فاطمه (علیها السلام) الگوی حیات زیبا
دسته بندی حضرت فاطمه علیها السلام
نویسنده محمد جواد مروجى طبسى
زبان کتاب فارسی
سال چاپ 1404

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام نگردیده است.


فاطمه عليها سلام الگوى حيات زيبا

نويسنده: محمد جواد مروجى طبسى


بسم الله الرحمن الرحيم

پيشگفتار

در نظام هستى و عالم خلقت آنقدر مسايل اسرارآميز وجود دارد كه يقينا بشر، با همه اطلاعاتى كه از جهان دارد، هرگز به ژرفاى آن پى نخواهد برد.

از جمله آن مسايل وجود چهارده معصوم است كه خداوند آنها را به عنوان هديه و نعمت بر انسان ارزانى داشته است و در بين اين چهارده معصوم يك زن به نام فاطمهعليها‌السلام نيز قرار داده است.

راستى اين چه سرى است كه در بين چهارده معصوم يك زن وجود دارد كه يازده امام از نسل اويند!

و راستى فاطمه كيست؟!

فاطمهعليها‌السلام الگوى معرفت الله است...

صفات و اسماء الهى، در فاطمه اين جلوه ذات اقدس حق نمود و ظهور تام يافته است؛

فاطمهعليها‌السلام اسوه حيات زيباست...

فاطمه انسان كامل است و الگويى است براى تكامل...

فاطمهعليها‌السلام نه فقط هدايت گرى است در مسير كمال بلكه به مقصد رساننده است؛ چرا كه داراى فضايلى است كه انبيا آنها را داشته اند... داراى فضايل رسول الله است و به فرموده برخى از بزرگان: فاطمهعليها‌السلام اگر مرد بود، پيامبر بود...

راستى فاطمهعليها‌السلام را با چه كسى بايد مقايسه كرد؟

با انبيا، كه برتر از انبياست...

فاطمهعليها‌السلام را مى بايست تنها با خاتم انبيا و تنها بايد با ديگر معصومين قياس كرد و بس.

فاطمهعليها‌السلام كيست كه در هنگام نماز در پيشگاه معبود، خدا به وجودش افتخار مى كند و چه گوهر ناشناخته ايست كه رضا و خشم خود را در رضا و خشم وى مى داند!

فاطمهعليها‌السلام ليلة القدر است و شناخت فاطمهعليها‌السلام در شناخت ليلة القدر است.

در اين بانوى بزرگ چه اسرارى نهفته است كه چنين جايگاهى در نزد خداوند دارد؟

آرى... بدون شك از شناخت مقام عصمت و ولايت فاطمهعليها‌السلام عاجزيم! تنها به اندازه توان خود به گردآورى احاديثى چند پيرامون زندگانى و شخصيت او پرداخته ايم، كه به نام نامى يازده فرزندش در يازده بخش تنظيم گرديده و بدين وسيله نقديم خوانندگان گرامى مى شود.

به اميد آن كه فرداى قيامت مشمول شفاعت حضرتش شويم...

قم

حوزه علميه

محمد جواد مروجى طبسى ۲۳/۶/۱۳۸۰


ميلاد نور

مدت ها بود كه زنان عرب از خديجه همسر گرامى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به خاطر ازدواج با آن حضرت، فاصله گرفته بودند.

هاله اى از غم و اندوه او را گرفته بود و در خانه هيچ مونسى نداشت تا در نبود پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با او انس بگيرد كه ناگه سكوت مطلق شكسته شده و جنين با مادر خود سخن گفته و دلداريش مى دهد.

اين بماند كه در اين مدت با مادر خود چه مى گفت و چه مى شنيد زيرا تاريخ به درستى از اين گفتگوهاى اسرارآميز پرده بر نداشته چرا كه مادر مؤ منان آن را در هاله اى از ابهام گذارد. راستى اين جنين كيست و حقيقت او چيست كه ماهها با مادر سخن مى گويد و او آنها را از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كتمان مى كند.

نوشته اند روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد خانه شد شنيد كه خديجه با كسى سخن مى گويد! از روى تعجب پرسيد: اى خديجه! با كه سخن مى گويى؟!

گفت: با اين جنين كه در شكم دارم، اوست كه با من سخن مى گويد و مايه انس من شده است.

پيامبر فرمود: اى خديجه بدان اين جبرئيل است كه به من مى گويد: اين جنين دختر است و خداوند نسل مرا از او قرار داده و از نسلش امامانى به عنوان جانشين من معين خواهد كرد. (۱)

آرى؛ جهان در انتظار مقدم عالى ترين نمونه زن بود كه تاكنون به خود نديده بود، كه با ميلادش براى زنان عالم هستى، الگو و اسوه قرار گيرد.

و اينك... نزديك زايمان خديجه شده، از زنان عرب درخواست كمك كرد، اما آنها از روى كينه و دشمنى كه با وى داشتند پاسخ منفى دادند و از هر گونه كمك امتناع ورزيدند.

او در اين فكر بود كه چه كند و چه كسى در اين مشكل به كمكش مى شتابد... ناگهان حضور چهار زن بلند بالاى سياه چهره را كه گويا از زنان بنى هاشم بوده باشند، در خانه احساس نمود.

خديجه از ديدن آنها لرزه بر اندامش افتاد چرا كه تا كنون آنها را نديده بود... يكى از آنها گفت: اى خديجه! غم مخور؛ چرا كه ما فرستادگان پروردگار تو مى باشيم ما خواهران تو هستيم. من ساره و اين آسيه دختر مزاحم و آن مريم و آن يكى كلثم خواهر موسى بن عمران است. خداى ما را فرستاد تا در امر زايمان تو را يارى نماييم.

اين چهار زن در طرف راست و چپ و پيش رو و پشت سر خديجه قرار گرفتند، لحظاتى چند اين مولود با سعادت قدم به عرصه گيتى نهاد... آن مولود فاطمه بود... او بدنيا آمد تا زمين را نورانى كند، پس از آن كه آسمانها را از نور خود منور ساخته بود.

از اين روى به هنگام ولادت فاطمه نورى از وجودش پديدار شد كه تمام خانه هاى مكه را در هاله اى از نور فرو برد و در شرق و غرب عالم هستى جايى نبود كه نور فاطمه در آن جا نتابيده باشد.

فاطمهعليها‌السلام را با كوثر شستشو داده و در دو پارچه سفيد پيچيده و از او خواستند تا سخن گويد.

فاطمه به اراده پروردگار، لب به سخن گشوده و رسالت و پيامبرى محمد مصطفىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ولايت علىعليه‌السلام و امامت يازده فرزندش را گواهى داد. (۲)

مورخان سال روز ميلاد با سعادت فاطمه را بيستم ماه جمادى امثالى سال پنجم بعثت نگاشته اند.

مرحوم مفيد درباره اين روز مبارك مى نويسد: روز بيستم ماه جمادى الاخر روزى است كه فاطمه زهراعليها‌السلام دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم متولد گرديد و آن روزى است كه همه ساله شادى و سرور مؤ منين تجديد مى شود، از اين روى مستحب است كه در روز ميلاد فاطمهعليها‌السلام كارهاى نيك انجام پذيرد و صدقه به فقراء و مساكين داده شود. (۳)


شخصيت فاطمه از ديدگاه پيامبر

شاءن و منزلت فاطمه زهراعليها‌السلام را همين بس كه پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره اش زيباترين سخنان را بيان فرموده كه درباره هيچ يك از زنان عالم چنين چيزى نفرموده حتى درباره همسر و ساير دختران خود.

اينك از ميان دهها روايتى كه درباره اين شخصيت بى نظير نقل گرديده به چند روايت بسنده كرده سپس به نكاتى در اين جهت اشاره اى خواهيم داشت:

۱- فاطمهعليها‌السلام پاره تن پيامبر

بخارى در صحيح خود از وليد از ابن عيينه از عمر بن دينار از ابى مليكه از مسور بن مخرمه از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل كرده كه فرمود: «فاطمة بضعة منى فمن أغضبها أغضبنى ؛ فاطمهعليها‌السلام پاره تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.» (۴)

۲- فاطمهعليها‌السلام قلب پيامبر

حسن بن سليمان در كتاب محتضر از تفسير ثعلبى از مجاهد از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده كه روزى آن حضرت از خانه بيرون آمد و در حالى كه دست فاطمهعليها‌السلام را گرفته بود، چنين فرمود: هر كه اين را مى شناسد كه شناخته است و هر كه وى را نمى شناسد بداند: اين فاطمهعليها‌السلام دختر محمد است و او پاره تن من مى باشد، او قلب من است كه در بين دو پهلوى من قرار گرفته است؛ پس هر كه او را آزار دهد مرا آزار داده و هر كه مرا آزار دهد خداى را آزار داده است. (۵)

۳- فاطمهعليها‌السلام تار موى پيامبر

جابر بن عبدالله گويد: پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «فاطمه عليها‌السلام شعرة منى ؛ فمن آذى شعرة منى ، فقد آذانى فقد آذى الله و من آذى الله لعنه الله ملاء السموات و الارض .» (۶)

فاطمهعليها‌السلام تار موى من است و هر كه به تارى از موهاى من آزار برساند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار رسانده است و هر كه خدا را آزار برساند، خداوند به اندازه آسمان ها و زمين او را لعنت خواهد كرد.

۴- فاطمه نور چشم پيامبر

ابن فتال نيشابورى ضمن حديثى از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آورده است كه به علىعليه‌السلام فرمود: يا على، آن فاطمهعليها‌السلام «بضعة منى و هى نور عينى و ثمرة فؤ ادى .» على جان؛ فاطمهعليها‌السلام پاره تن من و نور چشم و ميوه دلم مى باشد. (۷)

۵- فاطمهعليها‌السلام مايه سرور پيامبر

امام حسين عليه‌السلام از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده است كه فرمود: «فاطمه عليها‌السلام بهجة قلبى وابناها ثمرة فؤ ادى و بعلها نور بصرى ؛ فاطمهعليها‌السلام مايه سرور و خوشحالى من مى باشد، همچنين دو فرزندش ميوه دلم و همسرش نور چشمم مى باشد. (۸)»

۶- فاطمه برتر از آسمانها و زمين

و در حديثى ديگر درباره خلقت فاطمهعليها‌السلام فرمود: پس خداوند از نور دخترم فاطمهعليها‌السلام آسمان ها و زمين را آفريد، پس آسمان ها و زمين از نور دخترم فاطمهعليها‌السلام است و نور دخترم فاطمهعليها‌السلام از نور پروردگار است و دخترم فاطمهعليها‌السلام برتر از آسمانها و زمين است. (۹)

۷- فاطمه برگزيده خداوند

خطيب بغدادى ضمن اشاره به معراج پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آن حضرت چنين روايت كرده كه فرمود: همان شبى كه مرا به آسمان بردند ديدم كه بر درب بهشت چنين نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على حبيب الله، و الحسن و الحسين صفوة الله، فاطمه عليها‌السلام خيرة الله و على باغضهم لعنه الله » (۱۰)

۸- فاطمه يكى از حجت هاى خدا

طبرى در بشارة المصطفى به سند خود از امام زين از پدرش از امير مؤ منان از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل كرده كه فرمود: «إنا و على و فاطمه عليها‌السلام و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين حجج الله على أعدأنا أعدأ الله و اءولياءنا أولياءالله ؛ من و على و فاطمهعليها‌السلام و حسن و حسين و نه فرزند از فرزندان حسين حجت هاى خداوند بر بندگان او هستيم، دشمنان ما دشمنان خدا و دوستان ما دوستان خدا هستند. (۱۱)»

۹- فاطمه بهترين زنان أمت

انس بن مالك از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده كه فرمود: بهترين زنان امتم فاطمهعليها‌السلام دختر محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است (۱۲)

۱۰- برترين زنان اولين و آخرين

و در روايت ديگرى كه از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رسيده چنين آمده: مردان عالم در زمان من على است و برترين زنان اولين و آخرين فاطمهعليها‌السلام است. (۱۳)

۱۱- اگر تمام خوبى ها مجسم شود...

هم چنين درباره شخصيت بى مانند فاطمهعليها‌السلام فرمود: «ولو كان الحسن شخصا لكان فاطمه عليها‌السلام بل هى أعظم ؛اگر تمام خوبى ها و فضايل اخلاقى مجسم شود، شايسته است كه فاطمهعليها‌السلام باشد؛ بلكه فاطمهعليها‌السلام والاتر از همه آنها مى باشد. (۱۴)»

۱۲- فاطمه مريم كبرى است

و از جمله بيانات و سفارش هايى كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در حال احتضار به على داشت اين بود؛ على جان؛ فاطمهعليها‌السلام امانت خدا و رسولش در نزد تو مى باشد، پس از اين امانت خوب نگهدارى كن و مى دانم كه چنين خواهى كرد، بدان كه او مريم كبرى است. (۱۵)

۱۳- عزيزترين مردم نزد پيامبر

شيخ طوسى به سند خود از عبدالله بن حارث بن نوفل نقل كرده كه گفت از سعد بن مالك شنيدم كه مى گفت: از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: «فاطمه عليها‌السلام بضعة منى من سرها فقد سرنى و من سأها فقد سأنى، فاطمه عليها‌السلام أعز البرية على ؛ فاطمهعليها‌السلام پاره تن من است هر كه او را خشنود كند مرا خشنود كرده و هر كه او را آزار دهد مرا آزار داده فاطمهعليها‌السلام عزيزترين مردم نزد من مى باشد. (۱۶)»

۱۴- محبوب ترين مردم

علامه مجلسى از برخى كتابهاى مناقب به سند خود از اسامه نقل كرده كه گفت: روزى در مسجد به على و عباس گذر كردم در حالى كه به بحث نشسته بودند، چون مرا ديدند از من خواستند كه از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم براى شان اجازه ملاقات بگيرم.

گويد: به رسول خدا عرض كردم: اين على و عباس هستند كه اجازه ملاقات مى خواهند.

حضرت فرمود: آيا مى دانى چه چيزى آنها را به اين جا آورده است؟

گفتم: به خدا سوگند كه نمى دانم.

فرمود: اما من مى دانم براى چه به اين جا آمده اند و سپس اجازه ورود به آنها داد.

پس آن دو وارد شده و پس از سلام و اداى احترام در محضرش نشسته و اظهار داشتند اى رسول خدا كدام يك از افراد خانواده ات در نزد تو محبوب تر هستند؟ پيامبر پاسخ داد: فاطمه. (۱۷)

اما نكاتى كه از روايات گذشته به دست مى آيد به چند نكته خلاصه مى شود:

۱. پيامبر بزرگوار اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عنايت ويژه اى بر تبيين شخصيت فاطمهعليها‌السلام و معرفى او و جايگاه والايش داشتند بدين جهت با بردن فاطمهعليها‌السلام در جمع صحابه و گرفتن دست او به معرفى دختر خود پرداخته، و او را پاره تن و قلب و تار موى و نور چشم و ميوه دل خود دانسته كه اين مسئله بسيار مهم و قابل مطالعه است.

۲. از روايات گذشته و ده ها روايت ديگر به دست مى آيد كه فاطمهعليها‌السلام برتر از زنان تمام زنان عالم خلقت مى باشد و هيچ يك از آنها در فضيلت و بلندى مرتبه به او نمى رسند، حتى مريم مادر حضرت عيسى، و اين سخن از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در شاءن و مقام فاطمه بهترين پاسخ براى ياوه گويى برخى از ناآگاهان و يا غرض ورزان به مقام والاى فاطمهعليها‌السلام است كه گاهى از روى ناآگاهى و يا غرض ورزى مى گويند، فاطمهعليها‌السلام همانند يكى از زنان عادى است.

بسى جاى تعجب است مگر زنان عادى در زمان پيامبر نبودند؟ پس چرا اين سخنان ارزشمند را درباره يكى از آنها نفرمود و چرا آن همه بر شخصيت فاطمهعليها‌السلام تكيه كرد.

۳. هيچ گاه از سفارش نسبت به فاطمهعليها‌السلام دريغ نورزيده و پيوسته امت اسلامى را به احترام از وى و رعايت حق او فرا مى خواند.

۴. نكته پنجم اين است كه هر جا سخن از فاطمهعليها‌السلام به ميان مى آورد مسلمانان را به دوستى او و اهلبيت محترمش فرا خوانده و از دشمنى با آنها سخت بر حذر مى داشت.


فاطمه و ازدواج با على

آن روزى كه فاطمهعليها‌السلام به همراه على و ساير فاطميات مكه را به قصد مدينه ترك گفته و وارد مدينه شد، درخواست هاى مكررى از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شده و خواستگاران فراوانى براى وى آمدند، اما آن حضرت همه آن ها را رد كرد.

ابن شهراشوب مى نويسد: ابوبكر و عمر هر يك چند مرتبه از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در خواست ازدواج با فاطمهعليها‌السلام دخت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را داشتند ولى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آنها را رد مى كرد. (۱۸)

روزى آن دو به نزد عبدالرحمن بن عوف كه مردى ثروتمند بود، رفته و اظهار داشتند اموال و ثروت تو از همه قريشيان بيشتر است و اگر چنان چه به خواستگارى دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بروى بر مال و ثروت و آبرويت افزوده خواهد شد! او نيز به نزد پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفت تا چنين درخواستى از او بنمايد اما باز هم مورد اعتراض قرار گرفت. (۱۹)

نوشته اند: او ضمن خواستگارى از فاطمهعليها‌السلام مهر زيادى را مطرح كرد، اما پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سخت عصبانى شده و به نشانه اعتراض بر اين سخن، سنگ ريزه اى را برداشته ناگهان همان سنگ در دستش شروع به گفتن تسبيح كرد، سپس آن سنگ را در دامان خود انداخت كه در دم تبديل به در و مرجان شد. (۲۰)


تلاش ياران و خواستگارى علىعليه‌السلام

برخى از ياران پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از سخنان آن حضرت در مورد فاطمهعليها‌السلام كه اختيارش در دست پروردگار مى باشد، چنين دريافتند كه شايد نظر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به على باشد، و علت اين كه على دست به اين كار نزده ممكن است فقر و تنگدستى بوده باشد.

از اين رو ابوبكر به نزد سعد بن معاذ رفته و اظهار داشت آيا دوست داريد تا به نزد على رفته و از او در خواست كنيم تا از فاطمهعليها‌السلام خواستگارى كند و اگر چنان چه دستش خالى بود او را كمك كنيم؟با اظهار موافقت سعد و استقبال از اين پيشنهاد هر سه به سراغ على رفته و او را در باغ يكى از انصار در حال كشيدن آب از چاه يافتند.

چون نگاه علىعليه‌السلام به آن ها افتاد از روى تعجب پرسيد: خبر تازه اى هست؟ براى چه به اين جا آمده ايد؟

ابوبكر گفت: اى ابوالحسن هيچ خصلت خوبى نيست مگر آن كه در تو بوده باشد و جايگاه خودت را نزد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بهتر از ما مى دانى؟ مقصود ما از آمدن به سوى تو اين است كه مى بينيم اشراف و بزرگان قريش براى خواستگارى دخت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خدمت آن حضرت رفته اند، اما پاسخ رد شنيده اند و مى گويد اختيار فاطمهعليها‌السلام در دست خدايش مى باشد. على جان چرا به نزد او نمى روى و فاطمهعليها‌السلام را خواستگارى نمى كنى اميد اين است كه خداوند فاطمهعليها‌السلام را براى تو نگه داشته باشد.

گويد: چشمان على پر از اشك شد و فرمود: اى ابوبكر مرا به ياد چيزى انداختى كه تا كنون در فكر آن نبودم؛ بخدا قسم، من فاطمهعليها‌السلام را مى خواهم و من كسى نيستم كه از مثل فاطمه دخت پيامبر صرف نظر كنم و هيچ چيز جز تنگدستى تا كنون مانع اين كار نشده و آن گاه دست از كشيدن آب برداشته، به طرف خانه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حركت كرد.


خواستگارى علىعليه‌السلام از فاطمهعليها‌السلام

على به طرف حجره ام سلمه كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آن روز در آن جا بود رفته، درب را كوبيد. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به ام سلمه فرمود: علىعليه‌السلام آمده است، درب را باز كن تا وارد شود. امامعليه‌السلام بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد گشته و پس از سلام به محضر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در حاليكه سر خود را به پايين انداخته بود، لحظاتى نشست و همانند كسى كه براى كارى آمده ولى شرم از اظهار آن را دارد، به زمين خيره شده چيزى نمى گويد.

ام سلمه گويد: پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دانست كه در قلب علىعليه‌السلام چه گذشته و چه مى گذرد. از اين رو فرمود: اى ابوالحسن گويا مى بينم براى كارى آمده اى! هر چه مى خواهى بگو كه برايت انجام خواهم داد.

علىعليه‌السلام فرمود: پدر و مادرم به فداى تو اى رسول خدا، تو خود بهتر مى دانى كه خودت مرا از عمويت ابو طالب و از خانه فاطمه بنت اسد گرفتى در حالى كه من كودكى بيش نبودم، مرا به غذاى روحيت تغذيه كردى و به آدابت تأديب نمودى و در نزد من از نظر شفقت و مهربانى از پدر و مادرم برتر بودى، خداوند مرا بر دست تو هدايت فرمود... اينك دوست دارم حال كه خداوند بازوى مرا به وسيله تو محكم گردانيده، خانه و زندگى و همسرى داشته باشم كه در كنارش آرامش داشته باشم.

و من بدين جهت اين جا آمده ام تا فاطمهعليها‌السلام را از تو خواستگارى كنم. آيا او را به من تزويج مى كنى؟ ام سلمه گويد: ديدم كه چهره پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بسيار شادمان گشته و تبسمى در چهره على كرد... (۲۱)

شيخ طوسى در امالى از علىعليه‌السلام روايت كرده وقتى كه خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سابقه و قرابت و خويشى خود را گفتم حضرت فرمود، يا على؛ راست گفتى، تو برتر از آن هستى كه ذكر شود.

گويد: عرض كردم اى رسول خدا آيا فاطمهعليها‌السلام را به من تزويج مى كنى؟ پيامبر پاسخ داد: پيش از تو ديگران آمدند و من به او پيشنهاد دادم اما در هر مرتبه نشان از رضايت در چهره او نديدم ليك اندكى تو صبر كن تا به نزد او رفته و بازگردم.

سپس از جاى برخاسته و بر فاطمهعليها‌السلام وارد شد، حضرت زهراعليها‌السلام به احترام پدر از جاى برخاسته و عبا از دوش پيامبر گرفته و نعلين از پايش در آورد. آنگاه مقدارى آب وضو آورده و دست و پاى پيامبر را شستشو داده و در محضرش نشست.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: فاطمهعليها‌السلام جان، عرض كرد: لبيك لبيك اى رسول خدا؟ پيامبر فرمود: على بن ابى طالب را كه خوب مى شناسى، از نظر سوابق و خويشى و تقدم در اسلام و... من از خداوند خواسته ام كه پروردگارم تو را به بهترين بندگان خود تزويج كند... حال على آمده و تو را از من خواستگارى كرده است. نظر تو چيست؟ فاطمهعليها‌السلام سكوت كرده و در چهره اش آثار رضايت پيدا شد.

اينجا بود كه پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از جاى بر خاسته و در حالى كه مى فرمود:الله اكبر! سكوت فاطمهعليها‌السلام نشانه رضايت اوست، از نزد او بيرون رفت. (۲۲)


چرا پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جواب رد مى داد؟

در اين كه چرا رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به خواستگاران فاطمهعليها‌السلام پاسخ منفى مى داد عللى براى آن گفته شده است:

۱. در ابتداى ورود فاطمهعليها‌السلام به مدينه هنوز او به حد تكليف شرعى نرسيده بود، زيرا با در نظر گرفتن اين كه وى در سال پنجم (۲۳) بعثت به دنيا آمده است و پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ۱۳ سال كه از بعثت گذشت به مدينه هجرت فرمود فاطمهعليها‌السلام در آن سال ۸ سال داشت؛ بدين جهت پيامبر خواستگاران را رد مى كرده چون فاطمهعليها‌السلام به حد بلوغ نرسيده بود. (۲۴)

۲. و در برخى روايات آمده است كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در پاسخ خواستگاران اظهار مى داشت: من همانند شما بشر هستم و از شما زن گرفته و زن مى دهم، مگر فاطمهعليها‌السلام را كه اختيارش در دست پروردگار است. (۲۵)

۳. چون خواستگاران هم شأن فاطمهعليها‌السلام نبودند، چنان چه علامه مجلسى از عيون اخبار الرضا از امام رضاعليه‌السلام از پدرانش از علىعليه‌السلام نقل كرده كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به من فرمود: يا علىعليه‌السلام بزرگانى از قريش درباره فاطمهعليها‌السلام به من گله كردند كه ما او را از تو خواستگارى كرديم ولى بر ما دريغ نموده اما او را به علىعليه‌السلام تزويج كردى.

من به آنها گفتم: به خدا سوگند اين من نبودم كه از شما جلوگيرى كرده و به على تزويج كرده باشم بلكه اين خداوند بود كه دستور به چنين كارى داده است.

اين جا بود كه جبرئيل بر من نازل گشته و گفت: اى محمد خداى جل و علا مى گويد اگر على را خلقت نكرده بودم هرگز براى دخترت فاطمهعليها‌السلام هم شأنى روى زمين پيدا نمى شد، از آدم گرفته تا ساير مردم. (۲۶)

و در گفتگويى كه آن حضرت با ام أيمن داشت باز پيامبر روى هم شأن بودن علىعليه‌السلام تكيه كرده و فرمود: «أما و الله. يا ام أيمن لقد زوجتها كفوا شريفا وجيها فى الدنيا و الاخرة و من المقربين .» اى ام أيمن آگاه باش كه من دخترم فاطمهعليها‌السلام را به كفو و هم شأن شرافتمندى شوهر دادم كه در دنيا و آخرت صاحب جاه و مقام و منزلتى بوده و از مقربين است. (۲۷)


تعيين مهريه

پس از خواستگارى علىعليه‌السلام از فاطمهعليها‌السلام و پذيرفتن وى و استقبال پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از اين وصلت فرمود: اگر فاطمهعليها‌السلام را به تو تزويج كنم چه چيزى را صداق او خواهى كرد؟على گفت يا رسول الله: شمشير و اسب و زره و شترم را مهر او خواهم نمود.

