عفاف
نويسنده : محمد رضا آشتيانى
تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهماالسلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.
لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.
اهداء به همه دلدادگان عفاف، به همه كسانى كه مىخواهند با عفاف به محضر قدسى خالق مهربان، در عالم واپسين وارد شوند.
بدون شك در عصر ما كه نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذاردهاند و افراد غربزده، بىبندوبارى زنان را جزئى از آزادى او مىدانند سخن از حجاب و عفت و پاكدامنى گفتن براى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانهاى است متعلّق به زمانهاى گذشته!
ولى مفاسد بىحد و حصر و مشكلات و گرفتاريهاى روزافزونى كه از اين آزاديهاى بىقيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايى براى اين سخن پيدا شود.
البته در محيطهاى اسلامى و مذهبى مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى بسيارى از مسائل حل شده، و به بسيارى از اين سؤالات عملاً پاسخ كافى و قانع كننده داده شده است ولى باز اهميّت موضوع عفت و پاكدامنى جامعه ايجاب مىكند كه اين مسأله بطور گستردهتر مورد بحث قرار گيرد.
مسأله اين است كه آيا زنان (با نهايت معذرت) بايد براى بهرهكشى از طريق سمع و بصر و لمس در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوص همسرانشان گردد؟
بحث در اين است كه آيا زنان در يك مسابقه بىپايان در نشان دادن اندام خود و تحريك شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگير باشند و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع برچيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص يابد؟!!
اسلام طرفدار برنامه دوّم است و حجاب جزئى از اين برنامه محسوب مىشود در حالى كه غربيها و غربزدهها هوسباز طرفدار برنامه اولند!
اسلام مىگويد كاميابيهاى جنسى اعم از آميزش و لذت گيريهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مىباشد كه جمله( ذَٰلِكَ أَزْكَىٰ لَهُمْ ) در آيه ٣٠ سوره نور اشاره به آن است.
فلسفه عفت و پاكدامنى و فلسفه حجاب و پوشش اسمى چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
١] برهنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوهگرى و امثال آن را همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مىدهد تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مىگردد، مگر اعصاب انسان چقدر مىتواند بار هيجان را بر خود حمل كند مگر همه پزشكان روانى نمىگويند هيجان مستمر عامل بيمارى است.
مخصوص توجّه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشهدارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده، تا آنجا كه گفتهاند هيچ حادثه مهمى را پيدا نمىكنيد مگر اينكه پاى زنى در آن در ميان است.
آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعلهور ساختن آن بازى با آتش نيست؟ آيا اين كار عاقلانهاى است!
اسلام مىخواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاك داشته باشند، و اين يكى از فلسفههاى حجاب است.
٢] آمارهاى قطعى و مستند نشان مىدهد كه با افزايش آزاديهاى افسار گسيخته در جهان آمار طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشوئى در دنيا و در ايران خودمان بطور مداوم بالا رفته است چرا كه «هر چه ديده بيند دل كند ياد» و هر چه «دل» در اينجا يعنى هوسهاى سركشى بخواهد به هر قيمتى باشد به دنبال آن مىرود، و به اين ترتيب هر روز دل به دلبرى مىبندد و با ديگرى وداع مىگويد.
در محيطى كه حجاب است و عفت و پاكدامنى دو همسر تعلق به يكديگر دارند، و احساسات و عشقشان مخصوص يكديگر است ولى در «بازار آزاد برهنگى و عريانى» كه عملاً زنان به صورت كالا مشتركى (لااقل در مرحله غير آميزش جنسى) در آمدهاند ديگر قداست پيمان زناشوئى مفهومى نمىتواند داشته باشد و خانوادهها همچون تار عنكبوت از هم پاشيده مىشوند. و كودكانى بىسرپرست مىمانند.
٣] گسترش دامنه فحشاء و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناكترين پيامدهاى بىعفتى و بىحجابى است كه فكر مىكنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوص در جوامع غربى كاملاً نمايان است آنقدر عيان است كه حاجتى به بيان ندارد.
نمىگوئيم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بىحجابى است، نمىگوئيم مسائل استعمار و مسائل سياسى مخرّب در آن مؤثر نيست بلكه مىگوئيم يكى از عوامل مؤثر آن مسأله بدحجابى و بد بيرون آمدن است.
هنگامى كه مىشنويم در انگلستان، در هر سال ـ طبق آمار ـ پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مىآيد، و هنگامى كه مىشنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كردهاند، ـ نه بخاطر مسائل اخلاقى و مذهبى ـ بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آوردهاند به گونهاى كه در بسيارى از پروندههاى جنائى پاى آنها در ميان است به اهميّت اين مسأله كاملاً پى مىبريم كه مسأله گسترش فحشاء حتى براى آنها كه هيچ اهميتى براى مذهب و برنامههاى اخلاقى قائل نيستند فاجعهآفرين است و لذا بايد بهوش بود و دستهاى خائنى كه به بىعفتى جامعه دامن مىزند شناخت و جلوى آنرا گرفت.
٤] مسأله «ابتذال زنها» و سقوط «شخصيّت او» در اين ميان نيز حائز اهميّت است كه نيازى به ارقام و آمار ندارد و زن در چنين جامعهاى تا سرحد يك كالا و عروسك سقوط مىكند و ارزشهاى والاى انسانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مىشود و تنها افتخار او جوانى و زيبائى و خودنمائيش مىشود.
و به اين ترتيب او وسيله كامجوئى عدهاى ديوصفت مىگردد. اميد است جامعه ما كتاب عفاف را بخوانند و براى نجات خانوادههاى خود بكوشند و مراقب باشيم دستهاى آلوده دشمن و افكار مسخ شده غرب زدهها در ما و خانوادههاى ما اثر نگذارند سعى و تلاش فراوان شده است، اين مجموعه حاضر كه با همكارى يكى از دانشجويان مقطع كارشناسى ارشد دانشگاه آزاد اسلامى اراك سركار خانم زهرا اشرفى ضامنجانى تنظيم يافته است در جهت «پربار كردن» اوقات شما باشد، نه در جهت «پر كردن» اوقات.
محمد رضا آشتيانى: قم ٣ رجب ١٤٢٢ ه ق
سالروز شهادت امام هادىعليهالسلام
پاكدامنى يكى از خلقيات پسنديده و صفات عاليه انسانى است. ملكه عفت، آدمى را در اعمال تمايلات جنسى تعديل مىكند و انسان را از پليدىهاى غريزه جنسى مصون نگاه مىدارد.
اثر اين سجيه اخلاقى، نظارت بر غريزه تمايل جنسى است، در مواردى كه غريزه جنسى قصد سركشى و طغيان دارد و آدمى را به تندروى و تجاوز امر مىنمايد، ملكه عفت، مانند سد محكمى، در برابرش ايستاده و از تجاوز و گناهكارى آن جلوگيرى مىنمايد، و در نتيجه آدمى را از پليدى اخلاقى و سقوط حتمى محافظت مىكند. كسانى كه از خوى پسنديده پاكدامنى بىبهرهاند و از اين سجيه انسانى محرومند همواره در معرض سقوط اخلاقى و خطرات ناشى از آن هستند، اگر پيش آمدهاى زندگى، آنان را به پرتگاه غريزه جنسى و اعمال منافى با عفت سوق دهد، بعيد است بتوانند خود را حفظ كنند و از عوارض شوم و بدبختىهاى آن مصون بمانند. از نظر دين اسلام نيز اين صفت پسنديده از برترين فضايل مىباشد. در حديثى از امام علىعليهالسلام آمده است «عَلَيْكَ بِالْعِفافِ فِإنَّهُ أفْضَلُ شِيَمِ الاْءَشْرافِ(١) » «بر تو باد عفت ورزيدن كه آن برترين شيوههاى مردم با شرافت است».
از سوى ديگر غريزه جنسى يكى از نيرومندترين غرايز انسان است. ناكامىها و شكستهايى كه از اين راه، نصيب بشر مىگردد، تمايلات سركوفته و خواهشهاى واپسزده شده اين غريزه كه در ضمير باطن پنهان مىشود مىتواند در روان آدمى عقدههاى عظيمى به وجود آورد و منشأ فسادها و بدبختىها و خيانتها و جنايتها و قتلها و غارتها شده و گاهى باعث بيمارى روحى يا ديوانگى گردد و باتوجّه به اينكه پاكدامنى عامل تعديل اين غريزه است اهميّت آن روشن مىشود. پاكدامنى يكى از صفات پسنديده اخلاقى است كه دين اسلام براى آن اهميّت زيادى قائل است و به عنوان يك ارزش در جوامع اسلامى مطرح است.
اهميّت پاكدامنى به اندازهاى است كه امام علىعليهالسلام معتقد است كه پاداش كسى كه در راه خدا شهيد مىشود از فرد پاكدامن بيشتر نيست. در حديثى از ايشان آمده است: «مَا الْمُجَاهِدُ الشَّهِيدُ فِي سَبِيلِ اللّهِ بِأعْظَمَ أجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ: لَكَادَ الْعَفِيفُ أنْ يَكُونَ مَلِكاً مِن الْمَلائِكَةِ(٢) » «پيكارگرى كه در راه خدا شهيد مىشود اجرش بيشتر از كسى كه قدرت گناه دارد و چشم مىپوشد نيست. عفيف (پاكدامن) نزديك است فرشتهاى باشد از فرشتگان».
در اين بخش قبل از بيان اهميّت پاكدامنى، واژه عفت در قرآن كريم مورد بررسى قرار مىگيرد و سپس پاكدامنى از نظر علم اخلاق بررسى مىشود و بعد از آن اهميّت پاكدامنى بيان مىگردد.
واژه عفت در قرآن مجيد به كار نرفته است. لكن مشتقات اين واژه چهار بار در قرآن مجيد آمده است. يك بار از مصدر «تعفّف» و سه بار از مصدر «استعفاف»(٣). البته در رابطه با موضوع پاكدامنى، علاوه بر اين موارد آيات ديگرى نيز آمده است(٤).
«تعفّف» به معنى كوشش و مبالغه در نگهدارى عفت نفس، پاكدامنى، پرهيزكارى، خوددارى كردن، حفظ نفس از به جا آوردن اعمال بد و اموال حرام و اخلاق ناپسند است(٥). خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( لِلْفُقَراء الَّذِينَ أحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الاْءَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أغْنِياءٌ مِنَ التَّعَفُّفِ ) (٦). صدقات مخصوص فقيرانى است كه در راه خدا ناتوان و بيچارهاند و توانايى آنكه كارى پيش گيرند ندارند واز فرط عفاف چنان اموالشان به مردم مشتبه مىشود كه هر كس از حال آنها آگاه نباشد پندارد او غنى است و بى نياز...». عفاف و تعفف يعنى: خوددارى از حرام و سؤال از مردم(٧)، يعنى خوددارى نفس از انجام محرمات و از سؤال و تقاضا كردن از مردم(٨). و در اين آيه معنى دوم مراد است. از امام باقرعليهالسلام چنين نقل شده است كه اين آيه درباره اصحاب «صُفّه» نازل شده است. اصحاب در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدينه بودند كه نه خانهاى در مدينه داشتند و نه خويشاوندانى كه به منزل آنها بروند از اين جهت در مسجد پيامبر مسكن گزيدند و آمادگى خود را براى شركت در ميدانهاى جهاد اعلام داشته بودند.
ولى چون اقامت آنها در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود دستور داده شد به صُفّة (سكوى بزرگ و وسيع) كه در بيرون مسجد قرار داشت منتقل شوند، آيه فوق نازل شد و به مردم دستور داد كه به اين دسته از برادران خود از كمكهاى ممكن مضايقه نكنند آنها هم چنين كردند(٩).
«ابن جرير طبرى» درباره اصحاب صُفّه مىگويد(١٠): «مردمانى بودند درويش و از دنيا چيزى نداشتند و نيز از مردمان هيچ نخواستندى به اصرار. و اگر كسى در حق ايشان شفقتى بردى، و مراعاتى كردى، رد نكردندى، و بدان قانع و خرسند بودندى و روزگارى به سر بردندى به طاعت و عبادت و قرآن خواندن و تحصيل علم، و شكر آن مىگزاردندى و سيمايى سخت خوب و روشن و نيكو داشتندى، جماعتى بدين صفت و سيرت بودند». بعضى از مفسّران تصريح كردهاند كه آنها پاسداران پيامبرصلىاللهعليهوآله و محافظان او بودهاند(١١).
از امام باقرعليهالسلام نقل شده است كه «إنَّ اللّه يَبْغُضُ الْمُخْلِفَ» «همانا كسى كه با اصرار چيزى را از مردم بخواهد مورد غضب خداوند است(١٢)». «استعفاف»، اصل در معنى آن امتناع و ترك است و استعفاف طلب عفاف است كه خود را از حرام و چيزهاى ناروا و خواستههاى پست جهانى و آنچه ناپسند است باز دارد. گفته شده: استعفاف طلب عفاف است و آن خوددارى از حرام و سؤال كردن از مردم است(١٣).
استعفاف گاه موردش دست باز داشتن و خوددارى از تصرف در مال ديگران است. مانند اينكه دامن خود را از صرف مال يتيم نگه دارد.خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:( ... وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كَانَ فَقِيراً فَلْيَأكُلْ بِالْمَعْرُوفِ ) (١٤). «... و هر كسى از اولياى يتيم دارا است به كلى از هر تصرف در مال يتيم به نفع خويش خوددارى كند و هركه فقير است در مقابل نگهبانى او از مال يتيم بقدر متعارف ارتزاق كند...».
در اينجا خطاب به كسانى است كه به عنوان ولى و قيم و سرپرست براى يتيم معيّن شدهاند. از وظايف آنان است كه در مال يتيم اسراف نكنند. يعنى بدون استحقاق و احتياج دست تعدّى به مال يتيم درازنكنند. اما اگر ولى طفل فقير باشد و ناچار براى تأمين زندگى يا بايد دنبال كسب برود يا اينكه امر يتيم را سرپرستى نمايد، در اين صورت مانعى ندارد كه به اندازه مخارج ضرورى خود از مال يتيم برداشت كند. و اين برداشت در واقع به عنوان كارمزد در مقابل عملش مىباشد. و البته در اين مورد هم رعايت عدالت لازم است و بايد بر طبق معروف رفتار كرد(١٥).
در «تفسير عياشى» در ذيل اين آيه از امام صادقعليهالسلام نقل شده كه فرمودند: «فقير كسى است كه ممر معاشى نداشته باشد، و چنين كسى مىتواند به مقدار متعارف از اموال يتيم ارتزاق كند، و اين در صورتى است كه فعاليّت خود را نيز در طريق مصالح آن يتيم به كار انداخته باشد، و در عين حال اگر بودجه مال يتيم ضعيف است، نبايد از آن برداشت كند(١٦)». «استعفاف» گاه به معنى قدرت جلوگيرى از شهوات نفسانيه و غريزه جنسى است كه بواسطه رياضت، شهوت را قمع و سركوب كند(١٧). مانند:( وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّى يُغْنِيهِمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ... ) «و آنان كه وسيله نكاح نيابند بايد عفّت نفس پيشه كنند تا خدا آنها را به لطف خود بىنياز گرداند(١٨) ». در حديثى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله آمده است: «يَا مَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ الْباءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ، فَإنَّهُ أغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَأَحْصَنُ لِلْفَرْجِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَإنَّهُ لَهُ وِجاءٌ». «اى گروه جوانان هر كه از شما قدرت بر نكاح داشته باشد بايد كه ازدواج كند، كه ازدواج بهترين چيزى است كه چشم را از نامحرم بپوشد و فرج را از آن نگه دارد و هر كه توانايى نكاح نداشته باشد پس بر او است روزه گرفتن كه آن كسر باه مىكند(١٩) ». معنى ديگر «استعفاف» درباره زنان يائسه است كه اگر به پوشاندن خويش از نظر نامحرم طلب عفت و پاكدامنى كنند بر ايشان بهتر است. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
( ... وَأنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) (٢٠) . واگر باز هم عفت و تقوى بيشتر گزيدند بر آنان بهتر است و خدا به سخنان خلق شنوا و آگاه است».
يعنى زنانى كه يائسه باشند و اميد ندارند كه مردى طالب ازدواج با آنها باشد و رغبت به نزديكى با ايشان كند، گناهى بر ايشان نيست كه جامه ظاهرى خود را كه چادر است بنهند، در صورتى كه زينت خود را آشكار نكنند. و اگر باز هم عفت بورزند و چادر سركنند بهتر است و خدا شنواست گفتار آنان را با مردان و دانا به مقصود باطنى ايشان(٢١) .
از آنجا كه اين تحقيق در نظر دارد كه موضوع پاكدامنى را از ديدگاه قرآن و روايات مورد بررسى قرار دهد، پس تنها دو معنى اخير با موضوع مرتبط مىباشند كه هر دو مورد نيز در سوره مباركه «نور» آمده است. اين سوره را مىتوان سوره پاكدامنى و عفت و مبارزه با آلودگى جنسى داشت. چرا كه قسمت عمده دستوراتش بر محور پاكسازى اجتماع از طرق مختلف از آلودگيهاى جنسى دور مىزند(٢٢). در بخشهاى بعدى به تناسب موضوع، پيرامون آيات مربوطه مفصلاً بحث خواهد شد.
همانطور كه قبلاً اشاره شد پاكدامنى از نظر قرآن و روايات از اهميّت ويژهاى برخوردار است. براى روشن شدن اين موضوع در اين قسمت از تحقيق به برخى از آيات و رواياتى كه در اين زمينه آمده اشاره مىگردد. اين قسمت شامل اين مباحث است : پاكدامنى از صفات برجسته مؤمنين، پاكدامنى برترين عبادتها، پاكدامنى يك شرط مهم در انتخاب همسر، پاكدامنى عامل حفظ سلامت جامعه و فضيلت افراد پاكدامن. حال به شرح هر يك از موارد مذكور پرداخته خواهد شد:
آيات آغازين سوره مؤمنون ويژگيهاى مؤمنان را در عباراتى كوتاه، زنده و پرمحتوا تشريح مىكند. خداوند متعال در اين سوره يكى از ويژگيهاى مؤمنين را مسئله پاكدامنى و عفت بطور كامل، و پرهيز از هر گونه آلودگى جنسى قرار داده، چنين مىگويد:( وَالَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ ) (٢٣) «و آنها كه دامان خود را از آلودگى به بىعفتى حفظ مىكنند».
«علامه طباطبائى» در تفسير اين آيه چنين فرمودهاند: «كلمه فروج جمع فرج است كه بطوريكه گفتهاند: عورت از زن و مرد است. كه مردم از بردن نام آنها شرم مىكنند و حفظ فروج كنايه از اجتناب از مواقعه نامشروع است. از قبيل زنا و لواط و يا جمع شدن با حيوانات و امثال آن(٢٤) ».
يكى ديگر از مفسران معتقد است كه(٢٥)، و اين آيه پاكى روح و خانواده و جامعه است و نگهدارى نفس و خانواده و اجتماع از رواج بىحساب شهوات در آن و از فساد خانواده و انساب است. و اجتماعى كه شهوات بىحساب در آن شايع شود، جامعهاى فاسد است. زيرا در آن امنيتى براى خانه و حرمتى براى خانواده نيست. و چون خانواده اولين واحد در بناء جامعه است، بايد در آن امنيت و استقرار و پاكى برقرار باشد و زن و مرد هر دو با اطمينان از يكديگر در آن زندگى كنند. در آيه بعد مىفرمايد:( إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ ) (٢٦) «تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند كه در بهرهگيرى از آنها ملامت نمىشوند».
اين جمله استثناء از حفظ فروج است، و ازواج به معناى زنان حلال، و( مَا مَلَكَتْ أيْمَانُهُم ) به معناى كنيزان مملوك است كه مواقعه با زنان خود يا كنيزان مملوك ملامت ندارند(٢٧). آرى مؤمنين كسانى هستند كه فروج خود را در جميع احوال حفظ مىكنند مگر در حال ازدواج يا در مورد كنيزان و آنها در اين حال مورد سرزنش قرار نمىگيرند مراد از آن وصف ستايش آنان به نهايت پاكدامنى و روگردانى آنان از شهوات است(٢٨).
تعبير به «همسران دائم و موقت هر دو مىشوند، در حديثى آمده است: عن جعفر بن محمد عن ابيه عن آبائهعليهالسلام قال: قال: اميرالمؤمنينعليهالسلام «تَحِلُّ الفُرُوجُ بِثَلاثَةِ وُجُوهٍ: نِكاحٌ بِمِيراثٍ، وَ نِكاحٌ بِلا مِيراثٍ، وَ نِكاحٌ بِمُلْكِ يَمِينٍ(٢٩) ». جعفر بن محمد از پدرش از آباء گراميشعليهالسلام روايت كرده كه اميرالمؤمنينعليهالسلام فرمود: «فرجها به يكى از سه طريق حلال مىشوند، يكى نكاح به ميراث و يكى نكاح بدون ميراث و نكاح به ملك يمين». و در كافى از امام صادقعليهالسلام نقل شده كه كسى گفت از امام در مورد متعه پرسيدم، فرمود: «حلال است ولى زنهار كه صيغه مكن مگر زن عفيف را كه خداى عزوجل مىفرمايد:( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِم حافِظُونَ ) «پس فرج خود را در جايى كه ايمن نيستى مگذار(٣٠) ». در اين حديث معناى حفظ به حدى تعميم داده شده كه شامل ترك ازدواج با غير عفيفه هم شده است. و در اين دو روايت متعه را نكاح و ازدواج خوانده است و از نظر روايات بىشمارى مطلب همين طور است و مبناى فقه امامان اهل بيتعليهمالسلام هم بر اين است. بعضى مفسران اهل سنت در اينجا گرفتار اشتباهى شدهاند و خواستهاند از اين آيه شاهدى براى نفى ازدواج موقت بياورند. و بگويند آن هم در حكم زنا است! «سيوطى» مىنويسد: عن القاسم بن محمد انه سئل عن المتعة فقال: إنِّي لاَءَرى تحريمَها فى القرآن ثمَّ تَلا( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ ما مَلَكَت أيْمانُهُم ) (٣١) . از قاسم بن محمد درباره متعه سؤال شد و او گفت: همانا من تحريم آن را در قرآن مىبينم و سپس اين آيه را تلاوت كرد:( وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إلاّ عَلى أزْواجِهِمْ أوْ ما مَلَكَت أيْمانُهُم ) . «فخر رازى» معتقد است كه(٣٢)، اين آيه دلالت بر تحريم متعه مىكند بر اساس آنچه كه از قاسم بن محمد روايت شده، و متعه زوجيت نيست زيرا كه زوجين در آن از يكديگر ارث نمىبرند.
اما با توجّه به اين حقيقت كه «ازدواج موقت» (متعه) به طور مسلم در زمان پيامبرصلىاللهعليهوآله حلال بوده است و احدى از مسلمانان آن را انكار نمىكنند، منتها بعضى مىگويند در آغاز اسلام بوده و بسيارى از صحابه نيز به آن عمل كردهاند سپس نسخ شده و بعضى مىگويند: عمر بن خطاب از آن جلوگيرى به عمل آورد. با توجّه به اين واقعيتها مفهوم سخن اين دسته از دانشمندان اهل اين خواهد بود كه پيامبرصلىاللهعليهوآله ـ العياذ باللّه ـ زنا را حداقل براى مدتى ـ مجاز شمرده است، و اين غير ممكن است.
برخى از مفسرين اهل سنت با اين نظر مخالف هستند، «زمخشرى» معتقد است كه(٣٣) : اين آيه دليل بر تحريم ازدواج موقت نيست، زيرا ازدواج موقت هم يكى از انواع ازدواج است هنگامى كه نكاح صحيح باشد.
از آنجا كه غريزه جنسى سركشترين غرائز انسان است و خويشتندارى در برابر آن نياز به تقوى و پرهيزگارى فراوان و ايمان قوى و نيرومند دارد. در آيه بعد بار ديگر روى همين مسئله تأكيد كرده و مىگويد:( فَمَنِ ابْتَغى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْعادُونَ ) «هر كس غير اين طريق را (جهت بهرهگيرى جنسى) طلب كند تجاوزگر است».
«علامه طباطبائى» در ذيل اين آيه مىگويند:
«اين تفريع است بر مطالب قبل يعنى، مستثنا و مستثنا منه. و معنايش اين است كه وقتى مقتضاى ايمان اين شد كه به كلى فروج خود را حفظ كنند، مگر تنها از دو طايفه از زنان، پس هر كس با غير اين دو طايفه مساس و ارتباط پيدا كند، متجاوز از حدود خدا شناخته مىشود، حدودى كه خدايتعالى براى مؤمنين قرار داده(٣٤) ».
مفسر ديگرى اين آيه را دليل بر تحريم استمناء دانسته و مىگويد: «پس هر كه جويد مباشرت غير زنان و كنيزان خود، كاملند در ستمكارى با ايشان و درگذرندگانند از حلال به حرام و آنكه استمناء به يد كند هم از اين قبيل است(٣٥) ». در سوره مباركه «معارج» نيز به برخى از اوصاف مؤمنين اشاره شده است. در آيات بيست و نهم تا سى و يكم اين سوره همين آيات آمده و از پاكدامنى به عنوان يكى از صفات برجسته مؤمنين ياد شده است(٣٦) . آرى، اسلام طرح جامعهاى مىريزد كه هم به غرايز فطرى در آن پاسخ داده مىشود و هم آلوده فحشاء و فساد جنسى و مفاسد ناشى از آن نيست. در آنجا ذكر يك نكته ضرورى است و آن اينكه حلال بودن كنيزان (زنان برده) مشروط بر شرايط متعددى است كه در كتب فقهى آمده و چنان نيست كه هر كنيزى به صاحب آن حلال باشد و در واقع در بسيارى از جهات و شرايط، همان شرايط همسران را دارد، هر چند در عصر و زمان ما موضوع آن منتفى است.
در آيه سى و پنجم سوره مباركه «احزاب» كه به اوصاف اعتقادى و اخلاقى و عملى مؤمنين اشاره مىكند، پاكدامنى را يكى از اين اوصاف مىداند، آنجا كه مىفرمايد:( وَالْحافِظِينَ فُرُوجَهُم وَ الحافِظاتِ ) «.. و مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مىكنند و زنانى كه عفيف و پاكند ...».
با توجّه به آيات فوق و تفسير اين آيات، اين موضوع روشن مىشود كه يكى از صفات برجسته مردان و زنان مؤمن، پاكدامنى و پرهيز از آلوده شدن به انحرافات جنسى در جميع احوال مىباشد.
در احاديث نقل شده از معصومينعليهمالسلام از پاكدامنى به عنوان برترين عبادتها ياد شده است. اين موضوع با بيانات گوناگون و در منابع متعددى آمده است كه در اين بخش به برخى از آنها اشاره مىشود.
عَنْ أبِي عَبْدِ اللّهصلىاللهعليهوآله كَانَ أمِيرُ المُؤمِنِينَعليهالسلام يَقُولُ: «أفْضَلُ العِبادَةِ العِفافُ(٣٧) ».
به روايت امام صادقعليهالسلام اميرالمؤمنينعليهالسلام مىفرمود: «برترين عبادت پاكدامنى است». گفته شده(٣٨) ممكن است حمل عفاف در اينجا شامل ترك جميع محرمات باشد. در روايت ديگرى آمده است: قَالَ البَاقِرُعليهالسلام : «أفْضَلُ العِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ (٣٩)». امام باقرعليهالسلام فرمودند: «برترين عبادتها عفت شكم و فرج است». عَن أبي جَعْفَرٍعليهالسلام قَالَ: «ما مِنْ عِبادَةٍ أفْضَلُ عِنْدَ اللّه مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ(٤٠) ». امام باقرعليهالسلام فرمودند: «هيچ عبادتى نزد خداوند بهتر از عفت در شكم و فرج نيست».
عن اميرالمؤمنينعليهالسلام أنّه قال: «أفْضَلُ الْعِبادَةِ شَىءٌ واحِدٌ وَ هُوَ الْعِفافُ(٤١) ».
از امير المؤمنينعليهالسلام نقل شده كه فرمودند: «برترين عبادت يك چيز است و آن عفت و پاكدامنى مىباشد». عن ابى جعفرعليهالسلام قال: «مَا عُبِدَ اللّهُ بِشَىءٍ أفْضَلُ مِن عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ». از امامعليهالسلام نقل شده كه فرمودند: «خدا به چيزى بهتر از عفت شكم و فرج پرستيده نشده است». «علامه مجلسى» در شرح اين حديث مىگويد:
«عفت در اصل به معنى بازداشتن نفس است از آنچه حلال نيست. و در اخبار غالباً بر عفت شكم و فرج اطلاق مىشود و بازداشتن آن دو از خواهشهاى حرام و نيز خواهشهاى مكروه، از خوردنىها و آشاميدنىها و مسائل جنسى، بلكه از مقدمات آن دو از تحصيل اموال حرام براى آن و از بوسه و لمس و نظر به نامحرم، و دلالت مىكند بر اينكه ترك محرمات از عبادات است و عفت شكم و فرج از برترين عبادات مىباشد. و اينكه اين دو عفت از برترين عبادتها هستند بخاطر اين است كه سختترين عبادتها مىباشد(٤٢) ».
در قرآن و روايات معصومينعليهالسلام از پاكدامنى به عنوان يك شرط مهم، در انتخاب همسر ياد شده است. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايند:( ... وَالْمُحْصَناتُ مِنَ المُؤمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إذا اتَيْتُمُوهُنَّ أجُورَهُنَّ ) (٤٣) اين آيه درباره ازدواج با زنان پاكدامن از مسلمانان و اهل كتاب سخن مىگويد و مىفرمايد: «... زنان پاكدامن از مسلمانان و از اهل كتاب براى شما حلال هستند و مىتوانيد با آنها ازدواج كنيد به شرط اينكه مهر آنها را بپردازيد».
مفسرين معتقدند كه(٤٤)، اين آيه دليل بر جواز ازدواج با زنان پاكدامن مؤمن و زنان پاكدامن اهل كتاب مىباشد. احصان (مصدر محصنه) به معناى عفيف بودن، آزاده بودن، همسر داشتن و مسلمان بودن است. در آيه مورد بحث تنها معناى اول و دوم مىتواند مراد باشد و برداشت فوق بر اساس معناى اول است. اين برداشت را فرمايش منقول از امام صادقعليهالسلام تأييد مىكند كه درباره آيه فوق فرمود: «هُنَّ الْعَفائِفُ» «آنان پاكدامنانند». آرى، ايمان به خدا اعتقاد به وحى و رسالت و عفت و پاكدامنى، از ارزشهاى والا در انتخاب همسر و تشكيل خانواده مىباشند. در ادامه اين آيه مىفرمايد:( ...مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ وَ لا مُتَّخِذِي أخْدانٍ ) «پاكدامن باشيد نه زناكار و نه دوست پنهانى و نامشروع گيريد ». پاكدامنى و عفت مردان، از شرايط حليت ازدواج آنان با زنان عفيف و پاكدامن مى باشد. اخدان جمع خَدَن به معناى رفيقان است كه به مناسبت مورد، مراد از آن رفاقتهاى جنسى نامشروع و مسافحين از سفاح به معناى زناست. اين آيه دلالت مىكند بر حرمت روابط آشكار و مخفيانه مردان و زنان و اين نشانگر اهتمام اسلام به عفت و پاكدامنى جامعه است. فقها نيز روى اين مسئله تأكيد كرده و در بيان آداب نكاح يكى از شرايط همسر را پاكدامن بودن او بيان مىنمايند. يكى از فقها معتقد است كه(٤٥)، و مستحب است كه مردان كسى را اختيار كنند كه باكره و پاكدامن و داراى اصالت خانوادگى باشد. امام خمينى در اين باره مىگويد:
«سزاوار است كه در انتخاب زن، تنها به جمال و مال او نگاه نشود، بلكه اختيار كند زنى را كه داراى صفات شريف و شايسته باشد كه در اخبار مدح او آمده است و صفات بد را نداشته باشد كه احاديث به مذمت او ناطقند(٤٦). و جامعترين خبر در اين زمينه آن است كه از پيغمبرصلىاللهعليهوآله وارد شده كه فرموده:
«وَ إنَّ خَيْرَ نِسائِكُم الوَلُودُ الوَدُودُ العَفِيفَةُ، العَزِيزَةُ فِي أهْلِها، الذَّلِيلَةُ مَعَ بَعْلِها، المُتَبَرِّجَةُ مَعَ زَوْجِها، الحِصانُ عَلى غَيْرِهِ الَّتِىّ تَسْمَعُ قَوْلَهُ وَ تُطِيعُ أمْرَهُ(٤٧) ». «بهترين زنان شما زنى است كه اولادآور و دوستدار (عفيف) باشد و در بين اهل خودش عزيز باشد و نسبت به شوهرش متواضع باشد و جمالش را به شوهر آشكار نمايد و بر غير شوهر، خود را حفظ كند زنى كه حرف او را مىشنود و امر او را اطاعت مىكند».
در روايت ديگرى از پيامبرصلىاللهعليهوآله نقل شده كه فرمودند: «خَيْرُ نِسائِكُم العَفِيفَةُ الغَلِمَةُ(٤٨) » «بهترين زنان شما آن است كه پاكدامن و راغب باشد».
در قرآن و روايات همانگونه كه به ازدواج با افراد پاكدامن توصيه شده است، از ازدواج با كسانى كه داراى اين ويژگى نيستند، نهى شده است. در روايتى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله آمده كه فرمودند: «إيَّاكُم وَ خَضْرَاءُ الدِّمَن. قِيلَ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَن؟ قَالَ: الْمَرأةُ الْحَسْنَاء فِي مَنْبَتِ السُّوءِ(٤٩) ». «از سبزههايى كه در ميان كثافات و پليدىها مىرويند بپرهيزيد. پرسيدند سبزههاى مذكور چيست؟ رسول اللّه فرمود: زن زيبايى است كه در محيط پست و آلوده پرورش يافته باشد». خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( الزَّانِي لا يَنْكِحُ إلاّ زَانِيَةً أوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إلاّ زَانٍ إوْ مُشْرِكٍ وَ حُرِّمَ ذَلِكَ عَلى المُؤمِنِينَ ) (٥٠) «مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمىكند و زن زناكار را با جز با مرد زناكار يا مشرك به ازدواج خود در نمىآورد، و اين كار بر مؤمنان تحريم شده است». ظاهر اين آيه تحريم ازدواج با زانى و زانيه است، البته اين حكم در روايات اسلامى مقيد به زنان و مردانى شدهاست كه مشهور به اين عمل بوده و توبه نكردهاند، اگر مشهور به اين عمل نباشند، يا از عمل گذشته خود كنارهگيرى كرده و تصميم بر پاكى و عفت گرفته، و اثر توبه خود را نيز عملاً نشان دادهاند، ازدواج با آنها شرعاً بى مانع است(٥١).
بعضى از مفسران در شأن نزول اين آيه چنين نوشتهاند: «مردى از مسلمانان از پيامبرصلىاللهعليهوآله اجازه خواست كه با «ام مهزول» زنى كه در عصر جاهليت به آلودگى معروف بود و حتى پرچمى براى شناسايى بر در خانه خود نصب كرده بود! ازدواج كند، آيه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد(٥٢) ».
در حديثى از امام باقرعليهالسلام آمده است: فى قول اللّه عزوجل: «الزَّانِي لا يَنْكِحُ إلاّ زَانِيَةً أوْ مُشْرِكَةً». قال: «هُمْ رِجالٌ وَ نِساءٌ كانُوا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِصلىاللهعليهوآله مَشْهُورِينَ بِالزِّنَاء فَنَهى اللّهُ عَنْ أولئِكَ الرِّجالِ وَ النِّساء وَ النَّاس الْيَوْمَ عَلى تِلْكَ الْمَنْزِلَةَ، مَن شَهِرَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ أوْ اُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدُّ فَلا تُزَوِّجُوهُ حَتَّى تُعْرَفُ تَوْبَتُهُ (٥٣)» «اين آيه اشاره به مردان و زنانى است كه در زمان رسول خداصلىاللهعليهوآله مشهور به زنا بودند، و خداوند از ازدواج با اين مردان وزنان نهى كرد، و امروز نيز چنين است، كسى كه مشهور به اين عمل شنيع گردد، يا حد زنا بر او اجرا شود، با او ازدواج نكنيد تا توبه او ظاهر و شناخته شود». آرى، در امر ازدواج بايد كاملاً مواظب بود كه، نكاح با زنان صالحه و عفيفه صورت گيرد، تا از رحم پاك آنها اولاد نيكو و صالح به عمل آيد. زنان پاكدامن و پوشيده، مانند جواهرات نفيسهاى هستند كه كمتر در دسترس اشخاص قرار مىگيرند. بر مؤمنان خواه زن و خواه مرد، لازم است كه نفس خود را از ازدواج با افراد فاسد حفظ كنند(٥٤) . همسر انسان بايد فردى پاكدامن و از خانوادهاى اصيل و تربيت شده و نجيب باشد، تا بهتر بتواند كودكان را تربيت كند.
از آنجا كه يك انسان يك موجود اجتماعى است، جامعه بزرگى كه در آن زندگى مىكند، از يك نظر همچون خانه او است، و حريم آن همچون حريم خانه او محسوب مىشود، پاكى جامعه به پاكى او كمك مىكند و آلودگى آن به آلودگىاش.
هر عملى كه افراد جامعه انجام مىدهند، در نگاه كلان اثر مستقيم در جامعه دارد. پاكدامنى علاوه بر آثار شخصى و شخصيتى داراى آثار اجتماعى است. اگر روح عفاف بر افراد جامعه حاكم باشد، از نظر روح و جسم سالم مىمانند و سلامت خانوادگى كه به عنوان يك اصل تربيتى است، حفظ خواهد شد. علاوه بر آن مراكز اجتماعى مثل بيمارستانها و ادارهها و در كمال سلامت رفتارى خواهند بود و بزهكاريهاى اجتماعى به حداقل خواهد رسيد. بسيارى از پروندههاى ضداخلاقى، از عدم رعايت حدود شرعى نشأت گرفته است و آمار جنايى ذكر شده همواره زنگ خطرى بوده كه انديشهگران تربيتى را نگران مىساخته است.
«استاد مطهرى» در اين زمينه مىگويد:
«اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد، اجتماع منحصراً براى كار و فعاليّت را با لذتجوئيهاى جنسى به هم مىآميزد، اسلام مىخواهد اين دو محيط را كاملاً از يكديگر تفكيك كند.
كشانيدن تمتعات جنسى از محيط خانه به اجتماع، نيروى كار و فعاليّت اجتماع را ضعيف مىكند. آيا اگر مردى در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره با قيافههاى محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليّت مىشود يا در محيطى كه با چنين مناظرى روبرو نشود؟ هر مؤسسه يا شركت يا ادارهاى كه سخت مايل است كارها به خوبى جريان يابد، از اين نوع آميزشها جلوگيرى مىكند(٥٥) ». مخالفين اسلام درباره اختلاط و آميزش زن و مرد، جنجال و غوغاى بسيارى برپا مىكنند، گاهى از اجتماع آزاد فرانسه سخن به ميان مىآورند و زمانى از تمدن آمريكا گفتگو مىكنند و مىگويند در آن سرزمين مردم با فكر و غريزه خود دورويى و نفاق روا نمىدارند. آيا اين گروه، خطبه حكيمانه مارشال پتن را از ياد بردهاند كه گفت بزرگترين علت شكست ما فرو رفتن در گردابهاى شهوت و ابتلاء تنپرورى و عياشى بود؟ آيا منظور ايشان اين است كه جوانان ما را به عنوان مبارزه با ارتجاع و طرفدارى از تجدد و ترقى به چنين ورطه هولناكى در افكنند؟(٥٦) «حضرت علىعليهالسلام » درباره آلوده شدن اجتماع و خطر اين آلودگى مىفرمايد: «إذَا خَبُثَ الزَّمَانُ كَسَدَتِ الْفَضَائِلُ وَضَرَّتْ وَنَفَقَتِ الرَّذَائِلُ وَنَفَعَتْ» «وقتى كه محيط اجتماع آلوده شود، سجاياى اخلاقى و حقايق و فضايل واقعى از رونق مىافتد و از نظر مردم زيان آور مىشود و برعكس رذايل و ناپاكى در بين مردم رايج و سودبخش مىگردد». از اين بيان مطلبى بدست مىآيد اين است كه وقتى محيط اجتماع آلوده شد و منكرات و گناه و تخلّف از قانون در بين مردم حكومت كرد، كار به جايى مىكشد كه در چنين اجتماعى نه تنها فضايل اخلاقى فضيلت خود را از دست مىدهند، بلكه آلودگى را به جايى مىكشاند كه فضايل، رذايل، و بر عكس شناخته مىشود و به گناهان و ناپاكيها آن چنان تن در مىدهند كه لذت خود را در آن مىبينند. آن حضرت در جاى ديگرى درباره اجتماع آلوده به گناه مىفرمايند: «صارَ الْفُسُوقُ فِي النَّاسِ نَسَبَاً وَالْعِفَافُ عَجَباً» «گناهكارى و ناپاكى در آن مردم از اوصاف عادى شد و پاكدامنى باعث برشگفتى و تعجّب است(٥٧) ».
«مولى محسن كاشانى» بر اين عقيده است كه(٥٨)، غريزه جنسى از ساير غرايز بر انسان چيرهتر است، چنانكه ممكن است در صورت هيجان، آدمى را عليه عقل دعوت كند. تنها تفاوتش با ساير غرايز اين است كه مقتضاى ايجاد آن امر زشتى است كه آدمى از پيدايش آن شرم مىكند. و اينكه مىبينيد اكثر مردم از مقتضيات اين غريزه خوددارى مىكنند يا براى اين است كه از ايجاد آن عاجزند يا از نكبتهاى آن مىترسند و يا مىترسند و يا شرم مىكنند و يا حفظ عزت و آبرو مىنمايند. بديهى است كه هيچ يك از اين امور را براى درك ثواب رعايت نمىكنند. و از جمله فوايدى كه بر موانع پيشين مترتب شده همان است كه آنها را از گناه جلوگيرى مىكنند، زيرا كسيكه ترك زنا كند از هر راهى كه باشد گناه زنا از او برداشته مىشود. و ثواب جزيل و كمال هنگامى حاصل مىشود كه قدرت به انجام آن باشد و همه گونه موانع برطرف باشد و اسباب آماده و شهوت چون اژدهايى سر بر آورده باشد در عين حال مرتكب نشود و مسلما كسى كه بدين پايه رسيده باشد به درجه صديقان نايل آمده است.
رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود: «مَنْ عَشَقَ وَكَتَمَ وَعَفَّ وَصَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَأدْخَلَهُ الْجَنَّةَ»(٥٩) . «كسى كه عاشق شود و عشق خود را پوشيده دارد و عفت نفس ابراز دارد، خداوند او را مىبخشد و وارد بهشت مىكند».
در حديث ديگرى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله آمده است: «سَبْعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللّهُ يَوْمَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلَّهُ وَعَدَّ مِنْهُمْ رَجُلاً دَعَتْهُ إمْرَأَةٌ ذَاتَ حَسَبٍ وَجَمَالٍ إلى نَفْسِها فَقَالَ إنِّي أخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ»(٦٠) «هفت دسته از مردم را خداى متعال در زير سايه رحمت خود قرار مىدهد، آن روزى كه سايهاى جز سايه او نيست از آن جمله مردى است كه زن صاحب جمال و قبيلهدارى او را به طرف خود بخواند و او دعوت وى را اجابت نكند و بگويد من از خداى عالميان مىترسم».
_____________________________________
پي نوشت ها :
١ ـ احسانبخش، صادق، «آثار الصادقين»، جلد سيزدهم، گيلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گيلان، چاپ اول، ١٣٧٥، ٢٩٥.
٢ ـ نهج البلاغة، سخن ٤٨٢.
٣ ـ عبد الباقى، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، القاهرة: مطبعة دار الكتب المصرية، طبعة الأولى، ١٣٦٤، ٤٦٦.
٤ ـ ر. ك. فانى، كامران و بهاءالدين خرمشاهى، «فرهنگ موضوعى قرآن مجيد»، تهران: انتشارات الهدى، چاپ دوم، ١٣٦٩.
٥ ـ شعرانى، ابوالحسن، «نثر طوبى» يا «دائرة المعارف قرآن مجيد»، جلد دوم، تهران: انتشارات كتابفروشى اسلاميه، چاپ دوم، ١٣٩٨ هق، ١٦٩.
٦ ـ سوره بقره ـ آيه ٢٧٣
٧ـ الجزرى ابن الاثير، محمد، «النهاية فى غريب الحديث» الجزء الثالث، قم: مؤسسة اسماعيليان، چاپ چهارم، ١٣٧٦، ٢٦٤.
٨ـ الطريحى، فخر الدين، «مجمع البحرين»، المجلد الخامس، بيروت: دار و مكتبة الهلال، الطبعة الاولى، ١٩٨٥ م، ١٠١.
٩ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، «تفسير نمونه»، جلد دوم، تهران: دار الكتب الاسلاميه، چاپ سىام، ١٣٧٧، ٣٥٥
١٠ ـ طبرى، ابن جرير، «جامع البيان فى تفسير القرآن»، جلد اول، ترجمه حبيب يغمايى، انتشارات توس، ١٣٦٧، ١٧٥.
١١ ـ مكارم شيزارى، ناصر و ديگران، پيشين، ٣٥٦.
١٢ ـ الحسينى البحرانى، السيد هاشم، «البرهان فى تفسير القرآن»، الجزء الاول، تهران: مركز الطباعة و النشر فى مؤسسة البعثة، الطبعة الاولى، ١٤١٥ هق، ٥٥٠.
١٣ ـ ابنمنظور، «لسان العرب»، المجلد التاسع، بيروت: دار احياء التراث العربى، طبعة الاولى، ١٤٠٨ هق، ٢٩٠.
١٤ ـ سوره نساء ـ آيه ٦.
١٥ ـ شعرانى، ابوالحسن، پيشين، ١٧٠.
١٦ ـ عياشى السلمى السمرقندى، مسعود بن محمد، «تفسير عياشى»، جلد اول، تهران: مكتبة علمية الاسلامية، چاپ اول، ٢٢١.
١٧ ـ شعرانى، ابوالحسن، پيشين،١٧٠.
١٨ ـ سوره نور ـ آيه ٣٣.
١٩ ـ البخارى الجعفى، محمد بن اسماعيل، «صحيح البخارى»، الجزء السابع، بيروت: دار احياء التراث العربي، الطبعة الاولى، بىتا، ٣.
٢٠ ـ سوره نور ـ آيه ٦٠.
٢١ ـ شعرانى، ابوالحسن، پيشين، ١٧١.
٢٢ ـ اسرار، مصطفى، «دانستنيهاى قرآن»، تهران: انتشارات فلق، چاپ چهارم، ١٣٧٢، ٥١.
٢٣ ـ سوره مؤمنون، آيه ٥.
٢٤ ـ طباطبائى، سيد محمد حسين، «تفسير الميزان»، جلد پانزدهم، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبائى، چاپ سوم، ١٣٦٧، ١٢.
٢٥ ـ سيد قطب، «تفسير فى ظلال القرآن»، المجلد الرابع، القاهره: دار الشروق، ١٤١٢ هق، ٢٤٥٥.
٢٦ ـ سوره مؤمنون، آيه ٦.
٢٧ ـ طباطبائى، سيد محمد حسين، پيشين، ١٣.
٢٨ ـ المراغى، احمد مصطفى، «تفسير المراغى»، الثامن عشر، بيروت: دار احياء التراث العربي، الطبعة الثانية، ٥٣١.
٢٩ ـ العروسى الحويزى، عبد علي بن جمعة، «تفسير نور الثقلين»، الجزء الثالث، قم: دار الكتب العلمية، الطبعة الاولى، ٥٣١.
٣٠ ـ پيشين، ٥٣١.
٣١ ـ السيوطى، جلال الدين، «الدر المنثور فى التفسير بالمأثور»، الجزء الخامس، تهران: المكتبة الاسلامية و مكتبة الجعفرى، الطبعة الاولى، بىتا، ٥.
٣٢ ـ الرازى، فخرالدين، «مفاتيح الغيب المشتهر بالتفسير الكبير»، الجزء السادس، الطبعة الاولى، ٢٧١.
٣٣ ـ الزمخشرى، محمود بن عمر، «الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل فى وجوه التاويل»، الجزء الثالث، بىجا: الطبعة الاولى، ص ١٧٧.
٣٤ ـ طباطبائى، سيد محمد حسين، پيشين، ١٣.
٣٥ ـ حقى البروسوى، اسماعيل، «تفسير روح البيان»، الجزء السادس، بيروت: الطبعة السابعة، ٤٠٥ هق، ٦٨.
٣٦ ـ ر. ك. قرآن كريم، سوره مباركه معارج، آيات ٣١ ـ ٢٩.
٣٧ ـ قمى، عباس، «سفينة البحار»، الجزء الثانى، بيروت: دار المرتضى، الطبعة الاولى، ٢٠٧.
٣٨ ـ المجلسي، محمد باقر، «بحار الانوار»، الجزء الثامن و السّتّون، بيروت: مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانية، ١٤٠٣ هق، ٢٦٨.
٣٩ ـ الحرانى، حسن بن على، «تحف العقول عن آل الرسول»، بيروت: منشورات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، الطبعة الخامسة، ١٣٩٤ هق، ٢١٧.
٤٠ ـ كلينى، محمد بن يعقوب، «اصول الكافى»، جلد چهارم، ترجمه محمد باقر كمرهاى، انتشارات اسوه، چاپ دوم، ١٣٧٢، ٢٤٢.
٤١ ـ احسانبخش، صادق، «آثار الصادقين»، جلد سيزدهم، گيلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گيلان، چاپ اول، ١٣٧٠، ٢٩٥.
٤٢ ـ المجلسى، محمد باقر، پيشين، ٢٦٨.
٤٣ ـ سوره مائده، آيه ٥.
٤٤ ـ هاشمى رفسنجانى، اكبر، «تفسير راهنما»، جلد چهارم، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، چاپ اول، ١٣٧٦، ٢٥٢ ـ ٢٥٠.
٤٥ ـ الحلّى، ابوالقاسم نجمالدين جعفر بن الحسن، «المختصر النافع»، جلد اول، مؤسسه مطبوعات دينى، چاپ پنجم، ١٣٧٤، ١١٧.
٤٦ ـ موسوى خمينى، سيد روح اللّه، «تحرير الوسيلة»، جلد سوم، ترجمه على اسلامى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ دوازدهم، ١٣٧٤، ٤٢٣.
٤٧ ـ پيشين، ٤٢٣.
٤٨- الحر العاملى، محمد بن الحسن، «وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة»، الجزء الاول من المجلد السابع، بيروت، دار احياء التراث العربي، الطبعة الاولى، ١٥.
٤٩ ـ حجتى، سيد محمد باقر، «اسلام و تعليم و تربيت»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٨، ٩٣.
٥٠ ـ سوره نور، آيه ٣.
٥١ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، «تفسير نمونه»، جلد چهاردهم، تهران: دار الكتب الاسلامية، چاپ هيجدهم، ١٣٧٨، ٣٦٦.
٥٢ ـ طبرسى، ابو على فضل بن حسن، «تفسير مجمع البيان»، جلد هفدهم، ترجمه احمد بهشتى، مؤسسه انتشاراتى فراهانى، چاپ اول، ١٣٥٤، ٩٦.
٥٣ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، «تفسير مجمع البيان»، جلد هفدهم، ترجمه احمد بهشتى، بىجا: مؤسسه انتشاراتى فراهانى، چاپ اول، ١٣٥٤، ٩٦.
٥٤ ـ ملك، ف. «گنجينه سعادت: تفسير سوره مباركه نور»، تهران: انتشارات قديانى، چاپ دوم، ١٣٦٣، ١٨.
٥٥ ـ مطهرى، مرتضى، پيشين، ٨٣ و ٩٢.
٥٦ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبد الحسين، «گناهان كبيره»، جلد اول، تهران: انتشارات جهان، چاپ ششم، ٢١٧ ـ ٢١٦.
٥٧ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانوانده»، تهران: چاپخانه حيدرى، چاپ سوم، ١٣٥٤، ٣٢ ـ ٣١.
٥٨ ـ كاشانى، مولى محسن، «اخلاق حسنه»، ٣٩.
٥٩ ـ احسانبخش، صادق، پيشين، ٣٩.
٦٠ ـ كاشانى، مولى محسن، «المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء»، ١٨٦ ـ ١٨٥.
قرآن كريم در مقام معرفى ملكه عفاف، هم تمثيل از مرد مىآورد و هم از زن اما آن مرد، «يوسف صديقعليهالسلام » و آن زن «حضرت مريمعليهاالسلام » است. هر دوى اين بزرگواران، مزاياى ارزشى فراوانى داشتند كه قرآن نقل مىكند. امّا آنچه در اين مبحث مورد توجّه است، ملكه عفاف بودن آنها است. هم يوسف مبتلا شد و در اثر عفاف، نجات يافت، و هم مريم امتحان شد و در پرتو عفاف نجات پيدا كرد. امّا آنچه مهمّ است، اين است كه راه نجات هر يك از اين دو معصوم چه بود و در حين خطر عكس العمل هر يك چگونه بود و چه گفتند؟(١)
خداوند متعال در قرآن مىفرمايد: ۰( وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيِه مِنْ رُوحِنا ) (٢) «و مريم دختر عمران را كه عفت خود را حفظ نمود آنگاه ما در رحم او از روح خود دميديم ...».
«علامه طباطبايى» مىگويد:
«در اين آيه خداوند مريمعليهاالسلام را به خاطر عفتش مىستايد، و ستايش مريمعليهاالسلام در قرآن كريم مكرر آمده و شايد اين بخاطر رفتار ناپسندى باشد كه يهوديان نسبت به آن جناب وارد داشته، و تهمتى باشد كه ايشان به وى زدند».(٣)
در جاى ديگرى مىفرمايد:( وَالَّتِي أحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيه مِنْ رُوحِنَا ) (٤) «و مريم را ياد كن كه دامن خود را پاك نگاه داشت و از روح خود در او دميديم». «مرحوم طبرسى» مىگويد: «ياد كن دختر عمران را كه دامن خود را پاك داشت و پيرامون فساد و بدنامى نگشت»(٥). ظاهر آيه فوق چنين مىگويد كه مريم دامان خويش را از هر گونه آلودگى به بىعفتى حفظ كرد، ولى بعضى از مفسران(٦)، اين احتمال را در معنى آيه دادهاند كه او از هر گونه تماس با مردى (چه از حلال و چه از حرام) خوددارى كرد. زمخشرى نيز اين نظر را داشته و مىگويد(٧) : مراد خوددارى از هر گونه تماس از حلال و حرام است كلاً همانگونه كه در آيه بيستم سوره مريم مىفرمايد:( وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أكُ بَغِيّاً ) «تاكنون انسانى با من تماس نداشته و زن آلودهاى هم نبودهام». استفهام در آيه شريفه از باب تعجب است، يعنى چگونه براى من فرزند مىشود با اينكه قبل از اين با هيچ مردى نياميختهام، نه از راه حلال و ازدواج و نه از راه حرام و زنا؟ مريمعليهاالسلام در اين حال تنها به اسباب عادى مىانديشيد و فكر مىكرد براى اينكه زنى صاحب فرزند شود دو راه بيشتر ندارد، يا ازدواج و انتخاب همسر و يا آلودگى و انحراف، من كه خود را بهتر از هر كس مىشناسم نه تا كنون همسرى انتخاب كردهام و نه هرگز زن منحرفى بودهام، تا كنون هرگز شنيده نشده است كسى بدون اين دو صاحب فرزندى شود! بعضى از مفسرين در اين زمينه معتقد هستند كه(٨) : آبستنى بدون تماس منحصر به حضرت مريم نيست، بلكه در طبيعت نيز نمونههايى از آنرا مىتوان يافت، چنانكه طبق مطالعه و مشاهده، زنبورشناسان، ملكه زنبور عسل پيش از عروسى مىتواند تخم بگذارد، منتها تخمهايى كه قبل از ازدواج مىگذارد، همگی زنبور نر مىشوند. آرى خداوند متعال بر هر كارى قادر است.
نكته جالب توجهى كه درباره پاكدامنى اين بانوى بزرگوار وجود دارد. اين است كه آن حضرت نه تنها خودش ميل ندارد، آن فرشته را هم كه به صورت بشر متمثل شده است نهى از منكر مىكند. و مىگويد: «اگر تو با تقوايى دست به اين كار نزن». لذا ذات اقدس اله فرمود:( فَأرْسَلْنَا إلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِيَّاً ) (٩) «ما روح خود را به سوى او فرستاديم و او در شكل انسانى بى عيب و نقص بر مريم ظاهر شد» در آيه بعد مىفرمايد:( قَالَتْ إنِّي أعُوذُ بِالرَّحمنِ مِنْكَ إنْ كُنْتَ تَقِيَّاً ) (١٠) «گفت من به خداى رحمان از تو پناه مىبرم اگر پرهيزگار هستى». آرى در اينجا مريم به اين فرشته متمثل مىفرمايد: اگر تو با تقوايى دست به اين كار نزن، من كه دستم بسته است، تو هم دستت را ببند، و اين تعبير بسيار لطيفى در مورد پاكدامنى مريمعليهاالسلام است.
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الاْءَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعاذَ اللّه إنَّهُ رَبِّي أحْسَنَ مَثْوَاىَ إنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ) (١١) «و آن زن كه يوسف در خانه او بود از او تمناى كامجويى كرد و درها را بست و گفت: بشتاب به سوى آنچه براى تو مهياست، (يوسف) گفت: پناه مىبرم به خدا، او صاحب نعمت من است، مقام مرا گرامى داشته، مسلماً ظالمان رستگار نمىشوند».
يوسف با آن چهره زيبا و ملكوتيش، نه تنها عزيز مصر را مجذوب خود كرد، بلكه قلب همسر عزيز را نيز به سرعت در تسخير خود درآورد، و عشق او پنجه در اعماق جان او افكند و با گذشت زمان، اين عشق، روزبروز داغتر و سوزانتر شد، اما يوسف پاك و پرهيزكار جز به خدا نمىانديشيد و قلبش تنها در گرو «عشق خدا» بود.
امور ديگرى نيز دست به دست هم داد و به عشق آتشين همسر عزيز، دامن زد. نداشتن فرزند از يك سو، غوطهور بودن در يك زندگى پرتجمل اشرافى از سوى ديگر، و نداشتن هيچ گونه گرفتارى در زندگى داخلى آن چنان كه معمول اشراف و متنعمان است از سوى سوم، و بىبندوبارى شديد حاكم بر دربار مصر از سوى چهارم، اين زن را كه از ايمان و تقوى نيز بهرهاى نداشت در امواج وسوسههاى شيطانى فرو برد، آن چنان كه سرانجام تصميم گرفت مكنون دل خويش را به يوسف در ميان بگذارد و از او تقاضاى كامجويى كند.
او از تمام وسايل و روشها براى رسيدن به مقصود خود در اين راه استفاده كرد، و با خواهش و تمنا، كوشيد در دل او اثر كند آن چنان كه قرآن مىگويد: «آن زن كه يوسف در خانه او بود پى در پى از او تمناى كامجويى كرد»( وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ ) .
جمله «راودته» از ماده «مراوده» در اصل به معنى جستجوى مرتع و چراگاه است و مثل معروف: الرائد لا يكذب قومه (كسى كه دنبال چراگاه مىرود به قوم و قبيله خود دروغ نمىگويد) اشاره به همين است و همچنين به ميل سرمهدان كه آهسته سرمه را با آن به چشم مىكشند، «مرود» (بر وزن منبر) گفته مىشود، و سپس به هر كارى كه با مدارا و ملايمت طلب شود، اطلاق شده است.
اين تعبير اشاره به اين است كه همسر عزيز براى رسيدن به منظور خود به اصطلاح از طريق مسالمت آميز و خالى از هر گونه تهديد با نهايت ملايمت و اظهار محبّت از يوسف دعوت كرد.
سرانجام آخرين راهى كه به نظرش رسيد اين بود يك روز او را تنها در خلوتگاه خويش به دام اندازد، تمام وسايل تحريك او را فراهم نمايد، جالبترين لباسها، بهترين آرايشها، خوشبوترين عطرها را به كار برد، و صحنه را آنچنان بياراست كه يوسف نيرومند را به زانو در آورد. قرآن مىگويد: «او تمام درها را بست و گفت: بيا كه من در اختيار تو هستم»( وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكْ ) . «غَلَّقَت» معنى مبالغه را مىرساند و نشان مىدهد كه او همه درها را محكم بست، و اين خود مىرساند كه يوسف را به محلى از قصر كشانده كه از اطاقهاى تودرتويى تشكيل شده بود، و به طورى كه در بعضى از روايات آمده است او هفت در را بست، تا يوسف هيچ راهى براى فرار نداشته باشد.
به علاوه او شايد با اين عمل مىخواست به يوسف بفهماند كه نگران از فاش شدن نتيجه كار نباشد، چرا كه هيچكس را قدرت نفوذ به پشت اين درهاى بسته نيست.
در اين هنگام كه يوسف همه جريانها را به سوى لغزش و گناه مشاهده كرد، و هيچ راهى از نظر ظاهر براى او باقى نمانده بود، در پاسخ زليخا به اين جمله قناعت كرد و گفت: «پناه مىبرم به خدا»( قَالَ مَعَاذَ اللّه ) .
يوسف به اين ترتيب خواسته نامشروع همسر عزيز را با قاطعيت رد كرد، و به او فهماند كه هرگز در برابر او تسليم نخواهد شد، و در ضمن اين واقعيت را به او و به همه كس فهماند كه در چنين شرايط سخت و بحرانى براى رهايى از چنگال وسوسههاى شيطان و آنها كه خلق و خوى شيطانى دارند، تنها راه نجات پناه بردن به خداست، خدايى كه خلوت و جمع براى او يكسان است و هيچ چيز در برابر ارادهاش مقاومت نمىكند.
او با ذكر اين جمله كوتاه، هم به يگانگى خدا از نظر عقيده و هم از نظر عمل، اعتراف نمود.(١٢) و گفت من به خدا پناه مىبرم خدايى كه پروردگار من است و مقام و منزلت مرا گرامى داشت، و هر نعمتى دارم از ناحيه اوست.( إنَّهُ رَبِّي أحْسَنَ مَثْواىَ ) .
آيا اين ظلم و ستم و خيانت آشكار نيست؟ «مسلماً ستمگران رستگار نخواهند شد»( إنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ) .
در آيه بعد مىفرمايد:( وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أنْ رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ) (١٣) «آن زن قصد او را كرد، و او نيز ـ اگر برهان پروردگار را نمىديد ـ قصد وى را مىنمود، اين چنين كرديم تا بدى و فحشاء را از او دور سازيم چرا كه او از بندگان مخلص ما بود».
«علامه طباطبائى» در ذيل اين آيه چنين مىنويسد:
«دقت كامل در پيرامون داستان يوسف و امعان نظر در اسباب و جهاتى كه اين داستان محفوف به آنهاست، و هر يك در آن تأثير و دخالت داشته اين معنا را به دست مىدهد كه نجات يوسف از چنگ عزيز مصر جز به طور خارقالعاده صورت نگرفته، بطوريكه شباهتش به رويا بيشتر بوده تا به يك واقعه خارجى.
زيرا يوسف در آن روز مردى در عنفوان جوانى و بحبوحه غرور بوده، و از سوى ديگر جوانى زيبا و در زيبايى بديع بوده بطوريكه عقل و دل هر بيننده را مدهوش مىكرده، و عادةً جمال و ملاحت صاحبش به هوى و هوس سوق مىدهد، از سوى ديگر يوسفعليهالسلام در دربار سلطنتى عزيز غرق در ناز و نعمت، و داراى موقعيتى حساس بود، و اين نيز يكى از اسبابى است كه هر كس را به هوسرانى و عيش و نوش وا مىدارد، از سوى چهارم ملكه مصر هم در محيط خود جوانى رعنا و داراى جمالى فوق العاده بود، چون عادةً حرم سلاطين و بزرگان هر محيطى نخبه زيبايان آن محيطند.
و علاوه بر اين به طور مسلم وسايل آرايشى در اختيار داشته كه هر بيننده را خيره مىساخته، و چنين بانويى عاشق و واله و شيداى چنين جوان شده، آرى كسى به يوسف دل بسته كه صدها خرمن دل در دام زيبايى اوست، از اين هم كه بگذريم سوابق بسيارى از محبّت و احترام و پذيرايى نسبت به يوسف دارد. و اين سوابق كافى است كه وى را در برابر خواهشاش خاضع كند.
از سوى ديگر وقتى چنين ماهپارهاى خودش پيشنهاد كند، بلكه متعرض انسان شود خويشتندارى در آن موقع بسيار دشوارتر است، و او مدتها است متعرض يوسف شده و نهايت درجه قدرت خود را در ربودن دل وى به كار برده و صدها رغم غنج و دلال كرده، بلكه اصرار ورزيده، التماس كرده، او را به سوى خود كشيده، پيراهنش را پاره كرده علاوه بر اين همه كشش، صبر كردن از طاقت بشر بيرون است، از سوى ديگر از ناحيه عزيز هم هيچ مانعى متصور نبوده، زيرا عزيز مصر، هيچگاه از دستورات همسرش سرنتابيده، و بر خلاف سليقه و رأى او كارى نكرده و اصلاً يوسف را به او اختصاص داده و او را به تربيتش گماشته، و اينك هر دو در يك قصرى زيبا از كاخهاى سلطنتى و داراى مناظر و چشم افكنهايى خرم به سر مىبرند كه خود يك داعى قوى است كه ساكنان را بر عيش و شهوت وا بدارد.
در اين قصر خلوت اطاقهايى تو در تو قرار دارد و داستان تعرض عزيزه به يوسف در اطاقى اتفاق افتاده كه تا فضاى آزاد درهاى متعددى حايل است كه همه با طرح قبلى محكم بسته شده و پردهها از هر سو افتاده، و حتى كوچكترين روزنه هم به بيرون نماند، و ديگر هيچ احتمال خطرى نيست، از سوى ديگر دست رد به سينه چنين بانويى زدن نيز خالى از اشكال نيست، چون او جاى عذرى باقى نگذاشته، آنچه وسايل پردهپوشى تصور شود به كار برده علاوه مخالطت يوسف با او براى يك بار نيست، بلكه مخالطه امروزش كليد يك زندگى گواراى طولانى است، او مىتوانست، برقرار داشتن رابطه و معاشقه با او را وسيله خوبى براى رسيدن به بسيارى از آرزوهايش از قبيل سلطنت و عزت و ثروت قرار دهد.
پس همه اينهايى كه گفته شد امورى تكان دهنده بودند كه هر يك به تنهايى كوه را از جاى مىكند، و سنگ سخت را آب مىكند و هيچ مانعى هم تصور نمىرفت كه در بين باشد كه بتواند در چنين شرايطى جلوگير شود.
بنابراين يوسف هيچ مانعى كه جلوگير نفسش شود، و بر اين همه عوامل قوى بچربد نداشته مگر اصل توحيد، يعنى ايمان به خدا، و يا بگو محبّت الهيهاى كه وجود او را پر و قلب او را مشغول كرده بود، و در دلش جايى حتى بقدر يك سرانگشت براى غير خدا خالى نگاشته بود، آرى اين بود آن حقيقتى كه گفتيم دقت در داستان يوسف آن را بدست مىدهد»(١٤).
البته برخى از مفسران معتقدند كه يوسفعليهالسلام تصميمش را بر گناه گرفته بود ولى مشاهده بعضى امور او را از اين كار بازداشت. «طبرى» در اين باره مىگويد: پس همانگه كه يوسف اين انديشه بكرد، خداى عزوجل او را ملامتى بنمود بزرگ، نگاه كرد به گوشه خانه مر پدر خود را ديد. يعقوبعليهالسلام كه از گوشه خانه بيرون آمد و اين انگشت راست بدندان گرفت و گفت: هاه يا پسر كه اين كار نكنى و او را گفت:
أتَزْنِي وَ أنْتَ نَبِىٌّ؟ گفت: يا پسر زنا كنى و تو پيغمبر خدايى. اگر تو اين كار بكنى پيغامبرى از تو برود چون كبوترى به آسمان اندر شود.
چنين گويند كه بدان خانه مرغى بود در قفس اندر، مرغ با يوسف به سخن آمد گفت: يا يوسف زينهار خداى تا تو اين كار نكنى(١٥) ».
البته اين سخنان هيچ سند معتبرى ندارد و به هيچ عنوان با مقام حضرت يوسفعليهالسلام كه پيامبر خدا و معصوم بود سازگارى ندارد. يكى از نويسندگان پس از بيان اين آيات پيرامون پاكدامنى حضرت مريمعليهاالسلام و حضرت يوسفعليهالسلام پيام آيات را به اين صورت بيان كرده است(١٦) : و زنان و مردان بزرگ در پرتو عفّت به مقامات بلند و معنوى رسيدند.
در خاتمه اين بخش جهت حسن ختام به روايتى از مولاى متقيان امام علىعليهالسلام در زمينه پاكدامنى اشاره مىگردد:
قال اميرالمؤمنينعليهالسلام : «وَعَلَيْكُمْ بِلُزُومِ الْعِفَّةِ وَالأمَانَةِ فَإنَّهُمَا أشْرَفُ مَا أسْرَرْتُم وَأحْسَنُ مَا أعْلَنْتُمْ وَأفْضَلُ مَا ادَّخَرْتُمْ»(١٧) .
اميرالمؤمنينعليهالسلام فرمودند: «بر شما باد كه ملازم پاكدامنى و امانت باشيد زيرا كه: آنها شريفترين كارهاى پنهانى و بهترين اعمال آشكارتان و برترين پساندازها و ذخيرههايتان مىباشند».
همانطور كه قبلاً اشاره شد ملكه عفت و پاكدامنى آدمى را در اعمال تمايلات جنسى تعديل مىكند و انسان را از پليديهاى غريزه جنسى مصون مىدارد.امّا بايد توجّه داشت كه همواره عوامل و آفاتى اين سجيه اخلاقى را تهديد كرده و ممكن است بر روى آن تأثير بگذارند. شناخت اين عوامل و آفات از آن جهت حائز اهميّت مىباشد كه پس از شناخت اين آفات مىتوان راههاى مبارزه با آنها را شناسايى كرده و از اين طريق آنها را تحت كنترل در آورد.
در اين بخش از تحقيق اين آفات مورد بررسى قرار خواهد گرفت. اما قبل از پرداختن به موضوع ارائه توضيحاتى ضرورى به نظر مىرسد.
نخست اينكه مفهوم غريزه در اين مبحث چيست؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت: غريزه (شهوت) عبارت است از(١٨) : ميل، خواهش نفس، ميلى كه شدتش از حد معمولى تجاوز كرده، اميال ديگر را تحت الشعاع قرار دهد و تمام توجّه شخص را منحصراً به موضوع خود جلب نمايد.
نكته ديگر اينكه هدف از خلقت غريزه چيست، علماى اخلاق اين سؤال را پاسخ گفتهاند، در اين جا به برخى از نظريات آنان در اين زمينه اشاره مىشود:
«مولى محسن كاشانى» در اين باره گفته است:
«بدان كه غريزه را بخاطر دو فايده بر انسان مسلّط كردهاند: يكى از آن دو اين است كه لذات آن را درك كند و با لذات آخرت مقايسه كند، زيرا لذت آميزش اگر ادامه يابد قويترين لذات جسمى است، همانگونه كه رنج آتش بزرگترين درد جسمانى است، و تخويف و ترغيب خلق را به سوى سعادتشان سوق مىدهد و اين ميسر نيست، مگر با درد محسوس و لذت قابل درك زيرا آنچه كه با ذوق درك نشود انسان شوقى به آن ندارد. فايده دوم، بقاء نسل و دوام وجود انسان است(١٩) ».
«شهيد دستغيب» در اين زمينه معتقد است كه: غريزه جنسى لازمه بقاء نسل است، اگر اين غريزه نباشد انسان هيچ وقت زير بار ازدواج نمىرود زيرا زندگى زناشويى ناراحتيها و زحمتهايى در پى دارد، لذا بايد داعى قوى در كار باشد و آن فشار غريزه است كه دوام نسل بشر به آن است پس اصل شهوت لازمه بقاء و حيات مادّى انسان است. «امام محمد غزالى» گفتهاست: «بدان كه شهوت بر آدمى مسلط كردهاند تا متقاضى باشد كه تخم بپراكند تا نسل منقطع نشود و تا نمودارى بود از لذت بهشت»(٢٠) .
اگر غريزه كنترل نشود و بوسيله عقل در حد اعتدال نگهدارى نشود از بزرگترين موجبات هلاكت انسان است. اين غريزه اگر در حد اعتدال نباشد به يكى از دو جهت، افراط يا تفريط منحرف مىشود.
بزرگى بر اين عقيده است كه(٢١) : افراط در غريزه عبارت از آن است كه عقل مقهور غريزه شده و همّت مرد مصروف تمتّع از زنان و كنيزان گردد و از پيمودن راه آخرت محروم شود. در اين حال گاهى دين مقهور هوى شده و انسان را به ارتكاب فحشاء و منكر گرفتار مىشود، و گاهى به فسق حيوانى كه مولود تسلّط شهوت بر عقل است منتهى مىگردد و در اين صورت قوه واهمه عقل را تسخير كرده و در اختيار شهوت قرار مىدهد، در حالى كه عقل براى فرماندهى خلق شده است، عقل آفريده شده تا از او اطاعت شود، نه خدمت شهوت كرده، آلت دست او باشد.
«مولى محسن كاشانى» معتقد است كه(٢٢) : افراط در غريزه و تمايلات جنسى گاه به پايهاى مىرسد كه عقل زورمند را مقهور مىسازد و آدميان را از سلوك راه آخرت كه هدف غايى آفرينش آدميان بوده محروم مىسازد و گاه غريزه بر دين چيره شده آدمى را به كارهاى نامشروع وادار مىكند. غريزه ممكن است آدمى را به سر حدى رهبرى كند كه در نتيجه قدم روى عقل گذارده، او را به عشق حيوانى كه ناشى از استيلاى غريزه است دعوت نمايد. عشق نوعى بيمارى است كه قلب يا سلطان بدن را رنجور ساخته آن را به كلى از همه كارها فارغ مىسازد و همت را كه موجب فعاليّت مردان است در وى مىكشد و براى هميشه آن را خاموش مىكند.
«غزالى» گفته است:
«منبع عشق جر افراط غريزه نيست، و آن بيمارى دل فارغ بى همت است و از اوايل آن احتراز واجب است، بدانچه در نگريستن و انديشيدن معاودت ننمايد و الا چون مستحكم شد دفع آن دشوار شود».(٢٣)
و درباره كسى كه از ابتدا عشق را مهار كند «ملا احمد نراقى» مىگويد: «مثال آن مانند كسى است كه عنان مركبى را در دست داشته باشد و آن مركب بخواهد داخل مكانى شود، ابتدا در نهايت سهولت مىتوانند عنان را گرفته مانع شود. و امّا كسى كه ابتدا خود را محافظت ننموده، مانند كسى است كه مركب را رها كند تا داخل جايى شود و بعد دم آن را گرفته بخواهد از عقب بيرون كشد. در اول، به اندك التفاتى ممانعت ميسر گردد، در آخر به صد جان كندن دست ندهد(٢٤) ». خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِم خَلفٌ أضَاعُوا الصَّلوةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً ) (٢٥) «سپس جانشين آن مردم خداپرست قومى شدند كه نماز را ضايع گزارده و شهوت نفس را پيروى كردند و اينها به زودى كيفر گمراهى را خواهند يافت». در اين آيه اشاره به تمايلات و خواهشهاى كاذب نفسانى و هوسهايى است كه نيازى به آنها نيست و كار بدن هم بدون آنها مختل نمىشود.
در جاى ديگرى خداوند مىفرمايد:( زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِن النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ ) (٢٦) «محبّت امور مادّى از زنان و فرزندان و... در نظر مردم جلوه داده شده است».
در اين آيه شهوت جمع شهوات و به معنى اشتياق نفس به چيزى است.(٢٧)
در آيه مورد بحث نخستين موضوعى كه ذكر شده است همسران و زنان مىباشند و اين همان است كه روانكاوان امروز مىگويند «غريزه جنسى از نيرومندترين غرايز انسان است تاريخ معاصر و گذشته نيز تأييد مىكند كه سرچشمه بسيارى از حوادث اجتماعى طوفانهاى ناشى از اين غريزه بوده است». در اين زمينه حديثى از امام صادقعليهالسلام نقل شده بدين مضمون: قَالَ أبوعَبْداللّهعليهالسلام : «مَا تَلَذُّذٌ فِي الدُّنْيَا وَالأخِرَةِ بِلِذَّةٍ أكْثَرَ لَهُمْ مِنْ لِذَّةِ النِّسَاء»(٢٨) «هيچ لذتى در دنيا و آخرت بيشتر از لذت از زنان نيست». مفسرى مىگويد: «شهوت ـ تمايل جاذب او لذتبخش به مشتهيات ـ همين كه از حد طبيعى و غريزى كه در همه جانوران است درگذشت، خود محبوب و جاذب و تخيلى مىگردد و با حب پيوسته آرايش مىيابد و همه مشاعر و بينش و چشم و گوش و قواى انسان را بدان سوى نامحدود و مجهول مىكشاند ـ همچون رنگينكمان و سراب ـ و به همان چشم مىدوزد(٢٩) ».
در روايات رسيده از معصومينعليهمالسلام پيروى از خواهشهاى نفسانى مورد نكوهش واقع شده است. در حديثى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله آمده است: «أخَافُ عَلى أمَّتِي مِن بَعْدِي ثَلاثاً: ضَلالَةُ الأهْواء وَ اتِّبَاعُ الشَّهَوَاتِ فِي الْبُطُونِ وَالْفُرُوجِ وَالْغَفْلَةُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ»(٣٠) «پس از خودم بر امتم از سه چيز بيم دارم: گمراهى هوسها و پيروى از خواهشهاى شكمها و فرجها و غفلت پس از معرفت». البته در روايات، در مقابل اين نكوهش از غلبه بر خواهشهاى نفسانى و ترك آنها ستايش شدهاست از جمله در حديثى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله آمده است:
«طُوبى لِمَنْ تَرَكَ شَهْوَةً حَاضِرَةً لِمَوْعُودٍ لَمْ يَرَه»(٣١) «خوشا به حال كسى كه شهوت حاضر را به خاطر موعودى كه او را نمىبيند ترك كند». در جاى ديگرى آمده است: قَالَ أمِيرُالْمُؤمِنِينَعليهالسلام : «ألا وَإنَّ الْقَنَاعَةَ وَغَلَبَةُ الشَّهْوَةِ مِنْ أكْبَرِ الْعِفَافِ»(٣٢).
اميرالمؤمنينعليهالسلام فرمود: «هان كه قناعت و چيرگى بر شهوت نفسانى از بزرگترين پاكدامنى است». آن كسى كه مطيع بىقيد و شرط خواهشهاى نفسانى خويشتن است آزاد نيست، بلكه او بنده و برده شهوت است. آزاد كسى است كه با نيروى ايمان و عقل، با قدرت اخلاق و فضيلت خود را از قيد اطاعت و بندگى مال و مقام و شهوت و غضب برهاند.
قَالَ عَلِيٌعليهالسلام : «مَنْ تَرَكَ الشَّهَواتِ كَانَ حُرّاً»(٣٣).
علىعليهالسلام مىفرمود: «آزاد كسى است كه بتواند شهوت ناروا را ترك گويد». بودن ترديد غريزه تمايل جنسى مانند ساير غرايز بايد ارضاء شود و هر انسانى به حكم قانون اجتناب ناپذير خلقت موظف است اين خواهش طبيعى را اعمال نمايد. ولى نكته قابل توجّه اين است كه غريزه مسخر انسان باشد نه انسان مسخر غريزه.
تفريط در غريزه ممكن است به يكى از دو صورت محقق شود، اينكه انسان داراى عفتى خارج از حد اعتدال باشد يا اينكه دچار ضعف در آميزش باشد. جهت تفريط نيز مانند افراط مذموم و ناپسند است.
تفريط در غريزه را خمود مىگويند. خمود يعنى خاموش كردن آتش غريزه و نابود كردن آن. خمود ضايع نمودن يك غريزه خدادادى و لذت بخش است. خمود موجب افسردگى انسان و باعث انهدام نسل مىگردد، خمود بنيان خانواده را از هم مىپاشد. سركوب كردن و از بين بردن غرايز، صحيح نيست و هر قانونى كه در حال مبارزه با طبيعت و نظام آفرينش است محكوم مىباشد و نمىتواند سعادت انسان را تأمين كند. از اين رو اسلام در رابطه با غريزه دستورات لازم را صادر فرموده است البته نه براى از بين بردن آن بلكه به جهت هدايت و تعديل آن.
در زمان رسول اكرمصلىاللهعليهوآله عدهاى از اصحاب آميزش با زنان را بر خود حرام نموده بودند، روزها روزه مىداشتند و شبها را به عبادت سپرى مىكردند و به خواب نمىرفتند، اين موضوع را «ام سلمه» همسر رسول اكرمصلىاللهعليهوآله به سمع آن حضرت رسانيد و آن حضرت فرمود: «من خودم با زنان معاشرت دارم، در روز غذا مىخورم و شبها را به خواب مىپردازم، هر كس هم سرپيچى از روش من بكند از من نيست»(٣٤). خداوند اين غريزه را در انسان قرار داده تا آن را در توليد نسل به كار اندازد. ترك كلى ازدواج تفريط است. در اين باره روايت شريفى از رسول خداصلىاللهعليهوآله نقل شده كه: «تَناكَحُوا تَناسَلُوا فَتكثرُوا فإنّى اُباهى بِكُم الاُْمَم يوم القيمة» «نكاح كنيد و توليد مثل نماييد پس زياد شويد، پس من فرداى قيامت به زيادى شما در ميان ساير امتها افتخار مىكنم»(٣٥). تكثير نسل مطلوب است. پس افراط و تفريط در غريزه، هر دو مذموم هستند و پسنديده آن است كه غريزه در حد اعتدال بوده، در محدوده عقل و شرع مورد استفاده قرار گيرد. همانطور كه گفته شد، عفت حد اعتدال بين شهوت و خمود است. از طرفى ارضاء غريزه لازم است زيرا يك غريزه طبيعى است و براى بقاء نسل لازم است و از سويى كنترل آن هم ضرورى است زيرا اگر كنترل نشود، هزاران عارضه فردى و اجتماعى ببار مىآورد، لذا وجود عفت، براى سلامتى انسان و نظام خانواده و اجتماع كاملاً حياتى مىباشد.
چشم انسان دريچه احساس است كه لذت جنسى در آن متوقف نشده بلكه از اين راه تا درون دل پيشروى مىكند و با تكرار نگاههاى متعدد، غريزه جنسى طغيان و هيجان خود را شروع مىكند و طولى نمىكشد كه انسان در خود حساسيت فوقالعادهاى مشاهده مىكند و بالاخره پا را از حريم تقوا و پاكى و فضيلت بيرون گذارده و به پرتگاه گناه سقوط مىكند(٣٦). نگاه به نامحرم، بخصوص اگر با قصد باشد، باعث تهييج غريزه مىشود و تهييج يا فساد ببار مىآورد، يا حسرت، كه اولى مضر به حال جامعه و دومى مضر به حال فرد است. در اين زمينه امام رضاعليهالسلام فرموده است: «نظر كردن به زنان شوهردار و غير ايشان (از نامحرمان) از آن جهت حرام شده كه مردان را تهييج مىكند و تهييج فساد ببار مىآورد و دخول در چيزهايى كه حلال و برازنده نيست را سبب مىشود...»(٣٧). در برخى روايات «نگاه به نامحرم» به عنوان تيرى از سوى شيطان تعبير شده است.
پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله فرموده است: «اَالنَّظرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهامِ اِبليس فَمَنْ تَرَكَها خَوْفا مِنَ اللّهِ اَعْطاهُ اللّهُ ايمانا يَجِدُ حَلاوَتَهُ فى قَلْبِهِ»(٣٨) . «نگاه كردن تير زهرآلودى از تيرهاى شيطان است، پس هر كه خود را از بيم خداى تعالى از آن نگاه دارد خداوند به او ايمانى عطا فرمايد كه شيرينى آن را در دل خود بيابد». و باز از آن حضرت نقل شده كه فرمودند: «اَلنَّظْرَةُ فى مَحاسِنِ الْمَرْأَةِ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ اِبْليس»(٣٩) «نگاه كردن به زيباييهاى زن تيرى از تيرهاى شيطان است.» يعنى با يك نگاه، شيطان در دل وسوسه مىكند و عاقبت او را به فحشاء مىكشاند. نويسندهاى درباره اين روايت گفته است:
«آن تعبير نشان دهنده خطراتى است كه نگاه به نامحرم در پى دارد، زيرا چشم از ديدن اين گونه صحنهها هرگز سير نمىشود بلكه روز بروز حرص و ولع آن افزوده مىگردد و دل نيز به دنبال چشم مىرود»(٤٠) .
به علاوه گسترش چشم چرانى در ميان مردان، محيط را براى زنان پاكدامن ناامن مىكند و موجب نگرانى و آزار دايمى آنها مىشود، زيرا هر جا كه مىروند خود را در معرض نگاههاى آلوده مىبينند و اين، عذابى دردناك براى زنانى است كه به گوهر شرف خود بسيار بها مىدهند. «غزالى» نيز نگاه كردن را عامل پيدايش انحرافات جنسى دانسته و مىگويد: «كسى كه چشم خود را فرو خوابانيدن نتواند، دين خود را نگاه نتواند داشت»(٤١).
در روايتى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله از نگاه كردن به عنوان زناى چشم ياد شده است. ايشان فرمودند: «لِكُلِ عُضْوٍ مِنْ اَعْضاء ابْنِ آدَمَ حَظٌ مِنَ الزِّنا، فَالْعَيْنانِ تَزْنِيانِ وَزِناهُمَا النَّظَر»(٤٢) «براى هر عضوى ازاعضاى آدمى بهرهاى از زناست، چشمها نيز زنا مىكنند و زناى آنها نگريستن است». همچنين حضرت عيسىعليهالسلام فرمود: از نگاه كردن (به نامحرم) بپرهيزيد كه شهوت را در دل شما كشت مىكند و مىپرورد، و نگريستن براى فتنه كافى است»(٤٣).
عدم رعايت حجاب اسلامى
بدن انسان به طور طبيعى براى جنس مخالف جاذبه دارد و معمولاً موجب تحريك جنسى مىشود. حال اگر علاوه بر زيباييهاى طبيعى، به آراستن خود بپردازد و اندام آراسته خود را در معرض ديد عام قرار دهد، طبيعى است كه از بسيارى سلب آرامش نموده و موجب تحريك جنسى مىشود. در اين ميان برخى وادار به فساد، از برخى سلب آرامش روحى و در مواردى موجب گسستن پيوند خانواده و سست شدن رشته الفت بين زوجها و مفاسد بسيار ديگر مىگردد(٤٤).
بىحجابى زنان كه طبعا پيامدهايى چون آرايش و عشوهگرى و امثال آن را همراه دارد مردان، مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مىدهد، تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيدارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مىگردد. مخصوصا با توجّه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشهدارترين غريزه آدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده. آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعلهور ساختن آن بازى با آتش نيست؟ آيا اين كار عاقلانهاى است؟(٤٥) شهيد دستغيب درباره پوشش زن عقيده داشتند كه(٤٦) : اين وظيفه زن است كه از راه رعايت پوشش، هم شخصيّت و ارزش خود را حفظ كند و هم از آشكار كردن منظره مهيجى كه قهرا مردها را دچار تحريك و در نتيجه آلوده شدن به افكار خطرناك و نامشروع مىكند مانع شوند. در اينجا بد نيست به ماجرايى كه اغلب مفسرين شيعه و سنى ذيل آيه سىام سوره مباركه نور نقل كردهاند اشاره شود(٤٧) : جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد ـ و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار مىدادند ـ (و طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايان مىشد) چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت هنگامى كه زن گذشت، جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مىكرد در حالى كه راه خود را ادامه مىداد، تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز هم چنان به پشت سر خود نگاه مىكرد، ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشهاى كه در ديوار بود صورتش را شكافت! هنگامى كه زن گذشت جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينهاش ريخته! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبرصلىاللهعليهوآله مىروم و اين ماجرا را بازگو مىكنم، هنگامى كه چشم رسول خداصلىاللهعليهوآله به او افتاد فرمود چه شده است؟ و جوان ماجرا را نقل كرد، در اين هنگام جبرئيل، پيك وحى خدا نازل شد و آيه سىام سوره نور را آورد.
با دقت در اين ماجرا، روشن مىشود كه در بروز اين حادثه، بدحجابى زن از يك سو و چشمچرانى مرد از سوى ديگر مؤثر بوده است.
نكته قابل توجّه در اين مسئله اين است كه، چون امر پاكدامنى سود و زيانش متوجه كل جامعه است، تمام بهاى آن را نبايد زنان بپردازند، بلكه مردان نيز در اين امر محدوديتهايى دارند و بايد از طرق مختلف نقش خود را ايفا كنند. آنان نيز از هر نوع رفتارى كه به نوعى موجب تحريك غرايز است، اعم از نوع پوشش يا رفتار، مثل نگاه هوسآلود و غير آن منع گرديدهاند(٤٨).
زيباپسندى و آراستهگرى در فطرت و سرشت زنان نهفته است. خداوند متعال در اصل خلقت، زنان را زيباپسند و نظافت دوست آفريده است. امام علىعليهالسلام فرموده است:( اِنَّ النِساءَ هَمُّهُنَّ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا ) (٤٩) » «همت زنان به آراستن زندگى دنيا متوجه است». ولى اين عشق و علاقه بايد كنترل و راهنمايى شود. اسلام مىگويد: آراستگى و زيباگرى زن، تنها بايد درون خانه و زندگى خود و در برابر افراد محرم، بخصوص شوهر خود باشد. در اين صورت آب نهر زندگى در مسير خود حركت كرده، گل و ريحان مىروياند و بلبلان و مرغان تشنه را سيراب مىكند، ولى اگر زيبايى و آراستگى زن، براى مردان بيگانه باشد، چنان است كه آب نهر، زير پايه ساختمان منحرف شود و خرابى و تلفات ببار آورد. ذوق و شامه مرد اگر در خانه خود و از همسر خويش اشباع نشود، در خارج خانه چشمچرانى مىكند و از فكر و كار و تلاشى كه براى تأمين زندگى دارد، منصرف مىشود. آرى دين اسلام طرفدار زينت و خودآرايى است و خداوند زيبايى را دوست دارد ولى اين خودآرايى بايد كنترل شود. در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است: «اِنَّ اللّهَ تَعالى يُحبُّ الْجَمالَ والتَّجَمُّلَ وَيَكْرَهُ الْبُؤسَ والتَّباؤسَ...»(٥٠) «خداى متعال، زيبايى و خودآرايى را دوست مىدارد و نيازمندى را مبغوض مىدارد...».
خودآرايى در برابر افراد بيگانه از نظر تعاليم دينى حرام، و از لحاظ مصالح خانواده و اجتماع بسيار زيانبار است. يكى از زيانهاى اين روش اين است كه اگر بنا باشد زنان با خودآرايى در جامعه ظاهر شوند و به جلب نظر و توجّه مردان بپردازند هر فرد كه از خانه خارج مىشود با زنان آراسته و جذابى روبرو مىشود كه خواهى نخواهى دل و ديده او را به سوى خود جذب مىكنند. و در مورد مردان متأهل، اين مجذوب شدن به طور طبيعى از توجّه و علاقه مرد به همسرش مىكاهد. گويى هر بار كه او زنى آراسته را مىبيند ناخودآگاه همسر خويش را در ذهن با او مقايسه مىكند و كدام زن است كه بتواند با همه زنان به رقابت برخيزد و همچنان موقعيت خود را نزد همسرش حفظ كند. از اين رو يكى از علتهاى اصلى در تحريم خودآرايى و دلربايى زنان براى مردان بيگانه، حفاظت از خانواده و روابط همسرى است و از اين حكم اسلامى زنان بيشتر از مردان سود مىبرند. در دين اسلام از زينت براى بيگانه شديدا نهى شده و اين مسئله آن چنان مهم است كه پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله به دخترش فاطمهعليهاالسلام مىفرمايد: «يا فاطِمَةُ، ما مِنْ اِمْرَأَةٍ تَزَيَّنَتْ بِزينَةٍ حَسَنَةٍ وَخَرَجَتْ مِنْ بَيْتِها بِاَحْسَنِ مَلْبُوسٍ حتّى يَنْظُرَ اِلَيْهَا النّاسُ اِلاّ لَعَنَتُها مَلائِكَةُ السَّماواتِ السَّبْعِ وَالاَْرَضينَ وَكانَتْ فى غَضَبِ اللّهِ حَتّى تَمُوتَ وَيُؤمَرُ بِها اِلَى النّارِ(٥١) «يا فاطمه هر زنى كه خود را به زينتى بيارايد و با بهترين لباسش از خانه بيرون رود براى آنكه مردم او را نگاه كنند، ملائكه آسمانهاى هفتگانه و زمينها او را لعنت كنند و او براى هميشه در غضب خداوند است تا بميرد و براى او آتش مقرر شود».
اسلام چون دلسوز و مهربان است، به زنان توصيه مىكند: براى شوهر خود زينت كنند، نه براى ديگران. وقتى شوهر تنها زن خود را آن هم با آرايش و زينت، ببيند و زنان ديگر نظر او را جلب نكنند، زن خود را فرشته مىداند و هوس و شهوتش به سوى ديگر تحريك نمىشود.
خلاصه اينكه: زن زمينهاى قوى براى خودنمايى و نشان دادن خود براى شكار دل مرد دارد، كه اگر اين زمينه به طور جدى كنترل نشود بسيار ويرانگر است و باعث انحرافات جنسى فراوانى خواهد شد.
_________________________________
پي نوشت ها :
١ - جوادى آملى، عبداللّه، «زن در آئينه جلال و جمال»، تهران مركز فرهنگى رجاء، چاپ چهارم، ١٣٧٤، ١٢٥.
٢ ـ سوره تحريم ـ آيه ١٢.
٣ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، جلد نوزدهم، ٦٩٧.
٤ ـ سوره انبياء ـ آيه ٩١.
٥ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، پيشين، جلد شانزدهم، ١٦١.
٦ ـ الرازى، فخر الدين، پيشين، ١٩٢.
٧ ـ الزمخشرى، محمود بن عمر، ١٣٣.
٨ ـ حجتى، سيد محمد باقر و عبد الكريم بى آزار شيرازى، «تفسير كاشف»، جلد دوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ١٣٦٦، ٧٧ ـ ٧٦.
٩ ـ سوره مريم ـ آيه ١٧.
١٠ ـ سوره مريم ـ آيه ١٨.
١١ ـ سوره يوسف ـ آيه ٢٣.
١٢ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، «تفسير نمونه»، جلد نهم، تهران: دارالكتب الاسلامية، چاپ نوزدهم، ١٣٧٨، ٣٦٨ ـ ٣٦٥.
١٣ ـ سوره يوسف ـ آيه ٢٤.
١٤ ـ طباطبائى، سيد محمد حسين، جلد يازدهم، ١٩٨ ـ ١٩٦.
١٥ ـ طبرى، ابن جرير، جلد سوم، ٧٧٥.
١٦ ـ پاينده، مصطفى، «خطوط كلى اخلاق در قرآن»، انتشارات اسوه، چاپ اول، ١٣٧٣، ٤٢.
١٧ ـ احسانبخش، صادق، ٢٩٤.
١٨ ـ معين، محمد، ٢٠٩٩.
١٩ ـ الكاشانى، المولى محسن، «المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء»، الجزء الخامس، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الثاينة، ١٤٠٣ه،١٧٦.
٢٠ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «كيمياى سعادت»، جلد اول، كتابخانه مركزى تهران، جاپ هفتم، ،.
٢١ ـ شبر، سيد عبداللّه، «اخلاق»، ترجمه محمد رضا جباران، قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤، ٢١٩.
٢٢ ـ كاشانى، مولى محسن، «اخلاق حسنه»، تهران: انتشارات پيام عدالت، چاپ اول، ١٣٧٣، ٣٧.
٢٣ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احياء علوم الدين»، جلد سوم، ترجمه مؤيد الدين محمد خوارزمى، علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش على، چاپ دوم، ١٣٦٨، ٢١٠.
٢٤ ـ نراقى، احمد، ٣١٥.
٢٥ ـ سوره مريم ـ آيه ٥٩.
٢٦ ـ سوره آل عمران ـ آيه ١٤.
٢٧ ـ الطريحى، فخرالدين، المجلدالثاني، ٢٥٣.
٢٨ ـ الحسينى البحرانى، سيد هاشم، ٦٠١.
٢٩ ـ طالقانى، سيد محمود، «پرتوى از قرآن»، جلد دوم، تهران: شركت سهامى انتشار، چاپ اول، ١٣٥٨، ٤٣.
٣٠ ـ «نهج الفصاحة: مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص) »، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات جاويدان، چاپ دهم، ١٣٤٥، ١٨.
٣١ ـ الحراني، حسن بن على، ٤١.
٣٢ ـ آمدى، عبدالواحد، ١٦١.
٣٣ ـ الحراني، حسن بن علي، ٨٩.
٣٤ ـ عبد خدايى، محمد هادى، «اخلاق پزشكى»، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١، ١٥٦.
٣٥ ـ دستغيب شيرازى، «اخلاق اسلامى»؛ ١٣٥.
٣٦ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»، تهران: مؤسسه مطبوعاتى خزر، چاپ دوم، ١٣٤٧، ١٦٣.
٣٧ ـ كمالى، سيد على، «قرآن و مقام زن»، انتشارات هاد، چاپ اول، ١٣٦٩، ١٦٢.
٣٨ ـ الكاشانى، المولى محسن، «المحجة البيضاء فى تهذيب الاحيا»؛ ١٨٠.
٣٩ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»؛ ١٦٤.
٤٠ ـ سادات، محمد على، «راهنماى همسران جوان»، تهران: انتشارات زرياب، چاپ اول، ١٣٧٧؛ ١٦٧.
٤١ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احياء علوم الدين» جلد سوم؛ ٢١٢.
٤٢ ـ نراقى، مهدى، پيشين؛ ١٨.
٤٣ ـ پيشين؛ ١٨.
٤٤ ـ فنايى اشكورى، محمد، ٩٩.
٤٥ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، «تفسير نمونه»، جلد هيجدهم؛ ٤٤٤ ـ ٤٤٣.
٤٦ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «گناهان كبيره»، جلد اول؛ ٢٠٩.
٤٧ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، پيشين؛ ٤٣٦ ـ ٤٣٥.
٤٨ ـ فنايى اشكورى، محمد، ٢٥.
٤٩ ـ نهج البلاغه، خطبه ١٥١.
٥٠ ـ المجلسى، محمد باقر، جلد هفتاد و ششم؛ ١٤١.
٥١ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ اجتماع»؛ ٢٦٢.
همانطور كه قبلاً گفته شد، حب ظهور يكى از صفات بارز زنان است، كه غالبا مىخواهند زيبايى و زيور خود را نشان دهند، و هر چند قصد اغوا كردن مرد را نداشته باشند. در حقيقت آنچه مردان را تهييج مىكند سه چيز است: زيبايى، زيور و حركات اغوا كننده كه در قرآن مجيد از آنها به «تبرّج»(١) تعبير شده است. كه يكى از مفاسد جاهليت بود، و در قرآن از آن نهى شده است(٢) . بيشتر وسيله اغواء و تهييج، همانا حركات است. اگر زيبايى زيور زنى در معرض ديد قرار گيرد، اما حركات او موقّر و معقول و متين باشد، آن دو به تنهايى نمىتوانند مردى را اغوا كنند، مگر به ندرت. يكى از حركات تحريك آميز، نرم سخن گفتن زن است، اين حركات گاهى از بىحجابى و بىپردگى، اغوا كنندهتر است.
حفظ پاكدامنى منحصر به نحوه پوشش نيست، بلكه از هر نوع رفتارى كه موجب تحريك و تطميع افراد بوالهوس شود بايد اجتناب نمود. «استاد مطهرى» در اين زمينه چنين گفته است:
«شرافت زن اقتضا مىكند كه هنگامى كه از خانه بيرون مىرود متين و سنگين باشد، در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچگونه عمدى كه باعث تحريك و تهييج شود به كار نبرد، عملاً مرد را به سوى خود دعوت نكند، زباندار لباس نپوشد، زباندار راه نرود، زباندار و معنىدار به سخن خود آهنگ ندهد. چه آنكه گاهى اوقات ژستها سخن مىگويند، راه رفتن انسان سخن مىگويد، طرز حرف زدنش يك حرف ديگرى مىزند.
گاهى ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند، فرياد بزند كه به دنبال من بيا، سر بسر من بگذار، متلك بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش كن.
آيا حيثيت زن ايجاب مىكند كه اين چنين باشد؟ آيا اگر ساده و آرام بيايد و برود، حواس پرت كن نباشد و نگاههاى شهوتآلود مردان را به سوى خود جلب نكند، بر خلاف حيثيت زن يا بر خلاف حيثيت مرد يا بر خلاف مصالح اجتماع يا بر خلاف اصل آزادى فرد است»(٣) ؟!
دين اسلام، مردم را از عوامل محرك و مهيج شهوت به طور جدى برحذر داشته است، از صحبت كردن تحريكآميز و راه رفتن مهيج ممانعت به عمل آورده است. يك بانوى عفيف، اضافه بر رعايت حجاب، به نامحرم نگاه نمىكند، صحبتش با ناز و كرشمه نيست، راه رفتنش و زين و سنگين مىباشد و از آرايش براى نامحرم اجتناب مىورزد.
غرايز و تمايلات جنسى در سرشت و نهاد هر آدمى ريشه اساسى دارد و خداوند بشر را با همين غرايز آفريده است. آنچه را كه خداوند حكيم در خلقت انسانها به كار برده قطعا روى مصلحت است، اما شكى نيست كه غريزه جنسى، در وجود مرد و زن مانند آتش زير خاكستر، نيروى نهفتهاى است كه نمىشود از طغيان و خراب كارى آن غافل بود. اگر اين نيروى سركش و طغيانگر به وسيله ازدواج آرام نگردد، موجهاى خطرناك غريزى فكر و روح و زندگى را مضطرب و پريشان مىسازد، صدها شعبه از انحرافات طاقت فرسا، بىعفتىهاى خانمان سوز، بىبند و باريهاى شرمآور، جنايتهاى كوبنده و خلاصه زناها و نابسامانيهاى دردناك و عذابآور، در جامعه بوجود خواهد آمد.
اسلام، خوددارى از ازدواج را عملى ناپسند و مردم عزب را از عناصر خطرناك اجتماع شناخته است، و در همين زمينه رسول اكرمصلىاللهعليهوآله فرموده است: «شِرارُ اُمَّتى عُزّابُها»(٤) . «عزبها (مردهاى بىزن) بدترين افراد امت من مىباشند».
بىترديد ازدواج رابطهاى است كه طرفين ربط را تا حد زيادى از بىبندوبارى و روابط نامشروع و انحرافات اخلاقى و جنسى مصون مىدارد و اين امر به اختلاف حال طرفين و محيط و جو حاكم و امكان انجام ساير گناهان است. گاهى اين عمل سبب مصونيت انسان از نيمى از گناهان و گاهى بيشتر مىشود. و لذا در بعضى از روايات ازدواج را وسيله حفظ نصف دين و برخى دو سوم دين بيان كرده است: پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ اَحْرَزَ نِصْفَ دينِهِ فَلْيَتَّقِ اللّهَ فِى النِصْفِ الاْخَرِ(٥) » «هر كه ازدواج كند، نصف دينش را باز يافته، از خدا درباره نيم ديگر بترسد».
اسلام زناشويى را يك نوع عبادت و سنت دينى معرفى كرده و كسى كه آن را ترك كند، عمل او ناپسند قلمداد شده است. رسول خداصلىاللهعليهوآله در اين باره فرمود: «اَلنِّكاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَيْسَ مِنّى»(٦) «ازدواج سنت من است، هر كس كه از سنت من روى گردان شود بر آئين من نمىباشد».
وقتى از طريق ازدواج، در نهاد بشر ناآراميها، هوسرانيها و تباهيها و آلودگيها ريشهكن شد، زمينه مساعدترى براى خلوص و توجّه به خدا فراهم مىشود و اثر وضعى و جزايى عبادت به مراتب بيشتر مىشود. اينجاست كه پاداش اعمال متأهلين بيش از پاداش اعمال افراد مجرد است. پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله در اين زمينه فرموده است: «اَلْمُتَزَوِّجُ النّائِمُ اَفْضَلُ عِنْدَاللّهِ مِنَ الصّائِمِ الْقائِمِ الْعَزَبِ»(٧) «مرد زندارى كه به خواب رود، در نزد خدا برتر است از مرد بىزنى كه در روز، روزهدار و شب را به عبادت گذرانيده باشد» و در روايتى از امام صادقعليهالسلام چنين آمده است: «رَكْعَتانِ يُصَلّيهِمَا الْمُتَزَوِّجُ اَفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ رَكْعَةً يُصَليها اَعْزَبُ»(٨) «دو ركعت نماز شخص زندار برتر از هفتاد ركعت نماز مرد بىزن است».
در دين اسلام از عزوبت، به هر دليلى كه باشد، شديدا نهى شده است. نقل كردهاند كه: روزى زنى خدمت امام باقرعليهالسلام رسيد و سؤال كرد: من تصميم دارم به خاطر «تحصيل كمالات و فضايل» به ازدواج تن در ندهم، آيا درست است؟ امام فرمود: «از تصميم خود منصرف شو، كه اگر خوددارى از ازدواج، خود فضيلتى مىبود، حضرت زهراعليهاالسلام به درك اين فضيلت از تو شايستهتر بود، در حالى كه هيچ كس را ممكن نيست كه در فضيلت بر او پيشى تواند گرفت»(٩).
آرى، به بركت ازدواج عفت و پاكدامنى به وجود مىآيد و ايمان و عقيده رشد مىكند. و به همين خاطر، افرادى كه در راه تزويج افراد مجرد تلاش كنند، پاداش بزرگى خواهند داشت. امام صادقعليهالسلام در اين باره فرموده است: «مَنْ زَوَّجَ اَعْزَبا كانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللّه اِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»(١٠) «هر كه به مرد عزبى زن دهد از افرادى است كه خدا در روز قيامت به وى نظر رحمت فرمايد». اگر اين پيمان الهى و قانون مقدس به طور صحيح و شايسته در زندگى بشر حكومت كند، سرانجام شعلههاى مفاسد و انحرافات و بلاها و نابسامانيها، اضطرابات و بيمارى و نگرانى و پريشانيهائى كه در اثر انحرافات غريزه جنسى و طغيان آن به وجود مىآيد، نابود مىشود و آرامش و آسايش و سرانجام، زندگى همراه با خوشبختى جلوهگر مىگردد.
حفظ حريم عفت از ضروريات تربيت است. در خانوادهاى كه از مرزهاى عفت پاسدارى نشود، انتظار فرزند شايسته، انتظارى بيهوده است. بىعفتى و بىپروايى در مسائل محرمانه جنسى، آتشى است جانسوز، در خرمن شرف و پاكى كودكان و نوجوانان.
به عقيده يكى از روانشناسان(١١): نقش خانواده در سلامت «حيات جنسى» فرزندان بسيار چشمگير و حساس است. رعايت موازين اخلاقى و تربيتى در روابط فيمابين والدين، به ويژه در رابطه با زناشويى به عنوان يك عامل زيربنايى قابل توجّه است. در برخى از احاديث آمده است كه بايد والدين حتى از انجام آميزش با يكديگر، در حالى كه كودكى خردسال در آن مكان به خواب رفته است، پرهيز نمايند. چرا كه فرزند متوجه والدين در اين حالت مىشود و مستعد گرايش به مسائل انحرافآميز جنسى مىگردد. پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله در اين زمينه مىفرمايند: «به خدا قسم اگر مردى با همسر خود بياميزد و در اتاق، كودك بيدارى آن دو را در حال آميزش ببيند، سخنان آنها و همچنين صداى تنفسشان را بشنود، آن طفل هرگز رستگار نخواهد شد. اگر دختر باشد يا پسر، سرانجام به زناكارى آلوده مىشود»(١٢). نويسنده ديگرى مىگويد:
«كودكى كه شاهد و ناظر مسائل جنسى والدين خود باشد، دچار نابسامانى روانى شده، حرمت پدر و مادر نيز نزد او شكسته خواهد شد، حتى احتمال مبتلا شدنش به انحرافات جنسى، احتمالى بسيار قوى است.
چشم و دل كودك، از مناظر جسمى و شهوانى، عكسبردارى كرده، آن تصاوير را به نهانخانه ضمير خود مىفرستد و در آنجا آنها را مىپروراند و در عالم خيال به تماشايشان مىنشيند و سپس به تقليد از آنها مىپردازد. آنگاه است كه به پرتگاه خطرناك و مشكلآفرين «بلوغ زودرس» و انحرافات جنسى و روانى و اخلاقى سقوط خواهد كرد»(١٣).
پدران و مادرانى كه خود داراى عفت نيستند و در برابر كودكان خويش سخنان خلاف عفت مىگويند و اعمال منافى با عفت مرتكب مىشوند، باعث بدبختى و انحراف فرزندان خود هستند و آنان را از كودكى به راه بىعفتى سوق مىدهند.
يكى ديگر از آفات پاكدامنى خلوت زن و مرد بيگانه با يكديگر است. مراد از خلوت آن است كه مكان جورى باشد كه ديگرى نتواند داخل شود، مانند اطاقى كه درش بسته باشد يا خانهاى كه كسى در آن آمد و شد نكند(١٤). خلوت با نامحرم ممكن است باعث تحريك غريزه جنسى شده و به انحراف جنسى زن و مرد منتهى شود. به همين خاطر است كه پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله در بيعت با زنان مسلمان شرط مىكرد كه با بيگانگان خلوت نكنند. «عَنْ اَبيعَبْدِ اللّه قالعليهالسلام فيما اَخَذَ الرَّسُولُصلىاللهعليهوآله بِيْعَةَ النِساء اَنْ لا يَقْعُدْنَ مَعَ الرِّجالِ فِى الْخَلاء»(١٥) امام صادقعليهالسلام فرمودند: «وقتى كه پيغمبر از زنهاى مسلمان عهد و بيعت مىگرفت شرط مىفرمود كه با مردان بيگانه در جاى خلوت ننشينند».
شرايط فرهنگى و اجتماعى به گونهاى است كه افراد جامعه و بويژه نوجوانان و جوانان در معرض بمباران بىوقفه پيامهاى اطلاعات و علوم مختلف قرار دارند. رسانهها زبان ارتباطى اين پيامها با مردم است و نقش گسترده و فراگير آنها براى هيچ كس قابل انكار نيست. تبادلات فرهنگى كشورهاى مختلف از طريق كتب، مجلات، فيلمها و نوارهاى گوناگون و غيره انجام مىپذيرد، به گونهاى كه امروزه هيچ كشورى نمىتواند فضاى فكرى بسته و محدودى به وجود آورد. بايد اذعان نمود كه بيشتر تبادلات فرهنگى، در برگيرنده عناصر منفى و جنبههاى بدآموز هستند. امروزه آثار فرهنگ مبتذل غرب در جامعه ما كم نيست و اگر چه مبارزه با آن توصيه مىشود، ولى واقعيت امر آن است كه در بيشتر نقاط كشور آثار سوء و نامطلوب فرهنگ مبتذل غرب را مىتوان مشاهده نمود.
فرستندههاى راديويى و تلويزيونى، فيلمهاى سينمايى وارداتى، سريالهاى خارجى مغاير با فرهنگ اسلامى، كتب و مجلات خارجى، نوارهاى ويدئو و كاست كه آخرين فيلمهاى روى پرده را در دنياى غرب به سهولت به داخل كشور سرازير مىكند، عكسها و آلبومهاى مبتذل و ساير ابزار تبليغ كه در دست دشمنان اين جامعه، به طور مؤثرى عليه ما به كار گرفته شده است، مجموعا ايجاد كننده محيط محرك جنسى براى افراد جامعه به ويژه جوانان اين مرز و بوم است. مع الاسف خطر اين هجوم تبليغاتى و فرهنگى كاملاً احساس نشده و لذا مقابله با آن هم كاملاً جدى گرفته نشده است.
گر چه مبادله اين ابزارهاى تبليغاتى به شيوه نسبتا مخفيانه انجام مىگيرد، ولى مدارس و مراكز حضور جوانان، همچون ميادين ورزشى و پاركها و غيره، زمينه مناسب اين تبادلات را فراهم مىنمايد.
كتابهايى كه به شرح و تفسير روابط زناشويى همراه با تصاوير و جزئيات امر پرداختهاند، كم نيستند و به راحتى قابل خريدارى و استفاده جوانان مىباشند.
عكسهاى مبتذل و تحريكآميز جنسى به گونهاى روان شناسانه، اخلاق و فرهنگ جوانان را در معرض هجومى سخت و ويرانگر قرار دادهاند.
روان شناسى در اين باره چنين گفته است:
«مطالعه كتابهايى از قبيل «غروب آفتاب در اندلس» بيانگر اين واقعيت است كه استعمار براى غلبه بر انقلابها و حركتهاى اسلامى و عقيدتى همواره از نفوذ عناصر مبتذل و فاسد فرهنگى، بهره جسته و سعى در به ابتذال كشيدن نسل نوجوان و جوان، از اين طريق دارد. هماكنون شبكههاى نامرئى فساد در تلاشند تا به طرق مختلف ريشه حميّت و غيرت را در نسل جوان جامعه بخشكانند.
ويدئو كلوپها به طريقه گسترده و جديد با آخرين دستاوردهاى صنايع عظيم فيلمسازى دنياى غرب كه معجونى از سكس، خشونت و هيجان است، خانوادههاى مرفه و بىبند و بار را تغذيه مىكنند. نوجوانان و جوانان اين نوع خانوادهها نيز بارهاى منفى فرهنگى و ضد اخلاقى خود را در مدارس به همسالان انتقال مىدهند و در آخرين كلام، فرستندههاى تلويزيونى كشورهاى همسايه از جمهوريهاى شوروى سابق، تركيه، عراق تا كشورهاى عرب حوزه خليج فارس به طور فزايندهاى نوجوانان و جوانان مظلوم اين ديار را پوشش مىدهند»(١٦).
محيط نيز از طريق وارد نمودن عناصر محرك در گرايشهاى انحرافى، منجر به بروز مشكلات و انحرافات جنسى مىشود. مسائلى از قبيل روابط ناسالم و آزادانه دختر و پسر در برخى از محيطهاى عمومى از قبيل پاركها، سينماها و ساير اماكن مشابه، سريالهاى تلويزيونى و فيلمهاى خارجى و همچنين عرضه و فروش عكسهاى هنرپيشهها و خوانندگان خارجى به گونههاى مختلف در تحريك زايى نوجوان مؤثر است. مسئله فروشگاهها و عرضه و نمايش لباسهاى مبتذل نيز در اين زمينه بىتأثير نيست. آزاد بودن ورود اجناس و لباسهاى مبتذل زنانه و بخصوص عرضه آزاد آنها در پشت ويترينها براى جذب دختران نيز عاملى ديگر مىباشد.
محيط و جامعه در گرايشهاى فكرى و اخلاقى افراد اثر مىكند. در اين زمينه به نمونهاى از قرآن اشاره مىشود.
در تاريخ بنىاسرائيل مىخوانيم:( فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى اَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا اِلها كَما لَهُمْ الِهَةً... ) (١٧). «در مسير خود به جمعيتى رسيدند كه اطراف بتهايشان با تواضع و خضوع گرد آمده بودند (در اين هنگام بنىاسرائيل به موسى) گفتند تو، هم براى ما معبود قرار ده همانگونه كه آنها معبودان (و خدايان) دارند...».
اين جريان نشان مىدهد كه انسان تا چه اندازه، تحت تأثير محيط قرار دارد، محيط است كه مىتواند او را به خداپرستى سوق دهد، و محيط است كه مىتواند او را به بتپرستى بكشاند، محيط است كه منشاء انواع مفاسد و بدبختيها و يا سرچشمه صلاح و پاكى مىگردد (اگر چه انتخاب خود او نيز عامل نهايى است) و به همين جهت اصلاح محيط در اسلام فوق العاده مورد توجّه قرار دارد.(١٨) موضوع اختلاط دانشجويان در محيط درس و در محوطه و فضاى باز و نشستن بر روى نيمكتهايى كه در فضاى آزاد جهت مطالعه قرار داده مىشود، يكى ديگر از مسائلى است كه انگيزه و سببى براى ارتكاب گناه است كه به دنبال آن مسائل مختلفى ممكن است اتفاق بيفتد. آيا براى اين شيوه تحصيل و مضرّاتى كه براى اخلاق ممكن است داشته باشد فكرى شده است؟ آيا گردش دختر و پسر در فضاى آزاد و... ضرر و مانعى ندارد؟(١٩) عواملى كه ذكر آنها گذشت پارهاى از عوامل فرهنگى و اجتماعى بود كه به عنوان آفت مىتوانند بر روى پاكدامنى افراد يك جامعه مؤثر باشند.
آفاتى كه ذكر آنها گذشت اغلب باعث بروز انحرافات جنسى مىگردند، كه اين انحرافات نيز خود به نوعى از آفات پاكدامنى محسوب مىشوند. در اين قسمت از بحث اين آفات بررسى مىگردند.
زنا يكى از گناهان كبيره و از بلاهاى بزرگ اجتماعى مىباشد. خوشبختانه اسلام با اين عامل بدبختى و بلاى كشنده اجتماعى شديدا مبارزه مىكند.
خداوند متعال در قرآن كريم فرموده است:( وَلا تَقْرَبُوا الزِّنى اِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَسآءَ سَبيلاً ) (٢٠) «و نزديك زنا نشويد كه كار بسيار زشت و بدراهى است».
«علامه طباطبايى» اين آيه را چنين تفسير كرده است:
«اين آيه از زنا نهى مىكند و در حرمت آن مبالغه كرده است چون نفرموده اين كار را نكنيد، بلكه فرموده نزديكش هم نشويد، و اين نهى را چنين تعليل كرده كه اين عمل فاحشه است، و زشتى و آن صفت لاينفك آن است، به طورى كه در هيچ فرضى از آن جدا نمىشود، و با تعليل ديگر فرموده: وَساءَ سَبيلاً، فهماند كه اين روش، روش زشتى است كه به فساد همه شئون اجتماع منجر مىشود، و به كلى نظام اجتماع را مختل ساخته و انسانيّت را به نابودى تهديد مىكند»(٢١).
نويسنده ديگرى معتقد است:(٢٢) شايد دقيقترين تعبيرى كرد كه در قرآن از زنا شده همين جمله( وَساءَ سَبيلاً ) باشد، زيرا اين جملهاى است كه اساسىترين منطق اسلام را درباره مخالفت و مبارزه با فحشاء روشن مىكند. اين جمله مىگويد: عمل شنيع زنا يك راه طبيعى و خالى از خطر براى اطفاء غريزه نيست. جامعهاى كه غريزه خود را از طريق زنا اشباع مىكند، در يك جاده ناهموار و خطرناكى افتاده كه عاقبت آن دورى از مقصد و افتادن در پرتگاههاى هولناك است. نيروى خدادادى غريزه براى ابقاء نسل انسان و ايجاد يك سلسله هيجانات روحى و عاطفى در مرد و زن است كه اين هيجانات ضامن تشكيل كانون خانواده و اطفاء غريزه از يك طريق محدود و قانونى است، اما ارتكاب زنا نه تنها اجتماع را به مقصد ابقاء نسل نزديك نمىكند، بلكه اجتماع را در هزاران دره مخوف پرت مىكند كه دهها ميليون بيماران مقاربتى و ميلياردها دلار بودجه معالجه آنها و ميليونها كودكان بىسرپرست تنها گوشهاى از اين پرتگاهها را نشان مىدهد. در «تفسير نمونه» پيرامون فلسفه تحريم زنا چنين آمده است(٢٣):
١ - پيدايش هرج و مرج در نظام خانواده، و از ميان رفتن رابطه فرزندان و پدران، رابطهاى كه وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعى است، بلكه موجب حمايت كامل از فرزندان مىگردد، و پايههاى محبتى را كه در تمام طول عمر سبب ادامه اين حمايت است مىگذارد. خلاصه، در جامعهاى كه فرزندان نامشروع و بىپدر فراوان گردند روابط اجتماعى كه بر پايه روابط خانوادگى بنيان شده سخت دچار تزلزل مىگردد.
٢ - اين عمل ننگين سبب انواع برخوردها و كشمكشهاى فردى و اجتماعى در ميان هوسبازان است، داستانهايى را كه بعضى از چگونگى وضع داخل محلههاى بدنام و مراكز فساد نقل كرده و نوشتهاند به خوبى بيانگر اين واقعيت است كه در كنار انحرافات جنسى بدترين جنايات رخ مىدهد.
٣ - تجربه نشان داده و علم ثابت كرده است كه اين عمل باعث اشاعه انواع بيماريها است و با تمام تشكيلاتى كه براى مبارزه با عواقب و آثار آن امروز فراهم كردهاند باز آمار نشان مىدهد كه تا چه اندازه افراد از اين راه سلامت خود را از دست داده و مىدهند.
٤ - اين عمل غالبا سبب سقوط جنين و كشتن فرزندان و قطع نسل مىگردد، چرا كه چنين زنانى هرگز حاضر به نگهدارى اينگونه فرزندان نيستند، و اصولاً وجود فرزند مانع بزرگى بر سر راه ادامه اعمال شوم آنان مىباشد، لذا هميشه سعى مىكنند آنها را از ميان ببرند.
٥ - نبايد فراموش كرد كه هدف از ازدواج تنها مسئله اشباع غريزه جنسى نيست، بلكه اشتراك در تشكيل زندگى و انس روحى و آرامش فكرى، و تربيت فرزندان و همكارى در همه شئون حيات از آثار ازدواج است كه بدون اختصاص زن و مرد به يكديگر و تحريم زنا هيچيك از اينها امكان پذير نيست.
زنا داراى آثارى است كه برخى از آنها مربوط به اين دنيا و برخى ديگر مربوط به جهان آخرت است.
امام علىعليهالسلام در حديثى مىگويد: از پيامبرصلىاللهعليهوآلهوسلم شنيدم چنين مىفرمود: «فِى الزِّنا سِتَّ خِصالٍ: ثَلاثٌ مِنْها فِى الدُّنْيا وَثَلاثٌ فِى الاْخِرَةِ: فَأَمَّا الَّتى فِى الدُّنْيا فَيَذْهَبُ بِالْبَهاءِ ويَجْعَلُ الْفَناءَ، وَيَقْطَعُ الرِّزْقَ، وَأَمّا الّتى فِى الاْخِرَةِ فَسُوءُ الْحِسابِ وَسَخَطُ الرَّحْمنِ وَالْخُلُودِ فِى النّارِ»(٢٤) «در زنا شش اثر سوء است، سه قسمت آن در دنيا و سه قسمت آن در آخرت است. اما آنهايى كه در دنيا است يكى اين است كه خرّمى را مىبرد، و تسريع در نابودى انسانها مىكند و روزى را قطع مىكند و اما آنها كه در آخرت است سختى حساب، و غضب خداوند رحمان و جاويد ماندن در آتش دوزخ است».
در حديث ديگرى از پيامبرصلىاللهعليهوآله آمده است: «اِذا كَثرَ الزِّنا بَعدى كَثرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ» «هر گاه پس از من زنا زياد شود مرگ ناگهانى زياد خواهد شد».
و باز از آن حضرت نقل شده كه فرمودند: «اِذا زَنَى الْعَبْدُ خَرَجَ مِنْهُ الاْيمانُ فَكانَ فَوْقَ رَأسهِ كَالظُّلَّةِ فَاِذا خَرَجَ مِنْ ذلِكَ الْعَمَلِ عادَ اِلَيْهِ الاِْيمانُ»(٢٥) «وقتى بندهاى زنا كند ايمان از او بيرون رود و چو سايهاى بر سرش بايستد و هنگامى كه دست بردارد ايمان به سوى او باز مىگردد». و باز از ايشان نقل شده كه فرمودند: «اِذا ظَهَرَ الزِّنا والرِّبا فى قَرْيَةٍ فَقَدْ اَحَلُّو بِأَنْفُسِهِمْ عَذابَ اللّهِ»(٢٦) «وقتى زناكارى و رباخوارى در دهكدهاى آشكار شود مردم آن عذاب خدا را به خود خريدهاند».
