بزرگداشت اولیای خدا
نویسنده:یعقوب جعفری
تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهماالسلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.
لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
«مراتب معنوی حج که سرمایه حیات جاودانه است و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک مینماید، حاصل نخواهد شد مگر آن که دستورات عبادی حج به طور صحیح و شایسته مو به مو عمل شود».
حضرت امام خمینی قدس سره
حجّ نمایشی پرشکوه، از اوج رهایی انسان موحّد از همه چیز جز او، و عرصه پیکاری فرا راه توسن نفس، و جلوه بیمانندی از عشق و ایثار، و آگاهی و مسئولیت، در گستره حیات فردی و اجتماعی است. پس حجّ تبلور تمام عیار حقایق و ارزشهای مکتب اسلام است.
مؤمنان گرچه با این عبادت الهی، آشنایی دیرینه دارند، و هر سال با حضور شورانگیز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحید میزدایند، و با حضرت دوست تجدید میثاق میکنند، و گرچه میراث ادب و فرهنگ ما، مشحون
از آموزههای حیاتبخش حجّ است، اما هنوز ابعاد بیشماری از این فریضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پیروزی انقلاب اسلامی، در پرتو اندیشههای تابناک امامخمینی قدس سره حجّ را نیز همچون سایر معارف و احکام اسلامی، در جایگاه واقعی خویش نشاند، و سیمای راستین و محتوای غنی آن را نمایاند. اما هنوز راهی دراز در پیش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و برکات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجّگزار با آگاهی و شعور دینی، بر آن مواقف کریمه، و مشاعر عظیمه، که محلّ هبوط ملائکة اللَّه، و توقّف انبیا و اولیا بود، گام بگذارد.
در راستای تحقق این هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبری با الهام از اندیشههای والا و ماندگار امام راحل، احیاگر حجّ ابراهیمی قدس سره و بهرهگیری از رهنمودهای ارزشمند رهبر عزیز انقلاب اسلامی حضرت آیةاللَّه خامنهای مدّظلّه العالی با تأسیس معاونت آموزش و تحقیقات، تلاش میکند فصل جدیدی فراراه اندیشمندان مسلمان، و علاقمندان به فرهنگ حجّ، و زائران و راهیان حرمین شریفین بگشاید. از این رو در عرصه تحقیق و تألیف و ترجمه، آثار گوناگون پیرامون حقایق و معارف حجّ، آشنایی با اماکن مقدسه، تاریخ و سرگذشت شخصیتهای بزرگ اسلام، بررسی رویدادها و عرضه
خاطرات و به ویژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاشهایی را آغاز کرده است.
آن چه اینک پیش روی خواننده قرار دارد برگ سبزی است از این دفتر.
بیگمان راهنمایی و همراهی اندیشوران، از نارسائیها خواهد کاست، و در این راه معاونت آموزش و تحقیقات بعثه مقام معظّم رهبری، از همکاری همه علاقمندان استقبال کرده، و دست آنان را به گرمی میفشارد.
ومن اللَّه التوفیق وعلیه التکلان
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبری
شناخت اولیای خدا و دوست داشتن آنها آثار تربیتی فراوانی دارد. برکاتی که از این آشنایی حاصل میشود جان و دل هر انسان حقجویی را نوازش میدهد و او را به همسویی و همگامی با اسوههای ایمان و تقوا فرا میخواند.
اساساً بزرگداشت اولیای خدا و بندگان شایسته او و اظهار علاقه و محبت به آنها در حقیقت ارج نهادن به ارزشهای معنوی و آرمانهای توحیدی و موجب افزایش و رشد ایمان و تقوا در وجود انسان است.
برای حصول نتیجه بهتر و بیشتر لازم است که انسان ارتباط خود را با اولیای خدا و نفوس کریمهای که در پیشگاه خدا مقام و منزلتی دارند نزدیک تر کند و همراه و همگام با آنها قدم بردارد. این گونه ارتباطها و پیوندها انسان را به یاد ارزشها و اصالتها و تعلیماتی میاندازد که
این بندگان شایسته الهی همواره منادی آن بودهاند.
جهت ایجاد ارتباط نزدیکتر و پیوند محکمتر با بندگان صالح خدا، پیش از هر چیز باید محبت آنها در دل انسان جای گیرد به گونهای که با محبت آنها زندگی کند و با محبت آنها بمیرد. این یک محبت الهی است که خداوند به بندگان با ایمان خود آن را وعده داده است:( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ) .(1)
و از آن جا که محبت یک امر قلبی و باطنی است و هیچگونه نشانی در ظاهر ندارد، برای اظهار و اعلام آن میباید از راههای خاصی که میان عقلا مرسوم است وارد شد مگر این که موردی از سوی شرع مقدس ممنوع شده باشد. کارهایی از قبیل تبرّکجویی و توسل و استشفاع و استمداد و زیارت قبور و یادآوری اولیای خدا، همه نمودهایی از محبت و علاقه قلبی به آنهاست.
در این رساله ما با استفاده از کتاب و سنت و با استناد به سخنان خدا و رسول و سیره صحابه و تابعین، مشروع و مطلوب بودن این گونه کارها را به اثبات رسانیدیم و نشان دادیم که این کارها هدفی جز اظهار دوستی با کسانی که خداوند دوستی آنها را لازم کرده است، ندارد. ما تصور میکنیم که هر مسلمان آزادهای که به شبهات و سخنپراکنیهای این و آن توجه نکند و تنها کتاب خدا و1- مریم: 96.
سنت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را پیش روی خود قرار بدهد، به روشنی حقیقت را درک خواهد کرد و خواهد دید که سخنان گروه اندکی که بزرگداشت اولیای خدا را شرک میدانند چه قدر سست و بیپایه و مغایر با کتاب و سنت و سیره سلف صالح است.
امیدواریم که این رساله موجب روشن شدن اذهان برادران مسلمانی قرار گیرد که تحت تأثیر القائات گروهی افراطی واقع شده و بیجهت برادران دینی خود را متهم به گمراهی میکنند و از آنها دوری میگزینند. همچنین آرزومندیم که حقیقت بر همه آنها روشن شود و بدانند که دوستی اولیای خدا و تعظیم و تکریم آنها، تنها همگامی و همسویی با هدایت یافتگانی است که اقتدا به آنها مایه نجات است:
( أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ ) .(1)
____________________
1- انعام: 90.
اشاره
از وقتی که آدم از بهشت رانده شد و قدم بر کره خاکی نهاد و این دوری و مهجوری را به ناچار پذیرا شد، خداوند هرگز او را به حال خود رها نساخت و با ارسال رسل و انزال کتب و ابلاغ پیامهای خود، وظایف و تکالیف فرزندان آدم را گوشزد کرد و آنان را به عبادت و پرستش خود دعوت نمود.
در این فراخوانی، فرزندان آدم دو دسته شدند: گروهی دعوت الهی را نادیده گرفتند و به راه شیطان رفتند و گروهی دیگر این دعوت را با جان و دل اجابت کردند و هدف آفرینش را که همان عبادت خداوند یکتا بود، شناختند و در مسیر الهی قدم زدند. اینان همان دوستان خدا هستند که خداوند آنها را از تاریکیها بیرون کرده و به سوی نور برده است.
همان گونه که نور دارای شدت و ضعف است، دوستی
خداوند نیز مراتب و درجاتی دارد. کسانی که به مراتب بالاتری رسیدهاند، به مقام ولایت الهی نائل شدهاند و ما به چنین افرادی «اولیاء اللَّه» میگوییم.
در قرآن کریم «اولیاء اللَّه» چنین معرفی شدهاند:
(أ َلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَفِی الْآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ) .(1)
«آگاه باشید که برای اولیای خدا، نه ترسی وجود دارد و نه غمگین میشوند. آنها کسانی هستند که ایمان آوردهاند و پیوسته از خدا میترسند. برای آنها در دنیا و آخرت مژده داده میشود. کلمات خدا قابل تغییر نیست و این همان رستگاری بزرگ است».
بعضی از حقایقی که از این آیات میفهمیم به قرار زیر است:
1- «خوف» و «حزن» که اولی نگرانی از آینده است و دومی تأسف بر گذشته، از اولیای خدا به دور است و آنان از آرامش خاطر و اطمینان قلب که از آثار مهم ایمان به خداست، برخوردارند.
_________________
1- یونس: 62- 64.
2- اولیای خدا دارای دو ویژگی هستند که به وسیله آنها به مقام ولایت الهی رسیدهاند: اولی ایمان و دومی تقوای مستمر و پایدار. (توجه کنیم که عبارت «وَکانُوا یَتَّقُونَ» به استمرار در تقوا دلالت میکند.)
3- اولیای خدا هم در دنیا و هم در آخرت دارای مقام «بشری هستند. «بشری در آخرت استفاده از نعمتهای خدا و ورود در بهشت است و در دنیا عبارت است از نوعی ارتباط ویژه میان خدا و ولیّ او- جلّ جلاله- که در لسان احادیث از آن به «مبشّرات» یاد میشود:
«عن رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم انّه قالَ: «لهم البشری فی الحیاة الدنیا، الرؤیا الصالحة یبشر بها المؤمن جزء من ستة واربعین جزءاً من النبوة».(1)
- پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «بشری که در زندگی دنیا برای اولیاء اللَّه وجود دارد، رؤیای صالحهای است که مؤمن با آن مژده داده میشود و آن یک جزء از چهل و شش جزء نبوت است.
وأیضاً قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم : «ان الرسالة والنبوة قد انقطعت فلا رسول بعدی ولانبی ولکنّ المبشرات.
قالوا: یا رسول اللَّه و ما المبشرات؟ قال: رؤیاالمسلم وهی جزء من أجزاء النبوة».(1)
___________________
1- تفسیر طبری: ج 7، ص 137.
باز رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «رسالت و نبوت منقطع شده و پیامبری بعد از من نخواهد آمد، اما «مبشرات» خواهد بود. گفتند: یا رسول اللَّه مبشرات چیست؟
فرمود: رؤیای مسلمان است و آن جزئی از اجزاء نبوت است».
بدون شک «مسلم» در این حدیث شامل هر مسلمانی نیست، بلکه به قرینه آیه و روایات، منظور همان اولیاء اللَّه هستند.
4- مقامی که خداوند به اولیای خود داده است؛ مانند سنتهای الهی است و هرگز قابل تغییر و تبدیل نیست( لا تَبْدِیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ) .(2)
5- این مقام، مقام بسیار بزرگ و رستگاری و فلاح عظیمی است که هر کسی نمیتواند به آن برسد.
در تفسیر این آیه شریفه و معرفی اولیاء اللَّه، روایات متعددی از پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم رسیده که به عنوان نمونه به ذکر یک حدیث اکتفا میکنیم:
- قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم : «ان من عباداللَّه عباداً یغبطهم الأنبیاء والشهداء، قیل: من هم یا رسول اللَّه
__________________
1- الدرّ المنثور: ج 4، ص 376.
2- یونس: 64.
فلعلّنانحبّهم؟ قال: قوم تحابوا فی اللَّه من غیر أموال ولا أنساب، وجوههم من نور، علی منابر من نور، لا یخافون اذا خاف الناس ولا یحزنون اذا حزن الناس وقرأ:( أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ ) .(1)
پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «از بندگان خدا کسانی هستند که انبیا و شهدا بر مقام آنها غبطه میخورند، گفته شد: ای رسول خدا آنان چه کسانی هستند دوستشان داشته باشیم؟ فرمود: آنها گروهی هستند که بدون توجه به مال یا نژاد و تنها برای خدا همدیگر را دوست میدارند». چهرههایشان از نور است و بر منبری از نور قرار دارند و چون مردم بترسند، آنها نمیترسند و چون مردم اندوهگین شوند آنها اندوهگین نمیشوند و این آیه را قرائت فرمود:( أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ ) .
توجه کنیم که طبق این حدیث، مقام و مرتبه اولیاء اللَّه از مقام و مرتبه انبیا و شهدا هم بالاتر است، به گونهای که آنان به مقام اولیاء اللَّه غبطه میخورند.
مطلب دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که اولیاء اللَّه با این اوصاف و نشانهها، ممکن است در هر
_____________
1- تفسیر طبری: ج 7، ص 132.
عصری وجود داشته باشند اما شناخت آنها به شخصه کاری بسیار دشوار است؛ زیرا طبق مفاد آیه شریفه، اولیاء اللَّه دارای ایمان و تقوای مستمر و پایدار هستند و برای ما شناختن شخصی که تقوای مستمر دارد و از اوّل تکلیف تا پایان عمر با تقوا و خداترسی زندگی کرده و از معاصی و محرّمات اجتناب نموده است، امری مشکل و شاید هم محال باشد؛ زیرا که این یک حالت درونی است و تنها خدا و خود شخص از آن آگاه است. حال اگر خداوند افراد به خصوصی را به ما معرفی کند که آنها دارای چنین حالتی هستند، در این صورت ما با اطمینان کامل آن افراد را به عنوان اولیاء اللَّه خواهیم شناخت. اکنون میگوییم در قرآن کریم، خداوند، اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را افرادی معرفی میکند که از هر جهت پاک و از هر گونه رجس و معصیت بدورند، آن هم به این صورت که اراده الهی به پاکی آنها و آلوده نشدنشان به رجس و گناه تعلّق گرفته است و این همان تقوای مستمر است که خداوند در باره اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از آن خبر داده است:
( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) .(1)
«همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما
______________
1- احزاب: 33.
خاندان بزداید و پاکتان گرداند».
اکنون ببینیم که اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم که در این آیه آمده، چه کسانی هستند؟ در احادیث بسیاری که شاید به حدّ تواتر رسیده باشد، پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم اهل بیت خود را معرفی کرده است. به عنوان نمونه به این دو حدیث توجه فرمایید:
حدیث اول:
نزلت هذه الآیة( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) فی بیت أم سلمة فدعا النبیّ فاطمة وحسنا وحسینا فجللهم بکساء وعلیّ خلف ظهره فجللهم بکساء، ثم قال:
اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً. فقالت أمسلمة: وانا معهم یا نبی اللَّه؟ قال: انت علی مکانک وانت إلی خیر».(1)
این آیه( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) در خانه امّسلمه نازل شد و پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فاطمه و حسن و حسینعليهمالسلام را خواند و آنها را با عبایی پوشانید و علیعليهالسلام در پشت سر آنها بود. پس همه را با عبایی پوشانید و سپس گفت:
خداوندا! اینان اهل بیت من هستند. پس پلیدی را از
_______________
1- سنن ترمذی: ج 5، ص 663.
آنان دور کن و آنها را پاک گردان. امسلمه گفت: یا رسول اللَّه آیا منهم از آنان هستم؟ فرمود: تو جای خود داری و تو بر خیر هستی».
حدیث دوم:
«عن عائشة قالت: خرج النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم غداة وعلیه مرط مرحّل من شعر اسود فجاء الحسن بن علی فأدخله ثم جاء الحسین فأدخله ثمّ جائت فاطمة فأدخلها ثم جاء علیّ فأدخله ثم قال:( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) .(1) عائشه میگوید: «پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم صبحگاهی بیرون شد و بر او عبایی از موی سیاه بود. پس حسن بن علیعليهماالسلام آمد، او را زیر عبا گرفت. سپس حسینعليهالسلام آمد او را نیز زیر عبا وارد کرد سپس فاطمهعليهاالسلام آمد او را نیز زیر عبا وارد کرد سپس علی آمد او را نیز زیر عبا وارد کرد سپس گفت:( إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ) .
از این دو حدیث و احادیث بسیار دیگری که در این خصوص وارد شده است، به خوبی روشن میشود که منظور از «اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم » در آیه شریفه علی، فاطمه،
__________________
1- صحیح مسلم: ج 7، ص 130.
حسن و حسینعليهمالسلام هستند. البته این آیه در وسط آیاتی که خطاب به همسران پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نازل شده، آمده است اما ضمایر در آیات قبل و بعد که مربوط به همسران پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم است به صورت جمع مؤنث آمده ولی در این آیه به صورت جمع مذکر میباشد که نشان میدهد مخاطبِ این آیه، غیر از مخاطب آیات قبل و بعد است. با توجه به این قرینه و همچنین احادیث بسیاری که نمونههایی از آن را نقل کردیم، باید بگوییم که مخاطب این آیه شخص پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ، علی، فاطمه، حسن و حسین هستند و اگر اینها شخص یا اشخاص دیگری را از اولاد خودشان به عنوان «اهل بیت» معرفی کنند، بیتردید میپذیریم؛ زیرا که این پنج نفر به حکم همین آیه، هیچگاه سخن دروغ نمیگویند؛ چون دروغ رجس بزرگی است و خداوند رجس را از اینها برداشته است.
بنا بر این نتیجه میگیریم که اولیاء اللَّه با آن نشانههایی که در قرآن ذکر شده، به صورت نوعی، در هر عصری ممکن است وجود داشته باشند، اما شناختن شخص آنها برای ما مشکل و حتی محال است، مگر این که خداوند و یا پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ، اشخاص به خصوصی را به ما معرفی کنند. و در آیه تطهیر برای اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم اوصافی ذکر شده که به وضوح با اوصاف اولیاء اللَّه که در آیه دیگر آمده است، قابل تطبیق میباشد و اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم مصداق بارز و روشن اولیاء اللَّه هستند.
در احادیث بسیاری، محبت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و اهل بیت او از شرایط ایمان شناخته شده است:
- عن انس قال: قال النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم : «لا یؤمن أحدکم حتی أکون أحب الیه من والده وولده أجمعین».(1)
«انس از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود: «هیچیک از شما دارای ایمان نخواهید بود، مگر این که من برای او محبوب تر از پدر و فرزندش باشم».
- عن ابیسعید الخدری قال، قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
(انّ للَّهعزّ وجلّ- حرمات ثلاثاً، مَن حفظهنّ حفظ اللَّه له أمر دینه ودنیاه ومن لم یحفظهنّ لم یحفظ اللَّه له شیئاً: حرمة الإسلام وحرمتی وحرمة رحمی).(2)
پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «همانا برای خداوند سه حرمت وجود دارد که اگر کسی آنها را حفظ کند، خدا امر دین و دنیای او را حفظ خواهد کرد و اگر حفظ نکند خدا چیزی را برای او حفظ نخواهد کرد: حرمت اسلام، حرمت من و حرمت خویشانم».
__________________
1- صحیح بخاری: ج 1، ص 17.
2- المعجم الکبیر طبرانی: ج 3، ص 135.
- عن الحسن بن علی انّ رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم قال: «الزموا مودّتنا أهل البیت فانّه من لقی اللَّه- عزّ وجلّ- وهو یودّنا دخل الجنة بشفاعتنا والذی نفسی بیده لا ینفع عبداً عمله الا بمعرفة حقنا».(1)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «مودّت و دوستی ما خاندان را بر خود لازم بدانید؛ زیرا کسی که خدا را ملاقات کند، در حالی که ما را دوست میدارد، با شفاعت ما وارد بهشت میشود. قسم به کسی که جانم در دست اوست، عمل هیچ بندهای به حال او سودی نخواهد داشت مگر این که حق ما را بشناسد».
_________________
1- مجمع الزوائد: ج 9، ص 172.
اشاره
برای تقرّبجویی به خداوند و اظهار خضوع و خشوع و تذلل و حاجتخواهی از درگاه الهی، وسیله قرار دادن اولیاء اللَّه و نفوس کریمهای که در پیشگاه خدا، مقام و منزلتی دارند و درهای رحمت الهی به روی آنها باز است، کاری شایسته و عملی خداپسندانه است و باعث ارتباط نزدیکتر و پیوند محکمتر با مقام ربوبیت میباشد.
اساساً ایجاد رابطه میان «انسان خاکی» با «ذات باریتعالی» بدون واسطه امکانپذیر نیست و میبینیم خداوند پیامهای خود را به واسطه افراد به خصوصی- که همان انبیا هستند- به مردم ابلاغ میکند و هرگز به طور مستقیم با مردم سخن نمیگوید. و انسان نیز نمیتواند بدون وسیله و واسطه با خداوند ارتباط برقرار کند حال این وسیله ممکن است یک عمل الهی باشد؛ مانند نماز، روزه و عبادات و ممکن است یک شخص الهی باشد مانند
اولیاء اللَّه. این معنا در آیات قرآن کریم به روشنی آمده است و تدبر در آنها ما را با حقیقت مطلب آشنا میکند:
1-( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ) .(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بترسید و به سوی او وسیلهای بجویید و در راه او جهاد کنید شاید رستگار شوید».
