سیری در الغدیر
دسته بندی کتابخانه حدیث و علوم حدیث
نویسنده محمد امینی نجفی
زبان کتاب فارسی
سال چاپ 1404

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.


سیری در الغدیر

نویسنده: محمد امینی نجفی


بسم الله الرحمن الرحیم

پیشگفتار

این نوشتار پرتوی است از کتاب شریف الغدیر (تألیف علامه امینی ره) که به یاد آن مرحوم وبه مناسبت هزار و چهار صدمین سالروز عید خجسته غدیر نگارش یافته است.

علامه شیخ عبد الحسین احمد امینی نجفی به سال ۱۳۲۰ هجری قمری در شهر تبریز دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی ودوره سطح علوم دینی را نزد افاضل تبریز از جمله پدر بزرگوارش فرا گرفت. در عنفوان جوانی به نجف اشرف عزیمت کرد وپس از اتمام مرحله دیگری از تحصیل، مجددا به تبریز بازگشت. چند سالی را در موطن خویش به تدریس وتحقیق پرداخت، ولی دیری نپایید که جذبه دیار ملکوتی نجف اشرف، دیگر بار او را به سوی آن سامان کشانید.

علامه به نجف رفت وبرای همیشه در آن سرزمین مقدس رحل اقامت افکند. اساتید وآیات عظام بزرگواری چون: میرزا علی شیرازی، میرزای نائینی، سید ابو الحسن اصفهانی، شیخ محمد حسین کاشف الغطا وشیخ محمد حسین غروی اصفهانی از جمله اساتید مهم علامه در نجف بودند.

جدیت وتلاش خستگی ناپذیر علامه - به مدد توفیقات الهی - خیلی زود او را به مقام والای اجتهاد رسانید. از آن پس بود که امر تحقیقات شبانه روزی وتألیفات گسترده، تمامی اوقات حیات آن مرحوم را اشغال نمود. کتبی چون تفسیر فاتحه الکتاب، شهداء الفضیله، سیرتنا وسنتنا، ثمرات الاسفار، ریاض الانس والغدیر از جمله آثار جاویدان اوست.

علامه برای تألیف کتاب الغدیر، منابع مورد نیاز موجود در کتابخانه های عمومی و خصوصی نجف اشرف را به دقت بررسی نمود وسپس برای تکمیل تحقیقات خویش به ایران، هند، سوریه وترکیه سفر کرد ومصادر مربوطه موجود در کتابخانه ها را با تلاشی تحسین برانگیز ودر عین حال حیرت آور مطالعه واحیانا استنساخ نمود.

مجاهد بزرگوار ما که در آخرین سالهای حیات خود - از فرط مطالعات بی وقفه و پیگیر - اسیر بستر بیماری گردیده بود، در روز جمعه (۲۸ ربیع الثانی ۱۳۹۰ هجری قمری مطابق با ۱۲ تیرماه ۱۳۴۹ شمسی) هنگام اذان ظهر در تهران دار فانی را بدرود گفت. او آنگاه که چشم از دنیا فرو می بست زیر لب این عبارت را با خود زمزمه می کرد: «اللهم إن هذِهِ سَکَراتُ المَوتِ قَدْ حَلتْ فَأَقْبَلْ اِلَيّ بِوَجْهِکَ الکَريمِ ...».

جنازه شریفش پس از انتقال به نجف اشرف در کتابخانه عمومی امیرالمؤمنین - که در حقیقت بوستان معرفتی بود که اساس آن را خود آن مرحوم پی ریخته بود - به خاک سپرده شد. روح پرفتوحش شاد وغریق رحمت الهی باد.


مقدمه

فروغ حیات دنیوی پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در روز دوشنبه ۲۸ صفر(۱) سال دهم هجرت خاموش شد وپس از سه روز(۲) بدن مبارکش مظلومانه در دل شب(۳) دفن گردید. به روایت تاریخ، در این سه روز گورکنی(۴) ابو عبیده نام به مدد دلالی که چارپا می فروخت(۵) همت کردند ومردی را به بهانه اینکه از همه پیرتر است(۶) خلیفه مسلمین نمودند.(۷)

____________________

۱. در خصوص تاریخ وفات پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله اقوال دیگری نیز مطرح شده است.

۲. البدایه والنهایه ج ۵ / ۲۷۱، تاریخ ابی الفداء ۱ / ۱۵۲، تاریخ طبری ج ۳ / ۲۰۴، السیره الحلبیه ج ۳ / ۴۰۳، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۹۲، الغدیر ج ۷ / ۷۵.

۳. البدایه والنهایه ج ۵ / ۲۷۰، ۲۷۱، طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت دوم / ۷۹، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۶۷، ۵۶۸، ۵۷۳، امتاع الاسماع ص ۵۵۱، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۱، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۹۲، العبر ج ۱ / ۱۱، تاریخ ابن خلدون ج ۲ / قسمت دوم / ۶۴، الغدیر ج ۷ / ۷۵.

۴. سیره ابن هشام ج ۴ / ۳۱۳، تاریخ طبری ج ۳ / ۲۰۴، البدایه والنهایه ج ۵ / ۲۶۶ - ۲۶۸، امتاع الاسماع ج ۵۴۸، السیره الحلبیه ج ۳ / ۴۰۲، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۷۳، الغدیر ج ۵ / ۳۶۷.

۵. تاج العروس ج ۴ / ۲۸۱، النهایه فی غریب الحدیث ج ۱ / ۸۸ [ذیل کلمه برطش]، الغدیر ج ۷ / ۱۳۵.

۶. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۳۴، ج ۲ / ۱۸، ۲۰ ط قدیم [= ج ۲ / ۵۷، ج ۶ / ۴۳، ۴۵، ۵۱، ۵۲ ط جدید]، المحاضرات (تألیف راغب) ج ۲ / ۲۱۳، کنز العمال ج ۶ /۳۹۱، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۱۱، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۷۹، الغدیر ج ۱ / ۳۸۹، ج ۷ / ۸۰.

۷. تاریخ طبری ج ۳ / ۱۹۹، الصواعق المحرقه ص ۷، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۵، ۳۹۶، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۲۸ ط قدیم [= ج ۲ / ۳۹ ط جدید]، کنز العمال ج ۳ / ۱۴۰، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۲، الغدیر ج ۷ / ۷۵.


آن شب که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را به خاک می سپردند، مردم در خانه های خود از فرط خستگی در خوابی سنگین غنوده بودند.(۱) تنها، دختری بر سر گور با دو کودک خردسالش اشک ریزان زمزمه ها بر لب داشت: «یا ابت، یا رسول الله! ماذا لقینا بعدک من فلان وفلان ».(۲)

مردم خسته، سه روز است که فریاد کشیده اند. سه روز است که دستشان مشت وپایشان لگد به مخالفان خلیفه حواله کرده. نه پایشان یارای آن دارد که لطفی کرده تا بقیع بیایند ونه دستشان نای کندن قبری برای عزیز از دست رفته را دارد. حتی شیخین هم فرصت حضور در مراسم تدفین را نیافته اند.(۳) مردم آنقدر در دهان مخالفین خلیفه خاک پر کرده اند(۴) که لزومی ندارد ماتم ریختن خاک بر قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را داشته باشند. حنجره ها آنقدر در کشتن مخالفین «اقتلوا فلانا »(۵) ویا «قاتلوهم » یا «نضرب عنفک »(۶) گفته اند که دیگر طمع نوحه سرایی برای پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را نباید از آنها داشت.

____________________

۱. طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت دوم / ۷۸، الغدیر ج ۷ / ۷۵.

۲. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۱۳، اعلام النساء ج ۴ / ۱۱۵، الامام علی (تألیف عبد الفتاح عبد المقصود) ج ۱ / ۱۹۰، الغدیر ج ۷ / ۷۷. ۳. کنز العمال ج ۳ / ۱۴۰، الغدیر ج ۷ / ۷۵.

۴. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۱۶ ط قدیم [= ج ۶ / ۴۰ ط جدید]، الغدیر ج ۷ / ۷۵، ۷۶.

۵ - مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۵۶، تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۱۰، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۶، الریاض النضره ج ۱/ ۲۱۴، انساب الاشراف ج ۱ / ۲۵۸، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۵۸ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۷۴ ط جدید]. الغدیر ج ۷ / ۷۶.

۶. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۱۳، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۳، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۶... الغدیر ج ۷ / ۷۶. ۷۸.


بدن ها خسته است وچشم ها از دود آتش خانه وحی(۱) افسرده. ای کلنگ هایی که قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را حفر می کنید، بی صدا باشید! بی صدا، که دخت خلیفه - در سایه خلافت پدر - در خواب ناز خفته است.(۲) ای کلنگ ها بی صدا باشید که مردم خفته اند و فردا وفرداهای دیگر بسی مشغله ها دارند. فردا روز غارت اموال مردم است. فردا در نماز، خلیفه با خالد قرار ترور دارد.(۳) فردا بر منبر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله خلیفه سنت فحاشی به نوامیس پیامبر را بدعت می گذارد.(۴)

فردا بقیع، دوباره شاهد دفنی شبانه است.(۵) فردا باید از فاطمه پوزش طلبید.(۶) از فردا کسی را حق آن نیست که بر فرزندش نام

____________________

۱. تاریخ طبری ج ۳ / ۱۹۸، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۱۲، ۱۳، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۶، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۳۴ ط قدیم [= ج ۲ / ۵۶ ط جدید]، اعلام النساء ج ۴ / ۱۱۴ - ۱۱۶، اثبات الوصیه ص ۱۲۴، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۸۶، روضه المناظر ج ۱۱ / ۱۱۳ الغدیر ج ۷ / ۷۷.

۲. طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت دوم / ص ۷۸، ۷۹، (الغدیر ج ۷ / ۷۵). تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۹۱، البدایه والنهایه ج ۵ / ۲۷۰.

۳. اثبات الوصیه ص ۱۲۴

۴. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۴ / ۸۰ ط قدیم [= ج ۱۶ / ۲۱۵ ط جدید].

۵. مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۱۶۳، السیره الحبیه ج ۳ / ۳۹۹، مطالب السئول ص ۱۰، الریاض النضره ج ۱ / ۱۵۶.

۶. الامامه والسیاسیه ج ۱ / ۱۳، ۱۴، الریاض النضره ج ۱ / ۱۵۶، ۱۵۷، البدایه والنهایه ج ۵ / ۲۸۹، اعلام النساء ج ۴ / ۱۲۳، ۱۲۴، الغدیر ۷ / ۲۲۸، ۲۲۹.


«محمد» گذارد(۱) ویا از محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله روایت برخواند.(۲) فردا شجره رضوان را باید از ریشه برکند(۳) که یاد آور بیعت مردم با پیامبر است. فردا سر مالک بن نویره ها را باید به تیغ سپرده، ناموس آنها را به کابین در آورد.(۴)

____________________

۱. مجمع الزوائد ج ۸ / ۴۸، ۴۹... الغدیر ج ۶ / ۳۰۹، ۳۳۱.

۲. سنن دارمی ج ۱ / ۸۵، سنن ابن ماجه ج ۱ / ۱۶، مستدرک الصحیحین ج ۱ / ۱۰۲، تذکره الحفاظ ج ۱ / ۶، ۷، مجمع الزوائد ج ۱ / ۱۴۹، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۳ / ۱۲۰ ط قدیم [= ج ۱۲ / ۹۳ ط جدید]، البدایه والنهایه ج ۸ / ۱۰۶، ۱۰۷، کنز العمال ج ۵ / ۲۳۹، تلخیص المستدرک ج ۱ / ۱۴۹، الغدیر ج ۶ / ۲۹۴ - ۲۹۷.

۳. طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت اول / ۷۳، سیره عمر ص ۸۷، السیره الحلبیه ج ۳ / ۲۹، ۳۰، شرح المواهب اللدنیه ج ۲ / ۲۰۷، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۵۹، ۶۰، ج ۳ / ۱۲۲ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۷۸، ج ۱۲ / ۱۰۱ ط جدید] فتح الباری ج ۷ / ۳۶۱، ارشاد الساری ج ۶ / ۳۵۰، در المنثور ج ۶ / ۷۳، الغدیر ج ۶ / ۱۴۶، ۱۴۸.

۴. تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۱۱۲، البدایه والنهایه ج ۶ / ۳۲۱ - ۳۲۳، روضه المناظر ج ۱۱ / ۱۱۳، ۱۱۴، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۲۳۳ اسد الغابه ج ۳ / ۳۹، ج ۴ / ۲۹۵، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۸، الاصابه ج ۱ / ۴۱۴، ۴۱۵، ج ۲ / ۲۰۹، ج ۳ / ۳۵۷، صواعق المحرقه ص ۲۱، تاج العروس ج ۸ / ۷۵، تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱، [صفحه ۲۴۱ در چاپ افست بیروت (مکتبه خیاط) بطور کامل تحریف وحذف شده است. ضمن مقابله با نسخه اصلی الحسینیه رجوع بفرمایید به تاریخ طبری ج ۳ / ۲۷۷ - ۲۸۰ تصحیح محمد ابو الفضل ابراهیم]، کامل ابن اثیرج ۳ / ۱۳۶، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۱ / ۶۰ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۷۹ ط جدید]، الغدیر ج ۷ / ۱۰۶، ۱۵۸ - ۱۶۹.


فردا سگان حوئب(۱) بر شتری پارس می کنند.(۲) فردا برای اعتلای دین اسلام، علی را با تیغ اجتهاد(۳) سر می زنند. فردا حسنعليه‌السلام آزرده از خنجر کینه توزان ماهها در بستر از درد می نالد.(۴) فردا سبط نبی، با جگر پاره پاره خویش نجوا دارد.(۵) فردا سر حسینعليه‌السلام در طشت طلا،(۶) از خلیفه ضربت عصا می خورد.(۷) فردا فردای خزان باغ نبی است. فردا فردای خالدها ومروانهاست. فردا روز سلطه شجره ملعونه وفرزندان طلقاست. فردا وفرداهای دیگر روز کشتار حجر بن عدی ها(۸) و محمد بن ابی بکرهاست.(۹)

____________________

۱. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله به عایشه می فرمود: « ای عایشه! روزی بیاید که سگان حوئب بر تو پارس کنند وتو با علی جنگ می کنی ودر حق او ظلم می نمایی». العقد الفرید ج ۲ / ۲۸۸، (الغدیر ج ۳ / ۱۸۹). احادیث دیگری قریب به این مضمون از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نقل شده است که کلیه آنها در کتاب الغدیر با ذکر بیش از سی مصدر درج است. [الغدیر ج ۳ / ۱۸۸ - ۱۹۱].

۲. تاریخ طبری ج ۵ / ۱۷۸، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۷۳، معجم البلدان - ذیل کلمه حوئب - ج ۳ / ۳۵۵، ۳۵۶، العقد الفرید ج ۲ / ۲۸۰ - ۲۸۸، الغدیر ج ۳ / ۱۹۰، ۱۹۱.

۳. المحلی ج ۱۰ / ۴۸۴ مسأله ۲۰۷۹، الغدیر ج ۱ / ۳۲۳ - ۳۲۸، ج ۹ / ۳۹۳.

۴. مناقب ابن مغازلی ص ۳۸۲، ۳۸۳، سیر اعلام النبلاء ج ۳ / ۲۶۹، صواعق المحرقه ص ۱۳۷....

۵. الاستیعاب ج ۱ / ۱۴۱، الاصابه ج ۱ / ۳۳۱، سیر اعلام النبلاء ج ۳ / ۲۷۳، ۲۷۴، حلیه الاولیاء ج ۲ / ۳۸، صواعق المحرقه ص ۸۴، ربیع الابرار ج ۴ / ۲۰۸، ۲۰۹. السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۲۴. ۶. مرآه الجنان ج ۱ / ۱۳۵، تذکره الخواص ص ۲۶۷.

۷. تاریخ طبری ج ۶ / ۲۶۷، کامل ابن اثیر ج ۴ / ۳۳۰، البدایه والنهایه ج ۸ / ۱۹۲، مجمع الزوائد ج ۹ / ۱۹۵، الاتحاف ص ۲۳، صواعق المحرقه ص ۱۳۱، رسائل جاحظ ص ۲۹۵.

۸. تاریخ طبری ج ۶ / ۱۴۱ - ۱۶۰، الاغانی ج ۱۶ / ۲ - ۱۱، تاریخ ابن عساکر ج ۲ / ۳۷۰ - ۳۸۱، البدایه والنهایه ج ۸ / ۴۹ - ۵۵ الغدیر ج ۹ / ۱۱۷ - ۱۲۰، ج ۱۱ / ۳۷ - ۷۰.

۹. تاریخ طبری ج ۶ / ۵۸ - ۶۲، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۴۰ - ۱۴۳، البدایه والنهایه ج ۷ / ۳۱۳، ۳۱۴، مروج الذهب ج ۲ / ۳۹، الاستیعاب ج ۲ / ۲۳۵، تهذیب التهذیب ج ۹ / ۸۱، الغدیر ج ۱۱ / ۶۴ - ۷۰.


فردا دنده های عبد الله بن مسعودها خرد می شود.(۱) فردا روز تدارک ربذه هاست.(۲)

فردا وفرداهای دیگر عمارها را باید زیر مشت ولگد گرفت.(۳) فردا مسجد کوفه انباشته از دستهای قطع شده است.(۴) فردا در دار الاماره برای هر سر بریده ۵۰۰ درهم جایزه می دهند.(۵) فردا درخت زیبا، بدن مثله شده میثم را در آغوش(۶) می کشد.(۷) فردا بر سر قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ، سر از تن جدای زید را نصب می کنند.(۸) فردا به مدت شش سال بدن بی سر(۹) یحیی رابه دار می کشند. ۴۱ فردا فردای غربت دین پیمبر است.(۱۰)

____________________

۱. انساب الاشراف ج ۵ / ۳۶، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۳۵ - ۲۳۷ ط قدیم [= ج ۳ / ۴۰ - ۴۴ ط جدید]، الغدیر ج ۹ / ۳ - ۶.

۲. صحیح بخاری - کتاب زکات وتفسیر - ج ۳ / ۷، ج ۷ / ۹۴، ۹۵ انساب الاشراف ج ۵ / ۵۲ - ۵۴، طبقات ابن سعد ج ۴ / قسمت اول / ۱۶۶، ۱۶۷، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۸ - ۴۴۰، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۸ - ۱۵۰، فتح الباری ج ۳ / ۲۱۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۴۰ - ۲۴۲ ط قدیم [= ج ۳ / ۵۲ - ۵۹ ط جدید]، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۴۳، العقد الفرید ج ۲ / ۲۷۶، الغدیر ج ۸ / ۲۹۲ - ۳۳۰.

۳. انساب الاشراف ج ۵ / ۴۸، ۴۹، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۳۳، طبقات ابن سعد ج ۳ / قسمت اول / ۱۸۵، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۳۹ ط قدیم [= ج ۳ / ۴۷ - ۵۲ ط جدید]، الاستیعاب ج ۲ / ۴۲۲، الغدیر ج ۹ / ۱۵ - ۲۰.

۴. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۸۶ ط قدیم [= ج ۳ / ۱۹۹ ط جدید]، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۸۳ الغدیر ج ۱۱ / ۳۱، ۳۲.

۵. تاریخ طبری ج ۸ / ۲۷۶ [= ج ۷ / ۱۸۸ تصحیح محمد ابو الفضل ابراهیم].

۶.الاصابه ج ۳ / ۵۰۴.

۷. الغدیر ج ۳ / ۷۵، الاعلام ج ۳ / ۵۹ [= ج ۳ / ۹۹ ط قدیم].

۸. المحبر ص ۴۸۲. ۹. المحبر ص ۴۸۴.

۱۰. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله خود می فرمود: «إنّ الإسلامَ بَدأ غَرِ يبا و سَيَعُودُ غَريبا كما بَدأ » سنن ابن ماجه ج ۲ / ۴۷۷، سنن ترمذی ج ۵ / ۱۳، مسند احمد ج ۱ / ۳۹۸، ج ۴ / ۷۳.


فردا وفرداهای دیگر ولیدها - مست و مخمور - در نماز جماعت، امامت می کنند.(۱)

فردا مغیره بن شعبه ها پس از زنا با امثال ام جمیل(۲) به محراب مسجد آمده، اظهار تقدس می کنند. فردا روز تلاش افسانه پردازان است.(۳) فردا معاویه روات را برای ساخت اکاذیب، به کاخ خضراء فرا می خواند.(۴) فردا خلیفه سوگند یاد می کند که نام پیامبر را نیز دفن کند.(۵) فردا.... الغدیر الغدیر، تاریخ این فرداهاست. الغدیر، زبان سیلی خوردگان اسلام است که از نیام خاموشی برآهیخته است. الغدیر، شکوائیه آن عزیزی است که خاری در چشم واستخوانی در گلو داشت. الغدیر، پالایش داستان اسلام از جعلیات قصه گویان است.

____________________

۱. انساب الاشراف ج ۵ / ۳۳، الاصابه ج ۳ / ۶۳۸، تاریخ الخلفاء ص ۱۵۵، الاغانی ج ۴ / ۱۷۶ - ۱۷۸، العقد الفرید ج ۲ / ۲۷۷، الغدیر ج ۸ / ۱۲۰ - ۱۲۵.

۲. سنن بیهقی ج ۸ / ۲۳۴، ۲۳۵، الاغانی ج ۱۴ / ۱۴۰، تاریخ طبری ج ۴ / ۲۰۶، ۲۰۷، فتوح البلدان ص ۳۴۴، ۳۴۵، کامل ابن اثیر ج ۲ / ۲۰۹، وفیات الاعیان ج ۲ / ۴۵۵، الغدیر ج ۶ / ۱۳۷ - ۱۴۴.

۳. رجوع شود به الغدیر ج ۵ / ۲۰۸ - ۳۷۸.

۴. الغدیر ج ۱۱ / ۷۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۳۵۸ ط قدیم [= ج ۴ / ۶۳ ط جدید].

۵. مروج الذهب ج ۲ / ۳۴۱، ۳۴۲، الاخبار الموفقیات ص ۵۷۶، ۵۷۷، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۴۶۳ ط قدیم [= ج ۵ / ۱۲۹، ۱۳۰ ط جدید]، الغدیر ج ۱۰ / ۲۸۳، ۲۸۴.


انگیزه نگارش کتاب الغدیر

( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ) (۱) راز تفوق مسلمین در پرهیز از تفرق وتشعب بوده وبنیان سعادتشان در تمسک به «حبل الله» خلاصه می گردد. همانطوریکه برخی از حضرات علمای اهل سنت نقل فرموده اند، مراد از «حبل الله» در آیه فوق الذکر ولایت علی بن ابی طالبعليه‌السلام است.(۲)

شافعی (امام شافعیان) در ابیاتی که در این خصوص سروده است تصریح می کند که «حبل الهی» ولای اهل بیت است:

ولما رأیت الناس قد ذهبت بهم

مذاهبهم فی ابحر الغی والجهل

رکبت علی اسم الله فی سفن النجا

وهم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل

وامسکت حبل الله وهو ولاؤهم

کما قد أمرنا بالتمسک بالحبل(۳)

- یعنی: آنگاه که دیدم مذاهب مردم، آنها را در دریای گمراهی وجهل فرو برده است، - با نام خدا بر کشتی های نجات - که اهل بیت پیامبر هستند - نشستم - وبه حبل الله که ولای اهل بیت است چنگ زدم، چرا که ما به تمسک به «حبل الله» امر شده ایم. حاکم حسکانی نیز که از حفاظ بزرگ حنفی مذهب است در کتاب «شواهد التنزیل» فصلی را به این موضوع اختصاص داده وبه نقل احادیث متعددی در خصوص شأن نزول این

____________________

۱. سوره آل عمران ۱۰۳.

۲. رجوع بفرمایید به العمده ص ۱۵۰، اسعاف الراغبین ص ۱۱۲، رشفه الصادی ص ۲۵، ۷۰، ینابیع الموده ص ۱۱۸، ۱۱۹، اهل البیت (تألیف توفیق ابو علم) ص ۶۱، ۶۲، شواهد التنزیل ج ۱ / ۱۳۰.... یکی از روایاتی که نقل شده است حدیث ذیل می باشد: ابن عباس روایت می کند: در خدمت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بودیم که فردی اعرابی آمد وبه پیامبر گفت: ای رسول خدا! ما از شما شنیدیم که فرمودید: به «حبل الله» چنگ زنید. این «حبل الله» که ما باید بدان چنگ زنیم چیست؟ پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله با دستشان به دست علیعليه‌السلام زدند وگفتند: به این علی تمسک کنید، اوست که «حبل الله المتین» است. ینابیع الموده ص ۱۱۹، اهل البیت ص ۶۱، ۶۲.

۳. رشفه الصادی ص ۲۵، الغدیر ج ۲ / ۳۰۱.


آیه پرداخته است. از جمله روایاتی که حسکانی - به نقل از عبد الله بن عمر - در کتاب خویش بدان اشاره نموده، حدیث قدسی «وَلَایَةُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی »(۱) است. مرحوم علامه امینی بمنظور اعتلای اسلام، ایمان آورندگان به این دین حنیف را به سوی حبل الهی می خواند وکتاب الغدیر را با حدیث شریف «عنوان صحیفه المؤمن حب علی بن ابی طالب» آغاز می نماید. جویندگان جاه وقدرت وپویندگان مال وثروت، پس از فوت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله - با این که در زمان حیات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله با علیعليه‌السلام بعنوان جانشنین وی بیعت کرده بودند - این ریسمان الهی را رها کردند وپیشگامان طریق تفرق واضمحلال اتحاد مسلمین گشتند.

بعدها ما پول معاویه وامثال او، تاریخ زندگانی وسنت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله دستخوش تحریف گردید، احادیث ساختگی ودروغین در منقبت خلفا ساخته شد وحتی روایات بسیاری در خصوص موضوع خلافت از زبان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله جعل گردید. در پی تغییر احکام الهی وجعل احادیث، کتب بسیاری در زمینه های مختلف از جمله حدیث، تاریخ، تفسیر، فقه و... تدوین شد که اساس آنها بیشتر بر پایه همین روایات ساختگی استوار بود. رفته رفته مذاهب - که سنگ بنای آنها در دوره حکومت خلفای اولیه گذاشته شده بود - یکی پس از دیگری ظهور یافت ومسلمین را بیش از پیش دچار تشتت وتفرق نمود.

راه دستیابی مجدد به اتحاد مسلمین - یعنی همان اتحاد واتفاقی که در زمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله حاکم بود - تنها از طریق شناخت دقیق وقایع مذکور میسر است و تحصیل این حقایق مستلزم تلاشی گسترده وپیگیر می باشد تا با تحقیق وتفحص در دریای بیکران کتب، مرواریدهای حقیقت صید گردد. از اینروست که مرحوم علامه خود می فرماید: «کتاب الغدیر کوششی است برای کشف حقیقت».

____________________

۱. شواهد التنزیل ج ۱ / ۱۳۱.


در نشریه کتابخانه امیر المؤمنینعليه‌السلام - که تحت اشراف علامه امینی تنظیم می شد - آمده است که: «وحدت اسلامی بر مبنای اظهار حقایق در بین امت می باشد (حقایق قرآنی وسنت پیامبر)، نه وحدت سیاسی که استعمارگران به دست عمال خود آن را علم می کنند ووقتی نتیجه مطلوب را گرفتند آن را بهم می زنند».(۱)

____________________

۱. نشریه سالیانه مکتبه الامام امیر المؤمنینعليه‌السلام العامه - شماره ۳، سال ۱۳۸۳ - صفحه ۲۲، ۲۳.


بحث ولایت در الغدیر

در یک نگاه کلی، تمامی مطالب الغدیر را می توان در دو موضوع خلاصه کرد. موضوع اول عبارت است از: اثبات ولایت مطلقه ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) - از طریق تثبیت خلافت بلافصل امیر المؤمنین (صلوات الله علیه) -، ودوم: نفی ولایت غیر معصوم در اسلام وبررسی آثار شوم وخانمانسوز ولایت غیر معصوم بر جامعه اسلامی. مرحوم علامه در جلد هفتم الغدیر در ذیل مبحثی تحت عنوان (الخلافه عندنا إمره الهیه) می فرمایند:

«به نظر شیعه جایز نیست امر خلافت را در اختیار افراد امت، یا افرادی از امت که اهل حل وعقد هستند واگذار نمود، زیرا عقل سلیم حکم می کند که امام باید ویژگیها وشرایطی داشته باشد که عصمت وقداست روحی وسرشت پاک از جمله آنهاست».

علامه در طی همین مبحث اشاره می فرمایند که تعیین امام معصومی که بتوان ولایت عامه ومطلقه جامعه اسلامی را بدو سپرد تنها از جانب خداست ومردم تحت هیچ عنوانی حق انتخاب امامی که دارای ولایت الهی باشد ندارند. مرحوم علامه درباره قاعده همیشگی جریان اینگونه انتخابات می فرمایند:

«چه بسیار آبروها که به سبب اینگونه انتخابات ریخته شده، ومقدسات مورد اهانت قرار گرفته، وحقایق ضایع گشته و حق ثابت رو به تباهی رفته است. در این انتخابات، مصالح عمومی پایمال گردیده، آئینهای درستی که باید جهان را به راهی شایسته اندازد رو به زوال ونابودی نهاده، اساس سازش درهم ریخته، ودرهای صلح وصفا به روی بشر بسته شده است ودر اثر جنگ های خانمانسوز، خونهای پاکی بر زمین جاری گشته وبنیان وپیکره اسلام راستین سست گردیده واز هم گسیخته شده است...


وخلاصه اینهمه بدبختی ها وفجایع که در اثر انتخاب مردم بوجود آمد کار را به جایی رساند که فرومایگانی همچون آن فرد بی شخصیت کفن فروش،(۱) وآن دلال چارپا که معاملات بازار او را به خود مشغول داشته بود،(۲) وآن بزازی(۳) که برادران (ودیگر اقاربش) را برگرده مردم تحمیل می نمود،(۴) وآن گورکنی(۵) دادگر و غاصب،(۶) وآن شرابخوار باده پیما،(۷) وآن آزمند آشوبگر بی پروا،(۸) همگی چشم خود را به منصب فرمانروایی بر مسلمانان دوختند. بله، همینان بودند که بندگان خدا را بردگان خویش قرار داده واموال بیت المال را جزء دارایی خود شمرده وکتاب خدا (قرآن) را وسیله نیرنگ ودغلکاری قرار دادند ودین خدا را دستاویز تبهکاریهای خویش ساختند».(۹)

که عرض خود را از طولش باز نمی شناخت، وآن اسیر آزاده شده تازه کار ونادان بی مبنای تحقیقی مرحوم علامه امینی حدود چهل سال است که از تاریخ تدوین کتاب الغدیر می گذرد وبه جرأت می توان گفت که در دنیای تحقیقات اسلامی کسی نیست که با نام الغدیر وبا نام علامه امینی ناآشنا باشد، این کتاب در ۲۰ جلد به زبان عربی، با نثر بسیار پخته وادبی نگارش یافته که تاکنون (۱۱) جلد آن به طبع رسیده است. آیه الله العظمی سید محسن حکیم و آیه الله سید حسین حمامی درباره این کتاب گفته اند:

____________________

۱. طبقات ابن سعد ج ۳ / قسم اول / ۱۳۰، ۱۳۱.

۲. تاج العروس ج ۴ / ۲۸۱، النهایه فی غریب الحدیث ج ۱ / ۸۸.

۳. المعارف ص ۵۷۵.

۴. تفصیل موضوع در صفحات ۱۲۵ تا ۱۳۹ کتاب حاضر - با مصادر مربوطه - آمده است.

۵. مراجعه بفرمایید به مصادر متعددی که در صفحه ۱۷ در ذیل پانویسهای ۴ و ۷ ذکر شده است.

۶. بحث ومصادر مربوطه در صفحات ۱۴۶ تا ۱۵۶ خواهد آمد.

۷. الاغانی ج ۴ / ۱۷۸، اسد الغابه ج ۵ / ۹۱، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۵.

۸. اجمال سیره مروان در صفحه ۱۲۶ کتاب حاضر وتفصیل آن در الغدیر ج ۸ / ۲۵۷ - ۲۶۷ آمده است.

۹. الغدیر ج ۷ / ۱۳۵.


( لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ ) (۱) و آیات عظام سید عبد الهادی شیرازی وشیخ محمد رضا آل یاسین وعلامه اردوباری گفته اند:( لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ‌ ) .(۲) با آن که مطالب الغدیر به مذاق بسیاری خوشایند نیست، از آنجائیکه با اتکاء به منابع ومآخذ متقن نوشته شده است تا کنون ظرف این مدت چهل سال کسی یا گروهی نتواسته نقدی یا ردی بر کتاب الغدیر ویا حتی نقدی بر صفحه ای از الغدیر بنگارد. مرحوم علامه خود می فرمود: «من برای نوشتن الغدیر، ۱۰ هزار کتاب را (که ممکن است هر کتاب در چندین مجلد باشد) از بای بسم الله تا تای تمت خوانده ام(۳) وبه ۱۰۰ هزار کتاب مراجعات مکرر داشته ام».

مصادر ومنابعی که در کتاب الغدیر مورد استناد قرار گرفته همگی از منابع علمای اهل سنت است، واین بدین معنا نیست که کتب اهل سنت در نظر علامه امینی دارای اعتبار، ویا کتب علمای مذهب شیعه غیر قابل اعتماد است. یکی از قواعد اساسی منطقی در جدل، احتجاج از طریق ارائه مسلمات طرف مقابل است. مرحوم علامه با عنایت به همین قاعده منطقی، مطالب الغدیر را با استناد به اقوال وآراء اهل سنت استوار ساخته اند وخود می فرمایند: «مطالبی که ما در الغدیر گفته ایم مذهبی نیست بلکه اسلامی است»، یعنی مسائلی نیست که فقط مذهب شیعه بدان معتقد باشد بلکه مطالبی است که در میان جمیع مذاهب اسلامی متفق علیه است.

اسلامی از یکدیگر می گردد، کسانی که این تصور را دارند نه تنها الغدیر را مطالعه نکرده اند

____________________

۱. الغدیر ج ۵ صفحه د، ه.

۲. الغدیر ج ۳ صفحه ر، ز، ح، ج ۸ صفحه ب، فهرس ملحقات احقاق الحق صفحه ۷.

۳. در نشریه کتابخانه امیر المؤمنین نیز به این موضوع اشاره شده است. رجوع بفرمایید به نشریه سالیانه کتابخانه - شماره ۱، سال ۱۳۷۳ - صفحه ۲۸.


برخی تصور باطلی از الغدیر دارند ومی پندارند الغدیر باعث تفرقه وجدایی مذاهب بلکه از تأثیر الغدیر در ممالک اسلامی بی اطلاع هستند. اولا هر کس که الغدیر را بخواند در می یابد که مؤلف کتاب از حسن نیت کاملی برخوردار است ومنظور وی از تدوین این کتاب تنها اظهار حقایق تاریخ اسلام می باشد. ثانیا مطالب الغدیر چیزی نیست که نظرات شخصی مرحوم امینی باشد وکثرت منابعی که در الغدیر بدانها اشاره شده است شاهد این مدعاست. تقریبا می توان گفت جمله ای بدون دلیل وبدون مأخذ در الغدیر نوشته نشده است.

