشته بود و اشک فراوان، چشمانش را متوّرم ساخته بود، او با این سوز و آه چنین فرمود:

سیّدی غیبتک نفت رقادی وضیّقت علیَّ مهادی، وابتزّت منّی راحه فؤادی سیّدی غیبتک وصلت مصابی بفجائع الأبد، وفقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع والعدد .

ای سرور من! غیبت تو خواب را از دیدگانم ربوده، و دنیا را با تمام وسعتش بر من تنگ نموده و آرامش دلم را از من سلب کرده است. سرور من! غیبت تو مصبیت مرا همیشگی ساخته، و از دست دادن یکی بعد از دیگری جمع ما را پراکنده و سرمایه ما را از بین برده است.

قطرات اشکی که از دیدگانم فرو می ریزد و ناله های دردناکی که براثر بلاها و مصیبت های گذشته از سینه ام بیرون می آید تا بخواهد تسکینی پیدا کند، مصیبت های جانکاه تر و بلاهای بزرگتر آینده را در مقابل چشمان خود احساس می کنم، بلاهای سختی که با غضب تو آمیخته شده و حوادث ناگواری که باخشم تو عجین گشته است.

سدیر گوید: از مشاهده این حادثه دردناک و گفتار سوزناک امامعليه‌السلام نزدیک بود عقل و هوش خود را از دست دهیم، دل های ما به درد آمد و جریحه دار شد و گمان کردیم که حادثه ناگواری به آن حضرت روی آورده و بلا و مصیبتی به ساحت مقدّسش وارد گشته است، عرض کردیم:


ای فرزند بهترین مخلوقات؛ خدا چشمان تو را گریان نفرماید، چه حادثه ای رخ داده که این چنین اشک از چشمانت جاری ساخته و تو را به ماتم نشانده است؟

امام صادقعليه‌السلام آهی عمیق و دردناک از اعماق دل کشید و آن گاه به ما فرمود: وای بر شما، صبح امروز در کتاب جفر نگاه می کردم - و آن کتابی است که علم مربوط به مرگ و میرها، بلاها و مصیبت ها و تمام رویدادهای گذشته و آینده جهان را در بر دارد، و خداوند تبارک و تعالی آن را به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرینعليهم‌السلام اختصاص داده است - در آن کتاب درباره ولادت قائم (صلوات اللَّه علیه) تأمّل کردم، او از دیده ها غایب می شود، غیبتش به درازا می کشد، و عمرش طولانی می گردد، مؤمنان در آن زمان دچار گرفتاری و امتحان می شوند، شکّ و تردیدهای فراوان از طولانی شدن غیبت در دل های آن ها راه پیدا می کند، و بیشتر آن ها از دین خود مرتدّ می شوند، و از تعهد به اسلام خارج می گردند و آن رشته انقیاد به اسلام را از گردن خود باز می کنند و آن همان رشته ولایتی است که خدای تبارک و تعالی فرموده است:

( وَکُلَّ إنْسانٍ ألْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِه ) (1) .

«مقدرات هر انسانی را در گردن او نهادیم».

از مطالعه احوال آنها دل شکستگی پیدا کردم، و غم و غصّه فراوان بر من چیره گشت.

عرض کردیم: ای فرزند رسول خدا، بر ما منت بگذار و مورد لطف خود قرار بده و در بعضی از آنچه می دانی ما را شریک گردان. فرمود:

خداوند تبارک و تعالی سه جریانی را که برای سه تن از پیامبران واقع شده درباره قائم ما جاری خواهد ساخت. ولادت او را همچون ولادت موسی، و غیبتش را مانند غیبت عیسی، و طولانی شدن آن را همانند

____________________

1- سوره إسراء، آیه 13.


طولانی شدن جریان حضرت نوح مقدّر نموده است، و عمر بنده صالح خود حضرت خضرعليه‌السلام را دلیلی بر عمر آن حضرت قرار داده است.

عرض کردیم: درباره هر یک از آنها شرح و توضیح بیشتری بیان نمائید تا مطلب را بهتر درک کنیم.

فرمود: امّا راجع به ولادت موسیعليه‌السلام : هنگامی که فرعون دریافت که نابودی حکومتش به دست موسیعليه‌السلام است دستور داد کاهنان (یعنی آنهایی که پیشگویی و غیب گویی می کنند) را نزد او حاضر کنند، آنها فرعون را به نسب او راهنمائی کردند و گفتند که او از بنی اسرائیل است، پس از آن فرعون به مأموران خود فرمان داد تا شکم زنان باردار از بنی اسرائیل را بشکافند و بررسی کنند در صورتی که پسر باشد او را به قتل رسانند، و در این راه بیشتر از بیست هزار نوزاد را کشتند و کشتن موسیعليه‌السلام برایش ممکن نشد.

زیرا خداوند تبارک و تعالی اراده فرموده بود که او را حفظ کند، همان طور بنی امیه و بنی عبّاس وقتی فهمیدند که سلطنت آنها و همه پادشاهان و ستمگران به دست قائم (صلوات اللَّه علیه) از بین خواهد رفت با او به دشمنی برخاستند، و تمام توانایی خود را در کشتن اهل بیت پیغمبرعليهم‌السلام و قطع کردن نسل او بکار گرفتند به طمع اینکه مهدی موعود (صلوات اللَّه علیه) بدنیا نیاید و قبل از تولدش او را بکشند، ولی خداوند تبارک و تعالی امتناع ورزید که از کار خود برای یکی از ظالمین پرده بردارد، و اراده فرمود که نور خود را کامل گرداند و با ظهور مهدی (صلوات اللَّه علیه) جهان را بطور کامل روشن گرداند گر چه مشرکان را خوش آیند نباشد.

و امّا راجع به غیبت حضرت عیسیعليه‌السلام : یهود و نصاری به اتفاق گفتند که او کشته شده است ولی خداوند تبارک و تعالی گفتار آنان را تکذیب کرد و فرمود:

( وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلکِنْ شُبِّهَ لَهُم ) (1) .

«او را نکشتند و به دار نیاویختند بلکه مطلب بر آنان مشتبه شد».

____________________

1- سوره نساء، آیه 157.


در غیبت قائم (صلوات اللَّه علیه) نیز امّت او را بخاطر طولانی شدن غیبتش انکار کنند، بعضی به یاوه گویی بپردازند و بگویند او متولّد نشده است، گروهی گویند تولد یافته و از دنیا رفته است، عده ای کافر شوند و بگویند که امام یازدهم عقیم بوده است، جمعی از دین خارج شوند و به سیزده امام و بیشتر از آن قائل شوند، طایفه ای خدا را عصیان کرده و بگویند روح قائم (صلوات اللَّه علیه) در پیکر کسی دیگر سخن می گوید.

امّا جریان حضرت نوحعليه‌السلام ، و تأخیر انداختن وعده های او از این قرار است که: وقتی از خداوند عقوبت و عذاب آسمانی را برای قوم خود در خواست کرد خداوند تبارک و تعالی روح الأمین یعنی جبرئیلعليه‌السلام را با هفت هسته خرما بسوی او فرستاد و به او گفت:

ای پیامبر، خداوند تبارک و تعالی می فرماید: اینها آفریدگان و بندگان من هستند، نمی خواهم آنها را با صاعقه ای از عذابم نابود گردانم مگر اینکه آنها را بیشتر دعوت کنی تا اتمام حجّت شود، پس توان و کوشش خود را بکار گیر و قوم خود را دوباره به طرف حق دعوت کن، من در برابر این زحمات به تو پاداش خواهم داد، در ضمن این هسته ها را کشت کن که در روئیدن و رشد کردن و به ثمر رسیدن آنها برای تو فرج و گشایشی خواهد بود، و مؤمنانی را که از تو پیروی می کنند به آن بشارت بده.

هنگامی که درختان رویید و رشد کرد و ساقه هایش قوی گردید و برگ و بار پیدا نمود عملی کردن آن وعده را از خدا تقاضا کرد، ولی خداوند رحمان به او دستور داد بار دیگر از هسته های این درختان بکارد و صبر و تلاش خود را در راه دعوت مردم بکار گیرد و حجّت را بر آنها تمام تر سازد.

حضرت نوحعليه‌السلام به آن گروهی که به او ایمان داشتند جریان را گفت، از میان آنها سیصد نفر مرتد شدند و از دین خود دست برداشتند و گفتند: اگر آنچه نوح ادعا می کند حق بود در وعده پروردگارش تخلّفی پیدا نمی شد، سپس خداوند تبارک و تعالی در هر نوبت فرمان خود را تکرار می کرد تا اینکه نوحعليه‌السلام این عمل را هفت بار انجام داد و هر نوبت گروهی از مؤمنان از دین بر می گشتند تا تعداد آنها به هفتاد و چند نفر


رسید، در آن هنگام خداوند تبارک و تعالی به او وحی فرستاد و فرمود:

اکنون صبح روشن آشکار شد و شام تاریک را کنار زد، یعنی حق بطور واضح و دور از آلایش ها نمودار گردید، و آنهایی که طینت و سرشت ناپاکی داشتند ارتداد خود را ظاهر کردند.

اگر من در همان مرحله اوّل کافران را هلاک می کردم آن مؤمنان ناخالصی را که در مراحل بعدی مرتد شدند باقی گذاشته بودم و به وعده اولیه که گفتم - مؤمنان خالصی را که به رشته نبوت تو چنگ زده اند نگهدارم و آنان را در زمین جانشین سازم و دینشان را تقویت نمایم و ترس و وحشت ایشان را به امن و امان و آرامش تبدیل کنم تا مرا خالصانه و بدون هیچ شک و شبهه ای که در دل داشته باشند عبادت کنند - در واقع جامه عمل نپوشیده بودم.

و چگونه این جایگزینی و استقرار و تبدیل ترس و وحشت به امنیت و آرامش از طرف من برای آنها باشد در حالیکه می دانستم آنها بخاطر ضعف ایمان و ناپاکی سرشت و باطن پلیدشان که از آثار نفاق و شیوع گمراهی بوده است به تدریج مرتد می شوند و از دین برمی گردند؟

پس اگر آنها سلطنتی را که به مؤمنین وقت جانشینی و هلاکت دشمنانشان داده شد مشاهده می کردند و رایحه خوش آن به مشامشان می رسید نفاق پنهانی آنها شدیدتر و رشته گمراهی دل های ایشان پیوسته تر و محکم تر می گردید، بنای دشمنی با برادران خود می گذاشتند و با آنها در بدست آوردن ریاست به جنگ می پرداختند تا زمام امر و نهی را در اختیار گیرند و آن را به خود اختصاص دهند. و چگونه ممکن بود با فتنه انگیزی آنها و وقوع جنگ، دین استقرار یابد و امر مؤمنان منتشر گردد؟ هرگز چنین چیزی نمی شد.

و پس از طی شدن این مراحل به حضرت نوح خطاب شد:

( وَاصْنَعِ الفُلْکَ بِأعْیُنِنا وَوَحْیِنا ) (1) .

«به ساختن کشتی در حضور ما و به دستو ما مشغول شو».

امام صادقعليه‌السلام فرمود: مانند همین جریان در مورد حضرت مهدی

____________________

1- سوره هود، آیه 37.


(صلوات اللَّه علیه) پیش می آید، دوران غیبت او به درازا می کشد تا حقیقت به دور از آلایش آشکار شود، و ایمان از ناخالصی جدا گردد، و آنهایی که می خواهند در هنگام خلافت و برقراری حکومت و امنیت گسترده آن حضرت نفاق افکنی کنند قبل از آن دوران باطن ناپاک خود را آشکار کرده و مرتد شوند.

مفضّل گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، این ناصبی ها می پندارند که آیه تمکین و استخلاف(1) درباره ابوبکر، عمر، عثمان و علیعليه‌السلام نازل شده است.

امامعليه‌السلام فرمود: خداوند دل های ناصبی ها را هدایت نکند، در چه زمانی دینی که خدا و رسول آن را بپسندند قدرت یافت که امنیّت را در میان امّت برقرار کند و ترس و وحشت را از دلها بیرون آورد، و شکّ و تردید را از سینه ها برطرف نماید در دوران یکی از آن غاصبین، و در دوران خلافت علیعليه‌السلام با آن همه مرتد شدن مسلمانها و فتنه انگیزی ها و جنگ افروزی ها که بین آنها و کافران بود؟

سپس امام صادقعليه‌السلام این آیه را تلاوت فرمود:

( حَتّی إذَا اسْتَیْأسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أ نَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُم نَصْرُنا ) (2) «تا آنجا که رسولان مأیوس شدند و گمان کردند که وعده نصرت خدا خلاف خواهد شد در آن هنگام نصرت و یاری ما به آنها رسید».

و امّا بنده صالح یعنی حضرت خضرعليه‌السلام : خداوند تبارک و تعالی عمر او را طولانی نکرد تا نبوّتی برایش مقدّر فرماید، یا کتابی بر او نازل کند، و یا شریعت و آئینی برایش قرار دهد که شریعت و آئین پیامبران گذشته را با آن نسخ کند، یا امامتی به او واگذار کند و بندگانش را به پیروی از او وادار

____________________

1- سوره نور، آیه 55:( وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُم وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فی الأرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُم الَّذی ارْتَضی لَهُم... ) خداوند به کسانی که از شما ایمان آورد و عمل شایسته انجام دهد وعده فرموده است که ایشان را در روی زمین خلافت دهد و جانشین سازد، چنانکه پیشینیان را جانشین ساخت و دین پسندیده آنان را قدرت بخشید.

2- سوره یوسف، آیه 110.


نماید، یا اطاعتی را بر او واجب کند تا او انجام دهد، بلکه چون در علم ازلی پرودگار چنین مقدر شده بود که عمر حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) در دواران غیبت او طولانی گردد، و می دانست که عدّه ای از بندگانش به انکار برمی خیزند، عمر بنده صالح خود حضرت خضرعليه‌السلام را طولانی قرار داد تا دلیلی محکم بر طول عمر قائم (صلوات اللَّه علیه) باشد، و با استدلال به آن دلیل منحرفین و منکرین را رد کنند و عذری برای آنها نماند، و برای مردم حجّت و برهانی بر خداوند نباشد.(1)

588/75. نعمانیرحمه‌الله در کتاب «غیبت » می نویسد: هنگامی که قائم (ارواحنا فداه) قیام کند در اطراف زمین در هر طرف شخصی را روانه می سازد و به او می فرماید:

عهدک فی کفّک، فإذا ورد علیک ما لا تفهمه ولا تعرف القضاء فیه، فانظر إلی کفّک واعمل بما فیها .

دستور کار تو در کف دستت می باشد، هر زمان دچار مشکلی شدی و قضیه ای برایت رخ داد که آن را نفهمیدی به کف دست خود نگاه کن و به آنچه در آن می بینی عمل کن.

و لشکری به سوی قسطنطنیه (استانبول) بسیج کند، آنها هنگامی که کنار خلیج می رسند بر قدم های خود چیزی می نویسند و بر روی آب راه می روند، رومیان که راه رفتن آنها را بر روی آب مشاهده کنند با خود گویند: اینها اصحاب او هستند و چنین قدرتی دارند، پس خود او چگونه خواهد بود، در این هنگام دروازه شهر را به روی آنها می گشایند و آنها با پیروزی وارد می شوند و آن گونه که می خواهند درباره آنها فرمان می دهند.(2)

____________________

1- کمال الدین: 2/352 ح 50، بحار الأنوار: 51/219 ح9 و 13/47 ح 15 (پاره ای از حدیث)، منتخب الأثر: 258 ح 12، إثبات الهداه: 3/475 ح 162 (پاره ای از حدیث)، إلزام الناصب: 1/284، انوار المضیئه: 179، مکیال المکارم: 2/176 ح 1301، غیبه طوسی: 104.

2- غیبه نعمانی: 319 ح 8، بحار الأنوار: 52/365 ح 144، إلزام الناصب: 2/287.


589/76.شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب «کمال الدین» از عبدالعظیم حسنیرضي‌الله‌عنه ، و او از امام جوادعليه‌السلام ، و آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام نقل می کند که امیر مؤمنان علیعليه‌السلام فرمود:

للقائم منّا غیبه أمدها طویل، کأنّی بالشیعه یجولون جولان النعم فی غیبته، یطلبون المرعی فلایجدونه، ألا فمن ثبت منهم علی دینه، ولم یقس قلبه لطول أمد غیبه إمامه، فهو معی فی درجتی یوم القیامه .

برای قائم ما غیبتی است که مدّتش طولانی است، گویا شیعیان را می بینم که در دوران غیبت او مانند گله ای پراکنده بدنبال چراگاه می گردند و آن را نمی یابند. بدانید هر یک از آنها بر دین خود ثابت بماند و قلبش بخاطر طولانی شدن مدت غیبت دچار قساوت نشود فردای قیامت با من و در درجه من خواهد بود.

سپس فرمود: قائم ما وقتی قیام کند بیعت هیچ کس بر گردن او نیست، و بخاطر همین ولادتش مخفی و او از دیدگان پنهان است.(1)

590/77.کلینی رحمه‌الله در کتاب «کافی» نقل می کند: جمعی از شیعیان خدمت امام باقرعليه‌السلام شرفیاب شدند و عرض کردند: ما عازم عراق هستیم از شما تقاضا داریم به ما سفارشاتی بفرمائید.

امامعليه‌السلام فرمود: کسانی که در میان شما قوی هستند (از نظر جسمی و یا دینی) به اشخاص ضعیف کمک کنند و آنها را تقویت نمایند، و کسانی که ثروتمند می باشند به فقرا احسان و بخشش کنند، اسرار ما را پراکنده و فاش نکنید، امر ما را که مربوط به ولایت و شئون امامت است منتشر نسازید، و هرگاه حدیثی از ما به شما رسید (که مخالف بود با آنچه می دانید یا راوی آن مورد اطمینان نبود) اگر یک شاهد یا دو شاهد از کتاب خدا بر

____________________

1- کمال الدین: 1/303 ح 14، بحار الأنوار: 51/109 ح1، إعلام الوری: 426، إثبات الهداه: 3/464 ح 115، منتخب الأثر: 255 ح3.


آن یافتید به آن عمل کنید و گرنه خودداری کنید و به آن عمل نکنید تا درباره آن پرسش کنید و برایتان روشن شود.

واعلموا أنّ المنتظر لهذا الأمر له مثل أجر الصائم القائم، ومن أدرک قائمنا فخرج معه فقتل عدوّنا کان له مثل أجر عشرین شهیداً، ومن قُتل مع قائمنا کان له مثل أجر خمسه وعشرین شهیدا ً.

و بدانید که منتظر این امر (یعنی برقراری دولت کریمه اهل بیتعليهم‌السلام ) پاداش روزه دار شب زنده دار خواهد داشت، هر کس قائم ما را درک کند و با او خروج نماید و دشمنان ما را به قتل رساند پاداش بیست شهید به او دهند، و کسی که در راه یاری آن حضرت شهید شود پاداش بیست و پنج شهید خواهد داشت.(1)

591/78. علی بن مهزیار که شرفیاب حضور امام عصر ارواحنا فداه شده و آن جمال ملکوتی را زیارت کرده، شکل و شمایل آن حضرت را چنین بیان کرده است:

قد مبارکش رسا همانند شاخه سرو بود. خوش خو، بخشنده، پرهیزگار و پاکدامن بود، اندامی متناسب داشت نه خیلی کوتاه و نه خیلی بلند، بلکه معتدل و چهار شانه بود.

سر مبارکش گرد، پیشانی آن حضرت نورانی و روشن، ابروها کشیده و کمانی، بینی باریک و میان برآمده، و دو گونه اش نرم و هموار بود.

علی خدّه الأیمن خال کأنّه فتات مسک علی رضراضه عنبر ، «بر گونه راستش خالی همانند پاره ای مشک بود که بر روی عنبر خرد شده قرار داشت».(2)

____________________

1- الکافی: 2/222 ح4، بحار الأنوار: 75/73 ح 21 و شرح طولانی در ذیل آن آورده است، برای اطّلاع به آنجا مراجعه کنید.

2- غیبه طوسی: 159، بحار الأنوار: 52/11 ضمن ح6، کمال الدین: 2/468 ضمن ح 23 (با کمی اختلاف)، تبصره الولی: 114 سطر 1.


592/79. حذیفه می گوید: از رسول خدا شنیدم که فرمود: هنگام خروج قائم (صلوات اللَّه علیه) منادی آسمانی فریاد برآورد:

أیّها الناس قطع عنکم مدّه الجبّارین، وولّی الأمر خیر اُمّه محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فالحقوا بمکّه .

ای مردم، دوران ستمگران به پایان رسید و سرپرست امور بهترین امت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گردید، خود را در مکّه به او برسانید.

در آن هنگام نجباء از مصر، ابدال از شام و برگزیدگان عراق، آنها که پارسایان شب و شیران روزند و دل هایی چون پاره های آهن دارند خارج شوند، و خود را به آن حضرت برسانند و بین رکن و مقام با او بیعت کنند.(1)

593/80. در کتاب «غیبت » از امام صادقعليه‌السلام نقل شده است که فرمود:

له عليه‌السلام کنز بالطالقان ما هو بذهب ولا فضّه، ورایه لم تنشر منذ طویت، ورجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شکّ فی ذات اللَّه أشدّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لایقصدون برایاتهم بلده إلّا خرّبوها، کأ نّ علی خیولهم العقبان .

برای حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) گنج ها و ذخیره هایی در طالقان است که از طلا و نقره نیست بلکه مردانی هستند که دل های آنها چون پاره های آهن محکم و در اعتقاد به خدا سرشار از یقین است و با هیچ گونه شکّی آمیخته نیست، و در مقاومت و پایداری سخت تر از سنگها هستند که اگر به کوه ها هجوم آورند آنها را از جای برمی کنند، به هر شهری با پرچم های خود روی آورند آنجا را تصرّف کرده و پایگاه ستمگران را خراب کنند، گویا بر روی مرکب ها عقابی تیز پروازند.

برای تبرّک جستن دست خود بر زین اسب امام (صلوات اللَّه علیه) می کشند، و او را دربرمی گیرند، و در جنگ ها او را با جان خود محافظت می کنند، و آنچه اراده کند فوراً فراهم سازند.

____________________

1- الإختصاص: 204، بحار الأنوار: 52/304 ح 73، إثبات الهداه: 3/557 ح 607.


مردانی هستند که شب را نمی خوابند و به عبادت خدا می پردازند، زمزمه های عاشقانه ای در نمازشان مانند زمزه زنبوران عسل دارند، و شبها به راز و نیاز برپا ایستند و هنگام صبح بر مرکبهای نبرد بنشینند، راهبان شب و شیران روزند، همچون بنده ای گوش به فرمان مولای خود بلکه از بندگانِ مطیع فرمانبردارترند، آنها همانند چراغ های فروزانند و گویا دلهای آنها قندیل های نور است، و آنها از عظمت و هیبت الهی ترسناکند.

از خدا طلب شهادت می کنند و آرزو دارند که در راه خداوند کشته شوند، شعار آنها «یا لَثارات الحسین» است یعنی ما در طلب خون حسینعليه‌السلام هستیم، وقتی حرکت می کنند پیشاپیش آنها رعب و وحشت به مسافت یک ماه در حرکت است، به مولای خود روی آورند و خداوند امام حق و آن پیشوای عادل را با این شیرمردان یاری فرماید.(1)

و آنها چه سزاوارند به توصیف کسی که درباره آنها سروده است:

للَّه قوم إذا ما اللّیل جنّهم

قاموا من الفرش للرحمان عبّادا

ویرکبون مطایا لاتملّهم

إذا هم بمنادی الصبح قد نادی

هم إذا ما بیاض الصبح لاح لهم

قالوا من الشوق لیت اللّیل قد عدا

هم المطیعون فی الدنیا لسیّدهم

وفی القیامه سادوا کلّ من سادا

الأرض تبکی علیهم حین تفقدهم

لأ نّهم جعلوا للأرض أوتادا

برای خدا بندگانی است که وقتی شب با پرده تاریکی خود همه جا را می پوشاند، آنها از بسترهای خود برای عبادت بپاخیزند.

و هنگامی که منادی صبح آنها را صدا زند بر مرکب های خود بدون هیچ گونه خستگی و ملالت سوار شوند.

آنها هنگامی که روشنایی صبح برایشان پدیدار گردد از روی شوق گویند: کاش شب ادامه پیدا می کرد.

در دنیا از سرور و مولای خود فرمانبرداری می کنند، و در قیامت بر همه

____________________

1- بشاره الإسلام: 224، بحار الأنوار: 52/307 ح 82، إلزام الناصب: 2/296.


سروران سروری می نمایند.

زمین هنگام از دست دادن آنها برایشان گریه کند، زیرا آنها همانند میخ های محکمی برای زمین و سبب برقراری آن بوده اند.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : در دوران عبدالملک در سرزمین اندلس ساختمانی پیدا شد که قبل از بنای اسکندریه بنا گردیده و این شعر بر آن نوشته شده بود:

حتّی یقوم بأمر اللَّه قائمهم

من السماء إذ ما بإسمه نودی

تا آنکه قائم ایشان به امر خدا قیام کند، وقتی که منادی آسمانی به اسم او ندا کند.

از عبدالملک زهری سؤال شد که آن منادی چه ندایی سر می دهد؟ جواب داد: حضرت علی بن الحسینعليهما‌السلام به من خبر داده است که ندا دهنده گوید: مردم بدانید که او مهدی از فرزندان فاطمه دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است.

و امام صادقعليه‌السلام این شعر را زیاد قرائت می فرمود:

لکلّ اُناس دوله یرقبونها

ودولتنا فی آخر الدهر تظهر(1)

هر ملّتی را دولتی است که در انتظار آن بسر می برد، و دولت ما در آخر روزگاران ظاهر می شود.

594/81. طبریرحمه‌الله در کتاب «دلائل الإمامه» از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:

المهدیّ من ولدی، وجهه کالکوکب الدرّی، واللون لون عربی والجسم جسم إسرائیلی، یملأ الأرض عدلاً کما ملئت جوراً، یرضی بخلافته أهل السماء والطیر فی الجوّ، ویملک عشرین سنه .(2)

____________________

1- امالی صدوق: 396 ضمن ح3 مجلس 74، بحار الأنوار: 51/143 ح3.

2- دلائل الإمامه: 441 ح 17، نوادر المعجزات: 196 ح5، الفردوس: 4/221 ح 6667، العمده: 439، کشف الغمّه: 2/486، البیان: 118 ح 698، عقد الدرر: 34 ح4، إلزام الناصب: 1/143 ح3، منتخب الأثر: 185، بحار الأنوار: 51/91 سطر 2.


مهدی (صلوات اللَّه علیه) از فرزندان من است، چهره اش چون ستاره ای درخشان، و رنگ مردمان عرب یعنی گندم گون است، بدنش بدن اسرائیلی یعنی قوی جثّه است، به جانشینی و حکومت او اهل آسمان و پرندگان هوا خشنود می گردند و مدّت بیست سال فرمانروایی کند.

595/82. در همان کتاب از مفضّل بن عمر نقل کرده است که گفت: از امام صادقعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

إنّ قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربّها واستغنی العباد عن ضوء الشمس، وصار اللیل والنهار واحداً، وذهبت الظلمه، وعاش الرجل فی زمانه ألف سنه، یولد له فی کلّ سنه غلام، لایولد له جاریه، یکسوه الثوب فیطول علیه کلّما طال، ویتلّون علیه أیّ لون شاء .(1)

قائم ما هنگامی که قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن گردد و مردم از نور خورشید بی نیاز شوند و شب و روز یکسان و تاریکی از بین برود، چه بسا شخصی در زمان آن حضرت هزار سال عمر کند و هر سال پسری برایش متولد شود و دختری برایش بدنیا نیاید، جامه ای بپوشد که با طولانی شدن قد او بلند شود و به هر رنگی که بخواهد درآید.

596/83. عبدالرضا بن محمّد در کتاب خود «تأجیج نیران الأحزان فی وفات سلطان خراسان » می نویسد: روایت شده است که وقتی دعبل خزاعی قصیده معروف خود را در محضر امام رضاعليه‌السلام خواند، به این شعرش که رسید:

خروج إمام لامحاله خارج

یقوم علی إسم اللَّه بالبرکات

ناگزیر امامی از ما خروج خواهد کرد، و او به نام خدا و برکات الهی قیام می کند.

____________________

1- دلائل الإمامه: 454 ح 37، إثبات الهداه: 3/573 ح 702.


حضرت رضاعليه‌السلام برخاست و بر روی قدم های مبارک خود ایستاد، دست راست را بر سر نهاد و در حالی که سر را مقداری به طرف زمین فرود آورد دعا کرد و فرمود:

اللّهمّ عجّل فرجه ومخرجه، وانصرنا به نصراً عزیزاً .(1)

خداوندا؛ در فرج و ظهور او شتاب کن، و ما را با فرج او یاری فرما.

و استاد بزرگوار ما محدّث نوری قدس‌سره در کتاب «نجم الثاقب» می فرماید:

نسبت به برخاستن هنگام شنیدن نام «قائمعليه‌السلام » به روایتی که به آن تصریح کند آگاهی نیافتم، ولی این مسأله را بعضی از علماء، از دانشمند متبحّر سیّد عبداللَّه نوه محدّث جزائریرحمه‌الله سؤال کرد، آن بزرگوار جواب داد: روایتی در این زمینه دیده ام که مضمونش چنین است:

در مجلس حضرت رضاعليه‌السلام نام شریف قائمعليه‌السلام به میان آمد و آن حضرت به خاطر احترام کردن به آن نام مبارک از جای خود برخاست.

و این روش در میان اهل سنت نسبت به شنیدن نام پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم متداول است.(2)

597/84. ازسیّد بن طاووس قدس‌سره نقل شده است: این بزرگوار در سامراء هنگام داخل شدن در سرداب مقدّس مناجات ملکوتی امام عصر صلوات اللَّه علیه را با خداوند شنیده است که آن وجود مقدس چنین راز و نیاز می کرد:

____________________

1- إلزام الناصب: 1/271، کرامات الرضویّه: 1/241.

2- نجم الثاقب: 523، إلزام الناصب: 1/271، و در آن نقل شده است که از امام صادقعليه‌السلام از علّت قیام کردن هنگام شنیدن لفظ «قائم» که از القاب حضرت حجّت (ارواحنا فداه) است سؤال شد. آن حضرت فرمود: زیرا او غیبتی طولانی دارد، و از بسیاری لطف و محبّتی که به دوستانش دارد هنگامی که کسی او را به این لقب که یادآور دولت او و افسوس خوردن به غربت و تنهائی او است یاد کرد به او نگاه می کند و سزاوار است که بنده فرمانبردار زمانی که مولای بزرگوارش به او نگاه می کند به خاطر تعظیم او قیام کند و از جای خود برخیزد، پس باید قیام کرد و از خدای تبارک و تعالی تعجیل فرجش را تقاضا نمود.


اللهمّ إنّ شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا وعجنوا بماء ولایتنا، اللهمّ اغفر لهم من الذنوب ما فعلوا إتّکالاً علی حبّنا وولّنا یوم القیامه اُمورهم، ولاتؤاخذهم بما اقترفوا من السیّئات، إکراماً لنا، ولاتعاقبهم یوم القیامه مقابل أعدائنا، وإن خفّت موازینهم فثقّلها بفاضل حسناتنا .(1)

بار پروردگارا! شیعیان ما از زیادی طینت ما آفریده شده اند و به آب ولایت ما سرشته گشته اند. خداوندا گناهان آنها را که با اتکاء به دوستی ما انجام داده اند بیامرز، و امور ایشان را در قیامت به ما واگذار کن و بخاطر بزرگداشت ما آنها را بخاطر گناهانی که مرتکب شده اند مؤاخذه مفرما، و در مقابل دشمنان آنان را عقوبت نکن، و اگر کفّه حسنات و خوبی های ایشان سبک باشد با افزودن حسنات ما بر آن، سنگین گردان.

598/85. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

وقتی حضرت مهدی (صلوات اللَّه علیه) از مکّه خروج کند منادی آن حضرت فریاد برآورد: کسی از شما خوراکی و نوشیدنی با خود برندارد، سنگ حضرت موسیعليه‌السلام (2) را در حالی که شتری آن را حمل می کند با خود بردارند، در هر منزلگاهی که فرود آیند از آن سنگ چشمه های آب روان گردد، هر کس گرسنه باشد از نوشیدن آن سیر شود و هر کس تشنه باشد سیراب گردد، چهارپایانی هم که به همراه دارند از آن طریق تغذیه شوند تا آنکه از پشت کوفه وارد نجف شوند.(3)

قطب راوندی در کتاب «خرائج » این حدیث را نقل کرده است و در آخر

____________________

1- مشارق انوار الیقین: 199 (با کمی اختلاف).

2- همان سنگی که قرآن در مورد آن فرموده است: «فَانْبَجَست مِنه اثنَتا عَشره عَیناً»، از آن دوازده چشمه شکافته شد و روان گردید.

3- کمال الدین: 2/670 ح 17، بحار الأنوار: 52/324 ح 37، الکافی: 1/231 ح3، البصائر: 188 ح 53 (با کمی اختلاف).


آن افزوده است:

هنگامی که اصحاب در نجف منزل کردند از آن سنگ بطور پیوسته آب و شیر جاری می گردد، گرسنه ها با خوردن آن سیر و تشنه ها سیراب می شوند.(1)

599/86. ابن قولویهرحمه‌الله در کتاب «کامل الزیارات » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

گویا قائم (صلوات اللَّه علیه) را در نجف می بینم که زره رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را پوشیده است، آن را تکانی می دهد در اطرافش دور می زند و با پارچه ای دیبا آن را بپوشاند، بر اسبی سیاه که پیشانی آن سفید رنگ است سوار می شود، و با آن حرکت کند، اهالی هر شهری او را می بینند که با آنها و در شهر آنها است، پرچم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را که پایه آن از پایه های عرش الهی و بقیه آن از نصرت الهی است باز می کند، هرگز با آن پرچم به چیزی هجوم نیاورد مگر آنکه خداوند آن را نابود سازد.

فإذا هزّها لم یبق مؤمن إلّا صار قلبه کزبر الحدید ویعطی المؤمن قوّه أربعین رجلاً، ولایبقی مؤمن إلّا دخلت علیه تلک الفرحه فی قبره، وذلک حین یتزاورون فی قبورهم ویتباشرون بقیام القائم، فینحطّ علیه ثلاثه عشر ألف مَلَک وثلاثمائه وثلاثه عشر ملکاً .

هنگامی که پرچم را به اهتزاز درآورد هر مؤمنی قلبش چون پاره های آهن باصلابت گردد و نیروی چهل مرد پیدا کند، مؤمنانی که از دنیا رفته اند شادی و خوشحالی ظهور در آن عالم به آنها وارد شود، آنها به ملاقات یکدیگر روند و قیام قائمعليه‌السلام را به هم بشارت دهند. در آن هنگام سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته از آسمان فرود آیند.

راوی گوید: عرض کردم: این تعداد زیاد همه از فرشتگان هستند؟

فرمود: بلی، فرشتگانی که با نوح بودند وقتی سوار کشتی شد. فرشتگانی که با ابراهیم بودند وقتی او را در میان آتش افکندند، فرشتگانی که با

____________________

1- الخرائج: 2/690 ح1.


موسی بودند وقتی دریا را برای بنی اسرائیل شکافت، فرشتگانی که با عیسی بودند وقتی خداوند او را به آسمان بالا برد، چهار هزار فرشته ای که با پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودند و علامت و نشان داشتند، و هزار فرشته ای که صف می کشیدند، و سیصد و سیزده فرشته ای که در جنگ بدر به یاری او آمدند، و چهار هزار فرشته ای که برای یاری امام حسینعليه‌السلام فرود آمدند و خواستند که با دشمنان آن حضرت نبرد کنند، سیدالشهدا اجازه جنگیدن به آنها نداد و آنها کنار قبر شریف آن حضرت آشفته و غبار آلوده ماندند و تا قیامت بر او گریه می کنند، و رئیس آنها فرشته ای بنام منصور است.

هر زائری که به زیارت امام حسینعليه‌السلام رود به استقبال و پیشواز او آیند و به او خوش آمد گویند، و چون زائر می خواهد وداع کند او را بدرقه کنند، و اگر بیمار شود از او عیادت کنند، و اگر بمیرد بر جنازه اش نماز خوانند، و بعد از مرگ او برایش طلب آمرزش کنند، و همه این فرشتگان در زمین مانده اند و منتظر قیام حضرت قائم صلوات اللَّه علیه هستند تا هنگام خروج آن حضرت به یاری او شتابند.(1)

600/87. محمّد بن علی خزّازرحمه‌الله در کتاب «کفایه الأثر » از امیر مؤمنان علیعليه‌السلام و آن حضرت از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

ای علی، تو ا زمن و من از تو هستم، تو برادر و وزیر من هستی، وقتی من از دنیا رفتم کینه هایی را که این مردم از تو در سینه ها دارند ظاهر می کنند، و به زودی بعد از من فتنه ای سخت و بیچاره کننده بپا می شود که اشخاص مورد اعتماد و خواص در آن سقوط می کنند، و آن هنگامی است که شیعیان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از فرزندان تو را در میان خود نبینند، در فقدان و دوری او اهل زمین و آسمان غمناک گردند، و چه بسیار زن و مرد مؤمنی که در فراق او اندوهگین و دلسوخته و سرگردانند.

پس از آن برای مدتی سر را بزیر انداخت و خاموش شد، سپس سر را

____________________

1- کامل الزیارات: 233 باب 41، بحار الأنوار: 52/328 ح 48، و این روایت را (با کمی اختلاف) در کتاب کمال الدین: 671 ح 22، غیبه نعمانی: 309 ح4، دلائل الإمامه: 457 ح 41، و قسمتی از آن در اثبات الهداه: 3/530 ح 455 نقل شده است.


بلند کرد و فرمود:

بأبی واُمّی سمیّی وشبیهی وشبیه موسی بن عمران، علیه جیوب النور - أو قال جلابیب النور - یتوقّد من شعاع القدس کأ نّی بهم آیس من کانوا، نودوا بنداء یسمع من البعد کما یسمع من القرب یکون رحمه علی المؤمنین وعذاباً علی المنافقین .

پدر و مادرم فدای کسی که همنام و شبیه من و شبیه موسی بن عمرانعليه‌السلام است، پوششی از نور او را فرا گرفته که از پرتو ذات مقدس پروردگار برافروخته و فروزان است، گویا آنها را می بینم که در حال ناامیدی ندایی بشنوند که آن ندا از دور و نزدیک بطور یکنواخت شنیده می شود، و آن برای مؤمنین رحمت و برای منافقین عذاب است.

عرض کردم: آن ندا چیست؟

فرمود: سه ندا است که در ماه رجب بر می خیزد؛

در ندای اوّل بانگ برآید: آگاه باشید که ستمگران مورد لعنت خداوندند؛

در ندای دوم فریاد برآید: قیامت نزدیک شد؛

ندای سوّم از بدنی که بطور آشکار با خورشید ظاهر می شود بلند شود که گوید: آگاه باشید خداوند فلان بن فلان (یعنی حجّت بن الحسنعليه‌السلام ) را که نسب او به علی بن ابی طالب می رسد برای نابودی ستمگران برانگیخت. در آن هنگام فرج فرا رسد، خداوند سینه های مجروح منتظرین را شفا دهد، و عقده از دل های ایشان برطرف نماید.

عرض کردم: ای رسول خدا، امامان بعد از من چه تعدادی خواهند بود؟

فرمود: بعد از فرزندت حسینعليه‌السلام نه نفر و نهمین آنها قائم ایشان است.(1)

601/88. نعمانی در کتاب «غیبت » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که به مفضّل فرمود:

یک روایت را که درست بفهمی و به آن بطور عمیق آگاهی پیدا کنی بهتر

____________________

1- کفایه الأثر: 158، بحار الأنوار: 36/337 ح 200 و 51/108 ح 42، جواهر السنیّه: 285، منتخب الأثر: 421 ح 1.


است از ده روایت که آن را فقط نقل کنی، همانا برای هر حقّی حقیقتی است و برای هر راستی و درستی نوری است.

سپس فرمود: بخدا قسم ما هیچ یک از شیعیان خود را فقیه نمی دانیم تا اینکه اگر با کنایه و رمز گفتگو کردیم مقصود ما را بفهمد.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام در کوفه بر روی منبر فرمود:

وإنّ من ورائکم فتناً مظلمه عمیاء منکسفه لاینجو منها إلّا النُوَمه .

بدانید در آینده فتنه تاریک کور پوشیده ای پیش آید که فقط اشخاص ناشناس و گمنام از آن نجات پیدا می کنند.

گفته شد: ای امیر مؤمنان، اشخاص گمنام چه کسانی هستند؟ فرمود:

الّذی یعرف الناس ولایعرفونه .

واعلموا أنّ الأرض لاتخلو من حجّه للَّه عزّوجلّ ولکنّ اللَّه سیعمی خلقه منها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علی أنفهسم .

کسانی که مردم را می شناسند ولی مردم آنها را نمی شناسند.

بدانید زمین هیچگاه از حجّت خدا خالی نمی ماند، ولی خداوند آنها را بخاطر ظلم و ستم و اسرافی که بخود می کنند از دیدار او محروم می فرماید.

و اگر زمین ساعتی از حجّت خدا خالی بماند اهلش را در خود فرو برد، ولی او در دوران غیبت مردم را می شناسد و آنها او را نمی شناسند همان طور که حضرت یوسف مردم را می شناخت ولی آنها او را نمی شناختند.

