تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهماالسلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.
لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.
چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین علیه السلام
نویسنده:عبدالله صالحی
به نام هستی بخش جهان آفرین
شکر و سپاس بی منتها، خدای بزرگ را، که ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقیم، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم اجمعین هدایت نمود. بهترین تحیّت و درود بر روان پاک پیامبر عالیقدر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم ، و بر اهل بیت عصمت و طهارتعليهمالسلام ، مخصوصا سوّمین خلیفه بر حقّش، امام أباعبداللّه، حسین، سیدالشّهداءعليهالسلام .
و لعن و نفرین بر دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت که در حقیقت دشمنان خدا و قرآن هستند. مجموعه نوشتاری که در اختیار شما خواننده گرامی قرار دارد برگرفته شده است از زندگی سراسر آموزنده دوّمین سبط اکبر، یکی از دو زینت بخش عرش الهی؛ پنجمین معصوم و سوّمین
نور هدایت و امامت که پیغمبر اسلام جدّ بزرگوارشصلىاللهعليهوآلهوسلم ، در شأن و عظمت او فرمود: حسینعليهالسلام زینت بخش آسمان ها و زمین است، همچنین بر عرش الهی مکتوب است: حسین چراغ روشنائی بخش و هدایت گر می باشد؛ و کشتی نجات از گرداب های خطرناک خواهد بود.
و صدها آیه قرآن، حدیث قدسی و روایت که در منقبت و عظمت آن امام مظلوم، سرا پا ایمان و تقوا، با سندهای بسیار متعدّد وجود دارد که در کتاب های مختلف وارد شده است. و این نوشتار گوشه ای از قطرات اقیانوس بی کران وجود جامع و کامل آن امام همام می باشد، که برگزیده و گلچینی است از ده ها کتاب معتبر(1) ؛ در جهت های مختلف: عقیدتی، سیاسی، فرهنگی، عبادی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، تربیتی و...
باشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و إ فاده عموم مخصوصا جوانان عزیز قرار گیرد. و ذخیره ای باشد(لِیَوم لایَنفَع مال وَ لا بَنون إ لاّ مَن أتَی اللّه بِقَلب سَلیم لی وَلِوالِدَیّ و لِمَن لَه علیّ حَقّ) انشأ اللّه تعالی
مؤ لّف: عبداللّه صالحی
آن حضرت روز پنج شنبه یا سه شنبه؛ و بنابر مشهور سوّم شعبان، سال چهارم هجری(2) - سالی که در آن جنگ خندق واقع شد - در شهر مدینه منوّره دیده به جهان گشود. ولادت آن حضرت دَه ماه و بیست روز بعد از برادرش - امام حسن مجتبیعليهالسلام -
رخ داد؛ و شش ماهه به دنیا آمد.(3) نام: حسین (صلوات اللّه و سلامه علیه ).(4)
کنیه: ابوعبداللّه، ابوعلیّ، ابوالشّهداء، ابوالاحرار، ابوالضّیم ألقاب: سیّد، مظلوم، رشید، عطشان، طیّب، وفیّ، زکیّ، مبارک، قتیل، شهید، سبط، سعید و پدر: امام علیّ بن ابی طالب، امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیه
مادر: حضرت فاطمه زهراءعليهماالسلام
نقش انگشتر: یکی (اِنَّ اللّه بالغ امره )، و دیگری (لا اله الاّ اللّه عدّه للقاءاللّه ) بوده است.
مدّت عمر: آن حضرت حدود شش سال در حیات جدّش رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ، حدود هفت سال و اندی در حیات مادرش فاطمه زهراءعليهماالسلام ، 37 سال در حیات پدرش امیرالمؤ منین علیّعليهالسلام ؛ و چهل و هفت سال نیز هم زمان با برادرش امام حسن مجتبیعليهالسلام زندگی و عمر خود را سپری نمود، که جمعا عمر با برکت آن حضرت را بین 57 تا 58 سال گفته اند.
فرزندان: در تعداد فرزندان؛ و نیز اسامی دختران و پسران امام حسینعليهالسلام اختلاف است، ولی مشهور شش نفر گفته اند. امامت: حضرت در سنّ 47 سالگی، پس از شهادت برادرش امام حسن مجتبیعليهالسلام ، روز جمعه، 28 ماه صفر، سال پنجاهم هجری قمری(5) به منصب امامت نائل آمد.
و حدود یازده سال - در زمان حکومت معاویه و فرزندش یزید - امامت و رهبری جامعه اسلامی را به عهده داشت.
خروج از مدینه: حضرت شبِ یک شنبه، 28 رجب، سال 60 هجری از شهر مدینه طیّبه به سمت مکّه معظّمه خارج شد؛ و روز جمعه سوّم شعبان همان سال وارد شهر مکّه گردید. و چون عدّه ای به سرکردگی عمرو بن سعید از طرف یزید، به قصد آشوب و کشتار و پایمال نمودن خون حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام وارد شهر مکّه شده بودند، به ناچار حضرت روز هشتم ذی الحجّه - روز تَرْویه - پس از انجام سعی بین صفا و مروه، که روز سه شنبه باشد به سوی عراق حرکت نمود.
و روز چهارشنبه یا پنج شنبه دوّم محرّم الحرام، سال 61 هجری(6) وارد سرزمین کربلای پربلا گردید. کیفیّت شهادت: آن امام مظلومعليهالسلام ، به دستور یزید بن معاویه؛ و با لشکرکشی عبیداللّه بن زیاد؛ و فرماندهی عمر بن سعد، توسطّ شمر بن ذی الجوشن و خولی بن یزید و سنان بن انس لعنه اللّه علیهم اجمعین، با وضعیّتی فجیع و دلخراش در حال تشنگی و غربت به قتل و شهادت رسید.
زمان شهادت: روز عاشورای محرّم الحرام، سال 61 قمری، بعد از نماز عصر؛ این حادثه دلخراش واقع گردید. محلّ و چگونگی دفن: در کربلا - در ضلع غربی فرات - در همان قتلگاه خویش، توسطّ امام سجّادعليهالسلام ؛ و یاری بنی اسد بدون غسل و کفن، دفن گردید.
از حضرت صادق آل محمّد، جعفر بن محمدعليهمالسلام وارد شده است: هرکس که قبر شریف امام حسینعليهالسلام را با معرفت زیارت کند، خداوند ثواب هزار حجّ مقبول و نیز هزار عمره مقبوله در نامه اعمالش ثبت می نماید و تمام گناهانش - غیر از حقّ النّاس و... - بخشوده می گردد.(7) نماز آن حضرت: دو رکعت است، در هر رکعت پس از خواندن سوره حمد، بیست و پنج مرتبه سوره توحید خوانده می شود، بعد از سلام نماز، تسبیحات حضرت زهراءعليهمالسلام گفته می شود؛ و پس از آن تقاضا و درخواست حوایج مشروعه از درگاه خداوند متعال، که ان شاءاللّه تعالی برآورده خواهد شد.
ای آن که أ قدم از همه، ما سوی توئی |
محرم به خلوت حرم کبریا توئی |
|
ذات تو گر نبود، ز هستی نشان نبود |
مقصود حقّ ز هستی هر ماسوا توئی |
|
ای مظهر خدا، تو خدا نیستی ولی |
أ ندر محیط علمِ خدا ناخدا توئی |
|
تا وصف طلعت تو شنیدم، به خویشتن |
گفتم که معنی قسم والضُّحی توئی |
|
واجب ولای تو به همه أ ولیا بود |
باب النّجات سلسله أ نبیا توئی |
|
هم جسم مصطفائی و هم روح مصطفی |
مِرآت و مظهر علیّ مرتضا توئی |
|
نور دو چشم و زاده زهرائی، ای حسین |
یکتا برادر حسن مجتبی توئی |
|
وصف صفات ذات تو، برتر ز فهم ماست |
مدح تو بس، که خامس آل عبا توئی |
|
مخصوص رتبه لقب لافتی علیّ است |
بعد از علیّ فتی پسر لافتی توئی |
|
غیر تو کَسْ نگشته مشرّف به این شرف |
این فخر بس تو را که شه کربلا توئی |
|
روز جزا به ذاکر عاصی شفیع باش |
از بهر آن که شافع روز جزا توئی(8) |
صفیّه، دختر عبدالمطلّب گوید: هنگامی که حسینعليهالسلام تولّد یافت، رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: ای عمّه! نوزادم را نزد من بیاور، که خداوند او را نظیف و تمیز گردانیده است.
هنگامی که نوزاد را خدمت پیامبر خدا آوردم، حضرت او را تحویل گرفت؛ و زبان خود را در دهان نوزاد قرار داد و نوزاد آن را همچون شیر و عسل می مکید و میل می نمود؛ و سپس حضرت رسول در گوش راست نوزادش اذان؛ و در گوش چپش اقامه گفت. پس از آن، جبرئیلعليهالسلام نازل شد و اظهار داشت: ای محمّد! خداوند متعال تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این نوزاد را (حسین)، همچون (شُبیر) فرزند هارون قرار ده. و روز هفتم ولادت، حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم برای نوزاد دو گوسفند عقیقه و قربانی نمود، همچنین موهای سر نوزاد را تراشید و هم وزن آن به فقراء، نقره صدقه داد و فرمود: در همین روز هفتم سنّت ختنه را جاری کنید.
امام جعفر صادقعليهالسلام فرمود: زمانی که حضرت ابا عبداللّه الحسین سلام اللّه علیه تولّد یافت، خداوند به خازن دوزخ خطاب نمود: به احترام نوزاد محمّدصلىاللهعليهوآلهوسلم آتش را بر أ هلش خاموش گردان؛ و همچنین به مَلَک مسئول بهشت وحی فرستاد: به جهت نوزاد محمّدصلىاللهعليهوآلهوسلم بهشت رامزیّن گردان؛ و نیز حورالعین را دستور بده تا خود را بیارایند و زینت بخشند.(9)
مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه تعالی علیه درکتاب اعمالی خود به نقل ازامام جعفر صادق صلوات اللّه علیه آورده است: هنگامی که حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام تولّد یافت، خداوند متعال جبرئیلعليهالسلام را مأمور گردانید تا به همراه یک هزار ملائکه یر زمین فرود آیند و رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم را بر ولادت نوزادش تبریک و تهنیت گویند. جبرئیلعليهالسلام هنگام نزول، عبورش بر جزیره ای افتاد که فرشته ای به نام فُطرس(10) در آنجا قرار داشت.
و چون فُطرس در انجام وظائف الهی کُندی و سستی کرده بود، بال هایش شکسته و در آن جزیره مدّت هفت سال به عبادت خداوند مشغول گشت تا آن که امام حسینعليهالسلام تولّد یافت.
وقتی فطرس مَلَک، متوجّه عبور جبرئیل و همراهانشعليهمالسلام شد، سؤال نمود: ای جبرئیل! کجا می روی؟
پاسخ داد: همانا خداوند متعال نعمتی - نوزاد - به محمّدصلىاللهعليهوآلهوسلم عطا کرده است؛ و مرا جهت ابلاغ سلام و تهنیت بر آن حضرت مأمور گردانید. فُطرس اظهار داشت: اگر امکان دارد، مرا نیز همراه خود ببرید، شاید محمّد رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم برایم دعائی کند.
جبرئیل تقاضای فطرس را پذیرفت و به کمک همراهانش او را نیز با خود آوردند.
امام صادقعليهالسلام افزود: زمانی که جبرئیل بر پیامبر خدا وارد شد، از طرف خداوند متعال؛ و نیز از جانب خود به آن حضرت سلام و تبریک و تهنیت گفت؛ و پس از آن موقعیّت فطرس را به عرض حضرت رسول رساند.
حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: به فطرس بگو که خود را به این نوزاد بمالد و سپس به مکان اولیّه خود مراجعت کند. و چون فطرس خود را به قنداقه امام حسینعليهالسلام مالید، مشکلش برطرف شد، اظهار داشت: ای رسول خدا! امّت تو به زودی این نوزاد را به قتل خواهد رساند، هرکس او را زیارت کند و یا بر او سلام و درود فرستد، در هر کجا و در هر موقعیّتی که باشد، من برای جبران این کرامت، سلام او را به حسینعليهالسلام ابلاغ خواهم کرد. سپس فُطرس به سمت آسمان عروج کرد.
ابو عبداللّه نیشابوری در کتاب أمالی خود به نقل از حضرت علیّ ابن موسی الرّضاعليهماالسلام آورده است: در یکی از عیدها که امام حسن و حسینعليهماالسلام لباس مرتّبی به تن نداشتند، به مادرشان، حضرت زهراءعليهماالسلام اظهار داشتند: مادرجان! بچّه های مدینه برای عید لباس نو پوشیده و خود را زینت کرده اند؛ ولی ما چیزی نداریم و برهنه ایم، چرا ما را لباس نو نمی پوشانی و زینت نمی کنی؟ حضرت زهراءعليهماالسلام فرمود: عزیزانم! لباس های شما نزد خیّاط است، هرگاه بیاورد شما را زینت می کنم. لحظات
به همین منوال گذشت، تا آن که شب عید فرا رسید و حسن و حسین باز هم نزد مادرشان آمده و همان سخنان قبل را تکرار نمودند؛ در همین لحظه حضرت فاطمه زهراءعليهماالسلام به شدّت غمگین و اندوهناک شد و گریست؛ و همان جواب قبلی را برای عزیزانش مطرح داشت.
پس چون تاریکی شب فرا رسید، کوبنده ای درب خانه را کوبید، حضرت فاطمه زهراء فرمود: کیست؟
جواب آمد: ای دختر رسول خدا! من خیّاط هستم، لباس ها را آورده ام، پس حضرت زهراءعليهماالسلام درب را گشود؛ و آن گاه دستمال بسته ای را تحویل گرفت و داخل منزل آمد. هنگامی که آن دستمال بسته را باز کرد، دو پیراهن، دو شلوار، دو رداء، دو عمامه و دو جفت کفش سیاه منگوله دار در آن مشاهده نمود.
خوشحال و شادمان گشت؛ و به نزد حسن و حسین آمد؛ و عزیزانش را از خواب بیدار نمود و لباس های عید را به ایشان پوشاند.
در همین لحظه رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ، وارد منزل شد و چون حَسَنین را با آن وضعیّت مشاهده نمود، آن ها را در آغوش گرفت و بوسید؛ و سپس به دخت گرامیش فاطمه زهراء خطاب کرد و اظهار داشت: دخترم! خیّاط را دیدی؟
حضرت فاطمهعليهماالسلام پاسخ داد: بلی، او را دیدم. حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: ای دخترم! او خیّاط نبود بلکه خزینه دار بهشت بود. حضرت فاطمهعليهماالسلام سؤال نمود: چه کسی شما را از این موضوع آگاه نمود؟ حضرت رسول در پاسخ فرمود: او پیش از آن که به آسمان عروج نماید، نزد من آمد و مرا از این جریان آگاه نمود.(11)
روزی امام حسن مجتبیعليهالسلام در کنار حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم ایستاده بود، که یک شکارچی در حالی که بچّه آهوئی را به همراه داشت وارد شد؛ و اظهار داشت: یا رسول اللّه! من این بچّه آهو را شکار کرده ام و آن را برای فرزندانت حسن و حسینعليهماالسلام هدیه آورده ام.
حضرت آن بچّه آهو را قبول نمود و به امام حسن مجتبیعليهالسلام داد و برای شکارچی دعای خیر نمود. و پس از ساعتی حسینعليهالسلام آمد؛ و چون دید برادرش با بچّه آهوئی سرگرم بازی است گفت: آن را از کجا آورده ای؟
جواب داد: جدّم رسول اللّه آن را به من داد. امام حسینعليهالسلام سریع به سوی جدّش رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم روانه شد و اظهار داشت: چرا به برادرم بچّه آهو داده ای و به من نمی دهی؟! و مرتّب این سخن را تکرار می نمود و حضرت رسول نیز او را با ملاطفت و مهربانی دلداری می داد، تا آن که حسینعليهالسلام مشغول گریه شد.
ناگاه جلوی مسجد سر و صدائی به پا شد، هنگامی که مشاهده کردند، دیدند که گرگی آهوئی را به همراه بچّه اش آورده است.
همین که نزد حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم رسیدند، آهو با زبان فصیح، به عربی لب به سخن گشود و گفت: یا رسول اللّه! من دارای دو بچّه شیرخواره بودم، یکی از آن ها را شکارچی گرفت و برای شما آورد؛ و این بچّه برایم باقی ماند و خوشحال بودم.
و هنگامی که مشغول شیردادنش بودم صدائی شنیدم که می گفت: زود باش! با سرعت بچّه ات را نزد پیامبر خدا بِبَر، چون حسینعليهالسلام با حالت گریه درخواست آن را دارد؛ و تا قبل از آن که اشک بر گونه هایش جاری گردد، خودت را با بچّه ات باید آن جا رسانی؛ وگرنه این گرگ تو و بچّه ات را نابود می کند.
سپس گفت: یا رسول اللّه! من مسافت زیادی را با سرعت آمده ام و خدا را شکر می گویم که پیش از جاری شدن اشک بر صورت مبارک فرزندت حسین خود را به اینجا رسانده ام.
در این هنگام صدای تکبیر از جمعیّت بلند شد؛ و حضرت برای آهو دعا نمود و بچّه اش را تحویل حسینعليهالسلام داد؛ و آن را نزد مادرش حضرت زهراءعليهماالسلام آورد و همگی شادمان گردیدند.(12)
طبق آنچه تاریخ نویسان آورده اند: در دوران کودکی، روزی بین امام حسینعليهالسلام و برادرش، محمّد حنفیّه مشاجره و نزاعی به وجود آمد؛ و محمّد حنفیّه به سوی منزل خود رهسپار گشت، نامه ای به این مضمون - پس از حمد و ثنای الهی - برای امام حسینعليهالسلام نوشت و فرستاد: ای برادر، حسین! به قدری شرافت و منزلت تو بسیار است که من به آن مرحله نخواهم رسید.
فضل و بزرگواری تو را من هرگز درک نخواهم کرد؛ ولی پدر من و تو، علیّعليهالسلام است که هیچ کدام ما بر او فضیلت و برتری نداریم.
و امّا مادر من از بنی حنفیّه و مادر تو فاطمه، دختر رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم ، می باشد که چنانچه تمامی موجودات روی زمین پر از مثل مادر من باشد، هرگز به مقام و منزلت مادر تو دست نخواهند یافت.
برادرم! چنانچه نامه مرا خواندی، لباس و کفش خود را بپوش و به نزد من بیا و مرا راضی گردان؛ و مواظب باش که من در یک چنین فضیلتی بر تو سبقت نگیرم که تو در آن سزاوارتری.