در این آیه خداوند مؤمنان را دستور میدهد که برای تقرّب به خداوند، وسیلهای بجویند. البته در این جا نوع وسیله تعیین نشده و معلوم است هر چیزی که مرضیّ خدا و مورد توجه او باشد، میتواند وسیله قرار گیرد. حال ممکن است این وسیله از نوع اشیاء باشد؛ مانند کعبه، حجرالاسود، قرآن و یا از نوع افعال باشد مانند نماز، حج و جهاد و یا از نوع ترک کردنی باشد مانند روزه و یا از نوع اشخاص باشد مانند اولیاءاللَّه، از انبیاء، صلحا و شهدا. و بالأخره هر چیزی که ما را به خدا نزدیک کند و خدا را به یاد ما بیندازد، میتواند وسیله میان ما و خدا باشد. اولیای خدا هم همین حالت را دارند و لذا در بعضی از احادیث، اولیاءاللَّه به این صورت معرفی شدهاند:
___________________
1- مائده: 35.
- عن سعید بن جبیر قال: «سئل النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم عن اولیاء اللَّه قال: هم الذین اذا رؤا ذکر اللَّه».(1)
«از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در باره اولیاء اللَّه پرسیدند، فرمود: آنها کسانی هستند که وقتی مردم آنها را ببینند خدا را به یاد میآورند».
2-( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا ) .(2)
«همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و از هم جدا نشوید».
منظور از «حبل اللَّه» چیست؟ بدون شک چیزی غیر از خداست چون حبل اللَّه از اسمهای خدا نیست، حال قرآن است یا اسلام، پیامبر است یا پیامبر و ائمه مسلمین، و یا همه اینهاست؟ هر چه که باشد، بالأخره چیزی است که واسطه ارتباط میان مردم و خداست و به هر حال اولیاء اللَّه مصداق روشنی برای حبل اللَّه هستند و چنگ زدن به آنها و توسل به آنها موجب تقرب به خداوند میشود.
3-( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً ) .(3)
____________________
1- تفسیر طبری: ج 7، ص 132.
2- آل عمران: 103.
3- نساء: 64.
«و اگر آنها هنگامی که بر نفس خود ظلم کردند، پیش تو آیند و از خدا طلب مغفرت کنند، و رسول هم برای آنان طلب مغفرت کند، خداوند را توبهپذیر و مهربان خواهند یافت».
در این آیه شریفه خداوند مردم را به این حقیقت راهنمایی میکند که برای توبه و استغفار به درگاه خداوند، بهتر است که نزد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بروند و ضمن این که خود استغفار میکنند، پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را وسیله میان خود و خدا قرار دهند تا آن حضرت نیز از خداوند برای آنان طلب آمرزش کند. در چنین صورتی توبه آنها پذیرفته خواهد شد. و این مصداق بارز توسل به پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم است که خداوند آن را به مردم یاد داده است و این آیه مشروعیت توسل به غیر خدا را به روشنی ثابت میکند.
البته به زودی این مطلب را مطرح خواهیم کرد که حیات و ممات پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در مسأله توسل فرقی نمیکند و این مطلب در احادیث صحیحهای وارد شده که نمونههای آن را خواهیم دید.
مشروعیّت توسل به اولیاء اللَّه و واسطه قرار دادن آنها برای تقرّب به اللَّه و طلب حاجت از او، در روایات و احادیث متعددی آمده و سیره مسلمانان از عهد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم تا
کنون بر آن جاری بوده است و این امر نه تنها شرک نیست بلکه اظهار تذلل و خشوع بیشتر در پیشگاه خداوند است و کسی که پیامبر و یا اولیاء اللَّه را وسیله تقرب به خدا قرار میدهد، در واقع خود را در محضر خداوند آن چنان کوچک و بیمقدار میداند که اطمینان ندارد که خداوند به او توجه و عنایت خواهد کرد و لذا کسانی را که پیش خداوند عرضهای دارند و مورد توجه و لطف او هستند، وسیله قرار میدهد تا خداوند به احترام آنها او را نیز از رحمت واسعه خود برخوردار سازد و این نهایت تذلل و خضوع و خشوع و اظهار عبودیت برای خداست.
اکنون بعضی از احادیثی را که در این زمینه وارد شده با هم میخوانیم:
1- عن عثمان بن حنیف انه قال: «ان رجلًا ضریراً أتی النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فقال: ادع اللَّه ان یعافینی. فقال: ان شئت دعوت وان شئت صبرت وهو خیر. فقال:
فادعه، فأمره ان یتوضأ فیحسن وضوئه ویصلی رکعتین ویدعو بهذا الدعاء:
اللهم انی اسألک واتوجه الیک بنبیّک نبی الرّحمة یا محمد انّی اتوجّه بک الی ربی فی حاجتی لتقضی، اللهم شفعه فیّ.
قال ابنحنیف: فو اللَّه ما تفرقنا وطال بنا الحدیث
حتی دخل علینا کأن لم یکن به ضر».(1)
از عثمان بن حنیف روایت شده که: «مرد نابینایی خدمت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آمد و گفت: از خدا بخواه که به من عافیت دهد. پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: اگر خواستی دعا میکنم و اگر خواستی صبر کن و این برای تو بهتر است. گفت: دعا کن. پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به او دستور داد که وضو بگیرد و در وضوی خود دقت کند و دو رکعت نماز بخواند و چنین دعا کند:
خداوندا! از تو میخواهم و به وسیله پیامبرت که پیامبر رحمت است به سوی تو متوجّه میشوم تا حاجتم برآورده شود. خداوندا! او را در باره من شفیع قرار بده.
ابنحنیف میگوید: به خدا سوگند ما متفرق نشده بودیم و سخن بسیاری نگفته بودیم که آن مرد مجدداً بر ما وارد شد گویا که هیچ آفتی در او نبود».
ترمذی، ابنماجه و حاکم این حدیث را صحیح دانستهاند و به طوری که ملاحظه میفرمایید در این حدیث پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ، خود به آن شخص، کیفیت توسل- به هنگام حاجت خواستن از خدا- را یاد میدهد و توسل به پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ، یک بار در خطاب به خدا و یک بار هم در خطاب به پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم تکرار میشود. مضمون حدیث بسیار
___________________
1- سنن ابنماجه؛ ج 1، ص 441؛ و مستدرک حاکم: ج 1، ص 313.
روشن است و جای هیچگونه توجیه و تأویل نیست. و نکته قابل توجه این است که در این حدیث، پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در حالی که زنده است وسیله قرار داده شده و ما به زودی اثبات خواهیم کرد که حیات و ممات پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در مقام توسل به او، فرقی نمیکند.
ضمناً توجه کنیم که در این حدیث، پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در باره آن شخص دعا نکرده، بلکه خود او طبق تعلیم پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از خداوند حاجت خواسته و پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را وسیله میان خود و خدا قرار داده است.
2- عن جابر بن عبداللَّه أن رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم قال: «من قال حین یسمع النداء: اللهم ربّ هذه الدعوة التامّة والصلوة القائمة آت محمداً الوسیلة والفضیلة وابعثه مقاماً محموداً الذی وعدته، حلت له شفاعتی یوم القیامة».(1)
«جابر از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود: هر کس به هنگام شنیدن اذان بگوید: خدایا! ای صاحب این دعوت تامّه و نماز بهپا داشته شده، بر محمد وسیله و فضیلت بده و او را بر مقام پسندیدهای که وعده کردهای برسان، شفاعت من در روز قیامت به او خواهد رسید».
___________________
1- صحیح بخاری: ج 1، ص 253.
به طوری که ملاحظه میفرمایید رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم در این حدیث از مسلمانها میخواهد که وسیله بودن آن حضرت را از خداوند طلب کنند.
3- عن ابیسعید الخدری قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«ما خرج رجل من بیته الی الصلاة و قال: اللهم اسئلک بحق السائلین علیک و بحق ممشای هذا فانی لم أخرج أشراً ولا بطراً ولا ریاء ولا سمعة وخرجت اتقاء سخطک وابتغاء مرضاتک، فاسئلک ان تعیذنی من النار وان تغفر ذنوبی انه لا یغفر الذنوب الّا انت، الّا أقبل اللَّه علیه بوجهه واستغفر له سبعون الف ملک».(1)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «هیچ کس از خانه خود خارج نمیشود و این دعا را نمیخواند مگر این که خداوند به او روی میآورد و هفتاد هزار فرشته برای او طلب آمرزش میکنند: خدایا! به حق سائلین درگاهت و به حق این راه رفتن من که از جهت نافرمانی و خوشگذرانی و ریاء و سمعه نبوده، بلکه برای پرهیز از خشم تو و جستجوی خشنودی تو است، از تو میخواهم که مرا از آتش جهنّم پناه دهی و گناهان مرا ببخشی که کسی جز تو گناهان را نمیبخشد».
____________________
1- سنن ابن ماجه: ج 1، ص 261.
در این حدیث پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به مردم یاد میدهد که به هنگام درخواست حاجت از خداوند، به سائلان درگاه ربوبی که همان صالحان و اولیاء اللَّه هستند، توسل بجویند و آنها را واسطه قرار دهند.
4- وقتی فاطمه بنت اسد از دنیا رفت موقع دفن او پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم چنین گفت:
«اللَّه الذی یحیی ویمیت وهو حی لا یموت اغفر لأمی فاطمة بنت اسد ووسع علیها مدخلها بحق نبیک والانبیاء الذین من قبلی».(1)
«ای خداوندی که زنده میکند و میمیراند و او زنده است و نمیمیرد، مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و جایگاه او را وسیع گردان، به حق پیامبرت و پیامبرانی که پیش از من بودند».
5- عن عمر بن الخطاب قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم : «لما اقترف آدم الخطیئة قال: یا رب اسئلک بحق محمد الّا غفرت لی».(2)
عمر بن خطاب از پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که گفت:
«وقتی آدم آن خطا را مرتکب شد، گفت: پروردگارا! از تو میخواهم که به حق محمد مرا ببخشی».
____________________
1- حلیة الاولیاء: ج 3، ص 121.
2- کنز العمال: ج 11، ص 455.
این احادیث که به عنوان نمونه نقل شد و با اسناد متعددی که بسیاری از آنها صحیح است، در کتب احادیث آمده، بیانگر این حقیقت است که توسل به انبیا و اولیا و سائلان درگاه ربوبی، امری ممدوح است که باعث تقرّب بیشتر بنده به خداوند میشود و خود پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به نبوّت خود و انبیای گذشته توسل جسته است و به مردم تعلیم داده که هنگام دعا و نیایش و حاجت خواهی از خدا، به مقربان درگاه او توسل کنند.
مطلبی که باید در این جا مورد توجه قرار گیرد، این است که در مقام توسل به انبیا و اولیا، فرقی بین زنده و مرده آنها نیست؛ زیرا کسی که به آنها توسل میجوید، جاه، منزلت، مرتبه و مقامی را که آنها در پیشگاه خدا دارند، وسیله قرار میدهد و این جاه و منزلت همواره برای آنها ثابت است- چه در حال حیات و چه در عالم برزخ و چه در روز قیامت- و هرگز کسی به قدرت ظاهری- جسمانی- انبیا و اولیا متوسل نمیشود تا گفته شود که پس از مرگ کاری از آنها ساخته نیست، بلکه منظور، توسل به همان مقام و عظمت آنها نزد خداوند است که همواره از آن برخوردارند و لذا دیدیم که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به حق انبیای گذشته توسل میجوید و یا حضرت آدم به حق حضرت محمدصلىاللهعليهوآلهوسلم که هنوز به دنیا نیامده متوسل میشود و به طوری که خواهیم گفت سیره مسلمانان از زمان صحابه و تابعین بر
این جاری شده که آنها در کنار قبور انبیا و اولیا به ارواح آنها متوسل میشدند.
کسانی که توسل به مردگان را شرک میدانند، سخنی عجیب میگویند؛ زیرا اگر توسل به غیر خدا شرک است، چه فرقی میکند که او زنده باشد یا مرده؟
علاوه بر آیات و احادیثی که نقل کردیم، توسل به اولیای خدا در سیره مسلمانان جایگاه ویژهای دارد و مسلمانان از صدر اسلام تا کنون همواره در مقام دعا و حاجت خواهی از خداوند، به انبیا و اولیا و صلحا متوسل شدهاند و مقربان و عزیزان درگاه الهی را که پیش خدا مقام و منزلتی دارند، وسیله قرار دادهاند تا خداوند به احترام آنها دعایشان را مستجاب کند. اکنون به این نمونهها توجه فرمایید:
1- پس از رحلت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در مدینه قحطی شدیدی رخ داد مردم شکایت پیش عایشه بردند، او گفت:
«انظروا الی قبر رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم فاجعلوا منه کواً الی السماء حتی لا یکون بینه و بین السماء سقف».(1)
«به قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نگاه کنید و از آن دریچهای به
____________________
1- سنن الدارمی، ج 1، ص 43.
آسمان قرار دهید، به طوری که میان قبر و آسمان سقفی نباشد» (مردم چنین کردند و باران بارید).
2- عن انس بن مالک انّ عمر بن الخطاب کان اذا قحطوا استسقی بالعباس بن عبدالمطلب فقال:
«اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا وانا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا. قال: فیسقون».(1)
«انس میگوید: عمر بن خطاب در خشکسالی بهوسیله عباس بن عبدالمطلب از خدا طلب باران میکرد و میگفت: خدایا ما همواره به وسیله پیامبرت به تو متوسل میشدیم و ما را سیراب میکردی و اینک به وسیله عموی پیامبرمان به تو متوسل میشویم پس ما را سیراب کن. میگوید: و آنها سیراب میشدند».
3- در عهد عثمان بن عفان مردی پیش عثمان بن حنیف آمد و از این که خلیفه به او توجه نمیکند و حاجت او را بر طرف نمیسازد شکایت کرد. ابنحنیف با استفاده از سخن پیامبر که پیش از این نقل کردیم به آن مرد گفت: وضو بگیر و به مسجد برو و دو رکعت نماز بخوان سپس بگو:
«اللهم انی اسئلک واتوجه الیک بنبینا محمد
__________________
1- صحیح بخاری: ج 2، ص 75.
نبیالرحمة یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فتقضی لی حاجتی».(1)
«خداوندا! از تو میخواهم و به وسیله پیامبرمان محمدصلىاللهعليهوآلهوسلم که پیامبر رحمت است، به سوی تو متوجه میشوم. ای محمد من به وسیله تو، به سوی پروردگارم متوجه میشوم تا حاجتم براورده شود».
4- در زمان خلافت عمر خشکسالی به وجود آمد.
بلال بن حرث نزد قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آمد و گفت:
«یا رسول اللَّه استسق لأمتک فانهم هلکوا».(2)
«ای پیامبر خدا برای امت خود طلب باران کن که هلاک میشوند».
5- از محمد بن حرب هلالی نقل شده که میگوید: کنار قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نشسته بودم، عربی آمد و گفت: یا رسول اللَّه سلام بر تو باد، خداوند در کتابی که بر تو نازل کرده فرموده است:
( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُالرَّسُولُ لَوَجَدُوااللَّهَتَوَّاباً رَحِیماً ) (3)
__________________
1- المعجم الکبیر طبرانی: ج 9، ص 18.
2- وفاءالوفا: ج 4، ص 1374.
3- نساء: 64.
جئتکمستغفراًمن ذنبی مستشفعا بک الی ربی»»(1)
«ومن اینک به سوی تو آمدهام در حالی که از گناهانم استغفار میکنم و تو را در پیشگاه خداوند شفیع قرار میدهم».
6- ابوجعفر منصور خلیفه عباسی از مالک بن انس، امام مالکیه در باره کیفیت زیارت قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم سئوال کرد و از او پرسید که آیا به هنگام زیارت، رو به قبله باشد یا رو به قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم کند؟ مالک بن انس در پاسخ گفت:
«لم تصرف وجهک عنه وهو وسیلتک ووسیلة ابیک آدم الی اللَّه یوم القیامة بل استقبله واستشفع به فیشفعک اللَّه» قال اللَّه تعالی:( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ .) .(2)
«چرا از او روی بر میگردانی؟ او وسیله تو و وسیله پدرت آدم به درگاه الهی در روز قیامت است. رو به سوی او کن و او را شفیع خود قرار ده که خدا شفاعت او را در باره تو میپذیرد خدا میفرماید:( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ .)
7- از امام شافعی درباره اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم این دو بیت شعر
___________________
1- وفاء الوفا: ج 4، ص 1361.
2- همان: ج 4، ص 1376.
نقل شده که در آن به اهل بیت پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم متوسل شده است:
آل النبی ذریعتی وهموا الیه وسیلتی
ارجوبهم اعطی غدا بیدی الیمین صحیفتی(1)
«آل پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم وسیله من به سوی خدا هستند. به وسیله آنها امیدوارم که فردای قیامت، نامه عملم به دست راستم داده شود».
همچنین علی بن میمون از شافعی نقل میکند که او به زیارت قبر ابوحنیفه میرفت و میگفت:
اذا عرضت لی حاجة صلیت رکعتین وجئت الی قبره وسألت اللَّه الحاجة عنده.(2)
«چون برای من حاجتی رخ میدهد دو رکعت نماز میخوانم و به زیارت قبر او میروم و حاجت خود را در آن جا از خدا میخواهم».
8- حسن بن ابراهیم ابوعلی الخلال که شیخ حنابله در عصر خود بود میگفت:
«ما همّنی أمر فقصدت قبر موسی بن جعفر فتوسلت به الّا سهل اللَّه لی ما احب».(3)
__________________
1- الصواعق المحرقة، ص 178.
2- تاریخ بغداد: ج 1، ص 123.
3- همان، ص 120.
«هیچ امر مهمی برای من اتفاق نیافتاد مگر این که به زیارت قبر موسی بن جعفرعليهالسلام رفتم و به او متوسّل شدم، خداوند آن چه را میخواستم به آسانی در اختیار من گذاشت».
9- ابوبکر محمد بن مؤمل میگوید: با امام اهل حدیث ابوبکر بن خزیمه و همتای او ابوعلی الثقفی و جمعی از مشایخ که عده آنها زیاد بود به زیارت قبر علی بن موسیالرضاعليهالسلام در طوس رفتیم.
«فرأیت من تعظیمه یعنی ابنخزیمه لتلک البقعة وتواضعه لها وتضرعه عندها ما تحیرنا».(1)
«از تعظیم و تواضعی که ابنخزیمه به این بقعه داشت و تضرعی که آن جا مینمود، دچار حیرت شدیم».
از این نمونهها که ذکر کردیم، در کتب حدیث و تاریخ بسیار است و نشان میدهد که سیره اصحاب و تابعین و علما و ائمه فقه و حدیث همواره بر این جاری بوده که به اولیای خدا متوسل میشدند و در هنگام حاجت خواهی از خداوند، آنها را وسیله قرار میدادند. بنا بر این سیره مسلمین بر مشروعیت و حتی استحباب توسل به اولیای خدا، از عهد صحابه و تابعین به بعد محقق بوده است.
___________________
1- تهذیب التهذیب: ج 7، ص 388.
دوست داشتن اولیای خدا و اظهار علاقه و محبت به آنها از آن جهت که آنان بندگان صالح و محبوب خدا هستند، کاری شایسته و عملی نیکوست و خود نوعی تقرّب به درگاه الهی است و خداوند خود به بندگان شایسته خویش وعده داده که محبت آنها را در دلها قرار بدهد:
( إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا ) .(1)
«کسانی که ایمان آوردهاند و عمل شایسته انجام دادهاند به زودی خداوند برای آنها محبتی قرار میدهد».
همه میدانیم که علاقه و محبت یک امر قلبی و باطنی است و هیچگونه نمودی در ظاهر ندارد و برای اظهار و
___________________
1- مریم: 96.