سپس این آیه را تلاوت فرمود:

( یا حَسْرَهً عَلَی العِبادِ ما یَأْتیهِمْ مِن رَسُول إلّا کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُون ) (1) ، «وای بر این مردم، دچار چه حسرت و اندوهی خواهند شد که هر رسولی برای آنها فرستادیم او را مسخره کردند».(2)

602/89. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین» از امّ هانی ثقفی نقل کرده است که گفت:

____________________

1- سوره یس، آیه 30.

2- غیبه نعمانی: 141 ح2، بحار الأنوار: 51/112 ح 8.


صبحگاهان خدمت امام باقرعليه‌السلام رسیدم، به آن حضرت عرض کردم: ای سرور من، آیه ای در کتاب خداوند تبارک و تعالی است که به قلبم عارض گشته، مرا پریشان کرده و خواب را از چشمانم ربوده است.

امامعليه‌السلام فرمود: ای اُمّ هانی؛ به من بگو کدام آیه است و از من سؤال کن؟ عرض کردم: این آیه شریفه( فَلا اُقْسِمُ بَالخُنَّسِ ( 15 ) الجَوارِ الکُنَّس ) (1) .

امامعليه‌السلام فرمود: خوب پرسشی است، مقصود از آن ستاره پنهان، مولودی است در آخرالزمان و او مهدی این خاندان است، برایش غیبت و حیرتی می باشد که در آن عدّه ای دچار گمراهی می شوند، و گروهی هدایت می یابند.

فیا طوبی لک إن أدرکتیه، ویا طوبی لمن أدرکه .

خوشا بحال تو اگر او را درک کنی و خوشا بحال کسانی که او را درک کنند و به خدمتش شرفیاب شوند.(2)

603/90. و نیز در همان کتاب از یونس بن عبد الرحمان نقل می کند که گفت: خدمت موسی بن جعفرعليه‌السلام رسیدم، و به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، آیا شما قیام کننده به حقّ هستید؟

فرمود: بلی، من قائم به حق هستم ولی آن قائم که زمین را از وجود دشمنان خدا پاک می کند و عدالت را جایگزین ظلم و ستم می کند او پنجمین فرزند من است، و بخاطر ترسی که بر جان خود دارد از دیدگان پنهان می شود و برای مدّتی طولانی غایب می گردد، در آن دوران عدّه ای مرتد می شوند و گروهی بر عقیده و دین خود ثابت می مانند.

سپس فرمود: طوبی لشیعتنا المتمسّکین بحبلنا فی غیبه قائمنا، الثابتین علی

____________________

1- سوره تکویر، آیه 15 و 16.

2- کمال الدین: 1/330 ح 14، بحار الأنوار: 51/137 ح4، منتخب الأثر: 256.


موالاتنا والبرائه من أعدائنا، اُولئک منّا ونحن منهم، قد رضوا بنا أئمّه، ورضینا بهم شیعه، فطوبی لهم، ثمّ طوبی لهم، وهم واللَّه معنا فی درجاتنا یوم القیامه .

خوشا بحال شیعیان ما که در دوران غیبت قائم ما به رشته ولایت ما چنگ می زنند، بر ولایت و دوستی ما و همچنین برائت و بیزاری از دشمنان ما ثابت می مانند، آنها از ما، و ما از ایشان هستیم، آنها به امامت ما خشنود و ما از شیعه بودن آنها خرسندیم، پس خوشا بحال آنها، و واقعاً خوشا بحال آنها، بخدا سوگند آنها فردای قیامت با ما و در درجات ما هستند.(1)

604/91.شهید قدس‌سره از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که آن حضرت در معنای «قد قامت الصلاه» فرمود: مقصود قیام حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) است.(2)

605/92. احمد بن محمّد جوهری در کتاب «مقتضب الأثر » روایت می کند:

حضرت موسیعليه‌السلام در مقام تکلّم با پروردگار بر روی کوه طور مشاهده کرد که درختان و گیاهان و سنگ های آن، همه به ذکر محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و دوازده جانشین بعد از او مشغولند. به درگاه الهی عرض کرد:

خداوندا، می بینم همه مخلوقاتت به ذکر محمّد و دوازده وصی آن حضرت مترنّم می باشند، برای من بگو آنها چه مقام و منزلتی نزد تو دارند؟

از درگاه ربوبی خطاب شد:

یابن عمران، إنّی خلقتهم قبل خلق الأنوار، وجعلتهم فی خزانه قدسی یرتعون فی ریاض مشیّتی، ویتنسّمون من روح جبروتی ،

____________________

1- کمال الدین: 2/361 ح5، بحار الأنوار: 51/151 ح6.

2- بحار الأنوار: 51/149. یعنی: با قیام آن حضرت نماز به معنای صحیح آن برپا می گردد، و شاید منظور این باشد که وقت قیام و برخاستن به یاد قیام پرشکوه آن حضرت باشیم و آرزوی شرکت کردن در نمازی را که به امامت آن بزرگوار برپا می گردد داشته باشیم، و برای رسیدن به آن دوران باعظمت قبل از شروع نماز خود دعا کنیم.


ویشاهدون أقطار ملکوتی، حتّی إذا شاءت مشیّتی أنفذت قضائی وقدری .

ای پسر عمران، من آنها را قبل از آفرینش انوار آفریدم و در گنجینه قدس خود قرار دادم و در بوستان مشیّت خود متنعّم نمودم، و از رایحه جبروتم سر زنده ساختم، تا ملکوت من و آثار قدرتم را مشاهده کنند و زمانی که اقتضا کرد تقدیرات خود را درباره آنها اجرا نمایم.

ای پسر عمران، ایشان را بر سبقت گیرندگان پیشی داده ام تا بهشتم را به وجودشان زینت بخشم.

ای پسر عمران، به ذکر و یاد ایشان متوسّل باش، زیرا آنها خزانه دار علم من، گنجینه حکمت من، جایگاه نور و تجلّی انوار من هستند.

حسین بن علوان گوید: این مطلب را به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم، آن حضرت فرمود:

بلی، همین طور است، آنها دوازده نفر از آل محمدعليهم‌السلام می باشند که به ترتیب عبارتند از: علی، حسن، حسین، علیّ بن حسین، محمّد بن علی، و هر کس را که خداوند بخواهد.

عرض کردم: از شما سؤال کردم تا مرا کاملاً به حق راهنمایی کنید.

امامعليه‌السلام فرمود:أنا وابنی هذا وأومأ إلی إبنه موسی، والخامس من ولده یغیب شخصه، ولایحلّ ذکره باسمه .

من - و در حالی که به فرزندش حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام اشاره می کرد - و این فرزندم، و پنجمین فرزند او از دیدگان پنهان گردد، و جایز نیست(1) که او را با نام اصلی اش یاد کرد.(2)

____________________

1- در این مطلب بین دانشمندان و صاحب نظران اختلاف است، بعضی آن را جز در حال تقیّه جایز می دانند و بعضی آن را مطلقا حرام می دانند، بعضی آن را جز در دعاهائی که از معصومینعليهم‌السلام وارد شده حرام می دانند، بعضی قائل به کراهت هستند، بعضی می گویند فقط در محافل و مجامع حرام است و بعضی معتقدند فقط در زمان غیبت صغری حرام بوده است، علاّمه میرزا محمّد تقی موسوی اصفهانیرحمه‌الله این بحث را در کتاب شریف «مکیال المکارم: 2/129» با ذکر دلائل هر طایفه نقل کرده است، برای اطّلاع بیشتر به آنجا مراجعه کنید.

2- مقتضب الأثر: 41، بحار الأنوار: 51/149 ح 24.


606/93. نعمانیرحمه‌الله در کتاب «غیبت» از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

إنّ لصاحب هذا الأمر غیبه، المتمسّک فیها بدینه کالخارط لشوک القتاد بیده .

برای صاحب این امر غیبتی است و دینداری در آن دوران بسیار مشکل است، کسی که بخواهد دین خود را حفظ کند مانند آن است که بخواهد با دست به شاخه ای که پر از خار است بکشد و آن را تمیز کند.

سپس امام صادقعليه‌السلام با دست اشاره کرد و فرمود: کدام یک از شما به شاخه ای که پر از خار است چنگ می زند و آن را با دست می گیرد؟

سپس مدت کمی سر را بزیر افکند، و بعد از آن فرمود:

إنّ لصاحب هذا الأمر غیبه فلیتّق اللَّه عبد عند غیبته ولیتمسّک بدینه .

همانا برای صاحب این امر غیبتی است، بنده باید تقوای الهی پیشه کند و دین خود را نگهدارد.(1)

607/94. و نیز در همان کتاب از آن حضرت نقل می کند که روزی به اصحاب خود فرمود: آیا شما را آگاه نکنم از چیزی که خداوند تبارک و تعالی هیچ عملی را از بندگان بدون آن نمی پذیرد؟

راوی می گوید: عرض کردم بفرمائید.

امامعليه‌السلام فرمود: گواهی دادن به اینکه معبودی جز خداوند یکتا نیست و اینکه محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنده و فرستاده او است، و اعتراف کردن به دستورات الهی و آنچه خداوند به آن فرمان داده است، پذیرفتن ولایت اهل بیت، و بیزاری از دشمنان امامان معصوم، سرسپردگی به آستان آنها و فرمانبرداری از دستورات ایشان و پاکدامنی، و تلاش و کوشش، و پیدا کردن اطمینان، و چشم براه قائم بودن.

____________________

1- غیبه نعمانی: 169 ح 11، بحار الأنوار: 52/135 ح 39، الکافی: 1/335 ح1، الوافی: 2/405 ح1، کمال الدین: 2/346 ح 34.


سپس فرمود:إنّ لنا دوله یجی ء اللَّه بها إذا شاء .

ثمّ قال:من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر، ولیعمل بالورع ومحاسن الأخلاق وهو منتظر، فإن مات وقام القائم بعده کان له من الأجر مثل أجر من أدرکه، فجدّوا وانتظروا هنیئاً لکم أیّتها العصابه المرحومه .

ما را دولتی است که هرگاه خدا بخواهد آن را برقرار نماید.

سپس فرمود: هر کس دوست دارد و خشنود می شود که از اصحاب و یاران امام قائم (صلوات اللَّه علیه) باشد باید انتظار بکشد و در حال انتظار ورع پیشه کند و خوش خو و خوشرفتار باشد.

اگر اجلش فرا رسید و قبل از قیام قائم (صلوات اللَّه علیه) از دنیا رفت پاداش کسانی که آن حضرت را درک کنند به او داده می شود، پس تلاش کنید و چشم به راه باشید، گوارا باد بر شما ای گروهی که مورد رحمت پروردگار هستید.(1)

608/95. و در همان کتاب از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که آن حضرت همواره می فرمود:

نشانه را بشناس(2) و اگر چنین معرفتی پیدا کردی به تو زیان نمی رساند که این امر پیش افتد و یا در آن تأخیر شود، همانا خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( یَوْمَ نَدْعُوا کُلّ اُناس بِإمامِهِم ) (3)

«روزی که هر گروهی را با پیشوا و امامشان می خوانیم».

فمن عرف إمامه کان کمن کان فی فسطاط المنتظر .

و کسی که امام خود را بشناسد مانند کسی است که در خیمه امام منتظر (صلوات اللَّه علیه) بسر می برد.(4)

____________________

1- غیبه نعمانی: 200 ح 16، بحار الأنوار: 52/140 ح 50، منتخب الأثر: 497 ح9.

2- مقصود یا نشانه های امام و خصوصیات و امتیازات و صفات ویژه آن حضرت است، و یا نشانه های ظهور و علائم حتمیّه ای است که بیان فرموده اند.

3- سوره إسراء، آیه 71.

4- غیبه نعمانی: 330 ح6، بحار الأنوار: 52/142 ح 57، الکافی: 1/372 ح7، الوافی: 2/435 ح3.


609/96. امیرالمؤمنینعليه‌السلام در «نهج البلاغه» می فرماید:

ألزموا الأرض، واصبروا علی البلاء ولاتحرّکوا بأیدیکم وسیوفکم فی هوی ألسنتکم، ولاتستعجلوا بما لم یعجّله اللَّه لکم .

در جای خود آرام بگیرید، و بر بلا و سختی شکیبا باشید، و دست و شمشیرتان را در راه تمایلات خود بکار نبرید، و در آنچه خداوند برای شما زود مقدّر نفرموده شتاب نکنید تا زمان آن فرا رسد.

بدانید هر کس از شما در بستر خود بمیرد در حالیکه به حق خدا و رسول و اهل بیت او معرفت داشته باشد شهید از دنیا رفت است و پاداش او با خداوند است، و اجر آنچه از اعمال صالح را نیت کرده سزاوار گشتنه، و نیّت او جایگزین شمشیر کشیدن او می باشد، و همانا برای هر چیزی زمان مخصوص و مدّت معینی مقدّر شده است.(1)

610/97. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی » از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

کلّ مؤمن شهید وإن مات علی فراشه فهو شهید، وهو کمن مات فی عسکر القائم عليه‌السلام .

هر مؤمنی شهید است، و اگر چه در بستر خود بمیرد شهید از دنیا رفته است و مانند کسی است که در لشگر قائمعليه‌السلام بدرود حیات گفته است.

سپس فرمود: آیا ممکن است کسی خود را اسیر خداوند کند آنگاه داخل بهشت نشود.(2)

611/98. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از زراره نقل می کند که گفت: از حضرت صادقعليه‌السلام شنیدم که فرمود: همانا برای قائمعليه‌السلام قبل از قیامش غیبتی است.

به آن حضرت عرض کردم: چرا غایب می شود؟

فرمود: می ترسد - و اشاره به شکم خود کرد - یعنی می ترسد که

____________________

1- نهج البلاغه: خطبه 190، بحار الأنوار: 52/144 ح 63، إلزام الناصب: 1/472.

2- امالی طوسی: 676 ح 142 مجلس 37، بحار الأنوار: 52/144 ح 64.


ستمگران درنده شکمش را پاره کنند.

سپس فرمود: ای زراره، او همان امام منتظر است، و کسی است که مردم در ولادت او شک می کنند بعضی از مردم می گویند که او هنوز در شکم مادر است، و عدّه ای گویند: غایب است، گروهی گویند: هنوز متولّد نشده است، و جمعی گویند: دو سال قبل از وفات پدرش بدنیا آمده است.

او همان است که انتظارش را باید کشید، و خداوند تبارک و تعالی دوست دارد شیعیان را بوسیله او امتحان کند و در این امتحان است که اهل باطل دچار شک وتردید می شوند و بر عقیده خود ثابت نمی مانند.

زراره گوید: عرض کردم: فدای شما شوم؛ اگر آن زمان را درک کردم چه کنم؟ فرمود: ای زراره اگر به آن دوران رسیدی همواره این دعا را بخوان:

اَللَّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی .

پروردگارا؛ خودت را بمن بشناسان، زیرا اگر مرا با خودت آشنا نکردی نمی توانم پیغمبرت را بشناسم. خداوندا فرستاده خود را بمن بشناسان، که اگر او را به من نشناسانی نمی توانم نماینده و جانشین او را که حجّت تو است بشناسم، خدایا حجّت خود را بمن بشناسان که اگر او را به من نشناسانی در دین خود دچار گمراهی خواهم شد.

سپس فرمود: ای زراره، جوانی را حتماً و ناگزیر در مدینه خواهند کشت.

عرض کردم: فدای شما شوم، آیا او را لشکر سفیانی نمی کشند؟

فرمود: نه، او را لشکر بنی فلان می کشند، او خروج می کند و مردم را دعوت بحق می کند تا اینکه وارد مدینه می شود بطوری که مردم نمی دانند چرا و چگونه وارد شد؟ ولی آنجا او را گرفته و بدون هیچ جرم و گناهی به قتل می رسانند، وقتی او را از روی کینه و عدوات و مظلومانه کشتند خداوند دیگر ستمکاران را مهلت نمی دهد، پس در این هنگام منتظر فرج باشید.(1)

____________________

1- کمال الدین: 2/342 ح 24، بحار الأنوار: 52/142 ح 70، مکیال المکارم: 2/183 ح 1309، الکافی: 1/337 ح 5، الوافی: 2/406 ح 3، إعلام الوری: 431.


612/99. در همان کتاب از امام صادقعليه‌السلام روایت می کند که فرمود:

ستصیبکم شبهه فتبقون بلا عَلم یُری ولا إمام هُدی، ولاینجو منها إلاّ من دعا بدعاء الغریق .

به زودی دچار شبهه ای می شوید، و در آن پرچمی نمی بینید که راه را نشان دهد و امام و پیشوائی نیست که شما را راهنمائی کند، و از آن گرفتاری نجات پیدا نمی کند مگر کسی که دعاء غریق را بخواند.

عرض کردم: دعای غریق چگونه است؟

فرمود: می گوئی:

یا اللَّه یا رحمان یا رحیم، یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک .

ای خداوند، ای بخشنده، ای مهربان، ای دگرگون کننده دلها، دل مرا بر دین خود ثابت و استوار نگهدار.

راوی گوید: من گفتم: «یا اللَّه یا رحمان یا رحیم، یا مقلّب القلوب والأبصار ثبّت قلبی علی دینک» (یعنی «والأبصار» را در آنچه امام فرموده بود اضافه کرد).

حضرت فرمود: درست است که خداوند مقلّب القلوب و الأبصار است، ولی همان طور که من گفتم دعا را بخوان و چیزی به آن اضافه نکن، بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک ».(1)

613/100. و نیز در همان کتاب در ذیل آیه شریفه( یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّک... ) (2) از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

یا ابابصیر؛ طوبی لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته والمطیعین له فی ظهوره، اُولئک أولیاء اللَّه الّذین لا خوف علیهم

____________________

1- کمال الدین: 2/351 ح 49، بحار الأنوار: 52/148 ح 73، و95/326 ح1، منتخب الأثر: 510 ح9، مکیال المکارم: 2/183 ح 1310، إعلام الوری: 432، إلزام الناصب: 1/472، مهج الدعوات: 332.

2- سوره انعام، آیه 158.


ولا هم یحزنون .(1)

ای ابابصیر؛ خوشا بحال شیعیان قائم ما که در دوران غیبت او چشم به راه قدوم ایشان و منتظر ظهورش می باشند، و در دوران ظهور او فرمانبردار اویند، آنها اولیاء خدا هستند که هیچ گونه ترسی بر آنها نیست و دچار غم و اندوه نمی شوند.

614/101. در همان کتاب از کنیز امام عسکریعليه‌السلام نقل کرده است که گفت:

هنگامی که آن بزرگوار تولّد یافت، نوری را دیدم از چهره او نمایان شد و تا کرانه آسمان بالا رفت، و پرندگان سفیدی را دیدم که از آسمان فرود آمدند و بال و پر خود را بر سر و صورت و بدن مبارک او کشیدند، و سپس پرواز کردند، چون این خبر را به امام عسکریعليه‌السلام عرض کردم تبسّم نمود و فرمود:

تلک ملائکه السماء نزلت لتتبرّک به وهی أنصاره إذا خرج .

آنها فرشتگان آسمان بودند برای تبرک جستن به او فرود آمدند و وقتی که ظهور کند از یاوران او هستند.(2)

615/102. مسعودی در کتاب «إثبات الوصیّه » می نویسد: از امام عسکریعليه‌السلام روایت شده است که فرمود:

هنگامی که حضرت صاحب الزمان (صلوات اللَّه علیه) به دنیا آمد خداوند دو فرشته را فرستاد، او را برداشتند و با خود به سراپرده عرش الهی بالا بردند تا اینکه او را در پیشگاه قرب پرودرگار نگهداشتند، از مقام ربوبی خطاب شد:

مرحباً بک، بک اُعطی وبک أعفو وبک اُعذّب .

خوش آمدی، بواسطه تو عنایت می کنم، و بخاطر تو عفو می کنم، و به سبب

____________________

1- کمال الدین: 2/357 ح 54، بحار الأنوار: 52/150 ح 76، منتخب الأثر: 514 ح6، تفسیر برهان: 1/564 ح4.

2- کمال الدین: 2/431 ح7، بحار الأنوار: 51/5 ح 10.


تو دشمنانم را عذاب می کنم.(1)

616/103. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از منصور نقل کرده است که گفت: امام صادقعليه‌السلام فرمود:

یا منصور؛ إنّ هذا الأمر لایأتیکم إلّا بعد إیاس، لا واللَّه حتّی تمیّزوا، لا واللَّه حتّی تمحّصوا ولا واللَّه حتّی یشقی من یشقی ویسعد من یسعد .(2)

ای منصور، این امر - یعنی فرج و ظهور - جز بعد از یأس و ناامیدی پیش نمی آید، و بخدا سوگند ظهور نمی شود تا از یکدیگر جدا شوید، و با امتحان خالص گردید، اهل شقاوت به شقاوت و اهل سعادت به سعادت برسند.

617/104. شیخ مفیدقدس‌سره در کتاب «ارشاد » می نویسد: روایاتی به ما رسیده است که در آن علامت هایی برای وقت ظهور قائم (ارواحنا فداه) بیان شده و از حوادثی که قبل از قیام آن حضرت پیش می آید خبر داده، و نشانه هایی را که بر آن دلالت دارد و علامت ظهور می باشد ذکر گردیده است که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

____________________

1- إثبات الوصیّه: 251. در حدیث دیگری آن حضرت فرموده است: هنگامی که پروردگار، هدایتگر این امّت را به من مرحمت فرمود دو فرشته فرستاد، و او را با خود به سراپرده عرش الهی بردند تا آنکه در پیشگاه خداوند ایستادند، ذات ربوبی به آن نوزاد خطاب کرد و فرمود: مرحباً بک عبدی لنصره دینی وإظهار أمری، ومهدیّ عبادی، آلیت أنّی بک آخذ وبک اُعطی، وبک أغفر وبک اُعذّب. خوش آمدی ای بنده من که تو را برای یاری دینم و آشکار کردن امرم و هدایت بندگانم اختیار کرده ام، قسم یاد کرده ام که به واسطه تو بگیرم و بدهم، و به واسطه تو ببخشم و عذاب کنم.

2- کمال الدین: 2/346 ح 32، بحار الأنوار: 52/111 ح 20، الکافی: 1/370 ح3، الوافی: 2/433 ح3. مترجم در توضیح روایت گوید: یعنی در بوته امتحان خالص از ناخالص جدا می شود و در سختی ها و بلاها میزان ایمان و استقامت اشخاص سنجیده می شود، و در تحولات و دگرگونی ها جوهره وجود آدمی نمایان می گردد، و اینها است که باعث جدا شدن صف ها از یکدیگر می شود.


سفیانی خروج می کند، حسنی کشته می شود، میان بنی عباس به خاطر سلطنت و ریاست دنیوی اختلاف می افتد، خورشید در نیمه ماه رمضان، و ماه در آخر آن برخلاف روش عادی گرفتگی پیدا می کند، زمین در بیداء فرو می رود، و در سرزمین مغرب و مشرق فرورفتگی های دیگری ایجاد می شود، خورشید از هنگام ظهر تا عصر بی حرکت می ماند، و از سمت مغرب طلوع می کند.

نفس زکیّه در پشت کوفه به همراه هفتاد نفر از بندگان صالح کشته شود، مردی هاشمی بین رکن و مقام کشته شود(1) ، دیوار مسجد کوفه خراب شود، پرچمهای سیاه از خراسان بلند شود، سیّد یمانی خروج کند(2) ، مغربی بر مصر چیره شود و بر شامات سیطره پیدا کند، لشکر ترک در جزیره و لشکر روم (یهودیان) در رمله یعنی فلسطین فرود آید.

ستاره ای در مشرق که مانند ماه نورانی باشد پدید آید و انعطاف پیدا کند بطوریکه دو سر آن نزدیک هم رسند، سرخی در آسمان پیدا شود بطوریکه در کرانه های آن پخش و پراکنده شود، آتش طولانی در مشرق ظاهر شود که سه روز یا هفت روز در هوا باقی بماند، عرب عنان گسیخته شود و شهرها را تصرف کند و از سیطره عجم خارج گردد، اهل مصر فرمانروا و حاکم خود را بکشند.

شهر شام ویران گردد، و سه پرچم در آنجا بلند شود که باهم اختلاف داشته باشند، پرچم های قیس و عرب وارد مصر شوند، و پرچم های کنده وارد خراسان شود، لشکری از سمت مغرب براه افتد و در حوالی حیره

____________________

1- ظاهراً جای مرد هاشمی با نفس زکیّه عوض شده است، آنچه از روایات استفاده می شود اینستکه مذبوح بین رکن و مقام نفس زکیّه است که پاک مردی از اهل بیت است و او را مظلومانه می کشند، و کسی که با هفتاد نفر از بندگان شایسته پروردگار در پشت کوفه کشته می شود مرد هاشمی است.

2- امام صادقعليه‌السلام فرموده است: یمانی از فرزندان عمویم زید است و در یمن خروج می کند، خروجش همزمان با خروج سفیانی است، و طبق روایات پرچم او پرچم هدایت است و این بزرگوار به حق دعوت می کند.


فرود آیند، و پرچم های سیاهی از سوی خراسان بطرف آنها روی آورند، رود فرات پر از آب شود و آب آن در کوچه های کوفه روان گردد.

شصت نفر با ادعای دروغین نبوّت و دوازده نفر از خاندان ابوطالب با ادعای امامت خروج کنند، مردی از شخصیت های مهم و بزرگان بنی عباس را بین جولاء و خانقین بسوزانند، پلی در بغداد بر روی کرخ بسازند و باد سیاهی در اوّل روز در آن بپا گردد و زلزله ای در آن واقع شود که بسیاری از مردم در زمین فرو روند، ترسی همه اهل عراق و بغداد را فرا گیرد، مرگ های سریع، کمبود در مال و جان و محصول آنها پیدا شود، ملخ هایی در فصل خودش و در غیر فصل آن پیدا شوند و کشت و زراعت را از بین ببرند.

آنچه مردم زراعت کنند محصول زیاد ندهد و فزونی پیدا نکند، دو صنف از عجم با هم اختلاف کنند و در بین آنها خونریزی فراوانی شود، غلامان و بندگان از اطاعت بزرگان و سروران خود خارج شوند و آنها را به قتل رسانند، گروهی بدعت گزار مسخ شوند و به شکل میمون و خوک درآیند، بندگان بر شهرهای سروران غلبه پیدا کنند و آنها را از تصرف ایشان خارج کنند.

ندایی از آسمان برخیزد که همه مردم روی زمین بشنوند و اهل هر زبانی به زبان خود آن را احساس کنند، صورت و سینه ای برای مردم در مقابل خورشید ظاهر گردد، مردگانی از میان قبرها بیرون آیند و به دنیا و زندگی دنیا برگردند، یکدیگر را بشناسند و به ملاقات هم روند.

و در خاتمه بیست و چهار شبانه روز بطور پیوسته باران آید، و زمین مرده بوسیله آن زنده و سرسبز شود و برکات خود را آشکار کند، و بعد از آن تمام ناراحتی ها و آفت ها از پیروان حقّ یعنی شیعیان حضرت مهدی ارواحنا فداه برطرف شود، در آن هنگام خبر ظهور امام خود را در مکّه


دریافت کنند و به طرف او برای یاریش بروند و خود را به او برسانند همان طور که در اخبار وارد شده است.

شیخ مفیدرحمه‌الله بعد از ذکر این علائم می فرماید: بعضی از این علامتها و حادثه ها وقوع آن حتمی است، و برخی مشروطند که اگر آن شرایط پیدا شد این حادثه ها نیز پیش می آید، و خداوند می داند چه پیش خواهد آمد.(1)

618/105. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «ثواب الأعمال » از امام صادقعليه‌السلام و آن حضرت از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

سیأتی علی اُمّتی زمان تخبث فیه سرائرهم، وتحسن فیه علانیتهم طمعاً فی الدنیا لایریدون به ما عنداللَّه عزّوجلّ، یکون أمرهم ریاء لایخالطه خوف، یعمّهم اللَّه بعقاب، فیدعونه بدعاء الغریق فلایستجاب لهم .(2)

بر امت من زمانی فرا رسد که مردم باطن خبیث و ناپاکی داشته باشند ولی خود را نیکو جلوه دهند بخاطر آنکه به دنیای بهتری دست یابند، خدا و عنایت های او را در نظر نمی گیرند، کارهای خود را نه بخاطر ترس از مقام پروردگار بلکه برای تظاهر و خودنمایی انجام می دهند، در این هنگام خداوند آنها را به عذابی فراگیر گرفتار کند و هر چه مانند اشخاص در حال غرق شدن دعا کنند خداوند اجابت نفرماید.

619/106. در همان کتاب و با همان سند از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

سیأتی زمان علی اُمّتی لایبقی من القرآن إلّا رسمه، ولا من الإسلام إلّا اسمه، یسمّون به وهم أبعد الناس منه، مساجدهم عامره وهی خراب من الهدی، فقهاء ذلک الزمان شرّ فقهاء من

____________________

1- الإرشاد: 403، بحار الأنوار: 52/219 ح 82، کشف الغمّه: 2/457، إلزام الناصب: 2/148.

2- ثواب الأعمال: 253 ح3، بحار الأنوار: 52/190 ح 20، منتخب الأثر: 426 ح5.


تحت ظلّ السماء، منهم خرجت الفتنه وإلیهم تعود .(1)

بر امت من زمانی پیش آید که از قرآن جز خط و نشان آن و از اسلام جز نام آن باقی نماند، خود را مسلمان بنامند در حالیکه نسبت به اسلام از مردمان دیگر دورتر باشند، مسجدهای ایشان از جهت بنا و ساختمان آباد، ولی از نظر هدایت ویران است، یعنی کسی در آن به طرف خدا و دین خدا هدایت نمی شود، فقیهان آن زمان بدترین فقهاء در زیر آسمان هستند، از آنها فتنه خارج شود و عاقبت بسوی خودشان باز گردد.

620/107. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

خمس قبل قیام القائم عليه‌السلام : الیمانی، والسفیانی، والمنادی ینادی من السماء، وخسف بالبیداء وقتل النفس الزکیّه .(2)

پیش از قیام حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) پنج حادثه واقع شود: خروج یمانی و سفیانی، ندای آسمانی، فرو رفتن زمین در سرزمین بیداء، کشتن جوان پاک و سیّد بی گناهی که به نفس زکیّه معروف است.

و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

بین قیام حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) و کشتن نفس زکیّه بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.(3)

621/108. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «غیبت » از محمد بن حنفیّه نقل کرده است که گفت: به آن حضرت عرض کردم: این امر به طول انجامید پس چه زمانی تحقّق پیدا می کند؟

____________________

1- ثواب الأعمال: 253 ح4، بحار الأنوار: 52/190 ح 21، منتخب الأثر: 427 ح6.

2- کمال الدین: 2/649 ح1، بحار الأنوار: 52/203 ح 29، منتخب الأثر: 439 ح1، إعلام الوری: 455،.

مترجم گوید: چهار علامت آخر از علائم حتمیّه ای است که حتماً قبل از قیام امام قائم (ارواحنا فداه) به وقوع می پیوندد همان طور که علاّمه مجلسیرحمه‌الله آن را در «بحار الأنوار: 52/294 ح 44» ذکر کرده است.

3- کمال الدین: 2/649 ح2، الإرشاد: 406، غیبهطوسی: 271، بحار الأنوار: 52/203 ح 30.


حضرت سر خود را تکان داد و فرمود:

چگونه این امر واقع شود در حالیکه دوران سخت فرا نرسیده است؟ و چگونه این امر ممکن است در حالیکه هنوز برادران به یکدیگر جفا نکرده اند؟ و چگونه این امر صورت پذیرد در حالیکه هنوز سطان ستم نکرده است؟

و چگونه تحقق یابد در حالیکه آن زندیق از قزوین خروج نکرده است که پرده های حرمت اشخاص را بدرد و سران قوم را تکفیر نماید، و دیوارها و مرزها را تغییر دهد و زیبایی و طراوت آن را از بین ببرد!

هر کس از او فرار کند وی را دستگیر کند، هر کس با او به جنگ برخیزد او را به قتل رساند، هر کس از او کناره گیرد به فقر و ناداری گرفتار شود، و هر کس از او پیروی کند کافر گردد، تا اینکه مردم دو گروه و هر دو گریان شوند: گروهی بر دین خود و گروه دیگر بر دنیای خود گریه کنند.(1)

622/109.علی بن ابراهیم قمی رحمه‌الله در تفسیر خود از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

به خدا سوگند گویا قائمعليه‌السلام را می بینم که تکیه بر حجرالأسود داده و مردم را درباره حق خود به خدا سوگند می دهد و می فرماید:

ای مردم کسی که درباره خدا با من محاجّه کند (حجّت و دلیل آورد، مناظره و گفتگو کند) من از هر کس به او نزدیکتر و سزاوارترم. ای مردم هر کس درباره آدم با من گفتگو کند، من از هر کس به آدم نزدیکتر و آشناترم.

ای مردم هر کس با من درباره نوح احتجاج کند، من از هرکس به نوح نزدیکتر و داناترم. ای مردم هر کس درباره ابراهیم با من گفتگو کند، من از هر کس به ابراهیم نزدیکتر و آگاه ترم. ای مردم هر کس درباره موسی با من گفتگو کند، من از هر کس به موسی نزدیکتر و شایسته ترم.

أیّها الناس من یحاجّنی فی محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فأنا أولی بمحمّد، أیّها

____________________

1- غیبه طوسی: 269، بحار الأنوار: 52/212 ح 61، منتخب الأثر: 441 ح 12، إلزام الناصب: 2/135.


الناس من یحاجّنی فی کتاب اللَّه فأنا أولی بکتاب اللَّه .

ای مردم هر کس درباره محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با من گفتگو کند، من از هر کس به محمّد نزدیکتر و سزاورترم. ای مردم هر کس در مورد کتاب خدا با من بحث و گفتگو کند، من از هر کس به کتاب خدا نزدیکتر و عالم ترم.

سپس به کنار مقام ابراهیم می رود، دو رکعت نماز می خواند ودوباره مردم را درباره حق خود به خدا سوگند می دهد.

آنگاه امام باقرعليه‌السلام فرمود: بخدا قسم، او مقصود از مضطرّ در این آیه شریفه است:

( أمَّنْ یُجیبُ المُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُم خُلَفاءَ الأرْض ) (1) .

«آیا کسی (جز خدا) هست دعای بیچاره و گرفتار را اجابت کند و ناراحتی و غصّه او را برطرف نماید و شما را جانشینان بر روی زمین قرار دهد».

پس اوّل کسی که با او بیعت می کند جبرئیلعليه‌السلام است و پس از او سیصد و سیزده نفر اصحاب او می باشند؛ هر یک از آنها در بین راه باشد فوراً به او می رسد، و هر کس مسیر را طی نکرده از بسترش ناگهان ناپدید می شود (یعنی بدون اینکه زحمت پیمودن راه داشته باشد از میان بستر ناگهان به اعجاز امامعليه‌السلام خدمت آن حضرت می رسد).

و این گفتار امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیه است که درباره اصحاب مهدی (صلوات اللَّه علیه) فرموده است: «هم المفقودون عن فرشهم» یعنی آنها کسانی هستند که ناگهان در بستر و رختخواب ها ناپدید می شوند، همان طور که خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

( فَاسْتَبِقُوا الخَیرات أیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُم اللَّه جَمیعاً ) (2)

«در خیرات و کارهای نیک از یکدیگر پیشی بگیرید، هر کجا باشید خداوند همه شما را گرد آورد».

فرمود: مقصود از این خیرات ولایت ما اهل بیت است.(3)

____________________

1- سوره نمل، آیه 62.

2- سوره بقره، آیه 148.

3- تفسیر قمی: 2/205، تفسیر برهان: 1/163 ح 8، و3/355 ح2، بحار الأنوار: 52/315 ح 10، منتخب الأثر: 422 ح2.


623/110. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «خصال » از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

المنتظر لأمرنا کالمُتَشحِّط بدمه فی سبیل اللَّه .

شخصی که در انتظار امر ما بسر می برد مانند کسی است که در خون خود در راه خدا دست و پا می زند.

و حدیث را ادامه داد تا آنکه فرمود:

بنا یفتح اللَّه وبنا یختم اللَّه، وبنا یمحو ما یشاء وبنا یثبت، وبنا یدفع اللَّه الزمان الکَلِب وبنا ینزّل الغیث .

به وجود ما خداوند هستی را آغاز کرده و به وجود ما آن را پایان می دهد، آنچه را بخواهد محو کند بوسیله ما محو می کند و از بین می برد، و آنچه را بخواهد ثابت نگهدارد بوسیله ما باقی می گذارد و برقرار می سازد، دوران سخت و دشوار را بوسیله ما برطرف می کند، و باران رحمتش را بواسطه ما فرو می فرستد.

پس مغرور نشوید و غرورتان شما را از خداوند دور نکند، آسمان قطره ای از باران خود را از هنگامی که خداوند آن را حبس کرده فرو نفرستاد و اگر قائم ما قیام کند آسمان همه باران خود را فرو ریزد، و زمین گیاهانش را بیرون آورد، کینه ها و دشمنی ها از دلهای بندگان برطرف شود، درندگان و چهارپایان با هم سازش کنند، و آن قدر نعمت و امنیت فراوان شود که حتی وقتی زنی مسافت بین عراق و شام را می پیماید جز بر زمین سرسبز قدم نگذارد، و در حالی که زینت و جواهرات خود را بالای سرش گذاشته باشد کسی متعرض او نشود، درنده ای به او هجوم نیاورد و او ترسی به خود راه ندهد.

و اگر می دانستید ماندن شما در میان دشمنان و تحمل کردن اذیت و آزار آنها چه پاداشی و فضیلتی برای شما دارد مژده ای برای شما بود، و دیدگان شما را روشن می ساخت.(1)

____________________

1- الخصال: 2/626 ضمن ح 10، بحار الأنوار: 10/104 و 52/316 ح 11، منتخب الأثر: 473 ح3.


624/111. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

کأنّی أنظر إلی القائم عليه‌السلام قد ظهر علی نجف الکوفه، فإذا ظهر علی النجف نشر رایه رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وعمودها من عمد عرش اللَّه تبارک وتعالی وسائرها من نصر اللَّه جلّ جلاله، لایهوی بها إلی أحد إلّا أهلکه اللَّه عزّوجلّ .

گویا قائم (صلوات اللَّه علیه) را می بینم که در نجف ظاهر گشته است، در آن هنگام پرچم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را که عمود آن از پایه های عرش الهی و بقیه اش از نصرت پروردگار است باز می کند، و با آن پرچم بسوی هر کس هجوم آورد خداوند او را نابود سازد.

عرض کردم: آیا پرچم به همراه او است یا برای آن حضرت می آورند؟

فرمود: بلکه برای او آورده می شود و جبرئیل آن را می آورد.(1)

625/112. و نیز در همان کتاب از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد، فجمع بها عقولهم وکملت بها أحلامهم .(2)

هنگامی که قائم ما قیام کند دست رحمت خود را بر سر بندگان می گذارد، و با آن، عقل های آنها را از پراکندگی نجات داده و متمرکز می سازد(3) ، و قدرت تفکّر و اندیشه آنها را بالا می برد و کامل می گرداند.

____________________

1- کمال الدین: 2/672 ح 23، بحار الأنوار: 52/326 ح 41، إثبات الهداه: 3/493 ح 245 (پاره ای از آن).

2- کمال الدین: 2/675 ح 30، الکافی: 2/25 ح1، بحار الأنوار: 52/328 ح 47، الوافی: 2/456 ح5، منتخب الأثر: 483 ح1، الخرائج: 2/840 ح 57 و در آنجا چنین است: «وأکمل بها أخلاقهم»، بحار الأنوار: 52/336 ح 71. و از برکات دست مبارک آن حضرت آن است که امیر مؤمنان علیعليه‌السلام فرموده است: دست خود را بر سر بندگان بگذارد و آنگاه هر مؤمنی قلبش محکم تر از پاره های آهن گردد و خداوند نیروی چهل مرد را به او عنایت فرماید.

3- برای اطّلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب ارزشمند «اسرار موفقیّت: 2/215»، در آنجا نویسنده و دانشمند محترم جناب حجّه الإسلام والمسلمین آقای سیّد مرتضی مجتهدی مطالب گرانقدری درباره این موضوع یعنی «تکامل عقل ها در زمان ظهور» و «قدرت عظیم مغز» بیان فرموده اند.


626/113. شیخ مفیدرحمه‌الله در کتاب «ارشاد » از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

کأنّی بالقائم عليه‌السلام علی نجف الکوفه، وقد سار إلیها من مکّه فی خمسه آلاف من الملائکه؛ جبرئیل عن یمینه، ومیکائیل عن شماله، والمؤمنون بین یدیه، وهو یفرّق الجنود فی البلاد .

گویا قائم (صلوات اللَّه علیه) را می بینم که در نجف وارد شده است و از مکّه با پنج هزار فرشته که جبرئیل در طرف راست و میکائیل در سمت چپ و مؤمنان در پیش روی آن حضرتند روانه این شهر شده اند، و او لشگریان خود را در شهرهای مختلف پراکنده می سازد.(1)

627/114. سیّد علی بن عبدالحمید در کتاب «غیبت» از ابن مسکان نقل کرده است که گفت: از امام صادقعليه‌السلام شنیدم که فرمود:

إنّ المؤمن فی زمان القائم عليه‌السلام وهو بالمشرق لیری أخاه الّذی فی المغرب، وکذا الّذی فی المغرب یری أخاه الّذی فی المشرق .(2)

مؤمن در زمان قائم (صلوات اللَّه علیه) در حالی که در مشرق است برادر خود را که در مغرب بسر می برد مشاهده می کند، و نیز آنکه در مغرب است برادرش را که در مشرق است می بیند.