وقتی که نامه به دست امام حسینعليهالسلام رسید و آن را قرائت نمود، با سرعت به سوی برادرش حرکت کرد و او را از خویش راضی و خوشحال گرداند.(13)
همچنین مرحوم فیض کاشانی در کتاب خود آورده است: در دوران کودکی حَسَنَینعليهماالسلام ، بین آن دو نزاعی واقع شد، یکی از اصحاب از این جریان اطّلاع یافت، به حسینعليهالسلام پیشنهاد داد که برادرت از تو بزرگ تر می باشد و سزوار است تو بر او وارد شوی و صلح نمائید. حسینعليهماالسلام
فرمود: از جدّم رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ، شنیدم که فرمود: چنانچه بین دو نفر نزاعی واقع شود؛ و یک نفر از ایشان در رضایت خواهی و صلح پیشقدم گردد، همانا او قبل از دیگری وارد بهشت خواهد شد.
و سپس افزود: و من دوست ندارم که در این امر از برادر بزرگترم سبقت گیرم؛ و چون این خبر به برادرش، امام حسنعليهالسلام رسید سریع نزد وی آمد.(14)
در کتاب مقتل آل الرّسول حکایت شده است: روزی یک نفر عرب بیابان نشین به محضر مبارک حضرت اباعبداللّه الحسینعليهالسلام شرفیاب شد و اظهار داشت: ای پسر رسول خدا! من دیه کامله ای را تضمین کرده ام؛ ولیکن از پرداخت آن ناتوانم، با خود گفتم: بهتر است نزد بخشنده ترین و بزرگوارترین افراد برسم و از او تقاضای کمک نمایم؛ و از شما اهل بیت رسالت گرامی تر و بخشنده تر نیافتم.
حضرت فرمود: ای برادر عرب! من از تو سه مطلب را سؤ ال می کنم، چنانچه یکی از آن ها را جواب دهی، یک سوّم دیه را می پردازم و اگر دوتای آن سؤ ال ها را پاسخ صحیح گفتی، دوسوّم آن را خواهم پرداخت؛ و در صورتی که هر سه مسئله را پاسخ درست دادی، تمام دیه و بدهی تو را پرداخت می نمایم.
اعرابی گفت: یا ابن رسول اللّه! آیا شخصیّتی چون شما که اهل فضل و کمال هستی از همانند
من بیابان نشین سؤال می کند؟! حضرت فرمود: از جدّم رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم شنیدم که فرمود: نیکی و احسانی را که به دیگری می کنی، بایستی به مقدار شناخت و معرفت آن شخص باشد. اعرابی عرضه داشت: پس آنچه دوست داری سؤ ال فرما، چنانچه توانستم پاسخ می دهم؛ وگرنه از شما می آموزم، و در همه امور از خداوند متعال کمک و یاری می طلبم.
حضرت سؤال نمود: کدام کارها افضل اعمال است؟ اعرابی پاسخ داد: همانا ایمان و اعتقاد به خداوند سبحان، افضل اعمال و برترین کارها است.
حضرت فرمود: راه نجات از هلاکت چگونه است؟
اعرابی در جواب گفت: توکّل و اعتماد بر خداوند متعال، بهترین وسیله نجات و رستگاری است.
سوّمین سؤ ال این بود: چه چیز موجب زینت مرد خواهد بود؟ اعرابی در پاسخ اظهار داشت: علم و دانشی که همراه با صبر و شکیبائی باشد.
سپس امام حسینعليهالسلام اظهار نمود: چنانچه برای انسان اشتباهی رخ دهد؟ اعرابی گفت: مال و ثروتی که همراه با مروّت و وجدان باشد.
و پس از آن حضرت فرمود: چنانچه باز هم اشتباه کند؟ اعرابی اظهار داشت: تنها راه نجات او این است، که صاعقه ای از آسمان فرود آید و او را بسوزاند و نابودش کند.
حضرت در این لحظه تبسّمی نمود و همیانی را جلوی اعرابی قرار داد که در آن مقدار هزار دینار بود؛ و همچنین انگشترش را که نگین آن صد درهم ارزش داشت به اعرابی اهدا نمود و فرمود: ای اعرابی! این مبلغ را بابت بدهی خود بپرداز؛ و انگشتر را هزینه زندگی خود کن.
و چون اعرابی آن هدایا را گرفت، از حضرت تشکّر و قدردانی کرد و گفت: (اللّهُ یَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ ) یعنی؛ خداوند متعال می داند خلافت و رسالت خود را به چه کسانی واگذار نماید.(15)
روزی رسول خدا به همراه امام علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیهما در محلّی نشسته بودند، ناگهان حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام ؛ در سنین شش سالگی وارد شد. پس حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم او را در آغوش گرفت، و بر پیشانی و لب هایش بوسه زد؛ و وی را بر دامان خویش نشانید. وقتی حضرت ابا عبداللّهعليهالسلام روی زانوی جدّش نشست، امیرالمؤ منین علیّعليهالسلام اظهار داشت: یا رسول اللّه! آیا فرزندم، حسین را دوست داری؟ پیامبر خدا پاسخ داد: چگونه او را دوست نداشته باشم، در حالی که او پاره تن من می باشد.
امیرالمؤ منینعليهالسلام سؤ ال نمود: کدام یک از ما دو نفر نزد شما محبوب تر و گرامی تر هستیم؟ در این لحظه حضرت ابا عبداللّهعليهالسلام قبل از آن که جدّش لب به سخن گشاید، اظهار نمود: پدرجان! هرکس شریف تر و مقامی والاتر داشته باشد، نزد جدّم رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم محبوب تر خواهد بود. امیرالمؤ منینعليهالسلام خطاب به فرزندش نمود: ای حسین جان! آیا بر من - که پدرت هستم - فخر می ورزی؟! پاسخ داد: بلی، چنانچه مایل باشی ثابت خواهم کرد.
پس امام علیّعليهالسلام در برابر فرزندش، حدود هشتاد فضیلت از فضائل و مناقب خود را بیان نمود؛ و در پایان حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم خطاب به حسینعليهالسلام کرد و فرمود: ای اباعبداللّه! آنچه را که از فضائل پدرت شنیدی یک ملیونم - و قطره ای از دریای مناقب و - فضائلش نمی باشد.
آن گاه حسینعليهالسلام اظهار داشت: خداوند را شکرگزاریم، که ما اهل بیت را بر دیگر خلایقش فضیلت و برتری داده است؛ و پس از بیان مفصّلی افزود: ای پدر! و ای امیرمؤ منان! آنچه را که بیان نمودی صحیح و حقّ است. بعد از آن رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم به حسینعليهالسلام فرمود: فرزندم! اکنون فضائل و مناقب خود را بازگو نما. حضرت اباعبداللّه اظهار نمود: ای پدر! من حسین فرزند امیرالمؤ منین علیّ بن ابی طالبعليهالسلام هستم؛ و مادرم فاطمه زهراءعليهاالسلام است که سرور همه زنان جهان می باشد.
و همچنین جدّم محمّد مصطفیصلىاللهعليهوآلهوسلم ، سیّد و سرور تمام انسان ها خواهد بود؛ و در پیشگاه خداوند مقام وی از هر جهت بر همه موجودات جهان آفرینش برتر و والاتر است.
و شکیّ نیست که مادرم از مادر شما افضل است؛ و پدرم از پدرت اشرف و افضل می باشد، و همچنین جدّ من از جدّ شما با شرافت تر و بلکه از همه موجودات عالم افضل است.
سپس افزود: و من در گهواره بودم که جبرئیل امین آرام بخش و مونس من بود. و در پایان، با همان حالتی که روی زانو و در آغوش جدّش رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم نشسته بود، اظهار نمود: ای پدرجان، ای علیّ، ای امیرمؤ منان! شما در نزد خداوند از من افضل هستی؛ ولیکن من از جهت حسب و نسبی که دارم - یعنی؛ جدّ و پدر و مادر خود - بر شما فخر و مباهات می کنم.(16)
طبق آنچه تاریخ نویسان نگاشته اند: یکی از پیش خدمتان امام حسینعليهالسلام خلافی مرتکب شد که مستحقّ عقوبت و تادیب گشت.
به همین جهت، حضرت اباعبداللّه الحسینعليهالسلام دستور داد تا نامبرده تادیب و تنبیه شود. ولیکن پیش از آن که غلام مجازات شود، خود را به مولایش امام حسینعليهالسلام رساند و عرضه داشت: ای سرورم! خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است:( وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ ) .
پس حضرت با مشاهده حالت او؛ و شنیدن این آیه مبارکه قرآن تبسّمی نمود و فرمود: او را رها سازید، من خشم خود را فرو نشاندم. آن گاه پیش خدمت گفت:( وَالْعافینَ عَنِ النّاسِ ) . امام حسینعليهالسلام با شنیدن این قطعه از آیه شریفه، خطاب به غلام کرد و اظهار داشت: از تو گذشتم و تو را مورد عفو و بخشش خود قرار دادم.
در این هنگام، غلام کرامت و بخششی بیش از این تقاضا کرد و اظهار داشت:( وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ ) یعنی؛ خداوند متعال نیکوکاران و کرامت کنندگان را دوست دارد.
حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام با دیدن حالت غلام و تلاوت آخرین قسمت آیه مبارکه قرآن، فرمود: همانا من تو را به جهت خوشنودی و رضایت خداوند متعال آزاد کردم. و پس از آن دستور داد تا همچنین هدیه ای مناسب، که رفع مشکل و نیاز غلام کند به وی عطاء گردد.(17)
یکی از راویان و تاریخ نویسان آورده است: پس از آن که معاویه بر یکی از اصحاب و یاران باوفای امیرالمؤ منین علیّعليهالسلام - به نام حُجر بن عدی و اصحابش - دست یافت و آن ها را یکی پس از دیگری با شکنجه های مختلفی به شهادت رساند، عازم مکّه معظّمه شد.
وقتی وارد آنجا شد، حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام را ملاقات کرد و عرضه داشت: ای أ باعبداللّه! آیا خبردار شده ای آنچه را نسبت به حُجر بن عدی و دوستان و شیعیان پدرت انجام داده ایم؟
حضرت اظهار نمود: با آن ها چه کرده اید؟
معاویه گفت: آن ها را به قتل رساندیم؛ و سپس آن ها را کفن کرده و نماز بر جنازه هایشان خواندیم و به خاک سپردیم.
امام حسینعليهالسلام تبسّمی نمود و فرمود: همانا آنان خصم و دشمن تو هستند؛ و فردای قیامت در پیشگاه ربوبی پروردگار شاکی و خصم تو خواهند بود. ولیکن بدان، چنانچه ما شیعیان و پیروان تو را بکشیم، نه آن ها را کفن می کنیم؛ و نه بر جنازه هایشان نماز می خوانیم؛ و نه آن ها را در قبرستان دفن می کنیم.
و سپس فرمود: ای معاویه! من تمام جنایات تو را نسبت به پدرم امام علیّعليهالسلام ؛ و کینه ات را نسبت به خودمان و شیعیان و دوستانمان می دانم، اگر چنین باشد که هست، بایستی در کار خود تجدید نظر کنی.(18)
همچنین آورده اند: روزی مروان بن حکم در جمع عدّه ای دهان به یاوه گوئی باز کرد؛ و به امام حسینعليهالسلام گفت: چنانچه نسبتی با فاطمه دختر رسول خدا نمی داشتید، چگونه و به چه چیز بر ما بنی امیّه افتخار می کردید؟
امام حسینعليهالسلام با شنیدن این سخن، از جای خود برخاست و حلقوم مروان را گرفت و فشار داد و عمامه اش را برگردنش پیچید به طوری که بی حال وبی هوش روی زمین افتاد.
بعد از آن، حضرت خطاب به حاضران کرد و فرمود: ای جماعت! شما را به خدا سوگند می دهم که اگر راست می گویم، مرا تصدیق کنید: آیا شما در روی زمین نزد رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ، شخصی محبوب تر از من و برادرم می شناسید؟ و آیا بر روی کره زمین جز من و برادرم، کسی دیگر را به فرزندی دختر رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم می شناسید؟
همگی پاسخ دادند: خیر، ما هیچ کسی غیر از شما دو نفر را نمی شناسیم. امام حسینعليهالسلام بعد از آن فرمود: و همانا من نیز در تمام زمین، هیچ ملعونِ فرزند ملعونی را نمی شناسم، جز مروان و پدرش را که رانده و تبعید شده رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ؛ و نیز مورد خشم و غضب خداوند بوده و هستند.
و آن گاه خطاب به مروان کرد و فرمود: سوگند به خدا، که تو و پدرت دشمن ترین افراد برای خدا و رسولش و اهل بیت او می باشید.(19)
سُلَیْم بن قیس و دیگر راویان حدیث آورده اند: هنگامی که خلافت و حکومت به دست معاویه رسید، از انواع شکنجه ها و جسارت ها نسبت به شیعیان امام علیّعليهالسلام و ذراری فاطمه زهراءعليهاالسلام هیچ دریغ نمی کرد.
و همچنین دین مقدّس اسلام و احکام الهی و نیز قرآن بازیچه بنی امیّه و بوالهوسان فرصت طلب قرار گرفت، تا آن که امام حسن مجتبیعليهالسلام را به شهادت رساندند؛ و هر روز بر مشکلات و مشقّات شیعه ها و سادات به نوعی افزوده می گشت.
و یک سال پیش از آن که معاویه به دَرَک واصل شود، حضرت اباعبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه به همراه عبداللّه بن عبّاس و عبداللّه بن جعفر و تنی چند از بنی هاشم از مدینه طیّبه جهت انجام مناسک حجّ عازم مکّه معظّمه گردیدند.
و چون وارد شهر مکّه شدند، دستور داد تا تمام کسانی که به مکّه آمده بودند، در محلّی گرد هم جمع شوند.
به همین جهت، با تبعیّت از فرمان امامعليهالسلام تمام افراد، چه آن هائی که حجّ انجام داده بودند و از احرام خارج شده، و چه کسانی که هنوز در حال احرام بودند، اعمّ از زن و مرد، خردسال و بزرگسال - که بیش از هزار نفر بودند - در محلّی تجمّع کرده و اجتماع عظیمی را تشکیل دادن.(20)
سپس حضرت ابا عبداللّهعليهالسلام در جمع ایشان برخاست و پس از حمد و ستایش خداوند متعال، اظهار نمود: این حاکم ستمگر - معاویه بن ابی سفیان - آنچه از ظلم و تباهی و خون ریزی و فساد که در توانش بوده، نسبت به ما و شیعبان ما انجام داده است؛ و تمامی شماها آگاه و شاهد بر جنایات او بوده اید
و بعد از آن افزود: من امروز تصمیم دارم در این جمع عظیم، مطالبی را بیان نمایم، و شما را به جلالت و عظمت پروردگار و به حقانیّت رسول گرامی اسلام سوگند می دهم، که چنانچه سخنانم مورد تایید و قبول شما گردید، آن ها را تصدیق و تایید نمائید؛ وگرنه مرا تکذیب کنید.
و پس از آن در فضائل و مناقب اهل بیت عصمت و طهارتعليهمالسلام ، با استفاده از آیات شریفه قرآن و فرمایشات جدّش رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ، مطالبی چند بیان نمود، که به بعضی از آن ها اشاره می شود: آیا شما می دانید که وقتی پیامبر خدا بین اصحاب و یاران مواخات و برادری بر قرار نمود، نیز بین علیّ بن ابی طالب و خودش - صیغه - اُخوّت و برادری را جاری نمود؟
آیا شاهد و گواه هستید، که رسول خدا صلوات اللّه علیه تمام درب ها و روزنه های مسجد را از طرف خداوند مسدود نمود، به جز درب ورودی امام علیّعليهالسلام را، که باز گذاشت؟
آیا می دانید، که رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم به حضرت فاطمهعليهاالسلام فرمود: تو را به بهترین فرد از اهل بیتم شوهر دادم، او قبل از همه، مسلمان شد؛ و حِلم و بردباریش از دیگران عظیم تر است؛ و نیز موقعیّت علم و دانش او برتر و والاتر می باشد؟
آیا شما شاهد بودید، که حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: من سیّد تمام بنی آدم هستم؛ و برادرم علیّعليهالسلام سیّد همه عرب ها است؛ و فاطمهعليهاالسلام سیّده زنان اهل بهشت خواهد بود؛ و حسن و حسینعليهاالسلام پسرانم، دو سیّد جوانان اهل بهشت می باشند؟
و همچنین نکاتی پیرامون ولایت و خلافت مطرح کرد، مبنی بر این که ولایت در تمامی امور، تنها مخصوص اهل بیت رسالت است و دیگران غاصب می باشند.
و نیز مواردی از جنایات و منکرات دستگاه حاکمه معاویه بن ابوسفیان را بر شمرد.
و عدّه ای از جمعیّت، یکایک موارد و مطالب حضرت را با گفتن: (خدایا! صحیح است)، مورد تایید قرار می دادند. و عدّه ای دیگر با گفتن: (آری، صحیح است، خدایا! آنچه را حسین می گوید به راستی حقّ است؛ ما این مطالب را از رسول خدا شنیده ایم)، و به طور مرتّب سخنان و فرمایشات حضرت را تصدیق و تایید می کردند. سپس در پایان فرمایشات خود افزود:
اکنون که سخنان مرا شنیدید؛ و دانستید که حقّ است، پیشنهاد می دهم، هنگامی که به شهرها و خانواده های خود مراجعت کردید، گفته های مرابرای آن هائی که مورد اطمینان شما هستند، بازگو کنید؛ و آنها را به حقایق و مسائل روز آشنا سازید.(21)
امام جعفر صادقعليهالسلام حکایت فرماید: روزی در مراسم حجّ و طواف کعبه الهی، زنی چون دیگر مسلمان ها مشغول طواف کردن بود، در حالتی که دستش از آستین عبایش بیرون و نمایان بود، که ناگاه مرد بوالهوسی - که او نیز مشغول طواف کعبه الهی بود - چشمش به آن زن افتاد و دید که دستش نمایان است، نزدیک او آمد و دست خود را بر روی مُچ دست زن کشید.
در این لحظه به قدرت خداوند متعال دست مرد - هوس باز - به دست آن زن - بی مبالات - چسبیده شد؛ و هر چه تلاش کردند نتوانستند دست خود را
از یکدیگر جدا سازند. افرادی که در حال طواف بودند، اطراف این زن و مرد جمع شدند و هرکس به نوعی فعالیّت کرد تا شاید دست های این دو نفر را از یکدیگر جدا کنند، ولی سودی نبخشید؛ و در اثر ازدحام جمعّت، طواف قطع گردید.
و بعد از آن که ناامید گشتند، فقها و قضات آمدند و هر یک به شکلی نظریّه ای صادر کرد: بعضی گفتند: باید دست زن قطع شود؛ چون دستش را ظاهر گردانیده و سبب فساد و گناه شده است.