پيامبر فرمود: اما شتر و شمشير و اسب را نگه دار، زيرا تو رزمنده هستى و از اين سه چيز بى نياز نمى باشى، و اما زره را چندان نيازى به آن ندارى و فقط همان را به عنوان مهريه براى فاطمهعليها‌السلام قرار ده. (۲۸)

سپس به على فرمود: اى ابالحسن حال بر خيز و زره خود را به فروش رسانده و پول آن را نزد من بياور تا آن چه را كه مناسب حال شماست تهيه كنم.

امام علىعليه‌السلام گويد: بدين منظور از محضر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بيرون آمده و زره را به چهار درهم سياه هجرى (۲۹) به عثمان بن عفان فروختم، وقتى كه زره تحويل او داده و پولش را گرفتم، عثمان ضمن برگرداندن زره گفت: اى ابوالحسن تو به اين زره سزاوارتر از من هستى.

عرض كردم: آرى، او گفت: اين زره را من به تو هديه كردم. على گويد: پس زره و پولش را برداشته و در مقابل پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قرار دادم. (۳۰)


مقدار مهريه فاطمهعليها‌السلام

زهرا در بين مورخان اختلاف هست كه مقدار مهريه فاطمه چقدر بوده است؛ زيرا برخى آورده اند كه فقط زره بوده (۳۱) و برخى ديگر علاوه بر زره به چند چيز ديگر اشاره نموده اند و دسته سوم مبلغ مهريه فاطمهعليها‌السلام را به سكه نقره رايج آن زمان گفته اند.

اينك به خلاصه و بررسى اين نظريات مى پردازيم:

الف. زره حطميه(۳۲)

امام صادقعليه‌السلام فرمود: «زوج رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم عليا عليه‌السلام فاطمه عليها‌السلام على درع له حطميه تسوى ثلاثين درهما ؛ پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فاطمهعليها‌السلام را به يك زره حطميه كه ارزش آن به ۳۰ درهم مى رسيد تزويج كرد. (۳۳)»

ب ) زره و چند چيز ديگر

و در روايت ديگرى مهريه فاطمهعليها‌السلام را علاوه بر يك زره، يك زير انداز پوستى و يك پيراهن كهنه كه از جنس برد بود مى دانند. چنان چه عبدالله بن يعفور از امام صادقعليه‌السلام روايت كرده كه فرمود: «ان عليا تزوج فاطمه عليها‌السلام على جرد برد، و درع و فراش كان من اهاب كبش‍ .» (۳۴)

ج. پول نقد

دسته سوم مبلغى از سكه نقره رايج آن زمان را به عنوان مهريه مطرح كرده اند و نسبت به اين مقدار باز سه روايت مختلف نقل شده: امام حسينعليه‌السلام فرمود: پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را به چهارصد و هشتاد درهم به على تزويج كرد. (۳۵)

هم چنين روايت شده است كه چهارصد مثقال نقره بوده و گفته شده پانصد درهم بوده است. (۳۶)


توضيح و بررسى

ظاهرا در اين ترديدى نباشد كه مهر فاطمهعليها‌السلام از پانصد درهم فراتر نرفته است، حال يا اين پانصد درهم نقره، پول زره بوده است و يا حاصل مجموع پول زره و چند چيز ديگرى كه همراه زره به عنوان مهر فاطمهعليها‌السلام قرار گرفت.

از اين روى اگر چه ظاهرا اختلاف در پول نقد شده است، اما اين قابل توجيه مى باشد. زيرا اگر فقط قيمت زره را در نظر بگيريم ممكن است اشكال شود كه قيمت زره چهارصد درهم و يا زير پانصد درهم بوده است.

اما با در نظر گرفتن چند چيز ديگر كه برد كهنه و زير انداز بوده باشد، برابر با پانصد درهم خواهد بود.

علامه مجلسى ضمن يادآورى روايت چهارصد و هشتاد درهم، و چهارصد مثقال نقره، و پانصد درهم صحيح تر است و سبب اين اختلاف روايت جابر جعفى از امام باقر است كه فرمود: «كان صداق فاطمه عليها‌السلام برد حبرة و اهاب كبش على عرار. و روى عن الصادق عليه‌السلام قال: كان صداق فاطمه عليها‌السلام درع حطمية و اهاب كبش او جدى ؛ مهريه فاطمهعليها‌السلام پيراهنى بود از كتان بافت يمن و پوستى دباغى نشده و گياهى خوشبو. هم چنين از امام صادقعليه‌السلام روايت شده كه صداق فاطمهعليها‌السلام زره حطميه و پوست دباغى نشده گوسفند يا شتر بود.» (۳۷) و دليل آن كه مهر حضرت فاطمهعليها‌السلام از پانصد درهم فراتر نرفته است همانا سيره و روش معصومين بويژه پيامبر بزرگوار اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين بود كه بر اساس پانصد درهم كه به مهر السنة معروف گشت عمل مى كردند.

امام جوادعليه‌السلام به هنگام خطبه و خواستگارى از ام الفضل دختر مأمون مهر جده اش فاطمهعليها‌السلام را كه پانصد درهم بود، معين كرد. (۳۸)

مرحوم صدوق مى نويسد: اگر خواستى ازدواج كنى پس بنگر مهرى كه قرار مى دهى از پانصد درهم بيشتر نشود كه همان مهر السنة باشد و بر همين مقدار پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با همسران خويش ازدواج كرد و بر همين اساس و پايه دختران خود را به شوهر داد، بدين جهت مهر السنة مبلغ پانصد درهم گشت... (۳۹) ممكن است گفته شود با توجه به روايت امام صادقعليه‌السلام كه گفته بود: ارزش زره ۳۰ درهم بوده چگونه با ۴۰۰ درهم سازش دارد؟

پاسخ مى دهيم؛ اولا در همه روايات به چنين چيزى اشاره نشده كه ارزش زره ۳۰ درهم بوده است و با اين ممكن است زره به همان مقدارى كه عثمان خريدارى كرد، ارزش داشته باشد.

و ثانيا ممكن است آن زره قيمتش بيش از ۳۰ درهم نبوده اما عثمان آن را به جهاتى به چند برابر خريده است.

در اينجا علامه مجلسى ضمن بيانى در جمع بين اين روايات فرموده: ممكن است بين اين روايات به چند وجه جمع كنيم: اول آن كه بگوييم زره جزء مهر بوده، نه تمام مهر.

دوم آن كه شايد مراد حضرت اين باشد كه آن زره امروز بود، ۳۰ درهم بيشتر ارزش نداشت، گر چه در آن زمان بهايش بيش از اين بوده است.

سوم آن كه بگوييم قيمت زره همان ۳۰ درهم بوده است اما حضرت على آن را به پانصد درهم فروخت.

و چهارم اين كه برخى از اخبار و احاديث حمل بر تقيه شده است. (۴۰)


تأمين و تهيه جهيزيه

پس از فروش زره توسط علىعليه‌السلام و فراهم شدن مهريه فاطمهعليها‌السلام پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به چند نفر دستور داد تا لوازم خانه على و فاطمهعليها‌السلام را خريدارى كنند.

امام صادقعليه‌السلام مى فرمايد: حضرت مقدار ۳۳۶ يا ۶۶ درهم را جهت تأمين لوازم منزل فاطمهعليها‌السلام به ام ايمن سپرد تا خريدارى كند و مقدار ديگرى را به اسماء بنت عميس داد تا عطر خريدارى كند و مقدار ديگرى را به نزد ام سلمه سپرد تا براى طعام وليمه عروسى فاطمهعليها‌السلام مصرف شود. (۴۱)

هم چنين شيخ طوسى از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل كرده كه آن حضرت بلال را فراخوانده دست برد و مبلغى از همان پول را گرفته، به او سپرد و فرمود: براى فاطمهعليها‌السلام عطر خريدارى كن و مقدار ديگرى را به ابوبكر داد و فرمود: براى فاطمهعليها‌السلام آن چه را كه مناسب حال او مى بينى از لباس و اثاث خانه خريدارى كن، سپس عمار و برخى ديگر از ياران خود را به دنبالش فرستاده تا به كمك او بشتابند.

پس آن ها هر چه مى خواستند خريدارى كنند نخست بر او عرضه كرده اگر مصلحت مى دانست همان را خريدارى مى كردند. (۴۲)


صورت جهيزيه فاطمهعليها‌السلام

و آن چه كه اين چند نفر به عنوان جهيزيه براى فاطمه خريدارى كردند، عبارت بود از:

۱. يك قواره پيراهن به قيمت هفت درهم.

۲. يك عدد روسرى بزرگ به قيمت چهار درهم.

۳. يك حوله سياه خيبرى.

۴. يك تخت خواب كه با برگ درخت خرما بافته شده بود.

۵. دو عدد تشك كتانى از كتان هاى مصرى كه درون يكى از آن ها ليف خرما و در درون ديگرى پشم گوسفند پر شده بود.

۶. چهار عدد بالش از پوست ميش مكه كه از گياه خوشبويى به نام اذخر پر شده بود.

۷. يك تخت پرده پشمى.

۸. يك قطعه حصير.

۹. يك عدد دستاس.

۱۰. يك عدد طشت مسى براى شستن لباس.

۱۱. يك عدد مشك چرمى براى كشيدن آب از چاه.

۱۲. يك باديه بزرگ براى دوشيدن شير.

۱۳. يك ظرف چرمى براى آب.

۱۴. يك آفتابه گلى لعابى شده.

۱۵. يك سبوى گلى سبز.

۱۶. دو عدد كوزه سفالين.

۱۷. يك قطعه پوست چرمى

۱۸. يك چادر از پارچه هاى بافت قطر. (۴۳)


مراسم ازدواج

فاطمهعليها‌السلام يك ماه از ماجراى عقد على و فاطمهعليها‌السلام مى گذشت تا اينكه جعفر و عقيل (۴۴) و بنابر نقل شيخ طوسى، همسران پيامبر به على گفتند كه در صورت تمايل از آن حضرت بخواهند تا مراسم عروسى را به راه اندازند.

و با اعلام موافقت از سوى على و رفت و آمد ام اءيمن به خانه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، نخست ام اءيمن در محضر رسول خدا چنين گفت: اى رسول خدا اگر خديجه زنده بود امروز در مراسم جشن و عروسى فاطمهعليها‌السلام چشمش روشن مى گشت، اين على است كه همسرش را مى خواهد.

پس چشم فاطمهعليها‌السلام را به وسيله همسرش روشن بنما و هر دو را جمع نموده و چشم ما را هم به اين كار روشن گردان.

پيامبر در پاسخ فرمود: چرا خود على چنين در خواستى از من نكرده، چرا كه توقع ما از او چنين بود... (۴۵) ام أيمن گويد: پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به من فرمود: حال به دنبال على رفته و او را به نزد من بياور.

به دنبال فرمان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به سوى على رفته ديدم كه او در انتظار من است، تا مرا ديد پرسيد: اى ام ايمن چه كردى؟ عرض كردم: پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در انتظار توست.

على فرمود: من همان وقت بر خاسته بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد شدم در حالى كه از شرم و حيا از رسول خدا سر به زير انداخته بودم، در محضرش نشستم.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: آيا دوست دارى كه همسرت به نزد تو بيايد؟ من در حالى كه سرم پايين بود گفتم: آرى پدر و مادرم به فدايت.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: من امشب يا فردا شب اين كار را انجام خواهم داد. (۴۶)

پس به امير مؤ منان فرمود: يا على منزلى را آماده كن تا فاطمهعليها‌السلام را به آن جا منتقل كنى.

على فرمود: يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هيچ منزلى يافت نمى شود مگر منزل حارثة بن نعمان.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: به خدا سوگند ما ديگر از حارثة خجالت مى كشيم زيرا بيشتر خانه هايش را از او گرفته ايم. اين سخن كه به گوش حارثة رسيد خدمت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمده، عرضه داشت: يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم من و اموالم در اختيار خدا و رسولش هستيم... پس فاطمهعليها‌السلام را در شب عروسى در خانه حارثة بن نعمان اسكان داد.


آراستن فاطمهعليها‌السلام

اين جا بود كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نگاهى به زنان كرد و گفت: چه كسى در اين جا حضور دارد؟ ام سلمه گفت: يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم من هستم و اين زينب و اين فلان و فلان در اين جا نشسته اند.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: براى دخترم و پسر عمويم حجره اى در يكى از خانه ها مهيا كنيد.

ام سلمه گفت: در كدام حجره اى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ؟

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: در حجره خودت، آن گاه دستور فرمود: تا فاطمهعليها‌السلام را براى مراسم عروسى زينت نموده و آرايش دهند. (۴۷)

پس زنان در خانه ام سلمه به چنين كارى مشغول شده و فاطمهعليها‌السلام را براى شب عروسى آماده كردند. (۴۸)


وليمه عروسى على و فاطمهعليها‌السلام

سپس به على فرمود: على جان، باى مراسم عروسى غذاى خوبى آماده كن و آن گاه فرمود: گوشت و نان از ما باشد و خرما و روغن از تو. (۴۹)

ياران پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه چنين ديدند هر يك به توان خود در مراسم جشن على و فاطمهعليها‌السلام شركت كرده و هديه اى براى على آوردند.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دستور داد كه گندم را آسياب كرده و نان بپزند، و به على فرمود تا گاو و گوسفند را سر ببرد و خود به كندن پوست آن ها اقدام فرمود.

هنگامى كه غذا آماده گرديد، پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دستور داد تا شخصى از بالاى بام خانه فرياد برآورد كه دعوت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را اجابت كنيد.

مسلمانان به دعوت آن حضرت به مسجد آمده و در كنار رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته و به بركت وجود مقدس پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مراسم بيش از چهار هزار نفر از مرد و زن مدينه و در چند نوبت از وليمه عروسى علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام غذا خوردند. (۵۰)

آورده اند كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در آن روز ظرفها را پر از غذا مى كرد و بوسيله عبدالله بن زبير و عبدالله بن عقبه به خانه هاى بى سرپرستان و ضعفا و بينوايان از مسلمانان و از هم پيمانان مى فرستاد و در آن روز خانه اى نماند كه از غذاى عروسى فاطمهعليها‌السلام به آن جا نرفته باشد. (۵۱)


از خانه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا خانه علىعليه‌السلام

روز اول ماه ذيحجه سال دوم هجرت (۵۲) روز بسيار مباركى بوده چرا كه در حقيقت روز شادى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اهل بيت بوده است. روزى كه در شب آن، پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فاطمهعليها‌السلام را به خانه على فرستاد.

مورخين درباره كيفيت بردن فاطمهعليها‌السلام نوشته اند: شب كه فرا رسيد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به سلمان فرمود: بغله شهبايم را بياور و پس از آماده شدن، پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فاطمهعليها‌السلام را بر مركب خود سوار كرده تا به خانه على ببرد.

پس سلمان افسار مركب را در دست گرفته و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در پشت سر او قرار گرته بود، هم چنان كه به راه خود ادامه مى دادند ناگهان از پشت سر، سر و صدايى به گوشش رسيد، نگاه كرد ديد جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل هستند كه به همراه گروهى از فرشتگان به زمين فرود آمده اند.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: اى جبرئيل! براى چه نازل شده ايد؟در پاسخ گفت: اى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمده ايم تا فاطمهعليها‌السلام را به خانه على ببريم، پس جبرئيل تكبير گفت و ميكائيل نيز تكبير گفت و اسرافيل چنين كرد و ساير فرشتگان به دنبال اين سه فرشته تكبير سر دادند و به دنبال آنها پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تكبير گفته و در آخر سلمان فارسى آواى تكبير را سر داد و از آنها پس در مراسم عروسى و بردن عروس به خانه شوهر تكبير گفتن سنت شد. (۵۳)

هم چنين نقل شده كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به دختران عبدالمطلب و زنان مهاجرين و انصار دستور داد تا به همراه فاطمهعليها‌السلام بوده و شادى كنان رجز بخوانند و تكبير بگويند و سخنى كه مورد رضاى خدا نيست بر زبان جارى نسازند.

جابر گويد: پس فاطمهعليها‌السلام را بر شهباى خود سوار كرده و سلمان افسار آن را به دست گرفته و گرداگرد فاطمهعليها‌السلام هفتاد هزار حوريه در حركت بودند.

از سوى ديگر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و حمزه، عقيل و جعفر و ساير اهل بيت نيز در پشت سر فاطمهعليها‌السلام در حالى كه شمشيرهاى خود را كشيده بودند، به راه افتادند و زنان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به همراه ديگر زنان در پيشاپيش كاروان شادى حركت كرده و ام سلمه و حفصه و معاذه مادر سعد سروده اى مى خواندند و در ساير زنان با تكرار مصراع اول شادى خود را اظهار مى كردند و سپس تكبير سر مى دادند تا اين كه داخل على شدند. (۵۴)


دست فاطمهعليها‌السلام در دست علىعليه‌السلام

در اين كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بزرگوار در كجا دست فاطمهعليها‌السلام را در دست على قرار داد در بين مورخان اختلاف هست برخى آن را در خانه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و در برخى ديگر آن را در مسجد مى دانند.

شيخ طوسى روايت كرده همين كه آفتاب غروب كرد، پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به ام سلمه فرمود: دخترم را بياور. او فاطمهعليها‌السلام را به محضر پيامبر آورد، در حالى كه از شرم و حيا از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گوشه هاى لباسش به زمين كشيده و عرق از پيشانيش سرازير بود، در برابر آن حضرت قرار گرفت. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در حضور على نقاب از چهره فاطمهعليها‌السلام برداشته و دست فاطمهعليها‌السلام را گرفته و در دست على قرار داد و فرمود: «بارك الله فى ابنة رسول الله، يا على نعم الزوجة فاطمه عليها‌السلام و يا فاطمه عليها‌السلام نعم البعل على ؛ خداى دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را بر تو مبارك گرداند، على جان فاطمهعليها‌السلام بسيار همسر خوبى است، اى فاطمهعليها‌السلام على شوهر بسيار خوبى است. (۵۵)»

اما ابن شهراشوب آورده است كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پس از بردن فاطمهعليها‌السلام به خانه على خود به مسجد رفته و نخست على را فراخواند و سپس فاطمهعليها‌السلام را در آن گاه دو دست دخترش را در دست على گذاشت... (۵۶)


دعاى ويژه براى فاطمهعليها‌السلام و علىعليه‌السلام

و سر انجام آن شب پيش از آن. كه خانه علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام را ترك كند، چند دعاى ويژه در حق آن دو نموده كه هرگز شخص ديگرى را در اين دعا شريك نساخت از جمله اين كه فرمود: خدايا اين دو بهترين بندگان تو در نزد من هستند، خدايا، تو آن ها را دوست داشته باش و فرزندان را بر آن ها مبارك گردان و نگهبانى از سوى خود بر آن ها بگمار و از شر شيطان رجيم نسبت به اين دو و فرزندانشان به تو پناه مى برم. (۵۷)

اسماء اضافه مى كند پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در آن حال ملاحظه كردم كه پيوسته براى هر دو دعا مى كرد كه هيچ كس ديگرى را با آن ها شركت نمى داد، او پيوسته دعا مى كرد تا وارد حجره خود شد. (۵۸)


چشم اندازى به خانه فاطمه

در مدينه منوره؛ شهر پيامبر، تنها يك خانه بود كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به آن عشق مى ورزيد و اهلش را به شدت دوست مى داشت. در و ديوار و فضاى اين خانه از معنويت و نورانيتى خاص، حكايت داشت.

اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهى بود، پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آن قدر به اين خانه احترام مى گذاشت كه بدون اجازه وارد آن نمى گرديد، هر صبح و شام به آن جا مى رفت و پس از كوبيدن در آن، با صداى بلند بر اهلش سلام مى داد.

هنگام خارج شدن از شهر، آخرين نقطه توقفش در مدينه بود و پس از مراجعت، اول به سراغ همان خانه مى رفت.

آن خانه خانه فاطمهعليها‌السلام بود كه اين بخش به وصف آن خواهد پرداخت.


ويژگى هاى خانه فاطمهعليها‌السلام

۱. موقعيت جغرافيايى اين خانه

در طرف شرق مسجد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، هم رديف ديگر حجره هاى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و در وسط آن ها قرار داشت. به گفته نويسنده مدينه شناسى: با توجه به ديگر گفته هاى ثبت شده، مسلم است كه خانه فاطمهعليها‌السلام بين مربع قبر و ستون تهجد بوده است. (۵۹)

مردى به عبدالله بن عمر گفت: درباره على بن ابى طالبعليه‌السلام برايم سخن بگو.

عبدالله گفت: اگر مى خواهى بدانى كه مقام و منزلت علىعليه‌السلام نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چه اندازه بود، پس نظر كن به خانه اش نسبت به خانه هاى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، سپس با دست خود به خانه على و فاطمهعليها‌السلام اشاره كرد و گفت: اين خانه اوست كه در وسط خانه هاى پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قرار گرفته است. (۶۰)

۲- مساحت خانه فاطمهعليها‌السلام

بتنونى در الرحلة الحجازية مى نويسد: طول خانه فاطمهعليها‌السلام از طرف جنوب ۵/۱۴، از طرف شمال ۱۴ متر و از طرف شرق ۵/۷ متر مى باشد. (۶۱)

۳- اهدايى خدا و رسول پيامبر بزرگوارصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

از همان ابتداى ورود به مدينه در فكر احداث چنين حجره اى براى حضرت فاطمهعليها‌السلام بود. بدين جهت كه حجره هايى را در طرف شرق مسجد براى همسران خود احداث كرد، براى فاطمهعليها‌السلام اين حجره را ساخت.

ام سلمه در روايتى كه درباره عروسى حضرت فاطمهعليها‌السلام است مى گويد:... آن گاه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دختر خود، فاطمهعليها‌السلام و همچنين علىعليه‌السلام را در پيش خود خواند و دست علىعليه‌السلام را در دست راست و دست فاطمهعليها‌السلام را در دست چپ گرفت و به سينه خود گذارد و در ميان دو چشم آن دو را بوسه زد. آن گاه به علىعليه‌السلام فرمود: على جان! خوب همسرى دارى و به فاطمهعليها‌السلام فرمود اى فاطمه! تو هم خوب همسرى دارى. سپس از جاى برخاسته و پيشاپيش آن دو راه افتاد تا اين كه آن دو را به خانه اى كه از پيش براى آن ها ساخته بود، وارد كرد.

سپس هنگام خروج از خانه، در حالى كه دستگيره در را گرفته بود، فرمود: «طهر كما الله و طهر نسلكم ... خداوند شما و نسلتان را پاك گرداند.» (۶۲)

۴- راهى به بيرون جز از مسجد نداشت

از ديگر ويژگى هاى اين خانه اين بود كه هيچ گونه راهى به بيرون جز از طريق مسجد نداشت. بدون شك در اين كار عنايتى بود. شايد راز اين عمل براى مسلمانان آشكار نگرديد.

سيد محمد باقر نجفى مى نويسد: همگى مورخان اذعان دارند كه خانه على در ديگرى جز آنچه كه به سوى مسجد باز مى شد، نداشت. (۶۳)

۵- خانه رفيع و پر نور

از ديگر ويژگى هاى اين خانه اين است كه همانند ديگر مساجد و خانه هاى پيامبران، از نورانيت و جلال و شكوه خاصى برخوردار و از خانه هايى بود كه قرآن مجيد درباره آن ها فرمود:

«فى بيوت اذان الله ترفع و يذكر فيها اسمه (۶۴)؛ در خانه هايى كه خدا رخصت داده كه (قدر و منزلت )آنها رفعت يابد و نامش در آن ها ياد شود.»

در روايتى كه در ذيل آيه فوق آمده است، انس از بريده نقل مى كند: هنگامى كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين آيه را تلاوت مى كرد، مردى از جاى برخاست و گفت: مقصود از اين خانه ها كدام خانه هاست؟

پيامبر فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر گفت: «يا رسول الله! هذا البيت منها و اءشار الى بيت على و فاطمه عليها‌السلام . قال نعم و أفضلها ؛ در حالى كه با دست خود به خانه على و فاطمهعليها‌السلام اشاره مى كرد گفت: آيا اين خانه از جمله آن خانه ها است؟ حضرت فرمود: آرى. بلكه اءفضل از همه آن ها است.» (۶۵)

۶- محل نماز و عبادت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

خانه فاطمهعليها‌السلام استراحت گاه موقت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هنگام ديدار از يگانه گهرش بوده، جاى جاى اين خانه قدمگاه، محل نشستن، محل عبادت و سجده گاه وجود مقدس نبى اكرم بود.

حضرت علىعليه‌السلام فرمود: روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به ديدار ما آمد، ما نيز حريره اى (۶۶) برايش آماده كرديم و ام ايمن هم ظرفى از ماست، كره و مقدارى خرما به ما هديه كرد. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از جاى برخاست، وضو ساخت، به سوى قبله ايستاد و مدتى دعا كرد. آن گاه با چشمانى پر از اشك، سر به سجده گذارد.

هيبت و عظمت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مانع شد كه علت گريه اش را بپرسم. فرزندم حسن، از جاى جست و گفت: پدر جان! كارهايى را ديدم انجام دادى كه پيش از اين انجام نداده بودى.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: فرزندم من امروز با ديدن شما آن قدر خوشحال شدم كه پيش از اين، چنين شادمانى به من دست نداده بود. اينك جبرئيل آمد و به من خبر داد كه همه شما كشته خواهيد شد و محل دفن شما هم دور از يكديگر خواهد بود.

با شنيدن اين خبر براى شما دعا كردم.

امام حسينعليه‌السلام عرض كرد: اى رسول الله!با اين وصف كه قبرهاى ما از هم جدا مى باشد، پس چه كسى به زيارت قبور ما مى آيد؟

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: گروهى از امتم كه كمك و صله مرا دوست مى دارند. پس در روز قيامت به زيارت اين دسته خواهم رفت و بازوانشان را گرفته و آن ها را از گرفتارى ها و سختى هاى روز قيامت نجات خواهم داد. (۶۷)

۷- زادگاه امام حسن و امام حسينعليه‌السلام

ترديدى نيست كه زادگاه امام حسن، امام حسين، زينب كبرى و ام كلثوم: در اين خانه است اما نسبت به ساير امامان: بعيد به نظر مى رسد كه زادگاهشان در خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام بوده باشد، زيرا در زمان عبدالملك بن مروان كه حسن بن حسنعليه‌السلام در آن جا سكونت داشت، او را از خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام بيرون نمودند و خانه را به بهانه توسعه مسجد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ويران كردند. (۶۸)

همچنين بعيد است كه امام زين العابدينعليه‌السلام هم در آن جا ديده به جهان گشوده باشد، زيرا آن حضرت در سال (۳۸ هجرى. قمرى ) به دنيا آمد و پدرش امام حسينعليه‌السلام ، در آن سال همراه حضرت علىعليه‌السلام در كوفه بود. بنابراين به نظر مى رسد كه امام سجادعليه‌السلام در كوفه به دنيا آمده باشد اما چنين سخنى را كسى نگفته است.