اعلام آن باید از راههای خاصی که میان عقلا مرسوم است، وارد شد مگر این که موردی از سوی شرع مقدس ممنوع شده باشد.
یکی از راههای اظهار محبت به اولیای خدا و پاکان و مقربان درگاه او که شارع مقدس هم از آن نهی نکرده است، تبرکجویی از آثار و نشانههای آنان و احترام به هر چیزی است که انسان را به یاد آنها میاندازد.
همان گونه که بوسیدن حجرالأسود و طواف دور کعبه و حتی افعال و اذکاری که به عنوان نماز به جا میآوریم، همه نشانههایی از اظهار عبودیت و تذلل در برابر حقتعالی است، تبرک جستن به آثار اولیای خدا نیز نمودهایی از علاقه و محبت قلبی ما نسبت به کسانی است که خداوند محبت آنها را بر ما واجب کرده است.
این است که میبینیم اصحاب رسول خدا هم پس از رحلت آن حضرت برای اظهار محبت قلبی و عشق درونی خود به آن بزرگوار، به هر چیزی که به پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نسبت داده میشد، احترام میکردند و از آن تبرک میجستند. همچنان که یعقوب پیامبر پیراهن یوسف را که نشانی از محبوب بود، بر دیده نهاد و چشمانش بینا شد.(1)
اکنون به روایاتی در این زمینه توجه فرمایید:
__________________
1- یوسف: 96.
1- عن عون بن ابیجحیفة عن ابیه قال اتیت النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«وهو فی قبة حمراء من آدم ورأیت بلالًا اخذ وضوء النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم والناس یتبادرون الوضوء فمن اصاب منه شیئاً تمسح به ومن لم یصب منه شیئاً اخذ من بلل صاحبه».(1)
«عون از پدرش نقل میکند که پیش پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم رفتم و او در خیمهای از پوست دباغی شده قرار داشت و بلال را دیدم که آب وضوی پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را میگیرد.
مردم به آب وضوی پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم میشتابند هر کس از آن آب میگیرد، آن را بر سر خود میکشد و هر کس که نمیتواند از آن آب بگیرد، از رطوبت دست رفیقش اخذ میکند».
2- عن ابیجحیفة قال:
«خرج رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم : بالهاجرة الی البطحاء فتوضأ ثم صلی الظهر رکعتین والعصر رکعتین وبین یدیه عنزة. قال: کان یمرّ من ورائها المارة وقام الناس فجعلوا یأخذون یدیه فیمسحون بها وجوههم. قال:
فاخذت بیده فوضعتها علی وجهی فاذا هی ابرد من الثلج واطیب من رائحة المسک».(2)
__________________
1- صحیح بخاری: ج 7، ص 283.
2- همان: ج 5، ص 29، باب صفة النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم .
«ابیجحیفه میگوید: روزی پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم هنگام ظهر به بطحاء رفت و وضو گرفت و نماز ظهر و عصر را هر کدام دو رکعت خواند و در مقابل او عصایی بود.
میگوید: از پشت آن رهگذران میرفتند. مردم ایستادند و دستهای پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را میگرفتند و به صورت خود میکشیدند. میگوید: من نیز دستهای او را گرفتم و به صورتم کشیدم و دیدم که دستهای حضرت از برف سردتر و از مشک خوشبوتر بود».
3- قال ابوبردة قال لی عبداللَّه بن سلام:
«الا اسقیک فی قدح شرب منه النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم ».(1)
ابوبرده میگوید: عبداللَّه بن سلام به من گفت: «آیا تو را با کاسهای که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از آن آب نوشیده سیراب نکنم؟»
همین کاسه به دست عمر بن عبدالعزیز افتاد و آن را نگاهداشت.(2)
همچنین بخاری در صحیح خود بأبیداود تحت عنوان:
«باب ما ذکر من درع النبی وعصاه وسیفه وقدحه وخاتمه وما استعمل الخلفاء بعده من ذلک مما لم
___________________
1- صحیح بخاری: ج 7، ص 206.
2- همان: ج 7، ص 207.
یذکر قسمته ومن شعره ونعله وآنیته مما یتبرک اصحابه وغیرهم بعد وفاته».(1)
«باب آن چه ذکر شده از زره پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و عصا و شمشیر و کاسه و انگشتر او و آن چه خلفاء بعد از او آن را به کار بردند. و موی و کفش و ظرف پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم که صحابه و غیرصحابه پس از مرگ آن حضرت از آن تبرک میجستند». آن گاه بخاری در ذیل همین باب روایات متعددی میآورد.
4- عن سلمة بن الاکوع قال:
«بایعت النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم بیدی هذه فقبلناها فلم ینکر ذلک».(2)
سلمة بن اکوع میگوید: «با پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم با این دستم بیعت کردم پس آن را بوسیدیم و او اعتراض نکرد».
5- جاء الأشج یمشی حتی أخذ بید النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فقبلها فقال له النبی اما ان فیک لخلقین یحبهما اللَّه ورسوله ...»(3)
«اشج راه میرفت تا این که دست پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را گرفت
__________________
1- صحیح بخاری، ج 4، ص 184.
2- حیاة الصحابة: ج 2، ص 483.
3- همان، ص 484.
و بوسید. پیامبر به او فرمود: در تو دو خصلت وجود دارد که خدا و پیامبرش آن را دوست دارند».
6- عن یحیی بن الحارث قال:
«لقیت واثلة بن الأسقع فقلت: بایعت بیدک هذه رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ؟ فقال: نعم. قلت: اعطنی یدک اقبلها فاعطانیها فقبلتها».(1)
«یحیی بن حارث میگوید: واثلة بن اسقع را ملاقات کردم و گفتم: آیا با این دست خود با پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بیعت کردی؟ گفت: آری. گفتم: دستت را بده تا ببوسم. او دست خود را داد و من آن را بوسیدم».
7- عن ابیجدعان قال ثابت لأنس:
«أمسست النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم بیدک؟ قال: نعم. فقبّلها».(2)
ابوجدعان میگوید: ثابت به انس گفت:
«آیا پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را با دست خود لمس کردهای؟ گفت:
آری. پس دست او را بوسید».
8- عن عمار بن ابیعمار ان زید بن ثابت رکب یوماً فأخذ ابنعباس برکابه. فقال:
__________________
1- مجمع الزوائد: ج 8، ص 42.
2- حیاة الصحابة: ج 2، ص 485.
«تنح یا ابنعم رسول اللَّه. فقال: هکذا امرنا ان نفعل بعلمائنا وکبرائنا. فقال زید: ارنی یدک. فأخرج یده فقبلها فقال: هکذا امرنا ان نفعل بأهل بیت نبینا».(1)
«روزی زید بن ثابت سوار مرکب شده بود ابنعباس رکاب او را گرفت. او گفت: ای پسرعموی رسول خدا رها کن. پس ابنعباس گفت: به ما این چنین امر شده که باید با علماء و بزرگان خود این گونه رفتار کنیم.
زید گفت: دست خود را به من نشان بده، ابنعباس دستش را بیرون آورد پس زید دست او را بوسید و گفت: به ما امر شده که با اهل بیت پیامبر خود این طور رفتار کنیم».
9- عن علیعليهالسلام قال:
«لما رمس رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم جائت فاطمةعليهاالسلام فوقفت علی قبره و اخذت قبضة من تراب القبر ووضعت علی عینیها وبکت».(2)
از علی بن ابیطالبعليهالسلام نقل شده که:
«چون پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم دفن شد، فاطمهعليهاالسلام آمد و مقابل قبر او ایستاد و مشتی از خاک قبر را برداشت و بر چشمانش نهاد و گریه کرد».
___________________
1- کنز العمال: ج 13، ص 396.
2- وفاء الوفا: ج 4، ص 1405.
10- عن ابیالدرداء:
«انّ بلالًا رأی فی منامه النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم وهو یقول له: ما هذه الجفوة یا بلال اما آن لک ان تزورنی یا بلال؟
فانتبه حزینا وجلًا خائفاً فرکب راحلته وقصد المدینة واتی قبر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فجعل یبکی عنده ویمرّغ وجهه علیه واقبل الحسن والحسین فجعل یضمهما علی صدره ویقبلهما».(1)
ابودرداء میگوید:
«بلال پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را در خواب دید که به او میگوید: این چه جفایی است ای بلال، آیا وقت آن نرسیده که مرا زیارت کنی؟ بلال از خواب بیدار شد در حالی که محزون و غمگین بود. پس مرکب خود را سوار شد و آهنگ مدینه کرد و به قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آمد و آن جا گریه میکرد و صورت خود را با خاک قبر، خاک مالی مینمود. حسن و حسین آمدند، آنها را هم به سینه میچسبانید و میبوسید».
11- عن داود بن ابیصالح قال:
«أقبل مروان یوماً فوجد رجلًا واضعاً وجهه علی
__________________
1- تهذیب تاریخ دمشق: ج 2، ص 259.
القبر فقال: أتَدری ما تصنع؟ فاقبل علیه فاذاً هو ابوایوب. فقال: نعم جئت الی رسول اللَّه ولم آت الحجر. سمعت رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم یقول: لاتبکو علی الدین اذا ولیه أهله ولکن ابکوا علی الدین اذا ولیه غیراهله».(1)
«روزی مروان مردی را دید که صورت خود را بر قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم گذاشته است، پس گفت: میدانی چه میکنی؟ آن مرد به او متوجه شد و او ابوایوب بود.
پس گفت: آری من به سوی رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم آمدهام و به سوی سنگ نیامدهام. از رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم شنیدم که فرمود: وقتی افراد شایسته متصدی دین شدند بر حال دین گریه نکنید اما اگر نااهلان متصدی آن شدند بر دین گریه کنید».
12- ذکر الخطیب بن جملة:
«ان ابنعمر کان یضع یده الیمنی علی القبر الشریف وان بلالًا وضع خدیه علیه ایضاً».(2)
«خطیب بن جملة میگوید که: ابنعمر دست راست خود را بر قبر شریف پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم میگذاشت و بلال نیز صورت خود را بر آن مینهاد».
___________________
1- مجمع الزوائد: ج 5، ص 245.
2- وفاء الوفا: ج 4، ص 1405.
13- عن ابراهیم بن عبدالرحمن:
«انه نظر الی ابنعمر وضع یده علی مقعد النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم من المنبر ثم وضعها علی وجهه».(1)
از ابراهیم بن عبدالرحمن نقل شده که
«او دیده است که ابن عمر دست خود را به محل نشستن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از منبر، قرار میداد، سپس آن را بر صورت خود میکشید».
14- عن عبداللَّه بن احمد بن حنبل قال:
«سألت ابی عن الرجل یمسّ منبر رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ویتبرک بمسه ویقبله ویفعل بالقبر مثل ذلک رجاء ثواب اللَّه تعالی. قال: لا بأس به».(2)
عبداللَّه بن احمد بن حنبل میگوید:
«از پدرم در باره مردی پرسیدم که منبر پیامبرخداصلىاللهعليهوآلهوسلم را مسّ میکند و از آن تبرک میجوید و آن را میبوسد و با قبر نیز همین گونه رفتار میکند و این کارها را به امید ثواب خدا انجام میدهد. گفت:
اشکالی ندارد».
___________________
1- حیاة الصحابة: ج 2، ص 310.
2- وفاء الوفا: ج 4، ص 1404.
از مجموع این احادیث و آثار، روشن میشود که تبرک جویی از آثار انبیا و اولیای خدا در زمان پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و صحابه و تابعین، امر معمول و مرسومی بوده و هرگز پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و صحابه از آن نهی نکردهاند و این یک نوع تعظیم و احترام نسبت به آنان بوده است.
اشاره
حضور در کنار قبور انبیا و اولیا و بندگان صالح خدا و اندیشیدن در باره شخصیت معنوی آنها و این که آنان چگونه در اثر تهذیب نفس و ایمان و تقوا به مقام قرب الهی رسیدهاند، آثار تربیتی فراوانی در وجود انسان دارد و انسان را به یاد ارزشها و اصالتها و تعلیماتی میاندازد که این بندگان شایسته الهی همواره منادی آن بودهاند.
همچنین زیارت قبور اولیای خدا، پردههای غفلت را کنار میزند و به انسان فرصت میدهد که در باره مرگ و عالم آخرت بیندیشد و روز قیامت را به یاد آورد.
یادآوری عالم آخرت و روز جزا در تقویت ایمان و عمل به دستورات الهی و دوری از گناهان، انگیزهای بسیار نیرومند است. و انبیا و اولیا همیشه با یاد آخرت زندگی میکردند.
خداوند کریم در قرآن از ابراهیم و اسحاق و
یعقوب- سه تن از پیامبران عالیقدر- نام میبرد و در مقام تعریف از آنها میفرماید:
( وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی اْلأَیْدِی وَاْلأَبْصارِ إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِکْرَی الدَّارِ ) .(1)
«و بهیادآور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که صاحبان دستها و دیدهها بودند، ما آنها را به این ویژگی مخصوصشان کردیم که آخرت را یاد میکردند».
یکی از آثار حتمی و روشن زیارت قبور، عبرتآموزی از مردگان و یادآوری عالم آخرت است.
این حقیقت در احادیث متعددی که از پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم رسیده به روشنی ذکر شده است و ما به زودی بعضی از آنها را نقل خواهیم کرد.
به خاطر همین آثار تربیتی و خواص معنوی است که از نظر اسلام، زیارت قبور یکی از مستحبات به شمار آمده و پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم به آن دستور داده است و خود به زیارت قبور میرفت و آداب زیارت و کیفیت سلام دادن به اموات را به اصحاب خود تعلیم میکرد.
البته از احادیثی که در این زمینه وارد شده، چنین
استفاده میشود که پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ، ابتدا از زیارت قبور نهی کرده بود، اما بعدها این ممنوعیت برداشته شد و مردم را به زیارت قبور امر فرمود.
شاید علت نهی قبلی این باشد که در آن زمان مردگان غالباً مشرک و بتپرست بودند و پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم میخواست هر گونه رابطهای را میان مسلمانان و مشرکان قطع کند. به خصوص این که مردم، تازه مسلمان شده بودند و ممکن بود که بر سر قبور مردگان خود سخنان باطل و شرکآمیزی به زبان بیاورند. اما بعدها که اسلام قوت گرفت و مبانی توحید در میان مردم محکمتر شد و از طرفی جمعیت مسلمان افزایش یافت و تعدادی از آنها از دنیا رفتند، پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ممنوعیت زیارت قبور را برداشت و به مردم دستور داد که به زیارت قبور بروند تا از آثار تربیتی آن استفاده کنند.
اکنون توجه شما را به چند حدیث که در این زمینه وارد شده جلب میکنیم و این نکته را خاطرنشان میسازیم که در این احادیث، «امر» بعد از «نهی» تنها برای اباحه و رفع ممنوعیت نیست بلکه به حکم این که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم منافع زیارت قبور را بیان فرموده دلیل بر ممدوحیت و استحباب موضوع میباشد.
1- عن بریدة قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«قد کنت نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها فانها
تذکر الآخرة».(1)
بریده میگوید: پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم، از این پس زیارت کنید که آخرت را به یاد شما میآورد».
2- عن انس قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«کنت نهیتکم عن زیارة القبور الا فزوروها فانها ترق القلب وتدمع العین وتذکر الآخرة ولا تقولوا هجراً».(2)
انس میگوید: پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم، از این پس قبرها را زیارت کنید که قلب را نرم و چشم را گریان میکند و آخرت را به یاد میآورد، اما سخن بیهوده نگویید».
3- عن انس قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«نهیتکم عن زیارة القبور فزوروها فانها تذکرکم الموت».(3)
___________________
1- سنن ترمذی: ج 3، ص 370.
2- کنز العمال: ج 15، ص 646.
3- مستدرک حاکم: ج 1، ص 375.
انس میگوید: پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم، از این پس زیارت کنید؛ زیرا که شما را به یاد مرگ میاندازد».
از این گونه روایات بسیار است و صاحبان صحاح و سنن و مسانید آنها را نقل کردهاند و در بعضی از آنها آداب زیارت و این که زائر چگونه به صاحب قبر سلام کند و چه بگوید، نیز آمده است.
علاوه بر روایاتی که به طور عموم بر استحباب زیارت قبور دلالت میکند، روایات دیگری هم در خصوص استحباب زیارت قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم وارد شده که مقداری از آنها را نقل خواهیم کرد اما پیش از آن میگوییم:
خداوند در قرآن کریم به گنهکاران دستور میدهد که به حضور پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بروند و ضمن این که خودشان استغفار میکنند، پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم هم از جانب آنها از خداوند طلب آمرزش کند.(1) و در جایی از قرآن کسانی را که از خانه خود به قصد هجرت به سوی خدا و پیامبرش خارج میشوند،
_________________
1- نساء: 64.
ستایش میکند.(1) و از طرفی میدانیم که مرده و زنده پیامبر تفاوتی ندارد و آن حضرت پس از مرگ هم اعمال امت خود را زیر نظر دارد. این حقیقت در حدیث صحیحی چنین آمده است:
عن عبداللَّه بن مسعود عن النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قال:
«ان للَّهملائکة سیّاحین یبلغون عن امتی السلام.
قال وقال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم : حیاتی خیر لکم تحدثون وتحدث لکم ووفاتی خیر لکم تعرض علیّ اعمالکم فما رأیت من خیر حمدت اللَّه علیه وما رأیت من شر استغفرت اللَّه لکم».(2)
ابن مسعود از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
«خدا را فرشتگانی است که همواره در حال سیر هستند و سلام امت مرا به من میرسانند. همچنین فرمود: زندگی من برای شما خیر است که با هم گفتگو میکنیم و مرگ من نیز برای شما خیر است زیرا که اعمال شما بر من عرضه میشود، اگر عمل خیری دیدم خدا را ستایش میکنم و اگر عمل شرّی دیدم از خداوند برای شما طلب آمرزش میکنم».
با توجه به مضمون این حدیث، همان گونه که وجود پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در حال حیات او مایه خیر و برکت است، در حال
___________________
1- همان: 100.
2- مجمع الزوائد: ج 9، ص 24.
ممات نیز همان حالت را دارد و آن حضرت پس از مرگ هم ناظر اعمال امت خود میباشد و همان گونه که در حال حیات بر گنهکاران استغفار میکرد، در حال ممات هم استغفار میکند و فرقی میان حیات و ممات او نیست. بنا بر این، رفتن به زیارت قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و درخواست استغفار از آن حضرت، درست مثل این است که در حال حیات به محضر او برسیم و تقاضای استغفار کنیم و آیاتی که رفتن به سوی پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را کاری پسندیده معرفی میکند، شامل زیارت قبر او هم میشود.
از این گذشته، احادیث متعددی از طرق مختلف در باره استحباب زیارت قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم وارد شده که چند نمونه از آن را میآوریم:
1- عن عبداللَّه بن عمر قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«من زار قبری وجبت له شفاعتی».(1)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت من بر او واجب میشود».
2- عن عبداللَّه بن عمر قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«من حج فزار قبری بعد موتی کان کمن زارنی
____________________
1- سنن دارقطنی: ج 2، ص 278.
فی حیاتی».(1)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«هرکس حج کند آنگاه قبر مرا پس از مرگم زیارت نماید، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت کرده است».
3- عن حاطب بن ابی بلتعه قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«من زارنی بعد موتی فکأنما زارنی فی حیاتی».(2)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«هر کس مرا پس از مرگم زیارت کند مانند کسی است که در حال حیاتم زیارت کرده است».
احادیث درباره زیارت قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در کتب روایی و جوامع حدیثی با تعبیرها و جملات مختلف فراوان آمده است و در طول قرون، محدثان و حفاظ به نقل آنها پرداختهاند و با توجه به مجموع احادیث وارده نمیتوان در صحت آنها تردید کرد.
همچنین سیره مسلمین از عصر صحابه به این طرف، بر این جاری بوده که با اشتیاق تمام از دور و نزدیک به
__________________
1- سنن بیهقی: ج 5، ص 246.
2- سنن دارقطنی: ج 2، ص 278.