و برخی گفتند: بلکه مرد مقصّر است؛ و باید دست او قطع گردد. و چون بین آن ها اختلاف نظر پیدا شد و نتوانستند این مشکل را حلّ نمایند، به ناچار در جستجوی اهل بیت و فرزندان رسول خدا صلوات اللّه علیهم اجمعین بر آمدند؛ و سؤال کردند که کدام یک از ایشان در مراسم حجّ مشارکت کرده است؟
گفته شد: حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام شب گذشته وارد مکّه شده است؛ و تنها او می تواند مشکل گشا باشد، پس شخصی را فرستادند تا امام حسینعليهالسلام را در آن جمع بیاورد.
وقتی حضرت ابا عبداللّهعليهالسلام در آن جمع حضور یافت، امیر مکّه خطاب به حضرت کرد و گفت: یا ابن رسول اللّه! نظریّه شما درباره این مرد و زن - تبه کار - چیست؟
حضرت رو، به جانب کعبه الهی نمود و دست های خود را به سمت آسمان بلند کرد ودعائی را زمزمه نمود؛ و چون دعای حضرت خاتمه یافت دست مرد از زن جدا شد امیر مکّه پرسید: اکنون آن ها را چگونه مجازات کنیم؟
امام حسینعليهالسلام فرمود: دیگر مجازاتی بر آن ها نیست، (زیرا خداوند توانا آن ها را مجازات نمود).(22)
مرحوم قطب الدّین راوندی رحمه اللّه علیه و همچنین دیگر علما به نقل از امام جعفر صادقعليهالسلام حکایت کرده اند: عدّه ای از دوستان و غلامان حضرت اباعبداللّه الحسینعليهالسلام قصد خروج از شهر مدینه منوّره را داشتند.
امام حسینعليهالسلام به آن ها فرمود: در فلان روز از مدینه خارج نشوید؛ بلکه روز پنج شنبه حرکت کنید و از شهر بیرون روید.
و سپس افزود: چنانچه مخالفت نمائید با خطر مواجه خواهید شد و دزدان راهزن، راه را بر شما می بندند و ضمن غارت کردن اموال، شما را نیز به قتل می رسانند.
ولی آن ها مخالفت کرده و بر خلاف پیشنهاد امام حسینعليهالسلام از شهر مدینه خارج شدند؛ و عدّه ای از راهزن ها راه را بستند؛ و بر آن ها یورش برده و تمامی آن افراد را کشتند و اموالشان را به غارت بردند.
وقتی امام حسینعليهالسلام از این جریان آگاه شد، حرکت نمود و نزد والی - استاندار - مدینه رفت. همین که حضرت وارد شد، والی مدینه قبل از هر سخنی اظهار داشت: یا ابن رسول اللّه! شنیده ام که دوستان و غلامان شما را کشته اندو اموال آن ها را به یغما برده اند، امیدوارم که خداوند به شما و خانواده هایشان صبر و پاداش نیک عطا فرماید.
امام حسینعليهالسلام به او خطاب کرد و فرمود: چنانچه آن ها را شناسائی و معرّفی کنم، آیا دست گیر و مجازاتشان می نمائی؟
والی مدینه گفت: مگر آن ها را می شناسی؟حضرت فرمود: بلی، آن ها را می شناسم، همان طور که تو را می شناسم؛ و سپس به شخصی که حضور داشت اشاره کرد و فرمود: این یکی از آن دزدان قاتل می باشد.
آن شخص بسیار تعجّب کرد و عرضه داشت: یا ابن رسول اللّه! چگونه تشخیص دادی که من یکی از آن ها می باشم؟! حضرت فرمود: چنانچه علامت ها و نشانه ها را برایت بیان نمایم، تایید و تصدیق می کنی؟
جواب داد: بلی، به خدا سوگند تصدیق و تایید خواهم کرد.
آن گاه امام حسینعليهالسلام فرمود: فلان وقت تو به همراه دوستانت - فلان و فلانی - از منزل خارج شدید و در بیرون شهر مدینه چنین و چنان کردید. و بعد از آن که امامعليهالسلام تمام نشانی ها و خصوصیّات را یکی پس از دیگری بیان نمود، استاندار مدینه به آن کسی که حضرت او را معرّفی نموده بود، خطاب کرد و گفت: قسم به صاحب این منبر! چنانچه حقیقت را نگوئی و اعتراف به گناه خویش نکنی، دستور می دهم که تمام گوشت هاو استخوان های بدنت را ریز ریز کنند.
پس او در پاسخ گفت: به خدا سوگند، حسین بن علیّعليهالسلام دروغ نگفته است؛ بلکه تمام گفته هایش حقیقت و واقعیّت دارد، مثل این که آن حضرت شخصا همراه ما بوده است.
بعد از آن والی مدینه دستور داد: تمام متّهمین را إحضار کردند؛ و یکایک آن ها بدون هیچ گونه تهدیدی، اعتراف و اقرار به قتل و دزدی خویش کردند. و سپس والی مدینه همه آن ها را محکوم به اعدام کرده و یکایک ایشان را گردن زدند.(23)
روزی امام حسینعليهالسلام در جمع عدّه ای از اصحابش حضور یافت و آن ها را مورد خطاب قرار داد و فرمود:
از نظر من صحّت قول رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم ثابت است که فرمود: بهترین اعمال و کارها بعد از نماز صبح، دلی را شاد گرداندن است، به وسیله آنچه که سبب گناه نشود.
و سپس افزود: روزی غلامی را دیدم که با سگی هم غذا بود، وقتی سبب آن را از او پرسیدم، در پاسخ گفت: ای پسر رسول خدا! من غمناک و ناراحت هستم، می خواهم با خوشحال کردن این سگ، خودم را شادمان و مسرور گردانم.
سپس در ادامه اظهار داشت: من دارای اربابی یهودی هستم که آرزو دارم، شاید بتوانم از او جدا شده و آسوده گردم. امام حسینعليهالسلام می فرماید: من با شنیدن سخنان غلام، نزد ارباب او آمدم و تصمیم گرفتم تا مبلغ دویست دینار به عنوان قیمت غلام تحویل أربابش دهم و او را خریداری نمایم.
پس چون یهودی از تصمیم من آگاه شد، اظهار داشت: ای پسر رسول خدا! آن غلام فدای قدمت باد، او را به تو بخشیدم و این باغ را هم به او بخشیدم؛ و سپس پول ها را هم نیز برگرداند.
امام حسینعليهالسلام فرماید: من پول ها را به او پس دادم؛ و اظهار داشتم: من هم این پول را به تو می بخشم.
یهودی گفت: پول ها را پذیرفتم و به غلام بخشیدم. امامعليهالسلام افزود: من غلام را آزاد کردم و باغ را هم به او بخشیدم؛ و آن دویست دینار را هم دریافت کرد.
پس همسر یهودی که شاهد این جریان بود مسلمان شد و مهریه خود را به شوهرش بخشید. و در پایان یهودی چون چنین برخوردی را دید، گفت: من نیز مسلمان شدم و این خانه مسکونی را به همسرم بخشیدم.(24)
اُسامه که یکی از اصحاب پیامبراسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم بود؛ و همچنین یکی از کسانی بود که نسبت به بیعت با امام علیّعليهالسلام سر باز زد و تخلّف کرد. روزی سخت مریض شده بود، همان مریضی که نیز سبب مرگ و فوت وی گردید.
امام حسینعليهالسلام چون شنید که اُسامه مریض شده و در بستر بیماری افتاده است، تصمیم گرفت تا به عنوان عیادت و دیدار از او به منزلش برود.
وقتی حضرت وارد منزل اُسامه گردید، کنار بستر او نشست و جویای احوال وی شد.
اُسامه که انتظار چنین برخورد محبّت آمیزی را از امام نداشت؛ آهی کشید و اظهار داشت: یا ابن رسول اللّه! غم و اندوه بسیاری دارم.
حضرت ابا عبداللّهعليهالسلام به او خطاب کرد و فرمود: مشکل و ناراحتی تو چیست؟
اُسامه اظهار داشت: قَرْض و بدهی سنگینی بر دوش دارم که به مقدار شصت هزار درهم می باشد. حضرت او را دلداری داد و فرمود: ناراحت نباش، تمام قرضی که بر عهده داری، من تعهّد می نمایم که آن ها را بپردازم.
اُسامه گفت: می ترسم پیش از آن که بدهکاری هایم پرداخت شود، از دنیا بروم. امام حسینعليهالسلام فرمود: مطمئن باش پیش از آن که من، بدهی تو را نپرداخته ام، هرگز نخواهی مُرد. سپس حضرت.
از نزد اُسامه حرکت نمود تا قرض هایش را پرداخت نماید؛ و پس از آن که بدهکاری هایش پرداخت شد، فوت کرد.(25)
همچنین آورده اند: روزی حضرت ابا عبد اللّه الحسینعليهالسلام در مجلس معاویه ابن ابی سفیان شد و دید که یک نفر عرب بیابان نشین از معاویه تقاضای کمک دارد، ولی معاویه از کمک به آن عرب، خودداری نمود؛ و با حضرت مشغول صحبت گردید. عرب بیابان نشین از برخی افراد حاضر در مجلس سؤال کرد: این شخص تازه وارد کیست؟ پاسخ دادند: او حسین فرزند علیّ بن ابی طالبعليهالسلام است.
آن گاه اعرابی حضرت را مخاطب قرار داد و گفت: ای فرزند رسول خدا! من از شما خواهش می کنم تا نسبت به رفع مشکل من با معاویه صحبت کنی؟
حضرت هم درخواست اعرابی را پذیرفت و سفارش او را به معاویه کرد و معاویه هم خواسته اعرابی را برآورد و نیازش را برطرف ساخت.
سپس اعرابی با اشعاری چند امام حسینعليهالسلام را مدح و ثنا گفت؛ و از آن حضرت قدردانی و تشکّر کرد. معاویه به اعرابی معترض شد که من به تو کمک نمودم و تو حسین را تمجید و تعریف می کنی؟!
اعرابی در پاسخ گفت: ای معاویه! آنچه را که تو به من دادی از حقّ آن حضرت بود که سفارش و وساطت او را پذیرفتی؛ و به جهت او مرا کمک و یاری کردی.(26)
مرحوم شیخ صدوق رحمه اللّه علیه در کتاب خود آورده است: در یکی از روزها شخصی، محضر مبارک امام حسینعليهالسلام شرفیاب شد و ضمن احوال پرسی عرضه داشت: یا ابن رسول اللّه! در چه حالتی هستی؟
و شب را چگونه به صبح آورده ای؟
حضرت در جواب فرمود: در حالتی به سر می برم که پروردگارم در هر لحظه شاهد و ناظر بر اعمال و کردارم می باشد. و آتش دوزخ را بر سر راه خود می بینم، مرگ که به دنبال من است، هر لحظه مرا می جوید؛ و می دانم که محاسبه، نسبت به گفتار و کردارم حتمی است، پس سعادت و خوشبختی خود را در گرو اعمال و گفتار خود می دانم؛ و هر آنچه را دوست داشته باشم، به آن دست نمی یابم؛ و از آنچه بی زار و ناخرسندم، نمی توانم خود را برهانم؛ و بالا خره باید تابع مقدّرات الهی، باشم؛ و ایمان دارم که تمامی امور من به دست دیگری است، که اگر بخواهد مرا مؤ اخذه می کند؛ و اگر مایل باشد مرا عفو می نماید.
پس با یک چنین حالتی کدام فقیری در پیشگاه خداوند، از من فقیرتر و نیازمندتر خواهد بود.(27)
همچنین مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه علیه در کتاب عیون أ خبار الرّضاعليهالسلام داستانی را آورده است که از جهاتی قابل اهمیّت می باشد: روزی از روزها امام حسینعليهالسلام در حال داخل شدن دست شویی - مستراح - تکّه نانی را مشاهده نمود، آن را برداشت و تحویل غلام خود داد و فرمود: هنگامی که خارج شدم آن را به من بازگردان.
غلام لقمه نان را از حضرت گرفت؛ و پس از آن که آن را تمیز و نظیف کرد، خورد.
وقتی که حضرت از دست شوئی - مستراح - بیرون آمد، غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: آن لقمه نان را چه کردی؟
غلام عرضه داشت: یا ابن رسول اللّه! آن را تمیز کردم و خوردم. امام حسینعليهالسلام فرمود: همانا تو در راه خداوند متعال و به جهت خوشنودی و رضایت او آزاد کردم.
در این هنگام شخصی در آن حوالی حاضر بود و متوجّه این جریان گردید، به همین جهت جلو آمد و خطاب به حضرت کرد و عرضه داشت: ای سرورم! - به همین سادگی - او را آزاد گرداندی؟!
امام حسینعليهالسلام فرمود: بلی، چون از جدّم رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم شنیدم که فرمود: هرکس لقمه نانی را که بر روی زمین یا در جائی افتاده است، ببیند و آن را بردارد و تمیز کند؛ و تناول نماید، در درونش استقرار نمی یابد مگر آن که خداوند متعال او را از آتش دوزخ آزاد و رها گرداند.
و سپس امام حسینعليهالسلام افزود: من نخواستم کسی را که خداوند مهربان از آتش آزاد نموده، عبد و غلام من باشد، به همین جهت او را آزاد کردم.(28)
اصبغ بن نباته که یکی از اصحاب و یاران امام علیّعليهالسلام است، حکایت کند: مدّتی پس از آن که مولای متقیّان علیّعليهالسلام به شهادت رسید، محضر مبارک حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام شرفیاب شدم و عرضه داشتم: یا ابن رسول اللّه! درخواستی دارم، اگر اجازه بفرمایی آن را مطرح کنم؟
و امام حسینعليهالسلام پیش از آن که من سخن را ادامه دهم، فرمود: ای اصبغ! آمده ای تا کاری کنم که بتوانی برخورد جدّم رسول الّلهصلىاللهعليهوآلهوسلم را با ابوبکر، در مسجد قبا، بنگری؟
عرض کردم: بلی، ای پسر رسول خدا! خواسته من همین است.
امامعليهالسلام در همان مجلسی که در شهر کوفه بودیم، فرمود: برخیز، و من جای خود برخاستم و ایستادم، ناگهان خود را در مسجد قُبا دیدم؛ و چون بسیار تعجّب کرده و متحیّر شدم.
حضرت ضمن تبسّمی، اظهار داشت: ای اصبغ! حضرت سلیمان بن داودعليهالسلام نیروی باد در کنترل و اختیارش بود و در یک چشم بر هم زدن مسافتی را به سرعت می پیمود. و ما اهل بیت عصمت و طهارت، بیش از حضرت سلیمان و دیگر پیامبرانعليهمالسلام به تمام علوم و فضائل آشنا و آگاه می باشیم.
عرضه داشتم: با این حرکت طیّ الارض از کوفه به مکّه در کمتر از یک لحظه، تصدیق می کنم، که شما از همه بالاتر می باشید.
حضرت فرمود: آری، تمام علوم و معارف الهی نزد ما اهل بیت رسالت خواهد بود؛ و ما محرَم اسرار و علوم خداوند متعال هستیم.
من با شنیدن چنین مطالبی، اظهار داشتم: خدا را شکر می کنم که مرا از دوستان شما اهل بیت رسالت قرار داده است.
آن گاه حضرت فرمود: اکنون وارد مسجد شو.
وقتی داخل مسجد رفتم، دیدم که حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم در محراب نشسته و عبای خود را بر دوش افکنده است.
بعد از آن امام علیّعليهالسلام را دیدم که گریبان ابوبکر را گرفته است و هر دو در حضور رسول خدا ایستاده اند. و حضرت رسول انگشت مبارک خود را به دندان گرفت؛ و اظهار داشت: ای ابوبکر! تو و یارانت پس از رحلت من، مرتکب حرکت ناشایسته ای شده اید.(29)
در کتاب مناقب آل ابی طالب آمده است: حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام یکی از فرزندان خود را به مکتب خانه ای فرستاد.
پس از گذشت چند روزی، معلّم - که عبدالرّحمان سلمی نام داشت - سوره مبارکه (الحمد) را به وی تعلیم نمود. بعد از آن که فرزند، از مکتب به منزل مراجعت کرد، سوره حمد را برای پدرش امام حسینعليهالسلام قرائت نمود.
امام سلام اللّه علیه، به جهت این آموزش معلّم، مبلغی معادل یک هزار دینار؛ و نیز هزار حُلّه به وی اهدا کرده و او را تشویق و دل گرم نمود، همچنین دهانش را پُر از دُرّ کرد. شخصی که شاهد این جریان بود، از این برخورد تعجّب کرد و سپس لب به اعتراض گشود؛ و اظهار داشت: آیا آن همه هدایا به یک معلّم پرداخت می شود؟!
امام حسینعليهالسلام در پاسخ به او، با متانت چنین فرمود: این هدایا نسبت به کار معلّم که همانا تعلیم و تربیت فرزندان است بسیار ناچیز و بی ارزش خواهد بود.
و سپس اشعاری را بدین مضمون سرود: هنگامی که دنیا به تو روی آورد؛ پس تا می توانی به وسیله آن به مردم نیکی و احسان کن، پیش از آن که دنیا از تو روی گرداند؛ و تو ناتوان و عاجز گردی. و توجّه داشته باش که نه جود و سخاوت، نیکی و محبّت را نابود می گرداند؛ و نه بخل و حسادت می تواند اموال و ثروتی را، تا ابد نگه دارد.(30)
بنابر آنچه روایت کرده اند:
روزی حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام از منزل خویش خارج شد؛ و برخی از دوستان مخفیانه دنبال حضرت حرکت کردند.
پس مشاهده کردند که حضرت در باغستانی مشغول بیل زدن زمین گردید و در حین کار این آیه شریفه قرآن( ایَحْسَبُ الا نْسانُ أنْ یُتْرَکَ سُدیً ) را تا آخر سوره مبارکه تلاوت می نمود. و اشک از دیدگانش بر محاسن و صورت مبارکش جاری بود. اصحاب با دیدن این صحنه همگی گریان شدند.
و پس از لحظاتی سکوت، یکی از اصحاب، از حضرت سؤ الی کرد؛ و حضرت جواب او را داد.
آن شخص بعد از آن گفت: به خدا سوگند! که حقّ برای شما روی آورد؛ ولی طایفه ات نپذیرفتند.
امام حسینعليهالسلام به آن شخص خطاب کرد و فرمود: خاموش باش و ساکت شو، که همانا وعدگاه الهی، روز جدائی حقّ از باطل فرا خواهد رسید.(31)
در یکی از روزها امام حسینعليهالسلام از محلّی گذشت و عبورش به عدّه ای از فقرا و تهی دستان افتاد، که سفره نانی پهن کرده و مشغول خوردن غذا بودند. هنگامی که آن افراد حضرت را مشاهده کردند او را برای خوردن غذا دعوت نمودند.