بنابراين احتمال ها كه حضرت امام سجادعليه‌السلام در سال (۳۴، ۳۵ يا ۳۶هجرى. ق )به دنيا آمده باشد، مى توان گفت حضرت در مدينه به دنيا آمده اما باز هم بعيد است كه در خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام بوده است، زيرا امام حسينعليه‌السلام در آن وقت در خانه حضرت فاطمه زندگى نمى كرد.

۸- محل رفت و آمد فرشتگان

امام باقرعليه‌السلام فرمود: خانه علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام بخشى از حجره پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است و سقف آن خانه، عرش پروردگار مى باشد. محل فرود وحى و رفت و آمد فرشتگانى است كه هر صبح و شام و هر ساعت و لحظه، با آوردن پيام در حال آمد و شد هستند.

آن جا خانه اى است كه هرگز رفت و آمد فرشتگان در آن، پايانى ندارد. گروهى فرود مى آيند و گروه ديگر بالا مى روند. پروردگار عالميان پرده را از آسمان ها براى حضرت ابراهيمعليه‌السلام كنار زد و به نور باصره اش قوت بخشيد، تا نگاهش به عرش افتاد.

همچنين خداوند به ديد چشم محمد، على، فاطمه، حسن، حسين: قدرت بيشترى داد؛ و آن ها عرش پروردگار را از خانه هاى خود مى ديدند و هرگز سقفى براى خانه هايشان جز عرش پروردگار نمى ديدند.... (۶۹)

آرى بسيارى از آيات الهى به وسيله، امين وحى در همين خانه بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل گشت. جريان حديث كسا و آمدن جبرئيل نيز در همين خانه بود. (۷۰)

۹- سلام پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم براهل خانه

پس از آن كه آيه( وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا ) (۷۱)بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل گشت، آن حضرت چهل روز (۷۲)، شش ماه (۷۳)، هشت ماه (۷۴) يا نه ماه (۷۵)در هر صبح و شام به سوى خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام مى رفت و دستگيره در خانه را مى گرفت و پس از سلام بر اهل آن خانه، به دستور آيه عمل مى نمود و مى فرمود: «الصلاة يرحمكم الله » (۷۶) و سپس اين آيه را تلاوت مى فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا .» (۷۷)

ابو الحمراء مى گويد: چهل روز پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را ديدم كه هر روز صبح به طرف در خانه على و فاطمهعليها‌السلام مى آمد و دستگيره در را مى گرفت و مى فرمود: «السلام عليكم اهل البيت و رحمة الله و بركاته. الصلاة يرحمكم الله. انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا » (۷۸)

قندوزى حنفى پس از ذكر اين حديث مى گويد: اين حديث از ۳۰۰نفر از صحابه و ياران پيامبر روايت شده است. (۷۹)

۱۰- بسته شدن در خانه ها جز خانه فاطمهعليها‌السلام

ياران رسول خدا آن گاه كه مى بيند در خانه علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام به مسجد باز مى شود، هر يك از خانه خود درى به مسجد باز مى كنند. ديرى نگذشت كه فرمان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمد كه تمام درها بايد بسته شود جز در خانه علىعليه‌السلام . موج اعتراض بالا گرفت اما پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم قاطعانه بر موضوع پافشارى كرد و تمام درها، حتى پنجره ها را، جز در خانه علىعليه‌السلام بست.

زيد بن ارقم مى گويد: برخى از ياران از حضرت خواستند كه اجازه دهد، درها همچنان باز بماند. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از جاى برخاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

به من دستور داده شد كه درها، جز در خانه علىعليه‌السلام را ببندم. حال مى بينم كه برخى از شما سخن گفته ايد اما اين را بدانيد كه سوگند به خدا! اين من نبودم كه در خانه اى را بسته يا باز كرده باشم، بلكه دستورى بود كه من از آن پيروى كردم. (۸۰)

حديث ياد شده از احاديث مسلم شيعه و سنى است و تا كنون كسى بر صحت آن اشكال نگرفته جز ابن الجوزى كه آن را در رديف احاديث موضوعه و ساخته رافضى ها خوانده است اما ابن حجر عسقلانى در كتاب فتح البارى در شرح صحيح بخارى در رد گفته ابن الجوزى اظهار مى دارد:

«أخطاء فى ذلك شنيعا فانه سلك فى ذلك رد الأحاديث الصحيحة بتو همه المعارضة ؛ وى خطاى زشتى را در اين كتاب مرتكب شده است، زيرا به بهانه تعارض، بسيارى از احاديث صحيح را رد كرده است.» (۸۱)

۱۱- احترام ويژه امامان

گر چه در زمان معصومينعليهم‌السلام به ويژه از اواخر زمان امام سجادعليه‌السلام به بعد، خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام را به بهانه توسعه مسجد ويران كردند اما جايگاه خانه معلوم و مشخص بود و مردم بدون هيچ تقيه اى، نسبت به خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام احترام ويژه اى قائل بودند.

امام جوادعليه‌السلام هر روز مقارن اذان ظهر، نخست به زيارت رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مى رفت، سپس به طرف خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام مى رفت و كفش هاى خود را بيرون مى آورد و وارد خانه حضرت فاطمهعليها‌السلام مى گشت و در آن جا نماز مى گذارد. (۸۲)


نگاهى ديگر

نگاه ديگرى كه به اين خانه مى افكنيم، حيرتمان بيشتر مى شود. چرا كه در اين خانه هرگز از زخارف دنيا و تجمل گرايى چيزى يافت نمى شود، خانه اى بسيار ساده، نه فرش قابل ذكرى دارد و نه وسائل گران قيمت. اشتباه نشود، خيال نكنيد كه حضرت علىعليه‌السلام فقير بود و تهى دست، آورده اند كه از دسترنج خود هزار بنده را آزاد كرد، بلكه اين خانواده نمى خواستند غير از زندگى زاهدانه راه ديگرى را در پيش گيرند، بدين جهت آنچه داشتند يا وقف فقرا و تهيدستان مى كردند يا به ديگران مى دادند و خود در نهايت ساده زيستى زندگى مى كردند. (۸۳)

اينك نيم نگاهى به وسائل اين خانه كه در حقيقت همان جهيزيه حضرت فاطمهعليها‌السلام بود و در آن چند سال هيچ به آن اضافه نگشته بود خواهيم داشت.

در اين خانه علاوه بر چوبى كه حضرت علىعليه‌السلام به دو طرف اطاق جهت آويزان كردن لباس نصب كرده بود، يك پوست گوسفند كه در كف اطاق انداخته، يك بالش كه داخلش را از ليف خرما پر كرده بود چيز ديگرى جز جهيزيه حضرت فاطمهعليها‌السلام نبود. (كه صورت جهيزيه پيش از اين، در بحث مراسم ازدواج از نظرتان گذشت )


سرنوشت خانه فاطمهعليها‌السلام

متأسفانه، اين خانه و ساكنانش پس از رحلت پيامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مورد بى مهرى امت قرار گرفت و دست خوش حوادث ناگوارى شد.

خانه اى كه در و ديوارش بوى رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از آن به مشام مى رسيد و زمين و محرابش يادآور سجده هاى طولانى يگانه يادگار پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود نه تنها فقط در آن خانه را بستند و بر خلاف سفارش آن حضرت مردم را از فيض بركات آن خانه و اهلش محروم ساختند، بلكه براى بيعت گرفتن از علىعليه‌السلام مورد هجوم ناجوانمردانه عده اى كينه توز و فرصت طلب قرار گرفت و سرانجام در زمان عبدالملك بن مروان، به بهانه توسعه مسجد، ساكنان آن را بيرون كردند و در خانه را ويران ساختند.

تعجب اين جا است كه آن ها با مشاهده آن همه عطوفت و مهرورزى ها و احترام فوق العاده پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نسبت به اهل بيت خود به ويژه نسبت به فاطمهعليها‌السلام چگونه مردان كينه توز و فرصت طلب را جهت بيعت گرفتن از علىعليه‌السلام روانه خانه فاطمهعليها‌السلام ساختند.

آنان مگر حضرت فاطمهعليها‌السلام را نمى شناختند كه با بردن آتش (۸۴) هم در خانه را سوزاندند (۸۵) و شكستند (۸۶)، هم پهلو (۸۷) و حرمت صاحب خانه را. (۸۸)

در اين خانه كه آن را هاله اى از غم و مظلوميت فرا گرفته، دو قبر مجهول و گمشده و يك محراب قرار دارد. قبر اول، قبر محسن پنجمين فرزند حضرت على و فاطمهعليها‌السلام است و گويا در پاى در خانه دفن گوديد. قبر دوم احتمالا قبر فاطمهعليها‌السلام و يك محراب كه براى همگان قابل رؤ يت است و روزى اين محراب محل نماز، سجده و دعاى حضرت فاطمهعليها‌السلام زهراعليها‌السلام بود.

جاى بسى تعجب است كه آن خانه اى كه در زمان عبدالملك بن مروان به بهانه توسعه مسجد پيامبر خراب مى شود، امروزه در محاصره نرده هاى آهنين قرار گرفته است.


فاطمه اسوه حيات زيبا

انسانهاى پاك سرشت در پى يك زندگى پاك و حيات طيب هستند كه زيباترين نماد آن را مى توان در زندگانى رهبران دينى جستجو كرد.

فاطمه، از آن مربيان و معلمان اخلاق است كه بشر مى تواند زندگى او را به عنوان بهترين الگو براى رفتار و معاشرت خود قرار دهد.

آن چه در پيش رو داريد اشاره اى است كوتاه و گذرا از ايمان، عبادت ترس از خدا و روز قيامت و اخلاق و روش معاشرت او كه به اختصار از آن ياد مى شود.

۱- تهجد و عبادت

در اين نه سالى كه فاطمهعليها‌السلام در خانه على بود اگر چه براى او يك دوران پر خاطره به حساب آمد، اما هرگز او را از هدف اصلى يعنى رسيدن به معبود و معشوق خود باز نداشت.

او همانند پدرش محمد مصطفىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جزو پيشتازان ميدان عبادت و بندگى خدا بود و به گفته حسن بصرى: «لم يكن فى هذه الأمة أزهد و لا أعبد من فاطمه عليها‌السلام ؛ در اين امت عابدتر از فاطمهعليها‌السلام و زاهد تر از او نداريم!» (۸۹)

و همو گويد: وى آن قدر نماز مى خواند و خدا را عبادت مى كرد كه دو پاى مباركش ورم مى كرد. پيامبر بزرگوار اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين حالت تحسين آميز و اعجاب برانگيز فاطمهعليها‌السلام را در اشكال مختلف بيان مى داشت:

الف. وجود فاطمهعليها‌السلام مملو از ايمان است

ابن شهرآشوب از محمد بن على بن الحسين روايت كرده كه روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم سلمان را براى رساندن پيامى به خانه فاطمه فرستاد سلمان گويد: پس از درنگى كوتاه پشت در خانه فاطمهعليها‌السلام به وى سلام گفتم. پس صداى فاطمهعليها‌السلام را از داخل خانه شنيدم كه قرآن مى خواند و در فضاى بيرون، دستاس در حال چرخيدن بود. گويد: به محضر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگشتم و ماجرا به او گزارش كردم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود: «يا سلمان، ان ابنتى فاطمه عليها‌السلام ملاء الله قلبها و جوارحها ايمانا الى مشاشها ... اى سلمان! خداوند قلب و اعضا و جوارح دخترم فاطمهعليها‌السلام را تا فرق سرش سرشار از ايمان كرده، دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده و خداوند فرشته اى را به نام زوقابيل جبرئيل فرستاده تا به جاى او دستاس را بگرداند.» (۹۰)

ب. سلام فرشتگان به فاطمهعليها‌السلام

ابن عباس از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل كرده كه فرمود: و اما دخترم فاطمه، پس او سيده زنان عالميان از اولين و آخرين است. هنگامى كه در محراب عبادت ايستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقربين بر او سلام گفته و همان ندايى را كه به مريم مى گفتند به فاطمهعليها‌السلام مى گويند، كه: «ان الله اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساء العالمين .» (۹۱)

ج. منزلت خداوندى

پيامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از عظمت فاطمهعليها‌السلام و از چگونگى عبادت و تهجد و راز و نيازش باز چنين پرده برداشته و نداى خداوند به فرشتگان را اين چنين بيان مى كند: يا ملائكتى انظروا الى أمتى فاطمهعليها‌السلام سيدة امائى، قائمة بين يدى ترتعد فرائصها من خيفتى و قد اءقبلت بقلبها على عبادتى و اءشهدكم اءنى قد اءمنت شيعتها من النار؛ فرشتگانم به فاطمهعليها‌السلام بنگريد كه چگونه در مقابل من ايستاده و از ترس من اعضاى بدنش مى لرزد و من قلبش را به عبادت خودم مشغول كرده ام، شاهد باشيد كه من دوستان و شيعيان او را از آتش جهنم ايمن كردم. (۹۲)


۲- ترس از روز قيامت

حضرت زهراعليها‌السلام به شدت از روز قيامت و سخنى آن نگران بود و از پدر بزرگوارش درباره چگونگى زنده شدن و احوال روز قيامت سؤ الات بسيارى مى نمود.

علامه مجلسى مى نويسد هنگامى كه آيه «و ان جهنم لموعدهم اءجمعين لها سبعة أبواب لكل باب منهم جزء مقسوم » (۹۳) بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل گشت آن حضرت بشدت گريست و يارانش نيز بر اثر گريه آن حضرت گريستند اما كسى نمى دانست كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چرا مى گريد، و جبرئيل چه چيزى را بر او نازل كرده كه باعث گريه فراوان پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شده است و از طرفى هيچ كس ياراى سخن گفتن با آن را حضرت نداشت.

ياران چون مى دانستند وقتى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نگاهش به فاطمهعليها‌السلام مى افتد شاد مى گردد، يكى از اصحاب به خانه فاطمه رفت تا وى را از اين ماجرا و گريه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با خبر سازد، دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با شنيدن اين خبر برآشفت و در حالى كه خود را به يك چادر كهنه كه دوازده جاى آن را با ليف خرما وصله كرده بود پوشانيده، خانه را به قصد مسجد و ديدار پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ترك گفت.

همين كه سلمان فارسى چشمش به چادر فاطمه افتاد گريست و گفت واحزناه... بر تن دختران قيصر و كسرى لباسهاى سندس و ابريشم مى باشد اما دختر پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فقط يك چادر پشمينه كهنه داشته باشد!!

هنگامى كه فاطمهعليها‌السلام بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد شد، با ديدن آن حالت از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خواست پدر را آرام كند بدين جهت گفت: اى رسول خدا سلمان از لباسى كه من دارم شگفت زده شده است و آن خدايى كه تو را به پيامبرى برانگيخت پنج سال است كه با علىعليه‌السلام زندگى مى كنم و جز پوست گوسفندى كه روزها علف شترمان را روى آن مى ريزيم و شبها زيرانداز ما مى باشد چيز ديگرى نداريم، سپس فرمود: پدر جان جانم فدايت باد چه چيز تو را به گريه درآورده است؟!

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در پاسخ فاطمهعليها‌السلام آن چه را كه جبرئيل بر او نازل كرده بود بر دخترش تلاوت كرد.

فاطمهعليها‌السلام از شدت ترس و وحشت با صورت بر زمين افتاد در حالى كه مى فرمود: واى پس واى پس واى، واى بر كسى كه وارد دوزخ شود.

سلمان كه چنين ديد از وحشت گفت: اى كاش گوسفندى بودم كه گوشت مرا مى خوردند و پوست مرا پاره پاره مى كردند و هرگز نامى از آتش جهنم نمى شنيدم.

ابوذر گفت: اى كاش مادرم نازا بود و مرا نمى زاييد كه نام آتش را بشنوم.

مقداد مى گفت: اى كاش پرنده اى بودم كه بر من حساب و كتاب و عقابى نبودم و نام آتش را نمى شنيدم، علىعليه‌السلام نى فرمود: اى كاش مادرم مرا نمى زاييد و نام آتش را نمى شنيدم، پس دست بر سر مى گذاشت و مى گفت: واى از دورى راه و كمى توشه در سفر آخرت. (۹۴)

۳- انس با قرآن كريم

توجه ويژه حضرت زهرا به قرآن كريم در طول زندگى خود درس ديگرى را به شيفتگان اين كتاب آسمانى مى دهد. گاهى اوقات كه امام علىعليه‌السلام از مسجد به منزل مى آمد ملاحظه مى كرد، همان آياتى كه لحظاتى قبل بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل شده بر زبان فاطمهعليها‌السلام جارى است، با كمال تعجب مى پرسيد اين آيات از چه راهى به شما رسيده است در حالى كه لحظاتى بيش نيست كه اين آيات بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نازل شده؟!

فاطمهعليها‌السلام در پاسخ مى فرمود: فرزندت حسن آنها را برايم تلاوت كرده است. (۹۵)

و در روايت ديگرى آمده است كه حضرت فاطمهعليها‌السلام فرمود: «حبب الى من دنياكم تلاوة كتاب الله و النظر فى وجه رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و الانفاق فى سبيل الله ؛ سه چيز از دنياى شما را دوست دارم: تلاوت قرآن كريم، نگاه به چهره مقدس پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و انفاق در راه خدا. (۹۶)»

و پيش از اين گذشت كه وقتى سلمان فارسى جهت رساندن پيامى از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به خانه فاطمهعليها‌السلام رفته بود، صداى قرآن خواندن فاطمهعليها‌السلام را از درون خانه شنيده و براى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم گزارش داد. (۹۷)

۴- دعا براى ديگران

حضرت فاطمهعليها‌السلام چگونه سخن گفتن با خدا و چگونه دعا كردن را به آيندگان آموخت، او هميشه دعا مى كرد و همه چيز از خدا مى خواست اما نه براى خود، فاطمهعليها‌السلام حتى در دعا كردن نيز ايثار مى كرد و همه را بر خود مقدم مى داشت.

امام حسن مجتبىعليه‌السلام فرمود: مادرم فاطمهعليها‌السلام را در شب جمعه اى ديدم كه پيوسته در حال ركوع و سجود بود تا اين كه صبح دميد و شنيدم كه مؤ منين و مؤ منات را نام مى برد و بسيار براى آنان دعا مى كرد، اما نديدم حتى يكبار براى خودش دعا كند، از روى تعجب گفتم: مادر، چرا براى خودت دعا نمى كنى و از خدا چيزى نمى خواهى، همان گونه كه براى ديگران دعا مى كنى؟!

مادرم در پاسخ فرمود: يا بنى الجار ثم الدار، فرزندم اول بايد همسايه را در نظر گرفت. (۹۸)

۵- احترام فوق العاده به پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

بر پيامبر نازل گشت، حضرت فاطمهعليها‌السلام پدر را يا رسول الله خطاب مى كرد.

امام حسينعليه‌السلام از مادرش فاطمه زهرا نقل مى كند كه فرمود:

از آن روزى كه اين آيه بر پيامبر نازل گشت، هيبت آن حضرت مانع شد كه او را پدر خطاب كنم، از اينرو مى گفتم: يا رسول الله. چون پيامبر اين برنامه را از من مشاهده كرد، فرمود: دخترم! اين آيه در باره تو و اهل بيت تو نازل نگشته است، زيرا تو از من هستى و من از تو مى باشم، بلكه اين آيه درباره اهل جفا و متكبران نازل گشته كه احترام مرا نگه نمى دارند.

دخترم! تو مرا با همان كلمه پدر خطاب كن كه براى آرامش قلب من بهتر و به خوشنودى خداوند نزديك تر است. سپس پيشانى مرا بوسيد و مقدارى از آب دهان خود به من ماليد كه از آن پس هرگز نياز به عطر پيدا نكردم. (۹۹)

شيخ مفيد به نمونه ديگرى از احترام فاطمهعليها‌السلام به پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اشاره مى كند كه در بخش خواستگارى از فاطمهعليها‌السلام بيان شد.

۶- سبقت در اسلام

حضرت زهراعليها‌السلام به پيروى از سنت حسنه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بسيار اهميت مى داد.

در حديث آمده است كه شخصى گفت: بر حضرت فاطمه وارد شدم تا مرا ديد سلام كرد و در اين امر نيكو بر من پيشى گرفت، سپس فرمود: چه چيز تو را به اين جا آورده است؟

عرض كردم: به جهت بدست آوردن خير و بركت.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: پدرم مرا خبر داد كه هر كس سه روز بر من و يا پدرم درآيد و سلام كند، خداوند بهشت را بر او واجب مى گرداند. (۱۰۰)

۷- تحمل سختى هاى زندگى

در روزهاى نخست شكل گيرى حكومت اسلامى در مدينه، مشكلات فراوان و طاقت فرسايى بر مسلمانان وارد شد. بسيارى از مهاجرين و انصار با تنگدستى روزگار مى گذراندند، به يقين با وجود اين حالت رقت بار كه براى حفظ اسلام و پيروى از پيامبر پيش آمده بود هرگز براى انسانهاى با تقوا و دين دار قابل قبول نبود كه خود در بهترين شرايط زندگى كنند و ديگر مسلمانان را به حال خود رها سازند.

بدين جهت حضرت زهراعليها‌السلام كه از نزديك شاهد اين مسائل بود چگونه مى توانست چيزى بگويد در حالى كه على نيز يكى از همان تهى دستان بود كه همانند ساير مسلمانان زندگى مى كرد و اگر هم بر چيزى دست مى يافت، ديگران را بر خود مقدم مى داشت.

تا چند سال وضع به همين منوال سپرى شد، على و فاطمه زيراندازى به جز يك پوست گوسفند كه روى آن مى خوابيدند نداشتند، با اين حال فاطمهعليها‌السلام صبر كرد و سختى هاى زندگى را به خاطر خدا و پدر و شوهر خويش تحمل كرد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ضمن با خبر بودن از وضع معيشتى علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام پيوسته دختر خود را به صبر و شكيبايى در برابر مشكلات زندگى فرامى خواند.

انس گويد: روزى فاطمهعليها‌السلام خدمت پدر آمده، عرض كرد يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم من و پسر عمويم زيراندازى جز يك پوست گوسفند نداريم، كه شبها ما از آن استفاده نى كنيم و روزها علف شترمان را روى آن پهن مى نماييم. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: دخترم صبر كن زيرا موسى بن عمرانعليه‌السلام ده سال از روزهاى زندگى خود را سپرى كرد در حالى كه چيزى جز يك عباى قطوانيه نداشت. (۱۰۱)

همچنين نقل شده است كه روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ابوبكر و عمر به دعوت ابوايوب به منزل او رفتند، حضرت مقدارى از گوشت را بر داشت و در قرص نانى گذارده به ابوايوب فرمود: اين را به خانه فاطمهعليها‌السلام برسان؛ زيرا چند روز است كه از چنين غذايى استفاده نكرده است. (۱۰۲)

جابر انصارى گويد: روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چشمش به فاطمه افتاد در حالى كه عبايى از پشم شتر بر سر افكنده و با دو دست خود آرد مى كرد، و فرزند خود را نيز شير مى داد. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از ديدن اين منظره متاءثر شده و در حالى كه اشك بر گونه هايش جارى بود، فرمود: دخترم پيش از شيرينى آخرت تلخى دنيا را بچش.

فاطمهعليها‌السلام عرض كرد: يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خداوند را در برابر نعمتهايش ستايش مى كنم و بر نعمتهاى ظاهرى اش شكر گزارم. (۱۰۳)

۸- پاسخ به پرسش هاى مذهبى

حضرت فاطمهعليها‌السلام به عنوان يك مبلغه دين از توان بالايى برخوردار بود.

از نظر علم جز با امام معصوم هرگز قابل مقايسه نيست و از نظر اخلاق و برخوردها بايد وى را با پدر بزرگوارش مقايسه كرد. آن حضرت روش برخورد با مردم و به خصوص كسانى كه در حوزه دين ابهاماتى داشتند، از پدرش ياد گرفته بود.

امام حسن عسكرىعليه‌السلام فرمود: زنى نزد حضرت فاطمه شرفياب شد و گفت: من مادر ضعيفى دارم كه در مورد نماز دچار اشتباهى گرديده و مرا نزد شما فرستاده تا از شما مشكل او را سؤال كنم.

حضرت فاطمه جواب مسئله او را داد. وى بار دوم و سوم آمد و پرسيد و پاسخ گرفت و اين عمل تا ده بار تكرار شد و باز هم فاطمه زهراعليها‌السلام جواب سؤ ال او را بيان كرد. آن زن از اين همه رفت و آمدهاى پى در پى شرمنده شد و گفت: بيش از اين شما را به زحمت نمى اندازم و ديگر سؤ ال نمى كنم.

صديقه طاهره فرمود باز هم بيا و هر چه سؤ ال دارى بپرس سپس ادامه داد اگر كسى را روزى اجير نمايند كه بار سنگينى را تا ارتفاعى بالا ببرد ولى در مقابل بعنوان اجر و مزد به وى صد هزار دينار طلا بدهند آيا در مقابل چنين اجرتى اين بار سنگين برايش دشوار خواهد بود؟ آن زن پاسخ داد: نه.

حضرت فرمود: هر مسئله اى كه پاسخ مى دهم خداوند بيش از فاصله بين زمين و عرش كه پر از لؤ لؤ و جواهر شده باشد به من پاداش مى دهد. پس مسلم است كه تو هر قدر سؤ ال كنى براى من هيچ گونه ناراحتى ايجاد نخواهد كرد.

از پدرم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شنيدم كه مى فرمود: روز قيامت كه علماى شيعيان ما محشور مى گردند به ميزان دانش شان به آنان خلعت هاى گرانبهايى داده مى شود و ميزان خلعت ها با ميزان تلاشى كه براى ارشاد بندگان خدا نموده مناسبت دارد تا جايى كه به يكى از آنان هزار زيور از نور هديه مى دهند.