زیارت قبر رسولخداصلىاللهعليهوآلهوسلم میشتافتند و آن را وسیله تقرب به خدا میدانستند.
همان گونه که گفتیم زیارت قبور مؤمنین و اولیای خدا و به خصوص قبر پیامبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم یک امر استحبابی است که در روایات صحیحه به آن امر شده است. بنا بر این اگر کسی برای زیارت قبور، از شهری به شهری سفر کند، این سفر نیز استحبابی خواهد بود؛ زیرا که برای یک امر مستحب انجام میگیرد.
وقتی رفتن به زیارت قبور طبق احادیث صحیحه مشروع و مستحب باشد، چه فرقی میکند که انسان از خانه خود به قصد زیارت قبوری که در شهر خود اوست خارج شود و یا از شهری دیگر به قصد زیارت قبوری که در شهری دیگر است سفر کند؟ به هر حال مسافتی را برای این منظور طی میکند حال این مسافت کم باشد یا زیاد، تفاوتی در اصل موضوع نمیکند و در هر دو صورت، رفتن به قصد زیارت است.
در این مورد نیز احادیث متعددی وجود دارد که به روشنی مشروعیت سفر برای زیارت قبور را ثابت میکند.
اکنون به چند نمونه توجه فرمایید:
1- عن ابیهریرة قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم حین مرّ علی
شهداء احد:
«أشهد ان هؤلاء شهداء عند اللَّه یوم القیامة فأتوهم وزوروهم والذی نفسی بیده لا یسلّم علیهم احد الی یوم القیامة الاردوا علیه».(1)
ابوهریره میگوید:
«پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم وقتی از کنار جنازههای شهدای احد عبورمیکرد، فرمود: شهادت میدهم که اینها در روز قیامت در پیشگاه خداوند شهدا هستند، پس به سوی آنهابروید وآنها رازیارتکنید. قسمبهخدایی که جانم در دست اوست، تا روز قیامت هیچ کس به آنها سلام نمیدهد مگر این که آنها جواب سلام او را میدهند».
2- عن طلحة بن عبیداللَّه قال:
«خرجنا مع رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم یرید قبور الشهداء الی ان قال: فلما جئنا قبور الشهداء قال: هذه قبور اخواننا».(2)
طلحة بن عبیداللَّه میگوید:
«با پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بیرون رفتیم و آن حضرت قبور شهدا
___________________
1- مستدرک حاکم: ج 2، ص 248.
2- سنن ابیداود: ج 1، ص 319.
را اراده کرده بود وقتی به قبور شهدا رسیدیم فرمود:
این قبور برادران ماست».
منظور از قبور شهدا در این جا قبور شهدای احد است که چند کیلومتر با مدینه فاصله دارد.
3- عن ابیالدرداء ان بلالًا رأی فی منامه النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم وهو یقول له:
«ما هذه الجفوة یا بلال اما آن لک ان تزورنی یا بلال؟ فانتبه حزینا وجلًا خائفاً فرکب راحلته وقصد المدینة واتی قبر النبی ...»(1)
(این حدیث را بهطور کامل در صفحه 50 نقل کردیم).
4- علی بن الحسین عن أبیه قال:
«کانت فاطمة تزور قبر عمّها حمزة فی کل جمعة فتصلّی وتبکی عنده».(2)
«فاطمهعليهاالسلام هر روز جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه میرفت و در آن جا نماز میخواند و گریه میکرد».
5- عن شهر بن حوشب قال لما اسلم کعب الأحبار عند عمر وهو فی بیت المقدس، فرح عمر با سلام کعب الأحبار،
____________________
1- تهذیب تاریخ دمشق: ج 2، ص 259.
2- سنن بیهقی: ج 4، ص 78.
ثم قال:
«هل لک ان تسیر معی الی المدینة فتزور قبر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم وتتمتع بزیارته؟ قال نعم یا امیرالمؤمنین انا افعل ذلک».(1)
چون کعب الاحبار پیش عمر مسلمان شد و او در آن موقع در بیت المقدس بود، عمر از اسلام آوردن کعب الاحبار خوشحال گردید و به او گفت:
«آیا میتوانی با من به مدینه بیایی تا قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را زیارت کنی و از زیارت او لذت ببری؟ او گفت: آری یا امیرالمؤمنین چنین خواهم کرد».
با توجه به این احادیث و نیز سیره مستمره مسلمین، سفر برای زیارت قبور امری مشروع و مستحب است و به طوری که قبلًا نیز گفتیم از آن جا که زیارت قبور به طور مسلم و به حکم احادیث صحیح یک عمل استحبابی است، سفر برای انجام این عمل نیز مستحب خواهد بود.
تنها چیزی که باید در این جا مورد بررسی قرار گیرد، احادیث معروف به «شد رحال» است که با عبارتهای مختلف از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل شده از جمله این حدیث:
__________________
1- فتوح الشام: ج 1، ص 244.
عن ابیهریرة قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«لا تشد الرحال الّا الی ثلاثة مساجد مسجدی هذا و مسجدالحرام والمسجدالأقصی».(1)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«بار سفر بسته نمیشود مگر برای سه مسجد:
مسجد من، مسجدالحرام و مسجدالاقصی».
بعضی با استناد به این حدیث گمان کردهاند که مسافرت برای زیارت قبور انبیا و اولیا و حتی قبر پیامبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم حرام است؛ زیرا که در این حدیث از مسافرت به غیر سه مسجد مذکور نهی شده است. در صورتی که حدیث یاد شده به هیچ وجه در مقام نهی از مسافرت به غیر مساجد سه گانه نیست بلکه در مقام بیان فضیلت و برتری آن سه مسجد بر مساجد دیگر است و این که ثواب نماز خواندن در آن مساجد به حدی است که ارزش آن را دارد که انسان رنج سفر را تحمل کند و برای درک ثواب و کسب فیض به آن سه مسجد برود. و اساساً این حدیث به سه تعبیر نقل شده و هیچ یک از آنها در مقام انشاء حکم و امر و نهی نیست بلکه به صورت اخبار است. این سه تعبیر عبارتند از:
لا تشد الرحال الّا الی ثلاثة مساجد
____________________
1- صحیح مسلم: ج 4، ص 126.
انما یسافر الی ثلاثة مساجد
تشد الرحال الی ثلاثة مساجد(1)
دقت در عبارت حدیث به خوبی نشان میدهد که منظور حدیث، نهی از مسافرتهای دیگر نیست بلکه حدیث فضیلت این سه مسجد نسبت به مساجد دیگر را بیان میکند و همه میدانیم که مسافرت برای جهاد یا طلب علم و حتی برای سیر در زمین از نظر اسلام مستحب است و نیز مسافرت به «عرفات» و «مشعر» و «منی» برای کسی که حج به جا میآورد واجب است.
دیگر این که پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم مردم را برای رفتن به قصد مسجد قبا که در آن زمان کیلومترها از مدینه فاصله داشت ترغیب فرموده و خود نیز معمولًا روزهای شنبه به مسجد قبا عزیمت میکرد.
عن سهل بن حنیف قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«من تطهر فی بیته ثم أتی مسجد قباء فصلی فیه صلاة کان له کأجر عمرة».(2)
«هر کس در خانهاش خود را پاک کند سپس به مسجد قبا برود و در آن جا نماز بخواند برای او ثواب یک عمره داده میشود».
___________________
1- هر سه تعبیر در: صحیح مسلم: ج 4، ص 126.
2- سنن ابنماجه: ج 1، ص 453.
عن ابنعمر قال:
«کان النبی یأتی مسجد قباء کل سبت ماشیاً و راکباً».(1)
«پیامبر خدا هر روز شنبه به مسجد قبا میرفت، گاهی پیاده و گاهی سواره».
همچنین پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و بعضی از اصحاب برای زیارت قبور شهدای احد از مدینه خارج میشدند و به محل قبور آنها میرفتند. احایث مربوط به این قسمت را پیش از این آوردیم.
زنها نیز مانند مردها میتوانند به زیارت قبور بروند و از آثار و فواید آن مانند عبرتآموزی و یادآوری آخرت بهرهمند شوند و در این حکم مانند بسیاری از احکام الهی، میان زن و مرد فرقی نیست. البته اگر زنی رفتن به زیارت قبور را بهانهای برای حضور در میان مردها و نوعی خودنمایی قرار دهد کار حرامی کرده و برای او رفتن به زیارت ممنوع است؛ زیرا که این امر زمینهای برای فساد و انحراف اخلاقی است که باید از آن جلوگیری شود. از این رو است که پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم زنهایی را که پیوسته به زیارت
__________________
1- صحیح بخاری: ج 2، ص 137.
قبور میرفتند و این کار مداوم آنها بود لعنت کرده است:
عن ابنهریرة:
«ان رسول اللَّه لعن زوارات القبور».(1)
«ابوهریره از پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که او زنهایی را که همواره کارشان زیارت قبور است لعنت کرد».
در این حدیث زنهایی که «زوارات» باشند مورد لعن قرار گرفتهاند و میدانیم که کلمه «زوارات» صیغه مبالغه است و دلالت بر کثرت و مداومت دارد. بنا بر این منظور پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم زنهایی است که زیارت قبور را کار همیشگی خود قرار دادهاند و در مظان تهمت و فتنهانگیزی و ایجاد فساد اخلاقی هستند.
اما اگر زنی صرفاً برای کسب ثواب و عبرتآموزی و تذکر عالم آخرت و دادن سلام به اهل قبور به زیارت آنها برود و خوف از فتنه نباشد، کاری مشروع و مستحب انجام داده و لعن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم شامل آنها نمیشود.
دیگر این که ترمذی پس از نقل این حدیث گفته است:
«ان هذا کان قبل ان یرخص النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فی زیارة القبور فلما رخص دخل فی رخصته الرجال والنساء».
_____________________
1- سنن ترمذی: ج 3، ص 372.
«این امر مربوط به زمانی میشود که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم هنوز برای زیارت قبور اجازه نداده بود و چون اجازه آن را داد، هم مردها و هم زنها داخل در آن اجازه شدند».
به همین جهت است که میبینیم در زمان رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم و پس از او، گاهی زنها به زیارت قبور میرفتند و مورد نهی واقع نمیشدند، حتی خود پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به عائشه آداب زیارت قبور و کیفیت سلام دادن به آنها را تعلیم داده است.
اکنون به احادیثی در این زمینه توجه فرمایید:
1- عن عائشة فی حدیث طویل قالت قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«... فأمرنی ربی آتی البقیع فاستغفرلهم. قلت کیف أقول یا رسول اللَّه؟ قال: قولی: السلام علی اهل الدیار من المؤمنین والمسلمین. یرحم اللَّه المستقدمین منا والمستأخرین وانا ان شاء اللَّه بکم لا حقون».(1)
عایشه در حدیث مفصلی از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود: «پروردگارم به من دستور داد که به بقیع بروم و بر آنها طلب آمرزش کنم. گفتم: من چه بگویم ای رسول خدا؟ فرمود: بگو سلام بر اهل دیار از مؤمنین و مسلمین. خداوند گذشتگان و بازماندگان
__________________
1- سنن نسائی: ج 4، ص 93.
از ما را رحمت کند و ما به خواست خدا به شما ملحق خواهیم شد».
2- عن عبداللَّه بن ابیملیکة ان عائشة اقبلت ذات یوم من المقابر فقلت لها:
«یا امّالمؤمنین من این اقبلت؟ قالت من قبر اخی عبدالرحمان. فقلت لها: الیس کان نهی رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم عن زیارة القبور؟ قالت نعم کان نهی عن زیارة القبور ثم امر بزیارتها».(1)
ابنابیملیکه میگوید:
«روزی عایشه از طرف قبرستان میآمد به او گفتم:
ای امالمؤمنین از کجا میآیی؟ گفت: از قبر برادرم عبدالرحمن. گفتم: آیا پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از زیارت قبور نهی نکرده بود؟ گفت: آری نهی کرده بود اما بعدها به زیارت قبور امر کرد».
3- «کانت فاطمة تزور قبر عمها حمزة کل جمعة».(2)
«فاطمهعليهاالسلام در هر روز جمعه قبر عمویش حمزهعليهالسلام را زیارت میکرد».
__________________
1- نیل الاوطار: ج 4، ص 110.
2- سنن بیهقی: ج 4، ص 78.
این روایت را پیش از این به طور کامل نقل کردیم.
4- عن انس بن مالک قال:
«مرّ النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم بامرأة تبکی عند قبر فقال: اتقی اللَّه واصبری. قالت: الیک عنی فانک لم تصب بمصیبتی ولم تعرفه. فقیل لها: انه النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فأتت باب النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فلم تجد عنده بوابین. فقالت: لم اعرفک فقال: الصبر عند الصدمة الاولی»(1)
انس بن مالک میگوید:
«روزی پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از کنار زنی گذشت که بر سر قبری گریه میکرد به او فرمود: از خدا بترس و صبر داشته باش. او گفت: مرا رها کن، تو به مصیبتی که من گرفتار شدهام گرفتار نشدهای و آن زن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را نشناخته بود وقتی به او گفتند که او پیامبر است، به در خانه پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آمد و دربانی را پیش او ندید پس گفت: ترا نشناختم. پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: صبر در هنگام مصیبت بهتر است».
میبینید که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آن زن را فقط دعوت به صبر نمود و از زیارت قبر او را منع نکرد. این حدیث و احادیث قبلی به روشنی دلالت میکند که زنها هم میتوانند به زیارت
___________________
1- صحیح بخاری: ج 2، ص 171.
قبور بروند و این که در بعضی از روایات از آن نهی شده یا مربوط به زمانی است که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم هنوز زیارت قبور را اجازه نداده بود و یا در باره زنهایی است که زیارت قبور را برای خود کاری مداوم و مستمر قرار داده بودند و احتمال فساد اخلاقی و فتنهانگیزی در باره آنها بود.
اشاره
بزرگداشت اولیای خدا در حقیقت ارج نهادن به ایمان و تقوا و ارزشهای معنوی و ترویج آن اوصافی است که در اولیای خدا وجود دارد. خداوند پیامبر خود را بهعنوان اسوه حسنه و الگو و نمونه برای مسلمانان معرفی فرموده و همچنین محبت اهل بیتعليهمالسلام و اصحاب کبار پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و دوستی اولیای خود را بر ما لازم کرده است.
محبت یک امر باطنی است و ظهور و بروز آن همان تعظیم و تکریمی است که ما از اولیای خدا میکنیم و در حقیقت تعظیم اولیای خدا همان اظهار محبت بر آنان است که پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ما را به آن امر کرده و آن را علامت ایمان دانسته است.
شک نیست عظمت و مقامی که اولیای خدا پیش خدا دارند، با مرگشان از بین نمیرود و آنها که در حال حیات، خود را به این درجه از قرب الهی رسانیدهاند، در حال ممات و عالم برزخ و روز قیامت هم همان مرتبه را نزد خداوند دارند و به همین جهت تعظیم و تکریم آنها بعد از مرگشان هم لازم است.
حال میگوییم همان گونه که زیارت قبور اولیای خدا نوعی اظهار محبت و تعظیم به آنهاست، تعمیر قبور و حفظ آثار آنها نیز نشانی از محبت و حقشناسی در باره کسانی است که خداوند محبت آنها را بر ما لازم کرده است و این کاری است که در میان تمام ملتها معمول و مرسوم است و حتی پیش از اسلام نیز قبور انبیا و اولیا و حتی محل نشست و برخواست آنها را آباد میکردند و بدین گونه یاد آنها را گرامی میداشتند. البته گروهی از آنها در این باره افراط میکردند و قبور انبیا را سجدهگاه و یا قبلهگاه خود قرار میدادند و آنها را میپرستیدند و در نتیجه دچار شرک میشدند. اما کار آنها با کار کسانی که قبور انبیا و اولیا را تنها با این هدف تعمیر میکردند که آنها بندگان صالح و شایسته خدا هستند، قابل مقایسه نیست.
اساساً تعمیر قبور و ساختن بنا، بر سر قبور انبیا و اولیا ربطی بهپرستش آنها ندارد ولذا میبینیمحضرت عیسیعليهالسلام در میان نصاری مورد پرستش واقع شد و او را شریک باریتعالی قرار دادند، در حالی که محل دفن او معلوم نیست تا چه رسد به این که گنبد و بارگاهی داشته باشد و در مقابل، قبر حضرت ابراهیمعليهالسلام مشخص است و از پیش از اسلام قبه
و عمارتی داشته ولی مورد پرستش واقع نشده است. بنا بر این ساختن قبه و تعمیر قبور به هیچ وجه مستلزم پرستش صاحب قبر نیست و اگر قبری مورد پرستش واقع شود، اگر هم هیچ بنایی و قبهای نداشته باشد شرک است و با آرمانهای توحیدی پیامبران مغایرت دارد.
قرآن کریم دستور میدهد که جای پای ابراهیمعليهالسلام را محل نماز قرار بدهید( اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی ) (1)
شک نیست که نماز خواندن در مقام ابراهیمعليهالسلام به معنای پرستش او نیست بلکه نوعی احترام و تعظیم برای کسی است که قهرمان توحید بوده است.
باز قرآن کریم در قصه اصحاب کهف، سخن دو گروه را درباره قبور آنها نقل میکند. گروهی گفتند در محل دفن اصحاب کهف بنایی بسازیم و گروهی که پیشنهاد آنها عملی شد، گفتند در محل دفن آنها مسجدی بنا کنیم. قرآن این دو پیشنهاد را که هر دو از طرف موحّدان آن زمان بود، نقل میکند و آنها را مورد اعتراض قرار نمیدهد:
( إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً ) .(2)
_________________
1- بقره: 125.
2- کهف: 21.
«هنگامی که میان خود در باره آنها (اصحاب کهف) اختلاف داشتند پس گفتند بنایی بر آنها بسازید، خداوند به حال آنها آگاهتر است و کسانی که بر کارشان غالب آمدند، گفتند بر آنها مسجدی قرار میدهیم».
همچنین قرآن کریم تعظیم شعائر الهی را نشانی از تقوای قلوب به حساب میآورد و منظور از «شعائر الهی» نشانههای دین اوست و همان گونه که حجرالأسود، صفا، مروه، عرفات، مشعر و شتری که در حج قربانی میشود همگی از شعائر الهی هستند، انبیاء و اولیا نیز از شعائر الهی محسوب میشوند و هر نوع تعظیم آنها تعظیم شعائر است و چون در اسلام اصل بر اباحه است، به هر صورتی که مرسوم میان عقلاء باشد و شارع مقدس از آن نهی نکند، میتوان انبیا و اولیا را تعظیم نمود که از جمله آنها ساختن قبه بر قبور آنهاست (در باره احادیثی که بعضیها آنها را دلیل بر نهی از تعمیر قبور اولیاء اللَّه قلمداد کردهاند به زودی بحث خواهیم کرد).
این است که میبینیم سیره مسلمین از عهد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم تا کنون بر این جاری شده که قبور اولیا و صالحان را با علامتی مشخص میساختند و آنها را به نحوی تعمیر میکردند منتهی در هر زمانی مطابق با وضع اقتصادی و قدرت مالی آن زمان به این کار اقدام میشد.
اکنون به نمونههایی که در این مورد از احادیث و تواریخ استخراج شده است توجه فرمایید:
1- عن انس بن مالک قال:
«ان رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم اعلم قبر عثمان بن مظعون بصخرة»(1)
انس میگوید:
«پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم قبر عثمان بن مظعون را با صخرهای علامتگذاری کرد».
عن المطلب قال:
«لما مات عثمان بن مظعون اخرج جنازته فدفن امر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم رجلا ان یأتیه بحجر فلم یستطیع حمله فقام الیها رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ثم حملها فوضعها عند رأسه وقال: اتعلم بها قبر اخی وادفن الیه من مات من اهلی».(2)
مطلب میگوید:
«چون عثمان بن مظعون از دنیا رفت جنازهاش را بیرون آوردند و دفن کردند. پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم به یک نفر
___________________
1- سنن ابنماجه: ج 1، ص 498.
2- سنن ابیداود: ج 2، ص
دستور داد که سنگی را بیاورد و او نتوانست آن را حمل کند خود پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بلند شد و آن سنگ را حمل کرد و نزد سر عثمان قرار داد و فرمود:
به وسیله آن، قبر برادرم را علامت گذاری میکنم و هر کس از خانواده من بمیرد در کنار او دفن خواهم کرد».