628/115. حسن بن سلیمانرحمه‌الله در کتاب «منتخب البصائر » از مفضّل، و او از امام صادقعليه‌السلام روایتی طولانی در شرح احوال امام قائم ارواحنا فداه و قیام آن حضرت و بعضی از آنچه در رجعت پیش می آید ذکر کرده است، و ما در اینجا بخشی از آن را که مناسب با این فصل است ذکر می کنیم و هر کس مبسوط آن را بخواهد باید به آن کتاب یا کتاب شریف «بحار الأنوار» مراجعه کنید.

____________________

1- الإرشاد: 409، بحار الأنوار: 52/336 ح 75، إلزام الناصب: 2/280، إثبات الهداه: 3/555 ح 587.

2- بحار الأنوار: 52/391 ح 213، منتخب الأثر: 483 از حقّ الیقین، بشاره الإسلام: 254.


مفضّل گوید: از مولایم امام صادقعليه‌السلام سؤال کردم: آیا برای ظهور امام منتظر ارواحنا فداه وقت معیّنی است که مردم بدانند؟

فرمود: حاشا که خداوند وقتی را برای ظهور معین کند که شیعیان ما بدانند.

عرض کردم: ای مولای من، چرا چنین است؟

فرمود: زیرا آن همان ساعت و زمانی است که علم آن نزد خداوند است - و بعد از ذکر آیاتی که مشتمل بر ساعت است(1) - فرمود:

همانا کسی که وقتی را برای ظهور مهدی ما معین کند خود را در علم خداوند شریک دانسته و ادّعا کرده است که بر اسرار الهی دست یافته است.

مفضّل عرض کرد: چگونه ظهور آن حضرت معلوم می شود و می فهمیم که زمامداری عالم بطور علنی به ایشان واگذار شده است؟

فرمود:یا مفضّل یظهر فجأه فیعلو ذکره ویظهر أمره، وینادی باسمه وکنیته ونسبه، ویکثر ذلک علی أفواه المحقّین والمبطلین والموافقین والمخالفین .

ای مفضّل؛ او ناگهان ظاهر می شود و در آغاز برای مدتی کوتاه ظهورش را فقط اصحاب خاص او می دانند، کم کم آوازه اش بالا می رود و امرش آشکار می شود، و او را به اسم و کنیه و نسبش خوانند، و نامش بر سر زبانها افتد و مردم بطور عموم پیرو حق باشند یا باطل، موافق باشند یا مخالف؛ همه از او گفتگو کنند.

و این بخاطر آن است که حجت بر آنها تمام شود و او را بشناسند همان طور که قبلاً آنها را راهنمایی کرده ایم، اسم و کنیه و نسب او را بیان کرده ایم و گفته ایم که نام و کنیه او مانند نام و کنیه جدش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است تا مردم نگویند ما اسم و رسم او را نمی دانستیم.

پس بخدا قسم در آن هنگام چنان نام و نشان او برای همگان روشن شود که برای یکدیگر بازگو کنند، و همه اینها بخاطر اتمام حجت بر آنها است. سپس خداوند تبارک و تعالی او را ظاهر گرداند همانطور که جدّش

____________________

1- این روایت در ص 730 ح 7 ذکر گردیده است.


رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آن وعده داده در تفسیر آیه شریفه( هُوَ الَّذی أرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَه عَلَی الدّینِ کُلِّه وَلَوْ کَرِهَ المُشْرِکُون ) (1) «او کسی است که رسول خود را برای هدایت مردم به دین حق بسوی آنها فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب گرداند گرچه مشرکان را خوش آیند نباشد».

مفضّل عرض کرد: مولای من تأویل این قسمت از آیه که می فرماید:( لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّین کُلّه وَلَو کَره المُشْرکُون ) چیست؟

فرمود: این آیه شریفه است که خداوند تبارک و تعالی می فرماید:( وَقاتِلُوهُم حَتّی لاتَکون فِتْنَهٌ وَیَکونَ الدّینُ کُلُّه للَّه ) (2) .

با کافران و مشرکان مبارزه کنید تا فتنه ای نماند و دین فقط برای خدا باشد.

ای مفضّل، بخدا قسم او اختلاف را که در میان ملّت ها و دین آنها است برطرف می کند بطوری که جز یک دین نماند همان گونه که خداوند بلند مرتبه فرموده:( إنَّ الدّینَ عِنْدَاللَّهِ الإسْلامُ ) (3) «دین مورد قبول پروردگار فقط اسلام است».

و فرموده است:( وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْه ) (4) «هر کس دینی جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نمی شود».

سپس گفتار خویش را در مورد ولایت آن حضرت ادامه داد، تا آنکه فرمود: سپس در آخرین روز سال 266 از دیدگان پنهان می گردد و بعد از آن کسی او را نمی بیند تا هنگامی که همه او را ببینند.(5)

____________________

1- سوره توبه، آیه 33.

2- سوره أنفال، آیه 39.

3-. سوره آل عمران، آیه 19 و 85.

4-. سوره آل عمران، آیه 19 و 85.

5- در کتاب «الهدایه الکبری» چنین آمده است: و بعد از آن چشمها او را نبینند. این برخلاف روایات و اخبار فراوانی است که بر وقوع مشاهده برای عدّه ای از شیعیان بعد از این تاریخ دلالت می کند. و شیخ طوسیرحمه‌الله حکایت های ایشان را در کتاب خویش ذکر کرده و برای آن فصلی تشکیل داده و فرموده است: اخباری که متضمّن تشرّف یافتگان خدمت آن حضرت است و بعد از آن تاریخ او را دیده اند و آن بیشتر از آن است که جمع آوری شود. «رجوع کنید به کتاب غیبه شیخ طوسی: 152».


مفضّل گوید: عرض کردم: ای سرور من در دوران غیبتش چه کسانی با او گفتگو می کنند، و او با چه کسانی گفتگو می کند؟

امام صادقعليه‌السلام فرمود: فرشتگان و مؤمنان طایفه جن با آن حضرت سخن می گویند، و دستورات و نواهی او را به اشخاص مورد اطمینان و نمایندگان و وکلای آن حضرت می رسانند. و روزی که در صابر غایب می گردد «محمد بن نصیر نمیری» به عنوان باب آن حضرت می نشیند، و بعد از سپری شدن دوران غیبت در مکّه ظاهر می شود.

بخدا سوگند ای مفضّل، گویا او را می بینم وارد مکّه شده است در حالی که جامه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را پوشیده، عمامه زرد رنگی بر سر نهاده و نعلین وصله دار پیغمبر را به پا، و عصای او را در دست دارد. و چند بز لاغر را به جلو می راند تا آنکه نزدیک بیت الحرام می رسد، و در آنجا هیچ کس او را نمی شناسد، و در چهره جوانی موفق ظهور می کند.

مفضّل عرض کرد: ای سرور من، او از کجا ظهور می کند و کیفیت ظهورش چگونه است؟

فرمود:یا مفضّل یظهر وحده، ویأتی البیت وحده، ویلج الکعبه وحده، ویجنّ علیه اللّیل وحده .

ای مفضّل او ظهور می کند در حالیکه تنها است، و به تنهائی طرف بیت الحرام می آید، و تنها وارد کعبه می شود، تاریکی شب همه جا را فرا می گیرد و او همچنان تنها است.

____________________

و آنچه صحیح بودن این روایت را دچار اشکال می کند جمله ای است که در چند سطر بعد آمده است: «و محمّد بن نصیر نمیری به عنوان باب آن حضرت می نشیند»، در حالی که او از مذمّت شدگان و ملعونان است. سعد بن عبداللَّه گوید: او ادّعا می کرد که رسول است و مقام نبوّت دارد، و حضرت علیّ بن محمّدعليهما‌السلام او را رسالت بخشیده است. قائل به تناسخ بود، و در مورد حضرت هادیعليه‌السلام غلوّ می کرد و معتقد به ربوبیّت او بود، محرّمات را مباح می دانست، و ازدواج مردان را با یکدیگر حلال می شمرد، و خیال می کرد که این کار از تواضع شخص مفعول حکایت می کند. و نیز می نویسد: بعضی از مردم بطور علنی دیدند که محمّد بن نصیر جوانی را بر پشت خود سوار کرده و او را به چنین کار زشتی وادار می کرد و می گفت که این از لذّت بردن ها است، و از تواضع و فروتنی برای خدا و کنار گذاشتن غرور و سرکشی سرچشمه می گیرد. «رجوع کنید به: المقالات والفِرق، تألیف سعد بن عبداللَّه ص 100، رجال کشّی: 520 ح 1000، و غیبه شیخ طوسی: 244».


وقتی پاسی از شب گذشت و چشمها بخواب رفت جبرئیل و میکائیل و چند صف از فرشتگان فرود می آیند و به محضر آن حضرت شرفیاب می شوند و عرض می کنند: ای آقای من، دعایت مستجاب گردید و فرمان ظهور صادر شد.

امامعليه‌السلام دست مبارک خود را بر صورت می کشد و می گوید:

( الْحَمْدُللَّهِ الَّذی صَدَقَنا وَعْدَه وَأوْرَثَنَا الأرْضَ نَتَبَوَّءُ مِن الجَنَّهِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أجْرُ العامِلینَ ) (1) .

«سپاس و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خود درباره ما عمل نمود و ما را وارث زمین ساخت و در هر کجا از بهشت که بخواهیم منزل می کنیم، و این پاداش خوبی برای کسانی است که بدستورات او عمل نموده اند».

آنگاه در بین رکن و مقام می ایستد و فریاد برمی آورد: ای گروه نقباء و ای یاوران مخصوص من، و ای کسانی که خداوند قبل از ظهورم شما را برای یاری من ذخیره کرده است، با میل و رغبت بسوی من آیید.

صدای امامعليه‌السلام به آنها در شرق و غرب عالم می رسد در حالی که بعضی از آنها در محراب عبادتند و عدّه ای در بسترها آرمیده اند، همین که این صدا را می شنوند همه در یک چشم بهم زدن بطرف امام روی آورده و خود را به حضور امامعليه‌السلام می رسانند.

در آن هنگام خداوند تبارک و تعالی به نور دستور می دهد تا به صورت عمودی از زمین تا آسمان درخشندگی کند، هر مؤمنی که روی زمین زندگی می کند از آن بهره مند می گردد و این نور در داخل خانه اش به او روشنایی می بخشد، و دل های آنها شادمان می شود و هنوز نمی دانند که قائم ما اهل بیت ظهور کرده است، ولی صبحگاهان همه در خدمت امامعليه‌السلام ایستاده باشند، و آنها سیصد و سیزده نفر به تعداد لشکریان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در جنگ بدر هستند.

مفضّل گوید: عرض کردم: ای سرور من، آن هفتاد و دو نفری که با امام

____________________

1- سوره زمر، آیه 74.


حسینعليه‌السلام به شهادت رسیدند آیا با ایشان ظاهر می شوند؟

فرمود: آنها ظهور می کنند هنگامی که امام حسینعليه‌السلام با دوازده هزار نفر از شیعیان امیرالمؤمنینعليه‌السلام برگردند، و آن حضرت عمامه سیاه رنگی بر سر خواهد گذاشت.

مفضّل عرض کرد: ای سرور من، آیا قائمعليه‌السلام بیعت کسانی را که قبل از ظهور و قیام او با دیگران نموده اند تغییر می دهد؟

امامعليه‌السلام فرمود:یا مفضّل، کلّ بیعه قبل ظهور القائم عليه‌السلام فبیعه کفر ونفاق وخدیعه، لعن اللَّه المبایع لها والمبایع له .

هر بیعتی قبل از ظهور قائمعليه‌السلام بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است خداوند بیعت کننده و کسی را که برایش بیعت شده هر دو را لعنت کند.(1)

ای مفضّل، وقتی قائمعليه‌السلام تکیه به بیت الحرام دهد دست مبارک خود را دراز کند، نور سفید و روشنی از آن خارج شود که مردم ببینند و می فرماید: این دست توانای خداوند است از طرف او به فرمان او دراز شده است، سپس این آیه شریفه را تلاوت فرماید:

( إنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَک إنَّما یُبایِعُونَ اللَّه یَدُاللَّهِ فَوْقَ أیْدیهِم فَمَنْ نَکَثَ فإنَّما یَنْکثُ عَلی نَفْسِه... ) (2) .

«کسانی که با تو بیعت می کنند در حقیقت با خدا بیعت می کنند دست خدا بالای دست های ایشان است، پس هر کس آن بیعت را بشکند به زیان خود پیمان شکنی کرده است».

اوّل کسی که دست آن حضرت را می بوسد و با او بیعت می کند جبرئیل است، بعد از او فرشتگان و سپس نجباء جنّ و آنگاه نقباء بیعت می کنند. و حدیث را ادامه داد تا آنکه فرمود -:

وقتی خورشید طلوع کرد و همه جا روشن شد فریادکننده ای از بلندی آفتاب به زبان عربی فصیح بانگ برآورد که صدای او را همه اهل آسمان

____________________

1- بیعت کردن با کسی، عهد و پیمان بستن با او است که بیعت کننده تمام توان خود را در خدمت او به کار گیرد و در راه یاری او از بذل جان و مال خود هیچ گونه دریغ نورزد. برای آشنایی بیشتر با معنای بیعت و احکام آن رجوع کنید به کتاب شریف مکیال المکارم: 2/262 امر سی و چهارم، و ترجمه آن: 2/324.

2- سوره فتح، آیه 10.


و زمین می شنوند، و می گوید:

ای اهل عالم، این مهدی آل محمدعليهم‌السلام است - و بعد از آنکه نام و کنیه و نسب او را بطور کامل بیان کرد می گوید: - اکنون از او پیروی کنید تا هدایت شوید و مخالفت با دستورات او نکنید که گمراه می گردید.

اوّل گروهی که این نداء را لبیک می گویند فرشتگان، سپس جنّ و بعد از آن نقباء هستند، می گویند: ما شنیدم و اطاعت می کنیم، و هیچ دارنده گوشی باقی نماند جز اینکه آن صدا را بشنود، و هر یک به دیگری روی آورد و برای او تعریف کند و آنچه شنیده است بازگو نماید.

نزدیک غروب آفتاب فریادزننده ای از مغرب بانگ آورد: ای مردم پروردگار شما در بیابان خشکی از سرزمین فلسطین ظهور کرده و او عثمان بن عنبسه از اولاد یزید بن معاویه است از او پیروی کنید تا هدایت شوید و با او مخالفت نکنید که گمراه می گردید، فرشتگان و پریان و نقباء گفتار او را رد کنند و او را تکذیب کنند و در جوابش می گویند: شنیدیم و سرپیچی می کنیم، ولی اهل شک و تردید و نفاق و کافران با شنیدن این صدا دچار گمراهی می شوند.

و در ادامه حدیث فرمود: آنگاه دابّه الأرض (طبق روایات مقصود امیرالمؤمنینعليه‌السلام است) بین رکن و مقام ظاهر می شود و بر چهره مردم با ایمان علامت مؤمن، و بر چهره کافران علامت کفر می زند، سپس امام صادقعليه‌السلام قصه خروج لشگر سفیانی و فرو رفتن آنها در سرزمین بیداء و بعضی از احوال حضرت قائمعليه‌السلام را در هنگام ظهورش در مکّه بیان می کند.

مفضّل عرض کرد: ای سرور من، سپس مهدی کجا می رود؟

فرمود: به مدینه جدّش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می رود و هنگامی که در آنجا وارد شد کار مهم و مأموریّت عجیبی اجرا خواهد کرد که باعث خشنودی مؤمنان و رسوایی کافران می شود.

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، آن مأموریّت عجیب چیست؟

فرمود: کنار قبر جدّش می آید و می فرماید: ای مردم، آیا قبر جدّ من


رسول خدا همین است؟ می گویند: آری ای مهدی آل محمّد همین است، می فرماید: در کنار او چه کسانی مدفونند؟ می گویند: دو یار همراه او ابوبکر و عمر(1) می باشند و کسی دیگر با او در اینجا نیست.

امامعليه‌السلام دستور می دهد آنها را از قبر بیرون آورده بر درخت خشک و پوسیده ای به دار کشند و چون چنین کنند درخت خشکیده فوراً سرسبز می شود و شاخ و برگ پیدا می کند، با مشاهده این وضع دوستان این دو نفر گویند: بخدا قسم این واقعاً شرافت است، و ما به محبت و ولایت این دو نفر پیروز و رستگار شدیم.

آنگاه نداکننده ای از طرف مهدیعليه‌السلام فریاد برآورد:

کلّ من أحبّ فلاناً وفلاناً فلینفرد جانباً، فینقسم الخلق جزئین فیعرض المهدیّ عليه‌السلام علی أولیائهما البراءه منهما فلایقبلون فیأمر المهدیّ عليه‌السلام ریحاً سوداء فتهبّ علیهم فتجعلهم کأعجاز نخل خاویه .

کسانی که این دو نفر را دوست دارند از میان مردم جدا شوند و در یک طرف بایستند، وقتی که کاملاً جدا شدند مهدیعليه‌السلام به آنها دستور می دهد که بیزاری خود را از این دو نفر اظهار کنند، ولی آنها نمی پذیرند، در این هنگام دستور می دهد باد سیاه شدیدی بر اینها می وزد و آنها را همچون شاخه های خشک درخت نخل بر خاک مذلّت می افکند و نابود می سازد.

سپس می فرماید: آن دو را از بالای دار پایین می آورند و به امر خداوند آنها را زنده می گرداند، و دستور می دهد که مردم همگی جمع شوند و در حضور آنها پرده از کار زشت آنها بردارد و جنایت های آنها را بازگو کند و آنها هم اعتراف کنند، و بعد از آن به حاضرین دستور دهد هر کس ظلمی از اینها دیده قصاص کند، و پس از آن دوباره آن دو را بر همان درخت به دار بکشد و آتشی را فرمان دهد که از زمین بیرون آید و آن دو را با درخت بسوزاند، و سپس به باد فرمان دهد که خاکستر باقی مانده را پراکنده ساخته و در دریا بریزد.

مفضّل عرض کرد: ای سرور من، آیا این آخرین عذاب آنها است؟

____________________

1- این مطلب در مصدر مفصّل تر بیان شده و مؤلّفرحمه‌الله آن را به طور مختصر آورده است.


فرمود: هیهات، کجا این آخرین عذاب است؟ بخدا قسم آنها را بر می گردانند، مؤمنانی که ایمان خالص داشته اند و کافرانی که کافر محض بوده اند نیز برمی گردند و سرور عالمیان رسول خدا حضرت محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و صدیق اکبر امیرالمؤمنینعليه‌السلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین و بقیّه ائمه اطهارعليهم‌السلام حاضر می شوند و از این دو نفر بخاطر ظلمی که کرده اند قصاص می کنند بطوری که در هر شبانه روز آنها را هزار بار می کشند و در هر بار به امر خداوند دوباره زنده می شوند و به صورت اوّل برمی گردند. و تا مقداری که خداوند بخواهد این عمل تکرار می شود.

سپس مهدیعليه‌السلام بطرف کوفه می رود، و در بین کوفه و نجف فرود می آید و تعداد یارانش در آن روز چهل و شش هزار فرشته و به همین تعداد پری، و سیصد و سیزده نفر نقیب هستند.

سپس امامعليه‌السلام از خرابی بغداد و مورد لعن و نفرین خدا قرار گرفتن اهل آن سخن گفتند و فرمودند:

بخدا قسم انواع عذابی که بر امت های طغیانگر از اوّل روزگار تا انتها وارد شده بر بغداد فرود آید، و طوفان عذابی که آنها را می گیرد جز با شمشیر و قدرت سلاح نیست. وای بر کسانی که در آن هنگام آنجا را مسکن برای خود برگزیده اند.

بعد از آن امام صادقعليه‌السلام جریان سید حسنی را بطور مفصّل بیان می کند؛ پس از پایان آن قصّه مفضّل سؤال می کند: ای آقای من، بعد از آن مهدیعليه‌السلام چه می کند؟

امام صادقعليه‌السلام فرمود: لشکری را برای دستگیری سفیانی به طرف دمشق روانه می کند؛ آنها او را گرفته و بر صخره می کشند.

و در آن هنگام امام حسینعليه‌السلام با دوازده هزار صدیق و هفتاد و دو بزرگواری که به همراه او در راه یاری او در کربلا شهید شدند ظاهر می شود، و چه رجعت درخشنده و برگشتی روشن و نورانی خواهد بود.

بعد از آن صدیق اکبر امیرمؤمنان حضرت علی بن ابی طالبعليه‌السلام خروج


می کند، و برای آن حضرت قبه و بارگاهی در نجف برپا می کنند که چهار پایه اش یکی در نجف، یکی در حجر اسماعیل، یکی در صفا و یمن و یکی در مدینه طیّبه است و گویا چراغهایش را می بینم که مانند خورشید و ماه در آسمان و زمین می درخشند. در آن هنگام -( تُبْلَی السَّرائِرُ ) (1) - «باطن ها آشکار شود»، و -( تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمّا أرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها... ) (2) - «هر شیردهی شیرخوار خود را فراموش کند، و هر بارداری آنچه در رحم دارد بیفکند».

سپس سرور عالمیان حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به همراه مهاجرین و انصار و همه کسانی که به او ایمان آوردند و گفتارش را تصدیق کردند و در راه او به شهادت رسیدند ظاهر شود پس از آن همه کسانی که او را تکذیب کردند، یا به او بی اعتنایی کردند و گفتارش را رد کردند، و یا به او ناسزا گفتند و با او جنگیدند حاضر کنند....

این حدیث جدّاً طولانی است و در اینجا همین مقدار کفایت می کند.(3)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : جمله ای که در این حدیث آمده است که «او را کسی نمی بیند تا زمانی که همه چشمها او را ببینند» و نیز جمله ای که در توقیع شریف آن حضرت است که «هر کس ادعای مشاهده کرد، او را تکذیب کنید» باید گفت: نسبت به مواردی است که شخص دیدن امامعليه‌السلام را با نیابت و رساندن خبر به شیعیان ادعا کند مانند نوّاب خاص آن حضرت که اینگونه بودند، یا ادّعا کند که او را می بیند در حالی که بخوبی می شناسد و می داند که او مهدیعليه‌السلام است، و یا مربوط به زمانی است که ترس و وحشتی از دشمنان باشد.

و احتمالاتی را که ذکر کردیم روایتی که در کتاب کافی از امام صادقعليه‌السلام نقل شده آن را تأیید می کند: آن حضرت فرموده است:

____________________

1- سوره طارق، آیه 9.

2- سوره حجّ، آیه 2.

3- مختصر بصائر الدرجات: 190 - 179، بحار الأنوار: 16 - 53/1.


للقائم غیبتان: إحداهما قصیره والاُخری طویله. الغیبه الاُولی لایعلم بمکانه فیها إلّا خاصّه شیعه، والاُخری لایعلم بمکانه فیها إلّا خاصّه موالیه .(1)

برای قائم (صلوات اللَّه علیه) دو غیبت است، یکی مدتش کوتاه و دیگری طولانی است در غیبت اوّل جا و مکان او را جز شیعیان مخصوص و برگزیده کسی نمی داند، و در غیبت دوّم از جا و مکانش جز موالیان آن حضرت کسی باخبر نیست.

629/116. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » از علی بن سنان، و او از پدرش نقل فرموده است که گفت: بعد از شهادت امام عسکریعليه‌السلام گروهی از قم و نواحی آن برای دیدار امامعليه‌السلام براه افتادند و طبق معمول اموالی را به همراه خود برداشته بودند و

____________________

1- الکافی: 1/340 ح 19، بحار الأنوار: 52/155 ح 11، الوافی: 2/414 ح 14، إلزام الناصب: 1/269، غیبه نعمانی: 170 ح2، إثبات الهداه: 3/534 ح 475.

همان طور که مؤلّف محترم رحمه الله فرموده اند ؛ نمی توان رؤیت امام علیه السلام را بطور مطلق رد کرد و منکر آن شد، زیرا معنای غیبت آن حضرت این نیست که آن بزرگوار در عصر غیبت یک وجود خیالی و رؤیایی دارد، یا در میان چاهی مخفی شده است و با هیچ کس هیچ گونه ارتباطی ندارد، بلکه مراد از غیبت این است که امام علیه السلام از نظر ما پنهان گشته بطوری که او را نمی شناسیم

آن حضرت بر روی همین کره خاکی زندگی می کند، در میان مردم رفت و آمد دارد، در بازارها راه می رود، در مشاهد مشرفه و مزار اجداد طاهرینش علیهم السلام حاضر می شود، در بعضی از مجالس دوستانش تشریف می برد و قدم بر فرش های آنان می گذارد، همه ساله در مراسم حج شرکت می کند، بیچارگان را دستگیری و اشخاص سرگردان و گم گشته را راهنمایی می نماید، او همه را می بیند و می شناسد، ولی مردم او را می بینند و نمی شناسند، همانند حضرت یوسف علیه السلام که برادرانش با آنکه فرزندان پیغمبر بودند با آن حضرت گفتگو و داد و ستد می کردند امّا او را نمی شناختند تا آنکه خود را به آنها معرفی کرد.

و حاصل کلام این است که رؤیت امام علیه السلام امری ممکن است و هیچ گونه منافاتی با غیبت آن حضرت ندارد، ولی رؤیتی است که با شناختن او همراه نیست. کسی نمی تواند ادّعا کند من او را هرگاه بخواهم می بینم و به خوبی می شناسم، و در تشرّفات معتبری که نقل شده شناختن آن حضرت یا از روی قرائن بوده - مانند کرامات و معجزاتی که از غیر امام معصوم صادر نمی شود و بعد از تشرف با خودش گفته حتماً او امام عصر (ارواحنا فداه) بوده است - و یا به معرفی خود امام صورت گرفته است ، مانند قضیّه علاّمه حلی رحمه الله که وقتی از آن شخص ناشناس پرسید : آیا در زمان غیبت کبری می توان حضرت صاحب الأمر (ارواحنا فداه) را دید؟ در جواب فرموده بود: چگونه نمی توان او را دید و حال آنکه دست او در میان دست تو است؟


هیچ گونه خبری از وفات امامعليه‌السلام نداشتند.

همینکه به سامراء رسیدند از کسی احوال امام عسکریعليه‌السلام را پرسیدند، به آنان خبر داد که امامعليه‌السلام دار فانی را وداع کرده است و جعفر را به آنها معرفی کرد، آن جمعیت وقتی نزد جعفر آمدند، چون علامتها و نشانه هایی که برای شناختن امام در نظر داشتند در جعفر ندیدند اموال را به او ندادند و بیرون آمدند تا برگردند.

همین که از شهر خارج شدند متوجه شدند جوانی به دنبال آنها آمده و ایشان را به نام هایشان صدا می زند، مقداری توقف کردند تا جوان رسید، و به آنها فرمود:

مولای خود را اجابت کنید، که او شما را خوانده است.

می گویند: بی درنگ به همراه آن جوان آمدیم تا وارد خانه مولایمان امام عسکریعليه‌السلام شدیم، فرزندش حضرت حجّت عجّل اللَّه فرجه را دیدیم که روی تختی نشسته است چهره مبارکش چون ماه نورانی، و لباس سبزی به تن دارد، بر آن وجود نازنین سلام کردیم و او اظهار لطف نموده سلام ما را پاسخ گفت، سپس فرمود: تمام اموالی که به همراه دارید فلان مقدار دینار است، فلانی این مقدار، و آن یکی این مقدار داده است

و یکایک آنها را نام برد و تمام مشخصات قصّه را توضیح داد، سپس خصوصیات جامه ها و اسباب سفر و چهارپایانی را که با خود آورده بودیم بیان کرد، آنگاه سجده شکر بجا آوردیم که به مقصود رسیدیم و در پیشگاه آن حضرت زمین را از روی ادب بوسیدیم، بعد از آن سؤالاتی که در نظر داشتیم از آن حضرت پرسیدیم و او همه را جواب فرمود، و در پایان اموالی را که امانت های مردم نزد ما بود به امامعليه‌السلام تحویل دادیم....(1)

____________________

1- کمال الدین: 2/476 ح26، بحارالأنوار: 52/47 ح34، منتخب الأثر: 368 ح13، إلزام الناصب: 1/358 ح18.


مؤلّف رحمه‌الله گوید : از این روایت استفاده می شود که می توان در پیشگاه امامعليه‌السلام زمین را از روی ادب و احترام بوسید، و می توان گفت که رنگ سبز از میان رنگ ها مخصوص علویین است.

630/117. کلینیرحمه‌الله در کتاب «روضه کافی » حدیثی طولانی از امام صادقعليه‌السلام نقل فرموده است، که ما ابتدای آن را بخاطر مناسبت نداشتن با این باب ذکر نمی کنیم، در قسمت بعدی به حمران - که راوی خبر است - می فرماید:

ألا تعلم أنّ من انتظر أمرنا وصبر علی ما یری من الأذی والخوف، هو غداً فی زمرتنا .

آیا نمی دانی کسی که منتظر امر ما باشد و بر اذیّت ها و آزار دشمنان و ترس از آنها صبر کند فردای قیامت با ما محشور می شود.

پس هنگامی که دیدی حق پایمال شد و اهل آن از بین رفتند، و دیدی که ظلم و ستم همه جا را فراگرفت، و دیدی که قرآن کهنه گشته و آنچه در آن نبوده در آن پدید آوردند و آیاتش را مطابق تمایلات خود توجیه کردند، و دیدی که دین زیر و رو شد همان طور که آب در میان کاسه زیر و رو می شود، و دیدی که اهل باطل بر اهل حقّ برتری یافتند، و دیدی که بدی آشکار گشته و کسی از آن نهی نکند بلکه بد کاران را معذور بدارند.

و دیدی که زشتی و فساد علنی گشته، مردان برای ارضاء غرایز به مردان، و زن ها به زنان اکتفا کنند، و دیدی مؤمن سکوت کرده و سخن او را نپذیرند، و دیدی که فاسق دروغ گوید و حرف باطل او را رد نکنند، و دیدی کم سنّ و سال ها بزرگ ترها را به دیده حقارت بنگرند، و دیدی روابط خویشاوندی را بین خود بریدند، و دیدی اگر کسی را به زشتی و گناه توصیف کنند شادمان گردد و سخن گوینده را رد نکند.

و دیدی پسران نوجوان خود را مانند زن در اختیار مشتری قرار دهند، و دیدی که زن ها با زنان آمیزش کنند و دیدی که مدح و ثنای این و آن


فراوان شود، و دیدی که شخص مال و ثروت خود را در مسیر باطل و غیر اطاعت پروردگار بخشش کند و کسی از او جلوگیری نکند و او را باز ندارد.

و دیدی که چون مؤمنی را در حال سعی و تلاش در راه خدا ببینند از کار او بخدا پناه ببرند، و دیدی که همسایه، همسایه خود را اذیت کند و هیچ کس از او جلوگیری نکند، و دیدی که کافر از گرفتاری مؤمن خوشحال گشته و از فسادی که بر روی زمین رواج پیدا کرده شادمان است، و دیدی که انواع شراب را بطور علنی بنوشند، و عدّه ای که از خداوند تبارک و تعالی نمی ترسند برای نوشیدن آن گرد هم آیند.

و دیدی کسی که به خوبی ها دستور می دهد در اجتماع خوار و ذلیل است، و کسی که فاسق است در انجام گناهانی که خدا نمی پسندد با جرأت و نیرومند و مورد ستایش است، و دیدی آنها که به آیات قرآن عمل می کنند حقیر و پست اند و دوستان آنها نیز کوچک شمرده می شوند، و دیدی که راه خیر و خوبی بسته شده و راه های فساد و تباهی باز و پر رفت و آمد است، و دیدی که زیارت خانه خدا تعطیل گشته و دستور به ترک آن می دهند.

و دیدی به آنچه می گویند عمل نمی کنند، و دیدی مردها خود را برای مردان و زن ها برای زنان آراسته و فربه کنند، و دیدی که مرد از راه خودفروشی امرار معاش کند، و زن خرج زندگی خود را از راه خودفروشی بدست آورد.

و دیدی زنان مانند مردان انجمن آرایی کنند و مجلس تشکیل دهند، و دیدی آثار زنانگی در بنی عباس آشکار شود، موهای خود را رنگ کنند و خود را آرایش نمایند همان طور که زن خود را برای شوهرش آرایش می کند و برای بهره گیری از آنها پول خرج کنند، گاهی بر سر یک مرد رقابت شود، و مردان برای او از خود غیرت نشان دهند، پول دار عزیزتر از مؤمن باشد، رباخواری آشکار گردد و هیچ گونه سرزنشی نداشته باشد، و زنان را بر عمل نامشروع زنا تشویق کنند و آنها را ستایش نمایند.

و دیدی که زن با شوهرش سازش کند و رشوه دهد تا با مردان دیگر آمیزش کند، و دیدی که بیشتر مردم و بهترین خانه ها خانه هایی باشد که


در آنها به فسق و فجور یاری شوند، و دیدی که مؤمن غمناک و از نظر مردم خوار و ذلیل باشد، و دیدی که بدعت ها و عمل نامشروع زنا شایع شده است، و دیدی مردم بااعتماد به شاهدهای دروغین به حقوق دیگران تعدّی و تجاوز کنند.

و دیدی که حرام الهی حلال و حلال الهی حرام شمرده شود، و دیدی که دین را با رأی و نظر شخصی خود تفسیر کنند و به کتاب و احکام پروردگار عمل نشود، و دیدی که برای ارتکاب جرم نمی خواهند شب فرا رسد و از تاریکی آن استفاده کنند بلکه آن قدر جری شده اند و جرأت بر گناه پیدا کرده اند که روز روشن و علنی هر گناهی مرتکب شوند.

و دیدی که مؤمن جز با قلبش نمی تواند زشتی ها را انکار کند، و دیدی که اموال زیادی در راه خشم و غضب پروردگار مصرف شود، و دیدی که زمامداران کافران را بخود نزدیک و نیکوکاران و افراد صالح را از خود دور کنند، و دیدی که در داوری رشوه گیرند، و دیدی که پست ها و منصب ها به کسی داده شود که پول بیشتری دهد، و دیدی مردم با محارم خود ازدواج کنند و به آنها اکتفاء کنند.

و دیدی که شخص را بخاطر تهمت و سوء ظن به قتل رسانند، و دیدی مردان برای استفاده نامشروع از مرد غیرت مندی کنند و از بذل جان و مال در این راه دریغ نورزند، و دیدی که مرد را در مورد آمیزش با زن سرزنش کنند (که چرا از هم جنس استفاده نمی کنی)، و دیدی که مرد از درآمدی که زنش از راه نامشروع بدست آورده مصرف می کند، و با آنکه می داند ناراحت نمی شود و به این عار و ننگ تن می دهد.

و دیدی که زن بر شوهر خود چیره شود و کاری را که او دوست ندارد انجام دهد و به شوهرش خرجی دهد، و دیدی که مرد زن و کنیزش را برای استفاده دیگران اجاره دهد و پول ناچیزی از این راه برای خوراک خود تهیه کند، و دیدی که سوگندهای دروغ بنام خدا زیاد شود، و دیدی که قمار بطور آشکار انجام شود، و دیدی که علنی شراب فروشی کنند و هیچ گونه منعی نداشته باشد، و دیدی که زنان خود را در اختیار کافران قرار دهند.

و دیدی که ساز و آواز بر سر کوچه ها و بازارها علنی گردد و مسلمان ها با


خونسردی از کنار آن عبورکنند و هیچ کس از آن جلوگیری نکند و یا اگر ناراحت شود جرئت نکند از آن جلوگیری کند، و دیدی که انسان های شریف و بزرگوار را کسی که قدرتی دارد و مردم از قدرتش می ترسند خوار کند، و دیدی که نزدیک ترین اشخاص به دستگاه حکومتی کسانی باشند که به ما اهل بیت ناسزا گویند و به آن افتخار کنند، و دیدی کسی که ما را دوست دارد دروغگویش دانند و شهادتش را نپذیرند، و دیدی که بر سر گفتار دروغ و باطل رقابت شود، و دیدی که همسایه، همسایه اش را از ترس زبان او احترام کند، و دیدی که مقررات الهی کنار گذاشته شود و مطابق میل خود در مورد آن عمل کنند.

و دیدی که بدی و فساد ظاهر گشته و سخن چینی فراوان شود، و دیدی جرم و جنایت شیوع پیدا کرده، و غیبت نُقل مجالس شده و کام یکدیگر را با آن شیرین کنند، و دیدی که خرابی بر آبادی چیره شده، و دیدی که مرد زندگی خود را از راه کم فروشی اداره کند، و دیدی که ریختن خون بی گناه کار آسانی شده، و دیدی که مرد بخاطر رسیدن به مقاصد پست دنیوی در طلب ریاست باشد و خود را به بدزبانی مشهور سازد تا از او بترسند و کارهای دولتی را به او واگذار کنند، و دیدی که نماز را سبک شمارند.

و دیدی که مرد اموال بسیاری اندوخته ولی از وقتی آن را مالک شده زکاتش را نپرداخته، و دیدی که مرده را از قبرش خارج کنند و او را آزار دهند و کفنش را بفروشند، و دیدی هرج و مرج و نابسامانی فراوان شود، و دیدی که مرد شب و روز در حال مستی بسر برد، و اهتمامی در امور مردم ندارد، (یعنی در زندگی خود مست و سرخوش می باشد و مشغول عیش و نوش است و توجّهی به وضع فلاکت بار دیگران ندارد)....(1)

631/118. قطب راوندیرحمه‌الله در کتاب «خرائج » از (ابو)(2) نصر خادم نقل می کند

____________________

1- الکافی: 8/36 ح7، بحار الأنوار: 52/256 ضمن ح 147، منتخب الأثر: 428 ح9، إلزام الناصب: 2/140.

2- بین قوسین در اصل کتاب نبود و ما آن را از مصدر اضافه کردیم همان طور که در غیبت شیخ طوسیرحمه‌الله و کشف الغمّه نیز چنین است، و برای اطّلاع بیشتر به کتاب معجم رجال الشیعه تألیف علاّمه خوئیرحمه‌الله : 9/181 مراجعه کنید.


که گفت: خدمت صاحب الزمان ارواحنا فداه شرفیاب شدم در حالی که او در گهواره بود، به من فرمود:

صندل سرخ را بیاور. برایش بردم، آن گاه فرمود: آیا مرا می شناسی؟

عرض کردم: آری، شما آقای من و فرزند آقای من هستید.

فرمود: از تو این را نپرسیدم.

عرض کردم: خودتان بیان کنید. فرمود:

أنا خاتم الأوصیاء، وبی یدفع اللَّه البلاء عن أهلی وشیعتی .

من آخرین وصیّ پیامبرم، و خداوند بسبب من بلا و گرفتاری را از خانواده و شیعیانم برطرف می کند.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : در حدیث 21 بخش مناقب رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، و در حدیث 96 بخش مناقب امیر مؤمنانعليه‌السلام ، و در حدیث 28 بخش مناقب امام صادقعليه‌السلام فضایلی از حضرت حجّت صلوات اللَّه علیه ذکر شده است، به آنها مراجعه فرمایید.

632/119.علاّمه مجلسیرحمه‌الله در کتاب «بحار الأنوار » به نقل از خطّ شهیدقدس‌سره از امام صادقعليه‌السلام روایت نموده است که فرمود: مقصود از «قد قامت الصلاه» «نماز برپا گردید» قیام قائمعليه‌السلام است.(2)

633/120. طبریرحمه‌الله در کتاب «بشارة المصطفی » از طاووس نقل کرده است که گفت:

المهدیّ جواد بالمال، رحیم بالمساکین، شدید علی العمّال.... (3)

مهدی (صلوات اللَّه علیه) در بذل مال بسیار بخشنده است، نسبت به فقرا و بیچارگان مهربان، و نسبت به کارگزاران سخت گیر است....

____________________

1- الخرائج: 2/458 ح3، کشف الغمّه: 2/499، کمال الدین: 2/441 ح 12، تبصره الولی: 72 ح 39، منتخب الأثر: 360 ح4 بحار الأنوار: 52/30 ح 25، غیبه طوسی: 148.

2- این حدیث در ص 781 ح 91 گذشت.

3- بشاره المصطفی: 207 و 255، منتخب الأثر: 311 ح4، عقد الدرر: 167 ح 10.


خاتمه بخش:

در خاتمه این بخش، مطالب سودمندی را برای استفاده عموم ذکر می کنیم:

1. قسمتی از قصیده شیخ صالح بن عرندس را - که در مرثیه سرائی برای امام حسینعليه‌السلام و مدح و ثنای ائمه اطهارعليهم‌السلام است - در اینجا نقل می کنیم، و آن قصیده رائیّه مضمومه است، یعنی آخر هر شعر با حرف «راء» که ضمّه دارد ختم می شود، و گفته شده است که این قصیده در محفلی خوانده نمی شود مگر این که حضرت مهدی ارواحنا فداه در آنجا حاضر می شود.