آن گاه منادى از سوى پروردگار ندا مى دهد: اى كسانى كه ايتام آل محمد را سرپرستى كرديد و اى آنان كه در هنگام نبود پدران اين ايتام كه ائمه اطهار باشند آنان را محافظت و مراقبت مى كرديد، اينان همان شاگردان شمايند، همان يتيمانى كه سرپرستى و نگهبانى شان نموديد و با علوم خود، آنان را شاداب و با طراوت كرديد، پس آنان به مقدار علمى كه به شاگردان خود داده ايد، از سوى خدا به آنان خلعت دهيد، پس آنان به شاگردان خويش به مقدار درسى كه به آنها در دنيا داده بودند خلعت مى دهند حتى برخى از اين شاگردان نيز به شاگردان خود خلعت مى دهند و از سوى خداى تبارك و تعالى امر مى شود كه به معلمان، دو برابر آن چه به شاگردان خود خلعت داده اند خلعت داده شود.

پس حضرت فاطمهعليها‌السلام فرمود: يك نخ از اين خلعت هاى آخرتى از آن چه كه خورشيد يك ميليون بر آن بتابد با ارزش تر است. (۱۰۴)

۹- التزام به تعهدهاى اخلاقى

بسيارى از انسان ها در موقع تبيين برخى از ارزش ها و طرفدارى از آن، خوب سخن مى گويند، اما نوبت به مرحله عمل مى رسد، معلوم مى شود كه همه اش حرف بوده و بس. اما اين اصل ارزشى يعنى تطابق گفتار و كردار در زندگى معلمان اخلاقى همچون فاطمهعليها‌السلام جايگاه بسيار مهم و ويژه اى دارد.

گويند: وقتى كه قرار شد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يك اسير زن را به فاطمه هبه كند تا در كارهاى خانه او را كمك نمايد، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يكى از اسراى ساحل بحر را خانه دخترش فرستاد و سفارش فرمود: تا با او مدارا شود.

هنگامى كه فاطمهعليها‌السلام اين سفارش را از پدر شنيد، به پدر گفت: اى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ! كارهاى خانه يك روز با من باشد و يك روز با او و در مرحله عمل نيز چنين كرده و تا آخر بدان پاى بند بود.

سلمان گويد: روزى فاطمهعليها‌السلام نشسته بود: و در برابرش دستاس گذارده بود، و جو آرد مى كرد و دست هاى آن حضرت زخمى شده بود، از سوى ديگر حسينعليه‌السلام در گوشه خانه از گرسنگى به خود مى پيچيد، عرض كردم: اى دختر رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ! دستهايت زخم شده است. چرا بعضى كارها را به فضه واگذار نمى كنى؟!

فرمود: پدرم به من سفارش كرده كه كارهاى خانه يك روز با من باشد و يك روز به عهده او، و ديروز نوبت او بوده است. سلمان گويد: عرض كردم... اجازه دهيد يا جو را آرد كنم و يا حسينعليه‌السلام را آرام نمايم؟

فرمود: من به آرام كردن حسينعليه‌السلام شايسته ترم، تو جو را آرد كن. مقدارى از جو را آرد كردم تا اين كه صداى اقامه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به گوش رسيد، در نماز جماعت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شركت نمودم و پس از نماز، ماجرا را براى على نقل كردم.

حضرت گريان به خانه رفت اما مدتى نگذشت كه شاد و خندان به مسجد برگشت. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جريان را از علىعليه‌السلام پرسيد، در جواب فرمود: بر فاطمهعليها‌السلام وارد شدم ديدم به پشت خوابيده و حسين هم روى سينه اش به خواب رفته است و آسياب و هم بدون آن كه كسى آن را بگرداند مى چرخد.

رسول خدا فرمود: مگر نمى دانى در روى زمين فرشتگانى است كه در حال گردش اند و تا روز قيامت، محمد و آل محمد را خدمت مى كنند. (۱۰۵)

روشن است كه فاطمهعليها‌السلام از اول مى توانست چنين قرارى را نگذارد و اگر گذاشت، گاهى بخاطر رسيدگى بيشتر به فرزندان و يا در حالات ويژه به تعهد خود عمل نكند و يا درخواست كمك بنمايد، چرا كه او نه سوگند ياد كرده بود و نه از لحاظ شرعى ملزم به رعايت چنين تعهدى بوده؛ زيرا اين مسئله فقط يك تعهد اخلاقى بود، اما مى بينيم كه حضرت هرگز اين اين عهد را نشكست و تا آخر به آن پاى بند بود.

۱۰- خوشحالى از كم شدن بار مسئوليت

آورده اند روزى على و فاطمهعليها‌السلام به خدمت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمده درخواست كرده تا برنامه زندگى و خدمات در خانه را براى هر يك معين بفرمايد.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فاطمهعليها‌السلام را به خدمت در درون خانه گماشت و آن چه مربوط به بيرون از خانه بود به على واگذار كرد. فاطمه كه از اين تقسيم صحيح و حساب شده بسيار خوشحال گشته بود، گفت: «فلا يعلم ما داخلنى من السسرور الا الله باكفائى رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تحمل رقاب الرجال ؛ فقط خدا مى داند، چقدر خرسندم از اين كه مى بينم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرا از كارهايى كه فقط از عهده مردان بر مى آيد معاف داشت.» (۱۰۶)

ناگفته نماند اين تقسيم بدان معنا نبود كه ديگر على در منزل دست به هيچ كارى نزند و يا فاطمهعليها‌السلام در كارهايى كه مربوط به تاءمين معاش و زندگى است به علىعليه‌السلام كمك نكند، بلكه بر اساس برخى از روايات، هم علىعليه‌السلام در خانه به كمك زهراعليها‌السلام مى شتافت و گاهى خانه را جارو مى زد و گاهى فاطمه براى تأمين معاش به كمك علىعليه‌السلام مى شتافت و در مقابل ريسيدن پشم براى مردم، قدرى جو مى گرفت و از آن نانى تهيه مى كرد.

۱۱- خدمت بى منت

در طول سالى كه فاطمهعليها‌السلام در خانه علىعليه‌السلام بود با داشتن چهار فرزند خردسال (جز در سال هاى آخر كه خادمه اى براى آن حضرت معين شد) تمام كارهاى خانه را خودش انجام مى داد.

فاطمهعليها‌السلام علاوه بر بچه دارى خود از چاه آب مى كشيد و جو آسياب مى كرد، اما اظهار خستگى نكرده، و هرگز به خاطر چنين كارهايى بر شوهر منت نگذاشت و يا از كار كردن در خانه استنكاف نكرد و از زير بار مسئوليت شانه خالى ننمود.

فاطمهعليها‌السلام آن محبوبه خدا و پيامبرى است كه اميرمؤ منانعليه‌السلام درباره فضايل و سجاياى اخلاقى اش به مردى از بنى سعد فرمود: آيا مايلى مطلبى را از خودم و از فاطمهعليها‌السلام براى تو بگويم، او محبوبترين و عزيزترين خلق در نزد پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بود.

او آنقدر با مشك آب از چاه كشيد تا آن كه در سينه اش اثر گذاشت و آن قدر با دستاس آرد كرد، تا آن كه هر دو دستش سفت و سخت شد، و آن قدر خانه را نظافت كرد، تا آن كه پيراهنش غبار آلود شد، و آن قدر آتش در زير ديگ روشن كرد كه لباسش سياه رنگ گرديد و اين كارهاى دشوار به وى آسيب فراوان وارد مى آورد. روزى به فاطمهعليها‌السلام گفتم: چه خوب است نزد پدرت رفته و از آن حضرت بخواهى كه خدمتگزارى برايت معين نمايد تا اين خدمات را انجام دهد

فاطمهعليها‌السلام نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفت ولى گروهى در نزد آن حضرت نشسته بودند، لذا از گفتن حاجتش خوددارى كرد و برگشت. (۱۰۷)


فاطمه الگوى حيا و عفاف

تا كنون به نام و تاريخچه بسيارى از زنان در جهان اسلام و يا حتى جهان بشريت برخورد كرده ايم، اما موفقيت هر يك از آن ها در يك جهت و بسيار محدود بوده و در مقايسه با يكديگر، مشاهده مى كنيم هيچ كدام جامع تمام صفات و كمالات اخلاقى و علمى نبوده اند.

اما دخت نبى اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حضرت فاطمه زهراعليها‌السلام خود به تنهايى جامع تمام صفات انسانى و كمالات اخلاقى است، چرا كه به شهادت پدر بزرگوار و اولاد طاهرينش، آيينه تمام نماى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوده و پاره تن او و حجت بر اوصيايش بوده است.

سيره و روش فاطمهعليها‌السلام بزرگترين درس براى همگان است كه تطبيق و پياده كردن آن، سعادت و كاميابى را در پى خواهد داشت.

فاطمهعليها‌السلام مجسمه زهد، پارسايى، اخلاق و بزرگوارى، اخلاص و ايثار، حجب و حيا عفت و پاكدامنى و صدها خصلت خوب انسانى بوده است كه در اين درنگ كوتاه به نشانه هايى از حيا و عفت اين بانوى كرامت و فضيلت مى پردازيم:


فاطمهعليها‌السلام معدن حجب و حيا

زندگى افتخارآميز فاطمهعليها‌السلام پر از اين نشانه ها است و آن ها گواهند كه وى چقدر با حجب و حيا بوده و به اين امر اهميت مى داده است.

فاطمهعليها‌السلام نه فقط در مسائل دنيوى از حريم حيا پاسدارى مى كرد، بلكه حتى پس از مرگ خود حاضر نبود بدن پيچيده به كفنش در مقابل ديدگان نامحرم قرار گيرد و يا در آخرت همانند ديگر انسانها با بدن برهنه وارد صحنه قيامت و محشر كبرى شود و تا اين دو امر برايش تضمين نشد از اضطراب و دلهره بيرون نيامده و مرگ برايش گوارا نبود.


گفتگوى فاطمهعليها‌السلام و درخواست از اسماء

در صدر اسلام چنين رسم بود، هنگامى كه مرد يا زنى از دنيا مى رفت، پس از غسل و كفن، او را روى تخته اى قرار داده و با كشيدن پارچه روى ميت او را تا محل دفن تشييع مى كردند.

اين منظره كه براى فاطمهعليها‌السلام بسيار زشت و زننده بود، به هيچ وجه حاضر نبود، كه پس از مرگش اين گونه حمل گردد، چرا كه هيكل زن اگر چه پوشيده بود، اما كاملا پيدا بود.

بدين جهت در اواخر عمرش با گفتگويى كه با اسماء داشت، اين مسئله را مطرح كرده و فرمود: اى اسماء؛ من زشت مى دارم آنچه را كه با جنازه زنان انجام مى دهند كه فقط پارچه اى به روى زن مى كشند؛ اسماء گفت: من در حبشه چيزى ديدم و مايلم شبيه آن را براى شما نشان دهم. آن گاه چند چوب تر و تازه درخت خرما را طلبيده و آنها را خم نموده و پارچه اى برويش كشيد. فاطمهعليها‌السلام از اين كار بسيار شاد شد و فرمود: چقدر خوب و زيبا است. (۱۰۸) چرا كه زن از مرد شناخته نمى شود. (۱۰۹)

اسماء گويد: فاطمهعليها‌السلام با ديدن اين نعش، خنده بر لبانش ظاهر شد چهره اش خندان نشد مگر همان وقت. (۱۱۰)

و در نهايت با تحسين اين كار از اسماء خواستند كه شبيه آن را براى او درست كنند، سپس فرمود: مرا مستور و پنهان كن، خداوند تو را از آتش جهنم مستور كند. (۱۱۱)


نمونه اى ديگر از حياى فاطمه

فاطمهعليها‌السلام پرسشهاى زيادى از پدر داشتند و از جمله آن ها نحوه برانگيخته شدن انسانها در روز قيامت بود، چرا كه فاطمهعليها‌السلام از روز قيامت هول عظيمى در دل داشت.

گويد: روزى از پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پرسيدم: آيا اهل دنيا روز قيامت برهنه اند؟

فرمود: آرى اى دخترم.

گفتم: آيا من هم برهنه ام؟

فرمود: آرى شما هم ولى آن جا كسى به كسى توجه ندارد.

گفتم: وا سواءتاه، يومئذ من الله عزوجل؛ چقدر جاى شرمندگى است، آن روز در مقابل خداى متعال. هنوز از محضر پدر بيرون نرفته بودم، كه فرمود: اكنون، جبرئيل آمده به من مى گويد: اى محمد به فاطمه سلام برسان، و بگو به جهت حيا و شرمت از خدا پروردگار وعده فرمود: كه او را در روز قيامت به دو لباس از نور بپوشاند. (۱۱۲)


فاطمهعليها‌السلام مظهر عفاف و حجاب

مسئله دوم اين است كه فاطمهعليها‌السلام بهترين مظهر عفت و پوشش زنان مسلمان است؛ زيرا با توجه به اين كه فاطمهعليها‌السلام آن بانويى نبود كه كاملا با خارج از خانه قطع رابطه كرده باشد؛ چون تاريخ گواه است كه وى دعوت ديگر زنان را مى پذيرفته، هم چنين جهت تهيه وسائل روزمره به ويژه در روزهايى كه حضرت علىعليه‌السلام حضور نداشتند بيرون مى رفته، مرتب به خانه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفت و آمد مى كرده، در جنگ احد، به همراه ديگر زنان به مداواى زخمهاى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پرداخته، و در فتح مكه و حجة الوداع همراه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوده و پس از شهادت حمزه پيوسته به احد مى رفته، و گاه برخى از ياران پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را به همراه آن حضرت به حضور مى پذيرفته، اما با اين حال باز هم بر مسئله عفاف و حجاب زن سخت تكيه مى كرده است.

فاطمهعليها‌السلام در پى آن بود كه زن به كرامت انسانى اش پى ببرد، و خود را فداى اميال و هوسهاى ديگران نكند، فاطمه مى خواست كه دامان زن مسلمان و هر آزادانديش را از هر گونه فساد اخلاق و روابط نامشروع و ضد ارزشهاى دينى پاك نگه دارد.

از حضرت علىعليه‌السلام روايت شده كه فرمود: ما روزى خدمت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشسته بوديم، فرمود به من خبر دهيد چه چيز براى زنان بهتر است؟

هيچكدام نتوانست جواب حضرت را بگويند و برخواسته پراكنده شدند.

من به نزد فاطمهعليها‌السلام آمدم و سؤال را براى او نقل كردم و در ضمن گفتم كه هيچيك از ما جواب رسول خدا را نمى دانستيم، حضرت زهراعليها‌السلام فرمود من جواب سؤ ال را مى دانم سپس فرمود: بهترين چيز براى زن اين است كه هيچ مردى او را نبيند و او هم هيچ مردى را نبيند.

من به نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم برگشتم و گفتم يا رسول الله بهترين چيز براى زن اين است كه هيچ مردى او را نبيند و او هم هيچ مردى را نبيند.

حضرت با تعجب فرمود: شما كه قبلا اين جا حاضر بوديد و چيزى نگفتيد، پس اين جواب را از كجا آوردى؟!

گفتم از فاطمه.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ضمن تعجب از دخترش فاطمه، فرمود: براستى كه فاطمه پاره تن من است. (۱۱۳)

نا گفته نماند كه اين حديث را هر يك به گونه اى معنى كرده اند كه برخى از آن ها چندان صحيح بنظر نمى رسد، مثلا برخى معتقدند كه مراد فاطمهعليها‌السلام اين است كه زن نگاه شهوت آلود به مرد نكند. و همچنين به زن چنين نگاهى نكند.

در پاسخ بايد گفت: اين گونه نگاه كردن براى زن و مرد حرام است نه اين كه بهتر آن است كه چنين نگاهى نكند.

و با اين بيان حديث را چه جور معنى كنيم، آيا مقصود فاطمه اين است كه زن هرگز از خانه بيرون نرود، كه اين معنى هم صحيح نيست، زيرا نه تنها اين امر امكان ندارد و عملى نيست، بلكه با خطى مشى و سيره خود فاطمه مخالف است. زيرا عرض شد خود فاطمهعليها‌السلام رفت و آمد داشته.

پس منظور حضرت از اين جمله چيست؟

بنظر مى رسد كه حضرت زهراعليها‌السلام تكيه اش بر اين بوده كه زن تا مى تواند از حضور غير ضرورى خود بكاهد و در صورت حضور، از اختلاطهاى نامشروع و گفت و شنودهاى غير اخلاقى پرهيز كند.


درسى ديگر از فاطمهعليها‌السلام

آورده اند كه روزى فردى نابينا از فاطمه اجازه ورود خواست، حضرت زهراعليها‌السلام خود را از او پنهان كرد، پيامبر كه در آن جا حاضر بودند پرسيدند: دخترم چرا خود را از او پنهان كردى در حالى كه او تو را نمى بيند؟

عرض كرد: درست است كه او مرا نمى بيند اما من كه او را مى بينم، علاوه بر اين كه اين مرد نابينا بو را استشمام مى كند. پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود من گواهى مى دهم كه تو پاره تن من هستى. (۱۱۴)


سيماى فاطمه در روز قيامت

چهره مقدس و ملكوتى فاطمه زهراعليها‌السلام در تاريخ اسلام آن قدر تابناك و روشن است كه چندان به تحقيق و بررسى نياز ندارد؛ اما با توجه به ايام شهادت (۱۱۵) آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضرتش گفتگو كنيم. بر اين اساس به سراغ روايات نورانى معصومان مى رويم تا با مقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.


كيفيت برانگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است، زمانى كه معصومان همواره بدان مى انديشيده و گاه از خوف آن بيهوش مى شدند.

فاطمهعليها‌السلام نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مى انديشيد، فكر زنده شدن، عريان بودن انسان ها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مى برد.

امير مؤمنان علىعليه‌السلام مى فرمايد: روزى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بر فاطمه وارد شد و او را اندوهناك يافت.

فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟

فاطمهعليها‌السلام پاسخ داد: پدر جان ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى دهد.

پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است، اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه بر انگيخته مى شوم، سپس ابراهيم و آنگاه همسرت على بن أبى طالبعليه‌السلام پس از آن خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت بر قرار مى سازد. آنگاه اسرافيل لباس هاى بهشتى برايت مى آورد و تو آن ها را مى پوشى.

فرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مى آورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلا. تو بر آن مركب سوار مى شوى و زوقائيل آن را هدايت مى كند.

در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيش تو راه مى سپارند. اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حور العين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مى دهند، به استقبالت مى شتابند، به دست هر يك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن بر مى خيزد... آن ها در طرف راستت قرار گرفته همراهت حركت مى كنند هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حور العين به استقبالت مى آيد و بر تو سلام مى گويد، آن ها سمت چپ قرار مى گيرند و همراهت حركت مى كنند.

آن گاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مى آيند، وقتى به جمع انسانها نزديك شدى، حوا با هفتاد هزار حور العين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مى آيد، و با تو رهسپار مى شود.


حضور فاطمهعليها‌السلام در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعيت حاضر در قيامت مى رسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونه اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مى زند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين تا افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و همراهانش عبور كنند.

پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليل الرحمن و على بن ابى طالبعليه‌السلام و... به تو نگاه نمى كنند. (۱۱۶)

جابر بن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين حضور را چنين توصيف مى كند:

روز قيامت دخترم فاطمهعليها‌السلام بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى شود، مهار آن مركب از مرواريد درخشان چهار پايش از زمرد سبز، دنباله اش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است، فضاى داخل آن گنبد، انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت خدايى است، بر فرازش تاجى از نور ديده مى شود، كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان، نور مى افشاند.

در هر يك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مى خورد.

جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى كند: نگاه خود فراسوى خويش گيرد و نظرها را پايين افكنيد، اين فاطمهعليها‌السلام دختر محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است كه عبور مى كند.

در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى گيرند تا فاطمهعليها‌السلام عبور مى كند، و در مقابل عرش پروردگار قرار مى گيرد. (۱۱۷)


منبرى از نور براى فاطمهعليها‌السلام

در ادامه گفتگوى با دختر گرامى اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قيامت، چنين مى خوانيم:

سپس منبرى از نور برايت بر قرار مى سازند، كه هفت پله دارد و بين هر پله اى تا پله ديگر صفتهايى از فرشتگان قرار گرفته اند، كه در دستشان پرچمهاى نور است. همچنين در طرف چپ و راست منبر، حور العين صف مى كشند، آن گاه بر بالاى منبر قرار مى گيرى، جبرئيل مى آيد و مى گويد: اى فاطمه! آن چه دوست دارى از خدا بخواه.... (۱۱۸)


شكايت در دادگاه عدل الهى

اولين درخواست فاطمهعليها‌السلام در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق شكايت از ستمگران است. جابر بن عبدالله انصارى از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنين نقل مى كند:

هنگامى كه فاطمهعليها‌السلام در مقابل عرش پروردگار قرار مى گيرد خود را از مركب به زير انداخته اظهار مى دارد: الهى و سيدى، ميان من و كسى كه مرا آزرده و بر من ستم روا داشته داورى كن، خدايا بين من و قاتل فرزندم حكم كن. (۱۱۹)

بر اساس روايتى ديگر پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: دخترم فاطمه در حالى كه پيراهن هاى خونين در دست دارد وارد، محشر مى شود پايه اى از پايه هاى عرش را در دست مى گيرد و مى گويد: «يا عدل يا جبار أحكم بينى و بين قاتل ولدى؛ اى خداى عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داورى كن. قال فيحكم لابنتى و رب الكعبه ؛ به خداى كعبه سوگند به شكايت دخترم رسيدگى مى شود و حكم الهى صادر مى گردد.» (۱۲۰)


ديدار حسن و حسين

دومين خواسته فاطمهعليها‌السلام در روز قيامت از خداوند چنين است: خدايا حسن و حسين را به من بنمايان. در اين لحظه امام حسن و امام حسين به سوى فاطمهعليها‌السلام مى روند در حالى كه از رگهاى بريده حسينعليه‌السلام خون فوران مى كند. (۱۲۱)

پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مى فرمايد: هنگامى كه گفته مى شود وارد بهشت شو، مى گويد: هرگز وارد نمى شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه كرده اند!

به وى گفته مى شود: به وسط قيامت نگاه كن. پس بدان سمت مى نگرد و فرزندانش حسينعليه‌السلام را مى نگرد كه ايستاده و سر در بدن ندارد، دخت پيامبر ناله و فرياد سر مى دهد.

فرشتگان نيز (با ديدن اين منظره) ناله و فرياد بر مى آورند. (۱۲۲)

امام صادقعليه‌السلام مى فرمايد: حسين بن علىعليه‌السلام در حالى كه سر مقدسش را در دست دارد مى آيد، فاطمهعليها‌السلام با ديدن اين منظره ناله اى جانسوز سر مى دهد، در اين لحظه هيچ فرشته مقرب و پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرسل و بنده مؤ منى نيست مگر آن كه به حال او مى گريد. (۱۲۳)

در اين موقعيت خداوند به خشم آمده به نام هبهب كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگى در آن راه نمى يابد و هيچ اندوهى از آن جا بيرون نمى رود، دستور مى دهد كشندگان حسين بن علىعليه‌السلام را بر گير و جمع كن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آن ها را بر مى چيند. (۱۲۴)


شفاعت براى دوستان اهلبيت

سومين درخواست فاطمهعليها‌السلام در روز قيامت از پروردگار شفاعت از دوستان و پيروان اهل بيت است كه مورد قبول حق قرار مى گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مى دهد.

امام باقرعليه‌السلام مى فرمايد: هنگامى كه فاطمهعليها‌السلام به در بهشت مى رسد، به پشت سرش مى نگرد، ندا مى رسد، اى دختر حبيب! اينك دستور داده ام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟

فاطمهعليها‌السلام جواب مى دهد: اى پروردگار؛ دوست دارم در چنين روزى با پذيرش شفاعتم مقام و منزلتم معلوم شود. ندا مى رسد: اى دختر حبيبم برگرد و در اين مردم بنگر وهر كه در قلبش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت كن. (۱۲۵)

امام باقرعليه‌السلام در روايتى ديگر مى فرمايد: در روز قيامت بر پيشانى هر فردى، مؤ من يا كافر نوشته شده است.

پس به يكى از محبان اهل بيت كه گناهانش زياد است دستور داده مى شود به جهنم برده شود، در آن هنگام فاطمهعليها‌السلام ميان دو چشمش را مى خواند كه نوشته شده است دوست دار اهل بيت، پس به خدا عرضه مى دارد: الهى و سيدى؛ تو مرا فاطمهعليها‌السلام ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است.

ندا مى رسد؛ فاطمهعليها‌السلام راست گفتى؛ من تو را فاطمه ناميدم، و به وسيله تو دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم.

وعده من حق است و هرگز تخلف نمى كنم. اين كه مى بينى بنده ام را به دوزخ مى برند، بدين جهت بود كه درباره اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيدم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند.

حال بنگر دست هر كه را كه بر پيشانى اش مؤ من نوشته شده بگير و به بهشت ببر(۱۲۶)


شفاعت دوستان فاطمهعليها‌السلام

از ديگران عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است كه خداوند به خاطر فاطمهعليها‌السلام به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مى دهد.

امام باقرعليه‌السلام به جابر فرمود: جابر؛ به خدا سوگند، فاطمه عليها جا با شفاعت خود در آن روز شيعيان و دوستان را از ميان اهل محشر جدا مى سازد؛ چنان كه كبوتر دانه خوب را از بد جدا مى كند. هنگامى كه شيعيان فاطمهعليها‌السلام همراه وى به در بهشت مى رسند، خداوند در دلشان مى افكند كه به پشت سر بنگرند.

وقتى كه چنين كنند، ندا مى رسد: دوستان من اكنون كه شفاعت فاطمهعليها‌السلام را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مى دارند: پروردگارا؛ ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود.

ندا مى رسد: دوستانم برگرديد و هر كه را به خاطر دوستى فاطمهعليها‌السلام شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمهعليها‌السلام به شما غذا، لباس، يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد. (۱۲۷)


به سوى بهشت فاطمهعليها‌السلام

پس از شفاعت از دوستان و فرزندانش و رسيدگى به شكايتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكوه خاصى وارد بهشت مى شود.

پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مى فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمهعليها‌السلام در حالى كه لباس هاى اهدايى خداوند را كه با آب حيات آميخته شده پوشيده، محشور مى شود و همه مردم از مشاهده اين كرامت تعجب مى كنند.