عن ابیبکر بن محمد بن عمرو قال:
«رأیت قبر عثمان بن مظعون و عنده شیئ مرتفع یعنی کأنه علم».(1)
ابوبکر بن محمد میگوید:
«قبر عثمان بن مظعون را دیدم که نزد آن شئ بلندی قرار داشت گویا که علامتی بود».
عن ابنشهاب:
«ان رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم جعل أسفل مهراس علامة علی قبر عثمان بن مظعون لیدفن الناس حوله فلما استعمل معاویة مروان بن الحکم علی المدینة حمل المهراس علی قبر عثمان».(2)
__________________
1- طبقات ابنسعد: ج 3، ص 397.
2- وفاء الوفا: ج 3، ص 914.
ابنشهاب میگوید:
«پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم سنگ تراشیده شدهای را به عنوان علامت بر قبر عثمان بن مظعون قرار داد و چون معاویه مروان را والی مدینه کرد، او آن سنگ را از قبر عثمان بن مظعون به قبر عثمان بن عفان انتقال داد».
2- عن ابیجعفر:
«ان فاطمةعليهاالسلام کانت تزور قبر حمزة ترمه وتصلحه وقد تعلمته بالحجر».(1)
ابوجعفر گفته است:
«فاطمهعليهاالسلام (دختر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ) قبر حمزه را زیارت میکرد و آن را تعمیر و ترمیم و اصلاح مینمود و با سنگ علامتگذاری کرده بود».
3- هنگامی که رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم از دنیا رحلت نمود، جنازه او را در حجره شریفه دفن کردند و آن حجره دارای دیوار و سقف بود. همچنین جنازه خلیفه اول و دوم هم در همانجا دفن شد بدون شک اگر بنا ساختن بر قبور حرام بود، مسلمانان چنین کاری را نمیکردند و این که بنا پیش از
____________________
1- وفاء الوفا: ج 3، ص 932.
دفن باشد یا بعد از آن، تفاوتی در اصل قضیه نمیکند؛ چون در هر دو صورت وجود بنا بر قبر کسی، نشانه تعظیم اوست و میبینیم که مسلمانان پس از دفن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و دو خلیفه، بنا را خراب نکردند و حتی در زمان عمر بن عبدالعزیز دیوار محل دفن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم خراب شد، عمر بن عبدالعزیز دستور داد آن را تعمیر کردند(1) و در طول تاریخ، محل دفن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم تعمیر میشد، تا این که قبه خضراء بر روی آن بنا گردید.
4- وقتی عباس بن عبدالمطلب از دنیا رفت او را در خانه عقیل دفن کردند(2) همچنین چهار تن از ائمه اهلبیتعليهمالسلام ، حسن بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد را در همان جا یعنی خانه عقیل دفن کردند. پیش از آنها نیز ابراهیم فرزند پیامبر را در خانه محمد بن زید(3) و سعد بن معاذ را در خانه ابن افلج دفن کرده بودند و بر آن قبهای بود.(4)
5- وقتی مسلمانان، شهرهای فلسطین و شام را فتح کردند، قبور بعضی از پیامبران در آن شهرها بود مانند الخلیل که قبر ابراهیم پیامبر در آن جا قرار داشت و یا
_________________
1- طبقات ابنسعد، ج 2، ص 307.
2- وفاء الوفا: ج 3، ص 910.
3- همان: ج 3، ص 893.
4- همان: ج 3، ص 915.
بیتالمقدس و بیت اللحم که قبور یعقوب و یوسف و داود و سلیمان در آن جا بود و هر کدام بنایی داشتند. مسلمانان هیچ یک از آن بناها را خراب نکردند و حتی خلیفه دوم که خود در فتح بیت المقدس حاضر بود، در گوشهای از کنیسهای که در بیت اللحم بود نماز خواند و آن جا را مسجد قرار داد و به متصدیان آن جا در تعمیر و تنظیف و روشن کردن چراغ در آن محل اجازه داد. آن گوشه محل دفن داود و سلیمان بود.(1)
از این نمونهها در احادیث و تاریخ بسیار است و همه بیانگر این معناست که در عهد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و صحابه و تابعین تعمیر قبور در حد وضع اقتصادی آن زمان معمول بوده و این که قبور انبیا و اولیا دیوار یا سقفی داشته باشد امر منکری نبوده و خود آنها در مواردی به چنین کاری اقدام میکردند و آن را نوعی تعظیم برای اولیای خدا میدانستند.
در بعضی از کتب حدیثی، روایاتی نقل شده که گروهی آن روایات را دلیلی بر حرمت تعمیر قبور انبیا و اولیا دانستهاند، در حالی که آن روایات از نظر سند ضعیف و از
_________________
1- معجم البلدان: ج 1، ص 522.
نظر دلالت قاصرند و ما پیش از بیان ضعف سند و قصور دلالت، متن بعضی از آن احادیث را نقل میکنیم:
1- عن ابیالهیاج الأسدی قال قال لی علی بن ابیطالب:
«الا ابعثک علی ما بعثنی علیه رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ان لا تدع تمثالًا الّا طمسته ولا قبراً مشرفاً الاسویته».(1)
ابوالهیاج میگوید: «علی بن ابیطالب به من گفت:
«آیا تو را به کاری برنیانگیزم که پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم مرا بر آن برانگیخت؟ این که تصویری را ترک نکن مگر این که آن را محو کرده باشی و نه قبر بلندی را مگر این که آن را مساوی کنی».
2- عن ابیالزبیر عن جابر قال:
«نهی رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ان یجصص القبر وان یقعد علیه وان یبنی علیه».( 2)
جابر گفته که:
«پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم از گچکاری قبر و این که روی قبر بنشینند و بر آن بنایی بسازند، نهی کرد».
_________________
1- صحیح مسلم: ج 3، ص 61.
2- همان: ج 3، ص 62.
3- عن امسلمة قالت:
«نهی رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ان یبنی علی القبر او یجصص».(1)
امسلمه گفت:
«پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از این که روی قبر بنایی ساخته شود یا گچکاری شود، نهی فرمود».
این روایات از لحاظ سند ضعیف هستند زیرا:
در سند حدیث اول افرادی قرار دارند که در کتب رجال ذم شدهاند، مانند «وکیع» که ابنحجر در باره او از احمد بن حنبل نقل میکند که وکیع در پانصد حدیث اشتباه کرده(2) و مانند حبیب بن ابیثابت که باز ابنحجر از ابوحیان نقل میکند که او در حدیث تدلیس میکرد.(3) ضمناً در تمام کتب احادیث از ابوالهیاج حدیثی جز این یک حدیث نقل نشده است.(4)
در سند حدیث دوم نیز افراد مذمومی قرار گرفتهاند مانند ابنجریح که ذهبی میگوید او تدلیس میکرد(5) و
____________________
1- مسند احمد بن حنبل: ج 6، ص 299.
2- تهذیب التهذیب: ج 11، ص 125.
3- همان: ج 3، ص 179.
4- حاشیه سیوطی بر سنن نسائی، ج 4، ص 89.
5- تذکرة الحفاظ: ج 1، ص 170.
مانند ابوالزبیر که ذهبی از ابوزرعه و ابوحاتم نقل میکند که با حدیث او نمیتوان احتجاج کرد و از کسان دیگری نقل میکند که او تدلیس میکرد.(1)
در سند حدیث سوم ابنلهیعه است که ذهبی میگوید با حدیث او نمیتوان احتجاج کرد(2) و از ابنمعین تضعیف او را نقل میکند.(3)
اکنون ما از ضعف سند این احادیث به خاطر ورود آنها در کتب صحاح صرفنظر میکنیم و در باره دلالت آنها سخن میگوییم:
حدیث ابوالهیاج در باره قبور مشرکین است به قرینه این که در این حدیث تسویه قبور همراه با محو کردن تصاویر و تمثالها ذکر شده و هیچ وقت میان مسلمانها نه در زمان پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و نه در زمان صحابه و تابعین و پس از آن چنین کاری معمول نبود، بلکه این مشرکین بودند که تصاویر بعضی از مردگان خود را به قبور آنها نصب میکردند و به پرستش آنها میپرداختند. بنا بر این حدیث مزبور از موضوع بحث ما به کلی بیگانه است. و لذا میبینیم که مسلمانان قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و ابوبکر و عمر را به حال
___________________
1- تذکرة الحفاظ: ج 1، ص 127.
2- همان: ج 1، ص 239.
3- میزان الاعتدال: ج 2، ص 476.
«تسویه» نساختند بلکه به حال «تسنیم» درست کردند (تسنیم درست کردن روی قبر به صورت کوهان شتر است).
- عن سفیان بن تمار «انه رأی قبر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم مسنماً».(1)
- سفیان بن تمار گفته که: «قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را در حال «تسنیم» دیده است».
- عن ابیبکر بن حفص قال: «کان قبر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم وابیبکر وعمر مسنمة وعلیها نَقَل».(2)
ابنحفص میگوید: «قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و ابوبکر و عمر به حال تسنیم بود و بر آن پارهسنگهایی قرار داشت».
برای همین است که بعضی از فقها تسنیم قبر را مستحب دانستهاند.»(3) البته بعضی دیگر تسطیح را ترجیح دادهاند که خود بحث دیگری است.
بنا بر این حدیث ابوالهیاج در باره قبور مسلمانها نیست و هرگز به تخریب بنایی که در اطراف قبور انبیا و اولیا ساخته شده دلالت ندارد.
و اما احادیثی که در آنها از ساختن بنا بر روی قبر و یا گچکاری قبر نهی شده، در مورد قبور افراد معمولی است که ساختن بنا بر قبور آنها کاری عبث و بیهوده و نوعی اسراف است اما در باره قبور انبیا و اولیای خدا که فواید
________________
1- صحیح بخاری: ج 2، ص 212.
2- طبقات ابنسعد، ج 2، ص 306.
3- سنن بیهقی: ج 4، ص 4.
مهمی بر آن مترتب است و نوعی تعظیم شعائر الهی و اظهار محبت بر آنهاست، نمیتوان احادیث مزبور را تعمیم داد به دلیل این که مسلمانها از عهد پیامبر تا کنون این کار را انجام دادهاند و ما نمونههایی از آن را که مربوط به زمان پیامبر و صحابه میشد، پیش از این نقل کردیم و فرد شاخص آن قبر خود پیامبر است که دارای دیوار و سقف بود به شرحی که گذشت.
اگر حرام بودن تعمیر قبور شامل قبور انبیا و اولیا هم میشد و این مسأله از مسلمات اسلام بود، هرگز سیره مسلمین بر ساختن بنا بر روی قبور آنان جاری نمیشد و این امر واضحی است.
محبت اولیای خدا آثار سازندهای در وجود انسان دارد و کسی که به راستی دوستدار اولیای خدا باشد، آنها را در ایمان و تقوا و اعمال صالح برای خود اسوه و الگو قرار میدهد و سعی میکند که خود را به آنها نزدیک سازد. به خصوص محبت پیامبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم و اهل بیتعليهمالسلام و اصحاب کبار او، نقش تعیین کنندهای در تقویت مبانی ایمان و تقوا و آراستگی به فضائل اخلاقی دارد و بدون آن پایههای ایمان سست خواهد شد و انسان از مسیر حق فاصله خواهد گرفت.
حال میگوییم هر چه این محبت عمیقتر و محکمتر باشد، آثار و ثمرات بیشتری خواهد داشت. یکی از نشانههای محبت عمیق به آنها اشک شوقی است که از دیدهها جاری میشود و بدینگونه محبت که یک امر باطنی و درونی است به صورت دانههای بلورین اشک
تجسم مییابد و آن چه در درون است ره به بیرون میگشاید.
گریه کردن به یاد اولیای خدا، نشانی از رقّت قلب و لطافت روح و صفای باطن است. وقتی انسان به یاد ولیّی از اولیای خدا گریه میکند، نشان میدهد که آن شخص برای او عزیز است و طبعاً سعی خواهد کرد که او را از خود راضی کند و شک نیست که رضایت اولیای خدا در عمل کردن به دستورات الهی است. بنا بر این گریه کردن به یاد اولیای خدا زنگار شرک و نفاق را از قلب انسان خواهد شست و زمینه را برای تقویت ایمان و تقوا و انجام اعمال صالحه فراهم خواهد کرد.
اساساً گریه کردن به یاد کسی و یا در عزای کسی یک امر عاطفی است. وقتی انسان عزیزی را از دست میدهد، بیاختیار اشک از دیدگانش جاری میشود، خواه این عزیز از خویشان او باشد و یا ولیّی از اولیای خدا، که برای او عزیزتر از خویشاوندان است.
این است که میبینیم در عهد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و صحابه و تابعین گریه بر مردگان معمول بوده و خود پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در سوگ مادر و پسر و دختر خود گریه کرده و همچنین اصحاب در مرگ رسول خدا و یا افراد دیگر از دوستان خود گریه کردهاند و مرثیهسرایی نمودهاند و این امر در میان تابعین و مسلمانهای پس از آن نیز ادامه یافته است.
اکنون نمونههایی را که از کتب حدیث و تاریخ استخراج کردهایم نقل میکنیم:
1- عن ابیهریره قال: «زار النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قبر امّه فبکی وابکی من حوله».(1)
وعن بریدة قال: «زار النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قبر امه فی الف مقنع فلم یربا کیاً اکثر من یومئذ».(2)
ابوهریره میگوید: «پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم قبر مادرش را زیارت نمود و گریه کرد و دیگران را هم گریاند».
و بریده نقل میکند که: «پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم قبر مادرش را با هزار نقابدار زیارت کرد. گریه کننده بیشتر از آن روز دیده نشد».
2- عن انس بن مالک فی حدیث یذکر فیه موت ابراهیم ابنرسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم : قال رسول اللَّه:
«ان العین تدمع والقلب یحزن ولا نقول الّا ما یرضی ربّنا وانا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون».(3)
انس بن مالک در حدیثی که در باره مرگ ابراهیم فرزند پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل کرده میگوید: پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«چشم گریه میکند و قلب محزون میشود و ما چیزی نمیگوییم مگر آن چه را که پروردگار را
____________________
1- صحیح مسلم: ج 3، ص 65.
2- مستدرک حاکم: ج 1، ص 375.
3- صحیح بخاری: ج 2، ص 179.
راضی کند وما در فراقتو ایابراهیم غمگین هستیم».
3- عن انس بن مالک قال:
«شهدنا بنتاً لرسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم قال و رسول اللَّه جالس علی القبر قال: فرأیت عینیه تدمعان».(1)
انس بن مالک میگوید:
«در تدفین دختری از پیامبر (که ظاهراً امکلثوم بوده) حاضر بودیم و پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بر سر قبر او نشسته بود.
میگوید: دیدم که چشمان پیامبر اشک میریزد».
4- عن اسامة بن زید فی حدیث یذکر فیه موت ابنبنت لرسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم قال:
«ففاضت عیناه فقال سعد: ما هذا؟ فقال: هذه رحمة جعلها اللَّه فی قلوب عباده وانما یرحم اللَّه من عباده الرحماء».(2)
اسامة بن زید در حدیثی که در باره مرگ نوهای از پیامبر نقل میکند، میگوید:
«چشمان رسول خدا اشکبار شد. پس سعد گفت: این
____________________
1- صحیح بخاری: ج 2، ص 172.
2- همان.
چیست؟ پیامبر فرمود: این رحمتی است که خداوند در قلوب بندگان خود قرار داده و همانا خداوند آن گروه از بندگانش را که با عاطفه باشند، رحمت میکند».
5- عن ابنعمر قال:
«رجع النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم یوم احد فسمع نساء بنی عبدالأشهل یبکین علی هلکاهن فقال: لکن حمزة لابواکی له فجئن نساء الأنصار یبکین علی حمزة عنده».(1)
ابنعمر میگوید:
«پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در روز احد به مدینه مراجعت کرد و شنید که زنهای قبیله بنیعبدالأشهل بر مردههای خود گریه میکنند. پس فرمود: ولی حمزه گریه کننده ندارد. زنهای انصار آمدند و پیش او بر حمزه گریه کردند».
6- «کانت فاطمة تزور قبر عمها کل جمعة فتصلی وتبکی عنده».(2)
____________________
1- کنز العمال: ج 15، ص 618.
2- مستدرک حاکم: ج 1، ص 337.
«فاطمه هر جمعه قبر عمویش را زیارت مینمود و آن جا نماز میخواند و گریه میکرد».
7- عن ابیذؤیب الهذلی قال:
«قدمت المدینة ولأهلها ضجیج بالبکاء کضجیج الحجیج اهلوا جمیعاً بالاحرام. فقلت: مه؟ قالوا:
قبض رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ».(1)
«ابوذؤیب هذلی میگوید: وارد شهر مدینه شدم و دیدم که مردم آن گریه و ضجه میکنند مانند ضجّه حاجیها که با هم احرام میبندند پس گفتم: چه خبر است؟ گفتند: پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم از دنیا رفته».
8- عن عروة قال: «قالت صفیة بنت عبدالمطلب ترثی رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
الا یا رسول اللَّه کنت رخائنا وکنت بنا برّاً ولم تک جافیا
وکان بنابراً رحیماً نبیّنا لیبک علیه الیوم من کان باکیا
الی ان قالت:
اری حسنا ایتمته وترکته یبکی ویدعو جده الیوم نائیا
_____________________
1- کنز العمال: ج 15، ص 265.
فداً لرسول اللَّه امی وخالتی وعمّی ونفسی قصره وعیالیا(1)
عروه میگوید:
«صفیه دختر عبالمطلب در مرثیه پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم این شعرها را سرود:
هان! ای رسول خدا که مایه خوشی ما بودی- و برای ما خوبی میکردی و جفا روا نمیداشتی- پیامبر ما بر ما نیکوکار و مهربان بود- پس برای او، همه گریه کنندگان گریه کنند- حسن را میبینم که یتیمش کردی و ترکش نمودی- در حالی که گریه میکند و جدش را امروز میخواند- فدای رسول خدا باد مادرم و خالهام و عمویم و جانم و خانوادهام».
9- عن المثنی بن سعید قال:
«سمعت انس بن مالک یقول: ما من لیلة الّا وانا اری فیها حبیبی ثم یبکی».(2)
مثنی بن سعید میگوید:
«از انس بن مالک شنیدم که میگفت: شبی نیست مگر این که حبیب خود را (پیامبر را) در خواب میبینم.
___________________
1- مجمع الزوائد: ج 9، ص 39.
2- طبقات ابنسعد: ج 7، ص 20.
این را میگفت و گریه میکرد».
10- عن زید بن اسلم قال:
«خرج عمر بن الخطاب لیلة یحرس فرأی مصباحاً فی بیت فدنا فاذا عجوز تطرق شعراً لها لتعزله- ای تنفشه بقدح- و هی تقول:
علی محمد صلاة الأبرار صلی علیک المصطفون الأخیار
قد کنت قواما بکی الأسحار یا لیت شعری والمنایا اطوار
هل تجمعنی وحبیبی الدار
تعنی النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فجلس عمر یبکی فمازال یبکی حتی قرع الباب علیها فقالت: من هذا؟ قال: عمر بن الخطاب ...».(1)
زید بن اسلم میگوید:
«عمر بن خطاب شبی برای حراست و نگهبانی بیرون آمده بود دید چراغی در خانهای روشن است به آن نزدیک شد پیرزنی را دید که در حال ریسندگی شعر میخواند و چنین میگوید:
____________________
1- کنز العمال: ج 12، ص 562.
صلوات نیکان بر محمد باد- برگزیدگان بر تو صلوات فرستادند- تو شب زندهدار بودی و سحرها گریه میکردی- ای کاش میدانستم و آرزوها گوناگون است- آیا خانهای مرا با حبیبم جمع خواهد کرد؟
منظور آن پیرزن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بود. عمر نشست و گریه کرد او به گریه خود ادامه داد تا این که در باز شد و زن گفت: این کیست؟ گفت: عمر بن خطاب است ...».