در آخر قصیده اش چنین فرموده است:

فَلَیْسَ لِاَخْذِ الثَّارِ اِلاَّ خَلیفَهٌ

یَکُونُ لِکَسْرِ الدّینِ مِنْ عَدْلِه جَبْرُ

تَحُفُّ بِهِ الْاَمْلاکُ مِنْ کُلِّ جانِبٍ

وَیَقْدِمُهُ الْاِقْبالُ وَالْعِزُّ وَالنَّصْرُ

عَوامِلُهُ فِی الدَّارِعینَ شَوارِعٌ

وَحاجِبُهُ عیسی وَناظِرُهُ الْخِضْرُ

تُظَلِّلُهُ حَقّاً عِمامَهُ جَدِّهِ

إذا ما مُلُوکُ الصِّیْدِ ظَلَّلَهَا الْجَبْرُ

مُحیطٌ عَلی عِلْمِ النُّبُوَّهِ صَدْرُهُ

فَطُوبی لِعِلْمٍ ضَمَّهُ ذلِکَ الصَّدْرُ

هُوَ ابْنُ الْاِمامِ الْعَسْکَریِّ مُحَمَّدُ التْ

تَقِیُّ النَقِیُّ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ الْحَبْرُ

سَلیلُ عَلیٍّ الْهادی وَنَجْلُ مُحَمَّدٍ الْ

جَوادِ وَمَنْ فی اَرْضِ طُوسٍ لَهُ قَبْرُ

عَلیِّ الرِّضا وَهُوَ ابْنُ مُوسَی الَّذی قَضی

فَفاحَ عَلی بَغْدادَ مِنْ نَشْرِه عَطْرُ

وَصادِقُ وَعْدٍ اِنَّهُ نَجْلُ صادِقٍ

اِمامٌ بِه فِی الْعِلْمِ یَفْتَخِرُ الْفَخْرُ

وَبَهْجَهُ مَوْلانا الْاِمامِ مُحَمَّدٍ

اِمامٍ لِعِلْمِ الْاَنْبیاءِ لَهُ بَقْرُ

سُلالَهُ زَیْنِ الْعابِدینَ الَّذی بَکی

فَمِنْ دَمْعِهِ یُبْسُ الْاَعاشیبِ مُخْضَرُّ

سَلیلُ حُسَیْنِ الْفاطِمیِّ وَحَیْدَرِ الْ

وَصِیِّ فَمِنْ طُهْرٍ نَمی ذلِکَ الطُّهْرُ

لَهُ الْحَسَنُ الْمَسْمُومُ عَمٌّ فَحَبَّذا الْ

اِمامُ الَّذی عَمَّ الْوَری جُودُهُ الْغَمْرُ


سَمِّیُ رَسُولِ اللَّه وارِثُ عِلْمِهِ

اِمامٌ عَلی آبائِه نَزَلَ الذِّکْرُ

هُمُ النُّورُ نُورُاللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ

هُمُ التّینُ وَالزَّیْتُونُ وَالشَّفْعُ وَالْوِتْرُ

مَهابِطُ وَحْیِ اللَّهِ خُزَّانُ عِلْمِه

مَیامینُ فی اَبْیاتِهِمْ نَزَلَ الذِّکْرُ

وَأسْماؤُهُمْ مَکْتُوبَهٌ فَوْقَ عَرْشِهِ

وَمَکْنُونَهٌ مِنْ قَبْلِ اَنْ یُخْلَقَ الذَرُّ

وَلَوْلاهُمْ لَمْ یَخْلُقِ اللَّهُ آدَماً

وَلا کانَ زَیْدٌ فِی الْأنامِ وَلاعَمْرُو

وَلاسُطِحَتْ اَرْضٌ وَلا رُفِعَتْ سَما

وَلا طَلَعَتْ شَمْسٌ وَلا اَشْرَقَ الْبَدْرُ

وَنُوحٌ بِهِمْ فِی الْفُلْکِ لَمَّا دَعا نَجا

وَغیضَ بِهِمْ طُوفانُهُ وَقُضِیَ الْاَمْرُ

وَلَوْلا هُمْ نارُ الْخَلیلِ لَما غَدَتْ

سَلاماً وَبَرْداً وَانْطَفی ذلِکَ الْجَمْرُ

وَلَوْلا هُمْ یَعْقُوبُ ما زالَ حُزْنُهُ

وَلا کانُ عَنْ اَیُّوبَ یَنْکَشِفُ الضُّرُّ

وَلانَ لِداوُدَ الْحَدیدُ بِسِرِّهِمْ

فَقَدَّرَ فی سَرْدٍ یُحیرُ بِهِ الْفِکْرُ

وَلَمَّا سُلَیْمانُ الْبِساطُ بِهِ سَری

اُسیلَتْ لَهُ عَیْنٌ یَفیضُ لَهُ الْقِطْرُ

وَسُخِّرَتِ الرّیحُ الرَّخاءُ بِاَمْرِهِ

فَغُدْوَتُها شَهْرٌ وَرَوحَتُها شَهْرُ

وَهُمْ سِرُّ مُوسی وَالْعَصا عِنْدَ ما عَصی

اَوامِرَهُ فِرْعَوْنُ وَالْتَقَفَ السِّحْرُ

وَلَوْلاهُمْ ما کانَ عیسَی بْنُ مَرْیَمٍ

لِعازَرَ مِنْ طَیِّ اللُّحُودِ لَهُ نَشْرُ

سَری سِرُّهُمْ فِی الْکائِناتِ وَفَضْلُهُمْ

وَکُلُّ نَبِیٍّ فیهِ مِنْ سِرِّهِمْ سِرُّ

عَلا بِهِمْ قَدْری وَفَخْری بِهِمْ غَلا

وَلَوْلا هُمْ ما کانَ فِی النَّاسِ لی ذِکْرُ

مُصابُکُمْ یا آلَ طه مُصیبَهٌ

وَرُزْءٌ عَلَی الْاِسْلامِ اَحْدَثَهُ الْکُفْرُ

سَاَنْدُبُکُمْ یا عُدَّتی عِنْدَ شِدَّتی

وَاَبْکیکُمْ حُزْناً اِذا اَقْبَلَ الْعَشْرُ

وَاَبْکیکُمْ ما دُمْتُ حَیّاً فَاِنْ اَمُتْ

سَتَبْکیکُمْ بَعْدِی الْمَراثِیُ وَالشِّعْرُ

عَرائِسُ فِکْرِ الصَّالِحِ بْنِ عَرَنْدَسٍ

قَبُولُکُمْ یا آلَ طه لَها مَهْرُ(1)

____________________

1- الغدیر: 7/17، المنتخب للطریحی: 345، المختار من کلمات الإمام المهدیعليه‌السلام : 1/421.


برای انتقام گرفتن خون مظلوم امام حسینعليه‌السلام کسی نیست جز حاکم عادلی که شکست دین با عدالت او جبران گردد.

فرشتگان؛ اطراف او را از هر طرف احاطه کنند، و پیشاپیش او عزت و

سربلندی و پیروزی در حرکت باشد.

کارگزاران او زره پوشانی هستند که در خیابان ها پراکنده اند، دربان او حضرت عیسیعليه‌السلام و سرپرست امورش حضرت خضرعليه‌السلام است.

عمامه جدّش به حق و شایستگی بر سر او سایه می افکند، وقتی که تاج ستم از سر پادشاهان کنار افتد.

سینه شریفش سرشار از علم نبوّت است، خوشا به آن علم که چنین سینه ای او را در بر گرفته است.

نام مبارکش محمّد است که مظهر تقوی و پاکی و پاکیزگی و راهنما و دانشمند است، و او فرزند برومند امام عسکریعليه‌السلام است.

سلاله پاک امام هادی و فرزند حضرت جواد، و آن امامی که قبر مبارک او در سرزمین طوس است.

یعنی علی بن موسی الرضاعليه‌السلام ، و او فرزند حضرت موسی بن جعفر است که از دنیا رفت و عطر پیکر شریفش فضای بغداد را عطرآگین نمود.

او امامی است که در وعده هایش صادق و فرزند امام صادقعليه‌السلام است، امامی که در علم و دانش فخر و شرف از او کسب افتخار می کند.

او فرزند هفتم امام باقرعليه‌السلام است، آن امامی که شکافنده علوم همه پیامبران است.

او فرزند زینت عبادت کنندگان است که بسیار گریه کرد، و از قطرات اشک چشمانش گیاهان خشک سرسبز شدند.

او فرزند حسین فاطمه و امیرالمؤمنینعليهم‌السلام است که وصیّ بلافصل پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است، پس این شاخه پاک از ریشه پاک روییده و رشد نموده است.

و امام مجتبیعليه‌السلام که او را مسموم کردند عموی آن بزرگوار است، پس چه نیکو امامی است که جود و بخشش فراوانش همه عالم را فرا گرفته است.

او همنام رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و وارث علم اوست، امام عزیزی که بر پدرانش قرآن نازل گشته است.

آنان نورند، نور خداوند بلندمرتبه، و مراد از تین و زیتون و شفع و وتر که خدا در قرآن به آنان قسم یاد کرده، آنها هستند.


آنان محلّ فرود آمدن وحی الهی، و خزانه دار علم پروردگارند، ذوات مبارکی هستند که در خانه های ایشان قرآن نازل گشته است.

نام ایشان بر بالای عرش خداوند نوشته شده، و پوشیده و پنهان گشته پیش از آنکه خداوند عالم ذر و ذرات عالم را بیافریند.

و اگر آنان نبودند خداوند آدم را نمی آفرید، و از زید و عمر اثری نبود.

و زمین گسترده نمی شد و آسمان برپا نمی گردید، خورشید نمی درخشید، و ماه نور افشانی نمی نمود.

نوح در میان کشتی با توسل به آنها چون خدا را خواند نجات یافت، و بواسطه آنان طوفان آرام گرفت و او به ساحل مقصود رسید.

و اگر ایشان نبودند آتش ابراهیم خلیل هرگز بر او سرد و سلامت نمی گردید، و شعله های برافروخته اش خاموش نمی شد.

و اگر ایشان نبودند غم و اندوه یعقوب برطرف نمی شد، و بلا و گرفتاری از ایوب دور نمی گشت.

و آهن برای داود به سرّ وجود ایشان نرم شد، و داود از آن حلقه ها زره هایی می ساخت که عقل و خرد در آن متحیّر می ماند.

و اگر آنان نبودند هرگز آن بساط، سلیمان را سیر نمی داد، و چشمه بر او جاری نمی شد و باران برایش نمی بارید.

و باد آرام مسخّر فرمان او نمی گشت که او را صبحگاهان به مسافت یکماه و شامگاهان به همان اندازه حرکت دهد.

سرّ کار موسی و این که عصایش هنگام سرپیچی فرعون سحر ساحران را از بین برد و اژدهایی شد که آنها را بلعید وجود مبارک آنها بود.

و اگر ایشان نبودند هرگز عیسی بن مریم نمی توانست مردگان را از میان قبرها بعد از زنده کردن بیرون آورد و با آنها گفتگو کند.

اسرار و فضایل ایشان در همه کائنات جریان دارد، و هر پیامبری در وجودش سرّی از اسرار آنها بود که می توانست معجزه کند.

به برکت ایشان ارزش من بالا رفته، و به واسطه آنان فخر من گران گشته، و اگر این بزرگواران نبودند هرگز یادی از من در میان مردم نبود.

مصائب شما ای اهل بیت پیامبر، مصیبت هایی سنگین است، و پیش آمد


ناگواری بر اسلام است که کافران پدید آوردند.

ای امید و سرمایه من هنگام سختی ها، من بر شما ناله می کنم و وقتی دهه محرم فرا می رسد غم وجودم را می گیرد و بر مظلومیّت شما گریه می کنم.

تا هنگامی که جان در بدن داشته باشم برای مصائب شما اشک می ریزم، و بعد از من این مرثیه ها و اشعار بر شما خواهند گریست.

این اشعار عروس فکر «صالح بن عرندس» است، و قبولی شما ای اهل بیت پیامبر مهریّه این عروس است.

2. حدیثی که مشتمل است بر دوستی ائمّه معصومینعليهم‌السلام ، و آن را ابراهیم بن محمّد نوفلی از پدرش - که خادم حضرت رضاعليه‌السلام بود - از امام کاظمعليه‌السلام و آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام ، از امیرالمؤمنینعليه‌السلام و ایشان از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت نموده اند که فرمود:

کسی که دوست دارد خداوند تبارک و تعالی را ملاقات کند در حالی که به او روی آورد و از او رو برنگرداند باید ولایت تو را ای علی داشته باشد.

و کسی که دوست دارد خداوند عظیم الشّأن را ملاقات کند در حالیکه از او خشنود باشد باید ولایت فرزندت حسنعليه‌السلام را داشته باشد.

و کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند در حالیکه هیچگونه ترس و وحشتی نداشته باشد باید فرزند دیگرت حسینعليه‌السلام را دوست داشته باشد.

و کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند در حالی که گناهانش آمرزیده باشد باید حضرت علی بن الحسینعليه‌السلام را دوست داشته باشد. او از کسانی است که خدا درباره اش فرموده:( سیماهُمْ فی وُجُوهِهِم مِن أثَرِ السُجُود ) (1) «بر چهره آنها از اثر سجود نشانه ای آشکار است».

و کسی که دوست دارد خداوند بلندمرتبه را ملاقات کند در حالی که به عنایت های او چشمش روشن گردد باید حضرت محمد بن علی امام باقرعليه‌السلام را دوست بدارد.

و کسی که دوست دارد خدای بزرگ را ملاقات کند در حالی که پرونده

____________________

1- سوره فتح، آیه 29.


اعمالش را به دست راست او دهند باید امام صادق حضرت جعفر بن محمدعليه‌السلام را دوست داشته باشد.

و کسی که دوست دارد خداوند تبارک و تعالی را ملاقات کند در حالی که پاک و پاکیزه باشد باید امام کاظم حضرت موسی بن جعفرعليهما‌السلام را دوست داشته باشد.

و کسی که دوست دارد خداوند تبارک و تعالی را شادمان ملاقات کند باید حضرت علی بن موسی الرضاعليه‌السلام را دوست داشته باشد.

و کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند در حالیکه از درجات بالایی برخوردار باشد و گناهانش به حسنات تبدیل شده باشد باید امام جواد حضرت محمد بن علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد.

و کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند و به آسانی به حسابش رسیدگی کند و او را به بهشت برین که عرض آن به اندازه وسعت آسمان ها و زمین است و برای پرهیزگاران آماده شده وارد کند باید امام هادی حضرت علی بن محمدعليه‌السلام را دوست بدارد.

و کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند و از رستگاران باشد باید امام عسکری حضرت حسن بن علیعليه‌السلام را دوست داشته باشد.

ومن أحبّ أن یلقی اللَّه عزّوجلّ وقد کمل إیمانه وحسن إسلامه فلیتولّ الحجّه بن الحسن المنتظر صلوات اللَّه علیه .

و کسی که دوست دارد خدا را با ایمان کامل و اسلام نیکو ملاقات کند باید ولایت امام منتظر حضرت حجّه بن الحسن صلوات اللَّه علیه را دارا باشد.

آنها پیشوایان هدایت و نشانه های تقوا و پاکی هستند، کسی که ولایت و دوستی این بزرگواران را داشته باشد من از طرف خداوند برای او بهشت را ضمانت می کنم.(1)

برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن » از امام صادقعليه‌السلام نقل فرموده است که فرمود:

من أحبّ أهل البیت وحقّق حبّنا فی قلبه جری ینابیع الحکمه علی

____________________

1- صفوه الأخبار: مخطوط، بحار الأنوار: 27/107 ح 80 و 36/296 ح 125 به نقل از فضائل ابن شاذان: 166 (با کمی اختلاف).


لسانه، وجدّد الإیمان فی قلبه، وجدّد له عمل سبعین نبیّاً وسبعین صدّیقاً وسبعین شهیداً وعمل سبعین عابداً عبداللَّه سبعین سنه .(1)

هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد و دوستی ما را در دلش ثابت و استوار سازد، چشمه های حکمت بر زبان او جاری شود، و ایمان در دلش تازه گردد و برای او عمل هفتاد پیامبر و هفتاد صدّیق و هفتاد شهید و هفتاد عابدی که خدا را هفتاد سال عبادت کرده باشد بنویسند و تجدید کنند.

3.مؤلّف رحمه‌الله در این بخش سه اشکال را مطرح می کند و سپس آنها را جواب می دهد:

اشکال اوّل اینکه: چگونه از جهت امکان و وقوع معقول است که شخصی تاکنون بیش از هزار سال عمر کرده و باقی باشد.

اشکال دوّم اینکه: چه لزومی دارد که امامعليه‌السلام در حال حاضر وجود داشته باشد؟

اشکال سوّم اینکه: وجود امامعليه‌السلام در حال غیبت چه فایده ای دارد؟

می فرماید: امّا از اشکال اوّل جواب می دهیم که: حضرت مهدی ارواحنا فداه اولین کسی نیست که در این عالم عمر طولانی دارد و کسانی که عمر طولانی برای آنها در تاریخ ثبت شده مانند کیومرث و ذوالقرنین زیادند، اوّلی را گفته اند هزار و ششصد سال و دوّمی یعنی ذوالقرنین سه هزار سال زندگی کرده اند.

و دیگر از معمرین که عمر طولانی داشته اند کسی است که اهرام مصر را بنا کرد، دیگری عناق دختر آدم، و عوج پسر عناق است.

در کتاب «مجمع البحرین » نقل شده است: عوج سه هزار و ششصد سال زندگی کرده است.

در کتاب «اخبار الدول » درباره لقمان بن عاد - نه آن لقمانی که معاصر

____________________

1- المحاسن: 46 (باب پاداش کسی که آل محمّدعليهم‌السلام را دوست بدارد)، بحار الأنوار: 27/90 ح 43.


داود پیامبرعليه‌السلام بود - می نویسد: او صاحب نسور(1) و بقیه قوم عاد اوّل بود، عاد او را به همراه گروهی به حرم فرستاد تا برای آمدن باران دعا کنند او درخواست کرد که بیشتر در دنیا باقی بماند، و عمری به اندازه عمر هفت کرکس اختیار کرد، کرکس را در حالی که جوجه بود می گرفت و پرورش می داد و نگهداری می کرد، تا از دنیا می رفت، آنگاه کرکس دیگری بجای او می گرفت.

بین دانشمندان در عمر کرکس اختلاف شده است، بیشتر آنها بر این عقیده اند که پانصد سال این پرنده زندگی می کند، و بنابراین عمر لقمان 3500 سال می شود، و در میان فرزندان آدم هیچکس غیر از او و عوج بن عناق این مقدار در دنیا عمر نکرده است.

و گفته شده: او سه هزار و هشتصد سال زندگی کرده است، زیرا سیصد سال قبل از آنکه کرکس اوّل را بگیرد از عمر او گذشته بوده است.(2)

و همچنین عیسی و الیاس و خضرعليهم‌السلام سه بزرگواری که از اولیاء الهی و دوستان خدا می باشند، و نیز دجّال(3) و شیطان که از دشمنان خدا هستند از نظر کتاب و سنّت بقاء آنها ثابت و مسلّم است.

حدیثی را مسلم در صحیح خود نقل کرده است که در باقی بودن دجّال صراحت دارد، و دلیل بر بقاء ابلیس آیه شریفه( فإنَّکَ مِنَ المُنْظَرینَ ( 37 ) إلی یَوْمِ الْوَقْتِ المَعْلُوم ) (4) است که خداوند او را تا ظهور دولت مهدی موعود ارواحنا فداه مهلت داده است.

و بهتر از همه اینها استدلال به آیه شریفه ای است که اشاره به طعام عزیر پیامبر دارد که صد سال بعد از مردن او دوباره وقتی خداوند او را

____________________

1- نسور جمع نسر بمعنای کرکس و لاشخور است.

2- رجوع کنید به کمال الدین: 2/559، کشف الغمّه: 2/543 (با کمی اختلاف).

3- رجوع کنید به کمال الدین 2/525، بحار الأنوار: 102 - 51/97.

4- سوره حجر، آیه 37 و 38.


زنده کرد هیچ گونه تغییری نیافته بود.

در «سوره حجر، آیه 37» می فرماید:( فَانْظُر إلی طَعامِکَ وَشَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّه ) (1) «نگاه کن به خوراکی و آشامیدنی خود که گذشتِ زمان هیچ گونه در آن تأثیری نداشته و هیچ تغییری پیدا نکرده است».

و بسیار واضح است که هر طعامی وقتی در معرض هوا قرار گیرد با گذشت چند روز فاسد می شود، از اینکه طعام عزیز به فرمان پروردگار با گذشت صد سال تغییر نکرده است نتیجه می گیریم که باقی ماندن انسانی که روح دارد و مقتضی حیات در آن هست هیچ اشکالی ندارد که حتی بیشتر از کسانی که در تاریخ عمر طولانی داشته اند زیست کند و باقی بماند.(2)

و نیز برای امکان عمر طولانی می توان به این آیه شریفه استدلال کرد که می فرماید:( فَلَوْلا أنَّهُ کانَ مِن المُسَبِّحین ( 143 ) لَلَبِثَ فی بَطْنِه إلی یَوْمِ یُبْعَثُون ) (3) «و اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود هر آینه در شکم آن ماهی تا روز قیامت می ماند»، می گوئیم: اگر معقول نیست که انسانی بیشتر از همنوعان خود زندگی کند چگونه خداوند از امر محال خبر داده و فرموده است: یونس در شکم ماهی تا قیامت بهمان حال می ماند؟(4)

و بعد از تألیف کتاب به این استدلال برخورد کردم که امام منتظر ارواحنا فداه در مسجد سهله آن را به آیه اللَّه علاّمه تبریزی که این مطلب را عادتاً بعید می دانسته فرموده اند و اشکال او را با این استدلال برطرف نموده اند.

و امّا جواب از اشکال دوّم یعنی ضرورت وجود امامعليه‌السلام به دلیل نقلی و عقلی ممکن است، در دلیل نقلی از قرآن و سنّت استفاده می کنیم.

____________________

1- سوره بقره، آیه 259.

2- تمام این قصّه در بحارالأنوار: 14/351 باب 25 ذکر شده است، به آنجا مراجعه کنید.

3- سوره صافّات، آیه 143 و 144.

4- این قصّه به طور کامل در کتاب «بحار الأنوار: 14/379 باب 26» ذکر شده است.


در استدلال به قرآن این آیه شریفه را - که در سوره قدر است - ذکر می کنیم که خداوند تبارک و تعالی فرموده است:( تَنَزَّلُ المَلائِکَهُ وَالرُّوحُ ) (1) یعنی «فرشتگان به همراه روح که رئیس ایشان می باشد در آن شب فرود می آیند».

می گوییم: «تَنَزَّلُ» که در آیه شریفه ذکر شده فعل مضارع است و آن ظهور در استمرار دارد که ابتدای آن زمان رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوده است و آنها در شب قدر همه امورات عالم و مقدّرات الهی را خدمت آن حضرت می آوردند و بعد از آن حضرت باید این عمل ادامه داشته باشد، بنابر اعتقاد شیعه که قائلند در هر عصری امام معصوم وجود دارد هیچ اشکالی پیش نمی آید، و فرود آمدن فرشتگان همه ساله به خدمت امام عصر ارواحنا فداه است، امّا بنا بر اعتقاد اهل سنّت که قائل نیستند خلفای آنها شایستگی فرود آمدن روح و آوردن مقدرات را نزد ایشان دارا می باشند اشکال وارد می شود، و چاره ای ندارند جز اینکه یا از ظهور فعل مضارع دست بردارند و یا ملتزم شوند که خلفای آنها شایستگی نزول فرشتگان را داشته اند و تا امروز نیز دارند، و یا از عقیده باطل خود برگردند و به عقاید حقّه شیعه اعتراف کنند، در حالی که آنها هیچ کدام از اینها را نمی پذیرند.(2)

در استدلال به سنّت، این حدیث معروف نبوی را که در حدّ تواتر است و شیعه و سنّی آن را نقل کرده اند ذکر می کنیم:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه وعترتی فإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض .(3)

____________________

1- سوره قدر، آیه 4.

2- کسانی که توضیح بیشتری درباره آن می خواهند به بحار الأنوار: 25/47 باب3 مراجعه کنند.

3- بحار الأنوار: 2/226 ضمن ح4.


من در میان شما دو چیز گرانبها به امانت می گذارم، که یکی قرآن و دیگری اهل بیتم می باشند، و هرگز این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر مرا ملاقات کنند.(1)

می گوئیم: اینکه پیامبر فرموده است این دو همیشه باهم هستند و جدایی ندارند ظاهرش این است که همواره و در هر عصری یکی از عترت پیامبر به عنوان امام معصوم در کنار قرآن وجود دارد، و این مطلب با اعتقادات شیعه که می گویند: همواره امام معصوم بر روی زمین وجود دارد و هم اکنون نیز در حال حیات است، سازش دارد، و بنا بر اعتقاد اهل سنت که می گویند: مهدیعليه‌السلام وجود فعلی ندارد و در آخر الزمان به وجود می آید ناقص و نارسا است.

در دلیل عقلی می گوئیم : شریعت و آئینی که می خواهد تا در روز قیامت استمرار داشته باشد لازم است حتماً در کنارش کسی باشد که آن را حفظ کند و نیازی که بندگان خدا به افاضات پروردگار دارند به آنها برساند و واسطه فیض بین خالق توانا و مخلوق ناتوان باشد، و این چیزی است که بخاطر آن یقین پیدا می کنیم که حتماً باید امام در هر زمان وجود داشته باشد.

و در حدیث یازدهم از باب هشتم بطور گسترده تر به این موضوع اشاره شده است، به آنجا رجوع کنید.

پس حاصل کلام این شد که ناگزیر باید بپذیریم که وجود امام در هر عصر و زمانی ضرورت دارد، فقط جای این سؤال برای مخالف می ماند که بگوید وجود او در حال غیبتش چه اثر و فایده ای دارد؟ و این همان

____________________

1- سمهودی که یکی از علمای شافعی در قرن نهم و دهم می باشد در کتاب «جواهر العقدین» می نویسد: «إنّ ذلک یفهم وجود من یکون اهلاً للتمسّک به من أهل البیت و العتره الطاهره فی کلّ زمان وجدوا فیه إلی قیام الساعه... »، یعنی حدیث ثقلین بما می فهماند که در هر زمانی تا روز قیامت کسی از اهل بیت پیامبر وجود دارد که شایستگی دارد مردم به او متوسّل شوند و از او پیروی کنند. «پیام قرآن: ج 9 ص 75».


اشکال سوّم است که در ابتدای این بحث مطرح کردیم و به آن از چند طریق جواب می دهیم:

1. حضرت حجّت ارواحنا فداه در توقیع شریفی که در جواب اسحاق بن یعقوب صادر گردیده فرموده است:

امّا امر فرج بدست پروردگار است و کسانی که وقت خاصی را برای آن معین می کنند دروغگو هستند.

و امّا علّت وقوع غیبت، خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

( یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَسْألُوا عَنْ أشْیاءَ إن تُبْدَلَکُم تَسُؤْکُم ) (1) .

«ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی که وقتی فاش شود شما را غمناک نماید سؤال نکنید».

هیچ کدام از پدرانم نبوده اند مگر این که بیعت تحمیلی طاغوت زمان را در گردن داشته اند، ولی من در حالی خروج می کنم که بیعت هیچ طاغوتی در گردنم نباشد.

وأمّا وجه الإنتفاع بی فی غیبتی فهو کالإنتفاع بالشمس إذا غیّبها عن الأبصار السحاب، وإنّی لأمان لأهل الأرض کما أنّ النجوم أمان لأهل السماء .(2)

و امّا کیفیت بهره برداری از وجود من در زمان غیبتم مانند بهره برداری از خورشید است وقتی که ابرها آن را از دیدگان مردم پنهان کند، و من برای اهل زمین باعث امنیّت و آسایش می باشم(3) ، همان طور که ستارگان موجب امان برای اهل آسمانند».

2. پنهان بودن از چشم مردمان ضرری به کار پیشوایی و ریاست

____________________

1- سوره مائده، آیه 101.

2- الدرّه الباهره: 48، کمال الدین: 2/485، الإحتجاج: 2/284، بحار الأنوار: 52/92 ح7 و 53/181 ح 10، إلزام الناصب: 1/441.

3- این مضمون احادیثی است که فرموده اند: اگر حجّت خدا بر روی زمین نباشد زمین اهلش را در خود فرو می برد، امام باعث سکون و آرامش زمین است و آن را از تزلزل و اضطراب حفظ می کند، و مردم بر روی آن می توانند به راحتی زندگی کنند.


نمی زند همان طور که در تاریخ مشاهده کرده ایم، پادشاهی که در اوّل دنیا بوده ریاست و فیوضات او تا آخر دنیا جریان داشته است.

و در خبری وارده شده است که چهار پادشاه بر تمام دنیا ریاست داشته اند.(1)

3. مردم این زمان که از نظر عقلی و میزان فهم و شعور و استعداد برتر از گذشتگانند(2) لازم است که امتحان آنها شدیدتر و سخت تر از امتحان گذشتگان باشد، و این ممکن نیست مگر با پنهان نمودن امام از دیدگان آنها، مانند معلّمی که کلاس درس را برای مدتی رها می کند و دانش آموزان را تنها می گذارد، و بطوری که آنها متوجّه نشوند از دور نظارت می کند تا ببیند آنها در غیاب او چه می کنند؟ آیا از غیبت او سوء استفاده می کنند یا به وظیفه خود به خوبی عمل می کنند و او را گرچه غایب است از یاد نمی برند؟ همان طور که شاعر می گوید:

إن کنت لستَ معی فالذکر منک معی

یراک قلبی و إن غیّبت عن بصری

والعین تبصر من تهوی وتفقده

وناظر القلب لایخلو عن الفکر

اگر چه تو با من نیستی یاد تو با من است، ترا قلبم مشاهده می کند گرچه از دیده ام پنهانی.

چشم آنکه را که مایل است و از او دور شده می بیند، و کسی که با دل دیگری را نظاره می کند از فکر او رها نمی شود.

____________________

1- الإختصاص: 259. «ملک الدنیا مؤمنان وکافران، فالمؤمنان ذوالقرنین وسلیمانعليه‌السلام ، وأمّا الکافران فنمرود وبخت نصر». دو مؤمن و دو کافر پادشاهی بر تمام دنیا داشته اند، دو مؤمن ذوالقرنین و سلیمان، و دو کافر نمرود و بخت النصر بوده اند.

2- ابو خالد کابلی گوید: امام سجّادعليه‌السلام فرمودند: «یا أبا خالد انّ أهل زمان غیبته، القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره أفضل أهل کلّ زمان، لأنّ اللَّه تعالی ذکره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده... »، ای ابوخالد؛ براستی اهل زمان غیبت آن حضرت که به امامت او معترفند و چشم به راه ظهور او هستند از مردم هر زمانی برترند، زیرا خداوند تبارک و تعالی آن قدر عقل و شعور و معرفت به آنان مرحمت فرموده است که غیبت نزد آنها به منزله شهود گردیده است (یعنی غیبت تأثیری در عقیده و گفتار و کردار آنها نداشته و باعث ضعف و سستی آنها نشده است). «الإحتجاج: 2/48».


و شاعر فارسی زبان دیگر گفته است:

یار من از دیده ها هر چند پنهان است لیک

در دل هر ذرّه خورشید رخش پیداستی

شور بلبل ناله قمری نوای عندلیب

غلغل سیل از هوای آن سُهی(1) بالاستی

و اگر گفته شود: چرا امام زمان شما ظاهر نمی شود و مثل امامان دیگر دخالت در امور نمی کند و غیبت و پنهانی او چه حُسنی و امتیازی دارد؟

در جواب می گوییم:

اوّلاً : بعد از آنکه دانستیم هیچ زمانی زمین بدون حجّت خدا نیست و امام معصوم همواره بر روی زمین وجود دارد و اگر غایب شده سببی داشته که غیبت را بر او روا نموده و جایز ساخته است گرچه ما آن علّت را بطور کامل و مشروح نمی دانیم، همان طور که ما علت آفرینش حیوانات موذی و حکمت گرفتار شدن خردسالان و بزرگسالان و چهارپایان را به امراض بطور قطعی نمی دانیم.

و می گوییم: چون خداوند تبارک و تعالی حکیم و عادل است و هرگز کار قبیح انجام نمی دهد پس این کارها را از روی حکمت انجام داده است، در مورد غیبت امام عصر ارواحنا فداه نیز همین جواب را می دهیم و می گوییم: غیبت آن حضرت حتماً علّتی و حکمتی و حُسنی دارد گر چه ما آن را بطور کامل و مبسوط ندانیم.(2)

ثانیاً : یکی از عللی که مانع ظهور شمرده شده ترس از ظالمان و ستمگران است، آنها او را از بکار گرفتن قدرت در اموری که باید نفوذ قدرت کند مانع شده اند، و او بر جان خویش می ترسد که چنین تصرفاتی

____________________

1- سهی؛ نام ستاره ای است از ستارگان دبّ اکبر.

2- برای توضیح بیشتر به کتاب «کشف الغمّه: 2/535» مراجعه کنید.


کند، و وقتی چنین است بر او لازم نیست به امر امامت قیام کند، و وقتی از دشمن هراسناک است لازم است خود را پنهان کند مانند پنهان شدن پیامبر اکرم که یکبار در درّه ای بنام شِعب ابی طالب و بار دیگر در میان غاری صورت گرفت.

اگر گفته شود: احتمال دارد پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بعد از انجام مأموریتی که بر او واحب بوده و رسالتی که بعهده داشته پنهان گشته بخلاف امام که در هر عصری به وجود او نیاز است، دیگر اینکه پنهان شدن پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم زمانش طولانی نشد و مدّتش کوتاه بود به خلاف غیبت امامعليه‌السلام که قرنها ادامه پیدا کرده و هنوز به پایان نرسیده است!

در جواب می گوییم:اولاً : مخفی شدن پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در میان شِعب(1) در مکّه، پیش از هجرت آن حضرت واقع شده و هنوز دین و احکام آن به طور کامل بیان نشده بود.

ثانیاً : به فرض که از این کار فارغ شده باشد نسبت به اداره امور و اجرای احکام، جامعه به وجود آن حضرت نیاز داشته است، پس وقتی غیبت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با نیازمندی به وجودش جایز باشد و سرزنش متوجّه کسانی شود که باعث پنهان شدن او گردیدند نسبت به غایب شدن امام زمان ارواحنا فداه هم همین جواب را خواهیم گفت، و طولانی بودن یا کوتاه بودن مدت غیبت که گفته شده اشکال صحیحی نیست، زیرا غیبت ناشی از سبب آن، که ترس از ستمگران است می باشد و تا وقتی که سبب باقی باشد غیبت باقی است، و طولانی بودن مدت یا کوتاهی آن بستگی به آن سبب دارد.(2)

اگر گفته شود : ترس از ظالمان اگر آن حضرت را وادار به غیبت نموده

____________________

1- شِعب؛ به گردنه و گشادگی میان دو کوه و درّه گفته می شود.

2- بحار الأنوار: 51/190 با تفصیل بیشتر.


لازم بود پدرانش نیز پنهان از دیدگان مردم زندگی کنند، زیرا آنها هم مانند او از ستمگران ترسناک بودند؟

در جواب می گوییم: پدرانش به امامت خویش تظاهر نمی کردند و تقیه را در مقابل دشمنان سپری برای حفظ جان خود قرار داده بودند بخلاف امام عصر ارواحنا فداه که می خواهد مردم را به سوی خود دعوت کند، و بر علیه دشمنان با شمشیر قیام نماید، و با آنها که ایجاد رعب و وحشت می کنند جهاد کند.(1)

اگر گفته شود : چرا آن حضرت مانند پدرانش که دست به شمشیر نزدند و به تقیّه عمل کردند ظاهر نمی شود تا مردم از وجودش بهره مند شوند، همان طور که از محضر امام صادق و امام باقرعليهما‌السلام و سایر امامانعليهم‌السلام بهره برداری کردند.

در جواب می گوییم: اگر امام عصر ارواحنا فداه آن گونه که شما می گویید ظاهر شود و او را بشناسند که فرزند امام عسکریعليه‌السلام است، چون میان شیعه مشهور است و مخالفین می دانند که او تاج و تخت سلاطین را بر هم می زند، و صفحه گیتی را از لوث وجود ظالمان پاک می کند و عالم را پر از عدل و داد می نماید، دشمنان آرام نمی گیرند و فوراً نقشه قتل او را طراحی می کنند و او را از بین می برند، همان طور که با جدّ بزرگوارش امام حسینعليه‌السلام و فرزندان عمویش که از اولاد امام حسن و امام حسینعليهما‌السلام بودند چنین کردند.

مگر نشنیده اید وقتی فرعون از طریق کاهنان خبردار شد مردی در بنی اسرائیل ظهور می کند که حکومت او را از بین می برد، فوراً در طلب او بر آمد و جاسوس های فراوانی برای جستجو مأمور ساخت، و جماعتی را بر زنان باردار گماشت، و آنچه پسر بدنیا آمد کشت و دخترها را زنده

____________________

1- بحار الأنوار: 51/192، برای توضیح بیشتر به بحار الأنوار: 52/99، و کشف الغمّه: 2/536 مراجعه کنید.


نگهداشت.(1) پس اگر غفلت و کمی بصیرت در میان نباشد هرگز ترس امام عصر ارواحنا فداه با ترس پدرانش قیاس نمی شود.

اگر گفته شود : قبول کردیم سبب مخفی شدن امام و غیبت او از دشمنان بخاطر ترسی است که از آنها دارد، سبب غیبت آن حضرت از دوستانش که معتقد به وجود او و امامتش هستند و اطاعت او را برخود واجب می دانند چیست؟

در جواب می گوییم: گفته شده در مورد دوستان ترس آن است که خبر او را منتشر سازند، و دشمنان از مکان او باخبر شوند، ولی این اشکال نسبت به تمام شیعیان و دوستان آن حضرت درست نیست زیرا در میان آنان کسانی هستند که ضرر انتشار خبر را بخوبی می دانند، آنها اهل استقامت و کتمانند و هرگز چنین کاری نمی کنند.(2)

گفته شده است: سبب غیبت آن حضرت از دوستان نیز به دشمنان برمی گردد، یعنی وجود دشمنان سبب شده که امامعليه‌السلام از دیده دوستانش نیز پنهان باشد، ولی بر این وجه اشکال می شود که اگر چنین باشد لازم می آید تکلیفی که وجود امامعليه‌السلام در آن لطف است از آنها ساقط شود، زیرا غیبت او به خاطر علّتی است که به آنها برنمی گردد و آنها نمی توانند آن را از بین ببرند و برطرف کنند، پس لازم است تکلیفی که گفتیم از آنها ساقط گردد.

به اضافه اینکه ترس از دشمنان مانع ظهور کلّی می شود و از ظهور جزئی که برای بعضی از خواص صورت گیرد مانع نمی شود.

و کسی نمی تواند اعتراض کند که این گونه ظهور هیچ فایده ای ندارد، و وقتی وجود امام فایده دارد که فرمان او برای همه مطاع باشد و بطور

____________________

1- به بحار الأنوار: 13/47 ح 15 مراجعه کنید.

2- بحار الأنوار: 51/195.


علنی تدبیر امور جامعه را به عهده بگیرد.

زیرا در جواب می گوییم: لازمه گفته شما این است که شیعه از هنگام شهادت امیرالمؤمنینعليه‌السلام هیچ گونه نفعی از امامان خود نبرده باشند، زیرا آنان نسبت به همه امت حکومت ظاهری نداشتند و نافذ الأمر نبودند.(1)

و گفته شده است: ما یقین نداریم که امامعليه‌السلام از نظر همه دوستانش غایب است، و برای هیچکس ظاهر نمی شود،(2) چون هر کس از حال خودش خبر دارد و از دیگری بی خبر است. نسبت به کسی که امامعليه‌السلام برای او ظاهر شده سقوط تکلیف در کار نیست(3) ، و کسی که امامعليه‌السلام برای او ظاهر نشده، باید بداند ظاهر نشدن امام بخاطر امری است که به خود او برمی گردد گرچه آن علّت را بطور تفصیل نداند، و تقصیر از طرف خود او می باشد، به همین جهت تکلیف از وی ساقط نمی شود، و هنگامی که دانست با غیبت امام تکلیف همچنان بر او باقی است می فهمد که علّت ظاهر نشدن امام او می باشد. و وقتی چنین شد او قدرت دارد سبب غیبت را که به او برمی گردد برطرف کند، و واجب آن است که آن را برطرف نماید.(4)

و بعد از آن، ما قبول نداریم که دوستان آن حضرت در غیبت او از لطف امامت که وجود امامعليه‌السلام است بهره مند نمی گردند؛ بلکه وجود امام در غیبت او مانند ظهورش لطف است و فایده می بخشد، زیرا ما معتقدیم

____________________

1- بحار الأنوار: 51/195، کشف الغمّه: 2/540 مسأله پنجم.

2- علّامه مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 51/108 از سیّد بن طاووس نقل کرده که فرموده است: جمعیّت زیادی از شیعه و غیر شیعه حضرت مهدی (ارواحنا فداه) را ملاقات کرده اند، و از دلائل و قرائن برای ایشان ثابت گشته که او امام زمان (ارواحنا فداه) بوده است، و اکنون اگر برای شیعیان به طور عموم ظاهر نیست مانع از آن نیست که جمعی از ایشان او را دیدار کنند و از گفتار و رفتارش بهره مند شوند و از دیگران کتمان نمایند.

3- منظور از تکلیف آن اموری است که ما از آن بی اطلاع هستیم، نزد امام به ودیعه نهاده شده یا ناقلان اخبار آنهارا کتمان کرده اند و بما نرسیده است، ولی ما به آنها مکلّف هستیم، زیرا باید از امامعليه‌السلام پرسید و علّت اینکه نمی توانیم از او سؤال کنیم به خود ما برمی گردد و تقصیر از ناحیه ما است، باید آن مانع را برطرف کرد.