و حضرت دعوت آنان را پذیرفت؛ و چون در کنار آن ها نشست، پس از لحظه ای فرمود: چنانچه خوراک شما صدقه نمی بود، حتما با شما غذا می خوردم.(32)
سپس امام حسینعليهالسلام در ادامه فرمایشاتش افزود: هنگامیکه غذایتان را میل نمودید، بلند شوید تا با همدیگر به منزل ما رویم؛ و میهمان من باشید. آن ها هم دعوت امامعليهالسلام را اجابت کردند و چون وارد منزل شدند؛ حضرت آن ها را مورد لطف و احترام قرار داد؛ و تعدادی لباس به همراه مقداری پول نقد به هر یک از آن ها پرداخت نمود.(33)
هنگامی که شهادت امام حسن مجتبیعليهالسلام نزدیک شد و أ ثرات زهر در بدن شریفش ظاهر گشته بود، برادرش حسینعليهالسلام کنار بستر او آمد و نشست؛ و سپس اظهار داشت: چرا چهره ات به رنگ سبز متمایل گشته است؟
امام حسنعليهالسلام گریست و فرمود: برادرم، سخن جدّم درباره من عملی شد، وبعد از آن یکدیگر را در بغل گرفته؛ و هر دو گریان شدند.
و پس از لحظاتی فرمود: جدّم مرا خبر داد: موقعی که در شب معراج در یکی از باغ های بهشت وارد شدم و بر منازل مؤ منین عبور کردم، دو قصر و آپارتمان بسیار مجلّل کنار هم، مرا جلب توجّه کرد که یکی از زبرجد سبز و دیگری یاقوت قرمز بود.
به جبرئیل گفتم: این دو قصر مربوط به کیست؟
پاسخ داد: مربوط به حسن و حسین است. گفتم: چرا یک رنگ نیستند؟
پاسخی نداد و ساکت ماند، گفتم: چرا سخن نمی گوئی؟ گفت: از تو خجالت دارم و شرمنده ام.
گفتم: تو را به خدا سوگند می دهم، مرا از علّت آن خبر دهی، که چرا دارای دو رنگ می باشند؟ اظهار داشت: آن ساختمانی که سبز رنگ است مربوط به حسنعليهالسلام خواهد بود، چون که او را مسموم می کنند و موقع مرگ، رنگش سبز خواهد شد. و ساختمانی که قرمز می باشد مربوط به حسینعليهالسلام است، چون که او را خواهند کشت و رنگش از خون، قرمز خواهد شد.
هنگامی که امام حسنعليهالسلام این مطلب را بیان نمود، با برادرش حسینعليهالسلام همدیگر را در آغوش گرفته و سخت گریستند؛ و تمامی افراد حاضر در کنار ایشان، شروع به شیون و گریه کردند.(34)
حضرت عبدالعظیم حسنی از دهمین پیشوای مسلمین، امام علیّ هادی و آن حضرت از پدران بزرگوارشعليهمالسلام حکایت کند: امام حسینعليهالسلام فرمود: روزی در حضور جدّم رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم نشسته بودم، که آن حضرت چنین فرمود: ابوبکر به منزله گوش من، و عمر به منزله چشم من، و عثمان به منزله قلب من هستند.
فردای آن روز نیز دوباره بر آن حضرت وارد شدم؛ و پدرم امیرمؤ منان علیّعليهالسلام و همچنین ابوبکر، عمر و عثمان را نیز در آن مجلس مشاهده نمودم.
پس خطاب به جدّم کردم و گفتم: روز گذشته شنیدم که سخنی پیرامون بعضی از اصحاب خود که حضور دارند فرمودی، می خواهم بدانم که منظورتان چه بود؟
رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: بلی، و سپس به ایشان اشاره نمود و اظهار داشت: به راستی ایشان گوش و چشم و قلب من خواهند بود، زیرا که به زودی درباره جانشینم علیّعليهالسلام مورد سؤال قرار می گیرند. و سپس آیه مبارکه قرآن( إ نَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤ ادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْئولا ) را تلاوت نمود، یعنی؛ همانا گوش و چشم و قلب، تمامی آن ها نسبت به او - یعنی امیرالمؤ منین علیّعليهالسلام - مورد سؤ ال و بازخواست قرار خواهند گرفت.
و بعد از آن افزود: قسم به عزّت پروردگارم، که تمامی امّت مرا در روز قیامت متوقّف خواهند نمود و درباره ولایت امام علیّعليهالسلام مورد سؤال قرار می دهند، همان طوری که خداوند متعال در قرآن حکیم به آن تصریح نموده است:( و0َقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ) یعنی؛ ایشان را نگه دارید، چون آن ها مسئول هستند و باید پاسخگوی اعمال و برخوردهای خویش باشند(35)
زراره که یکی از شاگردان و اصحاب امام صادقعليهالسلام است، از آن حضرت حکایت کند: در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام شخصی به نام عبداللّه بن شدّاد لیثی، دچار بیماری و تب سختی شده بود.
امام حسینعليهالسلام به جهت عیادت و دیدار او راهی منزلش شد، و چون که حضرت خواست وارد منزل شود بلافاصله تب او برطرف گردید؛ و مریض گفت: راضی شدم به حقّانیّتی که از طرف خداوند متعال به شما اهلبیت عصمت و طهارتعليهمالسلام ارزانی شده است تا جائی که تب از شما فرار می کند.
امام حسینعليهالسلام فرمود: قسم به خداوند! چیزی آفریده نشده است مگر آن که تحت فرمان ما خواهد بود. زراره گوید: سپس صدائی را شنیدیم که می گفت: لبّیک یا ابن رسول اللّه!
و آن گاه امام حسینعليهالسلام فرمود: آیا امیرالمؤ منینعليهالسلام تو را دستور نداده است که فقط به افرادی نزدیک شوی که یا دشمن ما بوده و یا گناهکار باشد، که سبب کفّاره گناهش شود، پس چرا به این شخص روی آورده ای.(36)
روزی عبدالرّحمان فرزند عمرو بن عاص با عدّه ای در محلّی نشسته بودند، که امام حسینعليهالسلام از جلوی آن ها عبور نمود، در همان حال عبدالرّحمان گفت: هرکس می خواهد به بهترین شخص در زمین و آسمان نگاه کند، به این رهگذر نظر نماید.
و سپس افزود: گرچه من بعد از دوران جنگ بصره تاکنون با آن حضرت صحبت نکرده ام؛ ولی بدانید که او به طور حتم برترین انسان ها است.
و پس از گذشت چند روزی عبدالرّحمان به همراه ابو سعید خدری حضور آن حضرت شرفیاب شدند؛ و حضرت عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: آیا معتقد هستی که من بهترین فرد روی زمین و آسمان می باشم؟
به راستی اگر چنین اعتقادی داری، پس چرا با من و پدرم - امیرالمؤ منین علیّ بن ابی طالبعليهالسلام -در جنگ بصره مقاتله و جنگ می کردی؟!
و حال آن که پدرم از من بهتر و برتر می باشد. عبدالرّحمان با حالت سرافکندگی، از امامعليهالسلام عذرخواهی کرد؛ و عرضه داشت: جدّت رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم به من دستور داد: از پدرت پیروی و اطاعت کن. امام حسینعليهالسلام فرمود: آیا قول خداوند متعال را در قرآن حکیم نشنیده ای، که فرمود:( وَإِنْ جاهَداکَ عَلی أنْ تُشْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاتُطِعْهُما ) یعنی؛ چنانچه پدر و مادرت سعی کردند که تو را مشرک و گمراه کنند، از آنان پیروی مکن.
و مقصود جدّم رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم این است که پیروی و اطاعت از پدر و مادر در کارهای نیک و خوب خواهد بود، که منطبق با فرامین قرآن و اهل قرآن بوده باشد. و همچنین فرمود: اطاعت و پیروی از مخلوقی که انسان را به نافرمانی و معصیت خداوند وادار نماید، حرام است.(37)
صفوان به نقل از امام جعفر صادقعليهالسلام روایت کرده است: در زمان امام حسینعليهالسلام ، یکی از منافقین مُرده بود؛ و حضرت به دنبال جنازه آن منافق حرکت می نمود، در بین راه، به یکی از اصحاب خویش برخورد نمود که به سرعت از آنجا عبور می کرد تا همراه جنازه قرار نگیرد، حضرت به او فرمود: کجا می روی؟
عرض کرد: از جنازه این منافق فرار می کنم که بر او نماز نخوانم. امام حسینعليهالسلام فرمود: همراه من بیا، و در نماز بر او آنچه از زبان من شنیدی، تو هم مثل من همان کلمات را بازگو کن. پس از آن که جنازه را بر زمین گذاشتند و شروع به خواندن نماز میّت کردند، حضرت دست های خود را همانند دیگران بالا برد و پس از تکبیر، گفت:
«اَللّهُمَّ خُذْ عَبْدَکَ فی عِبادِکَ وَ بِلادِکَ، اَللّهُمَّ أصِلْهُ اَشَدَّ نارِکَ، اَللّهُمَّ اَذِقْهُ حَرَّ عَذابِکَ، فَاِنَّهُ کانَ یَتَوَلّی اَعْدائَکَ، وَ یُعادی اَوْلیائَکَ، وَ یُبْغِضُ أهَلَبَیْتِ نَبِیِّکَ » خداوندا! او را از بین بندگان و شهرها برگیر، و شدیدترین عذاب را بر او مسلّط گردان؛ و سوزش و سختی عذاب را به او بچشان، چون او دشمنان تو را دوست، و دوستان تو را دشمن می داشت و از دوستان تو بیزار بود، و با أ هل بیت پیغمبرت بغض و کینه داشت.(38)
همچنین در کتاب تفسیر امام عسکریعليهالسلام آمده است: امام حسینعليهالسلام فرمود: پس از آن که خداوند، حضرت آدمعليهالسلام را آفرید و اسامی تمامی چیزها را به او تعلیم نمود و حضرت آدم آن اسامی را بر ملائکه عرضه داشت.
سپس خداوند، حضرت محمّد، علیّ، فاطمه، حسن و حسین صلوات اللّه علیهم را همچون شَبَحی در صلب حضرت آدمعليهالسلام قرار داد و به وسیله انوار مقدّس ایشان، تمام جهان هستی را روشنائی بخشید.
بعد از آن خداوند به ملائکه دستورداد تا برای آدم به جهت عظمت و فضل آن اشباح پنج گانه سجده نمایند.
پس تمامی افراد ملائکه، سجده کردند مگر شیطان که از فرمان خداوند؛ و از تواضع در مقابل انوار اهل بیت عصمت و طهارتعليهمالسلام سرپیچی و امتناع ورزید. و به همین جهت که تکبّر و بلند پروازی کرد، در زمره کافرین قرار گرفت.(39)
در یکی از روزها، شخص عربی به حضور امام حسینعليهالسلام شرفیاب شد و ضمن صحبت های مفصّلی، سؤ ال کرد: ای پسر رسول خدا! تعداد خلفا و ائمّه اطهار، پس از رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم چند نفر می باشند؟
امام حسینعليهالسلام فرمود: دوازده نفر می باشند، به تعداد پیشوایان دوازده گانه بنی اسرائیل. اعرابی اظهار داشت: چنانچه ممکن است، اسامی آن ها را برایم بیان فرما؟
حضرت فرمود: ای برادر! امام و خلیفه بعد از رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم پدرم امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالبعليهالسلام می باشد؛ و سپس برادرم حسن مجتبی و بعد از او هم من خواهم بود؛ و مابقی خلفا و اوصیا نه نفر دیگر از فرزندان من هستند، به نام های:
پسرم، علیّ - زین العابدین -.
و بعد از او پسرش، محمّد - باقرالعلوم -.
و بعد از او پسرش، جعفر - صادق آل محمّد -.
و بعد از او پسرش، موسی - کاظم -.
و بعد از او پسرش، علیّ - رضا -.
و بعد از اوپسرش، محمّد - جوادالائمّه -.
و بعد از او پسرش، علیّ - هادی -.
و بعد از او پسرش، حسن - عسکری -.
و همچنین پس از او پسرش به عنوان (خَلَف صالح، مَهْدی موعود)- صلوات اللّه علیهم - جانشین و پیشوای هدایت گر برای جامعه خواهند بود، که - دوازدهمین ایشان - نهمین فرزند من می باشد؛ و او هنگامی که ظهور نماید تمام موارد احکام دین مبین اسلام را به اجرا در خواهد آورد.(40)
نماز باران در کوفه به دستور پدرمرحوم سیّد مرتضی رحمه اللّه علیه آورده است: حضرت صادق آل محمّد، به نقل از پدران بزرگوارشعليهمالسلام حکایت فرماید: در زمان مولای متقّیان، امام علیّعليهالسلام مدّتی باران نازل نشد.
پس عدّه ای از اهل کوفه نزد امام امیرالمؤ منین، علیّعليهالسلام حضور یافته و ضمن اظهار ناراحتی از نیامدن باران، تقاضا کردند تا حضرت از درگاه خداوند، طلب نزول باران نماید.
امام علیّعليهالسلام خطاب به فرزندش حضرت ابا عبداللّه الحسین سلام اللّه علیه کرد و فرمود: ای حسین! حرکت کن و برای این اهالی از درگاه خداوند متعال درخواست بارش باران نما.
حضرت ابا عبداللّه الحسین طبق پیشنهاد پدر از جای برخاست و ایستاد؛ و پس از حمد و ثنای الهی، بر پیامبر خدا و بر اهل بیت گرامیش تحیّت و درود فرستاد؛ و آن گاه اظهار داشت: ای خداوندی که عطاکننده خیرات هستی، و برکات و رحمت هایت را مرتّب بر ما می فرستی!
امروز از آسمان، باران رحمت و برکت خود را بر ما بندگانت فرود فرست؛ و ما را از باران خیر و برکت سیراب گردان.
و تمام موجودات تشنه را کامیاب و سیراب گردان. تا آن که ضعیفان خوشحال و دلشاد گردند. و زمین های مرده سرسبز و زنده در آیند؛ و برکات را ظاهر نمایند. پس ای پروردگار جهانیان!
دعا و خواسته ما بندگانت را مستجاب و برآورده فرما. همین که حضرت أ با عبداللّه الحسینعليهالسلام دعایش پایان یافت و آمیّن گفت، ناگهان ابرهای بسیاری در آسمان پدیدار شد و باران رحمت شروع به باریدن کرد و تمام مناطق را باران فرا گرفت.
به طوری که بعضی از بیابان نشین های اطراف کوفه به خدمت امامعليهالسلام وارد شدند و گفتند: بارش باران، تمام حوالی کوفه را فراگرفته؛ و تمام باغات و نهرها پر از آب گردیده است.(41)
صفوان به نقل از امام جعفر صادقعليهالسلام حکایت کند: در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام دو نفر مرد بر سر بچّه ای شیرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر یک مدّعی بود که بچّه برای او است.
در این میان، امام حسینعليهالسلام عبورش بر ایشان افتاد و چون متوّجه نزاع آن ها شد، آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود: برای چه سر و صدا می کنید؛ و داد و فریاد راه انداخته اید؟
یکی از آن دو نفر گفت: یا ابن رسول اللّه! این همسر من است. و دیگری اظهار داشت: این بچّه مال من است. امام حسینعليهالسلام به آن شخصی که مدّعی بود زن همسر اوست، خطاب کرد و فرمود: بنشین؛ و سپس خطاب به زن نمود و از او سؤ ال کرد که قضیّه و جریان چیست؟
پیش از آن که رسوا شوی حقیقت را صادقانه بیان کن. زن گفت: ای پسر رسول خدا!
این مرد شوهر من است و این بچّه مال اوست؛ و آن مرد را نمی شناسیم. در این لحظه امام حسینعليهالسلام به بچّه اشاره کرد و فرمود: به إذن خداوند متعال سخن بگو و حقیقت را برای همگان آشکار گردان، که تو فرزند کدام یک از این دو مرد هستی. پس طفل شیرخوار به اعجاز امام حسینعليهالسلام به زبان آمد و گفت: من مربوط به هیچ یک از این دو مرد نیستم؛ بلکه پدر من چوپان فلان أرباب است.
سپس حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه دستور داد تا زن را طبق دستور قرآن سنگسار نمایند. امام صادقعليهالسلام در ادامه فرمایش افزود: آن طفل، بعد از آن جریان، دیگر سخنی نگفت و کسی از او کلامی نشنید.(42)
مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب خود آورده است: عدّه ای در حضور مبارک امام حسینعليهالسلام نشسته بودند، که ناگاه جوانی گریه کنان وارد شد. امام حسینعليهالسلام به او فرمود: چرا گریان و ناراحت هستی؟
جوان اظهار داشت: هم اکنون مادرم بدون آن که وصیّتی کرده باشد، فوت نمود و از دنیا رفت؛ و او اموال بسیاری داشت، پیش از آن که بمیرد به من گفت که بدون مشورت با شما هیچ دخالت و تصرّفی در اموالش نکنم.
پس امام حسینعليهالسلام به کسانی که آنجا حضور داشتند فرمود: برخیزید تا به طرف منزل این زنی برویم که از دنیا رفته است.
لذا همگی حرکت کردند و به منزلی که جنازه زن در آن نهاده شده بود، وارد شدند و جلوی درب اتاق ایستادند. در این هنگام حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام دعائی را خواند؛ و به اذن خداوند متعال آن زن مُرده، زنده شد. همین که زنده شد نشست و پس از گفتن شهادتین، نگاهی به امامعليهالسلام انداخت و گفت: ای سرورم!
سخنی بفرما و مرا به دستورات خود راهنمایی نما.
حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام داخل اتاق شد و بر بالشی تکیه داد و فرمود: هم اینک وصیّت کن، خداوند تو را رحمت نماید. زن اظهار داشت: ای پسر رسول خدا! من اموالی چنین و چنان در فلان مکان دارم، یک سوّم آن ها را به شما می دهم تا در هر راهی که مصلحت می دانی، مصرف نمایی.
و دو سوّم دیگر آن ها را به این پسرم می دهم؛ البتّه به شرط آن که او از دوستان و علاقه مندان شما اهل بیت عصمت و طهارتعليهمالسلام باشد.
ولی چنانچه مخالف شما گردد، پس تمامی اموال خودم را در اختیار شما قرار می دهم؛ چون که مخالفین شما هیچ حقّی در اموال مؤ منین ندارند.
سپس آن زن از حضرت خواهش نمود که بر جنازه اش نماز بخواند؛ و مسائل کفن و دفنش را نیز خود حضرت بر عهده گیرد.(43)
یکی از اصحاب پیامبر گرامی اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم ، به نام حذیفه یمانی حکایت کند: روزی حسینعليهالسلام در حالی که کودکی بیش نبود، اظهار داشت: به خداوند قسم! ستمگران بنی امیّه بر قتل من، گرد هم خواهند آمد و عمر سعد پیش قدم و سرلشگر آن ها خواهد بود.