لذا اگر کسی بخواهد ادعا کند که کتاب دارای تأثیر تفرقه کلمه می باشد، باید بپذیرد تمامی کتابهایی که در الغدیر به آنها ارجاع شده است ریشه های اصلی این تأثیر است وما می دانیم که مآخذ الغدیر عبارت است از امهات کتب اسلامی غیر شیعی از جمله صحاح سته. ثالثا پس از انتشار الغدیر، مقالات متعددی در مجلات فرهنگی مصر وسوریه وعراق و... در تجلیل از این کتاب درج گردید(۱) وسیل نامه های تقدیر از سراسر ممالک اسلام جاری شد.

اکثر نویسندگان این نامه ها از علمای بزرگ اهل سنت هستند از ملوک ووزرای کشورهای اسلامی گرفته تا ائمه جمعه وجماعات واساتید دانشگاهها برای الغدیر تقریظ نوشتند وبه قدردانی از زحمات مؤلف آن پرداختند. از میان این نامه ها واین تقاریظ، نزدیک به ۵۰ نمونه در مقدمه مجلدات الغدیر درج گردیده است. این نامه ها واین مقالات همگی بیانگر این مطلب است که الغدیر کتابی است که کلیه فرق اسلامی بر مطالب مستند آن اتفاق نظر دارند.

اینک برای آشنایی اجمالی با این کتاب، به معرفی اهم عناوین آن می پردازیم. این عناوین فقط ذکر جلوه هایی از کتاب الغدیر می باشد

____________________

۱. مراجعه بفرمایید به مقدمه جلد هشتم الغدیر.


وبه این معنا نیست که به کل موضوعات آن اشاره شده است. همچنین باید توجه داشت ارجاعاتی که در این نوشتار به الغدیر داده ایم، به متن عربی کتاب است ونه ترجمه های فارسی. شایان ذکر است که کلیه مطالبی که پس از این بیان می گردد مبتنی بر مصادر ومنابع علمای اهل سنت می باشد که تفصیل آن در الغدیر آمده است. ذیحجه سال ۱۴۱۰ هجری قمری مطابق با تیرماه ۱۳۶۹ شمسی ممحمد امینی نجفی ما خصوصیات کلیه منابعی را که در پانویس های کتاب حاضر بدانها ارجاع شده است در آخر همین کتاب بطور دقیق ذکر کرده ایم. محققینی که مایلند بطور مستقیم به مآخذ پانویس ها مراجعه بفرمایند شایسته است به محل و سال چاپ منابع مربوطه عنایت لازم را مبذول بدارند.

تذکر این نکته نیز لازم است که مصادر در پانویس های این کتاب در بسیاری از موارد یا چاپ ارجاع شده در الغدیر متفاوت است.


بحث هائی از جلد اول الغدیر

داستان غدیر

در سال دهم هجرت، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله در مدینه اعلام فرمود که عازم سفر حج است. هنگامی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله مدینه را به سوی مکه ترک می فرمود جمعیت کثیری او را همراهی می کردند. تعداد این جمعیت از ۹۰ هزار تا بیش از ۱۲۰ هزار نفر ثبت شده است. علاوه بر این تعداد، افراد بسیاری نیز از بلاد دیگر به سوی سرزمین مکه شتافتند. پس از انجام مناسک حج، در راه بازگشت از مکه در وادی غدیر خم - که محل جدا شدن راههای مدینه ومصر وعراق از یکدیگر است - جبرئیل وحی آورد که( يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ...) (ای رسول خدا، آن چیزی را که از سوی خداوند (درباه علی) به تو نازل شده است به مردم ابلاغ نما، که اگر چنین نکنی رسالت خدای را ابلاغ نکرده ای).(۱)

حضرت در آن وادی فرود آمد وتمامی مردم را در آن گرمای سوزان برگرد خویش جمع نمود وپس از اقامه نماز ظهر به ایراد خطبه ای طولانی پرداخت. ودر ضمن آن - به منظور ابلاغ مهمترین امر الهی - چنین فرمود: «خداوند مولای من است ومن مولای تمامی مؤمنین... هر کس که من بر او ولایت دارم علی نیز مولای اوست». بعد پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله دعا فرمود که «خدایا دوستان علی را دوست بدار ودشمنانش را دشمن باش...» پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله سپس به مردم دستور دادند که: تمامی کسانی که در این جا حضور دارند باید این خبر را (این ولایت علی را) به غائبین ابلاغ کنند.

____________________

۱. سوره مائده ۶۷.


پس از آنکه حضرت خطبه خویش را تمام کرد جبرئیل از جانب خدا وحی آورد( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا ) (امروز دین شما را کامل نمودم ونعمتم را بر شما تمام کردم).(۱) بعد پیامبر فرمودند. «الولایةِ لِعلیٍّ بَعدی ؛ بعد از من ولایت با علی است».

پس از ایراد خطبه پیامبر، مردم آمدند ویک یک به علیعليه‌السلام تهنیت گفتند وبیعت نمودند، از جمله ابو بکر وعمر آمده وگفتند: «ای پسر ابوطالب! مبارک باد، از امروز تو مولای ما و مولای تمامی مؤمنین ومؤمنات گشتی.» واقعه غدیر خم که اجمالا ذکر گردید یکی از برجسته ترین حوادث تاریخ اسلام می باشد و بنابر اعتقاد جمیع مذاهب عید غدیر از مهمترین اعیاد اسلامی است.(۲) با اینحال بسیاری از افراد در طول تاریخ برای تحریف این واقعه نهایت تلاش خویش را نمودند. برخی نوشتند: «اصلا علیعليه‌السلام در آن سال به حج نرفته بود».(۳) برخی دیگر مانند ابن تیمیه گفتند: « حدیث الولایه غدیر بدون شک دروغ است».(۴) برخی هم مانند ابن حزم گفتند: «هیچ فرد موثقی، حدیث غدیر را روایت نکرده است».(۵) عاقبت کار به جائی رسید - که برای تحریف جریان غدیر خم - فردی چون «دکتر ملحم ابراهیم اسود» در تعلیقه خود بر «دیوان ابی تمام» ادعا کرد که: «واقعه غدیر یکی از جنگ های معروف است»!(۶) بررسی سند حدیث غدیر واقعه غدیر را باید از دو جنبه بررسی نمود. نخست باید صحت وقوع ماجرای غدیر

____________________

۱. سوره مائده ۳.

۲. مطالب السؤول ص ۱۶، وفیات الاعیان - ذیل شرح زندگانی ابو القاسم احمد بن نصر (مستعلی ابن مستنصر)، و ابو تمیم محمد بن علی (مستنصر بالله عبیدی) - ج ۱ / ۶۰، ج ۲ / ۲۲۳، دمیه القصر ص ۳۹، التنبیه والاشراف ص ۲۲۱، ۲۲۲، فرائد السمطین - باب ۱۳ - ج ۱ / ۷۷، الغدیر ج ۱ / ۲۶۷ - ۲۷۰.

۳. طحاوی سخن این عده را مطرح نموده ونظر آنان را رد کرده است. مشکل الاثار ج ۲ / ۳۰۸.

۴. منهاج السنه ج ۴ / ۸۵.

۵. المفاضله بین الصحابه ص ۲۶۴.

۶. دیوان ابی تمام ص ۱۴۳.


را اثبات کرد وسپس در مرحله دوم باید دید الفاظی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در غدیر فرموده اند بر چه موضوعی دلالت دارد. به عبارت دیگر حدیث غدیر باید از حیث سند ودلالت مورد مطالعه قرار گیرد.

اسناد حدیث غدیر به گونه ای است که افزون از حد تواتر است وبه قول ضیاء الدین مقبلی (متوفی ۱۱۰۸): «اگر بنا باشد حدیث غدیر را (با اینهمه مدارک) محرز ومسلم ندانیم، باید قبول کنیم که هیچ واقعه ای در دین اسلام قابل اثبات نیست».(۱) حدیث غدیر را ۱۱۰ نفر از صحابه نقل کرده اند. در میان این ۱۱۰ نفر، افرادی وجود دارند که با علیعليه‌السلام چنان درگیریهایی داشتند که حتی با وی وارد جنگ شدند. اگر این حدیث ساخته برخی از صحابه بود، لا اقل معاندین علیعليه‌السلام نباید آن را روایت می کردند. در میان این ۱۱۰ تن به اسامی افرادی چون: ابوبکر، عمر، عایشه، خالد بن ولید، سعد بن ابی وقاص، عبد الله بن عمر، طلحه وزبیر برمی خوریم. تابعینی که حدیث غدیر را نقل نموده اند ۸۵ نفر می باشند. یعنی سند حدیث غدیر در حلقه دوم، ۱۹۵ نفر را وی از صحابه وتابعین دارد.

حضرات علمای عامه، از جمله برخی از صاحبان صحاح، حدیث غدیر را در کتب خویش نقل کرده اند وآن را تا ابد بر پهنه تاریخ اسلامی جاودانه نموده اند. تعداد این علماء ۳۶۰ نفر می باشد که اسامی آنها با مصادر مربوطه در جلد اول کتاب الغدیر درج است. بسیاری از علمای طراز اول اهل سنت از جمله ترمذی (صاحب جامع الصحیح)، طحاوی، حاکم نیسابوری وچهل تن دیگر پس از نقل حدیث غدیر، آن را از احادیث صحیحه دانسته اند وراویان آن را توثیق نموده اند. شمس الدین جزری منکران حدیث غدیر را بی اطلاع قلمداد می کند.(۲)

____________________

۱. تعلیق هدایه العقول الی غایه السؤول ج ۲ / ۳۰، الغدیر ج ۱ / ۳۰۷.

۲. اسنی المطالب (تألیف جزری) ص ۴۸.


حافظ عاصمی می گوید: «حدیث غدیر را تمامی فرق اسلامی پذیرفته اند».(۱) ابن مغازلی از قول استادش (ابو القاسم فضل بن محمد اصفهانی) می گوید: «حدیث صحیح غدیر را حدود یکصد نفر از صحابه، از جمله تمامی عشره مبشره روایت کرده اند. لذا صحت این حدیث مسلم ومحرز است ومن هیچ ضعفی در استواری آن نمی بینم».(۲) نورالدین حلبی نیز سخنان شبهه کنندگان در صحت حدیث غدیر را غیر قابل اعتنا می داند.(۳) شایان ذکر است که تعداد بسیاری از محدثین برجسته قرن سوم - که از راویان مورد اعتماد بخاری ومسلم محسوب می شوند - حدیث غدیر را نقل کرده اند. نام برخی از این

محدثین از این قرار است: یحیی بن آدم (متوفی ۲۰۳)، شبابه بن سوار (متوفی ۲۰۶)، اسود بن عامر (متوفی ۲۰۸)، عبد الرزاق بن همام (متوفی ۲۱۱)، عبد الله بن یزید (متوفی ۲۱۲)، عبید الله بن موسی (متوفی ۲۱۳)، حجاج بن منهال (متوفی ۲۱۷)، فضل بن دکین (متوفی ۲۱۸)، عفان بن مسلم (متوفی ۲۱۹)، علی بن عیاش (متوفی ۲۱۹)، محمد بن کثیر (متوفی ۲۲۳)، موسی بن اسماعیل (متوفی ۲۲۳)، قیس بن حفص (متوفی ۲۲۷)، هدبه بن خالد (متوفی ۲۳۵)، عبد الله بن ابی شیبه (متوفی ۲۳۵)، عبید الله بن عمر (متوفی ۲۳۵)، ابراهیم بن المنذر (متوفی ۲۳۶)، ابن راهویه بن اسحاق (متوفی ۲۳۷)، عثمان بن ابی شیبه (متوفی ۲۳۹)، قتیبه بن سعید (متوفی ۲۴۰)، حسین بن حریث (متوفی ۲۴۴)، ابو الجوزاء احمد (متوفی ۲۴۶)، ابو کریب محمد (متوفی ۲۴۸)، یوسف بن عیسی (متوفی ۲۴۹)، نصر بن علی (متوفی ۲۵۱)، محمد بن بشار (متوفی ۲۵۲)، محمد بن المثنی (متوفی ۲۵۲)، یوسف بن موسی (متوفی ۲۵۳)، محمد صاعقه (متوفی ۲۵۵)، ودیگران.(۴)

____________________

۱. «زین الفتی فی شرح سوره هل أتی». رجوع بفرمایید به الغدیر ج ۱ / ۲۹۵، ۳۱۴.

۲. مناقب ابن مغازلی ص ۲۷.

۳. السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۰۸.

۴. رجوع بفرمایید به الغدیر ج ۱ / ۸۲ - ۹۳.


برای اثبات واقعه غدیر وهمچنین اثبات امامت وخلافت بلا فصل حضرت امیر سلام الله علیه مطلب دیگری نیز قابل توجه است وآن اینکه: حضرت امیر المؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن وامام حسینعليه‌السلام وبرخی از دیگر صحابه همواره در مقابل مخالفان به حدیث غدیر استناد واحتجاج نموده اند.(۱) حدیث غدیر وآیات قرآنی در خصوص واقعه غدیر سه آیه نازل شده است(۲) که به قرار زیر است:

۱ - «آیه تبلیغ»:( يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ) «ای پیامبر آنچه را که از جانب خدا بر تو نازل شده است به خلق برسان که اگر چنین نکنی رسالت خویش را تبلیغ نکرده ای، وخدا تو را (در این راه) از شر مردم حفظ خواهد کرد - مائده - ۶۷ - ».(۳)

۲ - «آیه اکمال»:( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا ) «امروز دین شما را کامل نمودم ونعمتم را بر شما تمام کردم - مائده ۳ -».(۴)

۳ - «آیه سأل سائل»:( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ ) «سائلی از عذاب حتمی قیامت سؤال کرد، کافرین عذاب قیامت را دفع نتوانند نمود، چرا که عذاب قیامت از سوی خداوند آسمانهاست - معارج ۱ - ۳».(۵)

____________________

۱. تفصیل این موضوع بهمراه مصادر مربوطه در الغدیر ۱ / ۱۵۹ - ۲۱۳ درج است.

۲. رجوع بفرمایید به الغدیر ج ۱ / ۲۱۴ - ۲۶۶.

۳. اسباب النزول ص ۱۶، شواهد التنزیل ج ۱ / ۱۵۶ - ۱۶۰ تفسیر فخر رازی ج ۳ / ۶۳۶، کنز العمال ج ۶ / ۱۵۳، الفصول المهمه (ابن صباغ) ص ۲۴، تفسیر نظام الدین نیسابوری ج ۶ / ۱۷۰، الدر المنثور ج ۲ / ۲۹۸، ینابیع الموده ص ۱۲۰، تفسیر منار ج ۶ / ۴۶۳، فتح القدیر ج ۲ / ۵۷ العمده ص ۴۹....

۴. تفسیر فخر رازی ج ۳ / ۵۲۸، ۵۲۹، البدایه والنهایه ج ۵ / ۲۱۴، تفسیر ابن کثیر ج ۲ / ۱۴، تاریخ بغداد ج ۸ / ۲۹۰، شواهد التنزیل ج ۱ / ۱۸۷، ۱۹۳، مناقب خوارزمی ص ۸۰، تذکره الخواص ص ۳۴، فرائد السمطین - باب ۱۲ - ج ۱ / ۷۳، الا تقان ج ۱ / ۲۳، در المنثور ج ۲ / ۲۵۸، ۲۵۹....

۵. اجمال شأن نزول آیه «سأل سائل...» این است که روزی پس از واقعه


غدیر، جابر بن نضر (و برخی نوشته اند حارث بن نعمان) نزد پیامبر آمد و گفت: ای محمد! تو از طرف خدا به ما امر کردی که به یگانگی خداوند و رسالت تو شهادت دهیم، ما هم قبول کردیم. بعد ما را به نماز و روزه و حج و زکات امر نمودی، باز هم پذیرفتیم، حال به اینها راضی نشده ای، دست پسر عمویت (علی) را بلند می کنی و او را بر تر از ما قرار می دهی و می گویی «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ». ای محمد! این چیزی که درباره علی گفتی از جانب خودت بود


بررسی دلالت حدیث غدیر

عده معدودی گفته اند: واقعه غدیر مورد قبول است ولی بیانات پیامبرعليه‌السلام در غدیر خم خصوصا عبارت «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ » دلالت بر ولایت و امامت علیعليه‌السلام ندارد. در جواب این افراد اختصارا باید گفت که در ادب عرب، برای کلمه مولی ۲۷ معنی را ذکر نموده اند که بعضی از آنها عبارت است از: پسر، پسر عمو، بنده، دوست، یاور، اولی بالشئ و غیره، که منظور پیامبرعليه‌السلام از این معانی بیست وهفتگانه قطعا «اولی بالشئ» بوده که به معنی ولایت مطلقه است. برای اثبات این موضوع فقط کافی است اندکی به قرائن موجود در واقعه غدیر خم توجه نمائیم.

با عنایت به این قرائن پی می بریم که منظور پیامبر از عبارت «علی مولای شماست» این بوده که «علی بر شما ولایت دارد و امام شماست». در کتاب الغدیر به بیست قرینه اشاره شده است که ما در اینجا اجمالا به سه مورد آن اشاره می نماییم:

قرینه اول: در غدیر خم پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نخست از مردم سؤال کردند که: «ألست أولی بکم من انفسکم ؟؛ آیا من بر شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟» یعنی آیا من بر شما ولایت مطلقه ندارم؟ مردم تأیید نمودند و گفتند: «آری» (تو بر ما ولایت داری). سپس پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمودند: «فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ ؛ پس هر کسی که من مولای او هستم (و بر او ولایت دارم) علی نیز مولای اوست».

قرینه دوم: پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله از مردم سؤال فرمودند: «ای مردم، شما به چه چیزی یا از طرف خدا؟ پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: به یگانگی خدا سوگند، این امر خداوند بود. جابر (یا حارث) وقتی این سخن را شنید - در حالی که به طرف شترش می رفت - گفت:

خدایا «اگر محمد راست می گوید بر ما از آسمان سنگ بباران یا ما را به عذابی دردناک مبتلا کن. پس از گفتن این سخنان، وی هنوز به شترش نرسیده بود که سنگ کوچکی از آسمان بر سر او فرو افتاد و از دبر وی خارج شد. اینجا بود که این آیات نازل شد:( سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ...) .(۱) شهادت می دهید؟» گفتند: «به یگانگی خدا و رسالت پیامبرش». حضرت پرسیدند: «ولی شما کیست؟» همه گفتند: «خدا و رسول او». پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بازوی علیعليه‌السلام را گرفتند و او را بلند کردند - و در حالی که علی ایستاده بود - پیامبر فرمودند: «هر کسی که خدا و رسولش مولای اوست، علی نیز مولای او می باشد.»

قرینه سوم: پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله پس از ایراد خطبه فرمودند: «ای مردم به من تبریک بگویید، چرا که خداوند مرا به نبوت و اهل بیت مرا به امامت مخصوص گردانید.» از همه اینها گذشته، پس از ایراد خطبه پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ، تمامی حاضرین از جمله شیخین آمدند و به دستور پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله با علی بیعت نمودند.

____________________

۱. رجوع شود به شواهد التنزیل ج ۲ / ۲۸۶ - ۲۸۹، تفسیر قرطبی ج ۱۸ / ۲۷۸، ۲۷۹، تذکره الخواص ص ۳۶، ۳۵، فرائد السمطین - باب ۱۵ - ج ۱ / ۸۲، ۸۳، تفسیر ابی السعود ج ۸ / ۲۹۲، السراج المنیر ج ۴ / ۳۶۴، ۳۶۵، فیض القدیر ج ۶ / ۲۱۸، نزهه المجالس ج ۲ / ۲۲۰، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۰۸، ۳۰۹، شرح المواهب اللدنیه ج ۷ / ۱۳، نور الابصار ص ۱۲۸، الفصول المهمه ص ۲۴....


بحث هایی از جلد دوم الغدیر

شعر در دنیای اسلام

آنچه که مسلم است پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله عنایتی تام به شعر داشته اند و همواره شاعرانی را که در یاری اسلام شعر می سروده اند مورد تشویق قرار داده اند، و لذا بسیاری از صحابه پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در قصیده سرائی ضرب المثل گشتند. صدر اسلام زنان شاعره ای چون خدیجه (همسر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ) را نیز به خود دیده است.

در غدیر خم - پس از خطبه پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله - حسان بن ثابت نخستین ابیات را در ثبت این واقعه سرود و از تفقدات حضرت ختمی مرتبت برخوردار گردید. از آن روز تاکنون، شعراء چکامه های بلندی درباره حدیث غدیر سروده اند. این اشعار - به ترتیب سال وفات شاعران - در خلال مطالب مجلدات دوم تا هفتم و همچنین در جلد یازدهم کتاب الغدیر نقل شده است. غدیریه های قرن اول و دوم ده غدیریه در جلد دوم الغدیر ذکر گردیده است. منظور از غدیریه شعری است که در آن به واقعه غدیر اشاره شده باشد. شاعران این ده غدیریه عبارتند از:

۱ - امیر المؤمنین علیعليه‌السلام ۲ - حسان بن ثابت ۳ - قیس بن سعد بن عباده ۴ - عمروعاص ۵ - محمد بن عبد الله حمیری ۶ - کمیت ۷ - سید حمیری ۸ - عبدی کوفی ۹ - ابو تمام طائی ۱۰ - دعبل خزاعی.

اجمال برخی از این غدیریه ها بدین قرار است:


غدیریه امیر المؤمنینعليه‌السلام

مولای مؤمنان علیعليه‌السلام همواره در مقابل مخالفین ومعارضین خویش به واقعه غدیر اشاره می فرمودند و از آنان می خواستند که این واقعه سترگ تاریخ اسلام را با تعهداتی که در آن روز به پیامبر سپرده اند به یاد آورند. غدیریه حضرت نیز نمونه ای از همین احتجاجات می باشد که اکنون ابیاتی از آن را می خوانید:

محمد النبی اخی وصنوی

وحمزه سید الشهداء عمی

وبنت محمد سکنی وعرسی

منوط لحمها بدمی ولحمی

فأوجب لی ولایته علیکم

رسول الله یوم غدیر خم

(محمد پیغامبر، برادر مهربان و همتای من است، وحمزه - سرور شهیدان - عموی من، دختر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ، مایه آرامش من و همسر من است. خون و گوشت او با خون و گوشت من بستگی دارد، در روز غدیر خم رسول خدا، ولایت خویش را - که به من تفویض کرده بود - بر شما واجب کرد.)


غدیریه حسان

غدیریه حسان بن ثابت در همان روز غدیر - پس از ایراد خطبه پیامبر - سروده شده است. در میان اشعار حسان تلمیحات بسیاری در خصوص مناقب اهل بیت وجود دارد که ما در اینجا به ذکر برخی از آنها می پردازیم.

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم

بخم واسمع بالرسول منادیا

یقول: فمن مولاکم وولیکم؟

فقالوا ولم یبدوا هناک التعامیا

إلهک مولانا وانت ولینا

ولم ترمنا فی الولایه عاصیا

قال له: قم یا علی فإننی

رضیتک من بعدی إماما وهادیا

(پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در غدیر خم مردم را - با بانگی رسا - چنین ندا در داد: - (ای مردم!) مولی و ولی شما کیست؟ همه به صراحت پاسخ گفتند: - مولای ما خدای تو می باشد و ولی ما تو هستی، و تو در فرمانبری ما تاکنون عصیانی ندیده ای. - پیامبر به علی فرمود: ای علی برخیز! من از اینکه تو امام و هادی پس از من باشی خرسندم.)

حسان در اشاره به غزوه خیبر می گوید:

فقال سأعطی الرایه الیوم ضاربا

کمیا محبا للرسول موالیا

یحب الهی و الا له یحبه

به یفتح الله الحصون الأوابیا

(پیامبر (در روز خیبر) فرمود: امروز درفش (نبرد) را به شمشیر زنی دلاور خواهم سپرد که دوست رسول خداست. - او (علی) خدای مرا دوست دارد و خدا نیز دوست دار اوست. به دست اوست که خداوند دژهای نفوذ ناپذیر را فتح می کند.)


برخوردی میان علیعليه‌السلام و ولید

مشاجره ای میان امیر المؤمنینعليه‌السلام و ولید بن عقبه(۱) در گرفت. ولید گفت: «ای علی من از تو سخنورتر هستم...». علیعليه‌السلام در پاسخ فرمود: «تو فاسقی بیش نیستی». سپس این آیه نازل شد:( أَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِنًا كَمَنْ كَانَ فَاسِقًا ) «آیا کسی که مؤمن بوده به مانند کسی است که فاسق بوده است؟».(۲)

حسان نیز در اشاره به این قضیه می گوید:

انزل الله والکتاب عزیز

فی علی وفی الولید قرانا

لیس من کان مؤمنا عرف الله

کمن کان فاسقا خوانا

سوف یجزی الولید خزیا ونارا

وعلی لاشک یجزی جنانا

(کتاب خدا عزیز (و لازم الاجرا) می باشد و خداوند درباره علی و ولید (آیه ای از) قرآن را نازل نموده است. - خدا می فرماید: مؤمنی که خدا را شناخته است با یک فاسق خائن برابر نیست.)(۳) درباره ولید طی مطالب جلد هشتم نیز سخنی خواهیم داشت.

(به زودی ولید به جزای خویش که خواری و آتش (دوزخ) است خواهد رسید و تردیدی نیست که پاداش علی بهشت است.)

____________________

۱. تفسیر طبری ج ۲۱ / ۶۲، اسباب النزول ص ۲۶۳، ذخائر العقبی ص ۸۸، مناقب خوارزمی ص ۱۹۷، کفایه الطالب ص ۵۴، ۵۵ الدر المنثور ج ۵ / ۱۷۸، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۱۰۳ ط قدیم (= ج ۶ / ۲۹۲، ۲۹۳ ط جدید)....

۲. سوره سجده: آیه ۱۸.

۳. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۱۰۳.


غدیریه قیس بن سعد

قیس بن سعد بن عباده کسی است که در برخی از غزوات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله پرچمدار انصار بوده است. در جلد دوم الغدیر درباره زندگانی و شخصیت وی بطور مبسوط تحقیق شده است. قیس در غدیریه خویش می گوید:

وعلی إمامنا وإمام

لسوانا اتی به التنزیل

یوم قال النبی من کنت مولاه

فهذا مولاه خطب جلیل

(علی امام ما و امام همه می باشد و در این خصوص (در روز غدیر آیاتی از) قرآن نازل شده است، همان روزی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله گفت: هر کس که من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست. و این (واقعه) حادثه ای بود بس سترگ.)

غدیریه عمروعاص

غدیریه عمرو بن عاص به قصیدهجلجلیه معروف است. عمروعاص از طرف معاویه به حکمرانی مصر گمارده شده بود. وی از ارسال خراج مصر به شام که مرکز حکومت معاویه بود - امتناع می جست. معاویه نامه ای برای او نوشت و ضمن سرزنش عمروعاص، وی را تهدید نمود. عمروعاص در جواب معاویه نامه ای به نظم نوشت که به قصیده جلجلیه معروف شد. جلجل به معنای زنگوله است. منظور عمروعاص این است که ای معاویه، این من بودم که تو را به این جا رساندم، و اگر چنانچه سر به سر من بگذاری، زنگوله را بدین گونه به صدا در می آورم و آبرویت را می برم.(۱) شاید هم منظور عمروعاص این باشد که: «ای معاویه! در جریان تثبیت حکومت تو، زنگوله به گردن من بود و تمامی کارها را من بودم که به سامان رسانیدم...»

____________________

۱. عبدالحسین امینی نجفی- الغدیر- جلد ۳ صفحه ۲۰۲.


قصیده جلجلیه ۶۶ بیت دارد و در آن به حقایقی اشاره شده است که هر مسلمان آزاده و با شرافتی از خواندن آن متأثر می گردد. مضمون ترجمه برخی از ابیات قصیده جلجلیه از این قرار است:

عمروعاص می گوید: «ای معاویه، قضایا را فراموش مکن/ این من بودم که به مردم گفتم نمازشان بدون وجود تو قبول نیست/ این من بودم که آنها را برانگیختم تا با سید اوصیاء علیعليه‌السلام به بهانه خونخواهی آن مرد احمق [= عثمان] جنگ کنند/ و این من بودم که به لشکریانت یاد دادم که هر گاه دیدید علیعليه‌السلام چون شیر برای کشتن شما به سویتان می آید شلوارتان را در بیاورید و پشت به او کنید تا او از شرم از کشتن شما منصرف شود/ ای معاویه، مگر گفت و گوی من و ابوموسی اشعری را فراموش کرده ای؟/ مگر یادت رفته که در آن روز چطور جامه خلافت را از قامت علیعليه‌السلام در آوردم، بقدری راحت این کار را کردم که انگار دمپایی از پای در می آورم/ و مگر یادت رفته که جامه خلافت را - مانند انگشتری که به انگشت می کنند - بر تو پوشانیدم/ ای معاویه این من بودم که تو را بدون جنگ و دعوا بر فراز منبر نشاندم، گرچه به خدا لیاقت آن را نداشتی و نداری/ این من بودم که تو را در شرق و غرب پرآوازه نموده/ اگر من نبودم، تو مانند زنها در خانه نشسته بودی و بیرون نمی آمدی/ ای پسر هند، ما - از روی نادانی - تو را علیه علی یاری نمودیم وعلی کسی بود که خدا از او به عنوان نبأ عظیم یاد نموده است/ وقتی تو را بر سر مسلمین بالا بردیم به اسفل سافلین فرو افتادیم/ ای معاویه، یادت هست که چقدر پیامبر مصطفی درباره علی وصیت می کرد، یادت هست که پیامبر در غدیر خم بر منبر رفت و در حالی که دست علی در دست او بود به امر خداوند گفت: «ای مردم، آیا من بر شما از خودتان سزاوارتر نیستم [آیا من بر شما ولایت ندارم؟]». همه گفتند: «تو بر ما ولایت داری». آنگاه پیامبر گفت: «پس هر کسی که من مولا و ولی او هستم، علی نیز ولی اوست». یادت می آید پیامبر در آن روز دعا کرد که «خدایا، علیعليه‌السلام برادر پیامبر و فرستاده توست، پس دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن باش»/ در آن روز وقتی استاد تو [ابو بکر] دید دیگر گردنبند خلافت علی پاره شدنی نیست، آمد و به علی تبریک گفت/ ای معاویه ما جایمان در آتش، در درک اسفل جهنم خواهد بود/ و در فردای قیامت - که روز شرمندگی ماست - خون عثمان ما را نجات نخواهد داد/ بخواهم، همان بلائی را که بر سر مخالفین تو آوردم بر سر خود تو نیز در خواهم آورد/ فردا خصم ما علی است و او نزد خدا و رسولش عزیز است/ در آن روز که پرده (از کارهای ما) برافتد، عذر ما چیست؟!/ پس وای بر تو و وای بر من/ ای معاویه چه نسبتی می تواند میان تو وعلی باشد؟!/ علی چون شمشیری (بران) است و تو بمانند داسی (کند)/ علی که چون ستاره آسمانست کجا و تو که چون ریگی بیش نیستی کجا؟!/ ای معاویه آگاه باش که در گردن من زنگوله ای است که اگر گردنم را تکان بدهم، زنگوله به صدا در خواهد آمد».

اینک ابیاتی از متن قصیده جلجلیه:

معاویه الحال لاتجهل

وعن سبل الحق لاتعدل

نسیت احتیالی فی جلق

علی اهلها یوم لبس الحلبی؟

و قولی لهم: ان فرض الصلاة

بغیر وجودک لم تقبل

فبی حاربوا سید الأوصیاء

بقولی: دم طل من نعثل

وعلمتهم کشف سوءاتهم

لرد الغضنفره المقبل

نسیت محاوره الأشعری

ونحن علی دومه الجندل

خلعت الخلافه من حیدر

کخلع النعال من الأرجل

والبستها فیک بعد الایاس

کلبس الخواتیم بالأنمل

ورقیتک المنبر المشمخر

بلا حد سیف ولا منصل

ولو لم تکن انت من اهله

ورب المقام ولم تکمل

ولو لای کنت کمثل النساء

تعاف الخروج من المنزل

نصرناک من جهلنا یا بن هند

علی النبأ الأعظم الأفضل

وحیث رفعناک فوق الرؤوس

نزلنا إلی اسفل الأسفل

وکم قد سمعنا من المصطفی

وصایا مخصصه فی علی؟

وفی یوم «خم» رقی منبرا

یبلغ والرکب لم یرحل

وفی کفه کفه معلنا

ینادی بامر العزیز العلی

الست بکم منکم فی النفوس

باولی؟ فقالوا: بلی فافعل

فقال: ومن کنت مولی له

فهذا له الیوم نعم الولی

فوال موالیه یا ذا الجلال

وعاد معادی اخ المرسل

فبخبخ شیخک لما رأی

غری عقد حیدر لم تحلل

وإنا وما کان من فعلنا

لفی النار فی الدرک الأسفل

ومادم عثمان منج لنا

من الله فی الموقف المخجل

وإن علیا غدا خصمنا

ویعتز بالله والمرسل

فما عذرنا یوم کشف الغطا

لک الویل منه غدا ثم لی

فان کان بینکما نسبه

فأین الحسام من المنجل؟

واین الحصامن نجوم السما؟

واین معاویه من علی؟

فان کنت فیها بلغت المنی

ففی عنقی علق الجلجل

بیش از ۵۰ صفحه از مطالب جلد دوم الغدیر به معرفی شخصیت عمروعاص اختصاص دارد.


غدیریه سید حمیری

سید حمیری (متوفی ۱۷۳) - که از استوانه های شعر عرب است - ۲۳ غدیریه دارد که همگی آنها در الغدیر موجود است. در اینجا به چهار نمونه از این غدیرها که عبارات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در آنها تضمین شده است اشاره می کنیم:

فمن اولی بکم منکم؟ فقالوا:

مقاله واحد وهم الکثیر

جمیعا: أنت مولانا واولی

بنا منا وانت لنا نذیر

فان ولیکم بعدی علی

ومولاکم هو الهادی الوزیر

وزیری فی الحیاه وعند موتی

ومن بعدی الخلیفه والأمیر

فوال الله من والاه منکم

وقابله لدی الموت السرور

وعاد الله من عاداه منکم

وحل به لدی الموت الثبور

(پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: چه کسی بر شما سزاوارتر از خودتان است؟ در پاسخ، تمامی آن جماعت انبوه یکصدا گفتند: - تو مولای ما هستی و از ما بر خودمان سزاوارتر می باشی، و تو هستی که ما را انذار می دهی. - سپس پیامبر گفت: پس (بدانید که) بعد از من ولی شما علی است و اوست که مولای شما و هدایت کننده و وزیر است. - او در طول زندگانی من تا هنگام مرگم وزیر من است و پس از من خلیفه و امیر خواهد بود. - از میان شما (مردم) هر کس که علی را دوست دارد، خداوند او را دوست باشد و هنگام مرگ شادمانی و سرور بر او باد. - و از میان شما هر کس که با علی دشمن است، خدا دشمن او باشد و در زمان مرگ با خسران و خواری مواجه گردد)

اقامه من بین اصحابه

وهم حوالیه فسماه

هذا علی بن ابی طالب

مولی لمن قد کنت مولاه

فوال من والاه یا ذا العلا

وعاد من قد کان عاداه«۱»

أوصی النبی له بخیر وصیه

یوم الغدیر بأبین الافصاح

من کنت مولاه فهذا واعلموا

مولاه قوال إشاعه وصراح«۲»

أیها المسلمون هذا خلیلی

ووزیری ووارثی وعهودی

وابن عمی الا فمن کنت مولاه

فهذا مولاه فارعوا عهودی«۳»

«۱» (پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ، علی را) در میان صحابه خود - که دور او جمع شده بودند - بلند کرد و چنین فرمود: «این علی بن ابی طالب، مولای کسانی خواهد بود که من مولای آنان بودم، ای (خداوند) ذو الجلال، دوستدار او را دوست بدار و دشمن او را دشمن باش.»