4- برای توضیح بیشتر به کتاب «کشف الغمّه: 2/538 و541» مراجعه کنید.


امامعليه‌السلام از حال همه مردم باخبر است و بر رفتار آنها نظارت دارد، و مجالی نمی ماند که از طولانی بودن غیبت و پنهان بودنش وجودش را باطل بدانیم و چون امری عجیب است آن را باور نکنیم، چه بسیار امور عجیبی را که مسلمانانی که به اسلام اقرار نموده اند باور دارند که نظیری برای آنها نیست، مانند بالا رفتن حضرت عیسیعليه‌السلام به آسمان چهارمین - که اجمال آن در قرآن(1) و تفصیل آن در روایات ذکر شده است - و امثال آن، که غیبت امام زمان ارواحنا فداه عجیب تر از آن نیست.

و نیز اگر تأخیر فرج و ظهور حضرت مهدی صلوات اللَّه علیه مستلزم انکار وجود آن حضرت باشد در مورد قیامت و مراحل بعد از آن این انکار باید شدیدتر باشد، زیرا در آن تأخیر بیشتری است در حالی که تمام پیامبران از حضرت آدم تا پیغمبر خاتمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اُمّت های خود را به قیامت و مراحل بعد از آن بیم داده اند، و رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

بعثت من و قیامت مانند این دو می باشد - و بین انگشت سبّابه و انگشت وسط را جمع کرد -(2) یعنی این قدر به هم نزدیک هستند، در حالی که هنوز قیامت برپا نشده است. و اگر تنها تأخیر در امر فرج، و بعید دانستن ظهور از نظر مردم سبب انکار آن باشد پس تأخیر در امر قیامت سزاوارتر است که باعث انکار آن باشد.

و اگر به امکان آن اقرار کردند و دلیلی بر آن مطالبه کردند کافی است آنچه گفتیم که در هر عصر و زمانی واجب است امام معصومی که یقین به عصمت او داشته باشیم وجود داشته باشد، و هر کسی جز او در این دوران امامت را برای خودش ادعا کند ادعای او باطل و بی اساس است، اینها را از نظر عقلی ثابت کردیم.

____________________

1- سوره آل عمران: 55؛ سوره نساء، آیه 157 و 158.

2- بحار الأنوار: 2/263 ح 12 و ص 301 ح 31، و ج: 16/256 ح 36، و 77/124 ح 23.


امّا از راه نقل: اخبار و روایاتی که از طریق شیعه درباره صفات و مشخصات آن حضرت به ما رسیده در حدّ تواتر است و از طریق اهل سنّت روایات فراوانی درباره امام عصر ارواحنا فداه نقل شده و تنها ذکر این روایت معروف و مشهور از جهت دلیل کافی است:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطوّل اللَّه ذلک الیوم حتّی یخرج رجل من ولدی یواطئ إسمه إسمی وکنیته کنیتی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً .(1)

اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را آن قدر طولانی می گرداند تا مردی از فرزندان من که نام و کنیه اش نام و کنیه من است خروج کند و جهان را پر از عدل و داد فرماید همان طور که از جور و ستم پر شده باشد.

____________________

1- تاریخ بغداد: 4/388، کنز العمّال: 7/188، ذخائر العقبی: 136، مسند احمد: 1/376، سنن ترمذی: 2/36، حلیه الأولیاء: 5/75، فرائد السمطین: 2/325، ینابیع المودّه: 488 و 490، البیان فی أخبار صاحب الزمانعليه‌السلام : 129.


فضائل ذریّه پاک پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم


634/1.علاّمه مجلسی رحمه‌الله در کتاب «بحار الأنوار » از ابن عباس نقل فرموده است که گفت: هنگامی که حضرت زهراعليها‌السلام وفات یافت امیرالمؤمنینعليه‌السلام پرده از چهره او برداشت، در کنار سر مبارکش نوشته ای را یافت که در آن نوشته شده بود:

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیّت نامه فاطمه دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است، وصیّت کرده است در حالی که شهادت می دهد خدائی جز خداوند یکتا نیست و محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بنده و فرستاده او است، و بهشت و دوزخ حقّ است، و قیامت بدون شک برپا خواهد شد. و مردگان را از میان قبرها برمی انگیزد.

یا علیّ، أنا فاطمه بنت محمّد زوّجنی اللَّه منک لأکون لک فی الدنیا والآخره أنت أولی بی من غیری، حنّطنی وغسّلنی وکفّنی باللیل، وصلّ علیّ، وادفنّی باللّیل ولاتعلم أحداً، واستودعک اللَّه، واقرء علی ولدی السلام إلی یوم القیامه .(1)

علی جان، من فاطمه دختر محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هستم که خداوند مرا به تو تزویج کرد تا در دنیا و آخرت همسر تو باشم، تو از هر کس به من سزاوارتر هستی، خودت مرا حنوط کن(2) و غسل و کفن نما، و آنها را شبانه انجام بده،

____________________

1- بحار الأنوار: 43/214 ضمن ح 44.

2- حنوط؛ عبارت از سدر و کافور است. حنوط حضرت فاطمهعليها‌السلام حنوطی بود که آن را جبرئیل از بهشت آورده بود. حضرت زهراعليها‌السلام در آخرین لحظات عمر شریف خود به اسماء فرمود: ای اسماء؛ بقیّه حنوط پدرم را از فلان محل بیاور، و آن را در کنار سر من قرار بده.


آنگاه بر من نماز بخوان، و در تاریکی شب دفن کن، و کسی را آگاه نکن، تو را به خدای بزرگ می سپارم، سلام مرا تا قیامت به فرزندانم برسان.

635/2. سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب «تفسیر برهان » از ابو بصیر نقل کرده است که گفت: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: آل محمّد چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: ذریّه و فرزندان او می باشند.

عرض کردم: اهل بیت او چه کسانی هستند؟

فرمود: ائمّه طاهرینعليهم‌السلام که جانشینان بعد از او می باشند.

عرض کردم: عترت او چه کسانی هستند؟

فرمود: اصحاب کساء؛ یعنی علی، فاطمه، حسن و حسینعليهم‌السلام که با او در کساء بودند.

عرض کردم: امّت او چه کسانی هستند؟

فرمود: مؤمنانی هستند که به آنچه آن حضرت از طرف خدا آورده اعتراف کرده و تصدیق نموده اند و به دو گوهر گرانبهایی که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سفارش نموده - یعنی قرآن و اهل بیتعليهم‌السلام - تمسّک جسته اند.

همان اهل بیتی که خداوند تبارک و تعالی هر گونه پلیدی و آلودگی را از ساحت قدس آنها بر طرف نموده و آنها را از هر جهت پاک و پاکیزه قرار داده است،(1) و آندو جانشینان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بعد از ایشان بر امّتند.(2)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : از این حدیث شریف مقصود از آل(3) که در صلوات و در

____________________

1- اشاره دارد به آیه شریفه تطهیر که در سوره احزاب، آیه 33 آمده است:( إنّما یریدُ اللَّه لیُذْهِبَ عَنْکُم الرِّجْسَ أهل البَیْت وَیُطَهِّرَکُم تَطهیراً ) .

2- معانی الأخبار: 94 ح3.

3- إربلیرحمه‌الله در کتاب «کشف الغمّه» می نویسد: هر گاه «آل محمّد» را بطور مطلق گفتیم از آن خویشاوندان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را اراده کرده ایم، به دلیل اینکه اگر کسی مال خود را وصیّت کرد برای آل رسول اللَّه، فقهاء آن را نمی دهند جز به کسانی که صدقه بر ایشان حرام است.=


بقیّه دعاها ذکر شده روشن گردید.

636/3. برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن» از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

النظر إلی آل محمّد عليهم‌السلام عباده .(1)

نگاه کردن به آل محمّدعليهم‌السلام عبادت است.

637/4. ابن بابویهقدس‌سره در کتاب «امالی » از امام رضاعليه‌السلام و آن حضرت از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل نموده است که فرمود:

النظر إلی ذرّیّتنا عباده .

نگاه کردن به ذریه ما عبادت است.

به آن حضرت عرض کردند: ای رسول خدا، مقصودتان ائمه طاهرینعليهم‌السلام از شما خانواده است که نگاه کردن به آنها عبادت است یا تمام فرزندان شما؟ فرمود:بل النظر إلی جمیع ذرّیّه النبیّ صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عباده .

بلکه نگاه کردن به هر یک از فرزندان پیغمبر عبادت است.(2)

و در کتاب «عیون» مانند این حدیث را روایت کرده و در آخر آن جمله ای افزوده است که فرموده اند:

ما لم یفارقوا منهاجه ولم یتلوّثوا بالمعاصی .

تا زمانی که از روش پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دست برندارد و راهش را جدا نکند، و خود را به گناه آلوده ننماید.(3)

____________________

= و این همان فرمایش حضرت رضاعليه‌السلام در مجلس مأمون (لعنه اللَّه) است هنگامی که علماء گفتند: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به ما خبر رسیده که فرموده است: امّت من آل من هستند. حضرت رضاعليه‌السلام فرمود: به من خبر دهید که آیا صدقه بر آل حرام نیست؟ گفتند: حرام است، فرمود: آیا بر امّت حرام است؟ جواب دادند: نه، فرمود: این فرق بین آل و امّت است.

1- المحاسن: 47 ح 108، بحار الأنوار: 26/227 ح3.

2- امالی صدوق: 369 ح2 مجلس 49، بحار الأنوار: 96/218 ح2.

3- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/50 ح 196، بحار الأنوار: 96/218 ح3.


638/5. و نیز در همان کتاب از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

هنگامی که قیامت فرا رسد خداوند تبارک و تعالی همه آفریدگان خود را در مکان پهناوری جمع کند، و تاریکی شدیدی همه آنها را فرا گیرد که آنها به ناله درآیند و با تضرّع به درگاه الهی عرض کنند:

خدایا؛ این تاریکی را از ما برطرف کن، در این هنگام گروهی وارد محشر شوند که نور فراوانی پیشاپیش آنها حرکت کند به طوری که صحنه قیامت را روشن سازد.

اهل محشر گویند: حتماً اینها پیامبران الهی هستند که چنین نورافشانی می کنند، ندایی از طرف پروردگار بلند شود اینان پیامبران نیستند.

اهل محشر گویند: پس ایشان فرشتگانند، دوباره از طرف پروردگار ندا آید که ایشان فرشتگان نیستند.

اهل محشر گویند: اینها شهدایند، بار دیگر جواب آید: که اینها شهیدان هم نیستند.

اهل محشر سؤال کنند: پس اینها چه کسانی هستند؟ ندائی در جواب ایشان آید که از خود آنها بپرسید.

اهل محشر به آنها عرض کنند: شما چه کسانی هستید؟

جواب دهند: نحن العلویّون، نحن ذرّیّه محمّد رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نحن أولاد علیّ ولیّ اللَّه، نحن المخصوصون بکرامه اللَّه، نحن الآمنون المطمئنّون .

ما کسانی هستیم که انتساب به امیرالمؤمنینعليه‌السلام داریم، ما از نسل رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و فرزندان امیرالمؤمنینعليه‌السلام ولیّ خدا هستیم، ما را خداوند به کرامت خود اختصاص داده است، ما ایمن از عذاب الهی و مطمئن به رحمت او هستیم.

آنگاه ندائی از طرف پروردگار رسد که درباره دوستان و ارادتمندان و پیروان خود شفاعت کنید، و چون ایشان شفاعت کنند خداوند شفاعت آنها را بپذیرد.(1)

____________________

1- امالی صدوق: 358 ح 19 مجلس 47، بحار الأنوار: 7/100 ح8/36 4 ح 10، و 96/217 ح1.


639/6. یکی از آیات شریفه ای که در فضیلت ذریّه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل شده این آیه است:(ثُمَّ أوْرَثْنَا الکِتاب الَّذین اصْطَفَیْنا (1) مِن عِبادِنا) .

«ما کسانی را از میان بندگان خود برگزیدیم و آنها را وارث کتاب و علوم آن گردانیدیم».

معلوم است که مقصود از آنها پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ائمّه معصومینعليهم‌السلام هستند، بعد می فرماید:( فَمِنْهُم ظالِمٌ لِنَفْسِه ) «از میان فرزندان پیغمبر بعضی از آنها بخود ظلم کردند» و مقصود کسانی هستند که امام زمان خود را آنطور که سزاوار است نشناختند و یا کسانی هستند که خوبیها و بدیهای آنها یکسان است، و به این هر دو مضمون روایت وارد شده است(2) .

پس از آن فرموده است:( وَمِنْهُم مُقْتَصِد ) «و بعضی از آنها راه عدل پیمودند» یعنی کسانی که امام خود را شناختند.( وَمِنْهم سابِق بِالْخَیْرات بَإذنِ اللَّه ) «و بعضی از ایشان به خوبی ها با لطف پروردگار سبقت گرفتنند» که مقصود امامعليه‌السلام است.

و در آخر آیه می فرماید:( ذلکَ هُو الفَضْلُ الکَبیر ( 32 ) جَنّاتِ عَدْنٍ یَدْخُلوُنَها ) (3) «این فضل الهی و بخشش فراوان او است و همه اینها در بهشت برین داخل می شوند».

در کتاب «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » از آن حضرت نقل کرده است که فرمود:

خداوند تبارک و تعالی به این آیه شریفه عترت پاک پیغمبر را اراده

____________________

1- علاّمه مجلسیرحمه‌الله فرموده است: مراد از «اصطفاء» این است که خداوند ذریّه پاک پیامبر را برگزیده است، به اینکه اوصیاء و امامان را از میان ایشان برگزیده نه اینکه همه آنها برگزیده باشند و همچنین مقصود از به ارث دادن کتاب این است که بعضی از ایشان را وارث کتاب گردانید، و این باعث شرافت همه آنها است اگر آن را ضایع نگردانند.

2- بحار الأنوار: 23/214 ح 3 و 4.

3- سوره فاطر، آیه 32 و 33.


فرموده است، و اگر همه امت را اراده کرده بود نتیجه اش این بود که همه امت به بهشت روند، زیرا خداوند وقتی آنها را به سه گروه تقسیم کرد در آخر آیه همه آنها را جمع کرد و فرمود:

( جَنّاتِ عَدْنٍ یَدخُلونَها... ) «بهشت برین جایگاه آنها است».(1)

و از امام عسکری و امام صادقعليهما‌السلام روایت شده است که فرموده اند:

إنّ فاطمه عليها‌السلام لعظمتها علی اللَّه حرم ذرّیّتها علی النار .

خداوند به خاطر عظمت و حرمت حضرت زهراعليها‌السلام آتش را بر ذریّه آن حضرت حرام نموده است.

و آیه شریفه( ثُمَّ أوْرَثْنَا الکِتاب... ) در شأن آنها نازل شده است.(2)

و طبرسیرحمه‌الله در کتاب «مجمع البیان» در تفسیر این آیه شریفه از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

أمّا السابق فیدخل الجنّه بغیر حساب، وأمّا المقتصد فیحاسب حساباً یسیراً، وأمّا الظالم لنفسه فیحبس فی المقام ثمّ یدخل الجنّه .

امّا سابق (یعنی آنها که پیشی گرفته اند به خوبیها) بدون حساب داخل بهشت شوند. امّا «مقتصد» که معتدل بودند و راه عدل پیش گرفتند، حساب آنها خیلی آسان برگزار می شود، امّا گروه سوم که بخود ظلم کردند آنها مدتی در آنجا اسیر می شوند و سپس داخل بهشت می گردند.

و آنها هستند که وقتی وارد بهشت می شوند می گویند:

( الحَمْدُ للَّه الَّذی أذْهَبَ عَنَّا الحَزَن... ) (3) «حمد و سپاس سزاوار خداوندی است که غم و اندوه را از ما برطرف کرد».(4)

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 126، بحار الأنوار: 25/220 ح 20 و 49/173 ح11. مؤلّفرحمه‌الله این حدیث را قبلاً در ذیل روایت 497 نقل کرده است، و در هر دو جا به طور اختصار آورده است. این فرمایش را حضرت رضاعليه‌السلام در جواب مأمون - که گفت: به چه دلیل خداوند عترت را قصد کرده و همه امت مقصود این آیه نیستند فرموده اند.

2- الخرائج: 1/281 ح 13، کشف الغمّه: 2/144، بحار الأنوار: 46/185 ح 51، تفسیر صافی: 4/239.

3- سوره فاطر، آیه 34.

4- مجمع البیان: 8/409، بحار الأنوار: 23/213 سطر 8، تفسیر صافی: 4/240.


640/7. عیّاشیرحمه‌الله در کتاب تفسیرش از امام صادقعليه‌السلام نقل کرده است که: درباره این آیه سؤال شد:( وإنْ مِنْ أهْلِ الکِتابِ إلّا لَیُؤْمِنَنَّ بِه قَبْلَ مَوْتِه ) (1) «کسی از اهل کتاب نیست مگر اینکه قبل از مرگش به او ایمان آورد».

آن حضرت فرمود:

هذه نزلت فینا خاصّه، إنّه لیس رجل من ولد فاطمه یموت ولایخرج من الدنیا حتّی یقرّ للإمام بإمامته، کما أقرّ ولد یعقوب لیوسف .

این آیه فقط درباره ما نازل شده است، همانا هیچ کس از فرزندان فاطمهعليها‌السلام نمی میرد و از دنیا خارج نمی شود تا اینکه به امامت امامعليه‌السلام اعتراف و اقرار کند، همان طور که فرزندان حضرت یعقوب بعد از آن لغزش به فضیلت یوسف اقرار کردند.

و گفتند:( تَاللَّهِ لَقَدْ اثَرَک اللَّه ) (2) .

«بخدا قسم هر آینه خداوند تو را بر ما فضیلت و برتری داد».(3)

641/8. در کتاب «إثنا عشریّات » و همچنین علّامه در آخر کتاب «قواعد» در وصیتی که به فرزندش دارد می گوید: از امام صادقعليه‌السلام روایت شده است که فرمود:

وقتی قیامت برپا شود در آن صحرای محشر ندائی بلند شود که ای مردم ساکت باشید، می خواهد محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با شما صحبت کند. همه خلایق آرام گیرند و ساکت شوند آنگاه پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برخیزد و به آنها بفرماید:

یا معشر الخلائق؛ من کانت له عندی ید أو منّه أو معروف فلیقم حتّی اُکافیه .

ای گروه مردمان؛ هر کدام از شما بر من حقّی دارد یا به من احسانی نموده

____________________

1- سوره نساء، آیه 159.

2- سوره یوسف، آیه 91.

3- تفسیر عیّاشی: 1/283 ح 300، بحار الأنوار: 7/195 ح 12/315 43 ح 133 و 46/168 ح 11، تفسیر برهان: 1/426 ح 3.


و یا نعمتی بخشیده اکنون برخیزد تا به او پاداش دهم.

همگی عرض کنند: پدران و مادران ما فدای شما، چه حقّی بر شما داریم و چه احسانی به شما کرده ایم، همه خوبی ها و بزرگواریها و احسان ها از طرف خدا و رسولش بر ما بندگان بوده است.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می فرماید:

بلی من آوی أحداً من أهل بیتی، أو برّهم، أو کساهم من عری أو أشبع جائعهم فلیقم حتّی اُکافیه .

هر کس یکی از اهل بیت مرا جا و پناه داده، یا با آنها خوشرفتاری کرده و احسان نموده، یا برهنگان آنها را لباس پوشانده و یا گرسنگان آنها را سیر نموده برخیزد و پاداش خود را دریافت کند.

گروهی که این توفیق را در دنیا داشته اند از جای خود برخیزند.

در این هنگام ندایی از طرف پروردگار آید که ای محمّد، ای حبیب من، پاداش آنها را به تو واگذار کردم، آنها را در بهشت جایی که خودت هستی ساکن گردان.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آنها را در جایگاه وسیله جای دهد، چون آنجا از پیغمبر و اهل بیت او - که درود خدا بر او و بر آنها باد - در حجاب و پنهان نیستند.(1)

و تفسیر وسیله در بخش دوّم این کتاب ذکر شد.

642/9. طبریرحمه‌الله در کتاب «بشاره المصطفی» از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

لاتدعوا صله آل محمّد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم من أموالکم، من کان غنیّاً فعلی قدر غناه، ومن کان فقیراً فعلی قدر فقره، ومن أراد أن یقضی اللَّه أهمّ الحوائج إلیه فلیصل آل محمّد عليهم‌السلام وشیعتهم بأحوج ما یکون إلیه من ماله .(2)

____________________

1- من لایحضره الفقیه: 2/65 ح 1727، وسائل الشیعه: 11/556 ح3، إرشاد القلوب: 2/353.

2- بشاره المصطفی: 6 سطر 5، بحار الأنوار: 96/216 ح6، المستدرک: 7/254 ح2.


بخشش و احسان را به آل محمدعليهم‌السلام ترک نکنید، هر کدام به اندازه توانائیش؛ اگر پول دار است بیشتر و اگر نادار است به قدری که می تواند تقدیم کند، و هر کس می خواهد خداوند حوائج مهم او را برآورده سازد باید به آل محمّدعليهم‌السلام و شیعیان ایشان به اموال خود احسان کند گرچه نیازمند باشد و به آن احتیاج داشته باشد.

643/10. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «امالی » از امام صادقعليه‌السلام ، و آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام ، از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

إذا قمت المقام المحمود تشفّعت فی أصحاب الکبائر من اُمّتی فیشفّعنی اللَّه فیهم، واللَّه لاتشفّعت فیمن آذی ذرّیّتی .

وقتی در مقام محمود (جایگاهی که خداوند برای او در بهشت مقرر فرموده است) قرار گرفتم درباره گنه کاران امتم اگر چه مرتکب کبیره شده اند شفاعت خواهم کرد و خدا شفاعت مرا می پذیرد، بخدا قسم در آن موقعیت برای کسانی که ذریّه و فرزندان مرا اذیت کرده اند هرگز شفاعت نخواهم کرد.(1)

644/11. علیّ بن ابراهیم قمیرحمه‌الله در کتاب تفسیرش از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

پسری از صفیّه دختر عبدالمطلّب از دنیا رفته بود و ایشان بیرون آمده بود، دوّمی (عمر بن خطّاب) آن بزرگوار را دید و گفت: گوشواره ات را بپوشان، و بدان خویشاوندی تو با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هیچگونه سودی و فایده ای به تو نمی بخشد.

صفیّه با خشونت به او فرمود: ای فرزند زن زشت گفتار، آیا تو گوشواره مرا دیدی؟ سپس خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد و در حالیکه اشک می ریخت قضیّه را گفت.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بیرون آمد و مردم را به جماعت فرا خواند، وقتی اجتماع

____________________

1- امالی صدوق: 307 ح 3 مجلس 49، بحار الأنوار: 8/37 ح 12، و 96/218 ح 4.


کردند به آنها فرمود:

ما بال أقوام یزعمون أنّ قرابتی لاتنفع، لو قربت المقام المحمود لتشفّعت فی أحوجکم .

چه شده است گروهی گمان می کنند خویشاوندی من سودی نمی بخشد؟ اگر در مقام محمود قرار گرفتم درباره محتاج ترین شما شفاعت می کنم.

بعد فرمود: امروز کسی از من درباره پدرش سؤال نمی کند مگر اینکه به او خبر می دهم.

شخصی برخاست و عرض کرد: پدر من کیست؟

فرمود: پدر تو آن نیست که تو را به او نسبت می دهند بلکه پدرت فلانی است.

دیگری برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا، پدر من کیست؟

فرمود: پدرت همان است که تو را به او نسبت می دهند.

سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: چرا آنکه گمان می کند خویشاوندی من فایده ای ندارد از من درباره پدرش سؤال نمی کند؟

آن شخص برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا، از خشم و غضب خدا و رسولش به خدا پناه می برم، مرا عفو کن و ببخش، خداوند تو را عفو بفرماید، آنگاه این آیه شریفه از طرف خداوند نازل گردید:

( یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَسْألُوا عَنْ أشْیاء... ) (1) .

«ای کسانی که ایمان آورده اید از مطالبی که وقتی فاش گردد شما را ناراحت می سازد سؤال نکنید».(2)

645/12. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «عیون اخبار الرضاعليه‌السلام » حدیثی را از امام رضاعليه‌السلام در احتجاج آن حضرت با زید بن موسی که به نسبت خود بر دیگران فخر می کرد نقل کرده است، در آن حدیث حضرت رضاعليه‌السلام به زید بن موسی فرمود: بدان که حضرت علی بن الحسینعليه‌السلام می فرمود:

____________________

1- سوره مائده، آیه 101.

2- تفسیر قمی: 1/188، بحار الأنوار: 96/219 ح9، تفسیر برهان: 1/506 ح1.


لمحسننا کفلان من الأجر، ولمسیئنا ضعفان من العذاب .(1)

کسی که به ما انتساب دارد اگر کار نیکی انجام داد دو برابر به او پاداش می دهند، و اگر کار زشتی و گناهی از او سر زد دو برابر او را عذاب می کنند.

646/13. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی » از حضرت امیر مؤمنان علیعليه‌السلام نقل کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

أیّما رجل صنع إلی رجل من ولدی صنیعه فلم یکافئه علیها، فأنا الکافئُ له علیها .(2)

هر شخصی که به یکی از فرزندان من احسانی کند و او برایش جبران نکند، من به او پاداش خواهم داد و احسان او را جبران می کنم.

647/14. ابن جوزی در «تذکره الخواص » قصّه ای را از عبداللَّه بن مبارک نقل کرده است که او زیاد به خانه خدا مشرف می شد، یک سال برای سفر حج آماده شده و پولی فراهم کرده بود تا وسایل لازم را تهیه کند، در بین راه به زن سیّده ای برخورد کرده که در مضیقه شدید مالی بود به حدّی که به حال اضطرار افتاده بود. عبداللَّه به او احسان کرد و ثروت اندوخته خود را به او بخشید و از سفر حج صرف نظر نمود.

وقتی که حاجیان از حج برگشتند با او که ملاقات می کردند می گفتند: عبداللَّه؛ خدا حج تو را قبول کند، به یاد داری تو را در فلان محلّ دیدیم، عبداللَّه که از گفتار آنها تعجّب می کرد و در این فکر بود که این چه سرّی است. شب در عالم رؤیا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در خواب دید، آن حضرت فرمودند:

____________________

1- عیون اخبار الرضاعليه‌السلام : 2/232، بحار الأنوار: 49/218 ح43/230 3 ح2، و 96/221 ح 14، مسند الرضاعليه‌السلام : 1/138 ح 174. و شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب معانی الأخبار: 105 ح1 مانند این حدیث را به سندی دیگر نقل کرده است.

2- امالی طوسی: 355 ح 76 مجلس 12، بحار الأنوار: 96/225 ح 23، وسائل الشیعه: 11/557 ح5.


إنّک أغثت ملهوفه من ولدی فسألت اللَّه تعالی أن یخلق علی صورتک ملکاً یحجّ عنک کلّ عام إلی یوم القیامه .

(عبداللَّه تعجّب نکن) به جبران احسانی که به فرزندان من کردی، من از خداوند خواستم فرشته ای را به شکل تو بیافریند که همه ساله تا روز قیامت از طرف تو اعمال حج را انجام دهد.(1)

648/15. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «معانی الأخبار» از ابو سعید نقل کرده است که گفت: با عدّه ای خدمت امام صادقعليه‌السلام شرفیاب بودیم، از زید و کسانی که با او خروج کردند صحبت به میان آمد، یکی از حاضرین خواست ناروایی بگوید، امام صادقعليه‌السلام بر او بانگ زد و فرمود:

مهلاً لیس لکم أن تدخلوا فیما بیننا إلّا بسبیل خیر، إنّه لم تمت نفس منّا إلّا وتدرکه السعاده قبل أن تخرج نفسه ولو بفواق ناقه .

آرام باش، شما حق ندارید در اموری که بین ما است دخالت کنید مگر اینکه خیر و خوبی باشد، بدانید هیچکس از ما نمی میرد مگر اینکه سعادت او را در می یابد قبل از آنکه روح از بدنش خارج شود گر چه به اندازه دوشیدن شیر شتری باشد.(2)

649/16. ابن شهراشوبرحمه‌الله در کتاب «مناقب » از محمد بن کعب نقل می کند که گفت: در جحفه خوابیده بودم در عالم رؤیا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در خواب دیدم، خدمت آن حضرت که رسیدم به من فرمود:

فلانی با رفتاری که نسبت به فرزندانم می کنی مرا خوشنود کرده ای.

____________________

1- تذکره الخواصّ: 367، بحار الأنوار: 96/234 ح 34، ینابیع المودّه: 389، غوالی اللئالی: 449. مؤلّفرحمه‌الله این حکایت را به طور اختصار آورده بود و ما آن را به طور کامل ذکر کردیم.

2- معانی الأخبار: 73 ح 39، بحار الأنوار: 46/178 ح 36.


عرض کردم: اگر با آنها خوشرفتاری نکنم با چه کسی چنین کنم،

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: مطمئن باش که فردای قیامت از طرف من پاداش عملت را خواهی دید.

در همان حال دیدم که در پیش روی مبارک آن حضرت طبقی است که در آن خرمای صیحانی است، وقتی از آن درخواست کردم، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مشتی از آن به من عنایت فرمودند که هجده عدد بود، خوابم را خودم تعبیر کردم که حتماً هجده سال دیگر زندگی خواهم کرد.

از این قضیه مدتی گذشت و من آن را فراموش کردم، روزی در همان محلّ دیدم ازدحام است و مردم جمع شده اند، از آنها سؤال کردم چه خبر است؟ گفتند: علی بن موسی الرضاعليه‌السلام تشریف آورده اند و در اینجا جلوس دارند، خدمت آن حضرت که شرفیاب شدم دیدم در پیش روی مبارکش طبقی گذاشته اند که در آن خرمای صیحانی است، و چون درخواست کردم، امام رضاعليه‌السلام مشتی از آن مرحمت کردند که در آن هجده عدد خرما بود.

عرض کردم: آقا بیشتر از این مرحمت کنید.

فرمود:لو زادک جدّی رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم لزدناک .

اگر جدّم بیشتر از این مرحمت کرده بود من هم زیادتر می دادم.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : از این حدیث شریف استفاده می شود که احسان به سادات و فرزندان پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم باعث خشنودی آن حضرت می شود.

650/17.حکایت شده است : زن صالحه علویه ای با چهار دخترش در سالی که در شهر قم جنگ شدیدی واقع شده بود از آن شهر خارج شدند و خود را به بلخ رسانیدند، فصل زمستان بود و هوا بسیار سرد و آنها

____________________

1- مناقب ابن شهراشوب: 4/342، بحار الأنوار: 49/118 ح5، بشاره المصطفی: 249 (با کمی اختلاف).


بی پناه مانده بودند، به خانه یکی از بزرگان شهر که به ایمان و درستکاری معروف بود مراجعه کردند و او را از حال خود با خبر ساختند، در جواب گفت: از کجا معلوم که تو علویّه هستی؟ شاهدی با خود بیاور که گواهی دهد.

علویّه از نزد او غمناک و گریان بیرون رفت، اتفاقاً در آن مجلس یک نفر مجوسی بود، وقتی این زن بی پناه را دید و رفتار آن حاکم را با او مشاهده کرد دلش بحال او سوخت، فوراً به دنبال آنها بیرون آمد، و ایشان را به منزل خود برد، آنچه مورد نیاز آنها بود فراهم نمود.

مجوسی همان شب در عالم خواب مشاهده کرد که قیامت برپا شده است، در کنار حوض کوثر امیرالمؤمنینعليه‌السلام را دید که به دوستانش آب می دهد، از آن حضرت تقاضای آب کرد، امیر مؤمنانعليه‌السلام فرمود: تو که معتقد بر دین ما نیستی تا تو را آب دهم، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که آنجا حضور داشتند به علیعليه‌السلام فرمودند:

یا علیّ؛ اسقه، إنّ له علیک یداً، قد آوی ابنتک فلانه وبناتها .

علی جان، به او آب بده زیرا حقی بر تو دارد، او دخترت فلانی و دخترهایش را پناه داد و به آنها احسان نمود.(1)

آنگاه امیرالمؤمنینعليه‌السلام به او از آب کوثر مرحمت فرمود.

651/18.حکایت شده است : مردی بود که به علویّین کمک می کرد و آن را به حساب امیرالمؤمنینعليه‌السلام می نوشت اتفاقاً سرمایه اش را از دست داد و مبتلا به فقر شد، و بدهکار مردم گردید، شبی در عالم رؤیا امیرالمؤمنینعليه‌السلام را در خواب دید، به او کیسه ای که هزار دینار در آن بود مرحمت نمود و فرمود:

____________________

1- علّامه مجلسیرحمه‌الله این حکایت را در «بحار الأنوار: 96/225 ح 26» از کتاب «غوالی اللئالی: 451» با تفصیل بیشتر نقل کرده است، و محدّث نوریرحمه‌الله نیز آن را در کتاب دار السلام: 2/191 آورده است.


إنّ هذا حقّک فخذه، فلاتمنع من جاءک من ولدی یطلب شیئاً فإنّه لا فقر علیک بعد هذا .

این را بگیر که حق تو است و بعد از این هم هرگاه فرزندان من نزد تو آمدند و چیزی خواستند خودداری مکن، و از نادار شدن نترس که دیگر فقیر نخواهی شد.(1)

مؤلف رحمه‌الله گوید : یکی از دانشمندان اهل سنت گفته است: اولاد فاطمهعليها‌السلام نزد من همگی مانند قرآنِ عزیز احترامشان واجب است، صلحاء و نیکوکاران آنها حکم آیات محکمه را دارند که به حکم آنها عمل می کنیم و به آنها اقتداء می نماییم و آن عدّه از آنها که صالح نیستند حکم آیات منسوخه را دارند که مورد احترامند ولی تابع حکم آنها نمی شویم و به آنها اقتدا نمی کنیم.

____________________

1- فضائل ابن شاذان: 95، بحار الأنوار: 42/7 ح 8، این حکایت طولانی است و مؤلّفرحمه‌الله آن را به طور مختصر نقل کرده است.


فضائل دوستان و شیعیان آل محمّد عليهم‌السلام


652/1. شیخ مفیدرحمه‌الله وشیخ طوسی رحمه‌الله هر یک در کتاب امالی خود از عمران بن حصین نقل کرده اند که گفت:

من و عمر بن خطاب نزد پیغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حاضر بودیم و حضرت علیعليه‌السلام در کنار آن حضرت نشسته بود، ناگاه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم این آیه شریفه را قرائت کرد:

( أمَّنْ یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَیَکْشِفُ السوءَ وَیَجْعَلُکُم خُلَفاءَ الأَرْضِ أءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَکَّرونَ ) (1) .

«آیا کسی هست که بیچاره را اجابت کند وقتی او را بخواند و ناراحتی او را برطرف کند و شما را جانشینان خود بر روی زمین قرار دهد، آیا خدای دیگری جز خداوند هست، افرادی که متوجّهند و این حقیقت را بیاد دارند خیلی کم می باشند».

راوی گوید: با شنیدن این آیه امیر مؤمنان علیعليه‌السلام مانند گنجشکی که می لرزد بخود لرزید و دچار اضطراب و پریشانی شد(2) .

____________________

1- سوره نمل، آیه 62.

2- چه بسا اضطراب آن حضرت به خاطر شنیدن نام خلافت بود، زیرا می دانست بر سر خلافت چه غوغایی بپا می کنند و چه خون هایی بر زمین می ریزند، و چه تعدّی ها و تجاوزها و ظلم هایی خواهند کرد، و ترس و بی تابی آن حضرت از این جهت بود نه اینکه از اجرای عدالت بترسد که او اسطوره عدالت و دادگری است، لذا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به او دلداری داد که بی تابی نکن، چون در این نزاع و درگیری تو بر حق هستی و دشمنان تو همه بر باطل می باشند. «از هامش امالی شیخ مفیدرحمه‌الله ».


پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: علی جان، چه شده است نا آرامی و بی تابی می کنی؟

امیرالمؤمنینعليه‌السلام عرض کرد: چگونه بی تابی نکنم در حالی که فرمایش خداوند تبارک و تعالی این است که ما را خلافت بر روی زمین می بخشد؟

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

لاتجزع واللَّه لایحبّک إلاّ مؤمن ولایبغضک إلّا منافق .

ناشکیبایی نکن، بخدا قسم جز مؤمن تو را دوست ندارد و جز منافق دشمن تو نمی باشد.(1)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : در این حدیث نکته ها و اسراری است که بر اهل آن پوشیده نیست.

653/2. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «خصال » در ضمن حدیث أربعمائه از حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

من أحبّنا بقلبه وأعاننا بلسانه وقاتل معنا أعداءنا بیده فهو معنا فی الجنّه فی درجتنا، ومن أحبّنا بقلبه وأعاننا بلسانه ولم یقاتل معنا أعداءنا فهو أسفل من ذلک بدرجه، ومن أحبّنا بقلبه ولم یعنّا بلسانه ولا بیده فهو فی الجنّه .(2)

کسی که ما را با قلبش دوست بدارد و با زبان خود یاری کند، و همراه ما با دشمنان ما جنگ کند او فردای قیامت با ما و در درجه ما در بهشت خواهد بود.

و کسی که ما را با قلب خود دوست بدارد و با زبانش یاری کند ولی همراه ما با دشمنان ما جنگ نکرده باشد او یک درجه پائین تر از اوّلی قرار دارد.

____________________

1- امالی مفید: 307 ح5، امالی طوسی: 77 ح 21 مجلس 3، بحار الأنوار: 41/13 ح2، بشاره المصطفی: 10.

2- الخصال: 2/629، بحار الأنوار: 10/107 سطر 11.


و کسی که ما را فقط با قلب خود دوست داشته باشد و با زبان و دستش بر ضرر ما کار نکرده باشد جایگاه او در بهشت است.

و کسی که در دل با ما دشمنی کند و با دست و زبانش به ضرر ما کار کند، او همراه دشمنان دیگر ما در آتش دوزخ قرار می گیرد.

و کسی که در دل با ما دشمنی کند و با زبانش به ضرر ما کار کند، او نیز در آتش است.

و کسی که ما را فقط با قلبش دشمن داشته باشد ولی با دست و زبانش کاری به ضرر ما نکرده باشد باز هم جایگاهش آتش دوزخ خواهد بود.

و در قسمتی از این حدیث فرموده است:

أنا یعسوب المؤمنین والمال یعسوب الظلمه، واللَّه لایحبّنی إلّا مؤمن ولایبغضنی إلّا منافق .(1)

من امیر و تکیه گاه مؤمنین هستم، و مال و ثروت تکیه گاه ظالمین و ستمگران است، بخدا قسم مرا جز مؤمن دوست ندارد، و جز منافق با من دشمنی نمی کند.

654/3. برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن» از حضرت رضاعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

من سرّه أن ینظر إلی اللَّه بغیر حجاب وینظر اللَّه إلیه بغیر حجاب فلیتولّ آل محمّد عليهم‌السلام، ولیتبرّء من عدوّهم، ولیأتمّ بإمام المؤمنین منهم، فإنّه إذا کان یوم القیامه نظر اللَّه إلیه بغیر حجاب، ونظر إلی اللَّه بغیر حجاب .(2)

هر کس دوست دارد خدا را بی پرده نگاه کند (نه نگاه کردن با چشم سر که آن محال و غیر ممکن است و هرگز تصور نمی شود) و خداوند بی پرده به او نگاه کند (نه مثل نگاه کردن بندگان به یکدیگر) باید با آل محمدعليهم‌السلام دوستی کند و ولایت آنها را بپذیرد، و با دشمنان ایشان دشمنی کند و از آنها بیزاری بجوید، و به پیشوای مؤمنان از آل محمدعليهم‌السلام روی آورد و به او اقتدا کند،

____________________

1- مصدر پیشین: 633، بحار الأنوار: 27/88 ح 39.

2- المحاسن: 46 ح 101، بحار الأنوار: 27/90 ح 42.


پس اگر چنین کرد و اینگونه بود فردای قیامت خداوند بی پرده به او نظر می کند و بی پرده به خداوند نظر خواهد کرد.

علاّمه مجلسیرحمه‌الله در ذیل این حدیث فرموده است: شاید مقصود از نگاه کردن به خداوند دیدن پیغمبر و ائمه طاهرین صلوات اللَّه علیهم اجمعین باشد (که آنها وجه اللَّه و آیینه تمام نمای الهی هستند) یا مقصود دیدن رحمت پروردگار و الطاف و بزرگواری های او است، یا کنایه از نهایت معرفت و شناخت خداوند است. و مقصود از نگاه کردن خداوند نشان دادن لطف و احسانش به بنده می باشد.

655/4.علی بن ابراهیم قمی رحمه‌الله از عمر بن یزید نقل کرده است که امام صادقعليه‌السلام فرمود: بخدا قسم شما شیعیان از آل محمّد هستید.

عرض کردم: فدای شما شوم از خود ایشان هستیم؟

فرمود:أنتم واللَّه من آل محمّد ، بلی بخدا قسم از خود ایشان هستید.