پس به او گفتم: آیا رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم چنین مطلبی را برایت گفته است؟
فرمود: خیر. بعد از آن به حضور پیامبر اکرمصلىاللهعليهوآلهوسلم رفتم؛ و حضرت را از پیش گویی فرزندش حسینعليهالسلام آگاه ساختم که در دوران کودکی، پیش گویی می کند و از اتّفاقات آینده خبر می دهد!!
حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: ای حذیفه! همانا علم من، علم حسین است؛ و علم او علم من است، چون ما - اهل بیت عصمت و طهارت - به تمام حوادث روزگار پیش از آن که واقع شود آگاه و آشنا می باشیم.(44)
همچنین مرحوم قطب الدین راوندی آورده است: روزی شخصی به محضر مبارک حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام شرفیاب شد و اظهار داشت: ای فرزند رسول خدا! من می خواهم که با فلان زن، از فلان خانواده ازدواج کنم، و قبل از هر اقدامی محضر شما آمده ام تا با شما مشورت کنم، چون شما اهل بیت رسالت به تمام امور و مصالح افراد آگاه و آشنا هستید.
امام حسین صلوات اللّه علیه فرمود: من صلاح نمی دانم که تو با آن زن ازدواج نمائی. ضمناً آن زن، ثروت بسیاری داشت و مرد هم از دارائی و اموال بسیاری برخوردار بود.
امّا مرد با نظریّه حضرت مخالفت کرد و با آن زن مورد نظر خود ازدواج نمود، پس از گذشت مدّتی کوتاه مرد تهی دست و فقیر گردید و به ناچار نزد امام حسینعليهالسلام آمد و موضوع را بازگو کرد.
حضرت فرمود: من تو را راهنمائی کردم، ولیکن تو اهمیّت ندادی، با این حال الا ن هم نظر من این است که او را رها نموده و طلاق دهی، که خداوند بهتر از آن را برایت مقدّر می گرداند.
سپس پیشنهاد فرمود که با فلان زن از فلان خانواده ازدواج نما، و چون پیشنهاد حضرت را اجرا کرد، پس از مدّتی مرد دارای ثروتی انبوه شد، همچنین خداوند متعال فرزندانی پسر و دختر به آن ها عطا نمود و تمام خوبی ها و سعادت ها به آن ها روی آورد.(45)
صالح بن میثم اسدی حکایت کند: روزی به حضور عمّه ام، حُبابه والبیّه - که در اثر سجود و عبادت بسیار، نحیف و لاغر گشته بود - وارد شدم؛ و پس از احوال پرسی، عمّه ام به من گفت: ای برادرزاده! مایل هستی تا حدیثی از امام حسینعليهالسلام برایت بیان کنم؟
گفتم: بلی، برایم بازگو کن، تا بشنوم. عمّه ام، حُبابه گفت: من هر روز جهت زیارت و ملاقات حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام به دیدارش می رفتم تا آن که ناراحتی چشم پیدا کردم و دیگر نتوانستم به محضر شریفش حضور یابم.
چند روزی بدین منوال گذشت، تا آن که روزی امام حسینعليهالسلام با جمعی از اصحابش در حالی که من در جایگاه عبادت خود نشسته بودم بر من وارد شد و فرمود: ای حبابه! کجائی، مدّتی است، که تو را نمی بینم؟
عرضه داشتم: ای پسر رسول خدا! ناراحتی چشم برایم پیش آمده است و به این جهت نتوانستم محضر شما شرفیاب گردم. پس حضرت دستور داد و روسری خود را از صورتم کنار زدم، آن گاه نگاهی به چشم من کرد و سپس آب مبارک دهان خود را به چشم من مالید و اظهار داشت: ای حُبابه! خداوند متعال را شکرگزار باش، که ناراحتی چشم تو را برطرف نمود و بهبودی بخشید.
بعد از آن به جهت شکر و سپاس پروردگار به سجده رفتم؛ و حضرت به من خطاب کرد و اظهار نمود: ای حبابه! سرت را بلند کن و بنشین و در آئینه نگاه کن، و ببین در چه حالتی هستی؟
حبابه گوید: چون سر از سجده بلند کردم، دیگر هیچ درد و ناراحتی در چشم خود احساس نکردم؛ پس حمد و ستایش خداوند متعال را به جای آوردم.
پس از آن امام حسینعليهالسلام افزود: ما اهل بیت و شیعیان ما، همه بر یک فطرت هستیم و از یک سرشت آفریده شده ایم؛ و دیگران از ما جدا و بیزار می باشند.(46)
روزی معاویه نامه ای برای مروان استاندار خود در مدینه به این مضمون نوشت: ای مروان! از تو می خواهم که امّ کلثوم دختر عبداللّه فرزند جعفر طیّار را برای فرزندم، یزید خواستگاری نمائی؛ و عقد و ازدواج آن دو نفر را جاری گردانی. هنگامی که نامه معاویه به دست والی مدینه رسید، حرکت کرد و نزد عبداللّه آمد و او را از محتوای پیام معاویه آگاه نمود.
عبداللّه بعد از شنیدن سخنان مروان در پاسخ چنین اظهار داشت: اختیار دخترم، امّکلثوم به دست حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام است؛ چون او سیّد ما و دائی دخترم می باشد. وقتی موضوع را برای امام حسینعليهالسلام تعریف کردند، فرمود: استخاره می کنم تا خداوند آنچه را که صلاح آل محمّدعليهمالسلام و صلاح دین و دنیای دختر باشد بیان نماید.
و پس از آن که عدّه ای از مردم در مسجدالنّبیّصلىاللهعليهوآلهوسلم اجتماع کردند، مروان استاندار مدینه نیز در جمع آن ها حاضر شد و در کنار امام حسینعليهالسلام نشست واظهار داشت: معاویه به من دستور داده است تا امّکلثوم، دختر عبداللّه فرزند جعفر طیّار را به عقد و ازدواج پسرش یزید درآورم؛ و مهریه او را هر چه پدرش بگوید می پردازم و بین دو طایفه صلح و دوستی برقرار کنم، همچنین تمام بدهی های آن ها را هر چه باشد پرداخت نمایم.
بعد از آن افزود: عدّه ای در این ماجرا ناراحت هستند و غبطه می خورند؛ ولی من تعجّب می کنم با این که یزید دامادی بی همتا است، چطور از او مهریه گرفته می شود.
در همین لحظه، حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام لب به سخن گشود و فرمود: حمد و ستایش می کنم خداوندی را، که ما را از بین بندگانش برگزید و فضیلت و برتری بخشیده است. و سپس ضمن بیان فضائل و مناقب اهل بیت رسالتعليهمالسلام خطاب به مروان کرد و افزود: ای مروان! نسبت به این مهریّه ای که گفتی هر چه پدر دختر بگوید خواهی پرداخت، بدان که اگر بخواهیم مهریّه مطالبه کنیم، هرگز از سنّت رسول خدا تجاوز نمی کنیم و همان مبلغ چهارصد و هشتاد درهم را مهریّه قرار می دهیم.
و امّا این که إظهار داشتی: می خواهید بین دو طایفه صلح و آشتی برقرار شود، آگاه باش که ما طایفه بنی هاشم طبق احکام الهی با شما دشمن و مخالف هستیم و به جهت متاع دنیا با شما سازش نمی کنیم.
و تمام گفتار مروان را یکی پس از دیگری مطرح و ردّ نمود، و آن گاه فرمود: آن هایی که نادان و بی خرد باشند با ما حسود و مخالف خواهند بود و آن هایی که اهل درک و شعور و معرفت باشند، با شما ستمگران، مخالف و دشمن هستند.
و در پایان فرمایشاتش اظهار نمود: تمام شما حُضّار شاهد باشید، که من - حسین بن علیّ - امّ کلثوم دختر عبداللّه بن جعفر را به ازدواج پسر عمویش قاسم بن محمد درآوردم. و مهریّه او را مقدار چهارصد و هشتاد درهم قرار دادیم، و نیز نخلستان خود را به ایشان بخشیدم که بتوانند با درآمد آن إمرار معاش نمایند.
در این هنگام چهره مروان دگرگون شد و با حالت خشم گفت: شما بنی هاشم کینه توز هستید و می خواهید دشمنی و کینه ها تداوم یابد.
امام حسینعليهالسلام در پاسخ فرمود: آیا فراموش کرده اید که وقتی برادرم امام حسن مجتبیعليهالسلام ، عایشه دختر عثمان را خواستگاری نمود، شما چه کردید؟و او را به ازدواج عبداللّه، فرزند زبیر در آوردید؛ و آیا فراموش کرده اید که شما به همراه عایشه و دیگران با جنازه برادرم - حضرت مجتبیعليهالسلام - چه کردید؟! حال قضاوت کنید که آیا ما اهل بیت رسالت عداوت و کینه داریم یا شما کینه توز و سنگ دل هستید.(47)
یکی از زنان دانشمند به نام امّ سلیم - که به کتاب های آسمانی، مانند تورات و انجیل آشنایی کامل داشت - پس از آن که به محضر پیامبر اسلام و امیرالمؤ منین و امام مجتبی صلوات اللّه علیهم شرفیاب شد و معجزات و کراماتی از آن بزرگواران مشاهده کرد، حکایت نماید: بعد از آن که به حضور حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام رفتم و همان اوصاف و نشانه ها را که در کتب آسمانی خوانده بودم، در او مشاهده کردم.
ولی چون او کودکی خردسال بود، متحیّر شدم که چگونه از او نشانه امامت و معجزه، طلب نمایم. در هر صورت، نزدیک آن حضرت که بر لبه سکوی مسجد نشسته بود وارد شدم و گفتم تو کیستی؟
فرمود: من گمشده تو هستم، ای امّ سلیم! من خلیفه اوصیا خداوند هستم، من پدر - نُه - امام هدایت گر می باشم. من جانشین برادرم امام حسن مجتبی و خلیفه او هستم؛ و او خلیفه پدرم امام علیّ بن ابی طالبعليهالسلام می باشد؛ و او نیز جانشین و خلیفه رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم بود.
امّ سلیم گوید: من از گفتار و صراحت لهجه و بیان امام حسینعليهالسلام در آن کودکی شگفت زده گشتم و گفتم: علامت و نشانه گفتار شما چیست؟
حضرت فرمود: چند عدد ریگ از روی زمین بردار و به من بده. همین که چند عدد سنگ ریزه از روی زمین برداشتم و تحویل آن کودک عزیز دادم، آن ها را در کف دست های خود قرار داد و سائید تا آن که تبدیل به پودر شد و سپس آن هارا خمیر نمود؛ و انگشتر خود را بر آن زد و نقش انگشتر بر خمیر نمایان شد.
آن گاه خمیر را با همان حالت به من داد و فرمود: ای امّ سلیم! خوب در آن دقّت کن، ببین چه می بینی؟
وقتی خوب دقّت کردم، اسامی مبارک حضرت رسول و امام علیّ و حسن و حسین و - نه - فرزندش صلوات اللّه علیهم را به همان ترتیبی که در کتاب های آسمانی خوانده و دیده بودم، مشاهده کردم مگر نام جعفر و موسیعليهالسلام را.
پس به همین جهت بیش از حدّ تصوّر تعجّب کردم و با خود گفتم: چه نشانه ها و علامت های ارزشمند و عظیمی برایم آشکار گشت و اظهار داشتم: ای سرورم! چنانچه ممکن باشد علامتی دیگر برایم آشکار گردان.
امام حسینعليهالسلام تبسّمی نمود و از جای برخاست و ایستاد؛ و آن گاه دست راست خود را به سمت آسمان بالا برد که دیدم که دست مبارکش همانند عمود و ستونی نورانی آسمان ها را شکافت و از چشم من ناپدید شد!
بعد از آن فریادی کشیدم و بیهوش روی زمین افتادم.
و پس از لحظه ای که به هوش آمدم، و چشم های خود را گشودم، دیدم دسته ای از گل یاس در دست دارد و آن را بر صورت و بینی من گذارد، که تا امروز که سال های سال از آن گذشته است هنوز بوی آن گل یاس برایم باقی مانده است.
بعد از آن گفتم: ای سرور من! وصیّ و خلیفه بعد از شما کیست؟
حضرت فرمود: هر که همانند من و گذشته گانم بتوانند چنین کراماتی را انجام دهد.(48)
خواهش از چه کسی؟
در یکی از روزها شخصی از انصار به حضور مبارک امام حسینعليهالسلام رسید و خواسته و نیاز خود را بدین مضمون روی کاغذی نوشت: ای سرورم! ای ابا عبداللّه! من به فلان شخص مبلغ پانصد دینار بدهکار هستم و توان پرداخت آن را ندارم، چون تنگ دست بوده از لحاظ مالی، سخت در مضیقه می باشم.
پس از آن که امام حسینعليهالسلام نامه او را قرائت نمود، یک هزار دینار تحویل وی داد و او را موعظه نمود و اظهار داشت: در تمام حالات سعی کن، خواهش و خواسته خود را فقط به یکی از سه شخص بگو و از او تقاضا کن:
1. این که سعی کن خواسته ات را از کسی تقاضا نمایی که مؤ من و مورد اطمینان باشد.
2. با مروّت و جوانمرد باشد، که حتّی الا مکان نا امیدت نکند.
3. دارای حسب و نسب شریفی باشد، که تو را سبک نشمارد، بلکه برایت اهمیّت و ارزش قایل شود. امّا دین دار مؤ من، ایمانش سبب می شود که خواسته و خواهش تو را برآورده نماید. و امّا کسی که حسب و نسب درستی داشته و جوانمرد باشد، هرگز روی تو را زمین نمی اندازد و به هر شکلی که باشد آبروی تو را حفظ و خواسته ات را برآورده می کند.(49)
همچنین آورده اند: روز عاشورا، برخی از افراد بر پشت امام حسینعليهالسلام اثراتی را مشاهده کردند.
پس موضوع را برای فرزندش، امام سجّاد زین العابدینعليهالسلام بازگو کردند و علّت آن را جویا شدند؟
حضرت سجّادعليهالسلام پاسخ داد: این اثرها به این جهت است که پدرم سلام اللّه علیه، کیسه های آرد، خرما و... را بر پشت خود حمل می نمود و درب منازل خانواده های بی سرپرست و تهی دستان و بیوه زنان و یتیمان می برد و شخصاً تحویل آن ها می داد.(50)
مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب خود موسوم به خرائج و جرائح نقل کرده است: روزی پیامبر اسلامصلىاللهعليهوآلهوسلم در محلّی نشسته بود و اطراف آن بزرگوار، امام علیّ، حضرت فاطمه، حسن و حسینعليهمالسلام گرد آمده بودند.
در این هنگام، رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم به ایشان خطاب کرد و فرمود: چگونه اید در آن هنگامی که هر یک از شما از یکدیگر جدا و پراکنده گردد؛ و قبر هر یک در گوشه ای از زمین قرار گیرد؟
حسینعليهالسلام لب به سخن گشود و اظهار داشت: یا رسول اللّه! آیا به مرگ طبیعی می میریم، یا آن که کشته خواهیم شد؟
حضرت رسولصلىاللهعليهوآلهوسلم در پاسخ فرمود: ای پسرم! همانا شما مظلومانه کشته خواهید شد. و سپس افزود: و ذراری شما در روی زمین پراکنده خواهند شد.
حسینعليهالسلام سؤ ال نمود: یا رسول اللّه! چه کسی ما را خواهد کشت؟
حضرت رسول صلوات اللّه علیه در پاسخ فرمود: شرورترین افراد، شما را به قتل می رسانند. حسینعليهالسلام همچنین سؤ ال کرد: آیا کسی به زیارت قبور ما خواهد آمد؟ رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم فرمود: آری، عدّه ای از - مردان و زنان - امّت جهت زیارت شما بر سر قبور شما می آیند، و با آمدنشان بر مزار شما، مرا خوشحال می نمایند.
و چون قیامت بر پا شود من در صحرای محشر حاضر خواهم شد، و آن هائی را که به زیارت قبور شماها آمده باشند شفاعت می کنم؛ و از شداید و سختی های قیامت نجاتشان خواهم داد.(51)
حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید بر این که جدّ بزرگوارش، امام حسینعليهالسلام پس از آن که به صحرای کربلا وارد شد، در جمع اصحاب و یاران خود چنین اظهار داشت: روزی در حضور جدّم، رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم بودم که فرمود: ای فرزندم! بعد از من، تو را به سوی عراق سوق می دهند، به سرزمینی که پیامبران الهی و جانشینان آن ها)عليهالسلام وارد آن سرزمین شده اند.
در آن سرزمین، تو و اصحاب و یاران تو را شهید می نمایند؛ ولی سوزش و درد زخم های شمشیر را درک نخواهید کرد و همان طوری که آتش برای حضرت ابراهیمعليهالسلام سرد و دلنشین گردید، نیز زخم های شمشیر و جراحات آن نیز بر بدن شما بی تاثیر است و آن را حسّ نمی کنید.
امام حسینعليهالسلام افزود: پس ای یاران باوفا! شما را بشارت باد که اگر کشته شدیم، بر جدّم رسول اللّه وارد می شویم.
و من به مقدار زمانی که خداوند بخواهد - در عالم برزخ - می مانم؛ و چون امام زمان، قائم آل محمّد صلوات اللّه علیه ظهور و قیام نماید، اوّلین شخصیّتی که قبرش شکافته شود و از درون آن بیرون آید، من هستم و همزمان نیز امیرالمؤ منین علیّعليهالسلام از قبر خارج خواهد شد.
پس از آن لشکری انبوه از آسمان بر من نازل می شوند که تاکنون هرگز قدم بر زمین ننهاده باشند. همچنین جبرئیل، میکائیل و إسرافیلعليهمالسلام هر یک به همراه لشکری نزد من وارد می شوند.
سپس من به همراه جدّم حضرت محمّد، رسول خدا و علیّ بن ابی طالب خلیفه اش و برادرم حسن مجتبی صلوات اللّه علیهم در مکانی گرد هم جمع می شویم. و آن گاه جدّم، حضرت محمّدصلىاللهعليهوآلهوسلم پرچم خود را به اهتزاز در خواهد آورد؛ و سپس آن را به همراه شمشیر خود تحویل حضرت قائم، امام زمان صلوات اللّه علیه می دهد و با همین وضعیّت مدّت زمانی را خواهیم ماند.
بعد از آن، خداوند متعال در میان مسجد کوفه چشمه ای از روغن و چشمه ای از شیر و چشمه ای از آب ظاهر می گرداند.
و در آن هنگام امیرالمؤ منین علیّعليهالسلام سلاح رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم را به دست من می دهد و مرا به شرق و غرب عالم می فرستد تا در هر کجا دشمنی از دشمنان خدا باشد، او را به هلاکت رسانم. و هر کجای جهان، بُتی باشد سرنگون سازم تا آن که وارد هندوستان می شوم و آن را فتح می کنم.