آنگاه لباسى از لباس هاى بهشت بر وى پوشانده مى شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكن و كامل ترين هيبت و تمام ترين كرامت و بيشترين بهره وارد بهشت سازيد.

پس فاطمهعليها‌السلام را به فرمان پروردگار در كمال عظمت و شكوه، در حالى كه پيرامونش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى برند. (۱۲۸)


استقبال حوريان بهشتى

رسول خدا به فاطمهعليها‌السلام فرمود: هنگامى كه به در بهشت مى رسى، دوازده هزار حوريه، كه تا كنون به ملاقات كسى نرفته و نخواهند رفت در حالى كه مشعل هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقوت سرخ و مهارهايشان از لؤ لؤ و مرواريد درخشان است سوارند، به استقبالت مى شتابند.

پس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شيعيانت سفره هايى از گوهر، (۱۲۹) كه بر پايه هايى از نور بر قرار ساخته اند، آماده مى سازند و در حالى كه هنوز ساير مردم گرفتار حساب رسى اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى خورند. (۱۳۰)


اولين سخن فاطمهعليها‌السلام

در بهشت سلمان فارسى از پيامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنين روايت كرده است: هنگامى كه فاطمهعليها‌السلام داخل بهشت مى شود و در آن چه خداوند برايش مهيا كرده مى بيند، اين آيه را تلاوت مى كند:

( بسم الله الرحمن الرحيم الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ * الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ ) ؛ ستايش و سپاس ويژه خدايى است كه اندوهمان را زدود. بدرستيكه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است، پروردگارى كه در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى روبرو نمى شويم. (۱۳۱)


نورانى شدن بهشت از نور فاطمه

ابن شهراشوب مى نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضايل ابوالسعادات، در معناى اين آيه( فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا ) . (۱۳۲)

و نمى بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايى را. آورده اند كه ابن عباس گفت: چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى بينند كه باغهاى بهشت را نورانى كرد. اهل بهشت اظهار مى دارند: خدايا تو در كتابى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمودى:( لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا ) ، بهشتيان در بهشت خورشيدى نخواهند ديد.

ندا مى رسد: اين نور آفتاب و ماه نيست، بلكه على و فاطمهعليها‌السلام از چيزى تعجب كرده خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد. (۱۳۳)


زيارت انبيا از فاطمهعليها‌السلام

در بهشت آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشت شدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر مى كنند.

رسول خدا به فاطمهعليها‌السلام فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مى شتابند. (۱۳۴)


عنايات خداوند به فاطمهعليها‌السلام

در بهشت پروردگار منان به فاطمه زهراعليها‌السلام در بهشت عناياتى ويژه خواهد داشت.

بخشى از آن عنايات چنين است:

۱- خانه هاى بهشتى

پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمهعليها‌السلام رسيدم، درون آن هفتاد قصر بود كه تمام در و ديوار و اتاقهايش از دانه هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود. (۱۳۵)

۲- همنشينى با پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

پيامبر به على فرمود: يا على تو و دخترم فاطمهعليها‌السلام در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: برادران بهشتى روبروى هم مى نشينند. (۱۳۶)

۳- درجه وسيله

رسول خدا فرمود: «ان فى الجنة درجة تدعى الوسيلة فاذا ساءلتم الله فاساءلوا لى الوسيلة

قالوا يا رسول الله من يسكن معك فيها؟

قال: «على عليه‌السلام و فاطمة عليها‌السلام و الحسن عليه‌السلام و الحسين عليه‌السلام .» (۱۳۷)

در بهشت درجه اى به نام وسيله است. هر گاه خواستيد هنگام دعا، چيزى برايم بخواهيد، مقام وسيله را از خداوند خواستار شويد.

گفتند: يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چه كسانى در اين درجه (مخصوص ) با شما همنشين خواهند بود؟

فرمود: علىعليه‌السلام ، فاطمهعليها‌السلام ، حسنعليه‌السلام و حسينعليه‌السلام .

علامه امينى در منقبت ۲۶ مى نويسد: از مناقب حضرت زهراعليها‌السلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرزندانش در درجه وسيله است. آن جا پايتخت عظمت حضرت حق، تبارك و تعالى است و جز پنج تن هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صالحان و فرشتگان مقرب كسى بدان راه نمى يابد. (۱۳۸)

۴- سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مى نويسد: «ان فاطمهعليها‌السلام و علياعليه‌السلام و الحسن و الحسين فى حظيرة القدس فى قبة بيضاء سقفها عرش الرحمن؛ فاطمهعليها‌السلام و علىعليه‌السلام و حسن و حسين در جايگاهى بهشتى به نام حظيرة القدس در زير گنبدى سفيد به سر مى برند، كه سقف آن عرش پروردگار است.» (۱۳۹)

همچنين پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: در قيامت جايگاه من و علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام و حسن و حسين سرايى زير عرش پروردگار است. (۱۴۰)

نويسنده خصايص فاطمهعليها‌السلام ضمن مفصل درباره حظيرة القدس مى نويسد:

در بهشت والاترين جايگاه ها حظيرة القدس است. (۱۴۱)

۵- بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمهعليها‌السلام

طبرى از همام بن ابى على چنين نقل مى كند: به كعب الحبر گفتم: نظرت درباره شيعيان على بن ابى طالب چيست؟

گفت: اى همام من اوصافشان را در كتاب خدا مى يابم، اينان پيروان خدا و پيامبرش و ياران دين او و پيروان وليش شمرده مى شوند. اينان بندگان ويژه خدا و برگزيدگان اويند. خدا آنها را براى دينش برگزيد و براى بهشت خويش آفريد.

جايگاه شان در فردوس اعلاى بهشت در خيمه اى كه از اتاقهايى از مرواريد درخشان دارد زندگى مى كنند، آنان از مقربين ابرارند و سرانجام از جام رحيق مختوم مى نوشند.

رحيق مختوم چشمه اى است كه به آن تنسيم گفته مى شود و هيچ كس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهند كرد.

تنسيم چشمه اى است كه خداوند آن را به فاطمهعليها‌السلام دختر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و همسر على بن ابى طالبعليه‌السلام بخشيد و از پاى ستون خيمه فاطمه جارى مى شود. آب آن چشمه چنان گوارا است كه به سردى كافور و طعم زنجفيل و عطر مشك شباهت دارد. (۱۴۲)


فاطمه و نقل حديث از پيامبر

موقعيت ممتاز حضرت زهراعليها‌السلام اين فرصت را به حضرتش داد تا معارف اسلامى را بدون واسطه از پدر بزرگوارش فراگيرد، آن معارفى كه جز او و فرزندانش كسى ديگر به كنه و عمق آن نرسيد. از حضرت فاطمه زهراعليها‌السلام به روايت از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم احاديثى شامل مطالب اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى، تفسيرى، از قبيل احترام به همسر، رعايت حقوق همسايگان و مطالبى ديگر پيرامون فضائل علىعليه‌السلام و شيعيان و پيروان آن حضرت، برخى از پيشگويى ها، برخى از دعاها، موقع استجابت دعا و... رسيده است.

آرى واقعا جاى تأسف است كه امت از اين گوهر ناشناخته پس از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هيچ استفاده نكرده، به جاى آن كه از طريق اين بانوى با عظمت به مسائل مهم جامعه زنان دست يافته و درى هاى زيبا و شيرينى را نسبت به راه و روش زندگى از دو لب مباركش بشنوند، به غير از خون دل دادن به حضرتش كار ديگرى نكردند.


فاطمهعليها‌السلام مخزن اسرار پيامبر

حارثة بن قدامه از سلمان از عمار از حضرت فاطمهعليها‌السلام مطلبى را نقل كرده كه نشان مى دهد كه سينه زهراعليها‌السلام در بردارنده چه علوم و اسرارى از پدرش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوده كه امير مؤ منانعليه‌السلام را به حيرت در آورده بود.

روايت شده است روزى عمار به سلمان فارسى گفت: آيا مى خواهى چيز عجيبى را از فاطمهعليها‌السلام برايت نقل كنم؟

سلمان گفت: گفتم آرى، نقل كن. اى عمار! او گفت: روزى علىعليه‌السلام را ديدم كه بر فاطمهعليها‌السلام وارد شد. تا چشم فاطمهعليها‌السلام به علىعليه‌السلام افتاد، فرياد زد: على جان! نزديك شو تا درباره آنچه كه گذشته و آنچه خواهد شد و آنچه كه اتفاق نمى افتد تا روز قيامت برايت بگويم.

عمار گفت: ديدم كه امير مؤ منان آرام آرام به عقب برگشت و من هم با برگشتن علىعليه‌السلام به عقب برگشتم. آن حضرت آمد تا بر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وارد شد.

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: يا اباالحسن! پيش بيا. همين كه در محضر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نشست، فرمود: تو مرا خبر مى دهى يا من تو را خبر دهم؟

علىعليه‌السلام فرمود: شنيدن حديث از شما بهتر است اى رسول خدا. حضرت فرمود: بر فاطمهعليها‌السلام داخل شدى و به تو چنين و چنان گفت و همان دم برگشتى. علىعليه‌السلام فرمود: آيا نور فاطمهعليها‌السلام از نور ما است؟

پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: آيا نمى دانى؟ پس علىعليه‌السلام به سجده افتاده خدا را شكر كرد. عمار گفت: پس امير مؤ منانعليه‌السلام از محضر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خارج شده و بر فاطمهعليها‌السلام وارد شد و من همراهش وارد شدم. فاطمهعليها‌السلام فرمود: گويا خدمت پدرم رفتى و آنچه را كه به تو گفته بودم، به عرضش رساندى.

فرمود: آرى، فاطمه جان. فاطمهعليها‌السلام فرمود: بدان اى اباالحسن! خداوند نور مرا خلق كرد در حالى كه او را تسبيح مى گفت و اين نور را به درختى از درختان بهشت سپرد و اين درخت بر اثر نور من نورافشانى مى كرد تا اين كه پدرم در وقت معراج، وارد بهشت شد، خداوند همان وقت بر دل پدرم انداخت تا ميوه اى از همان درخت بچيند و تناول كند، سپس اين نور را به مادرم سپرد كه مرا به دنيا آورد و من از همان نور مى باشم.... (۱۴۳)


اهتمام فاطمهعليها‌السلام نسبت به احاديث پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

از برخورد حضرت فاطمهعليها‌السلام نسبت به حفظ و نگهدارى احاديث پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چنين بر مى آيد كه وى به احاديث و آثار پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بيش از هر چيز اهميت مى داد تا جائى كه براى لحظاتى يكى از همان احاديث را در كنار خود نديد، سخت برآشفته و از خادمه خود خواست تا هر چه زودتر آن را پيدا نموده و حاضر سازد.

شقيق بن سلمه از ابن مسعود نقل كرده است: مردى به حضور فاطمهعليها‌السلام رسيد. گفت: اى دختر رسول خدا! آيا از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چيزى نزد شما مانده است كه به من مرحمت كنيد، حضرت به خدمتكار خود فرمود: آن جريده را بياور. خدمتكار به جست و جوى پرداخت ولى آن را پيدا نكرد.

حضرت فاطمهعليها‌السلام فرمود: واى بر تو، آن جريده نزد من با حسن و حسين برابرى مى كند. خدمتكار پس از جست و جوى بسيار آن را در ظرف خاكروبه انداخته است. و در اين جريده چنين نوشته بود:

حضرت محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمود: «ليس من المؤ منين من لم يأمن جاره بوائقه و من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر فلا يؤ ذى جاره و من كان يؤ من بالله واليوم الاخر فليقل خيرا او يسكت. ان الله تعالى يحب الخير الحليم المتعفف و يبغض الفاحش العنيد البزاء السائل الملحف. ان الحياء من الايمان والايمان فى الجنة ؛ از مؤ منين نيست كسى كه همسايه از آزار وى در امان نباشد، هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد بايد سخن خوب بگويد وگرنه ساكت باشد. خداى متعال اهل خير بردبار عفيف را دوست مى دارد و شخص بد زبان و سست و لجوج را دشمن مى دارد. حيا از ايمان است و صاحب ايمان در بهشت است و فحش از زشت گفتار و زشت گفتار هم در آتش است.» (۱۴۴)


چرا از فاطمه احاديث كمى بر جاى مانده؟

اين امر ممكن است چند جهت داشته باشد. يكى اين كه ايشان نمى توانستند همانند ساير معصومينعليهم‌السلام آزادانه به نقل حديث بپردازند. بدين جهت احاديث نقل شده از ايشان كم مى باشد ولى اين احتمال به دو جهت صحيح نيست. زيرا اولا راويان مرد از حضرتش روايت كرده اند و ثانيا مگر روايت فقط به مردان منحصر بوده و زنان حق روايت نداشته اند.

علت ديگر: همان ظلم آشكارى است كه پس از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به اهل بيت آن حضرت شد، بزرگترين مانع از نشر و گسترش احاديث اهل بيتعليهم‌السلام على الخصوص فاطمه زهراعليها‌السلام بود تا آنجا كه آن هايى هم كه از او روايتى شنيده بودند، به خاطر ترس و وحشتى كه حاكم بود، از نقل آن ها خوددارى كرده، در سينه هاى خود پنهان كردند.

ابوهريره در اين رابطه مى گويد: تا زمانى كه عمر زنده بود، ما جراءت نداشتيم يك حديث از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل كنيم. (۱۴۵)

و ممكن است چون بسيارى از اين احاديث در فضل اهل بيتعليهم‌السلام خاصه على بن ابى طالبعليهما‌السلام بوده، آن ها را شنيده اند اما از روى دشمنى و كينه اى كه با اهل بيت و علىعليهم‌السلام داشتند، از بيان آن احاديث خوددارى كردند.


راويان حديث از حضرت فاطمهعليها‌السلام

عده نسبتا زيادى از حضرت زهراعليها‌السلام حديث نقل كرده اند كه علاوه بر اميرمؤ منان، امام حسن، امام حسين، حضرت زينب و ام كلثوم افراد زير به نقل حديث از حضرتش پرداخته اند:

۱- سلمان فارسى ۲- ابوذر غفارى ۳- جابر بن عبدالله انصارى ۴- عبدالله بن مسعود ۵- يحيى بن جعده ۶- حكم بن ابى نعيم ۷- عمرو بن الشريد ۸- حذيفة بن اليمان ۹- ربعى بن حراش ۱۰- انس بن مالك ۱۱- ابوسعيد خدرى ۱۲- ابن ابى مليكه ۱۳- ابو ايوب انصارى ۱۴- ابو هريره ۱۵- بشير بن زيد ۱۶- سهل بن سعد انصارى ۱۷- شبيب بن ابى رافع ۱۸- عباس بن عبدالمطلب ۱۹- عبدالله بن عباس ۲۰- عوانة بن الحكم ۲۱- قاسم بن أبى سعيد خدرى ۲۲- هشام بن محمد ۲۳- زينب دختر ابو رافع ۲۴- عايشه ۲۵- ام سلمه ۲۶- اسماء بنت عميس ۲۷- سلمى رافع و غير از اين ها كه مى توان به روايات اين عده در دلائل الامامه، بشارة المصطفى، امالى شيخ طوسى، كفايه الاثر، مسند فاطمهعليها‌السلام و ده ها كتاب ديگر دست يافت.


گلايه اى از مسند نويسان و سخنى با احمد

با توجه به شمار قابل توجه راويان حديث از حضرت زهراعليها‌السلام اين گلايه را از همه مسند نويسان به ويژه احمد بن حنبل داريم كه چرا نسبت به دختر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آن همه بى توجهى كرده اند.

اما سخنى كه با احمد داريم اين است كه اگر ما به جلد ششم مسند نگاهى بيفكنيم، خواهيم ديد كه وى از عايشه در حدود دويست و پنجاه و سه صفحه حديث نقل كرده ولى از حضرت فاطمهعليها‌السلام حدود يك صفحه و نيم كه جمعا ده حديث مى شود نقل كرده است كه حديث اول و دوم و هشتم به يك مضمون اشاره شده، منتهى با اين تفاوت كه يكى را به صورت مجمل و ديگرى با تفصيل بيشترى آورده است.

حال اين سؤ ال ما اين است آيا عايشه تا موقع رحلت آن حضرت نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بيشتر بوده يا حضرت فاطمهعليها‌السلام . مگر به قول مورخين عامه، حضرت زهرا پنج سال پيش از هجرت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به دنيا نيامده است؟ و آيا مگر همسرى عايشه با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مدينه صورت نگرفته است؟حداقل هجده سال (۱۴۶) حضرت فاطمهعليها‌السلام در كنار پدر بوده است.

سؤال ديگر ما اين است كه آيا در اين هجده سال، سالى يك حديث هم حضرت فاطمهعليها‌السلام از پدر روايت نكرده كه حداقل هجده روايت از دوران مكه و مدينه براى فاطمهعليها‌السلام از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل شود؟ ما اگر حضور ده ساله پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در مدينه حساب كنيم، حضور و درك محضر پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم توسط فاطمهعليها‌السلام بيشتر مى باشد يا عايشه؟ با توجه به اين كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با حضرت فاطمهعليها‌السلام بيشتر همدم و همراز بوده، حضرت فاطمهعليها‌السلام مى بايد بيشتر روايت داشته باشد يا عايشه؟

آيا ملاقات پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با حضرت فاطمهعليها‌السلام بيشتر بوده يا با عايشه كه از هر چند شب يك شب نزد او بوده است؟

از نويسنده مسند احمد بايد پرسيد: مگر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در اين مدت نه سال به خانه زهراعليها‌السلام رفت و آمد نداشته؟ آيا به هنگام ملاقات كاملا سكوت مى كرده تا بگوئيم فقط نه يا ده روايت از پدرش نقل كرده است؟ آيا چنين چيزى باور كردنى است.

آيا به هنگام ميلاد امام حسن، امام حسين و حضرت زينب كبرى، آن حضرت جهت تبريك به خانه زهراعليها‌السلام نرفته و چيزى بفرموده كه وى آن ها را ضبط كند. آيا به هنگام رحلت و روزهاى بيمارى، فاطمهعليها‌السلام به عيادت پدر نرفته ۹ و هيچ حديث و روايتى از او نقل نكرده؟ آيا اين ظلم آشكار از يك عالم حديث شناس بخشودنى است؟


مسند است يا كتاب فضايل؟

اما سخنى كه با سيوطى (متوفاى ۹۱۱هجرى. ق ) داريم اين است كه وى مسندى براى حضرت فاطمهعليها‌السلام جمع كرده است كه خواننده در ابتدا فكر مى كند، وى دويست و هشتاد و چهار حديث از احاديثى را كه حضرت فاطمهعليها‌السلام نقل كرده، در اين كتاب آورده است. اما بعد روشن مى شود كه چنين خبرى نيست، زيرا از نام گذارى خود كتاب مشخص است كه مؤ لف بين رواياتى كه حضرت فاطمهعليها‌السلام نقل كرده و بين رواياتى كه در فضل و مقام حضرتعليها‌السلام فاطمهعليها‌السلام نقل شده، جمع كرده است و نام آن را مسند گذاشته است.

و از دويست و هشتاد و چهار شماره اى كه در مقابل احاديث زده شده، فقط سى و چهار حديث را حضرت فاطمهعليها‌السلام نقل كرده كه دو حديث از آن ها با ديگرى اشتراك در نقل دارد و با اين بيان به نظر مى رسد اگر نام كتاب احاديث فى فضل فاطمهعليها‌السلام مى گذاشت، بهتر بود.

زيرا چيزى كه در آن بسيار كم به چشم مى خورد، مسند فاطمهعليها‌السلام است. ثالثا از سى و چهار حديث ياد شده، دو روايت سه بار تكرار شده و هفت حديث دو بار تكرار گشته است كه با حذف احاديث مكرر فقط بيست و چهار حديث باقى مى ماند.

و بقيه احاديث نقل شده، جز يك حديث كه از تيغ محقق كتاب جان سالم به در برده، به نظر آقاى فواز احمد زمرلى محقق كتاب مسند فاطمة سيوطى، يا ضعيف هستند يا مجهول يا مرفوع يا مرسل و سرانجام براى هر كدام عيبى تراشيده كه در نتيجه به نظر ايشان از حضرت فاطمهعليها‌السلام هيچ حديث صحيحى از پدرش نرسيده است. آيا بى انصافى بيش از اين قابل تصور است.


گسترش فرهنگ كوثر به وسيله معصومينعليهم‌السلام

اگر چه دشمنان اهل بيت: دست به تلاش وسيع و گسترده اى زدند تا جلوى گسترش فرهنگ كوثر را بگيرند و متأسفانه در برخى زمينه ها نيز موفق گرديدند و در برخى كتاب هاى حديثى اثر منفى خود را گذارد اما امامان معصوم: با جديت تمام تا حدودى توانستند مانع گسترش اين كار شوند.

از اين رو مشاهده مى كنيم كه مطالب فراوانى از زبان فاطمهعليها‌السلام به وسيله هر يك از آن ها به دست ما رسيده است و آن چه را كه دشمن در پى از بين بردن يا تضعيف آن ها بود، اهل بيت احيا كردند و مطالب گوناگونى از قبيل مناقب، فضائل، روش زندگى، سيره و سنت و رفتار حضرت فاطمهعليها‌السلام در زندگى نه ساله اش، برخورد و گفت و گوهاى وى با پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در بسيارى از مسائل اخلاقى، اجتماعى، معنوى و ده ها موضوع ديگر را به عنوان ميراث اصيل حضرت فاطمهعليها‌السلام براى آيندگان به يادگار گذاشتند كه در كتاب ها و منابع دست اول شيعه فراوان به چشم مى خورد، بدين جهت بايد احاديث حضرت فاطمهعليها‌السلام را از لابلاى گفته هاى امامان معصوم به دست آورده و از انديشه هاى والايش بهره برد.


بررسى حوادث هجوم به خانه فاطمه

در اين كه پس از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام خانه فاطمه مورد هجوم برخى از خدا بى خبران قرار گرفت جاى هيچ گونه شك و ترديدى نمى باشد چرا كه به شهادت مورخان شيعه و سنى اين كار صورت گرفته و در اين راستا به فاطمه زهراعليها‌السلام نه تنها بى احترامى و اهانت شد بلكه به تنها يادگار پيامبر آسيب هاى فراوانى وارد گرديد.

اينك همراه ما باشيد تا به اين واقعيت پى ببريد:


پيشگويى پيامبر

درباره فاطمه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اين مسئله را پيش از رحلت در چند نوبت پيشگويى كرده و تاءثر عميق خود را پيشاپيش اظهار داشته، چنان چه صدوق به سند خود از على بن ابى طالبعليه‌السلام نقل مى كند:

روزى من و فاطمه و حسن و حسين در محضر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بوديم كه يك مرتبه نگاهى به ما افكنده گريه اش گرفت. گفتم يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چرا گريه مى كنى؟

فرمود: براى آنچه كه پس از من بر شما وارد مى شود، گريستم.

عرض كردم بر سر ما چه خواهد آمد؟

فرمود: گريه ام براى آن ضربتى است كه بر فرق تو خواهند زد و بر آن سيلى كه به صورت زهرا مى زنند... (۱۴۷)

و در حديث ديگر نقل شده كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هنگام احتضار سخت به گريه افتاد كه محاسن شريفش تر شد. علت گريه را از حضرتش پرسيدند.

فرمود: گريه ام بر آنست كه مى بينم اشرار امتم پس از من با اهل بيت من چه بى حرمتى ها مى كنند. گويا مى بينم كه به دخترم فاطمه ظلم شده در حالى كه فرياد مى زند اى پدر، اى پدر كه هيچ يك از امتم به فرياد او نمى رسد... (۱۴۸)

ممكن است برخى ناآگاهان چنين فكر كنند كه هرگز چنين بى حرمتى نبوده است، زيرا فاطمهعليها‌السلام آنقدر نزد صحابه عزيز بوده كه احدى به خود چنين جرئتى نمى داده تا به ساحت مقدسش اهانتى روا داشته باشد.

در پاسخ مى گوييم كه به چند دليل اهانت صورت گرفته است:

اولا : اگر اهانتى نكرده بودند پس چرا از علىعليه‌السلام خواستند تا ترتيب ملاقات با حضرت زهرا را براى آن ها فراهم كرده تا از فاطمهعليها‌السلام معذرت خواهى كنند. (۱۴۹)

وثانيا : اگر آزار و اذيت نداده بودند پس چرا ابوبكر در آخر عمر بيمارى مرگ، پيوسته مى گفت: «و ليتنى لم افتش بيت فاطمه بنت رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ادخله الرجال و لو كان اغلق على حرب » (۱۵۰) و يا اين كه مى گفت: فليتنى تركت بيت على و ان كان أعلن الحرب و خلاصه اين دو نقل تاريخى اين است كه: اى كاش به سراغ خانه علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام نمى رفتم و به خانه اش داخل نشده و مردان را وارد نمى كردم گر چه درب آن خانه را براى جنگ بر وى من بسته بودند.

آيا اگر بى حرمتى نسبت به فاطمهعليها‌السلام انجام نداده بود اين گونه آشكارا و بى پرده اظهار پشيمانى مى كرد؟


چرا به خانه فاطمهعليها‌السلام هجوم آوردند؟

اين بى حرمتى به خانه وحى مى تواند علل گوناگونى داشته باشد، اما مهمترين علت و انگيزه اى كه آن ها را وادار به چنين كارى كرد مسئله گرفتن بيعت از علىعليه‌السلام بود، كه اگر اين كار را نمى كردند، بسا در آينده براى خودشان ايجاد مشكل مى كرد.

و اين مسئله به روشنى دلالت دارد، اگر نگوييم هدف آنان به انزوا كشاندن اهل بيت از صحنه سياست و خلافت اسلامى بود.

به اين كه نه تنها حق ادعاى خلافت و رهبرى مسلمين را ندارد بلكه به عنوان يك مسلمان بايد با خليفه مسلمين بيعت كند و شايد اين مسئله مهمتر از اصل بيعت كردن بود، زيرا در همان زمان بسيارى از مردم همانند سعد بن عبادة و ديگران بيعت نكردند، اما نه تنها به خانه شان هجوم نشد، بلكه مورد اعتراض هم قرار نگرفتند. اين جاست كه بايد عده اى اعرابى و خشونت طلب و بدور از عاطفه و اخلاق اسلامى همانند مغيرة بن شعبة را پيدا كرده و از آن ها در جهت شكستن حريم اهل بيت استفاده كرد.