«۲» پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در روز غدیر - با بیانی شیوا و رسا - بهترین وصیت خویش را درباره علی بن ابی طالب چنین اعلام نمود: «(ای مردم) آگاه باشید که علی مولای کسانی است که من مولای آنان بودم.»

«۳» (پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود): «ای مردم مسلمان (آگاه باشید که) این علی، دوست و وزیر و وارث و هم پیمان من می باشد، او پسر عم من و مولای کسانی است که من مولای آنان بودم، پس عهد خویش را با وی استوار بدارید.»


آیه انذار

سال سوم هجرت مصادف است با نزول آیه( وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ) « ای پیامبر! خاندان نزدیک خود را انذار ده».(۱) پیامبر اکرم پس از نزول این آیه، چهل تن از بنی عبدالمطلب را به منزل خویش دعوت نمودند و در آنجا آنها را به پرستش خدای تعالی فرا خواندند و فرمودند: «اولین کسی که با من بیعت کند بردار و وصی و وزیر من و خلیفه بعد از من خواهد بود.»

به روایت تاریخ: اولین فردی که با حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله بیعت نمود علی بن ابی طالبعليه‌السلام بود. مصادر مربوط به این واقعه به تفصیل در الغدیر آمده است. سید حمیری نیز در ارتباط با این موضوع شعری دارد که ابیاتی از آن را می خوانیم:

بأبی انت وامی

یا أمیر المؤمنینا

بأبی انت وامی

وبناتی والبنینا

وفدتک النفس منی

یا إمام المتقینا

وامین الله وال

وارث علم الأولینا

کنت فی الدنیا اخاه

یوم یدعو الأقربینا

لیجیبوه إلی الله

فکانوا اربعینا

بین عم وابن عم

حوله کانوا عرینا

فورثت العلم منه

والکتاب المستبینا

حاصل اشعار فوق این است که سید حمیری می گوید: ای امیر المؤمنین، ای امام متقین وای وارث علم اولین، جان من و مادرم و همه فرزندانم فدای تو باد. تو در این دنیا، در آن روزی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله چهل تن از عموها و عموزادگان خویش را برای اجابت دعوت

____________________

۱. سوره شعراء ۲۱۴


خدا فراخواند برادر پیامبر بودی. غدیریه عبدی عبدی غدیریه بلندی دارد که ۸۶ بیت آن در الغدیر آمده است. وی غیر از غدیریه، اشعار زیبای دیگری نیز در مدح اهل بیت سروده است که شعر زیر نمونه ای از آنهاست:

آل النبی محمد

اهل الفضایل والمناقب

الصادقون الناطقون

السابقون إلی الرغائب

فولاهم فرض من ال

رحمان فی القرآن واجب

وهم الصراط فمستقیم

فوقه ناج وناکب

صدیقه خلقت لصدیق

شریف فی المناسب

إختاره واختارها

طهرین من دنس المعایب

عبدی در ابیات فوق به چند منقبت از مناقب امیر المؤمنینعليه‌السلام اشاره نموده که جمیع مذاهب اسلامی اتفاق دارند که این مناقب مخصوص علیعليه‌السلام است. کلیه مصادر مربوطه در الغدیر آمده است. مناقبی چند از اهل بیت مناقبی که عبدی در شعر فوق - بر اساس احادیث صحیحه مأثور - بدانها اشاره نموده عبارت است از اینکه: آیه( وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ) (۱) یعنی: با علیعليه‌السلام باشید، وآیه( وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ ) (۲) «مقربان درگاه الهی کسانی هستند که در ایمان از همه پیشی جستند» درباره علیعليه‌السلام نازل شده است، و خداوند محبت علی، فاطمه و حسنینعليه‌السلام را در آیه شریفه( قل قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ) (۳) بر همه واجب کرده است. همچنین مراد از «صراط مستقیم» در آیه( اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ) ، صراط محمد وآل محمد است و به موجب آیه تطهیر،(۴) علیعليه‌السلام و فاطمهعليه‌السلام معصوم هستند و خداوند حضرت فاطمه را که صدیقه (معصومه) می باشد برای ازدواج با صدیقی چون علیعليه‌السلام خلق فرموده است.

____________________

۱. سوره توبه ۱۱۹. ۲. سوره واقعه ۱۰، ۱۱.

۳. سوره شوری ۲۳. ۴. سوره أحزاب ۳۳.


لقب صدیق و فاروق

لقب فاروق و صدیق اکبر مختص علیعليه‌السلام است و علمای اهل سنت احادیث متعددی در این خصوص نقل کرده اند. در یک حدیث پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله درباره علیعليه‌السلام می فرماید: «إِنَّ هَذَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی وَ هَذَا أَوَّلُ مَنْ یُصَافِحُنِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ هَذَا الصَّدِّیُقِ‏ الْأَکْبَرُ، وَ هَذَا فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ یُفَرِّقُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ هَذَا یَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَالُ یَعْسُوبُ الظَّالِمِینَ ؛ همانا علیعليه‌السلام اولین کسی است که به من ایمان آورد و اولین کسی خواهد بود که در روز رستاخیز با من مصافحه می کند، او صدیق اکبر و فاروق این امت است، اوست که حق را از باطل جدا می سازد و اوست پیشوای دین»(۱) . همچنین بسیاری از اکابر محدثین نظیر نسائی وابن ماجه و حاکم روایت کرده اند که علیعليه‌السلام می فرماید: «...وَاَنَا الصِّدِّیقُ الْاَکْبَرُ لَا یَقُولُهَا بَعْدِی اِلَّا کَذَّابٌ صَلَّیْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِینَ ...؛ صدیق اکبر من هستم و کسی به جز من این ادعا را نمی کند مگر آن که دروغگو باشد».(۲)

____________________

۱. مجمع الزوائد ج ۹ / ۱۰۲، کفایه الطالب ص ۷۹....

۲. تاریخ طبری ج ۲ / ۲۱۲، سنن ابن ماجه ج ۱ / ۵۷، ۵۸، خصائص نسائی ص ۳، مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۱۱۲....


بحث هائی از جلد سوم الغدیر

غدیریه های قرن سوم و چهارم

در جلد سوم نیز ۱۱ غدیریه مربوط به قرون سوم و چهارم هجری درج گردیده است.

غدیریه وامق نصرانی

یکی از غدیریه های قرن چهارم متعلق به وامق نصرانی است که از پیشوایان بزرگ ارامنه سده سوم هجری می باشد. این شاعر با اینکه فردی مسیحی است، با این حال اشعار بسیار زیبائی در مدح اهل بیتعليه‌السلام سروده است. وی در غدیریه اش می گوید:

الیس بخم قد اقام محمد

علیا باحضار الملافی المواسم

فقال لهم: من کنت مولاه منکم

فمولاکم بعدی علی بن فاطم

فقال إلهی کن ولی ولیه

وعاد اعادیه علی رغم راغم

(مگر نه اینکه محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله هنگام موسم حج، در غدیر خم در میان جمعیت علی را به پا - داشت، - و به مردم گفت: هر کس که من مولای او هستم، پس از من - علی پسر فاطمه (بنت اسد) مولای اوست. - سپس فرمود: خدایا! دوستدار علی را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش، هر چند که مایه ناخشنودی دیگران باشد.)


فضائل اهل بیت عليه‌السلام در اشعار برخی از بزرگان مسیحیت

در طول تاریخ اسلام مسیحیان بسیاری بوده اند که مانند وامق در مدح اهل بیتعليه‌السلام چکامه سروده اند. آنان در اشعار خود پیوسته علاقه قلبی خود را نسبت به خاندان پیامبر ابراز داشته اند. زینبا ابن اسحاق رسعنی که خود فردی مسیحی است در این باره می گوید:

یقولون ما بال النصاری تحبهم

واهل النهی من اعرب واعاجم؟!

فقلت لهم إنی لأحسب حبهم

سری فی قلوب الخلق حتی البهائم

(برخی می گویند: برای چه مسیحیان و خردمندان عرب و عجم، علی و خاندانش را دوست دارند؟! - به آنها گفتم: من چنین می پندارم که محبت آنان در دل تمامی موجودات حتی حیوانات جای گرفته است.)

ابیات زیر نیز از آن ابو یعقوب نصرانی است:

یا حبذا دوحه فی الخلد نابته

ما فی الجنان لها شبه من الشجر

المصطفی اصلها والفرع فاطمه

ثم اللقاح علی سید البشر

والهاشمیان سبطاها لها ثمر

والشیعه الورق الملتف بالثمر

(آفرین بر آن درختی که در بهشت روئیده و در فردوس درختی نظیر آن نیست. - مصطفی تنه و فاطمه ظاخه و آقای انسانها (علیعليه‌السلام ) لقاح آن درخت هستند. - دو فرزند پیامبر (حسن و حسین) که از دودمان هاشمند ثمره و میوه آن درخت می باشند و شیعیان برگهائی هستند که گرد آن میوه ها جمع شده اند.)

عبد المسیح انطاکی مصری نیز که از دانشمندان متأخر دنیای مسیحیت می باشد در قصیده مبارکه علویه اش - که شامل ۵۵۹۵ بیت است - به مدیحه سرائی امیر مؤمنان پرداخته، و در آن از امامت علیعليه‌السلام سخن رانده است. همچنین استاد بولس سلامه - که از قضات عالیرتبه جامعه مسیحیان شهر بیروت در سده اخیر می باشد - قصیده کم نظیری تحت عنوان «عید الغدیر» در ۳۰۸۵ بیت سروده است. این کتاب در ۳۱۵ صفحه می باشد وطی ۶۰ سال اخیر چندین بار به چاپ رسیده است. آنچه که از غدیریه های مسیحیان استفاده می شود این است که جامعه مسیحیت نیز از فرمایشات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌ در غدیر خم چیزی جز ولایت و امامت علیعليه‌السلام استنباط نکرده اند.


تاریخ نگاری و اسلام شناسی مستشرقین!

مستشرقین در طول حیات اسلام - خصوصا در سده اخیر - کتب بسیاری پیرامون تاریخ اسلام تدوین نموده اند. هر چند که بیشتر این نوشته ها دارای ظاهری فریبنده است ولی با کمی دقت و تأمل می توان به این نتیجه رسید که تدوین بسیاری از این کتابها، یا ناشیانه و یا با القاء اغراضی خاص توأم بوده است.

در الغدیر ضمن بررسی این موضوع، یکی از این نوشته ها به نام حیات محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله (تألیف امیل درمنگام) مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. غدیریه زاهی ابیات زیر از غدیریه ابو القاسم علی زاهی (متوفی ۳۵۲) انتخاب شده است:

لا یهتدی الی الرشاد من فحص

إلا إذا والی علیا وخلص

ذاک الذی استوحش منه انس

ان یشهد الحق فشاهد البرص

إذ قال من یشهد بالغدیر لی

فبادر السامع وهو قد نکص

فقال انسیت فقال: کاذب

سوف تری ما لا تواریه القمص

(کسی که جوینده (راه کمال و) هدایت باشد - جز با دوستی خالصانه علی - هدایت نخواهد شد. -... علی کسی است که انس بن مالک از شهادت دادن حقیقت درباره او اجتناب نمود و لذا (به سبب نفرین آن حضرت) مبتلا به مرض پیسی شد. - این واقعه هنگامی بروز کرد که علی گفت: چه کسی به طرفداری از من حدیث غدیر را شهادت می دهد؟ (انس بن مالک با آنکه در غدیر خم حضور داشت) سخن علی را شنید و از شهادت دادن خودداری نمود. - انس گفت: من (غدیر را) به خاطر نمی آورم! علی (او را نفرین نمود و)

فرمود: ای دروغگو، به زودی (عیبی را در خود) بیابی که پیراهنت آن را نپوشاند. اشعاری که فوقا ذکر شد اشاره به داستانی دارد که بسیاری از حفاظ اهل سنت آن را نقل کرده اند.)(۱)

خلاصه داستان این است که: روزی علیعليه‌السلام برفراز منبر به مردم گفت: «من آن کسانی را که در میان شما هستند و در روز غدیر حاضر بودند به خدا قسم می دهم آنچه را که خودشان در روز غدیر از پیامبر شنیده اند شهادت دهند، مگر پیامبر نفرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ(۲) دوازده نفر از میان جمعیت برخاستند و گفتند: ما شهادت می دهیم که در روز غدیر با گوش خود این سخنان را از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله شنیدیم. در میان جمعیت انس بن مالک نیز حضور داشت. وی با آنکه در روز غدیر فرمایشات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را شنیده بود از شهادت دادن امتناع ورزید. علیعليه‌السلام به انس گفت: تو مگر کلام پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را در غدیر نشنیدی، چرا شهادت نمی دهی؟

انس گفت: ای امیر مؤمنان، من پیر شده ام و چنین چیزی را به خاطر نمی آورم. علیعليه‌السلام فرمود: خدایا اگر انس دروغ می گوید (پیسی و) سپیده ای در چهره اش نمایان ساز که حتی با عمامه نتواند آن را بپوشاند. در اثر همین نفرین انس بن مالک مبتلا به مرض پیسی شد و تا زمان مرگ این بیماری با وی بود.

____________________

۱. رجوع بفرماید به الغدیر ج ۱ / ۱۹۲ - ۱۹۵.

۲. یعنی هر کسی که من مولایش هستم علی نیز مولای اوست. خدایا دوست علی را دوست بدار و دشمنش را دشمن باش.


نخستین مسلمان کیست؟

ابن کثیر حدیث صحیحی را در کتاب تاریخ خویش نقل می کند مبنی بر اینکه علیعليه‌السلام نخستین شخصی است که اسلام آورده و اولین فردی است که با پیامبر نماز گزارده است. ابن کثیر بعد از نقل این حدیث می گوید: «این روایت به هیچ وجه - از هر طریق هم که باشد - درست نیست!»(۱) این نوع سخن گفتن، و این گونه در قبال وقایع مسلم تاریخی جبهه گرفتن، حاکی از اعمال غرض ورزی ها و تعصبات خاصی است که می تواند بسیاری از نوشته های تاریخی ابن کثیر و امثال او را به زیر سؤال ببرد. ابن کثیر در ادامه سخنان خود می گوید: «احادیث بسیاری وارد شده است مبنی بر اینکه علی اولین مسلمان امت است، اما هیچ یک از این احادیث نمی تواند صحیح باشد».(۲)

بدون تردید احادیثی که در این خصوص روایت شده است خارج از حد تواتر بوده واحدی توانائی رد علمی آنها را ندارد. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در مواقف متعددی به کرات فرموده اند که: «علی اولین کسی است که اسلام آورده است.» حفاظ عامه نیز این احادیث را معتبر دانسته و رجال اسناد آنها را توثیق نموده اند. تفصیل این احادیث با مصادر مربوطه در الغدیر درج است.(۳) علاوه بر این بسیاری از صحابه پیامبر از جمله انس بن مالک(۴) ، اعتراف نموده اند که علی نخستین فردی است که مسلمان شده است. آنچه که ذیلا آورده ایم برخی از احادیث پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در این خصوص می باشد:

____________________

۱ و ۲. البدایه والنهایه ج ۷ / ۳۳۵.

۳. الغدیر ج ۳ / ۲۱۹ - ۲۴۳.

۴. صحیح ترمذی ج ۵ / ۶۴۰، مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۱۱۲، الاستیعاب ج ۲ / ۴۵۸....


زید بن ارقم،(۱) بریده،(۲) عبد الله بن عباس،(۳) عمر بن خطاب(۴) و...

۱ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: «اولین کسی که از میان شما در حوض (کوثر) بر من وارد خواهد شد، همان کسی است که - بعنوان اولین فرد - ایمان آورد و او علی بن ابی طالبعليه‌السلام است».(۵)

۲ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله به فاطمهعليه‌السلام فرمود: «من تو را به ازدواج کسی در خواهم آورد که پیش از همه اسلام آورده است. او در علم، اعلم از سایرین و در بردباری برتر از همه می باشد.»(۶)

۳- پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله دست علیعليه‌السلام را گرفت و فرمود: «علی اولین کسی است که به من ایمان آورده و نخستین فردی خواهد بود که روز قیامت با من مصافحه می کند... و اوست که صدیق اکبر است».(۷)

۴ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله به فاطمهعليه‌السلام فرمود: «در میان صحابه من، علی نخستین فردی است که اسلام آورد».(۸)

____________________

۱. مسند احمد ج ۴ / ۳۶۸، مستدرک الصحیحین ج ۱ / ۱۳۶، کامل ابن اثیر ج ۲ / ۲۰....

۲. مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۱۱۲.

۳. صحیح ترمذی ج ۵ / ۶۴۲ ، تاریخ طبری ج ۲ / ۲۱۱ ، مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۱۱۱ ، کامل ابن اثیر ج ۲ / ۲۰.

۴. مناقب خوارزمی ص ۱۹، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۳ / ۲۵۸ ط قدیم [= ۱۳ / ۲۳۰ ط جدید].

۵. مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۱۳۶، تاریخ بغداد ج ۲ / ۸۱، الاستیعاب ج ۲ / ۴۵۷.

۶. مجمع الزوائد ج ۹ / ۱۰۱.

۷. مجمع الزوائد ج ۹ / ۱۰۲، کفایه الطالب ص ۷۹.

۸. مسند احمد ج ۵ / ۲۶، الریاض النضره ج ۲ / ۲۵۵.


۵ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: «هفت سال فرشتگان بر من وعلی درود می فرستاند، زیرا ما دو نفر نماز می خواندیم در حالی که احدی با ما نبود.»(۱)

۶ - پیامبر فرمود: «علی نخستین فردی بود که با من نماز گزارد.»(۲)

۷ - پیامبر فرمود: «ای علی!... تو با هفت امتیاز در مقابل مردم قرار داری و کسی از قریش نمی تواند آن فضائل را انکار کند. تو اولین کسی هستی که به خدا ایمان آورده ای و...».(۳)

آوای شوم افترا

چه بسیار مفسرانی که برای قرآن تفسیر نوشتند و منظوری جز تحریف شأن نزول آیات نداشتند. چه بسیار فقیهانی که در عرصه فقه اسلامی ظهور کردند و هدفی جز بازی با احکام الهی در سر نمی پروراندند. چه بسیار محدثین و مورخینی که آمدند و قصدشان تحریف سنت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و تحریف تاریخ اسلام بود. ابن بزهکاران که از اتفاق و اتحاد مسلمین همواره در عذاب بودند با نگارش اکاذیب به ایجاد تفرقه در میان امت اسلامی پرداختند.

هر چند که از مطالعه این کتب چیزی جز رایحه متعفن افتراء و تهمت نصیب انسان نخواهد شد، با این وجود به معرفی چهار نمونه از این تألیفات می پردازیم: یاوه های «ابن عبد ربه» در «العقد الفرید» در آغاز خواندن این کتاب بر لبهای سخنوران وادی ادب لبخندی ناشی از انبساط خاطر می نشیند، ولی چندی نمی گذرد که جوانه این شکوفه در لب می خشکد و خواننده

____________________

۱. اسد الغابه ج ۴ / ۱۸، مناقب خوارزمی ص ۱۸، ۱۹، فرائد السمطین - باب ۴۷ - ج ۱ / ۲۴۲.

۲. فرائد السمطین - باب ۴۷ - ج ۱ / ۲۴۵.

۳. حلیه الأولیاء ج ۱ / ۶۶.


بی اختیار از جنایاتی که نویسنده این کتاب به نام شریف ادب نموده است شکوه می نماید. بسیاری از مطالب ادبی مذهبی این کتاب توهینی است به عالم ادب و مذهب. عبارات ذیل نمونه ای از تراوشات طبع بیمار مؤلف آن است:

۱- «یکی از رؤسای تجار می گفت: پیر مردی بد اخلاق در کشتی با ما بود که هر گاه اسم شیعه می آمد عصبانی می شد - و با چهره ای برافروخته - ابرو در هم می کشید. به او گفتم: هر دفعه که اسم شیعه آمده عصبانی شده ای، تو از چه چیز شیعه بد ت می آید؟ گفت: من از «شین» که در اول اسم «شیعه» است نفرت دارم، چون من «شین» را جز در ابتدای کلمات زشت ندیده ام، از قبیل شر، شوم، شیطان، شغب (فتنه و فساد)، شقاء (بدبختی)، شفار (نقص)، شرور، شین (عیب)، شوک (خار)، شکوی، شهره (رسوایی و افتضاح)، شتم (دشنام)، شح (بخل). ابو عثمان بحر الجاحظ که این داستان را نقل می کرد گفت: «به این ترتیب پایه و اساسی برای حقانیت شیعه وجود نخواهد داشت.»(۱)

۲- «رافضیان (شیعیان) یهود امت اسلام هستند و همانطور که یهود دشمن مسیحیت است شیعیان هم دشمن اسلام می باشند.»

۳- «رافضیان مانند یهودیان ریختن خون مسلمین را مباح می دانند.»

۴- «یهودیان تورات را تحریف کردند و شیعیان قران را»

۵- «شیعیان مانند یهودیان گوشت شتر را نمی خورند.»(۲)

____________________

۱. العقد الفرید ج ۱ / ۲۶۸، ۲۶۹.

۲. العقد الفرید ج ۱ / ۲۶۸.


چه بسیار خونهایی که با همین افتراءها بر زمین ریخته شد و چه بسیار خانه هایی که به وسیله این تهمت ها ویران گردید. ای کاش «ابن عبد ربه» قدری از مزاح و قصه گویی پا را فراتر می گذاشت و قلم خویش را با این گونه تهمت های ناروا ملوث نمی نمود، هر کسی که مختصرترین اطلاعی درباره مذهب تشیع داشته باشد، به خوبی می تواند نسبت به این سخنان «ابن عبد ربه» قضاوت نماید و میزان انصاف و ارزش علمی کتاب او را در یابد.

۲ -الفصل فی الملل والأهواء والنحل (تالیف ابن حزم) عبارت هایی که در زیر می خوانید برخی از ناسزاها و نسبت های ناروای ابن حزم به شیعه است:

۱- شیعیان، مسلمان نیستند.(۱)

۲- «شیعیان معتقدند آیات بسیاری از قرآن کاسته شده و آیات بسیاری به قرآن اضافه گردیده است.»(۲)

۳- «امامیه ازدواج دائم به ۹ زن را جائز می دانند.»(۳)

۴- «جمهور متکلمین شیعه مانند هشام بن حکم قائلند به اینکه علم خدا حادث است و این کفر است. هشام می گوید خدا هفت وجب است به وجبهای خود خدا. داود جوازی که از بزرگان متکلمین شیعه می باشد می گوید خدا مانند انسان گوشت و خون دارد»(۴) ...

در هیچ یک از کتب مخطوط ومطبوع شیعه - چه کتابهائی که قبل از زمان ابن حزم نوشته شده و چه بعد او - کلمه ای از این یاوه ها دیده نمی شود. نویسنده اراجیف فوق کسی است که در کتاب المحلی به امام حسنعليه‌السلام حمله می کند و می گوید:

حسن بن علیعليه‌السلام حق کشتن ابن ملجم را - تحت عنوان قصاص خون علیعليه‌السلام - نداشته، به دلیل اینکه ابن ملجم اجتهاد کرده بود که باید علیعليه‌السلام را کشت.

____________________

۱. الفصل ج ۴ / ۱۸۱. ۲. الفصل ج ۴ / ۱۸۲.

۳. الفصل ج ۴ / ۱۸۲. ۴. الفصل ج ۴ / ۱۸۲.


ابن حزم می گوید: اگر ابن ملجم در اجتهاد خود اشتباه کرده باشد نزد خدا یک اجر دارد و اگر اشتباه نکرده باشد دو اجر.(۱) با یک بررسی دقیق می بینیم اکثر تهمت هایی که به شیعه زده شده ناشی از دشمنی با علیعليه‌السلام بوده و شیعیان - همانند پیشوایان مظلوم خود - پیوسته قربانیان این کینه توزی گردیده اند.

۳ -افترائات شهرستانی در «الملل والنحل » کسی که درباره مذاهب می نویسد، بیش از هر کس دیگر باید مراقب باشد که مطالب نادرست و خلاف واقع در نوشته هایش راه نیابد، چرا که با نوشتن یک سخن عاری از حقیقت، آبروی ملتی بیگناه را می توان بر باد داد. شهرستانی نه تنها به این وظیفه بی توجه است بلکه در نوشته های خود دقیقا رفتاری ضد این رویه را دارد. نمونه هایی از امانتداری شهرستانی را در ذیل می خوانیم!

شهرستانی می گوید: ۱- متکلم شیعی، هشام بن حکم می گوید: علی خدایی است واجب الاطاعه.

۲- هشام بن سالم (شیعی) می گوید: خدا به صورت انسانی است که قسمت بالایش تو خالی ومجوف، و قسمت پائینش تو پر است... خدا دارای حواس پنجگانه است و دست و پا و گوش و چشم و دهان دارد.

۳- زراره بن اعین (شیعی) می گوید: خداوند قبل از خلق صفات نه عالم بوده و نه قادر، نه حی بوده و نه بصیر، نه مرید بوده و نه متکلم.

۴- ابو جعفر محمد بن نعمان (شیعی) می گوید: خدا نوری است به شکل انسان اما جسم نیست.

۵- یونس بن عبد الرحمن قمی (شیعی) فرشتگان را حامل عرش و عرش را حامل پروردگار می داند.(۲)

____________________

۱. رجوع بفرمایید به المحلی ج ۱۰ / ۴۸۴، الفصل ج ۴ / ۱۶۱.

۲. الملل والنحل ج ۲ / ۱۸۵ - ۱۸۸.


اعتقادات شیعه در کتب آنها درج است و این سؤال مطرح است که چرا شهرستانی این اقوال را به یکی از این کتاب ها ارجاع نمی دهد. کار سترگ علمی شهرستانی در این خلاصه می شود که دروغی را بسازد، سپس به فردی از جمله متکلمین شیعی نسبت بدهد، و عاقبت مانند یک دلقک، فرقه هشامیه و زراریه ویونسیه و غیره بسازد. این فرقه ها تا زمان شهرستانی کجا بودند؟!

هشام بن حکم تقریبا در سال ۱۹۰ هجری وفات یافته وشهرستانی کتاب «الملل والنحل» خود را بعد از سال ۵۰۰ هجری نوشته است. ظرف این ۳۱۰ سال جهان اسلام از فرقه ای به نام هشامیه و یا امثال آن اطلاعی نداشت! نه کسی نام این فرقه را شنیده بود و نه کسی از باطن و حقیقت آن چیزی می دانست. حتی شیعیان که لا اقل از احوال مذهب خود بیش از دیگران با اطلاعند اسمی از این فرقه نشنیده بودند.

شهرستانی درباره اعتقادات شیعه می گوید: «از مختصات شیعه، عقیده به تناسخ وحلول وتشبیه است»، و حال آن که علمای شیعه در کتب خود پیوسته معتقدین به تناسخ و حلول و تشبیه را کافر دانسته اند.

ابو محمد خوارزمی که معاصر با شهرستانی بوده، سخنانی درباره وی دارد که ما را از اطاله بحث پیرامون شهرستانی و کتابش بی نیاز می سازد. خوارزمی می گوید: «اگر شهرستانی در اعتقاداتش سردرگمی نداشت و به الحاد و بی دینی متمایل نبود امام می شد. بسیاری از اوقات ما کثرت فضل و کمال عقل او را می دیدیم و از تمایلش به چیزهای بی پایه و اساس... - که نه دلیل عقلی داشت و نه نقلی - شگفت زده می شدیم، ونعوذ بالله من الخذلان... من در بسیاری از سخنرانی های عمومی او (ومجالش وعظش) حاضر شدم، در میان گفته هایش نه یک جمله «قال الله» بود و نه یک جمله «قال رسول الله» [یعنی در میان حرف هایش نه حرف خدا بود و نه حرف پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ].(۱)

____________________

۱. معجم البلدان - ذیل کلمه شهرستان - ج ۵ / ۳۱۵.


۴ -کتاب الانتصار (تألیف ابو الحسن خیاط معتزلی) ابو الحسن خیاط چنین می نویسد:

۱- شیعیان می گویند خدایشان جسمی است دارای شکل و صورت، گاهی حرکت می کند و گاهی در یک جا قرار می گیرد، زوال می پذیرد و نقل مکان می کند.(۲۷)

۲- شیعه ای روی زمین پیدا نمی شود که قائل به جسم بودن خدا نباشد.(۲۸)

۳- شیعیان معتقدند که حتی صد مرد می تواند با یک زن در یک روز آمیزش کند، بدون اینکه آن زن پاک شود وعده نگهدارد.(۲۹)

عبارات فوق که از کتاب الانتصار نقل گردید، مشتی از خروارها افترائی است که مؤلف آن از خود بر بافته است. پیامدهای کتب افتراء بزرگترین خطری که جامعه اسلامی را تهدید می کند نوشتن واشاعه تهمت هایی است که فوقا به نمونه هایی از آن اشاره شد.

همین دست ها بود که بذر نفاق و روح نفرت را در سرزمین های اسلامی پراکند، و همین اکاذیب است که پیام دوستی ومهربانی و شفقت را در گلوی مسلمین خفه می کند. این برگردن آحاد مسلمانان است که ریشه های دروغ وافتراء وتهمت وناسزا را از بیخ بر کنند ونگذارند شیطان صفتان به قلم مسموم خود (که چون دندان گرگ بیشه است) اتحاد امت پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، را از هم بدرند. در جلد سوم الغدیر، ۱۶ کتاب که در آنها به شیعه افتراهای نامربوط زده اند معرفی شده ومورد نقد وبررسی قرار گرفته است.

____________________

۱. الانتصار ص ۷، ۸.

۲. الانتصار ص ۱۴۴.

۳. الانتصار ص ۸۹، ۹۰.


بحث هایی از جلد چهارم الغدیر

غدیریه های قرن چهارم و پنجم و ششم

غدیریه سرایان این دوره ۳۱ نفر می باشند. درباره شرح حال این ۳۱ نفر - که همگی از علما و شعرای برجسته هستند - بطور مبسوط در جلد چهارم الغدیر بحث شده و مخصوصا میزان توانایی ادبی آنها مورد بررسی دقیق قرار گرفته است. اصولا شعر و ادب، روح حاکم بر جلد چهارم الغدیر است. در میان غدیریه سرایان این دوره چهره های برجسته ای نظیر شریف رضی، سید مرتضی و خطیب خوارزمی دیده می شود.

غدیریه صاحب بن عباد

یکی از غدیریه سرایان این دوره صاحب بن عباد (متوفی ۳۸۵) است.

وی در چکامه بلند خویش می گوید:

قالت فمن صاحب الدین الحنیف اجب؟!

فقلت: احمد خیر الساده الرسل

قالت: فمن ساد فی یوم الغدیر ابن؟!

فقلت: من کان فی الاسلام خیر ولی

قالت: فمن هو هذا الفرد سمه لنا؟

فقلت: ذاک امیر المؤمنین علی

- گفت: بازگو که صاحب این دین حنیف کیست؟ گفتم (همان کسی است که) بهترین سرور در میان رسولان است.

- گفت: بگو که چه کسی در روز غدیر به سیادت وسروری نائل آمد؟ گفتم: همان کسی که در اسلام بهترین ولی است. - گفت: این فرد چه کسی است؟ نام او را آشکار کن! - گفتم: او امیر مؤمنان علی (بن ابی طالب) است.


غدیریه ابو الحجاج بغدادی

غدیریه سرای دیگر این عصر ابو الحجاج بغدادی (متوفی ۳۹۱) است که ذیلا ابیاتی از غدیریه وی را با مطلع معروفش می خوانیم:

یا صاحب القبه البیضاء فی النجف

من زار قبرک واستشفی لدیک

شفی لا قدس الله قوما قال قائلهم

بخ بخ لک من فضل و من شرف

وبایعوک بخم ثم اکدها

محمد بمقال منه غیر خفی

هذا ولیکم بعدی فمن علقت

به یداه فلن یخشی و لم یخف

- ای صاحب بارگاه تابان نجف! آن کس که مزار تو را زیارت کرد و از تو شفا طلبید قطعا درمان یافت. - خداوند نیامرزد آن جماعت (منافقی) را که سخن گویشان به فضل و شرف تو آفرین گفت. (چرا که آن گروه پیمان خود را شکستند). - آنان در روز غدیر خم با تو بیعت کرده بودند. پیامبر (در آن روز) با بیانی رسا چنین تأکید فرموده بود که: - این علی - پس از من - ولی شماست. هر کس دست به دامان او زند، هر گز دچار خوف و واهمه ای نخواهد شد.

غدیریه ابو محمد عونی

ابیات زیر نیز از غدیریه ابو محمد عونی است. وی درباره حضرت امیرعليه‌السلام می گوید:

والله البسه المهابه والحجی

و ربا به ان یعبد الأصناما

ام من سواه یقول فیه احمد

یوم الغدیر وغیره ایاما

هذا اخی مولاکم وإمامکم

وهو الخلیفه إن لقیت حماما

- خداوند علی را به جامه هیبت و خردمندی بسیار است و او را از عبادت بت ها حفظ فرمود.... پیامبر به جز او درباره چه کسی در روز غدیر و روزهای دیگر فرمود که: - این برادر من، مولا و امام شماست و هنگامی که مرگ به سراغ من آمد او خلیفه (و جانشین من) خواهد بود.


شریف رضی و سید مرتضی در الغدیر

پس از ذکر غدیریه های شریف رضی و سید مرتضی، به مصادر شرح زندگانی آنها بطور مشروح اشاره می شود. نام اساتید و شاگردان شریف رضی و سید مرتضی آورده شده و همچنین تألیفات آنها شمارش گردیده است. شریف رضی ۱۹ کتاب و رساله دارد که یکی از آنها نهج البلاغه است.

این کتاب از جمله محفوظات شریف رضی بوده و از زمان نگارش آن تا قرن اخیر حدود ۸۵ شرح بر آن نوشته شده است. سید مرتضی (متوفی ۴۳۶) با این که برادر بزرگتر شریف رضی است، سی سال پس از فوت برادر جهان را بدرود گفته است.

سید مرتضی نیز ۸۶ کتاب و رساله تألیف کرده که کتاب «الشافی» یکی از مهمترین آنها می باشد. این دو برادر از نوادر ومفاخر تاریخ اسلام هستند. گذشته از مراتب علمی این دو بزرگوار، جزالت بیان آنها در شعر همواره بر ستیغ قله ادب می درخشد.

ثعالبی درباره سید مرتضی می گوید: «امروز در مجد و شرافت، و در علم و ادب، و در فضل و کرم، ریاست به سید مرتضی - که در بغداد است - منتهی می شود» غدیریه خوارزمی خطیب خوارزمی (متوفی ۵۶۸) که از حفاظ مشهور حنفی مذهب است، غدیریه زیبایی دارد که ابیاتی از آن را ذیلا می خوانیم:

الا هل من فتی کأبی تراب

إمام طاهر فوق التراب

إذا ما مقلتی رمدت فکحلی

تراب مس نعل ابی تراب

الاياعين لاترق وجودى

الاياعين لاترق وجودى

حدیث برائت وغدیر خم - آیا بر روی زمین جوانمرد و امام پاکی چون بو تراب وجود دارد؟ - آنگاه که چشمان مرا درد فرا گیرد، خاک پای بو تراب توتیای دیدگان من خواهد بود. - حدیث برائت و (روایت) غدیر خم ورایت خیبر، پایان سخن است.