و نیز حضرت دانیال و حضرت یوشععليهالسلام به همراه امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیه، خارج شوند و گویند: همانا خدا و رسولش راست گفته اند؛ و هنگام وعده الهی فرا رسیده است. پس خداوند متعال هفتاد مرد جنگی به همراه آن دو پیغمبر بسیج می نماید تا تمام قاتلین و دشمنان خود را نابود و هلاک نمایند تا آن که سرزمین روم را فتح کنند و در قلمرو حکومت اسلامی در آید.
سپس امام حسینعليهالسلام در ادامه فرمایشاتش افزود: بعد از آن، به من مامورّیت داده می شود که تمام حیوانات نجس و پلید را نابود کرده و زمین را از تمام پلیدی ها پاک سازم تا تنها چیزهای خوب و مفید باقی بماند.
سپس دین مبین اسلام را بر تمام یهود و نصاری و دیگر ملل و ادیان و مذاهب عرضه می کنم؛ و چنانچه پذیرای آن باشند آزاد خواهند بود وگرنه خون آن ها ریخته خواهد شد.
و تمام افراد مریض، نابینا و فلج به برکت ما اهل بیت عصمت و طهارت، شفا می یابند.
و برکت و رحمت الهی، همه جا را فرا خواهد گرفت. و تمام درختان، حدّاکثر ثمر و میوه خود را به بار می آورند و حتّی در زمستان میوه تابستان و در تابستان میوه زمستان به دست می آید.
و این وعده الهی است که فرمود:( وَلَوْأنَّ أهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتِ مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا فَأخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ ) . یعنی؛ چنانچه تمام شهرها و دیار ایمان آورند و تقوای الهی پیشه نمایند، ما نیز برکات زمین و آسمان را بر آن ها ظاهر می سازیم.
ولیکن دروغ گفتند و آنان به کیفر و نتیجه اعمالشان، مجازاتشان را خواهند دید. سپس خداوند به وسیله ما اهل بیت، کرامت و عظمت خود را برای شیعیان ما ظاهر می سازد؛ و دیگر چیزی بر آن ها مخفی و پوشیده نمی باشد.(52)
مرحوم شیخ مهدی مازندرانی - یکی از علما بزرگ - به نقل از کتاب کبریت الاحمر آورده است: حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه در روز عاشورا، در آن موقعیّت جنگ و ستیز؛ و در همان لحظات آخر، هنگامی که به بعضی از افراد و اهالی کوفه برخورد می کرد که در لشکر عمر بن سعدِ ملعون بودند.
با این که می توانست آن افراد را به هلاکت برساند؛ ولی بدون آن که آسیبی بر آنان وارد نماید، از کنارشان می گذشت.
واین صحنه برای بسیاری از افراد تعجّب آور و غیرقابل هضم بود، تا آن که مدّت زمانی سپری گشت و علّت جوان مردی و بزرگواری امام حسینعليهالسلام آشکار و روشن گردید.
و آن این بود که در صُلب آن افراد، انسان هایی پاک طینت وجود داشته است و مؤ من و معتقد به ولایت اهل بیت عصمت و طهارتعليهمالسلام می باشند.
و آن حضرت با علم امامت خویش، با یک نظر، آن ها را شناسائی می نمود و به ایشان آسیبی نمی رساند.
سپس مرحوم مازندرانی در همین راستا با استناد به فرمایش امام سجّاد زین العابدینعليهالسلام افزوده است: حضرت سجّادعليهالسلام فرمود: پدرم، حسین بن علیّعليهالسلام در روز عاشورا، برخی از افرادی را که در لشکر عمر بن سعد بودند، به هلاکت نرساند، با این که می توانست آن ها را به راحتی نابود و هلاک گرداند.
پس هنگامی که امامت به من منتقل شد، با علم امامت و ولایت متوجّه شدم که افرادی مؤ من و پاک در صُلب آن اشخاص قرار داشته است. و پدرم حسینعليهالسلام از روی علم امامت با یک نگاه به چهره و قیافه آن ها دریافته بود که فرزندانی صالح و پاک از آن ها به وجود خواهند آمد.
و به همین جهت آن ها را مورد عفو و گذشت قرار می داد و از ریختن خونشان می گذشت.(53)
بسیاری از تاریخ نویسان آورده اند: چون حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه از مکّه معظّمه عازم شهرکوفه و سرزمین کربلا گردید.
به همین منظور به همراه اهل بیت و دیگر دوستان و یاران خود حرکت کرد، در بین راه در محاصره شدید لشکر عبیداللّه بن زیاد لعین به سرکردگی حرّ بن یزید ریاحی قرار گرفتند. و پس از صحبت ها و مجادله ها، سرانجام توافق شد که حضرت به راه خود ادامه دهد تا از سوی عبیداللّه - والی کوفه - دستور بعدی بیاید. لذا امامعليهالسلام با همراهان به مسیر خود ادامه داد تا آن که به محلّی به نام (عُذَیْبُ الهِجانات ) رسیدند.
در این هنگام از طرف والی کوفه - عبیداللّه - برای حرّ که فرمانده لشکر بود، نامه ای به این مضمون آمد که بایستی از هر جهت بر حسینعليهالسلام و همچنین یارانش سخت گرفته شود. حرّ، نامه عبیداللّه را برای امام حسینعليهالسلام قرائت کرد.
و چون اصحاب و یاران حضرت از پیام شوم عبیداللّه آگاه شدند، اظهار داشتند: یا ابن رسول اللّه! اجازه فرما تا با لشکر او مبارزه و قتال کنیم؟ حضرت پس از شنیدن سخنان اصحاب و یاران خود، فرمود: تا آنان جنگ را شروع نکنند، من هرگز اقدام نخواهم کرد.
آن گاه یکی از یاران به نام زُهیر بن قین عرضه داشت: پس به سوی سرزمین کربلا که در همین نزدیکی قرار دارد، حرکت کنیم. همین که امام حسینعليهالسلام نام کربلا را شنید، گریست گرفت و سپس اظهار نمود:
«اَللّهُمَّ إنّی اعُوذُ بِکَ مِنْ کَرْبٍ وَ بَلا » یعنی؛ خداوندا، از مشکلات و بلاهای این سرزمین - کربلا - به تو پناه می برم.
و سپس مقداری به مسیر خود ادامه داد و فرمود: در همین جا فرود آئید و بارها را باز کنید و بر زمین بگذارید، که این جا وعده گاه جدّم رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم می باشد.
و قبر و مقبره من در این سرزمین خواهد بود.(54) بنابراین، حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام در روز چهارشنبه و یا پنج شنبه، دوّم محرّم الحرام، سال 61 هجری قمری وارد سرزمین کربلا شد.(55)
محدّثین و مورّخین در کتاب های مختلف آورده اند: آن هنگامی که حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه و سلامه علیه به سرزمین کربلا وارد شد، چند روزی پس از آن، یکی از یاران خود را با پیامی به سوی عمر بن سعد فرستاد که: با تو صحبتی دارم، امشب در میان دو لشکر همدیگر را ملاقات کنیم.
به همین منظور عمر بن سعد به همراه بیست اسب سوار و همچنین امام حسینعليهالسلام نیز به همان ترتیب از لشکرگاه خود خارج شدند و چون به محلّ ملاقات یکدیگر رسیدند. پس امام حسینعليهالسلام همراهان خود را قدری عقب نگه داشت، مگر برادرش حضرت ابوالفضل و پسرش علیّ اکبر را؛ و همچنین عمر بن سعد همراهان خود را به جز پسرش و یکی از غلامانش را عقب راند.
و چون کنار یکدیگر آمدند، امامعليهالسلام بعد از صحبت ها و مذاکراتی به عمر بن سعد خطاب کرد و ضمن نصیحت هائی فرمود: وای بر تو! آیا از عذاب خداوند در روز قیامت نمی هراسی؟ آیا با من که از هر جهت مرا می شناسی، جنگ می کنی؟!
این چه کاری است که انجام می دهی؟ اگر همراه من باشی و آن ها را که دشمنان من و خدا و رسولش هستند رها کنی، همانا در پیشگاه خداوند متعال مقرّب خواهی شد. عمر بن سعد در پاسخ، به آن حضرت چنین گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند؛ و زندگی و اموالم را به غارت ببرند.
امامعليهالسلام فرمود: من بهتر از آن را برایت تضمین می کنم. عمر گفت: بر خانواده و بچّه هایم می ترسم که به آن ها آسیبی برسد.
حضرت فرمود: من سلامتی آن ها را نیز تضمین می نمایم. در این لحظه عمر بن سعد ساکت ماند و دیگر جوابی نداد. امام حسینعليهالسلام روی مبارک خود را از او برگرداند و فرمود: ای عمر! تو را چه شده است؟! خدا تو را بکشد؛ و مورد مغفرت و رحمت خویش قرارت ندهد.
سوگند به خداوند، امیدوارم که از گندم عراق نخوری. عمر در کمال بی حرمتی اظهار داشت: جو، عوض گندم خواهد بود؛ و سپس برخاستند و از یکدیگر جدا گشتند و هر کدام با همراهان خود به محلّ خود بازگشتند.(56)
مرحوم شیخ مفید رحمه اللّه علیه و دیگر محدّثین و تاریخ نویسان در کتاب های مختلف آورده اند: چون شب عاشورا فرا رسید حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه به جهت خستگی بیش از حدّ، جلوی خیمه نشسته بود و سر مبارک خود را بر سر زانوهای خود نهاده، تا قدری استراحت نماید.
پس ناگهان حضرت زینبعليهالسلام با شنیدن صدای صیحه اسبان و هجوم دشمنان، نزدیک برادرش امام حسینعليهالسلام آمد و به آن حضرت خطاب کرد و اظهار داشت: ای برادر! آیا صدای اسبان را نمی شنوی، که هجوم آورده اند؟!
پس امام حسینعليهالسلام سر از زانوی خود برداشت و ایستاد؛ و آن گاه برادر خود حضرت اباالفضل العبّاسعليهالسلام را صدا کرد و فرمود: برادرجان عبّاس! حرکت کن و به سوی مهاجمین برو؛ و از ایشان بخواه که امشب را به ما مهلت دهند، تا در این شب با پروردگار متعال مناجات و راز و نیاز نمائیم.
خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن، همچنین مناجات و استغفار به درگاه خداوند متعال را خیلی دوست دارم.
لذا حضرت اباالفضلعليهالسلام از آن ها مهلت گرفت. و در آن شب امام حسینعليهالسلام و دیگر اصحاب و یاران آن حضرت هر کدام به نوعی مشغول عبادت و استغفار و راز و نیاز با قاضی الحاجات شدند.
و هنگامی که نماز صبح عاشورا را اقامه نمودند، ناگاه تعدادی از لشکر دشمن به سمت خیمه های حضرت، هجوم آوردند و شمر ملعون در حالتی که فرماندهی آن ها را به عهده داشت، نعره می کشید و به امامعليهالسلام و اهل بیت رسالت جسارت می کرد.
یکی از یاران حضرت، به نام مسلم بن عوسجه از حضرت اجازه خواست تا شمر را مورد هدف تیر قرار دهد. ولی حضرت سلام اللّه علیه ضمن ممانعت از تیراندازی، فرمود: من دوست ندارم که ما شروع کننده جنگ و کشتار باشیم.
پس از آن حضرت جلو آمد و لشکر عمر بن سعد را موعظه نصیحت کرد ولی سودی نبخشید.
و در نهایت، سپاه دشمن با فرماندهی عمر بن سعد تیراندازی به سمت امام حسینعليهالسلام و اصحاب باوفایش را آغاز کردند. و چون اصحاب و یاران حضرت یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند، و امامعليهالسلام در میدان نبرد تنها ماند؛ ولی آن حضرت باز هم برای اتمام حجّت، دشمنان را موعظه و راهنمائی نمود.
و بطور مرتّب از آن ها درخواست آب می کرد. امّا آن سنگ دلان به جای آن که به حضرت پاسخی دهند؛ و با این که از رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم شنیده بودند، که وی یکی از دو سیّد جوانان اهل بهشت می باشد، اعتنائی نکرده؛ و اطراف حضرت را محاصره کرده و هر کسی به شیوه ای امامعليهالسلام را هدف پرتاب تیر، سنگ، نیزه و... قرار می داد.
تا آن که حضرتعليهالسلام در اثر شدّت جراحات و نیز تشنگی بیش از حدّ نقش بر زمین گردید.
در همین بین،دشمنان برای غارت اموال زنان و کودکان به خیمه ها یورش بردند؛ و چون حضرت متوجّه هجوم دشمن به خیمه اهل و عیال خود شد، فریادی بر آن ها کشید: وای بر شماها، ای پیروان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی هراسید، آزاده و با غیرت باشید، و اگر مرد هستید مردانه بجنگید. در این هنگام، شمر ملعون صدا کرد: ای حسین! چه می گوئی؟
ضرت سلام اللّه علیه فرمود: می گویم شما با من جنگ می کنید و زنان چه گناهی دارند، سربازان و نیروهای خود را تا من زنده هستم از حرم و ناموس من دور نگه دارید و ایشان را مورد تجاوز و اذیّت قرار ندهید.
پس دشمن عقب گرد کرد و عمر بن سعد ملعون دستور داد که بروید کار او را تمام کنید.
و چند نفر از فرماندهان لشکر آمدند و خواستند حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام را به شهادت برسانند، ولی طاقت نیاوردند و بازگشتند.
تا آن که در نهایت، شمر ملعون وارد قتلگاه شد و با وضعی رقّت بار و دلخراش سر مقدّس آن امام مظلوم و غریب را از بدن جدا کرد(57) که زبان و قلم از گفتار آن شرم دارد.صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ، وَعَلی جَمیعِ الشُّهَدا، وَرَحْمَهُاللّهِ وَ بَرَکاتُهُ. وَلَعَنَهُ اللّهُ علی قاتِلیهِ وَ ظالِمیهِ، وَمَنْ اسَّسَ اساسَ الظُّلْمِ وَالْجَورِ عَلی اهْلِ بَیْتِ النُّبُوَّهِ. آمّینَ یا رَبَّ الْعالَمینَ .
آمدم در کربلا تا با خدا سودا کنم |
از دل و جان حکم او را مو به مو اجرا کنم |
|
آمدم تا در ره عهدی که بستم با خدا |
دین و قرآن را به خون خویشتن احیا کنم |
|
آمدم تا برگه آزادی اسلام را |
با نثار خون هفتاد و دو تن امضا کنم |
|
آمدم تا نخل توحید خدا را بارور |
با نثار اکبر و عبّاس مه سیما کنم |
|
آمدم تا بر علیه دشمنان جدّ خود |
با قیام خویش بر پا، محشر عظمی کنم |
|
آمدم تا تشنه لب، جان در ره جانان دهم |
نقش خود را در زمین کربلا ایفا کنم |
|
با اسیری رفتن ذریّه زهراء کنم |
آمدم تا با نثار کودک شش ماهه ام |
|
آمدم تا بندگان را رهنمائی سوی حقّ |
زاده مرجانه را بی چاره و رسوا کنم(58) |
|
شرح احوال شهیدانگرچه زد آتش به جانم |
از غم سالار ایشان، سوخت مغز استخوانم |
|
یادم آمد رفتنش، چون با تن تنها به میدان |
اشک ریزان همچو باران، از سحاب دیدگانم |
|
از پی اتمام حجّت، ایستاد آن حجّت حقّ |
لیک با حالی که تقریرش نگنجد در زبانم |
|
گفت لشکر من آخر زِیْن عرش کردگارم |
بنده خاصّ خدا و پادشاه إ نس و جانم |
|
علّت ایجاد موجودات و سِرّ کاف و نونم |
مقصد و مقصود حقّ از خلقت کَون و مکانم |
|
واجب ممکن نما و ممکن واجب صفاتم |
اوّلین مخلوق خلاّق زمین و آسمانم |
|
صورت انسان کامل از سلاله ما و طینم |
احسن التّقویم حقّ را معنی و شرح و بیانم |
|
یادگار حیدر صفدر، امیرالمؤ منینم |
زاده خیرالبشر، پیغمبر آخر زمانم |
|
شاه بطحا، ماه یثرب، زاده زهرای اطهر |
گر نباشم، هر چه باشم، من شما را میهمانم |
1. روز عاشورا بین دو لشکر حقّ و باطل، آتش جنگ با شدّت تمام شعله ور بود. در وسطهای روز، یکی از یاران امام حسین صلوات اللّه علیه جلو آمد و به آن حضرت عرضه داشت: هنگام نماز فرا رسیده است؛ و اکنون که به ملاقات خداوند متعال می روم، دوست دارم آخرین نماز را خوانده باشم.
حضرت ابا عبداللّه الحسینعليهالسلام نگاهی به سمت آسمان کرد و فرمود: یادی از نماز کردی، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد؛ بلی، وقت نماز فرا رسیده است، از دشمن بخواهید تا مهلت دهند و نمازمان را بخوانیم.
ولی دشمن نپذیرفت، به همین جهت امامعليهالسلام به زهیر بن قین و سعید بن عبداللّه دستور داد تا جلوی نمازگزاران بایستند و خود را سپر قرار دهند، تا آن که حضرت به همراه دیگران نماز را اقامه نماید.
آن دو نفر با چند تن دیگر از یاران جلوی حضرت ایستادند و بقیّه اصحاب پشت سر آن حضرت قرار گرفتند و نماز را به جماعت به عنوان نماز خوف اقامه نمودند(59) .
2. روزی عدی فرزند حاتم طائی به همراه عُبِیْده، فرزند عمر به محضر مبارک امام حسین صلوات اللّه علیه آمدند و در حالی که تپش قلبش بسیار شدید بود گفت: ای ابا عبداللّه! ذّلت را با عزّت - در صلح امام حسنعليهالسلام با معاویه - مبادله کردید؛ و متاعی قلیل پذیرفتید و عظمت خود را از دست دادید، همه ما، به وسیله شما مطیع شدیم و یک عُمْر باید مخالف باشیم.
اکنون برادرت حسن و جریان صلح را رها کن و نیروها وشیعیانت را از کوفه و دیگر شهرها جمع نما. امام حسینعليهالسلام فرمود: ما معاهده بسته ایم و راهی بر شکست آن نیست، چون عهدشکنی شیوه ما نمی باشد.(60)
3. هنگامی که امام حسینعليهالسلام به سرزمین کربلا وارد شد، نامه ای از سوی عبیداللّه ملعون برای آن حضرت ارسال شد. همین که نامه به دست امامعليهالسلام رسید، و آن را خواند؛ پاره نمود و روی زمین ریخت و فرمود: مردمی که خوشنودی مخلوق را بر رضایت خالق مقدّم بدارند، هرگز رستگار و موفّق نخواهند شد(61) .
4. روزی فَرَزْدقِ شاعر، به محضر و مجلس امام حسین صلوات اللّه علیه وارد شد، و پس از خواندن اشعاری در مدح اهل بیت رسالت صلوات اللّه علیهم، حضرت چهارصد دینار به او هدیه داد.