تحريم زنا و مبارزه شديد با آن تنها خاص دين اسلام نيست بلكه ساير شريعتهاى آسمانى به طورى كه قرآن كريم(٢٧) بدان اشاره مىكند همه از عمل زشت زنا به شديدترين وجهى نهى مىكردهاند، در ميانه يهود قدغن بوده، از انجيلها هم برمىآيد كه در بين نصارى نيز حرام بوده است. از حضرت عيسىعليهالسلام نقل شده كه فرمودند: «اِنَّ مُوسى اَمَرَكُمْ اَنْ لا تَزْنُوا وَاَنَا امُرُكُمْ اَنْ لا تُحَدِّثُوا اَنْفُسَكُمْ بِالزِّنا فَضْلاً اَنْ تَزْنُوا، فَاِنَّ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالزِّنا كانَ كَمَنْ اَوْقَدَ فى بَيْتِهِ مِزْوَقٌ فَاَفْسَدَ التَّزاويقَ الدُّخانُ وَاِنْ لَمْ يَحْتَرِقِ الْبَيْتُ»(٢٨) «حضرت موسى شما را امر فرمود كه زنا نكنيد ولى من به شما امر مىكنم كه فكر و خيال زنا را هم نكنيد چه رسد به عمل زنا، زيرا آنكه فكر زنا كند همانند كسى است كه در عمارت زيبايى آتش برافزود، دودهاى تيره آتش زيباييهاى عمارت را خراب كند اگر چه آن خانه آتش نگيرد».
همجنس گرايى چه در ميان مردان باشد (لواط) و چه در ميان زنان (مساحقه) از بدترين انحرافات اخلاقى است كه سرچشمه مفاسد زيادى در جامعه خواهد بود.
اصولاً طبيعت زن و مرد آن چنان آفريده شده است كه آرامش و اشباع سالم خود را در علاقه به جنس مخالف (از طريق ازدواج سالم) مىبينند، و هر گونه تمايلات جنسى در غير اين صورت، انحراف از طبع سالم انسانى و يك نوع بيمارى روانى است كه اگر به آن ادامه داده شود روز به روز تشديد مىگردد و نتيجهاش بىميلى به جنس مخالف و اشباع ناسالم از طريق جنس موافق است.
اين گونه روابط نامشروع در ارگانيسم بدن انسان و حتى در سلسله اعصاب و روح اثرات ويرانگرى دارد: مرد را از يك مرد كامل بودن، و زن را از يك زن كامل بودن ساقط مىكند، بطورى كه چنين زنان و مردان همجنس باز، گرفتار ضعف جنسى شديد مىشوند و قادر نيستند پدر و مادر خوبى براى فرزندان آينده خود باشند و گاه قدرت بر توليد فرزند را به كلى از دست مىدهند.
افراد همجنس گرا تدريجا به انزوا و بيگانگى از اجتماع و سپس بيگانگى از خويشتن رو مىآورند، و گرفتار تضاد پيچيده روانى مىشوند، و اگر به اصلاح خويش نپردازند ممكن است به بيماريهاى جسمى و روانى مختلفى گرفتار شوند.
به همين دليل و به دلايل اخلاقى و اجتماعى ديگر، اسلام شديدا همجنس گرايى را در هر شكل و صورت تحريم كرده، و براى آن مجازاتى شديد كه گاه به سر حد اعدام مىرسد قرار داده است.
لواط از گناهان كبيره است و حتى حرمت و عقوبت آن از زنا شديدتر است. از حضرت صادقعليهالسلام نقل شده كه فرمودند: «حُرْمَةُ الدُّبُرِ اَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ اِنَّ اللّهَ تَعالى اَهْلَكَ اُمَّةً لِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَلَمْ يهلك اَحَدا لِحُرْمَةِ الْفَرْجِ»(٢٩) «حرمت لواط از زنا بيشتر است، به درستى كه خداوند قومى را براى عمل لواط هلاك فرمود (قوم لوط) ولى كسى را براى زنا هلاك نفرمود».
رواياتى كه در مذمت همجنس گرايى از پيشوايان اسلام نقل شده آنقدر زياد و تكان دهنده است كه با مطالعه آن هر كس احساس مىكند كه زشتى اين گناه به اندازهاى است كه كمتر گناهى در پايه آن قرار دارد. از جمله در روايتى از پيامبر اسلامصلىاللهعليهوآله مىخوانيم: «هنگامى كه قوم لوط آن اعمال ننگين را انجام دادند زمين آن چنان ناله و گريه سر داد كه اشكهايش به آسمان رسيد، و آسمان آن چنان گريه كرد كه اشكهايش به عرش رسيد، در اين هنگام خداوند به آسمان وحى فرستاد كه آنها را سنگباران كن! و به زمين وحى فرستاد كه آنها را فرو بر»(٣٠).
قوم لوط قومى بودند كه عمل شنيع لواط در ميان آنان به صورت همگانى رايج بود. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( وَلُوطا اِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اِنَّكُمْ لَتَاْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ اَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ ) (٣١). «و لوط را فرستاديم هنگامى كه به قوم خود گفت: شما كار بسيار زشتى انجام مىدهيد كه احدى از مردم جهان قبل از شما آن را انجام نداده». در «تفسير نمونه» آمده(٣٢): «فاحشه» از ماده «فحش» در اصل به معنى هر فعل يا سخن بسيار زشت و زننده است، و در اينجا كنايه از «همجنس گرايى» است.
از جمله( ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ اَحَدٍ مِنَ الْعالَمينَ ) به خوبى استفاده مىشود كه اين عمل زشت و ننگين لااقل به صورت همگانى و عمومى و در آن شكل زننده در ميان هيچ قوم و ملتى سابقه نداشته است.
در حالات قوم لوط نوشتهاند يكى از عوامل اصلى آلودگى آنها به اين گناه اين بود كه آنها مردمى بخيل بودند، و چون شهرهاى آنها بر سر راه كاروانهاى شام قرار داشت آنها با انجام اين عمل نسبت به بعضى از عابرين و مهمانها آنها را از خود متنفّر كردند، ولى كمكم تمايلات همجنس گرايى در ميان خود آنها قوت گرفت و در لجنزار «لواط» فرو رفتند.
به هر حال آنها هم بار گناه خويش را بر دوش مىكشند و هم بار گناه كسانى را كه در آينده از عمل آنها پيروى مىكنند (بىآنكه از گناه آنان چيزى كاسته شود) چرا كه بنيانگذار اين سنّت شوم و پليد بودند و مىدانيم هر كس سنّتى بگذارد در اعمال كسانى كه به آن عمل مىكنند سهيم است.
در آيه بعد مىفرمايد:( اَئِنَّكُمْ لَتَأتُونَ الرِّجالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَتَأتُونَ فى ناديكُمُ الْمُنْكَرَ فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ اِلاّ اَنْ قالُو اِئْتِنا بِعَذابِ اللّه اِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ ) (٣٣) «آيا شما به سراغ مردان مىرويد، و راه تداوم نسل را قطع مىكنيد، و در مجلستان اعمال منكر انجام مىدهيد؟ اما پاسخ قومش جز اين چيزى نبود كه گفتند: اگر راست مىگويى عذاب الهى را براى ما بياور»!
سرانجام اين قوم به عذاب الهى گرفتار شدند. در قرآن مجيد سه نوع عذاب براى قوم لوط بيان فرموده: صيحه، باريدن سنگ عذاب بر آنها و زير و رو شدن شهرهاى آنها(٣٤) بعد مىفرمايد:( وَما هِىَ مِنَ الظّالِمينَ بِبَعيدٍ ) (٣٥) «عذابى كه بر قوم لوط نازل شد از ظلم كنندگان دور نيست». و اين تهديد سختى است به كسانى كه عمل آنها را مرتكب مىشوند.
ذكر يك نكته در اينجا ضرورى است و آن اينكه عذاب بايد تناسبى با نحوه گناه داشته باشد، از آنجا كه اين قوم در طريق انحراف جنسى همه چيز را دگرگون ساختند، خداوند نيز شهرهاى آنها را زير و رو كرد و از آنجا كه بارانى از سخنان ركيك به طور مداوم بر هم مىريختند، خداوند هم بارانى از سنگ بر سر آنان فرو ريخت.
استمناء يا خود ارضايى يكى از گناهان كبيره است كه بر آن وعده عذاب داده شده است.
در آخر كتاب حدود جواهر مىنويسد هر كس به دستش يا عضو ديگرش استمناء كند بايد تعزير شود چون كار حرامى بلكه كبيرهاى را مرتكب شده است چنانچه از حضرت صادقعليهالسلام از حكم آن مىپرسند آن حضرت مىفرمايد: «گناه بزرگى است كه خداوند در قرآن مجيد از آن نهى فرموده است و استمناء كننده مثل اين است كه به خودش نكاح كرده و اگر كسى را كه چنين كارى مىكند بشناسم با او هم خوراك نخواهم شد» راوى حديث مىپرسد: از كجاى قرآن حكم آن فهميده مىشود؟ فرمود: از آيه «هر كس با غير از همسر و كنيزش شهوتش را دفع كند ايشان تجاوزكارانند». راوى پرسيد: گناه زنا بزرگتر است يا استمناء؟ حضرت فرمود: «استمناء گناه بزرگى است»(٣٦). رسول اكرمصلىاللهعليهوآله در اين زمينه فرموده است: «ناكِحُ الْكَفِّ مَلْعُونٌ»(٣٧) «كسى كه با دستش استمناء كند ملعون است».
متأسفانه بواسطه مشكلات بىحد و حساب ازدواج و تجرد جوانان اين مرض خانمانسوز و گناه كبيره شيوع فوق العاده پيدا كرده و دانسته يا ندانسته بسيارى از جوانان عزيز را به انواع و اقسام بيماريها مبتلا مىسازد، صرف نظر از عقوبتهاى اخروى كه دارد.
اين عمل مبتلايان را به ضعف قواى شهوانى دچار مىكند، جبون و بىحال بار مىآيند، و شهامت و درستى از آنها سلب مىشود. اين عمل غير طبيعى از لحاظ روابط نزديكى كه با حواس پنجگانه دارد در چشم و گوش اثر مىگذارد بدين معنى كه ديد چشم را ضعيف كرده و حس سامعه را نيز تا اندازه قابل توجهى از كار مىاندازد(٣٨). اينها تنها گوشهاى از آثار سوء اين عمل زشت بود.
_____________________________________
پي نوشت ها :
١ ـ تبرّج از «برج» به معنى «مكان بلند آشكار»، يعنى آشكار شدن در برابر مردم.
٢ ـ ر.ك. قرآن مجيد، سوره احزاب، آيه ٣٣.
٣ ـ مطهرى، مرتضى، ١٠٣ ـ ١٠٢.
٤ ـ المجلسى، محمد باقر، پيشين، جلد صدم؛ ٢٢١.
٥ ـ مشكينى، على، «ازدواج در اسلام»، ترجمه احمد جنتى، قم: انتشارات ياسر، چاپ اول، ١٣٥٩؛ ١٩.
٦ ـ النورى الطبرسى، ميرزا حسين، «مستدرك الوسائل ومستنبط المسائل»، المجلد الرابع عشر، بيروت: مؤسسه آل البيتعليهمالسلام دار احياء التراث، الطبعة الثانيه، ١٤٠٨ ه ق؛ ١٥٣.
٧ ـ قمى، عباس، جلد اول؛ ٥٦٠
٨ ـ الكلينى الرازى، محمد بن يعقوب، «الفروع من الكافى»، المجلد الخامس، طهران: دار ا لكتب الاسلاميه، الطبعة الثالثه، ١٣٦٧؛ ٢٢٨.
٩ ـ مظلومى، رجبعلى، «تربيت از ديدگاه معصومينعليهمالسلام »، تهران: كانون پرورش فكرى كودكان ونوجوانان، چاپ اول، ١٣٦٤؛ ٧٣.
١٠ ـ الكلينى الرازى، محمد بن يعقوب، ٣٣١.
١١ ـ شرفى، محمد رضا، «دنياى نوجوانان»، تهران: انتشارات تربيت، چاپ دوم، ١٣٧٢؛ ١٩١.
١٢ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پنجم؛ ١٦.
١٣ ـ مظاهرى، على اكبر، «هشدارهاى تربيتى»، قم: مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤؛ ٩٢.
١٤ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «گناهان كبيره»، جلد اول؛ ٢١٣.
١٥ ـ پيشين.
١٦ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٣٤.
١٧ ـ سوره اعراف ـ آيه ١٣٨.
١٨ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، پيشين، جلد ششم؛ ٣٣٥.
١٩ ـ صادقى، نبى، «شيوههاى صحيح امر به معروف و نهى از منكر»، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١؛ ٩٤.
٢٠ ـ سوره اسرى ـ آيه ٣٢.
٢١ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، جلد سيزدهم؛ ١٤٦.
٢٢ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «گناهان كبيره»، جلد اول؛ ٢٠٠.
٢٣ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، جلد دوازدهم؛ ١٠٤ ـ ١٠٣.
٢٤ ـ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعه، پيشين؛ ١٦١.
٢٥ ـ الترمذى، محمد بن عيسى، «الجامع الصحيح وهو السنن الترمذى»، الجزء الخامس، بيروت: دار احياء التراث العربى، الطبعة الاولى، بىتا؛ ١٥.
٢٦ ـ نهج الفصاحه؛ حديث ٢١٨.
٢٧ ـ ر.ك. قرآن مجيد، سوره انعام آيات ١٥٣ ـ ١٥١.
٢٨ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، المجلد الخامس؛ ٣٧.
٢٩ ـ دستغيب شيرازى، «گناهان كبيره»؛ ٢٢٢.
٣٠ ـ الحسينى البحرانى، سيد هاشم، جلد دوم؛ ٢٣١.
٣١ ـ سوره عنكبوت ـ آيه ٢٨.
٣٢ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، «تفسير نمونه»، جلد شانزدهم، تهران: دار الكتب الاسلاميه، چاپ پانزدهم، ١٣٧٧؛ ٢٥٤.
٣٣ ـ سوره عنكبوت ـ آيه ٢٩.
٣٤ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «گناهان كبيره»، جلد اول؛ ٢٢٤.
٣٥ ـ سوره هود ـ آيه ٨٣
٣٦ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «گناهان كبيره»، جلد دوم؛ ٣٥٥.
٣٧ ـ مصطفوى، سيد جواد، پيشين؛ ١٥٩.
٣٨ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، ٣٥٧ ـ ٣٥٦.
در بخش گذشته به آفات عفاف اشاره شد. حال بايد ديد آيا قرآن و معصومينعليهمالسلام راههايى براى مبارزه با اين آفات معرفى كردهاند، يا نه؟اسلام، كه كاملترين اديان است و به روح و عمق مسايل مىنگرد، در اين زمينه راههايى را نشان داده كه اغلب آنها جنبه پيشگيرى دارد. در اين بخش راههاى مبارزه با آفات پاكدامنى، از ديدگاه قرآن و روايات معصومينعليهمالسلام بيان مىشود.
همانطور كه در بخش آفات پاكدامنى گذشت افراط و تفريط در غريزه هر دو مذموم و ناپسند مىباشد. به فرموده حضرت علىعليهالسلام منشاء افراط و تفريط چيزى جز نادانى نيست. قالَ عَلِىٌّعليهالسلام : «لا يُرَى الْجاهِلُ اِلاّ مُفْرِطا اَوْ مُفَرِّطا»(١). اعتدال و ميانهروى در مورد غريزه جنسى روشى است كه رضايت خداوند خالق و منطبق با سنن آفرينش است. در اين روش نه غريزه جنسى آزاد و خود سر گذارده مىشود و نه سركوب و مطرود مىگردد، بلكه اين تمايل طبيعى با اندازهگيرى صحيح از حمايت قانون و اخلاق برخوردار است و در حدود مصلحت فردى و اجتماع موجبات ارضائش فراهم مىآيد. پايهگذاران روش اعتدال در درجه اول پيامبران خدا بودند. اينان به امر الهى در طول اعصار و قرون متمادى از طرفى مردم را به زناشويى تشويق كردهاند و از طرف ديگر با هر قسم لاابالىگرى و انحرافهاى جنسى مبارزه نموده و جوامع بشرى را از آنها برحذر داشتهاند. دين اسلام غريزه جنسى را مورد توجّه قرار داده و پيروان خود را ترغيب به ازدواج و از مجرّد بودن نهى كرده است. «صدر الدين بلاغى» در اين باره مىنويسد:
«شك نيست كه اسلام بوجود و اهميّت غرايز اعتراف كرده، ولى هيچگاه غرايز را براى سقوط و هماهنگى با چهارپايان آزاد نگذاشته و هرگز روا نداشته است كه انسان تنها از روزنه غرايز عالم خلقت و جهان اجتماع را تماشا كند. و اما اينكه اسلام مرد و زن را ملزم ساخته كه هر يك حاجت جنسى آن ديگر را برآورد، اين دليل آن نيست كه اين شريعت انسان را از سطح عالى اخلاقى و فضيلت به دره پيروى از غريزه تنزّل داده، بلكه مقصود اسلام از اين الزام اين است كه حاجات ضرورى و طبيعى مردم برآورده شود»(٢).
مسيحيان درباره غريزه جنسى، يعنى ميل مرد به زن و زن به مرد، عقيده دارند اين غريزه يك ميل پست و ناپاك و علاقه پليد و شرمآور مىباشد و به اصطلاح ازدواج پيوند زشت و فاسدى است كه انسان را از رسيدن به مقام معنويّت و تقوى باز مىدارد!
تا آنجا كه كشيشان كاتوليك و همچنين زنان و مردان تارك دنيا، در تمام عمر، مجرد زندگى مىكنند، و هر گونه ازدواج را مخالف اين مقام روحانى تصور مىكنند! (هر چند اين مسئله بيشتر جنبه ظاهرى دارد اما در خفا جمعى از آنها راههائى براى اشباع غريزه جنسى خود انتخاب مىكنند و كتابهاى نويسندگان خودشان پر است از داستانهايى كه در اين زمينه نوشتهاند) (٣).
اما اسلام، ميل جنسى را يك غريزه طبيعى و مقدس و ارضاء غريزه جنسى را لازم و ازدواج و علاقه به زن را مبارك و پسنديده مىدادند. امام صادقعليهالسلام در اين زمينه فرموده است:( مِنْ اَخْلاقِ الاْءَنْبِياءِ حُبُّ النِّساء ) «دوست داشتن و علاقه به زن از اخلاق و صفات پيامبران است»(٤). در كتاب «بهشت خانواده» آمده(٥) : خداوند مهربان براى دستگيرى انسان و راهنمايى او در مسير غريزه مانند ساير امورى كه مورد نياز اوست، كتاب و رسول فرستاده، برنامه و قانون وضع كرده، راه و چاه نشان داده و در دسترس او گذاشته است. براى اينكه بشر در غريزه جنسى دچار تفريط نشود، از رهبانيت و عزلت منع نموده و به تناكح و تناسل امر تأكيد فرموده است و براى اينكه گرفتار افراط و كجروى نگردد، از لواط و زنا و استمناء و مساحقه زنان و همچنين انحرافات ديگر جلوگيرى نموده است. امام علىعليهالسلام فرمودند: «... وَمُجانَبَةَ السِّرقَةِ اِيجابا لِلْعِفَّةِ، وَتَرْكَ الزِّنا تَحْصينا لِلنَّسَبِ، وَتَرْكَ اللِّواطِ تَكْثيرا لِلنَّسْلِ...»(٦) «خداوند اجتناب از دزدى را براى به وجود آوردن عفت واجب كرد، و ترك زنا را واجب كرد براى حفظ نسب، و ترك لواط را واجب كرد تا نسل بشر زياد شود».
همانطور كه قبلاً بيان شد، يكى از مهمّترين آفات پاكدامنى، چشم چرانى است. اين عامل: اغلب اوقات باعث ظهور انحرافات جنسى مىگردد. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ ويَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ اَزْكى لَهُمْ اِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ ) (٧) «به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند، و فروج خود را حفظ كنند، اين براى آنها پاكيزهتر است، خداوند از آنچه انجام مىدهيد آگاه است».
«يغضوا» از ماده «غض» (بر وزن خز) در اصل به معنى كم كردن و نقصان است و در بسيارى از موارد در كوتاه كردن صدا، يا كم كردن نگاه گفته مىشود.
مىگويد:
«در اين آيه كلمه «اَبْصار» كه جمع بصر است به كار رفته است. فرق است بين كلمه «بصر» و كلمه «عين» همانطور كه در فارسى هم فرق است بين كلمه «ديده» و كلمه «چشم». عين كه فارسى آن چشم است، نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از كار آن، ولى كلمه بصر و همچنين فارسى آن «ديده» از آن جهت به چشم اطلاق مىشود كه كار مخصوص ديدن (اِبصار) از آن سر مىزند. لذا اين دو كلمه اگر چه اسم يك عضو مىباشند ولى مورد استعمال آنها تفاوت دارد. در آيه مورد بحث، چون عنايت به كار چشم، يعنى عمل ديدن است كلمه أبصار به كار رفته است، نه كلمه عيون»(٨).
در «تفسير نمونه» بعد از بيان معنى واژه «غض» چنين آمده است(٩) : بنابر اين آيه نمىگويد مؤمنان بايد چشمهاشان را فرو بندند، بلكه مىگويد بايد نگاه خود را كم و كوتاه كنند، و اين تعبير لطيفى است به اين منظور كه اگر انسان به راستى هنگامى كه با زن نامحرمى روبرو مىشود بخواهد چشم خود را بكلى ببندد، ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممكن نيست، اما اگر نگاه را از صورت و اندام او برگيرد و چشم خود را پايين اندازد، گويى از نگاه خويش كاسته است و آن صحنهاى را كه ممنوع است از منطقه ديد خود به كلى حذف كرده است. قابل توجّه اينكه قرآن نمىگويد از چه چيز چشمان خود را فرو گيرند (و به اصطلاح متعلق آن فعل را حذف كرده) تا دليل به عموم باشد، يعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه به آنها حرام است چشم برگيرند.
از آنچه گفته شد اين نكته روشن مىشود كه مفهوم آيه فوق اين نيست كه مردان در صورت زنان خيره نشوند تا بعضى از آن چنين استفاده كنند كه نگاههاى غير خيره مجاز است، بلكه منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن معمولاً منطقه وسيعى را زير نظر مىگيرد، هر گاه زن نامحرمى در حوزه ديد او قرار گرفت چشم را چنان فرو گيرد كه آن زن از منطقه ديد او خارج شود، يعنى به او نگاه نكند اما راه و چاه خود را ببيند و اينكه «غَض» را به معنى كاهش گفتهاند، منظور همين است.
«علامه طباطبايى» ذيل اين آيه چنين آورده است:
«اين آيه به جاى اينكه نهى از چشمچرانى كند، امر به پوشيدن چشم كرده و فرقى ندارد، آن امر اين نهى را هم افاده مىكند و چون مطلق است نگاه به زن اجنبى را بر مردان و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحريم فرموده»(١٠) .
«مولى فتح اللّه كاشانى» درباره اين آيه چنين نوشته است: «بگو اى محمد بر مردان باايمان را تا فرو خوابانند و بپوشند ديدههاى خود را از ديدن نامحرم، كه نظر سبب فتنه است و باعث خطاياى عظيمه. و در ذخيرة الملوك آورده است كه: تيزروترين پيك بر شيطان در وجود انسان چشم است، زيرا كه حواس ديگر در مساكن خود ساكنند و تا چيزى بدانها نمىرسد به استدراك آن مشغول نمىتوانند شد اما ديده حاسهاى است كه از دور و نزديك ابتلا و آثام را صيد مىكند»(١١). در رابطه با پرهيز از چشمچرانى و پاداش كسى كه چنين كارى را انجام ندهد احاديث فراوانى از معصومينعليهمالسلام نقل شده است، كه به برخى از آنها اشاره مىشود.
پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله فرمودند: «شما شش چيز را از من ضامن شويد تا من براى شما بهشت را ضامن شوم: اول، چون حديث كنيد راست گوييد، دوم، چون وعده كنيد به آن وفا كنيد. سوم، چون امانتى به شما دهند ادا نماييد، چهارم فرجهاى خود را نگاه داريد، پنجم، چشم از حرام نگاه داريد، ششم دست را از لقمه حرام كشيده داريد تا من بهشت را براى شما ضمان كنم»(١٢).
در حديث ديگرى آمده: عَنِ النّبىصلىاللهعليهوآله قالَ: «ما مِنْ مُسْلِمٍ يَنْظُرُ اِلى اِمْرَأَةٍ اَوَّلَ مَرَّةٍ ثُمَّ يَغُضُّ بَصَرَهُ اِلاّ اَحْدَثَ اللّهُ لَهُ عِبادَةٌ يَجِدُ حِلاوَتَها فى قَلْبِهِ»(١٣) «هيچ مسلمانى نيست كه براى بار اوّل به زنى نگاه كند، سپس چشم پوشى كند مگر اينكه خداوند براى او عبادتى ايجاد كند كه شيرينى آن را در قلبش بيابد». در حديث ديگر آمده: قالَ النَّبِىُّصلىاللهعليهوآله لاِءَمِيرِ الْمُؤْمِنينعليهالسلام : «يا عَلِىُّ اَوّلَ نَظْرَةٍ لَكَ وَالثّانِيةُ عَلَيْكَ لالَكَ»(١٤) پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله به علىعليهالسلام فرمودند: «اى على نگاه اول براى توست و نگاه دوم بر عليه توست نه براى تو».
و در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده كه فرمودند: «اَرْبَعَةٌ لا يَشبَعْنَ مِنْ اَرْبَعَةٍ: اَلاَْرْضُ مِنَ الْمَطَرِ وَالْعَيْنُ مِنَ النَّظَرِ، الحديث»(١٥) «چهار چيز از چهار چيز سير نمىشوند: زمين از باران و چشم از نگاه كردن ...» و همان بزرگوار در مورد كسى كه به خاطر ترس از خدا از نگاه كردن به زن نامحرم پرهيز كند و پاداش اخروى چنين فردى، چنين فرمودهاند: «مَنْ نَظَرَ اِلى اِمْرَأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلَى السَّماء وَغَضَّ بَصَرَهُ لَمْ يرْتَدَّ اِلَيْهِ بَصَرَهُ حَتّى يُزَوِّجُهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْحُور العين»(١٦). «هر كه بطور ناگهانى چشم بر زنى افكند، ولى با توجّه به منع خدايى چشم خود را به سوى آسمان بلند كند و يا ببندد، خلاصه بر آن زن ننگرد، خداوند يك حور العين كه از زنان بهشتى است براى او تزويج كند تا در بهشت موعود به آن برسد». روايات رسيده در اين زمينه بسيار است كه در اين بخش به همين تعداد بسنده مىشود.
امام خمينى در مورد نگاه كردن مرد به زن بيگانه، چنين مىگويد:
«نگاه كردن مرد به غير از صورت و دو كف دست زن بيگانه از مويش و بقيه جسدش بدون اشكال جايز نيست ـ چه در آن تلذّذ و ريبه باشد يا نه ـ و همچنين است صورت و دو كف دست در صورتى كه به تلذّذ و ريبه باشد. اما بدون آن، دو قول بلكه قولهايى است: جواز آن مطلقا، عدم جواز آن مطلقا، تفصيل بين يك نگاه كه جايز است و تكرار نگاه كردن كه جايز نيست و احوط قولها وسطى آنها مىباشد»(١٧). در كتاب «نثر طوبى» ذيل اين آيه چنين نوشته شده»(١٨): هر گونه نظر شهوتآميز حرام است مگر مرد به زن خود نظر كند. اين حكم شامل زن پوشيده و بىحجاب هر دو مىشود بلكه شامل پسران ساده زيبا و عكس كه در آب و آينه افتد و تصوير نيز مىگردد. بلكه نظر كردن به شهوت حتى از روى جامه به قامت و دست و پاى و امثال آن حرام است. اما بىشهوت همان اندازه حرام است كه پوشيدنش بر زن واجب است و اگر زن خود را نپوشد بر مردان واجب نيست ترك حوائج و مشاغل خويش كنند تا چشمشان به زنان نيفتد و نيز واجب نيست مسجد رفتن و عبادات واجبه يا مستحبه را مانند حج و زيارت ترك كنند هر چند بدانند در راه زنان بسيار مبتذل ببينند چون پوشيدن وظيفه آنهاست. و در روايت اهل بيتعليهمالسلام وارد است درباره زنان عشاير چادرنشين و امثال آنها باكى نيست چون اگر نهيشان كنند نمىپذيرند و نفرمود به بازار و پى كار خود نرويد تا آنها را نبينيد.
دومين دستور در آيه فوق مسئله حفظ «فرج» است. «فرج» در اصل به معنى «شكاف» و فاصله ميان دو چيز است، ولى در اينگونه موارد كنايه از عورت مىباشد و در اينجا براى حفظ معنى كنايى آن در فارسى از كلمه «دامان» به جاى آن استفاده مىشود.
«علامه طباطبايى» در ذيل اين قسمت از آيه چنين گفته است:
و جمله( وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهم ) نيز به معناى اين است كه به ايشان امر كن تا فرج خود حفظ كنند، و كلمه فرجه و فرج به معناى شكاف ميانه دو چيز است كه با آن از عورت كنايه آوردهاند و در قرآن كريم هم كه سرشار از اخلاق و ادب است هميشه اين كنايه را استعمال كرده. به طورى كه راغب گفته و در عرف هم به خاطر كثرت استعمال مانند نص و اسم صريح براى عورت شده است.
و مقابلهاى كه ميانه جمله:( يَغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ ) با جمله( وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهم ) افتاده اين معنا را مىرساند كه مراد به حفظ فروج پوشاندن آن از نظر نامحرمان است، نه حفظ آن از زنا و لواط كه بعضى پنداشتهاند»(١٩).
در تفسير «قمى» در اين زمينه حديثى نقل شده است به اين شرح: عَنْ اَبى عَبدِاللّهعليهالسلام قال: «كُلُّ آيَةٍ فِى الْقُرْآنِ فى ذِكْرِ الْفُرُوجِ فَهِىَ مِنَ الزِّنا اِلاّ هذهِ الاْآيَةُ فَاِنَّها مِنَ النَّظَرِ»(٢٠) «هر آيهاى كه در قرآن سخن از حفظ فروج مىگويد، منظور حفظ كردن از زنا است جز اين آيه كه منظور از آن حفظ كردن از نگاه ديگران است»(٢١). «استاد مطهرى» در مورد اين قسمت آيه چنين گفته است: «ممكن است مقصود اين باشد كه پاكدامن باشند و دامن خود را از هر چه كه روا نيست نگهدارى كنند، يعنى از زنا و فحشاء و هر كار زشتى كه از اين مقوله است. ولى عقيده مفسرين اوليه اسلام و همچنين مفاد اخبار و احاديث وارده اين است كه هر جا در قرآن كلمه حفظ فرج آمده مقصود حفظ از زنا است جز در اين دو آيه كه به معناى حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است. چه اين تفسير را بگيريم يا حفظ فرج را به معنى مطلق پاكدامنى و عفاف بگيريم در هر حال شامل مسئله ستر عورت مىباشد.
در جاهليت بين اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب كرد. در دنياى متمدن كنونى نيز عدهاى از غربيها كشف عورت را تأييد و تشويق مىكنند. دنيا دوباره از اين نظر به سوى همان وضع زمان جاهليّت سوق داده مىشود.
راسل در يكى از كتابهايش به نام «در تربيت» يكى از چيزهايى كه از جمله «اخلاق بىمنطق» و به اصطلاح «اخلاق تابو»(٢٢) مىشمارد همين مسأله پوشانيدن عورت است. عجيب است كه بشر به نام تمدن مىخواهد به قهقرا و تَوَحُّش باز گردد. در قرآن كريم كلمه( اَلْجاهِليَّةُ الاْولى ) وارد شده است. شايد اشعار به همين جهت باشد كه جاهليت قديم، نخستين جاهليت بوده است. در بعضى از روايات آمده است كه «اَىْ سَتَكُونُ جاهِليَّةٌ اُخْرى» يعنى مفهوم آيه اين است كه به زودى يك جاهليت ديگر هم به وجود خواهد آمد.
قرآن به دنبال دستور ستر عورت مىفرمايد:( ذلِكَ اَزْكى لَهُمْ ) . يعنى اين براى ايشان پاكيزهتر است، پوشيدن عورت يك نوع نظافت و پاكى روح است از اينكه بشر دائما درباره مسائل مربوط به اسافل اعضاء بينديشد.
قرآن با اين جمله مىخواهد فلسفه و منطق اين كار را بيان كند، در حقيقت مىخواهد پاسخى به اهل جاهليت قديم و جديد بدهد كه اين ممنوعيتها را بىمنطق و «تابو» نخوانند، متوجه آثار و منطق آن باشند»(٢٣).
بعد مىفرمايد:( اِنَّ اللّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ ) «خدا به آنچه مىكنند آگاه است». اين در واقع اخطارى است براى كسانى كه نگاه هوسآلود و آگاهانه به زنان نامحرم مىافكنند و گاه آن را غير اختيارى قلمداد مىكنند. در كتاب «قرآن و مقام زن» در ذيل اين آيه چنين آمده(٢٤): غضّ بصر و چشمپوشى معنى خاصى دارد كه سزاوار دقت نظر است. مرد مسلمان بايد زنان نامحرم را ناديده بگيرد، تا در انديشه خود ايشان را دنبال نكند. زيرا تهييج شهوت در اثر ديدن با قصد است. اين رويه كه غض بصر و حفظ فروج است، براى مردان پاكتر و اصلح است، و مشاهدات، آن را تأييد مىكند. مرد نظر باز و بىبند و بار براى خانه و زندگى و همسر و فرزند و اجتماع به درد نمىخورد، و خود چون هيچ وقت به ارضاى خاطر نمىرسد، هميشه حسرت بار و به دنبال سراب است. مضافا به آنكه كار او دهن كجى به قوانين اجتماعى است و خواه ناخواه كار او به كيفرهاى توهينآميز مىكشد.
در آيه بعد به شرح وظايف زنان در اين زمينه مىپردازد، نخست به وظايفى كه مشابه مردان دارند اشاره كرده و مىگويد: «و به زنان باايمان بگو چشمهاى خود را فرو گيرند (و از نگاه كردن به مردان نامحرم خوددارى كنند) و دامان خود را حفظ نمايند»( قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ.. .) (٢٥).
و به اين ترتيب «چشم چرانى» همانگونه كه بر مردان حرام است بر زنان نيز حرام مىباشد و پوشانيدن عورت از نگاه ديگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نيز همانند مردان واجب است. «استاد مطهرى» در اين باره مىگويد:
«از اينجا به خوبى روشن مىشود كه هدف از اين دستورات رعايت مصالح بشر است خواه زن يا مرد. قوانين اسلام بر پايه تبعيض و تفاوت ميان زن و مرد بنا نشده است و الا مىبايد همه اين تكاليف را براى زن قائل شود و براى مرد هيچ وظيفهاى مقرر ندارد»(٢٦).
در ذيل اين آيه روايت شده است كه: عَن اُمِّ سَلَمَةِ ـ رَضِى اللّهُ عَنها ـ قالَتْ: كُنْتُ عِنْدَ النّبىصلىاللهعليهوآله وَعِنْدَهُ مِيمُونة فَاَقْبَلَ اِبْنُ اُمّ مَكتُوم وَذلِكَ بَعْدَ اَنْ اَمَرَنا بِالْحِجابِ فَقالَصلىاللهعليهوآله اِحْتَجَبا. فَقُلْنا: يا رَسُولَ اللّه اَلَيْسَ اَعْمى لا يُبصِرُنا؟ فَقالَصلىاللهعليهوآله اَفَعميا وَاَنْتُما، اَلَسْتُما تُبْصِرانَهُ؟(٢٧) «از ام سلمه روايت است كه گفت: من و ميمونه نزد پيامبرصلىاللهعليهوآله بوديم كه پسر ام مكتوم در آمد و اين بعد از آن بود كه ما امر به حجاب شديم، پس پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: پنهان شويد. گفتيم: يا رسول اللّه آيا او نابينا نيست و ما را نمىبيند؟ پس پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: آيا شما نيز نابينا هستيد و او را نمىبينيد؟». و در بعضى از تفاسير آوردهاند كه(٢٨) : يكروز رسول خداصلىاللهعليهوآله در حجره فاطمه ـعليهاالسلام ـ بود مردى نابينا بود مادرزاد نام او عبداللّه ابن مكتوم، بر در بود رسول خداصلىاللهعليهوآله گفت: در آى. او در آمد. فاطمه ـعليهاالسلام ـ برخواست و در خانه رفت و تا او نرفت فاطمه ـعليهاالسلام ـ از خانه بيرون نيامد. رسول خداصلىاللهعليهوآله بر سبيل امتحان گفت: يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چشم ندارد و چيزى نبيند. گفت يا رسول اللّه: «اِنْ كانَ لا يَرانى اَلَسْتُ اَراهُ؟» «اگر او مرا نمىبيند من كه او را مىبينم». مگر خداوند متعال نفرمود:( وَقُلْ لِلْمُؤمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ ) رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود: «اَلْحَمْدُ للّهِِ الّذى اَرانى فى اَهْلِ بَيْتى ما سَرّنى» «سپاس خدائى را كه مىبينم در اهل بيتم كسى را مرا خوشحال مىكند».
از اين آيه و رواياتى كه نقل شده روشن مىشود كه زنان نيز مانند مردان بايد از نگاه كردن به چيزهايى كه نظر كردن به آنها جايز نيست پرهيز كنند.
امام خمينى در اين باره مىگويد:
«نگاه كردن زن به مرد بيگانه جايز نيست، همان گونه كه نگاه مرد به زن بيگانه جايز نبود، و اقرب آن است كه صورت و دو كف دست، استثناء مىباشد»(٢٩).
در جمله بعد از آيه سى و يكم سوره مباركه نور، خداوند مىفرمايد:( وَلا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ) «آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبيعتا ظاهر است».
قبل از توضيح پيرامون اين بخش از آيه بيان اين نكته لازم است كه كلمه «زينت» در عربى از كلمه «زيور» فارسى اعم است. زيرا زيور به زينتهايى گفته مىشود كه از بدن جدا مىباشد مانند طلاآلات و جواهرات، ولى كلمه زينت هم به اين دسته گفته مىشود و هم به آرايشهايى كه به بدن متصل است نظير سرمه و خضاب(٣٠). «علامه طباطبايى» درباره اين جمله چنين گفته است:
«كلمه ابداء به معناى اظهار است مراد به زينت زنان، مواضع زينت است، زيرا خود زينت از قبيل گوشواره و دستبند اظهارش حرام نيست، پس مراد به اظهار زينت اظهار محل آنهاست. خداى تعالى از اين حكم آنچه ظاهر است استثناء كرده و در روايات آمده كه مقصود از آنچه ظاهر است صورت و دو كف دست و قدمها مىباشد»(٣١) .
«مرحوم طبرسى» همچنين نظرى دارد و مىگويد: «مواضع زينت خود را براى اشخاص نامحرم ظاهر نكنند. بديهى است كه خود زينت را مىشود نظر كرد. تنها وظيفه زن است كه مواضع زينت، مثل گوش و سينه و را بپوشاند»(٣٢)
مفاد اين دستور اين است كه زنان نبايد آرايش و زيور خود را آشكار سازند. سپس دو استثناء براى اين وظيفه ذكر شده است. استثناء اول اين است كه: «اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها» يعنى جز زينتهايى كه آشكار است. از اين عبارت چنين استفاده مىشود كه زينتهاى زن دو نوع است: يك نوع زينتى است كه آشكار است. نوع ديگر زينتى است كه مخفى است مگر آنكه زن عمدا و قصدا بخواهد آن را آشكار كند. پوشانيدن زينت نوع اول واجب نيست، اما پوشانيدن زينتهاى نوع دوم واجب است. اينجا است كه اين پرسش به صورت يك مشكل پيش مىآيد كه زينت آشكار كدام است و زينت نهان كدام؟
درباره اين استثناء از قديمترين زمانها از صحابه و تابعين و ائمه طاهرينعليهمالسلام سؤال مىشده و به آن جواب داده شده است.
«مرحوم طبرسى» در اين باره مىگويد:
«درباره اين استثناء سه قول است:
[اول] اينكه مراد از زينت آشكار جامهها است (جامههاى رو)، مراد از زينت نهان پاى بر نجن و گوشواره و دستبند است. اين قول از ابن مسعود صحابى معروف نقل شده است.
[دوم] اينكه مراد از زينت ظاهره سرمه و انگشتر و خضاب دست است، يعنى زينتهايى كه در چهره و دو دست تا مچ واقع مىشود. اين قول ابن عباس است.
[سوم] اين است كه مراد از زينت آشكار، خود چهره و دو دست تا مچ است. اين قول ضحّاك و عطا است»(٣٣).
صاحب «كشّاف» در اين زمينه مىگويد(٣٤) : «زينت عبارت است از چيزهايى كه زن خود را به آنها مىآرايد از قبيل طلاآلات، سرمه، خضاب. زينتهاى آشكار از قبيل انگشتر، حلقه، سرمه و خضاب مانعى نيست كه آشكار بشود و اما زينتهاى پنهان از قبيل دست بر نجن، پاى بر نجن، باز و بند، گردن بند، تاج، كمربند، گوشواره بايد پوشانيده شود. نگر از عدهاى كه در خود آيه استثناء شدهاند. در آيه پوشانيدن خود زينتهاى باطنه مطرح شده است نه محلهاى آنها از بدن. اين به خاطر مبالغه در لزوم پوشانيدن آن قسمتهاى از بدن است از قبيل ذراع، ساق پا، بازو، گردن، سر، سينه، گوش».
آنگاه وى پس از بحثى درباره موهاى عاريتى كه به موى زن وصل مىشود، و بحث ديگرى درباره تعيين مواضع زينت ظاهره اين بحث را پيش مىكشد كه فلسفه استثناء زينتهاى ظاهره از قبيل سرمه و خضاب و گلگونه و انگشتر و حلقه و مواضع آنها از قبيل چهره و دو دست چيست؟
در جواب مىگويد:
«فلسفهاش اين است كه پوشانيدن اينها حرج است، كار دشوارى است بر زن. زن چارهاى ندارد از اينكه با دو دستش اشياء را بردارد يا بگيرد و چهرهاش را بگشايد. خصوصا در مقام شهادت دادن و در محاكمات و در موقع ازدواج. چارهاى ندارد از اينكه در كوچهها راه برود و خواه ناخواه از ساق به پايينتر يعنى قدمهايش معلوم مىشود، خصوصا زنان فقير (كه جوراب و احيانا كفش ندارند). و اين است معنى جمله «إلاّ ما ظَهَر مِنْها». در حقيقت مقصود اين است: مگر آنچه عادتا و طبعا آشكار است و اصل اول ايجاب مىكند كه آشكار باشد».