ملک صالح از غدیریه سرایان دیگر، طلایع بن رزیک (مشهور به ملک صالح) می باشد که در سال ۵۵۶ به شهادت رسیده است. ابیات زیر از اشعار زیبای اوست که در مدح امیر المومنینعليه‌السلام سروده شده است:

یا عروه الدین المتین

وبحر علم العارفینا یا قبله للأولیاء

وکعبه للطائفینا من اهل بیت لم یزالوا

فی البریه محسنینا التائبین العابدین

الصائمین القائمینا العالمین الحافظین

الراکعین الساجدینا یا من إذا نام الوری

- (ای علی!) ای ریسمان استوار دین، و ای دریای دانش دانشوران، - ای قبله اولیاء، و ای کعبه (مقصود) طواف کنندگان، - تو از خاندانی هستی که همواره در میان مردم، (نمونه و) نیکوکار بوده اند. - خاندان که همگی ایشان تائبان و عابدان (درگاه الهی هستند). روزه دارند و پیوسته نماز می گزارند. - آنان عالمان و حافظان حریم حقند و همواره (در پیشگاه عظمت الهی) در حال رکوع و سجود می باشند. - شما (خاندان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله هستید که) هنگام خفتن مردم، شب را با نماز به روز می آورید.

غدیریه ابن عودی

ابن عودی نیلی (متوفی ۵۵۸) یکی دیگر از غدیر سرایان این عصر است، اشعار وی در روانی و استواری کم نظیر است. ابیات زیر از غدیریه بلند او انتخاب شده است:

واصفیت مدحی للنبی وصنوه

وللنفر البیض الذین هم هم

هم التین والزیتون آل محمد

هم شجر الطوبی لمن یتفهم

هم جنه المأوی هم الحوض فی غد

هم اللوح والسقف الرفیع المعظم

فلو لا هم لم یخلق الله خلقه

ولا هبطا للنسل حوا وآدم

وقد نصها یوم الغدیر محمد

وقال: ألا یا ایها الناس فاعلموا

لقد جاء نی فی النص: بلغ رسالتی

وها انا فی تبلیغها المتکلم علی وصیی

فاتبعوه فانه إمامکم

بعدی إذا غبت عنکم

الاياعين لاترق وجودى

الاياعين لاترق وجودى

من مدح و ثنای خود را مخصوص پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و همتای او کرده ام، همانانکه در درخشش و تابندگی بینظیرند.

-مراد از «تین» و «زیتون» خاندان پیامبرست، و در نظر کسانی که حقایق را درک می کنند، آنان شجره طوبی هستند. - جنه المأوی و حوض کوثر در فردای قیامت چیزی جز اهل بیت پیامبر نیست، آنان لوح محفوظ و چتر برافراشته و گسترده (رحمت الهی) می باشند. - اگر آل محمد نبودند خداوند هرگز مخلوقات خود را نمی آفرید و هیچگاه آدم و حوا برای پیدایش نسل بشر به زمین نمی آمدند.(۱)

- در روز غدیر محمد (مصطفی) نص خلافت علی را ابلاغ نمود و فرمود: ای مردم بدانید که: - فرمان الهی بر من نازل شده است تا رسالت خود را ابلاغ نمایم و اکنون برای تبلیغ آن سخن می گویم. - علی وصی من است پس فقط از او پیروی نمایید، و بدانید هنگامی که من از میان شما رفتم پس از من او امام شما خواهد بود. ممکن است برخی، فضایل مأثوره از ائمه معصومین را حمل بر غلو نمایند. برای توضیح، طی مطالب جلد پنجم سخنی در این باره خواهیم داشت.(۲)

____________________

(۱) مراجعه بفرمایید به الغدیر ج ۲ / ۳۰۰، ۳۰۱.

(۲) بحث غلو در جلد هفتم الغدیر آمده است که ما به اختصار در طی مطالب جلد پنجم به آن اشاره کرده ایم.


بحث هایی از جلد پنجم الغدیر

غدیریه های قرن ششم و هفتم

غدیریه های مربوط به اواخر قرن ششم تا اواخر قرن هفتم در جلد پنجم الغدیر نقل گردیده است. غدیریه سرایان این دوره ۱۲ نفر می باشند.

غدیریه سید محمد اقساسی

اولین غدیریه ای که در این مجلد آمده است متعلق به سید محمد اقساسی (متوفی ۵۷۵) می باشد. اقساسی قضیه ای خواندنی با مستنصر (خلیفه عباسی) دارد که اجمال آن از این قرار است که: روزی مستنصر قصد زیارت قبر سلمان فارسی را نمود. ابو الحسن اقساسی نیز همراه وی بود. مستنصر در راه به اقساسی گفت: یکی از دروغ هایی که غلات شیعه برای علیعليه‌السلام روایت می کنند این است که در روز وفات سلمان فارسی، علی بن ابی طالبعليه‌السلام از مدینه طی الارض کرده و به مدائن آمده و پس از تغسیل سلمان همان شب به مدینه بازگشته است. اقساسی بالبدیهه این ابیات را سرود:

انکرت لیله إذ صار الوصی إلی

ارض المداین لما أن لها طلبا

و غسل الطهر سلمانا وعاد إلی

عراص یثرب والاصباح ما وجبا

وقلت: ذلک من قول الغلاه

وما ذنب الغلاه اذ لم یورد واکذبا

واصف قبل رد الطرف من سبأ

بعرش بلقیس وافی یخرق الحجبا

فانت فی آصف لم تغل فیه بلی

فی «حیدر» انا غال إن ذا عجبا

إن کان احمد خیر المرسلین؟ فذا

خیر الوصیین اوکل الحدیث هبا

- تو شبی را که وصی پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله به مدائن طی الارض نمود انکار کردی. همان شبی که در مدائن به وجود علیعليه‌السلام نیاز بود.

- علی بدن پاک سلمان را در مدائن غسل داد و قبل از سپیده دم به سرزمین یثرب بازگشت. - تو گفتی: این حرفها، از گفته های غلات است، ولی غلات چه گناهی کرده اند اگر این خبر دروغ نباشد.

- (از طرفی هم اعتقاد داری که) آصف برخیا در کمتر از یک چشم بر هم زدن طی الارض نموده و تخت بلقیس را از سرزمین سبا (به بیت المقدس) آورده است.

- عجیب است که تو درباره آصف برخیا غلو نکرده ای، ولی من درباره حیدر غلو کرده ام.

- اگر احمد بهترین رسول خداست، علی نیز بهترین اوصیا می باشد مگر اینکه بگوئی همه اخبار دروغ است.

مایه شگفتی این است که برخی از علمای عامه این منقبت را برای علیعليه‌السلام غیر قابل قبول می دانند و حال آنکه مورخین اهل تسنن نظیر آن را حتی برای افرادی گمنام قائل شده اند. به عنوان نمونه: ابن عساکر می گوید: «حبیب بن محمد عجمی روز ترویه (هشتم ذی الحجه) در بصره بود و روز عرفه در عرفات».(۱) ابن کثیر می گوید: «شیخ عبد الله یونینی از طریق هوا (طی الارض کرده) و به حج رفته.»(۲) یافعی نیز طی الارضی را نقل نموده است.(۳)

صاحب «شذرات الذهب» نقل می کند که شیخ سلطان بعلبکی ۱۳ بار طی الارض کرده و به حج رفته است.(۴) همچنین «در شذرات الذهب» آمده که یک روز جلال الدین سیوطی خادم خود را (که محمد حباک نام داشت) یک روزه از مصر به مکه برد و بازگرداند.(۵)

____________________

۱. تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۳۳.

۲. البدایه والنهایه ج ۱۳ / ۹۴.

۳. مرآه الجنان ج ۳ / ۴۲۱.

۴. شذرات الذهب ج ۵ / ۲۱۱.

۵. شذرات الذهب ج ۸ / ۵۴.


بررسی مناقب و فضائل اهل بیت

علامه امینی در اثبات مناقب ائمه هدیعليه‌السلام ، تحقیقات عمیق و گسترده خود را در چند مرحله قرار داده اند:

مرحله اول: ذکر احادیثی که بیانگر بعضی از فضائل ائمه معصومین است.

مرحله دوم: بررسی دلائل صحت احادیث مربوطه، از جهت سند و متن.

مرحله سوم: دفع وجه استبعاد در مورد این فضائل ورد سخن کسانی که این گونه فضائل را غلو می دانند.

مرحله چهارم: ذکر احادیث جعلی در خصوص فضائل خلفای غاصب، ائمه مذاهب اربعه و دیگران.

مرحله پنجم. ارائه دلائل ساختگی بودن احادیث مرحله چهارم، از حیث سند و متن.

غلو و حد و مرز آن(۱)

اگر خداوند در قرآن تصریح می فرماید که عصای موسی به اذن الهی اژدها شده و یا آنکه عیسی مرده ای را زنده نموده است و یا آنکه ابراهیم در آتش حتی احساس گرما نکرده و یا آنکه آصف بر خیاطی الارض نموده، بدین معنا نیست که حضرت حق خواسته در حق موسی و عیسی و ابراهیم و آصف برخیا غلوی بنماید.

به کارهائی که خارق عادت بوده و توسط پیامبران و ائمه معصومین به اذن خداوند صورت گرفته است عنوان معجزه داده اند و این از مختصات تمامی ادیان الهی است. زمانی این امر به غلو منتهی می شود که مثلا العیاذ بالله برای حضرت عیسی الوهیتی قائل شویم. در این مرحله دیگر قضیه منقبت و یا معجزه صادق نیست.

____________________

۱. در خصوص غلو به جلد هفتم الغدیر رجوع بفرمایید.


درباره علی بن ابی طالب نیز موضوع همینطور است. هر چند که فضائل و مناقب حضرت امیرعليه‌السلام مورد تأیید عامه و خاصه است، کسانی که قائل به الوهیت و یا حتی نبوت علی بن ابی طالبعليه‌السلام شده اند غالی بوده و از سوی شیعه همواره مطرود گردیده اند. اغلب کسانی که به نفی مناقب علی و دیگر ائمه اطهارعليه‌السلام می پردازند، نه تنها منکر معجزه نشده اند، بلکه عین مناقب ائمه معصومینعليه‌السلام را برای افراد دیگر جعل نموده اند.

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که براستی علت واقعی انکار منقبت «طی الارض» و نظایر آن در خصوص علی بن ابی طالبعليه‌السلام چیست و چرا این مناقب برای افراد دیگر ساخته شده است؟ با کمی تأمل و دقت دلایل عمده این جریان را می توان در «پیشبرد مقاصد سیاسی» و «جریانات انحرافی مذهبی» و همچنین «غرض ورزی های شخصی» خلاصه کرد.

فضایل دیگری که به سرنوشت منقبت «طی الارض» دچار شده اند زیاد است. قضیه «رد الشمس» و «محدث بودن امام» نیز از جمله آنهاست. همچنین شایان ذکر است که تمامی احادیثی را که پیامبر درباره خلافت علی بن ابی طالبعليه‌السلام فرموده برای ابو بکر و عمر و عثمان جعل کرده اند. اینک بطور مختصر به بررسی موارد فوق (یعنی: «رد الشمس» و «محدث بودن امام» و «احادیثی چند درباره خلافت») می پردازیم:


حدیث رد الشمس

بسیاری از حفاظ - که در قرون مختلفه می زیسته اند - حدیث رد الشمس را نقل نموده اند و حتی برخی از ایشان کتابی مستقل در این زمینه تألیف کرده اند. اجمال قضیه این است که «روزی پیامبر در صهباء - که از اراضی خیبر بود - نماز ظهر را بجای آورد و پس از نماز، علیعليه‌السلام را برای انجام کاری فرستاد. هنگامی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نماز عصر را اقامه فرمود علیعليه‌السلام حضور نداشت. پس از اینکه علیعليه‌السلام آمد، پیامبر سر مبارک خود را بر دامن علی گذاردند و خوابیدند. علی بن ابی طالب برای آنکه پیامبر بیدار نشوند از جای خود تکان نخورد. رفته رفته آفتاب غروب کرد. هنگامی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله از خواب برخاستند و متوجه شدند که نماز علی قضا شده دعا فرمودند که: بارالها! بنده تو، علی، خودش را وقف پیامبر تو نموده بود، خورشید را برای او بازگردان. پس از لحظاتی چند، خورشید بازگشت و برفراز کوهها قرار گرفت. آنگاه علی وضو گرفت و نماز عصر را بجای آورد. بعد از نماز علی بود که خورشید مجددا غروب کرد».(۱) همچنین محدثین و مورخین نقل نموده اند که علی بن ابی طالب بعدها به این منقبت خود احتجاج ومنا شده نموده وصحابه آن را تأیید کرده اند.(۲)

ماجرای بازگشت خورشید برای علیعليه‌السلام از وقایع قطعی و مسلم تاریخ اسلام است. با این حال عده ای نظیر ابن حزم - که حتی قاتل علی را مجتهد ومأجور می دانند(۳) - به نفی آن پرداخته اند.(۴) برخی هم سعی کرده اند که این منقبت را برای افراد دیگری نظیر «حضرمی» (متوفی ۶۷۶) اثبات کنند.

____________________

۱. مصادر و منابع کثیری در این خصوص موجود است که به تفصیل در الغدیر ج ۳ / ۱۲۶ - ۱۴۱ آمده است.

۲. فرائد السمطین ج ۱ / ۳۲۱... الغدیر ج ۳ / ۱۴۱.

۳. المحلی ج ۱ / ۴۸۴ / مسأله ۲۰۷۹.

۴. الفصل ج ۴ / ۱۳۸.


گروه اخیر می گویند: «روزی حضرمی به هنگام مسافرت - در میان راه - به خادمش گفت: به خورشید بگو سر جایش باشد تا ما به منزل برسیم. خادم به خورشید رو کرد و گفت: «قال لک الفقیه اسماعیل قفی ؛ [ای خورشید، اسماعیل فقیه می گوید سر جایت توقف کن]، خورشید نیز در سر جایش ایستاد تا حضرمی با خادمش به منزل رسیدند.»(۱)

محدث بودن علی بن ابی طالبعليه‌السلام

محدث کسی است که بدون اینکه ملائکه را ببیند و یا مقام نبوت را دارا باشد، می تواند صدای ملائکه را بشنود. تمامی فرق اسلامی قضیه محدث را پذیرفته اند. کسانی که در اسلام محدث هستند عبارتند از ائمه معصومین و فاطمه سلام الله علیهم اجمعین. در اینباره نیز برخی مانند عبد الله قصیمی، محدث بودن علی و فاطمه و اولاد معصوم آنها را رد کرده اند. برخی هم مانند بخاری ومسلم، همین منقبت محدث بودن را برای عمر بن خطاب قائل شده اند، و یا مانند ابن عبد ربه وابن حجر، محدث بودن را در خصوص عمران بن حصین خزاعی (متوفی ۵۲) پذیرفته اند. ابن جوزی وابن کثیر نیز، ابو المعالی صالح (متوفی ۴۲۷) را محدث دانسته اند.(۲)

____________________

۱. طبقات الشافعیه ج ۵ / ۵۱، مرآه الجنان ج ۴ / ۱۷۸، شذرات الذهب ج ۵ / ۳۶۲، الفتاوی الحدیثیه ص ۲۳۲.

۲. رجوع بفرمایید به الغدیر ج ۵ / ۴۲ - ۵۰.


جعل احادیث در خصوص خلافت

خلفای غاصب احادیث بسیاری در کتب اهل سنت از جمله صحاح درج است که همگی دلالت بر ولایت و خلافت بلافصل علی بن ابی طالبعليه‌السلام دارد. یکی از این احادیث حدیث غدیر بود. احادیث دیگر نیز فراوان هستند. راویان دروغگو وکذاب برای این که انحراف از علیعليه‌السلام را توجیه کنند به ساختن اکاذیب متوسل شدند و در مقابل هر یک از این احادیث حدیثی را برای خلفا جعل کردند.

ذیلا سه حدیث درباره خلافت علی آورده ایم و آنها را با جعلیاتی که در همین زمینه صورت گرفته - به اجمال - مقایسه نموده ایم.

۱ - در آن روزی که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله برای اولین بار خویشاوندان نزدیک خود را دعوت کردند و اسلام را بر آنان عرضه داشتند به آنان فرمودند: «إِنَّ هَذَا (علی) أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا ؛ یعنی علی برادر و وصی من و جانشین من در میان شماست، پس سخنش را بشنوید و اطاعت کنید». این حدیث را کثیری از علمای عامه نقل کرده اند و آن را حدیثی صحیح دانسته اند.(۱) برای از بین بردن حدیث فوق، جاعلان حدیث روایات مختلفی ساخته اند که یکی از آنها این است که: «پس از نزول آیه( إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ) ، عباس (عموی پیامبر) نزد علی آمد و با وی به حضور پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله رفت. زمانی که خدمت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله رسیدند از تفسیر این آیه پرسیدند. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: ای عباس خداوند ابو بکر را خلیفه من قرار داد، «فاسمعوا له تفلحوا، واطیعوا ترشدوا ؛ سخنان ابو بکر را بشنودید تا رستگار شوید و از او اطاعت کنید تا هدایت گردید». ابن عباس می گوید، پس او را اطاعت کردند و هدایت شدند.

____________________

۱. تاریخ طبری ج ۲ / ۲۱۷، کامل ابن اثیر ج ۲ / ۲۲، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۱۶... [الغدیر ج ۲ / ۲۷۸ - ۲۸۹].


حدیث فوق در کتاب «تاریخ بغداد» درج است.(۱) ذهبی درباره این حدیث می گوید: «این روایت، حدیث صحیحی نیست».(۲) خطیب بغدادی این حدیث را از طریق «عمر بن ابراهیم بن خالد» که از کذاب های معروفست نقل می کند. جلال الدین سیوطی نیز این حدیث را از قول خطیب بغدادی نقل کرده و سپس می گوید: خطیب بغدادی (پس از نقل حدیث) تصریح نموده که «عمر بن ابراهیم» فرد کذابی است.(۳) متأسفانه دست های خیانتکار ناشرین «تاریخ بغداد» عبارت خطیب بغدادی را (مبنی بر اینکه عمر بن ابراهیم کذاب است) حذف کرده اند، غافل از این که سیوطی این حدیث را قبلا از قول خطیب بغدادی در کتاب اللئالی نقل نموده و عبارت اخیر وی را نیز (عمر بن ابراهیم کذاب است) در کتاب خود ثبت کرده است.

در خصوص حدیث فوق، تذکر یک نکته دیگر نیز ضروری است و آن اینکه خود عباس نیز بعدها از بیعت با ابوبکر خودداری نمود.(۴)

۲ - پیامبر می فرماید: «علی ولیی فی کل مؤمن بعدی » (بر تمامی مومنین - بعد از من - علی ولی من خواهد بود).(۵) از جمله روایات که در مقابل این حدیث ساخته اند این است که، زنی نزد پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله آمد و مطلبی را پرسید. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: بعدا بیا! زن گفت: ای پیامبر اگر من بعدا آمدم و شما فوت کرده بودید چه کنم؟ پیامبر گفت: اگر آمدی و مرا نیافتی نزد ابو بکر برو چون او خلیفه پس از من است «فانه الخلیفه من بعدی ».(۶)

گویا سند حدیث فوق چنان مخدوش و غیر قابل اعتنا بوده که حتی ابن حجر خجالت کشیده سند روایت را در «صواعق » نقل کند.

____________________

۱. تاریخ بغداد ج ۱۱ / ۲۹۴. ۲. میزان الاعتدال ج ۲ / ۲۴۹.

۳. اللئالی المصنوعه ج ۱ / ۱۵۲. ۴. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۱۴، ۱۵.

۵. مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۳۳۱، ج ۴ / ۴۳۸. ۶. صواعق المحرقه ص ۱۱.


۳ - عایشه می گوید: «علی، فاطمه را [دختر رسول خدا] شبانه دفن کرد و ابو بکر از آن مطلع نشد و این علی بود که بر فاطمه نماز خواند.»(۱) برای تحریف این ماجرای تاریخی و همچنین جهت جعل صحت خلافت ابو بکر روایتی بدین ترتیب نقل کرده اند: «شبی که فاطمه فوت نمود، ابو بکر وعمر و جماعتی کثیر آمدند وابوبکر به علی گفت: ای علی جلو بایست تا ما با تو اقتدا کنیم و بر فاطمه نماز بخوانیم. علی گفت: به خدا قسم من جلو نمی ایستم و حال آن که تو خلیفه رسول خدا هستی. ابو بکر پس از این کلام علی جلو ایستاد و نماز میت را با چهار تکبیر خواند».(۲)

ذهبی درباره حدیث فوق می گوید: «این از دروغ هایی است که عبد الله بن محمد مقدامی آن را ساخته است.» ابن عدی می گوید: «هیچ یک از احادیث عبد الله مقدامی از دیگران شنیده نشده است.» ابن حبان می گوید: «عبدالله مقدامی اخبار را واژگونه می کند و می توان گفت ۱۵۰ حدیث فقط از طریق مالک بدین گونه جعل کرده است.» حاکم و نقاش می گویند: «عبد الله مقدامی احادیث ساختگی از مالک نقل می کند.» سمعانی نیز در انساب الاشراف می گوید: «عبد الله مقدامی در اخبار تدلیس می کرده و نمی شود به احادث وی استدلال نمود.»(۳)

____________________

۱. مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۱۶۲، ۱۶۳.

۲. لسان المیزان ج ۳ / ۳۳۴، میزان الاعتدال ج ۲ / ۷۰

۳. میزان الاعتدال ج ۲ / ۷۰، لسان المیزان ج ۳ / ۳۳۴ - ۳۳۶.


حدیث سازی

از زمان فوت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله تاکنون، پیوسته احادیث مجعولی به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نسبت داده شده است. حدیث سازان بقدری در گفتن مطالب کذب افراط نموده اند که در همه زمینه ها - از تفسیر و تاریخ گرفته تا اعتقادات و احکام - تاثیرات سوء جعلیاتشان مشهود است. حتی بسیاری از صلحا وزهاد بودند که به زعم خود « قربه إلی الله» دروغ می گفتند و حدیث جعل می نمودند. - یحیی بن سعید قطان می گوید: «من هیچ صنفی را در حدیث گویی، کذابتر از صلحا ندیدم.»(۱)

- حاکم نیسابوری و دیگر شیوخ محدثین نقل کرده اند که: «فردی از زهاد در فضیلت قرآن و سوره های آن حدیث جعل می کرد. به او گفتند: چرا چنین می کنی؟ گفت: مردم از قرآن کناره گرفته اند و من دوست دارم بوسیله این احادیثی که می سازم به قرآن علاقمند بشوند. به او گفتند: پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده هر کس از قول من دروغ بگوید جایگاهش آتش است. آن فرد زاهد پاسخ داد: دروغهای من علیه پیامبر نیست بلکه به نفع اوست.»(۲)

- هیثم طائی (متوفی ۲۰۷) تمام شب را نماز می خواند و چون صبح می شد می نشست و دروغ می گفت.(۳)

- حافظ عبد المغیث حنبلی (متوفی ۵۸۳) که از زهاد بوده و به دیانت و امانت و اجتهاد موصوف می باشد، یک کتاب پر از احادیث جعلی در فضایل یزید بن معاویه نوشته است.(۴)

____________________

۱. صحیح مسلم ج ۱ / ۱۳، تاریخ بغداد ج ۲ / ۹۸.

۲. التذکار ص ۱۵۶.

۳. تاریخ بغداد ج ۱۴ / ۵۳، میزان الاعتدال ج ۳ / ۲۶۵، ۲۶۶ همچنین مراجعه کنید به اللئالی المصنوعه ج ۲/۳، مجمع الزوائد ج ۱۰ / ۱۰.

۴. شذرات الذهب ج ۴ / ۲۷۵، ۲۷۶.


- احمد بن محمد باهلی (متوفی ۲۷۵) از بزرگان زهاد بود و در عین حال فردی بود کذاب و حدیث ساز.(۱)

- وهب بن حفص از افراد زاهد بود. بیست سال با احدی سخن نگفت، با این وجود نام وی را در زمره دروغگویان ذکر کرده اند.(۲) مناقب دروغین ابو حنیفه امثال همین دروغگویان احادیث بسیاری از زبان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله درباره ابو حنیفه ساخته اند که ذیلا چند نمونه از آنها را می خوانیم:

۱- پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: «پس از من مردی می آید به نام نعمان بن ثابت که کنیه او ابو حنیفه است، به دست این فرد دین خدا و سنت من زنده خواهد شد.» خطیب بغدادی این حدیث را از طریق محمد بن یزید مستملی کذاب نقل می کند. خطیب بغدادی پس از ذکر این حدیث می گوید: «این روایت دروغ و باطل است.»(۳)

۲- پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: «مردی به نام ابو حنیفه پس از من در میان امت من خواهد آمد که چراغ امت من است.» شیخ علی قاری می گوید: «این روایت به اتفاق جمیع محدثین دروغ است.»(۴)

۳ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: « مردی پس از من در میان امتم می آید که نعمان نام دارد و کنیه اش ابو حنیفه است، خداوند به دست او سنت مرا احیاء می کند.» ابن عدی می گوید: «این حدیث از جعلیات احمد جویباری کذاب است.»(۵)

____________________

۱. تاریخ بغداد ج ۵ / ۷۸، ۷۹، لسان المیزان ج ۱ / ۲۷۲، ۲۷۳.

۲. میزان الاعتدال ج ۳ / ۲۷۷، اللئالی المصنوعه ج ۱ / ۴۵.

۳. تاریخ بغداد ج ۲ / ۲۸۹.

۴. کشف الخفاء ج ۱ / ۳۳.

۵. لسان المیزان ج ۱ / ۱۹۳، اللئالی المصنوعه ج ۱ / ۲۳۸.


۴ - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: «اگر در امت موسی و عیسی فردی مانند ابو حنیفه بود دیگر امتشان یهودی و مسیحی نمی شدند.» عجلونی حدیث فوق را از جمله احادیث مجعول شناخته است.(۱)

بطلان احادیثی که درباره ابو حنیفه از زبان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله جعل گردیده، امری بین و آشکار است. احمد بن حنبل (امام حنابله) می گوید: «خود ابو حنیفه هم دروغ می گفت(۲) ... و سزاوار نیست که روایتی از طریق اصحاب ابو حنیفه نقل شود.»(۳) همچنین از قول احمد بن حنبل آورده اند که می گفت: «در نظر من حرفهای ابو حنیفه فرقی با پشکل ندارد.»(۴)

مالک بن انس (امام مالکیه) می گوید: «ابو حنیفه در دین خدعه و نیرنگ نمود و کسی که در دین خدعه نماید (اعتقادی به) دین ندارد.»(۵) ولید بن مسلم می گوید: «روزی مالک بن انس به من گفت: آیا در شهر شما از ابو حنیفه هم یاد می کنند؟ گفتم: بلی. مالک گفت: پس شهر شما سزاوار سکونت کردن نیست.»(۶) اوزاعی حافظ مشهور می گوید: «ابو حنیفه به سوی ریسمان اسلام شتافت و آن را پاره پاره کرد و در حقیقت زیانباتر از ابو حنیفه مولودی در اسلام متولد نشده است.»(۷)

____________________

۱. کشف الخفاء ج ۱ / ۳۴.

۲. تاریخ بغداد ج ۱۳ / ۴۱۸، حلیه الاولیاء ج ۶ / ۳۲۵.

۳. تاریخ بغداد ج ۷ / ۱۷، حلیه الاولیاء ج ۶ / ۳۲۵.

۴. ما قول أبی حنیفه والبعر عندی إلا سواء. تاریخ بغداد ج ۱۳ / ۴۱۱.

۵. تاریخ بغداد ج ۱۳ / ۴۰۰.

۶. حلیه الاولیاء ج ۶ / ۳۲۵ تاریخ بغداد ج ۱۳ / ۴۰۰.

۷. تاریخ بغداد ج ۱۳ / ۳۹۸، ۳۹۹.


جعل اکاذیب در مدح شافعی

طرفداران شافعی نیز احادیث مجعول زیادی را از زبان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در مدح و ثنای شافعی نقل کرده اند. مقدار زیادی از این اکاذیب به خواب های این طرفداران مربوط می شود. احمد بن حسن ترمذی می گوید: «رسول خدا را در خواب دیدم. به او گفتم: ای رسول خدا، آیا نمی بینی که میان مردم چه اختلافی بروز کرده است؟ پیامبر گفت: در چه موضوعی؟! گفتم درباره ابو حنیفه و مالک وشافعی. پیامبر گفت: ابو حنیفه را که من نمی شناسم، ولی مالک دانش را فرا گرفته است، و اما شافعی، او از من است و به سوی من می آید.»(۱)

همانطوری که در حکایت فوق می بینیم طرفداران شافعی نخست از زبان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ابوحنیفه را کوبیده اند و سپس به تجلیل از شافعی پرداخته اند. دقیقا همین عمل را طرفداران ابوحنیفه با شافعی انجام داده اند. مخالفین شافعی روایت می کنند که: «پیامبر فرموده: مردی در میان امت من به نام ابوحنیفه خواهد آمد که چراغ امت من است، و مردی در میان امت من به نام محمد بن ادریس (شافعی) خواهد آمد که فتنه او بر امت من زیانبارتر از فتنه ابلیس است.»(۲)

روایت اخیر را نیز محمد بن سعید بورقی (متوفی ۳۱۸) که از کذاب های مشهور می باشد ساخته است.(۳) فیروزآبادی وعجلونی می گویند: «حقیقت این است که درباره ابوحنیفه و شافعی هیچ حدیث صحیحی - چه در مذمتشان و چه در مدحشان - وجود ندارد و آنچه که موجود است همگی دروغ وافتراست.»(۴) جعل مدح و ثنا درباره مالک و احمد بن حنبل کتب طرفداران مالک بن انس نیز انباشته از مناقب دروغین مالک است.

____________________

۱. تاریخ بغداد ج ۴ / ۲۳۰، ۲۳۱.

۲. کشف الخفاء ج ۱ / ۳۴، تاریخ بغداد ج ۵ / ۳۰۹.

۳. تاریخ بغداد ج ۵ / ۳۰۹.

۴. کشف الخفاء ج ۲ / ۴۲۰، سفر السعاده ج ۲ / ۲۴۸.


مقداری از آنها را در کتاب حلیه الاولیاء می توان یافت.(۱) درباره احمد بن حنبل نیز جعلیات زیاد است. احمد بن محمد یازودی می گوید: «پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را در خواب دیدم که در خانه خدا به کعبه تکیه داده وشافعی و احمد بن حنبل - در حالی که پیامبر به آنها تبسم می کند - سمت راست وی نشسته اند.... پس پیامبر به شافعی و احمد بن حنبل اشاره کرد و گفت: «اولئک الذین اتیناهم الکتاب والحکمه والنبوه ؛ اینها کسانی هستند که ما کتاب خدا و حکمت و نبوت را به آنان دادیم».(۲)

نتیجه جعل مناقب درباره ائمه

مذاهب اربعه روایات و حکایاتی که درباره مناقب ابوحنیفه وشافعی و مالک و احمد بن حنبل ساخته شده موجب سرگردانی و اغفال بسیاری از افراد گردیده است. ابن درویش الحوت می گوید: «در حقیقت هیچ نصی - چه صحیح و چه ضعیف - درباره این چهار امام مذاهب وارد نشده است.»(۳) به عبارت دیگر همه آنها دستاورد تخیل آن کسانی است که جز بافتن دروغ و ساختن افتراء غرض دیگری نداشته اند.

در دنیای اسلام خطر این جعلیات کمتر از خطر دروغ هایی که در خصوص موضوع خلافت و یا احکام جعل نموده اند نبوده و نیست. حدیث سازی چه حکمی دارد؟ بسیاری از علما، محدثین کذاب را کافر دانسته اند. شیخ ابو محمد جوینی (پدر امام الحرمین ابو المعالی) می گوید: «هر کس به عمد دروغی را به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نسبت دهد کافر است و از امت اسلام خارج می باشد.» ناصر الدین بن منیر نیز که از ائمه مالکیه است می گوید: «گناهان کبیره در نزد اهل سنت موجب کفر نمی شود و لذا اینکه گفته اند هر کس دروغی به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نسبت بدهد کافر است، ثابت می کند که این گناه بزرگتر از گناهان کبیره است».(۴)

____________________

۱. حلیه الاولیاء ج ۶ / ۳۱۶. ۲. تاریخ ابن عساکر ج ۱ / ۴۵۴.

۳. اسنی المطالب (تألیف ابن درویش الحوت) ص ۱۴. ۴. تحذیر الخواص ص ۲۱.


حدیث سازان در جلد پنجم الغدیر نام ۷۰۰ راوی از بزرگان عامه برده شده است که همگی آنها - به تصریح علمای جرح و تعدیل اهل سنت - کذاب بوده اند. روایات و احادیثی که این ۷۰۰ نفر ساخته اند در تمامی کتب اهل سنت پراکنده است. تنها ۴۳ نفر از این ۷۰۰ راوی، تعداد چهار صد و هشت هزار و ششصد و هشتاد و چهار (۴۰۸۶۸۴) حدیث ساخته اند.

این ۷۰۰ نفر غیر از آن کذاب هایی هستند که در کتب معتبر عامه از آنها به عنوان افراد موثق یاد شده است. شمار این کذاب های موثق! نیز کم نیست. در کتب اهل سنت افرادی به عنوان ثقه و مورد اعتماد معرفی شده اند که در جنایت و تبهکاری ضرب المثل تاریخ هستند. ما در این جا به معرفی چند چهره برجسته در میان این روات می پردازیم:آدمکشان مورد اعتماد!

۱-زیاد بن ابیه . وی کسی است که مردم را در مسجد کوفه گرد می آورد و از آنها می خواست که بن علیعليه‌السلام دشنام بدهند.(۱) آورده اند که در یک روز دست و پای هشتاد نفر را در این مسجد قطع نمود.(۲) با این وجود خلیفه بن خیاط، زیاد بن ابیه را از جمله زهاد دانسته و احمد بن صالح گفته است: «زیاد بن ابیه متهم به دروغگویی نیست.»(۳)

____________________

۱. المحاسن والمساوی ج ۱ / ۳۹، مروج الذهب ج ۲ / ۶۹، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۸۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۸۶ ط قدیم [= ج ۳ / ۱۹۹ ط جدید].

۲. کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۸۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۸۶ ط قدیم [= ج ۳ / ۱۹۹ ط جدید]. ما در باره زیاد بن ابیه و جنایات او باز هم سخنی ذیل معرفی مطالب جلد یازدهم الغدیر خواهیم داشت.

۳. تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۴۰۶، ۴۱۴.