شخصی که شاهد جریان بود اعتراض کرد و گفت: او شاعری فاسق و هتّاک است؟!
حضرت فرمود: بهترین مال و ثروت آن است که آبروی شخص را حفظ کند، و رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم با کعب بن زهیر شاعر چنین کرد و نیز درباره عبّاس فرزند مرداس فرمود: زبانش را از من قطع کنید (کنایه از این که به او کمکی شود تا...).(62)
5. امام حسین صلوات اللّه و سلامه علیه در ضمن یکی از سخنانش قرآن را به چهار بخش تقسیم نمود: عبارات و الفاظ، اشارات و کنایات، لطیفه ها و داستان ها، حقایق و واقعیّات. عبارت ها و الفاظ برای مردم عادی، و اشارات برای اهل اطلاّع، و لطایف برای اولیا، و حقایق برای أنبیا و أوصیا می باشد.(63)
آن که جانان طلبد، بهر چه خواهد جان را |
ترک جان گوی، اگر می طلبی جانان را |
|
قرب جانان، هوس هر دل و جان نیست، ولی |
دل کسی داد به جانان، که نخواهد جان را |
|
دعوی عشق و محبّت نه به حرف است، حکیم |
باید از خون گلو زد رقم این عنوان را |
|
بندگان را همه بر لقمه نظر باشد و بس |
چشم هر بنده ندارد نظر لقمان را |
|
تا نمیری ز خودی، زنده نگردی به خدای |
نفی کفر است، که اثبات کند ایمان را |
|
عالِم آن است، که آزادی عالَم طلبد |
کامل آن است، که از خلق برد نُقصان را |
|
کیست آن بنده زیبنده به جز نفس حسین |
که به لطفی اثر از قهر برد یزدان را |
|
بحر موّاج کرم اوست که با تشنه لبی |
نخورد آب و دهد آب لب عطشان را |
|
خالق عزّ و جلّ کرد ز ایجاد حسین |
ختم بر امّت خاتم کرد و احسان را |
|
دید پیش از گِل ما بار گُنه بر دل ما |
که آفرید از پی این درد، خدا درمان را |
|
غرق طوفان گناهیم و به یک قطره اشک |
فضل آن بحر کرم بین، که خَرد طوفان را |
|
مظهر اسم عَفوُّ است، چو این منبع جود |
مغفرت جوی و بدین اسم بجو غفران را |
|
حتم شد نار جهنّم چو ز سلطان قِدَم |
بر بنی آدم اگر زد قَدَم عصیان را |
|
آفتاب از افق جود بر آمد که منم |
آن که از پرتو خود، نور کند نیران را |
|
شاه اقلیم فتوّت، عَلَم افراشت که من |
دست گیری کنم این امّت سرگردان را |
|
نوع خود را بدهم جان و ز جانان بخرم |
تا ببینند ملایک شرف انسان را |
|
گوی سبقت به کَرَم در برم از عالَمیان |
تا نگیرند پس از من به کرم چوگان را |
|
مقصد ممکن و واجب همه تشریف من است |
نقطه قطب منم، دایره امکان را |
|
این چنین شد ز ازل شرط عبودیّت من |
که به خون غلطم و تقدیس کنم سبحان را |
|
تا به دامان زندم دست گنه کار محّب |
زده ام بهر شفاعت به کمر دامان را |
* * *
بینش اهل حقیقت، چون حقیقت بین است |
در تو بینند حقیقت، که حقیقت این است |
|
من اگر جاهل گمراهم، اگر شیخ طریق |
قبله ام روی حسین است و همینم دین است |
|
سجده بر نور خدا، در گلِ آدم نکند |
چشم شیطان لعین، چون نظرش بر طین است |
|
ماسوا عاشق رنگند سوای تو حسین |
که جبین و کَفَت از خون سرت رنگین است |
|
خَردَلی بار غمت را دل عالم نکشد |
آه از این بار امانت، که عجب سنگین است |
|
پیکرت مظهر آیات شد از ناوک تیر |
بدنت مصحف و سیمات مگر یاسین است |
|
باغ عشق است، مگر معرکه کربُبَلا |
که ز خونین کفنان غرق گُل و نسرین است |
|
بوسه زد خسرو دین بر دهن اصغر و گفت |
دهنت باز ببوسم، که لبت شیرین است |
|
شیر دل آب کند، بیند اگر کودک شیر |
جای شیرش به گلو آب دم زوبین است |
|
از قفا دشمن و اطفال تو هرسو به فرار |
چون کبوتر که به قهر از پی او شاهین است |
|
در خَم طُرّه اکبر، دل لیلا می گفت |
سفرم جانب شام و وطنم در چین است |
|
دختری را به که گویم که سر نعش پدر |
تسلیت سیلی شمر و سر نِیْ تسکین است(64) |
1. قالَ الاْ مامُ ابُوعَبْدِاللّهِ الْحُسَیْن، صَلَواتُاللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ:
إنَّ قَوْما عَبَدُواللّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُالتُّجارِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُالْعَبْیدِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُکْرا فَتِلْکَ عِبادَهٌ الْاحْرارِ، وَهِیَ افْضَلُ الْعِبادَهِ .(65)
ترجمه: فرمود: همانا، عدّه ای خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوی بهشت عبادت می کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود. و عدّه ای دیگر از روی ترس خداوند را عبادت و ستایش می کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد. طائفه ای هم به عنوان شکر و سپاس از روی معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش می نمایند؛ و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات می باشد.
2. قالَعليهالسلام :إِنَّ اجْوَدَالنّاسِ مَنْ اعْطی مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إ نَّ اعْفَی النّاسِ مَنْ عَفی عَنْ قُدْرَهٍ، وَ إ نَّ اوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ .(66)
ترجمه: فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن کسی است که کمک نماید به کسی که امیدی به وی نداشته است. و بخشنده ترین افراد آن شخصی است که - نسبت به ظلم دیگری با آن که توان انتقام دارد - گذشت نماید. صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدید کننده نسبت به خویشان، آن کسی ست که صله رحم نماید با کسی که با او قطع رابطه کرده است.
3. قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَعليهالسلام :مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْ حْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ .(67)
ترجمه: از حضرت سؤ ال شد کرامت و فضیلت در چیست؟ در پاسخ فرمود: کنترل و در اختیار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤ ال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد.
4. قالَعليهالسلام :النّاسُ عَبیدُالدُّنْیا، وَالدّینُ لَعِبٌ عَلی ألْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإ ذا مُحِصُّوا بِالْبَلا قَلَّ الدَّیّانُونَ .(68)
ترجمه: فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و برای امرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند - و سنگ اسلام را به سینه می زنند -. پس اگر بلائی همانند خطر - مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت،... - انسان را تهدید کند، خواهی دید که دین داران واقعی کمیاب خواهند شد.
5. قالَعليهالسلام :إنَّ الْمُؤْمِنَ لایُسی ءُ وَلایَعْتَذِرُ، وَالْمُنافِقُ کُلَّ یَوْمٍ یُسی ءُ وَیَعْتَذِرُ .(69)
ترجمه: فرمود: همانا شخص مؤ من خلاف و کار زشت انجام نمی دهد و عذرخواهی هم نمی کند. ولی فرد منافق هر روز مرتکب خلاف و کارهای زشت می گردد و همیشه عذرخواهی می نماید.
6. قالَعليهالسلام :إعْمَلْ عَمَلَ رَجُلٍ یَعْلَمُ انّه ماءخُوذٌ بِالْاجْرامِ، مُجْزیٍ بِالْإ حْسانِ .(70)
ترجمه: فرمود: کارها و امور خود را همانند کسی تنظیم کن و انجام ده که می داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار می گیرد و مجازات خواهد شد. و در صورتی که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت.
7. قالَعليهالسلام :عِباداللّهِ لاتَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَلاتَغْعُلُوا .(71)
ترجمه: فرمود: ای بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنیا - و تجمّلات آن - قرار ندهید که همانا قبر، خانه ای است که تنها عمل - صالح - در آن مفید و نجات بخش می باشد، پس مواظب باشید که غفلت نکنید.
8. قالَعليهالسلام :لاتَقُولَنَّ فی اخیکَ الْمُؤ مِنِ إذا تَواری عَنْکَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ انْ یَقُولَ فیکَ إ ذا تَوارَیْتَ عَنْهُ .(72)
ترجمه: فرمود: سخنی - که ناراحت کننده باشد - پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشی که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.
9. قالَعليهالسلام :یا بُنَیَّ إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِرا إلاّ اللّهَ .(73)
ترجمه: فرمود: بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسی که یاوری غیر از خداوند متعال نمی یابد.
10. قالَعليهالسلام :إنّی لااری الْمَوْتَ إلاّ سَعادَه، وَلاَالْحَیاهَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَما .(74)
ترجمه: فرمود: به درستی که من از مرگ نمی هراسم و آن را جز سعادت نمی بینم. و همچنین زندگی با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ می شناسم.
11. قالَعليهالسلام :مَنْ لَبِسَ ثَوْبا یُشْهِرُهُ کَساهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ ثَوْبا مِنَ النّارِ .(75)
ترجمه: در احادیث امام حسنعليهالسلام هم آمده است. فرمود: هرکس لباس شهرت و انگشت نما بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسی از آتش خواهد پوشانید.
12. قالَعليهالسلام :انَا قَتیلُ الْعَبَرَهِ (76) ،لایَذْکُرُنی مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ .(77)
ترجمه: فرمود: من کشته گریه ها و اشک ها هستم، هیچ مؤ منی مرا یاد نمی کند مگر آن که عبرت گرفته و اشک هایش جاری خواهد شد.
13. قالَعليهالسلام :لَوْ شَتَمَنی رَجُلٌ فی هذِهِ الاُْذُنِ، وَ اوْمی إ لی الْیُمْنی، وَاعْتَذَرَ لی فی الْأخْری لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ، وَ ذلِکَ أنَّ امیرَ الْمُؤْمِنینَ عليهاالسلام حَدَّثَنی انَّهُ سَمِعَ جَدّی رَسُولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهوسلم یَقُولُ: لایَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ اوْ مُبْطِلٍ .(78)
ترجمه: فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصی مرا دشنام می دهد و سپس معذرت خواهی او را بفهمم، از او می پذیرم و گذشت می نمایم، چون که پدرم امیرالمؤ منین علیّعليهالسلام از جدّم رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم روایت نمود: کسی که پوزش و عذرخواهی دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.
14. قیلَ لِلْحُسَیْنِ بن علیّعليهالسلام :مَنْ اعْظَمُ النّاسِ قَدْرا؟ قالَ: مَنْ لَمْ یُبالِ الدُّنْیا فی یَدَیْ مَنْ کانَتْ .(79)
ترجمه: از حضرت سؤ ال شد: با شخصیّت ترین افراد چه کسی است؟در جواب فرمود: آن کسی است که اهمیّت ندهد که دنیا در دست چه کسی می باشد.
15. قالَعليهالسلام :مَنْ عَبَدَاللّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللّهُ فَوْقَ امانیهِ وَکِفایَتِهِ .(80)
ترجمه: فرمود: هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید؛ خدای متعال او را به بهترین آرزوهایش می رساند و امور زندگیش را تامین می نماید.
16. قالَعليهالسلام :احْذَرُوا کَثْرَهَ الْحَلْفِ، فِإ نَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَلٍ ارَبَعَ: إمّا لِمَهانَهٍ یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلی الضَّراعَهِ إلی تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَیٍّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْ یْمانَ حَشْوا وَصِلَهً لِکَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَهٍ عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَری انَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِ رْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیتٍ .(81)
فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان به جهت یکی از چهار علّت سوگند یاد می کند: در خود احساس سستی و کمبود دارد، به طوری که مردم به او بی اعتماد شده اند، پس برای جلب توجّه مردم که او را تصدیق و تایید کنند، سوگند می خورد. و یا آن که گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و می خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران کند. و یا در بین مردم متّهم است - به دروغ و بی اعتمادی - پس می خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید. و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است - هر زمان به نوعی سخن می گوید - و زبانش به سوگند عادتکرده است.
17. قالَعليهالسلام :ایُّما إ ثْنَیْنِ جَری بَیْنَهُما کَلامٌ، فَطَلِبَ احَدُهُما رِضَی الاَّْخَرِ، کانَ سابِقَهُ إلیَ الْجَنّهِ .(82) ترجمه: فرمود: چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکی از آن دو نفر، در صلح و آشتی پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگری به بهشت وارد می شود.
18. قالَعليهالسلام :وَاعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللّه عَلَیْکُمْ، فَلا تَمیلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِما .(83)
ترجمه: فرمود: توجّه داشته باشید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت های الهی است، پس نسبت به نعمت ها روی، بر نگردانید؛ وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.
19. قالَعليهالسلام :یَابْنَ آدَم، اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ وَ مَضْجَعَکَ بَیْنَ یَدَی اللّهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُکَ عَلَیْکَ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الْاقْدام .(84)
ترجمه: فرمود: ای فرزند آدم، بیاد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنین بیاد آور که درپیشگاه خداوند قرار خواهی گرفت و اعضا و جوارحت بر علیه تو شهادت خواهند داد، در آن روزی که قدم ها لرزان و لغزان می باشد.
20. قالَعليهالسلام :مُجالَسَهُ اهْلِ الدِّناهِ شَرُّ، وَ مُجالَسَهُ اهْلِ الْفِسْقِ ریبَهٌ .(85)
ترجمه: فرمود: همنشینی با اشخاص پست و رذل سبب شرّ خواهد گشت، و همنشینی و مجالست با معصیت کاران موجب شکّ و بدبینی خواهد شد.
21. قالَعليهالسلام :إنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلا، وَ خَلَقَ اهْلَها لِلْفَناءِ .(86)
ترجمه: فرمود: به درستی که خداوند متعال دنیا - و اموال آن - را برای آزمایش افراد آفریده است و همچنین موجودات دنیا را جهت فنا - و انتقال از این دنیا به جهانی دیگر - آفریده است.
22. قالَعليهالسلام :لایَامَنُ یوم الْقِیامَهِ إلاّ مَنْ قَدْ خافَ اللّهَ فی الدُّنْیا .(87)
ترجمه: فرمود: کسی در روز قیامت از شدائد و احوال آن در امان نمی باشد، مگر آن که در دنیا از خداوند متعال ترس داشته باشد - و اهل گناه و معصیت نگردد -.
23. قالَعليهالسلام :لِکُلِّ داءٍ دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الا سْتِغْفارِ .(88)
ترجمه: فرمود: برای هر غم و دردی درمان و دوائی است و جبران و درمان گناه، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند می باشد.
24. قالَعليهالسلام :مَنْ قَرَءَ آیَهً مِنْ کِتابِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فی صَلاتِهِ قائِما، یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرْفٍ مِاءهُ حَسَنَه .(89)
ترجمه: فرمود: هرکس آیه ای از قرآن را در نمازش تلاوت نماید، خداوند متعال در مقابل هر حرفی از آن یکصد حسنه در نامه اعمالش ثبت می نماید.
25. قالَعليهالسلام :سَبْعَهُ اشْیاءٍ لَمْ تُخْلَقْ فی رَحِمٍ :
فَأوّلُها آدَمُ «عليهالسلام »،ثُمَّ حَوّاء، وَالْغُرابُ، وَ کَبْشُ إبْراهیم «عليهالسلام »،وَناقَهُاللّهِ، وَعَصا مُوسی «عليهالسلام »،وَالطَّیْرُالَّذی خَلَقَهُ عیسیَ بْنُ مَرْیَم «عليهالسلام ».(90)
ترجمه: ضمن جواب سؤ ال های پادشاه روم، فرمود: آن هفت موجودی که بدون خلقت در رحم مادر، آفریده شده اند، عبارتند از: حضرت آدمعليهالسلام و همسرش حوّاء.
و کلاغی که برای راهنمائی دفن هابیل آمد. و گوسفندی که برای قربانی، به جای حضرت اسماعیلعليهالسلام آمد. و شتری که خداوند برای پیامبرش، حضرت صالح فرستاد.
و عصای حضرت موسیعليهالسلام . و هفتمین موجود آن پرنده ای بود که توسّط حضرت عیسیعليهالسلام آفریده شد.
26. قالَعليهالسلام :إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّهِ ما مِنْ صَباحٍ إلاّ و تُعْرَضُ عَلَی اللّهِ تَعالی .(91)
ترجمه: فرمود: همانا - نامه کردار و - اعمال این امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه می گردد.
27. قالَعليهالسلام :إجْتَنِبُوا الْغِشْیانَ فی اللَّیْلَهِالَّتی تُریدُون فیها السَّفَرَ، فإنَّ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ، ثُمَّ رُزِقَ وَلَدٌ کانَ جَوّالَهً .(92)
ترجمه: فرمود: در آن شبی که قصد مسافرت دارید، با همسر خود زناشوئی نکنید، که چنانچه عمل زناشوئی انجام گردد و در آن زمان فرزندی منعقد شود، بسیار متحرّک و افکارش مغشوش می باشد.
28. قالَعليهالسلام :الرّکْنُ الْیَمانی بابٌ مِنْ ابْوابِ الْجَنَّهِ، لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَإنَّ ما بَیْنَ الرُّکْنَیْنِ - الا سْوَد وَالْیَمانی - مَلَکٌ یُدْعی هُجَیْرٌ، یُؤَمِّنُ عَلی دُع االْمُؤْمِنینَ .(93)
ترجمه: فرمود: رُکن یَمانیِ کعبه الهی، دربی از درب های بهشت است و مابین رکن یمانی و حجرالا سود ملک و فرشته ای است که برای استجابت دعای مؤ منین آمّین می گوید.
29. قالَعليهالسلام :إنَّ الْغِنی وَاْلِعزَّ خَرَجا یَجُولانِ، فَلَقیا التَّوَکُلَّ فَاسْتَوْطَنا .(94)
ترجمه: فرمود: عزّت و بی نیازی - هر دو - شتاب زده به دنبال پناهگاهی می دویدند، چون به توکّل برخورد کردند، آرامش پیدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.
30. قالَعليهالسلام :مَنْ نَفَّسَ کُرْبَهَ مُؤْمِنٍ، فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ کَرْبَ الدُّنْیا والْآخِرَهِ .(95)
ترجمه: فرمود: هرکس گره ای از مشکلات مؤ منی باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح می نماید.
31. قالَعليهالسلام :مَنْ والانا فَلِجَدّی صلىاللهعليهوآلهوسلم والی، وَمَنْ عادانا فَلِجَدّی صلىاللهعليهوآلهوسلم عادی .(96)
ترجمه: فرمود: هر که ما را دوست بدارد و پیرو ما باشد، پس دوستی و محبّتش به جهت جدّم رسول خداصلىاللهعليهوآلهوسلم می باشد. و هرکس با ما دشمن و کینه توز باشد، پس دشمنی و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا خواهد بود.