و این جمله را سه مرتبه تکرار فرمود، سپس نگاهی به من کرد و من به آن حضرت نگاهی کردم و فرمود:

ای عمر بن یزید، خداوند تبارک و تعالی در کتاب خود فرموده است:

( إنَّ أوْلَی الناسِ بإبراهیم للَّذینَ اتَّبَعُوه وهذا النَبِیّ والَّذینَ آمَنُوا وَاللَّه وَلِیُّ المُؤْمِنین ) (1) ،

«همانا نزدیک ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیامبر است و کسانی که به او ایمان آورده اند، و خداوند سرپرست و پشتیبان مؤمنان است».(2)

656/5. برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن » از موسی بن بکر نقل کرده است که

____________________

1- سوره آل عمران، آیه 68.

2- تفسیر قمی: 1/105، مجمع البیان: 2/458، بحار الأنوار: 68/84 ح1، تأویل الآیات: 1/115 ح 25. در کتاب «بشاره المصطفی: 68» این گونه نقل شده است: امام صادقعليه‌السلام فرمود: ای عمر بن یزید، بخدا قسم تو از ما اهل بیت هستی، می گوید: عرض کردم: فدای شما شوم از آل محمّدعليهم‌السلام هستم؟ فرمود: بلی بخدا قسم از خود ایشان هستی، آیا کتاب خدا را نخوانده ای...؟


گفت: با جمعی در محضر امام صادقعليه‌السلام شرفیاب بودیم، شخصی در میان مجلس از خدا درخواست بهشت نمود، امام صادقعليه‌السلام فرمود:

شما اکنون در بهشت هستید، از خدا بخواهید که شما را از آن خارج نکند.

حاضرین عرض کردند: فدای شما شویم، ما که اکنون در دنیا هستیم پس چگونه در بهشتیم؟

فرمود:ألستم تقرّون بإمامتنا ؟

آیا شما به امامت ما اقرار ندارید و ما را امام و پیشوای خود نمی دانید؟

عرض کردند: البتّه اقرار داریم.

امام صادقعليه‌السلام فرمود:

هذا معنی الجنّه الّذی من أقرّ به کان فی الجنّه فاسألوا اللَّه أن لایسلبکم .

این همان معنای بهشت است که هر کس به آن اقرار کند در بهشت است، از خدا درخواست کنید که این نعمت را از شما سلب نکند(1) .(2)

657/6. طبریرحمه‌الله در کتاب «بشاره المصطفی » از همام نقل می کند که گفت:

به کعب الأحبار گفتم: در مورد این شیعیان یعنی شیعیان علی بن ابی طالبعليهما‌السلام چه می گویی؟

گفت: ای همام، من اوصاف آنها را در کتابی که از طرف خدا نازل شده چنین یافتم که آنها حزب خدا و یاران دین خدا و پیروان ولیّ او هستند، و ایشان برگزیدگان حق تعالی از میان بندگان و اشخاص پاک نژاد هستند که خدا آنها را برای دین خود و برای بهشت جاودان آفریده است.

منزلگاه ایشان در بهشت در فردوس برین در خیمه هایی از دُرّ و غرفه هایی از مروارید است، و ایشان در زمره پاکان و مقرّبان درگاه الهی

____________________

1- با ائمّه اطهارعليهم‌السلام بودن، همراه آنها، در خدمت آنها، در جوار آنها، در یاد آنها، و در حوزه فرمانروایی و تحت سرپرستی آنها قرار داشتن، بهشت است، و این بهشت ولایت است و شاعر خوب سروده است: بی تو گلزار جنان، محبس و زندان من است چون تو باشی در برَم، زندان گلستان من است

2- المحاسن: 122 ح 105، بحار الأنوار: 68/102 ح 11.


هستند و از شربت گوارا و صاف و خالص بهشتی می نوشند

و آن از چشمه ای است بنام تسنیم که غیر ایشان از آن چشمه نمی نوشند، خداوند تبارک و تعالی آن را به حضرت فاطمه دختر پیامبر و همسر عالیقدر علی بن ابی طالبعليهم‌السلام بخشیده است، اصل و دهانه آن از زیر مخزن آبی خارج می شود، در خنکی مانند کافور است، طعم زنجبیل دارد و مانند مشک خوشبو می باشد، سپس جاری می شود و شیعیان و دوستان ما از آن می آشامند، و همانا برای گنبد آن، چهار پایه و رکن است، یک پایه آن از مروارید سفیدرنگ است که از زیر آن چشمه ای بنام سلسبیل برای اهل بهشت جاری است، پایه دیگر آن از درّ زردرنگ است که از زیر آن چشمه ای به نام طهور خارج می شود که قرآن در مورد آن فرموده است:

( وَسَقاهُم رَبّهُم شَراباً طَهُوراً ) (1) .

«پروردگارشان به آنها از چشمه طهور می آشاماند».

و پایه دیگری از زمرّد سبزرنگ است که از زیر آن دو چشمه از خمر و عسل فوران می کند و خارج می شود. هر یک از این چشمه ها بطرف پائین بهشت جریان دارد جز تسنیم که به علّیین و قسمت بالا و برتر بهشت جاری می شود، و خواصّ و برگزیدگان اهل بهشت از آن می آشامند، و آنها شیعیان و دوستان امیرالمؤمنینعليه‌السلام می باشند، و این گفتار پرودگار یکتا در کتاب او است که می فرماید:

( یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُوم ( 25 ) خِتامُهُ مِسْکٌ وَفی ذلکَ فَلْیَتَنافَسِ المُتَنافِسُون ( 26 ) وَمِزاجُهُ مِنْ تِسْنیم ( 27 ) عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا المُقَرَّبُون ) (2) .

«از شربت گوارای بهشتی که مُهر شده است به آنها بنوشانند، پایان آن مشک

____________________

1- سوره انسان، آیه 21.

2- سوره مطفّفین، آیه 28 - 25.


است، و در چنین نعمتی باید آنها که اهل رقابتند با یکدیگر رقابت کنند، و آن شربت گوارا آمیخته از تسنیم است که مقرّبان از آن چشمه تسنیم می نوشند».

پس گوارا باد بر ایشان چنین شربت گوارایی و چنین نعمت والایی.

بعد از آن کعب گفت: بخدا قسم اهل بیت پیامبرعليهم‌السلام را جز کسانی که خداوند از آنها عهد و پیمان گرفته دوست ندارند.

محمّد بن ابی القاسم گوید: سزاوار است که شیعه این حدیث را با آب طلا بنویسد و آن را نگهداری کند و به آنچه که باعث رسیدن به این درجات عالی و سعادت بزرگ می شود عمل کند، مخصوصاً که این روایت را اهل سنّت نقل کرده اند، و از باب «الفضل ما شهد به الأعداء» که چون مخالف هم به آن گواهی داده است حجّتِ رساتر و دلیل روشن تری است، خداوند علم و عمل به آنچه پیشوایان هدایت فرموده اند به ما روزی فرماید.(1)

658/7. کراجکیرحمه‌الله در کتاب «کنز الفوائد » از امیرالمؤمنینعليه‌السلام نقل کرده است که آن حضرت به غلام خود «نوف» فرمود:

ای نوف، آیا نگاه می کنی فقط یا هوشیاری؟

عرض کرد: بیدارم و به شما چشم دوخته ام ای امیر مؤمنان.

فرمود: آیا می دانی شیعیان من چه کسانی هستند و چه صفاتی دارند؟

عرض کردم: نه بخدا قسم.

فرمود: شیعیان من لب هایشان خشکیده، شکم های آنها لاغر و تهی است، خداشناسی و ترس از پروردگار در چهره های آنها آشکار است، شب در گوشه ای به عبادت خدا مشغول و ترسان و روز همچون شیر باشند.

وقتی تاریکی شب همه جا را فرا گیرد کمر همّت به عبادت ببندند، گاهی

____________________

1- بشاره المصطفی: 50، بحار الأنوار: 68/128 ح 59.


بر روی پا ایستاده به قیام بپردازند و گاهی خود را بر خاک افکنده و در برابر عظمت پروردگار سجده کنند.

اشک چشمانشان بر روی گونه های آنها جاری، و با آه و ناله از خدا درخواست کنند که آنها را از عذاب خود رهایی بخشد. و هنگام روز دانشمند، بردبار، بزرگوار، خوشرفتار، نیکوکار و پرهیزکار باشند.

ای نوف، شیعیان ما کسانی هستند که زمین فرش ایشان، و آب نوشیدنی لذت بخش آنها، و همواره ملازم قرآن باشند، اگر در جمعی حضور داشته باشند ایشان را نمی شناسند، و اگر غایب باشند به جستجوی آنها نمی پردازند.

شیعتی من لم یهرّ هریر الکلب ولایطمع طمع الغراب، ولم یسأل الناس ولو مات جوعاً .

شیعیان من کسانی هستند که همچون سگان زوزه نمی کشند و فریاد برنمی آورند، و مانند کلاغ طمع نمی ورزند و حریص نیستند، و از مردمان چیزی درخواست نمی کنند گرچه از گرسنگی بمیرند.(1)

اگر مؤمنی را ببینند او را احترام کنند، و چون فاسق و معصیت کاری را مشاهده کنند او را ترک کرده و از او فاصله بگیرند. ای نوف، بخدا قسم شیعیان من چنین اشخاصی هستند، مردم از شرّ آنها در امانند، دل های ایشان غمگین، و خواسته های دنیوی آنها سبک و اندک است. عفیف و پاکدامنند، گرچه از نظر اجساد مختلف باشند ولی همه یکدل و متّحدند.

نوف گوید: عرض کردم: ای امیر مؤمنان فدای شما شوم این اشخاص که اوصافشان را بیان فرمودی کجا جستجو کنم؟

فرمود: در کنار و گوشه ها باید آنها را پیدا کرد.(2)

____________________

1- شاید مراد دشمنان اهل بیتعليهم‌السلام باشد، همان طور که در ضمن حدیثی امام صادقعليه‌السلام فرموده است: «و لایسألون لنا مبغضاً ولو ماتوا جوعا» از دشمنان ما چیزی نمی خواهند حتی اگر از گرسنگی بمیرند.

2- علّامه مجلسیرحمه‌الله فرموده است: گویا راوی می گوید: من بین مردم کسی را که آراسته به این صفات باشد نمی یابم، آنها را کجا جستجو کنم؟ امامعليه‌السلام فرمود: «فی أطراف الأرض، لأنّهم یهربون من المخالفین تقیّه، أو یستوحشون من الناس لاستیلاء حبّ الدنیا والجهل علیهم حذراً من أن یصیروا مثلهم». «در گوشه ها و اطراف زمین، زیرا آنها بخاطر تقیّه از دشمنان می گریزند، یا از مردم وحشت دارند چون معمولاً آنها دچار دنیاطلبی و جهالتند، و ایشان می ترسند که همرنگ آنها شوند».


ای نوف، فردای قیامت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بیاید در حالی که دامن پروردگار بلندمرتبه را که مقصود رشته محکم دین است گرفته باشد و من دامن او را، و اهل بیتم دامن مرا، و شیعیان ما دامن ما را گرفته باشند، به کجا خواهیم رفت، و پیامبر ما را به کجا خواهد برد؟ بخدا قسم همه ما را بسوی بهشت رهنمون می گردد - این جمله را سه بار تکرار فرمود -.(2)

659/8. و نیز در همان کتاب از نوف بکالی(3) نقل می کند که گفت:

حاجت و نیازی مرا به سوی امیرالمؤمنینعليه‌السلام می کشانید. برای شرفیاب شدن به محضر آن حضرت جندب بن زهیر، و ربیع بین خیثم و پسر خواهر او همّام بن عباده بن خیثم را که از اصحاب برنس(4) و از عابدان و زاهدان زمانش بود بهمراه خود بردم و همگی شوق دیدار امیر مؤمنانعليه‌السلام در سر داشتیم.

آن حضرت را وقتی ملاقات کردیم که از خانه خارج شده بود و به طرف مسجد می رفت، با آن حضرت به راه افتادیم، در بین راه به چند نفر آدم های تن پرور و خوشگذران برخورد کردیم که به بذله گویی مشغول بودند، همین که دیدند امامعليه‌السلام به طرف آنها می آید، فوراً از جا برخاستند و سلام عرض کردند، امیر مؤمنانعليه‌السلام به آنها جواب داد و سپس فرمود:

از چه گروه و طایفه ای هستید؟

عرض کردند: عدّه ای از شیعیان شما هستیم ای امیر مؤمنان.

امامعليه‌السلام فرمود: خیر است، بعد از آن فرمود:

____________________

1- کنز الفوائد: 1/87، بحار الأنوار: 68/191 ح 47.

2- بِکالی - به کسره باء - منسوب به بکاله نام روستایی از یمن است، و نوف بکالی دربان حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام بوده است.

3- برنس؛ نوعی کلاه بلند بود که عابدان آن را در صدر اسلام می پوشیدند.


یا هؤلاء؛ ما لی لا أری فیکم سمه شیعتنا، وحلیه أحبّتنا أهل البیت ؟

نمی دانم چرا در چهره شما سیمای شیعه و ویژگی های دوستان اهل بیت را نمی بینم.

آن گروه از روی حیا و شرمندگی سر خود را پایین انداختند.

نوف گوید: جندب و ربیع رو کردند به امیر مؤمنانعليه‌السلام و عرض کردند: ای امیر مؤمنان، علامت شیعیان شما و ویژگی های آنها چیست؟

امامعليه‌السلام از جواب آندو خودداری کرد(1) و فرمود:

تقوا پیشه کنید و نیکوکار باشید و بدانید که خداوند با تقوا پیشه گان و نیکوکاران است.

همام بن عباده که مردی عابد و مجتهد بود عرض کرد: به حقّ آن خدایی که شما اهل بیت را گرامی داشت و برگزید و مورد لطف و عنایت خود قرار داد و بر دیگران برتری بخشید صفت شیعیان خود را برای ما بیان کن.

امامعليه‌السلام فرمود: مرا سوگند مده، بزودی برای همه خواهم گفت.

آنگاه دست همام را گرفت و داخل مسجد شد و بعد از آنکه دو رکعت نماز مختصر ولی با خشوع کامل بجا آورد در جای خود نشست و در حالیکه حاضرین اطراف او را گرفته بودند رو به ما کرد و پس از حمد و ثنای الهی و درود فرستادن بر پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

امّا بعد، خداوند تبارک و تعالی که مدح و ثنای او عظیم و نامهایش مقدس است خلق خود را آفرید و آنها را به بندگی واداشت و اطاعت خویش را بر آنها واجب نمود، و بین آنها روزی ایشان ووسیله زندگی و آسایش را تقسیم نمود، و هر یک را در جای خود قرار داد، و از نظر

____________________

1- ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه: 2/547» می نویسد: امامعليه‌السلام از جواب دادن خودداری فرمود، چون می دانست تأخیر آن مصلحت دارد و گویا در مجلس کسی حضور داشت که با بودن او امامعليه‌السلام دوست نداشته است جواب دهد، و چه بسا به خودداری کردن اشتیاق همام به شنیدن موعظه زیادتر می شد، و این تأخیر در حقیقت تأخیر در هنگام حاجت نبوده بلکه تأخیر تا رسیدن وقت حاجت بوده است. و ابن میثم در شرح نهج البلاغه: 364 می نویسد: امامعليه‌السلام از جواب دادن خودداری کرد بخاطر ترسی که بر همام داشت همان طور که فرمایش خود آن حضرت در آخر حدیث بر آن دلالت می کند که فرمود: بخدا قسم من بر حال او ترسان بودم.


دنیوی به هر یک موقعیّت و مرتبه خاصّی بخشید، در حالیکه ذات مقدّسش از همه آنها بی نیاز بوده است، نه اطاعت کسانی که فرمانبرداری از دستوراتش می کنند به او سودی می بخشد و نه معصیت گنه کاران به او زیانی می رساند.

و راوی، کلام امامعليه‌السلام را ادامه داد تا به آنجا که گفت: سپس امیرالمؤمنینعليه‌السلام دست مبارک خود را بر شانه همام بن عباده نهاد و فرمود:

کسی که از خصوصیات و صفات شیعیان اهل بیت - که خدا در قرآنش آنها و پیامبر را از هر گونه پلیدی و آلودگی پاک معرفی فرموده - سؤال کرد باید بداند که آنها خداشناس هستند و معرفت به پروردگار دارند و به دستورات او عمل می کنند، آنها اهل فضیلت و نعمتند.

گفتار آنها راست و درست است، لباس اقتصاد و میانه روی به تن نموده اند، با فروتنی راه می روند و با دیگران برخورد می کنند، به طاعت پروردگار گردن نهاده، و به بندگی او در برابر عظمتش خضوع می کنند، چشمان خود را از آنچه خداوند حرام نموده پوشانیده و گوش هایشان را وقف شنیدن علوم دینی و مطالب مفید مذهبی می نمایند.

حال آنها در هنگام بلا و ناراحتی مانند زمانی است که در رفاه و راحتی بسر می برند، زیرا به مقدرات الهی راضی و خوشنودند، اگر اجلی که خداوند برای ایشان معین کرده نبود، جان در بدن ایشان به اندازه چشم بهم زدنی قرار نمی گرفت و دوست داشتند که زودتر مرغ جان را از قفس تن رها کنند و به دیار محبوب پرواز کنند و به دیدار او بشتابند، چون مشتاق دیدار پاداش او می باشند و از کیفر او ترسناکند.

عظم الخالق فی أنفسهم، وصغر ما دونه فی أعینهم، فهم والجنّه کمن رآها فهم علی أرائکها متّکؤن، وهم والنار کمن أدخلها فهم فیها یعذّبون .

خالق یکتا در نظر ایشان با عظمت و بزرگ است و غیر او به چشم آنها کوچک و ناچیز است، باور آنها نسبت به بهشت مانند کسی است که آن را می بیند و بر تخت های آن تکیه زده است، و اعتقاد آنها نسبت به دوزخ مانند


کسی است که در آن وارد شده و گرفتار عذاب است (و این بالاترین مرتبه یقین یعنی حقّ الیقین است).

دل های آنها اندوهگین و مردم از بدی آنها در امانند، بدن های ایشان لاغر و ضعیف و خواسته های دنیوی آنها کم و سبک می باشد، عفّت نفس دارند (یعنی تن به آلودگی ها و پستی ها و رذایل نمی دهند و اسیر شهوات نیستند و بخاطر آنچه ناچیز است خود را دچار حقارت نمی کنند) معرفت آنها (یا معونت و یاری آنها) به دین خدا زیاد است.

دنیا را که دوران اندک و محدودی دارد با صبر و شکیبایی به پایان می رسانند، ولی راحتی و آسایش بسیار طولانی به دنبال خواهند داشت، و این تجارت سودمندی است که خداوند بخشنده برای آنها آسان نموده است.

آنها مردمان باهوش و زیرکی هستند که هرگاه دنیا به آنها روی آورد (و با زرق و برق و زینتهای خود سر راه آنها دام بگستراند) ایشان روی خوش نشان ندهند، و چون بدنبال آنها براه افتد، آن را خسته و ناتوان سازند، و هرگز جواب مثبت ندهند.

هنگامی که شب فرا رسد به عبادت بپاخیزند، آیات قرآن را با تأمّل و تفکّر بخوانند، نفس خود را با مثل هایی که در آن است موعظه کنند و دردهای بی درمان خود را با دواهایی که در آن است درمان کنند و شفا بخشند. و گاهی در برابر عظمت الهی خود را بر خاک اندازند، پیشانی و کف دستها و زانوها و پاها یعنی مواضع هفتگانه را بر زمین گذارند و خدا را سجده کنند، اشک چشمانشان برگونه ها جاری و خدای جبار را مدح و ستایش کنند و با آه و ناله از از او درخواست کنند تا ایشان را از عذاب خود رهایی بخشد.

و در هنگام روز آنها بردبار، دانا، نیکوکار و پرهیزکارند، ترس از پروردگار آنها را لاغر نموده و مانند تیر ناتراشیده ساخته است، کسی که به آنها نگاه کند می پندارد که بیمارند در حالی که هیچ گونه بیماری ندارد، یا خیال می کند که اینها دیوانه اند، غافل از آنکه عظمت پرورگار و سلطنت قدرتمند او اینها را واله و حیران نموده، و محبت خداوند دل های ایشان


را آشفته و پریشان ساخته، و عقل و هوش را از آنها ربوده است.

هر فرصتی که پیدا کنند در انجام اعمال پاکیزه برای خداوند شتاب می کنند، هرگز به اعمال نیک اندک راضی نمی شوند، و هیچگاه اعمال زیاد خود را بسیار نمی شمارند، و در هر حال خود را در پیشگاه الهی مقصّر می دانند. دائماً نفس خود را به عیب و نقصان متّهم می سازند، و از اعمالی که انجام می دهند ترسناکند.

هرگاه یکی از ایشان مدح و ستایش شود، از آنچه درباره اش می گویند می ترسد و می گوید:

أنا أعلم بنفسی من غیری، وربّی أعلم بی، اللّهمّ لاتؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی خیراً ممّا یظنّون، واغفر لی ما لایعلمون فإنّک علّام الغیوب وساتر العیوب .

من از دیگران به حال خودم آگاهترم، و خدای من به حال من از خودم داناتر است، خداوندا به آنچه اینها درباره ام می گویند مرا مؤاخذه مکن، و بهتر از آنچه نسبت به من گمان دارند مرا قرار بده، و آن گناهانی را که از من سرزده و اینها نمی دانند بیامرز، همانا تو دانای نهان، و پوشاننده عیب ها هستی.

دیگر از نشانه های هر کدام از آنها این است که می بینی در امور دینی بسیار قوی و توانا می باشد، در عین مدارا کردن و نرمی با مردم احتیاط کار و دوراندیش است، ایمان او همراه با یقین است.

در تحصیل علم و دانش اندوزی حریص و در آموختن احکام شرعی از فهم والایی برخوردار است، علم خود را با بردباری و تحمّل سختی ها زینت می دهد، در حالی که با خوشرویی و نرمی رفتار می کند باهوش و زیرک است.

در هنگام ثروتمندی میانه روی را از دست نمی دهد، و در زمان فقر و ناداری خود را آراسته و بی نیاز نشان می دهد، در بلاها و گرفتاری ها صبور، و در حال عبادت پروردگار خاشع می باشد.

با رنجدیدگان مهربان، و در راه حق از عطا و بخشش خودداری نمی کند، در تحصیل معاش ملایم و معتدل رفتار می کند و همه همت و توان خود را صرف آن نمی نماید، در پیدا کردن مال حلال می کوشد، پر طمع


نیست، و به ناپاکی ها و زشتی ها چشم طمع نمی دوزد و رغبتی از خود نشان نمی دهد.

در طریق هدایت پرشور و بانشاط است، و شهوت ها و تمایلات نفسانی خود را کنترل می کند، و در انجام کارهای نیکو استقامت می ورزد، آنچه را که نمی داند او را مغرور نمی کند، حساب و بررسی را نسبت به آنچه عمل کرده ترک نمی کند، خود را در انجام تکلیف مقصر و تنبل می داند و از کارهای خوبی که انجام می دهد هراس دارد.

روز را با یاد خدا آغاز می کند و با شکر پروردگار به پایان می رساند، شب می کند در حالی که از خواب غفلت ترسناک و گریزان است، صبح می کند و از فضل و رحمت الهی که شامل حال او شده خوشحال می باشد.

اگر نفسش چموشی کند و بخواهد او را به آنچه نمی پسندد وادار کند، خواسته او را در آنچه مایل است برآورده نمی کند.

رغبته فیما یبقی، وزهادته فیما یفنی، قد قرن العمل بالعلم، والعلم بالحلم، یظلّ دائماً نشاطه، بعیداً کسله، قریباً أمله، قلیلاً زلله .

میل و رغبت او در چیزی است که باقی می ماند، بی اعتنایی او نسبت به چیزی است که زودگذر است و از بین می رود، عمل خود را بر مبنای علم انجام می دهد و علم خود را با بردباری می آمیزد. همواره بانشاط است و از کسالت و تنبلی دوری می کند، آرزوهای دور و دراز ندارد، لغزش های او بسیار کم است.

مرگ را از یاد نمی برد، قلبی خاشع دارد و همواره به یاد پروردگار است، نفس خود را به قناعت واداشته و از جهل و نادانی دوری می کند، دین خود را حفظ و شهوات نفسانی را که به دین او ضرر رساند از بین می برد، خشم خود را فرو می نشاند، و از نظر اخلاقی باصفا و بی غلّ و غش می باشد، همسایه از او آزار نمی بیند، در کارها سخت گیر نیست و آن را به آسانی برگزار می کند، تکبّر در وجود وی نیست، صبر و خویشتن داری از چهره او نمایان است و ذکر خدا فراوان می گوید.

هیچ کار خیری را از روی ریا و خودنمایی انجام نمی دهد، مردم به خیر او امیدوار و از شرّ و بدی وی در امانند. اگر در میان مردمان غافل باشد


دچار غفلت نمی شود و در زمره ذاکرین و کسانی که به یاد خدا هستند نوشته شود، و اگر در میان مردمی باشد که به یاد خدا هستند غفلت نمی ورزد و او را در زمره غافلان نمی نویسند.

از کسی که به او ستم کند چشم پوشی می کند، وکسی که وی را محروم کند از عطا و بخشش خود بی بهره نمی سازد، با کسی که از او بریده پیوند محبت و رابطه دوستی برقرار می کند، خیر و نیکی او نزدیک است و زود انجام می دهد.

راستگو و نیکوکردار است، خیرش به همه روی می آورد و شرّش از همه روگردان است، فریب و نیرنگ در کار او نیست، در سختی ها و مشکلات باوقار است و آرامش خود را از دست نمی دهد، در مصائب و ناگواریها شکیبا و در هنگام رفاه و آسایش شکرگزار می باشد.

به دشمن خود ستم نمی کند، و در مورد دوستان بخاطر دوستی با آنها گناهی مرتکب نمی شود (یعنی نسبت به دوست و دشمن پا فراتر از حق نمی گذارد، و در مورد هر دو حق و انصاف را رعایت می کند)، آنچه را که در خود نمی بیند هرگز ادّعا نمی کند، پیش از آنکه بر علیه او شهادت دهند خودش نسبت به حق اعتراف می کند، آنچه را که به او واگذار کنند که حفظ و نگهداری کنند تلف نمی کند و از بین نمی برد.

دیگران را با القاب زشت صدا نمی زند، به کسی ستم نمی کند و به حق او تجاوز نمی نماید، حسادت بر او چیره نمی شود، به همسایه زیان نمی رساند، مصیبت دیده را سرزنش نمی کند.

مؤدّ للأمانات، عامل بالطاعات، سریع إلی الخیرات، بطی ء عن المنکرات، یأمر بالمعروف ویفعله، وینهی عن المنکر ویجتنبه .

امانتها را به اهل آن ها و صاحبانش رد می کند، در اطاعت و فرمانبرداری از دستورات الهی کوشا می باشد، خوبیها را با شتاب انجام می دهد و تأخیر نمی اندازد، در کارهای زشت رغبتی نشان نمی دهد، به خوبیها دستور می دهد و خود عمل می کند، از بدی ها مردم را باز می دارد و خود اجتناب می ورزد.

با جهالت و نادانی در کارها وارد نمی شود، و به عجز و ناتوانی از مدار حق


خارج نمی گردد، اگر خاموشی اختیار کند سکوتش او را خسته نکند و اگر سخن بگوید کلامش او را درمانده نسازد، در هنگام خنده صدای خود را بلند نکند بلکه خنده او تبسّم است، به آنچه خداوند برایش مقدّر نموده قانع است و اکتفا می کند، خشم و غضب او را به تاخت و تاز وادار نکند.

خواهش های نفسانی و بخل و آز بر او چیره نگردد، با مردم از روی بصیرت و آگاهی معاشرت کند و با خوشی و سازش جدا شود، صحبت می کند تا بهره مند شود و سود ببرد، پرسش می کند تا مطلبی را بفهمد، خودش را در زحمت می اندازد، و مردم از او در رفاه و آسایشند، به مردم راحتی و آسایش بخشیده و جان خود را بخاطر آخرتش در رنج و زحمت انداخته است، اگر بر او ستم شود صبر می کند تا خدای متعال او را یاری و امداد کند.

او به گذشتگان از اهل خیر اقتدا نموده است و خود الگوی خوبی برای نیکوکاران و خیرخواهان آینده است، آنها کارگزاران الهی و فرمانبردار دستورات خداوند و چراغ های روشن در روی زمین و در میان بندگان او هستند، آنها شیعیان و دوستان ما هستند، از ما و با ما می باشند، آه چقدر مشتاق دیدار آنها هستم.

در این هنگام همّام بن عباده فریادی از دل کشید و بیهوش روی زمین افتاد، وقتی او را حرکت دادند متوجه شدند که دنیا را وداع کرده است «رحمت خدا بر او باد».

ربیع در حالی که اشک می ریخت گریه کنان عرض کرد: چه زود موعظه شما ای امیر مؤمنان بر قلب و روح پسربرادرم اثر کرد و او را منقلب نمود و مرغ روحش را به پرواز درآورد و دوست داشتم که من جای او می بودم.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: پندهای رسا این گونه در اهلش که آماده پذیرش حقّند و زمینه فراهمی دارند اثر می کند، بخدا قسم من از همین پیشامد بر او می ترسیدم.

یکی از حاضرین عرض کرد: ای امیر مؤمنان، پس چگونه این گفتار در


شما که گوینده آن هستید و آن را می دانید چنین تأثیری نداشته است؟

حضرت فرمود: وای بر تو، برای هر کسی اجل و وقت معینی است که از آن تجاوز نمی کند،(1) و علّت و سببی دارد که از آن سرپیچی نمی کند، ساکت باش و دوباره چنین سخنی مگو که شیطان آن را بر زبان تو جاری ساخته است.

سپس امیر مؤمنان علیعليه‌السلام در غروب غمبار همان روز بر جنازه همام نماز خواند و در مراسم تشییع او حضور یافت، و ما هم در خدمت آن حضرت بودیم.

شخصی که روایت را از نوف نقل کرده است می گوید: نزد ربیع بن خیثم رفتم و آنچه از نوف شنیده بودم برایش گفتم، ربیع گریه سختی کرد به طوری که نزدیک بود جانش بیرون آید، و گفت: برادرم راست گفته آنچه نقل کرده است و همواره این موعظه امیرالمؤمنینعليه‌السلام و گفتارش نصب العین من است و گویا در گوشم طنین می افکند و هر گاه یاد آن روز همام بن عباده می کنم حالم را تغییر می دهد، اگر در راحتی و رفاه باشم آسایشم را تیره و اندوهگین می سازد، و اگر در سختی و بلا باشم برایم گشایش حاصل می شود.(2)

660/9. شیخ طوسیرحمه‌الله از سلیمان دیلمی نقل می کند که گفت: به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم: معنی این آیه شریفه که خداوند می فرماید:( وَما

____________________

1- بعضی از اهل تحقیق گفته اند: امیرالمؤمنینعليه‌السلام به او با اشاره به سبب بعید یعنی اجل حتمی پروردگار جواب داده اند و شنونده را قانع نموده است، و امّا سبب قریب فرقی است که بین همام و آن حضرت است که نفس قدسی علیعليه‌السلام قوی و ظرفیّت و سعه وجودی آن حضرت بسیار والا است و هرگز قابل قیاس با همام و دیگران نیست که آنها ضعیف و ناتوانند، دیگر آنکه وجود مبارک امیرالمؤمنینعليه‌السلام جامع همه این اوصاف و برتر از همه اینها بوده است و فاقد آنها نبوده تا دچار حسرت آن گردد.

2- کنز الفوائد: 1/89، امالی مفید: 78، بحار الأنوار: 68/192 ح 48، تاریخ بغداد: 7/162، امالی صدوق: 665 ح2 مجلس 84، فضائل الشیعه: 96 ح 35 (با کمی اختلاف)، نهج البلاغه: خطبه 193، سلیم بن قیس: 238.


کُنْتَ بِجانِبِ الطُور إذْ نادَیْنا ) (1) ، چیست؟ فرمود:

نوشته ای است که آن را دو هزار سال پیش از آفرینش در برگ «آس» قلم قدرت حق نوشته، و آن را در عرش قرار داده است.

عرض کردم: ای سرور من، چه چیزی در آن نوشته است؟

فرمود: نوشته شده:

یا شیعه آل محمّد؛ أعطیتکم قبل أن تسألونی، وغفرت لکم قبل أن تعصونی، وعفوت عنکم قبل أن تذنبوا، من جاءنی بالولایه أسکنته جنّتی برحمتی .(2)

ای شیعیان آل محمّد پیش از آنکه از من درخواست کنید به شما عطا کردم، و پیش از آنکه مرا معصیت کنید شما را آمرزیدم و پیش از آنکه مرتکب گناه شوید شما را بخشیدم، هر کس با ولایت نزد من آید او را به رحمت خود در بهشتم ساکن می گردانم.

محمّد بن عبّاسرحمه‌الله نیز این روایت را نقل کرده است.(3)

661/10. در کتاب «جامع الأخبار » و «کشف الغمّه » از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده اند که گفت: از رسول خدا شنیدم که می فرمود:

خداوند تبارک و تعالی من و علی و فاطمه و حسن و حسین و بقیه امامان را از نور آفرید، آن نور را فشرد و شیعیان ما از آن خارج شدند، ما تسبیح خدا نمودیم، آنها تسبیح گفتند ما خدا را تقدیس کردیم و آنها تقدیس نمودند، ما به تهلیل خدا پرداختیم، آنها تهلیل گفتند، ما خدا را تمجید و ستایش کردیم، آنها تمجید کردند، ما خدا را به یکتایی خواندیم، آنها نیز توحید خدا نمودند، سپس خداوند متعال آسمان و زمین و فرشتگان را

____________________

1- سوره قصص، آیه 46.

2- تأویل الآیات: 1/417 ح 11، بحار الأنوار: 26/296 ح 62.

3- تأویل الآیات: 1/417 ح 10، بحار الأنوار: 26/296 ح 13/362 61 ح 24/266 80 ح 30، و 68/64 ح 116، تفسیر برهان: 3/227 ح 1، تفسیر فرات: 316 ح 426 (با کمی اختلاف)، الإختصاص: 109 (با کمی اختلاف).


آفرید، آنها صد سال درنگ نمودند و هیچگونه تسبیح و تقدیس و تمجیدی نمی دانستند، ما که تسبیح خدا کردیم، شیعیان ما تسبیح گفتند، آنگاه فرشتگان تسبیح خدا نمودند.

و همین طور نسبت به تقدیس و تمجید و توحید پروردگار، فرشتگان تسبیحی و تقدیسی را پیش از تسبیح ما و شیعیان ما نمی دانستند، پس ما توحید گویان خدا و یکتا پرست بودیم آن وقت که توحید گوی دیگری نبود و سزاوار است همانطور که خداوند ما و شیعیان ما را برگزیده در بالاترین مقامات بهشتی منزل دهد.

إنّ اللَّه سبحانه وتعالی اصطفانا واصطفی شیعتنا من قبل أن نکون أجساماً فدعانا فأجبناه، فغفر لنا ولشیعتنا من قبل أن نستغفر اللَّه .

همانا خداوند پاک و بلندمرتبه ما و شیعیان ما را برگزیده است پیش از آنکه در این بدن های مادی قرار گرفته باشیم، او ما را خواند و ما اجابت کردیم، پس ما و شیعیان ما را آمرزید پیش از آنکه از او طلب مغفرت کنیم.(1)

662/11. شیخ صدوقرحمه‌الله در کتاب «کمال الدین » و «عیون اخبار الرضا عليه‌السلام » روایت اُبیّ بن کعب از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره خلقت ائمّهعليهم‌السلام را نقل کرده است، در قسمتی از آن پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده اند:

خداوندا، در صلب او (یعنی امام باقرعليه‌السلام ) نطفه بابرکت و پاکیزه ای قرار داده است، و جبرئیلعليه‌السلام به من خبر داد که خداوند تبارک و تعالی این نطفه را پاک گردانیده و او را جعفر نامیده است و او را رهبر و راهنمای مردم و خرسند و خوشنود از مقدرات پروردگار قرار داد، او خدا را می خواند و در دعایش چنین می گوید:

یا دان (2) غیر متوان، یا أرحم الراحمین، اجعل لشیعتی من النار وقاءً، ولهم عندک رضیً، واغفر ذنوبهم، ویسِّر اُمورهم ،

____________________

1- جامع الأخبار: 9، بحار الأنوار: 26/343 ح 16، کشف الغمّه: 1/458، بحار الأنوار: 37/80 ح 49، و ج: 27/131 ح 122 به نقل از کتاب منهج التحقیق.

2- در کتاب کمال الدین به جای «یا دان»، «یا دیّان» ذکر شده است.


واقض دیونهم، واستر عوراتهم، وهب لهم الکبائر الّتی بینک وبینهم، یا من لایخاف الضیم ولاتأخذه سنه ولا نوم، اجعل لی من کلّ همّ وغمّ فرجاً .

ای خداوندی که مهربان تر از همه هستی، برای شیعیانم از آتش دوزخ سپری قرار بده و از آنها خوشنود باش و گناهان ایشان را بیامرز، مشکلاتشان را آسان گردان، بدهی های آنها را ادا فرما، زشتی های آنها را بپوشان و خطاهای بزرگی که بین تو و آنها است بر آنان ببخش، ای کسی که از ستم دیگران نمی هراسد، و خواب و غفلت او را فرا نمی گیرد، برای من در هر غم و اندوهی گشایشی قرار بده.

و هر کس این دعا را بخواند خداوند تبارک و تعالی او را با روی سفید به همراه امام صادقعليه‌السلام در بهشت وارد می کند.(1)

663/12. برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن » از عقبه نقل می کند که گفت: به همراه معلّی بن خنیس خدمت امام صادقعليه‌السلام رسیدیم آن حضرت فرمود:

ای عقبه؛ خداوند تبارک و تعالی در قیامت جز عقیده و مذهبی را که شما دارید از بندگانش نمی پذیرد و میان یکی از شما و دیدن آنچه باعث چشم روشنی او شود فاصله ای جز رسیدن جان او به حلقومش نیست.

سپس آن حضرت تکیه کرد و معلّی به من اشاره نمود که سؤال کن.

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، وقتی جان به حلقومش رسید چه چیزی می بیند؟ و این سؤال را چندین بار تکرار کردم.

امامعليه‌السلام در هر مرتبه می فرمود: می بیند، و جوابی بیشتر نمی فرمود، در آخرین مرتبه ای که پرسیدم امامعليه‌السلام نشست و فرمود:

ای عقبه، اصرار داری که حتماً آن را بدانی؟

عرض کردم: بلی ای فرزند رسول خدا، همانا دین من همچون خون من است که در رگها جریان دارد و باعث حیات من می باشد و اگر نباشد من

____________________

1- کمال الدین: 266 ضمن ح 11، بحار الأنوار: 36/206 ضمن ح 8 و 94/185 ح1 به نقل از عیون الأخبار: 62 - 1/59.


مرده ای بیش نیستم، و هر ساعتی هم که به شما دسترسی ندارم تا سؤال کنم، در این هنگام اشک از چشمانم جاری گشته بود و امامعليه‌السلام دل مبارکش به حال من سوخت و فرمود:

بخدا قسم آن دو را می بیند.

عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما، آن دو کیستند؟

فرمود: آن دو یکی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و دیگری امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعليه‌السلام است. ای عقبه، هرگز مؤمنی از دنیا نمی رود تا آنکه آن دو بزرگوار را ببیند.

عرض کردم: آیا وقتی مؤمن آن دو بزرگوار را دید به دنیا برمی گردد؟

فرمود: نه، بلکه به سوی منازلی که در پیش رو دارد می رود.

عرض کردم: فدای شما شوم، آیا آندو گفتگویی هم می کنند.

فرمود: بلی، وقتی آندو بر مؤمنی وارد شوند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بالای سر او، و امیرالمؤمنینعليه‌السلام کنار پای او می نشینند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خود را بر او می افکند و می فرماید:

یا ولیّ اللَّه أبشر، أنا رسول اللَّه صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم إنّی خیر لک ممّا تترک من الدنیا .

ای بنده فرمانبردار خدا، تو را بشارت باد، من رسول خدا هستم و برای تو بهترم از آنچه بجا گذاشته ای و دنیایی که رها کرده ای.

سپس رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر می خیزد و امیرالمؤمنینعليه‌السلام خود را بر او می افکند و می فرماید:

یا ولیّ اللَّه أبشر، أنا علیّ بن أبی طالب الّذی کنت تحبّنی، أما لأنفعنّک .

ای بنده فرمانبردار خداوند تو را بشارت باد، من علی بن ابی طالب هستم که او را دوست می داشتی، اکنون خواهی دید که به تو سود می رسانم.

بعد از آن امام صادقعليه‌السلام فرمود: بدان، این مطلبی است که در کتاب خداوند بلندمرتبه یعنی قرآن ذکر شده است.

عرض کردم: فدای شما شوم این مطلب در کجای قرآن وارد شده است؟

فرمود: در سوره یونس، آنجا که می فرماید:


( الَّذینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَّقُون ( 63 ) لَهُمُ البُشْری فِی الحَیوهِ الدنیا وَفِی الآخِرَه لاتَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّه ذلکَ هُوَ الفَوْزُ العَظیم ) (1) .