۲-عمر بن سعد . مسلمانی بر روی زمین نیست که خباثت ها و کشتارهای عمر سعد را نشنیده باشد. وی قاتل سید الشهداء امام حسین سلام الله علیه است. او همان کسی است که به سپاهیان خود دستور داد تا با اسب های خود بر بدن مطهر فرزند پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله تاخت کنند و آن را زیر سم ستورهای خود له نمایند.(۱) با این حال عجلی می گوید: «عمر بن سعد فرد موثق و قابل اعتمادی است.»(۲)

۳-اسماعیل بن اوسط بجلی (متوفی ۱۱۷). وی از یاران حجاج بن یوسف سفاک بود و امارت کوفه را در دست داشت. اسماعیل بجلی از عاملین قتل سعید بن جبیر است، با این وجود ابن معین وابن حبان وی را توثیق کرده اند.(۳)

۴-عمران بن حطان کسی است که اشعار معروفی در مدح ابن ملجم سروده و وی را به دلیل کشتن امیر المؤمنین علیعليه‌السلام ستوده است. عمران بن حطان از رؤسای خوارج می باشد، با این وجود عجلی می گوید وی موثق است و بخاری نیز در کتاب «صحیح» از او روایت نقل می کند.

سخنی درباره زیارت ابو بکر انزویه می گوید: «پیامبر را با احمد بن حنبل در خواب دیدم. به او گفتم: ای رسول خدا، این فرد کیست؟ پیامبر گفت: این احمد (بن حنبل)، ولی خدا و ولی رسول خداست... هر کس به زیارت قبر وی برود خداوند او را می آمرزد، و هر کس او را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده و هر کس مرا به غضب در آورد خدای را به غضب در آورده است.»(۴)

____________________

۱. اسد الغابه ج ۲ / ۲۱، تاریخ طبری ج ۶ / ۲۶۱، الخطط المقریزیه ج ۲ / ۲۸۸، کامل ابن اثیر ج ۴ / ۳۳، البدایه والنهایه ج ۸ / ۱۸۹، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۳۳۲، ۳۳۳، روضه المناظر ج ۱۱ / ۱۳۷.

۲. خلاصه التهذیب ص ۲۴۰.

۳. میزان الاعتدال ج ۱ / ۱۰۳، لسان المیزان ج ۱ / ۳۹۵.

۴. تاریخ ابن عساکر ج ۲ / ۴۶.


از طرفی برای زیارت قبر احمد بن حنبل چنین قصه هایی را می سازد و از طرف دیگر فردی چون ابن تیمیه حنبلی درباره زیارت قبر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله می گوید: «اگر کسی به قصد زیارت قبر پیامبر به مدینه مسافرت نماید معصیت کرده و کار حرامی انجام داده است.» در دوره اخیر نیز محمد بن عبد الوهاب نجدی حنبلی (مؤسس فرقه وهابیه) بدعت ها و ضلالت های ابن تیمیه را احیاء نمود. بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت - که در قرون مختلفه می زیسته اند - ابن تیمیه را به دلیل چنین نظریاتی تکفیر نموده اند.

برخی از معاصرین ابن تیمیه، وی را کافر خوانده اند و برخی فتوا به حبس او داده اند. همچنین کتب بسیاری در رد نظرات ابن تیمیه نوشته شد که از میان آنها کتاب های «کشف السقام فی زیاره خیر الانام»، « الدره المضیه فی الرد علی ابن تیمیه» (تألیفات سبکی)، «المقاله المرضیه» (تألیف قاضی اختائی) و « دفع الشبه» (تألیف حصنی) را می توان نام برد. صاحبان صحاح سته و همچنین دیگر محدثین اهل سنت احادیث صحیحه بسیاری در فضیلت زیارت قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نقل نموده اند(۱) که نمونه ای از آنها را در اینجا می خوانید: پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله می فرماید: «مَنْ زَارَ قَبْرِي وَجَبَتْ لَهُ شَفَاعَتِي ؛ هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت من برایش واجب می شود».(۲) پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله می فرماید: «من حج فزار قبری بعد وفاتی کان کمن زارنی فی حیاتی ؛ هر کس به حج برود و به زیارت قبر من پس از وفاتم بیاید مانند کسی است که مرا در زمان حیاتم ملاقات نموده است.»(۳)

____________________

۱. رجوع بفرمایید به الغدیر ج ۵ / ۹۳ - ۱۰۸.

۲. الکنی والاسماء ج ۲ / ۶۴، الاحکام السلطانیه ص ۹۵، المدخل (تألیف عبدری) ج ۱ / ۲۱۶، شفاء السقام ص ۳ - ۱۱، وفاء الوفاء ج ۲ / ۳۹۴، کنوز الحقائق ص ۱۲۸، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۹۴، شرح المواهب اللدنیه ج ۸ / ۲۹۸، کشف الخفاء ج ۲ / ۲۵۰.

۳. سنن بیهقی ج ۵ / ۲۴۶، شفاء السقام ص ۱۶ - ۲۱، وفاء الوفاء ج ۲ / ۳۹۷. همچنین رجوع شود به تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۹۴.

پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: «مَنْ‌ حَجَ‌ وَ لَمْ‌ يَزُرْنِي‌ فَقَدْ جَفَانِي‌ ؛ هر کس به حج برود و به زیارت من نیاید به من جفا نموده است».(۱) پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله می فرماید: «من لم یزر قبری فقد جفانی ؛ کسی که قبر مرا زیارت نکند به من جفا کرده است».(۲)

استحباب زیارت قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بقدری مؤکد است که برخی از فقهای عامه گفته اند: «کسانی که به حج می روند بهتر است ابتدا به مدینه رفته و قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را زیارت کنند و پس از آن عازم خانه خدا گردند.»(۳) همچنین شایان ذکر است که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله در زمان حیات خویش همواره مسلمانان را به زیارت اهل قبور سفارش می نمودند تا بدین طریق در این دنیا عبرت گیرند و در آخرت خویش اندیشه نمایند.(۴)

تحقیقی گسترده پیرامون زیارت مسأله زیارت حدود ۱۵۰ صفحه از جلد پنجم الغدیر را به خود اختصاص داده است. مباحثی که در ذیل عنوان زیارت مورد تفحص ومداقه قرار گرفته است عبارتند از:

* بررسی احادیثی که درباره زیارت قبر شریف پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله مأثور است.

* نظرات ۴۲ تن از ائمه مذاهب اربعه در خصوص استحباب زیارت قبر مطهر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله .

* تحقیقی پیرامون نظرات علمای عامه درباره نحوه زیارت اهل قبور خصوصا زیارت قبر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله و آدابی که زائر موظف به مراعات آن است.

* استحباب نماز گزاردن و دعا خواندن در کنار مزار پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله .

____________________

۱. شفاء السقام ص ۲۱، ۲۲، وفاء الوفاء ج ۲ / ۳۹۸، کشف الخفاء ج ۲ / ۲۷۸، تاج العروس ج ۱۰ / ۷۴، ۷۵، کنوز الحقائق ص ۱۲۶.

۲. شفاء السقام ص ۲۹، ۳۰، وفاء الوفاء ج ۲ / ۴۰۱.

۳. شفاء السقام ص ۴۲.

۴. سنن ابن ماجه ج ۸ / ۴۷۶، مستدرک الصحیحین ج ۱ / ۳۷۵، سنن بیهقی ج ۴ / ۷۷.


* نحوه توسل و تبرک جستن به قبر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله .

* نظر فقهای عامه در خصوص زیارت مزار ائمه بقیع و قبرهای دیگر. * احادیث پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله درباره زیارت اهل قبور.

* قبرهائی که نزد علمای عامه زیارت آنها مستحب است، و موضوعات دیگر


بحث هایی از جلد ششم الغدیر

غدیریه های قرن هشتم

غدیریه های هفت تن از غدیریه سرایان سده هشتم هجری در جلد ششم الغدیر نقل گردیده است.

شمس الدین مالکی

ابوعبد الله شمس الدین مالکی (ف ۷۸۰) یکی از غدیریه سرایان این دوره است. وی در علوم ادبی از حظی وافر برخوردار بوده و شعرهای زیبائی سروده است. شمس الدین مالکی قصیده ای در ۴۹ بیت سروده که در آن نام تمامی سوره های قرآن را تضمین کرده است. دو بیت نخست این شعر چنین می باشد:

فی کل فاتحه للقول معتبره

حق الثناء علی المبعوث بالبقره

فی کل آل عمران قدما شاع مبعثه

رجالهم والنساء استوضحوا خبره

ابیات زیر را شمس الدین مالکی در مدح امیر المؤمنینعليه‌السلام و حسنینعليه‌السلام سروده است:

و ما زال صواما منیبا لربه

علی الحق قواما کثیر التعبد قنوعا

من الدنیا بما نال معرضا

عن المال مهما جاءه المال یزهد

لقد طلق الدنیا ثلاثا وکلما

راها وقد جاءت یقول لها: ابعدی

وبالحسنین السیدین توسلی

بجدهما فی الحشر عند تفردی هما

قرتا عین الرسول و سیدا

شباب الوری فی جنه وتخلد

وقال: هما ریحانتای أحب من

احبهما فاصد فهما الحب تسعد

- علی پیوسته روزه داشت و به یاد خدایش بود. قائم به حق بود و همواره در حال عبادت به سر می برد. - او به بهره خویش از این دنیا قناعت می کرد و آنگاه که مال دنیا به سویش سرازیر می شد از آن احتراز می جست. - علی دنیا را سه طلاقه کرده بود و هرگاه می دید که دنیا به سوی او می آید، ندا می کرد که: ای دنیا (از علی) دور شو. - من در روز قیامت آنگاه که تنها شوم، به سرورانم حسنین وهمچنین به جد آن دو بزرگوار توسل می جویم. - حسنین نور چشمان رسول خدا و سروران جوانان فردوس جاودانه اند. - پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله می فرمود: «حسن و حسین ریاحین زندگانی من هستند، من کسی که این دو را دوست بدارد دوست دارم.» لذا حب و دوستی آنان را بپذیرید تا به سعادت نائل گردید.

ولادت امیر المؤمنین علیعليه‌السلام سی سال پس از عام الفیل در روز ۱۳ رجب، فاطمه بنت اسد علی بن ابی طالبعليه‌السلام را در درون کعبه به دنیا آورد. تاریخ چنین فضیلتی را برای احدی به جز امیر المؤمنینعليه‌السلام ثبت ننموده است. ولادت علی در خانه خدا از جمله مطالبی است که عامه(۱) و خاصه(۲) بر آن اتفاق نظر دارند. حفاظ عامه نقل نموده اند هنگامی که امیر المؤمنین علیعليه‌السلام در خانه خدا به دنیا آمد، ابوطالب وارد کعبه شد و گفت:

یا رب هذا الغسق الدجی

والقمر المنبلج المضی بین لنا

من امرک الخفی

ماذا تری فی اسم ذا الصبی

- ای پروردگار این تاریکی ظلمانی، و ای آفریننده ماه نورانی و تابان!

- از راز نهانی خود برای ما آشکار ساز که برای این طفل چه نامی برمی گزینی. پس از این سخن، ابو طالب صدای هاتفی را شنید که می گوید:

یا اهل بیت المصطفی النبی

خصصتم بالولد الزکی

إن اسمه من شامخ العلی

علی اشتق من العلی

- ای اهل بیت پیامبر مصطفی! شما به فرزندی پاک (از دیگران) ممتاز شده اید. - نام او از جانب خدای بزرگ علی تعیین شده، و این نام از لفظ علی (که یکی از صفات الهی است) مشتق گردیده است.(۳)

____________________

۱. مستدرک الصحیحین ج ۳ / ۴۸۳، مروج الذهب ج ۲ / ۲، تذکره خواص الأمه ص ۱۳، الفصول المهمه ص ۱۲، محاضره الأوائل ص ۷۹، مطالب السؤول ص ۱۱، و دیگر مصادر اهل تسنن.

۲. مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ / ۳۵۹، ج ۲ / ۵۰، کنز الفوائد ص ۱۱۵....

۳. کفایه الطالب (تألیف گنجی شافعی) ص ۲۶۱، مناقب ابن شهر آشوب ج ۱ / ۳۵۹.


حال که سخن از منقبت علیعليه‌السلام پیش آمد لازم است به تذکر نکته ای بپردازیم. در ذیل مطالب جلد پنجم گفتیم روات کذاب در مقابل احادیثی که درباره خلافت امیر المؤمنینعليه‌السلام موجود است روایاتی را در خصوص خلافت خلفای غاصب جعل نموده اند.

با مناقب حضرت امیر نیز همین کار را کرده اند. یکی از فضایل مسلم مولا علیعليه‌السلام ، اعلمیت اوست. در اینجا سخنی در مورد علم امیر المؤمنینعليه‌السلام خواهیم داشت و پس از آن به بررسی مطالبی که در مقابل آن جعل کرده اند می پردازیم:

علم علیعليه‌السلام

روایات بسیاری از پیامبر درباره فرد اعلم نقل شده است. این روایات در حد تواتر هستند. برخی از عباراتی که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله بارها فرموده اند عبارت است از: علی پس از من اعلم امت من است. علی مخزن علم من است. علی خازن علم من است. حکمت ده قسمت شده است، نه قسمت آن به علی تعلق دارد و یک قسمت آن به مرد. همچنین تمامی صحابه پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله یقین داشتند که علیعليه‌السلام در میان آنها اعلم است. حتی آن کسانی که علیه امیر المؤمنین وارد جنگ شدند به این موضوع اقرار نموده اند:

عایشه می گوید: «علیعليه‌السلام اعلم مردم به سنت پیامبر است.» معاویه می گوید: « وقتی عمر به مسأله مشکلی برخورد می کرد از علی (جواب را) می پرسید.» حتی زمانی که خبر شهادت علیعليه‌السلام را به معاویه دادند وی گفت: «با مرگ پسر ابو طالب فقه و علم نیز رخت بر بست.»(۴) علاوه بر این، حدیث متواتر و معروف «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا » (من شهر علم هستم وعلی دروازه آن است) از جمله احادیثی است که حفاظی نظیر صاحبان صحاح آن را نقل کرده اند و بسیاری به « صحیح بودن» آن تصریح نموده اند. در جلد ششم الغدیر نام ۱۴۳ نفر از علمائی که این حدیث را نقل کرده اند آمده است.

____________________

۱. روایاتی که از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و صحابه در خصوص اعلمیت علی وارد شده است. به همراه مصادر مربوطه در الغدیر ج ۳ / ۹۵ - ۱۰۱ درج شده است.


روات کذاب در مقابل حدیث «انا مدینه العلم...»

احادیثی جعل کرده اند که دو نمونه آن را در ذیل می خوانیم: ابن حجر هیتمی در کتاب «الصواعق المحرقه» صفحه ۲۰ این حدیث را اینطور تحریف کرده است: «انا مدینه العلم وابو بکر اساسها وعمر حیطانها وعثمان سقفها وعلی بابها » (من شهر علم هستم وابو بکر اساس آن، و عمر دیوار آن، و عثمان سقف آن وعلی در آن). ابن حجر این روایت را از فردوس الاخبار دیلمی نقل می کند.(۱)

این حدیث در فردوس الاخبار و «صواعق» بدون سند ذکر شده است. در فردوس الاخبار این حدیث مجعول به نحو دیگری هم نقل شده، به این ترتیب که در آخر حدیث، معاویه را هم اضافه کرده اند و گفته اند: «ومعاویه حلقتها ؛ ومعاویه حلقه (در) آن».(۲) خود ابن حجر با اینکه روایت را در «صواعق» آورده در کتاب دیگرش «الفتاوی الحدیثیه» صفحه ۱۹۷ آن را ضعیف دانسته است. سید محمد درویش الحوت در اسنی المطالب صفحه ۷۳ می گوید: شایسته نیست حدیث «أنا مدینه العلم وأبو بکر أساسها وعمر حیطانها » در کتب علمی ذکر شود و نقل این حدیث برای امثال ابن حجر هیتمی - که آنرا در «صواعق» و «زواجر» نقل نموده مناسب نیست. عجلونی نیز در کشف الخفاء این حدیث را ضعیف دانسته و می گوید اکثر الفاظ آن سخیف وقبیح است.(۳) ما طی معرفی مجلدات بعدی از علم و سیره ابو بکر و عثمان و معاویه سخن خواهیم گفت، ولی از آن جائی که درباره اعلمیت عمر جعلیات زیاد است شایسته است در اینجا به وضعیت علمی عمر بن خطاب اشاره ای داشته باشیم.

____________________

۱. فردوس الاخبار ج ۱ / ۷۶.

۲. فردوس الاخبار ج ۱ / ۷۷.

۳. کشف الخفاء ج ۱ / ۲۰۴.


حدیث سازان حدیثی با این عبارت جعل کرده اند که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده: «لو وضع علم عمر فی کفه وعلم اهل الأرض فی کفه لرحج علم عمر ؛ اگر علم عمر در یک کفه [ترازو] قرار گیرد و علم تمامی مردم روی زمین در کفه دیگر، علم عمر سنگین تر خواهد بود». بطور کلی جعل اعلمیت عمر بن خطاب (و یا ابو بکر) جهت توجیه غصب خلافت آنها صورت گرفت است، چرا که تقدیم مفضول بر افضل عقلا قبیح است و معقول نیست خلیفه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله اعلم نباشد. ابن حزم در کتاب الفصل کسانی را که قائل به اعلمیت علیعليه‌السلام هستند دروغگو خوانده و می گوید: «علمی که عمر بن خطاب داشت چندین برابر علم علی بود... ولذا قول این جاهلان وقیح (که قائل به اعلمیت علی می باشد) باطل است و کسی که در این مسأله با ما مخالفت کند یا جاهل است یا بیحیائی است که دروغگویی وجهلش آشکار می باشد.»(۱) همچنین قبیصه بن جابر می گوید: «من در دین خدا فقیهی مانند عمر ندیده ام.»(۲) از متأخرین نیز موسی جار الله در «الوشیعه» می گوید: «همه متفقند که عمر افقه و اعلم صحابه زمانش بوده، و در سنت پیامبر و قرآن کریم از همه فقها داناتر است. عمر بن خطاب در تمام عمرش در کلیه امور به قرآن و سنت عمل می کرد و او بود که سنت پیامبر را می دانست و معانی قرآن را می فهمید».(۳)

آنچه که پس از این می خوانید نشان می دهد که تا چه حد گفته های فوق بی پایه است:

شاهکارهای علمی عمر!

۱- عمر بن خطاب بن سوید می گوید: ای ابا امیه! شاید تو پس از من زنده باشی، پس امام (خود) را اطاعت کن اگر چه برده ای حبشی باشد. اگر تو را زد، صبرکن و اگر انجام کاری را به تو دستور داد که دینت را از بین می برد، بگو فرمان را می شنوم و اطاعت می کنم، خونم را می دهم ولی دینم را نمی دهم!(۴)

____________________

۱.الفصل ج ۴ / ۱۳۸. ۲. تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۴۱۴.

۳. الوشیعه صفحه ن ط. ۴. سنن بیهقی ج ۸ / ۱۵۹.


۲- فردی نزد عمر آمد و گفت: ای امیر المؤمنین، اگر من جنب شوم و برای یک یا دو ماه به آب دسترسی نداشته باشم چه کنم؟ عمر گفت: اگر من باشم نماز نمی خوانم تا آب پیدا کنم. عمار یاسر در آن جا حاضر بود و به عمر تذکر داد که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در چنین موضوعی امر به تیمم کرده اند... سپس عمار نحوه تیمم کردن را از زبان پیامبر نقل نمود. عمر گفت: ای عمار بترس از خدا! عمار یاسر گفت: اگر بخواهی دیگر این حدیث را از پیامبر نقل نمی کنم....(۱)

۳- عمر روزی بر منبر پیامبر رفت و مردم را از این که مهریه زنانشان را بیش از چهارصد درهم قرار دهند نهی کرد. پس از آن که از منبر پایین آمد زنی (از او سؤال کرد: ما کتاب خدا را تبعیت کنیم یا حرف های تو را؟ عمر گفت: کتاب خدا را).(۲) زن به او گفت: تو مگر آنچه را که در قرآن است نشنیده ای، خدا می فرماید:( وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَارًا ...) «اگر مال بسیاری مهریه زنان خود قرار دادید چیزی از آن باز نگیرید - سوره نساءآیه ۲۰»، عمر وقتی این سخن را شنید گفت:کل الناس افقه من عمر ؛ تمامی مردم از عمر فقیه - ترند.(۳)

آخرین عباراتی که از عمر نقل گردید، بارها با الفاظ گوناگون از عمر شنیده شده است، که عبارات ذیل نمونه ای از آنها است: «کل احد افقه من عمر ».(۴) «کل احد اعلم من عمر »(۵) «کل الناس افقه من عمر »(۶) «کل الناس افقه من عمر حتی ربات الحجال ».(۷) «کل الناس افقه منک یا عمر ».(۸)

____________________

۱. مسند احمد بن حنبل ج ۴ / ۳۱۹، سنن ابی داود ۱ / ۵۳....

۲. حاشیه سنن ابن ماجه (تألیف سندی) ج ۱ / ۵۳۸.

۳. سیره عمر (تألیف ابن جوزی) ص ۱۰۸، ۱۰۹، تفسیر ابن کثیر ج ۱ / ۴۶۷، سنن بیهقی ج ۷ / ۲۳۳، حاشیه سنن ابن ماجه ج ۱ / ۵۸۳. در کتاب الغدیر ج ۶ / ۹۵ - ۹۹ مصادر این واقعه به تفصیل درج شده است.

۴. سنن بیهقی ج ۷ / ۲۳۳، کنزل العمال ج ۸ / ۲۹۸، حاشیه سنن ابن ماجه ج ۱ / ۵۸۳.

۵. تفسیر کشاف ج ۱ / ۳۵۷، تفسیر نسفی ج ۱ / ۱۶۱، ارشاد الساری ج ۸ / ۶۰.

۶. تفسیر ابن کثیر ج ۱ / ۴۶۷....

۷. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۱ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۸۲ ط جدید)، الامام علی ج۱ / ۲۲۵.

۸. تفسیر قرطبی ج ۵ / ۹۹، التمهید ص ۱۹۹، کشف الخفاء ج ۱ / ۳۸۸.


«کل الناس افقه منک یا عمر حتی النساء ».(۱) «کل الناس افقه من عمر حتی المخدرات فی البیوت ».(۲) «کل إنسان افقه من عمر ».(۳) «کل احد افقه منک حتی العجائز یا عمر ».(۴)

۴- یک بار عمر بن خطاب هنگام نماز مغرب، در رکعت اول، حمد و سوره نخواند و در رکعت دوم دو بار حمد و سوره خواند و پس از اتمام نماز دو سجده سهو بجا آورد. به او گفتند: چرا در رکعت اول، حمد و سوره نخواندی؟ عمر گفت: رکوع و سجود نماز من چطور بود؟ گفتند: رکوع و سجودت خوب بود. عمر گفت: پس اشکالی ندارد.(۵)

۵- روزی عمر این آیات را - بر فراز منبر - خواند:( فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا * وَ عِنَباً وَ قَضْباً * وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا * وَ حَدائِقَ غُلْباً * وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا ) .(۶)

سپس گفت: ما معنی تمامی آیه را بجز کلمه ابا (چراگاه) می دانیم. بعد (با عصبانیت) عصای خود را از فراز منبر پرت کرد و گفت: به خدا قسم این (کلمه) مشکل است، مگر چه می شود که معنی «أبا» را هم ندانیم. سپس گفت: ای مردم! آنچه را که از قرآن برای شما معلوم است به آن عمل کنید، و آنچه را که نفهمیدید (به حال خود) رها سازید.(۷)

____________________

۱. الفتوحات الاسلامیه ج ۲ / ۳۱۲.

۲. الاربعین (تألیف فخر رازی) ص ۴۶۷.

۳. سیره عمر (تألیف ابن جوزی) ص ۱۰۸، ۱۰۹.

۴. اعلام الناس ص ۳.

۵. سنن بیهقی ج ۲ / ۳۸۱، فتح الباری ج ۳ / ۶۹، کنز العمال ج ۴ / ۲۱۳....

۶. سوره عبس آیات ۲۷ - ۳۱. یعنی ما در زمین دانه و انگور و نباتات روینده وزیتون و نخل و باغهای پر درخت و میوه و چراگاه رویانیدیم.

۷. فتح الباری ج ۱۳ / ۲۳۰، الدر المنثور ج ۶ / ۳۱۷، تفسیر ابی السعود ج ۱ / ۴۷۶ همچنین مراجعه بفرمایید به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۳ / ۱۰۱ ط قدیم [= ج ۱۲ / ۳۳ ط جدید].


۶- «مردی را به جرم دزدی نزد عمر آوردند. سارق قبلا دستها و یکی از پاهایش قطع شده بود. عمر دستور داد که پای دیگر آن مرد را نیز قطع کنند. علیعليه‌السلام گفت: خدا می فرماید:( إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ...) ؛ این فقط جزای کسانی که با خدا و رسول او جنگ می کنند...»،(۱) این مرد دست ها و یکی از پاهایش قطع شده و سزاوار نیست که پای دیگرش را قطع کنی چون در این صورت دیگر نمی تواند به پا خیزد، یا تعزیرش کن یا او را به زندان بیفکن. عمر نیز وی را به زندان انداخت.(۲)

۷- شبی عمر در کوچه ها مشغول تجسس از کارهای مردم بود که صدایی از خانه ای شنید. از دیوار خانه بالا رفت و دید مردی با زنی نشسته و در حال شراب خوردن است. عمر گفت: ای دشمن خدا فکر کردی اگر معصیت کنی خدا معصیت تو را می پوشاند. آن مرد گفت: ای امیر المؤمنین (در مجازات من) عجله نکن، اگر من یک خطا کردم تو سه خطا کردی، خدا در قرآن می فرماید:( وَلَا تَجَسَّسُوا ) ؛ تجسس نکنید(۳) و تو تجسس کردی، خدا می فرماید:( وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ) ؛ از در منازل وارد خانه ها بشوید(۴) و تو از دیوار آمدی، خداوند می فرماید:( فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا ) ؛ هنگامی که داخل خانه ای می شوید سلام کنید(۵) و تو سلام نکردی. عمر وقتی این جواب را شنید از مجازات آن مرد منصرف شد.(۶)

____________________

۱. سوره المائده ۳۳.

۲. سنن بیهقی ج ۸ / ۲۷۴، کنز العمال ج ۳ / ۱۱۸.

۳. سوره الحجرات ۱۲.

۴. سوره البقره ۱۸۹.

۵. سوره النور ۶۱.

۶. الدر المنثور ج ۶ / ۹۳، الفتوحات الاسلامیه ج ۲ / ۳۱۱، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۱، ج ۳ / ۹۶ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۸۲، ج ۱۲ / ۱۷، ۱۸ ط جدید]. همچنین رجوع بفرمایید به سنن بیهقی ج ۸ / ۳۳۳، ۳۳۴.


۸- چند نفر را با مقداری شراب دستگیر کردند و نزد عمر آوردند. فردی روزه دار نیز در میان آنان بود که شراب نخورده بود. عمر دستور داد همه را حد بزنند. به عمر گفتند، این فرد اصلا روزه بوده و شراب نخورده. عمر گفت، چرا با این مشروبخواران نشسته بود؟(۳۳)

عمر بن خطاب ذره ای احتمال نداده که شاید این فرد بخت برگشته روزه دار، از ناچاری بین آنها نشسته، یا خواسته آنها را نصیحت کند و یا دلیل خاصی وجود داشته که در آن مجلس بوده است. البته اگر عمر مشروبخواران را حد می زند - و حتی گاهی زیاده روی هم می نماید - برای آن نیست که می خواهد حدودالهی را اجراء نماید بلکه به دلیل اغراض دیگری است که وی در سر دارد. او می خواهد با این کار، خود را پاسدار اسلام جلوه دهد تا شاید از این راه به خلافت نا مشروع خویش وجهه شرعی بخشد.

بسیاری از حفاظ نقل کرده اند که خود عمر بن خطاب از مشروبخواران بوده و حتی در زمان خلافت خود شرب خمر می کرده است. مطالبی که ذیلا می خوانید نمونه هایی از شرابخواری خلیفه ثانی است:

۹- در راه مدینه، یک اعرابی به خیال این که در کوزه عمر آب هست، کوزه وی را برداشت و از آن نوشید غافل از آن که در کوزه جناب خلیفه، شراب است نه آب. اعرابی پس از خوردن شراب مست شد. عمر دستور داد وی را ۸۰ ضربه شلاق بزنند. اعرابی پس از آن که حد درباره او جاری شد به عمر گفت: ای امیر المؤمنین! من از شرابی که تو می خوری خوردم. عمر مقداری آب در شراب ریخت و خورد، و گفت: [من تو را به دلیل شراب خوردن نزدم بلکه به دلیل مست کردن زدم]، اگر می ترسید شراب شما را مست کند، تندی آن را با آب بشکنید.(۳۴)

____________________

۱. کنز العمال ج ۳ / ۱۰۱، منتخب کنز العمال ج ۲ / ۴۲۷.

۲. احکام القران ج ۲ / ۵۶۵، جامع مسانید ابی حنیفه ج ۲ / ۱۹۲، کنز العمال ج ۳ / ۱۱۰، حاشیه سنن بیهقی (ابن ترکمانی) ج ۸ / ۳۰۶، ۳۰۷.


همچنین عمر در زمان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله با آن که دو آیه (از سه آیه) تحریم خمر نازل شده بود شراب بسیار تندی می خورد و می گفت: «إنا نشرب هذا الشراب الشدید لنقطع به لحوم الابل فی بطوننا أن تؤذینا، فمن رابه من شرابه شئ فلیمزجه بالماء ؛ ما این شراب تند را به این دلیل می خوریم که گوشت های شتر را - که در شکم های ما، ما را آزار می دهد - هضم کنیم، هر کس که شراب او را مست می کند، شراب خود را با آب مخلوط نماید».(۱) این سنت خلیفه ثانی مخالف صریح فرمایشات پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله است. برای نمونه حدیث صحیحی از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله منقول است که فرموده اندصلى‌الله‌عليه‌وآله : «چیزی که زیادش مستی آور باشد، کم آن نیز حرام است».(۲)

۱۰ - عمر بن خطاب نهی کرده بود که کسی از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله حدیث نقل نماید و می گفت: اگر به حدیث بپردازید قرآن را رها خواهید نمود.(۳) به همین دلیل، عمر در زمان خلافت خود عبد الله بن مسعود وابو الدرداء وابو ذر (و یا ابو مسعود انصاری) را - به دلیل کثرت نقل احادیث پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله - در مدینه زندانی نمود.(۴) مطالبی که فوقا ذکر گردید ده نمونه از موارد علم عمر بن خطاب نسبت به سنت پیامبر و قرآن کریم بود! تعداد ۲۰۰ نمونه از این شواهد در کتاب الغدیر ثبت شده، که یکصد مورد آن در جلد ششم درج گردیده است.

____________________

۱. سنن بیهقی ج ۸ / ۲۹۹، محاضراب راغب ج ۱ / ۳۱۹، کنز العمال ج ۳ / ۱۰۹.

۲. سنن ابی داود ج ۲ / ۱۲۹، مسند احمد ج ۲ / ۱۶۷، ج ۳ / ۳۴۳، صحیح ترمذی ج ۴ / ۲۹۲، سنن ابن ماجه ج ۲ / ۳۳۲، سنن نسائی ج ۸ / ۳۰۰، ۳۰۱، سنن بیهقی ج ۸ / ۲۹۶.

۳. سنن دارمی ج ۱ / ۵۸، مستدرک الصحیحین ج ۱ / ۱۰۲.

۴. مستدرک الصحیحین ج ۱ / ۱۱۰، تذکره الحفاظ ج ۱ / ۷، مجمع الزوائد ج ۱ / ۱۴۹.


بحث هایی از جلد هفتم الغدیر

غدیریه های قرن نهم

غدیریه های سه غدیریه سرا در جلد هفتم الغدیر آمده است. این غدیریه ها متعلق به سده نهم هجری قمری می باشد.

ابن داغر حلی

شیخ مغامس بن داغر حلی که متوفای اواسط قرن نهم می باشد، یکی از غدیریه سرایان این دوره است. با اینکه اشعار ابن داغر در غایت لطافت وجزالت است، تذکره نویسان آنچنان که بایسته است به طرح اشعار و زندگی او نپرداخته اند. اصولا قلم بسیاری از تاریخ نگاران با اعمال این گونه حق کشی ها مأنوس شده است. برخی را بیهوده بزرگ می کنند و به برخی بدون دلیل بی اعتنائی می نماید. بی هنران را فضایل می بخشند و هنروران عالم انسانیت را به گمنامی می کشانند. ابن داغر حلی نیز از قربانیان این ماجراست. ابیاتی را که ذیلا می خوانید از غدیریه ابن داغر انتخاب شده است:

وحباه فی «یوم الغدیر» ولایه

عام الوداع وکلهم اشهادها فغدابه

«یوم الغدیر» مفضلا برکاته ما تنتهی اعدادها

قبلت وصیه احمد وبصدرها

تحفی لآل محمد احقادها

حتی إذا مات النبی فأظهرت

اضغانها فی ظلمها اجنادها

منعوا خلافه ربها وولیها

ببصائر عمیت وضل رشادها واعصو صبوا

فی منع فاطم حقهافقضت وقدشاب الحیاه نکادها

وتوفیت غصصا وبعد وفاتها

قتل الحسین وذبحت اولادها

- پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله در آخرین حج خود - در روز غدیر - ولایت را به علیعليه‌السلام واگذار نمود، و تمامی مردم شاهد این واقعه بودند. - روز غدیر - با برکتها پایان ناپذیرش - از علیعليه‌السلام (و ولایت او) برتری یافته، - گروهی (در روز غدیر به ظاهر) وصیت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را قبول نمودند ولی در سینه کینه هائی که نسبت به اهل بیت پیامبر داشتند مخفی کردند. - (عاقبت) در آن روزی که پیامبر فوت شد گماشتگان آن گروه کینه های خود را با ظلم و ستم (به آل پیامبر) آشکار ساختند. - آنها کوردلانه و از روی گمراهی خلافت الهی و خلافت ولی او را نپذیرفتند. - گرد هم آمدند و حق فاطمه را از وی گرفتند و زندگی او را با اندوه در آمیختند. - فاطمه با غصه از دنیا رفت، و بعد از وفات او بود که حسین را کشتند و فرزندانش را سر بریدند. آغاز انحراف ساعاتی بیش نبود که از رحلت پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله می گذشت. مردم دو دل بودند، آیا بگیرند یا منتظر آینده باشند؟! ارعاب نو بنیاد حاکم بر مدینه، جرأت هر گونه اعتنا به جنازه پاک پیامبر را از بین برده بود. عثمان فریاد می زد: « اگر کسی اظهار کند که پیامبر مرده، زبانش را خواهیم برید.»(۱) عمر نیز می گفت: «عده ای منافق گمان می کنند پیامبر مرده است،(۲) من سر از تن کسی که این حرف را بزند جدا خواهم کرد.»(۳) صحابه با وفا! به حرکت در آمده. آنان بدن کفن پوش پیامبر را - به حال خود - رها کرده(۴) و در کوچه ها هم صدا به شیوخ خود فریاد می زدند: «پیامبر نمرده است و نباید دفن شود.»(۵)

جملات تهدید آمیز در فضای مدینه می پیچید و قطرات اشک را بر رخساره عزاداران رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله می خشکاند. تهدید کنندگان بی اعتنا به گفته های خویش می رفتند تا در گوشه دیگری از شهر جمع شوند. آنان در اندیشه تعیین خلیفه ای برای مسلمانان بودند! گویی با این کار خود می خواستند خانواده سوگوار پیامبر را به باد تمسخر گیرند. عموی پیامبر (عباس) پی در پی از آنان در خواست می کرد که پیامبر را دفن کنند.(۶)

____________________

۱. العثمانیه (تألیف جاحظ) ص ۷۹. همچنین مراجعه شود به انساب الاشراف ج ۱ / ۵۶۷.