آغاز ماجرا

عمر بن ابى المقدام از پدرش از جدش نقل كرده كه گفت:

در سقيفه بنى ساعدة در طرف راست ابوبكر نشسته بودم و مردم با او بيعت مى كردند، در اين جا عمر بن الخطاب به او رو كرد و گفت: در صورتى كه علىعليه‌السلام با تو بيعت نكند، هيچ كارى از پيش نبرده ايم، كسى را به سراغ على فرستاده و دستور ده تا بيايد و با تو بيعت كند.

ابوبكر به قنفذ دستور داد تا به خانه علىعليه‌السلام رفته و او را براى بيعت فرا خواند.

قنفذ به در خانه علىعليه‌السلام آمده گفت: أعجب خليفة رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم . على فرمود: لأسرع ما كذبتم على رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ما خلف رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم أحدا غيرى؟

به نداى خليفه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پاسخ گوى.

علىعليه‌السلام فرمود: چه زود بر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم دروغ گفتيد. پيامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم هيچ خليفه و جانشينى غير از من قرار نداده است!

قنفذ برگشته و سخن علىعليه‌السلام را به ابوبكر گزارش داد.

ابوبكر گفت، به نزد او رفته بگو: ابوبكر تو را خوانده و مى گويد: بيا و بيعت كن زيرا تو فردى از مسلمانان هستى.

علىعليه‌السلام اين بار در پاسخ فرمود: پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به من دستور داده تا پس از او از منزل خارج نشوم مگر كتاب خداى را جمع بنمايم... (۱۵۱)

علامه طبرسى مى نويسد: هنگامى كه علىعليه‌السلام به قنفذ اجازه ورود به خانه را نداد، وى به مسجد برگشته، اظهار داشت: «لم يأذن لنا.»

عمر گفت: اگر به شما اجازه داد كه چه بهتر و اگر اجازه نداد، بدون اذن و اجازه علىعليه‌السلام وارد خانه او شويد.

بار ديگر به سوى خانه فاطمهعليها‌السلام رفته و اجازه ورود خواستند، فاطمهعليها‌السلام فرياد زد: اجازه نمى دهم وارد شويد. در اين جا كسانى كه همراه قنفذ بودند برگشتند و او هم چنان پشت در خانه فاطمهعليها‌السلام ماند، آنان به نزد عمر آمده و گفتند: فاطمهعليها‌السلام اجازه نداد، در اين جا عمر به خشم آمده، گفت: ما لنا و للنساء؛ ما را با زنان چه كار است، سپس به گروهى كه در اطرافش بودند دستور داد تا مقدارى هيزم همراه خود برداشته و خود نيز مقدارى هيزم برداشته و در اطراف منزل فاطمه قرار گرفتند.

و در آن منزل علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام و فرزندانشان بودند.

اين جا بود كه عمر فرياد برآورد به گونه اى كه على بشنود و گفت: براى بيعت با خليفه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بيرون مى آيى يا خانه ات را بر تو بسوزانم... (۱۵۲)


و اين بار فاطمه سخن گفت

مورخين نوشته اند: وقتى كه فاطمه صداى عمر را شنيد خود به پشت درب آمده و فرمود: مردمى بدتر از شما سراغ ندارم، جنازه رسول خدا را در نزد ما رها كرده، خود رفتيد و امر خلافت را بين خود تمام كرديد، و هيچ حقى را براى ما در نظر نگرفتيد، گويا از سخن پيامبر در روز غدير خبرى نداريد.

سوگند به خدا در آن روز پيامبر ولايت را براى على بيان داشت تا اميد شما را قطع نموده و دستتان را از خلافت كوتاه كند... (۱۵۳)

سپس با صداى بلند پدر را مخاطب قرار داده، فرمود: يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ما ذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافة؛ اى رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم چه مصيبتهايى پس از تو از سوى فرزند خطاب و فرزند ابى قحافه ديديم. (۱۵۴)

ناله جان سوز فاطمهعليها‌السلام و اظهار شكايت او از برخورد غير منطقى و نفرت آميز عده عرب جاهلى و از خدا بى خبر بسيارى از مسلمانان را به شدت متاءثر كرده و بنا بر نقل ابن قتيبة برگشتند، در حالى كه به شدت مى گريستند(۱۵۵) و برخى ديگر از شدت ترس سكوت كرده زيرا با شكستن سكوت و دفاع از اهل بيت، زير دست و پاى جلادان از بين مى رفتند.

بدين جهت جز عده اى كه خود را آماده كرده بودند، بقيه به خاطر رعب و وحشت و يا به جهات ديگر علىعليه‌السلام را تنها گذارده و فاصله گرفته بودند.

آرى هرگز اين ناله ها در دل هاى سخت تر از سنگ برخى، كوچكترين اثرى نداشته، و لحظه به لحظه آتش كينه هاى آنان شعله ور شده و براى دست يابى به علىعليه‌السلام گام هاى بعدى را به اجرا گذاردند.


تعداد مهاجمين

شايد اين سؤال در ذهن بسيارى باشد كه آيا در اين ماجراى تاءسف بار و غم انگيز فرد به خصوصى شركت كرده و يا عده اى در اين هجوم شركت داشته اند.

پاسخ مى دهيم قبلا گفته شد كه ابوبكر در پايان عمر از روى پشيمانى مى گفت: اى كاش به خانه فاطمهعليها‌السلام حمله نمى كردم و مردان را به داخل خانه فاطمهعليها‌السلام جهت بيعت گرفتن از علىعليه‌السلام نمى فرستادم. و اين سخن گوياى اين مطلب است كه مهاجم يك نفر نبوده است.

در اين جا تاريخ نگاران برخى به نام چند نفر اشاره كردند و برخى ديگر به حمله دست جمعى اشاره نمودند، مثلا ابن واضح اخبارى مى نويسد: فأتوا فى جماعة حتى هجموا الدار؛ پس آنان به همراه جماعتى آمده و به خانه فاطمهعليها‌السلام هجوم آوردند. (۱۵۶)

هم چنين ابن قتيبة مى نويسد: پس عمر از جاى برخاسته، به همراه گروهى به خانه فاطمهعليها‌السلام آمد. (۱۵۷) فيض كاشانى هم آورده است كه: عمر، گروهى از طلقا و آزاد شدگان و منافقين را به همراه خود به منزل اميرمؤ منان آورد... (۱۵۸)

و از گفته هاى گذشته چنين بر مى آيد كه: اين كار به تنهايى صورت نگرفته بلكه عمر به پشتيبانى عده كه همراه او بودند دست به چنين كارى زد.

شيخ مفيد رحمة الله نام اين عده را علاوه بر قنفذ چنين بر شمرده است:

۱- ابوبكر ۲- عمر ۳- عثمان ۴- خالد بن وليد ۵- مغيرة بن شعبه ۶- ابو عبيد جراح ۷- سالم مولاى ابو حذيفة ۸- عمر بن ابى المقدام. (۱۵۹)

ابو الأسود نام اسيد بن خضير و سلمة بن سلامة بن وقش را در شمار مهاجمين به خانه فاطمهعليها‌السلام قرار داده است. (۱۶۰)

و در نقل ديگرى برخى نام ثابت بن قيس و عبدالرحمن بن عوف و محمد بن مسلمة را به اين تعداد افزوده اند. (۱۶۱)


آيا درب خانه فاطمهعليها‌السلام را سوزاندند

برخى با انكار مسئله احراق درب خانه فاطمهعليها‌السلام سعى در محو حقايق تاريخى دارند، اما غافل از اين كه مسئله سوزاندن درب خانه علاوه بر منابع شيعه در كتابهاى اهل سنت نيز اشاره شده است.

ابن قتيبة مى نويسد: «فدعا بالحطب و قال: و الذى نفس عمر بيده اءتخرجن اءو لاءحرقنها على من فيها فقيل له يا ابا حفض ان فيها فاطمهعليها‌السلام فقال: و ان؛ پس عمر دستور داد تا هيزم بياورند و گفت: قسم به آن كسى كه جان عمر در دست اوست بيرون مى آييد يا خانه را با آن كه در او هست بسوزانم، به او گفتند: اى پدر حفص در اين خانه فاطمهعليها‌السلام است! گفت: گرچه او هم باشد.» (۱۶۲)

ابن عبد ربه اندلسى با انصاف بيشترى كه در اين جهت به خرج داده، بردن آتش به در خانه فاطمهعليها‌السلام را مطرح كرده و مى نويسد: پس عمر با شعله اى از آتش به سوى خانه علىعليه‌السلام رفته تا خانه را بر آن ها بسوزاند كه فاطمهعليها‌السلام با آن ها روبرو گشته و گفت: اى ابن خطاب آمده اى كه خانه ما را بسوزانى؟!

گفت: آرى، يا اين كه داخل شويد بر آن چه كه ديگران داخل شدند (بيعت كنيد). (۱۶۳)


سوزاندن درب خانه

در منابع شيعه و در منابع كهن شيعه به اين مسئله به روشنى اشاره شده كه به گفته چند نفر از آن ها بسنده مى كنيم:

۱. على بن حسين المسعودى مى نويسد:... «فهجموا عليه داره و احرقوا بابه و استخرجوه منه كرها؛ پس آنان به خانه على حمله برده و درب خانه اش را به آتش كشيده و به زور وى را از خانه بيرون كشيدند.» (۱۶۴)

۲. سليم بن قيس از اميرمؤ منان ضمن بياناتى چنين گويد: «فأحرق الباب ثم دفعه عمر؛ پس عمر در را سوزاند و با لگد آن را باز كرد.» (۱۶۵)

۳. و ديلمى در ارشاد القلوب، در بخشى از گفتگويى كه على ابن ابى طالب با عمر چنين آورده است كه: گويا مى بينم دستور داده مى شود... آن آتشى را كه بر در خانه ام روشن كرده ايد تا من و فاطمهعليها‌السلام و حسن و حسين و دو دخترم زينب و ام كلثوم را بسوزانيد، بياورند و شما دو نفر را بوسيله همان آتش مى سوزاند... (۱۶۶)

و امام صادقعليه‌السلام ضمن بياناتى به مفضل بن عمر مى فرمايد: و هيچ روزى همانند محنت و مصيبت ما در كربلا نمى باشد، اگر چه روز سقيفه و آتش روشن كردن بر درب خانه اميرمؤ منانعليه‌السلام و امام حسن و امام حسين و فاطمهعليها‌السلام و زينب و ام كلثوم و فضه و كشتن محسن بوسيله لگد مهم تر و سخت تر است. (۱۶۷)

و در نقل ديگرى حضرت به مفضل بن عمر فرمود: هم چنين زدن سلمان فارسى و آتش روشن كردن بر درب خانه اميرمؤ منانعليه‌السلام و امام حسن و امام حسين، تا آنها را بوسيله آتش بسوزانند و زدن به بازوى فاطمه و تازيانه و لگد زدن به شكم او و اسقاط محسنش. (۱۶۸)


آيا فاطمه هم آسيب ديد؟

و از ديگر مسائل مهمى كه در ماجراى شكستن حريم اهل بيت مطرح است، اين كه بسيارى مى پرسند: آيا واقعا در ماجراى حمله به خانه فاطمهعليها‌السلام به دخت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آسيب رسيد؟

پاسخ مى دهيم بدون شك حضرت زهراعليها‌السلام در اين ماجرا آسيب هاى فراوانى ديد و در اين راستا به چند جاى بدن مباركش آسيب وارد شد:


الف) فشار بين در و ديوار

اولين آسيبى كه دختر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در اين ماجرا متحمل شد، اين بود كه فاطمهعليها‌السلام گمان نمى كرد كه آنان بدون اجازه به خانه اش وارد شوند، بدين جهت با قرار گرفتن در پشت درب بسته با آنان به گفتگو پرداخت.

فيض كاشانى مى نويسد: فاختبت فاطمهعليها‌السلام وراء الباب فدفعها عمر حتى ضغطها بين الباب و الحائط؛ پس فاطمه آمده و پشت درب خانه پنهان گشت، عمر درب خانه را به شدت باز نموده و فاطمهعليها‌السلام را بين درب و ديوار فشار داد. (۱۶۹)

و مسعودى نيز جمله و ضغطوا سيدة النساء بالباب، (۱۷۰) و هم چنين صدوق در ذيل حديث يا علىعليه‌السلام لك كنز فى الجنة آورده است كه از برخى از مشايخ و بزرگان كه مى گفتند: اين گنج همان محسن فرزند اوست و اين همان سقطى است كه به هنگام فشار بين در و ديوار بر فاطمه، بوقوع پيوست. (۱۷۱)

ب) شكسته شدن پهلوى فاطمهعليها‌السلام

علامه طبرسى ضمن اشاره به اصل جريان به مسئله شكسته شدن پهلوى فاطمهعليها‌السلام اشاره مى كند و مى نويسد: «و حالت فاطمهعليها‌السلام بين زوجها و بينهم عند باب البيت... فأرسل أبوبكر الى قنفذ اضربها، فألجأها الى عضادة بيتها فدفعها فكسر ضلعا من جنبها؛ (وقتى كه خواستند على را بيرون ببرند) فاطمهعليها‌السلام كنار درب خانه مانع از بردن شوهر خود شد... ابوبكر كسى را نزد قنفذ فرستاده كه فاطمهعليها‌السلام را بزن تا دست از على بردارد اين جا بود كه قنفذ فاطمهعليها‌السلام را به دستگيره و تيزى درب خانه فشار داده و دنده اى از پهلويش را شكست.» (۱۷۲)

ج) سيلى خوردن فاطمهعليها‌السلام

مسئله سومى كه در منابع شيعه به آن اشاره شده جريان اسائه ادب به فاطمهعليها‌السلام و سيلى زدن به آن حضرت مى باشد، كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در يك پيشگويى از اين مسئله پرده برداشته و به علىعليه‌السلام فرمود: گريه ام براى آن سيلى است كه به صورت فاطمهعليها‌السلام زده خواهد شد... (۱۷۳)

د) آسيب ديدن بازوى فاطمهعليها‌السلام

اين واقعيت را نمى توان ناديده گرفت و يا پنهان كرد كه بازوى شريف فاطمهعليها‌السلام مجروح گرديده به گونه اى كه تا واپسين لحظات زندگى وى را مى آزارد، حال چه كسى اين كار را انجام داد، به روايات نگاهى مى افكنيم:

امام صادقعليه‌السلام ضمن بيان شرح ماجراى آتش زدن درب خانه فاطمهعليها‌السلام به مفضل مى فرمايد:... و زدن به بازوى صديقه كبرى بوسيله تازيانه. (۱۷۴)

سليم بن قيس در شرح اين ماجرا مى نويسد: وقتى كه فرياد فاطمهعليها‌السلام بلند شد كه مى گفت: يا ابتاه، يا رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم . عمر بن خطاب با نيامى كه شمشير در آن بود به پهلوى فاطمه زد.

فرياد فاطمه كه بلند شد، بار ديگر به بازوى فاطمهعليها‌السلام زد. (۱۷۵) و در نقل مرحوم طبرسى گذشت، هنگامى كه مى خواستند علىعليه‌السلام را به زور از خانه بيرون ببرند، فاطمهعليها‌السلام مانع شده و نمى گذاشت او را ببرند، قنفذ براى جدا كردن فاطمه از علىعليه‌السلام دست به تازيانه برده و به شدت به بازوى فاطمه زهراعليها‌السلام زد به گونه اى كه اثر آن تازيانه ( تا آخرين لحظه ) بر بازويش وجود داشت. (۱۷۶)

ه) سقط جنين

بيشتر مورخان شيعه و برخى از سنى ها بر اين عقيده هستند كه فاطمه زهراعليها‌السلام پنج فرزند داشت: كه پنجمين آن ها پس از رحلت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بزرگوار اسلام در قضاياى حمله به خانه فاطمهعليها‌السلام سقط گرديد. حال براى رسيدگى به اين مسئله كه آيا فاطمهعليها‌السلام سقط كرده يا نه و آيا اين سقط بدون سبب بوده يا در اثر ضربت، بايد به كتابهاى شيعه و سنى نظرى افكند، تا به عمق اين فاجعه و چگونگى مسئله آگاه شويم.

علي رغم اين كه در بسيارى از كتابهاى اهل سنت اشاره به وجود چنين فرزندى نشده است، ابن الصباغ مالكى (۱۷۷) و سبط بن الجوزى(۱۷۸) و محب الدين طبرى (۱۷۹) اشاره به پسر سومى به نام محسن دارند، اما مى گويند وى در دوران كودكى از دنيا رفته است!! و برخى ديگر، رحلت اين فرزند را در زمان حيات پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مى دانند. (۱۸۰)

در اينجا ابن الصباغ مالكى ضمن اشاره به چنين فرزندى از فاطمه سقط شده، اين مسئله را به شيعه نسبت داده و مى نويسد: در بين فرزندان على فرزندى به نام محسن است كه برادر حسن و حسين مى باشد، شيعيان آورده اند كه وى سقط شده است. (۱۸۱)

آرى اگر چه ابن الصباغ اشاره گذارايى در اين جهت دارد، اما ديگر به اين نپرداخته كه اين سقط به چه صورت بوده است. آيا به حال طبيعى بوده و يا در اثر ضربه اى كه بر فاطمه وارد آمده سقط گرديده است.

ولى ابن شهراشوب از معارف ابن قتيبه نقل كرده كه: ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوى. (۱۸۲)

گر چه اين مطلب فعلا در معارف قتيبى وجود ندارد اما از نقل ابن شهراشوب مى توان با جرئت گفت كه نسخه معارف در زمان هاى بعد دچار حذف شده است.


بررسى جريان سقط

در منابع شيعه و اما جريان سقط جنين، تا آن جا كه در منابع شيعه ملاحظه شده اگر نگوئيم كه اتفاق در نقل دارند، در بيشتر آن ها آمده است. چنان چه در كتاب سلم بن قيس و اثبات الوصيه و امالى صدوق و احتجاج طبرسى و الصراط المستقيم و ده ها كتاب ديگر به نقل آن پرداخته شده است.

با اين تفاوت كه برخى به طور كلى مطرح كرده و برخى ديگر به تشريح ماجرا پرداخته اند.

اينك به چند نمونه اشاره مى نماييم

ابن شهراشوب به نقل ماجرا پرداخته و از امام صادق روايت كرده كه به مفضل فرمود: و كشته شدن محسن به وسيله لگد عظيم تر و تلخ ‌تر است. (۱۸۳)

همچنين امام حسن مجتبىعليه‌السلام در گفتگويى كه با معاويه داشته، هنگامى كه به مغيرة بن شعبه رسيد به ذكر همين ماجراى تلخ پرداخته و مى فرمايد: اين تو بودى كه فاطمه دختر رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را كتك زدى تا خون آلودش كردى و در اثر همان ضربت سقط كرد. بدان كه تو اين كار را نكردى مگر براى اهانت به رسول خدا و مخالفت با امر او... (۱۸۴)

علامه بياضى ضمن نقل اين ماجرا مى نويسد: و بين شيعه اشتهار يافته كه فاطمه را بين درب و ديوار فشار دادند تا محسن خود را سقط كرد در حالى كه همه كس مى دانست كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره اش فرموده بود: فاطمة بضعة منى من آذاها فقد آذانى. (۱۸۵)

آرى اين حادثه تلخ در بين شيعه از آنچنان اشتهارى برخوردار است كه جزو مسلمات شمرده شده است.

و آنچه بر اشتهار آن مى افزايد، اين كه عبدالكريم شهرستانى در كتاب خود همين مسئله را به عنوان طعن بر نظام نقل كرده و چنين مى گويد: وى معتقد بوده كه عمر در روز بيعت گرفتن (از على) ضربتى بر شكم فاطمه زد كه در اثر همان ضربت سقط جنين كرد و او در همان روز فرياد مى زد خانه فاطمه را با آن كه در او هست بسوزانيد و در خانه به جز على و فاطمه و حسن و حسين شخص ديگرى وجود نداشت. (۱۸۶)

آرى شهرستانى مجبور است كه براى لوث كردن اين ماجراى مهم تاريخى چنين بگويد و نظام را متهم به شيعه بودن نمايد، والا او چه ارتباطى به شيعه دارد، زيرا كسى است كه فرقه نظاميه به وى نسبت داده مى شود. (۱۸۷)

و خلاصه اين كه با استناد به منابع شيعه و سنى، به دون شك حمله به خانه فاطمه صورت گرفته و آسيب رساندن به يادگار پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم امرى قطعى بوده خواه اهل سنت به آن اشاره كرده و يا از ذكر آن خوددارى كرده باشند.


چند پرسش و پاسخ

و در پايان اين بخش به چند پرسش و پاسخ مى پردازيم:

سؤال اول : آيا به موقع حمله شخص ديگرى در خانه بوده است؟

درپاسخ مى گوييم كه ممكن است برخى به طرفدارى از مهاجمين بگويند، علت هجوم به خانه فاطمه براى اين بوده تا بر آن عده از مهاجرين و انصارى كه به نشانه اعتراض به خلافت ابوبكر و حمايت از علىعليه‌السلام در خانه وى تحصن كرده بودند، دست يابند.

آنان مى خواستند زبير و عباس را براى بيعت به مسجد ببرند، بدين جهت به خانه فاطمه حمله كردند.

مى گوييم اين سخن نادرست است، و هدف آنان جز اهل بيت فرد ديگرى نبوده است. زيرا در آن موقعيت حساس كسى غير از اهل بيت در خانه نبوده و اگر هم حضور داشته، مورد نظر آنان نبوده است. و بسيارى از مورخين، به نام احدى اشاره نكرده اند.

درثانى چرا به موقع آمدن اظهار نداشتند كه ما به دنبال عباس و زبير و سعد بن عبادة آمده ايم و در صورت دستيابى به اين افراد با شما هيچ كارى نداريم در حالى كه هرگز به چنين مسئله اى اشاره ننموده اند.

وسوم اين كه اگر هدف شان آن چند نفر بود، پس چرا علىعليه‌السلام را براى بيعت به مسجد بردند؟

چهارم : اگر هدف شان آن چند نفر بود، چرا به فاطمه آسيب رساندند؟

وپنجم آن كه اگر كسى غير از علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام و فرزندانشان در خانه بود، چرا به مقابله با مهاجمين نپرداخت و چرا به هنگام ديدن آن صحنه دلخراش به دفاع از صاحب خانه مبادرت نورزيد؟ و يا حداقل به دفاع از خود نپرداخت.

و آخر آن كه نظام گفت: به موقع هجوم به خانه علىعليه‌السلام و فاطمهعليها‌السلام كسى جز اهل بيت در خانه وجود نداشت. (۱۸۸)

سؤ ال دوم : برخورد على با مهاجمين چه بوده است؟

در برخى تواريخ به اين مسئله به گونه اى پرداخته شده است، گويا علىعليه‌السلام در موقع هجوم دشمنان هيچ عكس العملى از خود نشان نداده، اما بايد گفت واقعيت امر غير از اين است كه برخى آورده اند كه حضرت بدون هيچ عكس العملى تسليم خواسته آنان شد.

چرا كه هيچ عقل سليمى باور نمى كند مردى كه پشت جنگاوران عرب را به زمين زده و آن ها را نابود ساخت، حال در برابر عده اى فرومايه مطلقا سكوت كرده و هيچ واكنشى از خود نشان ندهد.

به نظر ميرسد اين جزو محالات است: فردى هر چند هم ناتوان باشد، ببيند كه عده اى به خانه اش هجوم برده و زن و فرزندش را مورد ضرب و شتم قرار مى دهند، اما هرگز از جايش تكان نخورده و دفاع نكند، چه رسد به غيرت اميرمؤ منانعليه‌السلام .

واقعيت امر اين است كه حضرت علىعليه‌السلام با مشاهده اين جريان، فورا از جاى برخاسته و يقه عمر را گرفته او را به زمين زده، و آن چنان به بينى و گردنش كوبيد، و اراده كشتن او را نمود، كه در همان حال به ياد سفارش پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم افتاد. اين جا بود كه عمر را مخاطب قرار داده، فرمود: قسم به خدايى كه محمد را به پيامبرى ارج نهاده است؛ اى پسر صهاك! اگر نبود كه كتابى از طرف خدا گذشته و عهدى كه با رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بسته ام مى فهميدى كه تو نمى توانستى داخل خانه من شوى. (۱۸۹)

علامه مجلسى مى افزايد: با فرياد و استغاثه عمر در زير دست و پاى اميرمؤ منان عده ديگرى به خانه على ريخته و خالد بن وليد شمشير كشيده و على را مورد حمله قرار داد، اما حضرت بر او حمله كرد كه وى از رعب و وحشت، علىعليه‌السلام را سوگند داد تا از او دست بردارد. در اين هنگام تنى چند از ياران علىعليه‌السلام با خبر شده و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و بريده اسلمى داخل خانه شده، به كمك علىعليه‌السلام شتافتند، چيزى نمانده بود كه يك زد و خورد و خونريزى سختى در خانه علىعليه‌السلام رخ دهد اما ظاهرا از اين كه دست به يك حركت كوبنده عليه مهاجمين نزدند به اشاره اميرمؤ منان بوده است سرانجام اميرمؤ منان را براى بيعت از خانه بيرون برده و مردم به دنبال او راه افتادند. (۱۹۰)

سؤال سوم : سزاى عاملان اين جنايت هولناك چيست؟

از ديگر مباحث مهمى كه قابل مطالعه و بحث و بررسى است، اين كه واقعا اگر دادگاهى براى رسيدگى به اين جنايت هولناك تشكيل شود رئيس دادگاه عدل اسلامى چه حكمى خواهد داد؟

آيا كسى چنين حقى دارد كه براى بيعت از يك مسلمان درب خانه اش را سوزانده و سپس با شكستن آن به خانه هجوم برده و به همسر برده و به همسر او آزار رسانده و به دست و بازو و پهلويش آسيب رسانده و وى را بين درب و ديوار فشار دهد تا در آستانه مرگ قرار گيرد؟

بگذريم كه خانه فاطمه، محل نزول وحى و محل رفت آمد پيامبر و نشست و برخواست و نماز او و محل فرود ملائكة الله بوده كه هرگز حرمتش كمتر از مسجد نيست، و هرگز پيامبر بدون اجازه وارد آن نمى گشته و شكستن حرمتش نيز جايز نبوده، چگونه حريم خانه مسلمانى بخاطر امتناع از بيعت شكسته مى شود و بدون اجازه به خانه اش حمله شده و به روى زن و فرزندش اسلحه مى كشند؟

آيا مرتكب چنين جنايت هوناكى كه اين بى حرمتى را نسبت به يكى از خانه هاى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم انجام داده، نبايد مورد تنبيه قرار گيرد؟

هم چنين مى پرسيم: تعرض به زن غير محارب كه به دستور پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حتى در جبهه ممنوع است، آيا هجوم به خانه اش صحيح و جايز است؟

آيا ترساندن زن باردار و زدن به پهلوى او از روى عمد تا مرز سقط جنين جرم به حساب نمى آيد؟ اگر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بزرگوار اسلام در آن وقت در قيد حيات بودند و اين آسيبها را مى ديدند سكوت مى كردند؟ و اعمالشان را تاءييد مى كردند؟ و آيا خون كسانى كه باعث قتل محسن فرزند فاطمهعليها‌السلام شدند را مباح نمى نمود؟

چنان چه خون هبار بن ابى الاءسود را در روز فتح مكه مباح كرد، چرا كه زينب دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را بوسيله نيزه اى ترسانده و در اثر آن ترس سقط جنين كرده بود.