«آنها که ایمان آوردند و تقوا پیشه کردند در زندگی دنیا و در آخرت برای آنها بشارت و مژده است، کلمات پروردگار تغییرناپذیر است، و این رستگاری و سعادت بزرگی است».(2)

و عیّاشیرحمه‌الله نیز در کتاب تفسیرش همین حدیث را از عقبه روایت کرده است.(3)

664/13.فرات بن ابراهیم کوفی رحمه‌الله در کتاب تفسیرش از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل می کند که به امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود:

علی جان؛ این جبرئیل است، از طرف خداوند برایم خبر آورده است که وقتی روز قیامت فرا رسد تو و شیعیانت بر ناقه هایی از نور سوار می شوید، و آن ناقه های نورانی شما را در هوا پرواز می دهند، و آنها در فضای عرصات فریاد برآورند: ما علویّون هستیم، و آنگاه از طرف پروردگار ندایی رسد:

أنتم المقرّبون الّذین لاخوف علیکم الیوم ولا أنتم تحزنون .

شما از مقرّبین هستید که ترس و وحشتی امروز بر شما نیست و هیچگونه غم و اندوهی ندارید.(4)

665/14. در تفسیر امام عسکریعليه‌السلام از آن حضرت روایت شده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

مؤمن همواره از بدی سرانجام کار می ترسد و یقین پیدا نمی کند که به رضوان پروردگار و نعمت های ابدی او در بهشت خواهد رسید تا آنکه

____________________

1- سوره یونس، آیه 63 و 64.

2- المحاسن: 133 ح 158، بحار الأنوار: 6/185 ح 20.

3- تفسیر عیّاشی: 2/125 ح 33، بحار الأنوار: 6/186 ذیل ح 20 و 39/237 ح 23، تفسیر برهان: 2/189 ح1 به نقل از کافی: 3/128 ح1.

4- تفسیر فرات: 120 ضمن ح 127، بحار الأنوار: 7/237 ضمن ح 8.


هنگام جان دادن او فرا رسد و فرشته مرگ را مشاهده کند.

وقتی آن فرشته بر مؤمن وارد می شود او سخت گرفتار درد است، و سینه اش به شدّت تنگی می کند که می خواهد مال و ثروت خود را رها کند و اهل و عیال و بستگانش پریشان شوند، افسوس و حسرت در خاطرش باقی مانده که بین او و آرزوهایی که هنوز به آنها نرسیده جدایی می افتد.

فرشته مرگ به او می گوید: چرا این قدر غصّه می خوری و ناراحتی؟

جواب می دهد: حالم پریشان گشته و تو اکنون بین من و ثروت و آرزوهای من جدایی می اندازی.

فرشته مرگ گوید: آیا عوض کردن درهم پست و بی ارزش با چیزی که هزار برابر دنیا ارزش دارد هیچ عاقلی را غمناک و اندوهگین می سازد؟

جواب می دهد: نه، به او می گوید: بالای سرت را نگاه کن، وقتی نگاه می کند مراتب بهشت و قصرهای باشکوه آن را که فوق همه آرزوهای او است می بیند

فرشته مرگ گوید: آنچه را دیدی منزلگاه تو و نعمت ها و اهل و عیال و اموال تو بود، از نزدیکان و بستگان و فرزندانت در دنیا هر یک صالح و نیکوکار باشد در آنجا با تو خواهد بود، آیا حاضری اینها را با آنچه در دنیا داری عوض کنی؟

جواب می دهد: بلی بخدا قسم.

سپس فرشته مرگ به او می گوید: یک بار دیگر نگاه کن.

فینظر فیری محمّداً وعلیّاً والطیّبین من آلهما فی أعلی علّیّین فیقول له: أو تراهم؟ هؤلاء سادتک وأئمّتک، هم هناک جلاّسک وأناسک أفما ترضی بهم بدلاً ممّا تفارق هنا ؟

وقتی نگاه می کند وجود مقدس پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اهل بیت طاهرین او را در عالی ترین مراتب و منازل بهشت مشاهده می کند.

فرشته به او می گوید: آیا آنها را دیدی؟ ایشان سروران و پیشوایان تو هستند، در آنجا با تو همنشین و مأنوسند، آیا دوست داری و شادمان


می شوی که به جای دنیا و آنچه از دست می دهی با این بزرگواران ملاقات کنی؟

جواب می دهد: بلی بخدا قسم، و این همان است که خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

( إنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّه ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِم المَلائِکَهُ ألّا تَخافُوا وَلاتَحْزَنُوا ) (1) .

«همانا کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یکتا است و در این عقیده استقامت ورزیدند فرشتگان بر آنها فرود می آیند و به آنها می گویند که هیچ هراسی نداشته باشید و هرگز غمگین مباشید».

آنچه در پیش روی شما از هراس و وحشت می باشد شما از آن درامانید، و بر آنچه از خود بجا می گذارید که فرزندان و اهل و عیال و اموال باشد اندوهی نداشته باشید، چون آنچه از نعمت های بهشتی مشاهده کردید جایگزین آن می گردد،( وَأبْشِرُوا بِالْجَنّهِ الَّتی کُنْتُم تُوعَدُون ) (2) «شما را به آن بهشتی که وعده داده شده اید بشارت باد».

آنجا منزلگاه شما، و آن بزرگواران باعث انس و آرامش و همنشینان شما می باشند و ما یاوران شما در دنیا و آخرت هستیم.

( وَلَکُم فیها ما تَشْتَهی أنْفُسُکم، وَلَکُم فیها ما تَدَّعُون ( 31 ) نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحیم ) (3) .

«و برای شما آنچه بخواهید و مایل باشید در بهشت وجود دارد × و این عنایت پروردگار آمرزنده و مهربان است.(4)

666/15.حموینی که از دانشمندان معروف اهل سنت است می نویسد: به خطّ جدّم شیخ الإسلام دیدم که از مقداد و او از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که آن حضرت فرمود:

____________________

1- سوره فصّلت، آیه 30.

2- سوره فصّلت، آیه 30.

3- سوره فصّلت، آیه 31 و 32.

4- تفسیر امام عسکریعليه‌السلام : 239 ح 117، بحار الأنوار: 6/176 ح2 و 24/26 ح4، تفسیر برهان: 4/111 ح 12، المحتضر: 22، تأویل الآیات: 2/537 ح 11.


معرفه آل محمّد عليهم‌السلام براءه من النار، وحبّ آل محمّد عليهم‌السلام جواز علی الصراط، والولاء لآل محمّد عليهم‌السلام أمان من العذاب .(1)

شناخت آل محمّدعليهم‌السلام باعث رهایی از آتش، و دوستی آل محمّدعليهم‌السلام گذرنامه عبور از صراط، و پذیرش ولایت آل محمّدعليهم‌السلام ایمنی بخش از هر گونه عذاب است.

667/16. موفّق بن احمد خوارزمی در کتاب «مناقب» از سلمانرحمه‌الله نقل کرده است که گفت: روزی در محضر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شرفیاب بودم که امیرالمؤمنینعليه‌السلام وارد شد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به ایشان فرمود:

علی جان، آیا تو را بشارت ندهم؟

عرض کرد: بفرمایید ای رسول خدا.

فرمود: این دوست من جبرئیل است به من از طرف پروردگار خبر می دهد که به شیعیان و دوستان تو هفت ویژگی عنایت نموده است:

الرفق عند الموت، والاُنس عند الوحشه، والنور عند الظلمه، والأمن عند الفزع، والقسط عند المیزان، والجواز علی الصراط، ودخول الجنّه قبل سائر الناس (من الاُمم) بثمانین عاماً .(2)

مدارا کردن و آسان گرفتن هنگام مرگ، آرامش هنگام وحشت، روشنایی هنگام تاریکی، ایمنی هنگام هراس، دادگری نزد سنجش اعمال، عبور از صراط، وارد شدن در بهشت هشتاد سال پیش از آنکه دیگران به آنجا راه پیدا کنند.

____________________

1- فرائد السمطین: 2/256 ح 525، ینابیع المودّه: 263.

2- امالی صدوق: 416 ح 15 مجلس 54، بحار الأنوار: 68/9 ح4 و آن را در ص 11 ح 9 از جابر بن عبداللَّه به نقل از کتاب خصال: 2/402 ح 112 (با کمی اختلاف) نقل کرده است و در ذیل آن توضیح و بیانی آورده است، و برسیرحمه‌الله آن را در کتاب مشارق: 150 روایت نموده است و در آن به جای 80 سال، 40 سال ذکر شده است.


668/17. شیخ طوسیرحمه‌الله در کتاب «امالی » از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

من أحبّنا للَّه وأحبّ محبّنا لا لغرض دنیا یصیبها منه، وعادی عدوّنا لا لإحنه کانت بینه وبینه، ثمّ جاء یوم القیامه وعلیه من الذنوب مثل رمل عالج وزبد البحر غفر اللَّه تعالی له .(1)

کسی که ما را به خاطر خدا دوست بدارد، و دوستان ما را به خاطر دوستی ما نه به انگیزه برخوردار شدن از مادیّات و امور دنیوی دوست داشته باشد، و دشمنان ما را به خاطر دشمنی که با ما دارند نه به خاطر کینه های شخصی دشمن داشته باشد، فردای قیامت اگر با گناهانی مانند ریگ بیابان و کف دریا وارد شود خداوند تبارک و تعالی او را می آمرزد.

669/18. شیخ مفیدرحمه‌الله در کتاب «اختصاص » از اصبغ بن نباته روایت کرده است که گفت: خدمت امیرالمؤمنینعليه‌السلام رسیدم تا عرض ادب کنم، آن حضرت تشریف نداشتند، مدتی به انتظار نشستم تا تشریف فرما شدند، به احترام ایشان برخاستم و بر آن وجود مقدّس سلام کردم.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام کف دست مبارکش را در دست من و انگشتانش را در میان انگشتان من نهاد، سپس فرمود: ای اصبغ بن نباته.

____________________

1- امالی طوسی: 156 ح 11 مجلس 6، بحار الأنوار: 27/54 ح7 و ص 106 ح 77 به نقل از بشاره المصطفی: 90، إرشاد القلوب: 2/77، غایه المرام: 592 ح 35. مترجم گوید: برقیرحمه‌الله در کتاب «محاسن: 124 ح 120» از حضرت علیّ بن الحسین امام سجّادعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: «من أحبّنا لا لدنیا یصیبها منّا وعادی عدوّنا لا لشحناء کانت بینه وبینه أتی اللَّه یوم القیامه مع محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وإبراهیم وعلیّعليهما‌السلام ». «کسی که ما را دوست بدارد نه به خاطر دنیا که از ما برخوردار شود، و دشمن ما را دشمن بدارد نه به خاطر کینه و کدورتی که بین او و آن است، فردای قیامت به همراه حضرت محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، ابراهیم و امیرالمؤمنینعليهما‌السلام در پیشگاه پروردگار حاضر شود».


عرض کردم: بلی بفرمائید، گوش به فرمان شما هستم ای امیر مؤمنان. فرمود:

إنّ ولیّنا ولیّ اللَّه، فإذا مات ولیّ اللَّه کان من اللَّه بالرفیق الأعلی، وسقاه من النهر أبرد من الثلج وأحلی من الشهد وألین من الزبد .

بدان که اهل ولایت ما ولایت خدا را دارا است، و هنگامی که از دنیا رود در جوار رحمت حق تعالی جای خواهد گرفت، و خداوند از رودخانه ای که نوشیدنی آن از یخ سردتر و از عسل شرین تر و از کره نرم تر باشد به او بنوشاند.

عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما، اگر گنه کار هم باشد چنین است؟

فرمود: بلی، گر چه گنه کار باشد، آیا قرآن نخوانده ای که می فرماید:

( فاُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّه سَیِّئاتِهِم حَسَنات وَکانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً ) (1) .

«خداوند گناهان آنها را به خوبی ها و ثواب تبدیل می کند و خداوند آمرزنده و مهربان است».

ای اصبغ؛ کسی که ولایت ما را دارد اگر خدا را ملاقات کند در حالی که گناهان او به اندازه کف دریا و عدد ریگ ها باشد خداوند تبارک و تعالی او را می آمرزد.(2)

670/19. و نیز در همان کتاب از امام رضاعليه‌السلام و آن حضرت از پدرانشعليهم‌السلام ، از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل کرده است که فرمود:

حبّنا أهل البیت یکفّر الذنوب، ویضاعف الحسنات، وإنّ اللَّه تعالی لیتحمّل عن محبیّنا أهل البیت ما علیهم من مظالم العباد، إلّا ما کان منهم فیها علی إضرار وظلم للمؤمنین. فیقول للسیّئات: کونی حسنات .(3)

دوستی ما اهل بیت گناهان را می پوشاند و خوبی ها را چند برابر می کند، و

____________________

1- سوره فرقان، آیه 70.

2- الإختصاص: 60، بحار الأنوار: 34/280 ح 1024.

3- امالی طوسی: 164 ح 26 مجلس 6، بحار الأنوار: 68/100 ح 5.


خداوند تبارک و تعالی از دوش دوستان ما آنچه بدهی نسبت به بندگان است برمی دارد مگر آنچه در آن ضرر رساندن یا ستمی به مؤمنان بوده است پس به اراده و قدرت خود به گناهان او دستور می دهد که تبدیل به خوبی ها و ثواب شوند.

671/20.فرات بن ابراهیم رحمه‌الله در کتاب تفسیر از ابن عباس نقل کرده است که گفت: پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و امیرالمؤمنینعليه‌السلام ایّام حج در مکّه تشریف داشتند، روزی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نگاهی به علیعليه‌السلام نمود و فرمود:

گوارای تو باد و خوشا بحالت ای علی، همانا خداوند تبارک و تعالی آیه محکمه ای بر من نازل کرد که در آن از من و تو به طور مساوی یاد شده است، و پس از آن این آیه را تلاوت فرمود:

( الْیَوْم أکْمَلْتُ لَکُم دینَکُم وأتْمَمْت عَلَیْکُم نِعْمَتی وَرضیتُ لَکُم الإسْلامَ دیناً ) (1) ، و آن روز عرفه و روز جمعه بود.

این جبرئیل است که از طرف خداوند تبارک و تعالی به من خبر می دهد:

إنّ اللَّه یبعثک وشیعتک یوم القیامه رکباناً غیر رجال علی نجائب رحائلها من النور .

فردای قیامت خداوند تو و شیعیانت را در عرصه قیامت وارد می کند در حالی که بر شترهایی سوارند که جهاز آن از نور است و در کنار قبرهای آنان زانو زده اند.

به ایشان گفته می شود: ای دوستان خدا؛ سوار شوید، و آنها سوار می شوند و در صف های منظم به طرف بهشت به راه می افتند و تو در پیشاپیش آنها هستی، وقتی به محشر (یا به هر منزلگاهی) می رسند بادی برمی خیزد و به صورت های آنها اصابت می کند که به آن «مثیره» گفته می شود، و آنگاه عطر خوش بوی مشک در چهره آنان وزیدن می کند، و فریاد برمی آورند که ما علویّون هستیم.

در جواب آنها گفته می شود: اگر شما علویّون هستید ایمن می باشید و

____________________

1- سوره مائده، آیه 3.


امروز هیچ گونه هراسی بر شما نیست و اندوهی نخواهید داشت.(1)

672/21.پیغمبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است:

من صافح محبّاً لعلیّ عليه‌السلام غفر اللَّه له الذنوب، وأدخله الجنّه بغیر حساب .(2)

هر کس با یکی از دوستان امیرالمؤمنینعليه‌السلام مصافحه کند خداوند گناهان او را بیامرزد و او را بدون حساب و بررسی به بهشت وارد کند.

____________________

1- تفسیر فرات: 120 ح 126، بحار الأنوار: 36/133 ح 86.

2- مائه منقبه: 69 منقبه 39، بحار الأنوار: 27/115 ح 90، مناقب خوارزمی: 316 ح 317. مؤلّفرحمه‌الله در اینجا ذیل روایت را نقل کرده و قسمت اوّل آن را نیاورده است.


خاتمه کتاب



مؤلّف رحمه‌الله گوید : آنچه در این کتاب از مناقب اهل بیتعليهم‌السلام ذکر کردیم که عقل ها را حیران و سرگشته می سازد و آن قطره ای است نسبت به آنچه ذکر نکردیم و آن بزرگواران از آنها برخوردارند همگی از منبع فیض الهی سرچشمه گرفته و تراوش نموده است و سزاوار است که ما آن را دلیل بر عظمت خداوند که خالق آن ذوات مقدّسه است بدانیم.

شاعر فارسی زبان گفته است:

حسن یوسف کس در این عالم ندید

حسن آن دارد که یوسف آفرید

و ما حق نداریم گستاخی کنیم و درباره عظمت او سخن بگوییم مگر آنچه خودش الهام فرموده و از طریق وحی به خاندان رسالت و اهل بیت عصمت و طهارتعليهم‌السلام رسیده، زیرا که صاحب خانه و اهل آن به آنچه در خانه است داناترند و ایشان درباره عظمت او مطالبی فرموده اند که عقل ها را سرگردان می کند و زبان از وصف آن عاجز است.

شاعر فارسی زبان گفته است:

هزار مرتبه شستن دهان به مشک و گلاب

هنوز نام تو بردن، کمال بی ادبی است


پس آنچه شایسته و سزاوار است این است که در این باب فقط به کلمات امامان معصومعليهم‌السلام اکتفا کنیم و آن بسیار زیاد است.

از آن جمله روایتی است که فرموده اند: خداوند تبارک و تعالی عظیم یعنی بزرگ نامیده شده است، زیرا که آفرینش را او هستی بخشیده و عرش عظیم را او بنا نهاده و آفریده است.(1)

و شیخ صدوققدس‌سره در کتاب «توحید» باب مستقلّی را در ذکر عظمت پروردگار تبارک و تعالی قرار داده است.(2)

و از آن جمله گفتار امام سجادعليه‌السلام در ضمن دعا است که می فرماید:

یا من لاتنقضی عجائب عظمته .(3)

ای کسی که شگفتی های عظمت او پایان نمی پذیرد.

و از آن جمله فرمایش امیرالمؤمنینعليه‌السلام است که فرمود:

ولاتقدِّر عظمهَ اللَّه سبحانه علی قدر عقلک فتکون من الهالکین .(4)

عظمت و بزرگی خدا را با عقل کوچک خود اندازه گیری مکن و با آن میزان سنجش مکن که هلاک خواهی شد.

با استعانت پروردگار می گویم: عظیم مطلق که هیچگونه قید و شرطی ندارد وجود مقدّس پروردگار است که بر تمام ممکنات نسبت به هستی و نیستی آنها اختیار تام دارد و عظمت او عظمتی نیست که با مقدار و عدد

____________________

1- بحار الأنوار: 4/208 سطر 4.

2- التوحید: 275 باب 38.

3- الصحیفه السجّادیّه: دعای پنجم. علّامه مجلسیرحمه‌الله در بیان این فرمایش امام سجّادعليه‌السلام می نویسد: هر زمان انسان درباره آثار قدرت و شگفتی های خلقت او می اندیشد مطالبی در می یابد که پیش از آن درنیافته بوده، و به حدّی منتهی نمی گردد، و همانا هر روز از آثار آفرینش شگفتی های عجیبی برایش ظاهر می شود که عقل و اندیشه در آن حیران و سرگردان می شود.

4- نهج البلاغه: خطبه 91 معروف به خطبه أشباح، بحار الأنوار: 57/106 ح 90.


بیان شود، زیرا ذات مقدس او منزّه است از اینکه به مقدار و تعداد توصیف شود بلکه عظمت او عبارت از کمالی است که ذات نامحدود او که از هر جهت بی نهایت است دارا می باشد، و هر گاه انسان درباره آن عظمت می اندیشد و به فکر خدا فرو می رود از آثار او که گویای حکمت و قدرت او است درمی یابد که از هر جهت نامتناهی و بی پایان است بلکه هرگاه اهل معرفت با فکر خود در دریایی از عظمت او شناور گردد و منزلی از منازل معرفت را طی کند عظمت بیشتری از او در وجود خود احساس می کند و بیش از آنچه قبلاً می دانسته پی به عظمت او می برد، و وقتی مراحل معرفت را پیمود و به بالاترین قلّه معرفت که بالاتر از آن برایش تصوّر نمی شود رسید با تمام وجودش اعتراف به عظمت والای او و عجز و ناتوانی خود از شناخت او کند.

و لذا بعضی از اهل تحقیق گفته اند: عظمت پروردگار برتر دانستن شأن او از حدّ عقل و اندیشه است به طوری که احاطه به کُنه وجود او و حقیقت ذاتش قابل تصور نباشد و ادراک نشود.(1)

و بعضی از اهل عرفان گفته اند: همانا عظمت پروردگار صفتی نسبی برای او نسبت به اعتقاد بنده و تصوّرش می باشد و اینکه برای غیر او وجودی را ثابت می داند و گرنه در کنار وجود حق تعالی وجودی نیست تا خداوند نسبت به آن وجود به عظمت تعریف شود و وصف گردد.

____________________

1- مولای متّقیان امیر مؤمنان علیعليه‌السلام در معنای «اللَّه اکبر» فرموده است: اللَّه أجلّ من أن یدرک الواصفون قدر صفته الّذی هو موصوف به، وإنّما یصفه الواصفون علی قدرهم لا علی قدر عظمته و جلاله. «خداوند برتر از آن است که توصیف کنندگان اندازه وصفی را که به آن موصوف است درک کنند، و همانا توصیف کنندگان به اندازه شأن خویش او را وصف کنند نه به اندازه شأن و عظمت و بزرگی پروردگار». و در ضمن دعا می فرماید: «وحارت أبصار ملائکتک المقرّبین، وذهلت عقولهم فی فکر عظمتک»، «دیدگان فرشتگان مقرّب سرگردان و عقل ایشان پریشان در اندیشه عظمت تو است». و در دعای دیگر فرموده است: «لایبلغ الواصفون کنه عظمتک»، «هرگز توصیف کنندگان به کنه عظمت تو نخواهند رسید».


و این گفتار را فرمایش امام صادقعليه‌السلام تأیید می کند که در جواب کسی که گفت: خداوند از هر چیز بزرگتر است فرمود:

و آیا چیزی هست در کنار وجود حق تعالی تا قیاس به آن گردد.

و در تفسیر «اللَّه اکبر» دو معنا وارد شده است:

یکی اینکه فرموده اند: معنایش اینستکه خداوند بزرگتر از توصیف ما است.(1)

دیگر اینکه فرموده اند: خداوند بزرگتر از درک ما است(2) و نمی شود به معرفت او دست یافت، ولی انسان برای خودش با قدرت خیالش وجود مستقلی را تصور می کند و بواسطه آن وجود خیالی برای عالم و افراد آن وجودهای مستقل را ثابت می کند، آنگاه وجود حق تعالی را در قیاس با آنها به عظمت وصف می کند، و چون ضعف و کمبود را در وجود خود و موجودات دیگر مشاهده کرد بیشتر به عظمت حق تعالی پی می برد و بخاطر همین جهت گفته شده:

ظهور انسان سبب پنهان ماندن حق تعالی در این عالم است، و هر اندازه خود را بشکند و فقر و نیاز و ضعف خود را احساس کند وجود حق تعالی و عظمت و بزرگی او برایش ظاهرمی گردد.

از جمله روایاتی که در عظمت پروردگار وارد شده روایتی است که از امام باقرعليه‌السلام نقل شده است که فرمود:

إیّاکم والتفکّر فی اللَّه، ولکن إذا أردتم أن تنظروا إلی عظمته

____________________

1- الکافی: 1/117، بحار الأنوار: 84/366 ح 20، معانی الأخبار: 10، بحار الأنوار: 93/219 ح2، المحاسن: 188 ح 226.

2- بحار الأنوار: 18/345 ضمن ح 345. امیرالمؤمنینعليه‌السلام در ضمن حدیثی فرموده است: آیا می دانید مؤذّن چه می گوید؟ - و ادامه داد تا آنجا که فرمود - برای گفته اش «اللَّه اکبر» معانی زیادی است و آنگاه وجوه فراوانی را در معنای آن ذکر کرد. برای اطّلاع بیشتر رجوع کنید به بحار الأنوار: 84/131 ح 24.


فانظروا إلی عظیم خلقه .(1)

از اندیشه کردن در مورد ذات خداوند بپرهیزید ولی هرگاه خواستید به عظمت خداوند پی ببرید، به آفرینش بزرگ او بنگرید.

زمخشری در کتاب «ربیع الأبرار» نقل کرده است که: امام سجّادعليه‌السلام سحرگاهان برای وضو گرفتن بیرون رفت، همین که دست مبارک خود را در ظرف آب کرد، سر را بلند کرد و نگاهی به آسمان و ماه و ستارگان نمود و به گونه ای در آفرینش آنها به فکر فرو رفت که صبح شد و مؤذّن اذان را آغاز کرد و هنوز دست آن حضرت در ظرف آب مانده بود.

ذوالنون مصری گفته است: شنیدم شخصی در وسط دریا ایستاده بود و چنین می گفت: ای سرور من، ای آقای من، من در پشت دریاها و جزیره ها هستم، تو پادشاه یگانه و بدون همنشین و همدمی که زیارت کننده ای نداری، کیست که با تو مأنوس باشد و وحشتی به او راه پیدا کند؟ یا کیست که در نشانه های قدرت تو فکر کند و متحیّر و سرگردان نشود؟ آیا آسمانی را که برقرار کردی و در درونش راههایی است،(2) و این چرخ گرودن را که در بالای سر مردمان برافراشته ای، و این آبی را که بدون راهبری به راه اندخته ای، و این بادی را که بدون باز دارنده ای فرو فرستاده ای هر یک دلیل محکمی بر یکتائی و بی همتائی تو نیست؟

امّا آسمان ها به خوبی دلالت می کنند که آفریده تو هستند، و این کرات و کهکشانها و چرخ گردون دلیلی روشنی بر خوبی آفرینش تو می باشند، امّا بادها از نسیم برکات تو پراکنده گشته اند، و امّا رعد و غرش آسمان نشانه ای از نشانه های عظمت تو است، و امّا زمین که چون بستری گسترده

____________________

1- الکافی: 1/93 ح 7.

2- امیرالمؤمنینعليه‌السلام در ضمن حدیثی فرمود: «هذه النجوم الّتی فی السماء مدائن مثل المدائن فی الأرض...»، این ستاره ها که در آسمان است شهرهایی است همانند شهرهایی که در روی زمین است.


شده بر وسعت علم و حکمت تو راهنمایی می کند و امّا نهرها از شیرینی کلمات تو شکافته شده اند، و امّا درختان گواه خوبی بر زیبایی خلقت تو هستند، و امّا خورشید بر کامل بودن ابتکار و اختراع و نوآوری های تو راهنمائی می کند.

از آن جمله در صحیفه ادریسیّه خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

و کمترین چیز از شگفتی های آفرینش او اینستکه خداوند فرشته ای آفریده است که اگر یک بال خود را بگستراند همه گیتی را پر می کند، و نیز فرشته ای آفریده است که نیمی از جثّه آن از یخ و منجمد است، نیم دیگر آن از شعله و برافروخته است، بین این دو قسمت مانع و بازدارنده ای هم نیست، در عین حال نه آتش یخ را آب می کند و نه یخ آن شعله های برافروخته را خاموش می کند.

این فرشته سی هزار سر، در هر سر سی هزار صورت، در هر صورتی سی هزار دهان، در هر دهانی سی هزار زبان دارد و از هر زبان سی هزار لغت (یعنی سی هزار نوع تکلّم و به اصطلاح ما عربی، فارسی، هندی، ترکی...) خارج می شود، خدا را به انواع تسبیح (یعنی تنزیه پروردگار و منزّه دانستن حق تعالی از صفات ناروا) تسبیح می گوید و به انواع تقدیس (یعنی ستودن پروردگار به پاکی و صفات والا) ستایش می کند، و او را به عظمت هایی که دارد تعظیم می کند و دقائق خلقت و آفرینش او را یاد می کند، و مانند این فرشته در ملک هستی بسیار و بزرگتر از او نیز فراوان است، در تسبیح پروردگار تلاش و کوشش می کنند و خود را مقصر می دانند، و همواره به تقدیس الهی مشغولند در عین حال افسوس می خورند، و هیچ وجودی خالی از آیات و نشانه های قدرت پروردگار نیست.

همانا در پشه ای که آن را کوچک می شمارند، و ذره ای که آن را به حساب نمی آورند به قدر بزرگترین عالم آثار عظمت الهی نهفته است، البته برای اشخاصی که در آن اندیشه کنند، و نکته ها و دقایق و ظرافت کاری های بسیاری است برای کسانی که در آن تفکّر کنند.


هر موجودی کوچک یا بزرگ نشانه ای از قدرت من و دلیل محکمی بر عظمت من است و من بزرگتر از آن هستم که وصف شوم، یا درباره کیفیت و چگونگی من گفتگو شود عقل ها در عظمت من سرگردان، و زبان ها از توصیف من عاجز است، من آن خداوندی هستم که مثل و مانندی برای من نیست، و من بلندمرتبه و عظیم الشأن می باشم.(1)

کلینیرحمه‌الله در کتاب «کافی » از امام باقرعليه‌السلام نقل کرده است که فرمود:

تکلّموا فی خلق اللَّه ولاتکلّموا فی اللَّه فإنّ الکلام فی اللَّه لایزداد صاحبه إلّا تحیّراً .(2)

درباره آفرینش الهی گفتگو کنید، ولی درباره ذات خداوند صحبت نکنید، زیرا سخن گفن در ذات خدا جز سرگردانی برای گوینده محصولی ندارد.

و نیز در همان کتاب از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

یابن آدم لو أکل قلبک طائر لم یشبعه وبصرک لو وضع علیه خرق إبره لغطّاه، ترید أن تعرف بهما ملکوت السماوات والأرض، إن کنت صادقاً فهذه الشمس خلق من خلق اللَّه، فإن قدرت أن تملأ عینیک منها فهو کما تقول .(3)

ای فرزند آدم، اگر قلب تو را پرنده ای بخورد او را سیر نمی کند، و اگر بر مردمک چشم تو ته سوزنی قرار دهند او را می پوشاند، با این وصف تو می خواهی با آن دو، ملکوت آسمان ها و زمین را ببینی و بشناسی، این خورشید آفریده ای از آفریدگان خداوند است اگر راست می گویی دو چشم خود را از آن پر کن، و بدون واسطه آن را تماشا کن.

طریحیقدس‌سره در کتاب «مجمع البحرین » از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:

____________________

1- بحار الأنوار: 95/458.

2- الکافی: 1/92 ح1، روضه الواعظین: 37.

3- الکافی: 1/93 ح 8.


خداوند در زیر عرش فرشته ای را آفرید و به او وحی نمود که پرواز کن، آن فرشته سی هزار سال پرواز کرد، دوباره دستور داد که پرواز کن، او سی هزار سال دیگر پرواز کرد، مرتبه دیگر به او پیغام داد که به پرواز خود ادامه بده، و او سی هزار سال دیگر پرواز کرد.

فأوحی إلیه لو طرت حتّی ینفخ فی الصور کذلک لم تبلغ الطرف الثانی من العرش .

فقال الملک عند ذلک: سبحان ربّی الأعلی وبحمده .

بعد از آن خداوند از طریق وحی به او فرمود: اگر تا دمیدن صور اسرافیل همین طور پرواز کنی به طرف دوم عرش نخواهی رسید.

در این هنگام آن فرشته عرض کرد: «پاک و منزه است پروردگار بلندمرتبه و من او را به حمد و سپاس خود ستایش می کنم».(1)

سیّد هاشم بحرانیرحمه‌الله در کتاب «معالم الزلفی » می نویسد: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت شده است که فرمود:

شبی که مرا به معراج بردند، چون به آسمان هفتم رسیدم اسرافیل را دیدم که پیشانی را بر زانو نهاده، یک پای خود را جلو و پای دیگر را عقب کشیده و عرش بر روی شانه او، و صور در دهان او است و برای دمیدن در آن آماده گشته است، و به قدری مهیّای دمیدن بود که گمان کردم هنوز به او نرسیده باشم او در صور خواهد دمید.

و از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره اسرافیل سؤال شد، آن حضرت فرمود:

یک بال او در مشرق، و بال دیگر او در مغرب و دو پایش زیر زمین هفتم و عرش بر روی شانه او می باشد، هر روز سه ساعت درباره عظمت پروردگار فکر می کند و از ترس او چنان می گرید که اشک چشمانش همچون دریایی جاری می شود، و اگر به دریایی از اشک او اجازه داده شود که بر روی زمین بریزد، تا آسمان را پر از آب می کند، و با چنین

____________________

1- مجمع البحرین: 12/190. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در بحار الأنوار: 58/34 ح 54 نظیر آن را از کتاب روضه الواعظین و و در ج: 59/184 ح 27 حدیث دیگری را با کمی اختلاف از کتاب «کمال الدین» نقل کرده است.


هیبتی که دارد گاهی فروتنی می کند و کوچکتر از گنجشکی می گردد.

علیّ بن ابراهیم قمی رحمه‌الله از امام باقرعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بود و جبرئیل در نزد آن حضرت حضور داشت، ناگهان جبرئیل نگاهش به آسمان افتاد و رنگ چهره اش تغییر کرد و مانند زعفران زرد شد و فوراً به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پناهنده گردید.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آن جهتی که جبرئیل نگاه کرده بود نظری افکند، چیزی را مشاهده کرد که وجودش بین آسمان و زمین را پر کرده است، و فرود آمد تا نزدیک زمین رسید، آنگاه روی خود به پیغمبر نمود و عرض کرد: ای محمّد، من فرستاده پروردگار به سوی شمایم، آمده ام سؤال کنم آیا دوست دارید پادشاه و رسول، یا بنده و رسول باشید، و هر کدام را که مایل باشید می توانید اختیار کنید.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نگاهی به جبرئیل نمود، او رنگ چهره اش به حال اوّل برگشته بود و عرض کرد: ای رسول خدا، بنده و رسول باش.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: می خواهم بنده و رسول باشم. سپس آن فرشته پای راست خود را بلند کرد و در آسمان دنیا نهاد، و پای دیگر را از جا برداشت و در آسمان دوم گذاشت سپس پای راست را برداشت و در آسمان سوّم قرار داد، تا آسمان هفتم و برای هر آسمانی یک قدم برداشت، و هر چه بالاتر می رفت کوچک می شد به طوری که در نهایت مانند گنجشکی گردید.

آنگاه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رو به جبرئیل کرد و فرمود: تو را دیدم که خیلی دچار ترس و اضطراب شدی و به قدری رنگ چهره ات تغییر کرد که مرا به وحشت انداخت.

عرض کرد: ای پیغمبر خدا؛ مرا سرزنش نکن، آیا می دانید او چه کسی بود؟ او اسرافیل دربان درگاه الهی بود و از هنگامی که خداوند آسمانها و زمین را آفریده است او از جای خود فرود نیامده، و چون دیدم که پائین می آید گمان کردم قیامت فرا رسیده، و آنچه رنگ مرا تغییر داد همین بود، و چون دریافتم که مأموریتی نسبت به شما دارد آرام گرفتم و رنگم به حال اوّل برگشت، آیا او را ندیدید که هر چه بالا می رفت کوچک تر


می شد؟ و هر موجودی وقتی قرب به حق تعالی پیدا کند از هیبت و عظمت او کوچک می شود این دربان درگاه الهی و نزدیک ترین موجود به مقام پروردگار است، لوحی در پیش رو دارد که از یاقوت سرخ است وقتی خداوند از طریق وحی سخن بگوید و یا فرمانی صادر کند آن لوح به پیشانی اسرافیل برخورد می کند و او نگاه به آن می کند، سپس آن را به ما القاء می کند و ما آسمان ها و زمین را به آن می پیمایم، او نزدیکترین مخلوق به خالق یکتا است، بین من و او هفتاد حجاب نور فاصله است که از دیدن کمترین آنها دیدگان عاجزند به حدّی که از اندازه و وصف خارج است، و من که نزدیکترین موجود به او هستم بین من و او مسیر هزار سال فاصله است.(1)

و در ضمن روایتی فرموده اند:

حاملان عرش الهی - یعنی فرشتگانی که عرش را بدوش دارند - هیچ گفتاری ندارد جز اینکه می گویند:

(قدّوس اللَّه القوی ملأت عظمته السماوات و الأرض) .

یعنی پاک و بلندمرتبه است خداوندی که قوی و توانا است و آسمانها و زمین را عظمت و بزرگی او پر کرده است.(2)

امام سجّاد عليه‌السلام در ضمن دعایی که در صحیفه نقل شده است در حالی که به خداوند یکتا اشاره دارد عرض می کند:

فلک العلوّ الأعلی، فوق کلّ عال ....(3)

بالاترین برتریها از آن تو است و تو فوق هر برتر و والاتری....

مؤلف رحمه‌الله گوید : و باید آن وجود مقدس چنین باشد زیرا او سرچشمه هستی و آفریدگار هر موجودی محسوس یا معقول است و در ذات مقدّسش هیچ گونه نقص و کمبودی به هیچ وجه تصور نمی شود، و او

____________________

1- تفسیر قمی: 2/27، بحار الأنوار: 59/250 ح 8، تفسیر برهان: 2/451 ح1.

2- بحار الأنوار: 58/19 ح 25.

3- الصحیفه السجّادیّه: دعاء 46.


فوق مطلق است، یعنی بدون هیچ گونه قیدی و بدون اینکه او را با چیز دیگری در نظر بگیریم و نسبت به آن چیز بسنجیم، او بالا و برتر از همه است.

شیخ صدوق رحمه‌الله از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

زینب عطّاره خدمت زنان و دختران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم می رسید و به آنها عطر می فروخت، روزی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد منزل شدند و او نیز حضور داشت پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آن زن فرمود: هرگاه نزد ما می آئی خانه ما را معطّر می سازی.

عرض کرد: بوی عطر وجود شما این خانه را خوشبو ساخته است.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: سعی کن جنسی که می فروشی خوب و خالص باشد، تقلّبی و مخلوط نباشد، زیرا درستکاری نشانه پرهیزگاری و باعث برکت در مال و ثروت آدمی می گردد.

عرض کرد: اکنون برای فروش عطر نیامده ام بلکه خدمت شما رسیده ام تا درباره عظمت خداوند سؤال کنم.

فرمود: خداوند بلندمرتبه است و برایت گوشه ای از عظمت او را بیان خواهم کرد.

سپس فرمود: این زمین با همه محتویاتش که در آن است و همه کسانی که بر روی آن هستند نسبت به زمینی که در زیر آن است مانند حلقه ای در یک دشت پهناور است، و این دو با همه موجودی خود نسبت به زمین پائین تر مثل حلقه ای در بیابان وسیع و پهناور است و همین طور تا زمین هفتم.

سپس این آیه را تلاوت فرمود:( خَلَق سَبْعَ سموات وَمِنَ الأرْضَ مِثْلَهُنَّ ) (1) «خداوند هفت آسمان آفرید و زمین را نیز به همان تعداد خلق نمود».

این زمین های هفت گانه با آنچه درون و بیرون آن است بر پشت خروس

____________________

1- سوره طلاق، آیه 12.


است و نسبت به آن مانند حلقه ای در دشت پهناور است، و خروس دو بال دارد یکی در مشرق و دیگری در مغرب و دو پایش در میان حدّ فاصل آن با بعدی است، و زمین های هفت گانه و خروس با آنچه در درون و بیرون خود دارند بر صخره ای است و نسبت به آن مانند یک حلقه در دشتی پهناور است، و زمین های هفت گانه، خروس، صخره با آنچه در درون و بیرون خود دارند بر پشت ماهی است و نسبت به آن مانند یک حلقه در دشتی پهناور است، و زمین های هفتگانه، خروس، صخره و ماهی را دریای تاریکی احاطه کرده و همگی نسبت به آن دریا مانند یک حلقه ای در دشت پهناور می باشد.

این زمین های هفت گانه، خروس، صخره، ماهی و دریای تاریک را هوا احاطه کرده و همه آنها نسبت به هوا مانند یک حلقه ای در دشت پهناورند، و تمام آنچه گفته شد از زمین، خروس، صخره، ماهی، دریای سیاه و هوا نسبت به ثری یعنی طبقه زیرین زمین مانند یک حلقه ای در دشت پهناورند.

سپس این آیه را تلاوت فرمود:( لَهُ ما فِی السموات وَما فِی الأرْض وَما بَیْنَهُما وَما تَحْتَ الثَری ) (1) ، «آنچه در آسمان ها و زمین و ما بین آن دو و زیر زمین است از او است».

کلام حضرت که به اینجا رسید مقداری توقّف کرد، سپس فرمود:

این زمین های هفت گانه، خروس، صخره، ماهی، دریای تاریک، هوا و ثَری با آنچه گفته شد با همه موجودی شان نسبت به آسمان دنیا مانند حلقه ای در دشتی پهناور است، و تمام آنچه گفته شد و آسمان دنیا با آنچه در درون و بیرون آن است نسبت به آسمان بعدی مثل حلقه ای در دشت پهناور است، و نیز آنچه گفته شد با این دو آسمان همگی نسبت به آسمان سوّم مثل حلقه ای در دشت پهناور است، و همین طور تا آسمان هفتم، این آسمان های هفت گانه و آنچه در میان آن و بیرون آن است همگی نزد دریائی که از اهل زمین باز داشته شده مانند حلقه ای در دشتی پهناور است و باز همه اینها نزد کوه های سرما و برف مانند

____________________

1- سوره طه، آیه 6.


حلقه ای در دشت پهناور هستند.

سپس این آیه را تلاوت فرمود:( وَیُنَزِّلُ مِن السماءِ مِنْ جِبال فیها مِن بَرَد ) (1) «و از کوه های آسمان برف و تگرگ فرو بارد».