۲. انساب الاشراف ج ۱ / ۵۶۵، تاریخ ابن خلدون ج ۲ / قسمت دوم / ۶۳، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۵.

۳. تاریخ طبری ج ۳ / ۱۹۸، البدایه والنهایه ج ۵ / ۲۴۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۲۸ ط قدیم [= ج ۲ / ۴۰ ط جدید]، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۶، روضه المناظر ج ۱۱ / ۱۱۲، شرح المواهب اللدنیه ج ۸ / ۲۸۰، الریاض النضره ج ۱ / ۱۲۵، ۱۲۶.

۴. طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت دوم / ۷۶، العقد الفرید ۲ / ۲۵۳، الریاض النضره ج ۱ / ۲۱۳.

۵. تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۲.

۶. طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت دوم / ۵۳، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۵، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۶۷.


ولی در آن هیاهو دیگر کسی صدای امثال او را نمی شنید. سقیفه در میان فحاشی ها و نعره های صحابه غرق شده بود.(۱)

عده ای از انصار می گفتند: «یک امیر از ما و یک امیر از قریش.»(۲) عمر با دهان کف کرده(۳) - پرخاشگرانه - سخنی دیگر می گفت. او وابو عبیده مردم را به بیعت با ابو بکر فرا می خواندند.(۴) ابوبکر به مخالفین خود می گفت: « امارت با ما، وزارت با شما.»(۵) از هر گوشه ای صدائی بلند بود. یکی ابوبکر را تهدید می کرد و می گفت: « به خدا قسم تیرهایم را به سوی شما هدف خواهم رفت و نیزه ام را از خونتان رنگین خواهم نمود.»(۶)

____________________

۱. مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۵۶، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۶، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۶، ۱۸۷، الریاض النضره ج ۱ / ۲۱۱.

۲. تاریخ طبری ج ۳ / ۱۹۹، مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۵۶، طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت دوم (۵۵)، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۸۰، تاریخ ابن خلدون ج ۲ / قسمت دوم / ۶۳، ۶۴، الریاض النضره ج ۱ / ۲۱۱، ۲۱۲، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۷۱، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۲، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۶، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۶، ۱۸۷، ۲۲۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۱۶ ط قدیم [= ج ۶ / ۳۹ ط جدید].

۳. طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت دوم / ۵۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۳۳ ط قدیم [= ج ۲ / ۵۱ ط جدید]. تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۵.

۴. تاریخ طبری ج ۳ / ۱۹۸، ۱۹۹، مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۵۶، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۵، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۷، الصواعق المحرقه ص ۷.

۵. انساب الاشراف ج ۱ / ۵۸۰، ۵۸۲، ۵۸۴، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۷، تاریخ ابن خلدون ج ۲ / قسمت دوم / ۶۴، الریاض النضره ج ۱ / ۲۱۲، ۲۱۴، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۲، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۵، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۷، ۲۲۲.

۶. تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۲۸ ط قدیم [= ج ۲ / ۳۹ ط جدید]، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۷.


دیگری (زبیر) تیغ از نیام بر کشیده بود و می گفت: « تا زمانی که با علیعليه‌السلام بیعت نکنید شمشیرم را در غلاف نخواهم کرد.»(۱) رزم آور بدر (حباب بن منذر) با شمشیر برهنه خود ابو بکر را تهدید می کرد.(۲) سعد بن عباده، بدن ناتوان و مریض خود را به سقیفه رسانیده بود و با صدائی رنجور به عمر می گفت: «... اگر توانی در بدن داشتم، چنان فریاد مرا در همه جا می شنیدی، که با یارانت (از ترس) در سوراخی می خزیدی.»(۳)

چنین می نمود که مخالفین ابو بکر با زبان خوش به راه نمی آیند! باید شروع کرد! عمر به عصبانیت ۱۶ فریاد کشید: «سعد منافق است، او را بکشید.»(۴) با این فریاد عمر، وقت تصفیه حسابهای شخصی فرا رسید: گروهی حباب بن منذر را به زیر لگد گرفتند، دهانش را از خاک پر نمودند(۵) و بینی او را خرد کردند.(۶) گروهی هم مقداد را می زدند.(۷) سعد بن عباده نیز نزدیک بود زیر مشتها و لگدهایی که بطرفش حواله می شد.(۸)

____________________

۱. الامامه و السیاسه ج ۱ / ۱۱، تاریخ طبری ج ۳ / ۱۹۹، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۳۲، ۱۳۴ ط قدیم [= ج ۲ / ۵۱، ۵۷ ط جدید].

۲. تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰.

۳.مأخذ شماره پیشین.

۴. الریاض النضره ج ۱ / ۲۱۴.

۵. تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰. همچنین مراجعه شود به: " مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۵۶، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۸۲، سیره ابن هشام ج ۴ / ۳۱۰، الریاض النضره ج ۱ / ۲۱۴، تاریخ ابن خلدون ج ۲ / قسمت دوم / ۶۴، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۶، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۵۸ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۷۴ ط جدید].

۶. تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۱۶ ط قدیم [= ج ۶ / ۴۰ ط جدید].

۷. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۵۸ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۷۴ ط جدید].

۸. مأخذ شماره پیشین.


جان ببازد.(۱) یکی(۲) از آنها به سعد می گفت: «آنقدر تو را خواهم زد تا استخوانهایت بشکند، [یا چشمانت از حدقه در بیاید]».(۳) گرداننده اصلی این صحنه های دلخراش عمر بن خطاب بود. پرچمدار انصار (قیس بن سعد) ریش عمر را گرفته بود و می گفت: «اگر یک مو از سر پدرم کم بشود، تا دندانهایت را خرد نکنم باز نمی گردم.»(۴)

در اثر ضرب و شتمها و تهدیدها، صدای اعتراض مخالفین ابو بکر رفته رفته خاموش گفت. ولی کار هنوز ناتمام بود. اکنون نوبت علیعليه‌السلام است: ابو بکر به عمر گفت: «بروید سراغ علی، و چنانچه بیعت نکرد به او حمله کنید.»(۵) در پی این سخن، عمر با جماعتی به سوی خانه علی به راه افتادند، حرمت دخت پیامبر را شکستند، آتش برافروختند و....(۶) ساعتی بعد علیعليه‌السلام را - مانند شتری که چوپ در بینی اش کرده اند تا مهار شود - از خانه بیرون کشیدند(۷) و او را به قتل تهدید کردند...(۸)

____________________

۱. تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۵۸ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۷۴ ط جدید]، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۷، ۱۸۸.

۲. مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۵۶، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۶، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۱۸۷، ۱۸۸، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۱۶ ط قدیم [= ج ۶ / ۴۰ ط جدید].

۳. طبری وحلبی تصریح می نماید که گوینده این جملات عمر بن خطاب بوده است [تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۶]. همچنین شایان ذکر است که سعد بن عباده پس از چندی به دسیسه عمر کشته شد [انساب الاشراف ج ۱ / ۵۸۹].

۴. تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۸۷.

۵. تاریخ طبری ج ۳ / ۲۱۰، السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۹۷.

۶. تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۶، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۳.

۷. الامامه والسیاسیه ج ۱ / ۱۲، ۱۳، تاریخ طبری ج ۳ / ۱۹۸، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۶، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۳۴ ط قدیم [ج ۲ / ۵۶ ط جدید]، اثبات الوصیه ص ۱۲۴، انساب الاشراف ج ۱ / ۵۸۶، روضه المناظر ج ۱۱ / ۱۱۳، العقد الفرید ج ۲ /۲۵۳، اعلام النساء ج ۴ / ۱۱۴ - ۱۱۶، الامام علی ج ۱ / ۱۹۰.

۸. صبح الاعشی ج ۱ / ۲۲۸، العقد الفرید ج ۲ / ۲۸۹.

۹. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۱۳، اعلام النساء ج ۴ / ۱۱۵.


نحوه انتخاب نمودن خلیفه و امام

از آن جائی که ابوبکر با انتخاب ابو عبیده جراح وعمر بن خطاب بن خلافت رسیده، مبنا بر این شده است که در انتخاب امام، اجماع مردم و موافقت مسلمین شرط نیست بلکه آنچه که ضرور است موافقت دو نفر از رجال حل و عقد می باشد. یعنی اگر دو نفر از رجال حل و عقد با کسی به عنوان خلیفه بیعت کنند، آن فرد تا آخر عمر خود، خلیفه مسلمانان خواهد بود و بر تمامی مسلمین اطاعت از وی واجب است. قاضی عضد ایجی می گوید:

«اکنون که ثابت شد امامت به وسیله انتخاب و بیعت حاصل می شود، این نکته را نیز بدانید که در این دو امر (یعنی انتخاب امام و بیعت با او) هیچ گونه نیازی به اجماع نیست... بلکه بیعت یک یا دو نفر از اهل حل و عقد هم کافی می باشد... چنان که صحابه پیامبر بر عقد بیعتی که عمر با ابو بکر کرد و نیز به عقد بیعتی که عبد الرحمان بن عوف با عثمان نمود اکتفا کردند و در قبور خلافت ابو بکر یا عثمان، اجماع و اتفاق نظر مردم مدینه را شرط ندانستند تا چه رسد به این که اجماع امت را شرط بدانند...».(۱)

تمامی کسانی که بر کتاب مواقف شرح نوشته اند (یعنی سید شریف جرجانی، مولی حسن چلبی وشیخ مسعود شیروانی) سخنان قاضی عضد ایجی را که فوقا ذکر شده پذیرفته اند.(۲) امام الحرمین جوینی (متوفی ۴۷۸) می گوید: «بدانید که در بستن عقد امامت، اجماع و موافقت همه شرط نیست. و لذا حتی اگر مردم موافقت نکنند، امامت ثابت می شود. دلیل این سخن ما این است که: وقتی امامت برای ابو بکر ثابت شد، وی بی درنگ شتافت تا احکام مسلمانان را امضاء (و برای آنان فرمان صادر) کند وی هیچ درنگ و تأملی نکرد تا خبر امام و خلیفه شدن او به برخی از یاران پیامبر که در مناطق دور دست زندگی می کردند برسد... لذا نظر درست این است که عقد امامت، با بیعت یک نفر از اهل حل عقد نیز منعقد می شود.»(۳)

ابن عربی مالکی که یکی از ائمه فرقه مالکیه است می گوید:

____________________

۱. کتاب المواقف - موقف ششم / مرصد چهارم / تحت عنوان «فیما یثبت به الامامه» ج ۳ / ۲۶۷.

۲. شرح المواقف ج ۳ / ۲۶۵ - ۲۶۷. ۳. الارشاد (تألیف جوینی) ص ۴۲۴.


«در عقد بیعت با امام، لازم نیست که همه مردم حضور داشته باشند، بلکه برای بیعت با امام، حضور دو یا یک تن کافی است.»(۱) قرطبی (مفسر معروف) می گوید: «اگر یک تن از اهل حل و عقد، عقد بیعت امامت را ببندد، آن عقد امامت ثابت می باشد و بر دیگران لازم است که صحت آن امامت را بپذیرند. این گفته ما با نظر برخی از مردم سازگار نیست، بدین جهت که آنان می گویند: پیمان امامت، فقط هنگامی منعقد می شود که جماعتی از اهل حل و عقد با امام بیعت کنند، و حال آن که این قول درست نیست و نظر صحیح همان است که ما گفتیم (یعنی امامت با بیعت یک نفر ثابت می شود). دلیل ما این است که: عمر به تنهایی با ابو بکر عقد بیعت بست و هیچ یک از اصحاب پیامبر و هیچ یک از اصحاب پیامبر هم این کار او را ناپسند نشمرد...».(۲)

لازم به تذکر است که تمامی انصار به جز دو نفر و بسیاری از مهاجرین و همه بنی هاشم و نیز زبیر و عمار و مقداد و ابوذر وسلمان از بیعت با ابو بکر خودداری کردند و وی را شایسته مقام امامت ندانستند. به هر حال شایسته یک نفر مفسر قرآن (نظیر قرطبی) نیست که چنین دروغ فاحشی را به صحابه پیامبر نسبت بدهد.

اوصاف امام از نظر عامه

طبیعتا هر انسان عاقلی این را می پذیرد که خلیفه و امام حداقل باید فردی عالم و عادل باشد. راویان کذاب برای تثبیت خلافت ستمگران و جاهلان، احادیثی به پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نسبت داده اند که نمونه هائی از آن را ذیلا می خوانیم:

۱- پیامبر به حذیفه می فرماید: «... پس از من امامانی خواهند آمد که به هدایت من هدایت نشوند و به سنت من عمل ننمایند، مردانی در میان آنها خواهد آمد که قلبهایشان چون قلب شیطان در بدن آدمی است. حذیفه گفت: ای رسول خدا، اگر من (زمان) آنها را درک نمودم چه کنم؟ پیامبر در پاسخ فرمود:

____________________

۱. شرح صحیح ترمذی (تألیف ابن عربی) ۱۳ / ۲۲۹.

۲. تفسیر قرطبی ۱ / ۲۳۰ ط اول [= ج ۱ / ۲۶۹ ط سوم، ۱۳۵۴ ه ق].


«...تَسْمَعُ وَتُطِيعُ لِلْأَمِيرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُكَ وَأُخِذَ مَالُكَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ ؛ سخن امیر را بشنو و اطاعت کن، حتی اگر امیر(با تازیانه) بر پشت تو زند و اموال تو را به غارت برد. تو (به فرمان او) گوش بده و (از آن) اطاعت کن».(۱)

۲- سلمه بن یزید جحفی از پیامبر پرسید: اگر امیرانی بر ما حاکم شدند که حق ما را از ما گرفتند وما را از حقوقمان باز داشتند چه کنیم؟ پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله روی خود را از سلمه برگرداند. سلمه مجددا سؤال خود را مطرح کرد. پیامبر پاسخ داد: (فرمان آن امیران را) بشنوید و اطاعت کنید، همانا آنان مسئول کارهای خود هستند و شما هم مسئول کارهای خود( اسْمَعُوا وأطِيعُوا، فَإنَّما علَيْهِمْ ماحُمِّلُوا، وعلَيْكُم ما حُمِّلْتُمْ ) .(۲)

۳- پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله به عوف بن مالک گفت:... بدترین امامان شما کسانی هستند که شما دشمن آنان هستند و آنان را لعن می کنید، آنها نیز با شما دشمنی می کنند و شما را لعن می نمایند. عوف پرسید: ای رسول خدا، اگر چنین وضعی پیش آمد، با این امیران مخالفت نکنیم؟ پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: نه، تا زمانی که آنان در میان شما نماز می خوانند (با آنان مخالفت نکنید) و اگر دیدید حاکمی که بر شما حکومت می کند معصیتی را انجام می دهد از معصیت وی ناخرسند باشید ولی دست از اطاعت او برندارید «...ألا من وَلِيَ عليه وَالٍ فَرَآهُ يَأْتِي شيئا من مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَلْيَكْرَهْ ما يَأْتِي من مَعْصِيَةِ اللَّهِ ولا يَنْزِعَنَّ يَدًا من طَاعَةٍ ».(۳)

۴- «رسول خدا می فرماید: اگر به شما بر طبق آنچه که من به شما گفته ام دستور دادند، در این صورت هم ایشان از امری که کرده اند اجر می برند و هم شما به سبب اطاعتتان پاداش خواهید داشت. ولی اگر به شما دستوری دادند که من شما را به آن امر نکرده بوده، در این صورت گناه این دستور بر عهده خود آنان است وذمه شما از آن بری می باشد (وعقابی نخواهید داشت).

____________________

۱. صحیح مسلم ج ۶ / ۲۰، سنن بیهقی ج ۸ / ۱۵۷.

۲. صحیح مسلم ج ۶ / ۱۹، ۲۰، سنن بیهقی ج ۸ / ۱۵۸.

۳. صحیح مسلم ج ۶ / ۲۴، سنن بیهقی ج ۸ / ۱۵۸.


زیرا هنگامی که شما خدا را ملاقات کردید خواهید گفت: خداوندا! پیامبرانی را به سوی ما فرستادی، ما نیز به اذن تو از ایشان اطاعت کردیم، جانشینانی برای آن پیامبران بر ما برگزیدی باز به دستور تو از ایشان نیز اطاعت کردیم، همچنین فرمانروایانی را بر ما امیر قرار دادی که ما از آنها هم فرمان بردیم. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: سپس خدا می فرماید: راست گفتید، گناه (وعقاب اوامر خلاف حکم الهی) بر عهده آنان است و شما گناهی ندارید».(۱)

بر اساس همین احادیث جعلی بود که افراد تبهکار زمام امور مسلمین را به دست گرفتند و به قتل وغارت، و ظلم و جنایت - تحت عنوان امام و خلیفه مسلمین - پرداختند، تا جائی که حتی فرزندان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نیز قربانیان همین بنیاد شوم شدند. ابو اسحاق می گوید: «بعد از واقعه کربلا داشتم نماز (جماعت) می خواندم، شمر بن ذی الجوشن [قاتل امام حسینعليه‌السلام ] نیز همانجا مشغول نماز بود. شمر پس از نماز گفت: خدایا، به راستی که تو شریفی و شرف را دوست می داری، و تحقیقا می دانی که من فرد شریفی هستم، پس مرا بیامرز! به او گفتم: چطور خداوند تو را بیامرزد، در حالی که تو در قتل فرزند رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله دست داشته ای؟ شمر گفت: وای بر تو، ما چه کنیم؟

(به ما چه مربوط است)، فرمانروایان ما، ما را به کاری امر کردند و ما نیز از امر آنان سرپیچی نکردیم. اگر با آنها مخالفت می نمودیم از این الاغ های بدبخت نیز بدتر بودیم.(۲) احادیثی که به دروغ به پیامبر نسبت داده شده و در آنها پیامبر امامان فاسق و ستمکار را تأیید نموده اند زیاد است. این احادیث جعلی موجب صدور احکامی گردیده که ذیلا نمونه هائی از آن را می خوانیم: اطاعت از احکام ظالم واجب است! نوری می گوید: «... خروج (و قیام) علیه خلفای گناهکار و همچنین جنگ با آنها حرام است، حتی اگر آن خلفا فاسق و ظالم باشند و این (حرام بودن قیام علیه خلفای فاسق و ظالم) مورد اتفاق تمامی مسلمین است.»(۳)

____________________

۱. سنن بیهقی ج ۸ / ۱۵۹.

۲. تاریخ ابن عساکر ج ۶ / ۳۳۸، میزان الاعتدال ج ۱ / ۴۴۹.

۳. شرح صحیح مسلم (تألیف نووی) ج ۱۲ / ۲۲۹.


باقلانی می گوید: «... اصحاب حدیث معتقدند که امام، به سبب ارتکاب گناه و ظلم، و به سبب غصب اموال و ضرب و شتم مردم و کشتن کسانی که حفظ جان آنها واجب است، و به سبب ضایع کردن حقوق مردم، و تعطیل نمودن حدود و احکام الهی از مقام خود بر کنار نمی شود، و خروج بر چنین امام فاسق و ظالمی واجب نیست بلکه واجب است که او را نصیحت و موعظه کنند و از عذاب الهی بترسانند...»(۱) تفتازانی می گوید: «...اگر خلیفه فاسق یا جاهل باشد، بنا بر اظهر، امر خلافت برای او ثابت است...».(۲)

نتیجه احکام فوق بر اساس احکام فوق جایز نیست کسی بر کارهای غیر انسانی خلفاء حتی خرده بگیرد. چه کسی را حق آن است به ابو بکر اعتراض کند که چرا - در مصلای مدینه - دستور آتش زدن «فجائه» را دادی؟(۳)

- خلیفه (ابو بکر) می تواند فرمان تهاجم به خاندان معصوم پیامبر را هم صادر کند(۴)

- خلیفه می تواند بر فراز منبربرود و در مقابل مهاجرین و انصار به فاطمهعليه‌السلام ناسزا بگوید.(۵)

- خلیفه می تواند در حکومتش، فحاشی را سیره خویش سازد.(۶)

____________________

۱. التمهید ص ۱۸۶.

۲. شرح المقاصد ج ۲ / ۲۷۲.

۳. فجائه نام کسی است. برای اطلاع از این واقع رجوع بفرمایید به: تاریخ طبری ج ۳ / ۲۳۴، البدایه والنهایه ج ۶ / ۳۱۹، کامل ابن اثیر ج ۲ / ۱۳۴، تاریخ ابن خلدون ج ۲ / قسمت دوم / ۷۲.

۴. تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۵۶، العقد الفرید ج ۲ / ۲۵۳.

۵. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ / ۸۰ ط قدیم [= ج ۱۶ / ۲۱۵ ط جدید].

۶. صواعق المحرقه ص ۴۳. همچنین مراجعه شود به الغدیر ج ۷ / ۲۲۴.


- خلیفه می تواند از روی بی اطلاعی قرآن را به رأی خود تفسیر نموده،(۴۷) موجب گمراهی افراد گردد.(۴۸)

- چه اشکالی دارد که کارگزار خلیفه (خالد بن ولید) - بدون دلیل - سر از تن " مالک بن نویره " ها جدا کند و به زن آنها تجاوز نماید.(۴۹)

- چه اشکالی دارد که همین خالد از سوی ابو بکر به سوی قبیله بنی سلیم برود و مردان بنی سلیم را زنده در آتش بسوزاند.(۵۰) به هر حال ابو بکر خلیفه است، چرا که او «دو رأی لازم» را برای خلیفه شدن به دست آورده است! ملکات نفسانی ابو بکر ابن عباس می گوید: «در دوره جاهلیت، مردم بر سر اموال و حتی زنان خود قمار می کردند». جصاص (متوفی ۳۷۰) پس از نقل عبارت فوق می گوید: «ابو بکر نیز از جمله قمار بازان آن دوره بود».(۵۱)

شعرانی نیز می گوید: «ابو بکر از کسانی بود که قبل از تحریم قمار با ابی بن خلف و مشرکین دیگر قمار بازی می کرد».(۵۲)

____________________

۱. هنگامی که از ابو بکر درباره معنی یکی از آیات قرآن سؤال کردند، وی با آنکه جواب درست را نمی دانست - به غلط اظهار نظر نمود و گفت: «إنی سأقول فیها برأیی فان یک صوابا فمن الله، وإن یک خطأ فمنی و من الشیطان» [= من در معنی این آیه به رأی خودم اظهار نظر می کنم. اگر درست بود که از خداست، و اگر اشتباه بود از من و از شیطان است]. سنن دارمی ج ۲ / ۳۶۵، ۳۶۶، سنن بیهقی ج ۶ / ۲۲۳، تفسیر ابن کثیر ج ۱ / ۴۶۰، اعلام الموقعین ج ۱ / ۸۲.

۲. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله می فرماید: کسانی که درباره آیات قرآن علم ندارند و از خود اظهار نظر می کنند جایگاهشان در آتش است. [مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۲۳۳، ۲۶۹، ۳۲۳]. علمای عامه نیز تفسیر به رأی را از گناهان کبیره دانسته اند، تا جائی که قرطبی می گوید: " من قال برأیه فأخطا فقد کفر " [= اگر کسی قرآن را (ندانسته) اشتباها تفسیر به رأی کند کافر است]. تفسیر قرطبی ج ۱ / ۲۷ ط اول [= ج ۱ / ۳۲ ط سوم، ۱۳۵۴ ه ق].

۳. تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۱۱۲، البدایه والنهایه ج ۶ / ۳۲۱ - ۳۲۳، روضه المناظر ج ۱۱ / ۱۱۳، ۱۱۴، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۲۳۳، اسد الغابه ج ۳ / ۳۹، ج ۴ / ۲۹۵، تاریخ ابی الفد ج ۱ / ۱۵۸، الاصابه ج ۱ / ۴۱۴، ج ۲ / ۹۰۲، ج ۳ / ۳۵۷، صواعق المحرقه ص ۲۱، تاج العروس ج ۸ / ۷۵، تاریخ طبری ج ۳ / ۲۴۱ [= ج ۳ / ۲۷۷ - ۲۸۰ ط ابو الفضل ابراهیم]، کامل ابن اثیر ۳ / ۱۳۶، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۰ ط قدیم [= ۱ / ۱۷۹ ط جدید].

۴. الریاض النضره ج ۱ / ۱۳۱، ۱۳۲. (۵۱) احکام القرآن ج ۱ / ۳۸۸. ۵. کشف الغمه ج ۲ / ۱۸۸.


شرابخواری نیز از ملکات بارز اولین خلیفه است. فاکهی در کتاب «تاریخ مکه» روایت مسندی را از ابو القموص با عبارت زیر نقل می کند: «یکبار ابوبکر - در زمان جاهلیت - شراب خورد و این شعر را خواند:

تحیی أم بکر بالسلام

وهل لی بعد قومک من سلام؟

(الی آخر - ای مادر بکر! درودی توأم با صلح و آرامش بر تو باد. آیا (می پنداری) پس از (کشته شدن) بستگان تو برای من آسایشی مانده است؟

زمانی که این خبر به گوش پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ، حضرت در حالی که جامه اش به زمین کشیده می شد نزد ابوبکر رفت و او را با عمر یافت. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله با چهره برافروخته و سرخ شده به ابو بکر نگاه کردند. ابوبکر گفت: از غضب رسول خدا به خداوند پناه می بریم.(۱) روایت فوق به قدر ناشیانه تحریف شده است که هر کس آن را بخواند، به راحتی می تواند موارد تحریف را در آن تشخیص دهد. در این روایت ابوبکر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را با عنوان «رسول خدا» مورد خطاب قرار می دهد، چطور ممکن است که این واقعه در زمان جاهلیت اتفاق افتاده باشد. ثانیا فاکهی از نقل بقیه شعر خودداری نموده است. در این شعر ابوبکر برای مشرکینی که در جنگ بدر کشته شده اند مرثیه سرائی کرده است. بقیه این شعر در تفسیر طبری بدین گونه آمده است:

ذرینی اصطبح بکر أفانی

رایت الموت نقب عن هشام وود

بنو المغیره لوفدوه

بألف من رجال او سوام کأنی

بالطوی طوی بدر

من الشیزی تکلل بالسنام کأنی

بالطوی طوی بدر

من الفتیان والحلل الکرام

____________________

۱. الاصابه ج ۴ / ۲۲.


- مرا فرصتی ده تا بامدادان را با «بکر» بسر آورم، چرا که دیدم مرگ به تعقیب هشام برخاست (و او را از چنگ ما در ربود). - فرزندان مغیره (و بستگان او) آرزو می کردند که ای کاش می شد با دادن هزاران نفر از مردان و یا چهار پایان (با ارزش خود) جان مغیر را بخرند. - (اما افسوس)! چه بسیار می بینم (اشرافی را که دارنده) ظروف پر از گوشتهای لذیذ (شتران) بودند و اینک (جسدشان) در چاه بدر افتاده است. - چه بسیار می بینم جوانانی را که با جامه های فاخر خود در چاه بدر سرنگون گشته اند.(۱)

مفسرین ومحدثین هر یک به نحوی در نقل واقعه شرب خمر ابوبکر تحریف کرده اند که در «الغدیر» بطور کامل به آنها اشاره شده است.(۲) درباره معلومات ابوبکر نیز کافی است بدانیم که هیچ مطلب قابل توجهی از وی در کتاب های تفسیر وحدیث نقل نشده است. برخی از مفسرین (نظیر قرطبی) دلیل این نکته را احتیاط بیش از حد ابوبکر در تفسیر قرآن ذکر کرده اند،(۳) و حال آنکه ابوبکر گاهی با آنکه معنی کلمات قرآن را نمی دانسته اظهار نظر می کرده است.

کلمات «اب»(۴) و «کلاله»(۵) از جمله آنها می باشد. همانطور که قبلا اشاره شد: کلمه «اب» به معنی «چراگاه» است و معنی آن را هر عرب رگ و ریشه داری می داند. مفسرین نوشته اند که ابوبکر نیز مانند عمر از معنی کلمه «أب» بی اطلاع بوده است.(۶)

____________________

۱. تفسیر طبری ج ۲ / ۲۳۰. ترجمه فارسی این اشعار موافق با توضیح " زبیدی " ارائه شده است. رجوع بفرمایید به تاج العروس ج ۴ / ۴۴، ۴۵.

۲. الغدیر ج ۷ / ۹۵ - ۱۰۲. همچنین رجوع بفرمایید به مجمع الزوائد ۵ / ۵۱، فتح الباری ج ۱۰ / ۳۰.

۳. تفسیر قطبی ج ۱ / ۲۹ ط اول [= ج ۱ / ۳۴ ط سوم]

۴. سوره عبس آیه ۲۷ - ۲۳( فَأَنْبَتْنا فيها حَبًّا * وَ عِنَباً وَ قَضْباً * وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً * وَ حَدائِقَ غُلْباً * وَ فاکِهَةً وَ أَبًّا * مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ ) (ما در زمین دانه وانگور ونباتات روینده وزیتون ونخل وباغهای پر درخت ومیوه و چراگاه را برای (بهره برداری) شما و حیوانات شما رویانیدیم).

۵. سوره نساء آیه ۱۷۶:( يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ ...) (ای پیامبر از تو درباره کلاله (یعنی برادر و خواهر تنی یا برادر و خواهر پدری) استفتا می کنند. اگر کسی بمیرد و فرزندی نداشته و او را خواهری باشد وی را نصف ترکه است...).

۶. فتح الباری ج ۱۳ / ۲۳۰، تفسیر ابی السعود ج ۸ / ۴۷۶، در المنثور ج ۶ / ۳۱۷.


ابن حجر می گوید: « کلمه اب (چراگاه)، یک واژه عربی نیست، و این که ابوبکر و عمر معنی آن را نمی دانسته اند مؤید آن است.»(۱)

پاسخ ابن حجر این است که تمامی اهل لغت کله اب (چراگاه) را در فرهنگ های لغت آورده اند و هیچ اشاره ای به این ادعای ابن حجر ننموده اند. همچنین هنگامی که از ابوبکر معنی کلمه کلاله (برادر و خواهر تنی یا برادر و خواهر پدری) را پرسیدند، گفت: «... من به رأی خودم سخن می گویم، اگر درست بود که از خداست، و اگر اشتباه بود از من و از شیطان است و خدواند و رسول او از شیطان بیزارند، به گمانم به «بستگان هر شخص به جز پدر و مادر او» کلاله می گویند.»(۲)

مفسرین و محدثین نوشته اند که عمر وقتی به حکومت رسید درباره کلمه کلاله گفت: «من شرم دارم چیزی را که ابوبکر گفته رد کنم.»(۳) از مطالبی که فوقا به آنها اشاره شد به خوبی می توان دریافت که ابوبکر به چه میزان در تفسیر قرآن احتیاط بخرج می داده است! چهارمین مشخصه بارز ابوبکر ترسو بودن اوست. ابو بکر با آنکه در بسیاری از غزوات شرکت داشته، ولی تاریخ هیچ داستانی از شهامت و دلاوری وی سراغ ندارد، در این جنگ ها حتی یک بار هم نشده که وی شخصا کوچکترین جراحتی به دشمنان وارد سازد. میادین نبرد نه تنها شجاعتی از وی به خاصر ندارد بلکه فرار او را در جنگ از یاد نبرده است. بلی، در جنگ خیبر او بود که - از میدان کارزار - گریخت.(۴) آنچه را که فوقا به اختصار مطرح نمودیم چهار مورد از ملکات نفسانی ابو بکر بود. در جلد هفتم الغدیر (صفحه ۹۵ - ۲۳۶) بطور مفصل در این باره تحقیق شده است.(۵)

____________________

۱. فتح الباری ج ۱۳ / ۲۳۱.

۲. سنن دارمی ج ۲ / ۳۶۵، ۳۶۶ تفسیر طبری ج ۶ / ۲۵، سنن بیهقی ج ۶ / ۲۲۳، تفسیر ابن کثیر ج ۱ / ۴۶۰، اعلام الموقعین ج ۱ / ۸۲.

۳. رجوع بفرمایید به مآخذ

۴. مجمع الزوائد ج ۹ / ۱۲۴، شرح المواقف ج ۳ / ۲۷۶.

۵. الغدیر ج ۷ / ۹۵ - ۲۳۶.


بحث هایی از جلد هشتم الغدیر

مناقب جعلی خلفاء

راویانی که به حدیث سازی و نشر اکاذیب اشتغال داشته اند مناقب بسیاری برای ابوبکر جعل کرده اند. به شهادت تاریخ، کلیه مناقب و فضائلی که به ابوبکر نسبت داده اند دروغ محض است. در جلد هفتم الغدیر به ۲۸ نمونه از این مناقب جعلی اشاره شده،(۱) و در جلد هشتم نیز ۴۲ نمونه دیگر از فضائل دروغین ابوبکر و ۱۱ نمونه از مناقب مجعول عمر - که زاییده تخیل طرفداران آنها می باشد - مورد بررسی قرار گرفته است. در این جلد پیرامون حکومت و سیاست مالی عثمان، نحوه برخورد وی با مخالفین و همچنین بدعت های او به تفصیل سخن رفته است. این مختصر گنجایش آن را ندارد که درباره عثمان در دوره قبل از خلافتش بحثی داشته باشیم، فقط همین کافی است که بدانیم وی با اینکه همسر ام کلثوم بود، پیامبر او را حتی از دفن دخت خود (ام کلثوم) محروم کرد. عثمان در طول خلافت خویش بدعت های بسیاری در احکام الهی نمود که شرح آن در جلد هشتم الغدیر آمده است. آنچه که می خوانید چهار نمونه از این بدعت هاست:

____________________

۱ - الغدیر ج ۷ / ۲۳۷ - ۳۲۹. ۲ - صحیح بخاری - باب یعذب المیت ببکاء أهله، وباب یدخل قبر المرأه - ج ۱ / ۳۳۱، ۳۴۶، مسند احمد بن حنبل ج ۳ / ۱۲۶، ۲۲۸، ۲۲۹، ۲۷۰، مستدرک الصحیحین ج ۴ /۴۷، سنن بیهقی ج ۴ / ۵۳...


قضاوت ها و بدعت های عثمان

۱- عبید الله بن عمر، هرمزان و دختر خرد سال او را بدون هیچ گناهی به قتل رساند.(۱) عثمان بجای اینکه وی را به مجازات برساند، بر فراز منبر رفت و گفت: «قضای الهی چنین بوده که عبید الله (فرزند عمر بن خطاب) هرمزان را بکشد. با اینکه هرمزان مسلمان بوده، و لیکن اکنون دیگر وارث ندارد و وارث او شما مسلمین هستید و من نیز امام شما هستم و او را عفو می کنم...»(۲)

۲- مردی با زنی از قبیله جهینه ازدواج کرد. زن پس از شش ماه بچه ای به دنیا آورد. شوهرش نزد عثمان رفت وقضیه را به او گفت. عثمان امر کرد که زن را سنگسار کنند. علیعليه‌السلام پس از با خبر شدن از ماجرا نزد عثمان آمد و به وی گفت: تو چه می کنی؟ حکم این زن سنگسار نیست، خدای تبارک و تعالی می فرماید:( وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا ) و جای دیگر می فرماید:( وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ ) ، پس دوره شیردا د ن ۲۴ ماه است و دوره بارداری شش ماه. عثمان گفت: به این مطلب پی نبرده بودم. سپس دستور داد زن را برگردانند. ولی کار از کار گذشته بود، چرا که زن نگون بخت را سنگسار کرده بودند....(۳) در این واقعه حکم جاهلانه عثمان منجر به مرگ اندوهبار زن بیگناه گردید.(۴)

۳- پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله هنگامی که از مدینه خارج می شدند نماز خود را شکسته می خواندند (یعنی نمازهای چهار رکعتی را، دو رکعت می خواندند).(۵) حتی خلفای قبل از

____________________

۱ - تاریخ طبری ج ۵ / ۴۲، انساب الاشراف ج ۵ / ۲۴، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۱، الریاض النضره ج ۲ / ۱۹۸، الاصابه ج ۳ / ۶۱۹، العبر ج ۱ / ۲۰ ۴ - انساب الاشراف ۵ / ۲۴.