درباره اين استثناء از ائمه اطهارعليهمالسلام زياد پرسش شده است و آنها جواب دادهاند. در اين قسمت به برخى از آنها اشاره مىشود:
عن ابى جعفرعليهالسلام فى قوله: «وَلا يُبدينَ زينَتَهُنَّ اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها» فَهِىَ الثِّيابُ والْكُحْلُ والْخاتَمُ وَخِضابُ الْكَفِّ وَالسِّوارُ. والزّينَةُ ثَلاثٌ: زينَةٌ لِلنّاسِ وَزينَةٌ لِلْمَحْرَمِ وَزينَةٌ لِلزَّوْجِ، فَاَمّا زينَةُ النّاسِ فَقَدْ ذَكَرْناها، وَأمّا زينَةُ الْمَحْرَمِ فَمَوْضِعُ الْقِلادَةِ فَما فَوْقَها والدُّمْلُجُ وَما دُونَهُ وَالْخَلْخالُ وَما اَسْفَلُ مِنْهُ وَاَمّا زينَةُ الزَّوْجِ فَالْجَسَدُ كُلُّهُ»(٣٥).
امام باقرعليهالسلام فرمودند: «زينت ظاهر عبارت است از جامه، سرمه، انگشتر، خضاب دستها، النگو. سپس فرمود زينت سه نوع است: يكى براى همه مردم است و آن همين است كه گفتيم. دوّم براى محرمها است و آن جاى گردنبند به بالاتر و جاى بازوبند به پايين و خلخال به پايين است. سوم زينتى است كه اختصاص به شوهر دارد و آن تمام بدن است». در روايت ديگرى آمده است: «عَنْ بَعْضِ اَصْحابِنا عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِعليهالسلام قالَ: قُلْتُ لَهُ: ما يَحِلُّ لِلرَّجُلِ مِنَ الْمَرْأَةِ اَنْ يَرى اِذا لَمْ يَكُنْ مَحْرَما؟ قالَ: اَلْوَجْهُ وَالْكَفّانِ وَالْقَدَمانِ»(٣٦) «راوى كه يك شيعه است مىگويد از حضرت صادقعليهالسلام پرسيدم كه براى مرد نگاه كردن به چه قسمت از بدن زن جايز است. در صورتى كه محرم او نباشد؟ فرمود: «چهره و دو كف دست و دو قدم».
و اين روايت متضمن حكم جواز نظر بر وجه و كفين است نه حكم عدم وجوب پوشيدن آنها و اينها دو مسئله جداگانه مىباشد البته اگر نظر جايز باشد به طريق اولى پوشيدن واجب نيست.
«سيوطى» در ذيل آيه رواياتى را آورده كه به برخى از آنها اشاره مىشود(٣٧) :
١ ـ عَنْ اِبْن مَسعُود رضىاللهعنه قال: «اَلزّينَةُ زينَتانِ، زينَةٌ ظاهِرَةٌ وَزينَةٌ باطِنَةٌ لا يَراها اِلاّ الزَّوْج فَاَمَّا الزّينَةُ الظّاهِرَةُ فَالثّيابُ وَاَمّا الزّينَةُ الْباطِنَةُ فَالْكُحْلُ وَالسِّوارُ وَالْخاتمُ» ابن مسعود گفت: زينت دو نوع است: زينت ظاهرى و زينت باطنى كه هيچ كس جز همسر آن را نبيند و اما زينت ظاهر لباس است و اما زينت باطن سرمه و النگو و انگشتر است. ٢ ـ عَن اِبن عَبّاس: فى قَولِهِ:( اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ) قال هُوَ خِضابُ الْكَفِ وَالخاتَمْ. ابن عباس درباره قول خداى متعال( اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ) گفت: آن خضاب دست و انگشتر است.
٣ ـ عَنْ عطاء فى قَوْلِهِ «( اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ) قالَ الكفان والوجه. عطا درباره قول خداى متعال( اِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها ) گفت: مراد وجه و كفين است.
«استاد مطهرى» درباره اين روايات چنين گفته است:
اساسا نظر ابن مسعود قابل توجيه نيست، زيرا جامهاى كه خود به خود آشكار است جامه رواست نه جامه زير، و در اين صورت معنى ندارد كه گفته شود زنان زينتهاى خود را آشكار نكنند مگر جامه رو را. جامه رو قابل پوشاندن نيست تا استثنا شود؛ بر خلاف چيزهايى كه در كلمات ابن عباس و ضحاك و عطا است و در روايات شيعه اماميه آمده است. اينها امورى است كه قابل اين هست كه دستور پوشانيدن يا نپوشانيدن آنها داده شود. به هر حال اين روايات مىفهماند كه براى زن پوشانيدن چهره و دستها تا مچ واجب نيست»(٣٨). در ادامه آيه آمده است:( وَلْيَضْرِ بْنَ بِخُمْرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ ) كه اين بخش از آيه به تناسب موضوع در قسمت بعد توضيح داده خواهد شد. و سپس مىفرمايد:( وَلا يُبْدين زينَتَهُنَّ اِلاّ لِبُعولَتِهِنَّ... ) يعنى «زينتهاى خود را آشكار نكنند مگر براى شوهران و...».
اين بخش از آيه استثناء دوم در مورد آشكار كردن زينت را بيان مىكند. استثناء اول مقدارى از زينت را كه نمايان بودن آن نسبت به عموم افراد جايز است معين كرد، اما اين استثناء اشخاص معينى را نام مىبرد كه آشكار نمودن مطلق زينت براى آنان جايز است. در استثناء اول دايره مورد استثناء از نظر مواضع تنگتر و از نظر افراد وسيعتر است و در استثناء دوم بر عكس است.
غالب اين اشخاص كه در آيه نام برده شدهاند همان كسانى هستند كه در اصطلاح فقه به نام محارم خوانده مىشوند و از اين قرارند:
١ ـ( لِبُعُولَتِهِنَّ ) : براى شوهرانشان.
٢ ـ( اَوْ آبائِهِنَّ ) : يا پدرانشان.
٣ ـ( اَوْ آباء بُعُولَتِهِنَّ ) : يا پدران شوهرانشان.
٤ ـ( اَوْ اَبْنائِهِنَّ ) : يا پسرانشان.
٥ ـ( اَوْ اَبْناء بُعُولَتِهِنَّ ) : يا پسران شوهرانشان.
٦ ـ( اَوْ اِخْوانِهِنَّ ) : يا برادرانشان.
٧ ـ( اَوْ بَنى اِخْوانِهِنَّ ) : يا پسران برادرانشان.
٨ ـ( اَوْ بَنى اَخَواتِهِنَّ ) : يا پسران خواهرانشان.
٩ ـ (اَوْ نِسائِهِنَّ ): يا زنان هم كيششان.
١٠ ـ( اَوْ ما مَلَكَتْ اَيْمانُهُنَّ ) : يا بردگانشان (كنيزانشان).
١١ ـ( اَوِ التّابِعين غَيْرِ اوُلِى الاِرْبَةِ ) : يا پيروانى كه تمايلى به زن ندارند (افراد سفيه و ابلهى كه ميل جنسى در آنها وجود ندارد) .
١٢ ـ( اَوِ الطِّفْلِ الّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساء ) : يا كودكانى كه از عورات زنان (امور جنسى) آگاه نيستند، يا توانايى انجام كار زناشويى ندارند.
«علامه طباطبايى» مىگويد:
«كلمه بعولة به معنى شوهران است، و طوايف هفتگانهاى كه قرآن نام برده محرمها نسبى و سببى هستند و اجداد شوهران حكمشان حكم پدران ايشان و نوههاى شوهران حكم فرزندان ايشان است»(٣٩) .
«مرحوم طبرسى» چنين گفته است: «زنان زينتهاى باطن خود را تنها در برابر شوهران آشكار مىكنند و پيش آنها لازم نيست روسرى داشته باشند. منظور اين است كه زمينه را براى تحريكات شهوى آنها فراهم سازند. پيامبرصلىاللهعليهوآله فرمود: «خدا لعنت كند زنى را كه خضاب و سرمه نكند». همچنين زنى كه شوهر را اجابت نكند و در انجام خواسته او تأخير و كوتاهى كند و عذرهاى پوچ بتراشد، ملعون شمرده شده است»(٤٠).
در موارد دوازده گونه فوق، چهار مورد اخير قابل بحث است، كه در مورد آنها بحث خواهد شد. الف)( نِسائِهِنَّ ) : «استاد مطهرى» مىگويد(٤١) : در اين كلمه سه احتمال داده شده است:
١ - اينكه مراد زنان مسلمان هستند. مفهوم آيه، بنابر اين قول اين است كه زنان غير مسلمان نامحرم مىباشند و زن مسلمان بايد خود را از ايشان بپوشاند.
٢ - اينكه مراد مطلق زنان است خواه مسلمان يا غير مسلمان.
٣ - اينكه مراد زنهايى است كه در خانه هستند مانند زنان خدمتكار. مفهوم اين تفسير اين است كه هر زنى به غير از زنان داخل خانه به ساير زنان نامحرم است. اين احتمال به كلى مردود است زيرا يكى از مسلمات و ضروريات اسلام اين است كه زن به زن محرم است احتمال دوم نيز ضعيف است زيرا كه در اين احتمال نكتهاى براى اضافه «نساء» به ضمير وجود ندارد ولى طبق احتمال اول نكته اين اضافه اين است كه زنان كفار، بيگانه هستند و از خودشان نمىباشند. حقيقت اين است كه احتمال اول قويترين احتمالات است و رواياتى هم بر طبق آن وارد شده كه برهنه شدن زن مسلمان را در برابر زنان يهوديه يا نصرانيه منع كرده است. در اين روايات استناد شده است به اينكه زنان غير مسلمان ممكن است زيبايى زنان مسلمان را براى شوهران يا برادران خود توصيف كنند. بايد توجّه داشت كه در اينجا مسئلهاى وجود دارد و آن اين است كه براى هيچ زن مسلمان جايز نيست كه محاسن يعنى زيبايىهاى زن ديگر را براى شوهر خود توصيف كند. وجود اين تكليف زنان مسلمان را در برابر يكديگر تأمين مىدهد، ولى در مورد زنان غير مسلمان اطمينان نيست، ممكن است آنها براى مردان خود از وضع زنان مسلمان سخن بگويند. لهذا به زنان مسلمان دستور داده شده است كه خود را از ايشان بپوشانند.
در روايتى از امام صادقعليهالسلام آمده است كه فرمودند: «لا يَنْبَغى لِلْمَرْأةِ أن تَنْكَشِفَ بَيْنَ يَدَىِ الْيَهُودِيَّةِ والنَّصْرانِيَّةِ، فَاِنَّهُنَّ يَصِفْنَ ذلِكَ لاَِزْواجِهِنَّ»(٤٢) . «بر زن شايسته نيست كه در مقابل زن يهودى و زن نصرانى برهنه شود، زيرا آنها زيبايى زنان مسلمان را براى شوهران خود توصيف مىكنند». آرى اين است فلسفه آشكار نكردن زينت در مقابل زنان غير مسلمان.
ب)( اَوْ ما مَلَكَتْ اَيْمانُهُنَّ ) : ظاهر اين جمله مفهوم وسيعى دارد و نشان مىدهد كه زن مىتواند بدون حجاب در برابر برده خود ظاهر شود، ولى در بعضى از روايات اسلامى تصريح شده است كه منظور ظاهر شدن در برابر كنيزان است هر چند غير مسلمان باشند، و غلامان را شامل نمىشود، در حديثى از امام علىعليهالسلام مىخوانيم كه مىفرمود: «لا يَنْظُرُ الْعَبْدُ اِلى شَعْرِ مَوْلاتِهِ» «غلام نبايد به موى زنى كه مولاى او است نگاه كند». ولى از بعضى روايات ديگر تعميم استفاده مىشود. اما مسلما خلاف احتياط است(٤٣) .
ج) اَوِ التّابِعينَ غَيْرِ اُولِى الاِْرْبَةِ»: «مرحوم طبرسى» در اين باره مىگويد: «همچنين لازم نيست زنان در برابر مردانى كه تابعند و نيازى به زن ندارند، خود را بپوشند. برخى گويند: مقصود مرد ابلهى است كه جيرهخوار زن باشد و به زن توجهى نداشته باشد. از امام صادقعليهالسلام هم همينطور روايت شده است.
برخى گويند: مقصود آدمهاى عقيمى است كه تمايل جنسى در وجودشان نيست.
برخى گويند: مراد اخته و خواجه است. برخى گويند مقصود پيرمرد است. برخى گويند. مقصود غلام صغير است. (به هر حال آيه شريفه مردى را بيان مىكند كه به علتى تمايل به زن ندارد و همه چيز برايش يكسان است)»(٤٤) . د) اَوِ الطِّفْلِ الّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِساءِ: اين قسمت را نيز دو جور مىتوان تفسير كرد. كلمه «لَمْ يَظْهَرُوا» از ماده ظهور است و با كلمه «عَلى» متعدى شده است ممكن است تركيب اين دو كلمه مفهوم «اطلاع» را بدهد. پس معنى چنين مىشود: كودكانى كه بر امور نهانى زنان آگاه نيستند. و ممكن است مفهوم «غلبه و قدرت» را بدهد، پس معنى چنين مىشود: كودكانى كه بر استفاده از امور نهانى زنان توانايى ندارند.
طبق احتمال اول مراد بچههاى غير مميز هستند كه قدرت تشخيص اينگونه مطالب را ندارند. اما طبق احتمال دوم مقصود بچههايى است كه قدرت بر امور جنسى ندارند يعنى غيربالغ مىباشند هر چند مميز بوده باشند. طبق احتمال دوم اطفالى كه همه چيز مىفهمند و نزديك به حد بلوغ مىباشند ولى بالغ نمىباشند جزء استثناها هستند. فتواى فقها نيز بر طبق اين تفسير است(٤٥) .
از مطالب سؤالانگيز اينكه در آيه فوق ضمن بيان محارم به هيچ وجه سخنى از عمو و دايى در ميان نيست، با اينكه به طور مسلم محرمند و حجاب در برابر آنها لازم نمىباشد. ممكن است نكته آن اين باشد كه قرآن مىخواهد نهايت فصاحت و بلاغت را در بيان مطالب به كار گيرد و حتى يك كلمه اضافى نيز نگويد، از آنجا كه استثناى «پسر برادر» و «پسر خواهر» نشان مىدهد كه «عمه» و «خاله» انسان نسبت به او محرمند روشن مىشود كه عمو و دايى يك زن نيز بر او محرم مىباشند و به تعبير روشنتر محرميت دو جانبه است، هنگامى كه از يك سو فرزندان خواهر و برادر انسان بر او محرم شدند، طبيعى است كه از سوى ديگر و در طرف مقابل عمو و دايى نيز محرم باشند.
همانطور كه گذشت، قرآن كريم زنان را از آشكار كردن زينت در برابر بيگانگان نهى مىكند. روايات رسيده از معصومينعليهمالسلام نيز همين معنا را در بردارند، تا جايى كه حتى بانوان را از استعمال بوى خوش در مقابل افراد نامحرم برحذر داشتهاند. در روايتى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله مىخوانيم كه فرمودند: «اَيُّمَا اِمْرَأَةٍ اِسْتَعْطَرَتْ فَخَرَجَتْ فَمَرَّتْ عَلى قَوْمٍ فَيَجِدُوا ريحَها فَهِىَ زانِيَةٌ»(٤٦) «هر زنى كه بوى خوش استعمال كند و از خانه خارج شود و بر گروهى بگذرد كه بوى خوش او را احساس كنند، پس او زناكار است».
در روايت ديگرى آمده، قالَ رسول اللّهصلىاللهعليهوآله «اَيُّما اِمْرَأةٍ تَطَيَّبَتْ لِغَيْرِ زَوْجِها لَم تَقْبَلْ مِنْهأ صَلاةٌ حَتّى تَغْتَسِلَ مِنْ طيبِها كَغُسْلِها مِنْ جَنابَتِها»(٤٧). رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمودند «هر زنى كه براى غير شوهرش خود را خوشبو كند، خداوند نماز او را قبول نكند تا زمانى كه مثل اينكه غسل جنابت مىكند، خود را از آن بوى خوش پاك گرداند». آرى اسلام مىخواهد كه زيبايى و زينت زن تنها در مقابل افراد محرم باشد تا از طريق آشكار كردن زينت باعث بروز انحرافات جنسى نشود.
____________________________________
پي نوشت ها :
١ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات»، تهران: هيئت نشر معارف اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٢؛ ١٨٧.
٢ ـ بلاغى، صدرالدين، «برهان قرآن»، تهران: انتشارات امير كبير، چاپ هفتم، ١٣٦٠؛ ١٦٤.
٣ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، جلد چهاردهم؛ ١٩٨.
٤ ـ اردستانى، صادق، «اسلام و مسايل جنسى و زناشويى»، تهران: انتشارات زرياب، چاپ اول، ١٣٧٧؛ ٢٣.
٥ ـ مصطفوى، سيد جواد، ١٥٥.
٦ ـ نهج البلاغه، حكمت ٢٤٩.
٧ ـ سوره نور ـ آيه ٣٠.
٨ ـ مطهرى، مرتضى، ١٣٧ ـ ١٣٦.
٩ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٣٧ ـ ٤٣٦.
١٠ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، جلد پانزدهم؛ ١٥٨.
١١ ـ كاشانى، مولى فتح اللّه، «تفسير منهج الصادقين»، جلد ششم، تهران: انتشارات علميه اسلاميه، چاپ اول، ٢٩٤.
١٢ ـ رازى، ابوالفتوح، «تفسير روح الجنان وروح الجنان»، جلد هشتم، تهران: انتشارات كتابفروشى اسلاميه، چاپ اول، ١٣٩٨ ه .ق؛ ٢٠٦.
١٣ ـ السيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، ٤١.
١٤ ـ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعه، ٥٨٩
١٥ ـ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعه، ٥٨٩
١٦ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»؛ ١٦٤.
١٧ ـ خمينى، سيد روح اللّه، ٤٣٣.
١٨ ـ شعرانى، ابوالحسن، ٢٢١.
١٩ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، ١٥٩.
٢٠ ـ قمى، على بن ابراهيم، «تفسير قمى»، جلد دوم، قم: دار الكتاب، چاپ سوم، ١٠١.
٢١ ـ روايتى با همين مضمون در كتب اهل سنت هم آمده از جمله در كتاب «الدر المنثور»، جلد پنجم
٢٢ ـ «تابو» از موضوعات بحث جامعهشناسى است و به تحريمهاى ترسآور و بىمنطق گفته مىشود كه در ميان ملل وحشى وجود داشته و دارد. به عقيده راسل و امثال وى، اخلاق رايج در جهان متمدن امروز نيز پر از «تابو» است.
٢٣ ـ مطهرى، مرتضى، ١٤٣ ـ ١٤١.
٢٤ ـ كمالى، سيد على، ١٦٥ ـ ١٦٤.
٢٥ ـ سوره نور ـ آيه ٣١.
٢٦ ـ مطهرى، مرتضى، ١٤٤.
٢٧ ـ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، ٥٨٧
٢٨ ـ رازى، ابوالفتوح، ٢٠٦.
٢٩ ـ خمينى، سيد روح اللّه، ٤٣٣.
٣٠ ـ مطهرى، مرتضى، ١٤٥.
٣١ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، ١٥٩.
٣٢ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٢٧.
٣٣ ـ طبرسى، ابو على فصل بن الحسن؛ ١٢٧.
٣٤ ـ الزمخشرى، محمد بن عمر، ٢٣٠.
٣٥ ـ قمى، على بن ابراهيم، ١٠١.
٣٦ ـ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعه، ٥٩٠
٣٧ ـ السيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، ٤١.
٣٨ ـ مطهرى، مرتضى، ١٥١.
٣٩ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، ١٥٩.
٤٠ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٢٨.
٤١ ـ مطهرى، مرتضى، ١٥٨ ـ ١٥٧.
٤٢ ـ العروسى، الحويزى، عبد على بن جمعه، ٥٩٣
٤٣ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٥٢ ـ ٤٥١.
٤٤ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٢٩ ـ ١٢٨.
٤٥ ـ مطهرى، مرتضى، ١٦١.
٤٦ ـ السيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، ٤١.
٤٧ ـ مصطفوى، سيد جواد، ٧٠.
هر زنى در فطرت و سرشتش، زيباپسندى و آراستهگرى نهفته است. از طرف ديگر اسلام دين فطرت است و دين خدا، و چنين دينى بايد احساسات و عواطف مردم را كه مخلوق همان خدا است، در نظر بگيرد و راهنمايى كند.
از نظر اسلام، براى زن مستحب است كه همواره داراى زينت باشد و خود را آماده نشان دهد، براى شوهرش جاذبه داشته باشد نه دافعه.
عطر زدن و روغن مالى (كرم) و موى و بدن شفاف و براق داشتن اگر براى مرد ماهى يك مرتبه خوب است، براى زن هر روز مطلوب است، تا مردم جهان بدانند، اسلام با زيبايى و زينت مخالفت ندارد، اسلام با فطرت و سرشت زن كه زيبايى دوستى اوست مخالف نيست. اسلام با واقعيتها مبارزه نمىكند و خلاصه اسلام همان چيزى را گفته است كه همگان مىدانند و عمل مىكنند و بر زبان نمىآورند(١) . در همين زمينه روايتى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله نقل شده است.
جاءَتْ اِمْرَأَةٌ اِلى رَسُولِ اللّهصلىاللهعليهوآله فَقالَتْ: يا رَسُولَ اللّهِ ما حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ؟ فَقالَ: «اَكْثَرُ مِنْ ذلِكَ...» قالَتْ فَخَبِّرْنى عَنْ شَىءٍ مِنْهُ، قالَ:
«... عَلَيْها اَنْ تَتَطَيَّبَ بِأَطْيَبِ طَيْبِها وَتَلْبَسَ اَحْسَنَ ثِيابِها وَتَزَيَّنَ بِأَحْسَنِ زينَتِها وَتَعْرِضَ نَفْسَها عَلَيْهِ غُدْوَةٌ وَعَشِيَّةً...»(٢) «زنى خدمت پيغمبرصلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا حق شوهر بر زن چيست؟ فرمود: «زياد است». عرض كرد: اندكى را به من بگوييد. فرمود: «... زن بايد خود را به بهترين بوهاى خوش معطر كند و بهترين لباسش را بپوشد و خود را به بهترين زينتى كه دارد بيارايد و هر صبح و شام خود را به شوهرش عرضه كند...».
البته بايد توجّه داشت اين دستور تنها به زنان اختصاص ندارد، بلكه مردان هم وظيفه دارند كه ظاهرى آراسته داشته باشند و به نظافت و خودآرايى براى همسر خويش اهميّت بدهند. پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله به شوهران مسامحه كار و بىقيد مىفرمايد: «اِغْسِلُوا ثِيابَكُمْ وَخُذُوا مِنْ شُعُورِكُمْ وَاسْتاكُوا وَتَزَيَّنُوا وَتَنَطَّفُوا فَاِنَّ بَنى اِسْرائيلَ لَمْ يَكُونُوا يَفْعَلُونَ ذلِكَ فَزَنَتْ نِساءُهُم»(٣) . «لباسهاى خود را تميز كنيد و موهاى خود را كم كنيد، مسواك بزنيد و آراسته و پاكيزه باشيد، كه بنىاسرائيل چنين نكردند تا زنانشان زناكار شدند».
آراستگى زن و شوهر از اين جهت اهميّت دارد كه رغبت آنها را نسبت به يكديگر بيشتر مىكند. برخى زنان و بسيارى از مردان اهميّت لازم را به اين مسئله نمىدهند. حتى ديده شده است كه با وجود تقاضاهاى مكرر زن، مرد با ظاهرى آشفته در خانه و در كنار همسر خود قرار مىگيرد. اين گونه رفتار مخالف ذوق سليم است و لذا تحمّل آن براى كسى كه داراى حساسيّت روحى و ذوق و سليقه است، دشوار مىنمايد. بىاعتنايى به اينگونه مسائل به ظاهر كوچك مىتواند در روابط و پيوندهاى ميان زن و شوهر تأثير منفى بگذارد و از تمايل و رغبت آنها نسبت به يكديگر بكاهد(٤). خوشبو كردن مسلمان، بدن و لباس خود را به مشك و عنبر و عطر و بخور و گلاب و هر ماده بويايى، از مستحبات اكيد اسلام است، تا آنجا كه روايت شده است مخارج عطر و بخور پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآله بيش از مخارج خوراكش بود. عن ابى عبداللّهعليهالسلام قالَ «كانَ رَسُولُ اللّهِصلىاللهعليهوآله يُنْفِقُ فِى الطّيبِ اَكْثَرُ مِمّا يُنْفِقُ فِى الطَّعامِ» (٥) امام صادقعليهالسلام فرمودند: «رسول خداصلىاللهعليهوآله براى بوى خوش بيشتر از خوراك خرج مىكرد». و در حديث ديگرى آمده است، قالَ رَسُولُ اللّهصلىاللهعليهوآله : «اَرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلينَ: اَلْحَياءُ والتَّعَطُّرُ وَالسِّواكُ والنِّكاحُ»(٦). رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمودند: «چهار چيز از سنتهاى پيامبران است: حيا و استعمال بوى خوش و مسواك زدن و ازدواج» آرى، عطر هم مانند نظافت از مظاهر زيبايى است و زنان به آن علاقه بيشترى دارند و همت بيشترى مىگمارند. پيغمبر اسلامصلىاللهعليهوآله نسبت به استعمال عطر و ماده بويا، ميان زن و شوهر فرقى گذاشته است كه بسيار لطيف و ظريف است و آن فرق اين است كه به زن دستور مىدهد، از مواد خوشبو، مادهاى را استعمال كند كه بيشتر رنگ داشته باشد و كمتر بو، برعكس مردان كه بايد مادهاى را استعمال كنند كه بويش بيشتر و رنگش كمتر باشد. قالَ رَسُول اللّهصلىاللهعليهوآله : «طَيبُ النِّساءِ ما ظَهَرَ لَوْنُهُ وَخَفِىَ ريحُهُ وَطَيبُ الرِّجالِ ما ظَهَرَ ريحُهُ وَخَفِىَ لَوْنُهُ»(٧). رسول خداصلىاللهعليهوآله فرمود: «بوى خوش زنان، چيزى است كه رنگش آشكار و بويش نهان باشد و بوى خوش مردان چيزى است كه بويش آشكار و رنگش نهان باشد».
نويسندهاى در اين زمينه مىگويد:
«بعضى از زنان تنها هنگامى كه به عروسى يا مهمانى مىروند، خود را زيبا و مرتب و پاكيزه و معطر مىكنند، اين عمل بر خلاف دستور اسلام است، زن بايد همواره براى شوهرش جالب و جاذب باشد و در مهمانيها هم بايد زيبايى و عطر او را تنها زنان ببينند و استشمام كنند، نه مردان اجنبى تا تحريك شوند و آن زن سبب گناه گردد»(٨).
حجاب زن يكى از بهترين وسايل صيانت او و عدم تعرض ديگران به او مىباشد، از ديدگاه اسلام حجاب حافظ شخصيّت و كيان زن است، حافظ ارزش و اعتبار اوست، ايجاد آرامش و سكون در وى مىكند و او را از تعرض و هرج و مرج باز مىدارد، موجب مىشود كه او محورى براى كانون گرم يك خانواده باشد، نه معرضى براى تعرض هر بوالهوس و هرزه، متأسفانه در دنياى غرب و حتى اكثر كشورهاى اسلامى تنها موضوع بىحجابى مطرح نيست بله مسئله در حدى فراتر از آن مىباشد(٩). متفكر شهيد و بزرگوار «مرحوم مطهرى» مىنويسد:
«حقيقت امر اين است كه در مسئله پوشش ـ و به اصطلاح عصر اخير حجاب ـ سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را ببرد يا نه؟
اسلام كه به روح مسائل مىنگرد جواب مىدهد: خير، مردان فقط در محيط خانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهّدات سنگين مىتوانند از زنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است. و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مىباشند»(١٠) .
در چند جاى قرآن مجيد، خداوند متعال زنان را امر به حجاب فرمودهاند. از جمله در آيه سى و يكم سوره نور آمده است:( ... وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ... ) «آنها بايد خمارهاى خود را بر سينههاى خود بيفكنند...». راغب مىگويد:
«اصل خمر پوشاندن چيزى است و به هر چيزى كه با آن و بوسيله آن پوشانده مىشود ـ خمار ـ گويند، ولى خمار در سخنان معمولى اسمى است براى روپوشى كه زنان سر خود را با آن مىپوشانند جمع آن خمر است»(١١) .
«علامه طباطبايى» در تفسير اين جمله مىنويسد: «كلمه خمر به دو ضمه جمع خمار است و خمار آن جامه است كه زن سر خود را با آن مىپيچد و زايد آن را به سينهاش آويزان مىكند، و كلمه جيوب جمع جيب (به ضمه: جيم و سكون ياء) معنايش معروف است، و مراد به جيوب سينهها است، و معنا اين است كه به زنان دستور بده تا اطراف مقنعهها را به سينههاى خود انداخته آن را بپوشانند»(١٢) .
«مرحوم طبرسىرحمهالله در اين باره مىگويد: «زنان بايد دنباله روسريها را بر سينه خود بيندازند تا گردن آنها پوشيده شود. گفته شده است: قبلاً دامنه روسريها را به پشت سر مىانداختند و سينه آنها آشكار بود. كلمه جيوب كنايه از سينههاست. و گفته شده است: به اين جهت دستور مىدهد كه روسريها را بر سينه بيندازند كه گوشوارهها و گردنها و سينهها را بپوشانند»(١٣). «فخر رازى» گفته است:
«خمر مفرد خمار است و آن مقنعهها است مفسرين گفتهاند كه زنان در دوران جاهليت مقنعهها را به پشت سر مىانداختند و سينهها و گريبانها و گردنبندهاى آنان آشكار مىشد. پس امر شدند به اينكه مقنعههاى خود را بر روى سينهها بيفكنند تا بوسيله آن سينهها و گريبانها و موها و زينتهايى كه در گوش و گردن است پوشانيده شود»(١٤).
«استاد مطهرى» در اين باره چنين گفته است: «يعنى مىبايد روسرى خود را بر روى سينه و گريبان خويش قرار دهند. البته روسرى خصوصيتى ندارد، مقصود پوشيدن سر و گريبان است. همانطور كه قبلاً از تفسير كشاف نقل كرديم ـ ديگران نيز همانطور گفتهاند ـ زنان عرب معمولاً پيراهنهايى مىپوشيدند كه گريبانهايشان باز بود، دور گردن و سينه را نمىپوشانيد. روسريهايى هم كه روى سر خود مىانداختند از پشت سر مىآويختند ـ همانطورى كه الآن بين مردان عرب متداول است ـ قهرا گوشها و بناگوشها و جلوى سينه و گردن نمايان مىشد. اين آيه دستور مىدهد كه بايد قسمت آويخته همان روسريها را از دو طرف روى سينه و گريبان خود بيفكنند تا قسمتهاى ياد شده پوشيده گردد.
تركيب لغوى لغت «ضرب» با لغت «عَلى» اين معنى را مىرساند كه چيزى را بر روى چيز ديگر قرار دهند به طورى كه مانع و حاجبى بر او شمرده شود در تفسير كشاف مىگويد: اين تعبير نظير اين است كه بگوييم دست خود را روى ديوار گذاشتم.
به هر حال منظور اين است كه اين آيه در كمال صراحت حدود پوشش لازم را بيان مىكند. مراجعه به تفاسير و روايات اعم از شيعه و سنى و مخصوصا روايات شيعه كاملاً مطلب را روشن مىكند و جاى ترديد در مفهوم آيه باقى نمىگذارد»(١٥).
آيات اصلى مربوط به پوشش در سوره نور آمده است. البته آياتى چند هم در سوره «احزاب» است كه برخى از آنها درباره حفظ حريم عفاف است. در آيه پنجاه و نهم سوره احزاب آمده است:( يا أَيُّهَا النَّبِىُّ قُلْ لاَِزْواجِكَ وَبَناتِكَ وَنِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابيبِهنَّ ذلِكَ اَدْنى اَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤذينَ وَكانَ اللّهُ غَفُورا رَحيما ) «اى پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلبابهاى خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است و خداوند همواره غفور و رحيم است». در «تفسير على بن ابراهيم» در شأن نزول اين آيه آمده است: آن ايام زنان مسلمان به مسجد مىرفتند و پشت سر پيامبرصلىاللهعليهوآله نماز مىگزاردند، هنگام شب موقعى كه براى نماز مغرب و عشاء مىرفتند بعضى از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مىنشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مىدادند و مزاحم آنها مىشدند، آيه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را به طور كامل رعايت كنند تا به خوبى شناخته شوند و كسى بهانه مزاحمت پيدا نكند(١٦) . در اين آيه دو مطلب را مورد دقت قرار داده است: [١] اينكه جلباب چيست و نزديك كردن آن يعنى چه؟ [٢] ديگر اينكه آنچه به عنوان علت و فايده اين دستور ذكر شده كه: «شناخته شوند و مورد آزاد واقع نشوند» چه معنى دارد؟
در اين كه جلباب چه نوع لباسى را مىگويند، كلمات مفسرين و لغويين مختلف است و به دست آوردن معناى صحيح كلمه دشوار مىباشد. معانى مختلفى كه براى جلباب ذكر شده به اين شرح است: در المنجد مىنويسد: جلباب پيراهن يا لباس گشاد است.
در مفردات راغب آمده است: «جلباب يعنى پيراهن و روسرى».
«قاموس» مىگويد: «جلباب عبارت است از پيراهن و يك جامه گشاد و بزرگ كوچكتر از ملحفه و يا خود ملحفه (چادر مانند) كه زن به وسيله آن تمام جامههاى خويش را مىپوشد، يا چارقد».
در «لسان العرب» مىنويسد: «جلباب جامهاى است از چارقد بزرگتر و از عبا كوچكتر زن بوسيله آن سر و سينه خود را مىپوشاند»(١٧) .
«مرحوم طبرسىرحمهالله در قسمت شرح لغات مىنويسد: «جلباب مقنعه و روسرى زن است كه سر و صورت او را مىپوشاند وقتى كه براى حاجتى بيرون مىرود».
آنگاه در ضمن تفسير آيه مىگويد:
«اى پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنين بگو، پس بپوشانند موضع گردن و سينه خود را با روپوشى كه زنها بر سر مىاندازند.
ابن عباس و مجاهد گويند: جلباب مقنعه و روسرى زن است، يعنى با آن بپوشند سر و گردنشان را هر گاه براى حاجتى بيرون روند به خلاف كنيزهايى كه با سر و گردن باز بيرون مىروند.
«علامه طباطبايى» در اين باره چنين گفته است:
«كلمه جلابيب جمع جلباب است، و آن جامهاى است كه يا سرتاسرى است و تمامى بدنش را مىپوشاند، و يا روسرى مخصوص است كه صورت و سرش را ساتر مىشود، و منظور از جمله( يُدنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابيبِهِنَّ ) اين است كه آن طورى بپوشند كه زير گلو و سينههايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد»(١٨) .
چنانكه ملاحظه شد، معنى جلباب از نظر مفسران چندان روشن نيست. آنچه صحيحتر به نظر مىرسد اين است كه در اصل لغت، كلمه جلباب شامل هر جامه وسيع مىشده است، ولى غالبا در مورد روسرىهايى كه از چارقد بزرگتر و از ردا كوچكتر بوده است به كار مىرفته است. ضمنا معلوم مىشود كه دو نوع روسرى براى زنان معمول بوده است، يك نوع روسريهاى كوچك كه آنها را خمار يا مقنعه مىناميدهاند و معمولاً در داخل خانه از آنها استفاده مىكردهاند. نوع ديگر روسريهاى بزرگ كه مخصوص خارج منزل بوده است. در «تفسير نمونه» آمده است: منظور از «يُدْنينَ» اين است كه زنان «جلباب» را به بدن خويش نزديك سازند تا درست آنها را محفوظ دارد، نه اينكه آن را آزاد بگذارند به طورى كه گاه بيگاه كنار رود و بدن آشكار گردد، و به تعبير ساده خودمان لباس خود را جمع و جور كنند.
اما اينكه بعضى خواستهاند از اين جمله استفاده كنند كه صورت را نيز بايد پوشانيد هيچ دلالتى بر اين معنى ندارد و كمتر كسى از مفسران پوشاندن صورت را در مفهوم آيه داخل دانسته است.
به هر حال از اين آيه استفاده مىشود كه حكم «حجاب و پوشش» براى آزاد زنان قبل از اين زمان نازل شده بود، ولى بعضى روى سادهانديشى درست مراقب آن نبودند آيه فوق تأكيد مىكند كه در رعايت آن دقيق باشند(١٩).
«استاد مطهرى» در اين باره مىگويد: «بنابر اين مقصود از نزديك ساختن جلباب، پوشيدن با آن مىباشد، يعنى وقتى مىخواهند از خانه بيرون بروند روسرى بزرگ خود را با خود بردارند. البته معنى لغوى نزديك ساختن چيزى، پوشانيدن با آن نيست، بلكه از مورد، چنين استفاده مىشود. وقتى كه به زن بگويند جامهات را به خود نزديك كن مقصود اين است كه آن را رها نكن، آن را جمع و جور كن، آن را بىاثر و بىخاصيت رهان نكن و خود را با آن بپوشان.
استفاده زنان از روپوشهاى بزرگ كه بر سر مىافكندهاند دو جور بوده است: يك نوع صرفا جنبه تشريفاتى و اسمى داشته است همچنان كه در عصر حاضر بعضى بانوان چادرى را مىبينيم كه چادر داشتن آنها صرفا جنبه تشريفاتى دارد. با چادر هيچ جاى بدن خود را نمىپوشانند، آنها را رها مىكنند. وضع چادر سركردنشان، نشان مىدهد كه اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند و از اينكه مورد بهرهبردارى چشمها قرار بگيرند ابا و امتناعى ندارند. نوع ديگر بر عكس بوده و هست: زن چنان با مراقبت جامههاى خود را به خود مىگيرد و آن را رها نمىكند كه نشان مىدهد اهل عفاف و حفاظ است. خود بخود دورباشى ايجاد مىكند و ناپاكدلان را مأيوس مىسازد»(٢٠).
و اما مطلب دوم يعنى بحث در علتى كه براى اين دستور ذكر شده است، در اين زمينه دو نظر وجود دارد: و گروهى از مفسرين گفتهاند: «در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مىآمدند، و از آنجا كه از نظر اخلاقى وضع خوبى نداشتند گاهى بعضى از جوانان هرزه مزاحم آنها مىشدند، در اينجا به زنان آزاد مسلمان دستور مىدهد كه حجاب اسلامى را كاملاً رعايت كنند تا از كنيزان شناخته شوند و بهانهاى براى مزاحمت به دست هرزگان ندهند. بديهى است مفهوم اين سخن آن نيست كه اوباش حق داشتند مزاحم كنيزان شوند، بلكه منظور اين است كه بهانه را از دست افراد فاسد بگيرند.
احتمال دوم اينكه: زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهلانگار و بىاعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بىبند و بار كه در عين داشتن حجاب آنچنان بىپروا و لاابالى هستند كه غالبا قسمتهايى از بدنهاى آنان نمايان است و همين معنى توجّه افراد هرزه را به آنها جلب مىكند»(٢١) .
«علامه طباطبايى» چنين گفته است:( ذلِكَ اَدْنى اَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ ) «يعنى پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزديكتر است در نتيجه وقتى به اين عنوان شناخته شدند، ديگر اذيت نمىشوند، يعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمىگردند»(٢٢) . سپس احتمال ديگر را نقل كرده و مىگويد معناى اول به ذهن نزديكتر است. پس بنا به احتمال اول معنى جمله اين است كه بدين وسيله شناخته مىشوند كه آزادند نه كنيز، پس مورد آزار و تعقيب جوانان قرار نمىگيرند. ولى بنا به احتمال دوم معنى جمله اين است كه بدين وسيله شناخته مىشوند كه زنان نجيب و عفيف مىباشند و بيمار دلان از اينكه به آنها طمع ببندند چشم مىپوشند زيرا معلوم مىشود اينجا حريم عفاف است، چشم طمع كور، و دست خيانت كوتاه است.
«استاد مطهرى» مىگويد:
«مطلبى كه از اين آيه استفاده مىشود و يك حقيقت جاودان است اين است كه زن مسلمان بايد آن چنان در ميان مردم رفت و آمد كنند كه علائم عفاف و وقار و سنگينى و پاكى از آن هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود، و در اين وقت است كه بيماردلان كه دنبال شكار مىگردند از آنها مأيوس مىگردند و فكر بهرهكشى از آنها در مخيلهشان خطور نمىكند»(٢٣).
و از آنجا كه نزول اين حكم، جمعى از زنان با ايمان را نسبت به گذشته پريشان مىساخت، در پايان آيه مىافزايد:( وَكانَ اللّهُ غَفُورا رَحيما ) : خداوند همواره غفور و رحيم است». هر گاه از شما تاكنون در اين امر كوتاهى شده چون بر اثر جهل و نادانى بوده است خداوند شما را خواهد بخشيد، توبه كنيد و به سوى او باز گرديد، و وظيفه عفت و پوشش را به خوبى انجام دهيد(٢٤). آيه ديگرى كه در رابطه با حجاب مطرح مىشود آيه پنجاه و سوم سوره «احزاب» است. در اين آيه كلمه حجاب ذكر شده است. در كلمات قدما هر جا سخن از آيه حجاب است مقصود همين آيه است. در بخشى از اين آيه آمده است:( ... وَاِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعا فَاسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حجابٍ ذلِكُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ... ) «... هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى (به عنوان عاريت) از آنها (همسران پيامبر) مىخواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار دلهاى شما و آنها را پاكتر مىدارد...».