11- عن عاصم بن محمد عن ابیه قال:
«ما سمعت ابنعمر ذاکراً رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم الّا ابتدرت عیناه تبکیان».(1)
عاصم از پدرش نقل میکند که:
«نشنیدم که ابنعمر رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم را یاد کند مگر این که چشمانش اشک میریخت».
12- عن ابیعثمان قال:
«رأیت عمر لما جاءه نعی النعمان وضع یده علی رأسه وجعل یبکی». (2)
____________________
1- طبقات ابنسعد: ج 4، ص 168.
2- کنز العمال: ج 15، ص 227.
ابو عثمان میگوید:
«عمر را دیدم وقتی خبر مرگ نعمان به او رسید، دست خود را بر سر گذاشت و گریه کرد».
13- ولما اتی اهل المدینة مقتل الحسین خرجت ابنة عقیل بن ابیطالب ومعها نسائها وهی حاسرة تلوی بثوبها وتقول:
ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم وانتم آخر الأمم
بعترتی وبأهلی بعد مفتقدی منهم اساری ومنهم ضرجوا بدم(1)
«هنگامی که خبر کشته شدن حسینعليهالسلام به اهل مدینه رسید، دختر عقیل بن ابیطالب بیرون آمد و زنها همراه او بودند او در حالی که غمگین و لباس خود را گرفته بود، میگفت:
چه خواهید کرد اگر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به شما بگوید شما که آخرین امتها بودید، بعد از من با عترت و خاندان من چه کردید؟ گروهی از آنها اسیر و گروهی آغشته به خون شدند».
14- عن علی بن اسماعیل التمیمی عن ابیه قال:
«کنت عند أبی عبداللَّه جعفر بن محمد اذا استأذن
___________________
1- تاریخ طبری: ج 3، ص 342.
آذنه السید فامره بایصاله واقعد حرمه خلف ستر ودخل فسلّم وجلس فاستنشده فأنشد قوله:
امررعلیجدث الحسین فقل لأعظمه الزکیة
یا اعظما لازلت من وطفاء ساکبة رویة
قال: فرأیت دموع جعفر بن محمد تنحدر علی خدیه وارتفع الصراح والبکاء من داره.(1)
علی بن اسماعیل از پدرش نقل میکند که:
«نزد جعفر بن محمد بودم که برای سید (حمیری) اجازه ورود خواستند. دستور داد که وارد شود و خانوادهاش را پشت پرده نشانید او داخل شد و سلام داد و نشست جعفر بن محمدعليهماالسلام از او خواست که شعری بخواند و این شعر را خواند:
از کنار تربت حسینعليهالسلام گذر کن و به استخوانهای پاک او بگو ای استخوانها همواره از ابر پر باران اشکها سیراب شوید
میگوید: دیدم که اشک چشمان جعفر بن محمدعليهماالسلام بر گونههایش ریخت و صدای گریه و ناله از خانهاش بلند شد».
از این نمونهها که نقل کردیم معلوم میشود که مرثیهسرایی و گریه بر اولیای خدا از عهد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و
____________________
1- الاغانی: ج 7، ص 260.
صحابه و تابعین به بعد میان مسلمانها معمول بوده و دیدیم که پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم گریه بر مردگان را نشانهای از رحمت و عاطفهای دانسته که خداوند آن را در دل بندگان خود قرار داده است.
و اما احادیثی که درباره نهی پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از گریه کردن بر مردگان نقل شده و این که میت از گریه کردن بر او معذب میشود، باید بگوییم که راویان آن احادیث در فهم درست سخن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم دچار اشتباه شدهاند و منظور پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم مردگان کافران بوده و لذا در احادیث دیگر اشتباه آنها تذکر داده شده است:
- عن ابنعباس قال قال عمر قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«ان المیت یعذب ببعض بکاء اهله علیه. قال ابنعباس فلما مات عمر ذکرت ذلک لعائشة فقالت: رحم اللَّه عمر واللَّه ما حدث رسول اللَّه ان اللَّه لیعذب المؤمن ببکاء اهله علیه ولکن رسول اللَّه قال: ان اللَّه لیزید الکافر ببکاء اهله علیه».(1)
ابنعباس از عمر بن خطاب نقل میکند که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم گفته است:
«میت به سبب بعضی از گریههای خانوادهاش بر او،
___________________
1- صحیح بخاری: ج 2، ص 173.
معذب میشود. ابنعباس میگوید: وقتی عمر از دنیا رفت این سخن را پیش عایشه نقل کردم. عایشه گفت:
خدا رحمت کند عمر را به خدا قسم پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نگفته است که خداوند مؤمن را با گریه خانوادهاش عذاب میکند بلکه پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم چنین گفته که خداوند عذاب کافر را به سبب گریه خانوادهاش میافزاید».
- عن عمرة انها سمعت عایشة وذکر لها ان عبداللَّه بن عمر یقول:
«ان المیت لیعذب ببکاء اهله علیه. قالت عایشة:
یغفر اللَّه لأبی عبدالرحمن اما انه لم یکذب ولکن نسی او اخطأ انما مرّ رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم علی یهودیة یبکی علیها فقال: انهم لیبکون علیها وانها لتعذب».(1)
عمرة میگوید: از عایشه شنیدم هنگامی که به او گفته شد که عبداللَّه بن عمر میگوید:
«میت به گریه کردن اهلش معذب میشود: عایشه گفت: خدا ابوعبدالرحمن را رحمت کند او دروغ نمیگوید اما فراموش کرده و یا دچار خطا شده است. همانا پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم از کنار جنازه یک زن
____________________
1- سنن نسایی: ج 4، ص 17؛ وقریب به آن: موطأ مالک: ص 194.
یهودی عبور میکرد که بر او گریه میکردند، پس گفت: آنها بر او گریه میکنند در حالی که به او عذاب میشود».
با توجه به این احادیث، روشن میگردد که اگر هم پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرموده باشد که میت با گریه کردن بر او معذب میشود، مراد و منظور آن حضرت مردگان کافران هستند وگرنه خود آن حضرت در مرگ عزیزانش گریه کرده و همین طور اصحاب و تابعین و مسلمانان بعدی در مرگ پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم و یا عزیزان و دوستان خود گریه کردهاند.
احادیث مربوط به این قسمت را پیش از این نقل کردیم.
خداوند کریم نسبت به بندگان خود بسیار مهربان و رؤف است و همواره آنان را مورد لطف و مرحمت خود قرار داده است. یکی از مظاهر رحمت واسعه الهی و لطف عام و گسترده او، راههایی است که جهت بخشش بندگان گنهکار خود پیش روی آنها قرار داده و زمینه را برای رهایی آنها از آتش جهنم فراهم ساخته است. این راهها عبارتند از: توبه و شفاعت.
توبه پشیمانی از گناه و بازگشت به سوی خداست و شفاعت برخورداری از بخشایش الهی در اثر وساطت بندگان صالح خداست که آمرزش گناهان شخص را از خدا درخواست میکند.
شفاعت مقام و منزلتی است که خداوند به بعضی از بندگان خود از انبیا و اولیا عنایت کرده و به آنها این امتیاز را داده که در باره گنهکاران از اهل ایمان شفاعت کنند و
آمرزش گناهان آنها را از خدا بخواهند.
البته شفاعت برای خود ضوابط و شرایطی دارد و هر کسی نمیتواند مشمول شفاعت شافعان باشد و از طرفی هم هیچ کس نمیتواند بدون اذن پروردگارش در باره کسی شفاعت کند و در روز قیامت تنها کسانی شفاعت خواهند کرد که از جانب خداوند مأذون باشند.
مشرکان و بتپرستان عصر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم گمان میکردند بتهایی که عبادت میکنند پیش خداوند شفاعت خواهند کرد و این انحراف فکری دیگری غیر از شرکت در عبادت بود. قرآن کریم در مواردی مشرکان را به خاطر شرک در عبادت مورد حمله قرار میدهد و در مواردی اندیشه شفاعتگری بتها را میکوبد و در آیه زیر هر دو مطلب را یک جا عنوان میکند:
( وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی اْلأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ ) (1)
«جز خدا چیزهایی را عبادت میکنند که نه ضرری به آنها میرسانند و نه نفعی، و میگویند: اینها شفاعت کنندگان ما پیش خدا هستند بگو آیا به خداوند از
__________________
1- یونس: 18.
چیزی خبر میدهید که نه در آسمانها و نه در زمین از آنها آگاهی ندارد منزه و بزرگ است خداوند از آن چه که آنها شریک قرار میدهند».
قرآن کریم در مقام رد این اندیشه باطل مشرکان، که بتها را شفیع میدانستند، اظهار میدارد که شفاعت از آن خدا و مختص به اوست و تنها کسانی میتوانند شفاعت کنند که خدا به آنها اذن شفاعت بدهد و پر واضح است که خدا به بتها اجازه شفاعت نمیدهد.
( قُلْ للَّهالشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ) .(1)
«بگو شفاعت همگی مال خداست. ملک آسمانها و زمین از آن اوست سپس به سوی او بر میگردید».
( ما مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ) .(2)
«هیچ شفاعت کنندهای نیست مگر بعد از اذن پروردگار».
در این آیات ضمن این که عقیده مشرکان را در باره شفاعت بتها رد میکند، این مطلب را نیز خاطرنشان میسازد که کسانی هستند که آنها با اذن خداوند میتوانند
___________________
1- زمر: 44.
2- یونس: 3.
شفاعت کنند. پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم در احادیث بسیاری که از آن حضرت نقل شده، این شفیعان مأذون را که میتوانند شفاعت کنند و خداوند به آنها اذن شفاعت داده است معرفی میکند:
عن النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قال: «شفاعتی لأهل الکبائر من امتی».(1)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «شفاعت من شامل گنهکاران از امت من خواهد بود».
- عن النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قال: «یشفع یوم القیامة ثلاثة: الأنبیاء ثم العلماء ثم الشهداء».(2)
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: «روز قیامت سه گروه شفاعت خواهند کرد: انبیا سپس علما سپس شهدا».
اکنون که پیامبران و اولیای الهی از علما و شهدا دارای مقام شفاعت هستند، به خصوص پیامبر بزرگوار اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم از لحاظ شفاعت کردن دارای «مقام محمود» میباشد و این مقام را خداوند به آنها داده است، میتوانیم از آنها درخواست شفاعت کنیم و از آنها بخواهیم که روز قیامت پیش خداوند ما را شفاعت کنند. این درست مانند درخواست تعلیم احکام و یا درخواست هدایت کردن است و همان گونه که پیامبر، هادی و مزکی و معلم است، شافع هم هست و میتوانیم از او تقاضای هدایت و تزکیه و
___________________
1- سنن ابیداود: ج 2، ص 279.
2- سنن ابن ماجه: ج 2، ص 1443.
تعلیم و شفاعت بکنیم.
شفاعتخواهی از اولیای خدا نهایت تذلل و خضوع در برابر خداست و بنده به خاطر گناهانی که کرده خود را در خور لطف الهی نمیبیند اما با حسن ظنی که به خدا دارد از رحمت او مأیوس نمیشود و با درخواست شفاعت از کسانی که خدا به آنها اذن شفاعت داده آنها را وسیله قرار میدهد تا از رحمت واسعه الهی بهرهمند شوند.
این است که میبینیم اصحاب رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم همواره از آن حضرت درخواست شفاعت میکردند و از او میخواستند که در قیامت آنها را فراموش نکند و از شفاعت خود بهرهمند سازد و آن حضرت با مهربانی و عطوفت خاصی که داشت به آنها قول شفاعت میداد.
اکنون به چند نمونه از احادیثی که در باره شفاعت خواهی اصحاب از رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم که در کتب حدیثی آمده توجه فرمایید:
1- عن عوف بن مالک فی حدیث طویل قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«خیرنی ربی بین: ان یدخل نصف امتی الجنة بغیر حساب و لاعذاب، وبین الشفاعة. قلنا: یا رسول اللَّه ما الذی اخترت؟ قال: اخترت الشفاعة، قلنا جمیعا:
یا رسول اللَّه اجعلنا من اهل شفاعتک قال: ان
شفاعتی لکل مسلم».(1)
عوف بن مالک میگوید:
«پیامبر خداصلىاللهعليهوآله فرمود: پروردگارم مرا میان این که نیمی از امتم بدون حساب و عذاب وارد بهشت شود و میان شفاعت مخیر کرد. گفتیم: کدام را اختیاری کردی یا رسول اللَّه؟ فرمود: شفاعت را، همگی گفتیم:
یا رسول اللَّه ما را از اهل شفاعت خود قرار بده.
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: شفاعت من به هر مسلمانی شامل میشود».
2- عن انس قال:
«سألت النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم ان یشفع لی یوم القیامة فقال: انا فاعل قلت: فاین اطلبک؟ قال: اطلبنی اول ما تطلبنی علی الصراط».(2)
انس میگوید:
«از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم درخواست کردم که روز قیامت مرا شفاعت کند. فرمود: چنین خواهم کرد. گفتم: تو را کجا پیدا کنم؟ فرمود: بر صراط».
____________________
1- مجمع الزوائد: ج 10، ص 369.
2- سنن ترمذی: ج 4، ص 621.
3- عن ابیموسی فی حدیث طویل قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«اتانی جبرئیلعليهالسلام آنفاً فخیرنی بین: الشفاعة، وبین ان یغفر لنصف امتی، فاخترت الشفاعة. فنهض القوم الیه فقالوا: یا رسول اللَّه اشفع لنا. قال شفاعتی لکم».(1)
ابوموسی میگوید پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«جبرئیل (از جانب خداوند) پیش من آمد و مرا مخیر کرد میان شفاعت و این که نیمی از امتم بخشیده شوند و من شفاعت را اختیار کردم. مردم به پا خواستند و گفتند: یا رسول اللَّه ما را شفاعت کن.
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: شفاعت من از آن شماست».
4- عن معاذ بن جبل وابیموسی عن رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم قال:
«اتانی آت فی منامی فخیرنی بین: ان یدخل نصف امتی الجنة، او شفاعة، فاخترت لهم الشفاعة. فقلنا:
انا نسألک بحق الاسلام وبحق الصحبة لما ادخلتنا فی شفاعتک».(2)
____________________
1- مجمع الزوائد: ج 10، ص 369.
2- همان: ج 10، ص 368.
معاذ بن جبل و ابوموسی از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکنند که فرمود:
«در عالم خواب پیکی آمد و مرا میان این که نیمی از امتم وارد بهشت شوند و میان شفاعت مخیر کرد و من شفاعت را برای آنها اختیار نمودم. پس ما گفتیم:
از تو درخواست میکنیم به حق اسلام و به حق مصاحبت که ما را در شفاعت خود وارد کنی».
5- عن انس بن مالک قال:
«دخل رجل من دوس یقال له سواد بن قارب علی النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم وانشد شعراً وفی آخره:
فکن لی شفیعاً یوم لا ذوشفاعة سواک بمغن عن سواد بن رقاب(1)
انس بن مالک میگوید:
«مردی از قبیله دوس به نام سواد بن قارب وارد خدمت پیامبر شد و شعری خواند که آخر آن این بود:
پس شفیع من باش روزی که جز تو هیچ شفاعت کنندهای سواد بن قارب را بینیاز نخواهد کرد».
6- عن ابیهریرة فی حدیث طویل عن النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم :
__________________
1- الاصابة فی تمییز الصحابة: ج 2، ص 95.
«یذکر یوم القیامة الی ان قال: فیأتون محمداًصلىاللهعليهوآلهوسلم فیقولون: یا محمد أنت رسول اللَّه وخاتم الانبیاء وقد غفر اللَّه لک ما تقدم من ذنبک وما تأخر، اشفع لنا الی ربک الی تری الی ما نحن فیه. فَانطلق فآتی تحت العرش فأقع ساجداً لربّی ثم یقال: یا محمد ارفع رأسک سل تعطه واشفع تُشَفَّع».(1)
ابوهریره در یک حدیث طولانی در باره روز قیامت مطالبی از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند تا آن جا که آن حضرت میفرماید:
«... پس مردم به سوی محمد میآیند و میگویند: ای محمد تو رسول خدا و خاتم پیامبرانی و خدا گناهان پیشین و پسین تو را بخشیده است برای ما نزد خداوند شفاعت کن، آیا حال ما را نمیبینی؟ من از آن جا به زیر عرش میآیم و در مقابل پروردگارم به سجده میافتم سپس گفته میشود: ای محمد سر خود را بلند کن. درخواست بنما تا داده شوی و شفاعت کن تا شفاعت تو پذیرفته گردد».
7- زیاد بن ابیزیاد عن خادم للنبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قال:
«کان النبی مما یقول للخادم ألک حاجة؟ قال: حتی
____________________
1- صحیح بخاری: ج 6، ص 158.
کان ذات یومٍ فقال یا رسول اللَّه حاجتی. قال: وما حاجتک؟ قال: حاجتی ان تشفع لی یوم القیامة».(1)
زیاد از خادمی از خدام پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که گفت:
«از چیزهایی که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به خادم خود میگفت این بود که آیا حاجتی داری؟ میگوید: روزی خادم به پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم گفت: یا رسول اللَّه حاجتی دارم. پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: حاجت تو چیست؟ گفت: حاجت من این است که روز قیامت مرا شفاعت کنی».
این بود نمونههایی از احادیثی که در آنها از خود پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم درخواست شفاعت شده و پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم درخواست کننده را از این نوع درخواست منع نکرده و نگفته که شفاعت مرا از خدا بخواه بنا بر این درخواست شفاعت از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم کاری است مشروع و ممدوح که در احادیث آمده است و اصحاب همواره از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم تقاضای شفاعت میکردند و اگر این موضوع کوچکترین شائبهای از شرک داشت، بدون شک پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم اصحاب خود را از آن نهی میکرد و میبینیم که نه تنها نهی نکرده بلکه در مقابل درخواست شفاعت به آنها قول شفاعت نیز داده است.
____________________
1- مسند احمد بن حنبل: ج 3، ص 500.
مطلبی که در این جا باید تذکر بدهیم این است که در موضوع شفاعت خواهی از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم ، میان حال حیات و حال ممات او فرقی نیست؛ زیرا که طبق احادیث صحیحی که در جای خود نقل کردهایم، پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم در حال ممات نیز ناظر اعمال امت خود میباشد و سخنان آنها به آن حضرت میرسد و برای همین است که سیره مسلمین بر این جاری شده که هنگام زیارت پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ، از او درخواست شفاعت هم میکنند و زیارتنامههایی که در کتب علمای مذاهب مختلف آمده، مشتمل بر شفاعت خواهی از آن حضرت میباشد.
دعا کردن و حاجت خواستن از خداوند، یکی از عواملی است که درهای رحمت الهی را به روی بندگان میگشاید و سبب میشود که خداوند در رفع گرفتاریها و برآمدن حاجات، بنده خود را یاری کند و او را از لطف سرشار خود بهرهمند سازد. و لذا میبینیم همه انبیا، اوصیا و اولیا همواره در امور دنیوی و اخروی خود دست دعا به سوی خدا برداشتهاند و قضای حوائج خود را از او خواستهاند.
البته اجابت دعا از جانب پروردگار برای خود ضوابط و شرایطی دارد و برای این که دعا زودتر به اجابت برسد باید آداب و سنن آن را رعایت کرد و به گونهای که در کتب احادیث آمده، زمان و مکان و حالات دعا کننده در اجابت دعا تأثیر میگذارد؛ مثلًا دعا در روز جمعه و رو به قبله و یا در حجر اسماعیل و با طهارت و بعد از انجام یک عمل
خیر، احتمال اجابت بیشتری دارد.
یکی از چیزهایی که در اجابت دعا بسیار مؤثر است این است که انسان از انبیا و اولیا و کسانی که پیش خداوند وجاهت و عرضهای دارند، بخواهد که در باره او دعا کنند و قضای حوائج او را از خدا بخواهند در چنین صورتی احتمال این که دعا به هدف اجابت برسد، بیشتر است.
قرآن کریم درباره کسانی که برای طلب مغفرت نزد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نمیروند تا پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از خداوند آمرزش گناهان آنها را بخواهد، انتقاد میکند:
( وَإِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ ) .(1)
«و چون به آنها گفته میشود که بیایید تا پیامبرخداصلىاللهعليهوآلهوسلم برای شما طلب آمرزش کند، سر خود را تکان میدهند و با تکبر روی بر میگردانند».