۲- انساب الاشراف ۵ / ۲۴

۳- الموطأ - کتاب حدود / ح ۱۱ - ج ۲ / ۸۲۵، سنن بیهقی ج ۷ / ۴۴۲، ۴۴۳، تفسیر ابن کثیر ج ۴ / ۱۵۷، در المنثور ج ۶ / ۴۰، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۵...

۴- تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۵۰.

۵- مسند احمد بن حنبل ج ۲ / ۴۴، سنن ابن ماجه ج ۱ / ۳۳۰، احکام القرآن (تألیف جصاص) ج ۲ / ۳۱۰، زاد المعاد ج ۲ / ۲۹. همچنین مراجعه شود به صحیح بخاری - باب الصلاه بمنی - ج ۱ / ۲۸۱، صحیح مسلم ج ۲ / ۱۴۵، ۱۴۶... درباره نماز مسافر در الغدیر ج ۸ / ۹۸ - ۱۱۹ به طور مبسوط تحقیق شده ومصادر مربوطه به تفصیل درج گردیده است


عثمان نیز (ابوبکر وعمر) در مسافرت نماز خود را شکسته بجای می آوردند، ولی عثمان این سنت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را تغییر داد و در مسافرت نماز را کامل بجا آورد.(۱) عبد الله بن عمر در این خصوص می گوید: نماز مسافر دو رکعتی است و هر کس که سنت پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله را ترک کند [و یا با آن مخالفت نماید] کافر است.(۲)

۴ - یک بار عثمان در نماز عشاء، - در رکعت اول و دوم - حمد و سوره نخواند و قضای آن را در رکعت سوم و چهارم بجای آورد.(۳) عثمان و پایه گذاری حکومت اموی به عبارتی می توان حکومت عثمان را سر آغاز حکومت بنی امیه نام گذارد. در قرآن از بنی امیه به عنوان «شجره ملعونه» یاد شده است.(۴) پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نیز می فرمود: «بنی امیه وبنی حنیفه وبنی ثقیف، شر عرب هستند».(۵) عثمان فرزندان امیه وابوسفیان را بر جان و مال و ناموس مسلمانان مسلط نمود(۶) و بیت المال مسلمین را در اختیار آنان قرار داد. عثمان خود می گوید: «اگر کلیدهای بهشت در دست من بود، آنها را به بنی امیه می دادم تا اینکه آخرین نفر آنها نیز وارد بهشت گردد»،(۷) گویا عثمان سوگند خورده بود که کاملا به وصایای ابوسفیان عمل نماید. یک بار ابوسفیان به عثمان گفت: «... حال که خلافت به دست تو رسیده، همچون گوی (توپ) با آن بازی کن وبنی امیه را میخ ها

____________________

۱ - صحیح بخاری - باب الصلاه بمنی - ج ۱ / ۲۸۱، صحیح مسلم ج ۲ / ۱۴۵، ۱۴۶، مسند احمد بن حنبل ج ۲ / ۱۴۸، سنن بیهقی ج ۳ / ۱۲۶، احکام القرآن (تألیف جصاص) ج ۲ / ۳۱۰.

۲ - احکام القرآن ج ۲ / ۳۱۰، المحلی ج ۴ / ۲۶۶، ۲۷۰. عبد الله بن عمر علی رغم گفته خود - برای آنکه رضایت عثمان را جلب نماید - نماز را در سفر، هنگام جماعت تمام می خواند و وقتی به منزل می رفت آن را به صورت دو رکعتی اعاده می کرد [الموطأ ج ۱ / ۱۴۹، المحلی ج ۴ / ۲۷۰].

۳ - البدایع الصنایع ج ۱ / ۱۱۱.

۴ - تاریخ طبری ج ۱۱ / ۳۵۵، ۳۵۶، تفسیر قرطبی ج ۱۰ / ۲۸۶، تفسیر نیسابوری ج ۱۵ / ۵۱، ۵۵، در المنثور ج ۴ / ۱۹۱....

۵ - تطهیر الجنان ص ۱۴۳.

۶ - انساب الاشراف ج ۵ / ۲۵، ۲۶.

۷ - مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۶۲.


(ستون های استوار) خلافت گردان، این خلافت چیزی جز پادشاهی نیست ومن چیزی از بهشت و دوزخ نمی دانم...».(۱) ابو سفیان در اواخر عمر خود کور شده بود، در آن ایام نیز نزد عثمان آمد و از وی پرسید: آیا کسی (به جز من و تو) در اینجا هست؟ عثمان گفت: نه. ابو سفیان گفت: «خدایا کار را به همان وضع جاهلیت برگردان...»،(۲) و عثمان در حکومت خود چنان کرد که از اسلام چیزی جز نام آن باقی نماند.

چپاول بیت المال، ضرب و شتم مخالفین، اعطای امارت بلاد به بنی امیه و بدعت های او کار را به جائی رساند که برادرش ولید - در محراب نماز مسجد کوفه - شراب استفراغ می کرد.(۳) عثمان داماد خود مروان بن حکم را امیر مدینه نمود. مروان اذیت و آزار مردم را از حد گذراند. هم او بود که سنت فحاشی به امیر المومنین علی بن ابی طالبصلى‌الله‌عليه‌وآله را بر منابر سنت کرد.(۴) پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله وقتی حکم (پدر مروان) را می دید می فرمود: «وای بر امت من از آنچه که در صلب این (مرد) است»،(۵) مروان فردی بود بد دهن، فحاشی(۶) وقسی القلب. دقیقا یک چنین فردی مورد احتیاج عثمان بود تا پایتخت حکومت خود (مدینه) را کنترل کند! عثمان چنان مروان را به خود نزدیک کرده بود که در حقیقت مروان پس از عثمان، شخص اول حکومت محسوب می شد.

صلحای کوفه نیز گرفتار دست سعید بن عاص شده بودند. عاص بن سعید یکی از مشرکینی است که در جنگ بدر کشته شده است.(۷)

____________________

۱- الاستیعاب ج ۲ / ۶۹۰. همچنین مراجع بفرمایید به: مروج الذهب ج ۱ / ۴۴۰.

۲- تاریخ ابن عساکر ج ۶ / ۴۰۷.

۳- الأغانی ج ۴ / ۱۷۶، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۲، اسد الغابه ج ۵ / ۹۱، ۹۲.

۴- تطهیر الجنان ص ۱۴۲.

۵- اسد الغابه ج ۲ / ۳۴، الاصابه ج ۱ / ۳۴۶، کنز العمال ج ۶ / ۴۰.

۶- الاستیعاب - ذیل ترجمه اسامه - ج ۱ / ۳۰.

۷- طبقات ابن سعد ج ۲ / قسمت اول / ۱۱، اسد الغابه ج ۲ / ۳۱۰.


عثمان اینک فرزند وی (سعید بن عاص) را - برای انتقام گرفتن از مسلمین - امیر کوفه نموده است. امارت سعید بن عاص یعنی زدن افراد و تبعید آنها. عبد الله بن ابی سرح نیز بر امارت مصر گمارده شده است. وی برادر رضاعی (شیری) عثمان می باشد. فریاد مصریان از دست ظلمهای او بلند شده بود.(۱)

یک بار مردم نامه ای به عثمان نوشتند و از تعدیات وی شکایت کردند، ولی عثمان به شکایت آنها توجهی ننمود، در عوض عبد الله بن ابی سرح یکی از شکایت کنندگان را آنقدر زد تا وی را کشت.(۲)

____________________

۱- انساب الاشراف ج ۵ / ۲۶.

۲- انساب الاشراف ج ۵ / ۲۶.


سیاست مالی عثمان

پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بنی شمس وبنی نوفل را سزاوار خمس نمی دانست و حتی هنگامی که عثمان بن عفان وجبیر بن مطعم اندکی از خمس را مطالبه نمودند پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله چیزی به آنها نداد.(۱) زمانی که عثمان به حکومت رسید نه تنها خمس را بلکه بیشتر بیت المال را در آباد کردن املاک و خانه های خود به مصرف رسانید و اموال مسلمین را میان بنی امیه و خاندان خودش تقسیم نمود.(۲) اقلام زیر نمونه ای از بذل و بخششهای خلیفه از بیت المال مسلمین است:

۱- عثمان ۲۰۰ هزار درهم به ابو سفیان بخشید.(۳)

۲- ۱۰۰ هزار درهم به عموی خود (حکم بن ابی العاص) داد(۴) و تمامی صدقات قبیله قضاعه را از آن وی ساخت.(۵)

۳- عثمان خمس غنائم آفریقا را - که بالغ بر ۵۰۰ هزار دینار بود -(۶) به داماد خود (مروان بن حکم) داد.(۷)

____________________

۱ - صحیح بخاری - باب ما من النبی علی الأساری من غیر أن یخمس - ج ۵ / ۲۸، سنن بیهقی ج ۶ / ۳۴۰، ۳۴۱، سنن ابی داود ج ۲ / ۳۱، مسند احمد بن حنبل ج ۴ / ۸۱، المحلی ج ۷ / ۳۲۸، الاموال (تألیف بو عبید) ص ۳۳۱، النزاع والتخاصم ص ۳۴.

۲ - تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۵۰.

۳ - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۷ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۹۹ ط جدید].

۴ - المعارف (تألیف ابن قتیبه) ص ۱۹۴، مرآه الجنان ج ۱ / ۸۵، محاضرات راغب ج ۲ / ۲۱۲، العقد الفرید ج ۲ / ۲۶۵، العبر ج ۱ / ۲۳.

۵ - انساب الاشراف ج ۵ / ۲۸، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۵.

۶ - تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۶۹، تاریخ طبری ج ۵ / ۵۰، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۳، البدایه والنهایه ج ۷ / ۱۵۲.

۷ - علاوه بر مآخذ شماره پیشین رجوع بفرمایید به: انساب الاشراف ج ۵ / ۲۵، ۲۷، ۲۸، طبقات ابن سعد ج ۳ / قسمت اول / ۴۴، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۳۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۷ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۹۹ ط جدید]، المعارف ص ۱۹۵، تاریخ الخلفاء ص ۱۵۶، صواعق المحرقه ص ۶۸.


همچنین هنگامی که دختر خود را به ازدواج مروان در آورد ۱۰۰ هزار دینار به وی بخشید.(۱)

۴- حارث بن حکم نیز پسر عمو و داماد عثمان بود. وی برادر مروان می باشد. عثمان ۳۰۰ هزار درهم به حارث بخشید، شترانی را که بابت صدقه بودند به وی داد(۲) و بازاری را که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله صدقه جاریه قرار داده بود به تیول حارث در آورد.(۳)

۵- عثمان ۱۰۰ هزار درهم به سعید بن عاص داد، وقتی به وی اعتراض شد که چرا این کار را کردی، او گفت: من با سعید بن عاص خویشاوندی دارم.(۴)

۶- عثمان به برادر مادری خود (ولید بن عقبه) ۱۰۰ هزار درهم از بیت المال کوفه داد.(۵)

۷- عثمان کلیه غنائمی مرا که در مغرب آفریقا [از طرابلس غرب تا طنجه] گرفته شده بود به عبد الله بن ابی سرح بخشید و حتی یک مسلمان را در آن شریک نکرد.(۶) همچنین در جنگ اول آفریقا نیز غنیمت هنگفتی نصیب مسلمانان شد که عثمان خمس خمس آن را (۱ / ۲۵) که ۱۰۰ هزار دینار بود به وی داد.(۷)

۸- عبد الله بن خالد از نوادگان امیه می باشد. او داماد دیگر عثمان است، عثمان ۳۰۰ هزار (و به قولی ۴۰۰ هزار) درهم به وی داد و همچنین به هر یک از خویشاوندان او ۱۰ هزار درهم (یا به قول بلاذری ۱۰۰ هزار درهم) بخشید(۸)

____________________

۱ - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۷ ط قدیم [ج ۱ / ۱۹۹ جدید].

۲ - انساب الاشراف ج ۵ / ۵۲.

۳ - المعارف ص ۱۹۵، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۷ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۹۸ ط جدید]، محاضرات راغب ج ۲ / ۲۱۲، العقد الفرید ج ۲ / ۲۶۵.

۴ - انساب الاشراف ج ۵ / ۲۸.

۵ - انساب الاشراف ج ۵ / ۳۰، العقد الفرید ج ۲ / ۲۷۶.

۶ - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۷ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۹۹ ط جدید].

۷ - اسد الغابه ج ۳ / ۱۷۳، البدایه والنهایه ج ۷ / ۱۵۱، ۱۵۲.

۸ - المعارف ص ۱۹۵، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۶ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۹۸ ط جدید]، انساب الاشراف ج ۵ / ۵۸.


همچنین هنگامی که عثمان دختر خود را به ازدواج عبد الله بن خالد در آورد دستور داد که ۶۰۰ هزار درهم از بیت المال بصره به وی بدهند.(۱)

۹- در بیت المال صندوقی پر از جواهرات وجود داشت که عثمان مقداری از آن را برداشت و به نزدیکانش داد. مردم به عثمان اعتراض کردند. عثمان گفت: این (جواهرات) مال خداست و من به هر کس که بخواهم آن را می دهم و به هر کس که بخواهم نمی دهم «...هذا مال الله أعطیه من شئت وأمنعه من شئت ».(۲)

۱۰ - یک بار ابو موسی پیمانه ای از طلا و نقره نزد عثمان آورد، عثمان تمامی آنها را در میان زنان و دختران خود تقسیم نمود.(۳) برخی از خزانه داران بیت المال - که نمی توانستند چپاول های عثمان را تحمل کنند - یکی پس از دیگری از شغل های خود کناره می گرفتند. عبد الله بن مسعود خزانه دار بیت المال در کوفه بود. یک روز کلیدهای بیت المال را به زمین انداخت و به مردم گفت: «من تا امروز فکر می کردم خزانه دار مسلمین هستم، اگر قرار باشد خزانه دار عثمان و خاندانش باشم حاجتی به این شغل ندارم.»(۴)

در یکی از روزهای جمعه در حالی که عثمان نماز جمعه را می خواند، مسئول صدقات بازار مدینه با کلیدهای خزانه آمد و فریاد زد: «ای مسلمانان! عثمان گمان کرده که من خزانه دار او و خویشاوندان او هستم، ولی من خزانه دار مسلمین بودم. بگیرید این هم کلیدهای بیت المال شما»، سپس کلیدها را به طرف عثمان انداخت.(۵)

____________________

۱- تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۵.

۲. انساب الاشراف ج ۵ / ۸۸.

۳. الصواعق المحرقه ص ۶۸.

۴. انساب الاشراف ج ۵ / ۳۰.

۵. تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۵، ۱۴۶.


همچنین پس از آنکه عثمان ۱۰۰ هزار درهم از بیت المال به مروان داد، زید بن ارقم با کلیدهای بیت المال نزد عثمان آمد و گفت:... اگر ۱۰ درهم به مروان می دادی زیاد بود چه برسد به ۱۰۰ هزار درهم. عثمان گفت: ای «ابن ارقم» کلیدهای بیت المال را (همین جا) بگذار، ما کس دیگری را (برای خزانه داری) پیدا خواهیم کرد.(۱)

____________________

۱. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۶۷ ط قدیم [= ج ۱ / ۱۹۹ جدید].


دارائی های خلیفه و نزدیکان

او بررسی میزان دارائی افرادی که از برکت وجود عثمان به ثروتهای هنگفت رسیدند(۱) از حوصله این نوشتار خارج است و ما در اینجا اجمالا به ثروت چند تن از آنها و سپس خود عثمان اشاره می نماییم:

۱- اموال زبیر بن عوام: بخاری می گوید: «زبیر یازده خانه در مدینه، دو خانه در بصره، یک خانه در کوفه و یک خانه در مصر داشت. نقدینه زبیر هنگام مرگش ۵۹ میلیون درهم بود.»(۲) علاوه بر این زبیر هزار اسب، هزار بنده و هزار کنیز داشت.(۳)

۲- اموال طلحه بن عبید الله: املاک وی ۳۰ میلیون درهم ارزش داشت. هنگام مرگ نقدینه او ۲۰۰ هزار دینار طلا و ۰۰۰ / ۲۰۰ / ۲ درهم ود. علاوه بر این ۳۰۰ بار شترطلا (یا به قول بعضی ۳۰۰ پوست گاو پر از طلا) از وی به جا ماند.(۴) بلاذری می گوید: «عثمان یک بار در زمان حکومتش ۲۰۰ هزار دینار به طلحه بخشید.»(۵)

____________________

۱. مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۴.

۲. صحیح بخاری - کتاب جهاد، باب برکه الغازی فی ماله - ج ۵ / ۲۱. در صحیح بخاری نقدینه زبیر - در هنگام مرگ - ۵۲ میلیون درهم ذکر شده است که بنا به گفته های قبلی بخاری، اشتباهی در جمع زدن صورت گرفته است. این اشتباه در تمامی شروح صحیح بخاری تذکر داده اند.

۳. مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۴.

۴.طبقات ابن سعد ج ۳/ قسمت اول / ۱۵۸، دول الاسلام ج ۱ / ۱۷، خلاصه التهذیب ص ۱۵۲، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۴، العقد الفرید ج ۲ / ۲۸۳، الریاض النضره ج ۲ / ۳۴۴ - ۳۴۶.

۵. انساب الاشراف ج ۵ / ۷.


۳- اموال عبد الرحمن بن عوف: در میان دارائی وی قطعه طلای بسیار بزرگی وجود داشت که دست تمامی مردانی که این طلا را با تبرهای خود می شکستند تاول زد. ثروت وی هنگام مرگ عبارت بود از: یکصد اسب، هزار شتر، ۱۰ هزار گوسفند و ۰۰۰ / ۵۶۰ / ۲ درهم. وی چهار زن داشت که به هر زن ربع ثمن (۱ / ۳۲) اموال عبد الرحمن رسید، که عبارت بود از ۸۰ هزار دینار (و به قولی ۱۰۰ هزار دینار). اگر بخواهیم قول دوم را بپذیریم نقدینه وی در هنگام مرگ ۰۰۰ / ۲۰۰ / ۳ دینار طلا بوده است.(۱)

۴- اموال سعد بن ابی وقاص: وی قصر مجللی در وادی عقیق برای خود بنا کرده بود که در همان قصر درگذشت. سعد بن ابی وقاص هنگام مرگ ۲۵۰ هزار درهم از خود باقی گذاشت.(۲)

۵- یعلی بن امیه. نقدینه وی ۵۰۰ هزار دینار طلا و اموال غیر نقدی وی ۱۰۰ هزار دینار بود.(۳)

۶- زید بن ثابت (مدافع نمونه عثمان). وی آنقدر طلا و نقره از خود به جای گذارد که آنها را با تبر می شکستند. قیمت زمینها و اموال دیگر وی ۱۰۰ هزار دینار بود.(۴) بلاذری می گوید: عثمان یک بار ۱۰۰ هزار درهم به زید بن ثابت بخشید.(۵) لازم به تذکر است که زبیر وطلحه وعبد الرحمن بن عوف وسعد بن ابی وقاص کسانی بودند که عثمان را به خلافت رسانیدند. اموال عثمان: ابن سعد در کتاب طبقات می گوید: دارائی عثمان هنگام مرگ عبارت بود از: ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳۰ درهم، ۱۵۰ هزار دینار طلا، هزار شتر، صدقاتی در خیبر و برادیس ووادی القری به ارزش ۲۰۰ هزار دینار.(۶) ذهبی می گوید: «عثمان هزار بنده داشت».(۷)

____________________

۱. طبقات ابن سعد ج ۳ / قسمت اول / ۹۶، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۴، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۶، صفه الصفوه ج ۱ / ۱۳۸ الریاض النضره ج ۲ / ۳۸۵.

۲. طبقات ابن سعد ج ۳ / قسمت اول / ۱۰۵، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۴.

۳. مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۴.

۴. مأخذ شماره پیشین.

۵. انساب الاشراف ج ۵ / ۵۲.

۶. طبقات ابن سعد ج ۳ / قسمت اول / ۵۳.

۷. دول الاسلام ج ۱ / ۱۲.


مسعودی نیز می گوید: «عثمان ساختمانی در مدینه برای خود بنا نمود که دیوارهای آن از سنگ وساروج و درهای آن از درخت ساج وسرو ساخته شده بود، عثمان وقتی کشته شد تعداد بسیاری اسب و شتر از خود به جای گذارد.»(۵۷)

فهرست برخی از بذل و بخشش های عثمان و همچنین بعضی از ذخیره های مالی که به برکت وجود او انباشته گردید: نام دینار مروان ۰۰۰ / ۵۰۰ عد الله بن ابی سرح ۰۰۰ / ۱۰۰ طلحه ۰۰۰ / ۲۰۰ عبد الرحمن بن ابی عوف ۰۰۰ / ۵۶۰ / ۲ یعلی بن امیه ۰۰۰ / ۵۰۰ زید بن ثابت ۰۰۰ / ۱۰۰ عثمان (خلیفه) ۰۰۰ / ۱۵۰ عثمان (خلیفه) ۰۰۰ / ۲۰۰ - جمع دینار ۰۰۰ / ۳۱۰ / ۴ نام درهم حکم بن ابی العاص ۰۰۰ / ۳۰۰ خاندان حکم ۰۰۰ / ۰۲۰ / ۲ حارث بن حکم ۰۰۰ / ۳۰۰ سعید بن عاص ۰۰۰ / ۱۰۰ ولید بن عقبه ۰۰۰ / ۱۰۰ عبد الله بن خالد ۰۰۰ / ۳۰۰ عبد الله بن خالد ۰۰۰ / ۶۰۰ ابو سفیان ۰۰۰ / ۲۰۰ مروان بن حکم ۰۰۰ / ۱۰۰ طلحه ۰۰۰ / ۲۰۰ / ۲ طلحه ۰۰۰ / ۰۰۰ / ۳۰ زبیر ۰۰۰ / ۸۰۰ / ۵۹ سعد بن ابی وقاص ۰۰۰ / ۲۵۰ عثمان (خلیفه) ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳۰

- جمع درهم ۰۰۰/۷۷۰/۱۲۶

____________________

۱. مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۳، ۴۳۴.


بحث هائی از جلد نهم الغدیر

حاکمیت ستم

ابن قتیبه می گوید: « عثمان نخستین کسی است که برای زدن مردم از تازیانه استفاده کرده است. قبل از او، ابو بکر و عمر این کار را با چوبدستی و یا خیزران انجام می دادند.»(۱) در حقیقت ضرب و شتم مردم، زندانی کردن آنها و تبعید ناراضیان از عمده ترین جلوه های حکومت پلیسی و نامشروع عثمان است.

تبعید ابوذر

ابوذر که می دید عثمان اموال بیت المال را یا خود برداشته و یا میان خانواده اش تقسیم می کند. پیوسته به این رویه اعتراض می کرد. عاقبت عثمان تصمیم خود را گرفت و ابوذر را به شام تبعید نمود. ولی او در شام نیز ساکت ننشست. ابوذر در شام به معاویه می گفت: این کاخ سبزی که تو برای خویش ساخته ای یا از پولهای بیت المال است، که در آن صورت خیانت کرده ای، و یا از پولهای خودت، که این کار نیز اسراف است. معاویه که دید نمی تواند ابوذر را ساکت کند وی را به زندان انداخته،(۲) نامه ای برای عثمان نوشت و در آن به وی یاد آور شد که: «ابوذر مردم شام را علیه تو می شوراند.» عثمان در جواب معاویه نوشت: «ابوذر را بر بدترین مرکب سوار کن و به مدینه بازگردان.» معاویه نیز ابوذر را - که مردی سالخورده بود - بر شتری بدون جهاز (یا شتری که پالانش خشک بود) سوار کرد و به افرادش دستور داد که شتر وی را شب و روز پی کنند تا به مدینه برسد. وقتی ابوذر به مدینه رسید پوستهای ران پایش کنده شده بود و نزدیک بود تلف گردد.

____________________

۱. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۳۲.

۲. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۳۵۶ ط قدیم [= ج۸ / ۲۵۸ ط جدید].


عثمان ابوذر را به اتفاق همسر (و دخترش) به بیابان خشک ربذه تبعید نمود و ابوذر همان جا بود تا از دنیا رفت.(۱) عثمان ۴۰ تازیانه به ابن مسعود جهت دفن ابوذر زد.(۲)

تبعید عبدالله بن مسعود از کوفه به مدینه

چه بسیار کسانی که در زمان عثمان به ذلت و خواری افتادند و حال آنکه در زمان پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله عزیز مسلمین بودند. حامیان صدیق پیامبر اکنون گرفتار دست آزارهای عثمان و عمال او شده اند. عثمان کار را به جایی رسانید که کوفه را در اختیار فرد زناکار وشارب الخمری(۳) چون ولید بن عقبه قرار داد. ولید بن عقبه (یا برادر مادری عثمان) امام جمعه مسجد کوفه شده بود. یک بار آنقدر مست کرد که نماز صبح را عوض دو رکعت، چهار رکعت خواند.(۴) ولید در نماز فریاد می کشید:

علق القلب الربابا * بعد ما شابت وشابا

قلب من به رباب (خانم) دل بسته است، هر چند که هر دو پیر شده ایم.(۵)

ولید هنگام رکوع و سجود نعره می زد: إشرب واسقنی [می را بنوش و به ما نیز بنوشان].(۶)

____________________

۱. صحیح بخاری - کتاب زکات و تفسیر - ج ۳ / ۷، ج ۷ / ۹۴، ۹۵، انساب الاشراف ج ۵ / ۵۲ - ۵۴، فتح الباری ج ۳ / ۲۱۳، طبقات ابن سعد ج ۴ / قسمت اول / ۱۶۶، ۱۶۷، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۸، ۴۴۰، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۸ - ۱۵۰، فتح الباری ج ۳ / ۲۱۲، ۲۱۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۴۰ - ۲۴۲ ط قدیم [= ج ۳ / ۲۵ - ۵۹ ط جدید]، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۴۳... ماجرای تبعید ابوذر بطور مبسوط در جلد هشتم الغدیر ص ۲۹۲ - ۳۳۰ درج گردیده است که ما آن را به جهت تبویب موضوعی در ذیل جلد نهم آوردیم.

۲. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۳۷ ط قدیم [= ج ۳ / ۴۴ ط جدید].

۳. الاغانی ج ۴ / ۱۷۸، اسد الغابه ج ۵ / ۹۱، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۵.

۴. مسند احمد بن حنبل ج ۱ / ۱۴۴، سنن بیهقی ج ۸ / ۳۱۸، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۲، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۴۰، اسد الغابه ج ۵ / ۹۱، ۹۲، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۳۲، الاصابه ج ۳ / ۶۳۸.

۵. الاغانی ج ۳ / ۱۷۶، ۱۷۷.

۶. مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۵.


پس از اتمام چهار رکعت نماز، با تمسخر به مردم گفت: اگر می خواهید باز هم برایتان بخوانم؟(۱)

در آخر هم تمامی شرابهائی را که خورده بود در محراب مسجد کوفه بالا آورد.(۲)

بعدها هنگامی که سعید بن عاص والی کوفه شد دستور داد منبر ومحراب مسجد کوفه را بشویند.(۳) عثمان امر کرد که ۱۰۰ هزار درهم از بیت المال کوفه به ولید بدهند. عبد الله بن مسعود که در کوفه بود اعتراض کرد و گفت: عثمان سنت پیامبر را تغییر داده است. ولید طی نامه ای سخنان عبد الله بن مسعود را به اطلاع عثمان رسانید.

به دنبال این نامه عثمان دستور داد ابن مسعود را از کوفه به مدینه تبعید کنند. زمانی که وی را از کوفه خارج می کردند، کوفیان به مشایعت او آمدند. ابن مسعود به آنها گفت: «تقوا پیشه کنید و از قرآن جدا مشوید.» کوفیان گفتند: «ای ابن مسعود! خدا تو را جزای خیر بدهد، تو جاهلان ما را علم آموختی و عالمان ما را استوار ساختی، این تو بودی که ما را با قرآن و دین خدا آشنا کردی، تو برادر و دوست مسلمان خوب ما بودی.» هنگامی که ابن مسعود به مدینه رسید عثمان بر فراز منبر بود و خطبه می کرد. وی به مجرد اینکه چشمش به ابن مسعود افتاد از همان بالای منبر به او ناسزا گفت. سپس دستور داد او را بزنند. گماشتگان عثمان چنان عبد الله بن مسعود را زدند که دنده های او خرد شد.(۴) وی هنگام مردن می گفت: «از خدا می خواهم که حق مرا از عثمان بگیرد.» همچنین وصیت کرد که عثمان بر او نماز نخواند و لذا وقتی عمار یاسر، ابن مسعود را در بقیع دفن کرد عثمان از آن بی اطلاع بود.(۵)

____________________

۱. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۳۲، اسد الغابه ج ۵ / ۹۱، ۹۲، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۲، العقد الفرید ج ۲ / ۲۷۷.

۲. اسد الغابه ج ۵ / ۹۱، تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۲، الاغانی ج ۴ / ۱۷۶.

۳. انساب الاشراف ج ۵ / ۳۵، مروج الذهب ج ۱ / ۴۳۶.

۴. انساب الاشراف ج ۵ / ۳۶، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۳۵ - ۲۳۷ ط قدیم [= ج ۳ / ۴۰ - ۴۴ ط جدید].

۵. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۳۶ ط قدیم [= ج ۳ / ۴۲].


تبعید مالک اشتر و اصحابش

عثمان پس از چندی سعید بن عاص را به امارت کوفه گمارد. وی نیز به بهانه های مختلف کوفیان را مورد ضرب و شتم قرار می داد. سعید بن عاص، هاشم بن عتبه (همان یاور صدیق پیامبر) را فقط به دلیل اینکه زودتر از دیگران هلال عید فطر را دیده به باد کتک گرفت و خانه وی را آتش زد.(۱) آنهایی که با سعید بن عاص مخالفت می کردند عاقبتشان به تبعید می کشید، آنها یا سر و کارشان با عثمان در مدینه می افتاد و یا با معاویه در شام.

سعید بن عاص در نامه ای به عثمان نوشت: «من با وجود مالک اشتر و دوستان سفیه وابلهش - که به قراء قرآن معروفند - نمی توانم در کوفه امارت کنم.» عثمان یک نامه به سعید نوشت و یک نامه به مالک اشتر. به سعید بن عاص نوشت: «مالک و اصحابش را به شام تبعید کن.» و به مالک نوشت: «... من فکر می کنم تا صدمه مرگباری به تو نرسد دست از کارهایت بر نخواهی داشت. به محض اینکه نامه ام به دست تو رسید به طرف شام حرکت کن چون تو اهالی کوفه را فاسد کرده ای.» سعید بن عاص، به دنبال این دستور، مالک و نه تن دیگر را - که در میان آنها کمیل بن زیاد نخعی نیز دیده می شد - به شام تبعید نمود.(۲)

____________________

۱. طبقات ابن سعد ج ۵ / ۲۱.

۲. انساب الاشراف ج ۵ / ۳۹ - ۴۵. همچنین رجوع بفرمایید به تاریخ طبری ج ۵ / ۸۸ - ۹۰، تاریخ ابی الفدا ج ۱ / ۱۶۸، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۵۸ - ۱۶۰ ط قدیم [= ج ۲ / ۱۲۹ - ۱۳۴ طی جدید]. برای اطلاع از ماجرای تبعید های دیگر رجوع شود به الغدیر ج ۹ / ۴۵ - ۶۰.


این استبداد در پایتخت حکومت (مدینه) بیشتر به چشم می خورد. در آنجا یا کسی جرأت اعتراض نداشت و یا در صورت اعتراض کردن به سرنوشت عمار وابوذر دچار می گردید. عمار یاسر کسی است که خدا و پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بارها وی را ستوده اند.(۱)

یک بار عمار یاسر به عثمان گفت که: چرا جواهرات بیت المال را در میان خانواده ات تقسیم می کنی؟ در پی این اعتراض به دستور عثمان آنقدر عمار را زدند تا وی بیهوش شد و به عارضه فتق مبتلا گردید.(۲) در این واقعه نیز یکی از دنده های عمار شکست.(۳) در جلد نهم الغدیر به اقوال صحابه علیه عثمان و همچنین به ماجرای کشته شدن او اشاره شده است. بحث مبسوط دیگری که در این جلد عنوان شده است مناقب و فضائلی است که راویان کذاب برای عثمان جعل کرده اند.(۴)

عثمان در نظر صحابه

۱ - امیر المؤمنین علیعليه‌السلام درباره عثمان می فرماید: «قام نافجا حضنیه، بین نثیله ومعتلفه، وقام معه بنو ابیه یخضمون مال الله خضمه الإبل نبته الربیع؛ عثمان پهلوهایش را - که میان محل خوردن و بیرون دادنش قرار داشت - باد کرده، به پا خاست و فرزندان نیاکانش (بنی امیه) نیز با وی بپاخاستند و مال خدا را چنان خوردند که شتر گیاه بهاری را».(۵)

آیاتی که عمار را مشمول آنها دانسته اند عبارتند از: *( أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ ...) ؛ کسی که اوقات شب را در عبادت خدا به سجده و قیام می پردازد و از عذاب الهی بیمناک است...» الزمر ۹. *( وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ ) ؛ کسانی را که شبانه روز پروردگار خود را می خوانند و (رضای) خدا را طلب می کنند از نزد خود مران که چیزی از حسان آنان بر تو نیست...» الانعام ۵۲.

____________________

۱. رجوع بفرمایید به الغدیر ج ۹ / ۲۰ - ۲۸.

۲. انساب الاشرف ج ۵ / ۴۸، ۴۸، ۴۹، الامامه والسیاسه ج ۱ / ۳۳، طبقات ابن سعد ج ۳ / قسمت اول / ۱۸۵، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۳۹ ط قدیم [= ج ۳ / ۴۷ - ۵۲ ط جدید]، الاستیعاب ج ۲ / ۴۲۲.

۳. الاستیعاب ج ۲ / ۴۲۲. ۴. الغدیر ج ۹ / ۲۶۴ - ۳۷۷.

۵. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه. برای اطلاع از مصادر دیگر خطبه شقشقیه رجوع بفرمایید به الغدیر ج ۷ / ۸۲ - ۸۵.


( إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ ) ؛ جز آن کسی که مجبور شود ولی دلش در ایمان ثابت باشد» النحل ۱۰۶.( أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ...) ؛ آیا کسی که وعده نیکوی (فردوس جاودان) را به او داده ایم - و او نیز به آن وعده خواهد رسید - به مانند کسی است که متاع زندگی دنیوی را به او بخشیده ایم» القصص ۶۱. *( أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ ...) ؛ او (در دنیای جاهلیت) مرده بود. پس ما او را زنده کردیم و به او نوری ارزانی داشتیم تا بوسیله آن در میان مردم (سرافراز) برود...» الانعام ۱۲۲.