«علامه طباطبايى درباره اين جمله چنين آورده است:
«ضمير «هُنَّ» به همسران رسول خداصلىاللهعليهوآله برمىگردد، و درخواست متاع از ايشان كنايه است از اينكه مردم با ايشان درباره حوايجى كه دارند سؤال كنند، و معنايش اين است كه اگر به خاطر حاجتى كه برايتان پيش آمده، ناگزير شديد با يكى از همسران آن جناب صحبتى بكنيد، از پس پرده صحبت كنيد،( ذلِكُم اَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ) اين جمله مصلحت حكم نامبرده را بيان مىكند، و مىفرمايد، براى اينكه وقتى از پشت پرده با ايشان صحبت كنيد دلهايتان دچار وسوسه نمىشود، و در نتيجه اين رويه دلهايتان را پاكتر نگه مىدارد»(٢٥) .
در «تفسير نمونه» چنين آمده است(٢٦) : اين امر در ميان اعراب و بسيارى مردم ديگر معمول بوده و هست كه به هنگام نياز به بعضى از وسايل زندگى موقتا از همسايه به عاريت مىگيرند، خانه پيامبرصلىاللهعليهوآله نيز از اين قانون مستثنا نبوده، و گاه و بيگاه مىآمدند و چيزى از همسران پيامبرصلىاللهعليهوآله به عاريت مىخواستند، روشن است قرار گرفتن همسران پيامبر در معرض ديد مردم (هر چند با حجاب اسلامى باشند) كار خوبى نبود لذا دستور داده شده كه از پشت پرده يا پشت در بگيرند. نكتهاى كه در اينجا بايد مورد توجّه قرار گيرد اين است كه منظور از «حجاب» در اين آيه پوشش زنان نيست، بلكه حكمى اضافه بر آن است كه مخصوص همسران پيامبرصلىاللهعليهوآله بوده و آن اينكه مردم موظّف بودند به خاطر شرايط خاص همسران پيامبرصلىاللهعليهوآله هر گاه مىخواهند چيزى از آنان بگيرند از پشت پرده باشد، و آنها حتّى با پوشش اسلامى در برابر مردم در اينگونه موارد ظاهر نشوند، البته اين حكم درباره زنان ديگر وارد نشده، و در آنها تنها رعايت پوشش كافى است.
شاهد اين سخن اينكه كلمه «حجاب» هر چند در استعمالهاى روزمره به معنى پوشش زن به كار مىرود، ولى در لغت چنين مفهومى را ندارد، و نه در تعبيرات فقهاى ما.
«حجاب» در لغت به معنى چيزى است كه در ميان دو شىء حايل مىشود، به همين جهت پردهاى كه در ميان امعاء و قلب و ريه كشيده شده «حجاب حاجز» ناميده شده.
در قرآن مجيد نيز اين كلمه همه جا به معنى پرده يا حايل به كار رفته است، مانند آيه سى و دوم از «سوره ص»( حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ ) «تا موقعى كه خورشيد در پشت پرده افق پنهان شد». در كلمات فقها از قديمترين ايام تاكنون نيز در مورد پوشش زنان معمولاً كلمه «ستر» به كار رفته، و در روايات اسلامى نيز همين تعبير يا شبيه آن وارد شده است، و به كار رفتن كلمه «حجاب» در پوشش زنان اصطلاحى است كه بيشتر در عصر ما پيدا شده و اگر در تواريخ و روايات پيدا شود بسيار كم است.
بنابر اين اسلام به زنان مسلمان دستور پردهنشينى نداده، و تعبير «پردگيان» در مورد زنان و تعبيراتى شبيه به اين جنبه اسلامى ندارد، آنچه درباره زن مسلمان لازم است داشتن همان پوشش اسلامى است، ولى زنان پيامبرصلىاللهعليهوآله به خاطر وجود دشمنان فراوان و عيب جويان مغرض چون ممكن بود در معرض تهمت ها قرار گيرند و دستاويزى به دست سياهدلان بيفتد اين دستور خاص به آنها داده شد و يا به تعبير ديگر به مردم داده شده كه به هنگام تقاضاى چيزى از آنها، با آنها از پشت پرده تقاضاى خود را مطرح كنند.
«استاد مطهرى» نيز پس از بيان معنى كلمه حجاب چنين مىنويسد(٢٧) :
استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است. در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به معنى پوشش است به كار رفته است. فقهاء چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شدهاند كلمه ستر را به كار بردهاند نه كلمه حجاب را. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمىشد و ما هميشه همان كلمه «پوشش» را به كار مىبرديم. زيرا چنانكه گفتيم معنى شايع لغت حجاب پرده است، و اگر در مورد پوشش به كار برده مىشود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.
وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است بدين معنى نيست كه از خانه بيرون نروند. زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست. در برخى از كشورهاى قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوهگيرى و خودنمايى نپردازد. آيات مربوطه همين معنى را ذكر مىكند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است. آياتى كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده است بدون آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد».
«استاد مطهرى» در رابطه با آيه پنجاه و سوم سوره احزاب چنين مىنويسد:
«دستور حجاب كه در اين آيه است غير از دستور «پوشش» است كه مورد بحث ما مىباشد. دستورى كه در اين آيه ذكر شده است راجع به سنن خانوادگى و رفتارى است كه انسان بايد در خانه ديگران داشته باشد. طبق اين دستور، مرد نبايد وارد جايگاه زنان شود، بلكه اگر چيزى مىخواهد و مورد احتياج اوست بايد از پشت ديوار صدا بزند. اين مسئله ربطى به بحث «پوشش» كه در اصطلاح فقه نيز تحت عنوان «ستر» نه «حجاب» ناميده مىشود، ندارد.
جمله( ذلِكُمْ اَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ) دلالت مىكند كه هر اندازه مرد و زن جانب ستر و پوشش و ترك برخوردهايى كه مستلزم نظر است رعايت نمايند به تقوا و پاكى نزديكتر است. همانطور كه گفتيم: رخصتهاى تسهيلى و افراتى كه به حكم ضرورت داده شده است، نبايد رجحان اخلاقى ستر و پوشش و ترك نظر را از ياد ببرد»(٢٨).
دين اسلام تا حدى در زمينه حجاب دقت نظر دارد كه با توجّه به اينكه براى افراد سالخورده استثنايى در امر حجاب قائل مىشود ولى باز هم آنان را توصيه به حفظ پاكدامنى مىكند. در قرآن كريم، در سوره مباركه «نور» استثنايى درباره مسئله پوشش بيان شده است.
آنجا كه مىفرمايد:( وَالْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ الّلاتى لا يَرْجُونَ نِكاحا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ اَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتِ بِزينَةٍ وَاَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَاللّهُ سَميعٌ عَليمٌ ) (٢٩) «و زنان از كار افتادهاى كه اميد به ازدواج ندارند گناهى بر آنها نيست كه لباسهاى (رويين) خود را بر زمين بگذارند به شرط اينكه در برابر مردم خودآرايى نكنند و اگر خود را بپوشانند براى آنها بهتر است. و خداوند شنوا و دانا است».
در اين آيه زنان پير و سالخورده را از حكم حجاب مستثنى مىشمرد. «مرحوم طبرسى» در اين باره چنين گفته است: «زنان پيرى كه بازنشسته شده و در معرض زناشويى نيستند و كسى به آنها رغبت ندارد، مىتوانند روسرى خود را بردارند»(٣٠).
در حديثى از امام صادقعليهالسلام مىخوانيم: «اَلْحَلَبُّى عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِعليهالسلام اِنَّهُ قَرَأ «اَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ» قالَ: اَلْخِمارُ وَالْجِلْبابُ. قُلْتُ: بَيْنَ يَدَىْ مَنْ كانَ؟ فَقالَ: بَيْنَ يَدَىْ مَنْ كانَ: غَيْرَ مُتَبَرِّجَةٍ بِزينةٍ»(٣١) . عبيداللّه حلبى گفت كه امام صادقعليهالسلام فرمود: مقصود از( اَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ ) روسرى و چادر است. گفتم: جلو هر كسى كه بود؟ فرمود: جلو هر كس كه بود اما به شرط اينكه ساده باشد و نخواهد خوددارى و خودنمايى كند». در پايان آيه اضافه مىكند كه با همه احوال «اگر آنها عفاف پيشه كنند و خويشتن را بپوشانند براى آنها بهتر است»( وَاِنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ ) . چرا كه از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب را رعايت كند پسنديدهتر و به تقوا و پاكى نزديكتر است.
در «تفسير نمونه» آمده: و از آنجا كه ممكن است بعضى از زنان سالخورده از اين آزادى حساب شده و مشروع سوء استفاده كنند و احيانا با مردان به گفتگوهاى نامناسب بپردازند و يا طرفين در دل افكار آلودهاى داشته باشند در آخر آيه به عنوان يك اخطار مىفرمايد: «خداوند شنوا و دانا است»( وَاللّهُ سَميعٌ عَليمٌ ) .
آنچه را مىگوييد و آنچه را در دل داريد و يا در سر مىپرورانيد مىداند(٣٢).
پس از ذكر مطالبى كه در زمينه حجاب بيان شد ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه چرا حجاب اسلامى واجب شده و فلسفه حجاب چيست؟ «استاد مطهرى» در اين زمينه مىنويسد(٣٣) : فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است. بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى ديگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.
شرح اين چهار قسمت بدين صورت است:
١ - آرامش روانى ـ نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى معاشرتهاى بىبند و بار، هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مىبخشد. غريزه جنسى، غريزهاى نيرومند، عميق و دريا صفت است، هر چه بيشتر اطاعت شود سركشتر مىگردد، همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعلهورتر مىشود.
به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين، توجّه كامل كرده است. روايات زيادى درباره خطرناك بودن «نگاه»، خطرناك بودن خلوت با زن، و بالاخره خطرناك بودن غريزهاى كه مرد و زن را به يكديگر پيوند مىدهد وارد شده است.
اسلام تدابيرى براى تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه هم براى زنان و هم براى مردان تكليف معيّن كرده است. يك وظيفه مشترك كه براى زن و مرد، مقرّر فرموده مربوط به نگاه كردن است. خلاصه اين دستور اين است كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند، نبايد چشمچرانى كنند، نبايد نگاههاى مملو از شهوت به يكديگر بدوزند، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند يك وظيفه هم خاص زنان مقرّر فرموده است و آن اين است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوهگرى و دلربايى نپردازند، به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكلى و رنگ و بهانهاى كارى نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند.
٢ - استحكام پيوند خانوادگى ـ شك نيست كه هر چيزى كه موجب تحكيم پيوند خانوادگى و سبب صميميت رابطه زوجين گردد، براى كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود، و بالعكس هر چيزى كه باعث سستى روابط زوجين و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد.
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهرى را محكم مىسازد و موجب اتّصال بيشتر زوجين به يكديگر مىشود.
٣ - استوارى اجتماع ـ كشانيدن تمتّعات جنسى از محيط خانه به اجتماع، نيروى كار و فعاليّت اجتماع را ضعيف مىكند. بر عكس آنچه كه مخالفين حجاب خردهگيرى كردهاند و گفتهاند: «حجاب موجب فلج كردن نيروى نيمى از افراد اجتماع است» بىحجابى و ترويج روابط آزاد جنسى موجب فلج كردن نيروى اجتماع است.
آنچه موجب فلج كردن نيروى زن و حبس استعدادهاى او است حجاب به صورت زندانى كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنين چيزى وجود ندارد. اسلام نه مىگويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مىگويد حق تحصيل علم و دانش ندارد. پوشانيدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچگونه فعاليّت فرهنگى يا اجتماعى يا اقتصادى نيست. آنچه موجب فلج كردن نيروى اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجوييهاى شهوانى است.
٤ - ارزش و احترام زن ـ زن از طريق عاطفى و قلبى هميشه برترى خود را بر مرد ثابت كرده است. حريم نگه داشتن زن ميان خود و مرد يكى از وسايل مرموزى بوده است كه زن براى حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است.
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند. اسلام مخصوصا تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متينتر و باوقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را در معرض نمايش براى مرد نگذارد بر احترامش افزوده مىشود.
البته درباره فلسفه حجاب در منابع ديگر نيز مطالبى يافت مىشود كه تقريبا مشابه موارد ذكر شده است و در اينجا جهت رعايت اختصار به آنها اشاره نشده است(٣٤).
البته مخالفان مسئله حجاب اغلب خردهگيرى كرده و ايرادها و اشكالهايى را در زمينه مسئله حجاب مطرح مىكنند. در اينجا ايرادهايى كه مخالفان حجاب مطرح مىكنند به طور فشرده بررسى مىشود. در اين باره در تفسير نمونه چنين آمده است(٣٥) .
١ - مهمترين چيزى كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان يك ايراد اساسى بر مسئله حجاب ذكر مىكنند اين است كه زنان نيمى از جامعه را تشكيل مىدهند اما حجاب سبب انزواى اين جمعيّت عظيم مىگردد، و طبعا آنها را از نظر فكرى و فرهنگى به عقب مىراند، مخصوصا در دوران شكوفايى اقتصاد كه احتياج زيادى به نيروى فعال انسانى است از نيروى زنان در حركت اقتصادى هيچگونه بهرهگيرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراكز فرهنگى و اجتماعى نيز خالى است! به اين ترتيب آنها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مىآيند. اما آنها كه به اين منطق متوسل شدهاند از چند امر به كلى غافل شده يا تغافل كردهاند. زيرا،
[اولاً[: چه كسى گفته است كه حجاب اسلامى زن را منزوى مىكند، و از صحنه اجتماع دور مىسازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز بعد از انقلاب اسلامى هيچ نيازى به استدلال نيست، زيرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مىبينيم كه با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در ادارهها، در كارگاهها، در راهپيمايىها و تظاهرات سياسى، در راديو و تلويزيون، در بيمارستانها و مراكز بهداشتى، مخصوصا و در مراقبتهاى پزشكى براى مجروحين جنگى، در فرهنگ و دانشگاه، و بالاخره در صحنه جنگ و پيكار با دشمن.
كوتاه سخن اينكه وضع موجود پاسخ دندان شكنى است براى همه اين ايرادها و اگر ما در سابق سخن از امكان چنين وضعى مىگفتيم امروز در برابر وقوع آن قرار گرفتهايم، و فلاسفه گفتهاند بهترين دليل بر امكان چيزى وقوع آن است و اين عيانى است كه نياز به بيان ندارد.
[ثانيا] : از اين كه بگذريم آيا اداره خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسانهايى كه در آينده بتوانند با بازوان تواناى خويش چرخهاى عظيم جامعه را به حركت درآورند، كار نيست؟
آنها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمىكنند از نقش خانواده و تربيت، در ساختن يك اجتماع سالم و آباد و پرحركت بىخبرند، آنها گمان مىكنند راه اين است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردمان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و كارخانهها و مانند آن ترك كنند،
و بچههاى خود را به شيرخوارگاهها بسپارند، و يا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند، طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفتهاى هستند به آنها بچشانند.
غافل از اينكه با اين عمل شخصيّت آنها را در هم مىكوبند و كودكانى بىروح و فاقد عواطف انسانى بار مىآورند كه آينده جامعه را به خطر خواهند انداخت.
٢ - ايراد ديگرى كه آنها دارند اين است كه حجاب يك لباس دست و پاگير است و با فعاليتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشينهاى مدرن سازگار نيست، يك زن حجابدار خودش را حفظ كند يا چادرش را و يا كودك و يا برنامهاش را؟!
ولى اين ايرادكنندگان از يك نكته غافلند و آن اينكه حجاب هميشه به معنى چادر نيست، بلكه به معنى پوشش زن است، حال آنجا كه با چادر امكانپذير است چه بهتر و آنجا كه نشد به پوشش قناعت مىشود.
زنان كشاورز و روستايى ما، مخصوصا زنانى كه در برنجزارها مهمترين و مشكلترين كار كشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملاً به اين پندارها پاسخ گفتهاند، و نشان دادهاند كه يك زن روستايى با داشتن حجاب اسلامى در بسيارى از موارد حتى بيشتر و بهتر از مرد كار مىكند، بىآنكه حجابش مانع كارش شود.
٣ - ايراد ديگر اينكه آنها مىگويند حجاب از اين نظر كه ميان زنان و مردان فاصله مىافكند طبع حريص مردان را آزمندتر مىكند، و به جاى اينكه خاموش كننده باشد آتش حرص آنها را شعلهورتر مىسازد كه «اَلاِْنْسانُ حَريصٌ عَلى ما مُنِعَ»!
پاسخ اين ايراد يا صحيحتر سفسطه و مغلطه را مقايسه جامعه امروز ما كه حجاب در آن تقريبا در همه مراكز بدون استثناء حكم فرما است با دوران رژيم طاغوت كه زنان را مجبور به كشف حجاب مىكردند مىدهد.
آن روز هر كوى و برزن مركز فساد بود، در خانوادهها بىبند و بارى عجيبى حكمفرما بود، آمار طلاق فوقالعاده زياد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى ديگر.
نمىگويم امروز همه ا ينها ريشهكن شده اما بدون شك بسيار كاهش يافته و جامعه ما از اين نظر سلامت خود را باز يافته، و اگر به خواست خدا وضع به همين صورت ادامه يابد و ساير نابسامانيها نيز سامان پيدا كند، جامعه ما از نظر پاكى خانوادهها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسيد.
مخالفان حجاب ايراد ديگرى نيز مطرح كردهاند كه استاد مطهرى آن را اين گونه بيان كرده و پاسخ داده است(٣٦) :
«ايرادى كه بر پوشيدگى زن مىگيرند اين است كه دليل معقولى ندارد و چيزى كه منطقى نيست نبايد از آن دفاع كرد. مىگويند منشاء حجاب، يا غارتگرى و ناامنى بوده است كه امروز وجود ندارد، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستى است، و يا خودخواهى و سلطهجويى مرد بوده كه رذيلهاى است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد، و يا اعتقادى به پليدى زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافهاى بيش نيست. پاسخ اين ايراد اين است كه حجاب ـ البته به مفهوم اسلامى آن ـ از جنبههاى مختلف: روانى، خانوادگى، اجتماعى و حتى از جنبه بالا رفتن ارزش زن، منطق معقول دارد، كه در قسمت قبل اشاره شد.
البته مقوله حجاب نياز به بحث بيشترى دارد، اما از آنجايى كه موضوع اصلى اين تحقيق نمىباشد به همين ميزان بسنده مىشود.
_______________________________________
پي نوشت ها :
١ ـ پيشين؛ ١٦٢.
٢ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد چهاردهم؛ ١١٢.
٣ ـ نهج الفصاحه؛ ٧٢.
٤ ـ سادات، محمد على، ١٦٠.
٥ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد اول؛ ٤٣٣.
٦ ـ الترمذى، محمد بن عيسى، جلد سوم؛ ٣٩١.
٧ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، ٤٤٤.
٨ ـ مصطفوى، سيد جواد، ٦٩
٩ ـ عبد خدايى، محمد هادى، ١٥٩.
١٠ ـ مطهرى، مرتضى، ٨٢
١١ ـ اصفهانى، راغب، جلد اول؛ ٧٠٧.
١٢ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، ١٥٩.
١٣ ـ طبرسى، ابو على فضل بن الحسن، ١٢٨ ـ ١٢٧.
١٤ ـ الرازى، فخر الدين، ٣٧٩.
١٥ ـ مطهرى، مرتضى، ١٥٥ ـ ١٥٣.
١٦ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، جلد هفدهم؛ ٤٢٦.
١٧ ـ ابن منظور، المجلد الثانى؛ ٣١٧.
١٨ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، جلد شانزدهم؛ ٥٣٢ ـ ٥٣١
١٩ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٢٩ ـ ٤٢٨.
٢٠ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٦ ـ ١٧٥.
٢١ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٢٨ ـ ٤٢٧.
٢٢ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، ٥٣٢
٢٣ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٧.
٢٤ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٢٩.
٢٥ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، ٥٢٨
٢٦ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٠٣ ـ ٤٠١.
٢٧ ـ مطهرى، مرتضى، ٧٩.
٢٨ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧١.
٢٩ ـ سوره نور ـ آيه ٦٠
٣٠ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٦٩.
٣١ ـ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعة، ٦٢٣
٣٢ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٥٤٣
٣٣ ـ مطهرى، مرتضى، ٩٥ ـ ٨٣
٣٤ ـ ر.ك. مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٤٦ ـ ٤٤٢
٣٥ ـ پيشين؛ ٤٤٩ ـ ٤٤٦.
٣٦ ـ مطهرى، مرتضى، ٩٩.
همانگونه كه قبلاً گفته شد حركات و سكنات انسان گاهى زباندار است. «استاد مطهرى» مىگويد:
«گاهى وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنىدار است و به زبان بىزبانى مىگويد دلت را به من بده، در آرزوى من باش، مرا تعقيب كن. گاهى برعكس با بىزبانى مىگويد دست تعرض از اين حريم كوتاه است»(١).
اسلام زنان را از انجام اين گونه حركات كه موجب تحريك و تهييج مردان مىشود شديدا نهى كرده است. در بخشى از آيه سى و يكم سوره نور آمده است:( وَلا يَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ ) «يعنى زنان به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود». (و صداى خلخالى كه برپا دارند به گوش رسد.)
«مرحوم طبرسىرحمهالله در تفسير اين جمله گفته است:
«قبلاً زنها پاها را به زمين مىزدند كه صداى خلخال آنها شنيده شود. قرآن كريم آنها را از اين كار نهى كرد. برخى گويند مقصود اين است كه پاها را در موقع راه رفتن طورى حركت ندهند كه خلخال آنها آشكار گردد يا صداى خلخال آنها شنيده شود»(٢) .
در يكى از كتب معتبر در اين باره آمده است(٣) : در هر عصرى زنان لباسها و كفشهاى مخصوصى در بر مىنمايند مثلاً در چهارده قرن پيش زنان عرب خلخال بپا مىانداختند كه وقتى راه مىرفتند صداى آن باعث جلب توجّه مردان بود و اين خود يك نوع زينت براى زنان حساب مىشد. از اين جهت اين آيه براى منع از اين روش نازل شد مانند عصر خودمان كه بانوان كفشهايى مىپوشند كه وقتى راه مىروند باعث جلب توجّه مردان است. آرى، زنان مؤمن در رعايت عفّت و دورى از امورى كه آتش شهوت را در دل مردان شعلهور مىسازد و ممكن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آن چنان بايد دقيق و سختگير باشند كه حتى از رساندن صداى خلخالى را كه در پاى دارند به گوش مردان بيگانه خوددارى كنند، و اين گواه باريك بينى اسلام در اين زمينه است(٤) . «استاد مطهرى» درباره اين بخش از آيه گفته است:
«از اين دستور مىتوان فهميد كه هر چيزى كه موجب جلب توجّه مردان مىگردد مانند استعمال عطرهاى تند و همچنين آرايشهاى جالب نظر در چهره ممنوع است. به طور كلى زن در معاشرت نبايد كارى بكند كه موجب تحريك و تهييج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد»(٥) .
نرم سخن گفتن زن، گاهى از بىحجابى و بىپردگى، اغوا كنندهتر است و از اين جهت، خداوند متعال همسران پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله را از آن نهى كرده و به طريق اولى ديگران را. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( ... فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا ) «به گونهاى هوسانگيز سخن نگوييد كه بيمار دلان در شما طمع كنند و سخن شايسته بگوييد».
«علامه طباطبايى» در تفسير اين قسمت چنين گفته است:
«در اين جمله ايشان را از خضوع در كلام نهى مىكند، و خضوع در كلام به معناى اين است كه در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازك و لطيف كنند، تا دل او را دچار ريبه و خيالهاى شيطانى نموده و شهوتش را برانگيزند، و در نتيجه آن مردى كه در دلش بيمار است به طمع بيفتد، و منظور از بيمارى دل، نداشتن نيروى ايمان است، آن نيرويى كه آدمى را از ميل به سوى شهوات باز مىدارد. و سپس مىگويد:( وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا ) يعنى سخن معمول و مستقيم بگوييد، سخنى كه شرع و عرف اسلامى (نه هر عرفى) آن را پسنديده دارد، و آن سخنى است كه تنها مدلول خود را برساند، نه اينكه كرشمه و ناز را بر آن اضافه كنى تا شنونده علاوه بر درك مدلول آن دچار ريبه هم بشود» (٦). دستورى كه در رابطه با عفت در اين آيه آمده است اشاره به يك نكته باريك مىكند، اينكه به هنگام سخن گفتن، جدى و خشك و به طور معمولى سخن بگوييد، نه همچون زنان كم شخصيّت كه سعى دارند با تعبيرات تحريك كننده كه گاه توأم با ادا و اطوار مخصوصى است كه افراد شهوتران را به فكر گناه مىافكند سخن بگوييد.
تعبير به(ا َلَّذى فى قَلْبِهِ مَرَضٌ ) «كسى كه در دل او بيمارى است» تعبير بسيار گويا و رسايى است از اين حقيقت كه غريزه جنسى در حد تعادل و مشروع عين سلامت است، اما هنگامى كه از اين حد بگذرد نوعى بيمارى خواهد بود تا آنجا كه گاه به سر حد جنون مىرسد كه از آن تعبير به «جنون جنسى» مىكنند و امروز دانشمندان انواع و اقسامى از اين بيمارى روانى را كه بر اثر طغيان اين غريزه و تن در دادن به انواع آلودگيهاى جنسى و محيطهاى كثيف به وجود مىآيد در كتب خود شرح دادهاند.
در پايان آيه مىگويد:( وَقُلْنَ قَوْلاً مَعْروفا ) شما بايد به صورت شايستهاى كه مورد رضاى خدا و پيامبرصلىاللهعليهوآله و توأم با حق و عدالت باشد سخن بگوييد.
در حقيقت جمله( لا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ ) اشاره به كيفيت سخن گفتن دارد و جمله( قُلْنَ قَوْلاً مَعْروفا ) اشاره به محتواى سخن.
البته «قول معروف» (گفتار نيك و شايسته) معنى وسيع و گستردهاى دارد كه علاوه بر آنچه گفته شد، هر گونه گفتار باطل و بيهوده و گناه آلود و مخالف حق را نفى مىكند.
ضمنا جمله اخير مىتواند، توضيحى براى جمله نخست باشد، مبادا كسى تصور كند كه بايد برخورد زنان پيامبرصلىاللهعليهوآله با مردان بيگانه موذيانه يا دور از ادب باشد، بلكه بايد برخورد شايسته و مؤدبانه و در عين حال بدون هيچگونه جنبههاى تحريكآميز باشد(٧).
آرى نهى از نرمگويى كه باعث اغواء و طمع مرد مىشود حجابى است كه مربوط به چشم نيست، بلكه مربوط به گوش است. در آيه بعد نيز باز دستورى در زمينه رعايت عفت آمده است:
( وَقَرْنَ فى بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةَ الاُْولى... ) (٨) «و در خانههاى خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد...».
«مرحوم طبرسىرحمهالله » اين چنين گفته است:
( وَقَرنَ فى بُيُوتِكُنَّ ) ، و در خانههاى خود آرام بگيريد، امر فرمود ايشان را به استقرار در منازلشان و مقصود ثابت بودن شماست در منازلتان و ملزم به سكونت در آن بودن و اگر از ماده «وَقَريَقر» باشد پس معنايش اين است كه اهل وقار و سكينه و خلاصه اينكه سنگين باشيد، و مانند برخى سبك نشويد و از خانه خود بيرون نزنيد.
( وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهلية الاُْولى ) يعنى بيرون نياييد بنابر عادت زنان جاهليت نخستين و ظاهر نسازيد زر و زيور خود را چنانچه زنان جاهليت مىكردند(٩) .
در «تفسير نمونه» آمده است كه(١٠) : بدون شك اين يك حكم عام است، و تكيه آيات بر زنان پيامبرصلىاللهعليهوآله به عنوان تأكيد بيشتر است، درست مثل اينكه به شخص دانشمندى بگوييم تو كه دانشمندى دروغ مگو، مفهومش اين نيست كه دروغ گفتن براى ديگران مجاز است، بلكه منظور اين است كه يك مرد عالم بايد به صورت مؤكدتر و جدىتر از اين كار پرهيز كند. «استاد مطهرى» نيز در ذيل اين آيه چنين گفته است:
«مقصود از اين دستور زندانى كردن زنان پيغمبر در خانه نيست، زيرا تاريخ اسلام به صراحت گواه است كه پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآله زنان خود را با خود به سفر مىبرد و آنان را از بيرون شدن از خانه منع نمىفرمود. مقصود از اين دستور آن است كه زن به منظور خودنمايى از خانه بيرون نشود و مخصوصا در مورد زنان پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله اين وظيفه سنگينتر و مؤكدتر است»(١١) . آرى، تبرّج در واقع، نهى از نشان دادن زيبايى و زيور و حركات اغوا كننده است و از مجموع اين منهيات نظر عالى اسلام درباره حفظ فرد و اجتماع از مفاسد خانه برانداز بىعفّتى و بىبند و بارى كاملاً روشن مىشود.
البته در اين زمينه عامل اصلى تنها زنان نيستند، بلكه گاهى ديده مىشود در دل بعضى از مردان چنان شيطان رسوخ كرده است كه بسيارى از معاشرتهاى آنان را شبههدار كرده است. لذا ديده شده است كه مردى چنان به مراوده با نامحرم گرايش دارد كه با محارم خود ندارد. مثلاً در حالى كه مىتواند مطلبى را از مردى بپرسد از نامحرم مىپرسد. گاه صحبت كردن خود را با نامحرم كِش مىدهد تا بيشتر با او صحبت كند. كه مردان و بخصوص جوانان عزيز بايد به شدت از اين اعمال اجتناب كنند زيرا اينگونه مراودهها و صحبت كردنها معمولاً با قصد لذت و ريبه همراه است و شرعا حرام خواهد بود.
همان گونه كه درباره مردان گفته شد گاهى ممكن است خانمها نيز گرفتار حيلههاى شيطانى بشوند، لذا با نامحرم چنان گرم مىگيرند كه گويى برادر اوست. كمك خواستن از نامحرم براى كارهاى غير ضرورى، سؤال كردن از نامحرم در حالى كه مىتوان از محارم پرسيد، بحث كردن و خود را وسط انداختن، اظهار فضل كردن به نامحرم و زياد كردن مراوده با نامحرم و خلاصه همه اينگونه موارد در مظان گناه است و معمولاً اينگونه تماسها با لذت و ريبه همراه است و شرعا حرام خواهد بود(١٢) . «امام خمينىرحمهالله » در اين باره مىگويد:
«بر زن حرام است كه با مردان با كيفيت هيجانانگيز و نازك نمودن گفتار و نرم نمودن سخن و زيبا كردن صدا صحبت كند زيرا كسى كه در قلبش مرض هست طمع مىكند»(١٣).
طبيعىترين راه براى مبارزه با مفاسد اخلاق جنسى و انحرافات ناموسى و خانوادگى ازدواج است. ازدواج در حفظ پاكدامنى و ديندارى آنقدر تأثير دارد كه هر گاه يكى از اصحاب و ياران رسول خداصلىاللهعليهوآله زن مىگرفت، حضرت مىفرمود: «دينش كامل شد». و نيز مىفرمود: «هر كس مىخواهد پاك و پاكيزه و بدون گناه خدا را ملاقات كند بوسيله ازدواج عفت و پاكدامنى خود را حفظ نمايد»(١٤).
ازدواج در اسلام مستحب مؤكد است ولى ممكن است به عللى واجب گردد، چنانكه اگر ترك ازدواج باعث آلودگى به زنا و امثال آن باشد.
ازدواج قانونى و شرعى جامعه را از فحشاء و منكر و فساد و تباهى كه نتيجه انحرافات و هرج و مرج جنسى است نگه مىدارد و آنها را در مسير تكامل صحيح انسانى واقع مىكند و اين امر مطلوب ذاتى خداوند، و ازدواج هر فرد مقدمه تحقق آن است و بدين جهت پاداشهايى بر آن قرار داده از آن جمله آمرزش گناهان است(١٥) .
بهترين روش طبيعى جهت هدايت غريزه شهوت و كنترل آن ازدواج و تشكيل خانواده است. خداوند وجود همسر را آيه و نشانه خودش بيان مىكند و پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله خانواده را اصيلترين نهاد اجتماعى معرفى نموده به طورى كه مىفرمايد: «ما بُنِىَ فِى الاِْسْلامِ، اَحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنَ التَّزويجِ»(١٦). «در اسلام نهادى در نزد خداوند محبوبتر از ازدواج بنا نشده است».
از ديدگاه اسلام هر كس ازدواج كند نيمى از دينش حفظ شده و از سوى ديگر اكثر اهل آتش افراد مجرد هستند. معلوم مىشود كه غريزه شهوت تا چه اندازه انسان را به گناه مىكشاند و انسان را در پرتگاه سقوط قرار مىدهد. يكى از سنن عاليه رسول اكرمصلىاللهعليهوآله و ائمه هدىعليهمالسلام پرداخت مخارج ازدواج برخى از افراد بوده است.
ازدواج صحيح غريزه شهوت را به وضع صحيحى هدايت و اشباع مىكند و به انسان آرامش مىبخشد و زندگى سالم و طبيعى عنايت مىنمايد. در پرتو ازدواج و تشكيل خانواده فرزندان پاكيزهاى به جامعه تحويل داده مىشوند، فرزندانى كه در كانون پرمهر و محبتى پرورش يافته و دچار انحرافات و عقيدههاى گوناگون نباشند(١٧) . در قرآن كريم نيز به ازدواج ساده و آسان و بىريا و بىتكلف كه يكى از مهمترين طرق مبارزه با فحشاء مىباشد، توصيه شده است. زيرا اين نكته مسلم است كه براى برچيدن بساط گناه، بايد از طريق اشباع صحيح و مشروع غرايز وارد شد.
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( وَاَنْكِحُوا الاَْيامى مِنْكُمْ وَالصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَاِمائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللّهُ واسِعٌ عَليمٌ ) (١٨) «مردان و زنان بىهمسر را همسر دهيد و همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را، اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بىنياز مىسازد، خداوند واسع و آگاه است».
«مرحوم طبرسى» در تفسير آيه چنين گفته است:
«اكنون خداوند بندگان خود را مأمور به ازدواج مىكند. تا از زنا بىنياز شوند. و مىفرمايد: اى مردم مؤمن، زنان و مردان آزادى كه همسر ندارند و غلامان و كنيزان پاكدامن يا باايمان را همسر بدهيد. اين دستور استحبابى است نه وجوبى. از پيامبر خدا نقل شده است: هر كس آئين فطرى مرا دوست دارد به سنت من گرايش پيدا كند و نكاح از سنت من است.
همچنين به غلامان و كنيزان پاكدامن خود ـ و به قولى باايمان ـ همسر بدهيد. سپس درباره افراد آزاد مىفرمايد: اگر اينها گرفتار تنگدستى هستند، خداوند پس از ازدواج بىنيازشان مىكند. فضل خداوند بسيار و به حال و مصلحت ايشان آگاه است و بر وفق مصلحت با آنها رفتار مىكند»(١٩).
در «تفسير نمونه» چنين آمده است(٢٠) : «ايامى» جمع «اَيِّم» (بر وزن قيم) در اصل به معنى زنى است كه شوهر ندارد، سپس به مردى كه همسر ندارد نيز گفته شده است، و به اين ترتيب تمام زنان و مردان مجرد در مفهوم اين آيه داخلند خواه بكر باشند يا بيوه. تعبير «انكحوا» (آنها را همسر دهيد) با اينكه ازدواج يك امر اختيارى و بسته به ميل طرفين است مفهومش اين است كه مقدمات ازدواج آنها را فراهم سازيد، از طريق كمكهاى مالى در صورت نياز، پيدا كردن همسر مناسب، تشويق به مسئله ازدواج، و بالاخره پا در ميانى براى حل مشكلاتى كه معمولاً در اين موارد بدون وساطت ديگران انجامپذير نيست، خلاصه مفهوم آيه به قدرى وسيع است كه هر گونه قدمى و سخنى و تلاشى در اين راه را شامل مىشود.
بدون شك اصل تعاون اسلامى ايجاب مىكند كه مسلمانان در همه زمينهها به يكديگر كمك كنند ولى تصريح به اين امر در مورد ازدواج دليل بر اهميّت ويژه آن است.
اهميّت اين مسئله تا به آن پايه است كه در حديثى از امير مؤمنان علىعليهالسلام مىخوانيم:
«اَفْضَلُ الشِّفاعاتِ اَنْ تشفَعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فى نِكاحٍ حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ بَيْنَهُما»(٢١) «بهترين شفاعت آن است كه ميان دو نفر براى امر ازدواج ميانجيگرى كنى، تا اين امر به سامان برسد».
در حديث ديگرى از امام صادقعليهالسلام مىخوانيم: «اَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِمْ يَومَ الْقِيامَةِ: مَنْ اَقالَ نَادِما، اَوْ اَغاثَ لَهْفانَ اَوْ اَعْتَقَ نَسِمَةً، اَوْ زَوَّجَ عَزَبا»(٢٢) «خدا در روز قيامت به چهار تن نظر رحمت مىفرمايد: كسى كه از شخص پشيمانى درگذرد، يا به فرياد بيچارهاى برسد، يا بندهاى آزاد كند، يا به مرد بىزن، زن بدهد».
و از آنجا كه يك عذر تقريبا عمومى و بهانه همگانى براى فرار از زير بار ازدواج و تشكيل خانواده مسئله فقر و نداشتن امكانات مالى است قرآن به پاسخ آن پرداخته مىفرمايد: از فقر و تنگدستى آنها نگران نباشيد و در ازدواجشان بكوشيد چرا كه «اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بىنياز مىسازد».
و خداوند قادر بر چنين كارى هست، چرا كه «خداوند واسع و عليم است». قدرتش آنچنان وسيع است كه پهنه عالم هستى را فرا مىگيرد، و علم او چنان گسترده است كه از نيات همه كس مخصوصا آنها كه به نيت حفظ عفت و پاكدامنى اقدام به ازدواج مىكنند آگاه است، و همه را مشمول فضل و كرم خود قرار خواهد داد.
ولى از آنجا كه گاه با تمام تلاش و كوشش كه خود انسان و ديگران مىكنند وسيله ازدواج فراهم نمىگردد و خواه و ناخواه انسان مجبور است مدتى را با محروميت بگذارند، مبادا كسانى كه در اين مرحله قرار دارند گمان كنند كه آلودگى جنسى براى آنها مجاز است، و ضرورت چنين ايجاب مىكند، لذا بلافاصله در آيه بعد دستور پارسايى را هر چند مشكل باشد به آنها داده مىگويد:( وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحا حَتّى يُغْنِيَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ... ) (٢٣) «و آنها كه وسيله ازدواج ندارند بايد عفت پيشه كنند، تا خداوند آنان را به فضلش بىنياز سازد».
نكند در اين مرحله بحرانى و در اين دوران آزمايش الهى تن به آلودگى در دهند و خود را معذور بشمرند كه هيچ عذرى پذيرفته نيست، بلكه بايد قدرت ايمان و شخصيّت و تقوا را در چنين مرحلهاى آزمود.
«علامه طباطبايى» درباره اين آيه گفته است:
«كلمه استعفاف و تعفف، قريب المعناى همند، و مراد از نيافتن نكاح قدرت نداشتن بر مهريه و نفقه است، و معناى آيه اين است كه كسانى كه قدرت بر ازدواج ندارند، از زنا احتراز بجويند تا خداوند ايشان را از فضل خود بىنياز سازد»(٢٤).
«مرحوم طبرسىرحمهالله » نيز در تفسير آيه چنين آورده است: «آنان كه از دادن مهر و نفقه عاجزند و نمىتوانند ازدواج كنند، بايد پاكدامنى كنند و خود را آلوده به منكرات و فحشاء نكنند تا خداوند روزى آنها را توسعه دهد»(٢٥).
از نظر «فخر رازى» نيز مراد از نيافتن نكاح، آن چيزى است كه بوسيله آن نكاح مىكنند مانند مال(٢٦). «زمخشرى» نيز نيافتن نكاح را، توانايى بر ازدواج و نداشتن امكان مالى براى ازدواج مىداند(٢٧). ازدواج در دين اسلام به عنوان يك سنّت الهى از جايگاه ويژهاى برخوردار است. گر چه امروز مسئله ازدواج آنقدر در ميان آداب و رسوم غلط و حتى خرافات پيچيده شده كه به صورت يك جاده صعب العبور يا غير قابل عبور براى جوانان درآمده است، ولى قطع نظر از اين پيرايهها، ازدواج يك حكم فطرى و هماهنگ قانون آفرينش است كه انسان براى بقاء نسل و آرامش جسم و روح و حل مشكلات زندگى احتياج به ازدواج سالم دارد.
از آنجا كه غريزه جنسى نيرومندترين و سركشترين غرايز انسان است كه به تنهايى با ديگر غرايز برابرى مىكند و انحراف آن، نيمى از دين و ايمانِ انسان را به خطر خواهد انداخت، در آيات مورد بحث و همچنين روايات متعدّدى مسلمان تشويق به همكارى در امر ازدواج مجردان و هر گونه كمك ممكن به اين امر شدهاند مخصوصا اسلام در مورد فرزندان مسئوليت سنگينى بر دوش پدران افكنده، و پدرانى را كه در اين مسئله حياتى بىتفاوت هستند شريك جرم انحراف فرزندانشان شمرده است چنانكه در حديثى از پيامبرصلىاللهعليهوآله مىخوانيم: «مَنْ اَدْرَكَ لَهُ وَلَدٌ وَعِنْدَهُ ما يُزَوِّجْهُ فَلَمْ يُزَوِّجُهُ، فَاَحْدَثَ فَالاِْثْمُ بَيْنَهُما»(٢٨) «كسى كه فرزندش به حد رشد رسد و امكانات تزويج او را داشته باشد و اقدام نكند، و در نتيجه فرزند مرتكب گناهى شود، اين گناه بر هر دو نوشته مىشود».