در مقابل آن به کسانی که پیش پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم میروند و آن حضرت در باره آنها دعا میکند و آمرزش گناهانشان را از خدا میخواهد، وعده بخشش و آمرزش میدهد:
0( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً ) .(2)
____________________
1- منافقون: 5.
2- نساء: 64.
«و اگر آنها هنگامی که بر نفس خود ظلم کردند، پیش تو بیایند و از خدا طلب مغفرت کنند و رسول هم برای آنها طلب مغفرت کند، خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت».
این است که میبینیم اصحاب رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم در امور دنیوی و اخروی خود و به هنگام حاجتخواهی از خدا پیش پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم میرفتند و از او تقاضا میکردند که برای برآمدن حاجات آنها دعا کند و آن حضرت تقاضای آنها را میپذیرفت و به آنها دعا میکرد همچنین آنها علاوه بر پیامبر از افراد دیگری که بندگان صالح خدا بودند تقاضای دعا میکردند. اکنون به چندین نمونه از دعا خواهی اصحاب از پیامبر و اولیای خدا توجه فرمایید:
1- عن أنس قال:
«قالت امّسلیم امّی: یا رسول اللَّه خادمک انس ادع اللَّه له. قال: اللهم اکثر ماله وولده وبارک فیما اعطیته».(1)
انس میگوید:
«مادرم امسلیم به پیامبر عرض کرد: یا رسول اللَّه انس خادم توست برای او دعا کن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم گفت:
____________________
1- صحیح بخاری: ج 8، ص 135.
خدایا! مال و فرزند او را بیشتر کن و در آن چه به او دادی برکت بده».
2- عن انس قال: بینا النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم یخطب یوم الجمعه فقام رجل فقال:
«یا رسول اللَّه ادع اللَّه ان یسقینا فتغیمت السماء ومُطرنا».(1)
انس میگوید: «پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم خطبه نماز جمعه را ایراد میکرد که مردی بلند شد و گفت:
«یا رسول اللَّه از خدا بخواه که ما را سیراب کند در این هنگام آسمان ابری شد و بر ما باران بارید».
3- عن حسان بن شداد أن امه وفدت الی النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فقالت:
«یا رسول اللَّه انی وفدت الیک لتدعو لابنی هذا وان تجعله کبیرا طیبا فتوضأ من فضل وضوئه ومسح وجهه وقال: اللهم بارک ما فیه واجعله کبیراً طیباً». (2)
حسان بن شداد میگوید که مادرش نزد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آمد
____________________
1- صحیح بخاری: ج 8، ص 134.
2- کنز العمال: ج 13، ص 349.
و گفت:
«یا رسول اللَّه پیش تو آمدهام تا به این فرزندم دعا کنی و او را بزرگ و پاکیزه قرار دهی پس پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از باقیمانده آب وضویش وضو گرفت و دست به صورتش کشید و گفت: خدایا این زن را در باره فرزندش برکت بده و او را بزرگ و پاکیزه گردان».
4- عن طلحة بن عبیداللَّه قال:
«انطلق رجل ذات یوم فنزع ثیابه وتمرغ فی الرمضاء ویقول لنفسه: ذوقی نار جهنم أجیفة باللیل وبطالة بالنهار؟ قال: فبینا هو کذلک اذ أبصر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فی ظلّ شجرة فاتاه فقال: غلبتنی نفسی فقال له النبی: اما لقد فتحت لک ابوابک السّماء ولقد باهی بک الملائکة ثم قال لأصحابه: تزودوا من اخیکم. فجعل الرجل یقول: یا فلان ادع لی ...».(1)
طلحة بن عبیداللَّه میگوید:
«روزی مردی آمد و لباس خود را کند و جلو حرارت آفتاب خود را به خاک میمالید و با خود میگفت:
آتش جهنم را بچش آیا در شب مثل مردهها هستی و
____________________
1- حیاة الصحابة: ج 3، ص 336.
در روز بطالت میکنی؟ میگوید: او چنین میکرد که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم در سایه درختی بود پیش وی آمد پس او گفت: نفس من بر من غلبه کرده. پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم به او فرمود: بدان که درهای آسمان به روی تو باز شده و فرشتگان با تو مباهات میکنند. سپس به اصحاب خود فرمود: از برادرتان اخذ توشه کنید. پس یکیک میآمدند و میگفتند: ای فلان ما را دعا کن».
5- عن عمر انه قال لأویس:
«استغفرلی قال: کیف استغفرلک وانت صاحب رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم قال: سمعت رسول اللَّه یقول: ان خیر التابعین رجل یقال له اویس».(1)
از عمر نقل شده که به اویس گفت:
«برای من طلب آمرز کن. او گفت: چگونه چنین کنم در حالیکه توصحابهپیامبری؟ گفت: از پیامبرخداصلىاللهعليهوآلهوسلم شنیدم که فرمود: بهترین کس از تابعین مردی است که نام او اویس است».
با توجه به احادیث بالا معلوم شد که استمداد از اولیای الهی که همان طلب دعا از آنهاست کاری است مشروع و مستحب که قرآن و حدیث و عمل اصحاب آن را
_____________________
1- حیاة الصحابة: ج 3، ص 337.
تأیید میکند.
وقتی ما در باره حوائج خود چه دنیوی باشد و چه اخروی، از اولیای الهی استمداد میکنیم و آنها را میخوانیم و از آنها کمک میطلبیم، هرگز منظور ما این نیست که اولیای خدا به طور مستقیم و مستقل حاجت ما را برآورند، بلکه منظور این است که آنها برای ما دعا کنند و قضای حوائج ما را از خدا بخواهند و میدانیم که دعای آنها به سبب جاه و منزلتی که پیش خدا دارند، به اجابت نزدیکتر است و چنانچه دعای آنها در حق ما به اجابت رسید و حاجت ما بر آورده شد، این نوعی کرامت است که خداوند به ولی خود عنایت کرده است.
همان گونه که از انبیا و اولیا در حال حیاتشان میتوان استمداد کرد و طلب دعا نمود، پس از مرگ آنها نیز چنین کاری صحیح و مشروع است زیرا که از مسلّمات اسلام است ارواح به خصوص ارواح انبیا و اولیا و شهدا در عالم برزخ دارای نوعی حیات هستند و به خوبی حتی بیشتر و بهتر از زندگی دنیایی خود میفهمند و ناظر بر اعمال کسانی هستند که در دنیا زندگی میکنند و سخن آنها را میشنوند و پیام آنها را دریافت میکنند.
قرآن کریم در باره کشته شدگان در راه خدا چنین میفرماید:
( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ ) .(1)
«کشته شدگان در راه خدا را مردگان نپندارید، بلکه زندگانند و پیش پروردگارشان روزی میخورند و از آن چه که به آنها داده شده شادمانند و به کسانی که هنوز به آنها نپیوستهاند و در پی آنها هستند مژده میدهند که ترسی برای آنها نیست و اندوهگین نشوند».
در مورد این که مردهها به خصوص انبیا و اولیای الهی پس از مرگ هم دارای درک و شعور، آن هم به صورت قویتر از دنیا هستند و پیوند آنها با زندهها قطع نشده، شواهد بسیاری از احادیث داریم در بعضی از این احادیث به طوری که خواهیم دید علاوه بر اثبات شعور برتر به مردهها، به این موضوع هم اشاره شده که آنها با بدنهای خودشان که در قبر مدفون شده به نوعی رابطه دارند.
اکنون به چند حدیث در این باره توجه فرمایید:
1- عن ابیسعید الخدری قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«اذا وضعت الجنازة فاحتملها الرجال علی اعناقهم فان کانت صالحة قالت: قدمونی قدمونی وان
_____________________
1- آل عمران: 169- 170.
کانت غیر صالحة قالت: یاویلها این یذهبون بها.
یسمع صوتها کل شئٍ الّا الإنسان ولو سمعها الأنسان لصعق».(1)
«ابوسعید خدری از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
«وقتی جنازه آماده شد و مردها آن را بالای گردنهای خود حمل کردند اگر شخص صالحی باشد میگوید: ببریدم، ببریدم، و اگر غیر صالح باشد میگوید: وای بر این جنازه: آن را به کجا میبرید؟
صدای او را همه چیز غیر از انسان میشنود و اگر آن صدا را انسان بشنود بیهوش میشود».
2- عن انس عن النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قال:
«العبد اذا وضع فی قبره وتولّی وذهب اصحابه حتی انه لیسمع قرع نعالهم».(2)
انس از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
«وقتی بندهای در قبر گذاشته شد و دوستانش فاصله گرفتند و رفتند او حتی صدای کفشهای آنها را میشنود».
3- عن عمرو بن حزم قال رآنی رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم متکئا علی
____________________
1- صحیح بخاری: ج 2، ص 207.
2- همان: ج 2، ص 190.
قبر فقال: «لا تؤذ صاحب هذا القبر».(1)
عمرو بن حزم میگوید: پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم مرا دید که بر قبری تکیه کردهام پس فرمود: «صاحب این قبر را اذیت نکن».
4- عن عروة ان رجلًا وقع فی علیّ بمحضر من عمر فقال عمر:
«تعرف صاحب هذا القبر محمد بن عبداللَّه بن عبدالمطلب، وعلی بن ابیطالب بن عبدالمطلب.
لا تذکر علیاً إلا بخیر فانک ان آذیته آذیت هذا فی قبره».(2)
عروه نقل میکند که مردی در حضور عمر از علی بدگویی کرد پس عمر گفت:
«صاحب این قبر را میشناسی او محمد بن عبداللَّه بن عبدالمطلب است و علی فرزند ابیطالب بن عبدالمطلب است. علی را جز به نیکی یاد نکن زیرا که اگر او را اذیت کنی این را در قبرش اذیت کردهای».
5- عن عبداللَّه بن عمر ان رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ذکر فتّان القبر فقال عمر:
____________________
1- نیل الاوطار: ج 4، ص 87.
2- کنز العمال: ج 13، ص 123.
«أتردّ علینا عقولنا یا رسول اللَّه فقال رسول اللَّه: نعم کهیئتک الیوم».(1)
عبداللَّه بن عمر نقل میکند که پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم از ناراحتی قبر سخن گفت پس عمر گفت:
«یا رسول اللَّه آیا عقول ما به ما باز میگردد؟
پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: آری مانند حالتی که امروز داری».
6- عن ابیهریرة قال قال النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«ما من عبد یمرّ بقبر رجل یعرفه فی الدنیا فیسلم علیه الا عرفه وردّ علیه السلام».(2)
ابوهریره از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
«بندهای نیست که بر قبر مردی که در دنیا او را میشناخت میگذرد و به او سلام میدهد، مگر این که صاحب قبر او را میشناسد و سلام او را پاسخ میدهد».
7- عن عائشة قالت:
«کنت ادخل بیتی الذی فیه رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم وابی
____________________
1- الترغیب والترهیب: ج 4، ص 132.
2- کنز العمال: ج 15، ص 646.
فأضع ثوبی واقول انما هو زوجی وأبی فلما دفن عمر معهم فواللَّه ما دخلته الا وانا مسدودة علی ثیابی».(1)
عائشه میگوید:
«وارد خانه میشدم و لباسم را در میآوردم و میگفتم که او پدر من و او همسر من است چون عمر را با آنها دفن کردند، وارد خانه نمیشدم مگر این که لباسهایم بر تنم بود».
8- عن عبداللَّه بن مسعود قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«حیاتی خیر لکم تحدثون وتحدثون وتحدث لکم ووفاتی خیر لکم تعرض علی اعمالکم فما رأیت من خیر حمدت اللَّه علیه وما رأیت من شر استغفرت اللَّه لکم».(2)
ابنمسعود میگوید پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«زندگی من برای شما خیر است که با هم گفتگو میکنیم و مرگ من نیز برای شما خیر است؛ زیرا که اعمال شما بر من عرضه میشود اگر عمل خیری
____________________
1- مجمع الزوائد: ج 9، ص 37.
2- همان: ج 9، ص 24.
دیدم خدا را ستایش میکنم و اگر عمل شری دیدم از خدا برای شما طلب آمرزش میکنم».
با توجه به این احادیث روشن میشود که انسان پس از مرگ نه تنها فهم و شعور خود را از دست نمیدهد، بلکه به یک شعور برتر میرسد و چیزهایی را درک میکند که در زندگی آنها را درک نمیکرد طبق این احادیث، مرده در زیر لحد صدای کفشهای مردم را میشنود و یا کسی که روی قبر او نشسته میبیند و از اهانتی که به او شده اذیت میشود و واضح است که انسان زنده نمیتواند با چنین شرایطی صدایی را بشنود و یا کسی را ببیند.
و اما آیاتی که در قرآن کریم در نفی سماع از مردگان آمده مانند آیه:( إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی ) (1)
(تو نمیتوانی مردگان را به شنیدن وادار کنی) و یا آیه «ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ»(2)
(تو قدرت شنوانیدن اهل قبور را نداری).
این قبیل آیات در مقام تشبیه کفار بر مردگان است و منظور این نیست که آنها نمیشنوند بلکه منظور این است که نمیتوان از آنها پاسخی دریافت نمود، همان گونه که کفار سخن پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم را میشنیدند اما آن را اجابت نمیکردند.
احادیثی که نقل کردیم به وضوح این حقیقت را اثبات
____________________
1- نمل: 80.
2- فاطر: 22.
میکند که ارواح مردگان میشنوند و میبینند و احوال زندگان را درک میکنند.
بهخصوص در باره اولیای خدا؛ مانند پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم که ناظر اعمال امت است و یا شهدا که به بازماندگان خود پیام بشارت میفرستند، مطلب بسیار روشن است.
با وجود چنین شعور برتری که ارواح انبیا و اولیا دارند، استمداد و طلب دعا از آنها درست مانند طلب دعا در حال حیات آنهاست و لذا میبینیم که بعد از رحلت رسولخداصلىاللهعليهوآلهوسلم نیز اصحاب و تابعین از آن حضرت استمداد و طلب دعا میکردند:
عثمان بن حنیف در عهد خلافت عثمان بن عفان به مردی که حاجتی داشت گفت:
«وضو بگیرد و به مسجد برو و دو رکعت نماز بخوان آنگاه بگو:
«اللهم انی اسألک واتوجه الیک بنبیّنا محمد نبی الرحمة یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فتقضی لی حاجتی».(1)
«خداوندا! از تو میخواهم و به وسیله پیامبرمان که پیامبر رحمت است به سوی تو متوجه میشوم. ای محمد من به وسیله تو به سوی پروردگارم متوجه
__________________
1- المعجم الکبیر طبرانی: ج 9، ص 18.
میشوم تا حاجتم برآورده شود».
جاء بلال بن حرث الی قبر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فقال:
«یا رسول اللَّه استسق لأمتک فانهم هلکوا».(1)
«بلال بن حرث نزد قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آمد و گفت:
«یا رسول اللَّه برای امت خود طلب باران کن که هلاک میشوند».
همچنین در بعضی از روایات و احادیث نبوی به افراد گرفتار و حاجتمند دستور داده شده که در مواقعی که احتیاج به کمک پیدا کردند اولیاء اللَّه را به کمک خود بخوانند و از آنها استمداد کنند.
عن عبداللَّه بن مسعود قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«اذا انفلتت دابة احدکم بأرض فلاة فلیناد یا عباداللَّه احبسوا، یا عباداللَّه احبسوا، یا عباداللَّه احبسوا، فان للَّهعبادا سیحبسه علیکم».(2)
عبداللَّه بن مسعود از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
«وقتی در بیابانی مرکب شما فرار کرد پس سه بار
____________________
1- وفاء الوفا: ج 4، ص 1374.
2- المعجم الکبیر طبرانی: ج 10، ص 267.
ندا سر دهید که: ای بندگان خدا آن را مهار کنید همانا برای خداوند بندگانی است که آن را برای شما مهار میکند».
عن عتبة بن غزوان قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«اذا اضل احدکم شیئا او اراد عوناً وهو بأرض لیس فیها انیس فلیقل: یا عباداللَّه اعینونی او اغیثونی فان للَّهعباداً لانراهم».(1)
عتبه میگوید: پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود:
«هنگامی که یکی از شما چیزی را گم کرد و یا احتیاج به کمک داشت و او در محلی است که انیسی ندارد، پس بگوید: ای بندگان خدا کمک کنید همانا برای خداوند بندگانی است که آنها را نمیبینیم».
با توجه به مجموع احادیثی که در این بخش نقل کردیم نتیجه میگیریم که استمداد و دعاخواهی از انبیا و اولیای الهی چه در حال حیات و چه در حال ممات آنها عمل مشروع و مستحبی است که نمیتوان در آن تردید کرد.
____________________
1- مجمع الزوائد: ج 10، ص 132.
یکی از عوامل مهمی که در تقویت ایمان و تثبیت ارزشهای معنوی و بنیادهای اخلاقی، نقش تعیین کنندهای دارد، یادآوری خاطره انبیا، اولیا، شهدا، صدیقین و رهروان راستین مکتب انبیا است. یادآوری مراتب ایمان و تقوا و جهاد و فداکاری اولیای خدا و این که آنها چگونه با کوشش و تلاش در راه خدا به مقام قرب الهی رسیدهاند و از گروه هدایت یافتگان شدهاند، انگیزه نیرومندی است که انسان را در جهت اقتدا به آنها و افتادن در مسیر تکامل یاری میدهد:
( أُولئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ ) (1)
«آنها (پیامبران) کسانی هستند که خدا هدایشتان کرده است پس به هدایت آنها اقتدا کن».
____________________
1- انعام: 90.
قرآن کریم در آیات متعددی به پیامبر خود دستور میدهد که انبیای گذشته و بندگان صالح خدا را همواره به یاد بیاورد تا یادآوری آنها باعث قوت قلب او باشد:
( وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیّاً ) .(1)
«در کتاب، ابراهیم را به یاد بیاور که او راستگو و پیامبر بود».
( وَاذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَإِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی اْلأَیْدِی وَاْلأَبْصارِ ) .(2)
«و به یاد بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که صاحبان قدرت و بصیرت بودند».
( وَاذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَالْیَسَعَ وَذَا الْکِفْلِ وَکُلٌّ مِنَ اْلأَخْیارِ ) .(3)
«و به یاد آور اسماعیل و یسع و ذوالکفل را که همه از نیکان بودند».
یادآوری انبیا و اولیای الهی که پیامبر خدا به آن امر شده است باعث صفای قلب و تقویت ایمان و نویدبخش
_____________________
1- مریم: 41.
2- ص: 45.
3- همان: 48.
پیروزی جبهه توحید است و در واقع زنده نگهداشتن یاد آنها احترام به کرامتهای انسانی و ارزشهای معنوی است و بدین وسیله راه و روش آنها در مبارزه با شرک و ظلم و جهل و دعوت به توحید و عدل و فضایل اخلاقی، احیا میشود؛ زیرا آنها همواره پاسداران این ارزشها و منادیان حق و حقیقت بودند.
بنا بر این ما باید همیشه به یاد آنها باشیم و به خصوص در روزهای معینی که به نحوی مربوط به آنها میشود مانند روز تولد یا وفات آنها، یادشان را گرامی بداریم و با تشکیل مجالس و محافل به ذکر مناقب و اوصاف آنها بپردازیم و با آنها و راهی که دنبال میکردند تجدید پیمان کنیم.
خداوند به حضرت موسی دستور میدهد که روزهای خدا را به یاد قوم بنیاسرائیل بیندازد و توجه آنها را به آن روزها جلب کند:
( وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ ) .(1)
«همانا موسی را با آیات خود فرستادیم که قوم خود را از تاریکیها به سوی نور بیرون کن و روزهای خدا را به یاد آنها بیاور».
به گفته مفسران، منظور از «ایام اللَّه» روزهایی است که
____________________
1- ابراهیم: 5.
خداوند در آن روزها به بنیاسرائیل نعمتهای مهمی داده است؛ مانند نجات آنها از دست فرعون، نزول منّ و سلوی و شکافته شدن دریا برای آنها و از این قبیل و همچنین روزهایی که بر اقوام پیشین مانند قوم نوح و عاد و ثمود گذشته و حوادث مهمی در آن اتفاق افتاده است.