و این آسمان های هفت گانه با آن دریا و کوه نزد حجاب های نور مانند حلقه ای در دشت پهناور است و آن هفتاد حجاب است که نور آن چشم ها را خیره می کند، و این آسمان های هفت گانه با آن دریا، کوه و حجاب ها نزد هوائی که دل ها را حیرت زده می کند حلقه ای در دشت پهناورند، و تمام آنچه گفته شد نسبت به کرسی مانند حلقه ای در دشت پهناور می باشند.

سپس این آیه را تلاوت فرمود:( وَسِعَ کُرْسِیُّه السموات وَالأرْض وَلایَؤُودُه حِفْظُهُما وَهُو العَلِیُّ العَظیم ) (2) .

«کرسی به وسعت همه آسمان ها و زمین است، و حفظ و نگهداری آن بر خدا آسان است و او بلندمرتبه و بزرگ است».

و باز همه آنچه گفته شد نسبت به عرش پروردگار مانند یک حلقه در دشتی پهناور است،

سپس این آیه را تلاوت فرمود:( الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی ) (3) «خداوند رحمان بر عرش استیلاء یافت».

و فرشتگان توانائی ندارند آن را به دوش گیرند و تحمّل کنند مگر به گفتن «لا اله إلاّ اللَّه» و «لا حول و لا قوّه إلاّ باللَّه».(4)

مؤلّف رحمه‌الله گوید : خروس و ماهی که در این حدیث شریف ذکر شده و در زیر زمین هستند ظاهر آن خلاف دانش بشری امروز است، زیرا تا آنجا که کاوش کرده اند و تحقیق نموده اند چیزی از آن نیافته اند ولی منافاتی با اعتبار حدیث ندارد، زیرا ممکن است آنها را به معانی معقول حمل کرد و

____________________

1- سوره نور، آیه 43.

2- سوره بقره، آیه 255.

3- سوره طه، آیه 5. این روایت تا اینجا در کافی: 8/153 ح 143 ذکر شده است.

4- التوحید: 275 ح1، بحار الأنوار: 60/83 ح 10، و علاّمه مجلسیرحمه‌الله در ذیل حدیث شرح و بیانی دارد و اشکالی را برطرف نموده است، به آنجا مراجعه کنید.


گفت که اینها برای نیروهای غیر مادی که بر این قوای طبیعی چیره و مسلّطند اشاره و کنایه و رمز هستند.

شیخ صدوق قدس‌سره از جابر بن یزید روایت کرده است که گفت: از امام باقرعليه‌السلام درباره آیه شریفه( أفَعَیینا بالخَلْقِ الأوَّل بَلْ هُمْ فی لَبْسٍ مِنْ خَلْق جَدید ) (1) «آیا به آفرینش اوّل (که آنها را از نیستی به هستی آوردیم) درمانده و ناتوان گشتیم بلکه ایشان در شکّ و تردید از آفرینش جدیدند»، سؤال کردم.

امامعليه‌السلام فرمود: ای جابر؛ وقتی خداوند تبارک و تعالی این آفرینش و این عالم را نابود ساخت و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ قرار داد، عالم دیگری غیر از این عالم بنا می کند و مخلوقاتی در میان آن ها به وجود می آورد که آنها را دربرگیرد، و آسمانی غیر از این آسمان که بر آنها سایه افکند.

گویا تو خیال می کنی که خداوند فقط همین یک عالم را آفریده، و فکر می کنی بشری غیر از شما نیافریده است، ولی بخدا قسم خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفریده است و تو در انتهای آن عالم ها و آدم ها هستی.(2)

شیخ صدوق قدس‌سره از زید بن وهب نقل کرده است که گفت:

از امیرالمؤمنینعليه‌السلام درباره قدرت پروردگار بلندمرتبه سؤال شد، آن حضرت خطبه ای ایراد نمود و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

خداوند تبارک و تعالی فرشتگانی آفریده است که اگر یکی از آنها بخواهد فرود آید زمین گنجایش او را ندارد بخاطر خلقت عظیم و بالهای فراوانی که دارد، و فرشتگانی دارد که اگر آدمی و پری خود را به زحمت اندازند که

____________________

1- سوره ق، آیه 15.

2- الخصال: 652 ح 54، التوحید: 277 ح 2، بحار الأنوار: 57/321 ح3، تفسیر برهان: 4/219 ح 2.


او را وصف کنند به خاطر دوری بین مفصل ها و زیبائی ترکیب صورتش نمی توانند.

چگونه وصف می شود فرشته ای که فاصله بین دو شانه و نرمی گوش او هفتصد سال راه است، و فرشتگانی دارد که کرانه آسمان را به بالی از بالهایش - نه با تمام بدنش - پر می کند، فرشتگانی دارد که آسمان ها تا کمر او هستند، فرشتگانی دارد که قدمش در جوّ هوا جائی قرار نگرفته و زمین ها تا زانوی او هستند، فرشتگانی دارد که اگر تمام آبها را در گودی انگشت ابهام او ریخته شود گنجایش دارد، و فرشتگانی دارد که اگر کشتی ها در اشک چشمانش افکنده شوند روزگار فراوانی می توانند حرکت کنند؟ و پاک و بزرگوار است خداوندی که بهترین آفریدگار است...(1)

شیخ صدوق قدس‌سره از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روایت کرده است که فرمود:

خداوند تبارک و تعالی فرشتگانی دارد که هر لایه از لایه های بدن آنها با صداهای گوناگون ستایش خداوند می کنند، سرهای خود را به طرف آسمان بالا نمی کنند و به طرف قدم هایشان پائین نمی آورند به خاطر ترسی که از هیبت الهی دارند و گریه فراوانی که می کنند.(2)

شیخ صدوق قدس‌سره از امام صادقعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود:

فرشته ای والا مقام در جایگاه خود حضور داشت، روزی درباره ذات پروردگار متعال گفتگو کرد و پس از آن ناپدید گردید، و معلوم نشد که کجا رفت و اکنون کجاست؟(3)

شیخ صدوق قدس‌سره از حضرت سیّد الساجدینعليه‌السلام روایت کرده است که فرمود: خداوند تبارک و تعالی عرش را چهارمین چیزی است که آفریده، و پیش

____________________

1- التوحید: 277 ح3، الخصال: 400 ح 109، بحار الأنوار: 59/178 ح 13، تفسیر برهان: 3/143 ح1، روضه الواعظین: 44.

2- التوحید: 280 ح6، بحار الأنوار: 59/182 ح 22، تفسیر برهان: 3/142 ح4.

3- التوحید: 458 ح 19، المحاسن: 187 ح 219، بحار الأنوار: 3/265 ح 28.


از آن هوا و قلم و نور را به وجود آورده است، آنگاه عرش را از نورهای مختلف خلق نمود، از آن نورها نور سبز است و سبزی هر سبز رنگی از آن است، دیگر از نورها نور زرد است و زردی هر زرد رنگی از آن است، دیگر از نورها نور سرخ است و سرخی هر سرخ رنگی از آن است. سپس آن را هفتاد طبقه قرار داد، ضخامت هر طبقه به اندازه ابتدای عرش تا پائین ترین مرتبه زمین است، هر طبقه ای با صداهای مختلف و زبان هایی که شبیه یکدیگر نیست خدا را به سپاس و ستایش تسبیح و تقدیس می کنند، اگر به یکی از آن زبان ها اجازه داده شود که صدایش را به گوش آنچه پائین است برساند هر آینه کوه ها، شهرها و دژها را ویران کند و دریاها فرو روند و آنچه در زیر عرش است همگی نابود شوند.

و آن هشت رکن و پایه دارد، کنار هر پایه آن قدر فرشته جمع گشته است که تعدادشان را جز خداوند کسی نمی داند و همگی دائماً به تسبیح پروردگار مشغولند و هرگز سستی نمی کنند، اگر از آنچه برتر و بالاتر از او قرار گرفته چیزی احساس کند چشم بهم زدنی طاقت نمی آورد، بین او و بین احساس ما فوق حجاب های جبروت، کبریاء، عظمت، قدس، رحمت و علم قرار دارد، و ماورای این حجاب ها جای گفتگو نیست و وصفش ممکن نمی باشد.(1)

شیخ صدوق قدس‌سره از عاصم بن حمید نقل کرده است که گفت: نسبت به آنچه دیگران درباره رؤیت و دیدن پروردگار روایت می کنند به امام صادقعليه‌السلام عرض کردم.

فرمود: خورشید یک جزء از هفتاد جزء نور کرسی است، و کرسی یک جزء از هفتاد جزء نور عرش است، و عرش یک جزء از هفتاد جزء نور حجاب است، و حجاب یک جزء از هفتاد جزء نور سِتر است، اگر راست می گویند چشمشان را از خورشید در صورتی که آن را ابری احاطه نکرده پر کنند.(2)

____________________

1- التوحید: 325 ح1، بحار الأنوار: 58/25 ح 42.

2- التوحید: 108 ح3، بحار الأنوار: 4/44 ح 22. علاّمه مجلسیرحمه‌الله در ذیل آن شرحی دارد، برای اطّلاع بیشتر به آنجا مراجعه کنید.


شیخ صدوق قدس‌سره از حضرت رضاعليه‌السلام روایت کرده است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود:

لمّا اُسری بی إلی السماء بلغ بی جبرئیل عليه‌السلام مکاناً لم یطأه جبرئیل قطّ فکشف لی فأرانی اللَّه عزّوجلّ من نور عظمته ما أحبّ .

هنگامی که به آسمان سیر داده شدم جبرئیل مرا به محلّی رسانید که هرگز در آنجا قدم نگذاشته بود، آنگاه برایم پرده ها کنار رفت و خداوند تبارک و تعالی به اندازه ای که دوست داشت از نور عظمت خود به من نشان داد.(1)

حدیث مشهوری است از پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم که فرموده است:

إنّ للَّه تعالی سبعین ألف حجاب من نور وظلمه، لو کشفها لأحرقت سبحات وجهه ما انتهی إلیه بصره .(2)

همانا برای خداوند تبارک و تعالی هفتاد هزار حجاب نورانی و ظلمانی است که اگر آنها را کنار بزند انوار جمالش همه چیز را می سوزاند.

مؤلف رحمه‌الله گوید : شارحین در شرح این حدیث کلمات زیادی گفته اند و خلاصه اش این است که: حجاب در حق پروردگار متعال محال است، و فرض آن جز نسبت به بندگان ممکن نیست، و برای تحقیق مطلب باید گفت: کسی که می خواهد سلوک إلی اللَّه کند باید مراحلی را طی کند و مقاماتی را بگذراند، و هر مقامی قبل از رسیدن به آن برای سالک حجاب است، و آن مقامات مراتب و درجاتی بی نهایت دارد و محدود کردن آن به هفتاد هزار چیزی است که جز با نور نبوّت فهمیده نمی شود، و یا از هفتاد، معنای زیاد اراده شده است.

و امّا «سُبُحات» که در روایت آمده است، زمخشری در کتاب فائق می نویسد: سُبُحات جمع سُجه است مثل غُرُفات که جمع غرفه است و آن

____________________

1- التوحید: 108 ح4، بحار الأنوار: 4/38 ح 15.

2- بحار الأنوار: 76/31 سطر 5.


انواری است که وقتی فرشتگان آن را می بینند خدا را تسبیح و تهلیل می گویند به خاطر ترس و هیبتی که از جلال و عظمت پروردگار احساس می کنند.

غیر از زمخشری گفته است: مراد از «سُبحات» زیبائی ها و شکوه و عظمتی است که خداوند تبارک و تعالی دارد، زیرا وقتی عظمت وجه او را ببینی می گوئی: «سبحان اللَّه»، و مقصود از وجه، ذات بی مثال او است و این جمله: «بما انتهی إلیه بصره» که در روایت آمده یعنی تا آنجا که او می بیند که مقصود تمام مخلوقات است، زیرا بینایی او به همه آفرینش احاطه دارد، یعنی اگر آنچه مانع است از دیدن او برطرف شود نور او و هیبت او تمام مخلوقات را می سوزاند به خاطر ترکیب ضعیفی که دارند همان طور که کوه از هم پاشید و موسی بی هوش بر زمین افتاد.(1)

شیخ صدوق قدس‌سره از زید بن وهب روایت کرده است که گفت: از امیرالمؤمنینعليه‌السلام درباره حجاب ها سؤال شد، امامعليه‌السلام فرمود:

اولین آنها هفت حجاب است، ضخامت هر یک از آنها مسیر پانصد سال راه است، و بین هر یک از آنها با دیگری پانصد سال راه فاصله است، دوّمین آنها هفتاد حجاب است، بین هر یک از آنها با دیگری مسیر پانصد سال راه فاصله است، و هر حجابی هفتاد هزار فرشته حجاب دار و پرده دار دارد که نیروی هر کدام از آن فرشتگان به اندازه نیروی همه آدمیان و پریان است، و جنس حجابها مختلف است، از تاریکی، نور، آتش، دود، ابر، برق (الکتریسته)، باران، رعد، روشنائی، کوه، گرد و غبار، آب و... است، غلظت و ضخامت هر حجاب مسیر هفتاد هزار سال راه است.

بعد از آن سرادقات جلال است که آن شصت سرادق (خیمه و سراپرده) است، در هر سرادق هفتاد هزار فرشته است، بین هر سرادق و سرادق

____________________

1- رجوع کنید به بحار الأنوار: 58/45، و در آنجا توضیح بیشتری از آنچه ذکر شد وجود دارد.


دیگر مسیر پانصد سال راه فاصله است، بعد از آن، سرادق عزّت، سرادق کبریاء، سرادق عظمت، سرادق قدس، سرادق جبروت، سرادق فخر، سرادق نور سفید، و سرادق وحدانیّت است و آن به اندازه مسیر هفتاد هزار سال در هفتاد هزار سال راه است، بعد از آن حجاب اعلی و برتر است.

و چون به اینجا رسید امامعليه‌السلام کلامش را پایان داد و سکوت اختیار کرد، عمر گفت: روزی نیاید که من باقی بمانم و تو را در آن روز نبینم.(1)

در ضمن حدیثی وارد شده است که جبرئیلعليه‌السلام گفت:

للَّه دون العرش سبعون حجاباً لو دنونا من أحدها لأحترقتنا سبحات وجه ربّنا .

برای خداوند در پشت عرش هفتاد حجاب است که اگر به یکی از آنها نزدیک شویم انوار جمال پروردگار ما را می سوزاند.(2)

و درحدیث قدسی خداوند تبارک و تعالی فرموده است:

الکبریاء (3) ردائی، والعظمه إزاری (4) .

____________________

1- الخصال: 401 ذ ح 109، التوحید: 201، بحار الأنوار: 58/39 ح1، روضه الواعظین: 45.

2- بحار الأنوار: 58/45 سطر 3.

3- کبریاء» دوری نمودن از انقیاد است و آن سزاوار غیر خداوند نیست، و در کتاب عزیزش فرموده: «وَلَهُ الکِبْرِیاءُ فی السماوات وَالأَرْض» «کبریائی در آسمان و زمین مخصوص او است»، یعنی صفت ویژه من است و جز برای من شایسته نیست، بنده ناتوان ذلیلی که مملوک است و بر چیزی توانائی ندارد کجا سزاوار کبریائی است؟

4- رداء» و «ازار» هر کدام نوعی جامه است. «رداء» جامه و جبّه ای است که همه بدن را می پوشاند و »إزار» جامه ای است که نیمه پائین بدن را می پوشاند. جزری در «نهایه» می نویسد: رداء و إزار در حدیث مَثَل آورده شده برای اینکه صفت کبریائی و عظمت مخصوص پروردگار است و مانند سایر صفاتی که گاهی بندگان به آنها مجازاً متّصف می شوند - مانند صفت رحمت - نیستند. و این دو صفت را به إزار و رداء تشبیه کرده است، زیرا کسی که به این دو صفت متّصف باشد او را در برمی گیرند، مانند رداء که آدمی را دربرمی گیرد و بخاطر اینکه هیچ کس دیگری را در رداء و ازار شرکت نمی دهد همانطور که شایسته نیست هیچ کس در این دو صفت با خداوند تبارک و تعالی شرکت داشته باشد. «بحار الأنوار: 1/152، و73/210، و87/302».


بزرگی و عظمت هر یک جامه ای است که فقط بر وجود مقدس حق تعالی زیبنده است.

مؤلّف رحمه‌الله گوید : از بعضی از اهل عرفان(1) نقل شده است که: بزرگی و عظمت دو صفتی است که اختصاص به ذات پاک خداوند دارد، و اینکه در روایت به این دو (یعنی رداء و ازار) مثال زده شده به این معنا است که هیچ آفریده ای با من در این دو صفت شریک نیستند همان طور که با انسان در پوشیدن إزار و رداء کسی شرکت ندارد.

و این از مجازهای عرب است که آن را در معنی مجازی بکار می برد و کنایه از صفتی است که همواره ملازم با او است، مثل اینکه می گویند: «شعار فلان الزهد ولباسه التقوی» یعنی فلانی لباسی از زهد و تقوی پوشیده است.

و در این مثالی که به «ازار» و «رداء» زده اشاره فرموده است به این که این دو صفت مانند سایر صفات همچون رحمت و کرم نیست که به طور مجازی در دیگران بکار رود بلکه ویژه پروردگار و مخصوص او است و این حدیث که فرموده اند: «العزّ رداء اللَّه والکبریاء إزاره» توجیهی مانند آن دارد.(2)

در مناجات ذاکرین، حضرت سیّد الساجدینعليه‌السلام عرض می کند:

إلهی لولا الواجب من قبول أمرک لنزّهتک من ذکری إیّاک، علی أنّ ذکری لک بقدری لا بقدرک .(3)

خدایا اینکه من ترا یاد می کنم بخاطر فرمانی است که از ناحیه تو صادر شده است که در قرآن فرموده ای: «اذکرونی» مرا یاد کنید، و اگر بر من واجب نبود

____________________

1- رجوع کنید به بحار الأنوار: 73/210 و 211.

2- و حدیث دیگری مانند آن نقل شده است که فرموده اند: «تأزّر بالعظمه، وتردّی بالکبریاء، وتسربل بالعزّ»، جامه عظمت و کبریائی و عزّت به خود پوشیده است.

3- بحار الأنوار: 94/151 مناجات سیزدهم از مناجات های پانزده گانه.


که این فرمان تو را اطاعت کنم هر آینه ساحت مقدس ترا از ذکر خود منزّه و تو را برتر از آن می دانستم، اضافه بر آنکه یاد کردن من از تو به قدر خود من است نه به قدر تو، و هرگز نمی توانم آن گونه که سزاوار و شایسته عظمت تو است تو را یاد کنم.

و نیز در بعضی از دعاهای امام سجّاد صلوات اللَّه علیه وارد شده است:

عجزت عن نعته أوهام الواصفین ....(1)

اندیشه و پندار وصف کنندگان از توصیف صفات و بیان عظمت تو عاجز و ناتوان است.

و روشن است که هر چه مثل و مانندی دارد یا صورتی مساوی و همانند او یافت می شود چیزی است که دارای ماهیّت باشد و خداوند برایش ماهیّت نیست و ذات بی همتای او مانند ندارد.

و از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

لا اُحصی ثناء علیک، أنت کما أثنیت علی نفسک .(2)

از مدح و توصیف تو عاجز و ناتوانم، تو همان گونه هستی که خود را ثنا گفته ای و توصیف کرده ای.

____________________

1- و مانند آن در دعاها فراوان است، از آن جمله این دعاها است: «الهی أنت الّذی عجزت الأوهام عن الإحاطه بک»، خداوندا! تو کسی هستی که قدرت اندیشه و خیال از احاطه پیدا کردن بر تو ناتوان است. «بحار الأنوار: 90/172 و 297». «لم تحط بک الأوهام فتوجد متکیّفاً محدوداً...»، فکرها و اندیشه ها بر تو احاطه پیدا نمی کند تا تو را دارای کیفیّت و محدود بیابد... «بحار الأنوار: 100/223». «عجزت الأوهام عن کیفیّتک»، فکرها و اندیشه ها از پی بردن به چگونگی تو ناتوانند. «بحار الأنوار: 98/263 سطر 4».

2- این عبارت را از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم یافته ام، مراجعه کنید به بحار الأنوار: 90/267 سطر آخر، 91/87 سطر آخر و 93/159 سطر 2. و در حدیثی وارد شده است: پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سجده کرد و در سجده اش عرض کرد: «أعوذ برضاک من سخطک وبمعافاتک من عقوبتک، وأعوذ بک منک، لا اُحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک»، خداوندا! از خشم و غضب تو به رضا و خشنودیت، و از کیفر و مجازاتت به عفو و بخششت، و از تو به خودت پناه می برم، از مدح و ثنای تو عاجزم و تو آنگونه هستی که خود را ثنا گفته ای. «بحار الأنوار: 85/170 ح7».


از امیر المؤمنینعليه‌السلام روایت شده است که فرمود:

هو فوق ما یصفه الواصفون .

او برتر از وصف توصیف کنندگان است.

و چون «الواصفون» را با الف و لام ذکر کرده، از آن عموم استفاده می شود، یعنی همه توصیف کنندگان را شامل می شود.

و در ضمن دعای جوشن کبیر می خوانیم:یا من فی السماء عظمته .

ای کسی که آثار عظمت او در آسمان ظاهر گشته است.

بعضی از عرفا گفته اند : آسمان از جهات گوناگون دلیل خوبی بر عظمت پروردگار است، از جهت وسعت و بزرگی اندازه اش، همانا خورشیدی که آن را از دور به اندازه نارنجی می بینی چندین برابر کره زمین است، همان طور که در علم هیئت بیان گردیده است.(1)

پس نسبت به منظومه ای که خورشید در مرکز آن است که منظومه شمسی نام دارد(2) چه گمان می کنی؟ سپس به کهکشانی که منظومه شمسی ما جزء آن است(3) چه گمان داری؟ و بالأخره نسبت به تمام این چرخ

____________________

1- طبق تحقیقاتی که دانشمندان بعمل آورده اند حجم خورشید یک میلیون و سیصد و نود و یک هزار برابر حجم کره زمین است یعنی 1,391,000 کره زمین در درون خورشید (به فرض اینکه میان تهی باشد) جای می گیرد. قطر خورشید صد و نه برابر قطر کره زمین، و وزن آن را که معادل دو میلیارد میلیارد میلیارد تن (یعنی عدد دو که در کنار آن بیست و هفت صفر باشد) برآورد کرده اند سیصد و سی هزار برابر وزن زمین است. خورشید در حدود صد و پنجاه میلیون کیلومتر از زمین فاصله دارد و با توجه به اینکه نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر راه می پیماید در مدّت هشت دقیقه و بیست ثانیه نور آن به ما می رسد.

2- به خورشید و سیّاراتی که به دور آن در گردشند منظومه شمسی گویند، آن سیّارات به ترتیب فاصله از خورشید عبارتند از: عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون.

3- این کهکشان بالغ بر صد میلیارد ستاره دارد که خورشید ما با خصوصیاتی که برای آن گفتیم یکی از ستارگان متوسط آن به حساب می آید، و در فاصله سی هزار سال نوری از مرکز آن واقع شده است، قطر این کهکشان صد و پنجاه سال نوری، ضخامت آن ده تا پانزده هزار سال نوری، فاصله آن از ما چهل و پنج هزار سال نوری، و وزن آن دویست میلیارد برابر وزن خورشید است.


گردون(1) چه گمان می کنی؟ و آسمان دلیل بر عظمت الهی است از جهت بر قراری و پایداری وجودش در مقابله با فساد، و از جهت فعالیت و حرکتی که دارد(2) ، و از جهت وجود نداشتن تضادی که موجب ناهماهنگی کرات و پیدا شدن فساد در میان آنها باشد(3) و از جهت نور فراوان آنها که خاموش

____________________

1- تاکنون تعداد صد هزار میلیون کهکشان در فضا کشف گردیده است، فضایی که یک کهکشان اشغال می کند در حدود دویست هزار سال نوری است، و فاصله میان دو کهکشان مجاور دو میلیون سال نوری است، و پس از محاسبه، وسعت فضایی که تاکنون کشف گردیده دویست و بیست میلیون میلیارد سال نوری است، و برای درک عظمت این رقم کافی است که بدانیم نور آن قدر سریع السیر است که می تواند در یک ثانیه هفت مرتبه دور کره زمین بچرخد، و در نتیجه باید دویست و بیست میلیون میلیارد سال راه را طی کند تا از یک طرف فضا به طرف دیگر آن برسد. و باید توجه داشت آنچه تاکنون گفتیم - از کهکشان ها و عظمت آنها - همه از آسمان اوّل است و هنوز قدرت علم و دانش از چگونگی و خصوصیات شش آسمان دیگر ناتوان است؛ و شاید روزی در سایه گسترش علم و دانش پرده از روی چهره جهان های ناشناخته دیگر برداشته شود و بشر با شش آسمان دیگر نیز آشنا شود. دلیل این مطلب این آیه شریفه است: «إنّا زَیَّنَّا السَّماء الدُّنیا بِزینَه الکَواکِب» و معنایش این است که ما آسمان پائین را با کواکب و ستارگان زینت بخشیدیم. «سوره صافّات، آیه 6». رصدخانه «پالومار» هم اعتراف کرده است: تمام این دنیای عظیمی که به نظر می رسد و دارای صدها میلیون کهکشان است جز ذرّه کوچک از یک دنیای عظیم تری نیست و هنوز اطمینان نداریم که در پس فضای آن دنیای دوم دنیای دیگری نباشد.

2- حرکت شرط اساسی تعادل و بقاء اجرام آسمانی است و هیچیک از کرات آسمانی در حال توقف و سکون نیست هر یک از آنها اگر لحظه ای توقف کند فوراً از مدار خود خارج گشته بکرات دیگر برخورد می کند و آناً متلاشی می گردد کلیه ستارگان کهکشان بر روی دایره های بسیار عظیم بدور مرکز کهکشان می گردند، مثلاً خورشید که در فاصله سی هزار سال نوری از مرکز کهکشان واقع گردیده در هر ثانیه دویست و هفتاد کیلومتر حرکت می کند و مدار خود را در مدّت هر دویست و بیست میلیون سال یک مرتبه می پیماید، این مدار به اندازه ای بزرگ است که خورشید آن را در مدّت عمر چهار هزار میلیون ساله خود بیش از تقریباً هیجده بار پیموده است. و آنقدر این حرکت ها دقیق و منظم و حساب شده است که دانشمندان فلکی می توانند از دهها سال پیش حوادث آینده مربوط به خسوف و کسوف در کره زمین و مقدار ساعات شب و روز و طلوع و غروب ماه و خورشید را محاسبه و اندازه گیری کنند.

3- حرکت کلیه اجرام آسمانی درمدارهای مخصوص خود نتیجه ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز می باشد. ترکیب این دو نیرو است که اجرام فضائی را در مدار خود نگاه می دارد و از سقوط آنها و از تصادم و اصطکاک آنها باهم جلوگیری می کند. محاسبه این دو نیرو به اندازه ای دقیق انجام گرفته که یکی از دانشمندان ستاره شناس می گوید: احتمال تصادم دو قایق پاروئی که در دو سوی اقیانوس آرام پیش می رانند به درجات بیشتر از تصادم دو ستاره در آسمان است.


نمی شود، و از جهت فراوانی فرشتگان که پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در این زمینه فرموده است: آسمان به صدا درآمده است و جا دارد که چنین پر هیاهو باشد، در آن محلّ قدمی نیست مگر اینکه فرشته ای در حال رکوع یا سجده است.

و از جهت تأثیراتی است که بر کرات پائین گرچه به شکل اقتضائی باشد دارند(1) ، و از جهت سرعت حرکت آنها مخصوصاً حرکت کرات نزدیک تر ما است.

زیرا گفته اند: آنها در هر ثانیه هزار و هفتصد و سی فرسخ یا دو هزار و چهار صد فرسخ - بنا بر اختلافی که بین علمای فلکی وجود دارد - در مدار خود حرکت می کنند، و خداوند داناتر است نسبت به آنچه آفریده و به گردش درآورده است.

سپس باید بدانیم که مقصود از شناخت پروردگار جز این نیست که وجودش را ثابت و هستی را به وجود او قائم بدانیم، و امّا پی بردن به چگونگی ذات و حقیقت صفات او امری محال است.

توضیح مطلب : شناختن هر چیزی به یکی از راههای سه گانه ممکن است:

1. به مشاهده او و حضورش نزد عارف، و این ممکن نیست برای ممکن(2) مگر به نابود کردن هویّتش و ویران کردن خودیّتش، و این برای

____________________

1- مثلاً جاذبه خورشید سبب می شود که کره زمین در مدار ثابت خود به گردش ادامه دهد و گرنه به صورت کره ای سرگردان در این فضا به گوشه ای پرتاب می شد، حرارت ناشی از خورشید که روزها مستقیماً می تابد و شبها به صورت ذخیره در اجسام روی زمین به سوی ما باز می گردد موجب رشد و نمو گیاهان و ادامه حرکت و حیات حیوانات است. خورشید نوری بسیار سالم و رایگان در اختیار انسان ها می گذارد، و اگر قرار بود برای نور و حرارتی که به طور رایگان از خورشید دریافت می کنیم طبق بهای معمولی برق، پول بپردازیم لازم بود مردم روی زمین در هر ساعت یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار پول بپردازند.

2- ممکن؛ یعنی کسی که وجود و هستی اش از خودش نیست بلکه دیگری به او بخشیده است، در مقابل آن؛ واجب الوجود است که وجودش ذاتی و از خود اوست.


هیچیک از پیامبران و ائمّه حاصل نمی شود، تا چه رسد به دیگران که به مراتب ضعیف ترند و بلکه قابل مقایسه با آنها نیستند.

2. به شناختن علّت ها و سبب های آن چیز است که به آن «برهان لمّی» گفته می شود، همان طور که سبزواری؛ گفته است برهان بر دو قسم است:

برهاننا بالإنِّ واللِّم قسم

علم من العلّه بالمعلول لم

وعکسه إنُّ ولمُّ أسبق

وهو بإعطاء الیقین أوثق

برهان إنّی و برهان لمّی، در برهان لمّی از علّت علم به معلول پیدا می شود.

و برهان انّی عکس آن است از معلول پی به علّت می بریم، و برهان لمّی در پیدا کردن یقین اطمینان بخش تر است.(1)

بعضی از اهل تحقیق گفته اند: این روش یعنی «برهان لمّی» اثری در ساحت قدس پرودگار تبارک و تعالی ندارد، زیرا وجود او بسیط محض است و هیچ گونه ترکیبی چه ذهنی و چه خارجی برای او تصوّر نمی شود، چون در صورت ترکیب هر یک از اجزاء مرکب باید به حدّی و اندازه ای محدود باشند تا از یکدیگر ممتاز گردند، و خداوند محدود نیست و او خود وجودش واجب و به وجود آورنده همه ممکنات است، و همه آثار به او منتهی می شود، هیچ گونه فاعلی و مؤثّری خارج از ذاتش برای او نیست و هیچ گونه سببی از درون ذاتش ندارد، و او مرتبه اش عالی تر از

____________________

1- مقصود این است که از وجود معلول گرچه می توان پی به علّت برد امّا چون یک چیز می تواند معلول علل مختلفی باشد و هر کدام از آن علل قدرت دارند که این معلول را ایجاد کنند پس فقط به علّت مجملی می توان پی برد بدون آنکه مشخّص و معیّن باشد، برخلاف آنکه ابتدا علّت را بدست آورند که پس از آن هر چه معلول است بدست خواهد آمد. تنها اولیاء الهی هستند که از معلول پی به علّت نمی برند بلکه از علّت بر وجود معلول اطّلاع حاصل می کنند، و همواره به درگاه الهی عرض می کنند: «بک عرفتک وأنت دللتنی علیک» خدواندا! تو را به وسیله خودت شناختم و تو هستی که مرا به سوی خودت راهنمائی کردی. «یا من دلّ علی ذاته بذاته» ای خدائی که به ذات خود نه با آثارش بر ذات خود رهمنون گشته است. «کیف یستدلّ علیک بما هو فی وجوده مفتقر إلیک» چگونه بر تو دلالت می کند آنچه خود در وجودش محتاج تو است. «امراء هستی: ص 325 با اندکی تصرّف»


اینگونه مطالب است.

و به خاطر همین جهت بعضی از اساتید ما این روش را محال می دانستند، و ما کلام را در تصویر این قسم در کتاب خود به نام «دلائل الحق» توسعه داده ایم و آن را مشروح بیان کرده ایم و از خدای بزرگ توفیق چاپ آن را می طلبیم.

3. از شناخت معلول پی به علّت بردن است که «برهان إنّی» نامیده می شود و علمی که از این روش حاصل می شود معمولاً دانش ناقصی است که خصوصیات ذات معلوم به آن شناخته نمی شود، چون نهایت چیزی که از آن استفاده می شود این است که گفته شود:

وقتی ما به اجزاء عالم و آنچه حادث شده و حرکات آنها می نگریم، درمی یابیم که برای هستی آفریننده ای است که هستی به وجود او برپا است، او ازلی است یعنی ابتدا برایش نیست، یکتا و بی همتا است، شریک و مشابهی ندارد، او دانا و توانا است، به صفات نیکو متّصف است و بزرگی و عظمت و کبریائی زیبنده او است.

از این روش علم ضعیفی حاصل می شود که با یقین آمیخته نیست به طوری که اگر در کمترین شبهه واقع شوی نمی تواند تو را نجات دهد.

و این برخلاف آن چیزی بود که برای حضرت ابراهیم خلیل صلوات اللَّه علیه حاصل شده بود، که آن علم ثابت و یقین قطعی و استوار بود، بطوری که وقتی او را توسّط منجنیق به طرف آتش پرتاب کردند و او بین زمین و آسمان قرار گرفت جبرئیل نزد او حاضر شد و گفت: آیا حاجت و خواسته ای داری؟ فرمود: به تو حاجت و نیازی ندارم.(1)

ابراهیمعليه‌السلام که در چنین حالت دشواری جبرئیل را رد کرد و تمام امید و تکیه گاهش خدا بود، به خاطر این بود که تمام موجودات را محتاج و

____________________

1- بحار الأنوار: 12/36 ح 14.


نیازمند خداوند می دانست، همه را خاضع و خاشع درگاه الهی و سرکوب و منکوب قدرت او می دید، و هیچ گونه پناه و پناهگاه و موجود مستقلی غیر از او نمی دید.

و بیان این روش به طور مختصر و به دور از لزوم دور و تسلسل و بطلان آن دو این است که گفته شود:

موجودات عالم به دو قسم غنی و فقیر تقسیم می شوند: غنی آن است که نیازی در وجودش به غیر ندارد، ولی فقیر نیازمند و محتاج به دیگری است، اگر غنی موجود باشد مشکلی نمی ماند و مطلوب حاصل است، و اگر غنی وجود نداشته باشد وجود داشتن فقیر محال و غیر ممکن است، و از آنجا که می بینیم موجودات فقیر وجود دارند اثبات می شود که حتماً و ناگزیر غنی موجود است، و این یک حکم عقلی است که قابل تخصیص نیست.

زیرا بدیهی است آنکه وجودش عارض است همیشه به وجودی منتهی می شود که وجودش ذاتی باشد و آنکه هستی او از خودش نیست به کسی منتهی می شود که هستی اش از خودش می باشد. و همین باعث شد که حضرت ابراهیمعليه‌السلام از غیر حق تعالی چشم پوشید.

و بر این مطلب شواهد از آیات و اخبار فراوان است که ما آن را در کتاب «دلائل الحق» ذکر کرده ایم، پس روشن شد که شناختن حقیقت ذات پروردگار و صفات کمالیّه او امری است که حصول آن غیر ممکن است و اندیشه و خرد بسوی آن راهی ندارد،(1) و در این ناتوانی، فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل و ائمّه طاهرینعليهم‌السلام همگی یکسانند.

همان طور که آشناترین آفریده الهی نسبت به پروردگار گفته است:

____________________

1- در حدیثی فرموده اند: «لایدرک بالعقل، لأنّه فوق مرتبه العقل»، ذات مقدّس پروردگار به عقل و خرد ادراک نمی شود، زیرا او برتر از اندیشه و خرد است. «بحار الأنوار: 3/146».


سبحانک ما عرفناک حقّ معرفتک (1) .

خداوندا! تو پاک و منزّهی، ما تو را هرگز آن چنانکه شایسته و سزاواری نشناختیم.

و نیز فرموده است:

إنّ اللَّه احتجب عن العقول کما احتجب عن الأبصار وإنّ الملأ الأعلی یطلبونه کما أنتم تطلبونه .

خداوند از خردها پوشیده است همان طور که از دیدگان پنهان است، و همانا موجودات عالم بالا او را جستجو می کنند همان گونه که شما او را می جوئید.

پس به گفته آنکه می گوید به کُنه و حقیقت ذات مقدّس خداوند رسیده، اعتنا نکنید بلکه خاک در دهان او بپاشید که او گمراه، فریب خورده، دروغگو و بهتان زننده است، زیرا که این امر رفیع تر و والاتر و پاکتر از آن است که به فکر بشر خطور کند، و آنچه در وهم و خیال و اندیشه کسی نقش ببندد و آن را دانشمندان بلندمرتبه تصور کنند از حرم کبریائی فرسخ ها فاصله دارد.(2)

و نیکو سروده آنکه گفته است:

____________________

1- در مقابل این روایت، روایاتی است که دلالت می کند بر اینکه شناخت پروردگار به گونه ای که سزاوار او است برای بعضی از اشخاص ممکن است. از آن جمله روایتی است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده اند: «یا علیّ، ما عرف اللَّه حقّ معرفته غیری وغیرک»، علی جان، خدا را آن گونه که سزاوار است غیر از من و تو نشناخته است. «بحار الأنوار: 39/84 سطر 12». و در حدیث دیگری امیرالمؤمنینعليه‌السلام در وصف طالقان فرموده است: «إنّ للَّه تعالی بها کنوزاً لیست من ذهب ولا فضّه ولکن بها رجال مؤمنون عرفوا اللَّه حقّ معرفته، وهم أنصار المهدیعليه‌السلام فی آخر الزمان». همانا برای خداوند تبارک و تعالی در طالقان گنجهائی است که از طلا و نقره نیستند ولی مردان باایمانی هستند که خدا را به حقیقت معرفت و آن گونه که سزاوار است شناخته اند و ایشان یاوران حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در آخرالزمان هستند. «بحار الأنوار: 60/229 ح 56».

2- بحار الأنوار: 69/292 به نقل از شیخ بهائیرحمه‌الله .


واللَّه لا موسی ولا عیسی المسیح ولا محمّد

علموا ولا جبریل وهو إلی محلّ القدس یصعد

کلّا ولا النفس البسیطه لا، ولا العقل المجرّد

من کنه ذاتک غیر أنّک واحدی الذات سرمد

بخدا قسم نه موسی و نه عیسی و نه محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دانستند، و نه جبرئیل که به محلّ قدس بالا رفت پی برد.

نَفْس بسیط و عقل مجرّد هم از درک کنه ذات او عاجزند، و هرگز به حقیقت ذاتش نمی رسند جز اینکه در می یابند او وجودی است یگانه و بی نظیر و سرمدی که ابتدا و انتهائی برایش نیست.

و شاعر فارسی زبان گفته است:

ای برون از وهم و قال و قیل من

خاک بر فرق من و تمثیل من

و دیگری می گوید:

کس ندانسته که منزلگه معشوق کجاست

آن قدر هست که بانگ جرسی می آید

و در بعضی از روایات فرموده اند:

إنّ الملأ الأعلی یطلبونه کما أنتم تطلبون ولن یجدوه .(1)

موجودات عالم بالا در جستجوی او هستند همان طور که شما او را می جوئید، و هرگز او را نمی یابند.

مشتی خاک ضعیف کجا و مقام عظیم ربوبی کجا؟ پس پاک و منزّه است پروردگاری که برای خاصّان و برگزیدگان درگاهش راهی به سوی معرفت ذاتش نگشوده جز اینکه از ادراک جمال و جلالش اظهار عجز و ناتوانی کنند، و پاک است خداوندی که بدون حجاب و پرده پنهان است، و از ادراک خرد و اندیشه بدور است.

____________________

1- بحار الأنوار: 26/341 ح 11 به نقل از البصائر (با کمی اختلاف).


آنچه در اینجا نقل کردیم گر چه مقدار کمی از بسیار بلکه قطره ای از دریا است ولی برای کسی که در جستجوی هدایت و کمال است و از روش عناد و لجاج دوری گزیده کفایت می کند.

و از خداوند تبارک و تعالی از لغزش هائی که اتفاق افتاده و از تمام گناهان خود عفو و بخشش درخواست می کنم و از برادرانی که در آن نظر می کنند خواهشمندم که ما را به خیر و خوبی یاد کنند و هنگامی که بهره ای از این خرمن فیض می برند از دعای خود فراموش نفرمایند.

تألیف و جمع آوری این کتاب در 25 ذیقعده سال 1360 هجری به پایان رسید.(1)

____________________

1- مترجم نیز ضمن عذرخواهی از تمام نقائص و معایبی که احتمالاً در ترجمه این کتاب شریف اتّفاق افتاده، از خوانندگان محترم اُمید بخشش و تقاضای دعای خیر دارد. ترجمه این کتاب همزمان با عید فرخنده و خجسته غدیر - روزی که خاطره مهمّ و تاریخی و سرنوشت ساز آن هرگز از خاطر نمی رود - با عنایت و مدد مولای متّقیان حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات اللَّه وسلامه علیه و الطاف آخرین وصیّ آن بزرگوار، سرور جهانیان حضرت مهدی ارواحنا له الفداء پایان یافت.