۲- عایشه درباره عثمان می گوید: «بکشید این احمق را، خداوند مرگش دهد.»(۱) در جای دیگر می گوید: «بکشید این احمق را، او فاجر شده است.»(۲)

۳- عبد الله بن مسعود درباره کارهای عثمان وولید می گوید: «بدترین کارها نوآوری (در دین) است، و هر نوآوری بدعت می باشد. هر بدعتی ضلالت است، و (جایگاه) هر ضلالتی در آتش.»(۳)

۴- مقداد بن اسود (رزم آور بدر) درباره کسانی که عثمان را خلیفه کردند می گوید: «به خدا قسم، آنان صلاح امت و درستی در دین را نخواستند، آنها دنیا را بر آخرت ترجیح دادند.»(۴)

۵- عمار بن یاسر. باقلانی می گوید: «روایت شده که عمار، عثمان را کافر می دانسته است.»(۵)

____________________

۱. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۷۷ ط قدیم [= ج ۶ / ۲۱۵ ط جدید].

۲. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۵۲.

۳. الفتنه الکبری ج ۱ / ۱۷۱.

۴. تاریخ یعقوبی ج ۲ / ۱۴۰.

۵. التمهید ص ۲۲۰.


آنچه را که درباره مطالب این چهار جلد (۶، ۷، ۸، ۹) خواندید مختصر سخنی درباره سیره ابو بکر و عمر و عثمان بود. ما در اینجا قصد جمع بندی مطالب گفته شده را نداریم فقط بی مناسبت نیست اکنون روایتی را از کتاب صحیح بخاری نقل نماییم. روایت دروغی که به حدیث مفاضله مشهور گشته است:

بخاری نقل می کند که: محمد بن حنفیه از پدرش (علی بن ابی طالب) پرسید: بهترین فرد پس از رسول خدا کیست؟

علی گفت: ابوبکر. پرسید: پس از او کیست؟ علی گفت: عمر. محمد بن حنفیه ترسید از اینکه علی بگوید بعد از عمر، عثمان بهتر از همه است، لذا گفت: بعد از عمر تو افضلی؟ علی گفت: نه، من تنها یک فرد (عادی) از مسلمانان هستم.(۱) بخاری در کتاب خود از این روایت های جعلی زیاد دارد. آنان که نظر علیعليه‌السلام را درباره سه خلیفه می دانند تردیدی برایشان نمی ماند که این روایت ساختگی است. سخن در این نیست که علی را بهترین ندانستند، بلکه حقیقت درد آور این است که با علیعليه‌السلام حتی به مانند یک مسلمان عادی نیز رفتار نکردند.

ای کاش لا اقل حرمت یک مسلمان را برای او قائل می شدند:

- اگر علی مسلمان است، چرا در نماز جمعه ها همه موظفند به علی فحاشی کرده و او را لعن نمایند؟

- کار امارت مروان (والی عثمان) با ناسزا گفتن به کدام مسلمان سوای علیعليه‌السلام استوار گردید؟(۲)

- مگر میشود خلیفه مسلمین (معاویه) بیزاری از یک مسلمان را شرط بیعت خود قرار دهد!(۳)

- کدام مسلمان بی گناهی مانند علیعليه‌السلام کشته شده که علمای اسلامی برای قاتلش اجر اخروی در نظر گرفته باشند.(۴)

- اگر دشنام دهندگان به صحابه پیامبر دجال و ملعونند.(۵) چرا بخاری از دشنام دهندگان به علیعليه‌السلام (نظیر حریز بن عثمان وعمران بن حطان و ۶۰ ناصبی دیگر) روایت نقل می کند؟

____________________

۱. صحیح بخاری - کتاب المناقب - ج ۵ / ۲۴۹. ۲. صواعق المحرقه ص ۳۳.

۳. معاویه در خلافت خود بیزاری از علی عليه‌السلامرا شرط بیعت قرار داده بود. البیان والتبیین ج ۲ / ۸۵.

۴. المحلی ج ۱۰ / ۴۸۴، (الغدیر ج ۱ / ۳۲۳). ۵. تهذیب التهذیب ج ۱ / ۵۰۹.


بحث هایی از جلد دهم الغدیر

عبد الله بن عمر

بخاری روایت مفاضله را از طریق عبد الله (پسر عمر بن خطاب) نقل نموده است. عبد الله بن عمر از دشمنان قسم خورده علی بن ابی طالبعليه‌السلام است. وی می گوید: «خلفای این امت - که صالحانی بی نظیرند - ۱۲ نفر هستند: ابو بکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید، سفاح، منصور، جابر، مهدی، امین، سلام وامیر العصب».(۱) عبد الله بن عمر برای بیعت با یزید ۱۰۰ هزار درهم از معاویه گرفت.(۲) وی همچنین با عبد الملک بن مروان نیز بیعت کرد.(۳) حجاج بن یوسف امیر عبد الملک بود و در طول امارتش ۱۲۰ هزار نفر را کشت(۴) و ۸۰ هزار نفر را - که ۳۰ هزار نفر از آنها زن بودند - به زندان انداخت.(۵) هنگامی که حجاج بن یوسف در مکه نماز جماعت می خواند، عبد الله بن عمر نیز به نماز او حاضر می شد و به وی اقتدا می کرد.(۶)

____________________

۱. تاریخ الخلفاء ج ۲۱۰، کنز العمال ج ۶ / ۶۷.

۲. سنن بیهقی ج ۸ / ۱۵۹، حلیه الاولیاء ج ۱ / ۲۹۶، البدایه والنهایه ج ۹ / ۵.

۳. فتح الباری ج ۵ / ۱۹.

۴. صحیح ترمذی ج ۹ / ۶۴، تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۸۰، تیسیر الوصول ج ۴ / ۳۶.

۵. تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۸۰، المستطرف ج ۱ / ۶۶.

۶. طبقات ابن سعد ج ۴ / قسمت اول / ۱۱، بدائع الصنائع ج ۱ / ۱۵۶، المحلی ج ۴ / ۲۱۳


معاویه

هر چند همه با روحیات و جنایات وحشتناک معاویه کاملا آشنائی داشته و نیازی به معرفی او و خاندان معلوم الحالش نیست، لیکن از آن جائی که راویان کذاب حد و مرزی در حرفه جعل حدیث قائل نیستند، برای معاویه نیز مناقب و فضایل بسیاری ساخته اند.(۷)

یکی از آنها این است که پیامبر فرمود: «خداوند در وحی خود، جبرئیل و من و معاویه را امین دانسته است، و معاویه - به دلیل اینکه علم بسیاری دارد و در خصوص کلام پروردگار امین است - نزدیک بود (به جای من) به نبوت مبعوث گردد...».(۸)

فیروز آبادی وعجلونی می گویند: « در باب فضایل معاویه حتی یک حدیث صحیح هم وجود ندارد.»(۹) ابن تیمیه نیز می گوید: «گروهی به جعل فضایل معاویه پرداختند و در این باره احادیثی را از قول پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نقل نمودند که تمامی آنها دروغ است »(۱۰) فرمایشات پیامبر درباره معاویه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله - با آگاهی از ضمیر نا پاک معاویه - می فرمایند: «خدایا! معاویه وعمرو بن عاص را به آتش دوزخ در انداز»(۱۱) طبری ونصر بن مزاحم نیز نقل کرده اند که پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ابو سفیان و معاویه ویزید را لعن فرموده اند.(۱۲) همچنین حدیث معروفی از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ذکر شده که حفاظ عامه آن را در کتب خویش نقل نموده اند. پیامبر می فرماید: «هنگامی که معاویه را بالای منبر من دیدید او را بکشید»(۱۳)

____________________

۱. در جلد یازدهم الغدیر بحثی تحت عنوان مناقب مجعول معاویه آمده است.

۲. تاریخ ابن عساکر ۷ / ۳۲۲.

۳. کشف الخفاء ج ۲ / ۴۲۰، سفر السعاده ج ۲ / ۲۴۸.

۴. منهاج السنه ج ۲ / ۲۰۷.

۵. کتاب صفین ص ۲۱۹، مسند احمد بن حنبل ج ۴ / ۴۲۱. در مسند احمد بجای نام معاویه وعمرو عاص، فلان و فلان آمده است. با کتاب صفین مقابله بفرمایید.

۶. تاریخ طبری ج ۱۱ / ۳۵۷، تذکره الخواص ص ۲۰۹، کتاب صفین ص ۲۲۰.

۷. تاریخ بغداد ج ۱۲ / ۱۸۱، تاریخ طبری ج ۱۱ / ۳۵۷، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۳۴۸ ط قدیم [= ج ۴ / ۳۳ ط جدید]، کتاب صفین ص ۲۱۶، ۲۲۱، کنوز الحقائق ص ۹، تهذیب التهذیب ج ۲ / ۴۲۸.


صحابه پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نیز سخنان تندی علیه معاویه گفته اند که بسیاری از آنها در کتاب الغدیر درج شده است.(۱) ذکر کشتارها و جنایاتی که معاویه در طول سلطنت خویش نمود از حوصله این ارواق خارج است. علت اصلی دشمنی معاویه با علی این بود که علیعليه‌السلام وی را مانند عثمان والی شام ننمود.

علیعليه‌السلام در اوایل خلافت خود جریر را نزد معاویه فرستاد تا او موضع معاویه درباره خلافت خودش آگاه شود. معاویه به جریر گفت: «من نظری دارم... (و آن اینکه) به علی بنویسی که خراج شام و مصر را از آن من سازد و هنگام مرگش بیعت (با کسی را) بر گردن من تحمیل ننماید. (در این صورت) من خلافت را به او تسلیم می کنم و به او خواهم نوشت که خلیفه است...».(۲) اما امیر المؤمنین علیعليه‌السلام فردی نبود که زمام امورش را به دست فرد تبهکاری چون معاویه بدهد. هنگامی که معاویه از جواب مثبت علیعليه‌السلام مأیوس شد، پیراهن عثمان را علم نمود و به معاندت با علیعليه‌السلام پرداخت. وی همه جا می گفت علیعليه‌السلام در قتل عثمان دست داشته است و حال آنکه در زمان کشته شدن عثمان، علیعليه‌السلام در خارج از مدینه بود.(۳)

معاویه در ستیز به علیعليه‌السلام ، جنایاتی مرتکب شد که قلم از بیان آن عاجز است. طبری و دیگران می گویند: «بنی امیه هنگامی که می شنیدند بر نوزادی نام «علی» را گذارده اند، آن نوزاد را بی درنگ می کشتند.»(۴) معاویه همیشه در آخر خطبه نماز جمعه می گفت: «خدایا! ابوتراب (علی) در دین تو ملحد شده است و (مردم را) از راه تو باز داشته. خدایا! او را به شدت لعن نما و به عذابی دردناک عذابش کن؛اللهم إن ابا تراب الحد فی دینک وصد عن سبیلک، فالعنه لعنا وبیلا وعذبه عذابا الیما ».

____________________

۱. الغدیر ج ۱۰ / ۱۳۹ - ۱۷۷.

۲. الامامه والسیاسه ج ۱ / ۵۹، کتاب صفین ص ۵۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۵۰ ط قدیم [= ج ۳ / ۸۴ ط جدید].

۳. مجمع الزوائد ج ۷ / ۲۳۰.

۴. تهذیب التهذیب ج ۷ / ۳۱۹.


معاویه برای تمامی عمالش نوشته بود که این جملات را بالای منبرها بگویند.(۱) سپاهیان معاویه در جنگ صفین ۲۵ هزار نفر از اصحاب علیعليه‌السلام را کشتند.(۲) جمعی از این کشته شدگان، از صحابه باوفای پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله بودند.

یک بار یکی از سپاهیان معاویه به هاشم مرقال گفت: «... جنگ ما با شما به این دلیل است که دوست شما (علی) نماز نمی خواند! خود شما هم نماز نمی خوانید. خلیفه ما را (عثمان را) همین رفیق شما کشت و خود شما هم او را کمک کردید...»(۳)

نحوه تهدید نمودن معاویه در خصوص مخالفینش، به خوبی نمایانگر شدت جنون بی پروای اوست. وی درباره عمیر بن قره (که از صحابه پیامبر است) می گوید: «آنگاه که دستم به عمیر رسید باید در گوش هایش سرب گداخته ریخته شود.»(۴) و بالاخره همین عمیر مانند هزاران تن دیگر به دست عمال معاویه مظلومانه کشته شد. عمرو بن حمق خزاعی نیز از کسانی است که فقط به جرم شیعه بودن سر از بدنش جدا شد. معاویه دستور داد سر عمرو بن حمق را در بازار شهر نصب کنند تا مایه عبرت دیگران باشد.(۵) معاویه ویزید مجتهد هستند! ابن حجر هیتمی در دفاع از جنایات و خلافت معاویه می گوید: «معاویه مجتهد بوده و به اجتهاد خود عمل کرده است.»(۶) بلی، لفظ اجتهاد را بدین گونه مبرری برای تبهکاریها کرده اند. ابن حزم نیز می گوید: «قاتل علیعليه‌السلام مجتهد است(۷) وعمار نیز به دست یک مجتهد به قتل رسید.»(۸) ابن کثیر نقل کرده که: «یزید امامی است مجتهد.»(۹)

____________________

۱.شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۳۵۶ ط قدیم [= ج ۴ / ۵۶، ۵۷ ط جدید].

۲. کتاب صفین ص ۵۵۸، البدایه والنهایه ج ۷ / ۲۷۵، تاریخ الخمیس ج ۲ / ۳۰۹، روضه المناظر ج ۱۱ / ۱۲۹.

۳. تاریخ طبری ج ۶ / ۲۴، کتاب الصفین ص ۳۵۴، شرح نهج لبلاغه ابن ابی الحدید ج ۲ / ۲۷۸ ط قدیم [= ج ۸ / ۳۶ ط جدید].

۴. الاصابه ج ۳ / ۳۵. ۵. المحبر ص ۴۹۰.

۶. الصواعق المحرقه ص ۱۲۹ - ۱۳۱. ۷. المحلی ج ۱ / ۴۸۴ مسأله ۲۰۷۹، (الغدیر ج ۱ / ۳۲۳).

۸. الفصل ج ۴ / ۱۶۱، (الغدیر ج ۱ / ۳۲۸). ۹. البدایه والنهایه ج ۸ / ۲۲۳، ج ۱۳ / ۱۰.


قتل عام های معاویه

معاویه در تحکیم سلطنت خویش به اخذ اموال مردم بی گناه و کشتن بی پروای آنان پرداخت. حتی زنان و کودکان نیز او وحشی گریهای معاویه در امان نبودند. جنایات او به گونه ای است که ذکر هر نمونه اش قلب عالم انسانیت را جریحه دار می سازد. معاویه پس از اتمام جنگ صفین و پس از قضیه حکمین عمال خویش را برای کشتن طرفداران علی در تمامی بلاد بسیج نمود. وی «بسر بن ارطات» را به سوی مدینه روانه کرد. «بسر» جماعت بسیاری را در مدینه قتل عام کرده، منازل آنان را با خاک یکسان نمود. پس از آن به سوی مکه وسرات ونجران روانه شد و بسیاری از مردم بی گناه را در این شهرها به قتل رسانید. سپس آهنگ یمن و در آن دیار نیز کشتاری دست جمعی نمود. حتی سرهای دو کودک خردسال عبید الله بن عباس را - که والی علی در یمن بود - از تن جدا کرد. مادر این دو کودک (= ام حکیم) چنان از کشته شدن فرزندانش متأثر شده بود که حیران در میان مردم می گردید و می گفت: ای کسانی که دو فرزند مرا دیده اید، بچه های من چون دو مروارید از صدف در آمده اند... آنها قلب من بودند، امروز دلم برایشان تنک شده است... امروز بچه های مرا از من گرفته اند... چیزهایی را که «بسر» می گویند باور نمی کنم... چه کسی من دلداده را به کودکانم می رساند...(۱)

هنگامی که خبر کشتار مردم و کشتن اطفال معصوم را به امیر المؤمنین علیعليه‌السلام دادند، سخت گریست و «بسر» را نفرین نمود.(۲) همچنین سفیان بن عوف به ۶ هزار سپاهی، ضحاک بن قیس با ۳ هزار وعبدالله بن سعد به ۱۷۰۰ نفر، از طرف معاویه مأمور شدند که در تمامی بلاد بگردند وموالیان علیعليه‌السلام را به فجیع ترین شکل به قتل برسانند.(۳)

____________________

۱. الاغانی ج ۱۵ / ۴۴ - ۴۷، تاریخ ابن عساکر ج ۳ / ۲۲۳، النزاع والتخاصم ص ۱۳، الاستیعاب ج ۱ / ۶۵، التهذیب ج ۱ / ۴۳۵، ۴۳۶.

۲. الاغانی ج ۱۵ / ۴۶ / ۴۷، تهذیب التهذیب ج ۱ / ۴۳۵، ۴۳۶.

۳. تاریخ طبری ج ۶ / ۷۷ - ۸۱، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۶۲ - ۱۶۷، تاریخ ابن عساکر ج ۳ / ۲۲۲، وفاء الوفاء ج ۱ / ۳۱، ۳۲، الاستیعاب ج ۱ / ۶۵، ۶۶، البدایه والنهایه ج ۷ / ۳۲۰ - ۳۲۲.


صلح امام حسنعليه‌السلام

هنگامی که مولای متقیان علیعليه‌السلام به شهادت رسید، معاویه کشتارهای خود را تشدید کرد. امام حسنعليه‌السلام برای آنکه خون مردم بی گناه پیش از این ریخته نشود معاهده ای را با معاویه امضاء نمود. در این معاهده معاویه تعهد کرده بود که مال و جان شیعیان علی و همچنین زنان و کودکان آنها را محترم بدارد و علیه امام حسن امام حسین و خاندان پیامبر توطئه ای - آشکارا یا پنهانی - نداشته باشد. معاویه التزام نمود که مردم در شام، عراق، حجاز و سایر بلاد در امنیت بسر برند، کشتار موالیان علی متوقف شود و بر منابر پس از آن به علیعليه‌السلام ناسزا نگویند.(۱) در ارتباط به معاهده فوق، معاویه برای امام حسنعليه‌السلام نوشت: «پس از من تو خلیفه خواهی بود و تو برای خلیفه شدن بهتر از همه مردم هستی؛ثم الخلافه لک من بعدی وانت اولی الناس بها ». معاویه تعهد نمود که کسی را برای بعد از خود به عنوان جانشین منصوب نکند.(۲)

____________________

۱. الصواعق المحرقه ص ۸۱.

۲. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ / ۱۳ ط قدیم [= ج ۱۶ / ۳۷ ط جدید].


وفای معاویه

معاویه پس از امضای معاهده در کوفه به منبر رفت و چنین گفت: ای اهل کوفه! شما پنداشتید من به خاطر نماز و زکات و حج با شما جنگیدم؟ من خودم می دانستم که شما مراقب نماز و زکات و حج خود هستید، من با شما به این دلیل جنگیدم که خلیفه شما بشوم... (و الآن هم بدانید که) تمام شرطهائی را (که در معاهده) پذیرفتم، زیر پا خواهم گذارد.(۱)

معاویه «زیاد بن ابیه» را - که فرزند سمیه روسپی بود -(۲) به امارت کوفه گمارد. از آنجا که پدر زیاد مشخص نبود که چه کسی است، وی را زیاد بن ابیه (زیاد پسر پدرش) می خواندند. برخی را هم گمان بر این بود که «زیاد» پسر یک غلام رومی به نام عبید ثقفی است.(۳) معاویه بر خلاف فرمایشات پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ادعا کرد که: پدر « زیاد»، ابو سفیان است(۴) و «زیاد» برادر خود او می باشد.(۵) زمانی که زیاد بن ابیه وارد کوفه شد و در دار الاماره مستقر گردید، معاویه برایش چنین نوشته: (ای زیاد) کسانی را که دینشان مانند دین علی است نخست به قتل برسان و سپس آنها را مثله کن!(۶)

____________________

۱. البدایه والنهایه ج ۸ / ۱۳۱، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ / ۶ ط قدیم [= ج ۱۶ / ۱۴، ۱۵ ط جدید].

۲. تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۴۰۹، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۷۶، الاتحاف ص ۲۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ / ۷۰ ط قدیم [= ج ۱۶ / ۱۸۷ ط جدید].

۳. الاستیعاب ج ۱ / ۱۹۵.

۴. ابو سفیان قبلا ادعا کرده بود که " زیاد " پسر اوست. تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۴۱۰، الاستیعاب ج ۱ / ۱۹۵، العقد الفرید ج ۳ / ۳.

۵. المجتنی ص ۴۷. همچنین رجوع شود به رسائل جاحظ ص ۲۹۴، تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۴۰۶، ۴۰۹، ۴۱۰ العبر ج ۱ / ۴۱.

۶. المحبر ص ۴۷۹.


چقدر دلخراش است که اسلام از طرفی مثله نمودن سگ هار را حرام بداند(۱) و پیامبرش مثله کننده حیوانات را لعنت کند،(۲) و از طرف دیگر خلیفه مسلمین! دستور مثله کردن شیعیان سید اوصیاء علی مرتضیعليه‌السلام را صادر نماید.

زیاد بن ابیه کوفیان را در مسجد جمع می کرد و از آنان می خواست به علیعليه‌السلام لعن کنند.(۳) هر کس که از این کار خودداری می کرد گردنش زده می شد،(۴) و خانه اش ویران می گردید.(۵) یک بار «زیاد بن ابیه» دست های ۸۰ نفر را در مسجد قطع نمود.(۶) نقل کرده اند که زیاد بن ابیه بن دنبال کسی به نام سعد به سرح می گشت تا وی را به قتل برساند. امام حسنعليه‌السلام طی نامه به زید نوشت که «... سعد بن سرح مسلمانی است بی گناه...». زیاد بن ابیه در پاسخ به امام حسنعليه‌السلام نوشت: «... من بالاخره دستم به سعد خواهد رسید... و او را به دلیل اینکه پدر فاسق تو را دوست داشته خواهم کشت...».(۷)

از جنایات دیگر زیاد بن ابیه این است که سمره بن جندب را جانشین خود در کوفه وبصره کرده بود و پس از مرگ زیاد بن ابیه، معاویه نیز «سمره» را در امارت کوفه ابقاء کرد. سمره در یکی از قتل عام های خویش ۸۰ هزار نفر را با خونخواری تمام به قتل رسانید.(۸) ابو سوار عدوی می گوید «سمره یک روز صبح، ۴۷ تن از قوم مرا - که همه از حافظان قرآن بودند - بی رحمانه کشت».(۹)

____________________

۱. نصب الرایه ج ۳ / ۱۲۰، شرح السیر الکبیر (تألیف سرخسی) ج ۱ / ۱۱۰.

۲. صحیح بخاری - کتاب الذبائح والصید، باب ما یکره من المثله - ج ۸ / ۱۸۸.

۲. المحاسن والمساوی ۱ / ۳۹، مروج الذهب ج ۲ / ۶۹، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۸۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۸۶ ط قدیم [= ج ۳ / ۱۹۹ ط جدید].

۳. مروج الذهب ج ۲ / ۶۹.

۴. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۱۸۶ ط قدیم [= ج ۳ / ۱۹۹ ط جدید].

۵. کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۸۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۱ / ۲۸۶ ط قدیم [= ج ۳ / ۱۹۹ ط جدید].

۶. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ / ۷۲ ط قدیم [= ج ۱۶ / ۱۹۴ ط جدید]. همچنین رجوع بفرمایید به تاریخ ابن عساکر ج ۵ / ۴۱۸، ۴۱۹.

۷ و ۸ و ۹. تاریخ طبری ج ۶ / ۱۳۲، کامل ابن اثیر ج ۳ / ۱۸۳.


شهادت امام حسن عليه‌السلام

معاویه همیشه مترصد بود که به آرزویش جامه تحقق بپوشاند ویزید را برای پس از خود خلیفه گرداند، ولی دست خود را از دو ناحیه بسته می دید. یکی آنکه به موجب معاهده نمی توانست یزید را جانشین خود کند و دیگری آنکه می دید بسیاری از مردم جذب جلالت و شایستگی امام حسنعليه‌السلام شده اند.

لذا معاویه بر آن شد که هر طور شده امام را به قتل برساند. معاویه چندین بار به امامحسن عليه‌السلام زهر خورانید ولی در این کار موفق نبود.(۱) عاقبت به وسیله جعده، حضرت را به شهادت رسانید.(۲) معاویه به جعده (همسر امام حسن) قول داد که اگر شوهر خود را با زهر بکشد ۱۰۰ هزار درهم به او داده و وی را به ازدواج پسرش یزید در آورد.(۳)

زهری که آخرین بار به امام دادند آن چنان مهلک بود که امام سلام الله علیه، ۴۰ بار لخته های خون را بالا آورد و در حالی که آن را در طشت می ریخت(۴) فرمود: «بارها به من زهر دادند ولی در هیچ کدام مثل این بار صدمه ندیدم (دیگر) جگرم پاره پاره شده است.»(۵) حسین بن علی - در حالی که می گریست(۶) - به برادر می گفت: «برادر جان، من قاتل تو را قبل از دفن تو خواهم کشت و اگر نتوانم به سرزمین او بروم کسانی را برای کشتنش خواهم فرستاد.»

____________________

۱. تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۲۲۵، ۲۲۶، البدایه والنهایه ج ۸ / ۴۳.

۲. تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۲۲۵، ۲۲۶، الاستیعاب ج ۱ / ۱۴۱.

۳. مقاتل الطالبین ص ۲۹، تذکره الخواص ص ۲۲۱، نزل الابرار ص ۸۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ / ۴، ۱۱، ۱۷، ط قدیم [= ج ۱۶ / ۱۱، ۲۹، ۴۹ ط جدید].

۴. حیاه الحیوان ج ۱ / ۷۳، تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۲۲۶، البدایه والنهایه ج ۸ / ۴۳، ربیع الابرار ج ۴ / ۲۰۸.

۵. السیره الحلبیه ج ۳ / ۳۲۴، ربیع الابرار ج ۴ / ۲۰۸، ۲۰۹. همچنین مراجعه شود به تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۲۲۶.

۶. تاریخ ابن عساکر ج ۴ / ۲۲۶.


امام حسن گفت: «ای برادر من، این دنیا شبهئی است که از بین می رود، قاتل مرا (به حال خود) بگذار تا روزی که من و او در مقابل خدا قرار گیریم...»(۲۷) پس از شهادت امام حسنعليه‌السلام ، معاویه ۱۰۰ درهم به جعده داد ولی او را به ازدواج یزید در نیاورد. معاویه به جعده گفت: می ترسم همان بلائی که بر سر فرزند رسول خدا آوردی بر سر فرزند من نیز بیاوری!(۲۸)

هنگامی که خبر شهادت آن امام مظلوم را به معاویه دادند، وی ازخوشحالی سجده شکری نمود(۲۹) و گفت: (اکنون) دلم آرام گرفت.(۳۰) در جلد ۱۱ الغدیر به طور مبسوط از کشتارها و جنایات معاویه سخن رفته، و جریان قتل بزرگانی چون حجر بن عدی، عمرو بن حمق، مالک اشتر، محمد بن ابی بکر و... مفصلا ذکر شده است. موضوع دیگری که در این جلد مورد بررسی دقیق قرار گرفته عبارت است از طرح یکصد نمونه از غلوها و قصه های خرافی که در طول تاریخ اسلام برای برخی از صحابه، تابعین، ائمه مذاهب، علما وعرفا جعل شده است.

____________________

۱. البدایه والنهایه ج ۸ / ۴۳.

۲. این عبارت معاویه به نقل از ابو الحسن مدائنی است. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ / ۴ ط قدیم [= ج ۱۶ / ۱۱ ط جدید]. همچنین مراجعه شود به مقاتل الطالبیین ص ۲۹، تذکره الخواص ص ۱۹۵، نزل الابرار ص ۸۳.

۳. محاضرات راغب اصفهانی ج ۲ / ۲۲۴، العقد الفرید ج ۲ / ۳۰۳، ربیع الابرار ج ۴ / ۲۰۹.

۴. تاریخ الخمیس ج ۲ / ۳۲۸، نزل الابرار ص ۸۵، ربیع الابرار ج ۴ / ۲۰۹.


سخنی درباره ترجمه های فارسی الغدیر

یازده جلد عربی الغدیر، در بیست و دو جلد فارسی ترجمه شده و توسط کتابخانه بزرگ اسلامی و بنیاد بعثت چاپ و پخش گردیده است. مهمترین موضوعی که در امر ترجمه باید مد نظر قرار بگیرد عدم تحریف در ترجمه و تطابق آن با متن اصلی است. متأسفانه در ترجمه فارسی بسیاری از مجلدات الغدیر (جلدهای ۵، ۶ و ۹ تا ۲۲)، مترجمین محترم یا رعایت امانتداری را ننموده اند و یا دقت لازم را مبذول نداشته اند. گذشته از این، ناشر در ابتدای ترجمه جلد یازدهم الغدیر [ترجمه جلد ششم عربی] چنین نوشته است: متأسفانه به جهت تعجیل در فراهم آوردن این اثر، زمینه های ویرایشی و نشانه گذاری و تصحیح مطبعی این کتاب هنوز تکمیل نیست و برای ما هم، پس از دریافت کتاب، به دلیل زینگ بودن آن، امکان اصلاح نبود. امید است که توفیق رفیق شده، امور فنی فوق، در چاپهای بعدی آن با فرصت باز، تکمیل شود و استفاده خوانندگان سهل تر گردد - واحد تحقیقات بنیاد بعثت -.

گویا برای ناشر ترجمه ها، تحمل لطمه مالی خیلی دشوارتر از این بوده است که شاهد بر باد رفتن زحمات علمی مؤلف کتاب الغدیر باشد. ایشان علی رغم وعده های خود، مجددا کتاب را به همان صورت و با همان صورت و با همان اعتذار به چاپ رسانده اند. گذشته از اینکه جلدهای یازدهم و دوازدهم بیش از حد متعارف غلط چاپی دارد، نثر فارسی آن نیز بسیار ناپخته وخام است. مجلدات اول و دوم و سوم ترجمه ها [ترجمه جلد اول و نیمه نخست جلد دوم عربی] تحت نظارت خود مرحوم علامه امینی انجام شده، ولی از جلد چهارم [ترجمه نیمه دوم جلد دوم عربی] به بعد، این ناشر بوده که مترجمین هر جلد را انتخاب نموده است.

برخی از مترجمین عبارات مشکل متن - خصوصا برخی از اشعار - را ترجمه نکرده اند [مانند ترجمه های جلد ۱۶ تا ۲۰]، برخی دیگر از آن جائی که به اصطلاحات مذهبی آشنا نبوده اند ترجمه ای ناقض را ارائه داده اند [مانند ترجمه های جلد ۲۱ و ۲۲]، برخی هم مانند مترجم جلد ۱۳ تا ۱۶ که به قول خود در ترجمه الغدیر گاهی به استاد خود مراجعه می کرده، میدان را از این فراختر دیده - ضمن توهین و جسارت به مؤلف کتاب - به اظهار نظرهای بیجای خود پرداخته اند. ایشان از طرفی عبارتهای عربی الغدیر را نفهمیده اند و از طرف دیگر به قول خودشان به لغزشهای علامه امینی اشاره کرده اند. ناگفته نماند که جواب بسیاری از اشکالات ایشان در مجلدات دیگر الغدیر موجود است.

در خاتمه لازم به تذکر است که ترجمه جدید بسیاری از مجلدات الغدیر بطور شایسته انجام گرفته است که امیدواریم پس از تکمیل، به زیور طبع نیز آراسته گردد.


فهرست مطالب

پیشگفتار ۳

مقدمه ۵

انگیزه نگارش کتاب الغدیر ۱۲

بحث ولایت در الغدیر ۱۵

بحث هائی از جلد اول الغدیر ۲۰

داستان غدیر ۲۰

بررسی دلالت حدیث غدیر ۲۶

بحث هایی از جلد دوم الغدیر ۲۸

شعر در دنیای اسلام ۲۸

غدیریه امیر المؤمنین عليه‌السلام ۲۹

غدیریه حسان ۳۰

برخوردی میان علی عليه‌السلام و ولید ۳۱

غدیریه قیس بن سعد ۳۲

غدیریه عمروعاص ۳۲

غدیریه سید حمیری ۳۶

آیه انذار ۳۸

لقب صدیق و فاروق ۴۰

بحث هائی از جلد سوم الغدیر ۴۱

غدیریه های قرن سوم و چهارم ۴۱

غدیریه وامق نصرانی ۴۱

فضائل اهل بیت عليه‌السلام در اشعار برخی از بزرگان مسیحیت ۴۲

تاریخ نگاری و اسلام شناسی مستشرقین! ۴۴

نخستین مسلمان کیست؟ ۴۶

آوای شوم افترا ۴۸

بحث هایی از جلد چهارم الغدیر ۵۴

غدیریه های قرن چهارم و پنجم و ششم ۵۴

غدیریه صاحب بن عباد ۵۴

غدیریه ابو الحجاج بغدادی ۵۵

غدیریه ابو محمد عونی ۵۵

شریف رضی و سید مرتضی در الغدیر ۵۶

غدیریه ابن عودی ۵۷

بحث هایی از جلد پنجم الغدیر ۵۹

غدیریه های قرن ششم و هفتم ۵۹

غدیریه سید محمد اقساسی ۵۹

بررسی مناقب و فضائل اهل بیت ۶۱

غلو و حد و مرز آن(۱) ۶۱

حدیث رد الشمس ۶۳

محدث بودن علی بن ابی طالب عليه‌السلام ۶۴

جعل احادیث در خصوص خلافت ۶۵

حدیث سازی ۶۸

جعل اکاذیب در مدح شافعی ۷۱

نتیجه جعل مناقب درباره ائمه ۷۲

بحث هایی از جلد ششم الغدیر ۷۸

غدیریه های قرن هشتم ۷۸

شمس الدین مالکی ۷۸

علم علی عليه‌السلام ۸۰

روات کذاب در مقابل حدیث «انا مدینه العلم...» ۸۱

شاهکارهای علمی عمر! ۸۲

بحث هایی از جلد هفتم الغدیر ۸۸

غدیریه های قرن نهم ۸۸

ابن داغر حلی ۸۸

نحوه انتخاب نمودن خلیفه و امام ۹۳

اوصاف امام از نظر عامه ۹۴

بحث هایی از جلد هشتم الغدیر ۱۰۲

مناقب جعلی خلفاء ۱۰۲

قضاوت ها و بدعت های عثمان ۱۰۳

سیاست مالی عثمان ۱۰۷

دارائی های خلیفه و نزدیکان ۱۱۱

بحث هائی از جلد نهم الغدیر ۱۱۴

حاکمیت ستم ۱۱۴

تبعید ابوذر ۱۱۴

تبعید عبدالله بن مسعود از کوفه به مدینه ۱۱۵

تبعید مالک اشتر و اصحابش ۱۱۷

عثمان در نظر صحابه ۱۱۸

بحث هایی از جلد دهم الغدیر ۱۲۱

عبد الله بن عمر ۱۲۱

معاویه ۱۲۲

قتل عام های معاویه ۱۲۵

صلح امام حسن عليه‌السلام ۱۲۶

وفای معاویه ۱۲۷

شهادت امام حسن عليه‌السلام ۱۲۹

سخنی درباره ترجمه های فارسی الغدیر ۱۳۱