بنا بر این یادآوری روزهایی که در آن حوادث مهمی رخ داده، یکی از مأموریتهای پیامبران است و باید مردم را به یاد ایام اللَّه بیندازند تا آنها از آثار تربیتی این یادآوری بهرهمند شوند.
اکنون میگوییم روز تولد یا بعثت یا وفات پیامبر گرامی اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم و نیز روزهای تولد یا وفات اولیاء اللَّه روزهایی هستند که وقایع بزرگی در آنها اتفاق افتاده و سر نوشت انسانها را تحت تأثیر خود قرار داده است و یادآوری آنها، یادآوری «ایام اللَّه» است. حال اگر در سالروز تولد یا وفات پیامبر و یا اولیای الهی مجلسی ترتیب داده شود تا مؤمنین واقعهای را که در آن روز اتفاق افتاده یادآوری کنند و خاطره پیامبر یا ولی خدا را گرامی بدارند و به ذکر فضایل و مناقب او بپردازند، کاری درست و مشروع انجام گرفته و دستور خداوند که به یادآوری «ایام اللَّه» امر کرده، عملی شده است.
پیامبر گرامی اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم به ذکر محاسن و خوبیهای مردگان دستور داده و به خصوص یادآوری انبیا و صلحا را
بسیار ستوده است:
1- عن ابنعمر عن النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم قال،
«اذکروا محاسن موتاکم»(1)
ابنعمر از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود: «خوبیهای مردگان خود را بیان کنید».
2- عن معاذ قال قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم :
«ذکر الأنبیاء عبادة وذکر الصالحین کفارة وذکر الموت صدقة».(2)
معاذ از پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود: «یادآوری انبیاء عبادت است و یادآوری بندگان صالح کفاره گناهان است و یادآوری مرگ صدقه است».
با توجه به مجموع آیات و احادیثی که نقل کردیم، یادآوری انبیا و اولیا و صلحا، مرضیّ خدا و مطلوب شرع و نوعی عبادت است و هر چه بهتر و بیشتر انجام بگیرد مطلوبتر است. یکی از راههای مناسب برای یادآوری آنها، گرامیداشت سالروز تولد یا وفات آنهاست که با تشکیل مجالس و محافل و اظهار شادمانی در روز تولد و سوگواری در روز وفات آنها و ذکر فضایل و مناقب آنها
____________________
1- سنن ترمذی: ج 3، ص 339.
2- کنز العمال: ج 11، ص 477.
صورت میگیرد.
این مجالس فرصت خوبی برای اظهار قدردانی و حقشناسی از کسانی است که عمر خود را در راه هدایت و ارشاد مردم به سوی دین خدا صرف کردند و در جهت اعتلای کلمه توحید کوشیدند. انسانهای بزرگی که همه خداپرستان و مؤمنان در طول تاریخ، در یادگیری احکام شرع و معارف الهی وامدار آنان هستند.
جهان آفرینش بر اساس نظم دقیق و مطابق با قانون اسباب و علل آفریده شده و خداوند توانا و حکیم، نظام خلقت را به گونهای قرار داده که هیچ موجودی از عظیمترین کهکشانها گرفته تا کوچکترین جزء عالم، نمیتوانند از آن نظام تخلف کنند و همه مقهور نظام و مقررات و اسباب و عللی هستند که خداوند آن را وضع نموده است.
اما چنان نیست که خداوند با آفریدن این نظام همان گونه که یهود میگفتند دست خود را بسته و خود را مقهور این نظام کرده و نمیتواند آن را به هم بزند بلکه خداوندی که بر همه چیز قادر است، توانایی بهم زدن نظام اسباب و علل را هم دارد و در پشت این اسباب و علل ظاهری، قدرت بیپایان و لایزال الهی است که همه چیز تحت حاکمیت اوست.
معجزاتی که انبیا در طول تارخ بشری و به تناسب حال مخاطبان خود آوردهاند و کارهایی خارج از اسباب و علل ظاهری انجام دادهاند، یکی از مواردی است که خداوند قدرت خود را نشان داده و علاوه بر اثبات نبوّت پیامبران، حاکمیت قدرت مطلقه خود را به جهان اسباب و علل به ثبوت رسانیده است.
گذشته از معجزات انبیا، گاهی خداوند به وسیله بعضی از اولیا و بندگان صالح خود نیز به خرق عادت پرداخته و به آنها قدرت انجام کارهایی را داده که بیرون از اسباب و علل ظاهری است و در اصطلاح به این نوع کارها «کرامات» گفته میشود.
کراماتی که از اولیای خدا سر میزند در اثر ایمان و تقوا و مداومت در انجام فرائض و نوافل است که بنده را به مقام قرب الهی میرساند و او را محبوب خدا میکند و چون انسانی به این مقام رسید چشم و گوش و دست و پای او کارهای خدایی میکند. به این حدیث توجه کنید:
قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ان اللَّه قال:
«... ما یزال عبدی یتقرب الیّ بالنوافل حتی احبّه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به ویده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها».(1)
____________________
1- صحیح بخاری: ج 8، ص 189.
پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: خداوند میفرماید:
«... بنده من همواره با انجام نوافل به من نزدیک میشود، تا آن جا که من او را دوست میدارم و چون او را دوست داشته باشم، گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و دست او میشوم که با آن کار میکند و پای او میشوم که با آن راه میرود».
قرآن کریم همان گونه که نمونههایی از معجزات انبیا را بیان کرده، گوشههایی از کرامات اولیا و کارهای خارق العاده آنها را نیز نقل نموده است:
1- داستان آصف بن برخیا وزیر حضرت سلیمان:
( قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَإِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی ) .(1)
سلیمان گفت:
«ای گروه! کدام یک از شما میتواند تخت او (بلقیس)
_____________________
1- نمل: 38- 40.
را قبل از آن که خود آنها نزد من بیایند، پیش من حاضر کند؟ عفریتی از جن گفت: من تخت او را پیش از آن که تو از جایگاه خود برخیزی میآورم و من به این کار توانا و امین هستم. کسی که نزد او علمی از کتاب بود گفت: من تخت او را پیش از آن که چشم بر هم زنی میآورم. چون سلیمان آن تخت را پیش خود مستقر یافت، گفت: این از فضل پروردگار من است ...».
2- داستان مریم مادر عیسی:
( کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ ) .(1)
«هر وقت زکریا به محراب او وارد میشد، نزد او روزی مییافت. گفت ای مریم این روزی برای تو از کجا میرسد. گفت: این از جانب خداست، همانا خدا به هر کس که بخواهد بیحساب روزی میدهد».
____________________
1- آل عمران: 37؛ و یک مورد دیگر در سوره مریم آیات 22- 26.
3- داستان اصحاب کهف:
(أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّناآتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً ثُمَّ بَعَثْناهُمْ .).(1)
«آیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای عجیب ماست؟ هنگامی که آن جوانها در کهف جای گرفتند، پس گفتند: پروردگارا ما را از پیش خود رحمتی بده و در کار ما وسیله رشد را فراهم نما، پس در آن غار تا سالیان چندی بر گوش آنها زدیم. سپس آنها را برانگیختیم ...».
همچنین در احادیث و اخبار نمونههای بسیاری از کرامات اولیای خدا و اصحاب کبار پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم آمده است که ما برخی از آنها را نقل میکنیم:
1- «أن عمرو بن الجموح وعبداللَّه بن عمرو الأنصاریین ثم السلمیین کانا قد حفر السیل قبرهما و کان قبرهما مما یلی السیل وکانا فی قبر واحد وهما ممّن استشهد یوم أُحد فحفر عنهما لیغیّرا من مکانهما فوجدا لم یتغیرا کأنهما ماتا بالأمس وکان احدهما قد جرح فوضع یده علی جرحه فدفن وهو کذلک فامیطت یده عن جرحه ثم ارسلت فرجعت
___________________
1- کهف: 9- 12.
کما کانت. وکان بین احد وبین یوم حفر عنهما ست واربعون سنة».(1)
«عمرو بن جموح و عبداللَّه بن عمرو که هر دو انصاری و سلمی بودند، روزی سیل قبر آنها را کند، چون قبر آنها در مسیر سیل قرار داشت و هر دو در یک قبر مدفون بودند و هر دو در احد شهید شده بودند. پس قبر آنها را کندند تا مکانش را تغییر دهند، آنها را در حالی یافتند که بدنشان هیچ تغییری نکرده بود، گویا که همین دیروز مردهاند. یکی از آنها زخمی داشت که دست خود را بر آن گذاشته بود و به همین صورت دفن شده بود، دست او را از روی زخم برداشتند (خون جاری شد) سپس به جای خود گذاشتند وضع به حال اول برگشت. میان روزی که جنگ احد در آن اتفاق افتاد و روزی که قبر آنها را کندند چهل و شش سال فاصله بود».
2- عن زاذان ان علیاً حدّث بحدیث فکذّبه رجل فقال له علیّ:
«ادعو الیک ان کنت کاذباً. قال: ادع. فدعا علیه فلم یبرح حتی ذهب بصره».(2)
____________________
1- موطأ مالک، ص 384.
2- مجمع الزوائد: ج 9، ص 116.
زاذان نقل میکند که:
«روزی علی بن ابیطالبعليهالسلام حدیثی گفت و مردی او را تکذیب کرد پس علیعليهالسلام به او گفت: اگر دروغگو باشی تو را نفرین میکنم. آن مرد گفت: نفرین کن پس علیعليهالسلام نفرین کرد چیزی نگذشت که آن مرد کور شد».
3- عن محمد بن شرحبیل قال:
«اقتبض انسان من تراب قبر سعد بن معاذ ففتحها فاذاهی مسک قال رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم : سبحان اللَّه سبحان اللَّه حتی عرف ذلک فی وجهه».(1)
محمد بن شرحبیل میگوید:
«شخصی از خاک قبر سعد بن معاذ مشتی برداشت وقتی مشت خود را باز کرد دید که مشک شده است، پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: سبحان اللَّه، سبحان اللَّه، تعجب از صورت او پیدا بود».
4- عن عائشه قالت:
«لمّا مات النجاشی کنا نتحدث انه لا یزال یری علی قبره نور». (2)
____________________
1- کنز العمال: ج 13، ص 412.
2- الاصابة: ج 1، ص 117.
عائشه میگوید:
«وقتی نجاشی از دنیا رفت ما با یکدیگر میگفتیم همواره بر قبر او نور دیده میشود».
5- عن سعید بن عبدالعزیز قال:
«لما کان ایام الحرة لم یؤذن فی مسجد رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ثلاثا ولم یقم ولم یبرح سعید بن المسیّب من المسجد وکان لا یعرف وقت الصلاة الّا بهمهمة یسمعها من قبر النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم ». (1)
سعید بن عبدالعزیز میگوید:
«در واقعه حرة سه روز در مسجد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم اذان گفته نشد و نماز جماعت اقامه نگردید و سعید بن مسیب از مسجد بیرون نشده بود و وقت نماز را نمیشناخت مگر از همهمهای که از قبر پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم میشنید».
6- عن سعید بن جبیر قال:
«مات ابنعباس بالطائف فشهدت جنازته فجاء طیر لم یرعلی خلقته ودخل فی نعشه فنظرنا
___________________
1- سنن الدارمی: ج 1، ص 44.
وتأملناه هل یخرج؟ فلم یر انه خرج من نعشه».(1)
سعید بن جبیر میگوید:
«ابنعباس در طائف از دنیا رفت و من در تشییع جنازه او شرکت کردم، پس پرندهای آمد که مانند آن دیده نشده بود و وارد تابوت او شد، هر چه منتظر شدیم و صبر کردیم که آن پرنده از تابوت وی خارج شود، خارج نشد».
7- عن ابنعباس عن رسول اللَّهصلىاللهعليهوآلهوسلم قال:
«انّ جعفر مرّمع جبرئیل ومیکائیل له جناحان عوضه اللَّه من یدیه فسلم ثمّ اخبرنی کیف کان أمره حیث لقی المشرکین».(2)
ابنعباس از پیامبر خداصلىاللهعليهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
«جعفر ابن ابیطالب همراه با جبرئیل و میکائیل مرور کردند و او دو بال داشت که خداوند به جای دو دستش به او داده پس سلام کرد و به من خبر داد که وقتی با مشرکان ملاقات کرد، بر او چه گذشت».
_______________________
1- مستدرک حاکم: ج 3، ص 543.
2- مجمع الزوائد: ج 9، ص 272.
8- عن ابیهریرة قال:
«کان الحسن عند النبیصلىاللهعليهوآلهوسلم فی لیلة ظلماء وکان یحبه حباً شدیداً فقال: «اذهب الی امی. فقلت:
اذهب معه یا رسول اللَّه؟ قال: لا. فجائت برقة من السماء فمشی فی ضوئها حتی بلغ امه».(1)
ابوهریره میگوید:
«در یک شب تاریک حسن نزد پیامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم بود و او را بسیار دوست میداشت. حسن گفت: پیش مادرم میروم گفتم: یا رسول اللَّه من همراه او بروم؟ فرمود:
نه. پس نوری از آسمان آمد و حسن در روشنایی آن به راه افتاد تا به مادرش رسید».
9- عن الزهری قال:
«لما قتل الحسین بن علی لم یرفع حجر ببیت المقدس الّا وجد تحته دم عبیط».(2)
زهری میگوید:
«چون حسین بن علیعليهالسلام کشته شد، در بیتالمقدس سنگی برداشته نشد مگر این که زیر آن خون تازه بود».
_______________________
1- حیاة الصحابه: ج 3، ص 618.
2- المعجم الکبیر طبرانی: ج 3، ص 120.
10- عن حاجب عبیداللَّه بن زیاد قال:
«دخلت القصر خلف عبیداللَّه بن زیاد حین قتل الحسن فاضطرم فی وجهه نارا فقال هکذا بکمه علی وجهه فقال: هر رأیت؟ قلت: نعم وأمرنی ان اکتم ذلک».(1)
دربان عبیداللَّه بن زیاد میگوید:
«روزی که حسینعليهالسلام کشته شد دنبال عبیداللَّه بن زیاد وارد قصر شدم در صورت او آتشی روشن شده بود میگوید: آستین خود را به صورت گرفته بود.
پس گفت: آیا دیدی؟ گفتم: آری و به من دستور داد که آن را پنهان نگهدارم».
از این نمونهها در کتب حدیثی و تاریخی بسیار است و مجموع آیات و روایاتی که نقل کردیم این حقیقت را ثابت میکند که خداوند با عنایت خاصی که به اولیا و بندگان صالح خود دارد، گاهی کارهای خارق العادهای به دست آنها و یا به خاطر آنها انجام میدهد و بدین وسیله عزت و احترام و کرامت ولیّ خود را اعلام میکند. و همان گونه که معجزه دلیل حقانیت پیامبران است، کرامات هم نشانهای از عظمت اولیاء اللَّه است.
1- مجمع الزوائد: ج 9، ص 196.
1- قرآن مجید
2- الاصابة فی تمییز الصحابه، احمد بن علی بن محمد بن حجر العسقلانی، بیروت دار الکتاب العربی، بدون تاریخ.
3- الأغانی- ابوالفرج الاصفهانی، بیروت دار الکتب العلمیة، 1407 ه.
4- تاریخ الأمم والملوک، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، بیروت دار الکتب العلمیة، 1408 ه.
5- تاریخ بغداد، ابوبکر احمد بن علی الخطیب البغدادی، افست بیروت دار الکتب العلمیة، بدون تاریخ.
6- تذکرة الحفاظ، ابوعبداللَّه شمس الدین محمد الذهبی، بیروت دار الکتب العلمیه، بدون تاریخ.
7- الترغیب والترهیب، حافظ زکی الدین المنذری، بیروت دار الفکر، 1408 ه.
ص: 150
8- تهذیب تاریخ دمشق، علی بن الحسن المعروف بابن عساکر، بیروت دار احیاء التراث العربی، 1407 ه.
9- تهذیب التهذیب، احمد بن علی بن محمد، ابنحجر العسقلانی، بیروت دار الفکر، 1404 ه.
10- جامع البیان، (تفسیر)، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، بیروت دار الفکر، 1408 ه.
11- حلیة الأولیاء، حافظ ابونعیم اصفهانی، بیروت دار الکتب العلمیة، 1409.
12- حیاة الصحابة، محمد یوسف الکاندهلوی، بیروت دار المعرفة، 1406 ه.
13- الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، عبدالرحمن جلالالدین سیوطی، بیروت دار الفکر، 1403 ه.
14- سنن ابنماجة، ابوعبداللَّه محمد بن یزید قزوینی معروف به ابن ماجه تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت دار احیاء التراث العربی، 1395 ه.
15- سنن ابیداود، ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی، بیروت دار الکتاب العربی بدون تاریخ.
16- سنن ترمذی، ابوعیسی محمد بن عیسی الترمذی، تحقیق احمد محمد شاکر، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
17- سنن دارمی، ابومحمد عبداللَّه بن بهرام الدارمی، القاهره دار الفکر، 1398 ه.
ص: 151
18- سنن دار قطنی، علی بن عمر الدار قطنی، بیروت عالم الکتب، 1406 ه.
19- السنن الکبری، ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی، افست بیروت دار المعرفة.
20- سنن النسائی، ابوعبدالرحمن النسائی، بیروت المکتبة العلمیة، بدون تاریخ.
21- صحیح البخاری، ابوعبداللَّه محمد بن اسماعیل البخاری، بیروت عالم الکتب، 1406 ه.
22- صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج، القاهرة مکتبة محمدعلی صبیح، بدون تاریخ.
23- الصواعق المحرقة، احمد بن المکی، القاهرة مطبعة المیمنیة، 1312 ه.
24- الطبقات الکبری، ابوعبداللَّه محمد بن سعد، بیروت دار صادر، 1377.
25- فتوح الشام، ابوعبداللَّه محمد بن عمر الواقدی، بیروت دار الجیل، بدون تاریخ.
26- کنز العمال، علاء الدین المتقی الهندی، بیروت مؤسسة الرسالة، 1409.
27- مجمع الزوائد، نور الدین علی بن ابیبکر الهیثمی، بیروت دار الکتاب العربی، 1402 ه.
28- المستدرک علی الصحیحین، حافظ ابوعبداللَّه محمد الحاکم النیسابوری، بیروت دار الفکر، 1398 ه.
ص: 152
29- المسند، احمد بن حنبل، افست بیروت دار الفکر، بدون تاریخ.
30- معجم البلدان، شهاب الدین یاقوت الحموی، بیروت دار احیاء التراث العربی، 1399 ه.
31- المعجم الکبیر، ابوالقاسم سلیمان بن احمد الطبرانی، بغداد وزارة الاوقاف، 1399 ه.
32- الموطأ، مالک بن انس، بیروت دار الفکر، 1407 ه.
33- میزان الإعتدال، ابوعبداللَّه شمس الدین محمد الذهبی، بیروت دار المعرفة، 1382 ه.
34- نیل الأوطار، محمد بن علی الشوکانی، القاهرة دار الحدیث.
35- وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، نور الدین علی بن احمد السمهودی، افست بیروت دار احیاء التراث العربی، 1401 ه.
فهرست مطالب
[پیش درآمد] 2
مقدمه 4
1 - اولیای خدا چه کسانی هستند؟ 6
2 - توسل به اولیای خدا 17
توسل در احادیث 21
توسل در سیره مسلمین 27
3 - تبرکجویی از آثار اولیای خدا 33
4 - زیارت قبور اولیای خدا 44
زیارت قبر پیامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم 48
سفر برای زیارت قبور 53
زیارت قبور برای زنها 60
5 - تعمیر قبور اولیای خدا 66
بررسی روایات نهی 75
6 - مرثیهسرایی و گریه برای اولیای خدا 81
7 - شفاعت خواهی از اولیای خدا 95
8 - استمداد از اولیای خدا 106
9 - یادآوری سالروز تولد یا وفات اولیای خدا 122
10 - کرامات اولیای خدا 128
منابع و مصادر 139
فهرست مطالب 142