باز به همين دليل دستور مؤكد داده شده است كه هزينههاى ازدواج را اعم از مهر و ساير قسمتها ساده و آسان بگيرند، تا مانعى بر سر راه ازدواج مجردان پيدا نشود، از جمله در مورد مهريه سنگين كه غالبا سنگ راه ازدواج افراد كم درآمد است، در حديثى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله مىخوانيم: «شُومُ الْمَرْئةِ غِلاءُ مِهرِها»(٢٩) «زن بدقدم، زنى است كه مهرش سنگين باشد» و باز در حديث ديگرى كه در ذيل حديث فوق وارد شده مىخوانيم: «يكى از نشانههاى شوم بودن زن آن است كه هزينه زندگى (يا هزينه ازدواجش) سنگين باشد»(٣٠).
از آنجا كه بسيارى از مردان و زنان براى فرار از زير بار اين مسئوليت الهى و انسانى متعذّر به عذرهايى از جمله نداشتن امكانات مالى مىشوند در آيات فوق صريحا گفته شده است كه «فقر» نمىتواند مانع راه ازدواج گردد، بلكه چه بسا ازدواج سبب غنا و بىنيازى مىشود. در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است: «مَنْ تَرَكَ التَّزويجَ مَخافَةَ الْعيلَةِ فَقَدْ اَساءَ الظَّنَ باللّهِ»(٣١) «هر كه به جهت ترس از فقر، ازدواج را ترك كند پس به تحقيق به خداى تعالى بدگمان شده است». دليل آن هم با دقت روشن مىشود، زيرا انسان تا مجرّد است احساس مسئوليت نمىكند نه ابتكار و نه نيرو و نه استعداد خود را به اندازه كافى براى كسب درآمد مشروع بسيج مىكند، و نه به هنگامى كه درآمدى پيدا كرد در حفظ و بارور ساختن آن مىكوشد و به همين دليل مجردان غالبا خانه به دوش و تهيدستند.
اما بعد از ازدواج شخصيّت انسان تبديل به يك شخصيّت اجتماعى مىشود و خود را شديدا مسئول حفظ همسر و آبروى خانواده و تأمين وسايل زندگى فرزندان آينده مىبيند، به همين دليل تمام هوش و ابتكار و استعداد خود را به كار مىگيرد و در حفظ درآمدهاى خود و صرفهجويى، تلاش مىكند و در مدت كوتاهى مىتواند بر فقر چيره شود.
بىجهت نيست كه در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است: «اَلرِّزْقُ مَعَ النِّساء وَالْعيال»(٣٢) «روزى همراه همسر و فرزند است».
بدون شك امدادهاى الهى و نيروهاى مرموز معنوى نيز به كمك چنين افرادى مىآيد كه براى انجام وظيفه انسانى و حفظ پاكى خود اقدام به ازدواج مىكنند(٣٣). هر فرد با ايمانى مىتواند به اين وعده الهى دلگرم و مؤمن باشد. البته روايات در منابع اسلامى در اين زمينه بسيار است كه به ذكر همين مقدار بسنده مىشود.
از نظر ا سلام ازدواج عامل حفظ عفت افراد است و در واقع يكى از اهداف عالى ازدواج حفظ عفت است. خداوند در اين زمينه از واژه «لباس» استفاده كرده است و مىفرمايد:( اُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ اِلى نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَاَنتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ اَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتاتُونَ اَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَعفا عَنْكُمْ فَالاْنَ باشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ... ) (٣٤) «براى شما در شبهاى ماه رمضان مباشرت با زنان خود حلال شد كه آنها جامه ستر و عفاف شما و شما نيز لباس عفت آنها هستيد و خدا چون دانست كه شما در كار مباشرت زنان به نافرمانى نفس خود را در ورطه گناه مىافكنيد لذا از حكم حرمت (در شبهاى رمضان) درگذشت و گناه شما را بخشيد از اكنون رواست در شب رمضان با زنهاى خود مباشرت كنيد و آنچه را خدا بر شما مقرر داشته طلب نماييد...».
گويند پيش از تحليل اين آيه، آميزش با زن در شبهاى ماه رمضان بوده و چون گروهى از جوانان مسلمان ـ كه قدرت كنترل خويشتن را نداشتند ـ شبهاى ماه رمضان با همسران خود آميزش مىنمودند اين آيه نازل شد(٣٥).
مفسرى مىگويد:( هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَاَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ) «استعاره براى تمثيل آميزش و رابطه زن و مرد است: زن و مرد براى يكديگر لباس وقار و عفاف و ساترند. آن پرده وقارى كه از آميزش مشروع زن و مرد بر چهره ظاهر و درونى انگيزههاى حيوانى و طغيان شهوت كشيده مىشود حافظ رسوايى و پردهدرى و سبكسرى است. پس آميزشِ محدود به شبهاى محدود ماه روزه، بخصوص براى جوانان در حال بحران، خود نگهبان عفت و تقوا و همان حكمت روزه است ناقض آن چنانكه گمان داشتند»(٣٦).
اين معنى نيازى به توضيح ندارد كه لباس پوشاننده و ساتر است و آن در بعد حسى حفظ و پوشاندن بخشهايى از اندام است كه آشكار بودن آنها با شأن انسانى سازگار نمىباشد و اما ساتر محسوب شدن زن نسبت به شوهر و بالعكس، در باطن و بعد معنوى آن است كه زشتيهاى هوى و هوس و طغيانهاى شهوت و ميل جنسى به وسيله ازدواج پوشانده مىشود پس ازدواج انسان را از آلودگيها حفظ مىكند و باعث پاكى و پاكيزگى او مىگردد. از جمله نكاتى كه از اين آيه برداشت مىشود اين است كه اگر تجويز آميزش باعث حفظ تقوا باشد طبعا جلوگيرى از غرايز جنسى موجب بىتقوايى و فساد خواهد بود.
در روايات متعددى به اين موضوع اشاره شده از جمله پيامبرصلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ يَلْقَى اللّهَ طاهِرا مُطَهِّرا فَلْيَتَعَفَّفْ بِزَوْجَةٍ» «هر كس دوست مىدارد كه خداوند را پاك و پاكيزه ديدار كند به داشتن همسر عفت پيشه سازد».
حضرت علىعليهالسلام فرمودند: «همسر شايسته چون لباس (عيب پوش) است»(٣٧).
چه آنكه هر يك از مرد و زن وقتى كه لايق و شايسته بوده و توافق عقيدتى و اخلاقى داشته باشند اسرار و عيوب و نقايص يكديگر را مستور خواهند داشت چنانچه خود ازدواج به طور طبيعى سبب اين است كه هر دو از شر انحرافات جنسى و طغيان غريزه شهوت مصون بوده عرضشان و آبرويشان محفوظ باشد. ازدواج اتصالى است شرعى ميان مرد و زن، براى برخوردارى از همه لذايذ جسمانى و روحانى در مرز مشروعيت و حفظ اعتدال مزاجى، و سلامت بدنى و روحى، و امتداد نسل براى حفظ نوع و نظم اجتماع.
در شريعت مقدسه اسلام، هدف عالى از ازدواج، تنها تسكين غريزه و انگيزه نيست، ازدواج همچون كشت باغى بارور و سايهدار است، كه انسان را در ميان تلاطم اين همه رويدادهاى زندگى آرامش مىبخشد. در قرآن كريم آمده است:( وَمِنْ اياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجا لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاَياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) (٣٨) «و از نشانههاى او اينكه همسرانى از جنس خود شما براى شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد، در اين نشانههايى است براى گروهى كه تفكر مىكنند».
آنان كه اهل تفكر و تحقيقاند تفصيلات اين آرامش همه جانبه را بررسى كنند. آرامش از هيجان غريزه، آرامش از تلاطم روحى، آرامش از زيانها، شكستها، اشتباهات، گمشدهها و ديگر نارواييها، آرامش كه آسايش جسم و صفاى روح را تأمين كند. اين است رمز خلقت همتا و همسر.
تجربه ممتد هم نشان داده، سود بزرگ زناشويى سكون و آرامش است، اگر ميلياردها نظم و نثر ادباء و فلاسفه جهان را، درباره زن و ازدواج بررسى و خلاصهگيرى كنيم، بيانى عالىتر و وافىتر و موجزتر از بيان قرآن مجيد، نخواهيم يافت، كه در حد اعجاز است( لِتَسْكُنُوا اِلَيْها ) . تجربههاى چندين هزار ساله بشر نشان داده است كه سالمترين و پرآرامشترين و پرثمرترين اقسام ارتباطات جنسى، همين ازدواج مشروع است(٣٩).
«استاد مطهرى» در اين زمينه مىگويد: «عجيب است كه بعضى از افراد نمىتوانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خيال كردهاند آن چيزى كه زوجين را به يكديگر پيوند مىدهد منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهرهبردارى است.
اين افراد گمان كردهاند كه مرد به زن هميشه به آن چشمى نگاه كرده و مىكند كه يك جوان غربى به يك زن هر جايى نگاه مىكند، يعنى فقط شهوت است كه آن دو را به يكديگر پيوند مىدهد، در صورتى كه پيوندى بالاتر از شهوت هست كه پايه وحدت زوجين را تشكيل مىدهد. آن همان چيزى است كه قرآن كريم از آن به نامهاى «مودّت» و «رحمت» ياد كرده است(٤٠).
آفريدگار حكيم هر چيزى را كه آفريده، برايش قانونى معين كرده است و هر غريزهاى را كه در وجود انسان قرار داده زمان مخصوصى براى بهرهبردارى از آن تعيين كرده است. اگر بر خلاف قانون آفرينش عمل كنيم، بىگمان آسيب و انحراف دامنگيرمان خواهد شد.
قانون طبيعت اين است كه از سن شش سالگى تا زمان بلوغ، تمايل جنسى در حال اختفاء و خاموشى باشد. اسلام برنامه تربيت را با قانون طبيعت همآهنگ كرده و هماهنگى قوانين تكوين و تشريع را مراعات نموده و با روشهاى عملى موجبات اختفاء تمايل جنسى كودكان را فراهم آورده است.
قالَ رَسُولُ اللّهصلىاللهعليهوآله : «اِذا بَلَغَتِ الْجارِيَةُ سِتَّ سِنينَ فَلا يُقَبِّلْهَا الْغُلامُ وَالْغُلامُ لا تُقَبِّلْهُ الْمَرْأَةُ اِذا جاوَزَ سَبْعَ سِنينَ»(٤١) . «رسول اكرمصلىاللهعليهوآله فرمودند:
«دختر بچه شش ساله را پسر بچه نبوسد، و هم چنين زنها از بوسيدن پسر بچهاى كه سنش از هفت سال تجاوز كرده، خوددارى كنند».
نويسندهاى مىگويد:
«زمان فهميدن مسائل جنسى و بهرهبردارى از اين غريزه «دوران بلوغ» است آن هم «بلوغ بهنگام» كه ازدواج را به دنبال داشته باشد، نه «بلوغ نابهنگام» و زودرس. جلو انداختن اين مسائل از دوران مخصوص خود، زمينه آسيبپذيرى و گمراهى را در كودك فراهم كرده و او را به طرف انحراف و فساد و تباهى مىراند و تخريب ذهن و فكر روان وى را در پى دارد. بايد توجّه داشته باشيم كه: هر چيز به جاى خويش نيكو است»(٤٢) .
بوسيدن، در آغوش گرفتن، روى زانو نشاندن، به عضو مخصوص طفل دست زدن، عواملى براى تهييج تمايل جنسى هستند. براى اينكه غريزه جنسى كودكان از شش سال به بالا در حال خمود و اختفاء بماند، اسلام در برنامههاى تربيتى خود اولياء اطفال را از اين اعمال برحذر داشته است. خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِيَسْتَاْذِنْكُمُ الَّذينَ مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ وَالَّذينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَوةِ الْفَجْرِ وَحينَ تَضَعُونَ ثِيابَكُمْ مِنَ الظَّهيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلوةِ الْعِشاء ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ... ) (٤٣).
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد بايد بردگان شما و همچنين كودكانتان كه به حد بلوغ نرسيدهاند در سه وقت از شما اجازه بگيرند: قبل از نماز فجر، و در نيمروز هنگامى كه لباسهاى (معمولى) خود را بيرون مىآوريد، و بعد از نماز عشاء، اين سه وقت خصوصى براى شما است...».
مرحوم طبرسى در تفسير آيه چنين گفته است:
«اى مردم مؤمن غلامان و كنيزان و اطفال نابالغ خود را امر كنيد كه وقتى مىخواهند وارد اطاق خلوت شما شوند، از شما اذن بگيرند. برخى گفتهاند تنها غلامان بايد اذن بگيرند نه كنيزان. از امام باقر و امام صادقعليهماالسلام نيز چنين روايت شده است. مقصود از كودك، بچهاى است كه عورت را تميز مىدهد. جبائى گويد: اذن گرفتن در همه حال واجب است مگر براى بردگان و كودكان كه در سه وقت واجب است.
يكى پيش از نماز صبح، زيرا در اين حال ممكن است انسان برهنه به خوابگاه رفته باشد يا اينكه به حالى باشد كه نخواهد كسى او را ببيند. و ديگر به هنگام خواب نيمروز كه لباس را از تن بيرون آوردهايد. و نيز بعد از نماز عشاء كه مرد با همسر خود خلوت مىكند. فرمان خدا اين است كه در اين سه وقت كه موقع خلوت و استراحت است كودكان و غلامان اجازه بگيرند. پس از تفصيل اين سه وقت اكنون درباره آن به طور اجمال مىفرمايد:( ثَلاثُ عَوْراتٍ لَكُمْ ) اين سه وقت براى شما عورتند. علت اينكه وقت را عورت ناميده اين است كه انسان در اين اوقات لباس را از تن بيرون مىكند و عورتش ظاهر مىشود.
سدى مىگويد:
«بعضى از اصحاب دوست مىداشتند كه در اين سه وقت با همسران خود در آميزند و با غسل به مسجد بروند و نماز بخوانند. خداوند امر كرد كه غلامان و اطفال در اين سه وقت اجازه بگيرند»(٤٤).
در «تفسير نمونه» آمده است(٤٥): بديهى است اين دستور متوجه اولياى اطفال است كه آنها را وادار به انجام اين برنامه كنند، چرا كه آنها هنوز به حد بلوغ نرسيدهاند تا مشمول تكاليف الهى باشند، و به همين دليل مخاطب در اينجا اولياء هستند. ضمنا اطلاق آيه هم شامل كودكان پسر و هم كودكان دختر مىشود، و كلمه «الذين» كه براى جمع مذكر است مانع از عموميت مفهوم آيه نيست، زيرا در بسيارى از موارد اين تعبير به عنوان تغليب بر مجموع اطلاق مىگردد.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه آيه از كودكانى سخن مىگويد كه به حد تميز رسيدهاند و مسائل جنسى و عورت و غير آن را تشخيص مىدهند، زيرا دستور اذن گرفتن خود دليل بر اين است كه اين اندازه مىفهمند كه اذن گرفتن يعنى چه؟ و تعبير به «ثَلاثُ عَوْرات» شاهد ديگرى بر اين معنى است.
در آيه بعد حكم بالغان را بيان كرده مىگويد:( وَاِذا بَلَغَ الاَْطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ فَلْيَسْتَأْذِنُوا كَمَا اسْتَأْذَنَ الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ... ) (٤٦) «و هنگامى كه اطفال شما به سن بلوغ رسيدند بايد اجازه بگيرند، همانگونه كه اشخاصى كه پيش از آنها بودند اجازه مىگرفتند».
واژه «حلم» (بر وزن «كتب») به معنى عقل آمده است و كنايه از بلوغ است كه معمولاً با يك جهش عقلى و فكرى توأم است، و گاه گفتهاند «حلم» به معنى رويا و خواب ديدن است، و چون جوانان، مقارن بلوغ، صحنههايى در خواب مىبينند كه سبب احتلام آنها مىشود اين واژه به عنوان كنايه در معنى بلوغ به كار رفته است.
به هر حال از آيه فوق چنين استفاده مىشود كه حكم بالغان با اطفال نابالغ متفاوت است، زيرا كودكان نابالغ طبق آيه قبل تنها در سه وقت موظف به اجازه گرفتن هستند، چون زندگى آنها با زندگى پدران و مادران آنقدر آميخته است كه اگر بخواهند در همه حال اجازه بگيرند مشكل خواهد بود، و از اين گذشته احساسات جنسى آنها هنوز به طور كامل بيدار نشده، ولى نوجوانان بالغ طبق اين آيه كه اذن گرفتن را به طور مطلق براى آنها واجب دانسته موظفند در همه حال به هنگام ورود بر پدر و مادر اذن بطلبند.
اين حكم مخصوص به مكانى است كه پدر و مادر در آنجا استراحت مىكنند و گرنه وارد شدن در اطاق عمومى (اگر اطاق عمومى داشته باشند) مخصوصا به هنگامى كه ديگران هم در آنجا حاضرند، و هيچگونه مانع و رادعى در كار نيست اجازه گرفتن لزومى ندارد.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه جمله «كَمَا اسْتَأْذَنَ الّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» اشاره به بزرگسالان است كه در همه حال به هنگام وارد شدن در اطاق موظف به اجازه گرفتن از پدران و مادران بودند، در اين آيه افرادى را كه تازه به حد بلوغ رسيدهاند هم رديف بزرگسالان قرار داده كه موظف به استيذان بودند(٤٧) .
براى ريشه كن ساختن يك مفسده اجتماعى مانند اعمال منافى عفت، بايد مجموعهاى ترتيب داد از آموزش فكرى و فرهنگى آميخته با آداب اخلاقى و عاطفى، و همچنين آموزشهاى صحيح اسلامى و ايجاد يك محيط اجتماعى سالم، اجازه گرفتن فرزندان به هنگام ورود به خلوتگاه پدران و مادران، نشان مىدهد كه اسلام از هيچ يك از ريزهكاريهاى مربوط به اين مسئله غفلت نكرده است. اين يك نوع ادب اسلامى است هر چند متأسفانه امروز كمتر رعايت مىشود و با اينكه قرآن صريحا آن را در آيات فوق بيان كرده است، در نوشتهها و سخنرانيها و بيان احكام نيز كمتر ديده مىشود كه پيرامون اين حكم اسلامى و فلسفه آن بحث شود، و معلوم نيست به چه دليل اين حكم قطعى قرآن مورد غفلت و بىتوجهى قرار گرفته؟!
گر چه ظاهر آيه وجوب رعايت اين حكم است، حتى اگر فرضا آن را مستحب بدانيم باز بايد از آن سخن گفته شود، و جزئيات آن مورد بحث قرار گيرد.
بر خلاف آنچه بعضى از سادهانديشان فكر مىكنند كه كودكان سر از اين مسائل درنمىآورند، ثابت شده است كه كودكان روى اين مسئله فوقالعاده حساسيت دارند، و گاه مىشود سهلانگارى پدران و مادران و برخورد كودكان به منظرههايى كه نمىبايست آن را ببينند سرچشمه انحرافات اخلاقى و گاه بيماريهاى روانى شده است.
افراد زيادى به اعتراف خودشان بر اثر بىتوجهى پدران و مادران به اين امر و مشاهده آنان در حال آميزش جنسى يا مقدمات آن به مرحلهاى از تحريك جنسى و عقده روانى رسيدهاند كه عداوت شديد پدر و مادر، در سر حد قتل! در دل آنها پيدا شده و خود آنها نيز شايد تا مرز انتحار پيش رفتهاند.
اينجا است كه ارزش و عظمت اين حكم اسلامى آشكار مىشود كه مسائلى را كه دانشمندان امروز به آن رسيدهاند از چهارده قرن پيش در احكام خود پيشبينى كرده است.
پدران و مادران بايد اين مسائل را جدى بگيرند، و فرزندان خود را عادت به گرفتن اجازه ورود بدهند، و همچنين از كارهاى ديگرى كه سبب تحريك فرزندان مىگردد، از جمله خوابيدن زن و مرد در اطاقى كه بچههاى مميز مىخوابند تا آنجا كه امكان دارد پرهيز كنند، و بدانند اين امور از نظر تربيتى فوقالعاده در سرنوشت آنها مؤثر است(٤٨). در حديثى از امام صادقعليهالسلام آمده است: «لا يُجامِعُ الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَلا جاريَتَهُ وَفِى الْبَيْتِ صَبّىٌ فَاِنَّ ذلِكَ مِمّا يُورِثُ الزِّنا»(٤٩) «موقعى كه در اتاق كودكى حضور دارد مردان با زنان يا كنيزان خود نياميزند، زيرا اين عمل طفل را به راه بىعفتى و زناكارى سوق مىدهد».
اسلام به منظور پيروى از قانون فطرت و پنهان نگاه داشتن تمايل جنسى كودك، در برنامه تربيتى خود دستور داده است پدران و مادران، فرزندان خويش را از ديدن مناظر شهوتانگيز و شنيدن كلمات مهيج كه عامل مؤثرى براى بيدار كردن غريزه جنسى است دور نگاه دارند.
غريزه جنسى يكى از مهمترين فطريات كودك است. اين غريزه در پرتو يك سلسله قوانين و مقررات دقيق طبيعى، راه رشد و تكامل خود را مىپيمايد و تا رسيدن به ايام بلوغ منازلى را طبق برنامه فطرت قدم به قدم طى مىكند.
براى اينكه كودكان دچار انحراف جنسى نشوند، براى اينكه با تمايل عالى عفت بار آيند، لازم است پدران و مادران با برنامه تربيتى صحيحى كه همآهنگ برنامه فطرت باشد، كودكان را از نظر غريزه جنسى تحت مراقبت قرار دهند و آنان را به راه صحيح و سعادتبخش رهبرى نمايند.
بايد توجّه داشت كه دوران بين شش تا دوازده سالگى از نظر غريزه جنسى دوران مخصوصى است، در اين دوره غريزه جنسى مانند آتشى است كه در زير خاكستر پنهان است و در ايام بلوغ آن خاكستر كنار مىرود و آتش زبانه مىكشد و از سوى ديگر برنامه طبيعت و قانون خلقت اين است كه تمايل جنسى در سنين بين شش تا دوازده سالگى بايد در حال اختفاء باشد.
با توجّه به اصل هماهنگى روشهاى تربيت و طبيعت، بهترين برنامه تربيتى در راه پرورش صحيح غريزه جنسى بين سنين شش تا دوازده سال برنامهاى است كه با اختفاء غريزه جنسى همآهنگ باشد و محبّت كودكان با يكديگر شائبه تمايل جنسى نداشته باشد، و به عبارت روشنتر، برنامه طبيعت در چند سال قبل از بلوغ، اختفاء تمايل جنسى است، لازم است برنامه تربيت نيز با قانون طبيعت همآهنگ باشد و شرايط پرورش كودك، به اختفاء غريزه جنسى كمك كند.
اسلام در برنامههاى تربيتى خود، هماهنگى قوانين تكوين و تشريع را مراعات نموده و با روشهاى عملى موجبات اختفاء تمايل جنسى كودكان را فراهم آورده است.
اسلام، كودكان از شش سال به بالا را از هر گونه عمل مهيّجى كه باعث تحريك تمايل جنسى شود دور نگاهداشته و پدران و مادران را به ايجاد محيط مساعد براى پنهان نگاه داشتن تمايل جنسى آنان مكلّف نموده است. در اين باره اخبار و روايات فراوانى رسيده است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىشود:
قالَ رَسُولُ اللّهصلىاللهعليهوآله : «اَلصَّبِىُّ، وَالصَّبِيَّةُ، وَالصَّبيَّةُ والصَّبيَّةُ يُفَرَّقُ بَيْنَهُمْ فِى الْمَضاجِعِ لِعَشْرِ سِنينَ». رسول اكرمصلىاللهعليهوآله مىفرمود: «بستر خواب پسر بچه با پسر بچه و پسر بچه با دختر بچه و دختر بچه با دختر بچه در سن ده سالگى بايد از هم جدا شود»(٥٠). عَنِ الْباقِرِعليهالسلام قال: «يُفَرَّقُ بَيْنَ الْغِلْمانِ وَالنِّساء فِى الْمَضاجِعِ اِذا بَلَغُوا عَشْرَ سِنينَ»(٥١). امام باقرعليهالسلام فرمود: «بايستى بستر خواب پسر بچه ده ساله را از زنها جدا كنيد».
قال النّبىُصلىاللهعليهوآله : «فَرِّقُوا بَيْنَ اَوْلادِكُمْ فِى الْمَضاجِعِ اِذا بَلَغُوا سَبْعَ سِنينَ»(٥٢) مىفرمود: «موقعى كه فرزندان شما هفت ساله شدند بستر خوابشان را از يكديگر جدا كنيد».
عَنْ مُوسَى بْن جَعْفرٍ قالَ قالَ عَلىٌّعليهماالسلام : «مُرُوا صِبْيانَكُم بِالصَّلوةِ اِذا كانُوا اَبْناءَ سَبْعِ سِنينَ وَفَرِّقُوا بَيْنَهُم فِى الْمَضاجِعِ اِذا كانُوا ابْناءَ عَشْرِ سِنينَ»(٥٣). حضرت موسى بن جعفرعليهالسلام از علىعليهالسلام : نقل كرده است كه فرمود: «در هفت سالگى فرزندان خود را به نماز واداريد و در ده سالگى بستر خواب آنها را از يكديگر جدا كنيد».
اسلام برنامه تربيت را با قانون طبيعت همآهنگ كرده و دستور داده است كه بستر كودك از شش سال به بالا مستقل باشد تا از راه تماس بدنى موجبات تهييج غريزه جنسى فراهم نشود.
عن ابى الحسنعليهالسلام قال: «اِذا اَتَتْ عَلَى الْجارِيَةِ سِتُّ سِنينَ لَمْ يَجُرْ اَنْ يُقَبِّلَها رَجُلٌ لَيْسَتْ هِىَ بِمَحْرَمٍ لَهُ وَلا يَضُمُّها اِلَيْهِ»(٥٤) حضرت ابى الحسنعليهالسلام فرموده است: «وقتى دختر بچه شش ساله شد مرد نامحرم حق ندارد او را ببوسد، و همچنين نمىتواند او را در آغوش بگيرد».
عَنْ اَبى عَبْدِ اللّهعليهالسلام قالَ: «اِذا بَلَغَتِ الْجارِيَةُ سِتَّ سِنينَ فَلا يَنْبَغى لَكَ اَنْ تُقَبِّلَها» (٥٥). امام صادقعليهالسلام به راوى فرموده است: «وقتى دختر بچه به سن شش سالگى رسيد براى تو شايسته نيست او را ببوسى».
قال علىعليهالسلام : «مُباشَرَةُ الْمَرْأَةِ اِبْنَتَها اِذا بَلَغَتْ سِتَّ سِنينَ شُعْبَةٌ مِنَ الزِّنا»(٥٦) علىعليهالسلام فرمود: «دست مالى كردن مادر به آلت دختر بچه شش ساله خود يك قسم زنا محسوب مىشود».
عواملى كه ذكر شد باعث تهييج جنسى كودكان مىشوند كه براى جلوگيرى از اين امر، اسلام در برنامههاى تربيتى خود اولياء اطفال را از اين اعمال نهى كرده است.
نويسندهاى درباره تنظيم روابط خانوادگى چنين گفته است:
«شرع مقدس درباره روابط خانوادگى مقررات بسيارى دارد. اسلام به خانوادهها دستور مىدهد تا علاوه بر دقت در ارتباط با ديگران خود نيز با يكديگر به طور حساب شده و دقيق رفتار كنند. زمانى كه دختر و يا پسرى جوان در خانوادهاى وجود دارد. زن و شوهر حق ندارند با يكديگر شوخيهاى نابجا داشته باشند. مادرانى كه فرزندان ٧ ـ ٦ ساله به بالا دارند. در حضور آنها نبايد حتى در فصول گرم از لباسهاى نيمهعريان استفاده كنند. مكان خواب خواهران و برادران بايد از يكديگر جدا باشد و اتاق خواب زن و شوهر نبايد به گونهاى باشد كه سبب تحريك فرزندان گردد»(٥٧) .
__________________________________
پي نوشت ها :
١ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٨.
٢ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٢٩.
٣ ـ مالك، ف. ٣٨.
٤ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٤٤١.
٥ ـ مطهرى، مرتضى، ١٦٢.
٦ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، جلد شانزدهم؛ ٤٨٢.
٧ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، جلد هفدهم؛ ٢٩٠ ـ ٢٨٩.
٨ ـ سوره احزاب ـ آيه ٣٣.
٩ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٠٨ ـ ١٠٧.
١٠ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٢٩١ ـ ٢٩٠.
١١ ـ مطهرى، مرتضى، ١٧٠.
١٢ ـ معصومى، سيد مسعود، «احكام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آنان»، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ چهاردهم، ١٣٧٦؛ ١٠٨ ـ ١٠٦.
١٣ ـ موسوى خمينى، سيد روح اللّه، ٤٣٥.
١٤ ـ اردستانى، صادق، ٢٣.
١٥ ـ مشكينى، على، ١٦.
١٦ ـ النورى الطبرسى، ميرزا حسين، ١٥٣.
١٧ ـ عيد خدايى، محمد هادى، ١٥٨.
١٨ ـ سوره نور ـ آيه ٣٢.
١٩ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٣٢ ـ ١٣١.
٢٠ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، جلد چهاردهم؛ ٤٥٨ ـ ٤٥٧.
٢١ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد چهاردهم؛ ٢٧.
٢٢ ـ المجلسى، محمد باقر، جلد هفتم؛ ٢٩٩.
٢٣ ـ سوره نور ـ آيه ٣٣.
٢٤ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، جلد پانزدهم؛ ١٦٠.
٢٥ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٣٢.
٢٦ ـ الرازى، فخر الدين، ٣٨٧.
٢٧ ـ الزمخشرى، محمود بن عمر، ٢٣٧.
٢٨ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ١٣١.
٢٩ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پانزدهم؛ ١٣١.
٣٠ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پانزدهم؛ ١٣١.
٣١ ـ العروسى، الحويزى، عبدعلى بن جمعه، ٥٩٥
٣٢ ـ العروسى، الحويزى، عبدعلى بن جمعه، ٥٩٥
٣٣ ـ العروسى، الحويزى، عبدعلى بن جمعه، ٥٩٥
٣٤ ـ سوره بقره ـ آيه ١٨٧.
٣٥ ـ الحسينى البحرانى، السيد هاشم، ٣٩٩.
٣٦ ـ طالقانى، سيد محمود، ٧٣ ـ ٧٢.
٣٧ ـ مشكينى، على، ٥٧
٣٨ ـ سوره روم ـ آيه ٢١.
٣٩ ـ كمانى، سيد على، ٧٤ ـ ٦٨
٤٠ ـ مطهرى، مرتضى، «نظام حقوق زن در اسلام»، قم: انتشارات صدرا، چاپ هشتم، ١٣٥٧؛ ١٧٩.
٤١ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى كودك از نظر وراثت و تربيت»، جلد دوم، تهران: چاپخانه افست مروى، چاپ دوم، ١٣٤٣؛ ٣٦٨.
٤٢ ـ مظاهرى، على اكبر، ٩٤ ـ ٩٣.
٤٣ ـ سوره نور ـ آيه ٥٨
٤٤ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، جلد هفدهم؛ ١٦٩ ـ ١٦٨.
٤٥ ـ مكارم، شيرازى، ناصر و ديگران، ٥٤٠ ـ ٥٣٩
٤٦ ـ سوره نور ـ آيه ٥٩
٤٧ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٥٤٢ ـ ٥٤١
٤٨ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٥٤٦ ـ ٥٤٤
٤٩ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٧٠.
٥٠ ـ حر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پنجم؛ ٢٨.
٥١ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٦٧.
٥٢ ـ مجلسى، محمد باقر، جلد بيست و سوم؛ ١١٤.
٥٣ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٦٧.
٥٤ ـ حر العاملى، محمد بن الحسن، جلد پنجم؛ ٢٨.
٥٥ ـ پيشين.
٥٦ ـ فلسفى، محمد تقى، ٣٦٩.
٥٧ ـ صادقى، نبى، «شيوههاى صحيح امر به معروف و نهى از منكر»، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١؛ ٨٩
زمانى كه انسان در شرايط محيطى نامساعد و تحريكآميز قرار گيرد، خواستههايى در او ظاهر مىشود. شيطان اين خواستههاى نفسانى را در نظرش زيبا و دلفريب جلوه مىدهد و به گونهاى پنهانى و مرموز از درون، فرد را به سوى ارتكاب و انجام عمل وسوسه مىكند. شيطان براى انحراف، از كششها و تمايلات غريزى استفاده كرده و فرد را به ارضاى نامشروع شهوات جنسى فرا مىخواند(١).
يكى از اين شرايط خلوت كردن زن و مرد بيگانه با يكديگر است به گونهاى كه كس ديگرى نتواند وارد آن مكان شود. دين اسلام خلوت با بيگانه را با احتمال و ترس وقوع در حرام، تحريم فرموده، هر چند مشغول عبادت شوند. از پيغمبر اكرمصلىاللهعليهوآله مروى است كه: «مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الاخِرِ فَلا يَبيتُ فى مَوضِعِ يَسْمَعُ نَفَسَ اِمْرأَةٍ لَيْسَتِ لَهُ بِمَحْرَمِ» «كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد در جايى نمىماند كه نفس آن بيگانه را مىشنود»(٢) .
اسلام در اين زمينه به قدرى دقيق و باريكبين است كه حتى مردان را از نشستن در جايى كه قبلاً زنى آنجا نشسته بوده نهى مىكند. در حديثى آمده است: قالَ رَسُولُ اللّهِصلىاللهعليهوآله : «اِذا جَلَسَتْ الْمَرْأَةُ مَجْلِسا فَقامَتْ عَنْهُ فَلا يَجْلِسْ اَحَدٌ فى مَجْلِسِها حَتّى يَبْرُدَ»(٣) «هر گاه زنى از جايى كه نشسته برخيزد، مردى در آنجا ننشيند مگر زمانى كه سرد شود».
در بررسى آفات پاكدامنى ملاحظه شد كه يكى از اين آفات عوامل محرّك فرهنگى و اجتماعى مىباشد كه از طريق وارد نمودن عناصر محرك در گرايشهاى انحرافى، منجر به بروز انحرافات جنسى مىگردد.
از اين رو بايد همزمان با سلامت اخلاقى محيط خانواده، در ابعاد فرهنگى و اجتماعى نيز دقت عمل وجود داشته باشد.
بجا خواهد بود اگر همزمان با سالمسازى محيطهاى خانوادگى و آموزشى، مسئولين مربوط در بهسازى اخلاقى محيط اجتماعى نيز اقدام نمايند تا نسلى كه مديريت آينده كشور را در اختيار مىگيرد، بتواند با روحى قوى و سالم و ارادهاى اخلاقى، به ايفاى مسئوليت خويش بپردازد.
در بعد فرهنگى، وسايل ارتباط جمعى بايد به گونهاى عمل كنند كه زمينه تحريك و تمايلات نفسانى در مردم به وجود نيايد. هيچكس نمىتواند منكر غرايز جنسى بشود ليكن به كار بستن دستورالعملهاى اسلام جهت جلوگيرى از تحريك شهوت بسيار سودمند هستند.
روزنامه و مجلات، راديو و تلويزيون بايد كاملاً تحت كنترل قرار داشته باشند، على الخصوص فيلمهايى كه از تلويزيون پخش مىشوند بايد از يك كانال مخصوص توسط متخصصين امور تربيتى و مذهبى (و نه تربيت شدگان اروپا كه مانند آنان مىانديشند) بررسى و كنترل گردند و پس از كاناليزه شدن، به روى آنتنهاى تلويزيون بيايد.
در بعد اجتماعى نيز، بازار، خيابانها، مجالس و معابر بايد چهرهاى اسلامى و سالم داشته باشند و مثلاً بانوان نمىتوانند به شكل بىحجاب يا بدحجاب در معابر ظاهر شوند و نيز از توليد و فروش لباسهاى مبتذل بايد جلوگيرى به عمل آيد.
وقتى كه چهره محيط اجتماعى سالم گرديد، زمينه سرايت گناه نيز از بين خواهد رفت. به همين علت اسلام در مورد گناه علنى از خود واكنش شديدى نشان مىدهد، زيرا اگر چهره اجتماع ناهنجار شود، قطعا گناه نيز سرايت خواهد كرد. در روايتى از امام على بن موسى الرّضاعليهماالسلام مىخوانيم: «اَلْمُذيعُ بالسَّيئَةِ مَخْذُولٌ والْمُسْتَتِرٌ بِالسَّيَئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ»(٤) . «آن كس كه گناه را نشر دهد مخذول و مطرود است و آن كس كه گناه را پنهان مىدارد مشمول آمرزش الهى است».
لباسها و وسايل مبتذل و پرجاذبه در بازار جامعه اسلامى و پشت ويترينها نبايد به صورت دامى براى صيد عرضه گردد و ضرورى است كه دولت بر كارخانجات توليد پوشاك نظارتى دقيق و مستمر داشته باشد.
يكى ديگر از مسائل اجتماعى موضوع اختلاط دختر و پسر است. دكتر «نبى صادقى» در اين زمينه مىگويد:
«آيا گردش دختر و پسر در فضاى آزاد و ضرر و مانعى ندارد؟ اگر واقعا ضررى ندارد كه هيچ، ولى مسلّم است چنين نيست. چه اشكالى دارد كه محيط مطالعه و گردش جداى از هم باشد؟ نكند ترس آن داريم كه تمدن امروز ما را ملامت كند؟ ولى بايد قبول كرد كه تمدن توخالى و فضيلت «بادده» امروزى هيچيك از برنامهها و فرهنگها اسلامى را نمىپذيرد، در اين صورت چه بايد كرد؟ آيا بايد به خاطر ملامت ملامتگران غربزده، از اصول و معيارهاى اسلامى دست كشيد و يا به خاطر اجرا و پياده كردن نظام تربيتى اسلام و قرآن سرزنش آنان را به جان خريد؟
تمدن امروز فرياد برائت از مشركين ما را در مسجد الحرام و مكه معظمه اصلاً نمىپذيرد و ديديم كه نپذيرفتند و جنايت خونين مكه را مرتكب شدند. پس آيا ما بايد به ساز تمدن دنياى امروز برقصيم و چون مردگان به دور خانه كعبه به گردش بپردازيم و يا سعى كنيم تا دستورات اسلام را پياده كنيم؟
مسئله ديگر اين است كه از اختلاط دختران و پسران بايد اجتناب كرد. از نظر علوم تربيتى و روانشناسى، دوستىهاى عاطفى ممكن است كمكم سر از دوستىهاى غريزى درآورد و دو دختر و پسر كه در ابتداى امر فقط بخاطر وحدت هدف دوست شدهاند اين دوستى ساده و بىشائبه تبديل به دوستى غريزى گردد»(٥). «محسن قرائتى» در كتاب «امر به معروف و نهى از منكر» برخى از گامهايى را كه نظام و حكومت براى سالم سازى محيط بايد بردارد، اين گونه بيان كرده است(٦) : ـ تبليغ در مورد ازدواج آسان و دادن وام ازدواج به جوانها.
ـ تفكيك مراكز دختر و پسر در همه مقاطع تحصيلى، پاركها، مكانهاى عمومى، بيمارستانها و حتى مراكز خدماتى (تا آنجا كه امكان دارد)؛ تا زنان بتوانند با لباس ساده مشغول به كار شوند و مردان نيز مزاحمتى نداشته باشند.
ـ جلوگيرى از توليد فيلمها، نوارها، كتابهايى كه در آنها زمينههاى انحراف و فساد و ابتذال زياد است، بخصوص بستن بعضى از شركتها، بوتيكها و مؤسسات منحرف و يا جلوگيرى از ارائه لباسها و....
ـ از آنجا كه حيا مانع بسيارى از گناهان و نداشتن حيا زمينهساز انواع منكرات است، مسئولان نظام بايد اصل حيا را در تار و پود جامعه مراعات كنند تا ميدانى براى رشد خلافكاران پيدا نشود.
از جمله دولت اجازه ساختن ساختمانهايى را كه ساكنان آن به طور طبيعى حيا را از دست مىدهند، به كسى ندهد. آرى! در ساختمانهايى كه فرد در درون خانه خود همه جاى خانه همسايه را مىبيند، حيايى نمىماند.
در اين زمينه در حديثى از حضرت علىعليهالسلام آمده است: «اَلْحَياءُ يَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبيح»(٧) «حيا انسان را از كار زشت باز مىدارد».
و در حديث ديگرى از ايشان آمده است: «عَلى قَدْرِ الْحَياءِ تَكُونُ الْعِفَّة»(٨). «هر چه حيا بيشتر باشد، عفت بيشتر است». ـ توجّه به زمانبندى براى ورود و خروج دختران و پسران در بازديد از موزهها، آزمايشگاهها، نمايشگاهها؛ يكى از اصول مديريت كسانى است كه مىخواهند مديريت آنان بر اساس تقوا باشد. ـ برنامهريزى براى پر كردن ايام فراغت جوانان، يكى ديگر از مسائلى است كه در سالمسازى محيط و ترك منكر نقش دارد.
ـ اسلام براى سالمسازى محيط، هنرهاى دستى، تربيت كودكان، و مديريت داخلى را به زن سپرده است و تا حد امكان با سپردن كارهاى مفيد در محل آرام خانه، زن را از خارج شدن بدون دليل و دور از چشم شوهر نهى فرموده است. البته، هر كجا كه نياز باشد، به زن اجازه خروج داده است، از جمله رفتن به مكه بدون شوهر.
آنچه محيط را فاسد مىكند، رها شدن، ولگردى، بىهدفى است؛ و گرنه اسلام به زن اجازه راهپيمايى، شركت در انتخابات، داشتن استقلال اقتصادى و سياسى، شركت در عالىترين كنگرههاى علمى، نوشتن انواع مقالات تخصصى و تربيتى و علمى را داده است. ولى با همه اين مطالب، هر چه اختلاط زن و مرد كمتر باشد، محيط به سلامت نزديكتر و ميدان براى رشد منكرات تنگتر است.