32. قالَعليهالسلام :یَابْنَ آدَمَ، اذْکُرْ مَصارِعَ آبائِکَ وَ أبْنائِکَ، کَیْفَ کانُوا، وَ حَیْثُ حَلّوُا، وَ کَأنَّکَ عَنْ قَلیلٍ قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ .(97)
ترجمه: فرمود: ای فرزند آدم، بیاد آور آن لحظاتی را که پدران و فرزندان - و دوستان - تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعیّت و موقعیّتی بودند و سرانجام به کجا منتهی شدند و کجا رفتند. و بیندیش که تو نیز همانند آن ها به ایشان خواهی پیوست - پس مواظب اعمال و رفتار خود باش -.
33. قالَعليهالسلام :یَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أیّامٌ، کُلَّما مَضی یَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُکَ .(98)
ترجمه: فرمود: ای فرزند آدم، بدرستی که تو مجموعه ای از زمان ها و روزگار هستی، هر آنچه از آن بگذرد، زمانی از تو فانی و سپری گشته است - بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار که جبران ناپذیر است -.
34. قالَعليهالسلام :مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِیَهِ اللّهِ کانَ أ فْوَتُ لِما یَرْجُو وَ أ سْرَعُ لِمَجیی ءِ ما یَحْذَرُ .(99)
ترجمه: فرمود: هرکس از روی نافرمانی و معصیتِ خداوند، کاری را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سریع تر از دست می دهد و به آنچه هراسناک و بیمناک می باشد مبتلا می گردد.
35. قالَعليهالسلام :الْبُکأ مِنْ خَشْیَهِاللّه نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُکاءُالْعُیُونِ، وَ خَشْیَهُا لْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَهِاللّهِ .(100)
ترجمه: فرمود: گریان بودن به جهت ترس از - عذاب - خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود؛ و فرمود: گریان بودن چشم و خشیت داشتن دل ها یکی از نشانه های رحمت الهی - برای بنده - است.
36. قالَعليهالسلام :لایَکْمِلُ الْعَقْلُ إ لاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ .(101)
ترجمه: فرمود: بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمی گردد مگر آن که - اهل حقّ و صداقت باشد و - از حقایق، تبعیّت و پیروی کند.
37. قالَعليهالسلام :اهْلَکَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ .(102)
ترجمه: فرمود: دو چیز مردم را هلاک و بیچاره گردانده است: یکی ترس از این که مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند. و دیگری فخر کردن - در مسائل مختلف - و مباهات بر دیگران است.
38. قالَعليهالسلام :مَنْ عَرَفَ حَقَّ ابَوَیْهِ الاْ فْضَلَیْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٍّ، وَ اطاعَهُما، قیلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فی ایِّ الْجِنانِ شِئْتَ .(103)
ترجمه: فرمود: هر شخصی که حقّ والدینش محمّدصلىاللهعليهوآلهوسلم ، و علیّعليهالسلام را که با شرافت و با فضیلت ترین انسان ها هستند، بشناسد و - در تمام امور زندگی - از ایشان تبعیّت و اطاعت کند؛ در قیامت به او خطاب می شود: هر قسمتی از بهشت را که خواستار باشی، می توانی انتخاب کنی و در آن وارد شوی.
39. قالَعليهالسلام :مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّه اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِاللّهِ وَ کَّلَهُ اللّهُ إلَی النّاسِ .(104)
ترجمه: فرمود: هرکس رضایت و خوشنودی خداوند را - در امور زندگی - طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود. و کسی که رضایت و خوشنودی مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند امور این شخص را به مردم واگذار می کند.
40. قالَعليهالسلام :إنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَل .(105)
ترجمه: فرمود: شیعیان و پیروان ما - اهل بیت رسالت - آن کسانی هستند که افکار و درون آن ها از هر گونه حیله و نیرنگ و عوام فریبی سلامت و تهی باشد.
پاورقی ها
1- فهرست نام و مشخّصات بعضی از کتابهایی که مورد استفاده این مجموعه قرار گرفته است، در آخرین قسمت جلد دوّم همین مجموعه نفیسه موجود می باشد.
2-مطابق با بیستم دی ماه، سال چهارم شمسی.
3-برخلاف اعیان الشّیعه که اظهار داشته: امام حسن مجتبیعليهالسلام شش ماهه به دنیا آمده؛ و امام حسینعليهالسلام طبق روال عادی مدّت حمل را گذرانده است.
4-نام حضرت به عنوان حسین، شهید، به رمز حروف ابجد: 128، 319 می باشد.
5-مطابق با نهم فروردین ماه، سال چهل و نه شمسی.
6-مطابق با بیست و یکم مهرماه، سال پنجاه و نه شمسی.
7-بحارالا نوار ج 97، ص 87.
جهت تدوین و تنظیم خلاصه حالات حضرت کتابهای ذیل مورد استفاده قرار گرفته است:
اصول کافی: ج 1، مستدرک الوسائل، اعیان الشّیعه: ج 1، مناقب ابن شهرآشوب: ج 2، بحارالا نوار: ج 43 و44، کشف الغمّه: ج 1، عیون معجزات شیخ حسین عبدالوهاب، دلائل الا مامه، تاریخ اهل بیت، مجموعه نفیسه، تذکره الخواصّ، النصول المهمّه، ینابیع المودّه، حلیه الابرار: ج 3، جامع المقال طریحی: ص
187 و..
8- اشعار: از شاعر محترم آقای ذاکر.
9- اعیان الشّیعه: ج 1، ص 562 - 510، بحارالا نوار:، ج 43، ص 240 و 243.
10-بحارالا نوار: ج 43 نسبت به نام فُطرس با اختلاف نقل کرده است، در ص 248 دردائیل و در ص 259 صلصائیل و در ص 243 فطرس می باشد، ضمنا مرحوم شیخ صدوق در کتاب إ کمال الدّین: ص 282، ح 36 داستان را به طور مشروح بیان نموده، و مدینه المعاجز: ج 7، ص 432، ح 954 همین داستان را به طور مفصّل از چند کتاب دیگر نقل کرده است.
11- بحارالا نوار: ج 43، ص 271 و 281.
12-منتخب طریحی: ص 123، بحارالا نوار: ج 43، ص 312.
13-بحارالا نوار: ج 44، ص 191، حیاه الا مام الحسینعليهالسلام : ص 125.
14-محجّه البیضاء: ج 4، ص 228.
15-بحارالا نوار: ج 44، ص 196، به نقل از جامع الا خبار.
16-حلیه الا برار: ج 2، ص 123، ج 6، فضائل شاذان بن جبرئیل قمّی: ص 83.
17-حیاه الا مام الحسینعليهالسلام : ج 1، ص 124، بحارالا نوار: ج 44، ص 195، حلیه الا برار: ج 3، ص 183، ج 4.
18-محجّه البیضاء: ج 4، ص 227، بحار: ج 81، ص 298، احتجاج طبرسی:
ج 2، ص 19.
19-احتجاج طبرسی: ج 2، ص 23، بحارالا نوار: ج 44، ص 204.
20-عدّه ای از مؤ رّخین، محلّ تجمّع را صحرای منی و عرفات گفته اند.
21-بحارالا نوار: ج 33، ص 173 - 185، ح 456، کتاب سُلیم بن قیس: ص 199، احتجاج طبرسی: ج 1، ص 192. حدیث بسیار طولانی است، که در ترجمه به مواردی از آن اشاره و اکتفا شده است.
22-تهذیب الا حکام: ج 5، ص 470، ح 293، مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 51، بحارالا نوار: ج 44، ص 183، ج 10.
23-الخرائج والجرائح: ج 1، ص 246، الثّاقب فی المناقب: ص 342، ح 266، بحار: ج 44، ص 181، ح 5، مدینه المعاجز: ج 3، ص 455، ح 975، اثبات الهداه: ج 2، ص 587، ح 62.
24-بحارالا نوار: ج 44، ص 189.
25-حیاه الا مام الحسینعليهالسلام : ج 1، ص 128، بحارالا نوار: ج 44، ص 189.
26-بحارالا نوار: ج 44، ص 210، مناقب آل ابی طالب: ج 4، ص 81.
27-بحارالا نوار: ج 76، ص 15، ح 2، چاپ بیروت، و ج 73، چاپ ایران.
28-عیون الا خبار: ج 2، ص 43، ح 154، بحارالا
نوار: ج 66 ص 433، و ج 80، ص 186، وسائل الشیعه: ج 1، ص 254. ضمنا همین داستان را به بعضی دیگر از معصومینعليهمالسلام نسبت داده اند؛ و در کتابهای مختلفی وارد شده است. 29-مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 52، بحارالا نوار: ج 44، ص 184، ضمن حدیث 11 30-بحار الا نوار: ج 44، ص 191، مناقب آل ابی طالب: ج 3، ص 66، حلیه الا برار: ج 3، ص 183، ح 4
31-حیاه الامام الحسینعليهالسلام : ج 1، ص 300.
32-چون صدقه بر ذراری رسول اللّهصلىاللهعليهوآلهوسلم حرام است.
33-بحارالا نوار: ج 44، ص 191، عوالم: ج 17، ص 65.
34-بحارالانوار: ج 44، ص 145.
35-بحارالا نوار: ج 36، ص 77، نورالثّقلین: ج 3، ص 164.
36-بحارالا نوار: ج 44، ص 183، مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 51، س 6.
37-نورالثّقلین: ج 4، ص 304، حلیه الا برار: ج 3، ص 125، ح 13.
38-وسائل الشّیعه: ج 2، ص 770، ح 3040، کافی: ج 3، ص 189، ح 2، جامع الا حادیث: ج 3، ص 326، بحارالا نوار: ج 44، ص 202، ح 20.
39-بحارالا نوار: ج 26، ص 326.
40-بحارالا
نوار: ج 36، ص 384.
41-بحالا نوار: ج 44، ص 187، ح 16، به نقل از عیون المعجزات شیخ حسین عبدالوهّاب، منسوب به سیّد مرتضی.
42-بحارالا نوار: ج 44، ص 184، مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 51، س 24.
43-بحارالا نوار: ج 44، ص 180، به نقل از کتاب خرایج مرحوم راوندی.
44-بحارالا نوار: ج 44، ص 184، به نقل از دلائل الامامه طبری.
45-بحارالا نوار: ج 44، ص 182، ح 6، به نقل از خرائج راوندی.
46-بحارالا نوار: ص 44، ص 180، دعوات راوندی: ص 65، ح 163، رجال کشّی: ص 115 ح 183، مدینه المعاجز: ج 1، ص 457، ح 976.
47-مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 38، بحارالا نوار: 44، ص 207، ح 4، و در ص 119، ح 13، همین جریان را به امام حسن مجتبیعليهالسلام نسبت داده است.
48-بحارالا نوار: ج 25، ص 187، این داستان در بسیاری از کتابهای تاریخی و روائی آمده است.
49-تحف العقول: ص 176، بحارالانوار، ج 78، ص 119.
50-بحارالانوار: ج 44، ص 190، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب.
51-بحارالا نوار: ج 18، ص 120.
52-مختصربصائرالدّرجات: ص 37 - 38 و ص 50 - 51.
53-حدیقه الشّیعه: ج 2، ص 150.
54-المفید فی
ذکری السبطالشّهید: ص 66.
55-مقتل خوارزمی: ج 1، ص 237، تاریخ طبری: ج 4، ص 309.
56-بحارالا نوار: ج 44، ص 388، خصائص الحسینیّه: ص 184، مقتل خوارزمی: ج 1، ص 254، حلیه الابرار: ج 3، ص 184، ح 4، مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 55، س 4.
57-تلخیص از: مقتل خوارزمی: ج 2، ص 33، تاریخ طبری: ج 4، ص 344، مشیرالاحزان: ص 72، بحارالانوار: ج 45، ص 5747.
58-اشعار از شاعر محترم ژولیده.
59-المفید: ص 95، تاریخ طبری: ج 4، ص 334، مقتل خوارزمی: ج 1، ص 17.
60-حیاه الامام الحسینعليهالسلام : ج 2، ص 116.
61-بحارالا نوار: ج 44، ص 383، مقتل خوارزمی: ج 1، ص 239.
62-بحارالانوار: ج 44، ص 189.
63-الحکم الزاهره: ج 1، ص 127.
64-اشعار از شاعر محترم آقای فؤ اد کرمانی.
65-تحف عقول: ص 177، بحارالا نوار: ج 75، ص 117، ح 5.
66-نهج الشّهاده: ص 39، بحارالا نوار: ج 75، ص 121، ح 4.
67-مستدرک الوسائل: ج 9، ص 24، ح 10099 به نقل از مجموعه شهید.
68-محجّه البیضاء: ج 4، ص 228، بحارالا نوار: ج 75، ص 116، ح 2.
69-تحف العقول: ص
179، بحارالا نوار: ج 75، ص 119، ح 2.
70-بحارالا نوار: ج 2، ص 130، ح 15 و ج 75، ص 127، ح 10.
71-نهج الشّهاده: ص 47.
72-بحالا نوار: ج 75، ص 127، ح 10.
73-وسائل الشّیعه: ج 11، ص 339، بحارالا نوار: ج 46، ص 153، ح 16.
74-بحار الا نوار: ج 44، ص 192، ضمن ح 4، و ص 381، ضمن ح 2.
75-وسائل الشّیعه: ج 5، ص 25، کافی: ج 6، ص 445، ح 4.
76-عِبْرَه به معنای اعتبار و عبرت گرفتن است.
عَبْرَه به معنای گریان و جریان اشگ می باشد. مجمع البحرین: ج 1، ص 111، (عبر).
77-امالی شیخ صدوق: ص 118، بحارالا نوار: ج 44، ص 284، ح 19.
78-إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 431.
79-تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 348، س 11.
80-تنبیه الخواطر: ص 427، س 14، بحارالا نوار: ج 68، ص 183، ح 44.
81-تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص 429، س 6.
82-محجّه البیضاء: ج 4، ص 228.
83-نهج الشّهاده: ص 38.
84-نهج لشّهاده: ص 59.
85-نهج الشّهاده: ص 47، بحارالا نوار: ج 78، ص 122، ح 5.
86-نهج الشّهاده: ص 196
87-بلاغه الحسینعليهالسلام : ص
285، بحار الا نوار: ج 44، ص 192، ح 5.
88-وسائل الشّیعه: ج 16، ص 65، ح 20993، کافی: ج 2، ص 439، ح 8.
89-اصول کافی: ج 2، ص 611، بحارالا نوار: ج 89، ص 200، ح 17.
90-تحف العقول: ص 174، و بحارالا نوار: ج 10، ص 137، ح 4.
91-بحارالا نوار: ج 70، ص 353، ح 54، به نقل از عیون الا خبارالرّضاعليهالسلام .
92-وسائل الشّیعه: ح 20، ج 3، ص 243، بحارالا نوار: ج 100، ص 292، ح 39.
93-مستدرک الوسائل: ج 9، ص 391، ج 1، بحارالا نوار: ج 69، ص 354، ح 11.
94-مستدرک الوسائل: ج 11، ص 218، ح 15، بحارالا نوار: ج 75، ص 257، ح 108.
95-مستدرک الوسائل: ج 12، ص 416، ح 13، بحارالا نوار: ج 75، ص 121، ح 4.
96-ینابیع المودّه: ج 2، ص 37، ح 58.
97-نهج الشّهاده: ص 60.
98-نهج الشّهاده: ص 346.
99-اصول کافی: ج 2، ص 373، ح 3، بحارالا نوار: ج 75، ص 120، س 6، وسائل الشّیعه:ج 16، ص 153، ح 3.
100-نهج الشّهاده: ص 370، مستدرک الوسائل: ج 11، ص 245
، ح 12881.
101-نهج الشّهاده: ص 356، بحارالا نوار: ج 75، ص 127، ح 11.
102-بحارالا نوار: ج 75، ص 54، ح 96.
103-نهج الشّهاده: ص 293، تفسیرالامام العسکریعليهالسلام : ص 330، بحار: ج 23، ص 260، ح 8.
104-امالی شیخ صدوق: ص 167، مستدرک الوسائل: ج 12، ص 209، ح 13902.
105-تفسیرالا مام العسکریعليهالسلام : ص 309، ح 154، بحارالا نوار: ج 65، ص 156، ح 1
فهرست مطالب
پیشگفتار 3
خلاصه حالات پنجمین معصوم، سوّمین اختر امامت 4
ثواب زیارت: 6
مدح و منقبت سوّمین اختر فروزنده امامت و ولایت 7
درخشش پنجمین نور ایزدی 8
قنداق حضرت و شفای فطرس ملک 9
عید و لباس بهشتی 10
بچّه آهو و بی طاقتی ملائکه 12
بزرگواری و گذشت و اهمیّت صلح 14
بخشش، همراه با تعلیم و تربیت 15
فخر فرزند بر پدر، روی دامان پیامبر عليهمالسلام 17
کرامت در مجازات 19
احتجاج و برخورد با مخالفان 20
تعریف و افشاگری در جمع بزرگان 22
جدا شدن دست مرد از زن در کنار کعبه الهی 24
شناسائی مجرمین در حضور استاندار 26
آرزوی غلام به واقعیّت پیوست 28
دو جریان عبرت انگیز و آموزنده 29
آینده نگری و پیش اندیشی 31
بزرگواری و اهمیّت نعمت خداوند 32
زیارت رسول خدا با امام علیّ عليهالسلام 33
اهمیّت تعلیم و تعلّم 35
تلاش و جواب مخالف 36
دستگیری از تهی دستان 37
منزلی از یاقوت قرمز 38
تفسیر چشم و گوش و قلب 39
تمامی موجودات تحت فرمان آن ها 40
مرز پیروی از پدر 41
نماز بر جنازه منافقین 42
معرّفی جانشینان پیامبر اسلام صلىاللهعليهوآلهوسلم 44
سخن گفتن شیرخوار و سنگسار مادر 46
زنده شدن زنی مرده 47
پیشگویی و آینده نگری از دوران کودکی 49
آب دهان و شفای چشم 51
برخورد با دشمن در خواستگاری و ازدواج 52
پودر و خمیر شدن ریگ ها و نقش ائمّه اطهار عليهالسلام 54
زیارت حضرت و شفاعت در قیامت 57
بازگشت اوّلین شخصیّت در رجعت 58
واقعیّت نگری و خداجوئی 60
ورود به کربلای پُربلا 61
نان گندم آن را هم نخوری 63
نکاتی حسّاس با گذری بر شب آخر تا عروج 65
در رثای پنجمین اختر تابناک ولایت 67
پنج درس ارزنده و آموزنده 68
مدح و منقبت پنجمین اختر امامت 70
چهل حدیث گهربار منتخب 72
پاورقی ها 81