ابن ابى الحديد درباره داستان هبار چنين نقل مى كند: اين خبر را بر استادم ابو جعفر نقيب قرائت كردم، او گفت: اگر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خون هبار را بخاطر ترساندن زينب و سقط جنين او حلال شمرد، ظاهر حال چنين است كه اگر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم زنده بود، خون آن كسى كه فاطمه را ترسانده كه در اثر آن سقط كرده حلال مى شمرد. گويد به استادم: عرض كردم: آيا اين سخن را از تو روايت كنم: كه گروهى مى گويند، فاطمه ترسانده شده و در اثر آن محسن را سقط كرده است؟

او گفت: اين مطلب را از من نه روايت كن و نه بطلانش را از من روايت كن؛ زيرا من در اين جهت بخاطر تعارض اخبار توقف دارم. (۱۹۱)


دفاع جانانه از حريم ولايت

زندگى هجده ساله تنها يادگار پيامبر بزرگوار اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پر از افتخارات منحصر به فرد است كه در زندگى بانوى ديگرى هرگز چنين افتخاراتى مشاهده نشده است.

فاطمهعليها‌السلام آن شخصيت ممتازى است كه در تمام ميدان هاى علمى و اخلاقى و عبادى و اجتماعى و سياسى جزو پيشتازان بلكه در صدر زنان عالم خلقت بوده است.

پنج سال از سن شريف و بزرگوارش نگذشته بود كه با فرياد كشيدن عليه مشركان و كافران مكه به حمايت از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم شتافت.

پيوسته از پدر حمايت و دفاع كرد، بويژه در همان سالهايى كه حضرت ختمى مرتبتصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با كفار قريش به جنگ برخاسته بود كه تاريخ هرگز آن خاطرات را از ياد نمى برد.

او پس از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نخستين پشتيبان و مدافع ولايت و رهبرى اميرمؤ منانعليه‌السلام بود و در مدت كوتاهى كه پس از پدر زنده بود، هرگز آرام ننشست و به شيوه هاى گوناگون پيام مظلوميت على بن ابى طالب را به آيندگان منتقل كرد و در اين راستا آسيب هاى فراوانى را متحمل شد كه از نظرتان گذشت.

اينك به گوشه اى از اين دفاع مقدس كه در چند فراز تنظيم گرديده اشاره اى خواهيم داشت:


۱- نقل روايت درباره جانشينى علىعليه‌السلام

بسيارى از مسلمانان پس از رحلت پيامبر بزرگوار اسلام، به خاطر ترس و وحشتى كه از دستگاه حاكم داشتند، حقايق زيادى را كتمان كردند گويا هرگز آنها را از پيامبر نشنيده اند.

اما فاطمهعليها‌السلام نه تنها به خود اجازه چنين كارى نداد بلكه شجاعانه و به بهانه هاى مختلف حقايق را پيرامون ولايت و امامت على بن ابى طالب اظهار كرد و آنچه را كه در اين خصوص از پيامبر شنيده بود براى مردم بازگو نمود.

او در پاسخ محمود بن لبيد كه پرسيده بود راز پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در موقع رحلت با تو چه بود؟

فرمود: خدا را گواه مى گيرم كه شنيدم او پيامبر مى فرمود: على خير من اخلفه فيكم؛ على بهترين فردى است كه او را پس از خودم در بين شما قرار مى دهم و او امام و جانشين من است. و همچنين دو فرزندش و نه فرزند از نسل حسينعليه‌السلام كه اگر از آن ها پيروى كنيد خواهيد ديد آن ها هدايت گر و هدايت يافته هستند و اگر با آنان مخالفت كرديد تا روز قيامت در بين شما امت اختلاف خواهد بود. (۱۹۲)


۲- ياد آورى ماجراى غدير خم

مهمترين سند ولايت اميرمؤ منان علىعليه‌السلام همان جريان فراموش نشدنى روز غدير خم بود كه رسول خدا، على را به امر پروردگار در برابر چشمان ده ها هزار نفر به خلافت و جانشينى پس از خود نصب فرمود. فاطمه زهراعليها‌السلام كه خود شاهد اعلام جانشينى على از سوى پيامبر بود، روى همين ماجرا اصرار و پافشارى مى كرد.

محمود بن لبيد از جمله كسانى است كه سخن فاطمهعليها‌السلام را ضمن ملاقاتى با وى در كنار قبر حمزه براى ما نقل كرده است، او مى گويد: روزى فاطمهعليها‌السلام را در كنار قبر حمزه سيدالشهدا ديدم كه به شدت مى گريست، كمى صبر كردم تا آرام گرفت، از او پرسيدم: اى سيده من! مى خواهم از شما چيزى بپرسم كه پيوسته فكر مرا به خود مشغول داشته است.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: بپرس.

گفتم: آيا پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پيش از رحلت خود سخنى در مورد جانشينى و امامت علىعليه‌السلام فرموده است؟

فاطمهعليها‌السلام فرمود: واعجباه!!! أنسيتم يوم غدير خم؟؛ بسى جاى تعجب است! آيا روز غدير خم را به فراموشى سپرده ايد؟

محمود بن لبيد گويد: در تاءييد سخن حضرت فاطمه عرض كردم: آرى! بياد دارم و مطلب همان است كه شما مى فرماييد. (۱۹۳)


۳- گام در گام علىعليه‌السلام

در مجالس انصار حمايت فاطمهعليها‌السلام هرگز به نقل حديث و روايت درباره شخصيت والاى علىعليه‌السلام و تكيه كردن بر امامت و جانشينى او خلاصه نمى شد، بلكه آن يكى از شيوه هاى بود كه فاطمهعليها‌السلام در دفاع از حريم ولايت در پيش گرفته بود.

شيوه ديگر اين كه فاطمهعليها‌السلام همراه امام خود به مجالس انصار مى رفت، تا شايد آنان را از خواب غفلت بيدار كرده و حق علىعليه‌السلام را بازستاند.

ابن قتيبه مورخ بزرگ مى نويسد: على فاطمه را سوار بر مركب مى كرد و همراه خود شبانه به مجالس انصار مى برد تا به دفاع از حق علىعليه‌السلام پرداخته و از آنان يارى بطلبد اما انصار در پاسخ مى گفتند: اى دختر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ! ما با اينان بيعت كرديم و اگر شوهر و عمو زاده تو زودتر به نزد ما مى آمد، هرگز به سراغ شخص ديگرى نمى رفتيم.

حضرتعليها‌السلام در پاسخ مى فرمود: آيا سزاوار بود كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دفن نكرده در خانه اش رها مى ساختيم و بخاطر اين موضوع با مردم به نزاع مى پرداختيم؟!(۱۹۴)


۴- فرياد بر حريم شكنان فاطمهعليها‌السلام

در برابر عده اى حرمت شكن كه به حريم خانه اش حمله ور شده بودند تا به خيال خود علىعليه‌السلام را به زور شمشير از خانه بيرون كشيده، براى بيعت به مسجد ببرند، آن چنان فرياد زد و از عمق جان ناله كشيد كه قلب هر بيننده را جريحه دار ساخت. صحنه غريبى بود و منظره عجيبى، علىعليه‌السلام تنهاى تنها مانده بود، با يك مدافع آن هم فاطمه.

راستى او چه كارى مى توانست انجام دهد، خود را از شر آنها حفظ كند، يا فرزندان خردسالش را آرام نمايد يا از امام خويش دفاع بنمايد؟ و مانع بردنش شود؟

فاطمه كه اين وضعيت نگران كننده برايش غير قابل تحمل بود، يك مرتبه فرياد زد و از آن ها خواست تا از خانه بيرون روند و گفت: در غير اين صورت آن ها را نفرين خواهد كرد.

فاطمهعليها‌السلام فرياد زد: سوگند به خدا، از خانه بيرون مى رويد يا اين كه موهاى خود را پريشان كرده، به درگاه خدا شكايت كنم و نفرين تان بنمايم؟(۱۹۵)


۵- دفاع از علىعليه‌السلام

و شلاق قنفذ آه و ناله فاطمه بر دل آن مردم حرمت شكن هيچ اثرى نكرد، آنان همچنان بر بردن ولى خدا به مسجد اصرار مى ورزيدند و فاطمهعليها‌السلام به سختى جلوگيرى مى كرد و مى فرمود: به خدا سوگند هرگز نمى گذارم كه پسر عمويم را از روى ظلم از خانه بيرون بكشيد... چه زود سفارش پيامبر خدا را در باره ما اهل بيت فراموش كرديد و از خدا نترسيديد.. در حالى كه به شما سفارش كرده بود، از ما پيروى نموده و ما را دوست داشته باشيد و به ريسمان ما چنگ بزنيد...

فاطمه همچنان از ولى خدا دفاع مى كرد و على را محكم گرفته بود كه به وسيله شلاق قنفذ او را از على جدا كردند. (۱۹۶)


۶- حفاظت از جان

امام على را كشان كشان به سوى مسجد بردند، اما مگر فاطمه دست از حمايت امام خود برداشت؟ او بلافاصله بدنبال ولى خدا به راه افتاد و در پى او تمام زنان بنى هاشم حركت كردند.

فاطمه آمد و خود را به نزد قبر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رساند، بار ديگر آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود: عمو زاده ام را آزاد كنيد، به خدايى كه پدرم را به حق فرستاد، اگر آزادش نكنيد، موهاى خودم را پريشان مى كنم، پيراهن پيامبر را بر سرم مى گذارم و به سوى پروردگارم فرياد مى كشم، چرا كه نه صالح پيامبر در نزد خدا از پدرم عزيزتر بود و نه شترش عزيزتر از من، و نه بچه اش از فرزندانم. (۱۹۷)

آرى اين فاطمه بود كه دست و صورت و پهلوى خود را سپر امام خويش قرار داد و آن گونه از على بن ابى طالبعليه‌السلام دفاع كرد كه حاضر بود در اين راه كشته شود اما به امامش آسيبى نرسد، او به دنبال على راه افتاد تا نقشه قتل او را خنثى كند، او پيراهن رسول خدا را بر سر گذارد و آماده نفرين كردن بود تا دست از جان ولى خدا بر دارند.


۷- سكوت فاطمهعليها‌السلام براى حفظ اسلام

همچنانكه فاطمه به همراه حسنين، تود را به قبر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نزديك مى كرد تا به وسيله يك نفرين، مدينه زير و رو شود، على موقعيت بسيار دشوار را در يافته به سلمان فرمود:

اى سلمان دختر پيامبر را درياب، چرا كه مى بينم دو پهلوى مدينه دهان باز كرده است، به خدا سوگند اگر نفرين كند به كسى در مدينه مهلت داده نمى شود و بيم آن مى رود شهر مدينه و هر چه در آن هست به زمين فرو رود.

سلمان گويد به فرمان اميرمؤ منانعليه‌السلام به سرعت خود را به فاطمهعليها‌السلام رسانده عرض كردم، اى دختر پيامبر! خداى تبارك و تعالى پدرت را به عنوان رحمت براى امت فرستاد به خانه ات برگرد.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: اى سلمان! ديگر صبرم لبريز شده، مرا رها كن تا به سوى قبر پدرم بروم و آن جا فرياد بزنم و به خدا شكايت كنم.

سلمان گويد گفتم علىعليه‌السلام مرا به سوى تو فرستاده و به شما دستور برگشت داده است.

فاطمهعليها‌السلام فرمود: حال كه على دستور داده گوش مى كنم و فرمان مى برم و بدين ترتيب حضرت به خانه برگشت. (۱۹۸)

آرى فاطمهعليها‌السلام به خانه برگشت تا به ديگران بفهماند كه اگر قيام او در برابر حريم شكنان براى حفظ و دفاع از ولايت و ولى خدا بود، سكوتش نيز به خاطر فرمان امام و حفظ اسلام بود.


۸- رد بيعت ابوبكر

از موارد ديگر حمايت فاطمهعليها‌السلام از ولايت اين بود تا وقتى كه زنده بود، هرگز با خليفه اول بيعت نكرد و نه تنها بيعت نكرد بلكه با او هم چنان در حال خشم و غضب و قهر بود تا اين كه از دنيا رفت. حال سؤ ال ما اين است كه چرا فاطمه با ابوبكر بيعت نكرد در حالى كه روايات زيادى از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل شده كه: من مات و ليس له امام فموتته موتة جاهلية. (۱۹۹)

آيا فاطمهعليها‌السلام العياذ بالله بوسيله بيعت نكردن با ابوبكر به مرگ جاهلى از دنيا رفته و يا حقيقتا ابوبكر امام نبوده تا فاطمه به مفاد اين روايت ملزم به بيعت با او باشد و يا حديث قابل استناد نيست؟

در پاسخ مى گوييم: شكى نيست كه فاطمهعليها‌السلام با ابوبكر بيعت نكرد و نه تنها در ملاقاتى كه آنان با فاطمهعليها‌السلام داشتند، حضرت زهراعليها‌السلام از آن دو روى گردانيد، بلكه فرمود: اگر پدرم را ملاقات كنم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد و در پايان همين ملاقات بود كه فرمود: به خدا سوگند در هر نماز تو را نفرين مى كنم. (۲۰۰)

و گوياتر از همه ادله و شواهد اين كه در صحيح بخارى و مسلم و ديگر صحاح آمده كه زهراى مرضيه از دنيا رفت در حالى كه بر ابوبكر خشمناك بود. (۲۰۱)

از جهت ديگر حديث من مات و لم يعرف امام زمانه آن قدر صحتش روشن است كه نيازى به بررسى اسناد ندارد، چرا كه اين حديث را شيعه و سنى به اتفاق نقل نموده اند و اين حديث با اسناد فراوان و با تعبيرهاى مختلف از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل گرديده مثلا:

طيالسى در مسند از ابن عمر نقل كرده كه: من مات بغير امام مات ميتة جاهلية. (۲۰۲)

و همچنين به تعبيرهاى ديگرى از قبيل: من مات و لا طاعة عليه مات ميتتة.. (۲۰۳) من مات و ليس له امام.. (۲۰۴) من مات و لا بيعة عليه... (۲۰۵) و من مات ليس عليه امام فميتتة ميتة جاهليه.. (۲۰۶) در كتاب هاى اهل سنت فراوان به چشم مى خورد.

و در منابع شيعه نيز مرحوم كلينى قريب به يقين مضمون از فضيل بن يسار از امام صادقعليه‌السلام از پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نقل كرده است كه فرمود: من مات و ليس عليه امام فميتته، فقلت قال ذلك رسول الله؟ فقال اى و الله قد قال.

قلت: فكل من مات و ليس له امام، فميتته جاهليه؟! قال: نعم. هر كه بميرد و پيشوايى نداشته باشد، به مردن جاهليت مرده است، عرض كردم اين سخن پيامبر است؟

فرمود: آرى به خدا او فرموده است.

عرض كردم پس هر كه بميرد و پيشوايى نداشته باشد مرگش مرگ جاهليت است؟!

فرمود: آرى. (۲۰۷)

و با در نظر گرفتن دو مسئله مسلم فوق: علت عدم بيعت فاطمه با ابوبكر كاملا روشن مى گردد كه او هرگز امام نبوده، تا فاطمه اقدام به چنين كارى كند.

۹- انتقاد شدديد از زنان مهاجر و انصار

و اين بار نوبت زنان است كه فاطمهعليها‌السلام مى بايد از آن ها سخت انتقاد كند، چرا كه آنان نيز در ضايع كردن حقوق اهل بيت و ناديده گرفتن سفارش هاى پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بويژه كوتاهى در حق امير مؤ منانعليه‌السلام سهم بسزايى داشتند.

آنان با سكوت خود بر كارهاى خلاف شوهران خود صحه گذاشتند، و اين كار كه مورد خشم فاطمهعليها‌السلام قرار گرفته بود، در عيادتى كه زنان مهاجر و انصار از او داشتند، ضمن خطبه اى طولانى به آنان گوشزد كرد.

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه دختر امام حسينعليه‌السلام نقل كرده: زمانى كه بيمارى فاطمه شدت يافت عده اى از زنان مهاجرين و انصار به نزد وى رفته، گفتند: اى دختر رسول خدا چگونه اى؟

فاطمهعليها‌السلام فرمود: به خدا سوگند شب را به صبح رساندم در حالى كه از دنياى شما ناخشنود، و از مردان شما خشمگين و ناراحت هستم. واى بر آن ها چگونه خلافت را از پايگاه استوار رسالت و از پايه هاى نبوت و از محل نزول جبرئيل امين و از كسى كه حاذق و آگاه به امور دين و دنيا است منحرف كردند و دور ساختند؟!

آگاه باشيد اين همان خسران آشكار است! چه شده كه اينان از ابوالحسن انتقام گرفتند و به علت استوارى قدم هاى او بر روى باطل و از بين بردن آن و به خاطر تسليم ناپذيرى اش در راه خدا بود كه چنين كردند، به خدا سوگند اگر زمام امرى كه رسول خدا به على سپرده بود دست بر مى داشتند، آن حضرت مهار شتر رهبرى و خلافت را كاملا در دست مى گرفت و به راحتى و آسانى آنان را رهبرى مى كرد، به طورى كه بر شتر خلافت نه جراحتى در بينى اش ايجاد مى شد و نه اضطراب و ناآرامى بر سوار كارش دست مى داد.

آنان را به سرچشمه اى زلال جوشان و وسيع مى رساند، تشنگى را برطرف مى كرد، در آب غوطه ور شده و شراره تشنگى و گرسنگى را خاموش مى نمود... (۲۰۸)

آنچه بيان شد گوشه اى بود از دفاع فاطمه زهراعليها‌السلام از ولايت و رهبرى على بن ابى طالبعليه‌السلام ، اما سخن در اين باره فراوان است و درد دل بسيار كه خود به آن ها آگاهتريد.

حال سؤ ال ما اين است اگر مولا در فرمايش پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در ماجراى غدير خم به معناى دوستى و محبت بود و نه به معناى ولايت و خلافت و سرپرستى امت، چرا فاطمهعليها‌السلام به ماجراى غدير استدلال كرده و چرا خود را به اين همه دردسر و مشقت انداخته و تا سر حد جان از حريم ولايت دفاع مى كند.

مگر ولايت به معناى دوستى آن همه مشكل آفرين بوده است؟ مگر امت اسلامى نمى دانستند كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اهلبيت را دوست داشته و مسلمانان را به اين دوستى فرا مى خوانده؟!

مگر قرآن مجيد مردم را به محبت و دوستى اهل بيت پس از نزول آيه( قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ) (۲۰۹) موظف نكرده بود؟

پس چه لزومى داشت كه پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بار ديگر سه روز مردم را در آن بيابان سوزان نگه داشته و خطبه بخواند و مردم را براى دوستى اهل بيت فرا بخواند.

وانگهى آيه( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ) (۲۱۰) چه هدفى را دنبال مى كرد و چه چيزى در روز غدير كامل شد كه پيش از اين هنوز گفته نشده بود؟ آيا دوستى بود كه قبلا آيه اش نازل گرديده بود؟!

هم چنين مگر مسلمانان در آن روز به علىعليه‌السلام تبريك نگفتند، مگر در آن روز عمر نگفت:

«بخ لك يابن أبى طالب أصبحت مولاى و مولى كل مسلم » (۲۱۱)

و اگر مولا به معناى دوستى و محبت بود، ديگر چه نيازى داشت كه عمر بن الخطاب به او تبريك بگويد: خوشا به حال تو اى پسر ابو طالب كه امروز مولاى من و هر مسلمانى شدى.

آرى اين تبريك بخاطر سمت جديد علىعليه‌السلام بود كه در روز غدير خم توسط پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به عنوان خليفه و جانشين آن حضرت اعلام شده بود. و فاطمهعليها‌السلام دقيقا از همين موضع جانانه دفاع كرده و بر آن ايستادگى نمود.


شهادت حضرت فاطمه

بدون شك فاطمهعليها‌السلام به مرگ خدايى از دنيا نرفته است، چرا كه قضاياى حمله به خانه او، و وارد آمدن آسيب هاى فراوان بر دست و پهلو و سينه و جنين، ادامه زندگى را بر او بسيار دشوار كرد.

و در اين مدت كوته پيوسته از صدمات وارده رنج مى برد، و سرانجام در اثر همان آسيب ها به شهادت رسيد. اينك جهت اثبات شهادت حضرت زهراعليها‌السلام نگاهى به شواهد و دلائل موجود مى پردازيم.

ناگفته نماند كه از امام حسنعليها‌السلام مجتبى و امام صادق و امام رضاعليه‌السلام روايت شده كه فرمودند: «ما منا الا مسموم أو شهيد » (۲۱۲) و شك نيست كه فاطمهعليها‌السلام جزو منا مى باشند.

افزون بر اين كه روايات صريح و روشنى بر شهادت حضرت فاطمه داريم كه معصومين روى اين جهت تكيه كرده اند.

۱- پيامبر پيش از رحلت خود در يك پيشگويى به على فرمود: پس فاطمه اولين كسى است كه به من ملحق خواهد شد، در حالى كه حزن و اندوه او را فراگرفته، حق او را غصب كرده و وى را كشته اند بر من وارد خواهد شد. (۲۱۳)

۲- پس از شهادت فاطمه، مدتى امير مؤ منان از ياران فاصله گرفته و از خانه بيرون نرفت. برخى از ياران و دوستان علىعليه‌السلام كه اين وضعيت براى آن ها گران آمده بود از عمار ياسر خواستند تا به خانه على رفته و از او بخواهد تا از دوستان فاصله نگيرد.

عمار براى رساندن پيام، به خانه حضرت على رفته و از وى خواست تا از خانه بيرون بيايد.

حضرت در پاسخ فرمود: بدان اى عمار! اين فقيد و از دست رفته، دختر رسول خدا دار فانى را وداع گفت در حالى كه مظلوم بود و حق او غصب شده و شهيد از دنيا رفت. سپس از جاى برخاسته در حالى كه اشك از چشمانش سرازير بود خانه را ترك گفت... (۲۱۴)

۳- سليم بن قيس از على نقل كرده وقتى كه ابوبكر به قنفذ پيام فرستاد كه اگر فاطمه مانع شد او را بزن پس او را براى آن كه دست از على بردارد به طرف دسته درب خانه اش فشار داده و يك دنده از پهلويش را شكست و جنين او را سقط كرد، و پس از آن ماجرا در بستر بيمارى بود تا اين كه در اثر همان صدمات، شهيد از دنيا رفت. (۲۱۵)

۴- امام حسينعليه‌السلام از محمد بن عمار بن ياسر از پدرش عمار حديثى نقل كرده و در پايان همان حديث، عمار ضمن باز گو كردن ماجراى پس از رحلت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و هجوم به خانه فاطمه مى گويد: وقتى كه پيامبر به لقاء الله شتافت، و گذشت آنچه كه گذشت به هنگام ورود به خانه فاطمه و بيرون آوردن پسر عموى او، از دست آن مرد به فاطمه آنچنان آسيب رسيد كه فرزند خود را سقط كرد و همان جريان باعث بيمارى و وفات وى بود. (۲۱۶)

۵- همچنين از امام صادقعليه‌السلام نقل شده كه فرمود: علت وفات فاطمهعليها‌السلام اين بود كه قنفذ غلام عمر به دستور وى با غلاف شمشير به دختر پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم زد كه در اثر همان زدن محسن سقط گرديد و در پى اين سقط جنين سخت بيمار گشت... (۲۱۷)

۶- على بن جعفر از برادر خود امام موسى بن جعفرعليه‌السلام نقل كرده كه فرمود: ان فاطمهعليها‌السلام صديقة شهيدة. (۲۱۸)

و بزرگان ما همانند شيخ مفيد و ديگران بر اين عقيده هستند كه وى شهيد از دار دنيا رفته است. وى در كتاب فقهى خود به نام المقنعة در زيارت حضرت فاطمهعليها‌السلام چنين آورده است: هرگاه به مدينه رفتى... به روضه داخل شو و آن جا بايست و فاطمهعليها‌السلام را زيارت كن كه او همان جا دفن گرديده، پس هرگاه خواستى او را زيارت كنى به سوى قبله بايست و بگو...:

«السلام عليك يا رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ،السلام عليك و على بنتك الصديقة الطاهرة، السلام عليك يا فاطمه عليها‌السلام بنت رسول لله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ،السلام عليك ايتها البتول الشهيدة الطاهرة، لعن الله من ظلمك و منعك حقك و دفعك عن ارثك و لعن الله من كذبك .» (۲۱۹)

و علامه مجلسى در مرآة العقول ذيل روايت كلينى در كافى از حضرت موسى بن جعفرعليه‌السلام كه فرمود: ان فاطمه صديقة شهيدة مى فرمايد: و اين خبر دلالت دارد كه فاطمهعليها‌السلام شهيد شده است و اين مسئله از متواترات است... (۲۲۰)


سال و روز شهادت

و اما سال روز رحلت جانگداز فاطمهعليها‌السلام اگر چه در بين مورخين اختلاف نظر هست به گونه اى كه برخى اقوال را به هجده نظر رسانده اند. (۲۲۱)

اما مختار از بين اين گفته ها فقط دو قول است و نظر بزرگان نيز بر همين دو گفته استوار است.