آرى، از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعى است، پاكى جامعه به پاكى او كمك مىكند و آلودگى آن به آلودگيش.
روى همين اصل در اسلام با هر كارى كه جو جامعه را مسموم يا آلوده كند شديدا مبارزه شده است.
در قرآن كريم آمده است:( اِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ اَنْ تَشيعَ الفاحِشَةُ فِى الّذينَ امَنُوا لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَاَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ ) (٩) . «كسانى كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد عذاب دردناكى براى آنها در دنيا و آخرت است، و خداوند مىداند و شما نمىدانيد».
تعبير اشاعه فحشاء در اين آيه مفهوم وسيعى دارد كه هر گونه نشر فساد و اشاعه زشتيها و قبائح و كمك به توسعه آن را شامل مىشود.
البته كلمه «فاحشه» يا «فحشاء» در قرآن مجيد غالبا در موارد انحرافات جنسى و آلودگيهاى ناموسى به كار رفته، ولى از نظ٠ر مفهوم لغوى چنانكه «راغب» در «مفردات» گويد: «فحش» و «فحشاء» و «فاحشه» به معنى هر گونه رفتار و گفتارى است كه زشتى آن بزرگ باشد، و در قرآن مجيد نيز گاهى در همين معنى وسيع استعمال شده(١٠). بايد توجّه داشت كه عظمت گناه در نظر عامه مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگيها خود سد بزرگى در برابر فساد است. اشاعه فحشاء و نشر گناه و تجاهر به فسق اين سد را مىشكند، گناه را كوچك مىكند، و آلودگى به آن را ساده مىنمايد.
در حديثى از پيامبر اسلامصلىاللهعليهوآله مىخوانيم: «مَنْ اَذاعَ فاحِشَةً كان كَمُبْتَدِئها»(١١) «كسى كه كار زشتى را نشر دهد همانند كسى است كه آن را در آغاز انجام داده».
ذكر اين نكته نيز لازم است كه «اشاعه فحشاء» اشكال مختلفى دارد(١٢) :
گاه به اين مىشود كه دروغ و تهمتى را دامن برند و براى اين و آن بازگو كند. گاه به اين است كه مراكزى كه موجب فساد و نشر فحشاء است بوجود آورد. گاه به اين است كه وسائل معصيت در اختيار مردم بگذارند و يا آنها را به گناه تشويق كنند و بالاخره گاه به اين حاصل شود كه پرده حيا را بدرند و مرتكب گناه در ملأ عام شوند، همه اينها مصداق «اشاعه فحشاء» است چرا كه مفهوم اين كلمه، وسيع و گسترده مىباشد.
يك نكته بسيار مهم كه در آيه مذكور وجود دارد، اين است كه نمىگويد كسانى كه اشاعه دهند، بلكه مىگويد «دوست دارند كه چنين كارى را انجام دهند» و اين نهايت تأكيد در اين زمينه است.
حدودى كه در اسلام براى عمل شنيع زنا تعيين شده و نيز مجازات گناهكار در حضور جمع از موجبات جلوگيرى از شيوع فحشاء در جامعه است.
خداوند متعال در قرآن كريم مىفرمايد:( اَلزّانِيَةُ وَالزَّانى فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأفَةً فى دينِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُون بِاللّه وَالْيَوْمِ الاْخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةً مِنَ الْمُؤمِنينَ ) (١٣) «زن و مرد زناكار را هر يك، صد تازيانه بزنيد، و هرگز در دين خدا رأفت (و محبّت كاذب) شما را نگيرد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد، و بايد گروهى از مؤمنان مجازات آنها را مشاهده كنند.
در «تفسير مجمع البيان» آمده است(١٤): زن و مرد زناكار را در صورتى كه آزاد و مجرد باشند، به هر كدام صد تازيانه بزنيد. اما اگر هر دو يا يكى از آنها داراى همسر باشند، بايد آنكه داراى همسر است، سنگسار شود و در اين باره خلافى نيست. در مورد غلام و كنيز نيز در صورتى كه داراى همسر نباشند صد تازيانه نصف مىشود.
بايد در حال اقامه حد گروهى از مؤمنين از سه تن به بالا حاضر باشند و عذاب آنها را مشاهده كنند. برخى گويند: حداقل دو نفر و بعضى گويند: يك نفر است. از امام باقرعليهالسلام نيز همين مطلب روايت شده است(١٥) . فلسفه حضور افراد اين است كه مطلب بين مردم شايع شود و ديگران عبرت گيرند.
مفسر ديگرى گفته است:
«در موقع حد زدن زناكار، واجب است كه طايفهاى از مؤمنين حاضر شوند و حد را در حضور آنها جارى سازند تا خطاكنندگان شرمسار و ذليل و خجل شوند و براى سايرين هم عبرت باشد و اصلاً اگر در خلوت و در جايى كه هيچ كس نباشد حد را اجرا سازند كافى نيست»(١٦) .
در واقع آيه فوق مشتمل بر سه دستور است: [١] حكم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشاء (منظور از زنا، آميزش جنسى مرد و زن غير همسر و بدون مجوز شرعى است).
[٢] تأكيد بر اين كه در اجراى اين حد الهى گرفتار محبّتها و احساسات بىمورد نشويد، احساسات و محبّتى كه نتيجهاى جز فساد و آلودگى ندارد. منتها براى خنثى كردن انگيزههاى اين گونه احساسات مسئله ايمان به خدا و روز جزا را پيش مىكشد چرا كه نشانه ايمان به مبدأ و معاد، تسليم مطلق در برابر فرمان اوست، ايمان به خداوند عالم حكيم سبب مىشود كه انسان بداند هر حكمى فلسفه و حكمتى دارد و بىدليل تشريع نشده، و ايمان به معاد سبب مىشود كه انسان در برابر تخلّفها احساس مسئوليت كند.
[٣] دستور حضور جمعى از مؤمنان در صحنه مجازات است چرا كه هدف تنها اين نيست كه گنهكار عبرت گيرد، بلكه هدف آن است كه مجازات او سبب عبرت ديگران هم شود، و به تعبير ديگر: با توجّه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگيهاى اخلاقى در يك فرد ثابت نمىماند، و به جامعه سرايت مىكند، براى پاكسازى بايد همانگونه كه گناه برملا شده مجازات نيز برملا گردد.
و به اين ترتيب، اساس پاسخ اين سؤال كه چرا اسلام اجازه مىدهد آبروى انسانى در جمع بريزد روشن مىشود، زيرا مادام كه گناه آشكار نگرديده و به دادگاه اسلامى كشيده نشده است. «خداوند ستار العيوب است» راضى به پردهدرى نيست اما بعد از ثبوت جرم و بيرون افتادن راز از پرده استتار، و آلوده شدن جامعه و كم شدن اهميّت گناه، بايد به گونهاى مجازات صورت گيرد كه اثرات منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستين باز گردد.
اصولاً در يك جامعه سالم بايد «تخلّف از قانون» با اهميّت تلقّى شود، مسلما اگر تخلّف تكرار گردد آن اهميّت شكسته مىشود و تجديد آن تنها با علنى شدن كيفر متخلفان است.
اين واقعيت را نيز از نظر نبايد دور داشت كه بسيارى از مردم براى حيثيت و آبروى خود بيش از مسئله تنبيهات بدنى اهميّت قائلند و همين علنى شدن كيفر ترمز نيرومندى بر روى هوسهاى سركش آنها است(١٧).
پرخورى و تغذيه مداوم از مواد مقوى و گرم و محرّك، علاوه بر اختلالهاى جسمى، هميشه مقدارى انرژى و نيروى مازاد بر احتياج، توليد خواهد كرد كه اين نيروى اضافى، محرك ميل جنسى است.
براى جلوگيرى از اين مسئله، بهترين راه، روزهدارى حقيقى است كه منجر به تضعيف اميال غريزى شده و متعاقبا موجب تقويت ايمان و اراده و جنبههاى ملكوتى و اخلاقى انسان مىگردد(١٨) .
پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله در اين باره مىفرمايد: «يا مَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْكُمُ الْبَاءَةَ فَلْيَتَزَوَّجْ، وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَعَلَيْهِ بِالصَّوْمِ فَاِنَّهُ لَهُ وِجاءٌ»(١٩) «اى گروه جوانان، هر كس از شما قدرت بر ازدواج دارد، ازدواج كند و اگر برايش مقدور نيست، بر او باد روزه گرفتن، زيرا كه روزه براى او قطع شهوت است». «غزالى» در اين باره مىگويد:
«از فايدههاى بزرگ گرسنگى، شكستن شهوت همه معصيتهاست و مستولى شدن بر نفس اماره به بدى، چه منشاء همه معصيتها شهوت و قُوَّت است و ماده قُوَّت و شهوت هر آينه طعام است، پس تقليل آن همه شهوتها و قُوَّتها را ضعيف مىكند. و سعادت در آن است كه مرد مالك نفس خود باشد و شقاوت در آنكه نفس مالك او بود.
و اين يك فايده نيست بله گنجينه فوايد است. و براى آن گفتهاند كه گرسنگى خزانهاى است از خزاين خداى تعالى و اول چيزى كه به گرسنگى دفع شود شهوت فرج و شهوت سخن است چه گرسنه را شهوت فضول سخن نباشد، پس بدين سبب از آفتهاى زبان چون غيبت و فحش و سخنچينى و دروغ و غير آن خلاص يابد و گرسنگى از آن همه مانع آيد.
و اما شهوت فرج، فايده آن پوشيده نيست و گرسنگى شر آن كفايت كند. و چون مرد سير شود فرج را منع نتواند كرد و اگر تقوى آن را مانع آيد چشم را نگاه نتواند داشت. و چنانچه فرج را زناست چشم را هم زناست. و اگر چشم را به پرده تقوى نگاه دارد، فكرت را ضبط نتواند كرد، پس فكرتهاى بد در دل او آيد و در حديث نفس افتد به اسباب شهوت و آنچه مناجات او بدان مشوش شود و بسيار باشد كه در نماز حادث شود»(٢٠) .
نوجوانان و جوانان از نيرويى پايانناپذير برخوردارند و آمادگى عجيبى براى فعاليّت و كار از خود نشان مىدهند. آنان را مىتوان منبع انرژى متراكم ناميد كه اگر در مسير مثبت كار و تلاش قرار گيرد، ايشان را سعادتمند و مسرور مىنمايد و چنانچه به جريان فعاليتهاى زندگى سالم منجر نشود، نيروى ناكام و سرخورده نوجوانان و جوانان را به وجود مىآورد.
اگر نوجوانان و جوانان را به كار مداوم و زندگى سالم عادت دهيم و جوهر زندگى را در كار به آنان بنمايانيم، موفّق شدهايم كه از ابتلاء به انحرافات جنسى ـ بويژه خود ارضايى ـ آنان جلوگيرى كنيم.
كار از سويى موجبات شكوفايى جسم و جان انسان را فراهم مىكند و از سوى ديگر مانع بزرگى براى گرايش آدمى به شرارت، فساد و پليدى است. كار و زندگى سالم، روح را پاكيزه و تصفيه مىكند.
كسى كه با علاقه و جديّت كار مىكند و هدفش اين است كه عضو مفيد جامعه باشد، مالى از راه مشروع بدست آورد، زندگى خود و عائله خويش را با شرافت و بىنياز از مردم تأمين نمايد، و سربلند و مباهى، به حيات خود ادامه دهد در مكتب آسمانى اسلام مورد كمال تكريم و احترام است. عَن النّبِّىصلىاللهعليهوآله اِنَّهُ قالَ: «مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا حَلالاً اِسْتِعْفافا عَنِ الْمَسْئَلَةِ وَسَعْيا عَلى عَيالِه وَتَعَطُّفا عَلى جارِهِ لَقِىَ اللّهَ وَوَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ»(٢١).
رسول اكرمصلىاللهعليهوآله فرموده است: «كسى كه از پى مال مشروع برود براى آنكه آبروى خود را از ذلت سؤال مصون دارد، عائله خويش را اداره كند، و به همسايه خود كمك نمايد، در پيشگاه الهى سربلند و روسفيد است و صورتش مانند ماه تمام، مىدرخشد».
كسب و كار براى امرار معاش، به اندازهاى در نظر ائمه طاهرينعليهمالسلام ارزنده و مهمّ بود كه اجازه نمىدادند افراد متديّن براى عبادت بيشتر، شغل خود را ترك گويند و ساعات كسب را در بندگى و خلوت با خداوند بگذرانند.
رَوى عَلِىُّ بْنُ عَبْدِالْعَزيزِ عَن اَبيعَبْدِاللّهِعليهالسلام قالَ، قالَ لى: «ما فَعَلَ عُمَرُ بْنُ مُسْلِم؟» قُلْتُ جُعِلْتُ فِداكَ اَقْبَلَ عَلَى الْعِبادَةِ وَتَرَكَ التِّجارَةَ فَقالَ: «وَيْحَهُ، اَما عَلِمَ اَنَّ تارِكَ الطَّلَبِ لا يُسْتَجابُ لَهُ دَعَواتٌ»(٢٢) .
على بن عبدالعزيز مىگويد: امام صادقعليهالسلام به من فرمود: «عمر بن مسلم چه كرد؟» عرض كردم او به عبادت خدا روى آورده و تجارت را ترك گفته است. حضرت از عمل او اظهار تأسف كرد و فرمود: «مگر نمىدانيد كه هر كس كار خود را در طلب معاش ترك نمايد دعاى مستجابى در پيشگاه الهى نخواهد داشت؟» كار و فعاليّت اقتصادى باعث اعتماد به نفس و تحكيم شخصيّت است و به انسان عز و شرف مىبخشد. در مقابل بيكارى را «امّ الفساد» لقب دادهاند و در حديث نيز بيكارى دايم را باعث نادرستى و فساد دانستهاند(٢٣) . در روايتى از مولى الموحدين علىعليهالسلام آمده است كه:
«كسى كه بيكار باشد و بار خويش را به دوش ديگران بيفكند، ملعون و از رحمت خدا به دور است»(٢٤) .
صبر و بردبارى، اعتماد به نفس، استقامت و پايدارى خود سنگرهاى بزرگ روحى هستند كه مىتوانند به انسان مدد بخشند و او را از لغزش و شكست حفظ نمايند.
وقتى غريزه جنسى به سراغ كسى مىآيد و او را رنج و عذاب مىدهد، اگر صبر و بردبارى كند و خود را آلوده ننمايد، اضافه بر اينكه، آبروى خود و ديگران را حفظ كرده، به يك مقام معنوى هم دست يافته است.
امير المؤمنينعليهالسلام مىفرمايد: «صبر دو گونه است، صبر در مصيبت كه نيكو و پسنديده است و صبر در مقابل گناه و نافرمانى خدا، كه از صبر اول شايستهتر و نيكوتر است»(٢٥) .
الگوى بارز صبر در برابر معصيت حضرت يوسفعليهالسلام است. در سوره يوسف در اين باره چنين آمده است:( اِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَاِنَّ اللّهَ لا يُضِيعُ اَجْرَ الْمُحْسِنينَ ) (٢٦) . «هر كس تقوى پيشه كند و شكيبايى و استقامت نمايد (سرانجام پيروز مىشود) چرا كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند». آرى يوسفعليهالسلام در سايه همين تقواى الهى و صبر در برابر معصيت بود كه به آن مقام والا دست يافت.
ما در عصرى زندگى مىكنيم كه جهان به شدت در ماديات غلتيده و يكسره غرق در جاذبههاى نفسانى و دنيايى گرديده است و خلأ عظيم و هولناكى از اخلاق، ايمان و عرفان پديد آمده است؛ به عبارتى امروزه جهان به شدت نيازمند تفسيرى معنوى از هستى است. در حالى كه هماكنون، تحليلهاى مادّى و مكانيكى از هستى به بنبست رسيده است.
نوجوانان و جوانان نيز در چنين جامعهاى، علاقهمندند كه به نوعى عطش خود را در زمينه معنويات، عرفان، ايمان و اخلاق، فرو نشانند. معنويّت شهدى را در كام آنان مىريزد كه وجودشان را لبريز از حيات و حركت و پويايى مىنمايد. پايههاى ايمان كه بر اساس فطرتى خداجو در وجود ايشان از ابتدا ريشه داشته است، بايد پرورش يابد و ساختمان مستحكم اخلاقى و دينى را در وجودش بنا كند. لكن مربيان و اولياء بايد به نحوى اين نياز به معنويّت را در وجود آنان با يقين پيوند زنند. آن چنان يقينى كه گويى حضور خداوند را بر عالم هستى احساس مىكند و جذبههاى ملكوتى را در عمق وجودش مىيابد(٢٧) .
موضوع مهمى كه در پرورش معنويّت تأثير دارد «اقامه نماز» با كيفيت و شرايط كامل آن است. نماز نه فقط بهترين و نزديكترين راه ارتباطى انسان با خداست، بلكه همچون سد پولادينى در برابر امواج گناه عمل مىكند. لازمه چنين تأثيرى، اقامه نماز به شكل مطلوب آن است. نمازى كه اگر به طور شايسته انجام شد، انسان را از هر گناهى مصونيت مىبخشد.
قرآن هم در اين زمينه مىفرمايد:( اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ... ) (٢٨). «به درستى كه نماز (انسان را) از زشتىها و منكرات باز مىدارد».
در «تفسير نمونه» ذيل اين آيه آمده است(٢٩) : طبيعت نماز از آن جا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل باز دارنده يعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مىاندازد، داراى اثر بازدارندگى از فحشاء و منكر است.
انسانى كه به نماز مىايستد، تكبير مىگويد، خدا را از همه چيز برتر و بالاتر مىشمرد، به ياد نعمتهاى او مىافتد، حمد و سپاس او مىگويد، او را به رحمانيت و رحيميت مىستايد، به ياد روز جزاى او مىافتد، اعتراف به بندگى او مىكند، از او يارى مىجويد، صراط مستقيم از او مىطلبد، و از راه كسانى كه غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه مىبرد (مضمون سوره حمد). بدون شك در قلب و روح چنين انسانى جنبشى به سوى حق و حركتى به سوى پاكى و جهشى به سوى تقوا پيدا مىشود.
از اين گذشته به هنگامى كه آماده مقدمات نماز مىشود خود را شستشو مىدهد، پاك مىكند، حرام و غضب را از خود دور مىسازد و به بارگاه دوست مىرود همه اين امر و تأثير بازدارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد.
منتها هر نمازى به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است نهى از فحشاء و منكر مىكند، گاه نهى كلى و جامع و گاه نهى جزئى و محدود. ممكن نيست كسى نماز بخواند و هيچگونه اثرى در او نبخشد هر چند نمازش صورى باشد هر چند آلوده گناه باشد، البته اينگونه نماز تأثيرش كم است، اين گونه افراد اگر همان نماز را نمىخواندند از اين هم آلودهتر بودند.
روشنتر بگوئيم: نهى از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادى دارد و هر نمازى به نسبت رعايت شرايط داراى بعضى از اين درجات است.
در حديثى از پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله آمده است كه فرمودند: «مَنْ لَمْ تَنْههُ صَلاتُهُ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ لَمْ يَزْدُدْ مِنَ اللّهِ اِلاّ بُعْدا». «كسى كه نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد هيچ بهرهاى از نماز جز دورى از خدا حاصل نكرده است».
در حديث ديگرى از همان بزرگوار چنين مىخوانيم: كه جوانى از انصار نماز را با پيامبرصلىاللهعليهوآله ادا مىكرد اما با اين حال آلوده گناهان زشتى بود اين ماجرا را به پيامبرصلىاللهعليهوآله عرضه داشتند فرمود: «اِنَّ صَلاتَهُ تَنْهاهُ يَوْما» «سرانجام نمازش روزى او را از اين اعمال پاك مىكند».
اين اثر نماز به قدرى اهميّت دارد كه در بعضى از روايات اسلامى به عنوان معيار سنجش نماز مقبول و غير مقبول از آن ياد شده است.
چنان كه امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: «كسى كه دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهى شده يا نه؟ بايد ببيند آيا اين نماز او را از زشتيها و منكرات باز داشته يا نه؟ به همان مقدار كه باز داشته نمازش قبول است».
نماز وسيله شستشوى از گناهان و مغفرت و آمرزش الهى است چرا كه خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته مىكند، لذا در حديثى مىخوانيم: پيامبر اكرمصلىاللهعليهوآله از ياران خود سؤال كرد: «اگر بر در خانه يكى از شما نهرى از آب صاف و پاكيزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آيا چيزى از آلودگى و كثافت در بدن او مىماند؟»
در پاسخ عرض كردند: نه، فرمود: «نماز درست همانند اين آب جارى است، هر زمان كه انسان نمازى مىخواند گناهانى كه در ميان دو نماز انجام شده است از ميان مىرود»(٣٠).
و به اين ترتيب جراحاتى كه بر روح و جان انسان از گناه مىنشيند، با مرهم نماز التيام مىيابد و زنگارهايى كه بر قلب مىنشيند زدوده مىشود. نماز سدى در برابر گناهان آينده است، چرا كه روح ايمان را در انسان تقويت مىكند، و نهال تقوى را در دل پرورش مىدهد، و مىدانيم «ايمان» و «تقوى» نيرومندترين سد در برابر گناه است، و اين همان چيزى است كه در آيه فوق به عنوان نهى از فحشاء و منكر بيان شده است، و همان است كه در احاديث متعددى مىخوانيم: افراد گناهكارى بودند كه شرح حال آنها را براى پيشوايان اسلام بيان كردند فرمودند: غم مخوريد، نماز آنها را اصلاح مىكند و كرد.
در سايه پرورش معنويات در انسان، هيچگاه فساد جامعه بر روى او اثرى نخواهد گذاشت و مؤمن واقعى هيچگاه مقهور جامعه فاسد نمىشود.
اسلام تلاش مىكند تا انسان را به گونهاى بسازد كه در برابر گناه مقاوم شود و به تعبير «استاد مطهرى» تقواى قوى پيدا كند، چنانكه اگر به جامعه فاسدى وارد شود، رنگى به خود نپذيرد، درست مانند پزشكى كه خود را واكسينه مىكند و به ميان بيماران مسرى مىرود ولى ميكروبها در او اثرى نمىگذارند(٣١) .
پايان حمد و ستايش خداوند را
اى خداى مهربان و ودود توفيق عفاف را به همه
دلدادگان عفاف و پاكى عنايت فرما.
____________________________________
پي نوشت ها :
١ ـ فرهاديان، رضا و بتول فرهاديان، «آنچه يك جوان بايد بداند»، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دهم، ١٣٧٦؛ ٧٠.
٢ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «گناهان كبيره»، جلد اول؛ ٢١٣.
٣ ـ الحر العاملى، محمد بن الحسن، جلد چهاردهم؛ ١٨٥.
٤ ـ كلينى، محمد بن يعقوب، «اصول كافى»، جلد دوم؛ ١٨٢.
٥ ـ صادقى، نبى، ٩٥ ـ ٩٤.
٦ ـ قرائتى، محسن، «امر به معروف و نهى از منكر»، قم: مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، چاپ هفتم، ١٣٧٧؛ ١٦٦ ـ ١٦٥.
٧ ـ پيشين؛ ٢٨٤.
٨ ـ پيشين؛ ٢٨٥.
٩ ـ سوره نور ـ آيه ١٩.
١٠ ـ سوره شورى ـ آيه ٣٧.
١١ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، جلد چهاردهم؛ ٤٠٦.
١٢ ـ پيشين، ٤٠٧.
١٣ ـ سوره نور ـ آيه ٢.
١٤ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، ٩٦ ـ ٩٥.
١٥ ـ مالك، ف ١٠.
١٦ ـ العروسى الحويزى، عبد على بن جمعه، ٥٧٠
١٧ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، ٣٦١ ـ ٣٥٩.
١٨ ـ فرهاديان رضا و بتول فرهاديان، ٨١
١٩ ـ البخارى الجعفى، محمد بن اسماعيل، جلد هفتم؛ ٣.
٢٠ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احياء علوم الدين»، جلد سوم؛ ١٨٢ ـ ١٨١.
٢١ ـ نورى الطبرسى، ميرزا حسين، جلد دوم؛ ٤٢٤.
٢٢ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات»، تهران: هيئت نشر معارف اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٢؛ ٣٨٣.
٢٣ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٥٥.
٢٤ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٥٥.
٢٥ ـ اردستانى، صادق، ١٢٨.
٢٦ ـ سوره يوسف ـ آيه ٩٠.
٢٧ ـ شرفى، محمد رضا، ٢٦٠ ـ ٢٥٩.
٢٨ ـ سوره عنكبوت ـ آيه ٤٥.
٢٩ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، جلد شانزدهم؛ ٢٩٤ ـ ٢٨٤.
٣٠ ـ حر العاملى، محمد بن الحسن، جلد سوم؛ ٧.
٣١ ـ صادقى، نبى، ٨٥
منابع عربى ١ ـ قرآن مجيد.
٢ ـ نهج البلاغه.
٣ ـ ابن اثير، «النّهاية فى غريب الحديث والاثر»، قم: مؤسسه اسماعيليان، الطبعة الرابعة، ١٣٦٧.
٤ ـ ابن منظور، «لسان العرب»، بيروت: دار احياء التراث العربى، الطبعة الاولى، ١٤٠٨ ه ق.
٥ ـ احمد بن فارس، «مقاييس اللّغة»، قاهره: دار احياء الكتب العربية، الطبعة الاولى، ١٣٦٩ ه ق.
٦ ـ بخارى، محمد بن اسمعيل، «صحيح البخارى»، بيروت: دار احياء التراث العربى، الطبعة الاولى.
٧ ـ ترمذى، محمد بن عيسى، «الجامع الصحيح وهو السنن الترمذى»، بيروت: دار احياء التراث العربى، الطبعة الاولى.
٨ ـ حرّ عاملى، محمد بن الحسن، «وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة»، بيروت: دار احياء التراث العربى، الطبعة الاولى.
٩ ـ حرّانى، الحسن بن على، «تحف العقول عن آل الرسول»، بيروت: منشورات مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الخامسه، ١٣٩٤ ه ق.
١٠ ـ حسينى بحرانى، سيّد هاشم، «البرهان فى تفسير القرآن»، طهران: مركز الطباعة والنشر فى مؤسسة البعثة، الطبعة الاولى، ١٤١٥ ه ق.
١١ ـ حقى البروسوى، اسماعيل، «تفسير روح البيان»، بيروت: دار احياء التراث العربى، الطبعة السابعه، ١٤٠٥ ه ق.
١٢ ـ حلى، جعفر بن الحسن، «المختصر النافع»، بىجا: مؤسسه مطبوعات دينى، چاپ پنجم، ١٣٧٤.
١٣ ـ خورى شرتونى لبنانى، سعيد، «اقرب الموارد فى فصح العربيّة والشّوارد»، بيروت: چاپ افست رشديه، الطبعة الاولى.
١٤ ـ رازى، فخر الدين، «مفاتيح الغيب المشتهر بالتفسير الكبير»، الطبعة الاولى.
١٥ ـ زمخشرى، محمود بن عمر، «الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل وعيون الاقاويل فى وجوه التأويل»، بىجا: الطبعة الاولى.
١٦ ـ سيّد قطب، «تفسير فى ظلال القرآن»، القاهره: دار الشروق، الطبعة الاولى، ١٤١٢ ه ق.
١٧ ـ سيوطى، جلال الدين عبدالرحمن، «الدّر المنثور فى التفسير بالمأثور»، كاظميه: دار الكتب العراقيه، الطبعة الاولى.
١٨ ـ طريحى، فخر الدين، «مجمع البحرين»، بيروت: دارُ مكتبة الهلال، الطبعة الاولى، ١٩٨٥ م.
١٩ ـ عبدالباقى، محمد فؤاد، «المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم»، القاهره: مطبعة دار الكتب المصريه، الطبعة الاولى، ١٣٦٤ ه
٢٠ ـ عروسى حويزى، عبد على بن جمعه، «تفسير نور الثقلين»، قم: مطبعة الحكمه، الطبعة الاولى.
٢١ ـ عياشى سلمى سمرقندى، مسعود بن عمر، «تفسير عياشى»، مكتبة علميه اسلاميه، الطبعة الاولى.
٢٢ ـ قمى، عباس، «سفينة البحار ومدينة الحكم والآثار»، بيروت: دار المرتضى، الطبعة الاولى.
٢٣ ـ قمى، على بن ابراهيم، «تفسير قمى»، قم: دار الكتاب، الطبعة الثالثه.
٢٤ ـ كاشانى، مولى محسن، «المحّجة البيضاء فى تهذيب الاحياء»، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الثانيه، ١٤٠٣ ه ق.
٢٥ ـ كلينى رازى، محمد بن يعقوب، «الفروع من الكافى»، طهران: دار الكتب الاسلاميه، الطبعة الثالثه، ١٣٦٧.
٢٦ ـ محمدى، سيد كاظم ومحمد دشتى، «المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه»، قم: نشر امام علىعليهالسلام چاپ دوم، ١٣٦٩.
٢٧ ـ محمدى رىشهرى، محمد، «ميزان الحكمة»، مركز النشر مكتب الاعلام الاسلامى، الطبعة الثالثه، ١٣٧٠.
٢٨ ـ مراغى، احمد مصطفى، «تفسير المراغى»، بيروت: دار احياء التراث العربى، الطبعة الثانيه.
٢٩ ـ مجلسى، محمد باقر، «بحار الانوار»، بيروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانيه، ١٤٠٣ ه ق.
٣٠ ـ نورى طبرسى، ميرزا حسين، «مستدرك الوسائل ومستنبط المسائل»، بيروت: مؤسسة آل البيت، الطبعة الثانيه، ١٤٠٣ ه ق.
منابع فارسى ١ ـ آمدى، عبدالواحد، «غرر الحكم ودرر الكلم»، ترجمه محمد على انصارى قمى، تهران، چاپ اول.
٢ ـ احسانبخش رشتى، صادق، «آثار الصادقين»، گيلان: روابط عمومى ستاد برگزارى نماز جمعه گيلان، چاپ اول، ١٣٧٠.
٣ ـ اردستانى، صادق، «اسلام و مسائل جنسى و زناشويى»، تهران: انتشارات زرياب، چاپ اول، ١٣٧٧.
٤ ـ اسرار، مصطفى، «دانستنيهاى قرآن»، تهران: انتشارات فلق، چاپ چهارم، ١٣٧٢.
٥ ـ اصفهانى، راغب، «مفردات القرآن»، ترجمه سيد غلامرضا خسروى حسينى، انتشارات مرتضوى، چاپ دوم، ١٣٧٤.
٦ ـ امين، نصرت، «اخلاق و راه سعادت»، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، ١٣٦٠.
٧ ـ امين زاده، محمد رضا، «اخلاق در هستى ادراكى توحيدى»، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم: ١٣٧٣.
٨ ـ بلاغى، صدرالدين، «برهان قرآن»، تهران: انتشارات امير كبير، چاپ هفتم، ١٣٦٠.
٩ ـ پاينده، ابوالقاسم، «نهج الفصاحه: مجموعه كلمات قصار حضرت رسولصلىاللهعليهوآله ، سازمان چاپ و انتشارات جاويدان، چاپ دهم، ١٣٤٥.
١٠ ـ پاينده، مصطفى، «خطوط كلى اخلاق در قرآن»، انتشارات اسوه، چاپ اول، ١٣٧٣.
١١ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ اجتماع»، تهران: چاپخانه حيدرى، چاپ سوم، ١٣٥٤.
١٢ ـ تاج لنگرودى، محمد مهدى، «واعظ خانواده»، تهران: مؤسسه مطبوعاتى خزر، چاپ دوم، ١٣٤٧.
١٣ ـ تنهايى، ح.ا. و جواد نكهت، «شيوه تنظيم رساله و پايان نامه»، اراك: انتشارات ستاره، چاپ اول: ١٣٧٥.
١٤ ـ جوادى آملى، عبداللّه، «زن در آئينه جلال و جمال»، تهران: مركز نشر فرهنگى رجا، چاپ چهارم، ١٣٧٤.
١٥ ـ حجتى، سيد محمد باقر، «اسلام و تعليم و تربيت»، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٨.
١٦ ـ حجتى، سيد محمد باقر و عبدالكريم بىآزار شيرازى، «تفسير كاشف»، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ١٣٦٦.
١٧ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «اخلاق اسلامى»، نشر محراب، چاپ چهارم، ١٣٦٢.
١٨ ـ دستغيب شيرازى، سيد عبدالحسين، «گناهان كبيره»، تهران: انتشارات جهان، چاپ ششم، ١٣٩٩ ه ق.
١٩ ـ دهخدا، على اكبر، «لغت نامه»، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول، ١٣٤١.
٢٠ ـ رازى، ابوالفتوح، «تفسير روح الجنان وروح الجنان»، تهران: انتشارات كتابفروشى اسلاميه، چاپ اول، ١٣٩٨ ه ق.
٢١ ـ رضايى، محمد، «واژههاى قرآن»، انتشارات مفيد، چاپ اول، ١٣٦٠.
٢٢ ـ سادات، محمد على، «راهنماى همسران جوان»، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ١٣٧٦.
٢٣ ـ شبر، سيد عبداللّه، «اخلاق»، ترجمه محمد رضا جباران، قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤.
٢٤ ـ شرفى، محمد رضا، «دنياى نوجوان»، تهران، انتشارات تربيت، چاپ دوم، ١٣٧٢.
٢٥ ـ شعرانى، ابوالحسن، «نثر طوبى يا دائرة المعارف لغات قرآن»، تهران: انتشارات كتابفروشى اسلاميه، چاپ دوم، ١٣٩٨ ه ق.
٢٦ ـ صادقى، نبى، «شيوههاى صحيح امر به معروف و نهى از منكر»، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١.
٢٧ ـ طالقانى، سيد محمود، «پرتوى از قرآن»، تهران: شركت سهامى انتشار با همكارى انتشارات قلم، چاپ اول، ١٣٥٨.
٢٨ ـ طباطبايى، سيد محمد حسين، «تفسير الميزان»، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى، چاپ سوم، ١٣٦٧.
٢٩ ـ طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، «تفسير مجمع البيان»، ترجمه احمد بهشتى، مؤسسه انتشاراتى فراهانى، چاپ اول، ١٣٦٠.
٣٠ ـ طبرى، ابن جرير، «تفسير طبرى»، به تصحيح حبيب يغمائى، انتشارات توس، چاپ سوم، ١٣٦٧.
٣١ ـ عبد خدايى، محمد هادى، «اخلاق پزشكى»، مركز چاپ و انتشارات سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧١.
٣٢ ـ على بابايى، احمد و رضا محمدى، «فهرست موضوعى تفسير نمونه»، قم: مدرسة الامام على بن ابىطالبعليهالسلام ، چاپ چهاردهم، ١٣٧٨.
٣٣ ـ غزالى طوسى، ابوحامد محمد، «احياء علوم الدين»، ترجمه مؤيد الدين محمد خوارزمى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى، چاپ دوم، ١٣٦٨.
٣٤ ـ غزالى طوسى، ابو حامد محمد، «كيمياى سعادت»، كتابخانه مركزى تهران: چاپ هفتم، ١٣٥٥.
٣٥ ـ فانى، كامران و بهاء الدين خرمشاهى، «فرهنگ موضوعى قرآن مجيد»، تهران: انتشارات الهدى، چاپ دوم، ١٣٦٩.
٣٦ ـ فرهاديان، رضا و بتول فرهاديان، «آنچه يك جوان بايد بداند»، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دهم، ١٣٧٦.
٣٧ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى، بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات»، تهران: هيئت نشر معارف اسلامى، چاپ اول، ١٣٥٢.
٣٨ ـ فلسفى، محمد تقى، «گفتار فلسفى، كودك از نظر وراثت و تربيت»، تهران: هيئت نشر معارف اسلامى، چاپ دوم، ١٣٤٣.
٣٩ ـ فنائى اشكورى، محمد، «منزلت زن در انديشه اسلامى»، قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمهالله ، چاپ اول، ١٣٦٩.
٤٠ ـ فيض كاشانى، مولى محسن، «اخلاق حسنه»، ترجمه محمد باقر ساعدى، تهران: كانون انتشارات پيام عدالت، چاپ اول، ١٣٧٣.
٤١ ـ قرائتى، محسن، «امر به معروف و نهى از منكر»، قم: مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، چاپ هفتم، ١٣٧٧.
٤٢ ـ قريشى، سيد على اكبر، «قاموس قرآن»، تهران: دار الكتب الاسلاميه، چاپ اول.
٤٣ ـ كاشانى، مولى فتح اللّه، «تفسير منهج الصادقين»، تهران: انتشارات علميه اسلاميه، چاپ اول.
٤٤ ـ كلينى، محمد بن يعقوب، «اصول كافى»، ترجمه محمد باقر كمرهاى، انتشارات اسوه، چاپ دوم، ١٣٧٢.
٤٥ ـ كمالى، سيد على، «قرآن و مقام زن»، انتشارات هاد، چاپ اول، ١٣٦٩.
٤٦ ـ مالك، ف. «گنجينه سعادت: تفسير سوره مباركه نور»، تهران: انتشارات قديانى، چاپ دوم، ١٣٦٢.
٤٧ ـ مركز فرهنگ و معارف قرآن، «مفتاح التفاسير»، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، ١٣٧٠.
٤٨ ـ مشكينى، على، «ازدواج در اسلام»، ترجمه احمد جنتى، قم: انتشارات ياسر، ١٣٥٩.
٤٩ ـ مصطفوى، سيد جواد، «بهشت خانواده»، قم: انتشارات دار الفكر، چاپ اول، بىتا.
٥٠ ـ مطهرى، مرتضى، «مسئله حجاب»، تهران: انتشارات صدرا، چاپ سى و هشتم، ١٣٧٢.
٥١ ـ مطهرى، مرتضى، «نظام حقوق زن در اسلام»، قم: انتشارات صدرا، چاپ هشتم، ١٣٥٧.
٥٢ ـ مظاهرى، على اكبر، «هشدارهاى تربيتى»، قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ١٣٧٤.
٥٣ ـ مظلومى، رجبعلى، «تربيت از ديدگاه معصومينعليهمالسلام ، تهران: كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان، چاپ اول، ١٣٦٤.
٥٤ ـ معصومى، سيد مسعود، «احكام روابط زن و مرد مسائل اجتماعى آنان»، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ چهاردهم، ١٣٧٧.
٥٥ ـ معين، محمد، «فرهنگ فارسى»، تهران: انتشارات امير كبير، چاپ ششم، ١٣٦٣.
٥٦ ـ مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، «تفسير نمونه»، تهران: دار الكتب الاسلاميه، چاپ هيجدهم، ١٣٧٨.
٥٧ ـ موسوى خمينى، سيد روح اللّه، «تحرير الوسيله»، ترجمه على اسلامى، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوازدهم، ١٣٧٤.
٥٨ ـ نادرى، عزت اللّه و مريم سيف نراقى، «روشهاى تحقيق و چگونگى ارزشيابى آن در علوم انسانى»، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، چاپ نهم، ١٣٧٤.
٥٩ ـ نراقى، ملا احمد، «معراج السعادة»، قم: انتشارات هجرت، چاپ پنجم، ١٣٧٧.
٦٠ ـ نراقى، مهدى، «جامع السعادات»، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوى، تهران: انتشارات حكمت، چاپ سوم، ١٣٧٠.
٦١ ـ هاشمى رفسنجانى، على اكبر و جمعى از محققان، «تفسير راهنما»، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، چاپ اول، ١٣٧٤.
فهرست مطالب
طليعه ۲
فصل اول : پاكدامنى و اهميّت آن از ديدگاه اسلام ۶
واژه عفت در قرآن ۷
اهميّت پاكدامنى ۱۱
١ - پاكدامنى از صفات برجسته مؤمنين ۱۱
٢ - پاكدامنى برترين عبادتها ۱۶
٣ - پاكدامنى يك شرط مهم در انتخاب همسر ۱۷
٤ - پاكدامنى عامل حفظ سلامت جامعه ۲۰
٥ - فضيلت افراد پاكدامن ۲۳
فصل دوم : اسوههاى پاكدامنى ۲۸
١ - حضرت مريم عليهاالسلام ۲۹
٢ - حضرت يوسف عليهالسلام ۳۱
فصل سوم : آفات پاكدامنى از ديدگاه قرآن و روايات ۳۷
افراط در غريزه ۳۹
تفريط در غريزه ۴۲
چشم چرانى ۴۴
زينت و خودآرايى براى بيگانگان ۴۸
حركات تحريك آميز ۵۳
تأخير در ازدواج ۵۴
بىپروايى والدين در حريم عفّت ۵۷
خلوت با بيگانه ۵۸
عوامل محرك فرهنگى و اجتماعى ۵۹
بدترين راه دفع غريزه (زنا) ۶۲
همجنس گرايى يك انحراف شرمآور ۶۶
استمناء يك انحراف جنسى ديگر ۶۹
فصل چهارم : راههاى مبارزه با آفات عفاف از ديدگاه وحى و روايات ۷۳
پرهيز از افراط و تفريط در غريزه ۷۳
چشم فرو بستن از نگاه به نامحرم ۷۵
آشكار نكردن زينت براى بيگانگان ۸۴
آراستگى و خودآرايى براى همسر ۹۶
رعايت حجاب اسلامى ۹۹
وقار و متانت در گفتار و كردار ۱۱۹
ازدواج و تشكيل خانواده ۱۲۴
پاسدارى از مرزهاى عفت از سوى والدين ۱۳۴
اجتناب از خلوت با بيگانه ۱۴۶
كنترل عوامل محرّك فرهنگى و سالمسازى محيط اجتماع ۱۴۷
حدود شديد و مجازات در حضور جمع ۱۵۳
روزه عامل تضعيف اميال غريزى ۱۵۶
كار و فعاليّت ۱۵۷
صبر در برابر معصيت ۱۵۹
پرورش معنويّت ۱۶۰
كتابنامه ۱۶۶
فهرست مطالب ۱۷۵