قول اول هفتاد و پنج روز پس از رحلت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در نظر گرفته شده و برگرفته از روايتى است كه به نظر علامه مجلسى صحيحه است از امام محمد باقر نقل شده؛ فرمود: وى هفتاد و پنج روز پس از رحلت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بزرگوار از دنيا رفته است. (۲۲۲)

قول دوم نود و پنج روز است، چنان چه مرحوم اربلى از امام محمد باقرعليه‌السلام همين قول را نقل كرده (۲۲۳) و ابو الفرج اصفهانى نيز از امام محمد باقرعليه‌السلام گذشت سه ماه را از رحلت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت كرده (۲۲۴) كه قول پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را تاءييد مى كند.

در اين جا علامه مجلسى ضمن صحيحه خواندن روايت هفتاد و پنج روز فرموده: تطبيق دادن بين ولادت و وفات و عمر شريف فاطمهعليها‌السلام كار بسيار دشوارى است؛ زيرا اگر رحلت پيامبر اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در روز ۲۸ صفر باشد بايد وفات فاطمه در اواسط جمادى الأولى باشد و اگر به گفته اهل تسنن در دوازدهم ربيع الأول پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وفات نموده باشد، مى بايست وفات آن حضرت و در اواخر جمادى الأولى صورت پذيرفته باشد و آن چه كه ابو الفرج اصفهانى نقل كرده كه فاطمهعليها‌السلام سه ماه پس از پدرش زنده ماند؛ ممكن است با قول مشهور كه حضرت در سوم جمادى الثانى از دنيا رفته است، منطبق شود، و خبر أبو بصير از امام صادق بر همين قول است، البته اگر بگوييم كه روزهاى زيادى را امام بخاطر ناچيز بودنش ذكر نفرموده است. (۲۲۵)

و شيخ مفيد در تأييد نظر دوم مى فرمايد روز سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرت سال روز رحلت حضرت فاطمهعليها‌السلام زهرا مى باشد و اين همان روزى است كه در همه سال غم و اندوه مؤ منين تجديد مى شود. (۲۲۶)

اين بود خلاصه اى از زندگى پاره تن مصطفى و همسر على مرتضى كه به طور اشاره و گذرا تقديم خوانندگان شد؛ اميد است خوانندگان عزيز ما را از كم و كاستى ها و يا ناهماهنگى هاى موجود در اين چكيده عفو فرموده و اگر بر نكته اى دست يافتند، ما را بهرمند سازند.

والله الموفق و المعين پايان كتاب


پي نوشت ها

۱- الخرايج و الجرايج، ج ۲، ص ۵۲۴.

۲- همان

۳- مسار الشيعه، ص ۳۱

۴- صحيح بخارى ج ۲، ص ۳۰۲، حلية الاءولياء، ج ۲، ص ۴۰، تهذيب التهذيب، ج ۱۲، ص ۴۶۹.

۵- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۸۰.

۶- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۸۰.

۷- روضة الواعظين، ص ۱۵۰.

۸- مقتل الحسين خوارزمى، ج ۱، ص ۵۹.

۹- بحارالاءنور، ج ۱۵، ص ۱۰.

۱۰- تاريخ بغداد، ج ۱، ص ۲۵۹.

۱۱- بشارة المصطفى، ص ۲۴.

۱۲- احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۱۱۵.

۱۳- همان، ج ۲۵، ص ۳۷.

۱۴- مقتل الحسين خوارزمى، ج ۱، ص ۶۰.

۱۵- فاطمة الزهراء، ص ۵۸.

۱۶- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۲۳.

۱۷- همان، ص ۶۸، ذخاير العقبى ص، ۳۵.

۱۸- مناقب آل اءبى طالب، ج ۳، ص ۳۴۵.

۱۹- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۴۰.

۲۰- همان، ص ۱۰۸.

۲۱- مناقب خوارزمى، ص ۲۴۷، كشف الغمة، ج ۱، ص ۳۶۵.

۲۲- امالى طوسى، ص ۳۹.

۲۳- تاريخ الاءئمة، ص ۶.

۲۴- مناقب آل اءبى طالب، ج ۳، ص ۳۶۵.

۲۵- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۴۵ به نقل از كافى.

۲۶- همان، ج ۴۳، ص ۹۲.

۲۷- همان، ص ۱۰۵.

۲۸- كشف الغمة، ج ۱، ص ۳۷۹.

۲۹- هجر يكى از روستاهاى اطراف شهر مدينه است. (معجم البلدان، ج ۵، ص ۳۹۳.

۳۰- كشف الغمة، ج ۱، ص ۳۹۷.

۳۱- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۰۸.

۳۲- به اين علت زره حطميه گفته مى شود چون هر شمشيرى كه با آن برخورد مى كرد شكسته مى شد و اين زره به طائفه اى از عبدالقيس كه به آنان حطمة به حارث گفته مى شد و شغل آنها درست كردن زره بود نسبت داده شده است. (مجمع البحرين، ص ۴۶۷ )

۳۳- كافى، ج ۵، ص ۳۷۷.

۳۴- همان.

۳۵- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۱۲، مناقب ابن مغازلى، ص ۳۵۰.

۳۶- همان.

۳۷- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۱۲.

۳۸- احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۲۴۲.

۳۹- المقنع، ص ۹۹.

۴۰- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ۱۴۳.

۴۱- كشف الغمة، ج ۱، ص ۳۷۹.

۴۲- امالى طوسى، ص ۴۰، مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۲۵۲.

۴۳- زندگانى حضرت فاطمه، ص ۵۶.

۴۴- مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۵۳.

۴۵- امالى طوسى، ص ۴۰.

۴۶- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۳۱.

۴۷- امالى طوسى، ص ۴۰، بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۹۵.

۴۸- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۱۴.

۴۹- امالى طوسى، ص ۴۲.

۵۰- مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۵۳.

۵۱- دلائل الامامه، ص ۲۱.

۵۲- در اين كه روز عروسى فاطمهعليها‌السلام در چه روزى بوده است چهار قول است: ۱چند روز از شوال گذشته. ۲اول ماه ذيحجه. ۳ششم ماه ذيحجه. ۴ ۲۱ماه محرم سال سوم هجرت. رجوع شود به بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۹۲ و ۹۷ و۱۴۱.

۵۳- كشف الغمه، ج ۱، ص ۳۶۸.

۵۴- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۱۵.

۵۵- اخلاق حضرت فاطمه، ص ۸۰.

۵۶- بحارالاءنوار ج ۴۳، ص ۱۳۲.

۵۷- مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۵۵.

۵۸- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۴۲.

۵۹- مدينه شناسى، ص ۷۳.

۶۰- سفينة البحار، ج ۱، ص ۱۱۵.

۶۱- الرحلة الحجازية، ص ۳۲۷.

۶۲- مناقب خوارزمى، ص ۲۴۷.

۶۳- مدينه شناسى، ص ۱۱۹ و فرات كوفى، ص ۱۱۵.

۶۴- سوره نور، آيه ۳۶.

۶۵- سفينة البحار، ج ۱، ص ۱۱۴ و مجمع البحرين، ص ۱۳۸.

۶۶- غذاى است كه با آزد وشير يا روغن مى پزند. فرهنگ جديد، ص ۹۱.

۶۷- بشارة المصطفى، ص ۱۹۵؛ عوالم العلوم و المعارف، ج ۷، ص ۱۲۳و كامل الزيارة، ص ۵۸.

۶۸- سفينة البحار، ج ۱، ص ۱۱۵.

۶۹- همان.

۷۰- سند حديث شريف كساء، ص ۶.

۷۱- سوره طه، آيه ۱۳۲.

۷۲- امالى طوسى، ص ۲۵۱.

۷۳- سير اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۴۳۴.

۷۴- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۳.

۷۵- ينابيع المودة، ص ۱۷۴ و مناقب خوارزمى، ص ۲۳.

۷۶- امالى طوسى، ص ۲۵۱.

۷۷- بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۳.

۷۸- ينابيع المودة، ص ۱۷۴.

۷۹- همان.

۸۰- ذخاير العقبى، ص ۷۷.

۸۱- مدينه شناسى، ص ۱۱۷.

۸۲- سفينة البحار، ج ۲، ص ۳۷۵.

۸۳- همان، ص ۵۴.

۸۴- العقدالفريد، ج ۵، ص ۱۳ و الامامة و السياسة، ص ۲۰.

۸۵- اثبات الوصية، ص ۱۲۴.

۸۶- تفسيرعياشى، ج ۲، ص ۶۷.

۸۷- اثبات الوصية، ص ۱۲۴.

۸۸- بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۴.

۸۹- ربيع الاءبرار، ج ۲، ص ۱۰۴.

۹۰- مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۳۸.

۹۱- امالى صدوق، ص ۴۳۷.

۹۲- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۷۲.

۹۳- سوره حجر، آيه ۴۴.

۹۴- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۸۸.

۹۵- مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۸.

۹۶- پاخلاق حضرت فاطمه، ص ۱۷.

۹۷- مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۳۸.

۹۸- علل الشرايع، ص ۲۱۵.

۹۹- بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۹۳.

۱۰۰- اخلاق فاطمه، ص ۶۲.

۱۰۱- احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۰۰.

۱۰۲- همان.

۱۰۳- سفينة البحار، ج ۱، ص ۵۷۱.

۱۰۴- اخلاق فاطمه، ص ۱۰۶، بحار الاءنوار، ج ۲، ص ۳.

۱۰۵- الخرايج و الجرايح، ج ۲، ص ۵۳۰

۱۰۶- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۸۱.

۱۰۷- اخلاق فاطمه، ص ۳۶، ذخائر العقبى، ص ۵۰.

۱۰۸- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۸۹.

۱۰۹- همان.

۱۱۰- همان.

۱۱۱- همان، ص ۲۱۳.

۱۱۲- اخلاق حضرت فاطمه، ص ۱۰۹.

۱۱۳- كشف الغمة، ج ۲، ص ۹۲.

۱۱۴- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۹۱ به نقل از نوادر راوندى.

۱۱۵- اين مقاله در آستانه شهادت فاطمه زهراعليها‌السلام در مجله كوثر شماره ۳۰ به چاپ رسيده است.

۱۱۶- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۲۲۵.

۱۱۷- فاطمة الزهرا، ص ۷۴، امالى صدوق، ص ۱۶.

۱۱۸- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۲۲۵.

۱۱۹- امالى صدوق، ص ۱۶.

۱۲۰- مناقب على بن ابى طالب، ص ۶۳.

۱۲۱- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۲۲۰.

۱۲۲- همان، ص ۲۲۱.

۱۲۳- همان.

۱۲۴- همان، ص ۲۲۲.

۱۲۵- تفسير فرات كوفى، ص ۱۱۴.

۱۲۶- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۵.

۱۲۷- تفسير فرات كوفى، ص ۱۱۴.

۱۲۸- ذخائر العقبى، ص ۴۸.

۱۲۹- كنايه از غذاهايى بسيار خوب است.

۱۳۰- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۲۲۷.

۱۳۱- القطرة، ص ۱۹۲، و آيه در سوره مباركه فاطر، آيه ۳۴.

۱۳۲- سوره انسان، آيه ۱۳.

۱۳۳- مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۳۲۹.

۱۳۴- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۲۲۷.

۱۳۵- همان، ص ۷۶.

۱۳۶- فاطمة الزهراء، ص ۹۹.

۱۳۷- همان.

۱۳۸- همان، ص ۱۱۳.

۱۳۹- مسند فاطمة، ص ۴۵، كفاية الطالب، ص ۳۱۱، بشارة المصطفى، ص ۴۸.

۱۴۰- فاطمة الزهراء، ص ۱۰۰.

۱۴۱- خصايص فاطمه، ص ۳۴۱.

۱۴۲- بشارة المصطفى، ص ۵۰.

۱۴۳- عيدن المعجزات، ص ۵۴ و بحار، ج ۴۳، ص ۸.

۱۴۴- اخلاق حضرت فاطمه، ص ۵۸؛ مسند فاطمه زهراعليها‌السلام ، ص ۵۸۵؛ سفينة البحار، ج ۱، ص ۲۲۹ و دلائل الامامة، ص ۱.

۱۴۵- الغدير، ج ۶، ص ۲۹۵.

۱۴۶- بنا به قول كلبى كه فاطمه عليها السلام در سن سى و پنج سالگى از دنيا رفته، بايد گفت: حدود بيست و پنج سال در مكه در خدمت پدر بوده است. ذخائرالعقبى، ص ۵۲.

۱۴۷- امالى صدوق، ص ۱۱۸، مناقب آل ابى طالب، ج ۲، ص ۲۰۹.

۱۴۸- نوادرالاءخبار، ص ۱۶۲، بشارة المصطفى، ص ۱۹۸.

۱۴۹- الامامة والسياسة، ج ۱، ص ۲۰، الدرالثمين، ص ۵۱.

۱۵۰- تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۷.

۱۵۱- اختصاص مفيد، ص ۱۸۸.

۱۵۲- احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۰۸.

۱۵۳- احتجاج، ج ۱، ص ۱۰۵.

۱۵۴- الاءمامة والسياسة، ص ۱۹.

۱۵۵- همان، ص ۲۰.

۱۵۶- تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص ۱۲۶.

۱۵۷- الامامة والسياسة، ص ۲۰.

۱۵۸- نوادرالاءخبار، ص ۱۸۳.

۱۵۹- اختصاص مفيد، ص ۱۸۱.

۱۶۰- بحارالاءنوار، ج ۸، ص ۵۹.

۱۶۱- همان.

۱۶۲- الامامة والسياسة، ص ۱۹.

۱۶۳- عقدالفريد، ج ۵، ص ۱۳.

۱۶۴- اثبات الوصية، ص ۱۲۴.

۱۶۵- سليم بن قيس، ج ۲، ص ۲۵، بحارالاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۹۷.

۱۶۶- ارشادالقلوب، ج ۲، ص ۷۸، الكوكب الدرى، ص ۱۹۱.

۱۶۷- بهجة قلب المصطفى، ص ۵۳۲.

۱۶۸- بحار، ج ۵۳، ص ۱۴.

۱۶۹- نوادرالاءخبار، ص ۱۸۳.

۱۷۰- اثبات الوصية، ص ۱۲۴.

۱۷۱- معانى الاءخبار، ص ۲۰۶.

۱۷۲- احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۰۸، سليم بن قيس، ص ۴۰.

۱۷۳- امالى طوسى، ص ۱۱۸ و مناقب آل ابى طالب، ج ۲، ص ۲۰۹.

۱۷۴- بحارالاءنوار، ج ۵۳، ص ۱۴.

۱۷۵- همان، ج ۸، ص ۵۸ و حق اليقين، ص ۱۶۴.

۱۷۶- احتجاج، ج ۱، ص ۱۰۸.

۱۷۷- الفصول المهمة، ص ۱۲۴.

۱۷۸- تذكرة الخواص، ص ۵۷ و ۲۸۸.

۱۷۹- ذخائرالعقبى، ص ۱۵۵.

۱۸۰- نيل الاءوطار، ج ۴، ص ۱۵۱، فتح البارى، ج ۳، ص ۱۲۴.

۱۸۱- الفصول االمهمة، ص ۱۲۴.

۱۸۲- مناقب آل ابى طالب، ج ۳، ص ۱۳۳.

۱۸۳- احتجاج، ج ۱، ص ۱۰۸.

۱۸۴- بحارالاءنوار، ج ۴۴، ص ۸۳.

۱۸۵- الصراط المستقيم، ج ۳، ص ۱۲.

۱۸۶- الملل والنحل، ص ۵۹ و الوافى بالوفيات، ج ۶، ص ۱۷.

۱۸۷- همان.

۱۸۸- الملل و النحل، ص ۵۹.

۱۸۹- اسرار آل محمد، ص ۳۳.

۱۹۰- بحار الاءنوار، ج ۸ (چاپ سنگى )، ص ۵۶.

۱۹۱- شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۱۹۲ و بحار الاءنوار، ج ۲۳، ص ۴۱.

۱۹۲- كفاية الاءثر، ص ۱۹۸.

۱۹۳- همان.

۱۹۴- الاءمامة والسياسة، ج ۱، ص ۱۹.

۱۹۵- بشارة المصطفى، ص ۱۹۸.

۱۹۶- نوادر الاءخبار، ص ۱۸۳.

۱۹۷- احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۱۳.

۱۹۸- اختصاص مفيد، ۱۸۱.

۱۹۹- بحار الاءنوار، ج ۲۳، ص ۴۱، المعجم الكبير، ج ۱۰، ص ۳۵۰، كشف الاءستار، ج ۲، ص ۲۵۲.

۲۰۰- الامامة و السياسة، ص ۲۰.

۲۰۱- صحيح مسلم، ج ۲، ص ۴۳، صحيح بخارى، ج ۳، ص ۵۵، تاريخ طبرى، ج ۲، ص ۲۳۶، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۸.

۲۰۲- مسند طيالسى، ص ۱۲۵۹.

۲۰۳- تاريخ بخارى، ج ۶، ص ۴۴۵، مسند ابن ابى شيبه، ج ۱۵، ص ۳۸.

۲۰۴- صحيح ابن حبان، ج ۷، ص ۴۹ مسند اءحمد، ج ۳، ص ۴۴۶ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۲۳، مسند زيد، ص ۴۲۲.

۲۰۵- طبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۱۴۴.

۲۰۶- المعجم الكبير، ج ۱۰، ص ۳۵۰، كشف الاءستار، ج ۲، ص ۲۵۲.

۲۰۷- الكافى، ج ۱، ص ۳۷۶، محاسن برقى، ج ۱، ص ۱۵۳، تفسير عياشى، ج ۱، ص ۲۵۲.

۲۰۸- شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۲۳۳، فرياد فاطمه، ص ۴۳.

۲۰۹- سوره شورى، آيه ۲۳.

۲۱۰- سوره مائده، آيه ۳.

۲۱۱- آيات الغدير، ص ۲۶۲ به نقل از تاريخ بغداد، ج ۸، ص ۲۹۰.

۲۱۲- حياة الامام الحسن العسكرى، ص ۴۲۵.

۲۱۳- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۷۳، بشارة المصطفى، ص ۱۹۹، اءمالى الصدوق، ص ۱۰۱.

۲۱۴- الكوكب الدرى، ص ۲۵۰.

۲۱۵- احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۱۰۸.

۲۱۶- دلائل الامامة، ص ۲۶.

۲۱۷- همان، ص ۴۵.

۲۱۸- الكافى، ج ۱، ص ۴۵۸.

۲۱۹- المقنعة، ص ۷۱.

۲۲۰- مرآة العقول، ج ۵، ص ۳۱۸.

۲۲۱- رجوع شود به وفات الصديقة الزهراء، ص ۱۱۴.

۲۲۲- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۵.

۲۲۳- كشف الغمة، ج، ص، بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۱۸۹.

۲۲۴- مقاتل الطالبيين، ص ۳۱، فتح البارى، ج ۷، ص ۳۹۷، تهذيب التهذيب، ج ۱۲، ص ۴۶۹.

۲۲۵- بحار الاءنوار، ج ۴۳، ص ۲۱۵.

۲۲۶- مسارالشيعة، ص ۶۶، مصباح كفعمى، ص ۵۱۱.


فهرست مطالب

پيشگفتار ۳

ميلاد نور ۵

شخصيت فاطمه از ديدگاه پيامبر ۸

۱- فاطمه عليها‌السلام پاره تن پيامبر ۸

۲- فاطمه عليها‌السلام قلب پيامبر ۸

۳- فاطمه عليها‌السلام تار موى پيامبر ۸

۴- فاطمه نور چشم پيامبر ۹

۵- فاطمه عليها‌السلام مايه سرور پيامبر ۹

۶- فاطمه برتر از آسمانها و زمين ۹

۷- فاطمه برگزيده خداوند ۹

۸- فاطمه يكى از حجت هاى خدا ۱۰

۹- فاطمه بهترين زنان أمت ۱۰

۱۰- برترين زنان اولين و آخرين ۱۰

۱۱- اگر تمام خوبى ها مجسم شود ۱۰

۱۲- فاطمه مريم كبرى است ۱۰

۱۳- عزيزترين مردم نزد پيامبر ۱۱

۱۴- محبوب ترين مردم ۱۱

فاطمه و ازدواج با على ۱۳

تلاش ياران و خواستگارى على عليه‌السلام ۱۴

خواستگارى على عليه‌السلام از فاطمه عليها‌السلام ۱۵

چرا پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جواب رد مى داد؟ ۱۷

تعيين مهريه ۱۹

مقدار مهريه فاطمه عليها‌السلام ۲۰

توضيح و بررسى ۲۱

تأمين و تهيه جهيزيه ۲۳

صورت جهيزيه فاطمه عليها‌السلام ۲۴

مراسم ازدواج ۲۵

آراستن فاطمه عليها‌السلام ۲۷

وليمه عروسى على و فاطمه عليها‌السلام ۲۸

از خانه پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا خانه على عليه‌السلام ۲۹

دست فاطمه عليها‌السلام در دست على عليه‌السلام ۳۱

دعاى ويژه براى فاطمه عليها‌السلام و على عليه‌السلام ۳۲

چشم اندازى به خانه فاطمه ۳۳

ويژگى هاى خانه فاطمه عليها‌السلام ۳۴

۱. موقعيت جغرافيايى اين خانه ۳۴

۲- مساحت خانه فاطمه عليها‌السلام ۳۴

۳- اهدايى خدا و رسول پيامبر بزرگوار صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ۳۴

۴- راهى به بيرون جز از مسجد نداشت ۳۵

۵- خانه رفيع و پر نور ۳۵

۶- محل نماز و عبادت پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ۳۶

۷- زادگاه امام حسن و امام حسين عليه‌السلام ۳۷

۸- محل رفت و آمد فرشتگان ۳۷

۹- سلام پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم براهل خانه ۳۸

۱۰- بسته شدن در خانه ها جز خانه فاطمه عليها‌السلام ۳۹

۱۱- احترام ويژه امامان ۳۹

نگاهى ديگر ۴۱

سرنوشت خانه فاطمه عليها‌السلام ۴۲

فاطمه اسوه حيات زيبا ۴۴

۱- تهجد و عبادت ۴۴

۲- ترس از روز قيامت ۴۶

۳- انس با قرآن كريم ۴۷

۴- دعا براى ديگران ۴۸

۵- احترام فوق العاده به پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ۴۸

۶- سبقت در اسلام ۴۹

۷- تحمل سختى هاى زندگى ۴۹

۸- پاسخ به پرسش هاى مذهبى ۵۱

۹- التزام به تعهدهاى اخلاقى ۵۲

۱۰- خوشحالى از كم شدن بار مسئوليت ۵۴

۱۱- خدمت بى منت ۵۴

فاطمه الگوى حيا و عفاف ۵۶

فاطمه عليها‌السلام معدن حجب و حيا ۵۷

گفتگوى فاطمه عليها‌السلام و درخواست از اسماء ۵۸

نمونه اى ديگر از حياى فاطمه ۵۹

فاطمه عليها‌السلام مظهر عفاف و حجاب ۶۰

درسى ديگر از فاطمه عليها‌السلام ۶۲

سيماى فاطمه در روز قيامت ۶۳

كيفيت برانگيخته شدن ۶۴

حضور فاطمه عليها‌السلام در ميان مردم ۶۶

منبرى از نور براى فاطمه عليها‌السلام ۶۷

شكايت در دادگاه عدل الهى ۶۸

ديدار حسن و حسين ۶۹

شفاعت براى دوستان اهلبيت ۷۰

شفاعت دوستان فاطمه عليها‌السلام ۷۲

به سوى بهشت فاطمه عليها‌السلام ۷۳

استقبال حوريان بهشتى ۷۴

اولين سخن فاطمه عليها‌السلام ۷۵

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه ۷۶

زيارت انبيا از فاطمه عليها‌السلام ۷۷

عنايات خداوند به فاطمه عليها‌السلام ۷۸

۱- خانه هاى بهشتى ۷۸

۲- همنشينى با پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ۷۸

۳- درجه وسيله ۷۸

۴- سكونت در حظيرة القدس ۷۹

۵- بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه عليها‌السلام ۷۹

فاطمه و نقل حديث از پيامبر ۸۱

فاطمه عليها‌السلام مخزن اسرار پيامبر ۸۲

اهتمام فاطمه عليها‌السلام نسبت به احاديث پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ۸۴

چرا از فاطمه احاديث كمى بر جاى مانده؟ ۸۵

راويان حديث از حضرت فاطمه عليها‌السلام ۸۶

گلايه اى از مسند نويسان و سخنى با احمد ۸۷

مسند است يا كتاب فضايل؟ ۸۹

گسترش فرهنگ كوثر به وسيله معصومين عليهم‌السلام ۹۰

بررسى حوادث هجوم به خانه فاطمه ۹۱

پيشگويى پيامبر ۹۲

چرا به خانه فاطمه عليها‌السلام هجوم آوردند؟ ۹۴

آغاز ماجرا ۹۵

و اين بار فاطمه سخن گفت ۹۷

تعداد مهاجمين ۹۸

آيا درب خانه فاطمه عليها‌السلام را سوزاندند ۱۰۰

سوزاندن درب خانه ۱۰۱

آيا فاطمه هم آسيب ديد؟ ۱۰۲

الف) فشار بين در و ديوار ۱۰۳

ب) شكسته شدن پهلوى فاطمه عليها‌السلام ۱۰۳

ج) سيلى خوردن فاطمه عليها‌السلام ۱۰۴

د) آسيب ديدن بازوى فاطمه عليها‌السلام ۱۰۴

ه) سقط جنين ۱۰۴

بررسى جريان سقط ۱۰۶

چند پرسش و پاسخ ۱۰۸

دفاع جانانه از حريم ولايت ۱۱۲

۱- نقل روايت درباره جانشينى على عليه‌السلام ۱۱۳

۲- ياد آورى ماجراى غدير خم ۱۱۴

۳- گام در گام على عليه‌السلام ۱۱۵

۴- فرياد بر حريم شكنان فاطمه عليها‌السلام ۱۱۶

۵- دفاع از على عليه‌السلام ۱۱۷

۶- حفاظت از جان ۱۱۸

۷- سكوت فاطمه عليها‌السلام براى حفظ اسلام ۱۱۹

۸- رد بيعت ابوبكر ۱۲۰

۹- انتقاد شدديد از زنان مهاجر و انصار ۱۲۱

شهادت حضرت فاطمه ۱۲۴

سال و روز شهادت ۱۲۷

پي نوشت ها ۱۲۹